كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۱۹,۱۷۰) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۷۸,۴۴۳) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۶۹,۵۹۳) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۵۸,۱۸۴) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۲,۶۵۶) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۲,۳۲۹) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۱۸۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۷,۲۲۹) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۵۰۹) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۳,۳۴۳)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » هدایتگران راه نور - زندگانی بقیة الله الأعظم امام مهدی (عجل الله فرجه)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها هدایتگران راه نور - زندگانی بقیة الله الأعظم امام مهدی (عجل الله فرجه)

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد تقی مدرسی تاريخ تاريخ: ۲۲ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۳۵۴ نظرات نظرات: ۰

هدایتگران راه نور - زندگانی بقیة الله الأعظم امام مهدی (عجل الله فرجه)

نویسنده: محمد تقی مدرسی
ناشر: محبان الحسین علیه السلام
محل نشر: تهران - سال النشر: ۱۳۹۰

فهرست

سخن ناشر
پیشگفتار
تباری پاک وبزرگوار
امام مهدی (عج) کیست؟
میلاد امام مهدی
پنهان بودن میلاد حجت الله
دوره امامت، چگونه اغاز شد؟
غیبت صغری
شمایل وصفات امام غایب
انتظار فرج یا ارزوی شورافرین
امام زمان در ایات وروایات
مساله طول عمر
دین وپدیده طول عمر
ایا امام مهدی زنده است؟
مهدی، حجت شاهد
امام در کتابهای اسمانی
نشانه های ظهور
زمزمه های شکوهمند امید وانتظار
 ۱ - تو پناه منی
 ۲ - ستایش برای توست
 ۳ - خدایا! یاری کن..
 ۴ - خدایا ما را هدایت کن..
 ۵ - شرط زاهد
 ۶ - برگزیده در پیمان
 ۷ - خدایا به حمد تو اغاز ستایش می کنم
سخن اخر

سخن ناشر
(وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذّکرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ) (الإنبیاء، ۱۰۵)

درود بیکران بر منتظرانی که برای طلوع فجر حماسه آفرین «خورشید جهان افروز موعود امم» در بلندای قله های بیداری، به انتظار نشسته اند.
به بیان قرآن کریم مصلحی بزرگ از تبار علی وفاطمه علیهم السلام ظهور خواهد کرد وکار بزرگ اصلاح جان وجامعه انسانی به دست زبده آفاق حضرت ولی عصر (عج) انجام خواهد شد.
بشر امروز در دوران انتظار به سر می برد واین دوران باید دوران تقویت ایمان وتحکیم مبانی ارزشی ومکتبی باشد.
در باره زندگانی نورانی حضرت بقیة الله الأعظم (عج) هزاران کتاب ومقاله به رشته تحریر در آمده ویکی از این کتابها، کتاب حاضر می باشد که به قلم روان وسلیس حضرت آیت الله العظمی مدرسی (حفظه الله) نگارش یافته است.
این کتاب از سال ۱۳۷۹ تاکنون بیست وچهار نوبت تجدید چاپ گردیده است.
موسسه فرهنگی انتشاراتی محبّان الحسین علیه السلام بر خود می بالد که در شرایط آشفته واسفناک جهان امروز، که مسابقات تسلیحاتی وصف آرایی قدرتمندان، مردم را به وحشت انداخته واعصاب جهانیان را خسته وفرسوده نموده است، تولید وتکثیر کتابهای دینی ونشر معارف اسلامی را سرلوحه کار خویش قرار داده است. تا بدینوسیله گامهای موثری در راه خدمت به جامعه بشری برداشته باشد.
از خداوند منان مسئلت داریم که مثل همیشه یار ویاورمان باشد.

انشاء الله

واحد فرهنگی انتشارات محبّان الحسین علیه السلام

پیشگفتار

الحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمّد سید المرسلین وعلی آله الهداة المیامین، وعلی أصحابه المنتجبین، وعلی عباد الله الصالحین.
مسایل بغرنج فلسفی هیچ گاه به عنوان تفنن فکری یا زیاده روی در ایده آلیسم مطرح نبوده بلکه غالب آنها از عمق محیط بشری برخاسته اند زیرا نظریات فلسفی می کوشند رابطه ی درست میان انسان وخالق ونیز میان انسان ومحیط اطراف او را مورد شناخت قرار دهند.
کسانی که خواسته اند فلسفه را از این مبحث مهم جدا کنند، علت وجودی فلسفه وحکمت انتشار آن در میان مردم وتوجه آنان به فلسفه را از فلسفه سلب کرده اند.
یکی از اهداف گفتگو درباره ی امام غایب، «حجت خداوند بر مردم»، وریسمان ارتباطی میان خدا وانسان، نشان دادن ابعاد مهم از همین ارتباط مستقیم میان آفریننده ی آسمانها وزمین با انسان است!!
این رابطه در انسان کاملی که در خصوصیات انسانی هیچ تفاوتی با دیگر همنوعان خود ندارد به جز آنکه حجت خداست ورسالتهای الهی در او متجلی می گردد واز او یک انسان کامل می سازد تا پیشوا ومقتدای مردم شود، تبلور می یابد.
از آنجا که بشریت سرگردان برای خود قهرمانی با عنوان سرباز گمنام وسوپرمن وقهرمانان خیالی دیگری آفریده است، دست عنایت الهی نیز انسانی از گوشت وخون خلق کرده امام او نماد تمام فضیلتها وراهبر تمام برتریهاست تا حجت خدا بر انسان باشد تا مبادا انسان به خاطر نرسیدن به جایگاه والای خویش ضعف بشری را بهانه قرار دهد.
اینک ما بر آستان این پیشوای بزرگواریم «امام حجّت بن الحسن المنتظر» ومن امیدوارم کسانی که بدو باور ندارند از نو در این مسأله تجدید نظر کنند، وخود را از این فایده ی بزرگ بی بهره نگذارند. کتابی هم که اینک پیش روی شماست، گامی است بسیار کوچک در این وادی. بنده این کتاب را حدود بیست سال پیش به رشته ی تحریر آورده بودم ودر این چاپ در برخی از بخشهای آن بازنگریهایی به عمل اوردم واکنون آن را به شما تقدیم می کنم وامیدوارم خداوند در روز قیامت مرا از نگارش این کتاب، منتفع سازد.

محمّد تقی مدرّسی

زندگینامه

نام: همنام پیامبر صلی الله علیه وآله (م - ح - م - د) علیه السلام.
پدر ومادر: امام حسن عسکری ونرجس
شهرت: مهدی موعود، امام عصر، صاحب الزّمان، بقیة الله، قائم و...
زمان ومحلّ تولّد: روز ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری قمری، در سامراء متولّد شد، وحدود پنج سال تحت کفالت پدر، به طور مخفی به سربرد.
دوران زندگی: در چهار بخش:
۱ - دوران کودکی حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر ودر پشت پرده ی خفاء، تا از گزند دشمنان محفوظ بماند؛ وهنگامی که در سال ۲۶۰ پدرش شهید شد، مقام امامت به او محوّل گردید.
۲ - غیبت صغری: از سال ۲۶۰ ه‍. ق شروع شد ودر سال ۳۲۹ که حدود ۷۰ سال می شود پایان یافت. (اقوال دیگری نیز گفته شده است).
۳ - غیبت کبری: که از سال ۳۲۹ شروع شد، وتا وقتی که خدا بخواهدوظهور کند، ادامه خواهد یافت.
۴ - دوران درخشان ظهور آن حضرت وحکومت جهانی او.

تباری پاک وبزرگوار

امام مهدی (عج) کیست؟
پدرش امام حسن فرزند علی، فرزند محمّد، فرزند موسی، فرزند جعفر، فرزند محمّد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی بن ابی طالب (درود خداوند بر تمامی آنان باد) بود ومادرش کنیزی ترک واز سلاله ی پاکی بود که با اوصیای عیسی بن مریم علیهما السلام پیوند می یافت. نام این کنیز، نرجس یا صیقل بود. او پیش از ازدواج با امام حسن علیه السلام در کشور خود، به خاطر خوابی که دیده بود، اسلام آورد وهنگامی که طلایه داران سپاه اسلام به دیارش هجوم بردند خود را تسلیم آنان کرد تاتقدیر، او را به خانه امام عسکری بیاورد ومادر حجّت خدا گردد.
میلاد امام مهدی
در شب نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ - ویا ۲۵۶ - هجری ودر شهر سامراء پایتخت خلافت در روزگار معتصم عباسی، امام مهدی چشم به جهان گشود.
ولادت او را شواهدی بود که نشان می داد خداوند برای این نوزاد باسعادت چه اثری بر زندگی بشر مقدّر نموده است.
اجازه دهید با هم به سخنان حکیمه دختر امام جواد وعمّه ی امام حسن گوش فرا دهیم وماجرای ولادت آن حضرت را از زبان او بشنویم:
امام حسن عسکری مرا خواست وگفت:
حکیمه! امشب نزد ما افطار کن. امشب نیمه شعبان است وخداوند تبارک وتعالی حجّت را در این شب آشکار فرماید. او حجّت خدا بر زمین است.
حکیمه گوید: پرسیدم مادر این نوزاد کیست؟ فرمود: نرجس.
گفتم: فدایت گردم! نشانی از حمل، در نرجس نمی بینم. فرمود:
همین است که با تو گفتم.
حکیمه گوید: به خانه ی آن حضرت آمده، سلام دادم ونشستم. نرجس آمد، کفش از پای من در آورد وگفت: ای بانوی من وبانوی خانواده ام امشب چگونه ای؟ به او گفتم: تو بانوی من وبانوی خانواده ی منی. گفت:
چنین نیست. سپس گفت: عمّه چه شده است؟ به او گفتم: خداوند متعال امشب تو را فرزندی عطا خواهد کرد که در دنیا وآخرت سرور است...
حکیمه گوید: نرجس، از شنیدن این سخن خجل شد وشرم کرد. چون نماز شام را گزاردم، افطار کردم به بستر رفته، خوابیدم. نیمه شب برای خواندن نماز شب از جا برخاستم. نرجس خفته بود ونشانی از وضع حمل نداشت. نماز گزاردم وبه تعقیبات نماز پرداختم وآنگاه دو باره خوابیدم. پس از لحظه ای مضطرب برخاستم واو را دیدم که خوابیده.
سپس برخاست ونماز گزارد وخوابید. حکیمه گوید؛ برای اینکه ببینم سپیده دمیده یانه، بیرون آمدم. دیدم که هنوز فجر اوّل است. نرجس خفته بود. در باره ی سخن امام حسن علیه السلام دچار تردید شدم که ناگاه حضرت از جایی که نشسته بود با صدای بلند به من بانک زد: «عمّه شتاب مکن! هنگام وعده نزدیک است». حکیمه گوید: نشستم وسوره های «سجده» و«یاسین» را قرائت کردم. در این حال بودم که ناگهان نرجس مضطرب از خواب بیدار شد. به طرف او جستم ونام خدا را بر او بردم وآنگاه پرسیدم: آیا چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری عمّه. گفتم: روح وقلب خود را قوی نگه دار. این همان چیزی است که با تو گفته بودم. مرا سُستی فراگرفت واو را زایمان. ناگهان متوجّه صدای سرورم امام زمان شدم.
پرده از نرجس برداشتم. دیدم نوزاد به دنیا آمده وسجده گاه ههای خویش را بر زمین نهاده ودر حال سجده است. او را در آغوش گرفتم. دیدم (بر خلاف سایر نوزادان) تمیز وپاکیزه است.
در این هنگام امام عسکری مرا بانگ زد: عمّه! پسرم را نزد من بیاور.
او را خدمت امام علیه السلام بردم. امام دست، زیر رانها وپشت بچّه گرفت وپاهای او را روی سینه ی خود گذارد وسپس زبان در دهانش گردانید ودست بر چشمان ومفصلهای بدن نوزاد کشید(۱).
پس از ولادت این کودک، امام حسن عسکری آداب ورسوم تولّد را به تفصیلی که در زیر می آید به اجرا گذارد.
ده هزار رِطل(۲) نان وده هزار رطل گوشت برای او صدقه داد وسیصد گوسفند نیز به خاطر او عقیقه کرد واز روز تولّد نوزاد آنها را برای بنی هاشم وشیعیان فرستاد. سپس یاران خاص خویش را از ولادت فرزندش واینکه او پس از ایشان امامت را عهده دار است، آگهی داد وآنان را فرمود تا این خبر را در میان خود مخفی نگه دارند. از محمّد بن حسن بن اسحاق قمی نقل است که گفت: چون امام زمان به دنیا آمد، مولای ما امام عسکری نامه ای به جدّم احمد بن اسحاق نوشت که در آن به خط خویش که بدان نامه های خود را صادر می فرمود، نگاشته بود:
«نوزاد به دنیا آمد. باید این خبر پیش تو پنهان بماند ودیگر مردمان از آن اطلاعی نداشته باشند. ما کسی را از خبر ولادت او آگاه نمی کنیم مگر خویشاوند نزدیک را به خاطر خویشاوندی، ودوست را به خاطر ولایتش. دوست داشتیم این خبر را نیز به تو اعلام کنیم تا خداوند همچنانکه ما را بدان مسرور ساخت، تو را نیز از شنیدن آن شاد وخوشحال سازد. والسلام»(۳).
از ابراهیم، صحابی امام حسن عسکری نقل است که گفت:
«مولایم امام عسکری علیه السلام چهار قوچ برایم فرستاد ونامه ای نیز به من نوشت (بدین مضمون).
بسم الله الرحمن الرحیم. این قوچها به خاطر (ولادت) فرزندم محمّد المهدی است. از آنها بالذّت بخور وهر که از شیعیان ما را دیدی بدو نیز بخوران»(۴).
پنهان بودن میلاد حجّت الله
ولادت امام زمان علیه السلام بدین گونه انجام پذیرفت وبه خاطر شرایط سیاسی آن دوران در زیر پرده ی کتمان پوشیده ماند. امام حسن عسکری علیه السلام تولّد فرزند خودش را جز به اصحاب خاص خود در میان ننهاد. در روایتی از کتاب غیبت، از عدّه ای از اصحاب امام عسکری نقل شده است که گفتند:
«نزد امام عسکری علیه السلام گرد آمده بودیم واز وی در باره ی حجّت وپیشوای پس از او پرسش می کردیم. در مجلس او چهل مرد حضور داشتند. عثمان بن سعید بن عمر عمری در برابر آن حضرت بر پا خاست وگفت: فرزند رسول خدا! می خواهم در باره ی مطلبی از شما سؤال کنم که خود بدان داناتر از منی. امام به او فرمود: بنشین عثمان! عثمان ناراحت وخشمگین برخاست تا خارج شود. امّا آن حضرت فرمود: کسی بیرون نرود. هیچ کدام از ما بیرون نرفتیم. تا پس از ساعتی که امام، عثمان را با صدای رسا ندا داد. عثمان روی پاهایش برخاست. امام فرمود: آیا شما را به خاطر مطلبی که آمده اید، آگهی دهم؟ همه گفتند: آری ای فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده اید تا در باره ی حجّت پس از من سؤال کنید:
همه گفتند: آری. ناگهان پسری را دیدیم مثل پاره ی ماه، شبیه تر از هر کسی به امام عسکری! فرمود: این پس از من پیشوای شماست وجانشین من بر شما. او را فرمان برید وپس از من به تفرقه دچار نشوید که در دین خویش به هلاکت افتید. بدانید که شما پس از این روز او را نخواهید دید تا عمرش کامل گردد. از عثمان بن سعید آنچه را می گوید بپذیرید وفرمان او را اطاعت کنید. که او جانشین امام شماست وکار به دست اوست»(۵).
دوره ی امامت، چگونه آغاز شد؟
خلفای عبّاسی بنابر عادت معمول خویش، هر گاه فرصتی برای کشتن اولیاء الله می یافتند، فوراً آنها را به زهر از پای در می آوردند.
معتصم نیز، امام حسن عسکری علیه السلام را به زهر شهید کرد وسپس در صدد یافتن فرزندِ آن حضرت بر آمد تا او را نیز از میان بردارد وبه خیال خویش دنباله ی امامت را نیست ونابود گرداند.
معتصم عده ای را به خانه ی امام فرستاد تا هر که وهر چه در آنجاست توقیف کنند. بهتر است خبر این ماجرا را از زبان احمد بن عبد الله بن یحیی بن خاقان پسر وزیر معتصم بشنویم. او در این باره می گوید:
چون امام حسن عسکری بیمار شد. پدرم به من پیغام داد که امام بیمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد وبه دار الخلافه رفت وسپس با پنج نفر از خادمان امیرالمؤمنین معتصم شتابان بازگشت. همه ی آنان از افراد مورد وثوق وخواص خلیفه بودند. یکی از آنها هم «نحریر» بود. پدرم به آنها دستور داده بود در خانه ی حسن بن علی باشند واوضاع واحوال او را زیر نظر بگیرند. همچنین در پی عده ای از پزشکان فرستاده بود وبه آنان دستور داده بود که در خانه ی امام حسن عسکری رفت وآمد کنند وهر بام وشام از او پرستاری ومراقبت کنند.
چون دو روز از این ماجرا گذشت، کسی نزد پدرم آمد وبه وی خبر داد که آن حضرت (بیماری اش شدت یافته و) ضعیف شده است. پدرم سوار شد وبه خانه ی آن حضرت رفت وبه پزشکان دستور داد بخوبی حال آن حضرت را تحت نظر بگیرند. همچنین در پی قاضی القضات فرستاد وبه او دستور داد که پیش او بیاید وده تن از کسانی را که به دین وامانتداری وپرهیز گاری آنان مطمئن است، انتخاب کند وبا خود بیاورد. آنگاه تمام آنها را به خانه ی امام حسن فرستاد وبدیشان تکلیف کرد که شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنکه امام حسن عسکری علیه السلام درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربیع الاوّل سال ۲۶۰ واقع شد. با رحلت او سامراء یکصدا ناله بر می آورد که ابن الرضا از دنیا رفت.
خلیفه عدّه ای را به خانه آن حضرت فرستاد تا خانه واتاقها را بازرسی کنند وهر آنچه در خانه است مهر وموم نمایند ونشان فرزند آن حضرت را بجویند. همچنین زنانی آوردند که از حمل وآثار آن آگاه بودند. زنان پیش کنیزهای امام رفته، یکایک آنها را معاینه کردند. یکی از این زنان ادعا کرد که در میان این کنیزها، کنیزی است که نشانه ی حمل با خود دارد.
از این رو دستور دادند آن کنیز را در اتاقی نگه دارند. نحریر ویارانش ونیز زنانی که با او بودند، مأمور مراقبت از این اتاق شدند.
سپس احمد بن عبدالله در ادامه ی گفتار خویش می گوید:
مأمورینی که گمان می کردند آن کنیز باردار است واز او مراقبت می کردند، دو سال واندی وی را زیر نظر داشتند تا آنکه به اشتباه خود پی بردند. سپس میراث امام حسن میان مادر وبرادرش، جعفر، تقسیم شد ومادرش ادعا کرد وصی او است واین امر نزد قاضی ثابت شد.
سپس وی ماجرای مخالفت جعفر با وصایا را نقل کرده تا آنجا که می گوید:
بیرون آمدیم، وضع بر همین منوال بود، وخلیفه امروز در پی جستن نشانی از فرزند امام حسن علیه السلام است(۶).
بدین گونه قدرت جاهلی واستکباری می کوشید، ریشه های امامت را از بیخ برکند وحرکت اصیل مکتبی را دستخوش نابودی سازد. امّا به مقصود خود نایل نیامدند که دست خداوند بر فراز دستان آنها بود.
(یرِیدُونَ أَن یطْفِئُوا نُورَ الله بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَی الله إِلَّا أَن یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ)(۷)؛ «خواهند پرتو خدا را با دهانهای خویش فرونشانند امّاخداوندچنین نخواهد مگر آنکه پرتو خویش را به انجام رساند، هر چند که کافران نا خوش دارند».
امام حجّت علیه السلام عمویی داشت، که نامش جعفر بود. او ادعا می کرد که امامت پس از برادرش امام حسن عسکری علیه السلام حقّ اوست. بنابر همین ادعای باطل او مردم را به خود می خواند وحتّی در راه رسیدن به مقصود خویش به قدرتهای ستمگر متوسّل می شد، تا از آنها کمک بگیرد. بدون آنکه بداند آنچه موجب استمرار خط امامت است، مقاومت در برابر همین قدرتها ورهبری توده های مؤمن بر ضّد فساد وانحراف آنهاست.
جعفر که خود می دانست از شایستگیهای کافی برای امامت بهره ای ندارد. وبه خوبی آگاهی داشت که امّت، پیشوایی او را به رسمیت نمی شناسد. نزد عبدالله بن یحیی بن خاقان، وزیر خلیفه ی وقت عباسی رفت، وکوشید از کمکهای او بر خوردار شود. پسر این وزیر ماجرای این برخورد را چنین بازگو می کند:
پس از تقسیم میراث، جعفر نزد پدرم آمد وبدو گفت: حقوق پدرم را برای من نیز مقرّر دار وهر سال ۲۰ هزار دینار به من انعام بده.
پدرم او را از این خواسته نهی کرد وبدو گفت: احمق! خلیفه، در مورد کسانی که ادعا می کنند پدر وبرادرت امامند، شمشیر خویش را آخته وتازیانه اش را بالا برده تا آنان را از این باور باز گرداند. امّا این امکان برای خلیفه فراهم نشد. تا آنان را از این اعتقاد در باره ی پدر وبرادر تو منصرف سازد. پس اگر تو پیش پیروان پدر وبرادرت امام بودی چه نیازی به خلیفه داشتی که حقوق آنها را برای تو قرار دهد؟ واگر پیش اینان چنین جایگاهی نداری، در نزد ما هم بدان حقوق دست نخواهی یافت.
دیری نپایید که جعفر از این ادعای دروغ خود دست برداشت وبه راه صواب بازگشت وامامتِ حضرت حجت علیه السلام را پذیرفت. از این رو پیش شیعیان که او را جعفر کذّاب نامیده بودند، ملقّب به «جعفر توّاب» شد.
غیبت صغری
پس از آنکه پیشوایان هدایت گر، طی گذشت دو قرن ونیم از عمر رسالت پس از پیامبر صلی الله علیه وآله احکام وشرایع دین را تبیین کرده بودند، وپس از آنکه برگزیدگان امّت از طریق جانشینان معصوم پیامبران، پرچم آنها را بر دوش گرفتند وریشه های شناخت ومعرفت الهی در جان هزاران هزار نفر استحکام پذیرفت، واز پسِ آنکه جریانِ مکتبی وظیفه ی انقلاب بر ضدّ ستم وطغیان را عهده دار گردید ودر برابر انحرافات اساسی در دین قد علم کرد، خداوند برای ولی الله اعظم حضرت حجّت بن الحسن علیهما السلام غیبت صغری را مقدّر فرمود. این غیبت از سال ۲۶۰ ه‍ تا سال ۳۲۹ ه‍ به طول انجامید. در طی این مدّت عدّه ای به نام وکیل، پُل ارتباطی میان امام وشیعیان بودند. اینان عبارتند از:
۱ - ابو عمرو عثمان بن سعید. وی وکیل امام حسن عسکری علیه السلام بود وپس از در گذشت آن بزرگوار نایب امام حجّت گردید.
۲ - پس از وفات عثمان در سال ۲۶۶ ه‍، امام حجّت فرزند وی ابو جعفر محمّد بن عثمان را نایب خویش قرار داد. مدّت نیابت محمّد ۳۸ سال بود.
۳ - پس از محمّد بن عثمان، حسین بن روح به نیابت رسید. او که از سال ۳۰۴ ه‍، بدین سمت منصوب شد برای مدّت ۲۲ سال از جانب امام به عنوان مرجع شیعیان عمل می کرد.
۴ - پس از آنکه حسین بن روح، ندای پروردگارش را اجابت گفت.
امام علیه السلام، علی بن سمری را به عنوان جانشین او تعیین کرد. علی بن محمّد سه سال در این منصب باقی ماند وچون وفاتش نزدیک شد، از آن حضرت در باره ی کسی که پس از وی باید جانشین شود پرسش کرد. امّا آن حضرت به وی آگهی داد که پس از وفات او دوره ی غیبت صغری نیز به پایان می رسد.
در طول سالهای غیبت صغری چهار فقیه بزرگ یاد شده، به نیابت از امام نقش رهبری را ایفا می کردند وچه بسا این مدّت برای تربیت امّت برای گزینش رهبران خود در دوره ی غیبت کبری از میان فقها، کسانی را که از نظر خصوصیتها به نوّاب اربعه بیشتر نزدیک باشند، کافی بوده است.
چرا که ضروری بود امّت از میان فقهای عادل وراسخ در دانش اهل بیت، وزاهد در دنیا وکسانی که تبلور تعالیم مکتب هستند، بتواند کسی را برگزیند.
شاید حکمت این امر در این نهفته باشد که ارتباط الهی از وحی به وصایت (امامت) واز آن به نیابت خاصّه وپس از آن به نیابت عامه، درجه بندی می شود.
روزگار پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله، روزگار وحی است که شاهد ماجراهای عظیمی است. پس از آنکه کار تبلیغ رسالت کامل شد، ائمه علیهم السلام مأمور این وظیفه شدند که آیات متشابه قرآنی را تفسیر کنند. چرا که مردم خود می بایست مستقیماً به آیات محکم رجوع می کردند. این نکته خود گامی پیش برنده در راه برخورد با وحی تلقّی می شود.
در روزگار امامت، بسیاری از دانشمندان مسلمان در پی فرا گرفتن فقه، همّت گماردند تا آنجا که برخی از آنان از سوی ائمه مأمورِ دادن فتوا شده بودند. بعد از این دوره، مرحله ی نیابت خاصّه آغاز می شود. مردم در این مرحله وظیفه داشتند از طریق مراجعه به نوّاب امام علیه السلام ونه به صورت مستقیم، آن چنانکه در روزگار امامت معمول بود، با آن حضرت تماس بگیرند.
امّا اکنون که عصر نیابت عامّه است، مسلمانان باید به فقیهان عادلی که بنابر مقیاسهای عمومی، به شایستگیهای آنها شناخت پیدا کرده اند، مراجعه کنند. این شایستگیها از زبان ائمه علیهم السلام برای مردم بازگو وتبیین شده است.
اگر چه ارتباط حجّت الله با اولیای خدا به اشکال گوناگونی ادامه دارد، لیکن این امر در چهار چوب احکام ظاهری داخل نمی گردد. چون هیچ کس نمی تواند ادعا کند که نایب خاصّ امام است. حتّی نمی تواند ادعا داشته باشد که با امام ارتباط مستقیم دارد وچنانکه کسی زبان به چنین ادعاهایی بگشاید مسلمانان خود باید او را تکذیب کنند.
اگر چنین درجه بندی وجود نمی داشت، امّت با فاجعه ای واقعی روبه رو می شد.
شمایل وصفات امام غائب
اوصاف آن حضرت با دقت تمام از زبان پیامبر صلی الله علیه وآله وائمه علیهم السلام بیان شده است. شاید فلسفه ی این امر بدان جهت بوده که با ذکر این اوصاف جلوی هر کسی را که قصد داشته ادعای مهدویت بکند، بگیرند. چرا که مسأله ظهور امام مهدی در آخر الزمان یکی از ضرورتهای دینی هم شده بود. واز آنجا که فراهم آمدن تمام این صفات وویژگیها، که در روایات اسلامی ذکر آنها رفته، در شخص مدّعی مهدویت امکان ناپذیر است بنابراین باعث می شود تا دروغ او پیش مردم فاش شود.
درباره ی اوصاف آن حضرت چنین آمده است:
۱ - رسول خدا صلی الله علیه وآله اوصاف حضرت مهدی را چنین بیان می فرماید:
«مهدی از من است، او بلند پیشانی است ودارای بینی باریکی است که میانش اندک بر آمدگی دارد. مهدی از فرزندان من است. چهره اش چون ماه تابان است. چشمان گردی دارد. رنگش، رنگ عربی وبدنش، بدن اسرائیلی است. صورتش مثل دینار (گرد وسرخ) است. دندانهایش چون اره ی (تیز وبراّن) وشمشیرش چون سوزش آتش است».
۲ - امام علی علیه السلام نیز در توصیف حضرت قائم چنین می فرماید:
«مهدی دیدگانی مشکی دارد وموهایی پر پشت. او دارای چهره ی سرخ وپیشانی نورانی است. صاحب خال وعلامت است. عالمی است غیور دانائی است که اخبار گذشتگان را داراست. ساحت ودرگاهش از همه ی شما گشاده تر ودانش او از تمام شما افزون تر وبیش تر از همه ی شما به جای آرنده ی صله ی رحم است. به مرغ (که در آسمان پرواز می کند) اشاره می کند ودر دستش فرومی افتد، وشاخی (خشک) در زمین می کارد، سبز می شود وبرگ می آورد».
۳ - امام حسین علیه السلام در باره ی اوصاف آن حضرت نیز چنین می فرماید:
«مهدی را از روی سکینت ووقاری که دارد وهمچنین دانش او به حلال وحرام ونیازمندی مردم به او وبی نیازی او از مردم می شناسید».
۴ - امام باقر علیه السلام اوصاف امام مهدی را چنین بیان کرده است:
«سیاهی چشمانش تابنده وپنجه هایش قوی وزورمند است وزانوانش بزرگ وشکمش فربه است. پشت او دو خال است، خالی به رنگ پوستش وخالی همانند خال پیامبر، ابروانش به هم پیوسته است، دیدگانش از کثرت شب بیداری وعبادت آشکار است، سیاهی چشمانش تابنده است. در صورتش اثری (خالی) است، سینه اش فراخ است، شانه هایش را (به دو طرف بدنش) رها می کند وسر استخوانهای کتفش بزرگ ودرشت است».
۵ - امام صادق علیه السلام نیز در باره ی اوصاف آن حضرت فرموده است:
«مهدی خوش سیما وگند مگون است که به سرخی می زند، ابرو کمان ونورانی است وسیاهی چشمانش بغایت سیاه است، چشمان فراخ دارد، بالای بینی اش بر آمده است، بینی عقابی دارد وپیشانی بلند. او خاشع است ونازک مثل شیشه، هیبتش مردم را می ترساند، به مردم ودلها نزدیک است، شیرین گفتار وخوش سیماست، ساقهایش باریک است وبدنی نیرومند دارد، چون بر کوه بانگ زند صخره ها از هم بپاشند وفروریزند، دست بربنده ای نمی نهد جز آنکه دلش همچون پاره های آهن (سخت ونیرومند) می گردد، نه بسیار بلند بالاست ونه بسیار کوتاه بلکه میانه قامت است، سَرِ گرد دارد وسینه ی فراخ، بلند پیشانی است وابروهایش پیوسته است، بر گونه ی راستش خالی است گویا دانه ی مشک است که بر قطعه ی عنبر ساییده باشند».
۶ - امام رضا علیه السلام نیز اوصاف امام را چنین بیان کرده است:
«او شبیه من وشبیه موسی بن عمران است. هاله هایی از نور او را احاطه کرده که به پرتو قدس درخشیدن گیرد. دارای اعتدال اخلاق است ورنگی شاداب دارد. در هیأت بدنی به رسول خدا صلی الله علیه وآله شبیه است.
نشانه ی اش آن است که (از نظر سن) سالخورده است امّا سیمای جوان دارد تا آنجا که بیننده او را چهل ساله یا کمتر می انگارد. دیگر از علایم او آن است که تا گاه مرگ وبا وجود گذشت روزها وشبها، اصلاً پیر نمی شود»(۸).
انتظار فرج یا آرزوی شورآفرین
بعضی از سنتهای الهی هستند که حیات جوامع بر اساس آنها جریان می یابد، وزندگی افراد را در جامعه دستخوش دگرگونی می سازند.
یکی از برجسته ترین این سنتها پیروزی حق وراندن باطل است:
(وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کانَ زَهُوقاً)(۹).
«بگو حق بیامد وباطل نابود شد که باطل نابود شونده است».
کشتی زندگی سرانجام برکرانه های دریای رحمت خدا لنگر خواهد انداخت که رحمت خدا بر غضب او پیشی گرفته، واز سویی خداوند مردم را آفرید تا بدانها رحمت آرد.
پروردگار سبحان ما را بدین سنّت متوجّه می سازد، سنّتی که اگر در تاریخ بشر ودر ظواهر هستی در آن نیک تأمل کنیم آثار آن را به روشنی تمام خواهیم دید:
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ)(۱۰).
«اوست آن که رسولش را به هدایت ودین حق فرستاد تا بر سایر کیشها چیره اش گرداند هر چند مشرکان را ناخوش آید».
تا زمانی که آسمانها وزمین به حق وبر پایه ی حق آفریده شده اند، قدرت وحاکمیت وسیادت حق نیز باید با سیر هستی در پیوند باشد وبه رخصت خداوندی نتیجه ی تکامل حوادث ورویدادهای هستی باشد:
(وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ)(۱۱).
«ودر زبور بنوشتیم پس از ذکر که بندگان شایسته من زمین را ارث برند».
این حقیقت که مکاتب الهی بر آن تأکید کرده اند تنها محدود به یک قوم ویا منحصر به وراثت صالحان در قسمتی محدود از زمین نیست.
بلکه بیانی است برای سنتی الهی وعمومی که در شورشها وانقلابهای صالحان بر ضدّ ستمگران وطاغوتیان متحقق می شود وبطور کامل در وراثت صالحان از تمام جهان تجلّی می یابد. دلیل ما بر این سخن آن است که:
اوّلاً: کلمه ی ارض (زمین) در آیه ی مذکور با الف ولام آمده که خود نشان دهنده ی آن است که مراد از «الارض» تمام زمین است.
ثانیاً: تأکید قرآن بر این حقیقت در چندین کتاب آسمانی دیگر آمده است ومجالی برای شک در این نکته باقی نمی گذارد که این امر سنتی است الهی که خداوند روند رویدادهای هستی را مطابق با آن به جریان می اندازد تا بالاخره بطور کلی متحقّق گردد.
(وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ * وَنُمَکنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کانُوا یحْذَرُونَ)(۱۲).
«وخواهیم بر مستضعفان در زمین منت نهیم وآنان را پیشوایان ووارثان قرار دهیم. وفرمانرواییشان دهیم در زمین وبه فرعون وهامان وسپاهیان ایشان نشان دهیم آنچه را که از آن می ترسیدند».
تجربه های بشری حاکی از آن هستند که روند طبیعی نظامهای حاکم بر زمین به گونه ای است که با اتکا به آنها نمی توان بدین آرمان والا ونهفته در روح افراد بشر که عبارت از همان تحقّق یافتن مدینه فاضله است دست یازید. جایی که عدل وداد در آن برتری دارد وحق بی هیچ شریکی در چهار گوشه ی آن حکم می راند.
بنابر این چطور وچه هنگام می توان بدین آرمان فطری ومشروع جامه تحقّق پوشاند؟ آیا ممکن است بشر به گونه ای معمولی تکامل یابد تا به این درجه ی والا برسد؟
زراّد خانه های سلاحهای اتمی وشیمیایی، وتوطئه های مستکبران بر ضدّ مستضعفان، وعقب نشینی آشکار بشریت از میدانهای فضیلت وهدایت، وفرو افتادن خوفناک آن در پرتگاه فساد وتجاوز وستمگری دلیلی آشکار بر اینکه تنها راه تحقق اهداف وآرمانهای انسان، همان رحمت خداست که انسان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آورد.
این رحمت تنها در ظهور امام حجت (عج)، دوازدهمین امام از خاندان رسول خدا خاتم پیامبران، ومقتدای راستکاران، متجلّی است.
وایمان بدین حقیقت راست، در دلهای مؤمنان شعله ای جاوید از آرزو وامید بر می افروزد، امید وآرزویی که در حرکت تکاملی انسان به مثابه ی نیروی محرکه ی او محسوب می شود.
این امید الهی است که با شاخصه ی «سعی وتلاش» با آرزو وامید تفاوت می یابد. زیرا سعی برای متحقّق ساختن این امید الهی شرطی ضروری به شمار می رود حال آنکه آرزو وامید توجیهی است برای ماندن وحرکت نکردن.
این آرزو وامیدی است که مجاهدان را از تیرگیهای نا امیدی ویأسی که شیطان با بهره گیری از شرایط خفقان واضطراب وناتوانیهایی مادی در دل آنان راه داده، رهایی می بخشد.
این امید وآرزویی است که بر نگاهها ومواضع فرد منعکس می شود، وبدان رنگی از خوش بینی مثبت می زند وروح بدبینی وگمان ومنفی بافی وشکست که دستگاههای طاغوت ووسوسه های طاغوتیان می کوشند آن را در جسم وجان عاملان وکوشندگان راه خدا تزریق کنند، از آنها می راند ومی زداید. شاید به خاطر همین حکمت باشد که در حدیث نبوی آمده است:
«برترین کارهای امّت من، انتظار فرج است».
امام زمان در آیات وروایات
ظهور عزیر علیه السلام وبازگشت عیسی علیه السلام ورجعت بهرام در ادیان یهودی ومسیحی وزردشتی با ظهور خاتم اوصیا، حضرت حجّت علیه السلام تحقّق خواهد پذیرفت.
تفسیر پنجاه آیه ی قرآن ودهها حدیث از پیامبر اکرم وصدها روایت نقل شده از اهل بیت همه با ظهور آن حضرت صورت تمام به خود می گیرد.
بیش از ۶۵۷ حدیث در باره ی مهدی موعود به تواتر نقل شده است(۱۳).
این روایتها را بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده اند. در باره ی ظهور آن حضرت، دانشمندان اهل سنّت بیش از ۱۴۴ کتاب نوشته اند(۱۴).
بسیاری از دانشمندان مسلمان، از مذاهب مختلف، مدّعی تواتر حدیث در این باره هستند وما نیازی به بحث با ادیان آسمانی در باره ی شخص امام مهدی نداریم چون دارای زمینه ی مشترک حدیث با آنها نیستیم بلکه به جای پرداختن به این کار باید به بحث پیرامون نظریه ای بپردازیم که می گوید: حضرت مهدی در آخر الزمان متولّد می شود وسپس ظهور می کند. ما گمان می کنیم زندگی طولانی امام، به عنوان یک مشکل روانی که در برابر ایمان به زنده بودن امام نمود پیدا می کند. بنابر این به ما اجازه دهید نخست به بحث پیرامون قضیه ی طول عمر بپردازیم وآنگاه در باره ی آن نظریه به بحث بنشینیم.
مسأله ی طول عمر
پروردگار سبحان با نعمت دیر پا ورحمت گسترده ی خویش خواست حجّت را بر بندگانش تمام فرماید. بدین ترتیب که رسولان خویش را به سوی مردم فرستاد تا مبادا زمین از وجود حجّت خالی بماند.
خداوند عمر خاتم اوصیا را طولانی فرمود. چون پس از درگذشت محمّد صلی الله علیه وآله پیامبری نبود تا رشته ی پیوند میان زمین وآسمان باشد. بنابر این با انقطاع وحی، ارتباط غیبی از طریق یکی از اولیای خدا همچنان استوار ماند.
قدرت خدا که در هر چیز نفوذ دارد وبدان آسمان وزمین را بیافرید، خدای سبحان را از دراز گردانیدن عمر انسان عاجز نمی سازد.
ما به عنوان یک مسلمان بر این باوریم که خداوند، نوح را ۹۵۰ سال وحتّی بیشتر عمر داد وعیسی وادریس وعبد صالح (خضر) را تا همین حالا نیز زنده نگاه داشته است، پس چگونه ایمان نیاوریم به اینکه امام زمان علیه السلام نیز از عمر دراز بر خوردار است؟
دین وپدیده ی طول عمر
اینک از بعد دینی محض در باره ی این موضوع گفتگو می کنیم. هر یک از معتقدان به ادیان یهودی، مسیحی واسلامی بر این باورند که قدرت خداوند شامل تمام امور واز جمله دراز گردانیدن عمر یکی از افراد بشر می شود. بنابر این کسی که باید در هفتاد سالگی بمیرد، خداوند می تواند او را بطور مثال تا هزار سالگی هم زنده بدارد.
آنها عملاً چنین اعتقادی دارند. زیرا هنوز هم بطور اصولی، حیات بسیاری از کسانی که جلوتر از امام مهدی علیه السلام به دنیا آمده اند، مثل خضر، ادریس وعیسی علیهم السلام، را پذیرفته اند وعقیده دارند که آنها در آینده نیز زنده خواهند ماند.
بعلاوه کتابهای دینی آنان نشانگر آن است که برخی از افراد بشر در گذشته های دور مدّت درازی در بین مردم زیسته اند. به عنوان مثال آدم بنابر اعتقاد یهود که در تورات هم بدان اشاره شده، ۹۳۰ سال عمر کرد. در این باره در تورات آمده است:
«تمام مدّت عمر آدم ۹۴۰ سال بود وآنگاه مرد».
(سفر تکوین، اصحاح پنجم، آیه ۵)
شیت نیز بنابه تصریح تورات ۹۱۲ سال زیست:
«تمام مدت عمر شیت ۹۱۲ سال بود وآنگاه مرد».
(سفر تکوین، اصحاح پنجم، آیه ۸)
نوح نیز به اعتقاد آنها ۹۵۰ سال عمر کرد:
«تمام مدت عمر نوح ۹۵۰ سال بود وآنگاه مرد».
(سفر تکوین، اصحاح نهم، آیه ۲۹)
مسلمانان نیز بر این باورند که عیسی وخضر والیاس زنده اند. یاد آوری این حقایق ما را از ذکر اسامی معمرّین بی نیاز می گرداند.
آیا امام مهدی زنده است؟
در صفحات گذشته گفتیم که مذاهب اسلامی تقریباً بر قضیه ی وجود مصلحی که به امر خدا در آخر الزمان قیام می کند واز نسل رسول خدا صلی الله علیه وآله وفرزند فاطمه علیه السلام است، اتفاق نظر دارند. کتابهای آنان آکنده از احادیثی است که به تواتر برای اثبات این نکته وارد شده است. بعلاوه بسیاری از دانشمندان مسلمان کتابهایی در باره ی این موضوع بطور مشروح ومفصل نگاشته اند. البته ما منکر وجود عده ی دیگری از دانشمندان که با این عقیده مخالفند، نیستیم. این عدّه در باره ی این احادیث می گویند:
حدیثهایی که دارای غرایب است پذیرفتنی نیستند. ولی احادیث وروایاتی که در رابطه با امام مهدی (عج) عجیب وغریبتر از احادیثی که درباره ی امتهای گذشته وآنچه در زمان آنان رخ داده نیست.
در اینجا باید نکته ای را متذکر شد وبدان پرداخت که مذاهب اسلامی در باره ی آن به اختلاف پرداخته اند.
آیا امام مهدی فعلاً زنده است یا اینکه در آینده به دنیا خواهد آمد؟
پیش از آنکه وارد این بحث شویم باید این نکته را یاد آوری کنیم که هیچ کدام از مذاهب اسلامی وجود امام مهدی (عج) را انکار نکرده اند.
امّا تأویل روایاتی که در این باره وارد شده تنها یک علّت داشته است وآن بعید شمردن زنده بودن آن حضرت از سال ۲۵۵ هجری تا کنون است.
درباره ی زنده بودن امام مهدی (عج) دلایل وشواهد فراوانی وجود دارد که ذیلاً به پاره ای از آنها اشاره می شود:
الف - احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد ائمه اثنی عشر، به تواتر نزدیک است ودانشمندان مسلمان بر صحت آنها ونیز ثقه بودن راویان آنها اجماع کرده اند. در زیر به برخی از این احادیث اشاره می کنیم:
۱ - از جابر بن سمره نقل است که گفت: شنیدم پیامبر اکرم می فرماید:
«پس از من دوازده امیر باشند...».
آنگاه کلمه ای گفت که من نشنیدم. پدرم گفت: آن حضرت فرمود:
«... همه ی آنها از قریش هستند»(۱۵).
۲ - رسول خدا فرمود: «پس از من دوازده امیر باشند...».
سپس چیزی فرمود که من نفهمیدم. از کسی که پشت سرم بود سؤال کردم. گفت: آن حضرت فرمود: «... همه آنها از قریش هستند».
ترمذی گوید: این حدیث حسن وصحیح است(۱۶).
۳ - (جابر) گوید: با پدرم نزد پیامبر صلی الله علیه وآله رفتیم. شنیدم که آن حضرت می فرمود: «این امر پایان نیابد مگر اینکه دوازده خلیفه در بین آنها (مردم) بیایند...» جابر بن سمره گوید: سپس سخنی فرمود که بر من معلوم نشد. از پدرم پرسیدم: چه فرمود؟ گفت: او فرمود: «... همه از قریش هستند»(۱۷).
۴ - جابر بن سمره گوید: شنیدم از رسول خدا که می فرمود:
«این دین تا (روی کار آمدن) دوازده خلیفه همچنان ارجمند باقی می ماند. مردم تکبیر گفتند وفریاد کشیدند...».
آنگاه سخنی آهسته بر زبان آورد. از پدرم پرسیدم: پدر ایشان چه فرمود؟ گفت او فرمود: «... همه آنها از قریش هستند»(۱۸).
۵ - جابر گوید: از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «این امّت را دوازده خلیفه باشد»(۱۹).
اگر احادیثی را که در نزد فریقین صحیح است وبر این نکته تصریح کرده اند که خلفا از قریش هستند، به آن اخبار روایاتی که مکارم وفضایل اهل بیت را بیان می کنند وخاطر نشان می سازند که آنها مثل ستارگان، زمینیان را حفظ وهدایت می کنند، بیفزاییم، وتمام آنها را به احادیثی اضافه کنیم که بیان می کنند کار دین وخلافت به آنان منتهی خواهد شد واگر حتّی دو نفر در زمین باقی باشند آنها خواهند بود، ونیز یافتیم که امام مهدی می بایست از آنها باشد ومهدی آنها، آخرین ایشان است واگر بدین احادیث روایتهایی را که از پیامبر اکرم نقل شده که فرموده است:
«آخرین این دوازده نفر قائم امّت ومهدی آن است» اضافه کنیم، با شناخت تمام این احادیث، می توان گفت: امام فعلاً وجود دارد چون دوازدهمین امام از ائمه علیهم السلام است. یازدهمین امام حضرت حسن عسکری بوده که به اجماع مورخان جز یک پسر از خود بر جای نگذاشته، چنانکه در اخبار آمده است، واین پسر همان مهدی است. بنابر این او باید زنده باشد.
ب - پیش از این گفتیم باید حجّتی دائم برای مردم باشد تا به مثابه یک حلقه مردم را با پروردگار مرتبط سازد. اگر این سخن ثابت شود، حیات امام ووجود فعلی او به عنوان راهبری برای خلق نیز ثابت خواهد شد.
غیبت آن حضرت مستلزم آن نیست که از او سودی نباشد. چون او به طبیعت ارتباط غیبی خویش با خداوند توانا ودانا می تواند، غیر مستقیم آنچه را که مصلحت می بیند محقق سازد. چنانچه خداوند قادر باشد تواناییهای شگرفی به فرشتگان مقرّب خود عطا کند وآنها را از شایستگیهای بزرگ بهره مند سازد، بر این نیز توانا خواهد بود که به پیامبر یا جانشین او همچون امام مهدی (عج) همین تواناییها وشایستگیها را عنایت فرماید.
اگر سنّت جاری خداوند در میان بندگان این گونه باشد که برای هر کار سببی قرار دهد وکارها را با اسباب آنها به جریان اندازد چه مانعی است از پذیرش تئوری سبب قرار دادن یکی از بندگان صالح ومطیع خدا ولو به صورت غیبی برای برخی از امور؟ چنان که ما در باره ی امام حجّت علیه السلام همین عقیده را داریم.
از اینجا می توان دریافت که ایمان به امام غایب، بخشی اساسی از ایمان به غیب به عنوان یک کلّ است وکسی نمی تواند ایمان خود را بخش بخش کند یعنی تسلیم غیب شود. امّا تأیید امام حجّت به غیب را انکار کند، یا به پشتیبانی وتأیید فرشتگان از رسول خدا ایمان بیاورد امّا به ممکن بودن تأیید وپشتیبانی امام غایب از میان صالحان کفر بورزد.
مهدی، حجّت شاهد
امام زمان علیه السلام با اجازه خداوند شاهد بر مردم است. شناخت مؤمنان از این حقیقت موجب می شود که آنها در نیکیها از یکدیگر سبقت گیرند وبه سرور خویش اقتدا کنند وحیات خویش را نسخه ای از حیات سرور وولی امر خود قرار دهند.
از آنجا که امام حجّت علیه السلام پیشوای زنده است ورهبری حقیقی از آن اوست، بنابر این کسی جانشین اوست که بدو نزدیک تر باشد وبهتر به هدایت او اقتدا کند. از این رو آن حضرت به منزله ی میزان در انتخاب رهبری است وحتّی می تواند خط الهی را که صالحان بدان گرایش دارند از خطوط پراکنده ای که راست واستوار نیستند، جدا سازد.
امام در کتابهای آسمانی
با اینکه کتابهای فعلی آسمانی از تحریف در امان نمانده اند، در آنها به پاره ای از حقایق بر می خوریم که اگر چه به تنهایی برای اثبات این واقعیت مفید واقع نمی شوند، امّا می توانند برای احتجاج با کسانی که به همان آیین مؤمن هستند مؤثر باشند آنچه در سطور بعد می آید قسمتهایی از کتابهای آسمانی در باره ی امام مهدی علیه السلام است:
۱ - «صدیقان زمین را تا ابد وارث گردند»
(کتاب مزامیر، مزمور سی وهفتم)
بعلاوه این کتابها جزئیات بسیاری را در باره ی اوضاع آخر الزمان در بردارند که مؤید مطالبی هستند که در احادیث مسلمانان یاد شده است.
سپس می گوید: «امّا اشرار همگی نابود می شوند».
۲ - «وای بر امّت خطا کار، مردم گرانبار گنهکار، تبار بد کنندگان، فرزندان مفسدان، پروردگار را وانهادند...».
تا آنجا که می گوید: «... سر زمین شما را غریبان پیشاروی شما می خوردند وآن همچون واژگونی بیگانگان ویران گردیده است. پس از این به دیار عدل وشهر امن مسمّی خواهی شد».
(کتاب اشعیاء، اصحاح اوّل)
۳ - پس پرچمی برای امّتهای بعید بر افرازد. برای آنها از نقطه ی دور دست زمین بانگ می زند. آنها ناگهان با عجله می آیند در حالی که میانشان نه وامانده ای است ونه افتاده ای».
(اصحاح پنجم)
«تا آنکه شهرها ویران وبی سکنه وخانه ها بی مردم شوند. زمین ویران وخراب گردد وخداوند انسانها را دور گرداند وخرابی در زمین فزونی گیرد واگر در آن زندگی باقی می ماند، پس آن نیز ویران میشود ومثل چنار وبلوط که چون بریده شوند، کنده ی آنها باقی می ماند، کنده ی آن ذریت مقدس خواهد بود».
(کتاب اشعیاء، اصحاح ششم)
۴ - خدای آسمان مملکتی را بر پای می دارد که هرگز منقرض نمی شود وپادشاهی آن به مردم دیگر واگذار نمی شود. تمام این ممالک نیست ونابود می شوند امّا این مملکت تا ابد پا بر جا می ماند».
«... خوشا آنکه منتظر ماند».
(کتاب حجار - اصحاح دوّم)
۵ - «پروردگار سپاهیان گفت. این بار پس از اندکی آسمانها وزمین ودریا وخشکی را می گردانم وتمام امّتها را به لرزه در می آورم. وپس از آن تمام امّتها می آیند واین خانه را پر می کنند».
(کتاب حجّی، اصحاح دوّم)
۶ - «در تمام زمین پروردگار می فرماید: دو سوّم نابود می شوند ومی میرند ویک سوّم در زمین می مانند. یک سوّم را وارد آتش کنم وچون گداختن وپاک شدن نقره، پاکشان کنم وآنها را مثل زر مصفّایشان سازم. او اسم مرا می خواند ومن پاسخش می گویم. گویم او قوم من است واو گوید: پروردگار معبود من است»(۲۰).
(کتاب زکریا، اصحاح سیزدهم)
۷ - «یسوع، همینکه از پیش شما به سوی آسمان صعود کرد، به سوی شما باز خواهد گشت، همان گونه که دیدید به آسمان روانه شد»(۲۱).
(کتاب اعمال رسولان، انجیل، اصحاح اوّل)
۸ - «وچنانچه رفتم وبرای شما جایگاهی مهیا ساختم دو باره باز می گردم».
(انجیل یوحنا، اصحاح چهاردهم)
۹ - «چون او پس از اندک زمانی بر می گردد وتأخیر نخواهد کرد».
(اصحاح دهم از نامه ای که خطاب به عبرانیان بوده است)
۱۰ - «خداوند نشسته است تا ابد الآباد وتخت خویش را برای داوری بر پاداشته است واو ربع مسکون را به عدالت داوری خواهد کرد وامّتها را به راستی داد خواهد داد» سپس می گوید:
«وآن که نزد شماست به چنگ آویزید تا بیاید آن که غلبه می کند واعمال مرا تا پایان محافظت می نماید. پس بدو قدرتی بر امّتها عطا خواهم کرد واو آن را به میله ای آهنین پاس خواهد داشت، همچنان کاسه ای از سفال را خواهد شکست وبدو ستاره ی صبح را عطا خواهم کرد، هر که را گوش است باید آنچه را که روح به کینه ها می گوید، بشنود».
۱۱ - «امّا کسی به آن روز وآن ساعت علم ندارد».
(انجیل متّی، اصحاح بیست وچهارم)
- نگارنده برگزیده هایی که از عهدین (انجیل وتورات) نقل کرد، شرحی ننوشت چون می بیند آنها با اندکی اختلاف با مضامینی که در احادیث صحیح اسلامی درباره ی علایم ظهور ونشانه های دولت حق آمده است. مطابقت دارد -
امّا زرتشتیان آنان نیز معتقد به رجوع انسانی به نام «بهرام» هستند.
معنی بهرام نیز با مهدی تفاوت چندانی ندارد.
برهماییها هم بنابر ادعای خود معتقد به ظهور «کریشنا» هستند.
شواهد ودلایل بسیاری در دست است، مبنی بر آنکه عدّه ای از پیامبران وصالحان با امام مهدی علیه السلام همراهند تا حق را بر تمام زمین آشکار کنند وچه بسا بهرام وکریشناهم در زمره ی همین صالحان باشند که ما نام آنها را نمی دانیم.
ظهور امام زمان در نزد ائمه علیهم السلام «قیامت صغری» قلمداد می گردد چون از هر امّت، شاهدی بر انگیخته می شود.
نشانه های ظهور
در این بخش از برخی نشانه ها که پیش از ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقق می یابد، سخن می گوییم. نشانه هائی همچون فراگیر شدن فساد وستم در تمام زمین وگسترش فحشا وگردنکشی ودگرگونیهای آسمانی وقحط شدید وجنگهای خونین که دو سوّم از ساکنان روی زمین را در کام خود فرو می برد، وظهور کسی که دجال خوانده می شود ومردم را به باطل دعوت می کند وآنها نیز به گرد وی جمع می شوند وبالاخره ادعای بعضی که می گویند او مصلح اکبر است وسپس نا کامی او در متحقّق ساختن مدعایش. مادر ذکر این نشانه ها به استناد روایاتی که از پیامبر گرامی وائمه اطهار علیهم السلام تکیه می کنیم.
۱ - رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«مهدی این امّت از ماست، هنگامی که هرج ومرج دنیا را فراگیر وفتنه ها آشکار گردند وراهها نا امن شود وبرخی از مردم بر برخی دیگر هجوم برند. پس بزرگ به کوچک رحم نکند وکوچک بزرگ را احترام نکند در این هنگام خداوند مهدی ما را مبعوث فرماید. او نهمین کس از فرزندان حسین علیه السلام است. دژهای ضلالت ودلهای بی خبر را بگشاید، در آخر الزمان به کار دین پردازد چنانکه من در اوّل الزمان بدان پرداختم، زمین را از عدل وداد پر کند، چنانکه از ظلم وبیداد پر شده باشد».
۲ - همچنین پیامبر گرامی در حدیثی طولانی که آن را امام علی علیه السلام نقل کرده است. فرمود: «سپس ندایی بر خیزد که از دور شنیده شود چنانکه از نزدیک شنیده می شود این ندا رحمت است بر مؤمنان وعذاب است بر کافران. (امام گوید): پرسیدم: این ندا چیست؟ فرمود: سه نداست در ماه رجب نخستین آنها این است: لعنت خدا بر ستمگران. ودوّمی این است: نزدیک شونده نزدیک شد وسوّمی این است: پیکرِ آشکاری را با طلیعه خورشید می بینند (که می گوید): هان که فلانی مبعوث شد ونسب او را تا علی ذکر می کند. هلاک ستمگران در این روز است ودر این هنگام گشایش حاصل می شود. عرض کردم: ای رسول خدا! پس از من چند امام خواهد بود؟ فرمود صلی الله علیه وآله: پس از حسین ۹ امام که نهمین آنان قائم ایشان است»(۲۲).
۳ - در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل است که فرمود: عرض کردم ای خدای من وسرورم! چه وقت مهدی ظهور خواهد کرد؟
خداوند وحی فرمود:
«این امر هنگامی روی دهد که علم کنار رود وجهل آشکار گردد، قاریان (قرآن) فزون شوند وعمل به آن اندک شود. کشتار زیاد شود وفقیهان هدایتگر کم شوند، وفقیهان گمراه وخائنان زیاد شوند، شاعران فراوان گردند، امّت تو قبرهایشان را مسجد گیرند(۲۳)، مصحفها ومسجدها زیور وزینت داده شوند، ستم وتباهی فزونی گیرد، نیرنگ آشکار شود وکار امّت بدان وابسته باشد، نهی از معروف شود، ومردان به مردان وزنان به زنان اکتفا ورزند، امیران کافر باشند ودوستانشان فاجر ویارانشان ستمگر، وصاحبنظرانشان فاسقان. در این هنگام سه نشانه پدید خواهد آمد. خسوفی در مشرق وخسوفی در مغرب وخسوفی در جزیرة العرب. ونیز در بصره به دست یکی از افراد نسل تو که زنگیان او را پیروی می کنند، خرابی پدید آید. ومردی از تبار حسین بن علی خروج می کند، ودجال ظاهر می شود، از مشرق از سجستان، خروج می کند وسفیانی ظاهر می شود».
۴ - آن حضرت در حدیثی در این باره نیز می فرماید:
«به خاطر داشته باش... علامت ظهور حجّت این است که چون مردم نماز را میراندند وامانت را ضایع کردند ودروغ را روا شمردند وربا خوردند ورشوه ستاندند وساختمانها را محکم ساختند ودین را به دنیا فروختند، سفیهان ونابخردان را به کار گرفتند وبا زنان رایزنی کردند، پیوندهای خویش را قطع کردند، پیرو هواها شدند، وخونها را کوچک شمردند...
... حلم، ضعف باشد وستمگری فخر، امیران فاجر باشند ووزیران ستمگر، کار گزاران قوم خائنان باشند وقاریان فاسقان، گواهی بنا حق آشکار گردد وگناه وتباهی وبهتان وگناه وطغیان فزونی پذیرد، ومصحفها ومسجدها زینت وزیور داده شوند ومناره ها بلند ساخته شوند، واشرار قدردانی شوند، وصف بندیهای بسیاری می شود، تمایلات مختلف شوند، وپیمانها زیر پا نهاده شوند، وآنچه وعده داده شده نزدیک شود، زنان به خاطر حرص به دنیا با شوهرانشان در تجارت مشارکت کنند، وبانگ فاسقان بلندی گیرد، وسخن آنان اطاعت شود، ورهبر قوم پست ترین آنها باشد، واز ترس شرّگنهکار از او بترسند وپرهیز کنند، ودروغگو را تصدیق نمایند وخائن را امین شمارند، واسباب وآلات موسیقی فراهم کنند، وآخر این امّت اوّل آن را نفرین فرستد، زنان خود را همانند مردان سازند ومردان به زنان همانند شوند، وشاهد، بی آنکه از او شهادتی خواسته باشند گواهی دهد، وبرای غیر دین به تفقه بپردازد، وکار دنیا بر آخرت ترجیح داده شود، وپوست میش بر گرگها بپوشانند حال آنکه دلهایشان بویناک تر از مردار باشد، در این هنگام است الوحی الوحی، العجل العجل. در آن روز بهترین خانه ها بیت المقدس خواهد بود وبر مردم زمانی خواهد آمد که هر کس آرزو می کند، ای کاش او هم یکی از ساکنان بیت المقدّس بود».
۵ - آن حضرت همچنین در این باره فرمود:
«خروج قائم را ده علامت باشد، نخستین آنها شکافتن پرچمها در کوچه های کوفه، وتعطیل مسجدها، ونرفتن حاجیان به حجّ، وخسف وقذف در خراسان، وطلوع ستاره ی دنباله دار، ونزدیک شدن ستارگان، وهرج ومرج، وقتل وغارت. اینها ده نشانه اند. از یک نشانه تا نشانه ی دیگر شگفتی است. پس چون نشانه ها تمام وکامل گردند قائم ما قیام خواهد کرد».
۶ - امام حسین علیه السلام فرمود:
«چون دیدید منادی از مشرق سه یا هفت روز ندا در داد، منتظر فرج آل محمّد صلی الله علیه وآله باشید ان شاء الله منادی از آسمان به نام مهدی بانگ می زند. ندای او از مشرق ومغرب شنیده می شود وهیچ کس خواب نمی ماند جز اینکه بیدار می شود وهیچ کس ایستاده نیست مگر اینکه می نشیند وکسی ننشسته جز آنکه هراسان به پا بر می خیزد. پس خدا بیامرزد کسی را که این صدا را بشنود وآن را پاسخ گوید. زیرا صدای اوّل، صدای جبرئیل روح الامین است».
۷ - در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود:
«سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست هنگام ظهور چیزی از مشرق وچیزی از مغرب آورده شود. پس وای بر ناتوانانِ امّتم از شرّ آنها ووای بر ایشان از عذاب خدا. به کوچک رحم نمی کنند وبزرگ را پاس نمی دارند واز گنهکار جلوگیری نمی کنند، کالبدشان کالبد آدمیان است ودلهایشان دلهای شیاطین...».
سپس فرمود:
«... اندکی نمی پاید تا آنکه زمین از بسیاری باریدن باران بر آن (گل) وسُست می شود همه خیال می کنند این امر حادثه ای است مربوط به همان ناحیه ی خودشان. پس در میان مردم خویش درنگ می کنند وزمین پاره های جگر خویش را به سوی آنان پرتاب می کند. فرمود: یعنی طلا ونقره را. سپس با دست خویش به ستونها اشاره فرمود وگفت: مثل این.
در این روزنه طلا سود می بخشد ونه سیم واین معنی قول خداوند که فرمود: «همانا نشانه های آن فرا رسید»(۲۴).
۸ - از امام عسکری علیه السلام نقل است که فرمود:
«مهدی ظاهر نشود مگر بر ترس شدید وزمین لرزه وفتنه ای که به مردم می رسد وپیش از این طاعون است وشمشیری که جدا کننده ی میان عرب است، و(در گرفتن) اختلاف شدید بین مردم، وپراکندگی در دینشان ودگرگونی در حالشان، (تا آنجا که) فرد هر بام وشام به خاطر ستیزه گیریهای مردم وخوردن آنها (حق) یکدیگر را تمنای مردن می کند.
خروج او (مهدی «عج») موقعی است که (مردم) از گشایش، نا امید ومأیوس باشند. پس خوشا به حال آن که مهدی را درک کرد واز یارانش شد ووای وبس وای بر آن که با او وفرمانش راه مخالفت پیشه کرد»(۲۵).
۹ - از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «پیش از قیام قائم پنج نشانه باشد: یمانی، سفیانی، منادی که از آسمان ندا می دهد، خسف در بیداء، وکشته شدن نفس زکیه. فرمود: بین (قیام) قائم آل محمّد وکشته شدن نفس زکیه جز پانزده روز فاصله نباشد»(۲۶).
همان امام علیه السلام در حدیث دیگری فرماید:
«پنج روز اوّل از ماه رمضان، پیش از قیام قائم، خورشید می گیرد»(۲۷).
علاوه بر آنچه گفته شد نشانه های بسیار دیگری نیز ذکر شده که به خاطر وجود تشابه میان آنها وروایاتی که بیان گردید، به همین مقدار بسنده کردیم. از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود:
«کوفه از وجود مؤمنان خالی خواهد شد، علم ودانش از آن رخت بربسته ونهان شود چنانکه مار در سوراخش پنهان می گردد، سپس علم ودانش در دیاری که قم نامیده می شود آشکار می شود واین شهر، معدن علم وفضل می گردد تا زمانی که در زمین مستضعفی در دین باقی نماند حتّی دو شیزگان پشت پرده. این امر صورت نمی گیرد مگر هنگام نزدیک شدن ظهور قائم ما. پس خداوند (قم) ومردم آن را قائم مقام حجّت قرار می دهد واگر چنین نمی بود زمین، اهلش را در کام خود فرو می برد. ودر زمین حجّتی نمی ماند تا علم از او به دیگر سرزمینها در مشرق ومغرب سرازیر شود وبدین وسیله حجّت خدا بر خلق تمام گردد تا آنکه کسی بر زمین نمی ماند که دین وعلم بدو نرسیده باشد. سپس قائم ظاهر می شود وسبب کیفر خداوند وخشم وی بر بندگان می شود. زیرا خداوند از بندگان انتقام نمی گیرد مگر پس از وقتی که حجّت او را منکر شوند»(۲۸).

زمزمه های شکوهمند امید وانتظار

۱ - تو پناه منی
... لا إِلهَ إِلَّا الله حَقّاً حَقّاً، لا إِلهَ إِلَّا الله صِدْقاً صِدْقاً، لا إِلهَ إِلَّا الله تَعَبُّداً وَرِقّاً.
اللهمَّ مُعِزَّ کلَّ مُؤْمِنٍ وَحیدٍ، وَمُذِلَّ کلَّ جَبّارٍ عَنیدٍ، أَنْتَ کنَفی حینَ تَعْیینی الْمَذ اهِبُ، وَتَضیقُ عَلَی الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ.
«به حقیقت، به حقیقت که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، وبراستی، براستی هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، از روی تعبّد وبندگی جز خدای یکتا هیچ معبودی نیست».
«خدایا! ای عزّت بخش هر مؤمن تنها، وای خوار کننده ی هر ستمگر ستیزه جو، تو پناه منی هنگامی که راههای گوناگون مرا فرسودند وزمین با همه ی فراخی اش بر من تنگ آمد».
اللهمَّ خَلَقْتَنی وَقَدْ کنْتُ غَنِیاً عَنْ خَلْق، وَلَوْلا نَصْرُک إِیای لَکنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ، یا مُنْشِرَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَو اضِعَها، وَمُخْرِجَ الْبَرَکةِ مِنْ مَعادِنَها، وَیا مَنْ خَصَّ مِنْ نَفْسِهِ بِشُّمُوخِ الرِّفْعَةِ، فَاَوْلِیآؤُهُ بِعِزِّهِ یتَعَزَّزُونَ، وَیا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوک نیرَ الْمَذَلَّةِ عَلی اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خآئِفُونَ، اَسْأَلُک بِإِسْمِک الَّذی فَطَرْتَ بِهِ خَلْقَک فَکلٌّ لَک مُذْعِنُونَ أَسْأَلَک أَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ.
«خدایا! مرا بیافریدی حال آنکه از خلقت من بی نیاز بودی، واگر یاری دادنت به من نمی بود من از شکست خوردگان می بودم. ای کسی که رحمت را از جایگاهش می گسترانی، وبرکتها را از معدنهایش برون می کنی. ای کسی که از نفس خویش رفعت وبلندی را ویژه می گرداند، پس اولیایش به عزّت او سرفرازی می جویند، ای کسی که پادشاهان برایش یوغ خواری برگردنهایشان می نهند واز خشم وقدرت او هراسانند، از تو می خواهم به نامت که مخلوقاتت را بدان بیامرزیدی، پس همه برای تو فروتن وخوارند، از تو می خواهم بر محمّد وخاندان محمّد درود فرستی».
وَأَنْ تَنْجِزَ لی أَمْری، وَتُعَجِّلَ لِی الْفَرَجَ، وَتَکفِنی وَتُعافینی، وَتَقْضی حَو ائِجی، السّاعَةَ السّاعَةَ، اللَّیلَةَ اللَّیلَةَ، إِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٍ.
«وکار مرا محقّق فرمایی ودر گشایش برای من تعجیل بورزی ومرا یاری دهی وعافیتم ارزانی فرمایی. نیازهایم را بر آورده سازی همین ساعت همین ساعت وهمین شب همین شب که تو بر هر چیز توانایی»(۲۹).
۲ - ستایش برای توست
اللهمَّ إِنْ أَطَعْتُک فَالْمَحْمَدَةَ لَک، وَإِنْ عَصَیتُک فَالْحُجَّةُ لَک. مِنْک الرَّوحُ، وَمِنْک الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَکرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدِرَ وَغَفَرَ. اللهمَّ إِنْ کنْتُ قَدْ عَصَیتُک فَإِنّب قَدْ أَطَعْتُک فی أَحَبِّ الْأَشْیاءِ إِلَیک وَهُوَ الْایمانُ بِک، لَمْ أَتَّخِذَ لَک وَلَداً، وَلَمْ أَدْعُ لِک شَریکاً، مِنّاً بِهِ عَلَی، لا مَنّاً مِنّی بِهِ عَلَیک، وَقَدْ عَصَیتُک یا إِلهی عَلی غَیرِ وَجْهِ الْمُکابَرَةِ، وَلا الْخُرُوجُ عَنْ عُبُودِیتِک، وَلا الْجُحُودُ لِرُبُوبِیتِک، وَلکنْ أَطَعْتُ هَو ای وَاَزَلَّنِی الشَّیطانُ فَلَک الْحُجَّةِ عَلَی وَالْبَیانِ.
«خدایا! اگر تو را فرمان بردم پس ستایش از آنِ توست واگر تو را نا فرمانی کردم، حجّت ازآن تو است، از توست روح واز توست گشایش وفرج، منزّه است آن که نعمت داد وسپاس گزارد، پیراسته است آن که قدرت یافت وآمرزید. خدایا! اگر تو را نافرمانی کرده بودم پس تو را در محبوب ترین چیزها به درگاهت که همان ایمان به توست، اطاعت کردم، برای تو فرزندی نگرفتم وشریکی برای تو ادعا نکردم واین منتّی است به واسطه ی ایمان، از تو بر من، نه منتّی بدان از سوی من بر تو. خداوندا تو را معصیت کردم امّا نه از روی گردنکشی ونه از روی خروج از بند بندگی، ونه از روی انکار به ربوبیت تو، لیکن هوای خویش را فرمان بردم وشیطان مرا گمراه ساخت، پس حجّت وبیان از آنِ توست بر من»(۳۰).
۳ - خدایا! یاری کن..
اللهمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ وَمُنِعَتِ اَلسَّماءُ، وأَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَعَلَیک الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ.
«خدایا سختی گران شد، وکار روشن گشت، وپرده فرو افتاد، وامید قطع شد، وزمین تنگ گردید، وآسمان باز داشته شد، وتویی یاری گرفته شده، وبه درگاه توست شکایت، ودر شدّت وراحت تکیه بر توست»(۳۱).
۴ - خدایا ما را هدایت کن..
اللهمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیةِ، وَصِدْقَ النِّیةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ، وَاَکرِمْنا بِالْهُدی وَالاسْتِقامَةِ، وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکمَةِ، وَامْلَاْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرَفَةِ، وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ، وَاکفُفْ اَیدِینا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ، وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخَیانَةِ، وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ، وَتَفَضَّلْ عَلی عُلَمائِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصیحَةِ، وَعَلَی الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ، وَعَلَی الْمُسْتَمِعینَ بِالْإِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ، وَعَلی مَرْضَی الْمُسْلِمینَ بِالشَّفآءِ وَالرّاحَةِ، وَعَلی مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَعَلی مَشایخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ، وَعَلَی الشَّبابِ بِالْإِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ، وَعَلَی النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ، وَعَلَی الْأَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ، وَعَلَی الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ، وعَلَی الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ، وَعَلَی الْأُسَرآءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ، وَعَلَی الْأُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ، وَعَلَی الرَّعِیةِ بِالْإِنْصافِ وَحُسْنِ السّیرَةِ، وَبارِک لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِی الزّادِ وَالنَّفَقَةِ، وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِک وَرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
«خداوندا! به ما توفیق طاعت ودوری از گناه وصدق نیت وشناخت حرمت روزی فرما وبه هدایت واستقامت مکرّم بدار، وزبانهای ما را به گفتن صواب وحکمت استوار گردان، ودلهای ما را به علم ومعرفت سرشار کن، وشکمهای ما را از حرام وشبهه پاک فرما، ودستان ما را از ستم ودزدی باز دار، وچشمان ما را از گناهان وخیانت فرو بند، وگوشهای ما را از شنیدن گفتار بیهوده وغیبت ببند، وزهد وخیر خواهی بر علمای ما، وتلاش ورغبت بر دانش اندوزان، وپیروی وموعظت بر شنوندگان، وشفا وراحت بر بیماران مسلمین، ورأفت ورحمت بر مردگانشان، ووقار وآرامش بر پیرانشان، وبازگشت وتوبه بر جوانان، وحیا وعفت بر زنان، وتواضع وگشاده دستی بر توانگران، وصبر وقناعت بر تهیدستان، ویاری وپیروزی بر جنگجویان، رهایی وراحت بر اسیران، وعدل ومهربانی بر فرمانروایان، وانصاف وخوشرفتاری بر مردم ارزانی فرما، وبرای حاجّیان وزایران در توشه ونفقه برکت قرار ده، وآنچه که از حج وعمره بر ایشان واجب کردی به جای آر به فضل ورحمتت ای مهربان ترین مهربان»(۳۲).
۵ - شرط زاهد
اللهمَّ لَک الْحَمْدُ عَلی ما جَری بِهِ قَضائُک فی اَوْلِیائِک الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِک وَدینِک؛ اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَک مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ الَّذی لا زَوالَ لَهُ وَلَا اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطَتْ عَلَیهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَک ذلِک وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکرَ الْعَلِی وَالثَّناءَ الْجَلِی، وَاَهْبَطْتَ عَلَیهِمْ مَلائِکتَک، وَکرَّمْتَهُمْ بِوَحْیک، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِک، وَجَعَلْتَهُمُ الذَّریعَةَ اِلَیک وَالْوَسیلَةَ اِلی رِضْوانِک، فَبَعْضٌ اَسْکنْتَهُ جَنَّتَک اِلی اَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فی فُلْکک، وَنَجَّیتَهُ وَمَنْ امَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَکةِ بِرَحْمَتِک، وَبَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِک خَلیلاً، وَسَأَلَک لِسانَ صِدْقٍ فِی الْاخِرینَ فَأَجَبْتَهُ، وَجَعَلْتَ ذلِک عَلِیاً، وَبَعْضٌ کلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَکلیماً، وَجَعَلْتَ لَهُ مِنْ اَخیهِ رِدْءاً وَوَزیراً، وَبَعْضٌ اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیرِ اَبٍ، وَتَیتَهُ الْبَیناتِ، وَاَیدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ، وَکلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَریعَةً، وَنَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً، وَتَخَیرْتَ لَهُ اَوْصِیاءَ مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ اِلی مُدَّةٍ، اِقامَةً لِدینِک، وَحُجَّةً عَلی عِبادِک، وَلِئَلاّ یزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، وَیغْلِبَ الْباطِلُ عَلی اَهْلِهِ وَلا یقُولَ اَحَدٌ لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَینا رَسُولاً مُنْذِراً، وَاَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِیاً فَنَتَّبِعَ ایاتِک مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْزی.
خدایا! سپاس وستایش از آن توست بر آنچه که در باره ی اولیای خویش تقدیر فرمودی. کسانی که برای خود ودینت مخصوص کردی، چون نعیم باقی وبی زوال ابدی را که نزد توست برای ایشان اختیار کردی، پس از آنکه زهد در دنیای دون وزیور وزینت آن را با آنان شرط نمودی وآنها هم به این شرط متعهد شدند وتو دانستی که اینان به عهد خود پای بندند، پس ایشان را پذیرفتی ونزدیکشان ساختی وعلوّ ذکر وثنای آشکار عنایت فرمودی وفرشتگانت را بر ایشان فرود آوردی وبه وحی خود بزرگیشان دادی واز دانش خویش سیرابشان ساختی وآنها را واسطه ووسیله ی ورود به بهشت گردانیدی، یکی را در بهشت مسکن دادی تا اینکه از آنجا برونش آوردی، ودیگری را در کشتی ات سوار کردی وبه رحمت خویش با کسانی که بدو ایمان آورده اند از مرگ نجاتش بخشیدی، ویکی را برای خویش دوست گرفتی واو زبان راستی را در امم آخر از تو خواست وتو تقاضایش را اجابت کردی واو را به جایگاه والا رسانیدی، وبا یکی از (بوسیله) درخت سخن گفتی وبرای او برادرش را مدافع ووزیر قرار دادی، ویکی را بی آنکه پدری داشته باشد به دنیا آوردی وبدو بَینات دادی وبا روح القدس مؤیدش داشتی وبرای هر یک شریعت وآئینی قرار دادی وجانشینانی برگزیدی تا هر یک پس از دیگری حافظ ونگاهبان دین تو، وبر بندگان تو حجّت باشند از مدّتی تا مدّت دیگر وبرای آنکه حق از قرارگاهش خارج نشود وباطل بر اهل حق چیرگی نیاورد وکسی نگوید چرا بیم دهنده ای به سوی ما نفرستادی وبرای ما درفشی هدایتگر بر نیفراختی تا پیش از آنکه ذلیل وخوار شویم از نشانه های تو پیروی کنیم»(۳۳).
۶ - برگزیده در پیمان
اللهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ سَیدِ الْمُرْسَلینَ، وَخاتَمِ النَّبِیینَ وَحُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ، الْمُنْتَجَبِ فِی الْمیثاقِ الْمُصْطَفی فِی الضِّلالِ، الْمُطَهَّرِ مِنْ کلِّ افَةٍ، الْبَریء مِنْ کلِّ عَیبِ، الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ، الْمُرْتَجی لِلشَّفاعَةِ، الْمُفَوَّضِ اِلَیهِ دینُ الله. اللهمَّ شَرِّفْ بُنْیانَهُ، وَعَظِّمْ بُرْهانَهُ، وَأَفْلِجْ حُجَّتَهُ، وَارْفَعْ دَرجَتَهُ، وَاَضِئْ نُورَهُ، وَبَیضْ وَجْهَهُ، وَاَعْطِهِ الْفَضْلَ وَالْفَضیلَةَ، وَالْمَنْزِلَةَ وَالْوَسیلَةَ، وَالدَّرَجَةَ الرَّفیعَةَ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مُحْمُوداً یغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْأخِرُونَ.
«بار خدایا! بر محمّد سرور فرستادگان وخاتم پیامبران وحجّت پروردگار جهانیان درود فرست، او که در پیمان برگزیده است ودر سایه ها منتخب، پاک از هر آفت، وبه دور از هر عیب است، برای رهایی بدو آرزو برند وبرای شفاعت بدو امید بندند، کسی که دین خدا بدو تفویض شده است. خدایا! بنیان او را شرافت بخش وبرهانش را والایی ده وحجّتش را پیروزی عطا کن ومرتبه اش را بلندی ده ونورش را درخشان ساز وسیمایش را سپید ونورانی گردان وبدو فضل وفضیلت ومنزلت ووسیلت ودرجه ی والا عطا کن واو را به جایگاه پسندیده بر انگیز تا مورد غبطه ی اوّلین وآخرین واقع شود»(۳۴).
۷ - خدایا به حمد تو آغاز ستایش می کنم
اللهمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِک وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّک، وَأَیقَنْتُ أَنَّک أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ العَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَأَشَدُّ المُعاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَةِ، وَأَعْظَمُ المُتَجَبِّرِینَ فِی مَوْضِعِ الکبْرِیاءِ وَالعَظَمَةِ. اللهمَّ أَذِنْتَ لِی فِی دُعائِک وَمَسْأَلَتِک، فَاسْمَعْ یا سَمِیعُ مِدْحَتِی، وَأَجِبْ یا رَحِیمُ دَعْوَتِی، وَأَقِلْ یا غَفُورُ عَثْرَتِی...
الحَمْدُ للّهِ مالِک المُلْک، مُجْرِی الفُلْک، مُسَخِّرِ الرِّیاحِ، فالِقِ الإِصْباحِ، دَیانِ الدِّینِ، رَبِّ العالَمِینَ. الحَمْدُ للّهِ عَلَی حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِهِ، وَالحَمْدُ للّهِ عَلَی عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ، وَالحَمْدُ للّهِ عَلَی طُولِ أَناتِهِ فِی غَضَبِهِ وَهُوَ قادِرٌ عَلَی ما یرِیدُ.
الحَمْدُ للّهِ خالِقِ الخَلْقِ، باسِطِ الرِّزْقِ، فالِقِ الإِصْباحِ، ذِی الجَلالِ وَالإِکرامِ وَالفَضْلِ وَالإِنْعامِ الَّذِی بَعُدَ فَلا یرَی، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَی،
الحَمْدُ للّهِ الَّذِی یؤْمِنُ الخائِفِینَ، وَینَجِّی الصَّالِحِینَ، وَیرْفَعُ المُسْتَضْعَفِینَ، وَیضَعُ المُسْتَکبِرِینَ، وَیهْلِک مُلُوکاً وَیسْتَخْلِفُ آخَرِینَ؛ وَالحَمْدُ للّهِ قاصِمِ الجَبَّارِینَ، مُبِیرُ الظَّالِمِینَ، مُدْرِک الهارِبِینَ، نَکالِ الظَّالِمِینَ، صَرِیخَ المُسْتَصْرِخِینَ، مَوْضِعِ حاجاتِ الطَّالِبِینَ، مُعْتَمَدِ المُؤْمِنِینَ....
اللهمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیک فِی دَوْلَةٍ کرِیمةٍ تُعِزُّ بِها الإِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ إِلَی طاعَتِک، وَالقادَةِ إِلَی سَبِیلِک، وَتَرْزُقُنَا بِها کرامَةَ الدُّنْیا وَالآخِرَةِ.
اللهمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ.
اللهمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیک فَقْدَ نَبِینا صَلَواتُک عَلَیهِ وَآلِهِ، وَغَیبَةَ وَلِینا، وَکثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَینا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِنَّا عَلَی ذلِک بِفَتْحٍ مِنْک تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍ تَکشِفُهُ، وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْک تُجَلِّلُناها، وَعافِیةٍ مِنْک تُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
«خدایا! من به ستایش تو آغاز ثنا می کنم که تو به نعمت واحسان خویش راه صواب را استوار می داری ویقین آورم که در موضع عفو ورحمت، مهربان ترین مهربانی وسخت ترین کین کشنده ای در جایگاه عقاب وانتقام، وبزرگ ترین جبارانی در موضع کبریا وبزرگی.
خدایا! به من رخصت دادی تا تو را بخوانم وبخواهم پس بشنوای شنوای مدح وستایشم وپاسخ گوی ای آنکه به مهربانی دعایم را می شنوی وای آمرزنده لغزشم را بیامرز...
سپاس خدا را مالک هستی، گرداننده ی کشتیها، رام کننده ی بادها، شکافنده ی صبحگاهان، حکمفرمای روز جزا، پروردگار جهانیان، وسپاس خدا را بر عفو او پس از قدرتش، وسپاس خدا را بر حلم وبردباری دیر پای او در خشم وغضبش حال آنکه او بر آنچه خواهد تواناست. سپاس خدا را آفریننده موجودات، گسترده ی روزی، شکافنده ی صبحگاهان، صاحب شکوه وبزرگواری وفضل وبخشایش، آن که دور شود ودیده نشود ونزدیک شد وشاهد رازهای نهان است، بزرگوار وبلند مرتبه...
سپاس خدا را آن که ترسیدگان را ایمنی می بخشد وصالحان را رهایی می دهد ومستضعفان را بالا می برد ومستکبران را فرو می نهد وپادشاهانی را هلاک می کند ودیگران را به جانشینی می گمارد، وسپاس خدا را کوبنده ی ستمگران، هلاک کننده ی ظالمان، دریابنده ی گریزندگان، به کیفر رساننده ی ستمگران، فریادرس فریادخواهان، مرجع حاجات نیازمندان، تکیه گاه اهل ایمان.
خدایا! ما به تو امید داریم تا دولت با کرامت (امام زمان) را به ظهور آوری وبدان اسلام ومسلمانان را سرافرازی دهی ونفاق ومنافقان را خوار گردانی وما را در آن از دعوتگران به طاعت خویش وراهبران به راه خویش قرار دهی وبدان کرامت دنیا وآخرت را به ما ارزانی فرمایی.
خدایا! آنچه که از حق به ما باز شناساندی ما را به عمل بدان نیز وادار، وآنچه از (شناخت) آن کوتاهی ورزیدیم بدان برسان.
خدایا! ما از فقدان پیامبرمان وغیبت پیشوایمان وفراوانی دشمنان واندکی شمارمان وسختی فتنه ها وغلبه ی روزگار برخود به تو شکایت می کنیم.
پس بر محمّد وخاندانش درود فرست وما را در همه ی این امور با فتح عاجل از جانب خود، وبر طرف کردن رنج وسختی از ما نصرت خویش وعزّت وسلطنت حقّه که توآن را آشکار می گردانی، پیروزی عطا کن وبه رحمتی از توجّه خویش که همه ی ما را فراگیرد وجامه ی سلامت، که ما را بپوشاند یاوری فرما، به حق رحمت نامنتهایت، ای مهربان ترین مهربان»(۳۵).

سخن آخر

از هزار وصد وشصت ویک سال پیش، یعنی از زمان ولادت آن حضرت علیه السلام در سال ۲۵۵ هجری تا این سال یعنی ۱۴۱۶ هجری، سرور ما امام مهدی «عج» در میان سجده کنندگان است وشبها را با تهجّد برای خدا زنده نگاه می دارد وروزها را به عبادت وتسلیم در برابر پروردگار جهانیان سپری می کنند.
او منتظر فرا رسیدن لحظه یاری است، تا زمانی که خداوند به او اجازه ی فرج دهد.
آن حضرت نیز همانند دیگر مؤمنان از خداوند فرج نزدیک را خواستار است ودر نتیجه به برترین اعمال امّت محمّد صلی الله علیه وآله یعنی انتظار فرج مشغول است.
آه که چه آبرویی در پیشگاه خداوند دارد! پس حاجتهای خود را فراروی خویش قرار دهیم وبا توسّل به او از پروردگارمان بخواهیم که این اندوه را از امّت رنجدیده ی ما بزداید.
بیایید او را به هنگام شدّت یافتن دشواری بخوانیم وپروردگارمان را به بنده ی صالحش که برای نصرت بندگان مستضعف خود او را ذخیره داشته، سوگند دهیم تا عذاب را از ما بردارد.
بیایید خدا را بخوانیم وبا جدیت از او بخواهیم که سیمای تابانش را به ما بنمایاند وما را در جرگه ی یاران ویاورانش قرار دهد.

اِن شاء الله



 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) کمال الدین - صدوق، ج ۲، ص ۹۹.
(۲) رطل واحد وزن وتقریباً برابر با ۸۴ مثقال است.
(۳) کمال الدین - صدوق، ص ١۵۸ - ١۳۸.
(۴) بحار الانوار، ج ۵١، ص ۲ - ۳.
(۵) اثبات الهداة - حرّ عاملی، ج ۷، ص ۵۲.
(۶) کمال الدین - صدوق، ج ١، ص ١۲۵.
(۷) سوره ی توبه، آیه ی ۳۲.
(۸) روایاتی که در این باره ذکر شد برگرفته از کتاب «یوم الخلاص» نوشته کامل سلیمان از صفحات ۵١ تا ۵۵ بود.
(۹) سوره ی اسراء، آیه ی ۸١.
(۱۰) سوره ی توبه، آیه ی ۳۲.
(۱۱) سوره ی انبیاء، آیه ی ١٠۵.
(۱۲) سوره ی قصص، آیات ۵ - ۶.
(۱۳) تفصیل این احادیث را در بحار الانوار، جلد ۵١ تا ۵۳ ونیز در منتخب الاثر، ص ۳١ تا ۶٠ می توانید یافت.
(۱۴) نام این مؤلفان در کتاب «الامام المهدی» ص ۲۹۹ تا ۳١۸ آمده است.
(۱۵) صحیح بخاری، جزء چهارم، کتاب الاحکام، ص ١۷۵، چاپ مصر سال ١۳۵۵ ه‍
(۱۶) صحیح ترمذی، جزء دوم، باب ما جاء فی الخلفاء، ص ۴۵، چاپ دهلی نو سال ١۳۴۲ ه‍
(۱۷) صحیح مسلم، کتاب الامارة، باب الناس تبع لقریش والخلافة من قریش، ص، ١۹١، ج ۲ ق ١.
(۱۸) صحیح ابی داوود، ج ۲، کتاب المهدی، ص ۲٠۷.
(۱۹) مسند احمد، وی با این حدیث روایت دیگری را از جابر از ۳۴ طریق نقل کرده است.
(۲۰) در بسیاری از احادیث اهل بیت آمده است که دو سوّم زمینیان می میرند ویک سوّم دیگر باقی می مانند وسخت پاک وخالص می شوند.
(۲۱) روایات دینی ما از رجوع عیسی علیه السلام با مهدی سخن می گویند کاملاً شبیه آنچه در این کتاب آمده است.
(۲۲) منظور امام منتظر «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است.
(۲۳) مقصود عبادت اشخاص است که شرک به خداست وربطی به تقرّب به خدا از طریق توسّل به قبور صالحان که سنّت اسلام ومسلمین از آغاز بر آن است، ندارد، همچنین مقصود از زیور وزینت دادن مصحفها ومساجد این است که مسلمان به هنگام ظهور تنها به مظاهر توجّه دارند نه به حقایق ومحتواها.
(۲۴) منتخب الاثر، ص ۴۳۴.
(۲۵) منتخب الاثر، ص ۴۳۴.
(۲۶) همان، ص ۳۴۹.
(۲۷) منتخب الاثر، ص ۳۴۹.
(۲۸) همان مأخذ، ص ۴۴۳. به نقل از بحار الانوار.
(۲۹) الامام المهدی، ص ۲۳۶. از دعای آن حضرت برای رفع حوایج.
(۳۰) الامام المهدی، ص ۲۴٠ - ۲۴۵.
(۳۱) الامام المهدی، ص ۲۴٠ - ۲۴۵.
(۳۲) الامام المهدی، ص ۲۴۶، در بلد الامین، ص ۵۲١.
(۳۳) تحقة الزائر، فی ادب زیارته علیه السلام.
(۳۴) تحفة الزائر، فی ادب زیارته علیه السلام.
(۳۵) تحفة الزائر، فی ادب زیارته علیه السلام.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم