كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۶) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۸) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها نام محبوب

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: سید حسین حسینی تاريخ تاريخ: ۳۱ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۶۰۶۲ نظرات نظرات: ۱

نام محبوب
بررسی در نامها والقاب امام عصر (علیه السلام)

نویسنده: سید حسین حسینی

فهرست مندرجات

پیشگفتار
گفتار (۱): نام ها ولقب های امام زمان
نام های امام زمان
نخستین نام: نام مهدی
لقب قائم
لقب منتظَر
خلاصه سخن ونتیجه آن
زهرای مرضیه در انتظار مهدی است
گفتار (۲): توجه وتوسل به امام زمان
سخن از مولای غریب
تنهایی او
تجدید پیمان با او
به پناه امام عصر بروید
مصیبت مادرش
تدفین فاطمه ومظلومیت امیرمؤمنان
گفتار (۳): نام ها والقاب: مؤمل، منصور، احمد، محمد، طرید، شرید،...
لقب مؤمل
لقب مأمول
آرزوی برای انسان طبیعی است
اسلام این خواسته طبیعی را پاسخگوست
ظهور امام زمان، آرزوی تمامی انبیاء
لقب منصور
لقب احمد
نام محمد
لقبهای طرید، شرید، فرید، وحید
خود را دریابیم
تشدید اندوه حضرت بقیه الله در ایام فاطمیه
گفتار (۴): تأویل آیه امن یجیب...
لقب مضطر
امام کیست؟
صناعات خمس:

صنعت برهان
صنعت جدل
صنعت خطابه
صنعت شعر
امام آفتاب جهانتاب است
امام ماه درخشان است
امام ستاره رهنما در شب ظلمانی است
امام بر تشنگی آب گواراست
امام راهنمای هدایت است
امام ابر پر بارش است وباران شتابنده
امام چشمه جوشان است
امام غدیر وگلستان است
امام یار انیس وپدر مهربان است
امام پناهگاه استوار وفریادرس درماندگان است
امام مضطر است یعنی چه؟
فاطمه زهرا در تندباد مصائب
گفتار (۵): تفسیر آیه الذین یؤمنون بالغیب...
متقین شیعیان امیرالمؤمنین اند
معنی ومصداق غیب
مردم قبل از زمان امیرمؤمنان چگونه شیعه آن حضرت بودند
پاسخ اول:

علی حق است وغیر علی باطل
پاسخ دوم:

علی میزان حق است
علی تقسیم کننده بهشت وجهنم است
ارتباط متقین با مؤمنان به غیب
انسان، جهانی بزرگ در جسمی کوچک
یقین وعلامت آن
یقین مقدمه قرب به امام عصر است
حبیبه خدا در محشر

پیشگفتار

به نام خداوند بخشاینده مهربان وبا درود بر نام بزرگ او، بقیه الله روحی فداه نام تو به هر زبان که گویند خوش است بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از خون بسته بیافرید که او را با قلم آموخت وتعلیم دانش فرمود. ودر پس آموزش قلم نام ها را آموخت وبرای خود نیز نام هایی آفرید تا عارفان به حق پروردگار او را نیکو بخوانند. وبرای آفریده ها نیز نام ها تعیین فرمود وزیبایی را از حقایق به نام ها سرایت بخشید. وآفریده ها را مرتبه ها داد ونیز نام ها را، برخی را نام بزرگتر ودسته ای کوچکتر، گروهی را نام عینی وبعضی را نام علمی ولفظی.
ونام های عینی خویش را انواری بی بدیل آورد وحقایقی بی نظیر. نام آن نامها چنان نامیده شد: محمد (صلی الله علیه وآله) علی (علیه السلام) فاطمه (علیها السلام) حسن (علیه السلام) حسین (علیه السلام) و... وقداستی خاص وطهارتی ویژه شان عطا فرمود که ﴿انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا﴾(۱).
وفرمود تنها پاکان نام آنها را لمس نمایند که ﴿لا یمسه الا المطهرون﴾(۲).
وآن نام ها را وسیله عرفان وعبادت آفرید که بنا عرف الله وبنا عبد الله(۳).
ونام نام ها را نیز زیبا وکارساز قرا داد، تا بدانجا که کلید گنجهای نهان وفتح گره ها فرمود: اسم الله الذی یمشی به علی وجه الماء(۴).
واسالک بالاسم الذی فتقت به رتق عظیم جفون عیون الناظرین(۵).
آن گاه خوشی دلهای عاشقانش را یاد آن نام ها ونام های نام ها فرمود که ذکر علی عباده(۶)، همان گونه که گفت: کلوا علی اسم الله(۷): با نام بخورید. وسیروا علی اسم الله(۸): به نام خدا گشت وگذار کنید. ولا تاکل ذبیحته حتی تسمعه یذکر اسم الله(۹): کشتار او را مخور که نام خدا نبرده است. ونیز ندا داد که: هر کاری که با نام خداوند رحمان ورحیم آغاز نگردد ناتمام است(۱۰).
ودانستن نام هر کس را در مودت ورحمت لازم شمرد(۱۱).
وعاشقان نام، نام پنهان از نظر، در جستجوی نام اویند تا بر زبانشان برانند ونجوای عشق وسرود فراق سر دهند وغم هجران حکایت کنند، از قیامش با نام قائم وگاهی از انتظارش با کلمه منتظر وساعتی با هدایش هادی ومهدی وروزی با یاری آن منصور ندای محبت دهند وگاهی به تنهایی او بیندیشند واو را فرید ووحید... ولحظه ای به خود آیند که خود با اعمال خویش دورش ساخته اند پس او را طرید وشرید نام نهند وهم چنین به هر بهانه ای یادی با نامی. ای مشتاق هجران کشیده! اکنون شرح آن نام ها در اوراقی چند از سالهائی دیرین به زبان وسپس به قلم رفته تا تو نیز چون سایر دلباختگان، آه محبت وناله فراقت را با این نام ها سردهی نام محبوب را روز وشب در چشم انداز خود داری.

امید که جواب این همه نداها، لطفی وعنایتی از جانب او باشد که او کریم من اولاد الکرام

۱۵ رمضان مبارک ۱۴۱۶
۱۶ بهمن ۱۳۷۴
تهران - سید حسین حسینی

گفتار (۱): نام ها ولقب های امام زمان
«بسم الله الرحمن الرحیم»

الحمد لله رب العالمین. وصلی الله علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد، وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین. ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل ساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ﴿بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین﴾ در حدود سه ماه پیش، با یکی از عزیزان حاضر در جایی مهمان بودیم. بنده معمولم این است که در میهمانیها، وقت، به تعارفات ومیهمانی محض نگذرد، بلکه - هر چند اندک - تذکراتی داشته باشیم درباره نکته ای اخلاقی، یا فضائل اهل البیت سلام الله علیهم ومخصوصا امام عصر روحی فداه. حتی اگر حضار هم از من نخواهند، خود من پیشنهاد می کنم که می خواهم برای شما صحبت کنم.
زیرا ما در سر تا سر هستی - بخصوص امثال من - نانمان، جانمان، همه چیزمان مال امام زمان علیه الصلاه والسلام است واز راه آبروی ایشان ارتزاق وزندگی می کنیم، واین بی وفایی است که در یک مهمانی شرکت کنیم ووقتمان در آن فرصت فقط به خوردن شام ومثلا خوشگذرانی یا گفتن فکاهی واحوالپرسی وامثال آن بگذرد ویادی از موالی خود نکرده برای احیای امرشان از فرصت استفاده نکنیم. از طرف دیگر مقید هستم که هر جا صحبت می کنم، اگر برای ده دقیقه هم که باشد، برای آن ده دقیقه مطالعه کنم، حتی اگر به اندازه مطالعه نصف یک حدیث باشد. البته این هم از توفیقات الاهی است در روحیه این جانب که امیدوارم خداوند متعال آن را از من نگیرد.
یکی از این عزیزان وجوانان، در آن مهمانی گفت که خیلی وقت است که راجع به امام زمان صلوات الله وسلامه علیه گفتگو نشده است وشما برای ما در این زمینه صحبت نکرده اید... وخلاصه در این زمینه تذکر داد. او مطلب خود را خیلی معمولی گفت، ولی بقدری با اعتقاد بیان کرد که همین یک کلمه از آن روز تا به حال در روح من ودر جان من موج ایجاد کرده است واز آن روز تا به حال همین طور به فکر هستم. در همانجا تصمیم گرفتم که در فاطمیه دوم - با اینکه ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است وحق این است که در وصف ایشان سخن گفته شود - درباره فرزندشان حضرت بقیه الله صحبت کنم. ولی وقتی هفته پیش این مجلس را به من پیشنهاد کردند، با خود گفتم: شاید تا آن موقع ما مردیم ونبودیم! پس فعلا اینجا غنیمت است. ولذا تصمیم گرفتم هر پنج شب در اینجا راجع به امام زمان صلوات الله وسلامه علیه سخنانی ایراد کنم وتو سلمان هم به حضرت صدیقه کبری صلوات الله علیها باشد. میزبانی در قم دارم که در خدمت ایشان، در منزلشان مزاحم هستم ومشغول درس وایشان هم روحانی هستند. ایشان وقتی دید که من درباره حضرت در تکاپو هستم، گفت: ایام فاطمیه راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها) صحبت کنید. بنده گفتم که همه این بزرگواران یکی هستند، ولی من فکر می کنم در این زمان، مظلوم تاریخ ما ومظلوم زمان ما، امام زمان صلوات الله وسلامه علیه می باشند وبه نظرم می رسد خود حضرت زهرا هم ناراحت نباشند از اینکه به نام ایشان مجلس تشکیل بشود ودر مورد کسی که سینه ایشان برای غیبت او تنگی می کند ودل شریفشان برای دوری وی مضطرب است، عرایضی داشته باشیم. در هر حال امیدوارم خداوند توفیق بدهد وبر زبان من مطالبی جاری شود که مورد رضای صاحب مجلس، بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد وهمچنین موجب تسلی خاطر ونیز جلب توجه فرزندشان عجل الله تعالی فرجه. این پنج شب را به خواست خداوند حدیث می خوانیم، روایت می خوانیم، معنا می کنیم، توضیح می دهیم، به این امید که مورد پذیرش وقبول ایشان باشد..
نام های امام زمان
در روایت دارد که وقتی با کسی برای نخستین بار برخورد می کنید، اولین سخن شما بعد از اسلام این باشد که اسم او را بپرسید(۱۲). امشب می خواهیم فرض کنیم که تازه با این آقای بزرگوار برخورد کرده ایم ابتدا به ساحت مقدسش عرض سلام می کنیم. سلام ما عرض ارادت است. عرضه می داریم: السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه وحجته علی عباده. حالا ببینیم اسم مبارک ایشان چیست؟ حضرت اسمهای مختلفی دارند که در احادیث وروایات آمده است. در ضمن تفاسیر آیات کریمه هم آمده است. در صفحه ۲۹ جلد ۵۱ بحارالانوار روایت شماره ۲ از جابر جعفی - که از اصحاب عالی قدر ائمه طاهرین است - نقل شده که می گوید: اقبل رجل الی ابی جعفر (علیه السلام) وانا حضار.: مردی آمد خدمت حضرت باقر (علیه السلام) ومن هم حضور داشتم آن شخص به امام عرض کرد: رحمک الله! اقبض هذه الخمسمائه درهم فضعها فی مواضعها. فانه زکاه مالی.: رحمت خدا بر تو باد، این پانصد درهم را بگیرد ودر راهش خرج کن. این، زکات من است.
فقال له ابو جعفر (علیه السلام): حضرت ابوجعفر امام باقر فرمود: بل خذها انت فضعها فی جیرانک والایتام والمساکین وفی اخوانک من المسلمین. یعنی زکاتت را بردار وبه مصرف برسان وبده به همسایگانی که داری، ایتامی که می شناسی، مساکینی که می شناسی، وبرادران مسلمانت. یعنی در این دوران، شما شیعیان با اجازه ما می توانید زکات مالتان را خودتان در موارد مناسب مصرف کنید. بعد از آن امام می فرمایند: انما یکون هذا اذا قام قائمنا. یعنی اینکه باید حتما زکات را بدهید به دست امام وامام مستقیما مصرف کند، زمانی است که قائم ما قیام کند وظاهر شود. فانه یقسم بالسویه.: حضرت قائم بالسویه وبه صورت مساوی اموال را تقسیم می کنند. ویعدل فی خلق الرمان البر منهم والفاجر. فمن اطاعه فقد اطاع الله. ومن عصاه فقد عصی الله.: ودر میان خلق خدا، عدالت به خرج می دهد، چه نیکوکار باشد وچه گناهکار. کسی که اطاعت کند از او، خدا را اطاعت کرده وکسی که عصیان کند او را، خدا را عصیان نموده است. تا این قسمت حدیث به عنوان مقدمه بود، از اینجا به بعد شاهد ماست.
نخستین نام: نام مهدی
بخشی از کتاب بحار که علامه مجلسی این حدیث را در آن روایت کرده چنین عنوانی دارد: باب اسمائه (علیه السلام) والقابه وکناه وعللها. یعنی باب اسامی آن حضرت (علیه السلام) وکنیه هایش وعلل اینکه به آنها وی را نامیده اند. یکی از اسماء مبارکه ایشان که در بعضی از روایات این باب آمده، نام مقدس مهدی است سلام الله علیه که در ادامه این حدیث شریف علت تسمیه آن نیز بیان شده است. امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: فانما سمی المهدی... چرا به حضرت می گویند مهدی؟ این کلمه اسم مفعول است از ماده هدی، یهدی. هدی یعنی هدایت کرد وهدی مصدر آن است، یعنی: هدایت. در قرآن کریم، در اول سوره بقره می فرماید: ﴿الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین﴾ هادی یعنی: هدایت کننده، ومهدی یعنی: هدایت شده. حضرت باقر العلوم سلام الله علیه می فرماید: انما سمی المهدی لانه یهدی لامر خفی. یستخرج التوراه وسائر کتب الله من غار بانطاکیه. چرا به ایشان می گویند مهدی؟ مهدی یعنی هدایت شده. کسی که خواهد هدایت کند، حتما خودش باید قبلا راهنمایی شده باشد.
کسی که راهی را می خواهد نشان بدهد، قبلا باید راه را خودش بلد باشد. امام (علیه السلام) می فرماید: قائم ما به این جهت مهدی نامیده شده که یهدی لامر خفی...: هدایت می کند به سوی کاری که پوشیده شده است وتورات اصلی وسایر کتب الاهی را از یک غاری که در انطاکیه هست - که شهری در ترکیه فعلی است - در می آورد. بعد از آن حضرت می فرماید: فیحکم بین اهل التوراه بالتوراه.: آن گاه بین اهل تورات بر اساس تورات حکم می کند.
وبین اهل الانجیل بالانجیل: ومیان اهل انجیل بر مبنای انجیل. وبین اهل الزبور بالزبور وبین اهل الفرقان بالفرقان: وبین اهل زبور به زبور وبین اهل فرقان بر پایه فرقان. یعنی از خصوصیات حضرت مهدی این است که هدایت می شود به امور پنهانی وسپس هدایت می کند به آنها. امور پنهانی به دست آوردن کتابهای اصلی خدا وپیغمبران است، تورات وانجیل وزبور وفرقان و... وتجمع الیه اموال الدنیا کلها: همه اموال از همه نقاط جهان پیش او جمع می شود. ما فی بطن الارض وظهرها: آنچه که در ظاهر زمین ودر باطن زمین است. باطن زمین یعنی گنجها وپنهان شده ها. ویقول للناس: آن وقت به مردم می فرماید: تعالوا الی ما قطعتم فیه الارحام. بیایید وبگیرید مادیات را، آن چه را که به خاطر آن قطع ارحام می کردید!... چون بیشتر اختلافات وقطع رحمها به خاطر پول است، به خاطر معنویت که نیست! من خیلی کم افرادی را می شناسم که به خاطر مسائل روحی ومعنوی باهم اختلاف داشته باشند.
اگر هم ظاهرش را ما آن طور جلوه دهیم، باطنش چیز دیگری است. وسفکتم فیه الدماء: بیایید بگیرید آنچه را به خاطر آن خونریزی کردید. ورکبتم فیه محارم الله: وبرای به دست آوردنش مرتکب محرمات شدید. فیعطی شیئا لم یعط احد کان قبله: آن وقت نوعی به مردم بخشش وعطا می کند که پیش از آن کسی آن چنان اعطا ننموده است. وقال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)... در اینجا امام باقر (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کند که ایشان فرمودند: هو رجل منی: مهدی مردی است از نسل من. اسمه کاسمی: نامش مثل نام من است. یعنی نام اصلی او محمد است. یحفظنی الله فیه.: خداوند من را (دین مرا) در او حفظ می کند. یعنی من را با او نگه می دارد. بدین معنی که نگه داشتن من ودین من ونام من، در گروکار او است. ویعمل بسنتی.: به سنت وروش من عمل می کند. یملا الارض قسطا وعدلا ونورا.: زمین را پر از قسط وعدالت وروشنایی ونور می کند. یعنی کاری می کند که عدل همه جهان را فرا می گیرد. ونور همه دنیا را پر می کند. قسط به معنای عدالت در خصوص مسائل مادی است وعدل اعم از آن است.
عدل، شامل عدل اجتماعی، عدل اخلاقی وعدل در خانواده هم می شود. بعد ما تمتلی‏ء ظلما وجورا وسوءا. یعنی قبل از اینکه او چنین کند، جهان پر از ظلم وجور وبدی وزشتی است. این حدیث امام باقر (علیه السلام) مطالب مختلفی دارد وآنچه مستقیما به موضوع بحث ما مربوط است این است که: مهدی گفته می شود، لانه یهدی لامر خفی.: به این جهت که هدایت می کند به آن چیزهایی که مخفی است. بعد از آن، حضرت - چنانکه از ظاهر روایت پیداست - مثالهایی ذکر می کنند برای آن چیزهایی که مخفی است که از آن جمله تورات است که در غار انطاکیه می باشد وحضرت آن را بیرون می آورد، انجیل اصلی است که حضرت بیرون می آورد، زبور اصلی است که حضرت آن را ظاهر می سازد، ونیز قرآن است. البته قرآنی که حضرت عرضه می کنند، از نظر آیات کریمه همین قرآن است، ولی از نظر ترتیب نزول، شان نزول ونظم آیات این طور نیست. الان شما در قران کریم اول سوره حمد را می خوانید، بعد سوره بقره را.

ومسلم است که اولا سوره بقره همه آیاتش دنبال هم نیست وبعضی از آیات آن مکی وبعضی آیات آن مدنی است. وثانیا اولین آیاتی که بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده ﴿اقرا باسم ربک الذی خلق...﴾ است که در اواخر قرآن است، نه سوره حمد، وآخرین آیه ای که بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده، آیه ای است در سوره توبه یا مائده که در وسطهای قرآن است. خوب، این قرآنی که مخفی است در کجا مخفی است؟ این قرآن نزد ائمه است، جزء ودایع ومیراثهای امامت است. همان قرآنی است که در مثل این روزها، امیرالمومنین (علیه السلام) آوردند وعرضه کردند، ولی حکومت ورهبران آن نپذیرفتند وبرگرداندند، از این رو حضرت آن را در پارچه ای بستند ویکی از ودایع امامت شد که امامان (علیهم السلام) یکی پس از دیگری به یک دیگر سپردند. البته آیاتش همین آیات است اما شان نزول وترتیب نزول آیات همان طوری است که نازل شده است. در این قرآن پیغمبر اکرم شان نزول آیات را املا کرده وامیرالمومنین (علیه السلام) هم آنها را نوشته است. پس نام حضرت مهدی است، چون هدایت می کند به امر خفی، به امری که پنهان است. وقتی کسی می تواند هدایت کند که خودش هدایت شده باشد. وعرض کردیم که کلمه مهدی اسم مفعول است به معنی هدایت شده. در این روایت در وجه تسمیه حضرت به این نام آمده: لانه یهدی یعنی: چون او هدایت می کند. واین ظاهرا معنای کلمه هادی است نه مهدی. ولی این مشکلی ایجاد نمی کند. چون هر کسی که مهدی است هادی هم می تواند باشد وهر کس که هادی است حتما مهدی است. ولذا در میان اسماء ائمه الهادی المهدی هم آمده است.
در دعای عهد می خوانید: اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی القائم بامرک صلواتک علیه وعلی آبائه الطاهرین... یکی از چیزهای مخفی دیگر - که به دلالت روایات حضرت مهدی (علیه السلام) مردم را به آن هدایت می کند - ذخایر زیرزمینی است(۱۳) که شاید عبارت ما فی بطن الارض در این حدیث هم به آن اشاره داشته باشد. حالا این هدایت چگونه است؟ معلوم نیست. آیا بشر طوری متکامل می شود که تمام معادن را می شناسد؟ ویا اینکه به قوه خارق العاده الاهی چنین کاری را می کند؟ هر کدامش که باشد، این روایت وروایات دیگر اصل موضوع را تایید می نماید. در بعضی از احادیث داریم که امام باقر (علیه السلام) می فرماید: اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رووس العباد: هنگامی که قائم ظهور کند، خداوند دست خود را - یا دست حضرت مهدی را بر سر مردم قرار می دهد فجمع بها عقولهم: وبا آن عقلهایشان را متمرکز می کند. وشما می دانید که عقل نور است ونور وقتی جمع می شود متمرکز می گردد.
همان طور که وقتی ذره بینی را جلوی نور خورشید بگیریم، اشعه خورشید با عبور از آن، کانون می گیرد، متمرکز می شود ودرخشانتر وگرمتر می گردد. حضرت عقلهای مردم را جمع می کند، متراکم می کند، کانون می دهد، جان می دهد، از ذره بین ولایت عبور می دهد ودر نتیجه حرارتش، نورش وروشنایی اش زیاد می شود. وقتی این طور شد، با این عقلها، مردم هدایت می شوند وآنچه را که در ذخایر زیرزمینی است استخراج می کنند، طلا، نقره، فیروزه، مس، اورانیم و... اینها را می آورند فقط؟!... نه خیر! یهدی لامر خفی. در زمین دلها هم معدنهایی از معارف توحیدی ومبدا ومعادی وجود دارد که حضرت با تربیت وتعلیماتش بیرون می آورد. در کتاب شریف بحار جلد ۵۲ صفحه ۳۳۶ از خرائج راوندی نقل کرده که یکی از خصوصیات حضرت مهدی این است که وقتی می آید ۲۷ حرف علم - یعنی ۲۷ باب علم، ۲۷ زمینه علم - را کامل می کند واین در حالتی است که: فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان. یعنی همه علومی که پیامبران از ابتدای آدم تا خاتم واز خاتم تا امام حسن عسکری (علیه السلام) آورده اند وبه بشر عرضه کرده اند مجموعا فقط دو حرف از آن ۲۷ حرف علم است وامام زمان وقتی می آید ۲۵ باب دیگر علم را اضافه می کند وعلم به ۲۷ باب کامل می شود. پس امر پنهان فقط در زمینه های مادی وظاهری نیست. نه! مهمتر از اینها هم هست وآن معارف مبدئی ومعادی ومسائل توحیدی، مسائل اخلاقی ومسائل انسانی است که در زمین دلهاست.
لقب قائم
نام دیگر حضرت لقب مبارک قائم است. در این زمینه دو نوع روایت وارد شده است که چرا به او می گویند قائم - یعنی قیام کننده، بر پا ایستاده - وبه دو گونه تعبیر فرموده اند. البته تعداد روایات زیاد است، ولی مجموع آنها را که خلاصه کنیم دو مطلب از آنها در می آید که در این دو حدیث آمده است، یکی حدیث شماره ۱ صفحه ۲۸ از بحار جلد ۵۱ ودیگری حدیث شماره سه صفحه ۳۰ که مختصرتر است. اول حدیث شماره ۳ را عرض می کنم. مصدر اصلی این حدیث در معانی الاخبار شیخ صدوق است. در صفحه ۶۵ روایت شده وما نص آن را از آنجا نقل می کنیم.
می فرماید: سمی القائم (علیه السلام) قائما لانه یقوم بعد موت ذکره.: به او قائم می گویند - یعنی بر پا، ایستاده، ظاهر شده، قیام کننده - به خاطر اینکه پس از فراموش شدن نامش قیام می کند. یعنی علت این تسمیه این است که قبل از ظهورش وقیامش مردم نام او را نمی برند. یعنی وقتی در مجالس شروع می کنیم درباره حضرت سخن گفتن برای مردم منکر است... راجع به امام زمان صحبت می کنید؟! چقدر دیگر؟! بس است!... راجع به مسائل دیگر گفتگو کنید!... تایید بر این مساله، چهار لقب از القاب شریف حضرت است که در شبهای آینده، روی آنها بحث می کنیم: طرید یعنی مطرود یا رانده شده، شرید یعنی گریخته، کسی که مردم او را طرد کرده اند، او را رها کرده اند، از او نام نمی برند، به او اعتنا نمی کنند، فرید، ووحید که هر دو یعنی: یکه وتنها. اینها چهار لقب از القاب حضرت است. در اینجا نام مناسب است روایتی را خدمتتان عرض کنم. می دانید که شیعیان، به احترام لقب قائم بلند می شوند می ایستند وبعد دوباره می نشینند.
در این روایت امام صادق (علیه السلام) علت این قیام را چنین بیان فرموده اند: لان له غیبه طولانیه.: این کار به این جهت است که آن حضرت غیبتی طولانی خواهد داشت. ومن شده الرافه الی احبته: وحضرت به خاطر رافت شدیدی که نسبت به دوستداران خود دارد، ینظر الی کل من یذکره لهذا اللقب المشعر بدولته والحسره بغربته.: به تمام کسانی که او را با این لقب یاد کنند که اشعار به دولت آن حضرت دارد وگویای حسرت واندوه یاد کننده از بابت غریبی امام زمانش است، نظر می فرماید. بعد از این، حضرت توضیح می دهند که شایسته است که یک بنده ای که نسبت به ارباب خود خاضع است، وقتی اربابش با چشمان مبارک خود به او نگاه می کند، برای تعظیم وبزرگداشت وادای احترام نسبت به مولا از جای خود برخیزد وبرای فرج او دعا کند(۱۴).
حالا نوبت آن است که حدیث اول ومفصلتر را بیاورم که در صفحه ۲۸ و۲۹ بحار جلد ۵۱ نقل شده است: عن الثمالی قال: سالت الباقر صلوات الله علیه: یا ابن رسول الله، الستم کلکم قائمین بالحق؟ قال: بلی. قلت: فلم سمی القائم قائما؟ قال: لما قتل جدی الحسین صلی الله علیه ضجت الملائکه الی الله عز وجل بالبکاء والنحیب وقالوا: الهنا وسیدنا! اتغفل عمن قتل صفوتک وابن صفوتک وخیرتک من خلقک فاوحی الله عز وجل الیهم: قروا ملائکتی فو عزتی وجلالی لانتقمن منهم ولو بعد حین. ثم کشف الله عز وجل عن الائمه من ولد الحسین للملائکه، فسرت الملائکه بذلک. فاذا احدهم قائم یصلی. فقال الله عز وجل: بذلک القائم انتقم منهم. راوی گوید: از امام باقر صلوات الله علیه پرسیدم: ای فرزند رسول خدا مگر همه شما حق را به پا نمی دارید وبدان قیام نمی نمایید؟ فرمود: بلی. گفتم: پس چرا به قائم [یعنی امام دوازدهم] قائم می گویند؟ حضرت فرمود: هنگامی که جدم حسین (علیه السلام) کشته شد، فرشتگان در درگاه خدا گریه وناله کردند وگفتند: معبود وآقای ما! آیا از کشته شدن برگزیده وفرزند برگزیده از خلق خود غافلی؟! خداوند به فرشتگان ندا کرد که: ضجه نکنید وقرار گیرید ای فرشتگان من. قسم به عزت وجلال خودم که از آنان، ولو پس از مدتی دراز انتقام خواهم گرفت. پس امامان از فرزندان امام حسین (علیه السلام) را برای ملائکه نمایان کرد وفرشتگان خشنود شدند در آن هنگام یکی از آنان را دیدند که به پا ایستاده نماز می خواند. آن وقت خدای عز وجل فرمود: به وسیله این قیام کننده از آنان انتقام خواهم گرفت.
در اینجا معنای لقب قائم قیام در نماز وقیام برای انتقام خون امام حسین (علیه السلام) گفته شده است. در احادیث دیگر نیز لقب منتقم، یعنی انتقام گیرنده خون انبیا واولیا آمده وحضرت را مخصوصا نسبت به خون امام حسین (علیه السلام) ولی دم معرفی فرموده اند.
لقب منتظر
«یکی دیگر از القاب ونامهای حضرت منتظر است. البته منتظر هم خوانده شود، درست است. چرا که حضرت هم منتظر است، یعنی اینکه انتظار می کشد ظهور کند، وهم منتظر است، یعنی مردم در انتظار او هستند. منتظر اسم فاعل است ومنتظر اسم مفعول. در بحار جلد ۵۱ صفحه ۳۰ حدیث چهارم، از صقر بن ابی دلف که یکی از اصحاب امام جواد (علیه السلام) است روایت شده که گوید: سمعت ابا جعفر محمد بن علی الرضا (علیه السلام) یقول: شنیدم از محمد بن علی الرضا [یعنی حضرت جواد] (علیه السلام) که گوید: ان الامام بعدی ابنی علی. یعنی امام بعد از من فرزند من علی است که امام دهم می باشد. امره امری. وقوله قولی. وطاعته طاعتی.: امر او امر من، گفتار او گفتار من، واطاعت از او فرمان بردن من است. والامامه بعده فی ابنه الحسن: امامت بعد از او در فرزندش حسن است. یعنی امام حسن عسکری (علیه السلام). امره امر ابیه. وقوله قول ابیه. یعنی قول وامر او، قول وامر پدرش حضرت امام هادی (علیه السلام) است که او هم فرمانش عین فرمان من است.
وطاعته طاعه ابیه. واطاعت او اطاعت پدرش است. ثم سکت.: حضرت این را فرمود وساکت شد. چون می دانید که ائمه (علیهم السلام) در معرفی مقام مقدس امام عصر خیلی احتیاط می کردند. زیرا نوعا در زمان تقیه بودند. به خاطر اینکه دشمنان می دانستند وبشارت از زمان پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیده بودند که کسی می آید وتاج وتخت همه ستمگران را به هم می زند. اینها چون احتمال می دادند که آن امام در زمان آنها ظهور کند واین برنامه را اجرا کند، خیلی مواظب بودند که چنین فرزندی به وجود نیاید.
لذا کاملا کنترل می کردند وائمه هم معمولا در پیش غیر خواص اصحاب، چیزی نمی فرمودند. این موضوع هم - که در بعضی از احادیث وارد شده وبابی در کتابهای شیعه هست که اسم امام را نبرید - از همین جا ناشی می شود. لذا حرمت نام بردن مربوط به آن زمانهاست والا در این زمان - که آن حضرت در غیبت کبرا به سر می برند وعامه مردم دسترسی به ایشان ندارند - به حکم بسیاری از علما، اسم بردن مانعی ندارد. خود ائمه هم در زمانی که در تقیه نبوده اند اسم برده اند وعلمای ما هم اسم برده اند، چون آن حکمت خوف وتقیه دیگر مطرح نبوده است. البته بعضی از علما در دوره غیبت کبرا هم اشکال می کنند ومساله هنوز مورد بحث است. به ادامه روایت برگردیم: صقر بن ابی دلف وقتی می بیند امام (علیه السلام) سخن را ناتمام گذاشتند وسکوت فرمودند، خودش مجددا سوال می کند ومی گوید: یا ابن رسول الله، فمن الامام بعد الحسن؟: امام بعد از حسن کیست؟ فبکی (علیه السلام) بکاءا شدیدا. حضرت جواد وقتی این سوال را شنید، ابتدا به شدت گریست، وبعد از آن فرمود: ان من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر.: بعد از حسن، پسرش که قیام به حق می کند ومنتظر است به امامت می رسد.
راوی گوید: عرض کردم: یا ابن رسول الله، ولم سمی القائم؟: چرا به ایشان قائم می گویند؟ حضرت فرمود: لانه یقوم بعد موت ذکره وارتداد اکثر القائلین بامامته. یعنی به او قائم می گویند، زیرا او پس از اینکه نامش بکلی متروک شده واکثر کسانی که امامتش را قائل بوده اند، از عقیده خود برگشته ومرتد شده اند به پا می خیزد. فقلت له: ولم یسمی المنتظر.: گفتم: چرا به ایشان منتظر می گویند. فرمود: لان له غیبه تکثر ایامها ویطول امدها: برای اینکه غیبتی دارد که خیلی طولانی می شود وزمانش به درازا می کشد. بعد از آن حضرت حالات دسته های مختلف مردم را در دوران این غیبت طولانی بیان می فرمایند: فینتظر خروجه المخلصون: کسانی که چشم به راه ظهور او وتشریف فرمایی او هستند، اصحاب خالص او هستند. وینکره المرتابون: کسانی که اهل شک وریب هستند، انکارش می کنند. ویستهزی‏ء بذکره الجاحدون.: منکران، یاد او را استهزا می کنند... امام زمان چه فایده دارد در زمان غیبت؟! چه کاری از او بر می آید؟! مگر خدا نمی تواند الان دوباره امام خلق کند؟! فعلا که او غایب است سخن از حاضرین به میان آورید! ویکثر فیها الوقاتون.: وبسیار کسانی پیدا می شوند که برای ظهور او تعیین وقت می کنند. ویهلک فیها المستعجلون. یعنی کسانی که برای خدا رساله می نویسند وتکلیف تعیین می کنند واستعجال می کنند هلاک می شوند. مستعجلون کسانی هستند که می گویند: اگر امام زمان هست پس چرا ظهور نمی کند؟! مگر جهان را ظلم نگرفته است! دیگر تا کی باید منتظر بود؟!... اینها افرادی هستند که تسلیم تقدیر الاهی نیستند وبه جای اینکه سر خود را در مقابل رب العالمین پایین بیندازند وبا خضوع وخشوع تقاضای تسریع در تقدیر ظهور نمایند وبرای تعجیل فرج مولا دعا کنند از غیبت امام زمانشان به درگاه خدای خود گله می کنند لب به اعتراض می گشایند ولم وبم می گویند: لم وما بال ولی الامر لا یظهر وقد امتلات الارض من الجور؟!(۱۵).
این گونه افراد در دوران غیبت کبرا در امتحان الاهی شکست می خورند وایمان خود را از دست می دهند. ومتقابلا کسانی که صبر پیشه کنند وحالت انتظار - نه اعتراض - را در خود روز بروز تقویت کنند ودر عین حال تسلیم خدای متعال باشند وپای خود را از گلیم بندگی فراتر نبرند، موفق می شوند واز فتنه های دوران آخرالزمان نجات پیدا می کنند. لذا حضرت بعد از این فقره با این عبارت شریفه کلام خود را پایان می دهند: وینجو فیها المسلمون: تسلیم شوندگان در آن دوران نجات پیدا می کنند. در دعای شریف ندبه هم این لقب آمده: این المنتظر لاقامه الامت والعوج؟! این المدخر لتجدید الفرائض والسنن؟!
خلاصه سخن ونتیجه آن
امشب درباره سه اسم از اسماء والقاب مبارکه حضرت از حدیث شاهد آوردیم، نام ولقب مبارک مهدی، نام مقدس قائم، ولقب پاک منتظر. در مورد وجه تسمیه حضرت به مهدی دیدیم که فرموده اند به خاطر آن است که وی هدایت می کند به امور پنهانی. یکی از امرهای پنهانی، آلودگی های دل من وشماست. در این زمین حاصلخیز قلب چه کاشته ایم؟ چه پنهان کرده ایم؟ در این زمین وزمینه چه نهاده ایم؟ مهدی هدایت می کند به امر پنهانی در دلها ومغزها وسرها ودرونهای ما.
واما در مورد لقب قائم دیدیم که فرموده اند قائم است چون قیام می کند وبعد از موت ذکرش ومرگ یادش. راستی ما به یادش هستیم؟! آیا از کسانی هستیم که کمک می کنند به از بین رفتن نامش؟!... آیا اسم بچه هایمان را مهدی ویا نامهای دیگری می گذاریم که تداعی کند شخصیت او ونام او را؟!... آیا ما در زندگیمان، در متن زندگیمان، نشانهایی از او داریم. وعلما وعملا مروج او هستیم؟!... آیا شیعه او هستیم؟! آیا ارادتمند او هستیم؟! آیا به یاد او هستیم؟!... یا با وجود اینکه بر سر سفره اش هستیم، توجهی به او نداریم ویادش نمی کنیم؟!... حضرت نام منتظر دارد. همین کسی است که مخلصان در انتظارش هستند... انتظارش یعنی چه؟... چقدر انتظار داریم؟!... وبه چو نحو انتظار می بریم؟! وبا کدام کارمان منتظریم واثبات انتظار می کنیم؟!... عجل الله فرجه که می گوییم، واقعا می گوئیم یا لقلقه زبان است؟!... آیا این عبارت را که حضرت در انتهای توقیع خود به اسحاق بن یعقوب فرموده اند ندیده ایم ونشنیده ایم که می گویند: اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج. فان ذلک فرجکم.(۱۶)؛ زیاد برای فرج دعا کنید، که همین فرج وگشایش کار شماست. راستی چقدر دعا می کنیم؟!... چطوری دعا می کنیم؟!... با چه حالاتی دعا می کنیم؟!... چند در صد جانمان آغشته است به انتظار ظهور؟!... آیا همان طوری که وقتی کلافه می شویم از بی پولی، از یک مریضی، در اثر از دست دادن یک عزیزی، آن طوری دعا می کنیم؟!... یا نه!... سید بن طاووس (ره) به فرزندش محمد می گوید: محمد! مردم وقتی گوسفندی را گم می کنند، شب وروز آرام نمی گیرند تا گوسفندشان را پیدا کنند.
آیا امامی که از مردم گم شده است - العیاذ بالله - بی ارجتر از یک گوسفند است که شب وروز بر آنها می گذرد، لحظه ها وروزها وسالها بر آنها می گذرد ولی سراغی از امام خود نمی گیرند؟! چرا؟!... نکند ما هم از آنهایی باشیم که دنبال اغیار باشیم وچشم انتظار ایشان نباشیم وجزء مرتدین وغیر مخلصین باشیم!... امید است از آنهایی نباشیم که عملا وقولا استهزا کنیم، بلکه از آنهایی باشیم که چشم انتظار باشیم، همواره چشم به ره بدوزیم ودر انتظار او باشیم وتمنای دیدار او را داشته باشیم وزبان حالمان این باشد که: اللهم ان حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا...(۱۷) خدایا حتی اگر بمیرم واو را نبینم، وقتی او ظهور کرد مرا زنده فرما واز قبرم بیرون بیاور تا دعوتش را لبیک گویم.

سر به قیامت چو بر آرم خاک * * * نیست مرا جز هوس روی تو
مایل فردوس برین نیستند * * * خاک نشینان سر کوی تو
کیست که دیوانه نگردد ز عشق؟ * * * گر نگرد سلسله موی تو
بار دگر زنده شوم بعد موت * * * گر به مشامم برسد بوی تو
بالله از آن چهره برافکن نقاب * * * تا نگرم روی چو منیوی تو


بگوییم: یا بقیه الله! این الطالب بدم المقتول بکربلا؟! وچشم به راه باشیم. یقولون:

ان الموت صعب علی الفتی * * * مفارقه الاحباب - والله - اصعب
گویند مرگ سخت بود، راست گفته اند * * * سخت است لیک سخت تر از انتظار نیست

با جانمان، با روحان، با فکرمان، با قلممان، با زندگیمان، در انتظار حضرت باشیم که او لقب منتظر دارد وبندگان مخلص در انتظار قدوم او هستند.
زهرای مرضیه در انتظار مهدی است
چه کسانی منتظرند؟!... یکی از کسانی که چشم دوخته است که چه وقت آن سرور ومولا بباید، یک خانم جوان با قد خمیده است، به نام زهرای پیغمبر وزهرای علی. چه می کند زهرا؟... زهرا از فرزندش مهدی چه می خواهد؟... شاید دست به پهلو گرفته، بازویش را پوشانده، از شوهرش پنهان کرده که به فرزندش مهدی نشان بدهد تا او پهلوی شکسته اش را انتقام بگیرد... صدق رسول الله!... پیغمبر اکرم پیشگویی فرمود همه مصیبتها را. حدیثی است منقول در امالی شیخ صدوق (ره) که در آن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) راجع به عظمت زهرای اطهر مطالبی را می فرماید تا اینکه می رسد به این عبارت: وهی نور عینی. وهی ثمره فوادی. وهی روحی التی بین جنبی...: زهرا نور چشم من است زهرا ثمره دل من است. زهرا روح وجان من است. عرض می کنم: یا رسول الله، سر بردارید وببینید امت شما، چند روز بعد از وفات شما، با ثمره شما چه می کنند!... هر چند خودتان از قبل می دانستید ومی دیدید وخبر داده بودید. واقعا صدق رسول الله که می فرماید: وانی لما رایتها: موقعی که زهرایم را می بینم، ذکرت ما یصنع بها بعدی: همه اش یادم می آید، مجسم می شود در نظرم آن مصیبات، کوه مصیبت که بر سر زهرا (سلام الله علیها) وعلی (علیه السلام) فرود می آید.
چه خواهد شد یا رسول الله؟!... «کانی بها وقد دخل الذل بیتها: گویا می بینم زهرا را که بی کس وبی یاوری بر خانه اش وارد شده وانتهکت حرمتها وهتک حرمت او شده است. دیگر چه می بینید یا رسول الله؟!... وغصبت حقها حق مسلمش را غصب کرده اند. ومنعت ارثها: ارثش را به او نمی دهند وکسر جنبها: پهلویش را می شکنند. واسقطت جنینها.: ومحسنش را سقط می کند. وهی تنادی: یا محمداه! فلا تجاب. وتستغیث، فلا تغاث.: فریاد می زند: یا محمداه!... اما کسی نیست که به فریادش برسد. واستغاثه می کند، ولی کس او را پناه نمی دهد ودادرسی نمی شود. فلا تزال بعدی مخزونه مکروبه باکیه(۱۸). می بینم که پس از وفات من زهرا همواره در حزن واندوه به سر می برد، اشکها بر گونه هایش می غلتند.... لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

گفتار (۲): توجه وتوسل به امام زمان
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین. وصلی الله علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد، وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین. ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل ساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ﴿ام من یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء؟﴾ به نظر من می رسید که بعد از توسلات وزیارت آل یس که آقایان خواندند، دیگر جایی مقتضی برای سخنرانی نباشد، ولی به هر حال وقتی چند نفر مسلمان مومن شیعه دوستدار اهل بیت در مجلس هستند، وبه انسان گفتند تذکراتی بدهید، وظیفه است که اگر افراد آمادگی شنیدن دارند، انسان حرفهایش را بزند. بخصوص آن که کسانی اینجا هستند که ماههاست آنها را ملاقات نکرده ایم تا با آنها گفتگویی داشته باشیم وحالا که امشب آنها را می بینیم، ودر محضر شریف این آقایان وخانمهای محترمه ای که در مجلس هستند، نمی شود ایفای وظیفه ننمود.
دیشب عرض کردم که در این پنج شب که اینجا هستیم، راجع به احوالات ومقامات حضرت مهدی (علیه السلام) عرایضی تقدیم می کنیم بخاطر اینکه ما - از جمله خود این جانب - آقای خودمان را فراموش کرده ایم. البته خیلی می بخشید، ولی ما خوب رفیقهایی برای آقایمان از آب در نیامدیم. من در وهله اول برای تذکر خودم، وبعد برای این محفل نورانی، مطالبی را نوشته ام وبه خواست خداوند بیان خواهم کرد. واگر این مطالبی که در نظر گرفته ام تمام نشود، ان شاء الله برای فاطمیه دوم دنبال خواهم نمود، تا یار چه را خواهد ومیلش به که باشد؟. چون ما حرف می زنیم، اما اوست که یاری می کند.

در اندرون من خسته دل ندانم کیست؟ * * * که من خموشم واو در فغان ودر غوغاست

سخن از مولای غریب
این پنج شب را می خواهیم سخن از محبوب دلهایمان داشته باشیم... از عزیزی تنها! گاهی می بینم که پیش ما هم تنهاست وفرید وفراموش شده است وما بی وفا هستیم... یار نزد من ومن گرد جهان می گردم مولای ما آشنای غریب است در این دیار واین دیار، دیار غربت است وآشنایی... واین خانه، خانه محبوب است، ومحبوب در خانه خود غریب، وشمع وجودش بی پروانه است، ولی باز هم می سوزد ومی سازد وحرارت ونور می دهد.

یار نزدیکتر از من به من است * * * وین عجیب تر که من از وی دورم

این المضطر الذی یجاب اذا دعا؟!... این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه؟!... ما باید زبان حالمان این باشد که:

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی * * * چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟
به کسی جمال خود را ننموده ای وبینم * * * همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
به ره تو بس که نالم ز غم تو بس که مویم * * * شده ام ز ناله نایی شده ام ز مویه مویی
شود آن که از ترحم دمی ای سحاب رحمت * * * من خشک لب هم امشب ز تو تر کنم گلویی؟
همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا * * * تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت * * * سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت * * * که رقیب در نیاید به بهانه گدایی

السلام علیک یا مولای، سلام مخلص لک فی الولایه. اشهد انک الامام المهدی قولا وفعلا. این المدخر لتجدید الفرائض والسنن؟! ای یار غریب من!... ای غریب آشنای من!... کجا هستی تا جانم را فدای تو کنم؟!...

عزیزا خانه چشمم سرایت * * * میان هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل وا نهی پای * * * نشیند خار مژگانم به پایت

یار غریب آشنا، محبوب یکه وتنها، عزیزی که قرنهاست پیامی دارد برای شما:... واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج. چقدر آدم باید دلش به درد آمده باشد، سوخته باشد، ذوب شده باشد، که با هر کدام از دوستانش، در خواب، در بیداری، در عالم بین خواب وبیداری، برخورد می کند بگوید بر فرج دعا کنید! ای عزیز! سلام بر تو به هنگام نماز وقنوتت! السلام علیک حین تصلی وتقنت!... قربان آن قنوتت!... چقدر مهربانی که در قنوتت برای من وامثال من دل سیاه وآلوده دعا می کنی! قربان آن اشکهای چشمت در عصرهای دوشنبه وپنجشنبه که نامه اعمال مرا می بینی... می بینی که از اول هفته تا آخر هفته زبانم درباره تو گویاست، اما دلم به یاد تو نبوده است!... قربان آن اشکت شوم! قربان آن ناله هایت!... در عین حال وقتی که نماز می خوانی، در قنوتت برای موفقیت شیعیانت دعا می کنی، برای آنها استغفار می کنی، بخشش گناهانمان را از محبوب خودت می خواهی. السلام علیک حین تهلل وتکبر!...
تنهایی او
این محبوب ماست... یار غریب ماست... غریب، وحید، شرید، فرید. شما از طرید وشرید چه می فهمید که لقب آقاست؟!... چرا طرید؟! از که طرید؟!... چرا شرید؟ از چه کسی شرید؟!... چرا وحید است؟! چرا باید قلب عالم امکان تنها باشد؟!... در حالی که همه فرشتگان وملائک، همه موجودات ملکوتی، ملکوتیان پروانه وار دور او می چرخند، اما باز هم تنها است! تنها از کیست؟!... خواجه نصیر طوسی در تجرید می گوید تنهائی او از ما است، عدمه منا. ای برادر! ای خواهر!... خیلی بدی کردیم... می خواستم بیشتر صحبت کنم، اما امشبی که تنهائی علی آغاز شده است...
امشبی که علی سر به دیوار گذاشته است... امشبی که امام حسن وامام حسین یتیم شدند... امشبی که امام عصر خون گریه می کند... در چنین شبی به جای صحبت علمی، سراغ دلها برویم وبرگردیم به جانب امام زمان... آشتی کنیم با امام زمان (علیه السلام)... شفیع ببریم در خانه ایشان.
تجدید پیمان با او
امشب مولایمان صاحب عزا است، صاحب مجلس ایشان است... از فرصت استفاده کنیم ومادرش را به شفاعت بریم. او خیلی آقاست! خیلی مهربان است! ومی دانید که علی القاعده، وقتی ما شفیعی محترم ببریم وعذر خواهی کنیم، ایشان می پذیرد. ایشان فرزند امام حسین است. فکر نمی کنم ظلمهایی که ما به آقا کرده ایم، بیشتر از ظلمی باشد که حر بن یزید ریاحی به امام حسین (علیه السلام) کرد... یا بقیه الله، امشب، شب جمعه است. من دوست بی وفایی برای شما بوده ام! سر سفره شما نشسته ام، پول تو جیبی من را هم شما می دهید، در عین حال شما را به دست فراموشی سپرده ام!... اما شما خیلی کریم هستید!... آقایان! اگر امشب برگردیم به درگاه امام عصر (علیه السلام) می فرماید که:

با آن همه دشمنی که کردی * * * باز آی که دوستی همان است

من دوست با وفا می خواهم. این، زبان حال حضرت است. دوست با صفا می خواهد. این فرزند همان حسین است.
آقایان یک کمی دوستیمان را تجدید کنیم. اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا... وقتی که دعای عهد می خوانی ودستت را دراز می کنی به طرف امام زمان (علیه السلام) که تجدید پیمان کنی، چقدر خوشحال می شود؟!... چون فرید، چون وحید است، چون تنهاست... آدم در خانه خودش باشد، به یاد آدم نباشند!... همه موجودات سر سفره امام زمان ارواحناه فداه هستند... آدم سر سفره کسی باشد، به صاحب خانه توجهی نداشته باشد!... آیا انصاف است؟!... باید مثل شیخ بها شویم که می گوید: او خانه همی جوید ومن صاحب خانه یا دیگری که می گوید:

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی؟ * * * یار ما را وهمه نعمت فردوس شما را

یکی کمی برگردیم به جانب امام عصر (علیه السلام)!... یک کمی بیشتر!... یک کمی دفاع کنیم از مرز امامت امام زمان سلام الله علیه. کار بزرگ حضرت زهرا (سلام الله علیها) این است که از مرز ولایت دفاع کرد. یک بازوی نحیف داشت. یک جثه نحیف داشت... این هفتاد وپنج روز قدش خمیده است!... یک طفل شش ماهه داشت. یک محسن داشت... اینها را در راه دفاع از ولایت ومرز ولایت داد، از امام زمانش دفاع کرد.
زهرا (سلام الله علیها) هر چه داشت در راه دین خدا وامام زمانش داد، خودش را داد، بچه هایش را داد، همه چیزش را فدا کرد در راه دفاع از مرز دین ومرز ولایت... اما من... آقایان! برگردیم امشب... مهاجرت کنیم... توبه کنیم... عذر خواهی کنیم از آقا ومولایمان، که خیلی مهربان است، خیلی کریم است، در زیارت روز جمعه حضرت می خوانیم: هذا یوم الجمعه. وهو یومک المتوقع فیه ظهورک والفرج فیه للمومنین علی یدیک وقتل الکافرین بسیفک. جمعه روز امام زمان است آقایان!... امام زمانتان را تنها نگذارید!... سپر جان امام زمان شما هستید، شیعیان هستند، خودمان را آماج تیرها وبلایا بکنیم که حضرت در هفته یک بار تبسم کند، یک بار دلش باز شود، خوشحال شود. غم وغصه دل حضرت را گرفته، دعا که می کنیم غم وغصه حضرت کمتر می شود. خودش می گوید: واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج. فان ذلک فرجکم.... اگر فرج خودتان را هم می خواهید، دعا کنید! فرج من را هم می خواهید، دعا کنید!... او به یاد ما هست. ماییم که باید به یاد او باشیم... همین قدر امشب برای من بس است.... السلام علیک یا بقیه الله! السلام علیک یا تالی کتاب الله وترجماته! السلام علیک یا باب الله ودیان دینه! السلام علیک یا خلیفه الله وناصر حقه

بستم از کون ومکان چشم وبه روی تو گشودم * * * هر چه خواهی بکن اما ز در خویش نرانم

به پناه امام عصر بروید
ای پدر!... ای پدر امت!... ای مهربان!... اگر شما مرا از در خانه ات برانی، دیگر جایی را ندارم... پناه دیگری ندارم. فقط در خانه شماست... من بی پناهم یا بقیه الله!... من اسیر نفسم هستم یا بقیه الله! من زندانی نفس خویشتنم یا امام زمان!... من جایی دیگر ندارم. از این زندان بخواهم در بیایم، فقط امیدم به در خانه شماست... الغوث!... الغوث!... الغوث!... مرا پناه بدهید!... ادرکنی!... ادرکنی!... ادرکنی!... مرا دریابید!... الساعه!... همین الان... دارم غرق می شوم!... یا امام زمان!... یا بقیه الله! نکند از دنیا بروم وچشمم به جمال دل آرای شما نیفتد!... کجای دنیا رسم محبت است که آدم محبوبش را نبیند؟!... کجا سراغ دارید محبتی را که محب برای یکبار هم محبوب را ندیده باشد؟!... یا بقیه الله!... اگر حریفان از من بپرسند محبوبت را دیده ای، چه جوابی بگویم؟!... اگر دم مردن هم باشد، حاضرم بمیرم که دم مردن شما را ببینم، یک بار هم که شده چشمم به جمالت بیفتد، زنده بشوم وآن گاه بمیرم. تنها نگذارید مرا یا بقیه الله!... شما به بزرگواری خودتان ما را ببخشید!... من سربازی فراری هستم!! هل یرجع العبد الابق إلّا الی مولاه؟! عبد فراری وبنده فراری، جایش خانه مولی واربابش است. ای ارباب من!... ای مولای من!... ای امام زمان من!... ای مهربان من!... ای از پدر مهربان تر!... ای از مادر زلال تر وعطوف تر!... مرا از خانه خودت مران!... از در خانه خودت دورم نکن!... من شما را دوست دارم. محبت شما در دل من است. اللهم ان حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا، فاخرجنی من قبری موتزرا کفنی شاهرا سیفی مجردا قناتی ملبیا دعوه الداعی. گفته بودم:

چو بیایی، غم دل با تو بگویم * * * چه بگویم؟! که غم از دل برود چون تو بیایی

خیلی قصه ها دارم یا بقیه الله! خیلی داستانهای گفتنی دارم! وقتی تو بیایی، ههه غمها وغصه های عالم به پایان می رود.... می خواستم امشب در اطراف نامهای شما صحبت کنم، اما یاد تنهایی وغربت شما وطرید بدن شما، دلم را لرزاند، اشکم را جاری کرد، به یاد تنهایی شما افتادم... به یاد غربتتان... به یاد ناله های شبانگاهتان... لابد از روی غم وغصه ناله می زنید که: هل من ناصر ینصرنی! هل من معین یعیننی؟! هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟! صدایش را می شنوید؟!... اگر گوش دل را باز کنید، می شنوید. اگر چشم دل را باز کنید، می بینید خیلی غریب است، خیلی تنهاست، به یاری احتیاج دارد...
یک قدم به طرفش بردار، آقایی اش را ببین چه می کند!... قدم برنداشته دستگیری می کند... نمی گذارد انسان زمین بخورد... همین قدر که آدم یک ارتباط کوچکی داشته باشد، اثرها دارد!

آبرومندم به عشق روی تو * * * سرفرازم در هوای کوی تو
رفرفم را تا به او ادنی رساند * * * قاب قوسین خم ابروی تو
من نیم بیگانه، از خویشم مران * * * سالها خو کرده ام با خوی تو
ما سوا را پشت سرافکنده ام * * * تا که دیدم روی دل را سوی تو

یا بقیه الله! من غیر از شما محبوبی ندارم، غیر از شما کسی ندارم که به او اظهار ارادات کنم. می دانم فراری ام، می دانی پشت کردم به شما، می دانم شما را فراموش کردم، اما شما آقایی کنید، شما در این شب شهادت مادرتان فاطمه بزرگواری کنید... مادر پهلو شکسته تان... مادر بازو ورم کرده تان... یا بقیه الله! اعظم الله اجرک فی مصیبه جدتک فاطمه!
مصیبت مادرش
خدا به شما اجر جزیل بدهد در این مصیبت!... مصیبت خیلی بزرگ است! خیلی عظیم است!... قلم وبیان نمی تواند حکایتگر آن حالات روحی وعاطفی وطوفانهای روحی ومصیبتها باشد، مگر اندکی را. اما امام زمان ارواحنا فداه دارد همه را می بیند! گفتگوهای علی را با حسن وحسین هم می شنود، همه حقایق را بدقت می بیند ومی داند وآگاه است. ببینید چه بر دل آن امام می گذرد! مخصوصا اینکه هنوز اجازه ندارد قیام کند، دستش بسته است.
ولذا گریه می کند... خون گریه می کند... حتما به مجالسی که برای مادرش تشکیل می شود - هر چقدر هم که گوینده اش مثل من تاریک وسیاه باشد - باز هم به احترام مادرش توجه می کند. پس باید در مجلس مادر حضرت مودب بود، با صفا نشست، با قصد قربت نشست، شاید آقا توجهی کند. امشب، شب جمعه است. امیدواریم همین طور که دارد صله می دهد به این مجلس وآن مجلس، همین طوری که دارد در مجلس عزای مادرش شرکت می کند به برکت زلال ترها وپاکترها وبا تقواترها با ما هم عنایت بفرماید...
تدفین فاطمه ومظلومیت امیرمؤمنان
امیر مومنان فاطمه سلام الله علیه را غسل داد، کفن کرد، با دل خون به میان قبر گذاشت... یک چیزی می گویم ویک چیزی می شنوید... آدم با دست خودش عزیزترین عزیزش را، آن هم فاطمه اش را میان خاک بگذارد. بعد هم از فردا شب دیگر نتواند برود سر مزار فاطمه اش وگریه کند ودرد دل کند، که دشمن نفهمد پیکر فاطمه در کجا مدفون است!... حتی گفتنش هم آسان نیست!... خیلی دلخراش است که آدم چهار نازدانه داشته باشد... دو تا دختر، دو تا پسر... اینها مرتب بهانه مادر بگیرند، مرتب بگویند:
زهرای ما کجاست؟! مادر ما کجاست؟! ما مادرمان را می خواهیم!... علی از بیرون مجروح، از درون خانه مجروح، دل پر درد، روح پر غم، جایی را پیدا نمی کند مگر اینکه برود وسر بر دهانه چاه بگذارد ودرد دل کند... حالا ببینید در دل علی چیست؟... بیرون خانه آن منظره... درون خانه این منظره های ناراحت کننده ودلخراش... یکسو ام کلثوم... یک طرف زینب... همان زینبی که باید علی آماده اش کند برای بلا کشیدن وداغ دیدن، آماده اش کند برای پرچمداری واسارت بعد از عاشورا... درست است امام است، صبر فوق العاده دارد، پهلوان است، شجاع است، ابر مرد است، اما آخر فاطمه (سلام الله علیها) هم خیلی فوق العاده است، آخر علاقه علی به فاطمه هم فوق العاده است!... در شب عروسی، وقتی پیغمبر اکرم آن دو را دست به دست می داد، فاطمه را به علی سفارش کرد وعلی را به فاطمه... فاطمه جان! تو را سفارش می کنم به علی... علی جان! تو را سفارش می کنم به فاطمه... بهتر از فاطمه برای تو نسیت علی!... بهتر از علی برای تو نیست فاطمه!... امشب لابد سفارشهای پیغمبر به یادش می آید.
همین طور که دارد بدن اطهر زهرایش را می شوید، غسل می دهد، کفن می کند...
شاید زندگی چند ساله اش در نظرش مجسم می شود، ادب فاطمه... حیای فاطمه... نماز فاطمه... همه طومار زندگی فاطمه یک طرف، خاطرات این هفتاد وپنج روز در یک طرف دیگر... گریه های شب فاطمه... گریه های روز فاطمه... سرانجام به هر سختی بود، علی بر خودش مسلط شد. فاطمه را در قبر گذاشت... در کتاب شریف کافی کلینی از امام حسین نقل کرده که فرمود: لما قبضت فاطمه (علیها السلام) دفنها امیر المومنین سرا... کسی را که همه عالم باید برای تشییع جنازه اش بیایند، حالا، علی باید مخفیانه دفن کند. به عزیزانش سفارش کند که آرام گریه کنید تا دشمنان صدای گریه شما را نشنوند مبادا بر جنازه فاطمه کسانی که فاطمه راضی نیست وساخط است نسبت به آنها ونمی خواهد بر جنازه اش حضور یابند حاضر شوند... بعد از آن که فاطمه را پنهانی دفن کرد، عفا علی موضع قبرها.
یعنی سعی کرد که قبرش مشخص نباشد وروی قبر را با خاک پوشاند، صاف کرد که اثری از آن معلوم نباشد. خیلی سخت است پنهانی خود به خود تسلیت گفتن، خود به خود تعزیت گفتن! وقتی دور وبر آدم دوستانش باشند، آشنایان وبستگانش باشند، تعزیتی هست، تسلیتی هست وغم وغصه را کم می کند... ولی امیرالمومنین (علیه السلام) هیچ کدام از اینها را ندارد... تازه باید بچه هایش را هم مراقبت کند ودلداری بدهد که زیاد شیون نکنند... ثم قام بعد از اتمام کار تدفین، ایستاد. نمی دانم با چه قدرتی توانست کمر راست کند! شاید هم دستش را به کمر گرفته بود... یا به دیواری تکیه داده بود!... وقتی ایستاد چه کرد؟!... فحول وجهه الی قبر رسول الله (صلی الله علیه وآله) فقال: روی مبارکش را به طرف قبر رسول خدا گرداند وعرض کرد: السلام علیک یا رسول الله عنی والسلام علیک عن ابنتک وزائرتک: یا رسول الله، از طرف خودم واز سوی دخترت وکسی که به دیدنت آمده سلام می کنم. والبائته فی الثری ببقعتک: از طرف کسی که در میان خاکها امشب مهمان تو است. والمختار الله لها سرعه اللحاق بک: از طرف کسی که خدا خواسته که زودتر از همه به تو ملحق شود. قل یا رسول الله عن صفیک صبری! یا رسول الله! به خاطر زهرای تو، صبرم کم شده است! وعفا عن سیده نساء العالمین تجلدی یا رسول الله! به خاطر سیده النساء، دیگر از شدت مصیبت این سرور زنان همه عوالم، توانم را از دست داده ام!... یا رسول الله! من موقعی که شما را از دست دادم، به خودم تسلیت وتسکین می دادم... با خودم می گفتم: علی، ناراحت نباش اگر پیغمبر رفت، فاطمه داری!... علی، تو مونس شبهای تار داری! علی، این قدر غصه نخور! اگر پیغمبر از دار دنیا رفت، یک همدم داری که وقتی از بیرون ناراحت وغصه دار می شوی، می آیی با فاطمه درد دل می کنی.
اما حالا!...... قد استرجعت الودیعه یا رسول الله! امانت شما به شما برگردانده شد. واخذت الرهینه: وآن که در گرو بود پس داده شد. واخلست الزهراء: دیگر زهرا از دستم ربوده شد. فما اقبح الخضراء والغبراء یا رسول الله!: یا رسول الله! دیگر چقدر زمین وآسمان برای من بد منظر شده است! اما حزنی فسرمد. یا رسول الله، مگر غم من تمام می شود؟! نه! حزن وغم من همیشگی است! واما لیلی فمسهد. یا رسول الله، در فراق زهرا، دیگر شبها چشمم به خواب نمی رود. وهم لا یبرح من قلبی. غصه ای دارم در دل که بیرون رفتنی نیست. او یختار الله لی دارک التی انت فیها مقیم.: مگر اینکه خدا علی را زودتر از این دنیا ببرد ودر خانه ای که تو اقامت داری سکونت دهد. کمد مقیح. غم وغصه ام چنان شدید است که به سینه ام جراحتی چرکین وارد ساخته است. وهم مهیج. چنان اندوهی به دلم راه رفته که آرام وقراری برایم نمی گذارد! سرعان ما فرق بیننا: چه زود بین ما جدایی افتاد! والی الله اشکو. یا رسول الله، من نمی توانم بیشتر از این حرف بزنم وبه خدا شکوه می کنم. وستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها: الان است که دخترت تو را با خبر سازد که چگونه امتت برای پایمال کردن حق او همدستی وهم پشتی کردند.
فاحفها السوال. واستخبرها الحال. پس یا رسول الله از فاطمه بپرس که با او چه کردند!... از فاطمه بپرس با ولی وجانشین شما چه کردند!... از سر برهنه علی بپرس یا رسول الله!... از طفل سقط شده فاطمه بپرس یا رسول الله!... از ناله های شب فاطمه بپرس یا رسول الله!... فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا(۱۹).
آری یا رسول الله! فاطمه خیلی دردها داشت که در دلش روی هم انباشته شده بود وراهی برای ابراز آن نداشت. فاطمه آن سوز دلها ودردهای جانکاه را در دل خودش نگه داشت وتا دم آخر ابراز نفرمود وبا کسی درد دل نکرد... لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

گفتار (۳): نام ها والقاب: مؤمل، منصور، احمد، محمد، طرید، شرید،...
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین. وصلی الله علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد، وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین. ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. اللهم اجعلنا من انصاره واعوانه وشیعته، اللهم ادبنا بادابه وخلقنا باخلاقه واجعلنا من المستشهدین بین یدیه. بحث ما راجع به نامهای حضرت بود. سه نام ولقب از القاب ونامهای حضرت را - که عبارتند از مهدی وقائم ومنتظر - با احادیث مربوط به آنها توضیح دادیم. امشب درباره برخی دیگر از القاب مبارک امام زمان (علیه السلام) - که هر کدام به علتی برای آن حضرت وضع شده اند - سخن می گوییم.
لقب مؤمل
در بحارالانوار جلد ۵۱ جدید صفحه ۳۰ حدیث ۵ از شیخ طوسی واو از مرحوم کلینی نقل می کند که: قال ابو عبد الله (علیه السلام) حین ولد الحجه: زعم الظلمه انهم یقتلوننی لیقطع هذا النسل. فکیف راوا قدره الله؟! مقصود از ابوعبدالله امام حسن عسکری است(۲۰).
می دانید که امام حسن عسکری را عسکری نامیده اند چون در میان عسکر - یعنی لشکر - زندگی می کردند. ایشان اغلب اوقات در منطقه نظامی یا در پادگان تحت کنترل شدید قرار داشتند. در این روایت آمده که وقتی حضرت حجت متولد شد فرمودند: ظالمان خیال کردند که من را بکشند تا بتوانند این نسل را قطع کنند. حالا چگونه قدرت خدا را می بینند؟! خدا وقتی بخواهد کاری را انجام دهد وسایلش فراهم می شود، اگر چه همه مردم بر خلاف آن قدم بردارند. وبر عکس، گاهی تمام کارها می شود، تمام اسباب تهیه می شود ولی خدا نمی خواهد وکار انجام نمی شود. حضرت در این روایت تذکر داده اند که این ظالمان از قدرت خدا خبر ندارند وگمان می کنند با تحت نظر گرفتن من وبعد هم قتل من می توانند در برابر قدرت الاهی بایستند واز تولد موعود منتقم جلوگیری کنند. در ادامه روایت آمده است: وسماه المومل.: حضرت را مومل نامید(۲۱).
پس یکی از القاب حضرت مومل است. در دعای ندبه هم داریم که: این المومل لاحیاء الکتاب وحدوده؟! مومل از لغت امل می آید. امل یعنی آرزو وآمال جمع آن است. مومل اسم مفعول از باب تفعیل است، یعنی: آرزو شده ومورد امید.
لقب مأمول
لقب دیگر آن حضرت از ثلاثی مجرد همین کلمه است، مامول: السلام علیک ایها الامام المامون. السلام علیک ایها المقدم المامول. این عبارت در زیارت شریفه سلام علی آل یس است. خیلی زیارت فوق العاده ای است! مامول هم یعنی کسی که در انتظارش هستند، کسی که در آرزویش هستند وامید به او دارند. خیلی از لقبها هست که ائمه (علیهم السلام) در آنها مشترک هستند، مثل قائم. وخیلی از کنیه ها هست که خیلی از ائمه در آنها مشترکند، مثل ابوعبدالله، ابوجعفر. ولی بعضی از لقبها واسامی هست که اختصاصی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه می باشد که یکی از آنها مومل است. تا آنجایی که من در خاطرم هست در زیارات وادعیه برای هیچ کدام از ائمه مومل گفته نشده است، مامول گفته نشده است. چرا این دو لقب برای ائمه دیگر نیست؟ چون رسالتی که حضرت دارند هیچ کدام از آبائشان ونیز هیچ کدام از پیامبران ندارند واوست که مومل است ومامول، حتی برای همه انبیا واولیا... حالا برای اینکه مطلب روشن شود مقدمه ای را عرض می کنم که توجه می فرمایید.
آرزوی برای انسان طبیعی است
جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان عدل وحکمت است. خداوند هر جا که نیازی قرار داده، رافع نیاز را هم در نظر گرفته است. اگر در طبیعت تشنگی هست، آب هم هست. اگر گرسنگی هست، نان هم هست.... این حقیقتی است که در فلسفه وروانشناسی روی آن بحث شده است که احتیاجاتی که انسان وبلکه هر موجودی دارد، خداوند حکیم برای آنها رافع آن احتیاجات را آفریده است. واساسا ربوبیت خداوند معنایش همین است، یعنی موجودات را با ابزاری که دارند هدایت می کند که رفع احتیاج کنند. اگر آرزو نباشد، اگر انسان امید نداشته باشد واگر آرزو برای رسیدن به جایی وجود نداشته باشد، حتی هیچ مادری بچه خودش را شیر نمی دهد وهیچ کوه کن وکارگری کار نمی کند. انسان به امید زنده است، با آرزو زندگی می کند... منتهی از آنجایی که خداوند به وسیله فرستادن دین، وتشریع قوانین دینی می خواهد انسان را به اعتدال برده وکنترل کند، این خواسته انسان را هم کنترل می کند وتعدیل می نماید که آمال وآرزوهای دراز وطولانی را که راجع به دنیا باشد واو را از خدا ومسائل معنوی دور می کند نداشته باشد. حضرت امام امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه معروفش می فرماید: ایها الناس! ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان: اتباع الهوی، وطول الامل. فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق. واما طول الامل فینسی الاخره(۲۲).
یعنی: ای مردم! بدترین چیزی که برای شما از آن می ترسم دو چیز است: یکی پیروی از هوای نفس ودیگری آرزوی طولانی وبی شمار. اما پیروی از هوای نفس، انسان را از حق باز می دارد. وآرزوی طولانی باعث می شود که انسان آخرتش را فراموش کند. با توجه به عبارت اخیر مسلم است که در اینجا مقصود آرزوی مربوط به مسائل مادی ودنیوی است. در مسائل آخرتی ومعنوی، آرزوی صلاح جزء صلاح است. انسانی که می خواهد صالح باشد وآرزوی تقوا دارد، این خود، جزء صلاح است. ولذا زیاد سفارش شده که با علما وپاکان معاشرت کنید، رفقای خوب داشته باشید، با دانشمندانی مجالست کنید که دانش آنها شما را به یاد خدا می اندازد ونه اینکه شما را از خدا وآخرت دور می کند، با کسانی همنشین شوید که یذکرکم الله رویته(۲۳): رویتشان شما را به تذکر به خدا می دهد. اینها برای چیست؟ برای این است که انسان وقتی با علما وبزرگان، اندیشمندان وکسانی که بهتر از خودش هستند، حشر ونشر پیدا می کند، آرزو پیدا می کند که مانند آنها باشد ولذا حرکت می کند. لذا آرزو در وجود انسان یک طبیعت است، یک فطرت است، یک خواسته طبیعی است ودر سرشتش نهاده شده. اسلام این آرزوها را تعدیل کرده است که در راههای صحیح به کار رود وانسان مدام در فکر این نباشد که: خانه ام چطور می شود؟ زن وفرزندم چطور می شوند؟ کارم، منزلم، پولم، مقام وجاهم و... چند شب پیش جوانی را سوار ماشین کرده بودم. از گرفتاریهای خانوادگیش گفت. این جوان با پدرش قهر کرده بود واختلاف داشت.
یک بار هم با پدرش صحبت کردیم اما اختلافشان حل نشد. پیشنهاد کردم: ازدواج کن. گفت: با چه امکاناتی؟ گفتم با همان که پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرموده است: کسی از انصار فقیر بود. نزد رسول الله (صلی الله علیه وآله) آمد وگفت: یا رسول الله من فقیرم ونیاز دارم. پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ازدواج کن. سپس جوان گفت من حیا می کنم دوباره پیش رسول خدا برگردم. مردی از انصار دنبال او رفت وگفت: من دختر خوبی دارم، وبه همسری او در آورد. خداوند در اثر ازدواج روزی بسیار به جوان داد. پس از چندی نزد رسول خدا آمد واز وضع خوب خود خبر داد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ای جوانان، بر شماست ازدواج!(۲۴).
حالا من هم به این آقا می گویم ازدواج کن - اتفاقا سربازیش را هم انجام داده ومشکلی ندارد - می گوید: من باید حتما خانه بخرم، حتما باید ماشین داشته باشم، حتما کارم فلان باشد... اینها همه اثر آرزوهای طولانی است وخوب نیست. اسلام آمده این آرزوها را تعدیل کند. مخصوصا اگر جوانی برای پاک ماندن، برای حفظ خود وحراست از حریم تقوا، ازدواج کند، والله - که قسم جلاله است - خدا به بهترین وجه کفایتش می کند. برای اینکه آیه قرآن است: ﴿وان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله﴾(۲۵).
(واگر فقیر باشند، خدا آنها را به فضل خود بی نیاز می سازد).
اسلام این خواسته طبیعی را پاسخگوست
آرزو وآمال در اسلام کنترل شده است، ولی اصل داشتن آرزو وامید خاصیت روح بشری است. پس خداوند باید این آمال وآرزوی انسان را پاسخ مثبت دهد، وپاسخ مثبت هم داده است. چون که انسان جاودانه خواه است، خدا آخرت را قرار داده است. او ذاتا همیشگی را در بقا می خواهد، به او اندیشه خلود داده، اندیشه جاودانه ماندن دارد، خداوند با آیه: ﴿خالدین فیها رضی الله عنهم ورضوا عنه﴾(۲۶) این حس او را ارضا نموده است. پس طبیعت چنین است که در آن احتیاج هست، رافع احتیاج هم هست ودر مورد آرزو همین طور است...
ظهور امام زمان، آرزوی تمامی انبیاء
یکی از چیزهایی که مورد آرزوی تمامی انسانهاست، یک جامعه پاک، یک محیط با تقوا ویک محیطی است که به تمام معنا قانون عدل وشرع در آنجا حکومت کند. ولذا انبیا واوصیا آمده اند زمینه هایی را ایجاد کرده اند، آماده کرده اند، اصلاحات کرده اند، مردم را به پاکی دعوت کرده اند، اما در زمان هیچ کدام از آنها آن مطلوب نهایی تحقق نیافته است ومومل ومامول همه آنها یک شخصیت بوده است، وآن وجود مقدس حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیه السلام) است.
با تمام تحریفاتی که در کتابهای تورات وانجیل وزبور ودر صحف وامثال اینها شده است امید وبشارات به ظهور او در آنها موجود است. این است که ایشان را مومل ومامول می گویند، یعنی کسی که همه در انتظار ودر آرزوی او هستند. دلیل دیگر فطری بودن این خواست وآرزو در بشر، این است که مساله رسیدن به یک حکومت توسط رهبری با تمام مشخصات لازم فقط یک اندیشه مذهبی نیست، بلکه مصلحین جهانی - هر کجا که بوده اند وهستند - مکتبهای سیاسی، اقتصادی وفرهنگی، وهر کس به هر نحوی اندیشه ای داشته، تمامی آرزوی یک چنین رهبر وحکومت را داشته ودارند. تحقق بخش این آرزوها در اسلام وتشیع از همه ادیان ومکاتب بهتر وروشنتر معرفی شده است.
وسماه المومل یعنی حضرت مهدی کسی است که همه در انتظارش هستند، همه در آرزوی او بوده وبه او امید دارند. لذا شما شیعیان ودوستان، در ادبیات واشعار، وهمه زمینه ها، محبوبی را که آرزوی دیدارش را دارید، باید جهت بدهید به وجود نازنین او ومخصوص به امام عصر (علیه السلام) قرار دهید که تممی مامولها وموملها نسبت به مقام مقدس امام عصر روحی فداه محبوبهای مجازی هستند. ت شما از السلام علیک ایها المقدم المامول چه می فهمید؟ مقدم ومامول یعنی کسی که بر همه محبوبهای دیگر واز همه آرزوهای دیگر جلوتر است وپیشی دارد. پس باید با دل وقلب خودمان کار کنیم وطوری شویم که او برای ما بهترین باشد. یعنی ای جوان! باید برای تو اولین آرزو، خشنودی محبوبت وفرج او باشد بعد مسائل دیگر، برای مرد، برای زن، برای همه. این است مفهوم انتظار!... از آن آرزو این انتظار در می آید. یعنی اگر انسان چنین آرزو واملی داشته باشد، می شود منتظر. قال علی (علیه السلام): المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله(۲۷).
یعنی: چشم به راه امر ما، مانند کسی است که آغشته است به خون خود در راه خدا. واین مرتبه والا وقتی برای منتظر حاصل می شود که روح وجان انسان را این انتظار پر کند واین امید وآرزو تمام وجودش را مشروب سازد. در ضمن اینکه در قرآن می فرماید: ﴿انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون﴾(۲۸) نشان می دهد که انسان اگر به جایی برسد که امید خود را از خدا قطع کند، انسان غیر طبیعی خواهد شد. کفر یعنی فطرت را پوشاندن. کفر یعنی پوشاند. کسی که امید خود را از رحمت خدا قطع کند فطرت خودش را وندای وجدان خودش را پوشانده است.
لقب منصور
دیگر از القاب امام زمان روحی فداه منصور است. در دعای ندبه آمده: این المنصور علی من اعتدی علیه وافتری؟! یعنی: کجاست کسی که از طرف خدا یاری شده است علیه کسی که بر او تعدی وتجاوز می کند - به دین او، به حریم او - وبه او افترا می بندد. این آیه کریمه نیز - طبق روایات - به این لقب حضرتش اشاره دارد: ﴿ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا﴾(۲۹).
یعنی: کسی که مظلوم کشته شده باشد، برای ولی دم او قدرت وسلطه ای قرار داده ایم که بتواند تقاص کند وانتقام گیرد. (فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا): پس در قتل نباید اسراف کند، که او از جانب خدا یاری شده است. این، ظاهر آیه است. تنزیل آیه، درباره کل ولی دم هاست، اما تاویل آیه در روایات شیعه، راجع به امام حسین (علیه السلام) است ووجودس مقدس حضرت ولی عصر ارواحنا فداه. در بحار جلد ۵۱ صفحه ۳۰، شماره ۸، از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که در مورد قسمت اول این آیه ﴿ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا﴾ می فرماید:
الحسین (علیه السلام). یعنی مقصود از این مظلوم کشته شده وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه است. ودرباره بقیه آیه (فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا) فرمود: سمی الله المهدی المنصور. یعنی خداوند حضرت مهدی روحی فداه را در قرآن منصور نامیده است.
لقب احمد
یک روایت دیگر هم داریم در صفحه ۳۵ شماره ۴ که بسیار جالب است ودر ضمن آن دو نام محمد واحمد برای حضرت آمده ومقداری هم راجع به قد وقامت وچهره واندام ظاهری آن حضرت صحبت می کند. این است که این روایت را انتخاب کردم. عجیب است! حضرت امیر (علیه السلام) در منبر چهره یازده نسل بعد از خود را ترسیم می کنند، یعنی چهره مقدس وقیافه نورانی سرور ما وشما را. عن ابی الجارود - یکی از اصحاب امام باقر است - عن ابی جعفر، عن ابیه - یعنی از امام سجاد - عن جده قال: قال امیر المومنین (علیه السلام) علی المنبر، یعنی حضرت امیر بر منبر بودند وخطبه می خواندند، صحبت می کردند. فرمودند: یخرج رجل من ولدی فی آخر الزمان: در آخر الزمان مردی از نسل من خروج می کند. تعبیر خروج بدین صورت درباره هیچ یک از ائمه دیگر نیست. معنای خروج می کند این است که قیام می کند تا حکومت تشکیل می دهد وکار او فوق العاده است. بعد از آن، حضرت اوصاف ظاهری آن موعود را بیان می فرماید: ابیض مشرب حمره: سفید رنگ مایل به سرخی است. مبدح البطن: دل مبارکشان پهن است، بدح دارد، جلو آمده نیست. عریض الفخذین: رانهای مبارکشان پهن وقوی است، عریض است. عظیم ومشاش المنکبین: استخوانهای سر شانه اش بزرگ ودرشت است. بظهره شامتان: بر پشت او دو خال وجود دارد. شامه علی لون جلده: یکی از آن دو همرنگ پوست حضرت است. لابد تفاوت آن از نظر برجستگی است. وشامه علی شبه شامه النبی (صلی الله علیه وآله). وخال دیگر مانند خال حضرت پیامبر است. له اسمان، اسم یخفی واسم یعلن. یعنی او دو نام دارد، یکی نامی که پنهان است ویکی نامی که آشکار می شود وعلنی است. فاما الذی یخفی فاحمد. آن اسمی که پنهان است احمد است.
نام محمد
واما الذی یعلن محمد وآن اسمی که آشکار است محمد است. فاذا هز رایته، اضاء لها ما بین المشرق والمغرب.: وقتی حضرت رایت وپرچم خود را به اهتزاز در آورد، از شرق تا غرب عالم در مقابل آن روشن می گردد. در اینجا در بحار به جای کلمه رایته، رایته - با همزه - آمده که حتما اشتباه چاپی است واز چشم مصحح آن در رفته است. ووضع یده علی رووس العباد: دستش را بر سر بندگان می نهد. فلا یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحدید: هیچ مومنی نمی ماند، مگر اینکه دلش محکمتر از پاره های آهن می شود. دل محکم، دل قرص، نمی لرزد وترس از آن کاملا برداشته می شود. واعطاه الله قوه اربعین رجلا: وخداوند به وی نیروی چهل مرد را می دهد. مقصود از چهل، کثرت وکمال است. ولا یبقی میت الا دخلت علیه تلک الفرحه فی قلبه. یعنی این قدر ظهور حضرت در دلهای مومنان اثر می گذارد که مردگانی هم که در قبرستانها هستند، در عالم برزخ، از ظهور حضرت واز لطف او در قلب ودل وجانشان، این فرح وخوشحالی وارد می شود. وهم یتزاورون فی قبورهم ویتباشرون بقیام القائم (علیه السلام): مردگان در عالم برزخ هم دیگر را زیارت می کنند وبه یک دیگر بشارت می دهند که آن کس که سالها در انتظارش بودیم، الحمد لله قیام کرد ووعده اش تحقق یافت. این تعبیر ظاهرا برای بیان شجاعت وقوت قلب است نه شدت یقین. فقره بعد وروایات دیگر هم این ظهور را تایید می کند.
لقبهای طرید، شرید، فرید، وحید
روایتی هست که دیشب وشب قبل از آن اشاره کردم اما نخواندم ودر آن چهار لقب دیگر از القاب امام زمان صلوات الله علیه آمده است:
۱ - طرید، به معنای مطرود، رانده شده، دور شده، کنار گذاشته شده.
۲- شرید که شبیه همین معنا را دارد، یعنی: گریخته.
۳ و۴ - وحید وفرید، یعنی واحد است ووحید است وفرید، فردا است یگانه است ونظیر ندارد. هر کدام از اینها به عنایاتی است. در کتاب بحار جلد ۵۱ صفحه ۳۷، شماره ۹، حدیث جالبی است. راوی می گوید: در زیارت عمره یا حج واجب، خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدم. به آن حضرت عرض کردم: کبرت سنی ودق عظمی. یعنی استخوانهای من نازک شده است وپیرو فرتوت شده ام. قوای بدنم از بین رفته وبه اصطلاح پایم لب گور است. فلست ادری یقضی لی لقاوک ام لا؟: نمی دانم که باز هم قسمت من می شود شما را زیارت کنم یا نه؟. معلوم می شود که این پیرمرد در شهر حضرت زندگی نمی کرده است ودر حج واجب یا عمره ایشان را زیارت کرده است. حالا می خواهد از حضرت سوال مهمی پرسد. می گوید: پیر شده ام وقوای من تمام شده است وبزودی از این دنیا خواهم رفت.
نمی دانم دفعه دیگر خدمتتان می رسم یا خیر؟. فاعهد الی عهدا: یک چیزی برای من بگویید. یک یادگاری به من بدهید. واخبرنی متی الفرج: به من بفرمایید که گشایش وفرج کار مسلمین چه وقتی است. یکی از آن ناگفتنیها را برای من بگویید. حضرت امام باقر (علیه السلام) در اجابت تقاضای او، خصوصیت آن امامی را که فرج کلی به دست او خواهد بود این طور بیان می فرمایند: ان الشرید الطرید الوحید الفرید: آن امام دور از مردم وتنها ورانده شده ومطرود وفاصله گرفته از آنها که الفرد من اهله: از اهل خودش دور است. یعنی از خانواده خودش دور است، از امت وشیعه خودش دور است وتنهاست. الموتور بوالده: نسبت به پدرش ووالدش موتور است. موتور یعنی کسی که عزیزش کشته شده است وهنوز انتقامش را نگرفته است. این کلمه از وتر بمعنی کشته شده می آید. علامه مجلسی (ره) توضیح داده است که غرض از این والد یا امام حسین یا امام حسن عسکری یا ائمه دیگر (علیهم السلام) که آباء واجداد حضرت بوده اند. به احتمال قوی امام حسین (علیه السلام) است. بقیه روایت چنین است: المکنی بغمه: آن امام کنیه اش کنیه عمویش می باشد. (این عبارت شرحی دارد که علامه مجلسی در ذیل حدیث آورده ومی توانید در بحار ملاحظه کنید.
هو صاحب الرایات: آن امامی که این ویژگیها را دارد، هموست که صاحب پرچمها است. یعنی آن امام است که قیام می کند وفرج بر او مقرر است. واسمه اسم نبی اسمش اسم پیامبری است. همه می دانیم که امام زمان (علیه السلام) هم کنیه وهم اسمش، کنیه واسم پیامبر (صلی الله علیه وآله) است. خیلی پیرمرد لذت برد. گمشده اش را یافت. می گوید: فقلت: اعد علی.: عرض کردم: دوباره بفرمایید. فدعا بکتاب ادیم او صحیفه فکتب فیها.: حضرت یک پوست یا یک ورقه ای طلب نمود واین عبارات را در آن نوشت وبه من داد. در همینجا سخنان امشب را در این زمینه پایان می دهم. در شبهای دیگر راجع به حضرت در قرآن وآیات مربوط به ایشان صحبت خواهیم کرد. امشب می خواستم راجع به غیبت وعلل آن نیز عرایضی تقدیم کنم که برای وقت دیگر می ماند. پس امشب دو لقب اصلی وچند لقب دیگر را از احادیث بیان کردیم. اینها لقبهایی است که حضرت دارند.
خود را دریابیم
آقایان وخانمها! امیدوارم که حضرت از ما طرید وشرید نباشد، یعنی ما حضرت را طرد نکرده باشیم!... امیدوارم که نتیجه تذکرات این چند شب این باشد که ما حضرت را طرد نکنیم.
طرد دو جور است: طرد قولی وذهنی، وطرد عملی وفعلی. آن چه حضرت را طرد می کند واز ما دور می کند چیست؟ عالم بزرگ خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: وعدمه منا. یعنی سبب اصلی غیبت او ما هستیم. آقایان وبانوان محترم! فعل وقول ما نوعا مانع دیدار ماست ولی اصل، فعل ماست. الان در دنیا رسم است کسی که در پادگانی زندگی می کند وسرباز است، لباس او، قیافه او، کلاه او، حمایل او، کفش او، شمشیر او، لباس او، اونیفرم او، همه چیز او باید به فرم وشکل فرمانده اش باشد. آن وقت شما ببینید کجای کفش وکلاه ما، کجای حرکات واعمال ورفتار ما، شبیه فرمانده مان امام زمان است!... واقعا آدم خجالت می کشد! من که خودم این طوری هستم. گاهی دوست ورفیقی می گوید: شما خیلی به امام زمان ارادت دارید. دعا کنید این مریض ما شفا پیدا کند... پیش خودم شرمنده می شوم... البته این خداست که به ما آبرو داده، به شیعه آبرو داده است... کجای قیافه من، کجای عمل من، کجای کردار من، کجای رفتار من، کجای گفتار من شبیه امام زمان (علیه السلام) است که من با عمل وقولم طرد نکرده باشم ودر تحقق این القاب شریف: الطرید الشرید الفرید الوحید با دیگران شرکت نکرده باشم وامام عصر روحی فداه را بیشتر در حجاب ودر عصر غیبت نگاه نداشته باشم؟! آقایان بیایید از این مجالس تشریفاتی بگذریم.
از این محافل ومجالس که عادت کرده ایم، روی عادت من صحبت می کنم وشما از روی عادت می شنوید - والبته شما بهتر از من هستید - بگذریم ومجالسمان را تبدیل کنیم به مجالس ذکر، یاد ویاد آوری، وسعی کنیم با ذهن وروح وجانمان در مطرود بودن امام زمان شرکت نداشته باشیم. آیا امام زمان مطرود نیست؟! آیا شرید نیست؟! آیا وحید نیست؟! فرید نیست؟! تنها نیست؟! تنها کیست؟... تنها کسی نیست که دور وبرش کسی نباشد. ایشان البته قدرت الهیه دارد، همه جا تسلط دارد، همه توانها را خدا به او داده... اما تنهاست! چرا که دلسوزیش برای دین، برای آیین وشریعت منحصر است ویار ویاور ندارد. شما یک نفر به دوستان او اضافه کنید. نگذارید از دوستان او کاسته شود. آقایان! دریابید این جوانها را!... خانواده ها! پدرها! مادرها! دریابید این بچه ها را!... بچه ها دارند یکی یکی از دست امام عصر می روند وامام زمان روحی فداه گریه می کند وناراحت می شود. اینجاست که فرید است، وحید است، طرید است! اینجاست که شرید است!... باید عملا وقولا در اختیار بود. باید عملمان حضرت را تبلیغ وتایید نماید. وای اگر کسی با من مسافرت کند وببیند من که از حضرت دم می زنم، هیچ نشانه ای از حضرت ندارم! مولای من هست ولی مولای من نیست!... چگونه مولای من است وحال آن که نه نگاه من، نه حرکات من، نه حرف زدن من، نه غذا خوردن من، نه زندگی من، نه نمازهای من، نه روزه های من، شبیه افعال امام عصر روحی فداه نیست؟! کجا من شیعه امام زمان هستم؟!... کدام رعایت ودقت وحفاظت را داشته ام؟!... کجا زبانم را حفظ کرده ام که بتوانم بگویم من سربازم، من شیعه ام وتو - ای امام زمان! - طرید ووحید نیستی؟!... پس حضرت به خاطر عمل ما طرید است، وبه خاطر فعل ما شرید است، وبه خاطر اعتقادات ما واز یقین نداشتن ما وحید است وبه خاطر اخلاق ما وارتکاب گناهان وآلودگیهای ما فرید است. باید هر مجلس می رویم، وقتی بر می گردیم، ببینیم چه بودیم وچه شدیم، که حدیث داریم: من استوی یوماه مغبون(۳۰).
یعنی اگر یک روز با روز دیگر برابر بود وبالاتر نرفتی، ضرر کرده ای! باخته ای! تا چه رسد به اینکه امروزت از دیروز پایین تر باشی!... باید مدام خودمان را به حساب بکشیم... امشب شب سومی است که من گوینده وشما شنونده هستید وراجع به حضرت سخن می گوییم. امشب شب جمعه وشب حضرت، وفردا روز جمعه وروز حضرت است. در زیارت روز جمعه صاحب الزمان ارواح العالمین له الفداء می خوانیم: هذا یوم الجمعه. وهو یومک المتوقع فیه ظهورک. روز جمعه سر سفره حضرت هستیم مستقیما وانتظار داریم که حضرت در چنین روزی ظهور کند. روایات زیاد است در اینکه حضرت روز جمعه ظهور می کنند... نگاهی به خود بکنیم.
برای روز جمعه کدام عطر معنوی را زده ایم؟!... کدام لباس وجامه پاک وپاکیزه تقوا را پوشیده ایم وکدام آلودگی را از صفحه دلمان پاک کرده ایم تا برای دیدن یار آماده شویم؟! شما برای دیدن یک شخص معمولی که می روید در یک اداره، در یک مهمانی، چقدر به خودتان می رسید؟! روزهای جمعه دیدار با محبوب داریم! می خواهیم با محبوب دیدار کنیم!... این دل آلوده، این چشم آلوده، این زبان آلوده، این گوش آلوده، گوشی که در آن غیبت می رود، زبانی که غیبت می کند ودروغ می گوید وفحاشی می کند، این دل که سراچه محبتها وپرسشها است، چطور می تواند مورد توجه محبوب باشد؟!... دیدار با محبوب، لباس محبوب پسند می خواهد... همین کارها واحوال ماست که او را فرید وشرید می کند! سعی کنیم که حضرت را از غربت در آوریم.
کمکی به حضرت کنیم وبه ندای هل من ناصر ینصرنی حضرت پاسخ مثبت بدهیم وبه فرید وشرید شدن او کمک نکنیم. کمی به دردهای دل حضرت برسیم که از اول غیبت صغرا تا کنون ضربه می خورد صدمه می خورد ودلش پر از غصه است. آرزوی دیدار با معرفت داشته باشیم. آماده شویم برای دیدار حضرت تا خدا هم به ما لیاقت بدهد. یا بقیه الله! امیدواریم از دست ما نرنجیده باشید!...
امیدواریم که اعمال وکردار وگفتار ما چشم وگوش ما وروح وجان ما، دل شما را نرنجانده باشد!... خیلی نمک نشناسی وبی وفایی است که ما همه چیزمان را از او داشته باشیم ودر عین حال او را وخاطر مبارک او را رنجانده باشیم، به جای اینکه غمی از غمهای حضرت وغصه ای از غصه های دل او را کم کنیم.
تشدید اندوه حضرت بقیه الله در ایام فاطمیه
حالا در نظر بگیرید در این ایام فاطمیه چقدر حضرت دردمند است! السلام علیک یا بقیه الله! اعظم الله اجرک فی مصیبه جدتک فاطمه الزهراء... یا بقیه الله، شما خوب می دانید مصیبتهای مادرتان فاطمه را، ومی دانید چه چیزی برای زخمهای دل فاطمه وعلی (علیهما السلام) مرهم است، وآن نیست غیر از ظهور شما واجرای برنامه الاهی. حالا از این کتاب احتجاج - که از کتابهای مهم شیعه ومربوط به قرن ششم است - اندکی از داستان آن روزهای بعد از وفات پیغمبر (صلی الله علیه وآله) را برای شما می خوانم: وکان علی بن ابی طالب (علیه السلام) لما رای خذلان الناس له وترکهم اسره واجتماع کلمه الناس مع ابی بکر وطاعتهم له والتعظیم له جلس فی بیته. حضرت وقتی که دید مردم او را ترک وتنها گذاشتند واو را یاری نکردند، (در همین کتاب احتجاج وکتب دیگر دارد که: یک شب دست حسنین را گرفت وحضرت فاطمه (سلام الله علیها) را سوار بر مرکبی فرمود وبه در خانه صحابه رفت، به در خانه بزرگان رفت واز آنها بیعت گرفت.
حدود چهل وچهار نفر شدند وگفتند: ما تو را نصرت ویاری می کنیم. قرار گذاشتند که فردا صبح سر تراشیده حاضر شوند. فردا که آمد، در محل قرار نیامدند مگر چهار نفر. وقتی شب دوم وشب سوم هم همین حالت تکرار شد وحضرت دید او را یاری نمی کنند)(۳۱) فجلس فی بیته دیگر علی خانه نشین ومظلوم شد. بازگردیم به ادامه روایت: طراح قضیه سقیفه - که پایه گذار فجایع عاشورا نیز هموست وعمده ترین عامل انحراف مسلمین از اسلام است - به ابوبکر گفت: چرا کسی را به دنبالش نمی فرستی تا از او به زور بیعت بگیرد؟! فانه لم یبق احد الا وقد بایع غیره وغیر هولاء الاربعه معه همه بیعت کرده اند غیر از او وآن چهار نفری که با او هستند. در این روایت آمده که ابوبکر ملایمتر ونرمخوتر وعمر خشن تر وتندخوتر بود: وکان ابو بکر ارق الرجلین والاخر یعنی عمر افظهما واغلظهما واخشنهما واجفاهما. ابوبکر گفت: چه کسی را بفرستیم که علی را از خانه بیرون بیاورد ومجبور کنیم او را که بیعت کند؟ فقال عمر: ارسل الیه قنفذا. عمر گفت: قنفذ را بفرست تا علی را از خانه بیرون بیاورد.
وکان رجلا فظا غلیظا جافیا: قنفذ مردی خونخوار، خشن ودرشتخو بود. من الطلقاء: یکی از آنهایی بود که وقتی پیغمبر (صلی الله علیه وآله) مکه را فتح کرد، آزادشان کرد. او وخانواده اش از آزاد شده ها بودند. فارسله وارسل معه اعوانا: او را فرستاد ویک کسانی را هم به همراهش برای کمک به او فرستاد.
فانطلق قنفذ: قنفذ رفت. فاستاذن: در زد واجازه خواست که وارد خانه علی بشود. فابی علی ان یاذن له. علی گفت راهت نمی دهم، بیرون نمی آیم، مگر آنچه لازم است ببینم. فرجع اصحاب قنفذ الی ابی بکر وعمر وهما فی المسجد یارانش برگشتند، در حالی که در مسجد، هر دو نشسته بودند والناس حولهما فقالوا: لم یاذن لنا. فقال عمر: هو ان اذن لکم، والا فادخلوا علیه بغیر اذنه.: اگر این دفعه اجازه داد، اجازه بگیرید. واگر اجازه نداد با زور وارد خانه اش بشوید واو را بیاورید.
فانطلقوا: راه افتادند. واستاذنوا: اجازه خواستند. این دفعه، فاطمه در خانه آمد وگفت: احرج علیکم ان تدخلوا بیتی بغیر اذن.: نمی گذارم شما بدون اجازه وارد خانه من بشوید! یعنی به هر قیمتی که شده ایستادگی می کنم ونمی گذارم شوهرم را برای بیعت ببرید. فرجعوا وثبت قنفذ.: برگشتند وقنفذ آنجا ماند. فقالوا ان فاطمه قالت کذا وکذا فحرجتنا ان ندخل علیها البیت بغیر اذن منها. رفتند گفتند که فاطمه این طوری گفت وخیلی سختگیری کرد، ایستادگی کرد، نگذاشت ما وارد شویم. فغضب عمر وقال: عمر غضبناک شد وگفت: ما لنا وللنساء؟!: ما را به زنها چه؟! ثم امر اناسا حوله فحملوا حطبا: بعد به مردمی که در اطرافش نشسته بود. فرمان داد که هیزم با خودشان جمع کردند. وحمل معهم خودش هم با آنها آمد هیزم آورد که کمک کرده باشد. فجعلوه حول منزله.: هیزمها را در اطراف خانه فاطمه ریختند.
وفیه علی وفاطمه وابناهما: فاطمه وعلی وحسن وحسین هم در داخل خانه بودند. ثم نادی عمر حتی اسمع علیا.: طوری صدا کرد که علی از داخل خانه صدایش را بشنود. چه گفت؟ گفت: والله لنخرجن ولتبایعن خلیفه رسول الله: به خدا قسم باید از خانه بیرون بیایی وبا خلیفه پیغمبر بیعت کنی. او لاضرمن علیک بیتک نارا: یا بیرون بیا یا اینکه خانه ات را آتش می زنم وروی سرت خراب می کنم. ثم رجع فقعد الی ابی بکر وهو یخاف: سپس برگشت وپیش ابوبکر نشست. می ترسید که علی با شمشیر بیرون بیاید. چون دست علی وشمشیر علی را می شناخت. ثم قال لقنفذ: ان خرج والا فاقتحم علیه.: بعد به قنفذ گفت: برو از من پیغام ببر. اگر بیرون آمد، آمد والا حمله کن وبه زور بیرون بیاور. فان امتنع: اگر بیرون نیامد، فاضرم علیهم بیتهم نارا: خانه شان را (با آن هیزمهایی که هست) آتش بزن. فانطلق قنفذ فاقتحم هو واصحابه بغر اذن: قنفذ آمد واین دفعه دیگر اجازه نخواستند وحمله کردند. امیرالمومنین شمشیر را برداشت، شمشیر را دور کردند، شمشیر را از دست او گرفتند. زیاد جمع شدند... والقوا فی عنقه حبلا اسود.: طناب سیاهی در گردن مولا انداختند. وحالت فاطمه (ع) بین زوجها وبینهم عند باب البیت.: فاطمه آمد بین آن جمعیت کافر وجانی وبین امام وشوهرش علی دم در خانه فاصله شد. می دیدند که فاطمه می گوید: نمی گذارم که علی را با زور ببرید، فضربها قنفذ بالسوط علی عضدها.: قنفذ شروع کرد تازیانه به دست وبازوی نازک فاطمه کوبیدن... لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

گفتار (۴): تأویل آیه امن یجیب...
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین. وصلی الله علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین. ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن - صلواتک علیه وعلی آبائه - فی هذه الساعه وفی کل ساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ﴿ام من یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء ویجعلکم خلفاء الارض؟﴾
وعده داده بودم که در این دو شب باقی مانده در مورد برخی از آیاتی که درباره شخصیت حضرت حجت سلام الله علیه وارد شده وائمه به ایشان تعبیر فرموده اند، عرایضی را به محضر شریف شما عزیزان تقدیم کنم. یکی از آن آیات، همین آیه ۶۳ سوره نمل است که قرائت شد. ترجمه آیه این است: (آیا چه کسی اجابت می کند مضطر را وپاسخ مثبت می دهد به مضطر زمانی که او را بخواند وبدی وناراحتی وهم وغم را از او برطرف می کند وشما را خلیفه های زمین قرار می دهد؟!)
لقب مضطر
«معمولا برای رفع هم وغم وبرای برآورده شدن حاجات، متوسل به این آیه کریمه می شوند. رسم است که مسلمانان وشیعیان برای ایجاد ارتباط معنوی بین خود ومحبوبشان، این آیه کریمه را می خوانند. در این باره حدیث زیاد است، اما در دو روایت، ائمه طاهرین سلام الله علیهم این آیه کریمه را به مقام حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تاویل کرده اند. حدیث اول در جلد ۵۱ بحارالانوار علامه مجلسی، صفحه ۴۸، حدیث ۱۱، از حضرت صادق (علیه السلام) است که می فرماید: نزلت فی القائم (علیه السلام).: این آیه درباره حضرت قائم نازل شده است. هو والله المضطر.... خیلی عجیب است! با توجه به اینکه در خود احادیث ائمه سفارش شده است که تا می توانید حتی برای حرفهای راست هم قسم نخورید وزیاد قسم خوردن کار خوبیث نیست - مخصوصا به لفظ جلاله - اما حضرت در اینجا، چون امر بسیار مهمی است، قسم می خورد ومی فرماید: هو والله المضطر: قسم به خدا که اوست مضطر. یعنی مضطر در این آیه حضرت قائم است. سپس حضرت صادق (علیه السلام) بقیه تعابیر آیه را با حضرت تطبیق می کنند: هو والله المضطر اذا صلی فی المقام رکعتین ودعا الله فاجاب: به خدا قسم اوست مضطر در آن هنگام که در مقام ابراهیم در خانه کعبه دو رکعت نماز به جا آود وخدا را بخواند وخدا او را پاسخ دهد ویکشف السوء: وناراحتی وهم وغم از او برطرف می کند ویجعله خلیفه فی الارض: واو را خلیفه زمین قرار می دهد. یعنی اذن ظهور به او می دهد. این یک حدیث. حدیث دیگر نیز در همین جلد صفحه ۵۹ یا شماره ۵۶ است که قدری مفصلتر است. این را هم ترجمه می کنم واز آن نکته هایی که در اینجا وجود دارد واینکه چرا حضرت مضطر است وچطور می شود که مضطر باشد واصولا معنای اضطرار چیست ونتیجه ای که باید از این موضوع بگیریم توضیح می دهم. حدیث ۵۶ هم از امام صادق (علیه السلام) است.
می فرمایند: ان القائم اذا خرج، دخل المسجد الحرام: زمانی که حضرت خروج کنند وارد مسجدالحرام می شود. فیستقبل الکعبه: وبه طرف کعبه می رود ورو به کعبه می کند ویجعل ظهره الی المقام: وبه مقام ابراهیم پشت می کند. ثم یصلی رکعتین: سپس دو رکعت نماز می گذارد. معلوم می شود که نمازش بین مقام ابراهیم وخانه خداست. معمولا نماز طواف که حجاج می خوانند پشت مقام است. ثم یقوم ویقول: سپس می ایستد ومی فرماید: یا ایها الناس! انا اولی الناس بادم.: ای مردم! من به مقام آدم از همه نزدیکترم. یعنی نسبت به حضرت آدم، نزدیکترم، سزاوارترم. ولایتم به حضرت آدم نزدیکتر است. قربم به او از همه بیشتر است. بعد همین مضمون را نسبت به حضرت ابراهیم وحضرت اسماعیل ورسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز اعلام می فرماید: یا ایها الناس! انا اولی الناس بابراهیم. یا ایها الناس! انا اولی الناس باسماعیل. یا ایها الناس! انا اولی الناس بمحمد. ثم یرفع یدیه الی السماء: سپس دستهای مبارکش را بسوی آسمان بلند می فرماید فیدعو ویتضرع: ودعا می کند وتضرع می نماید. آن قدر تضرع می کند حتی یقع علی وجهه: که از شدت خشوع واضطرار به رو می افتد. بعد امام صادق (علیه السلام) می فرماید: واین است تعبیر قول خدای عز وجل: (امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء ویجعلکم خلفاء الارض ء اله مع الله؟ قلیلا ما تذکرون). این هم حدیث دوم. حالا باید دید: چرا به امام زمان (علیه السلام) مضطر گفته می شود؟ وچرا ائمه سلام الله علیهم تاویل این آیه کریمه را به امام عصر (علیه السلام) برگردانده اند ومعنای اضطرار چیست؟ وچرا امام عصر ارواحنا فداه موقعی که در هنگام ظهور این اتفاق برایشان می افتد، مختصرا خودشان را معرفی می کنند ونزدیکی وقربشان را نسبت به مقام انبیا وارثی را که از آنها دارند تذکر می دهند وسپس دعا می کنند وتضرع می کنند وآن گاه تضرع ودعایشان قبول می شود؟ اما چرا امام زمان مضطر می شود وچطور این آیه کریمه به ایشان تعبیر شده است؟
امام کیست؟
حدیث مفصل وجالبی است که چند صفحه از کتاب شریف کافی را پر کرده است، اما من بخشهایی از آن را نوشته ام که برای شما عزیزان می خوانم. این روایت در کتاب الحجه کافی - یعنی بخشی که راجع به ائمه ومقامات ایشان است - باب نادر جامع فی فضل الامام وصفاته، شماره اول از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است. این حدیث در مجامع روایی معتبر دیگری هم آمده واز احادیث نادر وجامع است. یعنی کمتر این طور حدیث داریم که در آن جوانب مختلف وگوناگون یک مساله به طور کامل مطرح بشود، واین حدیث از آن حدیثهاست.
صناعات خمس
قبلا توضیحی خدمتتان بدهیم. صناعات خمس منطق، صنعتهای پنجگانه ای است که در منطق برای اثبات حق وبرخورد با مردم به کار می رود.
صنعت برهان
یکی صنعت برهان است که در آن مناظر یا گوینده از یقینیات استفاده می کنند تا برای طرف مقابل حق را اثبات وباطل را ابطال کند. برهان یقین آور است. مثلا برای اثبات اینکه جهان خالقی دارد می گویند: جهان همواره در تغییر است. این یک مقدمه است که همه به آن یقین دارند. بعد می گویند: هر چه که در تغییر باشد، احتیاج به یک نیروی محرک ومغیر دارد. این نیز بحث ندارد. چون تغییرات از نیستی به هستی می آیند. پس جهان احتیاج به کسی دارد که این تغییرات را ایجاد کند که او خداوند جل اسمه وعز شانه می باشد. این را برهان می گویند.
صنعت جدل
دیگری صنعت جدل است. صنعت جدل از یقینیات تشکیل نمی شود. جدل ومجادله غیر از سفسطه است. در افواه معروف است که مجادله را به جای سفسطه به کار می برند ومی گویند مجادله می کنی یعنی سفسطه می کنی. سفسطه در مقابل برهان است. یعنی در آن از وهمیات استفاده می شود. - از حرفهای باطل - ولی در جدل کسی که صحبت می کند از عقاید طرف مقابل برای ساکت کردن او بهره می برد. قرآن نیز دارد: ﴿وجادلهم بالتی هی احسن﴾(۳۲): (به بهترین وجه مجادله کن). یک کسی مسیحی است، از انجیل برایش استدلال می کنید، یک کسی یهودی است از تورات، یک کسی مجوسی است از کتاب خودش برای او دلیل می آورید. این را می گویند
جدل. جدل یعنی فنی که عقاید طرف مقابل را می گیرد وبا آن علیه خودش استدلال می کند.
صنعت خطابه
صنعت دیگر، خطابه است. خطابه معنایش این است که خطیب، برای برانگیختن مردم وتحریک احساساتشان در یک مساله اجتماعی، سیاسی، دینی از مشهورات واز مسلمات مردم وبه اصطلاح از آن چه مردم اعتقاد مسلم دارند به صورت خطابی واحساسی صحبت می کند.
صنعت شعر
یکی از این صناعات هم فن شعر است. شعر یعنی آنچه ماده اولیه اش خیالات است، تخیلات است. خیالات یعنی چه؟ یعنی اینکه شاعر یا خطیب از مسائلی که خیالی است وبه نظر مردم خوش می آید برای رسیدن به اهداف خودش استفاده می کند. پس شعر از نظر منطق یعنی آنچه که تشکیل شده است از تخیلات. البته تخیلات همه اش دروغ نیست، یک چیزهایی از آن هم درست است. شاعر حقایق را به صورتهای خیالی ورویایی در می آورد وبرای مردم ترسیم می کند. این، اصل فن شعر است. واما اینکه وزن داشته باشد، قافیه داشته باشد، شرط شعر بودن نیست. اگر کلامی تنها وزن وقافیه داشته باشد، نظم است نه شعر.
اینکه در قران آمده: ﴿وما علمناه الشعر وما ینبغی له. ان هو الا ذکر وقرآن مبین﴾(۳۳) منظور تخیلات است نه کلام با نظم وقافیه. چرا که خود ائمه (علیهم السلام) به کسانی که با وزن وقافیه صحبت می کردند وسخنان حق می گفتند صله می دادند. )و ما علمناه الشعر( یعنی ما مسایلی که خیالبافی ورویایی باشد وانسان را از حقایق دور کند به او یاد نداده ایم. چیزی که این روشنفکران از اروپا برگشته می گویند که قرآن داستانهایش تخیلی است درست نیست. قرآن به گمان آنها رمانتیک است وحقیقت نبوده، یک چیزهایی را ساخته، برای اینکه مردم تربیت وادب بشوند. این، شعر است. پس شعر یعنی تخیل وخیالبافی. در صنعت شعر در منطق می گویند: اکذبه اعذبه: دروغترین ومبالغه آمیزترینش، شیرینترین وگواراترینش است.
این طور هم هست. یک شعر هر چه مبالغه آمیزتر باشد، به کام آدم شیرین ترا می آید. گفته اند که به مجنون گفتند: این لیلی که این قدر دوستش داری وبرایش شعر می گویی آبله روی است! خیلی زشت است! جواب می دهد: دلبرم بس که نازک است تنش مانده جای نگاه بر بدنش این، شعر است. وزن هم نداشته باشد شعر است. این بیت را به نثر هم بگویند، باز هم شعر است. باز هم می گویند که مجنون گفت: لیلی آن قدر ظریف است که حتی تصورش را هم که می کنم به بدنش آفت می رسد ولذا تصورش را هم نمی کنم:

تصور تن او ناورم بیاد، مباد * * * که از تصور عقل، آفتی رسد به تنش

این است که: اکذبه اعذبه. البته دروغ در اینجا به معنای تشبیهات رویایی است واینکه خیلی در تخیل سطح بالاست، والا گوینده واقعا قصد حکایت از واقع ندارد که دروغ صدق کند. لذا می بینیم که مثلا قد طرف مانند گردن شتر کج ومعوج است، ولی آن را تشبیه می کند به سر وناز! یا بدنش سیاه است ولی تشبیهش می کنند به آفتاب یا ماه ویا اصلا موهایش قابل سرشماری است، می گویند زلفش مثل شب است!

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه * * * بخورد روزه خود را به خیالش که شب است

﴿وما علمناه الشعر وما ینبغی له. ان هو الا ذکر وقرآن مبین﴾. پس شعر وخیالبافی وتخیل ورمانتیک صحبت کردن ورویای حرف زدن وتشبیهاتی که برای انسان حالت رویایی پیش می آورد وتهییج می کند در شرع ما نیست. چرا؟ برای اینکه: ﴿انا ارسلناک بالحق بشیرا ونذیرا﴾(۳۴) دین ورسول ما حق است. ولذا درباره قرآن کریم می گوید: ﴿ان هو الا ذکر﴾: برای عالمیان ذکر است.
البته چنانکه تذکر دادم موزون صحبت کردن شعر نیست. ممکن است یکی کسی شعر را در نثر بیاورد، وممکن است نظم باشد وذکر باشد. کسانی هم که در نصیحت وموعظه، بخصوص در مورد ائمه اطهار (علیهم السلام) نظم می سرایند، اتمه خودشان گاهی الهام وکمک می کنند. این برای من وجدانی است که ائمه طاهرین سلام الله علیهم خیلی وقتها در توسلات افراد در بیداری ودر خواب کمک کرده اند وشعرا ومداحان اهل بیت شعر گفته اند، یعنی شعری که امروزه نباید به آن شعر بگویند بلکه نظم است.
ائمه خودشان کمک کرده اند، الهام کرده اند تا افراد توانسته اند شعر بسرایند، مثل داستان دوازده ترکیب بند محتشم کاشانی وخیلی های دیگر. یکی از کسانی که در نظم - وبه اصطلاح امروز شعر - خیلی کمک کرده وصله داده است خود امام رضا (علیه السلام) است که به بسیاری از افرادی که به ایشان متوسل شده اند برای رثاء ومدح یا بیان مسایل توحیدی واخلاقی، لطف کرده وعنایت فرموده اند. همین قرآن شعر نیست، یعنی خیالبافی نیست.
در نتیجه ائمه هم که قرآن ناطق هستند شعرو خیالبافی ندارند. این نکته مقدمه ای بود برای روشن شدن ذهن عزیزان در فهم تعابیر روایات. آقایان وخانمها، وقتی تشبیهات وتعبیرات روایات را می بینیم فکر نکنیم که گویا لامارتین نشسته است آثار شاعرانه خودش را می نویسد... در زیر این گنبد اسرار آمیز لاجوردین که آسمانش می نامند چشم به جنگلهای انبوه دوخته ام که مانند... نه. این طور نیست. تعبیرات ائمه اطهار شعر نیست، غزل حافظ وسعدی نیست، قصیده سرایی نیست، اشعار فردوسی ورودکی وعنصری وفرخی واینها نیست، بلکه متن واقعیت است. پیشوایان معصوم گاهی سربسته ومجمل وگاهی مفصل ومبسوط در مسایل سخن رانده اند واین حدیث شریف - که در معتبرترین کتابهای ما از جمله کتاب کافی مرحوم کلینی آمده است وبه عنوان بیان جامع صفات امام (علیه السلام) است - جمله جمله وکلمه کلمه اش عین واقع است وشعر نیست. به مقام وشان ومنزلت پیغمبر وائمه (علیهم السلام) مناسب نیست که شاعر باشند وشعر بگویند - یعنی خالیالبافی کنند - بلکه کلام آنان هم ذکر است، یاد است، یاد حقیقت، یاد واقعیت، یاد عالم ملکوت، یاد پشت پرده این عالم... هر چه که پیغمبر می گوید وحی است، ذکر است وپرده ای از اسرار حقیقتی بر می دارد.
امام آفتاب جهانتاب است
در این حدیث حضرت مسائلی را می فرماید تا به اینجا می رسند که شش بخش با واژه الامام آغاز می فرمایند: الامام کالشمس الطالعه المجلله نورها للعالم: امام مثل خورشیدی است که طلوع می کند وجلواتش ونور وشعاعش را به عالم وعالمیان می رساند. اگر بخواهیم روی یک یک اینها مو شکافی کنیم وببینیم از این عبارات عمیق چه در می آید وبعد شاهدش را از آیات وروایات دیگر بیاوریم، طول می کشد. وهی فی الافق شمس در افق است، بالاست.
بحیث لا تنالها الایدی والابصار به گونه ای که نه دست به او می رسد ونه چشم می تواند او را ببیند. این لا تنالها الایدی والابصار نکته ای مربوط به غیبت امام زمان روحی فداه دارد که بسیار ظریف وجالب است که - ان شاء الله - خواهم گفت.
امام ماه درخشان است
الامام البدر المنیر: امام ماه شب چهارده است که نور افشانی می کند ونورش کامل وبی نقص است والسراج الزاهر: وچراغی است که با پرتوش به اطراف نور افشانی می کند والنور الساطع: ونوری است که بر افق می تابد.
امام ستاره رهنما در شب ظلمانی است
والنجم الهادی: امام ستاره ای هدایت کننده است. چون راهها وافقها وجهت قبله را درگذشته با ستارگان پیدان می کردند. والنجم الهادی فی غیاهب الدجی. یعنی امام در عمق تاریکیهای شب ستاره راهنماست که سالک را، یعنی کسی را که می خواهد به راه خدا برود، راهنمایی می کند. واجواز البلدان والقفار ولجج البحار: وستاره هدایت است در وسط شهرها وکویرها وگردابهای دریاها. دریاها گرداب دارند. لذا بعضیها که می روند غرق می شوند وبا اینکه شنا بلد هستند دچار گردابهای می شوند. گرداب جایی است که ناگهان موج می آید وعمق دارد وفرو می رود. امام در چنین جاهایی راهنماست ودستگیر است وانسان را نجات می دهد.
امام بر تشنگی آب گواراست
الامام الماء العذاب علی الظماء. چند سال پیش در راه قله توچال که از پناه شیرپلا به بعد خیلی سخت وگرم وشیبدار است، سه الی سه ونیم ساعت راه مداوم با کوله پشتی سنگین راه می رفتیم. ساعت ده ونیم صبح بود که در ظل آفتاب تیر ماه چند نفر از طرف شیرپلا به طرف توچال حرکت کردیم. من راهنمای چند نفر دیگر بودم. مواظبت بودم که رفقا خیلی استراحت نکنند، پاهاشان از حرکت نایستد واز راه نمانیم. لذا به محض اینکه خواستند بایستند، همان سر پا وچند دقیقه ایستادیم وبعد رفتیم. دو ساعتی که گذشت، اصل راه را رفته بودیم. در آنجا هر کسی نگاه کند به توچال می گوید یک ساعت یا سه ربع دیگر می رسیم وعلاقمند می شود که به قله صعود کند. آنجا دیگر نشستیم.
لبهای رفقای ما وخود من از شدت تشنگی وحرارت وراه سربالایی وگرما وباد به هم چسبیده بود ونمی توانستیم صحبت کنیم. ظرف آبی در آوردم وبه اندازه یک ته استکان چای به هر یک از دوستانم دادم. وقتی این چای را خوردیم - حتی بدون قند - واقعا گوارا بود. آنجا فهمیدم که الماء العذب علی الظماء یعنی چه؟ آنجا انسان می فهمد آب گوارا وتشنگی یعنی چه؟ از آن به بعد هر وقت این روایت را می خوانم وامثال این را، یک کمی وجدان می کنم. کسی که تشنه نشده نمی تواند بفهمد. الامام الماء العذب علی الظماء: امام آب گواراست.
کسی که در نهایت تشنگی وحرارت وخستگی در تابش شدید آفتاب وگرمای تیر ماه راه می رود، می فهمد که آب گوارا یعنی چه؟ یک قطره آب، یک نه استکان آب، یک ته استکان کوچک چای، در آن حالت قدرش فهمیده می شود. این است که کسانی معنی امام را می فهمند که به تشنگی رسیده اند. این هم نکته ها دارد که چه کسانی به دنبال ائمه هستند. نه فقط دنبال ائمه، دنبال یک عالم، یک معلم، یک رفیق راه، یک مربی، یک حکیم. این در اثر احساس تشنگی است. گاهی می بینید به یک جوان توصیه می کنیم به جلسه موعظه وتوسل وتفسیر ودعا و... بیاید. به صورت آدم نگاه می کند وبعد هم با بی اعتنایی می گذرد. اما به جوان دیگری یک اشاره می کنیم ومی آید؟ چرا؟ چون احساس تشنگی می کند وباطنا تشنه مسائل معنوی است. البته این را بدانید که تا انسان خودش تشنه نباشد معنای گوارایی را متوجه نمی شود. اگر تشنه نیستی، یا اینکه تشنه هستی اما تشنگی را احساس نمی کنی - یعنی سیری کاذب داری واشتهایت به نحو کاذب از بین رفته - ببین چه شده؟ خوب وارسی بکن ببین چه باعث شده که سیری کاذب پیدا کرده ای؟ باید به طبیب مراجعه کنی که معالجه ات کند، تا احساس تشنگی کنی وبه طبیعت سالم اولیه ات برگردی.
امام راهنمای هدایت است
والدال علی الهدی: امام دلیل وراهنماست بر هدایت والمنجی من الردی ونجاتبخش است از هلاکت وگمراهی. الامام النار علی الیفاع. امام مشعلی است فروزان برفراز بلندی. آیا شده شب تاریک شده باشد وتو راه را گم کنی... آن هم در کوه... راه را پیدا نکنی... در کوهی که پرتگاه دارد... آن هم موقعی که غذا وآذوقه در کوله پشتی ات تمام شده باشد... موقعی که سرمای شدید هم باشد... کفش حسابی هم نداشته باشی... لباس حسابی هم نداشته باشی... وسایل کافی هم نداشته باشی...؟ اگر در آن جایی که گم شده ای وراه را بلد نیستی یک دفعه یک شعله آتش برفرازی ببینی، چقدر خوشحال می شوی که: الحمد لله راه نجات را پیدا کردم! از گم شدن واز هلاکت نجات یافتم! در آن موقع حتی نمی دانی راهش چطوری است؟ اما همین که دیدی آتش روشن است، می فهمی که آنجا انسانی هست، آدمی هست وتو می توانی به او پناه ببری. الیفاع یعنی تپه. پس امام مشعلی است فروزان برفراز تپه، آتشی است روشن برای گمراهانی که از اطراف واکناف گم شده اند. الحار لمن اصطلی به گرمابخش است برای کسی که دنبال گرما می گردد. کسی که خونش دارد منجمد می شود ودر خطر بی حس شدن دست وپا قرار گرفته است، اگر سراغ او برود، گرمش می کنند. والدلیل فی المهالک: امام در مهلکه ها راهنماست. من فارقه فهالک: کسی که جدا بشود واز او مفارقت کند، در هلاکت خواهد افتاد. تعبیرات را ببینید! دقتها را ببینید! هر کدام از اینها صحبت دارد، جای بحث دارد.
امام ابر پر بارش است وباران شتابنده
الامام السحاب الماطر: امام ابر پر پارش است. یعنی آنچه که باران ایجاد می کند، او هم ایجاد می کند وگلهای رنگارنگ به بار می آورد. والغیث الهاطل. باران دو قسم است، بارانهای ریز ونرم، وبارانهای درشت تابان وشدید وسیل آسا که مثل رگبار می زند. این دومی را غیث هاطل می گویند. غیث یعنی باران، دانه های باران، هاطل یعنی شتابنده. خود دانه های باران را هم که می گویند غیث نکته دارد. غیث از غوث به معنای پناه وبه معنای نجاتبخش از مرگ است. دانه های باران به جهت حیاتی که در زمین ایجاد می کند واز مرگ نجات می دهد، به آن غیث می گوید. این دقتهای لغوی هم مهم است. والشمس المضیئه. قبلا الشمس الطالعه فرمود، یعنی: خورشیدی که طلوع می کند. در اینجا الشمس المضیئه فرموده، یعنی: آفتابی که نور می دهد، ضیاء دارد. والسماء الظلیله. یعنی در عین حالی که آفتاب است ونور می دهد، اما آسمان است وسایه می افکند وآن شدت گرمای آزار دهنده را ندارد. والارض البسیطه. یعنی زمین صاف وهمواری است که آدم براحتی بر رویش قدم بر می دارد وبه هدف می رسد. اگر زمین پستی وبلندی داشته باشد آدم زمین می خورد وراهش را دیر طی می کند.
امام چشمه جوشان است
والعین الغزیره. یعنی امام چشمه جوشان است، چشمه ای که جوشیده وآب می دهد. نمی دانم از توچال به آن طرف تشریف برده اید یا خیر. خیلی تماشایی است! از توچال که می رود به سوی شهرستانک، یک ساعت الی دو ساعت که از توچال می گذرد، یکی دو ساعت مانده به ده شهرستانک، بخشی از آبی که الان در سد کرج جمع می شود، در آنجا به صورت فواره بیرون می زند. خیلی جالب ودیدنی است! وقتی پایین می آید به قطره های ریزگرد مانند تبدیل می شود. خیلی هوا را لطیف می کند! این العین الغزیره است... می جوشد... ماده حیاتی می دهد... هوا را تلطیف می کند. در اینجا هم نکته ها نهفته است که می گذریم.
امام غدیر وگلستان است

والغدیر. یعنی امام برکه آب است در بیابان خشک وبی آب وعلف. غدیر یعنی برکه. نمی دانم آیا مساله نزول پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در روز غدیر در کنار برکه خم برای معرفی امام (علیه السلام) با غدیر بودن امام تناسبی داشته است یا نه. اما من به نظرم می رسد که یک رابطه ذوقی وعاطفی میان اینها باشد. غدیر برکه ای است در وسط بیابان. بارانی می آید ودرون یک تخته سنگ که گودی دارد جمع می شود.
کاروانهایی که عبور می کنند ودر وسط بیابان منزل وکاروانسرا ندارند، آنجا از آن آب استفاده می کنند وماده حیاتشان می شود. والروضه. یعنی امام گلستان است که افرادی که وارد گلستان می شوند از گلهای او می بویند ولذت چشم می برند، لذت فکر می برند ولذت روح می برند. امام گلستان است. تا اینجا تشبیه امام (علیه السلام) به طبیعت بود وبه آفاق. واما تشبیه امام به آیات انفسی خداوند:
امام یار انیس وپدر مهربان است
الامام الانیس الرفیق: امام کسی است که با آدم انس دارد، رفاقت دارد، محبت دارد، عشق دارد. والوالد الشفیق: پدر است، پدر نصیحت کننده، پدر رووف، پدر مهربان. والاخ الشقیق: برادری است که نیمه انسان است. شق یعنی نیمه. برادر شقیق یعنی کسی که نسبت به آدم مثل سیبی که از وسط دو نیم شده باشد، از انسان جدا شده است. چقدر به انسان نزدیک است! چقدر با انسان قرب دارد! با انسان برادری برابر است.
چقدر با انسان هم افق است! چقدر خودش را پایین می آورد! چقدر تنزل می دهد! والام البره. مادر نیکوکار ونیکو صفت است. چرا به مادر می گویند ام؟ ام یعنی: قصد. امام یعنی کسی که شما قصد می کنید به او اقتدا کنید. کارتان را به او بر می گردانید. عرب به مادر می گوید ام، چون بچه بر می گردد به او، به او مراجعه می کند، مقصود وماوا ومقصد ومنزل وملجا وپناهش اوست. وامام نیز چنین است، الام البره است، ملجا وپناه ومادر وآغوش گرم وپناهگاه است.
امام پناهگاه استوار وفریادرس درماندگان است
در روایات درباره ائمه، تعبیر الکهف الحصین وغیاث المضطر المستکین(۳۵) آمده است. کهف حصین آن پناهگاهی است که حصن دارد، حفظ می کند از خطرات. وغیاث المضطر المستکین یعنی امام برای کسی که به مسکنت دچار شده است ودرمانده وبیچاره است، فریاد درس است، پناه است. والام البره بالولد الصغیر. پس امام به منزله مادر مهربان نیکوکار است نسبت به فرزند کوچک خود که آزار دارد وادب ندارد. ومفزع العباد فی الداهیه الناد. در گرفتاریهای سخت محل پناه ومفزع بندگان است. این فقرات قسمتی از تعریف امام است. پس امام آفتاب جهانتاب است... باران حیاتبخش است... ماه تابان است... ستاره هدایت است... آب گواراست... مشعل فروزان است... خورشید پر فروغ است... راهنماست... باران شتابنده است... زمین پهناور ووسیع وهموار است... چشمه جوشان است... برکه وگلستان است... انیس ورفیق است واز همه بهتر اینکه پدر است! بچه ها! جوانها!... او پدر است!... پدر است وبهتر از پدر!... مادر است وبهتر از مادر!... برادر است وبهتر از برادر!... وقتی از خانواده ای پدری می میرد، سرپرستی آن خانواده را امام زمان به عهده می گیرد. امام هر زمانی پدر است برای همه به ویژه برای خانواده های بی پدر، سرپرست است برای خانواده های بی سرپرست. محبت پدری چطور است؟! محبت مادری چطور است؟!... همیشه به شما عزیزان گفته ام که تنها کسانی که شما را به خاطر خودتان دوست دارند پدر ومادرند فقط ونه غیر آنها... حالا به اینکه کمی با عقاید شما جور نیستند، خیلی مذهبی نیستند یا خیلی مذهبی هستند، سخت گیر هستند و... کاری ندارم. تنها کسانی که شما را به خاطر خودتان دوست دارند، پدر ومادرند وخدا وپیغمبر وامام وبس! بی خود نیست که این قدر پدر ومادر احترام دارد وبه رعایت آنها سفارش شده حتی اگر کافر باشند، حتی اگر یهودی باشند، حتی اگر مشرک باشند، هر چه باشند... آن وقت: الامام الوالد الشفیق. امام از پدر به شما نزدیکتر است. چون تمام لطافتهای روحی که پدر دارد، امام میلیونها بار بیشتر دارد. امت بچه های امام زمان هستند.
امام مضطر است یعنی چه؟
خیلی خلاصه می کنم. اگر شما دچار ناراحتی بشوید، مریض بشوید، گمراه بشوید، چه کسی بیشتر از همه ناراحت می شود؟ پدر خیلی ناراحت می شود، خیلی اضطراب پیدا می کند، مضطر می شود، بیچاره می شود. معروف است که می گویند وقتی بچه مریض می شود، پدر ومادر بیشتر مریض می شوند. بچه مریض است ودرد دارد، اما پدر ومادر مثل مار گزیده به خود می پیچند، مثل پروانه دور سر فرزند می چرخند ما پدر شدیم وقدر پدر را دانستیم. ان شاء الله شما هم می شوید، یا شده اید، ومی دانید. امام پدر است. وقتی می بیند که یک بچه شیعه دارد فرار می کند از خدا ونه اینکه فرار می کند به سوی خدا - ﴿ففروا الی الله﴾(۳۶) - وقتی می بیند عقایدش خراب شده، وقتی می بیند فاصله گرفته، وقتی می بیند چشم ناپاک پیدا کرده، وقتی می بیند دل ناپاک پیدا کرده، وقتی می بیند جان ناپاک پیدا کرده، وقتی می بیند که عقایدش را از دست می دهد، به خودش می پیچد.
کاری می تواند بکند؟ نمی تواند. ولذا مضطر، درمانده ودست بسته می شود. شما وقتی یک معلم هستید وسر کلاستان بیست یا سی نفر بچه هستند، همین طور که نشسته اید یک نظر اجمالی به وضع بچه ها می اندازید ووضع بچه ها را می فهمید. حالا امام زمان (علیه السلام) بین شش میلیارد بشر نشسته ویک نظر که کند از حال همه با خبر می شود. امام از انحراف شیعیان زجر می برد. بر تمام اوضاع مسلط است. این قلب را ببین - تو را به خدا - چه صبری دارد! ولی سرانجام مضطر می شود. بیچاره می شود. اینست که می گویند مرتب دعا کنید، کارهایتان را اصلاح کنید، آماده شوید، انتظار داشته باشید، در انتظار چطور باشید، فضیلت انتظار چطور است و... این مربوط به این حالت است. حالت طبیعی یک پدر نسبت به فرزندان وامت خودش...
فاطمه زهرا در تندباد مصائب
بعد از رحلت پدر بزرگوارش، در این ۴۵ روز - یا ۷۵ روز وحد اکثر ۹۵ روز - فاطمه ۱۸ ساله پیر شد! قدش خمیده شد!... مگر چقدر طول کشیده بود؟! چرا؟!... صاحب عوالم العلوم می نویسد: فاطمه (سلام الله علیها) آمد بر مزار پدر برای زیارت قبر پدر. فلما نظرت الی الحجره وقع طرفها علی المئذنه فقصرت خطاها موقعی که نگاهش افتاد به محلی که بلال اذان می گفت وپدرش بلند می شد، شب، نیمه شب، روزی پنج نوبت بر می خاست وبه نماز می استاد. قدمهایش را کوتاه کرد ودام نحیبها وبکاوها: وشروع کردهای های گریه کردن ونالیدن.
فاطمه به دیدن جای اذان پیغمبر (صلی الله علیه وآله) آن قدر گریه کرد که الی ان اغمی علیها به حال غش افتاد. فتبادرت النسوان الیها: زنها دویدند ودورش جمع شدند. آب به سرو صورت وسینه وپیشانی اش پاشیدند حتی افاقت: تا اینکه به حال آمد. فلما افاقت من غشیتها قامت وهی تقول: وقتی به حال خود آمد ایستاد در حالی که می گفت: یا رسول الله! رفعت قوتی: دیگر زانوی من حس ندارد. وخاننی جلدی: دیگر نیرو وصبر ندارم. وشمت بی عدوی: دشمنانم شماتتم می کنند. والکمد قاتلی.: این غم دل دارد مرا می کشد. یا ابت! بقیت والهه وحیده حیرانه فریده: پدر جان! من بعد از تو تنها وسرگردان وواله وحیران مانده ام. فقد انخمد صوتی. دیگر صدایم از شدت غصه بیرون نمی آید... وتنغص عیشی: زندگیم مکدر شده است... وتکدر دهری فما اجد - یا ابتاه - بعدک انیسا لوحشتی: - هر وقت غصه مند وناراحت می شدم به محضر تو شرفیاب می شدم، از غصه های من کم می شد - اکنون برای تنهائیم بعد از تو مونسی ندارم.
گفت وگفت تا به این جمله رسید: یا ابتاه! امسینا بعدک من المستضعفین.: پدر جان! در زمان تو عزیز بودیم وحالا دیگر مستضعف شدیم. یا ابتاه! اصبحت الناس عنا معرضین: بابا جان! مردم از ما روی برگرداندند، ولقد کنا بک معززین فی الناس غیر المستضعفین(۳۷): در حالی که به واسطه وجود تو در میان مردم عزیز ومحترم بودیم. آن هنگام هم که عی فاطمه را در قبر گذاشت، رو به طرف قبر پیغمبر کرد، به پیغمبر سلام کرد وگفت: السلام علیک یا رسول الله عنی والسلام علیک عن ابنتک...(۳۸) از طرف کسی که زیر خروارها خاک خوابیده به تو سلام می کنم - یعنی فاطمه -... امانتت را به تو بر می گردانم... من زبان گفتن ظلمها وجورهایی که بر دخترت فاطمه وارد شده ندارم، خودت از او سوال کن وبگذار تا خدا بین فاطمه ودشمنانش حکم کند... لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم... اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم بقائمهم... از چیزهایی که امام زمان (علیه السلام) خیلی دوست دارند این است که شما برای رفع هم وغم ایشان وبرای فرج ایشان دعا کنید. من گاهی که توجه می کنم دلم می خواهد فقط برای حضرت دعا بشود.
البته ما انسان هستیم حاجت داریم وحاجتمان را باید پیش خدایمان واولیای او ببریم. عالمی می فرمود: هر چه برای خودتان می خواهید از حضرت بخواهید، وهر چه از خدا می خواهید برای حضرت بخواهید. پس وقتی دعا می کنید برای رفع هم وغم ایشان، برای تسکین دل پر درد وغصه ایشان دعا کنید که ان شاء الله خداوند غصه های ایشان را با ظهور ایشان پایان دهد. اللهم صل علی محمد وآل محمد. اللهم انا نسالک وندعوک بفاطمه وابیها وبعلها وبنیها یا الله یا الله... اللهم عجل لولیک الفرج والنصر والعافیه. اللهم اجعلنا من انصاره واعوانه وشیعته والذابین عنه والمستشهدین بین یدیه والفائزین بلقائه.

گفتار (۵): تفسیر آیه الذین یؤمنون بالغیب...
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین. وصلی الله علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین. ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن - صلواتک علیه وعلی آبائه - فی هذه الساعه وفی کل ساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا. در ادامه بحث پیرامون شخصیت حضرت حجت سلام الله علیه دیشب درباره آیه ای که درباره ایشان است واحادیث شریفه آن را به وجود مقدس ایشان تعبیر کرده اند، صحبت کردیم. دیشب آیه مبارکه ۶۳ از سوره نمل را که ﴿امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء﴾ است بیان نمودیم. البته راجع به معنای اضطرار، رابطه دعا با اضطرار ومساله کشف سوء ورابطه کشف سوء واضطرار با ﴿یجعلکم خلفاء الارض﴾ مطالب دیگری هست که اگر بخواهیم بیان کنیم از بیان آیه مورد نظر امشب می مانیم. آیه ای که می خواهیم امشب مورد بحث قرار دهیم این آیه کریم است: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ﴿ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب﴾(۳۹): (آن کتاب - یعنی کتاب قرآن - که شکی در حقانیت آن نیست، برای با تقوایان وخود نگهداران هدایت است، کسانی که ایمان به غیب دارند). متقین چه کسانی هستند؟ خود نگهداران چه کسانی هستند؟ ﴿الذین یومنون بالغیب﴾: آنان که به غیب ایمان دارند. ﴿ویقیمون الصلاه ومما رزقناهم ینفقون﴾. اینها صفات دیگر متقین است. پس متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند، اقامه نماز می کنند واز آنچه خدا روزیشان کرده انفاق می کنند.
متقین شیعیان امیرالمؤمنین اند
ابتدا حدیثی را که در کتاب شریف بحار جلد ۵۱ صفحه ۵۲ شماره ۲۹ است می خوانم وترجمه می کنم وسپس در اطراف آن توضیح می دهم. یحیی بن ابی القاسم که یکی از شاگردان واصحاب امام صادق (علیه السلام) است در مورد این آیه شریفه از آن حضرت سوال می کند. می فرمایند: المتقون شیعه علی (علیه السلام). یعنی اینکه قرآن ﴿هدی للمتقین﴾ است وهدایت می کند متقین را، یعنی شیعه علی (علیه السلام) را هدایت می کند وبرای شیعیان امیرالمومنین سلام الله علیه هدایت است. بعد می فرمایند:
معنی ومصداق غیب

واما الغیب، فهو الحجه الغائب: واما منظور از غیب حجت غایب است. یعنی امامی که پشت پرده است. بعد امام استدلال می کنند ومی فرمایند: شاهد این نکته، آیه دیگری در قرآن است که می فرماید: ﴿ویقولون لولا انزل علیه آیه من ربه﴾: (می گویند: چرا آیه ونشانه ای بر پیامبر از طرف پروردگارش نازل نشد؟) ﴿فقل انما الغیب لله﴾: (در جوابشان بگو: غیب مال خداست). ﴿فانتظروا انی معکم من المنتظرین﴾:(۴۰).
(پس منتظر باشید که من هم با شما جزء چشم براهان ومنتظران هستم). در اینجا امام صادق (علیه السلام) بر اینکه منظور از غیب در آیه اول وجود حجت غائب است، به این آیه استدلال می کنند: ﴿فقل انما الغیب لله﴾: بگو که غیب از آن خداست. ﴿فانتظروا﴾. (منتظر باشید). یعنی منتظر غایب باشید. ﴿انی معکم من المنتظرین﴾: که من هم منتظر هستم. یعنی هم شما برای غیب، چشم به راه باشید، هم من چشم به راه هستم. اینکه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند منظور از متقین شیعیان علی سلام الله علیه هستند ومنظور از غیب امام زمان است، حجت غایب است، این چه نوع تفسیری است؟ مسلما شرح لغت نیست. نمی خواهند بگویند، معنای کلمه متقین یعنی شیعیان علی (علیه السلام) بلکه معنای متقین یعنی با تقوایان. معنی لغوی غیب هم وود امام زمان وحجت غایب نیست، بلکه معنای آن پنهان شدن یا پنهان بودن است. ما یک معنا داریم ویک مصداق. معنا یعنی چیزی که وقتی لفظ را می گویند، آن به ذهن می آید.
واضح است که روز اول این لفظ را برای این معنا قرار داده اند. مثل اینکه در زبان فارسی آب برای آن مایعی که مرکب از هیدروژن واکسیژن است وضع شده، ووقتی گفتند آب، معنایش آن است ودر ذهن می آید، هر چند در عالم اصلا آبی نباشد یا آب زیاد باشد. طبق بیانات عالم ربانی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی، الفاظ به حقایق خارجی اشاره می کنند نه مفاهیم. مصداق، کدام است؟ مصداق، آب درون حوض خانه ماست، آب دریاست، آب باران است، آب درون لوله است، آب لیوان است. اینها مصادیق اند، یعنی افراد خارجی آب ودر بیرون از دهن. وقتی می گویند ﴿هدی للمتقین﴾: هدایت است برای با تقوایان، یعنی کسانی که خود نگهدارند، وقایه دارند، خودشان را از آلودگیها حفظ می کنند. این متقین در بیرون مصداق دارد.
امام صادق (علیه السلام) می خواهند نشان دهند که شیعه علی (علیه السلام) مصداق این متقین اند که ایمان به غیب دارند. یعنی اگر هم این متقین افراد زیادی در عالم خارج داشته باشند، از بزرگترین مصداقهایش شیعیان امیرالمومنین هستند که در امر ولایت علی (علیه السلام) تقوا ورزیده اند وخدا را اطاعت کرده اند. حالا ببینیم غیب یعنی چه؟. غیب یعنی چیزی که از چشم، از گوش، از لامسه، از ذائقه، از شامه، از حواس پنجگانه بدور باشد. چون حواس پنجگانه است که شهود می کند. دست هم که لمس می کند مرحله ای از شهود است. بعضی گویند قوه لامسه قویترین قوه در موجودات زنده است واولین حس هم می باشد. یعنی ممکن است ما موجوداتی پیدا کنیم که چشم وسامعه وذائقه وشامه نداشته باشند، اما نمی شود موجود زنده باشد ولامسه نداشته باشد. کرمهایی هستند کور وظاهرا هیچ یک از حواس را ندارند اما فقط لامسه دارند. یعنی اگر دست یا چوب به آنها بزنید خودشان را جمع می کنند. پس لمس هم جزء حواس شهودی است، شهود می کنند. حالا غیب چیزی است که از هر پنج حاسه پنهان ودور است. غیب یعنی غیر از شهود. در مقابل غیب، شهود وشهادت است. الان برای ما که در این اطاق هستیم، اطاقی که خانمها نشسته اند غیب است وبرای خانمها اطاقی که آقایان نشسته اند غیب است. البته غیب دو قسم دارد، یکی غیب مطلق که هیچ وقت شهودی مادی یا عقلی نمی شود، ودیگری غیب نسبی.
مثلا آن اطاق الان برای من غیب است ولی برای کسانی که در آن هستند شهود است. متقابلا این اطاق برای من شهود است، برای آنها غیب است. آن که غیب مطلق است فقط یک فرد است واو خداوند جل شانه می باشد. بقیه غیبها، غیب نسبی اند. یعنی قیامت غیب است، تا موقعی که ما در آن حضور پیدا کنیم. برزخ غیب است، برای ما که چشم برزخیمان بسته است. امام زمان غیب است، برای کسانی که او را نمی بیند، برای کسانی که از آنها غایب است، ولی برای خیلی ها شهود است. برزخ برای برخی شهود است. چشمشان را باز می کنند وحقایقی از آن عالم را می بینند. خداوند در وصف خود می فرماید: عالم الغیب والشهاده. یعنی خداوند عالم است هم به غیب وهم به شهادت. غیب یعنی مطلق آن که از ما غایب است. پس در این حدیث امام صادق (علیه السلام) نسبت به آیه کریمه تعیین مصداق کرده اند که منظور از متقین شیعیان علی (علیه السلام) هستند. وهمچنین است در مورد غیب که گفته اند: فهو الحجه الغائب ومنظور از غیب را حجت غایب معین فرموده اند.
مردم قبل از زمان امیرمؤمنان چگونه شیعه آن حضرت بودند
ممکن است کسی بپرسد: کسانی که قبل از به ولایت رسید امیرالمومنین وفات کرده اند وبه دوران خلافت وامامت آن حضرت نرسیده اند ودر عین حال قرآن برای آنها هدایت بوده وآنها هم از متقین بوده اند، اینها چطور شیعه علی (علیه السلام) بوده اند؟ این پرسش دو جواب دارد وهر دو درست وصحیح است:
پاسخ اول:
از گام اولی که اسلام پیدا شده، شیعه پیدا شده است. نگوییم اسلام دو فرقه دارد. ما نگوئیم بگذارید اهل باطل بگویند، ولی ما نباید بگوییم اسلام دو فرقه دارد، تسنن وتشیع دارد، شیعه وسنی دارد. خیر! اسلام دو فرقه ندارد. اسلام یک فرقه دارد. اسلام، اسلام است. از زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) شروع می شود، وبه امام زمان روحی فداه ختم می شود. واز امام زمان (علیه السلام) شروع می گردد وبه عالمان دین ختم می شود.. اسلام، یک فرقه ویک اسلام است اما یک راه انحرافی پیدا کرده است که به مکتب خلفا وپادشاهان منتهی می شود. از اولین گام بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) بنای مکتب پادشاهی وسلطنت را گذاشتند وامامت وولایت الاهی را به سلطنت وپادشاهی تبدیل کردند. والا اگر اسلام به راه مستقیمش ادامه بدهد، باید به فقه ختم شود. پس کسانی که از اول، اسلام آورده اند - یعنی بای بسم الله دین را گفته اند - می دانند که ادامه آن در دوران غیبت به فقهای امروز منتهی می شود. یعنی اسلام از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) شروع می شود وبه امام زمان سلام الله علیه ختم می گردد ودوره غیبت صغرا وکبرا وفقها وفقاهت امروز، بیانگر فقه اسلام است.
این است مکتب اسلام. پس کسی که ایمان آورده باشد به قدم اول دین، شیعه علی (علیه السلام) است. چرا چنین است؟ از آنجا که پیامبر اکرم اولین باری که بعد از سه سال تبلیغ پنهانی اسلام، ونزول آیه: ﴿وانذر عشیرتک الاربین﴾(۴۱) دعوت خود را علنی کرد وبزرگان خویشاوندان خود را جمع کرد. به علی (علیه السلام) که از بنج سالگی در خانه او بسر می برد دستور داد یک ران گوسفند بپزد ویک کاسه بزرگ دوغ تهیه کند. بنب هاشم - که تقریبا چهل نفر بودند - جمع شدند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) به آنها گفت: خداوند مرا به این رسالت فرستاده که او را به یکتایی ومرا به پیامبری بشناسید انگاه افزود: کدامیک از شما مرا در این کار یاری می کند تا اینکه برادر ووصی وخلیفه من در میان شما باشد؟ حاضران همه روی گردانیدند تنها در آن میان امیرالمومنین - که جوانتر از همه بود - برخاست وگفت: یا رسول الله، من کمک کار تو خواهم بود.
پس از این که این کار سه بار تکرار شد پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: این برادر من ووصی من وخلیفه من در میان شماست. فرمان او را بشنوید ودستورش را اطاعت کنید(۴۲). پس دعوت به رسالت مطلب اول بود. بعد فرمود: هر کس که به من ایمان بیاورد، اولین نفر باشد، جانشین من است. این هم جمله دوم. اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) بهتر است یا ابوبکر وعمر، محل اصلی بحث واختلاف نیست. لا اقل خیلی از آنها هم قبول دارند که علی (علیه السلام) بهتر است. ما اعتراضی در این جهت نداریم. مگر آنها قبول ندارند؟! تمام کتابهای اهل تسنن اعتراف دارند که علی (علیه السلام) اعدل وافضل واتقی واعلم است. مگر کسی در اینها بحث دارد؟! ما بحثمان اینها نیست. ما می گوئیم علی (علیه السلام) حق است وبقیه دیگر همه باطلند. بحث این است. اسلام این است!... این زائده اعور وآپاندیسیت چیزی است که دارد همه عضو را فاسد می کند وباید بریده شود. بحث این است!... البته ما در اینجا تنها بحث اعتقادی داریم، والا از جنبه اجتماعی وجهانی ما در کنار سایر مسلمانان در مقابل اهل کفر وشرک و... هستیم. ما می گوئیم اسلام از پیغمبر (صلی الله علیه وآله) شروع شده وبه امام زمان روحی فداه ختم می شود. در اولین جمله ای که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود نبوتش را اعلام کرد، بلا فاصله در دل نبوتش ولایت وزعامت وخلافت وامامت را هم معین فرمود. لذا این دو از هم جدا شدنی نیستند.
یعنی نمی شود انسان اسلام داشته باشد وولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را قبول نکند. اگر این کار را کرد، واقعیت اسلام را نپذیرفته. آری، از نظر حفظ جامعه مسلمانان، خود ائمه هم با چنین فردی به عنوان مسلمان برخورد کرده اند، اما عقاید حقه خود را نیز همواره گفته اند وپنهان ننموده اند. پس جواب اشکال این شد که هر کس که از همان آغاز هم به پیامبر (صلی الله علیه وآله) واقعا ایمان آورد، می دانست که علی (علیه السلام) جانشین پیامبر گردد ومی دانست که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بدون جانشین نمی شود ومی دانست که پیامبر (صلی الله علیه وآله) جانشینی غیر از علی سلام الله علیه ندارد ومساله خلافت وپادشاهی هم در میان نیست که یک روز این رئیس جمهور باشد، یک روز آن وزیر باشد، یک روز آن پادشاه باشد و...چنین نیست! مساله حق وباطل است که قرآن می فرماید. ﴿فماذا بعد الحق الا الضلال﴾(۴۳).
تمام کتابهای اهل تسنن پر است از اینکه علی (علیه السلام) اعلم است. لولا علی لهک عمر جمله ای است که بارها خلیفه دوم گفته ودر کتب اهل تسنن اعتراف کرده اند. اصلا اینها بحث در این مطالب ندارند. بحث اساسی شیعه این نیست که علی (علیه السلام) افضل است از عمر، وامیرالمومنین زودتر خلیفه بشود یا دیرتر. مگر بقیه ائمه که خلیفه نشدند چطور شد؟! از مقام حقانیتشان افتادند؟! خیر، تنها مساله حکومت وخلافت اصطلاحی مطرح نیست، بلکه مساله حق وباطل است.
علی حق است وغیر علی باطل
علی حق است وهر راهی غیر از راه علی (علیه السلام) باطل است، نه اینکه کمی از حق داشته باشد وکمی از باطل. حرف شیعه این است! پس جواب اول این شد که کسی که واقعا به پیاتمبر (صلی الله علیه وآله) ایمان آورده باشد، می داند که او از اولین لحظات خلیفه ووصی خود را هم اعلام کرده است. در آن قضیه آغاز دعوت، وقتی در پاسخ پیغمبر، امیرالمومنین برخاست، حضرت فرمود: بنشین. خواست حجت تمام شود. دومین بار برخاست تا نگویند کودک است، فکر نکرده سخن گفته است. بعضیها در برخی کتابها - که متاسفانه در کشور ما هم پخش شده - گفته اند: علی (علیه السلام) ۲۴ ساعت از پیامبر اکرم وقت خواست که فکر کند! اما در تفسیر سوره یس آمده که پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید: امیرالمومنین یکی از آن سه نفری است که: ما اشرک بالله طرفه عین ابدا(۴۴). یعنی علی به اندازه یک چشم بر هم زدن هم به خدا شرک نورزیده است. آن وقت می گویند امیرالمومنین ۲۴ ساعت وقت خواست که اجازه دهید فکر کنم، مشورت کنم، ببینم دین تو حق است یا نه! این از آن حرفهای عجیب وغریب است که یا از بی اطلاعی وجهالت است ویا از کوردلی وغرض ورزی. خلاصه وقتی مرتبه سوم حضرت امیر آمادگی خود را اعلام نمود، پیامبر اکرم جانشینی او را تثبیت فرمود... پس همه کسانی که با تقوا هستند، شیعه علی (علیه السلام) هستند، اگر چه قبل از جانشینی علی (علیه السلام) وقبل از وفات ورحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) از دنیا باشد.
پاسخ دوم:
جواب دوم که عمیق تر، بهتر، جالبتر وظریفتر از اولی است، اینکه ما یک حق داریم ویک باطل، یک نور داریم ویک ظلمت، یک هدایت داریم ویک ضلالت. حق همیشه حق است وباطل همیشه باطل است. هیچ وقت حق وباطل آشتی نکرده اند. هرکز ما التقاط وامتزاج حق با باطل نداریم. مکتب التقاط، مکتب جدیدی نیست که تازه پیدا شده باشد.
خیر، کسی هم که می خواهد در عقیده خودش گروه منحرف وبه اشتباه رفته ای را از خودش راضی کند التقاطی است، چون می خواهد حق وباطل را مخلوط کند. یعنی اگر جوانی در اعتقاد خودش بین فاطمه زهرا، صدیقه کبرا، وبین خلیفه اول ودوم وسوم ومعاویه ونسل معاویه وخلفای مکتب پادشاهان صلح بدهد، این التقاط است وباطل. در حقیقت، در این صورت، حق را هم باطل کرده، نه اینکه به باطل رنگ حق داده. نه اینکه هم حق دارد وهم باطل.
بلکه حقش را هم باطل کرده است. این، شبیه آن داستانی است که در حدیث قدسی در کتاب کافی در جلد دوم در باب ریا آمده است که خداوند می فرماید: کسانی که عملشن را برای من انجام می دهند وبرای غیر من،... انا خیر شریک: من بهترین شریکم. سهم خودم را به غیر از خودم واگذار می کنم! یعنی کسی که کار انجام می دهد برای خدا وغیر خدا، آن کار خدایی اش هم از بین می رود، فاسد می شود، وخدا واگذار می کند سهم خودش را به آن غیر خدا وهمه اش یکپارچه غیر خدایی می شود وباطل. این، التقاط است.
حق وباطل با هم مخلوط نمی شوند. البته حق هم مطلق ونسبی دارد. باطل نیز چنین است. هر چیزی نسبت به خدا باطل است وقرآن کریم به خداوند اطلاق حق کرده است. بحث حق هم جالب است. به خدا وقیامت وقبر وبرزخ وبهشت وجهنم حق گفته شده که در تلقیناتی که برای اموات می خوانند هست ودر زیارت شریفه آل یس هم، در آن قسمت عرضه عقاید به ساحت مقدس امام زمان (علیه السلام) آمده، واشهد ان النشر حق والبعث حق وان الصراط حق والمرصاد حق والمیزان حق والحشر حق والحساب حق والجنه والنار حق والوعد والوعید بهما حق تمامی اینها حق است، ولی حق مطلق خداست وهر چه که خدا در نظام آفرینش از بهشت وجهنم وعدل وحکمت ونور وعلم ودانایی وروشنایی آفریده همه اینها هم حق است وخودش فرموده: (فماذا بعد الحق الا الضلال؟): (بعد از حق جز ضلالت وگمراهی چیست؟)
علی میزان حق است
پس ما اهل حق داریم واهل باطل، تجسم حق داریم وتجسم باطل، ما چهره حق داریم وچهره باطل، نماز حق داریم ونماز باطل، روزه حق داریم وروزه باطل، نگاه حق داریم ونگاه باطل، ابصار حق داریم وابصار باطل، کلام حق داریم وکلام باطل، سمع حق داریم وسمع باطل، همه اسماء وصفاتی که برای انسان هست حق دارد وباطل دارد ودر تمام جهان یا حق است ویا باطل وشق سومی ندارد. آن شخصیتی که مجسمه حق است، به معرفی شخص پیامبر (صلی الله علیه وآله) علی (علیه السلام) است: علی مع الحق والحق مع علی یدور حیثما دار(۴۵).
یعنی هر جا که حضرت علی برود، حق هم با او می رود. اشتباه نشود! اینکه شنیده اید امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید که باید همیشه اشخاص ورجال را با حق سنجید نه حق را با رجال(۴۶)، درست است وخود علی (علیه السلام) فرموده، منتهی حضرت علی وائمه طاهرین سلام الله علیهم خودشان حق هستند. یعنی رجال را باید با آنها سنجید. اینها مجسمه حق هستند. نماز علی نماز حق است. وروزه علی روزه حق است. عمل علی عمل حق است. به مسطره - که کتاب وخطاطهای قدیم آن را برای خط انداختن، روی کاغذ می کشیدند وعبور می دادند تا بعد بتوانند روی آن خط بنویسند - امام می گویند، چون آن میزان است. اینکه گفته می شود امام میزان است وائمه فرموده اند: الموازین هم الانبیاء والاوصیاء(۴۷) وقرآن می فرماید: ﴿والوزن یومئذ الحق﴾(۴۸): در روز قیامت با سنگ حق همه چیز سنجیده می شود، بر همین پایه است. پس، از علی (علیه السلام) تا امام عصر روحی فداه وحضرت زهرا (سلام الله علیها) ورسول اکرم (صلی الله علیه وآله) میزانهای حقند وغیر از این میزانها همگی باطل اند. وهر کس به اندازه ای که اعمال خودش را با اینها تطبیق دهد، از حق برخوردار است. هر اندازه که تطبیق نکند، در باطل است. لذا در روز قیامت در یک کفه ترازوی الاهی، سنگ حق می گذراند - یعنی عمل امیرالمومنین (علیه السلام) را یک طرف ترازو می گذراند - ویک طرف هم عمل ما را می گذارند. هر چقدر باطل باشد، هباء منثورا(۴۹) می شود، غبار پراکنده شده وبالا می رود، ونعوذ بالله می شویم: ﴿واما من خفت موازینه! فامه هاویه﴾(۵۰) اما آنهایی که عملشان بیشتر با حق تطبیق می کند، تزاویشان سنگین است، ﴿فاما من ثقلت موازینه، فهو فی عیشه راضیه﴾(۵۱).
پس امیرالمومنین (علیه السلام) تجسم حق است وحق هم یکی بیشتر نیست وآن خداست. واگر کسی به رنگ خدا باشد، اعمالش برای خدا باشد، بنده خدا باشد، فدایی خدا باشد، محب خدا باشد، کارش فی سبیل الله باشد، رنگ خدایی داشته باشد، غیر از خدا نبیند، غیر از صدای خدا نشنود، دست وپا وفکر وچشم او در مسیر الاهی عمل کند، غیر از رضای حق هدفی نداشته باشد، این مجسمه حق ومیزان آن می شود. این هم یک ملاک دارد، ملاک حق مطلق وخداست. هر چقدر به خدا نزدیکتر باشد، از حق بیشتر برخوردار است. لذا می گوییم اول پیامبر (صلی الله علیه وآله) سپس علی (علیه السلام) اینها آیینه تمام نمای حقند، یعنی مظهر صفات جلالیه وجمالیه خدایند. پس امیرالمومنین (علیه السلام) در یک زمان بوده، زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، ولی کسی که در زمان حضرت عیسی، یا در زمان حضرت آدم، یا در زمان حضرت نوح یا حضرت موسی ویا در زمان پیامبران بنی اسرائیل بوده، اگر گارش حق بوده، شیعه امیرالمومنین است. زیرا او وآیینه تمام نمای حق است، پس تمامی اینها در هر زمان که بوده اند، شیعه علی (علیه السلام) بوده اند. تا قیام قیامت هم هر کسی که در هر عملی سهمی از حق داشته باشد، شیعه علی (علیه السلام) است.
علی تقسیم کننده بهشت وجهنم است
حالا این مطالب را از زبان وحی نقل می کنیم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: علی قسیم الجنه والنار(۵۲)، علی بهشت وجهنم را تقسیم می کند. آیا معنای این عبارت فقط این است که علی علیه السلم بهشتیها را به بهشت وجهنمیان را به جهنم می فرستد؟ نه، بلکه امیر مومنان (علیه السلام) با عملش، با میزان بودنش، با ترازو بودنش، بهشت وجهنم را تقسیم می کند وبهشتیان وجهنمیان را مشخص می فرماید. علی (علیه السلام) جایگاهی دارد که هر کسی که با اوست بهشتی است وهر کسی که با او نیست، اهل جهنم است. یعنی عمل او میزان وترازوست، پس امام والگوست. حدیثی مفصل در تفسیر صافی، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که علی قسیم الجنه والنار است، علی میزان است، ونیز پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید: علی مع الحق والحق مع علی یدور حیثما دار. یعنی هر جا علی برود، حق هم دنبالش می رود. هر جا علی می رود، بهشت هم دنبالش می رود. هر جا علی نباشد، آنجا جهنم است. علی مصداق اتم حق در آیه شریفه فماذا بعد الحق الا الضلال؟ است، وغیر علی واولاد معصومینش مصداق باطل وگمراهی اند. پس اهل حق شیعه علی هستند، حتی کسانی که از اول خلقت وآفرینش بوده اند. چون شیعه یعنی پیرو وهمرنگ. همانطور که علی (علیه السلام) حق مجسم است، آنها هم دنبال حقند. همانطور که علی با باطل سر جنگ دارد، آنها هم با باطل سر جنگ دارند. آنهایی که قلب حق، چشم حق، گوش، حق، دل حق، زبان حق، دامان حق، کردار حق، رفتار حق دارند، شیعه علی (علیه السلام) هستند. ولذا اگر هزار بار بگوییم یا علی دوستت داریم، اما غذایمان غذای حرام باشد، دامانمان دامان حق وپاکیزگی نباشد، نگاهمان نگاه حق نباشد نگاه باطل باشد، سخنانمان باطل باشد، تفکراتمان باطل باشد، دلمان دل باطل باشد، قلبمان قلب باطل باشد، خیالمان خیال باطل باشد، شیعه نیستیم، سهممان از تشیع کم است.
پس متقون شیعه علی (علیه السلام) هستند، هر کجا که باشند. هر کسی به ملاک هر سهمی که از حق دارد، شیعه علی است، وهر سهمی که از باطل داشته باشد، شیعه کسانی است که در مقابل علی (علیه السلام) ایستاده اند.
ارتباط متقین با مؤمنان به غیب
می فرماید: ﴿ذلک الکتاب لا ریب فیه﴾: این کتابی است که شکی در حقانیت آن نیست. (هدی للمتقین): این قرآن هدایت است برای متقین. متقین چه کسانی هستند؟ ﴿الذین یومنون بالغیب﴾: آنها که ایمان به غیب دارند. یکی از افراد ومصادیق غیب وجود مقدس امام عصر روحی فداه است، چنانکه امام صادق (علیه السلام) بیان می کنند. گفتیم غیب یعنی آنچه غایب از نظر ماست. متقون یعنی چه؟ متقون جمع متقی است که اسم فاعل است از مصدر اتقاء که از باب افتعال است. اتقاء یعنی خود را به نگهداری بردن ولباس نگهداری وحراست از هر آلودگی پوشیدن. چون مطلق است. هر کسی یک سلسله کارهایی دارد که برای رسیدن به هدف خودش باید یک سلسله چیزها را جذب کند ویک سلسله چیزها را دفع کند. راه انسان چیست؟ رسیدن به بندگی خدا. در رسیدن به بندگی خدا، باید او خود نگهدار باشد واز چیزهایی که به بندگی صدمه می زند بپرهیزد، مانند بندگی شکم، بندگی دامن، پول ومقام، که این آخری از همه بدتر است وواقعا انسان را بنده می کند، تا آنجا که برای ریاست وجاه میلیونها انسان را از بین می برد. اما متقی ومومن خود را از این امور حفاظت می نماید.
انسان، جهانی بزرگ در جسمی کوچک
این انسان موجود عجیبی است. امیر مومنان (علیه السلام) در شعری که منسوب به ایشان است می فرماید: ا تزعم انک جرم صغیر؟(۵۳): آیا تو فکر می کنی که یک جرم کوچک هستی؟! یعنی صد وهفتاد سانتی متر قد وهفتاد ویا هشتاد کیلو وزن. وفیک انطوی العالم الاکبر: در تو جهانی بزرگ پیچیده شده، جهان بزرگتر از جرم تو، یعنی بزرگتر از ماده وجسم. یعنی یک حقیقت دیگر غیر مادی که مربوط به عالم ملکوت وعالم دیگر است که از این سنخ نیست در تو پیچیده شده است. این است من انسان. پس من - اگر خودم را در راه رسیدن به خدا نگه دارم وخود نگهدار باشم - متقی هستم. من که فقط جرم صغیر نیستم. العالم الاکبر در وجود من است وخدا برای خلق من به خودش بارک الله گفته است. در آیات اوایل سوره مومنون پس از ذکر مراحل خلقت مادی انسان از خاک ونطفه وقرار گرفتن او در رحم می فرماید: ﴿ثم انشاناه خلقا آخر﴾: او را به صورت آفرینش دیگر در آوردیم.
یعنی عالم اکبر در او قرار دادیم. ﴿فتبارک الله احسن الخالقین﴾(۵۴): پس بارک الله به خدا که بهترین خالق است، بهترین آفریدگار است. خدا در اینجا به خودش بارک الله گفته وبه خاطر این آفرینش صد آفرین فرموده وموجودی را که مصالحش از جهان ماده بالاتر واز عالم غیب است تحسین کرده است. پس من انسان نه فقط جرم صغیرم، بلکه عالم بزرگتر را در خود دارم، یعنی روح را که غیر جسم است وفوق جسم وجسمانیات است. اگر ما در درون اتاق باشیم، فقط در ودیوار اتاق را می بینم. ولی اگر رفتیم روی پشت بام این خانه، چهار تا حیاط وخانه بیشتر می بینیم. اگر رفتیم در هواپیما وارتفاع گرفتیم، تمام شهر را می بینیم، سطح دید وبینش، بیشتر می شود. با توجه به اینکه این جهان جسمانی است، چیزی که باعث می شود که من آن اتاق را ببینم، این دیوار جسمانی است. ولی گاهی هم با مقدمات صحیح ودرست می خوابم، ودر رویای صادقه می بینم که خدا به فلان دوست ما یک فرزند پسر داده است وبه ما گفته اند اسمش را مثلا مهدی بگذار. اتفاقا چند روز بعد دوست من پسر دار می شود، اسمش را مهدی می گذارند. این، رویای صادقه است. چطور شد؟! من کجا را دیدم؟! بچه را در رحم مادر دیدم...، اما نه با این چشم! پس با چه چشمی دیدم؟... در خواب علقه روح وجسم کمتر می شود ولذا گاهی با شرایطی مناسب خواب صادق می بیند. یعنی روح پرواز می کند، به بالاتر می رود، از افق بهتر وبالاتر می بیند وخدا حقایقی را به او از افق بالاتر نشان می دهد. این است رویای صادقه.
اکثر شما در زندگی، برای خودتان یا برای دیگران، گاهی رویاهایی دیده اید که تاویل داشته وصادق بوده ومستقیم یا غیر مستقیم جریاناتی را بیان کرده است. واین مساله احتیاج با شاهد مثال ندارد. غرض بیان این نکته است که روح وقتی تعلقش به جسم وجسمانیات کم شود، جداگانه می تواند پرواز کند وبالاتر برود وافق بیشتری را مشاهده می کند ونه فقط در خواب، بلکه در عالم خلسه، وبلکه حتی در عالم شهود ودر بیداری، حقایقی را ممکن است ببیند. پس بالاخره قرآن کریم (هدی للمتقین) است، هدایت است برای خود نگهداران از آلودگیها. هر چه آلودگی کمتر باشد، تعلق روح به جسم کمتر است. هر چه تعلقش کمتر باشد، افقش بالاتر است. هر چه افقش بالاتر باشد، غیب را بهتر وبیشتر می بیند. (الذین یومنون بالغیب): آنهایی که ایمان به غیب دارند، آن هم ایمان، نه دیدن. دیدن داریم وایمان داریم. ایمان، بالاتر از دیدن است وبعد از مرحله دیدن است. تمام بدبختیهای مربوط به این است که ما شاعر جسممان هستیم، یا شاعر پولمان هستیم وبرای پولمان شعر می گوییم، یا شاعر مقام وشکم ودامن وشهوت وزلف وچشم وصورت زندگی واتاق خودمان هستیم وبرای اینها شعر می گوییم. علقه را کم کن ببین حقایق را می بینی یا نه!
یقین وعلامت آن
در کتاب شریف کافی در بخش ایمان وکفر ص ۵۲ باب حقیقه الایمان والیقین حدیث ۲ آمده است: عن اسحاق بن عمار، قال: سمعت ابا عبد الله (علیه السلام) یقول: ان رسول الله (صلی الله علیه وآله) صلی بالناس الصبح، فنظر الی شاب فی المسجد وهو یخفق ویهوی براسه، مصفرا لونه، قد نحف جسمه وغارت عیناه فی راسه. فقال له رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): کیف اصبحت یا فلان؟ قال: اصبحت یا رسول الله موقنا.
فعجب رسول الله (صلی الله علیه وآله) من قوله وقال: ان لکل یقین حقیقه فما حقیقه یقینک؟ فقال: ان یقینی یا رسول الله هو الذی احزننی واسهر لیلی واظما هواجری فعزفت نفسی عن الدنیا وما فیها حتی کانی انظر الی عرش ربی وقد نصب للحساب وحشر الخلائق لذلک وانا فیهم وکانی انظر الی اهل الجنه، یتنعمون فی الجنه ویتعارفون وعلی الارائک متکئون وکانی انظر الی اهل النار وهم فیها معذبون مصطرخون وکانی الان اسمع زفیر النار، یدور فی مسامعی. فقال رسول الله (صلی الله علیه وآله) لاصحابه: هذا عبد نور الله قلبه بالایمان، ثم قال له: الزم ما انت علیه. فقال الشاب: ادع الله لی یا رسول الله ان ارزق الشهاده معک.
فدعا له رسول الله (صلی الله علیه وآله) فلم یلبث ان خرج فی بعض غزوات النبی (صلی الله علیه وآله) فاستشهد بعد تسعه نفر وکان هو العاشر. اسحاق بن عمار گوید شنیدم که امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نماز صبح را با مردم خواند. در آنجا جوانی را دید که چرت می زند واز شدت خواب آلودگی سرش را نمی تواند نگاه دارد. رنگش زرد وتنش لاغر وچشمانش گود نشسته. رسول خدا فرمود: چطوری فلانی؟ عرض کرد در حال یقین! رسول خدا از گفارش در شگفت شد وفرمود هر یقینی حقیقتی دارد، حقیقت یقین تو چیست؟ عرضه داشت: یقین من موجب حزن وبیداری شب وتشنگی واعراض از دنیا شده تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را می بینم که آماده حسابرسی است ومردم برانگیخته شده اند ومن در میان آنها هستم وگویا بهشت را با بهشتیان متنعم می بینم که یک دیگر را شناسایی می کنند وبر اریکه های الاهی تکیه زده اند وجهنم را با جهنمیان می بینم که در عذاب اند وفریاد وناله سر می دهند وگویا صدای آتش وهمهمه آن را می شنوم که هم اکنون در گوشم می پیچد. پس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خطاب به صحابه نموده فرمود: این بنده ای است که خداوند دلش را به نور ایمان روشن کرده، سپس فرمود: بر آنچه هستی ملتزم اش. جوان گفت: ای رسول خدا برایم دعا کنید که شهادت در خدمت شما نصیبم گردد. رسول خدا دعا فرمود.
چند روزی نگذشت که در یکی از غزوات پیامبر (صلی الله علیه وآله) شرکت کرد ودهمین نفر بود که به شهادت رسید. این، یقین است وایمان. متقین رابطه اش با یومنون بالغیب این است. اگر انسان خود نگهدار باشد، از لقمه شبهه ناک بگذرد... اگر از نفس اماره، از همه چیز واز خودش گذر وسفر کرد، با تقواست. عزیزان من! مقدمه یقین وتقوا وایمان، از هوای نفس گذشتن است!
یقین مقدمه قرب به امام عصر است

چرا ما امام زمان را نمی بینم؟ به خاطر بی تقوایی وبی ایمانی. چرا که به امام زمان آن اعتقادی را که باید نداریم. شما در طول تاریخ علما ودانشمندانی داشته اید چون سید بحرالعلوم، سید ابن طاووس، مقدس اردبیلی ودیگران که برای حل مشکلاتشان، امام عصر ارواحنا فداه را می دیدند. در مسائل فقهی، مشکل داشتند، نامه می نوشتند وزیر تشک می گذاشتند... نه اینکه در رودخانه بیندازند، نه اینکه در ضریح بیندازند، این قدر یقین داشتند که می گذاشتند زیر تشکشان، فردا صبح پاسخشان را دریافت می نمودند. ای جوانی که می پرسی چه کار کنم به امام زمان روحی فداه برسم، نمی خواهد یک کوزه برداری، لباس خشن بپوشی، در بیابانها بگردی! در خانه ات، در اتاقت، پشت میزت، در کارت، در کاسبی ات، م در کار طلبگی ام، هر کسی در هر کاری که دارد، صادق باشیم، حضرت به سراغ ما می آید.
فقط شرطش آن اعتقاد ویقین است که ما نداریم وباید از خدا بخواهیم که آن را عنایت کند تا به حضرت اعتقاد راسخ پیدا کنیم، تا مصداق متقین ومومنین به غیب قرار گیریم. ما می خواهیم همه خواسته های نفسانیمان را جامه عمل بپوشانیم، همه آلودگیها را داشته باشیم وایمان به غیب هم بیاوریم! شما خیال می کنید کسی که آلوده است یقین پیدا می کند؟! هزار استدلال برایش بکن، خود پیامبر را هم نشانش بده... فایده ای ندارد! مگر ابوجهل وغاضبان حق امیر مومنان در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) نبودند؟!... مگر ابوحنیفه خدمت امام صادق (علیه السلام) نبود؟!... ابوحنیفه برای خودش ملا وصاحب مکتب است، وهمه حنفیها تابع فقه او هستند... وقتی دل، چرکین بود چه فایده؟! دلش پاک نبود، متقی نبود، لذا حق را نمی دید. اما می بینی یک چوپان دارد رد می شود پاک است، یک جمله می شنود، به راه می آید. فضیل عیاض دزد بود. ولی زمینه پاکی داشت. بالای دیوار خانه ای برای دزدی رفته بود. شنید که این آیه تلاوت می شود: ﴿الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله؟﴾(۵۵): (آیا وقتش نشده آنهائی که ایمان آورده اند دلهایشان برای باد خدا خاشع شود؟!) بیدار شد. یک دفعه گفت: چرا! موقع آن شده که وقتی اسم خدا را می شنوم قلبم خاشع شود وآدم شوم، سر براه شوم. از دیوار پایین آمد ورفت وتوبه کرد ودر خرابه ای سکونت گزید وسپس مجاور بیت الله شد وآن قدر فعالیت کرد که به نوشته برخی از رجال نویسان شیعه، از راویان ومحدثان حدیث از امام صادق (علیه السلام) گردید(۵۶).

صفا وپاکی کار را درست می کند. نگوییم جوان هستیم، هنوز فرصت داریم، هر کاری را می خواهیم بکنیم، بعد توبه می کنیم!... همین الان هم دیر است! روایات بسیاری درباره مسوفین داریم، یعنی کسانی که سوف سوف می کنند ومی گویند حالا همه کارهایمان را بکنیم، بعد شروع می کنیم که آدم خوبی بشویم... این باغ را بخرم، کنکورم را بدهم، این مسافرت را بروم، خانه ام را تعمیر کنم، آن وقت... نه! باید همین حالا، همین لحظه، کار را انجام دهیم! اگر ما یک مقدار مراقبت ومواظبت همراه با توجه، عشق ومحبت اهل بیت داشته باشیم، آنها به سراغ ما می آیند. فکر کن امام زمان چقدر آقاست! چقدر بزرگوار است!... آن وقت بنشین در اتاق وقلبت را متوجه مقام مقدسش کن وبگو: السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه!... وبعد مشکلاتت را با مولا مطرح کن. او پدر همه است!... بگو: آقا جان، می خواهم در این امتحان موفق بشوم... بگو: آقا جان، می خواهم در کنکور موفق بشوم... آقا جان، من شوهر خوب می خواهم... آقا جان، من زن خوب می خواهم... مولای من، بچه مریض است، می خواهم شفا پیدا کند... آقا جان، من ایمان می خواهم... آقا جان، من معنویت می خواهم... شما یک قدم برو، ببین او به طرفت می دود یا نه! او آقا وکریم ومولاست! بزرگوار است! اگر راستی راستی صدایش کنی، جوابت می دهد! حتی اگر بخواهی او را ببینی، آقا خودش به دیدنت می آید. خیلی آقاست!... شما نگاه کنید در تاریخ که بوده که صدا کرده است: یا بقیه الله! والغوث، الغوث گفته وامام زمان (علیه السلام) به دادش نرسیده است؟ مخصوصا شما دخترها وپسرها، به شما جوانها می گویم: امام زمان روحی فداه به شما جوانها خیلی علاقه دارد.

جوانی که کمی مواظب چشم وگوش خودش باشد، مواظب واجبات ومحرمات خودش باشد، کمی رعایت کند، ایشان را به پدری قبول کند، به مولویت قبول کند، خدا شاهد است که امام زمان روحی فداه در قنوتش، در سجودش، در نمازش، در دعاهای مختلفش، او را دعا می کند! ایمانتان را، سلامتتان را، دنیا وآخرتتان را از او بخواهید. خدا شاهد است هم دنیا می دهد، هم آخرت می دهد، هم محبت می دهد، هم صفا می دهد، هم زلالی می دهد، هم دوا می دهد، همه چیز می دهد. آقای مهربانی است!... یک بار از ته دل صدایش کنید.
یک بار با صفا وبا زلالی صدایش کنید: السلام علیک یا بقیه الله! حتما جواب می دهد. چون سلام مستحب است، ولی جوابش واجب است. مولای ما معصوم است... امام رووف است... جواب سلامت را می دهد... ولی باید زبانت پاک باشد!... شب جمعه وروز جمعه تجدید عهد وپیمان کن. مولایت را از تنهایی در بیاور. آماده شو که سپر بلای حجت زمانت شوی، همان طور که اصحاب امام حسین سلام الله لعیه ظهر عاشورا در موقعی که وقت نماز شد آمدند دور وبر حضرت ایستادند وامام حسین سلام الله علیه دو رکعت نماز را سالم خواند. اگر می خواهید وقت ظهورش بتوانید یاریش کنید، باید در دوره غیبت از حریم مقدس ولایتش دفاع کنید. سعی کنید خودتان را به او نزدیک کنید. به او اظهار عشق وعلاقه کنید. به خدا قسم خیلی آقا ومولاست. به خدا قسم خیلی مهربان است! به حق خودش قسم از پدرهای ما بیشتر ما را دوست دارد! از مادرهای ما بیشتر ما را دوست دارد!... مخصوصا به دخترها وپسرهای جوانی که به محبت او، به ولایت او متمسک شده باشند، خیلی علاقه دارد. السلام علیک یا مولای سلام مخلص لک فی الولایه. اشهد انک الامام المهدی قولا وفعلا وانت الذی تملا الارض قسطا وعدلا.

ای شمع جهان افروز، بیا * * * وی شاهد عالم سوز، بیا
ای مهر سپهر قلمرو غیب * * * شد روز ظهور وبروز، بیا
ای طائر سعد فرخ رخ * * * امروز تویی فیروز، بیا
روزم از شب تیره تر است * * * ای خود شب ما را روز، بیا
ما دیده به راه تو دوخته ایم * * * از ما همه چشم مدوز، بیا
عمری است گذشته به نادانی * * * ای علم وادب آموز، بیا
شد گلشن عمر خزان از غم * * * ای باد خوش نوروز، بیا
من مفتقر رنجور توام * * * تا جان به لب است هنوز، بیا
گویند مرگ تلخ بود، راست گفته اند * * * سخت است ولیک سخت تر از انتظار نیست

یا بقیه الله! هر جمعه که می شود، چشم انتظار شماییم. به شب شنبه که نزدیک می شویم، می گوییم این جمعه هم گذشت ومولای ما نیامد وافسوس می خوریم... هر عاشورایی که می گذرد ومی بینم باز هم این منتقم خون شهیدان کربلا نیامد، غم ودردمان دو چندان می شود... هر سالی که بر ما می گذرد ومی بینیم که این سال هم گذشت وما به فیض دیدار فائز نشدیم، می فهمیم که هنوز خیلی دوریم وبه توبه نصوح موفق نشده ایم... یا بقیه الله! توبه مان را هم از شما می خواهیم! صفایمان را هم از شما می خواهیم! پاکی پرونده مان را هم از شما می خواهیم! همه چیزمان را از شما می خواهیم، که ما ولد صغیر هستیم وشما مولا وآقا وسرور ورووف ومهربان!... اگر چه اولاد بی ادب وجسور سر به هوایی هستیم وشما را شرید وطرید ووحید وفرید وغریب کرده ایم، ولی دوستدار شما هستیم... دست ما را بگیرید وما را به خودمان وا مگذارید!... اگر هم ما دست خود را بیرون کشیدیم، شما - به حق مادرتان - دوباره ما را دریابید ونگذارید در کوچه پس کوچه های فتنه های آخرالزمان گم شویم...
حبیبه خدا در محشر
یا بقیه الله! در این شبها که پنج جلسه برای مادر عزیزتان فاطمه پهلو شکسته، عزاداری کرده ایم وامیدواریم - ان شاء الله - مورد توجه حضرتش قرار گرفته باشیم، شما را به حق مادرتان فاطمه (سلام الله علیها) دست ما را بگیرید!... اگر مادرتان یک چیزی به شما امر کند، دیگر امرش رد خور ندارد. در روز قیامت، وقتی فاطمه زهراء (علیها السلام) به صحرای محشر می آید، این طرف وآن طرف را می نگرد، می بیند بدن بی سر حضرت اباعبدالله الحسین وسط محشر است. نالان وگریان می شود. آن گاه به بهشت نمی رود مگر آن که از قاتلین امام حسین (علیه السلام) انتقام گرفته بشود. ودر روایت آمده به بهشت نمی رود مگر شفاعت کند از شیعیان خودش واز دوستداران فرزندش(۵۷). یا بقیه الله! ما هم امیدواریم که از محبان مادرت فاطمه باشیم... امشب دست عنایتی بر سر همه ما بکش!
یا بقیه الله! ما را به خودمان وا مگذار!... ما را از خانه خودت مران!... ما را به فیض لقاء ودیدار خودت برسان!... ما را از خودت دور مکن!... یا بقیه الله! یک وقتی خیلی برای ما مهم است! وآن زمانی است که ما را بر بستر خاک در میان قبر می گذارند. آنجا دیگر هیچ چیز به درد ما نمی خورد مگر عمل، مگر محبت وعشق به شما. در لحظات دفن وخانه قبر، ابتدای برزخ، ودر شب اول قبر که همه عزیزانمان ما را زیر خروارها خاک می گذارند وبسرعت وبا عجله بر می گردند، آنجا به فریاد ما برس! اللهم صل علی محمد وآل محمد. خدایا! آن قدر زبانم آلوده است، آن قدر بار گناهانم سنگین است، که وقتی می خواهم دعا کنم، شرم می کنم. خدایا! با این زبان آلوده وچشم آلوده وقلب آلوده، شرم می کنیم که از درگاه ربوبیت چیزی بخواهیم... اما دو نفر را به شفاعت می آوریم که در درگاهت قرب ومنزلتی بسیار دارند. یکی از آن دو زهرای مرضیه (سلام الله علیها) است با پهلوی شکسته، با بازوی ورم کرده، با صورت نیلی، با خونی که از سینه مبارکش جاری است... ویکی هم بنده تو حضرت بقیه الله، مهدی فاطمه سلام الله علیه، که شب وروز در پس پرده غیبت اشک می ریزد... اینها را آورده ایم به در خانه ات که اول زبانمان را از آلودگی پاک کنیم، ابتدا توبه کنیم، دلمان را از آلودگیها پاک کنیم، سپس دعا کنیم.
اللهم صل علی محمد وآل محمد. استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم ذالجلال والاکرام واتوب الیه. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء... الهی بفاطمه وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها یا الله یا الله... الهی العفو... اللهم ارنی الطلعه الرشیده والغره الحمیده واکحل ناظری بنظره منی الیه وعجل فرجه وسهل مخرجه واوسع منهجه واسلک بی محجته وانفذ امره واشدد ازره واعمر اللهم به بلادک واحی به عبادک. اللهم اجعلنا من انصاره واعوانه وشیعته. اللهم ادبنا بادابه وخلقنا باخلاقه.

اللهم صل علی محمد وآل محمد.



 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) احزاب: ۳۳.
(۲) واقعه:۷۹.
(۳) بحارالانوار ج ۲۶۰:۲۶، ح ۳۸.
(۴) بحارالانوار ج ۲۲۷:۶۵، ح ۲.
(۵) دعای احتجاب.
(۶) بحارالانوار ج ۶۹:۹۴:ح ۸.
(۷) بحار الانوار ج ۳۶۵:۱۷:ح ۱۹.
(۸) بحار ج ۱۹:۳۶۵:۱۷.
(۹) بحارالانوار ج ۲۵:۶۶:ح ۱۷.
(۱۰) تفسیر صافی ج ۸۳:۱.
(۱۱) کافی ج ۶۷۱:۲.
(۱۲) کافی ج ۶۷۱: ۲، کتاب العشره، ح ۳، باب النوادر.
(۱۳) بنگرید به: منتخب الاثر:۴۷۲ (باب سوم از فصل هشتم).
(۱۴) منتخب الاثر:۵۰۶.
(۱۵) این عبارت در ضمن دعایی آمده که توصیه فرموده اند در دوران غیبت خوانده شود ودر ملحقات مفاتیح الجنان نیز نقل شده است. دعا کننده در این فقرات از خداوند می خواهد که او را صبر وثبات عطا فرماید تا نگوید: ولی امر را چه شده که ظهور نمی کند وحال آن که زمین پر از جور شده است؟! واز استعجال در امان ماند. (ر. ک: کمال الدین:۵۱۲ ح ۴۳).
(۱۶) کمال الدین:۴۸۵.
(۱۷) از فقرات دعای عهد که برای تجدید پیمان با حضرت حجت هر روز صبح خوانده می شود.
(۱۸) امالی صدوق، مجلس ۲۴، حدیث ۲.
(۱۹) کافی ۱: ۴۵۹ - ۴۵۸، ح ۳.
(۲۰) در کتاب شریف کافی ۵۱۴:۱ روایتی مسند با مضمونی شبیه به روایت کتاب الغیبه شیخ آمده است، ولی در آن به جای ابوعبدالله ابومحمد ضبط شده است که کنیه حضرت عسکری (علیه السلام) است. ظاهرا کلمه ابوعبدالله در کتاب الغیبه مصحف است وصحیح نیست.
(۲۱) از ظاهر عبارت چنین بر می آید که عبارت اخیر از زبان راوی است ومی گوید که امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند خود را مومل نامید. ولی این احتمال هم وجود دارد که عبارت از زبان خود حضرت باشد ومقصود این باشد که خداوند فرزند مرا مومل نامیده ولذا کسی نخواهد توانست او را نابود کند ویا از تولد او جلوگیری کند.
(۲۲) نهج البلاغه (صبحی صالح):۸۳، خطبه ۴۲.
(۲۳) بحارالانوار ۲۰۳:۱.
(۲۴) وسائل الشیعه ۲۵:۱۴، ح ۳.
(۲۵) نور ۲۴: ۳۲.
(۲۶) مجادله ۵۸: ۲۲.
(۲۷) منتخب الاثر:۴۹۶، ح ۷.
(۲۸) یوسف ۱۲: ۸۷: از رحمت خدا ناامید نمی شوند مگر کافران.
(۲۹) اسراء ۱۶: ۳۳.
(۳۰) بحارالانوار ۱۷۳:۷۱.
(۳۱) احتجاج ۸۱:۱.
(۳۲) نحل ۱۶: ۱۲۵.
(۳۳) یس ۳۶: ۶۹.
(۳۴) بقره ۲: ۱۱۹.
(۳۵) بنگرید به صلوات منقول از حضرت زین العابدین (علیه السلام) در نیمروز هر روز از ماه شعبان در مفاتیح الجنان.
(۳۶) ذاریات ۵۱: ۵۰.
(۳۷) عوالم العلوم ۱۱: ۲۵۹ - ۲۵۷.
(۳۸) کافی ۴۵۹:۱. (در ترجمه مضمون برخی از فقرات روایت شریفه آمده است).
(۳۹) بقره ۲:۲.
(۴۰) یونس ۱۰: ۲۰.
(۴۱) شعرا:۱۲۴ یعنی: (ای رسول ما، خویشان نزدیک خود را (از خدا وقیامت) هشدار وبیم ده).
(۴۲) تفسیر طبری ج ۱۹: ۷۵ - ۷۴.
(۴۳) یونس ۳۳:۱۰.
(۴۴) تفسیر کنز الدقائق ج ۳۹۹:۸.
(۴۵) بحار ج ۴۰:۳۸.
(۴۶) بحار ج ۱۷۹:۶.
(۴۷) بحار ۲۵۱:۷.
(۴۸) اعراف ۷: ۸.
(۴۹) اشاره به آیه فرقان ۲۵: ۲۴.
(۵۰) قارعه ۱۰۱ ۸ و۹.
(۵۱) قارعه ۱۰۱: ۶ و۷.
(۵۲) علل الشرایع، چاپ نجف، ج ۱۶۲:۱.
(۵۳) دیوان منسوب به علی (علیه السلام) ص ۱۷۵، شماره ۶۰۰.
(۵۴) مومنون ۲۳: ۱۵۰.
(۵۵) سوره حدید:۱۶.
(۵۶) رجال خوئی جلد ۱۳ وقاموس الرجال تستری ذیل فضیل، دائرة المعارف فرید وسجدی.
(۵۷) رک. عوالم، ج ۱۸، صفحه ۳۱۹ - ۳۱۷.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
نام: محمد علی
متن: یا صاحب الزمان زود از گناهان پاکم کن و نور شوم و خدا باهام حرف بزند و بهشتی شوم
تاريخ: ۱۶ / ۱۱ / ۱۳۹۸ هـ.ش ۰۹:۴۲ ب.ظ
إجابة التعليق

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم