كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۷۶۵) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۵۹) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۶۱) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۱۰۷) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۶۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۵۰) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۹۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۸۹) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۲۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۱۲)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » نشانی از امام غایب
كتابخانه مهدوى

کتاب ها نشانی از امام غایب

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد مهدی رکنی یزدی تاريخ تاريخ: ۲۸ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۵۸۱۵ نظرات نظرات: ۰

نشانی از امام غایب

نویسنده: محمد مهدی رکنی یزدی

فهرست مطالب

مقدمه
توقیع در لغت نامه ها
اهمیت توقیعات واستدلال به آنها
چگونگی پیدایش توقیعات
نظری به تاریخ آن زمان
غیبت
انتخاب ومعرفی نایب
معرفی دو کتاب شامل توقیعات
ابو جعفر محمد بن علی قمی ملقب به صدوق
کمال الدین وتمام النعمه
شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی
سابقه تألیف کتاب در موضوع غیبت
محتوای کتاب الغیبه
ارزیابی مأخذ
شناخت نخستین نایب خاص امام غایب
آشنایی با دومین نایب خاص امام غایب
اجماع بر نیابت ابو جعفر محمد بن عثمان
آمادگی برای مرگ
کیفیت انتخاب سومین نایب امام غایب
تذکر
نخستین توقیع
نوبختی وتقیه
دید انتقادی نسبت به کتابهای منحرفین
وفات نوبختی
آخرین نایب خاص امام غایب
سخنی درباره گزینش نایب امام
وکلای نواب اربعه
مختصری در پیامدهای غیبت کبری
شماره توقیعات وتقسیم بندی آن
خط آشنا
رازدانی وخبر دادن از امور پنهانی
مسائل مربوط به غیبت امام
علت غیبت
مقصود از غیبت امام
پیشگویی راجع به دو غیبت
جواب مسائل اعتقادی
توقیعات درباره اموال رسیده به امام
تکذیب مدعیان
اهمیت رهبری ومرجعیت در شیعه
نظری کلی به توقیعات ونتیجه گیری
آثار روانی ورفتاری عقیده به مصلح موعود

مقدمه

اهمیت ویژه ای که رهبری واداره عادلانه جوامع بشری در زمان ما یافته، بیداری ملتهای مظلوم وتوجه بیشتری که به حقوق اجتماعی انسان می شود، بعلاوه نومیدی از اصلاحات واقعی توسط زمامداران قدرتمند جهان، همه عواملی است که اعتقاد مسلمانان وبخصوص شیعه را درباره مصلح آخر الزمان ارج وجلوه ای تازه بخشیده واز صورت یک عقیده مذهبی مجرد، به گونه یک دلبستگی وآرمان عمومی خیر اندیشان ومردم ستمدیده در آورده است.
بازتاب فرهنگی این اعتقاد ونیاز اجتماعی، کتابهای خرد وکلانی است که در چند سال اخیر نوشته شده، ووجود مهدی موعود اسلام را از نظر گاههای مختلف مورد بحث واثبات قرار داده است. با همه آثار مستند وارزنده ای که در این موضوع منتشر گشته، جا دارد بحثی مستقل به توقیعات اختصاص داده شود، که نامه های رسیده از امام غایب ونشانی از وجود مقدسش می باشد. کتابچه ای که در برابر دارید نوشته ایست در این باب ونگرشی است تازه به این نامه ها وروشن کردن مفاد ومضمون آنها، که امید است در معرفی وشناخت بیشتر آن امام دادگر موثر باشد، وآگاهی ما را نسبت به مسؤولیتها ووظایفی که داریم افزایش دهد ۱۹ بهمن ۱۳۶۷ رجب ۱۴۰۹.
توقیع در لغت نامه ها
در کتابهای لغت توقیع به این معانی آمده: نشان گذاشتن وامضا کردن حاکم برنامه وفرمان، جواب مختصر که کاتب در نوشته به پرسشها می دهد، دستخط فرمانروا، نوشتن عبارتی در ذیل مراسله.(۱)
در اصطلاح علم حدیث پاسخ پرسشها یا اطلاعیه هایی است که به صورت کتبی از طرف امام برای آگاهی شیعیان فرستاده می شده چنان که توقیعاتی از حضرت امام علی نقی وامام حسن عسکری علیهما - السلام نقل شده،(۲) اما معمولا توقیع به نامه های حضرت حجه بن الحسن امام زمان (عجل الله فرجه) گفته می شود که توسط چهار تن نایبان خاص ایشان در زمان غیبت صغری به دست شیعیان می رسیده.(۳)
محتوای این توقیعات یا جواب سوالات خصوصی است یا تعلیم احکام ورد شبهات مخالفان، یا تایید وتوثیق نواب اربعه وتکذیب مدعیان دروغین وتعیین تکالیف اجتماعی شیعیان در دوران نهان زیستی حضرت، که شرح آنها خواهد آمد. چنین به نظر می رسد دانشمندان ما خواسته اند بین اخباری که شیعه آنها را در حضور امام بطور شفاهی فرا گرفته با آنچه به صورت حاشیه وپی نوشت نامه از امام دریافت کرده تفاوتی موجود باشد، بدین جهت نوع دوم را توقیع خوانده اند، که با معانی لغوی ووضع نخستین آن نیز تناسب دارد، زیرا توقیعات معمولا جواب پرسشهایی است که در زیر نامه به اختصار تحریر می شده، ونشان درستی آنها دستخط شناخت شده(۴) یا مهر نویسنده بوده که در توقیعات وجود داشته، وبدین ترتیب اصحاب ائمه وشیعیان زبده که با خط ونشان پیشوایان خود آشنایی داشتند به صدور آنها از طرف حجت خدا اطمینان کامل پیدا می کردند.
اهمیت توقیعات واستدلال به آنها
آشکارترین اثر وجودی وتربیتی امام غایب در مدت غیبت صغری توقیعات صادره از آن حضرت است. چنان که می دانیم مهدی موعود (علیه السلام) آخرین خلیفه آفریدگار بر زمین برای هدایت ورهبری توده های انسانی است. پنهان از چشمها می زید تا از کید دشمنان محفوظ ماند، ودست ستم به آستان والایش نرسد، وچون پدران خود به زهر جفا یا شمشیر کین کشته نشود، وآثار وجودی خلیفه الله از جهان نابود نگردد. اما این ناپیدایی ونهان زیستی چنان نیست که همانند نابودن امام بر صحنه زمین باشد ووجود وعدمش یک سان، نه والله! که علاوه بر آثار معنوی وافاضات پنهانی - که اهلش از آن برخوردارند - امام غایب چون امام حاضر به وظیفه پیشوایی دینی خود که هدایت وتربیت نفوس ومدد رسانی به دانشمندان پارسای مذهبی ونگهداشت آنان از لغزشهاست می پردازد ودر حراست ومرزبانی حریم دین الهی ودیگر مسوولیتها وتعهداتی که نسبت به کشورهای اسلامی دارد می کوشد، وآن کس که زکوی آشنایی ست می داند که هدایت ودستگیری ونگهبانی حضرتش چگونه است، که خود دیده وبهره مند گشته. یکی از جلوه های بارز این راهنمایی در زمان غیبت کوتاه مدت آن حضرت، همین توقیعات است که به وسیله نایبان خاص برای شیعیان فرستاده اند.

زیرا اگر فیض بخشی ولطف نهانی آن حضرت را بیشتر مردم احساس نکرده اند، ویا گروهی تحقیق نکرده اخبار متواتر(۵) در ضرورت حجت خدا را به چشم قبول واعتنا نمی نگرند، اما توقیعاتی که در مدت ۶۹ سال غیبت صغری از طرف حضرت صادر شده، دارای خصوصیاتی است که نه تنها برای مردم آن عصر دلیل عینی ونشان آشکار بر صدورش از سوی امام غایب بوده، بلکه چون از همان زمان در کتب محدثان موثق وعلمای محقق ثبت وضبط گشته، برای ما نیز امروز می تواند دلیلی مشهود واثری روشن بر صدورش از ناحیه آن حضرت باشد، که انکارش جز بر عناد یا حق پوشی حمل نگردد، وچگونه چنین نباشد در حالی که این توقیعات با خط ونشان شناخته شده بر دست مطمئن ترین افراد به شیعیان می رسیده، وآنان آثار درستی را - مانند نهان دانی وپیش گویی امام - در آنها می دیدند، وسپس با تمام خصوصیات این نامه ها را در کتب خود نقل می کردند.
این کتابها که اصل(۶) نامیده می شد در اختیار دانشمندانی متتبع چون محمد بن یعقوب کلینی (متوفی به سال ۳۲۹ هجری) ومحمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق (در گذشته به سال ۳۸۱) که در زمان غیبت صغری یا اندکی پس از آن می زیستند قرار گرفت، واین پویندگان راه دین ودانش به گرد آوری اخبار وتنظیم وتحقیق درباره آنها پرداختند. آثار علمی این محققان که بیشتر از قرن چهارم وآعاز غیبت کبری به بعد است موجود ومرجع وماخذ پژوهندگان امروزیست، وبه استناد همین کتب معتبر هزار ساله است که ما به توقیعات اعتماد واتکا می کنیم، وهم آنها را دلیل آشکار بر نظارت ومرزبانی حضرت مهدی (علیه السلام) از جامعه اسلامی می دانیم. هر چند روایات رسیده از رسول اکرم وامیر المؤمنین ودیگر امامان معصوم درباره مهدی موعود (علیه السلام) آن قدر فراوان ومتواتر است.(۷)
که جای تردید برای مسلمانها حقیقت جو وبلکه هر محقق منصف باقی نمی گذارد، اما نویسنده معتقد است پس از اثبات درستی توقعیات ومطالعه تعدادی از آنها خوانندگان نسبت به این موضوع اعتقادی اطمینان قلب بیشتری می یابند. امید است در این کوشش علمی حوصله وداوری منصفانه خوانندگان نویسنده را یاری وهمراهی کند، تا معرفت بیشتری نسبت به امام زمان خود پیدا کنیم، که در حدیثی از حارث بن مغیره روایت شده: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: آیا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) گفته است: هر کس بمیرد وامامش را نشناسد مانند عهد جاهلیت مرده است؟ حضرت فرمود: بلی. گفتم جاهلیت کامل (مانند قبل از اسلام) یا جاهلیتی که فقط امامش را نشناسد. حضرت پاسخ داد: جاهلیت کفر ونفاق وگمراهی.(۸) بنابر این باید مساله شناخت امام ومعرفت نسبت به حجت خدا را با اهمیت بیشتر تلقی کرد وتحقیق لازم را انجام داد.
چگونگی پیدایش توقیعات
برای اینکه در انتساب توقیعات به امام زمان (علیه السلام) دچار تردید نشویم، ومثلا آنها را ساخته دست شیادان یا ساده لوحی وزود باوری عوام نپنداریم، باید مقدمات وموجبات پیدایش این نامه ها را بدانیم. برای حصول این مقصود لازم است نخست اشاره ای به اوضاع سیاسی وروش حکام آن عصر بنمائیم تا علت غیبت وپنهان زیستی امام معلوم شود، آن گاه ضرورت وجودی نواب اربعه که توقیعات توسط آنها به شیعیان می رسیده نیز آشکار می گردد. می دانیم راه ارتباط شیعیان با امام غایب در مدت ۶۹ سال نایبان چهارگانه حضرتش بوده اند، وبه بیان دیگر حجت خدا مسوولیت هدایت وامامت خود را از طریق این سفیران عملی می کرده، یعنی با صدور توقیعات وپاسخ به پرسشها آثار رهبری وارشادی اش به شیعیان می رسیده. در تشریح آنچه ذکر شد مطالب زیرین - که خود فشرده از بحثی مفصل است - بیان می شود.(۹)
نظری به تاریخ آن زمان
نگاهی گذرا به تاریخ زندگی ائمه بعد از حضرت رضا (علیه السلام) ورفتاری که فرمانروایان با آنان ودوستانشان داشتند حکایت از این دارد که بد رفتاری وفشار آن خلفای غاصب نسبت به جانشینان حقیقی پیامبر قوس صعودی می پیمود.
چنان که محدودیت وسختگیری بر امام دهم حضرت هادی (علیه السلام) بیش از امام نهم - حضرت جواد (علیه السلام) - بود، همچنان که مراقبت بر داخل خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) وگماشتن جاسوسهای زن ومرد بر ایشان افزون از امام دهم بود برای هر کس که تاریخ حیات این امامان را مطالعه می کند همواره این سوال مطرح است که چرا این بزرگ مردان الهی که از سلامت کامل روح وبدن برخوردار بودند چنین اندک زیستند ونگذاشتند آثار وجودیشان آشکار شود؟
چرا باید امام جواد (علیه السلام) ۲۵ سال وامام حسن عسکری ۲۸ سال زندگی نمایند وبه سم جفا کشته شوند؟
چرا باید از ۴۲ سال عمر حضرت هادی حدود ۲۰ سال آن تحت نظر یا در زندان گذشته باشد؟(۱۰)
چرا باید امام دهم ویازدهم از زادگاهشان مدینه ناخواسته تبعید شوند ودر سامرا در محلی که لشکرگاه سلطان است تحت نظر ومراقبت شدید آن جاه طلبان قرار گیرند؟
از جمله ویژگیهای نیم قرن از حکومت عباسیان در سامرا - از سال ۲۲۷ تا ۲۷۹ - ضعف دستگاه فرمانروایی واستیلای موالیان ترک وانقلاب صاحب زنج که خود را علوی وحامی زحمت کشان می دانست، وبالاخره نهضتهای متعددی است که به طرفداری از رضای آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) وبر ضد ستم هیات حاکمه انجام می گرفت، بحدی که از آغاز حکمرانی معتصم تا پایان عهد معتمد - که بیش از نیم قرن زمان گرفت - ۱۸ نهضت وقیام روی داد که همه از طرف علویان بود.
انقلابیون بپاخاسته مردم را که از فساد ومال اندوزی وکشتار فرمانروایان به ستوه آمده بودند به عنوان کلی رضای آل محمد فرا می خواندند نه به نام خاص امام زمانشان، زیرا بیم آن می رفت که دستگاه جبار، امام را به طغیان واخلال علیه حکومت متهم کند وفورا بکشد. ظاهرا این داعیان انقلابی معتقد بودند که در صورت پیروزی امام را به رهبری برگزینند ودر صورت عدم موفقیت خود را فدای عقیده وآرمان وامام خویش کنند.
اگر نهضت کنندگان را در دعوتشان صادق وصمیمی هم ندانیم، این حقیقت انکار ناپذیر است که آل محمد شایستگی وحق حکومت داشته اند، واین امری مسلم ومقبول بوده که رهبران مردم را بدان می خواندند، هر چند در باطن ریاست خود را نیز طالب بودند.(۱۱) اگر خواسته باشیم فهرست وار هم اوضاع سیاسی - اجتماعی شیعه وپیشوایانش را در مدت امامت حضرت هادی وعسکری علیهما السلام - از سال ۲۲۰ تا ۲۶۰ - نقل کنیم سخن به درازا خواهد کشید واز هدف اصلی باز می مانیم، بدین جهت طالبان را به کتب مربوط بخصوص تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عجل الله فرجه) رجوع می دهیم که اثری تحقیقی وپر فایده است،(۱۲) اینجا همین قدر متذکر می شویم که از مجموع مطالعات این واقعیت خودنمایی می کند که آن سلاطین ستمگر - ونه خلفای رسول الله - بر طبق اخبار فراوانی که از پیامبر اکرم وامیر المؤمنین وفرزندانش رسیده بود، می دانستند مصلح موعود که قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) است از این خاندان ظهور خواهد کرد، وجهان را پس از آن که ظلم وجور همه جا را فرا گرفته از قسط وعدل پر خواهد کرد،(۱۳) ومهدی موعود (علیه السلام) است که حکومت اسلامی واقعی را که بر پایه توحید وبرابری وبرادری ورعایت حقوق همه افراد است ایجاد خواهد کرد. بنابر این قدرت وسلطنت آنها نابود شدنی است، وچون به خیال خام خود می خواستند از تحقق آن حکومت عدل جلوگیری کنند، نسبت به ائمه معصومین به چنان فجایع وجنایاتی دست می زدند وآنان را سخت زیر نظر داشتند. در چنین شرایط اجتماعی وسیاسی خاص بود که امام هادی وبخصوص حضرت عسکری علیهما السلام به اجبار زندگی مخفیانه وکم - معاشرت را پیش گرفتند وبا رعایت تقیه وحفظ ظاهر به وظایف اجتماعی ورهبری شیعیان پرداختند،(۱۴) وبا وجود این به حبس وقتل محکوم می شدند.
غیبت
در این اوضاع سخت که از شمشیر خون می ریخت موضوع غیبت مهدی موعود نیز توجیه وتعلیل می شود. برای حفظ جان وبر جا ماندن حجت خدا بر زمین، ناپیدایی وپنهان زیستی امام کاری طبیعی وخرد پذیر وبلکه منحصر به فرد بود، البته این از نظر حفظ جان پیشوا وادامه رهبری است، اما اختفای آن دوامام که معلول شرایط سخت وفشار رژیم حاکم بود، این فایده مهم را نیز داشت که حادثه مهم غیبت وناپیدایی طولانی امام دوازدهم را برای شیعه امری عادی ومانوس گرداند، وزمینه ذهنی مردم را برای غیبت حضرت حجه بن الحسن (علیهما السلام) آماده کرد. علی بن حسین مسعودی در کتابش اثبات الوصیه سخنی در این باره دارد که نقل کردنی است: اوروایت می کند که امام هادی (علیه السلام) خود را از بسیاری از شیعه پوشیده می داشت وجز با اندکی از خواص مراوده نداشت. چون امامت به فرزندش امام عسکری (علیه السلام) رسید با شیعیان از پشت پرده ای سخن می گفت، مگر در اوقاتی که برای بردنش به خانه سلطان بر مرکب سوار می شد وآشکارا می گذشت، که همه اورا می دیدند. این دوری گزیدن از عموم وپرده نشینی مقدمه غیبت صاحب الزمان (علیه السلام) بود، تا شیعه رفته رفته به پنهان بودن امامش عادت کند، وبا مساله غیبت یک باره روبرونشود.(۱۵)
این نظریه را دانشمندان متتبع معاصر نیز تایید کرده حتی از برنامه های حساب شده امام هادی (علیه السلام) شمرده اند.(۱۶) در تایید آنچه ذکر شد وتمهید مقدمه برای غیبت کبری، باید از غیبت صغری وپنهان زیستی ۶۹ ساله امام زمان (علیه السلام) نام برد، که آن نیز خود وسیله ای برای آماده گردانیدن شیعه جهت غیبت کبری وناپیدائی طولانی وممتد حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد.
ناگفته نماند آنچه از زندگی مخفیانه امام دهم ویازدهم نقل شد در ارتباط با غیبت طولانی فرزندشان حجه بن الحسن (علیه السلام) بود، وگر نه اصل غیبت از جمله سنتهای الهی است که برای همه انبیاء واولیای گذشته واقع شده وموجب امتحان وآزمایش امت ونیز وسیله ای برای تنبیه وآگاهی بخشیدن به آنها بوده است، وچنان که در امتهای پیش رخ داده در امت اسلام نیز روی می دهد، واز این جهت غیبت پدیده ای نوظهور وبی سابقه نیست وپیشینه ای دیرین دارد.(۱۷) کوتاه سخن آن که علت غیبت امام دوازدهم مساعد نبودن شرایط زندگی آشکار وعادی برای حضرتش می باشد، زیرا بی شک علنی شدن وی همان بود وگرفتاری به دست جلادان همان، که عباسیان همیشه بیمناک از وقوع پیش بینی رسول اکرم بودند که در این خبر مشهور آمده: اگر از عمر جهان تنها یک روز باقی مانده باشد خدا آن روز را به قدری طولانی خواهد کرد که بالاخره فردی از خاندان من ظهور کند واساس ظلم وجور را فروریزد.(۱۸)
انتخاب ومعرفی نایب
بدیهی است که هر گاه شرایط اجتماعی واوضاع سیاسی بطوری بود که امام نمی توانست یا مصلحت نمی دانست آزادانه ومستقیما با پیروانش ارتباط برقرار کند، چاره ای جز انتخاب نماینده ومعرفی واسطه ای بین خود ومردم ندارد، تا به وسیله اومسوولیت رهبری خود را انجام دهد واین روشی است خرد پذیر ومتداول. این کر از زمان امام دهم کما بیش اجرا شد ورفته رفته به میزان افزایش سختگیریهای حکام وازدیاد اختفا وپنهان زیستی امام فعالیت ووساطت نمایندگان نیز بیشتر شد، تا اینکه از شروع غیبت صغری که سال ۲۶۰ ووفات امام حسن عسکری (علیه السلام) بود وارد مرحله جدید وکامل خود گردید وتوقیعات - که موضوع بحث ماست - نیز در این مرحله وبه همین دلیل به وجود آمد. اکنون باید به شناخت نواب اربعه بپردازیم، که واسطه نشر توقیعات صادره از ناحیه مقدس امام زمان (علیه السلام) بودند، وتعدادی از توقیعات هم درباره خود آنهاست. اما پیش از آن بجاست کتب مرجع وماخذ ما در نقل توقیعات معرفی شود، تا بر طبق روش علمی تحقیقات تاریخی به ارزیابی اسناد پرداخته باشیم. بنابر این بحث آینده معرفی دوکتاب کهن سال ماخذ ماست.
معرفی دو کتاب شامل توقیعات
اینک باید به نقد دوماخذی که توقیعات را از آنها نقل می کنیم بپردازیم، ونویسندگان آنها را نیز بشناسیم، تا جای هیچ گونه تردیدی در اسناد ما بر جا نماند، واحتمال جعل توقیعات کاملا برطرف شود. روش علمی تحقیقات تاریخی بنابر این روش - که اخبار مذهبی را نیز شامل می شود - باید بر اسناد ومدارک کتبی که از ناقلان ومولفان دانشمند موثق بر جا مانده، ودر زمان وقوع حادثه یا نزدیک بدان تحریر شده تکیه شود، بدین جهت نویسنده نیز به کتابهایی استناد می نماید که در زمان غیبت صغری یا نزدیک بدان نوشته شده، یا مولف مدتی بعد می زیسته اما ماخذ اصیل دست اول را در اختیار داشته، وبدون واسطه از آنها نقل می کند.
در این صورت احتمال تحریف وجعل بسیار ضعیف ودر صورت اعتماد به نویسنده، ناوارد ونارواست. بر این اساس دوماخذی برگزیده شد که واجد این مزایا بود وتوقیعات از این دونقل می شود مگر اندکی که از اصول کافی - از کتب معتبر قدیمی - نقل می شود. نخستین آنها کمال الدین وتمام النعمه از محدث بزرگوار محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق می باشد، ودومین کتاب الغیبه تالیف شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی است. هر چند عظمت علمی ووسعت معلومات وتقوای این دودانشمند شیعی بحدیست که شهرت جهانی یافته اند، ونویسنده نیازی به بسط کلام در این باب نمی بیند، اما برای اینکه مختصر اطلاعی از شرح حالشان پیدا کنیم وبه شخصیت علمی ومجاهدات این دوفقیه، وصحت واهمیت کتابشان بیشتر پی بریم، در این باب اندکی دامنه سخن را گسترش می دهیم.
ابو جعفر محمد بن علی قمی ملقب به صدوق
ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به ابن بابویه وملقب به صدوق (همیشه راستگو). سال وفاتش ۳۸۱ هجری است وچون مدت عمرش را هفتاد واند سال نوشته اند بنابر این تولدش حدود سالهای ۳۰۲ تا ۳۱۰ در شهر قم ودر زمان غیبت صغری می باشد. در نوجوانی حضور دومین وسومین نایب خاص امام غایب رسیده وطبعا بسیاری از اخبار را از ناقلان نخستین وبدون واسطه شنیده، ومهمتر آن که اوخود به دعای ولی عصر (علیه السلام) زاده شده، وچنان که در خبر آمده وجودی پر برکت بوده که خداوند به وسیله اوبه مردم خیر رسانده است.(۱۹)
 عنایات ولی عصر (علیه السلام) پیوسته شامل حالش بوده، چنان که خود در مقدمه کتاب کمال الدین می نویسد: انگیزه تصنیف این کتاب نیز توصیه ای بوده که امام زمان (علیه السلام) در خواب به اوکرده وخواسته اند کتابی در موضوع غیبت تالیف کند که در آن، دوران پنهان زیستی پیامبران از امتشان ذکر شده باشد.(۲۰)
از امتیازات زندگی صدوق این که وی برای تکمیل معلومات خود به مسافرتهای علمی پرداخته، واز زادگاهش قم به مراکز علمی کشور پهناور اسلامی کوچ کرده است، تا از مجلس فقیهان ومحدثان بهره گیرد وبه روش سماع وشنیدن مستقیم از استاد حدیث آموزد، وسپس خود به افاضه وتعلیم پردازد. اوبا این هدف مقدس از قم به شهرهای ری استر آباد، جرجان، نیشابور، مشهد الرضا (علیه السلام)، مروالرود، بغداد، کوفه مکه، مدینه، همدان، بلخ، ایلاق، سمرقند، فرغانه سفر کرد وبه تعلم وتعلیم پرداخت.(۲۱)
در آن عصر مساله روز مجامع دینی، غیبت فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) وشبهاتی بود که از گروههای مختلف وفرقه های مذهبی علیه شیعه دوازده امامی می شد. اوبرای جوابگویی به مخالفان در معرکه بحث آزاد گام نهاد وجهاد علمی خود را آغاز کرد، وبا ادله عقلی ونقلی به دفع شبهات واثبات حقانیت مذهب شیعه امامیه پرداخت وچنان نیکواز عهده بر آمد که زبان زد همه گشت، وقدرت استدلال اوواستواری مبانی تشیع مبرهن گردید. در بخش اول کتاب کمال الدین نمونه ای از مناظرات واحتجاجات اونقل شده. در پاسخ به اشکالهایی که در اطراف موضوع غیبت امام می شود با ناووسیه(۲۲) وواقفه(۲۳) وزیدیه(۲۴) ودیگر منکران به بحث پرداخته ودرستی مذهبی اهل البیت را اثبات کرده، کوتاه سخن آن که صدوق پرچمدار فقه شیعه وپیشوای محدثان ومدافع مذهب امامیه وصاحب سید تالیف خرد وکلان می باشد که معروفترین آنها عبارتست از: من لا یحضره الفقیه (دومین کتاب از کتب اربعه حدیث شیعه) کمال الدین وتمام النعمه، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، علل الشرایع، کتاب الخصال، کتاب التوحید، کتاب الاعتقادات. اما کتاب مورد نظر:
کمال الدین وتمام النعمه
تالیفی است ارزشمند وبزرگ که بیش از ۶۸۰ صفحه را در برگرفته، ودر موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) می باشد. مولف با حسن سلیقه ای تمام مطالب را تنظیم کرده: نخست ضرورت وجود خلیفه الله را بر زمین بیان می کند ووجوب شناخت امام وپیشوا را شرح می دهد، سپس به رد اشکال مخالفین وشیعیان چند امامی - مانند زیدیه وواقفیه - می پردازد، ومناظره ای را که خود با ملحدی در مجلس رکن الدوله دیلمی داشته نقل می کند. بعد هفت باب از کتاب در توضیح غیبت پیامبران گذشته است تا خوانندگان را غیبت مهدی (علیه السلام) غریب وبی مانند جلوه ننماید. بخش مهم دیگری از کمال الدین به ذکر احادیثی اختصاص داده شده که رسول اکرم وتک تک ائمه معصومین علیهم السلام خبر از وقوع غیبت امام قائم داده اند، ودر بسیاری از آنها به غیبت کوتاه مدت ودراز مدت هر دوتصریح شده، بطوری که برای محقق منصف جای تردید باقی نمی گذارد.
چند فصل هم به شرح ولادت حجه بن الحسن (علیه السلام) وکسانی که آن پیشوای پنهان را در خردسالی دیده اند وعلت غیبت اختصاص دارد. سپس در بخشی مستقل به نقل توقیعات می پردازد که مورد بحث ما واقع خواهد شد. در فصول آخر کتاب به داستان کسانی که عمری دراز کرده اند، وثواب انتظار ونشانیهای خروج قائم ومباحثی از این گونه پرداخته است وبا نقل خطابه غرای علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه والثنا در مسجد جامع مروراجع به امام واهمیت رهبری در شیعه، کتاب را حسن ختام می بخشد. از قسمتهای مهم وقابل توجه کمال الدین باب ۲۵ تا ۳۸ کتاب است، که شیخ صدوق در آنها به نقل روایاتی از رسول اکرم وحضرت فاطمه ویازده امام معصوم می پردازد که در آنها ضمن شرح ویژگیهای مهدی موعود این امت، به غیبت طولانی آن حضرت تصریح کرده اند. برای نمونه دوروایت از مجموع آن روایات فراوان برگزیده ونقل می شود:
۱ - از جابر بن عبد الله انصاری روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت: مهدی از فرزندان من است. نامش نام من وکنیه اش کنیه من است. در خلق وخلق شبیه ترین مردم به من است. اورا غیبتی است وحیرتی که امتها در آن گمراه می شوند. سپس مانند شهاب ثاقب(۲۵) به سوی مردم می آید. زمین را بعد از آن که از جور وظلم انباشته شده از عدل وقسط پر می کند.(۲۶)
 ۲- محمد بن ابراهیم بن اسحاق گوید، ابوعلی بن همام گفت، از محمد بن عثمان عمری (دومین سفیر امام) شنیدم که گفت، از پدرم (نخستین نایب خاص امام) شنیدم می گفت: از ابومحمد حسن بن علی (علیه السلام) - وقتی که من در حضورش بودم - درباره این خبر که از پدرانش روایت شده سوال کردند: قطعا زمین تا روز قیامت از حجت خدا بر خلقش خالی نمی ماند ویقینا هر کس بمیرد وامام زمان خود را نشناسد [از نظر اعتقادی] مرگش مانند مردن عصر جاهلیت است (یعنی در کفر وشرک). امام عسکری (علیه السلام) گفت: همانا این خبر حق است همان طور که [روشنایی] روز حق است. به حضرت گفته شد: ای پسر پیامبر خدا! حجت وامام بعد از شما کیست؟ پاسخ داد: فرزندم محمد. اوامام وحجت بعد از من است، هر کس بمیرد واورا نشناسد [از جهت اعتقاد] مردنش همانند مردن زمان جاهلیت است [یعنی قبل از اسلام، زمان بت پرستی]. آگاه باش! قطعا اورا غیبتی [از چشم مردم] است که جاهلان در آن حیران می شوند، وپیروان باطل [از جنبه عقیدتی] در آن به هلاکت می افتند، وکسانی که [برای ظهورش] وقت تعیین می کنند آن را دروغ می شمرند. [در این هنگامی کفر وفساد] اوخروج می کند، گویا من پرچمهای سفیدی را می بینم که بالای سرش در نجف کوفه حرکت می کند.(۲۷) شیخ.(۲۸)
شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی (۳۸۵ - ۴۶۰)
استاد فقیهان واز بزرگترین حدیث شناسان ومولفان شیعه است. حال طلب وشوق به تکمیل معلومات، اورا در سال ۴۰۸ به بغداد - که مرکزیت سیاسی وعلمی ودینی داشت - کشاند. ریاست ومرجعیت شیعه در آن زمان با فقیه فرزانه ونابغه شیعه محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید بود. طوسی از حوزه درس وبحث این استاد تا سال ۴۱۳ که در گذشت استفاده نمود ودر علوم عقلی ونقلی سر آمد گشت. سپس زعامت شیعه به اعلم شاگردان شیخ مفید یعنی علم الهدی سید مرتضی رسید وتا سال فوتش ۴۳۶ این مقام علمی ومذهبی را داشت، شیخ طوسی نیز از افاضاتش بهره می گرفت ومورد توجه خاصش بود. در این زمان که استعداد فوق العاده ووفور دانش وقدرت استنباط احکام واجتهاد طوسی بر دانشمندان روشن شده بود به پیشوایی شیعه وریاست علمی طالبان علم برگزیده شد، ومرجع حل مشکلات وپاسخ شبهات گردید، وخانه اش که در محله کرخ بغداد بود آموزشگاه علما ومجتهدان شد. پایگاه علمی وی به حدی رسید که علاوه بر مرجعیت شیعه، مورد احترام دانشمندان سنی نیز واقع گشت، بطوری که القائم بامر الله خلیفه عباسی کرسی تدریس کلام را - که رتبه علمی والایی بود - به اومحول کرد.(۲۹)
پس از آشوبی که سال ۴۸۸ در بغداد رخ داد، وخانه این دانشمند بزرگ وکتابخانه مهم شیعه در محله کرخ به آتش تعصب عوام سوخته شد اودل آزرده به باب مدینه علم نبوی حضرت علی (علیه السلام) روی آورد وبه نجف کوچ کرد، وبه تاسیس مدارس وبر پایی حوزه های تدریس علوم اسلامی وفقه جعفری پرداخت، واز آن پس نجف مرکز علم وروحانیت شیعه، وپرورش دهنده فقهای عظام ومراجع دینی عالی مقام گردید. این خدمات علمی وآثار گرانقدری که در تفسیر قرآن وحدیث وفقه وکلام ورجال تالیف کرد اورا بحق شایسته عنوان شیخ الطائفه الامامیه واستاذ الفقهاء گرداند. تالیفات شیخ طوسی چهل وهفت عدد شمرده شده،(۳۰) که از جمله آنهاست: تبیان در تفسیر قرآن، تهذیب واستبصار که دوکتاب از چهار کتاب بسیار معتبر حدیثی شیعه ومرجع فقهاست، العده در اصول فقه، تلخیص الشافی در امامت، کتاب الغیبه در موضوع پنهان - زیستی حضرت حجه بن الحسن که اینک مورد نظر ماست وباید بیشتر معرفی شود.(۳۱)
سابقه تألیف کتاب در موضوع غیبت
واقعه غیبت امام قائم (علیه السلام) سالها پیش از وقوع از زبان ائمه اطهار به اصحاب گوشزد شده بود، وبرای آنان رویدادی ناشناخته وحادثه ای غیر منتظره نبود. آنان هم برای ابلاغ این حادثه استثنایی ونادر الوقوع به آیندگان، وبحثهایی که در اطراف آن پیش می آید وجواب اشکالهایی که به ذهن می گذرد کتابهایی با نام مشترک کتاب الغیبه یا الغیبه تالیف کردند، بطوری که ما هم اکنون در ماخذ کهن به نام کتابهایی در این زمینه بر می خوریم که اصحاب حضرت موسی بن جعفر وامام رضا علیهما السلام نوشته واز این پیش آمد خبر داده اند.(۳۲)
بنابر این از یکصد سال پیشتر نه تنها وقوع غیبت امام دوازدهم پیش گویی شده، بلکه تالیفاتی مستقل به نام کتاب الغیبه نیز تحریر شده بود، که بعد از فرا رسیدن زمانش عینا به وقوع پیوست وآن پیش گوییها با رویدادهای خارجی مطابق شد، وصحت احادیث رسیده از اهل بیت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره غیبت مهدی موعود (علیه السلام) به اثبات رسید. هر چند این کتب برای ما بر جا نمانده، ولی در دسترس دومولف مورد بحث ما بوده، که گاه بعضی از آنها را نام می برند، چنان که شیخ طوسی در کتاب رجال وفهرست خود برخی از این کتب را ذکر می کند. از جمله این کتابها که مولفین آنها از اصحاب ائمه بوده اند وسالها پیش از غیبت نوشته شده، چند کتاب معتبر را که مورد استفاده علمای قرن چهارم وپنجم قرار گرفته نام می بریم: کتاب الملاحم تالیف علی بن مهزیار اهوازی از اصحاب جواد الائمه (علیه السلام). کتاب دیگری به نام کتاب القائم نیز داشته که هر دودرباره غیبت وظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است. المشیخه تالیف حسن بن محبوب سراد (م ۲۲۴) در موضوع غیبت.
الغیبه تالیف فضل بن شاذان نیشابوری (م ۲۶۰) که از علمای معروف امامیه ومورد تکریم امام یازدهم بوده است.(۳۳) وجود این کتب که حاوی اخبار رسیده درباره غیبت است اهمیت وقطعیت موضوع را می رساند. بخصوص که برادران اهل سنت نیز در اصل وجود مهدی موعود با ما همداستانند وبسیاری از خصوصیاتش را هم نقل کرده اند.(۳۴)
در این باب کتاب المهدی تالیف مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر نیکومرجع وناقل احادیث از ماخذ علمای سنی است، وکتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر تالیف آیت الله صافی گلپایگانی اخبار محدثین شیعه وسنی هر دورا در بردارد. در برخی از این کتابها کما بیش توقیعات صادره از ناحیه امام غایب نقل شده، اما تا آنجا که نویسنده بررسی کرده از تالیفات کهن ونزدیک به رمان غیبت که بخشی مستقل وکامل به توقیعات اختصاص داده، یکی کمال الدین ودیگری کتاب الغیبه طوسی است که چاپ شده، وبدین جهت نویسنده نیز این دواثر قدیمی وموثق را ماخذ ومرجع اصلی خود در نقل توقیعات قرار داد. اما توقیعاتی که در پایان کتاب الاحتجاج طبرسی آمده در دوماخذ ما نیز هست. البته از کتاب اصول کافی (باب الحجه) که قدمت بیشتری دارد نیز در جای خود بهره گرفته توقیعات را نقل کرده ایم.(۳۵)
محتوای کتاب الغیبه
در بعضی قسمتها شباهت به کمال الدین دارد، مانند مواضعی که به ابطال اقوال کیسانیه وناووسیه وواقفه ودیگر فرق شیعه که دوازده امامی نیستند می پردازد، ونیز اخباری که در باب تعداد دوازده گانه ائمه وولادت صاحب الزمان (علیه السلام) وویژگیهای حضرتش نقل می کند، طبعا مشابه روایاتی است که در کمال الدین آمده. اما تفاوت مهمی که با آن دارد در بخش مفصلی است که به شرح حال نواب اربعه اختصاص داده (ص ۲۱۴ - ۲۴۴) وما ترجمه گزیده ای از آن را نقل خواهیم کرد. همچنین به ذکر وکلای شایسته یا ناشایسته نواب (ص ۲۰۹ - ۲۱۴) ومعرفی کسانی که به دروغ ادعای با بیت ووساطت امام را کردند مانند شریعی ونمیری وحسین بن منصور حلاج وشلمغانی می پردازد که به آنها اشاره خواهد شد.
ارزیابی مأخذ
ارزیابی ماخذ یا معرفی مختصری که از دوکتاب کمال الدین وتمام النعمه وکتاب الغیبه ودومولف دانشمند آنها کردیم روشن می شود که این دواثر ماخذی است معتبر وقابل اطمینان، وبویژه از آن جهت که نزدیک به زمان وقوع حادثه غیبت صغری وصدور توقیعات می باشد دارای ارزش تاریخی است ومطمئن ترین سند در موضوعات توقیعات است. اخباری که در این دوکتاب نقل شده اکثر مسند است ونام راویان آن همه ذکر شده. این خبر گزاران در نزد حدیث شناسان افرادی معروف ودیندار وصادقند وگفتارشان قابل اطمینان است. بعضی از توقیعات از طرق مختلف نقل شده وبنابر این بیشتر می تواند مورد قبول واقع شود. باید بدانیم اصولا تربیت اسلامی بخصوص در حوزه های علمی ونزد فقها وبزرگان حدیث، بدین گونه بوده که آنان در مسائل اعتقادی وعلمی تا اطمینان به خبری پیدا نمی کردند آن را نمی پذیرفتند ودر کتب خود نقل نمی کردند، که در نظرشان کار دین کاری سرسری وبازیچه نبود. این دقت در مورد اخبار منسوب به ائمه که جنبه عقیدتی یا تکالیف شرعی داشت بیشتر بود تا نسبت دروغ به آنها داده نشود یا عملی بر خلاف رضای حق انجام نگیرد.
فقیهان ومحدثان بعد از بررسی سند حدیث ومورد صدورش، لفظ ومعنی آن را مورد مداقه وژرف نگری قرار می دادند، وچون مخالف عقل وقرآن وضروریات دینی نبود صحیح وناصحیح آن را با قدرت استنباط باز می شناختند ومعرفی می کردند. در نتیجه اخبار نقل شده در کتب این دانشوران حدیث شناس معمولا معتبر وصحیح وقابل پذیرش است، بخصوص که در موضوع امام غایب دارای قدر مشترکی است که متواتر ویقین آور می باشد. بلی قسمتی از دوکتاب که در شرح حال معمرین وکهن سالان است همه اخبارش مانند اخبار منسوب به ائمه قابل اعتماد نیست، چون از مسموعات وشبیه داستان است ونیاز به بررسی بیشتر دارد. در عین حال گاه دقت مولفان در نقل ماخذ وخصوصیات چنین اخباری شگفت آور است، مانند سرگذشت مردی که بیش از ۱۴۰ سال عمر کرده، وشیخ طوسی آن را از عین خط شریف رضی - دانشمند معروف وگرد آورنده سخنان علی (علیه السلام) در نهج البلاغه - که در تقویمش به تاریخ یکشنبه ۱۵ محرم سال ۳۸۱ نوشته بوده نقل می نماید.(۳۶)
از مزایای هر دوکتاب - بخصوص کتاب الغیبه - قدرت استدلال مولف آن است، که بر پایه اخبار مذهبی ومقبولات خصم انجام می گیرد والبته روی سخن با مسلمانان غیر شیعه اثنی عشری است نه غیر مسلمانان. در هر دوکتاب برای برطرف کردن استبعاد وشگفتی در بحث از طول عمر امام زمان (علیه السلام) به نمونه های عینی ووقوع خارجی آن استناد می نمایند وسرگذشت بسیاری از کهن سالان را نقل می کنند، تا گمان نشود عمر آدمی زادگان همه در مرزی معین است که فراتر نمی رود، بلکه ثابت شود در جهان سراسر شگفتی، موارد استثنایی زیاد در باب طولانی شدن عمر وجود دارد.
کوتاه سخن آن که دوکتاب ماخذ ما در قیاس با کتب مشابه دارای اهمیت واعتبار بیشتری است، که از حسن تالیف وتنظیم مطالب نیز برخوردار است، وبهترین مرجع برای مطالعه وبررسی مساله غیبت وتوقیعات صادره در زمان غیبت صغری می باشد، بخصوص که هر دو نویسنده بواسطه قرب زمانی، به ماخذی که امروز برای ما جز نامی از آنها بر جا نمانده دسترسی داشته ورویدادها را اکثر از ناقلان نخستین بازگوکرده اند، مثلا شرح حال حسین بن روح را مورخین شیعه بتفصیل در کتب خود ذکر کرده اند که از آن جمله است ابوالعباس احمد بن علی بن نوح سیرافی از شیوخ روایت نجاشی صاحب رجال (۳۷۲ - ۴۵۰) که کتابی داشته به نام اخبار وکلای اربعه.
این کتاب به ما نرسیده ولی به واسطه کتاب الغیبه از محتوای آن با خبر می شویم.(۳۷) همچنین ابوالعباس عبد الله بن جعفر بن حسین بن مالک حمیری قمی که از اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام) است دارای تالیفات چندی بوده که از آنهاست: کتاب الغیبه، وکتاب - المسائل والتوقیعات. از این دوکتاب ما بوسیله الفهرست شیخ طوسی ورجال نجاشی با خبر می شویم، ودر کتاب الغیبه طوسی هم که ماخذ ماست مکرر به اخباری که از اونقل شده بر می خوریم، وبدین ترتیب امروز به واسطه کتب معتبری که از قرن چهارم به بعد به دست محدثان وفقیهان بزرگ شیعه - مانند کلینی وصدوق وشیخ طوسی - تدوین وتصنیف شده، از احادیث مذهبی رسیده از قرن دوم وسوم مطلع می شویم واوضاع فرهنگی، اجتماعی ودینی عصر ائمه را در می یابیم. اینک با استفاده از کتاب الغیبه - که معرفی شد - به شرح حال کوتاهی از نایبان چهار گانه امام غایب، که توقیعات در زمان غیبت کوتاه مدت حضرت توسط آنها به شیعیان رسیده می پردازیم.
شناخت نخستین نایب خاص امام غایب
نخستین نایب وسفیر بین امام زمان وشیعیان در زمان غیبت صغری ابوعمروعثمان بن سعید عمری است. اورا اسدی (در نسبت به قبیله اش) وسمان (در نسبت به شغلش یعنی روغن فروش) هم خوانده اند، اما اواین روغن فروشی را برای اینکه به عنوان بازرگان شناخته شود نه شخصی که نایب ونماینده امام است - یعنی از راه تقیه - انتخاب کرده بود،(۳۸) تا بتواند فعالیتهای اجتماعی ومذهبی خود را انجام دهد، هر چند وسیله ای برای کسب معاشش نیز بوده است. عثمان بن سعید از اصحاب امام علی نقی وامام حسن عسکری (علیه السلام) هر دوبوده، واز طرف آن دوامام کاملا مورد تایید واقع شده، وبه شیعیان معرفی گشته که شخصی مورد اعتماد ومتقی وصدیق است، واینک ترجمه چند خبر در توثیق او:
۱- عبد الله بن جعفر حمیری گوید: ابوعلی احمد بن اسحاق برایم نقل کرد که از امام دهم پرسیدم در کارهایم به کی مراجعه کنم؟ از چه کسی معارف دینم را بگیرم وگفتار کرا بپذیرم؟ حضرت پاسخ داد: عمری مورد اعتماد من وثقه است، آنچه از من به تومی رساند درست است واز من است، وهر چه از من نقل کند وبگوید سخن من است، از اوبشنووفرمانبردارش باش که ثقله وامین است.(۳۹)
۲ - ابوعلی گوید: مانند همین سوال را از امام یازدهم نیز کردم، حضرتش جواب داد: عمری وفرزندش دوشخص ثقه وقابل اطمینانند. آن چه این دواز طرف من به تورسانند واقعا از جانب من است، وآنچه این دوبگویند از من می گویند وراست است، پس سخنشان را به سمع قبول بشنووفرمانبردارشان باش که این دومورد وثوق وامین ودرستکارند.(۴۰)
۳ - احمد بن علی بن نوح با ذکر راویان خبر، از محمد بن اسماعیل وعلی بن عبد الله نقل می کند که گفتند: در سامرا خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدیم. دیدیم در حضورش گروهی از شیعه هستند. ناگاه بدر خادم امام وارد شد وگفت: ای آقا! در خانه گروهی (مسافر) گرد آلود آمده اند، حضرت فرمود اینان گروهی از شیعیان ما از یمن هستند. سپس به بدر گفت: برو عثمان بن سعید عمری را بیاور. اندکی بعد عثمان وارد شد. امام به اوفرمود: ای عثمان! بی شک تووکیل من ومورد اعتمادی، وبر مال خدا امین هستی، برواز این یمنی ها مالی که آورده اند بگیر.
ما فرصت را غنیمت شمرده همگی گفتیم: بزرگوارا! سوگند به خدا که عثمان از شیعیان زبده وبرگزیده شماست، وشما اطلاع ما را در این باره که اووکیل شما وثقه وامین بر مال خداست افزودی. حضرت گفت: آری چنین است، گواه باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است وفرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است.(۴۱)
۴ - بر طبق حدیثی که جعفر بن محمد مالک فزاری از گروهی شیعه مورد اعتماد نقل می کند: در مجلسی که چهل تن از شیعیان برای کسب اطلاع درباره امام بعد از حضرت عسکری (علیه السلام) به حضورش رسیده بودند ایشان حضرت حجت را که کودکی ماه سیما وشبیه پدر بود به آنان نشان داد وافزود که شما پس از این اورا نمی بینید، بنابر این عثمان - که آنجا حضور داشت - آنچه می گوید بپذیرید، که اوجانشین امامتان است ونیابت به اوواگذار می شود.(۴۲)
۵ - دیگر از دلایل تقرب وخصوصی بودن ابوعمروبا امام حسن عسکری (علیه السلام) واعتمادی که حضرتش به اوداشت این است که هنگام وفات آن حضرت عثمان بن سعید برای غسل دادن امام حاضر شد وتمام کارها از کفن کردن وحنوط ودفن نمودن را مراقبت وانجام داد، واین ظاهرا بواسطه وصیت حضرت وماموریتی بود که داشت.(۴۳)
 ۶ - اما مهمترین دلیل در این مورد آنست که توقیعات حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه) بر دست عثمان بن سعید وپسرش محمد برای شیعیان به همان خطی می رسید که در دوران حیات امام حسن (علیه السلام) نوشته می شد ومردم دیده وبا آن آشنا بودند. بواسطه این مزایاست که شیعه همواره به عدالت وامانت این پدر وپسر معترف بود وبه آنها اعتماد می کرد.(۴۴) این اخبار که از افرادی دیندار وموثق ودانشمند نقل شد، برای حصول اطمینان به راستگویی ودرست کرداری وپارسایی عثمان بن سعید کافی است. خوشبختانه اواین سعادت را داشته که از زمان امام هادی (علیه السلام) در مصاحبت ائمه باشد ودیانت وعدالت خود را در طول سالها برای همه شیعیان به اثبات برساند، بطوری که مورد وثوق همه معاصرانش باشد. پس از آن نیز عموم محدثین وفقهای ما اورا نایب مطمئن وسفیری صادق ووکیلی امین شمرده اند، وما نیز بر طبق سیره عقلا وروش تحقیقات تاریخی - که اتکای به اخبار موثق از راویان صادق است - باید بر اساس آن اخبار ومدارک به اواعتماد کنیم، که شواهد در این مورد بیش از نمونه های تاریخی مشابه آن که پذیرفته شده است می باشد وانکار آنها نشاید.
وفات عثمان بن سعید در حدود سال ۲۶۵ می باشد.(۴۵) قبرش در طرف غربی مدینه السلام - بغداد - در خیابان میدان واقع است. شیخ طوسی مولف کتاب الغیبه گوید: من قبرش را در جایی که نامبرده شد دیده ام.
آشنایی با دومین نایب خاص امام غایب
ابو جعفر محمد فرزند عثمان بن سعید عمری دومین نایب وواسطه حضرت حجه بن الحسن (علیهما السلام) وشیعیان است. او پس از فوت پدرش بر طبق نص وبیان آشکار امام حسن عسکری (علیه السلام) ونیز تصریح وتعیین پدر به این مقام منصوب شد. علاوه بر آنچه قبلا درباره دیانتش نقل کردیم،(۴۶) توقیعات زیر نیز موجبات اعتماد ووثوق به اورا قطعی می گرداند: ۱ - از عبد الله بن جعفر حمیری نقل شده که گفت: برای ابو جعفر محمد بن عثمان عمری از طرف امام غایب در تعزیت وتسلیت فوت پدرش توقیعی بیرون آمد که در بخشی از آن نوشته بود: انا لله وانا الیه راجعون ما از آن خداییم وبسویش باز می گردیم در حالی که تسلیم فرمان اوییم وراضی به قضایش. پدرت سعادتمندانه زندگی کرد وبا افتخار مرد.
خدایش رحمت کند، وبه اولیا وسرورانش ملحق گرداند. اوهمواره در اطاعت از امرشان کوشا بود، وبدانچه اورا به خدای عز وجل وآنان نزدیک می گرداند ساعی بود، خدا رویش را تازه وشاداب کند واز لغزشش در گذرد. در بخشی دیگر از همین توقیع اندوه خود را از در گذشت پدر - عثمان بن سعید - واین سعادت که چون محمد فرزندی شایسته دارد که جانشین اوباشد ابراز کرده، پس از حمد خدا برایش چنین دعا می فرمایند: خدا ترا کمک کند ونیروبخشد ودستگیرت باشد وتوفیق دهد، وولی وحافظ ومواظب وکفایت کننده ات باشد.(۴۷)
۲ - محمد بن همام گفت در سال ۲۸۰ محمد بن حمویه رازی برایم نقل کرد که محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی گفت: بعد از وفات ابوعمروتوقیعی نزدش آمد: فرزند ابوعمرو- که خدایش حفظ کند - در حیات پدرش - که خدا از اوخشنود گردد واورا هم راضی کند وتازه روی نماید - همیشه محل وثوق ما بوده ودر نظر ما همانند پدر است وقرب ومنزلتش را دارد، این فرزند به فرمان ما فرمان می دهد وبه آن عمل می کند. خداوند اورا تایید کند، سخن اورا بپذیر واز این رفتار [حاکی از اعتماد] ما نسبت به اوآگاه باش.(۴۸)
۳ - در خبری مسند، اسحاق بن یعقوب می گوید: از محمد بن عثمان عمری - که خدایش رحمت کناد - درخواست نمودم نامه ای را که در آن سوالهای دشواری برای من در آنها درج است به حضور امام برساند [اواین کار را کرد و] توقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) رسید، که از جمله در آن نوشته بود: اما محمد بن عثمان عمری - که خدا از اووپدرش راضی باد - همانا محل وثوق من است، ونوشته اونوشته من است.(۴۹) برای اطمینان یافتن به نیابت محمد بن عثمان همین توقیع که از طرف دودانشمند ومحدث جلیل صدوق وشیخ طوسی مورد قبول واقع شده ودر کتب خود با ذکر اسناد نقل کرده اند کافیست
۴. - از جمله شواهد راست گفتاری وصحت نیابت محمد بن عثمان این بود که توقیعات با همان خطی که در زمان پدرش عثمان عمری نوشته می شد از دست اوبه شیعه می رسید، وهمچنین معجزات امام غایب بوسیله اوبرای مردم آشکار می شد بدان صورت که جای تردید نمی ماند.(۵۰)
۵ - چون عثمان بن سعید فوت کرد، فرزندش محمد مراسم کفن ودفن اورا انجام داد، واز آن پس امر نیابت امام غایب به اورسید. شیعه همگی به عدالت وامانت اومتفق ومعترف بودند، زیرا گذشته از آن که در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) وپس از آن هم ضمن توقیعات امام زمان (علیه السلام) مامور شده بودند به اومراجعه کنند ونص بر نیابتش بود، پارسایی ودرست کرداری اش را نیز در طول زمان دیده بودند، وهیچ کس در صداقت وامانتش تردید نمی کرد.(۵۱)
اجماع بر نیابت ابو جعفر محمد بن عثمان
بنابر این دلایل بود که شیعیان در مدتی حدود چهل سال جز او کسی را به نیابت امام زمان (علیه السلام) نمی شناختند وبه دیگری مراجعه نمی کردند. این اتفاق نظر علما وبزرگان شیعه که به اجماع اصحاب می توان تعبیر کرد خود برای ما در این روزگار نشانی است آشکار بر جلالت قدر محمد بن عثمان ودلیلی واضح بر شایستگی علمی ودینی اوبرای این منصب، زیرا دور از عقل است که گروهی فراوان از دانشمندان ومردم خدا ترس جستجواگر ومقید به وظایف دینی - ونه عوام الناس ساده لوح - همه شخصی ناشایسته را مرجع خود گردانند، ویا در بزرگ گردانیدن فردی ناصالح تبانی وسازشکاری نمایند، زیرا فرض بر این است که پیروان، خود متقی وسختگیر در امور مذهبی ومحتاط وحقیقت جویند نه شیاد ودکاندار، واجماع جمعی انبوه در مکانها وزمانهای مختلف بر امری غیر واقعی خلاف متعارف وعقل است، بخصوص که در آن روزگار چون زمان ما دستگاههای تبلیغاتی گزاف گوی پر قدرت که کره زمین را زیر پرده فریب خود می توانند ببرند وجود نداشت، وتربیت اسلامی شنوندگان نیز آنان را چنین بار آورده بود که تا دوشاهد عادل گواهی ندهند، یا خود به چشم خویشتن آثار صدق وخدا ترسی وامانت را بارها نبینند به کسی نگروند، ومقام والای نیابت امام زمان یا رهبری مذهبی شیعه را به وی نسپرند، که کاری رهبری دینی در شیعه نه کاریست خرد وبی گمان صاحب شریعت وولی الله اعظم - (عجل الله فرجه) - خود بر آن نظارت وعنایت خاص دارد.
آمادگی برای مرگ
از کارهای قابل ذکر که در شرح حال ابو جعفر نوشته اند واقعه ای است که ابوالحسن علی بن احمد نقل می کند: روزی بر محمد بن عثمان وارد شدم تا به وی سلام کنم. دیدم لوحی مقابل اوست ونقاش بر آن نقش می کشد. وآیاتی از قرآن بر آن می نویسد ونامهای ائمه علیهم السلام را بر اطراف آن ثبت می کند. به اوگفتم ای سرور، این لوح چیست؟ به من گفت این برای داخل قبرم می باشد، ومرا روی آن می گذارند، یا گفت:(۵۲) به آن تکیه می دهم. سپس افزود: من هر روز در قبر می روم ویک جزء قرآن می خوانم وبعد بالا می آیم. راوی خبر گوید: گمان می کنم ابوالحسن گفت: سپس محمد بن عثمان دست مرا گرفت وقبر خود را به من نشان داد ویاد آور شد: در فلان روز از فلان ماه از فلان سال به سوی خدا بر می گردم ودر این قبر دفن می شوم واین لوح نیز با من خواهد بود. چون از نزدش بیرون رفتم آنچه را که اودرباره تاریخ فوتش گفته بود یادداشت کردم، وهمواره منتظر آن بودم. چیزی نگذشت که ابو- جعفر بیمار شد ودرست در روز وماه وسالی که ذکر کرده بود فوت کرد ودر آن قبر دفن شد. ابو نصر هبه الله که از راویان خبر مذکور است می گوید از طریقی دیگر وحتی از ام کلثوم دختر ابو جعفر نیز این خبر را شنیدم.(۵۳)
همین ابونصر گوید: به خط ابی غالب رازی نوشته ای یافتم که محمد بن عثمان در آخر جمادی الاول سال ۳۰۵ مرده است برخی سال ۳۰۴ نیز نقل کرده اند. قبر اونزدیک قبر مادرش در بغداد است. امروز بر آن بنایی استوار ساخته اند ومردم آن را زیارت می کنند.(۵۴)
کیفیت انتخاب سومین نایب امام غایب
دانستیم نخستین ودومین نایب خاص امام غایب به معرفی وتوثیق امام حسن عسکری (علیه السلام) انجام کرفت وسپس توسط حضرت حجه ابن الحسن (علیه السلام) نیز تایید گردید، وکراماتی هم از آنان دیده شد که مشهور خاص وعام گشت. علم وتقوی وامانت ودیانت این پدر وپسر از زمان امام دهم - علی بن محمد هادی (علیه السلام) - در بین شیعه معروف وخالی از هر گونه خدشه وتردید بود، بدین جهت شایستگی کامل آن دوبرای این مقام روحانی وانتصابشان به نیابت امام غایب مورد قبول عموم واقع شد. اکنون گوییم ابو القاسم حسین بن روح نوبختی که از صحابه خاص امام حسن عسکری (علیه السلام) واز وکلا وکارگزاران محمد بن عثمان بود از سال ۳۰۵ به امر امام غایب به نیابت حضرتش منصوب شد. اینک به نقل روایات تاریخی در این مورد می پردازیم:
۱- نخستین خبری که شیخ الطائفه الامامیه ابو جعفر طوسی در این باره نقل می کند با سلسله سند معتبری است که به ابوعبد الله جعفر بن عثمان مدائنی منتهی می شود. وی در مقابر قریش - که گوشه ای از صحن کاظمین است - داستانی را شرح می دهد که خلاصه اش این است: رسم من بر این بود که چون پولی نزد محمد بن عثمان عمری می بردم به گونه ای با اوسخن می گفتم که هیچ کس نمی گفت. می گفتم: این پول که فلان مبلغ است مال امام است. اومی گفت: آری، آن را بگذار. من باز تکرار می کردم: می گویید که مال امام است؟ اوپاسخ می داد: بلی مال امام است، بعد آن را می گرفت. آخرین باری که نزدش رفتم با من چهارصد دینار بود. بنابر رسمی که داشتم با وی سخن گفتم. اوگفت: پول را نزد حسین بن روح ببر. تاملی کردم وگفتم: بر طبق معمول آن را از من بگیر. سخنم را از سر انکار نپذیرفت وگفت: برخیز - خدا ترا عافیت دهد - وآن را به حسین بن روح بده. چون آثار خشم را در چهره اش دیدم، بیرون رفتم وبر مرکبم سوار شدم.
اما مقداری که راه پیمودم به شک افتادم وبازگشتم. در زدم، خادم آمد وپرسید کیست؟ خود را معرفی کردم واجازه ورود خواستم. گویا اطمینان به سخنم وبازگشتم نداشت ولذا باز نام مرا پرسید. گفتم: برواجازه بگیر که ناگزیر باید اورا ملاقات کنم. رفت وخبر بازگشت مرا به وی داد. محمد بن عثمان که به اندرونی خانه رفته بود بیرون آمد وبر تختی نشست، بطوری که پایش بر زمین بود. به من گفت: چه چیز به توجرات بازگشت داد؟ چرا آنچه گفتم امتثال نکردی؟ گفتم: به آنچه امر کردی جسارت ننمودم. در حال خشم به من گفت: برخیز برو- خدا ترا عافیت دهد - همانا ابو القاسم حسین بن روح را به جای خود برگزیدم، وبه مقام نیابت نصب کردم. گفتم: به فرمان امام این کار را کردی؟ گفت: برخیز - خدا ترا عافیت دهد - همان طور که می گویم عمل کن. دیدم چاره ای جز اجرای دستورش ندارم، بدین جهت نزد حسین بن روح رفتم. دیدم در اتاق تنگی نشسته. ماجرا را برایش تعریف کردم. مسرور شد وخدا را شکر کرد.
دینارها را به وی تسلیم کردم، وبعد از آن همیشه آن چه سهم امام نزدم جمع می شد به اومی دادم.(۵۵) در این واقعه هم آثار امانت ودیانت دومین نایب خاص امام آشکار است، وهم دقت وسواس آمیز وخدا ترسی یکی از شیعیان، که کار دین را بخصوص در امور مالی سرسری نمی گرفته، وبرای رساندن سهم امام به نایبان واقعی حضرت کوشش لازم می کرده، تا این اموال که باید در مواردی که موجب ترویج دین ومصلحت عمومی شیعیان است صرف گردد بیجا از بین نرود وبغیر رضای امام مصرف نگردد.(۵۶)
۲- جعفر بن احمد بن متیل قمی روایت می کند که محمد بن عثمان عمری حدود ده نفر وکیل وکارگزار در بغداد داشت که از جمله آنها ابو القاسم حسین بن روح بود. میزان نزدیکی وخصوصیت همه این وکیلان به وی بیشتر از حسین بن روح بود، تا این حد که اگر کاری داشت یا به واسطه ای نیاز داشت به دست کسی غیر از اوانجام می داد، زیرا با وی چنین خصوصیتی نداشت. اما با وجود این چون زمان فوتش فرا رسید حسین بن روح را به جانشینی خودش ونیابت امام برگزید وبه اووصیت کرد.
۳- شیخ طوسی از مشایخ خود نقل می کند که می گفتند: ما شک نداشتیم که اگر مرگ محمد بن عثمان فرا رسد جانشین اوجز جعفر بن احمد بن متیل قمی یا پدرش نخواهد بود. زیرا می دیدیم چقدر با جعفر بن احمد خصوصی است ودر منزلش بسر می برد، بدان حد که شنیدم محمد بن عثمان به علتی خاص در اواخر عمر جز غذایی که در منزل آنها فراهم شده نمی خورد. اما چون فوتش نزدیک شد وحسین بن روح را جانشین خود کرد، همه پذیرفتند وهیچ یک از شیعیان انتخاب اورا نفی وانکار نکرد وهمه با او ویارانش همانند محمد بن عثمان یار ویاور بودند، و[مهمتر آن که] جعفر بن احمد هم تا زنده بود مانند دوران نیابت ابو جعفر عمری در دستگاه حسین بن روح در کارها انجام وظیفه می کرد وجزویارانش بود [زیرا باور داشتند که] هر کس بر حسین بن روح طعنه زند همانا بر ابو جعفر وحضرت حجت صلوات الله علیه طعنه زده است.(۵۷)
۴- با آن که در سالهای آخر عمر، محمد بن عثمان برخی کارهای مربوط به نیابت از امام غایب را به حسین بن روح محول می کرد، وبتدریج اعتماد خود را به اووشایستگی اورا برای این مقام به شیعیان می فهماند در عین حال چون بیماری اش شدت یافت، بزرگان وشخصیتهای مهم شیعه(۵۸) در منزلش گرد آمدند ومرجع خود را بعد از اوجویا شدند. اوصریحا اعلام نمود که: من از طرف حجت خدا مامور شدم این ابو القاسم حسین بن روح نوبختی را به جانشینی خود وسفارت بین شما وصاحب الامر (علیه السلام) معرفی نمایم، که اومردی امین وکاملا مورد وثوق است، در کارهایتان به اورجوع کنید، ودر امور مهم بر اواعتماد نمایید، همانا که ماموریت خود را ابلاغ نمودم.(۵۹)
۵ - جعفر بن احمد متیل - همان دوست صمیمی محمد بن عثمان - می گوید: من در حالت احتضار محمد بن عثمان بالای سرش بودم وبا وی سخن می گفتم، وحسین بن روح در پایین پایش بود. بعد به من توجه کرد وگفت: ماموریت یافتم که به ابو القاسم حسین بن روح وصیت کنم. [چون این سخن را شنیدم] از بالای سرش بلند شدم ودست ابو القاسم را گرفتم ودر جای خودم نشاندم، وخود پایین پایش نشستم.(۶۰)
تذکر
روح اطاعت وتسلیم در برابر فرمان آفریدگار، وهمچنین قدرت مخالفت با حس جاه طلبی ومال دوستی ودیگر خواهشهای نفسانی در چنین مواقعی است که به محک آزمایش زده می شود، ومدعیان کاذب از مؤمنان صادق بازشناخته می شوند، چنان که امثال شلمغانی - که از کارگزاران حسین بن روح بود ومرتد شد روسیاه ورسوا، وامثال ابوسهل نوبختی(۶۱) که از دانشمندان مبارز وروسای شیعه ودرمظان انتخاب به منصب نیابب بود روسپید وخوشنام شدند.۶- از ویژگیهای اخلاقی ابو القاسم نوبختی - که ظاهرا در گزینش اوبه مقام نیابت بی تاثیر نبوده - این است که شخصی بسیار رازدار وسر نگهدار بود.
در این باره سخن ابوسهل نوبختی - که خود از بزرگان شیعه است - نقل کرد نیست: از ابوسهل اسماعیل نوبختی سوال شد: چگونه امر نیابت امام مهدی (علیه السلام) به ابو القاسم حسین بن روح واگذار شد نه به تو؟ در جواب گفت: آنها بهتر می دانند که چه کسی را برگزینند. من مردی هستم که با دشمنان شیعه رویاروی شده ومناظره می کنم [واز جهت علمی ممتازم] ولی اگر جا ومسکن امام غایب را چنان که ابو القاسم خبر دارد بدانم اگر در حال مناظره [واستدلال بر وجود امام پنهان] تحت فشار قرار گیرم [برای اثبات ادعایم] شاید مکان امام را نشان بدهم، اما ابو القاسم اگر حجت خدا زیر دامنش هم باشد واورا با قیچی تکه تکه کنند، باز دامنش را بالا نمی کند(۶۲) [تا امام را به منکران نشان دهد]! بنابر آنچه نقل کردیم معلوم شد که حسین بن روح به معرفی مکرر محمد بن عثمان ووصیت علنی اوبه مقام نیابت امام غایب منصوب گردید، با توضیح این نکته که این انتصاب به مصلحت دید وفرمان حجت خداست نه نظر شخصی وی. البته دانش وتقوا ودیگر کمالات روحی نوبختی وتوقیعاتی که از دست اوبه مردم رسید وکراماتی که از اودیده شد نیز هر یک تاییدی بر صحت آن انتصاب می باشد، واینک نخستین توقیعی که از طرف امام غایب برایش صادر شده، واعتماد واطمینان حضرت را به اوبیان می کند نقل می شود:
نخستین توقیع
شیخ طوسی می نویسد: گروهی برای من از ابوالعباس بن نوح نقل کردند که اوگفت: به خط محمد بن نفیس - که در اهواز نوشته بود - نخستین توقیع را که از دست ابو القاسم نوبختی به ما رسید یافتم، چنین بود: ما او- حسین بن روح - را می شناسیم خدا همه خیر ورضایش را به او بشناساند، واورا با توفیقی که به وی می دهد سعادتمند گرداند. از نامه اواطلاع پیدا کردیم وبه درستی رفتار اواطمینان داریم. اونزد ما منزلت وجایگاهی دارد که اورا مسرور می کند. خدا احسانش را درباره اوافزون گرداند که اوولی قادری است. حمد خدای را که بی انباز است، ودرود وسلام فراوان بر رسول اومحمد وآلش. این نامه روز یکشنبه شش شب گذشته از شوال سال ۳۰۵ رسیده بود.(۶۳)
نوبختی وتقیه
پایگاه بلند اجتماعی وموقعیت دینی اوبدان حد بود که مخالف وموافق همه اورا خردمندترین مردم زمان می دانستند وبه دیده احترام به وی می نگریستند. علت این احترام وتوجه همگان فقاهت ودانش عمیق اسلامی وتقوای اوبود، اما بنابر آنچه نقل شده رعایت دستور تقیه وحفظ ظاهر در برابر متعصبان وقدرتمندان خونریز زمانش نیز در این امر موثر بوده، چنان که در مجلسی از علمای درباری که از راه تقیه وترس شرکت کرده بود، تقدم زمانی خلفای سه گانه را بر امیر المؤمنین علی (علیه السلام) تصدیق کرد، وکسانی که اورا رافضی - ترک کننده سنت نبوی - می خواندند رسوا نمود.(۶۴)
اودر پناه سپر تقیه توانست اتهامات وبدگسانیهای شدیدی را که در آن عصر خفقان واستبداد نسبت به شیعه وجود داشت از خود دفع گرداند، ومی دانی برای فعالیت اجتماعی وهدایت حقیقت جویان بیابد، وپنهانی به وظیفه رهبری شیعیان وجهاد علمی تحت نظر امام غایب - (عجل الله فرجه) - قیام کند. همان طور که از زندگی وخدمات حسین بن روح بر می آید، بر خلاف تصور گروهی سست عنصر، تقیه عاملی بازدارنده از حضور فعال علمای ما در جامعه نبوده، بلکه سپر ومحافظی بوده از گزند دشمنان، تا در پناه آن ودور از چشم جباران، به اقدامات اصلاحی خود ادامه دهند.(۶۵)
از نشانیهای فعالیت ثمربخش چنین کساتنی این است که غالبا به دست ماموران بی رحم حکومتی گرفتار می شوند وبه حبس وشکنجه دچار می گردند، چنان که نوبختی نیز با همه احتیاط کاریهایش از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در حبس مقتدر عباسی گرفتار بوده است.(۶۶) اودر این مدت بوسیله وکلایی چند به حل وفصل امور مهم شیعه می پرداخته.
دید انتقادی نسبت به کتابهای منحرفین
از جمله دانشمندان شیعی ودوستان حسین بن روح شخصی است به نام ابو جعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر. اوکه نخست از علمای صاحب تالیف بود به سبب جاه طلبی وحسادت به نوبختی، خود ادعای نیابت از امام وبابیت کرد، سپس آراء فاسد دیگری دال بر حلول وتناسخ ابراز نمود تا در ذی حجه سال ۳۱۲ بر دست حسین بن روح توقیعی از امام زمان در لعن وبراءت از اوصادر شد.(۶۷) پس از اینکه انحراف عقیدتی وارتدادش آشکار شد، مردم درباره آثار موجود اواز حسین بن روح کسب تکلیف می کردند.
در ارتباط با این گونه سوالهای فقهی وجوابهای نوبختی، ابوالحسین بن تمام از عبد الله کوفی خادم حسین بن روح نقل می کند که از این نایب امام پرسیدند: با کتابهای شلمغانی - که خانه های ما از آنها پر است - چه کنیم؟ اوپاسخ داد: من درباره آنها همان را می گویم که ابومحمد حسن ابن علی عسکری (علیه السلام) گفته است، آن گاه که راجع به کتب بنی فضال از حضرتش سوال شد، آن امام گفت: خذوا بما رووا وذروا ما راوا: آن چه از ما روایت کرده اند بپذیرید وآنچه از پیش خود نظر داده اند ترک کنید.(۶۸)
 پاسخی سنجیده تر ومنصفاته تر از این در چنین مواردی می توان داد؟ خبر ذیل نیز صداقت وامانت نوبختی را می رساند ونقل کردنی است: محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی گوید: نزد شیخ ابو القاسم حسین ابن روح - رضی الله عنه - با جماعتی بودیم. مردی برخاست واز اودرباره گرفتاریهای انبیا واولیا سوال کرد. وی جواب کاملی به او داد.
محمد طالقانی گوید: روز بعد نزد حسین بن روح رفتم ونیتم این بود که بپرسم آیا دیروز پاسخها را از پیش خود می داد یا از جانب امام. پیش از آن که من سوال کنم وی آغاز سخن کرد (یعنی قصد مرا دریافت) وگفت: اگر از آسمان فروافتم وپرنده مرا بریابد، یا بادی شدید از جای بلندی مرا به زیر افکند (یعنی به سخت ترین بلا گرفتار شوم) دوست تر دارم تا در دین خدای عز وجل به رای شخصی واز پیش خود سخنی بگویم. نه، این از اصل (یعنی امام) وشنیده شده از حضرت حجت (علیه السلام) است.(۶۹)
وفات نوبختی
ابو القاسم حسین بن روح نوبختی در ۱۸ شعبان سال ۳۲۶ فوت کرد، اورا در نوبختیه که محله ایست در بغداد به خاک سپردند.(۷۰) از اواخبار مذهبی فراوانی نقل شده، وکتابهایی نیز تالیف کرده است، وحتی یکی از آثار فقهی خود را برای اظهار نظر نزد علمای قم فرستاده بود.(۷۱)
آخرین نایب خاص امام غایب
آخرین نایب خاص امام زمان (علیه السلام) ابوالحسن علی بن محمد سمری است. معرف اوسومین نایب امام غایب، حسین بن روح است که به دستور حضرت پیش از مرگش در حضور شیعیان اورا به - جانشینی خود معین کرد. علی بن محمد از شعبان سال ۳۲۶ تا نیمه شعبان ۳۲۹ یعنی سه سال نیابت وسفارت امام را بر عهده داشت، وبعد از خود به دیگری وصیت نکرد، بلکه اتمام دوران نیابت خاصه را اعلام نمود. در این باره اختلاف نظر نیست واخبار متعددی رسیده که دلالت بر این معنی دارد واینک چند نمونه:
۱- شیخ الطائفه ابو جعفر طوسی از استادش محمد بن محمد بن نعمان، وحسین بن عبید الله از ابوعبد الله احمد بن محمد صفوانی نقل کرده اند که گفت: ابو القاسم حسین بن روح به ابوالحسن علی بن محمد سمری امر نیابت را وصیت کرد. سمری هم به همان کارهایی که نوبختی انجام می داد قیام نمود.
چون زمان مرگش فرا رسید، شیعیان به حضورش رسیدند، واز وکیل وجانشین بعد از اوپرسیدند. اوبه این عنوان کسی را معین نکرد، وگفت: مامور نیستم که به عنوان نایب امام احدی را بعد از خود معرفی کنم(۷۲)
۲- در پایان خبری که شیخ صدوق - بعد از ذکر راویان - نقل می کند آمده: ابو القاسم نوبختی به ابوالحسن علی بن محمد سمری وصیت کرد. چون وفات سمری فرا رسید از اوخواستند که وصی - بعد از خود را معین کند. اوپاسخ داد لله امر هوبالغه خدا را امری است که خود آن را به انجام می رساند. بنابر این غیبت کامل وطولانی همان است که بعد از درگذشت سمری - که خدا از اوخشنود باد - واقع شد(۷۳)
۳- از سمری کراماتی که دلالت بر صداقت وکمال ایمانش دارد نقل شده، از آن جمله است خبری که صدوق در ذی قعده سال ۳۳۹ از صالح بن شعیب طالقانی - ده سال بعد از شروع غیبت کبری - شنیده. صالح می گوید احمد بن ابراهیم بن مخلد به من گفت: من در بغداد به حضور مشایخ وعلما - که خدایشان رحمت کند - رسیدم. در آن مجلس علی بن محمد سمری بدون مقدمه گفت: خدا علی بن حسین بن بابویه - پدر صدوق را - رحمت کند. مشایخ تاریخ این روز را یادداشت کردند. بعد خبر رسید که علی بن حسین بن بابویه در همان روز در گذشته است. [وپیش گویی اودرست بوده](۷۴)
۴- گروهی از ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه نقل می کنند که گفت: ابومحمد احمد بن حسن مکتب به من خبر داد که: در همان سالی که ابوالحسن سمری فوت کرد من در بغداد بودم. چند روز پیش از درگذشت به حضورش رسیدم. اوبرای مردم توقیعی را بیرون آورد که رونوشت آن این است:(۷۵) (به نام خدای فراخ بخشایش مهربان) ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادرانت را در سوگ توبزرگ کند. همانا تواز حالا تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر [حساب وکتاب] خود را جمع وجور کن، وبه هیچ کس وصیت مکن که بعد از وفاتت به جای توبنشیند، زیرا غیبت کامل واقع شده وظهوری [برای من] نخواهد بود مگر به اجازه خدای تعالی، واین پس از مدت درازی خواهد بود که دلها را سختی وقساوت فرا گیرد وزمین از جور وستم پر گردد. بزودی در بین شیعه من کسانی پیدا می شوند که ادعای مشاهده ودیدن مرا می کنند. آگاه باش! هر کس پیش از خروج سفیانی وبر آمدن صیحه وبانگی از آسمان ادعای دیدن مرا بنماید دروغگووتهمت زننده است. ونیرووتوانایی از آن خدای بلند - پایه بزرگ است وبس. راوی گوید: از روی این توقیع رونوشتها تهیه کردیم واز حضورش بیرون رفتیم. چون روز ششم فرا رسید به سویش بازگشتیم. دیدیم نزدیک است جان بدهد. به او گفتند: جانشین بعد از توکیست؟ گفت: خدا را امری است که خود به انجام رساننده آن است.
این بگفت ودرگذشت، وآخرین سخنی که از اوشنیده شد همین بود. خدای از اوراضی باد واورا نیز خشنود کناد. نکته شیخ ابو جعفر طوسی پس از شرح حال سفیران چهارگانه امام زمان ومدعیان دروغین می نویسد: ظهور معجزات بر دست این نواب دلیل واضحی است بر امامت آن که به اومنسوب بودند، یعنی امام غایب.(۷۶)
سخنی درباره گزینش نایب امام
از تامل در چگونگی گزینش نواب اربعه نتیجه ای حاصل می شود که قطب راوندی در کتاب خرایج چنین بیان کرده: هیچ یک از نواب اربعه به این منصب بزرگ نرسیدند مگر اینکه قبلا از طرف حضرت صاحب الزمان فرمان انتصاب آنها صادر می گشت وشخص قبل از او جانشین خود را تعیین می نمود. شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر که دلیل بر راستگویی وصحت نیابت آنها بود از آنها آشکار نمی گردید نمی پذیرفتند.(۷۷)
آنچه نویسنده بر این سخن می افزاید توضیح ذیل است: هر چند تعیین ونصب نواب اربعه در یک محدوده زمانی خاصی انجام گرفته، واصولا غیبت صغری در تاریخ شیعه دوره استثنایی ومرحله تحولی است، با وجود این توجه به کیفیت وملاکهای آن انتصابات به ما می آموزد که چه خصوصیات وصفاتی برای نایب امام که رهبر شیعیان خواهد بود ضروری ومهمتر است.
بر اساس چنین ملاکها ومعیارهایی است که امروز ما باید مرجع تقلید وولی فقیه ورهبر جامعه برگزینیم واورا نایب امام زمان (علیه السلام) بر خود بدانیم. از دقت در مجموع اخباری که نقل شد در می یابیم که انتصاب وتعیین نواب بر پایه ضوابط است نه روابط، چنان که در کیفیت انتصاب ابو القاسم نوبختی دیدیم، جعفر بن احمد بن متیل قمی دوست دیرینه وخصوصی محمد بن عثمان که مردم احتمال انتخابش را به جای وی می دادند برگزیده نمی شود، ویا ابو سهل نوبختی که صاحب ۳۷ کتاب ورساله(۷۸) ودانشمندی معروف واهل بحث ومناظره با مخالفان شیعه بوده نیز به مقام نیابت پس از محمد بن عثمان منصوب نمی شود، بلکه بنابر صفات ویژه ای که ابو القاسم نوبختی داشته، وی به این سمت تعیین ومعرفی می گردد، ودانستیم خود ابوسهل نوبختی از مزایای ابو القاسم کتمان ورازداری محافظت شدید از جان امام را نام برد وخود را از این فضیلت تا این حد بی بهره دانست. مثال دیگر در این باب محمد بن یعقوب کلینی صاحب کتاب کافی است، که در سال ۳۲۹ در گذشته، یعنی همزمان با ابوالحسن سمری بوده ودر زمان غیبت صغری می زیسته.
اوبا آنکه از علما ومحدثان بزرگ ومورد توجه ولی عصر (علیه السلام) بوده، در عین حال به مقام نیابت منصوب نمی شود، که هر کسی را بهر کاری ساختند والبته این عیبی هم برای آن عالم جلیل محسوب نمی شود. آنچه نویسنده از این بررسی ومطالعه دریافت می کند این است که ضابطه وملاک گزینش نایب امام - که مرجع مردم خوهد بود - فضایل اخلاقی وویژگیهای ایمانی است که افزون بر علم به تفسیر قرآن وحدیث شناسی وتفقه در دین لازم می باشد. فضایل مورد نظر از این گونه است: تقوا وخدا ترسی که مانع گناه شود، بدور بودن از جاه طلبی ومال دوستی، هوشیاری وآگاهی لازم برای رهبری، درک صحیح وفهم عمیق برای اظهار نظر درباره مسائل اجتماعی، حسن سابقه وخوشنامی که موجبات اعتماد واطمینان کامل همگان را فراهم کند، شجاعت وقاطعیت لازم در تمشیت امور، شرح صدر وقدرت تحمل واستمت وشکیبایی در برابر پیشامدهای غیر منتظره، وبالاخره دوستی ودشمنی در راه خدا وبرای رضای خدا وفداکردن همه چیز در راه اقامه حق واجرای تعلیمات اسلام.
اما سیادت هر چند فضیلت است شرط احراز این منصب معنوی نیست، چنانکه هیچ یک از چهار نایب خاص نیز سید نبوده اند. بدیهی است که ملاکهای انتخاب نایب عام امام ع نیز جز این قبیل صفات وخصوصیات نفسانی نباید باشد، زیرا نایب آینه نشان دهنده منوب عنه - کسی که نایبش شده است - می باشد، بنابر این در علم وعمل، دانش وبینش، معنویت لازم برای توجه دادن مردم به خدا، قدرت رهبری واداره امور باید همانندی وشباهت با حجت خدا داشته باشد تا شایستگی نیابت عام از امام ومرجعیت برای امت را بیابد، وشیعه را در راه صلاح ورشد راهنما باشد، واز خطر دشمنان بعون الله وتاییداته بر کنار دارد.
وکلای نواب اربعه
چنانکه از سرگذشت نایبان چهارگانه حضرت حجت (علیه السلام) بر می آید، وسیله ارتباط آنان نا شیعیانی که در شهرهای مختلف می زیستند دانشمندان پرهیزگار دیگری بودند که از طرف آنان سمت وکالت داشتند. این وکلا از شیعیان صمیمی ائمه وچهره های درخشان علم وتقوا بودند وبه سرپرستی وراهنمایی شیعیان می پرداختند. وجوه شرعیه را دریافت وبر طبق نظر نایبان خاص صرف می کردند، وتوقعیات نیز در جواب مردم به وسیله آنان می شد.
وکیلان که حدود صد نفر در شهرهای مختلف شیعه نشین ذکر شده اند به خدمت امام غایب نمی رسیدند، بلکه میانجی آنان وامام یکی از نواب اربعه بوده است. بدین ترتیب امام پنهان نیروی رهبری ووظیفه راهنمایی مردم را بر اساس تقسیم کار ومسوولیتها بین دانشمندان مطمئن پرهیزگار پخش کرده بود، واز طریق آنها آثار وجودی ورهبری اش را به امت می رساند.
شیخ طوسی در کتاب الغیبه، شماری از آنان را نام برده وتوقیعاتی که در توثیق وتعریفشان از سوی امام زمان صادر شده نقل کرده است ما برای اختصار فقط نامشان را ذکر می کنیم: ابوالحسین محمد بن حمزه اسدی (میم ری)، احمد بن اسحاق اشعری، احمد بن حمزه بن الیسع، ابراهیم بن محمد همدانی.(۷۹)
اما صدوق در باب ۴۳ کمال الدین در شرح کسانی که حضرت قائم (علیه السلام) را دیده اند، از محمد بن ابی عبد الله کوفی روایت می کند: کسانی که بر معجزات صاحب الزمان (علیه السلام) واقف شده اند، یا وکیلانی که حضرت را دیده اند، وخبرش به اورسیده بدین شرح می باشند: در بغداد عمری وفرزندش (نایب اول ودوم امام)، حاجز، بلالی، عطار. از کوفه: عاصمی، واز اهل اهواز: محمد بن ابراهیم بن مهزیار. از اهل قم: احمد بن اسحاق، واز اهل همدان: محمد بن صالح، واز اهل ری: بسامی واسدی - یعنی خودس - (دومین راوی در سلسله ناقلان خبر)، واز اهل آذربایجان قاسم بن العلاء، واز اهل نیشابور: محمد بن شاذان. سپس از غیر وکلا نیز عده ای را نام می برد که به رعایت کوتاهی سخن از نقلش صرف نظر می کنیم.(۸۰)
ابوعلی فضل بن حسن طبرسی - از علمای سده ششم - در اواخر کتاب اعلام الوری نام ۶۵ تن را می برد که امام پنهان را دیده اند یا بر ایشان توقیعات صادر شده است.(۸۱)
توضیح ناگفته نماند رویت این وکیلان یا شیعیان موثق امام را امر یاستثنایی است که در موارد خاص تحقق یافته، وظاهرا برای ایجاد اطمینان قلب بیشتر در آنان ودیگر شیعیان - از طریق نقل آن ثقات - انجام گرفته است. اما روش متداول وسیره همان بوده که جز سفیران چهارگانه کسی دیگر با امام در ارتباط مستقیم نبوده است. پس این اخبار مخالف با احادیثی که رویت حضرت را نفی می کند نیست.
مختصری در پیامدهای غیبت کبری
دانشمند مجاهد سید محمد باقر صدر می نویسد: انتقال از غیبت صغری به غیبت کبری، نشان دهنده این واقعیت است که هدفهایی که از غیبت صغری وجود داشته بر آورده شده وبا این برنامه تدریجی، شیعه از آسیبی که خلا ناگهانی امام وارده می کرده رسته، وموقعیت شیعه بر اساس غیبت شکل گرفته است، تا اندک اندک مردم برای پذیرش نمایندگان عام امام آماده گردند. با این انتقال نیابت ونمایندگی امام از دست افراد مشخص برگزیده به مجتهدین عهادل وبینا افتاد، ودر کارهای دین ودنیا پیروی از آنان لازم شد.(۸۲)
بدین ترتیب غیبت کبری امام دوازدهم سر آغاز تحولی مهم در تاریخ شیعه دوازده امامی شد، زیرا سرپرستی ورهبری شیعیان به عهده فقهای عادل - به عنوان نایب عام امام غایب - گذشته شد، ومردم می بایست در شیوه برخورد با حوادث تازه وعمل به وظایف اجتماعی واحکام دینی از آنان کسب تکلیف کنند، ودر مبارزه علمی وعملی با دشمنان وحفظ جامعه اسلامی از مجتهدین بصیر راهنمایی طلبند، وبلکه وظیفه نگهداری مسمین وشیعیان از خطر دشمنان در درجه اول با علمای دینی است که وارثان انبیایند.
اما دکتر جاسم حسین پیامدهای سیاسی - اجتماعی غیب را چنین شرح می دهد: به نظر می رسد غیبت امام دوازدهم در ارتباط نزدیک با دوپدیده مهم باشد: اول، با وقوع غیبت کبری اکثر قیامهای شیعی بویژه از نوع زیدی بتدریج محوشد. دوم آنگاه که ائمه (علیهم السلام) آشکارا در میان پیروان خود زندگی می کردند، پیوسته از فشارهای حکومت در رنج بودند وحکومتها نیز نسبت به انگیزه های آنان مشکوک وبدبین وناخشنود بودند.
اما پس از غیبت کبری این فشارها تا حدودی کاهش یافت، وفقهای امامیه فعالیتهای خود را بدون مواجهه با شرایط دشواری که اسلافشان با آن روبروبودند ادامه دادند. این نکته انسان را به نظریه ای رهنمون می سازد که امامان در سراسر زندگی خودمی کوشیدند تا حق خود را برای رهبری جامعه اسمی با ابزار صحیح ومشروبه دست آورند.
این وظیفه با شروع غیبت کبری به امامیه محول شد تا تحت رهبری فقها بدان همت گمارند، وضعیتی که تا کنون هم ادامه دارد. به عبارت دیگر تا آن زمان که مسلمانان آماده چنین دگرگونی سیاسی وقیام امام غایب نباشند، انتظار مهدی (علیه السلام) دور خواهد بود. در طول این غیبت وظیفه پیروان حضرتش بویژه فقها آن است که جامعه را برای چنین تحولی آماده کنند... (۸۳)
شماره توقیعات وتقسیم بندی آن
شماره توقیعات در دوکتاب مرجع ما جمعا ۹۲ عدد می باشد، که پس از حذف آنچه مشترک هست ۸۰ توقیع می شود بدین شرح: در کتاب کمال الدین در بابی که به ذکر توقیعات وارده از امام قائم (علیه السلام) اختصاص دارد، ۴۹ توقیع ویک دعا نقل شده که برخی کوتاه وبعضی طولانی است. اما شیخ طوسی در کتاب الغیبه در باب مخصوص توقیعات ومواضع دیگر ۴۳ توقیع وخبر نقل می کند، که بعضی از آنها را از جمله معجزات امام غایب شمرده، وبرخی دیگر توقیعات است که با شرح موارد صدور آنها ذکر کرده ومتضمن سرگذشتی است جالب توجه، وشماری دیگر دستخط امام زمان (علیه السلام) است که به صورت منشور - فرمان سر گشاده عمومی - صادر شده، وشامل مباحث اصولی مذهب است وترجمه بعضی از آنها در پایان این بخش خواهد آمد. از این ۴۳ توقیع ۱۲ عدد منقول از صدوق است که بعضی عینا در کمال الدین دیده می شود.
بنابر این مجموع توقیعات غیر مکرر در دوکتاب ماخذ ما ۸۰ عدد می باشد. ناگفته نماند بنای نویسنده در این نوشتار استقصا وپی جویی برای جمع آوری همه توقیعات که در کتب حدیث وروایت آمده نبوده است،(۸۴) بلکه تکیه بر کهن ترین آثار است ونقل نمونه هایی چند در ارتباط با مقصود، که آشنا کردن خوانندگان است با این بخش از اخبار مذهبی وآثار برجا مانده از امام زمان (علیه السلام). اینک توقیات برگزیده را بر حسب موضوع دسته بندی کرده نقل می کنیم، ودر ابتدا اخباری را که حاکی از آشنایی شیعه با خط وتوقیع امام خود است می آوریم.
خط آشنا
از دلیلهای استواری که آرام بخش دل حقیقت جویان است، وبه درستی صدور توقیعات از طرف امام غایب حجه بن الحسن (عجل الله فرجه) اطمینان می بخشد آشنائیی است که بعضی از شیعیان واصحاب ائمه با خط امام زمان خود داشتند ونشانیهای آن را می دانستند. مهمتر آنکه مؤمنان پژوهشگر ودقیق خود قبل از امام نمونه خط خواسته بودند به این خبر توجه کنید: احمد بن اسحاق که از صحابه نزدیک امام حسن عسکری (علیه السلام) است به خدمت حضرت می رسد وعرض می کند: نامه ای با دستخط مبارک خود برایم بنویس که ببینم وخط شما را بشناسم، تا هر وقت نامه شما بمن می رسد بدانم تزویری در کار نبوده واز خود شماست. امام حسن (علیه السلام) پذیرفت وضمن اینکه یادآور شد گاهی خط بواسطه تعویض قلم مختلف می شود دستور داد قلم ودواتی آوردند ونامه ای نوشت وبه وی داد.(۸۵)
در آغاز نوشته گفتیم اصطلاح توقیع در مورد نامه های کوتاه امام هادی وعسکری علیهما السلام که در جواب سوالات شیعیان می نوشتند نیز بکار رفته، زیرا آنان هم زندگی نسبه مخفی داشتند وبا مکاتبه ووسیله وکیلان با مردم در تماس بودند، بدین جهت احمد بن اسحاق نمونه خط مطالبه می کند وحضرت به اوارائه می دهد. با این آشنائی قبلی اصحاب خاص است که احمد بن حسن بن اسحاق قمی تصریح می کند که: چون خلف صالح (علیه السلام) زاده شد از آقای ما حسن بن علی عسکری (علیه السلام) به جدم نوشته ای رسید که در آن به دستخطی که توقیعات به آن بر جدم وارد می شد نوشته شده بود.(۸۶)
فرزندی برای ما زاده شد، که باید خبرش نزد توپوشیده واز همه مردم پنهان ماند. ما آن را اظهار نمی کنیم مکر به نزدیکان به واسطه خویشاوندی وبه دوستان به سبب دوستیشان. اما دوست داشتیم این مژده را به تواعلام کنیم تا خدا ترا به آن مسرور گرداند، همچنان که ما را از آن خوشحال کرد، والسلام.(۸۷)
آنچه نقل شد در مورد توقیعات رسیده از امام یازدهم بود اما اخباری که در دوکتاب مرجع ما درباره خط ونویسنده توقیعات آمده سه خبر در کمال الدین است وتعبیر به گونه ای است که در دوروایت نویسند را خود امام معرفی می کند، ودر یکی به خط شناخته شده، وشش خبر در کتاب الغیبه آمده که دوخبر آن خط را از خود امام می داند وچهار خبر توقیع را به همان خطی می داند که در زمان امام حسن عسکری نوشته می شد وآشنا بود. از نظر اهمیتی که دارد مورد استشهاد از این اخبار را نقل می کنیم: کمال الدین، باب ذکر التوقیعات: حدیث ۲: محمد بن صالح همدانی گفت: به صاحب الزمان (علیه السلام) نوشتم... پس امام (علیه السلام) جواب نوشت... (ص ۴۸۳) حدیث ۳: محمد بن همان گوید از محمد بن عثمان عمری شنیدم که می گفت: خرج توقیع، بخط اعرفه یعنی توقیع به خطی که می شناختم از جانب امام بیرون آمد...
آخرین شاهد: خبریست طولانی متضمن پاسخهای متعدد به سوالات اسحاق بن یعقوب که در کتاب الغیبه نیز نقل شده، واز آن ماخذ نقل خواهیم کرد. اما در کتاب الغیبه دوخبر زیرین که در بخش ویژه توقیعات آمده مانند اخبار قبلی صراحت دارد که توقیعات به خط خود حضرت - که ظاهرا آشنا وشناخته شده بوده - می باشد:
۱ - ابن ابی غانم قزوینی وگروهی از شیعیان درباره جانشین امام حسن عسکری با هم مشاجره می کردند. ابن ابی غانم می گفت امام یازدهم درگذشت ورزندی برجا نگذاشت. قرار شد که در این باره نامه ای بنویسند وبه حضور امام غایب بفرستند، واز آنچه درباره اش مشاجره کردند حضرت را بیاگاهانند. به این قرار عمل کردند، فورد جواب کتابهم بخطه علیه وعلی آبائه السلام... پس جواب نوشته شان به خط امام که بر اووبر پدرانش درود باد رسید... (ص ۱۷۲).
۲ - محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که گفت: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم مکتوبی که در آن مسائل دشوارم را طرح کرده ام به حضور امام بفرستد، فورد التوقیع بخط مولانا صاحب الدار (علیه السلام)...(۸۸) توقیع بخط مولای ما - صاحب آن خانه - (علیه السلام) رسید... (ص ۱۷۶) اما چهار خبر دیگر که ضمن شرح حال سفیران ممدوح در کتاب الغیبه آمده توقیعات را به خطی که در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) با آن آشنا بودند معرفی می کند واینک اخبار مورد نظر:
۱ - ابونصر هبه الله بن احمد کاتب که فرزند دختر ابو جعفر عمری دومین نایب خاص است می گوید: توقیعات صاحب الامر (علیه السلام) بر دست عثمان بن سعید وفرزندش ابو جعفر محمد بن عثمان به شیعیان واصحاب خاص امام حسن عسکری (علیه السلام) به امر ونهی وپاسخ سوالات می رسید، بالخط الذی کان یخرج فی حیاه الحسن (علیه السلام)، به همان خطی که توقیعات در زمان حیات امام حسن عسکری (علیه السلام) صادر می شد (ص ۲۱۶).
۲ - عبد الله بن جعفر حمیری نقل می کند چون ابوعمروعثمان بن سعید در گذشت، اتتنا الکتب بالخط الذی کنا نکاتب به باقامه ابی جعفر رضی الله عنه مقامه. درباره واداشتن وانتصاب ابو جعفر محمد بن عثمان بجای پدرش، نامه ها به همان خطی که با ما مکاتبه می شد رسید (ص ۲۲۰).
۳ - هبه الله بن محمد فرزند دختر ام کلثوم از مشایخش خبر داد که: شیعه همواره بر عدالت عثمان بن سعید ومحمد بن عثمان پا بر جا بود تا اینکه عثمان بن سعید فوت کرد، وفرزندش ابو جعفر محمد بن عثمان اورا غسل داد، وبه اداره امور پدر ونیابت امام قیام کرد... والتوقیعات تخرج علی یده الی الشیعه فی المهمات طول حیاته بالخط الذی کانت تخرج فی حیاه ابیه عثمان: وتوقیعات در مدت زندگی اش راجع به امور مهم از دست اوبه شیعه می رسید، به خطی که در دوران زندگی پدرش عثمان توقیعات صادر می شد (ص ۲۲۱)
۴- ابونصر هبه الله گوید ویخرج الیهم التوقیعات بالخط الذی کان یخرج فی حیاه الحسن (علیه السلام) الیهم: ازدست محمد بن عثمان عمری توقیعات به مردم می رسید، به خطی که در زمان حیات امام حسن عسکری (علیه السلام) توقیعات برای مردم صادر می شد ۲۲۳). (بنابر این خبرها بعضی توقیعات را خود امام شخصا مرقوم می فرموده، وبعضی دیگر را کاتبی از زمان حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) چنین ماموریتی داسته است. بهر صورت آنچه مهم است ومورد نظر ماست این است که اصحاب خاص با آشنایی که با خط ونامه امام پیدا کرده بودند راهی منطقی وروشی یقین آور برای تشخیص درستی ونادرستی توقیعات رسیده یافته بودند، وتا آثار صدق وصحت در آنها مشاهده نمی کردند اخبار را نمی پذیرفتند وتلقی به قبول نمی نمودند. بی گمان حجت خدا خود به موجباتی که ایجاد اطمینان نسبت به توقیعات بکند توجه داشته اند، چنانکه مثلا می بینیم در زمان نایب سومشان - ابو القاسم حسین نوبختی - زمانی که این شایعه پیدا شد که بعضی توقیعات به وسیله شلمغانی تهیه وصادر می شود، حضرت صریحا آن را تکذیب کردند، ودر توقیعی خطاب به علمای سوال کننده فرمودند: آنچه را که تردید داشتید، یا آنچه که از دست اوبه شما رسیده، همه را به ما برگردانید تا صحت یا بطلان آن را اعلام کنیم.(۸۹)
رازدانی وخبر دادن از امور پنهانی
بر طبق چندین خبر که در دوکتاب ماخذ ما آمده، حجت خدا بر زبان نایبان یا بوسیله توقیعات از رازهای نهانی وامور پنهانی وآنچه پرسندگان در دل دشته اند خبر داده، وموجبات اعتماد به نواب ویقین به ارتباطشان با امام را فراهم گردانده است. این اخبار اضافه بر روایاتی است که در تایید وتوثیق نایبان رسیده، ودر واقع نشانیهای عینی ودلیلهای مشهود بر صحت ادعایشان در نیابت ووساطت از امام غایب می باشد، وسبب اطمینان قلب بیشتر شیعیان می شده. هر چند این رویدادها شخصی وخصوصی بوده، اما مجموع آنها که بوسیله راویان مطمئن ودر کتب معتبر ومولفان محقق نقل شده امروزه برای ما نیز اطمینان آور است، بویژه که مضمون این اخبار خود نشان دهنده صحت وراست بودنش می باشد واینک چند نمونه:
۱ - حسن بن فضل یمانی - ضمن حدیثی طولانی - گوید: از سه مطلبی که به خاطر داشتم دوتای آنها را نوشتم وسومی را به احتمال آنکه ناخوشایند باشد ذکر نکردم. اما جوابی که به من رسید هم درباره دومطلبی بود که نوشته بودم وهم راجع به سومین مطلب که در دل نگهداشته وننوشته بودم(۹۰)
۲ - نصر بن صباح نقل کرد که: مردی از اهل بلخ پنج دینار با نامه ای که اسمش را در آن عوضی نوشته بود فرستاد. پاسخ وصول پول به اورسید با نام اصلی اش ونسبش ودعا برای او(۹۱)
۳- محمد بن ابراهیم بن مهزیار که مال امانتی پدرش به اورسیده بود، بایستی مطابق وصیت آن را به امام زمانش برساند، اما اوپس از فوت حضرت عسکری (علیه السلام) درباره امام بعدی در شک بود. با خود گفت: پدرم به کاری نادرست وصیت نیم کند. من این مال را به عراق می برم وخانه ای بر کنار شط کرایه می کنم وبه هیچ کس هم خبر نمی دهم.
اگر همانطور که در زمان امام حسن عسکری امر امامت برایم روشن بود اکنون نیز آشکار گشت مال را به امام تسلیم می کنم وگرنه آن را صدقه می دهم. پس همین برنامه را اجرا کردم وبه عراق رفتم. خانه ای بر کنار شط اجاره نمودم وچند روزی از اقامت من نگذشته بود که ناگاه رسولی با نامه ای آمد که در آن نوشته بود: ای محمد! فلان مبلغ مال درون فلان چیز است، وتمام آنچه با من بود وکسی ممکن نبود از آن با خبر شود شرح داد. من به رسول اطمینان پیدا کردم ومال را به اوتسلیم کردم. سپس چند روزی تنها بودم وغمگین شدم، تا اینکه نامه ای برایم رسید بدین مضمون: ما ترا جانشین پدرت کردیم، پس خدای را سپاسگزار باش(۹۲)
۴- رسولی که از قم کالاهایی را نزد ابو جعفر محمد بن عثمان آورده بود، دوجامه سردانی(۹۳) را فراموش کرده بود. ابوجعر به اویادآوری می کند. رسول به جستجوی بار می پردازد وچون چیزی نمی یابد مراجعه کرده می گوید: چیزی بر جا نمانده. نایب امام به اومی فرماید: به فلانی که پنبه فروشی است ودوعدل پنبه برایش برده بودی مراجعه کن، ویکی از دوعدل پنبه را که بر آن چنین وچنان نوشته باز کن، این دوجامه در کنار آن است. مرد از آنچه ابو جعفر به اوخبر داد حیرت کرد وبسیار متعجب شد، ولی بر طبق راهنمایی اش عمل کرد.
چون بار پنبه را گشود، دوجامه سردانی را در کنار بسته بار پنبه دید وبرداشت وبرای نایب امام آورد وبه اوتسلیم کرد. این مرد محمد بن عثمان را نمی شناخت، وهمانطور که بازرگانان کالای خود را برای فروش به وسیله باربران معتمد می فرستند، هدایای امام را هم به اوداده بودند که به نایب امام بدهد وهیچ نامه ای هم که صورت اجناس ارسالی باشد همراه نداشت، زیرا در زمان معتضد عباسی سختگیری علیه شیعه زیاد بود، وچنانکه گفته اند از شمشیر خون می ریخت. بدین علت کسی که حامل کالا یا پول برای نایب امام بود خود خبر از اجناس محموله نداشت، فقط به اوگفته می شد این کالاها را فلان جا ببر وبه فلانی بده(۹۴)
۵ - بین حسن بن علی نصیبی ومحمد بن فضل موصلی به سال ۳۰۷ در بغداد راجع به صحت وکالت ونیابت ابو القاسم حسین بن روح مباحثه ومشاجره بود، ومحمد بن فضل با آنکه شیعه بود آن را نمی پذیرفت ودلیل می طلبید، ومی گفت اموالی که اومی گیرد در غیر موردش صرف می شود. روزی حسن بن علی گفت: دلیلی که مورد قبولت واقع شود ارائه خواهم داد. به این جهت از دفتر بزرگی که همراه محمد بن فضل بود نیمی از یک ورق جدا کرد، وبا قلمی که بی مرکب بود ونشانی بر کاغذ نمی گذاشت مطالبی را که بین خود قرار گذاشته بودند نوشت.
بعد نامه را مهر کرد وبه شیخ سیاه چرده ای که خدمتکار محمد موصلی بود داد که نزد حسین بن روح ببرد. چون خادم بازگشت، آنان مشغول غذا خوردن بودند که پاسخ بر همان ورقه رسید، وبا مرکب به جزء جزء مندرجات آن کاغذ - که خطش نامرئی بود وخوانده نمی شد - جواب مقتضی داده شده بود. چون محمد بن فضل چنین امر شگفت آور خارق العاده ای را دید بسیار ناراحت شد، و[از اینکه تا کنون در اشتباه بوده] بر سر وروی خود زد. اواز غذا خوردن افتاد، وبا حسن بن علی گفت: زود برخیز تا نزد ابو القاسم حسین بن روح بروی. چون به حضورش رفتند محمد بن فضل شروع به گریستن وعذر خواهی کرد. نایب امام برای اواز خدا طلب آمرزش نمود وبه رحمت الهی امیدوارش گرداند(۹۵)
۶ - بنابر خبری که شیخ طوسی مسندا از مشایخ قم نقل می کند: همسر علی بن حسین بن موسی بن بابویه (پدر صدوق) دختر عمویش بود، که از اوفرزنددار نمی باشد. به ابو القاسم حسین بن روح - رضی الله عنه - نامه نوشت، که از حضرت بخواهد تا برایش دعا کنند که خدا فرزندانی فقیه نصیبش کرداند. پاسخ برایش آمد: همانا تواز این زن فرزنددار نمی شوی، اما بزودی زن جوانی اهل دیلم نصیبت خواهد شد، که از اودوفرزند فقیه خواهی داشت. بنابر آنچه در دنباله خبر مذکور آمده: علی بن بابویه دارای سه پسر شد که دوتای آنها - محمد وحسین - فقیه شدند واستعدادی شگرف در حفظ [اخبار] داشتند، وچیزها حفظ می کردند که دیگر اهل قم نمی توانستند. آن دوبرادری دیگر به نام حسن داشتند که از نظر سن دومین فرزند محسوب می شد. وی به عبادت مشغول ومردی زاهد بود، با مردم آمیزش نداشت وفقیه هم نشد. راوی گوید: چون دوفرزند فقیه - ابو جعفر (صدوق) وابوعبد الله - داد سخن می دادند واخبار فراوانی از حفظ نقل می کردند که مردم به شگفت در می آمدند، به آن دومی گفتند: این مقام ویژه شما دوتن است که به دعای امام نصیبتان شده است. این موضوع در بین اهل قم مشهور ومعروف شده بود.(۹۶)
۷- حسن بن خفیف از پدرش نقل می کند که گفت: صاحب الزمان - (عجل الله فرجه) - خادمانی به مدینه فرستاد، که با آنان دوخادم [اجیر] نیز بودند. حضرت به خفیف نامه نوشت که با آنان برود، واوهم رفت. چون به کوفه رسیدند یکی از آن دوخادم مسکری آشامید. [حضرت به الهام ربانی با فاصله مکانی از عمل حرامش با خبر شدند] خادمان از کوفه بیرون نرفته بودند که از سامرا نامه رسید به برگرداندن خادمی که مسکر آشامیده وبر کنار کردنش از خدمت [در آن اماکن مقدس.](۹۷) نمونه های دیگر از اشراف بر ضمایر وآگاهی از وقایع ونهان دانی ولی حق تعالی را در توقیعات دیگری نیز که تحت موضوعات مختلف - مخصوصا توقیعات درباره اموال رسیده به امام - نقل خواهد شد می بینیم وبه بیان دیگر حضرت به گونه های مختلف با بیان حقایق پنهانی اثبات صحت امامت وولایت خود وسفارت نایبان را می فرموده است تا برای طالبان حقیقت تردیدی بر جا نماند.
مسائل مربوط به غیبت امام
پیش از این بادآور شدیم که از مسائل مهم جامعه اسلام ومجامع دینی بخصوص شیعیان در آن روزگار، مسال غیبت فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) بود. از یک طرف بر طبق روایات فراوانی که از ائمه معصومین رسیده بود، شیعه انتظار چنین پیشامدی را داشت، وتصریح امام یازدهم بر تولد فرزندش ونشان دادن اورا در فواصل زمانی مختلف به اصحاب خاص، پیش گوییهای ائمه قبلی را برای شیعه ثابت ومحقق می کرد، اما از طرف دیگر دشمنی بسیار شدید با مصلح موعود وتفحص برای پیدا کردن وقتلش امکان آشکار شدنش را از بین برده بود، وشبهاتی که جعفر برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) ایجاد کرده مردم را به خود دعوت می کرد نیز مزید بر علت بود، این همه اشکالاتی را به اذهان القا می کرد، که بر حسب وظیفه ارشادی وهدایتی که امام دارد باید پاسخگوی آنها وبرطرف کننده شبهات باشد.
به این جهت می بینیم تعدادی از توقیعات مستقیما در اطراف مسائل طرح شده راجع به غیبت است، مانند نهی از بردن نام امام غایب وعدم تعیین وقت ظهور وسبب غیبت واموری از این گونه:
۱- شیخ طوسی ضمن خبری مسند این توقیع را نقل می کند: برای محمد بن عثمان عمری ابتداء وبدون سوال قبلی این توقیع رسید: کسانی را که از نام [من] می پرسند با خبر گردان: یا سکوت ورفتن به بهشت، یا سخن گفتن ودوزخی شدن. زیرا آنان اگر بر نام واقف شوند آن را فاش می کنند، واگر بر مکانم مطلع گردند دیگران را به آنجا راهنمایی می نمایند.(۹۸)
۲- محمد بن همان از محمد بن عثمان - دومین نایب خاص امام غایب - نقل می کند که توقیعی به خطی که می شناختم برایم رسید، بدین مضمون: هر کس در جمعی از مردم نام مرا ببرد [که موجب معرفی وگرفتاری ام شود] لعنت خدا بر اوباد. همین راوی گوید: از زمان فرج پرسیدم، جواب رسید: گذب الوقاتون، کسانی که وقت [ظهور مرا] تعیین می کنند دروغ می گویند [که آن را جز خدا کسی نمی داند].(۹۹) توضیح: چنانکه از نخستین توقیع مذکور بر می آید: این منع علتی جز رعایت تقیه وحفظ جان امام در آن محیط ظلم وتهدید وخفقان ندارد، با وجود این معمولا محدثین تصریح به نام خاص حضرت را دور از احتیاط می دانند.(۱۰۰)
۳ - اسحاق بن یعقوب از محمد بن عثمان خواهش می کند نامه ای که در آن مشکلات عقیدتی خود را نوشته به حضور امام بفرستد. خواهش اوانجام می گیرد وتوقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) می رسد، که از جمله این مطالب در اواخر آن آمده است: اما علت غیبت، خدای عز وجل می گوید: ای ایمان آوردگان! از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود بدتان می آید سوال نکنید.(۱۰۱)
هیچ یک از پدرانم نبود مگر اینکه بر گردنش بیعت یکی از طاغوتهای زمانش بود، ولی من هنگامی که قیام می کنم هیچ بیعتی از طاغوتها بر عهده ام نیست. [یعنی آزادانه می توانم به قیام جهانی ام اقدام کنم وپیمانی که وفای به آن لازم باشد بر عهده ام نیست]. اما کیفیت بهره بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید است هنگامی که ابر آن را از دیده ها نهان کند. سپس حضرت شیعیان را اندرز داده می فرماید: در سوالاتی را که برایتان مفید نیست ببندید، وبرای دانستن آنچه از شما نخواسته اند خود را به رنج نیفکنید، بلکه برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که در آن گشایش کار شما نیز هست.(۱۰۲)
از آنجا که امروزه با پرسشهای بی فایده ونابجا زیاد بر می خوریم برای یادآوری وآگاهی دادن بحث زیرین را مناسب می داند: سوالهای بجا وبیجا پرسیدن ورفع اشکالهای عقیدتی خود را کردن یکی از ویژگیهای انسان است، بخصوص انسان متفکر وعلاقه مند به یادگیری وچیز فهمی. سوال زاده اندیشه پویا وجستجوگر انسان است. آنکه نمی پرسد وبرایش سوالی مطرح نیست فاصله ای چندان با زندگی حیوانی، که در خوردن وخوابیدن وزادن وبالیدن خلاصه می شود ندارد، واز حیات عقلانی ومعنوی که ویژه انسانهاست محروم می باشد. این حقیقتی است بدیهی وبی نیاز از شرح، که در کتاب آسمانی ما نیز بدان امر شده، آنجا که می فرماید: فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون:(۱۰۳)
اگر نمی دانید از آنانکه اهل ذکرند - دانای به قرآن وآگاه به حقایقند - سوال کنید واز خود رفع ابهام نمایید. در این کتاب هدایت که در هر مورد به آنچه درست تر وبهتر است راهنماست، سوالات گوناگونی را که از پیامبر اگر شده طرح وپاسخ می دهد، وچنانکه گفتیم امر به سوال از نادانسته ها نیز شده، در عین حال چون تعلیماتش بر مبنای واقع گرایی است از پرسشهای بیجا وبی فایده وآنچه در خور فهم ما نیست منع می کند. زیرا چه بسا سوالها که ما را توان تحمل جواب آن نیست وفکرملان ظرفیت فراگیری پاسخ واقعی آن را ندارد.
در چنین مواردیست که سوال نابجا وزیان بخش می شود، مانند پرسش از ذات آفریدگار متعال که برتر از خیال وقیاس وکمان ووهم است، وبشر محدود به ذات نامحدود اونمی تواند پی ببرد، یا سوال از ساعت وقوع قیامت. به قول شهید مطهری، پرسش یا مقدمه تحقیق است یا مقدمه عمل. گر سوال پیش در آمد تحقیق علمی یا رفتار عملی نباشد، تنها مجهول بودن یک چیز کافی نیست که انسان وقت خود را به پرسش درباره آن بگذارند، زیرا مجهولات بشر بی نهایت است وتمام شدنی نیست، وچه بسا گرم شدن به این پرسشها شخص را به بحثهای بی فایده وذهنی گرایی بکشاند، واز میدان عمل - که مخصوصا زحمت دارد - بیرون کند، ومقدمه برای فرار از زیر بار مسوولیتها ووظایف اجتماعی بشود.(۱۰۴)
در تفسیر آیه لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسوءکم،(۱۰۵) استاد علامه طباطبایی پس از بحثهای ادبی ودینی نتیجه می گیرد: در آیه مذکور نهی از سوال مربوط به خرده ریزهای احکام دین وچیزهایی ست که تفحص وکاوش در آنها جز دشوار کردن دین وسنگین کردن بار تکلیف نتیجه دیگری ندارد، مانند سوالاتی که بنی اسرائیل درباره خصوصیات گاوی که مامور به ذبح آن شده بودند می کردند... در حقیقت این گونه سوالات رد عفوپروردگار است به اینکه خدای متعال جز تسهیل امر وتخفیف در تکلیف بندگان غرض دیگری ندارد.(۱۰۶)
علت غیبت
باری سخن درباره علت غیبت امام دوازدهم بود، ودیدیم که در آن توقیع از این سوال نهی شده. اینک گوییم که این پاسخ هر چند بطور کلی صحیح وسنجیده است، وظاهرا برابر درک پرسنده گفته شده، اما در اخبار دیگری که از ائمه رسیده سببی چند برای غیبت آمده که مهمترین آنها خوف از قتل است به دست ظالمان، واین واقعیتی است که تاریخ تشیع - از سرگذشت نخستین امام تا یازدهمین آنها - گواه آن است. در این باب احادیث متعددی نقل شده که نمونه ای ذکر می شود: زراره می گوید از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می گفت: بی شک برای امام قائم (علیه السلام) پیش از آن که قیام کند [وانقلاب فراگیرش آشکار گردد] غیبت ونهان زیستی است. پرسیدم به چه علت؟ حضرت پاسخ داد: همانا که اوبیم دارد - وبا دست به شکمش اشاره کرد - یعنی بیم از کشته شدن.(۱۰۷)
در توضیح وتعلیل این گونه روایات گوییم: ستمگری حاکمان غاصب وستم پذیری امت موجب شد که ظالمان وطاغوتها قدرت یابند وبرای تحکیم این قدرت واز دست نرفتن سلطنتشان، به نابودی مصلحان وحق طلبان دست یازند. در طی اجرای این برنامه ظالمانه طاغوتی بود که یازده امام بر حق که جانشینان واقعی رسول اکرم بودند محبوس ومقتول شدند، وصدها شیعه وپیروودوستدارشان نیز در هر عصر وزمانی به فجیع ترین شکلی از دم تیغ گذشتند، وصفحات سپید تاریخ تشیع را با خون پاک خود امضا کردند. بنابر این با اندک تامل در رویدادهای گذشته در می یابیم آخرین حجت خدا برای حفظ جانش جز نهان زیستی وغایب شدن از دیدگان راهی نداشت.
به بیان دیگر کیفر کردار چنان جامعه ای ونبودن آمادگی عمومی، سبب شد حجت خدا - با همه اندوه وناراحتی که از بی عدالتیها دارد - به امر پروردگار پنهان شود، تا روزی که جوامع بشری از همه جا وهمه کس وتمام رژیمها وروشهای حکومتی به ستوه آیند وظلم وجور کاملا جهان را فراگیرد، وزمینه مساعد اجتماعی فراهم آید، آن گاه ظهور کند، وبه اصلاحات انقلابی واساسی در سطح جهان دست زند، وآنچه آرزوی همه عدالت خواهان بود تحقق بخشد. فقیه بزرگوار شیخ طوسی نیز علت غیبت را همین بیم از قتل می داند ومی گوید: که اگر جز این باشد پنهان شدنش روا نیست. اما مشقات واذیتهایی که در راه خدا از مردم خواهد دید آنها را تحمل می کند، زیرا موجب ترفیع درجات ائمه وپیمبران می شود.
سپس به پاسخ اشکالی مقدر می پردازد که خلاصه اش این است: اگر گفته شود: چرا خدا مانع از قتل امام نمی شود؟ گوییم: منعی که منافی با تکلیف واختیار آدمی نباشد، همان نهی از مخالفت با امام وامر به پیروی ویاری اوست، که کار خداست وانجام گرفته. اما مانع شدن وبازداشتن قهری بین امام وکسانی که قصد کشتن اورا دارند، با اختیار وتکلیف انسان منافات دارد، ونقض غرض است. زیرا مقصود از تکلیف وواداشتن به کاری اختیاری، شایستگی یافتن برای پاداش وثواب است، والبته منع اجباری با این منافی است، وگاه چنان جلوگیری ومنع جبری، موجب فساد می شود، بنابر این از خدای سبحان روا نیست(۱۰۸) همچنین بعد از بحثهایی چند در این زمینه می گوید: علت غیبت امام همان خوف از قتل است، اما اخباری که دلالت بر مشقات شیعه در عصر غیبت وامتحان آنها دارد، بیان اوضاعی است که پیش خواهد آمد وواقعیاتی که قهرا رخ می دهد، وشیعه با صبر واستقامت وانجام دادن وظایف شرعی اش به کمالات روحی وثواب اخروی نایل خواهد شد، نه اینکه سبب اصلی غایب شدن امام ابتلای شیعه باشد.(۱۰۹) یعنی امتحان وابتلای شیعه پیامد ونتیجه قهری غیبت امام است نه علت اصلی آن.
مقصود از غیبت امام
لازم به توضیح است که مراد از غیبت امام زمان (علیه السلام) آن نیست که حضرتش از جامعه انسانی بیرون رفته ودر عالمی جدا زندگی می کند که هیچ کس اورا نمی بیند،(۱۱۰) بلکه مقصود آن است که دیده می شود ولی به شخص وعنوانش اورا نمی شناسند،(۱۱۱) چنان که در خبر است که یرونه ولا یعرفونه(۱۱۲) مردم اورا می بینند ولی نمی شناسندش یا فیری الناس ویعرفهم ویرونه ولا یعرفونه(۱۱۳) امام مردم را می بیند ومی شناسد ولی آنها اورا می بینند اما نمی شناسند. ولذا در بعضی روایات آمده که چون امام آشکار شود مردم گویند ما اورا پیش از این دیده بودیم. آری مهدی منتظر غایب وناشناخته است ولی در میان اجتماعات مسلمین رفت وآمد دارد، وبه یاری وکار گشایی شیعیانش می پردازد ودرماندگان را کمک وهدایت می فرماید وبخصوص در اماکن متبرکه ومراسم حج حاضر می شود ولی شناخته نمی شود،(۱۱۴) اودر این ویژگی همانند حضرت یوسف (علیه السلام) است که به صریح قرآن برادرانش وی را نشناختند.
پیشگویی راجع به دو غیبت
محمد بن ابراهیم نعمانی صاحب کتاب الغیبه - از علمای سده چهارم - پس از آن که از حضرت صادق (علیه السلام) اخباری در باب غیبت حضرت قائم (علیه السلام) واینکه دوغیبت دارد نقل می کند، سپس استدلالی قریب به این مضمون دارد: این احادیث که دوغیبت برای امام قائم (علیه السلام) ذکر می کند حدیثهایی است که نزد ما صحیح است وسالها قبل از مهدی موعود (علیه السلام) گفته شده، وخداوند برهان صدق گفتار ائمه را در آن روایات ظاهر گردانده زیرا پیشگویی آنها به وقوع پیوسته وامام دوازدهم دوغیبت داشته: غیبت اول آنست که سفیرانی بین امام ومردم منصوب شده وآشکارا بین مردم بودند وبه وسیله آنها مشکلات علمی حل وپرسشهایشان پاسخ گفته می شد واین غیبت کوتاه بود که مدتش بر آمد. وغیبت دوم آنست که سفیران ووسائط برداشته شدند وزمان امتحان وغربال شدن وتصفیه کسانی که ادعای تشیع می کنند فرا رسید...(۱۱۵)
جواب مسائل اعتقادی
توقیعاتی که از ناحیه مقدس امام غایب (علیه السلام) صادر شده، شماری از آنها در پاسخ پرسشهایی است که راجع به مسائل عقیدتی وایمانی است. این سوالات غالبا در موضوع امامت وغیبت امام می باشد که در آن زمان مساله روز ومایه اختلاف فرقه های مسلمین بوده است. وبرخی تا امروز هم مورد بحث وگفتگوست، اینک ترجمه چند توقیع نقل می شود:
۱ - شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی از ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه نقل می کند که گفت: گروهی از شیعه در این موضوع اختلاف کردند که خدای - عز وجل - آفریدن وروزی دادن را به ائمه - صلوات الله علیهم - تفویض کرده. عده ای گفتند: این محال است وچنین نسبتی به خدای تعالی جایز نیست، زیرا جز خدا بر خلق اجسام قادر نیست.
دسته ای دیگر گفتند: [چنین نیست] بلکه خدای تعالی ائمه را بر این کار توانا کرده است، و[آفرینش را] به آنان واگذار کرده، از این رومی آفرینند وروزی می دهند. در این مساله بشدت با یک دیگر نزاع می کردند. یکی از آنان گفت: شما را چه شده؟ چرا به ابو جعفر محمد بن عثمان عمری مراجعه نمی کنید که از اوبپرسید، تا در این باب حق را برایتان روشن کند، که راستی [اکنون] اوراه به سوی صاحب الامر - (عجل الله فرجه) - است.
آن گروه به [حل مساله توسط] ابو جعفر راضی شدند، وبه پیشنهادش جواب قبول دادند، پس مساله را نوشتند وبه سویش فرستادند. از طرف حضرت برایشان توقیعی آمد که رونوشت آن این است: بدرستی خدای تعالی است که اجسام را آفرید وروزیها را تقسیم کرد، که اوجسم نیست ودر جسم هم حلول نکرده لیس کمثله شیء وهوالسمیع العلیم هیچ چیز مانند اونیست واوست شنوا ودانا. اما ائمه - علیهم السلام - از خدای تعالی سوال می کنند، پس اومی آفریند ومی خواهند پس اوروزی می دهد، برای اجابت کردن در خواستشان وبزرگداشت حقشان.(۱۱۶)
چنان که ملاحظه می شود پاسخ امام به نزاع کنندگان بسیار سنجیده وعمیق است، زیرا در حالی که تضادی با اصل توحید اسلامی ندارد، وشریکی برای آفریدگار پیش نمی آورد، مقام رفیع وحق والای ائمه را در بارگاه الهی واستجابت دعایشان را می رساند. ۲- شیخ طوسی می نویسد: گروهی به من خبر دادند از ابومحمد تلعکبری به استادش از شیخ موثقی در مدینه السلام [بغداد] که گفت:
ابن ابی غانم قزوینی با جماعتی از شیعیان درباره جانشین امام حسن عسکری (علیه السلام) مشاجره کرد. ابن ابی غانم می گفت حضرت عسکری (علیه السلام) درگذشت وجانشینی ندارد. شیعیان در این باب نامه ای نوشتند وبه ناحیه [= سوی صاحب الزمان] فرستادند وحضرت را از موضوع مشاجره با خبر کردند.
جواب نوشته شان به خط آن حضرت - که بر اووپدرانش سلام باد - رسید:(۱۱۷) بسم الله الرحمن الرحیم. خدا ما وشما را از گمراهی وفتنه ها بر کنار دارد، وبه ما وشما روح یقین ببخشد، وما وشما را از بدی وعذاب قیامت پناه دهد. همانا از تردید گروهی از شما در دین با خبر شدم، واز شک وسرگردانی که در والیان امورشان دارند به من پیغام رسید. این اطلاع ما را - به خاطر دلسوزی نسبت به آنان نه خودمان - غمناک واندوهگین کرد، زیرا که خدا با ماست وما هیچ نیاز به غیر اونداریم، وحق با ماست پس کسی که از ما کناره گیری کند هیچ ما را به وحشت نمی افکند. ما پرورش یافته پروردگارمان هستیم وخلق پرورده هدایت مایند. ای شمایان! شما را چه شده که در [بیابان] تردید رفت وآمد می کنید ودر حال سرگردانی واژگونه می روید.
آیا نشنیدید که خدای عز وجل می گوید: ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید، وهم رسول واولوا الامر را فرمانبرداری نمایید.(۱۱۸) آیا آنچه در آثار راجع به ائمه گذشته وموجود آنان آمده نمی دانید، که از آنچه هست وآنچه حادث می شود خبر داده. آیا ندیدید خداوند چگونه برای شما پناهگاههایی قرار داد که به آنها پناه ببرید [واز خطرات مصون مانید]، ونشانیهایی که به وسیله آنها راه راست را بیابید.
از زمان حضرت آدم تا وقتی که امام در گذشته - حسن عسکری (علیه السلام) - ظاهر شد، هر گاه پرچمی غایب می شد پرچمی دیگر ظاهر می گشت [امامی دیگر می آمد]، وچون ستاره ای افول می کرد ستاره ای دیگر طلوع می کرد. چون خدا او[حضرت عسکری (علیه السلام)] را به سوی خود برد، پنداشتید که خدا دیگر دینش را باطل کرد، وسببی که میان اووخلقش هست کسست. نه! چنین نبوده ونمی باشد تا قیامت بر پا شود، وامر خدای سبحان ظاهر گردد، در حالی که آنان کراهت دارند.
همانا امام گذشته - حضرت حسن عسکری (علیه السلام) - کاملا مطابق روش پدرانش - علیهم السلام - زیست وسعادتمندانه درگذشت، ووصیتش درباره ماست وعلم اونزد ماست، وماییم که فرزند وجانشین وی می باشیم. [در ادعای] مقام اوجز ستمگر گناهکار کسی با ما نزاع نمی کند، وغیر ما هر کس ادعای آن را کند منکر کافری است. واگر نبود این که امر خدای تعالی مغلوب [خواست کسی] نشود، وسرش ظاهر وعلنی نگردد، حق ما برایتان چنان آشکار می شد که خردهایتان از آن روشن شود وشکهایتان نابود گردد، ولی هر آنچه خدا خواسته می شود، وبرای مدت هر چیز نوشته ووقت خاصی است. پس از خدا بترسید وتسلیم ما شوید، وامر را به ما برگردانید...(۱۱۹)
این توقیع - بخصوص که به خط حضرت تحریر شده - از چند جهت قابل توجه وتامل است زیرا: در عین این که نشان لطف ومحبت خاص امام را نسبت به پیروانش بیان می کند، استغنای حجت خدا را از همه کائنات وتوجه صرفش را به آفریدگار آشکارا می رساند. پس از استشهاد به آیه قرآن مجید که اطاعت اولوا الامر را در ردیف اطاعت رسول قرار داده، سنت جاری الهی را درباره وجود پیشوای عالم معصوم در هر زمان ذکر می فرماید. وهمچنین کسانی را که بودروغ ادعای مقام معنوی امامت وحجت خدا بودن را می نمایند ظالم وکافر می شمارد، که واقعا بزرگترین ظلم وحقیقت پوشی ادعای مقامی است که گوینده شایستگی آن را نداشته باشد ومایه گمراه کردن مردم شود.
توقیعات درباره اموال رسیده به امام
شماری از توقیعات راجع به اموالی است که شیعیان به عنوان خمس ودیگر وجوه شرعی توسط وکلا یا نایبان خاص به حضور امام خود می فرستادند که نمونه هایی چند نقل می شود:
۱ - صدوق از پدرش نقل می کند که سعد بن عبد الله گفت، اسحاق بن یعقوب گفت از شیخ عمری شنیدم می گفت: با مردی اهل سواد(۱۲۰) هم صحبت شدم که مالی از حضرت با وی بود وآن را برای امام غایب فرستاده بود، ولی مال بازگشت داده شده به وی گفته شده بود: حق عموزاده ات را که چهارصد درهم است از آن بیرون کن. آن مرد از شنیدن جواب حیران وبهت زده ودر شگفت شد وبه حساب اموالش رسیدگی کرد. مزرعه ای از پسر عمویش در دست اوبود که مقداری از در آمد آن را پرداخت کرده وبعضی را نپرداخته بود. [چون حسابرسی کرد] معلوم شد چهارصد درهم از حق اورا - چنان که حضرت گفته اند - نداده است. پس آن مقدار را از مالش بیرون کرد وبقیه را فرستاد، که مورد قبول واقع شد.(۱۲۱)
۲ - محمد بن شاذان نیشابوری گوید: نزد من پانصد درهم که - بیست درهم کسر داشت - جمع شده بود، ومن دوست نداشتم [پولی که می فرستم] این مقدارش کم باشد. بدین جهت از مال خودم بیست درهم وزن کرده بدان افزودم وبه اسدی [وکیل امام] دادم، اما از اینکه کمبودی داشته ومن آن را کامل کرده ام چیزی ننوشتم. جواب نامه رسید: پانصد درهم که بیست درهم از توبود واصل شد...(۱۲۲)
۳ - همین خبر را صدوق نیز نقل می کند وبعد از آن می افزاید: محمد بن شاذان گفت: بعد از این مالی به حضور امام فرستادم اما روشن نکردم که از کیست. اما جواب رسید که: آن مال رسید، قدری از آن مال فلانی است وقدری از فلانی،(۱۲۳) یعنی حضرت دانستند صاحبان اصلی مال کیست وبه اطلاع اورساندند.
۴ - کلینی از حسن بن عیسی عریضی نقل می کند که گفت: چون ابومحمد - امام حسن عسکری (علیه السلام) - درگذشت مردی اهل مصر با مالی که برای امام آورده بود به مکه وارد شد. دید درباره جانشین آن امام اختلاف است. بعضی مردم می گفتند: امام حسن (علیه السلام) بدون فرزند درگذشت، وجانشین اوجعفر(۱۲۴) است.
بعضی می گفتند: امام عسکری درگذشت ولی فرزند بر جا گذاشته. اومردی را که کنیه اش ابوطالب بود با نامه ای به عسکر (سامرا) فرستاد. وی به سوی جعفر رفت، واز اوبرهان [امامتش را] خواست. جعفر گفت: اکنون آمادگی [برای جواب] ندارد! سپس به در منزل امام روی آورد ونوشته اش را به اصحاب داد. پاسخ برایش آمد: خدا ترا در [مرگ] دوستت اجرا دهد. همانا اومرد ومالی که با اوبود به شخص موثقی وصیت کرد، تا در آن باب بدانچه لازم است عمل کند. وجواب نامه اش داده شد.(۱۲۵) [ابوطالب چون به مکه برگشت صدق گفتار حضرت برایش روشن شد].
تکذیب مدعیان
جاه طلبی وریاست جویی از آفات بزرگ اخلاقی است، که اتفاقا در بین دانشمندانی که به تزکیه وتهذیب نفس نپرداخته اند بیشتر از سایرین دیده می شود. از این گونه علمای سوء - که دین را وسیله دنیا طلبی قرار می دهند - طبعا در عصر امام زمان (علیه السلام) نیز وجود داشتند، وپنهان زیستی حضرت هم بهانه ووسیله ای فریبنده برای این مدعیان کذاب بود، که عقاید دینی ناآگاهان را وسیله سودجویی وریاست خود قرار دهند. در چنین موقعیتی برای اینکه حقیقت پوشیده نماند واز مردم رفع اشتباه شود، از سوی حجت خدا (علیه السلام) توسط سفیران چهارگانه - بخصوص نوبختی - توقیعاتی در مذمت وتکذیب ولعن آن دروغگویان صادر شده، که به نقل نمونه ای چند می پردازیم:
۱ - شیخ طوسی در معرفی کسانی که از سوی حضرت حجت (علیه السلام) مذمت شده اند می نویسد: کسانی که ادعای با بیت (واسطه بین امام ومردم بودن) کرده اند نخستین آنها شریعی است. اواز مصاحبان امام هادی وحضرت عسکری علیهما السلام بود، اما بر خدا وحجتهای الهی دروغ بست ونسبتهایی به آنان داد که از آن بیزار بودند. شیعیان اورا لعنت کردند واز وی دوری جستند، وتوقیع امام در لعن ودوری کردن از وی نیز صادر شد. سپس قول به کفر والحاد نیز از اوآشکار گشت.(۱۲۶)
۲- محمد بن نصیر نمیری از اصحاب حسن بن علی عسکری (علیه السلام) بود. پس از فوت حضرت مقام سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان را ادعا کرده گفت نایب امام زمان می باشد. اما خداوند بواسطه کفر وجهالتی که از اوظاهر شد وی را رسوا کرد، ومحمد بن عثمان نیز اورا لعن نمود واز وی تبری جست وخود را از وی پوشیده می داشت وبا اوتماس برقرار نمی کرد.(۱۲۷)
۳- دیگر از مذمت شدگان ومدعیان دروغین احمد بن هلال الکرخی است که از اصحاب امام یازدهم بود. اما پس از وفات حضرت نص ایشان را بر وکالت وسفارت ابو جعفر محمد بن عثمان - که شیعه متفق بر آن بودند - قبول نکرد وگفت من آن را نشنیده ام! پس توقیع در لعن ودوری از وی از سوی امام زمان (علیه السلام) بر دست ابو القاسم حسین بن روح نوبختی به شیعیان رسید.(۱۲۸)
۴- دیگر از کسانی که توقیع در لعنش صادر شده محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر می باشد که مرتد شد ونسبتهای ناروا به نوبختی - سومین سفیر امام - داد. در چند خبر که در کتاب الغیبه آمده از اومذمت شده وتوقیع صاحب الزمان (علیه السلام) در لعن وبراءت از اووکسانی که پیرواوهستند صادر گشته است. بنابر خبری دیگر توقیع در سال ۳۱۲ توسط نوبختی به شیعیان رسیده است.(۱۲۹) کسانی دیگر چون ابوطاهر محمد بن علی بن بلال وحسین بن منصور حلاج وابودلف کاتب نیز سخنان کفر آدمیز وادعاهای دروغین داشته اند که از سوی نایبان امام رسوا شده اند، وشیعیان نیز به سبب کفریات وگزافه گوییها وغلوی که داشته اند از آنان دوری جسته اند.
۵- بنابر خبری که شیخ طوسی نقل می کند پس از انحراف شلمغانی مردم به شک افتادند، واز امام راجع به نامه هایی که از اوصادر می شود وادعاهایی که می کند سوال کردند. از جمله آنها پرسشی است، که اهل قم کردند، وجواب آمد که: برنامه شما ومضمونش واقف شدیم. پاسخ مسائل شما هم از ماست ومرد مخذول گمراه گمراه کننده معروف به عزاقری - که خدا لعنتش کند - در حرفی از آن هم دخالتی ندارد.(۱۳۰)
۳- بنابر روایتی دیگر: بعضی از علما نیز چنین سوالی را درباره کسانی که خدا بر آنان غضب کرده (یعنی مرتد شدگان) از حضرت نمودند. پاسخ چنین رسید که: علم واقعی نزد ماست از کفر کسی که کافر شده بر شما حرجی نیست. پس آنچه به نظر شما صحیح است - از اخباری که ثقات نه خودش روایت کرده اند - واز دست وی خارج شده [وبه شما می رسد] بپذیرید وخدای را شکر کنید، وآنچه در آن شک کردید، یا فقط از طریق اوبه شما رسیده، آن را به ما برگردانید تا صحیح کنیم یا باطل گردانیم، وخدا - تقدست اسماوه وجل ثناوه - توفیق دهنده به شماست واودر همه کار ما را بسنده است ونیکووکیلی است.(۱۳۱)
آنچه در این توقیع تازگی دارد عنایت وتوجه خاص امام غایب است به راهنمایی حق طلبان ودستگیری شیعیان ورفع شبهه از آنان، وبرای حصول این منظور است که می فرمایند: در صورت تردید مکتوب را [به وسیله سفیران یا وکلایشان] نزد ما بفرستید، تا صدق وکذب را برای شما روشن کنیم وشما را از شک بدر آوریم.
۷ - از توقیعات معتبر دیگر که در کتب ماخذ ما نقل شده توقیع زیرین است: محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که گفت: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم مکتوبی که در آن از مسائل مشکل خود سوال کرده ام به حضور امام بفرستد. درخواست من اجابت شد وتوقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) رسید: اما آنچه پرسیدی - که خدایت راهنمایی کند وثابت قدم دارد - از کار افرادی از اهل بیت وعموزادگانم که مرا منکرند، پس بدان که راستی بین خدای عز وجل واحدی خویشاوندی نیست.
هر کس مرا [که حجت خدایم] انکار کند از من نیست وراه اومانند پسر نوح است [که گمراه بود وهلاک شد]. اما راه وروش عمویم جعفر وفرزندش مانند برادران حضرت یوسف است [که بر اوحسد بردند وقصد کشتن اورا کردند]. اما فقاع آشامیدن آن حرام است ولی خوردن شلماب (نوعی آشامیدنی است) عیب ندارد.
اما اموال شما [که برای ما می فرستید] آن را جز برای تطهیر شما [از حب مال] نمی پذیریم پس هر که می خواهد بفرستد وهر که می خواهد نفرستند، که آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده. اما ظهور فرج [وگشایش امر من] به تحقیق با خدای - که نامش بلند باد - است، وکسانی که وقت آن را تعیین می کنند دروغ می گویند.
اما گفتار کسی که گمان کرد امام حسین (علیه السلام) کشته نشده همانا کفر ونسبت دروغ دادن وگمراهی است. اما رویدادهایی که [در غیبت من] پیش می آید [برای تعیین تکلیف خود] به راویان حدیث ما [که تفقه وقدرت استنباط دارند] رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند ومن حجت خدا بر آنان می باشم. اما محمد بن عثمان عمری - که خدا از اووپدرش از پیش خشنود باد - همانا مورد اطمینان من است ونوشته ونامه اش نوشته من است.
اما محمد بن علی بن مهزیار اهوازی خدا به زودی دلش را اصلاح می کند وشکش را برطرف می نماید. اما آنچه برای ما می فرستی نزد ما پذیرفته نمی شود مگر آنچه پاک وحلال است، وبهای کنیز آواز خوان حرام است. اما محمد بن شاذان بن نعیم اومردی از شیعیان ما خاندان است. اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع اوخود ملعون واصحابش نیز ملعونند، با همفکران وعقیده مندان به اوهمنشینی مکن، که من وپدرانم - علیهم السلام - از ایشان بیزاریم...(۱۳۲)
۸ - دیگر از توقیعات حضرت حجت (علیه السلام)، توقیعی است مفصل ودر پاسخ نامه احمد بن اسحاق بن سعدالاشعری صادر شده است، که نامه جعفر - برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) - را به حضورشان فرستاده، وادعای امامت اورا بازگوکرده است. جواب حضرت مستدل ومستند به آیاتی از قرآن وشرح مفاسد اخلاقی وجهل جعفر کذاب است که به رعایت اختصار از نقل آن صرف نظر می کنیم، فقط یاد آور می شویم که در اواخر این توقیع حضرت توصیه می فرمایند که: از این ستمگر دلیل بخواه وامتحانش کن، که آیه ای از قرآن را تفسیر کند، یا حدود نماز واجب را بیان نماید تا عیب ونقصانش بر توآشکار شود، وخدا به حسابش می رسد... خدای عز وجل نخواسته که بعد از حسن وحسین - علیهما السلام - امامت در دوبرادر باشد [پس جعفر امام نمی تواند باشد]. هنگامی که خدا به ما اجازه گفتار [آشکارا] بدهد حق ظاهر می شود وباطل نابود می گردد...(۱۳۳)
اهمیت رهبری ومرجعیت در شیعه
آنچه در این بخش ذکر شد حاکی از اهمیت مساله رهبری شیعه وعنایت خاصی است که ولی خدا به آن دارد، هم در جهت معرفی رهبران ومراجع دینی شایسته وامام گونه، هم در لعن وطرد وافشاگری نسبت به ادعاهای دروغین مدعیان جاه طلب، که دین الهی را سرمایه ریاست ودنیاداری خود می نمایند. از آنجا که مهمترین وظیفه امام - همچون پیامبر - هدایت ورهنمونی است، وهیچ اقدام اجتماعی در هدایت مردم از گزینش ونصب رهبر صالح وپیشوای مصلح مهمتر نیست، بدین جهت امام غایب به این امر مهم توجهی مخصوص می فرموده که نشانیهای آن را در متن توقیعات - از شدت وحدت لحن کلام وتاکید وتشدید بر صحت یا خیانت آنان - می بینیم. اما مطلب قابل ذکر این است که بنابر مسوولیت هدایتی امام که همچنان ادامه دارد، عنایت وتوجه خاص حضرتش در غیبت کبری وزمان ما نیز باید به رهبری شیعه دوام داشته باشد، وپرچم زعامت وقیادت امت را به علمای عامل وفقهای عادل عطا کند.
مروری اجمالی به تاریخ رهبری در شیعه وبزرگانی که در هر عصر مسوولیت این کار مهم دینی - اجتماعی را بر عهده داشته اند دلیل قاطع است که در طول بیش از هزار سال غیبت کبری، دستی غیبی کسانی را پرورش داده وتایید کرده ودر مواقع حساس وسرنوشت ساز به زعامت ومرجعیت رسانده، تا رعیت بی شبان وشیعه بی نگهبان نماند، همچنان که در عصر ما به عنایات خاص حضرتش، ایمان راسخ وشجاعت کم نظیر ورهبری قاطع امام خمینی - که تبعیت وهمراهی انبوه مردم را همراه داشت - انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند، ودر پهنه جهان آثار سیاسی ودینی وفرهنگی شگرفی بر جا گذاشت، وزمینه شناخت تشیع علوی را که همان اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم) است - در همه ابعاد آن - فراهم کرد، والحمد لله ولی النعم.
نظری کلی به توقیعات ونتیجه گیری
نگاهی گذرا به مجموع توقیعاتی که از طرف امام زمان (علیه السلام) برای شیعیان آمده، می رساند که امام غایب چون پیشوای حاضر کمال مراقبت ودلسوزی را نسبت به دوستان وپیروان خود دارد، وبه هدایت راه جویان وتربیت نفوس ومعرفی نواب اربعه وافشاگری مدعیان کاذب نیابت علما وعملا قیام می فرماید، بطوری که درماندگان وگرفتارانی که صمیمانه از اویاری طلبیده اند گشایش کار وحل مشکل خود را دیده اند ودانش طلبانی که در معضلات علمی ودینی درمانده اند از اشراقات والهامات حضرتش روشن وهدایت شده اند.
همه این فیوضات را به صورت پاسخ پرسشها در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه می بینیم. علاوه بر اینها نهان بینی ورازگویی واخبار از غیب در بسیاری از توقیعات وجود دارد، که نه تنها موجب اطمینان خاطر بیشتر برای مردم آن زمان بلکه برای خواننده امروز هم می شود، ومی فهمد که چگونه امام با دانشی که از گنجینه علم الهی بارور شده است، بر ضمایر اشراف دارد وقصد ونیت اشخاص را می داند، واز پسر یا دختر بودن مولود وروز مرگ افراد با خبر است وپیشاپیش آن را اعلام می فرماید، واز حلال یا حرام بودن مالی که به حضورش تقدیم شده خبر می دهد وحرام آن را رد می کند، واگر تقدیم کننده نام خود را بر خلاف بنویسد از دانش امام پنهان نمی ماند وحقیقت به اویادآوری می شود.
اینها همه اندکی از تجلیات مقام ولایت است که از آینه توقیعات نمایان شده است. اگر شخص دیر باوری با وجود این نشانه های صدق وصحت توقیعات، از در انکار در آید، پاسخش این است که راه اثبات رویدادهای تاریخی وآثار بازمانده از قدیم - چه در امور دینی وچه در حوادث تاریخی - مگر جز دقت در درستی اسناد وراست گویی ناقلان می باشد؟ اگر بیش از هشتاد توقیع رسیده از امام زمان را در کتابهای معتبر از راویان مختلف در مدت ۶۹ سال نپذیریم، پس چه موضوع دینی یا واقعه تاریخی قابل پذیرش خواهد بود؟ مگر مثلا وجود پادشاهی به نام انوشروان یا بخشنده ای به نام حاتم طایی یا خونریزی چون امیر تیمور جز با چند مدرک اصیل کهن ثابت می شود؟ آیا صحت انتساب دیوانهای شعرا وکتابهای دانشمندان هشتصد نهصد سال قبل به آنها، مگر جز به وسیله دوسه یا حد اکثر هفت هشت نسخه ودستنویس بازمانده از زمانهای نزدیک به عصر آنهاست؟ اگر راه مناقشه در مدارک تا این حد باز شود هیچ رویداد تاریخی واثر ادبی وعلمی را نمی توان تلقی به قبول کرد واز نویسنده آن دانست.
بدون شک ادله درستی واصالت بیشتر توقیعات - اگر نگوییم همه آنها - محکم تر از دلیلهایی است که برای موارد مشابه آنها از امور تاریخی وادبی نقل شده است، وهر عقل سلیم وفرد منصفی گواهی به صحت واصالت آنها می دهد. اما منکران ومعاندان، در حقایق آشکارتر چون آفریدگار جهان نیز شک وتردید روا می دارند، وغرضشان اشکال تراشی است نه درک حقایق وقول خدا راست است که گفته: ان یتبعون الا الظن وان هم الا یخرصون(۱۳۴) اینان جز از پی گمان نمی روند وجز آن که دروغی ببافند کاری ندارند.
آثار روانی ورفتاری عقیده به مصلح موعود
با تامل در اصول اعتقادی اسلام وضروریات دینی، می یابیم هیچ اصل عقیدتی نیست مگر این که در رفتار ما اثر می گذارد، وفرد عقیده مند را وادار به خیر رسانی وفعالیتهای اصلاحی می کند، واز فساد وستمگری باز می دارد. علاوه بر ایمان به خدا وروز جزا ورسالت انبیا، که چنان آثار عملی دارد ودر رفتار مؤمنان راستین دیده می شود، اعتقاد به مهدی موعود (علیه السلام) - که تکمیل وتتمیم همان عقاید اسلامی است - نیز در رشد وتعالی روانی واصلاح رفتار ما بسیار موثر است. اعتقاد به مصلح موعود - آن طور که در روایات ما آمده - انتظار نجات دهنده ای که در آینده نامعلوم خواهد آمد نیست، بلکه ایمان به مصلحی الهی است که مشخص ومعین واز دودمان پاک پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
بنابر اخبار فراوان - که نمونه هایی از آن نقل شد - اوبر همین کره خاکی زندگی می کند، ودر فضای دردها ورنجهای ما تنفس می کند واز گرفتاریهای ما غمناک است، وبه انتظار زمانی است که شرایط ظهورش فرا رسد، ودست یاریش را به سوی رنج کشیدگان ومحرومان دراز کند وبساط قدرت وشوکت ستمگران را از صحنه زمین برچیند.
باورداشت چنین مصلح دادگستر توانایی، بی شک ما را بیدار دل ومتوجه به آن حجت حق می گرداند، وکردار وگفتارمان را همسووهماهنگ با اهداف اصلاحی اومی نماید، بویژه که موظفیم برای تعجیل فرج اودعا کنیم، وخود نیز شایستگی لازم برای پیوستن به خیل یارانش را پیدا نماییم. در حال انتظار چنان پیشوای حاضر ناظری، احساس نزدیکی بیشتر بین خود واومی نماییم، اوکه مظهر لطف ورحمت الهی وواسطه فیض است یعنی همه رحمت ونعمت وهدایت مبدا فیاض با وساطت آن ولی کامل وواسطه قابل دریافت می شود وبه آفریدگان می رسد.(۱۳۵)
چنین احساسی هم سرمایه نشاط روحی وسلوک روحانی ماست وهم مایه تسلی وآرامش ما در مصائب وگرفتاریها. ایمان به امام زنده قائم منتقم، همیشه چراغ امید را در دل ما روشن نگاه می دارد، واز فرورفتن در ظلمت یاس وبدبینی وتاریک دیدن افق حیات ممانعت می کند، وپیروزی حق را بر باطل وعدل را بر ظلم در آینده جهان نوید می دهد، چنانکه وعده الهی در قرآن مجید است: (وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم، ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم، ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا، یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا، ومن کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون)(۱۳۶) وخدا به کسانی از شما که ایمان آوردند وکارهای شایسته کردند وعده داد که حتما آنان را [هنگام ظهور مهدی موعود] در زمین خلافت دهد [وبجای امتهای گذشته حکومت بخشد]، چنان که کسانی را [از امتهای صالح] که قبل از ایشان بودند [نیز] جانشین پیشینیان خود کرد.
و[بعلاوه] دینشان را - همان دینی که برای آنان بپسندید - بر ادیان دیگر تسلط دهد وثبات بخشد.
وبه همه مؤمنان - پس از بیم از دشمنان - ایمنی کامل دهد، که مرا بپرستند وهیچ چیز را شریک من نگردانند.
وبعد از این [امنیت وغلبه دین حق] هر کس کافر شود [حقیقت را بپوشاند یا ناسپاسی کند] همانا از دین بیرون رفته است.
بنا به روایات متعدد که از ائمه معصومین - علیهم السلام - رسیده تحقق مضمون آیه ووعده الهی در زمان قائم آل محمد (علیه السلام) است، وچنان که تاریخ نشان می دهد این وعده در عصر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) وخلفا نیز وقوع نیافت،(۱۳۷) وچون وعده خدا خلاف نمی شود، پس وقوع آن - چنان که احادیث گویاست - در آینده وزمان مهدی موعود (علیه السلام) خواهد بود.


 

 

 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) مرجع در نقل معانی مذکور عبارت است از: منتهی الارب فی لغه العرب، لغت نامه دهخدا، فرهنگ فارسی، لسان العرب. در کتاب اخیر می خوانیم: التوقیع فی الکتاب: الحاق شیء فیه بعد الفراغ منه... قال الازهری: توقیع الکاتب فی الکتاب المکتوب ان یجمل بین تضاعیف سطوره مقاصد الحاجه ویحذف الفضول... (الطبعه الاولی، ج ۱۰، ص ۲۸۸، فصل الواو، حرف العین). ذکر این مطلب را خالی از فایده نمی بیند که بنابر آنچه در کشاف اصطلاحات الفنون آمده، توقیع در دستگاههای قضائی اسلام نیز معنی اصطلاحی داشته بدین شرح: هر گاه کسی بر دیگری ادعایی کند، نوشته او (که به گواهی افرادی تایید شده) محضر نامیده می شود، وچون طرف مقابل به وی جواب دهد ودلیلهای روشن خود را اقامه کند آن نامه را توقیع گویند، وچون دلیلهایش پذیرفته شد وقاضی بر طبق آن حکم کرد، آن حکم سجل نامیده می شود. (چاپ دوم، ج ۱ ص ۶۸۹) بنابر این معنی، توقیع نامه ایست که ادله مستند در جواب مدعی را در بردارد.
(۲) مانند این توقیع که شیخ صدوق از امام عسکری علیه السلام نقل کرده: پنداریست باطل که مخالفان می خواهند با کشتن ما این نسل پاک را منقطع گردانند که خدای عز وجل گفتارشان را تکذیب کرده است، وسپاس خدای را بر این نعمت (کمال الدین، ۴۰۷)، نیز رجوع شود به: سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۷۶، که توقیعاتی از امام دهم ویازدهم (علیه السلام) نقل کرده.
(۳) رک: الذریعه، ۲۳۷:۸.
(۴) شواهد تحت عنوان خط آشنا نقل خواهد شد.
(۵) خبر متواتر: در اصطلاح علم الحدیث منظور خبر جماعتی است که - فی حد نفسه نه به ضمیمه قرائن - اتفاق آنان بر کذب محال ودر نتیجه موجب علم (= یقین) به مضمون خبر باشد (علم الحدیث، ص ۱۴۴).
(۶) اصل: در اصطلاح علمای حدیث مجموعه ای از روایات است که راوی بلا واسطه از لسان امام شنیده وضبط نموده باشد. ولی چنانچه بواسطه کتاب دیگر (که از امام اخذ شده) مجموعه ای گرد آورد، به این مجموعه فرع وبه مرجع اولی اصل گویند. (الذریعه ۱۲۶:۲)، یا مراد به اصل مجرد کلام امام است، در مقابل کتاب ومصنف که در آنها علاوه بر کلام ائمه از خود مولف نیز بیاناتی هست (رجال بوعلی، ۱۱) به نقل از علم الحدیث، ص ۷۲.
(۷) برای ملاحظه اخبار رسیده از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) وائمه معصومین (علیهم السلام) در باب مهدی موعود به عنوان نمونه این کتابها ذکر می شود: - الاصول من الکافی، محمد بن یعقوب کلینی (م ۳۲۹)، ج ۱، کتاب - الحجه، ص ۳۲۸ - ۳۷۲ - کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم النعمانی (من اعلام القرن الرابع). - کمال الدین وتمام النعمه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه القمی. - کتاب الغیبه، شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی. - بحارالانوار، محمد باقر المجلسی، المکتبه الاسلامیه، ج ۵۱ و۵۲) برابر جلد ۱۳ چاپ کمپانی). - المهدی، السید صدرالدین الصدر. - منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر علیه السلام، لطف الله صافی گلپایگانی. این کتاب تمام خصوصیات وبشارتهای امام قائم (علیه السلام) را بتفصیل ضمن نقل احادیث روایت شده از طریق عامه وخاصه بر می شمرد وتالیفی جامع است. - خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی.
(۸) رک: الاصول من الکافی، ۳۷۷:۱ چند روایت دیگر نیز به همین مضمون نقل شده.
(۹) خلیفه عصر یعنی المعتمد علی الله (۲۵۶ - ۲۷۹) به همین جهت (یعنی یافتن فرزند حضرت امام حسن عسکری) امر داد خانه امام وحجرات آن را تفتیش کردند، وجمیع آنها را مهر نمودند، وعمال او در پی یافتن فرزند آن حضرت کوشیدند وزنان قابله را به تحقیق حال کنیزکان امام یازدهم گماشتند. (خاندان نوبختی، ۱۰۷).
(۱۰) رک: ترجمه فرق الشیعه، صد وبیست ودو.
(۱۱) رک: پژوهشی در زندگی امام مهدی (علیه السلام) ونگرشی به تاریخ غیبت صغری، ۶۹ - ۷۲.
(۱۲) تالیف وتحقیق دکتر جاسم حسین، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت - اللهی، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷.
(۱۳) اشاره به این حدیث است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) واهل بیت معصومش از طرق مختلف روایت شده است. ما به ترجمه یکی از آنها بسنده می کنیم: شیخ صدوق در کمال الدین با ذکر سلسله اسناد از عبدالله بن عمر نقل می کند که گفت: از حسین بن علی - علیه السلام - شنیدم که می گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) این چنین شنیدم که می گفت: اگر از دنیا جز یک روز نمانده باشد خدا این روز را طولانی می کند نامردی از فرزندانم بیرون آید (ظهور کند) ودنیا را از عدل وقسط پر کند چنان که از جور وظلم انباشته شده است. منتخب الاثر، ص ۲۴۷ در همین باب ۲۵ این کتاب ۱۲۳ حدیث به همین مضمون نقل شده.
(۱۴) رک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عجل الله فرجه)، فصل دوم. قابل ذکر است: از فرط تقیه گاه از امام دوازدهم به غریم نام می بردند، غریم از لغات اضداد است، وبه معنی مدیون ودائن هر دو استعمال می شود. رک: بحارالانوار، ج ۲۹۷ - ۲۹۸ و۵۱.
(۱۵) المهدی، ۱۷۵.
(۱۶) رک: پژوهشی در زندگی امام مهدی (علیه السلام)، ۱۳۵.
(۱۷) در این باب رک: کمال الدین وتمام النعمه، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه - القمی (الصدوق)، ص ۱۲۷ - ۱۵۹.
(۱۸) منتخب الاثر، ص ۱۴۱، حدیث ۲، به نقل از صحیح ترمذی وص ۱۵۴، حدیث ۴۰، به نقل از ینابیع الموده قریب به همین معنی حدیثی ذیل صفحه ۱۴ نقل شد.
(۱۹) کمال الدین، ۵۰۲.
(۲۰) ماخذ پیشین،۳.
(۲۱) کمال الدین، مقدمه، ۶ - ۱۱.
(۲۲) ناووسیه جماعتی از شیعیان علوی هستند که پس از وفات امام ششم - جعفر صادق علیه السلام - گفتند آن حضرت وفات نیافته بلکه غیبت کرده، وبازگشتن وی را به عنوان مهدی باید انتظار کشید. (خاندان نوبختی).
(۲۳) واقفه فرقه ای هستند که رحلت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را انکار کردند، وآن حضرت را قائم ومهدی دانستند که زنده است وتا دنیا را از عدل پر ننماید رحلت نخواهد کرد (خاندان نوبختی).
(۲۴) زیدیه کسانی بودند که بعد از حضرت سجاد - علی بن حسین علیه السلام - در کوفه با فرزند او زید (در ایام خلافت هشام بن عبدالملک) بیعت کردند. زید چون از شاگردان واصل بن عطاء معتزلی بود در اصول اعتقادی پیر واعتزال گردید وپیروان او همه معتزلی شدند. کیسانیه دسته ای که امامت را حق محمد حنفیه پسر دیگر علی بن ابی طالب علیه السلام (که مادرش حضرت زهرا (علیها السلام) نبود) می دانستند وبه او گرویدند، وکیسان لقب مختار بن ابی عبید ثقفی بود که بر این فرقه ریاست داشت. کیسانیه محمد حنیفه را وصی پدر خود ومختار را عامل او می شمردند (خاندان نوبختی، ۵ - ۵۱).
(۲۵) شهاب ثاقب: شعله ای مانند تیر که شب در آسمان دیده می شود وبه صورت گلوله ای به سرعت از سویی به سویی می رود (فرهنگ فارسی). تشبیه ظهور حضرت در زمان کثرت ظلم به حرکت شهاب در ظلمت قابل توجه است.
(۲۶) کمال الدین، ۲۸۶، حدیث ۱، وشبیه آن است حدیث ۴ و۵ که از طریق دیگر روایت شده، وصفحه ۴۰۸ حدیث ۷ از امام حسن عسکری (علیه السلام).
(۲۷) کمال الدین، ۴۰۹، حدیث ۹.
(۲۸) متاسفانه تبلیغات سوء دشمنان موجب شده برخی واژه ها که مفاهیم عالی داشته است در عرف ما معنی حقارت آمیز پیدا کند، واز این گونه است کلمه شیخ. برای روشن شدن ذهن عامه معانی آن از لغت نامه دهخدا نقل می شود تا سبب آوردن آن پیش از نام علما آشکار شود: آن که سالمندی وپیری بر اوظاهر گردد یا از ۵۱ سالگی تا آخر عمر، کبیر وبزرگ قوم، مرد کثیر العلم را گویند بواسطه تجربه بسیاری که در طول عمر اندوخته، عالم فقیه، کسی که جامع شرایط استادی باشد، در اصطلاح محدثان راوی حدیث باشد، استاد روایت، در اصطلاح صوفیه انسان کامل.
(۲۹) کتاب الغیبه، مقدمه در شرح حال مولف آن به قلم شیخ آقا بزرگ تهرانی، ص ۳ - ۹.
(۳۰) ماخذ پیشین، ۸.
(۳۱) برای مطالعه شرح حال وآثار شیخ طوسی وزندگی اورجوع شود به: یادنامه شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، مجلد سوم، به کوشش استاد محمد واعظ زاده خراسانی، بهمن ۱۳۵۴.
(۳۲) برای ملاحظه مشخصات کامل هشت کتاب که اصحاب حضرت موسی بن جعفر وعلی بن موسی وامام حسن عسکری علیهم السلام نوشته اند - وبعضی را شیخ طوسی ذکر کرده - رجوع شود به: سخنی چند در غیبت امام زمان علیه السلام، ۳۹ - ۴۰.
(۳۳) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عجل الله فرجه)، ۲۲ - ۲۳.
(۳۴) برای اطلاع از مشخصات کتابهای عربی وفارسی که تا کنون درباره حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) نوشته شده رجوع شود به: کتابنامه امام مهدی (علیه السلام) در معرفی ۳۵۵ کتاب ورساله پیرامون حضرت بقیه الله (عجل الله فرجه). والذریعه الی تصانیف الشیعه، ۷۸:۱۶ به بعد که کتابهای نوشته شده درباره غیبت را دارد.
(۳۵) ناگفته نماند از کتب متقدمین اصول کافی با آن که تالیفش در زمان غیبت صغری وقبل از سال ۳۲۹ می باشد، توقیعات منقول در آن کمتر از دوکتاب مرجع ماست، بعلاوه توقیعات را تقطیع کرده ودر فصل مناسب خود آورده. اما کتاب الغیبه تالیف محمد بن ابراهیم النعمانی وتحف العقول ابن شعبه الحرانی که هر دودر قرن چهارم تدوین شده فاقد توقیعات است.
(۳۶) کتاب الغیبه، ۸۷.
(۳۷) خاندان نوبختی،۲۲۱.
(۳۸) کتاب الغیبه، ۲۱۴.
(۳۹) همان ماخذ، ۱۴۶.
(۴۰) همان، ۱۴۶ - ۱۴۷.
(۴۱) همان، ۲۱۵ - ۲۱۶.
(۴۲) همان، ۲۱۷ (با تلخیص).
(۴۳) ماخذ پیشین، ۲۱۶.
(۴۴) همان، ۲۱۶.
(۴۵) رک: تاریخ الغیبه الصغری، ۴۰۴، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ۱۵۵.
(۴۶) رک: شناخت نخستین نایب امام غایب، بند ۲ و۳.
(۴۷) کتاب الغیبه، ۲۱۹ - ۲۲۰.
(۴۸) همان ماخذ، ۲۲۰.
(۴۹) همان، ۲۲۰ متن توقیع را در صفحه ۱۷۶ نقل کرده.
(۵۰) کتاب الغیبه، ۲۲۱.
(۵۱) ماخذ پیشین.
(۵۲) تردید از راوی است. امانت اودر نقل خبر قابل توجه است.
(۵۳) کتاب الغیبه، ۲۲۲.
(۵۴) ماخذ پیشین، ۲۲۳.
(۵۵) کتاب الغیبه، ۲۲۳ - ۲۲۴ نویسنده تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم نوبختی را اهل قم می داند که به بنوبخت مقیم قم وابسته بوده، ودر زمان نخستین سفیر امام غایب به بغداد مهاجرت کرده (ص ۱۹۲).
(۵۶) همان ماخذ، ۲۲۴ - ۲۲۵.
(۵۷) ماخذ پیشین، ۲۲۵.
(۵۸) در متن نام این اشخاص ذکر شده: ابوعلی بن همام، ابوعبد الله بن محمد الکاتب ابوعبد الله باقطانی، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی وغیر اینان از معاریف.
(۵۹) کتاب الغیبه، ۲۲۶ - ۲۲۷ این خبر از طریق دیگر هم با اندک تفاوت نقل شده است.
(۶۰) ماخذ پیشین، ۲۲۶.
(۶۱) ابوسهل اسماعیل بن علی از بزرگترین افراد خاندان نوبختی است که از سال ۲۳۷ تا ۳۱۱ می زیسته وزمان امام دهم ویازدهم را هم درک کرده. اواز ایرانیان اصیل است که مذهب شیعه اختیار کرده ودر دفاع ونشر آن کوشیده است. ابوسهل مردی دانشمند وادیب ونویسنده ومتکلم بود، ومدتی در دستگاه حکومت نیز مصدر خدماتی شد وبه ترویج این مذهب کمک کرد. در آن عصر، رحلت امام یازدهم وغایب بودن فرزندش امام دوازدهم ودعاوی برادرش جعفر - که به کذاب لقب گرفته - زبان طعن مخالفان امامیه مخصوصا معتزله وزیدیه واصحاب حدیث از اهل سنت را بر این فرقه باز کرد وموجبات سرگردانی برخی از عوام را فراهم آورد. ابوسهل که بیشتر عمرش را در تحصیل کلام - دانشی که اصول اعتقادی را با ادله عقلی اثبات می کند - گذرانده ودر احتجاج ومباحثه مبرز بود، در این معرکه اعتقادی وارد شد وبا زبان وقلم، به دفع شبهات مخالفین ومناظره باسران فرقه های دیگر وتحکیم مساله امامت در شیعه همت گماشت. اوخود از شهادت دهندگان به ولادت ورویت امام زمان علیه السلام می باشد. (خاندان نوبختی، صفحات ۹۶ و۱۰۶ به بعد). از آن چه گفتیم می توان بیشتر به ارزش واهمیت آنچه در متن - بند ۶ - آمده پی برد، وهمچنین ایمان وصداقتش را دریافت.
(۶۲) کتاب الغیبه، ۲۴۰.
(۶۳) ماخذ پیشین، ۲۲۷ - ۲۲۸.
(۶۴) همان ماخذ ۲۳۶ - ۲۳۷.
(۶۵) تعبیرهایی که در روایات ما از تقیه شده همه حاکی از آن است که این حکم برای حفظ افراد وکتمان اسرار می باشد، تا بدان وسیله اساس مکتب تشیع در امان ماند واز سلف به خلف رسد تا گشایشی پیش آید. اینک به نقل بعضی از این تعبیرها می پردازیم: جنه (سپر)، ترس (کلاه خود) حصن حصین (قلعه استوار ودژ مقاوم)، سد (بند ومانع)، حرز (پناهگاه)، خباء (فعالیت مخفیانه وزیرزمینی)، حجاب (پوشش واستتار)، مدارات (سازشکاری)، کتمان اسرار (رازپوشی)، مجامله (خوش بیانی)، عبارت سری، حفظ اللسان (کم گویی)، عدم الاذاعه (فاش نکردن اسرار)، مماسحه (تظاهر به نرمش)، توریه (پنهان کردن واقعیت از سوال کننده، سخنی که واقعیت از آن فهمیده نشود). چنان که ملاحظه می شود این کلمات همه رزمی وتدافعی است ولزوم تشکیلات پنهانی را برای حفظ اسرار حکومتی در زمان حکمرانی مخالفین بیان می کند. برای تفصیل این مطالب رجوع شود به: تقیه، امر به معروف ونهی از منکر، ص ۴۷ به بعد، ودرسهایی از مکتب اسلام، سال ۱۸، شماره های ۸ و۶.
(۶۶) خاندان نوبختی، ۲۱۸.
(۶۷) کتاب الغیبه، ۲۵۲، ترجمه فرق الشیعه، صد وهفتاد وچهار.
(۶۸) کتاب الغیبه، ۲۳۹.
(۶۹) کتاب الغیبه، ۱۹۶، کمال الدین ۵۰۸.
(۷۰) ماخذ پیشین ۲۳۸، خاندان نوبختی، ۲۲۱.
(۷۱) کتاب الغیبه، ۲۴۰ و۲۳۹.
(۷۲) کتاب الغیبه، ۲۴۲.
(۷۳) همان ماخذ، ۲۴۲.
(۷۴) ماخذ پیشین،. ۲۴۲ این خبر از طریق راویانی دیگر نیز در ماخذ ما نقل شده، ص ۲۴۳.
(۷۵) در ماخذ ما - کتاب الغیبه شیخ طوسی - متن عربی توقیع آمده، ۲۴۲ - ۲۴۳.
(۷۶) در ماخذ ما - کتاب الغیبه شیخ طوسی - متن عربی توقیع آمده، ۲۴۲ - ۲۴۳.
(۷۷) مهدی موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار، ۶۹۰.
(۷۸) خاندان نوبختی، ۱۲۲ - ۱۲۳.
(۷۹) کتاب الغیبه، ۲۵۷ - ۲۵۸.
(۸۰) کمال الدین، ۴۴۲.
(۸۱) اعلام الوری باعلام الهدی، ۴۲۵.
(۸۲) امام مهدی، حماسه ای از نور، ۷۰.
(۸۳) تار سیاسی غیبت امام دوازدهم، ۲۴۱ - ۲۴۲.
(۸۴) کتابی که متعهد گردآوری ودسته بندی همه توقیعات - به روشی غیر از این نوشته - است با این مشخصات انتشار یافه: کلمه الامام المهدی (علیه السلام)، تالیف آیه الله سید حسن شیرازی، ترجمه دکتر سید حسن افتخار زاده سبزواری، تنسیق، مقابله وتکمیل حسن تاجری، شعبان ۱۴۰۷، نشر آفاق. کتابی که ادعیه رسیده از آن امام را در بر دارد با این مشخصات است: صحیفه المهدی علیه السلام، الشیخ عیسی الاهری، موسسه الغدیر، ۱۴۰۶.
(۸۵) شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ۲۳۳:۳ و۲۷۴ به نقل از: پژوهشی در زندگی امام مهدی (علیه السلام) ۱۸۸.
(۸۶) چنین است متن حدیث... فاذا فیه مکتوب بخط یده علیه السلام الذی کان ترد به التوقیعات علیه.
(۸۷) کمال الدین، ۴۳۳ - ۴۳۴.
(۸۸) در کمال الدین عبارت مذکور بدین صورت است: فوردت فی التوقیع بخط مولانا صاحب الزمان، علیه السلام ۴۸۳....
(۸۹) کتاب الغیبه، ۲۲۸ - ۲۲۹.
(۹۰) کمال الدین، ۴۹۰، حدیث ۱۳، کتاب الغیبه، ۱۷۱ به رعایت اختصار خلاصه این اخبار ترجمه ونقل می شود.
(۹۱) کمال الدین، ۴۸۸، حدیث ۱۰.
(۹۲) کتاب الغیبه،. ۱۷۱ یادآور می شود شیخ طوسی این خبر را تحت عنوان: آشکار شدن معجزاتی در زمان غیبت که دلالت بر درستی امامت صاحب الزمان علیه السلام می کند آورده.
(۹۳) سردنانیه جزیره بزرگی است در دریای مغرب (قاموس) شاید پارچه سردانی منسوب به این جزیره باشد (کتاب الغیبه، زیرنوشت صفحه ۱۷۹).
(۹۴) کتاب الغیبه، ۱۷۸ - ۱۸۰.
(۹۵) ماخذ پیشین ۱۹۲ - ۱۹۳،.
(۹۶) همان، ۱۸۸.
(۹۷) الاصول من الکافی، ۵۲۳:۱، خبر ۲۱.
(۹۸) کتاب الغیبه، ۲۲۲، کمال الدین، ۴۸۲، توقیع در لعن کسانی که در جمعی از مردم نام حضرت را ببرند.
(۹۹) کمال الدین، ۴۸۳، حدیث ۳.
(۱۰۰) رک: الاصول من الکافی، کتاب الحجه، ۳۳۲:۱.
(۱۰۱) سوره مائده، آیه ۱۰۲.
(۱۰۲) کمال الدین، ۴۸۵.
(۱۰۳) سوره نحل، آیه ۴۳، سوره انبیاء، آیه ۷.
(۱۰۴) بیست گفتار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، ۲۲۸ - ۲۲۹.
(۱۰۵) آیه ای است که در توقیع به آن استشهاد شده بود.
(۱۰۶) المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی، کتاب فروشی محمدی ۱۱: ۲۶۰ - ۲۶۱.
(۱۰۷) کتاب الغیبه (نعمانی)، حدیث ۲۱، نعمانی به این مضمون پنج حدیث نقل کرده است. در کمال الدین (ص ۴۸۱) چهار حدیث به همین مفاد ذکر شده نیز چند خبر در کتاب الغیبه (طوسی)، ۲۰۱ آمده است.
(۱۰۸) کتاب الغیبه، ۱۹۹ - ۲۰۰.
(۱۰۹) ماخذ پیشین، ۲۰۳.
(۱۱۰) صدوق نام نایب اول ودوم حضرت وتعدادی از وکلای آنها را که در بغداد، کوفه، اهواز، قم، همدان، ری، آذربایجان ونیشابور بوده اند ذکر می کند که امام زمان (علیه السلام) را دیده اند. رک: کمال الدین، ۴۴۲، حدیث ۱۶.
(۱۱۱) المهدی، ۱۷۷.
(۱۱۲) منتخب الاثر، ۳۰۱، در این خبر که ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می کند ویژگی امام غایب همانند حادثه حضرت یوسف (علیه السلام) است که برادرانش اورا دیدند ولی نشناختند. این خبر با اضافاتی در کتاب الغیبه نعمانی (ص ۱۶۳، حدیث ۴) نیز نقل شده.
(۱۱۳) کمال الدین، ۴۴۰، حدیث ۸.
(۱۱۴) همان ماخذ، وهمان حدیث، نیز المهدی، ۱۷۷ - ۱۷۸.
(۱۱۵) کتاب الغیبه، ۱۷۳ - ۱۷۴.
(۱۱۶) کتاب الغیبه، ۱۷۸.
(۱۱۷) فورد جواب کتابهم بخطه علیه وعلی آبائه السلام.
(۱۱۸) سوره نساء، قسمتی از آیه ۵۹.
(۱۱۹) کتاب الغیبه، ۱۷۲ - ۱۷۳.
(۱۲۰) سواد: بخش واقع میان دجله وفرات را در زمان خلفای عباسی سواد می گفتند (فرهنگ فارسی).
(۱۲۱) کمال الدین، باب ذکر التوقیعات، ص ۴۸۶، حدیث ۶، الاصول من الکافی، ۵۱۹:۱، حدیث ۸، با اندک تفاوت واز راوییی دیگر.
(۱۲۲) کتاب الغیبه، ۲۵۸، الاصول من الکافی، ۱: ۵۲۳ - ۵۲۴.
(۱۲۳) کمال الدین، ص ۵۰۹، شماره ۳۸.
(۱۲۴) معروف به جعفر کذاب، که ادعای جانشینی امام یازدهم را می کرد.
(۱۲۵) الاصول من الکافی، ۵۲۳:۱، حدیث ۱۹.
(۱۲۶) کتاب الغیبه، ۲۴۴ (به تلخیص). توضیح اینکه توقیع ظاهرا از سوی امام عسکری (علیه السلام) در لعن اوصادر شده.
(۱۲۷) همان ماخذ، ۲۴۴، احتجاج،۴۷۴:۲.
(۱۲۸) کتاب الغیبه، ۲۴۵.
(۱۲۹) همان کتاب، ۲۴۸ - ۲۵۳.
(۱۳۰) همان کتاب، ۲۲۸.
(۱۳۱) همان، ۲۲۸ - ۲۲۹.
(۱۳۲) کتاب الغیبه، ۱۷۶ - ۱۷۷، کمال الدین، ۴۸۳ - ۴۸۴، الاحتجاج، ۴۶۹ - ۴۷۰.
(۱۳۳) کتاب الغیبه، ۱۷۴ - ۱۷۶.
(۱۳۴) سوره انعام، آیه ۱۱۶.
(۱۳۵) در این باب رک: خورشید مغرب، ۲۲۱ - ۲۲۹.
(۱۳۶) سوره نور، آیه ۵۵.
(۱۳۷) رک: المیزان، ج ۱۵: ۱۵۹ و۱۵۶ و۱۵۵.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم