صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۲۲۹) تنها راه (۲) مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه)
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۲۲۹) تنها راه (۲) مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه)

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: صادق سهرابی منبع منبع: فصلنامه انتظار تاريخ تاريخ: ۳۱ / ۴ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۷۸۸ نظرات نظرات: ۰

تنها راه (۲) مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه)

صادق سهرابی
فصلنامه انتظار ۱۳۸۱-شماره (۴)

در شماره ی قبل سخن از داستان انسانی بود که قدر واستمرار وارتباطِ گسترده ی او، گزارش از عظمت او می دهد. همان گونه که کارخانه ای با عظمت، نیازمند مهندس توان مند وکارا است، انسان، با این شاخصه ها، ناچار وناگزیر از رهبر وهدایت کننده ای آگاه وآزادِ از کشش ها است، تا او را به افق های متناسبِ با استعدادهای سرشار وبی نهایت آدمی به جریان انداخته وهدایت کند. رهبر دل سوز ومهربانی که خود، خلیفه وجانشین خدا است، ووصیّ اوصیاء، وحافظ اسرار الهی، وبقیّه الله، وانوار زاهره ودرخشان، وفرزندِ نشانه های درخشان وخیره کننده، وفرزند خاندان پاک ومطهر، وجایگاه استقرار علوم نبویّ ومرکز علم های نبیّ اکرم است.
وبا بیان ویژگیهایِ شاخصه های دیگرِ آن اُسوه ی سترگ، می رویم تا خوشه های معرفت را در سبد قلب وجان خویش آذین کنیم ودر گروه راه یافتگان آستانِ «باب الله» ودرگاه خدا راهیاب شویم.
السلام علیک یا بابَ الله الّذی لایُؤْتی إلاَّ منه؛
سلام بر تو که آستان ودرگاه خدا هستی وتنها، از آن آستان می توان به سوی تو راه یافت.
اگر به خانه ای بخواهی درآیی، چاره آن است که از در آن وارد شوی. در کلام خدا آمده است: (... واْتوُا البیوت مِنْ أبْوابها...)(۱)
«مَنْ أتاکم نجی ومَنْ لم یأْتکم هلک»(۲) هر کس به نزد شما آید تا معبود خویش را بجوید ونحوه ی سلوک خویش را به چنگ آورد، او نجات یافته است واگر از این درگاه وباب، وارد نشود، هلاکت اش، حتمی وقطعی است.
آنانی که با «غار» آشنایی دارند، این معنا را بیش تر درک می کنند. در غار، بی حساب نمی شود به راه افتاد؛ زیرا، ورود از هر دریچه ای، غارپیما را در فضای خاصّی وارد خواهد کرد. نیز اگر در بیابان، سرگردان مانده باشی وبدون حساب، به این سو وآن سو بروی، چه بسا، مرگ را در آغوش کشی. شیطان ها، برای به انحراف کشاندنِ انسان ها، باب های فراوانی را در کنار هر باب اصلیِ هدایت گشوده اند وآن ها را آراسته اند تا دل فریب تر باشند واین گونه می خواهند در فضای شلوغ، با شعارهای فریبنده از «سبیل الله» افراد را باز دارند.
«باب»، نقطه ی آغاز است وسرنوشتِ هر حرکتی را رقم می زند، از این رو، باید هر «باب» وهر «آستان» را انتخاب نکرد.
نجات، فقط، در گرو آن است که از این «باب» به در آیی ووارد شوی: «مَنْ أتاکم نجی»؛(۳) زیرا (تو) به سوی خدا نشانه می روی و«باب الله» هستی وبه سوی او دعوت می کنی ومی خوانی.
قرآن می فرماید: (قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیره أنا ومَنِ اتّبعنی)(۴)؛ بگو این، راه من است. همه ی مردم را به سوی خدا دعوت می کنم، من وپیروان ام بر بصیرتی (بزرگ) هستیم.
از امام باقر (ع) روایت شده است که «مقصود از این آیه، حضرت رسول (ص) وامیرمؤمنان علی (ع) وامامان پس از آن حضرت هستند»(۵).
«وعلیه تَدُلُّون»:
شما مردم را به سوی او راهنمایی می کنید وبر تمام راه ها، آگاه هستید وراه وچاه را می شناسید ونحوه ی حرکت ومسیر حرکت وموانع راه را می دانید. «وبه تؤمنون»؛(۶) شما سرشار از عشق به خدایید.
«وله تُسلّمون»؛(۷) وتسلیم او هستید.
«بأمرِهِ تَعمَلُون»؛ وشما به امر خدا عمل می کنید. شما، از تمامی کشش ها وجاذبه های دروغین، به دور هستید. وهمه ی اَعمال شما از امر خدا سرچشمه یافته است.
«وإلی سبیله تُرْشِدُون»؛ وبه راه وسبیل خدا ارشاد می کنید. دلالت وراهنمایی شما سبب می شود که جهت وسمت وسو، گم نشود، وارشاد به سبیل وراه هم سبب می شود که در میان مسیر، استمرار واتّصال به حق ورشد، قطع نشود.
ای معصوم از خطا وگناه! «با تو آغاز می کنم وبا تو ادامه می دهم»! بی تو، هرگز! «معکم معکم».(۸)
«وبقوله تَحکمُون»(۹) وشما در تمامی این راه، مطابق سخن خداوند حکم می کنید. من، با هستی وبا خودم واستعدادهایم و... با ارتباطهای فراوان وپیچیده، تنیده شده ام وهمه ی این ها قانون مند است. اگر براساس قوانین حاکم بر آن ها، گام بزنی وارتباط برقرار کنی، همراه وهماهنگ با نظام هستی خواهی شد واگر بدون «حذر» وبی گُدار به راه افتی، درگیری ها ورنج های فراوان به بار می آوری – (فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً)(۱۰) – تا آن جا که زندگی، جز رنجِ خشک وبی حاصل نخواهد بود، ولی این شمایید که با حکم خدا وقانون الهی، تمامی راه را تبیین می سازید وارشاد شما، همراه با احکام وقوانین حقیقی والهی است.
«وسَعَدَ مَنْ والاکُم»(۱۱)؛ واین گونه است که سعادت بشر با دوستی وپیروی از شما گره خورده است، از آغاز تا ادامه ی آن.
«وهَلَکَ مَنْ عاداکُمْ»؛ وهلاکت انسان، با عداوت وبیگانگی از شما همزاد گشته است.
از این رو می یابیم که سلام، فقط، بر قامت بلند تو می سزد وتسلیم بر آستان تو می سازد: «السلام علیک یا بابَ الله الذی لایُؤْتی إلاّ منه».
اگر به این درگاه آمدی (مَنْ أتاکُم...) آنان با «دعوت الی الله» و«دلالت به سوی او» همراه با «ایمان» (تؤمنون به) و«اسلام» (تسلمون له) و«عملِ خود» (تعملون بأمره)؛ «ارشادِ» بشر را (ترشدون إلی سبیله) براساسِ «احکامِ» خدا (تحکمون بقوله) بر دوش خواهند کشید وسعادت بشر را تأمین خواهند کرد واز هلاکت ابدی نجات خواهند داد.
«السلام علیک یا سبیلَ الله الذی مَنْ سلک غیره هلک»؛ سلام بر تو ای راه خدا که اگر کسی غیر از آن برود، هلاک خواهد شد.
همه ی راه ها را تجربه کرده است و«سراب» بودن آن ها را دریافته است وچنگال خونین شیطان ها را بر گلوی خود حسّ می کند وپایان تاریخ(۱۲) را در «گنداب وسرابِ» لیبرال – دموکراسی رؤیت می کند وبه دنبال منجی خود، دست وپا می زند. گرچه هنوز نوچه های شیطان، با زرق وبرق ها وادبیات پرطمطراق، سعی دارند پوسیدگی وگند آن بت ها را پنهان سازند، ولی تا کی؟
آنان، لیبرال – دموکراسی را کامل ترین وبزرگترین دستاوردِ بشر ونخبگان می دانند وهمه را با قدرت امپراتوری تبلیغات وزور، به آن «معبد» فرا می خوانند ومخالفان را تهدید به مرگ می کنند(۱۳)، ولی بشر، همه ی راه ها را از استبداد پادشاهی یا استبداد دموکراسی غربی، پیموده واینک چشم انتظار «تنها راه» سعادت است.
ما اگر در هر راهی قدم گذاریم، جزء طرح دشمن وشیطان ها قرار گرفته ایم وآسیاب او را چرخانده ایم. تو خود هم «باب الله» هستی وهم «سبیل الله». از این آستان وارد شدن ودر این مسیر وراه حرکت کردن، یعنی این که آغاز وادامه ی همه ی مراحل، از شما وبا شما است وبدون این، هلاکت، حتمی است؛ زیرا، شما، بر تمام راه، آگاه، واز کشش ها آزاد هستید. در دعوت ودلالت وارشاد به راه خدا، هیچ کاستی وجود ندارد، تنها، بسته به انتخاب واقدام من است که «مَنْ أتاکم نجی».
امام صادق (ع) فرمود: «خدا، خودداری وامتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد، پس برای هر چیزی، سبب ووسیله ای قرار داد وبرای هر سببی، شرح وگشایش مقرّر داشت وبرای هر شرحی، نشانه ای – دانشی – گذاشت وبرای هر نشانه، دری وبابی گویا نهاد. عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت ونادان حقیقی، کسی است که به این در واقف نگشت. این بابِ گویا، رسول خدا (ص) است وما».(۱۴)
امام صادق (ع) می فرمایند:... إنّ الله تبارک وتعالی لَوْ شاءَ لَعرَّفَ العبادَ نَفْسَه ولکن جَعَلنا أبْوابَهُ وصِراطَهُ وسبیلَهُ والْوَجْهَ الَّذی یُؤْتی منه...؛ خدای تبارک وتعالی اگر می خواست، خودش را بی واسطه به بندگان اش می شناسانید، ولی ما را «ابواب» و«صراط» و«سبیلِ» و«وجه الذی یؤْتی منه» قرار داد. کسانی که از ولایت ما، رو گردانند ودیگران را بر ما ترجیح دهند، از صراط مستقیم منحرف اند وهرگز، راه اهل بیت: با راه غیر آنان برابر ومساوی نخواهد بود. آنان، خود، محتاج پناهندگی به دیگران اند. وآنان، به سوی چشمه های آبی کدر که آبراهِ خود را از آب های ضعیف وکدر دیگر می گیرد، رفته اند. کسانی که سوی ما – اهل بیت (ع) – آمدند، به سوی چشمه های صاف وزلال آمدند که آب اش، به امر پروردگار، جاری است وتمامی ندارد وهرگز خشک وبی آب نمی گردد.(۱۵)
ابوحمزه می گوید: امام باقر (ع) به من فرمود: «ای اباحمزه! هر کدام از شما که می خواهد فرسخی را پیماید، برای خود راهنما وبلدی را اختیار می کند. از آن جا که تو به راه های آسمان جاهل تر ونادان تری تا به راه های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن.».(۱۶)
محمد بن مسلم می گوید، از امام باقر (ع) شنیدم که فرمودند: «هر کس دینداری خدای (عزَّ وجلَّ) را کند، به وسیله ی عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند، ولی امام وپیشوایی که خدا آن را معیّن کرده، نداشته باشد، زحمت اش پذیرفته نمی شود واو گمراه وسرگردان است وخدا، اَعمال او را مبغوض ودشمن می دارد.
داستان او، همانند داستان گوسفندی است که از چوپان وگله ی خود، گم شده وتمام روز، سرگردان راه می رود وبرمی گردد. چون شب فرا رسد، گله ای با شبان به چشم اش آید، به سوی آن رفته وبه آن فریفته می شود وشب را در خواب گاه آن گله به سر می برد، چون چوبان، گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده، گله وچوپان را، ناشناس بیند. باز متحیّر وسرگردان در جست وجوی شبان وگله ی خود باشد که گوسفندانی را با چوپان اش ببیند. به سوی آن رود وبه آن فریفته گردد. شبان، او را صدا زند که «بیا وبه چوپان وگله خود پیوند که تو سرگردانی واز چوپان وگله ی خود گمگشته ای». پس ترسان وسرگردان وگمراه، حرکت کند وچوپانی که او را به چراگاه رهبری کند ویا به جایش برگرداند، نباشد. در همین میان، گرگ، گم شدن او را غنیمت شمارد واو را بخورد.
به خدای محمد قسم! کسی که از این امّت باشد وامامی هویدا وعادل از طرف خدای (عزَّ وجلَّ) نداشته باشد، چنین است. او، گم گشته وگمراه است واگر با این حال بمیرد، با کفر ونفاق مرده است.
بدان ای محمد! که پیشوایان جور وپیروان ایشان، از دین خدا برکنارند. خود گمراه اند ومردم را گمراه کنند. اعمالی را که انجام می دهند، چون خاکستری است که تندبادی در روز طوفانی به آن بتازد، از کردارشان چیزی دست گیرشان نشود، این است گمراهی دور.».(۱۷)
انسانِ گمراه وسرگردان از مسیر هدایت خارج شده، این گونه، طعمه ی گرگ ها وشیطان ها خواهد شد. ابلیس، قَسم یاد کرده است که بر سر راه مستقیم خدا کمین خواهد کرد: (لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمستقیم)(۱۸)
وبا جدّیت تمام اِعلام کرده است که من، در زمین، با تزیین وبزک ها، همه ی بندگان، جز بندگان «مخلص» را می فریبم: (لَأَزیّنَنَّ لَهُمْ فِی الأْرْضِ ولَأُغْوِیَنَّهُمْ أجمعین * إلاَّ عبادَکَ منْهُم الْمُخلَصین)(۱۹). در این فضایِ ارتباطهای پیچیده وتأثیر وتأثّرها، دشمنان قسم خورده اند که اهتمام آنان به «تزیین واغوا»ی همگان است. آیا می توان بی حساب وبدون راهنمای «آگاه وآزاد» به راه افتاد؟ آیا می توان هر راهی را تجربه کرد واز ضربه های مرگ بار، در امان بود، مخصوصاً که بسیاری از راه ها، راه بازگشت ندارد ویا بسیار دشوار است؟!
از این رو می بینیم که قرآن، خطاب به بشر می فرماید: (یا بنی آدَمَ لایفْتِنَنَّکُمُ الشّیطان کما أخْرجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسهُما لیُریها سَؤْاتهما إِنَّهُ یراکم هُو وقَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ إنَّا جَعَلْنا الشیاطین أوْلیاءَ لِلَّذین لایُؤْمِنُونَ)؛ ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریب تان دهد، آن گونه که پدر ومادر شما را از بهشت بیرون راند، در حالی که با وسوسه ی خوردن از آن درخت، لباس را از تن آن دو بَر کَند تا بدی هایشان را بر آنان آشکار کند. همانا، شیطان وقبیله اش، شما را از آن جا که آنان را نمی بیند، می بیند. ما، شیاطین را سرپرستان کسانی که ایمان نمی آورند قرار دادیم.
در بیانات نورانی حضرات معصوم، سلام الله علیهم اجمعین، به اهمّیت فرایند «آمد وشد» شیطان ونحوه ی ورود وخروج او ورصدهایش اشاره شده است. آنان فرموده اند:
«اَلّلهمَّ إِنّا نعوذ بک» بار خدایا! ما به تو پناه می بریم «من نَزعاتِ الشیطان الرجیم» از تباه کاری ها – یا وسوسه ها – ی شیطان رانده شده «وکیدِهِ» واز حیله ی او «ومکائِدِه» ومکرهای او «ومن الثقه بِأَمانیِّهِ» واز تکیه واطمینان به آرزوهای او «ومَواعیده» ووعده های او «وغرورهِ» وفریب او «ومصائِدِهِ» ودام های او «وأَنْ یُطْمِعَ نَفْسَهُ فی إضْلالِناعَنْ طاعتک» واز این که در گمراه کردن ما از طاعت تو، طمع می کند و«وامْتِهانِنا بمعصیتک» واز خوار ساختن ما به معصیت کردن تو «أَوْ أنْ یَحْسُنَ عِنْدَنا ما حَسَّنَ لَنا» یا نزد ما نیکو باشد چیزی – گناهی – که او برای ما نیکو می نماید «أوْ أنْ یَثْقُلَ عَلَیْنا ما کَرَّهَ إِلَیْنا» یا بر ما سنگین آید چیزی – اطاعت – را که او در نظر ما زشت گرداند... تا آن جا که حضرت سجّاد می فرمایند:
«اَللهمَّ وما سَوَّلَ لَنا مِنْ باطِلٍ فَعَرَّفْناهُ» بار خدایا! باطل ونادرستی را که – شیطان – برای ما می آراید، به ما بشناسان «وإِذا عَرَّفْناهُ فَقِناهُ» وچون آن را به ما شناساندی، ما را از آن نگه داری کن «وبَصِّرْناهُ ما نُکائِدُهُ بِهِ» وما را به چیزی بصیرت ده وبینا فرما که شیطان را کید کنیم وفریب دهیم «وَأَلْهِمْنا ما نُعِدُّهُ لَهُ» وما را به آن چه که خود را آماده سازیم، مُلْهَم ساز والهام بده «وَأَیْقِظْنا عَنْ سِنّهِ الْغَفْلَهِ بالرُّکون إلیه» واز خواب غفلت که باعث اعتماد ومیل به او است، ما را بیدار گردان «وأحْسِنْ بِتَوْفیقِکَ عَوْنَنا علیه» وبا توفیق خودت، ما را بر مخالفت با او، به خوی وبا احسن وجه یاری فرما(۲۰)
در این دعا می بینیم که چگونه بر مراحل معرفت به تسویل شیطان ووقایه ونگهداری خدا وبصیرت والهام بر عدّه وعُدّه ویقظه وبیداری از غفلت واعتماد بر شیطان وطلب کمک ویاری وکسب توفیق الهی در مقابله ی با شیطان، تکیه دارند. این همه، حاکی از پیچیده عمل کردن حریفِ هوشیار – شیطان مکّار – است.
در دعای دیگر می فرماید: «وأعِذْنی وذُرّیَّتی مِنَ الشیْطانِ الرَجیم؛ من وفرزندان ام را از شیطان رانده شده پناه ده «فَإنَّکَ خَلَقْتَنا وأَمَرَتَنا ونَهَیْتَنا ورَغَّبْتنا فی ثَوابَ ما أَمَرْتَنا ورَهَّبْتنا عِقابَهُ؛ زیرا، تو، ما را آفریدی وبه – نیکی ها – امر کردی و– از زشتی ها – نهی فرمودی ودر پاداش آن چه ما را امر کردی، راغب وخواهان ساختی واز کیفر آن ترسانیدی «وجَعَلْتَ لَنا عَدُوّاً یَکیدُنا» وبرای ما دشمنی قرار دادی که با ما مکر می کند «وسَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلی ما لَمْ نُسَلِّطْنا عَلَیْهِ مِنْهُ» او را درباره ی ما تسلّط وتوانایی دادی بر آن چه ما را بر آن درباره ی او تسلّط ندادی «أسْکَنْتَهُ صُدُورَنا» او را در سینه های ما جا دادی «وأَجْرَیْتَهُ مَجاری دِمائِنا» ودر رهگذر خون های ما، روان گردانیدی «لایَغْفُل إِنْ غَفَلْنا» از ما غفلت نمی کند، اگرچه ما از او غافل شویم «لاینسی إِنْ نَسینا» ما را از یاد نمی برد، گرچه ما او را فراموش کنیم «یُؤْمِنُنا عِقابک ویُخَوِّفُنا بِغَیْرِک» ما را از کیفر تو، ایمن می سازد واز غیر تو می ترساند «واِنْ هَمَمْنا بِفاحِشَهٍ شَجَّعَنا عَلَیْها» واگر آهنگ کارهای زشت کنیم ما را بر آن زشتی ها تشویق می کند وجرئت می بخشد «وإِنْ هممنا بعمل صالح ثبَّطنا عنه» واگر آهنگ کار شایسته ای را کنیم، ما را از آن باز می دارد «یَتَعَرَّضُ لَنا بالشَّهَواتِ» ما را به خواهش ها وگناهان می طلبد ودر معرض گناهان قرار می دهد. «ویَنْصِبُ لَنا بالشُّبُهاتِ» وشبهه ها، برای ما بر پا می کند.(۲۱)
در این جا، سخن از «عدوّی» است که «کید» می کند وقلمرو فعّالیّت وتوانایی هایش، سکونت در «صدور» و«جریان در مجاری خون» است و«غفلت ونسیان» ندارد وراه کارهایی مانند ایمن ساختن از عقاب الهی وشجاعت بخشی در انجام دادن گناه وبازداشتن از عمل صالح دارد. شیطان، وجود انسان را با شهوات شخم می زد تا بستری آماده برای نصب ورشد شبهات بیابد و....
نجات انسان از دست شیطان مکّار ونیرومند، بدون وجود یک راهنمای «آگاه وآزاد» قابل تصوّر نیست. آنان که با نظام هستی هماهنگ شده اند ووجود خود را در اختیار یک راهنمای کامل قرار داده اند، مس وجود را طلا کرده اند ودر زندگی سود فراوان برده اند، ولی آنان که از اهل بیت: دور افتاده اند و«باب الله» را نکوبیده اند ودر «سبیل الله» گام ننهاده اند، خوراک آماده ی شیطان ها شده اند وسرمایه ی زندگی را باخته اند.
عدّه ای، با این که خدا می فرماید: (إِنَّهُ عدوٌّ مبین) و(واتّخذوه عدوّاً) در کمال ناباوری، شیطان را بهترین دوست خود می شمارند ودر خلوت وجلوت، دل در غمزه ی او نهاده اند: (انّهم اتّخذوا الشیاطینَ أوْلیاءَ مِن دون الله ویَحْسبونَ أنّهُمْ مُهْتَدونَ)(۲۲) تنها، در «سبیل الله الذی...» در راهی که منتهی به خدا می شود، باید گام زد وبه فرمان آن جلودار زمان وآگاه بر تمام راه وآزاد از کشش ها، باید بود، که «مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَکَ». خارج از آن راه، شوره زار وهلاکت مرگ بار است.
 

 

 

 

 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

۱) بقره: ۱۸۹.
۲) زیارت جامعه کبیره.
۳) زیارت جامعه ی کبیره.
۴) یوسف: ۱۰۸.
۵) شرح زیارت جامعه ی کبیره، شبّر، ص ۸۱ (نقل از اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب فیه نکت ونتف من التنزیل فی الولایه، رقم ۶۶، ص ۴۲۵)
۶) زیارت جامعه ی کبیره.
۷) همان.
۸) زیارت جامعه.
۹) همان.
۱۰) طه: ۱۲۴.
۱۱) زیارت جامعه.
۱۲) پایان تاریخ وآخرین انسان، فوکویاما.
۱۳) اشاره به نامه ی تعدادی از روشنفکران آمریکا در حمایت از جنگ طلبی سران آمریکا.
۱۴) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۵۹، ج ۷.
۱۵) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۶۰ و۲۶۱، ح ۹.
۱۶) همان، ص ۲۶۱، ح ۱۰.
۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ح ۸، ص ۲۵۹ – ۲۶۰.
۱۸) اعراف: ۱۶.
۱۹) حجر: ۳۹ – ۴۰.
۲۰) صحیفه ی سجادیه، دعای هفدهم (پناه بردن به خدا از شیطان).
۲۱) صحیفه ی سجادیه، دعای ۲۵ (دعا برای فرزندان).
۲۲) اعراف: ۳۰.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم