كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۶) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۸) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » آئینه اسرار
كتابخانه مهدوى

کتاب ها آئینه اسرار

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: حسین کریمی قمی تاريخ تاريخ: ۱۸ / ۳ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۱۹۳۷ نظرات نظرات: ۰

آئینه اسرار
بررسی حدیث بنای مسجد مقدّس جمکران ودیدار با امام زمان عجل الله فرجه

نویسنده: حسین کریمی قمی

فهرست

پیشگفتار
فصل اول: مسجد مقدّس جمکران
نماز امام زمان علیه السلام
حدیث بنای مسجد جمکران
بیان حاجی نوری در توجیه حدیث
حل عقده وپاسخ اساسی
توجّه مراجع عصر به مسجد جمکران
حاج شیخ حسنعلی نخودکی (اصفهانی) وتوسّل در مسجد جمکران
مرحوم آیة الله حائری واستشمام عطری خاصّ در مسجد مقدّس جمکران
نظر مرحوم آیة الله حائری درباره مسجد جمکران
تحلیل حقوقی در کلام استاد
چکیده بحث راجع به سیر تاریخی وقداست مسجد جمکران
موقعیت مسجد مقدّس جمکران در زمان صفویه وقاجاریه
موقعیت مسجد مقدّس جمکران در سی سال پیش (۱۳۹۰قمری)
چند دیدگاه از صاحب کتاب انوار المشعشعین

درباره تاریخ قم
درباره کتاب "خلاصة البلدان"
درباره مسجد جمکران
درباره حدیث فرزند یمانی
وضع فعلی مسجد جمکران وبرنامه ریزی برای آینده
مشاهدات عینی نگارنده در شهریور ۱۳۷۸
ذکر چند کرامت
توکل واطمینان به استجابت دعا در مسجد جمکران
داستان حاج سید مرتضی حسینی
یک داستان آموزنده
کرامتی از حضرت معصومه علیها السلام
فصل دوم: دیدار با امام زمان علیه السلام
افراطها وتفریطها
شاهدی بر گفتار
ملاقات با امام زمان علیه السلام
دیدگاه علامه بحرالعلوم
تشرف علامه بحرالعلوم خدمت امام زمان علیه السلام
داستانی از میرزای شیرازی
دیدگاه مرحوم آیت الله حائری
وظیفه مدعیان انتظار
داستانی از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی
دیدگاه آیت الله آقای وحید خراسانی در امر ملاقات
پیام نگارنده به توده مردم
دیدگاه مرحوم آیت الله بروجردی در امر تبلیغ
دیدگاه مرحوم آیت الله حائری در امر تبلیغ
خواب ومکاشفه
سفارش مرحوم آیت الله محقق داماد
اصلاح حال برای حصول موفقیت
یک نمونه از اشتباهات
عدم حجیت رؤیا ومکاشفه
داستانی از محقق حلّی
اشکال بسیاری از داستانها
بررسی چند خواب ومکاشفه
خواب شهید ثانی
رؤیای حاج شیخ جعفر شوشتری رحمه الله
رؤیای مرحوم آیت الله بروجردی
مکاشفه ای از مرحوم آیت الله بروجردی
رؤیای حاج شیخ محمد رضا کرمانی وحاکمیت برزخی حضرت فاطمه علیها السلام
مکاشفه مرحوم فشارکی
مکاشفه دیگری از مرحوم فشارکی
داستانی دیگر از مرحوم فشارکی
رؤیای مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی
 خوابی از نگارنده
چند داستان از مرحوم آیت الله حائری
مکاشفه آیت الله محسنی
عنایت امام رضا علیه السلام به مرحوم شیخ حبیب الله گلپایگانی
عنایت امام زمان علیه السلام به مرحوم حاج شیخ اسماعیل جاپلقی
عنایت امام حسین علیه السلام به مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری
توقیع امام زمان علیه السلام به مرحوم آیة الله سید ابو الحسن اصفهانی
دستگیری امام زمان علیه السلام از مرحوم شیخ محمّد کوفی
عنایت امام صادق علیه السلام به مرحوم حاج آقا محسن عراقی
خواب حاج شیخ حسن وکیل (عراقی)
مرحوم محدث قمی در قبرستان وادی السلام
داستانی از مرحوم والد
داستانی از صاحب روضات الجنات
داستانی از امام جماعت مسجد شیخ لطف الله
مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ویکی از اولیای خدا
داستان شیخ ابراهیم شیرازی
داستانی از سید مهدی کشفی
مسجد جمکران از کلام آیت الله اراکی
فصل سوم: شناخت شیعه
شیعه در پندار ورفتار
شعار شیعه
محدوده مأموریت شیعه
راه وروش شیعیان
بعضی از نشانه های شیعه
ارزش وسرانجام شیعه
عقیده امامیه در امر امامت
عقیده شیعه درباره امام زمان علیه السلام
راه بهره مند شدن از آن حضرت در زمان غیبت
کتابنامه

پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
(یا صاحب الزمان ادرکنا)

چندی قبل بعضی از براداران واحد فرهنگی مسجد جمکران به اینجانب پیشنهاد نمودند که درباره حدیث تأسیس مسجد جمکران ودفع شبهات آن، اطلاعات خود را مرقوم دارم ونیز آنچه را که از استاد عظیم الشأن خود مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری (اعلی الله مقامه) کتبا ویا شفاها می دانم در اختیار آنان قرار دهم. پس از ملاحظه بعضی کتابهایی که درباره مسجد جمکران نوشته شده است تصمیم گرفتم به پیشنهاد فوق پاسخ مثبت دهم وکتابی مختصر ودر عین حال به صورت یک تحقیق عمیق وپژوهشی دقیق بنویسم، واز ذکر مطالب تکراری به غیر از بعضی موارد ضروری خودداری کنم. بحمدالله موفق شدم وموضوع را به گونه ای بررسی کردم که اکثر شبهات، خود به خود منتفی می گردد؛ زیرا به برکت این مسجد وتوسّل به ساحت مقدّس حضرت بقیةالله ومُجرِی ومَجرای فیوضات الهیه (ارواحنا فداه) درباره مؤلف کتاب "مونس الحزین" به گزارشی از کتاب "مناقب" ابن شهر آشوب مازندرانی - اعلی الله مقامه الشریف - برخورد کردم که دیگران به آن توجه نداشته اند وآن گزارش راه گشای مشکلات وحلاّل معضلات می باشد.
این اثر را در سه فصل تنظیم نمودم. فصل اول درباره حدیث مسجد جمکران وآنچه مربوط به آن مکان مقدّس است. فصل دوم درباره ملاقات با امام زمان علیه السلام ارواحنا فداه در زمان غیبت کبری وآنچه مناسب آن(۱) می باشد. در فصل سوم اشاره ای به رفتار وپندار شیعه می شود ونام آن را "آینه اسرار" قرار دادم. در هر حال از محضر آن خاتم اوصیا وامید اولیا، یوسف فاطمه زهرا، مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری (ارواحنا فداه) تقاضای دستگیری واز علاقه مندانی که موفق به خواندن این کتاب می شوند امید عذر پذیری را دارم.
در خاتمه از برادران واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران که در مراحل تحقیق وویرایش، اینجانب را یاری نموده اند قدر دانی می نمایم وتوفیقات روز افزون آنان را از خدای بزرگوار خواستارم.

قم - حسین کریمی قمی
تابستان ۱۳۷۹

فصل اوّل: مسجد مقدس جمکران

نماز امام زمان علیه السلام
چون نماز بهترین عبادات وکلید حل مشکلات است، بر آن شدم که سرآغاز تحقیقاتم را نماز امام زمان علیه السلام قرار دهم. این نماز را علمای بزرگ شیعه در کتابهای خود روایت کرده اند که ما در اینجا به چهار طریق آن را نقل می کنیم:
الف - سیدبن طاووس می نویسد:
"صلوة الحجّة القائم علیه السلام رکعتان، تقرء فی کلّ رکعة الفاتحة الی اِیاک نعبد وایاک نستعین، ثمّ تقول مأة مرّة: ایاک نَعبد وایاک نستعینُ، ثمّ تتمّ قرائة الفاتحة وتقرء بعدها الاخلاص مرّة واحدة، وتدعو عقیبها فتقول:
اللهمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وبَرِحَ الْخِفاءُ، وَانْکشَفَ الْغِطاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، واِلَیک یا رَبِّ الْمُشْتَکی، وَعَلَیک الْمُعَوَّلُ فی الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، اللهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذینَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَعَجِّلِ اللهمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَاَظْهِرْ إعْزازَهُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ، إِکفِیانِی فَإِنَّکما کافِیای، یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ أُنْصُرانی فَإِنَّکما ناصِرای، یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ، اِحْفَظانی فَإِنَّکما حافِظای، یا مَوْلای یا صاحِبَ الزَّمانِ - ثلاث مرّات - اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ، أَدْرِکنی أَدْرِکنی أَدْرِکنی، الْأَمانَ الْأَمانَ الْأَمانَ"(۲).
نماز حضرت قائم علیه السلام دو رکعت است. در هر رکعت فاتحة الکتاب را تا آیة "إِیاک نَعْبُدُ وَإِیاک نَسْتَعینُ" می خوانی، سپس این آیه را صد مرتبه تکرار کرده، آنگاه سوره را تمام می کنی وبعد سوره توحید را می خوانی وبعد از نماز دعای "اللهم عظم البلاء..." را قرائت می نمایی.
ب - "شیخ طبرسی" صاحب "تفسیر مجمع البیان" در کتاب "کنوز النجاح"(۳) (روایت کرده است از "احمدبن الدربی" از خدّامه ابی عبدالله "حسین بن محمد بزوفری" که او گفته است: از ناحیه مقدّسه حضرت صاحب الزمان - علیه الصلوة والسلام - توقیعی بیرون آمد که اگر کسی را به سوی حق تعالی حاجتی باشد، باید بعد از نصف شب جمعه غسل کند وبه مکان نماز خود برود ودو رکعت نماز گزارد: در رکعت اول سوره حمد را بخواند وچون به "إِیاک نَعْبُدُ وَإِیاک نَسْتَعین" می رسد، صد مرتبه آن را تکرار نماید وبعد از آنکه صد مرتبه تمام شود، بقیه سوره حمد را بخواند؛ پس از تمام شدن سوره حمد سوره "قُلْ هُوَ الله أَحَدْ" را یک مرتبه بخواند ورکوع ودو سجده به جا آورد و"سبحان ربّی العظیم وبحمده" را هفت مرتبه در رکوع بگوید و"سبحان ربی الاعلی وبحمده" رادر هر یک از دو سجده هفت مرتبه بگوید وبعد از آن رکعت دوم را نیز مانند رکعت اول به جای آورد وبعد از تمام شدن نماز این دعا را بخواند؛ پس خداوند حاجت او را - هر چه که باشد - برآورده سازد مگر آنکه حاجت او در قطع کردن صله رحم باشد؛ دعا این است:
"اللهمَّ اِنْ اَطَعْتُک فَالْ'مَحْمِدَةُ لَک وَاِنْ عَصَیتُک فَالْحُجَّةُ لَک، مِنْک الرَّوْحُ وَمِنْک الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَکرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَرَ، اللهمَّ اِنْ کنْتُ عَصَیتُک فَاِنّی قَدْ اَطَعْتُک فی أَحَبِّ الْاَشْیاءِ اِلَیک وَهُوَ الْایمانُ بِک لَمْ أَتَّخِذْ لَک وَلَدا وَلَمْ أَدْعُ لَک شَریکا مَنّا مِنْک بِهِ عَلَی لامَنّا مِنّی بِهِ عَلَیک وَقَدْ عَصَیتُک یا اِلهی عَلی غَیرِ وَجْهِ الْ'مُکابَرَةِ، والْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِیتِک، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِی-تِ-ک وَلکنْ اَطَعْتُ هَوای وَاَزَلَّنِی الشَّیطانُ فَلَک الْحُجَّةُ عَلی وَالْبَیانُ، فَاِنْ تُعَذِّبْنی فَبِذُنُوبی، وَاِنْ تَغْفِرْ لی وَتَرْحَمْنی فَاِنَّک جَوادٌ کریمٌ) وبعد از آن تا نفس او وفا کند "یا کریمُ یا کریمُ" را مکرّر بگوید، بعد از آن بگوید: "یا امِنا مِنْ کلِّ شَیءٍ وَکلُّ شَیءٍ مِنْک خائِفٌ حَذَرٌ اَسْئَلُک بِاَمْنِک مِنْ کلِّ شَیءٍ وَخَوْفِ کلِّ شَیءٍ مِنْک، اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُعْطِینی اَمانا لِنَفْسی وَاَهْلی وَوَلَدی وَسایرِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَی حَتّی لا أَخافَ وَلا اَحْذَرَ مِنْ شَیءٍ اَبَدَا اِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ، وَحَسْبُنا الله وَنِعْمَ الْوَکیلُ
یا کافِی اِبْراهیمَ نَمْرُودَ وَیا کافِی مُوسی فِرْعَوْنَ اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَکفِینی شَرَّ فُلانِ بْنِ فُلانٍ" وبه جای فلان بن فلان، نام شخصی را که از ضرر او می ترسد ونام پدر او را بگوید، واز خداوند طلب کند که ضرر او را دفع نماید وکفایت کند. بعد از آن به سجده رود وحاجت خود را مسئلت نماید وبه درگاه خداوند تضرع وزاری کند.
هر مرد مؤمن وزن مؤمنه ای که این نماز را به جا آورد واین دعا را از روی اخلاص بخواند، درهای آسمان برای برآمدن حاجات او گشوده می شود ودعای او مستجاب می گردد، واین به سبب فضل وانعام خداوند تعالی بر ما وبر مردمان است(۴).
ج - قطب راوندی رحمة الله در کتاب "دعوات" در ضمن نمازهای معصومین علیهم السلام می گوید:
نماز مهدی - صلوات الله وسلامه علیه - دو رکعت است: در هر رکعتی حمد یک مرتبه وصد مرتبه "إِیاک نَعْبُدُ وَإِیاک نَسْتَعین"، وبعد از نماز، صد مرتبه صلوات بر پیغمبر وآل او (صلوات الله علیهم)(۵).
د - صاحب کتاب "مونس الحزین" در ضمن بیان داستان مسجد مقدّس جمکران قم، از قول حسن بن مثله جمکرانی چنین می نویسد:
امام زمان علیه السلام فرمود:
دو رکعت نماز تحیت مسجد بگزارند، در هر رکعتی یک بار "الحمد" وهفت بار "قُلْ هُوَ الله أَحَدْ" بخواند وتسبیح رکوع وسجود را هفت بار بگویند؛ ودو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق: چون فاتحه خواند به "إِیاک نَعْبُدُ وَإِیاک نَسْتَعین" رسید، صد بار آن را بگوید، وبعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند؛ ورکعت دوم را نیز به همین طریق بگزارد ودر رکوع وسجود هفت بار تسبیح بگوید، وچون نماز را تمام کرد، تهلیل بگوید وتسبیح فاطمه زهرا علیها السلام را، وچون از تسبیح فارغ شد سر به سجده نهد وصد بار صلوات بر پیغمبر وآلش - صلوات الله علیهم - بفرستد، واین نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که "فَمَن صلّیهما فکأنّما صلّی فی البیت العتیق"؛ یعنی هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، گویی دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.
نماز مسجد جمکران را مرحوم حاجی نوری -که از بزرگترین محدّثان قرون اخیر است(۶) - در کتابهای "نجم الثاقب"(۷)، "کلمه طیبه" و"جنة المأوی" در ضمن حدیث تأسیس مسجد جمکران نقل نموده است، وقبل از ایشان هم جمعی از بزرگان آن را با اختلاف اندک روایت کرده اند که عبارتند از:
۱ - خبیر مرحوم "محمد تقی ارباب قمی"، از دانشمندان دوره ناصری (پدر مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب قمی)؛ ایشان حدیث مسجد جمکران را در کتاب "تاریخ دارالایمان قم" -که در سال (۱۲۹۵) قمری بنا به خواسته حاکم دارالایمان قم تحریر یافته است- بدون ذکر سند مرقوم داشته است(۸).
در نقل ایشان، این مسجد به نام مسجد قدمگاه صاحب الزمان علیه السلام مطرح است.
۲ - محدّث ومورخ عظیم الشأن، مرحوم "صفی الدین محمدبن محمد هاشم حسینی قمی"، حدیث تأسیس مسجد جمکران را در کتاب "خلاصة البلدان" که در سال (۱۱۷۹) قمری از تدوین آن فارغ گردیده، روایت نموده است(۹)؛ گرچه در نسخه چاپی، این حدیث نیامده، ولی طبق نقل الذریعه نام کتاب "خلاصة البلدان فی اخبار قم وشرفها وذکر بناء مسجد جمکران" است، وصاحب کتاب "انوار المشعشعین" آن را از خلاصة البلدان نقل کرده است.
۳ - مرحوم سید نعمت الله جزائری - متوفای (۱۱۱۲) قمری - بنا به نقل مرحوم حاجی نوری، آن را در مجموعه ای که در دست مرحوم نوری بوده، مرقوم داشته است(۱۰).
نقل دیگران چون مرحوم نهاوندی، محدث قمی وصاحب کتاب انوارالمشعشعین به این بزرگواران منتهی می گردد.
این تذکر لازم است که گزارش این سه شخصیت به کتاب ترجمه تاریخ قدیمی قم، که اصل آن تألیف حسن بن محمدبن حسن قمی - معاصر شیخ صدوق - است، منتهی می گردد. این کتاب در سال (۱۳۷۸) قمری تدوین ودر سال (۸۰۶ - ۸۰۵) توسط بهاءالدین حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، در بیست باب، به فارسی ترجمه شده است(۱۱).
متأسّفانه در حال حاضر تنها پنج باب از بیست باب ترجمه موجود است، واصلِ عربی ومابقی ترجمه به کلّی مفقود می باشد.
بزرگانی که حدیث مسجد جمکران را از تاریخ قم نقل کرده اند به صراحت گفته اند که صاحب تاریخ قم، آن را از کتاب "مونس الحزین" شیخ بزرگوار صدوق روایت نموده است.
حدیث بنای مسجد جمکران
مرحوم محدث نوری در کتاب "نجم الثاقب" چنین آورده است:
شیخ فاضل حسن بن محمدبن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق در "تاریخ قم" نقل کرده از کتاب "مونس الحزین فی معرفة الحق والیقین" از مصنفات شیخ ابی جعفر محمدبن بابویه قمی به این عبارت: باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد مهدی علیه صلوات الله الرحمن؛ سبب بنای مسجد مقدّس جمکران وعمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی رحمه الله می گوید که: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث وتسعین(۱۲) در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی از مردم به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند وگفتند: برخیز وطلب امام محمد مهدی صاحب الزمان - صلوات الله علیه - را اجابت کن که ترا می خواند.
حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم وآماده شدم. گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.
آواز آمد که "هو ما کان قمیصک؛ پیراهن ببر مکن که از تو نیست". دست فرا کردم وسراویل خود را برگرفتم.
آواز آمد که "لیس ذلک منک، فخد سراویلک" یعنی آن سراویل که بر گرفتی از تو نیست، از آن خود برگیر. آن را انداختم واز خود برگرفتم وپوشیدم وطلب کلید درِ سرای کردم.
آواز آمد که "الباب مفتوح"، چون به در سرای آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم، سلام کردم وجواب دادند وترحیب کردند. (یعنی مرحبا گفتند) مرا بیاوردند تا بدان جایگاه که اکنون مسجد است. چون نیک بنگریدم تختی دیدم نهاده، وفرشی نیکو بر آن تخت گسترده، وبالشهای نیکو نهاده، وجوانی سی ساله بر آن تخت تکیه بر چهار بالش کرده، وپیری پیش او نشسته وکتابی در دست گرفته وبر آن جوان می خواند، وفزون از شصت مرد، بر این زمین بر گِرد او نماز می کنند که بعضی جامه های سفید وبعضی جامه های سبز داشتند وآن پیر، حضرت خضر بود. پس آن پیر مرا نشاند.
حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند وگفت: برو وحسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین می کنی ومی کاری وما خراب می کنیم وپنج سال است که زراعت می کنی وامسال دیگر باره باز گرفتی وعمارتش می کنی، رخصت نیست که تو در این زمین دیگر باره زراعت کنی، باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته ای رد کنی تابدین موضع مسجد بنا کنند(۱۳)؛ وبگو حسن مسلم را که: این زمین شریفی است وحق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده است وشریف کرده وتو آن را زمین خود گرفتی. ودو پسر جوان خدای عزوجل از تو باز ستاند وتو تنبیه نشدی واگر نه چنین کنی، آزار وی به تو رسد آنچه که تو از آن آگاه نباشی.
حسن مثله گفت: یا سیدی ومولای! مرا در این نشانی باید که جماعت سخن بی نشان وحجت نشنوند وقول مرا مصدَّق ندارند.
گفت: "انا سنعلم هناک" ما در اینجا علامتی بگذاریم تا تصدیق قول تو باشد. تو برو ورسالت ما بگذار، وبه نزدیک سید ابوالحسن رو وبگو تا برخیزد وبیاید وآن مرد را حاضر کند وانتفاع چند ساله که گرفته است، از او طلب کند وبستاند وبه دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، وباقی وجوه از رهق به ناحیه اردهال که ملک ماست بیارد ومسجد را تمام کند. ویک نیمه رهق را وقف کردیم بر این مسجد که هر ساله وجوه آن را بیاورند وصرف عمارت مسجد بکنند؛ ومردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع، وآن را عزیز دارند، وچهار رکعت نماز اینجا بگزارند: دو رکعت تحیت مسجد، در هر رکعتی یک بار الحمد وهفت بار "قل هوالله احد" وتسبیح رکوع وسجود هفت بار بگویند ودو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق، چون فاتحه خوانَد وبه "ایاک نعبد وایاک نستعین" رسد، صد بار آن را بگوید وبعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند(۱۴) ورکعت دوم را نیز، به همین طریق بگزارد ودر رکوع وسجود هفت بار تسبیح بگوید وچون نمازش را تمام کرد تهلیل بگوید وتسبیح فاطمه زهرا علیها السلام، وچون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد وصد بار صلوات بر پیغمبر وآلش - صلوات الله علیهم - بفرستد. واین نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که "فمن صلّیهما فکأنّما صلّی فی البیت العتیق" یعنی هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، چنان باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.
حسن مثله جمکرانی گفت که: من چون این سخن بشنیدم با خویشتن گفتم که: گویا این موضع است که تو می پنداری "إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان" واشارت بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت کرد که برو. من بیامدم وچون پاره ای راه را بیامدم، دیگر باره مرا باز خواندند وگفتند:
بزی در گله جعفر کاشانی راعی است، باید آن بز را بخری، اگر مردم ده بها نهند بخر واگر نه، تو از خاصه خود بده، وآن بز را فردا شب بیاور وبدین موضع بکش. وروز هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران وکسی که علتی داشته باشد سخت، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد، وبز ابلق است وموهای بسیار دارد وهفت علامت دارد: سه بر جانبی وچهار بر جانبی (کذو الدرهم سیاه وسفید همچون درمها)(۱۵)
پس رفتم، مرا دیگر باره باز گردانید وگفت: هفتاد روز یا هفت روز ما اینجائیم، اگر بر هفت روز حمل کنی دلیل کند بر شب قدر که بیست وسیم است واگر بر هفتاد حمل کنی شب بیست وپنجم ذی القعدة الحرام بُود که روزی بزرگوار است.
پس حسن مثله گفت: من بیامدم وتا خانه آمدم وهمه شب در آن اندیشه بودم تا صبح اثر کرد. فرض بگزاردم ونزدیک علی المنذر آمدم وآن احوال با وی بگفتم. او با من بیامد ورفتیم بدان جایگاه که مرا شب برده بودند. پس گفت: بالله نشان وعلامتی که امام علیه السلام مرا گفت یکی این است که زنجیرها ومیخها اینجا ظاهر است.
پس به نزدیک سید ابوالحسن الرضا شدیم، چون به در سرای وی برسیدیم، خَدَم وحَشَم وی را دیدیم که مرا گفتند: از سحرگاه سید ابو الحسن در انتظار تو است. تو از جمکرانی؟ گفتم: بلی.
من در حال به درون رفتم وسلام کردم وخدمت کردم، جواب نیکو داد واعزاز کرد ومرا به تمکین نشاند وپیش از آنکه من حدیث کنم مرا گفت: ای حسن مثله! من خفته بودم که در خواب شخصی مرا گفت: مردی حسن مثله نام، از جمکران پیش تو آید بامداد، باید آنچه گوید سخن او را مصدّق داری وبر قول او اعتماد کنی که سخن او سخن ماست وباید که قول او را رد نگردانی. از خواب بیدار شدم وتا این ساعت منتظر تو بودم.
حسن مثله احوال را به شرح با وی بگفت، در حال بفرمود تا زین بر اسبها نهادند وسوار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر راعی، گله بر کنار راه داشت. حسن مثله در میان گله رفت وآن بز از پس همه گوسفندان می آمد، پیش حسن مثله دوید واو آن بز را گرفت وچون خواست که بهای آن بدهد وبز را بیاورد، جعفر راعی سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیده ام وهرگز در گله من نبوده است وامروز است که او را می بینم وهر چند می خواهم که این بز را بگیرم میسر نمی شود واکنون که پیش(۱۶) آمد.
پس بز را همچنان که سید فرموده بود در آن جایگاه آوردند، وبکشتند وسید ابوالحسن الرضا بدین موضع آمدند، وحسن مسلم را حاضر کردند، وانتفاع از او بستدند ووجوه رهق را بیاوردند ومسجد جمکران را به چوب بپوشانیدند وسید ابوالحسن الرضا زنجیرها ومیخها را به قم برد ودر سرای خود گذاشت، وهمه بیماران وصاحب علّتان می رفتند وخود را در زنجیر می مالیدند وخدای تعالی شفای عاجل می داد وخوش می شدند.
وابو الحسن محمدبن حیدر گوید که: به استفاضه شنیدم که سید ابوالحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم، وبعد از آن، فرزندی از آنِ وی را، بیماری نازل شد ووی در خانه شد، وسر صندوق را برداشتند، زنجیرها ومیخها را نیافتند.
این است مختصری از احوال آن موضع شریف که شرح داده شد.
بیان حاجی نوری در توجیه حدیث
مرحوم نوری می فرماید: "مؤلف گوید: در نسخه فارسی تاریخ قم ودر نسخه عربی آن، که عالم جلیل آقا محمد علی کرمانشاهی، مختصر این قصه را از آن نقل کرده در حواشی رجال میر مصطفی در باب حسن، تاریخ قصه را در ثلث وتسعین یعنی نود وسه بعد از دویست(۱۷) نقل کرده است، وظاهرا بر ناسخ مشتبه شده، واصل سبعین بوده که به معنی هفتاد است، زیرا که وفات شیخ صدوق پیش از نود است".
نگارنده گوید: بر این حدیث اشکالاتی وارد شده که مهمترین آنها از این قرار است:
۱ - در تاریخ قم این خبر یافت نمی شود.
پاسخ این ایراد واضح است، زیرا چنانچه گفته شد، اصل عربی تاریخ وپانزده باب از ترجمه آن به کلّی مفقود شده است. بنابراین، این مطلب را به طور کلّی نفی نمودن، صحیح نیست. در نهایت آنچه می توان گفت این است که این خبر، در آن قسمت از کتاب که موجود است، مشهود نمی باشد.
۲ - اساسا صدوق کتابی به نام مونس الحزین نداشته است، بنابراین، این خبر واهی واز مجعولات دروغ پردازان است.
جواب این اشکال بعدا مذکور می گردد.
۳ - تاریخ وقوع حکایت حسن بن مثله جمکرانی مطابق با سال (۳۹۳) قمری است، در حالی که راوی خبر (شیخ صدوق) در سال (۳۸۱) وفات یافته است. بر این اساس شیخ صدوق بعد از دوازده سال از مرگش ناقل خبر وراوی اثر گردیده است.
حاجی نوری از این اشکال این طور پاسخ می دهد که: در نسخه عربی، سبعین (هفتاد) به تسعین (نود) تحریف گردیده است (واین گونه تحریفات در کتابها بسیار است).
حل عقده وپاسخ اساسی
نگارنده گوید: در کتاب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانی که مورد نقل وتأیید علامه مجلسی در بحار الانوار، و"محمدبن ابی طالب حسینی" در کتاب "تسلیة المجالس" قرار گرفته است، کتاب "مونس الحزین" از مؤلفات محدث خبیر، محمد فتّال نیشابوری است که در قرن ششم می زیسته است(۱۸) ونسبت آن به شیخ صدوق اشتباه است.
وأما وجه نقل آن از کتاب تاریخ قم: چنین به نظر می رسد که جریان مسجد جمکران از کتاب مونس الحزین فتّال در حاشیه بعضی نسخ تاریخ قم مرقوم بوده است وبه مرور زمان به اشتباه در متن کتاب داخل وبه ناچار به محمدبن بابویه تبدیل گردیده است؛ وممکن است مؤلف کتاب مونس الحزین آن را از مرحوم صدوق نقل کرده باشد، بنابراین در لفظ محمدبن بابویه تحریفی واقع نشده است(۱۹).
بر این اساس، اکثر ایرادها خود به خود منتفی می گردد وحدیث مسجد جمکران، مانند سایر اخبار مرسله محتمل الصدق، مصداق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن بوده وانجام اعمال آن به قصد رجاء بلا اشکال است(۲۰).
لذا به طوری که شنیده ایم وخود نیز مشاهده کرده ایم، این مسجد مورد توجه بزرگان وفقها ومتشرعین صالح بوده است که برای نمونه نام بعضی از آنان را می آوریم.
توجّه مراجع عصر به مسجد جمکران
۱ - مرحوم آیة الله بروجردی، مرجع علی الاطلاق تشیع، به فرموده مرحوم آیة الله حائری با کمال دقتی که در رجال وفقه احادیث داشته، حدیث مسجد جمکران را پذیرفته وآن را تصحیح نموده است.
۲ - مرحوم آیة الله حجت کوه کمره ای.
۳ - مرحوم آیة الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی، مرجع تقلید معروف که نگارنده سالها افتخار شاگردی ایشان را داشته است.
۴ - مرحوم آیة الله نجفی مرعشی(۲۱).
۵ - مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری، فرزند مؤسس حوزه علمیه واستاد محقق ومتفکر حوزه، که این جانب حدود پانزده سال از محضرشان در فقه واصول استفاده می بردم؛ ایشان مسجد جمکران را از آیات باهرات دانسته وبا ادلّه متعدد، خبر حسن بن مثله را تصحیح کرده اند وفرموده اند من به صحت این مسجد مبارک قطع دارم. تفصیل بعضی از ادلّه ایشان در داستانی که از معظم له نقل می شود، خواهد آمد.
۶ - مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی، که از اوتاد زمان خود به حساب می آمد.
۷ - مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، که در سیر وسلوک معروف، وبه حقایق جهان فی الجمله وقوف داشته است.
۸ - جمعی از مراجع که هنوز در قید حیات هستند (اطال الله بقائهم)، وخود همراه آنان در مسجد جمکران بوده ام.
شگفت اینکه، اشکال تراشان نظر هر یک از مراجع فوق را در مهمترین فرائض بدون دغدغه می پذیرند، ولی مسجد جمکران را با اینکه مورد توجه مراجع ومشایخ بوده وهست، وبه قول مرحوم آیة الله حائری تمام اعمالش موافق با ادله دیگر است، هدف ایراد واشکال قرار می دهند.
مرحوم آیة الله حائری، در ضمن بیان مطالبی در رابطه با تصحیح خبر حسن بن مثله، دو جریان مهم از مسجد مقدس جمکران نقل می کنند که در اینجا به آنها اشاره می شود.
۱ - حاج شیخ حسنعلی نخودکی (اصفهانی) وتوسّل در مسجد جمکران
مرحوم آیة الله حائری مرقوم داشته اند: جناب آقای حاج شیخ عبد الله مهرجردی، از وعاظ مشهور خراسان بوده ومتجاوز از چهل سال است که ایشان را به خوبی می شناسم وآدم فاضل ودرست وبا محبتی است؛ ایشان در اواخر سلطنت رضا پهلوی - که بر اهل علم خیلی سخت گرفته بود - به مرحوم حاج شیخ حسنعلی مراجعه می کند تا از راهنمایی های معنوی او بهره مند گردد وراه حلی برای مشکلی که داشته بیابد - مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، معروف به دستگیری معنوی بود - حاج شیخ حسنعلی ظاهرا پس از إعمال قدرت خاصی می گویند: حل مشکل شما برای اینکه به نظام وظیفه نروی ومعاف شوی، مشروط به این است که به قم بروی ودر مسجد جمکران قم، به حضرت صاحب الامر (علیه آلاف التحیه والثناء) متوسّل شوی.
ایشان به قم می آیند وبه مسجد جمکران می روند وبه حضرت متوسّل می شوند. در نتیجه، خواب می بینند که در مسجد یا حیاط آن هستند وظاهرا خادمه ای به ایشان می گوید: حضرت حجت (سلام الله علیه) در مجاورت مسجد تشریف دارند؛ وحاج شیخ را خدمت امام علیه السلام راهنمایی می کند...
آقای مهرجردی می گفت: یادم نیست که خود آقا یا من، صحبت معافیت از نظام وظیفه را پیش کشیدم، فرمود: "ما آن را درست کردیم". از خواب بیدار شدم واز سابق یک معافیت یک ساله، به عنوان مرض یا عذر دیگر - یادم نیست - داشتم. هر موقع که نیاز به نشان دادن می شد، همان برگ موقت را - که مدت ها بود وقت آن تمام شده بود - نشان می دادم ورفع گرفتاری می شد؛ تا چند سال به این گونه بود تا آنکه مشمول بخشودگی گردیدم(۲۲).
۲ - مرحوم آیة الله حائری واستشمام عطری خاصّ در مسجد مقدّس جمکران
مرحوم آیت الله حائری مرقوم داشته اند: در چند سال قبل... یک روز عصر با مرحوم آقای آقا سید حسین قاضی (پسر عموی علّامه طباطبائی) به مسجد جمکران مشرف شدیم. در مسجد بوی عطر مخصوصی به مشامم خورد. مثل آنکه کسی سابقا در این محل بوده ورفته وبوی عطر آن هنوز باقی است. آن نوع عطر هنوز یاد ندارم که حس کرده باشم.
موقعی که به قم برگشتم، برای نماز مغرب وعشاء به مسجد امام رفتم. هنگام مراجعت به خانه، همان بوی را در دکانی که دواهای قدیمی فروخته می شد حس کردم....
فردای آن روز، به آن دکان مراجعه کردم وجریان یک سنخ بودن جا خالی جمکران وجا خالی این دکان را برای صاحب دکان گفتم، وگفتم: معلوم می شود ما بیگانه نیستیم مطلب را بگو.
گفت: إن شاء الله خیر است.
گفتم: آقا اینجا تشریف می آورند؟
گفت: ممکن است بعضی از اصحاب ایشان اینجا تشریف بیاورند.
نگارنده می گوید: چند سال قبل، این جانب برای یکی از دوستان هم بحث خود (جناب آقای سید حسن آل طه) در مسجد جمکران این جریان را از مرحوم آیت الله حائری -استاد عظیم الشأن ومتفکر خودمان- بازگو می کردم ودر ذهن خود به دید ساده لوحی به آن می نگریستم. در آن اثنا چنان بوی خوشی فضا را عطر آگین کرد که سابقه آن را نداشتم، واین بوی خوش برای هر دو نفر ما تا مدّتها محسوس بود، وهرچه به اطراف نگاه کردیم کسی در حال عطر زدن نبود.
نظر مرحوم آیة الله حائری درباره مسجد جمکران
مرحوم آیت الله حائری نسبت به مسجد جمکران عقیده خاصی داشت وخیلی از اوقات با بعضی دوستان به آنجا می رفت؛ حتی به یاد دارم که روزی فرمود: از ابتدای شهر تا مسجد جمکران را قدم کردم، وجمع آن قدمها را بیان فرمود که الان به خاطر ندارم.
در هر حال ایشان می نویسد: مسجد جمکران از آیات باهرات عنایت آن حضرت است. توضیح این مطلب در ضمن چند جهت - که شاید خیلی افراد از آنها غافل باشند - ذکر می گردد:
۱ - داستان آن که در بیداری اتفاق افتاده است از کتاب تاریخ قم - که معتبر است - از صدوق رحمه الله نقل شده است؛ مرحوم آقای بروجردی که مرد دقیق وملّایی بود می فرمود: این داستان در زمان صدوق رحمه الله واقع شده است، ونقل او دلالت بر کمال صحّت آن دارد.
۲ - داستان مشتمل بر جریانی است که مربوط به یک نفر نیست؛ زیرا صبح که مردم بیدار می شوند می بینند که زمین با زنجیر علامت گذاشته شده است. این زنجیرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد کشیده شده بود تا مردم باور کنند، این زنجیرها تا مدتی در منزل سید محترمی - که ظاهرا سید ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده ومردم به آن استشفاء می نمودند وبعدا بدون هیچ جهت طبیعی مفقود می شود.
ایشان بعد از ذکر سه دلیل دیگر مرقوم داشته است:
۶ - متن دستور موافق با ادلّه دیگر است، زیرا هم نماز تحیت مسجد، هم نماز صد بار "إِیاک نَعْبُدُ وَإِیاک نَسْتَعین" وهم تهلیل وهم تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در روایت وارد شده است.
۷ - این دو داستان(۲۳) که مشهود یا مثل مشهود خودم بود، وداستانهای دیگری هست که فعلا تمام خصوصیات آن را در نظر ندارم.
۸ - با آنکه در آن موقع زمین بی ارزش بوده است، فقط یک مساحت کوچکی مورد دستور قرار گرفته است که ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلی است که در زمان ما خیلی بزرگ شده است.
نگارنده که خالی از وسوسه نیستم وخیلی خوش بین به نقلیات مردم نمی باشم، از این امارات قطع به صحت این مسجد مبارک دارم. والحمدللَّه علی ذلک وعلی غیره من النعم التی لا تحصی(۲۴).
تحلیل حقوقی در کلام استاد
نگارنده مرقوم می دارد: دلیل هشتم ایشان مبتنی بر امری است که حقوقدانان وجرم شناسان در کشف جرایم به آن تکیه می کنند. وآن این است که ارتکاب خلاف (جعل، خیانت، قتل وغیره) علاوه بر عنصر مادی (نفس واقعه) وعنصر قانونی، نیاز به عنصر معنوی (سوء نیت) هم دارد. اگر در بررسی ها مشخص شد که انگیزه ای وجود ندارد، احتمال تعمّد در ارتکاب خلاف، مردود می گردد.
مثلا قتلی توسط شخصی واقع شده، قاتل می گوید: قتل در اثر خطا واشتباه به وقوع پیوسته است، امّا اولیاء دم ادعای عمد دارند. در اینجا دادرسان تحقیق وکارشناسان جرایم، سوابق قاتل ومقتول را از ابتدای آشنایی قاتل ومقتول به طور دقیق بررسی می کنند؛ هرگاه ثابت شد که غیر از دوستی رابطه دیگری در کار نبوده وهیچ کس از نفوذ حقد وحسد ومشاجره وتنازع ومخاصمه مادی ومعنوی آنان خبر ندهد، عنصر معنوی جرم که سوء نیت می باشد منفی اعلام می گردد. در نتیجه، حادثه قتل از چهره عمدی بودن خارج می گردد.
درباره حدیث جمکران، انگیزه جعل، جز گرفتن حدود صد متر زمین از حسن بن مسلم جمکرانی، توسّط شخص صالحی به نام حسن بن مثله، چیز دیگری به نظر نمی رسد. احتمال این انگیزه به قدری موهوم است که قابل اعتنا نیست، زیرا در متجاوز از هزار سال قبل ودر محدوده یک روستا، صد متر زمین ارزشی نداشته است تا کاروانی متشکل از حسن بن مثله در جمکران، وعالمی به نام سید ابوالحسن الرضا در قم، وصاحب کتاب مونس الحزین، وجمعی از بیماران وحاجتمندان قم وفرزندان سید ابوالحسن، دست به دست هم بدهند وبا جار وجنجال برای گرفتن صدمتر زمین به نفع یک مسجد غوغا به پا کنند.
بنابراین؛ أصالة الصحة در نقل جاری می شود، وبه احتمال واهی جعل وتزویر اعتنا نمی گردد.
چکیده بحث راجع به سیر تاریخی وقداست مسجد جمکران
از آنچه مرقوم شد این نتایج به دست می آید:
۱ - نام مسجد جمکران در زمان سابق مسجد قدمگاه صاحب الزمان علیه السلام بوده، چنان که مرحوم ارباب به آن تصریح نموده است.
۲ - این مسجد علاوه بر قداست ذاتی (مسجد بودن) دارای معنویت فوق العاده، ومحل استجابت دعا وبروز کرامات، وتشرّف بعضی از اولیاء الله به محضر مقدّس مولای عالم حضرت مهدی - ارواحنا فداه - ورفع اضطرار وپریشانی بعضی از مضطرین است، ولی هیچ تضمینی بر این امور در روایات ودستورات دینی وجود ندارد. بنابراین نباید مردم را به طور جزم به این امور امیدوار کرد.
۳ - حدیث تأسیس مسجد جمکران به شرحی که مرحوم حاجی نوری ودیگران مرقوم داشته اند، منقول از کتاب "مونس الحزین" ابو علی شهید سعید محمّدبن حسن فتّال نیشابوری است. بنابراین، بعضی از شبهات خود به خود بر طرف می شود.
۴ - حدیث مذکور از نظر محتوا موافق عقل ونقل است وبا قواعد ثابت نیز سازگاری دارد ونماز تحیت ونماز امام زمان علیه السلام نیز از مصادیق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن می باشند.
۵ - این حدیث از جهات تاریخی خبری است واحد، وحجّیت آن مبتنی بر مبانی اصولی است. هرگاه کسی خبر واحد را در اُمور تاریخی نیز حجّت بداند وطریق حدیث را هم معتبر بشناسد، می تواند آن را به معصوم نسبت دهد.
۶ - این مسجد از قدیم مورد توجه علمای بزرگ ومراجع عالیمقام بوده وهست.
۷ - باید توجه داشت که این مکان مسجد است نه زیارتگاه، وبرای شب های چهارشنبه از نظر ادله امتیازی وجود ندارد.
۸ - نسبت دادن این حدیث به ترجمه تاریخ قم از کتاب "مونس الحزین" بنا به ظنّ قوی ناشی از اشتباه بعضی از نویسندگان نسخه خطی است. آنها مطلبی را که در حاشیه بوده به خیال اینکه از مؤلف متن است در متن کتاب مرقوم داشته اند واین امر به تدریج به سایر نسخه ها نیز سرایت نموده است.
۹ - گرچه از تاریخ قم فقط ترجمه پنج باب آن مانده است، ولی هشت باب از ترجمه آن، نزد صاحب انوار المشعشعین وبعضی دیگر وجود داشته است(۲۵).
۱۰ - گرچه از کتاب "نجم الثاقب" حاجی نوری استفاده می شود که ایشان حدیث را بدون واسطه از تاریخ قم نقل کرده است، ولی در کتاب "جنّة المأوی"(۲۶) و"کلمه طیبه"(۲۷) مرقوم داشته است که آن را از مجموعه ای که به قلم مرحوم سید نعمت الله جزایری نگارش یافته، روایت کرده است.
۱۱ - نقل مرحوم محمد تقی بیک ارباب، قبل از تألیف کتاب های حاجی نوری است؛ بنابراین، مأخذِ نقل ایشان، کتابهای قبل از حاجی نوری است، واین امر بر اعتبار حدیث وتعدد منابع آن می افزاید.
موقعیت مسجد مقدّس جمکران در زمان صفویه وقاجاریه
در کتاب "انوار المشعشعین" چنین آمده است: از سنگ تاریخی که در آنجا می باشد، چنین برمی آید که شخصی به نام اکبر شاه در سال (۱۱۱۶) آن را تعمیر کرده است. اکبر شاه در میان قلعه جمکران منزل داشته است، واین شعر به عنوان تاریخ تعمیر اکبر شاه بر آن سنگ نوشته شده بود:

بود کامل، از پی تاریخ پیر عقل گفت * * * قائم آل محمّد را قدمگاه است این

تا آنکه در این ازمنه که مخروبه شده بود، حاج علیقلی جمکرانی به مقدار سیصد تومان خرج نموده ویک طرف مسجد را تعمیر کرد وباقی مسجد مخروبه بود، تا آن زمان که در اوایل سلطنت مظفر الدین شاه قاجار، جناب مستطاب "میرزا علی اصغر خان" از صدارت معزول شد وبه قم آمد؛ ایشان مدتی در قم ماند ودر آن ایام مسجد شریف را تعمیر نمود وعمارات وحجرات چندی در آنجا ساخت...
سید عبد الرحیم، خادم مسجد گوید: در حال حاضر دو سه خروار تخم افشان زمین که در اطراف مسجد جمکران است وقف آن مسجد می باشد، وفعلاً در تصرف ایشان (آقا سید عبد الرحیم) است(۲۸).
نگارنده گوید: مرحوم ناصر الشریعه ماده تاریخ فوق را ۱۱۵۸دانسته است(۲۹).
موقعیت مسجد مقدّس جمکران در سی سال پیش (۱۳۹۰قمری)
نگارنده به خاطر دارد که حدود سی سال قبل مسجد جمکران در محوطه ای کوچک قرار داشت، واطراف آن حجرات معدودی به صورت اطاق های مدارس دینی برای سکونت واردین ساخته شده بود ومعمولاً فقط در شب وروزهای جمعه وشبهای خاص، عدّه اندکی از صالحان وعابدان وافراد مضطر وپریشان به آنجا می رفتند ودر غیر این ایام کسی در آنجا دیده نمی شد.
در یکی از لیالی متبرکه ماه رجب، نگارنده با چند تن از دوستان، پیاده به مسجد مشرّف شدیم وشب را به احیاء گذراندیم وبه قصد روزه فردای آن، سحری آماده نمودیم. آن شب جز ما چند نفر، شخص دیگری آنجا نبود.
آب انبار کوچکی در کنار مسجد بود که آبش چندان تعریف نداشت، حفره ای به نام چاه صاحب الزمان علیه السلام بود که روی آن را با پنجره ای آهنی گرفته بودند واز شکافهای آن عریضه به داخل چاه می انداختند. جاده آن خاکی ونوعا افرادی که عازم آنجا می شدند پیاده می رفتند.
کوتاه سخن، این مسجد با آن سابقه کهن وگزارشات تاریخی وروایی، رونق چندانی نداشت وجز افراد خاص، کسی به آنجا نمی رفت (واین امری است که انگیزه جعل را منتفی می سازد، زیرا تا پول ومقام ومنصب در کار نباشد، انگیزه جعل به وجود نمی آید) در عین حال افراد معدودی در گرما وسرما مقید بودند که رابطه خود را با این مکان مقدّس حفظ نمایند.
مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری قمی که واعظی زبردست بود، در منبر مسجد امام حسن علیه السلام قم فرمود: من مقید بودم شبهای جمعه را جمکران باشم، در یکی از شب های زمستانی در مسجد بیتوته کرده بودم. برف هم می بارید. خوابیدم ونیاز به غسل پیدا کردم. به تنهایی در دل شب در جاده پر از برف پیاده آن هم با نعلین به قم آمدم وبعد از انجام غسل مجددا به مسجد برگشتم وبه عهد خود وفا کردم.
از حرفهای ایشان استفاده می شد که جاذبه منبر او در اثر آن پایداری بوده است.
این گستردگی فعلی وتوجه توده مردم به طوری که از سراسر کشور در شب های چهارشنبه وجمعه به آنجا هجوم می آورند، مربوط به سی سال اخیر است. سبب آن کسادی وعلت این رواج بی سابقه چیست؟ هر کسی چیزی را معرفی می کند، ولی مجموع امور ذیل می تواند در رواج وتوجه مردم دخیل باشد.
۱ - وجود وسائل حمل ونقل
۲ - آسفالت جاده وامکانات رفاهی
۳ - گرفتاری وپریشانی مردم عصر حاضر که هر شخص دهها گرفتاری طاقت فرسا دارد، وچون گرفتاران از راههای مادی واسباب عادی مأیوسند، به اماکن مقدّسه مخصوصا به این مکان شریف رو می آورند.
در هر حال وظیفه روحانیت وهیئت محترم امنای مسجد است که از این گرایش بی سابقه به طور صحیح استفاده کنند، وبا امر به معروف ونهی از منکر وتصحیح عقاید وترویج اخلاق حسنه از این جمعیت انبوه، عاشقان ودلباختگانی عارف برای حضرت مهدی - ارواحنا فداه - تربیت نمایند.
"أللهُمَّ اجْعَلنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ".
چند دیدگاه از صاحب کتاب انوار المشعشعین

الف: درباره تاریخ قم
مرحوم حاج شیخ محمّد علی قمی، صاحب کتاب "انوار المشعشعین" که در سال (۱۳۰۲) قمری به تألیف آن کتاب اشتغال ورزیده است، تصریح کرده که وی به هشت باب از ترجمه تاریخ قم دست یافته است. آن چنان که مرحوم حاجی نوری از "ریاض العلماء" نقل کرده است، وی فرموده است: صاحب "ریاض العلماء" نیز به هشت باب از ترجمه تاریخ قم دست یافته است(۳۰).
در حالی که علامه مجلسی رحمه الله، با آن همه امکانات تنها به پنج باب از ترجمه کتاب دست یافته است ودر حال حاضر نیز، بیش از همان پنج باب موجود نیست.
ب: درباره کتاب "خلاصة البلدان "
وی در مقدمه کتابش می نویسد: کتاب "خلاصة البلدان" از تألیفات صفی الدین محمّدبن محمّدبن هاشم حسینی رضوی قمی است که خود در اول کتاب می نویسد: از سال ۱۱۷۹به خواهش ملّا محمّد صالح معلم قمی آن را تألیف نمودم(۳۱).
ایشان در بخش دیگری از کلام خود می نویسد: صفی الدین رساله ای می نویسد که مشتمل بر مقداری از اخبار قم، وحدیث خبر دادن امیر المؤمنین علیه السلام به پسر یمانی از شرافت زمین قم وکیفیت بناء مسجد جمکران واسم آن را "خلاصة البلدان" گذارده است.
ج: درباره مسجد جمکران
وی می نویسد: مخفی نماند که یکی از مواضع مشرفه ومساجد مقدّسه قم، مسجد جمکران است که حضرت حجّت علیه السلام را در آن مقام دیده اند، وحضرت امر به بناء مسجد نموده است، وچه مقدار از آیات الهی ومعجزات ونوادر کرامات در آن مکان مقدّس دیده شده که باعث حیرت است(۳۲).
د: درباره حدیث فرزند یمانی
وی حدیثی را ازکتاب "خلاصةالبلدان" به نقل از کتاب "مونس الحزین" نقل کرده است که خلاصه حدیث چنین است:
امیر مؤمنان علی علیه السلام به پسر یمانی فرمود:
قائم آل محمّد علیه السلام از شهر قم ظهور می کند ومردم را دعوت به حق می کند، وهمه خلایق از شرق وغرب به سوی آن شهر حرکت می کنند، واسلام تازه گردد... ورایت (پرچم) در این کوه سفید بزنند به نزد دهی کهن که در جنب مسجد است وآن را جمکران خوانند(۳۳).
وی در این کتاب پنج کرامت از سید عبدالرحیم، خادم مسجد جمکران نقل نموده وچون او را توثیق نکرده است از درج آن خودداری می شود.
نگارنده گوید: کتاب "خلاصة البلدان" به سعی فاضل معاصر جناب آقای سید حسین مدرسی طباطبائی - از دوستان قدیمی نگارنده - در سال ۱۳۹۶قمری به چاپ رسیده است، وی به دو نسخه خطی ناقص از این کتاب دست یافته است که فاقد خبر مسجد وخبر پسر یمانی است؛ از ایشان امید بود که با تتبّع بیشتر به نسخه کامل دست می یافت ودر نتیجه، خدمت بیشتری را ارائه می داد.
وضع فعلی مسجد جمکران وبرنامه ریزی برای آینده
در حال حاضر فضای مسجد واطراف آن صدها هزار متر مربع را است.
در گزارشی آمده است که طبق طرح تصویبی سال ۱۳۷۶شمسی، طرح جامع مسجد شامل چهار صد هکتار اراضی منطقه است که حدود چهل هکتار (چهارصد هزار متر) محدوده داخلی مسجد پیش بینی شده است. در بخش دیگر این گزارش آمده است که سالانه حدود پانزده میلیون نفر به مسجد جمکران می آیند(۳۴).
مشاهدات عینی نگارنده در شهریور ۱۳۷۸
چون نوبت به بیان وضع مسجد در حال حاضر رسید، برای اینکه چیزی را بدون تحقیق ننویسم، عصر روز سه شنبه نهم شهریور (۱۳۷۸) شمسی، مطابق با پانزدهم جمادی الثانی (۱۴۲۰) قمری، ابتدا با بعضی از دوستان از کوه خضر دیدن نمودم. این کوه حدّ فاصل بین قم وجمکران است وحدود سه کیلومتر با جمکران فاصله دارد. راه این کوه در حال حاضر منحصر به جاده ای است که از شهرک امام خمینی به آن کوه منتهی می شود. از پایین که نگاه شود، چندان مرتفع نیست، ولی از بالای آن بسیار مَهیب ومرتفع به نظر می رسد، وقتی از بالا به پایین نگاه شود گویا از هواپیما به زمین نگاه می شود. آن چنان حیرت آور ووحشت انگیز است که پایین آمدن را بر انسان دشوار می سازد.
افضل الملک که در سال (۱۳۱۰) قمری از این کوه دیدن کرده است می نویسد: وجه تسمیه این کوه به خضر این است که می گویند: در اینجا حضرت خضر دیده شده است. وی می نویسد: از قدیم اوتاد واقطاب در آن کوه به اعتزال به سر می بردند(۳۵).
در بالای کوه مسجد کوچکی است، دارای محراب وجالب توجّه. نگارنده نماز مغرب را در آنجا خواندم. صاحب کتاب انوار المشعشعین که در سال (۱۳۰۲) قمری به تدوین آن کتاب اشتغال داشته است می گوید: شخصی نذر کرد که هرگاه حاجتش روا شود برای بالا رفتن به آن کوه پلّه بسازد، چون حاجت روا شد، سیصد پلّه برای آن کوه درست کرد(۳۶).
ولی در حال حاضر، جاده را به صورت مارپیچ درست کرده اند وانسان به آسانی می تواند بالا رود. قلّه کوه را هم تسطیح نموده اند، به طوری که جمع زیادی می توانند در بالای کوه اجتماع کنند. از قرار مسموع در سال گذشته، بعضی از ارگانهای دولتی در آنجا مراسم خواندن دعای عرفه را بپا داشتند. در هر حال این کوه حیرت افزا ودیدنی است. کسی که مکه را دیده وبه جبل النور رفته باشد در بالای این کوه به یاد غار حرا می افتد.
در بالای کوه احساس معنویت می شود وتمام شهر واطراف آن به خوبی دیده می شود. خصوصیات آن کوه قابل توصیف نیست. امکانات عیاشی در آنجا وجود ندارد، لذا هر نوع شایعه مرکزیت آن کوه برای گناه تکذیب می شود.
بعد از ادای فریضه مغرب، راهی مسجد جمکران شدیم. حدود نیم ساعت از شب گذشته بود که وارد شبستان مسجد شدم. به سختی توانستم جایی برای نماز عشا پیدا کنم. بعد از فریضه عشاء برای بررسی اوضاع از شبستان خارج شدم. تمام فضای رو باز اطراف مسجد که چندین هزار متر مربع می باشد، زیر پوشش جمعیت بود.اکثر مردم به نماز ودعا مشغول بودند وهر دقیقه به عدد آنان اضافه می شد.
از آنجا، راهی درمانگاه مجلّل ومجهّز مسجد جمکران شدم. آماری از دکترهای متدین که رایگان برای معاینه ونسخه نویسی به آن درمانگاه می آیند در تابلوی بزرگی نوشته شده بود. داروخانه اش دایر وفضایش مملوّ از مسافر بود.
بعد از مدّتی کوتاه به طرف مسجد آمدم. صدها دستگاه وسیله نقلیه از کوچک وبزرگ در بیابانهای اطراف به چشم می خورد. سیل خروشان جمعیت رو به افزایش بود واز بلندگوهای مسجد صدای قرآن طنین انداز بود.
بعد از دیدار با بعضی از اعضای هیئت مدیره وصرف شام، مجدّدا از فضای روباز مسجد مسیر خروجی را طی کردم. با دقت وضع مردم را زیر نظر گرفتم. اکثر آنان مشغول دعا ونماز وعبادت بودند. مجموع این وضعیت در داخل فضای روباز، منظره مسجد الحرام ومنظره منی وعرفات را در ذهن انسان تداعی می نمود. در این هنگام، مدح امام زمان از بلندگوی مسجد پخش می شد. اوضاع سمعی وبصری آن چنان جذّاب بود که قابل توصیف نیست. از داخل تاکسی مشاهده کردم که یک روحانی محاسن سفید، از دیدن این منظره وشنیدن مدح امام زمان علیه السلام آن چنان به وجد آمده که گویی به طرف مسجد پرواز می کند وبا ریختن اشک چشم وتکان دادن دستها گویا امام را می بیند. خلاصه چنان از خود بیخود بود که این بنده سنگدل را به گریه انداخت.
از بعضی در مقام انتقاد شنیده می شود که به بهانه جمکران، بعضی از مردم راهی صحنه گناه می شوند. پاسخ ایشان مثل مشهور است: "برای یک بی نماز، درِ مسجد بسته نمی شود". از یک اجتماع چند هزار نفری نباید توقّع عصمت داشت. انجام چند جرم یک امر طبیعی هر اجتماع است.
اشکال تراشان بیایند اشکال را برطرف کنند واز این جمعیت که با هزینه خود از اطراف کشور به این مکان می آیند با امر به معروف ونهی از منکر وتبلیغات صحیح بهره برداری کنند. این اجتماع عبادی در هر مکانی باشد آن مکان، مقدّس می شود ودر هر بیابانی که فریاد وضجّه بلند نمایند، جای استجابت دعا می گردد. همه باید جمع شویم از افراط وتفریطها واسراف کاریها، تجملات وخود سریها بکاهیم وآن چنان را آن چنان تر بنمائیم.

ای به کشور ایمان، شهریار بی همتا! * * * وی به عرصه امکان، گنج علم سبحانی!
آیت خدایی تو، جان مصطفایی تو * * * قلب مرتضایی تو، هفت سرّ قرآنی
هم نهانی وهم پیدا، در مَثَل چو خورشیدی * * * گر چه از نظر چندی است زیر ابر پنهانی
ای عجب به پنهانی، می زند ره دلها * * * نرگست به شهلایی زلفت از پریشانی!
از رخت نقاب افکن، راز عالمی بگشا * * * تا عیان شود بر خلق، سرّ اوّل وثانی
حال ما مسلمانان، در هم است وبی سامان * * * درد ما شود درمان، از لبت به آسانی
خاطرِ "الهی" را از رخت چون ماه افروز * * * کز غمت شب هجران، در هم است وظلمانی

ذکر چند کرامت
توکل واطمینان به استجابت دعا در مسجد جمکران
جناب مستطاب آقای حاج حبیب الله بیگدلی (از اخیار قم ووالد محترم صدیق مکرّم جناب آقای حاج شیخ مهدی بیگدلی) فرمود: مرحوم آقای حاج شیخ عباس قمی -محدّث معروف- برادری داشت به نام حاج مرتضی، این مرد کاسب بود وچندان سوادی نداشت، امّا بسیار متدین وخوش عقیده بود. روزی همسرش می گوید: برای دخترمان رفته رفته باید جهیزیه فراهم کرد. وی در جواب می گوید: فعلاً وقت شوهر کردن او نیست. هر زمان به سنّ مقتضی رسید، به مسجد جمکران می روم وترتیب کار را می دهم. بعد از چند سال همسرش می گوید: حالا وقت تهیه جهیزیه است، زیرا دختر به سن شوهرداری رسیده است.
حاجی می گوید: رفتم مسجد جمکران تا ترتیب کار داده شود. مسجد می رود وشب را بیتوته کرده، دعا وتوسّل لازم را به عمل می آورد. فردای آن شب پیاده برمی گردد. در اثنای راه، از درخت توتی که هنگام بهره برداریش رسیده بود استفاده می کند وسپس، زیر آن درخت می خوابد. بعد از استراحت راهی منزل می شود. وقتی وارد می شود مشاهده می کند که مرحوم آیت الله سید صدر الدین صدر موسوی، از علمای بزرگ قم، با طلبه جوانی در اتاق نشسته اند. مرحوم آقای صدر می فرماید: کجا بودی؟ نزدیک یک ساعت است به انتظار تو هستم. ایشان جریان را گزارش می دهد.
مرحوم آقای صدر می فرماید: من آمده ام تا دخترت را برای این روحانی جوان خواستگاری کنم؛ تمام مخارج عقد وعروسی وجهیزیه با خودم می باشد. از دخترت اذن بگیر؛ در صورتی که موافقت نماید عقد ازدواج را جاری کنم. ایشان مطلب را با همسر ودخترش در میان گذاشته موافقت آنان را جلب می کند ودر همان مجلس، عقد نکاح جاری می شود وتمام هزینه را مرحوم صدر می پردازد وپس از یک هفته، مجلس عروسی برگزار می گردد. "وَمَنْ یتَوَکلْ عَلَی الله فَهُوَ حَسْبُهُ"(۳۷).
داستان حاج سید مرتضی حسینی
صدیق مکرّم آقای حاج سید عباس حسینی (واعظ) که چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سید مرتضی حسینی که از تربیت شدگان مرحوم حاج شیخ محمّد تقی بافقی است، جریانی را نقل کرد؛ از ایشان خواستم آن را بنویسد، قبول فرمود. چکیده آن نوشته که نزدم موجود است این چنین است:
مرحوم سید مرتضی، منزل مسکونی خود را به یکصد وهشتاد تومان به طور اقساط پنج ماهه، خریداری کرده ودر سر رسید اوّلین قسط با تهی دستی روبرو می شود. به مسجد جمکران رفته وبه امام زمان علیه السلام متوسّل می شود.
مرحوم حاج اسدالله خرّاز قمی که از دوستان متدین مرحوم سید مرتضی بوده وحدود چهل سال سید برای او روضه هفتگی می خوانده، او را دیدار کرده ومی گوید که در خواب از طرف حضرت ولی عصرعلیه السلام مأمور شدم اقساط خانه ات را بپردازم (ظاهرا حاج اسدالله از اصل خرید خانه هم بی خبر بوده) سید قبول می کند وتمام اقساط منزل به برکت توسّل به حضرت بقیة الله توسط حاج اسدالله پرداخت می گردد.
مرحوم حاج سید عبّاس می گفت: آقای حاج اسدالله، پدرم را وصی خود قرار داد. بعد از فوت حاجی، پدرم تمام مراسم واجب ومستحب را برای او انجام داد. آن شب بر اثر خستگی، بعد از نماز مغرب وعشا خوابش گرفت. نیمه شب از جا برخاست. خیال کردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟ گفت: الآن حاج اسدالله را خواب دیدم. به من گفت: همه کارها را انجام دادید، مگر نماز لیلة الدفن را، تا دیر نشده برخیز آن را هم به جا آور. حال می خواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سید عباس، ببین حاجی در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.
یک داستان آموزنده
در سال (۱۳۴۰) شمسی که در مشهد مقدّس تحصیل می کردم، در یکی از شب های جمعه به منزل آقای حاج آقا حسن قمی، فرزند مرحوم حاج آقا حسین قمی (مجتهد معروف) برای استماع موعظه که خود متصدّی آن بود رفتم. ایشان در ضمن نصایحی که داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعلیه السلام سفارش می کرد که خودشان را اصلاح کنند واز معصیت اجتناب نمایند، آنگاه فرمود: دوستی دارم از تجّار تهران که محلّ وثوق می باشد. وی برایم گفت: شریکی دارم که چندی قبل برای زیارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده کردم که من هم برای زیارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتی وارد روضه مقدّسه شدم، دیدم که حضرت رضاعلیه السلام در یک بلندی نشسته ووضع زائران خود را مشاهده می کند وبه آنان احترام می گذارد.
در این بین دیدم که شریک من هم داخل جمعیت است ودارد اطراف ضریح طواف می کند. ولی وقتی مقابل امام رسید دستش را برای زدن سیلی به امام، دراز کرد! امام با عقب کشیدن چهره خود آن سیلی را رد نمود. طولی نکشید که آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد ودستش را به طرف امام دراز کرد! این بار هم سیلی به چهره امام اصابت نکرد. بعد از مدت کوتاهی برای بار سوم دستش را دراز کرد ویک سیلی به چهره نورانی آن حضرت زد! این بار سیلی به صورت امام اصابت نمود، به طوری که رنگ چهره تابناک امام نیلگون گردید! از خواب بیدار شدم ودر فکر فرو رفتم.
بعد از چند روز که شریکم از سفر برگشت، به دیدار او رفتم ودر خلوت، خواب را برایش بازگو نمودم. دیدم رنگ صورتش عوض شد وگفت: این خواب حقیقت دارد! من مشغول طواف بودم وبه یکی از شبکه های ضریح دست انداختم، در کنارم زنی بود جوان، شیطان وسوسه ام کرد واو را به گناه دعوت کردم. آن زن اعتنا نکرد. یک دور دیگر زدم وباز کنار او قرار گرفتم واو را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نکرد. برای بار سوم، در اثر وعده هایی که دادم، او را رام کردم واز همانجا برای انجام گناه وبی عفّتی همراه خود بیرون آوردم وسر انجام آلوده گناه منافی با عفت شدیم(۳۸).
نگارنده می گوید: اختلاط مرد وزن نامحرم در معرض گناه است. گرچه این اختلاط در حرم مطهر امام رضاعلیه السلام باشد. از عیسی بن مریم روایت شده است:
"ایاکم والنظرة فإنّها تزرع فی قلب الشهوة وکفی بها لصاحبها فتنه"(۳۹).
از نگاه به نامحرم پرهیز کنید زیرا در دل نگاه کننده تخم شهوات رإ؛''کک کشت می کند وهمان برای گرفتاری انسان کافی است".
کرامتی از حضرت معصومه علیها السلام
چون تمام نعمت های مادّی ومعنوی اهل قم، به برکت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است وما همگی از برکت قبر مطهرش متنعّم هستیم، از انصاف به دور است که در این کتاب از فضائلش نشود؛ بر این اساس چکیده کرامتی را که صاحب انوار المشعشعین در کتابش به عنوان یک امر متواتر درج نموده، در این نوشتار می آوریم. ایشان می نویسد: یکی از خدّام آستانه مقدّسه حضرت معصومه به نام میرزا اسد الله، از ناحیه پاگرفتار بیماری شقاقلوس (بی حسّی وفاسد شدن عضوی از اندام) گشته، جراحان بالاتفاق نظر به قطع پای ایشان دادند، تا بیماری به دیگر اعضا سرایت نکند.
ایشان می گوید: حال که بناست فردا پایم را قطع کنند، امشب مرا به حرم مطهر حضرت معصومه ببرید. او را به دوش می کشند وبه حرم می آورند. خدّام در را بسته واو را به حال خود وا می گذارند، وی از فشار درد تا صبح صادق فریاد می زند. هنگام صبح خوابش می برد ودر عالم خواب خانم مجلّله ای را مشاهده می کند که به او می گوید: ترا چه می شود؟ جواب می دهد: پایم فاسد شده واز خدا می خواهم که یا مرا مرگ دهد ویا شفا بخشد.
آن خانم گوشه مقنعه خود را چندین دفعه به پای او مالیده می فرماید: تو را شفا دادیم. عرض می کند: شما کی باشید؟ می فرماید: فاطمه دختر موسی بن جعفر.
او از خواب بیدار می شود وخود را سالم می یابد. فریادش بلند می شود که در را باز کنید، شفا گرفتم. خدّام در را باز کرده، وی را خندان وسالم می بینند.
شگفت اینکه مقداری پنبه نزد او یافت می شود که هر مریضی آن را به موضع درد خود می مالید شفا می یافت، ولی در خرابی سیل قم آن پنبه مفقود گردید(۴۰).
حضرت معصومه در سال (۲۰۱) قمری در شهر قم، بعد از هفده روز بیماری وفات یافت ودر مقبره ای در محلّ فعلی مدفون گردید، وبعدها چهار زن دیگر از خواتین اهل بیت علیهم السلام در کنار او دفن شدند.
ابتدا زینب دختر حضرت جوادعلیه السلام سقفی از بوریا بر قبر بنا کرد. در سال (۵۲۹) قمری "شاد بیگم"، از زنان خاندان امیر تیمور گورکانی، گنبد منور را ساخت، ودر سال (۹۲۵) قمری به دستور شاه اسماعیل صفوی تجدید بنا شد وبعدا فتحعلی شاه قاجار، گنبد را طلا نمود(۴۱).
طبق روایتی که در کتاب "کامل الزیارات" مذکور است، امام جوادعلیه السلام فرمود:
"وَمن زار عمّتی بقم فله الجنّة(۴۲)"

یا رب چه قشنگ است وچه زیبا حرم قم * * * چون جنّت اعلا، حرم محترم قم
بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی * * * دُردانه زهرا وملائک، خدم قم
این مژده بس او را که بهشت است جزایش * * * هر کس که زیارت کندش در حرم قم

فصل دوّم: دیدار با امام زمان علیه السلام

افراطها وتفریطها
در این بخش از نوشتار بر خود لازم دانستم که بعضی از خرافات وکج اندیشی ها را به یاد آورم تا گرفتار ترک نهی از منکر نشوم.
این بحث را با مقدمه ای شروع می نمایم.
علمای اخلاق گفته اند: عمده قوای انسانی چهار قوّه است: عاقله، واهمه، شهویه وغضبیه؛ از تعدیل قوه عاقله وحکمت؛ واز تعدیل قوّه واهمه (نیروی تصمیم گیری) عدالت؛ واز تعدیل شهویه، عفت؛ واز تعدیل غضبیه، شجاعت؛ به وجود می آید.
این چهار اصل (حکمت، عدالت، عفت وشجاعت) ریشه تمامی اخلاق حسنه می باشد.
آنچه در علم اخلاق مورد توجه است، تعدیل قوا وجلوگیری از افراط وتفریط می باشد. مقصود نگارنده در این نوشتار، بررسی بعضی از افراطها وتفریطهای قوه عاقله است که از افراط آن، به کج اندیشی وناباوری، واز تفریط آن، به ساده لوحی می توان تعبیر نمود.
آنچه مطلوب شرع ومورد توجه عقلا است، همان خوش فکری وحکمت است، اما زودباوری وناباوری هر دو مذموم وناپسندند، نباید هر چه می خوانیم ومی شنویم بدون دلیل بپذیریم، ونباید بدون دلیل آن را به باد ایراد وانکار بگیریم؛ ابن سینا گفته است: آنچه را که امکان وجود دارد به مجرّد شنیدن نه باور کن ونه انکار، بلکه در بوته احتمال قرار ده وبه دنبال برهان بر نفی واثباتش برو.
متأسفانه از زمانهای پیشین تا به امروز، جامعه گرفتار هر دو قشر افراطی وتفریطی بوده است، وانبیاء در طول تاریخ با هر دو طائفه به مبارزه بر خاسته اند.
مشرکان، راهِ تفریط، وملحدان، طریقِ افراط را پیموده اند. امروز هم ما گرفتار هر دو طائفه هستیم، بعضی به محکمات وبدیهیات عقیده ندارند، وبعضی به هر خواب وخیالی به قیمت جان پایبند می شوند.
در زمان گذشته طرفداران خرافه، روستائیان وافراد بیسواد بودند، ولی امروز خرافه پذیری به افراد تحصیل کرده نیز سرایت نموده است.
شاهدی بر گفتار
چندی پیش در تهران، منزل یکی از دوستان - که پزشکی محترم می باشد - مهمان بودم. اهل مجلس نوعاً پزشک وافراد تحصیل کرده بودند. یکی از حاضرین که اهل فضل ودانش بود اظهار کرد که فلان شخص -یکی از معروفین- در خواب خدمت امام زمان علیه السلام رسیده وبرای شیعیان ودوستان آقا هدیه خواسته است. آقا فرموده اند: سوره بقره را از قرآنی که می خوانید ورق بزنید، در یکی از اوراق آن تار مویی از اندام ویا مژه ای از چشمان من می یابید، آن هدیه محبان من خواهد بود.
برای آزمایشِ خواب، فوراً قرآنی را آوردند، مقداری ورق زدند، مویی مشکی از مژه، در یکی از اوراق قرآن دیده شد، فریاد صلوات بلند شد، خواستند آن را با دست بردارند، در این میان گفته شد: بی وضو نمی شود، یک برگ چسب نواری آوردند وآن را با چسب برداشتند. نزد یک یک افراد آوردند که از روی چسب آن را ببوسد.
من که این مطلب را از اصل دروغ وخرافه می دانستم، جوّ مجلس را بررسی کردم، دیدم مخالفت نتیجه معکوس دارد، ناچار ساکت شدم.
فقط به بعضی از افراد که با آنان سابقه داشتم گفتم: این یک جریان خرافی است باور نکنید، زیرا هر کتابی که مورد استفاده باشد، در ضمن ده یا بیست ورق آن تار مویی دیده می شود، چون هنگام استفاده در مدت طولانی خواه ناخواه تار مویی از بدن جدا شده در میان اوراق جا می گیرد، واساساً خواب هم حجیت ندارد. از سوی دیگر، اندام یک نفر چه قدر مو دارد که در میلیونها قرآن پخش شود؟
در هر حال، از این روح خرافه پذیری نتیجه گرفتم که اگر ساکت بنشینم، طولی نمی کشد که جریان "باب وبها" دوباره تکرار می گردد، لذا بر آن شدم که پیرامون چند موضوع وارد بحث شوم:
ملاقات با امام زمان علیه السلام
نگارنده قبول دارد که در غیبت کبرا بعضی از نفوس قدسیه چون سیدبن طاووس وعلامه بحرالعلوم وشیخ محمد کوفی، موفق به دیدار یوسف فاطمه، حضرت مهدی موعود - روحی فداه - گردیده اند، اما این لیاقت نصیب هر شخص نمی شود، وتا کسی خود را مهذّب ننماید وسنخیت با آن نیر وجود پیدا نکند، چنین نعمتی نصیب او نمی شود. (مقصود، ملاقات اختیاری توأم با شناسایی است).
دیدگاه علامه بحر العلوم
علامه سید مهدی بحرالعلوم رحمه الله - که از اعاظم علمای امامیه ودارای کرامات باهره بوده است - در بحث اجماع، راه جدیدی را ابداع فرموده است که از آن در گفتارِ علمای اصولِ قرنِ حاضر، به اجماع تشرّفی تعبیر می شود.
چکیده نظر ایشان این است: در زمان غیبت کبرا برای بعضی از حاملین اسرار وعلمای ابرار، توفیق تشرف حاصل وبه دیدار امام نایل می شوند، ولی چون مأمور به کتمان دیدارند، حکم خدا را در پوشش اجماع ابراز می دارند(۴۳).
این دیدگاه، مورد قبول محققان از علمای اصول واقع شده است، شیخ انصاری در کتاب "فرائد" آن را پذیرفته، ولی در غایت ندرت دانسته است(۴۴).
صاحب "کفایة الاصول" نیز حصول آن را برای اوحدی از علما قبول نموده است(۴۵).
مرحوم ملا احمد نراقی وملا اسدالله شوشتری که هر دو از اکابر فقها می باشند فرموده اند: بسیاری از دعاها، استخارات، آداب واعمال استحبابی که مدرک روایی ندارند، بر این اساس تدوین وتنظیم گردیده اند(۴۶).
تشرف علامه بحرالعلوم خدمت امام زمان علیه السلام
همان گونه که درباره علامه بحرالعلوم (۱۲۱۲ - ۱۱۵۵) مرقوم شد، فیض شرفیابی او به حضور امام عصر وناموس دهر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - متواتر است(۴۷).
محدث قمی در کتاب "فوائد رضویه" چند داستان برای ایشان نقل کرده است که به چکیده بعضی از آنها در این نوشتار اکتفا می شود:
۱ - بزرگان، از "ملّا زین العابدین سلماسی" که از محارم اسرار سید بوده است نقل کرده اند که روزی میرزای قمی به دیدار سید آمد، وقتی مجلس خلوت شد میرزا به سید گفت: از نعمت های غیرمتناهی که به شما برای تان روزی شده، ما را به فیض برسانید.
سید فرمود: دو شب قبل (شب گذشته) در مسجد سهله فیض ملاقات برایم حاصل شد ومناجات امام زمان علیه السلام را با الفاظی جالب که دل را منقلب وچشم را گریان می کرد استماع نمودم؛ بعد از پایان مناجات، من را به نام فراخواندند، نزدیک رفتم تا جایی که دست من به آن جناب می رسید.
مرحوم سلماسی گوید: چون کلام به اینجا رسید، سید وارد مطلب دیگری شد. بعد از آن میرزای قمی خواستار ادامه داستان شد، ولی سید به او فهماند که این از اسرار مکتوم است.
۲ - باز از مرحوم سلماسی نقل شده است که شخصی از سید پرسید: آیا در زمان غیبت کبرا دیدار امام حاصل می شود؟
سید در حالی که مشغول کشیدن قلیان بود، سر به زیر انداخت وآهسته فرمود: چه بگویم در جواب او وحال آنکه آن حضرت من را در بغل کشیده وبه سینه خود چسبانیده اند، واز طرفی تکذیب مدّعی دیدار آن بزرگوار وارد شده است.
سپس به آن سائل فرمود: از اهل بیت عصمت علیهم السلام تکذیب مدّعی دیدار رسیده است ودیگر برای او چیزی نقل نکرد(۴۸).
داستانی از میرزای شیرازی
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرمود: در جریان تحریم تنباکو، میرزای شیرازی با صلاحدید اصحاب خود، مانند مرحوم سید محمد فشارکی، مصممّ شد استعمال تنباکو را کتباً تحریم کند، ولی حدود یک هفته این کار به تاخیر افتاد. اصحاب میرزا ناراحت بودند، سرانجام مرحوم فشارکی - که از اعاظم شاگردان ایشان محسوب می شده است - به حضور میرزا رفت وبا کسب اجازه از ایشان، معروض داشت: چرا در صدور اعلامیه تحریم تنباکو، مسامحه می کنید؟
میرزا فرمود: منتظر بودم مطلب توسّط دست دیگری نوشته شود (امام زمان سلام الله علیه)، امروز در سرداب مطهر این حالت برایم حاصل شد ونوشتم وفرستادم: "الیوم شرب التوتون در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است"(۴۹).
دیدگاه مرحوم آیت الله حائری
مرحوم آیت الله حائری در ملحقات شرح زندگانی والد محترم شان (مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری) فهرستی را درباره فیض یافتگان دیدار، تنظیم نموده است، در آنجا می نویسد: "این فهرست که نزدیک به پانصد نفر می رسد دلالت دارد بر نشانه هایی از حضرت خلیفة الله فی ارضه".
نگارنده گوید: ولی آنچه نزد این جانب است بیشتر از سی داستان نیست، ظاهراً موفق به اتمام آن نشده اند.
در میان این آمار، داستان شیخ محمد کوفی - که نامه برای مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی آورد - وداستان مسجد حاج یدالله رجبیان در قم، وداستان ختم آیه نور - که برای خودشان اتفاق افتاده است - وداستان شیخ عبدالله مهرجردی، وداستان منقول از میرزا محمدباقر اصطبهاناتی در رابطه با طلبه ای که از مقام خود صرف نظر کرده وبه تهران برای تحصیل رفته است، به چشم می خورد.
وظیفه مدعیان انتظار
حکایتی را شنیده بودم ودر بعضی کتاب ها هم نوشته اند، چکیده اش این است که مردی طالب دیدار بود ودر این راه ریاضت ها کشیده اند. شبی به او نوید می دهند که در فلان شهر (یکی از بلاد را نام می برند) این فیض نصیب تو می شود. او خود را به آن شهر می رساند. به او نوید داده می شود که امام درب دکان فلان کاسب قفل وکلید ساز نشسته اند. وی خود را به آن دکان رساند وبه فیض دیدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه کرد که پیر زنی فرتوت قفلی را به بازار آورده واز بیچارگی آن را در معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر کدام آن قفل را به قیمت ناچیز ارزیابی نمودند، جز کاسبی که امام در کنار دکان او جلوس نموده بود؛ این کاسب ارزش واقعی قفل را اعلام داشت وگفت: با اندک تنزّلی حاضرم آن را بخرم وبه همان مقدار کمی که تنزّل دادم در سود خود بسنده می کنم.
پیرزن خرسند شد وقفل را به ارزش مذکور به او فروخت ورفت.
آن هنگام امام رو به آن مهمان طالب دیدار کرد وفرمود: این طور باشید تا ما خودمان شما را دیدار کنیم، وبه زحمتِ ریاضت، خودتان را گرفتار نکنید.
امام صادق علیه السلام می فرماید: "من سرّ أن یکون من أصحاب القائم علیه السلام فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر، فإن مات وقام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا، هنیئاً لکم أیتها العصابة المرحومة"(۵۰).
کسی که دوست دارد یار امام زمان علیه السلام باشد، باید انتظارش توأم با پارسایی واخلاق حسنه باشد. اگر این افراد قبل از قیام امام علیه السلام بمیرند، اجرشان همانند کسانی است که موفق به یاریش شده اند. بکوشید ومنتظر باشید، گوارا باد شما را ای گروه بخشوده شده!"
داستانی از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی
مرحوم "آیت الله سید شهاب الدین مرعشی" یکی از مراجع تقلید شیعه که با تکمیل کتاب "احقاق الحق" وتاسیس کتابخانه کم نظیر خود، یکی از نیرومندترین نگهبانان فرهنگ شیعه محسوب می شود، در یکی از ملاقات هایی که با ایشان داشتم فرمود:
در نجف نزد عالمی بزرگوار (این جانب برای حفظ بعضی از جهات از ذکرنام آن عالم معذورم) به طور خصوصی درس می خواندم. آن عالم بسیار مهذّب ومورد احترام همگان بود، واز کثرت علاقه به امام زمان(عج) در افواه اهل نجف از منتظران ظهور محسوب می شد.
روزی برای فراگیری درس به محضرشان رفتم، دیدم گریه می کند وبسیار پریشان است. علت آن را پرسیدم، فرمود: شب گذشته در عالم رؤیا امتحان شدم، ولی از امتحان بیرون نیامدم، در خواب به من گفته شد که آقا ظهور کرده اند ودر وادی السلام -مکان خاصی است که گورستان نجف را در بردارد- مردم با او بیعت می نمایند، به مجرّد شنیدن این موضوع از جا حرکت کردم وبه عجله وارد خیابان شدم. دیدم غوغایی از جمعیت است وهمه با سرعت هر چه بیشتر به سوی وادی السلام می روند، هر کس به فکر این است که زودتر خود را به امام برساند وبا جنابش بیعت کند.
دیدم عشق دیدار امام، مردم را چنان خود باخته ساخته که کسی را با کسی کاری نیست وتمام علقه ها را به فراموشی سپرده اند؛ آنها که تا دیروز به من عشق می ورزیدند دیگر به من اعتنا نمی کنند، بلکه با لحنی تند می گویند: آقا کنار رو ومانع راه ما نباش.
کوتاه سخن آنکه احساس کردم ظهور امام بازارم را کساد کرده است، از همانجا نقشه کشیدم که در ملاقات با امام ایشان را محترمانه از ظهورش منصرف سازم. بعد از آنکه با هزار سختی به خدمتش رسیدم، عرض کردم: فدایت شوم! خودتان را به زحمت انداختید، ما کارها را ساماندهی می کردیم، نیازی نبود که خود را گرفتار سازید وزحمات طاقت فرسای رهبری را به عهده بگیرید. با این قبیل سخن ها می خواستم امام را از ظهورش منصرف کنم، بعد از چند جمله از این نوع گفتارها، یک مرتبه از خواب بیدار شدم وفهمیدم که هنوز لیاقت حضرتش را ندارم.
نگارنده گوید: از این حکایت، من وامثال من باید حساب کار خود را بکنند؛ بدانیم که تا اصلاح نشویم وحتی المقدور از آلودگی گناه وظلمت هوا وهوس بیرون نیاییم، انتظار همنشینی ودیدار آن عزیزِ ابرار وقدوه أخیار را نداشته باشیم.

آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب * * * جاروب کن تو خانه وپس میهمان طلب

دیدگاه آیت الله آقای وحید خراسانی در امر ملاقات
مرجع عظیم الشان واستاد محترم حضرت آیت الله آقای وحید خراسانی که علاوه بر مقامات عالیه فقه واصول، در این گونه اُمور هم کارشناس وخبره اند، بارها در جلسات خصوصی وعمومی فرموده اند: ملاقات در غیبت کبری به دو صورت واقع شده ومی شود:
۱ - ملاقات در حال اختیار.
۲ - ملاقات در ظرف اضطرار.
ملاقات در حال اختیار فقط منحصر به افرادی نظیر سیدبن طاووس است که احیاناً امام علیه السلام را دیده وشناخته واز او کسب فیض کرده اند.
وامّا ملاقات در حال اضطرار مربوط به افرادی است که در حال گرفتاری شدید به ذیل عنایت امام متوسّل می شوند، وامام علیه السلام خود ویا توسط افرادی که دارند از او دستگیری می نماید.
ونیز فرمودند: آنها که در اثر لیاقت وشایستگی به فیض دیدار موفق شوند، به کسی نمی گویند؛ ایشان در دنبال کلام شان این شعر را می خواندند:

این مدعیان در طلبش بی خبرانند * * * آن را که خبر شد، خبری باز نیامد(۵۱)

پیام نگارنده به توده مردم
این جانب در مسئله فیض دیدار حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - در زمان غیبت کبرا، پیرو نظر فقهای شامخین ومحدّثان واقع بین می باشم، نه طرفدار تفریط هستم ونه گرفتار افراط؛ آنچه مورد نظر اشخاص برجسته وشناخته شده باشد قبول دارم وبه انظار وافکار استوانه های علم ودین، از مرحوم کلینی ومفید گرفته تا بزرگان عصر حاضر، احترام می گذارم؛ همان گونه که علامه بحرالعلوم وامثال او فرموده اند این فیض را در حال اختیار، تابع سنخیت روحی با ولی امر حضرت حجةبن الحسن العسکری می دانم، آن هم در چتر استتار وحفظ اسرار.
این چنین نیست که باب این نعمت بر همه کس مسدود واین طور هم نیست که بر همه کس مفتوح باشد، تا کار به جایی رسد که هر بیمار روانی یا درویش بیابانی ودکاندار خیابانی به خود اجازه دهد با ساختن یک خواب ویا تخیل یک مکاشفه دروغین، خود را مدّعی دیدار ووابسته به آن شهریار معرّفی کند.
پیام من به توده مردم این است که طبق حدیث علوی که "در هر حرکتی شناخت لازم است"(۵۲) در بدو امر مرجع تقلید خودشان را از طریق خبرگان عادل مشخّص کنند وبعد از آن، بدون تأیید آن مرجع در امر دین به گفته هیچ سخنران وبه کتاب هیچ نویسنده ای اعتماد نکنند، حتی همین کتاب مرا بدون تأیید نخرند ونخوانند.
پیام من به همه آنهایی که از اقصی نقاط کشور، شبهای چهارشنبه به این امید (دیدار امام) راهی جمکران می شوند، این است که ما مکلّف به تحصیل مقدّمات ملاقات نیستیم، تکلیف ما پیروی از مکتب آن بزرگوار، یعنی انجام واجبات وترک محرمات است، امام را هم که ببینیم غیر از این از ما انتظار ندارد.
پس بیاییم خود را اصلاح واز لوث گناه پاک سازیم، چه موفق به دیدار بشویم یا نشویم. با خود اندیشه کنیم که آیا امام راضی است هر هفته هزاران زن، بدون اجازه شوهر ویا بدون همراهی با محارم خود، آن هم با حجاب ناقص واجتماع مختلط به عنوان دیدن، به مسجد جمکران سفر نمایند؟!
آیا امام علیه السلام راضی است به نماز اهمیت داده نشود ومحکمات دینی متروک وبه فراموشی سپرده شود وبه جای آنها وقت خود را صرف شنیدن نوارهای مبتذل وداستانهای بی اساس بنماییم.
پیام من به اهل دیانت این است که از امر به معروف ونهی از منکر فاصله نگیرند، با عبادات ساختگی ومجعول پیر زنان ویا صوفیه وقلندران ستیز کنند، با اسراف وتجمل هر چند در چتر مسجد ومحراب باشد مبارزه کنند، زنان را از اختلاط با نامحرمان نهی کنند، با مدّاحان دروغین وواعظان غیر راستین مبارزه نمایند وصحنه هدایت را به دست با کفایت عالمان دل سوز وفقیهان متفکر بسپارند.
دیدگاه مرحوم آیت الله بروجردی در امر تبلیغ
از مرحوم آیت الله بروجردی نقل می شود که به طلاب می فرمود: هر که می تواند تبلیغ خداپسندانه کند، برای تبلیغ برود واگر نمی تواند واز عهده آن بر نمی آید در قم بماند، وآنچه را که دیگران درست کرده اند خراب نکند.
دیدگاه مرحوم آیت الله حائری در امر تبلیغ
مرحوم آیت الله حائری صریحاً می فرمود: کسی که مجتهد ویا قریب الاجتهاد نباشد نباید به منبر رود، مگر آنکه کتاب تأیید شده ای را همراه ببرد واز رو بخواند، ومی فرمود: تعارض احادیث وتزاحم حکایات واخبار، نیروی تفکر لازم دارد.
موضوعات مناسب عبارتند از: خواب، مکاشفه وکرامات؛ در این کتاب سعی شده با افراطها وتفریطها در موضوعات فوق مبارزه شود وراه اعتدال معرفی گردد.
خواب ومکاشفه
از اموری که امروز شایع شده است: سرگرم کردن افراد به یک سلسله خوابها ومکاشفات است. باید توجه داشت که خواب از نظر علمی برای خود بیننده خواب حجّت نیست تا چه رسد به دیگران، واز خواب بدتر مکاشفاتی است که بعضی ها مدعی آن هستند.
امروز در اثر پخش بعضی از مکاشفات که صحت وسقم آنها معلوم نیست، بعضی از جوانان حوزوی به جای سعی وتلاش در تحصیل به دنبال بعضی از ریاضتهای واهی رفته اند به خیال اینکه می شود از این طریق راه صد ساله را یک شبه طی نمود؛ اینجا است که باید عرض کنم: مرز حق وباطل را باید مشخص کرد تا فریبکاران ودغل بازان صحنه را اشغال نکنند.
راه صحیح، همان راه تقلید از مجتهدان جامع شرایط است. هر کس وهر شخص حقیقی وحقوقی که بخواهد توده مردم را از این مسیر منحرف کند باطل است، وهر جریانی که افراد را دعوت به ترک ظواهر شرع نماید، جریانی شیطانی وابلیسی است، گرچه صد کشف وکرامت را در خود جای دهد. این حلال وحرام های شرعی، میراث انبیا واجتهاد علمای ابرار است، این ظواهر شرعی تنها راه برای نیل به سعادت وکمال است، اگر در خواب یا بیداری دیدید که نیروهای مرئی ویا نامرئی، ما را دعوت به خلاف شرع می کنند، آن نیرو شیطانی وآن دعوت، دعوت به گمراهی وضلال است.
مرحوم "ملّا هاشم خراسانی" داستانی را در کتاب "منتخب التواریخ" آورده است که چکیده آن این است: "ملّا صادق یزدی" گفته است: زمانی که در یزد مشغول تحصیل بودم، مزاجم به هم خورد، طوری که از اجتماع منزوی شدم؛ سرانجام به قریه ای رفته ودر گورستان آن قریه ساکن گشتم. روزی ندائی آمد که ملک الموتم ومأمور به قبض روحت هستم.
از استماع این صدا به حال احتضار خوابیدم وگفتم: چرا قبض روح نمی کنی؟
گفت: مرگت به تأخیر افتاد وباید به مقامات عالیه برسی، چند روزی با هم صحبت داشتیم تا اینکه شبی از شبها دستور داد که نیمه شب بر بالای بام روم واذان بگویم. این کار را کردم، او نام افرادی را برد وگفت که اینها اکنون می آیند وبه تو اعتراض می کنند، به آنها اعتنا نکن. همان اشخاص آمدند واعتراض نمودند که این اذان بر خلاف شرع است.
آن ندیم نامرئی به من گفت: به یکی از آنان (که در اعتراض اصرار می ورزید) بگو: در خلوت مرتکب فلان خلاف شرع می شوی، حالا من را از عبادت وا می داری؟
وقتی به او گفتم خجل شد ودیگر حرفی نزد.
چند روز به این منوال گذشت، آن نیروی غیر مرئی مرتّب اخبار غیبی می داد وبه دنبال آن مرا امر ونهی می کرد، تا اینکه روزی گفت: امام زمان در مکه ظهور کرده است وتو باید به حضور ایشان بروی، اگر مایل باشی تو را بر ابر سوار کنم وبه مکه ببرم.
گفتم: هرچه را بهتر می دانی انجام ده.
گفت: برو بالای بام وصلوات بفرست وبه هوا راه برو.
رفتم بالای بام؛ وقتی نزدیک پرتگاه آمدم، ترسیدم که خود را به هوا بسپارم، ایستادم هرچه اصرار کرد برو نپذیرفتم، وقتی از من مأیوس شد گفت: در اثر مخالفت با من، خود را از وصول به مقامات انداختی، می روم نزد میرزا علی محمّد شیرازی که او قابلیت دارد. دیگر او را ندیدم وصدایش را نشنیدم. از اهل منزل خواستم قدری کباب برایم تهیه کنند، مقداری کباب را بو کردم ومقداری را خوردم، رفته رفته در اثر تقویت سالم شدم، آن وقت ملتفت شدم که آن نیرو که من را بر خلاف دستورات شرعی می خواند، نیروی شیطانی بود واز این راه در صدد اضلال وفریب من بود. بعد از چند روز، خبر میرزا علی محمّد شیرازی منتشر شد، دانستم که او باطل است در حالی که هنوز اسم او را نشنیده بودم(۵۳).
کوتاه سخن اینکه این جهان پر از اسرار پنهانی است، امّا هر جریان نامرئی، جریان رحمانی نیست، بلکه بسیاری از آنها شیطانی است. مدّعیان کشف وشهود در بسیاری از موارد گرفتار تخیلات ومکاشفات شیطانی می گردند وآنها را به حساب ملاقات با ابرار می گذارند وخود ودیگران را به گمراهی می کشند. با توجّه به این آیات (وَإِنَّ الشَّیاطینَ لَیوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِم)(۵۴) (قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَناَ آتیک بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک)(۵۵) وامثال آن حکایت، نباید به هر رازی دلخوش وبه هر آوازی پایبند شویم. بلکه سعادت دنیا وآخرت در پیروی از این آیه قرآن است.
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَکونُوا مَعَ الصّادِقینَ)(۵۶).
یعنی با پیروی از معصومین (محمّد وآل محمّدعلیهم السلام) باید مسیر تقوا را طی کنیم.
سفارش مرحوم آیت الله محقق داماد
مرحوم "آیت الله سید محمّد محقّق داماد" که از علمای طراز اول حوزه قم بود، به مناسبتی فرمود: بعضی از افراد تنبل که به حوزه می آیند وقتی با سختیهای تحصیل وگستردگی علم اصول مواجه می شوند، می گویند: اصول از علوم مستحدث واز ساخته های اهل سنّت است، باید سراغ اخبار اهل بیت علیهم السلام رفت؛ بعد از چندی با مشکلات تعارض اخبار ومبهمات بعضی از روایات برخورد می کنند، می بینند این روش هم به طول می انجامد، خود را به مقدّسی می زنند ومی گویند: باید از راه سیر وسلوک وعرفان وارد شد. غافل از اینکه تا زحمت کشیده نشود انسان به جایی نمی رسد.
باید حالات بزرگان را خواند تا معلوم شود که (لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعی)(۵۷).
اصلاح حال برای حصول موفقیت
نگارنده قبول دارد که ترک گناه وانجام فرائض ونوافل، صفای باطن ایجاد می کند ودر موفقیت، تأثیری بسزا دارد. در حدیث هم آمده است: "من اخلص للّه أربعین یوما فجّر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه"(۵۸)؛"هر کسی چهل روز خود را برای پروردگار خالص کند، ابواب حکمت برایش باز می شود"، ولی این امر علّت تامّ برای ترقیات علمی نیست، بلکه جزء علت است واجزای دیگر علت تامه، زحمت کشیدن وادامه درس وبحث است.
یک نمونه از اشتباهات
در سال (۱۳۴۰) شمسی در مشهد مقدس به تحصیل اشتغال داشتم، گرچه بخشی از کتاب "مطوّل" را در قم خوانده بودم، در عین حال همان درس را نزد مرحوم آقای ادیب نیشابوری فرا می گرفتم.
چون آقای ادیب ماهی ۳۵۰ریال از افرادی که در درس مطوّل شرکت می کردند دریافت می نمود، چند نفر با این جانب قرار گذاشتند که به عذر نداشتن شهریه، در درس آقای ادیب شرکت نکنند وبه جای آن، این جانب درس هر روز را روز بعد برای ایشان تقریر کنم.
یکی از آنان تا مدتی در آن جلسه شرکت نکرد، بعدا با چهره ای فرسوده واندامی کوبیده پیدایش شد؛ از او سؤال کردم: کجا بودی؟ گفت: من دیدم با این شیوه درس خواندن، دیر به مقصد می رسم، از طرفی شنیده بودم که بابا طاهر عریان از روستا به شهر آمد واز طلّاب پرسید چه کار کنم که من هم عالم شوم؟ آنها به شوخی گفتند: باید در دلِ شبِ زمستان لخت شد ورفت در حوض مدرسه، تا به علم لدنّی رسید.
من هم یک شب که همه در خواب بودند، مقداری از یخ حوض را شکسته وبا اندام لخت به قصد ملا شدن داخل حوض رفتم. وقتی خواستم بیرون بیایم دریچه حوض را گم کردم ونزدیک بود خفه شوم، بالاخره با تلاش زیاد دریچه را پیدا کردم وبیرون آمدم؛ از آن روز گرفتار بیماری واستخوان درد شده ام وچیزی هم بر علمم اضافه نشده است.
عدم حجیت رؤیا ومکاشفه
مرحوم "ملا احمد نراقی" که از اساتید شیخ انصاری است، در کتاب "مناهج الاحکام" می فرماید: بعضی از علمای امامیه، قول وفعل معصوم را که در خواب صادر شود حجت دانسته اند، امّا اکثریت قریب به اتفاق علما بر خلاف این قول مشی نموده اند. آنچه بر عدم حجّیت آن دلالت دارد یکی اصل است ودیگری اخبار.
در روایت حسنه "ابراهیم بن هاشم" وارد شده که امام صادق علیه السلام در جواب سائلی که از افسانه خوابِ "ابی بن کعب" سئوال نموده فرمود:
"ان دین الله أَعزّ أن یری فی النوم".
امر دین عزیزتر ووالاتر از این است که بخواهیم با خواب آن را سامان دهیم.
ودر حدیث دیگر وارد شده است که رؤیا بر سه بخش است: بخشی بشارت از خدا است برای مؤمن؛ وبخش دیگر به وحشت افکندن مؤمن توسط شیاطین است؛ وبخش سوم تجسّم خیالات نفسانی است (اضغاث احلام).
اخبار زیادی به این مضمون وارد شده وقرآن به آن ناطق است، سپس می فرماید: وقتی امر خواب بر این مبنا استوار است، چگونه خواب رحمانی را از رویای شیطانی می توان جدا کرد؟
امّا طرفداران حجّیت خواب، به روایتی استدلال کرده اند که از پیامبرعلیه السلام به ما رسیده است:
"من رآنی فی المنام فقد رانی فإنّ الشیطان لایتمثّل بی"(۵۹).
هر کسی پیامبر را در خواب دید آن رؤیا حقیقت دارد، زیرا شیاطین به صورت آن حضرت مجسّم نمی شوند.
آنگاه مرحوم نراقی چنین جواب می دهد: دیدار معصوم در خواب فرع آن است که او را در بیداری دیده باشیم، وگر نه چگونه می توان گفت: آنکه را در خواب دیده معصوم است.
وسرانجام می فرماید: آنچه مسلّم است حجّیت کلام معصوم است در بیداری ووضع عادی، نه در خواب ورؤیا. وروایات دیگر را هم توجیه کرده وسرانجام، قول مشهور (عدم حجیت) را پذیرفته است(۶۰).
مرحوم میرزای قمی نیز در کتاب "قوانین" مسئله را طرح وحجیت آن را مردود دانسته است(۶۱).
علامه حلّی در جواب سائل - سید مهنّا - دستورات رؤیایی معصوم را به دو دسته تقسیم کرده است:
۱ - دستوراتی که خلاف ظواهر کتاب وسنّت است.
۲ - دستوراتی که موافق کتاب وسنت است.
گروه اوّل را مردود دانسته، وگروه دوم را جائز العمل گرفته است نه واجب، وصاحب "حدائق" نیز قول علامه را قبول کرده است(۶۲).
در هر حال مسئله گسترده تر از آن است که دراین نوشتار جوانب آن مورد بررسی قرار گیرد، امّا پویندگان بحث می توانند به "بحار الانوار" و"مصابیح الانوار" و"دار السلام" حاجی نوری مراجعه کنند.
اختلاف در جایی است که رؤیا ومکاشفه بر خلاف عقل وکتاب وسنّت نباشد، واز طرفی هم انسان قطع ویا اطمینان به صحّت آن پیدا نکند.
داستانی از محقق حلّی
معروف است که مرحوم محقق حلی - از اکابر فقهای شیعه - چند شب پشت سرهم در خواب می دید که به او گفته می شود: فردا دیوانه ای وارد مسجد می شود، او را از مسجد اخراج نکن.
مرحوم محقق بر خلاف آنچه در خواب می دید، وقتی آن دیوانه وارد مسجد می شد، طبق دستورات دینی عمل می کرد واو را از مسجد اخراج می نمود وبه خواب خود اعتنا نمی کرد ومی گفت: اگر پنجاه مرتبه هم این خواب تکرار شود، چون خواب حجّت شرعی نیست به آن اعتنا نمی کنم وطبق حجّت شرعی که در دست هست (روایات معتبره) دیوانه را از مسجد بیرون خواهم کرد. از آن زمان به او لقب محقق داده شد.
این داستان صحّت داشته باشد یا نداشته باشد، در هر حال مضمون آن از محکمات است؛ زیرا راه اساسی ووظیفه شرعی ما این است که نباید به واسطه خواب وخیال وگفتار این وآن ویا ساخته های درویشان وقلندران، از محکمات دینی وحجّت های شرعی دست بر داریم، گرچه این امور توأم با بعضی قضایای شگفت وجریانات فوق العاده باشد؛ زیرا ممکن است شیاطین وارواح خبیثه برای اضلال وفریب دادن افراد اقداماتی داشته باشند.
همان گونه که گفته شد: این جهان پر از اسرار واطوار مرموز است وحق وباطل در پیدا وناپیدای آن جریان دارد. شیاطین حسابی دارند وفرشتگان حساب دیگر، ارواح خبیثه دخالتی وارواح طیبة برکاتی دارند، جنّ وپری اقتداراتی، واوتاد وابدال تصرفاتی دارند(۶۳).
نمی شود هر کشف وخوابی را حق دانست وبه حساب ارواح طیبه گذاشت. آنچه مسلّم است این است که هر نیروی پیدا وناپیدا که دستورشان خلاف دستورات شرع ویا مشتمل بر تناقض باشد، داخل در سلسله باطل وجریان شیطانی وتخیلات نفسانی است.
کوتاه سخن اینکه: خواب ها ومکاشفات یکسان ویکنواخت نیست، بسیاری از آنها باطل وشیطانی است وبعضی از آنها حقّ ورحمانی است ودر هر صورت، تشخیص حق از باطل آنها مشکل است. بر این اساس، حجیت آن در شرع مقدس حتّی برای خود شخص ثابت نیست تا چه رسد به دیگران؛ واین هم از معجزات این دین مبین است که دیانت وامانت الهی را به خواب وخیال محوّل نکرده است وگرنه هر روزه به بهانه خواب وخیال ومکاشفات دروغین، مواجه با گرایش های انحرافی وروش های ابلیسی می شدیم.
اشکال بسیاری از داستانها
در کتابهایی که اخیراًچاپ می شود داستانهای زیادی نوشته اند، اما از نظر فنّی نوعاً قابل اعتماد نیستند؛ چون آنها منتهی می شود به اشخاصی که مجهول الهویه اند واز وضع آنان اطلاعی در دست نیست.
بنای نگارنده این است که آنچه انتخاب می کند، افراد در تمام سلسله سند شناخته شده باشند، وقهرمان میدان دیدار هم از افراد نخبه واهل دقت ونظر باشد.
بررسی چند خواب ومکاشفه
منظور نگارنده این نیست که همه خواب ها باطل ویا همه مکاشفات توهم وخیال است، بلکه مقصود ارائه راه اعتدال وجلوگیری از افراط وتفریط است؛ نه چنان است که همه را تأیید توان کرد ونه چنان است که همه را تکذیب نماییم.
در هر حال، در شرع مقدس حجّیت آنها مردود است، مگر آنجا که برای انسان از ضمیمه قرائن خارجی واوضاع واحوال وشواهد داخلی، قطع به صحّت ویا لااقل اطمینان به آن حاصل شود. زیرا بسیاری از خوابها ومکاشفات، شیطانی وبخش دیگری الطاف رحمانی است، نظیر این داستانها(۶۴).
۱ - خواب شهید ثانی
شیخ بهائی از پدرش مرحوم شیخ حسین -که از شاگردان برجسته شهید بوده است- نقل می کند: صبحگاهی به نزد استاد رفتم. در فکر فرو رفته بود. از سبب آن پرسیدم، فرمود: شب در خواب دیدم که "سید مرتضی علم الهدی" تمام علمای امامیه را دعوت کرده است، همین که من وارد شدم به پا ایستاد وفرمود: نزد شهید اول (محمدبن مکی) بنشین.
من هم حسب الامر ایشان، نزد شهید نشستم، امّا بعد از حضور میهمانها بیدار شدم واینک به این خواب فکر می کنم؛ تصوّر می کنم مرگم در شهادت باشد.
عاقبت، آن رؤیای رحمانی تحقق یافت ودر عهد سلطان سلیم عثمانی در سال (۹۶۶) هجری قمری، در اثر سعایت بعضی از اهل سنت، دستگیر شد ودر راه اسلامبول سر از بدن او جدا کردند وبرای سلطان آوردند(۶۵).
۲ - رؤیای حاج شیخ جعفر شوشتری رحمة الله
مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری، از اعاظم فقیهان امامیه واز شاگردان صاحب فصول وصاحب جواهر وشیخ انصاری است. او بیانی نافذ ومنبری جالب داشته، در حدّی که بسیاری از اهل معصیت به برکت مواعظ او تائب شده، از راه خویش برگشتند.
او می گوید: در ابتدای امر، حافظه ام نارسا وبیانم غیر شیوا بود، ناچار در منبر از روی کتاب می خواندم، شبی در واقعه دیدم که در کربلا هستم وایام، همان ایامی است که موکب حسینی علیه السلام در آن زمین، نزول اجلال فرموده اند.
من در خیمه امام علیه السلام وارد شدم وسلام کردم. آن حضرت مرا نزد خود نشانید وبه حبیب بن مظاهر فرمود: حاج شیخ جعفر میهمان ما است. آب نداریم به او بدهیم، ولی آرد وروغن هست، برای او طعامی تهیه کن.
حبیب برخاست طعامی پخته نزدم آورد، چند لقمه خوردم. از خواب بیدار شدم. از برکت آن غذا به مقام کنونی رسیده ام واز اخبار وآثار اهل بیت، لطائفی را استخراج می کنم که به ذهن دیگران نرسیده است.
وی سرانجام در سال (۱۳۰۳) هجری که از ایران عازم عتبات عالیات بود، دارفانی را وداع گفت وجنازه اش به نجف اشرف منتقل گردید(۶۶).
۳ - رؤیای مرحوم آیت الله بروجردی
جناب مستطاب آیت الله آقای سید حسین بدلا که از ائمه جماعت قم واز اساتید دروس سطح نگارنده، ودر زمان مرحوم آیت الله بروجردی از اصحاب ایشان بودند فرمود:
در یکی از سفرهای تابستانی مرحوم آقای بروجردی به قریه وشنوه -از مناطق ییلاقی قم- اولِ روز، از منزلی که در همسایگی ایشان برایم تهیه شده بود بیرون آمدم، دیدم که مرحوم آقا، بر خلاف روش همه روزه که معمولاً بعد از نماز صبح وانجام تعقیبات استراحت می کردند، داخل کوچه قدم می زند ودر فکر فرو رفته است.
نزدیک آمدم وعلت را پرسیدم.
فرمود: در خواب دیدم که سید مرتضی -همان عالم متفکر قرن پنجم هجری- از دنیا رفته اند ومن با جمع زیادی او را تشییع می کنم وبه جنازه اش در صحن حضرت معصومه علیهاالسلام نماز خواندم، از این رؤیا نگرانم.
با ایشان به بیرونی رفتم وبرای منحرف کردن فکرشان مسئله ای را عنوان نمودم تا از محضرشان استفاده شود -ایشان به قدری علاقه به بحث های علمی داشت که وقتی وارد مذاکره می شد، همه چیز را فراموش می کرد-.
بعد از مدتی، مأمور پست آمد ویک محموله پستی را که در روی آن نامه ای جدا بود تحویل داد. وقتی نامه را باز کردیم، خبر مرگ مرحوم آیت الله حاج سید محمد تقی خوانساری -یکی از علمای بزرگ قم- در آن نوشته وزمان تشییع هم معلوم شده بود وبه ایشان تسلیت داده بودند.
آقا به مجرد خواندن نامه عازم قم شد. همراه ایشان به قم آمدیم. موفّق به تشییع جنازه شدیم، وبعد آقا به جنازه ایشان نماز خواند وبرای استراحت به یکی از حجره های صحن مطهر آمدند، بعد از مقداری جلوس فرمود: این همان جمعیتی است که در خواب مشاهده کردم(۶۷).
۴ - مکاشفه ای از مرحوم آیت الله بروجردی
مرحوم شهید قدوسی ودیگران نوشته اند: مرحوم آقای بروجردی فرمود: وقتی که در بروجرد بودم، بنا گذاشتم که هر روز مقداری کتاب مثنوی مولوی را مطالعه کنم؛ چند روز به این برنامه ادامه دادم تا اینکه یک روز در کتابخانه -که احدی نبود- صدایی به گوشم رسید، مضمونش این بود که "بی راهه می روی". از آن زمان مطالعه آن کتاب را ترک کردم.
مرحوم قدوسی اضافه می کند که آقا فرمود: در زمانی که بروجرد بودم این حالت مکرر به من دست می داد(۶۸).
۵ - رؤیای حاج شیخ محمد رضا کرمانی وحاکمیت برزخی حضرت فاطمه علیها السلام
از مرحوم پدرم بدون واسطه، واز مرحوم آیت الله حائری با واسطه شنیدم:
مرحوم حاج سید یحیی یزدی -که در منبر ید طولایی داشته اند- نقل می کند که مرحوم حاج شیخ محمدرضا کرمانی - از علمای طراز اول کرمان - حاج سید یحیی را برای دفع شبهات شیخیه (یا بابیه) به کرمان دعوت می کند. مرحوم حاج سید یحیی در مدت چند شب آن چنان آن فرقه را دچار ضربه علمی وخطابی می کند که آنان توطئه قتل ایشان را طراحی می نمایند. به همین منظور ایشان را به یکی از باغ های اطراف شهر دعوت می کنند.
ایشان در معیت یک نفر از منافق صفتان به آن باغ رفته، بعد از ورود به سالن پذیرایی، افرادی را مشاهده می کند که از وضع قیافه آنان، به آن توطئه پی می برد. لباسش را در آورده به بهانه تجدید وضو از سالن خارج می شود. وقتی به میان باغ می آید، متوجه می شود که درب باغ را قفل کرده اند ودر ورطه ای گرفتار است که غیر از خداوند کسی قادر به نجات او نیست.
او به حضرت زهراعلیها السلام متوسّل می شود ونجات خود را می خواهد وخود را مشغولِ شستن سر وصورت می کند وکارش را طول می دهد. نیم ساعتی تقریباً فاصله می شود که فریاد وغوغا به گوشش می رسد. آنگاه جمع زیادی باغ را محاصره کرده در را شکسته وارد می شوند ومرحوم سید را نجات می دهند.
این جمعیت در معیت همان عالم کرمانی بوده اند، از ایشان سئوال می شود از کجا متوجه قضایا شدی؟
می گوید: عادتم این است که نزدیک ظهر مقداری می خوابم. امروز در خواب بودم که حضرت زهرا علیها السلام به خوابم آمد وفرمود: "تو می خوابی وحاج سید یحیی را در فلان باغ می خواهند بکشند؟! زود مردم را ببر واو را نجات بده".
از خواب پریدم وبه دستور آن حضرت علیهاالسلام عمل کردم ومردم را به سرعت به باغ رساندم(۶۹).
۶ - مکاشفه مرحوم فشارکی
مرحوم آیت الله اراکی مرجع تقلید زمان ما (متوفای ۱۴۱۵قمری) فرمود: مرحوم آیت الله سید محمّد فشارکی که از اکابر تلامذه مرحوم حاج میرزا محمد حسن شیرازی بوده اند، بعد از فوت مرحوم میرزا هر چه اصرار می شود که رساله عملیه بنویسد ومرجعیت شیعه را بپذیرد قبول نمی کند، سرانجام که او را خسته می کنند قسم می خورد ومی گوید: "والله خود را اعلم می دانم، اما زیر بار این مسئولیت نمی روم".
آنگاه او را رها می کنند وطبعا منزوی می شود. روزی در فکر فرو رفته ووساوسی بر او چیره می گردد که این شد کار، که خود را به دست خود منزوی کردم! آنگاه لطف الهی شامل حالش می شود ودر عالم مکاشفه مشاهده می کند که بعضی از کسانی که به دنبال مرجعیت رفته اند -در اثر عدم صلاحیت وکثرت مسئولیت- به میخ آتشین کشیده شده اند. وقتی به خود می آید خدا را شکر می کند که زیربار این پُست خطرناک نرفته است(۷۰).
نگارنده گوید، از مرحوم آقای بروجردی نقل شده که روزی در درس گریه کرد وفرمود: "هر کس درس بخواند به امید اینکه مثل من مرجع شود سفیه است"(۷۱).
۷ - مکاشفه دیگری از مرحوم فشارکی
مرحوم استاد به نقل از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم فرمود: مرحوم آیت الله فشارکی در یک بحث علمی گرفتار بن بست می شود، روزی تنها به خارج شهر سامرا می رود ودر کنار شط در یک گودال می نشیند ودر آن بحث فکر می کند. ناگاه می بیند شخصی کنار گودال ایستاده، بعد از سلام می پرسد چه می کنی؟
ایشان به خیال آنکه یکی از اعراب بی سواد است پاسخ می دهد: در یک بحث علمی فکر می کنم.
می گوید: کدام مسئله؟
او مسئله را بیان نمی کند، آن شخص اصرار می کند.
می گوید: شما که از این مطالب اطلاعی ندارید (قریب به این مضمون).
آن شخص اصرار می کند که بگو در کدام مسئله مانده ای؟ سید سرانجام مسئله را می گوید. آن شخص می فرماید: اگر این کلمه را به فلان مقدمه بحث اضافه نمایی به نتیجه می رسی.
سید با توجّه به آن کلمه می بیند از بن بست خارج شد ومسئله حلّ شد. نگاه می کند به بالا تا با آن شخص تماس بیشتری بگیرد، کسی دیده نمی شود؛ به سرعت از گودال بالا می آید، اما هر چه بیابان را ملاحظه می کند احدی به چشم نمی خورد، می فهمد که لطف الهی او را دستگیری کرده است(۷۲).
۸ - داستانی دیگر از مرحوم فشارکی
مرحوم آیت الله حائری در خاطرات مرحوم پدرشان می نویسد: مرحوم آقای نائینی، استاد خود - مرحوم سید فشارکی - را بعد از مرگش در خواب می بیند، از او می پرسد: بعد از مردن برتو چه گذشت؟ می گوید: وقتی مُردم از هیچ چیز نگران نبودم، مگر از دو امر: یکی بچه هایم ودیگر دِینی که به قصاب محله داشتم، ولی در همان حال به من اطمینان داده شد که نسبت به بدهی نگران نباشم که قصّاب به تشییع جنازه ام آمد وبعد از مقداری مشایعت، مرا حلال کرد واز طلب خود صرف نظر نمود.
مرحوم آقای نائینی فرموده: از خواب بیدار شدم، رفتم به دکان آن قصّاب وگفتم: شما از مرحوم سید فشارکی طلبکار هستی؟ گفت: فلان مبلغ می خواستم، ولی در حال تشییع جنازه اش، او را حلال کردم(۷۳).
۹ - رؤیای مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی
یکی از کسانی که در عصر ما به مقام شامخ مرجعیت شیعه نائل شد، مرحوم آیت الله آقای حاج سید عبدالهادی شیرازی است که وی مورد توجه اهل نظر بود، اما عمر مرجعیت او کوتاه بود، زیرا ایشان (پس از آن بیش از چند ماه زنده نماند (خدا او را غریق رحمت فرماید.
جناب مستطاب آیت الله آقای وحید خراسانی - که از مراجع بزرگ تقلید عصر حاضر، واز جمله کسانی است که دارای بزرگترین کرسی تدریس در حوزه علمیه قم می باشند، واین جانب از محضرشان استفاده می نمایم - فرمود: مرحوم آقای حاج سید عبدالهادی به من گفتند: شبی در خواب دیدم که حضرت سیدالشهدا، ابی عبدالله الحسین علیه السلام به بیرونی منزل تشریف آورد وفرمود: دفتر روضه خوانها را بیاور، آوردم فرمود: نام آنها را بخوان! چند نفر را که خواندم به یکی از آنها که رسیدم فرمود: او را خط بزن، وآقای سید جعفر شیرازی را -که برای ایشان کتاب می خواند- به جای او بنویس.
از خواب بیدار شدم، وقتی سید جعفر آمد از او پرسیدم در این ایام کار فوق العاده ای انجام داده ای؟ گفت: چون ایام محرم فرا رسید، شبی از حرم امیر المؤمنین علیه السلام بیرون می آمدم که چشمم به در ودیوار سیاه پوش افتاد، به خاطرم رسید که روضه زیاد شنیده وگریه بسیار کرده ام، خوب است یک کتاب "جلاء العیون" بخرم وبه منزل ببرم وبرای اهل منزل از روی آن کتاب بخوانم تا ثواب روضه خواندن نصیبم شود؛ این کار را انجام دادم واهل منزل را به فیض رساندم.
آقا جریان خوابش را برای آیة الله وحید می گوید، امّا نام فردی را که از لیست خارج گشته نمی برد(۷۴).
۱۰ - خوابی از نگارنده
سی وپنج سال پیش، عمّه ای داشتم که در اثر بیماری قلبی فوت شد، فرزند ارشدش که وصی او بود مبالغی را برای انجام نماز وروزه وردّ مظالم ووجوهات - طبق وصیت او - در اختیارم گذاشت که به مصرف برسانم، همه را انجام دادم، ولی نسبت به نماز، شخصی به من مراجعه کرد وگفت: اگر پول نماز وروزه نزدت هست، نمازش را من قبول می کنم، من هم آنچه که آن مرحوم برای نماز وصیت کرده بود به او دادم.
شاید یک ماه از قضیه نگذشته بود، در خواب مشاهده کردم که مرحومه عمه ام از بیمارستان به منزل ما آمده کنار اطاق خوابید، واظهار کرد که از سرما ناراحتم ولحافی خواست که روی او بیندازم؛ من هم یکی از لحاف های موجود را روی او انداختم، اما دیدم حدود یک وجب کوتاه است هر چه سعی کردم آن لحاف به قامت او موزون شود نشد.
از خواب بیدار شدم، فهمیدم یک مقداری از کارها انجام نشده است، بعد از چند سال آن کسی که نماز را قبول کرده بود، آمد وگفت: من آن زمان بیچاره بودم، آن پول را گرفتم، امّا نماز را نخواندم. حالا پولی که گرفته بودم آورده ام. من مجدداً از وصی او اجازه گرفتم وفرد دیگری را برای انجام نماز انتخاب کردم وپول را به او دادم.
چند داستان از مرحوم آیت الله حائری
۱۱ - مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری که از اساتید متفکر ما ودر جامعیت علمی وعملی کم نظیر بود، در سال (۱۳۵۷) شمسی که ملت ایران علیه حکومت پهلوی قیام عمومی نموده بودند وبازار ومغازه ها در قم وتهران وشهرهای دیگر نوعاً در حال اعتصاب بود وهر روز جمعی کشته، زخمی ویا زندانی می شدند، در منزل یکی از دوستان که مهمان بودیم، فرمود: به من گفته شد که چهل شب زیارت امام حسین علیه السلام را انجام بده، انقلاب به پیروزی می رسد. شما هم این کار را بکنید.
پرسیدم: شما چه زیارتی می خوانید؟
فرمود: می آیم زیر آسمان واشاره به طرف کربلا می کنم ومی گویم: "السلام علیک یا اباعبدالله علیه السلام" وبعد می روم در اطاق، دو رکعت نماز زیارت می خوانم.
این جانب هم به دستور ایشان تا حدی عمل کردم، بعد از آن روز، دو ماه نکشید که شاه رفت وانقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
۱۲ - ایشان برای معالجه بیماری قلبی که داشتند به اصرار بعضی از افراد وصلاحدید بزرگان به اروپا رفتند. بعد که برگشتند مدتی در تهران ماندند. این جانب با بعضی از دوستان برای دیدارشان به تهران رفتم، آن روز فرمودند: بین خواب وبیداری به من گفته شد: بین ذیحجه وذیقعده خواهی مرد، وبهشت عنبر سرشت مهیای توست.
زمانی که این وعده به او داده شد، به گمانم ماه ذیحجه بود. تفسیر ما این بود که به ذیقعده دیگر نمی رسند، وهمان طور هم شد. ایشان در ۱۵ اسفند سال ۱۳۶۴ برابر با ۲۴جمادی الثانیه ۱۴۰۶ قمری، رحلت نمودند (تغمّده الله بغفرانه).
۱۳ - آقای "حاج قاسم دخیلی" که از اخیار تجّار قم می باشد واز دوستان حضر وسفر جناب استاد بود، از قول ایشان نقل کرد که شبی مهمان بودم، مجلس به طول انجامید؛ بعد از نیمه شب تنها از آنجا بیرون آمدم در طول راه نیاز شدید به دستشویی پیدا کردم، گفتم: خدایا! در این دل شب، در خانه که را بزنم؟ یک وقت چشمم به چند توالت عمومی افتاد، رفع نیاز شد. فردا با خود گفتم: بروم ببینم بانی ومؤسس این توالت ها که بوده، تا از او تشکر کنم. وقتی به آن محل آمدم، هر چه تفحص کردم خبری از وجود توالت نبود؛ فهمیدم خداوند به قدرت قاهره خود برای من آنها را ایجاد کرده است.
۱۴ - داستان بوی عطر که در صفحه ۳۴همین کتاب بیان شد.
۱۵ - مکاشفه آیت الله محسنی
یکی از علمایی که محضر او را درک کردم، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمدباقر محسنی ملایری بود که چند سال قبل در قم وفات یافت. او از اصحاب مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی بود واز ایشان قضایای متعدد، در خاطر داشت. آن مرحوم در استخاره با قرآن در عصر خود بی نظیر بود ومردم حتی از آمریکا واروپا به وسیله تلفن ویا نامه از ایشان استخاره می خواستند.
این امتیاز برای ایشان، در اثر ادبی بود که در باره مرقد مطهر حضرت رضاعلیه السلام اِعمال نموده بود. جریان را در شبی از شبهای ماه رمضان که به دیدار ایشان رفته بودم، چنین شرح داد:
حدود دو سال در مدرسه بالا سر مشهد مقدّس - که فعلاً تخریب وجزء یکی از رواق های حرم رضوی است - حجره ای داشتم مشرِف به بالا سر قبر مطهر، ومعروف بود که حاجی سبزواری سالها در آن سکونت داشته است. در مدتی که اقامت داشتم به احترام قبر مطهر پایم را دراز نمی کردم. خوابم به صورت نشسته بود. بعد از دو سال که طبق معمول سحرها به حرم می رفتم، از طرف پشت سر قبر مطهر وارد حرم شدم، مکاشفه ای رخ داد: مشاهده کردم که وجود مقدس امام علیه السلام به استقبالم آمد ویک بشقاب خوراکی، شبیه نقل های برنجی شکل در دست دارند؛ به من تعارف نمودند، مقداری برداشتم وخوردم. از آن تاریخ علم استخاره به من داده شد. ایشان فرمود: این قسمت مکاشفه را برای کسی جز شما نگفته ام (این چنین یادم هست).
۱۶ - عنایت امام رضا علیه السلام به مرحوم شیخ حبیب الله گلپایگانی
یکی از علمای زاهد مشهد مقدّس، مرحوم آیت الله حاج شیخ حبیب الله گلپایگانی بود. نگارنده او را دیده وبه منزلش هم رفته ودر مسجد گوهرشاد که امامت داشت به او اقتدا کرده بودم.
آیت الله آقای وحید خراسانی - سلمه الله - فرمود: شیخ حبیب الله از کسانی است که در تربیت من دخالت داشته است. واز ایشان نقل فرمود: "زمانی بیمار گشته ودر بیمارستان امام رضای مشهد بستری شدم. در سحرگاهی که حالم وخیم بود، رو به حرم مطهر کردم وتوسّل به حضرت رضا نمودم وگفتم: چهل سال جزء اولین افرادی بودم که در سحرگاهان به زیارت قبرت می آمدم، اکنون به این روز افتاده ام، برایم چه می کنی؟ ناگاه متوجه شدم که وجود مقدّسش کنار تخت بیمارستان است، ایشان شاخه گلی به دستم داد؛ اوضاع عادی شد وبیماریم بر طرف گردید واز آن زمان، به هر بیماری دست می کشیدم شفا می یافت. رفته رفته در اثر تماس با اندام اهل معصیت که برای علاج شان دست می کشیدم، اثر دستم کاهش یافته وفعلاً باید زمانی را صرف ادعیه واوراد نمایم تا تاثیر کند".
۱۷ - عنایت امام زمان علیه السلام به مرحوم حاج شیخ اسماعیل جاپلقی
مرحوم آیت الله حائری نوشته اند: "آیت الله حاج شیخ اسماعیل جاپلقی که از شاگردان درجه اول مرحوم پدرم بودند، دو بار برایم نقل کرد که در سال (۱۳۴۲) قمری، با پدرم راهی مشهد شدم. ده روز طول کشید تا از جاپلق به تهران رسیدیم. از تهران تا مشهد در آن زمان یک ماه راه بود. وقتی به شاهرود رسیدیم، قرار بر این شد که قافله دو روز توقف کند. روز اول لباس های پدرم را شستم وایشان به حمام رفتند، وروز دوم لباس های خودم را شستم وحمام رفتم. از حمام که بیرون آمدم، اول شب بود. در حال خستگی مجبور به حرکت شدم. سوار بر مرکب شده وحرکت کردیم. مقداری که راه پیمودیم با خود اندیشه کردم که ساعتی کنار جاده بخوابم تا رفع خستگی شود وسپس خود را به قافله برسانم.
به محض اینکه پیاده شدم ودراز کشیدم خوابم برد، آنگاه که بیدار شدم دیدم که آفتاب رویم را گرفته وخستگی بر طرف شده است؛ در همین حال دو نفر که به طرف شاهرود می رفتند پیدا شدند، یکی از آنها به من گفت: راه از این طرف است، ویک جهت را نشان داد.
چند دقیقه که از آن راه رفتم، استخر آبی پیدا شد که در جنب آن قهوه خانه ای بود ودرختان با صفایی در آن وجود داشت. داخل قهوه خانه رفتم ویک چایی خوردم؛ چون دو چای سه شاهی بود ومن فقط دو شاهی داشتم، چای دیگر را که آورد گفتم: بیش از دو شاهی ندارم. قهوه چی گفت: باشد به همان دو شاهی دو چای بخور.
از قهوه خانه خارج شدم. چند دقیقه دیگر راه آمدم وبه منزل بعد رسیدم؛ دیدم قافله تازه به آنجا رسیده است، پدرم از الاغ پیاده شده وخود را به دیوار تکیه داده بود وهنوز داخل منزلی که برای قافله ترتیب داده بودند نشده بود. آنها تمام شب راه آمده بودند وحال آنکه من به چند دقیقه به آنها رسیدم.
وقتی داستان را برای پدرم نقل کردم او گفت: آن شخص امام زمان علیه السلام بوده است.
مرحوم آقای حائری نوشته از آقای جاپلقی پرسیدم: آیا کسی از وجود قهوه خانه واستخر آب در آن منطقه اطلاع داشت؟ گفت: ابدا"(۷۵).
۱۸ - عنایت امام حسین علیه السلام به مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم
مرحوم آیت الله حائری نوشته اند: "از پدرم نقل شده که ایشان می فرمود: زمانی که در کربلا اشتغال به تحصیل داشتم، در عالم خواب کسی مرا به اسم صدا زد وگفت: شب جمعه خواهی مرد. من خوابی را که دیده بودم فراموش کردم، تا آنکه روز پنجشنبه نهار را در یکی از باغات کربلا با رفقا خوردیم؛ در آنجا تب کردم وغش نمودم - به نظر می رسید همان مالاریای شدید توام با غشوه بوده است - رفقا مرا در همان حال به منزل می آورند وتحویل می دهند.
من که در حال غشوه بودم، متوجه شدم که برای گرفتن جانم یک یا دو نفر کنارم قرار دارند. در دلم متوسّل به حضرت ابی عبدالله الحسین - علیه وعلی آبائه وابنائه الطاهرین السلام والصلاة - شدم وعرض کردم که از مردن حرفی ندارم وبالاخره باید بروم، ولی الآن دستم خالی است. شما از خدا بخواهید که عمری به من بدهد تا عملی انجام دهم.
پس از این توسّل شخصی از طرف حضرت آمد وگفت: امام علیه السلام می فرمایند: من برای تأخیر مرگش دعا کردم ومستجاب شد؛ مأمور قبض روح برگشت ومن از حالت غشوه به هوش آمدم"(۷۶).
این جریان را مرحوم آیة الله اراکی نیز به سند صحیح از مرحوم حاج آقا مصطفی فرید اراکی نقل کرده، ودر مجله حوزه به چاپ رسیده است. در نقل مرحوم اراکی چنین آمده است:
حال احتضار دست می دهد، می بیند که سقف شکافته شد ودو نفر از سقف فرود آمدند. می فهمد که اینان اعوان ملک الموت هستند وبرای قبض روح او آمده اند، پائین پا می نشینند تا از پا قبض روح کنند، تا آنجا که بعد از توسل می بیند باز سقف شکافته شد ویک نفر آمد وبه آنان گفت: آقا فرمودند: تمدید شد، دست بردارید. بعد از رفتن آنها حالش یک قدری بهتر می شود. پارچه ای را که رویش انداخته بودند کنار می زنند، عیالش بالای سرش گریه می کرده، ناگهان صدایش بلند می شود که زنده شد، زنده شد...".
مرحوم آقای اراکی بعداً فرمود: بقای او مثل حدوث او خارق العاده بوده است؛ من گمان می کنم این حوزه علمیه با توجه حضرت ابا عبدالله علیه السلام است، زیرا ایشان گفته بود دستم خالی است، ذخیره آخرت ندارم، امیدوارم شما تمدید نمائید تا ذخیره ای تهیه کنم؛ ذخیره اش همین اقامه حوزه علمیه قم بوده است. من گمان می کنم این حوزه علمیه از برکت نظر اباعبدالله علیه السلام است وکسی نمی تواند آن را منحل کند"(۷۷).
مرحوم آقای حائری چنین نتیجه گرفته است که "اینها به حسب ظاهر صحنه سازی خداوند متعال است که یک مؤمنی را برای خدمت آماده نماید، آن هم با توجه به اولیا واستشفاع به آنها که انسان را از خود خواهی دور می کند. وممکن است که ایشان را برای تاسیس حوزه علمیه قم آماده کردند که متجاوز از هزار سال قبل حضرت ابی عبدالله الصادق علیه السلام خبر داده است والان بهترین حوزه علمیه جهان تشیع است ومتجاوز از ده هزار نفر دارد"(۷۸).
۱۹ - توقیع امام زمان علیه السلام به مرحوم آیة الله سید ابو الحسن اصفهانی
مرحوم آیت الله حائری به واسطه یکی از مراجع قم، وهمچنین حضرت آیة الله وحید خراسانی بدون واسطه، از شیخ محمّد کوفی - که نژاد او از شوشتر است - نقل کرده اند که برای مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، توسط او (شیخ محمّد کوفی) توقیعی از حضرت ولی عصر - سلام الله علیه - صادر می شود، مبنی بر اینکه: "أَرْخِصْ نَفْسَک، وَاجْعَلْ مَجْلِسَک فِی الدِّهْلیزِ، وَاقْضِ حَوائِجَ النَّاسِ، نَحْنُ نَنْصُرُک".
۲۰ - دستگیری امام زمان علیه السلام از مرحوم شیخ محمّد کوفی
مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری نوشته است: در سفری که به عتبات رفته بودم، در مدرسه صدر، شیخ محمد کوفی را دیدم. داستان تشرّف ایشان را از خود او به این شرح شنیدم:
"با پدرم به مکه معظمه مشرّف شدم. فقط یک شتر داشتیم که پدرم سوار بود ومن پیاده ملازم ومواظب او بودم. در مراجعت به سماوه رسیدیم. قاطری را از شخصی سنّی مذهب، از اشخاصی که شغل شان جنازه کشی بین سماوه ونجف بود، کرایه کردم.
در اثر بارندگی شدید، جادّه باتلاقی گشته بود. شتر به کندی راه می رفت وگاهی می خوابید، به زحمت او را بلند می کردیم. پدرم سوار قاطر ومن سوار شتر بودم. در اثر گِل وباتلاق شتر همیشه عقب می افتاد. در این میان با خشونت ودرشتگویی مکاری سنّی هم مبتلا بودیم؛ تا اینکه رسیدیم به جایی که گِل زیاد بود؛ شتر خوابید ودیگر هر چه کردیم برنخاست. در اثر بلند کردن شتر لباسهایم گِل آلود شده بود. ناچار مکاری توقف کرد تا لباسهایم را درآورم وبشویم. برای برهنه شدن وشستن لباس، من کمی فاصله گرفتم، فوق العاده مضطرب وحیران بودم که عاقبت کار به کجا می رسد وآن وادی از حیث قطاع الطریق هم خطرناک بود.
ناچار به ولی عصر - ارواحنا فداه - متوسّل شدم، ناگاه شخصی نزدیک آمد که به سید مهدی پسر سید حسین کربلائی شباهت داشت، عرض کردم: اسم تو چیست؟
فرمود: سید مهدی.
عرض کردم: ابن سید حسین؟
فرمود: لا، ابن سید حسن.
عرض کردم: از کجا می آیی؟
فرمود: از خُضَیر (چون مقامی در این بیابان به نام مقام خضر علیه السلام بود) من خیال کردم از آنجا آمده است.
فرمود: چرا اینجا توقف کرده ای؟
شرح حال را دادم.
ایشان نزد شتر تشریف برد، دیدم با شتر صحبت می کند ودست روی سر او گذارد. شتر برخاست، آن حضرت با انگشت سبابه به پیشانی شتر به طرف راست وچپ (مارپیچ) ترسیم نمود. بعد نزد من تشریف آورد وفرمود: دیگر چه کار داری؟
عرض کردم: کار دارم، ولی فعلاً من با این اضطراب نمی توانم بیان کنم، جایی را معین بفرمائید تا با حواسی جمع مشرف شده عرض کنم.
فرمود: مسجد سهله، ویک دفعه از نظرم غائب شد.
نزد پدرم آمدم گفتم: این شخص که با من صحبت می کرد کدام طرف رفت؟
گفت: احدی اینجا نیامد.
ملاحظه کردم، تا چشم کار می کرد بیابان پیدا بود واحدی نبود، گفتم: سوار شوید برویم.
گفتند: شتر را چه می کنی؟
گفتم: شتر با من است، آنها سوار شدند. من هم سوار شدم. شتر جلو افتاد وقضیه بر عکس شد.
ناگهان به نهر بزرگی رسیدیم، شتر به آب زد وبه طرف چپ وراست همان طوری که هدایت شده بود می رفت؛ مکاری هم جرئت کرد آمد تا از نهر خارج شدیم. مردمِ آن طرف آب هم تعجب کردند که ما چطور از این نهر عبور کردیم. با همان شتر آمدیم تا اینکه در چند فرسخی نجف باز شتر خوابید؛ سرم را نزدیک گوش شتر بردم وگفتم: تو مأمور هستی ما را به کوفه برسانی. شتر برخاست وراه را ادامه داد تا در کوفه زانو به زمین زد. من نه او را فروختم ونه کشتم، بلکه به حال خود گذاشتم، روزها برای چرا به بیابان کوفه می رفت وشبها در خانه می خوابید، وپس از چندی مُرد.
سپس از ایشان سئوال کردم آیا در مسجد سهله خدمت آن بزرگوار رسیدی؟ فرمود: بلی ولی به گفتن آن مجاز نیستم(۷۹).
نگارنده گوید: نسبت به داستان شیخ محمّد کوفی، به خاطر کثرت ناقلین آن -چون مرحوم آیت الله حائری وآیت الله وحید خراسانی که بدون واسطه ونقل بعضی دیگر از علما وصالحان با واسطه- یقین پیدا کرده ام وبرای حفظ تواتر، این داستان وبعضی از قضایای دیگر را که متواتر است، در این نوشتار درج کردم.
۲۱ - عنایت امام صادق علیه السلام به مرحوم حاج آقا محسن عراقی
مرحوم آیت الله زنجانی نوشته است: آقای حاج شیخ اسماعیل جاپلقی -از علمای بزرگ تهران واز اکابر تلامذه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری- از ملا محمد صابونی نقل کرد که در محضر مرحوم حاج آقا محسن عراقی بودیم. یکی از تجار اراک وارد شد وگفت: در خواب دیدم که با یکی از آشنایان به مکه مشرّف شدیم. بعد به مدینه آمدیم. رفیق ما گفت: بیا برویم حضرت صادق علیه السلام را زیارت کنیم. پس حضور حضرت مشرّف شدیم، آنگاه که از حضرت اذن مراجعت گرفتیم فرمود: به عراق که رفتی به حاج آقا محسن بگو: آن روایتی که در سند آن شبهه داشتی از ما است.
حاج آقا محسن فرمود: من دیشب مطالعه می کردم، برخوردم به این روایت: "من مات فی طلب العلم کان بینه وبین الانبیاء درجة"؛ یعنی هر کس در راه طلب علم بمیرد یک درجه بین او وبین انبیاء فاصله می شود.
چون این روایت مربوط به اهل علم بود، خواستم به سند آن نگاه کنم، در این اثنا خوابم برد(۸۰).
نگارنده گوید: در کتاب منیة المرید - از شهید ثانی - این حدیث به این صورت از پیامبر نقل شده است:
"من جائه الموتُ وهو یطلبُ العلم لیحیی به الاسلام کان بینه وبین الانبیاء درجة واحدة فی الجنّة"(۸۱).
۲۲ - خواب حاج شیخ حسن وکیل (عراقی)
مرحوم حاج شیخ اسماعیل جاپلقی، خواب دیگری را از مرحوم شیخ حسن وکیل چنین نقل می کند:
شیخ حسن وکیل گفت: شبی در خواب دیدم که یک نفر در حال احتضار است. ما به عیادت او رفتیم ودر آنجا عدّه ای از علمای عراق مانند آقای آقا نورالدین وآقای حاج محمد علی وآقای سید احمد، تشریف داشتند. دیدم دو نفر زیر پای محتضر نشسته اند وبه او می گویند: تو یا یهودی بمیر یا نصرانی!
آنها اصرار می کردند تا اینکه گفت: یهودی می میرم، آنگاه مُرد ومن از خواب بیدار شدم...
صبح یکی از دوستان به من گفت: فلانی بیمار است - همان شخصی که در خواب بیمار بود - برویم واز وی عیادت کنیم...
پس هر دو به عیادت او رفتیم، وقتی که وارد شدم، دیدم صورت مجلس همان است که دیشب در خواب دیدم؛ آن سه عالم هم حضور دارند، فقط آن دو نفر را که زیر پای او بودند ندیدم، ولی بقیه همه بودند وآن شخص همان روز از دنیا رفت.
تحقیق کردم که ببینم آیا وی تارک حج بوده یا تارک زکات؟ معلوم شد زکات نمی داده است. در خبر هست که اگر کسی یک قیراط زکات ندهد به او گفته می شود یهودی بمیر یا نصرانی(۸۲).
۲۳ - مرحوم محدث قمی در قبرستان وادی السلام
مرحوم آیت الله اراکی در سال (۱۳۹۹) قمری در خطبه نماز جمعه فرمود: خودم از مرحوم حاج شیخ عباس قمی شنیدم که فرمود:
ایامی که در نجف اشرف بودم با بعضی از دوستان برای زیارت اهل قبور به قبرستان وادی السلام نجف رفتم، ناگهان صدای ناله دلخراشی نظیر ناله شتر در هنگامی که او را برای معالجه جَرَب داغ کنند به گوشم رسید. هر چه به مرکز قبرستان نزدیکتر می شدیم، ناله بلندتر شنیده می شد، تا رسیدیم به جایی که یکی را دفن می کردند. این ناله از آن شخص بود. به دوستان گفتم: شما چیزی می شنوید؟ گفتند: نه. معلوم شد آنها از این مکاشفه محرومند.
۲۴ - داستانی از مرحوم والد
مرحوم پدرم که اهل فضل بود ومنبر می رفت، سعی داشت از محدوده بحار الانوار وسایر کتاب های علامه مجلسی خارج نشود وبا صوفیه ودرویش ها خیلی مخالف بود، بارها این قضیه را برایم نقل کرد، ایشان می فرمود:
در طول دوران تحصیل، با یکی از علمای زاهد واهل ریاضت رابطه پیدا کردم واز اصحاب او گردیدم. این مرد از غذای بازار ونان نانوایی استفاده نمی کرد ودر حد امکان هم غذای پختنی نمی خورد، در اول هر ماه مبلغی را به من می داد تا از پدرم که از ملاکین روستا بود، برای او گندم بخرم وبا مراقبت خود، آن را آرد ونان بپزند وبرای ایشان بیاورم.
در اثر مراقبت در خوردن نان حلال واجتناب از شبهات وسایر ریاضات مشروعی که داشت، به جایی رسیده بود که شیاطین را می دید. همیشه سفارش می کرد هر غذایی را که در طاقچه ویا جای دیگر می گذارید "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید تا شیاطین در آن تصرّف نکنند ودر نتیجه روح عبادت از شما سلب نشود.
بارها اتفاق افتاد که این دستور فراموش می شد، وقتی ایشان برای تدریس وارد حجره ما می شد، قبل از نشستن، آن غذایی را که یادمان رفته بود بر او "بسم الله" بگوییم برمی داشت وبا یک "بسم الله الرحمن الرحیم" مجدّداً به جای اول می گذاشت، خلاصه با ملکوت عالم واسرار جهان تا این اندازه آشنا بود.
مرحوم پدرم قضایای دیگری را هم نقل کرده که از ذکر آن در این نوشتار خودداری می شود.
مرحوم نهاوندی در کتاب عبقری الحسان دو حکایت عجیب نقل کرده است، چون سند آن به علمای بزرگ منتهی می شود، چکیده آن را با حذف سند نقل می نمایم.
۲۵ - داستانی از صاحب روضات الجنات
داستان اول را صاحب روضات الجنّات نقل می کند. او جایی از دورترین نقاط گورستان تخت فولاد را نشان می دهد ومی گوید:
سرانجام، من را اینجا دفن نمایید، زیرا در کنار یک نفر از اولیای خداست.
در توضیح می فرماید: دوستی دارم از تجّار محترم وصادق، او گفت: در سفری که بنا بود از راه نجف به مکه بروم، حواله ای نزد صرّافی داشتم که روز حرکت از نجف به سوی مکه، برای اخذ آن نزد آن صرّاف رفتم، گرفتن حواله طول کشید به گونه ای که وقتی به دروزاه نجف رسیدم، دروازه بسته وقافله رفته بود؛ ناچار شب را در کنار دروازه خوابیدم. صبحگاه از نجف به دنبال قافله تا عصر رفتم، ولی به آنان نرسیدم. دچار وحشت شدم وبرگشتم. وقتی به دروازه نجف رسیدم آن را بسته بودند. ناچار همان جا ماندم واز فکر خوابم نمی برد.
در دل شب، نمدپوشی به شکل خدمتکاران اصفهانی نزدم آمد وگفت: از سر شب تا به حال اینجا بودی، می خواستی نماز شب بخوانی! بلند شو دنبال من بیا.
من دنبالش راه افتادم، مرا نزد آقایی برد. آن بزرگوار به او فرمود: او را به مکه برسان وناپدید شد.
آن نمدپوش جایی را معین کرد که در ساعت معین آنجا باشم تا مرا به مکه برساند؛ به دستور او عمل کردم. فرمود: پای خود را جای پای من بگذار، طولی نکشید که به مکه رسیدیم.
عرض کردم: در برگشت هم مرا دستگیری کن، قبول کرد ومکانی را معین کرد که بعد از اعمال حجّ آنجا باشم. به گفته او عمل کردم وبه همان روش قبل به نجف برگشتم. آنگاه به من گفت: به تو کاری دارم که در اصفهان آن را می گویم.
وقتی به اصفهان برگشتم به دیدنم آمد وگفت: آن کار وقتش رسیده است؛ به تو می گویم که من در فلان روز وفلان ساعت می میرم، تو مرا در این سرزمین دفن کن.
در همان زمان از دنیا رفت ومن او را در همان مکان که گفته بود به خاک سپردم.
صاحب روضات می فرمود: آن مکان همان جا هست که من می خواهم آنجا دفن شوم(۸۳).
۲۶ - داستانی از امام جماعت مسجد شیخ لطف الله
داستان دوم به مرحوم حاج شیخ محمّد باقر، امام جماعت مسجد شیخ لطف الله، منتهی می شود. آن هم مربوط به نمد پوش دیگری است. توضیح این که عالم مذکور دوستی داشته که از تجار محترم اصفهان بوده است. روزی او را در تشییع جنازه ای که چند باربر او را می بردند می بیند که به دنبال آنها گریه کنان می رفته است. عالم مذکور به آن تاجر نزدیک شده می پرسد: جنازه کیست که برایش گریه می کنی؟ می گوید: تو هم بیا، این میت از اولیای خداست. بعد از مراسم تشییع می گوید: در سفری که به حج می رفتم، به کربلا که نزدیک شدم، تمام اموالم را دزد برد. وارد کربلا شدم، پریشان وافسرده حال که چه باید کرد؟ سرانجام خود را به مسجد کوفه رساندم. آقای بزرگواری که علامات حضرت صاحب الامر در قیافه اش بود نزدم آمد وفرمود: چرا این قدر افسرده هستی؟ داستان را گفتم. ایشان صدا زد: هالو بیا (هالو یکی از باربرهای اصفهان بود). دیدم همان آمد. به او فرمود: اسباب واجناس وی را به او برسان وسپس او را به مکه ببر وبرگردان وخود ناپدید شد. هالو اموال مرا آورد ومن را به طی الارض به مکه برد وبعد از اعمال برگردانید وگفت: داستان را به رفقای خودت نگو.
بعد از مراجعت به اصفهان به دیدنم آمد، وقتی مجلس خلوت شد فرمود: دو ساعت به ظهر فلان روز مرگم می رسد، مبلغ هشت تومان با کفنی که تهیه کرده ام در صندوق دارم. با آن مبلغ من را به خاک بسپار. این جنازه آن ولی خدا بود که به خاک سپردیم. آیا مرگ این انسان گریه ندارد؟(۸۴).
۲۷ - مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ویکی از اولیای خدا
نظیر این دو داستانی که گذشت، قصه ای است که مرحوم آیة الله اراکی از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم (مؤسس حوزه قم) نقل فرمود. چکیده اش این است که مرحوم حاج شیخ از امام حسین علیه السلام خواست که به او از علوم لدنّی افاضه کند. به او گفته می شود: با نابینایی که کنار قبر جناب حبیب می نشیند در میان بگذار. حاج شیخ آن کور را در آنجا دیدار وقصه را با او در میان می گذارد. شخص نابینا به او می گوید: بیا برویم منزل. او را می برد در محله فقیر نشین آخر شهر کربلا ومنزل خود را به او نشان می دهد ومی گوید: فردا بیا اینجا.
مرحوم حاج شیخ فردا که به سراغ او می رود همسایگان می گویند: "مات الاعمی" یعنی کور مرده است.
حاج شیخ دستش بند می شود وطبق وظیفه شرعی، کارهای مربوط به خاکسپاری او را نظارت می کند.
نگارنده می گوید: گرفتاری آن دو تاجر وحرکاتی که از مرحوم حاج شیخ بروز کرده است، مقدمه انجام کارهای ابدان این اولیاء خدا بوده است؛ گرچه در هر کدام درسهای تربیتی وآشنایی با اسرار جهان است.
۲۸ - داستان شیخ ابراهیم شیرازی
مرحوم آیت الله اراکی از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری - اعلی الله مقامه - نقل فرمود که در سامرا، متولی مدرسه علمیه، سید جوانی را در حجره شخصی به نام شیخ ابراهیم شیرازی، اسکان می دهد. شیخ ابراهیم به آن آقا سید می گوید: کارهای حجره را با هم تقسیم می کنیم، یک هفته از من ویک هفته از تو، وهفته اول را سهم خود قرار می دهد. هفته دوم که آن سید جوان مهیای انجام امور حجره می شود، شیخ ابراهیم می گوید: من می خواهم افتخار خدمتگزاری تو را داشته باشم تا نزد اجدادت رو سفید باشم. آقا سید جوان ابتدا قبول نمی کند، ولی سرانجام در اثر اصرار شیخ ابراهیم می پذیرد. بعد از شش ماه خدمتگزاری به یکی از ذراری حضرت زهرا علیها السلام ابواب اسرار بر او گشوده می گردد به طوری که تسبیح نباتات را می شنیده وغذای حرام واقعی که در ظاهر محکوم به حلیت بوده، در دهان او به خباثت مبدل می شده وپایین نمی رفته است. در مکاشفه ای خدمت حضرت ولی عصر -ارواحنا فداه- مشرّف می شود ومی بیند که در محضر آقا سه شخص بزرگ حضور دارند:
۱ - مرحوم حاج میرزا محمد حسن شیرازی (مرجع تقلید معروف)
۲ - مرحوم ملافتحعلی سلطان آبادی (عارف وسالک مشهور)
۳ - مرحوم حاج میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل (محدّث خبیر)
ودر آن جمع، سخنران مرحوم نوری بوده وآن دو بزرگوار دیگر، به احترام ایشان به خود اجازه سخن گفتن نمی دادند(۸۵).

گر ترا از غیب چشمی باز شد * * * با تو ذرات جهان همراز شد
نطق خاک ونطق آب ونطق گل * * * هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات در عالم نهان * * * با تو می گویند روزان وشبان
ما سمیعیم وبصیریم وهشیم * * * با شما نامحرمان ما خامشیم
از جمادی سوی ملک جان شوید * * * غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت * * * وسوسه تأویلها بزدایدت

۲۹ - داستانی از سید مهدی کشفی
مرحوم آیت الله اراکی داستان ذیل را هم به طور خصوصی وهم در خطبه نماز جمعه برای عموم نقل فرمودند وآن را در مصاحبه مجله حوزه نیز بیان داشته اند.
چکیده داستان این است که مرحوم سید مهدی کشفی، پسر سید ریحان الله کشفی بروجردی، نزد من مکاسب می خواند. او گفت: شبی از شبها در منزل خوابیده بودم که از صدای ناله کسی از خواب بیدار شدم. آمدم ببینم صدا از کیست، دیدم که یک کاروانسرای بزرگ در داخل منزل کوچک ما جا گرفته واطراف آن حجره هایی می باشد، مشاهده کردم ناله از داخل یکی از حجره ها می آید. آمدم ببینم چیست؟ دیدم در را از داخل حجره بسته اند. از روزنه در نگاه کردم، دیدم یکی از دوستان من که در تهران است خوابیده وبر روی اندام او سنگ های آسیا گذاشته اند ویک شخص بد هیبت، سیخ سرخ شده ای را به گلوی او فرو می برد. التماس کردم درب را باز کند تا به داد او برسم، اعتنا نشد. این قدر ماندم تا خسته شدم ودچار وحشت گشتم. آن شب دیگر خوابم نبرد. فردای آن شب به منزل عارف معروف آقای "حاج میرزا جواد آقا تبریزی" رفتم وجریان را برای ایشان گفتم. فرمود: مقامی پیدا کردی. این حالت جان دادن آن شخص است که برای تو مجسم شده است. تاریخ گذاشتم. بعد از چند روز خبر آمد که رفیق تاجر تو فوت کرده است. تاریخ فوت او دقیقاً موافق با آن مکاشفه بود(۸۶).
نگارنده گوید: در حدیث است پیامبر صلی الله علیه وآله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: "در امت من، حاکم جائر وخورنده مال یتیم از روی ظلم، وشاهد کاذب، با سیخهای آتشینی که به درون آنها فرو می برند جان می دهند"(۸۷).
۳۰ - مسجد جمکران از کلام آیت الله اراکی
در مصاحبه ای که مجله حوزه با مرحوم آیة الله اراکی داشته، از ایشان نقل کردند که مرحوم حاج شیخ محمدتقی بافقی که مقسّم شهریه مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری بود، به مسجد جمکران خیلی عقیده داشت. وی اول هر ماه از مرحوم حاج شیخ پول می گرفت وبین طلاب قسمت می کرد. اما در یکی از ماه ها که می آید پول بگیرد مرحوم حاج شیخ می فرماید: این ماه چیزی ندارم بدهم. مرحوم بافقی از همان جا بر می گردد وبه مسجد جمکران می رود، نمی دانم آنجا با حضرت چه صحبتی می کند که طولی نمی کشد شهریه آماده می شود. بارها اتفاق افتاده بود که شهریه از این طریق درست شده بود(۸۸).
نگارنده گوید: جریانات مرحوم بافقی در رابطه با مسجد جمکران ودر رابطه با ملاقات حضرت مهدی - ارواحنا فداه - متعدد است، وچون دیگران نوشته اند از ذکر آنها خودداری می شود.

فصل سوّم: شناخت شیعه

شیعه در پندار ورفتار
در این بخش، بخشی از رفتار وعقیده شیعه مذکور می گردد تا پیروان ائمّه طاهرین علیهم السلام وشیفتگان حضرت مهدی علیه السلام خود را با آن منطبق وارزیابی نمایند.
شعار شیعه
"اَلْحَقُّ مَا رَضیتُمُوهُ وَالْباطِلُ مَا اَسْتَخْطُمُوهُ وَالْمَعْرُوفُ مَا اَمَرْتُمْ بِهِ والْمُنْکرُ ما نَهَیتُمْ عَنْهُ"(۸۹).
حق چیزی است که شما (خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله) آن را پسندیده باشید، وباطل چیزی است که شما آن را نپسندید. آنچه را فرمان دهید خوب ومعروف، وآنچه را منع کنید منکر وناپسند خواهد بود.
محدوده مأموریت شیعه
امام ششم، جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام می فرماید:
"مَعَاشِرَ الشّیعة! کونُوا لَنا زینا وَلا تَکونُوا عَلَینا شینا، قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا واحْفظُوا أَلْسِنَتَکمْ وَکفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقُبْحِ الْقَولِ"(۹۰).
ای گروه شیعه! برای ما زینت باشید نه ننگ وعار، با مردم خوش گفتار بوده واز سخنان بیهوده وزشت برحذر باشید.
امیر المؤمنین علیه السلام در پیامی که در بستر شهادت به فرزندان وپیروان خود داده اند، می فرماید:
"وَعَلَیکم بِالتَّواصُلِ وَالتَّباذُلِ وَإِیاکم وَالتّدابُر والتَّقاطُع، لا تَتْرکوا الأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ فَیوَلّی عَلَیکم شِرارُکمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یسْتَجاب لَکمْ"(۹۱).
روابط خانوادگی وانسانی را حفظ کنید، در راه خدا بخشش نمایید واز قطع روابط مشروع وبی اعتنایی به یکدیگر اجتناب کنید، امر به معروف ونهی از منکر را رها نکنید، زیرا در آن هنگام، ستمگران بر شما غالب می شوند ودعای تان مستجاب نخواهد شد.
امام باقر علیه السلام ضمن حدیثی به شخصی به نام خثیمه فرمود:
"أَبْلِغْ شیعَتَنا أَنَّهُ لا ینال ما عِنْد الله إِلّا بالْعَمَلِ"(۹۲).
به شیعیان ما برسان که تنها عمل، موجب قرب به پروردگار است.
راه وروش شیعیان
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:
"لا قَوْلَ إِلّا بِعَمَلِ وَلا قَوْلَ وَلا عَمَلَ إِلّا بِنیة وَلا قَوْلَ وَلاعَمَلَ وَلا نیةَ إِلّا بِاصابَةِ السُّنَّةِ"(۹۳).
ارزش گفتار به رفتار، وارزش گفتار وکردار به نیت پاک، وارزش هر سه به پیروی از قانون خدا است.
حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام فرموده اند:
"إِنَّما شیعَتُنا مَن شَیعَنا وَاتَّبَعَ آثارَنا وَاقْتَدی بِأَعْمالِنا"(۹۴).
همانا شیعه ما کسی است که از ما پیروی کند وراه ما را دنبال نماید واعمال ما را سرلوحه زندگی قرار دهد.
بعضی از نشانه های شیعه
امام صادق علیه السلام فرمودند:
"إِمْتَحِنُوا شِیعَتَنا عِنْدَ:
- مَواقیتِ الصَّلَواتِ کیفَ مُحافَظَتُهم عَلَیها
- وإلی أَسْرارِنا کیفَ حِفْظُهُمْ لَها عند عَدوِّنا
- وَإلی أَمْوالِهِمْ کیفَ مُواساتهم لإِخْوانِهِمْ فیها"(۹۵)
شیعیان ما را به چگونه رعایت نمودن اوقات نماز؛ وبه حفظ اسرارِ ما نزد دشمنان؛ وبه کمکهای مالی وایثار به یکدیگر، آزمایش وشناسایی کنید.
- "الْمُؤْمِنُ بِشرُه فی وَجْهِهِ؛ مؤمن صورتش خندان
- وَحُزْنُهُ فی قَلْبِه؛ قلبش اندوهناک
- أوسَعُ شَیء صدرا؛ حوصله اش فراوان
- وَأَذَلُّ شَیء نَفْسَا؛ بر نفس خود مسلط
- یکرَهُ الرّفْعَةَ؛ سرکشی را ناپسند
- وَیشْنَأُ السُّمْعَة؛ وریا را دشمن می دارد.
- طَویلٌ غَمُّهُ؛ اندوهش طولانی
- بَعیدٌ هَمُّهُ؛ همّتش عالی
- کثیرٌ صَمْتُهُ؛ حرفش کم
- مَشْغُولٌ وَقْتُهُ؛ کارش زیاد است
- شَکورٌ صَبُور؛ سپاسگزار وشکیباست
- مَغْمُور بِفِکرَتهُ؛ در فکر خود فرور رفته
- ضَنین بخَلَّتِهِ؛ از بیان حاجت بخل می ورزد
- سَهلُ الخَلیقة؛ برخوردش خوب
- لَین العَریکةِ؛ ونرم خوست
- نَفسُهُ أَصلَب مِن الصَّلْد؛ روحش محکم وسخت تر از سنگ
- وَهوَ اَذَلُّ من العَبْد"(۹۶) ودر پذیرش حق پذیراتر از عبد است
در روایتی از امام سجّادعلیه السلام چنین آمده است:
"عَلامةُ المُؤْمِن خَمس، الوَرَعُ عِنْدَ الْخَلْوَةِ وَالصَّدَقَةُ عِنْدَ القِلَّةِ والصَّبْرُ عِنْدَ المُصیبَةِ والحِلمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَالصِّدْقُ عِنْدَ الخَوْفِ"(۹۷).
نشانه های مؤمن واقعی پنج چیز است: پرهیز از گناه در خلوت، انفاق در راه خدا هنگام تنگدستی، شکیبایی در حوادث ناگوار، بردباری هنگام غضب وراستگویی در شرایط نامطلوب.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
"المُؤْمن إِذا غَضِبَ لَمْ یخْرجهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقّ وَإِذا رَضِی لَمْ یدْخلهُ رِضاهُ فی باطِلٍ وَالَّذی إذا قَدَرَ لَمْ یأْخُذ أَکثَر مِمّا لَهُ"(۹۸).
مؤمن واقعی کسی است که در هنگام خشم، از محور حق خارج نگردد ودر میدان خشنودی، به طرف باطل نگراید ودر زمان قدرت (پا از گلیم خویش دراز نسازد) در نتیجه بیش از استحقاق خود استیفاء نکند(۹۹).
مرحوم صدوق در کتاب "صفات الشیعة" هفتاد ویک حدیث را که بیانگر اوصاف شیعیان است درج نموده است. حدیث اوّل آن کتاب چنین است:
امام صادق علیه السلام به ابو بصیر فرمود:
"شیعتُنا أَهْلُ الوَرَعِ وَالإجْتِهاد، وَأَهْلُ الْوَفَاءِ وَالأَمانَة، وَأَهْلُ الزُّهْدِ وَالْعِبادَةِ، أَصْحَابُ إِحْدی وَخَمْسینَ رَکعَةً فی الْیوْمِ وَاللَّیلَة، الصّائِمُونَ بِالنَّهار، الْقائِمُونَ بِالّلیل، یزَکونَ أَمْوالَهُم، وَیجْتَنِبونَ السُحت، وَیجْتَنِبُونَ کلَّ محرّم"(۱۰۰).
پیروان ما مردمی پرهیزگار، کوشا، با وفا، امانتدار، اهل زهد وعبادت هستند. آنان در شبانه روز ۵۱رکعت نماز (۱۷رکعت واجب و۳۴ رکعت نماز مستحب) می خوانند، شبها برای عبادت بیدار وروزها را به روزه به پایان می رسانند، زکات مالشان را پرداخته واز هر کار حرامی اجتناب می ورزند.
همچنین در ضمن حدیث دیگری از آن کتاب آمده است:
"ولا تنال ولایتنا إلّا بالعمل والورع"(۱۰۱)
دوستی ما جز با پرهیز از محرّمات وعمل به واجبات سامان نمی یابد.
نگارنده می گوید: اینها وامثال آن، اوصاف محبّان امام زمان علیه السلام ومنتظران فرج آن بزرگوار است. بنابر این، باید خود را به کمال مطلوب آراسته وبا دو شهپر علم وعمل مجهّز سازیم وبا این روش، پذیرای ظهور وآماده برای دیدار ماه جمالش وبهشت وصالش باشیم: "اللهم عجِّل فرجه واجعلنا من انصاره وأعوانه"
ارزش وسرانجام شیعه
در تفسیر آیه شریفه (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِک هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ)(۱۰۲)، ابن حجر هیثمی (۹۷۳ق) در "الصواعق المُحرقة" - که آن را در ردّ شیعه نوشته است - روایاتی را از طریق ابن عبّاس ودیگران نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: خَیرُ البَرِیةِ، علی بن ابی طالب وشیعیان اوست(۱۰۳).
عقیده امامیه در امر امامت
عقیده شیعیان اثنی عشری این است که امامت از اصول اعتقادی است نه از فروع؛ وتعیین امام با خداوند است نه با انتخاب مردم، ونیز عقیده دارند که بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دوازده نفر به نصّ پیامبر گرامی به عنوان امام معصوم معرفی شده اند. اولین امام شیعه علی ابی طالب (امیر المؤمنین علیه السلام) وبعد از او امام حسن علیه السلام وبعد از او امام حسین علیه السلام وبعد از او نه نفر از نسل آن حضرت امام می باشند که به ترتیب چنین نام برده می شوند:
علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی، ومحمد بن حسن علیهم السلام.
دلیل این عقیده، روایات متواتره وادله قطعیه عقلی ونقلی است. از جمله این دلائل حدیث "الائمة بعدی اثنی عشر" است که جز با مذهب اثنی عشری قابل انطباق نیست، زیرا خلفای راشدین چهار نفرند وخلفای بنی امیه چهارده وبنی عباس سی وهفت نفرند، گذشته از اینکه اکثر آنها فاسق وفاجر وننگ تاریخ اسلام هستند وبه هیچ وجه نمی توان آنان را جزء آمار به حساب آورد. این حدیث در موارد عدیده از پیامبر صادر شده وعلمای فریقین آن را نقل کرده اند.
در کتاب غایة المرام سید هاشم بحرانی روایاتی که بیانگر دوازده امام می باشد -چه به عنوان امام وچه به عنوان خلیفه، حجت ووصی، اعم از بیان اجمالی وتفصیلی، از شیعه وسنی- بیش از (۱۳۰۰) حدیث است.
روایاتی که نام دوازده امام به تفصیل در آنها آمده، طبق تتبع مرجع بزرگوار حضرت آیة الله صافی در کتاب قیم منتخب الاثر، حدود پنجاه حدیث است.
ابراهیم بن محمد جوینی شافعی در کتاب فرائد السمطین، حدود ده روایت که بیانگر نام های ائمه اثنی عشر است نقل کرده که یکی از آنها حدیث "نعثل یهودی" است، او از پیامبر اسامی اوصیایش را خواست، پیامبر فرمود:
وصی وخلیفه بعد از من "علی بن ابی طالب" است وبعد از او به ترتیب "حسن بن علی" و"حسین بن علی" و"علی بن الحسین" و"محمد بن علی" و"جعفر بن محمد" و"موسی بن جعفر" و"علی موسی" و"محمد بن علی" و"علی بن محمد" و"حسن بن علی" و"حجة بن الحسن ابوالقاسم محمدبن حسن عسکری" است.
سپس فرمود: خلیفه دوازدهم، از انظار غایب می شود وبر امت من روزی خواهد آمد که "لا یبقی من الاسلام الاّ اسمه ومن القرآن الاّ رسمه؛ از اسلام جز نام ونشانی واز قرآن جز نوشته آن باقی نماند". در این هنگام خداوند دستور ظهور به امام عصر می دهد "فیظهر الاسلام ویجدّد الدین ثم قال صلی الله علیه وآله: طوبی لمن احبّهم والویل لمن ابغضهم وطوبی لمن تمسک بهم؛ پس اسلام آشکار می شود ودین تجدید می گردد، سپس می فرماید: خوشا به حال کسی که آنان را دوست بدارد؛ ووای بر کسی که آنان را دشمن بدارد. وخوشا به حال کسی که به - ریسمان امامت وولایت- آنان چنگ بزند".
نعثل یهودی تصدیق کرد که اسامی این اشخاص در کتابهای پیشینیان نیز آمده است. او از این اخبار غیبی به شگفت آمد واسلام را انتخاب کرد واین اشعار را سرود:

صلی العلی ذو العلی * * * علیک یا خیر البشر
انت النبی المصطفی * * * والهاشمی المفتخر
بکم هدانا ربّنا * * * وفیک نرجو ما أمر
ومعشر سمّیتهم * * * ائمة اثنی عشر
قد فاز من والاهم * * * وخاب من عادی الزهر
آخر هم یشفی الظمأ * * * وهو الامام المنتظر(۱۰۴)

عقیده شیعه درباره امام زمان علیه السلام
نام مبارک امام زمان علیه السلام "محمدبن حسن عسکری" است، القاب مشهور حضرت عبارت است از: "مهدی موعود" و"قائم" و"صاحب الزمان علیه السلام" و...
ایشان بنا بر مشهور در سال (۲۵۵) هجری قمری(۱۰۵) در شهر سامرا متولد شد ودر سال (۲۶۰) یعنی در سن پنج سالگی به مقام خلافت عظمی وامامت کبری نائل گردید. از آغاز تولد از دیدگاه اغیار مخفی است وتا سال (۳۲۹) افرادی به عنوان سفیر یا نائب خاص بین ایشان ومردم وساطت داشته اند که معروفین آنها در بغداد چهار نفر بودند: "عثمان بن سعید"، "محمدبن عثمان"، "حسین بن روح" و"علی محمد سمری". این فاصله زمانی را غیبت صغرا می نامند واز سال (۳۲۹) تا به امروز باب سفارت ونیابت خاص حضرت مسدود شده وتا بحال ادامه دارد وزمان ظهور ایشان نامعلوم است.
دلیل این عقیده روایات متواتر وادله قطعی عقلی ونقلی است، مرحوم آیة الله حائری رحمه الله می فرمود: من ده هزار دلیل بر این عقیده دارم؛ ودر نوشته های ایشان به خط خودشان آمار اجمالی پانصد حکایتِ دیدار، در خواب وبیداری بیان شده، که در کتابهای دیگر نقل نشده است(۱۰۶).
بسیاری از علمای خاصه وعامه در رابطه با امام زمان علیه السلام کتاب های مستقلی نوشته اند. حاج میرزا حسین نوری رحمه الله آمار این کتاب ها را در نجم الثاقب به تفصیل آورده است که به چهل کتاب می رسد وبیست شخصیت اهل سنت را که عقیده آنان درباره امام زمان علیه السلام با ما یکی است به تفصیل معرفی نموده وگفتار آنان را در آن کتاب نقل کرده است.
علامه مجلسی رحمه الله جلد سیزده بحار الانوار را به معرفی حضرت امام زمان علیه السلام اختصاص داده که توسط جناب آقای دوانی ترجمه وبه چاپ رسیده است ونام این ترجمه "مهدی موعود" است.
سید محمد صادق خاتون آبادی در این باره کتابی به نام کشف الحق نوشته که معروف به اربعین خاتون آبادی است، در این کتاب چهل حدیث مستند درباره حضرت مهدی علیه السلام را ترجمه وشرح کرده است.
مرحوم سید هاشم بحرانی در خاتمه کتاب غایة المرام درباره حضرت مهدی علیه السلام به (۱۲۰) آیه قرآن و(۱۹۲) حدیث از عامه وخاصه استدلال نموده است.
در این مقام شایسته است بخشی از آنچه را که استاد معظم حضرت آیة الله العظمی شیخ حسین وحید خراسانی، در مقدمه توضیح المسائل خود ذکر نموده اند بیاورم.
شیخ صدوق (اعلی الله مقامه) به دو واسطه از احمدبن اسحاق بن سعد الاشعری که از اکابر ثقات است نقل می کند، که گفت: "داخل شدم بر حسن بن علی علیهما السلام واراده داشتم که از او سؤال کنم از جانشین بعد از خودش.
ابتداءا آن حضرت فرمود: یا احمدبن اسحاق! خداوند تبارک وتعالی از زمانی که آدم را آفرید زمین را از حجتی برای خدا بر خلق خودش خالی نگذاشته وخالی نخواهد گذاشت تا قیامت، به او بلا را از اهل زمین دفع می کند، وبه او باران را نازل می کند، وبه او برکات زمین را بیرون می آورد.
گفت: پس گفتم: یا بن رسول الله! بعد از تو امام وخلیفه کیست؟
پس آن حضرت بر خاست شتابان داخل خانه شد، بعد بیرون آمد وبر شانه آن حضرت پسری سه ساله بود که گویا صورت او ماه شب بدر بود، پس فرمود:
یا احمدبن اسحاق! اگر بزرگواری تو بر خدای عزو جلّ وبر حجج او نبود پسرم را به تو نشان نمی دادم، این پسر همنام وهم کنیه پیغمبر خداست، کسی است که زمین را پر از قسط وعدل می کند همچنان که از جور وظلم پر شده است.
یا احمدبن اسحاق! مَثَل او در این امت مَثَل خضر ومَثَل ذی القرنین است، والله! هر آینه غیبتی خواهد کرد که از هلاکت نجات پیدا نمی کند مگر کسی که خدا او را بر قول به امامت این پسر ثابت کرده، وبه او توفیق دعای به تعجیل فرج او را داده است.
پس احمدبن اسحاق گفت: گفتم: ای مولای من! آیا علامتی هست که قلب من به آن مطمئن شود؟
آن پسر به عربی فصیح فرمود: "انا بقیة الله فی ارضه والمنتقم من اعدائه؛ من بقیة الله هستم در زمین خدا وانتقام گیرنده ام از دشمنان خدا" ای احمد بن اسحاق! بعد از دیدن، طلب اثر مکن.
پس احمدبن اسحاق گفت: بیرون آمدم مسرور وشادمان، فردای آن روز برگشتم نزد آن حضرت گفتم: یا بن رسول الله، خشنودی من به منّتی که بر من نهادی بزرگ شد، پس چیست سنّتی که در این پسر از خضر وذی القرنین جریان دارد؟
فرمود: طولانی شدن غیبت، یا احمد.
گفتم: یا بن رسول الله! هر آینه غیبت این پسر طولانی می شود؟
فرمود: بلی به پروردگارم قسم! تا زمانی که بیشتر قائلین به این امر، از این امر برگردند، وباقی نماند مگر کسی که خداوند عزّوجلّ از او عهد گرفته برای ولایت ما، وایمان را در دل او نوشته، واو را به روحی از جانب خودش مؤید کرده است.
یا احمد بن اسحاق! این امری است از امر خدا، وسرّی است از سرّ خدا، وغیبی است از غیب خدا، پس بگیر آنچه دادم به تو وآن را کتمان کن واز شاکرین باش که فردا در علّیین با ما خواهی بود"(۱۰۷).
ظهور آن حضرت به روایتی که عامّه وخاصّه نقل کرده اند از کنار خانه خداست، وجبرائیل از یمین او ومیکائیل از یسار اوست، وچون ملکی که واسطه افاضه علوم ومعارف الهیه که حوایج معنوی انسان است جبرائیل است، وملکی که واسطه افاضه ارزاق وحوایج مادی آدمی است میکائیل است، کلید خزینه علوم وارزاق در اختیار آن حضرت است(۱۰۸)، وبا صورتی ظهور می کند که در روایات عامه وخاصه، آن رخساره به کوکب درّی(۱۰۹) تشبیه شده است، و"له هیبة موسی وبهاء عیسی وحکم داود وصبر ایوب"(۱۱۰) وبا پوششی که به تعبیر امام هشتم علیه السلام "علیه جیوب النور تتوقّد من شعاع ضیاء القدس"(۱۱۱).
ظهور آن حضرت -به روایتی که شیخ طوسی در "الغیبة" وصاحب "عقد الدرر" ذکر کرده اند- روز عاشورا است(۱۱۲)، تا تفسیر (یریدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ الله بِاَفْوَهِهِمْ والله مُتِمُّ نُورِه ولَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ)(۱۱۳) ظاهر شود، وشجره طیبه اسلام که به آن خون پاک آبیاری شده، به دست آن حضرت به ثمر رسد، وآیه کریمه (ومَنْ قُتِلَ مَظْلُوما فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطانا)(۱۱۴) بر مصداق اعلای خود تطبیق شود.
آنچه ممکن است موجب شبهه در ذهن ساده اندیشان شود طول عمر آن حضرت است، ولی باید دانست که طول عمر یک انسان - حتی تا چندین هزار سال - نه محال عقلی است ونه محال عادی، زیرا محال عقلی آن است که به اجتماع یا ارتفاع دو نقیض منتهی شود، مثل آن که می گوییم: هر چیزی یا هست یا نیست، یا هر عددی یا زوج است یا فرد، که اجتماع وارتفاع هر دو عقلا محال است، ومحال عادی آن است که به نظر عقل ممکن است ولی مخالف قوانین طبیعت است، مانند آن که انسانی در آتش بیفتد ونسوزد.
وطول عمر انسان قرن ها وبقای سلول های بدن به حال نشاط جوانی نه از قسم اول است ونه از قسم دوم، بنابر این اگر حیات انسانی مانند نوح (علی نبینا وعلیه السلام) نهصد وپنجاه سال واقع شد، زیاده بر آن هم ممکن است، به این جهت دانشمندان در جستجوی یافتن راز بقای حیات ونشاط جوانی بوده وهستند، همچنان که با قواعد علمی به وسیله اختلاف ترکیب اتمهای فلزات می توان آنها را در مقابل آفت مرگ وزوال بیمه کرد، وآهنی که زنگار می گیرد وتیزاب آن را می خورد به طلای نابی آفت ناپذیر تبدیل کرد.
بنابر این طول عمر یک انسان از نظر عقلی وعلمی ممکن است، هر چند راز آن برای بشر کشف نشده باشد.
گذشته از این که اعتقاد به امام زمان علیه السلام در مرتبه بعد از اعتقاد به قدرت مطلقه خداوند متعال، واعتقاد به نبوت انبیاء وتحقق معجزات است، به این جهت قدرتی که آتش را بر ابراهیم سرد وسلامت می کند وسحر ساحران را در کام عصای موسی نابود می نماید، ومرده را به دم عیسی زنده می کند، واصحاب کهف را قرن ها در خواب بدون مدد غذا نگه می دارد، برای او نگه داشتن انسانی هزاران سال با نشاط جوانی، به جهت حکمت بقای حجت در زمین ونفوذ مشیت به غلبه حق بر باطل، سهل وآسان است (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرادَ شَیئا أَنْ یقُولَ لَهُ، کنْ فَیکونُ)(۱۱۵).
دیر زمانی نیست که قبر شیخ صدوق در ری باز شد وبدن تازه او نمایان گشت، وروشن شد که قانون طبیعت در مورد پیکر او استثنا خورده، وعوامل فساد از تأثیر در اندراس بدن او عقیم گشته است. اگر عموم قانون طبیعت در مورد شخصی که به دعای امام زمان علیه السلام به دنیا آمده وکتابی با عنوان "کمال الدین وتمام النعمة" به نام آن حضرت نوشته تخصیص بخورد، تخصیص آن در مورد خلیفه خدا ووارث جمیع انبیاء واوصیاء تعجب ندارد.
شیخ الطایفه در کتاب "الغیبة" می گوید: "و اما ظهور معجزاتی که دلالت بر صحت امامت او در زمان غیبت دارد بیشتر از آن است که احصا شود"(۱۱۶)، اگر عدد معجزات تا زمان شیخ -که در سنه (۴۶۰) هجری وفات نموده است - بیش از حد احصا باشد، تا زمان ما چه اندازه خواهد بود؟
ولی در این مختصر به دو آیت که از مشهورات است اکتفا می شود، وخلاصه آن به نقل علی بن عیسی إربلی(۱۱۷) که عند الفریقین ثقه می باشد این است که "مردمان برای امام مهدی قصص واخباری را در خوارق عادات نقل می کنند که شرح آنها طولانی است ومن دو قصّه که قریب به عهد زمان خودم اتفاق افتاده وجماعتی از ثقات اخوانم نقل کرده اند ذکر می کنم:
۱ - در شهر حله بین فرات ودجله مردی به نام اسماعیل بن حسن بود که بر ران چپ او جراحتی به مقدار قبضه انسانی بیرون آمده بود که اطبای حله وبغداد او را دیدند وگفتند علاج وچاره ندارد، پس به سامرا رفت، ودو امام علی الهادی وحسن عسکری علیهما السلام را زیارت کرد وبه سرداب رفت، ودعا وتضرع به درگاه خدا، واستغاثه به امام مهدی کرد، پس به دجله رفت وغسل کرد، وجامه خود را پوشید، دید چهار اسب سوار از دروازه شهر بیرون آمدند، یکی پیرمردی بود نیزه به دست، وجوان دیگری که بر او قبای رنگین بود، وپیرمرد طرف راست راه، ودو جوان طرف چپ راه، وجوانی که با قبای رنگین بود بر راه بود.
صاحب قبای رنگین گفت: تو فردا روانه اهلت می شوی؟ گفت: بلی، گفت: جلو بیا، تا ببینم درد تو چیست؟ پس جلو رفت وجوان، آن زخم وجراحت را با دستش فشرد وبر زین سوار شد، پیر مرد گفت: رستگار شدی ای اسماعیل، این امام بود.
آنها روانه شدند واسماعیل هم با آنها می رفت، امام فرمود: برگرد!
اسماعیل گفت: هرگز از تو جدا نخواهم شد. امام فرمود: مصلحت در برگشتن تو است. باز گفت: از تو هرگز جدا نمی شوم. پیر مرد گفت: اسماعیل حیا نمی کنی؟! امام دو مرتبه به تو فرمود برگرد، مخالفت می کنی؟!
ایستاد وامام چند قدم جلو رفت، بعد به جانب او التفات کرد وفرمود: ای اسماعیل، وقتی به بغداد رسیدی، ابو جعفر -یعنی خلیفه مستنصر بالله- تو را طلب می کند، وقتی نزد او رفتی وچیزی به تو داد، عطای او را نگیر، وبگو به فرزند ما "رضی" نامه ای به علی بن عوض بنویسد، من به او می رسانم که آنچه می خواهی به تو عطا کند.
بعد با اصحابش به راه افتاد، واسماعیل ایستاده، نظاره گر آنان بود تا غایب شدند، ساعتی بر زمین نشست متأسف ومحزون، واز مفارقت آنها گریه می کرد، بعد به سامرا آمد، مردم دور او را گرفتند، گفتند: چرا چهره ات متغیر است؟ گفت: شما سواره هایی را که از شهر خارج شدند شناختید که بودند؟ گفتند: آنان افراد شریفی هستند که گوسفند دارند، گفت: آنها امام واصحاب او بودند، وامام دست بر مرض من کشید.
چون جای زخم را دیدند که اثری از آن نمانده، جامه هایش را پاره کردند، خبر به خلیفه رسید، ناظری فرستاد که از حال او تحقیق کند.
اسماعیل شب را در خزانه گذراند، وبعد از نماز صبح با مردم از سامرا بیرون رفت، مردم با او وداع کردند واو حرکت کرد تا رسید به قنطره عتیقه، دید مردم ازدحام کردند واز هر کس که وارد می شود، اسم ونسبش را می پرسند، وچون او را شناختند به نشانه هایی که داشتند، جامه هایش را پاره کردند وبه تبرک بردند.
ناظر به بغداد قضیه را نوشت، وزیر یکی از رفقای اسماعیل را به نام رضی الدین طلب کرد تا از صحت خبر تحقیق کند، چون آن شخص به اسماعیل رسید وپای او را دید واثری از آن زخم ندید غش کرد، چون به خود آمد اسماعیل را نزد وزیر برد، وزیر اطبایی را که معالج او بودند خواست، وچون او را معاینه کردند واثری ندیدند گفتند، این کار مسیح است، وزیر گفت: ما می دانیم کار کیست.
وزیر او را نزد خلیفه برد، خلیفه از او قصه را سؤال کرد، وقتی ماجرا را حکایت کرد، خلیفه هزار دینار به او داد، اسماعیل گفت: من جسارت آن را ندارم که یک ذره از آن بگیرم، خلیفه گفت: از که می ترسی؟ گفت از آن که این رفتار را با من کرد، او به من گفت: از ابی جعفر چیزی نگیر. پس خلیفه گریه کرد.
علی بن عیسی گفت که: من این قصه را برای جماعتی نقل می کردم، وشمس الدین پسر اسماعیل در مجلس حاضر بود ومن او را نمی شناختم، گفت: من پسر او هستم، پس از او پرسیدم که ران پدرت را در حالی که مجروح بود دیدی؟ گفت: من در آن وقت بچه بودم، ولکن قصه را از پدر ومادرم وخویشاوندان وهمسایگان شنیدم، ودیدم ران پدرم را که در موضع آن جراحت، موی روییده بود.
وعلی بن عیسی می گوید: پسر اسماعیل حکایت کرد که پدرم بعد از صحت،چهل مرتبه به سامرا رفت به امید اینکه شاید دوباره او را ببیند.
۲ - علی بن عیسی می گوید: سید باقی بن عطوه علوی حسنی حکایت کرد برای من که: پدرش عطوه به وجود امام مهدی علیه السلام ایمان نداشت ومی گفت: اگر بیاید ومرا از این مرض خوب کند، من تصدیق می کنم، ومکرر این مطلب را می گفت. هنگامی که وقت نماز عشا جمع بودیم، صیحه پدر را شنیدیم، با سرعت نزد او رفتیم، گفت: امام را دریابید، که همین ساعت از نزد من بیرون رفت.
بیرون آمدیم کسی را ندیدیم، برگشتیم نزد پدر، گفت: شخصی بر من وارد شد وگفت: یا عطوه! گفتم: لبیک. گفت: منم مهدی، آمده ام تو را از مرضت شفا بدهم. بعد دست مبارکش را کشید وران مرا فشرد ورفت واز آن وقت به بعد عطوه مانند غزال راه می رفت.
راه بهره مند شدن از آن حضرت در زمان غیبت
هر چند امام زمان علیه السلام غایب از انظار است، واین غیبت موجب محروم شدن امت از قسمتی از برکات وجود آن حضرت است که متوقف بر ظهور است، ولی قسمتی از فیوضات، وابسته به ظهور نیست.
او همچون آفتابی است که ابر غیبت نمی تواند مانع تأثیر اشعه وجود او در قلوب پاکیزه شود، مانند اشعه خورشید که در اعماق زمین جواهر نفیسه را می پروراند، وحجاب ضخیم سنگ وخاک مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمی شود.
وچنان که بهره مند شدن از الطاف خاصه خداوند به دو طریق میسر است:
اول: جهاد فی الله به تصفیه نفس از کدورت هایی که مانع از انعکاس نور عنایت اوست.
دوم: اضطرار که رافع حجاب بین فطرت ومبدأ فیض است (أَمَّن یجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعَاهُ ویکشِفُ السُّوءَ)(۱۱۸) همچنین استفاده از واسطه فیض خدا که اسم اعظم ومَثَل اعلای اوست به دو طریق است:
اول: به تزکیه فکری وخلقی وعملی که "اما تعلم أن أمرنا هذا لا ینال إلّا بالورع"(۱۱۹).
دوم: به انقطاع از اسباب مادی واضطرار، واز این طریق، بسیار کسانی که بیچاره شدند، وکارد به استخوان آنها رسید، وبه آن حضرت استغاثه کردند نتیجه گرفتند.
در خاتمه به قصور وتقصیر نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف می کنیم، او کسی است که خدا به او نور خود را، وبه وجود او کلمه خود را تمام کرده است، واو کسی است که کمال دین به امامت وکمال امامت به اوست، ودعای وارد در شب میلاد او این است: "اللهم بحق لیلتنا هذه ومولودها وحجتک وموعودها التی قرنت الی فضلها فضلک، فتمت کلمتک صدقا وعدلا، لا مبدّل لکلماتک ولا معقّب لآیاتک، نورک المتالّق وضیاؤُک المشرق والعلم النور فی طخیاء الدیجور الغائب المستور جلّ مولده وکرم محتده، والملائکة شهّده والله ناصره ومؤیده اذا آن میعاده، والملائکة امداده، سیف الله الذی لا ینبو، ونوره الذی لا یخبو، وذو الحلم الذی لا یصبو..."(۱۲۰).

کتابنامه

- اعلام الدین در صفات مؤمنین، دیلمی، حسن بن ابی حسن، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۸ ق.
- انوار المشعشعین، کاتوزیان، شیخ محمّد علی بن حسین تهرانی، ساکن قم، چاپ سنگی، ۱۳۲۷ق، قطع وزیری.
- بحار الانوار، علّامه مجلسی، محمّد باقر، موسسه وفاء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- ترجمه تاریخ قم، عبد الملک قمی، حسن بن علی بن حسن، تصحیح وتحقیق سید جلال الدین تهرانی، انتشارات توس.
- تاریخ قم، ناصر الشریعة، با مقدمه آقای علی دوانی، انتشارات دار الفکر، قم، ۱۳۵۰ش.
- تاریخ وجغرافیای قم، افضل الملک، انتشارات وحید، ۱۳۹۴ق، بی نا.
- تاریخ دار الایمان قم (ارباب)، محمّد تقی بیک، چاپ حکمت، ۱۳۵۳ش، بی نا.
- تحف العقول، حسن بن علی بن شعبه حرّانی، دار الکتب الاسلامیة.
- تسلیة المجالس، حائری کرکی، محمّدبن ابی طالب حسینی، مؤسسه معارف، قم، چاپ اوّل، ۱۴۱۸ق.
- جمال الاسبوع، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس، مؤسسه آفاق، ۱۴۱۰ق.
- جنة المأوی، محدّث نوری، حاج میرزا حسین، ضمیمه مجلّد ۵۳بحار الانوار، موسسه وفاء، بیروت، ۱۴۰۳ق.
- جنّات الخلود، میرزا محمّد رضابن محمّد موسی امامی، کتابفروشی اسلامیه.
- خزینة الجواهر، نهاوندی، ملّا علی اکبر، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۴ش.
- خلاصة البلدان، صفی الدین، محمّدبن محمّدبن هاشم حسینی، چاپ حکمت قم، بی تا.
- خیمه عفاف، نگارنده، بهار سال (۱۳۷۸بی نا).
- دار السلام، عراقی، شیخ محمود، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۵۲ش.
- دار السلام، نوری، حاج میرزا حسین.
- الدرّة الباهرة، شهید اوّل، محمّدبن مکی، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۵ش.
- الدعوات، قطب الدین راوندی، مدرسه امام مهدی، قم، ۱۴۰۷ق.
- الذریعة الی تصانیف الشیعة، آقا بزرگ تهرانی، دار الاضواء، ۱۳۸۹ق.
- راهنمای جغرافیای تاریخی قم، مجموعه متون واسناد، به کوشش سید حسین مدرسی طباطبائی، چاپخانه حکمت، قم، ۱۳۹۶ق، بی نا.
- ریحانة الادب، مدرس، میرزا محمّد علی، کتابفروشی خیام.
- روضات الجنّات، خوانساری، محمّد باقر، قطع رحلی، سعید طباطبائی.
- سیمای فرزانگان، مختاری، رضا، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ش.
- سرّ دلبران، حائری، آیت الله حاج شیخ مرتضی، به کوشش آقای استادی، چاپ اوّل، ۱۳۷۷ش.
- سفینة البحار، محدّث قمی، حاج شیخ عبّاس، مطبعه علمیه نجف.
- صواعق محرقه، ابن حجر هیثمی (هیتمی).
- صفات الشیعة، صدوق، محمّدبن علی بن موسی بن بابویه قمی، (بی تا، بی نا).
- عبقری الحسان، نهاوندی، ملّا علی اکبر، کتابفروشی دبستانی، تهران، ۱۳۶۵ش.
- عدّة الداعی، ابن فهد حلّی، کتابفروشی وجدانی، قم، بی تا.
- غایة المرام، سید هاشم بحرانی، مؤسسه اعلمی، بیروت قطع رحلی یک جلدی.
- عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور احسائی، مطبعة سید الشهداء، قم.
- فرائد الاصول، محقق انصاری، مرتضی، قطع رحلی.
- فوائد رضویه، محدّث قمی، حاج شیخ عباس، کتابخانه مرکزی.
- قوانین الاصول، میرزا ابو القاسم قمی، قطع رحلی، (بی تا وبی نا).
- کامل الزیارات، ابن قولویه، جعفربن محمّد، مطبعة صدوق ۱۳۷۵ق.
- کریمه اهل بیت، مهدی پور، علی اکبر، مؤسسه نشر ومطبوعات حاذق، ۱۴۱۵ ق.
- کشف القناع، محقق کاظمی، ملا اسد الله، موسسه آل البیت، (بی تا).
- کفایة الاصول، ملا محمّد کاظم خراسانی، کتابفروشی اسلامیه.
- الکلام یجر الکلام، آیت الله سید احمد زنجانی.
- کلمه طیبه، محدّث نوری، حاج میرزا حسین.
- کرامات المهدی، انتشارات مسجد جمکران.
- مستدرک الوسائل، محدث نوری، حاج میرزا حسین، دار الکتب اسلامیه ۱۳۸۲ق.
- منتخب التواریخ، حاج ملا هاشم خراسانی، کتابفروشی اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۴۷ش.
- مصابیح الانوار، علّامه شبّر، سید عبد الله.
- مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شیخ طوسی، محمّدبن حسن، با تصحیح اسماعیل انصاری زنجانی، بی نا، بی تا، بی جا.
- معصومه فاطمه دوم، محمّد محمدی اشتهاردی، انتشارات علّامه، قم، (بی تا).
- مناهج الاحکام، ملا احمد نراقی، قطع رحلی، (بی نا).
- منتقم حقیقی، عماد زاده.
- منیة المرید، زین الدین، شهید ثانی، دفتر تبلیغات اسلامی.
- نجم الثاقب، محدث نوری، حاج میرزا حسین، انشارات علمیه اسلامیه.
- نسیم ولایت، مؤلف، تابستان.۱۳۷۷
- نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه مصطفی زمانی.
- نهج الحق، علّامه حلّی، حسن بن یوسف، مؤسسه دار الهجرة، ۱۴۱۱ق.
- هدیة الاحباب، محدث قمی، حاج شیخ عبّاس، کتابخانه صدوق، ۱۳۶۲ش.
- وسائل الشیعه، الحر العاملی، محمّدبن حسن، مکتبة اسلامیه.
- مجله حوزه ویژه نامه مرحوم آیت الله بروجردی، شماره.۴۳
- یادنامه شهید قدّوسی، انتشارات شفق، ۱۳۶۳ش.
- یادداشت های مولّف.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:

(یفَرِّجُ الله بِالْمَهْدِی عَنِ الْاُمَّةِ، یمْلَأُ قُلُوبَ الْعِبادِ عِبادَةً ویسَعهُمْ عَدْلُهُ، بِهِ یمْحَقُ الله الْکذِبَ ویذْهِبُ الزَّمانَ الْکلِب، وَیخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْناقِکمْ)

"خداوند به وسیله مهدی علیه السلام از امت رفع گرفتاری می کند، دلهای بندگان را با عبادت واطاعت پر می سازد وعدالتش همه را فرا می گیرد.
خداوند به وسیله او دروغ ودروغگویی را نابود می نماید، روح درندگی وستیزه جویی را از بین می برد وذلّت بردگی را از گردن آنها بر می دارد".

غیبت شیخ طوسی ص۱۱۴.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

(...ألا تعلم أن من انتظر أمرنا وصبر علی ما یری من الأذی والخوف، هو غدا فی زمرتنا)

"آیا نمی دانی که هر کس چشم به راه دولت ما باشد وبر ترسها واذّیتها که می بیند، صبر پیشه کند، فردا در جمع ما خواهد بود"

کافی، ج ۸ ص ۳۶ ح ۷.

امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

(انتظروا الفرج ولا تیأسوا من رَوْح الله فإنّ احبّ الأعمال الی الله عزّوجلّ انتظار الفرج)

"منتظر فرج باشید واز رحمت خداوند نومید مباشید که بهترین اعمال نزد خداوند عزّ وجلّ انتظار فرج است"

بحار الانوار، ج ۵۲ ص ۱۲۳.



 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) موضوعات مناسب عبارتند از: خواب، مکاشفه وکرامات؛ در این کتاب سعی شده با افراطها وتفریطها در موضوعات فوق مبارزه شود وراه اعتدال معرفی گردد.
(۲) جمال الاسبوع، ص ۱۸۱ الانوار ج ۸۸ص.۱۹۱
(۳) از کتاب (الذریعة) استفاده می شود که کتاب کنوز النجاح نزد حاجی نوری بوده است، ولی در حال حاضر از وجود ان اثری نیست.
(۴) نجم الثاقب: ۲۱۵.
(۵) دعوات قطب راوندی: ص۸۹.
(۶) حاج میرزا حسین بن محمد تقی نوری طبرسی از اکابر علمای امامیه است. وی در سال ۱۳۲۰قمری در سن ۶۶ سالگی در نجف اشرف وفات نمود. (ریحانة الادب: ج۳، ص۳۹۱).
(۷) کتاب نجم الثاقب از کتابهای معروف مرحوم نوری است. وی آن را به دستور میرزای بزرگ شیرازی تألیف کرده ودر سال ۱۳۰۲ قمری آن را به اتمام رسانده است.
(۸) رجوع شود به کتاب تاریخ دارالایمان قم، چاپ حکمت، قم، مهرماه ۱۳۵۳ش، به کوشش مدرسی طباطبائی.
(۹) رجوع شود به کتاب الذریعه، ج ۷ص ۲۱۶و خلاصة البلدان چاپ حکمت قم، به کوشش مدرسی طباطبائی، سال ۱۳۹۶ق.
(۱۰) جنة المأوی، حاجی نوری، ص ۲۳۰ بحار الانوار، وص ۴۶۱کلمه طیبه.
(۱۱) مقدمه کتاب تاریخ قم، مترجم، ص ۳.
(۱۲) از عبارت لفظ "بعد الماتین" سقط گردیده است.
(۱۳) از عبارات فوق استفاده می شود که این محل قبلاً مسجد بوده است، بنابراین مراد از بنای مسجد، تجدید بنا است، چنانکه در "انوار المشعشعین" به این امر اشاره شده است.
(۱۴) در نقل مرحوم ارباب "وهر سوره دیگر که خواهد بخواند".
(۱۵) ما بین قوسین در نقل مرحوم ارباب موجود نیست.
(۱۶) در "کلمه طیبه": واکنون که پیش شما آمد.
(۱۷) در نسخه چاپی انتشارات اسلامیه ونسخه ای که مرحوم نهاوندی در کتاب "العبقری الحسان" از آن استفاده کرده است، تاریخ قصه ۲۹۳است، در این نسخه برای پیشگیری از تحریف لفظ "دویست" به حروف نوشته شده است. ولی در کتاب های دیگرِ مؤلف سال ۳۹۳مذکور است واین تاریخ با سال فوت صدوق سازگار نیست ومحتاج به توجیه است وامّا تاریخ ۲۹۳مربوط می شود به قبل از تولد صدوق واخبار ایشان از زمان گذشته ایرادی ندارد.
(۱۸) مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ ص.۸ بحار الانوار، ج ۴۳ ص ۳۲۷و تسلیة المجالس، ج ۲ص.۱۳
(۱۹) زیرا در این تقدیر: مرحوم فتّال در کتاب مونس الحزین با سندی که در اختیار داشته است، آن را از محمّد بن علی بن بابویه (صدوق) روایت کرده است واین بهترین توجیه در این مقام است. ولی این توجیه با تاریخ ۲۹۳سازگار است وبنابر تاریخ ۳۹۳باید آنرا به ۳۷۳ برگردانیم.
(۲۰) دستیابی به اینکه کتاب مونس الحزین از تألیفات فتال نشابوری است، با اینکه بزرگان فن چون صاحب الذریعه به آن برخورد نکرده اند، از برکات مسجد جمکران است که در اثر توسل به حضرت صاحب الأمر علیه السلام نصیبم شد.
در زمان تصحیح این اوراق، به پاورقی ص ۴۶۹ ج ۲فوائد رضویه برخورد کردم، در آنجا محدث قمی به این امر تنبّه داده است.
(۲۱) ایشان می فرمود: این مسجد از زمان غیبت صغری تا به امروز مورد احترام همه شیعیان بوده است.
بنای اول این مسجد در زمان حسن بن مثله وبنای دوم آن در زمان صدوق بوده است... حقیر خودم مکرّر کراماتی را از آن مشاهده کرده ام، وچهل شب چهارشنبه مکرر موفق شدم که در آن بیتوته کنم.
نگارنده گوید: از نقل ایشان به خوبی استفاده می شود که داستان حسن بن مثله مربوط به قرن سوم است نه چهارم.
(به نقل از خبرنامه مسجد جمکران، شماره اول، فروردین ماه ۱۳۷۸ شمسی، ص ۱۲).
(۲۲) سرّ دلبران، ص ۲۴۴با اندکی تصرف در عبارات.
(۲۳) منظور دو داستانی است که در صفحات قبل گذشت.
(۲۴) به نقل از کتاب خاطرات که به خط ایشان نوشته شده است.
(۲۵) ناگفته نماند که ظاهر کلام مرحوم علامه مجلسی در جلد اول بحار الانوار، ص ۴۲و نیز ظاهر کلام صاحب ریاض العلماء در ج ۱ص ۳۱۸ این است که ترجمه تمام کتاب نزد آنان بوده است.
(۲۶) جنة المأوی، حکایت هشتم (این کتاب ضمیمه جلد ۵۳ بحار چاپ گردیده است).
(۲۷) کلمه طیبه حاجی نوری ص ۴۶۱ انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
(۲۸) انوار المشعشعین، ج ۱ ص۲۰۱.
(۲۹) کتاب تاریخ قم از ناصر الشریعه، ص ۱۴۸.
(۳۰) انوار المشعشعین ج ۱ص۳.
(۳۱) همان، صفحه۴.
(۳۲) همان، صفحه۱۸۸.
(۳۳) همان، صفحه.۱۸۸نگارنده گوید: ظهور از شهر قم محمول بر ظهور بعد از مکه است.
(۳۴) خبرنامه مسجد مقدّس جمکران، شماره اول، فروردین ۱۳۷۸ ص ۲۸و۲۹.
(۳۵) تاریخ وجغرافیای قم، نوشته افضل الملک، ص۶۴.
(۳۶) انوار المشعشعین، ص۱۹۱.
(۳۷) سوره طلاق، آیه۳.
(۳۸) این جریان مربوط به ۳۸سال قبل است وچون یادداشت نکردم، آنچه مرقوم شد مضمون کلام ایشان است نه عین عباراتی که فرمود. در عین حال جدیت کردم آنچه را به ضرس قاطع به یاد دارم بنویسم واز امور مشکوک صرف نظر کنم.
(۳۹) سفینة البحار، ج ۲ ص۲۹۶.
(۴۰) انوار المشعشعین ص۲۱۷.
(۴۱) تاریخ دار الایمان قم از محمّد تقی بیک ارباب، ص ۳۵ وتاریخ قم از ناصر الشریعه، ص۷۵ - ۸۰.
(۴۲) کامل الزیارات، باب ۱۰۶ص۳۳۸.
(۴۳) عوائد الایام مرحوم نراقی، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵ ص ۷۰۰ کشف القناع، ص۲۳۰.
(۴۴) فرائد الاصول، ص ۶۱ قطع رحلی یک جلدی.
(۴۵) کفایة الاصول، ج ۲ ص۷۰.
(۴۶) عوائد الایام، ص ۷۰۰ کشف القناع، ص۲۳۰.
(۴۷) ریحانة الادب، ج ۱ ص۲۳۴.
(۴۸) فوائد رضویه جلد دوم، ص ۶۷۸ – ۶۸۰.
(۴۹) این داستان را شخصاً از ایشان شنیدم، ودر شرح حال مخطوط ایشان نیز مرقوم است.
(۵۰) بحار الانوار ج ۵۲ص۱۴۰.
(۵۱) سعدی.
(۵۲) تحف العقول، ص۱۱۹.
(۵۳) منتخب التواریخ، ص۸۴۳.
(۵۴) انعام، آیه۱۲۱.
(۵۵) نمل، آیه۳۹.
(۵۶) توبه، آیه۱۱۹.
(۵۷) نجم، آیه۳۹.
(۵۸) سفینة البحار، ج ۲ ص ۶۶۸ چاپ اسوه.
(۵۹) بحار الانوار، ج ۶۱ ص۲۳۵.
(۶۰) مناهج الاحکام، آخرِ بحث خبر واحد.
(۶۱) قوانین، آخرِ جلد اول، قطع رحلی.
(۶۲) مصابیح الانوار ج ۲ ص۱۴.
(۶۳) سید بن طاووس در کتاب "الامان من أخطار الاسفار" می نویسد: امام سجّادعلیه السلام با جمعی از یاران خود همسفر بود، در سرزمین "عسفان" یاران امام در محل خاصی خیمه های خود را پرپا نمودند، وقتی امام از کار آنان آگاه شد فرمود: این مکان جایگاه گروهی از جنّ می باشد، ممکن است به شما آسیب رسانند، به مکان دیگر منتقل شوید.
فریاد هاتفی بلند شد که شخص او دیده نمی شد: ای پسر پیامبر! ما مزاحمت یاران تو را تحمل می کنیم، امشب افتخار میزبانی شما را به عهده گرفته ایم. به دنبال آن طبق های مملوّ از میوه وغذا به زمین نهاده شد، در حالی که کسی دیده نمی شد. امام ویارانش از آنها تناول نمودند. "کتاب الأمان، ص ۱۲۴".
این یک نمونه از رابطه با موجودات نامرئی است که از آنان به جنّ تعبیر شده است. شاید بسیاری از تسخیر ارواح ومکاشفات مرتاض ها از این قبیل باشد، در نتیجه حق وباطل با هم آمیخته می گردد وقهرا از اعتبار ساقط می شود.
(۶۴) داستان هایی که ذکر می شود از جمله اموری است که صدق آنها به قرائن داخلی وخارجی ثابت گردیده است.
(۶۵) ریحانة الادب، ج ۳ ص ۲۸۶ رضویه، ج ۱ ص۱۸۹.
(۶۶) ریحانة الادب، ج ۳ ص.۲۶۰
(۶۷) نقل بدون واسطه از آقای بدلا (سلمه اللَّه تبارک وتعالی).
(۶۸) مجله حوزه، ویژه نامه مرحوم آیت اللَّه بروجردی، مصاحبه با آیت اللَّه آقای صافی، ص ۱۳۵ ومصاحبه با آیت اللَّه آقای فاضل (زید عزّهما) ص ۱۴۳ سیمای فرزانگان ص۱۴۳.
(۶۹) یادداشت های خطی نگارنده.
(۷۰) از مسموعات بدون واسطه که یادداشت کرده بودم.
(۷۱) مجله حوزه، ویژه نامه مرحوم آیت اللَّه بروجردی، مصاحبه با آقای اشتهاردی، ص۹۱.
(۷۲) از مسموعات بدون واسطه از مرحوم آقای اراکی.
(۷۳) خاطرات مخطوط وکتاب سر دلبران، ص۳۸.
(۷۴) از مسموعات بدون واسطه از آیت اللَّه آقای وحید خراسانی مدظله ودامت برکاته.
(۷۵) تلخیص از نسخه خطی خاطرات وکتاب سرّ دلبران، ص۱۵۱.
(۷۶) خاطرات خطی وسر دلبران ص۱۲۴.
(۷۷) مجله حوزه، شماره ۱۲دی ماه ۱۳۶۴ص۳۳.
(۷۸) خاطرات خطی وسرّ دلبران، ص - ۱۲۵آمار مربوط به سال تالیف بوده، یعنی ۱۳۹۷قمری والان که سال ۱۴۲۰ است، متجاوز از سی هزار جمعیت دارد.
(۷۹) نقل از خاطرات وسرّ دلبران، ص ۲۷۲با تلخیص وتغییر بعضی عبارات.
(۸۰) الکلام یجر الکلام، ج ۲ ص ۲۵۲ با تلخیص وتغییر بعضی عبارات.
(۸۱) منیة المرید، با تحقیق رضا مختاری، ص۱۰۱.
(۸۲) الکلام یجر الکلام، ص۲۵۲.
(۸۳) عبقری الحسان، ج ۲ ص۱۰۲.
(۸۴) عبقری الحسان، ج ۲ص۱۰۵.
(۸۵) از مسموعات بدون واسطه نگارنده.
(۸۶) مجله حوزه، شماره ۱۲ص۴۱.
(۸۷) بحار الانوار، ج ۶ص ۱۷۰موسسه وفا، بیروت.
(۸۸) مجله حوزه، شماره ۱۲، ص ۳۳، با کمی تغییر در عبارت.
(۸۹) بخشی از زیارت معروف به آل یاسین.
(۹۰) سفینة البحار، ج ۱ ص۷۳۰.
(۹۱) نهج البلاغه، ترجمه مصطفی زمانی، ص۷۵۰.
(۹۲) سفینة البحار، ج ۱ص۷۳۳.
(۹۳) اصول کافی، ج ۱ ص ۷۰ باب الاخذ بالسنة وشواهد الکتاب.
(۹۴) سفینة البحار، ج ۱ص ۷۳۳و۷۳۴.
(۹۵) همان، ص۷۳۰.
(۹۶) نهج البلاغه، حکمت ۳۳۹ ص ۹۸۷ از نهج البلاغة، ترجمه مصطفی زمانی.
(۹۷) الدرّة الباهرة، ص۲۷.
(۹۸) بحار الانوار، ج ۷۵ ص۳۰۹.
(۹۹) ترجمه دقیق حدیث: هر گاه خشمگین شود، خشم او را از محور حق خارج نگرداند وهرگاه خشنود گردد، این حالت او را به باطل نکشاند ودر گاه قدرت بر حریف، بیش از حق خود نستاند.
(۱۰۰) صفات الشیعة، ص۴۴. (این کتاب به ضمیمه کتاب فضائل الشیعة چاپ شده است)
(۱۰۱) همان: ص۵۵.
(۱۰۲) سوره بینه: آیه۷.
(۱۰۳) الصواعق المحرقة، ص۹۶.
(۱۰۴) فرائد السمطین، ج ۲ ص ۱۳۳به اختصار.
(۱۰۵) مرآت العقول، ج ۶ ص۱۷۰.
(۱۰۶) رجوع شود به ص ۷۲.
(۱۰۷) کمال الدین وتمام النعمة، ص ۳۸۴ ینابیع المودة، ص۴۵۸.
(۱۰۸) عقد الدرر، الباب الخامس وفصل اول، الباب الرابع، ص۶۵.
(۱۰۹) بحار الانوار، ج ۳۶ ص ۲۲۲ ۲۱۷ وج ۵۱ ص ۸۰ وموارد دیگر.
(۱۱۰) بحار الانوار، ج ۳۶ ص۳۰۳.
(۱۱۱) بحار الانوار، ج ۵۱ ص (۱۵۲بر اوست جامه های نور که روشن می شود به ضیای قدس).
(۱۱۲) الغیبة، ص ۴۵۲و ۴۵۳ عقد الدرر الباب الرابع، فصل اول، ص۶۵.
(۱۱۳) سوره صف، آیه ۸. (اراده می کنند که خاموش کنند نور خدا را به دهانهایشان، وخداوند تمام کننده نور خود است، اگر چه کراهت داشته باشند کافران).
(۱۱۴) سوره اسراء، آیه ۳۳ (کسی که مظلوم کشته شد پس به تحقیق برای ولی او سلطنت قرار دادیم).
(۱۱۵) سوره یس، آیه ۸۲ (این است وجز این نیست امر او هر گاه اراده کند چیزی را، که بگوید برای او باش پس می باشد).
(۱۱۶) الغیبة، شیخ طوسی، ص۲۸۱.
(۱۱۷) کشف الغمه، ج ۳ صفحه ۲۸۷ – ۲۸۳.
(۱۱۸) سوره نمل، آیه ۶۲ (آیا کیست که اجابت می کند مضطر را زمانی که او را بخواند، وبر طرف می کند سوء را).
(۱۱۹) بحار الانوار، ج ۴۷ص ۷۱ (آیا نمی دانی که هر آینه امر ما نیل نمی شود مگر به ورع).
(۱۲۰) مصباح المتهجد، ص۷۷۳.

رتبه رتبه:
  ۲ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم