كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۱) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۵) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۵) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۷) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » زندگانی خاتم الاوصیاء امام مهدی (عجل الله فرجه)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها زندگانی خاتم الاوصیاء امام مهدی (عجل الله فرجه)

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: شیخ باقر شریف قرشی تاريخ تاريخ: ۲۶ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۶۴۷۱ نظرات نظرات: ۰

زندگانی خاتم الاوصیاء امام مهدی (عجل الله فرجه)

نویسنده: باقر شریف قرشی
مترجم: ابوالفضل اسلامی

موضوعات کتاب

مقدمه ناشر
مقدمه مترجم
پیشگفتار
طلوع نور
پدر بزرگوار امام مهدی
مادر مکرمه امام مهدی
نام شریف مادر امام مهدی
تمجید مادر امام مهدی
طلوع نور امام زمان
اجرای مراسم ولادت
ولیمه عمومی
مبارکباد جهت ولادت امام زمان
نام امام زمان
لقب امام مهدی
کنیه امام زمان
سال وشب ولادت امام زمان
استحباب دعا در شب ولادت امام زمان
شناساندن امام زمان به شیعیان
صفات ومحاسن امام زمان
شباهت امام زمان به پیامبر اکرم
روایت جعلی
صفات برجسته وسیره امام زمان
وسعت علوم امام زمان
زهد امام زمان
صبر امام زمان
عبادت امام زمان
دعای امام زمان در قنوت نماز
دعای دیگر امام زمان
شجاعت امام زمان
صلابت وسخاوت امام زمان در حق
میراث درخشان امام زمان
دعاهای امام زمان
دعای امام زمان برای مسلمین
دعای امام زمان برای مؤمنین
دعای امام زمان برای برآورده شدن حاجات
دعای امام زمان برای شفای از بیماریها
زیارت ودعا
دعای امام زمان برای فرج
دعای امام زمان برای شیعیان خویش
دعا امام زمان برای پیغمبر اسلام وائمه هدی
دعای امام زمان برای خلاصی از زندان
زیارت امام حسین توسط حضرت بقیه الله
نامه های امام زمان
نامه امام زمان به احمد بن اسحاق
نامه امام زمان به العمری وفرزند او
نامه امام زمان به بعضی از شیعیانش
نامه امام زمان به محمد اسدی
جواب امام زمان به سؤالات اسحاق
نامه های امام زمان به شیخ مفید
نمونه هایی از فقه امام زمان
مسایل محمد بن عبدالله بن جعفر
نماز جعفر طیار
مسایل دیگری برای محمد بن عبدالله
مسایل دیگر
مسایل دیگری از محمد
غیبت صغری وکبری
امام زمان در سایه پدر بزرگوارش
امام حسن عسگری به سوی ابدیت
تصریح امام حسن عسگری بر امامت امام منتظر
ترور وقتل امام حسن عسگری
نگرانی حکومت عباسی
به سوی بهشت برین
تجهیز امام حسن عسگری
تشییع جنازه باشکوه امام حسن عسکری
محل دفن امام حسن عسگری
یورش به خانه امام حسن عسکری
گروه اعزامی از قم
جعفر وخلیفه عباسی
غیبت صغری
زمان غیبت صغری
محل ومکان غیبت صغرا
اکاذیب وافترائات
وجود سرداب در بابل
وجود سرداب در سامرا
سفرای بزرگ امام زمان
عثمان بن سعید عمری
خدمات عثمان بن سعید نسبت به ائمه
وثاقت وامانت عثمان بن سعید
نیابت عثمان بن سعید از حضرت امام منتظر
وفات عثمان بن سعید
تسلیت امام منتظر
محمد بن عثمان
عدالت ووثاقت محمد بن عثمان
ملاقات محمد بن عثمان با حضرت مهدی در کعبه
تألیفات محمد بن عثمان
نیابت محمد بن عثمان از طرف امام مهدی
وفات محمد بن عثمان
حسین بن روح
مناظره حسین بن روح با دشمن
صلابت حسین بن روح
تقیه حسین بن روح
حسین بن روح با علی قمی
وفات حسین بن روح
علی بن محمد سمری
وفات علی بن محمد سمری
ولایت فقیه
مسؤولیتهای فقیه
غیبت کبری
دجالها
احمد بن هلال
برائت امام از کرخی
حسن شریعی
حسین بن منصور
محمد بن علی شلمغانی
مدعیان مهدویت
مهدی سودانی
شروع دعوت مهدی سودانی
نشریات مهدی سودانی
تسلط او بر سودان
مرگ مهدی سودانی
مهدی تهامه
مهدی سنگالی
مهدی سوسی
مهدی سومالی
در پرتو غیبت امام مهدی
اسباب غیبت امام مهدی
خوف از حکومت ستم عباسیان
نامه خوارزمی به مردم نیشابور
اشکال خنیزی
امتحان وآزمایش
از اسرار بودن غیبت امام زمان
بیعت نکردن امام زمان با ستمگر
چند سؤال در زمینه غیبت امام
بر غیبت امام عصر چه فایده ای مترتب است؟
طول عمر امام عصر
چرا این همه عمر طولانی؟
چرا امام زمان ظاهر نمی شود؟
چگونه امام زمان جهان را اصلاح می کند؟
بشارت دهندگان ظهور امام زمان
رسول اکرم
حضرت امیرالمؤمنین
حضرت امام حسن مجتبی
حضرت امام حسین
حضرت امام زین العابدین
حضرت امام محمد باقر
حضرت امام جعفر صادق
حضرت امام موسی کاظم
حضرت علی بن موسی الرضا
حضرت امام محمد جواد
حضرت علی الهادی
حضرت امام حسن عسگری
ظهور مصلح عظیم جهان، یک فکر مقدس وریشه دار
منجی ومصلح جهانی نزد نصارا
برگشت مسیح برای اصلاح بندگان خدا
تعبیرات انجیل ها
انجیل یوحنا
انجیل لوقا
انجیل متی
نشانه های ظهور مسیح
مصلح منتظر از دیدگاه یهود
کیفیت ظهور مصلح یهود
نشانه های ظهور امام زمان
نعمتهای گسترده بعد از ظهور مصلح یهود
مؤمنین ومنکرین امام زمان
کسانی که به وجود مقدس حضرت مهدی ایمان دارند
محمد بن طلحه شافعی
ابن العربی
ابن صباغ مالکی
ابن اثیر
شمس الدین
ابوفداء
قرمانی
ابن خلکان
ذهبی
سراج الدین رفاعی
شیخ شبلنجی
سلیمان بن خواجه
عبدالوهاب شعرانی
خیرالدین زرکلی
بیهقی
حسین کاشفی
شقرانی
صلاح الدین صفدی
محمد نجاری
سید احمد زینی دحلان
کتابهایی که پیرامون حضرت مهدی تألیف شده است
شاعرانی که به امام مهدی ایمان داشته اند
کمیت
دعبل خزاعی
سید حمیری
ورد بن زید
مصعب بن وهب
محمد بن اسماعیل صیمری
علی خوافی
قاسم بن یوسف
ابن رومی
یحیی بن اعقب
فضل بن روزبهان
عبدالرحمن
ابن ابی الحدید
عامر بصری
ابوالمعالی
بهاءالدین عاملی
سید حیدر علی
سید علی خان
خلیعی
عبدالغنی عاملی
حسن قفطان
سید عباس
شیخ محمد سماوه ای
منکرین امام مهدی
ابن خلدون
محمد امین بغدادی
احمد کسروی
احمد امین
شکری افندی
علامات ظهور امام زمان
علامات حتمی
گسترش ظلم وستم
علامات ساعت
خروج دجال
تأکید روایات به خروج دجال
القاب دجال
کنیه دجال
اوصاف دجال
روایت ساختگی
گرفتاری مؤمنین به دجال
پیروان دجال
ایمان یهود به دجال
نشانه های خروج دجال
گنجها در تسخیر دجال
پایان کار دجال
خروج سفیانی
نسب سفیانی
خصوصیات قیافه سفیانی
روحیات سفیانی
حدیث حضرت علی در مورد سفیانی
مدت حکومت سفیانی
پرچمهای سیاه
ندای آسمانی
اقتدای حضرت عیسی مسیح به نماز حضرت بقیه الله
زمان ومکان ظهور حضرت صاحب العصر
زمان ظهور
وقت ندای فرشته
وسعت قدرت امام زمان
روش حکومت امام زمان
یاران حضرت مهدی
خصوصیات یاران حضرت مهدی
تعداد یاران حضرت مهدی
مکان بیعت
شرایط امام زمان با بیعت کنندگان
پرچمدار امام مهدی
مدت حکومت حضرت مهدی
گسترش خیرات وبرکات در حکومت حضرت مهدی

مقدمه ناشر
بسم الله الرحمن الرحیم

چه شبی بود آن شب؟ آیا شب قدر وشب نزول قرآن بود؟ آیا شب معراج بود؟ آری آن شب، شب سرّ مستودع زهرا وشب شرفیابی فرشتگان لیلة القدر وجان ومحور تفریق وتقدیر کل امور آن شب بود، شب تحقق وعدههای انبیاء وشب مکتوب زبور وفرقان، شب مقتدای عیسی وهمگون ولادت موسی وهم اسم وهم کنیه مصطفی بود. آری شب خاتم الاوصیاء شب نیمه شعبان بود.
آن شب در خانه محاصره شده امام حسن عسگری - علیه السلام - در سامرا، صدای تکبیر وتقدیس وقرائت انا انزلناه بلند بود. مناجات حضرت عسگری - علیه السلام - با تهجد حکیمه وشفع ووتر نرجس خاتون وآوای فرشتگان هماهنگ بود، در آستانه دمیدن سپیده صادق بود که فرشتگان دسته دسته برای استقبال موعود آسمانی به سامرا منزل امام یازدهم پر می گشودند.
همان وقت بود که ناگهان نوری تمام وجود نرجس را احاطه کرد وحکیمه را به خیره وشگفتی واداشت. لحظاتی نگذشت که تازه مولود نرجس خاتون را به سجده دید که تکبیر می گوید وتسبیح می کند، به یگانگی خدای کائنات ورسالت سرور موجودات وامامت هادیان امت، گواهی می دهد وسلام می کند، او را به پدر بزرگوارش تحویل داد، تا پدر را می بیند سلام می دهد وآیات قرآن را تلاوت می کند.
امام حسن عسگری - علیه السلام - دوستان ومخلصان را خبر می دهد، قربانی می کند، ولیمه وتصدق می نماید نزدیکان ویاران باوفا ومورد اعتمادش را از امامت وجانشینی او آگاه می کند.
تازه مولود، ولیمه، قربانی وجانشینی او از حضرت امام حسن عسگری – علیه السلام -، مساله روز مجالس ومحافل شیعیان ونزدیکان می شود وهر روز که می گذرد، شرح وجزئیات بیشتری از تازه مولود امامت - با رعایت مسائل امنیتی وحفاظتی از جاسوسان عباسی - به شیعیان وپیروان وبه شهرهای دور ودورتر می رسد، اشخاص وهیاتها به بهانه های گوناگون برای مبارکباد وشرفیابی عازم سامرا می شوند، او را زیارت می کنند ومسائل خود را از آن تازه مولود مدینه علم الرسول - که رشد سریعی هم داشت - می پرسند، آن گل نرجس خاتون هم همانند گل مریم آنان را جواب می دهد. یکی از آن گروهها گروه اعزامی از قم بوده که تمام جزئیات وشرح امانات را یکی پس از دیگری از آن ذخیره امامت می شنوند وبه سجده شکر می افتند.
امامت او بعد از شهادت امام حسن عسگری - علیه السلام - بر همه تثبیت وواجب الاطاعه می شود وبه مصلحت وتقدیر پروردگار حکیم، آشکار شدنش را کم می نماید وبالاخره نواب خاصی را در زمان غیبت صغری رابط بین خود وشیعیان قرار می دهد وبعد از سپری شدن این زمان، دوره غیبت کبرای آن حضرت - که از مصادیق غیب واز اسرار آفرینش وامامت است - شروع می شود تا وقتی که خدای حکیم ظهور او را اراده فرماید.
البته آفتاب وجود او همچنان می تابد وکائنات به یمن وجود او حیات ونفس تازه می گیرد وبالاتر آن که - همواره - چشمهایی به جمال آسمانیش - گاهی در عرفات وگاه در مسعی ومطاف وگاه در حائر حسینی وگاه در سهله وجمکران وبالاخره در هرجا که اراده الله تعلق بگیرد - به جمال آسمانیش منور می گردد ودلها به فیض لقائش حیات طیب می گیرند. وخوشا به حال آن پاکان ومخلصان - وکم هم نیستند - که همواره از این نعمت عظمی بهره مند می شوند.
رزقنا الله تعالی زیارته.

موسسه «نشر فقاهت» قم

مقدمه مترجم

نزاع وکشمکش حق وباطل همیشه همراه ودوشادوش بشریت بوده است ونمی توان هیچ زمانی را خالی از آن دانست. وجود حق، تجسم لطف وعنایت الهی است که همیشه، حجت خدا را برای هدایت انسانها اتمام داشته است. ووجود باطل زاییده هواهای نفسانی ووسوسه های شیطانی وانحرافی است که با هدایت وبعثت انبیاء در جنگ وستیز است. واین انسان است که در لابلای این تخاصم، تصمیم می گیرد وانتخاب می کند. چنانچه طینت صلصالی وتمایلات حیوانی خود را گسترش دهد به اسفل السافلین می رسد وچنانچه حق وصلاح ورعایت طینت ملکوتی را بنماید به فلاح واعلی علیین می رسد.
اما این نزاع وکشمکش بین حق وباطل، ابدیت ندارد وبالاخره پیروزی نهائی از آن حق است. واین زمان، وقت ظهور مصلح آسمانی حضرت بقیه الله الاعظم - علیه السلام - می باشد. خستگی ها، نگرانی ها، سیاهی ها به سر می رسد. وحشت واضطراب، فقر وتبعیض، حق کشی وباطل پروری، ضلالت وبدعت درهم کوبیده می شود. وعدل وقسط، آبادانی وامنیت، ایمان وتوحید در بین جامعه انسانی در سایه دولت کریمه حضرت خاتم الاوصیا - علیهم السلام - برقرار می گردد. این همان آرزوی دیرینه همه بشریت وادیان آسمانی است که از ترس ووحشت، چپاول وغارت، فضیلت سوزی وخباثت پروری، به ستوه آمده است.
بنابراین «مصلح جهانی» یک موضوع مورد انتظار جامعه بشری است
همچنانکه «آن مصلح حضرت مهدی - علیه السلام - فرزند حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - است»، یک حقیقت ثابت ومسلم اسلامی است. ودر اینکه جهانیان تشنه ظهور چنین مصلحی هستند مستغنی از بیان است.
چندی پیش برخی از نوشته ها به ویژه از وهابیهای فاقد معرفت ومزدور غارتگران بین الملل را مطالعه کردم البته مجرد نقد وبحثهای علمی نبود بلکه سردمداران کفر ونفاق معاصر وعاملان ضلالت وبدعت به منظور سد راه هدایت فرهنگ غنی واصیل اسلام، تشکیکاتی را نسبت به آن حضرت به راه انداخته اند همچنانکه نسبت به نبی اعظم اسلام محمد بن عبدالله - صلی الله علیه وآله وسلم - با آن همه شواهد ومعجزات ودر عصر آن حضرت هم، چنین تردیدها وتشکیکها بوده وخواهد بود. مگر این تاریخ نویسان وسیره تدوین کنندگان جهان اسلام نیستند که صدها کتاب پیرامون شوون مختلف حضرت امام زمان - علیه السلام - نوشته اند. این جانب همین اواخر جهت تحقیق در موضوعی، حدود هفتاد کتاب اهل تسنن را که صریحا به وجود مقدس حضرت مهدی - علیه السلام - اعتراف کرده اند. مورد مطالعه قرار دادم وآنها عبارتند از:
۱- المصنف للصنعانی (المتوفی ۲۱۱ هـ)
۲- المصنف لابن ابی شبیة (۲۳۵)
۳- السنن لان ماجه القزوینی (۲۷۳)
۴- السنن لابی داود السجستانی (۲۷۵)
۵- السنن للترمذی (۲۹۷)
۶- البدء والتاریخ للمقدسی (بعد ۳۵۵)
۷- المعجم الکبیر للطبرانی (۳۸۸)
۸- معالم السنن للخطابی (۳۸۸)
۹- المستدرک للحاکم النیشابوری (۴۰۵)
۱۰- فردوس الاخبار للدیلمی (۵۰۹)
۱۱- مصابیح السنه للبغوی (۵۱۰ او ۵۱۶)
۱۲- جامع الاصول لابن اثیر الجزری (۶۰۶)
۱۳- الفتوحات المکیه لابن عربی (۶۳۸)
۱۴- مطالب السؤول لابن طلحه الشافعی (۶۵۲)
۱۵- تذکره خواص الامه للجوزی (۶۵۴)
۱۶- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید (۶۵۵)
۱۷- مختصر سنن ابی داود للمنذری (۶۵۶)
۱۸- البیان للگنجی الشافعی (۶۵۸)
۱۹- عقد الدرر للمقدسی الشافعی (بعد ۶۵۸)
۲۰- التذکره للقرطبی (۶۷۱)
۲۱- ذخائر العقبی لمحب الدین الطبری (۶۹۴)
۲۲- منهاج السنه لابن تیمیة الحرانی (۷۲۸)
۲۳- فرائد السمطین للحموئی الخراسانی (۷۳۲)
۲۴- مشکاه المصابیح للخطیب التبریزی (۷۳۷)
۲۵- تلخیص «المستدرک» للذهبی (۷۴۸)
۲۶ - خریده العجائب لابن الوردی (۷۴۹)
۲۷- المنار المنیف لابن قیم الجوزیه (۷۵۱)
۲۸- الفتن والملاحم لابن کثیر الدمشقی (۷۷۴)
۲۹- شرح المقاصد للتفتازانی (۷۹۳)
۳۰- مجمع الزوائد للهیثمی الشافعی (۸۰۷)
۳۱- موارد الظمان للهیثمی الشافعی (۸۰۷)
۳۲- الفصول لابن الصباغ المالکی (۸۵۵)
۳۳- العرف الوردی للسیوطی الشافعی (۹۱۱)
۳۴- الائمه الاثنا عشر لابن طولون الدمشقی (۹۵۳)
۳۵- الیواقیت والجواهر لعبد الوهاب الشعرانی (۹۷۳)
۳۶- الصواعق المحرقه لابن حجر الهیثمی (۹۷۴)
۳۷- الفتاوی الحدیثه لابن حجر الهیثمی (۹۷۴)
۳۸- القول المختصر لابن حجر الهیثمی (۹۷۴)
۳۹- کنز العمال للمتقی الهندی (۹۷۵)
۴۰- البرهان للمتقی الهندی (۹۷۵)
۴۱- مرقات المفاتیح لعلی القاری الحنفی (۱۰۴)
۴۲- اخبار الدوله للمرقانی (۱۰۱۹)
۴۳- فیض القدیر للمناوی (۱۰۳۱)
۴۴- الاشاعه لاشراط الساعه لمحمد البرزنجی (۱۱۰۳)
۴۵- الاتحاف بحب الاشراف للشبراوی (۱۱۷۱)
۴۶- لوائح الانوار الالهیه للسفارینی (۱۱۸۸)
۴۷- اسعاف الراغبین للصبان الشافعی (۱۲۰۶)
۴۸ - ینابیع الموده للقندوزی (۱۲۷۰)
۴۹- نور الابصار للشبلنجی (بعد ۱۲۹۰)
۵۰- مشارق الانوار للخمراوی المصری (۱۳۰۳)
۵۱- الاذاعه للقنوجی (۱۳۰۷)
۵۲- العطر الوردی للبلبیسی الشافعی (۱۳۰۸)
۵۳- غالیه المواعظ للالوسی الحنفی (۱۳۱۷)
۵۴- عون المعبود للعظیم آبادی (۱۳۲۹)
۵۵- نظم المتناثر للکتانی (۱۳۴۵)
۵۶- تحفه الاحوذی للمبارکفوری (۱۳۵۴)
۵۷- التاج للشیخ منصور علی (۱۳۷۱)
۵۸- احادیث المهدی لشیخ الازهر الخضر (۱۳۷۷)
۵۹- ابراز الوهم المکنون للمغربی (۱۳۸۰)
۶۰- المهدی المنتظر لابن الصدیق المغربی (۱۳۸۰)
۶۱- حول المهدی للالبانی (معاصر)
۶۲- عقیده اهل السنه للشیخ عبدالمحسن (معاصر)
۶۳- الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحه الواردة فی المهدی للشیخ عبدالمحسن (معاصر)
۶۴- نظریه الامامه للدکتور احمد محمود صبحی (معاصر)
۶۵- عقیده المسیح الدجال لسعید ایوب (معاصر)
۶۶- المهدی حقیقه لا خرافه لمحمد بن احمد (معاصر)
۶۷- الامامه واهل البیت علیهم السلام لمحمد بیومی المصری (معاصر)
بنابراین تشکیک در وجود آن حضرت همانند تشکیک در یک مساله صد درصد ثابت وهمانند تشکیک در اصل نبوت پیغمبر خاتم است. وچنین تشکیکاتی جزء همان حلقه های زنجیری باطل است که با حق وحقیقت در جنگ وستیز می باشد. با این وصف، بنظر آمد وظیفه وتکلیف خود را عامل باشم ونسبت به ساحت اقدس ولی الله الاعظم - علیه السلام - انجام وظیفه نمایم.
این بود که با بعضی از دوستان اندیشمند وعالمان برجسته به مشورت نشستم وتصمیم برآن شد که موسوعه ای به نام مقدس آن حضرت - که موضوعات وشرح آنها به وقت وجای دیگر موکول می شود - تالیف وتصنیف شود، که شروع شد وبه حمد الله بخش عظیمی از راه، طی شده وبعضی از مجلدات آن تالیف وتدوین شده است.
در اینجا لازم می دانم که از الطاف وپیگیری وتشویق مادی ومعنوی عالم جلیل القدر ومخلص وفی آستان مقدس حضرت بقیة الله الاعظم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آیة الله موسوی شالی تقدیر وتشکر نمایم. در پایان از آن جایی که کتاب حاضر - که حاوی بسیاری از مطالب سودمند است وبه قلم علامه عظیم الشان حاج شیخ باقر قرشی تالیف گشته است - در راستای هدف مذکور بود به فارسی ترجمه کردم که ان شاء الله مورد قبول پروردگار متعال وخشنودی آن عزیز زهرای اطهر - علیها السلام - قرار بگیرد.

قم - حوزه علمیه
ولادت با سعادت حضرت صاحب العصر امام زمان - علیه السلام -۱۳۷۶، ۱۴۱۸
ابوالفضل اسلامی (علی)

پیشگفتار
(۱)

ما، در پیشگاه آرزوی انسانیت شکنجه شده - که جنگها وآزمندیهای استعمارگران، آن را درهم کوبیده - هستیم، لذا با اشتیاق، چشم به راه منجی بزرگ است تا بیاید وحکومت الله را - که هیچ کس از آن بی نیاز نیست واستثمار وتبعیض در آن راه ندارد - در جهان برقرار کند.
ما، در پیشگاه آن عدالت قاطعی هستیم که جور وستم وبرده گیری را نابود وفضیلت ومحبت ومواسات وایثار ومودت را در بین مردم بگستراند. ودر سایه چنین حکومتی است که هر نوع حاکمیتی که زندگی وحیات بشری را بازیچه ویا تباهی را در زمین رواج داده، محکوم به فنا ونابودی است.
ما، در پیشگاه آن عادل آسمانی ومنتظر قرار داریم که «هبه الله» وهدیه ونعمت عظمای الهی بر انسانهاست؛ آن پیشوای منتظری که دلهای محرومین وبیچارگان را امیدوار واز رحمت، پر می کند وخیرات وبرکات خدایی را برای آنان تقسیم می کند.
ما، در پیشگاه قائم آل محمد، دوازدهمین امام از امامان اهل بیت- علیهم السلام - هستیم که خداوند متعال او را برای اصلاح جهان وتغییر سیستمها ونظامهای فاسد حاکم بر جهان - که انسان را به پست ترین مراحل سقوط رسانده - آماده کرده است.
خداوند متعال - حقا - وجود مقدس امام مهدی - علیه السلام - را برای انجام عالیترین وبزرگترین رسالت اصلاح جامعه بشری آماده کرده است، پس اوست که دنیا را از عدل وقسط پر می کند، بعد از آنکه از ظلم وجور پر شده باشد.
خدای مهربان، او را برای چنین مقصود عالی از بین اولیایش انتخاب وبرگزیده است؛ زیرا قلب وسرشت آن حضرت از همه مردم، رقیقتر وبا صفاتر واز نظر بصیرت وذکاوت، از همه نافذتر است؛ چون او از اهل بیتی است که خداوند آنان را آراسته واز هر گونه پلیدی دور ساخته وبه آنان مسلما - طهارت وپاکی بخشیده است.

(۲)

از روشنترین وبرجسته ترین مسایل اسلامی، همانا موضوع وقضیه امام منتظر - علیه السلام - ومهدی موعود است. به تحقق رسول گرامی اسلام - که از روی هوا وهوس سخن نمی گوید - وهمچنین ائمه مسلمین وهادیان امت - که گنجینه علم پیغمبر ومخزن حکمت آن حضرت می باشند - به وجود وظهور حضرت مهدی - علیه السلام - بشارت داده اند. واخبار وروایات آن بزرگواران - به اصطلاح علم رجال- اخبار آحاد وخبر یک نفر ودونفر نیست که قابل تشکیک وتردید وسند آن روایات، قابل مناقشه ونقد باشد، بلکه این اخبار به اصطلاح علم رجال - متواتر ویقین آور می باشد وبه مرحله قطع ویقین رسیده است. وعالمان حدیث وخبرگان حدیث شناس وحفاظ ومحدثین، آنها را تصدیق وتایید کرده وبه آنها اطمینان وایمان پیدا کرده اند وهمگی، آنها را در مدونات وجوامع حدیثی وتاریخی خود، ضبط وتدوین نموده اند. تواتر ویقین به این اخبار، به جایی رسیده است که تشکیک وتردید در آنها مانند آن است که در یکی از ضروریات دین وبدیهیترین مسایل آن، تشکیک شده است، لذا راویان حدیث از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل کرده اند که فرموده است:
«هر کس که به خروج وظهور حضرت مهدی - سلام الله علیه - منکر شود، حقیقتا به آنچه بر محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - نازل شده، کفر ورزیده است».

(۳)

عقل سلیم - به طور کلی - به وجود مهدی موعود وامام منتظر - علیه السلام - واینکه حتما ظهور خواهد کرد، باور پیدا می کند؛ زیرا چنین چیزی از نظر عقل، ممکن وشدنی است وهیچ گونه دلیل علمی بر امتناع ونشدن آن، وجود ندارد؛ چون آنچه تاریخ وسنت از پیغمبر اسلام واوصیای گرامیش در این زمینه نقل کرده، هر گونه شک ووهم را محو ونابود می کند وبا تمام صراحت بر ظهور حتمی آن حضرت در عرصه حیات، جهت در هم کوبیدن ظلم وستم واعطای حیات مجدد ونشاط بیشتر به اسلام، دلالت دارند.
علاوه بر این همه اخبار وروایات، همه ادیان آسمانی ومسلکهای اجتماعی، همه وهمه در این جهت که یک مصلح همگانی خواهد آمد - که اقامه حق وحکم به عدل نماید ومکر وحیله وستم را در هم کوبد - اتفاق نظر دارند.
ونیز علاوه آنکه حکم وحکومت آن حضرت، آنچه از پیشرفت وتمدن وتکاملی که در تمام تاریخ، نصیب بشریت شده وتا حدودی به او رشد داده است، بالاتر ورفیعتر است.

(۴)

اگر بخواهیم داستان حضرت امام مهدی - علیه السلام - را با تمام خصوصیات وشوون مختلف آن، بر اساس بحثهای فلسفی، تتبع وبررسی کنیم، خواهیم دید که لازم وضروری است وباید به آن ملتزم ومومن شد؛ چون که خداوند متعال به طور مستمر، پیوسته ولاینقطع بر بندگانش افاضه فیض نموده واین افاضه هرگز از آنان قطع نمی شود. خداوند کریم به آنان افاضه فرموده وآنان را از عدم، به عرصه وجود آورده وبه احسن تقویم خلقشان کرده وبه کثیری از مخلوقات، برتری داده است وبه فرشتگان دستور داده که پدرشان آدم، سجده نمایند وآفتاب ومهتاب را به تسخیر آنان درآورده است وآنچه را که به آن نیاز دارند برای آنان عنایت فرموده است.
عظیم ترین لطف وعنایت خدای بزرگ بر بندگانش آن است که آنان را از ضلالت وگمراهی نجات داده وپیغمبران بزرگی همچون ابراهیم، موسی، عیسی ومحمد - صلی الله علیه وآله وسلم - راهنگامی که بشریت در گرداب جهل وجرایم وپلیدیها غرق بود، برای هدایت آنان فرستاده است. خداوند می فرماید:
کنتم علی شفا حفره من النار فاتقذکم منها(۱).
«شما در پرتگاه آتش بودید، خداوند شما را نجات داد».
حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب - علیه السلام - محیط جامعه ای را که از پلیدیها وظلمتها بود وهمزمان آن، بعثت رسول گرامی اسلام اتفاق افتاد، چنین توضیح می دهد:
«ارسله علی حین فتره من الرسل... من ثمرها»(۲).
همچنین، ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف - هنگامی واقع می شود که انسانیت وانسانها از شرایط سخت وتکان دهنده بی عدالتیها، نابسامانیها، دردها ورنجها عبور کرده وتلخی ستمها وحقکشها را چشیده باشد، آنگاه است که خدای مهربان، بشریت را با دست توانای اصلاحگر بزرگ حضرت مهدی - علیه السلام - نجات می دهد واو امنیت، آسایش، عدل، مساوات وتمام ارزشها وملاکهای فضیلت را که انسانیت با تمام وجود، چشم به راه ودر انتظارش است، برقرار می کند وآن را می گستراند.

(۵)

ولادت، غیبت وظهور حضرت مهدی - سلام الله علیه - شبیه شوون مختلف پیامبران بزرگ الهی ومصلحان اجتماع در زمین است. مخفی ماندن محل وولادت آن حضرت، شبیه ولادت پیغمبر خدا، حضرت موسی بن عمران - علیهما السلام - می باشد؛ زیرا فرعون، جاسوسانی از زنان را موظف کرده بود هر زنی که در زایمان، پسر بیاورد، به او اطلاع دهند تا آن پسر را به قتل برساند، اما اگر تازه مولود، دختر بود، کاری به او نداشت؛ چونکه کاهنان به فرعون خبر داده بودند که ملک وحکومتش به دست جوانی که در همان زمان تولد می یابد، از بین می رود.
وهمچنین است قصه حمل وولادت حضرت مهدی منتظر - سلام الله علیه - که خداوند حکیم آن را از چشمها پنهان داشت؛ زیرا ستمگران بنی عباس در تلاش بودند که به چنین مولودی دست یابند واو را به قتل برسانند. وحتی خانه حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - به وسیله نیروهای امنیتی واطلاعاتی از زن ومرد، احاطه کردند تا اگر برای آن حضرت، پسری که رسول الله - صلی الله علیه وآله وسلم - بشارت او را داده وفرموده او آخرین خلیفه می باشد، متولد شود، او را شناسایی وبه قتلش برساند، حاکمان عباسی یقین پیدا کرده بودند که نابودی ملک ودولتشان به وسیله چنین مولودی است پس باید به هر شکل ممکن، همانند امامان وپدران بزرگوارش به او دست یابند وبه قتلش برسانند.
وهمچنین امام مهدی - علیه السلام - به پیغمبر بزرگ حضرت عیسی بن مریم - سلام الله علیه - شباهت دارد در اینکه بعد از ولادت، فورا سخن گفت.
وآنگاه که از مادرش مریم متولد شد، گروهی دور مریم جمع شدند (وبه او نسبت ناروا دادند) مریم به نوزادش اشاره کرد، خداوند متعال، عیسای تازه مولود ودر گهواره را به سخن درآورد وچنین گفت:
انی عبدالله اتانی الکتاب وجعلنی نبیا وجعلنی مبارکا این ما کنت واوصایی بالصلاه والزکاه ما دمت حیا(۳).
«آن طفل (به امر خداوند به زبان آمد و) گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی وشرف نبوت عطا فرمود ومرا هر کجا باشم برای جهانیان، مایه برکت ورحمت گردانید وتا زنده ام به عبادت نماز وزکات، سفارش کرد».
حضرت صاحب العصر هم وقتی متولد شد، این آیه شریفه را تلاوت کرد:
﴿ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین﴾(۴).
«وما اراده کردیم که بر آن طایفه ضعیف وذلیل در آن سرزمین منت گذارده وآنان را پیشوایان خلق قرار دهیم ووارث ملک وجاه فرعونیان گردانیدیم».
حضرت امام منتظر نه فقط در این گونه مسایل، شبیه پیغمبران بزرگ وسفیران آسمانی بود، بلکه در آنچه مهمتر از این گونه مسایل هم هست، به آنان شباهت دارد؛ مانند دگرگون ساختن اوضاع وشرایط جامعه، تبلور بخشیدن به افکار وعقول بشری ودرهم کوبیدن ظلم وطغیان.
حضرت مهدی منتظر، همان نقش را ایفا می کند که پیغمبران بزرگ خدا آن را انجام دادند. بنابراین، اجحاف وستم را سرکوب وعدل وحق وبرادری بین مردم را گسترش می دهد.

(۶)

بر حسب اعتقادم هیچ یک از مباحث اسلامی به اندازه قضیه وموضوع امام منتظر - علیه السلام - از اهتمام دانشمندان ومحققان برخوردار نبوده است.
دانشمندان، سیره نویسان وتحلیلگران، تمام جوانب وجهات آن حضرت را بر اساس قرآن وسنت، مورد بحث وتحقیق قرار داده وگروه زیادی از علما ومتفکران در شوون مختلف آن بزرگوار ودر علاما ت ونشانه های ظهور آن امام منتظر- علیه السلام - کتابها تالیف نموده اند. ویادآوری این نکته خوب است که بگویم دانشمندان وعلمای اهل سنت که درباره حضرت امام مهدی - علیه السلام - کتاب نوشته اند، بیشتر از علمای مکتب تشیع می باشند. وما در ضمن همین کتاب، لیستی بیشتر از پنجاه کتاب ذکر می کنیم. وموضوع آن حضرت به حدی مورد اهتمام واعتقاد وباور مسلمین است که تشکیک در امر آن حضرت، همانند شک در بدیهیات ومسلمات است که عقل وعرف وعقلا آن را تایید وتثبیت نکرده ونمی پسندند.
در هر صورت، قول به انکار وجود مقدس حضرت امام مهدی - علیه السلام - از روی کم عقلی وسطحی بودن فکر واندیشه است. واما سبب وفلسفه انکار جهت دار مانند «ابن خلدون، کسروی مجوسی واحمد امین مصری» همانا عداوت وکینه ریشه دار این افراد، با امامان اهل بیت - علیهم السلام - است. اینان در تمام نوشته هایشان، بر آن بزرگواران وارشادگران بشریت هتک واسائه ادب نموده اند. البته خوانندگان این کتابها، نویسندگان آنها را انسانهای سبک وخفیف می دانند وآنچه از روی حقد وکینه از ناصحان امت وامامان مسلمین نوشته اند، ارزش علمی ندارد.

(۷)

شیعه وپیروان اهل بیت - علیهم السلام - در طول تاریخ، در اعتقادش به امام منتظر - ارواح العالمین له الفدا- به طور بی انصافی، مورد تهمت وافترا قرار گرفته است ومطالب دروغ، بی اساس وباطلی به آنان نسبت داده اند؛ مثلا گفته اند: «شیعه به امامی که از سرداب خانه اش در سامرا غایب شده ومنتظر خروج او از آن سرداب هستند، معتقد است».
وگفته اند: «شیعیان، دور سرداب مخصوصی در بابل جمع می شوند وانتظار ظهور آن حضرت را از آن سرداب دارند». واز این قبیل حرفهای جاهلانه وباطل.
مسلم است که اعتقاد شیعیان وپیروان مکتب اهل بیت - علیهم السلام - در مورد حضرت امام منتظر، منجی عالم، همانند سایر اعتقاداتش، پاک وپاکیزه ومانند خورشید، درخشنده وروشنگر است واز متن اسلام عزیز وتعالیم ائمه هدایت اهل بیت پیغمبر - صلی الله علیه وآله وسلم - که خداوند متعال آنان را از هر پلیدی منزه کرده وبه آنان طهارت وقداست بخشیده، گرفته شده است. وبحمدالله از کذاب، جعال ومنحرف، گرفته نشده است.
در اعتقادات شیعه، هیچ گونه شاذ واعوجاجی وباطل وانحرافی وهیچ گونه خلاف سنتهای هستی ونوامیس طبیعی، وجود ندارد، بلکه معتقدات پیروان اهل بیت - علیهم السلام - همواره همگام وهماهنگ با منطق، برهان، فطرت ووجدان بوده وبا جمیع اجتماعات انسانی در همه اعصار وزمانها، همدوش وهمراه است.
شیعه، معتقد است که حضرت امام عصر - سلام الله علیه - هنگامی که حاکمیت ظلم وستم عباسی، کاملا در تعقیب ومراقب او بود تا او را نیست ونابود کند، از چشمها پنهان شده است، همانند جد بزرگوارش حضرت رسول اکرم که وقتی قریشیان دور خانه اش را گرفتند تا حضرتش را به قتل برسانند، از چشمها غایب شد واز میان آنان به سوی «یثرب» بیرون رفت ووصی وباب مدینه علم خود یعنی حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - را در جای خود قرار داد واو در رختخواب آن حضرت خوابید وقریشیان نفهمیدند.
شیعه، عقیده اش را با صراحت اعلان کرده ومی کند که ظهور حضرت صاحب العصر در سرداب سامرا نبوده، بلکه محل ظهور آن حضرت، مکه مکرمه وکعبه مشرفه ودر روز روشن بوده است، همچنانکه جد بزرگوارش رسول اکرم، از همین بقعه مقدسه زمین، ظهور کرد وما در این جهت، در بحثهای آینده بحث خواهیم کرد.

(۸)

مردم، حکمت وفلسفه غیبت امام منتظر را می پرسند که چرا آن حضرت در زمان غیبت کبرا با شیعیان ودیگران ملاقات ندارد وچرا در مسایل مثبت جهان، شرکت نمی کند وچرا...؟ گمان من آن است که خداوند متعال بر اساس حکمت ومصلحت، حکمت واقعی وسر اصلی غیبت را بر بندگانش پنهان داشته، همچنانکه شب قدر وروز قیامت وساعتی از جمعه که دعا در آن مستجاب می شود وماهیت وحقیقت روح ومحل وولادت پیغمبر خدا حضرت موسی بن عمران را مخفی وپنهان داشته است. غیبت وظهور حضرت مهدی - سلام الله علیه - هم از این قبیل است. واز مسلمات است که انسان با درک وفهم محدودی که دارد، نمی تواند نسبت به حکمت وفلسفه کارهای آفریننده بزرگ هستی، احاطه پیدا کند. خدای توانا، هستی وکاینات را ابداع فرموده ونظم ومقرراتی را برای تدبیر وبه گردش در آوردن آنها بر آنها مسلط کرده است. وما انسانها از این قوانین ومقررات، بی خبریم ولی خدای حکیم در خلقش حکمت بالغه ومصلحت واقعی دارد که گاهی انسانها سر وفلسفه آن را می فهمند ودر بیشتر اوقات، از درک وتشخیص آنها عاجز وناتوانند.

(۹)

تلاش در جهت شناخت وعلامات ظهور حضرت امام منتظر، مورد اهتمام بسیاری فرار گرفته است. گمان من آن است که علت این اندازه اهتمام به این مطلب برمی گردد که مردم از سیستمهای بشری، خسته شده وبه ستوه آمده وفریاد وناله شان بلند شده است؛ چه آنکه این سیستمهای بشری، خسته شده وبه ستوه آمده وفریاد وناله شان بلند شده است؛ چه آنکه این سیستمها وحکومتها شدیدترین بلاها وستمها را بر مردم روا داشته وجهان را در فتنه، تباهی وبدیها فرو برده است. اینجاست که جهانیان مشتاق حکم الله وحکومت آسمانی هستند که عدالت سیاسی واجتماعی را برای آنان تحقق بخشد وآنان را از ستم ستمکاران واز یورش مستبدانه خودسرها نجات دهد. اخبار وروایاتی که از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - واز ائمه هدی - علیهم السلام - در کتب تاریخ وحدیث نقل شده، بسیاری از علامات ظهور آن حضرت را ذکر کرده وبیان کرده اند.

(۱۰)

دراین کتاب، اوصاف وبه ویژه برخی از صفات عالی روحی ونفسانی حضرت امام مهدی - علیه السلام - را که بدون شک، این اوصاف، استمرار وامتداد روحیات وذاتیات پدران واجداد گرامیش - که همه آنان منشا خیر ورحمت وفیض بر تمام انسانها از هر قوم ونژادی می باشند- نگاه کوتاه واجمالی انداخته می شود.
از برجسته ترین اوصاف ائمه مسلمین - علیهم السلام - این بود که سرکوب کننده ودرهم کوبنده ستمکاران وطاغوتها بودند.
حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - سید وبزرگ عترت طاهره رسول الله - صلی الله علیه وآله وسلم - می فرماید:
«القوی عندی ضعیف حتی آخذ منه الحق والضعیف عندی قوی حتی آخذ له الحق...».
«انسان قوی نزد من ضعیف است تا حق از او گرفته شود وانسان ضعیف نزد من قوی است تا حق برای او گرفته شود».
همین صفت شریف وفضیلت ذاتی، عالیترین شکل آن، نزد فرزندش حضرت امام منتظر - علیه السلام - است. آن حضرت، بر اساس روایات واخبار متواتر، وقتی که دنیا را با ظهورش روشن کند، عدل را گسترش وظلم وستم را سرکوب ومراکز انصاف ومساوات را تاسیس وتخت طغیان وستم را واژگون خواهد کرد.

(۱۱)

در این کتاب، بخشی از شکنجه ها وفشارهایی که علویون بزرگوار وپیروان آن عزیزان، از حاکمان غاصب وستمکار زمانشان دیده اند، مطرح می شود. این حاکمان، با آن بزرگواران، نهایت قساوت ویورش وحشیانه روا داشتند. آنان را زنده زنده در زیر دیوار خانه قرار داده وروی آن ساختمان می ساختند. بچه های کوچک آنان را به داخل رود دجله وفرات افکنده وغرق می کردند، تا جایی که وزرا در مناسبتها واعیاد، برای تملق واین که پیش خلفا، قرب ومنزلتی پیدا کنند، سرهای بریده شده علویون وشیعیان را به حاکمان ستمگر هدیه می کردند وبالاخره رنج وستم وشکنجه وعذابی که شیعیان ودوستداران ائمه هدی - علیهم السلام - از حاکمان غاصب وستمکار دیده اند، در نهایت درجه تلخی وقساوت بوده است ولذا قابل وصف وبیان نمی باشد.

(۱۲)

در این کتاب، زمان ومکان ظهور حضرت مهدی - سلام الله علیه - مورد بحث قرار می گیرد وزمان ظهور او بر حسب دلالت روایات نیز بحث می شود. اما مکان ظهور آن حضرت، مکه مکرمه، مسجد الحرام، کعبه مشرفه است، همان بیت اللهی که خداوند متعال، حج آن را بر بندگانش واجب کرده است. در این جایگاه مقدس است که صدای حق وعدالت، توسط آن موعود آسمانی، بلند شده وبه گوش جهانیان می رسد، همچنانکه در این کتاب، تدبیر امور وسیاست حضرت صاحب العصر - علیه السلام - وراه وروش آن حضرت در حکومت به بحث گذارده می شود.
آن وجود مقدس وقتی که ظهور کند، امنیت وآرامش وآسایش را برای مردم برقرار کرده وعدالت را در همه زمینه ها به آنان می نمایاند، عدالتی که در ادوار گوناگون تاریخ، آن را ندیده باشند.
در این کتاب، از یاران آن حضرت بحث می شود واز شایستگی وقابلیتهای که آنان را در پیشاپیش مجاهدین فی سبیل الله وبزرگانی که آن حضرت برای نشر اصول آسمانی وفضایل انسانی وتحقق موازین انسانیت، از آنان کمک می گیرد، قرار می دهد. اینها نمونه هایی از مباحث این کتاب است که به صورت فشرده به آنها اشاره کردیم.

(۱۳)

سزاوار است پیش از آن که این پیشگفتار را به پایان ببرم، با صراحت اعلان کنم که این کتاب فقط گوشه ای از زندگانی این امام بزرگ ومعصوم آسمانی است که خداوند متعال او را برای اصلاح جهلان وراست کردن قامت دین، ذخیره وآماده کرده است. این مطلب نه از باب تصنع ونه از باب تواضع ونه از روی غلو است. آری به خاطر هیچ یک از این امور نمی گویم، بلکه واقعیتی است که از آن وجود مقدس، بر سر هر انسان، سایه افکنده واو را تسخیر وتسلیم خود می کند؛ چون که سیره وروش این امام عزیز وپدران گرامیش وزندگانی این بزرگواران به شکل تمام عیاری از زندگانی جد بزرگوارشان رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - است وادامه واستمرار قابلیتها وذاتیات آن حضرت است که دنیا را از فضایل وعلوم خود پر کرده است وهیچ کتابی به کنه وحقیقت او احاطه پیدا نمی کند ونمی تواند واقعیت واسرار وجودی او را کشف وبر ملا سازد. همچنین است اوصیای گرام وحافظان علم وحکمت آن حضرت...

نجف اشرف
باقر شریف القرشی

طلوع نور

پیش از سخن از ولادت با سعادت مصلح بزرگ جهان وآرزوی انسانیت، رهبر وزعیم انسانها امام منتظر - علیه السلام - مناسب است که به صورت کوتاه به اصل وریشه با عظمت وکرامت خانوادگی آن حضرت، اشاره نمایم واصل رفیع وبلندی که این نور آسمانی از آن شجره طیبه است. واوست که در آینده افقهای هستی را روشن وظلمت چهل ونادانی را ریشه کن وعناصر وسنگرهای شرارت وتباهی وظلم وستم را نابود می کند.
پدر بزرگوار امام مهدی
امام یازدهم از ائمه هدی - علیهم السلام - امام حسن عسگری است که از مصادر فکر واندیشه وبیداری جهان اسلام واز اتقیای بزرگ وانابه کنندگان به درگاه خدای جهان است.
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - به اتفاق مورخین وتراجم نویسان، بزرگترین شخصیت اسلامی آن عصر ورهبر جبهه مخالف حکومت ستم وغاصب عباسی که بر اساس ظلم وانکار حقوق مردم، پایه ریزی شده بود، می باشد.
حکومت عباسی، تضییقات وفشار زیادی را بر آن حضرت تحمیل وبالاخره حضرتش را زندانی کرد. واو را جبرا به شهر سامرا برده وتحت نظر ومقیم آن شهر شد. وهر گونه تماس شیعیان را با آن حضرت قطع کردند.
زندگانی آن حضرت را در کتاب مستقل: «حیاه الامام الحسن العسکری (ع)» بحث کرده ایم ودر بحثهای آینده به بعضی از جهات زندگی آن حضرت اشاره می کنیم.
مادر مکرمه امام مهدی
نسب وریشه خانوادگی مادر ماجده حضرت امام منتظر - علیه السلام - بر اساس آنچه بعضی از راویان وتاریخ نویسان با صراحت بیان کرده اند - به بزرگترین شخصیت روم برمی گردد. آن مخدره، دختر «یشوع» است که نسب او به «قیصر»، ملک روم منتهی می شود، همچنانکه مادر آن مخدره به «شمعون» - که یکی از اوصیا وحواریون حضرت عیسی مسیح - علیه السلام - است - می رسد(۵).
این بانوی پاک وجلیل القدر، از نظر عفت وایمان وپاکی وطهارت، از بزرگترین زنان مسلمین است وهمینکه آن بانوی مجلله مادر بزرگترین اصلاحگر جامعه بشری در طول تاریخ بعد از اجداد بزرگوارش است، از نظر فخر وعلو مرتبت، برایش کافی است.
این بانوی مجلله در خانه شوهر گرانقدرش حضرت امام حسن عسگری به جهت آنکه از عالیترین صفات وصلاحیتهای ذاتی برخوردار بود، در نهایت تجلیل واحترام واکرام بود، کما اینکه عمه جلیل القدر حضرت عسگری - علیه السلام - همواره آن مخدره را تعظیم وتکریم می کرد، چه آنکه آن حضرت او را مطلع کرده بود که حضرت امام منتظر از این بانوی گرانقدر، متولد خواهد شد(۶).
نام شریف مادر امام مهدی
راویان تاریخ، نامهای شریفی برای آن بانوی کریمه ومجلله نقل کرده اند که آنها عبارتند از:
۱- سوسن(۷).
۲- ریحانه(۸).
۳- نرجس(۹).
۴- صقیل(۱۰).
۵- خمط(۱۱).
از آن جایی که او حامل حضرت مهدی موعود - علیه السلام - ومادر آن بزرگوار بود، نور وجلایی آن مخدره را فراگرفته بود، لذا به این نامهای شریف صدا زده می شد(۱۲).
تمجید مادر امام مهدی
در تاریخ، از ائمه هدی - علیهم السلام - مجموعه ای از اخبار وروایات در تعریف وتمجید آن بانوی مجلله ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱- در پایان جنگ خوارج (نهروان)، موضوع خروج وظهور حضرت اما م منتظر حضرت مهدی - علیه السلام - به حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - عرضه شد. آن حضرت، مادر بزرگوار حضرت مهدی - علیه السلام - را مدح وثنا گفت وچنین فرمود:
«یا بن خیره الاماء! متی تنتظر؟ ابشر بنصر قریب من رب رحیم»(۱۳).
«ای پسر بهترین کنیزان! تا چه وقت منتظر خواهی ماند؟ تو را به نصری قریب از رب رحیم، بشارت می دهم».
۲- ابوبصیر از شاگردان مکتب اهل بیت - علیهم السلام - می گوید: به حضرت امام صادق - علیه السلام - گفتم: ای فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بیت چه کسی است؟
در پاسخ فرمود: «ای ابوبصیر! او پنجمین فرزند از فرزندم موسی - علیه السلام - است. او فرزند سید کنیزان وبزرگترین زنان است. به غیبتی غایب می شود که اهل باطل در او شک می کنند، سپس خداوند عزَّ وجلَّ او را ظاهر می کند وشرق وغرب زمین را به دست توانای او فتح می کند»(۱۴).
۳- محمد، فرزند عصام، با سند روایی خود از ابوبصیر نقل می کند واو از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - یا حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - نقل کرده است که فرمود:
«در حضرت قائم - علیه السلام - دو علامت ونشانه است: خالی در سر وخالی میان دو کتف همانند برگ ریحان دارد،ا فرزند سبیه وبهترین کنیزان است»(۱۵).
تاریخ، روایات زیادی را - همانند این اخبار - از ائمه اهل بیت - علیهم السلام - در مقام ومنزلت آن بانوی معظمه وتاکید بر عظمت وجلال آن مخدره نقل کردهاست. واز اینکه امه وکنیز بوده، از شان بالا وجلال او چیزی کاسته نمی شود، زیرا اسلام عزیز، همه ملاکها ومعیارها وحجابهای بی اساس را در هم کوبیده وتقوا واطاعت از خدای جهان را ملاک رتبه وامتیاز وکرامت قرار داده است.
طلوع نور امام زمان
آسمان وفضای جهان به سبب ولادت مولود ومصلح بزرگ که شکوه ونعمت اسلام بر مردم را بار دیگر تحقق می دهد وانسان را از ظلمتهای ستمکاری وسرکشی، نجات می بخشد، نورانی شد.
از عنایات ونعمتها بزرگ خدای متعال بر حضرت مهدی - علیه السلام - این بوده که حمل ولادت با سعادت آن حضرت را همانند ولادت پیامبرش موسی بن عمران، پنهان نگاه داشت. تاریخ نویسان روایت کرده اند که حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - عمه جلیل القدرش حضرت حکیمه دختر امام محمد جواد - علیه السلام - را به خانه اش خواند واو از سادات وعلویه های عابده بود که در عفت وپاکی، به جده اش فاطمه زهرا - سلام الله علیها- شباهت داشت، وقتی که به خانه برادر زاده اش امام حسن عسگری - علیه السلام - رسید، آن حضرت او را احترام وتجلیل فراوانی کرد وبه او گفت:
«عمه! امشب افطار را نزد من باش، به همین زودی، خدای عزَّ وجلَّ به سبب ولی وحجت خودش بر مردم وخلیفه ام بعد از من، تو را خوشحال خواهد کرد».
آن مخدره، به مجرد شنیدن سخنان امام - علیه السلام - سرور وشادمانی، سرتاسر وجودش را فراگرفت وعرض کرد: ای مولا وسید من! فدایت شوم! تولد این خلیفه از چه کسی است؟
امام - علیه السلام - فرمود: «از سوسن(۱۶) (یا نرجس)».
حضرت حکیمه، نگاهی به سوسن انداخت، اما اثری از حاملگی را در او مشاهده نکرد، سپس رو به امام - علیه السلام - کرد وگفت: او که حامله نیست. آن حضرت تبسم کرد وفرمود: «هنگام سپیده، حاملگی برای تو آشکار می شود؛ زیرا حاملگی او همانند مادر موسی آشکار نشد وهیچ کس تا وقت زایمان او از آن اطلاع پیدا نکرد؛ چون که فرعون شکم زنان باردار را پاره می کرد تا به موسی دسترسی پیدا کند واین مولود هم مانند حضرت موسی است».
ووقتی که مغرب فرارسید، جناب حکیمه نماز مغرب وعشا را خواند، سپس با جناب سوسن به افطار نشست. تو آنگاه به خواب رفت. ودر اثنای شب که بیدار شد، نگاهی به سوسن انداخت اما هیچ گونه اثری از حمل وزایمان در او ندید. وقتی که آخر شب فرارسید، برخاست ونماز شب را خواند وآنگاه که به یک رکعت نماز وتر رسید، مخدره جلیل القدر، سوسن از خواب پرید ونماز شب را خواند وبعد از نماز، احساس درد نمود حکیمه به طرف آن مخدره رفته ومیپرسد آیا چیزی احساس می کنی؟ آن مجلله در حالی که مضطرب است می گوید: «امر شدیدی را احساس می کنم».
جناب حکیمه، با عاطفه ومهربانی او را خطاب کرد: ان شاء الله ترس وخوفی بر تو نیست. وقت کمی نگذشته بود که مولود عظیم الشان از مادرش سوسن تولد یافت. تازه مولودی که زمین را در آینده از لوث وجود پلید طاغوتها وستم زورگویان، تطهیر کرده ودر آن حکم، خدا را بر پا می کند.
حضرت امام حسن عسگری، به شدت از ولادت این مولود با خیر وبرکت، خوشحال وشادمان شد وشروع کرد به سخن گفتن در رد گفتار حاکمان ستمکار عباسی که آنان خیال می کردند به زودی او را به قتل می رسانند وحضرتش را از ادامه نسل، محروم می کنند وچنین فرمود:
«این ستمکاران گمان کردند که مرا می کشند تا اینکه این نسل را قطع کنند، پس چگونه دیدند قدرت خدا را...»(۱۷).
اجرای مراسم ولادت
حکیمه مجلله، تازه مولود بزرگ را نزد پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسگری بود وآن حضرت او را با سرور وخوشخالی فراوانی استقبال کرد وآداب ورسوم شرعی را بر او اجرا کرد؛ در گوش راست وی، «اذان» ودر گوش چپ او «اقامه» را گفت، پس اولین صدایی که به گوش او خورد «الله اکبر» و: «لا اله الا الله» بود.
در حقیقت، حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - با این کلمات - که سر هستی وخواسته پیامبران - او را تغذیه وسیراب کرد که تمام دل، عواطف، مشاعر واحساس، آن حضرت را فراگرفت واحاطه نمود ودر این هنگام، تازه مولود آسمانی همانند عیسی بن مریم در قبل، شروع به سخن گفتن نمود واین آیه را خواند:
﴿ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین و...﴾
بنابراین، ولی وحجت خدا بر بندگانش با این شکل پنهانی وسری از ترس حاکمیت افسادگر که شدیدا مراقب بود تا او را پیدا کند وبه قتل برساند، متولد شد وجناب حکیمه او را به آغوش گرفت وبوسید وگفت:
«از او رایحه وبویی را استشمام کردم که هرگز خوشبوتر از آن، استشمام نکرده بودم».
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بار دیگر او را از حکیمه گرفت وگفت: «تو را در پناه کسی قرار می دهم که مادر موسی او را در پناه او قرار داد. در حفظ، پوشش، پناه وجوار خدا باش».
سپس به حکیمه فرمود: «ای عمه! او را به مادرش برگردان. وخبر این تازه مولود را پنهان دار وبه هیچ کس نگو تا وقت آن برسد...»(۱۸).
ولیمه عمومی
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بعد از ولادت با برکت فرزند گرامیش، دستور داد که مقدار زیادی نون وگوشت بخرند وبین فقرای شهر سامرا تقسیم کردند همچنانکه برای او هفتاد قوچ عقیقه کرد که چهار تا از آنها را برای رفیقش «ابراهیم» فرستاد ونامه ای هم به او نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم، این گوسفندها از فرزندم محمد مهدی است. خودت از آنها بخور وهر کس از شیعیان ما را دیدی به او هم بخوران»(۱۹).
آگاه شدن شیعیان از تولد اما زمان (ع)
شیعیان، ولادت امام وحجت خدا بر خلق، امام منتظر را مباشرت ولمس می کنند وسرتاسر وجودشان به سبب ولادت آن حضرت، سرور وشادی فراگرفت واز کسانی که ولاد ت آن بزرگوار به او بشارت داده شد، حمزه فرزند ابوالفتح بود. به او گفته شد بشارت! دیروز خداوند متعال به ابومحمد امام حسن عسگری نوزادی عنایت کرد. والبته امام -علیه السلام - دستور داده که مخفی نگاه داشته شود.
حمزه گفت: اسم این نوزاد چیست؟ به او گفته شد: نامش «محمد» وکنیه اش جعفر (ابوجعفر) است(۲۰).
مبارکباد جهت ولادت امام زمان
به سبب ولادت حضرت مهدی - علیه السلام - شادی وشعف گسترده ای تمام مراکز ومحافل تشیع را فراگرفت. مردم، شخصیتها وبزرگان، دسته - دسته خدمت حضرت امام حسن عسگری می رسیدند وولادت آن بزرگوار را به ایشان تبریک وتهنیت می گفتند. حسن فرزند حسین علوی - یکی از همین افراد - می گوید: خدمت حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - رسیدم وولادت فرزندش حضرت قائم را در سر من رای به ایشان تبریک گفتم(۲۱).
وشیعیان - به طور مرتب - با اینکه وقت کمی از ولادت آن حضرت گذشته بود - به همدیگر بشارت وتبریک می گفتند وشاعران، شروع به سرودن اشعار نمودند وبدین وسیله، سرور وخوشحالی خودشان را آشکار می نمودند. «شیخ محمد سماوی» می گوید:

یا لیله قد اسفرت عن مولد * * * طرب الزمان به وطاب الحین...(۲۲).

واز کسانی که به همین مناسبت، شعر سروده، شاعر موید وموفق، شیخ کاظم آل نوح است، او در قصیده اش می گوید:

بلیله نصف شعبان علینا * * * اطل البشر وهو لها قرین...(۲۳).

نام امام زمان
نام آن حضرت همان نام جدش رسول خداست. پیغمبر اکرم، مردم را از گمراهی نجات داد، حضرت صاحب، نوه وآخرین وصی از اوصیای دوازدهگانه رسول خدا هم نجات دهنده بشریت است.
تاریخ نویسان وراویان، همگی در اینکه این نام را جدش رسول خدا برای او انتخاب کرده است، اتفاق نظر دارند(۲۴).
لقب امام مهدی
آن حضرت، القاب شریفی دارد که برخی از آنها عبارتند از:
۱- «مهدی»: این لقب، شایعترین ومعروفترین القاب آن حضرت است. واز آنجایی که آن حضرت، مردم را به حق یا به هر امر پنهانی(۲۵) هدایت می کند، به «مهدی» ملقب شده است. وهمین لقب به پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - هم نسبت داده شده است. شاعر برجسته «حسان» فرزند «ثابت» در مصیبت رحلت پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - چنین سروده است:

ما بال عینی لا تنام کانما * * * کحلت ماقیها بکحل الارمد...(۲۶).

پیغمبر اسلام در دعا چنین می گفت: «خدایا! ما را به زینت ایمان مزین فرما، خدایا! ما را از هدایت شدگان قرار بده(۲۷).
واین لقب بر حضرت امام حسین - علیه السلام - هم اطلاق شده است.
«سلیمان بن صرد» که یکی از توابین متشخص کوفه بود، می گفت: «خدایا! رحمت را بر حسین، شهید فرزند شهید ومهدی فرزند مهدی نازل فرما»(۲۸).
البته این لقب شریف، به حضرت امام منتظر اختصاص یافته است به طوری که تا اطلاق وتلفظ می شود، به غیر آن حضرت، انصراف پیدا نمی کند، همچنانکه ابن منظور(۲۹) وزبیدی(۳۰)، دو لغت شناس معروف، آن را ذکر کرده اند.
۲- «قائم»: این لقب از القاب شریف آن حضرت است؛ زیرا او قیام به حق می کند(۳۱). وبه او «قائم آل محمد (ص)» هم گفته می شود.
۳- «منتظر»(۳۲): برای آنکه مومنین با فارغ شدن از صبر هم انتظارش را می کشند.
۴- «حجت»(۳۳): زیرا او حجت خدای متعال بر خلق وبندگان اوست.
۵- «خلف صالح»: زیرا آن حضرت بزرگترین خلف برای عالیترین خانواده در دنیای اسلام است...
کنیه امام زمان
این مطلب، حتمی است که پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - کنیه آخرین خلیفه اش امام منتظر را «ابوعبدالله»(۳۴) قرار داده است وگفته شده که کنیه آن حضرت «ابوجعفر وابوالقاسم»(۳۵) است.
سال وشب ولادت امام زمان
ولادت حضرت مهدی؛ مصلح بزرگ آسمانی، سال ۲۵۵(۳۶) هجری قمری وگفته شده سال ۲۳۲(۳۷) هجری قمری بوده است.
شب مبارک
قائم آل محمد در شب مبارک نیمه شعبان معظم، متولد شده است. این شب، مقدسترین شبهاست ودر بعضی از احادیث واخبار آمده است که شب قدر، همین شب است. واینکه همه امور در آن شب، تفریق می شود. ودر آن شب، زیارت پدر آزادگان وریحانه رسول خدا حضرت سید الشهدا امام حسین - علیه السلام - مستحب است.
استحباب دعا در شب ولادت امام زمان
دعا وخواندن ذکرهایی که از ائمه هدی - علیهم السلام - رسیده، در شب ولادت با سعادت حضرت امام منتظر، مستحب است.
واین دعا مستحب است: «اللهم بحق لیلتنا هذه ومولودها وحجتک وموعودها التی قرنت الی فضلها فضلا...».
وبعد از این دعا، بر پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - وائمه طاهرین، صلوات ودرود می فرستند، سپس می خواند:
«اللهم صل علی محمد سید المرسلین وخاتم النبیین وحجه رب العالمین، المنتجب فی المیثاق...».
سپس بر ائمه اطهار یکی پس از دیگری صلوات، می فرستد وپس از آن می گوید:
«اللهم صل علی الخلف الهادی المهدی، امام المومنین ووارث المرسلین وحجأ رب العالمین، اللهم صل علی محمد واهل بیته...
شب ولادت قائم آل محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - از نظر اسلام، از مقدسترین وعظیمترین شبها به شمار می رود. در آن شب، کسی تولد یافته که حق وعدل را برقرار وجور وستم را نابود وهر دروغ وبتی را واژگون خواهد کرد.
شناساندن امام زمان به شیعیان
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - ترتیبی داد که شیعیان مخلص ودوستداران خوبش، نسبت به حضرت مهدی - علیه السلام - شناخت پیدا کنند به طوری که هیچ انکار کننده وشکاکی نتواند او را انکار کرده وتشکیک نماید.
معاویه فرزند حکیم ومحمد فرزند ایوب ومحمد فرزند عثمان، هر یک مستقلا روایت کرده اند که حضرت ابومحمد حسن عسگری - علیه السلام - فرزند نوزادش حضرت مهدی - علیه السلام - را به ما که چهل نفر ودر منزل آن حضرت بودیم، معرفی کرد وفرمود:
«این فرزندم بعد از من، امام وخلیفه من بر شماست، او را اطاعت کنید وبعد از من در دینتان متفرق نشوید که هلاک می شوید، لکن بدانید بعد از این او را نمی بینید...»(۳۸).
حضرت عسگری - علیه السلام - بر آنان اقامه حجت نموده وامام زمانشان را معرفی کرد تا آنان شاهد صدق وراستی باشند وآنچه را که دیده اند به دیگران برسانند.

صفات ومحاسن امام زمان

صفات ومحاسن حضرت مهدی، همان صفات پیغمبران واوصیای الهی می باشد. نور امامت وهیبت پیامبران، در صورت وچهره مبارک آن حضرت کاملا محسوس بوده وتوصیف وتعریف آن حضرت در روایات چنین آمده است:
۱- ابوسعید خدری از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود: «حتما خداوند متعال از عترت واهل بیت من مردی را که میان دندانهای جلوش فاصله موزون ومطلوب است وپیشانیش نورانی می باشد، مبعوث می کند تا زمین را از عدل ورفاه وامکانات اقتصادی، پر کند»(۳۹).
حفاظ ومحدثین اهل سنت، روایات زیادی - همانند این حدیث - از پیغمبر اکرم در صفات حضرت مهدی - علیه السلام - فرزند ونوه آن حضرت، روایت کرده اند.
۲- ابوجعفر حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - با سلسله سند از پدران گرامیش واز سید اهل بیت حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - روایت کرده که آن حضرت در حالی که روی منبر بود، فرمود:
«در آخر الزمان مردی از فرزندان من، دارای رنگ سفید که در آن سرخی نفوذ کرده باشد ودارای شکم صاف وعریض ورانهایش پهن واستخوان شانه هایش درشت وبرجسته (چهارشانه) ودارای دو خال، یکی به رنگ پوست بدنش ودیگری شبیه خال رسول الله است، خروج خواهد کرد..
۳- حضرت علی - علیه السلام - آن حضرت را بار دیگر چنین توصیف کرده است:
«پیشانیش نورانی وبینیش کشیده وشکمش صاف وعریض، رانهایش پهن، دندانهای جلوش درخشنده وخالی در ران راست او می باشد»(۴۰).
چیزی که از روایات واحادیث پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - وائمه هدی - علیهم السلام - به طور مسلم استفاده می شود این است که حضرت مهدی - علیه السلام - از نظر چهره وسیما، از همه بهتر وزیباتر می باشند. تمام قیافه ها وچهره ها در مقابل نورانیت سیمای آن حضرت که به نور امامت روشن گشته است، خاضع وتسلیم می باشند.
شاعر برجسته ومؤید؛ آقای سید حسن درباره آن حضرت چنین سروده است:

طلع الجمال بوجهه الوضاح * * * وسدی النسیم بوجهه الفیاح...(۴۱).

شباهت امام زمان به پیامبر اکرم
آن حضرت شبیه ترین مردم به جدش رسول خداست؛ در روش وجهاد ودر انقلاب علیه ظلم وطغیان ودر دگرگون ساختن سیستم حاکم بر جامعه از دزدی وغارت وبه هم ریختگی ونگرانی واضطراب ودر تبدیل آن به نظام وسیستمی که حقوق وحیثیات را حفظ وامنیت وآرامش وهر آنچه موجب خوشبختی مردم می شود. وقتی که قائم آل محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - ظهور کند، همان کاری را می کند که جدش رسول الله کرد. بنابراین، تاج وتخت طاغوتها وستمگران را در هم می شکند ونظامهای سیاسی را که بر دروغ ونیرنگ ونفاق هستند، بر می چیند وهمه جوانب ومفاهیم عدل را برقرار می کند.
روایات واخبار زیادی از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم- وائمه هدی - علیهم السلام - که به ما رسیده، دلالت می کنند که حضرت امام منتظر، شبیه جدش رسول الله - صلی الله علیه وآله وسلم - است، برخی از آنها عبارتند از:
۱- عبدالله فرزند مسعود از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل می کند که فرمود: «مردی از دودمان من خروج می کند که همنام من وخلق وخویش او خلق وخوی من است وزمین را از عدل وداد پر خواهد کرد».
۲- حذیفه از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود: «اگر از دنیا فقط یک روز (هم) مانده باشد، هر آینه خداوند در همان روز، مردی را که همنام من وخوی او خوی من وکنیه اش ابوعبدالله است، مبعوث می کند ومردم بین رکن ومقام کعبه با او بیعت می کنند وخداوند دین را به وسیله او به جامعه برمی گرداند وپیروزیهای فراوانی به دست می آورد، تا جایی که هیچ کس روی زمین نماند مگر آنکه گوینده «لا اله الا الله» شود«.
«سلیمان» از جا برخاست وپرسید: ای رسول خدا! او از کدام اولاد شماست؟
فرمود: «او پسر این فرزندم می باشد (وبا دست به امام حسین - علیه السلام - اشاره کرد)».
۳- عایشه از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود:
«المهدی رجل من عترتی یقاتل علی سنتی کما قاتلت انا علی الوحی»(۴۲).
«مهدی، مردی از عترت من می باشد که بر اساس سنت من مقاتله می کند همچنانکه من بر اساس وحی، مقاتله نمودم».
۴- جابر بن عبدالله انصاری از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود:
«المهدی من ولدی، اسمه اسمی وکنیته کنیتی، اشبه الناس بی خلقا وخلقا تکون له غیبه وحیره تضل فیها الامم، ثم یقبل کالشهاب الثاقب یملوها عدلا وقسطا کما ملئت جورا وظلما»(۴۳).
«مهدی از فرزندان من وهمنام وهم کنیه من است. از همه مردم در خوی وشمایل به من شبیه تر است، او دارای غیبتی است که امتها در آن تحیر پیدا می کنند وسپس مانند ستاره تابان ظهور می کند وزمین را بعد از آنکه از جور وستم پر شده باشد، از عدل وداد پر می کند».
۵- حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - با سلسله سند خود از جد بزرگوارش حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود:
«المهدی من ولدی اسمه اسمی وکنیته کنیتی، اشبه الناس بی خلقا وخلقا تکون له غیبه وحیره حتی تضل الخلق عن ادیانهم فعند ذلک یقبل کالشهاب الثاقب فیملوها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا»(۴۴).
«مهدی از فرزندان وهمنام وهم کنیه من است، از نظر خلق وشمایل، شبیه ترین مردم به من است، دارای غیبتی است که مردم در اثر تحیر، از دینشان گمراه می شوند ودر این شرایط است که همانند ستاره درخشان، ظهور می کند وزمین را از قسط وعدل پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده بود».
۶- حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - با سلسله سند از جدش رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود:
«القائم من ولدی اسمه وکنیته کنیتی وشمائله شمائلی وسنته سنتی یقیم الناس علی ملتی وشریعتی ویدعوهم الی کتاب ربی عزَّ وجلَّ، من اطاعه فقد اطاعنی ومن عصاه فقد عصانی ومن انکره فی غیبته فقد انکرنی ومن کذبه فقد کذبنی ومن صدقه فقد صدقنی الی الله اشکو المکذبین لی فی امره، الجاحدین بقولی فی شانه والمضلین لامتی عن طریقته وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»(۴۵).
«قائم آل محمد، از فرزندان من، همنام وهم کنیه من، شمایل او شمایل من، سنت وروش او سنت من است. مردم را بر شریعت وراه من، قرار می دهد وآنان را به کتاب خدای عزَّ وجلَّ (قرآن) دعوت می کند. هر کس ازا وپیروی کند، در حقیقت از من پیروی نموده وهر کس که از او نافرمانی کند، مرا نافرمانی نموده، هر کس او را در غیبتش انکار کند، مرا انکار کرده، هر کسا ورا تکذیب نماید، مرا تکذیب نموده، هر کسا ورا تصدیق کند، مرا تصدیق نموده ومن از تکذیب کنندگان ومنکرین او وگمراه کنندگان مردم از راه وطریقه او، به خدای متعال شکایت می برم وستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاه ودوزخ انتقامی بازگشت می کنند».
این حدیث از روشنترین احادیث نبوی است که دلالت دارد بر اینکه حضرت مهدی - علیه السلام - در بسیاری از امور همانند جدش رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - می باشد.
۷- «ابو صالح سلیلی» در کتاب «الفتن» از حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: حضرت مهدی - علیه السلام - از نظر خلق وشمایل ومحاسن وصفات برجسته، شبیه ترین مردم به رسول خداست(۴۶).
ومانند این روایات از پیغمبر هدایت واز ائمه اهل بیت - علیهم السلام - در تاریخ، فراوان آمده وهمه آنها آشکارا دلالت دارند که مهدی منتظر، نه فقط در خلق وخوی وشمایل که به سبب آنها بر انبیا امتیاز پیدا کرده است، بلکه در حرکت واقدامات اصلاحی ومبارزه وجهادش در نابودی جور وستم وتحقق بخشیدن به حق وعدالت در زمین، شبیه جد بزرگوارش رسول خداست.
روایت جعلی
منشا ومنبع تفکر واندیشه اسلامی، همانا وحی آسمانی، قرآن کریم سنت معصوم - علیه السلام - است وعقل ودرایت وضمیر وفطرت در استنباط واستخراج وبرداشت از منبع فیاض وچشمه زلال معارف آسمانی، ابزار خدادادی است که به عنوان «پیامبر باطنی حق» در درون انسانها، ودیعه وحجت قرار گرفته است. بنابراین، افکار اسلامی که از آن سرچشمه پاک وپاکیزه واز این ابزار دراک خدادادی است، تماما پاک وطیب وبا فطرت وسرشت، منطبق می باشد.
با همه این حال، صاحبان حقد ودشمنان ارزشهای والای الهی وبه ویژه کینه ورزان به اسلام، همیشه تلاش کرده اند که چهره ارزشهای دین وچهره رهبران ومصلحان آسمانی که دشمنان حکومتهای باطل وستمکاران می باشند، بد جلوه دهند وافکار عمومی را نسبت به آنان به شک وتردید وادارند.
از این باب است که دشمنان وکینه جویان، روایات واخباری را به منظور به جلوه دادن چهره اسلام، جعل نموده ودر احادیث وروایات مسلمین داخل نموده اند که به این گونه روایات، اصطلاحا «اسرائیلیات» گفته می شود. از این قبیل است روایتی که «گنجی» وغیر او از پیغمبر نقل کرده اند که او فرموده است:
«مهدی از فرزندان من، صورتش مانند ستاره دری، رنگش رنگ عربی وجسمش جسم اسرائیلی است، زمین را پر از عدل می کند همچنانکه پر از ظلم شده است. در خلافت وحکومت او، همه اهل زمین وآسمان وپرندگان هوا رضایت دارند وبیست سال(۴۷) زمام امور را به دست دارد».
علت اینکه این روایت ساختگی است، آن است که جسم آن حضرت، جزئی از جسم پیغمبر وامیرالمومنین است که پاک وپاکیزه ونور وهدایت است، چگونه چنین جسم طاهر وطیبی، شبیه جسمهای اسرائیلی باشد که خبیث ترین اجسام وپلیدترین افکار را دارند. اینان گرگهای بشریت وجرثومه ومجسمه رذالت می باشند. گمان زیاد آن است که اسرائیلی ها، به جهت رفع پلیدی نکبت وآلودگی که دارند ومورد تحقیر مسلمانان وغیره می باشند، این روایت را ساخته باشند.
صفات برجسته وسیره امام زمان
صفات برجسته وخصوصیات ذاتی حضرت مهدی - سلام الله علیه - همان صفات وروحیات پدران گرامیش ائمه طاهرین است. آن بزرگواران، مایه رحمت ومشعل نور وهدایت زمین بودند؛ چه آنکه خداوند متعال آنان را جهت هدایت وارشاد خلقش، نور آفریده وراهنما ودعوت کننده به طاعت ورضایت خود قرار داده است. برخی از صفات عالی وفضایل بلند آن حضرت به قرار ذیل است:
وسعت علوم امام زمان
از امور ثابت ومسلم است که آن حضرت از همه مردم عالمتر ودرایت واحاطه آن بزرگوار به همه انواع واقسام علوم ومعارف، گسترده تر است؛ زیرا از وارثان علوم جدش رسول خدا واز خزانه داران حکمت نبوی است.
احاطه کامل او به احکام وشرعیات دین وبه شوون وجوانب مختلف شریعت جد بزرگوارش سید پیامبران، یکی از علوم گسترده امام منتظر - علیه السلام - می باشد.
ائمه اطهار - علیهم السلام - در کلمات وبیانات خود، به علو مرتبه ومقام علمی آن حضرت - قبل از آنکه متولد شد - اشاره نموده اند:
۱- حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - در بیان اوصاف آن حضرت می فرماید: «هو اوسعکم کهفا واکثرکم علما واوصلکم رحما»(۴۸).
«او از نظر حفاظت، از همه شما وسیعتر واز نظر علم، زیادتر وبیشتر از همه صله رحم بجا می آورد».
۲- «حرث»، فرزند «مغیره نضری» می گوید: به حضرت ابا عبدالله حسین بن علی - علیهما السلام - گفتم: مهدی به چه چیزی شناخته می شود؟ فرمود: «به شناخت حلال وحرام وبه اینکه مردم به او نیازمندند ولی او به کسی نیاز ندارد»(۴۹).
۳- حضرت امام محمد باقر- علیه السلام - فرمود: «این امر - یعنی حکومت - از کوچکترین ما (آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم) از نظر سن وجمیل ترین ما از نظر ذکر می باشد. خداوند متعال علم را به او ارث داده واو را به خود وانگذاشته (بلکه موید ومنصور است)»(۵۰).
۴- حضرت امام محمد باقر- علیه السلام - فرمود: «علم به کتاب خدای عزَّ وجلَّ وسنت رسول خدا مانند زراعت در قلب مهدی ما به بهترین وجه می روید، هر یک از شما چنانچه باقی ماندید تا او را ببینید، هنگام رویت آن بزرگوار، بگویید: السلام علیکم یا اهل بیت الرحمه والنبوه ومعدن العلم وموضع الرساله؛ درود وسلام باد بر شما اهل بیت رحمت ونبوت ومعدن علم وجایگاه رسالت آسمانی»(۵۱).
در زمینه وسعت علم وفراگیر بودن دانش ومعارف آن حضرت، نقل شده است که: «وقتی آن جناب ظهور کند، یهود را با تورات احتجاج واستدلال می فرماید ودر نتیجه بیشتر آنان اسلام می آورند»(۵۲).
حضرت مهدی- علیه السلام - در ایام غیبت صغرا برای جهان اسلام تنها مرجع اعلی ومحور مراجعات بود، لذا نواب اربعه آن حضرت، مسایلی را که مسلمانان می پرسیدند به آن حضرت تقدیم می کردند وامام زمان نیز به آنان پاسخ می فرمودند که بسیاری از آنها در کتابهای فقه وحدیث، ضبط وثبت شده ومورد استناد فقهای اهل بیت - علیهم السلام - در فتواهای احکام می باشد.
یادآوری این مطلب زیباست که بگوییم شیخ صدوق - رضوان الله تعالی علیه - بسیاری از آن پاسخها را که دستخط شریف حضرت صاحب العصر - علیه السلام - بود، نگهداری می کرده است.
زهد امام زمان
روش وسیره ائمه اهل بیت - علیهم السلام - در همه زمنیه های فکری وعملی (از جمله آنها زهد در دنیا وکنار زدن لذایذ وخوشیهای آن) شبیه یکدیگر است. ممکن نیست که سیره یکی از آن بزرگواران را بررسی نمایی مگر اینکه ببینی اعراض ورو گرداندن از دنیا در زندگی آن بزرگواران برجسته وهویداست. حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - باب مدینه علم رسول خدا، حقیقتا دنیا را سه طلاقه نمود که قابل رجوع نباشد وفرزندان پاک وپاکیزه آن حضرت هم همین سیره درخشان را پیموده اند. مجموعه ای از احادیث وروایات از ائمه اطهار - علیهم السلام - در زهد حضرت امام منتظر – علیه السلام - پیش از آنکه متولد شد، در تاریخ نقل شده است که بعضی از آنها عبارتند از:
الف- معمر فرزند خلد از حضرت امام رضا - علیه السلام - روایت می کند که فرمود: «لباس وغذای قائم آل محمد فقط خشن وزبر است»(۵۳).
ب- ابوبصیر از حضرت امام صادق - علیه السلام - روایت می کند که فرمود: «در خروج وظهور امام زمان، عجله نکنید، قسم به خدا! لباس او خشن وطعامش نان جوین، غلیظ وستبر است.
ج- علی فرزند ابی حمزه ووهب از حضرت امام صادق - علیه السلام - روایت می کنند که حضرت درباره امام منتظر - علیه السلام - فرمود: «لباس او غلیظ (وخشن) وطعامش سفت وسخت است»(۵۴).
مسلم است که این روش در همه زمینه های زندگی آن حضرت، جاری است واگر چنین روش درخشنده را نداشت، خداوند متعال او را برای بزرگترین حرکت اصلاحی در همه دورانهای تاریخ برنمی گزید. پس اوست که زمین را از قسط وعدل پر می کند بعد از آنکه از ظلم وجور پر شده باشد وبشریت را از غرور ونخوت ستمکاران نجات می دهد وخیرات واموال الهی را بین محرومین وبیچارگان تقسیم می کند».
صبر امام زمان
یکی از صفات برجسته وذاتی وفضایل روحی آن حضرت، «صبر وتحمل» است.
آن حضرت، سختیها وبلاهای بیشتر وعظیمتری از همه امامامان معصوم - علیهم السلام - می بیند. در دوره های طولانی تاریخ حیاتش، حوادث تلخ ورویدادهای بزرگی را می بیند که جهان اسلام را سیاه وپیکره واعضای آن را تکه تکه نموده وامت اسلامی با تمام تکه وپاره هایش زیر دست وپای کافران واستعمارگردان به زمین افتاده ودست وپا می زند. اینان انواع واقسام ظلم وستم را در جهان اسلام رواج داده وحدود واحکام خدا را تعطیل کرده وثروتهای مسلمین را به غارت برده ودر تمام قضایای امت اسلامی، تحکم نموده وزورگو می باشند.
وهمه این بلاها ومفاسد ومصیبتها در جلو چشم وگوش آن حضرت انجام می گیرد واو به خاطر پدر بودنش برای تک تک افراد امت اسلامی وبه خاطر رهبری معنوی وزمان را که دارد، قلب مبارکش از این همه مصیبتها وبلاهایی که بر سر امت اسلامی وارد می شود، به درد آمده ومی سوزد.
وحقا صبر وبردباری را به جاودانگی، قرین خود نموده وهمه شوون وامورش را به خدای احدیت سپرده است واین ذات مقدس حضرت احدیت است که سررشته همه امور به دست اوست واوست که حاکم - علی الاطلاق - بر بندگانش است وهیچ گونه حکم ونظر دیگری برای غیر خدا نیست.
عبادت امام زمان
این مطلب مسلم است که عبادت وبندگی حضرت مهدی - علیه السلام - همانند عبادت پدران گرامیش ائمه اطهار است؛ همان امامانی که زندگی وعمرشان را به خدای متعال تقدیم کردند وحب الله ودوستی حضرت احدیت را در اعماق وباطن وجودشان نفوذ داده وسرتاسر وجودشان را محبت خدا فراگرفته بود، لذا بیشتر روزها را روزه وشبها را به عبادت وبندگی حضرت حق می گذراندند، شبها را به نماز ودعا ومناجات احیا می داشتند. آری، عبادت امام منتظر مانند این بزرگواران است، لذا راویان حدیث، مجموعه ای از دعاهای شریف آن حضرت را - که برخی از آنها را در قنوت وبرخی دیگر را در غیر نماز خوانده ودلالت دارند بر نهایت وابستگی آن حضرت به خدای متعال وانقطاع او از همه چیز وپیوستن به خدای کریم - نقل کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
دعای امام زمان در قنوت نماز
حضرت صاحب العصر- علیه السلام - این دعا را در قنوت نمازش می خوانده، عین دعا چنین است:
«اللهم مالک الملک، توتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء، بیدک الخیر، انک علی کل شیء قدیر، یا ماجد! یا جواد! یا ذی الجلال والاکرام! یا ذالبطش! یا فعال لما یرید، یا ذا القوه المتین!...»(۵۵).
این دعای شریف از نهایت قدرت غیر قابل تصور خدای آفریننده هستی وبخنشده حیات، حکایت می کند. پس اوست که هستی بخش وابداع کننده جمیع مخلوقات است.همچنانکه این دعا دلالت می کند که آن حضرت، نصر وپیروزی بر دشمنان خدا وپیغمبر را از خداوند مسئلت دارد. ونیز می خواهد که یاران او را جمع نموده تا دین را احیا وکلمه «لااله الا الله» را اعلی ورفعت بخشد.
دعای دیگر امام زمان
حضرت مهدی - علیه السلام - این دعای شریف را در قنوت بعضی از نمازهایش می خوانده است:
«اللهم صل علی محمد وآل محمد واکرم اولیاءک بانجاز وعدک وبلغهم درک ما یاملونه من نصرک واکفف عنهم باس من نصب الخلاف علیک و...»(۵۶).
آن حضرت در این دعای شریف، آشکارا فهمانده که جهت اقامه دین واحیای سنت جدش سید پیامبران وجهت انتقام از دشمنان اسلام وتوحید، به ظهورش اشتیاق شدید دارد.
شجاعت امام زمان
حضرت مهدی - علیه السلام - از همه مردم، شجاع تر ودلیل تر است. ودر قوت، نیرومندی وشهامت، همانند جد بزرگوارش حضرت رسول - صلی الله علیه وآله وسلم - است؛ زیرا آن حضرت با تمام قوا، نیروهای شرک وریشه های جهل وستم را در هم کوبیده وحقوق وکرامت انسان وحق او را در زندگی اعلان کرد. پیامبر اسلام در مقابل درندگان وسران شرک وکفر - که تلاش می کردند پرچم اسلام را به زیر بکشند ودین اسلام را در همان زادگاهش زیر خاک کنند - ایستادگی کرد وسران آنان را نابود وسربازانشان را پراکنده ساخت وکلمه خدا را در زمین، بلندی وعظمت بخشید وسبط وخلیفه آن حضرت امام منتظر - علیه السلام - همین کار را پی می گیرد ونتیجه ستم ستمکاران وطاغوتها را به آنان کاملا می چشاند. وبا یک اراده محکم - که سستی در آن راه ندارد - مجد وعظمت اسلام را به آن برمی گرداند ودر مقابل هیچ عاملی از عوامل ترس وضعف، تسلیم نمی شود.
صلابت وسخاوت امام زمان در حق
حضرت امام منتظر - علیه السلام - از محکمترین مدافعان حق است ودفاع ویاری او از ستمدیدگان وشکنجه دیده ها از همه بیشتر است. در احقاق واقامه حق، هیچ سرزنشی او را از آن بازنمی دارد.
پدران واجداد بزرگوار آن حضرت، حق را یاری دادند، در مقابل باطل ایستادگی کردند وخودشان را قربانی عدالت اجتماعی بین مردم نمودند، حضرت مهدی - علیه السلام - هم همین وضعیت را دارد.
هنگامی که دنیا با ظهور قائم آل محمد روشن شد وبشریت به سبب خروج آن حضرت، خوشبخت گشت، آن حضرت همه جوانب حق را زنده می کند وغش وفریب وستم را سرکوب می کند.
سخاوت امام زمان (ع)
حضرت امام منتظر، دستش از همه بازتر و، جود وسخاوتش از همه بیشتر وبزرگتر است. وراویان اتفاق دارند که آن حضرت در زمان حکومتش، خیرات ورزق خدا را بر تمام فقرا تقسیم می کند به طوری که روی زمین هیچ فقیر ونیازمندی نمی ماند تا جایی که کسی که زکات بر او واجب شده، فقیری پیدا نمی کند که آن را به او بدهد. اینک برخی از احادیث را بشنویم:
الف- ابوسعید از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - در داستان حضرت مهدی - علیه السلام - نقل می کند که حضرت فرمود: «مرد، پیش او می آید ومی گوید: یا مهدی! به من عطا کن، به من عطا کن، آن حضرت به مقداری که آن مرد بتواند حمل کند، ظرفش را پر می کند»(۵۷).
ب- ابن عساکر از رسول خدا نقل کرده است که حضرت فرمود: «در آخر الزمان خلیفه ای خواهد بود که مال را انباشته می کند»(۵۸).
ج- جابر روایت می کند که مردی خدمت حضرت ابوجعفر امام محمدباقر - علیه السلام - آمد ومن آنجا بودم، رو به حضرت کرد وگفت: این پانصد رهم را که زکات مال من است تحویل بگیر ودر موردش مصرف کن. حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود: «خودت آنها را از بین همسایگان، یتیمان، مستمندان وبرادران دینی ات تقسیم کن. واین وقتی است که قائم ما قیام کند؛ زیرا او به طور تساوی تقسیم می کند ودر خلق خدا - خوب باشند یا بد - عدالت می ورزد. هر که از او اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است وکسی که او را عصیان کند، خدا را معصیت کرده است. وچون به امر مخفی وپنهانی هدایت می کند، «مهدی» نامیده شده است.
آن حضرت، تورات وسایر کتابها را از غاری در انطاکیه بیرون می آورد وبرای اهل تورات به تورات واهل انجیل به انجیل واهل زبور به زبور واهل فرقان به فرقان، حکم می کند. وکلیه اموال دنیا - آنچه در زیرزمین وروی زمین باشد - نزد او جمع می شود، پس می گوید ای مردم! بیایید به روی آن چیزی که در آن قطع رحم کردید وخون بر زمین ریختید ودر آن مرتکب محرمات خدا شدید، سپس عطا می دهد به حدی که پیش از آن، این مقدار به آنان داده نشده است»(۵۹).
وروایات دیگری که دلالت دارند بر اینکه آن حضرت، دریایی از کرم وبخشش است واینکه او به خلق خدا نیکی واحسان می کند وآنان را از زنجیرها وگرسنگی ومحرومیت نجات می دهد وآرامش وامنیت وبی نیازی را بین آنان گسترش می دهد.

میراث درخشان امام زمان

حضرت امام منتظر - علیه السلام - دارای میراث روشنگر است که بالاترین ارزشها را شامل می شود. برخی از دعاهای آن حضرت از آن میراث می باشد که معدن توحید واز ذخیره های افکار اسلامی است، همچنانکه برخی از نامه های آن حضرت که برای برجستگان اصحاب ومخلصان شیعیانش فرستاده است جزء آن میراث گرانبهاست؛ نامه هایی که بعضی از آنها مشتمل بر جواب مسایلی است که حکم شرعی آن را از آن حضرت پرسیده اند. واینک بخشی از آن میراث گرانبها.
دعاهای امام زمان
دعا، مناجات با خدا وبریدن از همه چیز وارتباط با اوست. دعا، می رساند که دعا کننده دارای صفای نفس وپاکی دل ووابستگی به خدای متعال، خالق هستی وبخشنده حیات است. بعضی از دعاهای امام اعظم قائم آل محمد که در تاریخ آمده بدین قرار است:
دعای امام زمان برای مسلمین
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة وبعد المعصیة وصدق النیة وعرفان الحرمة وو اکرمنا بالهدی والاستقامة...»(۶۰).
به حق، آن حضرت به درگاه خدای تعالی تضرع وزاری کرده که بر مسلمین منت بگذارد وبه آنان کرامتهای اخلاقی وآداب نیکو وهر آنچه آنان را به خدای تعالی نزدیک می کند، عنایت نماید.
دعای امام زمان برای مؤمنین
حضرت مهدی - سلام الله علیه - برای مؤمنین صالح، این دعا را می خوانده است:
«اللهم بحق من ناجاک وبحق من دعاک فی البر والبحر، صل علی محمد وآله وتفضل علی فقراء المؤمنین والمؤمنات بالغنی والسعة...»(۶۱).
دعای مذکور، حکایت می کند که عطف ومهر ورافت آن حضرت نسبت به مومنین تا کجاست. آنچه را که برای دنیا وآخرت آنان خیر وصلاح وسعادت می باشد از خداوند متعال برای آنان طلب وتمنا کرده است.
دعای امام زمان برای برآورده شدن حاجات
حضرت امام منتظر - علیه السلام - این دعا را برای برآورده شدن حاجاتش می خوانده است وآن دعا این است:
«بسم الله الرحمن الرحیم، انت الله الذی لا اله الا انت، مبدی الخلق ومعیدهم وانت الله الذی لا اله الا انت، مدبر الامور وباعث من فی القبور...»(۶۲).
این دعای شریف می رساند که آن حضرت، نهایت انقطاع الی الله را داشته ودر جمیع کارها وبرنامه هایش به او پناهنده می باشد.
دعای امام زمان برای شفای از بیماریها
حضرت مهدی - علیه السلام - چنانچه بیماری به او می رسید، این دعای شریف را با تربت حضرت سیدالشهداء - علیه السلام - در یک ظرف تازه ای می نوشت وسپس در آن، آب ریخته ومی آشامیدند وآن دعا این است:
«بسم الله دواء والمد لله شفاء ولا اله الا الله کفاء هو الشافی شفاء وهو الکافی کفاء اذهب الباس برب الناس...»(۶۳).
زیارت ودعا
حضرت مهدی - سلام الله علیه - به بعضی از مومنین وشیعیانش اشاره کرده که ناحیه مقدسه آن حضرت را با این زیارت ودعا انجام دهند:
«سلام علی آل یاسین، السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته، السلام علیک یا باب الله ودیان دینه...»(۶۴).
حضرت امام منتظر - علیه السلام - پیروانش را راهنمایی کرده که آن حضرت را به این زیارت ودعا، زیارت نموده ودعا کنند. ونصر وتعجیل در ظهور او را از خداوند متعال بخوانید تا اقامه حق وازاله باطل کند وکلمه «الله» را در زمین، عالی وبه رفعت برساند.
دعای امام زمان برای فرج
از دعاهای آن حضرت، این دعای جلیل القدر است: «اللهم رب النور العظیم ورب الکرسی الرفیع ورب البحر المسجور ومنزل التوراه والانجیل ورب الظل والحرور...»(۶۵).
این دعا مملو است از سپاس وتمجید خداوند متعال وتوصیف او با عظیمترین صفاتش واز پناه گرفتن امام - علیه السلام - وانقطاع او به سوی الله وایمان مطلق وکامل او به اینکه همه چیز در دست خداوند متعال است.
دعای امام زمان برای شیعیان خویش
حضرت مهدی - علیه السلام - برای شیعیانش دعا می کرده که برای آنان گشایشی شود واز تنگدستی ومحرومیت، نجات یابند وآن دعا این است:
«یا نور النور! یا مدبر الامور! یا باعث من فی القبور! صل علی محمد وآل محمد واجعل لی ولشیعتی من الضیق فرجا و...»(۶۶).
دعا امام زمان برای پیغمبر اسلام وائمه هدی
حضرت مهدی - علیه السلام - به بعضی از شیعیانش سفارش فرموده که برای پیغمبر اکرم وائمه هدی - علیهم السلام - این دعا را بخوانند:
«اللهم صل علی محمد سید المرسلین وخاتم النبیین وحجة رب العالمین، المنتجب فی المیثاق، المصطفی من الضلال المطهر من کل آفه البری من کل عیب...»(۶۷).
این دعا، پیغمبر اکرم واوصیا وجانشینان آن حضرت ائمه طاهرین - علیهم السلام - را ستوده وبرای آنان قدر ومنزلت عالی نزد خداوند متعال، مسئلت کرده است، همچنانکه این دعا، حاوی دعا برای قائم آل محمد - علیه السلام - است که نشانه های دین را برقرار وسنت جدش رسول الله را زنده می نماید.
دعای امام زمان برای خلاصی از زندان
حضرت مهدی - علیه السلام - این دعا را به بعضی از شیعیانش - که در تاریکیهای زندانها به سر می بردند - تعلیم فرموده است:
«الهی عظم البلاء وبرح الخفاء وانکشف الغطاء وانقطع الرجاء وضاقت الارض ومنعت السماء وانت المستعان والیک المشتکی وعلیک المعول فی الشدة والرخاء...»(۶۸).
پناه بردن به خدای متعال وانقطاع به او، انسان را از سختیها وگرفتاریهای روزگار نجات می دهد وائمه هدی - علیهم السلام - تلاش کرده اند که به شیعیانشان دعاهایی تعلیم دهند تا آنان را از حوادث وپیشامدهای ناگوار روزگار، نجات دهد.
زیارت امام حسین توسط حضرت بقیه الله
فاجعه دردناک کربلا ومصیبت وبلاهای بزرگی که در طول تاریخ، هیچ مصلح اجتماعی آن را مشاهده نکرده است، بر سبط رسول الله وریحانه آن حضرت؛ یعنی حضرت امام حسین - علیه السلام - وارد آمد، حقیقتا دلهای مسلمین را آتش زده وآنان را برای همیشه، اندوهناک وغصه دار ساخته است. وائمه طاهرین - سلام الله علیهم - این نوادگان حضرت سید الشهداء - علیه السلام - به خاطر فجایع ومصیبتهایی که بر جد بزرگوارشان وارد آمده، از عظیمترین مصیبت دیدگان می باشند. وبه حدی مصیبتهای کربلا بزرگ بوده که قلوب امامان را جریحه دار کرده است.
حضرت امام منتظر - علیه السلام - یکی از امامانی است که مصیبت حضرت سیدالشهداء آنان را مصیبت زده وجریحه دار کرده ودردهای سنگین کربلا تمام وجود آن حضرت را احاطه کرده است، لذا با جان ودل وبا نهایت حزن وبی قراری برای جدش حسین - علیه السلام -گریه کرده وزیارت نموده است؛ زیارتی که به «زیارت ناحیه مقدسه» معروف شده است؛ زیارتی که غم وغصه های آن حضرت در آن در ریزش است؛ زیارتی که آن حضرت مصیبتهای گوناگون وسختیهایی را که بر جدش حسین - علیه السلام - وارد آمده ومصیبتهای دردناک ودلخراشی که بر دختران رسول خدا وارد شده، مطرح وبیان می کند. بنابراین، بشنوینم بعضی از فقرات این زیارت را که از طرف آن حضرت به یکی از نواب جلیل القدرش رسیده است. آن حضرت در این زیارت به بعضی از پیامبران برگزیده خداوند سلام می دهد، سپس به جدش امام حسین - علیه السلام - سلام داده وچنین می فرماید:
«السلام علی الحسین الذی سمحت نفسه بمهجته، السلام علی من اطاع الله فی سره وعلانیته، السلام علی من جعل الله الشفاء فی تربته...».
این قسمت از زیارت، بر نهایت انقطاع امام حسین - علیه السلام - به سوی خدا واطاعت او - آشکارا وپنهان - از فرمان باری تعالی حکایت می کند. وبزرگترین پیروی واخلاص حضرت سیدالشهداء - علیه السلام - از خداوند کریم، آن است که جان خود را مخلصانه در راه احیای دین وکلمه «الله» قربانی وتقدیم کرد. واگر چنین قربانی ای نبود، پرچم اسلام پیچیده می شد وزندگانی جاهلیت با تمام بدیها وزشتیهایش بار دیگر حاکم می گشت؛ زیرا بنی امیه با جدیت تلاش کردند که دین را نابود کنند واین امام حسین - علیه السلام - بود که مکر وکید آنان را بی اثر کرد وبا فدا کردن جان خود - که جهان اسلام را تکان داده وموجب خشم وقیامهای داخلی علیه حاکمیت امویون گشت - تاج وتخت بنی امیه را درهم کوبید ونابود ساخت.
خداوند متعال هم از این فداکاری وقربانی دادن، دوست وحبیبش حضرت حسین - علیه السلام - تشکر کرده، لذا جزای بس عظیمی در آخرت برایش آماده کرده ودر دنیا هم کرامتها وشرافتها عنایتش کرده است. از جمله کرامتها آن است که در «تربت آن حضرت» شفا قرار داده وتحت قبه آن حضرت وائمه طاهرین ومعصومین از ذریه اش را محل اجابت دعا قرار داده است. وبعضی از بندهای این زیارت چنین است:
«والسلام علی ابن خاتم الانبیاء، السلام علی ابن سید الاوصیاء، السلام علی ابن فاطمه الزهراء، السلام علی ابن خدیجه الکبری...»
این کلمات، دلالت دارند بر ریشه های شریف واصیل خانوادگی که حضرت اباعبدالله الحسین - علیه السلام - از فروع وشاخه های آن است. پس جد آن حضرت خاتم الانبیاء وسید رسولان است وپدر آن حضرت، سید اوصیا وباب مدینه علم رسول خدا امیرالمومنین - علیه السلام - است ومادر آن حضرت، پاره تن رسول خدا وسیده زنان عالمین است که رضایت خدا به رضایت او وغضب او به غضب اوست. وجده آن حضرت خدیجه کبری است که اسلام با اموال وفداکاری او پا گرفت. پس سلام ودرود خدا بر این ریشه های کریم وبر این فرع طیب وطاهر که دنیا را با فضل خود روشن کرده است. برخی از جملات این زیارت چنین است:
«السلام علی المرمل بالدماء، السلام علی المهتوک الخباء، السلام علی خامس اصحاب الکساء، السلام علی غریب الغرباء...».
این قسمت از زیارت، برخی از صفات پدر آزادگان؛ امام حسین - علیه السلام - را دربرگرفته است، مانند اینکه آن حضرت را در راه خدا به خونش آغشته شد وبرای اقامه شعائر دین، مورد هتک قرار گرفت واینکه او پنجمین نفر از اصحاب کساست که خداوند متعال آنان را از هر پلیدی پا ک نموده است واینکه او غریب ومظلوم است وبه صورت شگفت انگیز ودلخراش در زمین کربلا به شهادت رسید وفرشتگان خدای متعال برای عظمت مصیبت او گریه کردند. ونیز حضرت امام منتظر در این زیارت چنین می فرماید:
«السلام علی الجیوب المضرجات، السلام علی الشفاه الذابلات، السلام علی النفوس المصطلمات، السلام علی الارواح المختلسات،...».
این جملات دلالت دارد که انواع واقسام ظلمها وشکنجه ها از سپاه اموی بر سبط پیغمبر خدا وبر فرزندان ویارانش روا داشته شده است. امویان آب را به روی آنان بستند تا آنجا که لبان آنان از شدت تشنگی، خشک وپژمرده شد با شمشیر، بدنهای طیب وطاهر آنان را تکه تکه کردند وسرهای آنان را روی نیزه قرار دادند در حالی که آنان راه آزادی وکرامت وراه شرف ومجد وبزرگواری را به جوامع بشری می نمایاندند واصولا برای همین انگیزه ها به شهادت رسیدند وزنانشان از شهری به شهری به اسارت برده شدند.
حضرت امام منتظر - علیه السلام - زیارتش را این چنین ادامه می دهد:
«السلام علی حجه رب العالمین، السلام علیک وعلی آبائک الطاهرین، السلام علیک وعلی ابنائک المستشهدین...».
حضرت مهدی - علیه السلام - تحیات وسلامش را به جد بزرگوارش حسین بن علی - علیهما السلام - وبه فرزندان آن حضرت که در پیش روی او به شهادت رسیدند وبه فرشتگانی که ملازم قبر آن حضرت می باشند، تقدیم می کند:
«السلام علی الابدان السلیبه، السلام علی العتره الغریبه، السلام علی المجدلین فی الفلوات، السلام علی النازحین عن الاوطان، السلام علی المدفونین بلا اکفان...».
در این جملات، حضرت امام منتظر - علیه السلام - سلام می دهد به آن بدنهای شریفی که سپاه پست اموی، آنان را در آن بیابان وصحرا انداخته وآنان را دفن نکردند تا اینکه خداوند متعال قومی را که به ننگ جریمه جنگ با فرزند رسل خدا آلوده نشده بودند، وادار کرد وآنان بدنهای شهدا را با همان لباسها که به وسیله سپاه اموری پاره پاره شده بود، دفن کردند. این جملات از همین زیارت است:
«السلام علی من طهره الجلیل، السلام علی من افتخر به جبرائیل، السلام علی من ناغاه فی المهد میکائیل، السلام علی من نکثت ذمته، السلام علی من هتکت حرمته، السلام علی من اریق بالظلم دمه...
این کلمات، دلالت دارد که آن حضرت برای فجایع ومصیبتهایی که بر جدش حسین بن علی - علیهما السلام - وارد آمده، نهایت ناراحتی وتالم را دارد به طوری که دوست داشته در کنار جدش در میدان قتلگاه کربلا می بود وخود را فدای جدش می کرد وجان او را حفظ می نمود وبلاهای بزرگ را از جان او دور می نمود.
به جملات دیگر این زیارت، گوش دهیم:
«فلئن اخرتنی الدهور وعاقنی عن نصرک المقدور ولم اکن لمن حاربک محاربا ولم نصب لک العداوه مناصبا فلاندبنک صباحا مساء...»
حضرت امام منتظر برای مصیبت جد غریب ومظلومش، محزون وبی قرار است تا جایی که برای آن حضرت هر صبح وعصر، ندبه وناله می کند، عوض اشک، خون گریه می کند، این حال را تا دم مرگ ادامه می دهد....
جملات دیگر از این زیارت، چنین است:
«اشهد انک قد اقمت الصلاه واتیت الزکاه وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر والعدوان واطعت الله وما عصیته وتمسکت به وبحبله فارتضیته وخشیته وراقبته و...»
این کلمات، دلالت می کند که عالیترین صفات وبرجسته ترین فضایل در سبط پیغمبر اسلام وریحانه او جمع می باشد وخداوند متعال هیچ فضیلتی را در دنیا نیافریده مگر آنکه جزء صفات اصیل وذاتی آن حضرت می باشد.
وامام منتظر - علیه السلام - این چنین ادامه می دهد:
«تحوط المهدی وتنصره وتبسط العدل وتنشره وتنصر الدین وتظهره وتکف العابث وتزجره وتاخذ للدنی من الشریف و...».
این بخش از زیارت از قیام پدر آزادگان، حسین بن علی - علیهما السلام - در یاری از حق وحمایت از عدل ودفاع از اسلام وگسترش ارزشهای اصیل وشریف واصول وفضایلی که اسلام آنها را آورده است، حکایت می کند. وحضرت امام حسین - علیه السلام - حقا همان راه وروش جدش رسول خدا وپدر بزرگوارش امیرالمومنین - علیهما السلام - را جهت خشنودی پروردگار واجر محشر، طی کرده واز راه وطریقه آنان جدا نشده است.
«حتی اذا الجور مد باعه واسفر الظلم قناعه ودعا الغی اتباعه وانت فی حرم جدک قاطن وللظالمین مباین جلیس البیت والمحراب...».
این کلمات، مشتمل است بر جهاد حضرت سید الشهداء - علیه السلام - با حاکمیت امویان که حقوق انسان را تضییع وستم وتباهی را در زمین گسترش داده بودند وآن حضرت، سکوت را روا نداشت وبه میدان جهاد ومبارزه پا گذاشت ومنکر را با تمام وجود، قلبا، لسانا وجسما انکار وتقبیح کرد ومردم را با حکمت وموعظه حسنه به خدای جهان دعوت کرد. بشنویم فصل دیگری از این زیارت را:
«فلما راوک - یعنی بنی امیه - ثابت الجاش، غیر خائف ولا خاش نصبوا لک غوائل مکرهم وقاتلوک بکیدهم وسرهم واد اللعین جنوده فمنعوک الماء وورده...».
معنای این کلمات این است که وقتی سپاه اموی حضرت اباعبدالله الحسین - علیه السلام - را دیدند که همانند کوه سر به فلک کشیده، از سیاست وروش امویان که از کتاب خدا وسنت پیامبرش بیگانه وجدا شده، سرزنش می کند وبا تمام نیرو با آنان مبارزه می کند واز سلطه وحاکمیت آنان هراسی ندارد، با هر وسیله ممکن - حتی با قطع آب کربلا به طوری که زن وبچه آن حضرت به مرگ نزدیک شدند - با آن حضرت مقابله وجنگ نمودند وبا تیر وکمان، او را هدف گرفتند وحرمت رسول خدا را در مورد امام حسین - علیه السلام - نگه نداشتند ولی آن حضرت در مقابل همه این مصیبتها وسختیها آن چنان صبر وتحمل کرد که فرشتگان آسمان در شگفت شدند. واینک بخش دیگری از این زیارت:
«فما حدقوا بک من کل الجهات واثخنوک بالجراح وحالوا بینک وبین الرواح ولم یبق لک ناصر وانت محتسب صابر...».
این کلمات، مجسم می کند که در لحظات آخر عمر، سبط پیامبر، امام حسین - علیه السلام - در آن قتلگاه چه مصیبتها وبلاها - که کوهها وهیچ موجود زنده ای نمی توانند آنها را تحمل کنند - بر آن حضرت وارد آمده ودر حقیقت، تمام مصیبتهای دنیا - یکی پس از دیگری - بر ریحانه وجگرگوشه ووارث فضایل رسول خدا جمع شده است.
از طرفی، مصیبت سنگین یاران واهل بیت وفرزندان آنها را مانند گوشت قربانی قطعه - قطعه شده، روی زمین کربلا دیده است واز سوی دیگر، اغاثه وناله سوزناک بچه ها از شدت تشنگی، فریاد وناله وگریه دختران ومخدره های خاندان وحی ورسالت از سنگینی بلا، بلند است. آنان با این حال، چشمهایشان به ستارگان درخشان وفرزندان رسول خدا که در نشاط عمر جوانی در خونشان غوطه ورند وروی زمین کربلا قطعه - قطعه شده اند، می افتد ومخصوصا نگاه می کنند به امام غریب وامتحان داده سید جوانان بهشت که امویان مجرم، برای قتل وکشتن او از همدیگر سبقت می جویند وآنچه از وسایل قتل ونابودی در دست داشتند، روی جسم شریف آن حضرت ریختند به طوری که شمشیرها ونیزه ها وتیرها بدن آن حضرت را پوشاند.
آری، دختران رسو ل خدا به این صحنه های فجیع نگاه می کنند وقلبهایشان از شدت بلا، پاره - پاره می شود ودلهره وترس، رنگ آنان را می رباید ونمی دانند که بعد از کشتن امام حسین - علیه السلام - چه مصیبت وبلاهایی بر سر آنان خواهد آمد. واین وضعیت دختران وحرم رسول خدا، از همه مصیبتهای امام حسین - علیه السلام - فجیعتر وبا قساوت تر بود ودر حقیقت مصیبتهای آنان همه وجود حضرت سیدالشهداء را فراگرفته بود. وهنگامی که آن حضرت در قتلگاه به قتل رسید وسر مقدس او را روی نیزه قرار دادند تا به عنوان هدیه به پسر مرجانه تقدیم کنند، دختران رسول خدا در حالی که فریاد وناله شان بلند بود، بر سر وصورت می زدند ودر عین حال، پسر مرجانه ودار ودسته اش خیمه های آنان را به آتش کشیدند وبا تازیانه آنان را کتک زدند وآنان را با آهن وزنجیر بستند ودستهای زنان واطفال را به گردنشان بستند وبر پشت شترها نشاندند واز شهری به شهری گرداندند ودر نهایت، آنان را برای فرزند مرجانه وبرای اربابش یزید بن معاویه به هدیه بردند وحقا در مقابل این مصیبت باید گفت: «انا لله وانا الیه راجعون».
فصل دیگری از این زیارت را بشنویم:
«فالویل للعصاه الفساق لقد قتلو بقتلک الالسالم وعطلوا الصلاه والصیام ونقصوا السنن والاحکام وهدموا قواعد الایمان وحرموا آیات القرآن وهملجوا فی البغی والعدوان...»(۶۹).
در اینجا بحث پیرامون بخشی از این زیارت شریفه به پایان رسید والبته مرحوم علامه مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - دعا ونمازی را بعد از این زیارت ذکر کرده است که در کنار قبر شریف آن حضرت، خوانده می شود.
نامه های امام زمان
راویان، تعدادی از نامه های آن حضرت را که برای شخصیتهای شیعه فرستاده وبرخی از آنها متضمن جواب سوالات شرعی که آن حضرت در جواب سوالات آنان فرموده است، نقل کرده اند. واینک چند نمونه از آنها را ذکر می کنیم.
نامه امام زمان به احمد بن اسحاق
«احمد» فرزند «اسحاق اشعری قمی»، سرپرست هیئتهای قمی - که به زیارت ائمه اطهار - علیهم السلام - می رفتند - ویکی از راویان بزرگ آنان است، یکی از شیعیان با او ملاقات کرد ونامه ای را از «جعفر» فرزند حضرت امام هادی - علیه السلام - به او داد. جعفر، در این نامه خود را به او معرفی کرده وبه او اطلاع داده که بعد از برادرش امام حسن عسگری - علیه السلام - زعیم وسرپرست جهان اسلام است. وادعا کرد آنچه را که مردم از حلال وحرام نیازمندند را داراست. احمد، بعد از اینکه این نامه به دستش رسید، نامه ای خدمت حضرت امام منتظر نوشت وجریان را به حضرتش اطلاع داد واصل نامه جعفر را هم ضمیمه نامه خود کرد وخدمت آن حضرت فرستاد. حضرت مهدی - علیه السلام - این نامه را در پاسخ «احمد» نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه تو، خدا حفظت کند - ونامه ضمیمه آن به من رسید. وبه همه مضمون نامه پیوستی - با اینکه الفاظ وتعابیر آن دگرگون ودرهم وبرهم وخطاها واشتباهات آن متکرر بود - اطلاع پیدا کردم واگر شما هم در نامه دقت کرده باشی، به برخی از آنچه من به آن اطلاع یافته ام خبردار می شدی.
«حمد» مخصوص پروردگار عالمیان است؛ حمدی که شریک ندارد، «الحمد لله رب العالمین»، وبه خاطر احسان وفضل او به ما، خداوند متعال حق را کامل وبا طل را نابود کرده است واو بر آنچه من ذکر می کنم، گواه است.
وآنچه را که می گویم بر شماست در روزی که هیچ تردیدی در آن نیست، اجتماع خواهیم کرد. واز آنچه مورد اختلاف ماست مسوول خواهد کرد. وصاحب این نامه بر تو که نامه را برایت فرستاده وبر هیچ یک از خلایق، امامت واطاعت وعهد ذمه ندارد وبه زودی کلام ومطلبی برای شما بیان می کنم که ان شاء الله تعالی مایه کفایت شما قرار بگیرد.
ای احمد!- خدا شما را رحمت کند - خداوند متعال مردم را بیهوده نیافریده وآنان را رها ومهمل نگذاشته است، بلکه با قدرت خود، آنان را آفریده وبرای آنان گوش وچشم ودل وضمیر قرار داده است. سپس پیغمبران را که مبشر ومنذرند، به سوی آنان مبعوث کرده است. آنان مردم به طاعت خدا، امر واز معصیت خدا، نهی می کنند. وامر خدا ودین را به آنان می شناسانند وبرای آنان کتاب نازل کرده وفرشتگانی را به سوی آنان فرستاد تا آنان میان خدا وپیامبران، واسطه وفرمانبر باشند.
- از آن پیغمبران کسی است که خداوند متعال آتشی را برای او سرد ورحمت نمود واو را خلیل ودوست خود قرا داد.
- واز آنان کسی است که خداوند با او مؤکدا سخن گفته وعصایش را آشکارا اژده ها قرار داد.
- واز آنان کسی است که مرده ها را به اذن خدا زنده می کرد وکور مادرزاد وپیسی را به اذن خدا خوب می کرد.
- واز آنان کسی است که خداوند متعال زبان پرنده را به او یاد داد واز هر چیزی به او داده شده است. وسپس حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - را رحمت بر عالمیان فرستاده وبه وسیله او نعمتش را تمام وپیغمبران را ختم نموده واو را برای همه جهانیان فرستاده است. وصدق ودرستی او را بر مردم ونشانه ها وعلامات نبوی او را ظاهر وبیان فرموده است وبالاخره در حالی که او ستایشگر خدای متعال وسعادتمند وخوشبخت بود، به لقاء الله پیوست.
در این هنگام، امور را به برادر او وپسرعمو ووصی ووارث او یعنی علی ابن ابی طالب - علیه السلام - وسپس به اوصیای او از فرزندان آن حضرت - یکی بعد از دیگری - سپرد. ودین خود را به وسیله اینان زنده ونور خودش را به آنان تمام کرد. وبین آنان وبرادران وپسرعموها وفامیلشان فرق اساسی وامتیزا محسوسی قرار داد به صورتی که حجت خدا وامام وپیشوا از عموم مردم شناخته شود به اینکه آنان (پیغمبر واوصیایش) را از گناهان، معصوم واز عیوب مبرا واز پلیدی، پاک نمود. ونیز خداوند آنان را گنجینه علم وحکمت خویش وجایگاه سرش قرار داد وبا دلایل وبرهان، آنان را تایید نمود که اگر چنین نمی کرد، هر آینه همه مردم مساوی بودند وقهرا حق از باطل وعالم از جاهل شناخته نمی شد.
(بنابراین، بدانکه) این آدم باطل به خدای متعال افترا زده وآنچه را که (در این نامه) ادعا کرده، باطل وافتراست. من نمی دانم او به چه چیزی امیدوار است که ادعایش را ثابت کند؟! آیا به فقه وفهمش در دین خدا؟! به خدا سوگند! او حلالی را از حرام وخطا را از صحیح، تشخیص نمی دهد. وآیا به علم ومعلوماتش؟! او که حقی را از باطل ومحکمی را از متشابه نمی داند وحد نماز ووقت آن را نمی شناسد. ویا آنکه به ورع وتقوایش؟! خدا شاهد است که او نماز واجب را چهل روز ترک کرده است به این گمان که با ترک نماز، بتواند به شعبده بازی دست یابد وشاید خبر آن به شما هم رسیده باشد وظرفهای شراب او برقرار است ونشانه های گناه ونافرمانی او از خدای متعال بر همگان روشن است. آیا به نشانه ومعجزه می خواهد اثبات کند؟! پس حجت ومعجزه خود را ارائه دهد. وآیا به دلیل تکیه دارد؟! پس دلیلش را بیان کند. خداوند متعال می فرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم، تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم ما خلقنا السماوات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی والذین کفروا عما انذروا معرضون...»(۷۰).
ای احمد!- خداوند توفیقت دهد - این مطالب را که برایت ذکر کردم، از این تجاوزگر بپرس وامتحانش کن، از آیه ای از قرآن کریم بپرس تا آن را تفسیر کند واز نماز واجبی بپرس تا حدود وواجبات آن را تشریح کند، آن وقت وضع وحد آن را با خبر می شوی ونواقص وتهی بودن آن را می فهمی وخدا طرف حساب او باشد. خداوند حق را برای اهل آن حفظ کند وآن را برقرار دارد.
البته خداوند متعال جز در امام حسن وامام حسین - علیهما السلام - امامت را در دو برادر قرار نداده وچنانچه خداوند متعال ما را در بیان اموری ماذون می داشت، حق آشکار می گشت وباطل نابود می شد ومن مشتاق عنایت وکفایت پروردگار متعال هستم، حسبنا الله ونعم الوکیل وصلی الله علی محمد وآل محمد.
این نامه، دلالت می کند که شخصیت جعفر- که ادعای امامت کرد - زیر سوال است در حقیقت او را از تمام صفات ونشانه هایی که مایه صلاحیت منصب رفیع امامت می شود، عاری دانسته است وبه حدی جعفر را جاهلی ونادان معرفی کرده که نه تنها به احکام شریعت وشوونات مختلف دین بی خبر بوده واحاطه ندارد، بلکه او در حدی نیست که دست چپ وراستش را تشخیص دهد، بنابراین، چگونه ادعای مقام عظمای ولایت کرده است؟!!
نامه امام زمان به العمری وفرزند او
«عثمان» فرزند «سعید عمری» وفرزند او «محمد»، نامه ای خدمت حضرت مهدی - علیه السلام - نوشتند مبنی بر اینکه «میسمی» که از شیعیان است، به آنان خبر داده که مختار - که از گمراهان است - شیعیان را به امامت «جعفر» دعوت می کند. آن حضرت در پاسخ آنان این نامه را نوشتند:
«خداوند شما را به طاعت خودش موفق ودر دین خودش ثابت قدم بدارد وشما را با موجبات رضایتش، خوشبخت فرماید. آنچه را که از میسمی واو از مختار نقل کرده اید با خبر شدم گفتگوی مختار با کسی که او را ملاقات کرده واستدلال او به اینکه خلیفه امام حسن عسگری - علیه السلام - فقط جعفر فرزند امام هادی - علیه السلام - وامامتش مورد تصدیق او قرار گرفته است.
مضمون کامل نامه شما را - که دوستان ویاران، خبر آن را به شما رسانده بودند - توجه کردم ومن از کوری که بعد از روشنایی وبینایی واز گمراهی بعد از هدایت واز اعمال عذاب آور وفتنه های خطرناک، به خداوند پناه می برم؛ چه آنکه خدای عزَّ وجلَّ می فرماید:
(الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لایفتنون)(۷۱).
«آیا گمان می کنند همینکه گفتند ما ایمان آوردیم، آنان به حال خود رها می شوند ومورد امتحان وآزمایش قرار نمی گیرند؟
واعجبا! چگونه مردم در فتنه ساقط می شوند وبه وادی حیرت وسرگردانی قدم نهاده به چپ وراست تمایل پیدا می کنند واز دینشان جدا می شوند، آیا دچار شک شده اند؟ آیا با حق دشمنی دارند؟ آیا پیام ومحتوای روایات صحیح واخبار صدق را جاهل ونادانند؟ یا آنکه می دانند آنها را ولی خودشان را به فراموشی زده اند؟ حقا زمین خالی از حجت نیست، ظاهر باشد یا غایب، اینان ندیده ونمی دانند که امامان، یکی پس از دیگری بعد از پیغمبرشان آمده اند تا آنکه نوبت به حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - رسید واو به امر خدای عزَّ وجلَّ جای پدران گرامیش نشست وبه حق وراه راست هدایت کرد. او نور وروشنگر وستاره درخشان وماه تابان بود، سپس خدای متعال او را هم به جوار رحمتش برد.
او مانند پدران گرامیش، وصیتش را نمود وعهد وودایع امامت را به جانشین ووصی خود سپرد. خداوند متعال او ومکانش را با اراده وقضا وقدر سابق ونافذش، مخفی ساخت وجایگاه او نزد ما اهل بیت وفضل آن برای ماست. اگر خداوند متعال اجازه می داد که ظاهر شوم، حق را به بهترین شکل وروشنترین دلالت وعلامت، به مردم نشان می دادم وخود را آشکار می ساختم وحجت وبرهان اقامه می کردم لکن مقدرات خدای حکیم حاکم است ومغلوب نمی شوند واراده اش بر نمی گردد ووقت تعیین شده او جلو نمی افتد، بنابراین، آنان باید پیروی از هوای نفس را از خود دور کنند وبر همان اصل وشیوه ای که قبلا داشتند ثابت قدم بمانند. واز آنچه خداوند متعال آن را مخفی نموده، بیهوده جستجو نکنند که به گناه می افتند ودر مقام کشف سر خدا نباشند که پشیمان می شوند.
والبته بدانند که حق با ما ودر ماست وهیچ کس جز ما این را نمی گوید مگر آنکه کذاب وافترا زننده باشد، جز ما این را ادعا نمی کند مگر آنکه گمراه تیره بخت باشد، بنابراین، باید به آنچه در اینجا گفتم - بدون آنکه شرح بیشتری بخواهند - اکتفا نمایند به همین اشاره - بدون آنکه صراحت وتوضیح بیشتری بطلبند - قناعت نمایند، ان شاء الله(۷۲).
«جعفر»، ضلالت وگمراهی را میان شیعیان رواج داده وحضرت امام منتظر را منکر شده بود، حضرت مهدی - سلام الله علیه - در این نامه آنان را از بین برد وپیروان او را به جهت انحراف از حق وورود در گمراهی وفتنه، نکوهش کرد؛ همچنانکه سبب غیبت وعدم ظهورش را مستند به امر وفرمان خدای متعال دانست وخود آن حضرت در آن، هیچ گونه انتخاب واختیاری ندارد.
نامه امام زمان به بعضی از شیعیانش
فرزند «ابی غانم قزوینی» با بعضی از شیعیان در مورد جانشینی حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - اختلاف کردند تا جایی که قزوینی، منکر حضرت امام منتظر - علیه السلام - شد، ولی دیگران اصرار کردند که جانشین آن حضرت موجود است واو حضرت مهدی - علیه السلام - می باشد. اینان نامه ای خدمت امام منتظر نوشتند وگفتگوی خود را با قزوینی توضیح دادند. حضرت امام منتظر - علیه السلام - در جواب آنان این نامه را نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم
«خداوند متعال، ما وشما را از فتنه ها سلامت بدارد وما وشما را یقین عنایت کند وهمه ما وشما را از عاقبت بد، محافظت فرماید. شک وتردید وسرگردانی گروهی از شما در دین ودر ولایت امر، به من رسید، غم وغصه ما برای شماست - نه برای خودمان - وبرای شما ناراحت هستیم - نه برای خودمان -؛ زیرا خداوند با ماست، بنابراین، به غیر او نیازی نداریم وحق با ماست، بنابراین، از اینکه کسی از ما برگردد، ترسی نداریم وما از صنع ساخت پروردگارمان هستیم وخلایق ومرتدم، بعد از صنع ما می باشند. وشما ای مردم! چرا دچار تردید ودر تحیر قرار گرفته اید؟! آیا نشنیده اید قول خداوند متعال را که می فرماید:
﴿یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم﴾(۷۳).
«ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا وپیغمبر واولوا الامر اطاعت کنید».
آیا نمی دانید در اخبار آمده که برای امامان گذشته وباقیمانده، حوادثی پیش آمده وخواهد آمد؟ آیا ندیده اید که چگونه خداوند متعال در تمام زمانها برای شما پناهگاه درست کرده که به آن پناهنده شوید؟ ومشعلهایی از زمان آدم - علیه السلام - تا زمان امام حسن عسگری - علیه السلام - قرار داده که به آن هدایت وراهنمایی شوید به طوری که هر وقت راهبر وراهنمایی رفته، جایش را راهنما ومشعل دیگری گرفته است.
ووقتی که خداوند متعال حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - را برد، گمان شما این است که دین خود را هم باطل کرد! وواسطه بین خود وخلقش را قطع نمود! هرگز! تا روز قیامت وتا هنگام آشکار شدن امر خدا - که مورد خوشایند مردم نیست - چنین نمی باشد.
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - حقا همانند پدران گرامیش با سعادت وخوشبختی رحلت کرد، در حالی که علم ووصیت او نزد ما موجود است وجانشین او کارهای او را انجام می دهد. وجز ستمکار مجرم، هیچ کس با ما در این موضوع نزاعی ندارد. وجز کافر منکر، هیچ کس ادعای این منصب الهی ما را ادعا ندارد. واگر مساله اینکه: «امر خدا مغلوب نمی شود وسر او آشکار نمی گردد»، نبود، حق ما بر شما آنچنان آشکار می گشت که عقلهایتان مبهوت بماند وشک وتردیدتان از بین می رفت، ولی آنچه را که خدا خواسته وآن را مقدر ومکتوب فرموده، همان می شود ولا غیر. پس از خدا بترسید وتسلیم امر ما باشید واین امر را به ما واگذار نمایید وچیزی را که خدا مخفی کرده اهست بر دستیابی به آن اصرار نورزید وبه چپ وراست منحرف نشوید وبا مودت ومحبت، راه راست وروشن ما را مقصد قرار بدهید ومن به تحقیق خیر شما را خواستم وخدا بر من وشما گواه است. واگر به شما محبت نداشتیم ورحمت وصلاح شما را نمی خواستیم، با شما سخنی نمی گفتم.
واینکه این ظالم گمراه بدون آنکه حقی داشته باشد، این چنین تابع هوا شده وغصب حق دیگری نموده است، برای ما امتحان وآزمایش الهی است که مانند دختر رسول خدا باید صبر کنم وبالاخره جاهل وزورگو نتیجه عملش را می بیند. خداوند ما وشما را از هلاکتها وآفات وبدیها حفظ فرماید وخدا برآن ولایت وقدرت دارد ودرود ورحمت خدا بر تمام اوصیا واولیا ومومنین باد وصلی الله علی محمد النبی وآله وسلم تسلیما...»(۷۴).
نامه امام زمان به محمد اسدی
«محمد بن جعفر» نامه ای خدمت حضرت مهدی - علیه السلام - نوشت ودر آن بعضی از مسایل شرعی سوال کرد.آن حضرت در جواب او چنین نوشتند:
- اما سوالی که راجع به نماز هنگام طلوع وغروب خورشید پرسیده ای، جواب آن این است: اگر این چنین است که آنان می گویند به اینکه خورشید بین دو شاخ شیطان طلوع وغروب می کند، پس چه چیزی بهتر از نماز می تواند دماغ شیطان را به زمین بمالد، بنابراین، در چنین وقتی نماز را بخوان ودماغ شیطان را به خاک بمال.
- اما سوالی که از امر وقف بر ناحیه ما وآنچه برای ما قرار داده شده، ولی پس از آن، صاحب آن به آن احتیاج پیدا می کند، پرسیده ای؛ جوابش این است: مادامی که آن را تسلیم ننموده، دارای خیار فسخ است ومی تواند در آن تصرف نماید، ولی اگر تسلیم نموده، حق خیار فسخ ندارد، چه نیازمند باشد یا نباشد.
- اما اینکه پرسیده ای: کسی که مقداری از اموال ما پیش اوست واو بدون اذن ما همانند یک مالک در آن تصرف می کند وبرای خود حلال می شمرد، جواب آن این است: کسی که چنین کند ملعون است وما در روز قیامت خصم او می باشیم. پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - اکیدا فرموده است:
«کسی که حرامی از عترتم را حلال بشمرد، مورد لعنت من وهمه پیغمبران است. وکسی که به ما تعدی کند، جزء ستمکاران به ما می باشد ولعنت خدا براوست. خداوند می فرماید: الا لعنه الله علی الظالمین»(۷۵).
حضرت امام منتظر - علیه السلام - در این نامه به برخی از مسایل فرعی فقهی، جواب داده اند:
۱- هنگام طلوع وغروب خورشید، نماز را مشروع دانسته وکسانی که خلاف آن می گویند، بدون دلیل است، همچنانکه این حرف را که «خورشید بین دو شاخ شیطان طلوع وغروب می کند» را مسخره دانسته است؛ زیرا این حرف، جز افکار وگفتارهای بی اساس وخرافی است.
۲- در وقف خاص برای اهل بیت - علیهم السلام - قبل از آنکه آن را تسلیم آنان نماید، برای واقف خیار فسخ هست ودر صورتی که آن را تسلیم موقوف علیهم نکرده، می تواند در آن تصرف نموده وبرگرداند. واما اگر آن را تسلیم کرده باشد، حق فسخ ورجوع ندارد؛ زیرا لزوم پیدا کرده ورجوع در لازم، صحیح نیست وفقهای امامیه بر اساس آن فتوا داده اند.
۳- تصرف در اموالی که به اهل بیت اختصاص دارد، جایز نیست، پس اگر کسی آنها را حلال بشمرد، ظالم وغاصب است.
جواب امام زمان به سؤالات اسحاق
«اسحاق» پسر یعقوب، نامه ای خدمت حضرت مهدی - علیه السلام - نوشت ودر آن تعدادی ازمسایل را - که برایش مشکل بود - سوال نمود ونامه را توسط «محمد بن عثمان» که از ثقات وپاکان بود، خدمت آن حضرت فرستاد. آن حضرت در پاسخ آنان چنین مرقوم فرمودند:
«ای اسحاق! خدا تو را هدایت کند، ثابت قدم بدارد وحفظ نماید، اما اینکه از انکار بعضی از فامیل وعموزادگان را نسبت به من سوال کرده بودی، باید بدانی که بین خدا وهیچ کس قرابت وخویشی نیست وکسی که مرا انکار کند، از من نیست وراه او همانند راه پسر نوح پیامبر است. واما راه پسر عمویم «جعفر» وفرزند او، همان راه برادران یوسف - علیه السلام - است.
- اما فقاع(۷۶) پس آشامیدن آن حرام است واما «شلماب»(۷۷) اشکالی ندارد. واما مالهای شما را تا پاک نکنید، نمی پذیرم، پس هر کس که می خواهد باید آن را به ما برساند وهر کس که نمی خواهد، قطع نماید. وآنچه را که خداوند به ما داده از آنچه به شما داده، بهتر است.
- اما ظهور فرج، فقط به امر واراده خداست وتعیین کننده های وقت ظهور، دروغگو هستند.
- اما قول کسی که گمان کرده که امام حسین - علیه السلام - کشته نشده است، نوعی کفر وتکذیب وضلالت وگمراهی است.
- اما حوادثی که برای شما رخ می دهد، در آنها به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما می باشند ومن حجت خدایم.
- اما «محمد بن عثمان عمری» که خدا از او واز پدرش راضی باشد، ثقه ومورد اطمینان من است ونوشته او نوشته من می باشد.
- اما «محمد بن علی بن مهزیار اهوازی» پس به زودی خدا قلبش را اصلاح وشکش را برطرف خواهد کرد.
- اما اموالی را که برای ما فرستاده بودی پیش ما قبول نیست مگر آن مالی که پاک وپاکیزه است. وثمن زن غناخوان، حرام است.
- اما «محمد بن شاذان بن نعیم» او مردی از شیعیان ما اهل بیت - علیهم السلا م- است.
- اما «ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع»، پس او با اصحابش همگی ملعون هستند تو با کسانی که عقاید این لعنتی ها را دارند، نشست وبرخاست نکن. ومن وپدرانم از اینان بیزار می باشیم.
- اما کسانی که اموال ما را دارند، چنانچه کسی آن را برای خود حلال بشمرد وبخورد، در حقیقت آتش خورده است.
- اما «خمس» برای شیعیان ما مباح وتا هنگام ظهور، حلال است تا آنکه زاد وولدشان پاک بوده وآلوده به پلیدی نباشد.
- اما مالهایی که به ما رسانده اند وسپس در دین خدا شک نموده اند وحال از دادن آن مالها به ما پشیمانند، پس هر کس بخواهد آنها را پس می دهیم وما نیازی به مال کسانی که در دین خدا شک دارند، نداریم.
- اما علت غیبت، پس خداوند متعال می فرماید:
﴿یا ایها الذین آمنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم﴾(۷۸).
«ای ایمان آورده ها! از چیزهایی که چنانچه برای شما آشکار وروشن شود، آزرده می شوید وبدتان می آید، نپرسید».
هر یک از پدران من در زمان خود بیعت حاکم طاغوتی را به گردن گرفت ومن وقتی که ظهور می کنم، بیعت هیچ طاغوتی را به گردن ندارم. اما انتفاعی که مردم در زمان غیبت از من می برند؛ مانند انتفاع از آفتاب است که ابرها او را از چشمها پنهان داشته اند ومن امان مردم روی زمین هستم همانطوری که ستارگان، امان اهل آسمانها هستند، بنابراین، از چیزهایی که ضرورتی ندارد، نپرسید وخودتان را به زحمت وتکلف نیندازید ودر تعجیل فرج، زیاد دعا کنید؛ زیرا همین، فرج شماست، سلام بر تو ای اسحق بن یعقوب وسلام بر هر کسی که تابع هدایت است!...(۷۹).
این نامه، علاوه بر جواب مسایل شرعی، مسایل دیگری به قرار ذیل را هم در بردارد:
اول: بعضی از سادات از پسرعموهای امام مهدی - علیه السلام - وجود آن حضرت را - با اینکه نشانه ها وادله زیادی بر وجود آن حضرت بوده است - انکار کرده اند وحضرت مهدی - علیه السلام - در این نامه، آنان را گمراه ومنحرف از حق معرفی کرده است وخداوند متعال آنان را به جهت این انکار وانحراف، مجازات می کند.
دوم: ظهور آن حضرت برای گسترش حق وعدالت، نه در اختیار خودش است ونه در اختیار دیگری، بلکه تنها به دست خدای حکیم است، اوست که وقت ظهور ولی خود را مشخص می کند.
سوم: بعضی از شعبده بازها شایعه کردند که حضرت سید الشهداء امام حسین - علیه السلام - به شهادت نرسیده وبر قاتلان مجرم آن حضرت، اشتباه شده است بلکه کسی دیگر را که شبیه حضرت حسین - علیه السلام - بوده، کشته اند. حضرت صاحب العصر- علیه السلام - در این نامه، این شایعه را به شدت محکوم کرده وآن را باطل ودروغ وضلال، معرفی کرده است.
چهارم: آن حضرت در این نامه از «محمد بن عثمان عمری» تجلیل وتایید زیادی فرموده تا جایی که نوشته او را نوشته خود تنزیل فرموده است. همچنانکه «محمد بن شاذان» را از شخصیتهای شیعه معرفی کرده واو را در دین وتقوایش، توثیق نموده است.
پنجم: آن حضرت در این نامه، شیعیان از نشست وبرخاست با دارودسته «ابوخطاب اجدع» گمراه ودروغگو برحذر دانسته؛ زیرا آنان از دین اسلام خارج شده اند وحلال خدا را حرام وحرام خدا را حلال کرده اند ورابطه با آنان، گمراهی وجهالت است.
ششم: کسی را که اموال اهل بیت - علیهم السلام - را به باطل می خورد، بر حذر داشته؛ زیرا غصب اموال آنان است وبه زودی آن اموال، آتش سوزاننده می شوند.
هفتم: آن حضرت، نهی فرموده از اینکه در حکمت ومصلحت غیبت وعدم ظهور آن حضرت، فرو روند وپرس وجوهای بیهوده نمایند؛ زیرا ظهور آن حضرت به اختیار وبه اراده اش نیست وفقط به امر واراده خداوند است وخداوند به تمام شؤون بندگانش آگاه است.
هشتم: امام - علیه السلام - در این نامه خود را منبع فیض ورحمت برای مردم در زمان غیبت معرفی کرده است؛ زیرا خداوند متعال به برکت وجود ولی وحجتش، عذاب را از مردم برطرف می کند واو امان اهل زمین است؛ همچنانکه ستارگان، امان اهل آسمانند.
نهم: آن حضرت، شیعیانش را امر فرموده که برای فرج آن حضرت دعا کنند تا حق وعدل را در زمین برقرار نماید. اینها برخی از محتویات عالی این نامه بود.
نامه های امام زمان به شیخ مفید
حضرت امام منتظر- علیه السلام - چند نامه برای ثقه الاسلام شیخ مفید - قدس سره - فرستاده که شیخ طبرسی، دوتای آنها را ذکر کرده است وآن دو نامه اینهاست:
۱- این نامه برای برادر استوار ودوست رشید شیخ مفید، ابوعبدالله محمد فرزند محمد نعمان که خداوند عزتش را مدام بدارد، از محل به ودیعه گذاشتن عهدی که بر بندگان اخذ شده است، می باشد:
بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد، سلام بر تو ای دوست که در دین خدا مخلص ودر یقین به ما ممتاز گشته ای. ما شکر وجود تو را به پیشگاه متعال - که جز او خدایی نیست - می بریم واز خداوند متعال، سلام ورحمت بر سید ومولا وپیغمبرمان محمد وآل پاک او، مسئلت داریم. وبه تو - که خداوند توفیق یاری حق را به تو دایما عنایت کند وجزای تو را جهت نطق وکلام صدقی که به نفع ما داری، افزون گرداند - اعلان می کنیم به ما اجازه داده شده که تو را به شرف نامه نگاری ومکاتبه مفتخر سازیم وتو را مکلف سازیم که این نامه ها را برای دوستان ما که اطراف تو هستند، برسانی. خداوند آنان را به اطاعت خود عزیز گرداند وبا حفظ وحراست خویش، مهمات آنان را به اطاعت خود عزیز گرداند وبا حفظ وحراست خویش، مهمات آنان را کفایت فرماید. خداوند تو را بر «مارقین» که از دین خدا خارج گشته اند تایید فرماید. پس تامل کن در آنچه برایت بیان می کنم ودر رساند آن به کسانی که اطمینان به آنان داری عمل نما، ان شاء الله.
ما گرچه در محلی هستیم که از محل سکونت ستمکاران دور است واین بر اساس مصلحتی است که خداوند متعال آن را برای ما وپیروان مومن ما - مادامی که دولت دنیا دست فساق است - صلاح دانسته. وبا همه این حال، ما کاملا به اخبار ومسایل شما مطلع هستیم وچیزی از اخبار شما برای ما پوشیده نیست.
ما از ذلت وخواری که نصیب شما شده به خاطر آنکه جمع زیادی از شماها تمایل به ضد آنچه سلف صالح ومومنین گذشته بر آن بودند، پیدا کردند ونیز به خاطر دورانداختن پیمانی که از آنان گرفته شده بود وکانه خبر از آن ندارید، با اطلاع هستیم، با اینکه ما شما را رعایت می کنیم وشما را به فراموشی نمی سپاریم واگر این توجه وعنایات نبود، تنگدستی وفشار، بر شما روی می آورد ودشمن شما، را به استیصال ونابودی می کشاند. بنابراین، از خداوند متعال جل جلاله بترسید وما را در نجات دادن خودتان از این فتنه که بالا گرفته، مساعدت نمایید، در این فتنه هر کسی که اجلش نزدیک است، به هلاکت می رسد وآن کس که به آرزویش رسیده باشد، از آن به سلامت وحفظ می ماند واین فتنه علامت نزدیک شدن ودور شدن از امر ونهی ماست والبته خداوند متعال نورش را کامل می کند گرچه مشرکان کراهت داشته باشند. به تقیه چنگ بزنید واز افروختن آتش جاهلیت، اجتناب نمایید...
ودر پایان نامه مرقوم فرموده اند: «این نامه را برای تو نوشتم ای برادر ودوست مخلص! وای یار باوفا! خدا تو را حفظ کند. این نامه را حفظ کن وآن را به هیچ کس نشان نده والبته مضمون آن را به کسانی که اطمینان داری، برسان وآنان را وادار کن که به آن عمل نمایند ان شاء الله وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین.
این نامه شریف، مطالب مهمی را در بردارد:
اول: «شیخ مفید» را تجلیل کرده وستوده است. او در علم، فضل، تقوا واستقامتش در دین ونشر آن، از ارکان اسلام است. او کسی است که اجازه پیدا کرده که با حضرت صاحب العصر- علیه السلام - در ارتباط بوده وطرف مکاتبه آن حضرت قرار بگیرد ودر حقیقت، سفیر آن حضرت در میان شیعیان باشد.
دوم: آن حضرت در این نامه به جا ومکانش که دور از محل سکونت ستمکاران است، اشاره می کند واینکه اقامتش در آنجا از چشمها پوشیده است. واین، خواست واراده الله است، تا وقتی که دولت ستمکاران روی زمین برقرار باشد، او ظهور نکند.
سوم: از لابلای این نامه استفاده می شود که آن حضرت، تمام شوون شیعیان را با تمام دقت زیر نظر دارد وهیچ امری از امور آنان بر او پوشیده نیست، پس آن حضرت آنان را مورد عنایت قرار می دهد وبا اذن خدا بلا را از آنان دور می کند که اگر عنایت آن حضرت نبود، ستمکاران از هر طرف، آنان را محاصره می کردند.
چهارم: آن حضرت خبر داده که بعضی از آیات ونشانه های آشکار آسمانی، قبل از ظهور آن حضرت، تحقق پیدا می کند که ما توضیح بیشتری در مباحث این کتاب خواهیم دا د.
نامه دوم امام زمان (ع) به شیخ مفید
نامه دوم آن حضرت در تاریخ ۲۳ ذیحجه سال ۴۱۲ هجری قمری به شخصیت بزرگوار شیخ مفید - رضوان الله تعالی علیه - رسیده ونامه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ورحمت خدا بر تو باد ای ناصر حق! وای کسی که با کلمه «صدق» به سوی خداوند دعوت می کنی، ما خدا را معبودی جز او نیست، به خاطر وجود تو، سپاس می گویم وصلوات خدا را برای مولا وسیدمان محمد خاتم پیامبران واهل بیت او مسئلت می نماییم.
در ضمن نامه چنین آمده است:
ای دوست مخلص ومجاهد - خدا تو را به نصری که اولیای شایسته اش را در گذشته به آن مؤید ویاری نموده، نصرت فرماید - عهد می کنم هر کس از برادران دینی تو تقوای الهی پیشه کند ووجوهاتی که بر او واجب است به مستحق آن برساند، از فتنه ورنج وغم آن در امان می ماند. واما اگر کسی که از پرداخت آن اموال - که خدا به عاریه در دست او قرار داده است - بخل ورزد وصله ننماید، نسبت به فرزندان وآخرتش، زیان کرده است...
این نامه در غره شوال سال ۴۱۲ به خط شریف آن حضرت مکتوب شده است. ودر پایان، این قسمت را بر آن افزوده است:
این نامه ما برای تو ای دوست - که حق به تو الهام شده است - می باشد، آن را از همه پنهان دار وفقط نسخه ای از آن را به اطلاع دوستان ما که مورد اطمینان تو هستند برسان، ان شاء الله برکت خدا شامل حالشان شود، الحمد لله والصلاه علی سیدنا محمد النبی وآله الطاهرین(۸۰).
این نامه حاوی مطالب مهم ذیل است:
۱- در این نامه، حضرت صاحب العصر- علیه السلام - شیخ مفید را «ناصر حق» و«داعی به سوی خدا با کلمه صدق» - که از عالیترین صفات صلحا ومتقین است - تعبیر فرموده است.
۲- در این نامه، اعلان فرموده که شیعیانش همواره مشمول دعای آن حضرت در جهت حفظ ونجات آنان از دشمنان وستم ستمکاران می باشد وچیزی مانع دعاهای آن حضرت به درگاه خدای متعال نمی شود.
۳- آن حضرت در این نامه به شیعیانش امر فرموده که اهل تقوا باشند واز معصیت الهی، دوری کنند ووجوهات شرعی خود را بپردازند وچنانچه آنان تقوا پیشه کنند وحقیقتا خدا را اطاعت نمایند، بین آنان وآن حضرت حجاب ومانع، از بین می رود وبا رویت ومشاهده آن حضرت، سعادتمند می شوند ولکن گناهان بین آنان وآن حضرت، پرده افکنده ونمی گذارد که به ملاقات آن حضرت مشرف شوند...

نمونه هایی از فقه امام زمان

مسایل محمد بن عبدالله بن جعفر
«محمد بن عبدالله بن جعفر» در ضمن نامه ای از حضرت امام منتظر - علیه السلام - تعدای مساله فقهی سوال کرده است، نامه او چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا تو را باقی وعزت وسعادت وسلامتت را دوام بدارد واحسان نعمتش را بر تو کامل فرماید ومرا در پیشامدهای سوء، فدای تو قرار دهد. مردم در رسیدن به درجات بالا، همچشمی می کنند ولکن به نظر من هر کس را که شما بپذیرید، پذیرفته شده (وبه درجه بالا رسیده است) وهر کس را که شما او را کنار بزنید، فرومایه وسقوط یافته است. پس بیچاره است آن کسی مطرورد درگاه شما بشود ومن از آن به خدا پناه می برم.
در شهر ما گروهی از شیعیانند که موقعیتشان برابر هم است ودر قدر ومنزلت (بیشتر) رقابت می کنند. در نامه ای که شما به گروهی از آنان نوشته بودید وآنان را امر کرده بودید به «ص» کمک نمایند ولکن نام «علی بن محمد بن حسین بن ملک» معروف به «ملک بادوکه» که داماد «ص» هم هست، در بین نامهای آنان برده نشده بود، لذا غمگین شده است واز من سوال کرده که به عرض آن حضرت برسانم چنانچه گناهی از او سرزده، درصدد استغفار برآید واگر به خاطر چیز دیگری است که نامش برده نشده، آن را به او اعلان نمایم تا خاطرش آسوده شود ان شاء الله.
این نامه دلالت می کند که نویسنده آن از شخصیتهای مومن واز افراد نزدیک به آن حضرت است، لذا به قدر ومنزلت امام - علیه السلام - معرفت داشته است. در پایان، سوالاتش را این چنین مطرح می کند:
سوال اول: از عالم آل محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - برای ما روایت کرده اند که از او راجع به امام جماعت گروهی که بخشی از نماز جماعتش را خوانده وحادثه ای همانند مرگ برایش پیدا می شود، سوال میشود که پشت سری او چه کند؟ جواب داده که بعضی از آنان عقب تر وبرخی جلوتر می روند ونمازشان را تمام می کنند وکسی که او را مس کرده، غسل می کند.
جواب: بر کسی که او را با دست کنار زده، چیزی جز شستن دست نیست واگر حادثه ای اتفاق نیفتند که نمازش را قطع نماید، نمازش را با آنان تمام می کند.
توضیح آنچه حضرت امام - ارواح العالمین له الفداء- افاده فرموده این است که چنانچه برای امام جماعت در اثنای نماز حادثه ای مانند مرگ برایش اتفاق بیفتد، کسی که او را با دستش کنار بزند وبدنا ورا مس نماید، فقط شستن دست بر او لازم است؛ زیرا مس بدن میت قبل از سرد شدن، موجب غسل نمی باشد، اما کسانی که به او اقتدا کرده اند، می توانند یکی از افراد خودشان که پشت سر امام جماعت بوده، جلو بیندازند تا امام جماعت آنان شود. وچنانچه حادثه، غیر از مرگ باشد، مثل اینکه بیهوش شود سپس در اثنای نماز خوب شده وافاقه حاصل شود، می تواند وضو بگیرد وامامت کند برای کسی که به جای او نماز خوانده است.
سوال دوم: از عالم روایت شده کسی که میت را - که هنوز گرم است - مس کند، باید دستش را بشوید واگر میت سرد شده ومس کند، باید غسل نماید. وامام جماعت که حادثه برایش اتفاق می افتد، گرم است، بنابراین، شاید با دست هم مس نشود، بلکه با دست کردن روی لباس، او را کنار می زند، پس چگونه غسل بر او واجب است؟
جواب: اگر در صورتی که هنوز گرم است او را مس کند، فقط باید دستش را بشوید.
سوال سوم: اگر در تسبیحات نماز «جعفر طیار» در حال قیام یا رکوع یا سجود، سهو کند ودر حالت دیگری از نماز یادش بیاید، آیا باید تسبیح فوت شده را در آن حالتی که یادش آمده، اعاده کند یا آنکه نمازش را ادامه می دهد؟ وما، قبل از آنکه جواب امام - علیه السلام - بیان کنیم، نماز جعفر طیار را توضیح می دهیم:
نماز جعفر طیار
نماز جعفر، از مستحبات موکد است. و«نماز تسبیح ونماز حبوه» هم نامیده شده است وشیعه وسنی روایات فراوانی در استحباب این نماز روایت کرده است وترتیب این نماز چنین است: چهار رکعت است با دو سلام؛ در هر رکعت آن، سوره حمد ویک سوره می خواند، سپس پانزده مرتبه: «سبحان الله والحمد الله ولا اله الا الله والله اکبر» می گوید وبه رکوع می رود ودر رکوع هم همین ذکر را ده مرتبه می گوید وبعد از آنکه از رکوع برخاست، باز ده مرتبه، سپس به سجده می رود، ده مرتبه می گوید وبعد از آنکه سر از سجده برداشت، ده مرتبه می گوید ودر سجده دوم هم ده مرتبه وبعد از آنکه سر از سجده برمی دارد، باز ده مرتبه همان ذکر را می گوید، بنابراین، در هر رکعت، ۷۵ مرتبه ودر چهار رکعت روی هم «سیصد» تسبیح می شود.
جواب: اگر در حالتی از آن سهو کند ودر حالت دیگر نماز یادش بیاید، باید آن را در همان حالتی که یادش آمده، قضا نماید. اگر بعضی از تسبیحات را سهو کند، در حالت دیگر که محلش نیست، یادش بیاید باید آن را بگوید ونمازش صحیح است.
سوال چهارم: زنی که شوهرش مرده، آیا برای این زن جایز است که در تشییع جنازه همسرش شرکت کند یا نه؟
جواب: خروج زن از خانه برای تشییع جنازه شوهرش جایزه است.
سوال پنجم: آیا زنی که در عده است می تواند سر قبر شوهرش برود یا نه؟
جواب: می تواند سر قبر شوهرش برود.
عده زنی که شوهرش مرده، ترک زینتی است که به آن عادت دارد واین سبب نمی شود که زن نتواند سر قبر شوهرش برود ویا به اموری که به شوون زندگیش مربوط می باشد وبه آنها نیازمند است، نپردازد. وتوضیح بیشتر آن در بیان امام - علیه السلام - می آید.
سوال ششم: آیا زنی که در عده است می تواند برای کاری که لازم است، از خانه بیرون برود؟
جواب: اگر کار لازم وحقی است، از منزل خارج شود وآن را انجام دهد والبته باید فقط در خانه اش بیتوته داشته باشد.
سوال هفتم: در ثواب قرآن در فریضه ها وغیر فریضه از عالم - علیه السلام - روایت شده که فرموده: عجب است از کسی که در نمازش «انا انزلناه فی لیله القدر» را نخوانده، چگونه نمازش قبول می شود؟
وروایت شده: نمازی که در آن «قل هو الله احد» خوانده نشود، قداست پیدا نمی کند.
وروایت شده: کسی که در نمازهایش سوره همزه را بخواند به اندازه دنیا ثواب می برد، پس آیا جایز است که سوره همزه را بخواند وسوره های دیگر را که ذکر کردیم، ترک نماید با اینکه روایت شده نماز بدون آن سوره ها قبول نمی شود وقداست وپاکی نماز فقط به آن دو سوره است.
جواب: امام - علیه السلام - از این سه سوال چنین جواب می فرماید:
ثواب سوره ها بر اساس هما ناست که روایت شده. واگر سوره ای را که در آن ثواب هست، تر ک نماید وسوره «قل هو الله احد یا انا انزلناه» را به خاطر فضیلت آنها بخواند، ثواب آن را که خوانده وهم ثواب آن را که ترک کرده، به او داده می شود. والبته غیر این دو سوره را هم جایز است بخواند ونمازش صحیح می باشد، نهایت اینکه فضیلتی را ترک کرده است.
سوال هشتم: دعای وداع ماه رمضان چه موقع است؟ زیرا اصحاب در آن اختلاف دارند؛ بعضی می گویند در آخرین شب ماه رمضان خوانده می شود وبعضی دیگر می گویند در آخرین روز ماه رمضان هنگام رویت هلال شوال، خوانده می شود.
جواب: این عمل در شبهای ماه رمضان ووداع در آخرین شب ماه رمضان است، بنابراین، اگر خوف این را داشته باشد که ماه، کم یک داشته باشد، دعای وداع را در دو شب قرار می دهد.
مسایل دیگری برای محمد بن عبدالله
«محمد بن عبدالله حمیری»، مسایل دیگری را خدمت حضرت امام منتظر - علیه السلام - می فرستد که آنها ذیلا نقل می گردد:
سوال اول: نمازگزار وقتی که از تشهد اول برای رکعت سوم بلند می شود آیا واجب است که تکبیر بگوید؟ چونکه بعضی از اصحاب ما می گویند که تکبیر بر او واجب نیست وگفتن «بحول الله وقوته اقوم واقعد» کفایت می کند.
جواب: در این مساله دو حدیث است، اما یکی از آنها وقتی که از حالتی به حالت دیگر منتقل شود، بر اوست که تکبیر بگوید. واما دیگری، پس اگر سرش را از سجده دوم بردارد وتکبیر بگوید سپس بنشیند وپس از آن برخیزد، در قیام بعد از نشستن، تکبیری بر او نیست. وهمچنین است در تشهد اول وبه هر کدام آنها از باب تسلیم عمل کردی، درست است. تکبیر در حال قیام از تشهد اول وغیره واجب نیست ومکلف بین گفتن ونگفتن آن مخیر است.
سوال دوم: کسی گوسفند قربانی برای مردی که غایب است خریده تا در منا از طرف او ذبح کند، وقتی که در منا خواسته آن را ذبح کند، اسم آن طرف را فراموش کرده وبا این حال از طرف او قربانی کرده است، سپس یادش بیاید، آیا این قربانی از طرف آن مرد کفایت می کند یا نه؟
جواب: اشکالی ندارد وقربانی از طرف آن شخص، کفایت می کند.
فقهای امامیه بر اساس این روایت وروایات دیگر ائمه اطهار - علیهم السلام - فتوا داده اند کسی که اسم همراه خود را که جهت قربانی، پول در اختیارش گذاشته، فراموش کند، ولی از طرف همان شخص قربانی کند، کفایت می کند.
سوال سوم: پیش ما بافنده های مجوسی هستند که میته می خورند وغسل جنابت نمی کنند وبرای ما لباس می بافند، آیا نماز با این لباس قبل از شستن جایز است؟
جواب: نماز با آن لباس، اشکالی ندارد.
زیرا علم به اینکه مجوسی دست تر به آن لباس زده باشد، نیست وحتی در صورت شک هم «اصل طهارت» اجرا می شود، بنابراین، نماز با آن اشکال ندارد.
سوال چهارم: نمازگزار در تاریکی شب، نماز می خواند وپیشانیش را اشتباها روی لباس یا پلاس می گذارد وروی مثلا خاک، مهر نمی گذارد ووقتی که سر از سجده برمی دارد، مهرش را پیدا می کند، آیا این سجده کفایت می کند؟
جواب: مادامی که به صورت کامل ننشسته، در برداشتن سر از چیزی که سجده بر آن صحیح نیست، برای یافتن چیزی که سجده بر آن صحیح است، اشکالی نیست.
سوال پنجم: شخص محرم، سایبان محمل را کنار می زند، آیا چوب ومحمل را هم باید کنار بگذارد؟
جواب: یکی از ترکهای واجب برای مردی که احرام حج یا عمره بسته، «ترک تظلیل» است، بنابراین، اگر در ماشین یا محمل سوار شود، کفاره اش یک گوسفند است، ولی اگر سقف ماشین ومحمل را بردارند وستونها ودیواره های ماشین ومحمل، باقی بماند، اشکالی ندارد؛ همچنانکه در جواب امام - علیه السلام - آمده است.
سوال ششم: محرم به خاطر اینکه باران، لباس یا وسایل محملش را خیس نکند، پلاس یا چیز دیگری را بالای سرش بگیرد وظل قرار دهد، آیا این کار جایز است؟
جواب: اگر این کار را در محمل که در راه است انجام دهد، کفاره بر او واجب است، کفاره گوسفند بر محرم به این جهت است که به خاطر باران تظلیل نموده است وتظلیل از ترکهای واجب احرام است.
سوال هفتم: مردی از طرف کسی حج می کند، آیا لازم است که وقت احرام، نام منوب عنه را ذکر کند؟ وآیا واجب است که هم از طرف منوب عنه وهم از طرف خودش، جداگانه قربانی کند یا آنکه یک قربانی کفایت می کند؟
جواب: ذکر تفصیلی منوب عنه لازم نیست ویک قربانی از طرف منوب عنه کافی است.
در این جواب امام - علیه السلام - آمده که نام بردن از منوب عنه لازم نیست بلکه همینکه در باطن وجدش از طرف شخص معهودش حج کند ولو اینکه به زبان نیاورد، این کفایت می کند، همچنانکه قربانی از طرف منوب عنه کافی است؛ زیرا حج او از طرف خودش نیست بلکه به نیابت از دیگری است ولذا یک قربانی کافی است وباید از طرف منوب عنه باشد.
سوال هشتم: آیا برای مرد جایز است که در کسای خز احرام ببندد؟
جواب: اشکالی ندارد، مردم صالح وشایسته ای با آن محرم شده اند.
احرام در کسای خز، بی اشکال است ولی احرام در پشم، مو وکرک حیوانی که گوشتش خورده نمی شود (وشرعا حرام است) ودر نجاستی که در نماز مورد عفو قرار نگرفته ودر لباس دوخته طبق آنچه فقها بیان کرده اند، صحیح نمی باشد.
سوال نهم: مردی با جمعی از مخالفین به حج می رود وآنان از «مسلخ»، احرام نمی بندند، آیا برای این فرد که از اصحاب می باشد، جایز است که اجرامش را تا ذات عرق، تاخیر بیندازد تا در آنجا با آنان محرم شود؟
جواب: باید از میقات محرم شود وآهسته تلبیه بگوید ووقتی که به میقات آنان رسید، اظهار کند.
کسی که قصد حج یا عمره دارد واز میقات عبور می کند، باید در آن میقات محرم شود وبدون احرام نگذرد، اما اگر در میقات از احرام، بر خودش از همراهانش که آنجا را محل احرام نمی دانند، بترسد، واجب است بر او که در همان میقات خود، محرم شود، ولی احرامش را از آنان مخفی بدارد.
سوال دهم: پوشیدن نعلین دباغی شده (چگونه است؟) چونکه بعضی از اصحاب ما می گویند که پوشیدن آن کراهت دارد.
جواب: جایز است واشکالی ندارد.
سوال یازدهم: مردی از وکلای موقوفات که در امور مالی وقف، لا ابالی است وموقوفاتی که در اختیارش است برای خود حلال می داند ورعایت نمی کند، چه بسا من به محل او وارد شوم واو حاضر باشد، یا به منزلش داخل شوم واو مرا به طعام دعوت کند؛ چنانچه از غذایش نخورم دشمنم می شود ومی گوید فلانی غذای ما را حلال ندانست تا بخورد، حالا بفرمایید که برای من جایز است از غذای او بخورم وسپس صدقه ای بدهم وصدقه اش چقدر است؟ وآیا اگر هدیه ای به من بدهد از او قبول کنم؟
جواب: اگر این مرد، غیر از موقوفاتی که در اختیارش است، مال ومعاشی دارد، از غذایش بخورد وهدیه اش را قبول کن واگر ندارد، نخور ونپذیر.
اگر مکلف با تفصیل بداند فلان کس که مرا به غذایش دعوت می کند، این غذا از اموال غصبی است، نباید از آن بخورد واگر می داند که این شخص، هم اموال حلال دارد وهم حرام وغصبی، در غذا وهدیه ای را که عرضه می کند، شک می کند که از کدام قسم از آن اموال است، برای او حرام نمیباشد.
سوال دوازدهم: مردی از مذهب حق است ومتعه وعقد موقت را جایز وبه رجعت معتقد است وخانواده ای دارد که در جمیع امور با او هماهنگ است واین مرد، عهد کرده است که ازدواج دیگری بر روی او نکند ومتعه هم نگیرد ونوزده سال از این عهد می گذرد، آیا در ترک آن، چیزی بر این مرد هست یا نه؟
جواب: برای او مستحب است که با متعه ولو یک مرتبه اطاعت خدا کند تا قسم به معصیت از او از بین برود.
سوگند ونذر وقتی منعقد می شوند که متعلق آنها راجح باشد - نه مرجوح - بنابراین، اگر فعل یا ترک شیئی مرجوح باشد، نذر وقسم آنها منعقد نمی شود ومتعه چونکه از نظر قرآن حلال ومشروعیت دارد، ترک آن، متعلق نذر وعهد وقسم نمی شود، اما تحریم متعه، اجتهاد در مقابل نص است ولذا ارزشی ندارد. والبته در این زمینه بحثهای گسترده ومستقلی انجام گرفته است. مشروعیت وحلیت آن از نظر کتاب وسنت تثبیت ومستدل گشته است.
مسایل دیگر
«محمد بن عبدالله حمیری» سوالات دیگری خدمت آن حضرت نوشته وجواب آنها را مسئلت کرده است وآنها عبارتند از:
سوال اول: نمازگزار هنگام شروع، موقعی که آیه: (وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض...) را می خواند، آیا باید بگوید: «علی مله ابراهیم ودین محمد صلی الله علی دین محمد - صلی الله علیه وآله وسلم -»؟ چونکه بعضی از اصحاب ما گفته اند: هر کس بگوید: «علی دین محمد»، بدعت گذاشته است؛ زیرا ما در کتابهای نماز آن را نیافتیم وفقط یک حدیث در کتاب قاسم از جدش از حسن بن راشد هست که حضرت صادق - علیه السلام - به حسن فرموده چگونه «آیه توجه» را می خوانی؟ حسن گفته است می گویم: «لبیک وسعدیک». امام صادق - علیه السلام- فرمود سوالم این نبود، بلکه می گویم چگونه (وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا مسلما) را می گویی؟
حسن گفته: آن را می گویم.
حضرت صادق - علیه السلام - فرموده وقتی آن را گفتی، پشت سر آن بگو: «علی مله ابراهیم ودین محمد ومنهاج علی بن ابی طالب والائتمام بآل محمد حنیفا مسلما وما انا من المشرکین».
جواب: اصلا توجه وگفتن (وجهت وجهی للذی...) واجب نیست.
وسنت مؤکد در آن، مانند اجماعی است که خلافی درا ن نیست:
(وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا مسلما علی مله ابراهیم ودین محمد وهدی امیرالمومنین وما انا من المشرکین ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین، لا شریک له وبذلک امرت وانا من المسلمین اللهم اجعلنی من المسلمین اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم)، سپس سوره حمد را قرائت کن.
این دعاها وذکرها از سنتهای مستحب است واز واجبات نماز نیست وامام -علیه السلام - کیفیت آنها را مشخص نموده است.
سوال دوم: قنوت در فریضه هنگامی که از دعایش فارغ می شود، آیا جایز است که دستهایش را به صورت وسینه اش بکشد؟ برای حدیثی که روایت شده است:
«به درستی که خدای متعال، مجلل تر از آن است که دستهای بنده اش را خالی نگهدار بلکه آنها را از رحمتش پر می کند».
بعضی از اصحاب ما ذکر کرده اند که این یک کاری است در نماز.
جواب: برگرداندن دستها از قنوت به سر وصورت در فرایض، جایز نیست.
سوال سوم: سجده شکر بعد از نماز فریضه چگونه است؟ چونکه بعضی از اصحاب ما گفته اند که بدعت است. واگر جایز است آیا در نماز مغرب بعد از فریضه است یا بعد از چهار رکعت نافله نماز مغرب؟
جواب: سجده شکر از لازمترین وثابت ترین سنتهاست ونگفته که سجده بدعت است مگر کسی که بخواهد چیز تازه ای را در دین خدا بدعت کند؛ چونکه سجده شکر برای خدا از مستحبات مؤکد است وکسی که آن را بدعت بداند، بهره ای از معرفت وفقه در دین خدا را نبرده است. وامام - علیه السلام - بعد از آنکه بدعت را نفی کرد، چنین ادامه داد:
خبری که روایت شده بعد از نماز مغرب واینکه بعد از نماز واجب، سه رکعت مغرب است یا بعد از چهار رکعت نافله آن؟ چونکه فضل دعا وتسبیح بعد از فریضه ها بر دعای بعد از نافله ها همانند فضل فریضه ها بر نافله هاست. وسجده، دعا وتسبیح است پس افضل آن است که بعد از فریضه باشد واگر بعد از نافله هم باشد جایز است. بنابراین، سجده شکر، دعا وتسبیح است وافضل آن است که بعد از نماز واجب بلافاصله انجام گیرد والبته جایز است که بعد از نافله فریضه واقع شود.
سوال چهارم: بعضی از برادران ما مزرعه جدیدی دارند ودر جنب آن، مزرعه خراب وغیرآبادی است که حاکم وسلطان در آن سهمی دارد. وکارگران وعمال حاکم، مرتبا این برادرمان را اذیت می دهند ومزاحمت ایجاد می کنند بدین منظور تلاش می کند که آن مزرعه را - که خراب وغیرآباد وبیست سال است که بایر است - بخرد والبته گفته می شود که حصه سلطان سابقا وقف بوده است، بنابراین، خرید این مزرعه از این سلطان جایزاست یا نه؟
جواب: خرید مزرعه مذکور جایز نیست مگر از مالک آن یا به امر وفرمان ویا به رضایت مالک باشد.
مزرعه ای که به مزرعه این فرد چسبیده ومتصل وخراب است ومعلوم نیست که ملک سلطان وحاکم باشد، خرید آن از او جایز نیست بلکه باید تفحص کند که مالک آن پیدا شود واز مالکش خریداری نماید.
مسایل دیگری از محمد
«محمد بن عبدالله حمیری» نامه ای خدمت آن حضرت نوشت وجواب سوالات ذیل را تقاضا کرد.
سوال اول: مردی سوار محمل است وبرف ویخ فراوانی به اندازه قامت انسان روی زمین را فراگرفته است واو از اینکه پایین بیاید وروی یخ نمازش را بخواند، می ترسد، آیا می تواند نمازش را در محمل بخواند؟
جواب: در وقت ضرورت اشکالی ندارد. ادله رفع عسر وحرج بر ادله اولی که بر ادای نماز بر روی زمین دلالت دارند، حاکم می باشند، بنابراین، حکم خواندن نماز بر روی زمین هنگام ضرورت، برداشته می شود.
سوال دوم: مردی در نماز جماعت به امام که در رکوع است، اقتدا می کند، آیا یک رکعت حساب می شود؟ چونکه بعضی از اصحاب ما گفته اند: «اگر تکبیر رکوع امام را نشنیده، نباید آن را یک رکعت حساب کند».
جواب: اگر ماموم در یک تسبیح امام در رکوع به امام برسد، یک رکعت حساب می شود، اگرچه تکبیر رکوع را نشنود. اگر امام را در حال رکوع درک کند، قبل از آنکه سرش را از رکوع بردارد، یک رکعت حساب می شود وثواب جماعت را برده است.
سوال سوم: آیا اهل بهشت زاد وولد دارند؟
جواب: زنها در بهشت حامله نمی شوند وزایمان وآلودگی ونفاس ندارند. در بهشت آنچه انسان بخواهد وچشمها لذت ببرند، وجود دارد، همانطوری که خدا فرموده است. بنابراین، اگر فرد مومن بخواهد که صاحب فرزند شود، خداوند او را بدون حاملگی زن، می آفریند، همچنانکه آدم را آفرید.
سوال چهارم: آیا جایز است که مرد دختر زنش را به ازدواج خود درآورد؟
جواب: اگر در دامن او تربیت شده جایز نیست واگر در دامن او تربیت نشده ومادرش، عیال دیگری بوده است، روایت شده که ازدواج با او جایز است.
«ربیبه» بر شوهر مادرش حرام است ومانند یکی از دخترهای مرد می باشد، در صورتی که با مادرش نزدیکی کرده باشد، ولی اگر همبستر نشده باشد واو را طلاق داده یا در صورت عقد موقت، مدت را به او بخشیده باشد، دختر بر او حرام نیست.
سوال پنجم: گل قبر با میت در قبرش قرار می دهند، آیا این کار جایزاست؟
جواب: با میت در قبرش قرار داده شود وبه حنوط او مخلوط شود ان شاء الله.
گمان قوی آن است که منظور از «طین القبر» که با میت در قبر قرار می دهند، همانا تربیت قبر سید الشهدا وریحانه رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - حضرت امام حسین - علیه السلام - می باشد.
سوال ششم: برای ما روایت شده است که حضرت امام صادق - علیه السلام - بر لنگ پسرش اسماعیل نوشت: «یشهد ان لا اله الا الله» آیا جایز است ما هم با گل قبر (تربت سید الشهدا یا غیره) آن را بنویسیم.
جواب: جایز است.
سوال هفتم: آیا جایز است که مردی با گل قبر (تربت سیدالشهدا- علیه السلام-) تسبیح کند وآیا فضیلت دارد؟
جواب: تسبیح درست کند؛ زیرا چیزی افضل از آن نیست واز فضل آن این است که چنانچه ذکر تسبیح را فراموش کند ولی تسبیح را با دستش بگرداند، برایش تسبیح وذکر نوشته می شود.
سوال هشتم: آیا سجده بر قطعه از گل قبر (تربت ومهر خاک قبر حضرت سید الشهدا - علیه السلام -) جایز است وآیا فضیلت دارد؟
جواب: جایز است ودارای فضیلت می باشد.
ما مامور شده ایم که جهت تعظیم خدای متعالی بر زمین سجده کنیم وگل وخاک مذکور جزء زمین است. وخاک وتربت کربلا - که محل شهادت سید جوانان بهشت وریحانه رسول خدا حضرت سید الشهداء - علیه السلام - با فضیلت ترین وشریفترین بقعه های زمین است، بنابراین، سجده بر تربتی که از کربلا برداشته شده، افضل سجده ها برای خدای متعال است. وگروهی بی ایمان در این مورد به شیعیان حمله ناجوانمردانه نموده وافترا وبهتان زده وگفته اند که شیعیان عبادت تربت حسینی می نمایند در حالی که شیعیان، خدای عزَّ وجلَّ را سجده می کنند وروی بقعه ای که از همه مناطق زمین، افضل است، سجده می نمایند نه آنکه به تربت، سجده کنند.
سوال نهم: کسی به زیارت قبور امامان - علیهم السلام - می رود، آیا جایز است که بر قبر سجده کند؟ وآیا برای کسی که کنار قبر بعضی از آن بزرگواران نماز می خواند، جایز است که پشت قبر بایستد وقبر را در قبله قرار دهد ونزد بالا سر وپایین پا بایستد؟ وآیا جایز است که جلوتر از قبر بایستد ونماز بخواند وقبر در پشت سر او قرار بگیرد؟
جواب: اما سجده بر قبر - نه در نافله ونه در نماز واجب ونه در زیارت - جایز نیست وآنچه عمل بر آن است، گذاشتن طرف راست صورت بر قبر است. اما نماز باید پشت قبر باشد وقبر در جلو قرار بگیرد وجایز نیست که جلوتر ویا مقابل سر وپاها نماز خوانده شود؛ زیرا مساوی مقدم شدن بر امام - علیه السلام - صحیح نیست، اما نماز پشت قبور امامان - علیهم السلام - نه طرف راست وچپ آنان - اشکالی ندارد وبهتر است که طرف بالا سر - به طوری که مساوی سر امام - علیه السلام - نباشد - نماز خوانده شود.
سوال دهم: آیا برای مرد جایز است که تسبیح را با دست چپش بگرداند وتسبیح کند؟
جواب: جایز است والحمد لله رب العالمین.
سوال یازدهم: مردی که نماز واجب یا نافله می خواند، آیا برایش جایز است که در حال نماز تسبیح بیندازد؟
جواب: اگر ترس سهو واشتباه دارد؛ جایز است.
سوال دوازدهم: موقوفه ای است که برای اشخاص معین واولاد آنان وقف شده است در صورتی که همه آنان بر فروش آن راضی نباشند وبعضی، راضی به بیع آن شوند، آیا جایز است که از این بعض، خریده شود؟ وآیا بیع وقف جایز می باشد؟
جواب: اگر وقف بر امام مسلمین باشد، بیع آن جایز نیست واگر وقف بر گروهی از مسلمانان باشد، هر گروهی آنچه را که توانایی دارند می فروشند، با هم باشند یا جدای از هم.
سوال سیزدهم: آیا برای محرم جایز است که جهت جلوگیری از بوی عرق زیر بغل، «مرتک وتوتیا» استعمال کند.
جواب: جایز می باشد وتوفیق از خداوند متعال است.
سوال چهاردهم: شخصی بر امری شاهد باشد وسپس نابینا شود، آیا شهادت او جایز است؟
جواب: در صورتی که مورد شهادت ووقت آن را در حفظ ویاد داشته باشد، جایز است.
سوال پانزدهم: مردی، مزرعه یا چهارپایی را وقف می کند وآن را به اسم بعضی از وکلای وقف، گواهی می کند، سپس این وکیل می میرد یا وضعش تغییر پیدا می کند ودیگری متولی آن می شود، آیا جایز است که شاهد برای این قائم مقام وکیل سابق، در صورتی که وقف برای یک مرد باشد، شهادت دهد؟
جواب: این کار جایز نیست؛ چونکه گواهی مذکور برای وکیل نبوده بلکه برای مالک است وخدا فرموده است: ﴿واقیموا الشهاده﴾(۸۱).
سوال شانزدهم: در دو رکعت آخر نمازهای چهار رکعتی، روایا ت فراوانی نقل شده است، در بعضی از آنها خواندن فقط سوره حمد ودر برخی دیگر، خواندن تسبیحات، افضل معرفی شده است، حال بفرمایید کدام یک افضل است تا آن را عمل کنیم؟
جواب: سوره حمد در آن دو رکعت، نسخ شده است وقول عالم - علیه السلام -: «کل صلاة لا قراءة فیها فهی خداج الا للعلیل او یکثر علیه السهو فیتخوف بطلان الصلاه علیه»، تسبیح را نسخ کرده است.
سوال هفدهم: پیش ما مرسوم است که برای درد گلو وسرفه، رب گردو می گیرند. توضیح آنکه: گردوی تازه را قبل از آنکه سفت شود، به حدی کوبیده می شود که نرم می گردد، سپس پخته می شود تا به نصف برسد ویک شبانه روز می ماند، بعدا روی آتش قرار می دهند وهر شش پیمانه از آن، یک پیمانه عسل به آن می ریزند ومی جوشد وساییده نوشادر وزاج یمانی از هر کدام آنها یک مثقال وبا آب به هم زده می شود، آن وقت یک درهم از زعفران ساییده شده در آن ریخته می شود وبعد از همه اینها می جوشد وکف روی آن گرفته می شود ومثل عسل، غلیظ می گردد، از روی آتش پایین می آورند وخنک می شود وخورده می شود، آیا آشامیدن آن جایز است؟
جواب: در صورتی که مسکر باشد، کم وزیادش حرام است واگر مسکر نباشد حلال می باشد.
سوال هیجدهم: مردی کاری برایش پیش می آید که نمی داند آن را انجام دهد یا نه؟ دو تا خاتم برمی دارد که در یکی از آنها «نعم افعل؛ بلی انجام بده» ودر دیگری «لاتفعل؛ انجام نده» است، پس خیر را از خدا می طلبد ویکی از آنها را برمی دارد وبه آن عمل می کند، آیا این کار جایز است؟ آیا می شود گفت این هم مثل استخاره است؟
جواب: آنچه را که عالم - علیه السلام - سنت قرار داده همانا استخاره به رقاع ونماز است.
سوال نوزدهم: نماز «جعفر بن ابی طالب» در چه وقت افضل است وآیا قنوت دارد؟
جواب: افضل اوقات این نماز روز جمعه است هنگامی که آفتاب بالا آمده باشد ودر غیر آن، هر شب وروز ایام هفته که بخواهی بخوانی فضیلت دارد وجایز است ودو مرتبه قنوت دارد، در رکعت دوم قبل از رکوع ودر رکعت چهارم، بعد از رکوع.
سوال بیستم: مردی مقداری از مالش را به قصد برادر ایمانیش کنار می گذارد، سپس می بیند که بعضی از فامیلهایش محتاجند، در این صورت، آن مال به کدام یک از اینان داده شود؟
جواب: به هر کدام از آنان که از نظر دینی به او نزدیکتر می باشند، داده شود وچنانچه به قول عالم - علیه السلام - که فرموده: «خدا صدقه را قبول نمی کند در حالی که فامیل نیازمند است»، توجه کند، باید بین آنان تقسیم کند تا به فضیلت هر دو مورد نایل شود.
سوال بیست ویکم: برای ما از صاحب عسگر، یعنی حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - روایت شده است که از آن حضرت، از نماز در ابرایشم که با کرک خرگوش پوشیده شده باشد، سوال شده وآن حضرت امضا فرموده که جایز است. ونیز از آن حضرت روایت شده که جایز نیست، بنابراین، به کدام یک از این دو خبر عمل شود؟
جواب: در این کرکها وپوستها حرام است واما کرکهای تنها حلال می باشد.
از شرایط لباس نمازگزار این است که از اجزای حیوانی که گوشتش خورده نمی شود، نباشد، بنابراین، نماز با پوست حیوان مذکور - زنده یا مرده - وبا مو وپشم وکرک وبا هیچ چیز از فضله های او، به صورت لباس یا مخلوط به آن جایز نیست، بلی فقها فقط ابریشم خالص که به کرک خرگوش وروباه مخلوط نباشد، استثنا کرده اند.
سوال بیست ودوم: از بعضی علما از معنای قول امام صادق - علیه السلام - که می فرماید: «لا یصلی فی الثعلب ولا فی الارانب ولا فی الثوب الذی یلیه» سوال شد.
جواب: حضرت در پاسخ فرمود: مقصود پوست این حیوانات است نه غیر آنها.
سوال بیست وسوم: در اصفهان یک نوع لباس که با ابریشم تزیین می شود، تهیه می کنند، آیا نماز با آن جایز است؟
جواب: نماز جایز نیست مگر با لباسی که تار پود آن پنبه یا کتان باشد.
سوال بیست وچهارم: در مسح بر پاها آیا باید یکی بر دیگری مقدم شود یا آنکه هر دو با هم مسح شوند؟
جواب: هر دو با هم مسح میشوند وچنانچه یکی را جلو انداخت، حتما باید پای راست را جلو بیندازد.
مسح پاها از سرانگشتان تا برآمدگی روی پاها جز کارهای وضوست ومسح آنها با هم جایز است واما اگر بخواهد یکی را پس از دیگری مسح کند، گفته اند که باید پای راست را جلو بیندازد.
سوال بیست وپنجم: آیا خواندن نماز جعفر طیار در مسافرت جایز است؟
جواب: جایز است.
سوال بیست وششم: اگر کسی در تسبیحات حضرت زهرا - علیهاالسلام - اشتباه کند وبیشتر از سی وچهار تکبیر بگوید، آیا باید برگردد واز اول، سی وچهار تکبیر بگوید؟ واگر تمام ۶۷ عدد را تسبیح بگوید، آیا باید برگردد واز اول شروع کند؟ وخلاصه چیزی که واجب است چیست؟
جواب: اگر در تکبیر اشتباه کند واز سی وچهار مرتبه تجاوز کند، بنابر همان می گذارد واگر در تسبیح اشتباه کند واز ۶۷ بگذرد، به همان ۶۷ بنا می گذارد واگر تحمید وحمد خدا از صد گذشت، چیزی بر او نیست(۸۲).
این بود بخشی از آنچه از حضرت صاحب العصر - علیه السلام - به ما رسیده است واز زیباترین اثر ماندگار ائمه اطهار - علیهم السلام - می باشد.

غیبت صغری وکبری

باورم این است که خوانندگان محترم تمایل دارند که از غیبت صغرا وکبرای حضرت امام مهدی - علیه السلام - وعلل آن به طوری که در قضایای امت اسلامی ظاهرا شرکت ندارد، باخبر شوند ولذا بحثهایی را که به موضوع یاد شده، ارتباط کامل دارد، تقدیم خوانندگان گرامی می کنم.
امام زمان در سایه پدر بزرگوارش
از آنجایی که حضرت مهدی، آن مصلح آسمانی است که خداوند متعال، او را جهت اصلاح وبرقراری نظام دین وگسترانیدن آن در سرتاسر گیتی، ذخیره قرار داده است، لذا حضرت امام حسن عسگری- علیه السلام- با عنایت وتوجه کامل در تجلیل وتعظیم فرزندش که بقیه الله در زمین می باشد، کوشیده است. وامر او را از حاکمان ستمگر عباسی که با دقت کلام در تعقیب واعدام او بودند، مخفی نگاه داشت. وبا این وصف، شخصیتهای برجسته ومورد اطمینان شیعه را در جریان قرار داد وآن حضرت را به آنان معرفی کرد وآنان در بعضی از جلسات آن حضرت، حضرت مهدی را زیارت کردند وآنان هم خبر او را به تمام محافل شیعیان که از مخلصین ومحبین ومعتقدین به ولایت اهل بیت - علیهم السلام - بودند، رساندند آن چنانکه وجود مقدس حضرت مهدی - علیه السلام - برای همه آنان امر مسلم وروشنی بوده که هیچ گونه تردید وشکی درا ن نداشتند.
موضوع امام منتظر - علیه السلام - از مسلمیات وبدیهیات اولیه عقاید شیعیان است. او خاتم اوصیای پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - است که آنان را رهبران امتش قرار داده، لذا طبیعی بود که شیعیان به صورت جدی وگسترده در شناخت ومعرفت آن حضرت - خاتم الاوصیاء - اهتمام بورزند وتلاش کنند کها ورا رویت کنند ودر جلسات گوناگون از آن حضرت، مسایل شرعی خود را سوال کنند وجواب بگیرند. وما در مباحث گذشته به آنها اشاره کردیم.
امام حسن عسگری به سوی ابدیت
طاغوتهای عباسی، قساوتها، ستمها ودشمنیهای گوناگون بلکه بدترین آنها را بر آن حضرت وارد می کردند. او را از زندانی به زندانی انتقال می دادند تا جایی که بیشتر عمر محدود وکوتاه آن حضرت در زندانهای تاریک ومخوف، سپری شد همانطوری که اجازه ندادند شیعیان آن حضرت به ملاقات آن حضرت بیایند واز استفاده علما ودانشمندان وراویان حدیث از دریای علوم آن حضرت، جلوگیری کردند وبا کمال قساوت وبی رحمی، آن حضرت را محاصره اقتصادی نمودند وتمام اینها به سبب حقد وکینه ای بود که به جهات ذیل، از آن حضرت به دل داشتند:
اولا: حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بزرگترین شخصیت اسلامی آن عصر بود که بخش عظیمی از امت اسلامی، او را امام وقایدشان می دانستند. وبا حکومت ستمکار عباسی هماهنگ وهمراه نبود، بلکه در راس جبهه مخالف ستمکاریهای عباسی بود ونظرش نسبت به حکومت عباسی کاملا منفی وحتی انتقاد واعتراض کننده بود، لذا حاکمان عباسی با نهایت قساوت وشکنجه با آن حضرت برخورد کردند.
ثانیا: حاکمان عباسی شدیدا از فرزند امام حسن عسگری - علیه السلام - وجانشین او حضرت امام منتظر - علیه السلام - که رسول خدا بشارت او را داده واینکه خاتم اوصیا ویگانه مصلحی است که عدالت سیاسی واجتماعی را برقرار وشکلهای گوناگون جور وستم را درهم می کوبد، می ترسیدند؛ زیرا اعتقاد داشتند او حکومت ستم پیشه آنان را از بین می برد، اینجاست که چندین مرتبه درصدد ترور وکشتن امام حسن عسگری - علیه السلام - برآمدند تا آنکه نسل او را قطع نمایند، همچنانکه بعضی از نامه های آن حضرت بر آن دلالت دارد. در نامه ای که به بعضی از شیعیانش نوشته، چنین آمده است:
«اینان گمان کردند که قتل را اراده می کنند تا نسل مرا قطع کنند وخدای متعال، قول وتوطئه آنان را بی اثر کرد وشکر وسپاس از آن خدای متعالی است».
واین نامه بعد از ولادت حضرت امام منتظر - علیه السلام - بوده است.
ثالثا: سادات علویون به صورت گسترده علیه حکومت عباسیان بپا خواستند وقیامها به راه انداختند وهدفشان را تحقق عدالت اسلامی واعاده حقوق انسانی که توسط حاکمان عباسی لگدکوب شده بود، اعلان کردند ونهضت وقیام سادات، در تمام محافل واجتماعات اسلامی، مورد تایید قرار گرفت وبه طور طبیعی، حاکمان عباسی از سادات علوی، حقد وکینه پیدا کردند وبه همین جهت، شدیدا آنان را شکنجه ومجازات می کردند. وامام حسن عسگری در آن عصر، محور وبزرگ ومطاع همه آنان بود، بنابراین، مورد خشم وغضب عباسیان ستمکار قرار گرفت، لذا بر آن حضرت با نهایت قساوت، رنجها وفشار وارد ساختند. اینها نمونه ای از عواملی بود که موجب بغض وکینه عباسیان نسبت به آن امام معصوم - علیه السلام - شده بود.
تصریح امام حسن عسگری بر امامت امام منتظر
هنگامی که امام حسن عسگری دانست که رحلت وشهادتش نزدیک است، صریحا امامت حضرت مهدی - علیه السلام - را اعلان کرد واو را به یاران وشیعیان نزدیک ومورد اطمینانش معرفی کرد و«احمد بن اسحاق اشعری» که موثق، با ورع وبا تقوا بود، جزء این افراد قرار داشت. در روایت آمده است که آن جناب می گوید خدمت ابومحمد امام حسن عسگری - علیه السلام - رسیدم ومی خواستم از جانشین آن حضرت سوال کنم، آن حضرت پیشقدم شد وچنین فرمود:
«ای احمد بن اسحاق! خداوند متعال، زمین را از وقت خلقت آدم - علیه السلام - تا وقت قیام ساعت، از حجت خدا بر خلق، خالی نگذاشته ونمی گذارد. به وجود حجت خدا، از اهل زمین، دفع بلا میشود وباران نازل می گردد وبرکات زمین بیرون می آید».
احمد، بعد از شنیدن این کلمات، از آن حضرت می پرسد: امام وخلیفه بعد از شما چه کسی است؟ امام حسن عسگری - علیه السلام - از جایش برخاسته وبا سرعت به اندرون خانه می رود وبعد از لحظاتی برمی گردد در حالی که روی گردن ودوش آن حضرت، پسری قرار داشته که صورتش همانند قرص ماه شب چهاردهم و(به نظر می آمده که او) سه ساله بوده است. سپس حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - می فرماید:
«ای احمد! اگر چنانچه پیش خدا وحجج خدا کرامت ومنزلت خاصی نداشتی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم. نام وکنیه او، نام وکنیه رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - است، زمین را پر از قسط وعدل می کند همچنانکه پر از جور وستم شده است. ای احمد! مثل او در این امت همانند مثل خضر وذوالقرنین است. سوگند به خدا! او غیبتی می کند که هیچ کس در آن از هلاکت نجات پیدا نمی کند مگر کسی که خداوند او را در اعتقاد به امامت او ثابت بدارد واو را در دعای در فرج آن حضرت، توفیق دهد».
احمد با شتاب می پرسد: «آیا علامت ونشانه ای که برای اطمینان قلبم باشد، وجود دارد؟»
در این هنگام همان پسر که مانند ماه می درخشید، مبادرت به سخن گفتن نموده ومی فرماید: «انا بقیة الله فی ارضه والمنتقم من اعدائه ولا تطلب اثرا بعد عین...».
احمد بعد از شنیدن این کلمات از حجت خداوند، از خانه امام حسن عسگری - علیه السلام - بیرون رفته وحال آنکه سراسر وجودش را شادمانی فراگرفته بوده. ووقتی که فردای آن روز مجددا خدمت امام حسن عسگری - علیه السلام - می رود، چنین عرض می کند: ای فرزند رسول خدا! به آنچه دیروز بر من منت گذاشتی، خوشحالی بزرگی دستم داد، پس سنت جاری از خضر وذوالقرنین چیست؟
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - در جواب می فرماید: «غیبت طولانی».
احمد با شتاب می گوید: ای فرزند رسول خدا! آیا غیبت امام منتظر - علیه السلام - هم طولانی می شود؟
حضرت امام - علیه السلام - جواب می فرماید: «سوگند به پروردگارم! بلی تا جایی که بیشتر کسانی که قایل به او هستند، از اعتقاد خود برمی گردند وکسی نمی ماند مگر آنانی که خداوند متعال، ولایت ما را از آنان اخذ نموده وایمان در دلهایشان ریشه زده ومؤید به روح هستند.
ای احمد! این امر خدا وسری از اسرار خدا وغیبی از غیبهای خداوند است پس داشته باش آنچه را که به تو اراه کردم وپنهان دار وجزء شاکرین باش تا در مقام علیین با ما باشی»(۸۳).
از این حدیث شریف، مطالبی استفاده می شود:
اولا: خدای متعال از زمانی که انسان را روی زمین آفریده، به ضرورت باید بر بندگانش اقامه حجت نماید لذا پیغمبران واوصیا را به سوی مردم فرستاده تا پیام پروردگارشان را به آنان برسانند وبر آنان اتمام حجت نمایند واین از باب «لطف» است ولطف، قاعده عقلی است که دانشمندان علم کلام در بحثها واستدلالهایشان به آن استناد واستدلال می کنند ومی گویند اقامه واتمام حجت از طرف خدای متعال بر مردم به جهت قاعده لطف، لازم وحتمی است تا کسی که می خواهد خود را احیا کند، احیایش از دلیل وبرهان باشد. ونیز کسی که می خواهد خود را تباه وهلاک کند، از روی حجت وبرهان باشد. وعلاوه بر این، اصولا نفس وجود حجت خدا، دارای ثمرات وبرکات غیر قابل شمارش است که برخی از آنها دفع بلا از اهل زمین ونزول باران وغیره می باشد.
ثانیا: هنگامی که خداوند متعال به ظهور وفرج مصلح اکبر حضرت امام منتظر - علیه السلام - بر بندگانش منت بگذارد، آنان به عالیترین دستاوردها ومهمترین آنها که برقرار عدالت سیاسی، اجتماعی در جهان ومحو ونابودی اشکال گوناگون ستم می باشد، دست پیدا می کنند.
ثالثا: خداوند متعال، عمر امام منتظر - علیه السلام - را همانند عمر خضر وذوالقرنین طولانی می کند واین برای خدای قادر حکیم، سخت نیست، همانطور که خداوند، زمین وهر آنچه بر روی آن است مثل همه ستارگان وکرات دیگر را به قدرت حکیمانه اش در این فضا برقرار نگهداشته است، بنابراین، برای چنین خدای حکیم، مشکلی نیست که عمر ولی اصلاحگرش را به خاطر مصالحی که او به آنها آگاه است، طولانی کند.
رابعا: خداوند متعال مردم را با طولانی بودن غیبت ولی وناصر دینش حضرت امام منتظر - علیه السلام - امتحان می کند وکسانی بر امامت آن حضرت باقی می مانند که دارای ایمانی ثابت وقلبشان مملو از باور واعتقاد باشد. این مطالب، بخشی از مضامین حدیث شریف مذکور بود.
یکی از روایاتی که امام حسن عسگری - علیه السلام - به امامت فرزند بزرگوارش حضرت امام منتظر - علیه السلام - نص وتصریح فرموده است، روایتی است که شخصیت جلیل القدر ومورد اطمینان «محمد بن عثمان عمری» از پدرش نقل فرموده است. او گفته: من خدمت ابومحمد امام حسن عسگری بودم که از آن حضرت راجع به حدیث: «ان الارض لا تخلو من حجه لله علی خلقه الی یوم القیامه وان مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه...» که از پدر بزرگوار آن حضرت روایت شده، سوال شد. آن حضرت در جواب سوال، بر صحت این حدیث تاکید کرد وفرمود: «این حدیث، حق ودرست است، همچنانکه الان روز وآفتاب، حق ودرست است...».
در این هنگام، شخصی در جلسه حضرت با شتاب پرسید: ای فرزند رسول خدا! حجت خدا وامام بعد از شما چه کسی است؟
حضرت امام حسن عسگری او را به امام بعد از خودش راهنمایی کرد وفرمود: «فرزندم محمد، امام وحجت خدا بعد از من است وهر کس که بمیرد واو را نشناسد، به مردن جاهلیت مرده است، البته او دارای غیبتی است که نادانان وباطلها در او حیران وهلاک می شوند وکسانی که وقت آن را تعیین می کنند، دروغ می گویند، سپس ظهور می کند.
این حدیث هم مانند حدیث گذشته، دارای همان مضامین است که توضیح داده شد.
ترور وقتل امام حسن عسگری
از اینکه حضرت امام حسن عسگری، مقبول همگان ومورد تعظیم وتجلیل مسلمین وتمام علویون بود، بر معتمد عباسی طاغوت، سنگینی می کرد واین همه تجلیل وتکریم آن حضرت را تحمل نمی کرد، لذا تصمیم گرفت که سمی به آن حضرت بخوراند(۸۴).
وان را اجرا نمود ووقتی که آن حضرت مسموم شد، در اثر شدت درد ورنج سم، زمینگیر شد اما همچنان بر آلام ودرد آن، تحمل می کرد.
نگرانی حکومت عباسی
حکومت عباسی، شدیدا نگران شده وبه وحشت افتاد، لذا معتمد عباسی به پنج نفر از نزدیکان ورجال دولتش از جمله «تحریر» اشاره کرد که خانه آن حضرت را رها نکننند واز نزدیک، تمام اخبار آن حضرت را زیر نظر بگیرند.
وبه او گزارش نمایند. واز طرف دیگر، کمیسیون پزشکی تشکیل داد وآنان را موظف کرد که هر روز، صبح وعصر، آن حضرت را ویزیت کنند. اما دو روز بعد از مسمومیت، حال آن حضرت ضعیف ودگرگون شد ومعتمد به پزشکها دستور داد که از کنار امام - علیه السلام - دور نشوند واو را تنها نگذارند(۸۵) همچنانکه به قاضی القضات - که امروزه وزیر دادگستری نامیده می شود - سفارش کرد تا ده نفر از اصحاب امام - علیه السلام - را جمع کند واو هم ده نفر از افراد مورد اطمینان آن حضرت را جمع کرد وبه آنان دستور داد که در کنار امام - علیه السلام - باشند.
به سوی بهشت برین
حال آن حضرت در اثر سم جفا رو به وخامت گذاشت وپزشکان از سلامتی آن حضرت مایوس شدند، لذا به سوی قبله متوجه شد وزبانش به ذکر خدا وتلاوت قرآن مشغول بود وبا کمال تضرع وانابه، به خدا تقرب می جست ودعا ومسئلت می کرد تا اینکه روح طاهر وطیبش به ملا اعلی وبه سوی خدا پرواز کرد ومورد استقبال فرشتگان وارواح پاک پیغمبران واوصیای آنان قرار گرفت.
فوت وشهادت امام حسن عسگری - علیه السلام - در آن عصر، برای جهان اسلام ضایعه سنگین وبزرگی بود؛ چه آنکه امت اسلامی، مصلح اکبر خویش را - که همواره در صلاح امت قد برمی داشت واز حقوق آنان دفاع می کرد - از دست داده بود، لذا از خانه امام فریاد وناله وصدای سادات علوی به گریه وزاری برخاست.
تجهیز امام حسن عسگری
بالاخره جسد پاک امام، غسل وحنوط داده ودر کفن قرار داده شد وبرای نماز، آماده گردید. از طرف معتمد عباسی، «ابوعیسی» فرزند متوکل، مامور شد که بر آن حضرت نماز بخواند(۸۶) وبعد از تمام شدن نماز، حکومت دستور داد که صورت امام - علیه السلام - را بازنگهدارند تا بنی هاشم وعباسی ها وفرماندهان ارتش ومنشیان حکومت وروسای ادارات وقضات دولت، آن حضرت را ببینند. در این هنگام عیسی چنین گفت: این حسن بن علی بن محمد بن رضاست که با مرگ طبیعی از دنیا رفته است در حالی که از خادمان خلیفه ومردم موثق، فلان وفلان واز قضات، فلان وفلان واز پزشکان، فلان وفلان در کنار بسترش بوده اند(۸۷)، سپس صورت آن حضرت را می پوشاند واین کار را برای این جهت انجام دادند که بنی عباس متهم نشوند به اینکه او را هماند جد بزرگوارش موسی بن جعفر - علیه السلام - مسموم کرده اند!!
تشییع جنازه باشکوه امام حسن عسکری
تمام اقشار مردم سامرا وهر کس که در آن شهر زندگی می کرد، جهت تشییع جنازه، با گریه وناله به طرف منزل آن حضرت سرازیر شدند، ادارات دولتی ومراکز داد وستد وبازارها تعطیل شد شهر سامرا شبیه قیامت گردید(۸۸).
سامرا تا آن تاریخ، چنین جمعیتی در مراسم وتشییع جنازه ها به خود ندیده بود، مردم دسته - دسته وموجوار در تشییع آن حضرت شرکت کردند وفضایل وعظمت آن حضرت را برای همدیگر توضیح می دادند وخسارت عظمایی که به جهان اسلام رسیده بود، برای همدیگر بازگو می کردند.
محل دفن امام حسن عسگری
جسد پاک آن حضرت را با تکبیر وتعظیم در خانه اش ودر کنار پدر بزرگوارش حضرت علی الهادی - علیه السلام - به خاک سپردند.آری، جگر گوشه رسول خدا وبرگی از برگهای درخشنده وزرین رسالت را دفن کردند(۸۹)، سادات علوی وبنی عباس، کنار قبر ایستادند ومردم، دسته - دسته به آنان تسلیت گفتند ومراسم، پایان پذیرفت ومردم با حزن واندوه به خانه هایشان برگشتند(۹۰).
یورش به خانه امام حسن عسکری
حکومت عباسی، همچنان در رابطه با امام منتظر - علیه السلام - در نگرانی واضطراب بود، لذا به خانه آن حضرت وخانه های همجوار آن حضرت یورش بردند تا شاید زنی از امام حسن عسگری در آن اماکن باشد وخانه خود حضرت را دقیقا تفتیش کرده وآن را مهر وموم دولتی زدند وبه برخی از زنان سفارش کردند که زنها وکنیزهای حضرت را دقیقا وارسی کنند، پس اگر یکی از آنان حامله بود، فورا دستگیرش می کردند وحتی اطلاع داده شد که فلان کنیز احتمالا حامله باشد، او را هم گرفتند وآنان را در جای مخصوص نگهداری نمودند و«نحریر خادم» وزنانی را مامور حفاظت آنان کردند. حاکمان ظالم عباسی، این چنین وارد عمل شدند که مبادا امام منتظر - علیه السلام - تاج وتخت آنان را واژگون نماید. اما مصلحت وحکمت خدا چیزی نیست که با این یورشها، تفتیشها وستمها تحقق نپذیرد
گروه اعزامی از قم
گروهی از مردم قم وایرانیها با مقداری از اموال امانتی ووجوهات شرعی شیعیان قم، به قصد زیارت حضرت امام حسن عسگری وتحویل آنها به آن حضرت، عازم سامرا شدند. اما وقتی که به سامرا رسیدند، با خبر شدند که حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - به شهادت رسیده است، لذا از قائم مقام او جستجو کردند، بعضی از مزدوران جعفر به آنان گفتند که امام بعد از حضرت عسگری - علیه السلام - جعفر می باشد. واو در همان حال با گروهی از اهل غنا جهت آب وهوا خوری وتفریح، کنار دجله رفته بود، اینجا بود که هیات قمی ها باورشان نشد که جعفر امام باشد؛ زیرا آنان می دانستند که امام وحجت خدا از هر گناه ومعصیتی به دور است. با این حال، تصمیم گرفتند که او را ببینند واز حال او باخبر شوند. از این رو، وقتی که جعفر به خانه اش برگشت به او سلام کردند وچنین گفتند: «ما گروهی از شیعیان قم هستیم ومقداری از اموال برای سرورمان حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام -آورده ایم..
جعفر اجازه نداد که مطالب آنان تمام شود، لذا با عجله گفت: آن مالها کجاست؟
هیات قمی گفت: نزد ماست.
جعفر گفت: آنها را تحویل من بدهید.
هیات قمی از جعفر خواست که مقدار مال واینکه چه کسی آنان را برای امام - علیه السلام - فرستاده بیان کند، همچنانکه سابقا وقتی که خدمت حضرت امام حسن عسگری می رسیدند، آن حضرت از این مسایل به آنان خبر می داد. در این هنگام، جعفر با به راه انداختن داد وفریاد که شما دروغ می گویید، علم غیب مال خداست وبرادرم علم غیب نمی دانست، هیات قمی، بیشتر در شگفتی قرار گرفتند وبه همدیگر نگاه کردند ولی جعفر با عصبانیت وتندی گفت: اموال را تحویل من بدهید.
قمی ها گفتند ما وکیل مردم قم هستیم ونمی توانیم همین طوری مال امانتی را به شما بدهیم. بلی وقتی مالها را به تو می دهیم که علامتی داشته باشی، همچنانکه حضرت عسگری - علیه السلام - چنین بودند. بنابراین، اگر تو امام ما می باشی، اثبات کن تا اموال را به تو تحویل بدهیم وگرنه آنها را به صاحبانش برمی گردانیم.
جعفر، با شنیدن این جواب، با شتاب نزد خلیفه عباسی رفت وماجرای هیات قمی را به او گزارش نمود واز او جهت گرفتن اموال از ایرانیها کمک خواست. خلیفه هم قمی ها را احضار کرد وبه آنان گفت: این مالها را به جعفر تحویل دهید. هیات قمی گفتند ما اجیر ووکیل مردم قم هستیم، به ما سفارش کرده اند که این مالها را بدون علامت ونشانه امامت، به کسی تحویل ندهیم وهمین روش در زمان حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - معمول بوده است.
خلیفه گفت: علامتی که امام حسن عسگری - علیه السلام - ارائه می داد چه بود؟
قمی ها گفتند: آن حضرت بدون اینکه ما چیزی بگوییم، اموال را توضیح می داد واز جزئیات آنها خبر می داد وما هم وقتی که می دیدیم کاملا از آنها با خبر است، تحویل آن حضرت می دادیم، اکنون که آن حضرت رحلت کرده چنانچه این مرد صاحب ولایت است همانند برادر بزرگوارشا این اموال خبر بدهد وکم وکیف آنها را توضیح دهد تا به ایشان تحویل دهیم وگرنه به صاحبان آنها برمی گردانیم.
جعفر، با عصبانیت رو کرد به خلیفه وچنین گفت: یا امیرالمومنین! اینها دروغ می گویند وبه برادرم افترا می زنند؛ چونکه این علم غیب است وبرادرم از علم غیب؛ بهره ای نداشت. خلیفه به حرفهای جعفر اعتنایی نکرد بلکه گفت اینها واسطه اند وچیزی بر واسطه نیست. هیات قمی از جعفر رهایی پیدا کردند واز خلیفه خواستند تا بیرون شهر، آنان را حمایت کند. خلیفه دستور داد آنان با حفاظت شرطه وپلیس، از شهر بیرون روند وکسی مزاحم آنان نشود. هیات قمی از شهر خارج شدند که ناگهان جوانی خوش صورت را دیدند که نام یک - یک آنان را برد وگفت: اجابت کنید مولایتان را.
هیات گفتند: آیا تو صاحب ولایت هستی؟ آن جوان گفت: معاذ الله! بلکه من عبد فرمانبر مولایتان هستم؛ بیایید تا خدمت مولایتان برویم. هیات قمی، همراه آن جوان شرکت کردند در حالی که خوشحال وشاد بودند. وقتی که به خانه امام - علیه السلام - رسیدند، دیدند که آن حضرت روی تختی جلوس کرده ولباس سبز به تن دارد وهمانند قرص ماه می درخشد، بر آن حضرت سلام کردند ووقتی که آرامش وسکون پیدا کردند، حضرت بر آنان پیشی گرفت ومقدار مال ونام فرستنده های اموال وجزئیات دیگر را به آنان اطلاع داد.
هیات قمی، به خاطر اینکه به حجت خدا وامامشان معرفت پیدا کردند، به شکرانه آن، برای خدای متعال به سجده افتادند. سپس برخی از مسایل شرعی را از آن حضرت سوال کردند وآن حضرت به آنان جواب فرمود ودر نهایت، همه اموال ووجوهات را تحویل امام - علیه السلام - دادند. آن حضرت به قمی ها دستور داد که از این تاریخ به بعد، اموال را به سامرا نبرند بلکه در بغداد به وکیل آن حضرت تحویل دهند وتوقیعات شریف را هم از او بگیرند ودر همین جلسه بود که امام - علیه السلام - مقداری از حنوط وکفن به «ابوعباس محمد بن جعفر قمی حمیری» داد به او فرمود: «عظم الله اجرک...؛ خداوند اجر تو را عظیم بدارد».
هیات، بعد از این تشرف مبارک، از خدمت آن حضرت خداحافظی کرده وراهی ایران وقم شدند ووقتی که در بین راه به عقبه ومنطقه همدان رسیدند، ابوعباس مذکور فوت کرد(۹۱).
جعفر وخلیفه عباسی
جعفر، بعد از شهادت حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام – بیست هزار دینار برای خلیفه عباسی فرستاد واز او خواست که او را در موقعیت ومقام برادرش قرار دهد وقدر ومنزلت آن حضرت را به او بدهد. خلیفه به جعفر، جواب رد داد وچنین گفت: موقعیت ومنزلت برادر تو امام حسن عسگری - علیه السلام - از ما نبود بلکه قدر ومنزلت او خدایی بود که ما در از بین بردن آن، نهایت کوشش را نمودیم ولی خدای عزَّ وجلَّ هر روز بر رفعت وعلو مقام او می افزود؛ زیرا آن حضرت، دارای کمالات علم وعبادت وتقوا وفضیلت بود. بنابراین، اگر تو نزد شیعیان وپیروان برادرت همانند او دارای کمالات وفضایل هستی، هیچ نیازی نداری واگر شیعیان وپیروان امام حسن عسگری - علیه السلام - تو را چنین نمی شناسند ومرتبت کمالات وفضیلت او را در تو نمی بینند وخلاصه آنچه در برادرت بود در تو نیست، در این صورت هیچ کمکی از ما برای تو سودبخش نخواهد بود(۹۲).
انصافا کلام خلیفه عباسی حق ودرست است؛ چه آنکه موقعیت ومنزلت امام - علیه السلام - در دست خلافت عباسی نبوده تا هر کس را که بخواهد به او ببخشد، بلکه شخصیت وعزت آن حضرت از خدای عظیم بوده است. اوست که بهترین بندگانش را برای امامت وولایت برمی گزیند. وحکومت عباسی با نهایت قساوت وشدت وبا تلاش گسترده، در پایین آوردن موقعیت ومنزلت امام حسن عسکری - علیه السلام - ودیگر امامان، سعی وکوشش نمود وشدیدترین شکنجه های را بر پیروان وشیعیان امامان - علیهم السلام - روا می داشت، با همه این حال، موفقیت ومنزلت آنان روز به روز افزون شد واطمینان واعتماد وایمان مردم به آن حضرت، مضاعف گشت، ولی جعفر با ادعای باطلش - که او دارای ولایت وامامت است - زیان دید والتماس او از خلافت عباسی، او را سودی نبخشید واز چنین محوریت وموقعیت بزرگی بهره مند نگردید.
غیبت صغری
خلفای ستمکار عباسی، کوشش فراوان کردند که به حضرت مهدی - علیه السلام - دست پیدا کنند واو را از بین ببرند، لذا خداوند متعال بر حضرت امام منتظر - علیه السلام - عنایت ولطف عظیم کرد واو را از چشمان حاکمان عباسی به دور داشت، همچنانکه جد بزرگوار آن حضرت پیغمبر اسلام را از چشمان قریشیان - که برای قتل او جمع شده بودند - پنهان داشت؛ رسول خدا از بین آنان بیرون آمد وحال آنکه آنان نفهمیدند، همچنین حضرت مهدی - علیه السلام - میان عباسیان ستمکار بود، ولی آنان او را نمی دیدند. وما در آینده برخی از مطالب ومباحث مربوط به غیبت صغرا را بحث خواهیم کرد.
زمان غیبت صغری
زمان شروع غیبت صغرا هنگام شهادت امام حسن عسگری - علیه السلام - (سال ۲۶۰ هجری)(۹۳) می باشد. آن حضرت پس از ارتحال پدر بزرگوارش، از چشم مردم غایب شد وفقط بعضی از مومنین وصلحا ومورد اطمینان، آن حضرت را ملاقات می کردند که در بحثهای آینده توضیح خواهیم داد.
محل ومکان غیبت صغرا
آن حضرت در خانه اش که در سامراست وقبر جد گرامیش حضرت امام علی الهادی - علیه السلام - وقبر پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - در آن قرار داد، غایب شده است.
اکاذیب وافترائات
شیعه وپیروان مکتب اهل بیت - علیهم السلام - بی انصافانه مورد تهمت وافترا قرار گرفته اند ودروغهای فراوانی به راه وروش آنان - که همواره به جهان اسلام خدمت کرده وروشنگری نموده است - بسته اند. یکی از بافته ها ودروغهای شرم آور، همان چیزی است که در ارتباط با حضرت امام منتظر - علیه السلام - است. گفته اند شیعیان می گویند آن حضرت در سرداب غایب شده است ودر تعیین سرداب، دو قول دارند:
وجود سرداب در بابل
«ابن خلدون»، وجود سرداب در بابل را ذکر کرده وگفته است: شیعیان گمان می کنند امام دوازدهم آنان محمد بن حسن عسگری - علیه السلام - است ولقب او را «مهدی» می نامند که داخل سرداب خانه شان در شهر «حله» است، وارد شده وهنگامی که با مادرش بوده، غایب شده است. واو در آخر الزمان ظهور می کند وزمین را از عدل وداد پر می نماید. شیعیان اشاره می کنند به حدیثی که ترمذی درباره «مهدی» در کتابش آورده است. وآنان اکنون انتظارش را می کشند ولذا او را «امام منتظر» می نامند وهر شب بعد از نماز مغرب، جلو درب این سرداب می ایستند ومرکبی برایش حاضر می کنند واو را به اسم صدا زده ودعوت به ظهور می کنند واین کار تا وقتی ستارگان، صفحه آسمان را پر کنند ودرهم فرو روند، ادامه می دهند، سپس پراکنده می شوند وبا امید ظهور او خود را برای مراسم شب آینده در جلو درب سرداب حله آماده می کنند!!
کلام «ابن خلدون» پر از دروغ وافترا به شیعه ومملو از حقد وکینه بر اهل بیت - علیهم السلام - وپیروان آنان می باشد وما برخی از مغلطه کاریهای او را در ذیل می آوریم:
اولا: ابن خلدون بر اساس این گفتار، وجود حضرت امام منتظر را انکار کرده است در حالی که اخبار وروایات فراوانی که از پیغمبر اسلام در رابطه با آن حضرت وظهورش رسیده به حد یقین وتواتر می باشد. ودانشمند معروف واستاد محقق «آقای احمد محمد شاکر»، سستی گفتار ابن خلدون را بیان کرده وتوضیح داده است. وی می گوید:
«ابن خلدون چیزی را دنبال کرده که دانشی درباره اش ندارد وخود را به راهی انداخته که پر زحمت است واو از رجال طی کننده این راه نیست. واشتغالات او به امور سیاسی دولت وحکومت وقت ودر خدمت پادشاهان وحاکمان بودن، او را مغلوب کرده است، اینجاست که تو هم کرده شان حضرت مهدی، یک اعتقاد شیعی است ودر کتاب »مقدمه اش« فصل طویلی تحت عنوان »فصل فی امر الفاطمی وما یذهب الیه الناس من امره...» را مطرح کرده است(۹۴).
عقیده شیعیان وسایر مسلمین درباره حضرت امام مهدی - علیه السلام -، جزئی از رسالت اسلام است وهر کس که آن را انکار کند، در حقیقت اسلام را منکر شده است، همچنانکه بعضی از علمای اهل سنت، به آن تصریح کرده اند ودر بحثهای آینده آن را توضیح خواهم داد.
ثانیا: از غلط ها واشتباهات ابن خلدون در این کلام این است که می گوید امام منتظر - علیه السلام - با مادرش در حله وارد سرداب شد ودر آن غایب گردید. این دروغ از ابن خلدون، آفریننده رسوایی است؛ زیرا:
الف- والده ماجده - حضرت امام مهدی - علیه السلام - دو سال قبل از شهادت امام حسن عسگری - علیه السلام - فوت کرده است، همچنانکه در فصلهای پیشین کتاب گذشت.
ب- هیچ یک از تاریخ نویسان شیعه وغیر شیعه، ذکر نکرده اند که آن حضرت، مهار وگرفتار شد یا آنکه حاکمان عباسی بر او دست یافتند - نه در حله ونه در غیر حله - بنابراین، آنچه ابن خلدون از شیعه ذکر کرده است، دروغ وافترای محض ووارونه جلوه دادن اعتقادات شیعه می باشد.
ثالثا: از افترائات ابن خلدون بر شیعیان این است که شیعیان در حله جلو درب سرداب، جمع می شوند ومرکبی برایش حاضر می کنند واو را به ظهور وخروج، می خوانند!!
شیعیان در سرتاسر دنیا حضور دارند، هرگز چنین چیزی را نشنیده وندیده اند واز این گونه دروغها برائت دارند، بلی این گونه اکاذیب واباطیل را ابن خلدون - که از هر فضیلت وکرامتی به دور است ودر گناهان ومعصیت، فرو رفته - جعل کرده وساخته است.
وجود سرداب در سامرا
عده ای از تاریخ نویسان اهل سنت نوشته اند که شیعیان میگویند: امام منتظر- علیه السلام - در سرداب خانه اش در سامرا غایب شده است. تاریخ نویسانی مانند:
الف - سویدی
او می نویسد: «شیعیان گمان می کنند امام منتظر - علیه السلام - در سرداب خانه اش در سال ۲۶۲ در سامرا غایب شده است ومحافظان بر آن حفاظت می کنند»(۹۵).
ب - ابن تیمیه
او گمان کرده شیعیان عقیده دارند که امام منتظر - علیه السلام - در سرداب که در سامراست، باقی است وآنان منتظر ظهور او از آن سرداب می باشند(۹۶).
ج - ابن حجر
او هم همین مطلب را ذکر کرده وبر اساس نظر «ابن خلکان» آن را به شیعه نسبت داده است واز ابن خلکان نقل کرده که شیعیان معتقدند امام المهدی (امام منتظر) صاحب سرداب است ودر آخر الزمان از همان سرداب که در سامراست، ظهور می کند. می گویند که در سال ۲۶۵ هجری، امام منتظر داخل آن سرداب شد در حالی که مادرش به او نگاه می کرد، سپس دو سطر شعر نقل کرده وسراینده آن را ستوده است، اما آن دو بیت شعر این است:

ما آن للسرداب ان یلد الذی * * * صیرتموه بجهلکم انسانا
فعلی عقولکن العفا اذ انکم * * * ثلتم العنقاء والغیلانا(۹۷)

مشتی خاک بر دهان این شاعر باد که شیعیان وپیروان آل بیت رسول را به چیزی که آن را نگفته وبه آن اعتقاد ندارند، هجو کرده است. این شاعر وامثال او از منحرفین وگمراهان می باشند که دروغهایی را بر شیعیان تحمیل کرده وتماما از حقد وکینه آنان برخواسته است والبته تمام این کینه ها نه بر شیعیان است بلکه کینه وحقد وحسدی است که اینان بر ائمه هدی: - امامانی که اذهب الله عنه الرجس وطهرهم تطهیرا - داشته ودارند.
هـ - قصیمی
«عبدالله قصیمی» در مورد حضرت امام منتظر - علیه السلام - دروغهایی به شیعه نسبت داده وبه آنان افترا بسته است. نگاه کنید به حرفهای باطل ودروغ قصیمی:
«به درستی که کودن ترین کودنها ومتحجرترین متحجرها آنانی هستند که امامشان را در سرداب غایب کرده وقرآن ومصحفشان را با او پنهان داشته اند. وآنانی هستند که هر شب، اسبها والاغهایشالن را جلو آن سرداب می برند وانتظار امام غایب را می کشند واو را صدای می زنند که ظهور کند وبیش از هزار سال است که چنین می کنند!!!»(۹۸).
«علامه محقق امینی - رضوان الله تعالی علیه -» حاشیه ای بر این کملات وجملات سیاه قصیمی دارد که آنها چنین است:
«وافترای سرداب، زشت تر از بقیه است، اگرچه قبل از او بعضی از مولفین اهل سنت همین افترا را در کتابهایشان آورده اند. اما قصیمی در این تنبور، اضافه ای دارند وآن اینکه بر اسبها، الاغهایی افزوده است!! ونیز ادعا کرده که عادت همیشگی شیعیان در هر شب وبیش از هزار سال این است که با این خرها واسبها جلو سرداب می روند!! در حالی که شیعه اعتقادی ندارد که غیبت امام - علیه السلام - در سرداب بوده است. ونیز شیعیان او را در سرداب غایب نکرده اند. ونیز عقیده ندارند که از سرداب ظهور می کند بلکه عقیده شیعیان که مورد تایید احادیث وروایات اهل بیت - علیهم السلام - هم هست این است که آن حضرت در مکه معظمه کنار بیت الله ظهور می کند وهیچ کس نگفته که در سرداب است(۹۹).
پژوهشی در این بحث
در اینجا لازم است نگاه کوتاهی به این بحث بیندازیم، لذا می گوییم سردابی که مجاور مرقد شریف حضرت علی الهادی وحضرت امام حسن عسگری - علیهم السلام - در سامراست نزد عموم مردم شیعه از قداست واحترام خاصی برخوردار است - همچنانکه خلیفه عباسی الناصر الدین الله، شباکی بر آن قرار داده است - چرا که این مکان شریف، محل نماز وعبادت سه امام بزرگوار: حضرت هادی، حضرت عسگری وحضرت حجت - علیهم السلام – بوده است. وهیچ یک از علما وتاریخ نویسان شیعه نگفته است که حضرت امام منتظر - علیه السلام - در سرداب غایب شده است، چه آن سرداب در سامرا است ویا در حله ویا در بغداد باشد. واینک بشنوید نظرات بعضی از علمای شیعه را:
الف- محدث نوری
محدث نوری صاحب کتاب شریف المستدرک می گوید:
«ما هر چه به تاریخ مراجعه کردیم وتحقیق وبررسی نمودیم آنچه را که اینان گفته اند، نیافتیم، بلکه اصلا در احادیث واخبار، از سرداب ذکری نشده است...»(۱۰۰).
ب- علامه صدرالدین
«علامه محقق صدر» می گوید: «آنچه علمای زیادی از سنیها به ما نسبت داده اند به اینکه امام زمان - علیه السلام - در سرداب غایب شده، هیچ مدرک ومستندی برای آن پیدا نکردم»(۱۰۱).
ج - محقق اربلی
«محقق اربلی» می گوید: «آنان که می گویند آن حضرت وجود دارد، نمی گویند که در سرداب است بلکه می گویند او مانند دیگران روی این زمین است، راه می رود وتوقف می کند»(۱۰۲).
د- محقق امینی
کمی پیش از این، کلام «علامه امینی» را در رد این تهمت ناجوانمردانه نقل کردیم واینک تتمه بیان این محقق را می آوریم.
«ای کاش! این دروغپردازان موضوع سرداب، بر یک دروغ اتفاق می کردند تا اینکه جعل کردن اینها بیش از این آنان را رسوا نکند و«ابن بطوطه» نمی گفت که این سرداب در حله است. و«قرمانی» نمی گفت که در بغداد است. ودیگران نمی گفتند که در سامراست وسپس «قصیمی» بعد از اینان سرگردان ومتحیر نمی ماند ولفظ «سرداب» را - بدون آنکه شهر ومکان آن را ذکر کند - به صورت مطلق بیاورد تا آنکه بدی آن را بپوشاند(۱۰۳).
بنابراین، غایب شدن حضرت امام منتظر - علیه السلام - در سرداب، افسانه ای است که در طول تاریخ تشیع، احدی آن را نگفته است، بلکه کینه داران ودشمنان شیعیان آن را ساخته وبه شیعه نسبت داده اند.
سفرای بزرگ امام زمان
حضرت امام مهدی - علیه السلام - تعدادی از عالمان وارسته ورجال شایسته را سفیران خود نمود که بین آن حضرت وشیعیان واسطه باشند ووظیفه ایشان این بود که مسایل شرعی شیعیان را به آن حضرت برسانند وجواب آن حضرت را دریافت کنند وما به برخی از آنان در بحثهای گذشته اشاره نمودیم واینک توضیحی پیرامون سفرای بزرگوار آن حضرت.
عثمان بن سعید عمری
اولین وکیل ونماینده آن حضرت که سالهای طولانی دارای شرف نمایندگی از امام معصوم - علیه السلام - بود، شخصیت برجسته ومورد وثوق وامین، جناب «عثمان بن سعید» است که ما به صورت مختصر از حالات او بحث خواهیم کرد.
خدمات عثمان بن سعید نسبت به ائمه
«عثمان بن سعید» سالهای مدیدی در خدمت ائمه اطهار - سلام الله علیهم - بوده وهنگامی که یازده ساله بود، این تفویق وشرافت پیدا کرد که در خدمت امامان معصوم - علیهم السلام - باشد.
در آن عصر، خفقان ومخصوصا در دوران حکومت بنی عباس ومتوکل ستمکار عباسی که امامان اهل بیت - علیهم السلام - در نهایت سختی وفشار وزیر نظر ودر احاطه پلیس مخفی قرار داشته اند، جناب عثمان بن سعید، جهت خدمت به اهداف مقدس ولایت وامامت، خود را - ظاهرا - روغن فروش جلوه می داد تا جایی که لقب «سمان» پیدا می کند وبا این پوشش، حلقه وصل بین شیعیان وامام معصوم - علیه السلام - می شود. شیعیان، وجوهات شرعی خود را به او می رساندند واو هم آنها را در ظروف روغن قرار می داده وبه حضرت امام هادی - علیه السلام - وپس از آن حضرت، به امام حسن عسگری - علیه السلام - می رسانده است وبا این شیوه، برخی از مشکلات اقتصادی ائمه - علیهم السلام - را برطرف می کرده است. وپس از آن دو امام - علیهما السلام - به نیابت حضرت امام منتظر- علیه السلام - هم نایل می شود.
وثاقت وامانت عثمان بن سعید
جناب «عثمان بن سعید» طبق مدارک وتصریحات مسلم تاریخ ورجال، از مردان مورد اعتماد وبا تقوا وبا عدالت بوده است، تا جایی که حضرت امام هادی - علیه السلام - با صراحت او را توثیق فرموده ومورد اعتماد معرفی کرده است:
الف- احمد بن اسحاق روایت کرده که از حضرت اباالحسن امام هادی - علیه السلام - پرسیدم مطالب شما را از چه کسی بگیرم؟ وقول چه کسی را قبول کنم؟
حضرت امام هادی - علیه السلام - او را به منبع حق وصدق، راهنمایی می کند ومی فرماید: «عمری (عثمان بن سعید) مورد اعتماد من است، پس آنچه از طرف من به شما می رساند، حقیقتا از من است وآنچه از طرف من می گوید، حقیقتا قول مرا به شما گفته، پس گوش کن واز او اطاعت نما، چونکه او مورد وثوق وامین است...»(۱۰۴).
این تعبیرات از صاحب ولایت وعصمت، حضرت امام هادی - علیه السلام - راجع به «عثمان بن سعید عمری»، دلالت می کند که عثمان بن سعید نزد امام - علیه السلام - دارای مقام ومرتبه والایی از عدالت، امانت وقدر ومنزلت است.
ب- شخصی از حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - از «العمری» پرسید، آن حضرت در جواب فرمود:
«العمری وپسرش، هر دو مورد وثوق واعتماد من می باشند، آنچه از من به شما می رسانند، حقیقتا از من است وآنچه از من به شما می گویند، حقیقتا گفته من است، پس گوش کن آنان را واز آنان اطاعت نما؛ زیرا آنان مورد اعتماد وامین می باشند»(۱۰۵).
ج - از اموری که قدر ومنزلت وعلو مقام عثمان بن سعید ووثاقت وامامت او را ثابت می کند، نامه حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام- به ابراهیم بن عبده نیشابوری است که در آن نامه، او را به اطاعت وتبعیت از عثمان بن سعید، موظف می کند:
«از شهر خارج مشو تا آنکه عمری را ملاقات کنی وتسلیم ومطیع او باش، او را بشناس، او هم تو را بشناسد، چونکه او مرد پاک وامین وعفیف وبه ما نزدیک است...».
این تعبیر وتوثیقات دیگر، همه از تقوا ومقام والای «عثمان بن سعید» حکایت می کند.
نیابت عثمان بن سعید از حضرت امام منتظر
«عثمان بن سعید» دارای نیابت مطلق ووکالت عامه از حضرت امام مهدی - علیه السلام - است وبین آن حضرت وشیعیان واسطه بوده ونامه ها وحقوق ووجوهات آنان را به آن حضرت می رسانده است وهیچ یک از ثقات وامنای شیعه، چنین وکالت ونیابتی از طرف آن حضرت، نرسیده اند.
وفات عثمان بن سعید
قبر شریف «عثمان بن سعید» در بغداد جنب «رصافه» است که مومنین ومردم متدین، قبر او را زیارت می کنند.
«شیخ طوسی» می گوید: «ما سر قبر عثمان بن سعید می رفتیم وآشکارا زیارت می شد ومن وقتی که در سال ۴۰۸ هجری قمری به بغداد وارد شدم تا سال ۴۳۰ قمری وبیشتر، این برنامه معمول بود وادامه داشت».
شیخ طوسی می افزاید: «رئیس ابومنصور بن محمد بن فرج، ضریح وصندوقی برای قبر عثمان بن سعید ساخت ومردم وهمسایگان مرقد شریف عمری، به زیارتش می روند وتبرک می جویند»(۱۰۶).
تسلیت امام منتظر
حضرت امام مهدی - علیه السلام - بعد از فوت عثمان بن سعید، به فرزند دانشمند او «محمد بن عثمان» تسلیت فرستاد:
«انا لله وانا الیه راجعون، باید تسلیم امر خدا وراضی به قضای او شد. پدرت با خوشبختی زندگی کرد وبا ستایش فوت کرد، پس رحمت خدا بر او باد وخداوند او را به اولیا ودوستان خود ملحق فرماید. پدر تو دایما در اجرای امر امامان - علیهم السلام - کوشش داشت ودر آنچه موجب قرب به خدا بود، تلاش می کرد، خداوند او را رو سفید گرداند.
خدا جزای زیاد به تو دهد... واز سعادت آن مرحوم همین بس که مثل تو فرزندی دارد، قائم مقام او می شود وبر او رحمت می فرستد ومن هم می گویم شکر خدای را؛ زیرا دلها وشیعیان به تو وآنچه را که خداوند در تو قرار داده، شادند، خدا تو را یاری وکمک نماید وموفق بدارد وولی وحافظ ونگاهدار تو باشد».
این جملات، بر حزن واندوه حضرت صاحب العصر - علیه السلام - دلالت می کند که برای نایب ونماینده خود جناب «عثمان بن سعید» که شخص با ایمان وبا تقوا است ابراز داشته است، همچنانکه نهایت اطمینان واعتماد خود را به فرزند او «ابوجعفر محمد بن عثمان» که صاحب صفات عالی واخلاق حسنه است، اظهار فرموده...
محمد بن عثمان
«محمد بن عثمان» بعد از وفات پدرش به شرف نیابت امام منتظر- علیه السلام- نایل شد. محمد از ثقات وامنا واز شخصیتهای برجسته علمی وعملی شیعیان بود وهمانند پدرش مورد اعتماد همه بود، لذا حقوق ووجوهات واستفتائات ونامه های شیعیان به او می رسید واو هم آنها را به حضرت صاحب الامر- علیه السلام- می رساند وجواب آنها را دریافت می کرد.
عدالت ووثاقت محمد بن عثمان
همه شرح حال نگاران «محمد بن عثمان»، در قدر ومنزلت وعلو مقام او نزد شیعیان، اتفاق نظر دارند واین افتخار برای او کافی است که به منصب عالی نیابت از حجت خدا وامام منتظر - علیه السلام - در زمان زنده بودن پدر وبعد از فوت او، رسیده است(۱۰۷). وتوقیعی که از طرف حضرت صاحب العصر - علیه السلام - رسیده، منزلت وعلو مقام او را دلالت دارد. وتوقیع شریف چنین است:
«واما محمد بن عثمان عمری - رضی الله عنه وعن ابیه من قبل - مورد اعتماد ووثوق من است ونوشته او نوشته ومکتوب من است»(۱۰۸).
از امام حسن عسگری - علیه السلام - راجع به عثمان عمری سوال شد، جواب فرمود: «عمری وپسرش هر دو مورد اعتماد ووثوق اند، آنچه را که از من ادا می کنند، حقیقتا از من است وآنچه از من می گویند، گفته من است، پس از آنان گوش کن واز هر دو اطاعت نما؛ زیرا آنان ثقه وامین می باشند»(۱۰۹).
حضرت صاحب العصر - علیه السلام - در حق او نامه ای به «محمد، همواره در زمان حیات پدرش - رضی الله عنه - مورد اعتماد ما بود، او نزد ما مانند پدرش است ودر جای او قرار داد وبه فرمان ما عمل می کند، خدا او را حفظ فرماید، پس به قول او عمل نما»(۱۱۰).
ملاقات محمد بن عثمان با حضرت مهدی در کعبه

«محمد بن عثمان» به حج خانه خدا رفت وبه زیارت حضرت مهدی - علیه السلام - مشرف شد در حالی که حضرت در مستجار به پرده کعبه پناهنده بود ومی گفت: «خدایا! به وسیله من از دشمنانت انتقام بگیر... ووعده ات را تحقق بخش»(۱۱۱).
و«محمد بن عثمان» روایت می کند که حضرت صاحب العصر - علیه السلام - هر ساله حج بجا می آورد؛ او می گوید: «به خدا قسم! حضرت صاحب الامر - علیه السلام - هر ساله در موسم حج حاضر می شود ومردم را می بیند ومی شناسد، اما مردم او را نمی شناسند»(۱۱۲).
تألیفات محمد بن عثمان
«محمد بن عثمان» کتابهایی را که از حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - وحضرت امام مهدی - علیه السلام - واز پدرش عثمان بن سعید که او هم از امامان - علیهم السلام - در زمینه فقه وحدیث شنیده بود، تالیف کرده است. «ام کلثوم» دختر «ابوجعفر» ذکر کرده که کتابهای او به پدرم حسین بن روح رسیده بود(۱۱۳).
نیابت محمد بن عثمان از طرف امام مهدی
«محمد بن عثمان» پنجاه سال از طرف حضرت مهدی - سلام الله علیه - وکالت مطلقه ونیابت عام داشت وشیعیان از اطراف واکناف، نزد او می آمدند وحقوق ووجوهات شرعی خود را به او می رساندند تا به حضور اقدس امام - علیه السلام - برساند وجواب بسیاری از مسایل شرعی را به وسیله او از آن حضرت گرفتند(۱۱۴).
وفات محمد بن عثمان
«ابوجعفر محمد بن عثمان» بهره زیادی از ایمان وتقوا داشت، لذا هنگامی که احساس کرد مرگش نزدیک است وباید به لقای الهی بشتابد، برای خود، قبری کند وگاهی وارد آن می شد ومقداری قرآن می خواند، همچنانکه آیاتی از قرآن کریم ونام مبارک امامان - علیهم السلام - را روی لوحی مکتوب داشت وسفارش کرد که با او دفن نمایند. وزمان زیادی نگذشت که مریضی او شدت گرفت وروح او پرواز کرد وجان به جان آفرین تسلیم نمود واین در آخر جمادی الاولی سال ۳۰۵ هجری قمری بود(۱۱۵).
حسین بن روح
سومین نایب حضرت مهدی - علیه السلام - در زمان غیبت صغرا «حسین بن روح» است که شخصیتی شایسته، با تقوا، با درایت وبا دانش فراوان بود، همچنانکه نزد عموم مسلمین، خاصه وعامه محترم بود. ومحمد بن عثمان هنگامی که مریض بود وشیعیان دورش حلقه زده بودند، از او پرسیدند که نایب وجود مقدس حضرت مهدی - علیه السلام - بعد از شما چه کسی است؟
در جواب گفت: این ابوالقاسم «حسین بن روح نوبختی» جای من قرار می گیرد واو بین شما وحضرت صاحب الامر - علیه السلام - واسطه می باشد. او وکیل ونماینده آن حضرت است ومورد وثوق وشخص امینی است، بنابراین، در کارهایتان به او مراجعه کنید وحل وفصل آنها را از او بخواهید ومن این مطلب را مامورم که به شما ابلاغ کنم وآن را ابلاغ کردم.
مناظره حسین بن روح با دشمن
«حسین بن روح نوبختی» با یکی از افراد که جزء دشمنان بود، مناظره ای کرده که قدرت علمی واطلاعات گسترده او را حکایت می کند. مرد معاندی به حسین بن روح گفت: می خواهم از تو چیزی بپرسم؟
گفت: بپرس.
گفت: بگو بدانم آیا حسین - علیه السلام - ولی خداست؟
فورا گفت: آری.
گفت: آیا جایز است که خدا دشمنش را بر ولی خودش مسلط گرداند؟
حسین بن روح گفت: آنچه را که به تو می گویم بفهم وتوجه کن. بدانکه خداوند متعال با مردم به طور علنی وشفاهی سخن نمی گوید، بلکه پیغمبرانی از خود آنان به سویشان مبعوث می کند که اگر از غیر بشر، پیغمبرانی به سوی مردم می فرستاد، دورش جمع نمی شدند ومتفرق می شدند. بنابراین، پیغمبران از خود مردم می باشند، همانند مردم می خورند ودر کوچه وبازار راه می روند ومردم به آنان گمفتند که شما همانند ما وما از شما هستیم، قبول نداریم که شما پیامبر هستید مگر اینکه معجزه ای ارائه نمایید واگر معجزه نشان دادید، می فهمیم که مورد عنایت خاص پروردگار هستید که چنین قدرتی دارید، ولی ما آن را نداریم. پس معجزات انبیا بزرگترین دلیل وبرهان صدق انبیاست، لذا بعضی از آنان بعد از انذار واتمام حجت، «معجزه طوفان» ارائه دادند ومتمردین غرق شدند. وبعضی از آنان وقتی که به میان «آتش» افتادند، آتش به اعجاز الهی، به برودت وسلامت تبدیل گشت وبرای بعضی از آنان، «دریا» شکاف برداشت ودشمن در آن غرق شد وخداوند عصای خشک او را به اژده ها مبدل نمود وبا دست بعضی از آنان «مرده را زنده نمود» وبرای بعضی از آنان «شق القمر» نمود وچارپایان همچون شتر وگرگ وغیره را به زبان آورد که با او سخن بگویند.
وخلاصه آنکه: انبیای الهی، معجزاتی ارائه دادند که مردم از آوردن آن عاجز بوده اند وحکمت ومصلحت خدا چنین بوده است که پیامبران گاهی با اینکه این معجزات را داشته اند غلبه می کردند وپیروز می شدند وگاهی با داشتن معجزات، موفق نمی شدند وظاهرا شکست می خوردند. واگر چنانچه همیشه غالب وپیروز می شدند وهیچگاه با شکست ومغلوبیت مورد امتحان وبلا قرار نمی گرفتند، مردم به پندار غلط می افتادند وآنان را برای خود معبود وهمه کاره می دیدند، پس پیغمبران هم با داشتن معجزات وبینات، گاهی موفق وپیروز وگاهی مغلوب وغیر موفق ومبتلا می شدند ومردم هم وقتی که آنان را چنین می دیده اند، آنان را تنها مؤثر نمی دانستند بلکه می فهمیدند که این هستی وخود این پیامبران، خدایی دارند که آفریننده ومدبر تمام هستی است وقهرا او را کرنش می کردند واز رسولان او اطاعت می نمودند وآنان حجت خدایند بر مردم، هر کس ابلاغ وانذار وبینات آنان را دید وتصمیم گرفت که حق است وباید اطاعت کرد، سعادت خود را تامین کرده وهر کس در مقابل ابلاغ وبینات انبیا لج کرد وعناد ورزید، به هلاکت ابدی افتاده است...
این جواب واین مناظره، قدرت علمی حسین بن روح را حکایت می کند. واین جواب آنچنان محکم بود که دشمن، عاجز ومبهوت ماند، لذا محمد بن ابراهیم بن اسحاق که در آن جلسه حاضر بوده است، می گوید: جواب حسین بن روح آن چنان شگفتی آفرید که فردای آن روز، خدمت او رسید تا از او بپرسد که آیا این جواب از خود او بود یا از امامان معصوم - علیهم السلام - گرفته است؟ حسین بن روح به او می گوید:
ای محمد بن ابراهیم! من در هیچ شرایطی گرچه سخت ونابود کننده باشد؛ از خودم چیزی نمی گویم، بلکه همه از اصل وریشه واز استفاده هایی است که از حجت خدا برده وشنیده ام، می باشد...(۱۱۶).
صلابت حسین بن روح
«حسین بن روح» دارای اراده نیرومند ودر راه حق، از صلابت ورشادت وافری برخوردار بود. «ابوسهل نوبختی» می گوید: اگر حضرت صاحب الامر - علیه السلام - (مثلا از خوف حکومت) در زیر لباس حسین بن روح مخفی شده باشد، حسین بن روح حاضر است که بدنش را با قیچی، تکه - تکه کنند ولی از محل خفای حضرت، خبری ندهد(۱۱۷).
تقیه حسین بن روح
«حسین بن روح» در محیطی می زیست که پر از بغض وعداوت خاندان پیغمبر - صلی الله علیه وآله وسلم - بود، لذا ناچار بود به شکلی خود را حفظ کند تا مسوولیتهای سنگین وکالت عظمای ناحیه مقدسه را ادا نماید. او به «تقیه» عمل می کرد. تاریخ نویسان نقل کرده اند که روزی دربان او معاویه را لعنت کرد، حسین بن روح او را از کار برکنار کرد ومدتها اقشار مختلفی از مردم واسطه می شدند که او را در دو مرتبه سر کار بیاورد، اما او قبول نکرد(۱۱۸).
حسین بن روح با علی قمی
علامه بزرگوار «علی بن حسین قمی» نامه ای به حسین بن روح نوشت که ازحضرت صاحب الامر - علیه السلام - بخواهد تا آن حضرت دعا کند که خداوند متعال به او اولادی فقیه ودین شناس از این زوجه اش که دختر عمویش است، عنایت فرماید. حسین بن روح هم خواسته او را به حضرت مهدی - علیه السلام - رساند، جواب آمد که از این زوجه اولاددار نمی شود، اما به زودی صاحب جاریه ای می گردد که از او صاحب دو فرزند فقیه می شود. ومدت زیادی نگذشت که صاحب جاریه دیلمیه ای شد وخدا به او سه فرزند، روزی کرد: «محمد، حسین وحسن». اما محمد وحسین، از فقهای برجسته وعالمان کم نظیر عالم اسلام می باشند ودر حفظ وحافظه، از آیات خدای متعال بوده اند وسرعت حفظ آنان مایه شگفتی مردم بوده است ومی گویند که این ویژگی به برکت دعای حضرت مهدی- علیه السلام- بوده است. واما حسن، آدم متوسطی بود وبه عبادت وزهد اشتغال داشته ودور از مردم زندگی می کرده است(۱۱۹).
وفات حسین بن روح
«حسین بن روح» ۲۱ یا ۲۲ سال در سفارت ووکالت مقدسه حضرت مهدی - علیه السلام - وتنها مرجع وتنها واسطه امین بین شیعیان وآن حضرت بوده است. مسایل وحقوق ووجوهات آنان را به آن حضرت می رساند وجواب آنها را می گرفت. وبعد از این مدت، مریض شد ودر سال ۳۲۶ وفات کرد واو را با تشییع مجلل در بغداد، «بازار شورجه» - که مهمترین مرکز تجارت وداد وستد بغداد بود - دفن نمودند ومردم، جهت تبرک، قبر او را زیارت می کنند.
علی بن محمد سمری
«علی بن محمد سمری» از شخصیتهای با ایمان وتقواست ودر علو شان وقدر ومنزلت او همین بس که او نایب مطلق وخاص حضرت صاحب العصر - علیه السلام - می باشد با اینکه در آن عصر، جمع زیادی از شیعیان مخلص از صلحا وشایستگان، وجود داشته اند. او آخرین نایب خاص آن حضرت می باشد وبا فوت او، غیبت کبرا شروع شد ونیابت عام او به مرجعیت عظمای فقهای شیعه رسید.
راویان، روایت می کنند که آن حضرت قبل از فوت علی بن محمد سمری برای او توقیعی چنین فرستاد:
«ای علی بن محمد سمری! خدا اجرت بدهد، تو در خلال شش روز فوت می کنی، پس کارهای خود را جمع وجور کن وکسی را جانشین خود معرفی نکن، به درستی که غیبت کامل به وقوع پیوست وظهوری نیست مگر به اذن خدای متعال وآن وقتی است که زمان، طولانی ودلها قسی شود وزمین از ظلم، پر شده باشد وزمانی بر شیعیان برسد که کسی ادعای مشاهده کند. والبته هر کس که ادعای مشاهده کند، کذاب وافترا زننده است ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم...». معجم رجال الحدیث ۰۱۳: ۱۸۶..
ما در این توقیع شریف می بینیم هر کس بعد از غیبت کبرای آن حضرت، ادعای مشاهده امام - علیه السلام - نماید، کذاب ومفتری است. واز طرف دیگر، قطعا ویقینا - که به تواتر هم ثابت شده است - عده ای از بهترین علمای شیعه واز صلحای آنان، به حضور اقدس آن حضرت مشرف شده اند وبه شرف لقای او نایل آمده اند. در توجیه این دو: «مدعی مشاهده، کذاب است وقطعا عده ای خدمت آن حضرت رسیده اند»، مطالبی گفته شده است. بهتر از همه آن است که هر کس در زمان غیبت کبرا ادعای مشاهده ونیابت ووکالت او را بنماید - مثل آنچه در زمان غیبت صغرا بود - دروغ گفته وافترا زده است. وچنین ادعایی غیر از آن است که بدون ادعای نیابت ووکالت، تشرف حضور وملاقات را اطلاع دهد. وگمان من آن است که این توجیه خوب است.
وفات علی بن محمد سمری
«علی بن محمد سمری» مریض شد وشیعیان به عیادت او رفتند واز او پرسیدند: «بعد از تو چه کسی وصی تو است؟»
در جواب آنان گفت: امر در دست خداست (وصی ندارم). سمری در سال ۳۲۸ قمری در نیمه شعبان به رحمت الهی پیوست وفوت نمود(۱۲۰).
ولایت فقیه
امام منتظر - علیه السلام - فقهای عظام شیعیانش را ولی ونایب قرار داده است، همچنانکه ائمه اطهار - علیهم السلام - آنان را از طرف خودشان ولی قرار داده اند وبه شیعیانشان دستور داده اند هنگام حکومت عباسی که رجع به امامان - علیهم السلام - ممکن نبوده است، به فقها مراجعه کنند واحکام را از آنان اخذ کنند.
در روایت مقبوله عمر بن حنظله آمده است: از حضرت امام صادق - علیه السلام - در مورد اختلاف ونزاع دو نفر شیعه در دین یا ارثی پرسیدم که مراجعه را پیش سلطان یا قاضی می برند، آیا حلال وجایز است؟
در جواب فرمود: «هر کس مراجعه را پیش طاغوت ببرد واو برای آن حکم کند، آنچه را که می گیرد باطل است اگر چه در واقع حق او باشد؛ زیرا او به حکم طاغوت گرفته است وحال آنکه خداوند امر فرموده که به طاغوت کفر ورزیده شود».
پرسیدم: پس اینان چه کنند؟
فرمود: ببینید چه کسی از شما روایات واحادیث ما را روایت وحلال وحرام ما را بررسی می کند وبه احکام ما معرفت وآگاهی دارد، حکمیت او را راضی بشوید ومن او را بر شما حاکم قرار دادم. وچنانچه او به حکم وحلال وحرام ما حکم کند ولی از او پذیرفته نشود، در حقیقت حکم خدا سبک شمرده شده وبه ما دست رد زده شده است. ورد کننده ما رد کننده خداست که آن در حد شرک به خداوند می باشد»(۱۲۱).
امام - علیه السلام - در این بیان، به «فقیه»، ولایت عامه داده واو را در جمیع شؤون اجتماعی مسلمانان حاکم ومرجع قرار داده است. ومانند همین حدیث است، روایت مقبوله یا مشهوره ابن خدیجه که امام - علیه السلام - به او فرموده است:
«مبادا شما شکایت ومراجعه خود را از همدیگر، نزد اهل جور وستم ببرید، بلکه نگاه وبررسی کنید، اگر مردی از خودتان که مقداری از مسایل وقضایای ما را عالم است، او را حاکم بین خود قرار بدهید؛ زیرا من او را قاضی قرار داده ام، پس محاکمه را نزد او ببرید»(۱۲۲).
بنابراین، حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - فقیه عادل را حاکم عام ومرجع مسلمانان قرار داده است. وشبیه این دو روایت، توقیع شریفی است که از حضرت صاحب الامر - علیه السلام - خطاب به شیخ مفید - رحمه الله - صادر شده ودر آن چنین آمده است:
«واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجه الله تعالی علیکم...».
حضرت امام مهدی - علیه السلام - هم در این حدیث وغیره، فقها را نایب خود قرار داده وبه شیعیان دستور داده که به آنان مراجعه کنند ودر جمیع شؤون دینی از آن بزرگواران تقلید نمایند.
البته کسی که متولی مرجعیت عام مسلمین در زمان غیبت آن حضرت می شود، باید شرایط ذیل را دارا باشد:
۱- بلوغ ۲- عقل ۳- عدالت ۴- مرد بودن ۵- اجتهاد ۶- حریت، بنابر بعضی از اقوال(۱۲۳).
مسؤولیتهای فقیه
مسوولیتهای فقیه که از طرف آن حضرت نایب قرار داده شده، به قرار ذیل است:
الف- جهان اسلام وهمه طوایف وفرق، آن را رعایت کرده واز شؤون آنان تفقد نماید وچنانچه مورد حمله دشمن قرار بگیرند ویا کافر به زمین مسلمین تجاوز نماید، باید به دفاع از آنان برخیزد. ومرجعیت عام شیعه در نجف اشرف هنگامی که بلد اسلامی «لیبی» مورد هجوم وتجاوز ایتالیایی ها ومردم مسلمان فلسطین، مورد یورش صهیونیستهای یهود قرار گرفته بودند، در کنار مردم مسلمان لیبی وفلسطین قرار گرفت واز کیان وحیثیت مسلمین به دفاع برخاست.
ب- جمیع شؤون حوزه های علمی دینی، اقتصادی، علمی، اجتماعی را تفقد نموده ومتکفل مصارف وهزینه های آنها باشد.
ج - به فقرا، محرومین وبیچارگان برسد وآنان را مورد انفاق قرار دهد، اینها برخی از مسوولیتهای فقهایی است که امام - علیه السلام - آنها را مرجع مسلمین قرار داده است.
غیبت کبری
غیب کبرا بعد از فوت «علی بن محمد سمری» ودر سال ۳۲۸ هجری قمری، شروع شد ومرجعیت ونیابت عام حضرت صاحب الامر - علیه السلام - به فقهای عظام رسیده است واز طرف آن حضرت ودر طول غیبت کبرا عنایات وتوجهات ومراسلاتی بوده است که با شخصیتهای علمی وبرجسته شیعه داشته است، مثلا بین آن وجود اقدس، با عالم بزرگ ووارسته شیخ مفید، چند مراسله بوده وسه نامه از آن ناحیه مقدسه، تحویل شیخ مفید شده است وما دو نامه از آنها را قبلا ذکر کردیم، همچنانکه به تواتر ثابت شده که عده ای از افراد با ایمان وبا تقوا واز صلحای شیعه، خدمت آن حضرت مشرف شده اند ودر مباحث آینده، توضیح داده خواهد شد.
دجالها
گروهی از منافقین واهل انحراف، ادعای باطل کرده اند که نایب امام منتظر- علیه السلام- می باشند وانگیزه اینان یا حسد ورزیدن نسبت به بعضی از سفرای جلیل القدر آن حضرت بوده ویا آن که خواسته اند حقوق ووجوهات شرعی را به جیب بزنند، از باب نمونه، چند نفر از آنان را نام می بریم:
احمد بن هلال
«احمد بن هلال کرخی»، از اصحاب امام حسن عسگری - علیه السلام - بوده وبعد از شهادت آن حضرت ونمایندگی جناب «محمد بن عثمان» از طرف حضرت صاحب الامر - علیه السلام -، نسبت به ایشان حسد ورزیده ونیابت محمد را رد کرد. شیعیان به او گفتند که چرا امر «ابوجعفر محمد بن عثمان» را قبول نمی کنی وحال آنکه امام مفترض الطاعه به آن تصریح کرده است؟
او جواب داد: من نمایندگی او را صریحا نشنیدم!!
به او گفتند: اگر تو نشنیده ای، دیگران از اخیار وموثقین شنیده اند.
در جواب آنان گفت: شنیدن شما برای شما باشد(۱۲۴).
برخی از گفته ها ومطالبی که از احمد بن هلال کرخی سر زده، دلالت می کند که او از دین خارج شده وبعضی از ضروریات اسلامی را انکار نموده است.
برائت امام از کرخی
وقتی که منکرات احمد بن هلال کرخی شایع شد، امام - علیه السلام - از او تبری جست وتوقیعی از ناحیه مقدسه به عمری رسید که احمد بن هلال در آن توقیع شریف، لعن شده است:
«ما برائت می جوییم به خدای متعال از ابن هلال - خدا او را رحمت نکند - وهر کس که از او برائت نجوید. پس این مطلب را به اسحاقی وهمشهریهای او برسان واز حال این فرد فاجر، خبر کن ونیز به هر کس که از تو پرسیده یا در آینده می پرسد»(۱۲۵).
حسن شریعی
اما «حسن شریعی»، کذاب ودجال است وقبلا از اصحاب حضرت امام هادی وامام حسن عسگری - علیهما السلام - بوده است وبعدها مرتد شد وبرای خود مقام عظمای نیابت از حضرت مهدی - علیه السلام - را ادعا کرد. واموری را به امامان - علیهم السلام - نسبت داد که لایق آنها نبود وآن بزرگواران از آنان بیزار بوده اند ولذا شیعیان از او برائت جسته واو را لعنت کرده اند ودر توقیع شریف آن حضرت، لعن شده واز او برائت شده است(۱۲۶).
حسین بن منصور
«حسین بن منصور حلاج»، کذاب، گمراه کننده ومنحرف از حق، نمایندگی حضرت منتظر - علیه السلام - را ادعا نمود واز بزرگان شیعه می خواسته است که نیابت او را بپذیرند، لذا نامه ای به «ابوسهیل نوبختی» می فرستد واز او می خواهد که به او بپیوندد وبه او وعده ی مال وپول می دهد.
نوبختی در پاسخ می گوید: من مردی هستم که کنیزها را دوست دارم ولی پیری، مرا از آنان دور می کند، لذا نیاز دارم که هر جمعه، خضاب نمایم، برای همین، متحمل سختی وفشار می شوم، از تو می خواهم که مرا از خضاب بی نیاز کنی واز هزینه آن کفایتم کنی ومحاسنم را سیاه نمایی، اگر چنین کردی، مرید تو می شوم ومعلوم می گردد که راست می گویی!! وخلاصه من از بزرگترین یاران ومبلغان تو می شوم.
حلاج، در مقابل نوبختی، مبهوت شد وداستانش بین مردم پخش وشایع گردید ومایه ی خنده ی همگان گردید وفریبکاری وانحراف حلاج، برای همگان روشن شد.
یکی از دغلکاریهای حلاج چنین است: مرد زیرکی را به خانه اش دعوت کرد تا به او ایمان بیاورد، وقتی که به خانه اش آمد به او گفت: من این قدرت را دارم که دستم را به طرف دریا دراز کنم وماهی تازه ای را بگیرم. سپس از اطاق بیرون آمد وماهی بزرگی را که هنوز زنده بود، داخل اطاق آورد ورو به آن میهمان کرد وگفت: این معجزه ی من است. اتفاقا درب حیاط به صدا درآمد وکسی آن را دق الباب کرد، حلاج به سراغ درب خانه رفت واز طرفی، میهمان به حیاط خانه آمد وپرده وپوششی را دید، آن را کنار زد، دید حوضی است پر از آب وماهیهای فراوانی در آن هست، یکی از آنها را زنده گرفت وآورد کنار ماهی حلاج گذاشت، وقتی که حلاج وارد اطاق شد، میهمان به او گفت: این هم معجزه من، حلاج مبهوت شد واو را از خانه بیرون کرد؛ چون که از نیرنگ حلاج، سردرآورده بود.
حلاج، خود را به زهد گرایی می زد ودر کوههای اصفهان دیده شده که لباس پاره به تن داشته وظرف آبی از پوست وچوبدستی به دست دارد.
فریبکاری دیگری از حسین بن منصور
او به بعضی از مریدهایش دستور می داد که در جای معینی از بیابان، مقداری نان وحلوا پنهان کنند، سپس با جمعی از مردم ویارانش به صحرا وبیابانها می رفتند ووقتی که - طبق برنامه قبلی - به آن نقطه می رسیدند، آن مرید مطلع می گفته چه خوب بود الان اینجا نان وحلوایی بود وهمه ی ما می خوردیم. در این هنگام حلاج، به کناری می رفته ودو رکعت نماز می خوانده واز پروردگار می خواسته است که مثلا نان وحلوا روزی مردم کند وقهرا آن مرید مطلع، مقداری منتظر استجابت دعای حلاج می شده وسپس خود را به نان وحلوای پنهان، می رسانده واعلان می کرده است که در اثر استجابت دعای حلاج، این نان وحلوا روزی ما شده وبا این شیوه، برخی ساده لوحان را فریب می داده است. وبرای او قداست فوق العاده ای می پنداشته اند تا جایی که به ادرار او تبرک می جسته اند.
وگفته شده که او ادعای ربوبیت کرده واز او نوشته ای پیدا شده است که در آن چنین بود: «اگر انسان سه روز وشب، روزه بگیرد وافطار نکند، سپس با سه برگ کاسنی، افطار نماید، خداوند او را از روزه ی ماه رمضان بی نیاز می کند!
وهر کس از اول شب تا صبح، دو رکعت نماز بخواند، او را از نماز، بی نیاز می کند! وهر کس تمام آنچه را که مالک می شود، در یک روز صدقه بدهد، از حج، بی نیاز می شود! وهر کس سر قبر شهدا در قبرستان قریش برود وده روز در آنجا اقامت کند ونماز ودعا بخواند وروزه بگیرد وافطار نکند مگر با مختصری از نان جو ونمک، او را از عبادت وبندگی، بی نیاز می کند!!
«حلاج»، دارای بدعتهای فراوانی بود وسرانجام، حاکم مقتدر عباسی بر او اطلاع پیدا کرد واو را در سال ۳۰۹ قمری، به قتل رساند.
محمد بن علی شلمغانی
«محمد بن علی شلمغانی» معروف به «ابن ابی الغراقر» مدتها معتدل بوده وانحرافی نداشته است، اما بعدها در اثر حسد ورزیدن نسبت به «شیخ ابوالقاسم حسین بن روح» نماینده ی خاص حضرت مهدی - سلام الله علیه - منحرف شد ومذهب اهل بیت - علیهم السلام - را رها کرد وبه مسلکهای پست رو آورد واز جمله دستورات آن مسالک این بود که هیچ عبادتی لازم نیست وهمه ی مسایل زناشویی بین ارحام جایز ومباح است وباید شخص فاضل وبرتر شخص کم فضل را نکاح کند تا در آن نور، داخل نماید!!
از حضرت صاحب الامر - علیه السلام - توقیعی صادر شد که در آن، «شلمغانی» لعن واز او برائت گردید.
وقتی که بدعتهای او آشکار شد، حاکم وقت، او را در بغداد، در سال ۳۲۳ قمری، به قتل رساند.
اینان برخی از دجالها ودروغگویان در عصر غیبت صغرا بودند. وبعضی از اینان به خاطر حسادتی که نسبت به برخی از نواب امام زمان - علیه السلام - داشتند وخودشان را از آن مقام ومنصب بزرگ، محروم می دیدند، به خاطر همین، به چنین دروغهایی متوسل می شدند.

مدعیان مهدویت

در طول تاریخ، جمعی هم با اغراض سیاسی - با اینکه به مذهب اهل بیت - علیهم السلام - متدین نبوده اند - ادعای مهدویت نموده وخود را «مهدی» معرفی کرده اند که ذیلا به برخی از آنان اشاره می کنیم:
مهدی سودانی
او از شخصیتهای بارز «سودان» است که از طرف پدر، حسنی واز طرف مادر، عباسی است. وقتی که سودان، تحت حکومت خفقان ترکی به سر می برد ومردم از ظلم وستم اتراک، به ستوه آمده بودند، مهدی سودانی به مردم بشارت می داد که او امام مهدی است ومردم را از ستم ترکها نجات می دهد وبه آنان زندگی با شرافتی خواهد داد. یکی از منجمین با او ملاقات کرد وخود را بر زمین انداخت، وقتی که از زمین برخاست، مردم از او علت بر زمین خوردنش را پرسیدند، ادعا کرد که در اثر نور مهدویت از او بی هوش شدم وبه زمین افتادم!!(۱۲۷).
یکی از شیوخ سودان، پخش کرد که ظهور امام مهدی نزدیک است واو به زودی ظهور می کند وقبه ای برایم بنا می نماید واولادم را مختون می سازد. وبعد از مرگ او، همان مهدی سودانی، قبه ای برای او ساخت همچنانکه اولادش را مختون نمود!!(۱۲۸).
شروع دعوت مهدی سودانی
شروع دعوت مهدی سودانی، در سال ۱۸۸۱ میلادی است وتلامذه وشاگردهای او مال فراوانی از وی می گرفتند ومردم را به طرف او جهت می دادند.
نشریات مهدی سودانی
او نشریاتی بین مردم سودان پخش کرد وآنان را به سوی خود دعوت نمود، ویکی از آن منشورات این است:
الحمد لله الوالی والصلاه علی سیدنا محمد وآله مع التسلیم وبعد:
از بنده ی نیازمند به خدای متعال «محمد مهدی فرزند عبدالله» به سوی دوستانش که به خدا وکتاب او مومن می باشند! اما بعد: مخفی نیست که زمان، تغییر کرده وسنتها رها شده است! وهیچ فرد با ایمان وزیرکی به این اوضاع رضایت نمی دهد بلکه سزاوار است که جهت اقامه دین وسنن، ترک وطن شود وعاقل در این موضوع، سستی نمی کند؛ زیرا غیرت اسلامی، انسان مومن را بر آن وادار می کند...
دوستانم! همچنانکه خدا در ازل قضا کرده، بر این بنده ی حقیرش، خلافت کبرای خدا ورسول را عنایت کرده است وسید کاینات مرا خبر داده که من مهدی منتظر هستم ومرا در حضور خلفای چهارگانه روی تخت نشانده است در حالی که قطبها وخضر - علیهم السلام - هم وجود داشته اند...
وخدا مرا با فرشتگان واولیایش - زنده ها ومرده ها - از زمان آدم تا زمان ما تایید کرده است. وهمچنین افراد با ایمان از جن...
سپس سید کاینات مرا خبر داده که خدا علامت مهدویت را در من قرار داده است وآن «خالی» است که روی راست صورتم می باشد. وهمچنین علامت دیگری قرار داده است واو آن است که در وقت جنگ، پرچمی از نور که به وسیله عزرائیل حمل می شود، در کنار من قرار می گیرد وبه آن، یارانم ثابت قدم می شوند. ورعب در دلهای دشمنانم می افتد وهر کس که با عداوت، با من برخورد کند، خدا او را ذلیل می کند.
سپس پیغمبر - صلی الله علیه وآله وسلم - به من گفته است که تو از نور دل من آفریده شده ای! پس هر کس که سعادتی دارد، تصدیق می کندن که من مهدی منتظر هستم واما کسانی که در دل، جاه طلبی ونفاق دارند، مرا تصدیق نمی کنند! پیغمبر گفته است که مال دوستی ومقام دوستی، نفاق را در قلب می رویاند همچنانکه آب، سبزی را می رویاند.
ودر روایت آمده است: «اگر عالمی را دیدید که دنیا طلب است، او را بر دین خودتان متهم کنید».
ودر روایت آمده است که خداوند می فرماید: «مرا از عالمی که دنیا دوستی، او را مست کرده است، نپرسید وگرنه از راه محبت من بازمی دارد، به درستی که اینان قطاع الطریق می باشند».
دوستانم! وقتی که امر خلافتم درست شد، سید کاینات فرمانم داده که به جبل قدیر هجرت کنم ودر آنجا به تمام مکلفین، نامه عمومی بنویسم ولذا به امرا وشیوخ دین، مکاتبه نمودم، اشقیا مرا انکار کردند ولی صدیقها مرا تصدیق نمودند... واز آنجایی که امر، امر خداست ومهدویت را خداوند برای بنده حقیر ذلیل محمد مهدی فرزند عبدالله اراده کرده است، پس باید آن را تصدیق کرد...
شیخ محی الدین ابن عربی در تفسیر بر قرآن می گوید: «علم مهدی همانند علم به ساعت محشر است که وقت آن را فقط خدای متعال می داند».
شیخ احمد بن ادریس می گوید: «... از آن طرف خارج می شود که نمی دانند ودر حالی می آید که انکارش می کنند...».
وباید بدانید که من از نسل رسول خدا هستم؛ زیرا از طرف پدر، حسنی واز طرف مادر، عباسی می باشم!...(۱۲۹).
این منشور، دلالت می کند بر اینکه این سودانی، افترا ودروغهای زیادی به پیغمبر اسلام نسبت داده ودر دریایی از اوهام وساختگیها فرو رفته است.
تسلط او بر سودان
«مهدی سودانی»، جنگهای سختی با حاکم سودان به راه انداخت و«رئوف پاشای مصری» را شکست داد، سپس حکومت مصر، سپاه دیگری را به فرماندهی «جیقلر پاشا بافاری» اعزام کرد که آنان هم شکست خوردند. ولشکر سومی از مصر به فرماندهی «هیکس پاشا» عازم نبرد با سودانی شدند که آنان نیز متحمل شکست شدند ودر نتیجه سودان در تسلط کامل «مهدی سودانی وام درمان» قرار گرفت ومی رفت که بر مصر غلبه کند...
مرگ مهدی سودانی
«مهدی سودانی»، شب چهارشنبه، چهارم ماه رمضان ۱۳۰۲ قمری، تب تیفوس گرفت ودر نهم همان ماه، روز دوشنبه مرد و«عبدالله تعایشی»(۱۳۰) را خلیفه خود کرد واو آدم بی سوادی بود وبعد از مرگ سودانی، از مردم بیعت گرفت! وبدینسان حیات وی پایان یافت واو برجسته ترین شخصیت در جهان عرب بود که ادعای مهدویت ونیابت عام از رسول خدا را نمود.
مهدی تهامه
«مهدی تهامه» اهل یمن بود وحدود سال ۱۱۵۹ میلادی ظاهر شد وادعا کرد امام منتظری است که رسول اعظم - صلی الله علیه وآله وسلم - بشارت او را داده است. وگروهی از اعراب از او پیروی کردند وتوانست دولت حمدانی ها را در صنعا ودولت نجاحی ها را در زبید مغلوب کند ونوه او عبدالنبی در سال ۱۱۶۲ میلادی، کار جدش را پیگیری کرد، ولی «توران شاه» از طرف «صلاح الدین ایوبی» دولت او را از بین برد(۱۳۱).
مهدی سنگالی
مردی در سال ۱۸۲۸ میلادی در سنگال ظهور کرد وادعا نمود که مهدی منتظر است! وپرچم انقلاب را به دست گرفت وبا حکومت وقت، جنگید ولی شکست خورد وبه قتل رسید(۱۳۲).
مهدی سوسی
در شهر «سوس» - که یکی از شهرهای مغرب عربی است - مردی ظهور کرد وادعا نمود که امام منتظر است وجمعیت زیادی از او تبعیت کردند، ولی با ترور به قتل رسید واز بین رفت(۱۳۳).
مهدی سومالی
شخصی به نام «محمد» فرزند «عبدالله سومالی»، در سال ۱۸۹۹ میلادی ادعا کرد که امام منتظر می باشد. او نفوذ فراوانی در قبیله خود «اوجادین» داشت وبا انگلیسسها، ایتالیایی ها وغیره، حدود بیست سال جنگید ودر سال ۱۹۲۰ فوت کرد(۱۳۴).
اینان بعضی از کسانی بودند که ادعای مهدویت کردند. وهمینجا بحث ما در این زمینه پایان می یابد.

در پرتو غیبت امام مهدی

مهمترین بحث در این کتاب - به گمانم - این است که خوانندگان این کتاب، به اسباب موجبات غیبت امام - علیه السلام - ونیز بر اسباب طبیعی که موجب امتداد عمر شریف آن حضرت است، اطلاع پیدا کنند.
اسباب غیبت امام مهدی
غیبت حضرت صاحب الامر - علیه السلام - لازم وضرورتی بوده که آن حضرت از آن بی نیاز نبوده است. وما برخی از علل وموجبات غیبت را که آن را حتمی کرده، مورد بحث قرار می دهیم.
خوف از حکومت ستم عباسیان
حاکمان عباسی از هنگامی که به حکومت رسیدند، شدیدترین شکنجه ها وآزارها را نسبت به امامان معصوم - علیهم السلام - روا داشتند واصولا مکتب اهل بیت - علیهم السلام - وهر آن کس که از این خانواده وپیرو آنان بود، با نهایت قساوت، مورد هتک وجسارت قرار داده وآنان را به زندانهای مخوف انداخته وسپس به قتل می رساندند. شاعران وتاریخ نویسان، برخی از ستمها وشکنجه های آنان را نسبت به سادات شریف علوی، ثبت نموده اند.
«ابوعطاء» می گوید:

یا لیت جور بنی مروان عاد لنا * * * یا لیت عدل بنی العباس فی النار

«ای کاش! ظلم وستم مروانیان بنی امیه برمی گشت وعدالت بنی عباس، نابود وبه آتش می افتاد».
«دعبل خزاعی» می گوید:

ولیس حی من الاحیاء نعلمه * * * من ذی یمان ومن بکر ومن مضر...

«ستم بنی عباس بر همه ی طوایف وقبایل سایه افکنده وهیچ کس از ظلم آنان درامان نمانده است واگر بنی امیه را (که خضم بنی هاشم بودند) در ظلمشان (فرضا) معذور بدانم، بنی عباس را (که از بنی هاشم اند) در ستمهایشان معذور نمی دانم».
«یعقوب بن سکیت» که یکی از دانشمندان وعالم لغت است، در مورد متوکل عباسی، آن هنگام که قبر شریف ریحانه رسول خدا را تخریب کرد وزایران قبر آن حضرت را به مجازات می رساند، می گوید:

تالله ان کانت امیه قد اتت * * * قتل ابن بنت نبیها مظلوما

«درست است که بنی امیه فرزند دختر پیامبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - را مظلومانه به قتل رساندند اما بنی عباس تاسف خوردند که چرا در قتل حسین - علیه السلام - شرکت نداشته اند، لذا حقدشان را به صورت از بین بردن قبر وجسد شریف آن حضرت نشان دادند».
«ابوفراس حمدانی» انواع واقسام شکنجه هایی را که بنی عباس نسبت به اهل بیت - علیهم السلام - اجرا کرده اند، چنین تعریف می کند:

انی ابیت قلیل النوم ارقنی * * * قلب تصارع فیه الهم والهمم...

«بنی عباس، دین خدا را مسخ کرده وحق را غضب نموده اند واولاد علی - علیه السلام - را مورد هتک وتبعید وشکنجه قرار داده اند وحال آنکه بنی عباس، هرگز به فضیلت آل علی نمی رسند وهرگز در مجد وعظمت، به مکانت وشخصیت بنی هاشم نمی رسند وهرگز جد آنان یک دهم عظمت جد آل رسول را ندارند واصولا بین این دو خانواده شباهتی نیست. بنابراین، حقا آل علی مولا وبزرگند وبنی عباس گرچه ملوک وپادشاهانند اما در واقع خدمه آل علی می باشند».
سپس «ابوفراس» در ادامه هجو بنی عباس، چنین خطاب می کند:

هلا کففتم عن الدیباج سوطکم * * * وعن بنات رسول الله شتمکم...

«چرا این جسارتها وناسزاهایتان را از فرزندان رسول خدا قطع نمی کنید؟ راستی چقدر شما در نیرنگ وخدعه ی به دین وارد شده اید وچه خونهای فراوانی از اولاد رسول به دست شما ریخته شده است وهر چقدر تلاش کنید، در حقیقت در زشتیها - بیشتر - فرو رفته اید ونمی توانید شخصیت اولاد علی - علیهم السلام - را برای خود کسب کنید. این هارون شماست که با موسی بن جعفر - علیهما السلام - قیاس نمی شود واین مأمون است که همانند پدرش، در نهایت قساوت ومستغرق در آلودگیها وزشتیهاست وهرگز با علی بن موسی الرضا مقایسه نمی شود. وحق آن است که حتی در ظلم وستم وزشتیها وخونریزی آل رسول، از بنی امیه جلو افتاده اید».
«ابن رومی» در شعر خود چنین سروده است:

امامک فانظر ای نهجیک تنهج * * * طریقان شتی مستقیم واعوج...

«در پیش وروی تو دو راه است؛ یکی راه راست ومستقیم ودیگری راه کج ومعوج وانسان در اختیار این دو راه مختار است؛ راه عداوت ودشمنی با آل رسول را - که همانا راه کج وکور است - اختیار می کند یا راه راست؟
سپس می گوید: چقدر طولانی شده راه غصب حق آل علی وشکنجه وقتل اولاد رسول، تا کی باید فرزندان پیامبر خدا کشته شوند؟ وتا کی باید خون آنان ریخته شود وتا کی شما مردم که با حکام ستمگر بیعت کرده اید، دینتان را به این حاکمان می فروشید؟! آیا کسی در بین شما نیست که حق رسول خدا را رعایت کند واز خدای قهار وجبار بترسد واین قدر به ظلم وستم، کمک ننماید؟».
سپس ادامه می دهد ومی گوید:

اخبوا بنی العباس من شنانکم * * * وشدوا علی ما فی الغیاب واشرجوا...

«با بنی عباس وحاکمان ظلم عباسی بستیزید وبا آنان دوری کنید، بدانید که اینان در دریای ستم فرو رفته اند وحکومت وملک آنان دایمی نیست وموجب غرور وفریب شما نشود. چه بسا که انتقام گیرنده ای قیام کند وخون به ناحق ریخته شده آل علی را از اینان بازستاد؛ زیرا پایان هر شب سیاهی، روشنایی است».
گمان من این است که ابن رومی، اشاره ای به قیام حضرت مهدی - علیه السلام - دارد که خواهد آمد ودولت حقه اش را برپا خواهد کرد.
اینها نمونه ای از ظلم وستم عباسیان بود که بر آل علی وارد کردند واین شاعران، بخشی از آن را در سروده های خود ترسیم ومجسم کرده اند.
نامه خوارزمی به مردم نیشابور
این نامه ای است که «ابوبکر خوارزمی» به مردم نیشابور فرستاد واین نامه در این باب نمونه است. ونقل نموده آنچه را که بر اهل بیت نبوت ومعدن علم وحکمت بعد از وفات پیامبر - صلی الله علیه وآله وسلم - با حفظ امانت وصداقت - از ظلم وشکنجه از طرف بنی امیه وبنی عباس وغیر اینان بر آنان وارد شده است. وما هم عین عبارت او را برای شما نقل می کنیم؛ چون این نامه مصایب علوی ها را دقیق وبا تمام جهات به تصویر درآورده است. او گوید: «بشنوید- خداوند کوششهای شما را هدایت کند وکارهای شما را بر تقوا وپرهیزگاری، جمع کند - امری است که هیچ قدرتمندی بدان صحبت نکرده است که هیچ سختی ومشقتی آن را تحمل نمی کند مگر آنکه آن را در جای خود قرار دهد وگرایشی پیدا نمی کند مگر در آن سو رجحان وبرتری باشد. واعتنایی نمی کند که دین خود را نابود کنند اگر دنیای او ضعیف شود واگر رضای خود را در این دید، دیگر در رضای خدا فکر نمی کند.
شما وما - خداوند ما وشما را اصلاح کند - جماعتی هستیم که خداوند، دنیا را برای ما قبول نفرموده وما را برای آخرت ذخیره نموده وما را از جزای زودرس بازداشته واجر آخرت را برای ما آماده ساخته است وما را دو قسم نموده: قسمی شهادت را پذیرا شدند وقسمی زندگانی را که توام با آوارگی است. وزندگان شک می ورزند نسبت به مردگان که به مقامامت عالیه رسیدند وخوشایندشان نیست آنچه را که برای او پیش آمده است (که همانا زندگی توام با آوارگی است).
امیرالمومنین وسپهسالار دین، فرمود: رسیدن رنج ومشقت به شیعیان ما زودتر از ریزش آب به پایین است. وپایه ی این گفتار، از شکیبها ناشی می شود واهل بیت خد را در طلوع وپیدایش مشکلات وشداید وامتحانات، پدید آورده است. پس زندگانی اهل بیت ناخوشایند است وقلبهای آنان مملو از غصه ومشقت است وروزگار از آنان رو برگردانده ودنیا از آنان دوری جسته است. واگر ما بخواهیم شیعه ی ائمه اطهار - علیه السلام - در واجبات ومستحبات باشیم وتابع آثار آنان در هر زشتی (که از آن دوری بجوییم) ودر هر خوبی (که عمل بدانی کنیم) باشیم، پس سزاوار است که در گرفتاریها ومصایب، تابع اعمال وآثار آنان باشیم».
در این مقطع از کلامش آنچه را که شیعیان اهل بیت از انواع مشقات وترس وخوف از حکام جور به آنان رسیده، بیان کرده است. وآنچه را از مصایب وگرفتاریها بر آنان وارد می شود، خداوند آنها را در آخرت ذخیره نموده است که همانا بهشت برای اولیای خداست. واو در مقابل آن شکنجه ها اجر مضاعف عنایت می فرماید، به خاطر محبتشان به اهل بیت نبوت - علیهم السلام -....
وآنچه از این کلمات ظاهر می شود این است که مردم نیشابور، به خاطر محبت وعشقشان به اهل بیت - علیهم السلام - به شدیدترین مصایب وشکنجه ها، گرفتار شده اند ولذا «ابوبکر» این نامه را به عنوان همدردی وتسلی خاطر آنان فرستاده است وابوبکر در این نامه ادامه می دهد ومی گوید: «حق حضرت فاطمه - علیهاالسلام - از میراث پدرش در روز سقیفه غصب شد وامیرالمومنین- علیه السلام- را از خلافت راندند. واما محسن - علیه السلام - را مخفیانه مسموم نمودند وبرادر او را علنا کشتند. وزید بن علی را در کناسه به درخت آویزان نمودند وسر او را در جنگ از تن جدا کردند (البته سر او را بعد از جنگ جدا نمودند) ودو فرزند او، محمد وابراهیم را به دست عیسی فرزند موسای عباسی به قتل رسانیدند وامام موسی بن جعفر - علیه السلام - در زندان هارون مرد (به شهادت رسید) وامام رضا - علیه السلام - را به دست مامون، مسموم کردند وادریس در جنگ فخ، فرار کرد ودر اندلس به تنهایی زندگی کرد. وعیسی فرزند زید مرد، در حالی که رانده شده وفراری بود. ویحیی فرزند عبدالله را کشتند بعد از آنکه به او امان وقسم وعهد وضمان نمودند».
در این مقطع، خوارزمی مصایبی را که بر اهل بیت - علیهم السلام - وارد آمده بیان نموده واز همه ی مصایب دردناکتر، مصیبتی است که بر سیده ی زنان عالم ومعشوقه ی رسول خداوند - صلی الله علیه وآله وسلم - وپاره ی تن او، حضرت زهرا – علیها السلام - وارد آمده است که او را از ارث در روز سقیفه محروم نمودند، آن روزی که در تاریخ جهان مصیبتش ماندنی است. وآنچه از مصایب ومظلم وتعدی به اهل بیت رسیده است، همه از آثار آن روز شوم است که مولا امیرالمومنین - علیه السلام - را از مرکز خلافت، به دور کردند وحال آنکه رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - او را در روز غدیر خم به امامت منصوب نمود واز آن روز، همینطور حوادث تلخ بر اهل بیت پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم - وارد شد که معاویه فرزند هند، امام حسن - - علیه السلام - را که بزرگ جوانان اهل بهشت است، مسموم نمود ویزید، فرزند معاویه، گل رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - اما حسین - علیه السلام - واهل بیت او را در کربلا قتل عام کرد به نحوی که تاریخ به مثل آن در تلخی وفضاحت، شهادت نمی دهد.
واز مصایبی که به اهل بیت وارد شد، شهادت زید فرزند امام سجاد - علیه السلام - است که بنی امیه او را به قتل رسانیدند سپس بر تنه درخت خرما آویزان ومصلوب نمودند وچند سال او بر درخت مصلوب وآویزان بود. واو به مسلمانان راه آزادگی وبزرگ منشی را آموخت وآنان را به جنگیدن برای رهایی از ذلت وخواری، دعوت نمود.
وهمچنین برگ اهل بیت در زمانش، حضرت امام موسی بن جعفر - علیهما السلام - هادی وراهرو عدالت اجتماعی که هارون رشید طاغی، جام غضب خود را بر وی فرود آورد، واو را در سیاهچالهای زندان گذاشت تا اینکه او را مسموم نمود وشهید شدند.
وبعد از او فرزندش اما رضا - علیه السلام - گرفتار اذیتهای مامون عباسی وسرکش زمان خود شد که او را مجبور به قبول ولی عهدی کرد وسپس او را با سم، به قتل رسانید.
وهمچنین مصایب وجنایاتی که بر سادات پاکیزه وارد شده است که همگی دعوت کننده به عدل وآزادگی در دنیای اسلام بودند.
خوارزمی، دوباره بعضی از آنچه را که بر علویین از ظلم وستم وارد شده ادامه می دهد ومی گوید:
«واین غیر از آن است که یعقوب فرزند لیث بر علوی های طبرستان انجام داد وغیر از کشتن محمد بن زید وحسن بن قاسم داعی است که به دست آل ساسان صورت گرفت وغیر از آنچه ابوساج نسبت به علوی های مدینه انجام داد که آنان را از حجاز به سامرا بدون زیرانداز وبدون سقفی که از آفتاب محفوظ باشند، برد واین بعد از کشتن قتیبه فرزند مسلم باهلی وفرزند عمر بن علی که بابویه او را دستگیر کرد وبعد خود را پنهان ساخت واسم خود را عوض کرد تا بتواند زندگی خود را بسازد واز مرگ فرار کند.
وغیر از آنچه حسین بن اسماعیل مصعبی به یحیی بن عمر زیدی انجام داد وآنچه را که مزاحم بن خاقان به علوی های کوفه انجام داد وکافی است برای شما که در سرزمین اسلام، شهری را پیدا نمی کنید مگر اینکه در آن یک کشته از طالبی باشد ودر آنجا دفن شده باشد ودر قتل آن بنی امیه وبنی عباس شرکت نکرده باشند وعربهای عدنانی وقحطانی بر آن اتفاق نکرده باشند.
نیست زنده ای از زندگان که او را بشناسیم که از قبیله ی ذی یمان، بکر ومضر باشد مگر اینکه آنان در خون اهل بیت شریک نباشد؛ همچنانکه شرکت می کند ذابح چهارپایان در قسمت کردن گوشت آنها».
واو در این کلمات بیان می کند آنچه را که بنی عباس نسبت به بزرگان علوی ها وشیعیان از کشتار ومثله کردن انجام داده اند. وآنان به سازمان امنیت خود دستور دادند علوی ها را در هر نقطه که هستند پیدا کنند وشدیدترین عذابها را بر آنان وارد نمایند وخوارزمی، ستارگانی از بزرگان علوی ها را ذکر کرده که به دست بنی عباس به شرف شهادت نایل آمده اند.
خوارزمی در ذکر مصایب وارده بر علوی ها ادامه می دهد ومی گوید:
«شخصیت وابای نفس، آنان را به مرگ هدایت نمود. وزندگانی با ذلت خوشایند آنان نبود، پس مرگ با عزت را استقبال نمودند واعتماد نمودند به آنچه در آخرت برای آنان ذخیره کرده اند. ونفوس خود را از آنچه زودگذر است، دور نگهداشتند، پس جام مرگ را ننوشیدن مگر شیعیان ومحبین آنان. وهیچ نوع شکنجه ای را تحمل نکردند مگر اینکه از اعوان وانصار آنان، تحمل آن را نمودند».
در این مقطع، خوارزمی پیرامون عزت وکرامت علوی ها قلم فرسایی نموده وگفته آنان ابای نفس داشتند که زندگانی ذلت وسرافکندگی را با جور بنی عباس وظلم آنان داشته باشند ولذا پرچمهای مخالف وانقلاب را برافراشتند ومرگ را پذیرا شدند تا آزاد وسعید باشند. ودر راه کسب آزادی، شدیدترین انواع عذاب وشکنجه ها را تحمل نمودند وآنچه را که بر آنان از ظلم وستم وارد آمد، بر شیعیانشان که مخالفت با ظالمان وطغیانگران نمودند، وارد شد.
سپس خوارزمی آنچه را که علویون وشیعیانشان از سختیها را تحمل کرده اند بیان می کند:
«عثمان بن عفان در مدینه منوره با پا، شکم عمار بن یاسر را به شدت لگدکوب کرد وابوذر غفاری را تبعید نمود. وعامر بن عبدالقیس تمیمی را اذیت نمود واشتر نخعی وعدی بن حاتم طائی را کتک زد وبه ابی ابن کعب جفا نمود وبه محمد بن حنیفه تعدی کرد واو را دور نمود. ونسبت به خون ابن سالم آنچه را خواست انجام داد. وبا کعب ذی حطبه آنچه را که اراده کرد، کوتاهی نکرد».
در این جملات، خوارزمی آنچه را که عثمان بن عفان، بزرگ خانواده ی اموی نسبت به بزرگان صحابه انجام داده از شکنجه وعذابهای روحی بیان می کند، مثل صحابی بزرگوار «عمار یاسر» وصحابی جلیل القدر «ابوذر غفاری» ومثل آن دو صحابه که با سیاست سرمایه گذاری مخالفت نمودند. واینکه بنی امیه وآل ابی معیط را بر دیگران ترجیح دادند وعثمان، اموال فراوانی را به آنان اهدا نمود وآنان را بر گرده ی مسلمانان مسلط نمود که همان سبب شد که مسلمانان اتفاق بر قتل عثمان نمایند.
خوارزمی، آنچه را که اهل بیت وشیعه تحمل نمودند از گرفتاریها وستم، بیان می کند ومی گوید:
«وبنی امیه روش وسیره ی عثمان را دنبال کردند، پس کسی که با آنان می جنگید، می کشتند وکسی که با آنان مسالمت می کرد، به او نارو می زدند. ونه اجتماعی را برای مهاجرین قرار دادند. (یعنی مهاجرین را پراکنده کردند) ونه امانی را برای انصاری ها قرار دادند. ونه از خدا می ترسیدند ونه ارزشی برای مردم قایل بودند وبندگان خدا را بندگان خود ومال خداوند وبیت المال را ملک خود قرار دادند. کعبه را ویران می کنند واصحاب را به عبودیت خود می خوانند ونماز واجب را تعطیل می کنند. وآزادگی را در مردم نابود می کنند. وروششان در حرم وشهر مسلمانان همان روشی است که در حرم وشهر کفار انجام می دهند واگر فردی از بنی امیه گناه کرد، او را توبیخ نکرده بلکه گویی اصلا ضلالتی را انجام نداده است».
در این مقطع از کلماتش، جرایم وخیانتهای بنی امیه را قلم فرسایی کرده واینکه آنان سیاستی را با مردم انجام دادند که با آن الفت نگرفته بودند، پس با آنان حکومت جور وظلم وانجام دادند. واصلاح کننده را تحقیر ومردم را بر آنچه خوشایند نبود، ملزم کردند ودیگر مصایبی را که بر آنان وارد کرد، بیان می کند.
سپس خوارزمی آنچه را اتباع علوی ها از ظلم وتعدی بنی امیه تحمل نموده اند را بیان می کند:
«معاویه، حجر بن عدی را کشت، عمرو بن حمق خزاعی را بعد از قسمهای موکد وعهدهای شدید که به تو امان می دهم، گرفت وکشت. وزیاد بن سمیه، هزاران نفر از شیعیان کوفه را به قتل رسانید وشیعیان بصره را با شکنجه، نابود کرد. او کسی است که از همه زندانش بزرگتر واسرایش بیشتر بود، تا اینکه خداوند معاویه را در بدترین حال، قبض روح نمود. وعمرش را به بدترین احوال، ختم نمود. وبعد پسرش خود را تجهیز نمود تا بقیه سلف صالح را نابود کند وفرزندان شهدا را بکشد، تا اینکه اول، هانی بن عروه مرادی ومسلم بن عقیل هاشمی را کشت وبعد، حارث بن زیاد ریاحی وبعد، ابی موسی عمرو بن قرضه انصاری، حبیب بن مظهر اسدی، سعید بن عبدالله حنفی، نافع بن هلال جملی، حنظله بن اسعد شامی وعابس بن ابی شبیب شاکری که حدود هفتاد واندی از شیعیان می رسند را به قتل رسانید.
وسپس دستور داد امام حسین را در کربلا شهید کنند که مرحله دوم کار او شروع شد وسپس خوانده شده فرزند خوانده شده (کسی که نسب او معلوم نیست وولد الزنا باشد) که عبیدالله بن زیاد است را بر مردم مسلط نمود تا اینکه آنان را بر درخت خرما مصلوب وآویزان کند. ومردم با گونه های مختلف به قتل رسانید تا اینکه خداوند متعال او را از ریشه نابود کرد وحال آنکه بار سنگینی از خونهایی که ریخت وگناه عظیمی که به ناموس مسلمانان انجام داد، بر گردنش ماند، تا اینکه گروهی را که خداوند اراده کرده بود، خارج شدند از آنچه را که از معصیت انجام داده بودند وآنان را پاک کند از آنچه را که مرتکب شده اند، برای نصرت اهل بیت- علیهم السلام-، پس آنان متحد شدند بر علیه این گروه یاغی وخون شهدا را طلب نمودند. گرچه پسر خوانده فرزند پسر خوانده، از جهت عدد کمتر نبودند ومرتب به آنان کمک می رسید ولکن معظم اهل کوفه در مقابل آنان ایستادند وغیر از اینکه جنگ کنند وکشته شوند، راهی دیگر انتخاب نکردند. وجان خود واموالشان را فدا نمودند تا اینکه سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب به نجیه فرازی وعبید الله بن وال تمیمی وعده ای از بزرگان وبهترین مومنین وسرشناسان تابعین (تابع اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) که چراغهای شب وشجاعان اسلام بودند، به شهادت رسیدند».
خوارزمی، در این کلمات، انواع قتل وشکنجه ای را که شیعه در خلافت معاویه بن ابی سفیان تحمل نموده اند، بیان می کند واینکه زیاد بن ابیه را مسلط کرد ودر کشتن وفرار کردن شیعیان، شدت به خرج داد. ووقتی دوران معاویه به پایان رسید، فرزندش یزید، قدرت را در دست گرفت، جنایاتی را انجام داد که هیچ کس مثل او تاریخ را سیاه نکرد؛ چون عترت رسول خدا- صلی الله علیه وآله وسلم- را در بدترین حال وبا قساوت تمام که در تاریخ مثل آن مانندی نیست، به شهادت رسانید؛ زیرا در اینجا قداست رسول خدا در فرزندان ونسلش مورد حمله قرار گرفت. وابن زیاد با آنچه با آقای جوانان بهشت انجام داد، اکتفا ننمود، بلکه به بزرگان شعیه دست درازی کرد مثل «میثم تمار» که او را به تنه درخت خرما مصلوب کرد. سپس، گروهی از متدینین شیعه قیام کردند ومطالبه ی خون امام حسین را نمودند وآنان را «توابین» خواندند وبزرگان آنان شهید شدند مثل «سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجیه فرازی وعبدالله بن وال تمیمی» وغیر از اینان که از چراغهای اسلام بودند.
خوارزمی، در بیان مصایب وارده بر علویها ادامه می دهد ومی گوید:
«سپس ابن زبیر بر حجاز وعراق مسلط شد ومختار را به قتل رسانید. بعد از آنکه مختار، تشفی قلوب نمود وخونبهای قاتلین را گرفت واشرار را نابود کرد ومطالبه خون مظلوم غریب را نمود که همان خون سیدالشهدا - علیه السلام - است وقاتلین او را کشت وکسی که او را شرمسار نمود، تبعید کرد.
وبعد از مختار، اباعمر بن کیسان، احمر بن شمیط، رفاعه بن یزید، سائب بن مالک وعبدالله بن مالک را کشت وآنچه از شیعیان بودند، آنان را گرفت ومثله مثله کرد وبه بدترین وضع، آنان را به قتل رسانید تا اینکه خداوند، بلاد را از عبدالله بن زبیر پاک کرد ومردم را از برادرش مصعب عباد، راحت نمود وهر دو را عبدالملک بن مروان به قتل رسانید.
«واین چنین بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی گذاریم به سبب اعمالی که انجام می دادند».
وحال آنکه در زندان ابن زبیر، محمد بن حنفیه بود ومی خواست او را با آتش بسوزاند وعبدالله بن عباس را تبعید کرد وبسیار زیاد خون ریخت...».
این کلمات، از انقلاب یک فرمانده بزرگ که همانا «مختار بن یوسف ثقفی» باشد، حکایت می کند که زمین را از نجاست خائنین ومجرمین که قاتلین آقای جوانان بهشت امام حسین - علیه السلام - بود، پاک کرد واو دنبال همه ی آنان رفت وآنان در هر جا که پنهان شده بودند، گرفت وکشت.
بعد از آن، مردم به عبدالله بن زبیر وبرادرش مصعب مبتلا شدند وبر حجاز وعراق مسلط شدند وگروهی از شیعیان اهل بیت را نابود کردند ودر راس آن، حاکم عراق، مختار وگروه او را که از سرشناسان مومنین وصالحین بودند، به قتل رسانید ولکن طولی نکشید که عبدالملک بن مروان هر دو را کشت وخداوند مردم وبلاد را از شر آنان آسایش داد.
در اینجا خوارزمی گوشه ای از کارهای «عبدالملک بن مروان» وغیر او از بنی امیه که نسبت به شیعیان اهل بیت، جنایت کرده اند، بیان می کند:
«وقتی که کشور، برای آل مروان تک تاز شد، حجاج را بر حجازین (مکه ومدینه) مسلط نمود وبعدا ورا حاکم عراقیین (کوفه وبصره) کرد وآنچه توانست با هاشمیین انجام داد وفاطمیین را ترسانید وشیعه امام علی - علیه السلام - را کشت وآثار بیت نبوت را از بین برد. وانجام داد به کمیل بن زیاد نخعی آنچه انجام داد وبلا وظلم در مدت خلافت مروانیها ادامه پیدا کرد تا زمان بنی عباس وخداوند اراده نمود که خلافت بنی مروان را با بیشترین جنایات، خاتمه دهد. وبزرگترین گناهان آنان را در آخر ایام خلافتشان بر گروه حقه ودینی که بدان عمل نمی شد، انجام دهد. منافقین اهل کوفه، زید بن علی را رها نمودند وبه دست احزاب اهل شام کشته شد وشیعیان او مثل نصر بن خزیمه اسدی ومعاویه بن اسحاق انصاری وگروهی که او را مشایعت ومتابعت نمودند، همه را کشت، بلکه کسی که به او زن داد ونزدیک خود نمود یا با او صحبت کرد وراه رفت، همه را از دم تیغ گذرانید».
در این کلمات، حکومت مروانیها را بیان کرده واینکه آنان بر مسلمانان مسلط شدند واز خیانتهای آنان وجنایاتشان این بود که حجاج بن یوسف ثقفی جنایتکار را بر رقبه مسلمانان مسلط کرد واو همت کردن در کشتن مومنین ومصلحین ودر تفحص از شیعیان تا آنجا که توانست آنان را به قتل رسانید وآثار اهل بیت را نابود کرد وآنقدر بر شیعیان سخت گرفت تا اینکه شهید؛ زید بن علی قیام نمود وکودتای بزرگ خود که همانا اثبات حقوق انسان وآزادگی اراده مسلمین بود را اعلان نمود. ولکن متاسفانه اهل کوفه به او خیانت کردند تا اینکه او شهید شد وسپس امویها شیعیان وکسانی که از او دفاع کرده بودند دستگیر کردند ودستجمعی به قتل رسانیدند.
سپس خوارزمی، به چگونگی زوال حکومت امویین اشاره می کند واینکه بنی عباس چگونه حکومت خود را تشکیل دادند واینکه شیعه چطور دوباره گرفتار شکنجه واذیت شدند، می گوید:
«وقتی حرمت اهل بیت را از بین بردند وزید بن علی را به شهادت رسانیدند وآن گناه بزرگ را مرتکب شدند، خداوند بر آنان غصب نمود وحکومت را از آنان گرفت وابو مجرم، نه ابومسلم (خراسانی) را فرستاد وهنگامی که سختی علویه ها را دید که خدا به او نظر نکند وملاطفت بنی عباس، تقوا را رها ونفس خود را متابعت کرد وآخرت خود را به دنیا فروخت وکار خود را با کشتن عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب شروع کرد ویاغیان خراسان وخوارج سیستان وکردهای اصفهان را بر آل ابی طالب مسلط کرد وهر جا که آنان پنهان می شدند، پیدا کرده وبه قتل می رسانیدند به نحوی که آنان به کوهها وصحراها فرار کردند تا اینکه خداوند، بهترین دوست او را بر او مسلط کرد ووی را به قتل رسانید وهر کس در طاعت ابومسلم بود را به قتل رسانید ومردم را به بیعت از خود دعوت نمود تا اینکه خداوند غصب نمود ومرتکب جنایاتی شد که نفس او به آن دامن می زد، ودوانیقی نیا را مثل حلی (جواهرات) بر خود ارزانی بخشید، ولی او راه مستقیم را اتخاذ نکرد وبه جور وستم حکومت کرد تا اینکه مرد وحال آنکه زندان او از اهل بیت رسالت ومعدن پاکی وپاکیزگی، پر شده بود».
او افراد پنهان شده را جستجو وکسانی که حاضر بودند، دستگیر می کرد تا اینکه عبدالله بن محمد بن عبدالله حسنی را در سند، به دست عمر بن هشام تغلبی به قتل رسانید، پس وقتی او را در سند به قتل برساند، دیگر بدان که با افرادی که در دسترس او بودند، چکارها که نکرده باشد. وآنچه را که او انجام داد، چیز کمی بود نسبت به آنچه هارون الرشید وموسی قبل از او انجام دادند.
وشما می دانید که موسی با حسین بن علی در فخ چکارها کرد وهارون با علی بن افطس حسینی چه کرد وآنچه بر احمد بن علی زیدی وقاسم بن علی حسنی وعلی بن غسان حاضر خزاعی از جنایات انجام شد.
خلاصه ی کلام اینکه: هارون مرد وحال آنکه درخت نبوت را درو کرده بود وپایه های امامت را کند. وشما (ای مردم نیشابور) که خدا شما را اصلاح کند، نصیب بزرگی را از دین دارید، اعمش را دشنام دادند وشریک را عزل کردند وهشام بن حکم را ترساندند وعلی بن یقطین را متهم ساختند».
در این جملات، بدبختیها ومصیبتهای وارده بر سادات علویین وشیعیان که در عهد وخلافت بنی عباس شده، بیان نموده واینکه آنان در ظلم وقتل آنان اسراف ورزیدند وآنچه را که بنی امیه انجام ندادند، اینان انجام دادند، وخوارزمی، لیستی از اسمهای سادات علوی که ابو مسلم خراسانی - همان که خدا از او انتقام گرفت - به قتل رسانید را بیان کرده است. ومنصور، آنچه را که ابومسلم به صدها هزار مسلمان مخصوصا به سادات علوی انجام داد، به او چشانید. وبزرگترین جنایتها که بر علوی ها انجام شد، در خلافت منصور دوانیقی بود، او در قتل آنان اسراف ورزید واز وجود خود، تمام ذرات مروت وشرف را زدود وهیچ حقی را برای رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - در نسل وذریه او نگذاشت. همه را فراری داد وحتی اگر شخصی خود را پشت سنگی یا زیر خاکی پنهان کرده بود، او را پیدا می کرد وبه قتل می رسانید ویا او را درسیاهچالهای خود زندانی می کرد که روز را از شب تمییز نمی داد.
وقتی او به درک رسید، زندانهای او پر از سادات وشیعیان مخلص بود وهمین ظلم از طرف فرزندان منصور ونوه های او مستمر بود وبدترین ایام وسخت ترین روزها زمان خلافت هارون رشید بود که جنایتهای هولناکی را بر علوی ها انجام داد که فرزندان پیامبر را نابود کرد وهمه آنان را مثله مثله کرد وبر بزرگ خاندان عترت وامام بزرگوار حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - تعدی نمود واو را در سیاهچالی از زندانهای تاریک خود، چند سال زندانی کرد وسپس او را با سم به قتل رسانید.
سپس خوارزمی آنچه را که بر علوی ها وشیعیان از ظلم وستم وارد آمد، بیان می کند ومی گوید:
«در صدر اول اسلام، افرادی را به قتل رسانیدند مثل زید بن صوحان عبدی. وعثمان بن حنیف انصاری را مجازات کرد وحارثه بن قدامه ی سعدی مخفی شد وجندب، شریح، مالک، معقل، حارث وابوطیفل وغیر اینان را یا کشت ویا در منزل خود ذلیل شدند. دشمنام دوستان را می شنید ونمی توانست چیزی بگوید وکشته شدن محبین وفرزندان خود را می دید وسکوت می کرد ومخفی نماند که هرج ومرجی را ایجاد کرد واکثر آنان را متحیر ساخت. مثل جابر، رشید، زراره وامثال آنان که به اولیای خدا محبت می ورزیدند واز دشمنانشان تبری می جستند وهمینکه آنان را در حیرت قرار داد، بس جنایتی عظیم وخیانتی بزرگ بود که امام خود را نمی شناختند».
در این کلمات، مشکلات بزرگان شیعه را در زمان بنی امیه بیان می کند که چگونه آنان را کشتند وآن نبود مگر محبت آنان به اهل بیت - علیهم السلام - که خداوند محبت آنان را بر تمام مسلمین واجب کرده بود.
سپس خوارزمی آنچه را که در زمان بنی عباس بر شیعه از ظلم وستم وارد شده است، بیان می کند ومی گوید:
«وبگو در بنی عباس که خواهی دید درباره ی آنان گفته های فراوانی است وتفحص کن در عجایب آنان که خواهی دید درباره ی آنان همه چیز وجود دارد».
وقتی که فیء (اموال) برای آنان می آوردند، آنها را بین دیلم وترک تقسیم می کنند وبه مغربی وفرغابی حمل می کنند وحال آنکه امامی از ائمه هدی وسیدی از سادات بنی مصطفی، فوت می کند وکسی در جنازه ی او حضور نمی یابد. وقبر او را با کچ نمی سازند. وهر گاه ضراط (کسی که باد مخرج را با صدا خارج می کند واین کار را فراوان تکرار می نماید) یا بازی کن ژیمناستیک یا مسخره چی یا شلاق زن آنان می میرد، عدول وقضات در جنازه ی او حاضر می شوند ومجلس عزایی تشکیل می دهند که فرماندهان نظامی ومحلی در آن حضور پیدا می کنند، وکسانی که دنیا را مبدأ منتهای خلقت می دانند مثل دهری ها وسوفسطایی ها در امان هستند وکسی که کتابهای فلسفی ومانوی را می خواند، متعرض او نمی شوند. وحال آنکه اگر کسی به شیعه گری شناخته شد، او را می کشتند وخون کسی که فرزندش را به نام «علی» بگذارد، می ریزند. واگر آنان از شیعیان اهل بیت، غیر از معلی بن خنیس که به دست داوود بن علی کشته شد، نمی کشتند واگر آنان از شیعیان اهل بیت غیر از ابی تراب مروزی را زندان نمی کردند، هر آینه این یک زخمی بود که خوب نمی شد وآتش دلی بود که خاموش نمی شد وسردردی بود که آرامش نداشت وشکافی بود که جوش خوردنی نبود، وکفایت می کند آنچه را که شعرای قریش گفته اند: در زمان جاهلیت، اشعاری بود که با آنها به امیرالمومنین حمله ور می شدند وبا اشعار مسلمانان معارضه می کنند وحال آنکه اشعار آنها را تدوین نمود واخبار وآثار آنها را تبویب کردند حتی راویان آثار آنها را در کتب خود ذکر کرده اند مثل واقدی ووهب بن منبه تمیمی وکلبی وشرقی بن قطامی وهیثم وداب بن کنانی.
وهر گاه بعضی از شعرای شیعه، ذکری از مناقب مولا ومعجزه ای را از پیامبر نقل می کنند، زبان آنان را قطع ودیوان شعر آنان را پاره می نمایند، همچنانکه با عبدالله بن عمار چنین کردند وبا کمیت بن زید اسدی انجام دادند وقبر منصور بن زبرقان را ویران کردند وآشیانه ی دعبل بن علی خزاعی را تخریب کردند وحال آنکه با مروان وعلی بن جهم مرافقت وهمکاری کردند ونیست آن، جز آنکه آن دو در دشمنی با اهل بیت، غلو کردند وغضب خداوند را ایجاد نمودند. وکار به جایی رسید که هارون بن خیزران وجعفر که متوکل بر شیطان بو د، نه متوکل بر رحمان، بذل مالی نمی نمودند مگر آنکه مولا را دشنام وآیین نواصب را نصرت می دادند؛ مثل عبدالله بن مصعب ووهب بن وهب بختری واز شعرا مثل مروان واز ادیبان مثل عبدالملک ودر زمان خلافت جعفر، مثل بکار وابی سمط وابن ابی شوارب وغیره...».
خوارزمی، در این کلمات، به گرفتاریهای سخت ومشکلی که شیعیان اهل بیت با آن مواجه شدند در عصر حاکم عباسی که همت گماشتند در خونریزی، فشار بر آنان، بدان اشاره می کند. وستارگانی از بزرگان شیعه که اعدام یا زندانی شدند وگناهی نداشتند جز محبت اهل بیت، نام می برد. وکارهای که ذکر اهل بیت را در بین مردم از بین بردند از جمله هر کس مدحی وثنائی وذکر آثار وحسنی آنان می کردند، یا کشته ویا زندانی می شد. وهر کس اهل بیت را شتم وهجا می کرد، مورد اکرام حاکمان قرار می گرفت وانعام ومالی به آنان اهدا می گردید.
واز کلماتی که این امر را ثابت وکشف حقایق کند که چگونه با علوی ها وشیعه، رفتار می کردند این است:
«خداوند شما را ارشاد کند، به تحقیق ما به عروة الوثقی (اهل بیت - علیهم السلام - تمسک جستیم واز دین، متابعت نمودیم وآن را بر دنیا مقدم داشتیم، وکسی که به ما بینش داد، نیست دیگر کسی که بر بصیرت ما اضافه کند وکسی که از ما نقص بیشتری دارد، نمی تواند نقص ما را تدارک ببیند. اسلام هنگام شروعش، غریب بود وهم چنین غریب برمی گردد واین کلمه ای است از خدا ووصیی است از رسول خدا- صلی الله علیه وآله وسلم - که قدرت وحکومت را به هر کس که بخواهد می دهد وعاقبت، با متقین وپرهیزکاران است. وبدان بعد از هر روزی، فردایی هست وبرای هر شنبه ای، یکشنبه ای است (یعنی همیشه دنیا یک جور نیست).
عمار یاسر در جنگ صفین گفت: اگر دشمن ما را بکوبد که دیگر امیدی به خود نداشته باشیم، باز هم علم داریم که ما بر حق هستیم وآنان بر باطل، وبه تحقیق که رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - اول ضعیف بود، ولی بعد قوی شد وهمچنین اسلام، اول کارش عقب بود ولی بعدها عزت وتقدم یافت:
(الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا وهم لایفتنون).
(آیا مردم گمان کردند که به حال خود رها می شوند وآزمایش نخواهند شد؟!).
واگر سختی مومنین وکمی آنان وقدرت کافرین وکثرت آنان نبود، هر آینه جهنم پر نمی شد تا اینکه بگوید: «اضافه کنید» وخداوند متعال نمی فرمود: «ولکن اکثر آنان دانا نیستند» ومعلوم نمی شد کسی که جزع وفزع می کند، از کسی، صبور وشکیباست وشکور از کفور شناخته نمی شد.
وفرمانبردار، مستحق ثواب وگناهکار، به وزر وبالش معاقب نمی شد، پس هرگاه به ما نقمتی وارد می شود، به تحقیق آن امری است که با آن خو گرفته ایم واگر قدرت وحکومتی به دست ما آید، هر آینه ما منتظر آن بودیم. وخدا را سپاس که در هر حال، ما وسیله ی نجات وبرای هر جایی، گفته ای داریم. پس هنگام سختی، صبر وهنگام نعمت، شکر. وبه تحقیق بدانید که مولا - علیه السلام - هزار ماه مورد شتم وسب قرار گرفت وما در وصیت او شک نکردیم وپیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - بیش از ده سال تکذیب شد وما او را در نبوتش متهم نساختیم. وابلیس بیش از عدد ریگها زندگی کرد ومی کند وما در لعن او پرهیز نمی کنیم. وما مدتی به دولت حق امتحان شدیم وما یقین به دولت او داشتیم وبعد، امامی بعد از امامی وراضی به قضای خدا بعد از راضی، به قتل رسانیدند وما شکی در صحت امامت آنان نکردیم ووعده ی خداوند به تحقیق که انجام شدنی است وامر خداوند امری است که تغییرناپذیر است، هرگز شما نخواهید دانست، بلکه هرگز شما نخواهید دانست وبه زودی آنان که ستم کردند می دانند که بازگشتشان به کجاست. وبه تحقیق خبر آنان را بعد از مدتی (روز قیامت) خواهید دانست».
این کلمات، حکایت می کند از صبر شیعه، وعدم التفات واعتنای آنان به آن ضربتهای شکننده ودردآور که از خائنین ودشمنان اهل بیت وارد آمده است. وهرگز سبب نمی شد که دست از ولای امیرالمومنین - علیه السلام - واولاد او بردارند.
آنان داعیان عمل اجتماعی در اسلام بودند. وشیعیان، اثبات کردند در دو عهد اموی وعباسی، از سر سخت ترین مدافعان اسلام ومبارزترین افراد در قیام بر علیه ظلم وطغیان بودند وسبب شد که پرچم اسلام را سربلند وبرافراشته کنند. وهیچ گاه خود را با آنچه را که دزدهای حکام اموی وعباسی بر آنان وارد نمودند، نباختند.
وخوارزمی ادامه می دهد ومی گوید:
«بدانید - خدا شما را رحمت کند- بنی امیه همان شجره ملعونه ای است که در آن آمده است. وآنان تابعین سرکشان ویاغیان وپلیدانند. همت گماشتند تا محاسن وصفات مولا را مخفی کنند وافرادی را گماشتند تا احادیثی بر پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم - جعل نمایند. ومقر اسکان را از مدینه به همسایگی بیت المقدس منتقل کردند ومرکز خلافت را از کوفه به دمشق بردند. ودر این وادی، برای نابودی آن، اموال زیادی را بذل وبخشش نمودند. وبرای هر جایی، عاملی وفردی را معین کردند، ومردانی را ساختند که از اوباش بودند، ولی نتوانستند حدیثی از احادیث پیامبر را نابود کننند ونه آیه ای از کتاب خدا را تحریف کنند. ونه فردی از دشمنان خدا را در دوستان او جا بدهند. وبه تحقیق که فضایل عترت پیامبر - صلی الله علیه وآله وسلم - در گوشهای آنان طنین انداز بود وحجت وبران برای دیگران اقامه می نمودند. واصلا هیبت حاکم وسلطان در دل آنان اثری نداشت تا متاثر وخائف بشوند وهمیشه حق عزیز وسرافراز بوده است گرچه اهل آن را به ذلت می کشانند وافراد آن کم هستند وباطل مهان وپست است گرچه با شبهه به او شکوه می دهند وزشت است گر چه سیمای او را زیبا خواستنی جلوه می دهند.
عبدالرحمن بن حکم که او از جان بنی امیه است می گوید:
سمیه، نسل خود را آنقدر زیاد کرد که به اندازه ریگهای بیابان شده، وحال آنکه دخت پیامبر، نسلی ندارد.
ودیگری گوید:
خدا لعنت کند هر که علی - علیه السلام - را سب کند وحسین - علیه السلام - را که او امام وراهبر همه است.
وابو دهبل درباره ی قدرت حکومت بنی امیه وولایت آل ابی سفیان می گوید:
مستان بنی امیه با آسایش، شب رابه صبح می رسانند وحال آنکه در طف وکربلا، اهل بیت کشتگان، خواب به چشمشان نرفت.
وسلیمان گوید:
وآن کشته ی طف از آل هاشم، شخصیت مسلمانان را ذلیل کرد چه ذلتی!
وکمیت گوید:
بگو به بنی امیه شما چه منصبی را برای خود تجویز کردید که با شمشیر ودست وپا بریدن، مردم را ترسانیدید.
خدا گرسنه گرداند کسانی را که شما سیر کردید وسیر گرداند کسانی را که شما گرسنه نگه داشتید.
خوارزمی در کلمات خود، آنچه را که بنی امیه در نابود کردن فضایل امیرالمومنین بذل وبخشش کرده اند، بیان می کند. واینکه آنان تمام امکانات خود را چه از جهت اقتصادی، اجتماعی وتبلیغاتی همه را برای محو آثار اهل بیت گماشتند تا اینکه مناقب آنان مستور بماند ولکن موفق نشدند وفضایل ومناقب آنان آنچنان بروز کرد که مثل انسانیت یک انسان در حد اعلی، در تمام مراحل تاریخ به تصویردرآمد، همچنانکه برای همه، دزد بودن وراهزنی دشمنان آنانکه اموال مسلمانان را به سرقت بردند، عیان شد. وآنان این اموال رادر شهوات وامیال خود صرف کردند. ومسلمانان رابر آنچه کراهت داشتند، مجبور ساختند.
وآنچه را گفت عجیب نیست از آنچه شعرای بنی عباس در نزد خود خلفای حق را بیان کردند، گرچه آنان کراهت داشتند وفضل کسانی که آنان را منقوص می دانستند وآنان را کشتند، با صدای رسا بیان کردند.
منصور بن زبرقان، در حضور هارون گفت:
آل پیامبر ومحبان آنان از ترس کشته شدن، خود را مخفی می کنند وحال آنکه نصارا ویهود در امنیت به سر می برند با اینکه آنان از ملت توحید هستند، حتی در شدت وخوف.
ودعبل می گوید:
آیا نمی بینی که هشتاد سال از عمر من می گذرد وصبح وشب می شود وهمیشه در غم وغصه هستم؛ چون می بینم اموال اهل بیت در دست دیگران تقسیم ومصرف می شود ودستان آنان خالی می باشد.
وعلی بن عباسی رومی می گوید:
هر زمانی از برای پیامبر، حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - کشته است پاک که با خون خود آغشته است.
وابراهیم که کاتب وکارمند آنان است ومامون او را از نزدیکان خود قرار داد، می گوید:
بنی عباس اموال اهل بیت را با منت به شما می دهند وحال آنکه از صدتا یکی، بیشتر نمی دهند.
این کلمات، حکایت می کند شعرای شیعه اعلان نمودند که مولا واولادشان افضل از بنی عباس وغیر آنان هستند. وآن را در سخت ترین اوقات وتلخترین آن، اعلام کردند؛ چون کسی که ائمه ی طاهرین را به خیر ذکر می کرد، غیر از شمشیر ونیزه چیز دیگری به او نمی دادند. (یعنی او را به قتل می رسانیدند) ولکن اینان افرادی شیردل وشجاع بودند که از کشته شدن وتبعید در راه کلمه ی حق، ترسی نداشتند.
خوارزمی ادامه می دهد ومی گوید:
«وچگونه این شعرا قومی را مورد نقص قرار ندهند وحال آنکه پسر عموهای خود را با گرسنگی می گشتند وشهرهای ترک ودیلم را از طلا ونقره پر می کنند ومغربی وفرغانی را حمایت وبه مهاجرین وانصار، جفا می کنند. ووزارتخانه را به افراد غریبه ی غیر عرب می دهند. وعجم وطماطم را فرماندهان ارتش قرار می دهند، وحال آنکه از آل ابی طالب، میراث مادرشان را منع می کند. وحال جدشان که همان انفال باشد، وقتی که یک علوی مایل می شود مصرف کند، محروم می سازند. وآنان را روزها گرسنه قرار می دهند، ولی طعامی به آنان نمی دهند. وخراج ومالیات مصر واهواز وصدقات مکه ومدینه وحجاز را به ابن ابی مریم مدینی وابراهیم وابن جامع وزلزل وبه صوما عطا می کنند وبه بختیشوع نصرانی، خوراک یک شهر را به او می دهند وبه جاری وافشین، خوراک یک ملت پر جمعیت را می دهند ومتوکل با دوازده هزار کنیز، عشق بازی می کند وحال آنکه سیدی از سادات اهل بیت، عفت خود را با یک کنیز زنجی یا سندی حفظ می کند. ومقدار زیادی از مالیات را معین کردند برای صفاعنه وغذای مخانثه وغذای سگها وتربیت میمونها وبرای زنان آوازه خوان وبرای زر وزور (پرنده ای است که از گنجشک بزرگتر ودارای نقاط سفید وسیاه است) وبرای عمر که مسخره چی است وحال آنکه بر فاطمی ها بخل می ورزند به یک وعده غذا یا یک لیوان آب. وآنان را بر یک دانق (یک ششم درهم) ویک حبه رد می کنند وباقی مانده غذا را می خرند قبل از اینکه فاسد شود وحال آنکه خداوند خمس را برای آنان حلال وصدقه را حرام نمود وواجب نمود ومحبت ومودت به آنان را وبا سختی زندگی را می گذرانند واز فقر می میرند. وبرای سد جوع، کسی شمشیر خود را رهینه قرار می دهد ودیگری پیراهنش را می فروشد وتماشا می کند به اموال خدادادی با یک دید مایوسانه، زندگی را آنچنان سخت می بیند که حد وحسابی ندارد وحال آنکه گناهی ندارند جز آنکه جدشان رسول خداست وپدرشان مولاست ومادرشان فاطمه وجده شان ومادر بزرگشان خدیجه وراهشان ایمان وامامشان قرآن است».
این قطعه از نامه به بعضی از مشکلاتی که علوی ها با آن رنجور شدند را بیان می کنند که منع اقتصادی از طرف این طاغیان عباسی شدند واز کمترین حقوق انسانیت، آنان را منع کردند وشدیدترین مضایقه ها را بر آنان تحمیل کردند تا جایی که علوی ها لباسی نداشتند که بدن خود را مستور کنند وغذایی که سد جوع کنند در حالی که اموال دولت برای ترانه خوانها وبازیکنان ومتملقین، صرف می شد. وخوارزمی لیستی از اسمهای آنان ذکر کرده که دولت عباسی میلیونها از اموال خود را صرف آنان کرد وملت مسلمان را زیر بار فقر وحرمان رها کرد.
واز بندهای این نامه چنین آمده است:
«وبه تحقیق که بنی امیه شرمساریهایی را انجام دادند که دهن به دهن ذکر می شد وپلیدیهایی داشتند که سینه به سینه نقل شده است. معاویه شخصی است که صحابه وتابعین را به قتل رسانید ومادرش جگرخوار شهدای طاهرین است وپسرش یزید، میمون باز وتربیت کننده ی فهد (حیوان درنده ای مابین پلنگ وسگ ودارای نقطه های سیاه بر بدنش) هست وتخریب کننده ی کعبه وبه یغما بردن شهر مدینه وکشنده ی اهل بیت وبه وجود آورنده ی یوم حره که همانا قتل عام اهل مدینه است. ومروان، مارمولک وفرزند مارمولک است (چون از پشت دیوار به صحبتهای پیامبر در منزل خودشان استماع می کرد).
وکسی است که پیامبر، پدرش را لعن نمود ومروان در صلب پدر بود، پس لعن الهی، جانثار او شد. وعبدالملک، صاحب آن گناه بزرگی است که زمین را تنگ کرد وقدرت خود را همه جا گسترش داد وآن به وسیله قدرت دادن به حجاج بن یوسف ثقفی بود که بندگان خدا را نابود کرد وآنان را کشت وارکان اسلام را از بن کند وشهرها را ویران کرد ونانجیب امت پیامبر - صلی الله علیه وآله وسلم - بود که او تهدید کننده ی امت بود ودرباره ی وی، ماثر وامور زیادی را نقل کرده اند.
ولید، سرکش بنی امیه بود وحجاج را بر مشرق زمین حاکم کرد وقره بن شریک را به مغرب زمین حکومت داد، وسلیمان دارای شکمی بزرگ بود که شکمش او را کشت ومرد وحال آنکه شکمش را پر از غذا وتخمه کرده بود.
یزید، دارای نیشی مثل مار داشت وشکمی مثل کوزه ی بزرگ که جهاد را با خمر منسوخ کرد ومدت خلافت خود را بر عود وزمر گذرانید. واو اول کسی است که قیمت وارزش ترانه خوانهای زن را زیاد کرد وفحشا ومنکرات را علنی وآشکار ساخت. وچه بگویم که از یک طرف، مروان واز طرف دیگر، یزید بن معاویه، مسایل ژنتیکی را در او به ارث دادند. پس او لعنت شده بین دو ملعون است وگاوی است بین دو کافر.
هشام، کشنده ی زید بن علی وسرپرست یوسف بن عمر ثقفی است.
ولید بن یزید، پایان دهنده ی خلافت وسلسله ی بنی امیه است که کافر به خدا بود وقرآن را با تیر، پاره کرد واولین فردی است که در نفی ایمان، شعر گفت وفسق وفجور را علنی نمود.
در این قسمت، خوارزمی حال سلاطین امیه را وآنچه از افعال آنان مانده که شرمساری را بیحد کرد وتاریخ را سیاه نمود. وملت هم در سایه ی آنان سیاهترین جنایات وشکنجه ها را تحمل کردند. واموال مردم را به یغما بردند وآزادگی مردم را از دست آنان گرفتند. وبا آنان رفتار گرگ صفتانه انجام دادند مثل جنایتکار وحشی حجاج بن یوسف ثقفی وامثال آن که از سنگدلان جنایتکارند وزندگی را به جهنم تبدیل کردند وظلم وفساد را بین مردم علنی ساختند.
واکنون به قسمت آخر این نامه گوش فرادهید که می گوید:
«واین جنایتها با بزرگی، زیادی، زشتی وسختی آن، در مقابل جنایتهای بنی عباس که شهر استکبار را ساختند واموال مسلمانان را در گناه ومجالس لهو ولعب، صرف کردند واینها خود رهبران هدایت کننده وارشاد کننده ای بودند که به حق قضاوت کردند وبه آنان، عدل واعتدال، استقامت پیدا می کرد وامام جمعه آنان رابه این صفات می ستود ونماز جماعت اقامه می کرد».
خوارزمی در این کلمات، بنی عباس را بیان کرد وآینه ی افعال آنان وجنایاتشان به مراتب بیشتر از جنایات بنی امیه بود. بنی عباس اموال ملت را در شهوات وسهرات خود وشب نشینیهای خونین خود صرف کردند در حالی که معظم قریب به اتفاق مردم، از گرسنگی وفقر وبیچارگی، رنج می بردند، واز عجایب است که صفات زیبا والقاب حسنه را وصف این سلاطین قرار داده وگفته شود که آنان رهبران هدایت کننده ای هستند که به حق، قضاوت می کنند وبه آنان، عمل واعتدال، مستقیم می شود.
تا اینجا کلام ما از این نامه به پایان می رسد که از معتبرترین نامه های سیاسی است که به صورت صادقانه وموضوعی، آنچه را که سادات علوی وشیعیان از محنتها، شکنجه ها ومصیبتهای نابود کننده از حکام اموی وعباسی دیده اند، حکایت کند، واین خود بیان کننده ی این است که سبب مخفی شدن حضرت مهدی - علیه السلام - چه می باشد واینکه چرا او از دیدگاه مردم، پنهان است. وآنچه را که گمان می رود از اسباب اساسی برای اجبار اقامت دو امام، امام هادی وامام عسگری - علیهما السلام - در سامرا شد واینکه آنان را محاصره کنند با لشگر انبوهی از مرد وزن جاسوس، این است که بفهمند چه وقت امام مهدی- علیه السلام- متولد می شود تا او را دستگیر ووجود او را نابود کنند؛ چون به تحقیق دلهای آنان از ترس ورعب، به فزع آمده بود، از کثرت وتواتر روایات از پیامبر گرامی - صلی الله علیه وآله وسلم - واز اوصیای وائمه ی اطهار - علیهم السلام - که امام منتظر، آخرین خلیفه ی رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - است واو کسی است که عدل را اقامه می کند وحق را نشر می دهد وامن وامان وآسایش بین مردم ایجاد می کند واوست که تمام انواع ظلم را نابود می کند وظالمین را شکست می دهد ولذا بر خود لازم دانستند که مراقبت شدیدی بر پدر وجدش داشته باشند وبعد از وفات امام عسگری(۱۳۵)، منزل را محاصره کردند وبعضی از زنان امام را که مورد ظن یا در حملشان اشتباه صورت گرفته بود، زندان کردند، همچنانکه آن را به طور مفصل در بحثهای گذشته بیان کردیم. واین سبب از اسباب رئیسی است در جهت مخفی شدن امام - علیه السلام - وشناخته نشدنشان بین مردم.
ودر حدیث «زراره» به همین علت بیان شده است که از امام - علیه السلام - روایت شده است که فرمود: «برای قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - غیبتی است قبل از ظهورش».
زراره به سرعت سوال کرد: برای چی؟
امام فرمود: «از کشته شدن می ترسد».
وشیخ طوسی می گوید: «علتی برای منع از ظهور امام مهدی - علیه السلام - نیست جز ترس آن بزرگوار از کشته شدن؛ زیرا اگر غیر از آن بود، مخفی شدن حضرت، جایز نبود».
این نامه ی خوارزمی به اهالی نیشابور، بیانگر این حقیقت است که سبب غیبت امام - علیه السلام - ومخفی شدن آن حضرت، همانا خوف از دستیابی حاکمان ستمگر زمان نسبت به آن حضرت می باشد. وگمان من این است که انگیزه ی اصلی که حاکمان عباسی را وادار کرده بود تا حضرت امام علی النقی وامام حسن عسگری - علیهما السلام - را تحت نظر ومجبور به اقامت در سامرا نمایند ونیروهای امنیتی فراوان از زن ومرد را مامور آن حضرات قرار دهند، این بوده است که می خواستند به حضرت بقیه الله - علیه السلام - دست پیدا کنند ونابودش نمایند؛ زیرا دلهای آنان مرعوب آن حضرت بود واز آن حضرت کاملا در وحشت وترس وپریشان بودند؛ چه آنکه به طور متواتر از پیغمبر اسلام واوصیای گرامیش ائمه ی اطهار - علیهم السلام - نقل شده بود که آخرین وصی پیغمبر اسلام، حضرت امام منتظر - علیه السلام - است، زمین را پر از عدل وداد وحق وعدالت را بسط می دهد وتمام ستم وستمکاران وحکومت ظالمان را از بین خواهد بود، لذا پدر بزرگوار وجد آن حضرت را کاملا تحخت نظر گرفتند وبعد از شهادت حضرت امام حسن عسگری، خانه ی آن حضرت را احاطه کردند وبرخی از زنان را که گمان می رفت حامله باشند، دستگیر کردند - کما اینکه بحث آن مفصلا گذشت - وهمین سبب اصلی غیبت وعدم ظهور آن حضرت می باشد وهمین مطلب در حدیث زراره آمده است: روایت شده است که امام - علیه السلام - فرمود: «حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی دارد».
زراره فورا پرسید چرا؟ امام فرمود: «از قتل وکشته شدن خوف دارد»(۱۳۶).
شیخ طوسی می گوید: «هیچ علتی مانع ظهور حضرت مهدی نمی باشد مگر خوف آن حضرت از قتل واگر چیزی غیر از این بود، خفای آن حضرت مجاز نبود»(۱۳۷).
اشکال خنیزی
«ابوالحسن خنیزی» در اینکه سبب اختفای امام مهدی - علیه السلام - خوف از قتل باشد، اشکال کرده ومی گوید: «ادعای اینکه امام مهدی - علیه السلام - به جهت ترس از دشمنان، ظهور نمی کند، از خیالات واهی واز توهمات است»(۱۳۸).
این اشکال صحیح نیست؛ زیرا حاکمان عباسی اگر به آن حضرت دسترسی پیدا می کردند حتما آن حضرت را به قتل می رساندند، همچنانکه پدران بزرگوار آن حضرت را به شهادت رساندند. پدر بزرگوار آن حضرت، امام حسن عسگری - علیه السلام - را شدیدا تحت نظر گرفتند وبعد از شهادت آن حضرت، خانه اش را احاطه کردند ودر آن جستجو نمودند تا آنکه امام منتظر را پیدا کنند، خداوند متعال او را از چشمهای ستمکاران عباسی پنهان داشت تا جان او محفوظ بماند کمه عدل وحق را گسترش دهد وآرامش وامنیت را در زمین برقرار نماید ووقت آن را خدا می داند وبس وهیچ کس در آن نظر واختیاری ندارد.
امتحان وآزمایش
یکی از علل غیبت حضرت مهدی - علیه السلام - آزمایش وامتحان بندگان، بیان شده است. از حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - رسیده است که فرمود: «سوگند به خدا! غیبتی خواهد نمود ونجات پیدا نخواهد کرد مگر کسی که در قلبش ایمان است وخداوند او را مؤید قرار دهد(۱۳۹). البته سنت خداوند بر این قرار گرفته که بندگان خدا امتحان وآزمایش شوند تا آنکه به بهتر از آنچه عمل می کنند، جزا داده شوند، خداوند می فرماید: (الذی خلق الموت والحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا).
ومی فرماید: (احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون).
وغیبت حضرت مهدی - علیه السلام - از موارد مهم آزمایش وامتحان الهی است وبه آن ایمان نمی آورد مگر کسی که دارای ایمان خالص باشد وآنچه را که رسول خدا وائمه ی اطهار - علیهم السلام - در مورد غیبت آن حضرت فرموده اند، تصدیق نماید ومدت غیبت آن حضرت مشخص نمی باشد یا اینکه ظهور آن حضرت به اراده ی حکیمانه ی خداوند است. وهیچ کس اختیاری در آن ندارد ومثل آن حضرت همانند مثل ساعت است که شکی در آن نیست وخواهد آمد.
از اسرار بودن غیبت امام زمان
غیبت امام منتظر - علیه السلام - تعلیل شده به اینکه از اسرار خداست وهیچ کس بر آن احاطه ندارد؛ همچنانکه از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - رسیده که مثل غیبت قائم ما همانند مثل قیام ساعت است که فقط خداوند بر آن مطلع است، به سوی شما نمی آید مگر به طور ناگهانی»(۱۴۰).
از حضرت امام مهدی - علیه السلام - روایت شده است که فرمود: «خودتان را به مشقت نیندازید واز اموری که ضرورت ونفع مادی ومعنوی
ندارد، پرسش نکنید ودر تعجیل فرج، فراوان دعا کنید؛ زیرا گشایش کار شما به این است وسلام بر کسی است که تابع هدایت می باشد»(۱۴۱).
«شیخ مقداد سیوری» می گوید: «حکمت اختفای حضرت مهدی - علیه السلام - از مختصات الهی است وعلم آن نزد خدای متعال می باشد»(۱۴۲).
بیعت نکردن امام زمان با ستمگر
در حکمت غیبت حضرت صاحب - علیه السلام - ذکر شده است که اختفای آن حضرت به این جهت است که با احدی از ستمکاران بیعت نکرده باشد. «حسن بن علی بن فضال» از پدرش واز امام رضا - علیه السلام - نقل کرده که فرموده است: «شیعیان هنگام فقد فرزند سوم من، همانند گوسفندان، دنبال چراگاه می دوند وآن را پیدا نمی کنند».
پس به او گفت: ای فرزند رسول خدا! چرا چنین است؟
فرمود: «چونکه امامشان غیبت می کند».
می پرسد: چرا؟
فرمود: «برای اینکه اگر قیام به سیف نماید، به ناچار باید بیعت دیگری را به گردن بگیرد»(۱۴۳).
حضرت صاحب العصر - علیه السلام - اعلان کرده است که هر یک از پدران من بیعت طاغوتی را به گردن داشته اند ومن وقتی که ظهور می کنم هیچ گونه بیعتی برای هیچ طاغوتی به گردن ندارم(۱۴۴).
اینها برخی از علل واسباب غیبت آن حضرت بود که توضیح داده شد. وحقیقت آن است که خداوند متعال ظهور مصلح عظیم وولی خودش را به جهاتی که ما آنها را نمی دانیم، مخفی نگهداشته است.
چند سؤال در زمینه غیبت امام
در زمینه ی غیبت حضرت امام منتظر - علیه السلام - برخی تشکیکات وابهام آفرینی ها شده که ذیلا مورد بررسی قرار می گیرد.
بر غیبت امام عصر چه فایده ای مترتب است؟
در فایده ی غیبت امام منتظر - علیه السلام - بحث فراوانی شده است وبعضی که بصیرتی در این زمینه ندارد، اظهار نظر کرده وگفته اند: وجود وعدم آن حضرت در حال غیبت، مساوی ویکسان است!! متکلمین شیعه در رد آنان از دیر زمان وارد شده وفواید زیادی را ذکر کرده اند وآنها عبارتند از:
اولا: گرچه آن حضرت از چشمها پنهان است، اما وجود آن حضرت موجب امان برای اهل زمین است، همچنانکه روایاتی در این باره به صراحت، نقل شده است، از جمله:
الف - پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «اهل بیت من برای اهل زمین، امان می باشند، اگر اهل بیت من نباشند، اهل زمین از بین می روند»(۱۴۵).
ب - پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «دوام وبقای این دین به دوازده امیر از قریش بستگی دارد واگر آنان نباشند، زمین، اهل خود را فرو می برد»(۱۴۶).
ج - حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود: «آری، زمین از قائمی برای خداوند، خالی نمی ماند...».
وروایات دیگری که دلالت می کنند ائمه ی اطهار - علیهم السلام - امان اهل زمین هستند ووجود آنان موجب دفع بلا وآفات از عموم اهل زمین می شود ودر وجود غیبت حضرت صاحب - علیه السلام - خیر ورحمت مردم می باشد.
ثانیا: غیبت امام منتظر - علیه السلام - به جهت عدم شایستگی مسلمین وتباهی گسترده ی بین آنان است واگر آنان صالح وشایسته بوده واز جاده ی حق منحرف نبودند، آن حضرت، ظاهر می شد. و«محقق طوسی» به دو فایده ی یاد شده اشاره کرده است؛ او گفته: «وجود آن حضرت، لطف وتصرفش، لطف دیگری است»(۱۴۷).
ثالثا: امام مهدی - علیه السلام - در حال غیبت، به شیعیانش عنایت دارد وآنان را دعا می کند که چیزی جلو دعای آن حضرت را منع نمی کند واگر دعای آن حضرت برای آنان نبود، ستمکاران هرگز اجازه نمی دادند که پاکان، نفس بکشند وهمه را از بین می بردند وهمین مطلب را حضرت صاحب الامر - علیه السلام - در یکی از نامه هایش برای شیخ مفید، بیان فرموده است. در آن نامه فرموده:
«ما شما را زیر نظر ومورد عنایت داریم وشما را فراموش نمی کنیم واگر چنین نبود، بلا بر شما نازل می شد ودشمنان، شما را نابود می کردند».
رابعا: خود حضرت بقیه الله - علیه السلام - برای غیبتش فایده ای بیان کرده وفرموده است: «انتفاع وسود بردن از من در حال غیبتم همانند استفاده از خورشید است که از چشمها پوشیده باشد».
سلیمان اعمش، فرزند مهران از حضرت امام صادق - علیه السلام - می پرسد: چگونه مردم از حضرت حجت - سلام الله علیه - که از دیده ها پنهان است، سود می برند؟ حضرت صادق - علیه السلام - جواب داد: «همچنانکه از خورشید که ابر جلو آن را گرفته باشد، استفاده می کنند».
علامه ی مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - در شرح این حدیث، توضیحاتی داده اند که عبارتند از:
الف - نور وجود وعلم وهدایت به وسیله ی آن حضرت به خلق می رسد؛ زیرا با اخبار مستفیضه ثابت شده که آن بزرگواران. علل غایی ایجاد خلقند، پس اگر آنان نبودند، نور هستی به غیر آنان نمی رسید، بلکه علوم ومعرفتها به برکت ایشان واستشفاع وتوسل به آن بزرگواران بر خلق آشکار می شود وبلاها از آنان دور می شود. بنابراین، اگر به خاطر آن بزرگواران نبود، هر آینه مردم به سبب کارهای زشتشان، به عذابهای گوناگون معذب می شدند، همچنانکه خدای متعال فرموده:
(ما کان الله لیعذبهم وانت فیهم).
وما بارها تجربه کرده ایم وقتی که مشکلات، دست وپای ما را بسته وامور ما گره خورده واز حقتعالی فاصله گرفته ایم وبه وسیله ی اعمالمان، درهای رحمت را بر خود بسته ایم، آری در چنین وقتی، آن بزرگواران را شفیع الی الله قرار داده ایم وبه نور مقدس آن حضرات، متوسل شده ایم، به همان مقدار که ما نزدیک شده ایم، گره از امور پیچیده ی ما باز شده است وهر کس که خداوند متعال قلبش را به نور ایمان، منور کرده باشد، این مطلب را با چشمهایش می بیند وقابل انکار نمی باشد.
ب - همچنانکه مردم از آفتاب پس ابر، استفاده می کنند وانتظار می کشند که ابرها کنار رود تا استفاده ی بیشتری از خورشید ببرند، همچنین منتظران واقعی وشیعیان مخلص آن حضرت در زمان غیبت، انتظار می کشند که هر لحظه، آن حضرت ظهور کند تا از فیض وجود مقدس آن حضرت، بیشتر مستفیض شوند.
ج - کسی که در زمان غیبت، وجود آن حضرت را انکار نماید همانند این است که خورشید پس ابر را انکار کرده باشد.
د- گاهی خورشید چنانچه پی ابر قرار بگیرد، به صلاح مردم وبندگان می باشد، همچنین است غیبت آن حضرت که به حال مردم از ظهورش اصلح می باشد.
ه.نگاه به قرص خورشید - که ابر جلو آن را نگرفته باشد - به طور عادی ممکن نیست چه بسا به خاطر ضعف بینایی، چشم نابینا شود، همچنین است خورشید وجود آن حضرت که بسا به جهت عدم قابلیت ناظر، نسبت به حق، کور شود.
و - گاهی خورشید از پس ابر بیرون می آید وبعضی آن را می بینند، همچنین در زمان غیبت، بعضی آن حضرت را رویت می کنند وبه خدمتش مشرفی می شوند.
ز- آن بزرگواران همانند خورشید، به همه، فایده می رسانند والبته کسی که نابینا وکور است نمی تواند از آن استفاده کند همچنانکه قول خدای متعال:
(من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی واضل سبیلا)، این چنین تفسیر شده است.
ح - همچنانکه شعاع خورشید به مقدار روزنه ها وپنجره های خانه وارد خانه ها می شود وبه آنها نور وانرژی می دهد، همچنین است دلهای مردم، هر اندازه که از حجابهای شهوات وعلایق جسمانی به دور باشند وروزنه هایی از قلب ودل آنان به سوی معرفت خداوند باز باشد، به همان اندازه از نور هدایت آن بزرگواران بهره مند می شوند وچنانچه موانع وحجابها از خود دور کنند همانند کسی که زیر آسمان، زیر آفتاب، پرتوافشان می ایستد وشعاع خورشید، همه ی وجود او را احاطه می کند، از این بهشت معنویت، هشت درب به رویش باز می شود ومستقیما تمام شعاع ولایت وهدایت، او را می گیرد...(۱۴۸).
خامسا: مصلحت وحکمت غیبت آن حضرت برای ما مجهول است، همچنانکه بعضی از روایات، به آن تصریح کرده است.
«عبدالله بن فضل هاشمی» گفته است که از حضرت امام صادق - علیه السلام - شنیدم کمه می فرماید: «صاحب این امر، غیبتی دارد که حتمی است وهر آدم باطلی در آن به شک می افتد».
عبدالله سوال کرد: فدایت شوم! چرا؟
حضرت فرمود: «امری است که ما در بیان آن برای شما مجاز نیستیم».
عبدالله پرسید: پس حکمت غیبت چیست؟
امام در جواب فرمود: «جهت حکمت در غیبت آن حضرت همان حکمتی است که در غیبت حجج سابق خدا بوده است. وجه حکمت بعد از ظهور، معلوم می شود، همچنانکه حکمت کارهای حضرت خضر از قبیل شکستن کشتی وکشتن غلام وبنای دیوار برای حضرت موسی مشخص نبود مگر بعد از اینکه از هم جدا شدند. ای فرزند فضل! این امر خداست وسر وغیبی از اسرار وغیبهای خدایی است. ما که به حکیم بودن خدای متعال معتقدیم پس باید تصدیق داشته باشیم که همه ی کارهای او از روی حکمت ومصلحت است گرچه به طور تفصیل، وجه حکمت را هم ندانیم»(۱۴۹).
اینها برخی از علل واسبابی است که در فایده ی غیبت حضرت مهدی - سلام الله علیه - ذکر شده است.
طول عمر امام عصر
از عمر صاحب العصر - علیه السلام - سوال زیادی شده است که چگونه آن حضرت تا به حال پیش از ۱۱۵۰ سال عمر کرده است وآثار طبیعی این همه عمر، پیری وشکستگی، بر او مسلط نشده است؟
در جواب این سوال گفته می شود که اولا: طولانی شدن عمر انسان از نظر عقلی ممکن است وجزء محالات وممتنعات نیست. واز قبیل اینکه چیزی در آن واحد، هم فرد باشد وهم زوج، نمی باشد، بلکه مانند صعود انسان به کره ی ماه یا به کره ی دیگر می باشد که عقلا ممکن است ولذا بعد از آنکه علل واسباب آن فراهم گردید، صعود آن عملی شد. بنابراین، طولانی شدن عمر انسان عقلا ممکن واز نظر علمی وعینیت خارجی بلااشکال است. ووقتی که مشیت واراده ی خدا بر آن تعلق گرفت، جسم او از عوامل واثرات طبیعی مالوف، مصون ومحفوظ می ماند وپیری ونابودی به سراغ او نمی آید. ودر قرآن کریم هم نمونه دارد؛ مثل اینکه حضرت نوح ۹۵۰ سال در میان قوم خودش عمر کرده است. بنابراین، چرا طول عمر نوح را می پذیریم ولی طولانی شدن عمر حضرت مهدی - علیه السلام - را نمی پذیریم؟! وحال آنکه هر دوی اینها ماموریت اصلاح اجتماع انسانی را دارند.
ثانیا: اگر فرضا تسلیم این مطلب شویم که عمر صدها وهزارها سال، امر غیر ممکنی باشد؛ چونکه نقض عوامل طبیعی لازم می آید، ولی می گویم که این کار برای خدای متعال ممکن وشدنی است، همچنانکه آتش را - که علت تامه ی احراق وسوزاندن بود- برای خلیلش ابراهیم سرد وسلامت نمود(۱۵۰) ودریا را برای پیغمبرش موسی شکافت وموسی وقومش را نجات داد وفرعون وقومش را غرق نمود. پس وقتی که خدای متعال می تواند این کارها را انجام دهد، پس می تواند ولیش را از آفات طبیعی واثرات آن مصون ومحفوظ بدارد. خداوند متعال، قوانین عادی وطبیعی را از کار می اندازد همچنانکه نگذاشت کفار ومشرکین مکه، پیغمبرش را ببینند واو در جلو چشمهای آنان بیرون رفت وآنان او را ندیدند.
چرا این همه عمر طولانی؟
در اینجا سوال دیگری طرح می شود وآن این است که خداوند متعال چرا این همه عمر به آن حضرت عنایت کرده است؟ وچرا عمر او همانند عمر جد بزرگوارش رسول خدا وپدران گرانقدرش، امامان معصوم - علیهم السلام - نمی باشد؟!
جواب این سوال این است که حضرت بقیه الله از آن بزرگواران استثنا شده است؛ زیرا اصلاح تمام جهان ونجات کلیه ی انسانها از امواج ظلمتها وجهالتها به آن حضرت اختصاص داده شده، بنابراین، امام منتظر - علیه السلام - آخرین مصلح جهانی اجتماع بشری است، پس ناچار باید دورانهای تیرگی وتاریکی انسان به سر برسد ونور تابناک آن حضرت بر انسانها بتابد وزمین را از عدل وقسط، پرکند.
حضرت مهدی - علیه السلام - همان قهرمانی است که جریان تاریخ زندگی را تغییر می دهد وآن را بر اساس تمدن عالی - همان تمدنی که روی عالم را سیاه کرده وآن را از ظلم وجور، مملو ساخته است، مغلوب خود نموده - قرار دهد. پس آن حضرت باید عمر طولانی نماید تا آنکه به تمام جهان احاطه پیدا کرده وآن را از جمیع جهات، اصلاح نماید.
چرا امام زمان ظاهر نمی شود؟
یکی از سوالاتی که پیرامون حضرت مهدی - علیه السلام - مطرح است این است که چرا آن حضرت ظاهر نمی شود تا اینکه حکم خدا را در زمین اقامه نموده وانسان را از محنتها وتیرگیها نجات بخشد؟
جواب این سوال این است که ظهور آن حضرت در دست انسان واراده ی بشریت نیست، بلکه در دست خدای متعال است. خدای متعال، پیغمبر بزرگوار اسلام را بعد از گذشت پنج قرن جاهلیت، مبعوث می کند ودر چنین شرایطی است که زمان برای قیام واصلاح پیامبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - آماده است ومسلم است که قبل از رسیدن این زمان واین شرایط، چنین آمادگی نبوده است. وقیام وظهور حضرت مهدی - علیه السلام - هم این چنین است تا دنیا وشرایط عمومی جهان، قابلیت اصلاح پیدا نکند وزمینه برای قیام آن حضرت آماده نشود، شرایط ظهور آن حضرت، تحقق نیافته است ووقتی که وقت آن رسید وسیستمهای زمینی نتوانستند بشریت را رهبری کنند، در چنین زمانی است که آن حضرت قیام می کند ونظام مقدس دین را جایگزین سیستمهای اجتماعی بشری می نماید که از هدایت انسان عاجزند.
چگونه امام زمان جهان را اصلاح می کند؟
یکی از پرسشهایی که پیرامون آن حضرت مطرح می شود این است که چگونه یک فرد، دست به اصلاح تمام عالم می زند ودنیای پر از ظلم وستم را به امنیت وآرامش وعدل، تبدیل می کند، به طوری که حقوق همه ی افراد حفظ شده وظالم ومظلومی ومحروم وفقیری از بین برود وتمام انسانها از هر نژاد ودین وقوم که باشند، به حقشان می رسند؟
جواب این سوال ایناست که نظامها وحوادث بزرگ دنیا که مسیر زندگی را تغییر داده، توسط افراد بزرگ جامعه ی بشری - ونه گروه - تحقق یافته است؛ مثلا پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - که یک فرد بود، آنچنان اثر گذاشت که نظام جاهلیت را در هم کوبید ونظام نورانی آسمانی را جایگزین آن نمود. ونیز مانند موسی وعیسی - علیهما السلام - که هر کدام به صورت مستقل - وحتی بدون فامیلهای نزدیک - قیام کردند ورسالت آسمانی خود را ایفا نمودند وهمه ی اینها به صورت فرد عمل کردند ونه به شکل گروهی، بر عکس آنچه مارکسیستها تصور کرده اند به اینکه در میدانهای مبارزه واصلاح فراگیر، «فرد» کاره ای نیست بلکه «گروه» همه کاره ومؤثر خواهد بود. والبته این بینش مارکسیستها پشتوانه علمی ندارد ودور از واقعیت می باشد. ودر هر صورت، حضرت امام منتظر - علیه السلام - همانند جد بزرگوارش پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - در برقراری امنیت وآرامش ورفاه عمومی ونجات انسان از گرفتاریها وبدبختیها ودر گسترش محبت وصمیمیت ویکپارچگی جامعه ی انسانی، قیام می کند ووقت ظهور او در دست کسی نیست وفقط در دست وبه اراده ی حکیمانه ی خدای متعال می باشد.

بشارت دهندگان ظهور امام زمان

روایات فراوانی از پیغمبر اسلام وامامان معصوم - علیهم السلام- نقل شده است که به ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - بشارت داده اند به اینکه آن حضرت می آید وکجیها را راست می کند وبشریت را از شر ستمکاران، رهایی می بخشد وامن وآسایش را در زمین ومحبت وصمیمیت را بین مردم برقرار می کند وترس وهراس را از آنان دور می نماید وبشارت دهندگان، به قرار ذیل می باشند:
رسول اکرم
روایات بسیاری از پیغمبر اسلام نقل شده است که به ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - بشارت داده است:
الف - حذیفه از حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که فرمود: «اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند متعال در همان روز، مردی از فرزندان مرا که نام وخلق او همانند من می باشد وکنیه اش ابوعبدالله است، مبعوث می کند ومردم بین رکن ومقام با او بیعت می کنند وخداوند، دین را به وسیله ی او زنده می کند وبه او فتوحات می دهد وروی زمین همگان گوینده ی «لا اله الا الله» می شوند.
«سلمان» پرسید ای رسول خدا! از کدامین فرزندانت می باشد؟
پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «این پسرم» وبا دستش به حسین - علیه السلام - زد(۱۵۱).
ومعنای این حدیث این است که ظهور وخروج حضرت امام مهدی - علیه السلام - از مسلمیات واز امور حتمی است که باید در عرصه ی زندگی، تحقق یابد، گرچه از دنیا یک روز باقی مانده باشد.
ب - «عبدالله بن عمر» از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود: «در آخر الزمان مردی از فرزندان من که همنام من است ظهورمی کند وزمین را همچنانکه از ظلم پر شده است، مملو از قسط وعدل می نماید»(۱۵۲).
این حدیث، بیانگر این مطلب است که حضرت صاحب العصر - علیه السلام - حق وعدل را بین مردم گسترش می دهد وظلم وستم را در زمین نابود می کند.
ج - امیرالمومنین - علیه السلام - از پیغمبر اسلام- صلی الله علیه وآله وسلم- نقل کرده است که فرمود: «مهدی از فرزندان من است ودارای غیبتی است که خیلی از امتها سرگردان وگمراه خواهند شد وبالاخره ذخایر پیامبران توسط حضرت بقیه الله، علنی می شود وعدل وقسط را برقرار خواهد کرد همانطوری که از ظلم وستم پر شده باشد»(۱۵۳).
این حدیث، دلالت دارد که حضرت صاحب العصر - علیه السلام - دارای غیبتی است که گروهی از مردم، منکر آن می شوند وگروه دیگری به آن ایمان پیدا می کنند ووقتی که ظهور کند، ذخایر پیامبران واوصیا را با خو همراه دارد وعدل وحق را اقامه می نماید.
د- «جابر بن عبدالله انصاری» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که فرمود: «مهدی از فرزندان من وهمنام وهم کنیه ی من است ودارای غیبتی است که امتهایی سرگردان وگمراه می شوند وبالاخره همانند ماه تابان، می درخشد وزمین را پر از عدل وقسط می کند همچنانکه ازظلم وجور پر شده است»(۱۵۴).
ه. «سعید بن جبیر» از «ابن عباس» از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که فرمود: «حقیقتا علی وصی من است وحضرت قائم منتظر مهدی - علیه السلام - از فرزندان اوست که زمین را از عدل وقسط پر می کند همانطوری که از ظلم وجور پر شده باشد. سوگند به پروردگاری که مرا به حقیقت بشارت دهنده وانذار کننده مبعوث کرده است، آن مردمی که در زمان غیبت آن حضرت، بر امامت او ثابت قدم می مانند، از کبریت احمر، عزیزتر می باشند».
«جابر» از آن حضرت پرسید: ای رسول خدا! برای قائم از فرزندان تو غیبت است؟
پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «بلی، به پروردگارم سوگند! تا آنکه مومنین را خالص وکافرین را نابود فرماید».
سپس فرمود: «ای جابر! این امر از امور الهی است وسری از اسرار خداست، پس مبادا شک نمایی؛ زیرا شک در امر خدا کفر است»(۱۵۵).
این حدیث شریف هم بیانگر این است که ایمان آورندگان به حضرت صاحب العصر - علیه السلام - در زمان غیبت، کم می باشند وهمانند کبریت احمر، عزیز الوجودند وغیبت آن حضرت برای آزمایش بندگان خداست. واز اموری است که مردم در آن راه ندارند وبه دست خدا واز اسرار خدایی است وچنانچه تردید وشکی در آن پیدا شود، بهره ای از اسلام نبرده است.
و - پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «دنیا نمی رود مگر اینکه مردی از اهل بیت من که نام او همانند نام من است، بر همه اقتدار وملک پیدا کند»(۱۵۶).
قائم آل محمد در زمین اقامه ی عدل می نماید واهداف انبیا وپیامبران را تحقق می بخشد ورایت وپرچم توحید را به اهتزاز درمی آورد وشرک والحاد را سرکوب خواهد کرد.
ز - «حذیفه بن یمان» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که حضرت فرمود: «... ای حذیفه! اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند متعال آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمام امور را به دست بگیرد واسلام را برقرار نماید وخداوند وعده اش را تخلف نمی کند وبر آن تواناست».
ح - «ابوسعید خدری» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم – روایت می کند که حضرت فرمود: «در آخر الزمان بر امت من از طرف شاهشان، بلایی سخت روا خواهد شد که مانند آن شنیده نشده است تا جایی که دنیا بر آنان تنگ خواهد آمد ودنیا پر از ظلم وجور خواهد شد ومردم متدین پناهگاهی ندارند، در این هنگام است که خدای متعال مردی از عترتم را می فرستد وزمین را از قسط وعدل پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد... زمین آباد وباران رحمت نازل خواهد شد وزنده ها چند سالی که زندگی کنند آرزو می کنند که ای کاش! مرده ها هم این آبادانی را می دیدند»(۱۵۷).
ط- «علی هلالی» از پدرش نقل می کند که بر پیغمبر اسلام وارد شدم وفاطمه - علیهما السلام - را بالای سر آن حضرت - که در بستر مرگ بود - دیدم که نشسته است وبلند گریه می کند. حضرت رسول - صلی الله علیه وآله وسلم - رو به فاطمه کرد وفرمود: «حبیبه ی من فاطمه! چرا گریه می کنی؟»
در جواب گفت: «به خاطر مشکلات بعد از تو».
فرمود: «حبیبه ی من! خداوند متعال پدرت را بر اهل زمین مبعوث کرد، سپس شوهرت را اختیار نمود وبه من وحی کرد که تو را به ازدواج او درآوردم وخداوند متعال به ما اهل بیت، هفت خصلت عنایت کرده که به احدی قبل وبعد از ما نداده ونمی دهد؛ من خاتم پیامبرانم واشرف آنانم ومحبوبترین خلق خدا پیش اویم ومن پدر تو هستم. ووصی من بهترین اوصیاست ومحبوبترین آنان است واو شوهر تو است واز ماست کسی که دارای دو بال سبز است وبا فرشتگان در بهشت پرواز می کند واو پسر عموی پدر تو وبرادرشوهر تو است. ودو سبط این امت از ماست وآنان پسران تو حسن وحسین می باشند وآنان سید جوانان اهل بهشتند وپدر آنان - سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث کرده - خیر است واز ماست.
ای فاطمه! سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث کرده! مهدی این امت از ماست. هنگامی که هرج ومرج وفتنه ها دنیا را بگیرد وراهها ناامن شود وبزرگ به کوچک رحم نکند وکوچک وبزرگ احترام نگذارد، در چنین وقتی، خداوند متعال کسی را می فرستد که سنگرهای ضلالت وغفلت را فتح می کند ودین را برقرار می نماید. همچنانکه من در ابتدا چنین کردم ودنیا را از عدل وحق پر می کند، همچنانکه از ظلم وستم پر شده باشد»(۱۵۸).
ی - حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - می گوید: «به پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - گفتم یا رسول الله! آیا آل محمد از ماست یا از غیر ما؟ فرمود: البته که از ماست، دین به ما ختم می شود، همچنانکه با ما شروع شد ومردم از فتنه به وسیله ی ما نجات پیدا می کنند، همچنانکه به وسیله ی ما از شرک نجات یافتند وبه وسیله ی ما به هم الفت پیدا می کنند وبرادریشان محکم می شود»(۱۵۹).
ازاین حدیث، فهمیده می شود همچنانکه رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - جامعه ی بشری را از وادی ضلالت وشرک نجات داد وبه صراط مستقیم هدایت کرد، همچنین آخرین وصی او حضرت بقیه الله الاعظم - علیه السلام - هم بشریت را از فتنه ها دور کرده وعدل وحق را بین آنان برقرار می نماید.
ک - «جبر بن نوف» می گوید به «ابوسعید خدری» گفتم: سوگند به خدا که هر سال ما بدتر از سال پیش ماست وهر امیر ورهبری که می آید، از قبلی بدتر است. ابوسعید گفت: من هم همان را از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - شنیدم که می فرمود:
«مرتب بر شما فتنه ها وستمها وارد می شود تا جایی که کسی جرات نکند بگوید: خدا. سپس خداوند متعال مردی را از من واز عترت من مبعوث می کند وزمین را پر از عدل وداد می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد. وزمین گنجهای خود را برای او بیرون می ریزد وامور اقتصادی ورفاهی مردم به اوج خود می رسد واسلام استقرار پیدا می کند».
ل - «ابوسعید خدری» از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل می کند که آن حضرت روی منبر فرمود: «به درستی که مهدی از عتربت من واز اهل بیت من است که در آخر الزمان ظهور می کند، آسمان بارانش را برای او می فرستد وزمین، حاصل خویش را برای او ظاهر می کند، پس زمین را پر از عدل وداد کند، همچنانکه ستمکاران پر از ظلم وجور کرده بودند»(۱۶۰).
اینها نمونه ای بود از روایات شریف نبوی که همه ی فرق اسلامی ومحدثین آنها را در مدونات وکتابهاشان ثبت ونقل کرده اند. واینها صریحا دلالت می کنند که خروج حضرت صاحب العصر - علیه السلام - از مسایل حتمی ومسلم است. اینها به جهان اسلام بشارت می دهند که حضرت مهدی - علیه السلام - خواهد آمد وامنیت وحق وعدل را برقرار خواهد کرد به طوری که همه ی انسانها مانند او را در هیچ دوره ای ندیده باشند.
حضرت امیرالمؤمنین
روایات بسیاری از سید عترت رسول الله، حضرت علی - علیه السلام - در مورد ظهور حضرت امام منتظر - علیه السلام - نقل شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:
الف - «ابو وائل» حضرت علی - علیه السلام - نگاهش به حسین - علیه السلام - افتاد وفرمود: «این پسرم آقاست، همچنانکه رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - او را »سید وآقا نامید« ودر آینده از نسل او مردی به نام پیغمبرتان در وقت غفلت مردم ونابودی حق وظهور ستمکاری، ظهور می کند وساکنین آسمانها به ظهور او شاد می شوند واو مردی است که پیشانیش درخشنده وبینی اش کشیده است»(۱۶۱).
این حدیث شریف به امور ذیل دلالت می کند:
۱- آن حضرت از نسل ابا عبدالله سیدالشهدا حسین بن علی - علیهما السلام - است.
۲- ظهور آن حضرت، ناگهانی است به طوری که مردم توقع آن را ندارند.
۳- حقکشی وستم پروری از نشانه های ظهور آن حضرت است.
۴- نشانه هایی از قیافه ی آسمانی وشمایل آن حضرت را ذکر کرده است.
۵- هنگامی که ظهور کرد، حق وعدل را به معنای واقعی کلمه بسط وگسترش خواهد داد.
ب - حضرت علی - علیه السلام - در برخی از خطبه هایش فرمود: «مردی از اهل یتیم خلیفه ی من است که به امر خدا حکم می کند واحکام خدا را تحکیم می بخشد در زمانی که فتنه ها وبلاها، جوامع بشری را احاطه کرده باشد وامیدها قطع شده ورشوه ها رواج پیدا کرده است»(۱۶۲).
ج - «اصبغ بن نباته» از حضرت علی - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «در آخر الزمان، مهدی از ماست ودر هیچیک از امتها، مهدی که انتظارش را بکشید وجود ندارد»(۱۶۳).
د- امام حسین - علیه السلام - از پدر بزرگوارش حضرت علی - علیه السلام - نقل می کند که به او فرمود: «نهمین فرزند تو ای حسین! قائم به حق وظاهر کننده ی دین ونشر دهنده ی عدل است». سپس امام حسین - علیه السلام - توضیح بیشتری می خواهد وحضرت در جواب می فرماید: «آری، سوگند به خدایی که حضرت محمد را مبعوث کرده واو را بر همگان برگزیده است، چنین است ولکن او دارای غیبتی است که سرگردانی وتحیر دارد وفقط مخلصین وکسانی که دارای یقین می باشند وخداوند متعال از آنان پیمان ولایت ما را گرفته است ودر دلهای آنان، ایمان را ثابت وآنان را مورد تایید وعنایت خود قرار داده، بر آن قائم، ثابت ومعتقد باقی می مانند»(۱۶۴).
ه- حضرت امام علی - علیه السلام - فرمود: «خداوند به زودی قومی را می آورد که آنان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند وکسی که بین آنان غریب است صاحب ملک می شود، همانا آن مهدی است که صورتش...».
این ها نمونه ای از احادیث علی - علیه السلام - بود که به ظهور مصلح جهانی حضرت بقیه الله الاعظم بشارت می دهند واینکه اسلام را زنده می کند ونشانه های دین را در بین مردم تثبیت می نماید.
حضرت امام حسن مجتبی
از حضرت امام حسن مجتبی - علیه السلام - روایات بسیاری در مورد حضرت صاحب العصر - علیه السلام - نقل شده است که از جمله ی آنها حدیثی است که هنگام صلح با طاغوت زمان معاویه، عده ای از دوستان آن حضرت، او را سرزنش کردند، حضرت به آنان فرمود: «وای بر شما! آیا نمی دانید که من امامتان هستم واطاعت من بر شما واجب است وطبق بیان صریح پیغمبر اسلام، یکی از دو سید جوانان اهل بهشتم؟».
گفتند: آری، چنین است.
فرمود: «آیا نمی دانید وقتی که حضرت خضر، کشتی را سوراخ کرد ودیوار بپا نمود وآن پسر را کشت، جناب موسی بن عمران از اینکه حکمت آنها را نمی دانست ناراحت شد وحال آنکه این کارها پیش خدا درست وحکیمانه بود؟ آیا نمی دانید که همه ی ما بیعت طاغوت زمان به گردن ما هست مگر حضرت قائم - علیه السلام - که روح الله نمازش را به او اقتدا خواهد کرد. خداوند متعال، ولادت او را مخفی کرد وشخص او را غایب قرار داد وگرنه او هم بیعت طاغوتی را به گردن خواهد گرفت. آن قائم، نهمین فرزند برادرم حسین؛ پسر سیده النساء می باشد، خداوند متعال عمر وغیبت او را طولانی می کند سپس به قدرتش او را به صورت جوانی که کمتر از چهل سال می نمایاند، ظاهر می فرماید واو بر همه چیز تواناست»(۱۶۵). از این حدیث شریف، این مطالب استفاده می شود.
الف - صلح امام حسن - علیه السلام - با طاغوت زمان معاویه، به حق، یک ضرورت بود که چاره ای جز آن نبود؛ زیرا اگر جنگی شروع می شد، پیروزی با معاویه بود برای آنکه نیروهای اردوی امام - علیه السلام - در اثر جنگهای گذشته وپیدا شدن خط فکری خوارج وخستگی وجو راحت طلبی وحتی نفوذ عناصر نفاق ودنیا طلب، هرگز نمی توانستند به صورت جدی جنگ کنند وسپاه رزمنده ی معاویه را شکست دهند وحتی آماده بودند که امام - علیه السلام - را به زور، اسیر کرده در مقابل درهم ودینار معاویه، تحویل معاویه دهند، بنابراین، راهی جز صلح نبود وحضرت امام حسن - علیه السلام - هم همان را انتخاب کرد. واگر چنین نمی کرد، مغلوب معاویه می شد واو سرسختانه اعلان کفر وبی دینی می نمود، همچنانکه پسرش یزید چنین کرد.
ب - حضرت صاحب العصر - علیه السلام - بیعت هیچ ستمگری را به گردن نگرفته، بلکه خداوند متعال، آن حضرت را به دور از حاکمان ستم، حفظ وصیانت کرده است.
ج - حضرت مهدی - سلام الله علیه - وقتی ظهور کند، حضرت عیسی مسیح می آید وبا آن حضرت نماز جماعت می خواند.
د- خداوند متعال، ولادت حضرت مهدی - علیه السلام - را از دید حاکمان ستمکار عباسی پنهان نگهداشته تا آنکه به آن حضرت دسترسی پیدا نکنند وبحث آن به طور تفصیل گذشت.
ه- خداوند متعال به ولی خود، عمر طولانی عنایت می کند، سپس او را به صورتی یک جوان، ظاهر می نماید تا آنکه حق وعدل را در زمین برقرار نماید.
حضرت امام حسین
روایات زیادی از حضرت سیدالشهدا - علیه السلام - راجع به ظهور امام منتظر - علیه السلام - نقل شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف - امام حسین - علیه السلام - فرمود: «نهمین فرزند من سنتی از حضرت یوسف وسنتی از حضرت موسی - علیهما السلام - دارد واو قائم ما اهل بیت پیغمبر است که خداوند، یکشبه کار او را به اصلاح درمی آورد»(۱۶۶).
از این جهت که ولادت او به جهت خوف از حاکمان ستمکار، مخفی بوده است: شبیه حضرت موسی - علیه السلام - است که ولادت او به خاطر فرعون زمانش، پنهان نگهداشته شده است. واز این جهت بین او ومردم، حجاب است وآن حضرت از دید مردم پنهان می باشد، شبیه حضرت یوسف- علیه السلام- است که مدتها در زندان وبه دور از دید مردم قرار گرفته بود.
ب - حضرت امام حسین - علیه السلام - فرمود: «قائم این امت، نهمین فرزند من است واو صاحب غیبت است».
ج - حضرت امام حسین - علیه السلام - فرمود: «دوازده امیر از ماست که اول آنان حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب - علیه السلام - وآخرین آنان، نهمین فرزند من است که به حق، قیام می کند وزمین را از مردگی نجات داده وحیات می دهد ودین حق را حاکم می کند گرچه مشرکان خوششان نیاید. البته او دارای غیبتی است که گروهی درباره ی آن حضرت به شک می افتند وگروهی دیگر بر او ثابت قدم می مانند ومورد اذیت قرار می گیرند وبه آنان گفته می شود: این وعده شما چه موقع است اگر راست می گویید؟ والبته صابرین ودوستداران آن حضرت، بر این اذیت وتکذیب، تحمل می کنند واجر وپاداش آنان مانند اجر مجاهدینی است که در رکاب حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - شمشیر زده باشند»(۱۶۷).
از این حدیث معلوم می شود که مردم به وسیله ی غیبت حضرت امام منتظر - علیه السلام - امتحان وآزمایش می شوند. کسانی که خداوند متعال بر آنان عنایت کرده وایمان را در قلبشان رسوخ داده است، برآن حضرت باقی می مانند واینان همانند مجاهدین صدر اسلام اند که در رکاب آن حضرت، جهاد کرده باشند.
د- امام حسین -علیه السلام - فرمود: «صاحب این امر یعنی مهدی، دارای دو غیبت است؛ یکی از آنها به حدی طول می کشد که بعضی از مردم می گویند آن حضرت فوت کرده است. وبعضی می روند که جای او را پیدا کنند اما پیدا نمی کنند وفقط خدای حکیم است که بر او ولایت واز او اطلاع دارد»(۱۶۸).
حضرت امام زین العابدین
روایات زیادی از امام المتقین حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - در بشارت به ظهور حضرت صاحب العصر - علیه السلام - نقل شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف - حضرت علی بن حسین امام سجاد - علیهما السلام - وقتی آیه ی شریفه (لیستخلفنهم فی الارض) را قرائت کرد، فرمود: «سوگند به خدا آنان دوستداران ما اهل بیت می باشند واین استخلاف به وسیله ی مردی از ما انجام می گیرد واو مهدی این امت است. پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند متعال همان یک روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از عترت من که همنام من است، بیاید وزمین را از عدل وقسط، پر کند، همچنانکه از ظلم وستم پر شده باشد»(۱۶۹).
ب - حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - فرمود: «آیه ی شریفه: (وعدالله الذین آمنوامنکم) در مورد امام قائم حضرت مهدی - علیه السلام - نازل شده است»(۱۷۰).
ج - حضرت امام زین العابدین وقتی که (به ظاهر) اسیر بود، در ضمن خطبه ای فرمود: «از ماست رسول خدا ووصی او وسید الشهدا وجعفر طیار در بهشت ودو سبط این امت ومهدی که دجال را به قتل می رساند»(۱۷۱).
د- حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - فرمود: «قائم ما سنتی از هفت پیغمبر می باشد؛ سنتی از پدرمان آدم - علیه السلام -، سنتی از نوح- علیه السلام-، سنتی از ابراهیم - علیه السلام - وسنتی از موسی - علیه السلام -، سنتی از عیسی - علیه السلام -، سنتی از ایوب- علیه السلام - وسنتی از حضرت محمد- صلی الله علیه وآله وسلم -، اما سنت او از آدم ونوح، عمر طولانی است. واما از ابراهیم، مخفی بودن ولادت وکناره گیری از مردم است. واما از موسی - علیه السلام - خوف وغیبت است. واما از عیسی، اختلافی است که مردم درباره اش پیدا کردند. واما از ایوب، فرج بعد از ابتلا وگرفتاری است. واما از حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - خروج او با شمشیر است»(۱۷۲).
حضرت امام محمد باقر
از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - روایاتی در رابطه با حضرت مهدی - علیه السلام - ومسلم بودن ظهور او نقل شده است، از قبیل: ابوبصیر روایت می کند که آن حضرت فرمود: «در صاحب این امر، سنتی از موسی وسنتی از عیسی وسنتی از یوسف وسنتی از حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - است؛ اما سنت او از موسی، خوف است. واز یوسف، زندان وغیبت است. واز حضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم، دست به شمشیر زدن است. او مرتبا دشمنان خدا را به قتل خواهد رساند تا مورد رضایت خدا واقع شود».
ابوبصیر گوید: چگونه می داند که خداوند متعال راضی شده است؟
فرمود: «در قلب آن حضرت، القای رحمت ورافت می کند»(۱۷۳).
حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - اسامی دوازده امام وخلیفه ی رسول الله را که پیغمبر اسلام آنان را معرفی ومنصوب کرده، ذکر نموده است وفرموده آخرین ودوازدهمین آنان کسی است که عیسی بن مریم نمازش را به او اقتدا می کند(۱۷۴).
حضرت امام جعفر صادق
از حضرت امام جعفر الصادق - علیه السلام - روایات زیادی درباره ی حضرت امام منتظر - علیه السلام - وظهور حتمی آن حضرت، نقل شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف - «سید جلیل اسماعیل بن محمد حمیری» شاعر برجسته ی اهل بیت - علیهم السلام - می گوید: من مدتی غلو داشتم وبه غیبت محمد بن حنفیه معتقد بودم تا اینکه خداوند متعال بر من منت گذاشت وبه وسیله ی حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - از آتش نجات داد به راه راست هدایت کخرد ووقتی که با برهان ووجدان ودلایل محکم برایم ثابت شد که حضرت صادق - علیه السلام - حجت خدا بر من وبر تمام اهل زمانش است واوست که طاعتش واجب ولازم است، آنگاه از آن حضرت پرسیدم از پدران بزرگوار شما روایاتی درباره ی غیبت وصحت آن روایت شده است، این غیبت بر چه کسی واقع می شود؟
جواب فرمود: «این غیبت، بر ششمین فرزندم که دوازدهمین امام از امامان هدایت بعد از پیغمبر اسلام - علیهم السلام - است، واقع می شود. این امامان، اولشان امیرالمومنین علی - علیه السلام - وآخرشان «مهدی» است که به حق قیام می کند وبقیه الله وصاحب الزمان است. سوگند به خدا! اگرچه غیبتش طول بکشد اما بالاخره ظهور می کند وزمین را پر از عدل وقسط می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد».
«سید حمیری» می گوید: وقتی که این مطلب را از مولایم حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - شنیدم، به خدا توبه کردم واز گذشته ام پشیمان شدم وقصیده ای گفتم که اولش این است:

فلما رایت الناس فی الدین قد غووا * * * تجعفرت باسم الله فیمن تجعفروا(۱۷۵)

ب - حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - فرمود: «صاحب ما یعنی امام مهدی - علیه السلام - ظهور می کند واو از صلب این شخص است. وبا دستش به موسی بن جعفر اشاره کرد. وزمین را از عدل پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد ودنیا به وسیله ی او اصلاح می شود»(۱۷۶).
ج - حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - فرمود: «خلف صالح از فرزندان من است واو مهدی است که نامش محمد وکنیه اش ابوالقاسم می باشد. در آخر الزمان خروج می کند ومادرش نرجس است. وبالای سر آن حضرت، ابری قرار دارد که نمی گذارد حرارت خورشید او را اذیت کند وآن ابر با آن حضرت در حرکت است وبلند فریاد می کشد: این مهدی است، پس از او پیروی کنید».
روات، از امام صادق، علیه السلام - مانند احادیث فوق را بسیار نقل کرده اند که همه ی آنها حتمی بودن ظهور امام منتظر - علیه السلام - را اعلان می کنند، کسی که اقامه ی حق وازهاق باطل می نماید.
حضرت امام موسی کاظم
حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - همانند سایر امامان - علیهم السلام - بر امامت حضرت صاحب العصر - علیه السلام - تصریح کرده است. «یونس بن عبدالرحمن» می گوید خدمت حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - رسیدم واز حضرتش پرسیدم آیا شما قائم هستید؟
فرمود: «من قائم به حق هستم ولکن آن قائم به حقی که زمین را از دشمنان خدا پاک واز عدل پر می کند، همچنانکه از جور پر شده است، آن پنجمین فرزند من است که دارای غیبت طولانی است، به طوری که اقوامی به تردید می افتند واقوام دیگری بر آن حضرت ثابت می مانند. وخوشا به حال شیعیان ما که به ریسمان ولایت ما در زمان غیبت قائم ما تمسک می جویند. وبر ولایت ما ثابت واز دشمنان ما برائت می جوید، اینان از ما هستند وما از آنان می باشیم، اینان به امامت ما راضی وما هم به تشیع آنان خوشحالیم، پس خوشا به حال آنان، باز هم خوشا به حال آنان، سوگند به خدا! اینان در قیامت در مرتبه ی ما هستند»(۱۷۷).
از این حدیث استفاده می شود که حضرت مهدی - علیه السلام - زمین را از دشمنان خدا تطهیر کرده وستمکاران را درهم می کوبد.
حضرت علی بن موسی الرضا
حضرت امام رضا - علیه السلام - هم به مسلمین بشارت داده که حضرت بقیه الله فی الارضین ظهور خواهد کرد، از باب نمونه:
الف - شاعر اهل بیت، «دعبل خزاعی» خدمت امام رضا - علیه السلام - رسید وقصیده ی خود را که مشتمل بر مصایب اهل بیت از سوی بنی امیه وبنی عباس بود، قرائت کرد واول آن قصیده این است:

مدارس آیات خلت من تلاوه * * * ومنزل وحی مقفر العرصات

ووقتی که به این قسمت قصیده اش رسید:

فلولا الذی ارجوه فی الیوم او غد * * * لقطع قلبی اثرکم حسرات

حضرت رضا - علیه السلام - سرش را بالا گرفت تا بشنود که آرزوی خزاعی چیست؟ آرزویی که اگر نبود، حسرتها جانش را می گرفت. دعبل ادامه داد وچنین خواند:

خروج امام لا محالة خارج   * * * یقوم علی اسم الله والبرکات
یمیز فینا کل حق وباطل * * * ویجری علی النعماء والنقمات

حضرت امام رضا - علیه السلام - به گریه افتاد وگریه ی سختی نمود وبه دعبل، این شاعر مظلومها وشکنجه دیده ها توجه کرد وبه او فرمود: «ای خزاعی! در حقیقت، روح القدس، این دو بیت شعر را با زبان تو نطق کرد. وآیا می دانی که آن امام کیست وچه وقت قیام می کند؟»
«دعبل» با علاقه گفت: نه ای مولای من! البته من شنیده ام که امامی از شما خروج می کند وزمین را از فساد، تطهیر واز عدل پر می کند. حضرت امام رضا - علیه السلام- شروع کرد به معرفی مصلح اعظم حضرت مهدی - علیه السلام - وچنین فرمود:
«ای دعبل! امام بعد از من پسرم محمد وبعد از او پسرش علی وبعد از علی پسرش حسن وبعد از حسن پسرش حجة الله قائم می باشد که در ایام غیبت، مورد انتظار می باشد ومومنین بعد از ظهورش از او پیروی می کنند واگر یک روز از دنیا باقی نمانده باشد، خداوند متعال همان روز را طولانی می کند تا آن حضرت ظهور نماید وزمین را از عدالت پر کند بعد از آنکه از ظلم وجور، پر شده باشد. واما اینکه چه موقع قیام می کند، این خبر دادن از وقت آن است وبه تحقیق پدرم از جدم از پدرش از پدران بزرگوارش از علی - علیه السلام - برایم حیدث کرد که به پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - گفته شد: این قائم از ذریه ی تو چه موقع قیام می کند؟ پس فرمود: مثل او همانند ساعت قیامت است که فقط خدای عزَّ وجلَّ خبر دارد وناگهان واقع می شود»(۱۷۸).
ب- «حسن بن خالد» از امام علی بن موسی الرضا - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «کسی که ورع ندارد، دیندار نیست وکسی که تقیه ندارد، دارای ایمان نمی باشد. وشریفترین شما نزد خدا اتقای شما یعنی عالمترین شما به تقیه است».
به آن حضرت گفته شد تا کی ای فرزند رسول خدا؟
فرمود: «تا روز وقت معلوم وآن روز خروج قائم ماست، پس کسی که قبل از ظهور قائم ما، تقیه را ترک کند از ما نیست».
به آن حضرت گفته شد ای فرزند رسول خدا! قائم شما چه کسی است؟
فرمود: «چهارمین فرزند من، فرزند سیده ی کنیزان است که زمین را از هر ظلم وستمی تطهیر می کند وآن کسی است که ولادتش مورد شک خیلی از مردم قرار می گیرد واو صاحب غیبت است ووقتی که ظهور کند، نورافشانی می کند وترازوی عدل را بین مردم برقرار می کند وبه احدی ظلم نمی شود واو کسی است که بر زمین محیط است واز آسمان منادی ندا می کند ومردم را به سوی او می خواند وهمه ی اهل زمین آن ندا را می شنوند وچنین صدا می زند:
«آگاه باشید که حجت خدا کنار بیت الله ظهور کرده، پس، از او تبعیت کنید؛ زیرا حق در او وبا اوست وآن قول خداست که می فرماید: (ان نشا ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین)(۱۷۹) وقول خداوند عزَّ وجلَّ است که می فرماید: (یوم ینادی المناد من مکان قریب- یوم یسمعون الصیحه بالحق ذلک یوم الخروج)(۱۸۰)؛ یعنی خروج فرزندم مهدی قائم - علیه السلام »(۱۸۱).
اینها بعضی از احادیثی بود که از امام رضا - علیه السلام - در شان امام منتظر - علیه السلام - رسیده بود ومضمون همه ی این احادیث این است که امام زمان به زودی مصدر نور در تمام کره ی زمین خواهد شد.
حضرت امام محمد جواد
آن حضرت نیز به وجود مصلح کل، حضرت صاحب العصر - علیه السلام - بشارت داده وظهور او را حتمی دانسته است:
الف - مرد ثقه وپاک «حضرت عبدالعظیم الحسنی» می گوید: بر آقایم محمد بن علی - علیهما السلام - داخل شدم ومی خواستم از آن حضرت پیرامون قائم بپرسم که آیا او مهدی است یا غیر او؟ دیدم که آن حضرت ابتدا به سخن کرد وبه من فرمود:
«ای ابوالقاسم! به درستی که قائم از ما، همان مهدی است که در زمان غیبتش باید انتظارش را کشید ووقتی که ظهور کرد، باید اطاعتش نمود واو سومین فرزند من است. سوگند به خدایی که محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - را مبعوث کرد وامامت را به ما اختصاص داد، اگر از دنیا فقط یک روز هم مانده باشد، خداوند متعال همان روز را طولانی می کند تا آنکه آن حضرت ظهور کند وزمین را از عدل وقسط پر کند، همچنانکه امر کلیم خود موسی را اصلاح کرد آن وقتی که رفت تا قبسی از آتش بیاورد، پس برگشت در حالی که پیغمبر وفرستاده ی خدا شده بود، سپس فرمود: افضل اعمال شیعیان ما انتظار فرج است»(۱۸۲).
امام جواد - علیه السلام - در این حدیث شریف، شیعیان وراویان حدیث خود را بر امام منتظر - علیه السلام - دلالت کرده وفرموده که خروج آن حضرت از امور حتمی است ولا جرم در دنیا تحقق خواهد یافت.
ب - «صقر بن ابو دلف» می گوید: از حضرت اباجعفر محمد بن علی - علیه السلام - شنیدم که می فرمود: «امام بعد از من، پسرم علی است که امر او امر من وقول او قول من وطاعت او طاعت من است». سپس ساکت شد. من به ایشان گفتم ای فرزند رسول خدا! امام بعد از علی کیست؟
فرمود: «پسرش حسن است».
گفتم: بعد از امام حسن عسگری - علیه السلام - چه کسی امام است؟
حضرت جواد - علیه السلام - گریه شدیدی کرد وسپس فرمود: «پسر امام حسن، قائم به حق ومنتظر می باشد».
به آن حضرت گفتم: چرا نامش «قائم» گذاشته شده است؟
فرمود: «برای آنکه قیام آن حضرت بعد از خاموش شدن یاد او وبعد از ارتداد بیشتر کسانی که به امامت او قایل بوده اند، می باشد».
به آن حضرت گفتم: چرا «منتظر» نامیده شده است؟
فرمود: «او غیبتی دارد که بسیار طولانی می شود ومخلصین انتظارش را می کشند وشکاکان به تردید می افتند ومنکرین آن را به استهزا می گیرنند وتعیین کنندگان وقت ظهور، به دروغ متوسل می شوند واهل باطل به هلاکت می افتند ومسلمانان واهل تسلیم در آن نجات می یابند»(۱۸۳).
حضرت علی الهادی
حضرت امام هادی - علیه السلام - نیز به وجود اقدس حضرت ولی الله الاعظم بشارت داده ودر شان آن حضرت، صریحا سخن گفته است:
الف - «صقر بن ابودلف» می گوید: از علی بن محمد بن علی الرضا شنیدم که می فرمود: «امام بعد از من، فرزندم حسن وبعد از او پسرش قائم است که زمین را از عدل وقسط پر می کند بعد از آنکه از ظلم وجور پر شده باشد»(۱۸۴).
ب - فقیه فاضل «سید عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم علی بن محمد - علیهما السلام - وارد شدم، وقتی مورد توجه آن حضرت قرار گرفتم، فرمود: «مرحبا! به ابوالقاسم که حقیقتا از دوستان ماست».
به آن حضرت گفتم می خواهم دینم را به شما عرضه بدارم که اگر اشکالی نداشت ومورد رضایت بود، بر آن دین باقی بمانم تا خدایم را ملاقات کنم. حضرت فرمود: «شروع کن وبگو».
گفتم: هیچ چیز مانند خدا نیست وخدای متعال از دو حد ابطال وتشبیه خارج است وجسم وصورت وعرض وجوهر نیست بلکه او آفریننده ی تمام جسمها وترسیم کننده ی صورتها وایجاد کننده ی اعراض وجواهرات وصاحب ومالک وقرار دهنده وآفریننده ی همه چیزاست. وحضرت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - بنده ورسول خدا خاتم پیامبران است وبعد از او تا قیامت پیغمبر نخواهد آمد وشریعت او خاتم شرایع است وتا قیامت شریعت دیگری نخواهد بود وامام وخلیفه وولی امر بعد از رسول خدا حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب - علیه السلام -، سپس امام حسن، امام حسین، علی بن الحسین محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی وسپس تو هستی ای مولای من!
حضرت عبدالعظیم بعد از این بیان ساکت می شود، آن وقت امام هادی - علیه السلام - امام بعد از خودش را به او معرفی می کند ومی فرماید: «امام بعد از من، فرزندم حسن است. پس بعد از او مردم با خلف آن حضرت چگونه هستند».
حضرت عبدالعظیم با اشتیاق از جانشین حضرت حسن عسگری - علیه السلام - می پرسد، امام هادی -علیه السلام - می فرماید: «او امام منتظر است که از دیده ها پنهان است تا اینکه ظهور کند وزمین را پر از عدل وقسط می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد».
حضرت عبدالعظیم به آنچه امام هادی - علیه السلام - به آن فرمان می دهد، اقرار واعتراف می کند وبه غیبت حضرت امام مهدی - علیه السلام - ایمان می آورد. سپس حضرت هادی - علیه السلام - به او توجه کرده می فرماید: «ای ابوالقاسم! این همان دینی است که خداوند برای بندگان خود رضایت داده است»(۱۸۵).
حضرت امام حسن عسگری
حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بر امامت فرزند قائم ومنتظرش حضرت مهدی - علیه السلام - تصریح کرده ودر بحثهای گذشته، روایاتی را از آن حضرت در این زمینه توضیح دادیم که از جمله ی آنها این روایت بود:
شخصیت ثقه «احمد بن اسحاق بن سعد اشعری» می گوید: بر امام حسن عسگری ابومحمد - علیه السلام - وارد شدم ومن می خواستم که از آن حضرت از خلیفه اش بپرسم. حضرت عسگری ابتدا به سخن کرد وفرمود: «ای احمد بن اسحاق! خداوند متعال از زمان خلقت آدم، زمین را از حجتش خالی نگذاشته تا اینکه ساعت قیامت فرا رسد وبه وسیله ی همان حجت از اهل زمین، دفع بلا می شود وباران نازل می گردد، وبرکات زمین بیرون می آید».
احمد می پرسد: ای فرزند رسول خدا! مشخصا امام وخلیفه ی بعد از تو چه کسی است؟
حضرت عسگری - علیه السلام - با شتاب به اندرون خانه رفت وسپس برگشت در حالی که بقیه الله فی الارض را با خود به همراه داشت وصورت آن حضرت همچون ماه شب چهارده می درخشید ودر این موقع، عمر آن حضرت سه سال بود، سپس امام حسن عسگری - علیه السلام - می فرماید: «ای احمد بن اسحاق! اگر تو پیش خدا وحجج خدا کرامت وموقعیت نداشتی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم، او همنام وهم کنیه ی رسول خداست که زمین را از عدل وقسط پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد.
ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر وذی القرنین است، سوگند به خدا!غیبتی خواهد کرد که فقط مردمی بر امامتش باقی می مانند که خداوند ایمان آنان را ثابت کرده باشد وبه آنان توفیق دعا برای فرج آن حضرت داده باشد وگرنه هلاک می شوند».
احمد با شتاب گفت: آیا علامتی که اطمینان بیشتر قلبم باشد موجود است؟
حضرت امام منتظر - علیه السلام - به سخن آمد وفرمود: «من بقیه الله در زمینم ومنتقم از دشمنان خدایم».
احمد وقتی که این علامت را از حضرت مهدی - علیه السلام - دید به آن اکتفا نمود وقلبش اطمینان بیشتری پیدا کرد واز منزل آن حضرت بیرون رفت در حالی که خوشحال ودلش آرام گرفته بود. وفردای آن روز هم به خانه ی امام عسگری - علیه السلام - برگشت ووقتی که خدمت آن حضرت رسید گفت: ای فرزند رسول خدا! به آنچه دیروز برمن منت گذاشتی خیلی خوشحالم وسوالی دارم وآن اینکه سنتی که از خضر وذی القرنین در امام منتظر هست، چیست؟
امام حسن عسگری - علیه السلام - فرمود: «طولانی شدن غیبت آن حضرت».
احمد، توضیح بیشتری خواست وحضرت فرمود: آری، سوگند به پروردگارم! غیبتش طولانی می شود که اکثر قایلین به آن حضرت، ارتداد پیدا می کنند کسانی که بر ولایت ما باقی می مانند کسانی هستند که خداوند ایمان را در قلب آنان راسخ کرده ومورد تایید خاصی خود قرار داده است. ای احمد بن اسحاق! این امری از امور خدا وسری از اسرار وغیبی از غیب الهی است، پس آنچه را به تو ارائه کردم داشته باش وپنهان دار واز شکرکنندگان باش که اگر چنین کردی در مقام علیین با ما هستی»(۱۸۶).
در اینجا بحث بشارتهایی که از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - وامامان معصوم - علیهم السلام - نقل شده بود، به پایان می رسانیم ونتیجه ی آنها به طور کلی این بود که حضرت ولی الله الاعظم، امام منتظر - علیه السلام - ظهور خواهد کرد وعدل وحق را برقرار خواهد نمود وظلم وستم را در هم خواهد کوبید واو فرزند امام حسن عسگری وحضرت نرجس ونهمین فرزند اباعبدالله الحسین وهمنام وهم کنیه پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - می باشد.

ظهور مصلح عظیم جهان، یک فکر مقدس وریشه دار

این تفکر که مصلح بزرگی خواهد آمد وانسانیت را سعادتمند نموده واو را از گرفتاریها وبلاها نجات می دهد، از افکار ریشه دار وقدیم است که تمام ادیان آسمانی به آن بشارت داده اند ودر تمام دورانهای تاریخ بشری به عنوان یک فکر مقدس ومحترم، رواج داشته است.
انسانی که بدترین ظلمها وشکنجه ها را مشاهده کرده وجنگها وبلاها که گرگان بشریت، آن را به راه می اندازند، او را احاطه کرده است، انسانی که به وسیله ی استبداد وخودخواهی یک عده انگشت شمار از هواپرستان، از نعمتها وخیرات زمین محروم شده، آری چنین انسانی با اشتیاق تام وکامل، در انتظار مصلحش می باشد که مجرای تاریخ را تغییر می دهد ودولت حق را برقرار می نماید. وشکی نیست که این مصلح بزرگ، همان «مهدی آل محمد» است. دنیا به علم وعدالت وحسن سیاست وتدبیر او شرافت وکرامت پیدا می کند وپیغمبر اسلام که بدون وحی سخن نمی گوید واوصیای گرام ومعصوم آن حضرت که استوانه های تقوا وفضیلت می باشند به آن مصلح بزرگ؛ یعنی به قائم آل محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - راهنمایی کرده اند ودر اینجا مناسب است که اشاره ای به ادیان آسمانی که در مورد مصلح بزرگ عدل وحق، بشارت داده اند، بنمایم.
منجی ومصلح جهانی نزد نصارا
بسیاری از مردم متدین وبا ایمان مسیحیت، انواع واقسام شکنجه وبالاها وستمها را در زمان حضرت عیسی - علیه السلام - وبعد از آن حضرت، از ظالمین وستمکاران دیده اند. ومخصوصا در زمان وعهد «نیرون» در سال ۶۴ میلادی ودر دوره ی «تراجان» در سال ۱۰۶ میلادی ودر زمان «دیسیوس» در سال ۲۵۱ - ۲۴۹ میلادی، بلاهایی دیده اند که قابل توصیف نمی باشد. در عهد نیرون، بر مردم سخت شد وآنان به سوزاندن «روما» متهم شدند. لذا بدترین شکنجه ها را به آنان وارد ساخت وآنان را در پوست حیوانات جای می داد وجلو سگان می انداخت وتکه تکه می شدند، همچنانکه برخی از آنان را لباس قیرآلود می پوشاند وآتش می زد وخود نیرون، از روشنایی این مشعلهای قیری استفاده می کرد واین انسانها با این حال می سوختند تا تمام شوند.
در عهد «تراجان» هم انواع واقسام عذابها بر آنان وارد می شد وهر کس که معلوم می شد از مومنین به حضرت مسیح - علیه السلام - است، فورا اعدام ونابود می گشت واگر کسی به بتها تواضع می کرد وشراب می نوشید وبه حضرت عیسی - علیه السلام - ناسزا می گفت، از اعدام نجات می یافت! واین شکنجه وخفقان نصارا ادامه داشت تا اینکه «تراجان» به هلاکت رسید. ووقتی که «دیسیوس» سرکار آمد، به حدی بر مردم سخت گرفت که بیان آنها انسان را می لرزاند.
برگشت مسیح برای اصلاح بندگان خدا
مسیحی ها ایمان آوردند که حضرت مسیح - علیه السلام - مصلح منتظر و قائم به حق وعدل است واو باید به زمین برگردد تا دولت فکر ودانش را اقامه نماید وامنیت ورفاه عمومی را در تمام دنیا بگستراند. اینک برخی از عبارتهای انجیل ها:
تعبیرات انجیل ها
انجیل یوحنا
در «انجیل یوحنا» آمده است: حق، حق می گویم برای شما ساعتی فرا می رسد وآن هم اکنون است که مرده ها صدای پسر خدا را می شنوند وشنونده ها زنده می شوند.. وشما از این تعجب نکنید، ساعتی خواهد آمد که همه ی اهل قبور آن صدا را می شنوند، پس آنانی که عمل صالح انجام داده اند از قبرها خارج می شوند برای قیامت حیات وهر کس عمل بد کرده به جهت قیامت داوری، بیرون خواهند آمد(۱۸۷).
انجیل لوقا
در «انجیل لوقا» چنین آمده است: وبر زمین، تنگی وحیرت از برای امتها روی خواهد نمود به سبب شوریدن دریا وامواجش. ودلهای مردم ضعف کرد از خوف وانتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود؛ زیرا قوات (وپایه های) آسمان متزلزل خواهد شد(۱۸۸).
انجیل متی
در «انجیل متی» بشارتهایی در مورد ظهور حضرت مسیح - علیه السلام - آمده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف - بعد از ضیق این ایام، آفتاب، تاریک گردد وماه، نور خود را ندهد وستارگان از آسمان فرو ریزند وقوه های افلاک متزلزل گردد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد ودر آن وقت، جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند وپسر انسان را ببینند که برابرهای آسمان با قوت وجلال عظیم می آید وفرشتگان خود را با صدای بلند آواز، فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران، به کران فلک فراهم خواهند آورد(۱۸۹).
ب - ودر نصف شب صدایی، بلند شد که اینک داماد می آید، به استقبال وی بشتابید(۱۹۰).
ج - شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می آید(۱۹۱).
از این تعبیرات ناهماهنگ وناموزون انجیل استفاده می شود که ظهور حضرت مسیح - علیه السلام - هم از تلخیها وبلاها خلاصی می بخشد. واین عقیده مورد ایمان واعتقاد مسیحیان عالم است.
و«ویل دورانت» می گوید: «مسیحیان عالم که در جهان به صورت پراکنده زندگی می کنند، در زمینه ی ظهور حضرت مسیح واینکه او به زمین برمی گردد ومملکتش را اقامه می کند وهر کس که به او ایمان آورد به نعمتهای آخرت نایل می شود واینکه مسیح، پسر خداست، عقیده ی مشترک وواحدی دارند»(۱۹۲).
نشانه های ظهور مسیح
برخی از انجیل ها علاماتی را برای ظهور مسیح - علیه السلام - ذکر کرده اند:
در «انجیل مرقس» آمده است: «هنگامی که مسیح بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود، پطرس ویعقوب واندراوس جداگانه از مسیح - علیه السلام - پرسیدند که خروج تو چه وقت است؟ وعلامت ظهور توچیست؟ جواب داد:
«نگاه کنید... هیچ کس شما را گمراه نکند؛ چونکه بسیاری به نام من می آیند ومی گویند ما آنیم وبسیاری را به گمراهی می کشانند، پس اگر شنیدید جنگها واخبار جنگها را به وحشت نیفتید؛ زیرا چاره ای از آنها نیست. لکن این انتهای کار نیست؛ چونکه امتی بر امتی ومملکتی بر مملکتی خواهند برخاست وزلزله ها در جاهایی حادث خواهد شد وقحطی ها واغتشاشها پدید می آید واینها ابتدای دردهای زه می باشد، لکن شما از برای خود احتیاط کنید؛ زیرا شما را به شورا خواهند سپرد ودر کنایس، تازیانه ها خواهند زد...
لازم است که انجیل اول بر تمام امتها موعظه شود وچون مکروه ویرانی را - که به زبان دانیال نبی گفته شده است در جایی که نمی باید - برپا ببینید آنکه می خواند بفهمد، آنگاه آنانی که در یهودیه می باشند، به کوهستان فرار کنند وهر کس که بر بام باشد، به زیر نیاید وداخل نشود تا خبری را بردارد وکسی که در مزرعه هست، برنگردد تا رخت خود را بردارد... پس هرگاه کسی به شما گوید اینک مسیح دراینجاست یا اینک در آنجاست، باور نکنید؛ زیرا مسیحیان دورغ وانبیای کذاب ظاهر شده وآیات ومعجزات از ایشان صادر خواهد شد به قسمی که اگر ممکن بودی برگزیدگان را هم گمراه نمودندی، شما برحذر باشید، اینک از همه ی امور شما را پیش خبر دادم...
ودر آن روزهای بعد از آن مصیبت، خورشید، ریک گردد وماه، نور خود را بازگیرد وستارگان از آسمان فرو ریزند وقوای افلاک، متزلزل خواهد گشت، آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت وجلال عظیم برابرها می آید در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد...
هر آینه به شما می گویم تا جمیع این حوادث واقع نشود، این فرقه نخواهند گذشت، غیر از پدر، هیچ کس اطلاع ندارد؛ نه فرشتگان در آسمان ونه پسر»(۱۹۳).
مسیحی ها در تمام دوره های تاریخشان، منتظر خروج سید مسیح - علیه السلام - بوده ومی باشند. «امیر شکیب ارسلان» می گوید: «هوارت فرانسوی صاحب تاریخ عرب، نقل می کند که »انکلیزیا« وارد بیت المقدس شد ودر وادی ای که گفته می شود به زودی دینونه در آن قرار می گیرد، اقامت نمود ودر آنجا هر روز صبح، طبل را می کوبید ومنتظر حشر او بود. وشنیدم که زن انگلیزی - به گمانم- به قدس آمد به خاطر حضرت مسیح - علیه السلام - مرتب، چای دم می کرد.
و«لامرتین» شاعر فرانسوی در سفرنامه اش برای کوه لبنان نقل می کند که در روستای «جون»، خانم «استیرستانوب» دختر برادر وزیر انگلیزی مشهور را ملاقات کرده ومشاهده کرده که اسب زین کرده همیشه نزد آن خانم حاضر بوده تا اگر حضرت مسیح - علیه السلام - ظهور کرد وبه آنجا رسید، سوار آن اسب شود»(۱۹۴).
اینها نمونه ای بود از آنچه رهبران فکری مسیحیت آن را در مورد ظهور حضرت عیسی - علیه السلام - اعلان کرده اند واما مسلمین به جهت اخبار متواتر، ایمان دارند که حضرت عیسی - علیه السلام - به زمین برمی گردد نه آنکه خود مستقلا اصلاح بشریت نماید، بلکه در کنار حضرت امام منتظر - علیه السلام - واز یاران ومعاونین حضرت مهدی - علیه السلام - در اقامه ی حق وتغییر روش زندگی وتبدیل آن به آنچه افضل واعلی است، می باشد.
مصلح منتظر از دیدگاه یهود
یکی از بندهای اعتقادات یهود، ظهور مصلح عظیم در آخر الزمان است، پس اوست که اخلاق فاسد مردم را تطهیر کرده واصلاح می نماید. «ابن قیم» چنین می گوید: «به درستی که یهود منتظرند که قائمی از اولاد داوود پیغمبر - علیه السلام - ظهور کند به طوری که اگر لبهایش به دعا حرکت کند، تمام امتها نابود شوند واین موعود منتظر، به گمان یهود همان مسیح است که وعده ی او به یهود داده شده است»(۱۹۵).
کیفیت ظهور مصلح یهود
اما کیفیت ظهور مصلح یهود را یکی از پیامبرانشان به نام «اشعیاء» چنین می گوید: «به زودی کسی از اصل ونسب ابی داوود خروج وروح رب بر او حلول می کند وروح حکمت وفهم وقدرت ومعرفت خوف رب بر او حاکم می باشد. او به نفع بیچارگان حکم به عدل می کند وبر آنان انصاف می نماید ومنافق را نابود می کند وامنیت وآرامش برقرار خواهد کرد به طوری که همه به راحتی ودر کنار هم زندگی می کنند»(۱۹۶).
البته چنین عدالتی که هرگز در دورانهای تاریخ دیده نشده ودر تمام جای جای دنیا وکره ی خاکی گسترانیده می شود، فقط وفقط به دست توانای مصلح کل جهانی، مهدی آل محمد- صلی الله علیه وآله وسلم- میسور است؛ اوست که دینا را پر از عدالت می نماید ومردم را رهبری آسمانی - که هیچ گونه نیرنگ وفریبی در آن راه ندارد - می نماید.
نشانه های ظهور امام زمان
یهود در کتابهای خودشان علامات ونشانه هایی را برای مصلحی که در انتظارش هستند، ذکر کرده اند:
الف- همه ی سبطهای دهگانه اجتماع کنند ودر مقابل حکومت واحد از بیت داوود، خاضع می باشند.
ب- یأجوج ومأجوج شکست می خورند.
ج- کوه زیتون شکاف برمی دارد.
د- وادی مصر خشک می شود.
ه- آبهای گوارا در اورشلیم واز بیت المقدس بیرون می آید.
و- ده نفر مرد از قومیتهای مختلف دنیا به لباس یک یهودی می چسبند واز او التماس می کنند که با او باشند؛ چونکه اینان شنیده اند که خدا با یهود است.
ز- سایر قومیتهای به «اورشلیم» هجرت کنند تا در آنجا برای خدا نماز بخوانند.
ح - شرورهای زمین نابود شوند. واینان نظرشان این است که مسیح - علیه السلام - نمی آید مگر بعد از آنکه کسانی که بر دین بنی اسرائیل خروج کرده اند از بین رفته باشند. ولذا بر هر یهودی واجب است تا حد امکان کوشش کند که سایر امتها اشتراک نداشته باشند تا تمام قدرت وحکومت فقط در اختیار یهود بماند. وقبل از آنکه یهود به طور نهایی بر بقیه ی امتها حاکم شود، باید جنگ بپا شود وثلث دنیا نابود گردد ویهود هفت سال پی در پی بماند وسلاحهایی را که بعد از پیروزی به دست آورده اند بسوزانند. ودر چنین روزی است که یهود به بالاترین مرحله ی ثروت وسرمایه داری رسیده وهمه ی اموال دنیا را مالک شده است وبه زودی گنجهای اینان خانه های بزرگی را پر می کند که برای حمل کلیدهای این خانه ها سیصد الاغ لازم است واین زمان است که مردم دسته دسته به دین یهود داخل می شوند وهمگان از آن استقبال می کنند غیر از مسیحی ها که هلاک می شوند؛ زیرا آنان از نسل شیطانند(۱۹۷).
این قسمت از حرفهای یهود، بیانگر این واقعیت است که یهود، دارای کبر وغرور وکینه است ونسبت به همه ی ادیان مخصوصا مسیحیت، بغض شدید دارد، همچنانکه می طلبند که یهود بر همه ی ثروت دنیا مسلط شود تا آنکه همه ی ملل واقوام دنیا تابع وتسلیم یهود شوند وتحت استعمار وسلطه ی آنان درآیند.
ط- «بطرس»، یکی از علامات ظهور را چنین بیان کرده است: «همه ی ادیان از بین می روند ومردم باید در کمال قداست وتقوا منتظر باشند وخواهان سریع آمدن رب که آسمانهای ملتهب توسط او داخل می شوند، بشوند وما بر اساس وعده ی او منتظر آسمانها وزمین جدیدیم که نیکوکار در آنها ساکن شود».(۱۹۸).
ی - در تعالیم «تلمود»، راجع به نشانه های ظهور مصلح یهود، چنین آمده است: «بر هر یهودی واجب است که کوشش کند تا حکومت دنیا را به دست بگیرد وبقیه ی امم با کمال خواری وذلت قرار بگیرند وقبل از سلطه ی نهایی، باید جنگی بپا شود ودو ثلث عالم از بین برود ویهود هفت سال باقی می ماند وسلاحهایی را که به دست آورده اند، می سوزاند ودر این هنگام، دندانهای دشمنان بنی اسرائیل به اندازه ی ۲۲ ذراع شده واز دهنها بیرون آمده است!!
زندگی یهود در این دوره در جنگ با سایر امم است وبه زودی مسیح حقیقی می آید وشخص منتظر، به پیروزی می رسد وامت یهود به اوج سرمایه داری وثروت می رسد؛ چونکه مالک تمام املاک دنیا می شود به طوری که برای حمل کلیدهای گنجهای آنان حداقل سیصد الاغ لازم است»(۱۹۹).
از این تعبیرات هم استفاده می شود که یهود نسبت به سایر امتها کینه وعداوت وباید تلاش کند که تمام ثروتهای دنیا را به چنگ خود درآورد وبر دنیا سلطه پیدا کند.
نعمتهای گسترده بعد از ظهور مصلح یهود
یهود، معتقد است که بعد از ظهور مصلح، نعمتهای گسترده، همه ی جای جای زمین را می گیرد وحیات وزندگانی مردم، قرنها طول می کشد به طوری که قد یک مرد به مقدار دویست ذراع می شود(۲۰۰).
گفته اند: «زمین اسرائیل به زودی نان وقماش می رویاند وبوته ی گندم مانند درخت خرما در لبنان بلند می شود وبه زودی هوا را می وزاند تا آن را آرد خوب ونرم قرار دهد»(۲۰۱).
ونیز زمین اسرائیل «فطیر» می دهد وهر دانه ای هزار دانه بارمی آورد وشراب، فراوان می شود وبوته ی انگور، حاصل زیاد می آورد وساختمان اورشلیم به اندازه ی سه میل ارتفاع پیدا می کند ودربهای آن از لؤلؤ وسنگهای اصیل است که هر ضلع آنها سی ذراع می باشد(۲۰۲). فقر از بین می رود ومردم تندرست می شوند وبه فضیلت، گرایش پیدا می کنند وعدالت وصداقت وصلح، حاکم می گردد(۲۰۳) واین زمان است که یهود بر تمام دنیا مسلط می شود وهمه ی امم برای آن مسیح، تسلیم می شوند وهر فرد یهودی، دو هزار وهشتصد نوکر دارد که او را خدمت کنند(۲۰۴).
آری، یهود به بسیاری از این گونه مسایل، ایمان دارد وجزء ارتکازات دینی آنان است که بر اساس آن می خواهند خود را بر عالم تحمیل کنند وثروتهای دنیا را برای خود انباشته نمایند. وبحث ما از مصلح جهانی که تمام ادیان آسمانی به آن معتقدند وظهور او را حتمی می دانند، پایان می پذیرد واز مسلمیات است که آن مصلح آسمانی، امام منتظر حضرت مهدی - سلام الله علیه - است که نصارا ویهود وسایر مذاهب وادیان، به زودی به آن حضرت ایمان می آورند وخداوند متعال او را همانند اولیای بزرگوارش، مورد تایید وامداد غیبی قرار می دهد تا آنکه حق وعدل وامنیت ومساوات را در بین مردم برقرار نماید.

مؤمنین ومنکرین امام زمان

همه ی علمای اسلام در اینکه ایمان به ظهور امام مهدی - علیه السلام - وقیام آن حضرت برای اصلاح عالم ودر هم کوبیدن نظامهای فاسد دنیا، ضروری وحتمی است، اتفاق نظر دارند. وحکومت آن حضرت از بزرگترین پیروزیها ودستاوردهایی است که بشریت در طول تاریخ به آن دست پیدا می کند علمای اسلام به آن ایمان دارند وآن را جزء لایتجزی اسلام می دانند واین به جهت اخبار فراوان ومتواتر است که از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - وائمه ی هدی - علیهم السلام - نقل شده است ودر بحثهای قبل، برخی از آنها ذکر شد. بنابراین، در مطلب فوق الذکر، اختلافی نیست بلکه اختلاف در امر ثانوی است، یعنی در ولادت ووجود آن حضرت وتمام شیعه وبسیاری از علمای اهل سنت وتاریخ نویسان آنان معتقدند که آن حضرت تولد یافته والان وجود دارد وعده ای دیگراز اهل سنت می گویند که آن حضرت در آینده متولد خواهد شد وما نظرات آنها را بررسی خواهیم کرد.
کسانی که به وجود مقدس حضرت مهدی ایمان دارند

شیعه ی امامیه بر وجود مقدس امام منتظر - علیه السلام - واینکه متولد شده وحجت خدا در زمین است، اتفاق نظر دارد وخداوند متعال آن حضرت را با وسایل حیات، مدد می کند به طوری که عوامل شکست وپیری ومرگ در او راه ندارد. وچنین چیزی بر خدای متعال سخت نیست. خدایی که این همه کرات وستارگان را بدون ستون در این فضا به جریان انداخته وحیات وممات در قبضه ی قدرت اوست وبر همه چیز تواناست. اوست که اصحاب کهف را سال ۳۰۹ به خواب انداخته وسپس آنان را زنده کرده وداخل چرخ زندگی کرده است. اوست که «یونس» پیامبر را در دل ماهی زنده نگهداشته است ووقتی که طلب عفو از خدای متعال کرد، او را بیرون انداخت که اگر استغفار نمی کرد تا روز قیامت زنده با ماهی ماندگار بود واین گونه مسائل در قرآن کریم زیاد است. واکنون کلمات علمای اهل سنت را که موافق شیعه ی امامیه هستند، ذکر می کنیم.
محمد بن طلحه شافعی
«محمد بن طلحه بن محمد قرشی نصیبی» گفته است: «محمد بن حسن خالص، پسر علی متوکل، پسر محمد قانع، پسر علی الرضا، پسر موسی کاظم، پسر جعفر صادق، پسر محمد باقر، پسر علی زین العابدین، پسر حسین الزکی، پسر علی مرتضی امیرالمومنین، پسر ابوطالب مهدی، حجت خلف صالح منتظر - علیه السلام - است».

هذا الخلف الحجه * * * قد ایده الله...

ومی افزاید: اما محل ولادت آن حضرت،«سر من رای» در ۲۳ شعبان سنه ی ۲۵۸ هجری است(۲۰۵).
این جملات از ایمان «محمد بن طلحه» به وجود حضرت مهدی - علیه السلام - دلالت می کند به جهت احادیث وگفته های پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - در مورد آن حضرت.
ابن العربی
«محی الدین محمد بن علی» معروف به «ابن العربی اندلسی» بر امامت حضرت مهدی وولادت آن حضرت تصریح کرده است. او می گوید: مهدی در آخر الزمان ظهور می کند وحضرت رسول اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - به آن حضرت بشارت داده است واو از اهل بیت مطهر ودودمان محمدی است:

ان الامام الی الوزیر فقیر * * * وعلیهما فلک الوجود یدور...

بدانکه خداوند خلیفه ای دارد که خروج می کند وزمین را از قسط وعدل پر می کند بعد از آنکه از ظلم وجور پر شده باشد واگر از دنیا حتی فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند همان روز را طولانی خواهد کرد تا این خلیفه که از عترت رسول خدا واز اولاد فاطمه است ظهور کند وجد این خلیفه حسین بن علی بن ابی طالب وپدر بزرگوارش حسن عسگری است. او همنام پیغمبر اسلام است ومردم بین رکن ومقام با او بیعت می کنند. او در خلقت شبیه جدش رسول خداست واز نظر اخلاق پایین تر از پیغمبر می باشد؛ زیرا هیچ کس در اخلاق مانند رسول خدا نمی باشد. خداوند درباره اش می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم».
او دارای پیشانی درخشنده وبینی کشیده است. مردم به وسیله ی او سعادتمند می شوند واموال را بین مردم مساوی تقسیم می کند وعدالت می ورزد. به حدی وضع اقتصادی زمان او خوب است که مردی خدمتش می رسد واز آن حضرت عطا می طلبد وحضرت به او مقداری که او بتواند حمل کند، به او عنایت می کند. در زمان او صفات بد ورذایل اخلاقی، به مکارم اخلاقی تبدیل می یابد.
دیده می شود که مردی در شب، جاهل وترسو بوده ولی صبح می کند در حالی که عالم، کریم وشجاع می شود وپیروزی ونصر ومدد، او را احاطه کرده است.
او یار ویاور ضعفا وبیچارگان واز بین برنده ی حاکمان وستمگران است.
او به آنچه می گوید عمل می کند وآنچه را که عمل می کند به مردم می گوید واسلام به وسیله ی او عزت وحیات پیدا می کند. مردانی دور او هستند که اهل خداشناس وحقیقت می باشند وآن حضرت را وزارت ونصرت ویاری می کنند. وحضرت علی از آسمان نازل می شود در حالی که ملکی در طرف راست وفرشته ای در طرف چپ او قرار داد، آن حضرت را یاری می کند وصلب را می شکند وخوک را به قتل می رساند»(۲۰۶).
ابن صباغ مالکی
«شیخ نورالدین علی بن محمد» مشهور به «ابن صباغ مالکی» گفته است: «امام دوازدهم محمد بن حسن است»، سپس تاریخ ولادت ودلیل وبرهان امامت وبخشی از اخبار آن حضرت وغیبت ومدت قیام وحکومتش را توضیح داده است(۲۰۷).
ابن اثیر
«علی بن ابی الکرم محمد بن محمد شیبانی» مشهور به «ابن اثیر جزری» گفته است: «در آن سال یعنی در سال ۲۶۰ هجری، حضرت ابامحمد حسن عسگری علوی وفات یافت واو امام یازدهم از دوازده امام امامیه است. او پدر امام مهدی «محمد» است که در سال ۲۳۲ متولد شده است»(۲۰۸).
شمس الدین
«شمس الدین ابومظفر یوسف بن فزاعلی» مشهور به «سبط بن جوزی» گفته است: محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب - علیهم السلام - کنیه اش ابوعبدالله وابوالقاسم است. واو خلف وحجت وصاحب الزمان وقائم ومنتظر وآخرین امام از دوازدهم امام می باشد»(۲۰۹).
ابوفداء
«اسماعیل ابوفداء» گفته است: «امام حسن عسگری یکی از دوازده امام امامیه است واو پدر محمد منتظر - علیه السلام - می باشد که ولادتش در سال ۲۳۵ هجری بوده است»(۲۱۰).
شیعه معتقد نیست که امام - علیه السلام - در سرداب، غایب شده است. وهمچنین منتظر خروج او از سرداب نیست، بلکه شیعه می گوید امام - علیه السلام - از چشم مردم پنهان وغایب شد. وشیعه انتظار خروج امام را از بیت الله الحرام می کشد وما در بحثهای گذشته به این مطلب اشاره کردیم.
قرمانی
«قرمانی» گفته است: «امام ابوالقاسم محمد بن حسن عسگری، عمرش در وقت وفات پدرش، پنج سال بوده وخداوند به او حکمت عنایت کرده، همچنانکه به یحیی عطا نموده است. ودارای قد معتدل وخوش سیما وموی زیبا وبینی کشیده وپیشانی نورانی است»(۲۱۱).
ابن خلکان
«ابن خلکان» در ترجمه وشرح حال امام منتظر - علیه السلام - گفته است:
«ابوالقاسم محمد بن حسن بن محمد جواد، دوازدهمین امام از امامان دوازدهگانه است ودر روز جمعه نیمه ی ماه رمضان (نیمه ماه شعبان) سال ۲۵۵ هجری، متولد شده است»(۲۱۲).
ذهبی
«ذهبی» در مورد ولادت حضرت امام منتظر - علیه السلام - تصریح کرده وگفته است: «یکی از حوادث سال ۲۶۱ هجری، فوت حسن بن علی بن جواد بن رضا - علیهم السلام - یکی از دوازده امام است واو پدر امام منتظر - علیه السلام - محمد بن حسن می باشد»(۲۱۳).
سراج الدین رفاعی
«شیخ الاسلام ابوالمعالی سراج الدین محمد رفاعی» گفته است: «لقب او تقی، عالم، فقیه، امیر، دلیل وعسگری است... ودارای پنج اولاد می باشد. امام حسن عسگری، حسین، محمد، جعفر وعایشه است. اما امام حسن عسگری، پس حجت منتظر، ولی الله، امام مهدی از او می باشد»(۲۱۴).
شیخ شبلنجی
«عالم فاضل شیخ شبلنجی» گفته است: «این فصل در ذکر مناقب محمد بن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، مادرش ام والد، نرجس است. صیقل وسوسن نیز گفته شده وکنیه اش ابوالقاسم می باشد». وامامیه به او این القاب را داده اند: حجت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظر وصاحب الزمان. مشهورترین این لقبها «مهدی» است. وصفات حضرت این است که جوانی است بلند قامت، با چهره ومویی زیبا وموهای آن حضرت تا کتفش می رسد، بینی کشیده وچهره ای نورانی دارد»(۲۱۵).
سلیمان بن خواجه
«عالم فاضل شیخ سلیمان بن خواجه» بحث مستدلی دارد ودر آن بحث ثابت کرده مهدی موعود که پیغمبر اسلام به او بشارت داده، همان حجت خدا محمد بن حسن عسگری است ودلایل وشواهدی را بر تأیید عقیده اش ذکر کرده است. ویادآوری این نکته جالب است که این شیخ از نظر مذهب، حنفی واز نظر مسلک، صوفی است(۲۱۶).
عبدالوهاب شعرانی
«شیخ عارف عبدالوهاب احمد بن علی شعرانی» گفته است: «ولادت امام منتظر - علیه السلام - شب نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ هجری است واو زنده ووجود دارد تا ظهور کند وعیسی بن مریم هم در کنارش می باشد واو از اولاد امام حسن عسگری است»(۲۱۷).
خیرالدین زرکلی
«خیرالدین زرکلی» گفته است: «محمد بن حسن عسگری خالص بن علی الهادی ابوالقاسم، آخرین پیشوا از دوازده امام امامیه است واو نزد امامیه به مهدی، صاحب الزمان، منتظر، حجت وصاحب السرداب معروف است. در سامرا متولد شده ودر حالی که پنج ساله بود، پدرش وفات یافت. وقتی که به سن نه، یا ده ویا نوزده سالگی رسید، در خانه ی پدرش داخل سرداب شد ودیگر خارج نگردید».
ابن خلکان گفته است: «شیعه در آخر الزمان خروج او را از همان سرداب در سامرا(۲۱۸) انتظار می کشد».
اما همانطور که مکرر گفتیم، شیعه هرگز انتظار خروج امام مصلح را از سردابی در سامرا نمی کشد، بلکه شیعه معتقد است امام مصلح از خانه ی خدا خروج می کند.
بیهقی
«بیهقی شافعی» گفته است: «مردم در مورد مهدی، اختلاف کرده اند؛ گروهی توقف کرده اند وعلم آن را به عالمش حواله کرده اند واعتقاد دارند که او از اولاد فاطمه دختر رسول خداست». واضافه کرده است که: «طول عمر او ممتنع نیست همانند حضرت عیسی بن مریم وحضرت خضر»(۲۱۹).
حسین کاشفی
«حسین»، صاحب تفسیر گفته است: «محمد بن حسن، دوازدهمین امام است وکنیه اش ابوالقاسم وولادتش در سر من رای بوده است»(۲۲۰).
شقرانی
«شقرانی» گوید: «بحث شصت وششم در بیان تمام شرایط ساعتی است که شارع مقدس - صلی الله علیه وآله وسلم - به آن خبر داده است. همه ی آنها حق است ولاجرم تمام آنها قبل از قیام روز حساب، واقع خواهد شد واین مانند خروج حضرت مهدی - علیه السلام - سپس دجال وبعد نازل شدن حضرت عیسی وخروج دابه وطلوع خورشید از مغرب وفتح سد یاجوج وماجوج است. حتی اگر باقی نماند از دنیا مگر به اندازه ی یک روز، قطعا تمام این مسایل در آن روز واقع خواهد شد(۲۲۱).
صلاح الدین صفدی
«شیخ صلاح الدین صفدی» گفته است: «به درستی که مهدی موعود همان امام دوازدهمین از دوازده امام است که اول آنان آقایمان «علی - علیه السلام» وآخرینشان «مهدی» است»(۲۲۲).
محمد نجاری
«حافظ محمد بن محمد نجاری» از علمای برجسته ی حنفی گفته است: «ابومحمد، پدر امام مهدی فرزندش محمد است که پیش نزدیکان خواص او وثقات اهلش، معلوم است». سپس کیفیت ولادت آن حضرت را توضیح داده است(۲۲۳).
سید احمد زینی دحلان
«سید احمد زینی دحلان» در رد کسانی که عقیده دارند «مهدی عباسی» همان امام منتظر است، گفته است: «آنچه نتیجه ی احادیث وروایات است وعلما به آن تصریح کرده اند این است که مهدی منتظر تا این تاریخ، ظهور نکرده است وعلاماتی را برایش ذکر کرده اند که بعضی از آنها گذشته ومنقضی شده وبرخی از آنها نیز هنوز ظاهر نشده است. واز روشنترین علامات او این است که خداوند متعال، یکشنبه کار او را به اصلاح می کشاند واو از اولاد فاطمه می باشد... لکن قطعی است که او باید ظهور کند».
اینها نمونه ای از کلمات علمای اهل سنت وجماعت بود که ذکر شد وهمه ی آنان تصریح دارند که آن حضرت وجود دارد وظهورش حتمی است. محدث بزرگار، شیخ نوری در کتاب «کشف الاستار» چهل نفر از دانشمندان ومحققین اهل سنت را ذکر می کند که به آن حضرت ایمان دارند وظهور او را حتی می دانند. واستاد فاضل «حاج علی محمدعلی دخیل» ۱۴۴ کتاب را ذکر می کند که در همه آنها موضوع امام مهدی - علیه السلام - را متعرض شده اند وبحث کرده اند که اکثر آنها کتابها از علمای اهل سنت می باشد(۲۲۴).

کتابهایی که پیرامون حضرت مهدی تألیف شده است

علما واندیشمندان اسلامی کتابهای زیادی را پیرامون حضرت مهدی - علیه السلام - تالیف کرده اند وسزاوار است یادآوری شود کتابهایی که علمای اهل سنت به طور مستقل در رابطه با حضرت مهدی - علیه السلام - نوشته اند از کتابهای علمای شیعه بیشتر است(۲۲۵).
اینک به برخی از آن کتابها اشاره می کنیم:
۱- البیان فی اخبار صاحب الزمان«، تالیف ابو عبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی. واخیرا محقق گرانقدر سید مهدی خراسان مقدمه ی کاملی بر آن نوشته است.
۲- «عقد الدرر فی اخبار المنتظر وهو المهدی (ع)»، تالیف علامه یوسف بن یحیی بن علی بن عبدالعزیز مقدسی شافعی سلمی که شیخ مهیب بن صالح بورینی آن را تحقیق کامل کرده ودر مکتبه ی «المنار اردن» به چاپ رسیده است.
۳- «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان»، تالیف شیخ علی بن حسام، مشهور به متقی هندی، دو جلد است وجاسم بن محمد الیاسین آن را تحقیق کرده وشرکت ذات السلاسل اردن آن را به چاپ رسانده است واین کتاب از مصادر بحث ماست.
۴- «المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنه والامامیه»، تالیف عالم کبیر؛ شیخ نجم الدین جعفر بن محمد عسگری، دو جلد است ودر «دارالزهراء لبنان» چاپ شده است.
۵- «الشیعه والرجعه»، تالیف عالم محقق شیخ محمد رضا طبسی نجفی که نوعا از مصادر متقن ومنابع اصلی گرفته شده است.
۶- «الفتن»، تالیف نعیم بن حماد مروزی، متوفای سال ۲۲۸ هجری، نسخه هایی از آن در ریاض، مدینه ومکه که از ترکیه، لندن، هند وعراق، عسکبرداری شده، وجود دارد(۲۲۶).
۷- «الملاحم»، تالیف ابوالحسن بن منادی احمد بن جعفر، متوفای سال ۳۳۶ هجری(۲۲۷).
۸- «المهدی یا اخبار المهدی»، تالیف ابونعیم اصفهانی، متوفای سال ۴۳۰ هجری وخطی است.
۹- «السنن الوارده فی الفتن»، تالیف ابو عمرو وعثمان بن سعید دانی مقری، متوفای سال ۴۴۴ هجری وخطی است.
۱۰- «البعث والنشور»، تالیف بیهقی، متوفای سال ۴۵۸ هجری وخطی است.
۱۱- «ارتقاء الفرق»، تالیف سخاوی، متوفای سال ۹۰۲ هجری. وآن را در کتاب مقاصدش ذکر کرده است.
۱۲- «العرف الوردی فی اخبار المهدی»، تالیف سیوطی، متوفای سال ۹۱۱ هجری. ودر ضمن کتاب دیگرش «الحاوی فی الفتاوی» به چاپ رسیده است.
۱۳- «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»، تالیف ابن حجر هیثمی شافعی، متوفای سال ۹۷۴ هجری وخطی است.
۱۴- «المشرب الوردی فی مذهب المهدی»، تالیف ملا علی قاری، متوفای سال ۱۰۳۳ هجری و«برنجی» آن را در «اشراط الساعه» ذکر کرده است.
۱۵- «فوائد فوائد الفکر فی المهدی المنتظر»، تالیف مرعی بن یوسف کرمی حنبلی، متوفای سال ۱۰۳۳ هجری، خطی است که نسخه ای از آن در پاریس فرانسه است.
۱۶- «الاشاعه لاشراط الساعة»، تالیف برزنجی، متوفای سال ۱۱۰۳ وبه چاپ رسیده است.
۱۷- «الاحادیث القاضیه بخروج المهدی»، تالیف محمد بن اسماعیل صنعانی وآن را در کتاب الاذاعه ذکر کرده است.
۱۸- «البحور الزاخره فی علوم الاخره»، تالیف محمد بن حاج احمد سفارینی حنبلی، متوفای سال ۱۰۸۸ هجری.
۱۹- «التوضیح فیما تواتر فی المنتظر والدجال والمسیح»، تالیف شوکانی، متوفای سال ۱۲۵۰ هجری، وشوکانی آن را در تفسیر فتح القدیر، جلد اول ذکر کرده است.
۲۰- «تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان»، تالیف شیخ اقسرائی وخطی است، در کتابخانه ی «عارف حکمت» در مدینه ی منوره، به شماره ی ۷:۲۴۰:۲۶ ق موجود است.
۲۱- «التصریح بما تواتر فی نزول المسیح»، تالیف کشمیری متوفای سال ۱۳۵۲ وبه چاپ رسیده است.
۲۲- «الجواب المقنع المحرر فی الرد علی من طغی وتجبر بدعوی ان عیسی هو المهدی المنتظر»، تالیف محمد حبیب الله شنقیطی وبه چاپ رسیده است.
۲۳- «الخطاب الملیح فی تحقیق المهدی والمسیح»، تالیف شیخ اشرف علی تهانوی، وبه زبان اردو می باشد.
۲۴- «تحدیق النظر باخبار المنتظر»، تالیف شیخ محمد بن عبدالعزیز مانع، خطی است که یک نسخه ی از آن در «دار الکتب المصریه» وجود دارد.
۲۵- «مختصر الاخبار المشاعة فی الفتن واشراطه الساعة واخبار المهدی»، تالیف عبدالله بن شیخ که در چاپخانه های ریاض به چاپ رسیده است.
۲۶- «البیانات عن المهدی»، تالیف موردی.
۲۷- «الاحادیث الوارده فی المهدی فی میزان الجرح والتعدیل»، تالیف عبدالعلیم بن عبدالعظیم، وآن رساله ی ماجستیر است که به دانشگاه ام القرای مکه ی مکرمه(۲۲۸) تقدیم شده است.
۲۸- «المنتظر علی ضوء الحقائق»، تالیف محمد حسین ادیب، در چاپخانه ی حیدریه ی نجف اشرف به چاپ رسیده است.
۲۹- «الامام المهدی»، تالیف فاضل حاج علی محمد علی دخیل که در چاپخانه ی آداب نجف اشرف به چاپ رسیده است.
۳۰- «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر»، تالیف عالم فاضل شیخ لطف الله صافی گلپایگانی واین کتاب بهترین کتاب در موضوع امام منتظر- علیه السلام - است.
۳۱- «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون»، تالیف احمد بن صدیق بخاری، در چاپخانه ی ترقی دمشق به چاپ رسیده است.
۳۲- «اربعین حدیثا فی المهدی»، تالیف ابوالعلاء همدانی.
۳۳- «اربعین حدیثا فی المهدی»، تالیف حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی.
۳۴- «تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان»، تالیف ابن کمال پاشا حنفی، متوفای سال ۹۴۰ هجری.
۳۵- «القطر الشهدی فی اوصاف المهدی»، منظومه ی شهاب الدین احمد بن احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی، متوفای سال ۱۳۰۸ هجری.
۳۶- «المهدی»، تالیف ابوداوود سلیمان بن اشعث سجستانی، یکی از اصحاب صحاح ششگانه است.
۳۷- «المهدی الی ما ورد فی المهدی»، تالیف شمس الدین محمد بن طولون.
۳۸- «النجم الثاقب فی بیان آل المهدی من اولاد علی بن ابی طالب».
۳۹- «الهدایه المهدویه»، تالیف ابو الرجاء محمد هندی.
۴۰- «العواصم عن الفتن القواصم»، تالیف علی بن برهان الدین حلبی شافعی(۲۲۹).
۴۱- «الغیبه»، تالیف شیخ طوسی.
۴۲- «کمال الدین»، تالیف شیخ صدوق.
۴۳- «الغیبه»، تالیف محمد بن ابراهیم نعمانی.
۴۴- «الملاحم والفتن»، تالیف رضی الدین علی بن طاووس.
۴۵- «بحث حول المهدی»، تالیف شهید صدر.
۴۶- «بشارة الامام فی ظهور المهدی» تألیف مصطفی آل سید حیدر کاظمی.
۴۷- «الغیبه»، تالیف شیخ محمد حرزالدین، با تحقیق شیخ محمد حسین حرز الدین وخطی است.
۴۸- «الغیبه»، تالیف شیخ مفید.
۴۹- «مهدی موعود»، ترجمه ی علی دوانی.
۵۰- «المهدی الموعود»، تالیف سید محمد صدر.
اینها برخی از کتابهایی است که پیرامون حضرت مهدی - سلام الله علیه - نوشته شده است وبیشتر آنها از علمای اهل سنت می باشد وباور ندارم که امامان دیگر تا این اندازه درباره آنان از طرف علمای اهل سنت، کتاب نوشته شده باشد.

شاعرانی که به امام مهدی ایمان داشته اند

کمیت
شاعر اهل بیت «کمیت بن زید اسدی» به حضرت امام مهدی ایمان داشته وجزء اعتقادات او بوده است واین ایمان در اثر تربیت ائمه ی اطهار - علیهم السلام - بوده که همعصر آنان بوده است. او می گوید:

متی یقوم الحق فیکم متی * * * یقوم مهدیکم الثانی

دعبل خزاعی

این شاعر، عقیده ی راسخ ومحکمی به آن حضرت داشته وآن را یک ضرورت اسلامی دانسته است وسروده اش را خدمت امام رضا - علیه السلام - خواند وآن حضرت را تکان داد، او چنین می گوید:

فلولا الذی ارجوه فی الیوم او غد * * * لقطع قلبی اثرکم حسرات
خروج امام لا محاله خارج * * * یسیر علی اسم الله والبرکات
یمیز فینا کل حق وباطل * * * ویجزی علی النعماء والنقمات

امام رضا - علیه السلام - رو به «خزاعی» کرد وفرمود: «روح القدس با زبان تو سخن می گوید، آیا می دانی این امام چه کسی است؟».
گفت: نه، فقط شنیده ام که امامی از شما ظهور می کند وزمین را از عدل وقسط، پر می کند...
حضرت رضا - علیه السلام - فرمود: «ای دعبل! به درستی که امام بعد از من پسرم محمد وبعد از او پسرش علی وبعد از علی، پسرش حسن، پسرش حجت قائم است واوست که در غیبت منتظر می باشد ووقتی ظهور کند، اطاعت می شود وزمین را از عدل وقسط پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد، اما اینکه چه موقع قیام می کند؟ این اخبار از وقت آن است که من از پدرم از پدران بزرگوارش شنیده ام که پیغمبر فرموده: مثل او همانند مثل ساعت است که ناگهان می رسد وکسی از آن خبر ندارد».
سید حمیری
یکی از شاعران برجسته واز دوستداران اهل بیت - علیهم السلام - سید حمیری است که در رابطه با فضایل حضرت علی - علیه السلام - وغیبت امام مهدی - علیه السلام - شعر گفته وسروده اش درباره ی ظهور حضرت صاحب العصر - علیه السلام - چنین است:

وکذا روینا عن وصی محمد * * * ولم یک فیما قاله بالمکذب...

ورد بن زید
این شاعر همانند کمیت از مخلصین ودوستداران امامان اهل بیت - علیهم السلام - می باشد وخدمت حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - رسید وسروده اش را در رابطه با آن حضرت قرائت کرد. ونیز در آخر قصیده که از حضرت امام منتظر - علیه السلام - سخن گفته بود، برای آن حضرت خواند. واشعارش چنین است:

متی الولید ب(سامراء) اذا بنیت * * * یبدو کمثل شهاب اللیل طلاع
حتی اذا قذفت ارض العراق به * * * الی الحجاز اناخوه بجعجاع...

از این اشعار فهمیده می شود که این شاعر، اخبار حضرت مهدی - علیه السلام - را قبل از آنکه تولد یابد از امامان معصوم - علیهم السلام - شنیده است وگفته ائمه اطهار همان گفته رسول خدا وامتداد علم جدشان می باشد. در این اشعار، صفاتی را برای امام منتظر - علیه السلام - بیان می کند که بعد از ولادت، همه ی آن صفات در آن مولود معصوم، جمع بود.
مصعب بن وهب
«مصعب بن وهب نوسجانی»، معاصر حضرت امام رضا - علیه السلام - بوده، اشعاری سروده که در آنها ایمان خودش را به دوازده امام - علیهم السلام - واز جمله امام زمان - علیه السلام - پیش از آنکه تولد یابد، ابراز می دارد. او می گوید:

فان سالنی ما الذی انا دائن * * * به فالذی ابدیه مثل الذی اخفی...

این اشعار، از ایمان مصعب به خدای متعال ورسالت پیغمبر اسلام که افضل پیامبران است ودوازده امام - علیهم السلام - که خلفا واوصیای پیغمبرند، حکایت می کند.
محمد بن اسماعیل صیمری
این شخصیت از مردان خوب واز برجستگان شیعه است که خدمت حضرت امام حسن عسگری - علیه السلام - بعد از وفات امام هادی - علیه السلام - می رسید وقصیده ای می سراید که در آن از امام مهدی - علیه السلام - هم سخن گفته است:

عشر نجوم افلت فی فلکها * * * ویطلع الله لنا امثالها...

علی خوافی
«علی بن ابو عبدالله خوافی» از اصحاب امام رضا - علیه السلام - است، وقتی که جهان اسلام در شهادت حضرت رضا - علیه السلام - مصیبت زده شد، شاعران درباره اش مرثیه سرودند و«خوافی» جز مرثیه سراهای آن حضرت بود که در قصیده اش امام مهدی - علیه السلام - را ذکر کرده است:

فی کل عصر لنا منکم امام هدی * * * فربعه آهل منکم ومانوس...

قاسم بن یوسف
یکی از افرادی که به حضرت مهدی ایمان دارد ومنتظر ظهور آن حضرت می باشد، «قاسم بن یوسف» است. او چنین گفته است:

انی لارجو ان تنالهم * * * منی ید تشفی جوی الصدر...

این شاعر، در انتظار است که حضرت مهدی - علیه السلام - بیاید تا از دشمنان خدا که تمام محرمات خدا را هتک کرده اند، انتقام گرفته شود.
ابن رومی
«ابن رومی» از درخشنده ترین شاعران زمان خودش است. در قصیده ای برای «شهید یحیی علوی» که به خاطر ستمدیدگان وشکنجه دیدگان وپرخاش بر ستمگران ومستبدان به شهادت رسید، سروده است، از حضرت صاحب الامر، امام مهدی سخن گفته وحاکمان بنی عباس را به وجود مقدس آن حضرت تهدید کرده است. او چنین می گوید:

غررتم لان صدقتم ان حاله * * * تدوم لکم والدهر لونان اخرج...(۲۳۰)

یحیی بن اعقب
«یحیی بن اعقب» در قصیده اش حضرت امام منتظر - علیه السلام – را تمجید وتجلیل کرده وامنیت وآرامش ودر امان بودن مظلومین را در حکومت آن حضرت، تشریح کرده، همچنانکه اقامه ی حدود تعطیل شده را در عصر وحکومت آن حضرت، متذکر شده است:

اسمر اللون، مشرق الوجه * * * ملیح البها، طریا جنیا...(۲۳۱).

فضل بن روزبهان
«فضل بن روزبهان» ائمه ی اطهار - علیهم السلام - وحضرت امام مهدی - علیه السلام - را توصیف وتمجید کرده وچنین گفته است:

سلام علی القائم المنتظر * * * ابی القاسم القرم نور الهدی...(۲۳۲).

عبدالرحمن
«عبدالرحمن بسطامی» از شاعران مومن به وجود امام منتظر - علیه السلام - است ودر قصیده اش چنین می گوید:

ویظهر میم المجد من آل احمد * * * ویظهر عدل الله فی الناس اولا...(۲۳۳).

ابن ابی الحدید
او چنین سروده است:

ولقد علمت بانه لابد من * * * مهدیکم ولیومه اتوقع...(۲۳۴).

عامر بصری
او از شعرایی است که به وجود امام زمان - علیه السلام - ایمان آورده اند وظهور حضرت را حتمی می دانند. او چنین می گوید:

امام الهدی حتی متی انت غائب * * * ممن عنیا یا ابانا باوبة...(۲۳۵).

ابوالمعالی
«ابوالمعالی صدرالدین» چنین گفته است:

یقوم بامر الله فی الارض ظاهرا * * * علی رغم شیطانین یمحق للکفر...(۲۳۶).

از این اشعار، استفاده می شود که برخی از علامات ظهور آن حضرت را بر اساس علم حروف وغیره که از ائمه ی اطهار - علیهم السلام - رسیده، ذکر کرده است.
بهاءالدین عاملی
«محمد بن حسین شیخ بهایی» از شخصیتهای برجسته ی عالم اسلام وازداشمندان بزرگ مکتب تشیع است. ودر زمینه ی فقه، تفسیر، هیئت، نجوم، حساب وهندسه، جفر، رمل وغیره، تالیفات دارد ودرباره ی حضرت امام منتظر - علیه السلام - اشعاری سروده که آن را «وسیله ی الفوز والامان فی مدح صاحب الزمان» نام نهاده است:

سری البرق من نجد فجدد تذکاری * * * عهودا بجزوی والغریب وذی قار...

سید حیدر علی
«سید حیدر علی» از شخصیتهای برجسته وبا فضیلت وعلو همت ودارای استقلال رای وعزت نفس بوده واز ادبای بارز وادیبان ممتاز جهان ادب می باد. او در سوگواری جدش سید الشهدا حسین بن علی - علیهما السلام - قصایدی سروده است که از گنجینه های فرهنگی ما محسوب می شود. ودر برخی از این سروده ها به حضرت بقیه الله الاعظم - علیه السلام - خطاب می کند واز او می خواهد که قیام نموده وبا خروج خود، زمین را از گرگان درنده ودارودسته ی بنی امیه وشرک وفساد، پاک وتطهیر نماید. او چنین سروده است:

من حامل لولی الامر مالکه * * * تطوی علی نفثات کلها ضرم...

سید علی خان
«سید علی خان حویزاوی» در مورد حضرت امام مهدی - علیه السلام - چنین سروده است:

او قائم مهدی جبار السماء * * * مهدی الوری من لیل جهل غاسق...(۲۳۷)

خلیعی
«خلیعی» از معتقدین به امام منتظر - علیه السلام - است که در سروده اش ظهور آن حضرت را التماس می کند:

طلاب العلی بالسمهری المقدم * * * وضرب الطلی مرمی الی کل مغنم...(۲۳۸).

عبدالغنی عاملی
این شاعر از دودمان عالم جلیل القدر عالم اسلام «مرحوم شیخ محمد حر عاملی» صاحب کتاب وسائل الشیعه است که از درخشنده ترین کتابهای امامیه ومرجع فقهای اسلام می باشد. او سروده های فراوانی در رابطه ی با حضرت مهدی - علیه السلام - دارد که در چاپخانه ی حیدریه نجف اشرف در سال ۱۳۳۹ هجری به صورت کتاب به چاپ رسیدهاست. در یکی از آن قصیده ها چنین می گوید:

یا امام الهدی وخیر ملیک * * * جعل الله جنده الاملاکا...

حسن قفطان
«شیخ حسن قفطان» از شاعرانی است که در مورد حضرت امام منتظر - علیه السلام- سروده دارد وچنین گفته است:

متی امتطی نهد الجزارة فارها * * * بدولة سلطان الوری مدرک الثار...

سید عباس
این شاعر از توفیق والهام الهی برخوردار است وچنین سروده:

یا خاتم الغر المیامین الاولی * * * سبقوا البریه فی تقی وسماح...

شیخ محمد سماوه ای
این شاعر، سروده های زیادی در مورد حضرت مهدی - علیه السلام – دارد ودر برخی از آنها چنین گفته است:

یهنی النبوة والامامه قائم * * * بالحق مرفوع المنار مکین...

در اینجا بحث ما از ایمان آوردندگان به حضرت مهدی - سلام الله علیه - وشاعران برجسته ی عالم اسلام که با ایمان واخلاص، در مورد آن حضرت سروده ها دارند واز آن بزرگوار، تقاضای ظهور کرده اند تا عدل وحق را اقامه نموده وکفر وستم را در هم کوبد، به پایان می رسد.

منکرین امام مهدی

گروهی نسبت به وجود مقدس حضرت مهدی - سلام الله علیه - انکار دارند وشیعیان ومومنین به آن حضرت را هم ملامت کرده اند!! وما در اینجا برخی از آنان را ذکر می کنیم.
ابن خلدون
«ابن خلدون» در مقدمه اش فصلی را عنوان کرده است که در آن روایات واحادیث فراوانی را که محدثین از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده اند وبه آنها ایمان آورده اند، تردید وانکار کرده وخیال کرده که آن روایات، بی اساس وبی سند است. ودانشمند گرانمایه واستاد محقق، «احمد شاکر» در جواب ورد ابن خلدون، اقدام نموده وچنین گفته است:
«اما ابن خلدون وارد چیزی شده است که دانش آن را نداشته ووارد امر پر زحمتی شده که مرد این میدان نبوده است. ابن خلدون به امور سیاسی ودولت مشغول بوده ودر خدمت پادشاهان وامرا بوده است ولذا توهم کرده که موضوع حضرت مهدی - علیه السلام - یک عقیده ی شیعی است یا آنکه خودش را در این موضوع به وهم وخیال انداخته است وبر آن اساس در مقدمه ی مشهورش فصل طولانی را باز کرده وعنوان آن را (فصلی در امر فاطمی وآنچه مردم در مورد او...)(۲۳۹) گذاشته است.
استاد احمد شاکر، در نقد ورد وهم ابن خلدون گفته است که انکار او نسبت به حضرت امام منتظر - علیه السلام - انکار یکی از ضروریات دین ومسلمیات سنت است؛ زیرا روایاتی که در شأن حضرت مهدی - علیه السلام - از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت شده است به حد تواتر می باشد وبه هیچ وجه جای تردید وانکار نیست.
محمد امین بغدادی
«محمد امین بغدادی» مشهور به «سویدی»، وجود حضرت امام منتظر - علیه السلام - را انکار کرده«! ولی گفته است که در آینده ولادت خواهد یافت. او می گوید: »شیعیان گمان کرده اند که او در سرداب سر من رای در سال ۲۶۲ هجری غایب شده واو صاحب شمشیر وقائم قبل از قیام ساعت است واو قبل از ظهور، دو غیبت دارد، یکی از آنها از دیگری طولانی تر است».
من می گویم از اموری که باطل می کند این را که مهدی «محمد» همان منتظر قبل از قیام ساعت است، اصولی است که شیعیان آن را برای امامت تاسیس کرده اند. اصولی که در کتابهایشان می باشد عبارتند از:
۱- نصب امام بر خدا واجب است.
۲- بر خدا جایز نیست که زمان را از امام خالی بگذارد.
۳- امامت به دوازده نفر منحصر است.
۴- عصمت همه ی اینان را واجب می دانند.
بنابراین، پس خداوند آنچه را که واجب بوده، ترک کرده است به اینکه امام مهدی را بعد از وفات امام حسن عسگری به عنوان امام نصب نکرده، بلکه امامت مهدی را به آخر الزمان انداخته است.
اگر شیعیان بگویند که مهدی همین الان امام است، جواب می گویم امام غایب چه فایده ای دارد؛ چون بر رفع ستم توانا نیست با اینکه امامان قبل از او با توجه اینکه به زمان پیغمبر نزدیک بودند، ظاهر بودند وحال آنکه این زمان که از زمان پیغمبر دورتر وستم زیادتر است، نیاز بیشتری به امام دارد، وآنچه مورد اتفاق علماست این است که مهدی قائم در آخر الرمان است وزمین را از عدل پر می کند(۲۴۰).
انکار سویدی هیچ گونه اصل واساسی ندارد واعتقاد شیعه به امام زمان - علیه السلام - هیچ گونه تضادی با سایر عقاید والتزامات شیعه ندارد، آنطور که سویدی توهم کرده است؛ زیرا نصب امام بر خدا عقلا از باب لطف واجب است وشیعه به آن معتقد می باشد وامام مهدی، یکی از دوازده امام است که خلیفه ی پیغمبر اسلام می باشند واز چشمها ودیده ها بر اساس حکمتی که در بحثهای سابق، بحث آن را با تفصیل توضیح دادیم - پنهان شده است وحتما ظهور خواهد کرد وحق وعدل وآرامش ورفاه بین مردم را برقرار خواهد کرد.
احمد کسروی
«احمد کسروی» به شیعه ستم کرده وبه آنان دروغ وافترا بسته ودر مورد امام زمان - علیه السلام - گفته است:
«زمانی که امام حسن عسگری فوت کرد یعنی در سال ۲۶۰ هجری، مصیبت بزرگی پیدا شد؛ زیرا امام حسن، اولادی نداشت ورافضی ها سرگردان شدند وتفرقه بین آنان پیدا شد؛ گروهی گفتند که امامت، کارش تمام وقطع شده وگروهی از آنان پیرو جعفر برادر امام حسن عسگری شدند وعثمان بن سعید که از افراد مورد اطمینان امام حسن بود، ادعای عجیبی کرد وگفت امام حسن دارای فرزند است وپنج ساله می باشد ودر سرداب پنهان شده وبرای هیچ کس ظاهر نمی شود واو امام بعد از پدرش می باشد»(۲۴۱).
جهت گیریهای احمد کسروی ومزدوریت او برای انگلیس، مشهور ومعروف است. وگفته ی او: «ادعای عثمان بن سعید از نواب امام حسن - علیه السلام - به اینکه آن حضرت دارای فرزند است وبرای احدی ظاهر نمی شود وامام منتظر است ومهدویت به او مستند می شود، از هر قول وبیان بی اساس وبی پایه ای سست تر وضعیف تر است؛ زیرا این گفته به طور کلی افترای محض است وما در مباحث گذشته به صورت گسترده از روایات واخباری که از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - واز ائمه اطهار- علیهم السلام - نقل شده ذکر کردیم وهمه ی آن روایات واحادیث، جهان اسلام را به ظهور امام مهدی - علیه السلام - بشارت می دادند واینکه آن حضرت دین را احیا وحاکم می نماید».
احمد امین
«احمد امین» همانند کسروی مجوسی، نسبت به ائمه ی هدی که خداوند آنان را از هر رجس وآلودگی پاک گردانیده، حقد وکینه وعداوت داشته است وبدون آنکه به منابع ومصادر شیعه مراجعه ای داشته باشد، مطالب دروغ وبی اساس را به آنان نسبت داده وخودش هم به این مطلب اعتراف دارد. او در اثر بغض ودشمنی که با شیعیان دارد، هر دروغ وافترایی را به آنان روا می دارد؛ شیعیانی که بخش عظیمی از امت اسلام را تشکیل می دهند ودر دنیا به طالب حق وعدالت وخصم طغیان وستم، معروف می باشند.
«دکتر عبدالرحمن بدوی» می گوید: «شیعه بزرگترین فضل وامتیاز را دارد، زیرا اسلام را با نشاط وطراوت وشادانی نگهداشته ونفوس مضطرب ونگران را با معنویات، ثبات وطمأنینه بخشیده است وگرنه تحجر وقالبهای خشک وجامد، حاکم می گشت».
در هر حال، «احمد امین» جزوه ای نوشته که در آن امام مهدی را انکار کرده است وایمان شیعه به آن حضرت را عیب دانسته وهیچ گونه اهمیتی به آنچه صحاح سنت روایت کرده اند، نداده است، جوامع حدیثی، اخبار متواتر وگسترده ای از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - در شأن حضرت مهدی - علیه السلام - روایت کرده اند. ودانشمند معظم «حجه الاسلام والمسلمین استاد شیخ محمد امین زین الدین واستاد شیخ محمد علی زهیری»، احمد امین را رد نوشته اند وبا استدلال وبرهان، انکار بی اساس امین را جواب گفته اند. وشخصیت جلیل القدر امام شیخ «محمد حسین کاشف الغطا»، در تقریظی که بر کتاب استاد زهیری دارد، چنین گفته است:
«قضیه ی حضرت امام منتظر غایب - ارواحناه فداه - عقیده ی ریشه دار واساسی وپایه ای است که بر اصول وقواعد محکم بنا شده است وفاصله گرفتن از آن ممکن نیست ویکی از مسلمیات وامر مفروغ منه محسوب می شود»(۲۴۲).
شکری افندی
«شکری افندی بغدادی» قصیده ای گفته که در آن نسبت به امام مهدی - علیه السلام - اظهار شک وانکار کرده است!! ومی گوید:

ایا علماء العصر یا من لهم خبر * * * بکل دقیق حار من دونه الفکر...

علما ودانشمندان نجف اشرف اقدام نموده واو را رد کرده اند. محدث نوری - رضوان الله تعالی علیه - در رد او کتابی به نام «کشف الاستار عن الحجه الغائب عن الابصار» تالیف کرد. ودر آن کتاب، تصریحات چهل نفر از اکابر علمای اهل سنت، در مورد ولادت ووجود حضرت امام مهدی - علیه السلام - را ذکر کرده است، همچنانکه امام کاشف الغطا، قصیده ی محکم ومتقنی را در رد افندی سرود واول آن قصیده چنین است:

بنفسی بعید الدار قربه الفکر * * * وادناه من عشاقه الشوق والذکر

این قصیده مستقلا وبه ضمیمه ی کتاب «الزام الناصب» به چاپ رسیده است.
علامات ظهور امام زمان
اخبار وروایات پیغمبر اسلام وائمه ی اطهار - علیهم السلام - نسبت به علامات ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - اشاره ودلالت دارند وزمان ومکانی که آن حضرت در آنها ظهور می کند. در این روایات، تحدید شده اند، اما اخباری که از علامات ظهور آن حضرت سخن می گویند، برخی از آنها حتمی است که حتما رخ می دهند وبرخی از آنها غیر حتمی است.
علامات حتمی
روایات واخبار در این جهت متفقند که بعضی از علامات قبل از ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - حتما تحقق می یابد واینک نمونه ی آنها.
گسترش ظلم وستم
از علامات برجسته ی ظهور حضرت امام مهدی - علیه السلام - رواج وگسترش ظلم وستم واز بین رفتن امنیت وآرامش است به طوری که ترس ووحشت وبلا وگرفتاری وفساد وشرارت جاهلیت بر جامعه ی انسانی حاکم می شود ومردم مرتبا جنگ اعصاب داشته وبه سوی منکر وبدی، از همدیگر سبقت بگیرند وبدی در نظر آنان خوب شود واز طرفی اسلام همانند اول امرش، در بین مردم غریب بماند ودولتهای ستمکار بزرگ دنیا علیه السلام مجهز شوند وثروتهای مسلمین ومنابع اقتصادی آنان را به غارت ببرند.
واینک برخی از روایات:
۱- «ابوسعید خدری» روایت می کند که پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «بعد از من فتنه ها برمی خیزد که فتنه ی «احلاس» یکی از آنهاست ودر آن جنگ وگریز هست وبعد از آن هم فتنه ها می آید به طوری که هر زمان که گفته شود دیگر فتنه تمام شد، همچنان ادامه پیدا می کند واین فتنه ها به کانون خانواده ی هر عرب ومسلمانی وارد می شود تا آنکه مردی از عترت من ظهور کند»(۲۴۳).
این حدیث، دلالت می کند که حوادث ناگوار وخونین، همه ی بلاد اسلامی وغیر اسلامی را فرامی گیرد به طوری که همه ی زندگی اعراب ومسلمین را احاطه می نماید.
۲- «ابوسعید خدری» روایت می کند که پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «این شدت وخفقان همچنان بر شما ادامه پیدا می کند به طوری که زمین از جور وستم پر می شود واحدی نتواند بگوید: »خدا«. سپس خداوند متعال مردی را از عترت من می فرستد وزمین را از عدل وداد پر می کند، همچنانکه از ستم پر شده بود وزمین، خیرات وبرکات خود را بیرون می دهد وزندگی مسلمین آباد وبا نشاط می گردد»(۲۴۴).
۳- «ابو سعید خدری» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود: «در آخر الزمان، بر امت من بلایی شدید از شاه وحاکمشان نازل می شود که سخت تر از او شنیده نشده است وزمین بر آنان تنگ می گردد وپر از ظلم وستم می شود وفرد با ایمان، پناهگاهی ندارد که از ظلم به آنجا پناه ببرد، در چنین زمانی، خداوند متعال مردی را از عترت من می فرستد وزمین را از عدل وداد پر می کند وتمام ساکنین زمین وآسمان راضی می شوند وزمین برکات وخیراتش را بیرون می دهد وآسمان بارانش را می فرستد...»(۲۴۵).
۴- پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «بعد از من خلفا وبعد از خلفا، امرا وبعد از امرا، شاهان وبعد از پادشاهان، جبابره وطاغوتها هستند، سپس مردی از اهل بیت من ظهور می کند وزمین را پر از عدل می کند، همچنانکه از جور پر شده باشد»(۲۴۶).
از این حدیث فهمیده می شود که حاکمان مسلمین بر چند گروه می باشند: برخی خلفا وبرخی ملوک وبعضی جبابره، زمین وشهرها را از ظلم وجور پر می کنند، سپس خداوند منجی بزرگ مهدی آل محمد را می فرستد وآن طواغیت را درهم می کوبد وحکم خدا را در زمین اقامه می کند.
۵- «عوف بن مالک» از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که فرمود: «چگونه هستید ای عوف! هنگامی که امت به ۷۳ فرقه تقسیم شود، یکی از آنها در بهشت وبقیه در جهنم می باشند».
عوف با شتاب پرسید: چطور؟
پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «... زمانی که نادانها بر منبرها بنشینند وزکات، زیان وامانت، غنیمت به حساب آید وتفقه در دین خدا برای غیر خدا باشد ومرد از زنش اطاعت نماید وعاق مادرش شود وپدر را از خود دور کند. وآخر این امت، اول آن را لعنت کند وفاسق قبیله، بر آنان آقایی کند ورهبر مردم، رذلترین آنان باشد ومردی به جهت محفوظ ماندن از شرش احترام شود، در چنین روزی مردم به شام وبه سوی دمشق که بهترین شهرهای شام است، پناه می برند واز دشمنان محفوظ می مانند».
گفته شد ای رسول خدا! آیا شام فتح می شود؟
فرمود: «به سرعت (فتح می شود) سپس فتنه واقع می شود وپس از آن، فتنه ی بدتر وظلمانی تر وخلاصه فتنه بعد از فتنه واقع می شود تا اینکه مردی از اهل بیت من ظهور می کند که نامش مهدی - علیه السلام - می باشد»(۲۴۷).
۶- پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «مهدی این امت از ماست هنگامی که هرج ومرج وفتنه ها دنیا را احاطه کند وراهها قطع شود ومردم همدیگر را غارت نمایند وبزرگ بر کوچک رحم ننماید وکوچک به بزرگ احترام نکند، در این زمان، خداوند متعال مهدی ما را که نهمین فرزند حسین - علیه السلام - است می فرستد وسنگرهای ضلالت ودلهای غافل را فتح می کند ودین را برقرار می نماید، همچنانکه آن را اقامه نمود وزمین را از عدل وداد پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد»(۲۴۸).
۷- از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - روایت شده است که فرمود: «مهدی - علیه السلام - وقتی ظاهر می شود که خوف وترس وفتنه وبلا وطاعون وشمشیر واختلاف وتشتت در دین وتغیر در حال مردم بر دنیا وجامعه حاکم باشد، هر صبح وشام، تمنای مرگ شود وهمدیگر را بخورند. وخلاصه آنکه یاس وناامیدی بر آنان تسلط پیدا کرده باشد، در چنین وقتی است که آن حضرت ظهور می کند وخوشا به حال کسی که امام مهدی را درک کند واز یاران او باشد وبدا به حال کسی که با او مخالفت نماید»(۲۴۹).
۸- حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - در میان گروهی از شیعیانش در مورد حضرت مهدی - علیه السلام - چنین فرموده است: «قائم ما با ترس ورعب در دل دشمنان، مورد یاری قرار می گیرد وزمین در اختیار او در می آید وگنجها برای او ظاهر می شوند وحاکمیت او به شرق وغرب می رسد وخدا دین او را غالب می گرداند گر چه مشرکان نپسندند وهمه ی خرابیهای زمین را آباد می کند وزمین، روییدنی خود را بیرون می دهد ومردم در زمان او غرق نعمت می شوند به طوری که هرگز مانند آن دیده نشده است».
شخصی در مجلس گفت: چه موقع قائم شما ظهور می کند؟
امام در جواب او علامات ظهور را بیان کرد وفرمود: «زمانی که مردان به زنان وزنان به مردان شبیه شوند وزمانی که زنها به زینها سوار شوند ومردم نمازها را بمیرانند وپیرو شهوتها شوند وربا بخورند وخون مردم را سبک بشمارند ومعامله ی ربوی کنند وآشکارا زنا کنند وساختمانهای با ارتفاع بنا کنند ودروغ را حلال بدانند ورشوه بگیرند وتابع هوا شوند ودین را به دنیا بفروشند وبا خویشان قطع کنند وحلم را ضعف وستم را فخر بدانند وامیران فاسق ووزرا دروغگو وامینها خائن ویاران ومعاونین ظالم وقارئان، فاسق باشند وستم آشکار شود وطلاق، فراوان وگناهان علنی گردد وشهادت دروغ قبول شود وخمر، خورده شود ومردان روی مردان سوار شوند وزنان به زنان بی نیاز شوند وفی وبیت المال را غنیمت بدانند وصدقه را زیان وخسارت حساب کنند وبه جهت ترس از زبان، شرورها از آنان خوف باشد وزمانی که سفیانی از شام ویمانی از یمن خروج کنند وپسری از آل محمد بین رکن ومقام به قتل برسد وصیحه کننده ای از آسمان ندا کند که حق با او وبا پیروان اوست، این زمان وقت ظهور قائم ماست ووقتی که ظهور کرد، بر کعبه تکیه می زند و۳۱۳ نفر از پیروانش به دورش جمع می شوند، پس اول سخنی که به زبان می آورد این آیه است: (بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین) سپس می گوید: منم بقیه الله وخلیفه الله وحجت او بر شما. اینجاست که هر مسلمانی به این کیفیت به آن حضرت سلام می دهد: «السلام علیک یا بقیه الله فی الارض» ووقتی که ده هزار مرد در پیشگاه او جمع شوند، نه یهود باقی می ماند ونه نصرانی ونه هر کسی که غیر خدا را می پرستد، بلکه همه به او ایمان می آورند وآن حضرت را تصدیق می کنند ویک ملت - که همان ملت اسلام باشد - درست می شود وهر معبودی که در گوشه وکنار زمین باشد - معبودی غیر از خدا - آتشی از آسمان می آید واو را به آتش می کشد»(۲۵۰).
علامات ساعت
برخی از روایات از آنچه در آخر الزمان می گذرد از فتنه ها، بلاها وگرفتاریها، سخن می گویند وگمان قوی آن است که اینها از علامات ظهور
امام مهدی - علیه السلام - است وما دو حدیث را ذکر می کنیم.
حدیث اول
«عطاء» فرزند «ابوریاح» از حبر امت؛ عبدالله بن عباس روایت می کند که گفت: ما با پیغمبر اکرم در حجة الوداع حج بجا آوردیم، آن حضرت در کعبه را گرفت وسپس رو به مردم کرد وفرمود: «آیا می خواهید علامات ساعت وقیامت را به شما خبر دهم؟».
سلمان فارسی که از همه به پیغمبر نزدیکتر بود، گفت: آری ای رسول خدا! آن حضرت شروع به جواب کرد وفرمود: «از علامتهای قیامت این است که نماز ضایع می شود - یعنی نماز مسلمین می رود - واز شهوات پیروی می گردد ومردم به سوی هواها میل می کنند، دین به دنیا فروخته می شود، در آن زمان است که دل افراد با ایمان در جوفشان، برای منکرات بسیاری که می بینند ونمی توانند آن را تغییر دهند، آب می شود آن چنان که نمک در آب حل می گردد».
سلمان با تعجب عرضه داشت: یا رسول الله! به راستی چنین روزی خواهد رسید؟ فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان در آن هنگام سرپرستی وولایت مسلمانان را امرای جور به دست می گیرند؛ امرایی که وزرایی فاسق وسرشناسانی ستمگر وامنایی خائن دارند».
سلمان پرسید: به راستی چنین وضعی پیش خواهد آمد یا رسول الله؟!
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان در آن هنگام سرپرستی وولایت مسلمانان را امرای جور به دست می گیرند؛ امرایی که وزرایی فاسق وسرشناسانی ستمگر وامنایی خائن دارند».
سلمان پرسید: به راستی چنین وضعی پیش خواهد آمد یا رسول الله؟!
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! در این موقع، منکر، معروف ومعروفی، منکر می شود، خائن، امین قلمداد می گردد وامین، خیانت می کند، دروغگو تصدیق می شود وراستگو تکذیب می گردد».
سلمان با حالت تعجب پرسید: یا رسول الله! به راستی چنین چیزی خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در آن روزگار، زنان به امارت می رسند وکنیزان طرف مشورت قرار می گیرند وکودکان بر فراز منبر می روند ودروغ، نوعی زرنگی وزکات، خسارت وخوردن بیت المال، نوعی غنیمت شمرده شود، مرد به پدر ومادرش جفا، ولی به دوستش نیکی می نماید وستاره ی دنباله دار، طلوع می کند».
سلمان باز پرسید: یا رسول الله! آیا چنین چیزی خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این موقع زن با شوهرش در تجارت شرکت کند وباران در فصلش نیامده بلکه در گرمای تابستان می بارد وافراد کریم، سخت خشمگین می گردند، مرد فقیر، تحقیر می شود، در این هنگام بازارها به هم نزدیک می شوند، وقتی یکی می گوید: من چیزی نفروختم وآن دیگری می گوید: من سودی نبرده ام، طوری می گویند که هر شنونده می فهمد که به خداوند بیراه می گوید».
سلمان پرسید: «آیا حتما چنین وضعی خواهد شد یا رسول الله؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست!ای سلمان! در این هنگام، اقوامی بر آنان مسلط می شوند که اگر لب بجنباند، کشته می شوند واگر چیزی نگویند، دشمنان همه چیزشان را مباح وبرای خود حلال می کنند تا با بیت المالشان کیسه های خود را پر کنند وبه ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بریزند ودلهایشان را پر از وحشت ورعب کنند وبه ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بریزند ودلهایشان را پر از وحشت ورعب کنند ودر آن روز، مومنین را جز در حال ترس ووحشت ورعب ورهبت، نمی بینی».
سلمان عرضه داشت: یا رسول الله! آیا چنین روزگاری بر مومنین خواهد گذشت؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این هنگام، چیزی از مشرق می آورند وچیزی از مغرب تا امت اسلام را سرپرستی کنند، در آن روز، وای به حال ناتونان امت من از شر شرقی وغربیها! ووای به حال آن شرقیان وغربیان از عذاب خدا! آری، نه صغیری را رحم می کنند ونه پاس حرمت کبیری را دارند ونه از هیچ مقصری عفو می کنند، اخبارشان همه فحش وناسزاست، جثه ی آنان، جثه وبدن آدمیان است ولی دلهایشان دلهای شیاطین».
سلمان عرضه داشت: یا رسول الله! آیا چنین روزی خواهد رسید؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این هنگام مردان به مردان اکتفا می کنند وزنان به زنان وهمانطور که پدر واهل خانواده، نسبت به دختر، غیرت به خرج می دهند، نسبت به پسر نیز غیرت به خرج می دهند، مردان به زنان شبیه می شوند وزنان به مردان وزنان بر مرکبها سوار می شوند که از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد».
سلمان از در تعجب پرسید: یا رسول الله! آیا چنین وضعی پیش می آید؟
فرمود: آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این هنگام، مساجد طلا کاری وزینت می شود آنچنانکه کلیساها ومعبد یهودیان زینت می شود، قرآنها به زیور آلات، آرایش ومغازه ها بلند وصفها طولانی می شود، اما با دلهایی که نسبت به هم خشمگین است وزبانهایی که هر یک برای خود منطقی دارد».
سلمان پرسید: یا رسول الله! آیا این وضع پیش می آید؟
فرمود: آری! به آن خدایی که جانم به دست اوست! در ان روز مردان وپسران امت من با طلا، خود را می آرایند وحریر ودیبا می پوشند وپوست پلنگ، کالای خرید وفروش می گردد».
سلمان پرسید: یا رسول الله! آیا این نیز واقع خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در آن روز، ربا همه جا را می گیرد ویک عمل آشکار می شود ومعاملات با غیبت ورشوه انجام می شود ودین، خوار ودنیا بلند مرتبه می گردد».
سلمان گفت: یا رسول الله! آیا این نیز واقع خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این هنگام طلاق زیاد می شود وهیچ حدی جاری نمی گردد والبته خدای تعالی از این بابت هرگز متضرر نمی شود».
سلمان عرضه داشت: یا رسول الله! آیا این نیز واقع خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این زمان، کنیزان آوازه خوان ونوازنده پدید می آیند واشرار امت من بر امت، ولایت وحکومت می کنند».
سلمان پرسید: یا رسول الله! آیا چنین وضعی خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این موقع اغنیای امت من صرفا به منظور گردش وتفریح به حج می روند وطبقه ی متوسط برای تجارت وفقرا به منظور خودنمایی وریا حج می روند، در این هنگام است که اقوامی قرآن را برای غیر خدا می آموزند وآن را نوعی مزمار وآلت موسیقی اتخاذ می کنند، اقوامی دیگر به تعلم فقه اسلامی می پردازند، اما برای غیر خدا. در آن روزگار، زنازادگان، زیاد می شوند، با قرآن آوازه خوانی می کنند وبر سر دنیا، سر ودست می شکنند».
سلمان عرضه داشت: یا رسول الله! آیا چنین وضعی خواهد شد؟
فرمود: «آری، به آن خدایی که جانم به دست اوست! ای سلمان! در این زمان «رُوَبیضَه» تکلم می کنند».
پرسید: یا رسول الله! پدر ومادرم فدای تو! «روبیضه» چیست؟
فرمود: «چیزی وکسی به سخن درمی آید ودر امور عامه سخن می گوید که هرگز سخن نمی گفت، در این هنگام است که مردم، دیگر زیاد زنده نمی مانند، ناگهان زمین نعره ای می کشد وهر قومی چنین می پندارد که زمین تنها در ناحیه ی او نعره کشیده، بعد تا هر زمانی که خدا بخواهد همچنان می مانند وسپس واژگون می شوند وزمین هر چه در دل دارد بیرون می ریزد - وخود آن جناب فرمود: یعنی طلا ونقره را - آنگاه با دست خود به ستونهایی که در آنجا بود اشاره نمود وفرمود: مثل این، ولی در آن روز دیگر نه طلایی فایده دارد ونه نقره ای، این است معنای آیه ی (فقد جاء اشراطها)؛ علامتهایش بیامد»(۲۵۱).
حدیث دوم
«حمران» روایت کرده است که گفت: امام صادق - علیه السلام - (در مجلسی که صحبت از قدرت وشوکت آنان وفقر وبدحالی شیعه می شد) فرمود: «من در روزی که ابوجعفر، منصور دوانیقی با موکب سلطنتی خود حرکت می کرد، با او بودم. او بر اسبی سوار بود وجمعی از خدعه ها وسواره هایش همراهش بودند وجمعی دیگر، از پشت سر می آمدند ومن بر الاغی سوار بودم ودوش به دوش او می رفتم. به من گفت: یا ابا عبدالله! به راستی جا دارد که به خاطر سلطنت ونیرویی که خدا به ما داده وعزتی که ارزانی داشته، خوشحالی کنی وبه مردم نگویی که شما واهل بیت شما سزاوارتر از ما به این سلطنت بودید؛ زیرا اگر چنین حرفی را بزنی ما را هم علیه خودت وهم علیه مردم تحریک کرده ای».
فرمود: «من گفتم: چه کسی از من چنین گزارشی به تو داده؟ هر کس که بوده، دروغ گفته است».
منصور گفت: آیا سوگند می خوری که چنین حرفی را نزده ای؟
می فرماید: به او گفتم: «مردم ساحرند؛ یعنی دوست می دارند قلب تو را علیه من برنجانند، این تو هستی که باید اختیار گوش خودت را داشته باشی، هر چه آنان گفتند نپذیری، برای اینکه احتیاج ما به تو بیشتر است از احتیاج تو به ما».
آنگاه به من گفت: هیچ به یاد داری آن روزی را که من از تو پرسیدم: آیا ما به سلطنت می رسیم؟ تو گفتی: بله سلطنتی طولانی وگسترده ونیرومند ولایزال در سلطنت خود در مهلت وآسایشید ودر دنیایتان در وسعت وفراخی تا آنکه در ماه حرام ودر بلد حرام دست خود به خون ما بیالایید.
امام می فرماید: «فهمیدم که او جریان را به یاد دارد، گفتم: بله ولی امید است خدای عزَّ وجلَّ تو را حفظ کند ومن هم آن روز در آن سخن، منظورم شخص تو نبود بلکه حدیثی بود که برایت نقل کردم، البته ممکن است آن کسی که دست خود به خون ما بیالاید، شخصی از اهل بیت تو باشد».
چون سخن من بدینجا رسید ساکت شد وچیزی به من نگفت. بعدا که به منزل آمدم یکی از دوستان با جمعیتی نزد من آمدند آن دوست به من گفت: فدایت شوم، تور ر مرکب ابوجعفر دیدم در حالی که تو بر الاغی صسوار واو بر اسب سوار بو، سرش را به سوی تو خم می کرد وبا تو سخن می گفت، کانه می خواست زیر دست شدن تو را مجسم کند، در دلم گفتم: یا للعجب! این حجت خدا بر خلق است که صاحب واقعی این سلطنت وشوکت است وکسی است که همه ی سلاطین عالم باید به او اقتدا کنند واین دیگری مردی ستمگر وقاتل اولاد انبیا ومردی خونریز است، خون بی گناهانی را به زمین می ریزد که خدا دوست ندارد، آن وقت او در موکب سلطنتی قرار گرفته وتو بر الاغی سواری، این فکر مرا گرفتار شبهه کرد به حدی که بر دین وجانم ترسیدم.
امام - علیه السلام - فرمود: «بدو گفتم اگر حشمت وخدمه هایی را که من داشتم وآن فرشتگانی را که از پیش رو وپشت سر من در حرکت بودند می دیدی، سلطنت منصور از نظرت می افتاد وآن را حقیر وپشیز می شمردی».
دوستم چون این را بشنید، گفت: الان دلم آسوده شد.
وسپس پرسید: اینان تا کی سلطنت خواهند کرد؟ وچه زمانی امت اسلام از شر اینان راحت می شود؟
در پاسخش گفتم: «مگر تو نمی دانی که برای هر چیزی مدتی است»، گفت: چرا (می دانم).
گفتم: «اگر بدانی که وقتی این امر تحقق یابد، از چشم بر هم زدن هم سریعتر خواهد بود، آن وقت علمت تو را نفع می دهد؟ آری، اگر حال این قوم که نزد خدا دارند را بدانی وبدانی که چه حالی دارند، آن وقت بغضی ودشمنیت نسبت به آنان به نهایت درجه می رسد، گر تو وتمامی اهل زمین سعی کنید که حال آنان را شدیدتر از آنچه دارند بکنید، هرگز نخواهید توانست، پس شیطان تو را دست نیندازد که عزت از آن خدا ورسول ومومنین است ولی منافقین نمی دانند.
آیا نمی دانی که هر کس منتظر امر ما باشد وبر اذیتها وترسها که امروز می بیند، صبر کند، فردا در زمره ی ما خواهد بود، پس هر زمان دیدی حق، مرده واهلش از بین رفته اند وجور ستم همه جا را فراگرفته وقرآن کهنه شده وچیزهایی در آن پدید آمده که در آن نیست ودیدی که قرآن طبق هوا وهوسها توجیه وتفسیر می شود ودیدی که دین وارونه شده، آن چنانکه کاسه وارونه می شود (در نسخه ی بدل آمده: آن چنان که آب وارونه می شود) ودیدی که اهل باطل بر اهل حق آقایی وسروری می کنند ودیدی که شر ظاهر گشته واز آن نهی نمی شود، بلکه از اهل شر، دفاع می شود ودیدی که فسق، علنی شده ومردان به مردان وزنان به زنان اکتفا می کنند ودیدی که مومن سکوت کرده، چون گفتارش پذیرفته نمی شود ودیدی که فاسق دروغ می گوید وپذیرفته می شود وکسی دروغ وافترای او را رد نمی کند ودیدی که صغیر، بزرگتر را تحقیر می کند ودیدی که قطع رحم همگانی شده ودیدی که وقتی کسی را به فسق می ستایند، خود او می خندد وسخن گوینده را رد نمی کند ودیدی که به پسر همان را می دهند که به زن می دهند ودیدی که زنان با زنان ازدواج می کنند ودیدی که مدح وثنا بسیار شده ودیدی که مرد، مال خود را در غیره راه اطاعت خدا انفاق می کند وکسی نیست که او را نهی کند ودست او را بگیرد ودیدی که مردم وقتی مومن را می بینند که در حال اجتهاد وتلاش است، پناه به خدا می برند از اینکه مثل او باشند ودیدی که همسایه، همسایه اش را می آزارد وکسی نیست جلو او را بگیرد ودیدی که کافر وقتی وضع رقت بار مومن را می بیند، از وضع خود خوشحالی می کند وچون فساد را در پهنای زمین گسترده می بیند، مسرور می شود ودیدی که شرابهای گوناگون علنا نوشیده می شود ومردمی بر سفره شراب جمع هستند که از خدای عزَّ وجلَّ هیچ پروایی ندارند ودیدی که امر به معروف زایل شده ودیدی که فاسق در اعمالی که خدا دوست ندارد، نیرومند ومورد حمایت ومدح قرار می گیرد ودیدی که دارندگان آیات (در نسخه ی دیگر آمده: دارندگان آثار) مورد تحقیر واقع می شوند وهر کسی هم که آنان را دوست بدارد تحقیر می شود ودیدی که راه خیر بسته شده وراه شر، باز وپر رهرو است ودیدی که خانه ی کعبه معطل مانده ومردم از رفتن به زیارت آن نهی می شوند وبه ترک آن تشویق ومامور می گردند ودیدی که هر کس به دیگری می گوید آنچه را که خود نکرده ودیدی که مردان، خود را برای مردان چاق می کنند وزنان برای زنان (یا خود را آنطور وانمود می کنند که نیستند) ودیدی که مرد از راه ما تحت خود روزی به دست می آورد وزن از راه فرجش.
ودیدی که زنان برای خود مجالس ترتیب می دهند آن چنان که مردان تشکیل می دهند ودیدی که در دودمان بنی العباس، عمل لواط وزن شدن مردان، شایع وعلنی گشته وبه همین منظور خود را خضاب می کنند وشانه می زنند آنچنان که زنان برای شوهران خود شانه می زنند ومردان به خاطر فروج خود مالها خرج می کنند وچند نفر بر سر یک مرد تنازع می کنند وبر سر او، این علیه آن دیگری وآن علیه این، غیرت به خرج می دهد.
ودیدی که صاحب مال، محترمتر از مومن است وربا علنی معامله می شود وکسی سرزنش نمی کند ودیدی که زنان به خاطر دادن زنا ستایش می شوند وزن، شوهرش را در عمل لواط با مردی دیگر کمک وهمکاری می کند ودیدی که در نظر اکثریت مردم بهترین خانواده ها آن خانواده ای است که زنان را بر کار فسق، کمک می کنند.
ودیدی که مومن همواره در اندوه وتحقیر شده وخوار است ودیدی که بدعتها وزنا علنی شده ومردم را دیدی که حرام، حلال وحلال، تحریم شده است ودیدی که هر کس دین را با رای ونظر خود برای خود توجیه می کند وکتاب خدا واحکامش، تعطیل شده است.
ودیدی که در ارتکاب گناه، از تاریکی شب استفاده نمی شود بلکه در روز روشن گناه می کنند ودیدی که مومن جز با قلبش نمی تواند منکر را انکار کند ودیدی که مال بسیار هنگفت در راه خشم الهی خرج می شود ودیدی که والیان ولایت سرپرستی مردم را قباله ی کسی بدانند که قدرتش بیشتر است ودیدی که محرم به محرم خود اکتفا کند وبا او ازدواج نماید ودیدی که مردم به صرف تهمت وبر اساس حدس وگمان کشته می شوند ودیدی که مردم بر سر عشق ورزیدن به یک پسر، با یکدیگر به ملاک غیرت می ستیزند وحتی برسر این عشق، جان ومال فدا می کنند.
ودیدی که مردم کسی را که شهوت خود را با رفتن نزد زنان خاموش می کند، سرزنش می نمایند ودیدی که مرد با زنا دادن همسرش، پول درمی آورد وزندگی می کند با علم به اینکه او زنا می دهد وحتی بر این کار او نظارت دارد ودیدی که زن قاهر ومسلط بر شوهرش می شود وبرخلاف میل او کارها می کند وعلیه او پولها خرج می کند ودیدی که مرد همسر ودختر - کنیز- خود را کرایه می دهد وبه طعام ونوشیدنی پست، راضی می شود واگر دیدی که سوگند به دروغ به خدای عزَّ وجلَّ بسیار وشایع شده ودیدی که قمار علنی وآشکار گشته ودیدی که شراب علنا فروخته می شود وکسی از آن منع نمی کند ودیدی که زنان مسلمان ناموس خود را به اهل کفر می دهند.
ودیدی که لهو ولعب ورقص وآوازه خوانی علنی شده، مسلمانان از آن عبور می کنند واحدی، احدی را منع نمی کند واحدی جرات بر منع آن ندارد ودیدی که افراد شریف وآبرومند به وسیله ی کسانی که از قدرت آنان می ترسند، توهین شده وخوار می شوند ودیدی که نزدیکترین افراد به درگاه والیان، آن کسی است که با بدگویی به ما اهل بیت، آن والیان را مدح می گویند ودیدی که شنیدن صوت قرآن بر مردم سنگینی می کند ودر مقابل، شنیدن آوازهای باطل، برایشان آسان وخفیف است.
ودیدی که همسایه را از ترس زبانش احترام می کنند ودیدی که راستگوترین مردم دروغ سازانند ودیدی که شر علنی وبازار سخن چینی رایج شده ودیدی که بغی وستم، آشکار گشته ودیدی که غیبت کردن، نوعی ملاحت وخوش اخلاقی تلقی می شود ومردم یکدیگر را به خاطر آن بشارت می دهند ودیدی که حج وجهاد، جنبه ی غیر خدایی به خود می گیرد ودیدی که سلطان به خاطر کافر، مومن را توهین نموده وخوار می سازد ودیدی که خرابی بر عمران مسلط شده ودیدی که زندگی یک فروشنده از راه خیانت در کیل ووزن اداره می شود ودیدی که خونریزی یک امر آسان وپیش پا افتاده تلقی می گردد.
ودیدی که اگر کسی به طلب ریاست برمی خیزد، غرضش تنها دنیاست وخود را مردی بد زبان معرفی می کند تا کسی جرات اعتراض کردن نداشته باشد ونیز امور به امور نسبت داده شود ودیدی که به نماز بی اعتنایی می شود ودیدی که ثروتمند نزدش مال بسیاری جمع شده واز روزی که مشغول جمع آوری آن شده، زکاتش را نداده ودیدی که میت را از قبرش بیرون می کشند وآزارش داده، کفنهایش را می فروشند ودیدی که هرج ومرج بسیار شده ودیدی که افراد در صبح وعصر، مست هستند وهیچ اهتمامی به وضع مردم ندارند ودیدی که با چهارپایان جماع می کنند ودیدی که چهارپایان به جان یکدیگر می افتند ویکدیگر را پاره می کنند.
ودیدی که مرد به نمازخانه اش می رود وبر می گردد در حالی که جامه هایش را ربوده اند ودیدی که دلهای مردم قساوت وچشمهایشان خشک شده وذکر خدا بر آنان سنگین می آید وحرامخواری علنی گشته وبر سر آن از یکدیگر پیشی می گیرند ودیدی که نمازگزار اگر به نمازخانه می رود برای آن است که خود را به مردم نشان دهد، مردم او را ببینند که نماز می خواند واگر دیدی که فقیه برای غیر هدف دین، تفقه می کند؛ یعنی به این منظور فقه می خواند که دنیا وریاست به دست آورد ودیدی که مردم به سوی آن کسی می شتابند که غالب باشد وخلاصه هر یک از دو طرف نزاع، غلبه کند، مردم با او باشند، چه غلبه اش حق باشد وچه باطل.
ودیدی که طالب حلال، مورد مذمت وسرزنش وطالب حرام، مورد مدح واحترام قرار گیرد ودیدی که در دو حرم کعبه ومدینه کارهایی صورت می گیرد که خدا دوست نمی دارد وهیچ کس جلوگیر آنان نیست وحتی بین آنان وآن علم زشت، کسی حایل نمی شود ودیدی که در دو حرم شریف، ساز وآواز علنی ارتکاب می شود ودیدی که افرادی سخن از حق می گویند وامر به معروف ونهی از منکر می کنند ولی از پای خطابه اش کسی برمی خیزد در حالی که خود را خیرخواه ودلسوز او می داند، از در خیرخواهی ونصیحت می گوید: خدا از تو نخواسته که این حرفها را بزنی ودیدی که مردم در اقتدای به اهل شر، به یکدیگر هم چشمی می کنند ودیدی که راههای خیر از رهرو خالی است واحدی به آن راه نمی رود.
ودیدی که جنازه را به اهتزاز درمی آورند وکسی از این عمل ناراحت نمی شود ودیدی که هر سالی که می گذرد بدعتهای بیشتری از سال قبل، باب شده وشر بیشتری پیدا می شود ودیدی که خلق وجمعیتها جز اغنیا را پیروی نمی کند، دیدی که حاجت محتاج را در برابر مسخره کردن او وخندیدن به او برآورده می کنند وترحمشان برای غیر رضای خداست ودیدی که آیات آسمانی الهی رخ می دهد ولی کسی از آن نمی ترسد ودیدی که مردم با یکدیگر جفتگیری می کنند، آن طور که چهارپایان می کنند وکسی این عمل را زشت ندانسته واگر زشت بداند از ترس مردم نهی نمی کند ودیدی که افراد، اموال بسیار در غیر راه خدا انفاق می کنند ولی در راه خدا از انفاق مالی اندک مضایقه می کنند واگر دیدی که رنجاندن وعقوق پدر ومادر علنی وخوار شمردن آنان شایع شده ودر نظر فرزندان، بدترین مردم تلقی می شوند، حتی فرزند خوشحال می شود از اینکه بر پدر ومادرش تهمت زده شود ودیدی که زنان بر حکومت وسلطنت چیره شده اند وبر هر امری که هوا وهوس آنان را تامین کند مسلط گشته اند.
ودیدی که فرزندان به پدر ومادر خود افترا می بندند وپدر ومادر خود را نفرین می کنند واز شنیدن خبر مرگشان، خوشحال می شوند واگر دیدی که وضع به اینجا کشیده که اگر شخصی روزی بر او بگذرد که در آن روز مرتکب گناه بزرگی نشود، فسق وفجوری انجام ندهد، کم فروشی وخیانتی ننماید، به حرامی دست نیافته ویا شراب مسکری ننوشد، در غم واندوه فرو می رود ومی پندارد که آن روز او به بطالت گذشته ویک روز از عمرش ضایع شده است تو دیدی که سلطان خوردنیها را احتکار می کند ودیدی که اموال ذوی القربای رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - در ناحق تقسیم می شود وبا آن اموال قمار می کنند وشراب می نوشند.
ودیدی که با شراب، خود را معالجه می کنند وبرای مریض، تعریف وتوصیف می کنند که فلان شراب برای تو بسیار نافع است واز شراب، شفا می طلبند واگر دیدی که مردم در ترک امر به معروف ونهی از منکر وترک اعتقاد به وجوب آن با هم برابرند ودیدی که باد به بیرق منافقین واهل نفاق می وزد، ولی بیرق اهل حق حرکتی ندارد ودیدی که مؤذنها ونمازخوانها در برابر مزد، اذان می گویند ونماز می خوانند.
ودیدی که مسجدها پر است از مردمی که از خدا نمی ترسند، در آنجا جمع شده اند برای غیبت وخوردن گوشت اهل حق ودر آن از خوبیها شراب مسکر، سخن می گویند ودیدی که پیشنمازی مست بر مردم نماز می خواند، در حالی که نمی فهمد چه می خواند وکسی هم او را ملامت نمی کند بلکه اگر مست شود مردم از ترس، احترامش می کنند واو را واگذاشته، تعقیبش نمی کنند وبلکه معذورش می شمارند واگر دیدی که فردی را دارند به صلاح وخوبی مدح وثنا می کنند که اموال ایتام را می خورد ودیدی که قاضیان به خلاف آنچه خدا دستور داده قضاوت می کنند ودیدی که والیان به انگیزه ی طمع، افراد خائن را امین خود می سازند.
ودیدی که والیان، میراث (به جای اینکه ارث را کما فرض الله وطبق فرمان خدا در بین ورثه تقسیم کنند) تنها به وارثی می دهند که اهل فسق وجرات بر خدای تعالی باشد، (رشوه وحق وحساب خود را از او می گیرند) واو را آزاد می گذارند تا با حق سایر ورثه هر کاری که خواست بکند ودیدی که در منبرها مردم را به تقوا امر می کنند ولی خود گویندگان به آنچه می گویند عمل نمی کنند ودیدی که نماز در اوقاتش خوانده نمی شود، به اول وقت خواندن اهمیتی نمی دهند ودیدی که صدقه ها به سفارش وشفاعت داده می شود ودر آن رضای خدا مقصود نیست، بلکه به این جهت داده می شود که مردم از او طلب می کنند واگر دیدی که مردم در شکم وشهوت آزادند، باکی ندارند از اینکه چه می خورند وچه نکاح می کنند ودیدی که دنیا به مردم روی آورده.
ودیدی که شعایر دین کهنه وبرافتاده، در چنین روزگاری بر حذر باش وبرای درخواست نجات از خدا، به خدا متوسل شو وبدانکه مردم در چنین روزگاری غرق در سخط الهی هستند واگر خدای تعالی مهلتشان داده، از این کار منظوری دارد وتو منتظر تحقق آن منظور باش وکوشش کن تا خدای عزَّ وجلَّ تو را در وضعی ببیند که خلاف وضع مردم باشد تا اگر عذاب در آنان نازل شود تو زودتر به رحمت خدای تعالی برسی واگر عذابشان تاخیر بیفتد آنان مبتلا شوند وتو از آنچه آنان در آن هستند بیرون شده باشی؛ یعنی تو مثل آنان بر خدای عزَّ وجلَّ جرات نکرده باشی وبدانکه خدای تعالی اجر نیکوکاران را ضایع نمی سازد ورحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است»(۲۵۲).
ودر اینجا بحث برخی از روایات را که بیانگر علامات قیامت بودند، به پایان می رسانیم واین روایات صراحت داشتند که مردم از نظر اخلاقی وموازین انسانی، سقوط می کنند وبه آلودگیهای جاهلیت برمی گردند وگمان قوی آن است که اینها از نشانه ها وعلامات ظهور حضرت امام مهدی - علیه السلام - باشد.

خروج دجال

یکی از علامات حتمی ظهور حضرت امام منتظر - علیه السلام - خروج دجال است، او افکار عمومی مردم را گمراه می کند ویهود، تسلیم او می شود وبه او علاقه وولای شدید پیدا می کند. دجال، افکار ساده وسطحی را با مال وپول، فریب می دهد ودارای قدرتی می شود که بر بخشی از جهان اسلام مسلط می شود. وما در اینجا پیرامون آن توضیحی می دهیم.
تأکید روایات به خروج دجال
روایات تاکید دارد که دجال، قبل از ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - خروج می کند واینک برخی از روایات:
۱- «هشام» فرزند «عامر» از پیغمبر اکرم نقل می کند که: «بین خلقت آدم تا قیام قیامت چیزی بزرگتر از دجال نیست»(۲۵۳).
ومعنای این حدیث آن است که مساله ی دجال از مهمترین حوادث جهان آفرینش است چه آنکه خروج او همراه با فتنه ها وفریبها وخونریزیهای فراوان است.
۲- «انس بن مالک» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل می کند که فرمود: «همه ی پیغمبران به دجال دروغگو انذار وهشدار داده شده اند، البته دجال اعور است وپروردگار شما چنین نیست وبین دو چشم او نوشته شده که کافر است»(۲۵۴).
۳- «اسماء بنت یزید» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل می کند که آن حضرت در منزل من بود وسخن از دجال شد، فرمود: بین دو دست او سه سال است؛ در یک سال آنها، ثلث باران آسمان ودو ثلث روییدنیهای زمین قطع می شود. در سال دوم آنها، آسمان وزمین، همه ی باران وگیاه را قطع می کنند، پس همه ی چهارپایان - دنداندار وسم دار - از بین می روند.
وشدیدترین فتنه ی دجال آن است که نزدیک اعرابی می آید ومی گوید: اگر من شترت را زنده کنم آن وقت مرا پروردگارت نمی دانی؟ اعرابی می گوید: آری، پس شیاطین به صورت شتر با نشاط وبا پستانهای درشت ودندانهای بزرگ درمی آیند ونزد مردی که برادر وپدرش مرده اند می روند وبه او می گویند اگر پدر وبرادرت را زنده کنیم، آن وقت عقیده پیدا می کنی که ما پروردگار تو هستیم؟ جواب می گوید: آری، آن وقت شیاطین مانند پدر وبرادر او درمی آیند».
اسماء می گوید: آن حضرت به خاطر کاری از خانه بیرون رفت وسپس برگشت وافراد آن خانه هنوز به خاطر مطالبی که راجع به دجال از آن حضرت شنیده بودند، در فکر واندوه بودند، پس پیغمبر، ما را تا نزد درب برد، سپس رو به اسما کرد وبه او فرمود: «سرگردان ومبهوتی؟».
اسما گفت: یا رسول الله! با صحبت دجال، دلمان از جا کنده شد.
پیغمبر - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «اگر دجال خروج کند ومن زنده باشم مقابلش می ایستم ومانع فریبکاریهای او می شوم وگرنه پروردگارم حافظ ومدافع هر مومن می باشد»(۲۵۵).
۴- «ابو امامه باهلی» روایت می کند که پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «از وقتی که خداوند متعال بنی آدم را آفریده، هیچ فتنه ای بزرگتر از فتنه ی دجال نبوده است. وهمه ی پیامبران امتشان را از فتنه ی دجال هشدار داده اند ومن آخرین آنان وشما آخرین امتها هستید، بنابراین، دجال حتما در این امت خروج می کند... واز بین شام وعراق می باشد وهرجا که می رسد تحیر وسرگردانی ایجاد می کند، من او را برای شما تعریف می کنم که هیچ پیامبری را چنین تعریف نکرده باشد. او می گوید: من پیامبرم وبعد از من پیامبری نیست، سپس می گوید: من پروردگار شما هستم.. از فتنه های او بودن آتش وجنت با اوست، پس آتش او بهشت وبهشت او آتش است، هر کس به آتش او گرفتار شود، به خدا پناهنده شود واوایل سوره ی کهف را قرائت کند تا بر او برد وسلام شود، همچنانکه آتش بر ابراهیم چنین شد. واز فتنه او این است که به اعرابی می گوید: اگر پدر ومادرت را زنده کردم، گواهی می دهی که من پروردگار تو هستم، او می گوید: آری. آن وقت دو شیطان به شکل پدر ومادر او درمی آیند وبه او می گویند فرزندم از او اطاعت کن؛ زیرا او پروردگار تو می باشد...»(۲۵۶).
القاب دجال
اسم او برای ما روشن نیست وبا لقب «اعور ودجال» معروف شده است ولقب دیگر او مسیح است. وجهت آن این است که:
الف - چشمش مسح شده است.
ب - زمین را مسح می کند، آن را طی می کند مگر مکه ومدینه وبیت المقدس(۲۵۷).
کنیه دجال
۱- ابویوسف.
۲- امیرالسلام یا اله کرست واین لقب را یهود به او داده است(۲۵۸).
۳- رئیس واین لقب را نصارا به او داده است(۲۵۹).
۴- دیکتاتور(۲۶۰).
۵- حاکم برتر(۲۶۱).
اوصاف دجال
صفات دجال، زشت وناپسند است که حکایت از آلودگی وشرارت او می کند. در بعضی از روایات پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - چنین آمده است:
۱- چشم چپ او کور است(۲۶۲).
۲- چشم راست او کور است(۲۶۳).
۳- نابیناست وحدقه ی چشمش بیرون آمده است(۲۶۴).
وخلاصه آن که او اعور است، یا راست ویا چپ آن نابیناست.
۴- او سفید است(۲۶۵) که در او سرخی است.
۵- پیشانی پهن وگردن بلندی دارد(۲۶۶).
۶- دارای موی پیچیده(۲۶۷) وفراوان است.
روایت ساختگی
«ضحاک» نقل کرده است که دجال، ریش ندارد وسبیل فراوانی دارد ودرازای صورتش دو ذراع است وقامتش در آسمان هشتاد ذراع می باشد، لباس وکفش وزین افسار او با طلا وجواهرات است ودر سر او تاجی است که به طلا وجواهرات ترصیع شده است...(۲۶۸).
چنین جسمی با این خصوصیات، خارج از انسانهاست وهیچ روایت وحدیثی بر آن صراحت ندارد.
گرفتاری مؤمنین به دجال
افراد با ایمان به دجال گرفتار می شوند وبعضی گفته اند که چیز سخت تر از دجال نیست(۲۶۹).
«نووی» می گوید: «دجال شخصی است که خداوند متعال بندگانش را به او گرفتار می کند واو را بر اموری از مقدورات خدا مسلط می نماید(۲۷۰). وبه دست او برخی از آیات وفارق العاده ها را همانند باریدن وغیره جاری می سازد وهمین موجب فتنه وگول خوردن ناظرین می شود، ولی خداوند متعال نیرنگ او را برای اهل ایمان آشکار می کند والبته افراد سطحی وساده، گول او را می خورند»(۲۷۱).
از پیغمبر اسلام روایت شده است که فرمود: «شما چگونه هستید در آن وقتی که به بنده ای که نهرهای ومیوه های زمین در تسخیر اوست، متبلها شوید وهر کس تابع او شود، او را طعام می دهد وکافرش می کند»(۲۷۲).
دجال منشا فتنه وگرفتاری وآزمایش مردم است، هر کس به او ایمان آورد از اسلام فاصله گرفته است هر کس او را انکار کند مومنی است که خداوند قلب او را آماده ایمان کرده است ودر آن ریشه زده است. البته دجال شدیدترین عذابها را بر مومنین وارد می سازد.
پیروان دجال
اما سربازان وپیروان دجال، اکثرشان را یهود - که علت کلی فتنه های جهان می باشند - تشکیل می دهند. از پیغمبر اسلام روایت شده است که فرمود: «اولین پیروان دجال هفتاد هزار یهودی می باشند که لباسهای پشمی به تن دارند وجادوگران یهود - که شگفتیها می آفرینند ومردم را فریب می دهند - با او می باشند»(۲۷۳).
ودر روایت دیگری آمده است: «هفتاد هزار نفر از یهودی های اصفهان، پیرو دجال می شوند که پوستین به دوش گرفته اند»(۲۷۴).
ونیز سیزده هزار زن از او پیروی می کنند وپیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - می فرماید: «توده ی مردم به سوی او خارج می شوند وفریب تبلیغات او را می خورند وطمعکاران بخشی از یاران او را تشکیل می دهند».
در حدیث نبوی آمده است: «اقوامی دور دجال جمع می شوند ومی گویند: اینکه ما با او هستیم برای آن است که از غذاهایش بخوریم وما می دانیم که او کافر است، پس زمانی که غضب خدا نازل شود بر همه ی آنان واقع می شود»(۲۷۵).
ایمان یهود به دجال
یهود به دجال ایمان می آورد واو را رهبر برتر خود قرار می دهند وگمان می کنند که این همان مسیحی است که به آنان وعده داده شده است ومی گویند این حقا همان مسیح است که از دیر وقت در انتظارش بودیم، این همان شخصی است که کتاب مقدس ما از او سخن گفته است(۲۷۶).
انگیزه ی ایمان یهود به دجال حقد وکینه ی آنان نسبت به اسلام است ودجال به زودی بر ضد مسلمین وارد جنگ می شود که هدف یهود وصهیونیستهای عالم می باشد.
نشانه های خروج دجال
رواج ظلم وفراوانی اجحاف وحق کشی وفساد واختلافات فاحش طبقاتی وخشک شدن آبها وکم شدن کشاورزی وپیدا شدن قحطی وبیکاری ونبود اشتغال وبی فرهنگی وبی رشدی وپیدا شدن آفات دیگر اجتماعی، نشانه ی خروج دجال است. در حدیث نبوی آمده است که: «پیش از خروج دجال، پنج سال خشکسالی وبی حاصلی است که هر حیوان سم داری به هلاکت می رسد»(۲۷۷).
ودجال برای آنان غذا می آورد تا فریبشان بدهد وآنان را از راه خدا باز می دارد واین هنگامی است که گرسنگی جسمهای آنان را آب کرده ودر حالی است که تکنولوژی از تهیه ی غذا برای مردم ناتوان شده است».
در حدیث است که: «ما می دانیم که با دجال چه چیز است؛ با او دو نهر است؛ یکی از آنها رای العین آب سفید ودیگری رای العین آتشی است که شعله می کشد»(۲۷۸).
گنجها در تسخیر دجال
یکی از گرفتاریهای دجال این است که گنجهای زمین در تسخیر واختیار او درمی آیند. در حدیث آمده است که: «دجال کنار خرابه عبور می کند وبه آن می گوید گنجهایت را برون آر، خرابه هم گنجهایش را بیرون می آورد»(۲۷۹).
ودر حدیث دیگر آمده است که: «دجال به زمین می گوید: برویان، زمین هم می رویاند»(۲۸۰). ومعنای این کار این است که دجال در راه رسیدن به اهدافش ودر راه گمراه کردن مردم، از سحر وجادو استفاده می کند، پس سحر، تنها سلاح وابزاری است که او در اختیار دارد وبه وسیله ی آن، بر افراد ساده لوح وعوام که فاقد علم وتقوا هستند، مسلط می شود وتاثیر می گذارد.
پایان کار دجال
پایان کار این مجرم خطرناک، به دست توانای امام منتظر - علیه السلام - منجی بزرگ انسانیت است. حضرت امام صادق - علیه السلام - از پدران واز جدش رسول خدا روایت کرده است که آن حضرت خروج دجال وجایی که از آنجا خروج می کند وبرخی از اوصاف او را ذکر کرده وفرموده است که دجال ادعای خدایی می کند ودر روز اول خروجش، هفتاد هزار یهودی واولاد زنا ودایم الخمرها وغناخوانها واصحاب لهو اعراب وزنها از او پیروی می کنند.
وفرمود: «پس دجال، زنا ولواط وسایر گناهان را تجویز می کند تا مردان با زنها وپسرها در کنار خیابانها وآشکارا با هم تماس ورابطه ی نامشروع حاصل کنند وپیروان او در خوردن گوشت خوک وشراب وارتکاب گناهان گوناگون افراط می کنند ومناطق مختلف زمین را به تسخیر درمی آورند مگر مکه ومدینه وحرمهای مطهر امامان - علیهم السلام - را. ووقتی که طغیان او بالا گرفت وزمین از ستم او ویارانش پر شود، کسی که حضرت عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند، او را به قتل می رساند واو امام مهدی - علیه السلام - است»(۲۸۱).
دجال که به خاطر صهیونیسم بین الملل حملات تروریستی را تصدی می کند وفساد وتخریب را گسترش می دهد وبه جنگ با خدا برمی خیزد، پایان کارش به دست بزرگترین مصلح جامعه حضرت بقیة الله الاعظم - علیه السلام - می باشد.
خروج سفیانی
از علامات حتمی ظهور امام منتظر - علیه السلام - خروج سفیانی است واو از ارکان شر وفساد زمین است وبه صورت کوتاه از آن سخن می گویم.
نسب سفیانی
برخی از مصادر تصریح کرده است که سفیانی از نسل «خالد بن یزید» نوه ی ابوسفیان، اولین پیغمبر اکرم واسلام عزیز است واصولا این خانواده فقط دشمن اسلام وقرآن واراذل، پرورش داده است.
خصوصیات قیافه سفیانی
او دارای هیکل کلفت وصورت آبله دار ودر چشمش نقطه ی سفیدی است(۲۸۲).
روحیات سفیانی
او دارای روحیه ی شرارت وستم وتجاوز بر مردم است ودر حقیقت، انسانی است که مسخ شده وکثیف ترین آنان است ووقتی خروج می کند، بچه ها را به قتل می رساند وشکم زنان را می درد(۲۸۳) وخوبان را می کشد وکارهای زشت وتباهی دیگر، انجام می دهد.
حدیث حضرت علی در مورد سفیانی
حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - درباره ی جرایم وظلم وستم سفیانی، حدیث مهم ومفصلی دارد. آن حضرت بعد از آنکه نام سفیانی را ذکر می کند، می فرماید: «او در آسمانها وزمین لعنت شده وستمکارترین خلق خداست... سپس به غوطه ی خروج می کند ومردمی از اهل حقد وکینه دورش را می گیرند وبه پنجاه هزار می رسند، سپس به سوی طایفه ی کلب می فرستد ومانند سیل به سوی او می آیند ودر این زمان، مردان بربر، با مردان حکومت از اولاد عباسی می جنگند وآنان ترک ودیلم وعجم اند که دارای پرچمهای سیاه هستند وپرچم بربرها زرد وپرچم سفیانی سرخ است ودر بطن وادی اردن، جنگ سختی می کنند وشصت هزار نفر از آنان کشته می شوند. ودر نتیجه سفیانی غالب می شود ودرباره ی آنان عدل اجرا می کند تا گوینده ای می گوید: درباره ی چیزی جز دروغ گفته نمی شد وسوگند به خدا اینان خودشان دروغگویانند واگر بدانند که امت محمد از او چه خوبیها دیده اند، چنین چیزی درباره اش نمی گفتند. او همچنان عدل می ورزد وبه حرکتش ادامه می دهد واز فرات عبور می کند، سپس به دمشق مراجعت می کند، نزدیک آن دو لشگر آماده می کند، لشگری به سوی مدینه ولشگر دیگری به سوی مشرق می فرستد، اما لشگری که به شرق می فرستد، در زورا (بغداد) هفتاد هزار نفر را به قتل می رساند وشکم سیصد زن را می شکافد ولشگر از وراء به کوفه می رود ودر آنجا جمعی را می کشد.
واما لشگر مدینه بعد از آنکه آنچه را می خواهند در آنجا عمل می کنند، به طرف مکه می روند ووقتی که به وسط بیابان رسیدند، صیحه کننده ای بر آنان صیحه می کشد واو جبرئیل است، پس هیچ صالحی از آنان نمی ماند مگر آنکه خداوند او را فرو می برد ودر آخر لشگر او دو نفر مرد است که یکی از آنان «بشیر» می باشد که آنان را بشارت می دهد ودیگری «نذیر» است، پس نزد سفیانی برمی گردد وآنچه بر سر لشگر آمده به او خبر می دهد وآن «بشیر ونذیر» از جهینه می باشند.
سپس گروهی از فرزندان پیغمبر خدا به روم فرار می کنند، پس سفیانی پیش ملک روم می فرستد وآنان را از او می خواهد، ملک روم آنان را به سوی سفیانی برمی گرداند، سفیانی هم گردن آنان را در شرق مسجد دمشق می زند وهیچ کس به او اعتراض نمی کند وپس از آن با هفتاد هزار نفر به طرف کوفه وبصره حرکت می کند وشهرها را دور می زند ودانشمندان را می کشد ومصحفها را می سوزاند ومسجدها را تخریب می کند وحرامها را مباح می نماید وفحشا را حلال می کند وهر آنچه را که خدا بر آنان واجب کرده بود، حرام می کند واز ستم وفسق وعصیان، کناره نمی گیرد وهر کس که نام «احمد، محمد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، رقیه، ام کلثوم، خدیجه وعاتکه» را داشته باشد، به خاطر بغض وکینه ای که با آل رسول خدا دارد، آنان رامی کشد.
سپس بچه ها را جمع می کند وروغن زیتون را برای آنان می جوشاند وآنان را از بین می برد، آن بچه ها می گویند اگر پدران ما با تو مخالفت کردند ما که تو را اذیت نکردیم، پس دو تای آنان به نام «حسن وحسین» را می گیرد وبه دار می آویزد.
سپس به طرف کوفه می رود وهمان کاری را که نسبت به بچه ها انجام می داد، آنجا هم انجام می دهد ودر درب مسجد کوفه دو نفر از بچه ها به نام «حسن وحسین» را به دار آویزان می کند، پس خون آنان همانند خون یحیی فرزند زکریا می جوشد. پس وقتی که آن را می بیند، یقین می کند که بلا وهلاکت حتمی است، پس، از آنجا به طرف شام حرکت می کند وهیچ کس را نمی بیند که با او مخالفت کند ووقتی که وارد دمشق می شود، خودش را به شراب وگناهان می بندد وبه پیروانش هم دستور می دهد که چنین کنند. سفیانی آشکارا در حالی که در دستش حربه ای هست خارج می شود وزنی را می گیرد واو را به طرف بعضی از یارانش پرت می کند وبه او می گوید با این زن زنا کن واو هم در وسط خیابان با او زنا می کند وشکم او را می درد وجنین را از شکمش درمی آورد وهیچ کس قدرت اعتراض ندارد، پس فرشتگان خدا در آسمانها مضطرب می شوند، آن وقت خدای متعال به جبرئیل فرمان می دهد که بر سور دمشق صیحه بزند به اینکه ای امت محمد! پناه وماوایتان آمد، فرجتان آمد، این مهدی است که در خارج مکه است، پس به او لبیک بگویید».
سپس حضرت علی - علیه السلام - اوصاف امام مهدی - علیه السلام - واوصاف وتعداد یاران آن حضرت واوصاف سید حسنی را که با امام - علیه السلام - بیعت می کند، توضیح می دهد ومی افزاید:
«وضجه ای در شام پیدا می شود که اعراب حجاز به سوی شما می آیند، پس سفیانی به یارانش می گوید: درباره ی این قوم چه می گویید؟ می گویند آنان اصحاب تیراندازی وشترند وما اصحاب نیرو واسلحه ایم، ما را بیرون ببر تا در مقابل آنان بایستیم. آنان می بینند که سفیانی ترسیده است واو می داند که از او چه خواسته شده، پس با ۲۶۰ هزار نفر بیرون می آیند ودر حیره «طبریه» نازل می شوند و«مهدی» هم حرکت می کند ودر بین راه در هیچ شهری غیر از امنیت وایمان وبشارت، چیز دیگری اتفاق نمی افتد. جبرئیل در طرف راست ومیکائیل در طرف چپ او قرار دارد ومردم از هر طرف به او ملحق می شوند واین موکب با این کیفیت در طبریه با سفیانی برخورد می کند. خداوند متعال بر سفیانی وپیروان او غضب می کند وسایر مخلوقات خدا حتی پرنده ها بر او غضب می کنند وبا پرها وبالهایشان، سفیانی ویارانش را می زنند وکوهها با سنگهایشان، لشگر سفیانی را درهم می کوبند وخداوند لشگر سفیانی را هلاک می کند ودر اثر شکست، فراری می شود، مردی از موالی که نامش «صباح» است او را می گیرد وتحویل حضرت امام مهدی که مشغول خواندن آخر نماز عشاست، می دهد وآن حضرت در اثر این بشارت، نمازش را سریع می خواند وبیرون می آید وسفیانی را در حالی که عمامه اش به گردنش انداخته شده وکشیده می شود، می بیند، پس سفیانی را در پیشگاه آن حضرت نگاه می دارند، سفیانی خطاب به آن حضرت می گوید: پسر عمو! بر من منت بگذار تا زنده بمانم ومن قول می دهم که شمشیر شما باشم وبا دشمنان تو جهاد کنم. آن حضرت در حالی که بین یارانش جلوس دارد می فرماید: بگیرید او را.
اصحاب می پرسند: ای پسر دختر رسول خدا! او را زنده نگاه می داری در حالی که فرزندان پیغمبر خدا را به قتل رسانده است؟
آن حضرت می فرماید: وضع او با شماست.
«صباح» با گروهی نزد سدره به سفیانی می رسند وسر او را می برند وسر او را برای حضرت امام مهدی - علیه السلام - می آورند. پس شیعیان مهدی به آن سر نگاه می کنند وتکبیر وتهلیل وحمد خدا می کنند، سپس آن حضرت دستور می دهد که او را دفن کنند»(۲۸۴).
این حدیث، بنابر اینکه سندش صحیح باشد، توضیح مفصلی از وضعیت سفیانی می دهد؛ به اینکه او یک فرد مجرم وخونریز وحلال کننده ی حرام خداست وپایان کار او به دست توانای حضرت ولی الله الاعظم - علیه السلام - می باشد.
مدت حکومت سفیانی
مدت حکومت وظلم وستم سفیانی، هشت ماه است که در این مدت کوتاه، خفقان وکشتار ووحشت را به حد اعلای خود می رساند؛ خوبان را می کشد ودر دوران اوست که امید وآرزوی مستضعفین حضرت امام مهدی ظهور می کند.
پرچمهای سیاه
از علامتهای حتمی ظهور، تشکیل لشگر اسلامی است که پرچمهای سیاه را بلند می کند وگمان قوی آن است که به خاطر عزاداری بر سید الشهدا وریحانه ی رسول خدا امام حسین - علیه السلام - این پرچمها را سیاه قرار می دهند. وما در اینجا برخی از روایات را ذکر می کنیم:
۱- «ثوبان» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل می کند که فرمود: «زمانی که دیدید پرچمهای سیاه از طرف خراسان آمده، با آنان همراه شوید؛ زیرا خلیفه ی خداوند حضرت مهدی - علیه السلام - در آنان است»(۲۸۵).
۲- حسن از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که آن حضرت، بلایی را که اهل بیتش به آن گرفتار می شوند، ذکر کرد، سپس فرمود: تا اینکه خدا پرچم سیاهی را از مشرق به راه می اندازد، هر کس آن را یاری کند، خدا یاریش می کند وهر کس آن را ذلیل کند، خداوند ذلیلش می کند تا اینکه نزد مردی که همنام من است جمع می شوند وامورشان را در ولایت او قرار می دهند، پس خدا او را تایید ویاری می کند»(۲۸۶).
۳- جابر از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - روایت می کند که فرمود: «پرچمهایی که از خراسان می آیند، در کوفه نازل می شوند ووقتی که حضرت مهدی - علیه السلام - از مکه ظهور کند، این پرچمها به سوی او می روند وبیعت می کنند».
۴- «عبدالله بن مسعود» می گوید: ما نزد پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - بودیم، ناگهان دیدیم که عده ای از جوانان بنی هاشم آمدند ووقتی که آن حضرت آنان را دید در فکر فرو رفت وچشمهایش به آنان خیره شد ورنگش متغیر گشت، گفتم یا رسول الله! چرا چنین شدی وحال تو عوض شد، فرمود:
«ما واهل بیتم که خداوند متعال برای ما آخرت را بر دنیا اختیار کرده است، به زودی اهل بیت من گرفتار بلا وتبعید وفرار می شوند تا آنکه گروهی از مشرق بیایند وهمراه آنان پرچمهای سیاه است وطالب خیرند، پس به آنان خیر داده نمی شود، آن وقت می جنگند وغالب می شوند وآنچه را که می خواستند به آنان داده می شود، ولی آنان قبول نمی کنند ودر اختیار مردی از اهل بیت من می گذارند که زمین را پر از عدل کند، همچنانکه آن را پر از ظلم کرده باشند، هر کس از شما آن را درک کرد، به آن گروه، ملحق شوید».
۵- «جلال الدین سیوطی» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که فرمود: «پرچمهای سیاه از خراسان خارج می شود وچیزی جلو آنها را نمی گیرد تا آنکه در «ایلیا» قرار داده شوند».
ابن کثیر گفته است: «این پرچمها، پرچمهای ابومسلم خراسانی نیست که بنی امیه را از بین برد، بلکه پرچمهای سیاه دیگری است که حضرت مهدی - علیه السلام - را همراه دارد».
۶- «ابو طفیل عامر» از حضرت علی - علیه السلام - روایت می کند که فرمود: «ای عامر! هر زمانی که شنیدی پرچمهای سیاه از طرف خراسان به حرکت آمده وتو در میان صندوقی باشی که قفل بر آن زده شده باشد، آن را بشکن تا در زیر آن پرچمها به قتل برسی واگر نمی توانی آن را بشکنی، آن را بغلطان تا به پای پرچمها برسی».
وروایات دیگری که دلالت می کنند بر اینکه پرچمهای سیاه از طرف خراسان یا از طرف مشرق ظاهر می شوند وآنها مقدمه ی ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - است.
ندای آسمانی
از علامتهای حتمی ظهور امام منتظر - علیه السلام - ندای فرشته ی آسمانی است که به ظهور آن حضرت بشارت می دهد ومردم را به سوی حضرت صاحب، دعوت می کند ودر این زمینه چند دسته روایات آمده است:
دسته ی اول
این دسته از روایات به صراحت دلالت می کنند که امام منتظر - علیه السلام - زمانی که ظهور کند، بالای سر مبارکشان فرشته ای است که ندا می کند: این همان مهدی است، پس او را پیروی کنید.
الف - «عبدالله بن عمر» از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که حضرت فرمود: «مهدی، ظهور می کند وبالای سرش ابری است که فرشته ای در آن قرار دارد وندا می کند که این خلیفه ی خداوند وهمان مهدی است، پس از او اطاعت کنید»(۲۸۷).
ب - «محمد بن صبان شافعی» گفته: «در روایات آمده است که امام مهدی هنگامی که ظهور می کند، فرشته ای بالای سرش ندا می کند: این همان مهدی است که خلیفه ی خداوند می باشد، پس او را تبعیت کنید ومردم به او ایمان می آورند ومحبت او به دلشان می افتد. اوست که به شرق وغرب زمین تملک پیدا می کند وآنانی که در ابتدا با او بیعت می کنند، تعدادشان تعداد اهل بدر وبین رکن ومقام است»(۲۸۸).
ج - «ابونعیم» از «ابن عمر» آورده است که پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «مهدی ظهور می کند در حالی که فرشته ای بالای سرش ندا می کنند: این مهدی خلیفه ی خداوند است پس از او اطاعت وپیروی کنید»(۲۸۹).
دسته ی دوم
فرشته ای در آسمان ندا می کند که امام منتظر - علیه السلام - ظهور کرده پس از او پیروی کنید:
الف - حضرت امام رضا - علیه السلام- فرمود: «زمانی که حضرت مهدی ظهور کند، زمین به نور او روشن می شود وترازوی عدل در بین مردم برقرار می گردد، پس هیچ کس به دیگری ظلم نمی کند وزمین در اختیارش می باشد ومنادی از آسمان ندا می کند - وهمه ساکنین زمین ندای او را می شنوند - آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه ی خدا ظهور کرده وحق در او وبا اوست پس از او پیروی کنید. وآن قول خداست که می فرماید: (وان نشا ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین)».
ب - «ربعی بن خراش» از حذیفه در مورد حدیث سفیانی نقل می کند که گفت: «او گردنهای کسانی را که به بلاد روم فرار کرده اند، در درب دمشق می زند ووقتی که چنین شد، منادی از آسمان ندا می کند ای مردم! دوران ستمکاران ومنافقان وپیروان آنان به پایان رسید وبهترین امت محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - یعنی همان مهدی، صاحب ولایت بر شماست، پس در مکه به او ملحق شوید»(۲۹۰).
ج - «حذیفه ی یمانی» از پیغمبر اسلام نقل می کند که فرمود: «در چنین وقتی - یعنی جنایات سفیانی - از آسمان ندا می شود:»ای مردم! خداوند متعال، روزگار جباران وظالمان را به پایان رسانده وبهترین افراد امت محمد؛ یعنی حضرت مهدی - علیه السلام - را ولی شما قرار داده است، پس در مکه به او ملحق شوید»(۲۹۱).
د- حضرت علی - علیه السلام - فرمود: «در سه وقت منتظر فرج باشید، گفته شد آن سه مورد چه چیز می باشند؟ فرمود: وقتی که شامیان بین خودشان اختلاف کنند ووقتی که پرچمهای سیاه خراسان در رفت وآمد شوند ودر وحشت وفزع ماه رمضان. به آن حضرت گفته شد: فزع وتکان در ماه رمضان چیست؟ فرمود: منادی از آسمان ندا می کند به طوری که شخص در خواب را بیدار وشخص بیدار را تکان می دهد ودختر جوان از سراپرده اش بیرون می آید وهمه صدای آسمانی را می شنوند وهر کس از هر طرف می آید، می گوید من هم صدا را شنیدم»(۲۹۲).
ه- حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود: «وقتی که منادی از آسمان ندا کند که حق حتما در آل محمد - صلی الله علیه وآله وسلم - است، در چنین زمانی حضرت مهدی - علیه السلام - ظهور می کند ومردم خوشحال می شوند وظهور آن حضرت مساله ی روز همگان می گردد»(۲۹۳).
دسته ی سوم
این دسته، تصریح دارند فرشته ای که ندا می کند وظهور حضرت مهدی - علیه السلام - را بشارت می دهد، «جبرئیل» است:
حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - می فرماید: «آن صدا در ماه رمضان ودر شب جمعه است، پس بشنوید واطاعت کنید. ودر آخر روز، شیطان ملعون صدا می زند که فلانی - شاید سفیانی باشد - مظلومانه به قتل رسید ومردم را تشکیک وبه تردید می اندازد ودر آن روز، چه مردم فراوانی هستند که در شک وتحیر قرار می گیرند».
آن حضرت فرموده است: «پس اگر صدای اول را در ماه رمضان شنیدید شک نکنید که آن صدا از جبرئیل است ونشانه اش آن است که به نام مهدی وپدر آن حضرت، صدا می کند»(۲۹۴).
اقتدای حضرت عیسی مسیح به نماز حضرت بقیه الله
از علامات حتمی ظهور حضرت صاحب العصر - علیه السلام - به زمین آمدن حضرت عیسی مسیح وبیعت ونماز جماعت او با حضرت مهدی - علیه السلام - است. وقتی که مسیحیان آن را ببینند به اسلام ایمان می آورند وآن را به آغوش می گیرند ومسیحیت را رها می کنند:
۱- پیغمبر اسلام می فرماید: «عیسی بن مریم در وقتی که صبح طلوع کند، بین »مهرودین« به زمین می آید. ومهرودین، دو پارچه ولباس زرد از زعفران است. سفید ودارای موی سر سرخ وسفید وکم پشت است، مثل اینکه از سرش روغن می چکد. ودر دست او حربه ای است که با او صلیب را می شکند وخوک را می کشد ودجال را نابود واموال امام - علیه السلام - را قبض می کند واهل کهف پشت سر او راه می روند واو وزیر دست راست قائم آل محمد وحاجب ونایب او می باشد ودر شرق وغرب، امنیت را گسترش می دهد»(۲۹۵).
۲- حضرت علی - علیه السلام - بعد از بیان جنایات وزشتیهای دجال می فرماید: «وقتی که جمعه شود ونماز اقامه گردد، عیسی بن مریم با دو لباس وپارچه ی درخشنده به زمین می آید، مثل اینکه از موی سرش روغن می چکد وصورتی زیبا دارد وشبیه ترین خلق خدا به ابراهیم خلیل است، پس حضرت مهدی نگاهی می کند وعیسی مسیح را می بیند وبه او می فرماید: ای فرزند بتول (مریم)! نماز را تو بخوان. عیسی مسیح می گوید: اقامه ی نماز برای تو است، پس مهدی - علیه السلام - جلو می افتد وبرای مردم نماز جماعت می خواند وحضرت مسیح در پشت سر آن حضرت می خواند وبا او بیعت می کند وحضرت عیسی وقتی که خارج می شود، دجال را می بیند که به او طعنه ای می زند، او همانند سرب، آب می شود»(۲۹۶).
۳- «سعید بن جبیر» از ابن عباس روایت می کند که پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - فرمود: «خلفا واوصیای من دوازده نفرند؛ اول آنان برادرم وآخرشان فرزندم می باشد. سوال شد ای رسول خدا! برادر شما چه کسی است؟ فرمود: علی بن ابی طالب. گفته شد فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی که زمین ار از عدل وداد پر می کند، همچنانکه از ظلم وستم پر شده باشد. سوگند به کسی که جانم در دست اوست! اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند متعال همان روز را طولانی می کند تا فرزندم مهدی ظهور کند وعیسی بن مریم به زمین می آید وپشت سر آن حضرت نماز می خواند وزمین را نور می گیرد وبر شرق وغرب مسلط می شود»(۲۹۷).
۴- «ابو امامه ی باهلی» روایت کرده است که پیغمبر اسلام برای ما خطبه خواند واز دجال وفتنه ی او سخن گفت، سپس فرمود: «وامام مردم، مرد صالح وشایسته ای است که حضرت مهدی باشد، به آن حضرت گفته می شود نماز صبح را بخوان ووقتی که تکبیر بگوید وداخل نماز شود، عیسی بن مریم به پایین می آید ووقتی که حضرت مهدی او را ببیند می شناسد، عقب عقب می آید تا عیسی بن مریم مقدم شود، ولی حضرت عیسی دستش را روی دوش او می گذارد وبه آن حضرت می گوید: نماز را بخوان واقامه ی نماز برای تو است، پس حضرت عیسی - علیه السلام - نمازش را پشت سر آن حضرت می خواند، سپس می گوید: درب را باز کنید ودرب را باز می کنند وبا دجال در آن وقت هفتاد هزار یهودی مسلح وبا شمشیر هست، ووقتی که دجال نگاهش به عیسی - علیه السلام - بیفتد، آب می شود، همچنانکه سرب در آتش یا یخ در آب، حل وآب می شود...»(۲۹۸).
۵- «محی الدین عربی» می گوید: «بدانکه حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - وقتی که ظهور کند، همه ی مسلمین خوشحال می شوند ومردان خدا دعوت او را می پذیرند ویاریش می کنند وآنان وزرای او هستند که کارهای سنگین حکومت او را به دوش می گیرند وعیسی بن مریم در مناره ی بیضا طرف شرق دمشق در حالی که فرشته ای در طرف راست وفرشته ی دیگری در طرف چپ او قرار دارد، به زمین پایین می آید وبر آن حضرت وارد می شود»(۲۹۹).
البته روایات بسیاری بر نزول حضرت عیسی مسیح از آسمان دلالت می کنند ونیز بیانگر آنند که حضرت عیسی با حضرت بقیه الله بیعت می کند ودر راه نشر عدل وبرقراری حق، آن حضرت را یاری می کند.
این بود، نمونه ای از علامتهای حتمی ظهور حضرت مهدی - سلام الله علیه - والبته علامات ونشانه های دیگری همچون خروج یمانی وقتل نفس زکیه وطلوع شمس از مغرب وغیره در منابع ومصادر حدیثی آمده است که از ذکر آنها خودداری نمود. وطالبین می توانند به آنها مراجعه کند.

زمان ومکان ظهور حضرت صاحب العصر

روایات واخباری که از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - وائمه اطهار - علیهم السلام - در مورد زمان ومکان ظهور وروش حکومت وخصوصیات یاران آن حضرت نقل شده، به طور اجمال وکوتاه مورد بحث قرار می دهیم.
زمان ظهور
اما زمانی که حضرت مهدی - علیه السلام - در آن وقت ظهور می کند، روز شنبه دهم ماه محرم است وآن روزی است که سید الشهدا امام حسین - علیه السلام - در آن روز به شهادت رسیده است.
۱- «ابوبصیر» از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «قائم ما در روز شنبه ودر عاشورا - روزی که امام حسین - علیه السلام - در آن روز به قتل رسیده است - ظهور می کند»(۳۰۰).
۲- «علی بن مهزیار» از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «کانه می بینم قائم روز شنبه وروز عاشورا بین رکن ومقام ایستاده وجبرئیل در مقابل او ندا می کند که برای خدا بیعت کنید، پس زمین را پر از عدل می کند، همچنانکه پر از ظلم وستم شده باشد»(۳۰۱).
۳- ابوبصیر از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «قائم ما ظهور نمی کند مگر در سالهای فرد، مثل یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه ودر روز عاشورا وروز شنبه ظهور می کند وبین رکن ومقام می ایستد وکسی از طرف آن حضرت ندا می کند: بیعت، بیعت، پس یاران آن حضرت از اطراف دنیا به سوی آن حضرت می شتابند وبا او بیعت می کنند، سپس خداوند متعال به وسیله ی او زمین را از عدل پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد وپس از آن از مکه به سوی کوفه حرکت می کند ودر نجف استقرار پیدا می کند واز آنجا لشگریانش را به تمام شهرها می فرستاد»(۳۰۲).
وقت ندای فرشته
اما زمان ندا فرشته یا جبرئیل وبشارت او به ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - شب بیست وسوم ماه رمضان المبارک است ودر برخی از روایات چنین آمده است:
«محمد بن مسلم» می گوید: مردی از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - پرسید: قائم شما چه وقت ظهور می کند؟ جواب فرمود: «زمانی که گمراهی، فراوان وهدایت، اندک باشد... در چنین وقتی به نام مبارک قائم، در شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان ندا می شود ودر روز عاشورا قیام می کند»(۳۰۳).
وگفته شده که صیحه ی فرشته در ماه رمضان وظهور آن حضرت در شوال از سالهای فرد است(۳۰۴).
وسعت قدرت امام زمان
حضرت امام منتظر - علیه السلام - اول حاکم اسلام است که حکومتش به شرق وغرب عالم کشانده می شود ودر دنیا هیچ حکمی غیر از حکم او نیست.
۱- ابن عباس از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود: «خلفا واوصیا وحجج خدا برخلق بعد از من دوازده نفرند که اول آنان برادرم وآخرشان فرزندم می باشد. گفته شد ای رسول خدا! برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب. گفته شد فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی که زمین را از قسط وعدل پر می کند، همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد، سوگند به کسی که مرا به حق بشیر فرستاده، اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند همان روز را طولانی می کند تا مهدی فرزندم در آن روز ظهور کند، سپس حضرت روح الله عیسی بن مریم به پایین می آید ودر پشت سر آن حضرت به نماز می ایستد وزمین به نور خدایی منور می شود وحکومت او شرق وغرب را فرامی گیرد»(۳۰۵).
۲- «ابوسعید خدری» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که فرمود: «دنیا سپری نمی شود تا اینکه مردی از اهل بیت من زمام امور را به دست بگیرد وزمین را از عدل پر کند همچنانکه از جور، پر شده باشد...»(۳۰۶).
۳- «عبدالله بن عباس» از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه وآله وسلم - نقل می کند که فرمود: «زمین را چهار نفر مالک وحاکم شده اند؛ دو مومن ودو کافر، پس دو مومن »ذو القرنین وسلیمان حشمت الله« است ودو کافر، بخت نصر ونمرود است وبه زودی پنجمین نفر از اهل بیت من مالک وحاکم آن می شود».
روش حکومت امام زمان
برنامه ی حکومت وسیاست آن حضرت، نشر حق وعدالت وگسترش رفاه وامنیت مردم است. اصول سیاست او از کتاب خدا وروش پیغمبر خدا گرفته شده وراه جدش امیرالمومنین را طی می کند. آن حضرت پرچمدار عدالت اجتماعی وبرقرار کننده عدل وحق است. ودر این زمینه، روایاتی را ذکر می کنیم:
۱- حابر از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «مهدی، در مکه هنگام عشا ظهور می کند وپرچم وپیراهن وشمشیر رسول خدا با اوست وعلامات ونور وبیان به همراه دارد، پس وقتی که نماز عشا را به جا آورد، با صدای بلند ندا می کند: شما را به یاد خدا می اندازم وحال آنکه در پیشگاه پروردگارتان قرار گرفته اید وحجت بر شما تمام است وپیامبران مبعوث شده اند وکتاب نازل شده وبه شما فرمان می دهد که چیزی را شریک خدا قرار ندهید واز خدا ورسول خدا اطاعت نمایید، چیزی را که قرآن زنده نگه می دارد شما هم احیا کنید وچیزی را که قرآن آن را می میراند شما هم چنین کنید. ویار هدایت باشید ومساعد تقوا باشید؛ زیرا دنیا نزدیک است که پایان پذیرد واعلان وداع کند. ومن شما را به خدا ورسول خدا وعمل به کتاب خدا ومیراندن باطل وزنده نگه داشتن سنت، دعوت می کنم...».
۲- حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود: «وقتی که قائم ما ظهور کند، به مساوات، تقسیم می کند وبین خلق خدای رحمان - خوب وبدشان - عدالت می ورزد»(۳۰۷).
۳- حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود: «وقتی قائم ما قیام کند، حکم به عدل می کند وجور وستم از بین می رود وراهها امن می شود وزمین برکاتش را بیرون می دهد وهرحقی به اهلش برمی گردد»(۳۰۸).
۴- حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود: «حضرت مهدی - علیه السلام - مظالم مردم را برمی گرداند حتی اگر زیر دندان کسی باشد آن را به صاحبش برمی گرداند»(۳۰۹).
حقیقتا روش وسیاست حضرت مهدی - علیه السلام - استمرار همان روش جدش رسول خدا ووصی وباب مدینه العلم پیغمبر است. وبه همان قیام می کند که آنان قیام کردند، از امام باقر - علیه السلام - راجع به روش حکومتی حضرت بقیه الله - علیه السلام - سوال شد، حضرت در جواب فرمود: «گذشته را خط بطلان می کشد، همچنانکه رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - چنین کرد واسلام رااز نو برقرار خواهد نمود»(۳۱۰).
یاران حضرت مهدی
اصحاب ویاران آن حضرت، در تقوا وورع وفضیلت وپاکی، از بهترین افراد نوع بشرند.
خصوصیات یاران حضرت مهدی
۱- «محمد بن حنفیه» روایت می کند که مردی از حضرت علی - علیه السلام - از امام مهدی - علیه السلام - پرسید، حضرت جواب فرمود: «در آخر الزمان ظهور می کند». سپس اوصاف یاران آن حضرت را ذکر می کند ومی فرماید: «پس خداوند متعال قومی را برای او جمع می کند که همانند پاره های ابر پراکنده بودند وبین آنان الفت برقرار می کند واز هیچ کس وحشتی ندارند و...»(۳۱۱).
معنای این حدیث آن است که یاران آن حضرت در امر دین، بصیرت دارند وبینات خدا بر آنها تمام است واز ملحق شدن وخارج شدن کسی به جمع آنان خوشحال ومحزون نمی شوند. وقلبهای آنان به عنایت خدا آکنده از ایمان است ودر خدمت اسلام وارزشها واهداف آن حضرت قرار دارند.
۲- حضرت علی - علیه السلام - در وصف آنان می فرماید: «آنان گروهی هستند که بر خدا به صبر منت نمی گذارند ودر بذل جانشان در راه حق، خود را تعظیم نمی نمایند...»(۳۱۲).
۳- حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - در وصف آنان می فرماید: «آنان از مجاهدین در راه خدا هستند ومتکبرین وطاغوتها آنان را ذلیل می دانند ودر زمین، قدرشان مجهول است ولی در آسمانها معروفند»(۳۱۳).
۴- «محی الدین عربی» گفته است: اهل معرفت به خدا، از کسانی که اهل حقیقت هستند با آن حضرت بیعت می کنند واینان مردان خدا می باشند ودعوت آن حضرت را لبیک می گویند ویاریش می نمایند، اینان وزرایی هستند که سنگینی کارهای دولتش را به دوش می گیرند... خداوند متعال گروهی را که آان را بر حقایق با کشف وشهود مطلع ساخته به وزارت آن حضرت نایل می فرماید».
تعداد یاران حضرت مهدی
اما تعداد یاران واصحاب حضرت مهدی - علیه السلام - که با آن حضرت بیعت می کنند، همان عدد اصحاب بدر است که ۳۱۳ نفر باشند. سلیمان بن هارون عجلی روایت می کند که از حضرت امام صادق - علیه السلام - شنیدم می فرماید: «به درستی که صاحب این امر، یعنی قائم آل محمد محفوظ است که اگر همه ی مردم بروند، خداوند متعال اصحاب او را می آورد واینان همانهایی هستند که در قول خداوند آمده است:
(یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی بقوم یحبهم ویحبونه اذلة علی المومنین اعزه علی الکافرین)(۳۱۴).
ونیز: (اینما تکونوا یات بکم الله) که اینان اصحاب حضرت مهدی - علیه السلام - هستند».
حضرت علی - علیه السلام - فرمود: «سوگند به خدا! من اصحاب امام مهدی را می شناسم، نام وقبیله های آنان ونام امیرشان را می دانم، اینان افرادی هستند که خداوند متعال آنان را از قبیله ها ومناطق مختلف که پراکنده اند، یکی - یکی ودوتا - دوتا حتی تا نه نفر جمع می کند وبه تعداد اهل بدر؛ یعنی ۳۱۳ نفر می رسند واین است قول خداوند: (اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شیء قدیر) تا جایی که مردی که لباس انجام وظیفه به تن کرده، آن را از تن نمی کند تا آنکه خداوند متعالی او را به آن برساند»(۳۱۵).
«ابو خالد کابلی» از حضرت امام زین العابدین - علیه السلام - روایت کرده است که فرمود: «آنانی که در رختخوابشان مفقودند (اشاره به این است که اینان در رختخوابشان بودند، هنگامی که وقت ظهور رسید، خداوند اینان را از رختخوابشان بیرون می آورد ودر مکه جمعشان می کند) ۳۱۳ مرد به تعداد اهل بدر می باشند وشب را در مکه به صبح می آورند وآن قول خداست که می فرماید: (اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا) واینان اصحاب قائم آل محمدند»(۳۱۶).
مکان بیعت
جایی که اصحاب ویاران حضرت صاحب العصر - علیه السلام - با آن حضرت بیعت می کنند، بین رکن ومقام ابراهیم در بیت الله الحرام مقدسترین وشریفترین مکانهاست وروایات زیادی در این مورد روایت شده است(۳۱۷).
شرایط امام زمان با بیعت کنندگان
راویان حدیث وتاریخ ذکر کرده اند که حضرت صاحب العصر - علیه السلام - برای بیعت، شرایطی را ذکر می کند که به قرار ذیل است:
حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - بعد از وصف یاران حضرت مهدی - علیه السلام - در بیان شرایط بیعت که حضرت مهدی از یارانش می خواهد، چنین می فرماید: «... پیمان وقول می دهند که دزدی وزنا نکنند، آدم نکشند، هتک حرمت نکند، به مسلمانی، ناسزا نگویند، به منزلی هجوم نبرند، کسی را نزنند مگر به حق وکمربند طلایی نبندند... وابریشم وحریر نپوشند... مسجدی را خراب نکنند، راهی را نبندند، به یتیمی ستم وراهی را ناامن نکنند، مکر وحیله ننمایند، مال یتیم نخورند، لواط نکنند، شراب نخورند، به امامت ورهبری، خیانت نکند، خلف عهد ووعده ننمایند، طعام - از گندم وجو - صبر واحتکار نکنند، پناهنده ای را نکشند، شخص فراری را تعقیب نکنند، خون نریزند، بر انسان زخمی هجوم نبرند، لباس خشن بپوشند وخاک رامخده ی خود قرار دهند، نان جو بخورند ودر راه خدا به حق جهاد کنند واستشمام عطریات کنتد واز نجاسات، کراهت داشته باشند.
ضمنا آن حضرت بر خود شرط می کند که بین خود وآنان حاجب قرار ندهد ودر حرکات وسکنات، با آنان ودر بینشان باشد وبه کم راضی باشد وبا کمک خدا زمین را از عدل پر کند، همچنانکه از جور پر شده باشد وخدا را به حق، بندگی کند...»(۳۱۸).
از این شرایط وخصلتها استفاده می شود که هدف آن حضرت، نشر عدالت ومساوات واقامه ی حکم خدا در زمین است به طوری که هیچ گونه قدرت وشوکتی برای طاغوتهای زمان باقی نمی ماند ونیز می رساند که حاکم ومحکوم وراعی ورعیت از حقوق مساوی برخوردارند وبین افراد واقشار مختلف جامعه، امتیاز بی اساس وبی پایه ای نیست وتواضع وکنار هم بودن، از خصوصیات عصر حضرت بقیه الله الاعظم - علیه السلام - می باشد.
پرچمدار امام مهدی
علمدار حضرت مهدی - علیه السلام - طبق آنچه در روایات اهل بیت - علیهم السلام - آمده، شعیب فرزند صالح است که لشگر عظیمی را فرماندهی می کند واز خراسان برای بیعت ویاری حضرت مهدی - علیه السلام - می آید(۳۱۹). وگفته شده است که او از تمیم است واوست که سفیانی را شکست می دهد تا وارد بیت المقدس می شود وزمینه را برای حکومت حضرت بقیه الله آماده می کند. واز خروج او تا وقتی که امور را تسلیم حضرت مهدی - علیه السلام - می کند، ۷۲ ماه است(۳۲۰).
وروایت شده است که در روی پرچم حضرت مهدی - علیه السلام - «البیعه لله»(۳۲۱) نوشته شده است. وفلسفه اش آن است که بیعت با حضرت مهدی – علیه السلام - بیعت با خدای متعال می باشد وحکم او حکم خداست.
مدت حکومت حضرت مهدی
راویان در مدت حکوت حضرت مهدی - علیه السلام - اختلاف دارند واین بر اساس آن است که روایات در این زمینه مختلف می باشد:
۱- حکومت آن حضرت چهل سال است واین از حضرت علی - علیه السلام - روایت شده است(۳۲۲).
۲- مدت حکومت امام زمان - علیه السلام - سی سال است(۳۲۳).
۳- مدت حکمرانی حضرت مهدی - علیه السلام - ۲۱ سال است(۳۲۴).
گسترش خیرات وبرکات در حکومت حضرت مهدی
روایات بسیاری آمده است که خیرات وبرکات در زمان حضرت مهدی - علیه السلام - گسترش پیدا می کند:
۱- «ابوسعید خدری» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت کرده است که فرمود: «امت من در دوران حکومت امام مهدی، نعمت ورفاهی می بینند که مانندش را ندیده اند؛ زمین برکاتش را بیرون می دهد ودر خود نگاه نمی دارد ومال وامکانات اقتصادی در آن روزگار فراوان است به طوری که کسی به آن حضرت می گوید: عطا فرما وآن حضرت می فرماید: بگیر...»(۳۲۵).
۲- «ابوسعید خدری» از پیغمبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - روایت می کند که حضرت فرمود: «در آخر امت من، مهدی ظهور می کند وخداوند باران رحمتش را بر او می باراند وزمین برکاتش را بیرون می دهد وزمین اموال وامکانات اقتصادی سالم وزیادی پیدا می کند»(۳۲۶).
۳- حضرت علی - علیه السلام - در مورد حضرت مهدی - علیه السلام - می فرماید: «امام مهدی به تمام نمایندگان وفرماندهانش در تمام شهرها پیام می دهد که با مردم، به عدل رفتار کنند به طوری که گرگ ومیش در یکجا به چرا مشغول شوند وشرارت از بین برود وخیر وخوبی بماند وهر کس که یک مد بکارد، هفت مد به دست آورد - همچنانکه خداوند متعال فرموده است - وزنا وخوردن شراب وربا از بین برود ومردم به عبادت واحکام شرع وبه امور دیانت ونماز واجتماعات دینی، روی بیاورند وامانت به صاحبش برگردد ودرختها زیاد شود وبرکات، فراوان گردد وشرورها به هلاکت برسند وخوبان باقی بمانند وکسی که به اهل بیت - علیهم السلام - بغض وکینه دارد، باقی نماند»(۳۲۷).


 

 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) آل عمران: ۱۰۳.
(۲) نهج البلاغه.
(۳) مریم: ۳۰ - ۳۱.
(۴) قصص: ۵.
(۵) بحار ۱۳: ۵.
(۶) بحار ۱۳: ۵.
(۷) مطالب السوول فی مناقب آل الرسول، بحار ۱۳: ۷.
(۸) بحار ۱۳: ۶.
(۹) وفیات الاعیان. الارشاد.
(۱۰) مرآه الزمان.
(۱۱) بحار.
(۱۲) مراه الزمان.
(۱۳) ینابیع الموده.
(۱۴) کمال الدین.
(۱۵) غیبت نعمانی.
(۱۶) بحار ۱۳: ۵.
(۱۷) بحار۱۳: ۱۰.
(۱۸) بحار ۱۳: ۷.
(۱۹) بحار ۱۳: ۱۰.
(۲۰) بحار ۱۳: ۴.
(۲۱) بحار ۱۳: ۶، کتاب غیبت شیخ طوسی.
(۲۲) متن الرحمن ۲: ۲۳۳.
(۲۳) همان مدرک ۲: ۲۳۵.
(۲۴) عقد الدرر.
(۲۵) بحار ۱۳: ۱۰.
(۲۶) دیوان حسان بن ثابت، ص ۹۷.
(۲۷) مسند امام احمد، ج ۴، ص ۲۶۴.
(۲۸) تاریخ طبری ۷: ۷۰.
(۲۹) تاج العروس ۱: ۴۰۹.
(۳۰) لسان العرب ۳: ۷۸۷.
(۳۱) بحار ۱۳: ۱۰.
(۳۲) بحار.
(۳۳) بحار.
(۳۴) عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص ۱۹۴.
(۳۵) روضه الشهداء، ص ۳۲۶.
(۳۶) وفیات الاعیان ۲: ۴۵۱. اصول کافی.
(۳۷) بحار.
(۳۸) ینابیع المودة، ص ۴۶۰ وکمال الدین.
(۳۹) عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص ۱۰۱.
(۴۰) ینابیع الموده، ص ۴۲۳.
(۴۱) منن الرحمن ۲: ۲۳۷.
(۴۲) ینابیع الموده، ص ۴۳۳.
(۴۳) کفایه الاثر، ینابیع الموده، ص ۴۸۸.
(۴۴) کمال الدین. ینابیع الموده، ص ۴۹۳.
(۴۵) کمال الدین.
(۴۶) الملاحم والفتن، باب ۷۹.
(۴۷) البیان فی اخبار صاحب الزمان.
(۴۸) غیبت نعمانی.
(۴۹) عقد الدرر.
(۵۰) عقد الدرر، ص ۱۰۹.
(۵۱) کمال الدین.
(۵۲) بحار وغیره.
(۵۳) غیبت نعمانی.
(۵۴) همان مدرک.
(۵۵) مهج الدعوات، ۸۴ - ۸۶.
(۵۶) همان مدرک، ص ۸۴.
(۵۷) ینابیع الموده، ص ۴۳۱.
(۵۸) تاریخ ابن عساکر ۱: ۱۸۶.
(۵۹) کمال الدین. وبحار الانوار.
(۶۰) مصباح کفعمی، ص ۲۸۱.
(۶۱) همان مدرک، ص ۳۰۶.
(۶۲) منتخب الاثر، ص ۵۲۱.
(۶۳) همان مدرک، ص ۵۲۰.
(۶۴) بحار ۱۳: ۲۴۵.
(۶۵) البلد الامین، ص ۶۰.
(۶۶) الامام المهدی، ص ۲۴۴.
(۶۷) البلد الامین، ص ۵۷۰.
(۶۸) همان مدرک، ص ۵۲۵.
(۶۹) بحار ۱۰۱: ۲۱۸.
(۷۰) احقاف: ۱ - ۶.
(۷۱) عنکبوت: ۲.
(۷۲) کمال الدین ۲: ۱۹۰.
(۷۳) نساء: ۵۹.
(۷۴) بحار ۱۳: ۲۴۷.
(۷۵) کمال الدین ۲: ۱۹۹.
(۷۶) «فقاع»، شرابی است که از آب جو گرفته می شود.
(۷۷) «شلماب»، شرابی است که مسکر نیست ومصرف آن در عصر حاضر شایع شده است.
(۷۸) مائده: ۱۰۱.
(۷۹) احتجاج ۲: ۲۸۱ - ۲۸۴.
(۸۰) احتجاج ۲: ۳۲۴ - ۳۲۵.
(۸۱) طلاق: ۲.
(۸۲) احتجاج ۲: ۳۰۹.
(۸۳) کمال الدین، صدوق، ص ۲۱۶.
(۸۴) حیاه الامام الحسن العسکری.
(۸۵) الارشاد، ص ۲۸۳.
(۸۶) در روایتی آمده است که جعفر، عموی امام زمان (ع) برای اقامه نماز پیشقدم شد، اما امام زمان او را گرفت وبه او فرمود: «من به نماز خواندن بر پدرم از تو سزاوارترم»، سپس بر جسم پاک پدرش نماز گذارد، در این حال، چهره جعفر سرخ شد، حاضران از او درباره امام منتظر که بر پدرش نماز گذارد، سوال کردند، او گفت من او را نمی شناسم!!.
(۸۷) الارشاد، ص ۳۸۳.
(۸۸) الارشاد، ص ۳۸۳، دایره المعارف، بستانی ۷: ۴۵.
(۸۹) حیاه الامام الحسن العسکری.
(۹۰) همان مدرک.
(۹۱) کمال الدین.
(۹۲) منتخب الاثر، ص ۳۷۰.
(۹۳) مراه الجنان ۲: ۴۶۲. تاریخ الخمیس ۲: ۳۴۷. تاریخ ابن الوردی ۱: ۳۱۹.
(۹۴) شرح مسند امام احمد ۵: ۱۹۷.
(۹۵) سبائک الذهب، ص ۷۸.
(۹۶) منهاج السنه.
(۹۷) الصواعق المحرقة، ص ۱۰۰.
(۹۸) الصراع بین الاسلام والوثنیه ۱: ۳۷۴.
(۹۹) الغدیر ۳: ۳۰۸.
(۱۰۰) کشف الاستار.
(۱۰۱) المهدی، ص ۱۵۵.
(۱۰۲) کشف الغمه ۳: ۲۸۳.
(۱۰۳) الغدیر ۳: ۳۰۹.
(۱۰۴) تنقیح المقال ۲: ۲۴۵. اصول کافی.
(۱۰۵) مواقد المعارف ۲: ۶۳.
(۱۰۶) مراقد المعارف ۲: ۶۳.
(۱۰۷) تنقیح المقال ۳: ۱۴۹.
(۱۰۸) همان مدرک.
(۱۰۹) بحار ۱۳: ۹۷.
(۱۱۰) همان مدرک.
(۱۱۱) همان مدرک.
(۱۱۲) همان مدرک.
(۱۱۳) همان مدرک.
(۱۱۴) بحار ۱۳: ۹۷.
(۱۱۵) بحار.
(۱۱۶) منتخب الاثر، ص ۳۹۷ - ۳۹۹.
(۱۱۷) بحار، مراقد المعارف ۱: ۲۵.
(۱۱۸) بحار.
(۱۱۹) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۸۸.
(۱۲۰) غیبت شیخ طوسی.
(۱۲۱) وسائل الشیعه، کتاب القضاء.
(۱۲۲) همان مدرک.
(۱۲۳) عروه الوثقی، ج ۱، ص ۴.
(۱۲۴) غیبت شیخ طوسی. معجم رجال الحدیث، ج ۲، ص ۳۶۹.
(۱۲۵) همان مدرک.
(۱۲۶) غیبت شیخ طوسی. الاحتجاج طبرسی. معجم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۱۶۶.
(۱۲۷) السودان بین یدی غردون وکتشز ۱: ۷۵.
(۱۲۸) همان مدرک.
(۱۲۹) تاریخ السودان القدیم والحدیث، تالیف لغوم شقیر.
(۱۳۰) المهدیه فی الاسلام، ص ۲۳۴.
(۱۳۱) تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص ۳۲۶ - ۳۲۴.
(۱۳۲) حاضر العالم الاسلامی، ۲: ۱۹۵.
(۱۳۳) البرهان ۱: ۱۲۸.
(۱۳۴) تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص ۶۴۰.
(۱۳۵) وبعد از وفات امام هادی - علیه السلام - منزل امام عسگری را محاصره کردند الخ، این صحیح است.
(۱۳۶) غیبت شیخ طوسی وکافی.
(۱۳۷) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۹۹.
(۱۳۸) الدعوه الاسلامیه، ص ۱۹۹.
(۱۳۹) بحار ۵۳: ۷ و۲۸۱.
(۱۴۰) البرهان فی علامات آخر الزمان، ۱: ۲۵۵.
(۱۴۱) بحار ۵۲: ۹۲.
(۱۴۲) مختصر التحفه الاثنی عشریه، ص ۱۹۹.
(۱۴۳) علل الشرایع.کمال الدین.
(۱۴۴) منتخب الاثر، ص ۲۶۷.
(۱۴۵) ذخائر العقبی، ص ۱۷، کنز العمال ۶: ۱۱۶.
(۱۴۶) منتخب الاثر، ص ۲۷ به نقل از کشف الاستار.
(۱۴۷) التجرید، طوسی، ص ۳۸۹ (چاپ ایران).
(۱۴۸) منتخب الاثر، ص ۲۷۲ - ۲۷۱.
(۱۴۹) جلاء العیون ۳: ۱۵۷.
(۱۵۰) انبیاء: ۶۹.
(۱۵۱) عقدالدرر، باب دوم، حدیث ۴۱.
(۱۵۲) همان مدرک، حدیث ۴۲.
(۱۵۳) فرائد السمطین، پایان جزء دوم. ینابیع الموده، ص ۴۴۸.
(۱۵۴) ینابیع الموده، ص ۴۴۸.
(۱۵۵) همان مدرک.
(۱۵۶) صحیح ترمذی ۲: ۴۶، مسند احمد بن حنبل ۱: ۳۷۶.
(۱۵۷) ینابیع الموده، ص ۴۴۸. البرهان فی علامات آخر الزمان، باب دوم. منتخب الاثر، ص ۱۴۹. کشف الغمه.
(۱۵۸) البیان فی اخبار صاحب الزمان.
(۱۵۹) همان مدرک.
(۱۶۰) غیبت شیخ طوسی.
(۱۶۱) عقدالدرر، باب سوم.
(۱۶۲) منتخب کنز العمال ۶: ۳۴.
(۱۶۳) دلائل الامامه.
(۱۶۴) کمال الدین.
(۱۶۵) کمال الدین. کفایه الاثر.
(۱۶۶) کمال الدین، الاحتجاج.
(۱۶۷) کفایه الاثر.
(۱۶۸) البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان.
(۱۶۹) ینابیع الموده، ص ۴۲۶. مجمع البیان. تفسیر عیاشی.
(۱۷۰) ینابیع الموده، ص ۴۲۵.
(۱۷۱) منتخب الاثر، ص ۱۷۲.
(۱۷۲) کمال‏الدین، ص ۳۱۸.
(۱۷۳) کمال الدین، ص ۳۱۹.
(۱۷۴) کمال الدین.
(۱۷۵) همان مدرک.
(۱۷۶) غیبت شیخ طوسی.
(۱۷۷) کفایة الاثر.
(۱۷۸) غایه المرام، ص ۶۹۶.
(۱۷۹) شعرا: ۴.
(۱۸۰) ق: ۴۲ - ۴۱.
(۱۸۱) فرائد المسلمین، کفایة الاثر.
(۱۸۲) کفایة الاثر. کمال الدین واتمام النعمه.
(۱۸۳) کفایة الاثر. کمال الدین. اعلام الوری.
(۱۸۴) اعلام الوری، کفایة الاثر.
(۱۸۵) کمال الدین، ص ۳۲۵.
(۱۸۶) همان مدرک.
(۱۸۷) انجیل یوحنا، باب ۵، از سفر ۲۸ - ۲۵.
(۱۸۸) انجیل لوقا، باب ۲۱: ۲۵-۲۶.
(۱۸۹) انجیل متی، باب ۲۴، سفر ۲۹.
(۱۹۰) انجیل متی، باب ۲۵، سفر ۶.
(۱۹۱) انجیل متی، باب ۲۴، سفر ۴۴.
(۱۹۲) المسیح فی القرآن والتورات والانجیل، ص ۵۳۳.
(۱۹۳) المسیح فی القرآن والانجیل، ص ۵۳۰ - ۵۲۹.
(۱۹۴) حاضر العالم الاسلامی ۲: ۱۹۵.
(۱۹۵) هدایه الحیاری فی اجوبه الیهود والنصاری، ص ۱۳۳.
(۱۹۶) البرهان فی علامات آخر الزمان ۱: ۱۲۲.
(۱۹۷) البرهان ۱: ۲۸ به نقل از قصه الدیانات، ص ۳۷۶.
(۱۹۸) رساله بطرس الثانی ۳: ۱۱-۱۳.
(۱۹۹) اسرائیل وتلمود، ص ۶۰.
(۲۰۰) البرهان ۱: ۱۲۹.
(۲۰۱) التلمود تاریخه وتعالیمه، ص ۶۰.
(۲۰۲) قصه الدیانات، ص ۳۷۶.
(۲۰۳) التلمود تاریخه وتعالیمه، ص ۶۱.
(۲۰۴) البرهان ۱: ۳ به نقل از مسیح فی القرآن والتوراة والانجیل، ص ۵۲۶.
(۲۰۵) مطالب السوول ۲: ۷۹.
(۲۰۶) فتوحات مکیه ۳: ۴۲۹-۴۳۰.
(۲۰۷) الفصول المهمه.
(۲۰۸) تاریخ ابن اثیر ۵: ۳۷۳.
(۲۰۹) تذکره خواص الائمه.
(۲۱۰) تاریخ ابی الفداء ۲: ۱۵۲.
(۲۱۱) اخبار الدول، ص ۱۱۷.
(۲۱۲) وفیات الاعیان ۲: ۴۵۷.
(۲۱۳) تاریخ دول الاسلامی ۵: ۱۱۵.
(۲۱۴) صحاح الاخبار.
(۲۱۵) نور الابصار، ص ۱۵۲.
(۲۱۶) ینابیع المودة.
(۲۱۷) الیواقیت.
(۲۱۸) الاعلام ۶: ۳۰۹-۳۱۰.
(۲۱۹) شعب الایمان.
(۲۲۰) روضه الشهداء، ص ۳۲۶.
(۲۲۱) الیواقیت والجواهر.
(۲۲۲) ینابیع الموده، ص ۴۷۱ به نقل از شرح الدائرة.
(۲۲۳) فصل الخطاب.
(۲۲۴) الفتوحات الاسلامیه ۲: ۳۲۲.
(۲۲۵) الامام المهدی، ص ۳۱۸ - ۳۱۰.
(۲۲۶) عدد الدرر فی اخبار المنتظر، ص ۳۲.
(۲۲۷) همان مدرک.
(۲۲۸) عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص ۳۵ -۳۲.
(۲۲۹) رسائل شیخ مفید.
(۲۳۰) مقاتل الطالبین، ص ۶۵۵ - ۶۵۴.
(۲۳۱) ینابیع الموده، ص ۴۱۳.
(۲۳۲) الامام المهدی، ص ۴۸۵.
(۲۳۳) همان مدرک، ص ۲۸۷.
(۲۳۴) شرح العقائد العلویات السبع، ص ۷۰.
(۲۳۵) الامام المهدی.
(۲۳۶) ینابیع الموده، ص ۴۶۹.
(۲۳۷) متن الرحمن ۲: ۲۳۰.
(۲۳۸) همان مدرک.
(۲۳۹) شرح مسند الامام احمد ۵: ۱۹۷.
(۲۴۰) سبائک الذهب، ص ۷۸.
(۲۴۱) التشیع والشیعه، ص ۳۱.
(۲۴۲) المهدی واحمد امین، ص ۸.
(۲۴۳) عقد الدرر، ص ۱۱۹ المصابیح.
(۲۴۴) امالی شیخ طوسی.
(۲۴۵) عقد الدرر، ص ۱۱۳.
(۲۴۶) کنز العمال ۷: ۱۸۶.
(۲۴۷) کنزالعمال ۶: ۴۴.
(۲۴۸) بحار الانوار ۱۳: ۱۷۴.
(۲۴۹) قلائد الدرر، ص ۱۳۳.
(۲۵۰) الفصول المهمة، ابن صباغ مالکی، ص ۲۴۸.
(۲۵۱) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۰۳ - ۳۰۷.
(۲۵۲) روضه ی کافی، ج ۸، ص ۴۲ - ۳۶.
(۲۵۳) عقد الدرر، ص ۳۲۴.
(۲۵۴) همان مدرک، ص ۳۲۳.
(۲۵۵) عقد الدرر، ص ۳۲۹.
(۲۵۶) عقد الدرر، ص ۳۳۴ - ۳۳۲.
(۲۵۷) الفتن، ابن کثیر، ص ۱۷۲.
(۲۵۸) المسیح الدجال، ص ۲۳۷.
(۲۵۹) همان مدرک، ص ۲۳۸.
(۲۶۰) همان مدرک.
(۲۶۱) همان مدرک.
(۲۶۲) صحیح مسلم، طبرانی.
(۲۶۳) بخاری ۴: ۵۳۷.
(۲۶۴) مستدرک الحاکم ۴: ۵۳۷.
(۲۶۵) مسند احمد، طبرانی. الزوائد ۷: ۳۳۷.
(۲۶۶) مستدرک الحاکم ۴: ۵۳۵.
(۲۶۷) صحیح مسلم ۱۸: ۶۲.
(۲۶۸) الانس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل ۱: ۲۳۳.
(۲۶۹) کتاب السنه، ابن عاصم ۱: ۱۷۳.
(۲۷۰) شرح مسلم ۱۸: ۵۸.
(۲۷۱) الفتاوی الکبری، ابن تیمیه ۲۰: ۴۵۶. التواتر، ص ۳۶۸.
(۲۷۲) الزوائد، طبرانی ۷: ۳۴۶.
(۲۷۳) المسیح الدجال، ص ۲۴۸.
(۲۷۴) همان مدرک، ص ۲۴۹.
(۲۷۵) همان مدرک.
(۲۷۶) تفسیر دنیال، ص ۱۳۴.
(۲۷۷) الزوائد ۷۰: ۳۴۷.
(۲۷۸) مسلم ۱۸: ۶۱.
(۲۷۹) المسیح الدجال.
(۲۸۰) همان مدرک.
(۲۸۱) منتخب الاثر، ص ۴۸۰.
(۲۸۲) عقد الدرر.
(۲۸۳) عقد الدرر.
(۲۸۴) المهدی الموعود المنتظر ۲: ۹۷-۱۰۰ به نقل از عقد الدرر.
(۲۸۵) کنز العمال ۷: ۱۸۲.
(۲۸۶) الملاحم وو الفتن، ابن طاووس ۱: ۱۰۰.
(۲۸۷) العرف الوردی ۲: ۶۱.
(۲۸۸) اسعاف الراغبین، چاپ شده بر حاشیه ی نور الابصار، ص ۱۳۰ - ۱۲۷.
(۲۸۹) فرائد السمطین.
(۲۹۰) الملاحم والفتن ۳: ۱۰۴.
(۲۹۱) عقد الدرر، باب سوم، حدیث ۴۹.
(۲۹۲) همان مدرک، حدیث ۱۴۳.
(۲۹۳) الملاحم والفتن، ص ۳۶.
(۲۹۴) عقد الدرر، باب چهارم، حدیث ۱۴۸.
(۲۹۵) غایه المرام، ص ۶۹۷ به نقل از تفسیر ثعلبی.
(۲۹۶) عقدالدرر، حدیث ۳۵۲.
(۲۹۷) فرائد السمطین. غایة المرام، ص ۴۳.
(۲۹۸) المهدی الموعود ۲: ۲۳۶ به نقل از الملاحم والفتن ۲: ۱۱۰.
(۲۹۹) الفتوحات المکیه.
(۳۰۰) کمال الدین.
(۳۰۱) غیبت شیخ طوسی.
(۳۰۲) منتخب الاثر، ص ۴۶۵ به نقل از کشف الاستار، ص ۱۸۱.
(۳۰۳) کشف الاستار، ص ۱۸۱.
(۳۰۴) ینابیع الموده، ص ۱۹۴.
(۳۰۵) فرائد السمطین، ینابیع المودة، ص ۴۴۷.
(۳۰۶) العرف الوردی، ۲: ۶۳.
(۳۰۷) بحار.
(۳۰۸) الارشاد.
(۳۰۹) الملاحم والفتن.
(۳۱۰) غیبت نعمانی، ص ۱۲۳.
(۳۱۱) مستدرک حاکم ۴: ۵۵۴.
(۳۱۲) ینابیع الموده، ص ۴۳۷.
(۳۱۳) همان مدرک.
(۳۱۴) همان مدرک، ص ۴۲۴.
(۳۱۵) غیبت شیخ طوسی.
(۳۱۶) کمال الدین.
(۳۱۷) عقد الدرر، مسند احمد.
(۳۱۸) المهدی الموعود ۳: ۱۱ به نقل از ملاحم والفتن، ابن طاوس ۲: ۱۰۴.
(۳۱۹) کنز العمال ۷: ۲۶۰.
(۳۲۰) الملاحم والفتن ۱: ۳.
(۳۲۱) المهدی الموعود.
(۳۲۲) البیان فی اخبار صاحب الزمان. منن الرحمن ۲: ۴۲.
(۳۲۳) منتخب کنز العمال ۶: ۳۴.
(۳۲۴) اسعاف الراغبین، ص ۱۴۰.
(۳۲۵) مستدرک الحاکم ۴: ۵۵۸.
(۳۲۶) همان مدرک ۴: ۵۵۷.
(۳۲۷) منتخب الاثر، ص ۴۷۴ به نقل از کشف الاستار.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم