كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۶) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۸) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » چشم به راه مهدی علیه السلام
كتابخانه مهدوى

کتاب ها چشم به راه مهدی علیه السلام

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: جمعی از نویسندگان مجله حوزه تاريخ تاريخ: ۱۹ / ۳ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۵۳۳۲ نظرات نظرات: ۰

چشم به راه مهدی علیه السلام

جمعی از نویسندگان مجله حوزه

فهرست مطالب

یادآوری
نجوایی با امام
امام زمان علیه السلام ورسالت حوزه های علوم دینی
ائتمام واقتداء
وراثت
نیابت
ارتباط با امام زمان علیه السلام در عصر غیبت
دیدار حضرت حجت (عج) در دوران غیبت صغری
ارتباط با حضرت در دوران غیبت کبری
دیدگاه نخست: عدم امکان ارتباط
۱ – توقیع شریف
اشکالات به توقیع
۲ – ناشناخته بودن حضرت
۳ – در مراسم حج، دیده نمی شود
۴ – امتحان شیعیان در دوران غیبت
دیدگاه دوم: امکان ارتباط
دلیلهای امکان ارتباط
روایات
نقد وبررسی
نتیجه
اجماع
داستانها
پاسخ
توقیعات شیخ مفید
نگاهی به حکایات
خلاصه
حکومت اسلامی در عصر انتظار
فراگیری ستم وفساد از نشانه های ظهور
نقد وبررسی
ممنوعیت قیام در عصر غیبت؟!
نقد وبررسی
تشکیل حکومت در عصر غیبت، دخالت در قلمرو امام معصوم
نقد وبررسی
مهدویت ومدینه فاضله
خصوصیات آن مدینه فاضله چیست؟
مدینه فاضله در دو نگاه
نیک شهر افلاطونی
مدینه فاضله فارابی
مدینه فاضله در عصر جدید
مدینه فاضله سوسیالیستهای تخیلی
جمع بندی
مهدویت وتوسعه اسلامی
ویژگیهای مدینه فاضله، در عصر ظهور
ختام
زندگی دینی پیش از ظهور
شرح اندیشه دینی
شاخصهای دینداری
۱.انتظار فرج
۲.نگهداشت ایمان دینی
۳.ارزش دینداری
بررسی نشانه های ظهور
۱.منظور از نشانه های ظهور
۲.منظور از قائم
۳.نشانه های بر پایی قیامت
۴.احتمال جعل وتحریف
۵.مشخص نبودن زمان ظهور
شمار نشانه های ظهور
انواع نشانه های ظهور
۱- نشانه های حتمی
۲- نشانه های متصل به ظهور
۳ - نشانه های غیرعادی
قانون معجزه
۱.خروج سفیانی
۲.خسف در بیداء
۳.خروج یمانی
۴.قتل نفس زکیه
۵.صیحه آسمانی
یادآوری چند نکته
۶.خروج دجال
۷.در آمدن پرچمهای سیاه از خراسان
۸.خسوف وکسوف
۹.فراگیر شدن جهان از ظلم وجور
۱۰-زمینه سازان
۱۱-بارانهای پیاپی
۱۲-جنگهای خونین
۱۳-خروج یأجوج ومأجوج
۱۴-طلوع خورشید از مغرب
یادآوری
۱ – دلسردی ویأس
۲ – آگاه شدن مخالفان
نگاهی به تولد وزندگی امام زمان علیه السلام
چگونگی ولادت
یاد آوری دو نکته:
۱. ولادت پنهانی
۲. مکان تولد ونگهداری
دلایل احتمال اول
دلایل احتمال دوم
دلایل احتمال سوم وچهارم
از وفات امام حسن علیه السلام تا پایان غیبت صغری
۱. امامت در خردسالی
۲. نماز بر پیکر پدر
آغاز غیبت وداستان سرداب
دوره غیبت کبرا
راز طول عمر
مکان ومسکن
زن وفرزند
سرانجام
موافقان ومخالفان مهدی علیه السلام
یاران امام
خاستگاه یاران
گزینش یاران
ویژگیهای همراهان مهدی
مخالفان مهدی
شیوه برخورد امام با مخالفان
فلسفه غیبت در منابع کلام شیعی
فلسفه غیبت در زبان دانایان غیب
رحلت امام صادق وتاویل مهدی
دفاع نقلی از فلسفه غیبت
عصر آشفتگی وحیرت
ضرورت تبیین عقلی غیبت
شیخ صدوق وفلسفه غیبت
فلسفه غیبت از نظر کلام مفید
رویارویی امامیه ومعتزله در فلسفه غیبت
پیوند غیبت وقاعده لطف
فلسفه غیبت در آثار کلامی پس از شیخ طوسی
نتیجه
امام مهدی (عج) در آثار شخصیتهای اسلامی
کمال الدین وتمام النعمه
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد
الفصول العشره فی الغیبه
رسالة ثانیة فی الغیبة
اثبات الوصیه
کفایة الاثر
المقنع فی الغیبة
البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان (عجل الله فرجه)، ج ۲
کتاب الغیبة
اعلام الوری باعلام الهدی
التذکرة فی احول الموتی وامور الاخرة.
کشف الغمه فی معرفة الائمه
فرائد السمطین، فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم ج ۲
شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه
المحجة فیما نزل فی القائم الحجة
ینابیع الموده
نور الابصار
الاذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة
نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب
اعیان الشیعه، جلد ۴
المهدی
کتاب الغیبة

یاد آوری

شماره های ۷۰-۷۱ مجلّه حوزه، ویژه امام زمان علیه السلام با این که دو بار به چاب رسید، به بسیاری از خواهندگان نرسید، از این روی بر آن شدیم، برای سومین بار، اما به گونه کتاب، به دیده به راهان آن امام هُمام، تقدیم بداریم.
به امید آن که روزگار بر محنت دیده به راهی پایان یابد وسپیده بدمد واز مشرق دلها، خورشید زندگانی نور افشاند.

مجلّه حوزه

نجوایی با امام

اماما، عاشق توییم ودوستدار دوستاران تو وخاک پای منتظران تو، اما فسوسا که خود، خانه دل را برای انتظار تو مهیا نساخته ایم.
اماما، با مژگان نروبیده ایم گرد راه را، با اشک، نشسته ایم غبار دل را.
اماما، نروبیده ایم غبار گناه از دل، اما عاشقیم، نمی دانیم این عشق سوزان، در کجای جانمان جای گرفته که بی تابمان کرده.
اماما، شرمنده ایم که خانه دل را برای حکمرانی تو، پاک نساخته ایم.
اماما، از کاروان عاشقان تو، عقب مانده ایم. مرکب راهوار نداریم که به این کاروان شورانگیز، دست یابیم.
اماما، راه، پیچاپیچ است وپر از گردنه های هراس انگیز، ما، بی پا افزار وتوشه، سرگردان.
اماما، خمینی آمد وگزید وبرد وما پس مانده ها ووازده ها، ترسیم که هیچگاه به آن آستان جلال راه نیابیم وغبار شویم ودر هوا معلق وسرگردان، نه آرامشی، نه قراری، نه پناهی ونه منزلی.
اماما، بیم آن را داریم در عمق شب، گم شویم وگرفتار رهزنان.
اماما، می دانیم که خود، خود را به وادی هول انگیز بلا افکنده ایم، اما هنوز، کورسویی از چراغ عشق، در جانمان سو سو می زند.
اماما، دریا آشنایان، به عمق دریای عشق فرو رفتند وما در ساحل مانده ایم، نه چشمی که آن همه زیبایی را ببینیم ونه انسی با امواج که با آنها در آمیزیم ونه پرتوی از عشق که به جان حقیقت راه یابیم.
اماما، عشق، رخی نمود وجلوه ای کرد، ولی ما سرگرم بودیم واز شربت گوارای عشق، ما را بهره ای نرسد.
اماما، نسیم عشق وزید وما در غفلت بودیم، اینکه بی نصیبی از نسیم عشق، چگونه از این بیابان آتشناک رهایی یابیم وجانهای پژمرده خود را با نسیم دل انگیز صبح، شاداب کنیم.
اماما، راه دشوار است ورهزن، بسیار وعجبا همه در لباس مهر ومحبت وراهنما ودل می سوزانند وبه نرمی وگرمی، راه می بندند که ما راه می نمایانیم.
اماما، بوجهل ها، بسیار شده اند. همانان که تا دیروز خسی بودند واسیر باد، امام اینک که با پایمردی روح خدا، پایبند شدند واستقرار یافتند، به خود می خوانند.
اماما، (بولهب) ها نیز بسیار شده اند. لهیب کینه هاشان، سرکش است وسوزنده. توان دیدن هیچ زیبایی را ندارند، دوست دارند، همه چیز را خاکستر ببینند.
اماما، (حمالة الحطب) ها، روزان وشبان، هیزم کشی می کنند، تا آتشهای کینه ها را بگیرانند وهمیشه آنها را سوزنده وسرکش نگهدارند.
اماما، رسوایان وناخالصان رانده شده، ناصافان تصفیه شده، دوچهرگان نقاب افکنده شده، مرتجعان زمین گیر شده، کژاندیشان تارانده شده و... در بیغوله ها وتاریک خانه ها پناه گرفته اند ودر کار غیبت مردان حاضر در صحنه های کارند وجهاد وبه سخره گرفتن مردان راسخ در دین.
اماما، فسونگران، گروه گروه در ویرانه ها گردهم آمده اند وبر گرهها می دمند، تا گره در کار زمینه سازان انقلاب جهانی تو اندازند وسرعت این حرکت مقدس را کند کنند.
اماما، خدعه ها وترفندها بسیار به کار بستند ومی بندند تا عاشقان تو را از راهی که برگزیده اند، باز دارند ونگذارند نور حق، جلوه کند.
اماما، با این همه، عشق به تو، چنان سوزان است وحرکت آفرین که در جلو راه مردان وزنانی که به عشق تو می زیند، هیچ مانعی وهیچ بازدارنده ای، تاب مقاومت ندارد، همه، می سوزند وبر باد می روند.
اماما، تا پیش از طلوع خورشید ۵۷، تصویر روشنی از حرکت جهانی تو نداشتیم که چگونه ملیونها انسان، سر بر آستان تو می سایند وبه امر تو عاشقانه سر می دهند وجگر گوشه های خود را تقدیم می دارند، در تو ذوب می شوند وبسان پولاد، مقاومند، صخره وش جلوی دشمن تو صف می بندند، زمین زیر گامهایشان، به لرزه درمی آید، در عین حال چهره های آرامی دارند ولبهای خندان ودستان یتیم نواز وقلبهای پر از مهر وصفا.
اما، در فجر ۵۷ وپس از طلوع خورشید گرمابخش در بهمن سرد، به بهار خرم وشاد، که همه آلاله ها در پای تو می ریزند، همه گلهای سرخ سرخ بر تو لبخند می زنند، همه مرغان نغمه خوان به عشق تو می سرایند، همه چشمه ها، به عشق تو می جوشند، گل وگیاه به عشق تو جان می گیرند وطراوت وشادابی می یابند، ایمان آوردیم.
ایمان آوردیم که (دجال)ها رسوا می شوند.
ایمان آوردیم که (سفیانی)ها سر به نیست می شوند.
ایمان آوردیم که فریاد تو، ندای حیات بخش نو، مهرورزیهای تو، کران تا به کران را در خواهد نوردید وفوج فوج، به سوی تو خواهند آمد وتو را چو نگینی در آغوش خواهند گرفت.
اماما، نسیمی از بوستان عشق تو، در این ملک وزید، حیات آفرید، مردگان را زنده کرد وشوری عظیم انگیخت، اگر خدا لطف کند وتو از پرده به درآیی وپا در این ملک گذاری وآن نسیم دل انگیز، شبان وروزان بوزد، چه خواهد شد؟ آیا مرگ هم معنی خواهد داشت؟ یا همه چیز وهمه کس به آب حیات دست خواهند یافت ورقصان وپای کوبان به سوی وادی ایمن، وادی بی خزان، وادی بی مرگ، ره خواهند سپرد ودر آن سرزمین بی گزند، جاودانه خواهند زیست.
اماما، به عشق تو، صفحه صفحه این صحیفه را نگاشته ایم وبا اشک فراق تو آن را آراسته ایم، امید آن داریم که به جمع ما، از سر مهر نظر افکنی ودر هنگامه ها راهمان بنمایی.

مجلّه حوزه

امام زمان (عج) ورسالت حوزه های علوم دینی

عبدالرضا ایزدپناه

حوزه های علوم دینی شیعه، تبلور عینی وتابلوی جاودانه فلسفه انتظارند.
دلسوخته ترین عاشقان امام مهدی(ع)، در این مهد، بالیدند واستوارترین ومایه ورترین میراث فرهنگی مهدویت را همین حوزه های مبارک آفریدند.
دست پروردگان حوزه های شیعه، هر کدام در دیار واقلیم خویش، پرچم انتظار بودند، بر بام تاریخ آن قوم ودیار ومشعلهایی فروزان فرا راه کاروان بشر، به کعبه وصال ودر تاریکستان فتنه ها، هواها، هوسها، خدعه ها ودهها بیراهه های راه گونه وسرابهای آب نما وچراغی روشن بر مناره آرمان شهر اسلام.
اینان، در سیاه ترین دوره ها، با یاری از (انتظار فرج)، امید به فرج را در دلهای پاک دینان وزلال فطرتان زنده داشتند وجنبشهای عدالتخواهی وستم ستیزی را، در جای جای دار الإسلام، در پهنه تاریخ ساز کردند. امیدی که چونان دوبال است برای تکاپو در زندگی وگذر از باتلاقها وبیغوله های جهل، دودلی وگمراهی.
مگر نه این است که ولی عصر(عج)، نجات بخش بشر از کفر وستم، در عصر سیاهیهاست.
مگر او، منادی عدالت، بر پا دارنده حدود دینی احیاگر معارف قرآنی: (این المؤمّل لاحیأ الکتاب وحدوده)، بیانگر اسلام ناب محمد(ص): (أین المدّخر لتجدید الفرائض والسّنن)(۱) وبرپا کننده حکومت عدل الهی نیست؟
مگر غیر از این است که او، کرامتهای اخلاقی را در زندگی وجامعه بشری پیاده می کند وآرمانهای انبیاء واولیای الهی را در این خاکستان عملی می سازد وعینیّت می بخشد؟
مگر او، کجیها وکجرویها را، سترون نمی کند وعزت وشوکت اسلامی را برفراز نمی دارد؟
وآیا حوزه های علوم دینی وعالمان فرهیخته وربّانی، در درازای تاریخ، رسالتی جز این می جستند وتلاشی غیر این داشتند؟
مگر نه این که فلسفه وجودی حوزه ها، تبیین مکتب، پاسداری از اسلام ناب، دفاع از مظلوم، انگیختن روح عدالتخواهی، عدالت گستری، نشر علمی وعملی فضائل اخلاقی والهی وفراورده های دینی وقرآنی، پاسداشت حدود وثغور شریعت، زنده نگه داشتن امید به عدالت وایجاد گشایش، برای پاکسازی زمین از همه نامردمیها وستمهاست؟
مگر عالمان ربانی، نابودی طاغوتها وستم شاهان واستقرار معارف وارزشهای ناب محمدی(ص) را در همه زوایایش، وعده ندادند وخود در عمل، گواه این مدعی نشدند ودر آماده سازی مقدمات فرج: رسیدن به حکومت عدل جهانی، جام شهادت را نوش نکردند؟
آری آنان چنین بودند وشاهدانی شدند گویا بر بام تاریخ بشر.
گزاف نیست اگر بگوییم کارنامه حوزه ها، جز انتظار فرج نیست. اندک تأمّلی در تاریخ حوزه های شیعه، درستی این گفت را می نماید.
با این همه، به سه رسالت اساسی که ساختار حوزه ها وبافت زندگی اندیشه وران فرهیخته عصر انتظار را تشکیل می دهد، اشارتی گذرا می کنیم:
۱. ائتمام واقتداء: اسوه گیری از آرمانهای مهدی وسامان دادن زندگی وتلاش حوزوی وسیرت ورفتار عالم دینی وطالبان علم، براساس سیره حضرت مهدی(عج) وپرتو گرفتن از آن انسان کامل.
۲. وراثت: پاسداشت مکتب مهدی، حراست از معارف ناب اسلامی وخرافه زدایی از زلال سیمای مکتب وحی ومعارف الهی.
۳. نیابت: برفراز داشتن پرچم هدایت، نگاهداشت روح عدالتخواهی وستم ستیزی، سرپرستی امت اسلامی در غیبت بزرگ وطولانی مهدی(عج).
ائتمام واقتداء
امام زمان (عج) وانتظار برای حوزویان، نه یک عقیده که زندگی است، زندگی علمی - عملی وحوزوی.
در تلقی ما، ولی عصر، سرپرست وصاحب اصلی حوزه هاست، ولی نعمت آنهاست، تغذیه فکری ومادی آنها، به عنایت اوست، هم سرباز اویند، هم برخوان نعمت او، از او چراغ راه می گیرند ورسم هدایت می جویند.
مردم نیز به آنها چنین می نگرند وایتام آل محمد(ص)، در غیبت امام وسرپرست وسرور، به حوزه ها، پناه می آورند واز آنان یاری می خواهند وراه می جویند.
با این برداشت، متولیان وسازمان دهندگان حوزه، که خود نیز به یمن وجود وعنایت ولطف او، عزّت یافته اند وسروری، بایسته است که خطوط نورانی قامت معنوی آن امام همام را تراز وشاغول سازماندهی - تشکیلات، بازسازی وبالنده سازی حوزه ها کنند. همّ خویش را در پی ریزی حوزه ای که خوشنودی مولاست به کار گیرند. رسالت جهانی مهدی را با همه بار معانی اش، دلیل کارِ حوزه ها کنند. حوزه ای بسازند که شاگردانش اوصاف امام عصر(ع) را قبله خویش قرار دهند وعشق به او را راه خود.
اگر مهدی، امام عصر، ولی عصر، امام زمان وصاحب عصر وزمان است، آنان نیز، زمان شناس بارآیند وپیشقراولان وطلایه داران عصر خویش، تا بتوانند، مدیر وهادی قبیله خویش شوند وزمان وروزگار وجامعه وزندگی مردم را بر راستای ویژگیها وهدفهای مهدی، سامان دهند.
اگر او، آیت کبرای الهی است، زندگی، گفتار، رفتار، مشی اجتماعی وسیره عملی وعلمی آنان، صبغه الهی داشته وسیمایشان آیت ونشانه ای باشد، از جمال وجلال الهی، چهره شان خدا را فرا یاد آرد ونشست وبرخاست با آنان، بر روحانیت ومعنویت وایمان، بیفزاید:
امام صادق از رسول خدا(ص) نقل می فرماید:
(قال الحواریّون لعیسی(ع) یا روح اللّه من نجالس؟ قال: مَنْ یذکّرکم الله رؤیته، ویزید فی علمکم منطقه ویرغّبکم فی الآخرة عمله)(۲).
این است که همنشینی ونگاه به سیمای او عبادت به شمار آمده:
(النظر الی وجه العالم عبادة)(۳).
اگر او، حجت خدا در زمین است، دست پروردگان حوزه به راستی حجّت بر حقانیّت اسلام برای مسلمانان باشند. معارف ناب الهی را نوش کرده وبا تبلور عشق صاحب زمان در دلها، بر دنیا وزرق وبرق دلربای آن، وآنچه مزاحم رسالت وتکلیف است، چهار تکبیر زنند:
(العلماء امناء الله ما لم یدخلوا فی الدّنیا)
عالمان، وقتی امین خدایند که دلبستگی به دنیا نداشته باشند.
اگر او (نوراللّه) است که در پرتو انوارش، هدایت جویان راه بینند وره پویند، سربازان وشاگردان او نیز، باید مشعلی باشند فرا راه رهجویان وره پویان.
به فرموده امام حسن عسکری به نقل از امام باقر(ع):
(العالم کمن معه شمعةٌ تضیءُ للناس فکل من ابصر شمعته، دعا له بخیر. کذلک العالم مع شمعةٍ، تزیلُ ظلمةَ الجهل والحیرة...)(۴).
اگر او، به (امین الله) نواخته شده است، جهت گیری سازمان حوزه نیز، باید در این باشد که دست پروردگانی امین بپرورد: امین در رساندن معارف ناب اسلامی، امین در بیان حقایق، امین در پاسداری از عدالت، امین در حفظ ایمان ونوامیس امت، امین در نگاهداری وصرف بیت المال و... اگر امام زمان، قله های فتح ناشده دانش را در عصر خویش، فتح می کند وسرچشمه های جوشنده، دانش را می گشاید ودر روزگار او، علم، به شکوفایی می رسد وبیش از نود برابر، بر میراث دانش بشر می افزاید:
(العلم سبعة وعشرون حرفا فجمیع ماجاءت به الرّسل حرفان فلم یعرف الناس حتی الیوم غیر الحرفین، فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرین حرفاً فبثّها فی الناس وضمّ الیها الحرفین حتی یُبثّها سبعة وعشرین حرفا)(۵).
حوزه های علوم دینی نیز بستری می شوند برای التقاء وارتقای علوم ودانشهای گوناگون.
اگر او، به فرموده امام باقر(ع): خردمندانی قله سان می پرورد ومربّی عقل بشر است:
(اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم...)(۶).
ما نیز حوزه های علوم دینی را در این مسیر قرار دهیم وخرد ورزی را به اعماق حوزه ها بریم ودر پرتو آموزشهای خرد برانگیز وحی، طالب علمانی با خرد، منطقی، آزاد اندیش وبرخوردار از منطق برتر بپروریم.
اگر صاحب خلق عظیم وولی اعظم، اخلاق بشر را به کمال نهایی می رساند وارزشهای الهی را در عمل مردم وجامعه خویش سرشار می کند ودلسوختگان معنوی وعرفانی را مشروب می سازد:
(اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤس العباد... وأکمل به اخلاقهم)(۷).
باید نیروهای انسانی بر آمده از حوزه، تبلور اخلاق الهی وتجسم ارزشهای اسلامی باشند. در گفت وکردار ورفتار، پرتوی از کمالات وکرامات ولوی را به نمایش گذارند ونیم رخی از رخ یار را بنمایانند.
اگر او، مظهر عزت الهی است، حوزه ها نیز، دانشجویان با عزّت ومناعت طبع بسازند.
اگر او، به گاه اقتدار، پوشش ساده، غذای ساده ومعیشتی چونان جدش مولای موحّدان امیرمؤمنان(ع) دارد، حوزویان نیز به گونه ای ساخته شوند که به هنگام اقتدار، فریفته دنیای پر نیرنگ نشوند وکرسی قدرت، زبونشان نکند، بلکه با تقوای الهی قدرت را رام خدمت به خلق خدا کنند که دین شناس وفقیه واقعی در فرهنگ شیعه چنین است:
(لا یکون الرّجل فقیها حتّی لا یبالی ای ثوبیه ابتذل وبما سدّ فورة الجوع)(۸).
در یک کلام، حوزه ای سامان دهیم که طالب علمان وعالمانش رو به کوی او دارند، آهنگ انتظار در تارهای وجودشان می نوازد وعشق به مولا، از نوای ضربان قلبشان به گوش می رسد، شیفته وفرهیخته وصال اویند ودر همه احوال، آماده لبیک به دعوت او. حوزه، چونان پادگانی باشد. هر وقت وهر لحظه در آماده باش کامل; چه هر آن ممکن است او از درآید وبانگ قیام سر دهد.
وراثت
عالمان ربّانی وحوزه های علوم دینی در روزگاری که امام زمان، از ما چهره پوشانده است، وارث او، در نگاهبانی میراث معرفتی دین وایمان مردمند. بیان احکام، روشن کردن مرزهای اعتقادی، بیرون آوردن معارف، اخلاق، آداب، موازین تربیتی از متون دینی وتامین دانشهای دینی مورد نیاز جامعه اسلامی، بر آنان است. آنان در روزگار غیبت، باید محاسن ونیکوییهای معارف قرآن واهل بیت(ع) را به نسلها بنمایانند وبرتری منطق وتوانایی اسلام را در برآوردن بهروزی وسعادت بشر، با زبان همان روزگار وبا بهره وری از بهترین ابزار پیام رسانی به جهان، برسانند:
(العلماء مصابیح الأرض وخلفاء الأنبیاء وورثتی وورثة الأنبیاء)(۹).
این وراثت، همان زنده نگه داشتن اسلام بر فراز اعصار وامصار است:
(من جاء اجله وهو یطلب العلم لیحیی به الإسلام لم یفضله النبیّون الاّ بدرجة)
در روزگار طولانی غیبت حضرت، شیطانهای پنهان وآشکار، تهاجم خود را آغاز می کنند، تا پایه های اعتقادی مسلمانان را سست وایمان آنان را بربایند، تنها پناهگاه مسلمانان، حوزه های علمی واعتقادی است که باید در خور هر مورد، به دفع ورفع این زیانها وخطرها بپردازند وبا بهره وری از منطق نیرومند وحی، کار وظیفه بانی ومرزداری خویش کنند:
(لو لا من یبقی بعد غیبة قائمنا، علیه السلام، من العلماء الدّاعین الیه والدّالین علیه والذّابین عن دینه بحجج اللّه والمنقذین لضعفاء عباد الله من شباک ابلیس ومردته ومن فخاخ النّواصب لما بقی احد إلاّ ارتدّ عن دین اللّه ولکنّهم الّذین یمسکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السّفینة سکّانها..).(۱۰)
اگر در روزگار غیبت قائم، عالمانی نبودند که ظهور وفرج او را فریاد کنند ومردم را به سوی او ره نمایند واز دین او، با استدلالهای محکم، به دفاع برخیزند وکسانی را که ایمان سستی دارند، از تور ابلیس وپیروانش واز شکار ناصبیان (یورش گران بر ارکان دین) رهایی بخشند، هیچ کس باقی نمی ماند، مگر این که راه ارتداد پیش می گیرد، ولی آنان، زمام دلهای شیعیان را در دست می گیرند، چونانکه ناخدای کشتی عقبه کشتی را.
گلهای سرسبد حوزه ها، عالمان ربّانی، بحق در درازنای تاریخ تشیع. مرزبانانی وظیفه بان ووارثانی امین وهوشمند بودند واز میراث به جای مانده پیامبر وامامان شیعه، نیک پاسداری کردند، در هر دوره ای غبار خرافه را از سیمای زلال دین زدودند وبا خرافه وخرافه بافان، وخرافه سازان، به ستیز ورویارویی برخاستند، شبهه ها را پاسخی درخور دادند ودماغ شبهه افکنان در دین وایمان مردم را با برهانها واستدلالهای متین به خاک مالیدند وایتام آل محمد(ص) را که میراث معنوی ومذهبی شان مورد تاخت وتاز قرار گرفته بود، با رنجهای استخوان سوز، طاقت فرسا ومقاومت ودرایتی شگفت انگیز، پاس داشتند وتوصیه امامان(ع) در توصیف وارث علم حقیقی اهل بیت را تبلور عینی وعملی بخشیدند.
سرگذشت جهاد علمی عالمان ربّانی، در طول تاریخ حوزه های علوم شیعه، پر از حماسه، ایثار، نستوهی وسرباختگی است. آنان، هم اسلام ناب را پاس داشتند وهم در رویارویی با زر وزور وتزویر حاکمان تاریخ، پرچم سرخ تشیع را بر فراز فرهنگ شهر این خاکستان، بر افراشته داشتند.
عالم بودند وجامع، از پس هر پرسش وهجوم فکری وفرهنگی بر می آمدند. دیده بانی بودند که آفاق دید تیزنگرشان، همه مرزهای دارالاسلام را می پایید وحرکت دشمنان در اقصی بلاد اسلامی، از تیررس نگاه نافذ ودورنگرشان بیرون نبود، با منطق برتر وپشت کاری اعجاب برانگیز، تحرکات فکری وفرهنگی بیگانگان را از حرکت، باز می ایستاندند.
نگاهی به سیره ومیراث عظیم فرهنگی وعلمی عالمان شیعه، گواه این مدّعا است. نوشته هایی که هر کدام در پس خود فلسفه ها، رازها، ورنجها وحماسه ها دارند وفصلی پردامنه از رویارویی علمی وفرهنگی حوزویان ودگراندیشان را فراروی ما، می گشایند.
تنها در میراث داری از غیبت مهدی(عج) وفرهنگ انتظار، صدها عنوان کتاب به دست ما رسیده است که مطالعه وکاوش در چند وچون وخاستگاه پدید آمدن این کتابها، تابلویی زیبا از چگونگی مرزبانی ووظیفه داری آنان است.
تلاش آنان در پاسداشت این اندیشه وفرهنگ سرنوشت ساز ودشمن برانداز، بر تارک تاریخ تشیّع، خود نمایی می کند وچشم ودل هر خواننده وپژوهشی تاریخ را می نوازد.
تابلویی که بیش از هزار سال، حماسه، تلاش فکری وفرهنگی، میراث داری وتکلیف شناسی حوزویان را در عرصه معارف (مهدویّت) به نمایش می گذارد. از ابن بابویه، کلینی، شیخ مفید، علاّمه حلّی، تا میرحامد هندی، علامه امینی وهمفکران وشاگردان او.
از این تابلوی زیبا ونفیس تاریخ حوزه ها گرچه در کتابهایی چون: روضات الجنات، اعیان الشیعه، الذریعه و... نیم رخی وسرخطهایی نموده شده، ولی شرح وترسیم کامل آن، موسوعه ودائرة المعارفی بیش از یکصد جلد می طلبد که بر حوزه هاست که به نگارش آن همّت گمارند.
در این تابلوی زیبا، شگفتیهایی از جلوداری علمی وفکری، گستره آگاهی وآزاد اندیشی، مرزبانی تا پای شهادت، مبارزه باخرافه وکژفکری وتنگ اندیشی و... چشم را می نوازد وبرای امروز حوزه ها می تواند راهنما ودرس آموز باشد.
نیابت
دشوارترین وظیفه وتکلیف حوزه ها در عصر غیبت، نیابت عامه است. بی شک نیابت از امامی که منادی عدالت است ودر پس پرده غیبت، تا با ظهور خویش، حکومت جهانی بر موازین الهی، بر پاکند، به غور در اصول وفقه نیست، به کرسی مدّرسی وانبوه شاگردان نیست، به رساله ومناسک وگرفتن وتقسیم وجوهات و... نیست.
نیابت، پذیرش همه تکالیف اسلامی: علمی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی ورهبری است. نیابت ازمقوله اقدام وعمل است، نه علم وحرف. نیابت، میدان داری وحماسه گستری در برابر دشمن است، نه انزواگزینی وپسِ پرده نشینی. نیابت، شناخت زمان وجهان، سیاستهای جهانی واشراف بر حرکت تاریخ وجامعه هاست، نه گز کردن خانه ومَدرس وبس.
نیابت، پرتو افشانی است فرا روی همه پاکان وپاک فطرتان وحق طلبان جهان، نه چراغ کم سو، کنج حوزه ها.
نائب امام زمان، نه هر فقیه ورساله داری است. عالم ودین شناسی است که روح دین را نوش کرده ودر همه امور وزوایا ونیازهای دینی مرجع است.
نیابت، در حقیقت، زعامت ورهبری عامه است، رهبری سیاسی، نظامی، فرهنگی واقتصادی تشیّع. پاسداری از شیعه در دریای متلاطم روزگار خود ونگاهبان دارالاسلام در برابر هجوم امواج فکرها وفرهنگها، رهبری ومدیریت سفینه شیعه بر غوغای رهزن وحیرت زای غولهای امواج واین، نه هر معمّمی است ونه همه فقهای شیعه که:
(فامّا من کان مِنَ الفقهاء صائنا لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أنْ یقلّدوه وذلک لا یکون إلاّ بعض فقهاء الشّیعه لا کلّهم...)(۱۱).
هر کس از دین شناسان وفقیهان در دین، که کشیک نفس کشد ودروازه شهر وجود خود بر هواها، هوسها وخواسته های نفسانی ببندد ودین خود را پاس دارد واز مرزهای آن دفاع کند وپا روی انبوه خواهشهای نفسانی خویش گذارد ودستورات مولا را در همه زمینه ها وزوایایش، فرمان برد، بر عموم مردم است که قیادت او پذیرند واز او پیروی کنند. بی شک، چنین کسی، نه همه فقهای شیعه که اندکی از آنان هستند.
اینان، دین شناسان وفقیهانی هستند که افزون بر گستردگی بینش، برخورداری از درایت ومدیریت، اهل حماسه واقدام باشند، سری نترس وزبانی صریح در بیان معارف وارزشهای دین داشته باشند وشهادت در دفاع وابلاغ وپاسداری از دین را یکی از دو نیکویی شمارند.
همین اندک از عالمان شیعه، همیشه همه جا ودر هر شرایطی، مشعل تشیع را روشن نگاه داشتند ودر هر دوره، گرچه اندک شمار بودند، ولی آفاق اقدام وافکارشان همه گیر بود. اینان، نه تنها در همه جنبشهای درست اسلامی، حضوری پرشور وچشم گیری داشتند که خود پدید آورنده وسردمدار بسیاری از جنبشهای اسلامی وهمه قیامهای شیعی بودند. زیرا، مقتضای نیابت را تلاش برای برپایی حکومت اسلامی ونابودی حاکمان جور، می شمردند، با همین برداشت، برای زمینه سازی حکومت عدل، بر چوبه دار رفتند وگاهی در آتش قهر وکینه دشمن سوختند واز انوار شهادتشان، انسانها را راه نمودند وبر خروش درآوردند(۱۲).
شهیدان فضیلت حوزه های شیعه که بسیارند، گناهی جز پاسداشت نیابت امام(عج) نداشتند. شمارش اقدامها وحماسه های عالمان، فقیهان، متکلّمان، عارفان وفیلسوفانی که خلیل آسا پا در معرکه مصاف با نمرودیان زمان نهادند وقامت زیبای نیابت را با اقدام بجا وخدایی خویش، استوار داشتند، نه در خور این مقال است. شاهد گویا وبرکت عظیم این تعلیم دینی ومقام مقدس در غیبت کبرا، انقلاب کریمه ماست. انقلابی که طلیعه انقلاب جهانی مهدی است، انقلابی که پیاده کردن احکام وموازین وحی واهل بیت(ع) را همّ خویش کرد ومی رود اسوه ای شود برای همه مسلمانان وحق جویان جهان. این است که حوزه های علوم دینی، عالمان بزرگوار حوزه وفاضلان فرهیخته، گسترش اسلام ناب را باید پاس این نعمت کریمه بدانند وکرامتی را که برای حوزویان از برکت انقلاب واقدام بزرگ امام راحل، پدید آمده است، پاسدارند. پاسداشت این نعمت برین وبزرگ به برکشیدن حقایق ومعارف ناب اسلامی، از لابه لای گرد وغبار هزار ساله ای است که با دست عالمان متهتک وجاهلان متنسّک بر سیمای اسلام نشسته، بویژه احکام ومعارف جامعه ساز ونظام پرداز واین جز، با تحوّل ودگرگونی ژرف وهمه جانبه در تشکیلات، شیوه آموزش، متون درسی واز همه مهم تر، دگرگونی در تلقی از رسالت حوزه ها وعالم دینی امکان پذیر نیست.
حوزه اگر بخواهد رسالت خویش در سه عرصه: اقتدا، وراثت ونیابت به انجام رساند، باید سازمان وتشکیلاتی در خور پرورش وتربیت عالمانی برای بر دوش کشیدن وانجام دادن این سه مأموریت بزرگ، پی نهد وبا کمک ویاری از نایب برحقش، مقام معظّم رهبری، که بیش از هر کس، درد کار آمدی ونقش آفرینی حوزه ها وحوزویان را دارد، خوشنودی ورضایت صاحب اصلی حوزه، امام زمان(عج) را فراهم آورد.
ما، به فراخور فهم خویش، آرمان گام زدن در این وادی را در سر داشته وگفته هایی هر چند ناچیز، عرضه داشته ایم وهمیشه دغدغه کار آمدی حوزه ها، حراست از میراث حوزه، نمایاندن اندیشه های عالمان وبزرگان ناب اندیش ودفاع از آنان بوده ایم ودر همه این زمینه ها، نوشته هایی داشته ایم.
برای حراست از مقام مرجعیّت، ویژه نامه مرجعیت تقدیم کرده ایم، در زمینه تشکیلات، سازمان، نارسایی متون درسی وخلاصه، اصلاح وتحول حوزه، قلم زده ایم.
در جهت مبارزه با تحریف چهره میراث داران حوزه های تشیّع، ویژه نامه هایی در زندگی میرزای بزرگ، آیة اللّه بروجردی، امام خمینی، سید جمال الدین اسدآبادی و...، قدّس الله سرّهم، به عرصه فرهنگ، عرضه داشته ایم واینک در راستای خرافه زدایی از چهره اسلام ناب وفهم درست مفاهیم سیاسی واجتماعی تعالیم انسان ساز شیعه، این هدیه بسیار ناچیز را، تقدیم ساحت امام عصر(عج) می کنیم واز او امید عنایت وخوشی فرجام وعاقبت داریم، تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.

ارتباط با امام زمان در عصر غیبت

علی اکبر ذاکری

اعتقاد به وجود امام زمان وحجت حق(عج) از ضروریات مذهب شیعه است. برابر روایات وادلّه، وجود امام در هر زمانی، لازم است. زمین بدون حجت باقی نمی ماند. در این زمان که حجت الهی در پرده غیب به سر می برد، این پرسشها مطرح می شود:
آیا ارتباط با آن حضرت، امکان دارد، یا خیر؟ آیا شیعیان وپیروان حضرت، می توانند از محضر آن بزرگوار، بهره مند گردند، یا خیر؟
سخن در این مقوله، از امکان عقلی نیست، بلکه سخن در این است که آیا برابر موازین وروایاتی که داریم، چنین امری می شود تحقق یابد، یا خیر. در این باره، دو دیدگاه وجود دارد:
۱. دیدگاهی که امکان ارتباط را تأیید نمی کند ولزومی برای آن نمی بیند.
۲. دیدگاهی که بر امکان ارتباط ووقوع آن اصرار می ورزد.
آنچه ما در این مقاله، به بحث خواهیم گذارد، ادله ومستندات هر یک از این دو دیدگاه است. هر دو نظر، گروهی طرفدار ومعتقد دارد. این نکته در خور دقت است: نه آنان که ارتباط را نمی پذیرند از اسلام وتشیع بدورند ونه کسانی که به آن عقیده دارند، از ایمان بیشتری برخوردار; چرا که هر یک ادله ای بر ادعای خود ارائه می دهند وبه روایاتی تمسک می جویند.
گرچه امروز، این از باورهای دینی عموم فرض شده است، به گونه ای که منکر آن، نزد برخی، متهم خواهد شد. ولی بزرگانی مانند: شیخ مفید، فیض کاشانی، شیخ جعفر کاشف الغطاء ونعمانی، ارتباط با امام زمان(عج) را برای شیعیان در غیبت کبری، ممکن نمی دانند.
بنابراین، موضوع، آن گونه که تصور می شود، روشن وبدیهی نیست وبحثی در خور می طلبد. آنچه ما را بر این بحث وا داشته، چند نکته است.
۱. درباره ارتباط با امام زمان، کتابهایی نوشته شده ودر این اواخر، رواج فوق العاده ای یافته که مشحون از حکایتها وداستانها ومطالبی است که برخی از آنها، بیقین، نادرست وبرخاسته از تصورات وخیالبافیهای نویسندگان! آنهاست ودر برخی، شمّه ای از حقیقت وجود دارد.
۲. نقل این داستانها وحکایتها، باعث می شود که یک عقیده درست وصحیح، به ناصوابهایی آمیخته گردد وعقائد خرافی وناصحیح وغیرمستدل ومستند، در میان مردم رواج یابد. وقتی که آقا وخانمی به راحتی وآسانی اهل مکاشفه شوند وآن را در کتاب خود بنویسند; چرا دیگران به چنین مقامی نرسند. زمانی که مدعی مکاشفه، پا را فراتر نهد ودر بیداری حضرت رسول اکرم(ص) وبرخی از معصومین(ع) را ببیند(۱۳) چرا دیگران از این نعمت محروم باشند.
رواج این گونه کتابها وحکایتها، باعث شده که در برخی از مناطق کشور، شاهد حوادث واتفاقات نابخردانه وعوام فریبانه وخرافی باشیم:
کسی در منطقه ای مدعی می شود که قطره ای از خون سر امام حسین(ع) ریخته ویا سر مبارک حضرت را دیده، یا چوپانی مدعی می شود که غلام شاه چراغ است واز وی دستورهایی دریافت کرده است وخانمی که از دست شوهر فرار کرده به مسجد روستایی می رود ومدعی می شود که مسجد نظر کرده است ومریضهایی که به مسجد بیایند شفا می یابند، آن دیگر، امام زاده جدیدی کشف می کند ومردم یک منطقه، برای زیارت امامزاده بسیج می شوند ودر مورد دیگر، دختر، یا زنی نظر کرده می شود وحاجت مردم را برآورده می کنند و... اینها برخاسته از حکایتها ورؤیاها وکتابهایی است که بدون هیچ ضابطه وقاعده ای رواج می یابد وجوّی ناسالم وبه دور از حقیقت وعوام پسند، به وجود می آید ومردمان معتقد را از سرچشمه زلال اسلام ناب وراستین به دور می کنند ودر باتلاق خرافات فرومی برند.
۳. پیامد ناگوار این کتابها وعقاید برگرفته از حکایت وخواب، جوی را به وجود می آورد که اهل تعقل واندیشه را به عقائد شیعه بدبین می کند وزمینه انحرافهای فکری را فراهم می آورد ودر نتیجه، مخالفان تشیع، امکان رشد وگسترش می یابند وعقاید ناصواب عوام وعوام زدگان به نام تشیع ثبت وبه دیگران انتقال می یابد ویک عقیده ای که در اصلِ آن، تمام فرق اسلامی توافق دارند، به گونه ای مطرح می شود که فرسنگها با اسلام فاصله دارد ومیدان دفاع را بر اندیشه وران اسلامی ودرست اندیشان ومصلحان، تنگ می کند.
اینها همه باعث شد که ما این موضوع را از نظر ادله; روایات بررسی کنیم وبدون توجه به داستانها وافسانه ها، در این باره به قضاوت بنشینیم; زیرا بیشتر داستانها، مربوط به مردم عادی وعوام است که معمولاً، عده ای از آنان ادعایی نداشته اند. امّا متأسفانه، امروزه گروهی در لباس اهل علم وبه ظاهر غیرعوام، عوامانه می اندیشند وبرخلاف علمای گذشته که شهرت به فیض دیدار یافته اند وخود به هیچ وجه چنین ادعایی نکرده اند، اینان داستانها از ملاقات ومکاشفات خود نقل کرده اند که برابر توقیع شریف، باید آنان را (کذّاب مفتر) دانست.
از این روی، بحث ارتباط با امام زمان ومشاهده حضرت را با مروری به غیبت صغری، می آغازیم ودر دوران غیبت کبری، به ادله موافق ومخالف ارتباط می پردازیم ودر پایان نیز، نگاهی به داستانهایی که در این باره وجود دارد می افکنیم وبه نتیجه گیری می پردازیم.
دیدار حضرت حجت(عج) در دوران غیب صغری
دوران زندگانی امام زمان(عج) را به دو دوره تقسیم کرده اند: غیبت صغری وغیبت کبری.
بزرگانی مانند شیخ مفید، غیبت صغری را از تولد، تا آغاز غیبت کبری می دانند(۱۴). بیشتر علمای شیعه، دوران غیبت صغری را از زمان امامت حضرت، پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) دانسته اند(۱۵). در نتیجه، دوران غیبت صغری، ۷۴ ویا ۶۹ سال است.
تولد حضرت، بنابر مصالحی، پنهان نگاه داشته می شد، تا از خطری که از سوی دستگاه حاکم متوجه آن حضرت بود، در امان بماند.
آن حضرت، همچون موسی، پنهانی پا به عرصه هستی گذارد ومأموران حکومتی، با این که مراقبتهای زیادی انجام می دادند، از تولد حضرت، آگاه نشدند(۱۶).
امام عصر، در ۱۵ شعبان ۲۵۵هـ.ق. متولد شد ودر ۲۶۰، به امامت رسید. بی گمان، در این دو برهه، گروهی آن حضرت را دیده اند.
۱. دوران امامت امام حسن عسکری(ع): در زمان حیات امام حسن(ع)، گروهی از یاران خاص وشیعیان، موفق به زیارت امام زمان شدند وجانشین امام خویش را، شناسایی کردند، تا در آینده گرفتار انحراف نگردند.
شیخ مفید می نویسد:
(گروهی از یاران ابومحمد حسن بن علی بن محمد(ع) جانشین ایشان را در زمان حیات آن بزرگوار، دیده اند. اینان، از یاران آن حضرت وخواص ایشان بودند وواسطه امام زمان وشیعیان. در مدت طولانی غیبت، مسائل دینی، از سوی آنان به مردم می رسید واز سوی آنان، پاسخ سؤالها داده می شد وآنان، حقوق ووجوهی که نزد مردم بود، می گرفتند. آن جماعت را حسن بن علی(ع) عادل می دانسته وبه عنوان امین، به کارهای خود گمارده بود ونظارت بر املاک وانسجام کارها را به آنان وانهاده بود. آنان، با اسم ونسب مشخص بودند، مانند: ابوعمرو عثمان بن سعید سمان وفرزندش ابوجعفر محمد بن عثمان وفرزندان رحبا از نصیبین وفرزندان سعید وفرزندان مهزیار در اهواز وفرزندان رکولی در کوفه وفرزندان نوبخت در بغداد وگروهی از مردم قزوین، قم ودیگر شهرهای جبل [آذربایجان وهمدان] که نزد امامیه وزیدیه به این افتخار شهرت یافته اند ونزد گروه زیادی از عامه، به این امر معروف شده اند، در حالی که آنان صاحب خرد وامانت، مطمئن ودارای درایت، فهم، دانش وهوشیاری بوده اند. سلطان نیز آنان را بزرگ می داشت وبه خاطر امانتداری وشهرت به عدالت، تعظیم می کرد... این دیدار توسط آنان از آن جهت انجام گرفت که حال واعتقاد آنان نهان بود واز سلامتی نظر ودرستی تدبیر برخوردار بودن)(۱۷).
بنابراین، دیدار حضرت در زمان امام حسن، امری ضرور می نموده وافراد موثق ومطمئن، به این افتخار نائل شده اند که امام خود را ببینند وبه دیگران معرفی کنند واز فرقه گرایی دامن برگیرند.
۲. امامت حضرت حجت(عج): با شهادت امام حسن عسکری(ع)، درباره جانشین آن حضرت، بین شیعیان اختلاف فراوانی بروز کرد، به گونه ای که برخی نوشته اند: شیعیان به چهارده گروه تقسیم شدند(۱۸) وبنابه قول مسعودی، تعداد فرقه ها، به بیست گروه رسید(۱۹). این اختلاف، ناشی از غیبت حضرت وداعیه امامت توسط جعفر کذّاب بود. با درگذشت جعفر در سال ۲۷۱ وتلاش شیعیان وکسانی که حضرت را در دوران حیات امام حسن(ع) دیده بودند، کم کم اختلافات فروکش کرد وبه تدریج این گروها از بین رفتند، به گونه ای که شیخ مفید، پس از نقل عقائد چهارده گروه، وبه نقد کشیدن عقیده سیزده گروه غیرمعروف می نویسد:
(در این سال (۳۷۳) ودر زمان ما، دیگر اثری از این گروه ها باقی نمانده وهمه از بین رفته اند)(۲۰).
در این مقطع تاریخی، تا آغاز غیبت کبری، گروهی با آن حضرت دیدار داشته اند که شیخ صدوق، اسامی آنان را ذکر کرده است(۲۱).
شیعیان، از مناطق گوناگون جهان اسلام، برای درک حضور حضرت، به عراق وحجاز سفر می کرده اند. گروهی موفق به دیدار حضرت حجت(عج) می شدند وگروهی نیز، با رسیدن به محضر نمایندگان ویژه حضرت، یقین به وجود مبارک امام پیدا می کردند ووجوهاتی را که برای امام آورده بودند، به نمایندگان ایشان می دادند. ودر مواردی، افراد مدتها تلاش می کردند، تا نمایندگان راستین را از مدعیان دروغین نیابت، تشخیص دهند.
در این زمان، ارتباط با حضرت، معمولاً از طریق نایبان خاص، برقرار می شد. آنان، پرسشهای شیعیان را به خدمت حضرت ارسال می داشتند وپاسخهای دریافتی را به پرسش کنندگان باز می گرداندند. افراد موثقی، مانند: ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی، مستقیماً توقیع دریافت می کرد(۲۲). در آن زمان، مدعیان نیابت نیز، کم نبودند، مانند: شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال کرخی وشلمغانی که توقیعات فراوانی در لعن وطرد آنان وارد شد(۲۳). در این دوره چهار نفر نیابت خاص حضرت را به عهده داشتند که هر یک، پس از فوت دیگری این وظیفه مهم وخطیر را به انجام رساندند:
۱. ابوعمرو عثمان بن سعید عُمری. وی از نمایندگان امام علی النقی وامام حسن عسکری(ع) ومورد اطمینان بود. احتمال می رود در سال ۲۶۵ فوت کرده است(۲۴).
۲. ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری (م: جمادی الاولی ۳۰۵)(۲۵).
۳. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (م: شعبان سال ۳۲۶)(۲۶).
۴. ابوالحسن علی بن محمد سمری (م: شعبان ۳۲۹)(۲۷).
این دوره همه شیعیان به گونه مستقیم، نمی توانستند با امام خویش ارتباط برقرار کنند.
غیبت صغری، زمینه ای بود برای آغاز غیبت کبری وحلّ مشکلات اجتماعی ودینی توسط عالمان ودانشمندان دینی.
از این روی مشاهده می شود که حضرت حجت(عج) در پاسخ به پرسشهای اسحق بن یعقوب، مردم را در حوادث واقعه به علماء وراویان حدیث ارجاع می دهد:
(اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا)(۲۸).
این نکته در خور درنگ ودقت است که این توقیع، در زمان نیابت نایب دوم، ابوجعفر محمد بن عثمان صادر شده که دست کم، ۲۴ سال تا غیبت کبری فاصله داشته است.
ابوالقاسم حسین بن روح، سومین نایب حضرت، زمانی که کتاب خود را به نام (تأدیب) می نگارد برای اطمینان از درستی کتاب، آن را برای فقهاء وشیعیان در قم می فرستد ومی نویسد:
(انظروا فی هذا الکتاب وانظروا فیه شئ یخالفکم).
در این کتاب بنگرید وتوجه کنید آیا چیزی مخالف دیدگاههای شماست.
آنان در پاسخ می نویسند:
(تمام کتاب صحیح است وفقط یک موردِ مخالف وشاذ در آن موجود است)(۲۹).
حسین بن روح، می توانست کتاب را خدمت امام عصر(عج) عرضه کند، ولی چنین نکرد وآن را برای علمای قم فرستاد وبا این کار، روش پسندیده ای را پی ریخت، تا شیعیان، خود به حل مشکلات علمی خویش بپردازند.
این دوره، با مرگ آخرین سفیر امام عصر، ابوالحسن سمری در شعبان ۳۲۹، به پایان می رسد ودر پاسخ به این سؤال که نایب بعد از شما کیست؟ می گوید:
(خدا را فرمانی است که خود به انجام می رساند).
شش روز پیش از مرگ وی توقیعی صادر می شود مبنی بر این که کسی را به عنوان جانشین خود برنگزیند ودر پایان آن آمده است:
(وبه زودی از شیعیان من می آیند کسانی که ادعای مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید، هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه، ادعای مشاهده کند، او، دروغگوی افتراء زننده است)(۳۰).
این آخرین پیام وسخنی است که از جانب حضرت، صادر شده وتوسط نایب ویژه ایشان، به ما رسیده است.
ارتباط با حضرت در دوران غیبت کبری
موضوع بحث ما، ارتباط ودیدار حضرت در دوران غیبت کبری است. آیا شیعیان از چنین امکانی برخوردارند ومی توانند از محضر آن حضرت در این زمان بهره برند وجمال بی مثال ایشان را ببینند ومسائل علمی ودینی خویش را از حضورش بپرسند، یا چنین امکانی نیست. در این جا دو دیدگاه وجود دارد: امکان وعدم امکان.
پیش از نقل دلیلهای هر یک از این دو دیدگاه وبررسی آنها، لازم است در معنای رؤیت، ملاقات، فیض حضور وشهود که مراتب رؤیت هستند، اندکی به بحث بپردازیم ودرنگی هم داشته باشیم در معنای مشاهده.
۱. رؤیت: دیدن است. دیدن بدون شناخت حضرت. این معنی، دو صورت پیدا می کند:
الف. گاهی ایشان در جمعی ومراسمی شرکت می کند، مردم وی را می بینند، ولی نمی دانند که او حضرت حجت است وبعد هم، متوجه این امر نمی شوند.
ب. در هنگام مشاهده حضرت، متوجه نباشند، ولی بعد متوجه ویا معتقد گردند شخصیتی را که دیده اند حضرت حجت بوده است. شیخ طوسی، در کتاب (غیبت) بخشی را به اینان اختصاص داده است(۳۱).
۲. ملاقات: دیدن با شناخت. یعنی، کسی حضرت را ببیند ومعتقد بشود شخصی را که دیده، امام عصر است وبه این امر، اطمینان داشته باشد.
۳. فیض حضور: یعنی، دیدن حضرت، وشناخت ایشان، همراه با سؤال وجواب. یعنی، افزون بر این که حضرت را دیده وشناخته، از ایشان نیز سؤال کرده وبا وی به گفت وگو پرداخته. این مرحله ورتبه از همه مراحل بالاتر وارزنده تر است.
۴. شهود: یعنی، آگاهی به وجود حضرت، از راه سیر وسلوک، بدین معنی که اهل معرفت، با شناخت ودرکی که از حقایق عالم دارند، پی به حقیقت وجود حضرت می برند وایشان را می شناسند وگاهی ممکن است مدعی شوند که با مکاشفه، با حضرت، ارتباط برقرار کرده اند.
قسم پنجمی از ملاقات ودیدار، متصور است: دیدار در خواب. که این، از مقوله بحث ما خارج است. محور اصلی بحث ما، در بخش دوّم معنای اول ومعنای دوم وسوم است; زیرا بر معنای اول (رؤیت)، امری مترتب نیست وکسی ادعایی نمی تواند داشته باشد وسخن از رؤیت در خواب نیز نیست; چرا که دیگر امامان(ع) نیزی امکان دارد به خواب افراد صالح، بیایند. البته با خواب مسأله دینی ومشکل فقهی قابل حلّ نیست وافراد نمی توانند مستند به آن، حکم شرعی صادر کنند وگاهی شاید زمینه باشد برای راهنمایی وهدایت به سوی یک برهان ودلیل شرعی، یا حلّ مشکل اجتماعی ویا اتفاقی که در آینده خواهد افتاد.
این بحث، دیدار از راه مکاشفه را از جهت امکان وعدم امکان شامل نمی گردد، ولی حکم مدعی دیدار را مشخص می کند که قابل اثبات وپذیرش نیست وحق اظهار نظر ندارد.
مشاهده: مشاهده را به معنای دیدن با حواس همراه با حضور وشناخت دانسته اند که گاهی امکان دارد با گفت وگو وسؤال همراه باشد.
راغب می نویسد:
(الشهود والشهادة: الحضور مع المشاهده اِما بالبصر أو بالبصیره لکن الشهود، بالحضور المجرد، اولی والشهادة مع المشاهده اولی ویقال للمحضر مَشْهَد)(۳۲).
شهود وشهادت، به معنای حضور با دیدن است. دیدن یا با چشم است ویا با بصیرت. منتهی (شهود) به معنای حضور مجرد (دیدن با بصیرت) شایسته تر است وشهادت به دیدن (با چشم) سزاوارتر وبه جایگاه دیدن وحضور مشهد گفته می شود.
وشَهد در لغت، به عسلی گفته می شود که هنوز در موم باشد واز اصل خود جدا نشده باشد ومشاهده، به معنای معاینه است، یعنی با چشم دیدن(۳۳).
بنابراین، مشاهده، یعنی دیدن با چشم، به گونه ای که طرف را بشناسد. مدعی مشاهده، یعنی کسی که می گوید: حضرت را دیده وشناخته، گرچه شناخت وی بعد از دیدن باشد، مانند گواهی که صحنه ای را می بیند وبعد آنچه را دیده گواهی می دهد وممکن است در هنگام مشاهده، افراد را با نام وعنوان نشناسد.
مشاهده، ارتباط با واسطه را شامل نمی شود.موضوع سخن ما، دیدن ومشاهده کردن است. در این باره دو دیدگاه وجود دارد:
۱. در دوران غیبت کبری امکان ارتباط ومشاهده، وجود ندارد.
۲. برای اولیای الهی، امکان دیدن وبهره بردن از محضر آن بزرگ، وجود دارد.
دیدگاه نخست: عدم امکان ارتباط
گروهی از بزرگان شیعه، بر این باورند که در زمان غیبت کبری، امکان ارتباط با امام زمان(ع) برای شیعیان وجود ندارد وبرابر دستور حضرت، مدعی دیدار را باید تکذیب کرد. کسانی که به روشنی این نظر را پذیرفته اند، عبارتند از:
۱. محمد بن ابراهیم، معروف به نعمانی. از علمای قرن چهارم ونویسنده (کتاب الغیبة)، معروف به غیبت نعمانی(۳۴).
۲. فیض کاشانی در کتاب (وافی)(۳۵).
۳. کاشف الغطاء در رساله (حق المبین)(۳۶) و...
۴. شیخ مفید. ایشان، امکان دیدار با حضرت را در غیبت کبری، برابر روایات، مخصوص خادمان حضرت می داند(۳۷).
روایاتی که بر دیدگاه نخست دلالت می کنند، بسیارند که اینک به بررسی آنها می پردازیم.
۱. توقیع آن حضرت به علی بن محمد سَمُری.
۲. روایاتی که بر ناشناخته بودن حضرت، در میان مردم، دلالت می کنند.
۳. روایاتی که دلالت می کنند، امام(ع) در مراسم حج دیده نمی شود.
۴. روایاتی دلالت دارند بر امتحان شیعه در دوران غیبت.
۱. توقیع شریف
مهم ترین ومعتبرترین دلیل بر نفی رؤیت ومشاهده امام زمان در عصر غیبت، توقیعی است که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سَمُری، آخرین سفیر خاص امام زمان(عج)، از ناحیه آن صادر شده است.
برابر این توقیع، مدعی مشاهده دروغگوست وادعای وی قابل پذیرش نیست.
این توقیع را بسیاری از علماء در کتابهای روایی خود آورده اند: در کمال الدین(۳۸)، شیخ طوسی در الغیبه(۳۹)، شیخ طبرسی در اعلام الوری(۴۰)، سید بن طاووس در ربیع الشیعه(۴۱)، طبرسی در احتجاج(۴۲)، اربلی در کشف الغمه(۴۳)، مجلسی در بحارالانوار(۴۴) ومرآة العقول(۴۵)، فیض کاشانی در نوادر الاخبار(۴۶) و...(۴۷).
شیخ صدوق، در کمال الدین وتمام النعمه، توقیع را چنین نقل می کند:
ابومحمد حسین بن احمد مُکَتِّب برای ما حدیث کرد:
در سالی که شیخ علی بن محمد سمری، قدس اللّه روحه، وفات کرد، در مدینه السلام بغداد بودم. چند روز پیش از مرگ وی، نزد او رفتم، او، توقیعی را برای مردم بیرون آورد که نسخه آن چنین است:
(بسم الله الرّحمن الرحیم. یا علیّ بن محمد السمریَّ. أَعْظم اللّهُ أَجْر إخْوانکَ فیکَ فَإنَّکَ میّت مابینک وبین ستّة أیّام فاجمع أمرکَ ولاتوص الی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة [التامة] فلاظهور الاّ بعد اذن اللّهِ عزّوجلّ، وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً. وسیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانیّ والصیحة فهو کاذب مفتر، ولاحول ولا قوّة الاّ باللّهِ العَلِیّ العظیم)(۴۸).
به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو می میری در فاصله شش روز. کارهای خود را انجام بده وبه هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم وتام واقع شد وظهوری نیست، مگر پس از اذن خداوند واین اجازه پس از مدتی است طولانی که دلها قسی وسخت شود وزمین از ستم پرگردد.
وبه زودی از شیعیان من، خواهند آمد، کسانی که ادعای مشاهده ودیدن مرا بکنند. آگاه باشید، هر کس قبل از خروج سفیانی وصیحه آسمانی، ادعا کند که مرا دیده است، او دروغگوی افترا زننده است. ونیست توان ونه نیرویی، مگر از جانب خداوند بزرگ.
در (غیبت) شیخ طوسی (کذّاب مفتر)(۴۹) آمده، یعنی بسیار دروغگوی افتراء زننده.
ابومحمد گوید: این توقیع را استنساخ کرده واز نزد سَمُری خارج شدیم وشش روز بعد، وی از دنیا رفت.
این توقیع صراحت دارد بر این که: هر کس ادعای دیدار با حضرت حجت را بکند، سخنش پذیرفته نیست ودر ادعای خود، دروغگوست. در نتیجه، نمی توان او را تصدیق کرد وباید به تکذیبش برخاست.
در رابطه با توقیع، نکاتی لازم به یادآوری است:
۱. با مرگ سمری، جریان سفارت ونیابت خاص، به پایان می رسد وبه سمری دستور داده می شود:
(به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم وتام واقع شد).
این بخش نهی از وصایت وسفارت می کند ومدعیان نیابت خاص را پس از سمری ردّ می کند وکسانی که تا هنگام ظهور حضرت، چنین ادعایی بکنند، باید تکذیب شوند. به استناد همین بخش از توقیع، علماء ما که نزدیک به غیبت صغری بودند، مدعیان نیابت را ردّ می کردند. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، در رد نیابت ابوبکر بغدادی، برابر نقل شیخ طوسی، چنین استدلال کرده است:
(لانّ عندنا انّ کل من ادعی الامر بعد السمری فهو کافر منمسّ ضالّ مضلّ)(۵۰).
زیرا نزد ما شیعیان، هر کسی که ادعای نیابت کند پس از سمری، پس او کافر، فاسد، گمراه وگمراه کننده است.
بنابراین، بخشهای بعدی توقیع، مربوط به نیابت نیست.
۲. ظهور حضرت در بین مردم، به اجازه خدا وپس از مدت طولانی است، آن گاه که قلبها سخت گردد وزمین پر از ستم. با توجه به این که خواص یاران حضرت، در غیبت صغری ایشان را مشاهده کرده اند، توقیع نفی ظهور ورؤیت کلی می کند وجمله (فلاظهور...) این معنی را می رساند; زیرا ظهور، به معنای بروز پس از خفاست و(لاء) نفی جنس، همراه استثنا بدین معنی است که: هیچ ظهوری ندارد وافراد، وی را مشاهده نمی کنند، مگر پس از اذن خداوند; از این روی، فقره بعدی توقیع، تأکیدی است بر این بخش توقیع.
۳. کسانی که پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی، ادعای رؤیت ومشاهده کنند، (کذاب مفتر) خواهند بود وتکذیب آنان لازم است. این سخن، ربطی به ادعای مشاهده همراه با نیابت ندارد; زیرا ختم نیابت وسفارت، پیش از این مطرح شد واین جا مسأله ادعای مشاهده حضرت، از سوی شیعیان مطرح است.
۴. مدعی، اعم از این است که اطمینان به ادعای خویش داشته باشد یا به دروغ ادعایی را مطرح کند ویا بپندارد حق را.
مدعی که در محاکم قضایی، چنین است. اگر مدعی، شاهد ودلیل قطعی بر گفته خود، اقامه کند، سخنش پذیرفته می شود، اما اگر دلیلی نداشته باشد، چه در ادعایش واقعاً صادق باشد ویا به دروغ ادعایی را در دادگاه مطرح کرده باشد، سخنش را نمی پذیرند. در همه حال، عنوان مدعی بر وی صادق است. از این روی، می توان گفت: عنوان مدعی در توقیع، دایره گسترده ای دارد: هم کسانی را که به دروغ ادعای مشاهده کرده اند، در بر می گیرد وهم افرادی را که می پندارند در ادعای خویش راست می گویند. باید هر دو را تکذیب کرد; زیرا دروغگو ومفتری هستند.
شاید بتوان ادعا کرد در صورتی که دیدار، همراه با معجزه باشد، به گونه ای که بدون هیچ ادعایی حقیقتی ثابت گردد، از این مسأله خارج باشد; چرا که بدون ادعا، امری ثابت شده است. بنابراین توقیع، مدعیان دیدار پیش از ظهور وپیش از خروج سفیانی را باید تکذیب کرد وادعای آنان را رد کرد. استناد به توقیع، بر عدم امکان ارتباط، کامل وصحیح است.
اشکالات به توقیع
محدث نوری، به جهت این که داستانها وحکایتهای زیادی از مدعیان دیدار نقل کرده، به توقیع اشکال می کند. شاید بتوان ادعا کرد که ایشان نخستین اشکال کننده به توقیع باشد. پس از ایشان، دیگران نیز اشکالهای ایشان را مطرح کرده وپذیرفته اند.
وی در جنة المأوی می نویسد:
(انه خبر واحد مرسل، غیر موجب علماً، فلایعارض تلک الوقائع والقصص التی یحمل القطع عن مجموعها بل ومن بعضها المتضمن لکرامات ومفاخر لایمکن صدورها من غیره، علیه السلام، فکیف یجوز الاعراض عنها لوجود خبر ضعیف لم یعمل به ناقله وهو الشیخ فی الکتاب المذکور کما یأتی کلامه فیه، فکیف بغیره والعلماء الاعلام تلقّوها بالقبول وذکروها فی زبرهم وتصانیفهم معوّلین علیها معتنین بها)(۵۱).
در نجم الثاقب، همین اشکالها را مطرح می کند:
(این خبر ضعیف وغیر آن خبر واحدند که جز ظنی از آن حاصل نشود ومورث جزم ویقین نباشد، پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص وحکایات پیدا می شود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود، بلکه از جمله ای از آنها دارا بود کرامات وخارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب(ع) پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن، که شیخ طوسی است، عمل نکرده به آن در همان کتاب، چنانکه بیاید کلام او در این مقام، پس چه رسد به غیر او وعلمای اعلام، از قدیم تا حال، امثال این وقایع را قبول دارند ودر کتب ضبط فرموده اند وبه آن استدلال کرده اند واعتنا نموده اند واز یکدیگر گرفته اند...)(۵۲).
در منتخب الاثر، همین اشکالها را به گونه ای دیگر طرح می کند:
(واین توقیع منافی است با آنچه کل افراد بر آن ظاهراً اتفاق نظر دارند. حتی شیخ طوسی، که این توقیع را نقل کرده، شمار زیادی را نام برده که حضرت را مشاهده کرده اند... دیگر آن که توقیع خبر واحد، مرسل وضعیفی است که ناقل آن، شیخ طوسی در کتابش [غیبت] به آن عمل نکرده واصحاب از آن اعراض کرده اند. پس توان معارضه با این وقایع وحکایاتی که از مجموع آنها قطع حاصل می شود، ندارد)(۵۳).
در مجموع، ایشان چهار اشکال بر توقیع وارد می سازد.
۱. توقیع خبر واحد وغیرقابل اعتماد است.
۲. خبر مرسل وضعیف است.
۳. شیخ طوسی که توقیع را نقل کرده به آن عمل نکرده است.
۴. توقیع معرض عنه است; چرا که اصحاب حکایات زیادی نقل کرده اند که اشخاص با امام زمان(عج) دیدار داشته اند.
پاسخ از اشکال بر سند: به نظر ما، این توقیع نه مرسل ونه ضعیف، بلکه خبر واحدی است که حجیت آن در اصول ثابت شده ومی شود به آن اعتماد کرد وبزرگان ما به آن، جامه عمل پوشانده اند.
شاید محدث نوری، نخستین فردی باشد که در سند توقیع، اشکال وارد ساخته وپنداشته، نقل کننده آن، شیخ طوسی است; از این روی آن را مرسل وضعیف دانسته است.
آنچه مسلم است، توقیع مرسل نیست، زیرا شیخ صدوق، آن را به طور مستقیم از ابومحمد مُکَتِّب که از مشایخ وی بوده نقل می کند وابومحمد نیز، در منزل سَمُری آن را استنساخ کرده است.
با توجه به این که وفات صدوق در سال ۳۸۱ وفوت سمری در سال ۳۲۹ بوده، با یک واسطه آن را نقل کرده است، منتهی باید دید که ابومحمد کیست؟
قهپائی در پایان مجمع الرجال، فوائدی را یادآور می شود. در فائده دوم، از کتاب (ربیع الشیعه) سید بن طاووس، اسامی سفراء ونایبان چهارگانه امام عصر(عج) را نام می برد ودر پایان، توقیع را از ابومحمد حسن بن احمد المکتب نقل می کند که حکایت از آن می کند که سید بن طاووس آن را پذیرفته است. قهپائی، در حاشیه آن می نویسد:
(الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب، در مشیخه فقیه آمده است)(۵۴).
با این بیان، این احتمال را مطرح می کند که امکان دارد، نام صحیح راوی توقیع، حسین بن ابراهیم بن احمد المکتب باشد ودر نتیجه، وی از مشایخ صدوق ومورد اعتماد خواهد بود. با توجه به این نکته، درباره ابومحمد به تحقیق می پردازیم:
رخی با توجه به حاشیه قهپایی تصور کرده اند که حسین بن ابراهیم، جدّ ابومحمد المکتب است ونام راوی را ابومحمد حسن بن احمد بن الحسین بن ابراهیم(۵۵)... دانسته اند که صحیح نیست، بلکه ایشان احتمال داده که حسن، همان حسین است که در مشیخه فقیه آمده است. در هنگام کتابت، امکان دارد حسین به حسن، تبدیل شده باشد.
پس از بررسی ومراجعه به کتابهای: خصال، معانی الاخبار، عیون الاخبار، علل الشرایع، کمال الدین، امالی ومشیخه فقیه به این نتیجه رسیدیم که حسن وحسین، یک نفر است.
* شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمه، در سه مورد به طور مستقیم از ابومحمد الحسین بن ابراهیم نقل می کند:
۱. در توقیع مورد بحث.
۲. حدیث پیش از توقیع.
(حدیث کرد ما را ابومحمد حسین بن احمد مکتب. وی گفت: حدیث کرد ما را ابوعلی بن همام به این دعا وذکر. شیخ عمری، قدس اللّه روحه، این دعا را املاء کرده ودستور داده در غیبت قائم خوانده شود: (اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک...)(۵۶).
با توجه به این حدیث، به خوبی روشن می شود که در توقیع، حسین تبدیل به حسن شده است.
شگفت این که در کتاب (غیبت) شیخ طوسی، حسن بن احمد، تبدیل به احمد بن حسن شده(۵۷) وشاید همین، باعث شده که برخی در سند توقیع، تردید کنند، چون آنان توقیع را از غیبت شیخ نقل کرده اند.
۳. در توقیعی که برای ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی کوفی صادر شده است. در این جا، شیخ صدوق، به جای مکتب، مؤدب نوشته است:
(حدیث کرد ما را محمد بن احمد شیبانی وعلی بن احمد بن محمد دقاق وحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مؤدب وعلی بن عبدالله ورّاق، رضی اللّه عنهم...)(۵۸).
در بیشتر روایاتی که شیخ صدوق، از حسین بن ابراهیم نقل می کند، نام این افراد وجود دارند ودر مواردی، نام محمد بن احمد بن سنانی واحمد بن زیاد بن جعفر همدانی آمده که گویا همه در ری وقم می زیسته اند.
* شیخ صدوق، در علل الشرایع، در هشت مورد از حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المؤدب نقل حدیث کرده ودر دو مورد، نسبت (الرازی)(۵۹) را به دنبال اسم وی آورده است. معمولاً، چند نفری که ذکر شد، به جز محمد بن احمد شیبانی، در نقل حدیث با وی مشترک هستند وآنان از سه نفر نقل می کنند:
۱. علی بن ابراهیم بن هاشم چهار مورد(۶۰).
۲. ابوالعباس احمد بن یحیی بن زکریا قطان، یک مورد(۶۱).
۳. محمد بن ابی عبدالله الاسدی الکوفی، سه مورد(۶۲).
*در خصال، در نُه حدیث، به همان ترتیبی که ذکر شد، روایت می کند.
در یک مورد آمده: (حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم در سال ۳۰۷)(۶۳).
در چند جا، با لقب (مکتب)(۶۴) ودر چند جای دیگر، با لقب (مؤدب) از او یاد شده است(۶۵). در حاشیه، توضیح داده شده که هر دو نام، مربوطه به یک نفر است.
* در معانی الاخبار، در پنج مورد از وی، نقل حدیث می کند. در یک مورد، در چاپ موجود نام وی، الحسن بن ابراهیم بن احمد بن المؤدب آمده(۶۶) ودر یک مورد، کنیه او ابوعبدالله وجد پدرش به جای هشام، هاشم(۶۷). سه مورد: هشام المکتب(۶۸) ودو مورد: مؤدب(۶۹).
آقای خوئی، به موردی که در آن حسن بن ابراهیم بن احمد بن المؤدب آمده اشاره دارد ووی را از مشایخ شیخ صدوق، در معانی الاخبار، معرفی می کند(۷۰) وبه تصحیح سند نمی پردازد. در شماره دیگر، ذیل حسن بن ابراهیم بن هاشم می نویسد:
(وی، از مشایخ صدوق است که شیخ نوری، قدس سرّه، در مستدرک نقل کرده، اما، ما، نام وی را در کتابهای صدوق ندیدیم)(۷۱).
همان گونه که ذکر شد، در برخی احادیث معانی الاخبار، به جای هشام، هاشم آمده بود وهمچنین در عیون اخبار الرضا.
این اختلاف نسخه ها، سبب شده که محدث نوری، حسن بن ابراهیم بن هاشم را از مشایخ صدوق بداند ودر آن نسخه، احمد نیز افتاده است. همان گونه که در موردی محدث نوری، به جای مؤدب، مؤذن نقل کرده که قطعاً اشتباه است(۷۲).
* شیخ صدوق، در عیون الاخبار، هفده حدیث از ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب همراه دیگر دوستانش نقل می کند. اینان، معمولاً، از علی بن ابراهیم، یا ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی کوفی نقل کرده اند وتنها در یک مورد، از محمد بن یعقوب کلینی همراه با محمد بن موسی المتوکل ومحمد بن محمد بن عصام کلینی وعلی بن عبدالوراق وعلی بن احمد بن محمد بن عمر الدقاق. در این مورد، نام وی، ابومحمد الحسن بن احمد المؤدب ذکر شده است(۷۳).
از این موارد، یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمد بن هاشم المکتب آمده(۷۴) ودر موارد دیگر هشام المکتب، یا هشام المؤدب(۷۵) ودر چند مورد، حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب(۷۶) ودر یک مورد، الحسین بن ابراهیم بن هشام المکتب(۷۷). تمام این موارد، راوی یکی است.
* شیخ صدوق، در امالی، یازده مورد از وی حدیث نقل کرده، در سه مورد، حسین بن ابراهیم(۷۸)، در یک مورد به اضافه مؤدب(۷۹)، در یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب(۸۰) ودر موارد دیگر، به اضافه احمد بن هشام المؤدب(۸۱).
* در مشیخه فقیه، در طریق صدوق به محمد بن سنان(۸۲) ومحمد بن جعفر اسدی ومحمد بن اسماعیل(۸۳)، حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب آمده است. در طریق به محمد بن قاسم بن فضیل وریان بن صلت وابی ثمامه(۸۴) نیز، با عنوان حسین بن ابراهیم آمده ودر معجم رجال الحدیث، وی، همان ابن هشام المکتب معرفی شده است(۸۵). شیخ طوسی در تهذیب، در باب زیارت جامعه برای دیگر شهدا، از وی حدیث نقل کرده وبه جای مکتب، کاتب آورده است: به نام الحسین بن ابراهیم بن احمد الکاتب(۸۶).
با توجه به آنچه ذکر شد، می توان درباره راوی توقیع اظهار داشت: او، ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب المؤدب الرازی است.
مکتب، یعنی کسی که فن کتابت می آموزند ومؤدب، مربی قرآن(۸۷).
وی، در ری، به همراه علی بن عبداللّه ورّاق ومحمد بن احمد سنانی که مانند وی، مکتّب بوده وبه چنین کاری، اشتغال داشته است(۸۸) ودیگران، از مشایخ شیعه حدیث نقل می کرده وبه کتابت می پرداختند. کسانی که ابومحمد از آنان حدیث نقل کرده عبارتند از:
۱. ابوعلی محمد بن همام در بغداد.
۲. محمد بن یعقوب کلینی.
۳. ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی، در ری.
۴. علی بن ابراهیم بن هاشم، در قم که در سال ۳۰۷ از وی حدیث نقل کرده است.
۵. احمد بن یحیی بن زکریا قطان.
ابومحمد (م. ۳۱۲)(۸۹) در ری از ملازمان ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی واز سفرای مورد ستایش بوده است. ابومحمد، برای پی گیری مسائل واحتمالاً دیدار با حضرت حجت(عج) به بغداد سفر می کند ودر آن جا نزد یکی از بزرگان شیعه، به نام: ابوعلی محمد بن همام (م:۳۳۶) می رود ودرباره دیدار با حضرت، با او به گفت وگو می پردازد. ابوعلی نیز، دعایی را که عمری، از نایبان چهارگانه، به وی آموخته، برای او ذکر می کند. در آن دعا، این مضمون آمده است:
(خدایا! از تو می خواهم ولی امرت را به من بنمایانی)(۹۰).
وی، به دیدار سمری می رود ودر یکی از این دیدارها، که شش روز پیش از فوت سمری بوده، توقیع شریف صادر می شود واز آن جا که ابومحمد، استاد خط بوده وعلاقه مند به جمع آثار خاندان عصمت وطهارت، آن توقیع را استنساخ می کند وبعدها که به ری باز می گردد وبرای شیخ صدوق باز می گوید. این توقیع، چون از متن اصلی استنساخ شده، اعتبار ویژه ای دارد. گوناگونی نسخه ها، پس از این، به وسیله کاتبان، در موارد اندکی پدیدار شده است.
ابن حجر، وی را با عنوان حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب، در لسان المیزان نام می برد:
(از ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی ودیگران روایت می کند. علی بن حکم، وی را از مشایخ شیعه، در قم دانسته است. کتاب خوبی در باب فرائض دارد. وابوجعفر محمد بن علی بن بابویه از وی حدیث نقل کرده واو را بزرگ می شمرده است)(۹۱).
با توجه به تحقیق وتتبع گسترده ای که انجام گرفت، کسی نمی تواند توقیع را خبر مرسل یا ضعیف غیرقابل اعتماد بداند; زیرا راوی آن صدوق است که از مشایخ معتمد خود نقل می کند.
افزون بر این، تردید در توقیع، به معنای انکار یکی از معجزات حضرت حجت(عج) است; زیرا در این توقیع، خطاب به سمری بیان شده که: (تو، تا شش روز دیگر از دنیا می روی) وراوی گوید: روز ششم، وی از دنیا رفت. از این روی، شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداة، این توقیع را در باب معجزات حضرت می آورد(۹۲).
پاسخ اشکال سوّم: روشن شد که توقیع، نه مرسل است ونه ضعیف، بلکه از جهت سند معتبر وقابل اعتماد است. اما این که گفته اند: راوی آن، شیخ طوسی، به توقیع عمل نکرده، درست نیست. اینان، این اشکال را به دو گونه مطرح کرده اند، که به دو نوع آن، اینک پاسخ می دهیم:
۱. شیخ با نقل داستانهای دیدار افراد با امام زمان(عج)، درستی این توقیع را نقض کرده است(۹۳).
در پاسخ باید گفت: آنچه شیخ طوسی نقل کرده، به دوران غیبت صغری مربوط می شود وتوقیع، نفی مشاهده در دوران غیبت کبری را مورد نظر دارد ومدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد. از توجه به داستانهایی که شیخ طوسی، از ملاقاتها ذکر کرده، به خوبی این نکته استفاده می شود; زیرا شماری از آن داستانها، در هنگام کودکی امام عصر(عج) رخ داده است، برخی داستانها تاریخ دارند، سالهای: ۲۶۴، ۲۹۳، ۳۰۰، ۳۰۶، ۳۰۹(۹۴).
از این روی، اشکال محدث نوری ومنتخب الاثر، که می نویسد: (شیخ با نقل داستانها، با توقیع مخالفت کرده است). درست نیست واز عدم تمعان نظر در این حکایات سرچشمه می گیرد.
۲. شیخ طوسی، در کتاب غیبت، اظهار می دارد:
(دیدار اولیای الهی با حضرت وبهره مندی از محضر آن جناب امکان دارد).
شیخ طوسی، این مطلب را در پاسخ از اشکال مخالفان ابراز می دارد ودر این مقام، به عنوان احتمال مطرح می کند. در این باره، توضیح خواهیم داد.
افزون بر این، در مباحث بعد، توقیع را نقل کرده که مدعیان مشاهده را باید تکذیب کرد. این منافاتی ندارد با این که برخی از اولیای الهی، غیرمستقیم از وجود امام بهره ببرند، یا اگر دیداری رخ دهد، چنین ادعایی نداشته باشند.
پاسخ اشکال چهارم: این که گفته اند: از توقیع اعراض شده است، درست نیست، زیرا علمای بزرگوار ما، که پس از شیخ صدوق، به نقل توقیع پرداخته اند به آن، باور داشته اند ودر سند ودلالت آن، تردیدی نداشته اند از جمله: شیخ طوسی، در کتاب غیبت، طبرسی در اعلام الوری، اربلی در کشف الغمه، ابن طاووس در ربیع الشیعه، با این که داستانهای دیدار افراد را با حضرت، نقل کرده اند; امّا در درستی توقیع تردیدی روا نداشته اند.
علامه مجلسی، در مرآت العقول، پس از نقل روایاتی که دیدار با حضرت در آنها نفی شده، به ذکر نام سفرای امام عصر(عج) می پردازد ودر پایان بحث خود، توقیع را به عنوان نتیجه، بیان می کند. در بحار نیز، توقیع به نقل می پردازد(۹۵) ودر ارتباط با داستانهای دیدار، در توجیه آن سخن می گوید که نشانه اعتماد وی، به توقیع است. حتی شخصیتهایی مانند: بحرالعلوم که داستانهایی از دیدار وی، با امام زمان(عج) نقل شده، به خاطر این توقیع در توقیعاتی که مربوط به شیخ مفید می شود وطبرسی در احتجاج آنها را آورده، تردید می کند وابراز می دارد:
(این توقیعات، باعث ادعای مشاهده می شود که روایات با آن مخالف است)(۹۶).
۲. ناشناخته بودن حضرت
بخشی از روایات، تصریح دارند که حضرت در میان مردم است وآنان را می بیند ومی شناسد، ولی مردم آن حضرت را نمی شناسند وبه طور مطلق نفی رؤیت می کنند، از جمله:
* امام صادق از حضرت امیر(ع) نقل می کند:
(ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجة اللّه لساخت باهلها ولکن الحجة یعرف الناس ولایعرفونه کما کان یوسف یعرف الناس وهم له منکِرون)(۹۷).
واگر زمین، یک ساعت از حجت خالی باشد، ساکنان خود را فرو خواهد برد. حجت، مردم را می شناسد، لیکن مردم او را نمی شناسند، همان گونه که یوسف، مردم را می شناخت وآنان، او را نمی شناختند.
از این روایت، استفاده می شود که حضرت، بسان دیگر انسانها، در بین مردم زندگی می کند، او را می بینند ونمی شناسند، ولی آن حضرت، مردم را می شناسد، همچون یوسف(ع).
* امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
(ان حجتها علیها قائمة ماشیةٌ فی طرُقِها، داخلة فی دورها وقُصُورها جَوّالةٌ فی شرق هذه الارض وغربها تسمع الکلام وتسلم علی الجماعة تری ولاتُری الی الوقت والوعد ونداء المنادی من السماء ألا ذلک یوم فیه سرور ولد علی وشیعته)(۹۸).
حجت حق بر زمین استوار است. در جاده ها حرکت می کند، در خانه ها وقصرها وارد می شود ودر شرق وغرب زمین به گردش می پردازد، سخن مردم را می شنود وبر جماعت مردم سلام می کند. می بیند ودیده نمی شود، تا زمان ظهور ووعده الهی وندای آسمانی. هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی وشیعیان اوست.
نعمانی در کتاب غیبت، پس از نقل روایات در تحلیل آن می نویسد:
(پس مثال زد برای آنان درباره یوسف که امام(عج) موجود است، جز این که در این زمان، می بیند ودیده نمی شود، آن گونه که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تا روز ظهور ووعده الهی وزمانی که ندا از آسمان برآید)(۹۹).
* امام صادق(ع) درباره آن حضرت می فرماید:
(فما تنکر هذه الامة ان یکون الله یفعل مافعل بیوسف وان یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقه صاحب هذا الامر یتردد بینهم ویمشی فی اسواقهم ویطأ فرشهم ولایعرفونه حتّی یأذن اللّه له ان یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له اخوته (أإنک لانت یوسف؟ قال: أنا یوسف)(۱۰۰).
پس چگونه انکار می کند این امت که خدا با حجت خود، آن گونه عمل کند که با یوسف انجام داد وصاحب شما مظلومی است که از حقش بازداشته شده صاحب حکومت، در بین مردم رفت وآمد می کند ودر بازارهای آنان گام می نهد ودر منزلهای آنان قدم می گذارد، ولی او را نمی شناسند، تا زمانی که خداوند به او اجازه دهد که خود را به آنان بشناساند، آن گونه که به یوسف اجازه داد که در پاسخ برادرش که از او پرسید: آیا تو یوسفی؟ بگوید، بله من یوسفم.
* از امام رضا(ع) درباره قائم سؤال می شود، حضرت پاسخ می دهد:
(لایری جسمه ولایسمّی باسمه)(۱۰۱).
حضرت دیده نمی شود ونام وی برده نمی شود.
* امام حسن عسکری(ع) می فرماید:
(انکم لاترون شخصه ولایحلّ لکم ذکره باسمه)(۱۰۲).
از روایاتی که ذکر شد، چند نکته استفاده می شود:
۱. زمین، بدون حجت، باقی نمی ماند. حجت الهی، باید همیشه باشد، تا زمین، ساکنان خود را فرو نبرد.
۲. امام عصر(عج) در میان مردم ودر کوچه وبازار است، مانند یوسف که برادرانشان او را نمی شناختند، ولی او آنان را می شناخت. سخن مردم را می شنود وبر آنان سلام می کند، در مراکز آنان حاضر می گردد. از این روی، در بحث امام زمان(عج)، سخن از روح مجرد وحضور غیرفیزیکی نیست. حضرت، مانند دیگران در مجامع حضور می یابد، منتهی افراد او را نمی شناسند.
۳. وقتی مردم آن حضرت را خواهند دید که صیحه آسمانی بلند شود وخبر ظهور حجّت، اعلام گردد وتا آن زمان، کسی ایشان را نخواهد دید.
۴. برابر روایت امام رضا(ع)، اسم حضرت ذکر نمی شود. درباره یاد نام امام عصر(عج) در دوران غیبت کبری اختلاف است: برخی این احادیث را مخصوص دوران غیبت صغری می دانند ویاد نام ایشان را در این زمان، روا می دانند، مانند: خواجه نصیرالدین طوسی، علی بن عیسی اربلی(۱۰۳) وفیض کاشانی(۱۰۴). گروهی، هم اکنون نیز، ذکر نام حضرت را جایز نمی شمرند; زیرا در این روایت وروایات بسیار دیگر، از جمله در توقیعی حضرت حجت(عج) می فرماید:
(ملعون ملعون من سمّانی فی محفل من الناس)(۱۰۵).
جای تعجب است آقایانی که بردن نام حضرت را جایز نمی دانند(۱۰۶)، دیدن حضرت را روا می شمارند وداستانهای فراوانی در این باره نقل کرده اند.
اگر در این توقیع وتوقیع دیگری(۱۰۷) که به همین مضمون نقل شده دقت کنیم متوجه می شویم، نام نبردن از حضرت، تعبدی نیست; آن گونه که برخی پنداشته اند; زیرا حضرت می فرماید:
(ملعون است ملعون است کسی که مرا در محفلی از محافل مردم [عامه] نام ببرد).
نهی از حرمت یاد نام حضرت در بین عموم مردم، به خاطر خوف وتقیه بوده وامروزه که چنین مسأله ای نیست، نهی نیز نخواهد بود. آنچه از نوبختی (م:۳۰۱) در فرق الشیعه، مبنی بر نهی از نام حضرت نقل شده(۱۰۸)، مربوط به دوران غیبت صغری است. فیض کاشانی در وافی، چهار روایت از کافی در باب نهی از ذکر نام حضرت آورده است. در روایت دوم آن آمده:
(ان دللتهم علی الاسم اذاعوه وان عرّفتهم المکان دلوّا علیه)(۱۰۹).
اگر اسم را به آنان بگویید، فاش می کنند واگر مکان حضرت را به آنان بشناسانید، به آن راهنمایی می شوند.
فیض پس از نقل این روایت می نویسد:
(ویستفاد من ظاهر التعلیل ان تحریم التسمیة کان مختصاً بذلک الزمان الاّ ان الشیخ الصدوق، رحمه اللّه، روی فی کتاب غیبته مایدل علی انه مستمر الی یوم ظهوره)(۱۱۰).
واز ظاهر تعلیل روایت استفاده می شود که حرمت ذکر نام حضرت، مختص به آن زمان بوده است، جز این که شیخ صدوق، در کتاب غیبت خود [کمال الدین] روایاتی دارد که برخی دلالت دارند که این حرمت، تا روز ظهور حضرت، ادامه دارد.
صدوق در (باب النهی عن تسمیة القائم)(۱۱۱) چهار روایت آورده که سه روایت آن، با توجیهی که ذکر شد، سازگاری دارند، ویک روایت در این باب وروایت دیگری که پیش از این آورده(۱۱۲) وروایات همانند این، که علامه مجلسی در بحار آورده(۱۱۳)، با این توجیه، ناسازگاری دارند.
این روایات، معمولاً از جهت سند، قابل اعتماد، نیستند، در نتیجه، قابل استناد نخواهند بود.
ظاهر روایات در باب نهی از نام بردن، این است که نه شفاهی ونه کتبی، ذکر نام حضرت، جایز نیست، ولی از مجموع کلمات آنان که ذکر نام حضرت را جایز نمی دانند، استفاده می شود که نوشتن آن ایرادی ندارد(۱۱۴) وفقط در محافل ومجالس، نباید نام حضرت را برد; زیرا محدث نوری، در آغاز بحث خود از کمال الدین صدوق وعیون الاخبار از صحیفه فاطمه(س) نقل می کند:
(نام حضرت (ابوالقاسم محمد بن الحسن) است)(۱۱۵).
شیخ صدوق نیز، پس از نقل این روایت، می نویسد:
(نظر من، نهی از ذکر نام حضرت است)(۱۱۶).
البته این روایت از جهت سند ومحتوا قابل اعتماد نیست.
صدوق در اعتقادات(۱۱۷)، مفید در ارشاد(۱۱۸)، محدث نوری در کلمه طیبه ونجم الثاقب(۱۱۹)، نام شریف حضرت را ذکر کرده اند.
بنابراین، نوشتن اسم حضرت با حروف مقطع (م ح م د) واجتناب از ذکر نام حضرت در محافل، بویژه محافل اهل سنت، لزومی ندارد. زیرا امروزه، تمام افراد، نام حضرت را می دانند وعلمای اهل سنت که درباره آن حضرت کتاب نوشته اند، نام وکنیه حضرت را نیز ذکر کرده اند.
۳. در مراسم حج، دیده نمی شود
از مراکزی که در غیبت صغری، امام عصر(عج) مشاهده شده، مراسم حج است. گروهی که حضرت را دیده اند، به این مطلب تصریح کرده اند.
امّا در غیبت کبری، برابر روایاتی که وارد شده، حضرت در مراسم حج شرکت می کند، مردم را می بیند، اما مردم او را نمی بینند ونمی شناسند، از جمله:
* امام صادق می فرماید:
(للقائم غیبتان: یشهد فی احداهما المواسم یری الناس ولایرونه)(۱۲۰).
امام قائم دو غیبت دارد: در یکی، در مراسم حج شرکت می کند، مردم را می بیند، امّا مردم او را نمی بینند ونمی شناسند.
نعمانی نیز، در کتاب الغیبة، این حدیث را به همین الفاظ، از کلینی نقل می کند(۱۲۱).
علامه مجلسی، در مرآة العقول، در شرح این حدیث می نویسد:
(مراد از این غیبت، غیبت کبری است ومنظور از رؤیت در حدیث، معرفت است، یعنی (لایعرفه احد من الناس) هیچ کسی از مردم او را نمی شناسند، برخلاف غیبت صغری، که سفرای حضرت وبرخی از خدمتگزاران خاص، آن حضرت را می شناختند.
ممکن است منظور از غیبت در حدیث، غیبت صغری باشد، بدین گونه که (یَرَی الناسُ) به ضم ناس باشد، مردم می بینند وآنان خواص وموالی حضرت هستند، یعنی بعضی از مردم می بینند، اما عموم مردم، حضرت را با معرفت وشناخت نمی بینند)(۱۲۲).
احتمال نخست علامه را (حدیث مربوط به غیبت کبری است) نقلی دیگر متعین می کند. زیرا برابر این نقل، در یکی از این دو غیبت، مکان حضرت مشخص نیست.
(همانا، قائم را دوگونه غیبت است: در یکی از آن دو، باز می گردد ودر دیگری جای آن حضرت، مشخص نیست.
در ایّام حج، حاضر می شود ومردم را می بیند، ولی مردم او را نمی بینند)(۱۲۳).
* امام صادق می فرماید:
(یفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم ولایرونه)(۱۲۴).
مردم، امام خود را از دست می دهند. در موسم حج، شرکت می کند. حضرت، آنان را می بیند ولی مردم ایشان را نمی بینند.
این حدیث را نعمانی، به سندی دیگر (ابوعلی محمد بن همّام) از کلینی، با همین الفاظ، نقل می کند(۱۲۵).
علامه مجلسی، رؤیت در این جا را مساوی با رؤیت با معرفت دانسته وسخنی را که حمیری از محمد بن عثمان عمری، نقل کرده، دلیل آن آورده است(۱۲۶).
محمد بن عثمان عمری، سفیر حضرت صاحب(ع) می گوید:
(به خدا سوگند که صاحب الامر، هر سال، ایام حج، شرکت می کند ومردم را می بیند ومی شناسد; امّا مردم او را می بینند ونمی شناسند)(۱۲۷).
این گفته نماینده وسفیر حضرت، دلیلی است بر عدم مشاهده امام عصر(عج) در غیبت کبری. اما در غیبت صغری، برخی افراد حضرت را دیده ومی شناختند. از جمله آنان محمد بن عثمان عمری است. حمیری از وی سؤال می کند: آیا حضرت را دیده ای؟
پاسخ می دهد:
(آخرین دیدار من با حضرت در کنار خانه خدا بود که می فرمود: اللهم أنجز لی ما وعدتنی)(۱۲۸).
این سخن، دلیل بر آن است که حضرت، در مراسم حج شرکت می کند، منتهی در غیبت صغری، کسانی که حضرت را می شناختند، پی به وجود مبارک ایشان می بردند، اما دیگران چنین سعادتی نداشتند. در زمان غیبت کبری، تمام افراد از این افتخار محروم هستند; زیرا کسی حضرت را نمی شناسد.
۴. امتحان شیعیان در دوران غیبت
روایات بسیاری از ائمه(ع) وارد شده که بر اثر طولانی شدن غیبت امام عصر(عج)، گروهی از مردم منکر وجود مبارک حضرت می شوند واز عقیده خود باز می گردند. این دسته از روایات، چنان فراوان است که می توان گفت، به حدّ تواتر رسیده واینها خود دلیلی است بر عدم امکان ارتباط در عصر غیبت; زیرا اگر چنین ارتباطی ممکن بود، معنی نداشت که مردم در این آزمایش ناموفق باشند وایمان واعتقاد خویش را از دست بدهند; زیرا با داستانی که یکی از دیدار کنندگان مطرح می کند، پی به وجود حضرت می برند وچه بسا گروهی با همین عقیده، زندگانی کنند، اما وقتی که خود موفق به دیدار نشوند، ایمان قلبی خویش را از دست بدهند. اساساً فلسفه انتظار در این نکته نهفته است که افراد با عدم مشاهده حضرت، ایمان به پیروزی وموفقیت حق دارند.
* امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
(للقائم منّا غیبة احدها طویل کأنی بالشیعه یجولون النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلایجدونه. ألا فمن یثبت منهم علی دینه لم یقس قلبه لطول امد غیبة امامه فهی معی فی درجتی یوم القیامة)(۱۲۹).
برای قائم ما، غیبتی طولانی است که گویا شیعیان مرکبها را برای دیدار با او به حرکت در می آورند، بیابانها را می گردند، او را نمی یابند. هان! پس کسی که از شما بر دین خود ثابت بماند، قلب او به خاطر طولانی شدن غیبت امام قسی نگردد، در روز قیامت با من خواهد بود.
* امیرالمؤمنین(ع) در روایت دیگر می فرماید:
(ولکن بعد غیبة وحیرة فلایثبت فیها علی دینه إلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین)(۱۳۰).
قیام او، بعد از غیبت ودوران حیرتی است که کسی بر دین خود، باقی نمی ماند، مگر افراد مخلص مباشر با روح یقین.
شیخ صدوق در (کمال الدین وتمام النعمه) روایات فراوانی مانند این روایت، نقل می کند(۱۳۱).
* امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
(حتّی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس وماج الناس بفقده او بقتله او بموته اطلعت الفتنة ونزلت البلیّة، والتحمتِ العصبیّة وغلا الناس فی دینهم واجمعوا علی انّ الحُجّة ذاهبة والامامة باطلة ویحجّ حجیج الناس فی تلک السّنة من شیعة علیّ ونواصبه للتحسّس والتجسّس عن خلف الخَلَف فلا یُری له اثرٌ ولایعرف له خبرٌ ولاخَلف)(۱۳۲).
تا زمانی که غایب از فرزندان من، از چشمها پنهان شود ومردم به خاطر تصور از دست دادن، کشتن ومردن وی آشفته گردند، فتنه ها آغاز شود وبلا نازل گردد وعصبیتها برانگیخته شود ومردم در دین خود، غلو بورزند واتفاق کنند بر این که حجت از بین رفته وامامت باطل گردیده است. مردم در این سال از شیعه ودشمنان، برای تحقیق وجست وجو از جانشین امام، به حج روند، پس اثری از او نبینند وخبری نیابند ونه جانشینی.
شاید منظور از آن سال، سال شهادت امام حسن عسکری(ع) باشد، یا آغاز غیبت کبری. امام(ع) وضعیت مردم را در عصر غیبت بیان می کند وتصریح می فرماید:
(شیعه وغیرشیعه، در حج اثری از او نمی یابند).
ومی افزاید:
(مردم، بر این پندارند که حجت از بین رفته وامامت باطل شده است [خیر] او زنده است ودر میان مردم، ولی مردم او را تا زمان ظهور نمی بینند).
این مضمون، که شیعیان در غیبت آزمایش می شوند وشمار اندکی باقی می مانند، از دیگر ائمه نیز نقل شده است.
* امام سجاد می فرماید:
(کسی که در غیبت قائم، بر دوستی ما باقی بماند، خداوند پاداش هزار شهید، مانند شهدای بدر به او می دهد)(۱۳۳).
*امام باقر(ع) می فرماید:
(برای حجت، دوران حیرت وغیبتی است که عده ای گمراه وگروهی هدایت می شوند)(۱۳۴).
* امام صادق(ع) می فرماید:
(به خدا سوگند، مهدی شما چنان غایب می شود که افراد جاهل می گویند: خداوند نیازی به آل محمد ندارد)(۱۳۵).
*امام رضا(ع) می فرماید:
(آنچه گردنهای خود را به جانبش دراز کرده اید [تشکیل حکومت آل محمد] اتفاق نمی افتد، تا این که مشخص شوید وامتحان گردید وباقی نمی ماند از شما مگر اندکی)(۱۳۶).
و...
مرحوم کاشف الغطاء در کتاب جنة المأوی، امتحان افراد را به خاطر طول غیبت می داند، تا افراد ثابت وخالص از کسانی که دارای ایمان درستی نیستند. شناخته شوند وهمه تصفیه وغربال گردند(۱۳۷).
نعمانی، باب دوازدهم از کتاب الغیبة خویش را، به امتحان شیعیان در عصر غیبت اختصاص داده واحادیث گوناگونی در این زمینه آورده است.
او، درفصلی از کتاب خود، به روشنی مشاهده حضرت رادر عصر غیبت جایز ندانسته وتحقیق در این زمینه را ممنوع وشیعیان را در ندیدن حضرت، معذور می داند(۱۳۸).
(ومحظور علیهم الفحص والکشف عن صاحب الغیبة والمطالبة باسمه او موضعه او غیابه او الاشارة بذکره فضلاً عن المطالبة بمعاینته)(۱۳۹).
برای شیعیان جست وجو از امام وکشف صاحب غیبت وبه دنبال نام ومحلّ سکونت ومحل غیبت او بودن ویا اشاره به ذکر او کردن، ممنوع است، تا چه رسد بر آن که بخواهند آشکارا او را ببینند.
برابر آنچه ذکر شد، مشاهده حضرت در غیبت کبری، ممکن نیست، مگر این که دلیل معتبری، این ادله را مقید وجواز آن را ثابت کند.
از روایاتی که یادآور شدیم، نکات زیر بدست می آید:
۱. دیدنی امکان ندارد که با شناخت باشد.
۲. مدعی مشاهده ورؤیت را باید تکذیب کرد.
۳. مشاهده حضرت در زمان غیبت کبری ممکن نیست.
۴. حضرت، در میان مردم حضور دارد، ولی آنها او را نمی شناسند، مانند: یوسف که برادران خود را می شناخت، ولی آنان یوسف را نمی شناختند.
۵. امام عصر(عج) در مراسم حج شرکت می کند. در غیبت صغری، آنان که حضرت را می شناختند در کنار خانه خدا، حضرتش را مشاهده کرده اند. در غیبت کبری، حضرت مردم را می بیند، امّا مردم ایشان را نمی بینند ونمی شناسند.
۶. نهی از ذکر نام حضرت، از روی تقیه بوده که در دوره غیبت صغری مصداق داشته، اما در غیبت کبری، اشکال ندارد. قدر متیقن آن، بنابرقول کسانی که قائلند، در محافل ومجالس است.
۷. شیعیان به خاطر عدم دیدن حضرت در عصر غیبت کبری امتحان می شوند وتنها گروهی اندک از مخلصان بر عقیده خود باقی می مانند.
دیدگاه دوّم: امکان ارتباط
گروهی از علمای شیعه بر این باورند که در غیبت کبری، امکان ارتباط با امام زمان(عج) وجود دارد. این دیدگاه در بین متأخران شهرت دارد. این دیدگاه، از سید مرتضی شروع می شود وپس از وی، شهرت می یابد وافرادی چون: محدّث نوری، کراجکی، شیخ طوسی و... آن را طرح می کنند.
سید مرتضی، امکان ارتباط اولیای الهی را با آن حضرت جایز می داند. در پاسخ به این پرسش که حضور امام، در پرده غیب، چه فایده ای دارد؟امکان استفاده گروهی از اولیاء الهی را از محضر آن حضرت، مطرح می کند. پیش از نقل وبررسی دلیلهای اقامه شده بر این نظر، دیدگاه علمای گذشته را مطرح می کنیم وبه بررسی آنها می پردازیم:
پیش از این ذکر شد که افرادی مانند: نعمانی وشیخ مفید، دیدن وارتباط با امام زمان را در غیبت کبری جایز نمی دانند.
شیخ مفید، فرض را بر عدم مشاهده وارتباط با امام(ع) گذاشته وامکان ارتباط را مطرح نکرده است(۱۴۰).
شاگرد وی، سید مرتضی، ارتباط واستفاده گروهی از اولیای الهی را از آن حضرت، ممکن می داند ودر کتابهای تنزیه الانبیاء، رساله غیبت، شافی ومقنع این مسأله را ذکر کرده است.
سید مرتضی در پاسخ به این اشکال که امام غائبی که هیچ کس از مردم به وی دسترسی نداشته باشند، چه فایده ای دارد وتفاوت بود ونبود وی چیست؟ می نویسد:
(الجواب: قلنا اوّل ما نقر له إنّا غیر قاطعین علی أن الامام(ع) لایصل الیه أحد ولایلقاه بشر فهذا أمر غیرمعلوم ولاسبیل الی القطع الیه)(۱۴۱).
در پاسخ می گوئیم، نخستین چیزی که به آن معترفیم این است که: ما قطع نداریم هیچ کس به خدمت امام نمی رسد وهیچ بشری او را ملاقات نمی کند. این امر، معلوم نیست وراهی به قطع به آن وجود ندارد.
یا می نویسد:
(نحن نجوّز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلین بامامته فینتفعون به)(۱۴۲).
ما جایز می دانیم که گروه زیادی از اولیا ومعتقدانِ به امامت ایشان، شرفیاب محضرشان شوند وبهره گیرند.
یا می نویسد:
(...لسنا نقطع علی أن الامام لایظهر لبعض أولیائه وشیعته بل یجوز ذلک ویجوز أیضاً أن لایکون ظاهراً لأحد منهم ولیس یعرف کل واحد منّا إلا حال نفسه فاما حال غیره فغیر معلوم له ولأجل تجویزنا ان لایظهر لبعضهم او لجمیعهم ماذکرنا العلة المانعة من الظهور)(۱۴۳).
ما قطع نداریم امام بر برخی از اولیاء وشیعیان خود ظاهر نشود، بلکه این جایز است ونیز جایز خواهد بود که برای هیچ یک از آنان ظاهر نگردد. هر کس از ما، نمی داند مگر حال خود را، امّا حال دیگران برای او معلوم نیست وبه خاطر جایز شمردن ما، ظاهر نشدن را برای برخی، یا تمام شیعیان، علت مانع از ظهور را ذکر کردیم.
سید مرتضی در کتاب المقنع فی الغیبه، همین نظر را دارد واحتمال جایز نبودن دیدار را نیز یادآور شده است(۱۴۴).
دیدگاه سید مرتضی را در مقنع، طبرسی در اعلام الوری(۱۴۵)، واربلی در کشف الغمه(۱۴۶)، به نقل از اعلام الوری، به گونه خلاصه آورده است.
دیگر معاصران سید مرتضی، در پاسخ به این اشکال که چرا باید امام عصر از اولیای خود پنهان باشد، همین پاسخ را داده اند. از جمله کراجکی در کنزالفوائد می نویسد:
(ولسنا مع ذلک نقطع علی أن الامام(ع) لایعرفه أحد ولایصل إلیه بل قدیجوز أن یجتمع به طائفة من أولیائه تستر اجتماعها به وتخفیه)(۱۴۷).
وبا تمام اینها، ما قطع نداریم که امام را هیچ کس نمی شناسد وبه حضورش نمی رسد، بلکه جایز است که گروهی از اولیای آن حضرت، با وی اجتماع کنند وجمع آنان پنهان ومخفی بماند.
از دیگر کسانی که امکان ارتباط را مطرح کرده اند، عبارتند از: سدید الدین حمصی درالمنقذ من التقلید(۱۴۸)، شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی(۱۴۹) وکتاب الغیبة. شیخ طوسی در کتاب الغیبة می نویسد:
(انّا اوّلاً: لانقطع علی استتاره عن جمیع اولیائه بل یجوز ان یظهر لاکثرهم ولایعلم کل إنسان إلا حال نفسه فان کان ظاهراً له فعلّته مزاحة وإن لم یکن ظاهراً له علم أنه إنما لم یظهر له لامر یرجع الیه وان لم یعلمه مفصّلاً لتقصیر من جهته)(۱۵۰).
ما قطع نداریم که حضرت از تمام اولیای خود، پنهان باشد، بلکه جایز است که برای بیشتر آنان ظاهر گردد ونمی داند هر انسانی مگر حال خود را. پس اگر برای او ظاهر گردد، علت نهان شدن، زائل گردیده واگر ظاهر نشود، می داند که برای وی، ظاهر نشده به خاطر اشکالی که به او باز می گردد، اگر چه به شرح نداند تقصیر وی چه بوده است.
گویا، در آغاز، احتمال ارتباط مطرح بوده، ولی از زمان سید بن طاووس (م:۶۶۴) به بعد، با نقل داستانها، قضیّه یقینی شده است. گرچه، برخی داستانها، مربوط به قبل از این تاریخ می شود. مثلاً نخستین داستان، مربوط به ابن قولویه، در سال ۳۳۹ هـ.ق است که قرامطه، حجرالاسود را بازگرداندند(۱۵۱).
در ارتباط با آنچه این دانشمندان بزرگ شیعه بیان کردند، چند نکته لازم به یادآوری است.
۱. این اظهار نظرها در پاسخ از اشکالاتی است که مخالفان مطرح کرده اند. سید مرتضی، این سخنان را در الشافی فی الامامه، در رد اظهارات قاضی عبدالجباربن احمد همدانی اسدآبادی (م:۴۱۵) در کتاب مغنی بیان کرده است(۱۵۲).
احتمال دیدن، در رد اشکال خصم کافی است.
۲. سید مرتضی وشیخ طوسی، فقط در حد احتمال این عقیده را ابراز کرده اند وبه عنوان یک عقیده وامر قطعی به آن ملتزم نیستند; زیرا در عبارتِ شافی، احتمال عدم ملاقات حضرت را نیز بیان کرد وبر همین اساس، شیخ طوسی در تلخیص الشافی، اصل تجویز را کافی می داند برای رد استدلال خصم:
(انا لا نقطع علی انه مستتر عن جمیع اولیائه والتجویز فی هذا الباب کافٍ)(۱۵۳).
ما قطع نداریم که او از تمام اولیای خود، چهره پنهان می دارد وجایز بودن دیدن، در این باب [برای پاسخ از اشکال] کافی است.
شیخ طوسی در کتاب الغیبه، در پاسخ از این که چرا امام زمان از همه مردم، حتی از اولیای خود، پنهان شده، می نویسد:
(لانّا اولاً لانقطع علی انه مستتر عن جمیع اولیائه والتجویز فی هذا الباب کاف)(۱۵۴).
برای اینکه، اولاً قطع نداریم که او از تمام اولیایش پنهان باشد، وجواز در این باب کافی است.
بنابراین اگر کسی در پاسخ از اشکال معتقد باشد که فقط چند نفری از خدمتگزاران حضرت، ایشان را می بینند، آن گونه که در روایات ذکر شده، نظر شیخ طوسی وسید مرتضی تأمین شده است.
۳. تعبیر (هیچ کس نمی داند مگر حال خود را)، که در کلام سید مرتضی وشیخ طوسی آمده، این نکته را می رساند که آنان باور داشتند اگر افرادی آن حضرت را ببینند، حق اظهار به دیگران را ندارند; زیرا توقیع، مدعی مشاهده را (کذاب مفتر) معرفی کرده واگر افرادی حضرت را نبینند، باید علت آن را در خود، بجویند وموانع ظهور وجود شریف حضرت را برای خویش برطرف سازند. چون این امری است نهانی(۱۵۵)، دیگران از آن آگاه، نخواهند شد. بنابراین، شیخ طوسی که توقیع را ذکر کرده، به آن اعتقاد داشته وبا اظهار این که شاید برخی از اولیاء، به خدمت ایشان برسند، با توقیع مخالفت نکرده، زیرا بر این باور بوده که مرتبط با امام زمان، حق اظهار آن را ندارد، تا مشمول توقیع گردد.
علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه، پس از نقل توقیع از اعلام الوری که در آن آمده:
(مدّعی مشاهده، پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی کذاب مفتر است).
وآوردن این عبارت از همان کتاب:
(ما قطع نداریم که کسی به خدمت امام نرسد).
برای رفع تناقض می نویسد:
(الذی اراه انه ان کان یراه أحد فقد علم منهم انّهم لایدّعون رؤیته ومشاهدته وان الذی یدعیها کذّاب فلامناقضة اذاً والله اعلم)(۱۵۶).
به نظر من می رسد که اگر شخصی آن حضرت را ببیند، او می داند که نباید ادعای رؤیت ومشاهده کند وکسی که چنین ادعایی کند، دروغگوست، پس تناقضی بین این دو نیست.
این نظر، به گونه ای ظریف، در کم سیدمرتضی وشیخ طوسی آمده بود که ما بدان اشاره کردیم، زیرا کسی که امام(ع) را ببیند وادعایی نداشته باشد، مشمول توقیع نخواهد شد.
۴. علمای ما، در پاسخ از این که چرا نباید امام زمان، بر اولیای خود ظاهر شود، به این احتمال که شاید: (برخی از اولیاء، از محضر آن حضرت بهره مند گردند) بسنده نکرده اند که ما آنان را معتقد به این امر بدانیم، بلکه پاسخهای فراوانی داده اند.
سید مرتضی در شافی این را سومین(۱۵۷) وطبرسی در اعلام الوری(۱۵۸) چهارمین پاسخ قرار داده اند.
سید مرتضی در رساله غیبت، فائده ونفع دیگری، افزون بر امکان ارتباط برای برخی شیعیان، بر وجود حضرت در پرده غیب ارائه داده است.
(لانهم مع علمهم بوجوده بینهم وقطعهم علی وجوب طاعته علیهم ولزومها لهم لابد من ان یخافوه ویهابوه فی ارتکاب القبائح ویخشوا تادیبه ومؤاخذته فیقل منهم فعل القبیح ویکثر فعل الحسن او یکون ذلک أقرب وهذه جهة الحاجة العقلیّة الی الامام...)(۱۵۹).
زیرا شیعیان، با اعتقاد به وجود حضرت در بین آنان وقطع آنان بر وجوب اطاعت ولزوم پیروی از ایشان، ناگزیر، هراسی از حضرت دارند، در ارتکاب کار زشت. واز تأدیب وبازخواست حضرت می ترسند. از این روی، کار زشت، کم انجام می دهند وکار نیکو زیاد، یا به انجام آن، نزدیک ترند. همین جهت عقلی نیاز به امام است.
بنابراین، اعتقاد به وجود حضرت، بدون ارتباط ومشاهده ایشان، ثمرات وفوائدی دارد واین معنای (لطف وجود)(۱۶۰) حضرت برای افراد است وراه تأثیر معنوی امام بر نفوس وارواح که علامه طباطبائی به آن اشارت دارند(۱۶۱).
شیخ مفید، برخلاف سید مرتضی، در ذکر فوائد وجود حجت وامام، به هیچ وجه احتمال مشاهده حضرت را مطرح نکرده، بلکه معرفت امام وانتظار فرج را از فوائد وجود حجت غائب می داند:
(نفس معرفت ما به وجود وامامت وعصمت وکمال آن حضرت، برای ما مفید است در به دست آوردن ثواب. وانتظار ما، برای ظهور آن حضرت، عبادتی است که باعث از بین رفتن عذاب بزرگ می شود وبه وسیله آن واجبی را که خداوند، ما را به آن ملزم کرده ادا می کنیم، همان گونه که شناخت پیامبران گذشته، برای ما مفید است)(۱۶۲).
بنابراین، وجود حضرت در پرده غیب، به معنای انقطاع کامل از امت نیست، بلکه حضرت، به منزله خورشید در پشت ابر است که آثار وجودیش به شیعیان می رسد. توسل به امام زمان وتشکیل مجالس در این ارتباط، به معنای مجلس دیدار نیست، بلکه برای استمداد واستغاثه از محضر پرفیض اوست; زیرا امکان دارد در مجلس ما شرکت کرده باشد واز خدا بخواهد که ما را یاری وکمک کند.
دلیلهای امکان ارتباط
بر امکان ارتباط با حضرت حجت در غیبت کبری، دلیلهایی می توان اقامه کرد، که در مجموع، به سه دلیل می رسد:
۱. روایات.
۲. اجماع.
۳.داستانها.
روایات
روایاتی که امکان دیدار با حضرت را بیان کند، اندک شمارند (۳عدد) واز جهت سند ودلالت مخدوش.
* امام صادق (ع) می فرماید:
(لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة ولابدّ له فی غیبته من عزلة، ونعم المنزل طیبة وما بثلاثین من وحشة)(۱۶۳).
صاحب این امر، بناگزیر، غیبتی دارد ودر دوران غیبت، از مردم کناره می گیرد ونیکو منزلی است مدینه طیبه وبا سی تن، وحشتی نیست.
(عُزْله)، یعنی کناره گیری از خلق.
علامه مجلسی نقل می کند که در برخی نسخه ها عبارت این گونه آمده:
(ولا له فی غیبته من عزله).
در غیبت از مردم کناره نمی گیرد.
می افزاید:
(ظاهرتر آن است که قول نخست را بپذیریم واین نظر، موافق دیگر کتابهاست)(۱۶۴).
به نظر می رسد که احتمال دوم، صحیح باشد، زیرا، روایت، با احتمال دوم، سازگارتر است. یعنی امام، با این که از دیده ها نهانند، امّا از مردم جدا نیستند.
افزون بر این، روایاتی داریم که تصریح دارند حضرت در میان مردم است وبه آنان سلام می کند، ولی مردم حضرت را نمی شناسند. ملاصالح مازندرانی، همین گونه به توجیه این احتمال پرداخته است(۱۶۵).
به این حدیث، استدلال شده که همیشه سی تن با حضرت همراهند. وآنان، حضرت را می بینند. بدیهی است که با مردن یکی، دیگری در خدمت حضرت، درخواهد آمد.
(این حدیث، دلالت دارد که حضرت، بیشتر در مدینه واطراف مدینه است وسی تن از موالی وخواص با آن حضرت، همراهند که اگر یکی بمیرد، دیگری به جای او می نشیند)(۱۶۶).
محدث نوری در جنةالمأوی، برای اثبات داستانهایی که نقل کرده، به این حدیث استناد می جوید:
(وهذه الثلاثون الذین یستأنس بهم الامام(ع) فی غیبته لابد ان یتبادلوا فی کل قرن اذ لم یقدّر لهم من العمر ماقدّر لسیدهم(ع) ففی کل عصر یوجد ثلاثون مؤمناً ولیّاً یتشرّفون بلقائه)(۱۶۷).
واین سی تن، که امام با آنان انس می گیرد در زمان غیبت، بناچار، در هر قرنی تغییر می کنند; زیرا عمری که برای سرور آنان مقدر شده، برای آنان نیست; از این روی، در هر عصری، سی مؤمن دوستدار، مشرف به لقای حضرت می شوند.
نقد وبررسی
در این که گروهی امکان دارد در خدمت حضرت باشند، تردیدی نیست، ولی پذیرش این حدیث، با معنایی که ذکر کرده اند، پذیرفتنی نیست.
اینک اشکالاتی که بر این حدیث وارد است:
۱. حدیث از جهت سند ضعیف است; زیرا یکی از راویان، علی بن ابی حمزه بطائنی، رئیس واقفیه است(۱۶۸).
مگر این که احتمال داده شود که حدیث را پیش از قول به وقف نقل کرده، از این روی علامه، در مرآةالعقول، این حدیث را (ضعیف) یا (موثق) دانسته است. ولی به تنهایی، قابل استناد نخواهد بود.
علامه مجلسی، بعد از نقل این حدیث، در بحارالانوار، از غیبت نعمانی، سند صحیحی برای آن ذکر کرده(۱۶۹)، بدون این که حدیث را نقل کند که به نظر می رسد، در کلام وی، اشتباهی رخ داده وسندی که مربوط به حدیث پس از این روایت، در غیبت نعمانی آمده(۱۷۰)، برای این حدیث نقل کرده است. در حاشیه (بحارالانوار)، به این اشتباه تصریح شده است.
۲. متن این حدیث، پذیرفتنی نیست; زیرا در آن آمده: سی تن همراه دارد، پس وحشتی ندارد. گویا حضرت از تنهایی وحشت داشته، این سی تن همراه ومونس، سبب شده اند که حضرت وحشتی نداشته باشد!
علامه مجلسی، معنای دیگر نیز ذکر کرده:
(دوستداران حضرت، به خاطر انس با یکدیگر، دچار وحشت نمی شوند).
۳. معمولاً شارحان کافی، این حدیث را مربوط به دوران غیبت صغری دانسته اند که مکان حضرت، شهر مدینه بوده است.
علامه مجلسی، در مرآة العقول، در شرح این حدیث، ظاهراً آن را مخصوص غیبت کبری دانسته واز قول به غیبت صغری، با عنوان (قیل) یاد کرده است(۱۷۱).
در شرح حدیث بعدی، اشاره می کند که این حدیث مربوط به دوران غیبت کبری است واین سی تن را از خواص وموالی وخدمتگزاران حضرت می داند(۱۷۲).
ملاصالح مازندرانی نیز، غیبت را غیبت کبری می داند وچنین استدلال می کند:
(لانه یعتزل فیها الناس جمیعاً)(۱۷۳).
زیرا در آن غیبت، از تمام مردم کناره گیری می کند.
اصل توجیه ملاصالح با بحث وزمان ما منافاتی ندارد، زیرا وی در دوران غیبت کبری، معتقد است تمام مردم به حضرت دسترسی ندارند وتنها خدمتگزاران حضرت، ایشان را می بینند. ولی با توجه به این که در حدیث، جایگاه امام مدینه معرفی شده است، با غیبت صغری، مناسبت تر می نماید. فیض کاشانی حدیث را مربوط به غیبت صغری دانسته ودر شرح آن می نویسد:
(ومعه ثلاثون من شیعته یأنس بعضهم ببعض فلاوحشة لهم کأنه أشاد بذلک الی غیبة القصیرة فان فی الطویلة لیس لشیعته إلیه سبیل)(۱۷۴).
همراه حضرت، سی تن از شیعیان وی وجود دارند که با هم انس گرفته ووحشتی ندارند. گویا این حدیث دوران غیبت کوتاه را بیان می کند; زیرا در غیبت کبری، شیعیان حضرت، به وی دسترسی ندارند.
آن گونه که در کلام فیض وملاصالح آمده، اگر غیبت کبری مراد باشد، مراد از سی تن خدمتگزاران حضرت هستند که در روایت بعدی از آنان به (موالی خاصه) تعبیر شده ودر کلام مجلسی نیز آمده بود ودلالتی بر گفته استدلال کنندگان ندارد.
* موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) که فرمود:
(للقائم غیبتان: احداهما قصیرة والاخری طویلة الغیبة الاولی لایعلم بمکانه فیها الاخاصة شیعته والاخری لایعلم بمکانه فیها الاخاصة موالیه)(۱۷۵).
حضرت قائم، دو غیبت دارد: یکی کوتاه ودیگری طولانی است. در غیبت نخست، از مکان حضرت کسی آگاه نیست، مگر شیعیان خاص ودر غیبت دوم، مکان وی را نمی داند، مگر موالیان خاص آن حضرت.
این روایت را نعمانی از ابن عقده وکلینی با تفاوت اندکی در سند، نقل کرده است(۱۷۶).
از این روایت، دو نکته فهمیده می شود:
۱. حضرت مانند دیگران، مکان دارد ودیدار با وی برای کسانی میسر است که از مکان وی آگاه باشند. پس حضور حضرت در جامعه، به صورت روح مجرد ومانند آن، صحیح نیست.
۲. در غیبت کبری، موالیان خاص مکان حضرت را می دانند وبا وی، دیدار می کنند.
موالیان، چه کسانی هستند که بر شیعیان خاص امتیاز دارند ودر غیبت کبری در خدمت حضرت قرار دارند؟. ملاصالح مازندرانی، می نویسد: (منظور از (خاصه موالی)، حواریون حضرت هستند)(۱۷۷).
علامه مجلسی، در شرح این حدیث می نویسد:
(إلاّ خاصة موالیه) ای خدمه واهله واولاده او الثالثین الذین مضی ذکرهم وفی الغیبة الصغری کان بعض خواص شیعته مطّلعین علی مکانه کالسّفراء وبعض الوکلاء)(۱۷۸).
(منظور از موالی خاصه، خادمان وخاندان وفرزندان وی هستند، یا سی نفری که پیش از این گذشت. ودر غیبت صغری، برخی خواص شیعه از مکان حضرت آگاه بودند، مانند سفراء وبرخی از وکلای حضرت.
در این جا، علامه مجلسی، امکان ارتباط با حضرت را برای شیعیان جایز نمی داند ودر ادامه شرح حدیث، توقیع شریف را از کتاب صدوق، نقل می کند.
این که علامه مجلسی به اهل وفرزند حضرت اشاره دارد، صحیح نمی نماید وامکان دارد برگرفته از افسانه جزیره خضراء باشد ویا برخی روایات که متن وسند متقنی ندارند.
فیض کاشانی، در وافی (خاصة موالی) را به خدمه حضرت تفسیر کرده وتصریح می کند که شیعیان در دوران غیبت، به آن حضرت دسترسی ندارند:
(کانه یرید بخاصة الموالی الذین یخدمونه لأنّ سائر الشیعه لیس لهم فیها الیه سبیل)(۱۷۹).
* مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:
(إنّ لصاحب هذا الأمْرِ غَیْبَتین احدیهما تطولُ حتّی یقُول بعضهم: مات وبعضهم یَقُولُ: قتل وبعضهم یقول: ذهب، فلایبقی علی امرِهِ من اصحابه الاّ نفر یسیر، لایطّلع علی موضعه أحد من ولی ولاغیره إلاّ المولَی الذی یلی أمرَهُ)(۱۸۰).
برای صاحب این امر، دو غیبت است: یکی از آن دو طولانی است تا این که بعضی از مردم گویند: مرده است وبرخی گویند: کشته شده وگروهی گویند: رفته است. پس بر اعتقاد به حضرت، از اصحاب وی کسی باقی نمی ماند، مگر افراد اندکی. هیچ کس از جایگاه او آگاه نیست، نه ولی ونه دیگران، مگر خادمی که کارهای ایشان را انجام می دهد.
این حدیث در بحارالانوار ذکر شده، ولی به جای (من ولی ولاغیره)(۱۸۱)، (من ولده) آمده است. مجلسی این حدیث را از کتاب الغیبة شیخ طوسی، نقل کرده که در یک مورد (من ولده) دارد(۱۸۲) ودر مورد دیگر هیچ یک از این دو را ندارد وفقط (لاغیره)(۱۸۳) دارد. ودر نقل (البرهان) متقی هندی، مانند غیبت نعمانی آمده وروایت از امام حسین(ع) است(۱۸۴).
این حدیث، گذشته از ضعف واضطراب سند، دلالت می کند که فقط غلامی که در خدمت حضرت است از جایگاه امام، آگاهی دارد وبا ایشان ارتباط دارد ودیگر مردم، به خاطر طولانی شدن غیبت، معتقد به مرگ حضرت می شوند واندکی بر اعتقاد به بقای ایشان باقی می مانند.
نتیجه
در ارتباط با نظریه دوم وروایاتی که نقل گردید، به این نتیجه می رسیم که شیخ طوسی وسید مرتضی دلیل مستدلی بر ارتباط ومشاهده ارائه ندادند، بلکه در پاسخ از اشکالی، احتمال درک فیض را برای برخی خواص محتمل دانستند واز جهت ادله نقلی، که عمده دلیل در این باب است، تنها رؤیت ومشاهده را برای موالی خاص، ممکن می دانند ومنظور از موالی، خدمتگزاران حضرت هستند. براساس همین روایات، شیخ مفید درباره ارتباط با حضرت، در غیبت کبری می نویسد:
(بانّه لابدّ للقائم المنتظر من غیبتین احدهما أطول من الاُخری ویَعْرف خبره الخاص فی القُصْری ولایعرف العامُّ له مستقراً فی الطولی الاّ من تولّی خدمته من ثقاة اولیائه ولم ینقطع عنه الی الاشتغال بغیره)(۱۸۵).
قائم منتظر، بناچار دو غیبت دارد: یکی از دیگری طولانی تر است. افراد خاص از اخبار ایشان در غیبت صغری آگاه می شوند وجایگاه استقرار وی را تمام مردم در غیبت کبری نمی شناسند، مگر کسی که متولی خدمت حضرت باشد. از دوستان مورد اعتماد که بجز به خدمت حضرت، به کار دیگری نپردازد.
آنچه شیخ مفید، بیان کرده برگرفته از روایاتی است که ذکر شد. موالی خاص از مکان حضرت آگاهی دارند. بنابراین، کسانی که به طور مطلق به مفید نسبت داده اند که ایشان ارتباط با حضرت را روا می دانسته، به دور از حقیقت است. تکیه مفید بر این نکته که به کار دیگری نپردازد، به خاطر محدود کردن این ارتباط به خادمان آن حضرت است.
به هر حال، اگر (خاصه موالی) را شامل شیعیان مخلص غیر خادم وشخصیتهای وارسته وابدال بدانیم، می توان گفت که ممکن است برخی از شخصیتهای بزرگ درک فیض حضور حضرت را بیابند بدون این که ادعایی داشته باشند.
اجماع
از دیگر شواهدی که بر امکان ارتباط در عصر غیبت ذکر کرده اند، اجماع است. یعنی عالمی، سخنی از حضرت مهدی(عج) شنیده وآن را به خاطر این که تکذیب نشود، در قالب اجماع بیان کرده است.
محقق تستری، در کشف القناع برای اثبات اجماع، وگونه های آن می نویسد:
(برخی بزرگان وحاملان اسرار ائمه(ع)، مسائلی را از امام عصر(عج) دریافت کرده اند. وچون امکان اعلان آن نبوده با عنوان اجماع از نظر امام زمان(ع) یاد می کنند).
وی، بر این اساس، اکثر زیارات وآداب واعمال معروفی که بین امامیه متداول است ومستندی از اخبار وکتابهای بزرگان گذشته ندارد، در همین نکته می داند:
(برای گروهی از حاملان اسرار ائمه، علیهم السلام، علم به سخن امام غائب، ثابت می شود، با نقل یکی از سفیران، یا خدمتگزاران آن حضرت در نهانی، به گونه ای که یقین حاصل شود، یا با توقیع ونگارش، یا با شنیدن از حضرت، به صورتی که منافی امتناع رؤیت در زمان غیبت نباشد وچون نمی تواند به آنچه اطلاع یافته، تصریح کند واعلان بدارد که سخن از کیست ودر دیگر ادله علمی موجود، دلیلی بر آن ندارد... ومأمور به پنهان داشتن آن نیست، آن را به صورت اجماع ذکر می کند. شاید همین اصل، در بسیاری از زیارات وآداب واعمال معروفی باشد که بین امامیه متداول شده ومستند ظاهری از اخبار وکتابهای گذشتگان ندارد...)(۱۸۶).
محدث نوری، در جنةالمأوی(۱۸۷) ونجم الثاقب(۱۸۸)، با توجه به گفته محقق تستری، آن را دلیل بر امکان ارتباط گروهی با حضرت حجت(عج) می گیرد.
در پاسخ از ادعای محقق تستری می توان نکاتی را طرح کرد:
۱. این ادعا، با روایات امتناع رؤیت در عصر غیبت، ناسازگاری دارد وتعبیر به سفیر در غیبت کبری، صحیح نیست وتوقیع ونگارش در این زمان نیز امکان ندارد. باید دلیل خاصی بر اثبات آن ارائه گردد وبا حدس قابل پذیرش نیست.
۲. علما، هیچ گونه حجیتی برای چنین اجماعی قائل نیستند وحتی اجماع لطفی ودخولی را که احتمال حضور امام در جمع اجماع کنندگان است، ردّ می کنند.
شیخ عبدالکریم حائری، در دررالفوائد، پس از ذکر اجماع دخولی واجماع لطفی وردّ آنها چنین اظهار نظر می کند:
(ان الطریق الاول مما لایمکن تحصیله فی عصر الغیبة... والطریق الثانی لیس صحیحاً لعدم تمامیة البرهان الذی اقیم علیه فانه بعد غیبة الامام علیه السلام بتقصیر منا کل مایفوتنا من الانتفاع بوجوده الشریف وبما یکون عنده من الاحکام الواقعیة قد فاتنا من قبل انفسنا فلایجب علیه عقلاً ان یظهر المخالفة عند اتفاق العلماء اذا کان اتفاقهم علی خلاف حکم الله الواقعی)(۱۸۹).
راه نخست [اجماع دخولی] از آن مواردی است که در عصر غیبت تحصیل آن امکان ندارد. وراه دوم [اجماع لطفی] نیز درست نیست; زیرا دلیل آن کامل نیست. چون پس از غیبت امام، به خاطر تقصیری که از ما رخ داده، هر چه از بهره مندی از وجود حضرت محروم بمانیم وآنچه از احکام واقعی که نزد آن حضرت است از دست بدهیم، از جانب خود ماست وبر امام عقلاً واجب نیست که با اتفاق علماء، مخالفت کند، آن گاه که اجماع آنان بر خلاف حکم واقعی باشد.
آن گاه که امام، وظیفه برای اصلاح آنچه با واقع ناسازگار است، نداشته باشد، به طریق اولی، در باب آداب زیارت و... وظیفه ای نخواهد داشت.
افزون بر این، علمای ما، در گذشته وحال، به این نکته به روشنی اشاره کرده اند که وظیفه مردم در غیبت کبری، مراجعه به علماست. کراجکی، پس از بیان احتمال بهره وری گروهی از اولیاء، به این نکته تصریح می کند(۱۹۰) وشیخ مفید، اظهار می دارد که باید به فقهاء مراجعه کرد واگر آنان، پاسخی از روایات نیابند، باید از عقل، که حجت باطنی است استمداد بجویند وعقل را به عنوان منبع احکام شرعی، معرفی می کند:
(ویستعینوا فی معرفة ذلک بعلماء الشیعه وفقهائهم وان کان - والعیاذ باللّه - لم یوجد فیما اختلفوا فیه نص علی حکم سمعی فلیعلم ان ذلک مما کان فی العقول ومفهوم احکام العقول...)(۱۹۱).
در موارد اختلافی، از علما وفقهای شیعه، کمک بخواهند واگر در آنچه اختلاف کرده اند، دلیلی نیافتند، پس بدانند این از مواردی است که در عقلها نهفته ومفهوم حکم عقلی است.
۳. احتمال دارد مواردی که وی اشاره دارد ودعاهایی که به برخی آموخته، در خواب بوده است، آن گونه که سید بن طاووس، در شرح دعای مصری در مهج الدعوات، ذکر کرده(۱۹۲) وفقط در یک مورد گفته که صدای حضرت را در سرداب سامراء شنیده که به دعا مشغول است(۱۹۳) ودر آن جا نیز، ادعای رؤیت نکرده است.
۴. ما اگر آنچه را که محقق تستری گفته، صحیح بدانیم، باز دلیلی بر ادعای محدث نوری نخواهد شد که داستانهایی در مشاهده حضرت آورده است، زیرا محقق تستری، فرض را جایی گرفته که مرتبط با امام عصر(عج)، به هیچ وجه ادعای مشاهده ندارد وبه خاطر همین ادعا نداشتن، نظر حضرت حجت را، به عنوان اجماع نقل می کند واز اظهار مشاهده، اجتناب می ورزد، چرا که تکذیب خواهد شد.
داستانها
در کتابهای بسیاری، داستانهای گوناگونی نقل شده که امکان ارتباط با حضرت را در غیبت کبری نشان می دهد. به نظر می رسد، نخستین حکایت مربوط به ابن قولویه باشد (درباره نصب حجرالاسود در سال ۳۳۹ که توسط قرامطه، دزدیده شده بود). که قطب الدین راوندی (م:۵۷۳) در الخرایج والجرائح، نقل کرده است(۱۹۴).
بعدها سید بن طاووس (م:۶۴۴) به این کار اهتمام ورزید وداستانهای گوناگونی در کتابهای خود نقل کرده است(۱۹۵).
رفته رفته این داستانها زیاد شد وبرخی تحت تأثیر این داستانها قرار گرفتند وروایات عدم امکان رؤیت را کنار گذاشتند ویا نادیده گرفتند وچنین پنداشتند که رؤیت حضرت حجّت در دوران غیبت کبری، امری است مسلم وخدشه ناپذیر.
محدث نوری، از این گروه است. وی، این داستانها را در کتابهای خود انباشته وبراساس این داستانها، پنداشته که دیدن امام زمان، خدشه ناپذیر است ومسلم:
(ما روشن کردیم جواز دیدن حضرت را در غیبت کبری، به طور مستوفی. در رساله های: جنةالمأوی ونجم الثاقب، شواهدی بر این مطلب ذکر کردیم که تردیدی باقی نماند واز سید مرتضی وشیخ الطائفه وابن طاووس تصریح بر این مطلب را آوردیم وبرای آنچه درباره تکذیب مدعیان رؤیت آمده، تأویلاتی ارائه کردیم)(۱۹۶).
ما در همین مقال، سخنان سید مرتضی وشیخ طوسی را نقل کردیم ودرباره آنها، به شرح سخن گفتیم.
اینک به پاره ای از توجیهات وتأویلات محدث نوری، که در حلّ تضاد بین این داستانها وتکذیب مدعیان رؤیت نقل کرده، می پردازیم:
۱. نخستین اشکالی که ایشان بر توقیع (که مدعیان رؤیت را کذاب مفتر می داند) دارد، این است که آن رامرسل وضعیف می داندکه به شرح از این اشکال پاسخ گفتیم.
۲. توجیهی است که علامه مجلسی دارد. وی، زمانی که توقیع را با داستانهایی که نقل کرده، ناسازگار دیده، به توجیه وتأویل توقیع پرداخته است:
(لعلّه محمول علی من یدّعی المشاهدة مع النیابة وإیصال الأخبار من جانبه الی الشیعه، علی مثال السفراء لئلا ینافی الاخبار التی مضت وستأتی فیمن رأه)(۱۹۷).
شاید توقیع بر کسانی حمل شود که مدعی مشاهده با نیابت از آن بزرگواراند واخبار را از جانب حضرت، مانند سفیران به شیعیان برسانند، تا با آنچه پیش از این ذکر شد، وپس از این می آید که برخی حضرت را دیده اند، ناسازگاری نداشته باشد.
این توجیه نیز صحیح نمی نماید: اولاً، حضرت، به نماینده خود، سفارش می کند که تو نباید کسی را به جانشینی خود بگماری، چون غیبت تام، آغاز شده است. این بخش از توقیع امام، نفی نیابت می کند.
ثانیاً، به طور مطلق بیان می کند که مدعی مشاهده را، پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی، باید تکذیب کرد واین مطلبی است افزون بر عدم تعیین جانشین.
ثالثاً، با مرگ سمری، نیابت خاص پایان یافته وعلمای شیعه، مدعیان نیابت را از این راه تکذیب می کردند وبه ذیل توقیع در ردّ آنان استدلال نمی کردند، چون ذیل آن مربوط به تمام مدعیان مشاهده است، نه ادعای همراه با نیابت(۱۹۸).
۳. توجیه دیگری که ذکر کرده اند، برگرفته از قصه جزیره خضراء است که قهرمان افسانه، در پاسخ به این اشکال که مدعی مشاهده را باید تکذیب کرد، می گوید:
(این مربوط به زمانی است که دشمنان اهل بیت، زیاد بودند وبنی عباس، بر مردم مسلّط، به گونه ای که شیعه از بیان این مطالب امتناع می ورزید. اما در این زمان، که مدتی طولانی از غیبت می گذرد ودشمنان از دستیابی به حضرت، ناامید شده اند وشهرهای ما از دشمنان وظلم وکینه آنان به دور است، رؤیت ومشاهده حضرت اشکال ندارد)(۱۹۹).
پاسخ:
۱. داستان جزیره خضراء، داستانی است ساختگی که نه مدرکی دارد ونه ارزش علمی.آقا بزرگ تهرانی، آن را داستانی تخیلی وغیرواقعی می داند(۲۰۰).
کاشف الغطاء، این داستان را غیرصحیح واز باورهای اخباریان می داند که از کتابهای مهجور ومتروک گرفته اند:
(ومنها اعتمادهم علی کل روایة حتی ان بعض فضلائهم رأی فی بعض الکتب المهجورة الموضوعة لذکر ما یرویه القصّاص من ان جزیرة فی البحر تدعی الجزیرة الخضراء فیها دور لصاحب الزمان فیها عیاله واولاده فذهب فی طلبها حتی وصل الی مصر فبلغه انها جزیرة فیها طوائف من النصاری. وکأنّه لم یر الاخبار الدالة علی عدم وقوع الرؤیة من احد بعد الغیبة الکبری ولاتتبع کلمات العلماء الدالة علی ذلک)(۲۰۱).
واز اخبار منکر وشکف انگیز اخباریان، اعتماد آنان به هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتابهای مهجور وساختگی، حکایتی را می آورند که افسانه سرایان نقل کرده اند: جزیره ای است در دریا، به نام جزیره خضراء ودر آن خانه های صاحب الزمان وخانواده واولادش قرار دارد.او [قهرمان داستان] نیز به آن جا می رود ومی بیند که در آن جزیره، گروهی از نصارا وجود دارند.
گویا، او اخباری را که دلالت دارد بر عدم وقوع رؤیت در غیبت کبری، ندیده ونه هم کلمات علما را که بر این مطلب دلالت می کند، تتبع کرده است.
امروزه متأسفانه برخی، دست به انتشار این افسانه زده اند وآن را با جزیره برمودا، تطبیق کرده اند. در برابر، عالمان بصیری، به این افسانه پاسخ داده اند وساحت امام عصر(عج) را از این موهومات، مبرا دانسته اند.
محدث نوری نیز، داستانی نقل می کند که از محتوای آن برمی آید که داستان جزیره خضراء، موهوم است(۲۰۲).
شهید قاضی طباطبایی پس از نقل استدلال محدث نوری: (محجوب بودن آنان از انظار خلایقِ با عموم قدرت خدای تعالی بُعدی ندارد)(۲۰۳) می نویسد:
(واما حیاة مولانا الامام المهدی المنتظر، ارواحنا فداه، واثباتها فلااحتیاج لنا فی اثباتها الی هذه الحکایات والقصص وسردها فی الکتب مع ان الله تعالی علی کل شئ قدیر ودلالة الایات القرآنیة والاخبار المتواترة بطرق السنة والشیعة وضرورة مذهب الامامیة کافیة فی اثباتها مع اثبات العلم الیوم امکان الخلود للانسان فی الدنیا آلافاً من السنین وکذا لااحتیاج الی القول بانه، علیه السلام، یعیش فی الاقلیم الثامن او فی جابلقا او جابلسا او انه یعیش ببدنه المثالی البرزخی وامثال هذه الاقاویل المنکرة المزخرفة المخالفة لضرورة مذهب الإمامیّة فانها من الدعاوی التی لادلیل علیها اصلاً)(۲۰۴).
زندگی امام مهدی منتظر، ارواحنا فداه، واثبات آن، نیاز به این حکایتها وقصه ها ندارد که ما آنها را وارد کتابها کنیم. با این که خدا بر هر کاری تواناست وآیات قرآن بر این دلالت دارد واخبار متواتر، از طریق سنی وشیعه وضرورت مذهب، در اثبات وجود آن حضرت، کافی است. افزون بر این، امروز دانش بشری، امکان جاودانگی انسان را در دنیا اثبات کرده ویک انسان می تواند هزاران سال زندگی کند. وهمین طور، نیازی نیست به این که بگوییم آن حضرت در اقلیم هشتم، یا در جابلقا ویا جابلسا زندگی می کند، یا حضرت با بدن مثالی زندگی می کند واز این گونه سخنان غیرواقعی که مخالف ضرورت مذهب امامیه است واز ادعاهایی است که اصلاً دلیلی بر آن نیست.
۲. این توجیه، با آنچه در توقیع آمده، سازگار نیست; زیرا بیان می کند که مدعی مشاهده را پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی باید تکذیب کرد واو (کذّاب مفتر) است واین تفاوتی بین دوران بنی عباس وغیر آن قائل نشده است.
۳. در همان حکایت جزیره خضراء، قهرمان داستان که مدعی است، به شش واسطه به امام می رسد، تصریح دارد که خود حضرت را ندیده است(۲۰۵)، با این که ادعای نیابت خاص را دارد، برخلاف توقیع. چگونه کسی که برابر داستان، در کنار حضرت، به سر می برد، حضرت را دیدار نکند، اما دیگران چنین ادعایی بکنند. حتی فیض کاشانی، که به گونه ای داستان جزیره خضراء را پذیرفته(۲۰۶) ودر نوادرالاخبار آن را نقل کرده، معتقد است که در عصر غیبت کبری، امکان ارتباط ودیدار با حضرت وجود ندارد: (فان فی الطویلة لیس لشیعته الیه سبیل)(۲۰۷).
تأویلات دیگری نیز محدث نوری برای توقیع ذکر کرده که به برخی از آنها در ضمن اشاره کردیم وبرخی ارزشی ندارند که به بحث درباره آنها بپردازیم.
با تحقیقی که درباره توقیع ارائه دادیم، شکی در درستی آن نیست. بر همین اساس، علامه بحرالعلوم، که داستانهایی درباره ملاقات وی با حضرت حجت(عج) نقل کرده اند(۲۰۸)، در توقیعات مفید تردید می کند(۲۰۹) وسعی می ورزد، توجیهایی ارائه دهد وبه آن پاسخ دهد.
توقیعات شیخ مفید
از مواردی که امکان دارد بر ارتباط با حضرت حجت، در غیبت کبری، استفاده شود، توقیعاتی است که گفته می شود از جانب آن حضرت برای شیخ مفید (ذیقعده ۳۳۶ / رمضان ۴۱۳) ارسال شده که یکی به تاریخ صفر ۴۱۰ ودیگر، شوّال ۴۱۲ وسومی ذی الحجه ۴۱۲ است(۲۱۰).
در درستی این توقیعات، تردیدهایی وجود دارد. این توقیعات را برای نخستین بار، ابومنصور طبرسی، از علمای قرن ششم، بدون سند، پس از نزدیک به صد سال که از فوت شیخ مفید می گذرد، در احتجاج، نقل می کند. آن گاه شاگرد وی، ابن شهر آشوب (م:۵۸۸) به آن اشاره می کند(۲۱۱). شاگرد ابن شهرآشوب، ابن بطریق(م:۶۰۰)(۲۱۲) آنها را مطرح کرده است(۲۱۳).
اما شاگردان مفید: سید مرتضی، نجاشی، شیخ طوسی، ابویعلی جعفری، ابوالفتح کراجکی، سلاربن عبدالعزیز دیلمی و... با این که تألیفات فراوانی داشته اند، به این توقیعات، اشاره نکرده ٌند.
علامه بحرالعلوم طباطبایی نیز در این توقیعات، در کتاب رجالی خود(۲۱۴) وآقای خویی در معجم رجال الحدیث(۲۱۵)، تردید کرده اند. پیش بینی این توقیعات از حوادث آینده دلیل بر درستی آن نخواهد بود، زیرا آنچه به دست ما رسیده پس از حوادث بوده که امکان جعل آنها می رود.
نگاهی به حکایات
برابر روایاتی که ذکر شد، ارتباط با امام زمان (عج) در زمان غیبت، برای شیعیان امکان ندارد واین اصلی است برگرفته از ادله وروایات. سخن گفتن برخلاف این اصل نیاز به ارائه دلیل وحجت شرعی دارد. داستانهای ناسازگار با این اصل، قابل استناد نخواهند بود.
بیشتر داستانهای نقل شده از افراد عادی ومعمولی است که در مواردی، ادعای مشاهده حضرت را نداشته اند، بلکه دیگران چنین مطلبی را پنداشته اند.
درپاره ای از این داستانها، اگر دقت کافی بشود، با امام زمان تطبیق ندارند.
برخی از ادعاهای مطرح شده، همراه معجزه وبرخی بدون آن است. می توان ادعا کرد، تمام علما وفقهای بزرگواری که به آنها نسبت دیدار وارتباط با حضرت را داده اند، نه در کتابهای خود، چنین ادعایی را مطرح کرده اند ونه در جای دیگر. این خود، دلیلی است بر غیر واقعی بودن نسبتها. اگر فرض را بر وقوع چنین دیدارهایی بگذاریم، چون معتقد بودند مدعی دیدار را باید تکذیب کرد، به اظهار چنین مطلبی نپرداخته اند.
پاره ای از داستانهای نقل شده، سالها بعد به کتابها راه یافته که جای تأمل دارد ودر درستی آنها باید شک کرد.
آنچه محدث نوری در کتابهای خود، از تاریخ قدیم قم، به نقل از مونس الحزین نقل کرده است(۲۱۶)، صحیح به نظر نمی رسد واز جهات گوناگون در آن، تردید کرده اند:
۱. در وجود چنین مطالبی در تاریخ قدیم قم، تردید است(۲۱۷).
۲. برای شیخ صدوق، کتابی به نام (مونس الحزین) ذکر نشده است.
۳. داستان نقل شده، با حوادث تاریخی، سازگار نیست، مگر این که دوران وقوع آن را در غیبت صغری بدانیم، آن گونه که برخی احتمال داده اند.
برخی داستانهای دیگر نیز، بافاصله زمانی زیاد وارد کتابها شده وامروز، در دسترس قرار گرفته است. از جمله: آنچه به علامه حلی (م:۷۲۶) نسبت داده اند، در رابطه با دیدار امام زمان. اینها، دلیلی ندارد جز این که بر سر زبانها افتاده اند، چه نقل ملاصفرعلی در قصص العلماء(۲۱۸)، چه نقل قاضی نوراللّه شوشتری (م:۱۰۱۹) در مجالس المؤمنین.
قاضی نوراللّه شوشتری می نویسد:
(گویا علامه، بین خواب وبیداری، با حضرت گفت وگوی داشته، تا وی را در استنساخ کتاب یکی از مخالفان، یاری کند)(۲۱۹).
محدث نوری می نویسد:
(بهتر این است که بگوییم: گفت وگو در خواب بوده است)(۲۲۰).
ظاهراً رواج این داستانها، از زمان سیدبن طاووس به بعد بوده است ایشان با این که امکان رؤیت را در دوران غیبت، غیر ممکن ندانسته، ولی خود چنین ادعایی نکرده وفقط در یک مورد، بیان کرده که دعای حضرت را شنیده است(۲۲۱).
نقل این داستانها، اختصاصی به شیعه ندارد، بلکه برخی از علمای اهل سنت نیز، که اعتقاد به مهدی داشته اند، داستانهایی نقل کرده اند که از خود داستان نادرستی آن، فهمیده می شود.
علمای شیعه نیز، برای اثبات این که دیگران به مهدی اعتقاد دارند آن داستانها را نقل کرده اند، از جمله نوشته اند:
(مردی مدتی شرابخوار وعیاش بود، بعد توبه کرد ودر مسجد اموی دمشق وصف مهدی را شنید. به وی علاقه مند شد. در یکی از روزها که با تأثر در مسجد نشسته بود، مردی دست به پشت وی زد وگفت: من مهدی هستم که دنبالش می گردی، چند روزی از وی خواست که خانه ای به او اختصاص دهد ومهدی یک هفته در آن جا ماند)(۲۲۲).
یا سید مهدی شیوخی (م۱۲۸۷هـ.ق) در کتاب بوارق الحقایق، که شرح سفرهای اوست، داستانهایی نقل می کند که با هیچ عقل سلیمی سازگار نیست، از جمله ادعا می کند:
دوبار، با خضر دیدار داشته است.
در طوس، مهدی(ع) را دیده وایشان آیات واورادی را در دهان وی، فوت کرده است. در این دیدار، امام زمان، چند کلمه به فارسی، با لهجه افغانی گفته، او مطلب را فهمیده، امّا زمانی که او، چند واژه به فارسی می گوید، حضرت متوجه مقصود وی نمی شود، از این روی، برای آن حضرت توضیح می دهد(۲۲۳).
از این داستانهای به دور از عقل ومبانی وناسازگار با روایات فراوان، که شرح آنها گذشت، در کتابها ونوشته ها زیاد راه یافته ومتأسفانه بدون هیچ کنترل ودقتی، در دسترس همگان قرار گرفته است واین اندیشه ناب وباور مقدس وسازنده وتحول آفرین شیعه را با خرافات ودروغها وافسانه پردازیها در هم آمیخته اند که جا دارد اهل فکر واندیشه این هجوم شوم را دفع کنند ونگذارند باور به مهدی(عج) با این موهومات، خدای ناخواسته، خدشه دار گردد.
خلاصه:
۱. در دوران امامت امام حسن عسکری(ع) گروهی از شیعیان، امام عصر(عج) را ملاقات کرده اند که نام آنان در کتابهای تاریخی ذکر شده است.
۲. در دوران غیبت صغری، گروهی به خدمت حضرت رسیده اند، ولی از طریق سفیران ونایبان خاص.
۳. آغاز غیبت کبری، با مرگ آخرین سفیر حضرت، علی بن محمد سمری، در سال ۳۲۹ شروع واکنون نیز ادامه دارد. براین اساس، مدعیان نیابت پس از فوت آخرین سفیر، تکذیب می شوند.
۴. توقیع شریفی که شش روز پیش از مرگ سمری صادر شده، از جهت سند ودلالت هیچ اشکالی ندارد وراوی آن، از مشایخ ثقه شیخ صدوق است ودربردارنده معجزه.
۵. توقیع، مشاهده حضرت را در دوران غیبت کبری، تا هنگام خروج سفیانی نفی می کند ومدعی مشاهده را (کذّاب مفتر) می شناسد وتفاوتی ندارد که وی مدعی نیابت باشد، یا نباشد. مدعی اعم است از این که در ادعای خود، راست بگوید یا دروغ، البته در صورتی که با معجزه ای رخ نماید که اثبات آن نیاز به دلیل نداشته باشد، ظاهراً توقیع با آن مخالفتی ندارد.
۶. افزون بر توقیع، از سه دسته از روایات، نفی رؤیت وارتباط با حضرت در غیبت کبری استفاده می شود. در یک دسته تصریح شده بود که حضرت، در مراسم حج شرکت می کند، مردم را می بیند، ولی مردم حضرت را نمی بینند ونمی شناسند.
۷. حضرت حجت(عج)، در جمع مردم حضور می یابد وبه آنان سلام می کند. امّا مردم حضرت را نمی شناسند، بسان یوسف. بنابراین، به هیچ وجه زندگی ایشان در بدن مثالی یا به صورت روح مجرد نیست.
۸. بزرگانی مانند: سید مرتضی، شیخ طوسی که امکان ارتباط ومشاهده حضرت را مطرح کرده اند، فقط در پاسخ از اشکال بوده واین مطلب را به گونه احتمال ارائه داده اند.
۹. فقط یک دسته از روایات، امکان دیدار با حضرت را برای خادمان ایشان (موالی خاصه) اثبات می کرد ودلیلی بر امکان ملاقات وارتباط دیگران وجود ندارد. شیخ مفید بر این اساس، امکان ارتباط را مختص به این گروه می دانست.
۱۰. ذکر نام اصلی وکنیه حضرت، برابر نظر گروهی از علمای شیعه، اشکال ندارد وگروهی از بزرگان که بردن نام حضرت را در محافل جایز نمی دانند، ظاهراً نوشتن نام اصلی وکنیه ایشان را در کتابها روا می دانند.
۱۱. بزرگانی که از آنان حکایت دیدار با حضرت حجت نقل شده، خود در این باره ادعایی نکرده اند.
۱۲. اگر فرض را بر امکان مشاهده وارتباط با حضرت بدانیم، برابر صریح توقیع، دیدارکنندگان حق اظهار آن را ندارند وبه تعبیر شیخ طوسی، خود می دانند ونفس خویش واز این روی، اگر کسی ادعای رویت ومشاهده کند، باید تکذیب شود; چرا که امام عصر، وی را (کذاب مفتر) معرفی کرده است.

حکومت اسلامی در عصر انتظار

محمد صادق مزینانی

از مباحث مهم واساسی در دوره غیبت، بحث حکومت اسلامی وانتظار فرج وارتباط آن دو با یکدیگر است. بیشتر فقهای شیعه، تشکیل حکومت اسلامی را در دوره غیبت، ضروری می دانند وبر این باورند که فقهای عادل، باید به این مهم اقدام کنند واگر یکی از آنان تشکیل حکومت داد، بر دیگران واجب است که از او پیروی کنند.
در مقابل، شماری اندک برآنند که اقامه حکومت از شؤون امام معصوم است، بنابر این، در عصر غیبت تشکیل حکومت جایز نیست. این تفکر، که نخست به صورت یک اختلاف نظر فقهی کلامی مطرح بود، در این اواخر رنگ سیاسی به خود گرفت. شماری بر اساس همین بینش به مخالفت با مشروطه پرداختند(۲۲۴) وبزرگانی چون: آخوند خراسانی، آیة الله مازندرانی، علامه نائینی و... را تخطئه کردند. زیرا این گونه کارها را در عصر انتظار مشروع نمی دانستند.
این تفکر چون تضادی با خودکامگی حکام نداشت، بلکه غیر مستقیم توجیه گر اعمال آنان نیز بود، از سوی آنان حمایت وترویج شد، تا جایی که پیش از انقلاب اسلامی، هواداران این اندیشه به صورت تشکیلاتی منسجم در آمدند.
این گروه، با تبلیغ این که وظیفه ما در این عصر، انتظار است وبس وما نباید در کارهای سیاسی دخالت کنیم، با مبارزان وطرفداران راه امام خمینی، مخالفت می کردند. این بینش با القای گفتاری از قبیل این که: از ما کاری ساخته نیست آقا امام زمان عج خود باید بیاید وکارها را اصلاح کند، ما موظف به چنین اموری نیستیم،... روحیه بی تفاوتی، سکوت وسکون وظلم پذیری را تقویت می کردند(۲۲۵).
هر چند با تلاش عالمان آگاه وپیروزی انقلاب اسلامی، این باور غلط، از صحنه بیرون شد وبسیاری از هواداران آن، به صف انقلاب ومبارزان پیوستند، ولی این بدان معنی نیست که این تفکر به کلی ریشه کن شده ودیگر هیچ هواخواهی نداشته باشد، زیرا هنوز در گوشه وکنار، حتی از سوی برخی از خواص به آن دامن زده می شود. از آن روی، بسیاری از دانشوران وصاحب نظران، پس از انقلاب اسلامی، برخی به اجمال وبرخی به تفصیل به نقد وبررسی این اندیشه ومبانی آن پرداخته اند(۲۲۶).
با نگاهی به گفته ها ونوشته های طرفداران این نظریه ودلائلی که بدان استناد کرده اند، می توان گفت که این باور انحرافی از سه راه زیر سرچشمه گرفته است:
۱. برداشت نادرست از روایاتی که گسترش ستم وفساد را از نشانه های ظهور امام زمان عجل الله فرجه معرفی می کند.
۲. استناد به روایاتی که از هر گونه قیامی در عصر غیبت، نهی وبه سکوت وسکون وصبر بر بلاها، دعوت کرده است.
۳. تفسیر نادرست از امامت ورهبری وتصور این که تشکیل حکومت در عصر غیبت، دخالت در قلمرو کار امام معصوم علیه السلام است.
در این مقال، با بهره گیری از گفتار بزرگان وبا استناد به منابع روایی، سیره معصومین علیه السلام و... به نقد وبررسی دلائل فوق خواهیم پرداخت.
فراگیری ستم وفساد از نشانه های ظهور
در روایات ماءثوره از معصومین علیه السلام آمده است که پیش از ظهور مهدی علیه السلام ظلم وفساد، جهان را فرا می گیرد، انحراف وکجروی به اوج می رسد. بسیاری از گناهان بزرگ رواج می یابد.
پیامبر اسلام می فرماید:
(المنتظر الذی یملاء الله به الارض قسلطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما)(۲۲۷).
زمین را خداوند، به وسیله مهدی منتظر عج پر از عدل وداد می کند، همان گونه که پر از ستم وجور شده است.
مضمون جمله فوق از ائمه معصومین علیه السلام نیز نقل شده است(۲۲۸). در برخی از روایات همین باب بعضی از گناهانی که پیش از ظهور رواج پیدا می کند آمده است(۲۲۹).
برخی، از این گونه روایات، نتیجه گرفته اند که وجود ستم وفساد وحکومتهای خود کامه در جهان، پیش از ظهور مهدی علیه السلام طبیعی است، بلکه مقدمه ظهور وفرج آن حضرت است وما نباید با مقدمه ظهور آن حضرت مبارزه کنیم.
اینان، با این برداشت، تشکیل حکومت اسلامی را در دوره غیبت ممنوع اعلام کرده اند؛ زیرا به پندار اینان، هر اندازه دولت اسلامی موفقیت کست کند، از ظلم وفساد کاسته می شود وظهور امام علیه السلام که مشروط به پر شدن زمین از فساد وستم است، به تاءخیر می افتد!
نقد وبررسی
پیامدهای زیانبار این برداشت از روایات، تا حدودی روشن است. زیرا بر اساس این تفکر، امر به معروف ونهی از منکر ودخالت در امور سیاسی، نه تنها جایز نیست که باید به کسانی که به این مسائل می پردازند، مخالفت کرد:
(آنان اجازه هیچ گونه فعالیت سیاسی خلاف رژیم طاغوتی را به اعضای خویش نمی دادند وتمام فعالیتهای گروههای مبارزاتی مسلمان را بدون پشتوانه فرهنگی، مردمی ومردود می دانستند ومتقابلا رژیم طاغوت هم هیچ برخوردی جدی با تشکیلات آنان داشت(۲۳۰).
صاحبان این تفکر، راه وحرکت امام خمینی را تخطئه می کردند. وارتباط با امام ویاران او را، گناهی نابخشودنی می دانستند(۲۳۱).
این برداشت از روایات، به دلایل زیر باطل است:
به نتیجه این برداشت، هیچ فقیهی نمی تواند ملتزم باشد، زیرا لازمه این تفکر، تنها عدم مشروعیت حکومت نیست، بلکه هر عمل مصلحانه ای باید از دیدگاه آنان جایز نباشد. از امر به معروف ونهی از منکر در امور جزئی گرفته تا مبارزه با ستم وحکومتهای ستمگر. حال آن که امر به معروف ونهی از منکر، از ضروریات اسلام وبر هر فرد مسلمان، انجام آن واجب است.
افزون بر این، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) در خصوص وظایف منتظران مهدی (علیه السلام) می فرماید:
(طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی وهو مقتد به قبل قیامه، یتولی ولیه، ویتبرا من عدوه ویتولی الائمة الهادیة من قبله، اولئک رفقایی وذوو ودی ومودتی، واکرم امتی علی...)(۲۳۲).
خوشا به حال کسی که به حضور (قائم) برسد وحال آنکه پیش از قیام او نیز، پیرو او باشد. آن که با دوست او دوست وبا دشمن او دشمن ومخالف است وبا رهبران وپیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست است.
اینان، همنشین ودوستان من، وگرامی ترین امت در نزد من هستند.
بزرگترین مبارز، علیه ظلم وجور حکومتهای باطل، خود مهدی است، پس چگونه ممکن است که جامعه منتظر در این بعد به او اقتدا نکند وبه او مانند نشود.
بنابراین، انسان منتظر، نمی تواند در برابر فساد وستم وحکومتهای جور بی تفاوت باشد، تا چه رسد به این که مؤید آنان باشد.
لازمه این تفکر این است که قیام واقدام پیامبر (صلی الله علیه وآله) وائمه معصومین (علیهم السلام) نیز برای تشکیل حکومت، درست نبوده است؛ زیرا این حدیث، هم از پیامبر (صلی الله علیه وآله) وهم از دیگر ائمه نقل شده است ومضمون آن نیز، مقید به زمان خاصی نیست. بنابراین، باید تلاشهای ائمه (علیهم السلام) وحتی پیامبررا در راه تشکیل حکومت اسلامی منکر شویم، ویا (نعوذ بالله) آنها را نیز محکوم کنیم؛ زیرا همه اینها حرکتهای اصلاحی قبل از ظهور بوده است. پس برداشت فوق، با سیره قطعیه معصومین (علیهم السلام) ناسازگار است، زیرا آنان، با این که در انتظار حکومت جهانی مهدی (علیه السلام) بودند، لحظه ای از تلاش وکوشش در راه مبارزه با حکومتهای جور باز نمی ایستادند. احادیثی که از علی (علیه السلام) درباره ظهور مهدی (علیه السلام) نقل شده، بیانگر آن است که آن حضرت، با این که در انتظار حکومت جهانی مهدی (علیه السلام) بوده، ولی این انتظار، او را از تلاش ومبارزه باز نمی داشته است. برای کسی که اندک آشنایی با تاریخ اسلام داشته باشد، می داند که علی (علیه السلام) تا آخرین لحظات زندگی در تلاش ومبارزه برای تحقق حکومت حق بود وهنوز از جنگ با خوارج نیاسوده بود که در نهروان ایستاد ومردم را به جنگ با معاویه دعوت کرد(۲۳۳).
در کوفه نیز، آماه می شد، تا جنگ دیگری را با معاویه ساز کند که به شهادت رسید(۲۳۴).
پس از شهادت آن حضرت، جریان تشکیل حکومت اسلامی وکوتاه کردن دست جباران از حاکمیت مردم، به عهده امام حسن (علیه السلام) قرار گرفت وامام (علیه السلام) پس از به وجود آمدن تشکل نوین در لشگر، به معاویه می نویسد:
(فالیوم فلیتعجب المتعجب من توثبک یا معاویه علی امر لست من اهله، لا بفضل فی الدین معروف، ولا اثر فی الاسلام محمود... فدع التمادی فی الباطل وادخل فیما دخل فیه الناس من بیعتی، فانک تعلم انی احق بهذا الامر منک عند الله وعن کل اواب حفیظ)(۲۳۵).
امروز، جای آن است که از دست اندازی تو بدین مسند، در شگفت فرو روند، چرا که تو، به هیچ روی شایسه این منصب نیستی نه به داشتن فضیلتی اسلامی ونه به گذاشتن اثری نیک وپسندیده... پس پی گیری باطل را فرو گذار وچونان مردم، به بیعت من درآی؛ چه، تو خود می دانی که من به خلافت از تو شایسته ترم در نزد خداوند ودر نزد هر مسلمان توبه کار وشایسته.
اما پس از آن که عده ای از فرماندهان وی به معاویه پیوستند وخلل در صف لشکریان پدید آمد ویاران وفادار اندک شدند وجنگ را با آن وضعیت، بی سرانجام دید، صلح ومراقبت بر اعمال معاویه را اصلح دانست ودر برابر اعتراض برخی از یارانش فرمود:
(والله ما سلمت الامرالیه الا انی لم احد انصارا ولو وجدت انصارا لقاتلته لیلی ونهاری)(۲۳۶).
به خدا سوگند! کار را به معاویه وانگذاشتیم، مگر به خاطر این که یاوری نداشتم اگر یاورانی داشته باشم، شب وروز با معاویه خواهم جنگید.
امام حسین (علیه السلام) نیز، برای برچیدن بساط ننگین وفساد گستر یزید بن معاویه به پا می خیزد وحماسه بزرگ کربلا ره به وجود می آورد. آن حضرت در تبیین گوشه ای از هدفهای خود، از امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با سلطنت ناحق یزید، سخن می گوید ورهبری را حق خود می شمرد وبا استناد به سخنان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، از مبارزه با سلطان جائر به عنوان وظیفه همه مسلمانان یاد می کند.
دیگر ائمه نیز، با توجه به شرایط زمانی ومکانی، نه تنها با دستگاههای ظالم مبارزه کردند که مسلمانان را نیز به جهاد بر ضد آنان فرا خواندند. بیش از پنجاه روایت در (وسائل الشیعه) و(مستدرک الوسائل) ودیگر کتابهای روایی است که ائمه به شیعیان امر می فرمایند: از پادشاهان وستمگران کناره گیری کنید، به دهان مداحان خاک بریزید، هر کس بامدادی برای آنان بتراشد ویا دواتشان را آماده کند چنین وچنان می شود و...(۲۳۷)
آری، ائمه (علیهم السلام) منتظر حکومت جهانی مهدی (علیه السلام) بودند. ولی انتظار آنان مسؤولیت ساز بود، نه مسؤولیت بردار. انتظاری که آنان را لحظه ای از تلاش وکوشش برای نابودی دشمن واستقرار حکومت اسلامی باز نمی داشت.
این برداشت، معارض است با آن دسته از روایاتی که از وجود قیامها وحکومتهای حق، که پیش از ظهور مهدی (علیه السلام) پدیدار می گردند، خبر می دهند:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(یخرج اناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه(۲۳۸).
مردمی از مشرق قیام می کنند وزمینه حکومت مهدی علیه السلام را فراهم می سازند.
حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی، محدث معروف اهل سنت در کتابی که درباره مناقب علی علیه السلام نوشته بابی را با عنوان: (ذکر اهل المشرق للمهدی علیه السلام) آورده است. وی در این باب حدیث فوق را نقل کرده ودر ذیل آن نوشته است:
(هذا حدیث حسن، صحیح روته الثقات والاثبات، اخرجه الحافظ ابو عبدالله بن ماجة القزوینی، فی سننه(۲۳۹).
این حدیث، حدیثی است حسن وصحیح که آن را راویان موثق وعالمان حجت روایت کرده اند، وحافظ ابن ماجه قزوینی، این حدیث را در کتاب سنن خود آورده است.
در برخی دیگر از روایات فریقین، به شکل گرفتن دولت حقی، پیش از ظهور مهدی (علیه السلام)، که تا قیام آن حضرت ادامه پیدا می کند، تصریح شده است:
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(کانی بقوم قد خرجوا جوابالمشرق، یطلبون الحق فلا یعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا راءوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما ساءلوا، فلا یقبلونه، حتی یقوموا، ولا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلا هم شهداء اما انی لو ادرکت ذلک لابقیت نفسی لهذا الامر(۲۴۰).
گویا می بینم مردمی را از مشرق، که در طلب حق قیام کرده اند، ولی (حاکمان) به آنان پاسخی نمی دهند. پس از مدتی، دوباره قیام می کنند. این بار نیز، به آنان پاسخی داده نمی شود. ولی این مرتبه که وضع را چنین می بینند، شمشیرهای خود را بر شانه هایشان می نهند. در این هنگام، آنچه را می خواهند به آنان می دهند. اما نمی پذیرند ودست به قیام می زنند (ورژیم حاکم را ساقط وحکومتی بر اساس مبانی اسلام تشکیل می دهند) اینان، این حکومت را جز به صاحب شما (حضرت مهدی (عجل الله فرجه) تسلیم نمی کنند. کشتگان این قیام، همه شهید به شمار می آیند. اگر من، آن زمان را درک کنم، خود را برای خدمت مهدی (علیه السلام) نگه می دارم.
در سنن ابن ماجه(۲۴۱)، کنزالعمال(۲۴۲)، الملاحم والفتن(۲۴۳)، روایتی نزدیک به مضمون این روایت آمده است، با این تفاوت که این حدیث، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) واز طریق اهل سنت وآن روایت از طریق شیعه از امام محمد باقر(علیه السلام) نقل شده است. هر دو، به این معنی اتفاق دارند که پیش از انقلاب جهانی مهدی، متصل می شود. سید بن طاووس، این حدیث را به صورتی دقیق تر از کتاب (الفتن) تاءلیف نعیم بن حماد خزاعی(۲۴۴) که از محدثین بزرگ اهل سنت است ودر قرن دوم وسوم هجری می زیسته، نقل کرده است: نعیم بن عبدالله، به سند خود از ابراهیم بن علقمه، از عبدالله نقل می کند که ما روزی نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نشسته بودیم که گروهی از بنی هاشم نزد ما آمدند. تا چشم پیامبر (صلی الله علیه وآله) به آنان افتاد، رنگش دگرگون وآثار ناراحتی در چهره اش نمایان شد. اصحاب علت ناراحتی را پرسیدند، حضرت چنین توضیح داد:
(انا اهل بیت اختار الله لنا الاخره علی الدنیا وان اهل بیتی هولاء یلقون بعدی بلاء وتطریدا حتی یاتی قوم من ههنا نحو المشرق اصحاب رایات سود یساءلون فلا یعطونه مرتین او ثلاثا فیقاتلون فینصرون فیعطون ما ساءلوا فلا یقبلونها حتی یدفعونها الی رجل من اهل بیتی فیملاء الارض عدلا کما ملوها ظلما، فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم ولو حبوا هلی الثلج فانه المهدی(۲۴۵).
ما خاندانی هستیم که خداوند برای ما، آخرت را بر دنیا برگزیده واینان که خاندان من هستند، پس از من دچار بلا وآوارگی ودوری وتبعید از وطن می گردند واین سختیها، ادامه می یابد، تا زمانی که مردمی از مشرق زمین قیام می کنند. آنان که اصحاب پرچمهای سیاه هستند. در آغاز قیام، خواسته مردم از حکومت، حق است، ولی سردمداران حکومت زیر بار نمی روند، دو یا سه بار قیام با این انگیزه صورت می گیرد، تا این که مردم به مبارزه خود ادامه داده وحکومت تسلیم خواسته های آنان می گردد، ولی این بار، مردم نمی پذیرند.
وحکومت جدیدی بر اساس حق تشکیل می دهند واین حکومت تداوم می یابد. تا این که مردم آن را به مردی از خاندان من تحویل می دهند واو زمین را پر از عدل می کند، همانگونه که پر از ظلم کرده اند. پس اگر کسی از شما آن زمان را درک کند، باید به آن مردم بپیوندد، هر چند سینه خیز روی برف برود، چون او مهدی (علیه السلام) است.
گروهی احادیث فوق را بر قیام ونهضت امام خمینی حمل کرده اند وجمهوری اسلامی را زمینه ساز حکومت مهدی (علیه السلام) شمرده اند(۲۴۶).
در روایتی دیگر، قیام یمانی از نشانه های قیام قائم خوانده شده وپرچم او، پرچم هدایت ومردم نیز، به یاری او دعوت شده اند.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(... ولیس فی رایات رایة اهدی من الیمانی هی رایة هدی لانه یدعوا الی صاحبکم، فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس وکل مسلم، واذا خرج الیمانی فانهض الیه، فانه رایته رایة هدی ولا یحل لمسلم ان یتلوی علیه، فمن فعل ذلک فهو من اهل النار، لانه یدعوا الی الحق والی الطریق مستقیم(۲۴۷).
هیچ یک از پرچمهای برافراشته شده (پیش از ظهور امام زمان (علیه السلام) هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست. پرچم او، پرچم هدایت است. زیرا او، مردم را به حکومت امام زمان (علیه السلام) فرا می خواند. به هنگام خروج یمانی، فروش سلاح بر مردم وهر مسلمان حرام است. هنگامی که یمانی خروج کرد، به سوی او بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است. برای هیچ مسلمان روا نیست که با او مخالفت کند. مخالف او در آتش است، زیرا یمانی مردم را به حق وصراط مستقیم دعوت می کند.
از روایات فوق، استفاده می شود که پیش از قیام قائم، قیامهایی صورت می گیرد ومردم باید در آن قیامها شرکت کنند.
روایاتی که دلالت بر فراگیر شدن ظلم در هنگام ظهور مهدی (علیه السلام) می کنند، به این معنی نیستند که همه مردم در آن زمان فاسد وستمگرند وهیچ فرد ویا گروه صالحی در آن هنگام یافت نمی شود که از حق طرفداری کند که در نتیجه، فراگیر شدن ظلم وفساد جبری باشد ومبارزه با آن غلط ومبارزه با مقدمه ظهور فرج! زیرا به تعبیر قرآن، به هنگام ظهور مهدی (علیه السلام) افراد صالح ومستضعف وجود دارند که آنها وارث حکومت زمین، به رهبری آن حضرت می شوند(۲۴۸). روایات زیادی نیز بر این معنی دلالت دارند(۲۴۹). بنابراین، این برداشت با این دسته از آیات وروایات تعارض دارد.
در احادیث یاد شده، تکیه بر فراگیر شدن ظلم است، نه فراگیر شدن کفر وبی دینی. یعنی چنان نیست که در هیچ جا اهل اعتقاد ودین یافت نشوند. پس همان گونه که از ظاهر این روایات استفاده می شود، مراد از جمله: (ملئت ظلما وجورا). ظلم طبقه حاکمه است، زیرا لازمه ظلم، وجود مظلوم است، بنابراین، به هنگام ظهور مهدی (علیه السلام)، ظلم طبقه حاکم در ابعاد گوناگون شدت می یابد وفراگیر می شود وقیام مهدی (علیه السلام) برای حمایت از مظلومان است:
(مسلمانان در آخرالزمان، به وسیله مهدی علیه السلام، از فتنه ها وآشوبها خلاصی می یابند، همان گونه که در آغاز اسلام از شرک وگمراهی رهایی یافتند)(۲۵۰).
با توجه به این معنی، این احادیث، به هیچ روی مسؤولیت مبارزه با فساد وستم وجانبداری ازحق وعدالت وهمچنین تشکیل حکومت اسلامی را نفی نمی کنند.
ممنوعیت قیام در عصر غیبت؟!
از جمله روایاتی که برای مشروع نبودن تشکیل حکومت در عصر غیبت، مورد استفاده واقع شده اند، روایاتی است که به ظاهر قیام مسلحانه را پیش از ظهور مهدی علیه السلام منع می کنند وتاکید دارند که این گونه قیامها به ثمر نمی رسند. روایات یاد شده را شیخ حر عاملی در (وسائل الشیعه) ومحدث نوری در (مستدرک الوسائل) گرد آورنده اند. برای پاسخ به شبهه فوق، به دسته بندی روایات یاد شده می پردازیم واز هر کدام نمونه ای نقل وسپس به نقد آن می پردازیم:
۱- برخی از این روایات، به طور عام، هر نوع قیام وبرافراشتن هر پرچمی را پیش از ظهور حضرت حجت علیه السلام محکوم می کنند وپرچمدار آن را طاغوت مشرک معرفی می کنند.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
(کل رایه ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله)(۲۵۱).
هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می شود.
امام باقر می فرماید:
(هر پرچمی پیش از پرچم مهدی علیه السلام بلند شود، پرچمدار آن ظاغوت است)(۲۵۲).
نقد وبررسی
بر افراشتن پرچم، کنایه از اعلان جنگ با نظام حاکم وتلاش برای تاءسیس حکومت جدید است.
(طاغوت) یعنی انسانی که به حدود الهی تجاوز کرده ومی خواهد که مردم حاکمیت او را در برابر حاکمیت خداوند بپذیرند.
واژه (طاغوت) وجمله: (یعبد من دون الله) در دو حدیث فوق، به خوبی بیانگر آن است که مقصود از (پرچم بر افراشته شده پیش از قیام قائم) پرچمی است که در مقابل خدا ورسول وامام علیه السلام برافراشته گردد وبرافرازنده در مقابل حکومت خدا حکومتی تاءسیس کند ودر پی آن باشد که به خواسته های خود، جامه عمل، بپوشاند. بنابراین، نمی توان شخص صالحی که برای حاکمیت دین، قیام واقدام کرده، طاغوت خواند؛ زیرا در این صورت، چنین پرچمی، نه تنها در مقابل پرچم قائم برافراشت نشده که در مسیر وطریق وجهت او خواهد بود.
بر این سخن گواه از سخن معصوم داریم، از جمله:
امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
(وانه لیس من احد یدعو الی ان یخرج الجال الا وسیجد من یبایعه ومن رفع رایه ضلاله فصاحبها طاغوت)(۲۵۳).
هیچ کس مردم را تا خروج دجال فرا نمی خواند، مگر این که افرادی یافت می شوند که با او بیعت کنند. هر کس پرچم گمراهی برافراشت، صاحب آن طاغوت است.
در این روایت، امام علیه السلام با قید (ضلالت) برای (رایة) آن قیام کننده ای را طاغوت خوانده است که پرچم گمراهی برافرازد.
مؤید دیگر، صحیحه عیص بن قاسم است. امام علیه السلام در این روایت قیامها را به دو دسته تقسیم می فرماید:
قیامهایی که جلوداران آنها به خود دعوت می کنند.
قیامهایی که برای مقابله با باطل واقامه حق صورت می گیرد.
امام علیه السلام قیامهای دسته دوم را تاءیید می کند وقیام (زیدبن علی) ومانند وی را از این نوع می داند وبه پیروان خود هشدار می دهد که هر قیامی را به قیام زید قیاس نکنند، تا به گمراهی دچار نشوند:
(هنگامی که کسی برای قیام به سوی شما آمد، توجه کنید که برای چه هدفی قیام می کنید. نگویید که زید هم خروج کرد. زید، مردی عالم وراست گفتار بود. او، هرگز شما را به سوی ریاست وحاکمیت خویش دعوت نکرد، بلکه به آنچه رضای آل محمد صلی الله علیه وآله است، فرا خواند. واگر پیروز می شد، به عهد خود وفا می کرد، او، برای شکستن قدرت طاغوتی بنی امیه قیام کرد؛ اما آن که امروز قیام کرده است (محمد بن عبدالله) شما را به چیز دیگر می خواند. ما شهادت می دهیم که به دعوت او راضی نیستیم. او امروز، از ما پیروی نمی کند، تا چه رسد به روزی که پرچمها برای او بسته شود(۲۵۴).
در روایات بالا، امام علیه السلام قیام زیدبن علی علیه السلام ومانند او را که داعی به حق هستند، تاءیید می کند وقیامهای اشخاصی چون: محمد بن عبدالله(۲۵۵)، که مردم را به خود فرا می خوانند، محکوم می کند.
گواه دیگر این که: ائمه علیه السلام قیام حسین بن علی، شهید فخ را که در زمان حکومت هادی، برادر هارون الرشید، انجام گرفته تاءیید کرده اند.
بنابراین، قیام زیدبن علی وشهید فخ ونهضتهایی از این دست را، نمی توان از نمونه های طاغوت شمرد.
افزون بر اینها، اگر با استناد به این روایات، هر گونه قیام ونهضتی را محکوم وغیر مشروع بدانیم، این گونه برداشت، با روایات جهاد، امر به معروف ونهی از منکر وهمچنین با سیره پیامبر صلی الله علیه وآله وائمه معصومین علیه السلام تعارض دارد ودر مقام تعارض، باید از این روایات صرف نظر کرد.
همچنین در گذشته، روایاتی را که از فریقین نقل کردیم که پیامبر صلی الله علیه وآله وائمه علیه السلام به برخی از قیامهای پیش از قیام قائم علیه السلام اشاره کرده وآنها را تاءیید کرده اند(۲۵۶).
با توجه به آنچه آوردیم، معنای حدیث این است که: هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشت شود ورهبر آن مردم را به سوی خود فرا خواند، صاحب این چنین پرچمی، طاغوت است.
اما اگر شخص صالحی در دوره غیبت قیام کند، به نیابت از امام علیه السلام وتشکیل حکومت دهد، بدون تردید، مشمول این روایات نخواهد بود.
۲- روایاتی که بیانگر ناکامی وموفق نشدن قیامهای پیش از قیام مهدی علیه السلام است. این دسته از روایات، در ضمن، اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی. زیرا قیامی که بدون ثمر باشد، از دیدگاه عقل وعقلا ناپسند است.
امام سجاد می فرماید:
(والله ما یخرج احد منا قبل خروج القائم، الامثله کمثل فرخ طار من وکره قبل ان یستوی جناحاه فاخذه الصبیان)(۲۵۷).
به خدا سوگند، هیچ یک از ما، پیش از قیام قائم خروج نمی کند، مگر این که مثل او، مانند جوجه ای است که پیش از محکم شدن بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته وبا او به بازی می پردازند.
(ما خرج وما یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمته البلیه وکان قیامه زیادة فی مکروهنا وشیعتنا)(۲۵۸).
هیچ کس از خاندان ما، تا قیام قائم، برای دفع ستم ویا زنده کردن حق خروج نکرده ونمی کند، مگر این که باعث افزایش گرفتاری ما وشیعیان ما می گردد.
از این دو روایت نتیجه گرفته اند که قیام برای تشکیل حکومت اسلامی، نه تنها بی نتیجه است، که گرفتاری وناراحتی اهل بیت علیه السلام را نیز در پی دارد. بنابراین، باید از تشکیل حکومت اسلامی، پیش از قیام مهدی علیه السلام چشم پوشید. استناد به دو روایت بالا ومانند آن از جهاتی باطل است:
این دو روایت، در صدد این نیستند که اصل جواز قیام را رد کنند، بلکه پیروزی را نفی می کنند.زیرا اگر نفی جواز کنند، قیام امام حسین علیه السلام را در برابر یزید وهمچنین قیام زید بن علی وحسین بن علی شهید فخ و... را محکوم کرده اند، با این که بدون تردید، این قیامها مورد تاءیید ائمه علیه السلام بوده است.
عدم پیروزی قیام، دلیل بر نفی تکلیف به قیام نیست.
مثلا رد جنگ صفین، شایع شد که معاویه مرده است. این خبر باعث شادی مردم شد. امام علی علیه السلام در مقابل شاید مردم فرمود:
(والذی نفسی بیده لن یهلک حتی تجتمع علیه الامه، قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس الغذر فیما بینی وبین الله تعالی)(۲۵۹).
سوگند به آن خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، معاویه هلاک نمی شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤال کردند: بنابراین، پس چرا با او می جنگید، امام فرمود: می خواهم بین خود وخدایم عذر داشته باشم.
به روایت دیگر، مردی از شام به کوفه آمد واز مرگ معاویه خبر داد.
علی علیه السلام به او فرمود:
(انت شهدت موته؟ قال: نعم وحثوت علیه، قال: انه کاذب، قیل: وما یدریک یا امیرالمؤمنین انه کاذب؟ قال: انه لا یموت حتی یعمل کذا وکذا - اعمال عملها فی سلطانه - فقیل له: فلم تقاتله وانت تعلم هذا، قال: للحجه)(۲۶۰).
آیا تو بر مرگ معاویه شاهد بودی؟
گفت: بله، من خود خاک بر قبر او ریختم.
علی علیه السلام فرمود: این مرد دروغگوست.
گفته شد: ای امیرمؤمنان از کجا می دانی که این شخص دروغ یم گوید.
علی علیه السلام فرمود: معاویه نمی میرد تا این گونه وآن گونه عمل کند.
واعمالی که او در مدت حکومت خود انجام می دهد یادآوری کرد.
به آن حضرت گفته شد: بنابراین، چرا با او می جنگی؟ علی علیه السلام فرمود: برای اتمام حجت وانجام وظیفه با او می جنگم.
این روایات، بیانگر این معنی هستند که انسان مسلمان، باید به تکلیف خود عمل کند ونباید انتظار داشته باشد، حتما به نتیجه مطلوب برسد. در هر برهه ای از زمان، با مطالعه ودقت همه جانبه، آنچه را وظیفه خود می بیند، بدون توجیه گری وراحت طلبی انجام دهد. حال، یا به نتیجه مطلوب می رسد، یا نمی رسد. در هر صورت تکلیف خود را انجام داده است.
وباید با ستمگران ستیزید وبه داد مظلوم رسید وبرای از بین بردن ستم وحکام ستمگر وبر پا داشتن عدل وداد وحکومت اسلامی، تلاش ورزید، هر چند به آن نتیجه ای که از این اقدامات انتظار هست، نرسید.
امکان دارد مقصود از جمله (منا اهل البیت) و(احد منا) تنها ائمه معصومین علیه السلام باشند؛ زیرا شیعیان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند وایشان با توجه به شرایط حاکم بر آن زمان، می خواستند با اخبار غیبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پیروز نخواهد شد ومصلحت اقتضا می کند که خروج مسلحانه نداشته باشند.
چنان که اشاره شد، در برخی از روایات، به قیامهایی پیش زا قیام قائم بشارت داده شده است که زمینه ساز حکومت مهدی علیه السلام هستند. بدون تردید زمینه سازی آنها به لحاظ موفقیت آن قیامهاست. افزون بر این که ایجاد آمادگی، خود بزرگترین ثمره این قیامهاست.
اگر بگوییم این روایات در صدد نهی از قیام ومبارزه با ستم وفسادند، با آیات جهاد وامر به معروف ونهی از منکر وهمچنین با سیره ائمه معصومین ناسازگارند، از این روی، باید به دور افکنده شوند.
۳- دسته سوم از روایاتی که برای مشروع نبودن تلاش در راه ایجاد حکومت اسلامی در دوره غیبت، بدانها استناد کرده اند روایاتی هستند که به سکوت سکون، فرا می خوانند واز مشارکت در هر قیام ومبارزه ای، پیش از تحقق نشانه های ظهور، باز می دارند.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
(یا سدیر الزم بیتک وکن حلسا من احلاسه واسکن ما سکن اللیل والنهار، فاذا بلغک ان السفیانی قد خرج فارحل الینا)(۲۶۱).
ای سدیر! در خانه بنشین وبه زندگی بچسب. آرامش داشته باش تا آن هنگام که شب وروز آرام هستند، اما هنگامی که خبر رسید که سفیانی خروج کرده به سوی ما بیا، اگر چه با پای پیاده باشد.
یا می فرماید:
(خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة والسفیانی والخسف وقتل نفس الزکیه والیمانی.
فقلت: جعلت فداک، ان خرج احد من اهل بیتک قبل هذه العلامات، انخرج معه؟
قال: لا...(۲۶۲)
پنج نشانه پیش از قیام قائم وجود دارد: صیحه وندای آسمانی، خروج سفیانی وفرو رفتن (لشگر سفیانی در سرزمینی به نام بیداء) کشته شدن نفس زکیه، خروج یمانی.
عمر بن حنظله می گوید: از آن حضرت سؤال کردم اگر شخصی از خاندان شما پیش از این نشانه ها قیام کند، آیا ما نیز با او قیام وخروج کنیم؟
آن حضرت فرمود: نه
در حدیثی دیگر امام باقر علیه السلام به جابر فرمود:
(الزم الارض ولا تحرک یدا ولا رجلا حتی تری علامات اذکرها لک - وما اراک تدرکها - اختلاف بنی فلان، ومناد ینادی من السماء ویجیئکم الصوت من ناحیة دمشق...)(۲۶۳).
ای جابر! آرامش خود را حفظ کن ودست پایت را حرکت نده تا نشانه هایی که برایت می گویم ببینی (هر چند گمان نمی کنم تا آن زمان زنده باشی) اختلاف بنی فلان وندا دهنده ای که از آسمان ندا می دهد وصدایی که از سوی دمشق بلند خواهد شد.
گفته شده که مقتضای این روایات منحصر به سدیر، عمر بن حنظله وجابر نیست، بلکه بر همه واجب است که تا خروج سفیانی ودیگر نشانه ها وبالاخره تا قیام قائم (عجل الله فرجه) سکوت کنند واز قیام وخروج خودداری کنند.
پاسخ: الغای خصوصیت وتعمیم حکم به همه افراد، در همه زمانها متوقف است بر این که ما علم داشته باشیم به این که شخص خاص ویا مورد خاصی مورد نظر امام نبوده است.
در روایات بالا نه تنها چنین علمی نداریم که خلاف آن برای ما ثابت است. از باب نمونه به ویژگیهای سدیر وحالات او اشاره می کنیم:
با نگاهی به تاریخ ودیگر روایات می یابیم که سدیر، فردی بوده که همواره احساساتش بر عقلش غلبه داشته است واو می پنداشته قیام واقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، برای امام علیه السلام وجود دارد وبه همین دلیل، همواره منتظر قیام وخروج آن حضرت بوده است. حضرت در بیان فوق، نبود امکان قیام وتشکیل حکومت ظاهری را به ایشان گوشزد کرده است وبه وی وافرادی مانند وی، که تحت تاءثیر احساسات غلط قرار گرفته اند. سفارش می کند: بهتر است که در خانه بنشینند.
گواه بر این سخن، حدیثی است که خود وی، از امام صادق علیه السلام نقل می کند:
(بر امام صادق علیه السلام وارد شدم وبه آن حضرت عرض کردم: به خدا سوگند، نشستن برای شما روا نیست. حضرت فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: به خاطر یاران وپیروانی که دارید. به خدا سوگند، اگر امیرالمؤمنین علیه السلام به اندازه شما پیرو داشت، قبایل تیم وعدی در خلافت طمع نمی ورزیدند.
حضرت فرمود: تعداد آنان چه اندازه است؟
گفتم: صد هزار.
گفتم: بله، بلکه دویست هزار.
فرمود: دویست هزار؟
گفتم: بله وبلکه نصف دنیا.
حضرت ساکت شد وپس از لحظه ای فرمود: آیا می توانی همراه ما به ینبع (محلی نزدیک مدینه) بیایی... حضرت در آن مکان به پسر بچه ای که چند بزغاله می چرانید نگاه کرد وفرمود:
اگر من به اندازه اینها (شیعه) داشتم، سکوت را روا نمی دانستم(۲۶۴).
سدیر می گوید: آنها را شماره کردم، شمار آنها هفده راءس بود.
از این روایت، حدود ادراک سدیر، رد این گونه مسائل مشخص می گردد. ضمنا مراد از شیعه در روایت فوق، تنها کسانی نیستند که نامی از شیعه داشته باشند بلکه مراد شیعه واقعی است، یعنی کسانی که تا مرز شهادت همراهند واینان در آن زمان، اندک بوده اند.
در روایت دیگر، معلی بن خنیس می گوید:
(نامه عبدالسلام وسدیر را با نامه های دیگر افراد خدمت امام صادق علیه السلام بردم، در زمانی که صاحب پرچمهای سیاه (ابومسلم خراسانی) قیام کرده وهنوز آثار حکومت بنی عباس ظاهر نشده بود. در آن نامه ها نوشته بود که ما پیش بینی می کنیم که امر خلافت به شما واگذار گردد، شما چه نظر دارید، حضرت با عصبانیت نامه ها را به زمین زد وفرمود: من امام اینان نیستم. آیا نمی دانند که سفیانی باید کشته شود(۲۶۵).
از این روایت نیز استفاده می شود که سدیر ودیگر دوستان او، به خاطر آگاه نبودن از اهاف ومقاصد ابومسلم، پنداشته بودند که وی برای بازگرداندن خلافت به امام علیه السلام قیام کرده است، غافل از این که ابومسلم، گر چه به ظاهر مردم را به اطاعت فردی از بنی هاشم فرا می خواند. ولی از سوی ابراهیم عباسی به سامان دادن خراسان گماشته شده بود وپس از کشته شدن ابراهیم، مردم را به خلافت برادرش، عبدالله سفاح، دعوت می کرد.
در هر صورت، با توجه به مطالب بالا ودیگر مطالبی که درباره سدیر وخصوصیات او آمده است، ما نمی توانیم از روایتی که او را ملزم می کند در خانه بنشیند الغای خصوصیت کنیم وبگوییم: وظائف همه، حتی در عصر غیبت سکوت وخانه نشینی است.
افزون بر این، آیا با این روایت می توان از همه آیات وروایات وهمچنین حکم عقل که بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر وجهاد در راه خدا ومبارزه با حاکمان ستم، دلالت دارند، دست برداشت.
روایت حنظله نیز همانند روایت سدیر، درباره قضیه خاصی است. گواه بر این، این که امام علیه السلام، عمر بن حنظله وافراد دیگری همانند وی را، از خروج با یکی از سادات اهل بیت نهی کرده است. یعنی فرد مشخصی مطرح بوده وامام از همراهی با او نهی کرده است. ذیل روایت دلالت دارد که آن شخص، ادعای مهدویت داشته وامام علیه السلام با ذکر نشانه های ظهور، ادعای آن شخص را رد کرده ویادآور شده که هر کس از اهل بیت، پیش از این نشانه ها قیام کند، آن قائم موعود، نیست.
این حدیث ومانند آن، در واقع می خواهند جلو سوء استفاده برخی از سادات علوی را که به عنوان مهدی موعود قیام می کردند وبه افرادی مانند: سدیر وعمر بن حنظه وجابر و... بفهمانند که فریب اینان را نخورند.
با توجه به آنچه آوردیم، پاسخ روایت جابر وهمچنین روایات دیگری که در (مستدرک الوسائل)آمده از قبیل: روایت چهارم، پنجم هفتم وهشتم باب دوازدهم(۲۶۶)، روشن شد.
۴- از روایاتی که بر مشروع نبودن ایجاد حکومت اسلامی در دوره غیبت، بدان استناد شده، روایاتی است کهب صبر دعوت کرده اند واز شتاب، نهی. در برخی از این روایات آمده است که انسان مسلمان، پیش از فرا رسیدن موعد فرج وزوال ملک ظالم، نباید خود را به زحمت بیندازد وبه دنبال برقراری حکومت عدل باشد.
انسان مسلمان، در دوره غیبت. اگر نیت جهاد داشته باشد، ثواب جهاد به او داده خواهد شد:
علی علیه السلام می فرماید:
(الزموا الارض واصبروا علی البلاء ولا تحرکوا بایدیکم وسیوفکم فی هوی السنتکم ولا تستعجلوا بمالم یعجله الله لکم فانه من مات علی فراشه وهو علی معرفة حق ربه وحق رسوله واهل بیته مات شهیدا ووقع اجره علی الله واستوجب ثواب ما نی من صالح عمله وقامت النیة مقام اصلاته لسیفه فان لکل شی مدة واجل)(۲۶۷).
به زمین بچسبید وبر بلاها صبر کنید دستها وشمشیرهایتان رادر جهت خواتهای زبانتان به حرکت در نیاورید ونسبت به آنچه خداوند برای شما در آن عجله قرار نداده، عجله نکنید. اگر کسی از شما در رختخواب بمیرد، اما نسبت به خدا ورسول واهل بیت رسول شناخت ومعرفت داشته باشد، شهید از دنیا رفته واجر او با خداست وآنچه را از اعمال نیک نیت داشته، پاداشش را خواهد برد وهمان نیت خیر او در ردیف به کار گرفتن شمشیر است. بدانید که برای هر چیز مدت وسرآمدی است.
یا پیامبر صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام سفارش می فرماید:
(ان ازالة الجبال الرواسی اهون من ازالة ملک لم تنقض ایامه)(۲۶۸).
کندن کوههای محکم وبرافراشته شده آسان تر از نفی حکومتی است که هنوز روزگار آن پایان نیافته است.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
(الغبرة علی من آثارها، هلک المحاصیر، قلت: جعلت فداک وما المحاصیر؟ قال: المستعجلون، اما انهم لمن یریدوا الا من یعرض لهم... یا ابا المرهف، قلت: لبیک قال، اتری قوما حبسوا انفسهم علی الله عز ذکره لا یجعل لهم فرجا؟ بلی والله لیجعلن الله لهم فرج)(۲۶۹).
گرد وغبار به ضرر کسی است که آن را بر انگیخته است. اسبهای چموش مغرور، هلاک می شوند.
عرض کردم: فدای شوم، اسبهای چموش چه کسانی هستند؟
فرمود: کسانی که شتاب می کنند. آنان کسانی را دستگیر می کنند که در معرض دید آنها باشند ویا با آنان برخوردی داشته باشند...
سپس فرمود: ای ابوالمرهف!
گفتم: بله.
فرمود: ایا دیده ای جمعیتی که جان خود را وقف راه خدا کرده باشند. خداوند برای آنان فرجی قرار نداده باشد بلی، به خدا سوگند خداوند برای آنان فرجی قرار داده است.
پاسخ: بدون تردید سخنان علی علیه السلام، در ارتباط با مورد خاص وشرایط ویژه است.
در گذشته یادآور شدیم که جهاد، همانند دیگر امور، متوقف بر تهیه مقدمات وامکانات است وشتابزدگی در آن، پیامدهای ناگواری را در پی دارد. امام علی علیه السلام در بیان فوق، به همین معنی اشاره می کند.
ابن ابی الحدید، در تفسیر سخن فوق می نویسد: (امام علی علیه السلام، با کلام فوق بر آن نیست که کوفیان را از جنگ با اهل شام باز دارد، زیرا امام، همواره، آنان را از سستی وکوتاه آمدن در جنگ با شامیان سرزنش کرده است، بلکه شماری از یاران امام علیه السلام بر آن بودند که فساد ونفاق گروهی از کوفیان را افشاء کنند. علی علیه السلام برای جلوگیری از تفرقه وایجاد اختلاف داخلی در ارتش خود، آنان را از این کار، در آن شرایط بازداشت وفرمود: بنشینید وبر بلاها صبر کنید(۲۷۰).
چگونه ممکن است شخصیتی که آن همه خطبه در تشویق به جهاد ومبارزه با ستمگران دارد، مردم را به سکوت وگوشه نشینی در مقابل ظلم وفساد دعوت کند.
او که می فرماید:
(زشت باد رویتان، که هدف تیرهای دشمن قرار گرفته اید. به شما هجوم می آورند به آنها هجوم نمی برید. با شما می جنگند، با آنان نمی جنگید. معصیت خدا می شود وشما بدان رضایت می دهید)(۲۷۱).
در حدیث دوم نیز، هدف رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله این نیست که رو در رویی با پادشاهان به نتیجه نخواهد رسید؛ چرا که مسلمانان صدر اسلام، بسیاری از قدرتهای حاکم محلی وجهان را ساقط کرده اند وما دیده ایم بسیاری از انقلابها از جمله انقلاب اسلامی ایران در برابر نظامهای طاغوتی، به موفقیت رسیده است.
از سوی دیگر، این روایت در صدد تحریم مبارزه علیه ستمگران نیست وگرنه قیام علی علیه السلام وامام حسن علیه السلام در مقابل معاویه وقیام امام حسین علیه السلام در مقابل یزیدبن معاویه که صحیح نبود.
بنابراین، پیامبر صلی الله علیه وآله، در این سخن، سنگینی کار ولزوم امکانات مورد نیاز، برای درگیری با حکومتهای خودکامه را یادآوری کرده است. همان گونه که از جای کندن کوهها به آسانی ممکن نیست ونیاز به امکانات وصرف وقت کافی دارد، مبارزه با ستمگران؛ بویژه آنان که پایه های حکومت خود را محکم کرده اند نیز، آن چنان است. بر فرض اگر امید چندانی هم به پیروزی نبود، باز وظیفه مردم در مبارزه با ستم وفساد به حال خود باقی است.
از روایت سوم استفاده می شود که برخی از افراد علیه حکومت بنی امیه قیام کرده بودند وحکومت نیز در پی آنان بود.
ابی المرهف نیز، ترس آن داشت که بنی امیه او را دستگیر کنند. امام در این گفتار، خواسته اند که ترس وی را از بین ببرند. آن گاه امام از هلاکت فرد شتابزده، یعنی کسی که احساسات زودگذر او را به قیام واقدام واداشته است، خبر می دهد.
در هر صورت، این روایت در مقام منع از دفاع در مقابل هجوم دشمنان ویا منع از ایجاد حکومت اسلامی در صورت توان ووجود شرایط آن نیست.
اگر در این روایات آمده که شتاب نکنید، به معنای صبر بر ظلم وسکوت در برابر از بین بردن دین وآثار دین وپذیرش سلطه جباران وتسلط آنان بر دین ونوامیس مردم نیست، بلکه این احادیث به معنی شتاب نکردن در رسیدن به دولت حقه جهانی است. شیعیان براساس روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه وآله رسیده بود، منتظر فردی از اهل بیت برای نجات وتشکیل دولت حق بودند وبه شکلهای گوناگون این انتظار را اظهار می کردند وگاهی هم از روی اعتراض به ائمه علیه السلام گفتند: چرا قیام نمی کنید وستمگران را به جای خود نمی نشانید. آنان از ائمه علیه السلام انتظار داشتند که به عنوان موعود، قیام کنند. ائمه علیه السلام نیز، با توجه به چنین ذهنیاتی می فرمودند:
(این توقع شما، پیش از موقع است. آن قیام را نشانه هایی است که پیش از پدید آمدن ان ها قیام به عنوان مهدی موعود علیه السلام، درست نیست).
ائمه علیه السلام در این روایات، تن دادن به ستم را سفارش نمی کنند، بلکه آنان، با طرح این روایات، شیعیان را از شتاب واین که هر قیامی را قیام موعود تلقی کنند، بر حذر داشته اند. از این روی، این روایات، به هیچ روی رد صدد منع از قیامهایی که از سوی مصلحان، برای مبارزه با ستم وتشکیل حکومت اسلامی به منظور آماده سازی برای قیام حضرت مهدی علیه السلام صورت می گیرد، نیست.
۵- برخی از روایات، به طور عموم وبعضی دیگر در دوره غیبت، شیعیان را به تقیه دعوت می کنند.
امام رضا علیه السلام می فرماید:
(لا دین لمن لا ورع له ولا ایمان لمن لا تقیه له وان اکرمکم عندالله اعلمکم بالتقیة، قیل یابن رسول الله، الی متی، قال: الی قیام القائم فمن ترک التقیة قبل خروج قائمنا فلیس من)(۲۷۲).
کسی که از گناهان پرهیز ندارد، دین ندارد. همچنین کسی که از تقیه استفاده نمی کند، ایمان ندارد. گرامی ترین شما در نزد خداوند، داناترین شما به تقیه است.
گفته شد: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله! تقیه تا چه زمانی لازم است؟ فرمود: تا قیام قائم. هر آن که پیش از خروج قائم ما، تقیه را ترک کند، از ما نیست.
روایت دیگری نیز مفضل از امام صادق علیه السلام نقل کرده است ودر آن روایت نیز امام علیه السلام تقیه را بستگی به قیام قائم علیه السلام می داند(۲۷۳).
با استناد به این روایات، گفته شده است که دخالت در سیاست ومخالفت با حکومتهای ستم پیشه خلاف تقیه است؛ بنابراین، جایز نیست(۲۷۴).

در این که در مبارزه با دشمن لازم است از تقیه واصول مخفی کاری استفاده کرد، تردیدی نیست وامام به نام تقیه، مسؤولیتهای اجتماعی را کنار گذاشتن وتا ظهور امام زمان علیه السلام در سنگر تقیه ماندن، چیزی نیست که اسلام آن را تاءیید کند.
اسلام، اجازه داده در جایی که جان ویا مال ویا ناموس انسان در خطر است واظهار حق، هیچ گونه نتیجه ای ندارد از آن، تا آماده شدن شرایط خودداری کند ووظیفه خود را پنهانی انجام دهد.
بنابراین تقیه گاه لازم است؛ زیرا باعث حفظ جان ویا حفظ دین است واما گاهی تقیه وسکوت، باعث نابودی دین وانحراف جامعه اسلامی است. این جا، جای سکوت نیست، جای امر به معروف ونهی از منکر وایثار وفداکاری وشهادت در راه دین است. در این جا، دیگر تقیه حرام است. از این روی، امام خمینی، در سالها ۴۲ و۴۳ فریاد زد:
(والله گنه کار است کسی که سکوت کند).
بنابراین روایات تقیه در صدد بازداشتن از جهاد، یا امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ستم نیستند، بلکه به انسان مسلمان گوشزد می فرمایند: در حالی که به وظایف خود عمل می کند، در صوت امکان، جان ومال خود ودیگر مسلمانان را حفظ کند. در روایات آمده:
(التقیة جنة المؤمن) و(التقیة ترس المؤمن))(۲۷۵).
تقیه زره وسپر مؤمن است.
روشن است که از زره وسپر در میدان جنگ استفاده می شود، نه در خانه های در بسته چنانکه برخی از به اصطلاح منتظران مهدی علیه السلام بر این باور بودند وتا آن جا به (تقیه) ای که خود تفسیر می کردند، پایبندی نشان می دادند که موافقت زبانی با حکومتهای ستم را جایز می دانستند(۲۷۶).
امام صادق علیه السلام، خطاب به ابو حمزه ثمالی، در رابطه با معنای تحریف شده (تقیه)، که چیزی جز فرار از مسؤولیت ورفاه طلبی نیست، می فرماید:
(... وایم الله لودعیتم لتنصرونا لقلتم لا نفعل انما نتقی، ولکانت التقیة احب الیکم من آبائکم وامهاتکم، ولو قدقام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولا قام کثیر منکم من اهل النفاق حد الله)(۲۷۷).
به خدا سوگند، اگر ما شما را به یاری خد علیه حکومتهای ستم فرا خوانیم، رد می کنید وبه تقیه، تمسک می جویید. تقیه در نزد شما از پدران ومادرانتان دوست داشتنی تر است. اگر قائم، قیام کند، نیاز به پرستش از شما ندارد ودرباره بسیاری از شما که نفاق پیشه کرده اید حد الهی را جاری خواهد کرد.
امام علیه السلام، هشدار می دهد که این گونه از تقیه برداشت کردن نشانه نفاق است وهنگامیکه حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند، با این که این عده ادعای شیعه بودن را دارند، به عنوان منافق با آنان برخورد خواهد کرد.
افزون بر آنچه در پاسخ روایات، آوردیم، روایاتی نیز از ائمه علیه السلام نقل شده که در آن بسیاری از قیامهای علویان وغیر آنان مورد تاءیید ائمه علیه السلام قرار گرفته است. همچنین قیامهایی داریم که شیعیان وعالمان معروف در آن شرکت داشته اند. این دسته از روایات، روایات پیشین را توضیح می دهند وتفسیر می کنند، از جمله:
۱- محمد بن ادریس، در کتاب (اسرائر) نقل می کند که:
فردی در حضور امام صادق علیه السلام، سخن از قیام به میان آورد واز خروج کسانی که از اهل بیت قیام می کنند سؤال کرد، حضرت فرمود:
(لا زال انا وشیعتی بخیر ما خرج الخارجی من آل محمد صلی الله علیه وآله ولوددت ان الخارجی من آل محمد صلی الله علیه وآله وعلی نفقة عیاله)(۲۷۸).
پیوسته من وشیعیانم بر خیر هستیم، تا هنگامی که قیام کننده ای از آل محمد (صلی الله علیه وآله) قیام کند. چقدر دوست دارم که شخصی از آل محمد قیام کند ومن مخارج خانواده او را بپردازم.
۲. روایاتی که دینداران را ستوده اند ودینداری را مانند کرده اند به آتش در کف گرفتن و...(۲۷۹)
وروایاتی که درباره سنگینی مسؤولیت مسلمانان راستین وارزش آنان در دوران غیبت وارد شده... روایات پیشین را که در نهی از قیام مسلحانه وارد شده بودند، رد می کنند.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(پس از شما افرادی خواهند آمد که هر یک از آنان، ارزش واجر پنجاه تن از شما را دارد.
اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه وآله)! ما به همراه تو ر بدر، احد وحنین شرکت کردیم درباره ما قرآن نازل شد (چگونه آنان از ما برترند) آن حضرت فرمود: آنان مشکلات ومسؤولیتهایی دارند که شما، تاب وتحمل آنها را ندارید)(۲۸۰).
در روایتی دیگر، امام سجاد (علیه السلام) پاداش هزار شهید، همانند شهدای بدر واحد را به شیعیان واقعی وعده داده است(۲۸۱).
چه کسانی در دوره غیبت، پاداش هزار شهید بدر واحد وحنین را دارند وبه پنجاه مسلمان صدر اسلام می ارزند؟ آیا کسانی که سکوت وگوشه نشینی را برگزیده اند وحداکثر نمازی می گزارند وروزه ای می گیرند؟
بدون تردید، آن همه ستایش وارزش از آن اینان نیست. کسانی می توانند از نمونه های احادیث بالا باشند که دست کم، همانند مسلمانان صدر اسلام، با ستم وفساد مبارزه کنند وبه مسؤولیتهای خود، جامعه عمل بپوشانند اگر غیر این باشد، آتش دست گرفتن واجر هزار شهید بدر، احد وحنین را داشتن، بی معنی خواهد بود.
۳. خبر دادن پیامبر(صلی الله علیه وآله) از حرکتهای پیروز مسلمانان:
(لا تزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق ظاهرین الی یوم القیامه)(۲۸۲).
همواره گروهی از امت من، بر اساس حق قیام می کنند وپیروز می شوند. واین قیامها، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.
(لن یبرح هذا الدین قائما یقاتل علیه عصابة من المسلمین حتی تقوم الساعة)(۲۸۳).
همواره این دین پا برجا خواهد بود وگروهی از مسلمانان برای پاسداری از آن به جهاد وجنگ بر می خیزند تا قیامت فرا رسد.
۴. تاءیید قیام زید:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(ان عمی کلان رجلا لدنیانا وآخرتنا مضی والله عمی شهیدا کشهداء استشهدوا مع رسول الله (صلی الله علیه وآله) وعلی والحسن والحسین)(۲۸۴).
عموی من، مردی مفید برای دنیا وآخرت ما بود. او، شهید از دنیا رفت. همانند شهیدانی که در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) وعلی وحسن وحسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
(ای حسین! از صلب تو، مردی به وجود خواهد آمد که زید، نامیده می شود. او ویارانش، روز قیامت با گامهای خود از گردنهای مردم می گذرند، در حالی که برق نور پیشانی آنان، چشمهای مردم را می رباید وبدون حساب وارد بهشت می شوند)(۲۸۵).
امام رضا (علیه السلام)، در پاسخ ماءمون، که زیدالنار، برادر امام رضا(علیه السلام) را، با زید بن علی مقایسه کرد، فرمود:
(لا تقس اخی زیدا الی زید بن علی فانه کان من علماء آل محمد(صلی الله علیه وآله) غضب لله عزوجل فجاهد اعدائه حتی قتل فی سبیله)(۲۸۶).
برادرم زید را، با زید بن علی مقایسه نکن. چون زید بن علی از عالمان آل محمد(صلی الله علیه وآله) بود. برای خدا خشم کرد ودر راه خدا جهاد کرد وکشته شد.
آن گاه امام رضا (علیه السلام)، از پدرش موسی بن جعفر(علیه السلام) واو از پدرش امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت درباره زید بن علی می فرمودند:
(رحم الله عمی زیدا انه دعا الی الرضا من آل محمد، ولو ظفر لو فی بما دعا الیه وقد استشار فی خروجه، فقلت له: یا عم ان رضیت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسه فشانک. فلما ولی قال جعفر بن محمد ویل لمن سمع واعتیه فم یجبه...)(۲۸۷).
خدا عمویم زید را رحمت کناد. او، به رضای از آل محمد(صلی الله علیه وآله) دعوت می کرد. اگر پیروز می شد، به وعده اش وفا می کرد. او در قیام خود، با من مشورت کرد ومن به او گفتم:
عمو! اگر آمادگی داری که کشته شوی وبه دار در کناسه آویخته گردی، اقدام کن. چون قیام کرد جعفر بن محمد فرمود: وای بر آن کس که فریاد وی را بشنود وبه وی پاسخ ندهد.
درباره زید بن علی، روایات بسیار است. از عالمیان شیعی: شیخ مفید، شیخ طوسی، شهید اول، شیخ بهایی، بحرالعلوم، اردبیلی، شیخ حر عاملی، علامه مجلسی و... او را ستوده اند(۲۸۸) وروایاتی نیز در تاءیید او، از ائمه (علیهم السلام) نقل کرده اند.
در تنقیح المقال، آمده است:
(تمام علمای اسلام بر بزرگواری ومورد وثوق بودن وپارسایی وعلم وفضیلت زید بن علی، اتفاق نظر دارند)(۲۸۹).
۵. تاءیید قیام حسین بن علی شهید فخ:
وی از شهدای بزرگی است که در سرزمین فخ، حدود یک فرسخی مکه، با سپاه هادی عباسی جنگید وبه شهادت رسید. دشمنان بدن او ویارانش را قطعه قطعه وسرهای آنان را از بدن جدا واجساد آنان را، رها کردند ورفتند.
در آخرین دیدار حسین بن علی، شهید فخ، با امام موسی بن جعفر، امام به وی فرمود:
(یابن عم انک مقتول فاجد الضراب فان القوم فساق یظهرون ایمانا ویسترون شرکا وانا الله وانا الیه راجعون احتسبکم عندالله من عصبه)(۲۹۰).
ای پسر عمو! تو کشته خواهی شد. پس نیکو جنگ کن؛ زیرا این قوم فاسق هستند. اظهار ایمان می کنند، ولی در دل مشرکند. من مصیبت شما جماعت را، به حساب خدا می گذارم، وبر صبر در این مورد از خدا پاداش می طلبم.
امام، در این سخن، دشمنان زید را فاسق ومشرک می خواند وشهادت او را به حساب خدا می گذارد وبدین وسیله، قیام او ویارانش را تاءیید می کند.
امام جواد علیه السلام می فرماید:
(لم یکن بعد الطف مصرع اعظم من فخ...)(۲۹۱).
پس از واقعه کربلا، قتلگاهی بزرگتر از فخ نیست.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، در عبور از سرزمین فخ، از شهادت شهدای فخ خبر داد وبر آنان گریست وارزش یاران حسین بن علی را برای اصحاب خودش بیان کرد(۲۹۲).
امام صادق علیه السلام نیز، در آن زمین نماز گزارده ودر عظمت شهیدان فخ فرموده:
(یقتل ههنا رجل من اهل بیتی فی عصابة تسبق ارواحهم اجسادهم الی الجنة)(۲۹۳).
در این مکان مردی از خاندان من با گروهی از یارانش به شهادت می رسند، که روح آنان پیش از جسم آنان به بهشت داخل می شود.
هنگامی که سرهای شهدای فخ را به مدینه آوردند تا علویان را بترسانند، در سکوت مجلس امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:
(انا لله وانا الیه راجعون، مضی والله مسلما، صالحا، صواما، قواما، آمرا بالمعروف، ناهیا عن المنکر، ماکان فی اهلیته مثله)(۲۹۴).
حسین (شهید فخ) در گذشت، وی به خدا سوگند، او مسلمانی شایسته روزه دار، شب زنده دار، امر کننده به معروف ونهی کننده از منکر بود ودر میان خاندانش نظیر نداشت.
شیخ طوسی، شیخ مفید، علامه حلی، نجاشی، علامه مجلسی، محدث قمی، علامه سید محسن امین، و... او را ستودهاند واز شخصیت وقیام او، تجلیل واحترام کرده اند وارزش ویژه ای برای او قائل شده اند(۲۹۵).
۶. تاءیید قیام مختار به خونخواهی شهدای کربلا وبر ضد بنی امیه
امام سجاد درباره وی می فرماید:
(... جزی الله المختار خیر)(۲۹۶).
خدای به مختار جزای خیر عنایت کناد.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
(لاتسبوا المختار فانه قتل قتلتنا وطلب ثارنا وزوج اراملنا وقسم فینا المال علی العسره)(۲۹۷).
به مختار ناسزا نگویید چون او قاتلان ما را کشت وبه خونخواهی ما بر خاست وبیوه زنان ما را شوهر داد ودر شرایط سخت وتنگدستی به ما کمک مالی کرد.
گروهی از سران کوفه به مدینه آمدند وبا وساطت محمد بن حنفیه به حضور امام سجاد علیه السلام رسیدند. آن گروه از قیام مختار پرسیدند آن حضرت خطاب به محمد بن حنفیه فرمود:
(یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته قدولیتک هذا الامر فاصنع ما شئت)(۲۹۸).
ای عمو! اگر برده ای سیاه پوست تعصب ما اهل بیت را داشت بر مردم واجب می شد که از او حمایت کنند. من مسؤولیت این کار را به تو دادم. به هر گونه که صلاح می دانی عمل کن.
مامقانی، پس از نقد وبررسی روایات رسیده درباره مختار می نویسد:
(فتلخص من جمیع ما ذکرنا، ان الرجل امامی المذهب فان سلطنته بر خصة من الامام علیه السلام... ولو لا الا ترحم مولینا الباقر علیه السلام ثلاث مرات فی کلام واحد لکفی فی ادراجه فی الحسان)(۲۹۹).
خلاصه آنچه آوردیم این است که: مرد مختار معتقد به امامت ائمه علیه السلام بوده حکومت او نیز با اجازه امام علیه السلام بوده است اگر هیچ مدحی جز طلب رحمت امام باقر علیه السلام آن هم سه بار در یک سخن برای نبود همین وی را بس بود که در صف نیکان قرار گیرد.
آقای خویی نیز، پس از آن که اخبار رسیده درباره مختار را به دو دسته تقسیم می کند، روایات مدح را قوی تر می داند(۳۰۰).
بسیاری از مورخان ومحدثان نیز، او را ستوده اند(۳۰۱).
۷. تاءیید قیام توابین
رهبری این قیام را سلیمان بن صرد خزاعی بر عهده داشت که از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به شمار می آمد وافرادی چون مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد، عبدالله بن وال، بکر بن وائل ورفاعة بن شداد بجلی از برگزیدگان یاران علی علیه السلام در این قیام او را همراهی می کردند از سخنانی که سیب بن نجبه در یک گردهمایی ایراد کرده روشن می شود که بیشترین نیروهای این قیام را بازماندگان دوران علی علیه السلام وسربازان ورزمندگان جنگ با ناکثین قاسطین، مارقین، تشکیل می داده اند(۳۰۲).
اینان با شعار (یا لثارات الحسین) سلاح بر گرفتند وبرای طلب آمرزش از خدا، بر سر مرقد امام حسین علیه السلام گرد آمدند وسپس به قیام خود ادامه دادند.
تحلیل قیام توابین ومسائلی چون رابطه قیام با امام سجاد علیه السلام واوضاع وشرایط آن زمان چگونگی بر خورد مختار با این قیام و... احتیاج به بررسی بیشتری دارد که در این مقال نمی گنجد.
ابوالفرج اصفهانی پس از آن که حدود سیصد نفر از فرزندان علی علیه السلام را نام برده وقیامهای مسلحانه آنان را ثبت کرده می نویسد:
(آنچه آوردیم، ماجراهایی از قیام وایثار وشهادت آن عده از آل ابوطالب، از زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تا سال ۱۳۱۳ است ولی در اطراف یمن ومحدوده طبرستان، گروهی از این تبار دست به قیامهای پیروزمند ویا شکست خورده ای زده اند که ما از آنها اطلاعی در دست نداریم(۳۰۳).
یاد آوردی: برخی از قیامها، پیروز شده اند وتشکیل حکومت داده اند:
حکومت ادریسیان در مغرب، حکومت علویان در طبرستان، حکومت علوی اطراوش، حکومت آل بویه در عراق وایران، حکومت فاطمیان در آفریقا دولت حمدانیان حکومت سربداران بالاخره حکومت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی نمونه ای از این حکومتها شمار می آیند.
در این جا، فقط اشاره ای می کنیم به حکومت ادریسیان وعلوی اطروش.
ادریس بن عبدالله، از یاران حسین بن علی، شهید فخ بود. وی پس از جنگ مخفیانه به مغرب رفت (آفریقا) وپس از آن، که شناخته اند مردم را به حکومت اسلامی ورضای آل محمد(صلی الله علیه وآله) فرا خواند. مردم به او پیوستند واو، در سال ۱۷۲ ه -.ق. رسما تشکیل حکومت داد.
از امام رضا علیه السلام درباره وی نقل شده:
(ادریس بن عبدالله من شجعان اهل البیت والله ما ترک فینا مثله)(۳۰۴).
ادریس از شجاعان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود. به خدا سوگند، همانند او در میان ما کسی نیامده است.
قیام ادریس وتشکیل حکومت، توسط وی، مایه وحشت هارون الرشید شد. وی، برای نابودی این حکومت انقلابی، از هیچ کوششی فرو گذار نکرد وسرانجام او را به قتل رسانید(۳۰۵).
مردم پس از ادریس: با پسر وی، ادریس بن عبدالله بیعت کردند.
حکومت علوی اطروش به خوبی یاد کرده اند از جمله طبری می نویسد:
(ولم یر الناس مثل عدل الاطروش وحسن سیرته واقامته الحق)(۳۰۶).
مردم، چندین کتاب در فقه وامامت نوشت. ترویج وتبلیغ اسلام از هدفهای قیام بزرگ او بود(۳۰۷).
علامه امینی، پس از این که به فضائل اطروش در یاری دین ونشر دانش اشاره می کند می نویسد:
(اعترف بفضله القریب والبعید واذعن بکماله العدو والصدیق... وقد جمع بین السیف والقلم فرف علیه العلم والعلم فهو فی الجبهه والسنام من فقهائنا کما انه معدود من ملوک الشیعه وزعمائها...)(۳۰۸).
نزدیکان به اطروش وغیر آنان به فضل اطروش اعتراف کرده اند دوست ودشمن به کمالات او باور داشته اند.
او، فردی بود که بین شمشیر وقلم جمع کرد وآن دو را با هم به کار گرفت.
او در صحنه جنگ ونبرد وهمچنین قلم، از فقهای شیعه بود همان گونه که او از اندک زمامداران شیعه ورهبران آنان به شمار می آید.
علامه امینی، پس از گفتار بالا، ستایشهای ابن ابی الحدید، شیخ بهایی، علامه مجلسی، نجاشی ودیگران را درباره اطروش نقل می کند(۳۰۹).
اطروش پس از پاکسازی منطقه طبرستان ودیلم از نفوذ سامانیان شهر ری را نیز از تصرف آنان در آورد وسرانجام در یکی از جنگها، در سال ۳۰۴ به شهادت رسید. پس از اطروش حسن بن قاسم، ملقب به داعی به حکومت رسیده سیره او را تداوم بخشید وبا گسترش قلمرو حکومتش شهر ری را مرکز حکومت خود قرار داد وبر قزوین زنجان ابهر وقم نیز تسلط یافت(۳۱۰).
در قرن اخیر نیز، نهضتهای اسلامی در جهان اسلام بویژه ایران اسلامی، به وقوع پیوسته که در بسیاری از آن نهضتها، یا خود عالمان دینی رهبری آن بر عهده داشته اند، یا مورد تاءیید آنان بوده است.
تشکیل حکومت در عصر غیبت، دخالت در قلمرو امام معصوم
سومین دلیل که بر مشروع نبودن مبارزه وتشکیل حکومت اسلامی در دوره غیبت، اقامه کرده اند این که تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت، دخالت در قلمرو کار امام زمان علیه السلام است. این دیدگاه از این باور سرچشمه می گیرد که تشکیل حکومت خاص امام معصوم علیه السلام است ودیگران، چنین حقی ندارند واگر حرکتی کردند وحکومتی تشکیل دادند پیروی از آنان لازم نیست:
(الان هم می گویی حکومت اسلامی خوب است. شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهید اونی که معصوم از گناه باشد. اونی که از هوی وهوس وحب ریاست وشهرت وغصب وتمایلات نفسی به هیچ وجه در او اثر نکند، نشان بدهید. او بیاید میدان جلو بیفتد ملت می افتد به خاک پایش)(۳۱۱).
این نظریه دارای دو بخش است یکی این که تشکیل حکومت اختصاص به معصوم دارد دیگر اینکه (در حقیقت تحلیل ومبنای اصلی این نظریه است) وجود خطاء واشتباه در غیر معصوم مانع از لزوم پیروی از اوست.
نقد وبررسی
بیشتر فقهای ما بر این باورند که فقیه دارای شرایط، در زمان غیبت، وظیفه دارد تشکیل حکومت بدهد. شرط عصمت ویژه زمان حضور است.
صاحب جواهر می نویسد
(اگر اما از کسی مطالبه زکات کند واو به امام نپردازد وبه دیگری پرداخت کند، زکات بر ذمه اوست ودر صورت از بین رفته عین آن، دگر بار باید از مال خود جدا وپرداخت کند).
وی، پس از سخن بالا، در پاسخ صاحب مدارک که می نویسد:
(بحث از این مقوله در زمانی که امام معصوم علیه السلام حضور ندارد، بی مورد است).
می نویسد:
(اطلاق ادلة حکومته (الفقیه) خصوصا روایة النصب التی وردت عن صاحب الامر روحی له الفداء - یصیر من اولی الامر الذین اوجب الله علنا طاعتهم)(۳۱۲).
اطلاق ادله حکومت فقیه، بویژه توقیع اسحاق بن یعقوب فقیه را در رده اول الامر قرار می دهد. اولی الامری که اطاعت از آن بر ما واجب است.
بسیاری، از قدماء، متاءخرین ومعاصرین بر اساس همین توقیع شریف به ولایت فقیه حکم کره اند برخی دیگر از فقها، برای نفوذ حکم فقیه وولایت وی به مقبوله عمر بن حنظله استناد جسته اند محقق کرکی ضمن اشاره به فراوانی روایات دلالت کننده بر ولایت فقیه از مقبوله، به عنوان سندی در نیابت عامه فقها یاد می کند(۳۱۳).
وی در جای دیگر، سیره عالمان بزرگی همچون: سید مرتضی علم الهدی، محقق طوسی، علامه حلی و... را دلیلی بر مساءله فوق دانسته وبه آن استناد کرده است(۳۱۴).
صاحب جواهر، حاج آقا رضا همدانی ودیگران بر این باورند که شیوه فقهاء در مباحث فقهی، بیانگر این است که آنان ولایت فقیه ووجوب اطاعت از وی را به عنوان اصلی مسلم پذیرفته اند(۳۱۵).
هر چند با توجه به آنچه گذرا درباره ولایت فقیه آوردیم، بخش دوم استدلال آنان: (امکان اشتباه از سوی غیر معصوم، مانع از نفوذ کلمه ووجوب اطاعت است) داده شد، ولی برای روشن تر شدن بحث می گوییم:
امکان اشتباه مانع از نفوذ کلمه ولزوم اطاعت وپیروی نیست؛ زیرا علی! علیه السلام، مالک اشتر را با همه اختیارات حکومتی، به حکومت گمارد ومردم را به اطاعت از وی دستور داد(۳۱۶).
همچنین وی را به فرماندهی بخشی از سپاه خود گمارد وبه دو نفر از فرماندهان سپاه خود، نوشت:
(فاسمعا واطیعا واجعلاه درعا ومجنا فانه ممن لایخاف وهنه ولاسقطته)(۳۱۷).
دستورات او را بشنوید پیروی کنید واو را برای خود زره وسپر قرار دهید، زیرا بیم سستی، ولغزیدن در او نیست.
فقهای شیعه نیز، بر اساس همان دلیلهای ولایت فقیه، به وجوب اطاعت از حکومت فقیه عادل حکم کرده اند(۳۱۸).
اصولا، این کار امری است عقلایی. مردم، مدیریت مدرسه ویا کارخانه ویا امور دیگر را به افراد غیر معصوم می سپارند وشاگردان مدرسه، یا کارگران کارخانه را به اطاعت از آنان دعوت می کنند، با اینکه ممکن است مدیر مدرسه ویا کارخانه در کار خود اشتباه کنند.
حضرت علی علیه السلام کوشش می کند که شایسته ترین افراد را برای حاکمیت بر استانهای گوناگون برگزیند نمی تواند کسانی را برگزیند که به هیچ وجه اشتباه نکنند وحتی نمی تواند افرادی را انتخاب کند که خیانت نکنند. گاهی افرادی که آنان را به منطقه ای می فرستاد خیانت می کردند(۳۱۹).
میرزای نائینی، پس از آن که لزوم حکومت ومشروعیت حکومت فقیه عادل را در عصر غیبت یاد آوری می کند، حکومت مشروطه را به لحاظ این که ظلم کمتری می کند، در عصر غیبت مشروع می داند ودر برابر کسانی که با استناد به لزوم عصمت، حکومت را در عصر غیبت غیر مشروع می پنداشتند، موضع می گیرد ومی نویسد:
((این عده) از شدت غرضانیت (غرض ورزی) گمان کرده اند تهران ناحیه مقدسه امام زمان، ارواحنا فداه، ویا کوفه مشرفه وزمان ما عصر خلافت شاه ولایت علی علیه السلام است ومغتصبین مقام آن بزرگوارانند)(۳۲۰).
ایشان این اشکال را ابن کمونه ای می خواند ودر موارد بسیار، بر مشروعیت حکومت در عصر غیبت پای می فشارد وبه اشکالهای مخالفان پاسخ می گوید.
با توجه به آنچه آوردیم، تلاش مردم، بویژه فقهاء برای حاکمیت قسط وعدل وایجاد حکومت اسلامی جایز بلکه واجب واز اهم واجبات است. آیا می توان گفت که در طول مدت غیبت صغرا، که بیش از هزار سال از آن می گذرد وممکن است هزارها سال دیگر داشته باشد اجرای احکام اسلام لازم نیست؟
بدون تردید، پاسخ منفی است؛ چرا که لازمه سخن فوق این است که احکام اسلام محدود به صدر اسلام وزمان حضور معصوم علیه السلام باشد واین، بر خلاف ضروریات اعتقادی اسلام است وبه گفته حضرت امام خمینی:
(اعتقاد به چنین مطالبی، یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد واظهار منسوخ شدن اسلام است... هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده وجامعیت احکام وجاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است)(۳۲۱).
بر همین اساس، بیشتر فقهای بزرگوار شیعه، از جمله امام خمینی در، دوره غیبت، تشکیل حکومت اسلامی را واجب می دانند وبر این باورند که اگر یکی از فقهاء تشکیل حکومت داد بر دیگران واجب است از او پیروی کنند واگر تشکیل حکومت اسلامی به جز از راه قیام واقدام دسته جمعی امکان پذیر نباشد، همگان باید بدین مهم اقدام کنند ودر صورتی که تشکیل حکومت ممکن نباشد، باز هم تکلیف ساقط نیست باید به اندازه توان احکام اسلامی را اجراء کنند.
بنابر این انتظار فرج وحکومت جهانی مهدی علیه السلام به هیچ روی ناسازگاری با قیامهای پیش از ظهور ندارد بلکه برخی از قیامها وحکومتها زمینه ساز قیام وحکومت جهانی مهدی علیه السلام خواهند بود.

مهدویت ومدینه فاضله

حسین مسعودی

تا آنجا که در حافظه تاریخ به یاد مانده است هیچ گاه انسان از اندیشه ورؤیای بهزیستن فارغ نبوده وهمیشه نگاه او برای یافتن آینده ای بهتر وسامان یافته تر دور دستها را نظاره کرده است.
رؤیای مزبور در زندگانی انسان، به گونه های مختلفی تبلور یافته است وبارزترین نمونه از آن را در اندیشه (مدینه فاضله) می یابیم. آرمان شهر زمینی که در آن از نابسامانی ودغدغه های جوامع موجود، اثر ونشانی نباشد.
بهشت موعود زمینی، علاوه بر بهشت آسمانی، رؤیای همیشگی انسان بوده است وگمان نمی رود که تا پایان تاریخ نیز، تغییری بر آن رود. اما همین اندیشه، خود، در میان اوراق تاریخ، تعینات گوناگونی یافته وهر یک از اندیشه وران بزرگ تاریخ تصویر ویژه از آن بر صفحه ضمیر انسانها نقش کرده اند. گذشته از تصاویر مختلف آنان، در این رابطه یک امر در وهله نخست مسلم می نماید وآن عظمت واهمیتی است که این موضوع در مجموعه تفکرات وآرزوهای بشر داشته وجایگاه ویژه وممتازی که در نمودار اندیشه وی به خود اختصاص داده است.
موضوع مورد بحث در این نوشتار تحریری است دوباره بر همان داستان پر تاءمل، منتهی، تحریری از نگاه مذهب واندیشه های دینی. آنچه در این مجال، در پی آن هستیم یافتن نسبت وارتباط مساءله (مهدویت وظهور امام زمان) با (اندیشه مدینه فاضله) است. در واقع، می خواهیم بدانیم آیا رؤیای (آرمان شهر زمینی) در جدول تعالیم مذهب نیز، جایگاه وموقعیتی را به خود اختصاص داده است یا خیر؟ آیا تمدن ومدنیتی که پس از ظهور منجی عالم بشریت، امام زمان علیه السلام تشکل می یابد، تعین وتشخص همان بهشت موعود زمینی است؟
خصوصیات آن مدینه فاضله چیست؟
به طور کلی، آرمان مزبور در ظرف اندیشه دینی، با شکلهای دیگر آن در آیینه افکار غیر دینی چه نسبت، چه وجوه اشتراک ویا اختلافی دارد؟
وآیا با اقتباس از آن خصوصیات می توان در ترسیم الگوی توسعه اسلامی، که نیاز وعطش امروزین جامعه ماست برنامه ای هر چند ناقص فراهم آورد؟
برای پاسخ به پرسشهای یاد شده، ناچاریم که نخست تصویری دقیق از اندیشه (مدینه فاضله) در قراءتهای مختلف آن داشته باشیم. به همین منظور به تورق تاریخ اندیشه انسانی پرداختیم تا تعینات مختلف این اندیشه را بازیابیم. در این میان، به طور کلی با دو رویکرد مختلف نسبت به موضوع یاد شده برخورد می کنیم، رویکرد عصر جدید ورویکرد عصر قدیم. با پی گیری مشخصات دو شیوه تفکر یاد شده تا مرزهای بحث (توسعه ودینداری) سیر کرده ایم تا از آن رهگذر، در پرتو آموزه های دینی (که در خصوص مساءله ظهور وارد شده است) برداشتی صحیح نسبت به پرسشهای طرح شده بیابیم وبه طور کلی، مواضع مذهب را به عنوان یک امر آسمانی در برابر یک آرمان زمینی، یعنی، اندیشه بازیابیم ودر همین مجال، در آمدی نیز بر بحث (الگوی توسعه اسلامی) داشته باشیم.
مدینه فاضله در دو نگاه
در بررسی موضوع مورد نظر نخست به بررسی دو رویکرد مختلف در تفسیر وتعیین مدینه فاضله می پردازیم یک رویکرد مربوط به تفکر قدیم ودومین رویکرد مربوط به عصر جدید است. معیار ما در تقسیم به قدیم وجدید، مقطع زمانی دوره رنسانس است. علت این امر در قسمتهای آینده روشن خواهد شد.
آن گونه که صفحات بلند تاریخ می نماید وصاحب نظران نیز بر آن مهر تاءیید می نهند رنسانس، نقطه عطفی در دفتر تاریخ اروپا محسوب می گردد دوره ای که قالبها وچهارچوبهای تفکر واندیشه قدیم به تدریج فرو می ریزد وتولد اندیشه های نوین، پدید آمدن انسان وتمدن جدیدی را نوید می دهد. در این دوره بسیاری از معادلات فکری گذشته تغییر می کند وعرصه های مختل اندیشه دستخوش دگرگونی وجابه جاییهای بسیار می گردد.
فلسفه، ادبیات، هنر، سیاست، علوم تجربی، وانسانی وبه طور کلی، تمامی اتاقها وپستوهای اندیشه بشر، مشمول یک خانه تکانی عظیم می گردد. دیدگاههای انسان غربی نسبت به جهان انسان، هستی، خدا وکلیه فرضهایی که در نمایشنامه زندگی او نقشهای اصلی را بر عهده دارند تغییر می یابد وبر این پایه، کله لوازم آن اندیشه ها نیز، راه دگرگونی در پیش می گیرند اروپای قرن بیستم، که ما امروز مشاهده می کنیم در واقع فرزند ورشد یافته آن تولد دوباره است وبرای دستیابی به شناسه ها ونمایه های آن باید صفحات تاریخی آن دوران را تورق کرد.
در ارتباط با تفاوت میان نگرشهای پیش از رنسانس وپس از آن سخنان بسیاری گفته شده که در تبیین موضوع این نوشتار یادآوری همه آن موارد لازم وضروری به نظر نمی رسد در این مجال تنها به پاره ای از آن موارد می پردازیم که راهگشای ما در بحث مورد نظر ماست.
شاید مهم ترین تفاوت دنیای قدیم وجدید، در نحو نگرش آنان نسبت به (انسان) باشد. در تفکر پیشینیان انسان اگر چه در دایره توجه جای دارد، اما در مرکز آن خیر انسان دیده می شود اما به صورت کم رنگ مشکلات ونابسامانیهای او نیز مورد ملاحظه قرار می گیرد، اما انسان به عنوان مرکز ثقل ومحور مباحث مطرح نیست این سخن به نظر بسیاری عجیب می نماید واین به دلیل آن، است که ما در دوره ای به سر می بریم که انسان حتی حتی در جامعه های غیر غربی هم بیشتر مورد توجه وعنایت است وضمیر ناخودآگاه جامعه های کنونی با (انسان محوری) انس والفت بیشتری یافته وتصور غیر این معنی برای نوع اندیشه ها بسیار ثقیل می نماید امام حقیقت امر این است که در قرون اولیه تمدن بشر، انسان به دلایل بسیار هنوز، باور نگشته بود و(انسان محوری) وتفکر (انسان مدار) آن گونه که پس از دوره رنسانس ودر عصر جدید خود را می نماید تجلی نیافته بود. در تمدن جدید است که انسان بر مسند توجه می نشیند ومحور هر نوع تفکر واندیشه ای می گردد رفاه وآسایش او به عنوان پایانه هر تغییری تلقی می گردد وتمامی امکانات اعم از فکر واندیشه وعلم وصنعت وهنر وادب در خدمت به او گسیل می شود.
دوره رنسانس، دو ارمغان بسیار مهم به همراه آورد. نخست همین تفکر انسان مدار که نطفه آن، در آن زمان بر جای داشته شد ودر قرنهای بعد، در جمع با سایر ارزشهای پدید آمده نوین، ثمراتی چون تمدن صنعتی وفراصنعتی را در پی آورد. واندیشه دوم، اندیشه استغنای از مذهب ودینداری است که در قسمتهای آینده، در مین نوشتار، به بررسی ونتیجه گیری از آن در راستای بحث مورد نظر خواهیم پرداخت.
اما در این جا لازم می دانم با توجه به نکته نخست کمی به تشریح مواضع اندیشه وران پیش از دوره رنسانس وپس از آن در برابر موضوع با اهمیت (مدینه فاضله) بپردازیم.
نیک شهر افلاطونی
در طول تاریخ، هر یک از اندیشه وران از دریچه ای خاص مدینه فاضله را مورد ارزیابی قرار داده اند این مساءله بیشتر به اشکال خاص نابسامانی در جامعه آنان ودیدگاه ویژه آنان نسبت به مرکز ثقل مشکلات باز می گردد. دیدگاه افلاطون نسبت به جامعه مطلوب عمدتا دیدگاهی سیاسی است. او، نابسامانیهای جامعه را از این دیدگاه باز می نگرد وبرای رفع آنها نیز، تدابیری در همین راستا می اندیشد. بد نیست بدانیم، او در تمدنی می زیست که اشکال متنوعی از حکومت وکشورداری را تجربه کرده وناکامی نظامهای سیاسی موجود در تاءمین سعادت جوامع انسانی را به خوبی می دید. این ناکامی تا حدودی زیربنای فکری او در طراحی وپی ریزی نظام سیاسی مطلوب وبه تعبیر دیگر در مهندسی مدینه فاضله را پایه گزاری کرد. پیش از بررسی رؤیای مدینه فاضله از دیدگاه افلاطون توضیح مختصری درباره نظامهای سیاسی عصر وی لازم به نظر می رسد.
در تمدن یونان آن عصر با چهار نوع حکومت ونظام سیاسی، در بخشهای مختلف آن سرزمین روبه رو می شویم که وی از آنها در کتاب (جمهوری) با نامهای (تیمارش) (یاتیموکراسی)، الیگارشی، دمکراسی وتورانی یاد می کند. افلاطون، هیچ یک از نظامهای سیاسی یاد شده را به عنوان نظام سیاس مطلوب نمی پسندید وبر تمامی آنها خرده می گرفت. (اگر چه پاره ای از آنها از ویژگیهایی نزدیک به نظام ایده آل وی برخوردار بودند).
حکومت تیمارش (یا تیموکراسی) نظام سیاسی جامعه اسپارت به شمار می رفت که می توان گفت، آمیزه ای از پادشاهی موروثی، انتخابات عمومی وشورای ریش سفیدان بود(۳۲۲). در عین حال، نظام سیاسی یاد شده یک نظام طبقاتی بود که در آن دو گروه عمده می زیستند: نخست سپاهیان اسپارت بودند که طبقه حاکم جامعه را تشکیل می دادند ودسته دوم که اکثریت جامعه را می پوشاندند قومی به نام (هلوت) بودند. هلوتها کشاورزانی بودند که از هر گوه حق اجتماعی محروم بودند واز طرف اسپارتها مورد بهره کشی وآزار وشکنجه قرار می گرفتند. سپاهیان اسپارت که گروه اقلیت جامعه را تشکلی می دادند، جنگجویانی ورزیده بودند که از همان کودکی تحت مراقبت وپرورش ویژه قرار می گرفتند تا بتوانند برای آینده از پردازش مناسبی برخوردار باشند. آنان در بزرگی نیز در کلیه مسائل زندگی حتی در امور زناشویی از انضباطی سخت پیروی می کردند از اندوختن زر وسیم واز پرداختن به هر نوع تجمل در زندگی ممنوع بودند وبه طول کلی به گونه ای تربیت می یافتند که از تعلقات شخصی فارغ ومصالح اجتماعی را بر مصالح فردی خویش ترجیح دهند.
در نظر افلاطون نظام سیاسی مزبور، دارای نقاط مثبت ومنفی فراوانی بود. وی به نظام طبقاتی وهمین طور شیوه های تربیت وپرورش طبقه حاکم در این نظام تا دود زیادی به دیده ستایش وتاءیید نگاه می کرد، ولی بر بسیاری از ویژگیهای آن نیز ایراداتی مهم وارد می ساخت وی معتقد بود که در چنین نظامی، فلاسفه جایگاهی ندارند آنچه بیشتر مورد اعتناست سلحشوری وجنگجویی است، اما به خردمندی وحکمت وقعی نهاده نمی شود. در این نظام صاحبان قدرت که از حکمت وفضیلت دور بوده اند به تدریج گرفتار حرص فزون طلبی تکاثر اموال به صورت مخفی وجاه طلبی می گردند(۳۲۳) وی همچنین اسپارتها را به دلیل آزار وشکنجه وبهره کشی از طبقه فرو دست سخت مورد نکوهش قرار می داد، ولی هرگز نظام طبقاتی جامعه آنان را مورد انتقاد قرار نمی داد بلکه همان طور که در آینده خواهیم دید خود وی به نوعی نظام طبقاتی در مدینه فاظله قابل قایل بود.
حکومت الیگارشی، حکومت ثروتمندان، متنفذین وتوانگران بر جامعه بود که اقلیت را تشکیل می دادند. این نوع نظام سیاسی نیز از طرف افلاطون متهم بود که به ستمگری وفروپاشی نظام اجتماع می انجامد. نظام سیاسی دیگر دمکراسی بود که نقطه نظرات افلاطون در این رابطه بسیار حایز اهمیت است نظام دمکراسی بر خلاف محبوبیت آن در عصر حاضر وحتی در تمدن یونان از منفورترین انواع حکومت در نزد افلاطون به شمار می آمد از یاد نمی بریم که وی اعدام استاد ومراد خویش سقراط را محصول همین دمکراسی کو یونانی می دانست وبه طور کلی معتقد بود که این نوع نظام سیاسی در نهایت زمینه ساز حکومت ستمگر (تورانی) است.
انتقادات عمده افلاطون بر نظام دمکراسی چنین است: به عقیده او توده مردم که در دمکراسی واقعی (یعنی دمکراسی مستقیم) بر سرنوشت خود مسلط هستند قدرت اندیشه وقضاوت در رابطه با زندگی صحیح را ندارند وبالطبع در مراحل حساس وسرنوشت ساز تصمیماتی بر اساس هوی وهوس واحساسات وعواطف خویش خواهند گرفت کسانی نیز که به عنوان برگزیدگان جامعه عده دار اتخاذ تصمیمات مهم می گردند به منظور حفظ منافع شخصی خود بویژه حراست از موقعیت ومحبوبیت خویش سعی خواهند کرد تصمیماتی در راه خوشنود کردن توده ها وارضای هوی وهوسهای آنان اتخاذ کنند هر چند که آن تصمیمات انتخاب هایی خلاف حق وحقیقت وپارسایی وحتی بر خلاف مصالح حقیقی جامعه باشد. آزادیهایی نیز که ظاهرا دموکراسی برای جامعه به ارمغان می آورد در نهایت به از هم گسیختن روابط اجتماعی واشاعه هرج ومرج فکری واجتماعی خواهد انجامید که ثمره آن حکومت استبدادی (تورانی) است(۳۲۴).
نظام تورانی (ستمگری) نیز ظالمانه ترین نوع حکومتی بود که می توانست تحقق یابد واشکالهای افلاطون بر آن همتای اشکالهایی است که دیگران بر این نظام وارد ساخته اند.
به طور کلی، آنچه که افلاطون در انتقاد از نظامهای سیاسی موجود می گوید، نشان می دهد که به هیچ وجه یک تفکر انسان مدارانه، در معنای جدید آن، بر قضاوتهای او حاکمیت ندارد. بویژه انتقادات وی نسبت به نظام دمکراسی، که از محصولات تفکر (انسانگرایانه) در عصر جدید است، به روشنی حکایتگر این قضیه است که انسان به عنوان فرد ویک اتم آن گونه که در عصر جدید مورد توجه وتکیه قرار می گیرد، در دیدگاه وی جایگاهی ندارد. او انسانهای را به دلی پیروی از هوی وهوس واحساسات وعواطف که جریان طبیعی تفکر وزندگی آنان است شایسته قضاوت وداوری صحیح حتی در سرنوشت خویش نمی داند همان انسانی که با همین احساسات وعواطف وغرایز وخودخواهی، در تمدن حاضر در صحنه های مختلف سیاست اجتماع، اقتصاد و... باور می شود ومدار قرار می گیرد. همه چیز برای او خواسته می شود به او سپرده می شود ودر او استحاله می گردد.
آری به همین دلیل است که انتقادات افلاطون را، انسان مداران عصر دمکراسی بر نمی تابند وبر او خرده گیریهای بسیار گزنده وسخت می کنند(۳۲۵).
پس از انتقاد از نظامهای سیاسی موجود، چگونگی راهبرد افلاطون به ساختار مدینه فاضله خویش نیز، در همین راستا بسیار حایز اهمیت ونکته آموز است. آنچه جالب توجه است این است که افلاطون این نابسامانیها را می بیند ولی در متن آن به انسان آن گونه که باید حضورش لمس گردد، توجه ندارد وبه نظر می رسد که دغدغه او در ترسیم مدینه فاضله بیشتر، گره گشایی از یک مشکل فلسفی است تا یک معضل انسانی. تحلیل وراهبرد او در این قضیه چنین است.
نظامهای سیاسی مزبور هیچ یک، یک نظام پایدار وبا ثبات نیست. این مساءله وی را به فک فرو می برد. او که پیش از آن در نظریه (مثل) خویش به این نتیجه رسیده بود که حقیقت لزوما دارای ویژگی ثبات وکلیت است از بی ثباتی وضع موجود در چارچوب فلسفه خویش یک نتیجه کاملا معقول می گیرد. نظامهای سیاسی موجود با توجه به بی ثباتی آنها هیچ یک نمی تواند نظام سیاسی ایده آل بوده وجامعه تحت سلطه خویش را به سامان وصلاح راهنمون کند برای رسیدن به جامعه مطلوب باید در اندیشه یک نظام سیاسی باثبات بود واو بر خود می داند که فیلسوفانه به طراحی آن نظام ودر نتیجه مهندسی مدینه فاضله بپردازد یعنی، یک جامعه باثبات، متناسب با ایده های مثل گونه خویش.
سازمان وبافتی که او به چنین شهری می دهد بدین گونه است:
نیک شهری طبقاتی که از دو گروه عمده تشکلی یافته است: طبقه پاسداران وتوده مردم. پاسداران خود از دو طبقه فراهم گشته اند: فرمانروایان ویاوران. آنان جنگ آورانی کار آزموده ومجرب هستند واز استعداد وفضیلت ذاتی، نسبت به توده مردم برخوردارند. وی طبیعت وسرشت آنان را به طلا ونقره وطبیعت توده مردم را به آهن وبرنج تشبیه می نمایی(۳۲۶) (در همین جا نیز اختلاف تفکر او با اندیشه تساوی انسانها وبه تعبیر دیگر، (اتم وار انگاشتن) انسانها در عصر جدید به روشنی ملاحظه می گردد).
فرمانروایان، مسؤولیت اداره کشور واتخاذ تصمیمات نهایی را بر عهده دارند ویاوران بازوی اجرایی آنان در انجام آن، تصمیمات هستند. به عقیده افلاطون، کسانی که شایستگی ذاتی حضور در طبقه پاسداران را دارند باید از همان اوان جوانی تحت تربیت ومراقبت ویژه قرار گیرند تا به تدریج بتوانند در سنین بالاتر، با توجه به استعداد وآموخته ها وتواناییهای خویش در شمار یاوران وبا فضیلت ترین آنان، به مقام فرمانروایی در آیند. آنان برای ور بودن از هر نوع انگیزه شخصی در کارها از یک نوع زندگی اشتراکی برخوردارند اشتراک در زندگی خانوادگی ودارایی تا از هر نوع احساس مالکیت خصوصی که سر منشاء مفاسد اجتماعی است، فارغ ودر امان باشند. پس از این افلاطون به ایراد عقیده معروف خویش می پردازد. آن عقیده که محور اساسی در تاءسیس مدینه فاضله را تشکیل می دهد. عبارت است از حکومت فیلسوفان وحکیمان بر جامعه به اعتقاد وی، از میان طبقه پاسداران تنها کسی که به مقام درک حقایق (یعنی مثل) رسیده است می تواند عهده دار مسؤولیت فرمانروایی گردد واو کسی است که حقایق ومصالح توده مردم را به واسطه اتصال با عالم حقیقت بهتر از خود آنان تشخیص می دهد وتصمیمات او به حقیقت ودرستی نزدیک تر است. آن گونه که وی در (جمهوری) می نگارد گرفتاری ونابسامانیهای بشر، محصول نظامهای سیاسی آشفته است واین مشکلات پایان نمی یابد، مگر این که فیلسوفان شهریار ویا شهریاران فیلسوف گردند واین مطلب مغز تفکر او در تاءسیس مدینه فاضله است.
(گفتم، ای گلاوکن عزیزم! مفاسدی که شهرها را تباه می کند، بلکه به عقیده من به طور کلی مفاسد نوع بشر، هرگز نقصان نخواهد یافت، مگر آن که در شهرها، فلاسفه پادشاه شوند، یا آنان که هم اکنون عنوان پادشاهی وسلطنت دارند، به راستی وجدا در سلک فلاسفه در آیند ونیروی سیاسی، با حکمت تواءما در فرد واحد جمع شود)(۳۲۷).
پس به طور خلاصه، بافت وسازمان مدینه فاضله افلاطونی چنین است: فیلسوف، به عنوان فرمانروا در راءس هرم تصمیم گیری قرار دارد. طبقه حاکم، طبقه با فضیلت تر وبه یک معنی اشراف جامعه اند که تفاوت گوهری با سایر طبقات جامعه دارند وبرای بهتر اداره کردن جامعه در یک نظام اشتراکی به سر می برند واز همان نخست، تحت مراقبتهای ویژه قرار می گیرند. (برخی مورخان در بیان اختلاف نظام اشتراکی حاکم بر مدینه فاضله افلاطونی با سایر نظامهای اشتراکی، از آن تعبیر به (کمونیسم اشرافی) می کنند)(۳۲۸).
در هر حال، رویکرد وبرداشت او از جامعه مطلوب وآرمان شهر، یک نوع قراءت سیاسی - فلسفی نسبت به این قضیه است وهمچون نظریه مثل وی، از جنبه های تخیلی ورؤیاگونه مابعدالطبیعی برخوردار است. خود وی نیز، به تخیلی بودن آن اذعان دارد ودر کتاب (جمهوری) چنین می گوید:
(چه بسا مدینه فاضله هرگز تحقق نیابد بلکه به صورت نمونه ای در آسمان باشد تا آرزومندان بتوانند آن را ببینند وماننده آن را در دلهای خود بنیاد نهند)(۳۲۹).
حتی او خیلی مهم نمی داند که چنین جامعه ای به وجود بیاید یا نیاید:
(... این که چنین حکومتی وجود خارجی داشته یا در آینده وجود پیدا خواهد کرد ویا نه، دارای اهمیت نیست... (مهم آن است که مرد حکیم) تنها از اصول یک چنین حکومت پیروی خواهد کرد ولاغیر)(۳۳۰).
در واقع، وی تمام نظامهای سیاسی دیگر را مردود می دانست، به دلیل این که هیچ یک از آنها با فلسفه وطبع حکیمانه سازگار نیست(۳۳۱).
می بینیم که دغدغه او، یک دغدغه انسانی نیست، بلکه یک نوع دلواپسی فلسفی است. برای اندیشه ورانی چون او، مدینه فاضله یک معمای فلسفی - سیاسی است که در آن کنجکاویهای خویش را ارضا می کنند وقطعات مختلف پازل تفکر را در جایگاه های مخصوص آن می نهند واکنون در چنین بحثی، جایگاه سیاسی یک فیلسوف مفقود شده است وآن را باید یافت، بنابراین مدینه فاضله ای را ترسیم می کنیم، تا این جایگاه گمشده یافت شود.
(فیلسوف، می تواند به تحصیل معرفتی نایل گردد که نتیجه اش قادر کردن اوست به طرح منشورها وقوانین اساسی کشور، بر پایه اصول عقلانی. از این قرار دیگر لزومی نخواهد داشت که نوع بشر در انتظار صدقه الهی بنشیند، تا شرایطی که در آن تحصیل فضیلت امکان پذیر باشد به وجود آید. فقط لازم است که فلاسفه بر اریکه قدرت تکیه زنند وبعد از آن، بنا کردن یک دولت خوب ومنطبق با موازین عقلی، کاری دشوار نیست)(۳۳۲).
البته افلاطون، از نکات وآرمانهای دیگری نیز، چون آرمان عدالت واعتدال در مدینه فاضله سخن می گوید واین مقوله در سرتاسر کتاب جمهوری، به عنوان رکن ومحور اساسی در بافت اندیشه وهمینطور در سازمان مدینه فاضله وی به چشم می خورد، لیکن باز هم با یک صبغه فلسفی وسیاسی نسبت به این گونه قضایا. به اعتقاد وی:
(اعتدال مدینه، عبارت است از تبعیت لازم ومقتضی فرمانبرداران از فرمانروایان. عدالت مدینه در این است که هر کس، بدون دخالت در کار دیگران، مواظب ومتوجه کار خود باشد. همان گونه که فرد، وقتی عادل است که تمام عناصر نفس او به نحو شایسته وهماهنگ کار ویژه خود را انجام دهند وپایین تر نسبت به بالاتر تبعیت لازم را داشته باشد، همین طور مدینه وقتی عادل یا درستکار است که تمام طبقات وافرادی از آنها ترکیب وتاءلیف شده است وظایف مربوط به خود را به طریقی شایسته وصحیح انجام دهند)(۳۳۳).
وما در تمام طول تاریخ تمدن یونان وپس از آن، تا ابتدای عصر جدید، با یک چنین نگرشی مواجه هستیم. ارسطو نیز که به ترسیم جامعه مطلوب می پردازد، دقیقا، همین رویکرد را دارد، یعنی، یک نوع قراءت فلسفی سیاسی نسبت به مدینه فاضله. وی در ابتدای امر، اذعان می دارد که نظام سیاسی برای بهبود وضعیت اجتماع ورفع نابسامانیها تاءسیس می گردد.
(هدف جامعه سیاسی، نه تنها زیستن، بلکه بهزیستن است...)(۳۳۴).
بنابراین، سعادت انسان محور وغایت جامعه سیاسی است. اما او تفسیری خاص از سعادت در ذهن دارد. به اعتقاد وی، سعادت در کاربرد فضیلت است وفضیلت را در دانایی واعتدال باید جست به همین دلیل، اندیشه مرکزی او نسبت به مدینه فاضله، حول محور دانایی واعتدال می گردد، همان ایده هایی که در مابعدالطبیعة واخلاق خویش آنها را پذیرفته وبر آنها تاءکید کرده بود. به همین دلیل در هرم سیاسی جامعه مطلوب، باید کسی یا کسانی در راءس قرار گیرند که از فضیلت ودانایی افزون تری برخوردارند. این فضایل اگر در یک شخصی جمع آید، حکومت پادشاهی (مونارشی) که بهترین نوع نظامهای سیاسی مطلوب است، پدید خواهد آمد واگر در گروهی، نوع حکومت مطلوب، نظام آریستوکراسی، یا همان حکومت اشراف وبوالفضولان خواهد بود. البته چون دانایی، تنها ملاک فضیلت به شمار نمی آید، بلکه اعتدال ومیانه روی نیز از شاخصه های اصلی است (بلکه از اهمیت بیشتری برخوردار است) ارسطو ترجیح می دهد که قاعده ودستور العمل مطلقی در ارتباط با بهترین شیوه زندگی ونظام سیاسی جامعه ارائه ندهد، بلکه ضابطه ای کشسان وقابل انطباق با شرایط مختلف پیش روی ما قرار می دهد. او می گوید:
(معیار ما، در تعیین بهترین سازمان حکومت وبهترین شیوه زندگی برای اکثریت کشورها ومردمان، نه فضائلی است که از دسترس عوام به دور باشد، نه ترتیبی است که فقط در پرتو استعدادهای طبیعی وبه دستیاری ثروت حاصل آید ونه شیوه حکومتی است که کمال مطلوب ما برآورد، بلکه فقط آنچنان روش زندگی وحکومتی است که بیشتر مردمان وکشورها را آسان یاب وپذیرفتنی باشد... سعادت راستین در آن است که آدمی، آسوده از هرگونه قیدوبند، با فضیلت زیست کند وفضیلت نیز در میانه روی است. از این جا بر می آید بهترین گونه زندگی آن است که بر پایه میانه روی ودر حدی باشد که همه کس بتواند به آن برسد، همین معیار باید درباره خوبی وبدی یک حکومت وسازمان آن درست باشد؛ زیرا سازمان حکومت هر کشور نماینده شیوه زندگی آن است)(۳۳۵).
به همین دلیل ارسطو، در جامعه ای که افراد طبقه متوسط افزون بر سایر طبقات باشند، حکومت طبقه متوسط را بهترین نوع حکومتها می داند، زیرا وجود آنان در بدنه تصمیم گیری ضامن تعادل، ثبات وبقای جامعه وگسترش سعادت همگانی است.
(پس ناچار، آن حکومتی را باید از همه بهتر دانست که از افراد همانند وبرابر فراهم آمده باشد. مردم متوسط همیشه زندگی مطمئن تری از دیگران دارند)(۳۳۶).
ودر همین جا از حکومت دمکراسی که سمبل حکومت اکثریت تهی دست جامعه در نظر اوست وهمین طور از حکومت الیگارشی که سمبل حکومت اقلیت توانگر وتوانمند در جامعه است، به یکسان انتقاد می کند؛ زیرا هر یک از آنان به گونه ای برهم زننده تعادل واعتدال در جامعه اند.
با دقت وتاءمل در این فقره، به خوبی می یابیم که نه در این نگاه ونه در دیدگاه یاد شده از افلاطون، در هیچ یک، ردپایی از تفکرات انسان مدارانه قرون جدید مشاهده نمی شود.
قرینه دیگری که مؤید همین ادعاست، دیدگاه نسبتا هم سنگ ومشترک این دو فیلسوف، نسبت به مساءله برده داری است. ارسطو، رسما بخشهایی از کتاب (سیاست) خویش را به دفاع، توجیه وتفسیر بندگی وبرده داری اختصاص داده است(۳۳۷). افلاطون نیز، به طور کلی اساس نظام سیاسی مدینه فاضله را بر تفاوت سرشت وگوهر انسانها پایه گذاری می کند وبر این باور است که عده ای از مردم، در طبیعت خویش فرودست آفریده شده اند وجنس وجودی آنها از آهن وبرنج است ودسته دیگر که سرشت آنان از طلا ونقره وجود یافته، شایسته سروری وفرمانروایی هستند وصلاح فرودستان است که یوغ بندگی وپیروی از فرادستان را بر گردن آویزند. اینها همگی نشان از آن دارد که در تفکر گذشتگان، انسان به معنای جدید آن، به هیچ وجه مطرح ومورد اعتنا نبوده است. پس از آن دوره، یعنی با پدید آمدن دوره تسلط کلیسا بر تفکر اروپا نیز، همین بی اعتنایی وغفلت استمرار وچهره ای دینی ومذهبی می یابد؛ چرا که در اندیشه کلیسایی مدار، همه چیز خداست وکلیه امور در آینه وجود او نظاره می شود. علم، فلسفه، الهیات، اخلاق، هنر وخلاصه همه چیز، جهت گیری (آن جهانی) دارد، به خدا باز می گردد ودر او استحاله می گردد. همه آنان متفقا بر این اعتقاد بودند که:
(سعادت مطلق وواقعی در این جهان دست نمی دهد)(۳۳۸).
(فقط در وجود خداوند است که نیکوکاری وسعادت مطلق وجود دارد)(۳۳۹).
(همه اخلاقیات عبارت است از هنر وعلم مهیا ساختن آدمی برای نیل به این سعادت نهایی وابدی... یعنی دیدن روی خدا... وعالی ترین وظیفه کلیسا آن است که مردمان را به سوی سر منزل رستگاری رهبری کند)(۳۴۰).
(شاخص ترین حقایق تاریخ، گواهی می دهد که بشر با تمرد از فرمان الهی، مرتکب گناهی شد نامحدود، وبه همین سبب، مستحق مجازاتی بی پایان. واقنوم دوم، یا فرزند خدا، با تجلی به صورت بشری وتحمل بدنامی ورنج مرگ، گنجینه ای از فیض نجاتبخش خود، به وجود آورد که به برکت آن انسان می تواند علی رغم گناهکاری ذاتی، رستگار شود).
بنابراین، کلیسا نیز با طرح (خدامداری) از شعاع توجه بر انسان بیشتر کاست وبا گذاردن داغ گناهکاری ابدی بر پیشانی وی، همچنان بر عقده های تاریخی وی افزود. در بخشهای آینده، به طور مختصر نشان خواهیم داد که چگونه انسان در عصر جدید، از خواب (خودناباوری) برمی خیزد وچگونه در طول قرنها، به تدریج، جایگاه خویش را در جدول هستی شناسی تغییر می دهد، تا بتواند تمدنی بر محور (انسانگرایی) بنا نهد. اما پیش از آن می خواهیم با تبیین اندیشه مدینه فاضله از دیدگاه یکی از بزرگترین متفکران اسلامی، تاءیید وتکمله ای بر تحلیل پیشین داشته باشیم.
مدینه فاضله فارابی
فارابی در قرن چهارم هجری (دهم میلادی)، یعنی مقارن با اوج حکومت کلیسایی در اروپا می زیست. ذکر آرای او درباره مدینه فاضله، نه به دلیل نزدیکی افکار او با افکار متاءلهان مسیحی است (که در واقع، چنین هم نیست، زیرا ایده های فارابی در این خصوص، تا آن جا که تاریخ نشان می دهد، همتایی در میان متفکران مسیحی ندارد). بلکه در نشان دادن روح تفکر قدیم نسبت به انسان، که به یکسان در جوامع مختلف دینی تصویری مذهبی یافته بود، است.
در نگاه فارابی، جامعه مبنای تعاون اجتماعی در نیل به نیازهای متنوع انسان است ومدینه فاضله، جامعه ای است که در آن تعاون برای رسیدن به سعادت حاصل می گردد وامتی که بر این مهم قیام کنند، امت فاضل به شمار می آیند(۳۴۱).
در همین جا از یاد نمی بریم که فارابی، به عنوان برجسته ترین منطقی وشارح اندیشه های افلاطون وارسطو در عصر خود، به شدت ذهنش با افکار فیلسوفان یونان، بویژه افکار نوافلاطونی ماءنوس وماءلوف بود(۳۴۲).
تاءثیر آن افکار را در اندیشه مدینه فاضله او نیز، به خوبی می توان مشاهده کرد. فارابی به تبع از افلاطون مدینه را به بدن انسان تشبیه می سازد ومدینه فاضله، بالطبع بدنی است سالم وبا نشاط. در بدن انسان اعضای مختلف به لحاظ ساخت (سرشت وفطرت وقدرتهای طبیعی) ووظایفی که بر دوش دارند، تفاوتهای بسیاری با یکدیگر دارند. در مدینه فاضله نیز، چنین است. اگر در بدن، ما انتظارات خاصی از قلب ومغز به واسطه قوای طبیعی آنها داریم وانتظارات دیگری از دست وپا، در مدینه فاضله نیز، با چنین ترکیب نامتقارنی مواجه هستیم. در مدینه فاضله، قلبی هست که در واقع همان رئیس مدینه محسوب می گردد واعضای دیگری که بر حسب قوای طبیعی خود در مراتب نازلتر اجتماعی واقع شده اند وهر مرتبه فرمانبردار مرتبه بالاتر وفرمانده نسبت به مرتبه نازلتر است.
تا این که به مرتبه ای می رسیم که، تنها، فرمانبردار هستند وهیچ فرمانبری ندارند. (از این سخنان به روشنی رایحه تفاوت وگوهری انسانها استشمام می گردد. همان امری که یکی از تفاوتهای عمده در تفکر قدیم وجدید نسبت به انسان است). فارابی در پی گیری نظریه خود، خصائص بسیار سختی برای رییس مدینه ارائه می دهد که اگر از خصوصیات فیزیکی واخلاقی آن بگذریم، مهم ترین خصلت رئیس مدینه این است که او باید به درجه اتصال با عقل فعال ارتقا یافته باشد(۳۴۳)، تا از آن طریق، یعنی از طریق دریافت وحی والهام، بتواند حقایق امور ومصالح اجتماع را آن گونه که توده مردم، خود، تشخیص نمی دهند، او از افقی بالاتر دریافت داشته وتشخیص دهد واین شخص، کسی نمی تواند باشد جز یک فیلسوف تمام عیار وبه تمام معنی. (وجهه مابعدالطبیعی افکار او نیز در این جا کاملا آشکار است).
سعادت نیز از دیدگاه فارابی، همان تعریف افلاطونی را بر می تابد. سعادت، عبارت است از خیر مطلق وهرچه که در راه رسیدن به آن سودمند افتد، آن نیز خیر است(۳۴۴).
راه رسیدن به خیر مطلق، زدودن کلیه بدیهای ارادی وغیر ارادی از بین ملتها ومدینه هاست وکار سیاستمدار در مدینه، یعنی پادشاه مدینه پادشاه مدینه فاضله این است که نظام ترسیم شده آن را چنان استوار وهماهنگ سازد که کلیه پاره های مختلف آن، در طبقات وسطوح ومنزلتهای مختلف، در سازگاری با یکدیگر به زدودن بدیها وجایگزینی خوبیها کمک ومعاونت کنند. در این میان، رئیس مدینه، علاوه بر نقش (انسجام بخش) و(هماهنگ کننده) نقش مهم دیگری نیز بر عهده دارد وآن، اتصال با عالم علوی است، تا به یک تعبیر، از الهامات وامدادهای غیبی نیز در راه تحصیل اهداف مدینه فاضله، بهره وتوشه گیرد. از طرفی، چون نظام مدینه فاضله فارابی یک نظام سلسله مراتبی وسلسله ریاستی است، او تاءکید می ورزد:
(هدف، از بین بردن هر نوع شر وتحصیل هر نوع خیر است ودر این راستا، هر یک از مردم مدینه فاضله، باید مبادی موجودات نخستین ومراتب آنها وسعادت وریاست نخستین مدینه فاضله ومراتب آن ریاستها را بدانند ودر مرتبه بعد، افعال واعمالی که معین ومحدود است وبه وسیله آنها سعادت وخوشبختی به دست می آید، بشناسند وتنها به دانستن آنها هم اکتفا نکنند وبلکه آنچه مربوط به عمل است، مردم مدینه باید کلا وجزوا، همه را مورد عمل قرار دهند)(۳۴۵).
دستورالعملهای وی نیز، همانطور که مشاهده می کنیم، معجونی از راهنماییهای فلسفی به همراه یک آیین نامه سیاسی - اجتماعی سخت است.
پس از توصیف مدینه فاضله، فارابی به شرح مدینه های دیگری، در برابر جامعه ایده آل خویش می پردازد که همگی آنها از نظر او مطرود ومورد انتقادند. اشاره ای مختصر به آن موارد، بویژه دیدگاه منفی فارابی نسبت به آنها، ما را با روح تفکر وی آشناتر می سازد.
به اعتقاد وی، در برابر مدینه فاضله، سه نوع مدینه دیگر وجود دارد: مدینه جاهله، مدینه فاسقه ومدینه ضاله. مدینه جاهلیه خود مشتمل بر اقسامی است: مدینه ضروریة، نذاله، خسیسه، کرامیة، تغلبیه وحریة.
مردمان در مدینه نذاله، با یکدیگر در جمع آوری مال وبه دست آوردن رفاه زندگی وزیاد کردن ثروت ونگهداری ضروریات ونقدینه تعاون کرده اند(۳۴۶).
در مدینه خست، مردمان در جهت رسیدن به بهره وری از لذات حسی ویا خیالی به یکدیگر یاری وکمک می کنند(۳۴۷). در مدینه ضروریه، مردم در به دست آوردن آنچه جزء ضروریات زندگی است که قوام بدن انسان وابسته به آن است، به یکدیگر یاری می نمایند(۳۴۸).
در مدینه کرامت، مردم در رسیدن به کرامت واحترام وشاءن وشوکت، هم قولی ومعاونت دارند، برای این که هم ملتها ومردم مدینه های دیگر به آنان احترام کنند وشاءن وشوکت آنها را بستایند وهم در بین خود مورد اکرام واحترام باشد(۳۴۹).
ودر مدینه تغلبیه، مردم در راه تحقق بخشیدن به چیرگی وغلبه، به یکدیگر دست یاری می دهند. ومدینه جماعیه مدینه ای است که مردم آن، همه رها وآزاد باشند وهر آنچه بخواهند انجام دهند وهمه مردم آن، در همه اعمال خود از تساوی کامل برخوردار باشند وقوانین وسنتهای آنان هم بر این اساس است که هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد، در هیچ جهت ومردم آن آزادانه هر عملی را مرتکب می شوند وهیچ فردی از افراد بر هیچ فرد دیگر تسلط ندارد(۳۵۰).
کلیه مدینه های یاد شده، در جدول ارزیابی فارابی نمره منفی می گیرند. وی معتقد است که در تمامی این جوامع، خیر مطلق، که سعادت حقیقی است، از محیط اغراض واهداف مدینه های یاد شده دور داشته شده واهداف دیگری زیربنا ومحور فعالیتهای جوامع مذکور گردیده است.
در هر حال، این مختصر، نمایی بود از دیدگاه فارابی نسبت به مدینه فاضله، که البته می توان با ذکر نکات فراوانتر، به شرح آن پرداخت، لیکن همین مقدار در تبیین نحوه نگرش او به این قضیه ما را بسنده است. همانطور که می بینیم رویکرد فارابی نیز به آرمان شهر انسانی، یک نوع رویکرد سیاسی، فلسفی واخلاقی است وقرائت او تا حدود زیادی تلاوت وتکرار همان اندیشه های افلاطونی است، البته با تفاوتهایی که از یک حکیم مسلمان انتظار می رود. اینکه انسانها تفاوت گوهری با یکدیگر دارند ودر شاءن ومقام ومرتبه به یکسان در کنار هم نمی نشینند، این که آنان در مرتبه انسانیت، موجوداتی خطاکارند وبرای رسیدن به حقیقت، باید به گونه ای با ماورای این عالم ارتباط برقرار کنند. اینکه سعادت، چهره ای آسمانی دارد وبرای نیل به آن، باید با آسمان (عقل فعال) اتصال وارتباط برقرار ساخت. این که انسان با همین وضعیت، با همین خواهشها وآرزوها، با همین نواقص وجودی مورد باور نیست واین که او در رسیدن به سعادت وبرای زیست در یک آرمان شهر موعود، باید تکالیف سخت فلسفی، سیاسی را بپذیرد. همه اینها باورهایی است که اساس تفکر بزرگانی چون فارابی وپیش از او را سامان می دهد، لیکن همین افکار در تفکر عصر جدید، سخت مورد تاءمل وتردید واقع می گردد وبازیگران تمدن جدید، کلیه باورها ونقشهای یاد شده را تغییر می دهند، تا طرحی نو در کارگاه وجود انسان در اندازند. طرحی نوین که حامل شیوه جدیدی از زندگی واندیشه است. با هم به مروری مختصر بر آن طرح نو می پردازیم.
مدینه فاضله در عصر جدید
مدینه فاضله در تفکر عصر نوین، تصویر ومعنای تازه ای می یابد. از ابعاد انتزاعی وآسمانی آن کاسته می شود وبر ابعاد عینی، انسانی وزمینی افزوده می شود. عصر جدیدی که پس از دوره رنسانس سر از بستر تاریخ برمی دارد، حامل یک تفکر زمینی وانسانی است. این شیوه، به تدریج تکوین می یابد وچند قرن توالی حوادث ورویدادهای تازه لازم است تا صراحت آن را تجلی وظهور بخشد. ضمیر ناخودآگاه انسان عصر جدید، که مملو از عقده ها وفشارهای قرون وسطایی است، اکنون مجالی می یابد که آزادانه به آنچه می خواهد بیندیشد وآنچه را که دوست می دارد طلب کند. او خود را، چه قرنها لگد مال تعصبات کور مذهبی بوده، می جوید وزمینی را که همواره تحت الشعاع آسمان منکوب وملعون شمرده می شده می طلبد. هزاران سال خود را باور نداشته بود واز خود فراموش کرده بود واکنون، تازه خود را به خاطر می آورد. قرنهای متوالی در گوش او زمزمه های دیگری می خواندند وامروز آن تلقینات سخت مورد تنفر اوست. او، خود را می جوید وخود را می یابد. عصر جدید، عصر انسان است. دوره ای که می توان تمام گذشته ها را در آن استحاله کرد. از این روی، متفکران، در این دوره، انسان را وجهه آمال خود قرار می دهند. به او، می اندیشند وبرای او، بویژه به آن بعد از وجود او، که به گمان آنان فراموش تاریخ، وبویژه، فراموش تاریخ مذهبی شده؛ یعنی، بعد زمینی او.
وهر چه از طلیعه آن عصر می گذرد بر تنومندی وتناوری آن اندیشه ها نیز افزوده می گردد، به طوری که در قرن هیجدهم، یعنی، در اوج تفکر روشن گری اروپا، انسان وپیشرفت انسانی محور همه چیز قرار می گیرد. دیگر انسان آن موجود گناهکار فطری که در سنت مسیحی باید فدیه ای در بخشایش وآمرزش او نثار کرد، نیست. او، گل سر سبد هستی است وپیشرفت وتعالی او، مقصود هر نوع کوشش وبینشی. در همین راستا قرائت جدیدی نسبت به سعادت وخوشبختی انسان ونسبت به آرمان شهر انسانی که در بستر آن، خوشبختی انسان به ثمر می آید، تکوین می یابد. دیگر تفکر آن جهانی رنگ باخته است وانسان، بهشت موعود را بر روی همین کره خاکی می جوید. به تعبیر برخی محققین:
(انتظاراتی که مورد ترقی انسان داشتند، حد ومرزی نمی شناخت... تصور می کردند که علم وپیشرفت مادی، خودبخود، خوشبختی وفضیلت به بار می آورد. انسان می توانست بهشت را برای خود بر روی زمین بسازد... در مجموع، فلسفه تاریخ نوینی طرح شده بود که قایل بود انسان در همین زندگی، فقط به مدد تلاش خود به کمال دست خواهد یافت... واین به قول کارل بکر، یک نوع (معاد اندیشی معاش آمیز، یا آخرت اندیشی دنیا پرستانه) بود، به عبارت دیگر، تجلی وتجسم تازه ای از مدینه الهی وآسمانی بر روی زمین. آیندگان ونه خداوند، در مورد تلاشهای کنونی بشر، قضاوت خواهند کرد. امید آینده بود که به کوشش افراد انسانی معنی می داد. (انسان کامل)، آینده موضوع عشق وایثار قرار می گرفت(۳۵۱).
این نوع تفکر در قرنهای بعد، باز هم استحکام وتظاهر بیشتری می یابد، به طوری که تفکر (انسان مدار)، ودر اشکال افراطی آن، به تدریج، جای خود را به مذهب (انسان مدار) وا می گذارد.
در همین زمان است که فیلسوفانی چون اگوست کنت وروان شناسانی چون اریک فروم از (مذهب انسانیت)، (هنر عشق ورزیدن)، به انسان وادیان انسان مدارانه سخن می گویند.
اگوست کنت، مؤسس فلسفه تحصلی (پوزیتیویم)، در اوج تفکر انسانی مداری قرن نوزدهم اروپا، پس از طرد مذاهب خدامدار، (مذهب انسانیت) را پایه گذاری می کند ودر کتاب (شرعیات مذهب تحصلی) به بیان آداب (عبادت بشریت) می پردازد(۳۵۲).
اریک فروم، روانشناس پرآوازه قرن بیستم نیز، در کتاب (روان کاوی ودین) ادیان را به دو نوع تقسیم می کند:
۱. ادیان خودکامه وبه تعبیر او، ادیان خدامدار.
۲. ادیان نوعخواهانه.
در توضیح دسته اخیر می نویسد:
(ادیان نوعخواهانه بر خلاف ادیان خودکامه، بر محور انسان وتوانایی او بنا شده اند. انسان باید نیروی منطق خود را جهت شناسایی خویشتن، رابطه اش با همنوعان وهمچنین موقعیت خود در جهان، توسعه دهد. او، باید حقیقت را با توجه به محدودیتها وهمچنین استعدادهای بالقوه خود بشناسد. همچنین باید نیروی عشق ورزیدن را چه نسبت به دیگران وچه نسبت به دیگران وچه نسبت به خویشتن توسع بخشیده وهمبستگی با همه موجودات زنده را تجربه کند)(۳۵۳).
البته این تفکر، همانطور که یادآور شدیم، در طول چند قرن وپس از پشت سرگذاردن حوادث ورویدادهای بسیار، قالبی چنین افراطی می یابد. در هر حال، طلیعه های نخستین تفکر انسان گرایانه را در آثار (اومانیست)های دوره رنسانس وپس از آن مشاهده می کنیم. (یوتوپیای)(۳۵۴) توماس مور و(نیوآتلانتیس)(۳۵۵) فرانسیس بیکن، نمونه هایی از آن آثار است. هر دو اثر یاد شده روایت آرمان شهر انسانی هستند که نویسندگان آثار مزبور، یا خود بر حسب تصادف بدان سامان راه یافته اند ویا گزارش آن را از زبان روایتگران جهانگرد بازگو می کنند. بویژه در اثر دوم، ریشه های نگرش انسان مدارانه در عصر نویسنده محسوس تر است.
آرمان شهری که اندیشه ورانی چون (مور) و(بیکن) ترسیم می کنند، با نیک شهر افلاطونی ویا ارسطویی تفاوت ساختاری ومحتوایی بسیار زیادی دارد.
توماس مور، از جمله (اومانیست)های مسیحی عصر خویش به شمار می آید. کتاب (یوتوپیای) وی مشتمل بر دو بخش است:
در بخش نخست، وی به شدت شرایط اجتماعی، اقتصادی جامعه اروپایی، بویژه، کشور انگلستان را مورد انتقاد قرار می دهد.
ودر بخش دوم، از زبان یک جهانگرد نه چندان معروف، به تصویر آرمان شهر می پردازد که در آن از اوضاع نابسامان ونامهربانی که در کل سطح اروپای آن زمان مشاهده می شد، اثر ونشانی وجود ندارد. روایتگر این سرزمین شخصی است به نام رافائل هیثلودی که از آن بهشت زمینی چنین یاد می کند:
جزیره ای دور افتاده در کرانه (جهان نو) که در آن نظام وسامان جامعه، یکسره عقلانی وبقاعده وحساب شده است وبه همین سبب، از فساد ونابسامانیهای دیگر جوامع در امان است. در آن جا اثر ونشانی از مالکیت شخصی، که سرچشمه همه مفاسد اجتماعی واقتصادی است، خبری نیست. همه چیز در عین حال، به وفور وفراوانی یافت می شود. مردم در قناعت وسادگی به سر می برند. هر شخصی در هر موقعیت ومقام اهل کار وفعالیت وتلاش است. شش ساعت در روز کار می کنند وسایر اوقات را به دیگر مسائل زندگانی می پردازند. فضاهای شهر وبازارها پاک وپاکیزه است واجازه ورود هیچ چیز ناپاکی را به سطح شهر نمی دهند. شهرها وخانه ها وخیابانها شبیه به یکدیگر ساخته شده اند واز اختلاف هول انگیز ونفاق افکن طبقات اجتماعی در آن جا اثر ونشانی نیست(۳۵۶).
در یوتوپیا، هیچ زمینه ای برای کاهلی وفسادهای اخلاقی وجود ندارد. مردمان به راحتی از فزونیهای خود می گذرند تا کاستیهای همنوعان خود را جبران کنند. نظام ارزشی آنان با نظامهای ارزشی متداول در جوامع دیگر بسیار متفاوت است. به زر وسیم اهمیت نمی دهند واز اشیای قیمتی در جایگاههای پس وکم اهمیت بهره می برند. جامه های حریر وزربفت را خوار می شمارند ودر عوض لباسهایی بسیار ساده وبدون تجمل می پوشند.
خلاصه ارزشهای اشرافی ومتداول، برای تفاخر واستقلال نسبت به یکدیگر را برانداخته اند. به علم ودانش اندوزی ارج فراوان می نهند وبا این که با جهان بیرون ارتباط چندانی ندارند، اما به پیشرفت های قابل توجهی در زمینه های مختلف علمی دست یافته اند.
به فضیلتهای معتدل اخلاقی احترام واعتنای تام دارند. فضایلی چون زیستن بر چسب طبیعت، رویه میانه ومعتدل، نوع دوستی وکمک به دیگران، ترک لذت های موهوم، برخورداری از لذتهای طبیعی وحقیقی، پارسایی در سودجویی برای خویشتن وبرتری دادن خیر همگانی بر خیر شخصی و...(۳۵۷).
در آن جا، همانطور که گفتیم، تعلق ومالکیت خصوصی وجود ندارد. از طرفی نعمت به فراوانی یافت می شود وهمه اهل تلاشند، از این روی اگر زمانی یک نفر به دلایل موجه وبا اجازه متولیان شهر، به مسافرت بپردازد، در سفر هیچ بر نمی دارد، زیرا به هر جا که برسد مانند خانه خود وی محسوب می گردد و....
در این بهشت زمینی، دین نیز، جایگاه ویژه ای دارد. اگر چه بنابر مدارا وتساهل دینی است وبه همین دلیل با صاحبان افکار وادیان مختلف به تساهل برخورد می شود، لیکن در یک سری عقاید دینی همگی مشترک هستند. اصول عمده اعتقادی ودینی آنان عبارت است از: اعتقاد به خدای یگانه، وجاودانگی روح، واعتقاد به روز فرجام ودادخواهی، یعنی معاد(۳۵۸).
به طور یوتوپیای توماس مور، شهری است انسانی که انسان، رفاه، آسایش وبه زیستنی او محور توجه است وبرجسته ترین وپررنگ ترین بخش این داستان را آرامش، آسایش وآسودگی او تشکیل می دهد. در هر حال، در مقایسه ای میان دیدگاه او وگذشتگان بر مدینه فاضله، تفاوت عمده ای میان آن وتصویر انتزاعی افلاطون ویا ارسطویی نسبت به نیک شهر مشاهده می کنیم.
همین طور آرمان شهری، با این که جنبه زمینی دارد، راه به آسمان را نیز باز گزارده است. مور، انسانی پارسا ومسیحی بسیار معتقدی بود (به طوری که بعدها جان خود را در راه پیروی خالصانه از تعالیم دین کاتولیک از دست داد واز طرف کلیسا به عنوان یکی از قدیسان شهید مورد ارج قرار گرفت) وبه همین دلیل یوتوپیایی او، جامعه ای است که در عین توجه به مسائل این جهانی انسان، ارزشهای اخلاقی ودینی نیز در آن کاملا مشهود ومشخص است. واین جمع آرمانها در زمانی اتفاق می افتد که می دانیم تفکرات اومانیستی هنوز جسارت لازم را برای جدایی از آرمانهای دینی نیافته بودند وچند قرن زمینه سازی لازم است، تا آن افکار مواضع صریح خود را نه فقط در مغایرت با دین وخدا محوری، بلکه در منافرت با آن ابراز دارند بعد از مور، طرح (مدینه فاضله) را در (نیوآتلانتیس) فرانسیس بیکن می یابیم (وی را نخستین فیلسوف جدید اروپا وپدر علم جدید می نامند). بیکن پیش از نگارش نیوآتلانتیس، در آثار دیگر خود، از اندیشه مدینه فاضله انتقاد کرده بود وآن را اندیشه ای خیالی وغیر مفید دانسته بود، اما در اواخر عمر با نگارش کتاب یاد شده، به طرح یک آرمان شهر انسانی پرداخت ودر آن رؤیاهای خود را به عنوان فیلسوف تجربه گرای اومانیست قرن هفدهم، در قالب روایتی واقعی بازگو کرد.
مدینه فاضله او، چهره ای کاملا انسانی دارد (همان طور که خود وی، وجهه ای کاملا اومانیستی داشت). سخن در آن از رفاه وآسایش دنیایی انسان است. در این جامعه، حکومت در دست علماست ووظیفه این عالمان، تاءمین آسایش ورفاه مادی بشر است. به همین دلیل، (علم) از نظرگاه وی، معادل با (علم) در سنت قرون وسطایی نیست، بلکه مراد از آن، علوم تجربی وطبیعی است ومنظور از عالم، فیزیکدان، ریاضیدان، شیمیدان، اقتصاددان، معماران وصنعتگران و... است. در آن جا، همه چیز در خدمت دانایی، اندوختن دانش، اکتشاف واختراعات جدید وضبط ونگاهداری وبهره برداری از آنهاست. مدارس، دانشکده ها، بیمارستانها، آزمایشگاهها ومراکز تحقیقاتی وپژوهشی همه در راه توسعه علم است وتوسعه علم برای چیره شدن بر طبیعت (فراموش نمی کنیم که در افکار بیکن یک اندیشه بسیار معروف وجود دارد، معادله ای با عنوان: علم مساوی است با قدرت). وچیره شدن بر طبیعت در خدمت رفاه وآسایش انسان.
(در آن جا خانه ای به نام خانه سلیمان قرار دارد که به منزله دارالشوری ومقر حکومت است. این خانه در خدمت تمام بشریت است که هدف از تاءسیس آن، توسعه علوم ومعارف بشری است. البته پژوهش وعلمی که در زندگی در دنیاوی برای بشر سودمند است. در واقع حکومت آن جا، حکومت علم ویا عالمان، یعنی فیزیکدانان، شیمیدانان، جامعه شناسان، اقتصاددانان، معماران وبالاخره صنعتگران است، آن هم مستقیما بر طبیعت، نه بر رعیت)(۳۵۹).
در (نیوآتلانتیس) بیکن از مذهب ومراسم مذهبی نیز یادی در میان است. به عنوان مثال، وی در شهر جدید خود از سالنهایی نام می برد که مردم برای عبادت در آن گرد می آیند وبه پرستش خدا می پردازند، اما او نیز مانند بسیاری از (اومانیست)های معاصر خویش، دین را در حاشیه قرار می دهد وهمان طور که یادآور شدیم، مرکز ثقل مدینه فاضله او، علم جویی انسان مدارانه ومعاش گونه است.
مدینه فاضله سوسیالیستهای تخیلی
قرن هیجدهم، دوران پر تلاطمی برای اروپاییان محسوب می گشت. انقلاب صنعتی، به عنوان مهم ترین رویداد این قرن بارقه امیدی در دل بسیاری از مردمان پدید آورده بود، چرا که محصولات نخستین آن، در ظاهر، ثروت وغنای بیشتری را نوید می داد که می توانست، سعادت، امنیت وآسایش بشر را برآورد. اما این امر، آن گونه که انتظار می رفت، به وقوع نپیوست. انقلاب صنعتی نه تنها برای طبقه محروم جامعه، باعث رونق وفراوانی وآسایش نگردید، بلکه بر نگرانی وتشویق آنان نیز افزود. کارگران وصنعتگرانی که تا دیروز متکی بر صنایع دستی خویش روزگار سخت را با یک ثبات نسبی پشت سر می نهادند، اکنون در یک وضعیت وخیم ونامطمئن قرار گرفته بودند. تاءسیس کارخانه ها ومراکز صنعی عظیم مشاغل جزئی ودستی، آنان را، یکی پس از دیگری در معرض نابودی قرار داده بود وروز به روز بر ناامنی اقتصادی، فقر وفلاکت ونابسامانیهای اجتماعی واختلاف هول انگیز طبقات اجتماعی افزوده می شد. تمدن صنعتی، اگر چه برای صاحبان سرمایه، بهشت موعودی بود که سرمایه های خویش را در تصاعد هندسی به رشدی دور از باور برسانند، اما این بهشت سرمایه داران، برای کارگران محروم که توده عظیم جامعه را تشکیل می دادند، جهنمی گشته بود بنیاد برافکن وخانمان سوز. حوادث اسفبار این دوران، به تدریج، موجب پدید آمدن اندیشه های نوین در عرصه تفکر انسانی گشت. این اندیشه ها، دست به ابداع فرمولها وقواعد تازه ای جهت خاتمه دادن به فقر وفلاکت ویافتن بهشت زمینی ورساندن بشر به سر منزل مقصود زندند. اندیشه وران این دوره، که نخستین برگهای دفتر تمدن صنعتی را تجربه می کردند، خواه ناخواه، در ارزیابی مشکلات ونابسامانیها وتحلیل آنها، فاقد یک دیدگاه پخته وعلمی بودند. مهم ترین ویژگی آنان در این بود که همگی در آرزوی بهبود وضعیت طبقات محروم جامعه، بویژه کارگران بودند ودر راه تحقق این رؤیا به ارائه طرحهای ابتدایی وبسیط می پرداختند که از ویژگیهای لازم وکافی در مقابله با نابسامانیهای انقلاب صنعتی برخوردار نبود. می توان آنان را به معمارانی ناشی تشبیه کرد که در نخستین تجربه های معماری خویش، قصد پایه گذاری یک ساختمان صد طبقه را بر روی تلی از خاک، در سر می پروراندند.
به همین دلیل از آنها در طول تاریخ تفکر، با عنوان سوسیالیستهای تخیلی یاد می کنند که برجسته ترین آنها عبارتند از:
سن سیمون (simon Saint، ۱۸۲۵ - ۱۷۶۰)، شارل فوریه (charles Fourier ۱۸۴۲ - ۱۷۷۲) ورابرت اون (owen Robert، ۱۷۷۱-۱۸۵۸) که آنان را بنیانگذاران سوسیالیسم تخیلی می نامند.
از ویژگی مهم دیگر آنان می توان از ضدیت آنان با نظام سرمایه داری وسیستم اقتصاد آزاد یاد کرد.
(این متفکران وبه طور کلی سوسیالیستهای تخیلی معتقد بودند که نظام سرمایه داری که مبتنی بر آزادی کسب وکار واقتصاد بازار است، نظامی ظالمانه است که بایستی از میان برداشته شود. ولی چسان این نظام ظالمانه از بین برود؟ اینان در این باره راهی عملی ومنطقی نشان نمی دادند وبلکه فقط در مخیله خود مدینه فاضله ای را که پایه های آن بر عدل وداد استوار است تصویر می کردند واز مردم جهان می خواستند که برای تحقق این مدینه... تلاش کنند)(۳۶۰).
غالب آنان، افکار وایده هایی که ارائه می کردند، اندیشه هایی خیرخواهانه وعدالت طلبانه بود، اما در اجرای این مهم، یا هیچ گونه طرحی نداشتند ویا در طرحهای عملی خویش، راههای ناهمواری را بر می گزیدند که به طور طبیعی وعمده با شکست مواجه می شد.
سیسموندی در کتاب (اصول جدید اقتصاد) در همین رابطه، یعنی در مورد بی تدبیری وبلاتکلیفی عملی اش چنین می نویسد:
(اقرار می کنم بعد از اینکه از نظر خود اصول را مشخص کردم وروشن ساختم که عدالت چیست ودر کجاست احساس می کنم آن قدرتی که بتواند وسیله اجرای آن اصول را بنماید در خود ندارم)(۳۶۱).
پرودون (Proudon)، ۱۸۶۵ - ۱۸۰۹) که یکی دیگر از بزرگ ترین سوسیالیستهای تخیلی است، عملا، در راه تاءمین آزادی وعدالت، طریق آنارشیسم را معرفی می کند، البته آنارشیسم وی، نه دقیقا به معنای هرج ومرج وبی نظمی مطلق است، بلکه بیشتر به از بین بردن دولت وحذف نظارت آن تکیه دارد. فوریه نیز، که پیش از این از او یاد کردیم، تاءسیس سازمانهای تعاونی خاصی را به نام فالانژ (Phalanster) پیشنهاد می کند. فالانژ، جامعه ای است مرکب از سیصد خانواده، با جمعیتی در حدود هیجده هزار نفر که در سرزمین محدودی به مساحت نه میل مربع مستقر شده اند واساس زندگی آنان بر سیستم مالکیت اشتراکی، تولید از طریق کشاورزی وصنایع دستی استوار است.
فوریه، معتقد بود که تنها تشکیل چنین جامعه هایی، با بافت یاد شده آن است که می تواند زندگی اقتصادی واجتماعی را تغییر دهد وزمینه را برای ساختن انسانی جدید که فقر ومکنت، ریشه مکارم انسانیش را خشک کرده است، فراهم سازد. در این جامعه ها، انسان از قید شکم، که او را به زمین میخکوب کرده است، رها می شود وانسانی با خصلت شرافت ونجابت به وجود می آورد که از مهد تا لحد از امنیت خاطری که زاییده رفاه اقتصادی است برخوردار می گردد(۳۶۲).
(اون) نیز، که نخستین بار واژه سوسیالیسم در نوشتار وی آمده است، عقایدی شبیه به فوریه دارد. او نیز، به مدینه فاضله اقتصادی می اندیشد، به دهکده های تعاونی که در آن کودکان را تحت پرورش وسرپرستی می گیرند وآنها را با خصلت های نیکو آشنا می سازند، تا بتوانند آنان را در بزرگی، هم به مسیر کار دلخواهشان راهبری کنند وهم علایق نوع دوستی وتوجه به دیگر افراد جامعه را در آنان پرورش دهند.
(اون)، که به تاءثیر جامعه بر اخلاق واندیشه انسان بسیار معتقد است، می کوشد تا با تغییر محیط زندگانی انسانها نشان دهد که خوشبختی وفضیلت، در گرو فراهم کردن شرایط مناسبی برای انسانهاست وموعظه مذاهب، بدون هیچ اقدام عملی در راستای تغییر محیط، منجر به قضاوتی غیر عادلانه در مورد انسان می گردد.
او، خود، عملا گام در این راه نهاد ومحیطی با همان شرایط ایده آل خویش، در نئولاناک اسکاتلند فراهم ساخت. در آن جا سرپرستی کارخانه ای را بر عهده گرفت وتلاش کرد که آن کارخانه را به صورت الگویی برای جامعه رؤیایی خویش درآورد. در این تلاش، تا حدود بسیاری نیز موفق بود، به طوری که شخصیتهای برجسته از سرتاسر جهان برای مشاهده بهشت زمینی او می آمدند.
(اون) بنابه باورهای عمیق خویش، کلیه شرایط دهشتناک کارخانه را تغییر داد. از کار کودکان خردسال جلو گرفت. برای کودکان خردسال آموزشگاههای رایگان تاءسیس کرد. برای خانواده کارگران، خانه های راحت، با تمام امکانات اولیه رفاهی فراهم ساخت. ساعات کار را پایین آورد. برای کارگران، به هنگام بیکاری وبیماری مزد قرار داد وبیمه پیری وبازنشستگی بر قرار ساخت. برای آنان، امکانات آموزش بین خدمت وهمین طور امکانات تفریح واستراحت مهیا کرد و... جالب این است که با وجود تمامی این دگرگونیها، کارخانه همچنان به گونه ای سودآور به کار خود ادامه می داد(۳۶۳).
همان گونه که اشاره کردیم، (اون) سخت بر مذاهب طعن می زد واین تعلیم مذاهب که انسان را مسؤول کژرفتاری واعمال ناشایست خویش تلقی می کردند، به سختی محکوم می کرد.
او، محیط وشرایط نابسامان محیط را دلیل اصلی کژرویهای انسان معرفی می کرد ومعتقد بود که: باید به جای موعظه واندرزهای اخلاقی مذاهب، به تغییر شرایط زندگی انسان روی آورد واصلاحات اجتماعی - اقتصادی را سرلوحه برنامه های خویش قرار داد، در این صورت است که می توان بهشت موعود را بر روی همین زمین دید.
پس از (اون) ودر کنار او شخصیتهای بر جسته دیگری نیز بودند که از مبانی سوسیالیسم، آن هم در شکل آرمانی ورؤیایی آن دفاع کردند، ولی ایده ها وتلاشهای آنان در مجموع نتوانست موفقیت عملی چندانی، نه در عصر خود آنان ونه در دوره های پس از آن کسب کند، اگر چه نمی توان از تاءثیرات عمیق آن خیراندیشان در افکار آیندگان به آسانی گذشت.
پس از سوسیالیست های تخیلی، افرادی چون مارکس وانگلس از راه رسیدند وبنیان سوسیالیسم علمی را پی افکندند. در این مختصر، نه مجال تفصیل در راهبردهای اندیشه مارکسیسم وجود دارد ونه ما، قصد پرداختن به جزئیات افکار آنان را داریم. همین اندازه می توان گفت که در طول تاریخ اندیشه، کمتر شخصیتی چون مارکس، توانسته، آرمان شهری در انتهای تاریخ برای بشر ترسیم کند ومردمان بسیاری را در راه دستیابی به آن بهشت زمین راهنمون سازد.
اندیشه مارکسیسم، در تصویر کمون نهایی، به عنوان پایانه وآخرین حلقه تاریخ وبه عنوان گرامی ترین آرمان بشری نشان می دهد که تا چه اندازه رؤیای بهشت زمین در عصر مارکس، مطمح نظر اندیشه ورانی چون او بوده است وپاسخ دعوت وی، توسط میلیونها انسان وپدید آمدن دولتها وکشورهایی با این آرمان وآرزو، نشان دهنده نفوذ گسترش این مهم در محیط باورها وارزشهای جامعه های اروپایی وغیر اروپایی در قرن نوزده وبیست است.
جمع بندی
مجموع بخشهای پیشین، در رویکرد عصر جدید به مساءله (مدینه فاضله) روایتگر یک معنای اساسی است. همان طور که دیدیم، عصر جدید با تفکرات نوینی درباره مقوله های مختلف که نقش اساسی در زندگی انسان دارند آغاز می گردد. سلسله حوادث وپیامدهای گوناگون، اعم از حوادث دوره رنسانس، تحول افکار فلسفی اروپا، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب صنعتی اروپا، پیدایش تفکر سرمایه داری وهمینطور اندیشه های سوسیالیستی، بر یک مبنای مشترک، همگی در مجموع به ما نشان می دهد که انسان عصر جدید، انسانی است که سخت خود وخواسته های خویش را باور کرده است. مسیری طولانی را از مذموم بودن تا معبود بودن، طی کرده است. او، که تا دیروز در حاشیه بود، امروز در متن قرار گرفته وبرای فردا به عنوان آرمان وعشقی ابدی مطرح است. در نوشتار حاضر، که در پی یافتن تصویر مذهبی مدینه فاضله ایم می خواهیم بدانیم، تعالیم دینی در بردارنده چه مواضعی در برابر این نگرش نسبت به انسان هستند. نسبت وارتباط تفکر دینی وتفکر انسان مدار در چیست؟ کشف توافق ویا تقابل این دو با یکدیگر می تواند در گشودن گرههای بسیاری، در عرصه مسائل جدید انسانی راهنما وهدایتگر ما باشد. پیش از قضاوت، با گنجاندن مقدمه دیگری به بحث، به ارزیابی دوباره این نکته خواهیم پرداخت.
مهدویت وتوسعه اسلامی
بحث توسعه ودینداری، مدتها است در محافل فرهنگی وروشنفکری در این سامان در جریان است وپرسشهای بسیاری را پیش روی مسلمانان نهاده است:
توسعه چیست ودر بردارنده چه ابعادی است؟
لوازم توسعه چیست؟
چگونه می توان به توسعه دست یافت؟
برای رسیدن به آن باید دست به چه تغییراتی در سامان وجودی خویش زد؟
نسبت توسعه ودینداری چیست؟
آیا توسعه، همان مدرنیته غربی است؟
نسبت میان دین ومدرنیته چیست؟
آیا اندیشه توسعه، همان اندیشه مدینه فاضله است؟ چه نسبتی با آن دارد؟
مدینه فاضله چه جایگاهی در اندیشه اسلامی دارد؟
آیا اندیشه دینی، مانع توسعه است یا عامل آن،
جریان وسیر این گونه پرسشها، دوباره برای ما یک بحث دیرینه وپردامنه را تداعی می کند. بحث از علل عقب ماندگی مسلمانان ونقشی که باورهای دینی در پیشرفت یا انحطاط جامعه دینی می توانند داشته باشند.
دریچه تمامی این پرسشها نیز به یک دغدغه درونی باز می گردد، همه ما، به عنوان انسانهایی دیندار ومعتقد به حقایق دینی بر این باوریم که تعالیم دینی، دربردارنده قواعد وفرمولهای اصلی سعادت بشر است، سعادتی زمینی وآسمانی. اگر این قواعد به خوبی فهم گردد وبه درستی در عمل به کار آید، می تواند. جامعه انسانی را در مسیری مطلوب جاری سازد. اما چرا تا این زمان حرکت جامعه های دینی، بویژه، جامعه های مسلمانان، در راستای رسیدن به این سعادت همه جانبه صورت نگرفته است. این در حالی است که در جامعه های دیگر نیز، حرکت به سوی توسعه وپیشرفت این جهانی، معمولا، با نوعی بی اعتقادی نسبت به مذهب همراه بوده است. چه مشکل ومانعی در این میان است. شاید تعالیم مذهبی هیچ گونه جهت گیری نسبت به زندگی این جهانی بشر ندارند. شاید مذهب، صرفا، جنبه ای آسمانی دارد وزندگی زمینی بشر را به خود او واگذارده است. وشاید تعالیم دینی، این راه را به ما نشان داده اند، اما، ما هستیم که از مذهب، ظاهری را بر گرفته ایم وباطنی را وانهاده ایم. شاید بدفهمیها وکژاندیشیهای ما، این تعالیم را واژگونه دریافت داشته اند.
کدام یک از این پاسخها صحیح اند؟
پاسخ نخست، نوعی برداشت از دین ودینداری ارائه می دهد که زمینه را برای اندیشه سکولاریزم فراهم ساخته است. اندیشه سکولار، نسبت به دین در طرح ونقشه این جهان، اعتنایی قایل نیست وجایگاهی برای آن باز نکرده است. این تفکر، در شکل بسیار متداول، دین را از سیاست جدا می داند، اما در بنیان واساس، به طور کلی، هیچ جایگاهی برای دین در زندگی این جهانی انسان، باز نکرده است، نه در حکومت، نه در اقتصاد، نه در نحوه معیشت، نه در اخلاق وتربیت این جهانی ونه در ارتباطات ورفتار انسانی.
یعنی اگر قرار شد برای زندگی این جهان انسان، نقشه ومصالح تهیه کنیم، نه در تهیه نقشه نیازی به مهندسین لاهوتی داریم ونه در ساخت آن از مصالح وملاط تعالیم دینی استفاده می کنیم.
این تنازع واختلاف، میان متاءلهای ادیان دیگر، بویژه، متکلمان مسیحی نیز، از دیرباز مطرح بوده است. در سنت تفکر مسیحی، از یک طرف با متفکرانی چون سنت اگوستین قدیس، متکلم وفیلسوف بزرگ مسیحی در دوره قرون وسطی رو در روییم که میان زندگانی این جهانی وآن جهانی بشر جدایی می اندازد وافسار این جهان را بر دوش خود انسان گنهکار می افکند ودین را تنها در امر آسمان دخالت ونقش می دهد واز طرف دیگر با فیلسوف بزرگی چون سنت توماس اکوئیناس، رو در روییم که موضعی مخالف با او دارد.
سنت اگوستین، در زمانی می زیست که امپراطوری روم، مسیحیت را به عنوان دین رسمی کشور پذیرفته بود واین پذیرش با دوره ضعف ورنجوری آن امپراطوری، همزمان شده بود. رومیان، در پذیرش مسیحیت، به عنوان آیین رسمی کشور، بر این امید بودند که ایمان به مسیح، ناتوانی آنان را در امر کشور داری وحراست از مرزهای امپراطوری روم، چاره سازد، اما این امید، به فرجام نرسید وروز به روز بر ضعف وناتوانی کشور، افزوده گردید، تا آن که سرانجام پرونده آن تمدن نیز، با حمله وحشیان، در سال ۴۱۰ م. بسته شد، یعنی، درست بیست وهفت سال پس از رسمی شدن آیین مسیحیت در آن سامان. همزمانی این حادثه با صبغه دینی یافتن حکومت در امپراطوری روم، بسیار کسان را بر آن داشت تا از این سرنوشت شوم، یعنی، انحطاط تمدن روم را به آموزه های مسیحیت وفرهنگ برآمده از آن آیین، نسبت دهند وکم کم این تردید در ذهنها پدید آمد که شاید دخالت دین در امر کشور داری وبه طور کلی، دخالت دین در امور این جهانی، نه به صلاح دین باشد ونه به صلاح امور زمینی انسان.
اگوستینوس در بحبوبه این تردیدها ونظرات فتنه انگیز نسبت به دین وتعالیم مسیحیت کتاب (شهر خدا) را می نگارد ودر آن از حریم دینداری حمایت وپشتیبانی می کند. در این کتاب در درجه نخست، به این نکته اهتمام می ورزد که انحطاط امپراطوری روم، هیچ ارتباطی با دین مسیح ندارد ودر مرحله بعد، عقیده جدی خویش را در بیان ماهیت دوگانه زندگی انسان باز می کند.
او می نویسد:
(پیکار سیاسی در کائنات، نه میان دین ودولت، بلکه میان (جامعه آسمانی) و(جامعه زمینی) است. جامعه آسمانی، نماینده خداپرستی وجامعه زمینی نماینده خودپرستی است. جامعه آسمانی از پاکان وبرگزیدگان خدا فراهم می آید وابدی است وحال آن که جامعه زمینی، خاص گناهکاران است وگذراست...کلیسا، نماینده جامعه آسمانی در این جهان است وکار آن آماده کردن آدمیزادگان برای پذیرفته شدن به جامعه آسمانی است. از سوی دیگر، دولت یا کشور، نماینده جامعه زمینی است که گنهکاران را در بر می گیرد...)(۳۶۴).
او، گاه از کلیسا به عنوان سازمان موجود وواقعی سخن می گوید وگاه آن را جامعه ناپیدا، یعنی متعلق به جهان دیگر می نامد.
او، معتقد بود: نظامهای سیاسی موجود، بر بنیاد تباهی وشر بنا شده اند؛ از این روی، امید مؤمن مسیحی، برای یافتن جامعه درست وخوب، فقط در جهان دیگر روا می شود(۳۶۵).
اگر چه اگوستینوس، با ایراد سخنان مزبور، در واقع، به دفاع از حریم دیانت می پردازد، اما برداشت او در این خصوص، بویژه با توجه به ابهاماتی که در سخنان او وجود داشت، افکار بسیاری را بدین سو، کشاند که جایگاهی برای دین در رتق فتق امور این جهانی قایل نگردند.
اما در برابر وی، سنت توماس اکوئیناس را می یابیم که به شدت، طرفدار دخالت دادن دین در کلیه شؤون دنیاوی انسان است.
او، از آن دست فیلسوفانی به شمار می رفت که سخت معتقد به پیوند مقوله های انسانی والهی، از جمله پیوند عقل ودین وآسمان وزمین بود ودر سازش این موارد با یکدیگر، تلاشهای جدی انجام می داد. (همان دیدگاهی که در میان روشنفکران مذهبی جامعه اسلامی ما نیز، طرفداران بسیاری دارد) وی، در نگاه به قلمرو دین ودنیا، برخلاف سنت اگوستین، که به گونه ای صریح وافراطی، شیوه نگرش تفکیکی داشت وهیچ گونه هم پوشانی میان این دو قلمرو را بر نمی تافت وسخت در آرزوی تلفیق این دو محدوده با یکدیگر بود.
وی، عقیده داشت که عدل را در همین جهان می توان برپا داشت.
(جامعه سیاسی، از شرف وفضیلت (آسمانی، یکسره) بی بهره نیست ومی توان در همین خاکدان، دولتی براساس تعالیم مسیح به وجود آورد)(۳۶۶).
البته حتی او نیز، مقصودش این نبود که:
(دولت باید به دست کشیشان باشد، یا پاپ بر امپراطوری مسیحی سروری کند.
او، در عین آن که جامعه مؤمنان مسیحی را ارجمندتر از هیاءت فرمانروایان سیاسی می دانست، معتقد بود که حوزه دین، از حوزه سیاست جداست وفن کشور داری وقانونگذاری، به مهارتی متفاوت از حرفه کشیشان نیاز دارد)(۳۶۷).
می بینیم که او نیز، در واپسین برداشت وتحلیلهای خویش، با نوعی حزم واحتیاط تفکیک گرایانه، به این مساءله می نگرد.
نزاع یاد شده، در میان متکلمان واندیشه وران، در طول تاریخ پردامنه تفکر اسلامی نیز، همواره، در جریان بوده وهست. در این میان، تفوق انقلاب اسلامی وباورهای امام راحل، باعث شد که بسیاری از متفکران اسلامی، بدون یادآوری آن نزاع، بر این باور اتفاق کنند که دین وتعالیم آن، علاوه بر راههای آسمان، راههای زمین را نیز بر ما مکشوف ساخته است ودوباره التیامی میان وجهه آخرتی دین وچهره دنیوی آن برقرار کردند که بارزترین وجه آن، در جدایی ندیدن میان دین وسیاست تجلی یافت ومصادیق کم رنگ تری نیز، در ابعاد مختلف ظهور کرد. کم کم، متفکران مذهبی ما، به علم اقتصاد، سیاست، مدیریت، جامعه شناسی، روان شناسی وبطور کلی، تمام علومی که به کار وبار این جهان می آیند توجه جدی کردند وعناوینی چون: اقتصاد اسلامی، حکومت اسلامی، مدیریت وجامعه شناسی وروان شناسی اسلامی، مقوله هایی در خور تاءمل گردید. کوششهایی که در راه کشف وضبط دیدگاههای مذهبی در موارد مزبور انجام شده، همگی، حکایت، از این داشت که ما مذهب را از جدول برنامه ریزی زندگی دنیوی کنار نگذاشته ایم ودین را که مدتها بر طاقچه آخرت خاک خورده بود وجز در مراسم تدفین وبه خاک سپاری، یادی از آن در میان نمی آمد، امروز در هر صحنه ای حاضر می بینیم وبا کنجکاوی وتفاخر از نظارت همیشگی وهمه جانبه آن، بر شؤون مختلف حیا انسانی سخن می رانیم. شاید مهم ترین ویژگی انقلاب اسلامی ایران نیز، در همین باشد. اگر خواسته باشیم، ماهیت وثمره مهم انقلاب را بازگوییم، لزوما باید به این نکته اشاره کنیم؛ یعنی، جابه جایی نقش دین در جدول افکار واندیشه های ما. تا دیروز، دین در آن سوی مرزهای زندگی، حکومت وسلطه داشت وامروز در باور ما، سایه خویش را بر تمام شؤون حیات گسترده است. همان طور که مشاهده می کنید، روی کرد ما به دین، دقیقا عکس روی کردی است که غربیان نسبت به دین داشتند. آنان، دین را از صحنه خارج کردند وما آن را وارد کردیم. آنان از مناصب وپستهای مذهب کاستند وما بر آن افزودیم. آنان از مذهب خود را بی نیاز دیدند وما غنای خویش را در مذهب جستیم.
نگرش یاد شده، دستاورد وموهبت گرانمایه ای برای ما محسوب می گشت، لیکن به همان میزان نیز، مشکلات را نیز پیش روی ما نهاد. یکی از آن مشکلات چنین است: غربیان می گویند: تمدن غرب، محصول نگرش وروی کرد جدید انسان غربی به مسائل این جهانی است. روی کردی درست در مقابل دیدگاه انسان متعصب قرون وسطی.
اگر غرب به این درجه از پیشرفت وتمدن رسیده است، به دلیل این است که توانسته مذهب را از صحنه تصمیمات این جهانی خارج سازد وارزشها وباورهای جدیدی را در بدنه اجتماع تزریق کند، تا فراهم کننده زمینه توسعه وپیشرفت باشد. کنار گذاشتن قواعد اخلاقی، توسعه تفکر عقلانیت وفردگرایی محض، نفی تقدیر وسرنوشت محتوم از زندگی بشر، توجه به دنیا وآرمان شهر دنیاوی به معنای کامل آن، تزریق ارزشهایی چون آزادیهای گوناگون انسانی، فزون طلبی مطلق، رقابت وبرتری جویی و....همگی چارچوبهای جدیدی برای زندگی انسان وبهینه کردن شرایط زیست دنیوی او بودند که به اعتقاد آنان، به هیچ عنوان با قالبهای مذهبی توافق وهماهنگی نداشتند. بنابراین، برخورد انسان غربی با مذهب به دو گونه بود. با مذهب را به کلی از صحنه زندگی خارج کرد ومیعادگاه خود با آن را، حداکثر، به درون کلیساها وکنیسه ها وبه ساعاتی چند از روزهای یکشنبه محدود کرد ویا آن مذهب را با ارزشهای جدید رنگ آمیزی کرد وبه تعبیر ساده، به آن چهره ای این جهانی بخشید.
در رابطه با نحوه برخورد اول، دکتر سید حسین نصر، می نویسد:
(غرب، از قرون هفدهم، وحتی پیش از آن، از رنسانس به این سو، در جهت غیر دینی کردن نگاه ونگرش مردمش وسست کردن علایق دینی در زندگی روزمره انشان سیر کرده است. ودر نتیجه، امروزه در غرب کسان زیادی هستند که گرچه میراث داران مسیحیت ویهودیت اند، دیگر به معنای دقیق مسیحی یا یهودی نیستند....(وما امروز) بدون درک کردن نقش دین ونیز به محاق افتادن آن در غرب، در همه مراحل تکوین وتولد ورشد وگسترش دنیای متجدد در اروپا وآمریکا وسپس سرزمینهای دیگر، هرگز قادر (نخواهیم بود که دنیای متجدد را بفهمیم)).
همین نویسنده در جای دیگر چنین می گوید:
(از رنسانس تا به امروز، مسیحیت ونیز تا حدودی یهودیت در غرب، به نحوی بی امان با ایدئولوژیها، فلسفه ها، نهادها وکردارهایی که ماهیتا غیر دینی ودنیا گرایانه بوده وبه چند وچون در اقتدار دینی وبه واقع در اصل اعتبار ومشروعیت آن بر می آمده اند، مبارزه کرده است. شکل چالشهایی که با دین می شده از نظریات سیاسی مبتنی بر فکر اصالت دنیا وجدایی دین ودنیا از یکدیگر، تا انکار بنیاد دینی اخلاق وانکار فلسفی واقعیت خداوند وواقعیت حیات اخروی یا وحی ومتون مقدس، متفاوت ومتغیر بوده است)(۳۶۸).
رویکرد دوم را نیز در هماهنگی وسازگاری اخلاق پروتستانیزم وروحیه جدید تمدن غرب باز می یابیم. البته آنچه مسلم است، زمینی کردن مذهب، فواید بسیاری برای غربیان در برداشت، اما در مقابل، مذهب را از درون خالی کرد وهدف اصلی آن را به دست فراموشی سپرد ومهم تر از آن، این که مذهب را نه به عنوان یک اصل وهدف، بلکه به عنوان یک وسیله وآلت، مورد سوء استفاده قرار داد.
وامروز ما، با این مشکل بزرگ، رو به روییم. سخن ما این است: اگر مذهب از درون ودر طرح اصلی وابتدایی آن نقشه ای برای این جهان خاکی انسان ترسیم نکرده باشد، نمی توان آن را با رنگ آمیزی دروغین، در امور این جهان دخالت داد. اگر چنین کنیم، در واقع، آن را از درون ومحتوا تهی ساخته ایم وآنچه خود خواسته ایم بر آن تحمیل ساخته ایم.
آیا به راستی چنین است؟ آیا مذهب به هیچ وجه در کار وبار این جهان انسان دخالتی نمی کند؟
آیا مذهب، راههای آسمان را فقط بر ما گشوده است؟
آیا افسار زندگی را بر دوش خود انسان افکنده است؟ آیا طرحی وچارچوبی برای زیست دنیوی انسان ارائه نکرده است؟
جواب روشن ما به این پرسشها، روشن است: ما در چارچوب تعالیم قویم اسلام آموخته ایم که میان این جهان وسرای باقی جدایی نبینیم. حساب دنیا وآخرت را از یکدیگر جدا نسازیم وتکالیف این دو را با یکدیگر مورد بررسی قرار دهیم. در میان متون دینی، مواضع بسیاری می توان یافت که از پیوند احکام دنیا وآخرت یا به گونه ای روشن ویا در ظرف اشاره، سخن رفته است که با تبیین آن موارد، می توان به تحلیلی واقع بینانه ودر عین حال دینی، نسبت به مسائل این جهان انسان، دست یافت. تعداد این موارد، فراوان است.
در این مجال، موقعیت را مغتنم شمرده، تنها، با تحلیل دیدگاههای پیشوایان دین، در خصوص مساءله مدینه فاضله اسلامی به تحقیق سخنان بالا می پردازیم.
با تحقیق در این معنی، خواهیم دانست که تصویر صاحبان آن مکتب از آرمان شهر دینی چگونه خواهد بود.
آیا تصویر آنان از این بهشت موعود، یک بهشت آسمانی است، یا یک بهشت زمینی ویا آمیخته ای از این دو.
آیا آن مدینه موعود، در نگاه آنان خصلتهای دنیایی دارد ویا دارای ویژگیهای آسمانی است؟
به راستی آن مذهب، نسبت به بهزیستی انسان در دنیا نیز نظری جدی داشته است، یا خیر؟
بالاءخره توسعه وپیشرفت در اندیشه دینی چه شاخصه ها ومشخصه هایی دارد؟
به این ترتیب، با بررسی خصوصیات مدینه فاضله از منظر بحث (مهدویت وظهور امام زمان) می توانیم به یک باره دو موضوع را به بوته بررسی بگذاریم.
۱. روی کرد مذهب نسبت به انسان وزندگی این جهانی او.
۲. ویژگیهای توسعه اسلامی.
اکنون، با توجه به فرازهای گذشته، در این نوشتار، فرصتی فرا رسیده که هر چند مختصر، مروری به ویژگیهای مدینه فاضله اسلامی، که تحقق آن را پس از ظهور منجی عالم بشریت (عجل الله فرجه) به ما وعده داده اند، داشته باشیم.
در این بررسی، توجه ما به مهمترین وبرجسته ترین آن خصوصیات است.
ویژگیهای مدینه فاضله، در عصر ظهور
۱. مدینه عدل: عدالت، واژه ای غریب نیست، اما حقیقتی قریب هم نیست.
سده ها وهزاره های بسیاری است که بشر با این رؤیا روز وشب کرده، لیکن جز زور واختناق وظلم وبیداد، نصیبی نبرده است. هنوز آهنگ سنگینی ناله های کودکانی که به بیگاری کشیده شده اند، مادرانی که شوی خود را به بی عدالتی قربان داده اند ومردانی که به جبر کمر در برابر ظلم خم کرده اند در گوش تاریخ است. هنوز اشکهای ریزان وقلبهای داغدیده، هراسهای قالب تهی کن ونفسهای در سینه حبس، ضجه های دردناک ودردهای بی تاوان، زخمهای بی مرهم وناامیدیهای بی پایان، نگاه های خسته وبی سو، دستهای لرزان وبی رمق، لبهای خشک وچروکیده، بدنهای رنجور وزجر کشیده، انسان سراپا ظلم وبیداد دیده، هنوز این همه در خاطره تاریخ زنده است واگر تاریخ با یادبود این حجم عظیم از نامردمی، هنوز پا بر جا ایستاده وقالب تهی نمی کند، به دلیل این است که می خواهد کسی را بیابد وتمام رنجهای مدفون در خویش را در گوش او نجوا کند.
دیدیم ومکرر شنیده ایم که در طول تاریخ، انسانهای بسیاری با اندیشه عدالت وفریاد دادخواهی انسانها، این حقیقت را زنده وجاودان ساخته اند، اما تلاش عملی آن خیراندیشان ونیک خواهان در راه برقراری عدالت، در بیشتر موارد کم ثمر ویا بی ثمر وعدالت در معنای حقیقی آن، همچنان در رؤیا. چقدر سخت ودشوار است تعبیر نشدن این رؤیای شیرین. رؤیایی که تمامی اجزای وجود انسان در تمام تاریخ، با آن عجین شده ونگاه پر انتظار او در تعبیر آن خسته وکم سو گشته. بارها وبارها با زنگ حوادث مختلف، تپش قلبش فزونی یافته، اما زمانی که پلک از این خواب شیرین برداشته، جز سیاهی وتباهی مستکبران وظالمان چیزی در پیش روی ندیده.
اما می دانیم، هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون گردد، از شماره انتظارمان خواهد کاست واین همان چراغ امیدی است که قرنها وقرنهاست در دل انسانها به عشق آمدن آن منجی، روشن وفروزان است. به عشق او، که نامش (عدل) است (السلام علی... العدل المشتهر) کلامش عدل است وراهش عدل. او که حکومتش حکومت عدالت است واین گم شده بشریت را در فرجام تاریخ بدو باز خواهد گرداند.
در خصوصیات قیام وحکومت امام زمان (علیه السلام)، هیچ ویژگی به اندازه (عدالت وقسط) روشنی ونما ندارد. آن قدر که در روایات بر ویژگی عدالت گستری آن مولی تاءکید شده، بر سایر مسائل چنین ابرامی نرفته است واین، نشان از برجستگی این مهم در سازمان مدینه فاضله اسلامی در دوران ظهور دارد.
دهها وبلکه صدها روایت در کتابهای مختلف روایی، بویژه، در کتاب منتخب الاءثر وکمال الدین، شیخ صدوق، در مورد عدالت گستری آن حضرت وارد شده است. در بسیاری از این روایات، از آن امام همام، به عنوان مظهر وتجلی کامل عدالت یاد شده است. نام (عدل) که بر آن مولی نهاده اند در واقع ترجمان کامل رسالت اوست.
صاحب مکیال المکارم، در اثر شریف خود، در این رابطه چنین می نویسد:
(عدل، آشکارترین صفات نیک آن امام است. برای همین (آن بزرگوار) در دعای شبهای رمضان، (عدل) نامیده شده است:
(اللهم وصل علی ولی امرک القائم المؤمل والعدل المنتظر).
خداوندا به ولی امر خود که قیام کننده و... وعدل مورد انتظار همه است درود فرست(۳۶۹).
ودر جای دیگر، همین عنوان را به گونه ای دیگر می یابیم:
(اول العدل واخره)(۳۷۰).
(السلام علی القائم المنتظر والعدل المشتهر...)(۳۷۱).
در مدینه فاضله اسلامی ودر بستر ظهور آن منجی نیز، همه جا سخن از عدالت وقسط است. سخن از لبریز شدن زمین از عدل وداد است. دامنه عدالت او، تا اقصی نقاط منازل وزوایای ناپیدای جامعه گسترده است، حتی عدالت ودادگری همچون گرما وسرما در درون خانه های مردمان نفوذ می کند وماءمن ومسکن وجود آنان را سامان می بخشد(۳۷۲). ودر روایات ظهور، عدالت، چنان عطش برانگیز وسیری ناپذیر وفراموش ناشدنی ترسیم گردیده است که انسان را در این گمان می افکند که اصولا، جهان برای رسیدن به این نقطه وفرجام، باقی مانده است وبرنامه وتنظیم متعمدانه الهی بر این است که آخرین سطور تاریخ، با برگهای دادخواهی به انجام رسد وخداوند چنان بر این مهم تاءکید دارد که اگر حتی یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، او آن را چنان طولانی خواهد کرد(۳۷۳) تا آن رؤیای موعود مردمان از راه رسد ودرخت عدالت را بر ضمیر آگاه تشنگان بکارد وجامعه بشری را با آن گمشده خویش رو به رو سازد، زمین را از عدل وقسط سیراب کند وآن قدر بر باده عدالت بیفزاید که جان آدمیان از آن مدهوش گردد.
در سایه این عدالت، هیچ انسانی در قید بندگی وبردگی باقی نمی ماند(۳۷۴).
حقوق به یغما رفته انسانها به آنها باز می گردد(۳۷۵).
بندهای پیدا وناپیدای بندگی از سرو گردن انسانها باز می گردد وزمینه استثمار انسان از انسان به کلی برچیده می شود(۳۷۶).
کارگزاران ظلم وبیداد، مورد بازخواست قرار می گیرند. قاضیان وحاکمان کژ رفتار از مسؤولیت خویش، عزل می شوند وزمین، از هر نوع خیانت ونادرستی پاک می گردد(۳۷۷).
گردنکشان ومستکبران در هم کوبیده می شوند ومحرومان ومستضعفان در استرجاع حق خویش کامیاب می گردند(۳۷۸). دیگر ناله هیچ مظلومی در گلو خفه نمی گردد، اشک وآه هیچ دلسوخته ای بلند نمی گردد، هیچ انسانی گرسنه سر بر بالین نمی گذارد وهیچ محرومی با کینه ودغدغه نا امنی، روزگار سپری نمی کند.
واینها افسانه نیست، بلکه به راستی تمام آن چیزی است که بر ما وعده داده اند وما را در انتظار آن به برترین عبادت فراخوانده اند که انتظار آمدن او، انتظار گامهای عدالت است.
۲. مدینه رفاه: مدینه فاضله اسلامی، مدینه رفاه وآسایش همگانی است. رفاه وتنعم بدان سان که دیگر نیازمند وصاحب حاجتی در سطح جامعه یافت نمی توان کرد. یک دلیل مهم بر این امر، توزیع عادلانه ثروتها ومنابع است. در شهر عدالت، که حقوق انسانها محور توجه وبرنامه ریزی است، بالطبع بذر این توجه، محصولی چون رفاه وبرخورداری همگانی از مواهب الهی در پی خواهد داشت. هم در تعالیم دینی وهم در آموزه های علمی وتجربی بشر، به روشنی، به این واقعیت راه برده ایم که در صورتی جامعه از غنا وتجربی بشر، به روشنی، به این واقعیت راه برده ایم که در صورتی جامعه از غنا وبهره مند عمومی سرشار خواهد گشت که پیشاپیش از عدالت سیراب گردیده باشد ومشکل کشورها در حال حاضر ودر قرون واعصار متمادی، کمبود منابع ومواهب طبیعی بر گستره خاک نبوده، بلکه توزیع نا عادلانه آنها بوده است.
آنچه در روایات ظهور، در این خصوص آمده است، نشان می دهد که خواستها وآرزوهای مادی انسان، در جدول توجهات آرمان شهر اسلامی، نه تنها از یاد برده نشده، بلکه حتی در صدر توجه وعنایت قرار گرفته است وانسانها، به دلیل داشتن چنین خواستهایی، نه تنها مورد نکوهش قرار نگرفته اند، بلکه بر توجه خداوند در پاسخ به این خواهشها تاءکید فراوان رفته است:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:
(در امت من، مهدی قیام کند....و در زمان او، مردم به چنان نعمت وبرخورداری ورفاه دست یابند که در هیچ زمانی دست نیافته باشند. (واین رفاه شامل تمامی انسانها خواهد بود چه) نیکوکار وچه بدکار. آسمان مکرر بر آنان ببارد (کنایه از وفور مواهب طبیعی) وزمین چیزی از روییدنیهای خود را پنهان نسازد)(۳۷۹).
در روایات دیگر سخن از کثرت مال(۳۸۰)، وفور نعمتها، بارانهای پی در پی، سبکباری ورهایی از بارهای سنگین زندگی(۳۸۱)، آسودگی از رنج طلب کردن ونیافتن، سخنی از ادای قرض تمام مقروضین وادای دین تمام صاحبان دین است، سخن از بی نیازی تمام انسانهاست وسخن از بذل وبخشش امام علیه السلام بر همگان است، به طوری که از طلب مال وبخشش دیگران بی نیاز گردند(۳۸۲). در آنجا سخن از عمران وآبادی تمامی عرصه خاک است، به گونه ای که چون آن حضرت قیام کند، همه خرابیها را آباد کند(۳۸۳)، تمامی سطح زمین را از سرسبزی ونشاط وطراوت بپوشاند(۳۸۴)، گنجها ومعادن زمین، همگانی مورد استخراج قرار گیرند وزمین آنچه را که در درون مخفی داشته، برای رفاه وآسایش انسانها به دست او خواهد سپرد(۳۸۵).
۳. مدینه امن وسلام: به اعتقاد روان شناس، از مهم ترین نیازهای اساسی بشر که در هرم نیازهای وی جایگاه ویژه ای دارد، نیاز به امنیت است. البته این نیاز در ابعاد مختلفی تجلی می یابد، امنیت اخلاقی، امنیت اقتصادی، امنیت حقوقی، امنیت اجتماعی وخانوادگی و....آنچه از حجم زیادی از روایات ظهور بر می آید، نشان می دهد که مدینه فاضله اسلامی، شهر امن وسلام است، آن هم امنیت در معنای واقعی ودر تمامی ابعاد آن.
در روایتی از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
(وعد الله الذین امنوامنکم.... لیستخلفنهم فی الاءرض.... ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا)
می فرماید:
(نزلت فی القائم واصحابه)(۳۸۶).
یعنی وعده خداوند، مبنی براینکه وحشت وخوف مؤمنان را به امنیت وسلام تبدیل می کند، در زمان ظهور آن حضرت، معنی ومصداق کامل می یابد وانسانها در آن موعد شریف است که می توانند با قلبی آسوده وفارغ از هرگونه دغدغه اقتصادی، حقوقی، اخلاقی واجتماعی سر بر بالین آرامش بگذارند وزندگانی دنیا را دور از خطرهای دلهره آمیز همیشگی ببینند. بنابراین، گردنه های پرخطر وپرنشیبی که در زندگی هر انسان به واسطه روابط نادرست حاکم در اجتماع پدید می آید، در آرمان شهر اسلامی جایی وجایگاهی ندارد. این نیز سعادتی است زمینی در یک شهر آرمانی وآسمانی.
۴. مدینه تربیت: پیش از این یادآور شدیم که تمدن غرب، اساس پیشرفت خویش را بر مبنای توجه به انسان پایه گذاری کرده وانسان محوری وانسان مداری، جزو نرم افزارهای اساسی در پیشرفت غرب محسوب می گردد. اما همان انسان که مقصود وغایت پیشرفت تلقی شده، همان انسان در تمامیت وجودیش، در این تمدن فراموش شده وبحران تمدن غرب، در ابعاد مختلف: اخلاقی، اجتماعی وتربیتی آن مؤید صریح این غفلت وناکامی است.
انسانی که فقط از یک سو نظاره شد وتنها ابعاد مادی او، در محاسبه آمد، انسانی است کاریکاتوری وابتر وبالطبع، نمی توان او را در عالم خارج، انسان نامید ومشکل غرب در همین سوء تفاهم کوچک است!
چندین قرن است که برای آسایش تن، هر چه فرمول اقتصادی وسیاسی به یاد داشته اند وهر چه امکانات علمی وتکنیکی در اختیار داشته اند، به استخدام در آورده اند، تا شاید بتوانند آسایش این جهانی انسان را بدو باز گردانند، حال آن که او، پس از این همه تلاش، هیچ گونه آرامشی در خود نمی یابد، جهان را تنگ وتاریک وسرد می بیند ودر آن احساس حقارت وپوچی می کند واین جریان، به اعتقاد منتقدین درون این نظام، جز به نابودی انسان نمی انجامد. واین آن چیزی است که باید آن را انسان مداری واژگونه، یا انسانگرایی نسیانگرانه نامید. همین معنی را از زبان یکی از منتقدان فرانسوی نظام غرب بازگو می کنیم:
(تمدن جدید که به هنگام حرکت آغازین خود می خواست (انسان گرا) باشد وبه انسان آنچنان اصالتی داد که آغاز وانجام همه چیزش کرد، اکنون به ماجرائی این چنین شگفت دچار شده است. در روزگار ما، تار پود مفهوم انسان از هم گسسته است... به هر حال، تمدنی که خود را (انسانگرا) می نامید، نظامی از آب در آمده است که آدمی را تحقیر می کند ومی فریبد وسرانجام نابودش می سازد.
تحقیر آدمی درین معنی واز این راه است که تمدن مذکور، انسان را به دستگاهی مرکب از یک سلسله وظایف کمی ومادی وبه ماشینی منحصرا تولید کننده ومصرف کننده تبدیل می نماید(۳۸۷).
اما در آرمان شهر اسلامی، همان گونه که ترسیم کردیم، فقط سخن از آسایش تن نیست. فقط سخن از وفور ثروت ورفاه مادی نیست، در تصویر مهندسان این مدینه، انسان فقط تن نیست، بلکه موجودی است دارای ابعاد مختلف که تکامل ورشد او، در گرو رشد متوازن تمامی آن ابعاد است وآن بهشت زمینی تحقق نمی یابد مگر آن که بارقه ای از آسمان نیز در آن حلول کند. تربیت وپرورش روح انسانها وتوجه به اختلال وفضائل روحی، که از اساسی ترین برنامه های ظهور است، در همین راستا معنی می یابد. مدینه فاضله، در عین حالی که شهر عدالت است، شهر رفاه است وشهر امنیت. در عین حالی که شهر تربیت است، شهر سجایا وفضایل انسانی است. در آن محیط، انسانهای صالح تربیت می یابند تا جامعه ای آرمانی وصالح بنا سازند. در آن جا، در کنار دست یابی انسانها به غنای مالی، از غنای قلبی وروحی بهره مند می گردند(۳۸۸) ودر کنار اتمام نعمت ووفور ثروت، به کمال اخلاق وفضیلتهای انسانی راه می یابند(۳۸۹). کینه های اخلاقی از قلبها ریش کن می گردد(۳۹۰) ودروغ وتزویر ونامردی، در روابط اجتماعی، جای خود را به یک رویی ویک رنگی می بخشد وبه واقع، در چنین بستری است که رفاه وعدالت وامنیت نیز معنا ومفهوم وحقیقت خویش را باز می یابند وجز با این نگرش همه جانبه به انسان، ودر کنار هم چیدن اجزای حقیقی او در برابر هم، نمی توان به تعبیر رویای همیشگی انسان در تاسیس آرمان شهر انسانی پرداخت.
۵.مدینه علم: دوره ظهور، دوران گسترش علم ودانایی است ومدینه فاضله اسلامی، مدینة العلم است. با آمدن آن منجی حقیقی، همان گونه که ظلم وبیداد جای خود را به عدل ودادگری می سپارد وهمان گونه که نابسامانیهای مختلف اجتماعی به سامان می گراید، به همان ترتیب نیز، دانایی وفرزانگی بدیل جهل ونادانی می گردد وجهان از نور عقل ودانش آکنده می گردد(۳۹۱).
او، می آید تا همان طور که جهان را لبریز از عدالت می سازد، از دانایی وفرزانگی نیز سیراب سازد. نیروهای عقلانی توده ها را تمرکز بخشد وخردها ودریافتهای آنان را به کمال رساند(۳۹۲). علوم ودانشهایی که در طول اعصار وقرون در پشت پرده ها، مکنون مانده، پراکنده سازد ومرزهای دانایی ویادگیری را تا سراپرده منازل وتا اعماق وجود تک تک انسانها، اعم از زن ومرد گسترش بخشد(۳۹۳).
۶.مدینه مستضعفان: از ویژگیهای بسیار مهم در عصر ظهور، جابجایی قدرت وتغییر در ساختار آن است. حکومت در مدینه فاضله بدست توده های محروم ومستضعف جامعه است. آنان که پیش از ظهور بار سنگین فقر وبیچارگی ونامردمی را تحمل کرده اند واکنون در راستای اجرای عدالت باید به حق مسلم خویش در وراثت وپیشوایی زمین دست یابند(۳۹۴).
بدین سان، بهشت زمینی در عالم خارج واقعیت می یابد. با سیراب شدن زمین از عدالت، با برخورداری همگان از رفاه وآسایش وامنیت، با اتساع وجودی انسان وبازیابی تمامی ابعاد وجودی وی در ظرف تربیت وپرورش، با گسترش علم وفرزانگی، با مشارکت توده های محروم در امر تصمیم گیری وتغییر ساختار سیاسی جامعه وبا...
آنچه گذشت، برجسته ترین ویژگیهای مدینه موعود در عصر ظهور است که می توان در فرصتهای بلندتر بر شمار عناوین اصلی ویا زیر مجموعه های آنها افزود، لیکن در این مجال، به همین مختصر بسنده می کنیم.
ختام
دانستیم که اندیشه (مدینه فاضله) در ظرف تفکر گذشتگان به هیچ وجه با ملاحظات انسانگرایانه همراه نبوده است. نه این که انسان در نمودار اندیشه آنان جایگاهی نداشته. بلکه به این معنی که او مرکز توجه واعتنا نبوده است. بنابراین، مدینه فاضله در منظر دید آنان، بیش از آن که صبغه ای انسانی داشته باشد، چهره ای سیاسی، اخلاقی ویا فلسفی می یابد.
در قراءت عصر جدید، این معنی، کاملا واژگونه می گردد. از دوره رنسانس به این سو، که انسان، به عنوان مهم ترین آرمان تمدن جدید، محیط توجه واعتنا را می پوشاند، تفاسیر نوینی نیز نسبت به آرمان شهر انسانی ارائه می گردد. محور این تفاسیر را نوعی فلسفه انسانگرا تشکیل می دهد که از طرفی با اندیشه استغنای از مذهب وبلکه، اندیشه مذهب پیرایی همراه وقرین بوده واز طرف دیگر، تنها به بهزیستی دنیوی انسان توجه داشته وپیشرفت وتعالی وی را در بعد مادی می جوید. بنابراین، مدینه فاضله در نگاه متاءخران، در واقع، شهر رفاه وآسایش انسان است، اما در راه کسب این مهم، فقط، به بعد خاکی انسان توجه می شود. پیشرفت وترقی مادی به عنوان یک اصل مسلم شمرده می شود وهمه چیز در ذیل آن، ملاحظه می گردد. این نوع اندیشه، چند قرن است که سیطره خویش را بر محیط باورهای انسان غربی گسترده است واگر چه او، به واقع، به بسیاری از آنچه در صدد بوده، دست یافته است، اما، به هیچ وجه، رویای همیشگی خود را محقق نمی بیند. در مقابل مشاهده کردیم که در اندیشه جامع دینی، ما بر یگانگی دنیا وآخرت وجسم وجان انگشت تاءکید می نهیم وجایگاه واحکام این امور را از هم تفکیک نمی سازیم. به انسان، به عنوان یک واحد حقیقی نظر داریم ودر هر طرح وبرنامه، رشد موازی ومتوازن او را پی می جوییم. در مدینه فاضله اسلامی، در سرلوحه طرح وبرنامه آسمانی آن، با کمال شگفتی، با یک آرزوی زمینی روبرو می شویم، با عدالت ودر کنار آن، رفاه وآسایش وامنیت وبرخورداری از مواهب طبیعی.
حجم اعتنای تعالیم دینی به این مسائل، در مساءله ظهور ومهدویت، برای انسان مذهبی که همیشه بر تقابل ودوگانگی دنیا وآخرت، صمیمانه، پای می فشرده، آن قدر با اهمیت وهیجان انگیز است که وی را دچار گیجی وتردید می سازد. اما، به واقع، چنین است. تعالیم دینی، در زندگی زمینی ما مصرانه ادعای دخالت وتصمیم گیری دارند وآرزوهای زمینی ما به طور جدی، مورد توجه آنهاست. اما این همه را در مصاحبت با دیگر ابعاد وجودی انسان می طلبند. بر این اساس است که مدینه فاضله اسلامی، علاوه بر این که مدینه عدالت، رفاه وامنیت است، مدینه علم، عقلانیت، تربیت وانسان پروری نیز هست. یعنی همان عناصری که نبود آنها در تفکر مذهب پیرای غربی، باعث پدید گشتن بحران جدید تمدن غرب گشته است واین تمدن را علی رغم پیشرفتهای چشمگیر مادی، در مسیر تحقق سعادت انسانی ناکام گذارده است.
ویل دورانت تمدن نویس بزرگ غربی، در همین رابطه چنین می نویسد:
(مدینه فاضله تحقق یافته است، ولی در عالم خارج (از ما)...ما قدرت خود را صد برابر کرده ایم وبر بالای خود صدها ذراع افزوده ایم، ولی طرحها ونقشه های ما به پستی وتنگی زمانی است که در جهل وآلودگی به سر می بردیم. ما از لحاظ روحی کوته قدانی هستیم در قالبهای بسیار بزرگ. مدینه فاضله در همه جا آمده است. به جز در روح انسان. با این همه، این مدینه فاضله کوچکی، که اکنون با رویای قابل اغماض می خواهیم بنا کنیم، نمی خواهد طبیعت را از نو بسازد ونمی خواهد تسلط انسان را بر طبیعت بگستراند (زیر این بهشت منظور نظر بیکن بود وتحقق یافته است) بلکه می خواهد که خود را از نو بسازیم ونفوس با اراده های درست کنیم که برای زندگی در عالم بهتری شایسته باشند وبه صفای دانش ما وبه نیروی قدرت ما باشند وچون مایه ویرانی مدینه فاضله (طبیعت بشری) وجهل انسانی است. ما نخست خواهیم خواست که دلها ونفوس خود را تصفیه کنیم؛ شاید امور دیگر، در نتیجه به دنبال آن بیاید...(به طور کلی) معلوم شد که مقصود بنای یک مدینه فاضله مکانیکی یا بهشتی برای راهروان پیاده ومسافران هواپیما نیست، بلکه امر اساسی تری در نظر است وآن بالا بردن صفات اخلاقی وجسمی ومعنوی مردم است. نسلی که محصول ونتیجه این اقدامات وپیشنهادها باشند می تواند مدینه فاضله را بنا کند)(۳۹۵).
در ارزیابی سخنان گذشته چنین می توان نتیجه گرفت که تفکر دینی نیز، یک تفکر انسانگر است. با این تفاوت که انسانگرایی دینی، متکی بر یک انسان شناسی قویم است؛ اما انسانگرایی غربی، متکی بر یک انسان شناسی ابتر ونادرست بود. به همین دلیل نیز بود که در بخشهای گذشته از تفکر مستتر در تمدن غرب، با عنوان (انسانگرایی نسیانگرایانه) یا (انسان مداری واژگونه) یاد کردیم.
در انتهای نوشتار، تاءکید می کنیم که بحث (توسعه اسلامی) به طور کامل می توان از ویژگیهایی که در مورد مدینه فاضله اسلامی بر شمردیم، استفاده کرد واگر چه مطالب عنوان شده، بیشتر، جنبه کیفی داشت، لیکن می توان با مشارکت صاحب نظران در زمینه های مختلف، بویژه در زمینه جامعه شناسی واقتصاد بر ظروف کمی آن نیز دست یافت.

زندگی دینی پیش از ظهور

عبّاس مخلصی

زیست منتظرانه، پیشینه ای دراز در تاریخ وافقی ناپیدا در آینده روزگار دارد. باور انتظار، نه تنها به پایان عصر حضور (۲۶۰ ه.ق) که به دوران آغازین دین باز می گردد؛ چه، تاریخ اسلام، این سلوک را، در زندگی دینی آن روزگار، نشان می دهد.
در حقیقت، این باور، آن گاه بر اندیشه پرتو افکند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، از ظهور دوباره دین واحیای سنت خویش، در آینده دور، سخن گفت ودینداران را بر تحقق کامل دین وعینیت یافتن آرمانهای نهایی اسلام، به وسیله یکی از فرزندانش، دوازدهمین امام شیعیان، آگاه کرد(۳۹۶).
اینک، قرنها از تجربه این اندیشه دینی می گذرد. زندگی مردمان را در عصر پایدار وبلند انتظار، با تاریخی روشن از نمودها وجلوه های فکری وعملی، مشاهده می کنیم. برخی بر آمده از باور راستین انتظار وپاره ای آمیخته به پیرایه ها ووام گرفته از سنتهای کهن بشر.
این کوشش، توصیف ونمایه ای است از گونه زندگی دینداران در عصر انتظار.
چشم اندازهای گوناگون زندگی دینی: حیات دین، تفکر واندیشه دینی ودینداری انسان منتظر نگریسته می شود، تا بایدها ونبایدها، راستیها از ناراستیها واصالتهای دینی منتظران را باز شناسیم وسلامت وژرفای این باور را، در اندیشه زلال معصومان (علیهم السلام) بنگریم.
چگونگی زندگی دینی، در عصر انتظار، با توجه به شاخصهایی که زوایای آن را به گونه جدای از یکدیگر، نشان دهد، می توان در دو محور نشان داد:
۱.شرح چگونگی اندیشه دینی.
۲.شاخصهای دینداری.
به باور ما، مطالعه منابع ومتون، از زاویه فراخ ودریچه گسترده این دو محور، تمامی مراحل تاریخ فرهنگ دینی را در مقیاسی بزرگ پیش چشم می آورد. اما آنچه در این کاوش می گنجد، شرح شاخصها وپدیدارهایی از زندگی دینی است که باور انتظار، آنها را در فرهنگ تشیع پدید آورده ویا بر پایه سخنان معصومین (علیهم السلام) به تحقق وپیدایی آنها باور داریم.
شرح اندیشه دینی
با آغاز دوران غیبت، مسؤولیت ورسالت دینی امام (علیه السلام) در برابر حفظ مکتب وهدایت امت، بر عهده عالمان دین، به عنوان نایب وجانشین امام، نهاده شد. شرح وتفسیر دین، به منظور پاسخ گویی به نیازهای موجود دینداران وبازگویی وباز فهمی تعالیم به جای مانده از امامان (علیهم السلام)، به وسیله اینان آغاز شد وبه تدریج سلسله عالمان دین در طول تاریخ انتظار، به وجود آمد.
عالمان، با به کار گرفتن آگاهیهای خود، از منابع اولیه دین: قرآن وسنت، واستناد به فهم علمی خویش از آنها، کوشیدند پاسخهای در خور عصر را بیابند وبا عرضه آنها، مسؤولیت خویش را در روزگار غیبت به انجام رسانند.
دینداران نیز، بر اساس این سخن امام (علیه السلام):
(واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا)(۳۹۷).
وظیفه یافتند به عالمان دین مراجعه وموضع فکری ورفتاری خود را در رویدادهای زندگی، با رهنمودهای اجتهادی اینان هماهنگ کنند. این پیوند وارتباط متقابل، میان عالمان ومردمان، سبب گردید، معارف دینی در پرتو تلاشهای دین شناسانه عالمان، در بخشهای گوناگون مکتب نموده شود ویا گذشت روزگار رشد وتوسعه یابد.
دانشهای بسیاری، مانند: فقه، کلام، اصول، تفسیر، رجال، حدیث، فلسفه، عرفان وتاریخ، که اساس فکری آنها در عصر حضور امامان ارائه شده بود، مراحل تکامل را پیمود ومیراث علمی ارزنده ای در این علوم پدید آمد.
از جمله این تلاشها، تثبیت اندیشه غیبت در قرنهای چهارم وپنجم بود که غیبت امام (علیه السلام) در روزگار نخستین، مورد انکار ومناقشه عالمان سنی قرار می گرفت. دانشوران شیعی، در استواری ودرستی این باور اسلامی بجد کوشیدند وپرسشها وشبهات را پاسخ گفتند. عالمانی چونان: نعمانی(۳۹۸) شیخ صدوق(۳۹۹) (م: ۳۸۱)، شیخ مفید(۴۰۰) (م: ۴۱۳)، شیخ طوسی(۴۰۱) (م ۴۶۰) در خصوص مسائل غیبت امام (علیه السلام) وشرح فلسفه آن، کتابهای مستقل نگاشتند.
به هر روی، اندیشه دینی، با همه گسترده آن، در دوران غیبت، با ایثار ومجاهدت عالمان شیعی پاس داشته شد وفراروی دینداران قرار گرفت. نقش بزرگ اینان در حفظ ورشد این اندیشه ونیز شدت دغدغه دینمداری وپروای دینی که در تمامی دین پژوهیهای آنان مشاهده می شود، به هیچ روی جای تردید وانکار نیست.
البته وجود برخی کاستیها ونادرستیها، جای انکار ندارد، مانند: رشد یافتگی بخشی از معارف دینی وکنار نهاده شدن بخشهای دیگر، ذهنی اندیشی ودور بودن از واقعیتهای موجود ویا به وجود آمدن پاره ای افکار وآرای نادرست وتفسیرهای ناصواب درباره بعضی مفاهیم دینی، که مصداق آن را امروزه در افکار گروهی با عنوان (ولایتها) شاهدیم.
حتی در مطالعه تاریخ، افرادی بدعتگذار را می بینیم که توانسته اند در مقیاسی کوچک ومحدود، اندیشه دینی را از مسیر اصیل آن خارج سازند وبا دسیسه های درونی ویا خود فروشی، به فرقه سازی ودعوتهای گمراه کننده دست یازند.
مطالعه سخنان معصومان (علیهم السلام)، نشان می دهد که در روزگاران غیبت، بعضی افراد مدعی علم دین، داده ها ومفاهیم دینی را بر اساس خواهشهای نفسانی تفسیر وتاویل می کنند وبدین گونه، دین وتعالیم دینی قربانی خواسته های اینان می شود(۴۰۲).
همچنان که اکنون نیز، پاره ای از انحرافها وتفسیر به رایها را در افکار گروهی شاهدیم که به نام دین، همه تکالیف ومسؤولیتهای اجتماعی را در روزگار انتظار نفی می کنند وبرای خود، هیچ گونه وظیفه اجتماعی که دین به آن حکم کرده باشد، نمی شناسند.
این افراد، در دوران غیبت، به گونه ای در باتلاق تاءویل وتحریف فرو می غلتند که گاه ظهور نیز، با امام (علیه السلام) برخورد می کنند ومورد انتقام قرار می گیرند:
علی (علیه السلام) می فرماید:
(اذا خرج القائم من اهل الفتوی بما لا یعلمون، فتعسا لهم ولاتباعهم)(۴۰۳).
زمانی که قائم ظهور کند، از عالمانی که ندانسته فتوا می دهند انتقام می گیرد، اینان وپیروانشان را نگونساری باد.
روایتهای دیگر نیز، از فساد وانحراف برخی متولیان اندیشه دینی روزگار غیبت خبر می دهد. همچنین از بخشی دیگر از روایتهایی که حرکتهای فکری وفرهنگی امام (علیه السلام) را در عصر ظهور بیان می کند، دانسته می شود که در این روزگار توجیهها وتاءویلها وتحریفها وانحرافها وپیرایه ها، بسیاری از باورهای اسلام ناب وراستین را تهدید می کند وساخته های ذهنی مدعیان دین، به عنوان باورهای دینی ترویج می شود. به برخی احادیث که بیانگر وقوع این احوال در حوزه اندیشه دینی است، اشاره می شود:
امام صادق (علیه السلام) درباره راه وروش مهدی (علیه السلام) می فرماید:
(یصنع کما صنع رسول الله (صلی الله علیه وآله)، یهدم ما کان قبله کما قدم رسول الله (صلی الله علیه وآله) امر الجاهلیة، ویستاءنف الاسلام جدیدا)(۴۰۴).
راه وروش او، چون پیامبر(صلی الله علیه وآله) است؛ یعنی هر چه را پیش از او باشد ویران می کند، چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله) جاهلیت را ویران ساخت واسلام را از نو می نمایاند.
در بسیاری از روایتهای اسلامی: از تجدید دین وآمدن آیین جدید، توسط امام مهدی (علیه السلام)، سخن رفته است(۴۰۵). تجدید دین، به هر یک از این معانی تصور شود: تصحیح انحرافها وتحریفها، آشکار کردن فراموش شده های دینی، شرح احکام واقعی وفهم درست دین، متناسب با فرهنگ زمان و...همه اینها در تجدید حیات دین، از این حکایت می کند که پیش از ظهور، اندیشه دینی به گونه ای به کاستیها وپیرایه ها آمیخته خواهد شد که از حرکتهای مهم امام (علیه السلام)، پاکسازی وپیراستن ذهنها از رسوبات فکری گذشته وباز سازی فکر دینی ودر نهایت، احیای دوباره تعالیم اسلام راستین، خواهد بود.
علی (علیه السلام) می فرماید:
(یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی، ویعطف الرای علی القرآن اذا عطفوا القران علی الراءی)(۴۰۶).
هواپرستی را به خدا بازگرداند، پس از آن که خدا پرستی را به هوا پرستی بازگردانده باشند. راءیها را به قرآن بازگرداند، پس از آن که قرآن را به راءیهای خود بازگردانده باشند.
این کلام علی (علیه السلام)، روشن می کند که اندیشه دینی، پیش از ظهور، در سطح وسیعی، بر اساس هواها وهوسها ومنافع شخصی وگروهی، شکل می گیرد.عالمان دنیامدار ونفس پرست، اصول وفروع دینی وآیات وحی را به دلخواه تفسیر وتاءویل می کنند، آن گونه که با آرزوهای دنیا خواهانه آنان، هیچ تضادی پیدا نکند وچنانکه احادیث بسیار دیگر نیز، به این تصریح دارد، این کار، امری رایج خواهد بود. بدین روی، چون تعالیم حیاتبخش دین وچهره واقعی کتاب وسنت، زیر لایه های افکار وآرای نادرست، پنهان می شود، امام (علیه السلام) آنها را بیرون می کشد وآشکار می سازد:
علی (علیه السلام) می فرماید:
(ویحیی میت الکتاب والسنة)(۴۰۷).
مهدی (علیه السلام)، کتاب وسنت مرده واز میان رفته را زنده می کند.
در این احادیث، امام (علیه السلام)، به صراحت از مردن کتاب وسنت سخن می گوید.
بی شک، اندیشه دینی که برخاسته از کتاب وسنت باشد وحقیقتا آموزشهای این دو منبع اصلی شریعت را نشان دهد، در این حکم، همانند خواهد بود؛ یعنی اثر حیاتی وسازنده در جامعه وزندگی دینی نخواهد داشت؛ چرا که جز پندارها وادعاهای دروغین به نام دین، حقیقت دیگری نخواهد داشت.
روایتهایی که از پدید آمدن نارواییها وتیرگیها در حوزه تفکر دینی خبر میدهند، بسیارند. آنچه یاد شد، گزینشی اندک از آن بسیار بود.
به راستی معصومان (علیهم السلام) چرا وبه چه منظور از این حوادث خبر داده اند؟
بی شک، یک جهت مهم در بیان این سخنان، این است که از یک سوی، دینداران با عوامل انحراف دینی که در آینده جامعه را فرا می گیرد، آشنا شوند ودر گرفتن معارف دینی، هوشیار باشند؛ واز دیگر سوی، خواسته اند به عالمان ومتولیان اندیشه دینی هشدار دهند که زمینه های انحراف وکژ اندیشی را به نیکی بشناسند واز آنها پروا گیرند.
البته عوامل انحراف در اندیشه دینی، در همه زمانها بوده است، حتی در عصر حضور، افکار وتاءویلهای نادرست وعالمان منحرف وجود داشته اند. اما آنچه دوران غیبت را در برابر این رویداد حساس می کند این است که چون مفسر واقعی دین، حضور ندارد، معیاری مسلم وقطعی که شاخص بازشناسی اندیشه راستین از دروغین باشد. وجود ندارد. در عصر حضور، شیعیان، هنگام اختلاف یا تردید در فهم ویا اعتقاد درست از نادرست، به حضور امامان (علیهم السلام) می رسیدند ومعارف دینی خویش را به داوری معصومانه ایشان می گذاشتند. اما در عصر غیبت، اگر چه قرآن، به طور کامل وبی هیچ کاستی در دسترس است، ولی محک زدن اندیشه ها به قرآن وداوری خواستن از قرآن باز به نوبه خود، استناد به فهمی از قرآن خواهد بود وهرگز قطعیت ومعصومیت داوری معصومانه امام (علیه السلام) را نخواهد داشت. بی تردید، قرآن، معیار اصیل بازشناسی درستیها وراستیها در اندیشه دینی این دوران است، اما شناخت مراد قرآن، بدون دخالت فهم عالم در دسترس نیست؛ از همین روی، می بینیم برخی در استناد به قرآن، به دیدگاهی روی می آورند که حتی فهم ظواهر آن را حجت نمی دانند ومعتقد می شوند که جز از طریق احادیث وسخنان معصومان (علیهم السلام)، نمی توان به مراد وحی دست یافت! خوب، آیا این دیدگاه را می توان معیار قرار داد؟ پاسخ منفی است، زیرا این خود فهمی است بشری وچه بسا خطا ودیگر آن که اساسا در تمسک واستناد به حدیث، امکان لغزش وفرو افتادن در خطا به مراتب بیشتر است، چه اگر به فرض، مشکل فهم درست آن را به سبب: تعارض، از میان رفتن قراین، پوشیده ماندن ظرف صدور وموقعیت تخاطب و...، نادیده بگیریم باز با مشکلی بزرگ تر روبه رو، می شویم، یعنی پدیده جعل ووضع حدیث وتشخیص حدیث درست از نادرست.
آیا رخ نمودن اندیشه های گوناگون در تاریخ اندیشه دینی را می توان در دایره پدیدار شدن انحرافها در فکر دینی زمان غیبت دانست؟
بی شک، اختلاف آرا وافکار در حوزه اندیشه دینی، به مقتضای اجتهادی بودن آن است واین، نزد دین پژوهان، اصلی پذیرفته وبرخاسته از تعالیم دینی امامان (علیهم السلام) است. از این روی، باید بر اساس هماهنگی وناهماهنگی وبرابری ونابرابری ملاکهای درستی بر هر کدام از آنها، به داوری پرداخت. احادیث یاد شده، اندیشه هایی که بر پایه فهم واستنباط درست، یعنی با آگاهیهای لازم وشناخته شده برای اجتهاد، پدید آید ومعیارهای مسلم اجتهاد دینی را متناسب با نیازمندیهای فرهنگ دینی زمان خود، دارا باشد، در بر نمی گیرند. اندیشه هایی که بی توجه به قانونمندیها وضوابط کشف شده برای فهم درست دین، به وجود آیند وبا اصول مسلم در تفکر دینی، ناسازگار وبیگانه باشند، روشن است که انحراف خواهند بود.
بنابراین، اندیشه دینی در طول زمان غیبت، به تلاشی مشترک وپیوسته، از سوی دین شناسان خبره وآگاه، نیاز دارد، تا منابع، شیوه های فهم وتحقیق دینی برای بازیافت آموزشهای راستین واصیل اسلام در هر زمان شناخته گردد. این، به توبه خود، تلاشی است بر آمده از روح وفرهنگ انتظار وایجاد زمینه سازی برای تحقق اصلاح در تفکر دین که بزرگ ترین حرکت در انقلاب جهانی مهدی (علیه السلام) است.
شاخصهای دینداری
بسیاری از بایدها وشاخصهای بایسته ای که باور به دین را زندگی عصر انتظار می نمایانند، در روایات اسلامی، بیان شده است از این چشم انداز، به مطالعه پاره ای از آنها می پردازیم:
۱. انتظار فرج
به انتظار زیستن ومنتظرانه دین داشتن، وظیفه ای است که شریعت اسلام، از مؤمنان خواسته است. چشم داشتن به ظهور منجی وحاکمیت دوازدهمین امام، از سلسله امامان معصوم (علیه السلام)، باور به تداوم امامت وعینیت رهبری دینی، در نهایت تاریخ زندگی است، نهایتی دور، ولی در پیش، بسا امروز، فردا یا فردای دیگر.
عالمان دین، بر پایه احادیث معصومین (علیهم السلام) انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان دیندار در عصر غیبت دانسته اند وهمواره دینداران را به داشتن ودانستن این مهم، فرا خوانده اند:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل)(۴۰۸).
انتظار فرج داشتن برترین عمل امت من است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(الا اءخبرکم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت بلی، فقال):
(شهادة ان لا اله الا الله محمدا عبده ورسوله... والانتظار للقائم (علیه السلام))(۴۰۹).
خبر دهم شما را به چیزی که خداوند عمل بندگان را جز با آن نمی پذیرد؟
گفتم آری.
امام فرمود: باور به خدای یکتا وبندگی وپیامبری محمد... وچشم داشتن به ظهور قائم (علیه السلام).
مفهوم انتظار: انتظار، باوری است بارور به عمل، که در زندگی انسان منتظر، در قالب کرداری خاص، تجسم می یابد. دست روی دست گذاردن وبی هیچ کنشی منتظرانه، خود را منتظر دانستن، تفسیری وارونه ومنافقانه از انتظار است.
انتظار، اعتقادی است در گرو عمل، عمل کردن به آنچه که فرهنگ انتظار ایجاب می کند.
انتظار، چشم داشتن به حاکمیتی است که در آن، ناپاکان، ظالمان، متظاهران بی اعتقاد ومعتقدان بی کردار، به شمشیر عدالت ودیانت سپرده می شوند. دین، از بدعتها وکجیها ونفاقها ونارواییهای بشری پیراسته می گردد.
نادرستیها وناراستیها کنار می رود، کاخهای به ظلم افراشته تاریخ، سقوط می کنند، زنجیرهای جل واسارت گسسته می شوند، نابخردیها وناحقیها، پایان می یابند، دنیای ناراستان به فرجام می رسد.
شخص منتظر، خود ساخته ای است آماده پیوستن ودر آمدن در صف نهضت وقیامی که نهمین سلاله حسین (علیه السلام)، آن را رهبری می کند وهمه سنگرهای ظلم وستم وپلیدی ونفاق وناپاکی وبدعت را فرو می ریزد وحق وحق پرستی ودرستی وراستی وعدالت را جایگزین آن می کند.
انتظار مکتب آمادگی: آمادگی همیشگی، جوهر اصلی انتظار است ووظیفه قطعی منتظران. انتظار قیام وظهور مهدی (علیه السلام) را داشتن، آمادگی پیشین می خواهد، از جمله: پیراسته وپاک زیستن، صداقت در عقیده وعمل داشتن، دارا بودن توان روحی برای جهاد ومبارزه در رکاب امام مهدی (علیه السلام).
آنان که انتظار را به عنوان عقیده وباوری دینی در ذهن می پرورند، وبازتاب عملی آن را در بر پایی مجالس دعا وجشن می جویند، ولی با الفبای مبارزه وجهاد وباطل ستیزی نا آشنایند، در طول زندگی خود، کوچکترین صحنه برخورد با دشمنان دین تجربه نکرده اند وحتی از تصور آن نیز، بر خود می لرزند، چگونه می خواهند به صف مجاهدان در قیام توفنده وجهانی مهدی (علیه السلام) در آیند وبا بزرگ ترین وبیشترین دشمنان رویاروی شوند؟ آیا اینان، تاریخی مکرر از پیروان موسی نخواهند بود که گاه نبرد گفتند:
(فاءذهب اءنت وربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون)(۴۱۰).
پس تو وپروردگارت بروید وبجنگید که ما در این جا نشسته ایم.
پیوستن به جمع یاران مهدی (علیه السلام)، از منتظرانی ساخته است که روح جهاد وستیز با باطل را، به روزگار غیبت، تجربه کرده باشند. بسا این گروه، بر این پندارند که قیام وانقلاب مهدی (علیه السلام)، به نیروی غیب واعجاز است. مس وجودشان، به یک نظر طلای ناب می شود؟ شجاع، دلیر وشهادت خواه! در حقیقت، اینان چشم دوخته اند تا امام (علیه السلام) ظهور کند، اوضاع مادی ومعنوی را به یک نگاه به سامان آورد وآن گاه اینان، به زندگی آرام وایمن دست یابند.
ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) می پرسد:
(جعلت فداک متی الفرج؟ فقال: یا ابا بصیر واءنت ممن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الامر فقد فرج عنه لانتظاره)(۴۱۱).
فدایت شوم، فرج کی خواهد بود؟
امام فرمود: ای ابو بصیر؟ تو هم از کسانی هستی که دنیا را طلب می کنند! آن کس که قیام امام را بشناسد برای او، به جهت انتظارش فرج شده است.
چون امام (علیه السلام)، متوجه است که ابو بصیر، با توجه به زندگی غمبار شیعیان، از فرج می پرسد، به گونه ای پاسخ او را می دهد که بفهمد، فرج به معنای چشم داشتن به رهایی از سختیها ورسیدن به کامیابیهای زندگی نیست، بلکه فرج، در گرو شناخت حق وشناختن رهبر وامام حق ومنتظر یاری رساندن به اوست. راوی می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:
مردم می گویند: مهدی که قیام کند، کارها خود بخود درست می شود، وبه اندازه یک حجامت خون نمی ریزد.
امام (علیه السلام) فرمود:
(کلا، والذی نفسه بیده، لو استقامت لاءحد عفوا، لاءستقامت لرسول الله (صلی الله علیه وآله) حین اءدمیت رباعیته، وشج فی وجهه، کلا والذی نفسه بیده، حتی فسخ نحن واءنتم العرق والعلق)(۴۱۲).
هرگز چنین نیست. به خدای جان آفرین سوگند، اگر قرار بود کار برای کسی خود به خود درست شود، برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) درست می شد، هنگامی که دندانش شکست وصورتش شکافت. هرگز چنین نیست که کار، خود به خود درست شود، به خدای جان آفرین سوگند، کار دست نخواهد شد تا این که ما وشما در عرق وخون غرق شویم.
بنابراین، از زاویه خواهشها وآرزوها وخواسته های بشری خویش، قیام امام (علیه السلام) را نگریستن ومنتظر او بودن، به هیچ روی با تعالیم اسلامی سازگاری ندارد. در احادیث، کسی منتظر ویاور مهدی (علیه السلام) دانسته شده که در زندگی منتظرانه خود، دوره آمادگی را گذرانده وبه مرتبه ایثار جان ومال در راه خدا رسیده باشد. برای شرکت در استقرار عدل بزرگ ونجات بشر مظلوم وانسانیت محروم، گامهای خود را به ایمان وایثار استوار سازد وآن گاه برای یاری کردن نهضتی که می خواهد ریشه ظلم را در جهان بکند وعدل وقسط را به جای آن بنشاند، بی صبرانه منتظر جهاد باشد.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(لیعدن اءحدکم لخروج القائم ولو سهما، فاءن الله اذا علم ذلک من نیته رجوت لاءن ینسی فی عمره حتی یدرکه ویکون من اءعوانه واءنصاره)(۴۱۳).
باید هر یک از شما برای خروج قائم اسلحه آماده کند. چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیت یاری مهدی اسلحه تهیه کرده، امید می رود خداوند، عمر او را دراز کند، تا ظهور را درک کند واز یاوران مهدی باشد.
آماده بودن وسلاح تهیه کردن، بیش از هر چیز، نیرو وروح سلحشوری وستیز لازم دارد. منتظر مسلح، وقتی می تواند در صف جهاد گران قیام، قرار گیرد، دست به سلاح ببرد ودر رکاب امام حق، نقش بیافریند که در صحنه نبرد، پیروزی یا شهادت در نظر او یکسان باشد. در صحنه شعله وخون، عاشقانه خود را برای امام وآرمانهای او بخواهد، نه امام را برای آرزوهای خویش واین، میسر نمی شود مگر آن که همواره روح حماسه واقدام وسلحشوری ومقاومت وشهادت وایثار را در خود بپروراند وهر آن آمادگی خود را برای چنین امری بیازماید.
علی (علیه السلام) می فرماید:
(المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله)(۴۱۴).
منتظر امر ما، بسان کسی است که در راه خدا به خون خود، غلتیده باشد.
این سخن، انسان منتظر را فردی مهیا برای جهاد وشهادت معرفی می کند وبه او، این باور را می دهد که سلوک منتظرانه، مسؤولیتی است بسان جهاد، سخت وچه بسا همراه بذل جان، از این روی، منتظر باید خود را فدیه ای ببیند در راه اعتلای دین، بی هراس از شهادت وپذیرای هر گونه فداکاری وایثار.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(من مات منکم وهو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه، قال: ثم مکث هنیئة ثم قال: لا بل کمن قارع معه بسیفه، ثم قال: لا والله الا کم استشهد مع رسول الله)(۴۱۵).
هر کس به انتظار بزید وبمیرد، چون کسی است که قائم را یاوری کرده است.
پس از لحظه ای درنگ، فرمود:
نه، بلکه بسان کسی است که با آن حضرت شمشیر زند.
وسپس فرمود:
نه، به خدا، به حتم، همچون کسی است که در رکاب رسول خداشهید شده باشد.
بهای کدام زندگی، چون بهای یاوری وشمشیر زدن در خدمت حضرت را می تواند داشته باشد؟ چگونه زیستنی است که فرجامش بسان شهادت است؟
بی شک، زیستی که در نتیجه واثر، با شهادت وجهاد یکسان باشد، زیستنی که آگاهی بخشد، شور واشتیاق دینی بیافریند، ارزشها را بگسترد ودر جهت تحقق هدفهای مکتب، باشد بله، در عصر انتظار، بدین سان زیستن، یاوری امام قائم است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(من عرف امامه ثم مات قبل اءن یقوم صاحب هذا الاءمر، کان بمنزلة من کان قاعدا فی عسکره)(۴۱۶).
هر کس امام خود را بشناسد وپیش از قیام او بمیرد، مانند کسی که در گروه سربازانش نشسته باشد.
انسان منتظر، باید به گونه ای بزید که اگر ظهور وقیام مهدی (علیه السلام) را در حیات خویش درک نکند، باز در آن سهیم باشد واین در گرو آن است که از نظر فکر وعمل، در صف حق جویان وباطل ستیزان روزگار خویش باشد وسلوک اجتماعی اش، در جهت زمینه سازی وآمادگی هر چه بیشتر خود وجامعه، برای پذیرش این قیام باشد.
چنین انسانی، همواره جهادی بزرگ را فرا روی خود می نگرد وآزمون پایداری به دین وعقیده را که لازمه این جهاد است، در سراسر دوران زندگی به اجرا می آورد وپیوسته با آزمونهای کوچک تر، میزان موفقیت وشایستگی خود را در آن آزمون بزرگ می افزاید.
انتظار مکتب تعهد وتکلیف: نزد همگان، جاودانگی شریعت واحکام آن، اصلی بی تردید است ودر تمامی عصرها، پیروی از دستورها وتعالیم دینی وپیاده کردن آنها در متن زندگی واجب است. بر پایه این اصل پذیرفته ومسلم، دینداران، برای همیشه به حضور در صحنه وبه انجام همه تکلیفهای فردی واجتماعی وظیفه دارند. انجام تکلیفهای دینی، تعطیل بردار نیست.
آیا غیبت امام وچشم به ظهور او داشتن، می تواند مجوز برداشتن تکلیف در بخشی از احکام دینی باشد؟
در این صورت، جاودانگی شریعت اسلام، به عنوان یک دستگاه فکری وحقوقی وارزشی به هم پیوسته، چگونه تفسیر خواهد شد؟
مثلا در روایتهای بسیاری از گسترش ظلم وفساد وانحراف، در عصر غیبت، سخن رفته است که اکنون شاهد آن هستیم، آیا انسان دیندار که در این روزگار می زید، در برابر اینها رها وبی تکلیف است؟ یا تکلیف مبارزه با ظلمها وفسادهای فردی واجتماعی واصلاح جامعه وجهاد در راه دفاع از مکتب وامت، همچنان باقی وجاوید است؟
هیچ کدام از فقیهان ودین شناسان به رها شدن بخشی از احکام دین فتوا نداده اند، آن هم احکامی که نگهداشت دین به عمل کردن به آنها وابسته است. برای اجرای حکم امر به معروف ونهی از منکر، شرایطی از جمله: شناخت معروف ومنکر ونتیجه بخش بودن آن، بیان کرده اند، اما این به معنای برداشتن تکلیف نیست.
آیا می توان گفت: در عصر غیبت به سبب حاضر نبودن امام (علیه السلام)، با وجود این همه ظلم وفساد، شرایط امر به معروف ونهی از منکر تحقق نمی یابد ویا هجومی صورت نمی گیرد؟ اگر چنین است، پس چرا فقیهان در مباحث فقهی خود، در طول دوران غیبت، برای این موضوع، کتابی اختصاص داده ودر چگونگی آن به تفصیل سخن گفته اند. آیا بیهوده بحث کرده اند؟!
جای تاءسف است که شاهد باشیم گروهی نا آشنا به مسائل دین، انتظار را به گونه ای تفسیر کنند که اصل جاودانگی تکلیف وتعهد دینی انسان دیندار در این بخش از دستور دینی نادیده انگاشته شود.
به راستی بسامان آوردن نابسامانیهای دینی در اجتماع ودست یازیدن به حرکتهای اصلاحی واحیاگری در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است وزنده نگاهداشتن سنت دعوت دینی حرام وناروا؟
امام سجاد(علیه السلام) می فرماید:
(ان اهل زمان غیبة، القائلین بامامته والمنتظرین لظهوره... الدعاة الی دین الله عزوجل سرا وجهرا)(۴۱۷).
معتقدان به مهدی (علیه السلام) ومنتظران ظهور او در عصر غیبت... در پنهان وآشکار مردمان را به دین خدا فرا می خوانند.
همان گونه می نگرید، امام (علیه السلام) منتظران معتقد وراستین را در روزگار غیبت، دعوت کنندگان به دین خدا معرفی می کند. اگر انتظار را به معنی برداشته شدن تکلیفهای اجتماعی ونبودن مسؤولیتهای اصلاحی در جامعه بدانیم، پس دعوت به دین در این سخن امام معصوم (علیه السلام) چگونه تفسیر می شود؟
آیا مبارزه با فسادهای اجتماعی، با ظلم وبی عدالتی وبا حرکتهای ضد انسانی وضد دینی مستبدان ومستکبران، که بقای آنها، محور دین وباورهای دینی را در پی دارد، دعوت به دین خدا نیست؟
آیا تحقق واستقرار حاکمیت دین واحیای نماز وحج وولایت وامامت در جامعه وبرقراری عدالت اسلامی به قدر توان، دعوت به دین نیست؟ تلاش در راه اصلاح بنیادهای مادی ومعنوی اجتماع وبرآوردن سلامت دینداری، دعوت به دین نیست؟
پس، انتظار، باوری نیست که با آن تعهد اجتماعی انسان منتظر نفی شود، یا سکوت وسازش با ستم بارگان وظالمان توجیه گردد.
با چه تفسیری از دین، می توان از دست رفتن عزت دینی وتحمل انواع ذلتها ومشاهده فسادها وظلمها وهیچ نگفتن وانزوا گزیدن را، دینداری دانست؟
سرنوشت میلیونها انسان دیندار را در دست فاسدان وجنایت پیشگان وظالمان دید واز میان رفتن ارکان وارزشها واصالتهای دین ودینداران را، به دست این شیطان صفتان، شاهد بود ودر برابر، خود را دینداری بی تکلیف دانست؟ راستی امام زمان (علیه السلام) از این دینداری راضی است؟ این گونه تفسیر از انتظار، با کدام اصل دینی سازگار است؟
البته دست زدن به مبارزه ومقاومت منفی که در برخی روایتها(۴۱۸) به آن اشاره شده، پذیرفته است؛ زیرا در پاره ای شرایط زمانها، این موضعی است پسندیده وخرد ورزانه، ولی باید مقتضای زمانی واجتماعی جامعه را شناخت وتاءثیر این موضوع را در موفقیت دعوت دینی، ارزیابی کرد وسنجیده وهوشمندانه عمل کرد. پس به هر روی، تکلیف وتعهد دینی باقی وجاوید است.
۲.نگهداشت ایمان دینی
در روایتهای بسیاری از امتحان دینداران در دوره غیبت سخن گفته شده است. ایمان ودینداری، در بوته آزمایش گذاشته می شود ومردمان به اصالت ایمان واستواری در نگهداشتن دین خود، سنجیده می شوند. آزمایشهای دینی، برای همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهی است:
(اءحسب الناس اءن یترکوا ان یقولوا امنا وهم لا یفتنون)(۴۱۹).
اما این قانون، در روزگار غیبت به دو جهت، مورد تاءکید است:
آن که امام (علیه السلام) از نظرها پنهان است ومنتظران، منتظر اویند وچون این امر، به درازا می کشد، افکار ودعوتهای باطل، در میان مسلمانان پدید می آید وگروهی گمراه می شوند:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(ان لصاحب هذا الامر غیبتین احدیهما تطول حتی یقول بعضهم: مات، وبعضهم یقول: قتل، وبعضهم یقول: ذهب، فلایبقی علی اءمره من اءصحابه الا نفر یسیر)(۴۲۰).
به راستی مهدی (علیه السلام)، دو غیبت دارد. دوم آن، به اندازه ای به درازا می کشد که گروهی می پندارند: وی، مرده است وگروهی می پندارند: کشته شده وگروهی می پندارند: (ظهور او) گذشته است. پس بر پیروی از او، کسی باقی نماند، مگر مردمانی اندک.
علی (علیه السلام) می فرماید:
(یکون له حیرة وغیبة تضل فیها اءقوام ویهتدی فیها اخرون).
به سبب غیبت مهدی (علیه السلام)، سردرگمی به وجود می آید می آید که گروهی گمراه می شوند وگروهی دیگر بر هدایت می مانند.
در این دوران، شرایطی به وجود می آید واوضاعی بر جوامع دینی حاکم می شود که نگاهداشتن دین، بسیار دشوار می شود. بیشترین مردمان، به انگیزه های گوناگون، ایمان دینی خویش را در زندگی از دست می دهند ودینداری را کنار می نهند:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(وراءیت الناس قد استووا فی ترک الاءمر بالمعروف والنهی عن المنکر وترک التدین به)(۴۲۱).
مردمان را می نگری که در کنار نهادن امر به معروف ونهی از منکر همراه می شوند ونسبت به آن ناباورند.
مهم ترین انگیزه ای که سبب می گردد در این دوران، دینداران به آزمایشهای اعتقادی وعملی بسیار، رو به رو گردند، عبارتند از:
گسترش زمینه های ناباوری: از یک سو، آشکار شدن اختلافها وفتنه های فکری وپیدایش آرا ومسلکهای گوناگون در حوزه اندیشه وباورهای دینی، تردیدها ویاءسها را می آفریند وسستی در گرایشها وباورها را پدید می آورد:
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(واختلاف شدید بین الناس وتشتت فی دینهم)(۴۲۲).
واختلاف شدید میان مردمان رخ دهد ودر دین خود، پراکنده می شوند.
از سوی دیگر، رواج مرامها ومسلکهای ناروا وفساد انگیز، در میان مردمان، روح دینداری را در جامعه از بین می برد وپیروی از تعالیم شریعت ناچیز می شود.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(وراءیت الناس ینظربعضهم الی بعض، ویقتدون باءهل الشرور، وراءیت مسلک الخیر وطریقه خالیا لا یسلکه اءحد)(۴۲۳).
مردمان را می نگری که به پیروی از مرام یکدیگر می پردازند وبه بدکرداران اقتدا می کنند، وباور حق وراه آن را می نگری که بی رهروست.
افزایش انگیزه های انحراف وگریز از دین: دینداری، به سبب گذر از تاریخی طولانی، به تیرگیها وپیرایه ها وخرافه ها وسنتهای بشری می آمیزد وبسیاری فهمها وعملکردها وجهتگیریهای نادرست ونابخردانه وارتجاعی وانحرافی وآفت زده به حساب دین گذاشته می شود ودر نتیجه، چهره روشن وفطری دین، زیر این لایه های تیره پنهان می گردد وبدین روی، ارزش واصالت واقعی رویکرد به دین ودیانت از میان می رود ومردمان از آن می رمند:
علی (علیه السلام) می فرماید:
(ایها الناس سیاءتی علیکم زمان یکفاء فیه الاسلام کما یکفاء الاناء بمافیه)(۴۲۴).
ای مردم! به زودی بر شما روزگاری خواهد آمد که اسلام را از حقیقت آن بپردازد، همچون ظرفی که واژگونش کنند وآن از آنچه درون دارد تهی سازند.
یا می فرماید:
(ولبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا).
واسلام پوستین باژگونه پوشد.
ستیزه جوییها با دینداری: خودپرستان وخودکامگان وپیروان باطل، که هماره به دنبال هدفهای دنیا پرستانه اند، چون فرهنگ اصیل دینداری را مانعی بزرگ برای رسیدن به هدفهای خود می بینند، به استفاده از تمامی امکانات وبه کار گیری همه راهها وشیوه های ممکن، به ستیز با دین ودینداران می پردازند وایشان را در تنگنا وسختی می گذارند:
(وراءیت اءهل الباطل قد استعلوا علی اءهل الحق وراءیت الشر ظاهرا لا ینهی عنه ویعذر اءصحابه... وراءیت الفاسق فیما لا یحب الله قویا محمودا، وراءیت اءصحاب الآیات یحقرون ویحتقر من یحبهم)(۴۲۵).
اهل باطل را می نگری که بر اهل حق چیره شده وبدیها آشکار گشته از آن نهی نمی شود وپیروان آن در امانند... وفاسق را می نگری که به کردار ناپسندش توانا ومورد تحسین است ومردان حق وپیروان آنان را می نگری که کوچک وذلیل شمرده می شوند.
وجود این عوامل در محیط دینی دوران غیبت، بویژه فزونی وشدت یافتن آنها در روزگار نزدیک به ظهور، دینداری را بسیار سخت ومشکل می کند تا آن جا که:
پیامبر(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(لاءحدهم اءشد بقیة علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء، اءو کالقابض علی جمر الغضا)(۴۲۶).
هر یک از آنان اعتقاد ودین خویش را با هر سختی نگاه می دارد، چنان که گویی درخت خار مغیلان را در شب تاریک با دست پوست می کند، یا آتش پر دوام را در دست نگاه می دارد.
از همین روی آنان که برای نگهداشتن ایمان دینی خود، در برابر این رخدادها، استقامت نورزند وبا اراده قوی سختیها وتنگناها را تحمل نکنند ویا از دیانت خویش بینش وشعور درستی نداشته باشند، از زمره دینداران ومنتظران واقعی خارج خواهند شد:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(لابد للناس من اءن یمحصوا، ویمیزوا، ویغربلوا ویخرج فی الغربال خلق کثیر)(۴۲۷).
ناگزیر، مردمان امتحان می شوند واز هم تمییز می یابند وغربال می شوند وبسیاری از غربال بیرون می روند (در امتحان، موفق نمی شوند).
در آن روزگار، انسان دیندار باید هوشیارانه وژرف بینانه اصول خالص دیانت را بیابد ووسوسه های ناهنجار وانگیزه های دور ساز ایمان را از خود دور سازد واین گوهر را در طول زندگی، از آسیب وانحراف نگاه دارد:
امام صادق (علیه السلام)، از رواج بسیاری نارواییهای دینی در میان مردمان سخن می گوید ودر پایان سفارش می فرماید:
(فکن علی حذر، واطلب من الله عزوجل النجاة،... فکن مترقبا! واجتهد لیراک الله عزوجل فی خلاف ما هم علیه)(۴۲۸).
خود بر بر حذر دار واز خدا رهایی بخواه... هوشیار باش وبکوش تا خدا تو را در راهی غیر از گمراهیهایی که مردمان در آنند، ببیند.
برای انسان دینداری که در برابر حوادث وپیشامدهای زندگی، بجدّ تصمیم می گیرد ومتناسب با اندیشه ها وباورهای خود، موضع مثبت یا منفی بر می گزیند، بروز حوادث دگرگون ساز، در شکفته شدن استعدادهای وجود او اثری سازنده دارد.
چنین شخصی، وقتی در زندگی دینی با حادثه ای رو به رو می شود که با دینداری اش پیوند دارد، ناگزیر است درباره آن بیندیشد واز میان آنچه به نظرش می آید بر پایه اندیشه ای قانع کننده، موضعی جدید برگزیند. هر چه از این گونه حوادث تکرار شود، اندیشه وموضع جدید نیز، پی در پی جریان می یابد. در این روند است که شخصیت وهویت مستقل فردی واجتماعی شخص شکل می گیرد ودارای موضع فکری وعملی ویژه ای می شود که همواره خود را در حفظ ودفاع از آن، متعهد ومسؤول می بیند.
در عصر غیبت، آزمایشها، درست همین نقش را برای شکل گیری شخصیت وآشکار شدن موضع دینی متدینان، ایفا می کنند. انسان دیندار، به هر اندازه که بتواند موضع زندگی دینی خود را، در ظرف حوادث ورویدادها، با آموزشها وتعالیم اصیل دینی هماهنگ کند، به همان میزان در آزمایش دینی خود پیروز شده است وآمادگی شرکت در تحقیق عدالت جهانی وبرقراری حکومت مهدی (علیه السلام) را پیدا خواهد کرد.
بنابراین، قانون آزمایش غربال شدن مؤمنان، در ظرف زمانی غیبت که گمراهیها وستمها، هجوم می آورند، در شکوفا شدن حق جویی وخلوص دینی دینداران وشایستگی برای حضور در جهادی فراگیر سخت در رکاب مهدی (علیه السلام) نقشی اساسی وزیربنایی دارد.
به فرموده پیامبر (صلی الله علیه وآله):
(انتظار الفرج بالصبر عبادة)(۴۲۹).
چشم به راه فرج داشتن، همراه با صبر واستقامت، عبادت است.
زیرا در مکتب انتظار وامتحان وتمرین مقاومت، انسانهایی ساخته می شوند که حاملان اصلی ترین اعتقاد ودارندگان راستین ترین واستوارترین موضع حق هستند.
امام صادق (علیه السلام) در وصف آنان می فرماید:
(رجال کاءن قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله، اءشد من الحجر، لو حملوا علی الجبال لاءزالوها)(۴۳۰).
یاران مهدی (علیه السلام)، مردانی هستند پولاد دل وهمه وجودشان یقین به خدا، مردانی سخت تر از صخره ها. اگر به کوهها روی آرند آنها را از جای بر کنند.
۳.ارزش دینداری
ویژگیهای دینی در عصر غیبت، که به برخی از آنها اشاره شد، سبب می شود دینداران در این روزگار، رتبه ومقامی والا بیابند که اینک به پاره ای از آن رتبه ها اشاره می کنیم:
تکامل در بینش دینی: امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(قال النبی (صلی الله علیه وآله) لعلی (علیه السلام): یا علی! واءعلم ان اءعظم الناس یقینا قوم یکونون فی اءخر الزمان، لم یلحقوا النبی وحجب عنهم الحجة فامنوا بسواد فی بیاض)(۴۳۱).
پیامبر (صلی الله علیه وآله)، به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی! بزرگ ترین مردمان در ایمان ویقین کسانی هستند که در واپسین روزگار می زیند، پیامبرشان را مشاهده نکرده وامامشان پنهان است، پس به سبب خواندن خطی بر روی کاغذ، ایمان می آورند.
انسان دیندار، در صدر اسلام، عقاید وباورهای دینی از پیامبرمی گیرد وتعالیم خالص دین را با دریافت مستقیم از مفسر واقعی وحی، دریافت می کند، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را می بیند واز روش ومنش وسیره او الهام می گیرد وپایه باورهای خود را استوار می سازد و... این امور در آسان کرده پذیرش حق، نقش بسزایی دارند.
اما انسان دیندار در این عصر، از تمامی این دریافتهای حسی به دور است وتنها بر اساس درک عقلی وتاریخی، پیامبر(صلی الله علیه وآله) وامامان (علیهم السلام) را می شناسد وبه رسالت وامامت ایشان ایمان می آورد.
پیامبر(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(ولکن اخوانی الذین ساتون من بعدکم، یومنون بی ویحبونی وینصرونی ویصدقونی، وما راونی)(۴۳۲).
برادران من کسانی هستند که پس از شما (اصحاب) می زیند. به من ایمان می آورند ومرا دوست می دارند ویاری می رساند وبه من ایمان می آورند، در حالی که مرا ندیده اند.
بی گمان، دیندار بودن به روزگار غیب افزون تری را می طلبد، چرا که ایمان به وجود پیامبر(صلی الله علیه وآله) وامامان معصوم (علیهم السلام) وغیبت مهدی (علیه السلام)، به نوبه خود، ایمان به غیب است(۴۳۳). وچونان ایمان به مبداء ومعاد، نیازمند تعقل وتفکر است؛ از این روی، باور داشتن در این روزگار، بصیرت دینی بیشتری می خواهد.
امام سجاد(علیه السلام) می فرماید:
(ان اهل زمان غیبته، القادلون بامامته، المنتظرون لظهوره افضل اهل کل زمان، لان الله تعالی ذکره اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده... اولئک المخلصون حقا)(۴۳۴).
به درستی که مردمان زمان غیب مهدی (علیه السلام) که امامتش را باور دارند ومنتظر ظهور اویند، از مردمان همه زمانها برترند؛ زیرا خدا چنان عقلها وفهمها وشناخت آنان را قوت بخشیده است که غیبت نزد آنان همچون دیدن باشد...آنان به حق اخلاص ورزانند.
دینداری در این روزگار، نیازمند بینشی است که انسان دیندار در پرتو آن، توان یابد تا در برابر تحریفها ومسخها وشبهه ها وتردیدها وتزلزلها وگریز وآویزها وسر کوفتها از درون وبیرون حوزه دین، همچنان رویکرد دینی خود را نگاه دارد وبا هیچ یک از این عوامل، خلوص دینی ودینداری را در فکر وعمل از دست ندهد. در حالی که دینداری در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله)، با این گونه مسائل همراه نبوده است.
شکیبایی در دین: پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:
(سیاتی قوم من بعدکم، الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم، قالوا: یا رسول الله نحن کنا معک ببدر واحد وحنین، ونزل فینا القران، فقال: انکم لو تحملو الما حملو الم تصبروا صبرهم)(۴۳۵).
به زودی پس از شما، کسانی می آیند که یک نفر آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد. گفتند: ای رسول خدا! ما در جنگ بدر واحد وحنین در رکاب شما جهاد کرده ایم ودرباره ما آیه قرآن نازل شده است!
پیامبر فرمود: زیرا اگر آنچه از آزارهای ورنجها که بر آنان می رسد بر شما آید، بسان آنان، شکیبایی نخواهید داشت.
پایداری بر دین، در روزگار غیب، به پذیرش سختیها وبیمها ومحرومیتها وتنگناهای مادی، که اجمالی از آن پیشتر یاد شد، خلاصه نمی شود، بلکه تحمل فشارهای سخت روحی ومعنوی نیز، بر آنها افزوده می گردد وچنانچه دینداری با صبر وشکیبی درست وآگاهانه تواءم نباشد، به تدریج ناامیدیها روی می آورد وباور را از روح وفکر می سترد. در نتیجه عینیت زندگی انسان دیندار، که بیشترین مردمان آن روزگارند.
با توجه به نابسامانیهای دینی واجتماعی در روزگار غیبت، می توان فشارهای روحی ویاءس آوری را که ممکن است انسان دیندار را مورد هجوم قرار دهد، از دو ناحیه دانست:
۱.از ناحیه مسخ فرهنگ دینی، که به وسیله متولیان دین ودر قالب دین شناسیهای نابخردانه وجاهلانه صورت می گیرد واصالت دینداری را در جامعه از میان می برد.
۲. از ناحیه مدعیان دینداری که در انواع فسادها وتباهیها وذلتها وظلمها ودین فروشیها و... فرو افتاده اند وعزت وتعالی زندگی دینی را از میان برده اند.
بی تردید، مشاهده این گونه امور برای انسان دینداری که در هر شرایطی، به سلامت دینی خود وجامعه وامت می اندیشد، بسیار دردناک ورنج آور است. به امید روزی که با ظهور مهدی (علیه السلام) این درد ورنج نیز، پایان یابد.

بررسی نشانه های ظهور

اسماعیل اسماعیلی

اعتقاد به آمدن مصلح کل در آخرالزمان، ریشه در دل تاریخ دارد ومخصوص به اسلام وتشیع نیست. کم وبیش. کم وبیش، همه ادیان الهی، صرف نظر از نوع جهان بینی واختلافاتی که در ویژگیهای منجی موعود دارند، نوید آمدن وی را داده اند وبرای او، نشانه هایی یاد کرده اند.
کلیت این مساءله، آن قدر روشن است که آیینهای قدیمی: برهمائی، بودایی و... انتظار ظهور منجی دارند ونشانه هایی را بر نزدیک بودن ظهور وی، در کتابهای خویش بیان کرده اند. با این حال، هیچ کدام از این آیینها ومسلکها، تصویر روشنی از چگونگی قیام وآثار ونشانه های نزدیک شدن ظهور، ارائه نداده اند(۴۳۶).
در اسلام، بویژه تشیع، بر خلاف ادیان ومذاهب دیگر، از ظهور مهدی موعود(علیه السلام) تفسیر روشنی ارائه شده وچگونگی قیام ورخدادهایی که به عنوان نشانه نزدیکی ظهور رخ خواهد داد. به شرح بیان شده است.
اکنون این پرسشها مطرح است:
آیا برای پیدایش این انقلاب بزرگ، که همه جهان را فرا می گیرد، نشانه ای وجود دارد؟
مردم از کجا وچگونه مهدی موعود را بشناسند وبر چه اساس وبا چه وسیله ای مدعیان دروغین را از مهدی حقیقی باز شناسند؟ چه بسا افرادی به انگیزه های مادی ودست یافتن به حکومت وقدرت، به دروغ به چنین ادعایی دست زنند، چنانکه در طول دوره هزار وچند صد ساله غیبت، بارها چنین مدعیانی پیدا شده اند.
از این گذشته مردمی که بی صبرانه در انتظار قائم (عجل الله فرجه) ونجات بشر از ظلم وستم، به سر می برند، وظیفه دارند خود را برای یاری آن حضرت، آماده سازند، از کجا بفهمند که زمان موعود نزدیک شده وهنگام ظهور فرا رسیده است؟
آیا این انقلاب بزرگ، ناگهانی وبدون مقدمه خواهد بود، یا با حوادث وجریانهایی، کم کم زمینه آن را فراهم می گردد، برای آن که مسلمانان پاسخ روشنی از این پرسشها داشته باشند ومهدی موعود را به درستی بشناسند، لازم بود: خصوصیات وی، بستر زمانی ظهور، چگونگی قیام، مخالفان، یاران، رخدادهایی که پیش ویا در آستانه ظهور رخ می دهد، میزان ارتباط آنها، موضع گیری مردم در برابر آنها و... به درستی روشن گردد، تا مردم با بیداری وهوشیاری کامل، منتظر قیام مهدی (علیه السلام) بمانند ویاران ودشمنان وی را به خوبی بشناسند وفریب مدعیان دروغین را نخورند(۴۳۷).
بر این اساس، ما در این نوشتار نگاهی داریم به نشانه های ظهور مهدی (علیه السلام) وبررسی میزان اعتبار وچگونگی تحقق آنها، ولی پیش از آن، یادآوری چند نکته را لازم می دانیم:
۱. منظور از نشانه های ظهور
آن دسته از رخدادها، که بر اساس پیش بینی معصومان (علیهم السلام) پیش ویا در آستانه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، پدید خواهند آمد، نشانه های ظهورند. تحقق هر یک از این نشانه ها، نویدی از نزدیک تر شدن ظهور قائم است، به گونه ای که با تحقق مجموعه رخدادهای پیشگویی شده وبه دنبال آخرین نشانه ظهور، حضرت مهدی (علیه السلام) قیام خواهد کرد.
پس پدیدار شدن یک ویا چند نشانه از مجموعه نشانه های ظهور، چیزی جز نزدیک تر شدن زمان ظهور را نمی رساند. البته بسیاری از حوادث وتحولاتی را که امامان (علیهم السلام) وقوع آنها را در دوران غیبت کبری پیش بینی کرده اند، یا شماری از آنها به عنوان نشانه ظهور معرفی کرده اند، به وقوع پیوسته اند.
مثلا، در روایات، از اختلاف در میان امت اسلام(۴۳۸)، انحراف بنی عباس واز هم گسستن حکومت آنان(۴۳۹)، جنگهای صلیبی(۴۴۰)، فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان(۴۴۱)، در آمدن پرچمهای سیاه از ناحیه خراسان(۴۴۲)، خروج مغربی در مصر وتشکیل دولت فاطمیان(۴۴۳) النهرین وعراق امروزی(۴۴۴)، وارد شدن رومیان در منطقه رمله وشام، رها شدن کشورهای عرب از قید استعمار، بالا آمدن آب دجله وسرازیر شدن آن به کوچه های کوفه(۴۴۵)، بسته شدن پل بر روی دجله، بین بغداد وکرج، اختلاف بی شرق وغرب وجنگ وخون ریزی فراوان(۴۴۶) بین آنان و...(۴۴۷) خبر داده شده که ظاهرا همه، یا بسیاری از آنها تا به کنون، رخ داده اند. اما باید توجه داشت که:
اولا، معلوم نیست که مراد از این حوادث، همان حوادثی باشد که در روایات آمده است.
ثانیا، پیش بینی چنین اموری، به معنای آن نیست که اینها نشانه حتمی ظهورند، بلکه همه ویا بسیاری از آنها، صرفا، رخدادهایی هستند که امامان (علیهم السلام) از وقوع آنها در آینده خبر داده اند.
ثالثا، بر فرض، در روایات از برخی از اینها به عنوان نشانه ظهور یاد شده باشد، از کجا معلوم که منظور ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) باشد؟
۲. منظور از قائم
پیشگویی های معصومان (علیهم السلام) در مورد رخدادهای دوران حکومتهای بنی امیه وبنی عباس وچگونگی فروپاشی آنها وحرکتهایی که علیه آنها شکل می گیرد و... گرچه، گاه به عنوان نشانه های ظهور بیان شده، ولی الزاما منظور از ظهور، ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نیست، بلکه نشانه ظهور فرج وگشایش در کار شیعه وزندگی آنان است، چنانکه تعبیر (قائم) در همه جا، به معنای قیام حضرت مهدی (علیه السلام) نیست، بلکه در شرایط اختناق ودیکتاتوری خشن بنی امیه وبنی عباس وچیرگی افرادی که از سر عناد بر اولاد پیامبر (صلی الله علیه وآله)، از هیچ شکنجه ای کوتاهی نمی کردند، مجالی برای ائمه (علیهم السلام) وشیعیان آنان نبود که به وظایف خویش، در جهت احیای اسلام ومسلمانان اقدام کنند. در این شرایط، ایجاد رخنه واختلاف بین آنان وشکل گیری حرکتها علیه آنها ودر نتیجه ضعف، یا فرو پاشی آنان، به منزله گشایشی بود که برای شیعیان پیش می آمد، تا برای مدتی، گرچه اندک آسوده شوند واز فشارها وزندانها وتعقیبها در امان بمانند. امامان نیز، این فرصت را می یافتند، با به سازماندهی شیعیان واحیای فرهنگ ومیراث اهل بیت بپردازند.
یادآوری: در دوران سیاه حاکمیت بنی امیه وبنی عباس، ده ها قیام وانقلاب کوچک وبزرگ توسط شیعیان وطرفداران اهل بیت وبیشتر علویان، علیه آنان، به وقوع پیوست که برخی از آنها، همچون قیام زید بن علی به گونه ای مورد تاءیید امامان (علیهم السلام) واقع شد.
از روایات استفاده می شود که تعبیر (قائمنا) بر برخی از این قیامها ویا حرکتهایی که خود ائمه (علیهم السلام) زمینه آن را فراهم می ساخته اند، اطلاق شده است واز پیش گویی این گونه حوادث، به عنوان (علامات فرج) یاد شده است(۴۴۸).
بر این اساس، منظور از (قائم) در بسیاری از این روایات، ظاهرا، مهدی موعود(علیه السلام) نیست، بلکه مراد قیام کننده بحق است.
ثقه الاسلام کلینی در کافی، بابی را گشوده با این عنوان: (فی ان الائمة (علیهم السلام) کلهم قائمون باءمر الله(۴۴۹) که بیانگر آن است که لفظ (قائم) مخصوص ومنحصر به امام زمان (علیه السلام) نیست.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه (یوم ندعوا کل اناس بامامهم)(۴۵۰) می فرماید:
(امامهم الذی بین اظهرهم وهو قائم اهل زمانه)(۴۵۱).
پیشوای آنان که در پیشاپیش آنان حرکت می کند، واو قیام کننده اهل زمان خود است.
یا می فرماید:
(کلنا قائم باءمر الله واحد بعد واحد، حتی یجیئی صاحب السیف، فاذا جاء صاحب السیف جاء ماءمر غیر الذی کان)(۴۵۲).
همه ما، یکی پس از دیگری قیام کننده به حکم خداییم، تا وقتی که صاحب شمشیر بیاید. پس آن گاه که صاحب شمشیر آمد، با حکمی غیر از آنچه بوده، بیاید.
از تعبیرهای (هو قائم اهل زمانه)، (کلنا قائم باءمر الله) و... در این روایات استفاده می شود که لفظ (قائم) لزوما ویژه حضرت مهدی (علیه السلام) نیست وشامل هر قیام کننده ای می شود، هر کس که انقلاب کند ومردم را به قیام علیه ظلم وبیداد فرا خواند (قائم) است(۴۵۳).
از برخی روایات نیز استفاده می شود که بسیاری از امامان (علیهم السلام) خود در صدد قیام بوده اند وبه تدارک مقدمات حرکت وتهیه لوازم آن می پرداخته اند.
امام صادق (علیه السلام) به مؤمن طاق می فرماید:
(فو الله لقد قرب هذا الاءمر ثلاث مرات، فاءذعتموه، فاءخره الله)(۴۵۴).
به خدا سوگند! این امر (قیام) سه مرتبه نزدیک بود آغاز گردد وشما آن را تباه ساختید. پس خداوند آن را به تاءخیر انداخت.
ظاهرا منظور از جمله (هذا الاءمر) قیام علیه حاکمان بنی امیه ویا بنی عباس است که شرایط آن فراهم می شد، ولی سستی اصحاب وعدم رازداری آنان ویا بروز مشکلات دیگر، سبب به تاءخیر افتادن آن شد.
یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ای حوادث ووقایع دوران بنی امیه وبنی عباس را بر شمرد ویاران خویش را از چیزهایی که پس از وی، تا هنگام ظهور قائم (علیه السلام) واقع می شوند، با خبر ساخت وآن گاه فرمود:
(اذا قام القائم بخراسان وغلب علی اءرض کوفان (کرمان) والملتان وجاز جزیرة بنی کاوان، وقام منا قائم بجیلان واءجابته الابر والدیلم... ثم یقوم القائم الماءمول...(۴۵۵)
هنگامی که قائم در خراسان قیام کند وبر سرزمین کوفه یا کرمان وملتان(۴۵۶) چیره شود واز منطقه جزیره بنی کاوان(۴۵۷) نیز بگذرد وقیام کننده ای از ما در سرزمین گیلان قیام کند ساکنان سرزمینهای (ابر)(۴۵۸) و(دیلم) دعوت وی را اجابت کنند... آن گاه قائم مورد امید وانتظار ما قیام خواهد کرد.
در این حدیث، چند بار کلمه (قائم) به کار رفته وروشن است که منظور از (قائم بخراسان) و(قائم بجیلان) مهدی موعود نیست، چه آن که برابر این روایت، پس از قیام اینها، قائم اصلی، حضرت مهدی (علیه السلام) ظهور می کند.
جالب این جاست که از قیام کننده در منطقه گیلان، که احتمال می رود اشاره به حرکتهای علویان وشیعیان در آن منطقه باشد، به عنوان: (قام منا قائم) یاد شده است.
بر این اساس، گروهی از عالمان شیعه، احتمال داده اند: چنگیز خان مغول که از منطقه خراسان بزرگ خروج کرد وبخشهای زیادی از سرزمینهای تحت سیطره خوارزمشاهیان وبن عباس را به تصرف خویش در آورد(۴۵۹) ونیز نواده وی، هلاکوخان، که در سال ۶۵۶. ه‍ ق بر مرکز خلافت عباسیان هجوم برد وخلیفه عباسی مستعصم را کشت، در بغداد قتل عام کرد وخلافت عباسیان را برای همیشه بر انداخت(۴۶۰) همان فردی است که در روایت از قیام وی در خراسان خبر داده شده.
یا شاه اسماعیل صفوی را، که بنیان گذار سلسله صفویه است ودر سال ۹۰۸ ه‍ ق حکومت را به دست گرفت وبه ترویج مذهب شیعه پرداخت (قائم بجیلان) دانسته اند(۴۶۱).
به باور اینان، از آن جهت که شاه صفوی در آن شرایط سخت حاکمیت حاکمان متعصب سنی مذهب ودر روزگار غربت تشیع، به حمایت از مذهب شیعه پرداخت وخود نیز از تبار علویان بود، به عنوان (قائم منا) ذکر شده است.
بنابراین بسیاری از حوادث که در روایات از وقوع آن خبر داده شده، به ویژه رخدادهای دوران بنی امیه وبنی عباس، در حقیقت نشانه های (فرج) در کار شیعیان وقیام امامان (علیهم السلام) ویا سرداران علوی و... است، نه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام).
۳. نشانه های بر پایی قیامت
در منابع روایتی، از برخی از نشانه های ظهور، به عنوان نشانه های بر پایی قیامت و(اشراط الساعة) یاد شده است: خروج دجال، آشکار شدن خورشید در ناحیه مغرب، نزول عیسی (علیه السلام) از آسمان و....
این، روایات اهل سنت، بیشتر به چشم می خورد(۴۶۲).
به نظر می رسد روایاتی که نشانه های ظهور را وروایاتی که نشانه های بر پایی قیامت را بر می شمارند، در هم آمیخته شده باشند ودر برخی موارد جابجایی پیش آمده باشد.
پیامبر(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(عشر قبل الساعة لابد فیها، السفیانی، والدجال والدخان والدابة، وخروج القائم وطلوع الشمس من مغربها، ونزول عیسی (علیه السلام) وخسف بالمشرق وخسف بجزیرة العرب ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الی الحشر)(۴۶۳).
ده چیز، پیش از برپایی قیامت، به ناگزیر رخ خواهد داد: خروج سفیانی ودجال، پیدا شدن دود وچهارپا، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب وفرود آمدن حضرت عیسی (علیه السلام) از آسمان وفرو رفتن (در زمین در ناحیه مشرق وفرو رفتن در منطقه جزیرة العرب وآتشی که از انتهای عدن بر می خیزد ومردمان را به سوی صحرای محشر می کشاند.
برابر این حدیث، خروج سفیانی ودجال وطلوع خورشید از مغرب وفرود آمدن مسیح (علیه السلام) از آسمان و... از نشانه های قیامت است وحال آن که در روایات دیگر، آنها به روشنی از نشانه های ظهور معرفی شده اند. البته نشانه هایی، همچون خروج دجال وسفیانی، بیشتر در منابع عامه به عنوان علامت قیامت ودر منابع شیعه، به عنوان علامت ظهور قائم آمده است.
روشن است که مشروط کردن بر پایی قیامت به پدیدار شدن این حوادث وقرار دادن نشانه ظهور از نشانه های بر پایی قیامت، به مقصود ما ضرری نمی زند؛ زیرا همه این رخدادها، که از وقوع آنها خبر داده شده، چه به عنوان نشانه های ظهور وچه به عنوان نشانه های قیامت، پیش از برپایی قیامت، هر چند با فاصله زیاد، واقع خواهند شد، با این حساب، آنچه در طول دوره غیبت کبری، واقع شود، به طور طبیعی، پیش از برپایی قیامت، واقع شده ودر نتیجه، از نشانه های قیامت است(۴۶۴).
بر این اساس، همه نشانه های ظهور، به گونه ای، نشانه های قیامت هم هستند، ولی همه نشانه های قیامت نشانه های ظهور نمی توانند باشند؛ زیرا ممکن است، برخی از آنها پس از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) واقع شوند.
برخی برای بازشناسی نشانه های ظهور از نشانه های قیامت، با استناد به این که دوره غیبت، روزگار سختی ومحنت است وپس از ظهور، برابر روایات قطعی، جهان پر از عدل وداد می شود ودوران رفاه وامنیت وعدالت فرا می رسد وتا بر پایی قیامت، ادامه می یابد، قاعده ایی بیان کرده اند:
(قاعده کلی آن است که حوادث مربوط به دوران فتنه وانحراف ناشی از امتحان الهی وخالص ساختن مردم وپیامدهای آن، مقدم بر ظهور است. بر این اساس، هر روایتی که نشان دهنده روزگار خوبی وعدالت وتاءمین رفاه وآسایش باشد، مربوط به دوران پس از ظهور ونشانه برپایی قیامت است واز نشانه های نزدیک شدن ظهور قائم (علیه السلام)، نمی تواند باشد)(۴۶۵).
از این روی برابر این قاعده، بسیاری از رخدادها ونشانه ها که در منابع روایی، به ویژه منابع روایی اهل سنت ودر کتابهای (ملاحم وفتن)، تحت عنوان: (اشراط الساعة) بیان شده(۴۶۶) وحاکی از وقوع جنگها، آشفتگیها، نابسامانیها ودر هم ریخته شدنهاست، می باید پیش از ظهور مهدی (علیه السلام) واقع شوند: زیرا آنها پیش از این که علامت قیامت باشند، علامت ظهورند.
۴. احتمال جعل وتحریف
حدیثهای فراوانی در مورد نشانه های ظهور، در منابع روایی وجود دارد. اسناد این روایات، بیشتر ضعیف وغیر قابل اعتمادند. از نظر دلالت نیز، هماهنگی وانسجام لازم را ندارند وپاره ای از آنها مصحف ومغلوط هستند.
به نظر می رسد، اهمیت بسیار مساءله مهدویت از یک سو، وعلاقه مندی شدید مسلمانان به آگاهی از چگونگی رخدادهای آینده وپدیدار شدن نشانه های ظهور مهدی علیه السلام، از سوی دیگر، سبب شده که دشمنان وبدخواهان، به ویژه حاکمان ستم، وسوسه شوند که در جهت برآوردن منافع سیاسی خویش، تغییرهایی را در روایات به وجود آورند. به ویژه وجود این واقعیت که اساسا، افراد عادی ومعمولی، در برابر اموری که دور از حیطه قدرت آنان وبه مظاهر غیبی ومربوط به سرنوشت آنان است، هر چند ساختگی ودروغ هم باشند، جراءت وجسارت تفکر ومخالفت با آن را ندارند وجز تسلیم در برابر اموری که به شکلی بر آنان مجهول است، راهی برای خود نمی بینند(۴۶۷). برخی نیز برای موجه جلوه دادن کار خویش واین که فعالیتها وادعاهای آنان پیش بینی شده، دست به جعل وتحریف زده اند. مثلا در تاریخ به افرادی بر می خوریم که به همین انگیزه، خود را سفیانی معرفی کرده اند، چنانکه علی بن عبد الله بن خالد، در سال ۱۵۹ ه‍ ق. ادعا کرد که همان سفیانی موعود، اوست(۴۶۸) ودر سال ۲۹۴ ه‍ ق نیز فرد دیگری مدعی شد که سفیانی است(۴۶۹) وهر یک، برای درست جلوه دادن ادعای خویش، دست به شورشهایی نیز زده اند.
از این روی، گروهی از اهل نظر، روایات سفیانی را که از نشانه های ظهور است، مجعول دست خالدبن یزید دانسته وگفته اند: چون وی، می خواست زمینه را برای حکومت فرزندش فراهم کند وحکومت را که به چنگ مروانیان افتاده بود، دوباره به خاندان معاویه باز گرداند، دست به جعل چنین روایاتی زد.
خالدبن یزید، از این که می دید به آسانی پیش از وی، خلافت به دست بنی مروان افتاده است، سخت آزرده خاطر بود، از این روی ادعای سفیانی بودن فردی از تیره خویش را راهی به سوی دستیابی مجدد به قدرت ونیز موجب تسلی دل خویش وروحیه دادن به بنی سفیان می دانست.
او، تصور می کرد که مردم، چون خروج سفیانی را از نشانه های ظهور وامری حتمی الوقوع، می دانند، ناگزیر در برابر ادعای چنین امری، تسلیم می گردند.
در منابع عامه، روایتی است که می گوید:
(سفیانی، از فرزندان خالدبن یزید است)(۴۷۰).
به احتمال زیاد، این روایت، توسط خود وی جعل شده، تا مستمسکی برای طرح ادعای نوه اش، علی بن عبدالله، باشد.
ابوالفرج اصفهانی، تصریح می کند: خالدبن یزید، مردی عالم وشاعر بوده ودرباره اش گفته شده: (جاعل روایت سفیانی است)(۴۷۱).
چنین ادعاهایی، به خوبی نشان می دهد که تا چه حد مساءله سوء استفاده از نشانه های ظهور وجعل وتحریف آنها، مطرح بوده است.
نمونه دیگر، داستان کشتن، نفس زکیه است. خاندان بنی عباس، بویژه منصور وبرادرش سفاح، تلاش فراوان کردند تا از وجود محمد بن عبدالله، معروف به نفس زکیه، بهره برداری سیاسی کنند وبرای خویش، در میان مردم موقعیت وقدرتی دست وپا کنند. در نظر منصور وبرادرش سفاح، دامن زدن به شایعه مهدویت وی، وبرابر کردن نشانه های ظهور بر وی، تنها راه غلبه بر بنی امیه بود.
ابوالفرج اصفهانی روایتی به به نقل از ابوهریره آورده که می گوید:
(نامش (نام مهدی (عجل الله فرجه) محمد بن عبدالله است ودر زبانش کندی ولکنت است)(۴۷۲).
این روایت، به احتمال زیاد بدان خاطر جعل شده که محمد بن عبدالله، یا همان نفس زکیه، به کندی ودشواری سخن می گفته ونمی توانسته همه کلمات را خوب ادا کند.
وجود جمله (اسم ابیه اسم ابی) در برخی از کتابهای عامه، در ضمن روایت معروف (یملاء الارض قسطا وعدلا ظلما وجور(۴۷۳)، به این معنی که نام پدر حضرت مهدی (علیه السلام)، (عبدالله) است، به احتمال زیاد، از ترفندهای حاکمان بنی عباس باشد که در راستای همان هدفهای سیاسی جعل شده است.
زیرا نام پدر مهدی (علیهما السلام) به طور، قطع (حسن) است ودر این، هیچ ابهام وتردیدی نیست. با توجه به این که در نقلهای گوناگون عامه وخاصه، جمله: (واسم ابیه اسم ابی)، در روایت وجود ندارد(۴۷۴).
اینک، با انبوهی از روایات صحیح وغیر صحیح در زمینه نشانه های ظهور، رو به روییم که دست کم، شماری از آنها از آفت جعل وتحریف مصون نمانده است. متاءسفانه در میان حجم عظیمی از کتابهایی که در مورد مهدویت ونشانه های ظهور تاءلیف شده اند(۴۷۵)، کتابهای وجود دارد که از سر جهل ودلسوزی ویا به عمد واز روی غرض، به این امر دامن زده اند. سید جعفر مرتضی عاملی، برخی از این کتابها را با نمودن برخی موارد تحریف آشکار در آنها، نشان داده است(۴۷۶).
البته برخی با گردآوری این روایات خواسته اند، که اصل این روایات بمانند ونیز بنمایانند که همگان، در اصل ظهور مهدی (علیه السلام) اتفاق دارند.
علامه مجلسی در ذیل روایت طولانی که در مورد نشانه های ظهور آورده، می نویسد:
(انما اوردت هذا الخبر مع کونه مصحفا مغلوطا وکون سنده منتهیا الی شرخلق الله عمر بن سعد لعنه الله، لاءشتماله علی الاخبار بالقائم (علیه السلام) لیعلم تواطؤ المخالف والمؤالف علیه صلوات الله)(۴۷۷).
این روایت را، با آن که متن آن تغییر یافته واشتباه دارد وسند آن، به بدترین خلق خدا عمر بن سعد لعنة الله علیه، منتهی می گردد، آوردم؛ زیرا در برگیرنده اخباری از حضرت مهدی (علیه السلام) است، تا آن که اتفاق مخالف وموافق در مورد وی دانسته گردد.
همان گونه که مرحوم مجلسی تصریح کرده، در سلسله اسناد این روایات، بیشتر روایانی قرار دارند که ناشناخته، ضعیف ودروغگو وجعل کننده اند وروایات آنان، اعتباری ندارد. افزون بر این، بسیاری از نشانه ها در روایات مرسله بیان شده که نمی تواند مستند قرار گیرد، با این حال، در دسته ای از نشانه ها بویژه، نشانه های حتمی ومتصل به ظهور، شمار روایات، به قدری زیاد است که برخی ادعای مستفیض ومتواتر بودن آنها را کرده اند(۴۷۸). از این روی اصل وجود این دسته از نشانه ها اجمالا مسلم است، هر چند جزئیات آنها جای بحث وتاءمل دارد؛ زیرا گاه، برخی از آنها وحتی برخی از نشانه ها، به گونه ای بیان شده اند که با قواعد علمی، ساز نمی آیند.
صاحب (کشف الغمه) پس از آن که عبارت شیخ مفید را در مورد بر شمردن شمار زیادی از نشانه های ظهور آورده، می نویسد:
(لا ریب ان هذه الحوادث فیها ما یحیله العقل وفیها یحیله المنجمون، ولهذا اعتذر الشیخ المفید رحمه الله فی آخر ایراده لها، والذی اءراده انه اذا صحت طرقات نقلها وکانت منقولة عن النبی (صلی الله علیه وآله) والامام (علیه السلام) فحقها ان تتلقی بالقبول لاءنها معجزات والمعجزات خوارق للعادات کانشقاق القمر وانقلاب العصا ثعبانا والله اعلم)(۴۷۹).
تردیدی نیست که در بین این نشانه ها، حوادثی وجود دارد که عقلا محال می نماید ویا از نظر منجمان تحقق آنها غیر ممکن است. از این روی، شیخ مفید، در پایان سخن عذر آورده است.
اگر راههای این روایات واسناد آنها، صحیح باشد واز پیامبر وامام هم روایت شده باشند، حق مطلب آن است که آنها را تلقی به قبول کنیم، چون معجزه اند ومعجزات خوارق العاده هستند، همچون شکافته شدن ماه (به دست پیامبر(صلی الله علیه وآله) وتبدیل عصا به اژدها(به دست حضرت موسی (علیه السلام) وخدا بهتر می داند.
ظاهرا منظور از عذر آوردن شیخ مفید، اشاره به این جمله وی باشد که می نویسد:
(خداوند به آنچه هست، آگاه تر است وما فقط بر اساس این که در اصول روایی آمده است، نشانه ها را ذکر کردیم)(۴۸۰).
از عبارت شیخ مفید استفاده می شود که وی اطمینان به درستی همه این نشانه ها، نداشته، از این روی با تاءکید بر این که: (ما فقط این روایات را آورده ایم وخدا بهتر می داند) در حقیقت خویش را از التزام به آن، به دور داشته است.
صاحب (کشف الغمه)، با توجه به تزلزل شیخ مفید، می گوید: باید اسناد این روایات مورد بررسی قرار گیرد، اگر مسلم شد از معصوم صادر شده وراویان آنها مورد اعتمادند، پذیرفته شود وآنهایی که ظاهرا محال به نظر می آید، حمل بر معجزه شوند.
بنابراین التزام به درستی همه این روایات مشکل است ودر بررسی نشانه های ظهور، احتمال جعل وتحریف ودسیسه های دستهای پنهان سیاست را نباید نادیده گرفت.
البته یادآوری این نکته نیز بایسته می نماید که وجود مواردی از جعل وتحریف، در نشانه های ظهور ویا وجود مدعیان دروغین، به عنوان نمونه نشانه ها، هیچ گاه دلیل این نمی شود که همه روایات از اعتبار بیفتند ویا اصل همه نشانه ها زیرا سؤال برود. خیر، همان گونه که اشاره کردیم، دسته ای از این نشانه ها مسلم هستند واز آنها سخن خواهیم گفت.
همچنین وجود پاره ای اشکالات وضعفها در نشانه های ظهور واحتمال تغییر وتحریف آنها از سوی دشمنان ویا ادعاهای واهی برخی شیادان در مورد سفیانی ویا اصل مهدویت، هیچ گاه به اصل مهدویت واعتقاد به ظهور قائم (علیه السلام)، آسیبی نمی رساند، زیرا اعتقاد به مهدویت وظهور حضرت مهدی (علیه السلام) مورد اتفاق فریقین است وبا تواتر ثابت شده وسخن علامه مجلسی که بدان اشاره کردیم نیز، مؤید این مطلب است.
۵. مشخص نبودن زمان ظهور
گرچه اصل ظهور ونشانه های نزدیک شدن آن، از امور مسلم وقطعی است، ولی بنا به مصالحی، زمان ظهور، مشخص نشده است وهیچ کس، جز خداوند از وقت دقیق آن آگاه نیست. بارها اصحاب از امامان (علیهم السلام) در مورد زمان خروج قائم (عجل الله فرجه) پرسیده اند، ولی آنان به صراحت از مشخص کردن آن نهی کرده اند وزمان ظهور را همچون علم به قیامت، منحصر به خداوند دانسته اند(۴۸۱).
(واما وقت خروجه (علیه السلام) فلیس بمعلوم لنا علی وجه التفصیل، بل هو مغیب عنا الی اءن یاءذن الله بالفرج)(۴۸۲).
واما زمان ظهور مهدی (علیه السلام)، به روشنی وبه شرح برای ما مشخص نشده است، بلکه او تا آن گاه که خداوند اجازه خروج بدهد، از دیدگان ما پنهان است.
فضیل از امام باقر(علیه السلام) پرسید که آیا برای ظهور وقتی معین شده است؟
امام (علیه السلام) سه بار فرمود(کذب الوقاتون)(۴۸۳).
یا، کمیت از آن حضرت پرسید که چه وقت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) ظهور می کند، امام (علیه السلام) فرمود:
(لقد سئل رسول الله (صلی الله علیه وآله) عن ذلک فقال انما مثله کمثل ساعة لاتاءتیکم الا بغتة)(۴۸۴).
از پیامبر(صلی الله علیه وآله) همین مطلب پرسیده شد. حضرت فرمود: مثل ظهور مهدی (علیه السلام)، همچون بر پایی قیامت است (کسی جز خدا از وقت آن آگاه نیست) مهدی نمی آید مگر ناگهانی.
مقتضای این احادیث واحادیث دیگر نظیر آنه(۴۸۵) آن است که به هیچ روی، نمی توان وقتی برای ظهور مهدی (عجل الله فرجه) معین کرد. با توجه به این اصل مسلم، نشانه های ظهور، تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهورند وبیش از آن، دلالتی ندارند. اگر روایتی باشد که زمان ظهور را مشخص سازد، باید آن را توجیه کرد ویا به کناری نهاد.
در برخی روایات، به گونه سربسته ومجمل، به زمان ظهور اشاره شده، ولی بر فرض درستی آنها، ناسازگاری با قاعده فوق ندارند، زیرا در حقیقت آنها نیز وقتی معین نمی کنند، بلکه به گونه ای نشانه های ظهور را بیان می کنند. مثلا در حدیثی آمده:
(مهدی (علیه السلام) قیام نمی کند، مگر در سالهای فرد: سال اول، سوم، پنجم، هفتم ویا نهم، ویا روز شنبه دهم محرم).
یا:
(در ۲۳ رمضان منادی ندا می دهد ومردم را به سوی مهدی (علیه السلام) فرا می خواند)(۴۸۶).
در این روایات، گرچه به گونه ای به زمان ظهور اشاره شده، ولی با این حال، به صورت جزمی ودقیق زمان ظهور مشخص نشده است. در حقیقت ویژگیهای آن زمان، بیان شده است نه وقت دقیق زمان ظهور، بنابراین، روایات، ناسازگاری با اصل قاعده مشخص نبوده زمان ظهور ندارد. البته در برخی روایات، که سند آنها معتبر نیست، به زمان دقیق ظهور اشاره شده، ولی علما، به آن اعتنا نکرده ویا آنها را توجیه کرده اند.
اکنون پس از یادآوری این امور، می پردازیم به تبیین وبررسی نشانه های ظهور وآن را در چند محور پی می گیریم:
شمار نشانه های ظهور
در منابع دینی، انبوهی از رخدادهای طبیعی وغیر طبیعی ودگرگونیهای سیاسی واجتماعی، به عنوان نشانه ظهور یاد شده اند. نعمانی، شیخ صدوق (م:۳۸۱ ه‍ ق) شیخ مفید (۴۱۳ ه‍ ق)، شیخ طوسی (۴۶۰ ه‍ ق) وطبرسی (۵۴۸ ه‍ ق) از پیشینیان شیعه وبسیاری نیز از پسینیان ومعاصران، اخبار مربوط به نشانه های ظهور را در کتابهای خود گرد آورده اند(۴۸۷).
شیخ مفید، در آغاز باب (علامات قیام القائم)، با اشاره به اخبار وآثاری که در این مورد از معصومان (علیهم السلام) رسیده است، بیش از پنجاه نشانه را یاد کرده(۴۸۸) وعلامه مجلسی در بحارالانوار، شمار بیشتری را بر شمرده است(۴۸۹).
علمای عامه نیز، از جمله: علاء الدین هندی، ابن حجر، سیوطی و...نشانه های ظهور مهدی (علیه السلام) را در کتابهای خویش بر شمرده اند(۴۹۰).
روشن است که درجه اعتبار ودرستی همه این نشانه ها، یکسان نیست، برخی در منابع معتبر آمده واز جهت سند ودلالت استوارند وبرخی در کتابهای عامه ومنابع دست دوم یاد شده اند که اعتبار زیادی ندارند. برخی از این نشانه ها، تنها نشانه ظهورند وبرخی، هم نشانه ظهورند وهم برپایی قیامت. برخی نشانه های کلی ومحوریند وبرخی، بیانگر مسائل ریز وجزئی که گاه، همه آنها را می توان در عنوان واحدی گرد آورد(۴۹۱).
بنابراین، نمی توان مشخص کرد که نشانه های ظهور چه مقدارند. به فرض که مشخص هم باشد، اهمیتی ندارد. مهم این است که فراوانی روایات، به ما این مشخص هم باشد، اهمیتی ندارد. مهم این است که فراوانی روایات، به ما این اطمینان را می دهند که در آستانه ظهور مهدی موعود، حوادثی رخ خواهد داد.
شناخت موارد اصلی ومهم این حوادث، به ویژه نشانه های حتمی وچگونگی تحقق ودلالت آنها بر ظهور ومسائل مربوط به آن، چیزی است که ما در این مقال در پی آن هستیم.
نعمانی، در این باره می نویسد:
(هذه العلامات التی ذکرها الائمة (علیهم السلام) مع کثرتها واتصال الروایات بها وتواترها واتفاقها موجبة الا یظهر القائم الا بعد مجیئها وکونها اذا کانوا قد اخبروا اءن لا بد منها وهم الصادقون... ثم حققوا کون العلامات الخمس التی اءعظم الدلائل والبراهین علی ظهور الحق بعدها کما ابطلوا امر التوقیت...(۴۹۲)).
این نشانه هایی که امامان (علیهم السلام) فرموده اند، با توجه به شمار زیاد آنها واین که سلسله اسناد این روایات، به آنان می رسد ونیز توجه به این که روایات متواترند ومورد اتفاق، سبب می گردد که ظهوری در کار نباشد، مگر پس از پدیدار شدن این نشانه ها؛ زیرا امامان (علیهم السلام) از مسلم بودن پدید آمدن آنها خبر داده اند وآنان راستگویند... سپس نشانه های پنجگانه را که از بزرگ ترین نشانه ها بر آشکار شدن حق است، مورد تاءکید قرار داده اند، چنانکه از مشخص ساختن زمان ظهور، نهی کرده اند.
در این سخن، نعمانی به فراوانی نشانه های ظهور وروایاتی که در این باب رسیده، اشاره می کند. ودر مجموع با توجه به اسناد آنها به معصومان (علیهم السلام) تحقق آنها را پیش از ظهور مهدی (علیه السلام) امری مسلم می داند وبر تواتر آنها ومورد اتفاق بودن اخبار نشانه های ظهور تاءکید می ورزد.
انواع نشانه های ظهور
همانگونه که پیش از این اشاره کردیم، نشانه های ظهور گوناگون اند: کلی، جزئی، خاص، مجمل وکنایی، مقید ومشروط به تحقق شرایط دیگر، منفصل ومتصل، عادی وغیر عادی.
بر شمردن همه این اقسام، نه چندان مفید است ونه لازم؛ چه آن که بسیاری از آنها، نشانه های قطعی ظهور نیستند. افزون، بر این، از نظر سند ومحتوا اشکال دارند ودرستی ونادرستی آنها، خیلی روشن نیست. از این روی، ما، به چند نوع از اقسام نشانه های ظهور که مهم ترین آنها، به ویژه نشانه های حتمی ومتصل به ظهور می پردازیم. ودر پایان به اشکالها وشبهه هایی که به نشانه های ظهور وپیش گویی آنها در روایات شده است، پاسخ خواهیم گفت.
۱- نشانه های حتمی
در میان نشانه ها شماری از آنها به روشنی به عنوان: (علائم حتمی ظهور)، یاد شده اند. منظور از نشانه های حتمی در مقابل غیر حتمی، ظاهرا آن است که تحقق پدیدار شدن آنها، بدون هیچ قید وشرطی، قطعی والزامی خواهد بود، به گونه ای که تا آنها واقع نگردند، حضرت مهدی (علیه السلام) ظاهر نخواهد شد. اگر کسی پیش از واقع شدن نشانه های حتمی، ادعای ظهور مهدی (علیه السلام) را بکند، ادعایی است نادرست.
در برابر اینها نشانه های غیر حتمی است، یعنی مقید ومشروط به اموری هستند که در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه، پدید می آیند. به عبارت دیگر، نشانه های غیر حتمی، شاید پدید آیند وشاید پدید نیایند وامام زمان (علیه السلام) ظهور کند. امامان معصوم (علیهم السلام) به خاطر مصالحی، از پدید آمدن آنها در دوره غیبت، خبر داده اند.
گروهی، نشانه های حتمی را نشانه هایی دانسته اند که در آنها (بداء) حاصل نمی شود. بر خلاف نشانه های غیر حتمی که ممکن است (بداء) حاصل شود وتغییر یابند ویا به کلی حذف شوند.
(ولعل المراد بالمحتوم ما لا بد من وقوعه ولا یمکن ان یلحقه البداء).
شاید منظور از حتمی آن باشد که از پدید آمدن آن گریزی نیست وامکان ندارد که (بداء) در مورد آن حاصل شود.
در روایتی (محتوم) در برابر (موقوف) به کار رفته است(۴۹۳).
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه:
(ثم قضی اءجلا واءجل مسمی عنده)(۴۹۴).
می فرماید:
(انهما اءجلان، اءجل محتوم واءجل موقوف.
قال له حمران: مالمحتوم؟
قال: الذی لا یکون غیره.
قال: وما الموقوف؟
قال: هو الذی لله فیه مشیة(۴۹۵)...)
آنها دو هنگامند: هنگام محتوم وهنگام موقوف.
حمران از آن حضرت پرسید: محتوم چیست؟
فرمود: آن که غیر از آن نمی بوده باشد؟
عرض کرد: موقوف چیست؟
فرمود: آن (رخدادهایی است) که در آنها مشیتی از خداوند است. شاید پدید آیند وشاید نیایند).
از ظاهر این روایت وروایات به این مضمون، استفاده می شود که منظور از (حتمی)، یعنی قطعی ومسلم که خداوند تغییر وتبدیل آنها را اراده نکرده است.
البته باید توجه داشت که حتمی ویا مسلم وقطعی بودن وقوع این نشانه ها، به این معنی نیست که پدید نیامدن آنها محال است، بلکه به حسب فراهم بودن شرایط ومقتضیات ونبودن بازدارنده ها، پدید آمدن آنها اگر خداوند اراده کند، قطعی خواهد بود.
برای روشن شدن این مطلب، بایسته می نماید شرح دهیم که رخدادهایی که از پدید آمدن آنها خبر داده شده سه حالت دارند:
۱. برخی از امور مسلم، به همان گونه که خبر داده اند، پدید می آیند وهیچ تغییری در آنها داده نمی شود. این دسته از امور، حوادثی هستند که شرایط اقتضای آنها فراهم است ومانعی در کار نیست. چنین اموری را هر چند خداوند قادر است تغییر دهد ویا آنها را اصلا بردارد، ولی چون مخالفت وتغییر وحذف آنها با اصول مسلم: (عدالت) (حکمت) و(لطف) خداوند ناسازگار است، تغییر آنها از سوی خداوند، محال خواهد بود. مانند ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) که امکان ندارد تغییر کند، یا اصلا برداشته شود، چنانکه خداوند، توان به انجام ظلم را دارد، ولی انجام آنها بر وی محال است.
۲. دسته ای از رخدادها، مانند حالت نخست، اموری حتمی وقطعی هستند، ولی تبدیل وبرداشتن آنها ناسازگاری با حکمت وعدالت خداوند ندارد. این امور، هر چند از جهت این که اسباب وشرایط ایجاد آنها، وجود دارد وباز دارنده ای هم بر سر راه پیدایش آنها نیست واز این جهت، حتمی هستند، ولی هیچ اشکالی ندارد که اراده خداوند آنها را تغییر دهد، یا آن را بردارد. نشانه های حتمی ظهور، از این گونه اند یعنی از نظر فراهم بودن شرایط ومقتضیات در آن زمان، پیش بینی شده با نبودن باز دارنده بر سر راه پدید آمدن آن، تحقق آن قطعی والزامی خواهد بود. با این حال، امکان دارد به اراده خداوند تغییر کنند ویا محقق نشوند، پس حتمی بودن، به معنای آن نیست که محال است رخ ندهند.
۳.دسته ای از رخدادها، آنهایی هستند که پدید آمدن آنها، در صورتی که بازدارنده ای پیش نیاید ویا مقتضیات آنها موجود باشد، واقع خواهند شد. شمار زیادی از نشانه های ظهور که در روایات، پدیدار شدن آنها در طول دوره غیبت، پیش بینی شده است وبه عنوان نشانه های غیر حتمی شمرده می شوند، از این گونه اند؛ از این روی امکان دارد، پدید نیایند.
بنابراین، می توان نتیجه گرفت که نشانه های حتمی، از جهت فراهم بودن شرایط ونبودن بازدارنده ها، پدید خواهند آمد. ولی محال نیست که خداوند آنها را تغییر دهد.
از آن جا که در روایات فراوانی، امامان (علیهم السلام)، بر مسلم بودن پدید آمدن آنها تاءکید کرده اند، می توان گفت که اراده خداوند، بر پدید آمدن آنهاست(۴۹۶).
این نشانه های حتمی به چه مقدارند؟ در روایات اختلاف است. در شماری از اخبار، نشانه های حتمی ظهور، پنج عدد شده اند.
عمر بن حنظله می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شده اند.
عمر بن حنظله می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
(لا یخرج المهدی حتی تطلع مع الشمس آیة)(۴۹۷).
در این روایت، گرچه تعبیر (حتمی) به کار نرفته، ولی از سیاق آن پیداست که تا چنین نشانه ای با خورشید ظاهر نشود، حضرت مهدی (عجل الله فرجه) ظهور نخواهد کرد.
در میان نشانه هایی که بدانها اشاره کردیم، حتمی بودن نشانه های پنجگانه: خروج سفیانی، خروج یمانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه وخسف در بیداء روشن است، زیرا از روایات فراوانی که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد، حتمی بودن آنها استفاده می شود.
نعمانی می نویسد:
(...ثم حققوا کون العلامات الخمس التی اعظم الدلائل والبراهین علی ظهور الحق بعدها، کما بطلوا امر التوقیت)(۴۹۸). (العلامة النهائیة).
سپس نشانه های پنجگانه را که بزرگ ترین دلیل ونشانه بر آشکار شدن حق است، ثابت کرده اند همانگونه که مساءله مشخص کردن زمان معین را برای ظهور، باطل کرده اند.
نعمانی، در این سخن، ضمن آن که بر مسلم بودن علائم پنجگانه تاکید می ورزد، آنها را بزرگ ترین ومهم ترین نشانه های ظهور نیز می داند.
ولی حتمی بودن سایر نشانه ها مورد اشکال است؛ زیرا نشانه هایی همچون طلوع خورشید از مغرب، نداء واختلاف بین حاکمان بنی عباس، از روایاتی مانند روایت ابی حمزه استفاده می شوند که مرسله است ونمی توان بر آن اعتماد کرد. افزون بر این، چنانکه خواهیم گفت، احتمال می رود منظور از (نداء)، همان صیحه آسمانی باشد که از نشانه های پنجگانه بود و(طلوع خورشید از مغرب) نیز، گذشته از ضعف سند آن، بر ظهور خود حضرت مهدی (علیه السلام) تطبیق شده است. از آن جا که این نشانه ها در برخی روایات در ردیف (وخروج القائم من المحتوم) آمده این احتمال وجود دارد که از نشانه های حتمی بر پایی قیامت، باشند نه نشانه های ظهور.
همچنین روایت (ظاهر شدن دستی با خورشید) اولا، زیاد بن مروان(۴۹۹) در سند روایت توثیق نشده، ثانیا، در برخی از نسخه ها، به جای (کف یطلع من السماء)، (کسف یطلع من السماء) است؛ از این روی، احتمال دارد، مراد پدید آمدن کسوف باشد(۵۰۰).
(ظاهر شدن نشانه ای با خورشید)، که به عنوان نشانه حتمی ذکر شده، سخن معصوم (علیه السلام) نیست، سخن ابن عباس است.
غیر از این مواردی که یاد کردیم، موارد دیگری نیز در کتابهای روایی، به عنوان نشانه های حتمی آمده، ولی با توجه به اسناد ضعیف آنها، نمی توان به حتمی بودن آنها، بلکه به اصل نشانه بودن آنها مطمئن شد بر همین اساس، شیخ مفید، اصل تقسیم نشانه ها به حتمی وغیر حتمی را امری مسلم دانسته، ولی بر این باور است که حتمی بودن همه آنها روشن نیست(۵۰۱). بنابراین ظاهرا علائم حتمی ظهور همان پنج تا است که در ادامه مقاله آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.
۲- نشانه های متصل به ظهور
برابر روایات، شماری از علائم ظهور، متصل به ظهور خواهند بود، به گونه ای که بین آنها وظهور فاصله زیادی نباشد. البته این که فاصله آن نشانه ها، تا ظهور چه مدت ویا چند روز است. به راستی روشن نیست. ولی قدر مسلم آن است که فاصله زیاد نیست واحتمالا، مجموعه نشانه های متصل به ظهور، در همان سال ظهور، یا سال پیش از آن رخ می دهند. از پدیدار شدن نخستین نشانه متصل، تا ظهور مهدی نشانه ها همچون حلقه های زنجیر بدون فاصله پی در پی پدید می آیند، چنانکه در روایتی، محمد بن صامت از امام صادق (علیه السلام)، پس از آن که برخی نشانه ها را امام (علیه السلام) بیان کرده بود، پرسید: فدایت شوم می ترسم این امر (تحقق نشانه های ظهور مهدی) به طول انجامید؟
امام (علیه السلام) فرمود:
(لا، انما(هو) کنظام الخرز یتبع بعضه بعض)(۵۰۲).
نه محققا، همچون مهره های تسبیح، یکی پس از دیگر می آید.
حتی در مورد برخی از نشانه های متصل به ظهور، مقدار فاصله آن با ظهور نیز، بیان شده است. امام باقر(علیه السلام) درباره قتل نفس زکیه، فرمود:
(لیس بین قیام القائم (علیه السلام) وقتل النفس الزکیة اکثر من خمس عشرة لیلة)(۵۰۳).
فاصله میان کشته شدن نفس زکیه وقیام قائم بیش از ۱۵ شب نیست.
خروج سفیانی ویمانی نیز، برابر آنچه از روایات استفاده می شود(۵۰۴). در یک محدوده زمانی در آستانه ظهور صورت می گیرد وفاصله آن تا قیام قائم (علیه السلام)، از پانزده ماه، بیشتر نخواهد بود(۵۰۵). در روایات، فاصله یک سال، ۹ماه(۵۰۶) وهشتم ماه هم گفته شده است(۵۰۷).
بر این اساس، تردیدی نیست که شماری از نشانه های ظهور، که بیشتر نشانه های حتمی نیز هستند، نزدیک ظهور ومتصل به آن واقع می شوند.
در برابر، نشانه های فراوانی وجود دارند که از پیدایش آنها در عصر غیبت خبر داده شده، ولی پیوستگی به ظهور معلوم نیست. چه بسا، با فاصله زیاد، از ظهور مهدی (علیه السلام) واقع شوند. چنانکه شماری از نشانه ها، همچون از هم گسستن بنی امیه وبنی عباس، خروج ابومسلم خراسانی، اختلاف بین مسلمانان وبین بنی عباس واشغال منطقه جزیره، توسط ترکها وبسته شدن پل بر روی دجله و... بر فرض نشانه بودن آنها، سالها، بلکه قرنهاست که از وقوع آنها می گذرد.
۳ - نشانه های غیرعادی
تحقق نشانه های ظهور، همچون واقع شدن سایر پدیده ها، به روال طبیعی وعادی است، ولی پیش گویی برخی از آنها، به گونه ای در اخبار بازتاب یافته، که به نظر میرسد، واقع شدن آنها به طور عادی، غیر ممکن می نماید وتحقق آنها، به صورت غیرطبیعی ودر چهار چوب معجزه خواهد بود. مثلا، (طلوع خورشید از مغرب)، (ظاهر شدن دست ویا نشانه ای با خورشید در آسمان) (صیحه آسمانی) و...اگر همان معنای ظاهری آنها مراد باشد، باید به گونه معجزه رخ دهند، زیرا پدیدار شدن چنین اموری، عادتا ممکن نیست. البته شاید برخی از این نشانه ها معنای کنایی ورمزی داشته باشند واشاره به رخدادهایی که پیدایش آنها، عادتا، امکان دارد(۵۰۸). وبرخی از آنها نشانه نباشند ودر درستی آنها تردید باشد که در جای خود به آنها اشاره خواهیم کرد. با این حال، بخشی از نشانه های ظهور ویا دست کم، شمار اندکی از آنها، به گونه معجزه رخ خواهند داد.
اکنون، باید دید آیا تحقق هر امری غیر عادی، می تواند معجزه باشد؟
آیا هر حادثه ای که ظاهرا ممکن نیست، حتما معجزه است؟ فرقی نمی کند بین نوع حوادث؟
از باب نمونه، از خروج دجال وصیحه آسمانی به گونه ای خبر داده شده که در ظاهر تحقق آنها، ممکن نیست. آیا می توان پدیدار شدن این گونه نشانه ها را معجزه دانست؟
یا این که فرق است بین حوادث مثبت ومنفی وفرق است بین اموری که در جهت باطل وتاءیید آن صورت می گیرد واموری که برای اثبات حقانیت حق واقامه حجت بر آن واقع می شوند؟
معجزه چهار چوب خاصی دارد. تحقق هر امری را صرفا غیر عادی باشد، نمی توان معجزه دانست؛ زیرا معجزه، با انگیزه های صحیح والهی ودر شرایط خاص صورت می گیرد وبر این اساس، تنها نشانه هایی که در راستای تقویت حق وتاءیید ظهور وقیام مهدی علیه السلام باشد وتحقق آنها به صورت عادی ممکن نباشد، معجزه خواهند بود، نه هر حادثه غیر عادی، تا چه رسد به حوادثی که سبب تقویت باطل شود.
قانون معجزه
معجزه قانون خاص خویش را دارد. تمام معجزه هایی که به دست پیامبران الهی واقع شده اند، در محدوده همین قانون صورت پذیرفته اند. سنت الهی، بر این جاری است که حتما باید معجزه در مسیر اقامه برهان وتایید حق باشد واین، در هر زمان وبه دست هر فردی باشد فرق نمی کند، چه از ناحیه فردی که نماینده حق است صورت گیرد وچه از جانب فردی که طرفدار باطل، بدین معنی که به دست نماینده باطل، معجزه ای رخ دهد، تا بطلان ادعا ودروغگویی را آشکار سازد. بر اساس این تحقق هر امری وهر حادثه ای، به صورت غیر عادی، تنها وقتی معجزه است که در مسیر اقامه دلیل برای حق وتاءیید آن باشد. البته این که معجزه ای به دست نماینده باطل، اتفاق افتد، بسیار کم است، ولی در هر صورت اگر در مسیر حق وبرای تقویت آن باشد، مانعی ندارد.
وآنچه خارج از این چارچوب باشد، معجزه نیست، چه توسط فردی خوب وحامی حق واقع شود وچه توسط نماینده باطل وطاغوت؛ زیرا صدور معجزه ای که بخواهد به تقویت باطل وتشویق مسیر انحراف وخط شیطانی منجر شود، محال خواهد بود. خداوند حکیمی که همه را به سوی حق می خواند، محال است امری را حادث کند که سبب گمراهی وانحراف مردم از حق شود:
(هرگاه ظاهر روایتی، حاکی از آن باشد که نشانه ها به صورت معجزه روی خواهند داد، ناچاریم آنها را توجیه کنیم ودر صورت امکان، حمل بر معنای کنایی ورمزی آن کنیم؛ زیرا این کار بهتر است، از این که تمام ویا قسمتی از این روایت را به دور افکنیم وتکذیب کنیم. از این گذشته، اسلوب شماری از این اخبار، به گونه ای است که از آنها تحقق معجزه به گونه مستقیم فهمیده نمی شود، هر چند ظاهر آنها، بیانگر وقوع آن حوادث، به گونه معجزه باشد وبه ذهن شنونده، در ابتدا، چنین معنایی خطور کند(۵۰۹).
بنابراین، اگر نپذیرفتیم که تحقق برخی از نشانه های ظهور، به گونه معجزه خواهد بود، چنانکه ظاهر روایات نشان می دهد، باید رد محدوده تقویت حق واقامه برهان بر آن ودر چهارچوب قانون معجزه پدید آیند. با توجه به این که حرکت دجال، در جهت فریب وانحراف مردم وباز داشتن آنان از مسیر حق است وبه صورت طاغوتی در برابر مهدی علیه السلام می ایستد، نمی تواند معجزه باشد. اگر درستی روایات آن پذیرفته شود، باید به گونه ای توجیه کرد.
اینک، شماری از نشانه های را به بوته بررسی می نهیم: نشانه های حتمی وغیر حتمی.
۱ - خروج سفیانی
پیش از قیام قائم علیه السلام، مردی از نسل ابوسفیان، در منطقه شام، خروج می کند وبا تظاهر به دینداری، گروه زیادی از مسلمانان را می فریبد وبه گرد خود، می آورد وبخش گسترده ای از سرزمینهای اسلام را به تصرف خویش در می آورد وبر مناطق پنجگانه: شام، حمص، فلسطین، اردن، قنسرین(۵۱۰) ومنطقه عراق، سیطره می یابد ودر کوفه ونجف، به قتل عام شیعیان می پردازد. وبرای کشتن ویافتن آنها جایزه تعیین می کند(۵۱۱).
سفیانی، با این که از خبیث ترین وپلیدترین مردمان است، ولی همواره ذکر یارب یارب بر زبانش جاری است(۵۱۲).
حکومت دودمان بنی عباس به دست وی از هم گسسته می شود.
وی، آن گاه که از ظهور مهدی علیه السلام با خبر می گردد وبا سپاهی عظیم به جنگ وی می رود ودر منطقه بیداء بین مکه ومدینه، با سپاه امام علیه السلام برخورد می کند وبه امر خدا، همه لشکریان وی، به جز چند نفر، در زمین فرو می روند وهلاک می شوند(۵۱۳).
این خلاصه از ویژگیهای سفیانی است که در منابع دینی وکتابهای معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است: غیبت شیخ طوسی ونعمانی، ارشاد شیخ مفید، کمال الدین صدوق و... روایات مربوط به خروج سفیانی، به اندازه ای است که برخی آنها را متواتر وبرای اثبات سفیانی، کافی دانسته(۵۱۴). بنابراین، اصل خروج سفیانی، صرف نظر از ویژگیها وقضایای جزئی امری مسلم است. پیش از این گفتیم که خروج سفیانی، از نشانه های حتمی ظهور است. ولی این که سفیانی کیست وچه ویژگیهایی دارد وچگونه شورش می کند و... چندان روشن نیست. از برخی روایات، استفاده می شود که نام وی عثمان بن عسبة است واز خاندان ابوسفیان، که در دوره غیبت خروج می کند. این احتمال درست نیست، زیرا، سند این روایات ضعیف است(۵۱۵). در منابع شیعه، گویا فقط دو روایت در این مورد وجود دارد که در سند یکی، محمد بن علی الکوفی(۵۱۶) قرار دارد که توثق نشده وروایت دوم هم، مرسله است(۵۱۷).
افزون بر این در برخی از روایات، از امام علیه السلام در مورد نام سفیانی پرسیده شده وآن حضرت، از بیان آن خودداری کرده اند(۵۱۸). حال آن که اگر نام وی مشخص بود، دلیلی نداشت که از بردن نام وی، خودداری کند. به نظر می رسد، سفیانی فرد مشخصی نیست، بلکه فردی است با ویژگیهای ابوسفیان، که در آستانه ظهور مهدی عج بر طرفداران از باطل، خروج می کند ومسلمانان را به انحراف می کشاند.
در حقیقت، ابوسفیان، به عنوان سر سلسله سفیانیان، سمبل پلیدی است. او غارتگری بود که بار رباخواری وزور گویی وچپاول اموال مردم، ثروتهای هنگفتی به چنگ آورده بود واز راه فریب وتحمیق توده های ستم کشیده وترویج خرافات ودامن زدن به نظام طبقاتی جاهلی، قدرت فراوانی به دست آورده بود.
ابوسفیان، به عنوان سردمدار شرک وبت پرستی وسرمایه داری طاغوتی، هر نوع حرکت وجنبشی را که دم از عدالت، برادری، آزادی می زد دشمن شماره یک خود می دانست وبا قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر می خاست.
سفیانی، فردی است با این ویژگیها که در برابر انقلاب بزرگ وجهانی حضرت مهدی علیه السلام خروج می کند وتلاشهای فراوانی برای رودرویی با آن به عمل می آورد.
بر این اساس، در حقیقت سفیانی یک جریان است، نه یک شخص. نهضت پیامبران واولیای الهی همواره با واکنش منفی ومخالفتها وکارشکنیهای سران شرک ونفاق بوده است. ودر برابر هر مصلحی، فرد یا افرادی، با ویژگیهای سفیانی ایستاده اند.
امام سجاد می فرماید:
(ان امر القائم حتم من الله وامر السفیانی حتم من الله ولا یکون قائم الا بسفیانی)(۵۱۹).
ظهور قائم علیه السلام، از ناحیه خداوند قطعی وخروج سفیانی نیز، از جانب خداوند قطعی است. در برابر هر قیام کننده ومصلحی، یک سفیانی وجود دارد.
سخن امام، بیانگر آن است که سفیانی، جنبه شخصی ندارد. بنابراین، هر که در برابر حق خروج کند ودارای ویژگیهای ابوسفیان باشد، سفیانی است. اکنون برای زدودن هر گونه ابهام وشبهه ای یاد آوری چند نکته را لازم می دانیم:
الف. امکان دارد گفته شود، لازمه این سخن آن است که در زمانهای مختلف ویا حتی در یک زمان، سفیانیهای فراوانی وجود داشته باشند وحال آن که ظاهر روایات، نشان می دهد که فردی که به عنوان سفیانی در آستانه ظهور، خروج می کند، یک فرد بیشتر نیست؟
پاسخ: اشکالی ندارد که در بستر تاریخ سفیانیهای متعدد باشند، چنانکه فرا خوانندگان به حق ومصلحان بسیارند. ولی سفیانی اصلی، که سرآمد همه سفیانیهاست در خباثت وشیطنت، در آستانه ظهور مهدی علیه السلام خروج می کند وسرانجام او نیز، همچون همه سفیانیهای تاریخ، در برابر انقلاب جهانی آن حضرت به زانو در خواهد آمد.
ب. برابر برخی روایات، سفیانی، از نسل ابوسفیان است وحال آن که بر اساس این نظریه، چنین تقیدی نیست هر کسی با این ویژگیها باشد، سفیانی است؟
پاسخ: اولا، مراد روایات این نیست. احتمال می رود، منظور این باشد که سفیانی از نظر ویژگیها وخصلتهای استکبار وضد انسانی، بسان ابوسفیان است، نه این که از نسل وی باشد.
ثانیا، بر فرض که وی از نسل ابوسفیان هم باشد، هیچ اشکالی ندارد که آخرین حلقه از جریان باطل، شرک ونفاق، افزون بر ویژگیهای صنفی، از نظر شخصی نیز از تبار ابوسفیان باشد، تا ترسیم این دو جریان عینی تر وملموس تر ونمودی از دشمنی خاندان ابوسفیان با خاندان پیامبر صلی الله علیه واله باشد.
خاندان ابوسفیان، با خاندان پیامبر وامیرالمؤمنین علیه السلام دو قطب متضاد حق وباطل بوده اند ودشمنی سفیانی با حضرت مهدی علیه السلام شاید استمرار همین جریان باشد.
امام صادق در این باره می فرماید:
(انا وآل ابی سفیان بیتین، تعادینا فی الله، قلنا، صدق الله، وقالوا کذب الله، قاتل ابوسفیان رسول الله (صلی الله علیه وآله) وقاتل معاویه علی بن ابی طالب (علیه السلام) وقاتل یزید بن معاویه الحسین بن علی (علیه السلام)، والسفیانی یقاتل القائم (علیه السلام))(۵۲۰).
ما وخاندان ابوسفیان، دو خاندانی هستیم که بر سر دین خدا با هم دشمنی داریم. ما سخن خداوند را تصدیق کردیم وآنان تکذیب کردند. ابوسفیان، با پیامبر(صلی الله علیه وآله) مبارزه کرد ومعاویه با علی (علیه السلام) ویزید با حسین بن علی (علیه السلام) به مخالفت برخاستند وسفیانی نیز، با قائم (علیه السلام) خواهد جنگید.
بنابراین، سفیانی جریان باطل در بستر تاریخ است ورو در رویی بین حق وباطل، در این دو خانواده، نمونه بارزی از جریان این دو خط است. بنابراین، بر فرض که سفیانی را از نسل ابوسفیان هم بدانیم، اشکالی به وجود نمی آید وآخرین مهره این زنجیره، همان سفیانی است که در آستانه ظهور قائم (علیه السلام) خروج می کند.
این که همزمان با خروج سفیانی از منطقه شام، یمانی وخراسانی، به طرفداری از حق در ناحیه خراسان ویمن، قیام می کنند نیز، موید این نظر می تواند باشد(۵۲۱).
ح. در برخی روایات، از مساله جنگ سفیانی با حاکمان بنی عباس فروپاشی حکومت عباسیان به دست وی سخن به میان آمده است واین با خروج وی، در آستانه ظهور وجنگ وی با حضرت مهدی (علیه السلام) که در روایات بسیاری به آن تصریح شده، منافات دارد(۵۲۲).
برخی به توجیه وتاءویل این روایات پرداخته واحتمالاتی همچون: روی کار آمدن دوباره بنی عباس در آستانه ظهور ومانند آن را مطرح کرده اند(۵۲۳). آنچه مسلم است، مراد از (بنی عباس) در این روایات حکومت بنی عباس در سده های نخستین نمی تواند باشد؛ زیرا خروج سفیانی از نشانه های متصل به ظهور است وشورش وی، به دست حضرت مهدی سرکوب می گردد وحال آن که از فروپاشی خلافت عباسی در سال ۶۵۶ ه -.ق. اکنون قرنها می گذرد.
در مورد روی کار آمدن مجدد حاکمان بنی عباس وتجدید دولت آنان در آستانه ظهور، هر چند ظاهر برخی از روایات، حاکی از آن است(۵۲۴)، با این حال، اطمینان به این که پس از قرنها دوباره حاکمیت بنی عباس باز گردد، مشکل است ونمی توان به استناد چنین روایتی به آن ملتزم شد، زیرا، (سند روایت ضعیف(۵۲۵) ومخالف ظاهر روایات دیگر است(۵۲۶). بنابراین، ارتباط خروج سفیانی با خلافت بنی عباس، مشکل است، به ویژه اگر مراد از سفیانی را چنانکه گفتیم، معنای کنایی ورمزی بدانیم. در این صورت، مخالفت وی با بنی عباس واز هم گسستن آنان نیز معنایی کنایی خواهد داشت.
ممکن است بگوییم سفیانی به جنگ، دودمانی پرسابقه ومسلط بر کشورهای اسلامی ودارای ویژگیهایی همچون ویژگیهای حاکمان بنی عباس، مستبد وخشن ومردم فریب و... می رود وبا غلبه بر آن، بر ممالک شام وعراق مسلط می گردد. بر این اساس، نه مراد از سفیانی شخص خاصی است ونه مراد از بنی عباس، همان حاکمان عباسی در سده های گذشته.
۲. خسف در بیداء
واژه (خسف)، به معنای فرو رفتن وپنهان شدن است(۵۲۷) و(بیداء)، نام سرزمینی است بین مکه ومدینه. ظاهرا منظور از (خسف در بیداء) آن است که سفیانی، با لشکری عظیم، به قصد جنگ با مهدی (علیه السلام) عازم مکه می شود، در بین مکه ومدینه ودر محلی که به سرزمین (بیداء) معروف است، به گونه معجزه، به امر خداوند، در دل زمین فرو می روند(۵۲۸).
این حادثه، در روایات بسیاری از عامه وخاصه، به عنوان نشانه ظهور بیان شده در شماری از آنها بر حتمی بودن آن نیز تاءکید شده(۵۲۹) است. صاحب منتخب الاثر، پس از ذکر این نشانه تصریح می کند که روایات آن، به حد تواتر می رسد(۵۳۰). اینک، دو نمونه از آن روایات:
علی (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه (ولوتری اذفزعوا فلافوت واخذمن کان قریب)(۵۳۱).
(قبیل قائمنا المهدی یخرج السفیانی.... ویاتی المدینه جیشه حتی اذا انتهی الی البیداء خسف الله به(۵۳۲).
در آستانه ظهور قائم ما، مهدی (علیه السلام) خروج می کند... سپاه وی، به سوی مدینه حرکت می کند وچون به سرزمین بیداء می رسند، خداوند آنها را در کام زمین فرو می برد.
یا می فرماید:
(ویخرج رجل من اهل بیتی فی الحرم فیبلغ السفیانی، فیبعث الیه جندا من جنده فیهزمهم فیسیر الیه السفیانی بمن معه، حتی اذا
جاوزوا بیداء من الارض، خسف بهم، فلاینجوا منهم الا المخبر عنهم)(۵۳۳).
مردی از خاندان من، در سرزمین حرم قیام می کند، چون خبر ظهور وی به سفیانی می رسد، وی، سپاهی از لشکریان خود را برای جنگ، به سوی او می فرستد، ولی (سپاه مهدی) آنان را شکست می دهد، آنگاه خود سفیانی با لشکریان همراه، به جنگ وی می روند وچون از سرزمین بیداء می گذرند، در زمین فرو می روند وجز یک نفر، که خبر آنان را می آورد همگی هلاک می شوند.
گر چه حادثه (خسف) در منطقه (بیداء) ودر مورد لشکر سفیانی واقع می شود، ولی در برخی روایات، غیر از خسف در بیداء، از خسف در مشرق وخسف در مغرب نیز یاد شده است)(۵۳۴). واین نشانگر آن است که در سایر نقاط زمین نیز، چنین حوادثی رخ می دهد وبه امر خداوند دشمنان مهدی (عجل الله فرجه)، بدین وسیله نابود می گردند.
۳. خروج یمانی
سرداری از یمن قیام می کند ومردم را به حق وعدل دعوت می کند. این نشانه، در منابع عامه نیست. ولی در مصادر شیعه، روایات فراوان در این باره وجود دارد، به گونه ای که برخی آنها را مستفیض دانسته اند(۵۳۵). وهمان گونه که قبلا اشاره کردیم، خروج یمانی از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(خروج الثلاثه، الخراسانی والسفیانی والیمانی فی سنه واحده فی شهر واحد، فی یوم واحد ولیس فیها رایه باءهدی من رایه الیمانی یهدی الی الحق)(۵۳۶).
قیام خراسانی وسفیانی ویمانی، در یک سال ودر یک ماه ویک روز خواهد بود ودر این میان، هیچ پرچمی به اندازه یمانی، دعوت به حق وهدایت نمی کند.
ودر روایت دیگری می خوانیم:
(والیمانی من المحتوم)(۵۳۷).
در برخی روایات، افزون بر قیام یمانی وخراسانی، از قیام مصری همزمان با قیام آنان، خبر داده شده است(۵۳۸). گرچه تصریح نشده که پرچمدار مصری نیز، همچون یمانی وخراسانی دعوت به حق می کند، ولی به نظر می رسد که وی نیز، همزمان با آنان، در آن سوی دنیای اسلام، به حمایت از امام بر می خیزد.
بنابراین، خروج یمانی، اجمالا از نشانه های حتمی ظهور است، هر چند جزئیات وچگونگی قیام وی روشن نیست، خروج خراسانی ومصری نیز، گرچه در برخی روایات در کنار یمانی آمده اند، ولی حتمی بودن آنان مسلم نیست.
۴. قتل نفس زکیه
نفس زکیه، یعنی فرد بی گناه، پاک، کسی که قتلی انجام نداده است وجرمی ندارد.
حضرت موسی در اعتراض به کار خضر می فرماید:
(اقتل نفسا زکیه بغیر نفس)(۵۳۹).
آیا جان پاکی را بی آن که قتلی انجام داده باشد، می کشی؟
گویا در آستانه ظهور مهدی (عجل الله فرجه)، درگیر ودار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدی (علیه السلام)، فردی پاکباخته ومخلص، مخلصانه در راه امام (علیه السلام) می کوشد ومظلومانه به قتل می رسد. فرد یاد شده، از اولاد امام حسن مجتبی است که در روایات، گاهی از او به عنوان: (نفس زکیه)، (سید حسنی) یاد شده است.
قتل نفس زکیه، چنانکه قبلا یاد کردیم از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه، نامی از آن برده نشده، ولی در منابع شیعه، روایات آن فراوان وبلکه متواتر است(۵۴۰) از این روی، در اصل تحقق چنین حادثه ای به عنوان علامت ظهور، شکی نیست، هر چند جزئیات آن ونیز زمان ومکان تحقق آن وویژگیهای مقتول، مشکل است.
برخی(۵۴۱) احتمال داده اند که مراد از نفس زکیه، محمد بن عبدالله بن حسن، معروف به نفس زکیه است که در زمان امام صادق (علیه السلام) در منطقه (احجاز زیت) در نزدیکی مدینه کشته شد.
این احتمال درست نیست، به چند دلیل:
۱. لازمه اش این است که پیش از تولد مهدی (علیه السلام)، بلکه پیش از آن که امامان (علیهم السلام) از آن خبر دهند، این نشانه رخ داده باشد.
۲. در روایات تصریح شده که نفس زکیه، بین رکن ومقام کشته می شود وحال آن که محمد بن عبدالله بن حسن، در منطقه (احجار زیت) در نزدیکی مدینه کشته شده است.
۳. همان گونه که پیش از این اشاره کردیم، برابر روایات قتل نفس زکیه، از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است، حال آن که محمد بن عبدالله، سالها پیش از تولد مهدی (علیه السلام) به قتل رسیده است.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(لیس بین قیام القائم (علیه السلام) وقتل النفس الزکیه اکثر من خمس عشر لیله)(۵۴۲).
بین ظهور مهدی (علیه السلام) وکشته شدن نفس زکیه، بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.
محمد بن عبدالله بن حسن، معروف به نفس زکیه، در زمان امام صادق (علیه السلام) ودر سال ۱۴۵ ه -.ق. به قتل رسیده واز آن هنگام تا به حال، بیش از ده قرن می گذرد ونمی تواند علامت متصل به ظهور باشد.
به نظر می رسد، اموری چون همنامی وی وپدرش با پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وپدر گرامی ایشان، شباهت ظاهری، بودن وی از خاندانی شریف وبزرگوار امام حسن مجتبی (علیه السلام)، وجود برخی نشانه ها، چون داشتن خالی سیاه بر روی کتف راست، قیام وی در شرایط سخت ودر اوج خشونت بنی امیه واز همه مهمتر، شیطنتها وتحریفهای بنی عباس، سبب گشته بود که مردم به اشتباه بیفتند وگروهی او را مهدی تصور کنند.
علاوه بر این، از برخی قرائن استفاده می شود که خود (نفس زکیه) وپدرش عبدالله محض، که شیخ بنی هاشم در آن عصر به شمار می رفت ونیز برادرش ابراهیم، به ایجاد وتقویت این شبهه در بین مردم دامن می زدند وچنین وا می نمودند که گویا مهدی ایشان، همان مهدی موعود است. آنان می خواستند از این راه، در رسیدن به قدرت وپیروزی انقلاب خویش ودر هم شکستن بنی امیه کمک بگیرند. امام صادق (علیه السلام) در همان هنگام، آنان را از این کار بازداشت(۵۴۳).
۵. صیحه آسمانی
منظور از صیحه آسمانی، ظاهرا صدایی است که در آستانه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) از آسمان شنیده می شود(۵۴۴) وهمه مردم، آن را می شنوند.
در روایات، تعبیرهای (نداء) و(صوت) نیز به کار رفته که ظاهر آنها نشان می دهد که هر یک از آنها، نشانه جداگانه ای است که پیش از ظهور واقع می شود(۵۴۵)، لکن به نظر می رسد که اینها تعبیرهای گوناگون از یک حادثه ویا دست کم، اشکال گوناگون یک حادثه باشند. مراد از همه آنها، همان بلند شدن صدایی در آسمان است، ولی به اعتبار این که صدای عظیم بیدارباشی است که همه را متوجه خود می کند ونیز موجب وحشت عمومی وایجاد دلهره واضطراب می گردد، به آن صیحه، فزعه، صوت وندا، که هر یک بیانگر ویژگی از آن حادثه اند، اطلاق شده است.
این احتمال نیز وجود دارد که آنها سه رخداد جدای از هم باشند که در یک زمان رخ می دهند، به این گونه که ابتدا صدایی عظیم وهولناک به گوش جهانیان می رسد که همه را متوجه می کند (صیحه) وبه دنبال آن، صدای مهیب وهولناکی شنیده می شود که دلهای مردم را به وحشت می اندازد (فزعه) وآن گاه از آسمان صدایی شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی (علیه السلام) فرا می خواند (نداء).
روایاتی که در مورد این نشانه ها از طریق شیعه وسنی رسیده فراوان هستند، بلکه متواتر(۵۴۶).
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(... ینادی مناد من السماء باسم القائم (علیه السلام) فیسمع من بالمشرق ومن المغرب لایبقی راقد الا استیقظ ولاقائم الا قعدو ولاقاعد الاقام علی رجلیه فزعا من ذلک الصوت، فرحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب، فان الصوت الاول هو صوت جبرئیل الروح الامین. ثم قال: یکون الصوت فی شهر رمضان فی لیله جمعه، لیله ثلاث وعشرین، فلاتشکوا فی ذلک، واسمعوا واطیعوا.
وفی آخر النهار صوت ابلیس ینادی الا ان فلانا مظلوما لیشک الناس ویفتنهم)(۵۴۷).
ندا کننده ای از آسمان، نام قائم را ندا می کند. پس هر که شرق وغرب است، آن را می شنود، از وحشت این صدا، خوابیده ها بیدار، ایستادگان نشسته ونشتگان بر دو پای خویش می ایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد وندای وی را اجابت کند، زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الاءمین است.
آن گاه، می فرماید: این صدا، در شب جمعه بیست وسوم ماه رمضان خواهد بود. در این هیچ شک نکنید وفرمان برید. در آخر روز، شیطان فریاد می زند که (فلانی مظلومانه کشته شد) تا مردم را بفریبد وبه شک اندازد.
یا امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(ینادی مناد من السماء اول النهار، یسمعه کل قوم بالسنتهم، الا ان الحق فی علی وشیعته، ثم ینادی ابلیس لعنه الله فی آخر النهار من الارض، الا ان الحق فی عثمان وشیعته، فعند ذلک یرتاب المبطلون)(۵۴۸).
در ابتدای روز، گوینده ای در آسمان ندا می دهد که آگاه باشید که حق با علی وشیعیان اوست. پس از آن، در پایان روز، شیطان که لعنت خدا بر او باد، از روی زمین فریاد می کند که حق با عثمان وپیروان اوست، پس در این هنگام، باطل گرایان به شک می افتند.
(اذا نادی مناد من السماء ان الحق فی آل محمد(صلی الله علیه وآله) فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حبه، ولا یکون لهم ذکر غیره)(۵۴۹).
هرگاه گوینده ای از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد(صلی الله علیه وآله) است، در آن هنگام، ظهور مهدی (علیه السلام) به سر زبانها می افتد، به گونه ای که غیر از او، یاد نمی کنند.
افزون بر اینها، روایات دیگری نیز به همین مضمون(۵۵۰) وجود دارد که از مجموع آنها چند نکته را می توان استفاده کرد:
۱. (صیحه)، از نشانه های حتمی ظهور شمرده شده است وشیخ طوسی، شیخ مفید، صدوق، نعمانی و.... حتمی بودن آن اشاره کرده اند(۵۵۱).
۲. این صدا از آسمان شنیده می شود، به گونه ای که همه مردم روی کره زمین، در شرق وغرب، آن را می شنوند وبه خود می آیند.
۳. محتوای این پیام آسمانی، دعوت به حق وحمایت وبیعت با مهدی (علیه السلام) است، با تعبیرهای: (ان الحق لعلی وشیعته)، (ان الحق فی آل محمد).
۴. همزمان با شنیده شدن این صدا از آسمان ویا کمی پس از آن، در روی زمین نیز صدایی شنیده می شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهی فرا می خواند وتلاش می کند با ایجاد تردید در مردم، آنان را از حمایت مهدی (علیه السلام) واجابت دعوت آسمانی، باز دارند.
۵. جبرئیل، مردم را به حق فرا می خواند وشیطان ونیروهای شیطانی وپیروان سفیانی به باطل. ظاهر شدن این نشانه، همزمان با خروج سفیانی وصیحه آسمانی است.
۶. در برخی روایات، زمان آن، شب جمعه ۲۳ ماه رمضان معین شده است.
با توجه به این که در روایات دیگری، خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا، داده شده، می توان نتیجه گرفت که واقع شدن ندای آسمانی، در همان رمضان، پیش از محرم است که فاصله آن تا ظهور، ۳ ماه و۱۷ روز بیشتر نخواهد بود. ناگفته نماند که تعیین وقت مشخص برای ظهور، با ظاهر روایاتی که به روشنی از تعیین هر گونه وقتی برای ظهور منع می کند ناسازگار است.
افزون بر این، اسناد بیشتر آنها ضعیف است، از این روی بیشترین چیزی که می توان گفت آن است که: صیحه ویا ندای آسمانی از نشانه های ظهور است.
اکنون باید دید که صیحه آسمانی، طبیعی خواهد بود، یا غیر طبیعی.
از ظاهر روایات، با توجه به ویژگیهایی که برای آن بیان شده، فهمیده می شود که تحقق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوند، برای آن که شروع این انقلاب جهانی را اعلان بکند وبه همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکل گیری است وحق بودن مهدی (عجل الله فرجه) را بنمایاند وبه یاران ودوستان وعلاقه مندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد، تا به یاری وی بشتابند، صیحه آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان می رساند. اشکال هم ندارد وبا قانون معجزه هم هماهنگ است.
یادآوری چند نکته
۱. گر چه پدیدار شدن ندای آسمانی، به گونه معجزه، مانعی ندارد، ولی تحقق آن به طور طبیعی هم، امکان دارد ولزومی ندارد که آن را پیچیده وحمل بر معجزه کنیم در عصر صدور این روایات، پیش بینی چنین حوادثی، فوق العاده، عجیب وتحقق عادی آن غیر ممکن می نموده، ولی در جهان امروز، واقع شدن چنین پدیده ای امری بسیار طبیعی وعادی است. با استفاده از ماهواره ها وابزارهای پیشرفته صوتی وتصویری فرستنده های قوی ومدرن تلویزیونی، رادیویی ووسایل وابزار پیشرفته تری که امکان دارد در آینده به کار گرفته شود. به آسانی وهمزمان، می توان فریاد حق را به گوش همه جهانیان رساند.
بر این اساس، منظور از جبرئیل که در برخی از روایات آمده سخن گوی حق به مراد از شیطان سخن گوی باطل است، امروز، استکبار جهانی، با استفاده از همین ابزار، در گمراهی مردم وادامه سلطه خویش بهره می برد وسرسختانه مردم را به حمایت از باطل دعوت می کند.
این که در روایات از دعوت به حق، تعبیر به (صدای آسمانی) واز دعوت به باطل تعبیر به (صدای زمینی) شده است، ظاهرا کنایه از بزرگی وعظمت وسیادت جبهه حق است، در مقابل جبه باطل که حقیر وپست وزمینی است. در هر صورت، وقوع چنین پدیده ای، در زمان ما، چه رسد به زمانهای آینده، امری بسیار عادی وطبیعی است ونیازی به توجیه آن وحمل کردن آن بر معجزه نیست.
۲. بر فرض که پدیدار شدن این نشانه را به گونه معجزه بدانیم، مسلم، محدود به همان ندای حق ودعوت به حمایت از امام (علیه السلام) است، نه صدای شیطان، که مردم را به باطل فرا می خواند، زیرا اگر صدای شیطان، معجزه آسا، به گوش جهانیان برسد، با هدف اصلی معجزه، که اقامه حجت برای تاءیید وتقویت حق است، سازگاری ندارد وامکان ندارد معجزه برای تقویت باطل صورت گیرد، این که در برخی روایات آمده (ندای به باطل) برای ما ثابت نیست ودلیلی بر آن نداریم.
۳. در برخی روایات، سخن از (نداء) در کنار کعبه به میان آمده است، از جمله، امام صادق می فرماید:
(کانی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائما بین الرکن والمقام، بین یدیه جبرئیل (علیه السلام) ینادی البیعه لله...)(۵۵۲).
گویا می بینم که حضرت قائم (عجل الله فرجه)، در روز شنبه، عاشورا، هنگام ظهر، بین رکن ومقام، در کنار کعبه ایستاده است ودر پیش او، جبرئیل صدا می زند: بیعت برای خداست....
گویا این (نداء) غیر از ندای آسمانی وصیحه است که به عنوان نشانه ظهور بیان شده، زیرا این (نداء)، در زمین وپس از ظهور است و(نداء) در آسمان ودر آغاز روز صورت می گیرد ولی احتمال هم دارد که همان صدای آسمانی که به گوش همه جهانیان می رسد، توسط سخن گوی حق، جبرئیل از کنار کعبه بلند شود وبا وسایل پیشرفته، در همه جهان شنیده شود. و(هنگام ظهر) نیز منافاتی با روایات قبل ندارد، زیرا امکان دارد، در وقت های مختلف این دعوت تکرار شود.
۶. خروج دجال
این نشانه، در کتابهای اهل سنت، از نشانه بر پایی قیامت دانسته شده است(۵۵۳)، ولی، در منابع روایی شیعه، از نشانه های ظهور(۵۵۴). برابر آنچه پیش از این یادآور شدیم، هیچ اشکالی ندارد که رخدادهایی چون خروج دجال هم، نشانه ظهور باشند وهم نشانه قیامت، بدین معنی که این رخداد پیش از ظهور ودر دوره غیبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده می شود، دجال فردی است که در آخر الزمان وپیش از قیام مهدی (علیه السلام) خروج می کند وغیر عادی است وبا انجام کارهای شگفت انگیز
جمع زیادی از مردم را می فریبد وسر انجام به دست عیسی مسیح (علیه السلام) در
کنار دروازه (لد) در منطقه شام، به هلاکت می رسد.
آیا دجال دارای ویژگیها وصفات غیر عادی است؟ آیا دجال شخص است، یا جریان الحادی؟
بر فرض که دجال، دارای چنان ویژگیهایی باشد، تحقق آن را چگونه می توان تصور کرد: معجزه یا غیر معجزه؟ اینها، پرسشهایی است که در این بخش به بررسی آن می پردازیم.
در مورد اصل دجال، صرف نظر از ویژگیهای او، چند احتمال وجود دارد:
الف. دجال، نام شخص معینی نیست. هر کسی که با ادعاهای پوچ وبی اساس وبا توسل به حیله گری ونیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجال است، بر این اساس (دجال)ها خواهند بود. این که در روایات از (دجال)های فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت می کند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(لاتقوم الساعه حتی یخرج المهدی من ولدی، ولا یخرج المهدی حتی یخرج ستون کذابا کلهم یقول: (انا نبی))(۵۵۵).
قیامت، بر پا نمی شود، تا وقتی که مهدی (علیه السلام) از فرزندانم قیام کند ومهدی (علیه السلام) قیام نمی کند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند وهر کدام بگوید: من پیامبرم.
(دجال)، از ریشه (دجل) به معنای دروغگوی حیله گر است. در روایات، از این (دجال)ها ودروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخی، دوازده ودر برخی سی، شصت وهفتاد دجال آمده است(۵۵۶). از میان این (دجال)ها، فردی که در دروغگویی وحیله گری ومردم فریبی سر آمد همه دجالان وفتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی (علیه السلام) ویا بر پائی قیامت است. بر این اساس، باید گفت: ما دو نوع داریم: یکی همان دجال حقیقی وواقعی است که پس از همه (دجال)ها می آید ودیگری گروهی شیاد ودروغگویند که دست به فریبکاری وتحمیق وگمراهی مردم می زنند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین دجالا)(۵۵۷).
پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.
یا می فرماید:
(ان بین یدی الساعه الدجال وبین ید الدجال کذابون ثلاثون او اکثر)(۵۵۸).
پیشاپیش برپایی قیامت، خروج دجال است وپیش از دجال، سی دروغگو، یابیشتر، خواهند بود.
یا می فرماید:
(تکون امام الدجال ستون خداعه...)(۵۵۹).
پیش از خروج دجال، شصت نیرنگ خواهد بود.
با توجه به معنای لغوی دجال ونیز فراوانی آنان در روایات، فرد خاصی منظور نیست، بلکه هر آدم حقه باز دروغگویی که با فریفتن مردم، به فتنه انگیزی بپردازد، دجال است، منتهی ممکن است یکی از آنان که تبلور این صفات در وی، از همه بیشتر است، نشانه ظهور باشد.
در حقیقت داستان دجال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی، افراد فریبکار ومنافق، که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته وپاسدار سنتهای وضدارزشهایند، برای نگهداشتن فرهنگ ونظام جاهلی گذشته، همه تلاش خود را به کار می گیرند وبا سوء استفاده از زمینه های فکری واجتماعی واحساسات مردم، دست به تزویر وحیله گری می زنند، تا مردم را نسبت به اصالت وتحقق انقلاب واستواری رهبران آن، دلسرد ودو دل کنند ودر نهایت با شیطنت، آنان را به کژ راهه برند.
پس، حرکت مزورانه (دجال)ها، همواره بزرگترین خطری است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید می کند وتنها هوشیاری مردم وشناخت به موقع است که می تواند توطئه ها را خنثی کند.
در انقلاب جهانی حضرت مهدی (علیه السلام)، نیز، چنین خطری پیش بینی شده است. چون انقلاب مهدی (علیه السلام)، از همه انقلابهای تاریخ بزرگ تر وگسترده تر است، خطر فریبکاران دجال صفت نیز، به مراتب بیشتر وگسترده تر است. در آستانه ظهور مهدی (علیه السلام) وانقلاب بزرگ، آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را بفریبند وآنان را نسبت به نتیجه آن دلسرد وناامید سازند وبالاخره، از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند.
امامان (علیهم السلام)، از پیش، این خطر را گوشزد کرده اند وپیدایش حرکتهای انحرافی را پیش بینی کرده اند، تا مردم با هوشیاری کامل، به استقبال چنین حوادثی بروند ودر دام شیادان گرفتار نشوند. این که در روایت تاءکید شده است: (هر پیامبری، امت خویش را از خطر دجال بر حذر داشته) به خوبی نشان می هد که در برابر نهضت همه انبیا، (دجال)هایی خروج کرده اند وگاهی تا سر حد انحراف امتهای آنان وتنها گذاشتن پیام آوران آسمانی، پیش رفته اند، ولی در نهایت، به خاک مذلت افتاده اند وبا رسوایی تمام، شکست خورده اند.
ب. احتمال دوم آن است که فردی معین ومشخص، به عنوان (دجال) در دوره غیبت، با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده، خروج می کند ومردم را به انحراف می کشاند.
ظاهر بسیاری از روایات، بیانگر این احتمال است، ولی تقریبا هیچ کدام از این روایات، سند معتبری که بشود بر آن اعتماد کرد، ندارند. مستند این نشانه، در منابع شیعه، دو روایت است که شیخ صدوق، آنها را در (کمال الدین) آورده است وسند هر دوی آنها ضعیف است ودر محتوای آنها نیز ناهماهنگی وضعفهای فراوانی دیده می شود، چنانکه شیخ صدوق، بدان اشاره کرده است.
با توجه به روایات زیاد در منابع عامه، اصل قضیه دجال، بعید نیست صحیح باشد، ولی تعریف وتوضیحاتی که درباره اش گفته اند، نمی تواند درست باشد؛ زیرا خروج دجال، با او اوصافی که بدانها اشاره کردیم، به صورت طبیعی، تقریبا، غیر ممکن است وبیشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعیت وبه صورت معجزه نیز، با توجه به توضیحی که پیش از این، در مورد قانون معجزه آوردیم، نمی تواند واقع شود، زیرا معجزه بودن چنین پدیده هایی مستقیما، در جهت تقویت وتاءیید باطل است وموجب انحراف بیشتر مردم می گردد، مگر این که بگوییم صدور معجزه از دجال، به رسوایی وی منجر می شود که بعید است.
نکته در خور یادآوری این که: اصل داستان (دجال)، در کتابهای مقدس مسیحیان آمده است. در انجیل، واژه (دجال) بارها به کار رفته واز کسانی که منکر حضرت مسیح باشند، ویا (پدر وپسر را) انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است:
(دروغگو کیست؟ جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجال است که پسر وپدر را انکار کند)(۵۶۰).
کلمه دجال، در کتابهای مقدس ومنابع دینی مسیحیان، به زبان انگلیسی انتی کریست (chris Anti) آمده است، یعنی دروغگو وحیله گر.
بنابراین، خروج دجال، به این گونه که بیان کردیم، مشکل است، مگر این که بگوییم، خروج دجال، کنایه است.
ج. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از (دجال)، همان سفیانی باشد که در کتابهای عامه، بیشتر به عنوان (دجال) ودر کتابهای خاصه به عنوان (سفیانی) آمده است(۵۶۱).
گرچه از بعضی جهات، خروج دجال وسفیانی، یکسانند وهر دو دعوت به باطل می کنند وبا توسل به حیله گری وتزویر، مردم را می فریبند، به مبارزه با جناح حق بر می خیزند وسرانجام به هلاکت می رسند و... ولی با دقت در روایات خروج سفیانی وروایات مربوط به خروج دجال)، در می یابیم که بین این دو فرقهای زیادی وجود دارد واگر اصل خروج دجال را امری مسلم بدانیم، ناچار باید فردی غیر از سفیانی باشد. مثلا، دجال، ادعای ربوبیت می کند وکافر است، ولی دلیلی بر کفر سفیانی نداریم. فقط در روایتی اشاره شده که وی، صلیبی بر گردن دارد که اگر درست باشد، مسیحی است، ولی روایت از معصوم (علیه السلام) نیست(۵۶۲) وارزشی ندارد.
افزون بر این، در روایات آمده که سفیانی ریاکارانه تظاهر به دینداری وتقدس می کند ومدام ذکر (یا رب یا رب) بر زبان وی جاری است.
خروج سفیانی، همزمان است با قیام سردارانی از خراسان ویمن ومصر که به حق وعدالت فرا می خوانند وزمینه را برای انقلاب بزرگ مهدی، مهیا می سازند.
خروج سفیانی، منطقه نسبتا محدودی را فرا می گیرد، در حالی که دجال، به جز مکه ومدینه، به همه جای زمین می رود وفتنه وی، همه جا را می گیرد. در شکل وقیافه هم، با یکدیگر، فرق دارند. پس دجال نمی تواند، همان سفیانی باشد.
ه. دجال، کنایه از کفر جهانی وسیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است.
استکبار، با ظاهری فریبنده، مردم را، بویژه مسلمانان را می فریبد وبا قدرت مادی وصنعتی وفنی عظیمی که در اختیار دارد، آنان را به شدت مرعوب خویش می سازد، به گونه ای که مسلمانان احساس خودباختگی می کنند. قدرت مادی استکبار، بیش از آنچه که هست در نظر آنان بزرگ جلوه می کند، تا آن جا که می پندارند آب ونان آنها به دست اوست.
پیامبران امتهای خویش را از فتنه دجال بیم داده اند، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت وورطه حاکمیت طاغوت واستکبار جهانی برحذر داشته اند:
(ما بعث الله نبیا الا وقد اءنذر قومه الدجال...)(۵۶۳).
پس بعید نیست که منظور از دجال، با آن شرایط واوصاف، قدرتهای بزرگ واهریمنی باشند.
برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده اند وهمه ویژگیهایی که برای دجال بیان شده با ویژگیهای استکبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده: (کوهی از طعام وشهری از آب به همراه دارد) کنایه از امکانات عظیم وگسترده ای است که استکبار در اختیار دارد.
گفته شده: دجال، به همه جای زمین سفر می کند و... می تواند اشاره به ابزار ووسایل پیچیده تبلیغاتی ومخابراتی وتجهیزات مدرن مبادله پیام ماهواره ای ونیز استفاده از ابزار پیشرفته حمل ونقل وهواپیماهای مافوق صوت برای مسافرت از جایی، به جای دیگر باشد.
سیطره استکبار جهانی بر جهان سوم، در واقع، با استفاده از شگرد ویژه است: طرفداری از حقوق بشر، صلح، امنیت، کمکهای بشر دوستانه و....
استکبار، به معنای واقعی، دجال است. استکبار خود را قیم ملتها می داند وبا تکیه به ثروت انبوه وقدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه جای زمین دخالت می کند وهمه را به زیر سلطه خویش می آورد(۵۶۴).
۷. در آمدن پرچمهای سیاه از خراسان
این حادثه نیز، در منابع دینی به عنوان نشانه ظهور بیان شده ودر مورد آن، روایاتی از معصومان (علیهم السلام) رسیده است. مضمون این روایات آن است که پیش از ظهور مهدی (علیه السلام) در منطقه خراسان (خراسان قدیم: قسمتهای زیادی از ایران، افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان وازبکستان) انقلابی برپا می شود ومردم در حالی که پرچمهای سیاه را به اهتزاز در آورده اند، به حرکت در می آیند)(۵۶۵).
ظاهرا، پدیدار شدن این نشانه در آستانه ظهور ویا اندکی پیش از آن است، به گونه ای که در زمان ظهور، آنان هستند، وحضرت مهدی آنان را به سوی خویش فرا می خواند.
امام باقر می فرماید:
(تنزل الرایات السود التی تخرج من خراسان الی الکوفة، فاذا ظهر المهدی (علیه السلام) بعث الیه بالبیعة)(۵۶۶).
بیرقهای سیاهی از خراسان بیرون می آید وبه جانب کوفه به حرکت در می آیند. پس چون مهدی (علیه السلام) ظاهر شود، اینان وی را دعوت به بیعت می کنند.
غیر از روایت فوق روایات دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد، خروج پرچمهای سیاه از خراسان قیامی است که در آینده ودر آستان ظهور برپا می شود. در حقیقت، آن پرچمهای سیاه را یاران مهدی (علیه السلام) به همراه خواهند آورد)(۵۶۷).
برخی احتمال داده اند که منظور از خروج پرچمهای سیاه از خراسان، همان قیام ابومسلم خراسانی در سال ۱۴۰ ه -. ق. علیه حاکمیت هزار ماهه بنی امیه است(۵۶۸) که به از هم گسستن حکومت بنی امیه وروی کار آمدن بنی عباس انجامید.
مستند اینان، روایت زکار از امام صادق (علیه السلام) وبرخی قرائن ومؤیدات تاریخی است. در این روایت، با اشاره به نام ومشخصات ابو مسلم خراسانی، از وی به عنوان صاحب پرچمهای سیاه، یاد شده است(۵۶۹).
ولی این احتمال درست نیست، زیرا روایت زکار، که مهم ترین مستند ودلیل آن به شمار می رود، از نظر سند ضعیف وغیرقابل اعتماد است. افزون بر این، تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانی در پیش از یک قرن قبل از تولد مهدی (علیه السلام) ونشانه ظهور دانستن آن، بسیار بعید است.
به نظر می رسد تبیین حوادث ووقایع دوران بنی امیه وبنی عباس، در برخی روایات، به منظور هوشیار ساختن مسلمانان وآگاهی دادن به آنها نسبت به وظایف حساس خویش در آن دوران است نه تبیین علام ظهور.
پیش گویی این حوادث، به خاطر اهمیت فوق العاده آن برای مسلمانان آن زمان ونسلهای آینده بود.
این نکته نیز در خور توجه است که حاکمان بنی عباس تلاش می کردند، قدرت را از دست بنی امیه بگیرند، از این روی، (نفس زکیه) را مهدی معرفی می کردند واز جانب دیگر سعی می کردند شورش ابومسلم خراسانی را در راستای قیام مهدی (علیه السلام) ونشانه ظهور وی قلمداد کنند. بر این اساس، همان گونه که پیش از این هم یادآور شدیم، بعید نیست حاکمان بنی عباس، به دلخواه خویش، در این روایات دست برده باشند وآنها را با خود تطبیق کرده باشند.
۸. خسوف وکسوف
از نشانه های ظهور، کسوف در نیمه ماه رمضان وخسوف در آخر ویا اول همان ماه است.
کسوف در روزهای نخست وروزهای آخر ماه وخسوف در روزهای میانی ماه، طبیعی وعادی است ودر طول تاریخ، بارها وبارها، رخ داده واز نظر علمی خسوف وکسوف در روزهای یاد شد، پدیده عادی به حساب می آید واز دیرباز، منجمان، بر اساس محاسبه های دقیق ریاضی ونجومی، زمان گرفتن خورشید، یا ماه را در طول سال، پیش بینی می کرده اند، ولی خورشید گرفتگی در وسط ماه یا ماه گرفتگی در اول ویا آخر آن، ظاهرا امری غیر عادی ورؤیت آن، امکان ندارد. البته در خود روایات هم، به غیر عادی بودن تحقق این نشانه تصریح شده است:
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(آیتان تکون قبل القائم لم تکونا منذ هبط آدم (علیه السلام) الی الارض، تنکسف الشمس فی النصف من شهر رمضان والقمر فی آخره، فقال رجل یا بن رسول الله تنکسف الشمس فی آخر الشهر والقمر فی النصف؟ فقال ابوجعفر(علیه السلام): انی لاعلم بما تقول ولکنها آیتان لم تکونا منذ هبط آدم (علیه السلام)(۵۷۰).
دو نشانه، پیش از قیام مهدی (علیه السلام) پدید خواهد آمد که از زمان هبوط آدم (علیه السلام) در زمین بی سابقه است: گرفتن خورشید نیمه ماه رمضان وگرفتن ماه در آخر آن.
مردی به امام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! کسوف در وسط وخسوف در آخر ماه؟
حضرت فرمود: (آری) من به آنچه می گویی داناترم، ولی آن دو نشانه اند که واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم (علیه السلام) سابقه ندارد.
این که سؤال کننده، از سخن امام (علیه السلام)، در شگفت می شود ونیز تاءکید وتصریح امام (علیه السلام) به این که وقوع این دو نشانه، به گونه ای است که از ابتدای خلقت، سابقه ندارد، ولی با این حال، واقع خواهند شد. به روشنی گویا این نکته است که تحقق خسوف وکسوف، به گونه ای که یاد شد، خارج از چهارچوب، امور عادی به صورت معجزه خواهد بود.
یا می فرمود:
(ان لمهدینا لم یکونا منذ خلق الله السموات والارض، ینکسف القمر الاول لیلة من رمضان وتنکسف الشمس فی النصف منه، ولم یکونا منذ خلق الله السموات والارض)(۵۷۱).
برای مهدی ما، دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمانها وزمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان وکسوف در نیمه همان ماه.
در این روایت، زمان کسوف به جای آخر ماه، اول ماه وبه جای هبوط آدم، خلقت زمین وآسمانها آمده است. در برخی روایات، کسوف در سیزدهم وچهاردهم ماه نیز آمده است(۵۷۲). کسوف، افزون بر اول وآخر ماه رمضان که در دو روایت گذشته بود، در ۵ و۲۵ ماه نیز پیش گویی شده است(۵۷۳). این اختلاف اندک، اثر چندانی در مساءله ندارد، زیرا گرفتن ماه، در شبهایی که ماه در محاق است، دیده نمی شود، حالا چه اول ماه وچه آخر ماه وچه شبهای نزدیک به آخر، هر چند در شب پنجم وبیست وپنجم، احتمال وقوع آن بعید نیست.
به نظر می رسد که وقوع این دو پدیده، به صورت غیر عادی، به خاطر آن است که اهمیت مساءله ظهور، نمایانده بشود ومردم از خواب غفلت بیدار شوند وخود را مهیای مشارکت در آن نهضت عظیم سازند.
به عبارت دیگر، خداوند در آستانه ظهور، برای اقامه حجت بر مردم ومطمئن ساختن یاران حضرت مهدی (علیه السلام)، به ظهور آن حضرت، چنین پدیده هایی را بر خلاف معمول وبه گونه معجزه محقق می گرداند.
برخی بر این باورند که خسوف وکسوف، به گونه ای که یاد شده، در چهارچوب حوادث طبیعی وعادی نیز قابل بررسی وتبیین است وبرای آن، احتمالها وتوجیه هایی را یاد کرده اند، ولی نیاز به این توجیه ها نیست، زیرا هیچ اشکالی ندارد که پدیدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، زیرا در جهت اقامه حجت وتقویت حق وهدایت مردم است وبا قانون معجزه ناسازگاری ندارد. البته یادآوری این نکته لازم است که اگر چه در روایات فراوانی، در منابع شیعه وسنی، به پدید آمدن این نشانه در آستانه ظهور تصریح شده است(۵۷۴)، ولی این نشانه از نشانه های حتمی ظهور نیست ودر روایات، به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است، از این روی خسوف وکسوف را از نشانه های قطعی ومسلم ظهور نمی توان به حساب آورد.
۹. فراگیر شدن جهان از ظلم وجور
فراگیر شدن ظلم وجور، از نشانه های معروف ظهور حضرت مهدی به شمار است. این نشانه، در روایات بسیار، به چشم می خورد. در بعضی به همین عنوان کلی، مورد اشاره قرار گرفته، چنانکه در روایت معروفی که با سندهای گوناگون نقل شده آمده:
(یملاء الله به الارض قسطا بعد ما ملئت ظلما وجور)(۵۷۵).
خداوند، به وسیله ظهور مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل وداد می سازد، پس از آن که از ظلم وستم پر شده باشد.
یا از حضرت مهدی (عجل الله فرجه) نقل شده:
(علامة ظهوری کثره الهرج والمرج والفتن...)(۵۷۶).
نشانه آشکار شدن من، زیاد شدن هرج ومرج وفتنه ها وآشوبهاست.
گاهی نیز، زیاد شدن گناهان ومفاسد اخلاقی واجتماعی در میان مسلمانان، به عنوان نشانه هایی نزدیک شدن ظهور پیش گویی است.
علامه مجلسی در باب نشانه های ظهور، روایتی را از امام صادق آورده که در آن، بیش از یکصد نوع گناه وانحراف اخلاقی، اجتماعی، اعتقادی وفرهنگی که در دوران عیبت، دامن گیر جوامع اسلامی می شود، پیش گویی شده است(۵۷۷)، از جمله: رشوه خواری، قماربازی، شراب خواری، زیاد شدن زنا، لواط، قطع صلح رحم، سنگ دل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت وشکم، از میان رفتن شرم، نپرداختن زکات وخمس، کم فروشی، بی اعتنایی به اوقات نماز، آراستن مساجد به زیورآلات، گزاردن حج به انگیزه های مادی وبرای غیر خدا، رعایت نکردن احترام بزرگترها، پیروی از ثروتمندان، صرف کردن سرمایه های عظیم در فساد وابتذال وبی دینی، چاپلوسی وتملق گویی و....
زیاد شدن این فسادها وآلودگیها در میان مردم، در واقع، نوعی از فراگیر شدن ظلم وجور روی زمین است. البته فساد وگناه، کم وبیش، در میان مردم بوده، مهم، فراگیر شدن آن است، به گونه ای که بدیها بر خوبیها، ضدارزشها، بر ارزشها، غلبه می یابد ولهیب آتش فساد وتباهی، دامن همه را می گیرد وجامعه انسانی در باتلاق فساد وانحطاط فرو می رود.
افزون بر این، گسترش حاکمیت استکبار در روی زمین در استضعاف ومحرومیت قرار گرفتن پیروان حق، که بر اساس پیش گویی امامان (علیهم السلام) در آستانه ظهور پیش خواهد آمد، نمود دیگری از بی عدالتی وزیاد شدن ظلم وجور است.
در زمان حاضر، سلطه ستمگرانه وغارتگرانه استکبار جهانی واستثمار به غارت ثروتهای ملتهای محروم، طلیعه ای از تحقق این نشانه وفراگیر شدن ظلم وجور است.
یادآوری: سخن از زیاد شدن ظلم وجور وگناه وکم شدن افراد صالح است، نه این که همه مردم کافر شوند، یا افراد صالح هیچ نباشند. در همان زمان، که همه جا را تباهی فرا گرفته وابرهای تیره گناه سایه افکنده، افراد پاکباخته، متعهد وصالحی که زمینه قیام آن حضرت را آماده می سازند ودر حمایت از آن منجی بزرگ، به جهاد برمی خیزند.
در روایات، در حالی که از زیاد شدن ستم، به عنوان نشانه ظهور یاد شده، به این نکته اشاره شده که جامعه منتظر مهدی، باید در به پا داشتن ارزشها ومبارزه با ضد ارزشها، تلاش جدی بکند ومنتظران، به تهذیب نفس بپردازند و....
شهید مرتضی مطهری، روایتی از شیخ صدوق می آورد مبنی بر این که: منظور از فراگیر شدن ستم، آن است که هر یک از شقی وسعید، گروه حق وباطل، به نهایت کار خود می رسند. ستمکاران وبدکاران، به نهایت درجه بدی ونابکاری می رسند ولهیب آتش آنان همه را فرا می گیرد. در این هنگام، که صالحان در مظلومیت واستضعاف به سر می برند وهمه راههای چاره بر آنان بسته می شود، مهدی (علیه السلام) ظهور می کند ودنیا را پر از عدل وداد می کند(۵۷۸).
۱۰- زمینه سازان
انقلاب حضرت مهدی علیه السلام همچون دیگر انقلابها، بدون مقایسه وزمینه سازی، به وجود نمی آید، بلکه در آستانه ظهور، حرکتهایی پا می گیرد وزمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم می آورد. این سلسله قیامها وانقلابها که از سوی حق پویان صورت می گیرد، بر اساس آنچه در برخی روایات آمده، زمینه را برای حرکت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) آماده می کند.
پیشگویی تحقیق این نشانه ها، به تعبیرهای گوناگونی در روایات آمده که به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
(یخرج ناس المشرق فیوطئون سلطانه)(۵۷۹).
گروهی از ناحیه مشرق، قد برمی افرازند وزمینه حکومت مهدی (علیه السلام) را فراهم می سازند.
یا می فرماید:
(تجیء الرایات السود من قبل المشرق کان قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیاءتهم فبایعهم ولو حبوا علی الثلج(۵۸۰).
افرادی با بیرقهای سیاه، از ناحیه مشرق می آیند که دلهای آنان مانند قطعه های فولاد، محکم است. پس هر کس قیام آنان را شنید، برای بیعت به سوی آنان بشتابد، هر چند لازم باشد، با سینه بر روی برف برود.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
(کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحق فلا یعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلک، وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ماسالوا فلا یقبلونه حتی یقوموا، ولایدفعوا الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء، اما انی لو ادرکت ذلک لابقیت نفسی لصاحب الأمر)(۵۸۱).
گویی قومی را می بینیم که از مشرق در طلب حق قیام کرده اند، ولی بدانان نمی دهند وباز مطالبه می کنند، ولی بدانها نمی دهند، پس چون چنین می بینند، شمشیرهای خویش را بر دوش می گیرند (آماده نبرد می شوند) پس در آن هنگام، آنچه را می خواهند به آنان می دهند، ولی نمی پذیرند تا این که پیروز می شوند وآن را جز به حضرت صاحب الاءمر(علیه السلام) تسلیم نمی کنند. کشتگان آنان شهیدند. اگر من آنان را درک کنم، جانم را برای صاحب الاءمر می گذارم.
در این روایات، به روشنی از برپایی قیامها وانقلابهایی در آستانه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) خبر داده شده است. افزون بر اینها، روایات فراوان دیگری نیز وجود دارد که صرف نظر از موارد اختلاف اندکی که در جزئیات آن هست، در مجموع، همه آنها بر این نکته اتفاق دارند که پیش از ظهور مهدی (علیه السلام)، حکومتی به رهبری یکی از صالحان، که گمان می رود از فرزندان، پیامبر هم باشد، در ناحیه مشرق تشکیل می گردد وزمینه ظهور را مهیا می سازد. واین حکومت، تا ظاهر شدن مهدی (علیه السلام) وتسلیم آن به حضرت ایشان، ادامه می یابد.
بر همین اساس، برخی، تشکیل دولت شیعی مذهب صفویه را، که پس از قرنها استیلای حاکمان مستبد ومتعصب عامی مذهب، روی کار آمد، همان دولتی دانسته اند که در روایات، از جمله زمینه سازان حکومت مهدی (علیه السلام) به شمار آمده است(۵۸۲).
در این زمان ما نیز، برخی با استناد به ویژگیهایی که در روایت آمده، انقلاب اسلامی ایران را که در سال ۱۳۵۷ ه -. ش به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید، همان دولتی دانسته اند که زمینه را برای ظهور وقیام مهدی (علیه السلام) آماده می کند وان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه می یابد(۵۸۳).
به باور اینان، بسیاری از نشانه ها که در روایات آمده، بر انقلاب اسلامی ایران تطبیق می کند، به ویژه در برخی روایات، به رهبری مقام، که سیدی از اولاد پیغمبر است واز قم قیام می کند ویاران او، بدون ترس وواهمه در برابر طاغوت پایدارند، اشاره شده است که همگی آنها به انقلاب اسلامی، صدق می کند(۵۸۴).
در هر صورت، گرچه قرائن فراوانی این احتمال را قوت می بخشد، ولی دلیل قطعی وصحیحی که ثابت کند منظور از حکومت زمینه ساز که ائمه (علیهم السلام) از آن خبر داده اند، انقلاب اسلامی، به رهبری امام خمینی است، در دست نیست.
البته این، نخستین باری نیست که علمای شیعه، چنین احتمالی را مطرح ساخته اند. پیش از این نیز، هرگاه حرکت وانقلابی از ناحیه شرق، بویژه منطقه خراسان صورت می گرفت، این احتمال قوت می گرفت.
ولی، ناگفته نماند، هیچ یک از آن حرکتها به اندازه انقلاب اسلامی، زمینه ساز انقلاب مهدی (علیه السلام) نبوده اند. بکله اصلا مقایسه آنها با انقلاب اسلامی باطل است، از این روی احتمال این که مراد از (دولت زمینه ساز) از جمله انقلاب اسلامی ایران باشد وتا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تداوم یابد، بسیار است.
بالآخره، چه این احتمالها درست باشد وچه نباشد، با توجه به روایات بسیاری که در این بخش رسیده، در دوره غیبت ودر آستانه ظهور مهدی، دولتهایی به حمایت از حق روی کار می آیند وانقلابهایی به حمایت از آن پا می گیرند وزمینه را برای ظهور مهدی (علیه السلام) آماده می سازند واین، از نشانه های ظهور است.
۱۱- بارانهای پیاپی
در سال ظهور، بارانهای پیاپی، زمین را آباد وسرسبز می کند ووضع مردم، بهتر می شود. امامان (علیهم السلام) در تبیین نشانه های ظهور وخبر دادن از رخدادهای آن روزگار، از این واقعه نیز، یاد کرده اند که به چند نمونه از احادیثی که در این باره رسیده اشاره می کنیم:
شیخ مفید، با بهره گیری از روایات، می نویسد:
(ثم یختم ذلک بأربع وعشرین مطرة متصل فتحیی بها الارض بعد موتها وتعرف برکاتها)(۵۸۵).
پس پایان می گیرد این (پدید آمدن نشانه ها) با بیست وچهار باران پیاپی که زمین را پس از آن که مرده بود، زنده می کند وبرکات آن را می شناساند.
شیخ طوسی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند:
(ان قدام القائم لسنة غیداقة، یفسد التمر فی النخل فلاتشکوا فی ذلک)(۵۸۶).
در آستانه قیام مهدی (علیه السلام)، سالی پرباران خواهد بود که در اثر آن، خرما بر روی نخل می پوسد. پس در این، تردیدی به خود راه ندهید.
یا امام صادق می فرماید:
(واذا آن قیامه، مطر الناس فی جمادی الآخرة وعشرة ایام من رجب، مطرا لم یر الناس مثله، فینبت اللّه به لحوم المؤمنین فی ابدانهم فی قبورهم...)(۵۸۷).
وچون هنگام ظهور مهدی (علیه السلام) نزدیک شود، در تمام ماه جمادی الآخر وده روز نخست ماه رجب، بارانی بر مردم ببارد که تا آن هنگام، مانند آن را ندیده باشند. پس خداوند، به وسیله آن، گوشت بر بدن مؤمنان، که در قبرهایشان خفته اند، برویاند.
بارش این مقدار باران، آن هم پیاپی، کم سابقه ویا بی سابقه است. با این حال، حمل آن بر معجزه، وجهی ندارد، زیرا وقوع آن به گونه عادی ممکن است. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که این بارانها، همزمان ودر همه جای زمین ببارد که در این صورت، می تواند جنبه اعجاز داشته باشد(۵۸۸).
این نشانه را گرچه بزرگانی مانند: شیخ مفید، شیخ طوسی وطبرسی در ردیف نشانه های ظهور آورده اند، ولی باید توجه داشت:
اولا، روایت طبرسی ومفید مرسله است.
ثانیا، جمله (فینبت اللّه به لحوم المؤمنین) در ذیل روایت طبرسی، نشان می دهد که مربوط به برپایی قیامت وزنده شدن مردگان است.
وثالثا، روایت شیخ طوسی نیز ضعیف است، زیرا در سند آن علی بن ابی حمزه(۵۸۹) قرار دارد که از واقفیه است.
بنابراین، اثبات چنین نشانه ای برای ظهور، به استناد این گونه روایات، مشکل است. البته از مجموع این روایات وسخنانی که در این باب گفته اند، با توجه به این که دوران ظهور، آغاز سامان یافتن امور واز بین رفتن مشکلات است، احتمال می رود که از نظر طبیعی، شرایط مساعدی پیش می آید، تا سال ظهور سالی پرباران وآبادان باشد.
۱۲- جنگهای خونین
در منابع دینی، از جنگ های خونین وکشتارهای بزرگ نیز، به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است(۵۹۰). گویا این جنگها بین اهل باطل، بر سر رقابتهای مادی وسیاسی روی می دهد که در نهایت، بدون پیروزی هیچ یک از دو گروه وپس از بر جای گذاشتن. انبوهی از کشته ها، پایان می یابد. بروز چنین فاجعه ای بزرگ، نتیجه طبیعی فساد زمین وفراگیر شدن ظلم وجور است. از برخی روایات، استفاده می شود که در منطقه (قرقیسا) جنگ عظیمی بین بنی عباس ومردانی رخ می دهد که نوجوانان زورمند، فرسوده وپیر می گردد ولاشه های کشته های بر روی هم انباشته می گردد. از قرائن وشواهد برمی آید که این خون ریزیهای بزرگ، در همان واقعه خروج سفیانی وآشوبهای آن زمان است وحادثه جداگانه ای نیست.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این روایات، در هم کوبیدن مستکبران ودشمنان حق وعدالت باشد که در زمان ظهور وبه دست مهدی (علیه السلام) انجام می شود، بنابراین از وقایع دوران ظهور است، نه نشانه ظهور.
۱۳- خروج یأجوج ومأجوج
در برخی روایات، خروج یأجوج ومأجوج از نشانه های ظهور، دانسته شده(۵۹۱) که با دقت در این روایات، روشن می شود که ارتباطی به مساءله ظهور ندارند، بلکه بیشتر آنها، ناظر به برپایی قیامت هستند. دو موردی که در قرآن از خروج یأجوج ومأجوج یاد شده هم(۵۹۲)، هیچ دلالتی بر این قضیه ندارد.
این، افزون بر ضعف سند روایات این باب وضعف دلالت ونارسایی وگاه تناقض آنهاست.
۱۴- طلوع خورشید از مغرب
از جمله نشانه های ظهور که در روایات به آن اشاره شده، طلوع خورشید از مغرب است، وقوع چنین پدیده ای، اگر معنای ظاهری آن مراد باشد، مستلزم در هم ریختن واز هم پاشیدن نظم جهان وتغییر در حرکت منظومه شمسی خواهد بود واین، با اصول حاکم بر نظام طبیعت، ناسازگاری دارد. به طور قطع حضرت مهدی (علیه السلام)، بر روی همین زمین، حکومت جهانی خویش را تشکیل می دهد(۵۹۳).
بر این اساس تحقق این نشانه به گونه معجزه، چنانکه برخی پنداشته اند، میسر نیست، زیرا معجزه در محدوده نظام حاکم بر طبیعت وجهان صورت می گیرد(۵۹۴).
به نظر می رسد، منظور از طلوع خورشید از مغرب، حضرت مهدی است.
فیض کاشانی در توضیح روایاتی در این زمینه می نویسد:
(وکأنه کنی بطلوع الشمس من مغربها فی الحدیث عن ظهوره (علیه السلام) کما یظهر من بعض الاخبار)(۵۹۵).
گویا، طلوع خورشید از مغرب، کنایه از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است، همان گونه که از برخی اخبار هم استفاده می شود.
همان گونه که مرحوم فیض اشاره کرده، از برخی روایات نیز این مطلب استفاده می شود. در ذیل رویات صعصعه، که این حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفی می کند، جمله ای است که روشنگر این معناست. صعصعة در پاسخ فردی که از منظور امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جمله (لا تساءلونی عما یکون بعد ذلک...) پرسیده بود، گفت:
(ان الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم هو الثانی عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن علی (علیهم السلام) وهو الشمس الطالعة من مغربه)(۵۹۶).
کسی که حضرت عیسی (علیه السلام)، پشت سروی نماز می گزارد، دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) ونهمین نفر از فرزندان حسین بن علی است وهم اوست خورشیدی که از غروبگاهش طلوع می کند.
بر این اساس، طلوع خورشید از مغرب، معنای کنایی دارد ودر حقیقت تشبیه شده است ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) به طلوع خورشید از غروبگاهش. همان گونه که خورشید، پس از آن که چهره در نقاب شب فرو می کشد، دوباره پرده های سیاهی را می درد وطلیعه روشن آن از کرانه های افق پرتوافشانی می کند، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز، پس از طی دوران محنت ومحرومیت وسپری شدن روزگار غیبت وانتظار، ظهور می کند بسان خورشیدی، جهان فتنه عدالت وبستوه آمده از ظلم وستم وبی عدالتی را با پرتو حیاتبخش عدالت، زنده وروشن می کند.
يادآوری:
اکنون که برخی از نشانه های ظهور را مورد بررسی قرار دادیم وبه میزان صحت هر یک ونیز اقسام آن اشاره کردیم، یادآوری این نکته را نیز لازم می دانیم که در باب نشانه ظهور، گاهی اشکالاتی مطرح شده است که بد نیست در این جا به آنها اشاره کنیم.
۱- دلسردی ویأس
با توجه به این که نشانه ها بر اساس پیش بینی معصومان (علیهم السلام)، در طول دوره غیبت واقع می شوند، مسلمانان چاره ای ندارند جز آن منتظر تحقق آنها بمانند ودر برابر رخدادها تسلیم باشند. روشن است که این، سبب دلسردی ویاءس آنان می شود ودر نتیجه از تعقیب اهداف بلند اسلامی وانجام وظایف ومسؤولیتهای خویش، دلسرد می شوند(۵۹۷).
این اشکال درست نیست، زیرا همان گونه که پیش از این اشاره کردیم، نشانه های ظهور، چه حتمی وچه غیر حتمی، اموری نیستند که تغییرناپذیر باشند وبدون هیچ تغییری وبه گونه خودکار، در موقع مقرر واقع گردند، بلکه آنها بر اساس پیش بینی معصومان (علیهم السلام) در صورتی که اوضاع واحوال، به همان روال که پیش بینی شد، جلو رود واقع می شوند وتنها بیانگر نزدیک تر شدن ظهورند، نه چیز دیگر.
در میان این همه نشانه ای که برای ظهور بیان شد، تنها شمار اندکی از نشانه ها، ناگزیرند وبر اساس تفسیری که از ناگزیر بدون آنها ارائه شد، آنها نیز، اموری جبری وتغییرناپذیر نیستند وممکن است به اراده خداوند، تغییر کنند ویا پیش وپس داشته شوند.
افزون بر این، نشانه های حتمی ظهور، نشانه های در آستانه ظهور واقع می شوند. بنابراین، پیش بینی وتبیین نشانه های ظهور، نه تنها مایه دلسردی وسستی مؤمنان نمی گردد که چراغ امید را در دل آنان روشن نگه می دارد وآنان را در به عهده گرفتن نقشهای اساسی دلگرم می کند.
۲- آگاه شدن مخالفان
تشریح نشانه های ظهور، به همان نسبت که برای مؤمنان ودوستان آن حضرت ره گشاست وموجب می گردد که آنان با درک وبینش صحیح از زمان، خویش را برای پیوستن به جبهه حق وکمک ویاری امام (علیه السلام) آماده سازند، برای غیر مسلمانان ودشمنان حضرت مهدی (علیه السلام) نیز می تواند، هشداری باشد تا به هنگام، خود را برای مخالفت وموضع گیری در برابر آن حضرت مهیا سازند وبه تهیه ساز وبرگ جنگی واقدامات پیشگیرانه بپردازند؟ بویژه آن که وقتی دسته ای از این نشانه ها در زمان واحدی ودر نزدیکی ظهور واقع شود، چه بسا اسباب آن شود که دشمنان از واقع امر مطلع شوند وبه سرعت اقدامات لازم را برای رو در رویی با وی به عمل آورند ومشکلات جدی بر سر راه انقلاب امام (علیه السلام) به وجود آورند؟ بنابراین، بیان نشانه های ظهور، چه بسا به زیان قیام امام (علیه السلام) ویاران وی تمام شود! در پاسخ به این اشکال چند نکته را یادآور می شویم:
الف. مخالفان از دو حال خارج نیستند:
۱. گروهی اصلا منکر وجود مهدی (عجل الله فرجه) ومساءله ظهورند وبه هیچ یک از این نشانه ها، اعتقادی ندارند، مانند کافران، مشرکان و....
۲- گروهی، ظهور مصلح کلی را در آخرالزمان، قبول دارند، ولی این که آن منجی، حضرت مهدی (علیه السلام) باشد، با ویژگیهای ونشانه هایی که ما معتقدیم، قبول ندارند. مانند مسیحیان ویهودیان و...
روشن است که هر دو گروه، اصل ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) ونشانه هایی را که ما برای نشان دادن نزدیکی ظهور معتقدیم، قبول ندارند وهمه را از اساس منکرند، بنابراین معنی ندارد که آنها مترصد باشند که به محض تحقق نشانه ها، آماده مخالفت وکارشکنی شوند.
ب. بر فرض که دشمنان، حضرت مهدی (علیه السلام) نشانه های ظهور را هم بشناسند وبدانند، باز هم نمی توانند جلوی حرکت او را بگیرند، زیرا مساءله ظهور امری اتوماتیکی نیست که تا آن نشانه ها آشکار شد، بدون فاصله محقق شود ودر نتیجه آنها بتوانند ابراز مخالفت وکارشکنی بکنند. بلکه ظهور به اراده خداوند است هر گاه زمینه را مهیا دید، به آن حضرت اذن ظهور می دهد.
ج. نکته مهم تر این که، به موجب روایات، ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه) در شرایطی صورت می گیرد که به اراده خداوند، حیله گری وتوطئه دشمنان، آشکار وخنثی می گردد ودشمنان آن حضرت از رویارویی با وی ناتوان می شوند وهر کاری بکنند نمی توانند به هدفهای شوم خویش دست یابند. از این روی، اگر همه را به درستی بشناسند، باز هم نمی توانند از نشانه ها سوء استفاده بکنند و...
د. خداوندی که ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را در آخرالزمان ودر شرایطی که دنیا در آتش ظلم وتباهی می سوزد، مقرر داشته، خود ضامن فراهم شدن شرایط وخنثی کردن توطئه دشمنان ومحافظت از آن حضرت است. انقلاب حضرت مهدی، انقلاب عادی نیست، بلکه انقلابی است که به اراده تحقق می یابد وخداوند، بهترین پشتیبان ونگهدارنده آن است.
ه‍. از این نکته نیز نباید غافل بود که عقاید انحرافی وباطل ودید مادی مخالفان ودشمنان حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، سبب می شود که برای همه این مسائل توجیهات مادی داشته باشند واز واقعیتها وحقایق، هیچگاه آگاه نشوند:
(وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاءغشیناهم فهم لا یبصرون)(۵۹۸).

نگاهی به تولد وزندگی امام زمان علیه السلام

ابوالقاسم یعقوبی

ولادت وزندگی مهدی موعود (عجل الله فرجه)، از رخدادهای مهم است وریشه در باور دینی مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد، حیات طولانی، ظهور وامامت آن حضرت، مساءله ای است اساسی که نقش سرنوشت ساز وجهت بخشی را به زندگی ورفتار دین باوران، بویژه شیعیان داده است.

احادیث فراوانی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) وامامان معصوم (علیهم السلام) از طریق سنی وشیعه رسیده که بیانگر ویژگیهای شخصی امام زمان (عجل الله فرجه) است: از خاندان رسالت، از فرزندان فاطمه (علیها السلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام)، دوازدهمین پیشوای شیعیان و...(۵۹۹).
گزارشگران تاریخ نیز، چه آنان که پیش از ولادت وی می زیسته اند وچه آنان که در زمان ولادت وپس از آن بوده اند، از این ولادت پربرکت خبر داده اند وبرخی از آنان که توفیق دیدار ومشاهده مهدی (عجل الله فرجه) را داشته اند از شمای واوصاف آن امام سخن گفته اند(۶۰۰).
با وجود این شواهد وقراین، که در درستی آنها تردیدی نیست، هنوز درباره زندگی وشخص آن حضرت، مسایل ومطالبی مطرح است که بحث وبررسی بیشتر ودقیق تری را می طلبد.
در این نوشتار، بر آنیم که ضمن اشاره گذرا به سیر طبیعی زندگی امام عصر (عجل الله فرجه)، از آغاز تولد تا عصر ظهور، به اندازه توان ومجال، به برخی از پرسشها پاسخ بدهیم.
چگونگی ولادت
حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، ولادت استثنایی داشته واین، برای بسیاری سؤال انگیز بوده وهست.
از این روی، ترسیم وتصویر وشرح مقدمات وبرخورد مخالفان ودشمنان اهل بیت (علیهم السلام)، در برابر این پدیده، ضرور می نماد. جریان امامت پیشوایان معصوم (علیه السلام)، پس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فراز وفرودهای گوناگون پیدا کرد. امامان (علیهم السلام)، با حفظ استراتژی کلی وخطوط اساسی امامت، در رابطه با حفظ مکتب وارزشهای آن، تاکتیکها وروشهای گونه گونی را در برابر ستم پیشگان، در پیش گرفتند.
این فراز ونشیبها، تا زمان امامت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، استمرار داشت وامامان اهل بیت، هر یک به تناسب زمان ومکان وارزیابی شرایط واوضاع سیاسی واجتماعی، موضعی خاص انتخاب می کردند.
پس از امام رضا (علیه السلام)، جریان امامت شکل دیگری یافت.
امام جواد، وامام هادی وامام حسن عسکری (علیه السلام)، در برابر دستگاه حاکم وخلفای عباسی موضعی یگانه برگزیدند.
از آن جا که این بزرگواران، زیر نظر مستقیم ومراقبت شدید خلیفه وقت، در حصر وحبس به سر می بردند، حرکتها، هدایتها ورهبریهای آنان محدود شد وفرصت هر گونه حکومت سیاسی، از آنان سلب گردید.
این محاصره وسخت گیری، نسبت به امامان سه گانه، از تزویج دختر خلیفه به امام جواد(علیه السلام) آغاز شد(۶۰۱) وبا فراخوانی امام هادی (علیه السلام) وفرزندش امام حسن (علیه السلام) به مرکز خلافت (سامراء) وسکونت دادن آنان در محله (عسکر) ادامه یافت(۶۰۲).
گزارشهای جاسوسان خلیفه از مدینه به وی رسید که امام هادی محور وملجاء شیعیان ودوستداران اهل بیت گردیده است. اگر این مرز وبوم را می خواهی اقدام کن.
متوکل عباسی، پیامی به والی مدینه نوشت وافرادی را برای آوردن امام، به سامراء گسیل داشت.
به این اقدام هم بسنده نکرد، پس از اقامت امام در سامرا، گاه وبی گاه ماءموران خود را به خانه امام می فرستاد. بارها وبارها آن حضرت را به پیش خلیفه بردند، ومورد آزار واذیت قرار دادند(۶۰۳).
روز به روز، حلقه محاصره تنگ تر می شد. وملاقات شیعیان با امام دشوارتر. البته علت اصلی این سخت گیریها، از ناحیه حکومت، بیم از انقلاب وشورش مردم علیه آنان وجلوگیری از رسیدن وجوه شرعی واموال به امام (علیه السلام) ومسائلی از این دست بود.
پس از امام هادی (علیه السلام) ودر زمان امامت امام حسن (علیه السلام)، این فشارها به اوج رسید ودشمن، با تمام توان وتلاش، در برابر آن حضرت موضع گرفت وارتباط شیعیان با امام (علیه السلام) را به پایین ترین حد رساند. آزار وشکنجه وزندانهای مکرر آن حضرت، گویای این حقیقت است، بویژه این که دشمن احساس کرده بود آنچه را که از آن نگران است، در شرف تکوین ووقوع قرار گرفته از این روی، می کوشید تا واقعه را پیش از وقوع آن علاج کند.
تولد مهدی موعود (عجل الله فرجه)، به عنوان دوازدهمین پیشوای شیعیان، با نشانه هایی چون، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام)، چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) و... مشهور شده بود ومسلمانان حتی حاکمان، آن را بارها از زبان راویان ومحدثان شنیده بودند ومی دانستند که تولد این نوزاد با این ویژگیها، از این خانواده، بویژه خانواده امام حسن عسکری (علیه السلام) بیرون نیست وروزی فرزندی از آن خانواده به دنیا خواهد آمد که حکومت عدل وداد برپا خواهد کرد وضمن فرمانروایی بر شرق وغرب، بنیاد ظلم را بر خواهد انداخت.
از این روی بر فشارها وسخت گیری های خود نسبت به امام حسن عسکری (علیه السلام)، می افزاید، مگر بتوانند با نابودی ایشان از تولد مهدی وتداوم امامت جلو بگیرند(۶۰۴) اما بر خلاف برنامه ریزیها وپیشگیریهای دقیق وپی در پی آنان، مقدمات ولادت امام زمان (عجل الله فرجه) آماده شد وتوطئه های دشمنان، راه به جایی نبرد.
امام هادی (علیه السلام)، در زمان حیات خویش می دانست که آخرین حجت خدا در زمین از نسل اوست. از این روی در مساءله ازدواج فرزند برومند خود، حسن بن علی اهتمام تام داشت وبرای روییدن ورشد آن شجره طیبه، به دنبال سرزمینی طیب وطاهر می گشت.
داستان ازدواج امام حسن (علیه السلام) به دو گونه روایت شده است، لکن آنچه با قرائن وروند طبیعی مساءله سازگاتر می آید آن است که: خواهر امام هادی (علیه السلام)، حکیمه خاتون، کنیزان فراوان داشت. امام هادی (علیه السلام) یکی از آنان را به نام (نرجس)، که از آغاز زیر نظر وی فرائض ومعارف دینی را به درستی فرا گرفته بود، به نامزدی فرزندش در آورد وبا مقدماتی که در کتابهای تاریخی آمده است، به عقد ازدواج امام حسن (علیه السلام) درآورد(۶۰۵).
مدتی از این ازدواج مبارک گذشت دوستان وشیعیان در انتظار ولادت آخرین ستاره امامت، روز شماری می کردند ونگران آینده بودند.
امام حسن (علیه السلام)، گه گاه، نوید مولودش را به یاران می داد:
(... سیرزقنی الله ولدا بمنه ولطفه)(۶۰۶).
به زودی خداوند به من فرزندی خواهد داد ولطف وعنایتش را شامل من خواهد کرد.
با تلاوت مکرر آیه شریفه:
(یریدون لیطفئوا نوراللّه باءفواههم واللّه متم نوره ولو کره الکافرین)(۶۰۷).
به یاران امید وبشارت می داد که هیچ نقشه ومکری نمی تواند جلو این قدرت وحکمت خداوندی را بگیرد وروزی این وعده به تحقق می رسد.
از آن سو، دشمن نیز، آنچه در توان داشت به کار گرفت، تا این وعده بزرگ الهی، تحقق نیابد: قابله های فراوانی در خانواده های منسوب به امام حسن (علیه السلام)، بویژه در منزل امام (علیه السلام) گمارد، امام را بارها به زندان افکند، ماءمورانی را گمارد که اگر فرزندی پسری در خانه امام دیدند، نابودش کنند و...(۶۰۸).
اما بر خلاف این تلاشها، نرجس خاتون حامل نور امامت شد وجز امام حسن (علیه السلام) وافراد خاصی از وابستگان وشیعیان آن حضرت، از این امر، آگاه نشدند(۶۰۹).
تقدیر الهی بر تدبیر شیطانی ستمگران پیروز شد ودر شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ ه‍. ق. آن مولود مسعود، قدم به عرصه وجود نهاد ونوید امامت مستضعفان وحاکمیت صالحان را داد(۶۱۰).
امام حسن (علیه السلام) که آرزوی خود را بر آورده دید، فرمود:
(زعمت الظلمة انهم یقتلونی لیقطعوا هذا النسل فکیف راءوا قدرة اللّه...)(۶۱۱).
ستمگران بر این پندار بودند که مرا بکشند، تا نسل امامت منقطع گردد، اما از قدرت خداوند غافل بودند.
بدین ترتیب، در آن شرایط رعب ووحشت ودر آن فضای اختناق وحاکمیت خلفای جور، دوازدهمین ستاره فروزان امامت وولایت طلوع کرد وبا تولدش، غروب وافول ستمگران وحاکمیت ستمدیدگان را اعلام کرد(۶۱۲).
یاد آوری دو نکته:
۱. ولادت پنهانی
معمولا کسی که دارای فرزند می شود، خویشان، دوستان وهمسایگان از آن آگاه می شوند، بویژه اگر شخصی دارای موقعیت اجتماعی باشد، این مساءله از کسی پوشیده نمی ماند. چگونه می توان تصور کرد که برای امام حسن (علیه السلام) نوزادی به دنیا بیاید ومخالفان، با آن همه دقت وحساسیت وگماردن جاسوسهای فراوان در منزل امام ووابستگان آن حضرت، از تولد نوزاد آگاه نگردند.
آیا این مساءله عادی وطبیعی بود، یا اعجاز وخرق عادت؟
پاسخ: امام حسن (علیه السلام)، از پیش گوییها آگاه بود واهمیت وعظمت آن مولود را نیز به درستی می دانست واز حساسیت دشمنان درباره تولد این نوزاد، غافل نبود واوضاع سیاسی وشرایط اجتماعی را کاملا می شناخت، از این روی، به گونه ای، مقدمات وپیش زمینه های ولادت فرزندش را فراهم ساخت که نه تنها دشمنان، بلکه بسیاری از دوستان هم از این امر آگاه نشدند. بنابراین، می توان گفت: تدبیر وکیاست وحزم ودوراندیشی امام حسن (علیه السلام) ایجاب می کرد تا آن حضرت به گونه ای این ماءموریت را به انجام رساند که دشمنان در صدفهای شوم خود، ناکام بمانند وچنین هم شد.
به همین جهت، شیخ طوسی، ولادت پنهانی امام زمان (علیه السلام) را امری عادی ومعمولی دانسته ومی نویسد:
(این نخستین وآخرین حادثه نبوده است ودر طول تاریخ بشری، نمونه های فراوان داشته است)(۶۱۳).
اشاره دارد، به: ولادت پنهانی ابراهیم (علیه السلام)، به دور از چشم نمرودیان(۶۱۴) وولادت پنهانی موسی (علیه السلام) به دور از چشم فرعونیان(۶۱۵).
۲. مکان تولد ونگهداری
در این باره، چند احتمال وجود دارد:
الف. در سامرا به دنیا آمد وتا آخر عمر پدر بزرگوارش، در آن جا زیست.
ب. در سامرا متولد شد وپیش از درگذشت پدر، به مکه فرستاده شد.
ج. در سامرا قدم به عرصه وجود نهاد وبرای حفاظت ورشد، او را به مدینه بردند.
د. در مدینه زاده شد ودر همان جا ادامه حیات داد.
برای هر یک از این احتمالها شواهد وقرائنی است که به نقد وبررسی آنها می پردازیم.
دلایل احتمال اول
۱. برای احتمال اول، دسته ای از روایات را که بیانگر تبریک وتهنیت شیعیان، بر امام حسن (علیه السلام) است، شاهد آورده اند، از جمله: ابوالفضل الحسین بن الحسن العلوی گوید:
(دخلت علی ابی محمد(علیه السلام) بسر من راءی فهناءته بسیدنا صاحب الزمان علیه السلام لما ولد)(۶۱۶).
در سامرا، به منزل امام حسن (علیه السلام) رفتم وولادت سرورمان، صاحب الزمان (علیه السلام) را به وی تبریک گفتم.
این گونه روایات، می رساند: گروهی از شیعیان سامرا که از تولد فرزند امام حسن (علیه السلام) باخبر شده اند، برای عرض تبریک، به خدمت ایشان رسیده اند.
به نظر ما، این گونه روایات، دلالتی ندارند بر این که مهدی (علیه السلام)، در منزل امام (علیه السلام) به دنیا آمده، یا خیر، زیرا امکان دارد، در محل دیگری به دنیا آمده وخبر ولادت وی، به اصحاب ویاران خاص رسیده است وآنان برای تبریک، به منزل امام (علیه السلام) در سامرا رفته اند.
۲. روایاتی که به عبارت گوناگون، از زبان حکیمه خاتون، نقل شده است، از جمله: دعوت امام حسن (علیه السلام)، از ایشان در شب ولادت مهدی (علیه السلام)، برای کمک به نرجس خاتون ومشاهده وی، امام زمان (علیه السلام) را به هنگام ولادت وپس از آن، در سامر(۶۱۷).
به این دسته از روایات هم نمی توان اعتماد کرد، زیرا، در برابر این دسته از روایات، روایت دیگری است که تعارض دارد با آنها. نقل کرده اند:
(شخصی پس از وفات امام حسن (علیه السلام) در مدینه به خدمت حکیمه خاتون می رسد واز ایشان می پرسد: امام پس از امام حسن کیست؟
ایشان پاسخ می دهد: زمین خالی از حجت نیست وفرزند امام حسن جانشین اوست.
راوی می پرسید: که شما فرزند ایشان را دیده اید یا شنیده اید.
می گوید: شنیده ام)(۶۱۸).
اصولا، روایاتی که از طریق حکیمه در این باره رسیده است، اضطراب دارند وروشن نیستند. ونمی توان بر آنها برای اثبات این احتمال، استدلال کرد.
۳. روایاتی که بیانگر دیدن امام زمان، توسط گروهی از اصحاب، در منزل امام حسن عسکری (علیه السلام) است.
امام، در پاسخ آنان که در خواست دین جانشین وی را دارند، می فرماید:
(...هذا امامکم من بعدی وخلیفتی علیکم، اطیعوه ولا تنفرقوا من بعدی فتهلکوا فی ادیانکم، اءما انکم لا ترونه بعد یومکم هذا. قالوا: فخرجنا من عنده فما مضت الا ایام قلائل حتی مضی ابومحمد (علیه السلام))(۶۱۹).
پس از من، این پسر، امام شماست وخلیفه من است در میان شما. امر او را اطاعت کنید از گرد رهبری او پراکنده نشوید که هلاک می گردید ودینتان تباه می شود. این را هم بدانید که شما او را پس از امروز، نخواهید دید.
آن جمع گفتند: از نزد امام بیرون آمدیم، وروزی چند نگذشت تا اینکه امام حسن (علیه السلام) درگذشت.
از این قبیل است ملاقات احمد بن اسحاق وسعد با امام حسن (علیه السلام).
احمد بن اسحاق می گوید: برای آن حضرت مقداری وجوه شرعی از طرف مردم بردم. در پایان خواستم پرسشهایی مطرح کنم. امام حسن فرمود:
(... والمسائل التی اردت ان تساءله فاساءل قرة عینی واوماء الی الغلام فساءل سعد الغلام المسائل، ورد علیه باءحسن اجوبة، ثم قال مولانا الحسن بن علی الی الصلاة مع الغلام وجعلنا نختلف بعد ذلک الی منزل مولانا(علیه السلام) فلا نری الغلام بین یدیه)(۶۲۰).
پرسشهایی که داری از نور چشم من (اشاره فرمود به مهدی (علیه السلام) بپرس. سعد آنچه خواست پرسید وآن پسر، با بهترین شیوه پاسخ داد.
سپس امام یازدهم فرمود: نماز را با وی بخوانید.
از آن پس به خانه امام رفت وآمد داشتیم. لکن آن حضرت را ندیدیم.
مردی از شیعیان از اهل فارس می گوید:
(به سامرا رفتم. جلو منزل امام حسن (علیه السلام) رسیدم، بدون این که اذن بطلبم، امام (علیه السلام) مرا به داخل خانه فرا خواند. هنگامی که وارد شدم وبر وی سلام کردم از افرادی احوال پرسی کرد.
سپس فرمود: بنشین وپرسید به چه انگیزه ای به این جا آمدی؟
عرض کردم: برای خدمت به شما.
فرمود: در خانه ما باش.
از آن روز به بعد، با سایر خدمتگزاران در خدمت امام (علیه السلام) بودم. گاهی مسؤولیت بازار وخرید اجناس ولوازم، به عهده من بود. مدتی گذشت که با افراد، انس گرفتم. روزی از روزها، بر امام حسن (علیه السلام) وارد شدم وایشان در اتاق مردان بودند.
صدایی شنیدم که به من فرمود: سر جایت بایست. ایستادم. ناگهان کنیزی را دیدم که چیزی خدمت امام (علیه السلام) آورد وروی آن پوشیده بود.
امام (علیه السلام) مرا به نزدیک فرا خواند، به خدمتش رفتم. سپس آن کنیز را صدا زد واو برگشت. به او فرمود: روپوش را کنار بزن واو چنین کرد. پسر بچه ای را دیدم زیبا صورت گندمگون و...
آنگاه فرمود: هذا صاحبکم. سپس دستور داد، وی را بردند ودیگر آن مولود را ندیدم تا امام یازدهم از دنیا رفت(۶۲۱).
در این نمونه از روایات چند نکته است:
۱. اشخاصی که حضرت را در خانه امام یازدهم دیده اند، بیش از یکمرتبه دیدار نداشته اند ودر رفت وآمدهای بعدی، آن حضرت را ندیده اند. احتمال دارد که امام حسن (علیه السلام)، برای اتمام حجت واین که بعد از ایشان، حضرت مهدی (علیه السلام) امام شیعیان است، دستور داده آن حضرت را به سامرا بیاورند وسپس به محلی که در آن زندگی می کرد ونگهداری می شد، برگرداندند.
۲. اگر امام مهدی (علیه السلام) در سامرا می زیست واصحاب مورد وثوق هم رفت وآمد داشتند، چه مانعی داشت که آن حضرت را بار دیگر ببینند واطمینان بیشتری بیابند.
۳. در روایت اولی آمده است که آن چهل نفر گفتند چند روزی از ملاقات ما با امام زمان (علیه السلام) نگذشت که امام حسن (علیه السلام) در گذشت. معلوم می شود آن ملاقات در آخر عمر امام یازدهم صورت گرفته است واین، منافات ندارد که در هنگام ولادت ویا بعد آن، در سامرا نمی زیسته واواخر عمر امام حسن (علیه السلام)، برای تحویل امور امامت وخلافت ونیز اتمام حجت، به سامرا آمده باشد.
دلایل احتمال دوم
برخی بر این باورند که حضرت مهدی (علیه السلام)، مدتی پس از ولادت، از سامرا هجرت کرد، وتا رحلت پدر بزرگوارشان در مکه مکرمه زندگی می کرد.
مسعودی در اثبات الوصیه، از حمیری واو از احمد بن اسحاق نقل می کند که گفت:
(دخلت علی ابی محمد (علیه السلام) فقال لی: ما کان حالکم فیما کان الناس فیه من الشک والارتیاب؟ قلت یا سیدی لما ورد الکتاب بخبر سیدنا ومولده لم یبق لنا رجل ولا امراءة ولا غلام بلغ الفهم الا قال بالحق، فقال اما علمتم ان الارض لا تخلو من حجة اللّه ثم امر ابو محمدوالدته با الحج فی سنة تسع وخمسین وماءتین وعرفها مایناله فی سنة السنین، واحضر الصاحب (علیه السلام) فاءوصی الیه وسلم الاءسم الاءعظم والمواریث والسلاح الیه وخرجت ام ابی محمد مع الصاحب جمیعا الی مکة و...(۶۲۲).
بر امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدم.
فرمود: چگونه اید در مساءله ای که مردم در آن تردید دارند؟
گفتم سرور من! وقتی خبر ولادت سید ومولای ما، به ما رسیدن مرد وزن وکوچک وبزرگ ما، آن را پذیرفتند.
امام فرمود: آیا نمی دانید که زمین از حجت خدا هرگز خالی نمی ماند. پس از این، امام حسن (علیه السلام) در سال ۲۵۹ امام مهدی (علیه السلام) را همراه با مادر خود (مادر امام حسن) به سوی مکه وحج فرستاد وسفارشهای لازم را کرد وامور مربوط به امامت را به وی واگذاشت وبه مادرش از حوادث سال آینده (سال ۲۶۰) خبر داد.
از این روایت چند نکته به دست می آید:
۱. خبر ولادت حضرت مهدی (علیه السلام)، به بسیاری از شیعیان داده شده بود وآنان به وسیله نامه ویا افراد مطمئن، از این مساءله خبردار شده بودند.
۲. شیعیان درباره تولد حضرت مهدی (علیه السلام) در حیرت وتردید بودند وبسیاری به واسطه همین مساءله دچار لغزش وانحراف شدند.
۳. مدتی پس از ولادت، امام مهدی (علیه السلام) در سامرا بوده است.
۴. امام مهدی (علیه السلام) در برابر این نقل، چهار سالگی ویک سال پیش از درگذشت پدر بزرگوارشان، شهر سامرا را ترک کرده وسفارشها واسرار امامت را در همان زمان از پدر دریافت کرده واز آن پس، امام حسن را ملاقات نکرده است.
۵. آن حضرت، به همراهی جده خود، به سوی مکه رفته اند ودر آن وادی امن، رحل اقامت افکنده اند.
مؤید این احتمال، روایاتی است که مکان ومسکن حضرت مهدی (علیه السلام) را (ذی طوی)، محلی در نزدیکی مکه، دانسته اند.
دلایل احتمال سوم وچهارم
حضرت مهدی (علیه السلام) یا در سامرا به دنیا آمد وبه مدینه فرستاده شد ویا در مدینه به دنیا قدم نهاد ودر همانجا ماندگار شد.
بر این دو احتمال، می توان روایات وگزارشات تاریخی اقامه کرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
ابی هاشم جعفری می گوید:
(قلت لاءبی محمد(علیه السلام) جلالتک تمنعنی من مساءلتک فتاءذن لی ان اساءلک؟ فقال: سل. قلت: یا سیدی هل لک ولد؟ فقال نعم، فقلت فان حدث بک حدث فاءین اساءل عنه؟ قال: بالمدینة(۶۲۳).
به امام حسن عسکری (علیه السلام) عرض کردیم: پرسشی دارم، ولی بزرگواری شما مانع پرسیدن من است. اجازه می دهید آن را مطرح سازم؟ امام فرمود: بپرس. گفتم: سرورم، آیا شما را فرزندی هست؟ فرمود: آری. گفتم: اگر پیش آمدی شد کجا می توان او را یافت؟
فرمود: مدینه.
ظاهر این صحیحه آن است که در زمان حیات امام حسن (علیه السلام)، مهدی (عجل الله فرجه) به دنیا آمده ودر سامرا نبوده است. ابی هاشم هم از کسانی نبوده است که امام (علیه السلام) از او تقیه کند. این که امام (علیه السلام) فرمود: در مدینه است، به این معنی نیست که بعد از درگذشت من سراغ او را در مدینه بگیرید؛ زیرا سؤال کننده می دانست که زمین خالی از حجت نیست ووجود حجت بعد از امام یازدهم ضروری است، امام (علیه السلام) هم در جواب فرمود: آن حجت، در مدینه نگهداری می شود ونگران آینده نباشید. شاید این اشکال به ذهن بیاید که از کلمه (المدینه) نمی توان فهمید که همان مدینه رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) است که پیش از آن، یثرب نام داشت، بلکه هر شهری را شامل می شود. در نتیجه، با وجود این احتمال، استدلال به روایت ناتمام خواهد بود؟
پاسخ: گرچه بعضی از بزرگان نیز این احتمال را داده اند، ولی برخی دیگر، مدینه را به همان مدینه منوره معنی کرده اند. مؤیدات دیگری هم از روایات بر این احتمال می توان اقامه کرد.
علامه مجلسی می نویسد:
(قال بالمدینة الطیبة المعروفة او لعله علم انه یدرکه او خبرا منه فی المدینة، وقیل اللام للعهد والمراد بها سر من راءی یعنی ان سفراؤه من اهل سر من راءی یعرفونه فسلهم عنه)(۶۲۴).
مقصود امام علیه السلام از مدینه، همان مدینه طیبه است. شاید امام علیه السلام می دانست که شخص سؤال کننده، مهدی علیه السلام ویا خبر او را در مدنیه خواهد یافت.
برخی گفته اند: الف ولام کلمه (المدینه) برای عهد است ومقصود سامراست. به این معنی که سفیران ونمایندگان خاص حضرت حجت علیه السلام که در سامرا هستند، او را می شناسند. از آنان راجع به فرزند من، بپرس.
علامه مجلسی، در آغاز نظر خود را نسبت به این روایت، به صراحت اعلام می دارد ومدینه را به همان مدینه معروف ومشهور تفسیر می کند وقول دیگر را با تعبیر (قیل) می آورد که حکایت از آن دارد که مورد تاءیید وی نیست.
مؤید این احتمال (که مدینه همان مدینه طیبه باشد) روایتی است که از امام جواد علیه السلام رسیده.
راوی می گوید از ایشان پرسیدم:
(...من الخلف بعدک؟ فقال: ابنی علی وابنا علی، ثم اءطرق ملیا، ثم رفع راءسه، ثم قال: انها ستکون حیرة، قلت: فاذا کان ذلک فالی این؟ فسکت، ثم قال: لا این - حتی قالها ثلاثا فاءعدت علیه، فقال: الی المدینة، فقلت: ای المدن؟ فقال: مدیتنا هذه وهل مدینة غیرها)(۶۲۵).
جانشین شما کیست؟
امام علیه السلام فرمود: فرزندم علی وفرزند او (حسن بن علی)
سپس چند لحظه ای ساکت شد وبعد فرمود: به زودی شما دچار حیرت خواهید شد.
گفتم: در این دوران حیرت چه کنیم وکجا برویم؟ امام علیه السلام ساکت شد، سپس سه مرتبه فرمود: جایی نیست.
باز از ایشان پرسیدم.
در پایان فرمود: مدینه.
گفتم کدام مدینه؟
فرمود همین مدینه (طیبه) وآیا غیر از این مدینه ای هست؟
قرائن وشواهد تاریخی آن زمان نیز، این احتمال را تاءیید می کند.
نمونه زیر، بیانگر آن است که شیعیان، امام مهدی را در مدینه طیبه می جستند. محمد بن حسن (۲۳۶ - ۳۱۶) از کسانی است که برای تحقیق وبررسی مساءله غیبت به مدینه رسول رفت. در این باره نوشته اند:
(وکان من محله فی الشیعة انه کان الوافد عنهم الی المدینة عند وقوع الغیبة سنة ستین وماءتین واءقام بها سنة، وعاد وقد ظهر له من امر الصاحب علیه السلام ما احتاج الیه)(۶۲۶).
محمد بن حسن، در میان شیعیان، موقعیت ویژه ای داشت. در سال ۲۶۰ هجری به عنوان تحقیق وبررسی مساءله غیبت امام مهدی علیه السلام وارد مدینه شد ویک سال در آن جا، بماند وسپس برگشت وآنچه درباره امام زمان علیه السلام بدان نیاز بود، بروی، روشن شد (وشیعیان را در جریان قرار داد).
در این نقل تاریخی، هیچ اشاره ای به سامرا نشده، معلوم می شود که در نزد گروهی از شیعیان آن زمان، مسلم بوده است که امام علیه السلام در مدینه زندگی می کند، یا از آن جهت که حضرت در آن به دنیا آمده وبزرگ شده است، ویا این که پس از ولادت در سامرا، به مدینه آورده شده، تا از دست ماءموران خونخوار خلیفه در امان باشد.
اگر قرار بر این بود که حضرت حجت علیه السلام از دست توطئه گران ومخالفان در امان بماند وبه گونه طبیعی دوران کودکی ورشد خود را پشت سر بگذارد، بهترین جا برای این دوران، مدینه بوده است؛ زیرا هم از مرکز خلافت (سامراء) به دور بوده وهم خانواده بنی هاشم، در مدینه از پایگاه وموقعیت ویژه ای برخوردار بودند ومی توانستند از این مولود مسعود، به بهترین وجه محافظت کنند، تا از گزند حوادث وآفات مصون بماند. واین، با اصل این که آن حضرت (خفی الولادة والمنشاء)(۶۲۷) نیز، سازگاری دارد.
از سوی دیگر، حضور حضرت در سامرا، به گونه عادی ومعمولی، با توجه به کنترل شدید دشمن نسبت به خانه امام علیه السلام، غیر ممکن بوده ولزومی هم ندارد که همه چیز را با اصل معجزه وکرامت حل کنیم. پذیرفتن این نکته که امام علیه السلام در مدینه متولد شده ویا دست کم، پس از ولادت، به آن جا انتقال یافته ودر آن جا دوران رشد وکودکی را پشت سر نهاده، با اصول امنیتی، بیشتر سازگار است.
از وفات امام حسن علیه السلام تا پایان غیبت صغری
برهه دوم زندگی امام عصر علیه السلام، از زمانی شروع شد که سایه پدر را از دست داد وخود عهده دار منصب امامت گردید.
این دوران، که می توان آن را دوران حیرت ومحنت(۶۲۸) شیعیان نامید، بر دوستداران اهل بیت علیه السلام بسیار سخت گذشت وآنان، آزمون سرنوشت سازی را پشت سر گذاشتند. از یک سو، فرقه ها ونحله های گوناگونی پیدا شدند که در رابطه با امامت، افکار واندیشه های متضادی داشتند ومردم را به شبهه وتردید می انداختند وشیعیان، به دنبال ملجاء ومرجعی می گشتند(۶۲۹)، تا بتوانند در این عرصه خطرناک، در پناه او بمانند واز افکار اندیشه خود به دفاع برخیزند.
این مساءله، به اندازه ای شدت یافته بود که مسعودی می نویسد:
(مردم، پس از امام حسن علیه السلام بیست طایفه شدند وهر یک، بر باور وعقیده ای بودند)(۶۳۰).
از سوی دیگر، دشمن احساس کرده بود که امام یازدهم علیه السلام فرزندی دارد، از این روی در صدد دستگیری ونابودی وی برآمده بود.
مجموعه این حوادث، فضای حیرت وسرگردانی را دو چندان می ساخت وبه فرموده امام رضا علیه السلام:
(... ولابد من فتنة صماء صیلم یسقط فیها کل ولیجة وبطانه وذلک بعد فقدان الشیعة الثالث من ولدی)(۶۳۱).
بعد از درگذشت سومین فرزندم (امام حسن) فتنه فراگیر وطاقت فرسایی فرا می رسد که بسیاری از خوبان ونخبگان در آن فرو می افتند.
در این برهه از زندگانی مهدی موعود علیه السلام، مسائل وحوادثی پیش آمد که جای بحث وبررسی دارد:
۱. امامت در خردسالی
از آنچه تاکنون آوردیم، روشن شد که امام یازدهم علیه السلام از آغاز ولادت مهدی علیه السلام دو وظیفه اساسی وحساس را عهده دار شد واز آنجا آن نیز به درستی به در آمد.
حمایت وحفاظت از امام زمان علیه السلام در برابر حکومت خون آشام عباسی.
اثبات وجود امام واعلام امامت او به عنوان امام دوازدهم.
حفظ این دو موقف بزرگ، با توجه به سلطه دستگاه جبار عباسی، بسیار دشوار بود. امام حسن علیه السلام با تدبیر وتعهدی که داشت، مهدی علیه السلام را از هرگونه خطر وحادثه ای مصون نگهداشت ودر فرصتهای مناسب، به یاران ودوستان ویژه ومطمئن، امامت وجانشینی او را اعلام کرد.
پرسشی که در این جا مطرح می شود آن است که چگونه مهدی علیه السلام در پنج سالگی به امامت رسید وعهده دار این مسؤولیت خطیر وبزرگ گردید. آیا این مساءله جنبه استثنائی داشت، یا امری بود معمولی وعادی؟
در باور ما شیعیان، امامت در سنین کم، محذوری ندارد ونمونه های دیگری نیز داشته است.
قرآن مجید، به عنوان محکم ترین سند معارف دینی، از افرادی نام می برد که در خردسالی دارای حکمت ونبوت شدند. این نشانگر آن است که در میراث پیام آوران الهی، مساءله پیشوایی در کودکی پدیده نوظهور نبوده ونیست:
(یا یحیی خذا الکتاب بقوة وآتیناه الحکم صیب)(۶۳۲).
ای یحیی! کتاب را به نیرومندی بگیر ودر کودکی به او دانایی عطا کردیم.
درباره نبوت حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
(فاءشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا. قال انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا)(۶۳۳).
به فرزند اشاره کردند، پس گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم.
کودک گفت: من بنده خدایم. به من کتاب داده ومرا پیامبر گردانیده است.
بنابراین، مساءله امامت در سن کودکی، نخستین بار نبوده است که مورد اعتراض واقع شده بلکه پیش از امام زمان، در بین انبیا نمونه های فراوان داشته ونیز امامان قبل از حضرت: امام جواد وامام هادی علیه السلام هم در خردسالی عهده دار امامت شده بودند.
۲. نماز بر پیکر پدر
امام حسن علیه السلام در آستانه ارتحال قرار گرفت. چند روزی کسالت شدید پیدا کرد. خلیفه از این امر آگاه شد. وبه دستوری وی، گروهی از سران دولت وگروهی از پزشکان، به منزل امام یازدهم رفتند، تا ضمن مداوای حضرت وکسب وجهه عمومی، اوضاع وشرایط را زیر نظر بگیرند ورفت وآمدها را به کنترل در بیاورند اگر صحنه مشکوکی در رابطه با جانشینی وامامت پس از امام حسن علیه السلام دیدند، آن را گزارش کنند(۶۳۴).
تا این که در تاریخ هشتم ربیع الثانی، سال ۲۶۰ ه‍ ق. امام حسن علیه السلام در شهر سامرا، چشم از گیتی فرو بست وبه جوار حق شتافت.
شیخ مفید می نویسد:
(فلما ذاع خبر وفاته صارت سر من راءی ضجة واححدة عطلت الاءسواق ورکب بنوهاشم والقواد وسائر الناس الی جنازته فکانت سر من راءی یومئذ شبیها بالقیامة فلما فرغوا من تهیئته بعث السلطان الی ابی عیسی ابن المتوکل یاءمره بالصلاة علیه)(۶۳۵).
زمانی که خبر وفات امام حسن علیه السلام پخش گردید، سامرا غرق در عزا شد، بازارها تعطیل گردید، بنی هاشم وماءموران دولت وسایر مردم به سوی خانه امام حرکت کردند. در آن روز، گویی قیامتی برپا شد... هنگامی که مقدمات غسل وتشییع تمام شد، حاکم عباسی به فرزند متوکل (ابو عیسی) دستور داد بر جنازه امام یازدهم نماز بگزارد.
نقل دیگر آن است که پس از درگذشت امام حسن علیه السلام وغسل وکفن وی، جعفر (برادر امام) در کنار جنازه حاضر شد، تا بروی نماز بگذارد، ناگهان کودکی از لابه لای جمعیت به جلو آمد وجعفر را از کنار پیکر پدر کنار زد وخود بروی نماز گزارد(۶۳۶).
بین این ونقل می توان این گونه جمع کرد که بگوییم دو نماز بر جنازه امام حسن عسکری گزارده شده، در جمع وآشکارا ودر خلوت ونهانی.
واین نکته را می توان از روایت پیشین که بدان اشارت رفت استفاده کرد، راوی می گوید:
(... فلما صرنا فی الدار اذا نحن بالحسن بن علی علیه السلام علی نعشه مکفنا فتقدم جعفر بن علی لیصلی علی اخیه، فلما هم بالتکبیر خرج صبی... فجبذ برداء جعفر بن علی وقال: تاءخر یاعم فانا احق بالصلاة علی ابی فتاءخر جعفر وقدار بدوجهه واصغر...)(۶۳۷).
(ابوالاءدیان) می گوید: هنگامی که به خانه امام حسن علیه السلام رسیدیم وی را در حالی دیدیم که کفن شده بود. برادرش جعفر جلو افتاد تا بر جنازه امام نماز بخواند. هنوز تکبیر را نگفته بود که کودکی بیرون آمد ولباس جعفر را گرفت واو را از جنازه کنار زد وفرمود:ای عمو کنار بایست که من از تو برای نماز گزاردن بر پدرم شایسته ترم.
جعفر نیز در حالی که رنگ از چهره اش پریده بود، کنار رفت.
از این روایت استفاده می شود نمازی که امام مهدی علیه السلام بر بدن امام حسن خوانده در خانه امام ودر میان افراد خاص برگزار شده واین با نماز ابو عیسی که در میان جمع ونماز رسمی بوده است، ناسازگاری ندارد. البته این جمع بندی در صورتی است که بخواهیم مساءله را از جنبه عادی ومعمولی بررسی کنیم. واما در فرض اعجاز وغیر عادی بودن، نیازی به این مباحث نیست.
آغاز غیبت وداستان سرداب
پس از در گذشت ویا شهادت امام حسن علیه السلام، ماءموران خلیفه عباسی حرکت گسترده ای را آغاز کردند وبه جست وجوی فرزند وجانشین آن حضرت پرداختند(۶۳۸). در هر جا که احتمال وجود امام زمان علیه السلام را می دادند، حضور می یافتند. هدف آنان از هجوم به منزل امام حسن علیه السلام واذیت وآزار بنی هاشم، دستگیری وقتل فرزند امام حسن علیه السلام بود. این پیگیری خطری بزرگ برای آینده امامت بود، که با قدرت وحکمت پروردگار مهدی علیه السلام از نظرها پنهان گردید واز خطرها به دور ماند.
در آغاز غیبت، میان علما ودانشمندان اختلاف است. سه نظر در آن وجود دارد:
۱. گروهی مانند شیخ مفید (رحمه الله) آغاز غیبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السلام به شمار آورده اند(۶۳۹)؛ زیرا از همان سالهای آغاز ولادت، آن حضرت غیبت نسبی داشت وشماری اندک از یاران، وی را مشاهده کردند.
بنابراین نظر، دوره غیبت صغرا تقریبا ۷۴ سال می شود، یعنی از آغاز ولادت، تا پایان سفارت آخرین سفیر حضرت.
۲. برخی برآنند که غیبت صغرا، از سال ۲۶۰ ه‍ ق. یعنی سال در گذشت امام حسن علیه السلام آغاز شد واین مدت، تا شروع غیبت کبرا، دوران آمادگی شیعیان وانس آنان به جدایی از امام زمان علیه السلام نام گرفت. این دوره تقریبا هفتاد ساله، غیبت همه جانبه نبود. سفیرانی رابط بین امام ومردم بودند ومردم با واسطه، پرسشهای دینی ودنیای خود را از آن حضرت دریافت می کردند.
۳- گروهی آغاز غیبت امام علیه السلام را از زمانی می دانند که ماءموران خلیفه به منزل حضرت در سامرا، هجوم آوردند، تا وی را دستگیر کنند وآن حضرت در هنگام، در سرداب وهمان جا، از دیده ها پنهان شد وتاکنون، در آن جا، بدون آب وغذا زندگی می کند وروزی از آن جا ظهور خواهد کرد.
این داستان چنان شهرت یافته که وی را (صاحب سرداب) لقب داده اند(۶۴۰).
در پاسخ این سخنان باید گفت: در منابع شیعی وکتابهای امامیه، هیچ نامی از (سرداب) نیست. نویسندگان اهل سنت در نوشته های خود بر این نظر اصرار می ورزند ومتاءسفانه این مساءله دستاویز حمله ناآگاهانه برخی از آنان به تشیع گردیده است(۶۴۱). پنداشته اند که شیعیان در میانه سرداب، امام خود را می جویند وظهورش را از آن نقطه انتظار می کشند؛ از این روی، تهمتهایی به شیعه زده اند وزحمت مراجعه به منابع شیعی را در این زمینه به خود نداده اند.
البته داستان حمله ماءموران معتضد عباسی به منزل امام علیه السلام وبرخورد آنان با آب فراوان ودیدن فردی که در گوشه ای نشسته وعبادت می کند وسپس هجوم به طرف وی وناکام شدن آنان از دستگیری وی، در برخی از منابع شیعی آمده است، اما در این نقل، بر فرض صحت سند ودلالت آن: اولا، از (سرداب) نامی برده نشده است ثانیا، حمله دیگری که از ناحیه معتضد صورت گرفته خلاف آن چیزی را که اهل سنت می گویند، ثابت می کند زیرا بنابراین نقل، امام علیه السلام آن محل را ترک کرد واز پیش چشم ماءموران گریخت ودر نتیجه، در سرداب نیست(۶۴۲).
منشاء خرده گیریهای ناآگاهانه برخی به شیعه، در این زمینه، آن است که شیعیان به بخشی از حرم عسکریین در سامرا، یعنی (سرداب) احترام وتوجه خاصی دارند وآن را زیارت می کنند. خاطره های امامان خویش را گرامی می دارند وآن مکان را مورد عنایت قرار می دهند. واین نه به خاطر آن است که امام زمان علیه السلام درین جا مسکن گزیده است وزندگی می کند، بلکه از آن جهت که زمانی مرکز عبادت وسکونت چند تن از امامان راستین تشیع بوده است.

وما حب الدیار شقفن قلبی * * * ولکن حب من سکن الدیار

گذشته از این، براساس احادیث فراوانی که در منابع شیعی وجود دارد، شیعیان بر این باورند که امام زمان علیه السلام در میان مردم در رفت وآمد است ودر مراسم حج ومانند آن شرکت می جوید ومانند یوسف که برادرانش را می شناخت وآنان وی را نمی شناختند، دوستان خویش را می شناسد و...(۶۴۳) بنابراین، داستان غیبت حضرت مهدی علیه السلام در سرداب سامرا وزندگی کردن حضرت در آن مکان، بهتان ودروغی بیش نیست وهیچ یک از بزرگان شیعه، چنین باوری نداشته وندارند.
دوره غیبت کبرا
سومین بخش از زندگی امام زمان را دوران غیبت کبرا تشکیل می دهد. پس از آن که شیعه با مساءله غیبت امام عصر علیه السلام ماءنوس شد وزمینه غیبت دراز مدت فراهم آمد گشت. ابتدای این بخش از زندگی حضرت، با فوت آخرین سفیر از سفرای چهارگانه حضرت شروع شد وپایان آن را کسی جز پروردگار آگاه نیست.
در این قسمت از زندگی حضرت مهدی علیه السلام نیز، نکاتی است که به آن اشاره می کنیم: از آن جا که تجربه طولانی امامت در پیش روی بود وبیم آن می رفت که حضور عادی امام در میان مردم، به شهادت وی بانجامد ودر نتیجه امامت ورهبری، که رمز تحرک وحیات شیعه است، در اهدافش ناکام بماند، این غیبت طولانی آغاز شد، تا امام زمان علیه السلام به عنوان محور ومصدر اول باقی بماند وروزی به رهبری او، دین حق، جهان گستر وفراگیر گردد. به این علت وعلتهای دیگری که در فلسفه غیبت نهفته است(۶۴۴)، حجت خدا در پشت پرده غیبت قرار گرفت وخورشید گونه از پس ابرها، نور افشانی خواهد کرد(۶۴۵).
راز طول عمر
پرسشی که از دیر باز در این باره مطرح بوده وذهنها را به خود مشغول داشته است(۶۴۶) ودر این زمان نیز گاهی رخ می نماید، این است که راز عمر طولانی آن حضرت چیست؟ آیا این امر در راستای قوانین طبیعی عالم است، یا جنبه غیبی واعجازی دارد؟
آیا امکان دارد از نظر ظاهری، فردی در این عالم، عمری طولانی را سپری کند وشاداب وبا طراوت باقی بماند؟ اصولا چه می شد اگر امام زمان علیه السلام در ظرف زمانی ظهورش به دنیا می آمد ودر همان زمان، سیاست خود را به انجام می رسانید.
برای رسیدن به پاسخ این پرسش، توجه به چند اصل کلی لازم است:
۱. طول عمر، از شاخه های مساءله عمومی تری به نام (حیات) است.
حقیقت وماهیت حیات، هنوز بر بشر مجهول است وشاید بشر، هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد. بشری که این اندازه ناتوان است وموضوع حیات را درست نمی شناسد واز ویژگیهای آن، آگاهی کامل وهمه جانبه ندارد، چگونه می خواهد مساءله طول عمر واستبعاد آن را مطرح سازد وبه دیه تردید به آن بنگرد؟
۲. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم ویا آن را قانونی طبیعی بشناسیم که بر بافت واندام موجودات زنده، از درون، عامل نیستی را نهفته دارد وبه مرور زمان، موجود زنده را خواه ناخواه، به مرحله فرسودگی ومرگ می رساند، باز معنایش آن نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری ودر نتیجه تاءخیر نباشد. بر همین اساس، دانش بشری، گامهای مؤثری درباره درمان پیری برداشته وهنوز هم بر این مهم پای می فشرد ورشته های تخصصی برای این مساءله به وجود آورده است.
در اواخر قرن نوزدهم، براثر پیشرفتهای علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت وشاید در آینده نه چندان دور، این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد(۶۴۷).
در مجموع، دانش بشری در زمینه عقب انداختن پیری، موفقیتهای چشمگیری به دست آورده واز رابطه تنگاتنگی بین اسرار تغذیه در مقابله با پیری وفرسودگی ارائه داده است.
در پرتو آنچه اشارت شد، می توان گفت: درباره عمر طولانی مهدی موعود علیه السلام هیچ گونه شگفتی باقی نمی ماند وامکان علمی ونظری آن، جای تردید ندارد او، با دانش خدادادی، بر اسرار خوراکیها، آگاهی دارد وبعدی ندارد که با استفاده از روشهای طبیعی وعلمی، بتواند مدتی دراز در این دنیا بماند وآثار فرسودگی وپیری، در وی پدیدار نگردد.
۳. اصولا، وجود استثناها در هر امری، از جمله امور طبیعی این عالم، مساءله ایست روشن وانکار ناپذیر. گیاهان، درختان، جاندارانی که در دامن طبیعت پرورده می شوند واز سابقه کهن وزیستی طولانی برخوردارند، کم نیستند. چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم، برای نگهداری یک انسان وحجت خدا، به عنوان ذخیره وپشتوانه اجرای عدالت ونفی وطرد ظلم وظالمان، قائل به استثنا شویم واو را موجودی فراتر از عوامل طبیعی واسباب وعلل وظاهری بدانیم که قوانین طبیعت، در برابرش انعطاف پذیری دارند واو بر آنها تفوق وبرتری. این امری است ممکن، گرچه عادی ومعمولی نباشد. به گفته علامه طباطبائی:
(نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت (می توان پذیرفت). البته خرق عادت، غیر از محال است واز راه علم، هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد. زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب وعواملی که در جهان کار می کنند، تنها همانها هستند که ما آنها را ندیده ایم، یا نفهمیده ایم، وجود ندارد؛ از این روی، ممکن است در فردی ویا افرادی از بشر، اسباب وعواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تاءمین نماید(۶۴۸).
۴. از دیدگاه تاریخی، معمرین ودراز عمران فراوانی با نام ونشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولی زمان خویش، زیسته اند. روشن ترین ودر عین حال، مستندترین آن، حضرت نوح علیه السلام است. قرآن تصریح می کند که ۹۵۰ سال فقط پیامبر بوده است(۶۴۹) وحتما عمر وی بیش از این بوده است. داستان خضر پیامبر نیز، مصداقی دیگر از این اصل کلی است(۶۵۰).
با توجه به این نمونه هاست که می توان برخورداری حجت خدا را از عمری طولانی پذیرفت ودلیل امکان آن را وجود انسانهای دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است(۶۵۱).
۵. از همه اینها گذشته، اگر از زاویه ایمان به غیب، به این پدیده بنگریم، پاسخ همه اعتراضها واشکالها داده می شود ونیازی به فلسفه بافی وارائه شواهد دیگر نیست.
تاءثیر گذاری علل وعوامل طبیعی، به دست خداوند است: (لا مؤثر فی الوجود الا الله).
واوست که اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد، چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا وذخیره عالم آفرینش ناتوان است.

کریمی که جهان پاینده دارد * * * تواند حجتی را زنده دارد

به گفته شیخ طوسی:
(بر اساس آیه شریفه: (یمحوالله ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب) هر آنی که مصلحت در تاءخیر، تا زمان دیگر باشد، تداوم عمر آن حضرت، ضرورت می یابد واین امر، تا آخرین زمان لازم، ادامه دارد وراز ورمز آن، به دست کسی است که مفاتیح غیب وام الکتاب در نزد اوست)(۶۵۲).
پروردگاری که درباره حضرت یونس پیامبر، به هنگامی که در شکم ماهی قرار داشت، می فرماید:
(ولو لا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون)(۶۵۳).
پس اگر نه از تسبیح گویان می بود، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.
می تواند بر اساس قدرت ومشیت مطلقه اش، مقدمات وعوامل زنده ماندن امام زمان (علیه السلام) را در این عالم آماده سازد واو را تا روز معین ومعلومی نگه دارد. بر اساس این اصل، طول عمر امام عصر (علیه السلام)، در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. وقانون معجزه، حاکم بر قوانین طبیعی در این عالم است ونمونه های فراوان دارد:
دریا برای موسی شکافته می شود(۶۵۴).
آتش برابر ابراهیم سر دو سلامت می گردد(۶۵۵).
در مورد حضرت عیسی، کار بر رومیان مشتبه می گردد ومی پندارند که وی را دستگیر کردند که چنان نبوده است(۶۵۶).
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) از میان حلقه محاصره قریشیان که ساعتها در کمین او بوده اند، بیرون می رود(۶۵۷).
هر یک از این موارد ونمونه های دیگر، نشانگر تعطیل شدن یکی از قانونهای طبیعی است که به قدرت ولطف خداوند رخ داده است. پاسداری از حجت خدا در مدتی طولانی نیز، از مصادیق همین اصل کلی وباور ایمانی است.
بنابراین طول عمر آن حضرت استبعادی ندارد وبا دلایل طبیعی ومادی وغیبی ومعنوی قابل پذیرش واثبات است.
اما اینکه چرا آن حضرت، در ظرف زمانی ظهور، به دنیا نیامد وایفای نقش نکرد.
اولا، در باور ما مسلمانان، بویژه شیعیان، زمین، هیچ گاه خالی از حجت نیست، چه آشکار وچه پنهان(۶۵۸) همواره باید آسیای وجود بر قطب ومدار امام وحجت بچرخد. اگر امام زمان (علیه السلام)، در آن عصر به دنیا نیامده بود وبعد قدم به دنیا می گذاشت، در این فترت، زمین بی حجت وامام می ماند واین با ادله قاطع وباور ما مسلمانان سازگار نیست(۶۵۹).
ثانیا، شخصی که می خواهد دنیا را متحول سازد ودست به اصلاحی همه جانبه وفراگیر بزند، عدل را بگستراند وظلم وستم را در همه اشکال وانواع آن، برچیند، تمدن بشری را که بر اساس زر وزور وتزویر بنا گردیده ویران سازد وتمدنی همه جانبه وبر اساس ارزشهای الهی ومعنوی ایجاد کند، باید دارای عده وعده فراوان باشد، با ابزار مدرن وپیشرفته آشنا باشد، فراز وفرود تمدنها را بشناسد وبالاخره، از علل سقوط وصعود ملتها تجربه بیندوزد، تا بتواند حرکتی اساسی وبنیادی را آغاز ورهبری کند وموانع را از سر راه بشر بردارد.
این امر ممکن نیست مگر از کسی که طلوع وغروب تمدنها را دیده وبا کوله باری از تجربه وشناخت به میدان آمده باشد.
بدین سان، امام زمان (علیه السلام) در دوران طولانی غیبت، راههای ایجاد جامعه صالح را در مقایسه با دنیای فاسد، پایه گذاری می کند وبا آگاهی واقتدار ودر زمانی مناسب به اذن خدا، ظهور می کند وبر همه تاکتیکها وروشهای دنیایی بشری محیط است وراه مقابله با آن را به درستی می شناسد واین مساءله، در دوران طولانی امامت وغیبت، تا ظهور، برای آن حضرت، ممکن می گردد. غیبت وطول عمر، باعث می شود که آن رهبر ذخیره شده، به گونه ای نیکوتر وفراگیرتر رهبری خویش را آغاز کند.
لازمه انقلابی آن چنان بزرگ وعمیق، موقعیت روحی ویژه ای است که رهبر مکتبی از آن باید برخوردار باشد. مقدار توانایی روحی، بستگی دارد به نشیب وفرازها ودگرگونیهایی که آن رهبر به خود دیده است. مهدی (علیه السلام)، در دل تاریخ فرو رفته واز موقیعت امامت وبرتری خویش بر تاریخ پرتو افکنده، با آزمودگی وتجربه ای که در این مدت طولانی کسب کرده است، توانایی دگرگونی اساسی جهان را نخواهد داشت وبه اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاء الله.
مکان ومسکن (۶۶۰)
از مسائلی که درباره زندگی امام زمان (علیه السلام)، مورد بحث گفت وگوست، مکان ومحل سکونت ایشان است. آیا آن حضرت، در مکان خاصی سکونت دارد، یا نه؟ اگر در مکان ویژه ای است آن مکان کجاست؟ اگر مسکن خاصی ندارد، پس چگونه زندگی می کند وشناخته نمی شود؟ روایات واخباری که در این زمینه است گوناگون وگاه، مخالف یکدیگرند. پیش از بررسی این احادیث، یادآوری یک نکته ضروری است:
آیا منظور از غیبت حضرت حجت (علیه السلام)، غیبت شخصی است، یا غیبت عنوانی؟ به عبارت دیگر، آیا آن حضرت، به گونه ای زندگی می کند که هیچ گاه با مردم در تماس نیست وامکان ندارد کسی مکان ایشان را پیدا کند؟ یا این که آن حضرت با مردم در حشر ونشر است، با آنان زندگی می کند ومعاشرت دارد، لکن به گونه ناشناس. او، مردم را می شناسد، ولی مردم ایشان را نمی شناسند. در عین حال، مکانی را برای سکونت برگزیده است. بحث از مکان ومسکن آن حضرت، در هر دو فرض قابل بررسی است. روایاتی که در این زمینه وجود دارد چند دسته اند:
۱. برخی از آنها محل خاصی را تعیین نمی کند وجایگاه حضرت را در بیابانها وکوهها معرفی می کند. از آن جمله حضرت مهدی (علیه السلام)، به پسر مهزیار می فرماید:
(یا بن المازیار ابی ابو محمد عهد الی... وامرنی ان لا اءسکن من الجبال الا وعرها ومن البلاد الا عفرها و...(۶۶۱)
فرزند مهزیار! پدرم امام حسن (علیه السلام)، از من پیمان گرفت... وفرمان داد که برای سکونت کوههای سخت وسرزمینهای خشک ودور دست را برگزینم.
این بخش از روایات، گویای آن است که حضرت از حوزه دسترسی مردم به دور است وبه سختی ودشواری زندگی می کند وکسی از محل سکونت وی آگاه نیست. این که در کدام منطقه وکدام سرزمین است، مشخص نیست.
۲. دسته دوم روایاتی است که منطقه خاصی را به عنوان محل سکونت آن حضرت، نام می برند ومحدوده آن را نیز تعیین می کنند.
مدینه وپیرامون آن: ابی بصیر می گوید از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
(لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ولابد فی عزلته من قوة وما بثلاثین من وحشة، ونعم المنزل طیبة)(۶۶۲).
صاحب الزمان (علیه السلام) را عزلت وغیبتی است که در آن، غیبت، نیرومند است به سی نفری که با حضرت هستند ووحشت وتنهایی را از وی دور می کنند. (وبه قوت وی می افزایند) وخوب جایگاهی است (مدینه) طیبه.
از ظاهر روایت استفاده می شود که حضرت در مدینه منوره، منزل دارد وافرادی هم همواره با ایشان هستند، به صورت ناشناس. البته این مساءله با غیبت عنوانی سازگارتر است، تا غیبت شخصی. امام (علیه السلام) مانند سایر مردم زندگی می کند، لکن کسی او را نمی شناسد وافراد خاصی با او در ارتباط هستند. ولی جمله: (سی نفر با حضرت هستند) با فلسفه غیبت ناسازگار است؛ چه این که از این چند نفر، اگر کوچک ترین سخنی در رابطه با مکان ومنزل حضرت شنیده شود، به تدریج، آن راز معلوم می گردد وفلسفه غیبت از بین می رود. روایت دیگری است که مکان حضرت را کوه (رضوی) در اطراف مدینه، نام می برد. عبدالاعلی آل سام می گوید:
(با امام صادق (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم، به روحاء (اطراف مدینه) که رسیدیم حضرت نگاهش را به کوهی دوخت ومدت زمانی ادامه داد... وفرمود: این کوه (رضوی) نام دارد. خوب پناهگاهی است برای خائف (امام زمان) در غیبت صغرا وکبرا)(۶۶۳).
صاحب مراصد الاطلاع، می نویسد:
(رضوی، کوهی است بین مکه ومدینه، در نزدیکی ینبع، دارای آب فراوان ودرختان زیاد. کیسانیه می پندارند که محمد حنیفه، در آن جا زنده ومقیم است)(۶۶۴).
رجالی معاصر علامه شوشتری نیز می گوید در نصوص معتبره رسیده است که جایگاه حضرت، در غیبت صغری وکبری کوه (رضوی) است. واما این که (کیسانیه) کوه رضوی را مقر محمد حنیفه می دانند، لازمه اش این نیست که جایگاه حضرت مهدی (علیه السلام) نباشد، چون (کیسانیه) اخباری که از پیغمبر(صلی الله علیه وآله) شنیده بودند وبه تواتر ثابت شده بود که مهدی (علیه السلام) غیبتی دارد، آن را بر محمد حنیفه تطبیق کردند وگفتند مکان او در کوه رضوی است. اصولا، هر انحراف وشبهه ای منشاءش، مطلب حقی است که مورد سوء استفاده قرار می گیرد(۶۶۵).
مکه وپیرامون آن: از برخی روایات، استفاده می شود که آن حضرت در مکانی به نام: (ذی طوی) پیرامون مکه زندگی می کند واز همان جا نیز همراه یارانش قیام خواهد کرد، از آن جمله: امام باقرمی فرماید:
(یکون لصاحب هذا الامر غیبة فی بعض الشعاب او ماءبیده الی ناحیة ذی طوی...)(۶۶۶).
امام زمان (علیه السلام) را غیبتی است در بعضی از دره ها واشاره کرد به منطقه (ذی طوی). در ادامه این روایت وروایات دیگر، محل ظهور وخروج آن حضرت ومرکز تجمع یاران ودوستان وی نیز، همین منطقه یاد شده است(۶۶۷).
۳. دسته سوم اخباری است که مانند دسته اول، جایگاه خاصی را نام نمی برد، ولی از وی به عنوان فردی که با مردم حشر ونشر دارد وبه گونه ناشناس زندگی می کند، نام برده است.
امام صادق می فرماید:
(ان فی صاحب هذاالامر لشبها من یوسف الی ان قال فما تنکر هذه الامة ان یکون الله یفعل بحبته ما فعل بیوسف وان یکون صاحبکم المظلوم المحجور حقه صاحب الامر یتردد بینهم یمشی فی اسواقهم ویطاء فرشهم ولا یعرفونه حتی یاءذن الله له ان یعرفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له اخوته انک لانت یوسف؟ قال: انا یوسف)(۶۶۸).
صاحب الامر(علیه السلام) شباهتی نیز به یوسف پیامبر(علیه السلام) دارد... جای انکار نیست که خداوند با حجت خود، همان کاری را انجام دهد که با یوسف داد. صاحب الزمان (علیه السلام)، آن مظلوم حق از دست داده، در میان مردم رفت وآمد می کند در بازار قدم می نهد وگاهی بر فرش منزلهای دوستان می نشیند، لکن او را نمی شناسند تا زمانی که خداوند به وی اذن دهد تا وی خود را معرفی کند، آن گونه که یوسف (علیه السلام) را اجازه داد هنگامی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم.
این روایت، صراحت در این معنی دارد که غیبت حضرت حجت (علیه السلام)، غیبتی است عنوانی. در میان جمع وجامعه است، با مردم حشر ونشر دارد، زندگی طبیعی ومعمولی را می گذراند، در مراسم مذهبی ومناسک حج شرکت می جوید، ولی ناشناخته است واین امری است که سابقه داشته ودارد. فردی سالها در محلی زندگی می کند وبا مردم نشست وبرخاست ورفت وآمد دارد، لکن او را به گونه ای می شناسند که در واقع آن نیست وهیچ مشکلی هم به وجود نمی آید.
این سه دسته از روایات را چگونه می توان پذیرفت وآیا راه جمعی بین آنها هم هست یا نه؟ به نظر می رسد، اصل اولی که با عقل وعرف سازگار است، زندگی به شیوه عادی ومعمولی است؛ زیرا این گونه زندگی، حساسیت برانگیز نیست وبرای حضرت نیز، آسان تر وطبیعی تر است. البته این منافات ندارد که آن حضرت در بیشتر وقتها، ویا در روزگار ویژه، در مکه ومدینه حضور داشته باشد.
طبیعی است که گاهی شرایطی پیش آید که زندگی معمولی خطر آفرین شود وبا فلسفه غیبت منافات داشته باشد. در این صورت، عزلت ودوری گزیدن از جامعه ضروری می نماید وشاید دستور امام حسن (علیه السلام) به فرزندش که کوهها وبیانها را برگزین (به قرینه ذیل روایت) در آن مواردی باشد که نیاز به این شکل زندگی کردن پیش آید.
بنابراین، بین این سه دسته از روایات، تضاد وتنافی نیست ونام بردن مکانی خاص، با زندگی به شکل ناشناس قابل جمع است. انتخاب کوهها ومکانهای دست نیافتنی در حال ضرورت ونیاز نیز، امری است طبیعی وموافق با اصل تقیه.
زن وفرزند
محور دیگری که پیرامون زندگی شخصی وکیفیت معیشت امام عصر (علیه السلام) نیاز به بررسی دارد، مساءله زن وفرزند آن حضرت است آیا با توجه به فلسفه غیبت واین که آن حضرت به شیوه ناشناس زندگی می کند وکسی از مکان وی آگاه نیست، ازدواج وداشتن فرزند، با این مساءله سازگار است؟
منابعی که در اختیار است، یا اشکال سندی دارند ویا ابهام دلالی ونظر قاطعی را ارائه نمی دهند. در این جا، سه احتمال وجود دارد:
۱. اساسا حضرت مهدی (علیه السلام) ازدواج نکرده است.
۲. ازدواج انجام گرفته، ولی اولاد ندارد.
۳. ازدواج کرده ودارای فرزندانی نیز هست.
اگر احتمال اول را بپذیریم، لازمه اش این است که امام معصوم (علیه السلام) یکی از سنتهای مهم اسلامی را ترک کرده باشد واین با شاءن امام سازگار نیست. اما از طرفی دیگر چون مساءله غیبت، اهم است وازدواج مهم، ترک ازدواج، با توجه به آن امر مهم تر، اشکالی را ایجاد نمی کند وگاهی برای مصلحت بالاتر، لازم وواجب نیز هست.
اما احتمال دوم که اصل ازدواج را بپذیریم بدون داشتن اولاد، جمع می کند بین انجام سنت اسلامی وعدم انتشار مکان وموقعیت حضرت. اما باز این اشکال باقی است که اگر قرار باشد، آن حضرت شخصی را به عنوان همسر برگزیند، یا باید بگوییم که عمر او نیز مانند عمر حضرت طولانی است که بر این امر دلیلی نداریم، با این که بگوییم مدتی با حضرت زندگی کرده واز دنیا رفته است که در این صورت، حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل کرده وپس از آن، تنها وبدون زن وفرزند زندگی را ادامه می دهد.
احتمال سوم آن است که آن حضرت ازدواج کرده ودارای اولاد نیز هست واولاد آن حضرت نیز فرزندانی دارند و...
این مساءله، افزون بر آن که دلیل محکمی ندارد، اشکال اساسی آن این است که این همه اولاد واعقاب، بالاخره روزی در جست وجوی اصل خویش می افتند وهمین کنجکاوی وجست وجو، مساءله را به جایی باریک می کشاند که با فلسفه غیبت حضرت، نمی سازد.
البته برخی خواسته اند از رویات وبعضی از ادعیه، بر این احتمال اقامه دلیل کنند که اشاره ای به ادله آنان می کنیم:
۱. مفضل بن عمر گوید از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
(ان لصاحب هذا الامر غیبتین احدهما تطول حتی یقول بعضهم مات ویقول بعضهم قتل ویقول بعضهم ذهب حتی لایبقی علی امره من اصحابه الانفر یسیر ولایطلع علی موضعه احد من ولده ولاغیر الا المولی الذی یلی امره)(۶۶۹).
صاحب الزمان (علیه السلام) را دو غیبت است: یکی از آن دو، به اندازه ای طولانی شود که بعضی گویند آن حضرت از دنیا رفته وبرخی گویند کشته شده است وبعضی نیز بر این باور باشند که جز اندکی از یاران بر امامت وی ماندگار نماندند وکسی هم از مکان وجایگاه زندگی آن حضرت، آگاه نیست نه از فرزندان ونه دیگری، جز آن کسی که امور وی را پی می گیرد.
استدلال برای اثبات زن وفرزند برای حضرت، به جمله اخیر روایت است: (ولایطلع علی موضعه احد من ولده...) اما این استدلال از چند جهت اشکال دارد:
الف. این روایت را نعمانی در کتاب غیبت خود، نقل کرده وبه جای کلمه (ولد) کلمه (ولی) آورده است، به این شکل: (ولا یطلع علی موضعه احد من ولی ولاغیره)(۶۷۰) بنابراین، اعتمادی بر آن روایت، با توجه به این نقل نیست. دست کم، با وجود این احتمال، استدلال تمام نیست.
ب. در روایت نیامده است که الان امام زمان (علیه السلام) دارای زن وفرزند است واز این جهت، اجمال دارد. شاید به فرزندانی که بعدا در آستانه ظهور ویا بعد از آن به دنیا خواهند آمد اشاره داشته باشد.
ج. شاید از باب مبالغه در خفاء باشد. یعنی اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم می داشت، از جایگاه وسر غیبت او، آگاه نمی شدند(۶۷۱). با این احتمال نیز، استدلال به روایت برای اثبات اولاد برای امام زمان (علیه السلام)، نا تمام است.
۲. دلیل دیگر بر اثبات فرزند برای حضرت، روایتی است که ابن طاووس از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است:
(... اللهم اعطه فی نفسه واهله وولده وذریته وجمیع رعیته ما تقر به عینه وتسر به نفسه...)(۶۷۲).
الها! مایه چشم روشنی وخوشحالی امام زمان (علیه السلام) را در او وخانواده وفرزندان وذریه وتمام پیروانش فراهم فرما.
به این روایت هم نمی توان استدلال کرد، چون:
الف. از جهت سند قابل اعتماد نیست.
ب. به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد که پیش از ظهور است یا بعد از آن.
از این جهت مجمل است.
۳. روایت دیگری نیز از ابن طاووس از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود:
(اللهم صل علی ولاة والائمة من ولده).
این روایت، بنابر تصریح ابن طاووس، متن دیگری دارد به این شکل:
(اللهم صل علی ولاة عهده والائمة من بعده)(۶۷۳).
بنابراین، روشن نیست که مقصود فرزندان بعد از او مراد است، یا امامان پس از او. علاوه بر این که این دو روایت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پیش از آن.
۴. امام صادق می فرماید:
(... کاءنی اری نزول القائم فی مسجد السهله باءهله وعیاله)(۶۷۴).
این روایت نیز گذشته از ضعف سند، دلالتی بر اثبات فرزند برای امام زمان (علیه السلام) پیش از ظهور ندارد. بنابراین، این گونه از روایات که بدان اشارت کردیم، در حدی نیستند که وجود زن وفرزند را برای امام زمان (علیه السلام) پیش از ظهور اثبات کنند. از سوی دیگر، روایاتی داریم که با صراحت، وجود فرزند را از آن حضرت نفی می کند از آن جمله: مسعودی نقل می کند: علی بن حمزه، ابن سراج وابن ابی سعید مکاری بر امام رضا (علیه السلام) وارد شدند، علی بن حمزه به حضرت عرض کرد: از پدرانت نقل کرده ایم که هیچ امامی از دنیا نمی رود، تا فرزندش را ببیند؟
امام رضا فرمود:
(آیا در این حدیث، روایت کرده اید: مگر قائم)(۶۷۵).
برخی خواسته اند با تمسک به داستان (جزیره خضراء) بگویند که امام عصر (علیه السلام)، فرزندانی دارد وبر آن جزیره، زیر نظری وی، جامعه نمونه وتمام اعیار اسلامی را تشکیل داده اند(۶۷۶).
لکن با بررسیهای گسترده ای که انجام گرفته، جزیره خضراء، افسانه ای بیش نیست وهیچ واقعیت ندارد(۶۷۷).
علامه مجلسی این داستان را جداگانه در نوا در بحار نقل کرده ومی نویسد:
(چون در کتابهای معتبر بر آن دست نیافتم، آن را در فصلی جداگانه آوردم)(۶۷۸).
شیخ آقا بزرگ تهرانی این داستان را داستانی تخیلی ورمانتیک شمرده است(۶۷۹).
افزون بر این، داستان به گونه ای است که نمی توان آن را پذیرفت:
تناقضات فراوان، سخنان بی اساس و... در سلسله سند آن، افراد ناشناخته ای وجود دارند که نمی توان بر آنان اعتماد کرد(۶۸۰). بنابراین، از این راه نمی توان زن واولادی برای حضرت مهدی (علیه السلام) ثابت کرد.
سرانجام
پرسشی در این جا مطرح می شود که حضرت مهدی (علیه السلام) چه مدت پس از ظهور زندگی می کند وچگونه از دنیا می رود.
آنچه مسلم است، مدت حکومت وحاکمیت مهدی (علیه السلام)، باید به اندازه ای باشد که پایه های ظلم وستمگری ویران گردد وبر جای آن بنیاد عدل وداد استوار گردد بدون تردید، این مساءله اساسی، زمان می طلبد وفرصت می خواهد. کاری است کارستان وبنا نیست که همه امور را آن حضرت بر اساس معجزه وروش غیر عادی به پیش ببرد، بنابراین عقل وشواهد دیگری اقتضا می کند که آن حضرت مدتی طولانی حیات داشته باشد تا بتواند در این دنیای گسترده، تحولی همه جانبه وفراگیر، ایجاد کند وجهان را به اسلام وارزشهای اسلامی آشنا سازد.
اما این مدت چه اندازه به طول می انجام، خیلی روشن نیست، روایات وارده از طریق عامه وخاصه، گوناگون است:
پنج، بیست، سی وچهل سال، در منابع اهل سنت(۶۸۱).
نوزده، بیست، سیصد ونه سال، در منابع شیعی(۶۸۲).
اما این که چگونه از این جهان خواهد رفت، به مرگ طبیعی یا غیر طبیعی؟ اختلافهایی در روایات به چشم می خورد.
برخی از روایات می گویند که آن حضرت مدتی حکومت خواهد کرد سپس وفات می کند ومسلمانان بر او نماز می گذارند(۶۸۳).
از بعضی از روایات استفاده می شود که مرگ آن حضرت طبیعی نخواهد بود وبه دست جنایتکاران، با مشخصاتی که برای آنان در روایات ذکر شده، به شهادت می رسد(۶۸۴).
بررسی وقضاوت در این امر مبتنی بر دو مساءله است:
۱. آیا همه امامان معصوم (علیه السلام) شهید می شوند، یا امکان دارد که به مرگ طبیعی از دنیا بروند. در فرض اول، دلیل ومستند آن چیست؟
۲. اگر در سایر ائمه (علیهم السلام) پذیرفتم که همه به شهادت رسیده اند، نسبت به امام زمان (علیه السلام) چه خواهد شد؟ اجل طبیعی یا شهادت؟
بدون تردید، امامان معصوم (علیهم السلام) تا زمان امام عصر (علیه السلام)، همگی معاصر با سردمداران پلید وحاکمان قسی القلب وخون آشامی بوده اند، آسایش وآرامش نداشته اند.
اما آیا همه آن بزرگواران، به شهادت رسیده اند، یا خیر، برخی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند، بین علمای شیعی نزدیک به زمان معصوم، اختلاف است:
شیخ صدوق بر این باور است:
(همه معصومین (علیهم السلام)، به اجل غیر طبیعی از دنیا رفته اند... کسی که چنین عقیده نداشته باشد از ما نیست)(۶۸۵).
شیخ مفید، در جواب صدوق می نویسد:
(فاما ما ذکره ابوجعفر، رضی الله عنه، من مضی نبینا والائمة (علیهم السلام) بالسم والقتل فمنه ثابت ومنه مالم یثبت والمقطوع به ان امیرالمؤمنین (علیه السلام) الحسن (علیه السلام) والحسین (علیه السلام) خرجوا من الدنیا بالقتل ولم یمت احدهم حتف انفه وممن مضی بعدهم مسموما موسی بن جعفرو یقوی فی النفس امرالرضا (علیه السلام) وان کان فیه شک، فلا طریق الی الحکم فیمن عداهم بانهم سموا او اغتیلوا او قتلوا صبرا، فالخبر بذلک، یجری مجری الا رجاف ولیس بتیقنه سبیل)(۶۸۶).
آنچه را که شیخ صدوق در رابطه با درگذشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) وامامان معصوم (علیهم السلام) به ستم وقتل گفته، برخی از آنها ثابت است وبرخی مشکوک. اما شهادت امیرالمؤمنین علی وامام حسن وامام حسین (علیه السلام) به قتل حتمی وقطعی است. پس از ایشان، مسمومیت وشهادت موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز قطعی ومسلم است. درباره امام رضا (علیه السلام) نیز قول قوی مسمومیت وشهادت ایشان است، گرچه جای تردید هست. اما در دیگر ائمه (علیهم السلام) راهی برای اثبات این که آنان به وسیله ستم یا ترور ویا قتل صبر، به شهادت رسیده اند، در دست نیست.
آنچه از راه احساسات گفته می شود، یقین آور نخواهد بود.
علامه مجلسی پس از آن که روایات را زیر عنوان: (انهم علیهم السلام لایموتون الا بالشهادة) می آورد، نظر شیخ مفید را مورد نقد وبررسی قرار می دهد ومی نویسد:
(با توجه به اخبار فراوانی که مبنی بر شهادت ائمه (علیهم السلام) در دست است ونیز نمونه های خاصی که در برخی از آنان وجود دارد، نمی توان آن را نفی کرد. البته غیر از علی وفاطمه وحسن وحسین وموسی بن جعفر وعلی بن موسی الرضا (علیه السلام) که دلیل قطعی بر شهادت آنان دادیم در دیگر ائمه (علیهم السلام) چنین دلیل قطعی نداریم، اما دلیل بر نفی هم نداریم وقرائن وشواهد تاریخی مؤید شهادت آنان نیز هست. شاید مقصود شیخ مفید هم نفی قطع وتواتر است، نه رد دومی ونفی اصل مساءله)(۶۸۷).
بزرگانی که به شهادت همه امامان معصوم (علیهم السلام)، به دست جنایتکاران قاتل هستند دلایلی دارند، از جمله: امام رضا می فرماید:
(ما منا الا مقتول).
یا امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید:
(والله لقد عهد الینا رسول الله (صلی الله علیه وآله) ان هذا الامر علیکم اثنا عشر اماما من ولد علی وفاطمة، ما منا الامسموم او مقتول)(۶۸۸).
به خدا سوگند، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ما این عهد ووعده را داد که امر امامت را دوازده تن از فرزندان علی وفاطمه (علیهما السلام) به دست خواهند گرفت وهر یک از آنان، مسموم یا مقتول خواهند شد.
قائلین به شهادت ائمه، اصل کلی را از این روایات استفاده کرده اند وبر این نظرند که ساختار بدنی پیامبر(صلی الله علیه وآله) وامامان (علیهم السلام) به گونه ای است که زمینه وظرفیت حیات وعمر طولانی را دارند، مگر عارضه وحادثه ای از خارج بر آنان تحمیل شود(۶۸۹).
ولی برخی از بزرگان کلیت این احادیث: (مامنا الا مسموم او مقتول) را نپذیرفته اند.
طبرسی می نویسد:
(بسیاری از اصحاب ما، بر این باورند که امام حسن عسکری (علیه السلام) وسایر ائمه (علیهم السلام) با شهادت از دنیا رفته اند وبر این معنی به روایتی از امام صادق (علیه السلام) استدلال کرده اند که: (ما منا الا مقتول او شهید) والله اعلم بحقیقة ذلک)(۶۹۰).
جمله اخیر ایشان گویای این معنی است که شهادت همه ائمه (علیهم السلام) در نظر ایشان قطعی ومسلم نبوده است.
با توجه به نکات یاد شده روشن شد که اگر نظر شیخ صدوق را بپذیریم وبه روایات (ما منا الا مسموم او مقتول) پایبند باشیم وآنها را از نظر سند بپذیریم، امام زمان (علیه السلام) به دست جنایتکاران به شهادت می رسد. ولی اگر قول شیخ مفید را بپذیریم وبه روایات: (ما منا الا مسموم او مقتول) پایبند نباشیم باید بگوییم که چگونگی مرگ آن عزیز، روشن نیست. والله اعلم.

موافقان ومخالفان مهدی علیه السلام

سید عبّاس رضوی

انقلابها، هرچه با عظمت باشند، دوستان ودشمنان بیشتری دارند. نهضتهای توحیدی، شکوهمندترین حرکت تاریخ بوده وجریانهای موافق ومخالف نیرومندی داشته اند.
بازتاب نهضت مهدی، بیش از نهضتهای رهایی بخش پیشین خواهد بود. آرمانهای بلند، شرک ستیزی وعدالت گستری بی مرز وجهان شمول آن، هم شور در دل مردمان محروم خواهد آفرید وهم دشمنان توحید وعدل را بر خواهد انگیخت.
آن فرشته رحمت وغضب، همان گونه که دوستانی یکدل وبا صفا در کنار دارد، دشمنانی کینه ورز وخطرناکی نیز در برابر خواهد داشت. باید دید همراهان حضرت کیانند، شمارشان چند است وخواستگاه اجتماعیشان کدام است وچه نقشی در پیشبرد نهضت دارند. دشمنان را در کدامین جناح وخط فکری باید جست وجو کرد وشیوه برخورد امام، با مخالفان چگونه خواهد بود.
شناخت معیارها وموازین یاران، ما را کمک خواهد کرد راه را بهتر شناخته ودر صف منتظران با بصیرت قرار گیریم.
یاران امام
یاران امام، سنگهای زیرین انقلاب جهانی اند. همان گونه که پیامبربا همراهی مهاجران وانصار، رسالت شکوهمندش را به انجام رساند وعلی (علیه السلام) با مجاهدات افسران رشیدش، حماسه های بزرگ آفرید، فریاد رس موعود نیز، با همکاری مردان نمونه وخود ساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد وراثت را به محرومان زمین خواهد بخشید.
منابع دینی ما، بر جایگاه والای آن جوانمردان اشارتها دارد(۶۹۱). امامان، همواره آرزومند همراهی آن حضرت بوده اند ویاوری آن چهره پنهان کرده را به دوستان خویش، همه گاه، یادآوری می فرموده اند:
(خدایا، درود بفرست بر مولا وسرورم صاحب الزمان ومرا از یاران وپیروان وحامیان او قرار داده واز آنان که در رکابش، شربت شهادت می نوشند، با شوق ورغبت بی هیچ گونه کراهت)(۶۹۲).
عدد یاران، سیصد وسیزده نفر یاد شده است:
در موثقه مفضل بن عمر از امام صادق:
(کانی انظر الی القائم علی منبر الکوفه وحوله اصحابه ثلاث مائة وثلاث عشر رجلا علی هذه اهل البدر)(۶۹۳).
گویا می نگرم قائم را بر منبر کوفه وسیصد وسیزده نفر یارانش، که پیرامونش گرد آمده اند، به شمار اهل بدر.
این مضمون، به طور مستفیض از ائمه به ما رسیده است، از جمله: روایت محمد حنیفه از علی (علیه السلام)(۶۹۴) روایت عبدالاعلی(۶۹۵) وابی الجارود(۶۹۶) وابی بصیر از امام باقر(۶۹۷) وروایت ابی خالد(۶۹۸) وابن حضرمی(۶۹۹) وابان بن تغلب(۷۰۰) ومفضل بن عمرو(۷۰۱) از امام صادق و...
در متون عامه نیز، در عدد یاران مهدی، شمار یاد شده، بارها وبارها یاد شده است، از جمله: روایت ام سلمه از پیامبر(۷۰۲) وروایت سیوطی از امام باقر(علیه السلام)(۷۰۳).
محمد حنیفه از علی (علیه السلام)(۷۰۴). روایت عبدالاعلی(۷۰۵) وابی الجارود(۷۰۶) وابی بصیر از امام باقر(۷۰۷) وروایت ابی خالد(۷۰۸) وابن حضرمی(۷۰۹) وابان بن تغلب(۷۱۰) ومفضل بن عمرو(۷۱۱) از امام صادق و...
متون عامه نیز، در عدد یاران مهدی، شمار یاد شده، بارها وبارها یاد شده است، از جمله: روایت ام سلمه از پیامبر(۷۱۲) وروایت سیوطی از امام باقر (علیه السلام)(۷۱۳).
در برخی از روایات، یاران مهدی ده هزار نفر یاد شده وتا آنان گرد نیایند قیام صورت نمی گیرد.
در صحیحه ابی بصیر از امام صادق:
(لا یخرج القائم (علیه السلام) حتی یکون تکلمة الحلقة. قلت: کم تکلمة الحلقة. قال: عشرة آلاف)(۷۱۴).
تا حلقه کامل نگردد، قائم خروج نمی کند.
گفتم: کامل شدن حلقه به چند است؟
فرمود: ده هزار نفر.
در روایات دیگر، به جای کامل شدن حلقه، از کامل شدن (العقد)(۷۱۵) و(فئه)(۷۱۶) سخن به میان آمده است که با گرد آمدن ده هزار نفر تکمیل می شوند.
در نقلهای دیگر، از شمار کمتر ودر برخی فزونتر از پیش نیز، یاد شده است.
از جمله، ابن رزین غافقی از علی (علیه السلام) روایت می کند.
(مهدی، در میان دوازده تا پانزده هزار یاور قیام خواهد کرد)(۷۱۷).
در روایت ابن مسعود، شمار بیعت کنندگان، بیش از پنج هزار نفر ذکر شده است(۷۱۸).
در احادیث دیگر به توده های انبوهی اشاره شده است که از نقاط گوناگون جهان، بویژه مشرق زمین به کمک امام می شتابند(۷۱۹).
چه بسا بشود گفت: سه دسته گزارشهای یاد شده، با یکدیگر تعارض ندارند، بلکه در طول یکدیگرند. در مجموع، نشانگر سیر تشکل یارانند. سیصد وسیزده نفر نخستین گروندگان هستند که در انتظار ظهور موعود در مکه بوده اند. با گرد آمدن این گروه، دعوت آغاز می شود، پس از انتشار خبر وگزارش آن به محرمان، ده یا دوازده هزار نفر، که ستونهای اصلی نیروهای انقلاب را تشکیل می دهند، به سرعت به امام می پیوندند. با اجتماع آنان، پاکسازی حجاز آغاز می شود. در ادامه نهضت، توده های انبوه، از سراسر جهان، به حضرت می پیوندند ودرگیری بزرگ وخونبار با مستکبران شروع می شود.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(سیصد وسیزده نفر یاران با او بیعت می کنند. او تا هنگام کامل شدن ده هزار نفر در مکه اقامت کرده سپس رهسپار مدینه می گردد)(۷۲۰).
امام صادق علیه السلام در پاسخ شخصی که گمان می برد، یاران مهدی تنها اندک شمارند وحضرت، تنها با نیروی آنان، به اصلاح جهان خواهد کوشید، فرمود خروج مهدی به فراهم شدن امکانات بستگی دارد:
(عن ابی بصیر قال سال رجل من اهل الکوفه ابا عبدالله علیه السلام کم یخرج مع القائم علیه السلام فانهم یقولون انه یخرج معه مثل عدة اهل بدر ثلاثمائه وثلاثة عشر رجل). قال: وما یخرج الا فی اولی القوة وما یکون اولی القوة اقل من عشرة آلاف)(۷۲۱).
مردی از کوفیان، از امام صادق پرسید: همراهان قائم چند نفرند؟ مردم می گویند: بمانند اهل بدر، سیصد وسیزده نفر بیش نیستند.
فرمود: جز به همراهی افراد قدرتمند قیام نکند، آنان هم، کمتر از ده هزار نفر نباشند. علامه مجلسی، همین معنی را از روایات استنباط کرده ومی نویسد: (یاران مهدی، منحصر به سیصد وسیزده نفر نیستند، بلکه این شمار یارانی هستند که حضرت به کمک آنان حرکت را آغاز می کند)(۷۲۲).
شاهد بر مطلب این که در برخی از روایات، به جای (اصحابه) (من اصحابه)(۷۲۳) آمده که نشان می دهد شمار یاد شده، طلایه یاران امام را تشکیل می دهند که خود را به حضرت می رسانند ونهضت را می آغازند ودر مقابل دشمنان مکی، به دفاع از آقا می پردازند(۷۲۴).
احتمال می رود این گروه اندک، فرماندهان ووزیران امام باشند که در آغاز هسته های اصلی نیروها را بر عهده دارند وپس از پیروزی، برای ارشاد ودادرسی وکارگزاری به سرزمینهای دور ونزدیک فرستاده می شوند.
امام صادق می فرماید:
(گویا می نگرم به قائم بر فراز منبر کوفه، یارانش در پیرامون او حلقه زده اند. آنان پرچمداران لشکرها وکارگزاران امام بر روی زمین هستند)(۷۲۵).
از این گروه، به (نقباء، (خواص) و(ذخر الله) تعبیر شده است(۷۲۶).
خاستگاه یاران
یاران مهدی، از صنف ونژاد ویژه ای نیستند، بلکه از گروهها ونژادهای گوناگون واز سرتاسر جهان هستند. مردمی که به یاری امام می شتابند، (من اقالیم الارض) (من اقصی البلادند). در این حرکت عظیم، مردمان عجم، نقش پر اهمیتی در خدمتگزاری امام بر عهده دارند(۷۲۷).
حضرت در سن جوانان ظاهر می شود. یاران وی را نیز، بیشتر جوانان پر تحرک وپر نشاط تشکیل می دهند وپیران در میانشان اندک شمارند:
(ان اصحاب القائم شباب لا کهل معهم الا کالکحل فی العین او کالملح فی الزاد واقل الزاد الملح)(۷۲۸).
یاران قائم، جوانانند وپیران اندک بسان سرمه در چشم یا نمک در طعام وکمترین چیز در غذا نمک است.
این جوانانند که با شنیدن خبر ظهور امام، شبانه حرکت می کنند. رخت استراحت در هم می پیچند، شتابان راه حجاز پیش می گیرند وبه حضرت می پیوندند. زنان نیز، در این نهضت بزرگ جایگاه شکوهمندی دارند ودر همه مراحل انقلاب حضور فعال خواهند داشت. زنان در تهیه مقدمات حرکت، شرکت دارند پس از پیروزی، در اداره کارها، به امام کمک می کنند
امام باقر می فرماید:
(ویجیی والله ثلاث مائه وبضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرئة یجتمعون علی غیر میعاد)(۷۲۹).
سوگند به خد ا، سیصد واندی نفر، بدون وعده پیشین گرد می آیند در میان آنان پنجاه زن است.
وجود زنان در میان خواص ووزیران مهدی، نشانگر اوج وعظمت والای بانوان در انقلاب جهانی است. کلمه (رجل) که در روایات به کار رفته علامت تغلیب است، نه حصر. در روایات عامه نیز از وجود زنان در نهضت مهدی یاد شده است(۷۳۰).
گزینش یاران
همه انبیاء ومصلحان الهی، هسته های اصلی نهضت خویش را با آزمایش برگزیده اند؛ چرا که راه دشوار است وآمیخته با رنجها وبدون داشتن یارانی یارانی آب دیده، سرد وگرم چشیده، فداکار وبا وفا، نمی توان خطر کرد. یاران بی وفا ونامطمئن، نه تنها حرکت را به جلو نمی برند که آن را به شکست خواهند کشاند.
طالوت، که در روایات، یاران مهدی به یاران او تشبیه شده اند، در نبرد با جالوت، لشکریانش را با تشنگی آزمود. تن پروران وناشکیبایان نظم را بر هم زدند، حریصانه به آب افتادند، ولی صبور مردان از آن لب تر نکردند. از این راه، روشن شد که گروه نخست ارزش وتوان همراهی با طالوت را ندارند وسرانجام، در رویارویی با سپاه دشمن، وحشت آنان را فرا گرفت واز جنگیدن، باز ماندند، ولی گروه دوم که ایمان فکری وبصیرت واقعی داشتند، همه پیروزی را در اختیار خدا دیدند وصبورانه مقاومت ورزیدند.
یاران مهدی نیز، برای رسیدن به درجه شایستگی همرهی، از غربالهای گونه گون گذر داده می شوند وپس از پیمودن مراحل دشوار، به قله رفیع (نصرت) بالا می روند.
راز نزدیک شدن به امام، نه خویشاوندی، که کامیابی در آزمونهای الهی است. پاره ای از آزمایشها، پیش از قیام صورت می گیرد وپاره ای پس از آن. طولانی شدن غیبت، فتنه ها، فریبندگیها، افکار باطل، جاه ومقام، جلوه فروشان، محراب داران، دین به دنیا فروشان عالم نمایان و... بسیاری از منتظران را از راه باز می دارند مگر آنان را که خدا راه نماید. عاشقان راستین،
چنگ زنندگان به ولایت، جهادگران در راه خدا، مخلصان وبریدگان از دنیای دنی.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
(دوران غیبت قائم، چنان به درازا خواهد کشید، تا حق در خلوص خود رخ نماید وایمانهای خالص از ناخالص، جدا شود، کسانی که سرشت ناپاک داشته وترس آن است که به هنگام پیروزی دولت قائم، منافقانه خود را در صف مؤمنان جای دهند، پیش از قیام مهدی از آن جدا شوند)(۷۳۱).
به میزان درجات ایمان وگذر از آزمونها متمایز می شوند وبه میزان مایه های ایمانی، دریاری امام، بر یکدیگر پیشی می جویند.
به فرموده امام صادق:
(منهم من یفقد عن فراشه لیلا فیصبح بمکه ومنهم یری یسیر فی السحاب نهارا.... قلت جعلت فداک ایهم اعظم ایمانا؟ قال: الذی یسیر فی السحاب نهارا...)(۷۳۲).
در وقت ظهور، برخی یاران شب در بستر ناپدید می شدند وفردای آن در مکه اند وگروهی، روز در آسمان ره می سپارند. گفتم: فدایت شوم کدام یک ایمانشان بیشتر است؟ فرمود: آن که در آسمان حرکت می کند.
پس از گرد آمدن نیروها، آزمونها، سخت تر می شود. امام، با آزمونهای جسمی وروانی، باورها را به آزمایش می گذارد. از جمله، همانند طالوت که سپاهیانش را با تشنگی آزمود، یاران امام نیز، با تشنگی امتحان خواهند شد(۷۳۳).
فراتر از آن، امام بی پروا به باورهای خرافی وعوامانه حمله می برد ومعارف به دور از دسترس وپوشانده شده در غبار فراموشی ورازناک را آشکار می سازد. در این تکانهای فکری، صاحبان بصیرت ومعرفت، تزلزلی به خود راه نداده واستوار بر جای می مانند. ولی آنان که در باورهای خود، ناخالصی دارند واندیشه را از سر سرچشمه نگرفته اند. وبه جای شاهراه، به کوره راه رفته اند در حقانیت امام تردید کرده اند از پیرامون حضرت، پراکنده می شوند. در سخنرانی امام در مسجد کوفه(۷۳۴) تخریب دیوار مسجد پیامبر، تفاوتهای، فکری وبینش همراهان به بوته آزمایش در می آید ودرجه ورتبه یاران در پیروی فرامین امام ارزیابی می شود(۷۳۵).
ویژگیهای همراهان مهدی (۷۳۶)
۱. خداجویی: خداجویی وتوحید، سرلوحه عقاید وخصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته وهمه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است. همه چیز را جوله او دیده وجز یاد او، سخن دیگران در نظرشان بی لطف وجاذبه است. غیب را چونان شهود دیده واز صفای روحانی عالم معنی نوش کرده اند. ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک وتردید با آن بیگانه است(۷۳۷) در شناخت حقیقت، به مرتبه یقین رسیده اند وحقایق را بدون پرده مشاهده می کنند(۷۳۸).
کمال معرفت وآشنایی با حقایق آنان را به مرحله عالی خشیت نائل کرده واز کوتاهی در انجام وظیفه، هراس دارند. زیرا آن کس که به خدا نزدیکتر است وبه عزت وقدرت بی پایان او، بیشتر آگاهی دارد ترسش از خدا فزون تر است ودر انجام وظیفه شکیباتر.
شوق دیدار محبوب، دلهایشان را به وجد آورده ودر اشتیاق وصل او، شب وروز نمی شناسند.
امام صادق علیه السلام درباره اینان می فرماید:
(رجال کان قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله.... کالمصابیح کان قلوبهم القنادیل وهم من خشیه الله مشفقون یدعون بالشهاده یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله)(۷۳۹).
مردانی که گویا دلهایشان پاره های آهن است. غبار تردید در ذات مقدس خدای، خاطرشان را نمی آلاید.... همانند چراغهای فروزانند، گویا دلهایشان نور باران است. از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند. برای شهادت دعا می کنند وآرزومند کشته شدن در راه خدایند.
ام یر المومنان یاران مهدی را گنجهایی می داند آکنده از معرفت خدایی.
(بخ بخ للطالقان فان الله تعالی که کنوز لیست من ذهب ولافضه ولکن بها رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته وهم ایضا انصار المهدی فی آخر الزمان)(۷۴۰).
خوشا به حال طالقان که خدای بزرگ در آن گنجای نهفته دارد برتر از طلا ونقره. آن گنجها، مردانی مومناند که خدای را به شایستگی شناخته اند. آنان، یاران مهدی در آخر الزمان هستند.
۲.بصیرت وآگاهی: شناخت مقصد چراغ راه است، راه را بر رونده آشکار وآسان می سازد. در دو راهیها، او را از سرگردانی رهایی می بخشد. مردان حقیقت آشنا، از دوری راه، ناامید نمی گردند ودر بحرانها، کمرخم نمی کنند. پیچ وخمهای زندگی وکژیها، آنان را به بیراهه نمی کشاند. چراغی فرا روی دارند وبردبارانه به سوی آن راه می گشایند(۷۴۱).
علی علیه السلام رویارویی با فتنه های کور ورطه های هراس انگیز. چون جنگیدن با مسسلمانان بی شعور وجاهلان پینه بر پیشانی بسته را، نه در صلاحیت هر کس که در توان دلیر مردانی می بیند کار کشته وژرف نگر، که در ظواهر درنگ کرده واز ورای همه موانع پایان را تماشا کنند واسلام ناب محمدی را از اسلام ناخالص وشرک آلود متمایز سازند.
حضرت در آغاز درگیری با مسلمانان مقدس نمای پیمان شکن، خطاب به یاران، فرمود:
(وقد فتح باب الحرب بینکم وبین اهل القبله، ولایحمل هذا العلم الا اهل البصر والصبر والعلم بمواقع الحق)(۷۴۲).
میان شما واهل قبله در جنگ گشوده شد واین علم را برندارد مگر آن کس که بینا وشکیبا باشد ودااند که حق در کجا است.
یاران مهدی، در بصیرت، رایت وخردمندی سرآمدند. در فتنه هایی که زیرکان در آن فرو می مانند، هوشیارانه راه جویند وحق را از باطل باز شناسند.
چنان از جامهای حکمت سیرابند وآماده کار که:
(حتی اذا وافق القضاء انقطاع مده البلاء حملوا بصائرهم علی اسیافهم ودانوا لربهم بامر واعظهم)(۷۴۳).
چون فرمان خدا آزمایش را به سر آورد، شمیرها در راه حق آختند وبصیرتی را که در کار دین داشتند آشکار کردند. طاعت پروردگارشان را پذیرفتند وفرمان واعظشان را شنیدند.
بصیرت وآگاهی عمیق از هدفها وراهها وشناخت دوستان ودشمنان اسلام، سبب می شود که در احیای سنت ومبارزه با بدعت درنگ نکنند ودر پی رسالت شرکت زدایی، به همراه امام خود، تبر بر دارند وبت شکنی کنند، پیرایه هایی که به اسم دین در ذهنا جای گرفته وبا گذشت زمان مقدس یافته اند نابود سازند واسلام را در صفا وخلوص نخستین خود عرضه بدارند.
۳. عبادت وبندگی: یاران مهدی، مردان عبادتند ونیایش، شیران روز ونیایش گران شب.
آن هم نه عبادتی عادت گونه ویا چون پرستش مزدوران وتاجران، بلکه نیایشی عارفانه وپاکبازانه، پیوند روح با ابدیت، عالی ترین عکس العمل سپاسگزارانه انسان در برابر خدا. عبادت آزادگان. نیایش پرجوش وخروش وسیر وسلوک. روح بندگی وراز ونیاز با جانشان در هم آمیخته، همواره خود را در محضر خدا می بیند واز یاد او لحظه ای غفلت نمی ورزند. از ترس خداوند، نیمه شب، چونان مادران فرزند مرده می گریند. شب زنده داران وروزه داران(۷۴۴).
بهگفته فضیل بن یسار:
(رجال لاینامون اللیل لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل یبیتون قیاما علی اطرافهم رهبان بالیل اسد بالنهار)(۷۴۵).
مردانی که سبک خوابند ودر نماز، بسان زنبور عسل، زمزمه کنان.
امام، در سفر وحضر، جنگ وصلح یاران را به تعبد وتضرع سفارش می کند، تا مقصد فراموش نگردد وپیروزیهای پیاپی، آنان را به غفلت وغرور دچار نسازد. همواره پیروزی را از جانب خدا ببینند ومناجات ونماز را کلید نصرت او.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
(حتی اذا صعد النجف قال لاصحابه؛ تعبدو لیلتکم فیبیتون بین راکع وساجد یتضرعون الی الله)(۷۴۶).
چون بر فراز نجف برآید، به یاران خطاب کند. امشب را به عبادت به روز آورید آنان برخی در رکوع وبرخی در سجده شب را به سحر می رسانند وبه درگاه خدا تضرع می کنند.
یا می فرماید:
(گویا، قائم ویارانش را در نجف اشرف می نگرم، توشه هایشان به پایان رسیده ولباسهایشان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است. شیران روزند وراهبان شب)(۷۴۷).
۴. حافظان حدود خدا: اسلام، دین مرزهاست وهمه چیز در آن، قانون دارد. واجبات ومحرمات مرزهای دین خدایند حرکت در مرز، حرکت در راه است وتجاوز از آن، بیراهه وگمراهی. یاران مهدی، مرزبان دین خدایند وحافظان حدود او. در اجرای فرمانهای حق، سخت وپی گیر واستوارند ودر انجام دستورها ووظیفه ها، دستخوش احساسات ودوستیهای بی مورد واقع نمی شوند. قدرت وحشمت آنان را مغرور نمی کند وسنگدلی دشمنان، ایشان را به افراط نمی کشاند. جنگهای مهیب ودشواریهایی نبرد، آنان را در عبادت سهل انگار نمی کند وتهی دستی ایشان را به مال اندوزی وتجاوز وا نمی دارد. نخستین شرط بیعت امام با یاران، حافظت حدود خدا است.
علی علیه السلام می فرماید:
(یاران با این شرائط با امامشان بیعت می کنند که دست پاک باشند وپاکدامن زبان به دشنام نگشایند وخون کس، به ناحق نریزند. به سکونتگاه مردم هجوم نبرند وکس را به ناحق نیازارند. بر مرکبهای ممتاز سوار نشوند ولباسهای فاخر نپوشند. مسجدی را خراب نکنند وبر مردم راه نبندند. به یتیم ستم روا ندارند وراهی را ناامن نکنند. شاهد باز نبوده وشراب ننوشند.
در امانت، خیانت نکرده وپیمان شکن نباشند. احتکار نکنند وپناهنده را نکشند. فراریان را دنبال نکرده، مجروح را نکشند. ساده بزیند ودر راه خدا به شایستگی جهاد کنند.
امام نیز، متعهد می شود، بسان همراهان زندگی کند، دربان وحاجت برای خود نگیرد. به اندک قانع باشد وبه یاری خدا در راه استقرار عدالت بکوشد وخدا را به شایستگی عبادت کند(۷۴۸).
امام، بر رفتار کراگزاران خود ومواظبت آنان بر اجرای وظایف خود نظارت دو چندان دارد(۷۴۹).
باید چنین باشد، زیرا ایجاد حکومت اسلامی، در گرو حفظ حدد خداست وایجاد جامعه آرمانی، جز با تربیت استوانه های پولادین ممکن نمی گردد. اگر کارگزاران نظام توحیدی، با فضیلت باشند ووظیفه شناس، مردم نیز حرمت دین نگه دارند وپیاپیش بر کاروان عدالت راه گشایند. پیروزی حق وشکست باطل در گرو تعهد وپای مردی پرچمداران آن است.
۵. شجاعت: یاران مهدی، دلیر مردند وجنگاوران میدانها نبرد. دلهایی چون پولاد دارند واز انبوه دشمن، هراسی به دل راه نمی دهند. ایمان به هدف، همه وجودشان راتسخیر کرده وعشق به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به بازوانشان قوت بخشیده است. اراده جنگیدن، سرشار از شجاعتی بی همانند، آنان را به رزمگاه می کشاند. دل مردن دارند وعشق به شهادت. عزت نفس وبلندی همت، آنان را از کوه بلند پایه تر کرده وهیبتشان را در سینه ستمکاران دو چندان. غیور مردانند وترسویان وزبونان، در جمعشان راه ندارند.
مولایشان، اندامی پهلوانانه دارد، سینه ای ستبر وبازوان پولادین وورزیده(۷۵۰). یارانش قوت چهل مرد دارند. شیران میدان رزمند وجانهایشان از خاراسنگ، محکم تر(۷۵۱).
شجاعت بی بدلیشان، ترس را بر دلهای مستکبران چیره ساخته وپیشاپیش راه گریز پیش می گیرند.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
(کانی انظر الیهم مصعدین من نجف الکوفه ثلاث مائه وبضعه عشر رجلا کان قلوبهم زبرالحدید... یسیر الرعب امامه شهرا وخلفه شهر)(۷۵۲).
گویا، آنان را می نگرم، سیصد واندی مرد بر بلندای نجف کوفه ایستاده اند.
دلهایی چون پولاد دارند. در هر سو، تا مسافت یک ماه راه، ترس بر دلهای دشمنان سایه می افکند.
در سوار کاری وتیر اندازی بی نظیرند: (خیرالفوارس). در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند وچونان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در نبرد بدر، نشانه ویژه بر سر نهاده اند(۷۵۳).
دلیری، ویژه باران برگزیده نیست، همه خدا جویان ومستضعفان از پدیدار شدن طلایه حق وعدالت قوی دل می گردند وحیاتی دوباره می یابند.
ترس را کنار می نهند وبه صف رزم آوران می پیوندند.
۶. فرمانبری: یاران امام، عاشقان مولای خودند وپاکبازان راه او. از وی چونان فرزندانی خلف، فرمان می برند وبهتر از بنده ای گوش به فرمان، از حضرت، پیروی می کنند. در انجام دستورهای وی، بر یکدیگر، پیشی می گیرند.
به فرموده پیامبر (صلی الله علیه وآله):
(کدادون مجدون فی طاعته)(۷۵۴).
تلاش گر وکوشا در پیروی از اویند.
پیروی از امام، نه برخاسته از زور، که ناخالصان را به زور در ضیافت اهل وفا در نیاورند ودر خلوت جوانمردان، ناپاکان حضور نیابند. بلکه عشق وعلاقه قلبی به مهدی، آنان را به فرمانبری وا می دارد. بسان پروانه، به دور شمع وجودش، در گردشند. جاذبه سازنده وپر قدرتش، آنان را مجذوب کرده است. لبخند او را، جلوه رضای خدا وعتابش را تازیانه خشم خدا می شمرند. او، را بیش از هر کس، دوست می دارند وپیروی از او را، بدون قید وشرط، بر خود لازم می شمارند. یادگار پیامبر را در میان دارند واز هر چه پیرامون او وجود دارد، نشان یار جسته وبه آن تبرک می جویند.
(کان علی خیولهم العقبان، یتمسحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکه ویحفون به ویقونه بانفسهم فی الحروب ویکفونه ما یرید منهم)(۷۵۵).
سوارانی با نشان وپرچم، برای تبرک دست بر زین مرکب امام می سایند ودرگرد امام در چرخشند. با جان ودل، او را در جنگها یاری کرده وآنچه طلب می کند. کفایت می کنند.
دوستان خدایند وخدا دوست. به جای ناشکیبایی بزدلان وراحت طلبان، یاریش می کنند ودر برابر نافرمانی نمک ناشناسان، پاکبازان تسلیم اویند(۷۵۶).
امام حسن عسکری (علیه السلام) در سخنانی که در آخرین روزهای عمر، به فرزند خود فرموده، از یاران مخلص مهدی یاد کرده وفرزند را با یاد آن مردان با وفا دلداری داده است:
(...روزی را می بینم که پرچمهای زرد وسفید در کنار کعبه، به اهتزاز در آمده، دستها برای بیعت تو، پی در پی صف کشیده اند. دوستان با صفا، کارها را چنان به نظم وترتیب در آورده اند که همچون دانه های در گرانبها که در رشته ای قرار گیرند، شمع وجودت را احاطه کرده اند ودستهایشان برای بیعت تو، در کنار حجر الاسود. به هم می خورد. قومی به آستانه ات گرد آیند که خداوند آنان را از سرشتی پاک وریشه ای پاکیزه وگرانبها آفریده است. دلهایشان از آلودگی نفاق وپلیدی شقاق پاکیزه است. به فرمانهای دینی فروتند ودلهایشان از کینه ودشمنی پیراسته، رخسارشان برای پذیرش حق آماده است وسیمایشان با نور فضل وکمال آراسته. آیین حق را می پرستند واز اهل حق پیروی می کنند(۷۵۷).
۷. ایثار ومواسات: از ویژگیهای بارز همراهان مهدی، ایثار ومواسات است. وحدت مقصد واخلاص نیت، دلهایشان را با هم پیوند داده ویار وغمخوار یکدیگرند. آنان برای یکدیگر خود را به رنج افکنند ودر بهره گیری از زیباییهای زندگی، دیگران را بر خود پیش دارند وباید چنین باشند آن کس که خود ساخته نباشد، نمی تواند سازندگی کند وآن که بر دوست خود، مهر نورزد، دیگران را شایسته ترحم نبیند. پیروزی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) در گرو یاران ایثارگر وفداکار بود وهمه قیامهای اصلاحگرانه تاریخ اسلام از چشمه مواسات بهره گرفت.
از آن سو، از عوامل خانه نشین شدن امامان، اندک بودن یاران موافق وفداکار بوده است(۷۵۸).
برید عجلی نقل می کند:
(قیل لابی جعفر(علیه السلام) ان اصحابنا بالکوفه جماعه کثیره فلو امرتهم لاطاعوک واتبعوک؟ فقال: یجیئی احدهم الی کیس اخیه فیاخذ منه حاجته؟ فقال لا. قال: فهم بدمائهم ابخل، ثم قال: ان الناس فی هدنه نناکحم ونوارثهم ونقیم عیلهم الحدود وتودی اماناتهم حتی اذا قام القائم جاءت المزامله ویاءتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته لایمنه)(۷۵۹).
به امام باقر گفته شد: یارانمان در کوفه بسیارند. اگر فرمان دهی از تو اطاعت خواهند کرد. فرمود: چنان هستند که کس بدون اجازه برادر دینی، از مال او نیازمندی خود را بر طرف کند؟ گفت خیر.
فرمود: پس آنان که از بذل مال دریغ کنند، در نثار جان بخیل ترند. سپس افزود: مردم در صلح اند با آنان ازدواج کرده واز ایشان ارث بریم وبرایشان اقامه حدود کرده وامانات آنان را اداء کنیم. زمان قیام قائم دوران رفاقت فرا رسد. مرد به سراغ مال برادر رفته حاجت خود برگیرد وکس او را منع نکند.
در روایات، از یاران مهدی علاوه بر تعبیر (مزامله) به رفقا، نیز نام برده شده اند(۷۶۰)، به معنای دوستان همدل وهمراز، با لطف وصفا، دوستان بزم ورزم، دوستیشان، چنان محکم است که گویا برادران تنی اند. وهمه شان از یک پدر ومادرند.
(کانما ربا هم اب واحد وام واحده قلوبهم مجتمعه بالمحبه والنصیحه)(۷۶۱).
گویا یک پدر ومادر آنان را پروریده اند. دلهای آنان از محبت وخیر خواهی به یکدیگر آکنده است.
۸. زهد وساده زیستی: زهد وساده زیستی، زینت کارگزاران مهدی است.
آرمانش رساندن جامعه به قله رفیع توحید وعدالت است وخوشکامی ونیک بختی را در آرامش دیگران می جویند. غذایشان ساده ولباسشان بی پرایه است. زندگیشان از معیشت درویشان فراتر نمی رود. با دردهای جامعه آشنا ورنجهای بشر در احساس لطیفشان، بازتاب دارد. نمی توانند تن به آسایش وشادکامی سپارند واز احوال مردمان غافل شوند ونام مصلح جهان بر خویش نهند؛ چرا که آن که با عشرت طلبان همسو شود ودل در گرو آز وطمع بندد، نمی تواند مروج دین باشد وکارگزاری شایسته برای حکومت عدل وداد(۷۶۲).
امام صادق (علیه السلام) به کسانی که برای رسیدن به نان ونام در آرزوی حکومت اهل بیت بودند، می فرمود: (اینک، هنگام آرامش ماست. اگر به قدرت دست یابیم، همراهان ما زندگی دشوارتری از دیگران خواهند داشت. رسم کشور داری ایجاب خواهد کرد که پشتوانه درویشان وبینوایان باشیم. تواضع وفروتنی را پیشه سازیم ودرناگواریهای روزگار شریک آنان باشیم، تا مردم از ما الگو گیرند وتلخی زمانه در کامشان گران نیاید(۷۶۳).
امام صادق (علیه السلام) در برابر پافشاری دوستان برای قیام وشتاب در خروج قائم فرمود:
(ما تستعجلون به خروج القائم، فوالله ما لباسه الا الغیظ ولاطعامه الا الجشب وما هو الا السیف والموت تحت ظل السیف)(۷۶۴).
چرا در خروج قائم شتاب می ورزید. به خدا سوگند، لباسش درشت وغذایش ناچیز است. زندگی در حکومت او، جنگیدن است ومرگ در سایه شمشیر.
ستمدیدگان جهان، آزادی خود را در دست آن پاکبازان دیده واز سراسر گیتی به یاریشان می شتابند. درستی گفتار وشعارشان را در کردارشان می جویند ودر پی دیدن نشانه های اخلاص وصداقت به درگاهش سر می سپارند.
در حجاز، فرودستان وبینوایان در انتظار ظهور مهدی لحظه می شمارند(۷۶۵) ودر سایر سرزمینها نیز، غیر مسلمانان برای رهایی از ستم بیدادگران، امام را می جویند به دست مهر او به آستان اسلام، پیشانی می سایند(۷۶۶).
۹. نظم وانضباط: نظم در زندگی وکار، از ارزشهای انسانی واز رموز کامیابی است. انسانهای موفق. برنامه دارند وبر اساس اصول مشخص، حرکت می کنند. انقلابهای رهایی بخش وسازمان یافته، کمتر با شکست روبه رو می شوند. پیامبر اسلام، سمبل نظم بود. در زندگی شخصی، اوقات خود را تقسیم می کرد وعبادت واستراحت وروابط خانوادگی واجتماعی حضرت، بر اساس نظمی روشن شده بود(۷۶۷). علی (علیه السلام) نیز، با نظم بود وبه هنگامی مرگ فرزندان وپیروان خود را به نظم در کارها سفارش فرمود(۷۶۸).
یاران امام زمان نیز، دارای نظم وتشکیلاتی مناسب با حکومت جهانی اند. با این که روابط گرمی با مردم دارند، بسان پدر وفرزند، ولی کارها را بر اساس اصولی محکم وروشن پیش می برند وتشکیلاتی بر اساس معیارهای اسلامی در میانشان برقرار است.
از یاران امام برخی سمت نقابت ونمایندگی دارند(۷۶۹).
دیگران، در اختیار این گروهند.
سپاهیان امام، لباس یکسان استفاده می کنند. نیروهای متحدالشکل ومنظم مهدی، منظم ترین نیروهای رزمی جهانند.
علی (علیه السلام) آنان را این گونه می ستاید:
(کانی انظر الیهم والزی واحد والقد واحد والجمال واحد واللباس واحد)(۷۷۰).
گویا آنان را می نگرم، زی وهیاءتی یکسان، قد وقامت برابر، در جمال وبرازندگی همانند وهم لباسند.
در آغاز وانجام کارها، سازماندهی دارند ودر بیعت با امام ودعوت به قیام وجهاد با دشمنان هماهنگ عمل می کنند. دوستانی با صفایند وکارها را ماهرانه به نظم وردیف در آورده اند وپیشاپیش، مقدمات حرکت را برای امام فراهم می کنند(۷۷۱).
مخالفان مهدی
امام، دشمنان سخت گیر وکینه توزی نیز در برابر خواهد داشت. معارضاتی که در مقدمات نهضت اخلال می کنند وپس از پیروزی نیز. در نابودی آن خواهند کوشید.
کند وکاو درباره مخالفان، نشان می دهد سوای مستکبران بیدادگر که در سر لوحه قهر سپاه مهدی قرار دارند، بیشترین کارشکنیها، از جانب کسانی است که ادعای موافقت با امام دارند وخود را از منتظران مهدی می دانند. اینان، امام را نه به خاطر پیاده کردن اسلام اصیل، بلکه برای همراه کردن امام با آروزها وهوسهای خود می خواهند. پس از پیوستن به امام، چون کارها را بر وفق مراد خود نمی بینند وناچارند از منافع نامشروع خود درگذرند. به توجیه اهداف خود روی می آورند وبا سلاح دین ومذهب، به جنگ امام می روند که به فرموده امام صادق:
(چه بسیار از کسانی که ادعای پیروی او را دارند، ولی پس از ظهور حضرت، از او روی می گردانند)(۷۷۲).
در این بخش، به برخی از این افراد ویا گروهها اشاره می کنیم.
۱. راحت طلبان:
راحت طلبی ریشه در خود پرستی دارد وخودخواهی، منشاء همه مفاسد است. لذت طلبی حالتی را در انسان ایجاد می کند که همه معیارهای اعتقادی واخلاقی او را دگرگون می سازد.
لذت طلب، دین را به گونه ای توجیه می کند که با رفاه او در تزاحم نباشد. او بیشتر به دنبال آن دسته از احکام ساده وبدون دردسر است که دنیای او در خطر نیفتد. جمعی از مسلمانان مکه، پیش از هجرت به مدینه، خدمت پیامبر رسیده ابراز می داشتند: مورد آزار دشمنانیم، اگر اجازه دهی با دشمنان می جنگیم.
پیامبر می فرمود: اکنون ماءمور به مبارزه نیستیم. دست نگاه دارید. نماز بخوانید وزکات بدهید.
پس از هجرت به مدینه وایجاد آرامشی نسبی در آن شهر، پس از آنکه دستور جهاد نازل گشت زبان به اعتراض گشودند که خدایا، چرا فرمان نبرد دادی وآن را مدتی به تاءخیر نینداختی. قرآن، ریشه ترس ووحشت آنان را راحت طلبی می شمرد ومردم را نسبت به فرجام آن هشدار می دهد(۷۷۳).
انقلاب جهانی امام زمان، بدون گذشتن از آتش وخون به پیروزی نمی رسد. در نبرد محرومان با مستکبران، برق تیغ بلا، ایمانها را به آزمایش در می آورد.
مومنان راستین پیشاپیش به استقبال رفته وخود را برای بلایا آماده می کنند، ولی راحت طلبان با دستاویز قرار دادن مذهب، در پس توجیه وضع وپایگاه خویش هستند. در دوران انتظار، بیش از همه چیز، در فکر زندگی خودند وانتظار را بیشتر در دعا و.... می جویند.
از برابر آیات جهاد وامر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ستم، بی تفاوت می گذرند. این گروه نجات بشر وعمل به این گونه دستورها را مربوط به زمان ظهور می دانند ومبارزه در زمان غیبت را نامشروع می پندارند.
امام خمینی در طرز تفکر این گروه می گوید:
(می گویند: اگر حضرت صاحب، خودشان مقتضی می دانند، برای جهاد ومبارزه، تشریف بیاورند، من که دلم برای اسلام بیشتر از آن حضرت نسوخته است وحضرت هم که اینها را می بیند، خودشان بیایند، چرا من این کار را بکنم(۷۷۴)).
از برهان لطف، این نتیجه می گیرند که حضرت، نسبت به کساتیهای جامعه از ما داناتر است وتواناتر، تاءخیر حضرت در ظهور، برخاسته از مصلحتی بوده ونیاز به اقدام ما نیست. با کند وکاو بیشتر در منطق وروش زندگی این گروه، متوجه می شویم که همه این گفته ها، پوششی است برای راحت طلبی ودر واقع انحراف اخلاقی، سرمنشاء این عقاید است، نه بینش دینی وبصیرت اعتقادی و....
امام خمینی درباره اینان می گوید:
(از صدر اسلام تاکنون، دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، اشخاص راحت طلب که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا بکنند وبخورند وبخوابند وعبادت خدا را هم، آنهایی که مسلمان بودند می کردند. اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنان، راحت طلبی بود..... از اول نهضت اسلامی، ما شاهد اشخاص که.... راحت را بر هر چیزی مقدم می داشتند (بوده ایم) تکلیف را در این می دانستند که نمازی بخوانند وروزه ای بگیرند(۷۷۵).
این گروه که در دوران غیبت، راحت طلبی سبب همدستی آنان با کفر وستم شده است، به هنگام ظهور امام نیز، نمی توانند شیوه زندگی را تغییر دهند. برای ادامه زندگی، بدون دردسر وبه دور از غوغا ومبارزه، با حضرت همراه نمی شوند. در پاسخ دعوت امام به جهاد با مستکبران، آیات تقیه را می خوانند. امام زمان در مقابله با توجیه های کژاندیشانه آنان به قرآن استدلال می کند وحق را بدون پرده آشکار می سازد وسرانجام، راحت طلبان را در ردیف منافقان کیفر می دهد.
امام صادق می فرماید:
(انما جعلت التقیه لیحقن بها الدم. فاذا بلغت التقیه الدم فلا تقیه وایم الله لودعیتم لتنصرونا لقلتم لانفعل انما نتقی ولکانت التقیه احب الیکم من آبائکم وامهاتکم ولو قدقام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولاقام فی کثیر منکم من اهل الانفاق حدلله(۷۷۶).
فلسفه تشریع تقیه، حفظ خونهاست. اگر تقیه، به مرز خون رسد. جای تقیه نیست. به خدای سوگند، اگر شما برای یاری ما دعوت شوید، خواهید گفت: ما در تقیه هستیم ونمی توانیم شما را یاری دهیم. همانا تقیه از پدران ومادران برایتان عزیرتر است. اگر قائم ما بپا خیزد، به یاوه گوییهای شما گوش نخواهد داد ودر حق بسیاری از شما مردم منافق، حدود خداوند را جاری خواهد ساخت.
۲. جمود اندیشان:
از بامداد اسلام، ظاهر گرایان از مهم ترین موانع احیای دین وتحولات اجتماعی بوده اند، کسانی که به باطن وروح وهدف دین توجه نکرده وافق در کشان فراتر از پوست وقالب را نمی نگرد. دور بودن از واقعیتهای عینی، آنان را کوته بین کرده وبه خود محوری دچار. محدود بودن در کشان نسبت به دین، موجب می شود که در زمانهای حساس، تکلیف را نشاسند وبه رویارویی پیامبر وامامان کشانده شوند.
در جریان نزول آیه روزه ونماز مسافر، پیامبر در سفر، دستورافطار دادند وخود روزه گشودند، ولی گروهی که به خیال مقدس مآبانه خود، هر سختی ثواب دارد، به روزه ادامه دادند. پیامبر با آنان برخورد کرد وبدیشان لقب گناهکار داد(۷۷۷).
وجود پیامبر ومخالفت صریح با این گروه، به آنان عرصه میدانداری نمی داد. پس از پیامبر، تفکر قشری وظاهر بینی در لوای حراست از سنت وجماعت، در میان مردم رایج شد ورود نحله های گوناگون فکری به فرهنگ اسلامی، بویژه در دوران غیبت، آن را تشدید کرد. فرقه های گوناگون در عالم اسلام پیدا شد. ارباب مذاهب وفرق، به اسلام به عنوان دینی جامع وحیات بخش توجه نکردند وبا یکسونگری به برخی از جوانب دین، زمینه ناتوانی سایر اجزاء آن را فراهم کردند.
عالم تشیع نیز، از این خوان بی نصیب نماند. غیبت امام ودور کردن شیعه از عرصه سیاست واجتماع، سبب شد که حرکت اجتهاد بیشتر در حل مسائل فردی متمرکز شود ودستورات اسلام به عنوان یک سیستم اجتماعی واقتصادی و... کمتر در کار تحقیق وتدریس قرار گیرد(۷۷۸).
سایه انداختن تفکر اخباری گری بر افکار گروهی از علما مساله را تشدید کرد وسبب شد که نوعی جمود وگذشته گرایی در محافل علمی شیعه رسوخ کند. ومراکز فرهمگی آن، بویژه در سده های اخیر، در برخورد با مسائل نو ظهور کمتر واکنش مثبت نشان دهند. ریشه معارضه برخی از متدینین در برابر اندیشه های ناب امام امت را باید در گذشته گرایی ویکسو نگری در مسائل اسلام، جست وجو کرد.
به هنگام ظهور امام، تحجر در اندیشه ها ورفتار اجتماعی، نه تنها از میان نرفته که در لفافه های نو ظهور جلوه های دیگر می یابد.
امام، احیاگر دین است در همه مسائل فکری وکاربردی اسلام، به دگرگونیهای وسیعی دست می زند ودستوراتی را که در طی روزگاران دراز، بر توده مردم پنهان مانده ومردم ناشیانه به آن عمل می کنند، آشکار می سازد(۷۷۹).
حضرت، برای ایجاد عدالت عمومی، اموال نامشروع را مصادره می کند، قطایع وزمینهایی که حکومتها به ناروا به افراد واگذار کرده اند، به بیت المال بر می گرداند(۷۸۰). دست حرامخواران را از اموال عمومی کوتاه می کند ونقبهای نامریی به بیت المال را مسدود می کند(۷۸۱).
در اجرای عدالت، تا آن جا پیش می رود که راه را بر افرادی که به زیارت مستحبی خانه خدا می روند بسته وحج واجب را در اولویت قرار می دهد(۷۸۲).
شیوه حرمسازی ومسجد نمایی را نمی پسندد ومساجد را از تزئینات غیر ضروری پاک می سازد(۷۸۳). در حرم پیامبر ومسجد الحرام تغییرات مهمی را به اجراء می گذارد. در قضاوت، شیوه داودی را پیش می گیرد وبا معیارها وموازین نوینی که در اختیار دارد، کشف حقیقت می کند وتنها به شیوه قضایی گذشته، یعنی بینه وسوگند اکتفا نمی کند(۷۸۴).
در تفسیر قرآن، اسرار پنهانی ورموزی که بر مردم پنهان مانده را آشکار ساخته ودرهای حکمت ومعرفت را بر مردم می گشاید. تاءویل قرآن ومصادیق بارز وپنهان آیات آن را بر مردم آشکار می سازد(۷۸۵).
امام زمان، احکامی که پیامبر وامامان پیشین، به سبب نبودن شرایط، نتوانسته اند اجرا کنند، جاری می کند واسلام را با همه شرایط وویژگیها، در جهان حاکم می سازد.
تحولات مهم فرهنگی واجتماعی وسیره امام در حکومت وقضاوت، با ذهنیتی که مردم از دین دارند وتحجر اندیشان القا کرده اند، جدید جلوه می کند وروش امام را با معتقدات خود بیگانه می بینند.
(اذا قام القائم استانف دعاء جدیدا کما دعاء رسول الله)(۷۸۶).
امام، نه مشرع است ونه دین ساز، بلکه جدید بودن روش حضرت در ارتباط با شناخت واژگونه مردم آن دوره از دین است، که کارهای امام را جدید جلوه می دهد، گویی دین جدید آورده است. گروهی که با اسلام اصیل بیگانه بوده وتنها بر ظواهر گذشته جمود دارند. روش امام را با سیرت نیاکان خود ناشناخته دیده، زبان به اعتراض می گشایند وبا سلاح مذهب، به مقابله امام می شتابند.
گروهی که از فهم بطون ومعانی بلند قرآن عاجزند، به ظواهر قرآن، علیه امام استشهاد می کنند وعده ای با استدلال به سیره ای از پیامبر که در خیال دارند، به تحولات اجتماعی واقتصادی امام انتقاد می کنند.
امام زمان، در بیرون کردن این گروه از صحنه اجتماعی وافکار عمومی، پیش از جدش پیامبر به زحمت می افتد. پیامبر، با کافران بی پرده، رو به رو بود که از اعلان دشمنی ابایی نداشتند وآشکار با اسلام وپیامبر می جنگیدند. ولی این دسته از معارضان مهدی، پینه بر پیشانی دارند ودر میان مردم، به زهد وورع مشهورند وبا سلاح دین، به جنگ امام می روند. بی کمترین تردید، به تیر تکفیرش می زنند وبا ایجاد شایعه وجنگ روانی افکار عمومی را علیه او بسیج می کنند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس مما استقبله رسول الله (صلی الله علیه وآله) من جهال الجاهلیة).
(فقلت: وکیف ذاک).
(قال: ان رسول الله (صلی الله علیه وآله) اتی الناس وهم یعبدون الحجارة والصخور والعیدان والخشب المنحوته وان قائمنا اذا قام اتی الناس وکلهم یتاول علیه کتاب الله ویحتج علیه به. ثم قال: اما والله لیدخلن علیهم عدل جوف بیوتهم کما یدخل الحر والقر)(۷۸۷). آزردگیهایی که مهدی ما از سوی نادانان روزگار خود متحمل می شود، بیش از زحماتی است که به پیامبر از جاهلان زمان خود وارد شده.
گفتم: وچگونه؟
فرمود: پیامبر در زمانی برانگیخته شد که مردم سنگ ودرخت وچوب می پرستیدند. قائم، آن گاه که قیام کند، مردم علیه او قران را تاویل می کنند. به خدا سوگند، همانند سرما وگرما عدالت وارد سراهای آنان خواهد شد.
در قضیه ای، امام در جمع مردم سخن می گوید وحقایق را بر مردم آشکار می سازد، گروهی از مردم که تاب سخنان حضرت را نیاورده علیه امام خروج می کنند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
(انه اول قائم یقوم منا اهل البیت یحدثکم بحدیث لاتحتملونه فتخرجون علیه برمیلة الدسکرة فتقاتلونه فیقاتلکم فیقتلکم)(۷۸۸).
در وقت ظهور قائم ما، برایتان سخنانی گوید که تاب شنیدن آن را ندارید. علیه او در رمیله شورش خواهید کرد. او، با شما جنگیده وشما را نابود خواهد کرد.
خطاب امام به شیعیان، (یحدثکم) نشانگر آن است که این گروه، از مخالفان امام، از شیعیان هستند وهمگی، به دست امام از میان می روند.
۳. کافران ومنافقان
در طول تاریخ اسلام، افرادی از منافقان، با سوء استفاده از آزادیهای اسلامی، وارد مسلمانان شده وبا تظاهر به شعائر اسلامی، از امکانات جامعه مسلمانان، استفاده کرده اند. مصالح اسلام، ایجاب می کرد پیامبر وائمه، با آنان مدارا کنند واز درونشان پی جویی نکنند در حکومت مهدی نیز، این گونه افراد در صدد نفوذ در حکومت وجامعه اسلامی بر می آیند. منافقان، گاه تردستانه، تا سطح تصاحب مقامات عالی حتکومت امام پیش می روند، ولی ذکاوت وقدرت امام جایی برای دست اندازی منافقان باقی نمی گذارد وشدیدا پاکسازی می شوند(۷۸۹). دو چهرگان که آینده خود را در خطر می بینند، با پخش شایعه وهمکاری با گروههای معارض، دشمنی خود را آشکار می کنند. در مناطق مرزی، با دشمنان خارجی همدست می شوند ودر مرکز خلافت، کوفه، آشکارا با امام می جنگند. حضرت، پس از درهم شکستن مقاومت مخالفان، پیروزمندانه وارد کوفه می شود ومنافقان را در ردیف سایر فرقه های منحرف نافرمان، از میان بر می دارد(۷۹۰).
کفار نیز، که ادعای سرکردگی مردم جهان را داشته ونهضت آزادی بخش مهدی را مانع منافع ناروای خود می بینند، در برابر حضرت صف آرایی می کنند.
آنان، برای جلوگیری از مسلمان شدن مستضعفان وحاکمیت محرومان، نیرو تهیه کرده وبا سپاهیان امام درگیر می شوند.
امام صادق می فرماید:
(اذا خرج القائم لم یبق مشرک بالله العظیم ولا کافر، الاکره خروجه)(۷۹۱).
مشرکان وکفار از قیام مهدی ناخشنودند.
دنیای کفر، با دستاویز قرار دادن کیش نصرانیت، با امام درگیر می شوند وبه دشمنان امام، کمک می رسانند وبه هنگام شکست، بدیشان پناه می دهند(۷۹۲).
از برخی از روایات استفاده می شود، سفیانی، مهم ترین مخالف امام نیز، صلیب در گردن دارد(۷۹۳).
امام، طی گفت وگوهای اعتقادی وسیاسی، معارضان غیر مسلمان را همراه خود می کند ومشرکان کینه ورز جنگ افروز را، شکست می دهد.
شیوه برخورد امام با مخالفان
از مسائل نیازمند به بحث، روش برخورد امام با مخالفان است. جایگاه سایر ارباب مذاهب ومکاتب در حکومت امام کدام خواهد بود. به تعبیر دیگر مقصود از حکومت جهانی واحد که امام منادی آن است چیست؟ آیا وحدت دین مقصود است یا وحدت حتکومت. در هر صورت، رفتار امام با اهل کتاب یا با دیگر مسلمانان غیر معتقد به مذهب امام چگونه است؟
مخالفان امام به چند دسته تقسیم می شوند.
۱. مخالفان سیاسی ومذهبی مسلمان.
۲. اهل کتاب.
۳. مستکبران.
دسته اول
در ذهن برخی از شیعیان، این اندیشه وجود دارد که در حکومت امام که مروج مسلک اهل بیت است، سایر ارباب مذاهب، جایی نخواهند داشت وهمه آنان می بایست به ولایت علی (علیه السلام) گردن نهند. روش مهدی، با روش جدش، پیامبر وعلی (علیه السلام) در برخورد با مخالفان متفاوت است. آنان، ماءمور رحمت بودند وگذشت ومهدی، ماءمور انتقام. اگر علی در برخورد با مخالفان مذهبی وسیاسی گذشت می کرد واز کردار افرادی مثل شورشیان بصره ویا خوارج می گذشت، بر اثر نبودن شرایط انتقام بود، ولی در حکومت مهدی، مانعی برای شدت عمل با مخالفان وجود ندارد. دلیلی که ممکن است برای این مطلب ارائه کرد، روایاتی است که دلالت دارد روش برخورد مهدی (علیه السلام) با مخالفان، با روش برخورد علی (علیه السلام) با مخالفان بصری تفاوت دارد.
در روایت معلی بن خنیس از امام صادق چنین آمده است:
(ایسیر القائم (علیه السلام) اذا قام بخلاف سیرة علی (علیه السلام)).
(فقال: نعم وذاک ان علیا ساربا لمن والکف لانه علم ان شیعته سیظهر علیهم من بعده وان القائم اذا قام سار فیهم بالسیف... وذلک لانه یعلم ان شیعته لم یظهر علیهم من بعده ابد)(۷۹۴).
آیا روش قائم بر خلاف سیره علی (علیه السلام) است؟
فرمود: بلی. علی بعد از دست یافتن بر مخالفان، آنان را بخشید، چون می دانست دشمنان، پس از او بر شیعیانش مسلط خواهند شد. ولی قائم، با مخالفان با شمشیر روبه رو می شود، چون می داند دشمنان هرگز بر پیروان او، مسلط نخواهند شد.
این روایت ومانند آن، تا چه حد دلالت بر مقصود دارند؟
مروری بر روایات سیره مهدی (علیه السلام)، نشان می دهد، در نظام آن حضرت، آزادی مذهب وجود دارد ومسلمانی به جرم داشتن عقیده مخالف، مجازات نمی شود وخالفان مذهبی، حق اظهار عقیده دارند، به چند دلیل:
۱. در هیچ روایتی از منابع شیعی چنین مطلبی نقل نشده است که مهدی (علیه السلام) مخالفان را به ترک مذهب وپذیرش ولایت علی (علیه السلام) وا می دارد. تنها در مواردی که از شدت عمل سخن به میان آمده، بر خورد با ناصبیها ومعاندان اهل بیت است(۷۹۵) وبس. وناصب، نه هر مخالف وغیر موافق عقیده ومسلک اهل بیت، کسی است که دشمنی با علی ودیگر امام (علیه السلام) را در سینه پرورانده واز اظهار سب ودشمنی ابائی ندارد ودر فقه شیعه، سب علی وائمه، حکم سب پیامبر را دارد.
۲. امام، در همه مراحل دعوت وفعالیت، به تبیین اهداف وعلل اقدامات خود می پردازند وجواب ونقطه ابهامی را برای مردم باقی نمی گذارد. مخالفان سیاسی ومذهبی، با استفاده از جو آرامی که امام ایجاد می کند، به بیان مواضع خود می پردازند وجواب می شنوند. از جمله، در منزل ثعلبیه، یکی از بزرگان بنی هاشم، به سیره امام انتقاد می کند وخواهان دلیل شرعی برای آن می شود.
امام، بر خلاف برخی از ماءموران که خواهان شدت عمل با این گونه انتقاد گرانند، به آرامی پاسخ می دهد وبا استدلالهای مستند به سیره پیامبر، او را با خود همراه می سازد(۷۹۶).
۳. امام، تنها با مخالفان مذهبی وسیاسی که مسلحانه علیه امام وبرنامه هایشان بپا خیزند، بر خوردی قهرآمیز دارد. در مورد آنان نیز، از جاده انصاف بیرون نمی رود وبا آنان مدارا می کند. حضرت، پیشاپیش با مخالفان اتمام حجت می کند وبه قرآن وسنت پیامبر، با ایشان به گفت وگو می نشیند. در مواردی که دشمن، کینه خود را آشکار می سازد و، جنگ را می آغازد ودست به خون یاران مهدی می آلاید، امام دستور مقابله می دهد(۷۹۷).
اما در پاسخ آنان که به این روایت استدلال کرده اند باید گفت: (امام، روش علی (علیه السلام) را در مقابله با شورشیان بصره، در پیش ندارد) اولا، روایت در مورد مخالفان نظامی وپیمان شکنان است، نه مطلق مخالفت. واین حق به امام داده شده است که برای شکستن شوکت مخالفان وجلوگیری از اجتماع دوباره آنان، فراریان را تعقیب کند ومجرمان را مجازات، چنانکه شیوه علی (علیه السلام)، در نبرد صفین بر آن بود(۷۹۸).
ثانیا، روایت بر فرض درستی سند معارض است با سخن دیگری از امام صادق که می فرماید:
(وینادی منادیه الا لاتتبعوا مولیا ولا تجهزوا علی جریح ویسیر بهم کماسار علی (علیه السلام) یوم البصرة)(۷۹۹).
منادی امام، فریاد بر می دارد فراریان را تعقیب نکنند ومجروحی را نکشند. بمانند روش علی (علیه السلام) با بصریان، با آنان رو به رو می شود.
در مورد دیگر، امام برای دعوت مسلمانان مکه نماینده ای می فرستد، فرستاده حضرت، برای آنان سخن می گوید وبه کتاب خدا وسنت پیامبر احتجاج می کند. گروهی از مخالفان، در کنار کعبه او را می کشند. امام، خود به مکه می آید برای آگاهی بیشتر مردم، به تفصیل بر ایشان سخن می گوید وبر کتاب خدا وسنت پیامبر از آنان بیعت می گیرد ومتعرض کس نمی شود(۸۰۰).
در روایت دیگر، حضرت پس از آمدن به مکه، تنها کشندگان فرستاده خود را مجازات می کند وچیزی بر آن نمی افزاید(۸۰۱).
این روایتها، نشاندهنده نرمش وعفو ورحمت امام در برخورد با مخالفان مذهبی ومعتقدان به دیگر مذاهب است.
دسته دوم:
از برخی روایات استفاده می شود: حکومت امام، شرق وغرب را فرا می گیرد وهمه غیر مسلمانان می بایست مسلمان شوند وگرنه از میان خواهند رفت. امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است:
(... وله اسلم من فی السموات والارض طوعا وکرها).
(قال انزلت فی القائم. اذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقة واهل الردة والکفار فی شرق الارض وغربها. فعرض علیهم الاسلام. فمن اسلم طوعا امره بالصلوة والزکاة ومایومر به المسلم ویجب لله علیه ومن لم یسلم ضرب عنقه حتی لایبقی فی المشارق والمغارب احد الا وحد الله... ولا یقبل صاحب هذا الامر الجزیه کما قبلها رسول الله...)(۸۰۲).
همه اهل آسمانها وزمین، به رغبت یا جبر، تسلیم اویند.
امام فرمود: آیه، درباره قائم نازل شده است. در وقت ظهور، بر یهود وترسایان وصابئین وزندیقان ومرتدان وکافران شرق وغرب زمین، اسلام عرضه می شود.
هر کس مسلمان شد، می باید نماز وروزه وسایر واجبات را به جای آورد وهرکس اباورزید کشته می شود. تا در روی زمین همه موحد باشند... صاحب این امر، مثل پیامبر، جزیه نمی پذیرد.
این روایت، به قرینه ظهور آیه کریمه لیظهره علی الدین کله(۸۰۳) دلالت دارد که در وقت ظهور امام زمان، همه اهل زمین می بایست مسلمان شوند ودر آن وقت، جزیه ای که در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) میان حکومت اسلام واهل کتاب بر قرار بود وجود ندارد.
ولی در برابر، دلائل محکم تری وجود دارد که این برداشت از آیه وروایت را سست می کند.
۱. روایات مستفیض وجود دارد که سیره امام بر اساس کتاب وسنت است. وهدف آن حضرت، احیای قوانین قرآن وروش پیامبر خواهد بود(۸۰۴). وگرفتن جزیه، از مقررات اسلامی وبر اساس قرآن وسنت پیامبر است.
۲. روایت عیاشی بر اکراه اهل کتاب بر اسلام ونیز سایر روایات در این باب، مستند نیستند امین الاسلام طبرسی، در اعلام الوری در پاسخ اشکالاتی که بر سیره امام شده: امام از اهل کتاب جزیه نمی پذیرد، یا جوان بیست ساله نا آشنای با دین را می کشد و... می نویسد:
(انا لا نعرف ما تضمنه السئوال من انه (علیه السلام) لا یقبل الجزیه من اهل الکتاب وانه یقتل من بلغ العشرین ولم یتفقه فی الدین فان کان ورد بذلک خبر فهو غیر مقطوع به)(۸۰۵).
آنچه سؤال در بر دارد مثل این که امام، جزیه از اهل کتاب نمی پذیرد وجوان بیست ساله دین ناآشنا را می کشد، ما ماخذی برای آن نمی شناسیم.
اگر خبری نیز در این باره وارد شده باشد مقطوع نیست.
۳. برخی گزارشهای مکرر حکایت دارد که امام، با سپاهیان رومی که کیش نصارا دارند صلح می کند(۸۰۶). در روایت ابی بصیر تصریح شده است که امام زمان، مثل پیامبر (صلی الله علیه وآله) با اهل کتاب قرار داد جزیه امضا می کند:
(قلت: فما یکون من اهل الجزیه عنده؟ قال: یسالمهم کما سالمهم رسول الله ویودون الجزیه)(۸۰۷).
از امام صادق پرسیدم: سرنوشت اهل کتاب در دولت مهدی چگونه است.
فرمود: بسان پیامبر از آنان جزیه خواهد گرفت.
این روایت، با روایت ابن بکیر معارض است ودر صورت ناتمام بودن سند وآن وکنار گذاشتن هر دو، مرجع عمومات کتاب وسنت است.
۴. در متون عامه روایتی از پیامبر نقل شده است:
(والذی نفسی بیده لیوشکن ان ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلا یکسر الصلیب ویقتل الخنزیر ویضع الجزیه فیفیض المال حتی لایقبله احد)(۸۰۸).
به زودی، عیسی در میان شما نازل شده، به عدالت حکم می کند. صلیب را می شکند، خوک را می کشد، جزیه را بر می دارد. مال چنان فراوان می شود که کسی نمی پذیرد.
عموم محدثان عامه وبرخی از محدثان خاصه، از این روایت استفاده کرده اند که مقصود از برداشتن جزیه از اهل کتاب به روزگار مهدی (علیه السلام) وادار کردن آنان به اسلام است.
بغوی از محدثان عامه، در شرح حدیث این معنی را تقویت کرده است(۸۰۹).
ولی، از ذیل روایت این معنی استفاده می شود که مال، چنان فراوان شود عیسی ونماز خواندن آن حضرت در پی امام(۸۱۰)، چنان که در روایات آمده ونیز احتجاج امام با یهودیان ونصارا، حقانیت دین اسلام را بر همه جهانیان اثبات خواهد کرد وهمگی از دل وجان مسلمان خواهند شد. در آن صورت، موردی برای جزیه باقی نخواهد ماند سید صدرالدین صدر، پس از ذکر روایت، همین معنی را استفاده کرده است(۸۱۱).
اینها شواهدی هستند که دلالت دارند، امام زمان، پیروان ادیان آسمانی را مجبور به ترک دین نیم کند واگر آنان مسلمان می شوند، از روی رغبت ومشاهده اسلام ناب وفرود آمدن عیسی (علیه السلام) است.
پس مقصود از آیه (لیظهر علی الدین کله) حکومت جهانی واحد است، نه وحدت دین.
شاید از عموم آن استفاده کنیم که بر کافران، در آن روزگار، اتمام حجت می شود والحاد وشرک، ریشه کن خواهد شد وهمه باز دارنده های پیشرفت اسلام، از میان خواهد رفت وتمام مردم جهان سر به فرمان دستورهای ولی عصر خواهند بود.
دسته سوم:
مستکبران ومفسدان، دشمنان اصلی امام هستند. وسپاه سلحشور امام، با آنان به شدت برخورد می کند وزمین را از لوث وجودشان پاک خواهد ساخت.
اینها، اشارتهایی بود به ویژگیهای موافقان ومخالفان مهدی.
روشن شد، یاران امام مؤمنان راستین وانسانهای وارسته ای هستند که در همه کمالات انسانی واسلامی سر آمد مردمان روزگار خویش هستند واز پیش، خود را برای همکاری با امام آماده کرده اند دشمنان حضرت، جاهلان بی بصیرتند که مشعلداران تحجرند وبا فهم وارونه از دین ویا ضعفهای اخلاقی، آلت دست دشمنان حضرت واقع می شوند وبه همراهی منافقان ومشرکان خودخواه، با امام درگیر می شوند.
کسانی می توانند در رکابش شمشیر بزنند که اسلام را در همه زوایای زندگی، تجسم بخشند وبه روزگار انتظار، زمینه قیام را فراهم آورند که نزدیک شدن به ولی عصر، با تقربی معنوی امکان دارد وامام، به هنگام فراهم آمدن شرایط ووجود یاران توانا وشایسته ظهور خواهد کرد. هر چه شمار مؤمنان مخلص افزایش یابد، جامعه وزمان به امام نزدیک تر می شود. آن کس که دعوی انتظار دارد، ولی پاکباز نیست، نه تنها توفیق یاوری را پیدا نمی کند که بر امام راه خواهد بست وجامعه ای که اندیشه ها وارزشهای الهی را در خود جای نداده ودر آتش ستم واختلاف می سوزد، نمی تواند مردان کارساز پرورش دهد. مرحوم سید بن طاووس در وصیتی مفصل به فرزندش می نویسد:
(ای فرزند، ای محمد، ترا وبرادرت را وهر کس را که این کتاب را بخواند، به آشتی ودرستی در معامله با خدای عزوجل ورسول او(صلی الله علیه وآله) وحفظ ورعایت فرمان خدا ورسول که درباره ظهور مولای ما مهدی (علیه السلام) بیان فرموده اند وبشارت داده اند، سفارش می کنم، چه قول وعمل بسیاری از مردم از نظرهای فراوان با عقیده آنان مخالف است. مثلا بارها دیده ام که اگر بنده ای یا اسبی یا درهم ودیناری از آنان گم شود، سراپا متوجه آنان می شوند وبرای یافتن، نهایت کوشش را به عمل می آورند، اما ندیده ام که کسی برای تاءخیر ظهور آن حضرت وعقب افتادن اسلام وتقویت ایمان مسلمانان وقطع ریشه کافران وستمکاران به اندازه دلبستگی به این امور ناچیز دلبسته باشد وبه اندازه ای که برای از دست دادن این اشیاء متاءثر می گردد، متاءثر باشد. پس چنین کسانی چگونه مدعی آنند که به حق عارفند وبه رسول او واقف وبه امامت آن حضرت معتقد وچگونه ادعای دوستی آن بزرگوار می کنند ودرباره چگونگی های والای او به مبالغه می پردازند)(۸۱۲).

فلسفه غیبت در منابع کلام شیعی

غلامرضا جلالی

باور به مهدی موعود، از زمان حیات پیامبر اسلام، میان مسلمانان رواج داشته است ورسول الله او را از اهل بیت وفرزندان فاطمه معرفی می کرد(۸۱۳) تواتر این اخبار در حدی است که هیچ یک از شیعه واهل سنت وجود مهدی را انکار نکرده اند با این تفاوت که برای عموم اهل سنت مهدی پیام آور (آخرالزمان) است ولی شیعه، حکمت وجودی خود را با فلسفه غیبت وضرورت انتظار مهدی، گره زده وبا اتکای به همین اعتقاد دید غیب گرایانه خود را توانمند کرده وبا ایمان به آن توانسته سده های پر مخاطره ای را پشت سر بگذراند وبا خودیاری اجتماعی در فساد محیط حل نشود جامعه خود را تهذیب کند وبا دیدی روشن بینانه وامیدوارانه، به آینده بنگرد وبه قول عروضی سمرقندی (به غایت متمسک باشد)(۸۱۴) خود را باز یابد وبا بهره گیری از این اعتقاد از خدمت به دستگاههای ستم دوری جوید وابزار حاکمان زور مدار وزر سالار وتزویر گر واقع نشود.
هر خروجی جز با تایید او ونایبان او را باطل بداند وبر خلاف مظلومیت، اقلیت وعوامل فراوان بازدارنده، از تنگناهای ویران ساز تاریخ سرافراز بیرون آید وهر حاکمیتی جز حکومت اسلام را نفی کند واز این راه اندیشه خود را بعدی جهانی ببخشد ومدعی گردد این مهدی (صاحب السیف) است که در نهایی ترین مصاف حامیان وحاملان داد وبیداد همه مظاهر ستم را با قیام دادگرانه خود در سطح جهانی از میان بر خواهد داشت وهمه طاغوتها را سرکوب خواهد کرد وبر تمام مظاهر ونمودهای کفر وشرک ونفاق وتعارضهای باطل چیره می شود، خاوران وباختران را می گشاید وحکومت واحد جهانی را چونان پرنیانی بر گسترده کره خاکی می گستراند ومیان همه انسانها به داد حکم می راند ودین را چون ماه از محاق بدعتها در آورد وبه آن عزت الله وحقایق مکتوم جهان را ظاهر گرداند.
پس در یک کلمه، (مهدی)، در ضمیر تشیع، انسان کاملی است که به جامعه آرمانی اسلام جامه عمل می پوشاند واز این راه، به همه آرمانهای مردان خدا تحقق می بخشد.
این بود که مدام ضرورت انتظار فرج وتعمق در فلسفه غیبت از سوی رهبران راستین اسلام گوشزد شده است به گونه ای که هر چه غیبت طولانی تر گردید، انتظار عمق بیشتری یافت وهر چه انتظار عمیق تر گردید فلسفه غیبت روشن تر شد تا جایی که در سده های پیشین در شهرهای شیعه نشین جهان اسلام انتظار مهدی به صورت سمبلیک در بامداددان وشامگاهان به نمایش در آمد وگزارشاتی از آن، در سفرنامه ابن بطوطه(۸۱۵) معجم البلدان یاقوت حموی وروضة الصفای میر خواند(۸۱۶) آمده است.
فلسفه غیبت در زبان دانایان غیب
پیامبر اکرم وائمه علیه السلام نخستین کسانی هستند که به منظور رفع شبهات، از علت غیبت سخن رانده اند ودر مجموعه های روایی، احادیث زیادی در این باب جمع آوری شده است.
نعمانی از علی علیه السلام نقل می کند که ایشان دلیل غیبت را: غربال انسانهای صالح از گمراه ودانا از نادان می داند(۸۱۷) وبر اساس روایت دیگری حضرت در منبر کوفه فرمود:
(زمین، از حجت الهی خالی نمی ماند، ولی خداوند به دلیل ستم پیشه بودن خلق وستم وزیاد روی آنان را وجود حجت بی بهره می سازد)(۸۱۸).
روایات دیگری که بیشتر در عصر تقیه جمع آوری شده اند، حاکی از این هستند که بشر قادر به درک فلسفه حقیقی غیبت نیست واین راز پس از ظهور آشکار خواهد شد.
در دوران امامت حضرت باقر (از ۵ تا ۱۱۴ ه - ق) وحضرت صادق (از ۱۱۴ تا ۱۴۸ ه‍ ق) با توجه به نهضتهای دینی وبازار گرم مناظره های مذهبی وضرورت نقد عقاید کیسانیه زیدیه، غلات واسماعیلیه، در خصوص غیبت امام به فلسفه غیبت توجه بیشتری صورت گرفت. روایات زیادی از امام صادق در این زمینه به دست ما رسیده است.
عبیدالله بن فضل هاشمی می گوید: از امام ششم شنیدم که فرمود:
(صاحب الامر، غیبتی دارد که تخلف ناپذیر است وهر جوینده باطلی در آن به شک می افتد واجازه نداریم علت آن را بیان کنیم. حکمت غیبت و، همان حکمتی است که در غیبت حجتهای پیشین وجود داشته است وپس از ظهور، روشن خواهد شد، چنانکه حکمت کارهای خضر از شکستن کشتی وکشتن پسر بچه وبر پاداشتن دیوار شکسته وقتی برای موسی روشن شد که آن دو، از هم جدا شدند. غیبت امری از امور الهی وسری از اسرار وغیبتی است از غیبتهای او)(۸۱۹).
در روایت دیگری، امام صادق علیه السلام علت غیبت را آزمایش الهی می داند(۸۲۰).
از دید امام جعفر صادق علیه السلام تصدی خلافت توسط عباسیان به معنای غصب حقوق سیاسی ایشان، به عنوان پیشوای بر حق مسلمانان بود وعباسیان از همان از ابتدا نسبت به ایشان وعلویان بدگمان شدند. امام که سیاست تقیه را در پیش گرفته بود، احادیثی را در زمینه غیبت امام عصر علیه السلام در میان راویان حدیث شیعه نشر داد واین نکته را روشن ساخت: بر امام منصوص الهی، لازم نیست، قیام کند، تا حقوق سیاسی خود را به دست آورد. او باید رهبری روحانی خود را داشته باشد ووظایف خویش را انجام دهد تا زمانی که جامعه خود، به اندازه کافی از آگاهی وشعور سیاسی بر خوردار شود وبا مراجعه به ائمه علیه السلام خواستار برقراری حکومت اسلامی وشیعی گردد.
بر مبنای همین عقیده بود که امام صادق علیه السلام آشکار اعلام کرد: (مهدی: به قدرت سیاسی دست خواهد یافت)(۸۲۱).
امام صادق علیه السلام به گونه روشن، بیان کرد که کدام یک از فرزندان ایشان، مهدی شمرده می شود(۸۲۲) وپیش از ظهورش او را غیبتی باید ومنشاء او چیزی جز خوف از کشته شدن(۸۲۳) وعدم آمادگی مرمان نیست(۸۲۴) وبه دوستان خود توصیه کرد که در هر بامداد وپسین در انتظار فرج باشند(۸۲۵).
در بیان امام صادق علیه السلام فلسفه غیبت وانتظار رابطه تنگاتنگی دارند وهر دو، به فعل انسانها باز می گردند. چون این مردم هستند که شایستگی خود را برای ظهور یا عدم ظهور امام غایب به نمایش می گذارند وبا کارهای ناپسند خود بین خویشتن وامام حجاب می گردند از این روی به همه شیعیان خود سفارش می کند:
(در دولت باطل خموش وچموش باشند ودر انتظار دولت حق به سر برند وبدانند که خدا، حق را به کرسی خواهد نشاند وباطل را محو خواهد ساخت).
از آنان می خواهد:
(هدنه وآرامش بر دین داری خود صبر کنند)(۸۲۶).
امام صادق علیه السلام از ستمی که بر شیعیان اعمال می شد غفلت نداشت وبه همین دلیل تعمق در فلسفه وعلت غیبت را سفارش می کرد.
امام صادق علیه السلام به عمار ساباطی فرمود:
(شما، به چشم خود نگاه کنید که حق امام شما وحق خود شما در دست ستمکاران است. آنان جلو شما را گرفته اند ودارایی شما را برده اند وشما را ناچار کرده اند به کشت وکار تلاش برای گذران وخرج دنیا وطلب معاش زندگی وصبر بر دینداری خودتان وعبادت مخصوص به خودتان واطاعت از امام خودتان با بیم از دشمن)(۸۲۷).
رحلت امام صادق وتاویل مهدی
ارتحال امام صادق علیه السلام وفشارهایی که از خارج بر شیعیان اعمال می شد سبب گردید تحلیلهای نادرستی از علت غیبت صورت گیرد وانتظار به تیغ دودمی تبدیل شد که دستگاهی ستم، با عوام فریبی وبه منظور رسیدن به اغراض سیاسی خود، کوشیدند در جایی عنصر انتظار را از جامعه بگیرند ودر جایی دیگر با تشدید آن راه تلاشهای عملی وسیاسی را در عینیت جامعه به روی آنان ببندند.
در این بستر تاریخی است که فرقه های شیعی اسماعیلیه، ناووسیه وفطحیه به وجود آمدند.
اسماعیلیه مدعی شدند: اسماعیل فرزند امام صادق (که در زمان حیات پدر فوت کرده بود) نمرده است وجانشین حقیقی امام صادق علیه السلام اوست ونخواهد مرد، مگر اینکه دنیا را تحت امر خود در آورد بعدها، این تلقی در میان اسماعیلیان پیش آمد که مقصود از مهدی پایان یافتن دوره ای از رسالت وآغاز دوره دیگری از آن است. در این دوره، پاره ای از احکام وآثار اسلام که تغییر یافته، اصلاح می شود. نخستین مهدی آنان، محمد بن اسماعیل (م: ۱۹۸ ه‍ ق) بود. البته باید دانست که زیدیه، بیشتر از اسماعیلیه دست به تاویل مهدی زده اند وآن را شرط امام می دانستند. مهدویت از نظر زیدیه، همان امامت است که با ارشاد وهدایت مردم همراه باشد(۸۲۸). وناووسیه، پیروان عجلان بن ناووس، به غیبت خود امام صادق علیه السلام باور یافتند وگفتند: ایشان وفات نیافته بلکه غیبت کرده وباید تا بازگشت او به عنوان به انتظار نشست)(۸۲۹).
دفاع نقلی از فلسفه غیبت
با شهادت امام موسی کاظم علیه السلام شکاف دیگری در میان امامیه به وجود آمد. گروهی او را همان امام غایب پنداشتند. آنان به تدریج به چهار گروه کوچک تر تقسیم شدند واین زنگ اعلان خطری بود به عالمان دین. در این عصر هنوز عقل گرایی به شکل معتزله در شیعه رونق نیافته وبود وراویان حدیث با جمع آوری سخنان پیشوایان تشیع ونشر وپخش آن می کوشیدند به پرسشهای مردم پاسخ دهند. به همین دلیل تعدادی از ارباب نظر با تدوین مجموعه های روایی مربوط به غیبت کوشیدند تا مردم را از گم گشتگی رها سازند.
حسن بن محبوب زراد، صاحب کتاب مشیخه که در اصول شیعه مشهورتر از کتاب مزنی وامثال اوست وبیش از صد سال جلوتر از عصر غیبت زندگی می کرد برخی از اخبار مربوط به غیبت امام را در آن درج کرد.
علی بن حسن بن محمد طائی طاطری، از اصحاب موسی بن جعفر نیز کتابی در غیبت نوشت(۸۳۰). علی بن عمر اعرج کوی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی، دو تن دیگر از اصحاب امام موسی بن جعفر نیز درباره غیبت کتاب نوشتند.
این مهم، در عصر امام رضا، علیه السلام، نیز ادامه یافت.
عباس بن عشام ناشدی اسدی (م: ۲۲۰ ه‍ ق.) وفضل بن شاذان ازدی نیشابوری (م: ۲۶۰ ه‍ ق) وحسن بن علی بن ابی حمزه سالم بطاینی کوفی که همگی از اصحاب ومعاصران امام رضا علیه السلام بودند آثاری را در زمینه یاد شده گردآوری کردند.
عصر آشفتگی وحیرت
کوشش خلفای عباسی، برای زیر نظر گرفتن امامان شیعه که پیش از رحلت امام رضا آغاز شده بود، در عصر امام جواد امام هادی وامام حسن عسکری علیهم السلام ادامه یافت.
بازداشتن امامان شیعی از هر تلاش فرهنگی وسیاسی، سبب شد تا با شهادت امام حسن عسکری (۲۶۰ - ۲۳۲ ه‍ ق) بیشترین انشعاب به شیعه راه یابد.
امام عسکری، چون تحت نظر بود، کوشش کرد تا هویت فرزندش حجت بن الحسن، که به سال ۲۵۶ ه - ق. تولد یافته بود برای دیگران پوشیده ماند. بویژه ایشان فرصت ایجاد ارتباط با پیروان خود را نداشت وبیشتر آنان از تماس آزاد با آن حضرت محروم بودند، تا اینکه پس از پنج سال وهشت ماه وپنج روز امامت در روز جمعه هشتم ربیع الاولی سال ۲۶۰ ه - ق. به دست معتمد خلیفه عباسی، در ۲۸ سالگی، به شهادت رسیده ودر محدوده منزل خود در سامراء، در جوار پدرش امام هادی علیه السلام به خاک سپرده شد.
خلیفه المعتمد علی الله (۲۵۶ - ۲۷۹ ه - ق.) در جست وجوی فرزند وی بر آمد ودستور داد، خانه امام را بازرسی کنند. ماءموران اتاقها را مهر کردند وقابله ها را به میان زنان وکنیزکان ایشان فرستادند وبر کار آنان گماشتند و....
تنها خواص شیعه بودند که در زمان حیات امام حسن عسکری، از وجود فرزند ایشان آگاهی داشتند(۸۳۱).
وحضرت حجت همزمان با شهادت امام عسکری از انظار ناپدید شد(۸۳۲). وپس از هفت سال، میراث امام حسن عسکری علیه السلام در میان مادر امام وجعفر برادر امام، تقسیم شد(۸۳۳).
جعفر مشهور به (کذاب) کوشید امامت را از آن خود کند وعده ای را دور خود جمع کرد، ولی به نتیجه نرسید. زیرا از همان سال غیبت، تا سال ۳۲۹، که سال در گذشت. ابوالحسن علی بن محمد سیمری، آخرین نایب خاص امام دوازدهم است، چهار نایب از سوی حضرت حجت برای در اختیار گرفتن زمام امور شیعیان معین شدند واز آن پس غیبت کبری آغاز گردید ولی عملا ادعاهای جعفر کذاب شیعه را پریشان تر کرد ومیدان را برای تاخت وتاز مخالفان بویژه معتزله، اصحاب حدیث وسنت، زیدیه وخلیفه عباسی باز گذاشت ودوره ای آمد که شیعه در تاریخ خود مانند آن را کمتر شاهد بوده است. دشمنان از هیچ تبلیغ ناروا وسخت گیری کوتاهی نکردند. مؤمنان بسیاری دچار حیرت شدند واختلاف به اندازه ای رسید که به نقل شیخ مفید چهارده انشعاب در شیعه به وجود آمد که از آن میان فقط سه فرقه به وجود مهدی یقین داشتند. گسترش دامنه شبهات مؤمنان واندیش ورانی را که بر اساس تفکر شیعی به غیبت مهدی پایبند مانده بودند به نوشتن کتابهای دیگری در این موضوع واداشت. حسن بن حمزه بن عبدالله بن محمد بن حسن بن محمد بن یحیی معروف به ابن اخی طاهر، (م: ۳۵۸) ومحمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی، معروف به ابن ابی زینب که در اوایل غیبت صغری متولد شده واز شاگردان ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی، (م: ۳۴۲ ه - ق.) است، از آن جمله اند.
نعمانی، در مقدمه الغیبة درباره راه یافتن ترید در دل مردم در امر غیبت امام زمان می نویسد:
(وشکوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم التی اختارها لعلمه)(۸۳۴).
محمد بن حسن بن احمد بن علی صامت قمی، از علمایی بود که از قطع رابطه مستقیم با امام دچار تزلزل شد وکتابی در این باب نوشت. به گفته او روایاتی را که جمع آوری کرده، در الاصول الاربعماءة وجود داشته وپیش از سال ۲۶۰ ه - ق.به دست شیعیان نگارش یافته است(۸۳۵).
اخباری مربوط به بیست سال پیش از شروع غیبت کبری در حدود سال ۳۵۲ ه - ق. وجود دارد که نشان می دهد حیرت وناامیدی از بازگشت سریع امام دوازدهم ویژگی بارز محافل امامیه بوده است. حملات شدید به غیبت وفلسفه آن از سوی چون: ابوالقاسم بلخی(۸۳۶) وزیدیه همچون ابوزید علوی(۸۳۷) وصاحب بن عباد(۸۳۸) این حیرت را در میان امامیه، از نیشابور تا بغداد گسترش داد، تا آن که شماری خود را ترک گفتند(۸۳۹).
ضرورت تبیین عقلی غیبت
از عصر آشفتگی وحیرت که رابطه ظاهری وعینی شیعیان با امام خود بریده شده، تبیین فلسفه غیبت با بهره گیری از عقل ودلایل عقلی از اهمیت ویژه ای برخوردار گردید. برای بیشتر امامیه این سؤال مطرح بود که مهدی کجاست وتا چه زمانی در پرده غیبت خواهد ماند وعلت غیبت چیست؟
از توجیه هایی که برای پدیده غیبت امام رواج یافته بود بیان منسوب به خود امام است که به اسحاق بن یعقوب کلینی نوشت:
(نیاکانش، همگی به ظاهر بیعت حاکمان خود را به گردن داشته اند اما او خود را مخفی ساخته تا با شمشیر قیام کند وبیعت هیچ حاکم جوری را بر گردن نخواهد داشت)(۸۴۰).
در واقع عصر غیبت عصر آمادگی برای سرنگونی حکومت ستم وبیداد است ولی این سخنان چنانکه باید مخالفان را قانع نمی ساخت وبا اوج گیری بحثهای کلامی، وجود مجموعه های روایی کلینی، نعمانی وصدوق پاسخ ‌گوی نیاز روز نبود. ولی ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی پیش از این عصر از سده سوم، فلسفه غیبت را بر اساس دیدگاه متکلمان بررسی کرده بود واز این نظر پیشگام بحقهای عقلی در حوزه فلسفه غیبت شمرده می شود. پس از او علمای دیگر شیعه از او پیروی کردند. ابوالحسن محمد بن بشر سوسنجردی ابوالحسن علی بن وصیف الناشی الاصغر (م: ۳۶۵ - ۲۷ ه - ق.) شیخ مفید ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمانی (م: ۳۳۶ - ۴۱۳ ه - ق.) سید اجل علم الهدی ابوالقاسم علی بن حسین مرتضی (م: ۴۳۶ ۳۵۵ ه - ق.) وشیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (م: ۴۶ - ۳۸۵ ه -.ق.) همه با واسطه یا مستقیم از او دانش فرا گرفته اند.
با این حال ابن ندیم قول شاذی را درباره غیبت به ایشان نسبت داده ومی نویسد:
(ابوسهل اسماعیل بن علی نوبخت درباره قائم آل محمد نظریاتی داشت وکسی بر او در این سخنان پیشی نگرفته است.
وی می گفت: من عقیده دارم محمد بن حسن امام بود ودر غیبت از دنیا رفت وجانشین او در امامت در همان غیبت پسرش بود وهمین ترتیب را سایر پسران پس از وی دارند تا زمانی که امر خداوند ظهور او تعلق یابد)(۸۴۱).
درستی این سخنان بر ما روشن نیست، زیرا افزون بر اینکه در هیچ یک از منابع شیعی به آن اشاره نشده است بخشی از کتاب التنبیه ابوسهل را که شیخ صدوق در کمال الدین نقل می کند با راءی صاحب نظران شیعی، در خصوص غیبت تفاوتی ندارد(۸۴۲).
در زمان ابوسهل است که حسین بن منصور حلاج بیضاوی، صوفی معروف، در مراکز عمده شیعه بویژه در قم وبغداد به تبلیغ وانتشار آراء وعقاید خود پرداخت.
او، ابتدا خود را رسول امام غایب ودلیل وباب آن حضرت معرفی می کرد.
ابوسهل که عقاید او را بر وفق امامیه نیافت به رد دیدگاههای او همت کرد وطی دو مناظره رو در رو عامه را از او برگرداند.
آخرین مناظره حلاج وابوسهل در حدد سالهای ۲۹۸ و۳۰۱ ه‍ ق. در اهواز اتفاق افتاد(۸۴۳).
شیخ صدوق وفلسفه غیبت
در زمان ابن بابویه قمی (شیخ صدوق) علم کلام در میان امامیه مورد بحث بود وخیلی از جمله خود وی رد کردن مخالفان را از راه استناد به کلام خدا وحدیث پیامبر وامامان یا از راه معانی گفته های ایشان کافی می دانستند. شاید وی از نخستین متفکران شیعی است که عقل گرائی را بویژه در بخشهایی از کمال الدین پیشه خود ساخت قسمتهایی از این کتاب بر گرفته از کتاب الانصاف نوشته ابوجعفر بن قبه رازی یکی از بزرگان متکلمان شیعه است که در ابتدا از معتزله بود بعد به شیعه امامیه گروید والمستر شد را ابوالقاسم کعبی، در نقد آن نوشت وابوجعفر، کتاب المتثبت را در رد آن نگاشت وکعبی، نقض المتثبت را در رد آن نوشت(۸۴۴).
ایشان در مقدمه کتاب خود به اشکالاتی اشاره می کند که در عصر وی بر امامیه در خصوص ضرورت غیبت وارد می شد. از جمله می نویسد.
چرا امام زمان همانند امامان دیگر شیعه با اسم ورسم مشخص نیست؟ اگر تشخص ضرورت ندارد در آن صورت امامان پیشین نیز می توانستند غایب باشند وهمان دلایلی که برای غیبت امام زمان آورده می شود برای غیبت آنان نیز قابل عرضه بود واگر دارای فلسفه خاصی نیست پس چرا امام دوازدهم از دیده ها غایب است)(۸۴۵)؟
شیخ در جواب می نویسد:
(دشمنان ما، نسبت به آثار حکمت الهی در جهل مانده اند واز مواقع حق ومناهج سبیل در مقامهای حجتهای الهی غفلت کرده اند چون ظهور حجتهای الهی بر سبیل امکان وتدبیر اهل زمان است حال اگر شرایط غیرممکن باشد نهان شدن او برابر حکمت خواهد بود وتدبیر اقتضا می کند که در پرده باشد وخدا او را از دیده ها پنهان بدارد تا وقت بلوغ کتاب فرا رسد چنانکه برخی از حجتهای پیشین نیز در نهان بوده اند).
شیخ صدوق، با استناد به روایت عبدالحمید بن ابی الدیلم از امام صادق علیه السلام می نویسد:
(در عصر ابراهیم، چون امکان ظهور حجت نبود خداوند او را از دیده ها پنهان داشت ونمرود فرزندان رعایای خود را برای جستن ابراهیم می کشت وابراهیم ستم دیدگان را با افکار خود آشنا می کرد. وقتی شمار آنان به اندازه معین رسید ابراهیم رسالت الهی خود را آشکار ساخت پیامبران پس از ابراهیم نیز، بر حسب شرایط زمان خود پنهان یا آشکار پیام خود را به مردم می رساندند تا این که زمان موسی فرا رسید. فرعون برای یافتن موسی فرزندان بنی اسرائیل را می کشت خداوند زاده شدن او را پوشیده داشت وموسی را در کنار فرعون پروراند تا اینکه زمان مناسب اظهار دعوت فرا رسید
پس از وفات موسی نیز این سبک وسیاق ادامه یافت تا عیسی پیام آسمانی خود را بر مردم عرضه داشت. زمان او زمان مناسبی بود. خداوند او را از دید جامعه دور نداشت. حواریون عیسی نیز، بعضی در پنهان بعضی آشکارا رسالت خود را ابلاغ کردند تا محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله) به رسالت برگزیده شد. پیامبر نیز، اوصیای خود را معین کرد وبه آمدن مهدی، خاتم ائمه، خبر داد. رهبری که زمین را پس از آن که از ستم انباشته گردیده از عدل وداد پر می گرداند)(۸۴۶).
شیخ صدوق، فلسفه غیت امام زمان را همان فلسفه ای می داند که در غیبت پیام آوران وپیشوایان الهی پیشین وجود داشته است(۸۴۷).
شیخ صدوق، در کمال الدین نشان می دهد که مساءله مهدویت از مسائلی بوده که در اسلام سابقه داشته است وبرخی از فرقه ها در جستن مصداق دچار خطا شده اند وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) رحلت کرد عمر خطاب مدعی شد: او نمرده است ومانند موسی از میان قومش غایب شده است وبه زودی ظهور خواهد کرد.
وابوبکر آیه: (انک میت وانهم میتون(۸۴۸) را به وی به خاطر نشان ساخت آن گاه عمر از نظر خود دست کشید)(۸۴۹).
به نقل شیخ صدوق بعد از عمر کیسانیه در شناخت مهدی کژ رفتند وگفتند: محمد بن حنفیه نمرده است، تا جائی که اسماعیل بن محمد حمیری، سید شعرا، ابتدا تحت تاءثیر این نظریات قرار گرفت وامامت محمد حنفیه را پذیرا شد واشعاری را در این باره سرود ولی در پی دیدار با امام جعفر صادق علیه السلام متوجه خطای خود شد واز راهی که رفته بود برگشت(۸۵۰).
وی، در قصیده طولانی که درباره غیبت امام زمان سروده، بیم از جان ونبودن شرایط مناسب برای گسترش حکومت دینی امام علیه السلام را علت غیبت ایشان دانسته است:

(ولکن روینا عن وصی محمد * * * وما کان فیما قال بالمتکذب
بان ولی الامر یفقده لایری * * * مستیتر الفعل الخائف المترقب

آن جا که می سراید:

(له غیبة لابد من ان یغیبها * * * واقفه فصلی علیه الله من متغیب)

شیخ صدوق در بخشی از کلام خود این اشکال را مطرح می کند:
(اگر بیم از جان سبب غیبت امام شده در این عصر که شیعه از آسایش وامنیت بیشتری نسبت به دوره بنی امیه برخوردار است چرا ظهور نمی کند؟)
پاسخ می دهد:
(ظهور حجتهای الهی وپنهان شدن آنان بر حسب امکان وتدبیر اهل ایمان وبا میزان حکمت سنجیده می شود)(۸۵۱).
به دنبال آن بخشهایی از اشکالات ابوالحسن علی بن احمد بن بشار را رد خصوص فلسفه غیبت نقل می کند وجواب محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازی را که ابتدا از معتزله بود بعد به امامیه پیوست واز مشایخ بزرگ امامیه شد، در پی آن می آورد.
ابن قبه، کلام ابن بشار را در نفی وجود حجت، مردود می داند ومی نویسد:
(اگر شما بگویید او کجاست؟ می گوئیم: آیا منظور شما این است که به او دستور دهیم بر مرکب سوار شده وخدمت شما بیاید وخود را بر شما عرضه کند؟ یا می خواهید تا برای او خانه ای بنا کنیم واو را به آن خانه بفرستیم واهل شرق وغرب به آن آگاه شوند؟ نه ما به چنین توانایی داریم ونه این گونه چیزی بر حجت واجب است(۸۵۲)؛
در یکی از مجالس امیر سعید رکن الدوله ملحدی از شیخ صدوق پرسید:
(در فلان جنگ که چیزی نمانده بود تا روم بر مسلمانان غلبه کند امام زمان شما کجا بود وچرا خروج نکرد؟)
شیخ جواب داد:
(در روزگار پیامبر نیز شمار کافران بیشتر وقدرتشان بالاتر بود با این حال چهل سال پیامبر رسالت خود را ابراز نکرد ومترصد فرصت شد)(۸۵۳).
شیخ اثبات می کند که اعتقاد شیعه به مام زمان یک اعتقاد مبتنی بر انکار محسوسات معقولات وعادات نیست(۸۵۴).
فلسفه غیبت از نظر کلام مفید
ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان حارثی عکبری بغدادی (۴۱۳۳۳۶ ه‍ ق.) مشهور به شیخ مفید پس از شیخ صدق به ظهور رسید او از پیشگامان برجسته امامیه در دفاع از حریم غیبت وتفهیم اسرار بی شمار آن، به شمار می رود.
شیخ مفید از راه استدلال وبرهان به رد باطل می پرداخت جایگاه ویژه او موجب شده است تا معاصران وی داوریهای گوناگونی از او داشته باشند. ابن ندیم می نویسد:
(ابن المعلم ابو عبدالله در زمان ما رهبری متکلمان شیعه را به عهده دارد. در ترکیب کلام برجسته است وعقل نکته سنج وقدرت نفوذ فراوان دارد. من با او ملاقات کرده ام واو را بسیار روشن دیده ام)(۸۵۵).
کلام شیعی که با هشام بن حکم، از شاگردان نامدار امام جعفر صادق علیه السلام آغاز شده بود به دست متکلمان بر جسته ای چون: علی بن منصور کوفی یونس بن عبدالرحمن یقطینی، محمد بن ابی عمیرة ازدی بغدادی حسن بن علی بن یقطین بغدادی فضل بن شاذان نیشابوری اسماعیل بن علی بن اسحاق ابوسهل نوبختی بغدادی حسن بن موسی نوبختی، ابوالحسین سوسنجردی حمدونی، ابوالحسن ناشی اصغر ومظفربن محمد بن احمد بغدادی استمرار یافت.
شیخ مفید کلام شیعی را نزد بزرگانی چون: ابو یاسر طاهر شاگرد ابی الجیش خراسانی ومظفر بن محمد احمد ابوالحسن بلخی حسن بن علی بن ابراهیم بصری وعلی بن عیسی بن علی بن عبدالله بغدادی فرا گرفت وبا تلاش گسترده ای آن را به اوج خود رساند ودر این مهم از تعالیم معتزلیان نیز بهره جست. شاگردان نامدارش: کراجکی (م: ۴۴۹)، سید مرتضی (م: ۴۳۶) وشیخ طوسی (م. ۴۶ ه‍ ق) از مقاطع استثنائی تاریخ اسلام است در این مقطع دانشوران برجسته ای زندگی می کردند ونقد بازار گرمی داشت وفرقه های اسلامی وارباب ادیان ومذاهب گوناگون با یکدیگر تبادل فکری داشتند واز رو در رویی با یکدیگر پرهیز نمی کردند ودر مجالس یکدیگر حضور می یافتند وشبهات به مکتب اهل بیت دامن گسترده بود وبه همین دلیل شیخ مفید با بهره گیری از حمایت عضدالدوله بویهی همه نبوغ واستعداد خود را در زمینه علم کلام به کار گرفت وبا آشنایی دامنه داری که به عقاید ملل ونحل داشت، بر ضد طرفداران همه عقاید باطل به مناظره برخاست وبا بردباری خارق العاده وتحمل آرای دیگران ومشی فروتنانه شاگردان برجسته ای را تربیت کرد وبا خلق آثاری گرانقدر بخصوص در زمینه کلام شیعی که شمار آنها به نود می رسد واختصاص ۳۳ اثر از آن میان به امامت به دفاع از کیان شیعه برخاست وبا گامهای موثری که برداشت جایگاه تفکر شیعی را محکم وبلند پایه کرد ایشان حدود ده اثر فقط در زمینه غیبت نوشت وهیچ یک از نویسندگان شیعی در این حد به مساءله غیبت نپرداخته است از آن میان می توان به آثار زیر اشاره کرد:
۱. کتاب الغیبه.
۲. المسائل العشره فی الغیبه.
۳. مختصر فی الغیبه.
۴. النقض علی الطلحی فی الغیبه.
۵.جوابات الفارقین فی الغیبه.
۶. الجوابات فی خروج الامام المهدی علیه السلام.
و در کتابهای زیر برخی از مسائل مربوط به غیبت را نقد وبررسی کرده است:
۱. الافصاح فی الامامة.
۲. الایضاح فی الامامة.
۳. العمدة فی الامامة.
۴. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد.
۵. العیون والمحاسن.
۶.الزاهر فی المعجزات.
به جز این آثار چهار رساله از مناظرات ایشان نیز در حوزه مسائل مربوط به غیبت وفلسفه آن تا روزگار ما مانده است.
پرسش کنندگان وطرفهای مناظره، بیشتر معتزله وبرخی زیدی، اسماعیلی، اشعری، مرجئه وجبری مسلک بوده اند گاهی علمای شیعه نیز، به منظور کسب آگاهی بیشتر از شیوه استدلال شیخ، پرسشهای خود را مرتب کرده واز سرزمینهای دور ونزدیک نزد ایشان می فرستاده اند وشیخ مفید در مقام پاسخ به این پرسشها، برخی از آثار خود را پدید آورده است از این مجموعه می توان به کتاب: الفصول العشرة فی الغیبه اشاره کرد که در پاسخ برخی از پرسشهای ابی العلاء ابن تاج الملک از علمای شیعه، نوشته است.
از مسائل مهمی که شیخ در این آثار آن را پیگیری کرده شبه های فراوانی را در زمینه غیبت رد کرده فلسفه غیبت است. شبهات دیگری نیز، از جمله: انکار وجود امام فرزند نداشتن امام حسن عسکری علل پوشیده ماندن ولادت خروج دعوی امامیه در غیبت از حد عادت غیر عادی بودن طول عمر امام زمان و... در کنار فلسفه غیبت به طور استدلالی وبسیار دقیق جواب داده شده اند.
در مسائل عشره، تدبیر مصالح خلق وآزمون انسانها از سوی خدا از علل غیبت امام عصر، دانسته شده اند(۸۵۶) شیخ برای بیان عدم انحصار غیبت در حضرت مهدی نمونه های دیگر از اولیا الهی را ذکر می کند که در منظر ستم پیشگان پدیدار نمی شوند وبرای حفظ دین خود از فاسقان فاصله می گیرند وکسی از مکان آنان خبر ندارد. خضر از آن جمله است که بنا به اجماع اصحاب سیره واخبار پیش از زمان موسی تا این زمان بوده است وکسی از جایگاه او خبر ندارد ودر آیاتی از قصه موسی علیه السلام به وجود او اشاره شده است(۸۵۷) جریان اصحاب کهف(۸۵۸) وداستان اصحاب حمار(۸۵۹) را نیز شیخ مفید از این مقوله می داند
شیخ مفید در فصل هفتم مسائل عشره این اشکال را مطرح کرده است:
(وقتی در عصر غیبت حدود الهی اجرا نمی شود ونمی توان کسی را به حق دعوت کرد وجهاد مقدسی با دشمنان دین صورت نمی گیرد چه نیازی به امام زمان، وجود وعدم او چه تفاوتی دارد)(۸۶۰).
در رد آن می نویسد:
(غیبت امام، خللی به حفظ شرع وملت وارد نمی کند امام، در هر صورت به احوال امت توجه دارد وشیعیان عهده دار دعوت به شرع هستند ودر این خصوص حجت بر آنان تمام است. جهاد با دشمنان دین از نیز والیان از سوی ایشان می توانند بر عهده گیرند(۸۶۱) بنابراین غیبت امام مخل غرض نیست.
حال اگر امام به دلیل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه کند واحکام را اجرا کند وزمین به فساد کشیده شد، عامل انتشار فساد، کسی جز ستمگران نخواهند بود وهم آنان باید پاسخ ‌گو باشند)(۸۶۲).
در جای دیگر می نویسد:
(اصولا ظرفهای تقیه واضطرار فعل الهی فعل خود امام یا فعل شیعیان مومن نیست اینها ساخته وپرداخته ستمگران وغاصبان خلافت هستند. کسانی که خون امام را مباح کرده، نسبت او را نفی وحق او را انکار کرده اند بنابراین مسؤولیت تمام آثار اسفباری که از غیبت امام ناشی می شود اعم از تضییع احکام، تعطیل حدود، تاءخیر مصالح وپدید آمدن مفاسد، بر عهده آنان است(۸۶۳).
شیخ مفید در رد این اشکال که امامیه از سوئی امامت را واجب می دانند واز سوی دیگر غیبت امام را مصلحت می دانند(۸۶۴)، می نویسد:
(مصالح بر حسب اختلاف احوال، فرق می کنند وبر حسب نیاز وتشخیص مصلحان وافعال واغراض آنان، دگرگون می شوند. مثلا اگر نیاز جامعه فراهم ساختن زمینه های تلاش وکوشش باشد، مصلحان باید امکان کار وکوشش را برای آحاد جامعه فراهم سازنده وموانع را از سر راه آنان بردارند، ولی اگر افراد جامعه، به سمت لهو ولعب گرایش یابند، مصلحان نباید در خدمت آنان باشند، باید بر آنان سخت گیری کنند وراه آنان را ببندند. تدبیر الهی بر، نظیر همین رابطه است. خدا انسانها را می آفرینند، عقل آنان را تکمیل می کند واعمال صالح را بر آنها تکلیف می کند، تا با انجام کارهای شایسته به کمال برسند. آنان اگر چنین کردند، خدا راه خود را برای حرکت آنان هموار می کند واگر مخالفت کردند، اوضاع واحوال دگرگون می شود وتدبیر دیگری را در پیش می گیرد).
(اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه می توان امام غایبی را که ناپیدا است شناخت؟)
آیا این نقض غرض نیست؟)
جواب می دهد:
(آنچه ضرورت دارد، وجود امام ومعرفت اوست، ولی کسی وجوب ظهور امام وعدم غیبت او را مطرح نکرده است، بنابراین، غیبت با مدلول خبری که در ضرورت شناخت امام از پیامبر داریم، منافات ندارد؛ چون شناخت، امری غیر از مشاهده است. ما به چیزهای زیادی باور داریم که یا در پرده غیب هستند ویا پیشتر ظهور داشته اند وامروزه ظهور مادی ندارند. امتهای پیشین، نیز نسبت به امور غیبی وغیر قابل دسترس، مکلف به کسب معرفت بوده اند: (النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم التوراة والانجیل(۸۶۵) آنان موظف بودند که تا به ظهور پیامبر اسلام ایمان آورند. ما خود به بعث ونشور وحساب وکتاب ایمان داریم وهمه آنها از تیررس حواس ما به دور هستند).
در ثمره این نوع شناخت می نویسد:
(نفس شناخت وجود امام وعصمت وفضل وکمال او در کسب ثواب واجر کفایت می کند؛ چون ما به این ترتیب، به دستور الهی عمل کرده ایم وعقاب جهل از ما برداشته شده است حل وفصل کشمکشها وبیان احکام شرعی مکلفان وامور دیگر، از مصالح دین ودنیا، وقتی بر عهده امام است که تمکن وقدرت واختیار وجود داشته باشد، امامی که استطاعت ندارد، تکلیف ندارد ومکلفان برای کشف احکام ووظایف شرعی، باید به فقهای شیعه مراجعه کنند ویا نبود حکم شرعی ویا عدم دسترسی به آن، باید به حکم عقل تمسک جویند).
شیخ در جواب این سؤال که اگر انسان می تواند در مقابل عمل، از نصوص دینی، اجتهاد واصول علمیه واحکام عقلی بهره جوید، چه نیازی به امام دارد؟ می نویسد:
(نیاز به امام، استمرار دارد، دسترسی نداشتن به امام، انسان را از وجود او بی نیاز نمی کند، چنانکه دسترسی نداشتن به دوا، مریض را از آن بی نیاز نمی کند. انسان سرگردان، هر چند راهنما نیابد، از آن بی نیاز نمی شود. اگر غیبت، سبب بی نیازی از امام می شد، لازم می آمد که مردم در غیبت پیامبری که در شعب ابی طالب پیش آمد ویا غیبت او در غار ونیز غیبت موسی در میقات وغیبت یونس در شکم ماهی، از پیامبر بی نیاز شوند، اما چنین نبوده است(۸۶۶).
به نظر شیخ:
(ما واهل سنت، هر دو، اجتهاد را قبول داریم، تفاوت ما در این است که آنان از زمان رحلت پیامبر اسلام، به اجتهاد عمل کرده اند وما در دوره غیبت. بنابراین، آنان نمی توانند بر ما خرده بگیرند، چون در عصر غیبت، حال هر دوی ما یکی است).
به نظر او، ظهور امام واجب نیست. بلی، اگر امام می دانست که با ظهور او دین اصلاح خواهد شد، یک لحظه درنگ نمی کرد(۸۶۷). ظهور نکردن او، به این جهت است که امامان پیشین می توانستند تقیه کنند واین عمل آنان مباح بوده است، ولی مهدی (علیه السلام) به منظور احیای دین، قیام خواهد کرد وتقیه در عصر او جایز نیست واین، برای دشمنان دین، قابل تحمل نیست؛ از این روی همه در کمین او خواهند بود، تا بتوانند او را از میان بردارند. او در نهان خواهد بود، تا یارانش پا به عرصه حیات بگذارند. یارانی که دارای درستی عقل ودرستی عقد هستند(۸۶۸). بنابراین، منشاء عدم قیام مهدی چیزی جز وجود مصلحت نیست(۸۶۹).
معتزلیان بیش از هر گروه دیگری با شیخ مفید برخورد فکری داشتند. آنان هر چند همانند شیعیان وجود امام را ضروری می دانستند، اما مسئله غیبت را نفی می کردند واز نقطه نظر عقلی، در فلسفه غیبت تردید می کردند(۸۷۰).
شیخ، مفید، ضمن اشاره به برخورد معارضه جویانه آنان، گوشزد می کند:
(این همه اشکال، در شرایطی بر عقاید امامیه وارد می شود که خود معتزله بر خلاف باور به ضرورت وجود امام، به اقرار خود، پس امام علی (علیه السلام) تا این زمان، هرگز امام دیگری نداشته اند. بنابراین عذر امامیه در باور به امام غایب پذیرفته تر از عذر معتزله است که با همه اعتقادشان به وجوب امام، در طول زمان، پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) پیشوایی نداشته اند. واین در شرایطی بوده که آنان بر حسب عقیده خود می توانستند از اهل حل وعقد بهره مند گردند واسامی را در نظر بگیرند)(۸۷۱).
عصر شیخ مفید، مقارن زمانی بود که همه نایبان خاص از میان رفته بودند وخود به خود، این سؤال به ذهنها تداعی می شد که فرق شیعه واهل سنت در چیست وچگونه می توان حدود را اجرا کرد یا احکام الهی را برپا داشت؟
شیخ مفید در رفع این ابهام می نویسد:
(لازم نیست امام همه وظایف خود را شخصا به عهده گیرد. او، می تواند نایبی را برگزیند ودر صورت لزوم، خود وارد عمل شود. واگر شر وفسادی از غیبت امام ناشی شود باید کسانی را سرزنش کرد که با اعمال ناپسند خود موجب غیبت او شده اند)(۸۷۲).
رویارویی امامیه ومعتزله در فلسفه غیبت
در عصر سید مرتضی (۳۵۵ - ۴۳۶ ه‍ ق.) که یکی از برجسته ترین شاگردان شیخ مفید بود. تعارض اندیشه های کلامی شیعه ومعتزله، نمود بیشتری یافت. بخصوص سید مرتضی در عقل گرایی، تمحض بیشتری داشت. او، حتی آرای شیخ مفید را در امامت ومباحث عقیدتی دیگر، به نقد کشید. قطب الدین راوندی، به نقل سید بن طاووس، اثری را در رابطه با موارد اختلاف آرای شیخ مفید وسید مرتضی تدوین کرده که به ۹۵ مساءله می رسد.
به ادعای راوندی موارد اختلاف بیش از این مقدار بوده است(۸۷۳).
سید مرتضی، با قاضی عبدالجبار همدانی معتزلی (م: ۴۱۵ ه‍ ق.) معاصر بود ومدتی نزد وی تلمذ کرده بود وبا اندیشه های او آشنائی کامل داشت وعبدالجبار، در آن زمان قاضی القضات رکن الدوله دیلمی بود وکتاب (المغنی فی ابواب التوحید والعدل) را نوشت.
عبدالجبار، کوشید اندیشه پیشوایان خود: جاحظ وجبانی را در مساءله امامت، به کرسی نشاند وپیش از او، ابوالحسن خیاط با نوشتن الانتصار به دفاع از جاحظ برخاسته بود وآرای جاحظ را که پیش از آن در دو کتاب العثمانیه وفضیلة المعتزلة نشر یافته بود، به وسیله ابن راوندی که از معتزله کناره گیری کرده بود وافکار شیعی داشت، در کتاب: فضیحة المعتزلة، به نقد کشیده بوده.
قاضی عبدالجبار، کتاب مغنی را در بیست جلد در مسجد رامهرمز املا کرد وآخرین جلد آن، به امامت اختصاص یافت.
او، در بیشتر موارد، منقولات خود را به شیوخ خود، یعنی پیشوایان معتزله نسبت می دهد واز میان آنان، جاحظ وابوعبدالله جعل وابوعلی جبائی وابوهاشم جبائی وابوالقاسم بلخی، بیشتر به چشم می خورند ودر نقد فرقه های شیعی از گفته ابومحمد حسن بن موسی نوبختی بهره می گیرد.
با رواج اندیشه های قاضی عبدالجبار، متفکران فرقه های گوناگونی، به نقد آن برخاستند.
از زیدیه، محمد بن احمد بن علی بن الولید، کتاب: الجواب الحاسم المغنی لتشبه المغنی را در رد آرای عبدالجبار نوشت از شیعه، سید مرتضی علم الهدی، کتاب: الشافی فی الامة را در نقد قاضی به رشته تحریر درآورد.
سید مرتضی، در جاهایی از کتاب خود، به کتاب الامامة، ابن راوندی استشهاد می کند واز او در برابر معتزله دفاع می کند. برخورد محکم ومنطقی سید مرتضی، سبب شد پیشوایان معتزله، در اندیشه دفاع از عبدالجبار باشند ابوالحسن بصری، شاگری قاضی نقض نقض الشافی الامامة وابی یعلی سالار بن عبدالعزیز دیلمی، به دفاع از سید مرتضی نقض الشافی را نوشت(۸۷۴).
ما چون در تشریح افکار شیخ الطائفه طوسی، شاگرد برجسته سید مرتضی، از (تلخیص الشافی) که شکل ویراسته شده همان الشافی است، به تفصیل سخن خواهیم گفت، تبیین بخشهایی از نظریات ایشان ومناقشاتی که با معتزلیان دارد ودر این کتاب آمده است، به همان جا وا می نهیم ودر این جا، از نوشته دیگر او، در باب غیبت وفلسفه آن: المقنع فی الغیبة، بهره می گیریم.
این کتاب، که بخشهایی از آن در رسالة فی غیبة الحجة، شریف مرتضی نیز تکرار شده، پس از الشافی الامامة ونیز تنزیه الانبیا والائمه، آمده، آخرین نظریات سید مرتضی در آن منعکس شده است.
شریف مرتضی، فلسفه غیبت را در المقنع، بر دو اصل: ضرورت امامت در همه روزگارها وضرورت عصمت امام، مبتنی می کند. دو اصل اساسی که بدون درک صحیح آن دو، نمی توان به راز غیبت پی برد ویا از آن بحثی به میان آورد. به همین دلیل، ابتدا، دلایلی برای اثبات این دو اصل می آورد، بعد غیبت را بر روی آن استوار می کند با استدلال، امامت امت اسلامی را در امام غایب منحصر می کند. او، در طلیعه بحث، غیبت را از گونه آیات متشابه می داند که راز آن را باید در حکمت الهی جست، حکمتی که ما فقط می توانیم به آن علم اجمالی پیدا کنیم وعلم تفصیلی آن نه ممکن است ونه ضرورت دارد.
سید مرتضی، پس از بحثهای بسیار دقیق در بیان علت غیبت، به نظریه خود اشاره می کند که همان نظر شیخ مفید است. او می نویسد:
(سبب غیبت، می تواند بیمی باشد که بر جان امام می رود وهمین طور ممانعت او از تصرف در امور جامعه).
به این ترتیب، نوک پیکان نقد را متوجه نظامهای جور حاکم بر سرنوشت مسلمانان می کند. در توضیح بیان خود می نویسد:
(وقتی از وجود امام نفع برده می شود که امام از تمکن واقتدار برخوردار باشد ودستورهای وی اعمال گردد، تا بتواند سپاهیان را تجهیز کند وبا اهل بغی بجنگد واقامه حدود کند ومرزها را پاس دارد ودر حق ستم دیدگان انصاف پیشه کند وهیچ یک از این امور، جز با تمکن، ممکن نیست. بنابراین، وقتی بین او وهدفهایش، چیزی حایل شد، ضرورت قیام از ایشان سلب می شود وهرگاه بر جان خود بیمناک باشد، غیبت برای او واجب می گردد. چون پرهیز از اموری که به انسان زیان می رسانند، عقلا ونقلا واجب است وپیامبر نیز در شعب وغار، خود را از انظار پنهان داشت. واین امر، دلیلی جز ترس ودوری از ضررها نداشته است)(۸۷۵).
سید مرتضی، پرسشهای زیادی را پیش می کشد وبه آنها پاسخ می دهد. فرق میان غیبت نبی وامام، مدت دوری از انظار، دلایل پنهان نشدن ائمه پیشین شیعه، فرق غیبت ونبود امام، امکان ظهور بی زیان امام وچگونگی اقامه حدود در زمان غیبت از جمله پرسشهایی است که در این کتاب به آنها پاسخ داده شده است. به نظر او، در طول غیبت، نیاز به امام برطرف نمی شود، چون نیاز به امام معصوم، نیاز ثابتی است ودسترسی به دلایل شرعی وعقلی در رسیده به حق، برطرف کننده این نیاز نیست.
سید مرتضی، دلیل کسانی را که ظاهر نشدن امام را برای اولیا، ناشی از بیم نشر خبر می دانند، کافی نمی داند، چون از نظر ایشان، عقلای شیعه، آثار زیانبار نشر خبر ظهور را به خوبی می دانند؛ بنابراین ممکن نیست که چنین خبر مهمی را نشر دهند. بخصوص آنان می توانند این نکته را بفهمند که نشر خبر ظهور، سبب می شود که خود نیز نتوانند از وجود مبارک امام بهره ببرند.
برخی از صاحبنظران شیعی، اصولا، ظاهر شدن امام را برای برخی از اولیا، مفید فایده نمی دانند آنان منشاء غیبت را دشمنان دین تلقی می کنند، ولی سید این نظریه را نیز رد می کند ومی نویسد:
(چگونه می توان منکر فایده ظهور امام بر اولیا شد؟ چون در این صورت، ظهور هیچ یک از امامان شیعه نمی توانست مفید فایده ای باشد).
او، ضمن این که ظهور امام را برای برخی از اولیا، نفی نمی کند، در رابطه با بقیه اولیا، علت غیبت را تکلفی می داند که باید برای دفع آن کوشید، تا در پروسه این تلاش، ظهور میسر شود وفرد به کمالات خود دست یابد(۸۷۶) ودست از قصور وتقصیر بردارد.
سید مرتضی، در این رساله برخورداری اولیا را از وجود امام در عصر غیبت، یادآور شده است. او، به این سؤال نیز پاسخ داده است که آیا غیبت می تواند مانع فعالیت امام باشد؟ می نویسد:
(اولیای امام، هر چند شخص او را نمی شناسد، ولی در سایه باور وجود او، از انجام امور ناپسند پرهیز می کنند. چون او را میان خود احساس می کنند که از کوشش شیعیان باخبر است وآلودگی شیعیان او را افسرده می کند).
شریف مرتضی امکان وجود جانشینان امام که در حال غیبت خود آنان را معین کرده باشد واز این راه از اوضاع مردمان باخبر گردد، نفی نمی کند واز این حیث فرقی میان غیبت وظهور امام نمی بیند.
پیوند غیبت وقاعده لطف
شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی، (۴۶۰ - ۳۸۵ ه‍ ق) پیش از آن که از طرف خلیفه، القائم بامرالله، بر کرسی کلام تکیه بزند، پس از ورود به بغداد، در محضر شیخ مفید به کسب دانش پرداخت وپس از مرگ شیخ مفید، در سال ۴۱۳ شاگردی سید مرتضی را اختیار کرد ودر مجموع، ۲۸ سال از عمر خود را با این نابغه بزرگ سپری کرد ودر علوم اسلامی جایگاهی ویژه یافت ودر محیط علمی آن روز بغداد، توانست فلسفه غیبت را با اسلوبی بسیار قویم ومنطقی، برای مخالفان قابل فهم سازد. بخصوص در بخش اعظم عصر وی، سیاست دولت عباسی که از بدو تاءسیس به دست افرادی غیر نژاد عرب تشکیل شده بود، اقتضا می کرد تا همه فرقه ها آزاد باشند وهر کسی بتواند وبه طور آزاد، عقاید خود را به بحث بگذارد.
شیخ طوسی، پیش از تالیف الغیبه، کتاب الشافی فی الامامة سید مرتضی را تخلیص کرد وآن را تخلیص الشافی نامید(۸۷۷). در دو جا، از فلسفه وعلت غیبت بحث کرد: یکی اوایل جلد اول ودیگری آخرین فصل جلد چهارم عمده بحثهای تخلیص الشافی، همان مباحثی است که در المقنع فی الغیبه آورده شده است(۸۷۸).
شیخ طوسی، علت پنهان شدن امام را، با استفاده از قاعده لطق ودر نظر گرفتن آمادگی نداشتن مردمان، یا بخشی از آن بررسی می کند.
او، دو فرض برای مساله در نظر می گیرد:
(۱. علت پنهان شدن در همه مکلفان وجود دارد واختصاص به فرد مشخصی ندارد. با این تفاوت یک سطح ویک نوع نیست. انگیزه پنهان شدن از دشمنان غیر از انگیزه پنهان شدن از اولیای آن است. دلیل ظاهر نشدن امام برای دشمنان، چیزی جز ستمکاری وعزم آنان در از میان بردن امام نیست وسبب پنهان شدن از اولیاء نیاز به برهان ندارد؛ زیرا فرض این است که امام، برای همه مکلفان لطف است، وهرگاه لطف، به وسیله علتی، خارج از اختیار مکلف، برداشته شد، تکلیف از او ساقط است، هر چند این تکلیف بر گردن سایر مکلفان باقی است.
شیخ طوسی، امکان ظاهر شدن امام به برخی از اولیا را نفی نمی کند وبه دیگران سفارش می کند تا در رفع علت غیبت تمکن یابند، تا امام برای آنان ظاهر گردد ودر یک کلمه، مکلف باید تقصیر خود را تلافی کند. واین تکلیف به ما لایطاق نیست، زیرا مکلف، باید قدرت تمیز امور را داشته باشد. او، وقتی به این قدرت دست یافت ودید که امام بر او ظاهر نمی شود، می فهمید که باید سراغ سببی برود که مانع ظهور اوست ودر این جست وجو خواهد فهمید کوتاهی از سوی خودش است. بنابراین، از وقتی با تمام قدرت اجتهاد کرد، به تمیز حق وباطل توانمند می شود ودر برابر حق تسلیم می گردد وکسی که می گوید من همه تلاش خود را کرده ام، ولی به علم واجتهاد دست نیافته ام، پذیرفتنی نیست.
۲. واگر علت پنهان شدن دشمنان باشند، این امر سبب اسقاط تکلیف نخواهد شد، چون اگر لطف به فعل مکلف، یا فعل غیر او تعلق یابد ومکلف، بداند حاصل نشده، تکلیف ساقط نخواهد شد واسقاط تکلیف واجب است)(۸۷۹).
لطف چیزی است که مکلف را برای انجام واجب، برمی انگیزد واز قبح دورش می کند(۸۸۰).
شیخ طوسی، مردم را به دلیل مهیا نکردن خود برای دیدار مهدی، نکوهش می کند(۸۸۱).
وعمل آنان را مانع اصلی در بهره گیری از لطف می داند:
(وجود امام، لطف است وتصرف او در امور، لطف دیگر. خدا با ایجاد امام به لطف خود جامعه عمل پوشید وفردی را که برای اداره جامعه لازم است آفرید وحجت را بر مردم تمام کرد، تا اگر شایسته بودند، از وجودش بهره ببرند وبسط ید امام لطف دیگری است که به کوشش ما مربوط می شود. تقویت قدرت نداشتن امام را مواردی، در توان ماست. بنابراین، ما مکلف به آن هستیم وقدرت نداشتن امام را باید از چشم خود ببینیم)(۸۸۲).
او، سه مرحله را برای بسط ید امام لازم می داند:
۱. ایجاد امام از سوی خدا.
۲. قیام امام برای امامت ورهبری جامعه.
۳. عزم مردمان بر تقویت او.
ونتیجه می گیرد که انجام مرحله سوم از مراحل بسط ید امام، بر عهده ماست. ما باید زمینه اقتدار او را فراهم سازیم(۸۸۳)، چون خدا خواسته، تا تقویت او، به وسیله بشر صورت گیرد، نه فرشتگان(۸۸۴).
فلسفه غیبت در آثار کلامی پس از شیخ طوسی
پس از عصر شیخ طوسی، با کرسی نشستن باور به امام غایب وجا افتادن فلسفه غیبت، بحث از غیبت وفلسفه آن، فروکش کرد وبه عنوان یک تفکر قابل دفاع در ضمیر شیعه باقی ماند ومخالفان فکری شیعه نیز، کمتر به آن پرداختند. به همین دلیل، در آثار کلامی پس از شیخ طوسی، کمتر به نکات تازه ای بر می خوریم.
امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از اعلام قرن ششم، نویسنده کتاب اعلام الوری باعلام الهدی وکمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (۶۳۶ - ۶۹۹ ه -.ق.) صاحب قواعد المرام فی علم الکلام، در فلسفه غیبت همان نظریات سازمان یافته شیخ مفید، سید مرتضی وشیخ طوسی را به گونه خلاصه، در آثار خود آوردند(۸۸۵).
خواجه نصیرالدین طوسی، سر آمد متکلمان ومتفکران شیعی قرن هفتم، اشاره ای به این موضوع کرده است.
او، می نویسد:
(غیبت نمی تواند ناشی از اراده خدا، یا اراده امام زمان باشد، بلکه باید سبب غیبت امام را در اعمال مکلفان، که سبب ترس وپیروی نکردن است، جست وظهور وقتی واجب خواهد شد که سبب غیبت از بین برود)(۸۸۶).
خواجه نصیرالدین طوسی، در آثار دیگر خود، از جمله تلخیص المحصل وتجرید العقاید، به فلسفه غیبت نپرداخته است.
او، که در آغاز جوانی در نیشابور به تکمیل تحصیلات خود اشتغال داشت، شاهد هجوم لشکریان چنگیز به خاک خراسان بود، تا ۵۷ سالگی، ناگزیر با اسماعیلیان الموت همکاری می کرد وپس از آن، به دربار هلاکو انتقال یافت ودر راءس مخروط تصمیم گیرنده مسائل سیاسی وفرهنگی امپراتوری وسیع هلاکوخان قرار گرفت. علاقه ایشان به تحکیم حساب شده موقعیت تشیع ورونق عقاید امامیه، موجب گردید، تا کمتر به این امر روی آورد. حتی علامه حلی (۶۴۸ - ۷۲۶ ه -.ق) شارح خواجه نیز، به پیروی از وی، در کشف المراد، به این مساءله اشاره نکرده است. هر چند مقداد بن عبدالله سیوری معروف به فاضل مقداد (م: ۸۳۶ ه -.ق) در کتاب خود: النافع یوم الحشر فی شرح باب الحادی عشر وابوالفتح بن مخدوم الحسین العربشاهی (م: ۹۷۶ ه -.ق.) از احفاد میر سید شریف جرجانی، صاحب مفتاح الباب، در شرح باب حادی عشر واز معاصران علامه، حاجی میرزا محمد علی حسینی شهرستانی، در کتاب الجامع فی ترجمة النافع فی شرح باب حادی عشر، به عنوان شارحان آثار خواجه، فلسفه غیبت را به اختصار، مورد بحث قرار داده اند وسخنان آنان همان چیزهایی است که در سده های سوم وچهارم وپنجم، بارها وبارها در منابع عمده کلام شیعی ومجموعه های روایی آمده است(۸۸۷).
نتیجه
مساءله مهدویت وغیبت امام دوازدهم، بر خلاف پیشینه ای که در اسلام داشته، بیشتر در دامن شیعه پرورش یافت وحکمت الهی اهل سنت، اجازه نداده است چنین عقیده ای رسمیت بیابد. هر چند کم نیستند معاریف ومشاهیر سنی که آن را بخشی از عقیده خود قرار داده. وکتابهایی در این باب، نوشته اند.
به عقیده شیعیان، غیبت امام، مانع از آن نیست که وی قائد حقیقی جهان باشد. چون او در غیبت نیز، مددکار مومنان است وبا حضور خود در جامعه، سبب قوت دل ارباب معرفت می شود وآنان برای این که گامی به سوی ظهور مهدی برداشته باشند، خود را به انجام کارهای نیک موظف می دانند وهمین پروسه عمل است که شیعیان مؤمن را برای درک حقیقت عمل صالح ودسترسی به جامعه آرمانی آماده می کند وبه آنان امید ماندن وحرکت می بخشد. در واقع، فلسفه سیاسی شیعه را در فلسفه غیبت مهدی می توان، جست.
متفکران شیعه، در رد این ادعا که وجود امام غایب نمی تواند برای جامعه بشری سودی داشته باشد، از دیرباز، پاسخهایی داده اند که در یک دسته بندی کلی آنها را می توان در این چند پاسخ خلاصه کرد:
۱. این امر مسلم نیست که امام از دید همه غایب باشد، چه بسا اولیایی که به دلیل عمل به وظایف خود توانایی درک محضر او را دارند واز این نعمت بزرگ الهی، برخوردار می شوند.
۲. اعتقاد به ظهور امام، نوع بشر، بخصوص مؤمنان را از انجام گناهان باز می دارد.
۳. وجود امام، لطف است واگر چهره پنهان داشته، به این جهت است که در میان مردم دشمنانی دارد وشرایط برای ظهور او، که چون پیشوایان دیگر تقیه نخواهند کرد، فراهم نشده است.
۴. امامیه تا آمدن موعود، مجاز وگاه مجبورند تقیه کنند. عمل به تقیه، با پیروی از روش خود امام غایب، که برای حفظ حیات شخصی، تا روز ظهور تقیه می کند، تایید می شود.
فرزانگان شیعی، چون ابن ابی زینب نعمانی (م: ۳۶۰) شیخ مفید (۳۸۵۴۱۳ ه -.ق.) سید مرتضی (۳۵۵ - ۳۶۶ ه -.ق.) وشیخ طوسی (۴۶۰ - ۳۸۵ ه -.ق.) با پدید آوردن آثاری تحت عنوان غیبت وطرح مباحث کلامی واستدلالی درباره مساله غیبت وفلسفه آن، کوشیدند از یک طرف حضور امام را با بهره گیری از آموزه های پیشوایان معصوم در باطن ثابت کنند واز طرف دیگر، تلاش کردند که حکومت ظالمان وغاصبان را نامشروع قلمداد کنند ومردم را در انتظار فرج، جدی واستوار سازند واین اطمینان را به وجود آورند که سرانجام امام خواهد آمد وحکومت عدل الهی وعلوی را در سطح جهان تشکیل خواهد داد وبا این کوششها، که تا عصر خواجه نصیرالدین طوسی وعلامه حلی دوام آورد، مساءله انتظار جا افتاد ودر انتظار مهدی بودن یک عمل دینی شمرده شده واین امر، عملا توانست شیعه را در دوره رویکرد به سلطان عادل (۳۲۹ - ۹۰۵ ه -.ق.) ودوره مشروعیت دادن به سلطان عادل (۱۳۲۴ - ۱۳۵۸ ه -.ق.) در برابر همه ناسازگاریهای زمان متحد گرداند وبا تاسیس حکومت دینی وآغاز رویکرد به ولایت فقیه، بخشی از تمایل رمز آلود سیاسی شیعه را تحقق عینی ببخشد.

امام مهدی، در آثار شخصیتهای اسلامی

سید عبّاس میری

علمای اسلام، افزون بر انجام وظیفه خطیر بیان احکام شرعی، به مسائل مهم معارف اسلامی واعتقادی وشبهاتی، که از سوی نحله های گوناگون افکنده می شده، غافل نبوده اند.
تولد مهدی، حیات، غیبت، حکمت غیبت و... از سوی بزرگان اسلام، چه شیعه وچه سنی، مورد بحث وبررسی بوده است.
در این باره، آثار فراوانی پدید آمده وکمتر عالم اسلامی را می توان یابید که در این باب قلم نزده باشد ویا سخنی نگفته باشد.
منظور ما در این نوشتار، نگاشتن کتاب نامه، به سبک معمول نیست. که کار انجام شده (کتاب نامه امام مهدی ودر جستجوی قائم) بلکه بر آنیم، ابتداء به معرفی برخی شخصیتهایی که درباره مهدی کتاب، یا رساله نگاشته اند بپردازیم وآن گاه سیری در کتاب، یا رساله مورد نظر داشته باشیم: در باب موضوعاتی که به آنها پرداخته شده وچگونگی پرداخت.
کمال الدین وتمام النعمه
نوشته: ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق.
مصحح: علی اکبر غفاری.
ناشر: مؤسسه نشر اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین، قم.
شماره صفحه ها: ۶۸۶
ابن بابویه، در قم، چشم به جهان گشود. در نزد فقهای بزرگ ومحدثان نامداری چون: علی بن بابویه (پدر خود) محمد بن حسن بن ولید، احمد بن علی بن ابراهیم هاشم قمی، احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری قمی، حسن بن ادریس قمی، حمزه بن محمد علوی و... دانش فقه وحدیث را فرا گرفت(۸۸۸).
روح جست وجوگرش آرام نگرفت وبرای بهره گیری از محضر ابوالحسن محمد بن احمد بن علی اسدی، راه یافت واز وی حدیث شنید.
در سال ۳۵۲ ه -.ق. به نیشابور رفت واز علمای آن جا، استفاده برد.
آن گاه به مشهد، کوفه، بغداد، همدان، بلخ، سرخس، ایلاق ومکه مکرمه رفت واز متخصصان فن حدیث، آموخت(۸۸۹).
شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، در مقدمه معانی الاخبار، تا دویست وپنجاه ودو تن، از بزرگان را که شیخ صدوق، از آنان استفاده کرده، یاد می کند.
شیخ صدوق، با کوشش فراوان، در راه کسب ودانش، به مقامهای عالی علمی دست یافت ودر رشته حدیث، به جایی رسید که (رئیس المحدثین) نام گرفت(۸۹۰).
شیخ طوسی درباره شخصیت والای ایشان می نویسد:
(ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، دانشمند جلیل القدر، بزرگوار، حافظ احادیث صاحب نظر در رجال وناقد اخبار بوده است. در میان دانشمندان قم، در حفظ وکثرت علم، کسی مانند وی، دیده نشده است. وی، نزدیک به سیصد کتاب، داشته است)(۸۹۱).
از جمله آثار وی، کمال الدین وتمام النعمه است که گویا، پس از بازگشت از سفر مشهد، در سال ۲۵۲ ه -.ق. نگاشته است وانگیزه خود را از نگاشتن آن، چنین اعلام می دارد:
(آنچه مرا واداشت که به نگارش این کتاب بپردازم چنین بود: از زیارت حضرت امام رضا، صلوات الله علیه، به نیشابور برگشتم. دیدم. شیعیان آن جا درباره قائم (عجل الله فرجه) مساءله دار شده اند. سعی کردم، آنان را با بیان روایاتی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) وائمه (علیهم السلام) رسیده به راه درست، رهنمون گردم. در این روزگار، بزرگی از مشایخ فضل ودانش وتقوا، از اهالی قم، به نام: نجم الدین ابو سعید محمد بن احمد بن علی بن صلت قمی، ادام الله توفیقه، در بازگشت از سفر بخارا، بر ما وارد شد. روزی درباره آراء وباورهای برخی از فلاسفه وعلمای منطق بخارا گفت: از آنان درباره حضرت قائم (عجل الله فرجه) سخنانی شنیدم که مرا در مورد غیبت طولانی حضرت، دچار حیرت وتردید کرده است. من مطالبی در اثبات وجود حضرت مهدی (عجل الله فرجه) برای زدودن تردید از او بیان کردم وروایاتی درباره غیبت، بر او خواندم، حیرت او بر طرف شد ودلش آرام گرفت. از من خواست، کتابی درباره غیبت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) بنویسم پذیرفم وبه او وعده دادم که ان شاءالله وقتی به وطن خود (ری) برگشتم آن را عملی خواهم ساخت. تا این که شبی در خواب دیدم خانه کعبه را طواف می کنم وبه حجرالاسود رسیدم وآن را استلام کردم ناگاه دیدم، مولی صاحب الزمان (علیه السلام)، پهلوی در کعبه ایستاده است. سلام کردم. حضرت جواب دادند.
فرمود: چرا کتابی راجع به (غیبت) نمی نویسی، تا ناراحتی برطرف شود؟
عرض کردم: یابن رسول الله (صلی الله علیه وآله) من کتابها درباره غیبت شما نوشته ام.
حضرت فرمود: نه، آن موضوعات را نمی گویم، کتابی راجع به غیبت من بنویس وغیبتهای پیامبران را در آن نقل کن. سپس از نظرم غایب شد. من با اضطراب از خواب بیدار شدم وتا طلوع فجر، به گریه وزاری پرداختم، چون صبح شد، به منظور انجام امر ولی الله وحجت خدا، آغاز به نوشتن این کتاب کردم)(۸۹۲).
این اثر نفیس، در دو نوبت به گونه سنگی در ایران ویک نوبت به گونه حروفی در نجف ویک مرتبه با ترجمه چاپ شده است ولی، این چاپها، افتادگی، تحریف واشتباه فراوان دارد.
از این روی، آقای علی اکبر غفاری، به تصحیح آن پرداخته ومؤسسه نشر اسلامی، به گونه زیبا ومطلوب، آن را چاپ ونشر داده است.
در تصحیح ومقابله این کتاب، بر هفت نسخه خطی اعتماد شده، از جمله:
۱. نسخه کتابخانه شخصی آیت الله ربانی شیرازی.
۲. نسخه کتابخانه شخصی محدث ارموی به خط نستعلیق، همراه علل الشرایع.
۳. نسخه حاج باقر ترقی.
۴. نسخه کتابخانه میرزا حسن مصطفوی تبریز.
۵. سه نسخه دیگر، از کتابخانه آیت الله مرعشی.
کتاب، پس از خطبه ومقدمه طولانی، که بخش عظیمی از کتاب را در برگرفته، آغاز می شود. در مقدمه، مباحث کلامی سودمندی به رشته تحریر درآمده که مصحح محترم بحثهای مطرح شده را تفکیک کرده وبا عناوین زیر، آورده است: الخلیفه، قبل الخلیفه.
وجوب طاعة الخلیفه.
لیس لاحدان یختار الخلیفه الا الله عزوجل.
وجوب وحدة الخلیفه فی کل عصر.
لزوم وجود الخلیفه.
وجوب عصمة الامام.
السرفی امره تعالی الملائکة بالسجود لادم علیه السلام.
وجوب معرفة المهدی (عجل الله فرجه) فرجه.
اثبات الغیبة والحکمة فیها.
آن گاه به پاسخ از شبهات می پردازد ودیدگاههای گروههای گوناگون، چون: کیسانیه، ناووسیه، واقفیه وزیدیه را در باب غیبت امام عصر(علیه السلام) به بوته نقد وبررسی می نهد وخرده گیریهای ابن بشار وپاسخ ابن قبه رازی و... را می آورد.
بر وجود امام غایب واین که از عترت است وظهور می کند وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد، دلایل محکم، متین ومنطقی اقامه می کند.
پس از این، گزارشی دارد خواندنی از مناظره ای که بین او ویکی از ملحدان، در حضور رکن الدوله امیر سعید، انجام گرفته است.
در نقض وابارم مسائل کلامی که از سوی مخالفان مطرح شده، کلام را به اوج می رساند ومباحث جالبی را عرضه می دارد(۸۹۳) کتاب، در ۵۷ باب تنظیم شده که مطالب مهم آن، بدین شرح است:
۱. انبیا وحجتهای الهی که مدتی ازدیدگان پنهان بوده اند: ادریس، نوح، صالح، ابراهیم، یوسف، موسی، عیسی و...
۲. کسانی که دارای عمر طولانی بوده اند.
۳. نیاز بشر به امام.
۴. سخنان پیشوایان دین درباره غیبت.
۵. کسانی که به محضر حضرت مشرف شده اند.
۶. اخبار وروایاتی که بیانگر نشانه های ظهورند.
۷. توقیعات صادر شده از ناحیه مقدسه
و...
گرچه در این اثر از همه گونه احادیث: صحیح، ضعیف، حسن ومردود استفاده شده، ولی شیخ صدوق در اثبات غیبت وظهور ودیگر مطالب حساس، سعی می کند بر احادیث صحیح اعتماد کند.
کتاب، دائرة المعارف روایی است با دسته بندی بسیار جالب در باب موضوعات مربوط به امام عصر(علیه السلام).
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد
نوشته: محمد بن محمد بن نعمان عکبری، معروف به شیخ مفید.
تحقیق: مؤسه آل البیت لاحیاء التراث، قم.
ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.
شماره صفحه ها: ج ۱: ۳۶۳، ج ۲: ۵۶۲
شیخ مفید از بزرگان فقهای شیعه در سده های چهارم وپنجم هجری است(۸۹۴).
وی، در سال ۳۳۶ ه -.ق. در روستایی به نام عکبری دیده به جهان گشود. پدرش از مردم بصره ومدتی در شهر واسط، معلم بوده وسپس به عکبری آمده ودر همان جا ساکن شده است.
پدر، او را به بغداد می برد، تا به کسب دانش پردازد. او، پس از مدتی به محضر بزرگانی چون: شیخ صدوق، محمد بن جنید اسکافی، ابو علی صولی، ابوغالب رازی، ابن قولویه قمی و(۸۹۵)...راه می یابد واز آنان بهره می گیرد با استعداد وهوش فوق العاده ای که داشته، خیلی زود به مقامهای عالی علمی نائل می آید.
در کرخ بغداد، کرسی درسی پایه گذاری کرد وشاگردانی چون: سید مرتضی علم الهدی، سید رضی، نجاشی، شیخ طوسی، ابن حمزه، و...را پرورش داد(۸۹۶) که بعدها هر یک، از ناموران بزرگ جهان اسلام شدند ومایه فخر تشیع.
یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(او، عالم شیعه وصاحب نوشته های بسیار وشیخ وپیشوای آنان است. به این معلم ومفید معروف بود.
در کلام، فقه وجدل، بسیار زبر دست بود وبا پیروان همه مذاهب، با جلالت وعظمت، مناظره می کرد)(۸۹۷).
شیخ مفید، در سال ۴۱۳ ه‍ ق. در بغداد، دیده از جهان فرو بست. تشییع با شکوهی از جنازه وی انجام شد ودر میدان اشنان، مردم، به امامت شاگرد برجسته اش، سید مرتضی، بر او نماز گزاردند ودر منزلش، دفن گردید وپس از چند سال، به قبرستان قریش انتقال یافت ودر جوار ابوجعفر دفن گردید(۸۹۸).
از وی، آثار ارزشمندی به جای مانده که نجاشی هفتاد وهشت اثر نام می برد.
شمار زیادی از آثار شیخ، در باب معارف اسلامی وامامت است(۸۹۹) از جمله نوشته های ارزشمند وی، کتاب الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد است.
ابن اثر، مجموعه بسیار گرانبهایی است که به زندگانی امامان شیعه، از ابعاد گوناگون پرداخته شده است.
این اثر در دو جزء تنظیم شده: جزء اول به حیات امام علی (علیه السلام) اختصاص دارد وجزء دوم به زندگانی دیگر ائمه (علیهم السلام).
وبخش پایان کتاب (از صفحه ۳۳۹ تا آخر) ویژه امام مهدی (عجل الله فرجه) است.
در این بخش، پس از بیان نام، کنیه وولادت حضرت مهدی، به دلائل عقلی بر وجود امام معصوم اشاره می شود، سپس سخنان پیامبر درباره غیبت وقیام حضرت که از سوی شیعه وسنی، پذیرفته شده اند واحادیث امامان معصوم (علیهم السلام) آورده می شود. آن گاه نویسنده محترم، با بهره گیری از آیات قرآن وروایات پیشوایان دین، ویژگیهای حضرت مهدی (عجل الله فرجه) را بر می شمرد واز بشارت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ظهور حضرت در آخر الزمان یاد می کند.
مطالب اساسی این بخش از کتاب، به شرح زیر می پردازد:
ادله عقلی ونقلی بر امامت امام عصر (عجل الله فرجه).
روایاتی که درباره حضرت مهدی (عجل الله فرجه) رسیده است.
اشخاصی که به فیض ملاقات وزیارت حضرت نائل آمده اند.
برخی کرامات ومعجزات حضرت در عصر غیبت.
نشانهای ظهور وحوادثی که پیش از ظهور حضرت، رخ خواهد داد.
سال، روز ومحل قیام.
چگونگی گردآوری سپاه وماءموریت آنان.
مسیر حرکت.
مدت امامت وحکومت.
جریاناتی که در آن روزگار رخ می دهد.
وضعیت زمین ومردم در آن عصر.
ویژگیهای جمال، شمایل، شیوه رفتار سیره اخلاقی وعملی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) به گونه بسیار محققانه، بر اساس منابع متقن ودیدگاههای مستدل عقلی ونقلی.
الفصول العشره فی الغیبه
نوشته: شیخ مفید
تحقیق: فارس حسون.
ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.
شماره صفحه ها: ۱۰۳.
شیخ مفید در آغاز این رساله اشاره می کند:
(در دیگر نوشته های خود، به مسائلی چون: وجوب امامت، عصمت امام، ویژگیهای امام، دلائل امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) نقد ادعای مخالفان، فلسفه غیبت و...پرداخته ام. در این نوشته، به ده پرسش درباره مهدی، پاسخ می دهم).
شیخ در مورد اهمیت وجایگاه این رساله می نویسد:
(در این اثر، آنچه تمامی خردمندان بدان نیاز دارند، آورده شده وبه گونه ساده، در دسترس همگان قرار گرفته است).
شیخ بر این نظر است که اگر کسی از محتوای این رساله، آگاهی یابد، از نوشته های دیگر وی، در این باره، بی نیاز خواهد بود.
پرسشهای دهگانه
۱. آیا امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی به نام مهدی داشته است؟ آیا این را فقط شیعه باور دارد، یا غیر شیعیان نیز، بدان اعتراف دارند؟
۲. تکذیب وجود فرزندی برای امام عسکری (علیه السلام)، از سوی جعفربن علی (عموی امام زمان).
۳. امام حسن عسکری اگر فرزندی به نام مهدی داشت، چطور در وصیت خود، از او نام نبرده وبه مادرش وصیت کرده است.
۴. دلیل بر ولادت مخفیانه وغیبت آن حضرت چیست؟
۵. غیبت طولانی، خلاف عادت، پذیرفته نیست. چگونه می تواند فردی که در زمانهای دور، چشم به جهان گشوده، تا این زمان، (۴۱۱ ه‍ ق) زنده باشد؟
۶. غیبت طولانی، با دست نیابیدن ومشخص نبودن محل سکونت وی، چگونه ممکن است؟
۷. بر فرض صحت غیبت، در صورت اجرا نکردن حدود، بیان نکردن احکام، هدایت نکردن گمراهان، اقامه نکردن امر بمعروف ونهی از منکر و...چه نفعی خواهد داشت؟
۸. به هر دلیلی که شیعه امامیه ادعاهای فطحیه، کیسانیه، ناووسیه واسماعیلیه را در باب غیبت باطل می شمارد، به همان دلیل ادعای شیعه امامیه نیز، در غیبت حضرت مهدی باطل است.
۹.شیعه امامیه بر این باور است که خداوند غیبت آن حضرت را لازم دانسته وخداوند چیزی را اراده نمی کند، مگر آن که دارای مصلحت باشد. از سوی دیگر شیعه امامیه معتقد است که در مشاهده آن حضرت واخذ معارف دین از وی، مصلحت کامل بندگان وجود دارد وبا ظهور آن حضرت، همه مصالح تحقق می پذیرد. بنابراین چگونه خداوند غیبت حضرت را اراده نموده است.
۱۰. اگر امامیه بر غیبت امام عصر(عجل الله فرجه) اصرار کند، باید در هنگام ظهور، معتقد به معجزه باشد، تا مردم او را بشناسند، در حالی که داشتن معجزه از ویژگیهای پیامبران الهی است.
پس از طرح پرسشهای بالا، شیخ، به یکایک آنها به شرح پاسخ می دهد.
این اثر با عناوین: (المسائل العشرة فی الغیبة والاجویة عن المسائل العشر) در نجف وقم چاپ شده واخیرا در هزاره شیخ مفید، با دیگر آثار وی (مصنفات ج ۳) نشر یافته است.
رسالة ثانیة فی الغیبة
نوشته: شیخ مفید.
تحقیق: علاء آل جعفر.
ناشر: کنگره شیخ مفید.
شماره صحفه ها: ۶۰
این رساله کم حجم نیز، پاسخ به پرسشهایی است که از سوی شخصی درباره غیبت وظهور امام زمان (عجل الله فرجه) مطرح شده وشیخ مفید به آنها پاسخ داده است.
سؤال می کند: چه دلیلی بر وجود امام زمان هست؟
شیخ مفید، با استناد به ادله نقلی (احادیث وروایات صحیح) ومورد پذیرش شیعه وسنی وادله عقلی، این پرسش را پاسخ می گوید.
پرسش دیگر: چگونه کسی که طرفدار عدل وتوحید است، امامت کسی را که ولادت او قطعی نیست می پذیرد.
آیا چنین چیزی به عقل، یا وحی درست می آید؟
شیخ مفید، در پاسخ، با اشاره به احادیث وادله ای که می گوید زمین نباید خالی از حجت باشد، استدلال می کند ومی نویسد:
(حجت ویژگیهایی دارد. کسی حجت است که آن اوصاف را دارا باشد. ودر اولاد عباس، اولاد علی وقریش، کسی با این اوصاف نیست.
بر اساس این استدلال عقلی، حجت باید فردی دیگری باشد، هر چند ظاهر وپیدا نباشد. زیرا مسلم است شخصی می تواند حجت باشد که از خطا وگناه معصوم باشد.
بنابراین، لازم می آید که حجت (عجل الله فرجه) غائب باشد)(۹۰۰).
در این رساله، پنج پرسش مطرح شده که شیخ، محکم ومتقن از آنها پاسخ می دهد.
افزون بر آثاری که از شیخ مفید درباره مساءله غیبت امام عصر (عجل الله فرجه) بر شمردیم، آثار دیگری نیز، از شیخ به جا مانده که برخی از آنها در ضمن مجموعه ای تحت عنوان:(خمس رسائل فی اثبات الحجة) از سوی دارالکتب التجاریه نجف اشرف، در سال ۱۳۷۰. ه‍ ق. به چاپ رسیده است.
در جلد ۷ مصنفات شیخ مفید نیز که از سوی کنگره نشر یافته، چهار رساله، از جمله همین رساله حاضر، به چاپ رسیده است. البته از آن جا که بنابر معرفی تمام نوشته های شیخ مفید، در این باره نیست، به همین اندازه بسنده می کنیم.
اثبات الوصیه
نوشته: ابی الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی.
ناشر: دارالضواء، بیروت.
شماره صفحه ها: ۲۹۵.
مسعودی، در شهر بابل دیده به جهان گشود ودر بغداد به کسب دانش پرداخت(۹۰۱). سپس برای ادامه تحصیل، به مصر سفر کرد واز آن جا برای استفاده از علماء بصره، راهی آن دیار شد، از دانشمند برجسته بصره، از جمله: ابا خلیفه الحمحی بهره گرفت(۹۰۲).
در سال ۳۰۹ ه‍ ق. از شهرهای فارس وکرمان دیدن کرد ومدتی در استخر فارس اقامت گزید واز عالمان آن منطقه بهره جست، از آن جا به هند وچین سفر کرد. این مرحله از سیر وسیاحت علمی خود را در عمان به پایان برد.
در سال ۳۱۴ ه‍ ق. مرحله دیگری از هجرت علمی خود را از عمان آغاز کرد وبه ماوراء آذربایجان، گرگان، فلسطین وشام رفت. در سال ۳۳۲ ه‍ ق. عازم النطاکیه وسپس مصر شد. در مصر اقامت گزید ودر جمادی الاخر سال ۳۴۵ ه‍ ق. یا ۳۶۳ ه‍ ق. در همان جا به درود حیات گفت(۹۰۳).
مسعودی را از بزرگان دانش رجال وتراجم، شخصیت برجسته علمی، جلیل القدر، مورد اطمینان وبزرگوار معرفی کرده اند(۹۰۴).
از مسعودی، آثار ارزنده ای در موضوعات گوناگون به یادگار مانده که از آن جمله است: اثبات الوصیه. کتاب ارزشمند اثبات الوصیة، موضوعات: تاریخی واعتقادی و...را در بر دارد. ابتدا، به بیان جنود عقل وجهل، خلق جن وناس وسجود ملائکه پرداخته است، آن گاه، جریانهای تاریخی را از هبوط آدم، رسالت انبیاء الهی ومردان بزرگ، تا ولادت پیامبر اکرم اسلام (صلی الله علیه وآله)، به بحث می گذارد.
بعد می پردازد به چگونگی انتقال پیامبر(صلی الله علیه وآله) از اصلاب انبیاء وحوادث صدر اسلام: دعوت خصوصی وعمومی، معراج وهجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) ونزول قرآن، اثبات امامت تک تک ائمه (علیهم السلام)، از نظر تاریخی در محدوده تاریخ ائمه (علیهم السلام) جریانهایی که در عصر هر امامی اتفاق افتاده، شیوه برخورد آنان با حاکمان زمان وعکس العملهای حاکمان را به رشته تحریر در می آورد. در پایان، امامت امام عصر(عجل الله فرجه) را از زبان مخبران صادق اثبات می کند وموضوعاتی را به شرح زیر، در باب امامت امام دوازدهم ومساءله غیبت وی، به بوته بررسی می نهد: امام زمان فرزند کیست؟
ویژگیهای حضرت.
انتظار فرج.
نشانه های ظهور.
مقابله حضرت به هنگام ظهور با ستمکاران و...
کفایة الاثر
نوشته: ابی القاسم علی بن محمد بن علی الخزاز القمی الرازی.
تحقیق: سید عبداللطیف حسینی کوه کمری خوئی.
ناشر: انتشارات بیدار، قم.
شماره صفحه ها: ۴۰۲
مؤلف این اثر نفیس، از دانشمندان اواسط قرن چهارم هجری واز شاگردان شیخ صدوق است که در قم زاده شده ودر ری می زیسته است(۹۰۵).
صاحب ریاض العلماء درباره وی می نویسد:
(...الشیخ الاجل الاقدم الوالقاسم علی بن محمد بن علی الخزاز الرازی القمی قدس سره، الفاضل العالم المتکلم الجلیل الفقیه المحدث المعروف تلمیذ الصدوق وامثاله)(۹۰۶).
ابوالقاسم علی بن محمد بن علی الخزاز الرازی قمی، فاضل، عالم، متکلم، فقیه محدث واز شاگردان صدوق ومانند وی بوده است.
از متن کتاب بر می آید نویسنده افزون بر صدوق، از شمار زیادی از علماء وراویان استفاده برده وشمار زیادی از وی نقل روایت کرده اند، از جمله: ابوالبرکات علی بن الحسین الحسینی الجوری، محمد بن ابی الحسن بن عبدالصمد القمی، محمد بن الحسین بن سعید قمی المجاور به بغداد و...
از جمله آثاری که از وی، به جا مانده کتاب ارزشمند کفایة الاثر است. این اثر، نخستین کتابی است که در موضوع خود، به این شیوه نگارش یافته وپس از آن. بسیاری از نویسندگان از آن الگو گرفته اند.
مرحوم بهبهانی در تعلیقات خود بر رجال میرزای کبیر، درباره ارزش علمی کتاب ودیدگاههای نویسنده کفایة الاثر، می نویسد:
(راءیت کتاب الکفایة کتابا مبسوطا جیدا فی غایة الجودة جمیعه نصوص عن الرسول صلی الله علیه وآله وعن غیره ایضا فی الائمة الاثنی عشر وفیه بعض تحقیقاته یظهر منه کونه فی غایة الفضل)(۹۰۷).
کتاب کفایة الاثر را کتابی دراز دامن، در نهایت خوبی یافتم. تمام مطالب آن را روایاتی که از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) وغیر ایشان درباره ائمه (علیهم السلام) رسیده است، تشکیل می دهد. در آن، برخی تحقیقات یافت می شود که گواه فضل ودانش بالای مؤلف است.
نویسنده در انگیزه تاءلیف کتاب می نویسد:
(برخی شیعیان، آگاهی کافی در امر امامت نداشتند، از این روی، طرح بعضی شبهات از سوی مخالفان وگروههای مخالف، امر را بر آنان مشتبه کرده بود، تا آن جا که دلیلهای روایی بر اثبات امامت ائمه (علیهم السلام) را انکار می کردند. شیعیان دست خود را از دلیلهای روایی ونصوص بر امامت، تهی می دیدند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته وگمان کردند، از صحابه نیز نسبت به امامت خبر واثری نرسیده است. چون وضعیت اعتقاد دینی آنان را این گونه یافتم. بر خود لازم دیدم، در این مساءله به تحقیق وجست وجو بپردازیم وبا گردآوری آثار واخباری که امامت ائمه (علیهم السلام) را اثبات می کند، حقیقت را بر همگان آشکار کنم وشبهات مطرح شده را پاسخ گویم).
اخبار وروایات فراوانی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده که پس از ختم نبوت، امر امامت وخلافت را دوازده نور پاک بر عهده می گیرند: که اول آنان علی (علیه السلام) وآخر آنان مهدی (عجل الله فرجه) است.
علما، از دیر باز، به گردآوری واستدلال به این اخبار، بر مساءله امامت پرداخته اند وآثاری را سامان داده اند.
عالمی که از عهده این امر مهم واساسی به خوبی بر آمده وبه گونه تحسین برانگیزی آن را به انجام رسانده، قمی رازی، در کتاب کفایة الاثر است.
مؤلف با تلاش بسیار وابتکار در خور تقدیر، روایات واحادیثی که به طور صریح بر امامت ائمه (علیهم السلام) دلالت دارند واصحاب مشهور پیامبر(صلی الله علیه وآله) مانند: علی (علیه السلام)، عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابی سعید خدری، ابی ذر غفاری، سلمان فارسی، فاطمه (سلام الله علیها)، ام السلمه وعایشه از حضرت شنیده وروایت کرده اند. آورده است.
سپس اخبار وروایاتی که درباره تعیین هر یک از ائمه (علیهم السلام)، به نص صریح امام پیشین رسیده، با نظم ویژه ای نقل کرده وآنها را دلیل محکم واستواری بر انتصاب ائمه (علیهم السلام)، بویژه امام زمان (علیه السلام)، می داند. از این روی، حجت را بر همگان تمام شده می انگارد.
افزون بر این، آخرین باب کتاب را به روایاتی که از سوی امام عسکری (علیه السلام) درباره حضرت مهدی وامامت پیشوای دوازدهم شیعیان رسیده اختصاص داده است.
در پایان، روایاتی که از زید، بر امامت امام عصر (عجل الله فرجه) نقل شده، می آورد.
این اثر نفیس، از متون کهن در باب امامت است که از جهت اتقان، همواره مورد توجه بزرگان دانش حدیث بوده ومتن آن بر بسیاری از علمای برجسته خوانده شده واز سوی آنان اجازه نقل به افراد موثق صادر شده است.
چاپ حاضر، با نسخه های مورد اعتماد وبرخی روایات آن با کمال الدین شیخ صدوق مقابله وتصحیح شده واز اعتبار بالایی بهره مند است.
المقنع فی الغیبة
نوشته: سید مرتضی علم الهدی
تحقیق: سید محمد علی حکیم.
چاپ شده در: مجله تراثنا، شماره دوم، سال هفتم، ۱۴۱۲ ه‍ ق.
شماره صفحه ها: ۵۷
سید مرتضی، از دانشمندان ونوابغ قرن چهارم وپنجم ه‍ ق. است در سال ۳۵۵ ه‍ ق. در، شهر بغداد دیده به جهان گشود. از کودکی به فراگیری دانش پرداخت ودر جوانی در بسیاری علوم سر آمد شد. وی، از شاگردان ممتاز شیخ مفید است.
افزون بر بهره وری از محضر شیخ مفید، از محضر بزرگانی چون: هارون بن موسی تلعکبری، حسین بن بابوین قمی، ابن نباته، ابوعبدالله محمد بن عمران مرزبانی خراسان، احمد بن سهل دیباجی احمد بن سعید کوفی...بهره جسته است.
سرانجام، پس پروراندن شاگردان بسیار، خدمات ارزنده به تشیع واسلام وبه جای گذاردن آثار فراوان، در هشتاد ویک سالگی، به درود حیات گفت(۹۰۸).
از آثار ارزنده وی رساله المقنع است در موضوع غیبت.
این اثر، با وجود حجم اندک از جمله متقن ترین متون است.
ارزش کتاب، زمانی بیشتر هویدا می شود که می بینیم بزرگانی چون: شیخ طوسی، فرازهایی از متن کتاب ودر برخی موارد، خلاصه ای از مطالب را در کتاب الغیبة خویش آورده است.
امین الاسلام طبرسی در فصلهای گوناگون کتاب اعلام الوری باءعلام الهدی، گاه عین عبارتها وگاه مضمون مطالب را آورده است.
اهتمام بزرگان به این اثر، نمایانگر حسن تاءلیف واتقان واتقان واستواری دیدگاهها وارزش فوق العاده وبرتر آن است.
سید مرتضی، درباره سبب نگارش این رساله می نویسد:
در مجلس وزیر السید، سخن از غیبت امام عصر(عجل الله فرجه) به میان آمد واین امر مرا بر آن داشت، در این باب اثر کوتاهی بنگارم).
صاحب الذریعة از قول استادش محدث نوری، نقل می کند:
(سید مرتضی، این کتاب را برای وزیر مغربی، ابوالحسین بن علی بن هارون بن عبدالعزیز الاراجتی نوشته است)(۹۰۹).
از اشاره هایی که سید در الشافی فی الامامة وتنزیه الانبیاء، والائمه دارد، بر می آید که (المنقع) پس از آن دو اثر نگاشته شده است.
این اثر، به گفته اهل تحقیق، به جز در این اواخر که در مجله تراثنا، چاپ شده، تاکنون به صورت مستقل چاپ نشده است. محقق محترم در این چاپ، بر نسخه های ارزشمندی به ترتیب قدمت واستواری متن اعتماد کرده است:
۱. نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ پایان استنساخ، ۸ شعبان ۱۰۷۰ ه‍ ق.
به خط ابراهیم بن محمد حرفوشی.
این نسخه، کامل ترین نسخه موجود ومشتمل بر تمامی کتاب المقنع فی الغیبة، با تمام افزوده آن است، تحت عنوان: (الزیادة المکملة)، جز این که برگ آخر آن، افتاده است.
۲. نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تهران. این نسخه، بخشی از المقنع را در بر دارد.
۳. نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی، قم. این نسخه، به خط محمد بن ابراهیم بن عیسی البحرانی الاوالی نوشته شده واز نسخه های خطی قرن دهم هجری است.
محقق محترم، کار تحقیق را به صورت تطبیق وتلفیق، با نسخه های یاد شده انجام داده است ودر پاورقی، آن جا که نیاز به ذکر اختلاف نسخه های یاد شده انجام داده است ودر پاورقی، آن جا که نیاز به ذکر اختلاف نسخه ها بوده، اشاره کرده وافزون بر این، برخی مطالب وکلمات را توضیح داده است.
مطالب کتاب که بدون عنوان وسرفصل بوده، از سوی محقق عنوان گذاری شده که خواننده، به آسانی به مطالب کتاب، دسترسی خواهد یافت.
در متن کتاب نیز، برخی نکات را در داخل کروشه، روشن کرده است.
کتاب، با حمد وسپاس الهی ودرود بر بنده برگزیده خداوند، پیامبر مکرم اسلام شروع شده وپس از بیان انگیزه تاءلیف، ادعای مخالفان را طرح می کند:
(سخن از غیبت امام زمان، برای شیعیان مشکل است).
در پی طرح ادعای مخالفان، می نویسد:
(به مساءله غیبت، باید از زاویه ساختار اصولی نگریست، زیرا مساءله غیبت امام عصر (عجل الله فرجه)، فرع اصولی است که اگر آن اصول، برهانی شود، سخن از غیبت آسان ترین وروشن ترین بحث خواهد بود وگرنه، سخن گفتن بدون پرداختن به بحث اصولی، مبنایی نخواهد داشت).
سپس اصولی را که بایسته بحث در این باب است، با استناد به برهانهای عقلی ونقلی به شرح زیر اثبات می کند:
اصل امامت.
اصل عصمت.
اصل وجوب امامت.
اصل وجوب عصمت.
سید، در ضمن اثبات این اصول، شبهات وادعاهایی که از سوی مسلکها وفرقه های گوناگون مانند: کیسانیه، ناووسیه، واقفیه و... مطرح شده، پاسخ می دهد. با شیوه برهان عقلی وارد مباحث مربوط به غیبت می شود وهمراه بیان مطالب، به برخی از شبهات نیز پاسخ می گوید.
عناوین عمده مباحث طرح شده به شرح زیر است:
حکمت غیبت، جهل وبی خبری از حکمت، منافات نداشتن جهل به حکمت غیبت با غیبت و...درباره حکمت غیبت وسبب آن می نویسد:
(...اما لسبب الغیبة فهو. احاقة الظالمین له علیه السلام...)(۹۱۰).
سبب غیبت امام عصر(علیه السلام) ترس از ستمگران بوده است.
سپس با حفظ اصولی ومبانی که پی ریخته، پاسخ مخالفان را می دهد.
شبهات بدانها پرداخته شده، بدین شرح هستند:
تفاوت میان پنهان شدن پیامبر(صلی الله علیه وآله) وامام چیست؟
چرا ائمه (علیهم السلام)، پیش از امام زمان، غایب نشدند، در حالی که آنان نیز، ترس از ستمگران داشتند؟ چه فرق بین وجود وعدم کسی است که سودی از سوی او به کسی نرسد؟
اگر ملاک غیبت، ترس از دشمنان است، آیا خداوند امام عصر را ایمن از دشمنان، ظاهر خواهد کرد؟ احکام وحدود در زمان غیبت بر عهده کیست؟!
علت ظاهر نشدن حضرت، بر دوستانش چیست؟
فرق بین دوست ودشمن در فلسفه وعلت غیبت کدام است؟
و...
این اثر ارزشمند، تکمله ای دارد، به نام: الزیادة المکمل بها کتاب المقنع) که در پایان همین اثر، آمده است.
در آغاز بخش افزوده، به مساءله بهره شیعیان وپیروان امام، در زمان غیبت می پردازد ویادآور می شود که غیبت حضرت، سبب آن نمی شود که امام، نقشی در امور مسلمانان نداشته باشد واثبات می کند که در اطاعت وپیروی از امام واستفاده از وجود شریف وی، تفاوتی بین وجود وغیبت او، نیست. از طرفی ظهور امام برای اولیاء واجب وضروری نیست. امام، در حال غیبت نیز، بر آنچه پیش می آید وبر شیعیان می گذرد وشیعیان انجام می دهند، آگاه وبر کم وکیف جریانهایی که اتفاق می افتد گواه است.
سپس با طرح پرسشهایی در مورد علم امام (علیه السلام) مباحث این بخش را به پایان می برد.
البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان (عجل الله فرجه)، ج ۲
نوشته: محمد الکراچکی الطرابلسی.
تحقیق وتعلیق: شیخ عبدالله نعمه.
ناشر. دارالذخار، قم.
مؤلف، از بزرگان شیعه، است.
وی برای کسب دانش ادب، فقه، حدیث و... به بلاد اسلامی سفرهای بسیار کرده ونزد بزرگان دانش، چون: شیخ مفید، به فراگیری دانش پرداخته است.
یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(ابوالفتح الکراچکی خیمی، راءس شیعه صاحب تصانیف نحوی لغوی منجم، طبیب، متکلم از کبار اصحاب شریف مرتضی است)(۹۱۱).
وی، پس از عمری تلاش علمی گسترده وبهره رسانی علمی به امت اسلامی ودفاع از کیان تشیع، در تاریخ ۴۴۹ ه‍ ق) به درود حیات گفت(۹۱۲).
او، آثار فراوانی در فقه، اخبار، اصول دین، نجوم، هیئت وانساب دارد، از جمله آثار ارزشمند وی، کتاب شریف کنزالفوائد است.
مؤلف، در جزء دوم کنز الفوائد، رساله ای تحت عنوان: البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان (عجل الله فرجه) نگاشته است.
مؤلف محترم درباره انکار طول عمر امام عصر از سوی مخالفان می نویسد:
(چون مخالفان غیبت امام عصر (عجل الله فرجه)، نتوانسته اند موضوع طول عمر حضرت را حل کنند، منکر وجود امام عصر (عجل الله فرجه) شده اند وطول عمر امام عصر را، دلیل بر بطلان دیدگاه شیعه دانسته اند).
در مقام پاسخ، منکران وجود امام عصر (عجل الله فرجه) را به چند گروه تقسیم می کند وسپس دیدگاههای فلاسفه، منجمان، اطبا وطرفداران عادات را در مورد طول عمر انسانها، یادآور می شود ودر پایان، بر اساس باورهای دینی مورد پذیرش همگان، شواهد عینی وتاریخی، اشکالات را پاسخ می گوید واز کسانی که عمر طولانی داشته اند وهنوز حیات دارند، مانند: حضرت خضر، بر اثبات مطلب گواه می آورد.
کتاب الغیبة
نوشته: شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی.
تحقیق: شیخ عبدالله تهرانی وشیخ احمد ناصح.
ناشر: موسسه معارف اسلامی قم.
شماره صفحه ها: ۵۶۹.
شیخ طوسی، از بزرگترین علمای اسلام است.
وی در سال ۳۸۵ ه - در شهر طوس دیده به جهان گشود ودر همان جا، علوم مقدماتی، فقه، اصول وحدیث را از، استادان عصر خویش فرا گرفت. در سال ۴۰۸ ه - به عراق مهاجرت کرد ودر بغداد، حدود پنج سال از پیشوای بزرگ شیعیان شیخ مفید وبرخی اساتید دیگر بهره برد.
پس از رحلت شیخ مفید، حدود ۲۳ سال از محضر پرفیض سید مرتضی ودیگر بزرگان، استفادهای فراوانی برد وحدود ۱۲ سال پیشوای علمی بغداد بود وکرسی درس عظیم آن جا را بر عهده داشت، سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد. در نجف، حوزه علوم اسلامی را بنیاد نهاد وبقیه عمر پر برکتش را در آن شهر به تاءلیف، تصنیف وتدریس گذراند ودر سال ۴۶۰ ه - ق به دیار حق شتافت(۹۱۳).
شیخ، عالمی جامع ومسلط بر علوم متداول زمان خود بوده ودر زوایای گوناگون فرهنگ اسلامی قلم زده وآثار گرانبها وارزشمندی از خود، به جا گذاشته است. در باب عقاید، بویژه مساءله مهدویت وغیبت امام عصر علیه السلام، افزون بر کتاب؟ تخلیص الشافی سید مرتضی، که در جلد اول وچهارم آن درباره امام زمان، به شرح بحث کرده، کتاب جداگانه ای در خصوص غیبت امام زمان به نام الغیبة، نگاشته است.
این کتاب، از ابتکار وجامعیت کم نظیر شیخ، حکایت دارد، وی در این اثر، به همه جوانب مساءله غیبت، به گونه دقیق واستوار رسیده وپاسخ اشکالات مخالفان را با استدلال به کتاب، سنت وعقل داده است ودیدگاه شیعه را با استدلال های دقیق، روشن کرده است.
آقا بزرگ تهرانی، در اهمیت وعظمت این اثر ارزنده می نویسد:
(قد تضمن اقوی الحجج والبراهین العقلیه علی وجود الامام علیه السلام وغیبته ثم ظهوره فی آخر الزمان...)(۹۱۴).
(کتاب حاضر) قوی ترین برهانهای عقلی ونقلی بر وجود امام زمان علیه السلام وغیبت وظهور آن حضرت را در آخر الزمان، در بر دارد.
شیخ طوسی در مقدمه کتاب، انگیزه تاءلف کتاب را چنین بیان می کند:
(شیخ بزرگوار ما، به من دستور داد، کتابی درباره غیبت صاحب الزمان وسبب دوام غیبت وپاسخ شبهات مخالفان بنویسم).
من با وجود کمی فرصت وناراحتی روحی وموانع روزگار، پیشنهاد او را پذیرفتم وبه گونه اختصار، آن را تعقیب خواهم کرد.
کتاب الغیبه، امهات مباحث مربوط به غیبت امام عصر(علیه السلام) را در بر دارد از جمله: غیبت، علت واسباب غیبت، حکمت غیبت و....
در آغاز، با ادله وبرهانهای بسیار، وجود امام زمان را واین که حضرت، فرزند بلافصل امام حسن عسکری است، ثابت می کند، به شبهات فرق گوناگون، از جمله: اسماعیلیه، زیدیه، کیسانیه، ناووسیه، واقفیه، فطحیه و...، با استناد به روایات پاسخ می دهد. آن گاه برای رفع استبعاد از غایب شدن حضرت مهدی علیه السلام به غایب شدن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شعب ابی طالب.
غایب شدن حضرت یوسف، موسی، یونس، اصحاب کهف و... استشهاد می کند وبرای طبیعی جلوه دادن طول عمر حضرت، عمر طولانی حضرت نوح، خضر و... را گواه می آورد.
وبه این نکته تاءکید می ورزد که طولانی کردن عمر افراد برای خداوند توانا، کار مشکلی نیست وآنان را سالیان سال زنده نگهدارد، چنانکه اهل بهشت، در بهشت جوان می مانند وپیر نمی شوند.
در مورد فلسفه غیبت، ترس از کشته شدن را یادآور می شود ودرباره فایده غیبت می نویسد:
(وجود حضرت لطفی است وتصرف وی در امور، لطفی دیگر. خدا به وسیله امام، لطف خویش را به انسانها می رساند. فردی را که برای اداره جامعه لازم است، آفریده وحجت را بر مردم تمام کرده، تا اگر خواستند از وجودش بهره ببرند، حجت را بر آنان تمام کرده است. مردم هستند که اسباب ترس وغیبت را فراهم ساخته اند. از جانب خداوند، فیض، کامل است، قابلیت قابل شرط است).
این کتاب، تاکنون، بارها به چاپ رسیده: نخستین بار در تبریز، چاپ سنگی، سال ۱۳۲۳ ه - ق. چاپ دو در نجف در قم وتهران بارها افست شده است.
از آنجا که چاپهای پیشین اشتباه بسیار داشته ودر مواردی افتادگی، محققان محترم کتاب بر آن می شوند، چاپ تصحیح وتحقیق شده ای از این اثر ارزشمند، عرضه بدارند. از این روی متن آن را، با نسخه آستان قدس رضوی، کتابخانه مدرسه فیضیه، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی که اصل نسخه نجف است، مقابله می کنند وبه گونه ای مطلوب ودر خور، به بازار دانش عرضه می دارند.
اعلام الوری باعلام الهدی
نوشته: امین الاسلام، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی.
تصحیح وتعلیق: علی اکبر غفاری.
ناشر: دارالمعرفه، بیروت.
شماره صفحه ها: ۴۶۰.
امین الاسلام طبرسی، از عالمان، مفسران، مجتهدان بنام قرن پنجم وششم هجری است.
وی، به احتمال زیاد، به سال ۴۶۸، یا ۴۶۹، دیده به جهان گشوده وروزگار جوانی را در مشهد مقدس به فراگیری دانش گذراند ودر رشته های علمی متداول: ادبیات عرب، حدیث، فقه، اصول، تفسیر و... اطلاعات گسترده ای اندوخت ودر این دانشها، صاحب نظر شد ودر سال ۵۲۳ ه - ق. به شهر سبزوار رفت وتا پایان عمر، در همان جا بزیست وبه نشر فرهنگ اسلام پرداخت(۹۱۵).
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معاصر طبرسی درباره مقام علمی وی می نویسد:
(در نحو، فرید بود... در علوم دیگر، به درجات افادت رسید. تصانیف بسیار است او را...)(۹۱۶).
مرحوم طبرسی، پس از سالها تحقیق، تاءلیف، تدریس، تربیت شاگردان و... به سال ۵۴۸ ه - ق. در سبزوار به دیدار حق شتافت.
از وی، آثار علمی بسیار به جا مانده، از جمله: اعلام الواری باءعلام الهدی(۹۱۷). وی در این اثر، زوایای گوناگون زندگی ائمه علیهم السلام را با تتبع وسیع وژرف، نماینده ودر بیان مطالب، شیوه استدلال عقلی ونقلی را به گونه بسیار عالمانه ودقیق پی گرفته وبا ابتکار در خوری، مباحث را روشن وبه اثبات رسانده است. مطالب کتاب، از چنان اتقانی برخوردار است که عالمان بزرگ، در نوشته های خود، فصل، یا فصلهایی را از آن، به صورت کامل نقل کرده اند.
نویسنده، کتاب را در چهار رکن اساسی، سامان داده، رکن چهارم آن، درباره امامت ائمه علیهم السلام بویژه امامت امام زمان علیه السلام است. درباره امام زمان علیه السلام روی مطالب زیر، انگشت گذارده است:
اسم، کنیه، لقب، ولادت، نام مادر گرامی حضرت، کسانی که امام را در کوچکی ملاقات کرده اند، اثبات امامت امام عصر، به دلیل عقل، چگونگی غیبت، دلایل وشواهد بر غیبت، برخی توقیعات، نام کسانی که به دیدار امام توفیق یافته اند، نشانه های قیام، ایام ظهور، سیره عملی حضرت، به هنگام قیام، روش حکومت وویژگیهایی که در حضرت وجود دارد و...
در پایان، به پاسخ شبهات می پردازد:
۱. علت طولانی شدن غیبت؟
۲. اگر غیبت، سودی به حال مسلمانان نداشته باشد، چه تفاوتی بین حیات ومرگ حضرت خواهد بود.
۳. حکم حدودی که بر جنایتکاران در زمان غیبت واجب می شود، چیست؟
۴. دلیل غیبت.
۵. آیا ادله ای که برای غیبت امام عصر (عجل الله فرجه) مورد اسثتناد قرار گرفته، کافی است.
۶. اگر شیعه پذیرفته است که پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نبی خواهد آمد، چگونه در اخبار شیعه، آمده: مهدی شریعت را نسخ می کند، به حکم داوود حکم می کند، جزیه نمی پذیرد و... آیا اینها اثبات نبوت جدید نیست؟
التذکرة فی احول الموتی وامور الاخرة
نوشته: امام الحافظ القرطبی.
تصحیح وتعلیق: احمد مرسی.
ناشر:
شماره صفحه ها:
قرطبی، از مفسران بزرگ اهل سنت وپیرو مذهب مالک است. دانشمندانی که به بیوگرافی وی اشاره کرده اند او را به اوصاف حمیده، تبحر در علوم، بویژه تفسیر، ستوده اند(۹۱۸).
زرکلی می نویسد:
(وی، مرد صالح، متعبد از اهل قرطبه است که در شرق مینة ابن خصیب (در شمال اسیوط مصر) اقامت گزید ودر همان جا وفات کرد. انسان پارسا وکم مؤنه ای بوده که با یک لباس در جامعه حضور می یافته ودارای تاءلیفات زیادی است... از جمله: التذکرة باحوال الموتی واحوال الاخرة)(۹۱۹).
کتاب التذکره، در دو جلد، در مصر چاپ شده که بخشی از جلد دوم آن، درباره حضرت مهدی (عجل الله فرجه) است.
مؤلف در جلد دوم، تحت عنوان: (الخلیفة الکائن فی آخر الزمان المسمی بالمهدی وعلامة خروجه) روایاتی که صحابه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) درباره خلیفه آخرالزمان ونشانه های ظهور او، نقل کره اند، گرد آورده است.
در بابهای دیگر، به موضوعاتی به شرح زیر اشاره دارد:
فتنه بین مغرب ومشرق، خروج سفیانی، جریان لشرکشیها و...
در مورد این گونه روایات، از قول حافظ ابوالخطاب بن دحیه می آورد:
(این گونه مسائل، از قول پیامبر(صلی الله علیه وآله) مستند موثقی نداشته واز پیامبر(صلی الله علیه وآله) نرسیده است وبیان آن، انسان را از عدالت ساقط می کند، مگر نقل آن از باب امانت باشد وصحت وسقم به مؤلف برگردد).
در این کتاب، تناقضها وسازگاریهای بسیاری دیده می شود، مثلا آمده: دجال، در سال سیصد ظهور می کند، ومسائل دیگری که نادرستی آنها آشکار است.
سپس داستان خروج سفیانی وخروج (دابه) را که حذیفه از قول پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل می کند، به بوته نقد گذارده ومی نویسد:
(از این خبر، بوی جعل استشمام می شود ومساءله پر از جعلیات واسرائیلیات است که انسان از سیاه کردن کاغذ به آن ابی دارد).
سپس روایات ساختگی ودروغ را که با عقل وفطرت سالم، ناسازگارند، مشخص می کند.
باب دیگری گشوده درباره مهدی (عجل الله فرجه) وکسانی که زمینه حکومت وی را مهیا می سازند. در این باب، روایاتی که از علی (علیه السلام)، ثوبان، عبدالله بن الحارث بن جز الزبیدی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده گرد می آورد.
در باب دیگر، روایاتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره ویژگیهای مهدی (عجل الله فرجه)، اسم عطایا، درنگ وی، خروج با عیسی (علیه السلام)، کشتن دجال و... نقل می کند.
آنگاه تحت عنوان: (فضل)، روایت (لا مهدی الا عیسی) را نقل می کند وآن را معارض با روایات دیگر می داند ودر مقام نقد، روایت را از نظر سند، ضعیف می شمرد وروایاتی که بیانگر ظهور آن حضرت هستند ووی را از عترت پیامبر(صلی الله علیه وآله) وفرزند زهرا(سلام الله علیها) می دانند، را صحیح، متواتر، نص ومقدم بر روایت (لا مهدی الا عیسی) می شمارد.
در پایان، این دو دسته از روایات را به این گونه خواسته جمع کند:
(یحتمل ان یکون قوله علیه الصلاة والسلام، ولا مهدی الا عیسی ای لا مهدی کاملا معصوما الا عیسی وعلی هذا تجتمع الاحادیث ویرتفع التعارض).
احتمال دارد منظور از روایت: (لا مهدی الا عیسی)، یعنی مهدی کامل ومعصوم، جز عیسی نیست. بنابراین، میان روایات جمع می شود وعارض بین روایات بر طرف می گردد.
البته این جمع از دیگاه شیعه، پذیرفته نیست وقابل مناقشه است. در بابهای دیگر، موضوعاتی به شرح زیر آمده:
محل ظهور حضرت مهدی، نشانه های خروج مهدی (عجل الله فرجه)، بیعت با حضرت در دو مرحله، درگیری وقتل سفیانی، سرزمین هایی که حضرت به تصرف در می آورد، چگونگی فتح قسطنطنیه، نشانه های خروج دجال، نزول حضرت عیسی (علیه السلام)، کشتن دجال، مقدمات قیام قیامت ونشانه های آن.
مؤلف، در پایان تحت عنوان: (فضل) نشانه های قیامت را از نظر علماء یادآور شده ونشانه های پایان دنیا را بر شمرده است.
کشف الغمه فی معرفة الائمه
نوشته: ابوالحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی.
ناشر: دارالکتاب الاسلامی بیروت.
شماره های صفحه:
اربلی از ادیبان شیعی قرن هفتم هجری است، وی در شهر اربل، در شمال عراق، چشم به دنیا گشوده ودر هجوم مغول، از آن جا به موصل کوچ کرده وپس از مدتی، به اربل بازگشته است. از منابعی که شرح زندگی او را یادآور شده اند، بر می آید، وی در اربل، ریاست دیوان انشار را در زمان ابن الصلایا، بر عهده داشته است. در سال ۶۶۰ ه - ق به بغداد رفت وریاست دیوان انشاء بغداد را از سوی علاءالدین صاحب دیوان پذیرفت ودر سال ۶۹۳ ه -.ق. در همان جا به درود حیات گفت(۹۲۰).
گرچه از تحصیل ورشد علمی او، ارباب تراجم کمتر سخن گفته اند، وی بزرگانی چون: صاحب (امل الامل) از وی به عظمت وبزرگی یاد کرده ودرباره شخصیت علمی او نوشته است:
(کان عالما، فاضلا، محدثا، ثقة، شاعرا، ادیبا، ومنشاء جامعا للفضائل والمحاسن. له کتب منها (کشف الغمه فی معرفة الائمه (علیهم السلام)...)(۹۲۱).
(اربلی) دانشمند، فاضل، محدث، ثقه، شاعر، ادیب، نگارنده ومجمع فضائل ونیکیها بوده واز او نوشته های بسیاری، از جمله: کشف الغمه فی معرفة الائمه، به جا مانده است.
وی در این اثر ارزشمند، روایاتی که درباره سیره، تاریخ حیات، فضائل مناقب ومعجزات پیامبر(صلی الله علیه وآله)، حضرت زهرا(سلام الله علیها) وائمه (علیهم السلام) رسیده، از منابع معتبر ومورد اعتماد شیعه وسنی گردآوری کرده، از جمله: تمامی دو رساله حافظ ابونعیم اصفهانی وبرخی متون معتبر دیگر را بر اثر خود افزوده وچون دیده حجم کتاب زیاد می شود در هنگام نقل روایتها، اگر کلمه وجمله ای نیاز به توضیح داشته، به اختصار توضیح داده است وسندهای روایات را، حذف کرده است.
از آنجا که اربلی، از دانش بالایی برخوردار بوده وذهن نقادی داشته است، در موارد بسیاری دیدگاهها واستدلالهای دیگران را آورده وبه نقد وبررسی آن پرداخته وبه برخی از اخبار نیز، به دیده نقد نگریسته است.
به خاطر ابتکاری بودن اثر واستحکام محتوا وموضع معتدل نویسنده، این اثر از جایگاه ویژه ای در میان جامعه شیعه وسنی ودوستداران اهل بیت برخوردار شده وافراد زیادی از آن نقل کرده اند.
نویسنده، بخش آخر جزء سوم کتاب خود را به امام زمان (عجل الله فرجه) اختصاص داده وبه مباحثی به شرح زیر پرداخته است: محل تولد حضرت مهدی (عجل الله فرجه) زمان تولد، نسب، مادر، اسم، کنیه، لقب.
احادیثی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره مهدی (عجل الله فرجه)به طریق صحیح ابوداود ترمذی از ابو سعید خدری ودیگران نقل شده، گردآورده است، آنگاه شبهه ای را مطرح می کند:
(مهدی در این که، با اوصافی که در روایات بیان شده، فرزند فاطمه است، سخنی نیست، ولی بحث در این است این روایت، دلیل نمی شود بر این که مهدی، با آن اوصاف، همان (محمد بن الحسن) باشد. زیرا اولاد فاطمه، تا قیامت بسیارند. دلیل دیگری جز این روایات لازم است تا اثبات کند مهدی، همان حجة بن الحسن العسکری است).
سپس از شبهه این گونه پاسخ می دهد:
(پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مهدی را با اوصاف مشخص کرده واین نشانه ها وویژگیهایی که در روایات آمده، جز بر امام زمان (عجل الله فرجه) تطبیق نمی کند وگرنه این نشانه نخواهد بود).
شبهه را پی می گیرد وپاسخهای محکم از آن می دهد.
سپس به برهانهای عقلی ونصوصی که بر امامت امام عصر (عجل الله فرجه) دلالت دارد، استدلال کرده وکسانی که امام عصر (عجل الله فرجه) را زیارت کرده اند، نام می برد و...
در پایان، روایاتی که حافظ ابونعیم اصفهانی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) درباره مهدی (عجل الله فرجه) گردآوری کرده وبخشهای عمده ای از کتاب البیان فی اخبار الزمان شیخ اباعبدالله محمد بن یوسف بن محمد الگنجی الشافعی را در بیست وپنج باب که شامل بسیاری از مطالب مربوط به غیبت وظهور است، نقل می کند.
فرائد السمطین، فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم ج ۲
نوشته: شیخ الاسلام، صدرالدین ابوالمجامع ابراهیم بن سعدالدین محمد ابن المؤید الجوینی الخراسان
تحقیق وتعلیق: شیخ محمد باقر محمودی.
ناشر: مؤسسه المحمودی، بیروت
مؤلف از بزرگان اهل سنت وحافظان حدیث است. تذکره نویسان، او را به عظمت ستوده اند. ذهبی درباره وی می نویسد:
(الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام... وکان شدید الاعتنا بالروایه وتحصیل الاجزاء وعلی یده اسلم غازان الملک...)(۹۲۲).
(جوینی) پیشوا، محدث، بی همتا، کامل، فخر اسلام... به روایت وتحصیل آن، بسیار عنایت داشته وبا تلاش او، غازان الملک اسلام آورد.
وی، احادیث بسیاری از علمای عرق، شام، حجاز و... نقل کرده واز برخی آنان اجازه روایت، دریافت داشته است.
جوینی، نوشته های بسیاری دارد، از جمله نوشته های اوست: فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمه من ذریتهم.
مؤلف، بخش زیادی از کتاب خود را به بیان چگونگی ظهور وقیام مهدی منتظر (عجل الله فرجه) اختصاص داده است (از صفحه ۳۱۰ تا ۳۴۳، جلد دوم)
نویسنده، در بیان واثبات مطالب از منابع روایی بهره می جوید وعناوین روایاتی که گردآوری کرده به شرح زیر است.
بشارت ظهور مهدی (عجل الله فرجه)، مهدی (عجل الله فرجه) از ذریه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، قیام برای گسترش قسط وعدل پس از پر شدن دنیا از ظلم وجور، قیام حضرت مهدی پیش از رستاخیز امری قطعی وحتمی است، مهدی، دوازدهمین امام شیعیان است وخداوند امر ظهور او را یک شبه فراهم می آورد.
امام رضا(علیه السلام) وبشارت ظهور مهدی ونورانی شدن دنیا به نور حضرت وروی آوردن سعادت دنیا وآخرت در ایام میمون ومبارک ظهور حضرت.
شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه
نوشته: سید محمد باقر داماد.
تحقیق: رضا استادی.
ناشر: مهدیه میرداماد.
شماره صفحه ها: ۱۵۵.
محمد باقر داماد، معروف به میر داماد، تحصیل علوم دینی را در مشهد مقدس آغاز کرد وبر اثر هوش واستعداد سرشاری که داشت، در اندک زمانی در علوم وفنون گوناگونی، بویژه فقه، حکمت وفلسفه، سرآمد دیگران گردید وبه درجه اجتهاد نائل آمد واستاد فقهای عصر خویش شد.
از این روی، فقهای عصر وی، فتاوای شرعی را به تصحیح وی معتبر می شمردند(۹۲۳). او، افزون بر مقام فقهی، در مسائل فلسفی وکلامی تبحر خاصی داشته ودر این زمینه از وی نوشته های ارزشمندی به جای مانده است، از آن جمله رساله: شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه.
از جمله مباحث مربوط به امام عصر(علیه السلام) که در چندین روایت آمده ومحققان درباره آن، به بحث وگفتگو پرداخته اند، مساءله حرمت، کراهت یا جواز تصریح به اسم وکینه اصلی امام عصر(علیه السلام) در زمان غیبت است. از دانشمندان بنامی که در این موضوع به بحث وبررسی پرداخته اند، میرداماد را می توان نام برد.
وی، اثر مورد بحث را در همین باره نگاشته ودر آن، این مساءله را یکایک آورده ودرباره آنها بحث کرده است.
این اثر ارزشمند، افزون بر تحقیق وتبیین مساءله یاد شده، آکنده از فوائد علمی، ادبی ورجالی است.
تحقیق وتصحیح این رساله، بر اساس چهار نسخه معتبر، با تلاش رضا استادی انجام پذیرفته است. در پانوشتها، افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها، توضیحاتی درباره برخی روایات داده شده است.
در مقدمه کتاب، ضمن این که از نسخه های کتاب، چگونگی تصحیح، گزارش شده، شرح حالی از مؤلف آمده وفهرستی از آثار وی، ارائه شده است.
المحجة فیما نزل فی القائم الحجة
نوشته: سید هاشم بحرانی
تحقیق وتعلیق: محمد منیر میلانی،
شماره صفحه ها: ۲۸۴.
بحرانی، فقیه، مفسر، محدث وصاحب نظر در رجال بوده است(۹۲۴).
شیخ یوسف بحرانی، درباره شخصیت او می نویسد:
(... کان السید المذکور فاضلا، محدثا، جامعا، متتبعا الاخبار بمالم بسبق الیه سابق سوی شیخنا المجلسی (رحمه الله) وقد صنف کتبا عدیدة تشهید بشدة تتبعه واطلاعه...)(۹۲۵).
سید بحرانی، فاضل، محدث، جامع وپژوهشگر در اخبار بوده است. کسی در این فن، جز مجلسی، بر او پیشی نگرفته. کتابهای زیادی تصنیف کرده که گواهی تتبع وآگاهی اوست.
گذشته از مرتبه بلند علمی، امور حسبیه را نیز بر عهده داشته است. در انجام فریضه امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ستمگران وحاکمان ستم، هیچ گونه بیم وهراسی به خود راه نداده وعمر پربرکت خویش را در راه نشر علوم اهلبیت وخدمت به بندگان خدا به پایان برده است.
وی، در سال ۱۱۰۷ - ۱۱۰۸ در قریه نعیم در گذشت ودر قریه توبلی، به خاک سپرده شد.
بحرانی از بزرگانی چون: سید عبدالعظیم بن سید عباس استرآبادی، شیخ فخرالدین بن طریحی النجفی، صاحب مجمع البحرین، بهره جسته است(۹۲۶).
از وی، نوشته های بسیاری به جا مانده از جمله: کتاب: المحجة فیما نزل فی القائم الحجة.
موضوع مورد بحث، این اثر، آیات قرآنی است که در روایات، به حضرت مهدی تفسیر وتاءویل شده. این آیات، به ۱۲۰ عدد می رسند که از سوره بقره آغاز وبه سوره مبارکه عصر، پایان می پذیرند مطالب کتاب، به صورت ترتیب سوره های قرآنی تنظیم شده اند.
نویسنده، در مقدمه کتاب می نویسد:
(در این کتاب، آیاتی که در روایات معصومین (علیهم السلام) به مهدی (عجل الله فرجه) تفسیر شده اند، آورده شده وروایات مربوط به دیگر ائمه (علیهم السلام) را در تفسیر برهان باید جست).
روایات مورد استناد در تفسیر وتاءویل آیات قرآن، از مصادر آنها نقل شده است.
محقق محترم، افزون بر آیاتی که مؤلف گردآوری کرده، با جست وجوی بسیار، به دوازده آیه از قرآن دست یافته که به گونه ای به امام عصر (عجل الله فرجه) ارتباط دارند وآنها را به صورت استدراک در پایان کتاب، تحت عنوان: (مستدرک المحجه) آورده است.
وی با تلاش فراوان ودر خور تحسین، برای تصحیح کتاب به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی، که به خط خوانا در زمان مؤلف واز روی نوشته او، نسخه برداری شده، تکیه کرده وکتاب را، اصلاح کرده است.
از جمله کارهای ارزشمند محقق، تطبیق احادیث با مصادر اصلی آن ونمایاندن موارد اختلاف، از نظر زیادی ونقص است.
برخی روایات، که سند مشخصی نداشته اند با جست وجو وتحقیق در منابع گوناگون، از مصادر دیگری آدرس داده است.
ینابیع الموده
نوشته: الحافظ سلیمان بن ابراهیم بن القندوزی الحنفی
تصحیح وتدقیق: دارالکتب العراقیه.
ناشر: بصیرتی، قم
شمار صفحه ها: ۵۲۷
قندوزی، در سال ۱۲۲۰ ه -. ق. دیده به جهان گشوده در بلخ، به فراگیری دانش پرداخت. برای ادامه تحصیل، به بخارا رفت. سپس به هند وافغانستان رفت وبا بزرگان طریقت، همراه گشت ودر سیر وسلوک وتفقه در دین، به درجات عالی نائل آمد، آن گاه، به قندوز بازگشت. مدت زمانی در آن جا اقامت گزید وبه نشر دانش وهدایت وارشاد خلق همت گماشت. از آن جا که شوق زیستن در جوار بیت الله الحرام را در سر داشت، در سال ۱۲۶۹ ه -. ق. روانه بیت الله شد. به قونیه که رسید، سه سال وشش ماه، در آن جا ماند. کتابهای شیخ محی الدین بن عربی حاتمی را از روی نسخه دست نوشته وی، یادداشت کرد. تا این که از سوی سلطان وقت، به مسند مشیخه تکیه شیخ مراد بخاری ماءمور شد ودر آنجا به ارشاد مردم ونشر علم حدیث وتفسیر پرداخت ودر سال ۲۹۴ ه -. ق. در قسطنطنیه دیده از جهان فروبست(۹۲۷).
از جمله آثاری که از وی به جای مانده، کتاب: ینابیع الموده است.
این اثر، بار اول وبار دوم، در سال ۱۳۰۲ ه.ق. در استنابول، پس از گذشت هشت سال از فوت مؤلف، از سوی مهدی ملک التجار، در ۵۲۷ صفحه، به چاپ رسیده است.
بار سوم، در مشهد، به سال ۱۳۰۸ ه -. ق. در دو جزء، در ۴۵۵ صفحه، به گونه سنگی به تصحیح محمد شفیع اعتماد الدوله.
بار چهارم، در بمبی ء، به سال ۱۳۱۱ ه -. ق. به اهتمام شیخ علی محلاتی، در ۴۴۸ صفحه، به گونه سنگی. در پایا