كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۷۶۰) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۵۹) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۶۰) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۱۰۵) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۶۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۴۸) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۹۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۸۷) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۲۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۱۲)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » نگاهی دوباره به انتظار
كتابخانه مهدوى

کتاب ها نگاهی دوباره به انتظار

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: مجید حیدری نیک تاريخ تاريخ: ۲۴ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۷۳۷۲ نظرات نظرات: ۰

نگاهی دوباره به انتظار

نویسنده: مجید حیدری نیک، ۱۳۳۹
‏ناشر: تهران - بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود‏، ۱۳۸۸

فهرست مطالب

‏درک انتظار
فصل یکم: چیستی انتظار
مفهوم لغوی
بررسی دیدگاه ها
انتظار اصیل
فصل دوم: ضرورت انتظار
الف. از معنای انتظار
ب. از دریچه تاریخ
ج. از نگاه دشمن
فصل سوم: ابعاد انتظار
الف. توانایی فکری
ب. توانایی روحی
۱. درک قدر
۲. رفعت ذکر
۳. دیدن تمامی راه
۴. اطاعت وتقوا
۵. ارتباط وپیوند با خدا
ج. برنامه ریزی
۱. هدفمندی
۲. ارزشمندی هدف
۳. تجزیه ی هدف
۴. ابتنا بر فقه وآگاهی
د. توانایی در عمل
۱. کتاب
۲. میزان
۲. ۱. توجه به عامل، جهت واثر عمل
۲. ۲. اهمیت، صعوبت ومخالفت هوس
۲. ۳. اصول عملیه
۳. آسیب های عمل
فصل چهارم: مبادی انتظار
یکم. بحران ها
دوم: ساختار وجودی إنسان وجهان متحول
سوم. ناتوانی مدعیان اصلاح
چهارم. ملاقات ها وراهنمایی ها
پنجم. بشارت ها
فصل پنجم: بایسته های انتظار
یکم. اقبال
مفهوم اقبال (معنای نخست)
شناخت
تجربه ی محبت از محبوب وضعف ومحدودیت از دیگران
تجربه ی بن بست واحساس تنگناها
مفهوم اقبال (معنای دوم)
دوم. میثاق
سوم. پناه
چهارم. توسل
پنجم. آمادگی
فصل ششم: ره آورد انتظار
یکم. صبر
دوم. ذکر
سوم. اصلاح
چهارم. امید
پنجم. همراهی
ششم. بصیرت
فصل هفتم: سرانجام انتظار
۱. پیروزی حتمی سپیدی بر سیاهی
۲. نقش دعا در تعجیل فرج

‏درک انتظار

گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟
گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی بی نشان است
راستی! انتظار چیست؟ چرا این قدر به آن سفارش وپیرامونش گفت وگو شده است؟ تو پیام انتظار را نه تنها از لابلای امواج بلند کلام مهربان رسول (صلی الله علیه وآله) ونسیم رسای سخنان بی همتای علی (علیه السلام) - که پدران امّت لقب گرفته اند(۱) - می شنوی، بلکه صدای هر یک از معصومین (علیهم السلام) ضمیر هشیار تو را با ضرورت واهمیّت آن آشنا می کند.
زمانی می توانیم معنای انتظار وحقیقت آن را درک کنیم که بدانیم ولمس کنیم امام زمان(عج) را برای چه می خواهیم قبل از این که معرفت به مهدی موعود پیدا کنیم، یک پیش فرض لازم وضروری است وآن این است که او را برای چه می خواهیم واصلاً چه ضرورتی به وجود او می باشد. در واقع تا نسبت به این مسأله تشنه نشویم، به حقایق آن دسترسی نخواهیم داشت. مادامی که این عطش انتظار واین احساس نیاز وبه تعبیر زیبای معصومین (علیهم السلام)، اضطرار وافتقار به حجت وامام عصر (عج) شکل نگیرد، به دنبال حضرتش نخواهیم رفت ودر انتظار ظهورش حرکتی نخواهیم داشت که:

آب کم جو، تشنگی آور به دست * * * تا بجوشد آبت از بالا وپَست

فصل یکم: چیستی انتظار

اگر مفاهیم صحیح واقعی واژه ها درک شود، اشتباهات وسوء تفاهماتی که در شناخت مذهب واهداف آن برای عده ای پیش آمده یا می آید، مرتفع واهداف واقعی مکتب، روشن می شود. از جمله مفاهیمی که برداشت های مختلفی از آن شده، انتظار ظهور وفرج مهدی موعود (عج) است.
به همین خاطر شایسته است با کمی تأمل ودرنگ، در این زمینه، کنکاشی داشته باشیم.

مفهوم لغوی

انتظار از نظر ریشه ی لغوی(۲)، به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن ونوعی امید داشتن به آینده، تعبیر شده است. آن چه با مراجعه به کتب لغوی معلوم می شود، این است که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ وتأمل است. اما از این معنا می توان دو نوع برداشت کرد. یکی این که، این حالت روانی وچشم به راهی، انسان را به عزلت واعتزال وانزوا بکشاند ومنتظر، دست روی دست بگذارد، وضعیت فعلی را تحمل کند وبه امید آینده ی مطلوب، فقط انتظار بکشد.
برداشت دیگر، این است که این چشم به راهی وانتظار باعث حرکت، پویایی واقدام وعامل عمل وآمادگی وسیع تر گردد. اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد ومقصود بزرگان ورهبران دینی است؟ با مراجعه به متون روایی، مشاهده می شود که معصومین (علیهم السلام) خیلی روشن وصریح با ارایه ی تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت اول، خط بطلان کشیده وبرای این که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، به قسمت مهم واساسی مفهوم انتظار اشاره کرده اند که انتظار، عمل است، آن هم افضل وبزرگ ترین اعمال(۳) یا عبادت است، آن هم محبوب ترین عبادت وعمل(۴). اساساً این یک قاعده ی عقلی ومنطقی است؛ آن کس که وضعیت موجود را نمی پذیرد وتحمل نمی کند، در انتظار گشایش است: «من انتظر امراً تهیّأ له».
بررسی دیدگاه ها

بنابراین، بعضی که انتظار را خاموشی وگوشه گیری واعتزال ومذهب احتراز (۵) معرفی کرده اند وبدین وسیله، آن را مورد هجوم قرار داده اند، به خطا رفته اند؛ چون حقیقت انتظار را درک نکرده اند وتیری در تاریکی انداخته اند. کما این که آن ها که انتظار را مذهب اعتراض(۶) معرفی کرده اند، آن هم اعتراضی که از سقیفه واز زبان علی (علیه السلام) آغاز شد، به بی راهه رفته اند. در برابر این نگاه، دو پرسش مطرح است. اول این که، دامنه ی این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادی، تا شکوفایی وتکامل ویا... دوم این که، پی آمد این اعتراض، چیست؟ چه باری بر دوش منتظر می گذارد واین نفی با چه اثباتی همراه می شود؟ در مورد پرسش اول باید بگوییم که آرمان های دینی از تکامل وشکوفایی استعداد آدمی، بالاتر است؛ چون زمانی که انسان به تکامل هم برسد، باز مسأله این است که می خواهد در چه جهتی مصرف شود؟ رشد یا خُسر؟ این دو مسأله ی اساسی بعد از تکامل وشکوفایی است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده اند:
الناس معادن کمعادن الذهب والفضه(۷).
مردم معدن هستند مثل معدن طلا ونقره.
استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، کشف؛ دوم، استخراج؛ سوم، شکل دادن. تا این جا مرحله ی کمال وشکوفایی است، اما این آهن شکل گرفته که مثلاً به شکل اتومبیل درمی آید، جهت می خواهد. پس مرحله ی چهارم، جهت یابی این معدن، این انسان است. جهت به سوی کیست؟ به سوی پایین تر از خود ورضایت به زندگی حیوانی وهمین حیات دنیوی(۸)؟ این تنزل است. انسان با کم ترین مقایسه درمی یابد که از حیوانات بالاتر است. در نتیجه، هدفی برتر می یابد؛ حرکت به سوی بالاتر از خودمان.این تحرک است، رشد است. بالاتر از من کیست؟ لابد آفریننده ی انسان که حاکم وخالق هستی است(۹). وامامت، هدایت گر این حرکت وسیر صعودی است که بعد از مقام رسالت، به این مهم می پردازد واکنون عَلَم این حرکت را باید در دستان پرمهر مهدی موعود(علیه السلام) جست وجو کرد.
در مورد پرسش دوم هم باید گفت منتظر مهدی، آماده است وبرای سلطان وتسلط مهدی (علیه السلام) زمینه سازی می کند، چنان چه در حدیث آمده است: ویوطئون للمهدی سلطانه(۱۰).
اهمیت این آمادگی وزمینه سازی را در پیام صادقانه ی امام صادق (علیه السلام) می توان جست وجو کرد که در آن، به حداقل آمادگی، اشاره شده است:
لیُعدّن احدکم لخروج القائم ولو سهماً فان الله اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه ویکون من اعوانه وانصاره(۱۱).
باید هرکدام از شما برای خروج قائم، آمادگی پیدا کند، اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد؛ چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیّت یاری مهدی (علیه السلام) اسلحه تهیه کرده است، امید است که عمر او را دراز کند، تا ظهور او را درک کند واز یاوران مهدی (علیه السلام) باشد.
از طرفی مهم ترین لقب پیشوای منتظر، «قائم» است که برای احترام هنگام شنیدن آن، قیام لازم است، لیکن حکمت اجتماعی این احترام نیز ما را به معنای حقیقی انتظار رهنمون می سازد ودر واقع، انسان منتظر با این حرکت خود می خواهد نشان دهد که در حال آمادگی برای قیام ومبارزه وجهاد است(۱۲).
بعضی به اشتباه فکر می کنند که همه ی کارها خود به خود وبدون زمینه سازی وآمادگی درست می شود. در حالی که هیچ گاه بنای عالم بر این استوار نبوده که کارها خود به خود درست شود وبدون هیچ رنجی وجهادی، مشکلات بشریت حل شود. جملات حکیمانه ی امام باقر(علیه السلام) در این مورد، جالب توجه است:
...قلت لابی جعفر(علیه السلام): انهم یقولون: ان المهدی لو قام، لاستقامت له الامور عفواً ولا یهریق محجة دم، فقال: کلا، والذی نفسی بیده، لو استقامت لاحدٍ عفواً لاستقامت لرسول الله (صلی الله علیه وآله) حین أدمیت رباعیته وشبّح فی وجهه کلاّ والذی نفسی بیده حتی نمسح نحن وانتم العرق والعلق. ثم مسح بجبهته(۱۳).
... به خدمت امام محمد باقر(علیه السلام) عرض کردم: مردم می گویند چون مهدی قیام کند، کارها خود به خود درست می شود وبه اندازه ی یک حجامت، خون نمی ریزد. فرمود:
هرگز چنین نیست. به خدای جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار برای کسی، خود به خود درست شود، برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) درست می شد، هنگامی که دندانش شکست وصورتش شکافت. هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست شود. به خدای جان آفرین سوگند! کار درست نخواهد شد تا این که ما وشما در عرق وخون غرق شویم». آن گاه به پیشانی خود دست کشید.
انتظار اصیل

اینک با توجه به معنای لغوی وروایات پیرامون انتظار واقوال وانظار در این زمینه، می توان گفت که انتظار نه احتراز است وگوشه نشینی ونه اعتراض ونفی طاغوت ها. در واقع، این ها حالت روحی وروانی محض هستند، بلکه انتظار، عمل واقدام است. پویایی وحرکت است. به همین خاطر در لسان روایات، انتظار بهترین ومحبوب ترین عمل معرفی شده است(۱۴). حقیقت انتظار بسیار بالاتر از این محدوده هاست. انتظار جنبه ی اثباتی دارد؛ یعنی آمادگی واقدام. منتظر فرزند محبوب ودلدار عزیز، اقدام می نماید ودر خود ودر محیط اطراف، نشان واثر می گذارد. منتظر مهدی وقائم آل محمد(علیه السلام) چگونه می تواند آماده نشود وزمینه سازی نکند. در حالی که به شمشیر زدن در رکاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر فرق دشمن(۱۵) تشبیه شده، اساساً انتظار خشک وخالی، به عبارت دیگر امید ذهنی به آن که در جامعه تحقق یابد وآثارش آشکار شود، هیچ گاه بهترین عمل نخواهد بود واین معانی، حاکی از حضور در صحنه وفعالیت های علمی وکار وکوشش وزمینه سازی عینی است نه نیت بدون عمل وامید ذهنی بدون آثار عملی. پس انتظار به معنی آینده نگری، دگرگونی است واین دگرگونی به زمینه سازی، احتیاج دارد.

فصل دوم: ضرورت انتظار

عقیده به ظهور مصلح وآمادگی برای یک انقلاب جهانی، آن قدر حیاتی ولازم بوده است که پیشوایان دینی انتظار را استراتژی مهم این برهه ی تاریخی دانسته وحکم ودستور به آن در دوران غیبت داده اند(۱۶). اهمیت وضرورت دوره ی انتظار را می توان از زوایای مختلف بررسی کرد:
الف. از معنای انتظار

توجه به معنا وحقیقت انتظار، دریچه ای است برای رسیدن به این مهم. همان طوری که قبلاً به طور کامل بحث شد، انتظار یک دوره ی آماده سازی وزمینه سازی است وهر انقلاب وحرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر وناقص وبی ثمر خواهد بود. ما کسانی را می بینیم که به پا ایستاده اند وراه افتاده اند، ولی دوره انتظاری نداشته اند. گویا چیزی نمی خواسته اند وتنها بر اساس جوّ محیط وجریان حاکم به رفتن وادار شده بودند. این ها بدون انتظار وبدون آماده باش در گام های اول گرفتار شده اند وبه خود خوری وفرار از خویشتن رسیده اند وآخر سر در زیر فشار ابهام ها واشکال ها، در مرحله فکر واعتقاد، در مرحله ی ظرفیت وتحمل، در مرحله ی طرح ریزی ودر مرحله ی عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهای اقتصادی ونیازهای تخصصی وعلمی وحتی آمادگی بدنی وتوانایی جسمی، در زیربار این فشارها وابهام ها، به انزوا وفرار از کار وجدایی از عمل روی آورده اند. طبیعی است آن ها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده وعلم زده وکلاس زده هم بشوند وبه دنبال پناه گاهی بگردند. که باز هم طبیعی است که به پناهی نرسند وسرگردان بمانند.
این خاصیت انتظار است که تو را وادار می کند تا کمبودها را حدس بزنی وبرای تأمینش بکوشی واین خاصیت انتظار است که تو را به آمادگی وحضوری می رساند که ما نعم ها را بشناسی وبرای رفع شان، برنامه بریزی. آن جا که آدم می بیند آدم هایی استخوان دار پس از سال ها تحصیل چگونه سر در گم هستند ونمی دانند چه کنند وخسته ورنجور وآزرده وسر در لاک شده اند با پرسش رو به رو می شود علت انزوا وخستگی این ها همان نداشتن دوره ی انتظار است. این ها ندیده آمده اند وطبیعی است که با دیدن مشکلات، متحیر وسرگردان شوند یا این که تجدید نظر دوباره داشته باشند واز اساس، کارشان را درست کنند وبنیادی پیش بیایند.
ب. از دریچه تاریخ

از طرفی، ضرورت واهمیت دوره انتظار را می توان از لابه لای صفحات تاریخ نیز به دست آورد.
پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) وشهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وسیدالشهدا (علیه السلام) تابه امروز، ریشه تمام حرکت ها ونهضت های شیعی علیه باطل واستثمار گران، همین فلسفه ی اجتماعی انتظار وعقیده به ادامه ی مبارزه تا پیروزی حق بوده است. این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن جا که یکی از معیارهای پذیرش اعمال معرفی شده است(۱۷). از مهم ترین رازهای نهفته ی بقای تشیع همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته وپیوسته او را به تلاش وکوشش وجنبش وامی دارد ومانع از نومیدی وبی تابی وافسردگی ودرماندگی او می گردد. این تأثیر آن قدر ملموس وکارساز بوده که اسلام پژوهان غربی(۱۸) نیز از آن گفت وگو کرده اند.
«هانری کربن»؛ اسلام شناس شهیر فرانسوی می گوید:
...مفهوم غیبت، اصل وحقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست های دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است... معنای این امر به عقیده ی این جانب، چشمه ای بی نهایت وابدی از معانی وحقایق است... معنویت اسلام تنها با تشیّع، امکان حیات ودوام وتقویت دارد واین معنا در برابر هرگونه تحول وتغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، استقامت خواهد کرد. امام زمان، مفهوم اعلائی است که مکمل مفهوم غیبت است، ولی کاملاً به شخصیت امام غایب، مرتبط است. این جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونه ای نو وبکر، احساس ودرک می کنم وچنین به تفکر ودلم الهام می شود که رابطه ی حقیقی آن را با حیات معنوی بشر، وابسته می دانم(۱۹).
«جیمز دار مستر»؛ شرق شناس معروف فرانسوی در این باره می گوید:
در حلّه که نزدیک بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه می رفتند واز حاکم شهر، اسبی با زین وبرگ می ستاندند و... فریاد می زدند که: تو را به خدا، ای صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا.
وی در جایی می گوید:
قومی را که با چنین احساسات پرورش یافته است، می توان کشتار کرد، اما مطیع نمی توان ساخت(۲۰).
ج. از نگاه دشمن

در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده اند: «میشل فوکو، کلر بریر، در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری: ابتدا امام حسین (علیه السلام) وبعد امام زمان (عج) را مطرح می کنند ودو نکته را عامل پایداری شیعه معرفی می کنند. نگاه سرخ ونگاه سبز در کنفرانس «تل آویو» هم افرادی مثل برنارد لوییس، مایکل ام جی. جنشر، برونبرگ ومارتین کرامر بر این بحث خیلی تکیه می کنند. آن ها در تحلیل انقلاب اسلامی، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنی عاشورا و«نگاه سبز» شان یعنی انتظار می رسند. جمله ی مشهوری دارند که «این ها به اسم امام حسین قیام می کنند وبه اسم امام زمان (عج)، قیام شان را حفظ می کنند»(۲۱).
دشمن به اهمیت مدیریت شیعه آن هم زمانی که رهبر آن غایب واز نظرها پنهان است، پی برده اند وبه همین منظور اقداماتی در این رابطه انجام داده اند وسناریوهای متعددی را جهت تضعیف ونابودی این اندیشه ی مقدس طراحی کرده ومتناوباً به اجرا گذارده اند.
از آن جمله، دخالت مستقیم وحمایت از پروسه ی «شخصیت پردازی ومهدی تراشی»، تخریب پایه ی فکری «مهدی باوری» از طریق ژست های علمی وبه ظاهر شرق شناسی، پرورش وحمایت از سرسپرده های داخلی مانند احمد کسروی، شریعت سنگلجی، سلمان رشدی واخیراً احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه ای، امپراتوری اهریمنی رسانه های استکباری وبمباران تبلیغاتی توپ خانه های صوتی وتصویری ژورنالیستی نظام سلطه، یکی از قوی ترین ابزارهای کودتای فکری وشست وشوی مغزی توده هاست.
در واپسین دهه های قرن بیستم، هجومی از این نوع را علیه ایده ی «ظهور مهدی موعود» شاهد بودیم.
در سال ۱۹۸۲ میلادی، سریالی با نام «نوستر آداموس» به مدت سه ماه متوالی از شبکه ی تلویزیونی آمریکا پخش شد. این فیلم سرگذشت ستاره شناس وپزشک فرانسوی به نام «میشل نوستر آداموس» بود که نزدیک به ۵۰۰ سال قبل می زیسته است. این سریال، پیشگویی های وی را درباره ی آینده ی جهان به تصویر کشیده بود که مهم ترین آن ها پیش گویی وی درباره ی ظهور نواده ی پیامبر اسلام در مکه مکرمه ومتحد ساختن مسلمانان وپیروزی بر اروپاییان وویران کردن شهرهای بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود(۲۲).
هدف از این مانور تبلیغاتی، به تصویر کشیدن چهره ای خشن، بی رحم، ویران گر وگرفتار جنون قدرت از مهدی موعود وتحریک وبسیج عواطف ملل غربی علیه اسلام ومنجی موعود آن ودر کوتاه مدت، بستر سازی روانی بود.

فصل سوم: ابعاد انتظار

آن کس که در انتظار است، آماده می شود تا نقطه ضعف های خودش را پر کند ومانع ها را بشناسد ونقطه ی ضعف هایش را بیابد ودر نقطه ضعف های دشمن خانه بگیرد واز آن سنگر بسازد. حال این پرسش مطرح است که آمادگی وزمینه سازی در کجا؟ وبه چه صورتی؟برای توضیح این مطلب باید گفت آمادگی وتهیّا، قلمرو وابعادی دارد که انسان منتظر باید در همه ی آن ابعاد، آماده وسرپا باشد.
آمادگی فکری
سقف های سنگین ورسالت های بزرگ، پایه های محکم می خواهند، پایه هایی که در شعور واحساس قرار گرفته باشند. به همین خاطر رسول مکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید:
لکل شی دعامة ودعامة هذا الدین الفقه والفقیه الواحد اشدُّ علی الشیطان من الف عابد(۲۳).
برای هر چیز، اساس وپایه ای وجود دارد. اساس وپایه ی این دین*-/اسلام*/-، فهم عمیق است ویک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت گزار*-/بدون شناخت*/-محکم تر ومؤثرتر است.
بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیان های فکری عمیقی پیدا کنیم تا در مقابل افکار ومکاتب مختلف از پا نیافتیم. اما چگونه؟ بعضی ها خیال می کنند که برای انتخاب صحیح باید تمام مکاتب را شناخت وآن گاه انتخاب کرد، ولی این بررسی برای انتخاب کافی نیست؛ زیرا این درست است که گفته اند باید گفته ها را گوش داد وبهترین را انتخاب کرد(۲۴) ولی ما می دانیم بهترین کدام است. بهتر را باید با اصلی سنجید، این اصل کدام است. علی (علیه السلام) می گوید: کفی بالمرء جهلا ان لایعرف قدره(۲۵).
برای جهالت تو همین بس که با تمامی اطلاعات ومطالعات عظیم، اصل ومعیار را نداشته باشی واندازه ی خودت را نشناسی. آن چه یک منتظر باید در زمینه ی فکری به آن مسلح شده باشد، همین درک از خویش وشناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب ها خواهد بود وانسان را در برابر مکتب های گوناگون راهنمایی می کند.
وانتخاب بهترین را ممکن می سازد. چون بهترین ها در رابطه با شعاری که ارایه می دهند، همراه مقایسه ای که در میان این شعار وقدر وجود من برقرار می شود، انتخاب می گردد. با توجه به همین معیار است که می توانی کار گروه ها ومکتب های گوناگون را نقد بزنی. لازم نیست همه ی مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همین قدر از مکاتب را باید دانست که این ها انسان را در نهایت به کجا خواهند برد. مثلاً وقتی شما می خواهید یک جفت کفش بخرید، تمام کفش های یک فروشگاه را آزمایش نمی کنید. اندازه وشماره ی پا، شما را در انتخاب بهترین کمک می کند. در رابطه با مکتب ها وگزینش آن ها نیز این چنین است. وقتی من اندازه ی واقعی انسانی خودم را کشف کردم وشناختم، حالا در پی این هستم که مکاتب مختلف، چه لباسی را برای این انسان می سازند.
آن وقت می بینیم که همه ی مکاتب، لباس هایی را برای این انسان می سازند، حتی انگشت پای این انسان بزرگ را نمی تواند بپوشاند، جز مکتب تشیع که آرمان ها واهدافش با اندازه ی وجودی وارزش واقعی انسان، هماهنگ است. این راه راه گشای بن بست های حیرت زا است. این شروع در ما جریانی ایجاد می کند که می توانیم از مطالعات وتفکرات دیگران هم بهره برداریم واین جریان فکری است که می تواند در برابر فکرهای گوناگون مقاوم باشد.
آمادگی روحی
منتظر باید در زمینه ی روحی نیز آمادگی بالایی داشته باشد تا در برابر حوادث ومصیبت ها از کوره در نرود وبتواند بار سنگین رسالت وآگاهی های عظیم را به دوش بگیرد. در واقع، ظرفیت وجودی مرا در کنار گرفتاری ها مقاوم می سازد وهمین است که می بینیم وقتی منتظر دعا می کند، معرفت وشناخت را می خواهد:
اللهم عرفنی نفسک....
خدایا! خودت را به من بشناسان.
وثبات قدم را می خواهد: ثبتنی علی دینک.کم توقعی وصبر را می خواهد: صبّر نی علی ذلک(۲۶). منتظر باید از آن چنان روحیه ای برخودار شود که همراه رنج ها وسختی ها، راحتی ها را داشته باشد؛ زیرا که در زمان غیبت، مردم مورد سخت ترین امتحانات قرار می گیرند وزیر ورو می شوند. چنان چه امام باقر(علیه السلام) در پاسخ یکی از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هیهات، هیهات لا تکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا - یقولها ثلاثا - حتی یذهب الکدر ویبقی الصفور(۲۷).
هیهات فرج ما نرسد تا غربال شوید، باز هم غربال شوید وباز هم غربال شوید تا این که کدورت ها برود وصافی وصفا بماند.
ایجاد روحیه، امر مهمی است که در دوره ی انتظار باید حاصل شود، ولی مهم تر از آن، راه های ایجاد این روحیه است که چگونه؟ وبا چه روشی؟ این روحیه در منتظر ایجاد شود. اینک به مواردی اشاره می کنیم.
درک قدر
آدمی که اندازه ی خودش را شناخته، دیگر به خاطر کمترها توفان نمی گیرد واز جا نمی کند. ظرفیت ووسعت روحی ما در رابطه با آن چه که بر ما اثر می گذارد، مشخص می شود، زیرا علی (علیه السلام) می گوید:
قدر الرجل علی قدر همته(۲۸).
اندازه ی آدم به اندازه ی همان چیزی است که برای او اهمیت دارد.
پس باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودی خودمان از چیزهایی که برای ما اهمیت دارند، بالاتر است. پس همت هایمان بالاتر می رود تا آن جا که حرکت می کنیم ودر این حرکت با مسایلی رو به رو که برایش از قبل، آماده شده بودیم.

این نکته ی رمز گر بدانی، دانی * * * هرچیز که در جستن آنی، آنی
تا در طلب گوهر کانی، کانی * * * تا در هوس لقمه ی نانی، نانی

رفعت ذکر
رفعت ذکر هم می تواند عامل وسعت صدر باشد وقرآن چه زیبا به این موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک ووضعنا عنک وزرک ورفعنا لک ذکرک(۲۹). آن جا که ذکر ویاد تو را، نه اسم ونام تو را (توجه شود، نفرموده: ورفعنا لک اسمک) بالا بردیم، در تو وسعتی آوردیم وبارهای سنگین وکمرشکن را از تو برداشتیم، تا آن جا که تو همراه هر رنج، دو راحتی می دیدی: فان مع العسر یسراً انّ مع العسر یسراً(۳۰). تکرار نکره باعث تعدد است ویُسر بدون الف ولام ونکره آمده است. پس همراه هر رنج، این دو راحتی هست که تو ورزیده شده ای وبا رفعت یا دو ذکر به وسعت سینه، راه یافته ای.
شهادت ودیدن تمام راه
کسی که تمامی راه را دیده ومانع ها را شناخته است، این وجود شهید واقف منتظر است واز دیدن حوادث وگرفتاری ها نمی لرزد؛ زیرا از پیش آماده شده وبه انتظار نشسته است. آن هایی می لرزند که با رؤیاها وتوقع های بی حساب، راه افتاده اند وخیال می کنند تا به راه افتادی، تمام دشمن ها برایت نقل ونبات می آورند.
اطاعت وتقوا
کسی که حدود را می شناسد وتکلیفش را می داند ومی خواهد به این تکلیف عمل کند، این وجود دیگر فشاری ندارد، بلکه در جایگاه امن نشسته است: ان المتقین فی مقام امین(۳۱).
وجودی که تکلیفش را شناخته ووحی را می فهمد، دیگر از آن چه پیش می آید، وحشت ندارد وحتی با آن چه می شود، کاری ندارد. آن رسول عزیز (صلی الله علیه وآله) می فرمود: ما کنت بدعاً من الرسل؛ من از میان رسولان بدعتی نیستم وتازه ای نیاورده ام.
وما ادری مایفعل بی ولا بکم؛ وحتی نمی دانم که برای من وشما، چه پیش می آید: ان اتبع الا ما یوحی الیّ(۳۲).
من فقط بر روی مرز وبه دنبال وحی حرکت می کنم؛ زیرا همین اطاعت وتقوا وعمل به وظیفه است که امن می آورد واز بن بست بیرون می کشد: ومن یتق الله یجعل له مخرجاً(۳۳).
ارتباط وپیوند با خدا
رزق انسان در خواندن کتاب ها ومطالعات، منحصر نیست. دقت ومطالعه در آفاق وطبیعت ودر انفس ووجود انسان هم می تواند آیه ها ونشانه هایی را به دنبال بیاورد ومایه های فکری وروحی انسان را تقویت کند. از این گذشته، آن ها که روز را با خلق خدا به سر می برند، باید در شب به یاد خدا باشند واز قرب او رزق بگیرند، تا بتوانند بار برخوردهای سنگین ودرگیری های مستمر روزشان را به دوش بگیرند.
به همین دلیل، رسول باید پیش از قیامش در شب، قیام کند وقرآن را آرام آرام بخواند وبا ترتیل در وجودش بنشاند؛ چون می خواهد قول ثقیل ورسالت سنگینی را بر دوش بگیرد(۳۴).
این پیوند شب وارتباط با خدا، با دعا، قرائت یا قیام، تأمین کننده ی رزق روزانه ی مؤمن منتظر است که سوخت وساز ودرگیری وبرخوردهای شکننده دارد.
طرح وبرنامه ریزی
منتظر باید طرح ونقشه داشته باشد وبا توجه به طرح ونقشه ی سازندگی، خود دنبال مصالح ولوازمی باشد که قبلا طرح وبرنامه ی آن را کشیده است. نکاتی که در طرح وبرنامه ریزی باید مدنظر داشت، عبارتند از:
هدف مندی
طرح بر اساس هدف وهدف بر اساس درک از قدر وارزش، شکل می گیرد. با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست می آید.
ارزش مندی هدف
انسانی که خودش را میوه ی هستی می بیند وآدمی که در او همت های بلند شکل می گیرد ومسؤولیت های بزرگ پذیرفته می شود، نمی تواند فقر وجهل وفسق وشرک وکفر را تحمل کند. او در خود ودر اجتماع، در پی این ارزش های بالاتر می گردد وبرای این ارزش های مقدس مجبور است که طرحی بریزد.
تجزیه ی هدف
بهترین کار برای رسیدن به هدف وبرداشتن موانع، تجزیه وتقسیم کردن آن هاست؛ یعنی باید نیازها، مسایل، مراحل وموانع را شناسایی کرد. هم چنین باید به جای نشستن وحسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات ومراحل را بشناسیم وبرای درگیری با مانع ها آماده شویم. هنگامی که هدف های بزرگ تجزیه می شوند، راحت وآسان خواهند شد وهدف های کوچک هنگامی که خرد نشوند، ناممکن ومحال جلوه می کنند.
ابتناء بر فقه وآگاهی
اکنون این طرح وتقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کاری ودوباره کاری وخراب کاری، نگهداری خواهد کرد؛ چون کارهای پراکنده در طرح، جان گرفته وبه سوی هدف هماهنگ گردیده واز فقه وآگاهی، برکت گرفته است. این قرآن است که به خوبی به عواملی اشاره می کند که با همراهی آن ها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، که غالب ومسلط می گردد. قرآن به ما می آموزد که همراه عناصری بر دشمن غلبه خواهید یافت. آن گاه توضیح می دهم چرا؟ بأنهم وقوم لایفقهون(۳۵)؛ چون آن ها از فقه وبینشی برخوردار نیستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع وایمان می تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پیروزی رساند.
آمادگی در عمل
در مرحله ی عمل، به دو عامل دیگر نیاز است. دو عملی که در روش تربیتی انبیا در قرآن از آن سخن به میان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان(۳۶).
همه ی انبیا علاوه بر بینات، همراه با کتاب ومیزان بوده اند. در بینش دینی، افراد نه با عمل که با بینش شان از یک عمل، به ارزش می رسند. در بینش اسلامی، همه عهده دار وهمه مسؤول هستند: کلکم راع وکلکم مسؤول عن رعیه(۳۷).
برای انجام چنین مهمی است که به دو عامل دیگر نیاز هست؛ کتاب ومیزان. یعنی با کتاب، به ضابطه ها برسد ودستورها را بشناسد وهنگام تزاحم دو دستور، با میزان ها ومعیارها، از بن بست بیرون بیاید.
کتاب
منظور از کتاب، همین قرآن، تورات وانجیل نیست واین پیداست که همه ی انبیا، صاحب کتاب هایی مثل تورات وانجیل وزبور وقرآن نبوده اند.این کتاب همان ضابطه ها ودستورهایی است که مکتوب است وفرض است مثل: کتب علیکم الصیام(۳۸).
وکتب علیکم القتال(۳۹).
منتظر مؤمن که خودش را در دنیای رابطه ها می بیند ودر میان نظام، علیتی وعلمی می شناسد، دیگر نمی تواند این گونه اقدام کند، بلکه برای هر رابطه، به ضابطه ودستور نیاز دارد؛ چون شما نه تنها از عبادالله وبلادالله، که حتی از بیابان ها وچهارپایان هم بازخواست می شوید ومسؤول هستید(۴۰).
میزان
به اندازه ی تمامی پدیده ها، تکلیف وحکم هست. این تکالیف خود با هم تعارضی ندارند، ولی مسأله آن جا سبز می شود که این ها در یک زمان به سراغ تو بیایند. اگر در یک زمان محدود با تمامی این دستورها، روبه رو شوی، چه کار می کنی؟ آیا همین گونه به یک کار مشغول می شوی وبقیه را می گذاری یا این که غصه وجوش کارهای مانده را بر دلت بار می کنی یا این که در هنگام تزاحم، دنبال معیار می گردی ومیزان می خواهی؟ این میزان ها عبارتند از:
توجه به عامل، جهت واثر عمل
برای فهم حکم وروح حکم، این توجه لازم است. به همین خاطر، مؤمن منتظر در حکمی که می شنود وعملی که می خواهد بیاورد، باید به این میزان ها توجه کند که چه عاملی او را وادار می کند وچه جهتی او را می خواند واین عمل سازنده تر است یا عمل دیگر.
اهمیت، صعوبت ومخالفت هوس
هنگامی که به دو کار برخورد می کنی، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر می پسندد وکدام یک اهمیت بیش تری دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت تر است. آن چه سخت تر است، سازنده تر خواهد بود؛ زیرا: افضل الاعمال احمزها(۴۱).
وآن جا که در صعوبت وسختی با هم مساوی هستند، معیار مخالفت با هوس در میان است. امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه آن جا که خصلت های برادرش را می شمارد، می گوید: وکان اذا بدهه امران ینظر أیُّهما اقرب الی الهوی فیخالفه(۴۲).
آن جا که دو کار ناگهانی وبالبداهة با او روبه رو می شدند واو را مبهوت می کردند، او مسلط بود. نگاه می کرد که کدام به هوا نزدیک تر است، پس با آن مخالفت می کرد وآن را کنار می زد واین میزان هم حساب شده است؛ چون کاری که بر تو فشار بیش تری می آورد، به تو قدرت بیش تری خواهد داد وتو را به معراج بالاتری خواهد رساند.
اصول عملیه (برائت، استصحاب، احتیاط، تخییر)
مؤمن هیچ گاه بن بستی ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شک شود، مسأله ای نیست که اصول عملیه در این گونه موارد راه گشاست واین از بزرگ ترین نعمت هایی است که در نظام اصول اسلامی به ما ارزانی شده واز آن غافلیم چون جایگاه آن را نمی دانیم وفقط در احکام از آن استفاده می کنیم.

۳. آسیب های عمل

از کتاب ومیزان که بگذریم در مرحله ی عمل باید به آفات عمل نیز توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممکن است در مرحله ی عمل با آفت هایی مواجه شود وتمام آن چه را که به دست آورده هم چون شیطان یک جا از دست بدهد. منتظر در مرحله ی آمادگی عملی برای این که از آفات عمل مصون بماند، باید به نکات زیر نیز توجه داشته باشد:
۱. مبنای عملش جوّ وروح جمعی وچشم وهم چشمی نباشد، بلکه شهادت ودیدار آتش وبهشت که باشد. مؤمن شغل من الجنة والنار امامه(۴۳).
می بیند هر کلمه ی او وهر حرکت او یا به آتش ویا به بهشت راه دارد؛ با این شناخت مشغول می شود واز آفت توقع مزد وسپاس از دیگران رها می شود وتا حد ایثار حرکت می کند وتازه خود را بدهکار هم می داند.
۲. منتظر باید عمل را جدا از حجم ومقدارش با توانایی خود بسنجد، نه با دارایی ها؛ زیرا: لیس للانسان الا ما سعی(۴۴). با شناخت خصلت های عمل یعنی سعی از زیاد شمردن کارهای خوب وکم دیدن کارهای شر رهایی می یابیم؛ زیرا خیری که زیادش می بینی، عقیم می ماند وشرّی که اندکش می شماری، می زاید. باید به عکس رفتار کرد تا خیرها زیاد شوند وشرها عقیم بمانند(۴۵).
۳. منتظر باید عملش در زمان ومکان مناسب انجام گیرد، چون درست است که توّابین خون های خود را در راه امام حسین (علیه السلام) دادند اما اگر این خون ها در روز تاسوعا به حسین می رسید شاید عاشورایی پیش نمی آمد؛ زیرا: سارعوا الی مغفرة من ربکم(۴۶).
۴. منتظر باید از افراط وتفریط برحذر ماند واز سنت جدا نشود؛ زیرا: لا نیة الا باصابة السنة(۴۷).
۵. منتظر باید جهت وهدف عملش را مشخص کند؛ زیرا: من ابدی صفحته للحق هلک(۴۸). کسی که رودرروی حق حرکت کند، هلاک می شود.
۶. ودر نهایت منتظر باید به ظاهر عمل مغرور نشود که ارزش عمل متناسب با نیت هاست؛ زیرا: حاسبوها قبل أن تحاسبوا(۴۹)  گفته اند، نه حاسبوا اعمالکم؛ یعنی نیت های خود را محاسبه کنید.

فصل چهارم: مبادی انتظار

مراد از مبانی انتظار، عوامل ومؤلفه هایی است که حالت انتظار وبی قراری را در انسان ایجاد ویا تقویت می کند.

از دست غیب تو شکایت نمی کنم * * * تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت * * * جانم بسوختی وبه جان دوست دارمت

(حافظ)

ابتدا گفتنی است که انتظار مورد بحث ما، با انتظاری که به عنوان یک اصل مسلّم، در میان همه مدعیان نبوت مطرح است (فوتوریسم)(۵۰) فرق می کند. همه آنان، در انتظار یک وجود فرا بشری اند که در آخرالزمان ظهور کرده، نظم وعدالت را به جهان باز خواهد گرداند. حتی هندی ها واقوامی که هیچ وابستگی به امر قدسی ندارند، منتظر یک تحوّل جدید هستند.
اما حقیقت انتظار در «اندیشه وفرهنگ شیعه»، به نیاز واضطرار ما به موعود؛ یعنی، کسی که همه دین را در دل خودش دارد، تعبیر می شود. باید نسل معاصر خود را با این حقیقت، آشنا کنیم که ما نیازمند طلایه داری هستیم که با وحی پیوند دارد؛ مخصوصاً در این زمان که انسان به قدرت های خودش نزدیک شده وبن بست ها وشکست ها را هنوز احساس نکرده است، او دوری راه وسختی آن را هنوز باور نکرده است واحساس می کند تجربه، علم، عقل وعرفانش، کفایت می کند. این نگاه هم در اصل دین وهم در حامل دین (رسول (ص)) وهم در حافظ دین (ولی ومعصوم (ع))، تلقی ما از انتظار را به اضطرار واحتیاج به مهدی موعود، پیوند می زند ودر نتیجه مبانی دیگری باید برای انتظار رقم زد.
بحران ها
بشر بحران زده این عصر، به جهت تشنگی فراوان روحی برای دست یابی به پایگاهی استوار وجاوید، هر روز به سویی سرمی کشد؛ ولیکن چون به سرچشمه حیات دست نمی یازد، به مرداب ها وباتلاق ها می رسد که نه تنها تشنگی او را رفع نمی کند؛ بلکه بر بیماری های روحی وجسمی او می افزاید. اندیشه «مصلح جویی» را می توان نتیجه اضطراب وخستگی از اوضاع مسلّط بر جهان، دانست که اندیشوران بشر تهی از معنویت را، به سمت ارائه نظریه ها ویا اندیشه های نوین، برای دگرگون کردن این اوضاع تباه آلود کشانیده است.
این بحران ها وبن بست ها، توده مردم را به ستوه آورده است؛ چنان که بارها، با فریاد اعتراض خود(۵۱)، راه گریز از وضعیت فعلی را انتظار می کشند. بنابراین «انتظار» می تواند در بحران ها، ظلم وستم ها، جهل ونادانی ها وفریب ورنج وفقر ریشه داشته باشد. واین بحران ها یکی از اساسی ترین ریشه های «انتظار» در توده مردم است. سوگمندانه باید گفت که پیشرفت علوم طبیعی در جهان کنونی، نه تنها باعث انحطاط اخلاق وتحقیر انسانیت در جوامع بشری شده است؛ بلکه اصل حیات وبقای نسل بشر را در روی کره زمین، تهدید می کند. از طرف دیگر، درهای امید برای نجات از وضع کنونی بسته شده است وسازمان هایی که بدین منظور تأسیس شده اند، کارآیی لازم را ندارند وآلت دست دولت های بزرگ شده اند. تنها روزنه امید برای خروج از این نا به سامانی ها، یک انقلاب همه جانبه وظهور «مصلح ومنجی» جهانی است.
ساختار وترکیب وجودی انسان وجهان متحول
ساختار وجودی انسان، به شکلی است که اگر تمامی لذت های دنیا را هم به او بدهند وبه تمامی آمال وآرزوهای مادی ودنیای خود برسد، آرام نمی گیرد ووجود او پر نمی شود؛ زیرا دل آدمی بزرگ تر از رحم دنیا است وبا این امور محدود تأمین نمی شود. داستان بن بست وخلأ معنویت انسان قرن بیست ویکم نیز بیانگر همین حقیقت است. بسیاری از اندیشمندان غربی، خودشان اقرار می کنند: امروز دنیا به خستگی رسیده است... یکی از ویژگی های لذت جسمی، این است که انسان پس از مدتی به خستگی می رسد. یک وقت در آمریکا اعلام شد: «می خواهیم تظاهرات کنیم برای این که خدا برگردد»(۵۲).
این ویژگی انسان، او را با عالم دیگر پیوند می دهد وایمان به غیب وگرایش به ماورای حسّیات را برای او به ارمغان می آورد. انسان وقتی ارزش وجودی خود را شناخت وفهمید، یا احتمال داد که دنیاهای گسترده تری وجود دارد؛ احساس تنگنا می کند. با این شناخت است که دنیا سجن وزندان مؤمن می شود. چنان که امیرمؤمنان(ع) در خطبه متقین به این نکته اشاره فرموده است: «آنان با سرپوش اجل در دنیا نگه داشته شده اند»(۵۳).
آب درون ظرف، وقتی حرارت می بیند وناخالصی هایش جدا می شود، سبک شده، بخار می گردد. اگر در پوش ظرف نباشد، پرواز می کند. آدمی نیز این چنین به پرواز درمی آید واین بزرگی روح، به جهت ایمانی است که او را با عالم دیگر پیوند داده است.
دنیا برای او تنگ است، اما برای کافر بزرگ وبهشت است؛ چون چیز دیگری نمی خواهد. لیکن برای مؤمن زندان است(۵۴)؛ چون به وسعت رسیده ودنیا، برایش جز متاعی اندک چیز دیگری نیست.
انسان، همواره کنجکاو وپرسش گر است واین از خصوصیات فطری وذاتی او است. کودکان از بس می پرسند، اطرافیان را خسته می کنند؛ در حالی که کسی به آنان یاد نمی دهد که سؤال کنند. این ویژگی در درون آدمی است؛ او می خواهد به عوالم دیگر راه پیدا کند. پیشرفت های علمی وفضایی قرن حاضر، به جهت همین حس کنجکاوی وویژگی پرسش گری انسان است.
گویی آدمی مدام به دیوار می کوبد تا از آن طرف دیوار با خبر شود واز حصار دنیا رهایی یابد.

در اندرون من خسته دل ندانم چیست * * * که من خموشم واو در فغان ودر غوغاست

(حافظ)

بنابراین وقتی نگاه انسان به دنیا، تغییر کرد ودنیاهای آینده را با تمام وجود درخواست نمود؛ به دنبال شخصی می گردد که او را به آن سامان، رهنما باشد. او منتظر ونیازمند وجودی است که وی را با خود، به بلندای روح انسانیت ببرد. این انسان، به رغم برخورداری از رفاه، عدل ظاهری و... باز منتظر است؛ چون دو عنصر او را در التهاب وبی قراری نگه می دارد:۱. ترکیب وجودی انسان؛ ۲. جهان در حال دگرگونی وچهار فصل.
رشد سریع اسلام در اروپا وسایر کشورهای غربی، به رغم برخورداری از امکانات مدرن، از همین ویژگی خبر می دهد. احساس غربت ناشی از زندگی صنعتی، در مقابل معنویت وصمیمیت دین، باعث شده تا انسان مجهّز به تکنیک وفن آوری، با مذهب پیوند بخورد زیرا علم ودانش هرچند بسیاری از سؤالات انسان را پاسخ گو است وقدرت وصنعت هم امکانات ورفاه را برای آدمی به ارمغان می آورد، اما انسان با این امکانات زودتر به بن بست می رسد. وی قبل از رسیدن به این امکانات، خیال می کرد با آن ها به آرامش می رسد وبا این آرزو تا مدتی دلخوش بود. اما با دست یافتن به رفاه، در واقع به آخر خط رسیده است. چون احساس غربت وتنهایی او بیشتر شده وفریاد اعتراض انسان معاصر بلندتر از دیروز به گوش می رسد. اوژن یونسکو، نویسنده ای که با نوشتن نمایشنامه های پوچی مثل «کرگدن» و«آوازه خوان طاس» شهرت یافت، در آخرین مصاحبه اش می گوید:
«... حقیقت این است که ادبیات دیگر چیز مهمّی به من نمی گوید... من یک عمر به نوشتن نمایشنامه، پشت نمایشنامه ادامه دادم. چون نمی توانستم کار دیگری بکنم؛ اما همیشه حسرت این را داشتم که کاش توانسته بودم کار دیگری بکنم... کاش استعدادش را داشتم که راهب بشوم... تنها یک امید باقی می ماند، روز رستاخیز»(۵۵).
«ناتانیل براندون» درباره همین پوچی وخلأ معنوی می نویسد. او در ابتدا مردی را توصیف می کند که جذّاب چهل ساله، با حرارت وپرانرژی، شیک، خوشگذران ومتجدد است. از مسافرت ها وعیاشی هایش تعریف می کند، اما ناگهان با همه توصیف ها، درخواست گفت وگویی خصوصی وصمیمانه را می کند ومی گوید: ناتانیل! من می خواهم هر طور هست، با تو مطلبی را در میان بگذارم. می خواهم یک روز نهار را با هم صرف کنیم، تا پیش تو در دل کنم. من نمی توانم این خلأ درونی خود را تحمل کنم. سپس دستش را روی سینه گذاشت وگفت:
«این درون، خالی وتهی از همه چیز است، هیچ چیز در این سینه نیست، نه احساس ونه هیچ چیز دیگری، زبانم از گفتن قاصر است. قابل بیان نیست، نمی دانم چگونه آن را شرح دهم...»(۵۶).
ناتوانی مدعیان اصلاح
آدمی از گذشته تا حال همواره در فکر اصلاح جوامع بشری بوده وراه های بسیاری را برای رسیدن به آن پیشنهاد کرده است؛ اما آن چه نصیب وی شده، کابوس وحشتناک «یأس وناامیدی» است. «افلاطون»، جامعه ایده آلی را طرح ریزی می کند که در آن، نه از ظلم وستم اثری است ونه از فقر وبدبختی؛ غایت نظام سیاسی او، پیدایش «مدینه فاضله» است.
«توماس کامپانلا» طرح «شهر آفتاب» و«کشور خورشید»؛ ویکتور هوگو اندیشه «جمهوری جهانی»، «آگوست کنت» ایجاد «جامعه تئوکراتیکی» که در آن هیئتی از عقلا حکومت می کنند، پیشنهاد کرده اند. تامس مور نیز «بهشت»ی را ترسیم کرده که برای رسیدن به همان جهانی است که همه مردم آن، در سایه قانون وعدالت، یکسان زندگی می کنند(۵۷).
«آلوین تافلر»، مشاور سیاستمداران آمریکا برای حل این بحران واصلاح جامعه جهانی، نظریه «موج سوم»(۵۸) را ارائه کرده است؛ ولی در عین حال اعترافات شگفت آوری در این زمینه دارد:
«فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است، تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای تمدن صنعتی در حال نزاع به درون غرقاب بی کفایتی وفساد؛ بوی انحطاط اخلاقی آن نیز مشام را می آزارد. در نتیجه موج ناخشنودی وفشار برای تغییرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به این فشارها، هزاران طرح ارائه می شود که همگی ادعا دارند اساسی وبنیادی یا حتی انقلابی اند؛ اما بارها وبارها، مقررات وقوانین، طرح ها ودستورالعمل های جدید - همگی به منظور حل مشکلات ما تهیه وتدوین شده اند - کمانه می کنند وبر وخامت مشکلات ما می افزایند واین احساس عجز ویأس را دامن می زنند که هیچ فایده ای ندارد ومؤثّر نیست. این احساس برای هر نظام دموکراسی خطرناک است ونیاز شدید به وجود مرد سوار بر اسب سفید ضرب المثل ها را هر چه بیشتر دامن می زند»(۵۹).
بنابراین عامل سوم انتظار، نارسایی وناتوانی در کسانی است که ادعای اصلاح دارند؛ اما در زمینه شناخت آدمی ومشکلات او ناتوان اند ودر اندیشه های خود، به یک نژاد برتر معتقداند وملت های دیگر را رها وفراموش می کنند.
وقتی انسان، این مدعیان ناتوان را می بیند وعجز ومحدودیت آنان را احساس می کند، از انتظار تجربه جدیدی پیدا می کند. گویا این عبارات جان تازه ای می گیرد که:
«وقتی مهدی فاطمه ظهور کند، زمین از عدل وداد پر می شود، همان طوری که از ظلم وجور پر شده بود».
ملاقات ها وراهنمایی ها

روی بنما ووجود خودم از یاد ببر * * * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

(حافظ)

عامل چهارم انتظار، در ملاقات ها وهدایت های او در برهه های مختلف زمان، متبلور است. او همچون فرشته ای مهربان وراهنمایی دلسوز افرادی را انتخاب واز جام ملاقات، سرشار می سازد. مشکلات وگرفتاری های عده ای نیز با توسّل به آن حضرت به شکل معجزه آسایی حل می شود. این گونه برخوردها به جهت این است که در عصر حاکمیت غفلت وبی خبری، ریشه های انتظار تقویت شود. اصولاً این سنت الهی است که در متن سرگرمی ها ولهو ولعب ها، آهنگ بیداری ونوای هدایت نواخته می شود؛ مثلاً در تاریخ ودر زمان انکار قیامت «عُزَیر» پیامبر صد سال به خواب می رود ومجدداً بیدار می شود ویا داستان اصحاب کهف اتفاق می افتد تا به رگ های بی رمق جامعه آن روز حیات تازه ای بخشیده شود وانسان ها، از نعمت هدایت بهره مند شوند. امروز نیز دعوت ها وهدایت های بیشماری از سوی حضرت ولی عصر (ع)، با همین انگیزه صورت می گیرد. حتی گرفتاری ها وبلاها نیز به طور مستقیم یا غیر مستقیم(۶۰) ویا به وسیله دعای آن حضرت رفع می شود(۶۱).
اصولاً خود بهره بردن از آن حضرت در دوره انتظار، دلیل دیگری بر حضور صاحب عصر وتقویت ریشه های انتظار است: «الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیّبها عن الابصار والسحاب(۶۲)؛ بهره بردن از من در عصر غیبتم مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامی که زیر ابرها باشد». حضور حضرت مهدی (ع) در میان مردم، خود گواه روشنی بر این مدعا است: «أن یکون صاحبکم المظلوم المحجود حقّه، صاحب هذا الامر یتردّد بینهم ویمشی فی اسواقهم ویطأ فرشهم ولایعرفونه حتی یأذن الله ان یعرّفهم نفسه...(۶۳)؛ صاحب این امر در میان مردم راه می رود، در بازارهایشان رفت وآمد می کنند، وروی فرش هایشان گام برمی دارد؛ ولی او را نمی شناسند، مگر این که خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفی کند».
حضور همیشگی حضرت ولی عصر (عج) نیز در موسم حج، دلیل روشنی بر آگاهی ایشان از احوال مسلمین است(۶۴).
از ادعیه، توقیعات، زیارت نامه ها وروایات، به دست می آید که آن حضرت عنایت خاصی نسبت به وضع شیعیان دارند. در توقیعی که برای شیخ مفید صادر شده، آمده است: «فانّا نحیط علماً بأنبائکم ولایعزب عنّا شیء من اخبارکم(۶۵)؛ ما بر اخبار واحوال شما آگاهیم وهیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده ومخفی نمی ماند». حضرت در این دوران، تأثیر ونظارت مستقیمی بر احوال شیعیان دارند. دستگیری از درماندگان(۶۶) راه یابی گمشده گان و... از جمله کارهای امام عصر (عج) است که با هدف تقویت مبانی «انتظار» صورت می گیرد.
داستان های ملاقات وراهنمایی های مکرر در تاریکی های شبهات وضلالت ها، با مردی که خصوصیات مهدی فاطمه (عج) را دارد ریشه های انتظار را تقویت وکام تشنه عاشقان را آبیاری می کند، شاید در انتظار محبوب عارفان، به خود آیند وبا تلاش وایجاد آمادگی وکوشش فراوان، لیاقت بهره مندی از حضرتش را بیابند.
بشارت ها
یکی از عواملی که باعث آمادگی وعامل حرکت وپویایی است بشارت هایی است که آدمی را به آینده امیدوار می سازد وچشم براهی، لحظه شماری به همراه کار وحرکت وتلاش را به او ارزانی می کند،اساساً داشتن تصویری از آینده - هر چند مبهم ومجمل - این خاصیت را دارد که زندگی انسان را هدفمند ساخته، واو را از پوچی وسرگردانی نجات می دهد.
اصولاً آینده شناسی، در پرتو پیش بینی های دینی روشن می شود. این تجربه مکرر آدمی است. در طول تاریخ پیامبران الهی پیش گویی هایی داشته اند که همه به حقیقت پیوسته است. این پیش گویی ها بود که سلمان های تاریخ را به انتظاری پویا وحرکت آفرین کشاند؛ چنان که وی را از خانه وخواب وراحت وآسایش جدا ساخت ودر نهایت به آغوش حقیقت وبه نقطه اوج رشد وآگاهی رساند(۶۷).
این سنت تغییرناپذیر الهی است که با بشارت هایش، همیشه انسان ها را از رکود، یأس وناامیدی درآورده، به حرکت، تلاش وامیدواری سوق می دهد. وعده تحقق «حکومت حق» در این دوران بشارت داده شده ودر این زمینه آیات بی شماری نازل شده است. قرآن می فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر انّ الارض یرثها عبادی الصالحون»(۶۸)؛ «ما در زبور، بعد از ذکر (تورات) نوشته ایم که سرانجام، زمین را بندگان شایسته ما به ارث می برند *-/وبر کره زمین حاکم می شوند*/-»(۶۹).
این آینده شناسی، به همراه خود «انتظار» را به ارمغان می آورد وبه همین دلیل در قرآن آمده است: «فانتظروا انّی معکم من المنتظرین»(۷۰) علاوه بر آن در روایات بی شماری به این بشارت ها اشاره شده ودستور به آن نیز داده شده است: «انتظرو الفرج» و«...افضل العبادة المؤمن انتظار فرج الله»(۷۱).

فصل پنجم: بایسته های انتظار

اصولاً، کسی که در انتظار است، بی تفاوت وبی خیال نیست. حضرت یعقوب (علیه السلام) منتظر یوسف (علیه السلام) بود، ولی بیکار نبود. به فرزندان اش گفت: بروید وبه دنبال یوسف وبرادرش بگردید واز روح خدا نا امید نشوید»(۷۲).
نیز، همین تعبیر در مورد حضرت مهدی(عج) وارد شده است: «منتظر فرج باشید واز روح خدا ناامید نشوید»(۷۳).
بنابراین، فرزندان انتظار، آداب ووظایفی را دنبال می کنند؛ چون، این خاصیّت انتظار است که بر حالت ورفتار وعمل منتظر تأثیر می گذارد. اینک، به تعدادی از این وظایف اشاره می شود.
اقبال
آنان که از تدبّر بهره گرفته اند، از کنار حادثه های پیش پا افتاده، به سادگی نمی گذرند؛ زیرا، دریافته اند که در کنار هر اتّفاقی هر چند کوچک، درسی واندرزی وجود دارد. امام کاظم (علیه السلام) هم به این مسئله اشاره دارند: «ما من شیء تراه عینک إلاّ وفیه موعظة(۷۴)؛ هر آن چه چشمان تو آن را می بیند، در آن، موعظه وپند واندرزی است.».
آنان که به زندگی خود ودیگران توجّه ویژه ای دارند، دست هدایت مهدی فاطمه (علیها السلام) را در هدایت خودشان ودیگران، به خوبی مشاهده می کنند ومساعدت های پیدا وپنهان محبوب را لمس، وحضور مهربان او را احساس می کنند. آنان، به او، رو می آورند واو را صدا می زنند ومی خوانند: «إنّا توجّهنا واستشفعنا وتوسَّلنا بک إلی الله...»(۷۵).
مفهوم اقبال (معنای نخست)

باید دانست در معنا ومفهوم اقبال ورو آوردن، دو نکته نهفته است:
۱- رو آوردن ودل دادن به محبوب است، به خاطر بزرگی وجمال وهیبت وشعور ویافتن تمامی خواسته ها وآرزوها در وجود او تا بدین وسیله از راه ومنش او پیروی کند وراه های صعب العبور وپر پیچ وخم را با او به سر منزل مقصود برساند(۷۶).
اقبالِ به مهدی، این معنا را با خود دارد. برای رسیدن به این غایت، چند عنصر دخیل است: عنصر شناخت(۷۷)؛ تجربه ی محبّت وعنایت، تجربه ی ضعف ها ومحدودیّت ها در دیگران؛ تجربه ی بن بست ها واحساس تنگناها.
شناخت
آشکار است که اقبال قلبی، از شناخت واحساس محبّت مایه می گیرد. از این رو، مهم ترین وظیفه ای که هر شیعه ی منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدّس امام وحجّت زمان خویش است. این موضوع، تا بدان درجه از اهمّیّت قرار دارد که در روایات بسیاری، اعم از شیعه وسنّی، مطرح شده است.
تجربه ی محبت وعنایت از محبوب وضعف ومحدودیت از دیگران
آنان که در این هستی، محبوب ها ورهبران دیگر را تجربه کرده اند وبه ضعف ها ومحدودیّت ها وپَستی ها وزشتی های آنان واقف شده اند، وقتی از زبان وحی می شنوند که «ولیّ، به ما، مهربان تر(۷۸) وآگاه تر از خودمان است»، دیگر تمام توجّه اش به او معطوف می شود تا جایی که در کوچک ترین رفتارش، حتّی صدقه دادن اش(۷۹)، او را بر خودش مقدّم می دارد وپیش از این که به سلامتی خود فکر کند، تندرستی ورفع بلا از او را خواهان است تا جایی که او را بر وجود خود حاکم می کند ونسبت به خودش اَوْلی می داند(۸۰).
چه طور می شود آن مهربانِ غایب را دوست نداشت، در حالی که او، نسبت به ما، مهربان وسبب دفع بلاها وگرفتاری ها است(۸۱) وایمنی بخش اهل زمین است(۸۲) ودر غم ما، غمگین، واز شادی ما، شادمان می گردد ودر فکر وضعیّت شیعیان است، اگرچه در مشرق ومغرب زمین باشند(۸۳).
تجربه ی بن بست ها واحساس تنگناها
توجّه به مهدی (علیه السلام) تجربه ی بن بست ها واحساس تنگناها را می خواهد. برای کسی که دنیا، نزد او، هنوز وسعت دارد، در خیمه ی مهدی (عج) جایی نیست. کسی که به مال وثروت وهمسر وفرزند و... وابسته است وتعلّق دارد، در خیمه ی مهدی فاطمه (علیها السلام) جایگاهی ندارد.
«باید دانست که اموال واولاد، فتنه نیستند. این تعلّق وابستگی است که فتنه است. مَثَل مال وانسان، مَثَل آب وکشتی است. اگر آب بیرون از کشتی باشد، وسیله ی خوبی برای حرکت کشتی است، امّا اگر داخل کشتی شود، سبب هلاکت است. مال هم اگر بیرون از دل باشد، مَرکَبِ خوبی است، ولی اگر داخل دل باشد، باعث هلاک است»(۸۴).
اساساً، زهد، آزادی است، آزادی از هر آن چه رنگ تعلُّق به خود گیرد. حافظ می گوید:

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود * * * زهر چه رنگ تعلُّق پذیرد، آزاد است

منتظر مهدی(عج) آزاد مردی است که دادن ها وگرفتن ها، در وجود او موجی ایجاد نمی کند(۸۵).
منتظرِ مهدی فاطمه (علیها السلام) به دنیا قانع نیست، بلکه جایگاه بلندتری را طالب است؛ چون، در چشم تیزبین او، دنیا، بد نیست، بلکه دنیا، کم است(۸۶).
کسب آبرو از محبوب
معنای دیگری که در مفهوم اقبال وجود دارد، روی آوردن به خاطر حضور در کنار محبوب است تا با این حضور وانتساب، کسب آبرو کند. وجاهت وشرافت ومقبولیّتی را که هرگز نمی توانسته به طور طبیعی کسب کند، بدین وسیله به دست می آورد.
اساساً، انسان ها، در زندگی شان، به دنبال پیدا کردن یک وجهه وموقعیّت اجتماعی خوبی هستند وتمام تلاش خود را در این زمینه انجام می دهند تا به این هدف ارزش مند برسند.
آنان که به کلاس های بالاتری راه پیدا کرده اند وارزش های انسانی خود را کشف کرده اند واستعدادهای ویژه وبرتر خود را یافته اند وبه استخراج وبهره برداری از آن مشغول اند، آبرومندی ووجاهت را در جای دیگری دنبال می کنند. آنان، آبرو را در نزد امام حسین (علیه السلام) می جویند واین دعا را بسیار می خوانند: «اللهم! اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین (علیه السلام) فی الدنیا والاخرة»(۸۷) ودر نتیجه، خدا، خریدارشان می شود: «إن الله اشتری من المؤمنین»(۸۸).
وجاهت در حضور حق ودر محضر او، برای کسانی است که توجّه از غیر او برداشته اند. به همین سبب، منتظرِ مؤمن، تمام توجّه ووفای خود را در این راه مبذول می دارد وبه درجه ای از وجاهت می رسد که «افضل اهل هر زمان» لقب می گیرد. «المنتظرون لظهوره أفضل کلّ زمان...»(۸۹).
میثاق
«... الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق»(۹۰).
فرزند انتظار، با توجّه واقبال قلبی، ارتباط میان خود وولیّ وحجّت حق را تحکیم می کند وتا جایی پیش می آید که نه تنها توقّعی از او ندارد، بلکه متعهّد می شود تمام دارایی هایش، خانواده اش، هستی اش وتمام آن چه را خدا به او عطا کرده، در راه محبوب به مصرف برساند واین میثاق، سرود دائمی او است که هر روز با ولیّ وامام زمان اش تجدید می کند: «وأبذّلُ مالی وأهلی ونفسی...»(۹۱). او، می داند آن چه نزد ما می ماند، از بین رفتنی است وآن چه نزد «ولیّ» می ماند، ماندگار وجاویدان است؛ چون، «ما عندکم ینفد وما عندالله باق»(۹۲).
تو می خواهی آن چه را خدا به تو بخشیده، در راه او ببخشی. در واقع، این بذل وبخشش، به دست آوردن واز تباهی وضایع شدن دارایی جلوگیری کردن است. این، حفظ ثروت است واز دیار ثروت واحیای تمام آن چه خدا به انسان عطا کرده. چه طور ممکن است قرض دادن به یک مؤمن، باعث تضاعف وازدیاد آن شود ودر راه ولیّ خرج کردن وبه او سپردن وبا او معامله کردن، این چنین نباشد؟ در واقع، مومنِ منتظر، با این کار، تجدید بیعت می کند(۹۳).
برای تجدید بیعت با حضرت صاحب الامر، دعای عهد، میثاق نامه ای زیبا است. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
هر کس، چهل صباح، این دعا را بخواند، از یاوران حضرت قائم(عج) خواهد بود. واگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی، او را زنده خواهد کرد تا در رکاب آن عزیز، جهاد کند(۹۴).
انسان، با این تجدید عهد، متعهّد می شود که از هر گونه سستی وانحرافی دوری گزیند: «... برای صاحب امر، غیبتی طولانی است. در این دوران، هر کسی باید تقوا پیشه سازد، وچنگ در دین خود زند»(۹۵).
اگر مؤمنان به عهد وپیمان ومیثاق با خدا پابند باشند، یقیناً، زمان ظهور فرا خواهد رسید. چه خوب است به ندای زیبایش در این زمینه، گوش جان بسپاریم. آن حضرت فرمود:
لو أشیاعنا، وفقهم الله لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا...(۹۶)؛ اگر شیعیان ما، که خدا توفیق شان دهد، در راه ایفای پیمانی که بر عهده گرفته اند، همدل می شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.
بنابراین، تا استعداد حضور حضرت را پیدا نکنیم، از فیض دیدار خبری نیست. امام (عج) منتظر آمادگی وتجدید عهد خالصانه ی ما هستند که به همراه آن، سرور وبهجت ورضایت وانس هم خواهد آمد.
پناه
انسان منتظر، وقتی مسئولیّت خود ورسالت سنگین اش را دریافت وبه این نتیجه رسید که باید حرکت کند - چون، ماندن، گندیدن وپوسیدن است - با مانع ها ودرگیری هایی روبه رو می شود. مانع ها ودرگیری هایی که در همه جا خانه گرفته اند ووحشت وغربت وتنهایی را ایجاد می کنند. انسان، در این هنگام، ناچار باید به کسی پناه برد تا او را از این غربت وتنهایی نجات دهد. اینک، این سؤال در ذهن ایجاد می شود که «به چه کسی باید پناه برد؟ با چه کسی باید به گفت وگو نشست؟ به چه کسی باید دل گرم شد؟».
در پاسخ، باید گفت، این انس ودل گرمی، جز به معصوم، وانتظار فرج او نیست(۹۷).
واین حقیقت، چه خوب در موج کلام مهربان امام سجاد(علیه السلام) آمده است: «انتظار الفرج من أعظم الفرج(۹۸)؛ انتظار فرج، از بزرگ ترین گشایش ها است».
سینه هایی که تمام رنج هستی را، تمام دردهای انسان را، تمام ظلم های جامعه را شاهد بوده اند وهمراه هر قطره خون که از رگ های مظلومان ایرانی وفلسطینی ولبنانی وافغانی و... به زمین ریخته، وهمراه هر تازیانه که بر مجاهدی فرود آمده، حضور داشته اند واین گونه در برابر همه ی مردم وهمه ی هستی، خود را مسؤول می دانند، چاره ای جز پیوند با مهدی فاطمه(عج) ندارند.
توسل

وادی عشق، بسی دور ودراز است، ولی * * * طی شود جاده صد ساله به آهی، گاهی

(اقبال لاهوری)

ای عزیز فاطمه! ما، غفلت کردیم ومتوجّه نشدیم وغافلانه وجاهلانه، تو، آن یوسف عزیز را، بدون این که حتّی ثمن بخشی نصیب مان شود، از دست دادیم واینک، در هجران تو، کنعان زندگی ما، در خشک سالی سوزان، فرو رفته است وزندگی بر ما سخت شده است وبا شرمندگی، دست تمنّا به سوی تو گشوده ایم وعرضه می داریم: «یا أیّها العزیز مسّنا وأهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فاوفِ لنا الکیل وتصدّق علینا إنّ الله یجزی المتصدقین»(۹۹).
آشکار است که فرزندان انتظار، فلسفه ی غیبت آن منجی غائب را درک کرده وآن را ناشی از فاصله ی فرهنگ این دوران از فرهنگ مهدویّت وعدم آمادگی برای حضور آن امام همام می دانند. آنان، خوب می دانند فاصله ی آن چه باید باشند وآن چه هستند، به عمق یک عمر زندگی است که بدون راهنمایی از عالم وحیانی وتوسّل به ساحت مقدّس یک وجود نورانی، میسّر نیست.
آنان دریافته اند که توسّل، تقرّب است ووسیله ساختن برای رسیدن به محبوب ومعبود: «وابتغوا إلیه الوسیلة»(۱۰۰).
باید دانست که اهل بیت، وسیله ی تقرّب انبیا هستند(۱۰۱). اساساً، عقل حکم می کند که برای رسیدن به هر مقصدی، به دنبال وسیله ای باید بود، امّا هر وسیله ای برای مقصد خاصّی ساخته شده است، امام، وسیله ی قرب(۱۰۲)، وسیله ی هدایت(۱۰۳) وسیله ی رضا ورضوان(۱۰۴) وراه رسیدن به بهشت موعود است(۱۰۵).
این درست که نمک طعام را هم باید از آنان خواست، ولی وقتی می شود بیش ترها را به دست آورد، برای طرح درخواست های پایین تر، مجال توسّل نمی ماند، هر چند آنان که به خواسته های بزرگ دست می یابند وبا هستی، هماهنگ می شوند، نظام هستی هم با آنان هماهنگ می شود ودرخواست های کوچک آنان هم برآورده می شود.
آری، می شود از ولیّ خدا، کشت وزرع وتجارت وفرزند وعیال و... خواست وآنان نیز خاندانِ بذل وبخشش اند ویقیناً، انسان، از توسّل اش بهره مند می شود، ولی بهره ی بیش تری را از دست می دهد.
صحبت این جا است که از هر وسیله ای باید متناسب با توانایی او درخواست داشت. از حجت خدا، باید کاری را خواست که از دست دیگران ساخته نیست. در بحثی درباره ی مشکلات حوزه های علمیّه، یکی از اساتید می گفتند: «کار اصلی مرجع، ساختن مسجد ومدرسه وبیمارستان نیست. این ها، کارهایی است که از یک ثروت مند هم ساخته است. کار مرجع، تربیّت عالم عادل وعاقل است. این، کاری است که از یک ثروت مند ودیگران ساخته نیست. باید به هر کس، در کاری که برای آن ساخته شده، توسّل جست وبهره گرفت»(۱۰۶).
آری، آنان خود، معرِّف خویش اند. آنان، انقلاب در عقل ها واندیشه ها ایجاد می کنند(۱۰۷). آنان، قفل وزنجیر را از پای آدمی بر می دارند تا خوب حرکت کنند(۱۰۸). به هر طرف، چه شرق وچه غرب برویم، هدایت، فقط در نزد آنان است(۱۰۹).
خدا، به عزّت وجبروت خود قسم خورده که اگر کسی او را آن قدر عبادت کند، به طوری که همانند چربی در دیگ، آب شود، از او نخواهد پذیرفت، مگر از همان طریقی که خودش امر کرده او را بخواند(۱۱۰).
آمادگی
مؤمن منتظر، بی کار نمی ماند، بلکه آماده می شود. همچون یعقوب، بوی پیراهن یوسف در او انقلابی ایجاد می کند(۱۱۱). اساساً، آنان که انتظار محبوبی را داشته باشند، کوچک ترین نشانه ای از محبوب، در آنان تأثیر عمیقی می گذارد. در تاریخ می خوانیم، پیراهن حضرت یوسف، بر روح وجسم یعقوب تأثیر گذاشت وچشم نابینای او، بینا، وروح وروان وی، شادمان شد.
آمادگی، آن هم در تمامی اَبعادش(۱۱۲)، یکی از وظایفِ دوران غیبت به شمار می آید؛ چون، مؤمن منتظر، پیوسته، در حال زمینه سازی برای سلطه وتسلّط مهدی«عج» است: «ویوطئون للمهدی سلطانه»(۱۱۳).
او، با کسب تعلیمات نظامی ومهیّا کردن تسلیحات مناسب، خود را برای یاری ونصرت امام غائب، آماده می کند. مرحوم کلینی (ره) از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل می کند: «... هر کس اسبی را به انتظار امرِ ما نگاه دارد وبه سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ما است، خداوند روزیش را فراخ گرداند وبه او شرح صدر عطا کند واو را به آرزویش برساند ودر رسیدن به خواسته هایش یاری اش کند»(۱۱۴).
البته، نحوه ی آمادگی ومهیّا بودن، بستگی به شرایط زمان ومکان دارد. اگر در روایات، سخن از آماده کردن اسب وشمشیر، به میان آمده، به این معنا نیست که این ها، موضوعیّت دارد، بلکه به عنوان تمثیل وبیان لزوم آمادگی برای یاری آخرین حجّت حق است. بنابراین، به طور کلّی می توان گفت، فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازی جامعه برای پذیرش آزادانه ی حاکمیّت الهی است. ودر این میان، استراتژی منتظران، نزدیک سازی آزادی به دین است.

فصل ششم: ره آورد انتظار

فرزندان انتظار، با کسب آمادگی های لازم وپس از طیِّ مراحل یاد شده، ریشه هایی در وجودشان سبز می شود ورفته رفته به نتایج ورهاوردی مناسب از این تلاش وکوشش نایل می شود وصبر برگرفتاری وبرخوردها وآزار وتمسخرها وبلاها وامتحانات، وذکر ویادآوری در برابر فتنه وغفلت ها واصلاح جامعه وامید به آینده ی مطلوب وهمراهی با حجّت حق وفطانت وزیرکی وبصیرت در برابر «شبهات مهاجم» را به بار می نشاند.
صبر
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «من دین الأئمه، الورع... وانتظار الفرج بالصبر»(۱۱۵). شرایط بسیار دشوار عصر غیبت، مستلزم آن است که هر شیعه ی، منتظری، با استقامت در برابر مشکلات وگرفتاری ها، بایستد واز موجودیّت وهویّت خویش دفاع کند.
اساساً، کسی که برای آینده اش برنامه ریزی می کند وبرای رسیدن به اهداف اش، نیازها را شناسایی می کند وبرای به دست آوردن شان، راه هایی را پیش بینی می کند، می داند که با داشتن نقشه وبرنامه، کارها، سریع تر وبهتر شکل می گیرد؛ چون، موانع را در طرح وبرنامه ی کلّی، می توان شناسایی کرد وبرای از میان برداشتن آن ها، راه هایی را یافت.
آنان، در مواجهه با مشکلات، غافل گیر نمی شوند وکاسه ی صبرشان لبریز نمی شود وبه جزع وفزع وفریاد ویا ذلّت وضعف روی نمی آورند. مواجهه با ترس، طبیعی است وهر انسانی، در طول زندگی اش، با آن روبه رو می شود، امّا مهم این است که چه گونه از آن بهره مند شویم. آدمی، در طول تاریخ، با ترس ها بوده که به قدرت رسیده(۱۱۶) وبا محبّت ها وعشق ها، کوه ها را بر دوش کشیده است(۱۱۷).
آدمی، در اثر برخورد با مشکلات وتجربه های، مکرّر آموخته که چه گونه ترس وعشق را به قدرت تبدیل کند وچه گونه برای مشکلات راه حل بیابد.
منتظر، کسی است که مشکلات دوران انتظار را پیش بینی کند ودر نتیجه، از بحران هجوم مشکلات، بکاهد وصبرش، مغلوب حوادث نشود.
امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
برای او، غیبتی است که گروهی، در آن دوران، از دین برگشته وبرخی دیگر، بر دین پایدار خواهند ماند ومورد اذیّت وآزار قرار خواهند گرفت. به آنان گفته می شود: «اگر راست می گویید، پس این وعده ی ظهور مهدی چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟»، لکن آن که در زمان غیبت، بر آزارها وتکذیب ها، استوار بماند، گویا مجاهدی است که در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، با شمشیر، به جهاد برخاسته است(۱۱۸).
امام صادق (علیه السلام) به نقل از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده اند:
زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت، جز به وسیله ی کشتن وستم گری، به دست نیاید، وثروت، جز با غصب وبخل فراهم نگردد، ومحبّت ودوستی، جز با خارج شدن از دین حاصل نشود. پس هر کس، آن زمان را در یابد وبر فقر صبر کند، با این که بتواند محبّت مردم را جلب کند، وبر خواری وذلّت صبر کند، در صورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد، خداوند، پاداش پنجاه صدّیق از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد(۱۱۹).
البته، منظور از «ذلّت وعزت»، در این روایت، عزّت وذلّت ظاهری ودنیایی است، وگرنه، مؤمن، همیشه، در عزّت است، چه در فقر وپریشانی وچه در مکنت وبرخورداری: «ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین»(۱۲۰).
امام کاظم (علیه السلام) نیز در این زمینه می فرماید:
هر کس صبر کند وانتظار کشد، به فرج وپیروزی می رسد وانتظار فرج، بخشی از فرج است(۱۲۱).
این مسئله، آن قدر حیاتی بوده که صابران دوره ی انتظار، از گروندگان به غیب، بلکه از مفلحان ورستگاران شمرده شده اند(۱۲۲).
ذکر
دوران انتظار، دوران هجوم فتنه ها ومشکلات وگرفتاری ها است. آن چه باعث آرامش قلبی وقدرت روحی شیعه ی منتظر می شود ووی را از غفلت وزینت ووسوسه، نجات می دهد، همین ذکر وهوشیاری است.
اساساً، آدمیّت آدمی، در گروِ دو دستاورد بزرگ، یعنی علم وذکر است. با علم، از جهل ها آزاد می شویم وبا ذکر، از غفلت ها. انسان، در یک مرحله، جاهل است ودر این مرحله، محتاج دانستن است. پس باید به دنبال اش برود، در هر کجا باشد.
از طرفی، تأکید فراوان بر فراگیری علم ودانش، اهمیت آن را دو چندان می کند، ولی باید توجّه داشت که دانستن، شرط لازم برای موفّقیّت وسعادت آدمی است، امّا شرط کافی برای این مهم نیست؛ چون، پس از یافتن وفهمیدن، خطر دیگری بر سر راه است وآن، در غفلت وبی خبری به سر بردن است.
در این مرحله، علم، کارساز نیست، بلکه ذکر وتذکّر، کارساز است وچاره ی درد.
مؤمنِ منتظر نیز از این امر، مستثنا نیست؛ چرا که فتنه ها وجلوه ها ووسوسه ها وزینت ها(۱۲۳) در دنیا وجود دارند ودر دوران غیبت، شدیدتر هم شده اند وطبیعی است که هر کدام از این ها، دل را می لرزاند وغفلت ایجاد می کند، بنابراین، شیعه ی منتظر با ذکر وهوشیاری، باید اُنس گیرد واز این «قوّت روح» و«کلید حیات قلب» و«نور وشفای دل»(۱۲۴) مدد جوید.
راستی، عجب حکمتی دارد آفرینش وخدا، چه زیبا انسان را تربیّت می کند! در دل، هجوم زینت ها وجلوه ها ودنیا زدگی ها، ذکر ویادآوری نورانیّت وهوشیاری وحلاوت وشیرینی عبادت وخود باوری را به انسان منتظر هدیه می کند واین، نتیجه ی آمادگی وانتظاری است که وی حاصل کرده است.
اصلاح
یکی از آثاری که در هر شیعه ی منتظر پدیدار می گردد، اصلاح وپیراستن خود از خصائص ناپسند، وآراستن خود به اخلاق نیکو است. این، نتیجه ی طبیعی انتظار واقعی است.
او، در تاریخ، کسانی را دیده که در بحرانی ترین شرایط، زیر شانه ی ولیّ خدا را خالی کرده اند! او، طلحه وزبیرهای تاریخ را دیده است! او، عمر سعدها را دیده است! لذا، او، نقطه ضعف هایش را شناسایی می کند ودر پی اصلاح خود بر می آید.
شیعه ی منتظر، دریافته که با اصلاح خود، به تنهایی، کارها درست نمی شود؛ چون، او، با جامعه مرتبط است. او می داند که جامعه ی فاسد، فرد صالح را هم به فساد می کشاند. درک این ضرورت، او را به اصلاح جامعه می کشاند. این دو، همان علامت هایی هستند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از سالیان دور، در گوش تاریخ گفته است. مسلمان، صالح است، چون «المسلم مَنْ سلم المسلمون من یده ولسانه»(۱۲۵) ومصلح است، چون «مَنْ أصبح ولم یهتمّ بأُمور المسلمین فلیس بمسلم»(۱۲۶).
از امام صادق (علیه السلام) در این مورد، چنین نقل شده است:
وهر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم (علیه السلام) باشد، باید که منتظر باشد ودر این حال، به پرهیزکاری واخلاق نیکو رفتار کند...(۱۲۷).
امام عصر(علیه السلام) نیز با توجّه به ناگهانی بودن امر ظهور، همه ی شیعیان را به انجام دادن اعمال پسندیده ودوری از اعمال ناپسند در زمان غیبت، فرا خوانده، می فرماید:
پس هر یک از شما، باید آن چه را که موجب دوستی ما می شود، پیشه ی خود سازد واز هر آن چه که موجب خشم وناخشنودی ما می گردد، دوری گزیند؛ زیرا، فرمان ما، به یک باره وناگهانی فرا می رسد ودر آن زمان، توبه وبازگشت، برای کسی سودی ندارد وپشیمانی از گناه، کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد(۱۲۸).
این موضوع، از چنان اهمّیّتی برخوردار است که در توقیع شریفی که از ناحیّه ی مقدّس حضرت صاحب الامر به مرحوم شیخ مفید نوشته آمده است:
پس تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده می دارد، همانا، چیزهایی ناخوشایندی است که از ایشان به ما می رسد وخوشایند ما نیست واز آنان انتظار نمی رود(۱۲۹).
امید
انتظار فرج، از آن جهت مورد تأکید وتوصیّه ی اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته است که در شیعه ی منتظر، امید به آینده ایجاد خواهد کرد وهمین امید، نقش بزرگی را در سعی وکوشش ایفا می کند؛ چون، اگر پندار کسی، این باشد که هیچ تلاشی برای اصلاح امور ثمر ندارد وبه نتیجه نمی رسد، انگیزه ای برای مبارزه با طاغیان ومقاومت در برابر دشواری ها نخواهد داشت، امّا اگر کسی به آینده امیدوار باشد وبداند که دیر یا زود، حکومت زمین، به صالحان خواهد رسید وامور جامعه اصلاح خواهد شد وحق به صاحبان اش خواهد رسید وظلم وستم وبیداد، رخت بر خواهد بست و...، برای رسیدن به چنان جامعه ای تلاش می کند تا با دگر سازی، زمینه ی تشکیل آن دولت کریم را فراهم آورد.
اساساً، حالت انتظار واعتقاد به حضور امام، اثر عمیقی در اجتماع خواهد داشت. هر گاه این رهبر، در دل اجتماع باشد، مداخله ی او در رهبری امّت ونظارت بر سازمان ها، لازم وضروری است، ولی هر گاه این رهبر، به عللی زندانی یا تبعید شد ودور افتاد ویا مریض وبیمار شد، باز هم مردم به امید وجود آن رهبر، دست به دست هم داده، کارها را ادامه می دهند. در طول تاریخ، در میان ملل زنده که قیام ونهضت هایی داشتند، تا زمانی که رهبر نهضت، زنده بوده است، هر چند از نزدیک موفّق به رهبری نمی شد، تشکیلات این گروه، باقی وپایدار می ماند، امّا لحظه ای که زندگی او به پایان می رسید، تفرقه ودو دستگی میان نیروها، وپراکندگی وناسامانی، در میان جمعیّت، به وجود می آورد.
بنابراین حالت انتظار واعتقاد به وجود امام حیّ وزنده وحاضر وناظر، در حفظ وحدت مردم وآماده کردن افراد برای نهضت وقیام ضد ظلم وستم مؤثر است.
همراهی
شیعه ی منتظر، تلاش دارد که در رفتار وگفتار وپندار، خود را به خصیصه های نیکوی امام اش نزدیک کند. بگوید، آن چه او می پسندد وانجام دهد کاری را که او خوش می آید و... از این رو، اخلاق او، مردم را به یاد آن غایب از نظر می اندازد تا جایی که افضل وبهترین افراد اهل زمان خود محسوب می شود. فرزندان انتظار، در مناسبات اجتماعی، چنان پابند عدالت اند که مردم، طَعم عدالت اجتماعی را به ایشان تجربه می کنند. فرزندان انتظار، این هشدار را شنیده اند که «منفورترین مردم نزد پروردگار، کسی است که سیره ی امامی را برگزیند، ولی از کارهای او پیروی نکند»(۱۳۰).
یکی از دعاهایی که می تواند تصویر روشنی از شیعه ی منتظر ارائه دهد وما را با انتظارات امام از شیعیان اش آشنا کند، دعای شریف «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و...» است(۱۳۱).
باید دانست همراهی با امام منجی، آزادی از هر گونه تعلق ورهایی از همه وابستگی ها را لازم دارد. با این سعه ی وجودی است که آدمی، رفعت می گیرد ومی تواند سرود «واجعل لی مع الرسول سبیلا»(۱۳۲) را سر دهد؛ چون، تا کسی به این وسعت ورشد نرسیده باشد، نمی تواند همراهی رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) وولیّ (علیه السلام) را داشته باشد(۱۳۳).
همراهی ومعیّت با رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) وولیّ (علیه السلام) همراهی در اهداف وهمراهی در سلوک عملی آنان را می خواهد. من که تمام هدف ام متاع دنیا است ورضایت به این زندگی است(۱۳۴)، نمی توانم همراه اهداف «ولیّ» باشم وبه مقام معیّت ودر رکاب ولیّ بودن برسم، امّا آنان که پوسته ها ودیوارها را شکسته اند واز تعلّقات دنیوی خارج شده اند وآن قدر وسعت پیدا کرده اند که دیگر نمی خواهند ونمی توانند به دنیای محدود برگردند، می توانند همراه ولیِّ معصوم باشند تا جایی که لیاقت همراهی امام قائم (علیه السلام) آن هم در خیمه اش را پیدا می کنند(۱۳۵).
بصیرت
در بحث اَبعاد انتظار، گفته شد، مؤمنِ منتظر، در تمامی اَبعاد، آمادگی پیدا می کند. یکی از آن اَبعاد، آمادگی فکری بود. نتیجه ی تلاش فکری مؤمنِ منتظر، بصیرت وآگاهی است. فتنه ها، علاوه بر این که غفلت می آورند، شبهه وتردید وتزلزل را نیز در افکار آدمی ایجاد می کنند واین فرزند انتظار است که چون به هوشیاری فکری رسیده، بیدار است وآماده شده است. او از زبان مهربان علی (علیه السلام) شنیده: «فإنّما البصیر مَنْ سَمِعَ فتفکّر ونظر فأبصر»(۱۳۶).
او می داند که آیین تشیّع، از آغاز گسترش، هماره، مورد تاخت وتاز دشمنان قرار داشته ودر عصر غیبت، به شدّت آن افزوده شده است. آنان، عرصه را با غیبت صاحب دین، خالی دیده ودر این فرصت، اقدام به گمراهی مردم می کنند. او می داند که وظیفه دارد تا با تمام وجود به دفاع از آیین وآرمان آن حضرت برخیزد وبه شبهات والقائات شیطانی دشمن پاسخ دهد.
شیعه ی منتظر، همراه تاریخ است واز آن درس می گیرد. او، قهرمان با وفای کربلا حضرت ابوالفضل (علیه السلام) را که به بصیرت رسیده بود(۱۳۷) سرمشق خود قرار می دهد.
مؤمنِ منتظر، بیدار است، خدای متعال، به آنان، آن اندازه از عقل وفهم عنایت کرده که دوران غیبت برای شان به منزله ی دوران ظهور است وآن طور بصیرت پیدا می کنند که شبهات دوران انتظار را به راحتی پاسخگو هستند. امام سجاد(علیه السلام) به همین نکته اشاره دارند، می فرمایند:
... یا أبا خالد! إنّ أهل زمانه القائلین بإمامته والمنتظرین لظهوره أفضل من کل زمان؛ لأنّ الله تبارک وتعالی، أعطا هم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهده(۱۳۸)؛ ای ابا خالد! همانا، مردم زمان غیبت که به امامت او معتقدند ومنتظر ظهور او هستند، برتر از مردم همه ی زمان هایند؛ زیرا، خدای متعال، به آنان، آن اندازه از عقل وشناخت داده که غیبت برای آنان، به منزله ی شهود شده است.
فرزند انتظار، به چنان توجّهی راه یافته است که با آمادگی وفراهم آوردن زمینه ها، اجازه ی ورود به هیچ گونه شبهه ای را نمی دهد وروح وقلب خود را از هر گونه گزندی حفظ می کند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
طوبی لمَنْ تَمَسَّک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزع قلبه بالهدایة(۱۳۹)؛ خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما، به فرمان ما تمسک جوید که در نتیجه، قلبِ هدایت شده اش، هرگز به طرف باطل متمایل نشود.
شیعه ی منتظر، از آن چنان بصیرت وآگاهی برخوردار می شود که «شگفت ترین مردم در ایمان وبزرگ ترین آنان در یقین»، لقب می گیرد(۱۴۰).
اینک مناسب است به بررسی یک نمونه(۱۴۱) از شبهات در این مرحله از بحث اشاره داشته باشیم.
یکی از شبهاتی که در مجالس ومحافل ومجلاّت مختلف مطرح شده، بحث خشونت است، به خصوص که روایاتی نیز در مورد خشونت هنگام ظهور مطرح است. در روایتی که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده، آمده است: «لیس أمره إلاّ السیف(۱۴۲)؛ سر وکار او، فقط، با شمشیر است.» ودر روایت دیگری نیز این چنین آمده است:
... لایعطهم إلاّ السیف، یضع علی عاتقه ثمانیة أشهر هرجاً حتّی یقولوا: والله! ما هذا من ولد فاطمه، لو کان من ولدها لرحمنا»(۱۴۳)؛ او، جز با شمشیر با آنان برخورد نمی کند. در زمان بحران وآشوب وهرج ومرج، به مدّت هشت ماه، شمشیرش را روی دوش خود می گذارد تا این که مردم خواهند گفت: «به خدا سوگند! او، فرزند زهرا نیست. اگر فرزند زهرا می بود، حتماً به ما رحم می کرد».
بنابراین، اگر آن چه درباره ی قیام آخرین ولیّ خدا گفته شده، صحیح باشد، پدیده ی ظهور، یک فاجعه ی خواهد بود؛ زیرا، پیامد این حادثه، چیزی نیست جز سیطره ی آهنین یک نفر بر تمامی کره ی زمین وتحمیل اراده ی خشن او بر اراده ی همه انسان ها.
در جواب این دیدگاه، باید گفت، شیوه ی کسب قدرت، در اندیشه اسلامی، بر اساس آزادی واختیار بشر است، نه اجبار وتحمیل، وشیوه ی مدیریّت اسلامی، بر وفق ومدارا استوار است، نه شمشیر وتحقیر، وسلوک حکومت دینی، بر رأفت وعطوفت با شهروندان است، نه شدّت وخشونت. جنگ ها ودرگیری ها، بعد از مرحله ی تبیین وبعد از صف بندی است. گفت وگوی تمدّن ها وداد وستد میان ادیان، بین آدم ها تا مرز درگیری وتعارض ورویارویی هم می رسد. این طور نیست که گفت وگوی بین ادیان ویا تمدّن ها ویا آدم ها همیشه به مصالحه ختم بشود. از طرفی مرحله اول گفتگو نیست پیش از اینکه گفتگویی صورت بگیرد برخوردهای حساب شده، محبت ها، زمینه سازی ها مطرح است بعد گفتگو تحقق پیدا می کند بعد فرصت می دهی تا تصمیم بگیرد بعد مرحله صف بندی وجبهه گیری مطرح می شود واو ممکن است با ما درگیر شود چون اختلاف منافع هست اختلاف مقاصد هست.
در اندیشه ی اسلامی، این چنین است که قتال، بعد از طیّ مراحل مذکور شکل می گیرد. امیرالمؤمنین در جنگ صفین، وقتی می خواهد جنگ شروع بشود، خیلی تعلّل می کنند تا حدّی که بعضی از اصحاب خیال می کنند علی (علیه السلام) شک دارد ونمی خواهد بجنگد. حضرت می گویند: «نه! برای این نیست، بلکه می خواهم یک نفر به بیداری وروشنی برسد.» وبعد هم که این بیداری وآگاهی آمد، دیگر خشونت نیست، قاطعیّت است.
این ها، عقلانیّت است وعین منطق است واحترام گذاردن به کرامت انسانی.
خشونت، این است که تو، قبل از این که فرصت بدهی، زمینه بدهی، قبل از این که هدایت کنی، ارشاد کنی، انسی بگیری، زمینه ای را فراهم کنی وقبل از این که فرصت فکر کردن بدهی، فرصت انتخاب بدهی، درگیری را شروع کنی. وبا طیّ این مراحل، دیگر، خشونت نیست.
حضرت مهدی(عج) نیز به همین روش با عامه ی مردم برخورد خواهد کرد، امّا معاندان وبراندازان که حقّانیّت را فهمیده اند، اگر جلویشان را نگیری، جامعه را به فساد می کشانند. طبیعی است که در برابر اینان، نمی توان رفق ومدارا داشت. عقلانیّت، ایجاب می کند که بر سر ستمکاران ومتجاوزان به حقوق خدا ومردم، شمشیر کشید. بنابر این هم شمشیر حضرت واقعیّت دارد وهم رأفت ایشان.
به بیان دیگر، میان شمشیر قدرت وشمشیر عدالت، تفاوت وجود دارد. شمشیر مهدی، نه شمشیر کسب قدرت است ونه شمشیر حفظ قدرت، بلکه شمشیر اجرای عدالت است اگر شمشیر حفظ قدرت می بود، دوران غیبت به وجود نمی آمد واگر شمشیر او، شمشیر کسب قدرت می بود، دوران انتظار مفهومی نداشت.

فصل هفتم: سرانجام انتظار

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور * * * کلبه ی احزان شود روزی گلستان، غم مخور

(حافظ)

سرانجام، دوران انتظار ودر خفا بودن آخرین منجی، به سر می رسد وبه زودی، سپیدی صبح بر سیاهی شب چیره خواهد شد: «ألیس الصبح بقریب»(۱۴۴). آن زمان، دور نیست: «إنّهم یرونه بعیداً ونراه قریبا»(۱۴۵) واین انسان است که می تواند با انتخاب خود وفراهم آوردن زمینه ی ظهور، بر پای ایستد وخود را با این حرکت منظّم هستی، هماهنگ کند ودر این فرجام نیک آفرینش، سهیم باشد وبه رستگاری برسد، ومی تواند اقدامی نکند ووظیفه ی خود را به نهایت نرساند. آن وقت، ظلمِ خود ساخته اش، زمینه ساز قسط وعدل می شود وسیاهی، زمینه ساز نور می شود ودر دل تاریکی ها، چراغ ها افروخته می شود.
پیروزی حتمی سپیدی بر سیاهی
این، درس قرآن است که «جاء الحق وزهق الباطل»(۱۴۶) اگر حق را بیاوری، باطل می رود، امّا اگر حرکتی نشد، باطل به میدان می آید وبا این وجود، باز، باطل از بین رفتنی است. باطل، زمینه های فساد ونابودی را در خود دارد؛ زیرا، کسی که خلاف قانون ها وسنّت های حاکم بر هستی می رود، ناچار نابود شدنی است. خوب است به جملات زیر توجه کنیم:
«چه قدر امروز به سپیده ی فردا نزدیک است»(۱۴۷).
«مردم! در واپسین حرکت تاریخ وآخرالزمان، گران مردی از فرزندان من، ظهور خواهد کرد. هنگامی که پرچم اش به اهتزاز در آید، شرق وغرب جهان را روشن می سازد. با ظهور او، موجی از شادی ونور، عالم گستر می گردد»(۱۴۸).
این جملات امید بخش، از زبان مهربانی در تاریخ ثبت شده که رنج نسل ها را از گذشته های دور دیده وبرای آن برنامه ریخته ودر نگاه وعمل، همه ی آن ها را منظور داشته است. آن، نگاه مهربان علی (علیه السلام) است که این چنین زیبا، پایان تاریخ را به تصویر می کشد. عشق علی (علیه السلام) از محبت خالق هستی نشئت گرفته است. در روایت آمده است: «اگر کسانی که از درگاه الهی روی گردانده اند، می دانستند اشتیاق خداوند به آنان چه گونه است، از شدّت شوق، قالب تهی می کردند وجان می باختند»(۱۴۹).
بنابراین، محبتِ به همراه حکمت حق، حاکمیّتِ عدالت را به زمین بر می گرداند واین، یک ضرورت است.
نقش دعا در تعجیل فرج

ما، شبی، دست بر آریم ودعایی بکنیم * * * غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم
سایه ی طائرِ کم حوصله، کاری نکند * * * طلب از سایه ی میمون هُمایی بکنیم

(حافظ)

محبّت حکمت وعزّت - که تجلّیّاتی از جلوه های الله است - زمان ظهور را تعیین می کند. از طرف معصومان (علیهم السلام)، زمانی برای ظهور تعیین نشده است. تنها، آمادگی وزمینه سازی سریع تر، همراه دعا والتجای به درگاه خدا، لحظه ی ظهور را نزدیک می کند. حضرت صاحب الامر(علیه السلام) در توقیعی که خطاب به اسحاق بن یعقوب صادر شده، می فرماید: «واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج؛ فإنّ ذالک فرجکم»(۱۵۰).
امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز دعا برای تعجیل فرج را شرط رهایی از فتنه های دوران غیبت دانسته می فرماید:
به خدا سوگند! غیبتی خواهد داشت که در آن، تنها، کسانی از هلاکت نجات می یابند که خداوند او را بر قول به امامت اش ثابت قدم داشته ودر دعا برای تعجیل فرج اش، موفّق کرده است(۱۵۱).
دعا برای تعجیل فرج، از چنان اهمّیّتی برخوردار است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هر کس، بعد از نماز صبح ونماز ظهر، بگوید: «خداوندا! بر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) وخاندان او درود فرست ودر فرج ایشان تعجیل کن!»، نمیرد تا قائم را دریابد(۱۵۲).
بنابراین، شیعه ی منتظر، باید در طول شبانه روز، در اوقات نماز ودر همه ی ایّامی که درآن ها دعا سفارش شده، دعا برای تعجیل فرج را به عنوان یک تکلیف ووظیفه ی مهمِّ عصرِ غیبت فراموش نکند. دعا برای تعجیل فرج، دعای همیشگی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) وائمه اطهار(علیهم السلام) وملائکه ی آسمان ها بوده وهست(۱۵۳).
به هر تقدیر، کسانی که خواستار دیدن عصاره ی خلقت اند(۱۵۴)، بهترین آفریده ی خدا را طالب حضورند، به دعا برای تعجیل فرج اش روی می آورند؛ چون، تأثیر دعا در نزدیک شدن فرج را باور کرده اند.
در امّت بنی اسرائیل، دعا، سبب شد تا موسی (علیه السلام) صد وهفتاد سال زودتر از وقت تعیین شده، برای نجات بنی اسرائیل مبعوث گردد(۱۵۵). در حالی که در این امّت، خود امام موعود(عج) هم اصرار بر ظهور دارند ودر چیدن پایه های آن، مخفیانه، کوشا هستند.
آری، سرانجام، انتظار، پایان می پذیرد وسپیدی بر سیاهی پیروز می گردد.
به امید آن روز.


 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) قال رسول الله (ص): «انا وعلیٌ أبوا هذه الامة». عیون أخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۵؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۶۹.
(۲) التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ج ۱۲، ص ۱۶۶.
(۳) أفضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله (عز وجل)، «انتظار الفرج من أعظم العمل». کمال الدین، ج ۲، باب ۵۵، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲.
(۴) انتظار الفرج عبادة، «سُئل عن علی علیه السلام رجل أیّ الاعمال احبّ الی الله (عز وجل)، قال علی علیه السلام: انتظار الفرج». همان.
(۵) حلاج، علی میرفطروس.
(۶) انتظار مذهب اعتراض، دکتر علی شریعتی.
(۷) نهج الفصاحة.
(۸) «ارضیتم بالحیوة الدنیا». توبه، ۳۸.
(۹) چنان چه در نماز هم به همین جهت آموزش داده می شود ودر سجده می خوانیم: «سبحان ربی الاعلی وبحمده پاک است خدای من که برتر است».
(۱۰) میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸؛ کنز العمال، ح ۳۸۶۵۷.
(۱۱) الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶.
(۱۲) مرحوم طالقانی در مجله ی «مجموعه ی حکمت»، شماره ی ۱ و۲، سال سوم، در این باره می گوید: «این دستور قیام، شاید برای احترام نباشد والا برای خدا ورسول واولیای مکرم دیگر هم باید به احترام، قیام کرد، بلکه دستور آمادگی وفراهم کردن مقدمات نهضت جهانی ودر صف ایستادن، برای پشتیبانی این حقیقت است...».
(۱۳) الغیبة، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۸.
(۱۴) این که در روایات، انتظار به عنوان عمل مطرح شده ودر روایتی داریم: «نیة المؤمن خیر من عمله»؛ نیت در مقابل عمل قرار گرفت روشن می شود. در این جا انتظار نیت بدون عمل وامید ذهنی بدون آثار عملی، هرگز مراد نیست.
(۱۵) کمن قارع مع رسول الله بسیفه. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶.
(۱۶) ان القائم منا هو المهدی الذی یحب ان ینظر فی غیبته ویطاع فی ظهوره. منتخب الاثر، ص ۲۲۳.
چون در لابه لای مباحث گذشته وآینده، از روایاتی در مورد ارزش وفضیلت واهمیت انتظار بحث شده است، در این جا از پرداختن به این مسأله خودداری شده است. ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲ - ۱۲۵، ۱۴۰ و۲۲۳؛ غیبت نعمانی، ص ۲۰۰؛ منتخب الاثر، ص ۴۹۶ - ۴۹۸ و۲۳۴؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۷۶.
(۱۷) عن ابی عبدالله (علیه السلام) انه قال: الا اخبرکم بمالا یقبل الله (عز وجل) من العباد عملاً الاّ به؟ فقلت: بلی، فقال... وانتظار القائم (علیه السلام). (امام صادق (علیه السلام) به راوی فرمود: آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟ راوی گفت: بله، امام فرمود: عبارتند از... وانتظار مهدی قائم آل محمد(عج)) الغیبة، نعمانی، ص ۲۰۰.
(۱۸) به دلیل مفصل شدن مقاله از نقل نظریات دانشمندان مسلمان در اهمیت وضرورت این دوران می گذریم؛ زیرا ما را از هدف اصلی دور می کند. به علاوه شنیدن حقایق از زبان دیگران، اثر گذارتر ودر مجموعه روشن گر بسیاری از واقعیت های پنهان می شود که ما به خاطر تکرار وزیاد شنیدن از کنار شان به سادگی گذشته ایم.
(۱۹) رسالت تشیع در دنیای امروز، سید محمد حسین طباطبائی، مقدمه: هانری کربن، ص ۲۵ - ۳۵.
(۲۰) مهدی از صدر اسلام تا قرن ۱۳ هجری، دارمستر، ترجمه محسن جهان سوز، ص ۳۸، ۳۹، ۷۹. «ماربین»؛ محقق آلمانی می گوید از جمله مسایل اجتماعی بسیار مهمی که موجب امیدواری ورستگاری شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر وانتظار ظهور است.... (سیاست اسلام، ماربین، فصل هفتم، فلسفه مذهب شیعه ص ۴۹ - ۵۰. «ای. ب. پتروشفسکی»؛ تاریخ دان وایران شناس علوم شوروی سابق، در این زمینه می نویسد: «چشم به راه مهدی بودن در عقاید مردمی که نهضت های قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندی داشته است، ولی در قرن چهاردهم وپانزدهم میلادی؛ این عقیده راسخ تر ومشهودتر گشت». (نهضت سربداران خراسان، ای. ب. پتروشفسکی، ترجمه: کریم کشاورز. علاقه مندان به کتاب های «در انتظار ققنوس»، ص ۳۰۴ و«ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام»، ص ۲۳۹ مراجعه کنند.
(۲۱) به نقل از: مجله ی بازتاب اندیشه، خرداد۸۰، ص ۱۹۳ (مجله ی موعود، ش ۲۵ و۲۶).
(۲۲) ر.ک: در انتظار ققنوس، ص ۳۱۱.
(۲۳) نهج الفصاحة، ح ۹۰.
(۲۴) «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه». (زمر، ۱۸).
(۲۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۶.
(۲۶) مفاتیح الجنان، دعای غیبت امام زمان (عج).
(۲۷) اثباة الهداة، ج ۷، ص ۲۴.
(۲۸) نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۴۷.
(۲۹) انشراح، ۱.
(۳۰) انشراح، ۵ و۶.
(۳۱) دخان، ۵۵.
(۳۲) احقاف، ۹ و۱۰.
(۳۳) طلاق، ۲.
(۳۴) یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلاً نصفه او انقص منی قلیلا او زد علیه ورتل القرآن ترتیلاً. مزمل، ۱ - ۵.
(۳۵) انفال، ۶۵.
(۳۶) ارشاد القلوب، ص ۱۸۴؛ تنبیه الخاطر، ج ۱، ص ۶.
(۳۷) حدید، ۲۵.
(۳۸) بقره، ۱۸۳.
(۳۹) نساء، ۷۷.
(۴۰) اتقوا الله فی عباده وبلاده فانکم مسؤولون حتی عن البقاع والبهایم. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷.
(۴۱) بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۹۱؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۶.۱.
(۴۲) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۸۹.
(۴۳) نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر۷.
(۴۴) نجم، ۳۲.
(۴۵) واستقلال الخیر وان کثر من قولی وفعلی واستکثار الشر وان قلّ من قولی وفعلی. مفاتیح الجنان، دعای مکارم الاخلاق.
(۴۶) آل عمران، ۱۳۳.
(۴۷) تحف العقول، ص ۴۳.
(۴۸) نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر ۶.
(۴۹) نهج البلاغه، خطبه ۹۰، سطر ۸.
(۵۰) فوتوریسم (Fotorism) یعنی، اعتقاد به دوره آخرالزمان وانتظار ظهور منجی ومصلح جهانی.
(۵۱) مجله نیوزویک News Week، ۲۳ آگوست ۱۹۹۹ در یک گزارش ویژه، جمله بسیار مهمی دارد Must Be Done؟ What(چه باید کرد؟) انسان به بحران رسیده وانسانی که به به بحران برسد، ناخودآگاه چشمش به آسمان وآینده است. (به نقل از ماهنامه موعود، سال پنجم، شماره ۲۵).
(۵۲) ماهنامه موعود، سال پنجم، شماره ۲۵.
(۵۳) «لولا الاجل الذی کتب الله علیهم لم تستقرّ ارواحهم فی اجسادهم...»، نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۹۳.
(۵۴) من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۶۳، ج ۵۷۶۲: «الدنیا سجن المؤمن وجنة الکافر».
(۵۵) از پوچی تا خدا، ترجمه سعید شهرتاش (به نقل از انتظار وانسان معاصر، عزیز الله حیدری).
(۵۶) ناتانیل براندون، انسان بدون خویشتن، ترجمه جمال هاشمی، ص ۲۷ و۲۸ (به نقل از انتظار وانسان معاصر، عزیز الله حیدری).
(۵۷) ر.ک: موج انتظار، ص ۱۴۱، ۱۴۳.
(۵۸) ایشان معتقد است تا به حال دو انقلاب کشاورزی وصنعتی تحول عظیمی در جهان ایجاد کرده وموج سوم که انقلاب الکترونیکی وفراصنعتی است در راه است.
(۵۹) به سوی تمدن جدید، تافلر، محمد رضا جعفری.
(۶۰) احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۹۶: «انّا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم الَأوا واصطلمکم الاعدا؛ در توقیعی که برای شیخ مفید صادر شده، آمده است که ما در رسیدگی وسرپرستی شما کوتاهی واهمال نکرده ویاد شما را از خاطر نبرده ایم. اگر جز این بود، دشواری ها ومصیبت ها بر شما نازل می شد ودشمنان بر شما مسلط می شدند».
(۶۱) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱.
(۶۲) مفاتیح الجنان، دعای ندبه: «أینَ المضطرّ الذی یجاب اذا دعا».
(۶۳) الغیبه، نعمانی، ص ۸۴، کافی، ج ۱، ص ۳۳۶؛ مکیال المکارم، ج ۲، ص ۳۷۵.
(۶۴) صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۰: «یحضر الموسم کل سنة فیری الناس فیعرفهم ویرونه ولایعرفونه؛ آن حضرت هر سال در موسم حج حضور می یابند، همگان را می بیند ومی شناسد؛ اما دیگران او را می بینند ولی نمی شناسند».
(۶۵) احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۹۶.
(۶۶) برای مطالعه در این زمینه ر.ک: توجهات ولی عصر (عج) به علما ومراجع، عبدالرحمان باقی زاده؛ سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری؛ ظهور مهدی از دیدگاه اسلام، عبدالله هاشمی شهیدی و...
(۶۷) عن ابی عبدالله (ع) قال کان سلمان رحمه الله...(امام صادق (ع): سلمان نزد بسیاری از علماء ودانشمندان رفت. آخرین نفری که نزد او رفت، أبی بود. وقتی پیامبر (ص) ظهور کرد او به سلمان گفت: آن رفیقت که در موردش جست وجو می کنی در مکه ظهور کرده. سلمان بلافاصله با شنیدن این سخن به آن سمت شتافت. کمال الدین، ج ۲، باب ۶۲، حدیث ۶.
(۶۸) انبیاء، آیه ۱۰۵.
(۶۹) طبق فرموده امام باقر (ع) این بندگان شایسته که وارثان زمین می شوند، اصحاب مهدی (ع) در آخرالزمان هستند. تفسیر مجمع البیان، ج ۷، ص ۶۶.
(۷۰) محمد بن ابی نصر از حضرت رضا (ع) نقل می کند که فرمود: «چه نیکوست صبر وانتظار فرج، آیا سخن الهی را شنیده ای که فرمود: مراقب باشید که من هم با شما مراقبم، پس منتظر باشید که من هم با منتظرانم. پس بر شما باد صبر، چرا که فرج در حال یأس فرا می رسد. تفسیر برهان، ذیل آیه ۲۳ سوره یونس.
(۷۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.
(۷۲) یا بُنیّ اذهبوا فتحسّسوا من یوسف وأخیه ولاتیأسوا من روح الله. یوسف: ۸۷.
(۷۳) انتظروا الفرج فلا تیأسوا من روح الله. (بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳).
(۷۴) أمالی صدوق، ص ۵۹۹؛ بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۲۴، ح ۱۴.
(۷۵) مفاتیح الجنان، دعای توسل.
(۷۶) مسئله ی اقبال وارتباط بر قرار کردن با حضرت، از چنان اهمّیّتی برخوردار است که به آن امر شده است: «یا أیّها الذین ءامنوا اصبروا وصابروا ورابطوا» (آل عمران: ۲۰۰). امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: «پایداری کنید بر ادای واجبات ودر برابر دشمنان استقامت بورزید وبا امام تان پیوند برقرار کنید. (احمد بن محمد بن مهد حلّی، التحصین وصفات العارفین، ترجمه ی سیّد علی جبار گلباغی، ص ۳۳ - ۵۲).
(۷۷) امام صادق (علیه السلام) فرمود: «مَنْ باتَ لیلةً لایعرف فیها إمامَ زمانه مات میتة جاهلیّة.»؛ هر کس شبی را سپری کند ودر آن شب، امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. (الغیبة، نعمانی، ص ۱۲۷، ج ۱).
(۷۸) امام صادق (علیه السلام): «... والله لأنا أرحم بکم منکم بأنفسکم...»؛ به خدا سوگند، من، نسبت به شما، از خود شما مهربان ترم. (مکیال المکارم، ج ۱، ص ۹۳ - ۹۴).
(۷۹) سید بن طاووس، خطاب به فرزند خود، درباره ی آداب ووظایف یک مسلمان شیعه به صاحب الزمان (عج) این چنین سفارش می کند: «صدقه دادن از سوی آن حضرت را پیش از صدقه دادن برای خودت وعزیزان ات قرار ده، ودعا برای آن حضرت را مقدّم بدار بر دعا کردن برای خودت، ونیز در هر کار خیری که مایه ی وفای به حقّ آن حضرت است، آن بزرگوار را مقدّم بدار که سبب می شود به سوی تو توجه فرماید وبه تو احسان کند.» (مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۸۸ - ۲۹۷ و۳۵۱ - ۳۵۷).
(۸۰) مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۹، ح ۵۱: «عن الحسین بن علی (علیه السلام)، قال، قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) لعلیٍ (علیه السلام): أنا أوْلی بالمؤمنین منهم بأنفسهم ثم أنتَ یا علی! اَوْلی بالمؤمنین من انفسهم ثم... والحجة بن الحسن أوْلی بالمؤمنین من أنفسهم».
(۸۱) «أنا خاتمُ الأوصیاء وبی یرفع الله البلاء عن أهله وشیعته»؛ خدا، به سبب من، از خاندان وشیعیان ام بلا را دور می گرداند. (کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۱، ح ۱۲؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۵ و۳۰).
(۸۲) بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱؛ کمال الدین، ج ۲، باب ۵۰، ح ۴.
(۸۳) امام رضا(علیه السلام): «... ما من أحد من شیعتنا... ولا تغتمّ إلاّ اغتممنا لغَمِّهِ ولایفرح إلاّ فرحنا لفرحه ولایغیب عنّا أحد من شیعتنا*-/ما*/-کان فی شرق الأرض وغربها. ومَنْ تَرک من شیعتنا دیناً فهو علینا...»،... هیچ یک از شیعیان ما غمگین نمی شود، مگر این که ما نیز در غم آنان غمگین هستیم واز شادی آنان شادمان وهیچ یک از آنان در مشرق ومغرب زمین از نظر ما دور نیستند. هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند، ادای آن، بر عهده ی ما است...، (مکیال المکارم، ج ۱، ص ۴۵۴).
(۸۴) سخنان استاد جوادی آملی در تفسیر آیه بیست وهشتم انفال: «إنّما أموالکم وأولادکم فتنة».
(۸۵) علی (علیه السلام) می فرماید: «الزهد کلُّهُ بین کلمتین من القرءان. قال الله تعالی: لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما آتاکم ومَنْ لم یأس علی الماضی ولم یفرح بالآتی، فقد أخذ الزهد بطرفیه»؛ زهد، در دو جمله از قرآن خلاصه شده: «متأسف نشوید بر آن چه از شما فوت می شود» و«شاد نگردید به آن چه به شما می دهند». هر کس بر گذشته اندوه نخورد وبرای آینده وآن چه به دست می آورد، خوش حال نگردد، بر هر دو جانبِ زهد دست یافته است. (نهج البلاغه، ترجمه ی محمّد دشتی، قصار الحکم ۴۳۹).
(۸۶) توبه: ۳۸ «فما متاع الحیاة الدنیا فی الآخره إلاّ قلیلاً».
(۸۷) مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.
(۸۸) توبه: ۱۱۱.
(۸۹) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲.
(۹۰) الرعد: ۱۹. کسانی که به عهد وپیمان با خدا، وفا دارند وتعهّدات شان را نقض نمی کنند.
در این باره، روایات فراوانی وارد شده است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «نحن ذمّة اللهِ وعهدُ اللهِ فَمَنْ وَفی بعهدنا فقد وَفی بعهد الله ومَنْ حَفَرَها فقد حفر ذمّة الله وعهده»؛ ما، پیمان وعهد خدا هستیم. هر کس به عهد ما وفا کند، عهد وپیمان با خدا را به جا آورده وهر کس عهد وپیمان با ما را نقض کند، عهد وپیمان با خدا را شکسته ونقض کرده است. (مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۹۵).
(۹۱) مفاتیح الجنان، زیارت دوم حضرت صاحب الامر: «پس بذل می کنم خانواده ام وثروت ام وخودم وآن چه را پروردگارم عطا کرده است... وآن، عهد من است ومیثاق ام نزد تو. چرا که تو، نظام دینی وپیشوای متقیّان هستی...».
(۹۲) النحل: ۹۶.
(۹۳) صحیح مسلم، ج ۳، ح ۱۴۷۸: «هر کس بمیرد در حالی که نسبت به امام مسلمانان، بیعتی برگردن او نباشد، به مرگ جاهلی مرده است».
(۹۴) الاختصاص، مفید، ص ۷۲ - ۷۳.
(۹۵) الغیبة، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۵.
(۹۶) احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۷.
(۹۷) عن الرضا(علیه السلام): «الإمام الأنیس الرفیق والوالد الشفیق». (کافی، ج ۱، ص ۲۰۰، باب نادر فی فضل الإمام، ح ۱).
(۹۸) بحارالأنوار، ج ۲، ص ۱۲۲.
(۹۹) یوسف: ۸۸.
(۱۰۰) مائده: ۳۵.
(۱۰۱) بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۲۷.
(۱۰۲) نحن الوسیلة إلی الله. (مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۵۲ - ۳۵۳).
(۱۰۳) واژه ی «النجم» در آیه ی «وبالنجم هم یهتدون» به ائمه (علیهم السلام) تفسیر شده است.
(۱۰۴) وفی دعاء الندبه: «وجعلتهم الذرایع إلیک والوسیلة إلی رضوانک.». (مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۵۲ - ۳۵۳).
(۱۰۵) وفی دعاء سید الساجدین فی یوم عرفه: «وجعلتهم الوسیله إلیک والمسلک إلی جنتک».
(۱۰۶) تو می آیی، علی صفایی حایری، ص ۲۳.
(۱۰۷) «لیثیروا لهم دفائن العقول». (نهج البلاغه، خ ۱).
(۱۰۸) اعراف: ۱۵۷ «یضع عنهم إصرهم والاغلال التی کانت علیهم» پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «... بالمهدیّ... یخرج ذلّ الرق من أعناقکم...»؛ (بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۵۷)... به دست مهدی (علیه السلام) بندهای بردگی از گردن همه ی شما گشوده می گردد...
(۱۰۹) شرّقوا أوْ غرّبها (یا در تعبیر دیگر: فلیشرق الحکم ولینرب) أمّا - والله! - لایصیب العلم إلاّ من أهل البیت. (کافی، ج ۲، ص ۲۵۲).
(۱۱۰) عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال: عَبَّدَالله حِبرٌ من أحبار بنی اسرائیل، حتّی صار مثل الخلال. فأوحی الله (عز وجل) إلی نبیِّ زمانه: «قل له: وعزّتی وجلالی وجبروتی! لو أنّک عبدتَنی حتّی تذوبَ الألیة فی القدر ما قبلتُ منک حتّی تأتینی من الباب الذی أمرتک». (بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۱۷۶).
(۱۱۱) مفضل بن عمر گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «میدانی پیراهن یوسف (علیه السلام) چه بود؟». گفتم: «نه.». فرمود: «چون برای ابراهیم (علیه السلام) آتش افروختند، جبرئیل، برای او پیراهنی آورد وبه تن او کرد که گرما وسرما به او آسیب نرساند وچون زمان وفات او فرا رسید، آن را در جلد دعایی نهاد وبر اسحاق آویخت واو، به یعقوب آویخت وچون که یوسف متولّد شد آن را به وی آویخت ودر بازویش بست، تا کارش به آن جا که باید کشید وچون یوسف آن را در مصر از میان جلد دعا در آورد، یعقوب (علیه السلام) بویش را استشمام کرد. واین است گفتار خدا که از او حکایت کرده است که «من، بوی یوسف را استشمام می کنم اگر مرا به خطا نسبت ندهید؟» وآن، همان پیراهنی است که از بهشت فرود آمده است.». عرض کردم: «قربان تو بروم! این پیراهن به دست چه کسی رسید؟». فرمود: «به دست اهل آن است وآن، همراه قائم ما است وقتی ظهور می کند.». سپس فرمود: «هر پیغمبری که دانش یا چیز دیگری ارث برده است، همه ی آن ها به محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) رسیده است.». (کمال الدین، ج ۲، باب ۶۲، حدیث ۲۹).
(۱۱۲) چون در بخش «ابعاد انتظار» در این مورد بحث شد، طرح مجدّد آن، ضرورتی ندارد.
(۱۱۳) میزان الحکمة، ج ۲، ص ۵۶۸.
(۱۱۴) کافی، ج ۶، ص ۵۳۵، روایت ۱.
(۱۱۵) از دین امامان است پرهیزکاری... وانتظار فرج با صبر وشکیبایی. (بحارالانوار، ج ۵، ص ۱۲۲).
(۱۱۶) دانشمندان، تمدن صنعتی فعلی را، حاصل جنگ های جهانی اول ودوم می دانند.
(۱۱۷) بی ستون را عشق کند وشهرت اش فرهاد برد.
(۱۱۸) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۳.
(۱۱۹) کافی، ج ۲، ص ۹۱، ح ۱۲.
(۱۲۰) منافقون: ۸.
(۱۲۱) مکیال المکارم، ج ۲، ص ۴۱۱ - ۴۲۶.
(۱۲۲) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۳. قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) «طوبی للصابرین فی غیبته... أولائک وصفهم الله فی کتابه فقال «والّذین یؤمنون بالغیب»، وقال: «أولائک حزب الله ألا انّ حزب الله هم المفحون».
(۱۲۳) حدید: ۲۰ اعلموا انّما الحیاة الدنیا لعب ولهو وزینة وتفاخر بینکم.
(۱۲۴) میزان الحکمة، ج ۳، ص ۴۱۷ - ۴۱۸. در روایت از ذکر به قوت روح وکلید وحیات قلب ونور وشفای دل تعبیر شده است.
(۱۲۵) کتاب من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۵۸.
(۱۲۶) کافی، ج ۲، ص ۱۶۳، ح ۱ وص ۱۶۴، ح ۵.
(۱۲۷) الغیبة نعمانی، ص ۲۹۱، ح ۱۶، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰، ح ۵۰.
(۱۲۸) احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۳۲۲.
(۱۲۹) همان.
(۱۳۰) کافی، ج ۸، ص ۲۳۴.
(۱۳۱) مفاتیح الجنان، دعای امام زمان(عج).
(۱۳۲) مفاتیح الجنان، تعقیبات بعد از نماز در ماه مبارک رمضان.
(۱۳۳) داستان جالبی در مورد بزرگانی که طالب دیدار حضرت بودند، امّا تعلّق های آنان، سبب جدایی از امام موعود شد. (ر.ک: انتظار وانسان معاصر، عزیزالله حیدری، ص ۷۱ - ۷۳).
(۱۳۴) یونس: ۷، «إنّ الّذین لایرجون لقاءنا رضوا بالحیاة الدنیا واطمأنّوا بها».
(۱۳۵) بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۱۲۶. قال ابوعبداللّه (علیه السلام): «مَنْ مات منکم وهو منتظر لهذا الأمر کمَنْ هو مع القائم فی فسطاطه...»؛ اگر کسی از شما بمیرد در حالی که منتظر حکومت امام زمان(عج) بوده، همانند کسی است که با امام قائم(عج) در خیمه اش بوده است...
(۱۳۶) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۹، ص ۱۵۸.
(۱۳۷) مفاتیح الجنان، زیارتنامه ی حضرت ابوالفضل: «أشهد أنَّکَ مضیتَ علی بصیرةٍ من أمرک...».
(۱۳۸) کمال الدین، ص ۳۳۰.
(۱۳۹) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲.
(۱۴۰) پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ای علی! بدان که شگفت ترین مردم در ایمان وبزرگ ترین آنان در یقین، گروهی هستند در آخر الزمان که پیامبر را ندیده اند واز امام خود دور هستند». (من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۶۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۶۵).
(۱۴۱) طالبین، می توانند برای استفاده از نمونه های دیگر به کتاب تو می آیی، علی صفایی حایری، ص ۲۸ مراجعه کنند.
(۱۴۲) کافی، ج ۸، ص ۳۶۲.
(۱۴۳) الغیبة نعمانی، ص ۲۸۴، ح ۶.
(۱۴۴) هود: ۸۱.
(۱۴۵) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
(۱۴۶) اسراء: ۸۱.
(۱۴۷) وما أقرب الیوم من تباشیر غدٍ (نهج البلاغه، خ ۱۵۰).
(۱۴۸) کمال الدین، ص ۶۵۳.
(۱۴۹) جامع السعادات، ج ۳، ص ۱۳۰.
(۱۵۰) کمال الدین، ص ۴۸۵، الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۹۲ و۲۹۳.
(۱۵۱) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۴؛ کمال الدین، ص ۳۸۴.
(۱۵۲) مصباح المتهجّد، ص ۳۶۸، ح ۱۰۸؛ بحارالأنوار، ج ۸۶، ص ۷۷، ح ۱۱.
(۱۵۳) مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۹۳.
(۱۵۴) الغیبة، نعمانی، ص ۱۳: «هر کس بخواهد عصاره ی خلقت، بهترین خلائق از آدم وشعیث تا نوح وفرزندش سام وابراهیم واسماعیل تا موسی ویوشع وعیسی وشمعون تا محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) وعلی (علیه السلام) تا حسن وحسین (علیهما السلام) وتا ائمه ی اطهار(علیهم السلام) همه وهمه را ببیند، این همه در یک نفر جمع شده است وآن، وجود مبارک مهدی «عج» است».
(۱۵۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱: عن تفسیر العیاشی، عن الفضل بن أبی قره. قال: سمعتُ أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: «أوحی الله إلی إبراهیم أنّه سیولد لک. فقال لسارة. فقالت: «أ ألدُ وأنا عجوز». فأوحی الله إلیه أنّها ستلد ویعذّب أولادها أربعمئة سنَةَ. «فلمّا طال علی بنی اسرائیل العذابَ، ضجّوا وَبَکَوا اِلی الله أربعین صباحاً، فأوحی الله الی موسی وهارون یخلّصهم من فرعون فخطّ عنهم سبعین ومئة سنة.». قال: فقال أبوعبدالله (علیه السلام): «هکذا أنتم لوفعلتم، لَفَرج اللّه عنّا. فأمّا إذا لم تکونوا، فإنَّ الاَمر ینتهی إلی منتهاه».

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم