كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۳) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۷) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۲) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۷) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۹) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۷)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » برگزیدگان - حضرت امام مهدی (علیه السلام)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها برگزیدگان - حضرت امام مهدی (علیه السلام)

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: عبد الله طاهرخانی تاريخ تاريخ: ۱۴ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۷۷۱ نظرات نظرات: ۰

برگزیدگان

حضرت امام مهدی علیه السلام

نویسنده: عبد الله طاهرخانی

فهرست مطالب

طلیعه
میلاد
میلاد امام وپنهانی آن
عمر پر برکت آن حضرت
شمایل حضرت
اعتقاد به مهدی موعود در سایر ادیان
اعتقاد به صاحب الامر در منابع اسلامی
چند نمونه از روایات اهل تسنن
نقل چند نمونه از احادیث شیعیان
مسأله غیبت
غیبت صغری وکبری
نواب اربعه (سفیران چهارگانه)
آثار غیبت
فواید وجود امام در غیبت
معجزات امام عصر در غیبت صغری
دیدار با امام
تعیین وقت ظهور
قیام امام
چند وظیفه از وظایف شیعیان

طلیعه

بعد از ذکر در زبور نوشتیم که بندگان شایسته ما وارث زمین خواهند شد. (سوره انبیاء آیه ۱۰۵) روزی از ورای قرون از ستیغ کوهی استواری یافته از صبر، بر اسب راهواری از عزم واراده بر عرصه ومیدان عدل پای می نهی، ومی دانیم که شمشیرت در دست نیایشگر وآسمانیت برای فرونشاندن شعله خشم نامردان، می خروشد، وبرای هدایت وراهنمایی انسانها، قرآن، کلام خدای در دست تو می درخشد وبرق شمشیر تو چون شهاب درخشانی، تیره ترین شب زمان وتاریخ بشریت را نور می بخشد.
ای مهدی وای جاودانه تاریخ بشر! ظهور کن.
تا شکوفه های بهارین فصول، لبخند به روی تو زنند. بیا! تا جامهای خونرنگ آلاله ها - به یاد تو تبسم کنند، وقمریان خوش الحان برای تو نغمه وآواز سر دهند وسبزه زاران به خاطر تو - دشتها را طراوت بخشند. ای پیام آور قرآن خدا! قامت بلند راستین تو، در این دنیای هراس انگیز، قد ناراستیها را برافرازد.
چرا که عمامه جدت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - بر سر تو وپیراهن رسول خدا بر تن تو وپای افزار پیامبر الهی بر پای تو است.
ونیز قرآن، آن نازل الهی بر رسولش، در سینه تو خواهد بود. تو برای گسترش نظم وفرو ریختن جهل وبی خبری، شمشیر علی - علیه السلام - را در دست داری، دعای زهرای مرضیه وصبر وبردباری امام حسن - علیه السلام - وشجاعت بی نظیر امام حسین - علیه السلام - وعبادت بی مانند سید ساجدین حضرت زین العابدین - علیه السلام - وعلم بی عدیل امام باقر - علیه السلام - وصدق وصفای امام صادق - علیه السلام - وفرونشاندن خشم آن امام کاظم - علیه السلام - ورضایت امام رضا - علیه السلام - وجود وبخشش امام جواد - علیه السلام - وهدایت وراهنمایی امام هادی - علیه السلام - وهیبت وشکوه امام حسن عسکری - علیه السلام - از آن توست.
ای کسی که آیینه شفاف عبادت معصومین در پیشانی تو نمایان است. چرا که آنان در شب ستم ظالمان هر ایام، از بهار عدالت تو سخن راندند ونامت را پنهان داشتند وبه ظهورت زبان کرامت ونوید گشودند واز شمشیر عدل تو فریاد روز قیامت بر کشیدند. ای مهدی! تو نمادی از آیینه تمام نمای نبوت وولایت هستی وعدالت خواهی آنان در برق شمشیر تو درخشان خواهد شد.
ظهور تو چون آدم، بنای آدمیت تازه ای را بنا خواهد کرد وهر سو بنگری تب تزویر وریا بشکند وبمیرد. تو با کوله بار قرنها وسالها رنج وستم بر پشت، خدای را می خوانی، وچون حضرت ابراهیم - علیه السلام - ندای توحید ووحدت سر خواهی داد، وبتهای همه تاریخ را فرو می پاشی.
ای پناهگاه همه انسانهای تاریخ! ظهورت چون موسی بر فرعونیان ستمگر خواهد بود وبر طغیان همه طاغیان می تازد، وچون حضرت عیسی - علیه السلام - انسانیت مرده را زنده می سازد. مانند حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - این منجی عالم بشریت وآخرین رسول خدا، پیام فلاح ورستگاری جهانیان را ندا می دهی.
ای آیینه دار نجابت رسول خدا! قیامت، به فرمان خدا هماهنگ قیام توست وقیام جهان را بر می انگیزد وظهورت، - ای شکننده صف ستمگران! - مظهر دیانت است ودین را بر جهانیان وعدل را بر انسانها حکمفرما می سازد. با تو می گویم. ای که میراثدار همه پیامبران خدایی! عصای داد موسی - علیه السلام - را در مشت داری ونگین حضرت سلیمان را در انگشت.
وبار غم ایوب بر پشت. ای که دیدگانت مثل حضرت نوح نبی در انتظار فرج نگران. وچونان حضرت یعقوب از فراق یوسفش اشک ریزان. ای صدای آزادگی وای بلندای قامت کرامت انسانیت! ای کرنشگر بارگاه خدا! وای منتظران را منتظر! بندگان صالح خدا در جستجوی زورق نجات اند. ای مهدی موعود - علیه السلام - تشنه کامان عدالت خدا را دریاب.
بارالها! بر او درود فرست ودوریش را نزدیک گردان ووعده اش را برسان وبه عهدش وفا فرما.

ان شاء الله

میلاد

حضرت مهدی - علیه السلام - دوازدهمین اختر تابناک وپیشوای آسمانی اسلام، در اوان سپیده دم نیمه شعبان، روز جمعه به سال (۲۵۵) هجری قمری برابر با (۸۶۸) میلادی در شهر سامرا در خانه امام یازدهم، حسن عسکری - علیه السلام - دیده به جهان گشود ودنیا را به نور وجمال مبارکش منور ساخت. پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - ومادر گرامی او نرجس که او را سوسن وصیقل نیز نامیده اند.
نرجس دختر یوشعا پسر قیصر روم از نسل شمعون یکی از حواریون مسیح - علیه السلام - می باشد. نرجس چنان با فضیلت وبزرگوار بوده که حکیمه، خواهر حضرت امام هادی که بانویی با شخصیت از خانواده امامت است، او را سیده خود وخانواده اش می نامید. تا جایی که خویش را خدمتگزار او به حساب می آورد(۱).
هنگامی که نرجس در روم یعنی موطن خود زندگی می کرد خوابهای شگفت انگیز وحیرت آوری می دید. یک بار حضرت محمد، پیامبر بزرگوار اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - وحضرت عیسای مسیح - علیه السلام - را به خواب دید که او را به عقد وازدواج امام حسن عسکری - علیه السلام - در آورده اند.
واو در خواب دیگری که بس حیرت انگیز بود، دید که بنا به دعوت حضرت فاطمه - علیها السلام - مسلمان شده، اما ایمان آوردن خود را از اطرافیان وخانواده خویش پنهان می دارد. سرانجام میان مسلمانان وقیصر روم، جنگ وستیز ومبارزه درگرفت وقیصر خود به همراه لشکر وسربازان خویش روانه جبهه های جنگ برای مقابله با سپاه مسلمانان شد.
نرجس در خواب دستور گرفت که ناشناس وبه طور پنهانی، همراه کنیزان وخدمتکاران به دنبال لشکری که به سوی جنگ ومبارزه می روند حرکت کند، واو این دستور را عمل کرد.
مسلمانان آنان را با تعدادی از پیشروان سپاه، اسیر خود ساختند. مسلمانان بدون آن که بفهمند نرجس از خانواده قیصر روم است، او را نیز همراه با دیگر اسیران به بغداد مرکز حکومت بردند. این حادثه تقریبا مصادف با اواخر دوران امامت حضرت امام هادی - علیه السلام - روی داده است.
کارگزار امام هادی - علیه السلام - نامه ای را که - آن حضرت به زبان رومی نوشته بودند. - به دستور آن بزرگوار در شهر بغداد به نرجس رساند.
سپس او را از برده فروش خریداری کرد وحضرت نرجس را به شهر سامرا، نزد حضرت امام هادی - علیه السلام - برد. در این دیدار وملاقات، امام بزرگوار آنچه را نرجس در خوابهای خود دیده بود همه را یادآوری فرمود ومژده داد که همسر امام یازدهم خواهد شد، وصاحب فرزندی می شود که بر سراسر جهان مستولی وچیره خواهد گشت.
فرزندی که زمین وجهان را از عدل وداد پر می سازد. سپس امام بزرگوار، نرجس را به حکیمه خاتون - خواهر خود که از زنان گرامی وبس ارجمند خاندان امامت بود. - سپرد تا آداب وشرایط اسلامی واحکام لازم را به او بیاموزد، وبعد از چندی نرجس به همسری امام حسن عسکری - علیه السلام - در آمد(۲).
هر گاه حکیمه به خدمت حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - می رسید، دعا ونیایش به درگاه خداوندگار می کرد که حضرت حق به او فرزندی عطا فرماید. حکیمه می گوید: یک روز مطابق عادت همیشگی به دیدار امام حسن عسکری رفته بودم.
به طور معمول دعا ونیایش قبلی را زمزمه کردم. آن بزرگوار فرمودند: ای عمه! آن فرزندی را که تو دعا می کنی خداوند به من عطا فرماید امشب در این خانه متولد خواهد شد وپای به عرصه جهان خواهد نهاد. حکیمه می گوید: نرجس نزد من آمد تا کفشم را در آورد.
گفت: بانوی من کفش خود را به من بده. گفتم: ای نرجس! تو بزرگ وبانوی من هستی. به خدا سوگند هرگز نخواهم گذاشت که کفشم را از پای در آوری وبه من خدمت نمایی. من با نهایت اشتیاق دوست دارم که به تو خدمت کنم.
در این هنگام حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - گفتگوی ما را شنید وفرمود: ای عمه! خداوند متعال به تو ثواب وپاداش عظیم ونیکو عنایت فرماید. تا هنگام غروب نزد نرجس بودم.
آن گاه کنیز را صدا زدم تا لباس مرا بیاورد وبه خانه خود بروم. اما حضرت فرمود: ای عمه! امشب نزد ما بمان، زیرا میلاد آن مولودی که در بارگاه خداوند متعال بس عزیز وبزرگوار وگرامی است، فرا رسیده است ومتولد خواهد شد تا خداوند بزرگ به وسیله او زمین را پس از مردن زنده گرداند، یعنی جهان را از عدل وداد پر خواهد کرد وبا قیام خود جور وستم را ریشه کن می کند. عرض کردم: ای سرور من! این مولود از چه کسی متولد می شود.
در حالی که من از نرجس نشانه ای از حمل طفل نمی بینم. حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - به من فرمود: آری، ای عمه! آن طفل از نرجس متولد می شود واز غیر او نخواهد بود.
در این هنگام برخاستم ودقیقا نرجس را ملاحظه کردم. اما هیچ اثر ونشانه ای از حاملگی در او ندیدم.
به نزد حضرت باز آمدم وامام را از کاری که انجام داده بودم آگاه ساختم.
آن گاه تبسمی کرد وفرمود: ای عمه! این امر در سپیده دم وفجر صبح بر شما آشکار می شود. زیرا او چون مادر موسی کلیم است که حملش آشکار نباشد وکسی تا زمان ولادت چیزی درباره اش نمی دانست. زیرا فرعون در صدد یافتن حضرت موسی بود وبرای اینکه طفلی متولد نشود، شکم زنان باردار را می درید.
اینک این فرزند که در فجر صبح متولد خواهد شد. (مانند موسی - علیه السلام - است). او طومار حکومت فرعونیان وجباران را درهم خواهد پیچید وریشه ستم وستمگری ظالمان را بر خواهد کند وجهان را مهمان سفره عدل وعدالت خواهد نمود. که ستمکاران عصر در جستجوی او هستند. حکیمه می گوید: من تا فجر صبح بیدار ماندم وبا دقت از نرجس مراقبت کردم. او با نهایت آرامش وراحتی در کنار من خوابیده بود وهیچ حرکتی در زمینه حمل طفل از خود نشان نمی داد.
کم کم شب به پایان خود نزدیک می شد. ناگاه نرجس، هنگام طلوع فجر وسپیده صبح، هراسناک از جای خود برجست، ومن او را در آغوش فشردم ونام خداوندگار عالم را بر زبان آوردم وبر او خواندم. امام - علیه السلام - از اطاق دیگر صدا زد وفرمود: ای عمه! سوره انا انزلناه... را بر نرجس بخوان، ومن در همان حال سوره را قرائت کردم. آن گاه از حال او جویا شدم.
نرجس گفت: آن چه مولا وسرور من به شما خبر داد اکنون آشکار شده است. وقتی که من به خواندن سوره مشغول بودم، شنیدم که آن طفل در شکم مادر با من همراهی می کند وسوره را می خواند وبعد از آن به من سلام کرد ومن از این امر سخت ترسیدم. آن گاه حضرت عسکری - علیه السلام - فریاد زد: ای عمه! از قدرت الهی حیرت مکن که حق تعالی طفلان ما را به حکمت وتوانایی خود گویا می گرداند وما را در بزرگی حجت خود ساخته است.
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که نرجس از دیده ونظر من پنهان گشت. گویی پرده وحجابی میان من واو حایل گردید. سپس فریاد کنان به جانب حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - دویدم. امام فرمود: تو برگرد، او را در جای خویش خواهی دید.
وقتی که برگشتم آن پرده وحجاب برداشته شد ومن در نرجس نوری عظیم مشاهده کردم که از پرتوش چشم من خیره شد. در این هنگام دیده بر فرزندی افکندم که متولد شده بود ودر سجده عبادت قرار داشت وبه زانو افتاده بود وانگشتان سبابه بلند داشته ومی فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان جدی محمدا رسول الله صلی الله علیه وآله وان ابی امیر المومنین ترجمه: شهادت می دهم که جز خدای یکتا خدایی نیست او تنها وبدون شریک ومانند است وهمانا جد من رسول خدا باشد که درود وسلام بر او وخاندان او باد، وهمچنین پدرم امیر مومنان است.
سپس بر امامت یکایک امامان تا خودش گواهی داد وگفت: الهی! وعده مرا عملی کن، وکار من را به سرانجام وپایان برسان وگامم را استوار ومحکم بدار وزمین را به وسیله من از عدل وداد پر سازد(۳).(۴)
میلاد امام وپنهانی آن
تاریخ در دوران بنی امیه وبنی عباس، بویژه در عصر زندگی امام صادق - علیه السلام - تا زمانهای بعد، گواه آن است که خلفا نسبت به امامان معصوم - علیهم السلام - بسیار حساس بودند، واین بدان معنی بود که آن بزرگواران ومردان برگزیده خدا، بسیار مورد توجه افراد جامعه در هر عصر وزمان ودوران تاریخ صدر اسلام بوده اند.
هر چه زمان به پیش می رفت، نفوذ وتاثیر کلامشان بیشتر وعلاقه ومهر مردم به آن عزیز مردان عالم واهل بیتشان افزونتر می شد. تا جایی که خلفای ستمگر عباسی حکومت وسلطه خود را در معرض مخاطره وحوادث می دیدند.
بویژه آن که همه آنان می دانستند که مهدی موعود حضرت قائم - علیه السلام - از نسل ودومان رسول گرامی اسلام ومعصومان وحضرت حسن عسکری به وجود خواهد آمد وجهان را از عدل وداد پر خواهد کرد وبه همین علت بود که امام حسن عسکری - علیه السلام - به شدت مورد مراقبت عوامل خلیفه بودند.
همانند اجداد بلند مرتبه خود در مرکز حکومت عباسی در سامرا تحت نظر قرار داشت واز سوی دیگر، عمال خلیفه کوشش می کردند تا از تولد وپرورش کودک موعود جلوگیری به عمل آورند واز محل آن آگاهی پیدا کنند.
اما مشیت وخواست الهی بر حتمیت این تولد قرار داشت، وهیچ کسی را توان آن نبود که در برابر این اراده وتقدیر خداوندی مقاومت وپایداری کند، در نتیجه همه تلاشها ومراقبتهای عمال خلیفه بی ثمر می ماند، وخداوند متعال، میلاد آن حضرت را مانند موسی - علیه السلام - مخفی قرار داد.
در عین حال یاران واصحاب خاص امام حسن عسکری - علیه السلام - بارها امام موعود را در زمان حیات پدرش دیدند ونیز هنگام شهادت ایشان امام عصر - علیه السلام - ظاهر شد وبه جنازه پدر بزرگوار خود نماز خواند.
مردم هم آن حضرت را دیدند وبعد از آن امام غایب شد تا بنا به مصلحت حضرت حق، روزی ظهور وقیام کند وجهان را از عدل وداد پر سازد.
از زمان تولد امام قائم - علیه السلام - تا شهادت امام عسکری - علیه السلام - بسیاری از بستگان ویاران بسیار نزدیک امام یازدهم به دیدار وملاقات مهدی موعود نایل شدند ویا از وجود بزرگوارش در خانه امام آگاهی داشتند.
روش امام حسن عسکری - علیه السلام - چنین بود که در فرصتهای مناسب، یاران نزدیک خود را که مورد اعتماد واطمینان بودند از وجودش آگاه می فرمود.
در عین حال او را از دید همگان پنهان می داشت. تا بدین صورت یاران ودوستداران حضرت این مطلب را در زمانها ودقایق لازم به دیگر شیعیان برسانند وپیروان مکتب اسلام پس از او در گمراهی وضلالت نمانند. اینک به چند مورد از این دیدارها وملاقاتها اشاره می شود.
۱ - احمد بن اسحاق که از پیروان وفادار امام عسکری - علیه السلام - واز بزرگان شیعه بود می گوید: روزی به خدمت امام یازدهم شرفیاب شدم - واز بزرگان شیعه بود می گوید: روزی به خدمت امام یازدهم شرفیاب شدم وطالب آن بودم که درباره جانشینی حضرت پرسشی کنم.
اما آن بزرگوار بدون آن که من مقصودم را بیان کنم وسوالی کرده باشم، فرمود: ای احمد! از آن هنگام که خداوند متعال، آدم را آفرید، زمین را از حجت خود خالی نکرد ونیز تا قیامت خالی نخواهد گذاشت.
چون به وسیله حجت خدا از ساکنان زمین رفع بلا می شود وباران می بارد وبرکات زمین عیان وآشکار می گردد.
عرض کردم: ای پسر پیامبر خدا! جانشین شما چه کسی خواهد بود؟ آن امام بزرگوار با شتاب داخل اطاق دیگر شد وفورا بازگشت در حالی که پسر تقریبا سه ساله ای را بر دوش خویش حمل می کرد. چهره آن فرزند به زیبایی ماه بود.
فرمود: ای احمد! اگر تو در نزد خداوند متعال وما حجتهای او، بزرگوار وگرامی نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم.
این فرزند، همنام وهم کنیه محمد، پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - است واو کسی خواهد بود که جهان را از عدل وداد پر می کند آن چنان که از ظلم وجور پر شده باشد. ای احمد! مثل این پسر در بین مردم وامت، مانند خضر - علیه السلام - وذو القرنین خواهد بود.
به خدا سوگند! او غایب می شود، به طوری که هیچ کسی در زمان غیبتش از هلاکت نجات نمی یابد، مگر کسی که خداوند متعال او را بر اقرار کردن به امامت وی ثابت قدم واستوار بدارد وآنان را موفق بسازد که برای تعجیل فرج وظهورش دعا ونیایش به درگاه خدا کنند.
عرض کردم: ای سرور من! آیا این فرزند نشانه ای دارد که دل من به آن اطمینان بیشتر پیدا کند؟ در همین هنگام بود که آن طفل کوچک به عربی فصیح فرمود: من بقیه الله در روی زمین هستم. همان کسی که از دشمنان خدا انتقام می گیرد.
سپس امام عسکری فرمود: ای احمد! پس از مشاهده عینی - که اکنون آن را می بینی - دیگر دنبال اثر ونشانه او نگرد(۵).
مرحوم شیخ صدوق (ره) می فرماید: من این روایت را به خط علی بن عبدالله وراق یافتم که نوشته بود من این را از آن بزرگوار پرسیدم واو نیز از سعد بن عبدالله نقل کرد ومی گفت: این مطلب از احمد بن اسحاق است.
۲ - یکی از نوادگان احمد بن اسحاق می گوید: وقتی که میلاد خلف صالح، منجی عالم بشریت حضرت مهدی - علیه السلام - فرا رسید، نامه ای از مولایم، ابومحمد حسن عسکری - علیه السلام - برای جدم، احمد بن اسحاق آمد که امام در آن، با خط مبارک خود – همان خطی که امام فرمانها ونامه ها را با آن صادر می کرد - نوشته بود: ای احمد! فرزندی از برای ما متولد شد.
بر شماست که خبر تولد او را از دیگران پنهان داری وبا هیچ کسی در میان نگذاری وبازگو نکنی.
ما نیز کسی را بر این تولد آگاه نسازیم، جز نزدیکان را به جهت خویشاوندی، ودوستان را به جهت ولایتش. علاقه مند هستیم خبر این تولد را به تو اعلام نماییم، تا خداوند سبحان به سبب آن، شما را شاد سازد. چنانکه میلادش ما را مسرور ساخته است. والسلام(۶).
۳ - عده ای از نزدیکان ویاران ائمه - علیهم السلام - که از میلاد حضرت قائم - علیه السلام - آگاهی داشتند: حکیمه بانوی بزرگوار وپرهیزکار وعمه حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام -، نسیم خادم امام حسن عسکری - علیه السلام -، ابوجعفر محمد بن عثمان عمری، حسین بن الحسن العلوی، عمرو اهوازی، ابونصر خادم، کامل بن ابراهیم، علی بن عاصم کوفی، عبدالله بن العباس علوی، اسماعیل بن علی، یعقوب بن یوسف ضراب(۷) وهمچنین اسماعیل بن موسی بن جعفر، علی بن مطهر، ابراهیم بن ادریس وظریف خادم(۸) ونیز ابوسهل نوبختی(۹).
۴- جعفر بن محمد بن مالک، از جماعت شیعی که به حضور امام رسیده بودند، نقل می کند که امام حسن عسکری - علیه السلام - به آنان فرمود: شما آمده اید تا درباره حجت خدا از من سوال کنید؟ آنان عرض کردند: آری ای امام! بدین منظور آمده ایم. ناگاه پسری مانند ماه که از هر کسی به حضرت حسن عسکری - علیه السلام - ورسول خدا - صلی الله علیه وآله - شبیه تر بود، نمایان شد.
در همین حال امام فرمود: این فرزند، جانشین من وامام بر شماست.
از فرمانش اطاعت کنید وپراکنده نشوید که به هلاکت خواهید رسید. آگاه باشید که شما بعد از من او را نخواهید دید تا عمر او کامل شود، وظهور وقیامش انجام پذیرد. عثمان بن سعید - که اولین نایب خاص از نواب اربعه امام زمان - علیه السلام - است.
می گوید: آنچه را حضرت می گوید بپذیرید وفرمانش را اطاعت کنید که او جانشین پیشوا وامام شماست وهمه کارها به دست او خواهد بود(۱۰).
۵- عیسی بن محمد جوهری می گوید: من وگروهی از یاران امام حسن عسکری - علیه السلام - به جهت عرض تبریک وتهنیت به به مناسبت میلاد حضرت مهدی - علیه السلام - به خدمتشان رفتیم.
به برادران ما خبر داده بودند که حضرت مهدی - علیه السلام - هنگام طلوع فجر شب جمعه در ماه شعبان به دنیا آمده است. وقتی که وارد خانه شدیم بعد از عرض ارادت وسلام وادب، پیش از آن که سوالی کنیم، امام فرمود: آیا کسی در میان شما هست که این سوال را در دل داشته باشد که فرزندم، مهدی کجاست؟ ای یاران! من او را در نزد خداوند متعال به ودیعه گذاشتم، همچنان مادر موسی که موسی را در صندوق نهاد وبه دریا افکند واو را پیش خدا به امانت گذارد، تا اینکه سرانجام خدا موسی را به مادرش بازگرداند(۱۱).
عمر پر برکت آن حضرت
اکنون که سال (۱۴۱۵ قمری) را می گذرانیم از عمر گرانمایه آن امام همام وصاحب الامر حدود یک هزار ویکصد وشصت (۱۱۶۰) سال می گذرد، وتا هر وقتی که خداوند متعال اراده فرماید ومقدر دارد زنده خواهد بود تا روزی ظهور فرماید.
روایت است هنگامی که ظاهر شود سیمای جوان سی یا چهل ساله خواهد داشت وگذر زمان در آن حضرت تاثیر نگذارد، تا قدرت پروردگار در این امر مهم آزمون وامتحانی باشد برای مردمی که در انتظار مهدی موعود - عجل الله تعالی فرجه - هستند.
حضرت امام رضا - علیه السلام - فرمودند: از علامات او این است که پیر نمی شود تا اجلش فرا رسد.
شمایل حضرت
صاحب الامر کشیده قامت است، نه بلند ونه کوتاه می نماید. چهره ای خوش ودرخشنده وزیبا دارد. بر گونه راستش خالی است وحضرت گشاده پیشانی وفراخ رخساره باشد ورنگ چهره درخشان وسرخگون وبر بازوی راستش دو آیت قرآنی ذکر شده است.
از معصومان - علیهم السلام - که از سوی پیامبر اکرم ذکر می کنند. - نقل است که رسول خدا فرمود: مهدی شبیه ترین مردم به من است واو در شمایل واقوال وافعال به من شباهت دارد.
اعتقاد به مهدی موعود در سایر ادیان
اعتقاد به قیام حضرت مهدی - علیه السلام - که مصلحی الهی وجهانی است در بسیاری از ادیان دیگر وجود دارد که با اندک اشارتی به چند مورد آن بسنده می کنیم. نه تنها شیعه بلکه اهل تسنن وحتی پیروان بسیاری از مذاهب دیگر چون یهود، نصاری، زردشتیان وهندوان به ظهور یک منجی بزرگ الهی ویک مصلح جهانی ونجاتبخش انسانها از زیر بار جور وستم، اذعان واقرار دارند وپیروان این مذاهب نیز در انتظار او بسر می برند. در کتاب دید که نزد هندوان از کتب آسمانی تلقی می شود آمده است که: پادشاهی بعد از خرابی دنیا پیدا شود که او پیشوای همه خلائق عالم باشد. نامش منصور است وتمام عالم را بگیرد وبه دین خود در آورد، وهمه کس را از مومن وکافر بشناسد وهر چه از خدا بخواهد بر آید(۱۲).
مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب آورده است که منصور نام حضرت مهدی - علیه السلام - می باشد که در کتاب دید ذکرش رفته است. علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار جلد پنجاه ویک صفحه ۳۰ نقل فرموده است: شیخ فرات بن ابراهیم کوفی در تفسیر آیه ۳۳ از سوره اسرا از حضرت امام باقر - علیه السلام - نقل کرده است که فرمود: در تفسیر این آیه می توان گفت منظور امام حسین - علیه السلام - است یعنی مظلوم کشته (شهید) شد.
ودر تفسیر قسمت دیگر آیه نیز فرموده است خداوند مهدی - علیه السلام - را منصور نامید. همچنان که پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله - نیز احمد، محمد ومحمود نامیده شد ونام حضرت عیسی - علیه السلام - مسیح ذکر شده است.
شاید نکته تعبیر از آن حضرت به امام منصور همان باشد که در زیارت عاشورا ودعای ندبه ذکرش رفته است.
ترجمه این فراز زیارت عاشورا چنین است: ومصیبت بر من - به واسطه ظلم وستمی که بر شما رفت.
- سخت ودشوار است. پس از خدایی که مقام تو را بلند وگرامی داشت ومرا هم به واسطه دوستی عزت بخشید در - خواست می کنم که روزی من کند تا با امام منصور از اهل بیت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - خون خواه تو باشم. (در اینجا منظور حضرت ولی عصر است) ترجمه این فراز از دعای ندبه نیز چنین است: کجاست منصور، پیروزمندی که بر هر متعدی بشورد؟ در کتاب جاماسب که از شاگردان زردشت است، چنین آمده است: مردی از زمین تازیان از فرزند هاشم بیرون آید.
مردی بزرگ سر وبزرگ تن وبزرگ ساق که بر دین جد خویش بود وبا سپاهی بسیار روی به ایران نهند وآن را آبادان کند وزمین را از داد پر نماید واز دادگری وی باشد که گرگ با میش آب خورد(۱۳).
در پاورقی مطلب فوق مذکور است که صاحبان سیر وتواریخ می نویسند که جاماسب برادر گرشاسب بن سهراسب مدتی در نزد زردشت کسب معارف نموده است.
ضمنا یاد آوری این امر ضرورت است که آنچه از کتاب جاماسب نقل شد در احادیث وروایات ما هم آمده است، چنانکه در خصال شیخ صدوق ومنتخب الاثر از امیر مومنان علی - علیه السلام - نقل است که فرمود: وقتی که حضرت قائم قیام نماید، آسمان قطراتش را نازل می کند وخداوند با باران رحمتش زمین وگیاهش را خارج می سازد.
دشمنی وکینه توزی از دل مومنان بیرون می رود. درندگان وحیوانات باهم آشتی می کنند. در کتاب زند که آن نیز درباره مذهب زردشتیان می باشد نقل شده است: آن گاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود واهریمنان را منقرض می سازد، تمام اقتدار اهریمنان در زمین است ودر آسمان راه ندارد.
بعد از پیروزی ایزدان وبر انداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود برسد وبنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست(۱۴).
کتاب تورات نیز در سفر تکوین خود از دوازده امام - علیهم السلام - که از نسل اسماعیل پیامبر بوجود می آیند سخنانی آورده است: ودر حق اسماعیل تو را شنیدم.
اینک او را برکت داده ام واو را بارور گردانیده ام وبه غایت زیاد خواهم نمود ودوازده سرور تولید خواهم کرد واو را امت عظیمی خواهم داد(۱۵).
در مزامیر حضرت داود - علیه السلام - آمده است: اما صالحان را خداوند تایید می کند.... صالحان وارثان زمین خواهند بود ودر آن همیشه ساکن خواهند شد(۱۶).
در قرآن مجید، سوره انبیا، آیه ۱۰۵ - که به ترجمه آن اکتفا می کنیم. - آمده است: ما در زبور وبه دنبال ذکر نوشتیم که بندگان شایسته ما وارث زمین خواهند شد. ونیز در سوره اسراء آیه ۵۷ آمده است که زبور را به داود دادیم.
ودر سوره انبیاء آیات ۴۸ و۷ آمده است که تورات به ذکر اطلاق شده است. همچنین در سوره نور آیه ۵۵ حضرت حق می فرماید: خداوند به کسانی از شما - که ایمان آورده اند وکارهای شایسته انجام داده اند.
- وعده کرده است که آنان را در زمین خلیفه وجانشین خود کند، چنانکه گذشتگان را خلافت وجانشینی بخشید. دینی را که خدا بر ایشان پسندیده است، برقرار نماید وترس آنان را به ایمنی مبدل سازد که مرا عبادت می کنند وهیچ چیزی را شریک من قرار نمی دهند.
همچنین خداوند متعال در سوره قصص آیه مبارکه ۵ می فرماید: اراده کرده ایم که بر مستضعفان (خدا پرستانی که زیر بار ستم جورگران وظالمان ناتوان شده اند) منت نهیم وآنان را پیشوا ووارث خود در روی زمین قرار دهیم.
از چنین آیاتی که به چند نمونه آن اشاره شد، بر می آید که سرانجام جهان هستی در دست بندگانی سزاوار وصالح وشایسته الهی ووارثان زمین قرار خواهد گرفت واین میراث تاریخی بشر به آنان سپرده شود واین امانت به امانتداران حقیقی وصالحان راستین خواهد رسید ودر پرتو درخشان شمشیر عدالت، حق در جهان جاری خواهد شد.
اعتقاد به صاحب الامر در منابع اسلامی
پیامبر بزرگوار اسلام، این منجی عالم بشریت - صلی الله علیه وآله وسلم - ونیز هر کدام از ائمه اطهار - علیهم السلام - به تکرار ودر محافل مختلف وبه مناسبتهای گوناگون از حضرت قائم - علیه السلام - وظهور وقیام وغیبت طولانی ودیگر ویژگیهای ایشان، واز فواید ظهور وعلامات آن نجاتبخش انسانها خبر داده اند، وبسیاری از اصحاب ویاران وپیروان راستین معصومین - علیهم السلام - این اخبار وروایات واحادیث را نقل کرده اند.
در کتاب الامام المهدی نام پنجاه نفر از صحابه پیامبر - صلی الله علیه وآله - وپنجاه تن از تابعین که احادیث مربوط به حضرت مهدی را روایت کرده اند یاد شده است(۱۷).
تعدادی از شاعران معروف وبزرگ ونام آور عرب زبان، مضامین این روایات واحادیث را سالها - بل متجاوز از یک قرن پیش از میلاد حضرت مهدی - علیه السلام - در اشعار ارزشمند خویش بیان کرده اند.
کمیت(۱۸) این شاعر مبارز ونستوه وخستگی ناپذیر شیعی، شعری بس زیبا وبسیار غنی درباره ظهور آن حضرت در حضور امام باقر - علیه السلام - قرائت کرد.
آن گاه این شاعر متعهد از زمان قیام وظهور آن منجی عالم بشریت سوال کرد(۱۹).
آن گاه که اسماعیل حمیری به خدمت حضرت امام صادق - علیه السلام - تشرف یافت واز هدایت وراهنمایی آن بزرگوار برخوردار شد، قصیده ای طولانی وبس زیبا درباره غیبت وظهور حضرت قائم - علیه السلام - که از امام صادق - علیه السلام - شنیده بود، سرود، که ترجمه چند بیتی را از آن ذکر می کنیم: پروردگارم را گواه می گیرم که قول تو بر همه مردم چه مطیع وچه گناهکار حجت است.
(این بیت اشاره به سخنان دربار حضرت امام صادق - علیه السلام - دارد).
فرموده ای که ولی امر وقائمی که جانم مشتاق دیدار اوست، غیبتی دارد که بدون تردید غایب خواهد شد. درود خداوند بزرگ بر این غایب باد.
حضرتش، مدتی در پس پرده غیب می ماند، وآن گاه ظهور می کند وشرق وغرب جهان را با شمشیر عدلش از داد وعدالت پر می سازد.
دعبل خزاعی، این شاعر توانمند سده سوم، قصیده بسیار رسا وزیبایی سروده بود که در خدمت حضرت امام رضا - علیه السلام - قرائت کرد. قسمتی از ترجمه آن را می خوانید: اگر آنچه را امروز یا فردا، حسرت وامید وقوع آن را دارم نمی بود، دلم از آه واندوه وشرر، بر ایشان (اهل بیت - علیهم السلام -) پاره پاره می شد.
وآن امید به قیام امامی است که بی تردید به پا خواهد خاست، وحضرت با نام وهمراه با برکات خداوندی قیام خواهد فرمود. واو (حضرت مهدی - علیه السلام -) در میان ما حق وباطل را جدا می سازد وپاداش وکیفر می دهد(۲۰).
هنگامی که دعبل این ابیات زیبا وسرشار از حقایق وشیوا ورسا را به عرض حضرت امام رضا - علیه السلام - می رسانید، امام بزرگوار سر زانوی تفکر وتامل داشت وبعد از پایان سروده، سر برداشت وفرمود: ای خزاعی، این اشعار زیبا را روح القدس بر زبان تو جاری ساخته است.
سپس اشاره دیگری نمود وفرمود: آیا تو می دانی آن امام کیست؟ دعبل خزاعی عرض کرد: ای امام هدی نه نمی دانم. اما شنیده ام که امامی از دودمان شما بزرگواران خروج می فرماید وجهان را از عدل وداد پر می سازد.
او که منتقم خواهد بود وهستی را به سوی عدالت دعوت خواهد کرد. حضرت فرمود: ای دعبل! امام بعد از من پسرم، محمد است (امام جواد - علیه السلام -) آن گاه فرزندش علی (امام هادی - علیه السلام -) وسپس پسرش حسن (امام حسن عسکری - علیه السلام -) به امامت خواهند رسید، وبعد از او پسر حسن - علیه السلام - حجت قائم - علیه السلام - مهدی است که در غیبت او انتظارش را می برند وبه هنگام ظهورش فرمان او را مطاع خواهند بود، واگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند متعال آن روز را به درازا کشاند تا صاحب الامر - علیه السلام - خروج نماید وجهان را از عدل وداد پر سازد.
چنانکه از جور وستم پر شده است(۲۱).
تعداد دیگری از شاعران معروف، که معاصر با ائمه اطهار - علیهم السلام - ویا سرایندگانی که معاصر حضرت بوده اند، در اشعار خویش صریحا یا به اشاره از آن مهدی موعود - ارواحنا فداه - سخن گفته اند(۲۲).
چه بسا در ملاقات ودیدارها اتفاق می افتاد که از ائمه اطهار - علیهم السلام - می پرسیدند: آیا قائم آل محمد ومهدی منتظر، شما هستید؟ ائمه بزرگوار، آن راهبران راستین بشریت در پاسخ سوال، بنا به موقعیت مناسب به معرفی امام قائم - علیه السلام - می پرداختند واز ظهورش سخنهایی می فرمودند.
به واسطه همین شهرت که در احادیث نقل می شد، قبل از تولد حضرت، عده ای به دروغ ادعای مهدویت کردند ویا افرادی دیگری، بعضی را به چنین ادعایی منسوب می کردند واز این طریق سوء استفاده می کردند.
فرقه کیسانیه را برای نمونه می توان نام برد که حدود یک قرن پیش از تولد امام زمان - علیه السلام - محمد حنفیه را امام مهدی منتظر می پنداشتند. ودر این تصور وگمان بودند ومی پنداشتند که او از نظرها پنهان شده است، وروزی فرا خواهد رسید که قیام کند ودر مورد ادعای خود به اخبار وروایاتی که از پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - ومعصومین - علیهم السلام - قبلا در زمینه غیبت امام عصر - علیه السلام - نقل شده بود تمسک می جستند وآن سخنان را معیار ادعای خود می کردند(۲۳).
مهدی عباسی از خلفای بنی عباس نیز خویش را به کذب ودروغ محض، بین مردم مهدی موعود نامید.
تعداد زیادی از علمای شیعه ودانشمندان اهل سنت، روایات واخبار واحادیثی درباره حضرت قائم - علیه السلام - در کتب خود آورده اند.
چنانکه یک صدر وشش نفر از بزرگان نقل حدیث، در کتاب نوید امن وامان در صفحات ۹۲ - ۹۵، نام برده شده اند، ونیز نام سی وهشت نفر دیگر در کتاب المهدی المنتظر تالیف آل یاسین در صفحات ۸۰ - ۸۲، یاد آور شده است. احمد بن حنبل که در تاریخ ۲۵۱ هجری وفات یافته است وبخاری که متوفای سال ۲۵۶ هجری می باشد، از جمله کسانی هستند که در کتابهای خود - که قبل از تولد حضرت قائم نوشته اند. - احادیث وروایاتی در زمینه امام عصر - علیه السلام - نقل کرده اند.
از جمله روایات، این حدیث است که حضرت فرمود(۲۴): من شما را به ظهور حضرت مهدی بشارت می دهم که در میان امت من مبعوث می شود.
آن گاه که در بین مردم اختلاف ولغزشها وجود دارد وزمین را از قسط وعدل پر می کند زمانی که از ظلم وجور پر شده باشد.
حسن بن محبوب در کتاب مشیخه که از جمله تالیفات شیعه است، اخبار مربوط به غیبت حضرت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را آورده است(۲۵).
این اثر بنا به روایت مرحوم طبرسی، متجاوز از صد سال پیش از غیبت کبری امام عصر - علیه السلام - نوشته شده است. همچنین عالم بزرگ طبرسی تصریح می نماید که محدثان معروف شیعه، در زمان حضرت امام باقر وامام صادق - علیهما السلام - اخبار غیبت حضرتش را در کتابهای خود آورده اند(۲۶).
توجه زیاد به امر ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - واهمیت آن، موجب شد که دانشمندان تشیع وتسنن، در مورد حضرت مهدی قائم ومنتظر - علیه السلام - کتاب مستقلی بنویسند، واز خود به یادگار بگذارند. چنانکه در کتاب نوید امن وامان نام سی ودو تالیف ذکر شده است که درباره زندگی حضرت تحلیل وبررسی کرده اند. کتابی دیگر به نام مهدی اهل بیت چهل ویک کتاب از نوشته های اهل تسنن را نام برده که به این امر اشاره دارد. در این کتاب همچنین به یک صد وده تالیف دیگر از شیعیان اشاره شده است.
همچنین در کتاب مهدی منتظر اسامی چهارده کتاب دیگر آمده است. اشاره به این امر ضرورت دارد که بعضی از این کتب پیش از تولد امام عصر - علیه السلام - تدوین وتنظیم شده اند. مثلا رواجنی که در تاریخ (۲۵۰ ه ق) وفات یافته است از جمله علمای تسننی است که کتاب اخبار المهدی را قبل از تولد امام زمان - علیه السلام - نوشته است(۲۷).
تعداد دیگری از صالحان ویاران با وفای امامان - علیهم السلام - چون محمد بن الحسن بن جمهور وانماطی قبل از تولد وغیبت امام زمان - علیه السلام - درباره آن عدالت گستر وبر پا دارنده پرچم اسلام در جهان وغیبتش کتاب به یادگار گذاشته اند(۲۸).
هم علمای شیعه به حتمی بودن این حدیثها تصریح کرده اند وهم دانشمندان اهل تسنن به تواتر در این باره توافق نظر داشته اند. کتاب نوید امن وامان اسامی هفده نفر از بزرگان اهل سنت را ذکر می کند، که در این مورد احادیث وروایاتی جمع آوری کرده اند. از جمله آنان سجزی مولف کتاب مناقب الشافعی است که در سال (۳۶۳) هجری قمری وفات یافته است. او می گوید: احادیث واخبار مربوط به حضرت مهدی - علیه السلام - که از رسول گرامی اسلام نقل شده است به حد تواتر به دست ما رسیده است(۲۹).
مولف کتاب امام مهدی - علیه السلام - می نویسد: اگر اخبار وروایات واصله از طریق شیعه وتسنن شمارش شوند مجموعا به بیش از شش هزار روایت درباره امام عصر - علیه السلام - بر می خوریم. حتی درباره بسیاری از مسایل بدیهی اسلام که همه مسلمانان در آنها تردیدی ندارند ومورد پذیرششان است، تا این حد وتعداد، روایت به نقل ونوشتن نیامده است(۳۰).
بر همین اساس، مسلمانان از همان ابتدای تاریخ اسلام با وعده قیام وظهور حضرت مهدی موعود آشنا بوده اند. بویژه پرورش یافتگان در دامن مکتب اهل بیت رسول خدا وشیعیان، بر این حقیقت مسلم ونویدبخش عدل الهی، اعتقاد راس وپایدار واستوار داشته اند، وهمواره در انتظار میلاد وبعدها در انتظار ظهور آن بزرگوار بوده اند. در احادیث واخباری که درباره حضرت مهدی - علیه السلام - نقل شده، به صراحت آمده است که آن بزرگوار از قبیله بنی هاشم واولاد فاطمه - علیها السلام - وسلاله امام حسین - علیه السلام - است.
نام پدر آن گرامی حسن ونام خود آن حضرت همنام پیامبر - صلی الله علیه وآله - می باشد. میلاد او مخفیانه است وپنهانی زندگی خواهد کرد، ودارای دو غیبت است که یکی کوتاه ودیگری طولانی خواهد بود، وتا زمانی که پروردگار عالم مصلحت بداند مخفی خواهد ماند، وسرانجام به امر خداوندگار جهان ظهور وقیام کند وبا شمشیر عدل خویش دین مبین واسلام رسول خدا را در سراسر دنیا حکمفرما وگسترده خواهد ساخت، وجهان هستی را پس از ظلم وجور وستم فراگیر از عدل وداد پر می سازد، وزمینه را برای حکومت عدل اسلامی خویش فراهم می دارد. در بیشتر روایات واخبار، از خصوصیات شخصی وجسمی امام دوازدهم ودیگر ویژگیها که مربوط به آن حضرت است، سخنها نوشته شده ومطالب زیادی نقل گردیده است.
اینک به ذکر چند روایت می پردازیم.
چند نمونه از روایات اهل تسنن
۱ - رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - می فرماید: روز قیامت بر پا نگردد مگر آن که مردی از اهل بیت من، کارها را در دست داشته باشد که اسمش نام من است(۳۱).
۲- از پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل است که فرمودند: دنیا فانی نخواهد شد، تا اینکه مردی از اهل بیت من - که وی را مهدی گویند. - بر امت من حکومت کند(۳۲).
۳- حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - در زمینه حتمی بودن ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - فرمود: اگر از روزگار جز یک روز باقی نماند، خداوند مردی را از خاندان من بر می انگیزاند واو زمین را از عدل آکنده می سازد، همان گونه که از ظلم وجور پر شده است(۳۳).
۴- رسول بزرگوار اسلام - صلی الله علیه وآله - فرمود:
همانا علی - علیه السلام - بعد از من امام امت است، وقائم منتظر از فرزندان او خواهد بود. وقتی که ظاهر شود زمین را از عدل وداد پر می کند، آن چنان که از ظلم وجور پر شده باشد.
سوگند به آن خدایی که مرا به حق مژده دهنده وبیم آور برانگیخت، قطعا کسانی که در غیبت او ثابت قدم واستوار باقی بمانند، از اکسیر هم ناب تر وخالص تراند.
جابر یکی از یاران رسول خدا - برخاست وعرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا برای فرزند شما قائم - علیه السلام - غیبتی هست؟ حضرت فرمود: آری ای جابر! سوگند به خداوندگارم که مومنان امتحان دهند وخالص شوند وکفار در این راه هلاک گردند. ای جابر! این امر از مصلحتهای الهی وسری می باشد واز رازهای خداوند است که بر بندگانش پنهان داشته اند.
تو از شک کردن در آن بپرهیز، چون تردید در این کار خدای بزرگ وعزیز، کفر محسوب می شود(۳۴).
۵- ام سلمه می گوید: پیامبر گرامی اسلام از مهدی موعود یاد می کرد ومی فرمود: آری او حق است واز خانواده بنی فاطمه - سلام الله علیها - خواهد بود(۳۵).
۶- سلمان فارسی - یار با وفای رسول خدا - می گوید: من روزی به خدمت پیامبر بزرگوار اسلام - صلی الله علیه وآله - رسیدم. حضرت، امام حسین - علیه السلام - را روی زانوی مبارک خود قرار داده بود.
چشمها ولبهایش را می بوسید ومی فرمود: تو امام وپسر امام وبرادر امام هستی. تو حجت خدا، پسر حجت خدا وبرادر حجت خدایی، وتو پدر نه حجت خدا هستی که نهمین ایشان قائم - علیه السلام - خواهد بود(۳۶).
۶- امام رضا - علیه السلام - فرمود: فرزند وخلف صالح حسن بن علی عسکری - علیه السلام -، صاحب الزمان خواهد بود که مهدی موعود - علیه السلام - است(۳۷).
۷- پیامبر بزرگوار اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: شما را به مهدی مژده می دهم، واو در امت (اهل بیت) من برانگیخته ومبعوث خواهد در حالی که بین آنها اختلاف وخطاها ولغزشهاست.
آن گاه او زمین را از عدل وداد پر نماید، همان طوری که از جور وستم پر شده باشد. اهل آسمان وزمین از او (حضرت مهدی - علیه السلام -) راضی وشادمان وخوشحال می شوند(۳۸).
۸- حضرت امام رضا - علیه السلام - فرمود: هر کسی که فاقد پارسایی وپرهیزکاری است دین ندارد. همانا کسی گرامی ترین شما در نزد خدا است که به تقوا، زینت یافته باشد. سپس فرمود: چهارمی فرد از فرزندان من، پسر بانویی از کنیزان است، که خداوند منان زمین را به وسیله او از هر ظلم وجور وستمی پاک می سازد، واین فرزند همان است که مردم در تولدش تردید می کنند واو صاحب غیبت می باشد.
وقتی خروج کند، زمین با نور خدا روشن می گردد وترازو در میان مردم نصب می شود. چنانکه هیچ کسی به دیگری ستم نمی ورزد.
۹ - مولای متقیان علی - علیه السلام - فرمود: خداوند گروهی را می آورد که او را دوست دارند وپروردگار عالم هم آنان را دوست می خواند، وکسی که در میان آنها غریب ومستور است از طرف خداوند به حکومت می رسد...
زمین را از عدل وداد پر می کند، بدون آن که از برایش مشکلی آید. او در ایام کودکی از پدر ومادر خود دور می گردد، وشهرهای مسلمانان را فتح می کند، در حالی که آنان امان می خواهند. زمان برای او آماده می شود وکلامش مورد توجه همه انسانهاست، وپیر وجوان از فرمانش اطاعت خواهند کرد وزمین را از عدل وداد پر می سازد، آن گاه که از ظلم وستم وجور پر شده باشد. در این فرصت است که امامت او در حد کمال قرار خواهد گرفت وخلافتش مستقر وپایدار می گردد وخداوند کسانی را که در قبرها هستند برانگیخته وبر پا می دارد وآنان تغییر پیدا می کنند در حالی که در قبرهای خود هستند.
زمین با حضور مهدی - علیه السلام - آباد وخرم می شود ونهرها جاری می گردد وفتنه ها وآشوب وغارتها از بین می روند، وخبر وبرکات در روی زمین افزونی می یابد وبه آنچه بعد از آن باید بگویم نیاز ندارم، از من بر دنیای آن روز درود وسلام باد(۳۹).
نقل چند نمونه از احادیث شیعیان
۱ - حضرت امام صادق - علیه السلام - فرمود: مردم امامشان را نمی شناسند، ما او در موسم حج در کعبه حضور پیدا می کند ودر آنجا مردم را می بیند ولی مردم ایشان را نمی بینند(۴۰).
۲- اصبغ بن نباته می گوید: به خدمت امیر مومنان ومولای متقیان وسرور آزادگان علی - علیه السلام - شرفیاب شدم.
مشاهده کردم که آن حضرت در فکر فرورفته است وبا انگشت مبارکش زمین را می کاود. عرض کردم چه شده است که شما را در فکر واندیشیدن می بینم.
آیا به زمین میل ورغبتی داری؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند! هرگز من میلی به زمین ودنیا نداشته ام.
در مورد مولودی از نسل خود می اندیشیدم که یازدهمین نفر از فرزندان من خواهد بود واو مهدی - علیه السلام - است.
همان کسی که زمین را از عدل، داد وقسط پر می سازد. همچنان که از ظلم وجور پر شده باشد. از برای او غیبت وحیرتی است، که گروهی از افراد در آن گمراه می شوند وانسانهای دیگری به هدایت ورهنمایی می رسند(۴۱).
۳- شیخ صدوق در اکمال الدین به سند خود از امام جعفر بن محمد - علیه السلام - از پدرش، از جدش، از امام حسین - علیه السلام - نقل می کند که فرمود: در نهمین تن از فرزندان من، سنتی از یوسف وموسی بن عمران است.
او قائم ما اهل بیت خواهد بود که خداوند تبارک وتعالی امر ظهور او را در یک شب اصلاح می فرماید.
۴ - کلینی از امام محمد باقر - علیه السلام - نقل می کند که فرمود: جابر بن عبدالله انصاری به من می گفت: بر فاطمه - علیها السلام - دختر رسول خدا - صلی الله علیه وآله - وارد شدم. در مقابلش لوحی دیدم که در آن اسامی جانشینان وائمه از فرزندانش وجود داشت.
پس دوازده نام را بر شمردم که آخرینشان قائم - علیه السلام - از فرزندان فاطمه - علیها السلام - بود. سه تن از ایشان محمد وچهار نفر آنان علی نام داشتند.
۵ - حضرت امام صادق - علیه السلام - فرمود: اگر خبر به شما رسید که صاحب امر (یعنی امام زمان) غایب شده است، شما غیبت او را انکار نکنید(۴۲).
۶- امام صادق - علیه السلام - فرمود: دو غیبت برای قائم - علیه السلام - یکی از آن کوتاه ودیگری طولانی می باشد. هیچ کسی جز خواص شیعه، جای او را در غیبت اول نمی داند وفردی جز دوستان خاصش در غیبت دوم از جای او آگاهی ندارد(۴۳).
۷- ونیز حضرت فرمود: قائم قیام می کند، در حالی که هیچ کسی بر او عهد وپیمان وبیعتی ندارد(۴۴).
۸- پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمودند: قائم از اولاد من است. اسم او نام من وکنیه اش، کنیه من، شمایلش، شمایل من، سنت وروشش، سنت من خواهد بود. قائم مردم را بر شریعت ودینم وا می دارد وبه کتاب پروردگارم دعوت می نماید.
هر کسی از او فرمان برد از من اطاعت کرده است، وهر کسی با او مخالفت بورزد با من مخالفت نموده، وهر فردی غیبتش را انکار نماید مرا انکار داشته است(۴۵).
۹- حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - فرمود: قائم ما شباهتهایی با پیامبران خدا دارد. شباهتی با نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، ایوب وبا محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - در او وجود دارد.
در طول عمر با نوح، در پنهان بودن تولدش ودوری وکناره گیری از مردم با ابراهیم، در خوف وغیبت با موسی، در موضوع اختلاف مردم درباره اش با عیسی، در رسیدن فرج پس از بلا وگرفتاری با ایوب ودر قیام با شمشیر، با محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - شبیه خواهد بود(۴۶).
۱۰- حضرت امام صادق - علیه السلام - در این باره فرمود: همانا غیبتی برای صاحب امر وجود دارد که باید بنده خدا در آن هنگام تقوا وپرهیزکاری بورزد وبه دین خدا چنگ زند(۴۷).
۱۱- همچنین حضرت فرمود: زمانی بر مردم می رسد که امامشان از آنان غایب است. زراره می گوید: عرض کردم ای امام! تکلیف مردم در آن هنگام چه چیز خواهد بود؟ حضرت فرمود: باید مردم بر آن امری که هستند (از تکالیف واعتقادات مذهبی) تمسک جویند تا آن زمان که امام بر آنان ظاهر شود(۴۸).
ونیز امام صادق - علیه السلام - فرمودند: این امر (ظهور وقیام حضرت قائم) رخ نخواهد داد تا اینکه هر صنفی از مردم به حکومت رسیده باشند، به خاطر آن که کسی نگوید اگر ما حکومت می کردیم.
رفتارمان نسبت به مردم به عدالت ودادگری بود. آن گاه حضرت قائم - علیه السلام - به حق وبایستگی وعدل ودادگری قیام می فرماید(۴۹).
مسأله غیبت
حضرت امام باقر - علیه السلام - فرمودند: ما چون ستارگان هستیم که پیوسته از یک سوی، اختری افول می کند واز سوی دیگر ستاره ای درخشان طلوع می نماید... پس هر گاه اخترنهان طالع شد، سپاسگزار نعمت خدا باشید(۵۰).
مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی می نویسد: غیبت حضرت مهدی - علیه السلام - نه از خدای سبحان ونه از آن حضرت است.
بلکه از مکلفین ومردم است. وعلت آن غلبه خوف وتمکین نداشتن مردم از امام می باشد. موقعی که سبب غیبت (در جهان) زایل گردد ظهور واقع می شود(۵۱).
مرحوم کلینی (ره) در کتاب اصول کافی وشیخ طوسی در کتاب غیبت از زراره نقل کرده اند که او گفته است: من به خدمت امام صادق - علیه السلام - رسیدم واز آن بزرگوار شنیدم که فرمود: غیبتی برای قائم - علیه السلام - پیش از قیام خواهد بود.
عرض کردم: حضرت امام صادق - علیه السلام - به شکم خویش اشاره کرد. (این بدان معناست که مردم از کشته شدن بیم دارند).
امام قائم - علیه السلام - هیچ حکومتی را از روی تقیه به رسمیت نشناخته است ونخواهد شناخت، ومامور تقیه از حاکمی وسلطانی نسبت وتحت نظر حکومت وسلطنت هیچ ستمگری در نیامده است ودر نخواهد آمد. وقتی که ظهور کند با هیچ کسی بیعتی ندارد.
غیبت صغری وکبری
آن گاه که امام یازدهم - علیه السلام - به شهادت رسید، از سال ۲۶۰ قمری تا سال ۳۲۹ یعنی حدود ۶۹ سال، دوره غیبت صغری بوده است(۵۲).
از سال ۳۲۹ قمری تا کنون وتا زمانی که امام عصر - علیه السلام - ظهور فرماید، دوره غیبت کبری خواند می شود.
اشاره باید کرد که رابطه مردم با امام بزرگوار در زمان غیبت صغری بکلی قطع نشده بود. اما افراد شیعی با توجه به محدودیت، می توانستند به وسیله نواب خاص که از بزرگان واصحاب مخصوص بودند، مشکلات ومسایل خود را به عرض امام برسانند وتوسط آنان پاسخ لازم را دریافت دارند، واحیانا بعضی به حضور امام شرفیاب شوند.
نواب اربعه (سفیران چهارگانه)
چهار تن از بزرگان شیعه در زمان غیبت صغری، وکیل وسفیر ونایب خاص حضرت امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - بودند.
آنان به خدمت امام قائم - علیه السلام - می رسیدند ووکالتشان مورد تایید قرار می گرفت وپاسخهای حضرت در حاشیه نامه های سوال کنندگان، به وسیله آنان به دست مردم می رسید.
البته افراد دیگری غیر از این چهار تن از طرف امام - علیه السلام - وکالت داشتند که از شهرهای مختلف به خدمتش می رسیدند.
امور مردم مطرح می شد ونامه های آنان نیز توسط همان چهار تن به عرض امام زمان - علیه السلام - رسانده می شد. از سوی امام در مورد آنان نامه هایی صادر شده بود که بر وکالت وسفارتشان دلالت داشت.
بنا به نوشته مرحوم آیت الله سید حسن امین، سفارت این چهار تن، مطلق وعام بوده است. اما وکالت دیگران در موارد خاصی انجام می پذیرفت.
عده ای از آنان چون ابوالحسن محمد بن جعفر اسدی، احمد بن اسحاق اشعری، ابراهیم بن محمد همدانی واحمد بن حمزه بن الیسع ودیگران می باشند(۵۳).
نواب اربعه به ترتیب:
۱ - جناب ابوعمرو عثمان بن سعید عمری.
۲ - جناب ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری
۳ - جناب ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
۴ - جناب ابوالحسن علی بن محمد سمری.
ابوعمرو عثمان بن سعید مورد اعتماد واطمینان همه مردم بود. وی مردی جلیل القدر ووکیل حضرت امام هادی وحضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - نیز بوده است(۵۴).
ابوعمرو عثمان بن سعید به فرمان امام عصر - علیه السلام - عهده دار کفن ودفن امام حسن عسکری گردید(۵۵).
عثمان بن سعید در محله عسکر در شهر سامرا سکونت داشته است.
بدین جهت او را نیز عسکری می نامیدند. به خاطر آن که ماموران دربار به خدمات وکارهای او نسبت به امام - علیه السلام - پی نبرند، وی به کار روغن فروشی مشغول بود(۵۶).
آن هنگام که تماس شیعیان با امام حسن عسکری - علیه السلام - مشکل بود، اموال توسط عثمان بن سعید به خدمت حضرت ارسال می شد وجناب عثمان بن سعید پولهایی را که از مردم گرفته بود، در ظرفهای روغن می ریخت وآنها را به نزد امام می برد(۵۷).
احمد بن اسحاق قمی می گوید: من به خدمت امام هادی - علیه السلام - عرض کردم: ای امام من، گاهی در محضر شما حاضر وزمانی غایب هستم.
وقتی که نمی توانم به خدمتتان برسم، گفتار چه کسی را قبول کنم واز دستورات چه کسی پیروی واطاعت نمایم؟ حضرت امام هادی - علیه السلام - فرمود: این ابوعمرو (عثمان بن سعید عمری) مورد اعتماد وامین من است.
آنچه را به شما بگوید از من است وهر آنچه بر شما برساند، از من رسانیده باشد. احمد بن اسحاق می گوید: پس از شهادت حضرت امام هادی به نزد امام حسن عسکری - علیه السلام - رفتم وهمان گفته را تکرار کردم. آن بزرگوار چون پدر گرامیش فرمود: عثمان بن سعید، امین ومورد اطمینان پدرم، مورد اعتماد من در دوران عمر وزندگی وپس از مرگم خواهد بود وآنچه را به شما بگوید از من گفته است، وآنچه را به شما برساند از جانب من رسانیده باشد(۵۸).
عثمان بن سعید بعد از امام حسن عسکری - علیه السلام - به دستور امام قائم - علیه السلام - به وکالت ونیابتش ادامه داد، وشیعیان مسایل ومشکلات خود را نزد عثمان بن سعید می بردند وپاسخ امام توسط او به مردم می رسید(۵۹).
مرحوم محقق داماد در کتاب صراط مستقیم نوشته است: شیخ موثق، عثمان بن سعید عمری نقل کرده است، که ابن ابی غانم قزوینی گفت: حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - در حالی که فرزندی نداشت، رحلت فرمود. شیعیان با او به نزاع ومجادله پرداختند وبه ناحیه مقدسه امام - علیه السلام - نامه نوشتند.
آنان نامه را با قلم بدون مرکب بر روی کاغذ سفید نوشتند. جواب نامه بعد از چندی از طرف امام بدین شرح صادر شد: بسم الله الرحمن الرحیم خداوند، ما وشما را از گزند گمراهی وفتنه ها مصون ومحفوظ بدارد.
خبر شک وتردید گروهی از شما در دین وولایت ولی امرشان به ما رسید. این خبر ما را اندوهگین ومتاثر کرد. البته این تاثر غمباری برای شما خواهد بود، نه از برای خود ما. زیرا خداوند با ماست وحق از آن ماست. آن کسی که از ما دور افتد موجب وحشت ما نخواهد شد.
ما سوخته ودلخسته وپرداخته واز آفریدگان پروردگاریم. (یعنی از فیوضات ونعمتهای حضرت حق بهره ور هستیم ومردم نیز از بخشش ما سود می برند). چرا شما در تردید وظن غوطه ور هستید؟ آیا نمی دانید آنچه را که امامان گذشته وحال گفته اند وبه شما رسیده است، به وقوع خواهد پیوست. (امامان در گذشته خبر داده بودند که قائم - علیه السلام - غیبت خواهد کرد).
آیا ندیدید که خداوند چگونه از زمان حضرت آدم تا امام گذشته - حضرت عسکری علیه السلام - همواره پناهگاههای قرارداد که مردم به آنها پناه ببرند وآیت ونشانه هایی قرارداد که همه بوسیله آنها هدایت وراهنمایی بشوند. هر وقت ستاره ای (از این خاندان) افول کرد. وبه دیار باقی شتافت.
ستاره دیگری درخشید.
آیا پنداشته اید که خداوند پس از آنکه امام گذشته (امام یازدهم) را قبض روح فرمود وبه سوی خود برد، دین خود را باطل کرد وواسطه وسیله میان خویش ومردم را قطع نموده است؟ بدانید هرگز چنین نبوده است ونخواهد شد، تا اینکه قیامت بر پا شود وامر خداوندگار در جهان ظاهر گردد در حالی که خوشایند مردم نباشد.
بنابر این از خداوند بترسید وتسلیم راه ما وما باشید وکار را به ما برگردانید. من همه شما را پند دادم وخداوند بین من وشما گواه است(۶۰).
عثمان بن سعید، قبل از وفات خود - به فرمان حضرت امام قائم - فرزندش (ابوجعفر محمد بن عثمان) را به جانشینی خویش انتخاب کرد وبه نیابت امام عصر معرفی نمود.
محمد بن عثمان نیز چون پدر بزرگوار از بزرگان وتقوا پیشگان شیعه بود.
او در پرهیزکاری وعدالت وبزرگواری واعتماد واطمینان، مورد احترام شیعیان قرار داشت. قبلا نیز امام حسن عسکری - علیه السلام - نسبت به او وپدرش اظهار اعتماد فرموده بود.
مرحوم شیخ طوسی در کتاب غیبت می نویسد: شیعه بر عدالت وتقوا وامانتداری او اتفاق نظر داشتند.
آن گاه که نایب اول امام عصر (یعنی جناب عثمان بن سعید) درگذشت.
توقیعی(۶۱) از جانب حضرت قائم - علیه السلام - در مورد وفات او ونیابت فرزندش صادر شد که ترجمه آن چنین آمده است: انا لله وانا الیه راجعون ما در برابر فرمان او تسلیم وبه قضا وقدرش راشی هستیم.
ای محمد! پدر تو سر افراز وسعادتمند زیست. وپسندیده وخرسند از دنیا درگذشت.
پروردگار عالم او را مورد رحمت قرار دهد وبه سروران وپیشوایانش - علیهم السلام - ملحق سازد. پدرت همواره در کار آنان جهد می ورزید وآنچه موجب تقرب ونزدیکی به خدای عزیز وبزرگوار وجلیل وپیشوایان بود، در آن به شدت می کوشید. خداوند روح او را شاد وخرسند دارد واز لغزش وخطایش درگذرد. در قسمت دیگر از این توقیع آمده است: خداوند پاداش تو را عظیم وبزرگ بدارد وبه شما در مصیبت آرامش عنایت فرماید. تو مصیبت زده شدی وما هم رنج دیده گشتیم.
مفارقت وجدایی او، تو وما را به مصیبت تنها وفقد (نبودن) او دچار کرد. خداوند او را به رحمت خود در جایگاه وآرامگاهش مسرور وشادمان دارد، واز سعادتمندی ونهایت کمال پدرت آن بود که خداوند متعال چون تو فرزندی را به او عطا کرده است که پس از فوتش جانشین گردی ودر امور، قائم مقامش باشی، وموجب طلب آمرزش ورحمت خداوند برای او.
ومن خدای را سپاسگزارم که همانا به مقام ومنزلت تو وبه آنچه خداوند در تو وپیش تو قرار داده است، شاد وخوشنود دارد. خداوند تو را یاری رساند ونیرومند واستوار وموفق گرداند وسرپرست، مراقب ونگهدارنده تو باشد(۶۲).
عبدالله بن جعفر حمیری می گوید: وقتی عثمان بن سعید از دنیا به سرای باقی شتافت، نامه ای با خط امام برای ما آمد.
- قبلا امام با همان خط با ما مکاتبه داشت.
- که در آن ابوجعفر (محمد بن عثمان بن سعید عمری) به جای پدر منصوب شده بود(۶۳).
امام - علیه السلام - در توقیع دیگری، ضمن آن که به پرسشهای اسحاق بن یعقوب کلینی پاسخ دادند، نوشتند: واما، محمد بن عثمان عمری، که خداوند از او وپدرش - که قبلا می زیست.
- راضی وخشنود باشد.
همانا او مورد اطمینان واعتماد من خواهد بود.
نوشته اش نوشته من است(۶۴).
عبدالله بن جعفر حمیری می گویند: من از محمد بن عثمان پرسیدم. آیا صاحب الامر را دیدی؟ او فرمود: آری! آخرین ملاقات من با آن بزرگوار در کنار بیت الله الحرام بود که فرمود: الهی آنچه را که به من وعده داده ای فراهم دار(۶۵).
ونیز محمد بن عثمان می فرمود: صاحب الامر - علیه السلام - هر سال در حج حاضر می شود. حضرت همه مردم را می بیند وآنان را می شناسد. اما مردم او را می بینند ولی نمی شناسند(۶۶).
نقل است که محمد بن عثمان، قبری برای خود ترتیب داده وآن را با ساج (نوعی پارچه) و... پوشانده بود. آیاتی از قرآن کریم واسامی ائمه - علیهم السلام - را روی آن نوشته، وهر روز داخل قبر می شد، ویک جزء قرآن را تلاوت می کرد وسپس از قبر بیرون می آمد.
این مرد بزرگ وعابد، قبلا روز وفات خود را خبر داده بود ودر همان روز پیش بینی شده در گذشت. قبل از آن که رخت سفر از دنیا بر گیرد، گروهی از بزرگان ودانایان شیعه به پیشش آمدند.
محمد بن عثمان، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی را به امر امام زمان - علیه السلام - برای سفارت وارتباط با حضرت معرفی کردند وفرمود: او قائم مقام من است به او مراجعه کنید. جناب ابوجعفر محمد بن عثمان عمری در سال (۳۰۵) هجری قمری رحلت کردند. رحمت بی کران خداوند متعال بر او باد.
جناب ابوالقاسم حسین روح نوبختی نزد همه مردم، موافق ومخالف، عظمت وبزرگی وشان ومقام ویژه ای داشت. او به عقل وبینش وفضیلت وتقوا در نزد مردم مشهور ومعروف بود، وعموم فرقه های مذهبی به این مرد خدا توجه داشتند.
ودر زمان نایب دوم (محمد بن عثمان عمری) از سوی او متصدی بعضی از وامور مردم بود، ودر میان یاران خاص محمد بن عثمان به جعفر بن احمد بن متیل قمی بیش از افراد دیگر نزدیک بود. حتی در اواخر عمر، محمد بن عثمان، غذایش در خانه جعفر بن احمد وپدرش آماده می شد، ومیان دوستان نایب دوم، احتمال جانشین شدن جعفر بن احمد متیل از دیگر یاران بیشتر بود.
در دقایق پایانی زندگی ودر دم جان دادن محمد بن عثمان، جعفر بن احمد در بالای سر او وحسین بن روح جلوی پایش نشسته بودند.
محمد بن عثمان روی به جعفر بن احمد کرد وگفت: اکنون من ماموریت یافته ام که کارها را به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی واگذار کنم.
جعفر بن احمد از جای خویش بلند شد ودست حسین بن روح را گرفت واو را بالای سر محمد بن عثمان نشاند ونیز خودش در پایین پایش نشست(۶۷).
امام قائم - علیه السلام - این توقیع را درباره حسین بن روح نوبختی صادر فرمود: ما او را می شناسیم وخداوند تمامی خیر ورضای خویش را به ایشان شناساند، واو را با توفیق خویش یاری دهد، وما از نوشته او آگاهی یافتیم ونسبت به او اطمینان واعتماد داریم. او را در نزد ما مقام ومنزلتی است. که وی را شاد وخرسند می سازد. خداوند احسان ویاری اش را نسبت به او بیفزاید که پروردگار ولی وتوانمند بر همه چیزهاست.
سپاس آن خدای را که شریک ومثل ندرد ودرود وسلام بی کران وفراوان خداوند بر فرستاده او حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - وخانواده اش باد.
این نامه که ذکرش رفت روز یک شنبه ششم شوال سال (۳۹۵) هجری قمری صادر گردیده است(۶۸).
ابوسهل نوبختی که از متکلمین بزرگ بغداد واز افراد برجسته ودانشمند خاندان نوبختی بود.
کتابهای زیادی را تالیف وتدوین کرد است، از او پرسیدند: چرا نیابت به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رسید وتو با این مقام ومنزلت ودانش، به مقام نیابت دستی نیافتی؟ گفت: آنان (امامان - علیهم السلام -) بر هر چیزی داناتر وآگاهتر هستند وهر کسی را که برگزینند.
- شایسته تر ومناسب تر خواهد بود -. اما من فردی هستم که با دشمنان اسلام برخورد ومناظره می کنم واگر نایب حضرت قائم - علیه السلام - بودم، ومکان امام زمان را می دانستم، - چنانکه ابوالقاسم حسین بن روح به خاطر نیابت از مکان آن حضرت اطلاع دارد. - در بحث وگفتگو پیرامون امام با مخالفانش در تنگنا قرار می گرفتم. امکان داشت که خویش را کنترل نکنم وجای زندگی امام را آشکار نمایم.
اما ابوالقاسم در خودداری وکتمان اسرار چنان است که اگر حضرت در زیر لباس او پنهان شده باشد وابوالقاسم را تکه تکه کنند لباس خود را از رویش بر نمی دارد واو را به دشمنان نشان نمی دهد(۶۹).
ابوالقاسم حسین بن روح، این مرد خدای وانسان بزرگوار، حدود بیست ویک سال مقام نیابت امام عصر را داشت، وقبل از آن که به دار باقی رود، امور نیابت را به امر حضرت به ابوالحسن علی بن محمد سمری سپرد ودر ماه شعبان سال ۳۲۶ هجری دار فانی را وداع گفت ودر بغداد به خاک سپرده شد. اکنون آرامگاه آن مرد بزرگ در آنجا قرار دارد.
نویسنده کتاب منتهی المقال درباره ابوالحسن می نویسد: جلالت ومقام ومنزلتش آن چنان زیاد است که نیازی به توصیف وتعریف نخواهد داشت.
این مرد بزرگ وعابد رستگار وانسان والا به فرمان امام عصر - ارواحنا فداه - پس از حسین بن روح نیابت حضرت را به عهده گرفت وبه رسیدگی امور شیعیان وپیروان امام پرداخت. مرحوم محدث قمی می گوید: روزی ابوالحسن سمری - آن گاه که جمعی از مشایخ وبزرگان در نزد او بودند.
- فرمود: خداوند به شما در مصیبت علی بن بابویه قمی پاداش بزرگ عنایت فرماید. او در این ساعت از دنیا رفت.
سپس آن جمع وبزرگان حاضر در خدمت ابوالحسن سمری، ساعت وروز وماه (این سخن را) یادداشت کردند. هفده یا هیجده روز از آن زمان وگفتار این مرد خدای گذشته بود، که خبردار شدند که علی بن بابویه در آن ساعت وتاریخ مذکور درگذشته است(۷۰).
علی بن سمری در سال ۳۲۹ هجری دار فانی را وداع گفته است(۷۱).
گروهی از شیعیان پیش از وفاتش نزد وی جمع شدند واز او پرسیدند چه کسی پس از شما جانشینتان خواهد بود؟ آن مرد بزرگ پاسخ داد: من مامور نشده ام در این باره به کسی وصیت وسفارش بکنم(۷۲).
آن مرد بزرگ وعابد بزرگوار، توقیعی را که از جانب حضرت امام زمان - علیه السلام - در این مورد صادر شده بود به شیعیان نشان داد.
آنان از روی آن نامه استنساخ کردند که مضمون آن چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم ای علی بن محمد سمری! خداوند در مصیبت تو، پاداش برادرانت را عظیم وبزرگ دارد.
تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. پس امور خویش را فراهم بدار، وبه هیچ کسی وصیت مکن که بعد از تو جانشین شود. به تحقیق غیبت کبری واقع شود، وظهوری نخواهد بود تا زمانی که خداوند متعال فرمان بدهد وآن مدتی طولانی باشد.
تا وقتی که قساوت دلها وپر شدن زمین از ستم فراهم آید.
به زودی افرادی نزد پیروان من مدعی مشاهده - ارتباط با امام غایب وبه عنوان نایب خاص - می شوند. آگاه باشید که هر کسی پیش از خروج سفیانی وصیحه (دو علامت هستند که قبل از ظهور امام عصر - ارواحنا فداه - واقع شود).
چنین ادعایی نماید دروغگو وافتراء زننده است.
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم(۷۳).
جناب ابوالحسن سمری در روز ششم از دنیا رفت(۷۴).
نواب خاص امام قائم - علیه السلام - از شریف ترین مردان وپرهیزکارترین انسانهای عصر خویش وبسیار مورد وثوق واعتماد شیعیان بودند.
پیروان حضرت در طول سالهای غیبت صغری، پرسشها ومشکلات خود را به آن بزرگوار عرضه کردند وامام - علیه السلام - پاسخ خود را توسط آنان برای شیعیان می فرستادند.
این چنین ارتباط در آن زمان برای همه ممکن بود وحتی بعضی از افراد شایسته توانستند توسط نواب خاص به خدمت امام شرفیاب شوند وبه دیدار حضرت نایل گردند.
کرامات ومعجزاتی که از ناحیه امام زمان - علیه السلام - در این دوره وبه وسیله نایبان خاص بروز می کرد، شیعیان را نسبت به آنان مطمئن تر وپیروی از مکتب اسلام را میسرتر می ساخت.
مرحوم شیخ طوسی در کتاب احتجاج می نویسد: هیچ کدام از نایبان خاص امام - ارواحنا فداه - به نیابت برنخاستند، مگر آن که فرمان صریحی از سوی امام - علیه السلام - دریافت کرده باشند، ونیز با تعیین ونصب ومعرفی نایب قبلی، شیعه نیز گفتار هیچ کس را نپذیرفت.
بعد از بروز نشانه ومعجزه ای به دست هر یک از آنان از طرف امام زمان - علیه السلام - که بر راستی گفتار ودرستی نیابتشان دلالت می کرد(۷۵)، مردم به آنان می گراییدند واز گفتارشان پیروی می کردند وبه عمل می آوردند.
به هر تقدیر با پایان یافتن دوره غیبت صغری، غیبت کبری شروع می شود واز آن زمان تا کنون ادامه دارد. مردم در دوران غیبت صغری می توانستند پاسخ مسایل خویش را از حضرت قائم - علیه السلام - توسط نواب خاصش دریافت دارند.
اما از آن زمان به بعد ممکن نیست، بلکه مردم باید مسایل مورد نظر خورد را با نواب عام آن بزرگوار در میان بگذارند وآنان از پیروان صادق وراهیان حق اند وبه حکم تخصصی که دارند ونیز بنا به روایاتی که آورده شده است وحجت می باشد به استناد آن پاسخ خود را خواهند گرفت.
مرحوم کشی می نویسد: امام زمان - علیه السلام - توقیعی را صادر کردند ودر آن فرمودند: عذر وبهانه ای برای هیچ کسی از دوستان ما در تشکیک نسبت به آنچه افراد مورد اطمینان از ما نقل می نمایند نیست. اینان بدانند که ما اسرار خود را به آنان واگذار کردیم وبه ایشان دادیم(۷۶).
مرحوم شیخ طوسی، شیخ صدوق وشیخ طبرسی از اسحاق بن عمار نقل می نمایند که او گفت: مولایمان حضرت مهدی - علیه السلام - در مورد وظایف شیعیان در زمان غیبت فرمودند: هر گاه حوادث وپیشامدهایی که برای شما واقع شود به روایت کنندگان حدیث ما مراجعه کنید، که آنان حجت من بر شما هستند ومن حجت خدا بر آنان می باشم(۷۷).
مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج خود را از امام صادق - علیه السلام - نقل می کند که حضرت ضمن حدیثی می فرماید: هر یک از فقها که مراقب نفس ونگهبان دین ومخالف هوا وهوس ومطیع فرمان مولایش (یعنی ائمه اطهار - علیهم السلام -) باشد، بر همه مردم وشیعیان لازم است که از او تقلید کنند(۷۸).
بدین وسیله امور همه مسلمانان در دوره غیبت کبری به دست ولی فقیه قرار گرفته است که باید با نظر او تمام کارها انجام گیرند وبه جریان افتند. اگر چه منصب فتوا وقضاوت وحکم برای فقها از پیش توسط معصومان - علیهم السلام - قرار داده شده بود، ولی رسمیت مرجعیت وزعامت فقهای اسلام از این تاریخ عملی است وتا ظهور حضرت امام زمان - علیه السلام - ادامه خواهد داشت.
بر همگان فرض است که در امور خود به احکام ودستورات ولی فقیه رجوع کنند واز او اطاعت نمایند.
آثار غیبت
ایمان آوردن وفرمان بردن از دستورات حضرت مهدی - علیه السلام - سبب رشد فکر واندیشه وکمال آدمی است، واعتقاد داشتن به امام موعود واحتمال دادن به آن که هر لحظه امکان دارد ظهور فرماید در پاکدلان وشایستگان اثری عمیق وژرف وسازنده دارد.
چنین افراد با تقوایی همیشه خود را آماده استقبال از آن حضرت می سازند واز ظلم وتجاوز به حقوق دیگران دوری می جویند وبه عدالت وبرادری وعدل ومساوات عشق می ورزند، تا توفیق یاری امام ودرک محضرش را در خویش بیابند واز دیدار وزیارت آن منجی عالم بشریت محروم نشوند.
شعله حب ودوستی آن عدالت گستر را در دل بر امی افروزند تا در رکابش شمشیر بر کشند وبا قیام وظهورش به یاریش بشتابند. ایمان آوردن به حضرت قائم - علیه السلام - که زیر بار هیچ حکومتی از حاکمان فاسد جور پیشه نرفته اند، آن چنان در پیروان ایجاد دگرگونی کند که در مقابل هر ظلمی وطغیانی از خود استقامت نشان دهند وزیر نفوذ هیچ زوری نروند وهر ستمگری را نفی کنند. البته معتقد بودن به قیام وظهور آن بزرگوار نباید موجب گردد که مسلمانان امور خویش را به آینده واگذارند وگوشه گیری وانزوا در پیش گیرند ودر انجام همه کارها امروز وفردا را فرار راه خود دارند واز فعالیت اجتماعی دست برکشند، وسلطه کفار واشرار ومفسدان را پذیرا باشند واز جهد وکوشش در راه تعالی وترقی علمی دریغ ورزند وبه اصلاحات امور ورشد اخلاقی دست نیازند.
این تصور که انتظار کشیدن برای ظهور وقیام حضرت باعث ستسی وفتور وکاستی ایمان می گردد یک بیان باطل وبی ارزش است.
مگر معصومان - علیهم السلام - وشاگردان پر تلاش وسخت کوش وپایدارشان به ظهور حضرت قائم - علیه السلام - ایمان نداشتند ویا علما وفقهای بزرگ از صدر اسلام تا کنون به آن بزرگوار ومنجی عالم معتقد نبودند، در حالی که یک آن از کوشش وتلاش باز نمی ایستادند، وبرای اعلای کلمه اسلام وترویج احکام ومسایل آن از هیچ ایثار وفداکاری خودداری نمی کردند.
هرگز از مسوولیتهای خویش در برابر خداوند متعال وجامعه طفره نمی رفتند وبه وظایف الهی وسنگین خود سخت پایبند بودند.
نقش سازنده وعمیق خویش را با نهایت امید وآرزو وبا کمال کوشش پیاده می کردند.
مسلمانان صدر اسلام از پیامبر بزرگوارمان - صلی الله علیه وآله وسلم - شنیده بودند که اسلام پیش خواهد رفت وفتوحات بس بزرگی را در پیش خواهد داشت تا موجبات نجات بشریت از دام ستم وستمگران فراهم گردد.
این مژده ها هرگز موجبات سستی وکناره گیری افراد را فراهم نداشت، بلکه بر تلاش وکوشش شیعیان وپیروان راستین افزوده. پایمردی ومقامت، پایداری وایثار اوج گرفت وآنان را برای رسیدن به هدف مقاومتر ساخت. در عصر حاضر نیز همه مسلمانان عهده دار مسوولیت بزرگی هستند که باید با استقامت واراده ای استوار، آن را به انجام برسانند وموقعیت خویش را در راه اهداف مقدس دریابند.
از کمترین فرصت ممکن برای رسیدن به مقصودها به خوبی استفاده کنند، وهمیشه در صحنه ها حضور داشته باشند وبرای تعالی جامعه، همه کوشش خویش را مصروف دارند.
امر به معروف کنند ونهی از منکرات را برنامه اصلی قرار دهند.
باید نشر معروف وامر به کارهای نیک وسازنده، از اهم وظایف مسلمانان باشد واز نفوذ دشمن در هر شرایطی جلوگیری به عمل آورند ودر برابر هجومهای فکری وفرهنگی واقتصادی وبی عدالتی وسیاسی ونظامی دشمن به دفاع برخیزند واز اسلام وکیان عزیز اسلامی مواظبت نمایند وشعاع آن را گسترده تر دارند. همه مردم باید هر چه بهتر به خود سازی ودیگر سازی بپردازند تا قابلیت درک ویاری امام عصر - ارواحنا فداه - در آنان تثبیت گردد تا مورد لطف ومرحمت خدای وموجب رضای آن امام عدالت گستر قرار گیرند، وزمینه را هر چه بیشتر برای ظهور وقیام آن بزرگوار فراهم دارند.
امیر مومنان، مولای متقیان، سرور آزاد مردان، راهبر پرهیزکاران علی - علیه السلام - از رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل فرموده اند که: انتظار فرج حضرت بقیه الله - علیه السلام - برترین عبادتهاست(۷۹).
امام زین العابدین - علیه السلام - فرموده است: غیبت امام دوازدهم - علیه السلام - طولانی می شود، ومردم زمان غیبت او - که معتقد به امامت ومنتظر ظهورش باشند. - برتر از مردم همه اعصار خواهند بود. زیرا خداوند متعال، عقل ومعرفت وفهم را به حدی به آنان عنایت کرده است که زمان غیبت در نزد آنها مانند حضور امام - علیه السلام - است، وخداوند آنان را در آن زمان به منزله مجاهدان در رکاب رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - قرار داده است.
آنان به راستی مخلص اند وواقعا از پیروان ما هستند وآنهایند که همه مردم را در سر وپنهانی به سوی پروردگار عالم می خوانند.
امام سجاد چهارمین معصوم - علیه السلام - فرمودند: در انتظار فرج بودن، بزرگترین فرج است(۸۰).
مرحوم آیت الله سید صدر الدین صدر می نویسد: انتظار، مراقبت حصور وتحقق امر مورد انتظار است.
پوشیده نیست که آثار انتظار ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - از اصلاح خود واجتماع بویژه پیروان امامیه (شیعه) آغاز می شود وانجام می پذیرد وبه شرح زیر به آن پرداخته می گردد:
۱ - انتظار خود به خود، تمرین وریاضت مهمی برای نفس انسان است. تا آنجا که گفته شده است: انتظار شدیدتر از مرگ است. ولازمه انتظار، داشتن قوه متفکره وتوجه دادن اندیشه ونیرو وجمع کردن خیال به مطلب مورد انتظار می باشد.
واین کار خواهی نخواهی دو فایده را در بر می گیرد.
الف - افزایش نیروی فکری انسان موجب افزایش توانایی عمل می گردد.
ب - انسان، قدرتمندی وتمرکز حواس ونیروی خود را پیرامون موضوع واحدی می آزماید. این دو امر از مهمترین کارهایی است که انسان در معاد ومعاش خویش به آنها نیازمند است.
۲ - انتظار موجب آسانی تحمل مصیبتها ومشکلات می شود. زیرا می داند که در معرض جبران وبرطرف شدن است وتفاوت زیادی میان مصیبتی که انسان به جبران آن امید دارد، ومصیبتی که جبران آن معلوم نیست، وجود دارد. حضرت قائم - علیه السلام - زمین را با ظهور خود از قسط وعدل پر می سازد. (همه مصیبتها را برطرف می نماید).
۳- لازمه انتظار آن است که انسان شوق وعلاقه پیدا می کند که از یاران امام عصر - علیه السلام - وپیروان او، بشود. ضرورت این علاقه مندی کوشش وتلاش در اصلاح نفس وتهذیب اخلاق وخود سازی است.
تا انسان شایستگی مصاحبت وهمراهی آن بزرگوار وجهاد ومبارزه در حضور آن حضرت را پیدا کند. آری! این امر نیاز به اخلاق اسلامی دارد که امروز در جامعه ما کمیاب است.
۴ - همان طوری که انتظار باعث اصلاح نفس انسان می گردد، موجب می شود که فرد به تهیه مقدمات وشرایطی بپردازد تا موجبات پیروزمندی حضرت مهدی - علیه السلام - بر دشمنانش گردد. تحصیل معارف وهمه علوم لازمه چنین هدفی است که مقصود نهایی نیازمند آنهاست.
بویژه اینکه معلوم شده که غلبه آن بزرگوار بر دشمنان به طریق عادی خواهد بود(۸۱).
مرحوم مظفر می نویسد: انتظار کشیدن برای ظهور مصلح جهان، حضرت مهدی - علیه السلام - ونجات دهنده کسانی که بر حق اند، بدان معنی نیست که مردم در اجرای حقایق دین، دست روی دست بگذارند وکاری برای رسیدن به اهداف انجام دهند.
خصوصا در واجبات دینی - مانند جهاد در راه اجرای قوانین دین، امر به معروف ونهی از منکر - نمی توان از خود سلب مسوولیت کرد.
چرا که هر مسلمانی در هر حال موظف است که به احکام خداوندی عمل کند ودر راه شناخت درست وعمل به آن گام بردارد، وتا توان در خود می بیند به امر به معروف ونهی از منکر بپردازد. هرگز شایسته نیست که به بهانه انتظار مصلح عالم، از انجام واجبات واحکام سرباز زند.
چرا که انتظار کشیدن برای ظهور وقیام حضرت، هیچ گونه تکلیفی را از مسلمانان ساقط نمی کند وهیچ عملی را به تاخیر نمی اندازد(۸۲).
بدیهی است که شیعیان بدین ترتیب در زمان غیبت حضرت در هر لحظه در آزمایش بزرگی قرار می گیرند. از طرف دیگر باید دین خود را درگذر عمر حفظ کنند واز سوی دیگر زمینه سازی نمایند تا در رکاب آن بزرگوار ومنجی بشریت به نصرت ویاریش بپردازند واسلام محمدی - صلی الله علیه وآله وسلم - را کمک کنند.
البته بسیاری از مردم در این آزمون بزرگ موفق نخواهند شد. جابر بن جعفی می گوید: من به خدمت حضرت امام باقر - علیه السلام - رسیدم وعرض کردم فرج شما چه وقت است؟ حضرت فرمودند هیهات، هیهات! فرج ما نمی آید، تا غربال شوید. سپس غربال شوید.
حضرت سه بار این جمله را تکرار کردند.
یعنی مردم کدر وتیره می روند ومردم صاف وصادق باقی می مانند(۸۳).
انتظار این خاصیت را در خود دارد که انسانها بعد از انجام وظایف وکوشش، هرگز یاس وناامیدی را در خویش راه ندهند ومنتظر باشند که فرج آن منجی عالم از طرف خداوندگار بزرگ جهان برسد.
از دیگر آثار بزرگ ومهم غیبت این است که بشریت، توانمندی خود را در این دوران می آزماید وبه تجربه در می یابد، که بدون وحی، الهام وامدادهای غیبی نمی توان کاروان بشریت را به مقصد وهدف اصلی ونهایی - که همان قرب به خداست.
- رسانید وسرانجام در برابر وحی وتعلیمات الهی وآسمانی سر تسلیم فرود آورد وبه آنچه غایت اهداف بشریت است نایل آید.
فواید وجود امام در غیبت
آن دسته از افرادی که از فلسفه وجودی امام معصوم - علیه السلام - به خوبی اطلاع ندارند می پرسند: فایده امام در عصر غیبت چیست؟ اینان نمی دانند که مقصود از آفرینش جهان چیست وهستی آن گاه کامل است که حجت ومعصوم الهی وجود داشته باشد.
تا به معرفت کامل خود به عبادت در پیشگاه قرب ربوبی بپردازد.
آن گاه که فرشتگان به اصل خلقت انسان اعتراض کردند وفسادها وتباهیهای او را با اطاعتها وفرمانبرداریش مقایسه می نمودند وترجیحی برای آفرینش انسانها نمی دیدند ومی گفتند: پروردگارا! آیا کسانی خواهی گماشت که در روی زمین فساد کنند وخونها ریزند، حال آن که ما خود تو را تسبیح وتقدیس می کنیم.
خداوند متعال با نشان دادن علم وآگاهی آدم - علیه السلام - نسبت به حقایق جهان وملکوت آن - که سرانجامش موجب معرفت وشناخت کامل خدای منان وبندگی وعبادت او می گردد.
- آنان را قانع وآن گاه ساکت ساخت.
وقتی که حضرت آدم - علیه السلام - علم خود را به فرمان خداوند از برای فرشتگان آشکار ساخت، وآنان با حقیقت وجودی، حجتهای الهی، منزلت وشانشان در نزد خدای بزرگ آشنا شدند، دریافتند که تسبیح وتقدیسشان قابل قیاس با تسبیح اولیاء وحجج الهی نیست، وچون این برجستگان روی زمین از افراد بشرند. آفرینش نوع بشر بجا وبایسته وشایسته است وترجیح دارد.
بنابر این، وجود این انسانهای برجسته وبرگزیده است که فلسفه آفرینش را قانع کننده جلوه می دهد. تا جایی که همه فرشتگان در برابرش سر تسلیم فرود می آورند. چرا که عبادت این بزرگواران بی مانند است.
هیچ عبادتی جای مناجات ونیایش آنان را نمی گیرد ونمی تواند سجاده ای به گستردگی سجاده آنها تقرب به خدای بزرگ را میسر ومهیا دارد. همان طوری که وجود حجتهای الهی برای آغاز آفرینش وپیدایی نوع بشر قانع کننده بود، در ارائه حیات واستمرار سلسله بشریت نیز پسندیده وپذیرنده است.
باید همیشه ودر همه اعصار، حجت الهی در جامعه انسانی وجود داشته باشد. اگر نعمتهای جهان اینک شامل حال ما می شود وما از آن برخوردار هستیم از برکت وجود این بزرگوار وشایستگان است. اگر این بهترین مخلوق وبایستگان بشریت نمی بودند، ما خلق نمی شدیم وهم اکنون که لباس هستی بر تن داریم، اگر کسی از آن برگزیدگان خدا نباشد باز ما به عدم ونیستی خواهیم پیوست. یعنی به برکت آن معصوم بزرگوار است که خداوند جهان را برای ادامه راه باقی می گذارند.
بنابر این حجج الهی نه تنها در معارف وعلوم ولی نعمت ابناء بشرند، بلکه در نعمتهای هستی نیز ولی نعمت هستند وبر همه بشریت منت دارند. در زیارت جامعه می خوانیم: ای ولی نعمتهای من! من نمی توانم ستایش وثنای شما را بکنم وآنها را شمارش نمایم ونمی توانم کنه حقیقت شما را به مدح آورم وما از توصیف قدر ومنزلتتان ناتوان وعاجز هستیم. شما نور خوبان وهادی نیکان وحجتهای خداوند جبارید. وخدای به خاطر شما آفرینش را آغاز کرد واز برای شما جهان را پایان می دهد. به احترام شما باران فرو می ریزد وبه جهت شما، آسمان را از فرو ریختن بر زمین باز می دارد وبه خاطر شما گرفتاریها وغم واندوهها را رفع می کند وسختی وناراحتیها را برطرف می سازد.
امام کاظم - علیه السلام - از پدر بزرگوارش امام صادق - علیه السلام - نقل می کند ومی فرماید: خدای بزرگ وعزیز وجلیل به نسبت معرفت وعبادت ما عبادت می شود واگر ما نبودیم عبادت خدا انجام نمی شد(۸۴).
در روایات زیادی مذکور است هرگز زمین خالی از امام معصوم - علیه السلام - نخواهد بود(۸۵).
امام باقر - علیه السلام - فرمودند: به خدا قسم! خداوند زمین را - از آن هنگام که آدم را قبض روح فرمود. - به حال خود رها نکرده است، مگر آن که در آن امامی بوده باشد که مردم به وسیله او به سوی خداوند هدایت می شوند. واو حجت خدای بر روی زمین وبر مردم است وزمین بدون امام - که حجت خدا بر مردم است. - باقی نمی ماند(۸۶).
مساله دیگر، هدایت معنوی حضرت امام - علیه السلام - است.
همان طوری که امام معصوم - علیه السلام - در مرحله اعمال ظاهری، هادی وراهنماست، در زمینه حیات معنوی نیز هدایتگر است وحقایق اعمال با راهنمایی او سیر می کنند. خداوند متعال در سوره انبیاء آیه ۷۲ می فرماید: آنان را امامانی قرار دادیم که به وسیله امر ما مردم را هدایت کنند وانجام کارهای نیک را به ایشان وحی کردیم.
ونیز در سوره سجده آیه ۲۴ آمده است: ما بعضی از آنان را امامانی قرار دادیم که به وسیله امر ما راهنمایی کنند چون صبر کردند... علامه طباطبائی می نویسد: از این گونه آیات استفاده می شود که امام علاوه بر ارشاد وهدایت ظاهری (که به عهده دارد) دارای یک نوع هدایت وجذبه معنوی است، که از سنخ عالم امر وتجرد می باشد وبه وسیله حقیقت ونورانیت وباطن ذاتش در قلوب شایسته مردم تاثیر وتصرف می نماید وآنان را به سوی مرتبه کمال وغایت ایجاد جذب می کند(۸۷).
بعضیها اعتراض می کنند ومی گویند شیعه وجود امام را برای بیان احکام دین وحقایق آیین وراهنمایی مردم لازم می دانند وغیبت امام، ناقض این غرض است.
زیرا امامی که به واسطه غیبتش، مردم هیچ گونه دسترسی به وی ندارند، فایده ای بر وجودش مترتب نیست.
اینان حقیقتا به معنی امامت پی نبرده اند.
زیرا در بحث امامت روشن شد که وظیفه امام تنها بیان صوری معارف وراهنمایی ظاهری برای مردم نیست. امام چنان که وظیفه راهنمایی ظاهری مردم را به عهده دارد، همچنان ولایت ورهبری باطنی اعمال را به عهده خواهد داشت.
اوست که حیات معنوی مردم را تنظیم می کند وحقایق اعمال را به سوی خدا سوق می دهد. بدیهی است که حضور وغیبت جسمانی امام در این باب تاثیری ندارد وامام از راه باطن به نفوس وارواح مردم اشراف واتصال دارد.
اگر چه موقع ظهور واصلاح جهانیش تا کنون نرسیده است(۸۸).
مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی - رحمه الله علیه - می فرماید: وجود امام لطف است وتصرف او در امور، لطف دیگری است وعدم تصرف او از ناحیه خود ماست.
خلافی در سودمندی خورشید نیست. اگر مردم از آن دوری می کنند، اشکالی متوجه وجود خورشید نخواهد بود. وکوتاهی از عمل خود مردم است چرا که از خورشید وجودش دوری جستند وخود را از تابش آن پنهان ساختند وباز نباید گمان کنند هیچ استفاده ای از خورشید نمی برند.
چرا که اگر خورشید وجود نداشت، مردم حتی در پناهگاههای خود نمی توانستند زندگی کنند، وهمین خورشیدی که از آن دوری جسته اند واز تابش مستقیم آن خود را پنهان داشته اند امکان کار وفعالیت وتغذیه وحیات را برای آنان فراهم ساخته است. امام غایب - علیه السلام - در روایات به خورشید پشت ابر تشبیه شده است.
سلیمان اعمش از حضرت امام صادق - علیه السلام - پرسید: چگونه مردم از حجت خدا که غایب است استفاده می کنند؟ امام فرمود: همان طوری که از خورشید پشت ابر استفاده می کنند(۸۹).
جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اسلام - صلی الله علیه وآله - سوال کرد: آیا شیعیان در زمان غیبت از امام غایب نفعی می برند؟ رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: آری! سوگند به خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده است، آنان به نور او روشنی می گیرند وبه وسیله ولایتش نفع می برند. مانند سود بردن از خورشید، هر چند ابرها خورشید را پوشانده باشند(۹۰).
علاوه بر این امام زمان - ارواحنا فداه - هر سال در مراسم حج شرکت می فرمایند ودر مجالس ومحافل رفت وآمد دارند وچه بسا معضلات ومشکلات بعضی از مومنان وصالحان را بی واسطه یا با واسطه حل کنند.
حتی امکان دارد که مردم او را ببینند، اما او را نشناسند، ولی امام - علیه السلام - آنان را می بیند ومی شناسد، وبعضی از صالحان وشایستگان را مورد لطف وعنایت ومرحمت خود قرار می دهد. بسیاری از مردم در غیبت صغری وکبری به دیدار وملاقات آن بزرگوار وامام همام نایل شده اند. ومعجزات وکراماتی نیز از آن گرامی دیده اند ومشکلاتشان حل شده است.
مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر می نویسد: کتب اخبار به ما اطلاع می دهد که جماعتی حضرت را در زمان غیبت مشاهده کرده اند وبه خدمتش مشرف شده اند واین با آنچه وارد شده است که مدعی مشاهده - امام زمان علیه السلام - را تکذیب کنید منافات ندارد. زیرا مقصود از آن روایت به قرینه ابتدای همان روایت، تکذیب مدعی نیابت خاصه است.
چه سوالها که امام در غیبت کبری پاسخ داده است وچقدر مشکلات دینی ودنیوی که مردم را از آنها نجات بخشیده وچه بیمارانی که شفا داده وبیچارگان ودرماندگانی که از فقر رهایی داده وچه بسیار در راه مانده وسرگردانانی را که هدایت وراهنمایی فرموده وتشنگانی را سیراب ساخته وناتوانی که دستگیری کرده است.
این کتابها ودفترهایی که در دورانهای تاریخی مختلف ودر نقاط گوناگون به دست افراد مورد اطمینان واعتماد که یک دیگر را نمی شناختند تالیف شده است، آن قدر در آنها حکایاتی ذکر شده که شاهد گفتارهایی است که قابل شمارش نیست(۹۱).
معجزات امام عصر در غیبت صغری
کرامات ومعجزاتی که از ناحیه امام عصر - علیه السلام - در زمان غیبت صغری مشاهد می شد، موجب استواری وپایداری ایمان وتقوای شیعیان در نقاط مختلف بود.
بسیار اتفاق می افتاد که پیروان وارادتمندانش از راههای دور ونزدیک به سامرا وبغداد می آمدند وبه وسیله نایبان خاص با امام - علیه السلام - تماس می گرفتند ومعجزات وکراماتی نیز می دیدند وآنجا را ترک می کردند.
معجزات حضرت در این زمان به قدری زیاد بود که ذکرشان در این اندک نمی گنجد ونیاز به کتاب یا کتابهای جداگانه دارد.
مرحوم شیخ طوسی - رحمه الله علیه - می گوید: معجزاتی که از آن امام بزرگوار در زمان غیبت بوقوع پیوسته است، بیش از حد شمارش است(۹۲).
به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:
۱- عیسی بن نصر می گوید: علی بن صیری برای حضرت امام - علیه السلام - نامه ای نوشت وکفنی را برای خود درخواست نمود. آن گاه از جانب حضرت، پاسخ نامه داده شد که تو در سال هشتاد (مقصود سال دویست وهشتاد هجری ویا سن هشتاد سالگی است).
به آن نیاز خواهی داشت. واو در سال هشتاد وفات یافت وامام - علیه السلام - کفنی را پیش از مرگش از برای آن مرد خدا وپیرو راستین مکتب اسلام فرستاده بود(۹۳).
۲- علی بن محمد می گوید: فرمانی از طرف آن بزرگوار رسید که شیعیان را از زیارت قبور ائمه در کاظمین وکربلا نهی فرمود ودر این زمینه سفارش موکد نمود.
مدتی از آن نگذشته بود که وزیر خلیفه، باقطانی را خواست وبه او گفت: که بنی فرات (افرادی از وابستگان وزیر بودند) واهالی برس (برس مکانی بین حله وکوفه بود) را ملاقات کند وبه آنان بگوید که مقابر قریش را در کاظمین زیارت نکنند.
زیرا خلیفه فرمان داده است که ماموران مراقب باشند هر کسی به زیارت ائمه - علیهم السلام - برود. آنان دستگیر نمایند(۹۴).
۳- نواده ابوجعفر محمد بن عثمان - دومین نایب خاص امام - می گوید: گروهی از خانواده نوبختی از ابوالحسن بن کثیر نوبختی وام کلثوم دختر ابوجعفر محمد بن عثمان برایم نقل کرده اند: اهالی قم اموالی را برای ابوجعفر فرستادند تا او به امام غایب - علیه السلام - برساند.
آورنده اموال در بغداد به خانه پدرم، ابوجعفر آمد وآنچه را آورده بود به او تسلیم کرد وچون خواست برگردد. ابوجعفر گفت: از اموالی که به تو واگذار کرده اند تا به ما برسانی چیزی باقی مانده است، وآن در کجاست؟ او گفت. سرور من! هیچ چیزی در نزد من باقی نمانده است وهمه را به شما تسلیم داشته ام.
ابوجعفر گفت: چیزی باقی مانده است. اکنون به نزد اثاث وکالای خود بازگرد وجستجو کن وآنچه را به تو سپرده اند به خاطر بیاور.
آورنده کالا برگشت وچند روزی به تفکر وکنکاش پرداخت.
چیزی ونشانه ای به خاطر نیاورد، وکسانی که همراهش بودند به چیزی دست نیافتند وره به جایی نبردند که به او بگویند ودر این زمینه یاریش کنند.
ناچار نزد ابوجعفر بازگشت وگفت: چیزی در نزد من باقی نمانده است وهر آن چه را که به من سپرده بودند به شما بازگردانده ام. ابوجعفر گفت: به تو گفته می شود آن دو لباس سردانی (نوعی لباس از منسوجات بزرگی در دریای مغرب است) که فلان شخص به تو داده بود چه شد؟ آن مرد گفت: آری! به خدا سوگند که درست است. من آنها را فراموش کردم. تا جایی که کاملا از خاطرم رفته بودند. اکنون هم نمی دانم که آنها را کجا گذاشته ام.
دوباره برگشت وکالاهایی که همراهش بود گشود وجستجو کرد واز هر کسی که کالایی برایش برده بود، خواست تا آنان نیز در این زمینه جستجو کنند.
اما لباسها پیدا نشدند. آن مرد به نزد ابوجعفر بازگشت. ابوجعفر فرمود: به تو گفته می شود به نزد فلان مرد پنبه فروش برو که دو عدل پنبه برایش بردی ویکی از آن دو عدل را که روی آن فلان وفلان نوشته شده است، بگشا. آن دو لباس در عدل پنبه خواهند بود.
مرد از این خبر ابوجعفر شگفتزده وحیران شد وخود به آنجا برگشت وآن عدل را گشود ودو لباس را در آن یافت.
به نزدیک ابوجعفر آورد وتسلیم او کرد وگفت من آنها را فراموش کرده بودم.
زمانی که بارها را می بستم. این دو لباس باقی ماندند ومن آنها را در یک طرف عدل پنبه قرار دادم، تا محفوظ تر باشند. آن مرد، این واقعه عجیب وشگفت آور را که از ابوجعفر دیده وشنیده بود، در همه جا نقل می کرد.
این مرد با ابوجعفر هیچ آشنایی نداشت وفقط اموال به وسیله او فرستاد شده بود. چنانکه بازرگانان چیزهایی را برای طرف معاملات خود به دست افراد مطمئن می فرستند، وهمراه این کالا نامه ای هم نبود که به ابوجعفر داده باشد.
زیرا وضعیت در زمان معتضد عباسی بسیار دشوار وسخت بود، واز شمشیرشان خون می چکید وهمه امور حضرت در میان خاصان سری وپنهانی بود وآورندگان از آنچه نزد ابوجعفر ارسال می شد خبر نداشتند.
فقط به آنان گفته می شد که این کالا را به فلان مکان ببرند وتسلیم کنند، بدون آن که آنان را از چیزی آگاه سازند، ویا نامه ای را با او همراه دارند، تا مبادا، کسی از فرستندگان اموال آگاهی یابد(۹۵).
۴- محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی می گوید: وقتی که امام ابوجعفر عسکری - علیه السلام - وفات یافت، شک وتردید در مورد وجود امام غایب - علیه السلام - مرا فراگرفت، ودر این هنگام اموال فراوانی از سهم امام یا غیر آن در نزد پدرم گرد آمده بود وپدرم آن اموال را حمل کرد تا به امام - علیه السلام - برساند.
این سفر با کشتی صورت گرفت ومن نیز به بدرقه او بیرون آمده بودم. درد شدیدی بر پدر عارض شد وبه من گفت: فرزندم! مرا بازگردان که مرگ من فرا رسیده است ودر کار این اموال از خدا بترس وقتی که به من وصیت وسفارش لازم را کرد از دنیا از درگذشت وبه دار باقی شتافت. با خود گفتم پدرم کسی نیست که مرا به چیزی وصیت کند که نادرست باشد.
این اموال را به عراق می برم ودر کنار رودخانه، خانه ای کرایه می کنم وبه هیچ کسی خبر نمی دهم. اگر چیزی مثل آنچه در زمان امام حسن عسکری - علیه السلام - آشکار می شد، برایم آشکار شود، اموال را می فرستم وگر نه همه را صدقه می دهم.
آن گاه به عراق آمدم. خانه ای را در کنار رودخانه اجاره کردم.
چند روزی را در آنجا به سر بردم که فرستاده ای به نزد من آمد. نامه ای آورد که در آن چنین نوشته شده بود: ای محمد! همراه تو اموالی چنین وچنان - که تمام نشانه های آنها داده می شد.
- در درون بارهایی چنان وچنین قرار دارد. در این نامه درباره همه اموال که آورده بودم وکاملا از جزئیات آن آگاه نبودم شرح داده بود. من اموال را به آن فرستاده تحویل دادم. چند روزی دیگر در آنجا ماندم ودر این مدت هیچ کسی سراغ مرا نمی گرفت.
غمگین وافسرده واندوهگین شدم. تا اینکه نامه دیگری به دستم رسید ودر آن آمده بود: ای محمد! تو را قائم مقام پدرت قرار دادیم. - خدای را سپاسگزار باش -(۹۶).
۵- حسن بن فضل یمانی می گوید: من به شهر سامرا آمدم. کیسه ای که در آن چند دینار ودو پارچه بود از طرف امام - علیه السلام - برایم آمد. من آنها را بازگرداندم وبا خود گفتم: منزلت ومقام من در نزد آنان همین حد است وتکبر وغرور مرا فراگرفت واما بعد از این کار وعمل خود پشیمان شدم. سپس نامه ای نوشتم واز رفتار وعمل خویش پوزش خواستم ونیز به درگاه خداوندگار حق استغفار نمودم ودر خلوت با خود گفتم: به خدا سوگند می خورم که اگر کیسه دینارها را به من بازگردانند، من آن را نمی گشایم وخرج نمی کنم تا آنها را به نزدیک پدرم ببرم که او در این مورد از من داناتر است.
پیامی از سوی امام به وسیله آن فرستاده. - که قبلا کیسه را برای من آورده بود.
- به من داده شد: تو کار نادرستی انجام دادی که به او نگفتی. ما گاهی با دوستان وپیروان خود چنین می کنیم وزمانی آنان از ما چنین چیزهایی را می خواهند تا بدان تبرک جویند.
تو خطا کردی هدیه واحسان ما را نپذیرفتی وچون از خداوند متعال طلب آمرزش نمودی واستغفار به درگاهش آوردی، خدا تو را می بخشاید.
حال که تصمیم ونیت تو آن است که در دینارها تصرف نکنی ودر سفر هم خرج ننمایی، بنابر این، بار دیگر آنها را نفرستادیم. ولی دو پارچه را لازم داری تا به وسیله آنها محرم شوی. (آنها را لباس احرام خود قرار دهی)(۹۷).
۶- محمد بن سوره قمی - رحمه الله علیه - که از مشایخ وبزرگان اهل قم بود، نقل می کند: علی بن حسین بابویه با دختر عموی خود - دختر محمد بن موسی بابویه - ازدواج کرد. اما او فرزندی به دنیا نیاورد.
به همین علت نامه ای را به جناب حسین بن روح سومین نایب خاص امام غایب - علیه السلام - نوشت وطلب کرد که امام - علیه السلام - دعا فرمایند خداوند متعال از برای او فرزند فقیهی عنایت فرماید.
بعد از مدتی از سوی حضرت پاسخی آمد که از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی یافت. اما به زودی مالک کنیزی دیلمی می شوی ودو پسر فقیه از او نصیب تو خواهد شد.
محمد فرزند علی بن حسین بابویه که به دعای امام عصر - علیه السلام - متولد شد، همان شیخ صدوق - رحمه الله علیه - معروف به ابن بابویه است.
او از علمای بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری است که صاحب تالیفات ارزشمند وگرانقدری است. مرحوم محدث قمی می نویسد آن مرد خدا وبزرگوار حدود سیصد تالیف دارد.
از آن جمله می توان کتاب من لا یحضره الفقیه وتوحید، خصال اکمال الدین، عیون اخبار الرضا و... نام برد. مرحوم شیخ صدوق در سال (۳۸۱ هجری) وفات یافته است آن مرد خدای در شهر ری در گورستان معروف به ابن بابویه مدفون است وآرامگاهش زیارتگاه مسلمانان است.
دیدار با امام
مرحوم شیخ طبرسی در کتاب اعلام الوری گروهی را که به زیارت ودرک معجزات امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - موفق ونایل شده اند بر می شمرد وبه ذکر نامشان وشرح دیدار آنان می پردازند ومی فرماید: سیزده نفر آنان از وکلا وکارگزاران امام در بغداد، کوفه، اهواز، قم، همدان، ری، آذربایجان ونیشابور بودند وحدود پنجاه نفر از اهالی بغداد وهمدان ودینور اصفهان، حمیره، قم، ری وقزوین وجاهایی دیگر بودند.
مرحوم حاجی نوری از علما ودانشمندان بزرگ اوایل سده قرن چهارم، مولف کتاب معتبر - مستدرک الوسایل - در کتاب شریف نجم الثاقب متجاوز از یک صد وبیست نفر را - اضافه بر آن چه که مرحوم طبرسی بدان اشاره فرموده است، نام می برد که یا حضرت مهدی - علیه السلام - را مشاهد کرده اند ویا معجزه ای از آن حضرت دیده اند ویا در هر دو مورد معین به دیدار ومعجزه موفقیت داشته اند.
چنانکه بعضی از بزرگان وشیعیان وعلمای بزرگوار، نام وداستان افرادی را که در غیبت کبری خدمت امام - علیه السلام - شرفیاب شده اند وکراماتی را که از آن بزرگوار در بیداری یا خواب مشاهده کرده اند، آنها را در تالیفات خویش گرد آوری کرده اند.
از آن جمله کتابهای کشف الاستار، بحار الانوار جلد سیزدهم از چاپ قدیم وجلد پنجاه ویکم از چاپ جدید ودار السلام را می توان نام برد.
مرحوم حاجی نوری - رحمه الله علیه - در باب هفتم از کتاب نجم الثاقب صد حکایت از این موارد را نقل می کند. او در ابتدای کتاب خود می نویسد: آنچه را که در این باب یاد آوری وذکر خواهیم نمود از معجزات آن حضرت باشد که کافی وشافی است. بسیاری از آنها به سند اتقن (محکم)، اصح (صحیح) واعلا (معتبر) است، وبا تامل صادقانه در آنها، حاجتی نیفتد به مراجعه معجزات سابقه وکتب قدیمه. ومی افزاید: آنچه در ایشان - ناقلان حکایت - رعایت نمودیم، صدق ودیانت است.
نقل نکنیم هر چه را که از کسی شنیده ایم. بلکه بعون الله در جهت صدق ووثاقت در نقل، همه شریک اند وبسیاری از آنها صاحبان مقامات عالیه وکرامات باهره اند.
تشرفات دیگری نیز بعد از حاجی نوری برای افرادی اتفاق افتاده که عالم بزرگوار آقای لطف الله صافی در کتاب اصالت مهدویت صفحه ۷۰ چند نمونه از آنها را نقل کرده است.
اکنون در این نوشتار به نقل یک حکایت از نجم الثاقب اکتفا می کنیم: عالم فاضل ودانشمند علی بن عیسی اربلی که از بزرگان وعلمای شیعه متوفی به سال ۶۹۲ هجری ومولف کتاب معتبر کشف الغمه که در تاریخ وفضایل پیامبر - صلی الله علیه وآله وسلم - وائمه - علیهم السلام - است(۹۸)، می فرماید: جماعتی از برادران عزیز ومورد اطمینان به من خبر دادند که شخصی در بلاد حله بود، که او را اسماعیل بن عیسی بن حسن هرقلی می گفتند.
این فرد از اهالی قریه ای به نام هرقل بوده است که در زمان من وفات یافت. من او را ندیدم - اما - پسرش شمس الدین از برای من حکایت کرد وگفت که پدرم چنین می فرمود که در وقت جوانی از ران چپ او چیزی بیرون آمد که آن را توثه می گویند، واندازه آن به حد یک مشت آدمی بود ودر هر فصل بهار می ترکید، واز آن خون وچرک بیرون می جهید واین درد ورنج او را از همه کارها وفعالیتها باز می داشت.
به همین علت در حله به نزد رضی الدین علی بن طاووس رفت واز این درد ومسئله خود شکوه وشکایت نمود. آن سید بزرگوار جراحان حله را به حضور خواند تا در درمان آن بکوشند آنان زخم را دیدند وگفتند.
این توثه بر بالای رگ اکحل (ورید میانی دست) بر آمده است وعلاج ودرمانی برای آن نمی باشد.
مگر آن که آن را قطع کنیم. در این حال شاید رگ اکحل نیز بریده شود. وقتی که آن رگ پاره گردد اسماعیل زنده نمی ماند ودر این بریدن خطری بزرگ وجود دارد وما مرتکب چنین عملی نمی شویم. آن گاه سید به اسماعیل گفت من در آینده به بغداد می روم.
تو نیز در اینجا باش تا شما را همراه خود بدانجا ببرم وبه طبیبان وجراحان بغداد نشان بدهم.
شاید اطلاعات آنان در این باره بیشتر باشد وبتوانند تو را علاج ودرمان نمایند. سید واو به بغداد آمدند. او اطبا را طلب کرد همه آنها همان تشخیص اول را مطرح کردند وعذری که قبلا گفته شده بود بار دیگر بیان گرید. اسماعیل از این مسئله دلگیر شد.
سید به او گفت: حق تعالی نماز تو را با وجود این نجاست که با آن آلوده هستی مورد قبول قرار می دهد. ای اسماعیل! صبر کردن در برابر این درد ورنج بدون اجر وپاداش نمی ماند. اسماعیل گفت: حال که چنین است از برای زیارت به سامرا می روم.
استغاثه وپناه به ائمه هدی می برم. آن گاه رو به سوی سامرا کرد. پدرم نقل کرد: وقتی به مشهد منور - منظور حرم در شهر سامرا است.
- رسیدم وبه زیارت ودیدار امامان بزرگوار نایل شدم. به سرداب (مکانی است در حرم عسکریین - علیهما السلام - در سامرا که جزء خانه حضرت امام هادی وحسن عسکری - علیهما السلام - بوده است وامام زمان - علیه السلام - در آنجا دیده شده است).
رفتم وشب را در آنجا گذراندم ودر بارگاه حق تعالی بسیار نالیدم واشک بردیدن باریدم وبه صاحب الامر استغاثه کردم. صبح به سوی دجله روان شدم وجامه خود را شستم وغسل زیارت کردم وابریق (آفتابه) را از آب پر کردم وبه طرف مشهد روان شدم تا بار دیگر زیارت کرده باشم. به قلعه نرسیده بودم که چهار سوار را دیدم که به طرف من می آیند، وچون جمعی از بزرگان وشریفان در حوالی مشهد خانه داشتند گمان کردم که آنان نیز از همین افراد هستند.
وقتی که به من رسیدند، دیدم که دو جوان شمشیر حمایل کرده اند. یکی از آنها تازه موی بر صورتش آشکار شده ودیگری پیر وپاکیزه ومنظم بود، که نیزه در درست داشت ویکی شمشیری بر پهلو آویزان کرده وفرجی (نوعی لباس وجبه) بر بالای آن پوشیده بود وتحت الحنک (دنباله عمامه که از زیر چانه وگلو گذرانده باشند وبه پشت افکنند. )بسته ونیزه به دست گرفته است.
پس آن پیر، در دست راست قرار گرفت وبن نیزه را برزمین گذاشت وآن دو جوان در طرف چپ ایستادند وصاحب فرجی در میان راه مانده بود. آنان بر من سلام کردند. جواب سلامشان را بگفتم.
فرجی پوش گفت: آیا فردا روانه می شوی؟ گفتم. آری! فرجی پوش گفت: به نزد من آی تا ببینم که چه چیز تو را رنج وآزار می رساند؟ به خاطرم رسید که اهل بادیه - بیابان نشین - احترازی از نجاست نمی کنند ومن غسل کرده ام وچهره را آب کشیده ام وهنوز جامه تر است.
اگر دستش به من نرسد بهتر خواهد بود. در این فکر واندیشه بودم که آن بزرگوار خم شد ومرا به طرف خود کشانید ودستش را بر آن جراحت من نهاد وفشاری بر آن وارد کرد که به شدت دردم آمد وبعد قد راست کرد.
در همین حال آن مرد پیر گفت: ای اسماعیل آیا رستگار شدی؟ گفتم: آری رستگار شدم. در نهایت شگفتی وتحیر قرار گرفتم که این مرد خدای چگونه نام من را می داند وبیان کرد؟ دو باره آن پیرمرد که به من گفته بود خلاص شدی ورستگاری یافتی، گفت: ای اسماعیل! - او - امام است. امام. من به سرعت به طرفش روان شدم وبر رکابش بوسه زدم.
امام - علیه السلام - حرکت کرد ومن در کنارش می رفتم وگریه وزاری سر می دادم وبی تابی می کردم. آنگاه آن بزرگوار به من فرمود: برگرد.
گفتم: هرگز از تو جدا نشوم. حضرت اشاره فرمود: برگرد که مصلحت تو را برگشتن خواهد بود. من همان حرف اول را تکرار کردم. سپس آن شیخ گفت: ای اسماعیل! شرم نمی کنی وقتی که امام دو باره شما را به برگشتن دعوت فرمود، اما شما خلاف قول وعمل امام انجام می دهی؟ این سخن آن شیخ بزرگوار در من اثر عمیق گذاشت وسپس ایستادم وچون چند قدمی از من دور شدند، باز روی به من کرد وفرمود: چون به بغداد رسیدی، مستنصر خلیفه عباسی تو را طلب کند، در خواستش را قبول مکن وبه فرزندم، رضی (جناب سید بن طاووس) بگو که چیزی در مورد تو به علی بن عرض بنویسد. ومن به او سفارش می کنم که هر آنچه را بخواهی به تو بدهد.
من در همان جای خود ایستاده بودم، تا اینکه آن حضرت از نظر ودید من غایب شدند، ومن دریغ وافسوس زیادی خوردم واشک حسرت بر دیده باریدم ودقایق وساعتی متحیر در آنجا بنشستم وبعد از آن به مشهد برگشتم. وقتی که اهالی مشهد مرا دیدند. گفتند حال تو متغیر ودگرگون شده آیا اذیت وآزاری به تو رسیده است.
گفتم: نه. گفتند: با کسی جنگ وستیزه داشته ای؟ گفتم: نه. اما شما بگویید که آیا سوارانی را که از اینجا عبور کردند، دیدند؟ آنان گفتند: این سواران از بزرگان وصالحان - اهالی اطراف حرم - می باشند؟ گفتم: یکی از آنان حضرت امام - علیه السلام - بود.
پرسیدند: - کدامیک؟ - گفتم: صاحب فرجی. گفتند: زخم خود را به او نشان دادی؟ گفتم: بلی! آن بزرگوار، جراحت را فشرد وسپس محل زخم درد گرفت.
پس ران من را بازکردند که اثری از آن جراحت نبود ومن وحشت کردم وبه شک وتردید افتادم. آنان در حال هراس بودند که ران دیگرم را گشودم. نشانه ای از زخم وجراحت نیافتم... صدای فریاد حاضران ومردم به گوش ناظر بین النهرین (کسی که از طرف حکومت در بین النهرین نظارت داشت وگزارش امور آنجا را به مرکز می رساند) رسید.
او در آنجا حضور یافت وهمه ماجرا را شنید. سپس محل را ترک کرد تا این اتفاق را بنویسد وگزارش دهد. من شب را در آنجا گذراندم وصبح تعدادی از مردم مرا مشایعت کردند ودو نفر را همراه من روانه ساختند وافراد دیگر برگشتند. روز دیگر به شهر بغداد رسیدم. افراد زیادی بر سر پل جمع شده بودند ومنتظر ورود من بودند.
هر کسی که می رسید، آنان از اسم ومشخصاتش پرسان می شدند. وقتی که من وهمراهانم بدانجا رسیدیم ونام مرا شنیدند، به طرف من هجوم آورند... از شدت وفشار جمعیت نزدیک بود که روح از تنم جدا شود که سید بن طاووس با جمع یارانش به من رسیدند ومردم را از اطراف من دور ساختند. بعدا متوجه شدم که همان ناظر بین النهرین نامه نوشته بود ومشاهدات وقضایا را به بغداد ارسال داشته وایشان را از این حادثه با خبر کرده بود. آنگاه سید روی به من کرد وفرمود.
آن مرد تو هستی که می گویند شفا یافته ای؟ واین غوغا وفریاد را در این شهر به راه انداخته ای؟ گفتم: بلی! سید از اسب پایین آمد وران مرا بازکرد در حالی که قبلا زخم را در من دیده بود از آن اثری مشاهد نکرد. ساعتی غش کرد وبیهوش شد. وقتی که به هوش آمد، گفت: وزیر مرا طلبیده است وگفته است: ناظر از مشهد نامه نوشته است: می گویند ماجرای عیسی هرلی به سید بن طاووس مربوط می شود. به همین خاطر زود خبری از اسماعیل به من برسان.
سید بن طاووس مرا با خود به نزد آن وزیر که از اهالی قم، بود برد وگفت: این مرد برادر من واز بهترین اصحاب ویاران من است. وزیر به من اشاره کرد وگفت: قصه وحادثه را برایم نقل کن.
آن حادثه عظیم وارزشمندی که بر من گذشته بود از ابتدا تا پایان برای او بیان داشتم. سپس وزیر فورا کسانی را برای آوردن اطبا وجراحان فرستاد تا حاضر شوند. وقتی که همه آنها حضور یافتند، وزیر فرمود: آیا شما زخم وجراحت این مرد را دیده بودید. آنها گفتند: آری. وزیر پرسید: چگونه می توان آن جراحت را درمان کرد.
همه آنان به اتفاق گفتند: علاج آن فقط از طریق بریدن میسر است، ونیز اگر آن را قطع کنند مشکل می توان باور داشت که او زنده بماند. وزیر گفت. اگر قضا وتقدیر چنین باشد که او نمیرد، چند روز طول خواهد کشید که جراحت او بهبود یابد؟
اطبا گفتند: حد اقل تا دو ماه اثر ان زخم باقی خواهد ماند، وبعد از آن شاید جراحت دمل بهبود یابد، ولیکن در جای آن یک گوی سفید خواهد ماند ومویی نیز در آنجا نخواهد رویید. وزیر پرسید: چند روز ملاقات شما با او گذاشته است؟ آنان گفتند: حدود ده روز از دیدار ما با او می گذرد.
سپس وزیر همه اطبا را در کنار خود نشاند وران مرد را برهنه کرد. آنها دیدند که با ران دیگر آن مرد هیچ تفاوتی ندارد واثری از آن جراحت باقی نمانده است. در همین هنگام یکی از آن اطباء که از قبیله نصاری بود.
فریادی برکشید وگفت: به خدا سوگند این شفا یافتن ودرمان شدن نیست. مگر آنکه از معجزات حضرت مسیح عیسی بن مریم - علیهما السلام - باشد. وزیر گفت: شما در این عمل مهم دخالتی ندارید. اینک من می دانم که از طرف چه کسی این امر صورت گرفته است؟ باری، این خبر مهم به خلیفه رسید ووزیر خود را به حضور طلبید وزیر نیز به هنگام حضور به دربار مرا هم با خود بدانجا برد. مستنصر به من دستور داد آن واقعه مهم را دوباره بیان کنم وقصه را شرح دهم.
من نیز آنچه گذشته بود برایش بازگو کردم. وقتی حادثه را به شرح دادم، خلیفه به خادمی اشاره کرد وگفت: کیسه ای را که ده هزار دینار در آن بود حاضر کند. مستنصر به من گفت: این مبلغ را خرج خود کن. من گفتم: هبه ای (هدیه) را از این بابت نمی توانم قبول کنم. گفت از چه کسی می ترسی؟ گفتم. از آن کسی که این عمل را انجام داده است.
زیرا او به من دستور داد از خلیفه چیزی را قبول ننمایم. بعد از شنیدن این مطلب خلیفه افسرده شد وسخت بگریست. نویسنده کتاب کشف الغمه می نویسد: از اتفاقات حسنه ونیکو این است که روزی من این حکایت را برای جمعی از یاران نقل می کردم. وقتی قصه را به پایان آوردم، دانستم که یکی از شنوندگان حکایت، شمس الدین محمد پسر اسماعیل است. ومن تا آن زمان او را نمی شناختم.
او نیز از این اتفاقی که من نقل کردم، تعجب نمود. گفتم: تو ران پدر را در وقت زخم دیده بودی؟ گفت: من در آن زمان طفل کوچکی بودم. اما پدرم را در حال صحت وسلامتی دیده بودم واثری از جراحت در رانش دیده نمی شد. پدرم هر سال یکبار به بغداد می آمد وبه سامرا می رفت ومدتها در آنجا بسر می برد ومی گریست وتاسف ودریغ می خورد وآرزو داشت که بار دیگر آن بزرگوار را ملاقات کند، وسرگردان وحیران در آنجا می گشت وفریاد می کشید.
هرگز بار دیگر آن سعادتمندی ودیدار نصیبش نشد. آنچه را که من می دانم، پدرم چهل مرتبه برای زیارت به سامرا رفت وسعادت زیارت را یافت ولی در حسرت وآرزوی دیدن صاحب الامر باقی ماند واز دنیا رفت. مولف کتاب نجم الثاقب در پایان این حکایت از شیخ حر عاملی از کتاب امل الامل نقل کرده است که محمد پسر اسماعی هرقلی، عالم ودانشمند فاضل واز شاگردان علامه حلی بوده است(۹۹).
سید بن طاووس می فرماید: من عده ای را در دوران عمرم دیدم که می گفتند: حضرت مهدی - علیه السلام - را دیده اند وبعضی از آنان نامه ها وجواب وپاسخهایی از آن جناب برای اشخاص حمل می کردند(۱۰۰).
مرحوم شیخ حر عاملی که از علمای بزرگ ومراجع شیعه در سده یازدهم هجری است، پس از بیان ونقل داستانی که شباهت به حکایت هرقلی دارد، می نویسد: مانند این داستان در زمان ما ودوران گذشته، از آن بزرگوار - امام مهدی - علیه السلام - متواتر وپی در پی آورده شده است(۱۰۱).
تعیین وقت ظهور
چنانکه اشاره کردیم، دوره غیبت کبری امام زمان - علیه السلام - پس از وفات جناب ابوالحسن سمری چهارمین نایب خاص آن بزرگوار آغاز شد وتا حال این غیبت ادامه دارد. ظهور وقیام امام - علیه السلام - در پایان این دوره بنا به مصلحت حق وبه فرمان خداوند متعال خواهد بود.
پیشوایان معصوم - علیهم السلام - ما در روایات واخبار واحادیث بسیاری تصریح فرموده اند که برای قیام وظهور آن بزرگوار نمی توان تعیین وقت کرد. فقط خدای بزرگ می داند، وقیام ناگهانی وبه فرمان حضرت حق واقع خواهد شد، وهر کسی تعیین وقت برای ظهور حضرت کند، دروغگو خواهد بود.
فضیل از حضرت امام باقر - علیه السلام - پرسید: آیا برای قیام صاحب الامر وقتی تعیین می شود؟ امام سه بار به تکرار فرمود: تعیین کنندگان وقت برای ظهورش دروغگو هستند(۱۰۲).
اسحاق بن یعقوب نامه ای را توسط جناب محمد بن عثمان عمری به خدمت امام زمان - علیه السلام - فرستاد وسوالاتی را مطرح نمود.
حضرت در فرازی از پاسخ نامه، در زمینه وقت ظهور امام قائم فرمودند: واما ظهور فرج به فرمان خداوند متعال وابسته است، وتعیین وقت گنندگان، ودروغگو هستند(۱۰۳). البته منظور، تعیین وقت دقیق زمان ظهور حضرت است واینگونه تعیین وقت را امامان معصوم - علیهم السلام - بهیچ وجه جایز نشمردند وآن را از اسرار حضرت حق دانسته اند.
اما علاماتی را در این مورد ذکر فرموده اند. وقتی که آن حوادث وعلامات پیش آید، نزدیک بودن ظهور را نوید می دهند.
قیام امام
پیشوایان معصوم - علیهم السلام - روایاتی را درباره قیام حضرت مهدی - علیه السلام - ووقایع آن فرموده اند واز گذشته وزمان خود مطالبی را در این باره نقل کرده اند.
از مجموع آنها چنین بر می آید که: آن بزرگوار پس از غیبتی طولانی به فرمان خدای بزرگ در مکه وکنار کعبه (میان رکن ومقام) ظهور وقیام می فرماید.
پرچم اسلام وشمشیر وعمامه وپیراهن رسول خدا، همراه او خواهد بود وبه وسیله فرشتگان یاری می شود. خشمگین وخونخواهانه قیام می کند، وبه قتل بی امان دشمنان خدا ومکتب اسلام می پردازد، واز همه ستمگران وزور مداران وجورگران انتقام می گیرد. یاران ویژه ونزدیکان مخصوص آن حضرت، سیصد وسیزده نفر خواهند بود که در مکه با آن امام بزرگوار بیعت می کنند وقائم - علیه السلام - مدتی در مکه خواهند ماند وبعد از آن به طرف شهر مدینه حرکت می کنند.
یاران وپیروان او مردان سلحشور ومبارز، صالح، غیرتمند، با تقوا وبا ایمان خواهند بود. اینان راهبان شب وعابدان سر بر سجاده وشیران روز وسلحشوران تعرصه جنگ وستیزاند. این مردان خدای وصالحان حقیقی، دلهایشان چون آهن محکم واستوار است ودر اطاعت وفرمانبرداری از آن حضرت بسیار کوشا، ودر پیکار وجدال پیروزمند خواهند شد.
امام - علیه السلام - پس از مبارزاتی چند که در شهر مدینه انجام داد با سپاه خود به عراق وکوفه حرکت می کند ودر کوفه با سید حسنی دیدار می نماید وسید وهمه سپاهیانش - جز تعدادی که ذکر شد.
- با آن بزرگوار بیعت می کنند، وعیسای مسیح - علیه السلام - از آسمان فرو آید وامام را یاری می نماید ودر هنگام برگزاری نماز به ایشان اقتدا می کند.
مرکز حکومت واقتدار عدالت حضرت، شهر کوفه است وآن حضرت، شرق وغرب جهان را فتح می کند واسلام وقوانین قرآنی را بر سراسر جهان حکمفرما می سازد، ودین را تجدید می کند وغبار نادرستیها وکژی را از چهره ناب اسلام بر می گیرد وزنگ دوران را از آن می زداید، وطبق کتاب خدا وسنت پیامبر - صلی الله علیه وآله - وراه معصوم - علیهم السلام - رفتار می کند وحکومت اسلامی را بر قرار می سازد. او مانند امیر مومنان، علی - علیه السلام - غذایش ساده ولباسش خشن است.
برکات زمین در زمان حکومت امام قائم - علیه السلام - آشکار می شود. ثروت ونعمت ومحصولات زیاد می گردد.
فقر در بین مردم از میان می رود وهمگان در چنان رفاه ونعمتی خواهند بود که کسی برای پرداخت زکات وصدقه فقیری را نمی یابد وبه هر کسی مراجعه کند کسی از او چیزی نپذیرد.
مومنان وپیروان زیادی به شوق مجاورت با امام - علیه السلام - در کوفه ساکن می شوند. برای گنجایش نمازگزاران که به آن بزرگوار اقتدار می کنند، مردم مسجد بسیار وسیعی بنا می کنند که هزار در خواهد داشت.
عدل وامنیت در زمان حکومت امام - علیه السلام - چنان در همه جا سایه گستر وپرتو افشان می شود، که اگر زن پیری، طبق طلا یا جواهری را بر سر بگیرد وبه تنهایی وپیاده از شهری به شهر دیگری سفر کند. کسی مزاحمش نشود ودر ثروت وطلایش طمع نورزد.
زمین، گنجینه ودفینه های خود را برای حضرت امام - علیه السلام - ظاهر می سازد وآن بزرگوار تمام ویرانیهای ستمدیدگان را - که از جورگران زورمند حال آمد است.
- آباد می کند. وقتی که آن گرامی قیام نماید، خداوند متعال به دیدگان وگوشهای پیروانش مدد می بخشد تا مانع وحایل وپرده ای بین آنان وامامشان مشاهده نشود وآن بزرگوار با آنان سخن می گوید ویارانش گفتار او را می شنوند وبه حضرت می نگرند در حالی که امام در جای خود قرار دارد.
خداوند متعال، دست لطف ومرحمت ومحبت خویش را در زمان ظهور آن حضرت بر بندگانش بر می کشد ونهایت عنایت خود را مبذول می دارد وعقلهای آنان کامل می شود. آن بزرگوار میان مردم به روش حضرت داوود - علیه السلام - ورسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - قضاوت وداوری می کند وهر چه را که پیامبر اسلام به عمل آورده است، او نیز انجام می دهد وهمانند رسول خدا سنتهای جاهلی را از بین خواهد برد واسلام را حیاتی دوباره خواهد بخشید(۱۰۴).
چند وظیفه از وظایف شیعیان
۱ - یکی از وظایف مردان وزنان خواندن این دعاست که در خواست شناخت حضرت قائم - علیه السلام - از خداوند متعال است: اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی. ترجمه آن چنین است: خدایا! خودت را به من بشناسان.
اگر خویش را بر من نشناسانی پیامبرت را نمی شناسم.
الهی! پیامبرت را بر من بشناسان.
اگر پیامبرت را نشناسم، حجت تو را نمی شناسم.
خداوند! حجتت را بر من بشناسان. اگر حجت تو را نشاسم گمراهی در دینم حاصل شود.
۲ - از دیگر وظایف مردان وزنان خواندن این دعاست که: یا الله یا رحمن ویا رحیم یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک ای خدا وای رحمان ورحیم! ای که قلبها را دگرگون می نمایی قلبم را بر دینت ثابت بدار.
۳ - از دعاهای معروف برای آن حضرت این دعاست که طالبان سعادت وراهیان عابد آن را زمزمه کنند ودر جماعات از آن بهره جویند. اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل ساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا(۱۰۵).
ترجمه: خدایا! برای ولیت حجت بن الحسن که درودت بر او وبر پدران او، در این ساعت ودر هر ساعت باد، سرپرست ونگهدار وپیشوا ویاور وراهنما ودیده بان او باش تا بنشانی او را در زمین خود به ربت. واو را در مدت طولانی بهره دهی.
۴ - صلوات فرستادن برای آن حضرت ودعا کردن برای تعجیل ظهورش. از امام زمان - علیه السلام - روایت شده است که فرمود: برای فرج ما دعا کنید، زیرا فرج وگشایش امور شما در آن است(۱۰۶).
۵- در روزهای جمعه، زیارت آن حضرت را که در مفاتیح الجنان آمده است، خوانده شود.
۶ - خواندن دعای ندبه در روز جمعه، عید فطر، عید قربان وعید غدیر.
۷ - با بردن نام آن گرامی باید از جا برخاست.
۸ - توجه به آن حضرت با خواندن بعضی از زیارات که در کتاب مفاتیح الجنان نیز یاد شده است.
۹ - هنگام پیش آمدن گرفتاری ودر مسایل مهم به آن حضرت متوسل می شویم. که از مصادیق آن رفتن به مسجد جمکران قم وخواندن نماز حضرت وتوسل به آن جناب می باشد.
اینک اختصارا به یک داستان از مسجد جمکران می پردازیم.
مرحوم ناصر الشریعه در کتاب تاریخ قم به نقل از حاج میرزا حسین نوری مولف کتاب مستدرک الوسایل آورده است که: شیخ حسن بن مثله جمکرانی - رحمه الله علیه - گوید: شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سال ۳۹۳ در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه گروهی به در خانه ام آمدند ومرا بیدار کردند وگفتند: برخیز که امام زمان - علیه السلام - تو را طلب می کند.
به در خانه آمدم جماعتی از بزرگان را دیدم. بیدرنگ به آنان سلام دادم وپاسخ سلامم را شنیدم.
آنگاه مرا همراه خود بردند تا بدانجا رسیدیم که اکنون جایگاه آن مسجد است.
وقتی رسیدیم، دیدیم که حضرت روی تختی نشسته است. مرا با نام خواندند وفرمودند: ای حسن! به حسن بن مسلم - که خود را صاحب آن زمین می داند.
- بگوی که این زمین شریفی است، وخدای تعالی این را از زمینهای دیگر برگزیده است، ونه نزد سید ابوالحسن برو وبگو این زمین را از حسن مسلم بگیرد وبه دیگران بدهد تا آنان بکوشند ودر آن مسجد بنا کنند وبه مردم بگو تا به این مکان توجه نمایند، وآن را عزیز وگرامی بدارند، وچهار رکعت نماز در آن بگذراند.
دو رکعت نماز تحیت مسجد بخوانند. در هر رکعتی یک بار سوره حمد وهفت مرتبه سوره قل هو الله احد وتسبیح رکوع وسجود را هفت بار بگویند. ودو رکعت نماز امام زمان - علیه السلام - به این نحو انجام دهند که در هر رکعت وقتی از سوره حمد به ایاک نعبد وایاک نستعین رسیدند.
آن را صد بار تکرار کنند وتلاوت نمایند وبعد از آن، سوره حمد را تمام کنند. وتسبیح رکوع وسجود را هفت بار بگویند، وبعد از تمام شدن نماز ذکر لا اله الا الله کند، وتسبیح حضرت فاطمه - سلام الله علیها - گفته شود. (سی وچهار مرتبه الله اکبر سی وسه مرتبه الحمد لله وسی وسه مرتبه سبحان الله) سپس سر بر سجاده عبادت گذارد، صد بار بگوید: اللهم صلی علی محمد وآل محمد هر که این دو رکعت نماز را بخواند، مانند آن است که در کعبه به نماز نشسته است.
به این ترتیب این مسجد بنا شد، وهمواره محل آمد ورفت شیعیان ومتوسلان به امام قائم - علیه السلام - بوده است. تفصیل وشرح دقیق این واقعه نورانی وعظیم را می توانید در کتاب مهم نجم الثاقب یا کلمه طیبه از تالیفات حاج میرزا حسن نوری (استاد محدث قمی) مطالعه فرمایید.
۱۰ - هدیه کردن اعمال صالحه خود را برای آن حضرت، مانند: قرائت قرآن، حج، عمره، طواف وهمچنین زیارت قبور پدران گرامش به نیابت از آن حضرت ودادن صدقه برای سلامتی آن بزرگوار.
۱۱ - توبه کردن حقیقی از گناهان، گر چه توبه در هر زمان بر گناهکاران واجب است ولیکن اهتمام ورزیدن به آن در زمان غیبت - از این جهت که یکی از اسباب غایب بودن آن حضرت وطول غیبت آن بزرگوار گناهان ماست. - مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.
۱۲ - مردم را به آن حضرت متوجه کردن، یعنی باید هر انسان شیعه، یکی از مبلغان آن حضرت باشد. ودر عمل وگفتار خویش کاملا این مسئله را نشان دهد.


 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) بحارالانوار، جلد پنجاه ویکم صفحه ۱۲.
(۲) بحارالانوار جلد پنجاه ویکم صفحات ۱۱ و۶، وکتاب غیبت، شیخ طوسی صفحه ۱۲۸ و۱۲۴.
(۳) بحارالانوار، جلد پنجاه ویکم صفحات ۱۴ و۱۲. واکمال الدین، جلد دوم صفحات ۱۰۲ و۱۰۰.
(۴) در مقدمه کتاب «مهدی موعود» آمده است که امام هادی - علیه السلام - طبق روایات تاریخ مسعودی ومروج الذهب، در سال ۲۳۵ هجری از طرف متوکل خلیفه عباسی از شهر سامرا آورده شد؛ وولادت امام حسن عسکری - علیه السلام - در سال ۲۳۲ در مدینه طیبه اتفاق افتاد.
از همان زمانها، جنگهایی میان سپاه اسلام وروم شرقی - یا بیزانس - که ترکیه فعلی است. - وروم غربی - که ایتالیای امروز می باشد.
- ومتصرفات آنها به وقوع پیوسته است.
اگر چه در این باره اشاراتی در تاریخهای اسلامی وخارجی آمده است، اما در کتاب کامل ابن اثیر ودیگری منابع نوشته اند که در سالهای بین ۲۴۰ تا ۲۵۳ هجری جنگهایی بین قوای اسلام وروم شرقی درگرفت که در این مدت نبرد وجنگ وستیز، اسیرانی نیز از طرفین مبادله شده است. مثلا در تاریخ «العرب والروم» که به وسیله «نازیلیف» تألیف گردیده ودکتر محمد عبدالهادی شعیره آن را ترجمه کرده است، می نویسد: جنگهایی در سال ۲۴۷ هجری بین مسلمانان ورومیان صورت پذیرفت وغنایم بسیاری از جمله اسیران به دست مسلمانان افتاد.
در سال ۲۴۸ بلکاجور سردار لشکر اسلام با رومیان جنگید ودر طی آن بسیاری از اشراف وبزرگان روم را اسیر کرد.
ابن اثیر هم در باره حوادث سال ۲۴۹ هجری می نویسد: جنگی میان سپاه مسلمانان به سرکردگی عمر بن عبد الله اقطع وجعفر بن علی صائفه با لشکر روم که خود قیصر حاکم روم در آن جنگ حضور داشت، روی داد ودر این ستیز، مادر بزرگوار امام زمان - علیه السلام - خود را در میان اشراف روم انداخته ودر نتیجه اسیر لشکر مسلمانان شده است.
اگر چنین باشد این اتفاق مصادف با سیزدهمین سال توقف حضرت امام هادی - علیه السلام - در سامرا وشانزده سالگی حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - بوده است.
(۵) اکمال الدین، جلد دوم صفحات ۵۷ و۵۵.
(۶) اکمال الدین، جلد دوم صفحه ۱۰۷.
(۷) اکمال الدین، جلد دوم صفحات ۱۱۴ و۱۰۴، واثبات الهداة جلد هفتم صفحات ۳۵ - ۱۵، بحارالانوار جلد پنجاه ویکم صفحه ۵.
(۸) ارشاد المفید صفحه ۳۳.
(۹) الکنی والالقاب، جلد اول صفحه ۹۱.
(۱۰) اثبات الهداة، جلد هفتم صفحه ۲۵.
(۱۱) اثبات الهداة، جلد هفتم صفحه ۱۴۳.
(۱۲) بشارات عهدین صفحه ۲۴۵.
(۱۳) بشارات عهدین صفحه ۲۵۸.
(۱۴) بشارات عهدین صفحه ۲۳۸.
(۱۵) سفر تکوین صفحات ۲۰ و۱۷.
(۱۶) کتاب مقدس، چاپ سال ۱۹۰۱ مزمور ۳۷ بند ۳۷ )در ترجمه های تورات به عربی زبور همان مزامیر است(.
(۱۷) کتاب الامام المهدی، تألیف: علی محمد علی دخیل، صفحات ۴۷ و۴۰. در کتاب «نوید امن وامان» در صفحه ۱۹۱ اسامی ۳۳ نفر نوشته شده است.
(۱۸) کمیت: از شاعران بزرگ صدر اسلام، در عصر حضرت امام باقر (ع) می زیسته است که در سال ۱۲۶ دار فانی را وداع گفته است.
(۱۹) کتاب الغدیر جلد دوم چاپ بیروت صفحات ۲۰۳ و۲۰۱.
(۲۰) الغدیر، جلد دوم صفحه ۳۶۰، فصول المهمه چاپ نجف صفحه ۲۴۹.
(۲۱) فصول المهمه صفحه ۲۵۱.
(۲۲) کتاب المهدی صفحه ۱۱۳ وصفحات دیگر آن.
(۲۳) کتاب اعلام الوری صفحه ۴۴۳.
(۲۴) اثبات الهداة، جلد هفتم صفحات ۲۰۶ - ۱۹۸، ومسند احمد بن حنبل جلد اول ودوم صفحات ۹۹ - ۸۴ و۳۷ - ۲۷.
(۲۵) اعلام الوری صفحه ۴۴۴، واثبات الهداة جلد هفتم صفحه ۵۳.
(۲۶) اعلام الوری صفحه ۴۴۳.
(۲۷) کتاب مهدی منتظر صفحه ۲۱- فهرست شیخ طوسی چاپ دانشگاه مشهد صفحه ۱۷۶.
(۲۸) فهرست شیخ طوسی صفحات ۳۰۱ - ۲۸۴.
(۲۹) کتاب المهدی المنتظر صفحه ۸۵.
(۳۰) کتاب «امام مهدی» صفحه ۶۶.
(۳۱) مسند احمد بن حنبل جلد اول صفحه ۹۹.
(۳۲) غیبت، شیخ طوسی صفحه ۱۱۳.
(۳۳) کتاب «امام مهدی» صفحه ۶۶.
(۳۴) کتاب ینابیع المودة، چاپ هشتم، چاپخانه کاظمیه صفحه ۴۹۴.
(۳۵) مستدرک علی الصحیحین جلد چهارم صفحه ۵۷۵.
(۳۶) کتاب ینابیع المودة صفحه ۴۹۲.
(۳۷) ینابیع المودة صفحه ۴۹۱.
(۳۸) مسند احمد بن حنبل جلد دوم صفحه ۳۷.
(۳۹) ینابیع المودة، چاپ کاظمیه صفحه ۴۶۷.
(۴۰) اصول کافی جلد دوم صفحه ۳۳۷.
(۴۱) اصول کافی جلد اول صفحه ۳۳۸.
(۴۲) اصول کافی جلد اول صفحه ۳۳۸.
(۴۳) اصول کافی جلد اول صفحه ۳۴۰.
(۴۴) اصول کافی جلد اول صفحه ۳۴۲.
(۴۵) کتاب اعلام الوری صفحه ۴۳۵.
(۴۶) کمال الدین، چاپ آخوندی صفحه ۳۲۲.
(۴۷) کتاب اعلام الوری صفحه ۴۲۵.
(۴۸) کمال الدین، چاپ آخوندی صفحه ۳۴۳.
(۴۹) اثبات الهداة جلد هفتم صفحه ۴۲۸ وغیبت نعمانی صفحه ۴۲۷.
(۵۰) گزیده اصول کافی جلد اول صفحه ۸۹.
(۵۱) رساله امامت به نقل از «نوید امن وامان» فصل سوم صفحه ۲۵.
(۵۲) مرحوم آیت الله سید محسن امین در کتاب «أعیان الشیعة» - جلد چهارم صفحه ۱۵ - مدت غیبت صغرای حضرت قائم را ۷۴ سال می نویسد ومبدأ آن را از تولد امام - علیه السلام - حساب کرده است.
(۵۳) اعیان الشیعه، جلد چهارم، بخش سوم صفحه ۲۱.
(۵۴) منتهی المقال، المهدی صفحه ۱۸۱.
(۵۵) اعیان الشیعه، جلد چهارم، بخش سوم صفحه ۱۶.
(۵۶) اعیان الشیعه، جلد چهارم، بخش سوم صفحه ۱۶.
(۵۷) بحارالانوار جلد پنجاه ویک صفحه ۳۴۴.
(۵۸) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۴۴.
(۵۹) المهدی صفحه ۱۸۱ وبحارالانوار جلد پنجاه ویک صفحه ۳۴۶.
(۶۰) انوار البهیه صفحه ۳۲۴.
(۶۱) توقیع در لغت به معنی حاشیه نویسی است. اصطلاحا به دستورات ونامه های خلفاء نیز گفته می شد؛ ودر کتب علمای شیعه به فرمانهایی گفته می شود که در زمان غیبت از طرف امام غایب به شیعیان می رسید.
(۶۲) بحارالانوار، جلد پنجاه ویکم صفحه ۳۴۹، غیبت شیخ طوسی صفحات ۲۲۰ و۲۱۹.
(۶۳) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۴۹.
(۶۴) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحات ۳۵۰ و۳۴۹، وکشف الغمة جلد سوم صفحه ۴۵۷.
(۶۵) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۵۱.
(۶۶) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۵۱.
(۶۷) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۵۴.
(۶۸) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۵۴.
(۶۹) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۵۹، والکنی والالقاب جلد اول صفحه ۹۱.
(۷۰) الکنی والالقاب. جلد سوم صفحه ۲۳۱، بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۶۱.
(۷۱) غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۴۲.
(۷۲) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۶۰.
(۷۳) کمال الدین، مرحوم شیخ صدوق صفحه ۱۹۳.
(۷۴) اعیان الشیعه، جلد چهارم جزء سوم صفحه ۲۱. وقاموس الرجال، جلد هفتم صفحه ۵۱.
(۷۵) بحارالانوار، جلد پنجاه ویکم صفحه ۳۶۲.
(۷۶) بحارالانوار، جلد پنجاه ویک صفحه ۳۶۲.
(۷۷) المهدی صفحه ۱۸۲ و۱۸۳.
(۷۸) المهدی صفحه ۱۸۲ و۱۸۳.
(۷۹) المهدی صفحه ۲۰۱.
(۸۰) بحارالانوار، جلد پنجاه ودوم صفحه ۱۲۲.
(۸۱) المهدی صفحات ۲۰۲ و۲۰۱.
(۸۲) در انتظار مهدی صفحه ۵۴.
(۸۳) کتاب المهدی صفحه ۱۷۲.
(۸۴) اصول کافی، جلد اول صفحه ۱۹۳.
(۸۵) اصول کافی، جلد اول صفحه ۱۷۸.
(۸۶) اصول کافی، جلد اول صفحه ۱۷۸.
(۸۷) شیعه در اسلام، چاپ کتابخانه بزرگ اسلامی صفحه ۲۰۶.
(۸۸) شیعه در اسلام صفحات ۳۱۳ و۳۱۲.
(۸۹) منتخب الاثر صفحه ۲۷۱.
(۹۰) کمال الدین، جلد اول صفحه ۲۶۵.
(۹۱) المهدی صفحات ۱۷۹ و۱۷۸.
(۹۲) غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۰.
(۹۳) غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۲. وبحارالانوار جلد پنجاه ویکم صفحه ۳۱۲.
(۹۴) بحارالانوار، جلد پنجاه ویکم صفحه ۳۱۲.
(۹۵) غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۸ وبحارالانوار صفحات ۳۱۷ و۳۱۶.
(۹۶) غیبت شیخ طوسی صفحات ۱۷۱ و۱۷۰ وبحارالانوار جلد پنجاه ویکم صفحات ۳۱۱ و۳۱۰.
(۹۷) بحارالانوار، جلد پنجاه ویکم صفحه ۳۲۸.
(۹۸) ریحانة الادب، جلد اول صفحات ۱۰۲ و۱۰۱.
(۹۹) نجم الثاقب صفحات ۲۳۱ و۲۲۸.
(۱۰۰) اثبات الهداة صفحه ۳۶۳.
(۱۰۱) اثبات الهداة جلد هفتم صفحه ۳۵۵.
(۱۰۲) غیبت شیخ طوسی صفحات ۲۶۲ و۲۶۱.
(۱۰۳) کمال الدین، جلد دوم صفحه ۱۶۰.
(۱۰۴) بحارالانوار، جلد پنجاه ودوم صفحه ۲۷۹.
(۱۰۵) مفاتیح الجنان، اعمال شبهای قدر.
(۱۰۶) الاحتجاج، جلد دوم صفحه ۲۸۴.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم