صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۲۹۶) دکترین ظهور منجی در دوران معاصر
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۲۹۶) دکترین ظهور منجی در دوران معاصر

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: حميد رضا مظاهرى سيف منبع منبع: فصلنامه انتظار تاريخ تاريخ: ۷ / ۹ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۹۱۴ نظرات نظرات: ۰

دکترین ظهور منجی در دوران معاصر

نویسنده: حمید رضا مظاهری سیف
مجله انتظار موعود - پاییز وزمستان ۱۳۸۴ - شماره ۱۷

چکیده:
دکترین مهدویت از منظر عرفانی بر این مبنا استوار است که اعراض انسان از هدایت های الهی وروگردانی از تذکر اسماء حق ومشاهده تجلیات او موجب قهر الهی وغیبت ولی الله می گردد. در این وضعیت انسان ها در رنج وحیرت حیات طبیعی فرو می روند تا جایی که از شدت رنج واضطراب رو به آستانه حق تعالی آورده ومتذکر نام او می گردند. در نتیجه این اضطرار وتمنا وتضرع آمادگی برای ظهور پیدا شده وخداوند با صفات رحمت ولطف وبسط بر انسان تجلی می نماید که به ظهور منجی وتحول حیات طبیعی به حیات طیبه می انجامد. انسان امروز با دردمندی بسیار رنج حیات طبیعی را احساس کرده وهم از این رو به دین ومعنویت بازگشته ومتذکر نام خداوند شده است، وامید آن میرود که ظلمت این دوران هرچه زودتر به سپیده دم ظهور فرجام پذیرد!

مقدمه

دکترین مهدویت مجموعه آموزههایی است که در اسلام مطرح شده وبه ظهور منجی در روزگاران ستم بار وسیاه تاریخ مربوط است. آموزه های اساسی نظیر فراگیری جهانی ظلم وجور، عطش وشدت انتظار واضطرار انسان ها به عدالت گستری آسمانی، وقیام وخروش مستضعفان بر مستکبران، دکترین مهدویت را تشکیل می دهند.
این دکترین با رویکردهای گوناگون از قبیل قرآنی، روایی، کلامی، سیاسی وغیره قابل تحلیل وتبیین است.
یکی از رویکردهایی که می توان بر اساس آن دکترین مهدویت را تحلیل وتبیین نمود، رویکرد عرفانی به این مجموعه آموزه هاست.
از منظر عرفان، عالم سراسر تجلی اسمای الهی است؛ اگر گلی زیبا چشم نوازی می کند، اثر ظهور نام جمیل پروردگار سبحان است واگر عظمت وجلال کوه، دل را متأثر می سازد، تجلی اسم عظیم وجلیل حق تعالی است. هیچ چیز در جهان نیست مگر این که به گونه ای نامی از نام های او وپرتوی از انوار عالم تابش را منعکس ومتجلی نموده وتمام پدیده ها ربطی با او داشته ورویی از او آشکار ساخته اند.
در چهارچوب عرفان نظری هر پدیده ای در ربط با اسمای الهی تحلیل، مشاهده وتبیین شده ومعلوم می گردد که با کدام یک از نام های الهی پیوند داشته وآن را نشان می دهد.
البته ممکن است بعضی پدیده های عالم مظهر چند نام از اسمای حق تعالی باشند، اما انسان مظهر همه نام ها وفراگیرنده تمام تجلیات اسمایی است. یعنی همه مظاهر نام های الهی در استعداد انسان بوده واین موجود برتر استعداد وتوان تجلی همه اسما را دارد. اما چون در جهت فعلیت وظهور با محدودیتهایی از طرف نفس خود وعوامل گمراهی رو به روست، آشکاری همه این تجلیات میسر نبوده وهمواره از جلوه یک نام به جلوه نام های دیگر دگرگون شده ومیان قبض وبسط در گردش است. تاریخ که سرگذشت انسان را به تصویر می کشد، در حقیقت اثر توالی تجلیات الهی در زندگی انسان بوده واز چینش قبض ها وبسط ها وجلوه های گوناگون اسمای حق پدید می آید.
تحلیل موقف تاریخی بشر این روزگار ونسبت او با نامهایی که غیبت ولی الله اعظم وظهور منجی عالم را اقتضا می کند، مساله اساسی این تحقیق بوده، که مبانی ویژه ای دارد. در این پژوهش پس از طرح این مبانی در بخش اول به تحلیل شرایط تاریخی معاصر بر اساس مبانی در بخش دوم می پردازیم.

بخش اول: مبانی عرفانی ظهور منجی

۱. انسان تجلّی گاه مطلق
عارفان اندیشمند جهان اسلام، عالم را سراسر جلوه های آثار واسمای حق تبارک وتعالی دانسته وباور دارند که در دار هستی غیر از ذات الهی وتجلیات انوار واسمای او هیچ نیست وهر چه هست آینه وآیت خداوندگار یکتاست:
إِنّ الذات فی کسوة التعینات الاسمائیة تتجلّی علی الاعیان الثابتة، وفی کسوتها تتجلّی علی الاعیان الخارجیة(۱)؛
ذات حق تعالی در لباس تعینات اسمای *-/در مقام علم الهی*/- بر اعیان ثابته (یعنی حقایق اشیاء) تجلی کرد وآنها را به پیدایی آورد ودر لباس اعیان ثابته بر اعیان خارجی تجلی نمود وآنها را در عالم شهادت آشکار کرد.
بنابراین همه مراتب عالم هستی ظهور تجلیات حق تعالی است. حضرت امام در این باره فرموده اند:
... فإن الرحمن مقام جمع بسط الوجود وظهوره من مکامن غیب الهویة الی الشهادة المطلقة فکلما یظهر فی العلم والعین فهو من تجلیات الرحمة الرحمانیة والرحیم مقام احدیة جمع قبض الوجود وارجاعه الی الغیب فکلما یدخل فی البطون ویصل الی باب الله فهو من الرحمة الرحیمیة...(۲).
خداوند تعالی با رحمت عامه اش همه چیز را آفرید وبارقه های تجلی را بر خاک تابید وبارید ودر خاک تیره از روح خود وزید وانسان را از تجلی مخصوصی بهره مند کرد که علم کلیة اسمای را به او ارمغان نمود. خدای رحمان تمام نام ها را در این نفخه روحانی بر انسان سرود وهر که متذکر آنها گردید با گشایش باب الله به مشاهده وجه رب رحیم توفیق یافته است. بنابراین، ایجاد ومعاد، حیرت وضلالت، رحمت وهدایت، فراق ووصال، قبض وبسط، تفکر وتذکر، همه وهمه تجلی نام های پروردگار رحمان ورحیم است.
بنابراین هر پدیده ای به فراخور گنجایش محدود خود، جلوه ای از وجه سبحانی را به پیدایی آورده است، اما انسان تجلی گاه مطلق نام های نیکوی حق تعالی است.
إن الانسان لما کانت نشأته عامة لجمیع شئون الاسمائی والاعیانی حاصرة للحقائق الهیة والکونیة مرآةً لشهود الحقائق کلها(۳)؛
از آنجا که انسان جهانی فراگیر همه جلوه های اسما واعیان است که تمام حقایق الهی وخلقی را در بر دارد، آینه ای برای شهود همة حقایق است.
انسان در حقیقت ذاتش دانا به همه اسمای خداوند وتجلیات خلقی آنها وشاهد ومشتاق کمال مطلق است. وبه مقام خلیفة الهی شرافت یافته وهمه عالم فیض تجلی اسما وانوار حق تعالی را از مقام کمال انسانی می گیرند؛ زیرا خداوند تبارک وتعالی هر آنچه آشکار شدنی ونامیدنی بود، بر انسان فاش نمود واسرار خود را بر گوش جان او خواند، آن گاه که فرمود:
(نفختُ فیه من روحی) سوره حجر، آیه۲۹
(وعلَّمَ الآدم اسماء کلها) سوره بقره، آیه ۳۰
(علّم القرآن خلق الإنسان) سوره الرحمن، آیه۲ و۳
(علّم الانسان ما لمیعلم) سوره علق، آیه ۵
همة افراد بشر از جهت استعداد مظهر کلی اسمای الهی اند، اما شکوفایی وفعلیت این استعداد در گرو درک وعمل است. یعنی این که انسای این اسما را درک کند وبر اساس آن عمل کند؛ به نحوی که اگر کسی او را دید تجلی اسماء الهی را در او مشاهده کند. در این مراحل موانعی پیشا روی رشد وآراستگی به انوار واسما الهی سر بر می کشد.
شیطان مانع بزرگ این راه است که اگر نفسانیت انسان از درون مددرسان او شود، در شکوفایی استعداد انسان دخالت کرده ومی تواند نهایت تباهی را برای او رقم زند. وانسان را دچار حیرت کرده، مانع هدایت وشکوفایی او گردد:
(کالذی استهوَته الشیاطین فی الأرض حیران)(۴)؛
مثل کسی که شیطان ها او را فریفته اند ودر زمین حیران وسرگردان است.
اگر ظرفیت آگاهی با معرفت اسمای حق پر شود والتزام عملی به آنها تحقق یابد مسیر آراستگی به اسمای الهی گشوده شده وانسان در حیات طیبه به سر می برد. اما اگر آگاهی با اوهام اشغال شود ورفتار انسان به انحراف وکژی گراید، حیرت وضلالت زندگی را تیره وتار کرده وحیات بشر را به تباهی می کشد.
۲. تفکر شکوفایی انسان به سوی حیات طیبه
تفکر در فلسفه وروانشناسی تعریف های گوناگونی دارد، اما به طور کلی شکوفایی ظرفیت آگاهی انسان با کشف ودرک امور نامحدود است که گاهی به صورت مفاهیم کلی ومطلق وقابل صدق بر مصادیق نامحدود، به کار می آید وگاهی تا کشف حقایق نامتناهی اسمای الهی عروج می کند.
تفکر همواره در اختیار ما نیست؛ گاهی می توانیم بیندیشیم وگاه نمی توانیم. بنابراین تفکر از ما آغاز نمی شود، بلکه ما می توانیم آن را بپذیریم ودریافت کنیم. تجلی خداوند بر انسان در ظرفیت عقل واندیشه، تفکر را پدید می آورد؛ هم چنان که در ظرفیت عمل واراده انگیزه را درقصد الهی شکوفا می سازد.
تفکر ندای حق است آن گاه که حق تعالی خود را می نامد، طنین آن در روح انسان می تابد وجان با پرتو نام حق روشن شده وبه تکاپو می آید. پس تفکر یک حرکت معرفتی است ومحرک آن خداست(۵). شاید این سخن حضرت علی (علیه السلام) به این معنا نزدیک باشد، که فرمودند:
... ما برِحَ للهِ - عزّ آلائه - فی البرهة بعد البرهة وفی ازمان الفترات عبادٌ ناجاهم فی فکرهم وکلَّمَهُم فی ذات عقولهم...(۶)؛
... همانا خداوند - که عطایایش گران مایه است - در دوران های پی در پی تاریخ، حتی در روزگاران فترت همواره بندگانی دارد که در ژرفای اندیشه ها ودر عمق خردهایشان با آنان زمزمه می کند...
صورت هندسی قابل فرض برای تفکر، دایره ای است که از دو کمان عمودی تشکیل شده رأس بالای دو کمان خداوند ورأس پایین آن دو انسان است. کمان نزولی ندای حق به سوی انسان وکمان صعودی تفکر وتکاپوی انسان به سوی خداوند است.
در این سیر وقتی انسان به حق تعالی رسید، درمی یابد که تفکر او عین ندای حق بوده ووجود او غیر از نور وجلوه ی الهی نبوده است، وتقسیم این دایره به دو کمان وهمی است.
این مربوط به کسانی است که ندای حق را بدون حجاب اوهام وهوس ها می شنوند، اما کسانی که در بند اوهام واهوا گرفتارند، در طنین ندای حق، شنوای آوای شیطان اند؛ زیرا خداوند به شیطان فرمود:
(وَاستَفزِز مَنِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِک...)(۷)؛
هر کس را که می توانی با بانگ خود از جای برکن واز راه راست دور کن.
از همان راهی که صالحان وپاکان هدایت می یابند یعنی وحی، ناپاکان گمراه می شوند وآن چه برای مومنان شفا ورحمت است، برای ظالمان وظلمت زدگان جز زیان وخسران نمی افزاید(۸). در این وضعیت آگاهی انسان از توهم سرشار می شود وحیرت روزنه ای برای هدایت پذیری باقی نمی گذارد، مگر این که توبه وتضرع حجاب ها را کنار زند وخداوند با غفران ورحمت بر بندگان تجلی کند.
تفکر دو اثر وکارکرد مهم دارد: نخست این که مورد اندیشه را چنان روشن وواضح می نماید که ایمان به آن تا عمق جان انسان نفوذ می کند. هم از این رو امام علی (علیه السلام) در وصف اهل ایمان فرمودند: «المؤمن... مغمورٌ بفکرته»(۹) و«المومن... کثیر الفکر»(۱۰).
دومین فایده تفکر، عمل واقدام است که از امیرالمؤمنین نقل شده:
التفکر یدعوا الی البرّ والعمل به(۱۱).
این دو کارکرد تفکر ارکان حیات طیبه ای است که اسلام به سوی آن فرا می خواند:
(یا ایها الذین آمنوا استجیبوالله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم...) (سوره انفال، آیه۲۴).
۳. حیات طیبه بر پایه ایمان وعمل صالح
حیات طیبه زندگی پاکی است که از لوث اوهام واهواء پیراسته وبه تجلی اسماء وانوار الهی آراسته است. این زندگی بهره کسانی است که ندای حق را در شفافیت نفس خود دریافته وانسانیت خود را کشف کرده ونسبتی شایسته با خداوند متعال وعزیز برقرار کرده اند. نسبتی که هم با اوصاف وعظمت حق متعارض نیست وهم درخور مقام مطلق انسان است.
آگاهی انسانی که در حیات طیبه به سر می برد سرشار از نور وعلم الهی است؛ چنان که قدرت واراده اش جز قدرت واراده او نیست. هم از این رو حیاتش تجلی نام حی سبحان است.
این زندگی در قرآن مجید چنین معرفی شده است:
(من عمِل عَمَل صالحاً مِن ذَکرٍ اَو اُنثی وهُو مُؤمن فَلَنُحیینَّهُ حَیاةً طیبةً)(۱۲)؛
هر مرد وزنی که عمل صالح انجام دهد، در حالی که ایمان دارد پس قطعاً او را به حیات طیبه زنده میداریم.
در این آیه ایمان وعمل صالح ارکان حیات طیبه معرفی شدهاند؛ حیاتی که از جانب خداوند افاضه می شود وعلل واسباب مادی در آن دخالتی ندارند. هم از این رو این زندگی در ولایت الهی تحقق می یابد. آن گاه که ولایت الهی در ظاهر وباطن انسان تجلی یافته وایمان وآگاهی وعمل وزندگی او از نام ونور حضرت سبحان سرشار می گردد.
این توفیق خاص انسانی هر چند که در فرد تحقق می یابد. اما چنین فردی که (وَجَعَلنا لَهُ نوراً یمشِی بِه فِی النّاس) (سوره انعام، آیه ۱۲۲) است در جامعه تأثیر می گذارد وجامعه نیز در درک چنین حیاتی روی فرد فرد افراد تأثیر دارد؛ زیرا افراد با حضور در جامعه جزئی از یک کل می شوند که هم بر آن کل تأثیر می گذارند وهم از آن اثر می پذیرند.
جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی ولی ترکیب روحها واندیشه ها وعاطفه ها وخواست ها واراده ها وبالاخره ترکیب فرهنگی.... افراد انسان که هر کدام با سرمایه ای فطری وسرمایه ای اکتسابی از طبیعت وارد زندگی اجتماعی می شود روحاً در یک دیگر ادغام می شوند وهویت روحی جدیدی که از آن به «روح جمعی» تعبیر می شود، می یابند(۱۳)، هر چند که بعضی این نظریه را نمی پذیرند(۱۴). ولی اصل جامعه پذیری انسان که زندگی وفرهنگ وصور ذهنی وخواسته ها ونیازهای او را رقم می زند مورد اعتراف همة اندیش مندان اجتماعی است، ولی این به معنای محکومیت ومحو مطلق انسان در جامعه وشرایط اجتماعی نیست بلکه تنها به این معناست که حیات معنوی فرد در جامعه اثر می گذارد وجامعة معنوی نیز در حیات فرد فرد مردم آثاری بر جای می نهد والبته تهی بودن از معنویت نیز از این قاعده پیروی می کند، وحیات متحیرانه فرد در جامعه تاثیر می گذارد وحیرت جامعه در فرد. هم از این رو خداوند متعال همراه با تفکر، انبیا واولیا را نیز می فرستد تا جامعه را هدایت کنند ونظام حیات را در تجلیات رحمت الهی سامان دهند.
۴. حیات طبیعی در تجلّی قهر وسخط
اگر ندای حق به شایستگی دریافت نشده ومورد تفکر قرار نگیرد وبشر از تذکر انبیا واولیا اعراض کند، خداوند رحمان با تجلی صفات قهر وغضب انسان را از شنیدن نام وسخن خویش محروم می سازد:
(لا یکلِّمهُم وَلایهدِیهِم سَبیلاً)؛ (سوره اعرف، آیه ۱۴۸).
نه با ایشان سخن میگوید ونه به راهی هدایت میکند.
واین آغاز فرو بستگی باب الله است. وقتی خداوند خود را بر جامعه انسان ننامد، فرقی میان صالحان وفاسدان نیست. همه از این جهت دچار مشکل می شوید واز ارتباط جمعی با او محروم می گردند وتنها رابطة فردی وشخصی میان خداوند واولیایش باقی می ماند.
در این فرو بستگی اولیای خدا دامن عزلت بر می کشند وندای حق تعالی به گوش جان ها نمی رسد واوهام واهوا بر جان وجامعه بشری هجوم می آورد وحیات طبیعی پدیدار می گردد.
در حیات طبیعی ظرفیت نامحدود آگاهی انسان که مجلای علم نامحدود خداوند ومخصوص معرفت اوست، با پندارپردازی بر تصور نامحدود امور محدود اشغال می شود وخواست انسان به تصاحب وتملک آنها تعلق می گیرد. بعضی از بزرگان گمان کرده اند که حیات طبیعی انسان همانند حیات حیوان است. به این سبب نوشته اند: «این نوع حیات در همه جانداران خشکی ودریا وجود دارد»(۱۵).
اما توجه به حقیقت انسان از منظر عرفان روشن می کند که حیات طبیعی در حوزة انسانی بسیار مهیب وخطرناکتر از حیات طبیعی در حوزة حیوانی است.
انسان پندار زده در حیات طبیعی اراده نامحدودش را در امور محدود هزینه کرده، هم از این رو به طور سیری ناپذیر وبه هر طریق می کوشد تا برای ارضای خواست نامحدودش با اوهام وهواهای بی پایان همه چیز را به سلطه وتصاحب خود درآورد. در این روند نه تنها طبیعت واشیاء مادی حتی تن وروان انسان ها را نیز به سلطه پذیری فرا می خواند.
در حیات طبیعی با تدبیرات شیطانی ویا برخورداری از امکانات قدرت عده ای اندک بر دیگران مسلّط می شوند. بنابراین حیات طبیعی اساساً به دو صورت مکملی سلطه گرانه وسلطه پذیرانه تحقق می یابد. سلطه گرانی را که در طلب برتری هستند، طبقه مستکبر وسایرین را که به ضعف وذلت کشیده می شوند طبقه مستضعف می توان نامید.
برای حیات طبیعی پنج شاخص اصلی قابل بررسی است:
۱. سقوط انسانیت؛
۲. تباهی آگاهی؛
۳. غلبه نیروی استکباری؛
۴. ستم پذیری توده ای؛
۵. شدت رنج وحیرت.
در بخش دوم این پنج شاخص در حیات طبیعی معاصر بررسی خواهد شد.
۵. فرج وگشایش با تجلی رحمت
در دوران فروبستگی باب الله که اثری از حیات طیبه نیست، ظلم وضلالت رو به افزایش می رود وهمواره رنج وبلا شدت می یابد. مردم از سویی بار رنج زندگی را می کشند واز دیگر سو درد تسویلات نفس وفریب سلطهگران ومستکبران را می چشند ودر حیرت به سرمی برند.
در این گرداب بلا که به علت قطع امید از همة اسباب، مردم آمادگی تضرع وتوجه وتفکر به حق تبارک وتعالی را پیدا می کنند، خداوند با تجلی رحمت خود نامهای مغیث ومستعان وسایر نامهای نیکو را می خواند. این خوانش هم مقدمه حیرت زدایی از انسان ها وهم پیام قیام برای اولیای خداست. هنگامی که اولیای خدا مردم را به راه هدایت ونجات فرا می خوانند(۱۶) تا در طنین ندای او به تفکر بنشینند، ایمانشان قوت یابد وبر ظلمها وظلمت ها بخروشند، ستمگران به غضب آمده، بی پروا ستم می ورزند.
بدین سان ظلم وجور همه جا را فرا می گیرد واین اصلی ترین عامل قیام واستقامت ستمدیدگان (مستضعفان) وزوال ستمگران (مستکبران) است. حیات طبیعی بر اساس وضعیت دو گروه اقلیت مستکبر واکثریت مستضعف تحقق دارد واگر هر یک از این دو از وضعیت خود خارج شود حیات طبیعی فرو می ریزد. بنابراین با شدت ستم مستکبران، مستضعفان به مجاهدان تبدیل شده وخالصانه به حق رو آورده وآماده شنیدن ندای حق ودیدن جلو نام ها ونور او در عالم می شوند.
این دگردیسی اجتماعی - معنوی تنها کلید فرج وگشایش باب الله وظهور ولی الله اعظم (ص) است که حرکت وتحول از حیات طبیعی به حیات طیبه را به سر منزل مقصود می رساند حرکتی که معمولاً پیش از ظهور انبیا واولیا به وسیله صالحان ومصلحان آغاز می گردد.

بخش دوم: تحلیل عرفانی حیات طبیعی معاصر

۱. ماهیت حیات طبیعی معاصر
در طول تاریخ هر گاه اصحاب اراده قدرت خواست سیری ناپذیر وظرفیت نامحدود انسانی خود را به موهومات منحرف کردند، این بی نهایت طلبی به صورت جهانگیری وهوس گستری نامحدود جلوه گر شده است. فرعون در تیرگی اوهامش همه جهان را در مصر بزرگ آن زمان می دید:
(وَنادی فِرعَونُ فِی قَومِه قالَ یا قَومَ اَلَیسَ لِی مُلک مِصرَ وهذهِ الأَنهارُ تَجری من تحتِی)(۱۷)؛
وفریاد برآورد فرعون در میان قومش که ای مردم آیا ملک مصر واین نهرهای روان از زیر پایم برای من نیست.
وبرای مردم آن دیار دم از خدایی می زد: (ما علِمتُ من اِلهٍ غَیرِی)(۱۸).
پس از آن وپیش از آن نیز همواره مستکبران در فکر تصاحب هر آن چه در پندارشان می آمد، بدون هیچ حد وحصری، بوده اند. سیسیل رودس (cicil roodes) صاحب یک تراست انگلیسی گفته است:
من اگر می توانستم سیارات را به دارایی خود ضمیمه می کردم. من اغلب در این باره تفکر می کنم(۱۹).
در دوران جدید از همان زمانی که کشتی های اسپانیایی وپرتغالی به سواحل مللی شرقی وآفریقایی رسیدند، هدفشان جهانی کردن قدرت وغلبه وستم بود.
امروز هم آن ادعای تکراری فرعون ها به گوش می رسد ونیروی استکباری که عنصر پردازنده حیات طبیعی معاصر است، شعار «globalization» سر داده است. پس از پایان جنگ سرد وفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست مداران آمریکا قدرت خود را برتر وبی رقیب ارزیابی کردند ومدعی سرپرستی امنیت بین المللی سیاست وقدرت جهانی، منابع اقتصادی وارزش های فرهنگی شدند. جرج بوش رییس جمهور امریکا (۱۹۳ - ۱۹۸۹م) با گزینش نظریه نظم نوین جهانی بر اساس نظام لیبرال - دموکراسی الگوی جهانی سازی حیات طبیعی معاصر را اعلام کرد. او در جمع نمایندگان کنگره اظهار داشت:
در هر کجا که اعضای نظام بین المللی اصول، مقررات ورویه ها را نقض نمایند، امریکا حق دارد در صورت لزوم به زور متوسل شود...، زیرا ایالات متحده تنها کشوری است که دارای چنین مسئولیتی بوده وتوانایی ایفای آن را نیز دارد(۲۰).
خصوصیت حیات طبیعی معاصر این است که امکانات مادی، نظام های اجتماعی ونظریات عملی ویژه ای آن را پوشش می دهند؛ امکانات مادی یا تکنولوژیک که معمولاً در صنایع نظامی وتولید کالاهای مصرفی به کار می رود. نظام های اجتماعی مبتنی بر ارزش های سرمایه داری وسازمانها ونهادهای بین المللی که در خدمت نیروی استکباری است ونظریات علمی که اندیشه مردم جهان را در جهت توجیه مشروعیت سرمایهداری وسلطه نیروی استکبار سامان می دهد وجهانی سازی اصلی ترین شاخص حیات طبیعی معاصر، به این معناست که نیروی استکباری آمریکا برای تداوم حیات طبیعی سلطه گرانه خود با استفاده از امکانات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی ونظامی در توسعه حیات طبیعی سلطه پذیرانه در جهان می کوشد. چامسکی مینویسد:
نظام جهانی طراحی شده است که نیاز سرمایه گذاران امریکایی را تضمین نماید(۲۱).
ماهیت حیاتطبیعی معاصر عبارت است از: جهانیسازی سلطة سرمایهداری با استفاده از دانش وتکنولوژی اطلاعات وشبکه های ارتباطی.
۲. سقوط انسانیت
با توجه به انسان شناسی عرفانی به خوبی معلوم می شود که چگونه کنار گذاشتن خدا از اندیشه وحیات بشر به سقوط انسان از منزلت انسانی می انجامد. خبر نیچه از مرگ خدا در حقیقت خبر سقوط انسان از مقام انسانی خویش است که از آغاز عصر غیبت شروع شد ودر مراحل مختلف تاریخ حیات طبیعی به تمامیت رسید.
سکوت وقهر خداوند که انسان ظلمت نشین حیات طبیعی آن را مرگ خدا می پندارد، ثمرة اعراض از تذکر حق وتفکر در طنین تجلی اسمای اوست که خود فراموشی وبه تعبیر پست مدرن مرگ انسان وارزش ها ودست آوردهای انسانی است.
امروزه سخن از مرگ تاریخ، مرگ هنر، مرگ آزادی، مرگ متافیزیک و... می رود، واین همه نمودارهای مرگ انسانیت واز خودبیگانگی بشر است که در اثر خدا فراموشی او را گرفتار کرده است.
(نسوا الله فانسیهم انفسهم)(۲۲)؛
خدا را فراموش کردند، خدا هم آنها را از یادشان برد.
ظلمت حیات طبیعی معاصر چنان شدت یافته که نه تنها متفکران پست مدرن به گمراهی تاریخی انسان امروز اعتراف می کنند، واز پایان تاریخ سخن می گویند، بلکه مدافعان دست آوردهای تاریخی انسان مدرن همانند فوکویاما نیز به پایان تاریخ در این شرایط ناهنجار اعتراف کرده اند. او ابراز می دارد:
با فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی ما به پایان تاریخ رسیده ایم. به این معنا که سرمایه سالاری لیبرال سرانجام بر سایر صورت های سیاسی رقیب پیروز شده است. وبا فرو پاشی سوسیالیسم ثابت شده که نظام سرمایه داری تنها سامان پایدار در جهان به شمار می آید» ومی کوشند تا پاسخی برای بحرانهای لیبرال دموکراسی که شالودة حیات طبیعی معاصر است، بیابند(۲۳).
چارلز. بی. هَندی حاصل اندیشه فوکویاما را چنین خلاصه می کند:
دموکراسی لیبرال (اغماض، وتحمل عقاید دیگران – که همراه با لیبرالیسم آمد - ووفور نعمتی که لیبرالیسم را ممکن ساخت) خواست انسان ها را برای درافتادن با امور مهم ومبارزه با علل وعوامل خطیر، تضعیف وآن را به مسائل فرعی معطوف کرده است. ما در رفاه وآسودگی است که تنزل می کنیم. ووقتی هم که به رقابت برمی خیزیم برای کسب مدال طلا وبه دست آوردن جام جهانی است. چنین چیزهایی قطعاً ظهور وبروز هنرهای با اهمیت وفعالیت های بالنده بزرگ منتهی نمی شود، وهیجاناتی را که به وجود می آورند لحظه ای وموقتی است، وهرگز موجبات انقلاب ونهضتی را فراهم نمی کنند. ویا آنها را رواج نمی دهند. اگر مثل سگ ها ما را خوب تغذیه کنند خوش حال وراضی خواهیم بود، زمانی که پیشرفت های علمی واقتصادی اکثر جوامع را به مرحله رضامندی ورفاه برسانند، شاهد پایان تاریخ خواهیم بود(۲۴).
فوکویاما تصور نمی کند که شاید همة افراد بشر به این وضع غیر انسانی رضا ندهند، ودست به انقلاب بزنند. ویا این که اساساً نظام لیبرال با مبنای سرمایه داری از تأمین رفاه عمومی ناتوان است، وتنها حافظ منافع اقلیت سرمایه دار است واستفاده از حیله های گوناگون برای دورداشتن مردم از خودآگاهی معنوی وانقلاب سرانجام کارآمدی خود را ازدستخواهد داد.
۳. تباهی آگاهی
ظرفیت آگاهی واراده ی نامحدود انسان که برای کشف وشناخت تجلی مطلق حق تعالی به آدمی عطا شده است، باید در دام نامحدود اوهام اطلاعات درست ودروغ اسیر شود تا توان به خود آمدن وکشف انسان حقیقی از درون دشوار یا ممتنع گردد. در این صورت می توان انسان ها را با پندارپردازی وسرگرمی با اوهام در وضعیت حیات طبیعی سلطه پذیرانه واستضعاف نگه داشت.
امروز نظریات مختلفی در علوم گوناگون تولید می شود وروز به روز افزایش می یابد. نشریات علمی بسیار در رشته های گوناگون منتشر می گردد، وبسیاری یک دیگر را نقض می کنند، با اپیدمی شدن علم تبلیغاتی ونظریاتی که با برهان قدرت رسانه ای وسرمایه اهمیت پیدا می کنند. در این بازی زرگری هم دانشمندان به نان ونوایی می رسند وهم سلطه گران به تثبیت شالوده های استیلا می پردازند وهم مردم به هزار رنگ پندار سرگرم می شوند. آیا اینها علم است؟ علمی که ساخته می شود، منسوخ می گردد، به تاریخ می پیوندد، ولی هنوز خوانده می شود واین انبوه اندیشه های بافته شده به راستی مانع تفکر نیست؟
این ها علم نیست بلکه اطلاعات است. علم باید انسان را به حقیقت برساند وشناخت خداوند وتجلیات وآیات او را میسر میسازد(۲۵). در صورتی که علوم امروزی هیچ فرقی با اخبار ساختگی رسانه ها ندارد وکارکرد هر دو یکی است: توجیه مشروعیت استکبار وتأمین منافع سرمایه داری.
امروز کانون های تولید دانش بسیاری در جهان با اعتبارات سرمایه داران مشغول کارند تا با تولید نظریه های علمی این نظام امپریالیستی سرمایه داری را در جهان توجیه کنند(۲۶).
این عرفان است که انسان را در نسبتی بی تکیف وبی قیاس با حق نمایان می سازد ودر ترانه ندای حق، می بالد وآدمی را به معدن عزت وقداست می پیوندد. عرفان غیر علم است، زیرا علم، یافتن مسیر است وعرفان، یافتن مقصود، واطلاعات غیر از علم است، زیرا اطلاعات برای حرکت واندیشیدن وتولید وفراگیری علم به کار می آید واگر از تفکر وتحلیل درست جدا شود - چیزی که با انباشت وانفجار اطلاعات پیش آمده - موجب پندار زدگی وعجز از حرکت وتکاپو می شود. تازه این همه زمانی است که اطلاعات درست باشد. در غیر این صورت اگر هم مورد اندیشه وتأمل قرار گیرد، فایده ای غیر از فربهی پندارها در پی ندارد.
سلطه تکنولوژی رسانه ای تا بدانجا انجامیده است که حتی خواص ونخبگان واندیش مندان در میان تورم اطلاعات وکثرت نظریه ها بلاتکلیف ودر تردید سرسام آور به سر می برند. در این میان عوام وانسانهای میانمایه صرفاً مخاطبین سر به زیری هستند(۲۷).
عدم تمایز میان علم واطلاعات وغفلت از عرفان، روایتی پارادوکسیکال از جهان را با نام پست مدرن ارائه کرده است که زمینه کافی برای دیکتاتوری جهانی را پدید آورده است.
در دوران پست مدرن که اطلاعات به جای علم گرفته شده وعرفان به کسوف می رود، در حقیقت اطلاعات (پندارهای نامنظم) ودانش به مفهوم «Cience» (اوهام نظام یافته) ظرفیت آگاهی انسان را در عدم قطعیت، حجیت شکاکیت، نفی فرا روایت ها، تردید در عقل ومعرفت بشری وغلبه ی سابژکتیویسم پندار زده بر خودشناسی وخداشناسی فرو کشیده است.
۴. غلبة نیروی استکباری در حیات طبیعی معاصر
نیروی استکباری برای غلبه بر مستضعفان نه تنها باید آن ها را از منزلت انسانی ساقط کند وبرای این منظور نه فقط تباهی آگاهی بلکه نیرو واراده آنها را نیز باید تهی سازد.
هم از این رو، می کوشد با از بین بردن معنا وارزش ها وغلبه ی هیجانات وتمایلات پست بر عقل واراده مردم را در وضعیت ستم پذیر واستضعافی نگه دارد.
مستکبران ظرفیت نامحدود انسانی خویش را از هوس ها پر کرده اند وقصد تصاحب وتملک همه چیز حتی ذهن وروان ورفتار وتن مردم را دارند. وبه این منظور باید ظرفیت نامحدود آنها را در چرخه نامحدودی از اوهام وهوس های نوبه نو بازی دهند، تا مبادا به خود آمده وبه حیات طبیعی «نه» بگویند.
برای تامین این اهداف وضعیت پست مدرن فرصت های کارآمدی در اختیار نیروی استکباری قرار می دهد. پست مدرن دوران پوچی انسان از هر آن چه انسانی است، می باشد. به همین علت ژان بودریارد از پایه گذاران این رویکرد می گوید:
این واژه ای است تو خالی وحتی نمی توان آن را یک مفهوم نامید(۲۸).
لیوتار معتقد است:
ما در خلئی خاص زندگی می کنیم وزبانی نیست تا این خلاء را تشریح کند(۲۹).
در این اوضاع استفن کاتس دستور زبان پست مدرن را چنین می نویسد:
زبان پست مدرن باید مبهم، ایدئآلیستی، گنگ پیچیده وتخیلی باشد، زبانی غیر صریح، پیچ در پیچ که پیام های آن به راحتی قابل کشف ودریافت نباشد، ومستلزم ساختار شکنی ورمز گشایی باشد. زبانی که مخاطب به راحتی قادر به درک ودریافت محتوا ومضامین آن نباشد. زبان پست مدرن مستلزم استفاده از کنایه، طنز، استعاره، تجاهل، ابهام، ایجاز، ایهام، اشارات، تلمیحات، تناقضات، تقلید، کپیه برداری، کلیشه سازی، ابتذال (pastche)، تکرار، تمسخر، استهزاء، هجو، تردید، عدم قطعیت وخلاصه تمامی صنایع وبدایع ادبی اعم از نوشتاری وگفتاری است ولو آن که متضاد ونقیض هم باشند. البته به کارگیری تمامی این صنایع غالباً کار بسیار دشواری است، ولی در اکثر موارد صنعت ابهام وپیچیده گویی شیوه بسیار معمول وکارسازی است(۳۰).
اگر در سخنان سیاستم داران امریکایی نظر کنید نمونه روشنی برای این تاریکی وابهام خواهید یافت؛ تاریکی وابهامی که معلول تجلی قهر حق تعالی وفروبستگی ساحت قدس وظلمت وضلالت زمانه ماست؛ صلح، امنیت، مبارزه با تروریسم، دفاع از منافع، آزادی، حقوق بشر، جنگ، ضدجنگ، دموکراسی و... به راستی اینها به چه معناست؟ ما وارد دوره ای شده ایم که به قول تادگیتلین «غروب رؤیاهای مشترک » وبه بیان دورکهایم «بی هنجاری فراگیر » است.
کارکرد اصلی این ادبیات انتقال مفاهیم ومعانی نیست، بلکه تهدید، ایجاد ترس وتردید وتهییج تمایلات حیوانی وحیرت افکنی در مردم است که غیر انسانی ترین نوع مدیریت بر افکار عمومی ورفتار وعواطف مردم است.
نفی اندیشه های مرجع وفراروایت ها معیاری برای نقد نهادهای اجتماعی وقدرت سلطه جو باقی نمی گذارد، وهم ازاینرو، اریک هریسون ودیگران مرگآزادی ودموکراسی را اعلام می کنند.
این هرج ومرج که با اپراتوری رسانه ای پوشش می یابد، بستر کافی برای ظهور یک دیکتاتوری جهانی را فراهم می سازد.
دیکتاتوری سرمایه داری نه تنها بر جسم انسان ها سلطه می راند بلکه در روان، ذهن، احساس، نیازها وانتخاب های مردم نیز قدرت خود را نفوذ می دهد.
جست جوی بی پایان برای بازارهای جدید، تغییر سریع کالاها ودستکاری مداوم سلیقه مردم از طریق تبلیغات باعث ایجاد فرهنگ پسامدرنی گردیده که ویژگی آن وجود ناپایداری واندیشه های سطحی به جای معانی عمیق، مونتاژ واختلاف شیوه ها به جای اصالت وبالاخره ناهمگونی، کثرت گرایی، ناپیوستگی وهرج ومرج به جای فرا روایت های عقل وپیشرفت می باشد(۳۱).
در این آشفته بازار جهانی معنای امنیت روی کار آمدن دیکتاتوری است که در درجة اول با فشار تبلیغات وجنگ روانی همه را در مسیری که می خواهد به حرکت وچرخش در می آورد ودر مرحله دوم مخالفان وکسانی را که از این جریان ونظام خارج می شوند به عنوان یاغی، تروریسم ومخلّ نظم وامنیت جهانی مورد تهدید وتجاوز نظامی قرار می دهد.
۵. ستم پذیری توده ای
جامعة توده ای (mass society) جامعه ای است که همة مردمان آن یک رنگ وهمانند قالب زده شده اند. ستم پذیری توده ای به معنای هم آهنگی همة مردم در پذیرش ستم نیروی استکباری در حیات طبیعی(۳۲) است.
نیروی استکباری حیات طبیعی معاصر برای توده ای کردن ستم پذیری تمام وسایل جامعه پذیریی را به کار گرفته است. ابزارهای جامعه پذیری عبارت اند از خانواده، محیط های آموزشی، گروه هم سالان ورسانه ها.
جوامع امروز کمتر از چیزی به نام محیط خانوادگی به عنوان محل فراگیری رشد وتربیت بر خوردار است. سستی نهاد خانواده یک فاجعه غیر منتظره نیست، دست کم برای نیروی سلطهگر حیات طبیعی معاصر چنین نیست، بلکه یک برنامه حساب شده واز پیش تعیین شده است تا جایی که در سال های اخیر برای محو نقش سنتی مادر در خانواده وجای گزینی نقش اجتماعی مادر - یعنی مراکز دولتی یا خصوصی (سرمایه داری) که وظایف مادری را انجام دهند - به عنوان رفع تبعیض از حقوق زنان کنوانسیون می نویسند(۳۳).
محیط های آموزشی مدرسه ودانشگاه که اساساً در خدمت سرمایه داری است وبا آموزش آشکار علوم رایج وآموزش های پنهانی نظیر «درس اطاعت وکار تکراری طوطی وار» سلطه پذیری را درونی می کنند وافراد را برای زندگی(۳۴) برده وار در حیات طبیعی معاصر آماده می سازد.
در این شرایط چیزی از گروه هم سالان باقی نمی ماند، زیرا آن چه ارتباط در گروه هم سالان را جالب وجذاب می کند، تفاوت های فردی است که موجب آموختن چیزهای تازه می شود. اما در جامعه توده ای که همه همشکل هم اند، تعاملی پویا وجذاب صورت نمی گیرد وانسان ها در عین همانندی به تنهایی زندگی می کنند وهیچ کس چیزی برای عرضه به دیگری پیدا نمی کنند، در این فضا وقتی ارزش ها ی سرمایه داری حاکم شود، ریشه های خودخواهی تقویت می شود وهمه برای نفع مادی شخصی با دیگران رابطه وتعامل برقرار می کنند. ومعنویت نه تنها در رابطه انسان با مبدا متعال بلکه در رابطه ی انسان ها با یک دیگر نیز از میان می رود.
عامل دیگر جامعه پذیری یعنی رسانه، به شدت تأثیر گذار وجدی در ستم پذیری توده ای به کار می آید وحتی نقش خانواده وگروه هم سالان به نفع این عامل کاهش پیدا می کند.
بنابراین آرمان دموکراسی وآزادی که انسان غربی قرن ها به دنبال آن بوده، امروزه با نفوذ سرمایهداری بر اشخاص وافراد جامعه به آرمانی دست نیافتنی تبدیل شده است. وهمه مردمان در قفسی از امواج گوناگون اطلاعات اسیرند(۳۵) واین زندانی است که بندهای خود را نه بر دست وپا که بر عمیق ترین لایه های ذهن وروان توده های ستم پذیر آویخته است وعجیب این جاست که مردم جهان از این اسارت غافل نیستند بلکه می دانند ومی پذیرند وحرکتی نمی کنند. ساموئل هانتینگتون از کنفرانسی در نوامبر ۱۹۹۷ خبر می دهد که در آن متخصصان ودانشمندان تمام کشورها ومناطق عمده جهان گرد آمدند.
او می نویسد:
رهبران این کشورها که دست کم دو - سوم یا بیشتر جمعیت جهان را تشکیل می دادند به ایالات متحده به مثابه یک تهدید نظامی می نگریستند. آنها این کشور را تهدیدی برای هم گرایی، استقلال، رفاه وآزادی عمل شان در پی گیری منافع به حق شان می دیدند(۳۶). ولی هیچ حرکتی حتی در حد قطع رابطه از سوی این کشورها صورت نمیگیرد.
۶. شدت رنج وحیرت
قطع رابطة انسان از خداوند، تهی شدن روابط انسانی از معنویت ومحبت، لذت طلبی در دنیایی پر از رنج وزحمت ومحرومیت وستم وحیوانی شدن زندگی با ترویج شهوات ومصرف گرایی روح الهی انسان را که تشنه تجلی اسماء وشهود انوار حق تعالی است، ارضا نمی کند. بلکه موجب تنفر انسان از خود وخستگی وافسردگی واضطراب وروانپریشی می شود.
حیات طبیعی معاصر انسان را مثل یک کرم لجن زار در کثافت اوهام وهوس های پوچ فرو برده ودردمندی وسرگردانی او را به نهایت رسانده است.
اهالی این تمدن پوچ خود را زیر بمباران تبلیغات اقتصادی وسیاسی وتحریکات وتهیجات پیاپی تمایلات واز دست دادن اندیشه وارادة گم کرده اند.
مفهوم «خود» در دوره پست مدرن بر ساختة مجموعة متکثر وغیر متمرکزی از عوامل شخصیت ساز(۳۷) در رسانه ها، تبلیغات کالاهای مصرفی، شعارهای سیاسی، لذت های زودگذر، ارزش های در حال تحول، عدم تقید به اصول زیبایی شناسی وبسیاری از عناصر غیر متمرکز، متنوع، بی ثبات واضطراب زاست.
هویت انسانی از پندارپردازی نیروی استکباری شکل می گیرد وهیچ تعین وثباتی ندارد. در این شرایط انسان نه تنها نمی فهمد که چیست بلکه از درک این که چه چیز نیست هم ناتوان است وحتی توان وشعور تحقیر خود را از دست می دهد. زیرا کالاهای مصرفی فریبنده ورنگارنگ واطلاعات غرور آور وتلاش اقتصادی رمق سوز وبی وقفه برای تأمین نیازهای مصنوعی وموهوم او را چنان از خود بیگانه وگرفتار کرده است که مجال اندیشیدن به رنج های خود را نیز ندارد، تا جایی که برای التیام دردهای روحی ومعنوی خود به عرفان موهوم روی می آورد(۳۸).
۷. آغاز تجلی رحمت وهدایت با انقلاب اسلامی
این همه رنج وجور وستم بی تردید چندان ادامه نخواهد یافت وشاید آغاز یک پایان است؛ پایان تاریخ حیات طبیعی ودگردیسی معنوی انسان ودگرگونی به حیات طیبه، زیرا در گرداب بلاست که انسان متذکر می شود ودر شدت رنج واضطراب است که قادر مهربان را به یاد می آورد ونام های رحمت وجمال او را به تفکر می نشیند وتضرع می ورزد.
ژان بودریاد می گوید:
اگر ما در تاریخ دچار از خودبیگانگی شده ایم بنابراین پایان تاریخ چیزی نیست جز پایان از خود بیگانگی(۳۹).
اگر انسان متذکر حق شود خود را باز می یابد ودیگر حیات پست طبیعی را بر نمی تابد.
برای تغییر حیات طبیعی یا باید مستکبران را متحول کرد، یا مستضعفان را. اگر مستکبران تحول پذیرند که به تدبیر جامعه تحت ولایت الهی وتربیت مردم خواهند پرداخت وجامعه پذیرای تجلیات الهی خواهد شد، واگر مستضعفان تحول پذیرند، در حقیقت طبقة جدیدی به نام مجاهدان شکل می گیرد که برای مبارزه با مستکبران قیام می کنند.
معمولاً تحول مستکبران امکان پذیر نیست، ولی برای این که محبت ومسالمت اولین اصل اخلاقی در جامعه انسانی وحیات طیبه است. باید با امر به معروف ونهی از منکر مستکبران، سیر تحول حیات طبیعی به حیات طیبه را آغاز کرد. هم چنان که انبیا چنین بوده اند وابتدا مستکبران را فرا خوانده، به سراغ فرعون ها ونمرودها می رفتند، وپس از اتمام حجت وبرانگیختن خشم طاغوت ها وکمرنگ کردن نیرنگ تزویر آنان، مستضعفان را به جهاد فرا می خواندند.
در طول تاریخ معمولا پیامبران توفیق تحقق حیات طیبه را نیافتند. انقلاب اسلامی ایران که بر اساس الگوی قیام پیامبران شکل گرفت با ماهیت تحول حیات طبیعی به حیات طیبه(۴۰) امید به ظهور منجی را زنده کرد تا انسان های حیران ودردمند گرفتار حیات طبیعی معاصر را با طرح دیگری برای زندگی آشنا کند وآنها را برای ظهوری کامیاب در تحقق حیات طیبه آماده سازد.
بشر معاصر پس از قرن ها پیچ خوردن در گرداب حیات طبیعی به نهایت رنج نزدیک می شود. به همین علت امام خمینی هیچ گاه قصد گفت وگو با اندیشه های موجود یا قرار گرفتن بر مبانی آنها یا در چهارچوب مفهومی آنها را نداشت ونظریه سیاسی ولایت فقیه را طرح کرد وهمه انگیزه ونیات واعمال را در عبودیت ومعرفت وتقرب الهی معنا بخشید.
امام خمینی سعی نداشت که ادعا کند اسلام دموکراسی واقعی است، یا این که بر سوسیالیسم اولویت دارد، یا اسلام با علم سازگار است وغیره. در کار وی هیچ تلاش آشکاری برای پیوند دادن ویا حتی پرداختن به مفاهیم سیاسی مرتبط با گفتمان های ناسیونالیسم، مارکسیسم ولیبرالیسم دیده نمی شود. تنها با امام خمینی است که نقش گفتمان غربی به عنوان گفتمانی عام دستخوش تزلزل می گردد(۴۱).
او طرحی دیگر دراندیشه داشت وتجلی الهی درکل هستی موید او بود وبا کلام او که پژواک تفکری دیگر بود، همه چیز تغییر می کرد، وتحولی را برای نجات بشر از دام حیات طبیعی جهانی که در آستانه تحقق بود، نوید می داد. او در آغاز قیام خود به سال ۱۳۲۳ هجری شمسی اعلام کرد:
امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته وبرای قیام اصلاحی بهترین روز است(۴۲).
بعضی از محققان پنداشته اند که طرح تفکری دیگر وبنیادگرفتن تمدنی دیگر عین هماند(۴۳)، اما دقیق تر این است که این دو اثر تجلی اسماء الهی در انسان وکل هستی اند. تفکر وتمدن هم آهنگ با آن هر دو آثار یک موثر ومظاهر اسما الهیاند، پس عین هم نبوده بلکه ملازم هستند. البته در ادواری از تاریخ که در تجلی قهر وجلال است، به جای تفکر توهم نقشبند آگاهی شده وبه جای تمدنی متعالی، تباهی وسیاهی پدید میگردد. انقلاب اسلامی آغاز تجلی رحمت وجمال حق بود که در دوران تجلی قهر وجلال جلوه کرد ودر طبیعت غربی مدرن خورشید تفکر را در سپهر اندیشه بشری به طلوع آورد.
امام خمینی وتفکری که او منادیاش بود در زمانه ای به انقلاب اسلامی انجامید که جهان با جلوه ای دیگر از تجلیات الهی مواجه میگشت وغفلت ودنیاگرایی مدرنیته جای خود را به تردید وابهام پست مدرن وبازگشت به فطرت ودین ومعنویت می داد واین اندیشه شکل می گرفت که نظام جهان باید بر شالودة دینی جهانی بینان نهاده شود.
۸. تجلی رحمت وهدایت وتحول معنوی
تو گویی در آستانة دهة ۱۹۸۰ میلادی که شاهد پیروزی انقلاب اسلامی ایران بودیم، ندای حق برخاست وبار دیگر انسان ها به ساحت قدس الهی دعوت شد ند. یعنی بنابر سنت الهی که در شدت رنج وآمادگی تضرّع وتفکر انسان ها را مخاطب قرار می دهد، در دهه های پایانی قرن بیستم خداوندگار رحیم بر بندگان غفلت زده رحمت آورده است وعلیرغم غفلت وفسادهایی که حیات بشر را آلوده کرده است، واکنشی مثبت در جذبة الهی آغاز شده است. مورخان در تاریخ معاصر غرب، احیای دین را واکنشی «نومیدی حاصل از فروپاشی آشکار ارزشهای مدنی در سدة بیستم» دانسته اند.
پس از دهه هفتاد به بعد روی آوری به دین ومعنویت گرایی رونقی تازه یافته، تا آن جا که برخی از محققین با عبارت «تجدید حیات اندیشه مذهبی»(۴۴) از آن یاد کرده اند.
در امریکا، نسلی که در طی دهه ۱۹۷۰ هر گونه مذهب سازمان یافته را مردود می شمرد، امروز همراه با فرزندان خود به نیایشگاه ها باز می گردد یا به نهضت روزگار نو می پیوندد.
یهودیان تجدید نظر طلب که پنجاه سال پیش هر گونه اشاره به رویدادهای ماورای طبیعی را از کتاب های دعا حذف کرده بودند، اینک ارجاع مجدد به معجزات، اسطوره ها، وظهور مسیح را در دستور کار خود قرار داده اند.
مورمون ها (فرقه ای از مسیحیان) سال ۱۹۸۷ را به دلیل جذب ۲۷۴۰۰۰ گرونده جدید بهترین سال تاریخ ۸۵۱ ساله خود اعلام کردند.
جشنواره های محلی وناحیه ای مذهب شینتو در ژاپن، هم زمان با مراسم آیینی چرخه های زندگی وبازگشت به معابد، رونقی تازه یافته است.
جنبش «جوانان برای عیسی مسیح» که ده مرکز را در سرتاسر اروپا اداره می کند، در سال ۱۹۸۸ بیش از ۱۲۰۰۰ نفر را از سی وهفت کشور دنیا برای شرکت در یک مجمع بین المللی به کشور افریقایی بورکینافاسو (وُلتای علیای سابق) کشاند.
جوانان چینی واتحاد شوروی سابق به رغم فضای ضد مذهبی مدارس خود با کنجکاوی به مجامع مذهبی نظر دوخته بودند.
نوعی نیروی سیاسی توانمند بر اساس اصول گرایی اسلامی، ایران، افغانستان وکشورهای عرب را فراگرفته وطبقات متوسط غربی شده ترکیه ومصر را هم تحت تأثیر قرار داده است(۴۵).
هاروی کوکس استاد الهیات دانشگاه هاروارد می گوید:
پیش گویان سه دهه پیش تر که خبر از عقب نشستن مذهب در برابر تجدد می دادند، به هیچ وجه نمی توانستند روند احیای مجدد مذاهب را پیش بینی کنند(۴۶).
نظر سنجی های موسسة گالوپ نشان می دهد که علی رغم کاهش راهبان وراهبه ها رشد فزاینده گرایش به روحانیت ومعنویت دینی، ودعاخوانی در بین مردم مشاهده می شود:
در میان مردمی که گالوپ آنها را غیر مذهبی نامیده است، سی درصدشان گفته اند که مذهب نقش مهمی در زندگی شان دارد و۷۷ درصدشان به طور نامنظم به دعا ونیایش می پردازند(۴۷). تکاملی که در آستانه قرن بیست ویکم به تدریج در غرب شناخته شده ورواج پیدا می کند، عبادت خدا وایمان... در واقع زندگی معنوی نشانه جامعه سالم است(۴۸).
در این صعود معنوی استکبار دستور کار اصلی خود را فراموش نکرده ودین ومعنویت را هم به پندارپردازی گرفته است. بر مبنای رویکرد پست مدرن به وضعیت بشری میان علم، دین، معنویت، احساس، رویا، خیال وواقعیت ومجاز هیچ مرز مشخص نیست واین همه نه حقیقت یا واقعیت نما بلکه ممکن است انگاره ای برآمده از شرایط ومقتضیات روان شناختی وجامعه شناختی فرد تجربه گر باشد.
بنابراین، انسان می تواند دیندار واهل معنویت باشد، ولی کارکردهای اساسی دین تنها ارضای احساس معنوی ونیازهای متعالی انسان در ارتباط با نیروی آرامش بخش ماورائی است. معنویت گرایی با این ویژگی ها که به قول مارکس افیون توده هاست، از سوی دستگاه های فرهنگی استکبار حمایت می شود. دین های ساختگی وترویج مفاهیم معنوی مثل عشق، انسان دوستی وحالت عرفانی وبی تعلقی به دنیا در گروهایی که جوانان را به رقص وآواز ومستی وتخدیر سرگرم می کنند، نمونه هایی از این دست است. پاک ترین نمونه های استفاده پندار پردازانه در جهت سلطه پذیری از دین در فیلم مصائب مسیح ساخته بیل گیبسون از تولیدات هالیوود نمود یافته است. در این فیلم که سخت ترین جنایت ها وشکنجه ها به خواست بزرگان یهود وبه دست نظامیان بنی اسرائیل بر مسیح تحمیل می گردد، روح سلطه پذیری در صورت تقدس مسیحایی به پیروان این پیامبر تعلیم داده می شود. در سراسر این فیلم مسیح با اشتیاق همه رنج ها را به عنوان خدمت به خدای پدر می پذیرد وحواریون را از اعتراض باز می دارد ومادر او مریم که شاهد تمام رنج های مسیح است، خاموش می گرید وهیچ فریاد واعتراضی بر ستم های وحشیانه ابراز نمی دارد.
هر چند که این روح مسیحیت است، گزینش وتأکید نهادهای فرهنگی استکبار از یک ماجرای تاریخی که اصل آن مورد تردید است، بی غرض نیست.
به هر حال، امکاناتی برای تحقق یک حکومت معنوی جهانی فراهم است، ولی نیروی استکبار با همه توان از این امکانات برای تثبیت شالوده ها استیلا وسلطه گری استفاده می کند، وتنها مهدویت است که در تغییر این جریان مستضعفان را پشتیبانی می نماید وبه مجاهدان در جستجوی حیات طیبه تبدیل می کند.
۹. مهدویت
مهدویت این است که اعتقاد به امام زمان (علیه السلام) ومنجی جهانی مصدر اندیشه، عمل وحیات قرار گیرد. در حوزه خصوصی وعمومی زندگی این اعتقاد نقش فعال پیدا کند. از این جا آغاز می شود که انسان در خود تأمل کند ولایه های معنوی درون وجود خویش را کشف کند وبا گذر از «مفاهیم مدرن» و«ضد مفاهیم پست مدرن » به خودشناسی برسد. با این توفیق وتفکر نسبت خود را با خداوند یافته وبرای تحقق اراده او به مجاهدت روی آورد واز حیرت برآمده از نسیان وعصیان رها شود. اولین ویژگی مهدویت انسانیت است وتا انسان به حقیقت خود پی نبرد، به فلسفه فرج نخواهد رسید وندای حق را به درستی دریافت نخواهد کرد. اگر این چنین شد، آنگاه می تواند به حیات دروین یو اجتماعی بیندیشد وبا ایمان وعمل به سوی حیات طیبه حرکت کند. واین دقیقاً راه امام خمینی (ره) وانقلاب اسلامی است. مجاهدان محور تحول حیات طبیعی به حیات طیبه هستند. ومجاهدت باید در هر مرحله ای به تناسب همان مرحله صورت گیرد.
اگر نیروی استکبار بر شکاکیت تکیه می کند، نیروی جهادی باید بر یقیین ومعرفت اصرار ورزد. اگر آنها فراتر از نهادها، قواعد، رویه ها وهنجارهای بین المللی عمل می کنند با شیوه ای غیر از آن نمی توان مبارزه درخور ومعقولی داشت.
امروز که استکبار جهانی سازی را شعار خود کرده، باید از حکومت جهانی عدل حضرت حجت سخن گفت ودر این باب نظریه پردازی کرد، واز همه امکانات برای ترویج این اندیشه واین فلسفه بهره برد.
شواهدی از ندای حق ودعوت خداوند پیداست که از جمله تردید در بنیان های تمدن مدرن ورشد معنویت گرایی وپیروزی انقلاب اسلامی را می توان نام برد، این ها مقدمات فتح مطلق باب الله است.
استکبار از سویی هوش خود را از دست داده ودر برابر انقلاب اسلامی غضبناک، ستمگری خود را آشکار ساخته واز دیگر سو در ارزیابی قدرت بی رقیب خود پس از پایان جنگ سرد، مغرور شده واین هر دو یعنی غضب وغرور موجب بی پروایی در ستمگری شده وسبب زوال او را فراهم می کند. زیرا رنج وستم مردم را به جایی می رساند که برای رهایی حتی حاضرند جان بدهند واین روحیه که در فرهنگ اسلامی شهادت طلبی نامیده شده، حیاتی ترین سرمایه وسلاح مجاهدان است. شهادت طلبی هم ایمان به خداوند قادر متعال وجهان دیگر وحیاتی برتر را در آنها شکوفا می سازد وهم خالصانه ترین وشکست ناپذیرترین اعمال مجاهدانه را به ظهور می رساند. این دو ویژگی مجاهدان، ارکان حیات طیبه است.
استراتژی مجاهدان برای تحقق حیات طیبه گسترش ارزش های بنیادین انقلاب اسلامی در کل جهان است. که در فرهنگ سیاسی امام خمینی صدور انقلاب نام گرفت.
نخستین پیام انقلاب برپایی حکومت اسلامی نیست، بلکه پیش از آن نفی ستم وفساد است. افرادی که از درون فاسد باشند، از فساد ستمگران در عرصه عمومی نیز تمکین می کنند وکسانی که به تبعیت از ندای پاک فطرت گوش جان می سپارند، سلطه مستکبران را بر نمی تابند.
این پیام انقلاب اسلامی، پاسخ خداوند به حیرت تاریخی بشری است که امروز همه دست آوردهای تمدن متورم غرب را تهی می یابد. پیام انقلاب اسلامی به راستی می تواند مستضعفان جهان را از وضعیت سلطه پذیری خارج می سازد، پایه های استکبار جهانی را متزلزل کند مجاهدان را تا گشایش تمام فرو بستگی های تاریخ حیات بشر که بر هم انباشته شده، به پیش برد.
امروز دیگر نیازی نیست که منتظر فاجعه وفراگیری ظلم وجور در جهان باشیم؛ فاجعه پیش از این رخ داده است. اکنون باید به تفکر وتضرع بر آستان الهی روی آوریم وبر ستم ها وسیاهی ها فریاد کشیم وتاریخ حیات طبیعی را با طرح وتفکر حیات طیبه به پایان رسانیم.

پایان مقاله

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) امام خمینی، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۲، چ اول، ص ۸۵ و۹۵.
(۲) آیة الله العظمی الامام الخمینی، تعلیق علی فصوص الحکم لابن عربی، بیروت، دارالمحجة البیضاء ۱۴۲۲، چ اول، ص ۱۲.
(۳) همان، ص ۴۲.
(۴) سوره انعام، آیه۷۱.
(۵) عبدالله جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸، چ ۲، ص ۲۷۲.
(۶) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۳.
(۷) سوره اسراء، آیه ۵۶.
(۸) سوره اسراء، آیه ۸۲.
(۹) میزان الحکمه، ج ۱، باب ایمان، ح ۱۴۰۷.
(۱۰) همان، ح ۱۴۲۸.
(۱۱) همان، ج ۱۰، باب تفکر، ح ۱۶۱۹۳.
(۱۲) سوره نحل، آیه ۹۷.
(۱۳) مرتضی مطهری، مجموع آثار، انتشارات صدرا بی تا، ج ۲، ص ۳۳۷.
(۱۴) محمد تقی مصباح یزدی، جامعه وتاریخ از دیدگاه قرآن، چاپ ونشر بین المللی سازمان تبلیغات اسلامی، ۳۷۸۱، چ ۱، بخش دوم.
(۱۵) محمدتقی جعفری، ترجمه وتفسیر نهج البلاغه، جلد ۴، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۷۵۱۳، چ ۳، ص ۶۲.
(۱۶) (وما أرْسلْنا فی قریةٍ من نبی اِلاّ اَخَذْنا اهلَها بالباسآء والضرّاء لَعَلَّهُم یضرَّعون)، سوره اعراف، آیه ۹۴.
(۱۷) سوره زخرف، آیه۱۵.
(۱۸) سوره قصص، آیه ۳۸.
(۱۹) محمد حسین رفیعی، آن سوی جهانیسازی، نشر صمدیه، ۱۳۸۱، چ ۱، ص ۲۰.
(۲۰) ابراهیم متقی، تحولات سیاست خارجی آمریکا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹، چ ۱، ص۱۸۳.
(۲۱) نعام چامسکی، دموکراسی بازدارنده، ترجمه: محمدرضا تاجیک، انتشارات کیهان، ۱۳۸۲، چ اول، ص ۷۵۴.
(۲۲) سوره حشر، آیه۱۹.
(۲۳) محمد ضمیران، اندیشه های فلسفی در پایان هزاره دوم، انتشارات هرمس، ۱۳۸۰، چ ۱، ص ۵۳.
(۲۴) چارلز. بی. هَندی، عصر تضاد وتناقض، ترجمه محمود طلوع، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۵۱۳۷، چ ۱، ص ۳۸۴.
(۲۵) حمید رضا مظاهری سیف، «چیستی علم از منظر قرآن»، ماهنامه علمی - تخصصی معرفت، آبان ۱۳۸۳، شماره ۸۳.
(۲۶) نک: سیاست پردازی ونیرنگ بخش۶؛ آنسوی جهانی سازی، ص ۳۱؛ ادوارد برمن، کنترل فرهنگ ترجمه، چاپ نشر نی.
(۲۷) مسعود رضوی، پایان تاریخ، انتشارات شفیعی، ۱۳۸۱، چ ۱، ص ۱۷۲.
(۲۸) جان. آر. گیبیتر وبوریمر، سیاست پست مدرنیته، فصل چهارم، ترجمه منصور انصاری، انتشارات گام نو، ۱۳۸۰، چ ۱،.
(۲۹) محمد ضمیران، اندیشه های فلسفی در پایان هزاره دوم، انتشارات هرمس، ۱۳۸۰، چ ۱، ص ۴۲۱.
(۳۰) استفن کاتس، چگونه پست مدرن حرف بزنیم وپست مدرن بنویسیم؟ ترجمه حسین علی نوذری در کتاب پست مدرنیته وپست مدرنیسم، انتشارات نقش جهان، ۱۳۷۹، چ ۱، ص ۱۰۹- ۱۱۰.
(۳۱) کیت نَش، (جامعه شناس سیاسی معاصر)، جهانی شدن، سیاست، قدرت، ترجمه محمدتقی دلفروز، انتشارات کویر، ۱۳۸۰، چ۱، ص ۵۸.
(۳۲) ایان مک لین، فرهنگ علوم سیاسی آکسفور، ترجمه حمید احمدی، نشر میزان، ۱۳۸۱، چ ۱، ص۱۷۵.
(۳۳) «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان»، ترجمه مریم شاعری، فصل نامه کتاب نقد، زمستان ۸۲، شماره ۲۹، ص ۵ - ۲۰.
(۳۴) الوین تافلر، موج سوم، ترجمه شهیندخت خوارزمی، نشر فاخته، ۵۱۳۷، چ ۱۱، ص ۴۲.
(۳۵) نک: فرانک وبستر، نظریه های جامعه اطلاعاتی، ترجمه مهدی داودی، انتشارات وزرات خارجه، ۱۳۸۲، چ اول، فصل ششم: مدیریت ودستکاری اطلاعات.
(۳۶) ساموئل هانتینگتون، فرهنگ، قدرت ودموکراسی، در کتاب «جهانی شدن قدرت ودموکراسی» گردآوری: مارک پلاتنر والکساندر اسمولار. ترجمه: سیروس فیضی واحمد رشیدی، انتشارات کویر، ۱۳۸۳، چ ۱، ص ۴۶.
(۳۷) نک: سیاست پست مدرنیته، فصل چهارم.
(۳۸) حمیدرضا مظاهری سیف، نقد عرفان پست مدرن، فصلنامه کتاب نقد، تابستان ۸۴، شماره ۵۳.
(۳۹) اندیشه های فلسفی در پایان هزاره دوم، ص ۵۳.
(۴۰) ن. ک: حمید رضا مظاهری سیف، «اهداف انقلاب ورسالت نسل سوم»، ماهنامه رواق اندیشه، فروردین ۸۳، شماره ۲۸ هم چنین حمید مظاهری سیف «تعریف نسل سوم»، ماهنامه زمانه، فروردین واردیبهشت ۱۳۸۴، شماره ۳۱ و۳۲.
(۴۱) بابی سعید، هراس بنیادین، ترجمه غلامرضا جمشیدی ها وموسی عنبری: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹، چ ۱.
(۴۲) صحیفه امام، ج اول، موسسه تنظیم ونشر آثار امام، ۱۳۷۸، چ ۱، ص ۲۳. پیام به علما وملت ایران ودعوت به قیام، ۵۱ /۲ /۱۳۲۳.
(۴۳) داوری اردکانی، تمدن وتفکر غربی، نشر ساقی، ۱۳۷۹، ص ۳.
(۴۴) اشپیگل فوگل، تمدن مغرب زمین، جلد دوم، ترجمه محمدحسین آریا، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰، چ ۱، ص۰۵۱۳.
(۴۵) جان نیزبیت وپاتریشیان آبردین، دنیای ۲۰۰۰، ترجمه ناصر موفقیان، نشر نی، ۱۳۷۸، چ اول، ص ۳۱۸ و۳۱۹.
(۴۶) همان، ص ۳۱۹.
(۴۷) همان، ص۵۴۲.
(۴۸) حمید مولانا، ظهور وسقوط مدرن، نشر کتاب صبح، ۱۳۸۰، چ ۱، ص ۲۵-۴۲.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم