كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۶) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۸) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » بخش هایی از توقیعات وزیارات مقدّسه ی بقیة الله الأعظم (عجل الله فرجه)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها بخش هایی از توقیعات وزیارات مقدّسه ی بقیة الله الأعظم (عجل الله فرجه)

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد حسین آسوده تاريخ تاريخ: ۲۳ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۰۳۶۸ نظرات نظرات: ۰

بخش هایی از توقیعات وزیارات مقدّسه ی بقیة الله الأعظم (عجل الله فرجه)

نویسنده: محمد حسین آسوده

فهرست مطالب

سرآغاز چاپ اول
درآمدی بر چاپ هشتم
بخش اوّل: بخش هایی از توقیعات مقدّس بقیة الله الأعظم (عجل الله فرجه)

افتخار مکاتبه ی شیخ مفید (رحمه الله)
آگاهی بر امور شیعیان
یادآوری ورسیدگی
لزوم محبت
ادای حقوق الهی
سعادت دیدار
علت غیبت
کیفیت بهره وری
داعیه داران دروغین
نگهداری حق
حق امام زمان
نشانه ی قیام
رابطه ی آفرینش وروزی بخشی خداوند با امامان
زنان در بهشت
الگو، فاطمه زهرا
زمین وحجت خدا
راویان حدیث
وقت ظهور
فرجام کار
بردباری
آزار دهندگان امام عصر (علیه السلام)
دین وهدایت
نماز
سجده ی شکر
فضیلت تسبیح تربت سید الشهداء (علیه السلام)
قدرها وتقدیرات الهی
حساسیت اموال امام زمان (علیه السلام)
زیانکاران
خطاب به چهارمین نائب خاص
انکار حجت خدا
خدا با ولی حق
گمراهی پس از هدایت
حق وباطل
سخت شدن زمانه
یاری شیخ مفید در فتوا
یاور مردم
وظیفه ی انسانها تا قیامت
خالق وخلایق
پیامبران وامتها
دعا
بخش دوّم: بخش هایی از زیارات ناحیه ی مقدسه ی امام زمان ارواحنا له الفداء
مقدمه
اولین شهید کربلا از بنی هاشم
شهید شیرخوار
منادی ولایت در کربلا
علمدار کربلا
پیشتاز در ستیز
قاسم بن الحسن (علیه السلام)
جایگاه تیرها وشمشیرها
مسلم بن عوسجة اسدی
تو را رها نمی کنیم
بشر بن عمر حضرمی
زهیر بن قین بجلی
سلام بر بهترین یاران
سلام بر حسین
سلام بر فرزند فاطمه زهرا (علیها السلام)
سلام بر آغشته به خون
سلام بر لبهای خشکیده
سلام بر کشته ی مظلوم
سلام بر بدنهای غارت شده
سلام بر سر بریده
سلام بر گونه ورخسار خاک آلود
سلام بر تو ای آقای من
سلام بر تو... سلام دردمند گرفته ومحزون
به جای اشک برایت خون می گریم
امر به معروف ونهی از منکر نمودی
به حجتها ودلیلهای خداوند قیام کردی
باران بهاری یتیمان
نماز شب گزار در تاریکیها
صاحب رکوع وسجود طولانی
زاهد در دنیا
حقیقت را به روشنی ودرستی آشکار کردی
کارزار با ذوالفقار به سان علی (علیه السلام)
شگفتی فرشتگان از صبر حسین (علیه السلام)
زخمهای کاری
آماده ی شهادت
اهل حرم شتابان به سوی قتلگاه
سر عزیز زهرا (علیها السلام) بر روی نیزه
با کشتن تو اسلام را کشتند
کتاب خدا رها شد
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) وزهرا (علیها السلام) گریان وسوگوار
عزا وماتم در اعلی علیین
خاتمه

سرآغاز چاپ اول
بسم الله الرحمن الرحیم

﴿ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثین﴾(۱).
(واراده کردیم بر مستضعفان زمین منت گذاریم وآنان را پیشوایان قرار دهیم ووارث زمین گردانیم)
حمد وسپاس بی کران پروردگار جهانیان را، وسلام وصلوات فراوان بر بشیر ونذیر، محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) خاتم پیامبران واهل بیت پاکش (علیهم السلام)، پیشوایان بشر، امامان بر حق وحجتهای خدا بر خلق، ولعن ونفرین الهی بر تمامی دشمنان آنان باد.
معرفت وشناخت فضائل مصلح کل ویگانه منجی عالم بشریت، وآخرین حجت خدا حضرت مهدی (علیه السلام)، خارج از حد ادراک ما است، وبر شمردن معجزات وکرامات وعنایات خاصه ی آن بزرگوار از توان ما برنمی آید.
در طول سالیان درازی که از زمان غیبت کبری آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گذرد، عنایات والطاف زیادی به صورت های مختلف از آن وجود مقدس، به ظهور رسیده وبا وجود غایب بودن از دیده ها، بهره های فراوانی از ایشان نصیب گشته، که حکایت برخی از آنها در میان صدها کتابی که درباره ی آن عزیز نوشته اند، به چشم می خورد(۲).
از جمله الطاف وعنایات خاص ولی الله الأعظم امام زمان - ارواحنا له الفداء - توقیعاتی(۳) (نامه هایی) است که در جواب سوالات شیعیان ویا خطاب به بعضی از علما وصلحای زمان که در عصر غیبت(۴) از ناحیه ی مقدسه صادر گشته است، واینک گزیده ای از آنها را تقدیم می کنیم، تا جویندگان طریق ولایت آن حضرت (علیه السلام) وعاشقان کویش از آن بهره برده وبا عمل به فرمایش ودستورهای مبارکش موجبات رضایت وخشنودی اش را - که همانا رضا وخشنودی الهی است - فراهم آورند.
به امید آن روز که قائم آل محمد - (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - از پس پرده ی غیبت به درآید وجهان را پر از عدل وداد کند هم چنانکه پر از ظلم وستم شده باشد(۵) وپرچم حکومت جهانی اسلام را در سراسر گیتی برافرازد وتمامی بیرق های باطل را به زیر افکند. ان شاء الله.
گردآوری این کلمات گهربار همزمان با ایام الله شهادت مادر پهلو شکسته اش صدیقه ی طاهره، فاطمه زهرا علیها السلام که او نیز در انتظار ظهور فرزند دلبندش مهدی موعود - (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - وداد خواهی او از ستم وظلم هایی که بدو شده است، به پایان رسید.
(اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام وأهله وتذل بها النفاق وأهله وتجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک والقادة الی سبیلک وترزقنا بها کرامة الدنیا والآخرة)(۶).

درآمدی بر چاپ هشتم
بسم الله الرحمن الرحیم

(یا ایها العزیز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل وتصدق علینا، ان الله یجزی المتصدقین)(۷).
(ای عزیز!
بر ما وکسان ما دردی جانکاه فرو ریخته واینک با بضاعتی اندک به سویت آمده ایم؛ پس پیمانه ی ما را تمام بده وبر ما صدقه کن که بی گمان خدا صدقه دهندگان را پاداش می دهد).
حمد وسپاس ایزد منان را، وسلام ودرود فراوان بر خاتم رسولان واهل بیت گرامی اش - صلوات الله علیهم اجمعین - ولعن ونفرین الهی بر جمیع دشمنان آنان باد.
کلمات گهرباری که پیش رو دارید، بخش هایی از توقیعات مقدس حضرت بقیة الله الأعظم - که خدا در ظهورش تعجیل کند - است که بحمد الله به ضمیمه ی کرامات المهدی توسط واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران در چند نوبت به چاپ رسیده وبه خاطر پیشنهاد دوستان مبنی بر افزودن مطالبی بر آن، مناسب دیده شد اقدامی در این باره صورت گیرد، که به لطف خدا والطاف حضرت ولی عصر - جان ما فدای خاک پاک پایش باد - به ضمیمه ی قسمت هایی از زیارات ناحیه ی مقدسه تکمیل وبه اتمام رسید.
امید است توشه ای برای سرای آخرت باشد. ان شاء الله.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.

بخش اوّل: بخش هایی از توقیعات مقدّس بقیة الله الأعظم (عجل الله فرجه)

افتخار مکاتبه ی شیخ مفید

بسم الله الرحمن الرحیم

(اما بعد: سلام علیک ایها الولی المخلص فی الدین، المخصوص فینا بالیقین، فانا نحمد الیک الله الذی لا اله الا هو، ونساله الصلاة علی سیدنا ومولانا ونبینا محمد وآله الطاهرین.
ونعلمک - ادام الله توفیقک لنصرة الحق واجزل مثوبتک علی نطقک عنا بالصدق -: انه قد اذن لنا فی تشریفک بالمکاتبهة وتکلیفک ما تؤدیه عنا الی موالینا قبلک، اعزهم الله بطاعته، وکفاهم المهم برعایته لهم وحراسته، فقف - ایدک الله بعونه علی اعدائه المارقین من دینه - علی ما اذکره واعمل فی تأدیته الی من تسکن الیه نرسمه ان شاء الله)(۸).

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

اما بعد، سلام بر تو، ای دوست با اخلاص در دین. ویژگی تو این است که در اعتقاد به ما، علم ویقین داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گذارده واز او، درود ورحمت بر آقا ومولا وپیامبران حضرت محمد وخاندان پاکش را خواستاریم.
وتو را - که پروردگار توفیقت را برای یاری حق دوام بخشد وپاداشت را به خاطر سخنانی که با صداقت از جانب ما می گویی، افزون گرداند - آگاه می کنیم به ما اجازه داده شد تو را به مکاتبه شرافت وافتخار دهیم وموظف کنیم آن چه از ما دریافت می کنی، به دوستان ما که نزد تو می باشند برسانی؛ دوستانی که خداوند به اطاعت خود گرامی شان بدارد وبا حراست وعنایات خود امورشان را کفایت بکند. پس به آنچه یادآور می شوم، متوجه وآگاه باش - که خداوند با یاری اش تو را در برابر دشمنان که از دین خارج شده اند، تایید بنماید - ودر رساندن وابلاغ به کسانی که به آنها اعتماد داری، طبق آن چه برای تو - اگر خدا بخواهد - ترسیم وتعیین می کنیم، عمل نما.
آگاهی بر امور شیعیان
(نحن وان کنا ناوین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین - حسب الذی أراناه الله تعالی لنا من الصلاح ولشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دولة الدنیا للفاسقین - فإنا نحیط علما بأنبائکم، ولا یعزب عنا شیء من أخبارکم، ومعرفتنا بالذل الذی أصابکم مذ جنح کثیر منکم الی ما کان السلف الصالح عنه شاسعا، ونبذوا العهد المأخوذ وراء ظهورهم کأنهم لا یعلمون)(۹).
اگر چه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکنی گزیده ایم - که خداوند صلاح ما وشیعیان مؤمن ما را تا وقتی که حکومت دنیا به دست تبهکاران است، در دوری گزیدن، به ما نمایانده است - ولی بر اخبار واحوال شما آگاهیم وهیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده ومخفی نیست. از خواری ومذلتی که دچارش شده اید، باخبریم، از آن زمان که بسیاری از شما به برخی کارهای ناشایست میل کردید که پیشینیان صالح شما از آنها دوری می جستند، وعهد ومیثاق خدایی را آن چنان پشت سرانداختند که گویا به آن پیمان آگاه نیستند.
یادآوری ورسیدگی
(انا غیر مهلمین لمراعاتکم، ولا ناسین لذکرکم، ولو لا ذلک لنزل بکم الأواء واصطلمکم الأعداء، فاتقوا الله جل جلاله وظاهرونا علی انتیاشکم من فتنة قد أنافت علیکم)(۱۰).
ما از رسیدگی وسرپرستی شما کوتاهی واهمال نکرده ویاد شما را از خاطر نمی بریم. اگر جز این بود، دشواریها ومصیبتها بر شما فرود می آمد ودشمنان، شما را ریشه کن می کردند.
تقوای خدا پیشه کنید وما را برای رهایی بخشیدنتان، از فتنه ای که به شما روی آورده است، یاری دهید.
لزوم محبت
(فلیعمل کل امرء منکم بما یقرب به من محبتنا، ویتجنب ما یدنیه من کراهتنا وسخطنا، فان أمرنا بغتة فجأة حین لا تنفعه توبة، ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة.
والله یلهمکم الرشد ویلطف لکم فی التوفیق برحمته)(۱۱).
هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبت ودوستی ما نزدیک می کند واز آنچه خوشایند ما نبود وموجب کراهت وخشم ماست، دوری گزیند؛ زیرا امر ما ناگهان در هنگامی که توبه وبازگشت سودی ندارد می رسد، وپشیمانی از گناه، از کیفر نجاتش نمی بخشد.
خداوند راه رشد وهدایت را به شما الهام فرماید، وبه لطف خویش شما را برای بهره وری از رحمت هایش توفیق بخشد.
ادای حقوق الهی
(ونحن نعهد الیک أیها الولی المخلص المجاهد فینا الظالمین أیدک الله بنصره الذی أید به السلف من أولیائنا الصالحین: أنه من اتقی ربه من اخوانک فی الدین، وأخرج مما علیه الی مستحقیه، کان آمنا من الفتنة المبطلة، ومحنها المظلمة المظلمة، ومن بخل منهم بما أعاده الله من نعمته علی من أمره بصلته، فانه یکون خاسرا بذلک لأولاه وآخرته)(۱۲).
(شیخ مفید قدس سره)- ای دوست با اخلاص که در راه ما با ستمگران در ستیز وپیکاری، خداوند تو را به نصرت ویاری خویش، همان گونه که دوستان شایسته ی پیشین ما را تایید فرمود، تایید کند - سفارش می کنیم هر یک از برادران دینی تو که تقوای خدا پیشه کرد وآنچه را که بر گردن دارد، به مستحقانش رساند، در فتنه ی ویرانگر بر باد دهنده وگرفتاریها وآشفتگی های تاریک وگمراه کننده در امان خواهد بود وآن کس که در دادن نعمتهایی که خداوند به او کرامت فرمود، به کسانی که فرمان رسیدگی به آنها را داد، بخل ورزد، زیانکار دنیا وآخرت خویش خواهد بود.
سعادت دیدار
(ولو أن أشیاعنا - وفقهم الله لطاعته - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا، ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة وصدقها منهم بنا، فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم. والله المستعان، وهو حسبنا ونعم الوکیل، وصلاته علی سیدنا البشیر النذیر محمد وآله الطاهرین وسلم)(۱۳).
اگر شیعیان ما - که خداوند توفیق طاعتشان دهد - در راه ایفای پیمانی که بر عهده دارند، همدل می شدند، میمنت ملاقات ما به تاخیر نمی افتاد وسعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می گشت؛ دیداری بر مبنای شناختی راستین وصداقتی از آنان نسبت به ما. پس ما را از ایشان باز نمی دارد مگر آنچه از کردارهای آنان که به ما می رسد وما را ناخوشایند است واز آنان روا نمی دانیم.
از خداوند یاری می طلبیم واو ما را کفایت کرده ووکیل خوبی است وصلوات وسلام خدا بر سید بشارت دهنده وبیم دهنده ی ما، محمد، وخاندان پاک او باد.
علت غیبت
(وأما علة ما وقع من الغیبة، فان الله (عز وجل) یقول: (یا ایها الذین آمنوا لا تسألوا عن أشیاء ان تبد لکم تسؤکم)(۱۴) انه لم یکن احد من آبائی الا وقد وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه، وانی أخرج حین أخرج ولا بیعة لأحد من الطواغیت فی عنقی)(۱۵).
در مورد علت غیبت ما، خداوند (عز وجل) می فرماید: (ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود، ناراحت می شوید سوال مکنید).
هیچ یک از پدرانم نزیستند مگر آن که بیعتی از طاغوت زمانشان بر ایشان تحمیل گشت، اما زمانی که من قیام می کنم؛ بیعت هیچ یک از طاغیان وطاغوتها برگردنم نیست.
کیفیت بهره وری
(وأما وجه الانتفاع بی فی غیبتی، فکالانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الأبصار السحاب، وانی لأمان لأهل الأرض کما أم النجوم أمان لأهل السماء، فأغلقوا أبواب السؤال عما لا یعنیکم، ولا تتکلفوا علم ما قد کفیتم، وأکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم)(۱۶).
اما کیفیت بهره وری از من در دوران غیبتم، همچون بهره وری از خورشید به هنگامی است که ابر آن را از دیدگان بپوشاند، ومن برای اهل زمین موجب امان وامنیت می باشم، همچنان که ستارگان برای اهل آسمان امانند، پس، از آنچه به شما مربوط نیست، پرسش نکنید، وبرای دانستن آنچه از آن بی نیاز هستید، خود را به تکلف ومشقت نیندازید.
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، که همین دعا، فرج است.
داعیه داران دروغین
(ولیعلموا أن الحق معنا وفینا، لا یقول ذلک سوانا الا کذاب مفتر، ولا یدعیه غیرنا الا ضال غوی، فلیقتصروا منا علی هذه الجملة دون التفسیر، ویقنعوا من ذلک بالتعریض دون التصریح، ان شاء الله)(۱۷).
باید بدانند حق با ما ونزد ماست؛ جز ما، کسی این سخن را بر زبان نمی راند مگر دروغگوی تهمت زن. وغیر از ما، احدی این ادعا را نمی کند مگر آنکه گمراه وگمراه کننده است. به همین جمله از ما اکتفا کنند وتفسیرش را نخواهند، وبه همین کنایه قناعت کنند، ودنبال تصریح آن نروند که به خواست خدا کنایه آنها را بس است.
نگهداری حق
(حفظ الله الحق علی اهله، واقره فی مستقره، وابی الله (عز وجل) أن تکون الامامة فی الاخوین الا فی الحسن والحسین، واذ أذن الله لنا فی القول ظهر الحق واضمحل الباطل، وانجسر عنکم، والی الله ارغب فی الکفایة، وجمیل الصنع والولایة وحسبنا الله ونعم الوکیل، وصلی الله علی محمد وآل محمد)(۱۸).
خداوند حق را برای اهلش نگه داشته وآن را در جایگاه خود ثابت قرار داده است واز اینکه امامت وپیشوایی را در دو برادر جز حسن وحسین (علیهما السلام) قرار دهد، خودداری نموده است، وهرگاه خداوند اجازه ی سخن گفتن به ما بدهد، حق آشکار وباطل نابود می شود واز شما دور می گردد ومن به خداوند روی می آورم تا امور ما را کفایت نماید وبا ما به نیکویی رفتار کند وسرپرستی فرماید واو وکیل خوبی است. درود خداوند بر محمد وخاندانش باد.
حق امام زمان
(ولولا أن الله لا یغلب، وسره لا یظهر ولا یعلن، لظهر لکم من حقنا ما تبتز منه عقولکم، ویزیل شکوککم ولکنه ما شاء الله کان، ولکل أجل کتاب، فاتقوا الله وسلموا لنا وردوا الأمر الینا فعلینا الاصدار کما کان منا الایراد، ولا تحاولوا کشف ما غطی عنکم، ولا تمیلوا عن الیمین وتعدلوا الی الیسار، واجعلوا قصدکم الینا بالمودة علی السنة الواضحة)(۱۹).
اگر این نبود که نباید امر خدا نادیده گرفته شود وسر الهی آشکار وابراز گردد، حق ما آن گونه بر شما ظاهر می شد که عقلهایتان را برباید وتردیدهایتان را برطرف کند، لیکن آنچه را که خداوند خواسته، انجام می شود وبرای هر سر آمدی، مکتوب ونوشته ای است.
از خدا بترسید وتسلیم ما شوید وکار را به ما واگذارید. بر ماست که شما را از سرچشمه سیراب آوریم، چنان که شما را به سرچشمه بردیم.
برای کشف آنچه از شما پوشیده مانده است، کوشش مکنید، واز راه راست منحرف نشوید، وبه نادرستی نگرایید.
وبر اساس سنت آشکار الهی، با محبت ودوستی، راه ومقصدتان را به سوی ما قرار دهید.
نشانه ی قیام
(وآیة حرکتنا من هذه اللوثة حادثة بالحرم المعظم، من رجس منافق مذمم، مستحل للدم المحرم، یعمد بکیده أهل الایمان، ولا یبلغ بذلک غرضه من الظلم والعدوان، لأننا من وراء حفظهم بالدعاء الذی لا یحجب عن ملک الأرض والسماء)(۲۰).
نشانه ی حرکت وقیام ما از این خانه نشینی، حادثه ای است که در مکه ی معظمه روی خواهد داد؛ حادثه ای برخاسته از پلیدی انسانی دو رو ونکوهیده که خونریزی را حلال می شمرد وباکید ونیرنگ، قصد جان مومنان را می نماید، اما به هدف ظالمانه وستم بار خود نخواهد رسید، زیرا ما با دعایی که از مالک آسمان وزمین پوشیده نمی ماند ورد نمی شود، برای حفاظت ونگهداری آنان آماده ایم.
رابطه ی آفرینش وروزی بخشی خداوند با امامان
(ان الله تعالی هو الذی خلق الأجسام، وقسم الأرزاق، لأنه لیس بجسم ولا حال فی جسم، لیس کمثله شیء، وهو السمیع البصیر.
وأما الأئمة (علیهم السلام)، فانهم یسألون الله تعالی فیخلق، ویسألونه فیرزق ایجابا لمسألتهم واعظاما لحقهم)(۲۱).
خداوند متعال کسی است که اجسام را آفرید وروزی را تقسیم کرد. نه خود جسم است ونه در جسمی حلول کرده است. چیزی مانند او نیست واو شنوای بیناست.
اما امامان (علیهم السلام) از خدا درخواست می کنند وخداوند به خاطر اجابت درخواست آنان وبزرگداشت حق ایشان، موجودات را می آفریند وروزی می بخشد.
زنان در بهشت
(ان الجنة لا حمل فیها للنساء، ولا ولادة، ولا طمث، ولا نفاس، ولا شقاء بالطفولیة، (وفیها ما تشتهی الأنفس وتلذ الأعین)(۲۲)، کما قال سبحانه، فاذا اشتهی المؤمن ولدا خلقه الله بغیر حمل ولا ولادة علی الصورة التی یرید کما خلق آدم عبرة)(۲۳).
زنان در بهشت نه بچه دار می شوند ونه می زایند. نه خون حیض ونفاس می بینند ونه رنج بچه داری را تحمل می کنند، ودر بهشت چنان که خداوند متعال فرمود، چیزهایی است که جانها ونفوس از آنها خوششان می آید وچشمها لذت می برند.
هرگاه مومنی بخواهد فرزندی داشته باشد، خداوند بدون حمل وزادن - همان گونه که در آغاز آدم را آفرید - فرزندی که دلخواه اوست، برایش می آفریند.
الگو، فاطمه زهرا
(وفی ابنة رسول الله (صلی الله علیه وآله) (وعلیه) الی أسوة حسنة)(۲۴).
دختر رسول خدا، برای من اسوه والگویی نیکوست. درود خدا بر او وپدرش وخاندانش باد.
زمین وحجت خدا
(ان الأرض لا تخلوا من حجة اما ظاهرا واما مغمورا)(۲۵).
زمین، هیچ گاه از حجت الهی خالی نمی ماند، چه ظاهر وآشکار باشد وچه پنهان وگمنام.
راویان حدیث
(وأما الحوادث الواقعة، فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا، فانهم حجتی علیکم وأنا حجة الله)(۲۶).
رخدادها وپیش آمدهایی که درآینده روی خواهد داد، در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من برشمایند ومن حجت خدایم.
وقت ظهور
(وأما ظهور الفرج؛ فانه الی الله وکذب الوقاتون)(۲۷).
ظهور فرج، بسته به اراده ی خداست وآنان که وقت تعیین می کنند، دروغ می گویند.
فرجام کار
(والعاقبة - بجمیل صنع الله سبحانه - تکون حمیدة لهم ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب)(۲۸).
فرجام کار شیعیان - به فضل احسان ونیکوکاری خداوند سبحان - تا آن زمان که از گناهان دوری گزینند، پسندیده ونیکو خواهد بود.
بردباری
(ان الله ذو أناة وأنتم تستعجلون)(۲۹).
خداوند صابر وشکیباست وشما عجله می کنید.
آزار دهندگان امام عصر
(قد آذانا جهلاء الشیعة وحمقاؤهم، ومن دینه جناح البعوضة ارجح منه)(۳۰).
نادانان وکم خردان شیعه وکسانی که بال پشه از دینداری آنان محکمتر است، ما را می آزارند.
دین وهدایت
(ان الدین لمحمد والهدایة لعلی امیر المؤمنین لانها له (صلی الله علیه وآله) وفی عقبه باقیة الی یوم القیامة، فمن کان کذلک فهو من المهتدین، ومن شک فلا دین له، ونعوذ بالله من الضلالة بعد الهدی)(۳۱).
دین از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) وهدایت از امیر المومنین علی (علیه السلام) وبعد از او در فرزندان او تا روز قیامت است. هر کس این چنین باشد از هدایت یافتگان است وآن کس که شک وتردید داشته باشد، بی دین است، واز گمراهی بعد از هدایت به خداوند پناه می برم.
نماز
(فما ارغم انف الشیطان شیء افضل من الصلاة)(۳۲).
چه کرداری بهتر از نماز، بینی شیطان را به خاک می مالد؟
سجده ی شکر
(سجدة الشکر من الزم السنن واوجبها)(۳۳).
سجده ی شکر از لازم ترین وواجب ترین سنتهاست.
فضیلت تسبیح تربت سید الشهداء
(فما من شیء من السبح افضل منه، ومن فضله ان الرجل ینسی التسبیح ویدیر السبحة فیکتب له التسبیح)(۳۴).
چیزی از تسبیح گفتن با تسبیح تربت سید الشهداء (علیه السلام) برتر نیست واز جمله فضائلش آن است که بعضی اوقات انسان تسبیح گفتن را فراموش می کند وتسبیح را می گرداند وبرای او ثواب تسبیح گفتن نوشته می شود.
قدرها وتقدیرات الهی
(اقدر الله (عز وجل) لا تغالب، وارادته لا ترد، وتوفیقه لا یسبق)(۳۵).
قدرها (تقدیرات) الهی مغلوب نمی شود واراده اش برگشت ندارد وبر توفیق او سبقت نتوان گرفت.
حساسیت اموال امام زمان
(لعنة الله والملائکة والناس اجمعین علی من اکل من مالنا درهما حراما)(۳۶).
لعنت خدا وفرشتگان وهمه ی مردم بر کسی که درهمی از مال ما را به حرام بخورد.
زیانکاران
(کذب العادلون بالله وضلوا ضلالا بعیدا، وخسروا خسرانا مبینا)(۳۷).
آنان که از خدا برگشته اند، دروغ گفته وگمراهی بسیاری را پیموده اند وزیانی آشکارا نموده اند.
خطاب به چهارمین نائب خاص
(فقد وقعت الغیبة التامة، فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره، وذلک بعد طول الامد وقسوة القلوب، وامتلاء الأرض جورا)(۳۸).
غیبت تامه وکامل واقع شد وظهوری مگر بعد از اجازه ی خداوند متعال نیست، واین اجازه بعد از مدتی دراز وتیرگی وسختی دلها وپر شدن زمین از ظلم وجور است.
انکار حجت خدا
(لیس بین الله (عز وجل) وبین احد قرابة، ومن انکرنی فلیس منی)(۳۹).
بین خدا (عز وجل) وهیچ کس خویشاوندی نیست، وآن کس که مرا انکار کند، از من نیست.
خدا با ولی حق
(لان الله معنا فلا فاقة بنا الی غیره والحق معنا. فلن یوحشنا من قعد عنا، ونحن صنایع ربان والخلق بعد صنایعنا)(۴۰).
خدا با ماست وبا بودن او نیازی به دیگری نداریم وحق با ماست واز این که کسی از ما برگردد، ترسی نداریم. ما ساخته شده های پروردگارمان هستیم وآفرینش بعد از ما ساخته شده های ماست.
گمراهی پس از هدایت
(انا اعوذ بالله من العمی بعد الجلاء، ومن الضلالة بعد الهدی، ومن موبقات الاعمال، ومردیات الفتن، فانه (عز وجل) یقول (الم - احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون)(۴۱))(۴۲).
من از کوری بعد از بینایی واز گمراهی پس از هدایت ورفتار هلاکت بار وفتنه های خطرناک به خدا پناه می برم. خداوند متعال می فرماید (الم - آیا مردم پنداشته اند رها شده اند همین که بگویند ایمان آوردیم، در حالی که هنوز آزمایش نشده اند؟!).
حق وباطل
(ابی الله (عز وجل) للحق الا اتماما، وللباطل الا زهوقا)(۴۳).
خداوند ابا دارد از این که حق را نا تمام گذارد وباطل را از بین نبرد.
سخت شدن زمانه
(فان الزمان اصعب مما کان)(۴۴).
زمانه از گذشته سخت تر ودشوارتر شده است.
یاری شیخ مفید در فتوا
گویند: مردی روستایی به خدمت شیخ مفید رسید وسوال کرد که زنی حامله فوت شده وحملش زنده است. آیا باید شکم آن زن را شکافت وطفل را بیرون آورد یا این که با حمل او را دفن نماییم؟ شیخ فرمود: با حمل او را دفن کنید. مرد برگشت ودر میان راه سواری را دید که به سرعت می تازد ومی آید. چون نزدیک رسید، به او گفت: ای مرد! شیخ گفته است: شکم زن را بشکافید وطفل را بیرون آورید وسپس او را دفن کنید. مرد همان طور که سوار گفته بود، عمل کرد. بعد از چندی ماجرا را برای شیخ مفید نقل کرد. شیخ فرمود: من کسی را نفرستادم. معلوم می شود آن کس مولایم حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بوده است واینک که در احکام شرعیه خبط وخطا می کنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم. پس در خانه را بست واز خانه خارج نشد. ناگاه توقیعی از ناحیه ی مقدسه صادر شد. وشیخ مفید بار دیگر بر مسند فتوا نشست.
(ایها الشیخ المفید! منک الفتوی ومنا التسدید)(۴۵).
ای شیخ مفید! تو فتوا بده، ما اصلاح واستوارش می نماییم.
یاور مردم
(نامه ای به مرجع اعلی آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی)
(ارخص نفسک، واجعل مجلسک فی الدهلیز، واقض حوائج الناس، نحن ننصرک)(۴۶).
فروتنی پیشه کن ودر دهلیز خانه ات بنشین (در دسترس مردم باش) وحاجات ونیازهای مردم را برآور، ما یاریت می کنیم.
وظیفه ی انسانها تا قیامت
(یا هؤلاء ما لکم فی الریب تترددون، وفی الحیرة تنعکسون، أو ما سمعتم الله یقول: (یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول أولی الأمر منکم)(۴۷)؟ أو ما علمتم ما جاءت به الآثار مما یکون ویحدث فی أئمتکم، علی الماضین والباقین منهم السلام؟ أما ما رأیتم کیف جعل الله لکم معاقل تأؤون الیها، وأعلاما تهتدون بها، من لدن آدم (علیه السلام) الی أن أظهر الماضی (علیه السلام)، کلما غاب علم، واذا أفل نجم طلع نجم؟
فلما قبضة الله الیه ظننتم: ان الله ابطل دینه، وقطع السبب بینه وبین خلقه، کلا ما کان ذلک ولا یکون، حتی تقوم الساعة ویظهر امر الله وهم کارهون. وان الماضی (علیه السلام) مضی سعیدا فقیدا علی منهاج آبائه (علیهم السلام)، (حذ والنعل بالنعل) وفینا وصیته وعلمه، ومنه خلفه ومن یسد مسده، ولا ینازعنا موضعه الا ظالم آثم، ولا یدعیه دوننا الا کافر جاحد)(۴۸).
ای مردم! چرا دچار شک وتردید شده اید ودر وادی حیرت وسرگردانی گیج می خورید؟
آیا نشنیده اید که خداوند می فرماید: (ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید ورسول وصاحبان امر را اطاعت نمایید؟) آیا آنچه را که در اخبار وروایات درباره ی رویدادهایی که در زندگانی پیشوایان شما - برگذشتگان وآیندگانشان درود - بوده ودر آینده رخ می دهد، نمی دانید؟ آیا ندیده اید چگونه خدای تعالی از عصر حضرت آدم تا زمان حضرت عسکری علیهما السلام، سنگرها وپناهگاههایی برای شما قرار داد که به آنها پناهنده شوید وپرچمها ونشانه هایی که بدانها هدایت گردید، به طوری که هرگاه پرچمی ناپدید شود، پرچمی دیگر پدیدار می شود وهر گاه ستاره ای افول کند، ستاره ای دیگر می درخشد؟
وقتی که خداوند امام عسکری (علیه السلام) را از دنیا برد، گمان کردید خداوند دینش را باطل کرد وسلسله ی پیوند بین خود ومخلوقاتش را قطع نمود، نه، چنین نبود ونخواهد بود تا روز قیامت فرا رسد وفرمان خدا آشکار گردد، در حالی که آنان را خوشایند نباشد. امام قبلی - حضرت عسکری (علیه السلام) - که درگذشت، به سعادت زیست وبر روش پدران خود - که درود بر آنان باد - (قدم جای قدم آنها گذاشت) واز دنیا رفت. وصیت ودانش او نزد ماست وجانشین وقائم مقام او از اوست وجز ستمگر گنهکار، کسی با ما در این مسئله به مخالفت برنمی خیزد، وغیر از کافر منکر کسی مدعی جانشینی او نیست.
خالق وخلایق
(ان الله تعالی لم یخلق الخلق عبثا، ولا اهملهم سدی، بل خلقهم بقدرته، وجعل لهم اسماعا وابصارا وقلوبا وألبا، ثم بعث النبیین - (علیهم السلام) - مبشرین ومنذرین، یأمرونهم بطاعته وینهونهم عن معصیته، ویعرفونهم ما جهلوه من امر خالقهم ودینهم، وانزل علیهم کتابا وبعث الیهم ملائکة، وباین بینهم وبین من بعثهم الیهم بالفضل الذی جعله لهم علیهم، وما آتاهم الله من الدلائل الظاهرة والبراهین الباهرة، والآیات الغالبة، فمنهم: من جعل النار علیه بردا وسلاما واتخذه خلیلا، ومنهم: من کلمة تکلیما وجعل عصاه ثعبانا مبینا، ومنهم: من احیی الموتی باذن الله وابرأ الاکمه والأبرص باذن الله، ومنهم من علمه منطق الطیر واوتی من کل شیء. ثم بعث محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) رحمة للعالمین وتمم به نعمته، وختم به انبیائه، وارسله الی الناس کافة، واظهر من صدقه ما اظهر، وبین من آیاته وعلاماته ما بین، ثم قبضه (صلی الله علیه وآله وسلم) حمیدا فقیدا سعیدا، وجعل الامر من بعده الی اخیه وابن عمه ووصیه ووارثه علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ثم الی الاوصیاء من ولده واحدا بعد واحد، احیی بهم دینه، واتمم بهم نورده، وجعل بینهم وبین اخوتهم وبنی عمهم والادنین فالادنین من ذوی ارحامهم فرقا بینا، تعرف به الحجة من المحجوج، والامام من المأموم بان: عصمهم من الذنوب، وبرأهم من العیوب، وطهرهم من الدنس، ونزههم من اللبس، وجعلهم خزان علمه، ومستودع حکمته، وموضع سره، وایدهم بدلائل ولو لا ذلک لکان الناس علی سواء، ولا دعی امر الله (عز وجل) کل احد، ولما عرف الحق من الباطل، ولا العلم من الجهل)(۴۹).
خداوند آفریدگان خود را بیهوده نیافرید وسرگردان رها نکرد، بلکه آنان را به قدرت خویش خلق نمود وبرایشان چشم وگوش وعقل ودل آفرید، آن گاه پیامبران را - که درود خدا بر آنان باد - به سوی آنها گسیل داشت که بشارت دهند وانذار کنند. آنان را به پیروی از دستور الهی فرمان دهند واز معصیت ونافرمانی بازشان دارند وبه آنها آنچه را که درباره ی آفریدگارشان ودینشان نمی دانند، بفهمانند. بر آنها کتاب نازل کرد وملائکه را بسویشان گسیل داشت وبه خاطر فضیلت ودلائل روشن وبراهین آشکار ونشانه های پیروز که به آنها داد، بین آنها ومردمی که بر آنها مبعوث شده اند، تفاوت قرار داد.
پس در میان آنان، یکی را خلیل خود گرفت وآتش را بر او سرد وسلامت نمود، وبا دیگری تکلم فرمود وعصایش را اژدهایی بزرگ گردانید. یکی از آنان به اذن خداوند مردگان را زنده می کرد وکور مادر زاد ومبتلای به برص را شفا می بخشید ودیگری را زبان پرندگان آموخت واز هر چیز به او عطا فرمود.
آن گاه محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را بعنوان رحمت برای جهانیان برانگیخت ونعمتش را بر او تمام کرد وپیامبرانش را به او پایان بخشید واو را به سوی همه ی انسانها فرستاد، وصداقت وراستی او را آشکار ساخت، ونشانه های (صداقت) آن حضرت را روشن نمود، وسپس او را راضی وسعادتمند به جوار رحمت خود برد، وبعد از او کار را به برادر وپسر عمو ووارث او علی بن ابیطالب (علیه السلام) واگذار کرد.
بعد از او جانشینانی که از فرزندان اویند، یکی بعد از دیگری سپرد، تا دینش را توسط آنها زنده ساخت، ونورش را با آنان تکمیل فرمود، وبین آنها ودیگر برادران وپسر عموها ونزدیکانشان تفاوتی آشکار قائل شد، تا بدان وسیله فرقی بین او وکسانی که بر آنان حجت اند، شناخته شود، وتفاوت رهبر وپیشوا از پیرو معلوم گردد، به این که: آنان از گناهان دورند واز عیبها وزشتیها پیراسته اند واز آلودگی پاک اند واز اشتباه وخطا منزه ومحفوظ اند وآنان را نگهبانان گنجینه ی علم خویش وامانت دار حکمت خود وراز دار اسرار خویش قرار داد وبا دلائل روشن تایید وپشتیبانی نمود واگر اینها نبود، آنان با دیگر افراد بشر مساوی بودند وهر کسی می توانست ادعا کند از سوی خداوند رسالتی دارد ودر آن صورت حق از باطل ودانایی از نادانی، شناخته نمی شد.
پیامبران وامتها
(کان من تقدیر الله جل جلاله ولطفه بعباده وحکمته: أن جعل أنبیائه مع هذه المعجزات فی حال غالبین وأخری مغلوبین وفی حال قاهرین وأخری مقهورین ولو جعلهم الله فی جمیع أحوالهم غالبین وقاهرین، ولم یبتلهم ولم یمتحنهم، لاتخذهم الناس آلهة من دون الله (عز وجل)، ولما عرف فضل صبرهم علی البلاء والمحن والاختبار.
ولکنه جعل أحوالهم فی ذلک کأحوال غیرهم، لیکونوا فی حال المحنة والبلوی صابرین، وفی حال العافیة والظهور علی الأعداء شاکرین، ویکونوا فی جمیع أحوالهم متواضعین غیر شامخین ولا متجبرین. ولیعلم العباد: أن لهم (علیهم السلام) الها هو خالقهم ومدبرهم، فیعبدوه ویطیعو رسله، وتکون حجة الله ثابتة علی من تجاوز الحد فیهم، وادعی لهم الربوبیة، أو عاند وخالف، وعصلی جحد بما أتت به الأنبیاء والرسل، ولیهلک من هلک عن بینة ویحیی من حی عن بینة)(۵۰).
از تقدیر خداوند بلند مرتبه ولطف او به بندگانش وتدبیر حکیمانه ی او بود که پیامبرانش را با این همه معجزات، گاه پیروز وگاه شکست خورده، گاه دارای سلطه وگاه تحت سلطه قرار داد.
اگر خداوند آنان را در تمام موقعیتها پیروز ومسلط قرار می داد وبه بلا وآزمایش دچارشان نمی ساخت، مردم آنان را به عنوان معبوداتی مستقل از خدای (عز وجل) اختیار می کردند، وفضیلت شکیبایی پیامبران بر بلاها وسختی ها وآزمایش های الهی، معلوم نمی گشت.
اما خداوند، موقعیت پیامبران را مانند بقیه ی مردم قرار داد، تا در حال شدت وبلا شکیبا باشند ودر حال رفاه وغلبه بر دشمنان شکرگزار باشند ودر تمام مراحال واحوالشان، تواضع وفروتنی پیشه کنند، وگرد نفراز وستم پیشه نباشند، تا بندگان خدا بدانند آنان نیز خدایی دارند که آفریننده وتدبیر کننده ی امور آنهاست. در نتیجه، به عبادت او واطاعت از رسولانش رو آورند، وهر کس درباره ی پیامبران زیاده روی کرده وپروردگارشان بشمارد، یا با آنان عناد ورزد ومخالفت نماید ونافرمانی کند وآنچه را انبیا وپیامبران آورده اند، انکار نماید، حجت الهی درباره اش ثابت شد - وراه عذر بر او بسته شود - وهر کس هلاک وگمراه می شود، به سبب دلیل روشن - وبا اتمام حجت - باشد وهر کس زندگی می یابد - وهدایت می شود - به خاطر دلیل روشن وبا برهانی آشکار باشد.
دعا
(عصمنا الله وایاکم من المهالک والأسواء والآفات والعاهات کلها برحمته انه ولی ذلک والقادر علی ما یشاء، وکان لنا ولکم ولیا وحافظا، والسلام علی جمیع الأوصیاء والأولیاء والمؤمنین ورحمة الله وبرکاته، وصلی الله علی النبی محمد وآله وسلم تسلیما)(۵۱).
خداوند ما وشما را به رحمت خویش از مهلکه وزشتیها وبدیها وآفات وبلایا نگه دارد که او ولی واختیار دار همه ی اینهاست وتوانا بر آنچه که می خواهد. او ولی ونگهدارنده ی ما وشماست.
سلام بر تمامی جانشینان واولیا ومؤمنان ورحمت وبرکات خدا بر آنان باد.
درود وسلام خداوند بر محمد، پیامبرش وخاندان او باد.

بخش دوم: بخش هایی از زیارات ناحیه ی مقدسه ی امام زمان ارواحنا له الفداء

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین.
سلام ودرود بی کران الهی بر سید وسالار شهیدان واحیاگر دین خدا، حضرت حسین بن علی (علیه السلام) که با تمام وجود ونهایت خلوص قدم به عرصه ی کربلا نهاد وپس از حماسه ای عظیم، جان مقدس خویش وگروهی از اهل بیت مطهرش را به همراه بهترین اصحاب، تقدیم محضر الهی نمود.
خورشیدی که با نورانیت خویش بر ابرهای ظلمانی غلبه کرد وچهره ی منحوس کافران مسلامان نما را تا قیامت رسوا نمود.
کدامین قلم است که بتواند شمه ای از عظمت آن پیشوای مظلوم را به رشته ی تحریر درآورد ویا کدامین کلام است که بتواند بازگو کننده ی مختصری از آن واقعه ی خونین باشد؟!
امامی که در فاجعه ی شهادت او آسمانها وزمین گریه کردند، ملائکه نوحه سردادند وپیامبر خدا واهل بیت پاکش عزادار گشتند ودر رثای او سوگواری نمودند.
اینکه بخش هایی از زیارات ناحیه ی مقدسه(۵۲)، منسوب به وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم - (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - که بیانگر شمه ای از آن حماسه ی خونین می باشد، جهت بهره وری عاشقان ونوحه سرایان حسینی ودرج در کتیبه ها وپرچمهای عزای سالار شهیدان، تقدیم می شود.
به امید آن روز که فرزند برومند شهید کربلا پا به عرصه ی ظهور نهد وانتقام خونهای مظلوم شهدای کربلا را بستاند وریشه ی ظالمان را برکند وعدل وداد را در سراسر گیتی بگستراند.
(اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا).
اولین شهید کربلا از بنی هاشم
(السلام علیک یا أول قتیل، من نسل خیر سلیل، من سلالة ابراهیم الخلیل صلی الله علیک وعلی أبیک اذ قال فیک:
قتل الله قوما قتلوک، یا بنی ما أجرأهم علی الرحمن وعلی انتهاک حرمة الرسول، علی الدنیا بعدک العفا کأنی بک بین یدیه (مائل) ماثلا وللکافرین قائلا:

أنا علی بن الحسین بن علی

أطعنکم بالرمح حتی ینثنی

ضرب غلام هاشمی عربی

 

نحن وبیت الله أولی بالنبی
أضربکم بالسیف أحمی عن أبی
والله لا یحکم فینا ابن الدعی

حتی قضیت نحبک ولقیت ربک(۵۳).

سلام بر تو ای اولین کشته از نسل بهترین فرزندان سلاله ی ابراهیم خلیل، درود خداوند بر تو وبر پدرت باد. آن گاه که درباره ی تو گفت:
ای پسرم، خداوند بکشد قومی که تو را کشت، به خاطر آنچه ایشان را بر خداوند بخشنده جری کرد وبه هتک حرمت رسول واداشت. بر دنیا پس از تو نابودی باد.
بدان سان که تو بودی ودر پیش روی حسین (علیه السلام) جنگیدی وبه دشمنان گفتی:
من علی فرزند حسین بن علی هستم، وما وخاندان خدا به پیامبر نزدیکتریم.
شما را با نیزه می زنم تا این که خم شود وبر شما شمشیر را فرو می آورم از پدرم حمیت می کنم.
ضربتی به سان زدن جوان هاشمی عرب سیرت فرود می آورم، بخدا سوگند فرزند پدر ناشناخته، نمی تواند درباره ی ما فرمان براند. تا این که مرگت فرا رسید وپروردگارت را دیدار کردی.
شهید شیرخوار
السلام علی (عبد الله بن الحسین) الطفل الرضیع، المرمی الصریع المتشحط دما المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر أبیه لعن الله رامیه (حرملة بن کاهل الأسدی) وذویه(۵۴).
سلام بر (عبد الله بن الحسین)، کودک شیر خوار تیر خورده ی به زمین افتاده ی به خون غلتیده که خونش به آسمان بالا رفت ودر آغوش پدرش به وسیله ی تیر ذبح شد. خداوند تیرانداز وپژمرده کننده اش (حرملة بن کاهل اسدی) را لعنت کند.
منادی ولایت در کربلا
السلام علی (عبد الله بن أمیر المؤمنین) مبلی البلاء والمنادی بالولاء فی عرصة کربلاء، المضروب مقبلا ومدبرا. لعن الله قاتله (هانی بن ثبیت الحضرمی)(۵۵).
سلام بر (عبد الله فرزند امیر مومنان)، گرفتار بلا وآزمایش ومنادی ولایت ودوستی برادر وخاندانش در پهنه ی کربلا، که از همه طرف توسط دشمنان احاطه شد. خداوند قاتل او (هانی بن ثبیت حضرمی) را لعنت کند.
علمدار کربلا
السلام علی (العباس بن أمیر المؤمنین) المواسی أخاه بنفسه الاخذ لغده من أمسه، الفادی له، الواقی الساعی الیه بمائه، المقطوعة یداه، لعن الله (قاتله یزید بن الرقاد الحیتی) قاتلیه (یزیدبن وقاد) و(حکیم بن الطفیل الطائی)(۵۶).
سلام بر (عباس فرزند امیر مومنان) که با، جانش برادرش را همیاری وکمک کرد واز امروزش برای فردایش، با خود پیمان یاری امامش را بست. آن فدا کننده ی خود برای امامش ونگاهبان او، که با مشک آبش به سوی او شتافت ودو دستش بریده شد. خداوند قاتلانش (یزید بن وقاد) و(حکیم بن طفیل طائی) را لعنت کند.
پیشتاز در ستیز
السلام علی (جعفر بن أمیر المؤمنین) الصابر (بنفسه) نفسه محتسبا، والتائی عن الأوطال مغتربا، المتستسلم للقتال المستقدم للنزال، المکثور بالرجال، لعن الله قاتله (هانی بن ثبیت الحضرمی)(۵۷).
سلام بر (جعفر فرزند امیر مومنان) که خویشتندار نفسش وحسابگر کردارش بود، وتنها از سرزمین خویش ترک وطن کرد وتسلیم جنگ شد وپیشتاز در ستیز بود وبه خاطر زیادی دشمنان ومردمان حمله ور بر او، شکست خورد. خداوند قاتلش (هانی بن ثبیت حضرمی) را لعنت کند.
قاسم بن الحسن
السلام علی (القاسم بن الحسن بن علی) المضروب هامته، المسلوب لامته حین نادی الحسین عمه فجلی علیه عمه کالصقر، وهو یفحص برجله (برجلیه) التراب والحسین یقول:
بعدا لقوم قتلوک، ومن خصمهم یوم القیمة جدک وأبوک
ثم قال:
عز والله علی عمک أن تدعوه فلا یجیبک أو (ان یجیبک وأنت قتیل جدیل فلا ینفعک هذا والله یوم کثر واتره، وقل ناصره).
جعلنی الله معکما یوم جمعکما، وبوأنی مبوأکما، ولعن الله قاتلک (عمرو (عمر) بن سعد بن (عروة بن) نفیل الأزدی) وأصلاه جحیما، واعدله عذابا ألیما(۵۸).
سلام بر (قاسم فرزند حسن بن علی) باد آن که جثه اش ضربت خورد وابزار جنگش به تاراج رفت. هنگامی که عمویش حسین (علیه السلام) را فراخواند، عمویش به سان عقاب تیزپرواز به سوی او شتافت ومردم را از کنار او دور کرد وخود را بدو رسانید، در حالی که قاسم پایش را (از شدت زخمها) به زمین می کشید وحسین (علیه السلام) فرمود:
گروهی که ترا کشتند، در روز قیامت نیایت وپدرت با ایشان دشمنی می کنند، خداوند از رحمت خویش دورشان کناد.
سپس فرمود:
به خدا سوگند بر عمویت گران است تو او را بخوانی، ولی او تو را جواب نگوید، یا به سوی تو آید وبه تو رو کند در حالی که تو کشته شده باشی واستخوان دست وپایت بریده شده باشد.
این شتافتن در روزی که ستم کنندگان زیاده شده ویاری کننده اندک باشد، تو را سود نمی بخشد.
خداوند در روزی که شما را گردهم می آورد، مرا با شما قرار دهد. ومرا در سکونتگاه شما ساکن گرداند، وخداوند کشنده ات (عمر بن سعد بن نفیل ازدی) را لعنت کند وبه دوزخ افکند وبرایش عذابی دردناک آماده کند.
جایگاه تیرها وشمشیرها
السلام علی (عون بن عبد الله بن جعفر الطیار) فی الجنان، حلیف الایمان، ومنازل الأقران، الناصح للرحمن، التالی للمثانی والقرآن، لعن الله قاتله (عبد الله ابن قطبة النبهانی)(۵۹).
سلام بر (عون فرزند عبدالله بن جعفر) پرواز کننده در بهشت، همراه وهمگام ایمان، جایگاه تیرها وشمشیرها، نصیحت گر در راه (خدای) بخشنده، همتای مثانی وقرآن باد. خداوند قاتلش (عبد الله بن قطبه نبهانی) را لعنت کند.
مسلم بن عوسجة اسدی
السلام علی (مسلم بن عوسجة الأسدی) القائل للحسین وقد أذن له فی الانصراف:
أنحن نخلی عنک وبم نعتذر الی الله من أداء حقکک: (و) لا ولله حتی أکسر فی صدورهم رمحی وأضربهم بسیفی ما ثبت قائمه فی یدی ولا افارقک، ولو لم یکن معی سلاح اقاتلهم ولقذفتهم بالحجارة ثم (و) لم افارقک حتی اموت معک.
وکنت اول شهید من شهداء الله قضی نحبه، ففزت و(ب) رب الکعبة شکر الله (لک) استقدامک ومواساتک امامک اذ مشی الیک وأنت صریع فقال:
یرحمک الله یا مسلم بن عوسجة وقرأ.
(فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظرو ما بدلوا تبدیلا)(۶۰).
لعن الله المشترکین فی قتلک (عبد الله الضبابی) و(عبد الله بن خشکارة البجلی)(۶۱).
سلام بر (مسلم بن عوسجه اسدی)، که به حسین (علیه السلام) در حالی که حضرتش بدو در بازگشتن اجازه داد، عرض کرد:
آیا ما از تو روی برتابیم؟ برای خداوند در به جا نیاوردن حق تو چه بهانه ای بیاوریم؟ نه به خدا سوگند (روی بر نتابم) تا این که نیزه ام را در سینه هایشان خرد کنم وتا آن گاه که شمشیر در دستم باشد آن را بر ایشان می کوبم واز تو جدا نمی شوم. اگر اسلحه ای نداشته باشم تا به وسیله ی آن با ایشان کرازار کنم، به آنها سنگ پرتاب می کنم. از تو جدا نمی شوم تا این که همراه تو بمیرم.
تو اولین کسی هستی که جانش را بفروخت واولین شهید از شهیدان خداوندی که پیمان خویش را به انجام رساند.
به خدای کعبه رستگار شدی. خداوند به پایداریت وکمکت به امامت پاداش فراوان دهاد، هنگامی که حضرتش به سوی تو آمد وتو بر زمین افتاده بودی، فرمود:
خداوند، تو را رحمت کناد واین آیه را قرائت کرد:
واز ایشان کسانی هستند که پیمان خویش را به انجام رساندند واز ایشان گروهی است که چشم انتظارند وچیزی را به جای آن دگرگون نمی کنند.
خداوند شرکت کنندگان در کشتند (عبد ضبابی) و(عبد الله بن خشکاره بجلی) را لعنت کند.
تو را رها نمی کنیم
السلام علی (سعد بن عبد الله الحنفی) القائل للحسین (علیه السلام) وقد أذن له فی الانصراف:
(لا والله) لا نخلیک حتی یعلم الله أنا قد حفظنا غیبة رسول الله (صلی الله علیه وآله) فیک، والله لو أعلم أنی اقتل ثم احیا ثم احرق ثم اذری ویفعل(بی ذلک) ذلک بی سبعین مرة ما فارقتک حتی ألقی حمامی دونک، وکیف لا أفعل ذلک، وانما هی موتة واحدة، ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها أبدا.
فقد لقیت حمامک وواسیت امامک، ولقیت من الله الکرامة فی دار المقامة، حشرنا الله معکم فی المستشهدین، ورزقنا مرافقتکم فی أعلی علیین(۶۲).
سلام بر (سعد بن عبد الله حنفی) که به حسین (علیه السلام) در هنگامی که بدو در بازگشتن اجازه داد عرض کرد: تو را رها نمی کنیم تا این که خداوند بداند در نبود رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، تو را پاس داشتیم. به خدا سوگند اگر بدانم کشته می شوم، سپس زنده می شوم، سپس به آتش سوزانیده می شوم، سپس در هوا پراکنده می شوم واین کار را با من هفتاد بار انجام می دهند، از تو دست نکشم تا این که مرگم فرارسد. چرا این کار را نکنم در حالی که این یک بار مردن یا یک بار کشته شدن است وسپس کرامتی است که برای آن نهایتی نیست.
پس مرگ را دیدار کردی وامامت را یاری نمودی ودر سرای همیشگی، از سوی خداوند کرامت دیدی. خداوند ما را در زمره ی شهادت خواهان با شما برانگیزد ودوستی وهمراهی شما را در اعلی علیین روزی فرماید.
بشر بن عمر حضرمی
السلام علی (بشر بن عمر الحضرمی) شکر الله لک قولک للحسین (علیه السلام) وقد أذن لک فی الانصراف:
أکلتنی اذن السباع حیا اذا (ان) فارقتک وأسئل عنک الرکبان، واخذلک مع قلة الأعوان؟ لا یکون هذا أبدا(۶۳).
سلام بر (بشربن عمر حضرمی)، خداوند به خاطر سخنت که به حسین (علیه السلام) (گفتی) پاداش فراوان ارزانی فرماید، در حالی که به بازگشتن اجازه داده بود، عرض کردی:
اگر از تو روی برتابم، حیوانان درنده مرا زنده زنده بخورند. من از تو سواره دور شوم وتو را با کمی یاوران، خوار نمایم؟ این کار ابدا نخواهد شد.
زهیر بن قین بجلی
السلام علی (زهیر بن القین البجلی) القائل للحسین (علیه السلام) وقد أذن له فی الانصراف:
لا والله لا یکون ذلک أبدا ءأترک ابن رسول الله (صلی الله علیه وآله) أسیرا فی ید الأعداء وأنجوأنا؟ لا أرانی الله ذلک الیوم(۶۴).
سلام بر (زهیر بن قین بجلی) که به حسین (علیه السلام) در حالی که به بازگشتن اجازه داده بود، عرض کرد:
به خدا سوگند این کار نخواهد شد. آیا فرزند رسول خدا را که گرفتار واسیر در دست دشمنان رها کنم ورهایی یابم؟ خداوند این روز را نیاورد.
سلام بر بهترین یاران
السلام علیکم یا خیر أنصار. السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار، بوأکم الله مبوء الأبرار، أشهد لقد کشف الله لکم الغطاء، ومهد لکم الوطاء وأجزل لکم الغطاء، وکنتم عن الحق غیر بطاء وأنتم لنا فرط (فرطاء)، ونحن لکم خلطاء فی دار البقاء والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته(۶۵).
سلام بر شما ای بهترین یاران، سلام بر شما که شکیبای ورزیدید. چه جایگاه وخانه ی نیکویی درآینده دارید. خدا شما را در جایگاه نیکان سکنا دهد، شهادت می دهم خداوند پرده را از برابر دیدگان شما برداشته وبرایتان فرش وبستر گسترده. وعطا وبخشش فراوان داده است. شما از حق روی برنگرداندید وبر ما پیش افتادید. از خدا می خواهیم در سرای همیشگی، همنشین وهمراه شما باشیم. سلام ورحمت وبرکات خداوند بر شما باد.
سلام بر حسین
السلام علی الحسین سمحت نفسه بمهجته، السلام علی من أطاع الله فی سره وعلانیته، السلام علی من جعل الله الشفاء فی تربته، السلام علی من الاجابة تحت قبته، السلام علی من الأئمة من ذریته(۶۶).
سلام بر حسین، کسی که خون جانش را ارزانی داشت، سلام بر کسی که در پنهان وآشکار، خداوند را فرمان برد، سلام بر کسی که خداوند در خاکش شفا قرار داد، سلام بر کسی که اجابت دعا در زیر گنبدش می باشد. سلام بر کسی که امامان از فرزندان وذریه او هستند.
سلام بر فرزند فاطمه زهرا
السلام علی ابن خاتم الأنبیاء، السلام علی ابن سید الأوصیاء، السلام علی ابن فاطمة الزهراء، السلام علی ابن خدیجة الکبری، السلام علی ابن سدرة المنتهی، السلام علی ابن جنة المأوی، السلام علی ابن زمزم وصفا(۶۷).
سلام بر فرزند خاتم پیامبران، سلام بر فرزند سید جانشینان، سلام بر فرزند فاطمه ی زهرا، سلام بر فرزند خدیجه ی کبری، سلام بر فرزند سدرة المنتهی، سلام بر فرزند جنت المأوی (باغهای پناهگاه)، سلام بر فرزند زمزم وصفا.
سلام بر آغشته به خون
السلام علی المرمل بالدماء، السلام علی المهتوک الخباء، السلام علی خامس أصحاب الکساء، السلام علی غریب الغرباء، السلام علی شهید الشهداء، السلام علی قتیل الأدعیاء، السلام علی ساکن کربلاء، السلام علی من بکته ملائکة السماء، السلام علی من ذریته الأزکیاء(۶۸).
سلام بر آغشته به خون، سلام بر کسی که خیمه اش دریده شد، سلام بر پنجمین اهل کسا (ساکنان زیر بردیمانی)، سلام بر غریب غریبان، سلام بر شهید شهیدان، سلام بر کشته به دست پسر خواندگان مشکوک نسلان، سلام بر سکونت یافته ی کربلا، سلام بر کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند، سلام بر کسی که فرزندانش پاک شده گانند.
سلام بر لبهای خشکیده
السلام علی یعسوب الدین، السلام علی منازل البراهین، السلام علی الأئمة السادات، السلام علی الجیوب المضرجات، السلام علی الشفاه الذابلات (الزابلات)، السلام علی النفوس المصطلمات، السلام علی الأرواح المختلسات، السلام علی الأجساد العاریات، السلام علی الجسوم الشاحبات، السلام علی الدماء السائلات السلام علی الأعضاء المقطعات، السلام علی الرؤوس المشالات، السلام علی النسوة البارزات(۶۹).
سلام بر پادشاه وامیر آیین، سلام بر محل فرود آمدن برهانها، سلام بر امام سادات، سلام بر قلبها وسینه های به خون آلوده، سلام بر لبهای خشکیده، سلام بر جان های از بدن رفته، سلام بر روحهای ربوده شده، سلام بر پیکرهای عریان، سلام بر جسمهای لاغر رنگ باخته، سلام بر خونهای جاری شده، سلام بر عضوهای بریده شده، سلام بر سرهای افراشته شده، سلام بر زنان سر برهنه شده.
سلام بر کشته ی مظلوم
السلام علی حجة رب العالمین، السلام علیک وعلی آبائک الطاهرین، السلام علیک وعلی أبنائک المستشهدین، السلام علیک وعلی ذریتک الناصرین، السلام علیک وعلی الملائکة المضاجعین، السلام علی القتیل المظلوم، السلام علی أخیه المسموم، السلام علی علی الکبیر، السلام علی الرضیع الصغیر(۷۰).
سلام بر حجت وگواه پروردگار جهانیان، سلام بر تو وبر پدران پاکیزه ات، سلام بر تو وبر پسران شهادت پذیرت، سلام بر تو وفرزندان وذریه ی یاری کنندگان ات، سلام بر تو وبر فرشتگان ملازم وهمراه آرمگاهت. سلام بر کشته شده ی مظلوم، سلام بر برادر مسموم اش، سلام بر علی بزرگ، سلام بر شیر خوار کوچک.
سلام بر بدنهای غارت شده
السلام علی الأبدان السلیبة، السلام علی العترة القریبة، السلام علی المجدلین فی الفلوات، السلام علی النازحین عن الأوطان، السلام علی المدفونین بلا أکفان، السلام علی الرؤوس المفرقة عن الأبدان، السلام علی المحتسب الصابر، السلام علی المظلوم بلا ناصر، السلام علی ساکن التربة الزاکیة، السلام علی صاحب القبة السامیة(۷۱).
سلام بر بدنهای غارت شده، سلام بر عترت وخاندان نزدیک وخویشاوند، سلام بر جهاد کنندگان در بیابانهای پهناور. سلام بر دور افتادگان از سرزمین خویش، سلام بر دفن شدگان بدون کفن، سلام بر سرهای جدا شده ی از بدن، سلام بر محتسب شکیبا، سلام بر مظلوم بدون یاور، سلام بر سکنا گزیده در خاک پاکیزه، سلام بر صاحب گنبد رفیع.
سلام بر سر بریده
السلام علی من طهره الجلیل، السلام علی من افتخر به جبرئیل، السلام علی من ناغاه فی المهد میکائیل، السلام علی من نکثت (نکشت) ذمته، السلام علی من هتکت حرمته، السلام علی من اریق بالظلم دمه، السلام علی المغسل بدم الجراح، السلام علی المجرع بکاسات الرماح، السلام علی المضام المستباح، السلام علی المنحور فی الوری، السلام علی من دفته أهل القری(۷۲).
سلام بر کسی که خداوند جلیل پاکیزه اش فرمود، سلام بر کسی که جبرئیل بدو مباهات کرد، سلام بر کسی که میکائیل در گهواره با او سخن گفت، سلام بر کسی که پیمانش شکسته شد، سلام بر کسی که حرمتش گسسته شد، سلام بر کسی که خونش به ظلم ریخته شد، سلام بر کسی که به خون زخمها غسل داده شد، سلام بر کسی که به جامهای تیره آب داده شد، سلام بر - کسی که - ستم بر او جایز شمرده شد، سلام بر سر بریده شده در میهمانی (در کنار نهر)، سلام بر کسی که ساکنان قریه ها او را دفن کردند.
سلام بر گونه ورخسار خاک آلود
السلام علی المقطوع الوتین، السلام علی المحامی بلا معین، السلام علی الشیب الخضیب، السلام علی الخد التریب، السلام علی البدن السلیب، السلام علی الثغر المقروع باقضیب، السلام علی الرأس المرفوع، السلام علی الأجسام العاریة فی الفلوات، تنهشها الذئاب العادیات، وتختلف الیها السباع الضاریات(۷۳).
سلام بر - کسی که - شاهرگش بریده شد، سلام بر مدافع بدون یاور کمک کننده، سلام بر سپید موی محاسن خضاب کرده، سلام بر گونه ورخسار خاک آلود، سلام بر بدن غارت شده ی برهنه، سلام بر کسی که دندانهای پیشینش توسط چوب خیزران، به هم کوبیده شد، سلام بر سرافراشته شده، سلام بر جسمهای عریان در بیابانهای پهناور که گرگان درنده گازشان می گیرند ودرندگان مزه ی خون وگوشت را می چشند وبه گردشان می گردند.
سلام بر تو ای آقای من
السلام علیک یا مولای وعلی الملائکة المرفوفین حول قبتک، الحافین بتربتک، الطائفین بعرصتک، الواردین لزیارتک، السلام علیک فانی قصدت الیک ورجوت الفوز لدیک(۷۴).
سلام بر تو ای آقای من وبر فرشتگان بال گشوده که خواستار فرود در اطراف گنبد تو هستند، فرشتگانی که به تربتت وطواف کنندگان صحن وسرایت ووارد شوندگان برای زیارتت، بسیار احترام می کنند. سلام بر تو، قصد تو کرده ام وآرزومند رستگاری نزد توام.
سلام بر تو... سلام دردمند گرفته ومحزون
السلام علیک سلام العارف بحرمتک، المخلص فی ولایتک، المتقرب الی الله بمحبتک، البریء من أعدائک سلام من قلبه بمصابک مقروح، ودمعه عند ذکرک مسفوح (مصفوح)، سلام المفجوع الحزین (المحزون) الواله المستکین، سلام من لو کان معک بالطفوف لوقاک بنفسه حد السیوف، وبذل حشاشته دونک للحتوف، وجاهد بین یدیک، ونصرک علی من بغی علیک، وفداک بروحه وجسده وماله وولده، وروحه لروحک فداء، وأهله لأهلک وقاء(۷۵).
سلام بر تو، سلام آشنای به حرمت ومقامت، سلام خالص در ولایت ودوستی ات، سلام نزدیکی جوینده به خداوند به وسیله ی محبتت، سلام دوری جوینده از دشمنانت، سلام کسی که قلبش به مصیبت وسختی تو زخمی ومجروح است، واشکش در هنگام یاد تو ریزان، سلام دردمند گرفته ومحزون وشیدای فروتن، سلام کسی که اگر با تو در کربلا می بود، تو را با جانش از تیز شمشیرها نگاه می داشت، وباقی مانده ی عمرش را برای تو در معرض مرگ می انداخت، ودر پیش رویت کارزار می کرد وتو را در برابر آنانی که بر تو هجوم آورده وشوریدند، یاری می کرد وروح وجسد ومال وفرزندش را فدای تو می نمود وروحش فدای روحت وخانواده اش نگاهدار ومدافع خانواده ات بود.
به جای اشک برایت خون می گریم
فلئن أخرتنی الدهور، وعاقنی عن نصرک المقدور، ولم أکن لمن حاربک محاربا، ولمن نصب لک العداوة مناصبا، فلأندبنک صباحا ومساء، ولأبکین لک بدل الدموع دما، حسرة علیک، وتأسفا علی مادهاک، وتلهفا حتی أموت بلوعة المصاب، وغصة الاکتیاب(۷۶).
پس اگر روزگار (ولادت) مرا به تأخیر انداخت ومقدرات مرا از یاریت دور کرد، وبا کسانی که با تو کارزار کردند، کارزار نکردم وبا کسانی که با تو دشمنی کردند نستیزیدم، پس صبح وشام برایت ناله می کنم وبه جای اشک برایت خون می گریم، وبه خاطر حسرت بر تو اندوه وتاسف بر آنچه تو را گرفتار کرد وشعله ور در سوز وگدازم تا اینکه از بیقراری سختی ها ومصیبتها وغصه ی اندوهگینی بمیرم.
امر به معروف ونهی از منکر نمودی
أشهد أنک قد أقمت الصلوة (الصلاة) وآتیت الزکاة، وأمرت بالمعروف ونهیت عن المنکر والعدوان وأطعت الله وما عصیته، وتمسکت به وبحبله فأرضیته وخشیته وراقبته واستجبته (استحییته) وسننت السنن، وأطفأت الفتن، ودعوت الی الرشاد وأوضحت سبل السداد، وجاهدت فی الله حق الجهاد(۷۷).
شهادت می دهم نماز را به پا داشتی وزکات را پرداختی وبه نیکی فرمان دادی واز بدی وستمکاری بازداشتی وخداوند را فرمان بردی واز او سرپیچی نکردی وبه او وریسمانش چنگ آزیدی، در نتیجه از او خشنود شدی واز خداوند ترسیدی واو را در نظر گرفتی واو را لبیک گفتی وبه روشهایش سلوک نمودی، وآشوبها را فرو نشاندی، وبه سوی رشد وهدایت خواندی وراههای استواری را آشکار کردی ودر راه خداوند آن گونه که سزاوار بود، جهاد کردی.
به حجتها ودلیلهای خداوند قیام کردی
وکنت لله طائعا، ولجدک محمد (صلی الله علیه وآله) تابعا، ولقول أبیک سامعا، والی وصیة أخیک مسارعا، ولعماد الدین رافعا، وللطغیان قامعا، وللطغاة (للطغات) مقارعا، وللامة ناصحا، وفی غمرات الموت سابحا، وللفساق مکافحا، وبحجج الله قائما، وللأسلام والمسلمین (للمسلمین) راحما، وللحق ناصرا، وعند البلاء صابرا، وللدین کالئا، وعن حوزیه مرامیا(۷۸).
وتو فرمانبردار خداوند بودی وپیرو جدت محمد (صلی الله علیه وآله)، وشنوای سخن پدرت بودی وبرای اجرای وصیت وسفارش برادرت شتابگر وکوشا بودی، وپایه های دین را بلند کردی وسرکشی وطغیان را درهم کوبیدی وآشوبگران وطغیانگران را سخت کوبیدی وبرای امت نصیحتگر ودر لحظات مرگ ستایشگر وتسبیح کننده بودی وبا گناهکاران هرزه درگیر شدی وبه حجتها ودلیلهای خداوند قیام کردی وبرای اسلام ومسلمانان رحم کننده وبرای حق یاور بودی ودر هنگام بلا وگرفتاری شکیبایی ورزیدی وبرای دین نگهبان، واز محدوده ی آیین دفاع کننده بودی.
باران بهاری یتیمان
تحوط الهدی وتنصره، وتبسط العدل وتنشره، وتنصر الدین وتظهره وتکف العابث وتزجره، وتأخذ للدنی من الشریف، وتساوی فی الحکم بین القوی والضعیف، کنت ربیع الأیتام، وعصمة الأنام، وعز الاسلام، ومعدن الاحکام، وحلیف الانعام، سالکا طرائق جدک وابیک، مشبها فی الوصیة لاخیک(۷۹).
هدایت را نگاهداشتی ویاریش کردی وعدل وداد را گستردی وآنرا پراکنده ساختی وآئین را یاری کردی وآشکارش ساختی، وکسی را که دین را بازیچه شمرده بود بازش داشتی واو را راندی وحق پست را از شریف باز ستاندی، ودر حکم میان توانا وضعیف مساوات قرار دادی وتو باران بهاری یتیمان وبی پدران بودی وبازدارنده ی مردمان (از بدی) وعزت اسلام وگنجینه ی احکام وهم پیمان نیکویی، رهرو نیایت وپدرت ودر وصیت شبیه برادرت هستی.
نماز شب گزار در تاریکیها
وفی الذمم، رضی الشیم، ظاهر الکرم، متهجدا فی الظلم، قویم الطرائق، کریم الخلائق، عظیم السوابق، شریف النسب، منیف الحسب، رفیع الرتب کثیر المناقب، محمود الضرائب، جزیل المواهب، حلیم رشید منیب، جواد علیم شدید، امام شهید، اواه منیب، حبیب مهیب(۸۰).
وفا کننده ی امانتها، دوستدار خویهای نیکو، کرمهای آشکار، نماز شب گزار در تاریکی ها، بر پاکننده ی روشها، بخشنده ی مخلوقات، بزرگ پیشینیان، نیکو نسب، با حسب فراوان، با رتبه های بلند، با مناقب فراوان، با سرشتهای ستوده، با موهبتهای بسیار، بردبار ورشید وبازگشت کننده به سوی خدا وسخی ودانا وقدرتمند وپیشوای شهید وآموزشگر وانابه کننده ودوست دارنده ی ترسان هستی.
صاحب رکوع وسجود طولانی
کنت للرسول (صلی الله علیه وآله) ولدا، واللقرآن منقدا (سند) وللامة عضدا، وفی الطاعة مجتهدا، حافظا للعهد والمیثاق، ناکبا عن سبل الفساق، وباذلا (بازل) للمجهود، طویل الرکوع والسجود(۸۱).
برای رسول (صلی الله علیه وآله) فرزند بودی وبرای قرآن سند وبرای امت بازو، ودر فرمانبری کوشا، نگاهبان عهد وپیمان، کناره گیر از راههای گناهکاران وهرزگان، عطا کننده وبخشنده به مسکین به سختی افتاده ودارای رکوع وسجده های طولانی بودی.
زاهد در دنیا
زاهدا فی الدنیا زهد الراحل عنها، ناظرا الیها بعین المستوحشین منها، آمالک عنها مکفوفة، وهمتک عن زینتها مصروفة، وألحاطک (امحاظک) عن بهجتها مطروفة ورغبتک فی الاخرة معروفة(۸۲).
کناره گیر در دنیا (چون) کناره گیر کوچ کننده از آن، نگرنده به دنیا به دیده ی ترسندگان از آن، آرزوهایت از دنیا بازداشته شده، همت وتلاشت از آرایشهایش برگرفته شده، چشمت از شادمانی دنیا پوشیده واشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده ومشهور است.
حقیقت را به روشنی ودرستی آشکار کردی
حتی اذا الجور مد باعه، وأسفر الظلم قناعة، ودعا (دعی) الغی أتباعه، وأنت فی حرم جدک قاطن. وللظالمین مباین، جلیس البیت والمحراب، معتزل عن للذات والشهوات، تنکر المنکر بقلبک ولسائک، علی حسب طاقتک وامکانک، ثم اقتضاک العلم للانکار، ولزمک أن تجاهد الفجار، فسرت فی أولادک وأهالیک، وشیعتک وموالیک، وصدعت بالحق والبینة، ودعوت الی الله بالحکمة والموعظة الحسنة وأمرت باقامة الحدود، والطاعة للمعبود، ونهیت عن الخبائث والطغیان، وواجهوک بالظلم والعدوان(۸۳).
تا آن هنگام که بیداد دستش را از آستین برون کرد وستم اسلحه اش را آشکار کرد وگمراهی پیروانش را فراخواند، در حالی که تو در حرم جدت ساکن بودی واز ستمگران دوری گزیده وخانه ومحراب نشسته، گریزنده از لذتها وشهوتها بودی، زشتی را با قلب وزبانت به مقدار توان وامکانت زشت می شمردی، سپس موقعیت ایجاب کرد پرچم انکار ومخالفت برداری وتو را بر آن داشت که با عیاشان وهرزگان کارزار کنی، پس با فرزندان وخاندان وپیروان ودوستان به راه افتادی وحقیقت را به روشنی ودرستی آشکار کردی، وبه سوی خداوند - با حکمت وپند واندرز نیکو فراخواندی، وبه برپاداشتن حدود وفرمان بری از معبود امر کردی، واز پلیدی وطغیان وسرکشی بازداشتی، ولی با تو به ستم ودشمنی برخورد کردند.
کارزار با ذوالفقار به سان علی
فجاهدتهم بعد الایعاز لهم (الایعاذ الیهم) وتأکید الحجة علیهم، فنکثوا ذمامک وبیعتک وأسخطوا ربک وجدک، وبدؤوک بالحرب، فثبت للطعن والضرب، وطحنت جنود الفجار، واقتحمت قسطل الغبار، مجالدا بذی الفقار، کأنک علی المختار(۸۴).
پس با ایشان کارزار کردی پس از آنکه آنان را به انجام کار فراخواندی وحجت ودلیل را بر ایشان آشکار نمودی، پس امان وبیعت ترا شکستند وپروردگار ونیایت را خشمگین کردند وجنگ را با تو آغاز نمودند، پس بر زخم زبانها وضربه ها ایستادگی کردی، ولشگریان ستمگر هرزگان را درهم کوبیدی، در گرد وغبار برخاسته در میدان جنگ وارد شدی، در حالی که با ذوالفقار کارزار می کردی، به سان آن که حضرت علی مختار بودی.
شگفتی فرشتگان از صبر حسین
فلما رأؤک ثابت الجاش، غیر خائف ولا خاش، نصبوا لک غوائل مکرهم وقاتلوک بکیدهم وشرهم، وأمر اللعین جنوده، فمنعوک الماء ووروده، وناجزوک القتال، وعاجلوک النزال، ورشقوک بالسهام والنبال، وبسطوا الیک أکف الاصطلام، ولم یرعوا لک ذماما، ولا راقبوا (راغبو) فیک أثاما، فی قتلهم أولیاءک، ونهبهم رحالک، وأنت مقدم فی الهبوات، ومحتمل للأذیات، قد عجبت من صبرک ملائکة السماوات(۸۵).
چون تو را پایدار- نه گریز پا ونترس وشریف دیدند، شرارتهای فریبهایشان را پیش آوردند وبا حیله وبدی خود با تو جنگیدند وآن نفرین شده، لشگریانش را فرمان داد، پس تو را از آب ووارد شدن در آن بازداشتند وتو را به جنگ کشاندند، ودر جنگ از شترها پیاده شده، بر اسبها نشستند وبر تو شتافتند وبا تیر وسنگ زدند، ودستها را برای از میان برداشتن ونابود کردن تو گشودند واحترام تو را حفظ نکردند واز جزای گناه خویش در حق تو، در کشتن فرزندانت وتاراج بردنت نترسیدند، در حالی که تو پیشتاز در گرد وغبار وتحمل کننده ی آزارها واذیتها بودی، فرشتگان آسمان از صبر وشکیبایی تو به شگفتی افتادند.
زخمهای کاری
فأحدقوا بک من کل الجهات، وأثخنوک بالجراح، وحالوا بینک وبین الرواح، ولم یبق لک ناصر، وأنت محتسب صابر، تذب عن نسوتک وأولادک حتی نکسوک عن جوادک (جوارک)، فهویت الی الأرض جریحا، تطؤک الخیول بحوافرها أو (و) تعلوک الطغاة ببواترها(۸۶).
پس از هر سود دور تو را گرفتند وزخمهای کاری بر تو زدند ونگذاشتند کارت تا شب به طول کشد، در حالی که برای تو یاوری نمانده وتو محتسب شکیبا بودی واز زنان وفرزندانت دفاع می کردی تا این که تو را از اسب انداختند، پس تو زخمی بر زمین افتادی، اسبها با سمهایشان بر تو تازیدند وستمگران وسرکشان شمشیرهای برانشان را بر تو فرود آوردند.
آماده ی شهادت
قد رشح للموت جبینک، واختلفت بالانقباض والانبساط شمالک ویمینک تدیر طرفا خفیا الی رحلم وبیتک، وقد شغلت بنفسک عن ولدک وأهالیک وأسرع شاردا، الی خیامک قاصدا، محمحما باکیا(۸۷).
پیشانیت برای شهادت عرق کرده بود، وبه راست وچپ کشیده می شدی وبه خود می پیچیدی، گوشه ی چشمت را به سوی خاندانت گرداندی واز فکر فرزندان وخاندانت، به خود مشغول شدی، واسبت گریزان به سوی خیمه هایت شتافت، در حالی که شیهه می کرد وگریان بود.
اهل حرم شتابان به سوی قتلگاه
فلما رأین النساء جوادک مخزیا، ونظرن (نظرت) سرجک علیه ملویا، برزن من الخدور، ناشرات الشعور، علی الخدود لاطمات الوجوه سافرات، (و) بالعویل داعیات وبعد العز مذللات، والی مصرعک مبادرات(۸۸).
هنگامی که زنان، اسبت را شرمسار دیدند وبر روی زین برگشته ات نگاه کردند، از سراپرده ها برون آمدند، (با) موهای پریشان وبر گونه ها سیلی می زدند ولی چهره ها به تمامی باز نشد، وشیون می کردند وناله می زدند، در حالی که پس از عزت وشکوه، خوار وذلیل شده وبه سوی قتلگاهت شتابنده بودند.
سر عزیز زهرا بر روی نیزه
والشمر جالس علی صدرک، ومولغ (مولع) سیفه علی نحرک، قابض علی شیبتک بیده، ذابح لک بمهنده، قد سکنت حواسک، وخفیت أنفاسک، ورفع علی القناة (القن) رأسک، وسبی أهلک کالعبید، وصفدوا فی الحدید، فوق اقتاب المطیات، تلفح وجوههم حر الهاجرات، یساقون فی البراری والفلوات، أیدیهم مغلولة الی الأعناق یطاف بهم فی الأسواق(۸۹).
وشمر بر روی سینه ات نشسته بود. شمشیرش را بر گودی زیر گلوی تو فرو برده وگیرنده ی محاسنت با دستش بود وسر تو را با شمشیرش می برید. در آن حال آرامش داشتی ونفسهایت آرام شده بود. سرت بر نیزه بلند شد وخانواده ات چون بندگان اسیر شدند ودر آهنها غل وزنجیر گردیدند، بالای پالان های چهار پایان چهره هایشان از گرمای ظهر تابستان می سوخت ودر بیابانها ودشتهای پهناور پیش برده می شدند دستهایشان به گردنهایشان آویخته در بازارها گردانیده می شدند.
با کشتن تو اسلام را کشتند
فالویل للعصاة الفساق، لقد قتلوا بقتلک الاسلام، وعطلوا الصلاة والصیام ونقضوا السنن والأحکام، وهدموا قواعد الایمان، وحرفوا آیات القرآن، وهملجوا (همجلو) فی البغی والعدوان(۹۰).
پس وای بر سرکشان هرزه ی گنهکار، با کشتن تو اسلام را کشتند ونماز وروزه را بیهوده ومهمل گذاشتند وسنتها واحکام را نقض نمودند، وپایه های ایمان را نابود کردند وآیات قرآن را تحریف نمودند ودر فساد ودشمنی سخت پیش رفتند.
کتاب خدا رها شد
لقد أصبح رسول الله (صلی الله علیه وآله) موتورا، وعاد کتاب الله (عز وجل) مهجورا وغودر الحق اذ قهرت مقهورا، وفقد بفقدک التکبیر والتحلیل، والتحریم والتحلیل والتنزیل والتأویل، وظهر بعدک التغییر والتبدیل، والالحاد والتعطیل، والأهواء والاضالیل، والفتن والأباطیل(۹۱).
انتقام خون کشته ی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گرفته نشد وکتاب خداوند (عز وجل) رها شد، وبه حق خیانت شد، آن گاه که تو مغلوب گردیدی، وبا نابودی ات الله اکبر ولا اله الا الله وتحریم وتحلیل وتنزیل وتأویل از میان رفت. پس از تو تغییر وتبدیل وبی دینی وکفر وخواستهای نفسانی وگمراهی ها وآشوبها وبیهودگی ها وباطلها آشکار گردید.
پیامبر وزهرا گریان وسوگوار
فقام ناعیک عند قبر جدک الرسول (صلی الله علیه وآله)، فنعاک الیه بالدمع الهطول قائلا:
یا رسول الله قتل سبطک وفتاک، واستبیح أهلک وحماک، وسبیت بعدک ذراریک، ووقع المحذور بعترتک وذویک. فانزعج الرسول، وبکی قلبه المهول، وعزاه بک الملائکة والأنبیاء، وفجعت بک امک الزهراء(۹۲).
خبر دهنده ی مرگت در کنار قبر جدت رسول (صلی الله علیه وآله) به پا خواست وبا اشک ریزان خبر مرگ تو را به حضرتش داد. در حالی که می گفت:
ای رسول خدا، فرزندت وجوانت کشته شد، خانواده ات ونزدیکانت بیچاره شدند وفرزندانت پس از تو اسیر شدند وخانواده ات وافرادت در گرفتاری وبازداشت افتادند.
پیامبر آشته خاطر شد وقلب گریانش بگریست، وبه خاطر تو فرشتگان وپیامبران به او سر سلامتی دادند ومادرت زهرا سوگوار ومصیبت زده شد.
عزا وماتم در اعلی علیین
واختلفت جنود الملائکة المقربین تعزی أباک أمیر المؤمنین، واقیمت لک الماتم فی أعلا علیین، ولطمت علیک الحور العین، وبکت السماء وسکانها والجنان وخزانها، والهضاب وأقطارها، والبحار وحیتانها (ومکة وبنیانه)، والجنان وولدانها والبیت والمقام، والمشعر الحرام (المشعر والحرم)، والحل والاحرام(۹۳).
فرشتگان مقرب برای سوگواری وتسلیت گفتن به پدرت امیر مومنان آمدند، وبرای تو در اعلی علیین عزا وماتم بر پا شد، وبه خاطر تو حور العین بر خود سیلی زدند وآسمان وساکنانش وبهشت ها وخزانه دارانشان وکوههای گسترده بر روی زمین وکرانه هایشان ودریاها وماهی هایشان وجنیان وفرزندانشان وخانه ی خدا ومقام ابراهیم ومشعر الحرام وحل واحرام گریستند.

خاتمه

حمد وسپاس ایزد منان را که توفیق عنایت فرمود تا این مجموعه ی کوچک گردآوری شود.
امید است مرهمی باشد بر دلهای سوخته ی محبان خاندان عصمت وطهارت (علیهم السلام) وتسلی قلبهای منتظران ظهور مهدی آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین.
نگارنده سپاسگذار خواهد بود اگر نظریات خوانندگان فرزانه را به نشانی ناشر دریافت دارد.

خدایا چنان کن سرانجام کار

 

تو خشنود باشی وما رستگار


 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) قصص، ۵.
(۲) برای اطلاع بیشتر ر. ک: در جستجوی قائم (عجل الله فرجه)، چاپ مسجد مقدس صاحب الزمان (علیه السلام) (جمکران) قم مراجعه فرمایید.
(۳) توقیع، نشان گذاشتن بر چیزی، امضا کردن نامه وفرمان، نوشتن چیزی در ذیل نامه یا کتاب وبه معنی فرمان ودستخط وطغرای پادشاه. (فرهنگ فارسی عمید، ج ۱، ص ۶۴۱).
(۴) در زمان غیبت صغری شیعیان به واسطه ی نواب اربعه ویا وکلای عام با امام زمان (علیه السلام) ارتباط داشتند وسوالات ومشکلات خویش را به واسطه ی ایشان به آن حضرت می رساندند وتوسط آنان جواب دریافت می نمودند ودر عصر غیبت کبری نیز توقیعاتی خطاب به بعضی بزرگان ومفاخر شیعه همچون شیخ مفید وآیة الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی قدس سره به واسطه ی یکی از شیعیان مخصوص خود صادر فرمودند.
(۵) مستدرک حاکم، ج ۴، ص ۵۵۸؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۱۷ و۳۶ و۳۷؛ سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۵۲ و۱۵۳، چ مصر؛ مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۳۱۶ و۳۱۷؛ الاربعین حدیثا فی ذکر المهدی، حدیث ۲۲ و۲۳؛ التدوین، ج ۲، ص ۸۴؛ تذکرة الحفاظ، ج ۳، ص ۸۳۸؛ الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۷۷؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۳۴ و۳۳۵؛ اسد الغابة، ج ۱، ص ۲۵۹؛ الصواعق المحرقة، ص ۹۸؛ تذکرة الخواص،ص ۲۰۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۳۴۵؛ سنن السجستانی، ج ۴، ص ۱۵۱؛ ینابیع المودة، ص ۴۴۵؛ مودة القربی، ص ۹۸؛ الکنی والاسماء، ج ۱، ص ۱۰۷؛ سنن المصطفی، ص ۵۱۷؛ کنز العمال، ج ۷، ص ۲۶۰ (به نقل از (من هو المهدی (علیه السلام))، استاد شیخ ابو طالب تجلیل تبریزی، مؤسسه نشر اسلامی).
(۶) بخش هایی از دعای افتتاح.
(۷) یوسف،۸۸.
(۸) احتجاج، ابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، مشهد، چاپ سعید، ج ۲، ص ۴۹۷؛ بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، ج ۵۳، ص ۱۷۵.
(۹) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵.
(۱۰) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵.
(۱۱) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۸؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۶.
(۱۲) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۹؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
(۱۳) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۹؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۸-۱۷۷.
(۱۴) مائده، ۱۰۱.
(۱۵) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۱؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱؛ غیبت، شیخ طوسی، تهران،نینوی الحدیثة، ص ۱۷۷؛ کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، قم، مؤسسه ی نشر اسلامی، ص ۴۸۵.
(۱۶) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۱؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۲ -۱۸۱، غیبت، ص ۱۷۸ -۱۷۷؛ کمال الدین وتمام النعمة، ص ۴۸۵.
(۱۷) کمال الدین وتمام النعمة، ص ۵۱۱؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱، به نقل از کمال الدین.
(۱۸) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۹؛ غیبت، ص ۱۷۶؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۶.
(۱۹) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۹؛ غیبت، ص ۱۷۳.
(۲۰) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۹؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
(۲۱) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۲؛ غیبت، ص ۱۷۸.
(۲۲) زخرف (۴۳) آیه ی ۷۱.
(۲۳) احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۸؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۶۳.
(۲۴) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰؛ غیبت، ص ۱۷۴-۱۷۳.
(۲۵) کمال الدین وتمام النعمة، ص ۵۱۱؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱.
(۲۶) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۰؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱؛ غیبت، ص ۱۷۷؛ کمال الدین وتمام النعمة، ص ۴۸۴.
(۲۷) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱؛ کمال الدین وتمام النعمة، ص ۴۸۴.
(۲۸) احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۹؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
(۲۹) کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۴۸۹؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۲۵.
(۳۰) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۴ و۴۷۳.
(۳۱) احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۶؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۶۰.
(۳۲) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۹؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۲؛ کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۲۰.
(۳۳) احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۶۱.
(۳۴) احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۹؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۶۵.
(۳۵) کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۱۱؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱.
(۳۶) احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۰؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۴؛ کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۲۲.
(۳۷) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۵؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۸۱؛ غیبت، ص ۲۵۳.
(۳۸) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۸؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۶۱؛ غیبت ص ۲۴۳؛ کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۱۶.
(۳۹) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۰؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰؛ غیبت، ص ۱۷۶؛ کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۴۸۴.
(۴۰) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۸؛ غیبت، ص ۱۷۳.
(۴۱) عنکبوت، ۱۷۳.
(۴۲) کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۱۱؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۰.
(۴۳) احتجاج، ج ۲، ص ۲۸۱-۲۷۹؛ غیبت، ص ۱۷۴ تا ۱۷۶.
(۴۴) کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۴۸۷، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۶.
(۴۵) کلمة الامام المهدی (علیه السلام)، علامه ی شهید سید حسن شیرازی، ص ۵۷۵، نشر آفاق، به نقل از قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۳۹۹، کتابفروشی علمیه ی اسلامیه.
(۴۶) کلمة الامام المهدی (علیه السلام)، تهران، نشر آفاق، ص ۵۶۵.
(۴۷) سوره ی نساء (۴) آیه ی ۵۹.
(۴۸) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۹؛ غیبت، ص ۱۷۳.
(۴۹) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۹-۴۶۸؛ غیبت، ص ۱۷۵-۱۷۴؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۵-۱۹۴.
(۵۰) احتجاج، ج ۲، ص ۴۷۳؛ غیبت، ص ۱۹۹-۱۹۸؛ کمال الدین وتمام النعمة، ص ۵۰۸.
(۵۱) احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۸-۴۶۷؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰؛ غیبت، ص ۱۷۴.
(۵۲) برای اطلاع از متن کامل زیارات ناحیه ی مقدسه رجوع کنید: مزار کبیر، ص ۱۶۵؛ بحار الانوار، ج ۱۰۱؛ ص ۳۱۷ و۳۲۸؛ صحیفه ی مهدویه، فیض، ص ۱۴۲.
(۵۳) بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، ج ۹۸، ص ۲۶۹.
(۵۴) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۰.
(۵۵) همان.
(۵۶) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۰.
(۵۷) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۰.
(۵۸) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۰ و۲۷۱.
(۵۹) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۱.
(۶۰) احزاب، ۲۳.
(۶۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۱ و۲۷۲.
(۶۲) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۲.
(۶۳) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۲.
(۶۴) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۲.
(۶۵) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۷۳ و۲۷۴.
(۶۶) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۸.
(۶۷) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۸.
(۶۸) همان.
(۶۹) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۸ و۳۱۹.
(۷۰) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۹.
(۷۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۹.
(۷۲) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۹.
(۷۳) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۹.
(۷۴) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۱۹ و۳۲۰.
(۷۵) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰.
(۷۶) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰.
(۷۷) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰.
(۷۸) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰.
(۷۹) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰ و۳۲۱.
(۸۰) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱.
(۸۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱.
(۸۲) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱.
(۸۳) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱.
(۸۴) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱.
(۸۵) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱ و۳۲۲.
(۸۶) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۲.
(۸۷) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۲.
(۸۸) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۲.
(۸۹) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۲.
(۹۰) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۲.
(۹۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۲ و۳۲۳.
(۹۲) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۳.
(۹۳) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۳.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۱.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم