كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۷۶۱) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۵۹) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۶۱) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۱۰۶) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۶۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۴۸) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۹۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۸۷) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۲۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۱۲)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » حدیث شب میلاد
كتابخانه مهدوى

کتاب ها حدیث شب میلاد

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: سید مجتبی بحرینی تاريخ تاريخ: ۲۳ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۰۵۸ نظرات نظرات: ۰

حدیث شب میلاد

نویسنده: سید مجتبی بحرینی

فهرست

مقدمه

پیش گفتار
نخستین بخش: حکیمه خاتون، بانوی رازدار
فرزندان حضرت جواد (علیه السلام)، شرح حال حکیمه خاتون، خصائص آن بانوی محترم، جریان ولادت امام عصر (علیه السلام) به نقل مسعودی، ماجرای میلاد حضرت به نقل مرحوم صدوق، التزام گذشتگان به مستحبات، ظهور بدعت ها، آنچه طبری امامی آورده است، نقل حسین بن حمدان نسبت به مولود نیمه ی شعبان، احترامات متقابل، فرج المؤمنین، دعای حضرت صادق (علیه السلام) در سجده برای فرج امام عصر (علیه السلام)، دعای امام هفتم (علیه السلام) برای تعجیل در امر فرج، غزلی از کمپانی
دوّمین بخش: میلاد مولود
اضطراب جناب حکیمه، گفتار حضرت عسکری (علیه السلام)، قرآن خواندن وسلام کردن از میان رحم، رفع استبعاد، ارتباط سوره ی قدر با امام عصر (علیه السلام)، دعای حضرت پس از ولادت، دیدار عمه از مولود، مخمّسی از مرحوم شهودی، مسمّطی از مرحوم شمس اصطهباناتی
سوّمین بخش: پدر با پسر چه می کند؟
غسل ولادت، گفتار پس از ولادت، پدر در انتظار دیدار پسر، پسر در آغوش پدر در سایه ی برندگان، نوزاد به مادر بر می گردد، حدیث قطب راوندی، گفتار پسر در محضر پدر، حدیث حافظ برسی، سخن گفتن در دوران طفولیت، جریانی از مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی به نقل آیت الله وحیدی، سخن گفتن عیسی (علیه السلام) در گهواره، غزلی از آشفته ومسمّطی از شمس اصطهباناتی
آخرین بخش: مولود کریم
نقل طبری امامی لطائفی دارد، بنج نوبت اطلاق «کریم علی الله» بر مولود نیمه شعبان، معنای کریم وتطبیق آن با امام زمان (علیه السلام)، توضیح کریم علی الله، اشعاری از حدیقه ی سنایی، ما جدا وشناخت او، پدر پای پسر را می بوسد، توضیح این رفتار واسرار این کردار، قیام به نام امام زمان (علیه السلام) ودعا برای فرج آن بزرگوار از حضرت رضا (علیه السلام)، تشرف شیخ حیدر علی مدرس اصفهانی، ما بی صاحب نیستیم
وداع با مولود نیمه شعبان، غزلی وسلامی

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام الله وبرکاته وتحیاته وصلواته علی مولای صاحب الزمان صاحب الضیاء والنور، والدین الماثور، واللواء المشهور، والکتاب المنشور، وصاحب الدهور والعصور، وخلف الحسن، الامام الموتمن، والقائم المعتمد، والمنصور الموید، والکهف والعضد، وعماد الاسلام، ورکن الانام، ومفتاح الکلام، وولی الاحکام، وشمس الظلام، وبدر التمام، ونضره الایام، وصاحب الصمصام، وفلاق الهام، والبحر القمقام، والسید الهمام، وحجه الخصام، وباب المقام لیوم القیام.
والسلام علی مفرج الکربات، وخواض الغمرات، ومنفس الحسرات، وبقیه الله فی ارضه، وصاحب فرضه، وحجته علی خلقه، وعیبه علمه، وموضع صدقه، والمنتهی الیه مواریث الانبیاء، ولدیه موجود آثار الاوصیاء، وحجه الله وابن رسوله، والقیم مقامه، وولی امر الله ورحمه الله وبرکاته.

قسمتی از زیارت سرداب جلالت انتساب
مصباح الزائر ۴۱۹، بحارالانوار ۸۴:۱۰۲

پشت بر روزگار باید کرد * * * روی در روی یار باید کرد
چون ز رخسار پرده برگیرد * * * در دمش جان نثار باید کرد
پیش شمع رخش چو پروانه * * * سوختن اختیار باید کرد
از پی یک نظاره بر در او * * * سالها انتظار باید کرد
تا کند یار روی در رویت * * * دلت آیینه وار باید کرد
تات در بوته زار بگدازد * * * قلب خود را عیار باید کرد
تا نهد بر سرت عزیزی پای * * * خویش چون خاک خوار باید کرد
ور تو خود را ز خاک به دانی * * * خود تو را سنگسار باید کرد
تا دهی بوسه بر کف پایش * * * خویشتن را غبار باید کرد

دیوان عراقی ۱۷۸

پیشگفتار

حمد خدای یکتا را، وسپاس خالق توانا را، سلام وصلوات سید رسل یاسین وطاها را، ودرود وتحیات ارباب آیه تطهیر وقربی را، که طغرای صحیفه ودیباچه کتابچه را به اسامی سامیه والقاب زاکیه شان زینت می بخشیم: علی امیر المومنین، فاطمه الزهراء، الحسن المجتبی، الحسین سید الشهداء، علی السجاد، محمد الباقر، جعفر الصادق، موسی الکاظم، علی الرضا، محمد التقی، علی النقی، الحسن العسکری، الحجه المنتظر المهدی.
بر اساس وعده ای که در مقدمه کتاب گذشته - حدیث قبل از میلاد - دادیم که دو نوشتار دیگر برای تکمیل بحث در این زمینه بیاوریم، با استمداد از قادر ازلی، واستعانت از صاحب مقام اولی الامری حضرت ابا صالح المهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در این فرخنده ایام که هنوز شعاع میلاد وفروغ مولود نیمه شعبان، مظهر یهدی الله لنوره من یشاء، در دل دوستان وسینه سوزان منتظران حضرتش باقی است، در مقام وفای عهد وانجام وعد بر آمدیم.
امید که عنایت ولطف آن وجود مقدس همراه بوده، خامه را از خطا وخلل وقلم را از لغزش وزلل محفوظ دارد.
مشکلات بسیاری که بر سر این راه است هر چند گاه وبیگاه موجب یاس ونامیدی ودلسردی وافسردگی می گردد، ولی باز شور وشوقی که در ایام میلاد مسعود آن محور بود، قطب آسیای وجود، حجت معبود، وکلمه محمود حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیه السلام)، از دوستان ومنتظران حضرتش در فراهم آوردن محافل ومجالس، واقدام به نشر آثاری که دلها را به آن ناحیه مقدس رهنمون می گردد، بروز وظهور پیدا می کند، ناامیدی را به امید ودلسردی را به دلگرمی تبدیل می کند.
باشد که خدمات همگی منظور نظر ومورد عنایت آن امام مامون ومقدم مامول قرار گیرد، که قرار هم خواهد گرفت، چه بسا توفیق خدمت به آن آستان مقدس نشانه لطف باشد ورمز عنایت.
این نوشته بیانگر ولادت با سعادت آن جان جانان وگرامی تر از جان، مولود نیمه شعبان است، ومی تواند قسمت دوم کتاب حدیث قبل از میلاد قرار گیرد، همان گونه که کتاب بعد - ان شاء الله - بازگو کننده آنچه پس از ولادت حضرتش در ملک وملکوت روی داده، خواهد بود.
هر چند از لحظه ولادت حضرتش مکرر ماجرای دلنشین میلادش گفت وشنود گردیده، ودر صحیفه ها ونوشته ها به عناوین مختلف آمده است، ولی جریان آن قدر دلرباست وماجرا دلنشین، که نه تنها تکرارش ملال نمی آورد بلکه ملال می زداید، وشور ونشاط می آفریند.
آخر، داستانی است در عالم خلقت بی نظیر، وتاریخی است در آفرینش بی مانند، وحدیثی است در هستی بی قرین، ونسخه ای بی مثل وشبیه. آری، جریان ولادت موعود امم وجامع کلم، مهدی آل محمد – صلوات الله علیهم اجمعین - است، چرا چنین نباشد؟ مهدی (علیه السلام) طاق است، وآنچه هم متعلق به اوست طاق، واگر جفتی برای او متصور است.

باز جفت ابروی طاق اوست، * * * قسم بر جفت ابرویت که طاق است
نیست بالاتر ز طاق آن دو ابروی بلند * * *بر زبان عشق بازان تو سوگندی دگر(۱)

امید است نکات ودقایقی که با استعانت از خود آن وجود مقدس در این نوشتار می آوریم، برای همه دوستان حضرتش مفید افتد، وبشارت ها در سایه اشارت ها فراهم آید.

مشهد مقدس جمعه هفدهم شعبان المعظم ۱۴۲۰
سید مجتبی بحرینی ۵/ ۹/ ۱۳۷۸

نخستین بخش: حکیمه خاتون، بانوی راز دار

(عمه ی مولود)
عمه سلطان دین حکیمه با صفا * * * روز گشاده است شب نزد امام هدی

یکی از محترمات خاندان رسالت وزنان با شخصیت دودمان ولایت جناب حکیمه خاتون، دختر حضرت جواد الائمه (علیه السلام) است، که نام شریفش در جریان ولادت امام زمان (علیه السلام) فراوان به میان می آید، وبسیاری از حقایق نسبت به آن وجود مقدس به وسیله این بانوی محترم به ما رسیده است، لذا کاملا مناسب است در آغاز این نوشتار، قدری با او آشنا شده، نسبت به این مخدره ای که صاحب کمالات بسیار ودارنده خصائص وامتیازاتی بوده، معرفتی اجمالی پیدا کنیم.
برای حضرت جواد (علیه السلام) پنج فرزند نقل شده: حضرت امام علی نقی (علیه السلام)، وموسی، وفاطمه، وامامه، وحکیمه(۲).
در نقل مرحوم محدث قمی نام مادر این مخدره نیز معلوم می شود.
وی از قول صاحب تحفه الازهار چنین نقل می کند: حضرت جواد (علیه السلام) را چهار پسر بود: ابوالحسن امام علی نقی (علیه السلام) وابواحمد موسی مبرقع، وابواحمد حسین، وابوموسی عمران، ودختران آن حضرت فاطمه وخدیجه وام کلثوم وحکیمه بود ومادر ایشان ام ولدی - کنیزی - بود که سمانه مغربیه می گفتند واز ام الفضل، دختر مامون حضرت جواد (علیه السلام) فرزندی نداشت(۳).
هر چند تاریخ ولادت آن بانوی مجلله در دست نیست، ولی با توجه به آنچه در کتب حدیثی ومتون تاریخی نسبت به وفات آن مخدره نقل شده، می توان به مطالبی آگاه شد ومجهولاتی را معلوم نمود.
وفات آن محترمه را در سال ۲۷۴ هجری قمری نوشته اند(۴).
با توجه به این که شهادت پدر بزرگوارش در سال ۲۲۰ هجری بوده، این بانو ۵۴ سال بعد از باب گرامی اش در قید حیات بوده است. از طرف دیگر، با عنایت به حدیثی که مرحوم سید بن طاووس راجع به حرز حضرت جواد (علیه السلام) از حکیمه خاتون آورده است، می توان به حقیقتی پی برد.
حکیمه گوید: پس از رحلت پدرم حضرت جواد (علیه السلام) برای تعزیت وتسلیت نزد ام الفضل - همسر حضرتش - رفتم، او را سخت در جزع واضطراب دیدم. او مطالبی برای من نقل نمود تا سخن را به حرزی که پدرم - جواد الائمه (علیه السلام) - برای پدر او - مامون عباسی - مرقوم فرموده بود، رساند(۵).
معلوم می شود در موقع شهادت حضرت جواد (علیه السلام) جناب حکیمه خاتون در سن رشد وکمال بوده که به عنوان تسلیت گویی نزد ام الفضل رفته است. به احتمال ولادت آن بانو حدود سال ۲۱۰ هجری می باشد، ودوران زندگی وروزگار حیاتش قریب ۶۴ سال بوده است، ودر موقع ولادت برادر زاده اش در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری، بانویی چهل وپنج ساله بوده، و۱۹ سال پس از میلاد حضرتش در قید حیات وزندگی بوده است.
او از همان لحظه ولادت در حال نوزادی تا دوران جوانی، مکرر به افتخار دیدار حضرتش نائل آمده است، آری، برادر زاده اش را در سن جوانی وروزگار شباب زیارت نموده، وآن قامت قیامت نمایی که قیام وقوام هستی به او بوده، دیده ودیده از جهان پوشیده.

قیامت قامت وقامت قیامت * * * قیامت می کند آن سر وقامت
موذن چون ببیند قامت او * * * به قد قامت بماند تا قیامت

سخن در شرح حال جناب حکیمه خاتون بود، ابوالحسن محدث - که نسبش با پنج واسطه به امام چهارم حضرت زین العابدین (علیه السلام) می رسد - آن مکرمه را تزویج نمود واز او صاحب سه فرزند پسر گردید(۶).
مرقد این بانوی مجلله در سامرا در حرم مطهر عسکریین پایین پا چسبیده به ضریح مقدس می باشد(۷).
مرحوم مجلسی - اعلی الله مقامه - در این زمینه سخنی دارد. گوید: بدان که در قبه شریفه عسکریین (علیهما السلام) قبری است منسوب به نجیبه کریمه، عالمه فاضله، تقیه رضیه، حکیمه دختر حضرت ابوجعفر جواد (علیهما السلام)، ونمی دانم چرا کسی متعرض زیارتی برای آن بانو نشده با آن فضیلت وجلالتی که داشته، وبا آن اختصاصی که به حضرات معصومین (علیهم السلام) دارا بوده است، تا آن جا که اسرارشان را نزد او به ودیعه می نهادند، ووالده ماجده حضرت - قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف - در نزد او بوده ودر موقع ولادت حضرتش توفیق حضور داشته است، وپیوسته آن حضرت را در زمان حیات حضرت عسکری (علیه السلام) دیدار می نموده، وپس از وفات حضرتش از سفرا ونواب بوده - مقام سفارت ووساطت میان مردم وامام عصر (علیه السلام) را داشته - لذا سزاوار است آن بانو را به آنچه بر زبان جاری می شود که مناسبتی با فضیلت وجلالت او دارد، زیارت نمود(۸).
آری، جناب حکیمه خاتون صاحب کمالات ودارنده خصائص وامتیازاتی است: دختر امام است، خواهر امام است، عمه امام است، از جهات مختلف وجوانب متعدد با مقام حجیت وامامت پیوند دارد، وهمان تعبیری که در زیارت عمه کریمه اش حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) می خوانیم در حق او هم شایستگی دارد: السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، السلام علیک یا عمه ولی الله.
بانویی است که عصر ودوره چهار معصوم را درک نموده است، وبه افتخار حضور در محضر چهار امام نائل آمده، وبه امر برادر بزرگوارش حضرت هادی (علیه السلام) عهده دار تعلیم وتربیت وپرورش وآموزش جناب نرجس خاتون بوده است. آقا امام دهم (علیه السلام) به او فرمود: ای دختر رسول خدا، نرجس را به منزل ببر وفرائض وسنن واحکام شریعت را به او بیاموز که او همسر فرزندم ابومحمد خواهد بود(۹).
در کنار همه این فضائل، ودر جنب همه این کمالات، حکیمه خاتون فضیلت وکمالی دارد که همه آن امتیازاتش را تحت الشعاع قرار داده است، ونام نامی اش با آن کمال عجین شده، واسم سامی اش با آن فضیلت پیوندی ناگسستنی پیدا نموده است.
دختر وخواهر وعمه صاحبان مقام ولایت بودن در محترمات بیت رسالت سابقه دارد، ولی جناب حکیمه فضیلتی دارد که از آغاز عالم هیچ کدام از بانون با شخصیت عالم خلقت آن فضیلت را نداشته اند.
کمالی به او ارزانی شده که هیچ یک از خواتین بیوت نبوت وولایت آن کمال را واجد نبوده اند، حکیمه خاتون از آغاز فراهم آمدن مقدمات همسری پدر ومادر امام عصر (علیه السلام) وروزگار حمل ومقدمات ولادت حضرتش کاملا در جریان بوده وعهده دار آن مراسم نمونه بوده است.
تا آن جا که سرانجام به مقام پر افتخار قابله ای برای مولود نیمه شعبان، نور آل محمد حضرت بقیه الله الاعظم - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - نائل آمده است.
حکیمه خاتون کیست؟ تا قبل از نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری صاحب آن عناوین بود که آوردیم، ولی از آن تاریخ، همه جناب حکیمه را به عنوان قابله مهدی آل محمد (علیهم السلام) می شناسند، واین افتخار نصیب او شده که نامش در صحیفه تاریخ ولادت موعود امم رقم بخورد وجاوید بماند.
گویا وقت آن رسیده که با تفصیل جریان میلاد حضرتش آشنا شویم. خوب است در این جهت ابتدا از متون معتبر وکتب کهن بهره برداریم. شاید نخستین کسی که تفصیل واقعه ولادت حضرت را نقل نموده مورخ معروف ومورد اعتماد، مرحوم علی بن الحسین مسعودی هذلی باشد، که در کتاب پر ارزش وگران قدر اثبات الوصیه آورده است.
کتابی که در سال ۳۳۲ هجری از تالیفش فارغ شده وآن را با این جمله به پایان رسانده است: عمر حضرت صاحب (علیه السلام) از وقتی که به دنیا آمده تا این زمان که سال ۳۳۲ هجری است ۷۶ سال و۱۱ ماه ونیم است که چهار سال وهشت ماه آن را با پدر بزرگوارش زندگی نموده و۷۲ سال وچند ماه است که در امامت منفرد است(۱۰).
واینک جریان را مسعودی در این کتاب از جناب حکیمه خاتون برای ما نقل می کند.
گوید: من فراوان به محضر برادر زاده ام حضرت عسکری (علیه السلام) شرفیاب می شدم وپیوسته در حق او دعا می کردم که خدا فرزندی به او عنایت فرماید(۱۱).
آخر عمه به برادر زاده علاقمند است ومی خواهد هر چه زودتر دیده اش به دیدار فرزند برادر زاده اش روشن گردد، آن هم چنین عمه ای وچنان برادر زاده ای وآن چنان فرزند برادر زاده ای!
-: عمه جان خدا هر چه زودتر به تو فرزندی عنایت فرماید تا چشم عمه باز است او را ببیند.
خدا می داند جناب حکیمه خاتون چه شور وشوقی برای ولادت فرزند برادر زاده اش داشته است، وبرای تحقق آن امر در رسیدن آن وعد، که هر چه امر است ووعد در آن جا جمع شده وجلوه می کند، دقیقه شماری می نموده، وپس از میلاد آن وجود مقدس دل پاکش مالامال از چه سرور ونشاطی شده است که با توجه به آنچه حمزه بن نصر، غلام حضرت هادی (علیه السلام) نقل کرده است، می توان تا حدودی به این حقیقت پی برد. گوید: لما ولد السید تباشر اهل الدار بمولده(۱۲).
آن گاه که آقا متولد شد همه اهل خانه به ولادت او شاد ومسرور گردیدند. چه زیباست این تعبیر: لما ولد السید، هستی به فدای این نوزاد که از لحظه ولادتش سید است وآقا،

ای سید انس وجان داد از غم تنهایی * * * مردیم ز هجرانت ای کاش که باز آیی
آیا شود ای مولا کز راه وفا این دم * * * شمس رخ نیکویت بر خلق تو بنمایی
ای پرده نشین دل، وی صفوه آب وگل * * * ای زینت هر محفل، وقت است برون آیی
دریاب که بی یاریم، بی مونس وغمخواریم * * * درمانده وناچاریم، تا چند شکیبایی(۱۳)

از حاشیه بگذریم، ادامه متن را بیاوریم، هر چند حواشی هم متن گونه است.
سرانجام انتظار جناب حکیمه خاتون به پایان رسید. گوید: در یکی از روزها که طبق معمول به منزل برادر زاده ام رفته بودم، مانند همیشه برای ولادت فرزند حضرت دعا کردم.
حضرت به من فرمود: عمه جان، امشب آن مولود به دنیا می آید، آن مولودی که در انتظار بودیم، روزه ات را نزد ما افطار کن وشب را پیش ما بمان. عرض کردم: آقای من، این مولود از کدام بانو متولد می شود؟ فرمود: از نرجس خاتون.
او، همان جاریه ای بود که پیش من از همه محبوب تر بود وجایگاه خاصی در قلب من داشت ومن هر گاه به منزل برادر زاده ام، حضرت عسکری (علیه السلام) می رفتم نرجس خاتون - آن محور ادب - به استقبال من می شتافت وبوسه بر دستان من می نواخت، وبا دست خود پاپوش از پایم می گرفت.
آن روز هم وقتی بر او وارد شدم در مقام بر آمد که چون سایر ایام گذشته وروزهای پیشین همان احترامات را در حق من رعایت نماید، که من بر او پیشی گرفته، بر دستش افتادم وآن را بوسیدم ونگذاردم آنچه در گذشته نسبت به من انجام می داد، انجام دهد. او از من به عنوان سیادت وبزرگواری یاد کرد وسیدتی خطاب نمود، من هم متقابلا با او همان گونه گفتگو کردم که برای او تازگی داشت، چون از من خطاب سیدتی نسبت به خودش نشنیده بود.
گفتم: انکار نکن وا ز این سخن من ناراحت نشو، زیرا که شایسته چنین احترامات وخطاباتی هستی، خداوند به زودی همین امشب فرزندی به تو عنایت می کند که سید وآقاست در دنیا وآخرت(۱۴).
آری، چگونه جناب حکیمه بگذارد نرجس خاتون با دست خود کفش از پای او در آورد؟ دستی که چند ساعت بعد می خواهد آقای وجود ومولای هستی، حضرت ابا صالح المهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را در آغوش بگیرد!
-: نرجس، عزیز من، عروس با کمال وادب من، دیگر گذشت آن زمانی که تو گلبوسه بر دست من می نواختی، ومرا شرمنده احترام ولطفت می نمودی، حالا من باید دست تو را ببوسم، من باید به تو احترام خاص بگذارم، آخر تو مادر مهدی آل محمدی، تو آن بانویی که خدا در میان همه زنان عالم هستی صدف رحم تو را جایگاه پرورش آخرین در در دانه خزانه ربوبی اش قرار داده، واین تاج افتخار را بر تارک تو نهاده که حامل نسخه غیب وسر کتاب لاریب باشی وبه زودی آن لولو شاهوار را در کنار خود خواهی دید.

عنوان نسخه غیب، سر کتاب لاریب * * * عکس مقدس از عیب، محبوب دلربا را
ناموس اعظم حق، غیب مصون مطلق * * * کاندر شهود اویند، روحانیان حیاری
آیینه تجلی، معشوق عقل کلی * * * سرمایه تسلی، عشاق بینوا را
اصل اصیل عالم، فرع نبیل خاتم * * * فیض نخست اقدم، سر عیان خدا را(۱۵)

آری، من باید دست تو را ببوسم که مادر آن پسری هستی که آبای علوی وامهات سفلی آرزوی بوسیدن غبار قدم او را دارند.
بگذریم. دومین شخصیت از بزرگان اصحاب ما که جریان ولادت حضرت را با تفصیل آورده، مهین محدث شیعه، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مرحوم صدوق - اعلی الله مقامه - است.
همان بزرگ مردی که به دعای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ولادت یافته، ودر توقیع شریف ومکتوب میمونی که به عنوان بشارت ولادتش از آن ناحیه مقدس شرف صدور یافته، به عنوان انه فقیه خیر مبارک ستوده شده است(۱۶).
وی در کهن کتاب وارزنده نوشتاری که به امر جهان مطاع آن وجود مقدس سمت تحریر یافته - یعنی کتاب شریف کمال الدین -(۱۷) چنین آورده است.
گوید:
حدیث کرد برای من استادم، محمد بن الحسن بن الولید از محمد بن یحیی العطار – که هر دو از رجال بزرگ حدیث ومورد اعتماد هستند - از ابوعبدالله الحسین بن رزق الله، از موسی بن القاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر، از جناب حکیمه خاتون که گفت: حضرت ابومحمد حسن بن علی (علیه السلام) سراغ من فرستاد وفرمود: امشب افطار نزد ما بمان که شب نیمه شعبان است، وخدا امشب حجت را نمودار سازد، همان که حجت پروردگار است در زمین.
به حضرت عرض کردم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدای شما شوم، من در او اثری از حمل نمی بینم. فرمود: مطلب همان است که برای تو گفتم.
از خدمت برادر زاده ام حضرت عسکری (علیه السلام) نزد نرجس خاتون آمدم، سلام کردم ونشستم، او به عنوان احترام برای بیرون آوردن کفش از پای من به طرفم آمد وگفت: یا سیدتی، کیف امسیت؟ ای سیده وبانوی من چگونه شام کردید؟ گفتم: تو بانو وسیده من هستی.
این سخن من برای او خوش آیند نبود. گفت: این چه حرفی است که شما می گویید؟ گفتم: دختر جانم، به زودی خدا به تو فرزندی در همین امشب خواهد داد که آقای دنیا وآخرت است.
نرجس خاتون از این گفته من آزرم به خود گرفت. من نمازم را خواندم، افطار کردم واستراحت نمودم. نیمه شب که برای نماز وتهجد برخاستم، نرجس خاتون خوابیده بود وهیچ خبری از وضع حمل نبود. پس از نماز، تعقیب خواندم ودو مرتبه استراحت کردم. دیگر بار که برخاستم، نرجس هم برخاست ونماز خواند واستراحت نمود.
من از حجره بیرون آمدم که طلوع فجر را جویا شوم، دیدم فجر نخستین چون دم گرگی در آسمان پدیدار گشت، در حالی که هنوز اثری از حمل در نرجس خاتون ظاهر نشده بود.
صدای حضرت عسکری (علیه السلام) بلند شد: عمه جان، شتاب منما که امر نزدیک شده است. من هم شروع به خواندن الم سجده ویس نمودم، که ناگاه نرجس با بیم وفزع از خواب برخاست، پیش او رفتم ونام خدا را بر او خواندم. گفتم: چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری، عمه جان. گفتم: دل به خود دار، اضطرابی نداشته باش، همان است که گفتم(۱۸).

عمه سلطان دین حکیمه با صفا * * * روزه گشاده است شب نزد امام هدی
خفته به آسودگی در حرم کبریا * * * آمده حور از جنان، فرشتگان از سما
نشسته شد منتظر ستاده گه در دعا * * * که بامدادان شود، ز مهد نرجس به پا
قائم امر اله، صاحب سر خدا * * * به دعوت احمدی به صولت حیدری(۱۹)

خوب است در حاشیه آنچه آوردیم به این جهت توجه داشته باشیم که سیره سلف صالح وروش گذشتگان ما انجام مستحبات وترک مکروهات بود، علاوه بر امتثال فرائض وواجبات وترک محرمات.
می بینیم حکیمه خاتون روز چهاردهم ماه شعبان روزه دارد، وبا تهجد وشب زنده داری انس والفت.
گویا اهتمام به انجام دستورات مستحبی وپای بند بودن به ترک آنچه خوش آیند صاحب شریعت نیست - ولو در مرز مکروه وغیر حرام - جزء لا ینفک زندگی آنان بوده است، ودر مقام امتثال همه اوامر ولو مستحب، وترک همه نواحی هر چند تنزیهی وکراهتی، بوده اند.
از مرحوم ملا محمد صالح برغانی برادر مرحوم شهید ثالث چنین نقل شده که در عالم رویا شرفیاب محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شد واز حضرت مطالبی پرسید. از جمله این بود که عرض کرد:
سبب چیست که علمای گذشته صاحب کشف وکرامت بودند، وابواب کشف وکرامت برای علمای این عصر مسدود است؟ آن جناب فرمود: علمای زمان سابق احکام را بر دو قسم کرده بودند: واجب وحرام [یعنی در مقام عمل] آنچه مستحبات بود چون واجبات آن را به عمل می آوردند، وآنچه مکروهات ومباحات بود چون محرمات ترک می نمودند، لهذا ابواب کرامات بر روی ایشان مفتوح بود ولیکن شما احکام را بر پنج قسم نموده اید [یعنی در مقام عمل] وتارک مندوبات ومرتکب مکروه ومباح می باشید، لهذا ابواب کرامات ومکاشفات بر روی شما مسدود است(۲۰).
آنان در چه حال وهوایی زندگی می کردند وما در چه وضعی، ما که هر روز به بهانه ای واجب مسلمی را به دست نسیان می سپریم وحرامی حتمی را بدون هیچ پروایی انجام میدهیم، تا آن جا که اگر کسی بخواهد آن واجب را بیاورد یا آن حرام را ترک نماید در جامعه مسلمین با دیده ای دگر به او می نگرند) گویا منکری آورده وبدعتی گذارده.
آه وافسوس آن زمان بیشتر است که از ناحیه جمعی که باید سمبل قداست وتقوی ومرزدار ونگهبان حلال وحرام حق باشند این امور دیده وشنیده شود. یا در ایام میلاد مسعود قطب دایره امکان، امام انس وجان حضرت صاحب العصر والزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - محرمات حتمی ومنکرات مسلم اجرا گردد.
خدا می داند به قلب شریف آن وجود مقدس چه می گذرد. خدایا، گواهی که فعلا جز این از من وامثال من ساخته نیست که گاه وبیگاه ترشحی از نوک قلم داشته باشیم وخامه را در مسیر حراست از خانه وحفظ کیان صاحب خانه - دین وامام، شریعت وصاحب شریعت - به کار گیریم، ویا برای مرزداری وسنگربانی از حقایق مسلم مذهب وآیین لب بگشاییم وسخن آریم، همان دین وشریعتی که بازیچه دست نااهلان گشته وهر کس هر روز ضربه ای به عنوان حمایت از او به او می زند، باشد به این حدیث عامل باشیم: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله...(۲۱)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هر گاه بدعت ها در امت من ظاهر شود پس باید عالم علمش را نمایان سازد، که هر کس چنین نکند لعنت ونفرین خدا بر او باد.
راستی شرم آور است در مملکت اسلامی، در قبه الاسلام، در برابر گنبد مطهر وقبه گردون سای حضرت ثامن الائمه (علیه السلام) در ایام نیمه شعبان به عنوان ولادت امام عصر (علیه السلام) برنامه اجرای نواهای غیر مشروع اعلام بشود، ویا در شهر مقدس دیگری پسران ودختران در معابر عام رژه بروند، ویا در مجالس جشن ولادت حضرت، دختران برای مردان وزنان سرود بخوانند.
با هیچ مقیاس ومیزانی نمی توانم آنچه را شاهد هستم بسنجم ومحملی برای آن بیابم، عزیزان من هر چه حرام بوده حرام هست وحرام خواهد بود.
چه زود برگشتیم وهمه حقایق ثابت چهارده قرن گذشته ومیراث سلف صالح خود را از دست دادیم.
چاره ای نیست جز این که به درگاه خدا بنالیم وعرض کنیم: اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا (صلواتک علیه وآله) وغیبه امامنا (ولینا) وکثره عدونا وقله عددنا، وشده الفتن (بنا) وتظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد وآل محمد، واعنا علی ذلک بفتح منک تعجله وضر تکشفه ونصر تعزه وسلطان حق تظهره ورحمه منک تجللناها وعافیه منک تلبسناها برحمتک یا ارحم الراحمین(۲۲).
بگذریم، کجا بودیم وکجا رسیدیم!

بگذشت زمانی وجهان بی سر وجان شد * * * معنی، همه بر چیده والفاظ بیان شد
دوران صداقت دگر آخر به سر آمد * * * ایمان وحقیقت ز میان رفت ونهان شد
احکام شریعت همه در پشت سر افتاد * * * هو لغو وخرافات ودغل ورد زبان شد(۲۳)

سومین شخصیتی که باز تفصیل ماجرای ولادت حضرت صاحب الامر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را آورده است، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری از بزرگان علمای امامیه در سده چهارم هجری می باشد.
دو کتاب ارزشمند او، دلائل الامامه والمسترشد از نفائس کتب حدیثی شیعه است. او با دو واسطه از جناب حکیمه خاتون چنین نقل نموده: وقتی امام یازدهم (علیه السلام) به من خبر داد امشب چه واقع می شود، نرجس خاتون به استقبال من آمد وگفت: عمه جان، من فدای شما شوم.
گفتم: بلکه من قربان تو گردم ای سیده زنان این عالم. او خواست آب بر پایم بریزد وآ را شستشو دهد، قسمش دادم که چنین نکند وبه او گفتم که امشب صاحب چه فرزندی خواهد شد.
تا این خبر را به او دادم، دیدم پوششی از وقار وپرده ای از هیبت او را فرا گرفت... پس از نافله شب که برای جستجوی طلوع فجر به ستارگان نگاه می کردم شاهد سقوط بعض آنها بودم ونزدیک شدن صبح را دریافتم.
در دلم چیزی گذشت. برادر زاده م فرمود: عجله مکن که خواهد شد، دعایی می خواند که نفهمیدم چه بود...(۲۴) چهارمین کس از قدمای اصحاب که جریان ولادت حضرت را بازگو نموده است حسین بن حمدان حضینی است که متوفی به سال ۳۵۸ هجری می باشد(۲۵).
او از مشایخ واساتید مورد اعتمادش نقل نموده که حضرت عسکری (علیه السلام) فرمود: من نزد عمه هایم رفته بودم، در جمع آنها جاریه ای دیدم نرجس نام.
نگاه من به او طول کشید، عمه ام حکیمه سبب پرسید. گفتم: عمه جان، نظر من به او از روی تعجب است که خدای نسبت به او چه اراده واختیاری دارد، عمه ام برای کسب اجازه به محضر پدر بزرگوارم شرفیاب شد وآن جاریه را تسلیم من نمود.
آن گاه گوید: یکی از اساتید مورد اعتمادم از حکیمه، دختر حضرت جواد (علیه السلام) برای من چنین نقل کرد که پس از آن [رفتن نرجس خاتون به منزل حضرت عسکری (علیه السلام) (علیه السلام)] من پیوسته نزد برادر زاده ام می رفتم ودر حقش دعا می کردم که خداوند فرزندی به او عنایت فرماید، تا یکی از روزها که شرفیاب شده، دعا کردم، فرمود: افطار نزد ما باش که آنچه دعا می کردی محقق خواهد شد.
وخداوند فرزندی بزرگ به ما ارزانی خواهد داشت. گفتم: آقای من، این مولود عظیم از چه کسی متولد می شود؟ فرمود: از نرجس. همان جاریه ای که بسیار مورد علاقه من بود. برخاستم نزد او رفتم. او خواست همان احتراماتی که همیشه نسبت به من عهده دار بود، انجام دهد، مانع شدم وبر پای او افتاده، بوسیدم. ویک دیگر را به سیادت وبزرگواری یاد کردیم، وچون به من گفت: فدای شما گردم، من در پاسخ گفتم: من وتمام عالمیان فدای تو گردیم. این سخن من برایش خوش آیند نبود.
گفتم: چرا خوش نداری وحال آن که خدا به زودی همین امشب فرزندی به تو ارزانی دارد که آقای دنیا وآخرت است، وهو فرج المومنین، فرزندی که فرج اهل ایمان است.
از این کلام آزرمی به خود گرفت. هر چه در او دقت وتامل نمودم اثری از حمل مشاهده نکردم، به برادر زاده ام عرض کردم: من نشانی از حمل در نرجس نمی بینم؟ تبسمی نمود وفرمود: ما گروه اوصیا - خاندان رسالت - کیفیت حمل ونحوه ولادتمان با سایر خلق فرق دارد زیرا که نور اللهیم، وآنچه از عوارض همراه با قذارت وپستی است با ما ارتباطی ندارد.
گفتم: آنچه فرمودید کی محقق خواهد شد؟ فرمود: موقع طلوع فجر. شب را نزدیک نرجس خوابیدم، حضرت عسکری (علیه السلام) هم در صفه وایوان منزل استراحت فرمود.
من بیدار شدم نافله شبم را خواندم ونماز وترم را به جای آوردم. با خود اندیشیدم: فجر طالع شد [هنوز خبری نشده است] که صدای حضرت عسکری (علیه السلام) از میان ایوان بلند شد: عمه جان هنوز فجر طالع نشده.
دیدم نرجس به جنبش آمد. نزدیکش رفتم واو را در بر گرفتم ونام خدا را بر او بردم، گفتم: چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری...(۲۶) آنچه در این نقل بیشتر حائز اهمیت است، ومناسب است در آن دقتی داشته باشیم، روح ادب واحترامات متقابلی است که در آن دیده می شود.
نرجس خاتون چگونه احترام حکیمه را دارد وچه فروتنی وتواضعی نسبت به او ابراز می نماید: من دختر قیصر روم بوده ام وصاحب چنین وچنان عناوینی وفعلا هم همسر حجت خدا، ولی حکیمه خاتون دختر امام (علیه السلام) است، فرزند زاده پیغمبر آخر الزمان است، عمه همسر من است، احترامش بر من فرض ولازم.
ومتقابلا آن گاه که جناب حکیمه با خبر می شود که نرجس خاتون به زودی صاحب فرزندی بس بزرگ می گردد ولقب پر افتخار ام القائم به او اختصاص پیدا می کند خود را بر قدم های او می افکند وپوششی از گلبوسه های مهر وادب بر آنها می نهد. چه خوب است همه ما در هر موقعیت وشرایطی که هستیم، به خصوص محترمات، ادب واحترامات متقابل را رعایت نماییم، که هیچ کس از رعایت ادب وادای احترام کوچک نمی شود.
نکته دومی که در این نقل حائز اهمیت ونویدبخش وسرور آفرین است جمله ای است که جناب حکیمه، نرجس خاتون را به آن بشارت می دهد: فان الله سیهب لک فی هذه اللیله غلاما سیدا فی الدنیا والاخره وهو فرج المومنین.
قبل از ولادت مولود نیمه شعبان دو عنوان به او داده شده که هر کدامش بیانگر عظمت وعزت اوست، یکی سید وآقا بودن در دو سرا، هم آقای این جاست هم سید آن جا، که فعلا در این عنوان سخن نمی آوریم، همین قدر بدانیم که آقای ما آقای دنیا وآخرت است.
دیگری عنوان فرج المومنین است، مادر را قبل از ولادت فرزند نوید می دهند که فرزند تو فرج المومنین است، چه خوب نویدی وچه زیبا بشارتی! آری، فرج اهل ایمان فقط به کف با کفایت اوست، که از خود این تعبیر استفاده می شود اهل ایمان قبل از ظهور سراسر نور آن مظهر یهدی الله لنوره من یشاء پیوسته دچار غم وگرفتار رنج واندوه هستند وگشایش وفرج آنها از همه سختی ها به ظهور آن وجود مقدس محقق خواهد شد.
نرجس خاتون خوشدل باش وشادی زی که خدا به تو فرزندی عنایت می کند که هو فرج المومنین. خدایا! در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ حکیمه خاتون عمه محترمه آن آقای دنیا وآخرت در حالی که هنوز حضرتش در رحم مادر بود، مادر گرامی اش نرجس خاتون را نوید داد که امشب خدا به تو فرج المومنین عنایت می کند.
هزار وصد وشصت وپنج سال گذشت واین نوید وبشارت به فعلیت نرسید وآن فرج المومنین ظهور نفرمود وفرج برای اهل ایمان پدید نیامد. چه می شود بر هستی منت گذاری وبه یمن میلادش امر فرجش را اصلاح فرمایی؟ از القاب شریفه آن وجود مقدس فرج المومنین والفرج الاعظم است(۲۷).

غوث وغیب قابض منصور * * * والفرج الاعظم والموتور(۲۸)
والفرج الاعظم والیمین * * * من یستعن به له المعین(۲۹)

بیاییم چون جد امجدش صادق آل محمد (علیه السلام) که در صبحدم بیست ویکم ماه مبارک رمضان سر به سجده گذاشت وبرای فرج حضرتش دعا کرد، ما هم سر به سجده بگذاریم وبا سوز دل وآه سینه واشک دیده آنچه او مسالت می فرمود درخواست کنیم وهمانند آن وجود مقدس عرض کنیم: اسالک یا الله یا الله یا الله، یا رباه یا رباه یا رباه... اسالک بجمیع ما سالتک وما لم اسالک من عظیم جلالک ما لو علمته لسالتک به ان تصلی علی محمد واهل بیته، وان تاذن لفرج من بفرجه فرج اولیائک واصفیائک من خلقک، وبه تبید الظالمین وتهلکهم، عجل ذلک یا رب العالمین.
بارالها از تو مسالت دارم به همه آنچه عرض کردم وآنچه عرض ننمودم از عظمت جلال تو، که اگر می دانستم تو را به آن می خواندم، که بر محمد واهل بیت طاهرینش درود فرست، وبه کسی که فرج اولیا واوصیا به فرج اوست اذن فرج ارزانی فرما، همان که به وسیله او ستم آوران را نابود وهلاک می سازی.
بارالها در این امر تعجیل بنما. حماد بن عثمان راوی حدیث گوید: وقتی حضرت سر از سجده برداشت عرض کردم: آقا، شنیدم شما در سجده چنین دعا می کردید که خدا فرج کسی که فرج اصفیا واولیااش به وسیله او فراهم می آید، برساند، مگر شما آن شخص نیستید؟ فرمود: ذاک قائم آل محمد، او قائم خاندان رسالت (علیهم السلام) است(۳۰).
ویا چونان امام هفتم، حضرت کاظم (علیه السلام) که بعد از نماز عصر در بغداد دست به دعا بر می داشت وبرای فرج حضرتش دعا می کرد دعا کنیم وعرض کنیم: اسالک باسمک المکنون المخزون الحی القیوم الذی لا یخیب من سالک به ان تصلی علی محمد وآله، وان تعجل فرج المنتقم لک من اعدائک وانجز له ما وعدته یا ذا الجلال والاکرام.
تو را به آن اسم پنهان در خزانه ات که حی قیوم است وهر کس تو را به آن نام بخواند ناامید نگردد، می خوانم که بر محمد وآل محمد درود فرستاده، در فرج آن کس که انتقام تو را از دشمنانت می گیرد شتاب گیری، ووعده ای که به او داده ای منجز وپا بر جا سازی. نوفلی راوی این دعا گوید: به حضرتش عرض کردم: کسی که برای فرجش دعا کردید کیست؟ فرمود: ذلک المهدی من آل محمد (علیهم السلام) او مهدی خاندان رسالت است - سپس فرمود - پدرم فدای آن دل گشاده پیوسته ابرو، باریک ساق، پهن دوش، گندم گون که زردی شب زنده داری بر رنگ چهره گندم گونش غلبه نموده، پدرم فدای آن آقا که پیوسته با ستاره ها سر وسر دارد ورکوع وسجود می آورد، پدرم به فدای آن کس که سرزنش سرزنش کنندگان او را نگیرد همان که مصباح الدجی وچراغ شب های تار است، بابی القائم بامر الله، پدرم به فدای کسی که به امر خدا قیام نماید(۳۱).
پیوسته دعای فرج بخوانیم واز خدا بخواهیم امر ظهور آن آقا را که قبل از ولادتش فرج المومنین خوانده شده اصلاح وامضا فرماید.
خوب است این بخش را با این اشعار خاتمه بخشیم:

هر چه آید به سر ما همه از دوری توست * * * بانگ رسوایی من نیز ز مستوری توست
این خماری که مرا بر سر سودا زده است * * * نشئه غمزه آن نرگس مخموری توست
بلبل نطق مرا تا به دم نفخه صور * * * هوس زمزمه بر شاخ گل سوری توست
رو مگردان ز من تیره دل ای چشمه نور * * * که مرا روشنی دل ز رخ نوری توست
(مفتقر) با همه آلایش پیدا ونهان * * * طالب مرحمت معنوی وصوری توست(۳۲)
دومین بخش: میلاد مولود
میلاد مهدی باشد مبارک * * * یاران بخوانید فتح وتبارک

در نخستین بخش این نوشتار آنچه روز چهاردهم ماه شعبان وشب نیمه آن تا نزدیک طلوع فجر در بیت الشرف امام یازدهم (علیه السلام) واقع شده بود، آوردیم. در این بخش بر آنیم تا آنچه در آن ساعت فرخنده وطالع میمون، یعنی در طلوع فجر نیمه ماه شعبان اتفاق افتاده بیاوریم وبه حقیقت مطلع الفجری که در آن طلوع فجر طالع گردیده وباطن والفجری که در آن فجر صادق ظاهر شده، چشم دل بسپاریم، یعنی ولادت با سعادت ورفعت ومیلاد با عظمت وجلالت ولی امر، ناموس دهر، امام عصر، حضرت حجه بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف.
طلوع فجر نزدیک شد، وگویا هستی در انتظار بود واضطراب. ولی بیش از همه، عمه محترمه اش حکیمه خاتون در اضطراب بود وانتظار، گاهی دیده اش پاسداری از ستارگان می کرد که نزدیکی طلوع فجر را بداند، لحظاتی چشمانش افق را زیر پر می گرفت تا شاهد طلوع فجر صادق باشد، زمانی به حجره می آمد ونرجس خاتون را دیدار می نمود ودر اندیشه بود وخیال.
-: برادر زاده ام حضرت ابومحمد (علیه السلام) حجت خداست وامام معصوم، آنچه بگوید بدون هیچ تردیدی واقع خواهد شد، فرمود: امشب، همین امشب! شب صبح شد ولی خبری نشد! که ناگهان گلبانگ امام یازدهم (علیه السلام) رشته افکارش را گسیخت واو را متوجه ساخت: لم یطلع الفجر یا عمه بعد! عمه جان هنوز فجر طالع نشده(۳۳).
در این میان نرجس خاتون با اضطراب از خواب پرید وجناب حکیمه او را در آغوش گرفت ونام خدا را برای او به زبان آورد. دیگر بار صدار دلربای حضرت عسکری (علیه السلام) بلند شد: اقرئی علیها: انا انزلناه فی لیله القدر، عمه جان بر وسوره مبارکه قدر را بخوان.
حکیمه خاتون گوید: من شروع به خواندن سوره قدر نمودم وبه نرگس بانو گفتم: حالت چگونه است؟ گفت: آنچه مولای من خبر داده بود ظاهر شد.
من به امر حضرت پیوسته سوره مبارکه قدر را می خواندم وجنین میان رحم با من می خواند وبر من سلام می کرد، فاجابنی الجنین من بطنها یقرء مثل ما اقرء وسلم علی.
از آنچه شنیدم - صدای قران خواندن وسلام کردن کودک میان رحم - به فزع افتادم واضطراب وترس مرا فرا گرفت که برای سومین بار صدای برادر زاده ام امام یازدهم (علیه السلام) بلند شد. لا تعجبی من امر الله عز وجل، ان الله تبارک وتعالی ینطقنا بالحکمه صغعارا ویجعلنا حجه فی ارضه کبارا.
عمه جان، از امر خدای عز وجل تعجب منما، زیرا پروردگار تبارک وتعالی زبان ما دودمان را در کودکی به حکمت گویا می سازد وسپس در بزرگی ما را حجت خودش در زمین قرار می دهد(۳۴).
خوب است قبل از ادامه جریان در این جا از دو جهت دقت وتاملی بنماییم، یکی این که حضرت عسکری (علیه السلام) در لحظات ولادت فرزندش، از میان همه سوره ها، دستور خواندن سوره مبارکه قدر را به عمه اش جناب حکیمه خاتون می دهد.
هر چند قبلا حدیثی که بیانگر قرائت سوره الم سجده وسوره یس بود آوردیم، ولی خواندن سوره قدر آن هم مکرر در هنگام طلوع فجر نیمه ماه شعبان می تواند بیانگر حقایقی باشد،
-: عمه جان، سوره قدر بخوان که ولادت مولودی پر قدر ومنزلت نزدیک است.
-: سوره قدر بخوان که میلاد صاحب لوح قدر به مشیت قاهره حق متعال فرا می رسد،

در دست قدرت او لوح قدر زبون است * * * با کلک همت او وقعی مده قضا را(۳۵)

-: سوره قدر بخوان که حقیقت مطلع الفجر در این طلوع فجر جلوه می کند.
-: سوره قدر بخوان که فجر لیله ای ست که تالی لیله القدر است.
جهت دیگر این که جنین میان رحم که هنوز به دنیا نیامده با عمه در خواندن سوره قدر همراهی می کند. این تلاوت می تواند حاوی نکاتی باشد، اولا این امر در این خاندان سابقه داشته، هیچ استبعادی هم ندارد همان قدرتی که به زبان آدمی تعلق می گیرد که دو سال بعد از ولادت سخن بگوید، همان قدرت به خاطر حکمت ومصلحتی تعلق بگیرد که حجت حق قبل از ولادت در عالم رحم حرف بزند ویا قرآن بخواند.
تحقق این موضوع نه تنها محال نیست که امکان عقلی هم دارد ودلیل تحقق این امر ممکن، احادیث متعددی است که از معصومین (علیهم السلام) نقل شده است، آن گونه که صدیقه کبری، حضرت زهرا (علیها السلام) در عالم رحم با مادرش خدیجه (علیها السلام) سخن می گفت ومونس او بود(۳۶)، وهمان سان که سیدالشهدا (علیه السلام) هم در دوران حمل از شهادت ومظلومیتش برای مادر یاد می نمود(۳۷).
اگر مهدی آل محمد (علیهم السلام) هم نزدیک ولادتش با عمه اش حکیمه خاتون سوره مبارکه قدر بخواند هیچ استبعادی ندارد. در واقع این خداست که زبان ولیش را به خواندن قرآن یا آوردن گفتار ودادن اخبار گویا می سازد که در خود حدیث به این حقیقت اشاره شده بود.
-: آری، مهدی ما، تو از همین حال که هنوز به دنیا نیامده ای در خواندن سوره قدر با عمه ات همراهی کن که همه بدانند تو با همه فرق داری.
-: عزیز ما بخوان، سوره قدر بخوان. آخر مادر مکرمه ات فاطمه (علیها السلام) لیله بود آن هم لیله القدر.
تو هم مطلع الفجر سوره قدری، تو باید طالع شوی تا لیله القدر شناخته گردد. سوره قدر بخوان تا فجر هم بشنود واز خجلت در حجاب نشیند وپرده شرم وستر آزرم به خود گیرد، ودیگر به خود اجازه جلوه گری ندهد، که حقیقت مطلع الفجر وفجر حقیقت می آید.
حکیمه سوره قدر می خواند نوای موزون ونغمه دلربای حجت خدا وشباهنگ مجذوب حق از میان رحم مادر او را همراهی می کند که ناگهان فاصله ای میان نرجس خاتون وجناب حکیمه پدید می آید وعمه محترمه، عروس برادر عزیزش را نمی بیند. سراسیمه فریاد کنان به محضر برادر زاده آمد.
-: یادگار برادر، نرجس را نمی بینم! حضرت فرمود: عمه جان، برگرد که او را در جایگاه خودش خواهی دید.
حکیمه گوید: برگشتم وفاصله ای نشد که ناگهان پرده ای که میان من ونرجس خاتون حجاب شده بود برطرف گردید وآن چنان نور وروشنی جناب نرجس را احاطه کرده بود که چشم توان دید او را نداشت - چرا چنین نباشد؟ آخر مگر نه او مادر نور است وهم اکنون نور زاییده است - در این میان کودکی دیدم که پس از چهره سودن بر زمین، بر زانوان نشست ودو انگشت سبابه به آسمان برداشت ومی گفت:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان جدی محمدا رسول الله وان ابی امیر المومنین، گواهی به وحدانیت پروردگار ورسالت جدش حضرت خاتم الانبیا ومقام امیرالمومنینی پدر بزرگوارش علی مرتضی داد وسپس یکایک از ائمه (علیهم السلام) را نام برد تا به نام خودش رسید واین چنین دعا کرد: اللهم انجز لی ما وعدتنی، واتمم لی امری، وثبت وطاتی، واملا الارض بی عدلا وقسطا.
بارالها، وعده ای که به من دادی منجز ومحقق بدار، امر مرا به پایان برسان، گامم را استوار دار وزمین را به وسیله من از عدل وداد پر ساز(۳۸).
خوب است در این قسمت هم توقفی کنیم ونگرشی عمیق تر بر آن بنماییم، باشد که به حقایقی ژرف ورموزی مرموز واسراری مکتوم واقف شویم.
اولا پرده وپوششی، ستر وغطایی میان دو خاتون، نرجس وحکیمه، عمه وعروس برادر فاصله می شود که چنین امری در موالید نوع حضرات معصومین (علیهم السلام) نقل شده است.
آری، اینان در همه شوون با همگان فرق دارند ولحظه ولادتشان از همه خلق مستور است که امیرالمومنین (علیه السلام) به طارق بن شهاب فرمود: جل مقام آل محمد عن وصف الواصفین، ونعت الناعتین، وان یقاس بهم احد من العالمین... سر الواحد والاحد، فلا یقاس بهم من الخلق احد(۳۹).
مقام خاندان رسالت (علیهم السلام) بالاتر از توصیف وصف آوران وتعریف تعریف کنندگان است وبرتر از آنند که احدی از عالمیان وکسی از جهانیان به آنان قیاس گردد، سر واحد احدند واحدی از خلق با آنان مقایسه نگردد، وکسی همانندشان نباشد.
مطلب دوم این که حکیمه خاتون پس از برطرف شدن پرده وحجاب چشمش به آن وجود مقدس در حالی که به سجده افتاده وصورت به رسم کرنش وخضوع در برابر حق متعال به خاک ساییده، می افتد، مولودی است که ولادتش با سجده همراه است که واسجد واقترب(۴۰)، سجده ای که ملاک قرب است ومحور تقرب.
مولود نیمه شعبان از لحظه ولادت با این محور وملاک همراه بوده وپیوسته این محور، محور زندگی او واین ملاک، مدال افتخار او بوده وهست وخواهد بود، تا آن سجده خاص وسجود مخصوص که در آن، فرمان فرج وحکم ظهورش از مصدر جلال صادر می شود تحقق یابد(۴۱).
آری، حکیمه خاتون با مولودی ساجد روبرو می شود ونوزادی شاهد وداعی، شاهد وگواه بر همه حقایق، وداعی برای ظهور وخواستار تحقق وعده ای که خدا به او داده است.
عجب مولودی است این مولود، وغریب نوزادی است این نوزاد، آری، غریب به کلا معنییه، غریب به هر دو معنا،

والثابت الغریب والوحید * * * والمترقب المفقود والفرید(۴۲)

نوزادی است که ولادتش همراه دعا برای فرج ومسالت ظهورش بوده است.
گویا آنی نباید بر هستی بگذرد در حالی که فارغ از دعا برای فرج آن وجود مقدس باشد، زیرا محور هستی، خود از لحظه ولادتش گویای این حقیقت است وبرای ظهورش مسالت دارد؛
-: خدایا، ظهور من، پروردگارا، فرج من، بارالها، قیام وانتقام من، کردگرا، پر بر جایی واستقرار حکومت من، که همه این من ها از آن توست.
-: عزیز من آرام باش، صبر کن، هنوز تو را در قماط نپیچیده اند که گلبانگ دعای فرجت بر گوش دل صدر نشینان اریکه قرب وتکیه گزینان چار بالش قدس طنین انداز شود وملکوت عالم را به خود متوجه سازد واز همان لحظه ولادتت ملکوت وجبروت، ناسوت ولاهوت با تو هم نوا گردند وبرای فرجت دعا کنند.
راستی که بعضی سعادت ها نصیب بعضی می شود وخصیصه ای برای آنان فراهم می آورد تا در هستی نمونه وممتاز وبی مثل ومانند گردند: ذلک فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم(۴۳).
یختص برحمته من یشاء والله ذو الفضل العظیم(۴۴).
خدا چقدر به حکیمه خاتون لطف وعنایت نموده، وچقدر فضل ورحمتش او را زیر پوشش قرار داده که علاوه بر همه آنچه در قسمت نخست کتاب آوردیم، نخستین کسی است که در این عالم چشمش به جمال دلربا وطلعت زیبای گل نرگس، مهدی آل محمد - عجل الله تعالی فرجه الشریف - روشن ومنور می شود.
خوشا به حالت ای حکیمه خاتون، دیدار برادر زاده گوارایت باد! آن هم چه برادر زاده ای؟! برادر زاده ای که از آغاز عالم همه در انتظار دیدار او بودند، وبرای چنین لحظه ای دقیقه شماری می کردند، سرانجام قرعه این فال به نام تو افتاد، واین همای سعادت بر دوش تو نشیمن گرفت.
از آغاز عالم - به شرحی که در حدیث قبل از میلاد آوردیم - همه فرزانگان عالم هستی در انتظار مقدم این مولود بودند. یکی پس از دیگری آمدند ورفتند ودیدار این آخرین در در دانه خزانه ربوبی نصیب آنها نگردید، حتی جد والا مقامش حضرت هادی (علیه السلام) یک سال قبل از میلاد نواده عظیم الشانش از دنیا رحلت کرد وشاهد میلاد نور دیده اش نبود.
این سعادت از دو جهت نصیب حکیمه خاتون گردید یکی اشتراکی - یعنی اصل دیدار - ودیگری اختصاصی یعنی اولین دیدار، وجا دارد که بگوییم در صبحدم نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری حکیمه خاتون مغبوط همه هستی گردید، وکل وجود غبطه او را می خورد، آخر او نخستین کسی است که به زیارت جمال مظهر جمال کل وکل جمال نائل آمد، واولین کسی است که چون حجاب زائل شد حجاب الله الاعظم الاعلی(۴۵) را دید وبه لقاء میمون حجاب الله الازلی القدیم(۴۶) مفتخر گردید، وآن زیبایی بخش زیبایی وجمال آفرین جمال را دیدار نمود.

ای روی تو زیبایی بخشیده به زیبایی * * * سرو از قدر عنایت آموخته رعنایی
جز فکر تو خوبان را نبود سر سودایی * * * ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی * * * سودای وصال تو رسوای جهانم کرد
مهجور ز دین ودل بیگانه ز جانم کرد * * * القصه که هجر تو بی تاب وتوانم کرد
مشتاقی ومهجوری دور از تو چنانم کرد * * * کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
از تابش عشقت دل گردیده چو جام جم * * * پیدا ز صفای دل هم کعبه وهم زمزم
با شور ونوا هر یک گویند به زیر وبم * * * یا رب به که بتوان گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی * * * هر صبح گل از رشکت از رخ عرق افشاند
همچون تو گلی جانا فردوس نرویاند * * * حال دل پر خونم چون است خدا داند
دائم گل این بستان شاداب نمی ماند * * * دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
از باده وصل خود ما را بچشان جامی * * * ما را نبود جانا غیر از تو دل آرامی
گفتی: ز کفم دردی از درد بیاشامی * * * ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی * * * چون ناوک مژگانت در دهر خدنگی نیست
جز ذکر تو آوازی در بربط وچنگی نیست * * * بی روی توام جنت جز کلبه تنگی نیست
ساقی چمن وگل را بی روی تو رنگی نیست * * * شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی(۴۷)

دیگر در این جا عنان قلم از اختیار کف بیرون می رود ونمی داند چه می نویسد.
سلام بر حکیمه خاتون که به دیدار سلام هی حتی مطلع الفجر نائل آمد، درود بر آن سیده که افتخار لقای سید وصاحب الامری که کل امر وامر کل به کف با کفایت اوست نصیبش گردید، وسرانجام در طلوع فجر نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری شاهد طلوع فجر سوره قدر گردید وجان هستی را وآن را که هستی جان ز هستی اوست چون جان شیرین در برگرفت - به شرحی که در فصل بعد ان شاء الله خواهیم آورد.
خوب است در این جا که سمند تند پای نثر از نثار در وگوهر بر سر این مولود که جوهره هستی است وامانده وخود را از تک وتاز در این میدان عاجز می بیند با نقل چند بند از نظم نغز ومسمط شیوای مرحوم شمس اصطهباناتی این فصل را خاتمه دهیم. هر چند از زبان نظم هم در این وادی جز اظهار عجز چیزی انتظام نپذیرد:

ساقی کجایی عید سعید است * * * مطرب نوایی صبح امید است
صبحی که شامش روز سپید است * * * جان را بشارت دل را نوید است
قفل جهان را اسمش کلید است * * * دور از مقامش دست پلید است
در عنصر دهر روحی جدید است * * * ای کاروانان مقصد پدید است
شد پرچم حق اینک نمایان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
پستان رحمت سرشار از شیر * * * با موج تهلیل با سیل تکبیر
از عرش رحمان باشد سرازیر * * * وان سیل رحمت گشته جهان گیر
دیده است خوابی این عالم پیر * * * این عید مسعود او راست تعبیر
باشد به تحقیق باشد به تفسیر * * * در خورد تحسین شایان تقدیر
عیدی که غوغاست در عرش رحمان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
سامره دارد الحق تماشا * * * چون جلوه حق باشد از آن جا
دارد حکیمه خود را مهیا * * * دولت سرا را کرده مصفا
مهمان رسیده است از عرش اعلا * * * هم عسکری را هم طفل نوزا
خانه است آباد شوری است بر پا * * * کروبیانند سرگرم غوغا
این میزبان کیست با همچو مهمان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
عالم مصفاست گیتی مزین * * * افلاک مسرور آفاق گلشن
مستغرق وجد هم مرد وهم زن * * * در جنب وجنبش جان است در تن
پر کرده از فیض خلاق ذوالمن * * * مخلوق خود را دستار ودامن
ای شاه لولاک چشم تو روشن * * * کامد حسن را مولودی احسن
لعل تو خندان ای شاه مردان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
ظلم از جهان رفت بر چید خرگاه * * * آمد عدالت آمد شهنشاه
گردید ایمن دلهای آکاه * * * دین دین کلی است بی شک واکراه
ای اهل عالم هناکم الله * * * عیشم مدام است بر وفق دل خواه
تا مقصد حق روشن بود راه * * * باشد در السن باشد در افواه
کامد به دنیا ختم امامان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
یاری که دین بود در انتظارش * * * در هم ز دوریش بد روزگارش
آمد خوش آمد جانها نثارش * * * قرآن فرحناک از وصل یارش
خوش روزگارش خرم بهارش * * * دل بود مشتاق دید آشکارش
نرجس گرفته است اندر کنارش * * * می بوسد از مهر نسرین عذارش
شه آردش باز بر دوش ودامان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
ای مام ایام خوش جلوه داری * * * نقشی کشیدی طرحی نهادی
باری فکندی طفلی بزادی * * * آوردی اینک عدلی ودادی
ناگه نمودی رسم ودادی * * * زادی امامی مردی ورادی
احمد سلیلی حیدر نژادی * * * یکتا زعیمی نیک اوستادی
در صلح عالم در عدل واحسان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
شد مرکز عدل دامان نرجس * * * شد خانه عدل ایوان نرجس
شد چشمه صلح پستان نرجس * * * شد بهترین دو دوران نرجس
شد مادر نور عنوان نرجس * * * شد گلبن فیض بستان نرجس
شد مجری عدل دربان نرجس * * * شد طفل جان بخش جانان نرجس
تا شیر دادش از شیره جان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
مولود نرجس بس نازنین است * * * آیینه بندان خلد برین است
جشن از برایش روی زمین است * * * در آسمان نیز عیشی چنین است
سامره با عرش گویی قرین است * * * مهدی موعود آری همین است
کایات حقش نقش جبین است * * * اعجاز موساش در آستین است
بر دست انجیل بر فرق فرقان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
ای دست ظالم در آستین شو * * * ای کاخ بیداد زیر زمین شو
در باطن خاک همچون جنین شو * * * ای دیو مکار بی کید وکین شو
ای مشعل چرخ خلوت گزین شو * * * ای چشم بدبین رو پاک بین شو
ای مهر رخشان چادر نشین شو * * * ای خور چنان شو ای مه چنین شو
مهدی موعود شد شاه امکان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
شب رفت وغم رفت جور از میان رفت * * * افسردگی شد گاه خزان رفت
آزادی آمد ظلم از جهان رفت * * * شک رفت وظن رفت وهم وگمان رفت
زاغ بد آواز از بوستان رفت * * * شیاد دین مرد باب وبیان رفت
شیطان به محبس آوخ کنان رفت * * * زایید نرجس انده ز جان رفت
تا مرغ حق گو گردد غزل خوان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
شعبان که ماهی فرخنده گام است * * * ماهی که خورشید پیشش غلام است
در نیمه آن انده تمام است * * * آتش به دوزخ برد وسلام است
فتحش به صبح است نصرش به شام است * * * هم افتتاح است هم اختتام است
الحمد لله دنیا به کام است * * * رحمت در این مه بر خلق عام است
گویی جهان شد بیرون ز زندان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
امروز عالم شرمنده اوست * * * هم زنده اوست هم بنده اوست
احکام وآیات ارزنده اوست * * * خرگاه ظالم افکنده اوست
نور عدالت تابنده اوست * * * باغ شریعت فرخنده اوست
آداب وسنت زیبنده اوست * * * دین محمد پاینده اوست
او بر سلاطین شاه است وسلطان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
او نقطه اصل نه چرخ پرگار * * * ما چاکر واو سرخیل وسردار
جبریل ومیکال او را عنان دار * * * قدوسیانش دربان دربار
باب ودعاوی پیشش نگوسار * * * از کعبه آید روزی پدیدار
با پنجه قهر با تیغ خونخوار * * * با زلف مشکین با سبز دستار
صیت ظهورش بنماید اعلا
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
روزی که آید میر زمانه است * * * مهر ولایت او را به شانه است
آن هاشمی خال او را نشانه است * * * ضایع اباطیل مهمل فسانه است
در آفرینش او شاه خانه است * * * باطل در آن روز عذر وبهانه است
در نظم عالم فرد ویگانه است * * * گر مکر وتزویر ور دام ودانه است
آتش زند پاک بر لوح وایقان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک(۴۸)
سومین بخش: پدر با پسر چه می کند؟
تکلم یا حجه الله وبقیه الانبیاء وخاتم الاوصیاء...

از جمله آداب ولادت، غسل مولود وشستشوی نوزاد است. بنگریم این سنت نسبت به مولود نیمه شعبان چگونه اجرا گردید.
عن محمد بن علی بن حمزه بن الحسن بن عتبه بن العباس بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) قال: سمعت ابا محمد (علیه السلام) یقول: قد ولد ولی الله وحجته علی عباده وخلیفتی من بعدی مختونا لیله النصف من شعبان سنه خمس وخمسین وماتین عند طلوع الفجر وکان اول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائکه المقربین بماء الکوثر والسلسبیل، ثم غسله عمتی حکیمه بنت محمد بن علی الرضا (علیهما السلام).
حضرت عسکری (علیه السلام) می فرمود: متولد شد ولی خدا وحجت خدا بر بندگان خدا وخلیفه بعد از من، ختنه شده در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ نزد طلوع فجر، واول کسی که او را شست رضوان، خازن بهشت بود با جمعی از ملائکه مقربین که او را به آب سلسبیل وکوثر شستند.
بعد از آن، شست او را عمه ام حکیمه خاتون، دختر امام محمد بن علی الرضا (علیه السلام)(۴۹).
خدا می داند صبحدم نیمه شعبان در بیت الشرف امام یازدهم (علیه السلام) چه خبر بوده، تصور صورت ملکی اش هم برای ما دشوار است تا چه رسد به ملکوتش، نوزادی که در صورت ملکی وکسوت ناسوتی حکیمه خاتون، دختر، خواهر وعمه حجت وامام معصوم او را شستشو می دهد، طاهره ای طاهر مطهری را می شوید، ودر صورتی ملکوتی وجنبه لاهوتی اش رضوان، خازن بهشت با فرشتگان مقرب، او را با آب سلسبیل وکوثر غسل می دهند چه نوزادی است؟ خدا می داند.

احمد ز تسنیم حیدر به کوثر * * * شستند او را پهلو وپیکر
زهرا مر او را زد شانه بر سر * * * رختش نمودند سبطین در بر
سجاد وباقر دادند شکر * * * کامش گشودند موسی وجعفر
دادش رضا بحر دادش تقی بر * * * دادش نقی جاه دادش حسن فر
ایزد ز هر یک دادش دو چندان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
شد خانه شاه چون بیت معمور * * * بهر طوافش هستند مامور
فوج فرشته جمعیت حور * * * هم بانوانی از نقطه دور
حواست طباخ شادان ومسرور * * * گسترده هاجر یک سفره از نور
ساره است خیاط با عشق وبا شور * * * تا گردد این جا چشم حسود کور
مریم بسوز عود وسپندان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک(۵۰)

نسیم وماریه بانوان خدمتکار خانه حضرت عسکری (علیه السلام) گویند: چون آقا صاحب الزمان (علیه السلام) از رحم مادرش به دنیا آمد، بر سر دو زانو قرار گرفت وانگشت سبابه به آسمان برافراشت، آن گاه عطسه نمود وچنین فرمود: الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله، زعمت الظلمه ان حجه الله داحضه، لو اذن لنا فی الکلام لزال الشک، حمد مخصوص پروردگار جهانیان است، ودرود خدا بر محمد وآل او باد، ستم پیشگان می پندارند که حجت خدا باطل شدنی واز بین رفتنی است - نه چنین است - واگر رخصت در گفتار یابیم شک وتردید بزداییم(۵۱).
وهمین نسیم گوید: شبی بعد از ولادت حضرت در حضورش بودم، وشرفیاب محضر باهر النورش شده بودم.
عطسه کردم. به من فرمود: یرحمک الله، خدای تو را مشمول رحمتش بدارد، نسیم گفت: از این دعای حضرتش مسرور گشتم، سپس فرمود: به تو نویدی در مورد عطسه ندهم؟ عرض کردم: بفرمایید ای آقای من. فرمود: هو امان من الموت ثلاثه ایام، امان است سه روز از مرگ(۵۲).

نازم به بیتی کایینش این است * * * شاهی وماهی آن جا مکین است
خدمت در آن بیت با حورعین است * * * با فر واعجاز خاکش عجین است
صلح وسلامت با او قرین است * * * وآن را شرافت در ماء وطین است
یک روزه طفلش سلطان دین است * * * این بیت عدل است امن وامین است
بیتی محر شد باغ رضوان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
این شه پسر کیست کز مقدم او * * * کوه ودر ودشت گشته سمن بو
هر طبع وهر نطق باشد ثناگو * * * سامره از روش شد رشک مینو
با او کرامات آید ز هر سو * * * وز زور بازوش زد چرخ زانو
وز تیغ ابروش هر قهر ونیرو * * * بر خاک ذلت بنهاد پهلو
بر زیر وبالا داده است فرمان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک(۵۳)

آنچه آوردیم، تصویری است از ماجرای ولادت وترسیمی از آنچه در اندرون خانه ومیان حجره در جمع مادر ماجده وعمه مکرمه وکنیزان وخدمتکاران واقع شده بود.
از اندرون برون آییم وبنگریم پدر بزرگوار وباب والاتبارش چه می کند ودر چه حال وهوایی است، پدر بی تاب است وبی قرار، ودر حال گذراندن آخرین لحظات دشوار انتظار، دیده به در اندرون دوخته تاکی چنین شود:

ز در درآ وشبستان ما منور کن * * * دماغ [هوا] مجلس روحانیان معطر کن
به چشم وابروی جانان سپرده ام دل وجان * * * درآ درآ وتماشای طاق ومنظر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس [منزل] * * * به تحفه بر سوی فردوس وعود مجمر کن
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند * * * کر شمه ای کن وصد جلوه بر صنوبر کن
ستاره شب هجران نمی فشاند نور * * * به بام قصر برآ وچراغ مه برکن(۵۴)

بر فرض پدر پدری بود معمولی، فرزند هم فرزندی بود متعارف، میلاد هم میلادی بود عادی، باز بی تابی ودقیقه شماری جا داشت.
تصور کنید جوانی ازدواج نموده وپس از گذشت چند سال خدا به او نوزاد پسری بخشیده، چگونه پشت در قدم می زند ودر انتظار دیدار فرزندش دقیقه شماری می کند وچه شور ونشاطی دارد، وهر لحظه برای او سالی می گذرد، تا چه رسد به چنین پدری وچو نان پسری واین چنین میلادی که در مقام بیان وتوضیح آن هستیم.
صبحدم نیمه ماه شعبان سال ۲۵۵ هجری پدری را در ایوان منزل به انتظار دیدار فرزند بنگریم، ولی چه پدری وچه پسری؟ پدری که آخرین امام است یعنی پس از او کسی اب الامام وپدر حجت نیست، فرزندی هم که آخرین فرزند امام است یعنی بعد از این فرزند کسی امام وحجت حق نیست، ولادت هم ولادت بی مانند ونمونه - موضوع سه نوشته ر حدیث قبل از میلاد حدیث شب میلاد حدیث بعد از میلاد - جز حق تعالی کسی از سرور سینه وبهجت خاطر ولی اش حضرت عسکری (علیه السلام) آگاه نیست، ونمی داند در آن لحظات که انتظار دیدن پسرش را داشته، بر او چه گذشته.
مدت ها قبل حضرتش میان زندان خبر از ولادت فرزندش در آینده نزدیک داده بود، فرزندی که زمین را از قسط وعدل پر خواهد نمود(۵۵).
خوب است بقیه جریان را از همان بانوی راز دار، جناب حکیمه خاتون بشنویم.
گوید: صدای برادر زاده ام حضرت عسکری (علیه السلام) بلند شد: یا عمه، تناولیه وهاتیه، عمه جان، پسرم را بیاور به من بده - عالم به فدای چون تو پدری وبه قربان چونان پسری - پسر را به محضر پدر بزرگوارش بردم. همین که در برابر پدر قرار گرفت، در حالی که هنوز روی دست مکن بود بر باب تاجدارش سلام کردم(۵۶).
ای خداوندگار ادب ورب النوع آداب، سلام خدا بر تو آن گاه که بر روی دست عمه مکرمه ات بر پدر بزرگوارت سلام کردی. حکیمه گوید: حضرت عسکری (علیه السلام) نور دیده اش را از من گرفت در حالی که پرندگانی بالای سری نوزاد پرواز وطیران داشتند، زبانش را در کام پسر نهاده وکام فرزند از زبان باب تاجدارش مشروی وسیراب گردید - مشروب از معارف وسیراب از ماء معین - آن گاه فرمود: پسرم را نزد مادرش نرجس خاتون ببر تا به او شیر دهد - آخر هنوز مادر فرزندش را درآغوش نگرفته وبر سینه ننهاده - آن گاه نزد من آر.
فرمان امام (علیه السلام) را امتثال کردم وپسر را به مادر رساندم، مادر هم نوردیده را چون جان شیرین در برگرفت وشیره شیرین جانش را به رسم شیر به او داد(۵۷).

کنار وبر مادر دلپذیر * * * بهشت است وپستان در او جوی شیر
درختی است بالای جان پرورش * * * ولد میوه نازنین در برش
نه رگهای پستان درون دل است * * * پس ار بنگری شیر خون دل است(۵۸)

دیگر بار پسر را به محضر پدر آوردم. وآن پرندگان همان سان بر فراز سرش پر وبال می زدند که در این میان برادر زاده ام یکی از آن طیور را صدا زد وبه او فرمود: احمله واحفظه ورده الینا فی کل اربعین یوما، او را بگیر ومحفوظش بدار وهر چهل روز او را نزد ما آز.
آن پرنده نوزاد را برداشت ودر جوبه طیران آمد وسایر پرندگان هم به دنیال او رفتند، وشنیدم که حضرتش می فرمود: تو را به آن خدایی سپردم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد. نرجس خاتون گریست - مادر است تاب تحمل دوری فرزندش را ندارد - حضرت فرمود: آرام باش که شامیدن شیر بر او جز از سینه تو حرام است وهمان گونه که موسی به مادرش برگشت فرزند تو هم به تو بر می گردد.
حکیمه گوید: به برادر زاده ام عرض کردم: این پرنده که بود؟ فرمود: هذا روح القدس الموکل بالائمه (علیهم السلام) یوفقهم ویسددهم ویربیهم بالعلم، این روح القدس است که بر ائمه (علیهم السلام) گماشته شده وتوفیق وتسدید وتربیت علمی آنها بر عهده اوست(۵۹).
مولف سترگ ومحدث بزرگ، مرحوم قطب راوندی از حکیمه خاتون چنین آورده: نرجس خاتون را در حالی که می لرزید در برگرفتم وشروع به خواندن سوره توحید وسوره قدر وآیه الکرسی کردم.
جنین میان رحم هم همانند من تلاوت می نمود. ناگهان نوری در حجره تابید وچشمم به آن نوزاد افتاد که رو به قبله به سجده افتاده بود، وچون او را به محضر پدر بزرگوارش بردم زبان در دهان او نهاد واو را بر زانوی مبارک نشاند وفرمود: انطق باذن الله یا بنی، پسرم، به اذن خدا سخن بگو، او هم پس از خواندم آیه ۵ و۶ سوره قصص - ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض... - چنین گفت: صلی الله علی محمد المصطفی وعلی المرتضی وفاطمه الزهراء والحسن والحسین وعلی بن الحسین ومحمد بن علی وجعفر بن محمد وموسی بن جعفر وعلی بن موسی ومحمد بن علی وعلی بن محمد والحسن بن علی ابی.
حکیمه خاتون گوید: در این هنگام پرندگان سبز رنگی ما را زیر پر گرفتند. حضرت عسکری (علیه السلام) یکی از آنها را خواند وبه او فرمود: احفظه حتی یاذن الله فیه، ان الله بالغ امره، او را محافظت نما تا آن گاه که خدای در او رخصت دهد، به درستی که خدا امرش را به آخر رساند.
حکیمه گفت: آن نوزاد از هر جهت پاک وپاکیزه بود وکامل وتمام، وبر بازوی راستش رقم خورده بود: جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا، حق آمد از میان رفت، به درستی که باطل هر آینه از میان رفتنی است(۶۰).
مسعودی نزدیک به آنچه نقل کردیم با این اضافه از جناب حکیمه خاتون آورده است:
نوزاد را در پارچه ای پیچیدم وبه محضر پدر بزرگوارش بردم. حضرت عسکری (علیه السلام) نوردیده اش را از من گرفت واو را روی کف دست چپش قرار داد ودست راست را به پشت سر نهاد وزبانش را در دهان او قرار داد وسپس دست مبارک را بر چشم وگوش ومفاصل فرزند کشید ورمود: پسرم، سخن بگو.
آقا زاده هم شهادت به وحدانیت پروردگار وگواهی به رسالت حضرت خاتم الانبیا وامامت امیر مومنان وسایر اوصیا (علیهم السلام) داد تا به خود رسید ودعا نمود تا فرج اولیااش به دست او برآید واز گفتار باز ایستاد، به فرمان حضرت پسر را نزد مادر برده ودو مرتبه به محضر پدر بزرگوارش برگرداندم. میان من وحضرت حجابی پدید آمد ودیگر نوزاد را ندیدم.
چون پرسیدم فرمود: او را آن کس که از من وشما سزاوارتر به او بود، گرفت(۶۱).
حافظ برسی از حکیمه خاتون چنین آورده است: نوزاد را به محضر حضرت عسکری (علیه السلام) بردم، دست شریفش را بر چهره میمون فرزند کشید وفرمود: تکلم، یا حجه الله وبقیه الانبیاء وخاتم الاوصیاء وصاحب الکره البیضاء والمصباح من البحر العمیق الشدید الضیاء، تکلم یا خلیفه الاتقیاء ونور الاوصیاء، سخن بگو ای حجت خدا وای بازمانده - کمالات ومواریث - پیامبران وای نقطه پایانی وخاتم اوصیا وای صاحب بازگشت سفید وای مصباح وچراغ پر فروغ در دریای بس عمیق، سخن بگو ای جانشین وخلیفه ارباب تقوی ونور اوصیا وجانشینان.
او هم به وحدانیت حق ورسالت حضرت ختمی مرتبت وولایت خاندان طهارت گواهی داد. سپس پدر بزرگوارش به او فرمود: اقرء ما نزل علی الانبیاء، بخوان آنچه بر پیامبران فرود آمده.
پسر هم شروع کرد به خواندن صحف ابراهیم (علیه السلام) به زبان سریانی وتلاوت کتاب نوح وادریس وکتاب صالح وتورات موسی وانجیل عیسی وفرقان محمد صلی الله علیه وآله. آن گاه به نقل قصص وداستان پیامبران پرداخت(۶۲).
در این جا توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد. نخست جمع میان این نقل ها وروایات است که در ابتدای امر ممکن است تنافی وتعارضی بین آنها به نظر برسد وکسی چنین پندارد که با یکدیگر سازشی ندارند.
ولی با توجه به این که همه آنها در افاده حقایقی مشترک بوده وبیانگر واقعیت هایی هستند، می توان گفت هر کدام بیان کننده قسمتی وناظر به جهتی بوده است.
طبیعی است وقتی نوزادی را به پدرش می دهند، گاهی او را در آغوش می گیرد ومی بوسد. بوسه ها هم گاهی بر گونه وزمانی بر دیده ونوبتی بر دهان وهنگامی بر سایر اعضا قرار می گیرد.

گه رخت گاه لبت گاه سرت می بوسم * * * دلم آرام نگیرد چه کنم من پدرم

گاهی فرزند را روی دست می گیرد وبه او را می نگرد، وگاهی او را روی زانو می نشاند ودست نوازش به سر وصورتش می کشد.
همه آنچه آوردیم ونیاوردیم در بیان این حقیقت که سخن گفتن وحرف زدن نوزاد باشد با یکدیگر اشتراک دارند، چه در قالب شهادت وگواهی به اعتقادات، چه در ضمن تلاوت آیات قرآن وچه به صورت قرائت کتب پیامبران گذشته.
همچنین در افاده این معنی که این نوزاد استثنایی برای مدتی به دست فرشتگان وروح القدس سپرده شده بوده، اتفاق نظر دارند – به شرحی که ان شاء الله در نوشتار بعدی خواهیم آورد که او را کجا برده اند وچه حقایق ژرفی در این فاصله تحقق یافته است.
دومین مطلبی که تذکرش ضرور می نماید این است که باز چه بسا ممکن است در اندیشه کسی بیاید ودر خیالی بگذرد که چگونه می شود طفل تازه به دنیا آمده ای حرف بزند وسخن بگوید، آن هم در قالب آیات شریفه قرآن وتلاوت کتاب های گذشتگان وآوردن گفتار پر محتوی.
خوشبختانه در حدیثی که از قطب راوندی آوردیم به برهان عقلی آن، اشاره شده بود. امام یازدهم (علیه السلام) فرمود: انطق باذن الله، پسرم، به اذن پروردگار سخن بگو. آیا عقل محظوری می بیند ومحالی تصور می کند که به اراده واذن حق تعالی ومشیت وفرمان پروردگار نوزادی سخن بگوید؟ آیا این امر از دایره قدرت ومحدوده توان آن قادر ازلی وقیوم سرمدی خارج است یا در محدوده توان وفرمان اوست؟ مسلما عقل آن را در این دایره می بیند وجایگاهش را در این محدوده می شناسد، پس مطلب محال عقلی نیست، همان قدرتی که به طور معمول دو سال بعد به زبان کودک تعلق می گیرد وگویا می شود ویا چند سال بعد که می تواند حقایقی را بیان نماید، در لحظه ولادت تعلق بگیرد ویا در اوان وزمانی که خلاف متعارف است، همان گونه که قبلا نسبت به قبل از ولادت وعالم رحم اشاره کردیم.
گاه وبیگاه چنین اموری در غیر انبیا واوصیا تحقق یافته که دیگر جای شک وشبهه در امکان تحقق آن برای چونان فرزانگانی باقی نمی ماند.
آیت الله آقای حاج شیخ حسین وحیدی خراسانی برای بنده نقل نمودند از مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی که زمانی که در اصفهان مشغول تحصیل بودند صاحب فرزندی می شوند که بسیار مورد علاقه ایشان بوده واز همان اوان ولادت دارای جمال وکمال خاصی بوده است.
روزی پسر در سن دو سه ماهگی در بغل پدر بوده وپدر با پسر ناز وراز می کرده که ناگهان پسر اشاره به آسمان می کند ومی گوید: آقا اینها خالی دارند؟ خالق اینها کیست؟ این جملات را می گوید وخاموش می شود مرحوم حاج شیخ هم متحیر که بچه سه ماهه حرف زد وچه گفت که پس از چند روز پسر تب می کند واز دنیا می رود(۶۳).
وهمچنین علاوه بر سخن گفتن، خواندن کتب انبیای گذشته وتلاوت آیات شریفه قرآن با توجه به اذن پروردگار وفرمان حق تعالی هیچ استبعادی ندارد.
برهان نلی این جریان هم آیات شریفه سوره مریم است که بیانگر سخن گویی حضرت عیسی - علی نبینا وآله و(علیه السلام) - است در میان مهد وگهواره، چون بنی اسرائیل بر جناب مریم خرده گرفتند ودر مقام بر باد دادن آبروی آن قدیسه بر آمدند: فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا.
به او [فرزند میان گهواره، عیسی] اشاره کرد [که از او سوال کنید] گفند: چگونه با فرزند میان گهواره سخن بگوییم؟ قال انی عبد الله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا وجعلنی مبارکا اینما کنت واوصانی بالصلاه والزگاه مادمت حیا، وبرا بوالدتی ولم یجعلنی جبارا شقیا(۶۴).
گفت: من بنده خدایم که به من کتاب ارزانی داشته ومرا پیامبر قرار داده، ومایه برکت هستم هر کجا باشم، وبه نماز وزکات مرا سفارش نموده تا هستم، ونیکی به مادرم را به من توصیه نموده ومرا ستم آور وشقی قرار نداده است.
عیسی - علی نبینا وآله و(علیه السلام) - به تصریح آیات شریف قرآن، پس از ولادت در گهواره سخن گفت واز کتاب وپیامبری خود، خبر داد.
وقتی فرزند مریم در گهواره سخن بگوید وقرآن هم حکایت کند دیگر هیچ استبعادی در سخن گفتن وخواندن قرآن وتلاوت صحف وکتب پیامبران گذشته، توسط مولود نیمه شعبان در لحظاتی پس از ولادت باقی نمی ماند، آن نازنین مولودی که زاده مریم عذرا، عیسی (علیه السلام) با همه احتشامش در زمره چاکران آستان ولایت مدار اوست، وسرانجام به افتخار نمازگزاری در پشت سر حضرتش نائل می آید:

وصفت به گل بگویم واین را جسارت است * * * رویت به ماه ماند ومه را نظارت است
وام از نگاه گرم تو گیرد فروغ دهر * * * گویی زمین به یمن تو اندر تجارت است
اندر مقام کعبه که جای نماز توست * * * عیسی به اقتدار وجهان در بشارت است
(آشفته) وصف مهدی صاحب زمان کند * * * عفوم نما که وصف تو از من جسارت است(۶۵)

عیسی (علیه السلام) هر چند از پیامبران اولوا العزم است، ولی در زمان ظهور موفور السرور امام عصر (علیه السلام) به گواهی احادیث بسیاری که از طریق خاصه وعامه رسیده است، در نماز به آن وجود مقدس اقتدا می کند(۶۶).
او مامور است ومولود نیمه شعبان امام، وقتی ماموم در گهواره سخن بگوید وخبر بدهد وادای نبوت وکتاب داشته باشد، جای تاملی برای سخن گفتن وقرآن وصحیفه خواندن امام باقی می ماند؟ خوب است این بخش را نیز با این ابیات خاتمه دهیم:

داده است عالم حق رو نمایش * * * گسترده آدم در مهد جایش
بر بازوان نوح بسته دعایش * * * ببریده ادریس بر تن قبایش
نقش خلیل است خلخال پایش * * * موسی عقیقه کرده فدایش
عیسی گرفته کفش وردایش * * * داده محمد بر کف لوایش
تا روز موعود آید بدان سان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک
ای مهد نرجس ای صدر عالم * * * ای بستر ناز ای تخت اعظم
ای تار وپودت با عدم توام * * * حبل متینت با داد محکم
خفته است در تو طفلی مکرم * * * طفلی که آمد از خطبه زد دم
شاگرد او شد عیسی بن مریم * * * این است آدم این است خاتم
مهدی که مهدش شد مهد شاهان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک(۶۷)
آخرین بخش: مولود کریم
یا عمتاه، فان المولود الکریم علی الله ورسوله سیولد لیلتنا هذه

در قسمت های گذشته این نوشتار تا حدودی با جریان دل نشین وماجرای مسرت آفرین مولود نیمه شعبان، حضرت ابا صالح المهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آشنا شدیم، وبر نکات ودقایقی از اسرار بسیار ولطائف بی شمار آن واقف گردیدیم. در این قسمت از کتاب که بخش آخرین است، بر آنیم تا آنچه عالم بزرگ ومحدث سترگ امامیه در سده چهارم، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری امامی در این زمینه آورده است، بیاوریم ودر لطائف وظرائف آن دقت وتاملی بنماییم، باشد که از جهات مختلف وابعاد متفاوت با داستان این میلاد عظیم وماجرای ولادت این مولود کریم آشنایی پیدا کنیم، بدین امید که با این کند وکاو ودر سایه این گفتار ونوشتار، عنایتی نموده وجرعه ای از جام معرفتشان به کام دلمان برسانند ونمی از یم عرفانشان بر لب های خشکیده تشنگان در به در بادیه هجران بنشانند، وچهره های سوخته در بیدای فراقشان را با نسیمی از قلزم شناختشان بنوازند. بگذریم بیش از این در این دل شب نسوزیم ونسوزانیم،

شرح این هجران واین خون جگر * * * این زمان بگذار تا وقتی دگر

طبری از محمد بن قاسم علوی نقل نموده که گفت:
با جمعی از علویین به خانه جناب حکیمه خاتون رفتیم وبه توفیق پرسش وپاسخ از آن مخدره نائل آمدیم.
جریان چنین بود که تا وارد شدیم آن بانوی مجلله به ما گفت: آمده اید که از من ماجرای ولادت ولی خدا را سوال کنید؟ گفتیم: آری، به خدا قسم منظور ما از این شرفیابی همین بود.
گفت: دوشین آن وجود مقدس نزد من بود.
به افتخار زیارتش نائل آمدم ومرا از آمدن وپرسش شما با خبر ساخت. آری، جاریه ای نزد من بود که خودم شخصا عهده دار تربیت او بودم. روزی برادر زاده ام حضرت ابومحمد بر من وارد شد ونظر تندی بر آن جاریه افکند. عرض کردم: آقای من، نیازی به او دارید ورغبتی نسبت به او؟ فرمود: ما گروه اوصیا نظرمان ریبه نیست - نگاهی که نباید، به کسی نداریم - نگاه من به او نگاه تعجب بود که ان المولود الکریم علی الله یکون منها، آن مولودی که کریم بر خداست از او به وجود می آید.
گفتم: او را به محضرتان بفرستم؟ فرمود: از پدر بزرگوارم در این مهم رخصت جوی. به محضر برادرم حضرت هادی (علیه السلام) شرفیاب شدم، چون چشم برادرم به من افتاد تبسمی نمود. فرمود: حکیمه، آمده ای اجازه فرستادن آن کنیز را بگیری؟ او را نزد پسرم ابومحمد بفرست، زیرا که خدای عز وجل دوست دارد تو را در این امر شریک وسهیم گرداند - من هم شادان مراجعت نمودم - در مقام زیور وزینت او بر آمدم وآن جاریه را به محضر برادر زاده ام فرستادم...
تا آن که روزی بعد از رحلت برادرم، امام دهم (علیه السلام) خدمت برادر زاده ام رسیده بودم، فرمود: یا عمتاه فان المولود الکریم علی الله ورسوله سیولد لیلتنا هذه، عمه جان به درستی که آن مولود کریم بر خدا ورسول به زودی امشب به دنیا می آید. گفتم: همین امشب؟ فرمود: آری، تا آن که پس از نماز وتر صدای نرجس خاتون بلند شد: یا جاریه، الطست، کنیز، تشتی بیاور. کنیز تشتی آورد، من نزد او گذاردم.
فوقعت صبیا کانه فلقه قمر علی ذراعه الایمن مکتوب: جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا، که ناگاه پسری که گویا پاره ماهی بود به دنیا آمد. بر بازوی راستش آیه جاء الحق وزهق الباطل رقم خورده بود... فاصله ای شد او را ندیدم. به برادر زاده ام گفتم: یا سیدی، این الکریم علی الله؟ آقای من، کریم علی الله چه شد؟ فرمود: او را کسی که سزاوارتر به او بود گرفت. پس از چهل روز که خدمت حضرت رسیدم زیبا پسری شیرین گفتار وخوش رفتار دیدار نمودم. به برادر زاده ام گفتم:
یا سیدی، من هذا الصبی؟ آقای من، این کودک کیست؟ فرمود: هذا المولود الکریم علی الله، این مولود همان کریم علی الله است... به خانه ام برگشتم وباز بعد از مدتی که به منزل برادر زاده ام رفتم نور دیده اش را ندیدم.
عرض کردم: یا سیدی، یا ابا محمد، لست اری المولود الکریم علی الله، آقای من، ابومحمد، آن مولود کریم بر خدا را نمی بینم. فرمود: او را به ودیعه دادیم وبه امانت سپردیم نزد کسی که مادر موسی فرزندش را به او سپرده بود(۶۸).
آنچه از مرحوم طبری امامی آوردیم شباهتی با نقل های گذشته دارد، ولی به خاطر نکته ای آن را نقل نمودیم، وآن تعبیری است که پنج نوبت در ایام ولادت مولود نیمه شعبان از ناحیه پدر بزرگوار وعمه والاتبارش نسبت به آن وجود مقدس به کار رفته واز القاب خاص وصفات ممتاز حضرتش می باشد.
آن جمله شریف الکریم علی الله است که این فصل را به همین عنوان وبرای توضیح همین کلام گشودیم. در این حدیث پنج مرتبه حجت خدا، امام یازدهم وعمه محترمه اش، جناب حکیمه خاتون از مولود نیمه شعبان، حضرت اباصالح المهدی (علیه السلام) به عنوان الکریم علی الله یاد نموده اند. خوب است در این جا توقفی کنیم ولحظاتی در کنار این مولود کریم علی الله قرار گیریم وببینیم الکریم علی الله یعنی چه؟ که امام معصوم وحجت بالغه پروردگار، حضرت عسکری (علیه السلام) از نور دیده اش مهدی آل محمد (علیهم السلام) به این عنوان یاد می کند ویان تاج کرامت را بر فرق فرقداران سای او می گذارد.
همچنین عمه مکرمه اش هم به تعلیم برادر زاده این مولود را به این لقب می خواند وبه این عنوان می شناسد. کریم کیست ویعنی چه وکریم علی الله چه معنا دارد وچه شخصیتی است؟ راغب اصفهانی، عالم به تفسیر وآگاه از لغت در سده پنجم هجری گوید: کرم هر گاه به خدای تعالی نسبت داده شود مقصود احسان وانعام آشکار اوست، وچون انسان موصوف به آن گردد مراد اخلاق وافعال پسندیده ای است که از او ظاهر می گردد. کرم اختصاص به محاسن کبیره وخوبی های بزرگ دارد وهر چیزی که در نوع خودش از شرافتی برخوردار باشد او را به کرم توصیف نموده ودر حق او کریم می گویند(۶۹).
فیومی لغت شناس بزرگ در قرن هشتم هجری گوید: کرم الشیی ء کرما: نفس وعز فهو کریم، هر چیز نفیس وعزیزی را کریم گویند وکرائم اموال، نفائس وخوب های آن است(۷۰).
مرحوم طریحی مفسر، ادیب ومحدث فقیه در سده یازدهم چنین آورده: کریم صفت است برای هر چیزی که مورد رضایت وخشنودی وحمد وستایش قرار گیرد. وشخص کریم انسانی است که جامع انواع خیر وشرف وفضیلت بوده باشد. عرب کلمه کرم را جز در محاسن ونیکویی های فراوان که ظهور وبروز پیدا کند به کار نمی برد(۷۱).
مجموعا در کتب لغت برای کریم این معانی آمده است: از اسمای حسنای پروردگار، صاحب گذشت وبخشش، شخص با جود وسخاوت، بهترین چیز، رزق کریم یعنی روزی فراوان، قول کریم یعنی گفتاری که لفظی زیبا ومعنایی پسندیده دارد، وجه کریم چهره ای که در زیبایی مورد پسند ورضایت است، شریف وکریم هر قومی، هر عضو شریف در پیکر مانند دست وچشم(۷۲).
تمام معانی کلمه کریم به نحو اتم واکمل بر مولود نیمه شعبان قابل انطباق است، مولودی است کریم، صفح وگذشتی خدا گونه در قالب امکان دارد.
سخاوت وجود را در مرتبه نهایی آن حائز است. چهره ای زیبا ودلربا دارد. شریف وکریم خاندانم رسالت است - خاندانی که همه آنها دارنده چنین کمالی هستند. ودر پیکره دودمانی با فضیلت وشرافت، عضوی بس شریف وکریم است،

این ماه نوزاد بس ارجمند است * * * در آسمان ها نامش بلند است
اسم عزیزش بس دل پسند است * * * هم نام احمد بی چون وچند است
خالش چو دانه است زلفش کمند است * * * دلها بس پیشش در قید وبند است
روزی که آن لب در نوش خند است * * * عالم سراسر دنیای قند است
بر خوان گیتی است لعلش نمک دان
میلاد مهدی باشد مبارک
یاران بخوانید فتح وتبارک(۷۳)

مجدالدین ابن الاثیر، اثر شناس ولغت دان معروف قرن ششم، به مناسبت لغت کریم حدیثی با شرح وتوضیح آورده است. گوید: در حدیث چنین آمده: ان الکریم ابن الکریم یوسف بن یعقوب، به درستی که کریم پسر کریم، یوسف فرزند یعقوب است، زیرا برای او شرافت نبوت وپیامبری، علم ودانایی، جمال وزیبایی، عفت دینی وآقایی دنیوی جمع شده، واو پیامبری بود پسر پیامبر، پسر پیامبر، که چهار مرتبه، نبوت وپیامبری در خاندانش تحقق یافته بود(۷۴).
اگر در حدیث لقب کریم ابن الکریم به جناب یوسف صدیق در سایه کمالاتی که اشاره کردیم نسبت داده شده، به طریق اولی این لقب شایسته آن آقایی است که همه آن کمالات که یوسف پیامبر داشت به نحو اتم واکمل دارد، ودارد آنچه یوسف صدیق وسایر انبیا وپیامبران ندارند.
اگر یوسف پیامبر کریم است چون چهار مرتبه حائز مرتبه نبوت بوده، مولود نیمه شعبان علاوه بر این که رشته اتصال وپیوند او از دو سو محفوف به نبوت ورسالت ووصایت وولایت بوده - یعنی در سلسله آبا واجداد او هم فرزانگانی او دودمان اسماعیل قرار گرفته اند وهم پیامبرانی از نسل اسحاق وبنی اسرائیل - نزدیکترین پیوند وارتباط را با نبوت ورسالت ووصایت وولایت ختمیه دارد، جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله خاتم الانبیا است، نیای والاتبارش امیر مومنان خاتم اوصیای انبیاست وخود آن وجود مقدس هم خاتم الاوصیاست.
یوسف کریم ابن الکریم باید بیاید در پیشگاه این یوسف خاندان رسالت سر تسلیم فرود آورد وکرنش وتواضع به جای آورد. اگر جمال وکمالی به او عنایت شده ودر سایه آن شایسته لقب کریم گردیه، به واسطه پیوند وارتباط ومهر ووداد این کریم بوده است. آری، چه کریمی؟ کریمی که در زیارت جمعه اش می خوانیم: وانت یا مولای کریم من اولاد الکرم ومامور بالضیافه والاجاره(۷۵)، تو ای آقای من، کریمی از فرزندان کریمانی، ومامور به مهمان نوازی وضیافت پردازی وپناه دادن.
آنچه تا به حال آوردیم توضیحی بود در کلمه کریم، ولی لقبی که مقارن میلاد آن وجود مقدس پنج نوبت از ناحیه باب والاتبار وعمه صاحب وقارش اطلاق شده لقب کریم تنها نیست، بلکه اضافه وپساوندی دارد وآن کلمه علی الله است.
مولود نیمه شعبان کریم علی الله است، که هزار نکته باریک تر از مو این جاست. کریم بودن آن آقای کریم به جای خود محفوظ وامری است مسلم وبدیهی وجای هیچ حرفی در آن نیست، ولی سخن در این است که حضرتش کریم علی الله است کریم بر خدا. کریم علی الله یعنی چه؟ کریم بر خدا دیگر چه لقبی است؟ زمخشری کرم را با حرف علی آورده است گوید: کرم علینا فلان کرامه(۷۶).
در حدیثی که از دلائل آوردیم واین قسمت از نوشتار بیان وتوضیح آن است، کریم با حرف علی، آن هم با انتساب به حق تعالی، بر مولود نیمه شعبان اطلاق شده است، این مولود کریم علی الله است، همین الان الان که به دنیا آمده، بلکه حتی قبل از این که به دنیا بیاید به عنوان اشاره به او ونشانه او می گوییم: کریم علی الله، کسی که بر خدا کریم است.
همه آن معانی که برای کریم گفتیم در کریم علی الله محفوظ است نهایت با این تفاوت: علی الله، تفاوت تا بی نهایت! خوب است دقت بیشتری در این قسمت داشته باشیم، باشد که به عنایت وکرامت کریم علی الله، راه به جایی ببریم واز معارفشان چیزی بیاموزیم.
گاهی چیزی نزد کودکی، پیش آدم فقیری، در نظر شخص کم مایه ای، در دید انسان غیر کاملی کریم است وعزیز ونفیس شمرده می شود، ولی گاهی چیزی در پیشگاه شخص با عظمتی کرامت دارد واز عزت وجلالت برخوردار است.
قهرا هر چه آن شخص عظمت وکرامت بیشتری داشته باشد چیزی هم که در نزد او عزت وکرامت پیدا کرده به همان مقیاس حائز اهمیت بیشتری خواهد بود.
همین مراتب را درجه به درجه لحاظ کنیم تا به اولین شخصیت یک مملکت از جهت عنوانی واعتباری یا از حیث واقعی وحقیقی برسیم. اگر چیزی در پیشگاه نخستین شخصیت کشور کریم خوانده شد چه موقعیتی دارد؟ بالاتر بیاییم، اگر پیامبری کسی را کریم شمرد واز چیزی به نفاست وکرم یاد کرد چه اهمیتی داراست؟ اگر در محضر نقطه ختمیه رسالت محمد صلی الله علیه وآله چیزی توصیف به کرم شد ویا شخصی در پیشگاه با عظمت آن حضرت کریم خوانده شد چه کرامتی دارد؟ با حفظ مراتب، پاسخ این پرسش معلوم است.
چیزی است که اولین شخصیت هستی او را نفیس شمرده، کسی است که برترین ممکنات او را کریم دانسته، کرامت ونفاست در این حد است: حد آخرین حد.
حالا به جاست که بگوییم که شی ء در نزد حق متعال نفیس به حساب آمد چه نفاستی دارد؟ واگر انسانی کریم علی الله خوانده شد وبر خدای عز وجل - کریم علی الاطلاق - کریم بود وموصوف به کرم گردید، در چه پایه ای از عظمت قرار دارد وچه مرتبه ای از جلالت وکرامت را حائز شده است؟ این جا دیگر کمیت سخن لنگ است وقدم قلم شکسته وپای خامه ناپایدار، زیرا از حد آخرین حد گذشته وبه مرز لا حدی رسیده: کریم است علی الله، هر وقت الله را شناختیم کریم علی الله را هم می فهمیم، دهانی به پهنای فلک باشد وبیانی بران تر از شمشیر، باز هم توان توصیف این لقب را ندارد.
همان بهتر که بگذاریم وبگذریم وبفهمیم که نمی فهمیم. وباز با همه نافهمی می فهمیم که هستی با غربال علم ازلی غربال شد، ودر صافی مشیت ابدی مصفا گردید، از جمع همه فرزانگان وزبدگان وکملین وکریمان، کریمی برگزیده شد وتاج کرامت الکریم علی الله بر تارک او نهاده شد واین لقب پر افتخار مدال سینه وزیب شانه او گردید.
از آغاز عالم این تاج واین مدال واین افسر ودیهیم در خزانه قدس ربویی به عنوان ذخیره باقی ماند تا در طلوع فجر نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری بر فرق فرقدان سای مهدی آل محمد - عجل الله تعالی فرجه الشریف - جا گرفت، وخدای کریم، کریم بر خودش را در کسوت ملکی دیدار نمود، دیگر چه می کند با این کریمش، با این عزیزش، با این نفیسش، خود می داند، که ان شاء الله در نوشته بعد - حدیث بعد از میلاد - شاهد گفتار وکردار الله کریم، با کریم علی الله خواهیم بود.
مولود نیمه شعبان کریم است علی الله، وهمچنین کریم است علی رسول الله، رسول الله کیست که این نوزاد بر او کریم است؟ رسول خدا همان کسی است که در پیشگاه حضرت حق بسیار بسیار عزیز است ومحترم، به طوری که نه تنها کسی از او عزیزتر نزد خدا نیست، بلکه در رتبه عزت وشرافت او هم کسی قرار ندارد. خدایش خیلی خاطر خواه اوست!

ناز رخش می کشد خدای که طه * * * رنجه مبادا شود خیال محمد

مولود نیمه شعبان کریم است بر این آقا که اولین شخصیت عالم هستی است. همان که:

تا شب نیست صبح هستی زاد * * * آفتابی چو او ندارد یاد
او سری بود وعقل گردن او * * * او دلی بود وانبیا تن او
جان او خواند پیش از آمد خلق * * * ابجد لم یزل ز تخته حق
داده اشراف بر همه عالم * * * مر ورا کردگار لوح وقلم
فیض فضل خدای دایه او * * * فر پر همای سایه او
جان او دیده ز آسمان قدم * * * زادان عقل وآدم وعالم
دیده از چشم دل به نور احد * * * از دریچه ازل سرای ابد
روز تا روشن است وشب سیه است * * * زلف ورویش شفیع هر گنه است
متفرد به خطه ملکوت * * * متوقد به عزت جبروت
خلق از او برگرفته عز وشرف * * * او چو در بود وانبیا چو صدف
قدر شبهای قدر از گل او * * * نور روز قیامت از دل او(۷۷)

همان بهتر که عنان قلم را از جولان در این میدان که جای تک وتاز او نیست برگیریم، که جز خستگی برای خود ودگران باز دهی نخواهد داشت، چون هر چه پیش رویم راه به جایی پیدا نمی کنیم.
بهتر که بایستیم وتوقف کنیم وبگوییم: ما عرفناک حق معرفتک، عجز از معرفت را معرفت دانیم واقرار به عدم شناخت را شناخت شناسیم. آخر ما کجا ومعرفت موعود عترت؟! ما کجا وشناخت آخرین بازمانده دودمان رسالت؟! ما کجا وآشنایی با مقام ورتبه آن اعلی مرتبت؟! ما کجا وپی بردن به کمالات آن محور همه کمالات عالم خلقت؟!
ما کجا ودست آزیدن به دامن عز وجلال آن مظهر جلال وعزت؟! ما کجا وصعود بر چکاد مناقب آن بی شمار منقبت؟! ما کجا وپر وبال زدن در فضای فضائل آن عرش فضیلت؟! ما کجا وچشم گشودن به آسمان رفعت آن صدر نشین سدره صدارت؟! ما کجا وقدم نهادن در حریم محترم آن روح القدس وزارت؟! ما کجا وغوطه ور گشتن در اقیانوس بی کران معارف آن دریای ژرف معرفت؟! ما کجا وسباحت در یم طمطام وسیاحت در ساحل قمقام آن قائمه قداست؟! ما کجا وعرفان آن کریم علی الله ورسوله مهدی خاندان طهارت وولایت؟! ما به همین جمله بسنده کنیم که در نیمه شعبان مولودی به دنیا آمد که ولی پروردگار وحجت معصوم کردگار، پدر بزرگوارش، حضرت ابومحمد، حسن بن علی (علیهما السلام) قبل از ولادت ودر حین ولادت وپس از ولادت از او به عنوان الکریم علی الله یاد نمود.
همین قدر می دانیم که مولودی است بسیار عزیز، بسیار نفیس، بسیار پر بها وپر ارزش، که قدر وقیمت وبها وارزشش را جز خدایش کسی نمی داند، ومقام ومنزلتش را جز پروردگارش کسی نمی شناسد، همان که او در نزد او کریم است، وپس از حق متعال شناخت او در انحصار حضرات معصومین خاندانش قرار دارد.
او کریم علی الله است وکرامت او را الله او می داند، او کریم علی رسول الله است، واز کریمی او رسول خدا آگاه است. شاید با این حدیث که می آوریم واین نوشته را خاتمه می دهیم، بتوانیم تا حدودی راهی به کرامت وبزرگواری اش پیدا کنیم.
طبری از حکیمه خاتون نقل نموده است: چون صدای ابومحمد حضرت عسکری (علیه السلام) بلند شد، الی ابنی، پسرم را نزد من آر، خواستم در مقام اصلاح وآماده نمودن او بر آیم دیدم از هر جهت ساخته وپرداخته است ونیاز به هیچ پیرایشی ندارد - چرا چنین نباشد؟ آن که خدایش او را برای اصلاح هستی آفریده، او باید از آغاز ولادت این چنین باشد - پسر را به محضر پدر بزرگوارش بردم، فقبل وجهه ویدیه ورجلیه ووضع لسانه فی فمه وزقه کما یزق الفرخ، ثم قال: اقرء.
فبدا بالقرآن من بسم الله الرحمن الرحیم الی آخره، ثم انه دعا بعض الجواری ممن علم انها تکتم خبره، فنظرت ثم قال: سلموا علیه وقبلوه وقولوا: استودعناک الله وانصرفوا(۷۸).
پدر بزرگوارش امام یازدهم (علیه السلام) گل بوسه بر چهره فرزند نهاد، بر دستهای نوردیده هم بوسه نواخت، لب بر پاهای پسر نهاده آنها را هم بوسید، وسرانجام زبان در دهان میوه دل نهاده وآن گونه که جوجه دانه از دهان مادر می گیرد پسر هم از کام پدر دانه بر می چید.

لب من با لب تو نرد به بوسی می باخت * * * لب شکر شکنت گفت که بردی بر چین
خواستم جوهر هند وز لبت بر چینم * * * لب تو گفت: بچین، غمزه تو گفت: مچین

سپس فرمود: پسرم بخوان. نازنین نوزاد شروع کرد به خواندن قرآن از بسم الله الرحمن الرحیم تا آخر آن آن گاه حضرت عسکری (علیه السلام) بعضی از کنیزان مورد اعتماد را که می دانست خبر را مخفی می دارند طلب نموده ونوردیده اش را به آنان نشان داد وفرمود: بر او سلام کنید واو را ببوسید وبگویید: تو را به خدا می سپاریم وبروید.

یار من آمد دل بدهیدش * * * جان بفشانید سر بنهیدش
در بگشایید گل بفشانید * * * نقل ببارید گل بدهیدش
تا بفروزد شمع جگر سوز * * * در قدم او سر ببریدش
شعله فروزید عود بسوزید * * * گرد بگردید بوسه زنیدش
کعبه ما اوست قبله ما اوست * * * دست خدا اوست سجده کنیدش
مطلب ما اوست مقصد ما اوست * * * عبد خدا اوست بنده شویدش(۷۹)
چشمه هستی غنچه نوشش * * * سایه طوبی سایه بیدش
غیرت سنبل موی سیاهش * * * حسرت نسرین روی سپیدش
تا دل عاشق مست شما شد * * * محو خدا شد بد مکنیدش(۸۰)

در این حدیث شریف چند جهت حائز اهمیت بیشتری است که امید است توجه به آنها رهنمون ما به کریم علی الله گردد. جهت نخست، جایگاه بوسه های امام یازدهم (علیه السلام) است.
پدر بر کجای پیکر پسر بوسه می نوازد، وچه مواضعی از فرزند جایگاه قبله قبله گاهی والا مقامش قرار می گیرد؟ حضرت عسگری (علیه السلام) صورت، دست وپای نور دیده را می بوسد.
بوسیدن صورت فرزند متعارف است. هر نوزادی را که به دست پدر می دهند چتر بوسه پدر بر چهره فرزند سایه محبت می افکند.
شاید بوسیدن دست مولود هم بی سابقه نباشد که پدری بوسه بر دست نوزادش بگذارد وکمال عطوفت پدری را با لب نهادن بر دست فرزند اظهار دارد.
اما شاید تا به حال کسی ندیده ونشنیده که فرزندی به دنیا آید وپدر بوسه بر پای پسر بگذارد.
بر فرض پدر، پدری عادی باشد وفرزند هم فرزندی باشد ممتاز ودارای اوصاف برجسته، تا چه رسد به این که پدر حجت باشد، امام معصوم باشد، کسی باشد که همه عالم باید بوسه بر خاک پای او بگذارند.
امام یازدهم (علیه السلام) در نخستین دیدار نور دیده اش ودر اولین نوبتی که پسر را در آغوش می گیرد صورت، دست وپای او را می بوسد.
صورت را می بوسد روشن، وجه اللهی بوسه بر وجه اللهی می نهد، این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء(۸۱).

فاش ببین گه دعا روی خدا در اولیا * * * بهر جمال کبریا آینه صفا طلب
گفت خدا که اولیا روی من وره منند * * * هر چه بخواهی از خدا از در اولیا طلب(۸۲)

بوسیدن صورت معلوم، اما بوسیدن دست چرا؟ نسبت به بوسه بر دست هم بگوییم یداللهی با بوسه، دست یداللهی را می نوازد، آن هم چنین دستی که فعلیت وتحقق قدرت حق متعال به وسیله آن دست به مرحله ظهور وبروز می رسد، این را هم تا حدی می فهمیم.
اما بوسیدن پایه چه ملاک؟ وتقدیم بوسه بر قدم های نوزاد به چه منظور؟ با چه مقیاسی این عمل را می توان سنجید؟ وبا چه ضابطه ای می توان آن را توجیه نمود؟ حجت خدا امام یازدهم حضرت عسکری (علیه السلام) پس از ولادت فرزندش پای او را می بوسد، وبر قدم های پسر گل بوسه می نهد، می فهمیم چه می گوییم وچه می نویسیم؟ این عمل چه عملی است؟ واین کار چه کاری است؟ عمل حجت، حجت است برای کل، وکل حجت همان است.
کار ولی پروردگار ولی کارهاست وهمه ولایت همان. با توجه به این که محدوده ولایت ودائره امامت وحجیت این خاندان ما سوی الله است وقتی عملی از آنان ظهور وبروز پیدا کند در ملکوت عالم عمل آن عناصر ملکوتی، عمل کل هستی است وفعل آنها فعل کل وجود است، وبا توجه به این که جریان صاحب ولایت مطلقه الهیه در باطن عالم از جهتی مانند جریان خون است در بدن واز حیثی احاطه روح است بر پیکر، با عنایت به این جهات، وقتی امام یازدهم، حجت بالغه الهیه وصاحب مقام ولایت کلیه، پای فرزندش مهدی آل محمد را می بوسد گویا هستی بر پای او بوسه می زند، وگویا وجود خم شده وگل بوسه شوق وسرور متواضعانه تقدیم قدم های آن جان جانان می نماید.
این بوسه به چه ملاک است وبیانگر چه حقیقتی می تواند باشد؟ نویسنده این سطور وخامه گیر این نامه نور که تا حال بیش از پنجاه سال زندگی کرده ومویش را در آسیا سفید نکرده - واگر هم آسیا بوده، آسیای درایت وروایت بوده وطاحونه قرآن وحدیث وکتاب وسنت وسیر در آثار ومتون - هنوز به چنین موردی بر نخورده است وندیده ونشنیده که حجتی پای حجتی را پس از ولادت ببوسد. این امر از خصائص مولود نیمه شعبان است که قدمهایش درگاه ولادت بوسه گاه پدر می گردد.
آخر این پا با همه پاها فرق دارد! این قدم با تمامی قدم ها تفاوت دارد! این پاها نمود پایه های سریر سلطنت سلطان علی الاطلاق است! این قدم ها قوائم حکومت حقه الهیه است! از آغاز عالم که نور مقدسش را در ملکوت عالم به موجودات علوی وساکنین عوالم نور وانبیا واولیا نشان می دادند به صورت قائم وبه پاخاسته بود، تا همه بدانند این آخرین، با همه فرق دارد.
پیوسته قائم است وبه پاخاسته، حتی در عالم اشباح وظلال وروزگار قبل از این روزگار، چون وجودش برای قیام است وهستی اش برای برخاستن وانتقام.
آن چنان قیام وپا بر جایی او مسلم است وبه پا خاستن وایستادن او حتمی ومقرر، که هر کس هم از او یاد می کند باید به پاخیزد وبرای برخاستن او دعا کند، تا هر چه زودتر آن روز فرا رسد که قیام بر این قدم ها وبه پاخاستن بر این پاها برای قیام وانتقام محقق گردد. آن گاه که دعبل خزاعی قصیده تائیه اش را در محضر حضرت رضا (علیه السلام) خواند چون به این بیت رسید:

الی الحشر حتی یبعث الله قائما * * * یفرج عنا الهم والکربات

چهره حضرتش بر افروخته شد ونشان شادی وسیمای سرور در آن ظاهر گردید سر مبارکش را به طرف زمین خم نمود ودست های پر برکتش را باز کرد وگوشه چشمش را به جانب آسمان دوخت واین جملات را سرود: اللهم عجل فرجه، وسهل مخرجه، وانصرنا به، واهلک عدوه، وچون به این شعر رسید:

خروج امام لا محاله خارج * * * یقوم علی اسم الله والبرکات

ابوالصلت گوید: حضرت رضا (علیه السلام) بر روی دو پایش به پاخاست وسر مبارکش را به جانب زمین خم کرد وحالت انحنا به خود گرفت، بعد از این که کف دست شریفش را بر جلوی سر نهاد چنین دعا کرد: اللهم عجل فرجه، وسهل مخرجه، وانصرنا به نصرا عزیزا - الی قوله - وهو قائمنا یا دعبل.
بعضی از افاضل چنین استظهار نموده اند که مستند شیعه در این که هر گاه نام امام عصر (علیه السلام) به میان می آید به پاخاسته ودست بر سر می گذارند، این حدیث شریف است(۸۳).
چنین عملی از جد امجدش حضرت صادق (علیه السلام) نیز نقل شده است، سید عبدالله سبط جزایری روایت کرده که در مجلس حضرت صادق (علیه السلام) اسم مبارک حجت بن الحسن (علیه السلام) ذکر شد، حضرت برای تعظیم برخاست(۸۴).
-: آری، من خدا در روزگار قبل از این روزگار، از آن روز نخست که طرح هستی ریختم ونقشه وجود آراستم وهر موجودی را بر اساس مصالح خفیه به اراده بالغه ومشیت قاهره ام به هیئتی پیراستم، این نوزاد را، این مولود را، این نو گل نرگس را، این پسر امام عسکری (علیه السلام) را، این نواده پیامبرم را، این فرزند علی وفاطمه ام را به پاخاسته وبر قدم ها قائم واستوار ایستاده ساختم وپرداختم، تا از همان روز اول همه بدانند که این عبد مطلق من وبنده محبوب من مظهر قیام است واقدام، آیت قهر است وانتقام.
در حالی که از جهتی نمود رحمت واسعه من است(۸۵).
-: اینک ای ولی من، حجت من، ای ابومحمد، حسن بن علی تو بر این قدم ها بوسه بزن اصاله ونیابه، اصاله چون پدر هستی واین پسر را می شناسی ومی دانی چه شخصیتی است وما به تو چه گوهر گران قدری ارزانی داشتیم، ببوس این قدم ها را که روزی فرا می رسد همین نوزاد امروز تو بر این قدم ها به پاخیزد وبه امر من قیام نماید.
دست هستی که به پای فرزندت نمی رسد، به نیابت از هستی وکل وجود هم این قدم ها را ببوس که همه آرزو دارند گل بوسه ها تقدیم این قدم ها نمایند. هستی در انتظار است روزی فرا رسد که مولود نیمه شعبان، همین نوزادی که امروز پاهایش بر روی دست پدر بوسه گاه اوست، میان رکن ومقام به پاخیزد وبر همین قدم ها قیام نماید وآهنگ موزون ونوای دلربای: الا یا اهل العالم، انا الامام القائم، الا یا اهل العالم، انا الصمصام المنتقم(۸۶)، در دهد، وهستی را با این جملات جان بخش جان ببخشد وبه وجد وسرور آورد.
امسال هم نیمه شعبان آمد وجشن میلادش همراه با اندوه استمرار غیبتش برگزار شد، ونامه های تهنیت ولادتش با سوگنامه فراقش قرین بود.
ماه شعبان تمام شد وروزگار هجرانش تمام نشد. بساط محفل میلادش برچیده شد ولی دوران غیبتش چیده نگردید، ماه مبارک آمد وآن مبارک یار نیامد؛

گل آمد ویار ما نیامد * * * بویی ز بهار ما نیامد
افسرد چراغ محفل دل * * * شمع شب تار ما نیامد
از روز نخست شاهد بخت * * * یک دم به کنار ما نیامد
مانده است چو حلقه دیده بر در * * * مکتوب نگار ما نیامد
در راه نشسته ایم عمری * * * گردی ز سوار ما نیامد
خندید گل وبه گوش از باغ * * * آوای هزار ما نیامد
از شادی وخرمی پیامی * * * در شهر ودیار ما نیامد(۸۷)

آری، اینک مقدر چنین است که پیوسته نیامد بگوییم ونیامد بشنویم تا کی خوش آمد گو وبیامد شنوا گردیم.
در این عصر غیبت وروزگار فراق، تمام سعی وکوششمان را در راه انجام همه وظایف فردی واجتماعی به کار گیریم، ودر راه تحصیل رضای خاطر خطیر وقلب شریف آن کریم علی الله، پیوسته جدیت وتلاش داشته باشیم وبه هر نحوی که میسور وممکن است در مقام آشنایی بیشتر با آن وجود مقدس بر آییم ودگران را هم با حضرتش آشنا سازیم وبه دیار یار رهنمون گردیم.
من از نوشتن دریغ ننمایم وشما از خواندن مضایقه نداشته باشید. در مقام عمل وکردار وگفتار ورفتار آن چنان باشیم که همه بفهمند ما صاحبی داریم، همه بدانند ما آقایی داریم، همه با خبر شوند ما بی کس نیستیم، کسی داریم آن هم چه کسی!! کسی که همه کس است،

دل تنگ مباش اگر کست نیست * * * من کس نیم؟ آخر این بست نیست؟
ای یار قدیم عهد چونی * * * وی مهدی هفت مهد چونی
ای خازن گنج آشنایی * * * عشق از تو گرفته روشنایی
آیا تو کجا وما کجاییم * * * تو ز ان که وما تو راییم(۸۸)

آری، ما کسی داریم وبی کس نیستیم واین همان حقیقتی است که خود آن وجود مقدس به شیخ حیدر علی مدرس اصفهانی فرمود که به پدرش بگوید. او گوید: در سنه ای که در اصفهان بسیار سرد شد وقریب به پنجاه روز آفتاب دیده نشد وعلی الدوام برف می آمد وبرودت هوا چنان موثر بود که نهرهای جاری یخ بسته بود وآن روز بنده در مدرسه باقریه حجره داشتم وحجره حقیر روی نهر واقع بود ومقابل حجره مثل کوه برف ویخ جمع شده بود واز کثرت برف وشدت برودت راه تردد از دهات به شهر قطع شده وطلاب دهاتی فوق العاده در مضیقه وسختی بودند.
تا روزی پدر بنده با کمال عسرت به شهر آمدند که بنده را در سده ببرند نزد خودشان، که وسایل آسایش بهتر فراهم باشد. اتفاقا برودت وبارش بیشتر شد ومانع از رفتن گردید وخاکه ذغال هم جهت اشخاص بی تهیه معسور بلکه غیر مقدور بود.
از قضا نیمه شبی نفت چراغ تمام وکرسی هم سرد ومدرسه هم از طلاب خالی، حتی خادم هم اول شب درب مدرسه را بسته وبه خانه اش رفته بود، فقط یک نفر طلبه در سمت دیگر مدرسه در حجره اش خوابیده بود.
پدر بنده در آن موقع بنای تغیر وتشدد را گذارد که تا چه اندازه ما وخود را به زحمت ومشقت انداخته ای، فعلا که اساس درس ومباحثه غیر مرتب است چرا در مدرسه ماندی وبه منزل نیامدی تا ما وخود را به این سختی دچار نکنید؟! بنده را غیر از سکوت ودر دل با خدا راز گفتن هیچ چاره ای نبود.
ولی از شدت سرما خواب چشم ما رفته وتقریبا شب هم از نیمه گذشته بود که ناگاه صدای درب مدرسه بلند شد.
کسی محکم در را می کوبد. ما اعتنایی نکردیم. باز به شدت در زد. ما خودداری از جواب نمودیم به خیال آن که اگر از زیر لحاف وپوستین بیرون آییم دیگر گرم نمی شویم که مرتبه دیگر چنان در را کوبیدند که تمام مدرسه به جنبش آمد.
این بار خود را مجبور در اجابت دیده، بنده برخاستم. چون در حجره را باز کردم دیدم به قدری برف آمد که از لب ازاره ایوان قریب یک وجب بالاتر است. پا را در برف می گذاشتم تا زانوا یا بالاتر فرو می رفت.
به هر زحمتی بود خود را به دهلیز مدرسه رسانیده، گفتم: کیستی؟ این وقت شب کسی در مدرسه نیست. که بنده را به اسم وهویت صدا زدند وفرمودند: شما را می خواهم که بدن من به لرزه آمد، پیش خود گفتم: این وقت شب ومهمان آشنا وشناختن او مرا از عقب در، کاملا اسباب خجلت فراهم شد.
در فکر عذری بودم که بتراشم شاید رفع مزاحمت وخجالت بشود. گفتم: خادم در را بسته وبه خانه رفته ومن نمی توانم بگشایم. گفتند: بیا از سوراخ بالای در این چاقو را بگیر واز فلان محل باز کن. فوق العاده تعجب کردم، چون این رمز را غیر از دو سه نفر اهل مدرسه کسی نمی دانست. خلاصه چاقو را گرفته ودر را گشودم ودرب مدرسه روشن بود اگر چه اول شب چراغ برق جلو مدرسه روشن بود ولی آن وقت خاموش بود لکن حقیر متذکر نبودم. غرض شخصی را دیدم. سلامی کردم وایشان رد سلام به احسن فرمودند.
دستشان را پیش آورده دیدم از بند انگشت تا آخر دست پول های رواج تازه سکه همه دو قرآنی چیده.
بر دست بنده گذاردند وچاقویشان را گرفتند وفرمودند: فردا صبح خاکه برای شما می آورند واعتقاد شما باید بیش از اینها باشد وبه پدرتان بگویید: این قدر غرغر مکن، ما بی صاحب نیستیم.
دیگر این جا بنده مسرور شده، تعارف را گرم گرفتم که: بفرمایید وابوی هم تقصیر ندارند چون وسایل همه مختل بود حتی نفت چراغ. فرمودند: آن شمع گچی که در رفه صندوق خانه است روشن کنید.
دو مرتبه عرض کردم: آقا این چه پولی است؟ فرمودند: مال شما است خرج کنید وتعجیل در رفتن داشتند وتا بنده با ایشان حرف می زدم دلم سرما را درک نمی کرد. خواستم در را ببندم متذکر امری شدم در را گشودم که از نام شریفش بپرسم دیدم آن روشنایی که جزئیات هم دیده می شد مبدل به تاریکی شده.
متنبه شدم تفحص از آثار قدم های شریفش کردم که یک نفر این همه وقت پشت در روی برف ها ایستاده باشد باید آثار قدمش در برف ظاهر باشد کانه برف ها مهر وآثار قدم وآمد وشدی نبود. چون رفتن بنده طولی کشید ابوی متوحش از در حجره مرا صدا می زدند: هر که می خواهد باشد.
خلاصه بنده مایوس شدم از دیدنش. بار دیگر در را بسته وبه حجره آمدم دیدم تشددی ابوی از پیشتر بیشتر که: با کی حرف می زدی در این هوای سرد که زبان با لب ودهان یخ می کند؟ اتفاقا همین طور هم بود. در رفه ای که فرمودند دست بردم شمع گچی دیدم که دو سال قبل آن جا نهاده بودم وبه کلی از نظرم رفته بود.
آوردم روشن کردم وپول ها را روی کرسی ریختم وقصه را به ابوی گفتم: آن وقت حالی به من دست داد که شرحش گفتنی نیست وگمان می کردی از آن حال وحرارت شمع برودت هوا را حس نمی کردیم به همین حال ها بودیم که صبح شد. ابوی جهت تحقیق پشت در مدرسه رفتند جای پای من بود واثری از جای پای آن حضرت نبود. هنوز مشغول تعقیب نماز صبح بودیم که یکی از دوستان مقداری ذغال وخاکه جهت طلاب مدرسه فرستاده بود که تا پایان آن سردی وزمستان کافی بود(۸۹).
آری، اگر فهمیدیم که بی صاحب نیستیم، بی کس نیستیم، صاحبی داریم آن هم چنین صاحبی! صاحبی که صاحب همه چیز است، صاحب الدار است، صاحب البیت است، صاحب الامر است، صاحب العصر است، صاحب الزمان است، صاحب الرجعه است، صاحب الدوله الزهراء است، وصاحب الکره البیضاء، آرامش پیدا می کنیم، امیدوار می شویم، پیوسته فکر وذکر ما صاحبمان می شود، وبر زبان حال ولسان قال ما جز نام صاحب نمی نشیند، ولی افسوس که گویا این حقیقت را وجدان نکرده ایم واز صاحب خود فراموش کرده ایم وخود را بی کس وبی صاحب پنداشته ایم وچونان بی کسان وبی صاحبان زندگی می کنیم.
همیشه این پیام روح افزا ونوید بخش در گوش دلمان باشد که ما بی صاحب نیستیم. آخر این نوید وبشارت که اختصاص به شیخ حیدر علی مدرس اصفهانی ندارد، قصور وتقصیر از ناحیه ماست. کی به سراغ او رفتیم که با آغوش باز پذیرای ما نگشت؟ چه کسی نرد محبت با او باخت که برنده نگشت؟ وچه زمان از سوز هجرانش ساز غم نواخت که پاسخ نشنید؟ کسی می تواند ادعا کند که به راستی من صاحبم را خواندم وبه او ملتجی شدم ولی جواب نشنیدم وگره از کارم باز نشد؟ ظاهرا جواب این سوال ها منفی است، وهر چه هست به خود ما بر می گردد؛

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست * * * ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود * * * خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
حافظ ار بر صدر بنشیند ز عالی مشربی است * * * عاشق دردی کش اندر بند مال وجاه نیست(۹۰)

باید از خود آن صاحب خواست که فهم صاحب داری را به ما ارزانی دارد، وتوجه به صاحب، روزی ما گردد، که دیگر اگر چنین شد همه چیز از یادمان می رود وجز او در خانه دل جا نمی گیرد، دل می شود از آن دلدار، ودار متعلق به صاحب الدار وبیت مملوک صاحب البیت، وامر وفرمان در اختیار صاحب امر وفرمان،

ای وصال تو امید دل غم پرور ما * * * بی تو از باده شادی است تهی ساغر ما
گر چه شد غرقه خون باز هم از پرتو توست * * * تپشی دارد اگر این دل غم پرور ما
از مه ومهر به یاد تو نظر پوشیدیم * * * روز وشب جلوه کند روی تو در منظر ما
دیده از شوق تو عمری است به ره دوخته ایم * * * تا نهد خاک رهت پای به چشم تر ما
قطره اشک ز خوناب جگر مایه گرفت * * * تا نثار رهت ای دوست کند گوهر ما
گر چه پا تا سر ما از شرر هجر تو سوخت * * * آتش عشق تو پیداست ز خاکستر ما
آخر ای سر وگلستان ولایت، مهدی * * * چند چون نکهت گل می گذری از بر ما
گر بیایی دل شیدایی قدسی با تو * * * گوید ای دوست چه آمد ز غمت بر سر ما(۹۱)

امید است به عنایت ولطف خاص آن وجود مقدس به زودی موفق به فراهم آوردن نوشتار بعدی شده، آنچه مربوط به وقایع بعد از میلاد حضرتش می باشد، بیاوریم وبنگریم پس از ولادت چه تشریفاتی در ملک وملکوت برای آن صاحب ملک وملکوت به اذن الله فراهم آمده ودر خاک وافلاک وفرش وعرش به یمن مقدمش چه شور وشوقی پدیدار گردیده است.
در این جا با مولود نیمه شعبان، سید ومولا وصاحب وآقامان، آن کریم علی الله، در حالی که صورت ودست وقدمهایش غرق بوسه های پدر است خدا حافظی می کنیم، وهمانچه پدر بزرگوارش به کنیزان فرمود بگویید، همه ما غلامان وکنیزانش عرض می کنیم: استودعناک الله، تو را به خدا می سپاریم،

ای غائب از نظر به خدا می سپارمت * * * جانم بسوختی وبه جان دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک * * * باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابروان بنما تا سحر گهی * * * دست دعا بر آرم ودر گردن آرمت
صد جوی آب بسته ام از دیده در کنار * * * بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل * * * در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
گر دیده دلم کند آهنگ دیگری * * * آتش زنم در آن دل وبر دیده آرمت(۹۲)

خوب است با عرض این سلام قلم از رقم برداریم: السلام علی حجه الله علی الانس والجان، السلام علی من وعده الله بالنصر والامکان، السلام علی مظهر العدل والایمان، السلام علی من به یعبد الرحمن فی کل مکان، السلام علی من به یظهر الله دینه علی الادیان، السلام علی مولانا وسیدنا الامام القائم بامر الله صاحب الزمان ورحمه الله وبرکاته(۹۳).

دیدن روی تو ودادن جان مطلب ماست * * * پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست
بت روی تو پرستیم وملامت شنویم * * * بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست
نیست جز وصف رخ وزلف تو ما را سخنی * * * در همه سال ومه این قصه روز وشب ماست
در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی * * * قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست(۹۴)

نیمه شب آخر ماه شعبان ۱۸/ ۹/ ۱۳۷۸،
۱۴۲۰ مشهد مقدس - سید مجتبی بحرینی



 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) گنج غزل ۱۷۹.
(۲) انیس المومنین ۲۱۵.
(۳) منتهی الامال ۳۵۰:۲.
(۴) ریاحین الشریعه ۱۵۰:۴.
(۵) مهج الدعوات ۳۶، بحارالانوار ۹۴: ۳۶۱ - ۳۵۴.
(۶) ریاحین الشریعه ۱۵۷:۴.
(۷) مفاتیح الجنان ۵۱۹.
(۸) بحارالانوار ۷۹:۱۰۲.
(۹) کمال الدین ۴۲۳ باب ۴۱.
(۱۰) اثبات الوصیه ۲۶۳.
(۱۱) همان، ۲۴۹.
(۱۲) اثبات الوصیه ۲۵۱.
(۱۳) سروده شهاب خوانساری گل نرگس ۸۶.
(۱۴) اثبات الوصیه ۲۴۹.
(۱۵) دیوان کمپانی ۲۰۲.
(۱۶) تنقیح المقال ۱۵۴:۳.
(۱۷) کمال الدین وتمام النعمه ۳.
(۱۸) کمال الدین، ۴۲۵ - ۴۲۴ باب ۴۲.
(۱۹) دیوان شمس اصطهباناتی - منظومه شمس - ۳۵۸.
(۲۰) تذکره العلما ۲۱۹.
(۲۱) اصول کافی کتاب العلم باب البدع ح ۲.
(۲۲) مصباح المتهجد ۵۲۴.
(۲۳) گفتار شیعه در اصول وفروع ۱۳.
(۲۴) دلائل الامامه ۲۶۹ - ۲۶۸.
(۲۵) طبقات اعلام الشیعه، نوابغ الروات فی رابع المات ۱۱۲.
(۲۶) مدینه المعاجز ۵۸۸.
(۲۷) نجم ثاقب ۳۱.
(۲۸) مطلع الانوار ۲۹۳.
(۲۹) همان ۱۷۰.
(۳۰) اقبال الاعمال ۱: ۳۶۷ - ۳۶۸، بحارالانوار ۱۵۸:۹۸.
(۳۱) فلاح السائل ۲۰۰.
(۳۲) دیوان کمپانی ۲۳۷.
(۳۳) اثبات الوصیه ۲۴۹.
(۳۴) کمال الدین ۴۲۸ باب ۴۲.
(۳۵) دیوان کمپانی ۲۰۲.
(۳۶) امالی صدوق ۴۷۵ مجلس ۸۷ ح ۱، بحارالانوار ۲۵:۴۳.
(۳۷) مرقات الایقان ۱۰۵:۲.
(۳۸) کمال الدین ۴۲۸ باب ۴۲.
(۳۹) مشارق انوار الیقین ۱۱۷ - ۱۱۶، بحارالانوار ۲۵: ۱۷۴ - ۱۷۲.
(۴۰) سوره علق: ۱۹.
(۴۱) خوب است به آنچه در کتاب سلام بر پرچم برافراشته ۱۹۴ - ۱۹۱ در شرح این فقره از زیارت آل یس - السلام علیک حین ترکع وتسجد - آورده ایم مراجعه شود.
(۴۲) مطلع الانوار ۱۷۳.
(۴۳) سوره مائده: ۵۴.
(۴۴) سوره آل عمران: ۷۴.
(۴۵) مشارق انوار الیقین ۱۱۷، بحارالانوار ۱۷۲:۲۵.
(۴۶) مصباح الزائر ۴۳۷، بحارالانوار ۹۸:۱۰۲.
(۴۷) از نسخه خطی اشعار مرحوم شهودی - ثقه المحدثین حاج شیخ عبدالله واعظ یزدی.
(۴۸) منظومه شمس ۳۲۶ - ۳۱۶.
(۴۹) اثبات الرجعه، فضل بن شاذان ۷، قسمتی از کتاب به شماره ۷۴۴۲ در بخش نسخ خطی آستان قدس موجود است. ماخذ ما همین نسخه است. ترجمه روایت از: العبقری الحسان ۹۵:۱ می باشد.
(۵۰) منظومه شمسی ۳۲۲.
(۵۱) کمال الدین ۴۳۰ باب ۴۲ ح ۵.
(۵۲) همان.
(۵۳) منظومه شمس ۳۲۳.
(۵۴) دیواتن حافظ غزل ۳۴۵.
(۵۵) انوار البهیه ۱۵۶.
(۵۶) کمال الدین ۴۲۸ باب ۴۲.
(۵۷) کمال الدین ۴۲۸ باب ۴۲.
(۵۸) کلیات سعدی ۳۷۱ بوستان باب ۸.
(۵۹) کمال الدین ۴۲۹ باب ۴۲.
(۶۰) مدینه المعاجز ۵۹۰.
(۶۱) اثبات الوصیه ۲۵۰.
(۶۲) مشارق انوار الیقین ۱۰۲ - ۱۰۱.
(۶۳) جزوه دست نویس مولف: ما سمعت ۱۵۹.
(۶۴) سوره مریم: ۳۳ - ۲۸.
(۶۵) سروده آشفته تهرانی.
(۶۶) برای نمونه به کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان (علیه السلام) تالیف حافظ گنجی شافعی باب ۷، وکتاب البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، تالیف متقی هندی باب ۹ وکتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر (علیه السلام)، ص ۴۷۹ مراجعه شود.
(۶۷) منظومه شمس ۳۲۳ - ۳۲۲.
(۶۸) دلائل الامامه. ۲۷۰ - ۲۶۹.
(۶۹) المفردات فی غریب القرآن ۴۲۹ - ۴۲۸.
(۷۰) مصباح المنیز ۵۳۱.
(۷۱) مجمع البحرین، کرم.
(۷۲) المنجد، کرم.
(۷۳) منظومه شمسی ۳۲۴.
(۷۴) النهایه فی غریب الحدیث والاثر ۴: ۱۶۷ - ۱۶۶ کرم.
(۷۵) جمال الاسبوع ۳۷، مفاتیح الجنان ۵۹.
(۷۶) اساس البلاغه، کرم.
(۷۷) حدیقه الحقیقه وشریعه الطریقه، سنایی غزنوی ۱۹۴ - ۱۹۰.
(۷۸) دلائل الامامه ۲۶۹.
(۷۹) عبد خدا اوست در اصل شعر اوست خدا اوست بود که اصلاح نمودیم.
(۸۰) سروده دکتر مظاهر مصفا، گنج غزل ۲۱۰.
(۸۱) فرازی از دعای ندبه.
(۸۲) دیوان فیض ۳۲.
(۸۳) الذریعه الی تصانیف الشیعه ۲۴۷: ۲۳.
(۸۴) کبریت الاحمر فی شرائط المنبر ۳۵۴.
(۸۵) به شرحی که در کتاب شریف سلام بر پرچم افراشته ۱۵۱ به بعد آورده ایم رجوع شود.
(۸۶) الزام الناصب ۲۸۲:۲.
(۸۷) نغمه های قدسی ۵۱.
(۸۸) کلیات خمسه نظامی ۲۸۷ - ۲۹۸.
(۸۹) العبقری الحسان ۲: ۱۰۴ - ۱۰۳.
(۹۰) دیوان حافظ، از غزل ۸۴.
(۹۱) نغمه های قدسی ۱۳.
(۹۲) دیوان حافظ، از غزل ۴۱.
(۹۳) بحار الانوار ۲۰۲:۱۰۲.
(۹۴) دیوان فرصت ۱۴۵.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم