صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۱۳۹) بيعت؛ سازوكار مشاركت سياسى مردم در حكومت مهدوى
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۱۳۹) بيعت؛ سازوكار مشاركت سياسى مردم در حكومت مهدوى

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: خدامراد سليميان تاريخ تاريخ: ۱۲ / ۷ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۴۸۳ نظرات نظرات: ۰

بيعت؛ سازوكار مشاركت سياسى مردم در حكومت مهدوى

چكيده
در حكومت جهانى مهدى موعود عليه السلام، آرمان بلند تشكيل جامعة بزرگ بشرى وخانوادة انسانى به حقيقت مى رسد وآرزوى ديرينة همة پيامبران، پيشوايان، شايستگان وانسان دوستان برآورده مى شود.
مردم در نظام سياسى اسلام، پس از قانون ورهبر، ركن اساسى حكومتند وبر خلاف حكومت هاى استبدادى، از منابع اصلى قدرت سياسى، شمرده مى شوند ودر اين ميدان، سهمى مهم بر عهده دارند. در مسائل مهم سياسى نظر مى دهند وهرگز بى تفاوت نمى مانند. پذيرش واطاعت (مقبوليت) وپشتيبانى وحمايت (مشاركت) از مهم ترين مصاديق نقش وسهم مردم در ابعاد مختلف حكومت است.
با تأكيد اسلام بر عنصر آزادى واختيار، نقش مردم در تشكيل حكومت مهدوى در قالب سازوكارهاى ويژه اى نمود مى يابد.
عنصر مقبوليت وپذيرش مردمى در حكومت اسلامى، در قالب سازوكار "بيعت" انجام مى گيرد. اگرچه بيعت با رأى دادن متفاوت است؛ همچون رأى دادن زمينة عملى حكومت را فراهم مى كند. البته بيعت داراى كاركردهاى خاص خود است كه مى توان كاركردهاى آن را در اعلام واظهار آمادگى، ايجاد زمينه براى اعمال ولايت، انگيزه اى براى تشويق وپا يبندى به وظيفه، عينيت بخشيدن وبه فعليت رساندن ولايت وسرانجام تأكيد بر وفادارى وفراهم ساختن امكانات وفراهم كردن توان اجرا دانست.
بى گمان حكومت موعود مهدى عليه السلام، خاور وباختر گيتى را فراخواهدگرفت. در عرصه اين حكومت، آبادى اى در زمين نمى ماند، مگر اين كه گلبانگ يكتاپرستى از آن بر مى خيزد وسراسر زمين از داد ودادگرى آكنده مى شود. در آن دوران، به دست آن نجات بخش، آرمان بلند تشكيل جامعة بزرگ بشرى وخانوادة انسانى به حقيقت مى رسد وآرزوى ديرينة همة پيامبران، پيشوايان، شايستگان وانسان دوستان برآورده مى شود. پروردگار، زمين را به دست واپسين از پيشوايان معصومين عليهم السلام از دشمنانش پاك خواهد كرد وهمة گسترة گيتى را زير فرمانروايى او قرار خواهد داد (صدوق، ۱۳۸۷: ج۱، ص۲۶۲؛ صدوق، بى تا: ج۱، ص۵ وكلينى، ۱۳۶۵: ج۱، ص۴۳۲).
مردم در نظام سياسى اسلام، پس از قانون ورهبر، ركن اساسى حكومتند. در حكومت اسلامى بر خلاف حكومت هاى استبدادى، مردم از جمله منابع اصلى قدرت سياسى، محسوب مى شوند ودر اين ميدان سهمى مهم بر عهده دارند. آنان در مسائل مهم سياسى نظر مى دهند وهرگز بى تفاوت نمى مانند. نقش وسهم مردم را پس از "مشروعيت" حكومت، مى توان در ابعاد مختلف به تصوير كشيد كه مهم ترين آن ها عبارتند از: پذيرش واطاعت (مقبوليت) وپشتيبانى وحمايت (مشاركت).
يك) مشروعيّت
(مشروعيّت) از ديرينه ترين، پايه اى ترين ومهم ترين مباحث فلسفه سياسى واز بنيادى ترين وريشه دارترين مسائل مربوط به حكومت ودولت در طول تاريخ زندگى اجتماعى بشر بوده وهست؛ چرا كه بيش ترين مسائل سياسى، اجتماعى وحكومتى بر اين شالوده استوار است وگوناگونى ديدگاه هاى انديشه وران علوم سياسى نيز از اين موضوع سرچشمه مى گيرد. افزون بر اين، تقسيم بندى حكومت ها با اين مسأله، داراى پيوندى تنگاتنگ وناگسستنى است. در واقع بررسى هاى مربوط به مشروعيت در پاسخ به اين پرسش پايه اى است كه (چه حكومتى مشروع است)؟
از نگاه لغت؛ واژة (مشروعيت)، مصدر (ساختگى) جعلى (مصدر صناعى) از ريشة (ش ر ع) است. براى فهم آن بايد واژه هاى (مشروع) و(مشروعه) ديده شود. مشروع (اسم مفعول)، يعنى آنچه با شرع هماهنگ باشد؛ چيزى كه بر پاية شرع روا باشد. (عميد، ۱۳۶۹: ص۱۱۲۴).
واژه (مشروعيت) از نگاه اصطلاحى، در انديشة سياسى اسلام (فلسفه، كلام وفقه اسلامى)، به معناى مطابقت با موازين وآموزه هاى شريعت اسلام است ؛ يعنى حكومت وحاكمى مشروع است كه پايگاه دينى داشته باشد. بر اين اساس، حكومتى كه به موازين شرعى والاهى پاى بند باشد، حقّانيت دارد (ايزدى، ۱۳۸۵: ص۱۴).
از ديدگاه سياسى اسلام، اگر حكومت يا حاكمى همة سبب هاى خشنودى مردم را فراهم كند؛ اما بر پاية دستورات شريعت رفتار نكند، مشروعيت دينى پيدا نمى كند ودر برابر، حكومت وحاكمى كه آموزه هاى دينى را رعايت كند وبه احكام الهى پاى بند باشد، همچنان كه مشروعيت دينى دارد، بايد اسباب خشنودى بيش تر مردم وحقوق طبيعى وشرعى آنان را نيز فراهم كند. در اين صورت است كه دينداران به سبب باور وپاى بندى شان به شريعت، مشروعيت ومقبوليت جامعه شناسانه را نيز پديد مى آورند.
انواع مشروعيت الهى(۱)
انديشمندان وصاحب نظران اسلامى براى پاسخ به اين پرسش كه (چه كسى بايد حكومت كند؟)؛ مى گويند: فقط خدا يا نمايندة او حق حاكميت دارند. اين ديدگاه از دو جنبه توحيدى وهستى شناسى از يك سو ونيز انسان شناختى از سوى ديگر، بررسى مى شود.
الف: از جنبة هستى شناختى وتوحيد
براين پايه، نه فقط آفرينندگى ويژه خداوند است؛ بلكه سرپرستى وادارة كارهاى آفرينش نيز از آنِ او است وكس ديگرى شايستة چنين جايگاهى نيست؛ حتى پيامبران وپيشوايان معصوم عليهم السلام، صرف برخوردارى از مقام پيامبرى وپيشوايى وفضيلت علم، چنين حقى را ندارند كه بتوانند از طرف خود، بر مردم حكم حكومتى يا داورى جارى كنند. از اين رو، هرگونه تصرّف ودخالت در نظام هستى ونيز در امور آدميان، به اجازه خداوند نيازمند است وهيچ كس از پيش خود، در سرنوشت انسان ها حق دخالت ندارد.
سبب ويژه بودن اين حق حاكميت وولايت براى خداوند بزرگ آن است كه او يگانه آفريدگار ويگانه مالك همگان است؛ به همين سبب هرگونه تصرف او در آفريده ها، در حقيقت ورود او در قلمرو ملك وسلطنت خود است. از اين رو غير خداوند، فقط با اجازة خداوند مى تواند برسايرين حكمرانى كند. با داشتن چنين (مجوزى) از سوى مالك مطلق جهان، يعنى خداوند، حكومت وى "مشروعيت" مى يابد.
از آيات قرآن به روشنى مشروعيت انحصارى حاكميت خداوند به دست مى آيد. از جمله آيات (إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه (انعام: ۵۷)؛ حكم وفرمان تنها از آن خداست) و: (أَلا لَهُ الْحُكْم (انعام: ۶۲)؛ وبدانيد داورى مخصوص اوست)؛ وديگر آيات كه بيان آن ها در اين بحث ضرورتى ندارد (يونس: ۳۵ ومائده: ۴۴، ۴۵ و۴۷).
ب: از جنبه انسان شناختى
هر يك از ما در نهاد خود احساس آزادى، اراده واستقلال مى كنيم ونيز خود را داراى خرد وفهم وصاحب نيروهاى جسمى وروحى مى دانيم. اين ها همه موهبت هايى است از طرف پروردگار كه در همة افراد انسان به اندازه هاى گوناگون وبا تفاوت هايى وجود دارد؛ امّا اين موهبت هاى خداوندى وتفاوت هاى طبيعى، سبب نمى شود كه فردى بر ديگرى حق حاكميت وولايت پيدا كند، مگر اين كه خداوند اراده فرمايد. امام على عليه السلام خطاب به فرزند خود، امام حسن عليه السلام فرمود:
(وَلَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وقَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً؛ اى فرزندم! بنده ديگران مباش، حال آن كه خداوند تو را آزاد قرار داده است) (شريف رضى، ۱۳۷۸: نامه۳۱).
نتيجه اين كه در جهان بينى الهى در همة عرصه هاى زندگى فردى وگروهى انسان، حضور خدا پايه است؛ مانند عرصه هاى قانونگذارى، روش ها وشيوه هاى اجراى قوانين، آموزش وپرورش، رهبرى وحاكميت در جامعه. همچنين در اين نظريه، حكومت به خودى خود اصالت ندارد؛ بلكه از آن جهت كه بسترى است براى برپايى عدالت ورسيدن انسان به رشد وسرانجام نزديك شدن او به خداوند ورسيدن به نيك بختى جاودان؛ ارزش پيدا مى كند.
دو) مقبوليت (پذيرش مردم)
در بحث گذشته، روشن شد كه مردم نمى توانند به حكومت اسلامى، مشروعيت ببخشند؛ بلكه حكومت اسلامى از مشروعيت الهى برخوردار است ورأى ونظر مردم در اين زمينه، هيچ اثرى ندارد. اكنون گاه پاسخ به اين پرسش است كه آيا مردم در جريان حكومت اسلامى نقشى دارند؟
در پاسخ، بايد گفت: مردم نبايد ونمى توانند خاستگاه اعتبار ومشروعيت حكومت اسلامى باشند وبه طور اساسى حكومت اسلامى تبلور حاكميت الهى است كه در مشروعيت خويش به انديشه ورأى انسان نيازمند نيست، بلكه مشروعيت آن با اصل آن آميخته است؛ ولى برپايى وآشكارشدن حكومت اسلامى جز با رأى موافق وهم سوى مردم شدنى نيست. در اين جا بحثى با عنوان (مقبوليت) موضوعيت مى يابد.
واژه (مقبوليت) از كلمه (مقبول) به معناى پذيرفته شده وپسنديده گرفته شده است (عميد، ۱۳۶۹: ص۱۱۴۷). اين واژه از نظر مباحث مربوط به سياست، به معناى روى آورى همگانى وپذيرش مردمى است.
در انديشة سياسى اسلام، مقبوليت ورأى مردم داراى جايگاه ويژه اى است؛ امّا اين واژه مشروعيت نمى آورد واگر اسلام چيزى را نهى كرده است، مردم حق ندارند با رأى وگزينش خود آن را مقبول (پذيرفته) بشمارند.
ارزش رأى وديدگاه مردم تا آن گاه است كه با مبانى وآموزه هاى دين رودررويى نداشته باشد. بر پاية اين مبانى، مشروعيت دينى محور است وبر مقبوليت مردمى برترى دارد واگر مقبوليت منتفى شود، مشروعيت از بين نمى رود؛ بلكه برپايى آن با چالش بر مى خورد (مصباح يزدى، ۱۳۷۸: ص۲۸؛ با تصرف).
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در بارة حقيقت اقبال وتوجه مردم، به حضرت على عليه السلام فرمود:
يَا عَلِى إِنَّمَا أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْكَعْبَةِ تُؤْتَى ولَا تَأْتِى فَإِنْ أَتَاكَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ فَسَلَّمُوا لَكَ هَذَا الْأَمْرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ وإِنْ لَمْ يَأْتُوكَ فَلَا تَأْتِهِم (طبرى، ۱۴۱۵: صص۳۸۸ و۶۷۵)؛ اى على! تو به منزلة كعبه هستى كه نزد او مى روند واو نزد كسى نمى رود پس اگر اين مردمان نزد تو آمدند وامر حكومت را بر تو عرضه داشتند، بپذير واگر نزد تو نيامدند، تو پيش آن ها نرو.
اين حديث واحاديث مانند آن، به روشنى مى رساند كه آن گاه امام به برپايى حكومت وظيفه دارد، كه مردم به سوى او بروند وزمينة برقرارى حكومت او را فراهم آورند؛ در غير اين صورت، امام براى برپايى حكومت وظيفه اى نخواهد داشت ؛ چنان كه حضرت على عليه السلام پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از حكومت كناره گيرى كرد؛ اگر چه هرگز مسلمانان را در برابر مشكلات وسختى ها تنها نگذاشت.
بى گمان حق امام بر مردم اين است كه او را يارى كنند وزمينة حكومت او را فراهم سازند وحق مردم بر امام اين است كه به وسيله حكومت، به كارهاى دينى ودنيوى آنان سامان دهد. امام در اين سخن كوتاه به روشنى مى فرمايد: در صورتى برپايى حكومت ورسيدگى به كارهاى جامعه بر ما واجب است كه نخست شما به حكومت ما تمايل داشته باشيد وبا حمايت هاى خود از ما به حكومت اسلامى تحقق وعينيت بخشيد؛ درغير اين صورت، ما وظيفه اى نداريم.
اهميت وتأثير پذيرفتن مردمى در جامعه اسلامى تا آن جا است كه امام على عليه السلام يكى از عوامل مهم پذيرش خلافت را همين مسأله برمى شمارد:
أَمَا والَّذِى فَلَقَ الْحَبَّةَ وبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ ومَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ ولَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا ولَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا (شريف رضى، ۱۳۷۸: ص۱۱۹)؛ به خدايى كه دانه را شكافت وجان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند وياران، حجّت بر من تمام نمى نمودند وخدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند وبه يارى گرسنگان ستمديده بشتابند؛ رشته اين كار را از دست مى گذاشتم وپايانش را چون آغازش مى انگاشتم وچون گذشته، خود را به كنارى مى داشتم.
بنابراين، با اين كه امام معصوم از سوى خداوند به حكومت منصوب شده است ؛ اين مردم هستند كه بايد به سوى او روى آورند وبا حمايت هاى پيوستة خود زمينه ى برپايى حكومت را فراهم آورند وتا آن گاه كه چنين آمادگى در جامعه پديد نيامده است، امام به برپايى حكومت دست نمى زند؛ بلكه فقط خود را در معرض خلافت ورهبرى قرار مى دهد ومردم را به سوى خويش مى خواند تا چنين زمينه اى در جامعه پديد آيد.
بر اين پايه، با جداكردن "مشروعيت" از "مقبوليت"، در كنار پافشارى بر دستورات وحاكميت الهى وجانشينان او، در فرايند تصميم گيرى به نقش مردم نيز توجهى ويژه مى شود؛ زيرا مقتضاى حكومت دينى، پذيرش مردمى است ومردم در نظام هاى ولايى بى اختيار نيستند.
مشروعيت الهى، مقبوليت مردمى
برپايى حاكميت مهدوى نيز از دو جهت (مشروعيت) و(مقبوليت) بررسى شدنى است.
روايات معتبرى در دست است كه مشروعيت حكومت حضرت مهدى عليه السلام را به خداوند استناد مى دهند وحضرتش را (خليفه الاهى) معرفى مى كنند.
اين مضمون با تعبيرهاى گوناگون در روايات شيعه واهل سنت به چشم مى خورد. در ميان منابع اهل سنت مى توان به مسند احمد بن حنبل (بى تا: ج۵، ص۲۷۷)؛ المستدرك حاكم (۱۴۰۶: ج۴، ص۴۶۴)؛ البدايه والنهايه ابن كثير (بى تا: ج۶، ص۲۷۶)؛ الدر المنثور سيوطى (بى تا: ج۶، ص۵۸) وكنز العمال متقى هندى (۱۴۰۹: ج۱۴، ص۲۶۱) اشاره كرد. در منابع روايى شيعى آثارى چون عيون اخبار الرضا عليه السلام (صدوق، ۱۳۸۷: ج۲، ص۵۹)؛ كشف الغمه (اربلى، ۱۳۸۱: ج۲، ص۴۷۰) وكفاية الاثر، (خزاز قمى، ۱۴۰۱: ص۱۰۶) وآثار ديگر، رواياتى را با اين مضمون نقل كرده اند.
با توجه به اين روايات، امام خليفه خدا وجانشين پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است ووكيلى نيست كه مردم او را بر گزينند.
كوتاه سخن اين كه وقتى قرار است حكومتى به طور كامل الهى باشد وبه احكام وقوانين خداوند در ابعاد گوناگون در جامعة بشرى رفتار شود؛ رهبر چنين حكومتى بايد از دو ويژگى اساسى برخوردار باشد: نخست بهره مندى از دانش گسترده وفراگير به شريعت وديگر عصمت از لغزش وعصيان؛ ويژگى هايى كه انسان ها از درك دقيق وفهم آن در ديگران ناتوانند. بنابراين، انتصاب خداوند بايستگى مى يابد.
از سوى ديگر، در روايات است كه راهبر حكومت موعود جهانى، دين را به اساسِ نخستين خود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در پى اجراى آن بود، دوباره در زندگى انسان ها حاكميت مى بخشد. بى گمان اين كار بزرگ از دست كسى بر مى آيد كه برگزيدة خداوند باشد.
بيعت ورأى دادن، تفاوت ها وشباهت ها
حال كه تا اندازه اى مفهوم مشروعيت ومقبوليت روشن شد، به اين بحث مى پردازيم كه آيا انتخابات ورأى گيرى به مفهوم رايج امروزين آن با بيعت چه نسبتى دارد؟ به عبارت ديگر: آيا مى توان گفت بيعت در گذشته كاركرد انتخابات ورأى گيرى را داشته است؟
اگرچه در بارة مفهوم رأى دادن، سخنان گوناگونى ذكر شده است؛ به نظر مى رسد همه به يك نكته اساسى اشاره مى كنند وآن اين كه "رأى دادن" عبارت است از: فرايندى كه به سبب آن، كسانى، يك يا چند نامزد را براى انجام دادن كارى معين برمى گزينند.
با توجه به اين بيان روشن است كه رأى گيرى از جهت مفهوم لغوى واصطلاحى با بيعت، به طور كامل متفاوت است. شايد يگانه شباهت آن ها به يكديگر، آن باشد كه هردو، در فرايند شكل گيرى حاكميت نقش دارند.
نتيجة رأى گيرى "مشروعيت" و"مقبوليت" سياسى است، در حالى كه بيعت در نگاه پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام فقط نشان "مقبوليت" است؛ آن هم پس از مشروعيتى تثبيت شده. علاوه بر آن، اين كه رأى دادن، صرف انتخاب كردن است ونه تسليم واطاعت كردن، در حالى كه در بيعت، نوعى دل دادگى، سرسپردگى واطاعت نيز وجود دارد.
با توجه به آنچه پيش تر بيان شد، روشن است كه شيعه براى حاكميت، دو مقام را بايسته مى داند: مقامى كه در آن، حق ولايت وحاكميت (جعل) مى شود وديگر مقامى كه در آن، حاكميت (تحقق) مى يابد. به همين جهت، از مسائل بنيادين وپايه اى، (تفكيك) بين اين دو مقام است كه در نتيجه هر يك از اين دو مقام نيز، قهرمان ونقش آفرين ويژة خود را دارد. در اين ديدگاه، (دادن حق حاكميت) و(نصب ولى) در يك مقام صورت مى گيرد ويگانه سبب تأثيرگذار در آن، (جعل الاهى) است و(تحقق حاكميت) و(تولّى وتصدى امور) در مقام ديگرى، شكل مى گيرد كه در آن، بيعت مردم نقش داشته وكاركرد سياسى، پيدا مى كند.
از رواياتى كه در تفسير آية "ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض" نقل شده وپيشوايان معصوم عليهم السلام را مصداق اين مستضعفان دانسته است نيز، چنين استفاده مى شود (طوسى، ۱۴۱۱: ص۱۸۴)؛ چرا كه مراد از استضعاف اين است كه شخصى يا ايده اى در موضع ضعف، قرار گيرد وجامعه به آن اقبال نكرده، وى را تنها گذارد. كس يا ايده اى كه با چنين وضعيتى رو به رو شود، از نظر اجتماعى (ونه فكرى واقتصادى) به استضعاف كشيده مى شود؛ اما در طرف مقابل، اقتدار اجتماعى قرار دارد كه مراد از آن، اقبال عمومى وپذيرش اجتماعى است كه نتيجه آن، تقويت موقعيت اجتماعى وحاكميت يافتن آن است.
تحقق حاكميت يك شخص يا يك ايده در جامعه، به اقتدار اجتماعى بستگى دارد. به عبارت بهتر: تحقق وعدم تحقق حاكميت، به اقتدار وعدم اقتدار اجتماعى منوط است وعناصر ديگر، حتى مشروعيت الهى در آن نقشى ندارد. اين جا است كه (بيعت) نقش پيدا مى كند. در حقيقت بيعت، تأمين كننده عنصر اقتدار اجتماعى است.
با تأكيد اسلام بر عنصر آزادى واختيار آدمى، نقش مردم در تشكيل حكومت مهدوى در قالب سازوكارهاى ويژه اى نمود مى يابد كه يكى از آن ها اعلام آمادگى براى حمايت همه جانبه با سازوكار بيعت است:
بيعت
حقيقت مقبوليت وپذيرش مردمى در حكومت اسلامى، در قالب سازوكار "بيعت" پديدار مى شود. بيعت، از مفاهيم شاخص در فرهنگ سياسى اسلام است. تلاش براى گرفتن بيعت ويا آشفتگى به سبب شكستن آن، بخش مهمى از تاريخ سياسى اسلام را رقم زده است.
(بيعت) واژة عربى از ريشه (ب ى ع)، به معناى خريد وفروش وايجاب وپذيرش بيع ودر اصطلاح برهم زدن كف دست راست از طرفين معامله به نشانه پايان دادوستد است ونيز به هر عمل ورفتارى اطلاق مى شود كه شخص به وسيلة آن فرمانبردارى خود را از شخص ديگر وسرسپردگى در برابر امر وسلطه او نشان دهد.
شايد اطلاق كلمه (بيعت) به اين معنا، ازاين روست كه همان طور كه هر يك از دو طرف معامله، در برابر ديگرى تعهد مى كند؛ به همان منوال، بيعت كننده نيز حاضر مى شود تا پاى جان ومال وفرزند در راه فرمانبردارى او بايستد وبيعت پذير نيز حمايت ودفاع از او را بر عهده مى گيرد.
بيعت در معناى خاص، اصطلاحى سياسى ـ حقوقى است كه توسط تمام يا گروهى از مردم ورهبر سياسى آن ها به وجود مى آيد ورابطه اى اخلاقى، حقوقى وسياسى بين مردم ورهبر سياسى آن هاست كه مفاد آن را تعهد به فرمانبردارى وپيروى مردم از رهبرشان تشكيل مى دهد (ابن منظور، ۱۴۰۸: ج۸، ص۲۶؛ طريحى، ۱۴۱۵: ج۱، ص۲۱۰؛ راغب اصفهانى، ۱۴۰۴ق: ص۱۵۵؛ جوهرى، بى تا: ج۳، ص۱۱۸۹؛ زبيدى، ۱۴۰۴ق: ج۱، صص۳۵ ـ ۳۶؛ ابن خلدون، بى تا: ص۱۴۷؛ فيومى، بى تا: ص۶۹).
بيعت، سنّتى بود كه پيش از اسلام، ميان عرب رواج داشت. به همين دليل، در آغاز اسلام كه طايفة اوس وخزرج هنگام حج از مدينه به مكه آمدند وبا پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم در عقبه بيعت كردند؛ برخورد آن ها با مسأله بيعت، برخورد با امرى آشنا بود. پس از آن نيز پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم در فرصت هاى گوناگون، با مسلمانان تجديد بيعت كرد.
در قرآن كريم، سه آيه در بارة بيعت نازل شده است كه دو آيه آن (سوره فتح، آيه ۱۰ و۱۸) در سال ششم هجرت در بارة بيعت حديبيه است وبه نام هاى (بيعت رضوان) و(بيعت شجره) معروفند. در آيه اول، بيعت با پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را به منزله بيعت با خداوند عنوان وبه اين صورت تاييد شده است. آيه سوم (سوره ممتحنه آيه ۱۲) در باره بيعت زنان با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم است كه بعد از فتح مكه نازل شده وگوياى نحوة بيعت زنان با پيامبر اسلام مى باشد.
بحث هاى مربوط به بيعت دامنه اى دراز دارد؛ اما در اين جا به برخى از مباحث كلى آن به اجمال وگذرا اشاره مى شود:
پايه هاى بيعت
بيعت داراى سه پاية مهم ونقش آفرين است كه نبود هر يك از آن ها سب پديد نيامدن بيعت مى شود. آن سه ركن عبارتند از:
يك ـ بيعت شونده (گيرنده)؛ كسى كه با او بيعت مى شود؛
دو ـ مفاد بيعت؛ محتواى بيعت كه طرفين بر آن اتفاق دارند؛
سه ـ بيعت كنندگان؛ عموم مردم كه بر پاية مفاد بيعت، با بيعت شونده بيعت مى كنند.
چگونگى وچيستى بيعت
پديد آمدن بيعت وابراز ارادة دو سوى بيعت (بيعت شونده وبيعت كننده) براى انجام دادن آن، مى تواند به هر كار يا سخنى كه به طور عرفى بر اراده آن ها دلالت بر اين امر داشته، وبا احكام شريعت ناهمگونى نداشته باشد؛ صورت گيرد. به همين دليل است كه شكل بيعت با معصومان عليهم السلام متفاوت بوده است:
اولاً:بيعت، گونه هاى مختلفى داشته وگاهى با عمل وزمانى با سخن وگفتار انجام شده است.
ثانياً: چگونگى بيعت زنان با بيعت مردان متفاوت بوده است؛ زيرا برخى از شيوه هاى بيعت مردان، مانند"دست دادن"، در خصوص زنان مشروع نبوده است. بنابراين، بيعت با زنان، گاهى با گفتار وگاهى با دست دادن از روى لباس وزمانى نيز با فروبردن دست در آب، انجام شده است. بديهى است كه هيچ يك از اين اشكال، موضوعيت ندارد وآن چه مهم است ابراز اراده طرفين به طريقى مفيد ومشروع، مى باشد. اين امر از ماهيت سياسى ـ اجتماعى بيعت ناشى مى شود.
بنابراين، بيعت، قراردادى دو طرفه است كه يك طرف، بيعت كننده است وبا بيعت خود، اعلام فرمان بردارى وپيروى مى كند وطرف ديگر، بيعت پذيرنده است كه حمايت ودفاع از بيعت كننده را برعهده مى گيرد. لذا بيعت، معاهده اى دو طرفه مى باشد كه هركدام نسبت به ديگرى تعهدى را مى پذيرد تا در مورد هم ديگر آن تعهد را انجام دهند. به بيان ديگر: (ماهيت بيعت، يك نوع قرارداد ومعاهده ميان بيعت كننده از يك سو وبيعت پذير از سوى ديگر است، ومحتوى آن فرمان بردارى وپيروى وحمايت ودفاع از بيعت شونده است وبر طبق شرايطى كه يادآورى مى كنند، درجات مختلفى دارد). (مكارم شيرازى وديگران، ۱۳۸۳: ص۲۹۶).
همان گونه كه پيش از اين گفته شد، در بارة پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم وامامان معصوم عليهم السلام كه از سوى خدا نصب مى شوند، به بيعت نيازى نيست؛ يعنى فرمان بردارى از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واز امام معصوم منصوب از سوى او، واجب است؛ چه بر كسانى كه با آنان بيعت كرده اند وچه در مورد كسانى كه با آنان بيعت نكرده باشند. به تعبير ديگر: لازمة مقام نبوّت وامامت، وجوب فرمانبردارى است؛ همان گونه كه قرآن مى فرمايد:
(يَا اَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَاَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ (نساء: ۵۹)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را فرمانبردارى كنيد وپيامبر واولياى امر خود را (نيز) فرمانبردارى كنيد).
حال اين پرسش پيش مى آيد كه اگر چنين است، چرا پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از ياران خود يا تازه مسلمانان، بيعت گرفت؟
پاسخ اين است كه: بى ترديد اين بيعت ها نوعى يادآورى وپافشارى بر وفادارى بوده كه در مواقع خاصى انجام مى شده است؛ به ويژه هنگام بحران ها وحوادث كه پاى بندى به قرارداد نيازمند است، تا در ساية آن، جامعه اسلامى از بحران وحوادث به خوبى گذر كند.
در بيعت با حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز چنين خواهد بود كه بيعت، پافشارى بر وفادارى است. يكى از نخستين كارهاى حضرت مهدى عليه السلام هنگام ظهور، بيعت با ياران خود است. اين بيعت، در مسجد الحرام وبين ركن ومقام صورت مى گيرد.
اين روايات كه در جوامع روايى شيعه واهل سنت (صنعانى، بى تا: ج۱۱، ح۲۰۷۶۹ ومقدسى شافعى، ۱۴۱۶: ص۱۲۳)؛ فراوان انعكاس يافته، به گونه هاى مختلفى به اين رخ داد پرداخته است.
به اين نكته نيز اشاره خواهد شد كه برخى از اين روايات با تأكيد بر اين كه همة امور اين اتفاق به طور عادى نخواهد بود، متضمن اين مطلب اند كه نخستين بيعت كننده با حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، جبرئيل امين است. پس از اين بيعت ويژه، ياران حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف با آن حضرت بيعت خواهند كرد.
با توجه به آنچه بيان شد ودر يك جمع بندى، برخى ويژگى هاى بيعت در فلسفة سياسى اسلام عبارت است از:
۱. بيعت در آموزه هاى راستين اسلام، پيمانى است بر پاية آموزه هاى شرعى ودر حقيقت عهد وميثاق با خداوند است، (مائده: ۷)؛ هرچند كسى به ظاهر دست در دست ولى خدا مى گذارد وبا او بيعت مى كند (فتح: ۱۰).
۲. بيعت، سازوكار وماهيت امضايى دارد ونه پديدآورنده؛ بدين معنا كه كاركرد بيعت در جهت پذيرش مردمى ومقبوليت حكومت است ومشروعيت براى حكومت اسلامى به ارمغان نمى آورد.
۳. مردم به لحاظ حقوقى در بيعت وعمل به مفاد آن، آزاد هستند وبيعت در نظام سياسى اسلام اختيارى است وبرآمدة خواست دو طرف بيعت است (شريف رضى، ۱۳۷۸: خطبه۷ ونامه ۵۴). بنابراين، ضمانت اجرايى دنيوى ندارد؛ به اين معنا كه اگر كسى برخلاف پيمان خود عمل كند، مانند پيمان شكنان بازخواست وكيفر دنيوى ندارد، مگر اين كه پيش تر براى آن مجازاتى پيش بينى شده باشد؛ هرچند به جهت شكستن پيمان از گزند عذاب اخروى در امان نيست (فتح: ۱۰؛ كلينى، ۱۳۶۵: ج۲، ص۳۳۷).
۴. بيعت شونده بايد منصوب از طرف خداوند ومورد رضايت پروردگار باشد. بنابراين، بيعت با انسان فاسق پديد نخواهد آمد.
۵. مفاد ومحتواى بيعت بايد از نگاه شرعى، روا وجايز (مجلسى، ۱۴۰۴: ج۲۳، ص۷۴)؛ ودر عمل، شدنى باشد. در برخى روايات، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در هنگام بيعت بر آموزش اين امر به بيعت كنندگان پافشارى داشتند (متقى هندى، ۱۴۰۹: روايت ۱۵۱۰).
ناگفته نماند با دقت در روش پيشوايان معصوم عليهم السلام به دست مى آيد كه اگر شخص داراى شرايط، با روى آورى عمومى مردم، زمام امور رهبرى جامعه اسلامى را به دست گرفت، حتى بر كسانى كه با او بيعت نكرده اند، لازم است كه از او پيروى كنند وبا او معارضه نكنند.
آثار بيعت
به نظر مى رسد كه بيعت برخى از ويژگى هاى بيعت كننده وبيعت شونده را آشكار مى كند كه به مواردى اشاره مى شود:
۱ـ اظهار آمادگى
همان گونه كه پيش از اين ياد شد، در حقيقت بيعت ابراز آمادگى قلبى براى انجام دادن دستورات امام است. شهيد مرتضى مطهرى در اين باره مى گويد:
به نظر مى رسد بيعت در بعضى موارد، صرفاً اعتراف واظهار آمادگى است، قول وجدانى است. بيعتى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم گرفت از اين رو بود… تا شخص بيعت نكرده، فقط همان وظيفه كلى است كه قابل تفسير وتأويل است؛ ولى با بيعت، شخص به طور مشخص اعتراف مى كند به طرف ومطلب از ابهام خارج مى شود وبعد هم وجدان خود را نيز گرو مى گذارد وبعيد نيست كه شرعاً نيز الزامى فوق الزام اولى ايجاد كند (مطهرى، ۱۳۷۹: ج۳، صص ۱۱۰ ـ ۱۱۱).
۲ـ پذيرش ولايت
بيعت زمينه را هموار مى كند تا امام بتواند به خوبى اعمال ولايت كند. بنابراين، مى توان گفت كه بيعت در عصر حضور فقط وظيفه اى دينى ـ سياسى براى فراهم كردن زمينه وپديد آوردن سرپرستى پيشواى معصوم است ونبايد پنداشت كه امام با بيعت به سرپرستى جامعه انتخاب مى شود. پس، بيعت، سبب پديدآمدن ولايت براى كسانى كه ولايت ندارند، نيست؛ بلكه شرط پديدارشدن ولايت، براى كسانى است كه ولايت شرعى آن ها ثابت شده است.
۳ـ يادآورى پاى بندى به وظيفه
بيعت، سبب مى شود كه مردم احساس وظيفه كنند، مانند پيمانى كه از كسى گرفته مى شود براى كارى كه انجام دادن آن براى وى واجب بوده است وبايد انجام مى داد؛ ولى باز از وى پيمان مى گيرند تا به وظيفه خود عمل كند.
۴ـ تأكيد بر وفادارى
بيعت، تبلور وفادارى مردم است تا آنان آمادگى خود را براى در اختيارقراردادن همة توان مندى هاى خود براى امام اعلام دارند؛ همان گونه كه در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم اين گونه بوده است (معرفت، ۱۳۷۸: ص۱۹۰).
بنابراين، مى توان گفت كه بيعت در عهد حضور، نفياً واثباتاً در امامت نقشى ندارد (مكارم شيرازى وديگران، ۱۳۸۰: ص ۷۲ ـ ۷۳)؛ وفقط براى فراهم كردن توان وقدرت اجرايى وفراهم آورى زمينه هاى اجراى احكام اسلامى نقش دارد وبيعت كنندگان به حكم وظيفه بايد تمامى امكانات خود را در اختيار امام زمان عليه السلام قرار دهند وتمامى توان خود را در راه اسلام هديه كنند.
بيعت با امام مهدى عليه السلام، از نگاه روايات
روايات مربوط به بيعت با حضرت مهدى عليه السلام از جهت معنا ومفهوم متواتر است. بنابراين، اثبات اصل اين اتفاق به بررسى در روايات نيازى نيست. اين روايات كه با شمار گوناگون در منابع شيعه واهل سنت نقل شده است، به طور عمده به موضوعات زير اشاره دارند:
۱ـ بيعت كنندگان
دسته اى از اين روايات به كسانى اشاره كرده اند كه در بيعت با آن حضرت شركت مى كنند. اين روايات به دو دسته تقسيم مى شوند:
۱ـ۱ـ بيعت جبرئيل فرشتة وحى؛(۲)
در اين روايات، از امين وحى به عنوان نخستين كسى كه با مهدى موعود عليه السلام، بيعت مى كند، ياد شده است. اين مفهوم با تعبيرهايى چون: (أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُ الْقَائِمَ عليه السلام جَبْرَئِيلُ) (صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۶۷۱)؛ يا: (فَيَكُونُ أَوَّلَ خَلْقِ اللَّهِ مُبَايَعَةً لَهُ) (نعمانى، ۱۳۹۷: ص۳۱۴)؛ يا: (فَيَكُونُ أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُهُ جَبْرَئِيلَ) (قمى، ۱۴۰۴: ج۲، ص۲۰۴ وكلينى، ۱۳۶۵: ج۴، ص۱۸۴)؛ و: (أَنَّ أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُ الْقَائِمَ جَبْرَئِيلُ) (عياشى، ۱۴۱۷: ج۲، ص۲۵۴) به چشم مى خورد.
۲ـ۱ـ بيعت ياران خاص (سيصد وسيزده نفر)؛
آنچه در بيعت با امام مهدى عليه السلام داراى اهميت است، بيعت ياران، ياوران ومردم با مهدى موعود است. در روايات با تعبيرهايى چون: (يبايع بين الركن والمقام ثلاثمأة ونيف عدة اهل بدر) (طوسى، ۱۴۱۱: ص۴۷۶)؛ و: (يبايعه الناس الثلاثماة وثلاث عشر) (نعمانى، ۱۳۹۷: ص۳۱۴)؛ به اين مهم اشاره شده است.
افزون بر رواياتى كه در آن ها به روشنى به بيعت شمار خاصى از ياران حضرت اشاره شده است؛ از گروه-هاى ديگرى نيز سخن به ميان آمده است. اجتماع بزرگى از شايستگان، فرودستان، شيعيان ويكتاپرستان حق طلب وعدالت گرا كه با وحدت وانسجام وهمراهى با ايشان بيعت مى كنند. آن ها به فرمايش رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم گروهى از خراسان هستند كه در كوفه فرود مى آيند. هنگامى كه مهدى عليه السلام ظهور مى كند؛ اين گروه براى بيعت به حضور او گسيل مى شود (طوسى، ۱۴۱۱: ص۲۷۴ ومجلسى، ۱۴۰۴: ج۵۲، ص۴۶۷).
۳ـ۱ـ برخى از مردم
در بعضى روايات، افزون بر بيعت هاى يادشده، سخن از بيعت مردم با آن حضرت به ميان آمده است كه ممكن است مقصود، پذيرش آن حضرت در برخورد نخست با آن حضرت در مسجد الحرام باشد. در اين باره ابوبصير از امام صادق عليه السلام چنين نقل كرده است:
(وَاللَّهِ لَكَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ والْمَقَامِ يُبَايِعُ النَّاسَ؛ (نعمانى، ۱۳۹۷: صص۱۹۴ و۲۶۲ و۲۶۳)؛ به خدا سوگند گويى هم اكنون به او مى نگرم كه ميان ركن ومقام از مردم بيعت مى گيرد).
در برخى روايات نيز بدون اشاره به افراد ويژه، فقط به اصل بيعت اشاره شده است.
از اين روايت به روشنى پذيرش عمومى آن حضرت توسط مردم به دست مى آيد. اگر چه ممكن است مقصود از مردم در اين سخن نيز همان ياران خاص باشد.
در مستدرك حاكم از رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده كه فرمود:
(يبايع لرجل من امتى بين الركن والمقام (نيشابورى، ۱۴۰۶: ج۴، ص۴۷۸؛ مقدسى، ۱۴۱۶: ص۷۰ ومقتى هندى، ۱۴۰۹: ج۱۴، ص۲۷۱)؛ براى مردى از امت من بين ركن ومقام بيعت گرفته مى شود).
۲ـ مكان بيعت
همان گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، روايات، مكان بيعت با حضرت مهدى عليه السلام را در مسجد الحرام، بين ركن ومقام ياد كرده اند. از جمله تعبيرهاى روايات براى بيان اين مفهوم، مى توان به اين سخنان اشاره كرد:
ـ رجلا من ولد الحسين يبايع له بين الركن والمقام (محدث نورى، ۱۴۰۸ق: ج۱۱، ص۳۸)؛ مردى از تبار حسين كه بين ركن ومقام براى او بيعت گرفته مى شود.
ـ إِنَّهُ يُبَايَعُ بَيْنَ الرُّكْنِ والْمَقَامِ (طوسى، ۱۴۱۱: ص۴۵۴)؛ همانا بين ركن ومقام بيعت گرفته مى شود.
ـ يُبَايِعُ الْقَائِمَ بَيْنَ الرُّكْنِ والْمَقَامِ (همان، ص۴۷۶)؛ قائم بين ركن ومقام بيعت مى كند.
ـ فَوَ اللَّهِ لَكَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ والْمَقَامِ يُبَايِعُ النَّاسَ (نعمانى، ۱۳۹۷: ص۲۶۲) به خدا سوگند، گويا او را مى بينم، در حالى كه بين ركن ومقام از مردم بيعت مى گيرد.
ـ واللَّهِ إِنِّى لَأَعْرِفُ مَنْ يُبَايِعُهُ بَيْنَ الرُّكْنِ والْمَقَامِ وأَعْرِفُ أَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وقَبَائِلِهِم (صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۶۷۱)؛ به خدا سوگند، من كسانى را كه با او بين ركن ومقام با او بيعت مى كنند، مى شناسم ونام پدران وقبيله هاى آن ها را مى دانم.
۳ـ محتوا ومفاد بيعت
با توجه به آنچه يادشد، محتواى اساسى بيعت، اعلام آمادگى ياران، ياوران وتودة مردم براى انجام دادن كارهاى مورد نظر از طرف امام معصوم عليه السلام در جهت رسيدن به پيروزى وبرپايى حكومت عدل جهانى است وآن، چيزى نيست جز عمل به دستورات پروردگار بزرگ در آموزه هاى دينى.
بررسى كوتاهى در مفاد بيعت
آنچه به عنوان روايتى منسوب به امام على عليه السلام در روايتى آمده مبنى بر اين كه حضرت مهدى عليه السلام در مفاد مشخصى با ياران خاص خود بيعت مى كند؛ به بررسى ودقت نيازمند است.
اين روايت را سيد بن طاووس در كتاب التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن (معروف به ملاحم وفتن)، از فتن سليلى نقل كرده وجز در آن منبع، در هيچ يك از منابع معتبر، اصل روايت وحتى مضمون آن نيز، به چشم نمى خورد.
در اين جا به دليل رواج استفاده آن روايت در برخى نوشته ها، مناسب است تا حد ممكن بررسى شود.
اين روايت مفصل كه در باب ۷۹، با يادآورى سند(۳) از ابوصالح سليلى از امام على عليه السلام نقل شده (سيد بن طاووس، ۱۴۱۶: ص۲۸۸)؛ پس از بيان شهرهاى ياران حضرت مهدى عليه السلام، به شروطى مى پردازد كه آن حضرت براى پذيرش بيعت قرار داده است:
يبايعون على أن لا يسرقوا ولا يزنوا ولا يقتلوا ولا ينتهكوا حريما ولا يشتموا مسلما ولا يهجموا منزلا ولا يضربوا أحدا إلّا بالحقّ ولا يركبوا الخيل الهماليج ولا يتمنطقوا بالذهب ولا يلبسوا الخزّ، ولا يلبسوا الحرير ولا يلبسوا النعال الصرّارة ولا يخربوا مسجدا، ولا يقطعوا طريقا ولا يظلموا يتيما ولا يخيفوا سبيلا ولا يحبسوا بكرا ولا يأكلوا مال اليتيم ولا يفسقوا بغلام(۴) ولا يشربوا الخمر ولا… أمانة ولا يخلفوا العهد ولا يكبسوا طعاما من برّ أو شعير ولا يقتلوا مستأمنا ولا يتبعوا منهزما ولا يسفكوا دما ولا يجهزوا على جريح ويلبسون الخشن من الثياب ويوسّدون التراب على الخدود ويأكلون الشعير ويرضون بالقليل، ويجاهدون فى اللّه حقّ جهاده ويشمّون الطيب ويكرهون النجاسة...؛(۵) ... با او بيعت مى كنند كه هرگز دزدى نكنند؛ مرتكب فحشا نشوند؛ كسى را نكشند؛ حريمى را هتك نكنند؛ مسلمانى را دشنام ندهند؛ به خانه كسى هجوم نبرند؛ كسى را به ناحق نزنند؛ در برابر سيم وزر سر فرود نياورند؛ حرير وخز نپوشند؛ مسجدى را خراب نكنند وراهى را نبندند. به يتيمى ستم نكنند؛ راهى را ناامن نكنند؛ خوراكى از گندم وجو انبار نكنند؛ مال يتيمى را نخورند؛ گرد همجنس بازى نگردند؛ شراب ننوشند، و….
آن گاه اين روايت به شروطى كه حضرت مهدى عليه السلام براى خود مى گذارد (ويشرط لهم على نفسه) اين گونه اشاره كرده است:
(أن لا يتّخذ حاجبا ويمشى حيث يمشون ويكون من حيث يريدون(۶) ويرضى بالقليل؛(۷) دربانى براى خود قرار ندهد؛ واز راه آنان برود؛ آن گونه كه آن ها مى خواهند، باشد؛ با كم خشنود وقانع شود و…) (صافى گلپايگانى، ۱۴۱۹: ص۵۸۱).
اين سخنان از دو جهت قابل بررسى است:
از جهت منبع
سيد بن طاووس، همان گونه كه در مقدمة كتاب خود آورده، مطالب خود را به طور عمده از روايات سه كتاب اهل سنت پديد آورده است: ملاحم ابن حماد، فتن سليلى وفتن بزّار.
البته ابن طاووس در كتاب خود دربارة فتن سليلى وروايات موجود در آن مى گويد:
كتاب الفتن، به سليلى تعلق دارد وتاريخ نسخة اصلى كه مصنف كتاب آن را نوشته است، سال ۳۰۷ قمرى است ونسخه اصلى در مدرسة تركى شهر واسط موجود است. اين نسخة موجود، بنابر گواهى شخصى مى باشد كه شاهد كتابت آن از روى نسخة اصلى بوده است.
سيد بن طاووس در ابتداى نقلش از الفتن سليلى در كنار اشاره به آنچه ياد شد، به نوعى خود را از گرفتارى نقل روايات ضعيف دور كرده است: (وأنا بريء من خطره، لأننى أحكى ما أجده بلفظه ومعناه إن شاء الله تعالى) (سيد بن طاووس، ۱۴۱۶: ص۲۱۶)؛ وهمه تقصيرات روايات را متوجه مؤلف كتاب كرده است.
بسيار روشن است كه طريق سيد بن طاووس به سليلى ونقل سيد از اين كتاب، مرسل مى باشد واين طريق قابل خدشه است. همچنين شخص سليلى كه با نام (ابى صالح السليلى بن احمد بن عيسى بن شيخ الحسائى (السائى)) معرفى شده، مجهول ونامشخص است. (كورانى وديگران، ۱۴۱۱: ج۲، ص۴۸۱).
افزون بر آن اين كه، اين كتاب پيش وپس از ملاحم سيد بن طاووس در هيچ يك از منابع معتبر استفاده نشده است واينك نيز در دسترس نيست.
از جهت سند:
در سند روايت نيز افراد مهملى وجود دارند كه اعتبار روايت را از بين مى برند؛ افرادى مانند سليمان بن عثمان، سعيد بن طارق وسلمة بن انس كه همگى مهمل بوده واز آن ها در كتاب هاى رجالى نامى ديده نمى شود (طبسى، ۱۳۸۷: ج۱، ص۵۵).
از نظر محتوا:
روايت مورد نظر به طور عمده داراى سه بخش كلى است:
اول: اسامى ياران خاص حضرت وشهرهاى آن ها؛
دوم: مفاد عهدنامه با حضرت؛
سوم: برخى نشانه ها.
هر سه بخش داراى تأملاتى است.
اما تأملات: اين كه در متن روايت، همة اسامى به صورت عربى است وبا توجه به اين كه گفته شده تعدادى از ياران آن حضرت از شهرها وكشورهاى غير عرب است، اين اسامى نامتعارف مى نمايد؛ ضمن اين كه برخى شهرهاى يادشده به طور اساسى با اين گونه اسامى هيچ گونه پيشينه اى ندارند.
اما در بارة مفاد عهدنامه: به نظر مى رسد اين گونه پيمان نامه وبيعت نامه، از شأن مؤمنان معمولى به دور است؛ تا چه رسد به ياران خاص موعود منجى كه در اوصاف وعظمت آن ها سخنان فراوانى گفته شده است. به راستى چه توجيهى دارد كه حضرت به ياران خاص خود بگويد: اطراف همجنس بازى نگردند ومانند آن؟!
اما تأمل سوم: در روايت به برخى از نشانه ها اشاره شده است كه اين نشانه ها محل تأمل هستند. در بحث از نشانه ها ثابت شده كه نشانه ها به دو دسته تقسيم مى شود: نشانه هاى حتمى ونشانه هاى غير حتمى. برخى از نشانه هاى يادآورى شده در اين روايت، در هيچ روايتى نقل نشده واين نكته ترديد در مفاد عهدنامه را جدّى تر مى سازد.
نتيجه اين كه بيعت به عنوان سازوكارى مهم وپايه اى، از اطاعت وپاى بندى بيعت كنندگان براى همراهى با مهدى موعود عليه السلام حكايت دارد كه پس از مشروعيت از طرف خداوند براى تحقق آن حاكميت جهانى زمينه هاى لازم را فراهم مى كند.

كتابنامه

۱. قرآن كريم، ترجمه: محمّد مهدى فولادوند، چاپ سوم، تهران: دارالقرآن الكريم، ۱۴۱۸ق.
۲. ابن خلدون، مقدمه، بيروت: دار إحياء التراث العربى، بى تا.
۳. ابن كثير، البدايه والنهايه، تحقيق وتدقيق وتعليق: على شيرى، بيروت: دار إحياء التراث العربى، بى تا.
۴. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت: دار احياء التراث العربى، ۱۴۰۸ق.
۵. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بيروت: دار صادر، بى تا.
۶. اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة فى معرفة الائمة عليهم السلام، تبريز: مكتبة بنى هاشمى، ۱۳۸۱ش.
۷. ايزدى، سجاد، حكومت ومشروعيت، تهران: انتشارات كانون انديشة جوان، چاپ سوم، ۱۳۸۵ش.
۸. جوهرى، الصحاح، بيروت: درالعلم للملايين، بى تا.
۹. حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول عليهم السلام، تصحيح: على اكبر غفارى، قم: جامعه مدرسين، ۱۴۰۴ق.
۱۰. خزاز قمى، على بن محمد، كفاية الاثر، قم: انتشارات بيدار، ۱۴۰۱ق.
۱۱. راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، بى جا: دفتر نشر الكتاب، ۱۴۰۴ق.
۱۲. زبيدى، مرتضى، تاج العروس، تحقيق: على شيرى، بيروت: دارالفكر للطباعة والنشر والتوزيع، ۱۴۰۴ق.
۱۳. سيد بن طاووس،على بن موسى، التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن، اصفهان: گلبهار، ۱۴۱۶ق.
۱۴. سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، بيروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر، بى تا.
۱۵. شريف رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدى، تهران: شركت انتشارات علمى وفرهنگى، ۱۳۷۸ ش.
۱۶. صافى گلپايگانى، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم: موسسه السيّدة المعصومة عليهاالسلام، ۱۴۱۹ق.
۱۷. صدوق، محمد بن على بن حسين، الخصال، دو جلد در يك مجلد، قم: انتشارات جامعه مدرسين، ۱۴۰۳ق.
۱۸. ــــ، عيون اخبار الرضا عليه السلام، تهران: انتشارات جهان،۱۳۸۷ق.
۱۹. ــــ، علل الشرايع، بى جا: مكتبه الداورى، بى تا.
۲۰. ــــ، كمال الدين وتمام النعمة، قم: دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۹۵ق.
۲۱. صنعانى، عبدالرزاق، المصنف، محقق: حبيب الرحمن الاعظمى، بى جا: منشورات المجلس العالمى، بى تا.
۲۲. طباطبايى، محمّد حسين، الميزان فى تفسير القران، بيست جلد، قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ يازدهم، ۱۳۶۱ش.
۲۳. طبرى، محمّدبن جرير بن رستم، المسترشد فى إمامة على بن أبى طالب عليه السلام، قم : انتشارات كوشانپور، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
۲۴. طبسى، نجم الدين، تا ظهور، قم: بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عليه السلام، ۱۳۸۷ش.
۲۵. طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، سه جلد، قم: مركز الطباعه والنشر فى مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
۲۶. طوسى، محمّدبن الحسن، كتاب الغيبة، قم: موسسه معارف اسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق.
۲۷. عميد، حسن، فرهنگ عميد، تهران: انتشارات امير كبير، ۱۳۶۹ش.
۲۸. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير عياشى، بيروت: منشورات اعلمى، ۱۴۱۷ق.
۲۹. فيومى، المصباح المنير، بى جا: دارالفكر للطباعة والنشر والتوزيع، بى تا.
۳۰. قمى، على بن ابراهيم بن هاشم، تفسير قمى، قم: مؤسسة دار الكتاب، ۱۴۰۴ق.
۳۱. كلينى، محمّدبن يعقوب، الكافى، هشت جلد، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ش.
۳۲. كورانى وديگران، على، معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، قم: مؤسسه معارف اسلامى، ۱۴۱۱ق.
۳۳. متقى هندى، علاء الدين على، كنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال، شانزده جلد، بيروت: موسسة الرسالة، ۱۴۰۹ق.
۳۴. مجلسى، محمّد باقر، بحارالانوار، ۱۱۰ جلد، بيروت: موسسة الوفاء، ۱۴۰۴ ق.
۳۵. محدث نورى، مستدرك الوسائل، قم: مؤسسه آل البيت، ۱۴۰۸ق.
۳۶. مصباح يزدى، محمد تقى، سلسله مباحث اسلام، سياست وحكومت، قم: مؤسسه آموزشى وپژوهشى امام خمينى (ره)، ۱۳۷۸ش.
۳۷. مطهرى، مرتضى، حماسة حسينى، قم: صدرا، ۱۳۷۹ش.
۳۸. معرفت، محمد هادى، جامعه مدنى، قم: مؤسسه فرهنگى انتشاراتى التمهيد، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.
۳۹. مقدسى شافعى، يوسف بن يحيى، عقد الدرر فى اخبار المنتظر، تحقيق: عبد الفتاح محمد الحلو، قم: انتشارات نصايح، ۱۴۱۶ ق.
۴۰. مكارم شيرازى وديگران، ناصر، تفسيرنمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهلم، ۱۳۸۰ش.
۴۱. مكارم شيرازى، ناصر، يك صد وهشتاد پرسش وپاسخ برگرفته از تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم، ۱۳۸۳ش.
۴۲. نعمانى، محمّد بن ابراهيم، الغيبة، تهران: مكتبة الصدوق، ۱۳۹۷ ق.
۴۳. نيشابورى، حاكم (محمد بن محمد)، مستدرك الحاكم، بيروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ق.
 

 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) فقهاى مسلمان، جامعه شناسان وفيلسوفان علوم سياسى دسته بندى هاى گوناگونى را براى مفهوم مشروعيت در نظر گرفته واز زواياى گوناگونى آن را مورد بررسى قرار داده اند كه در اين جا از مشروعيت در جامعه شناسى، (مشروعيت فلسفى) و(مشروعيت سياسى) صرف نظر شده، فقط به (مشروعيت الهى) اشاره مى شود.
(۲) از آن جا كه اين بيعت از محل بحث ما خارج است، فقط در حدّ اشاره از آن مى گذريم.
(۳) فقال: حدّثنا الحسن بن على المالكى، قال: حدّثنا أبو النضر عن ابن حميد الرافعى، قال: حدّثنا محمد بن الهيثم البصرى، قال: حدّثنا سليمان بن عثمان النخعى، قال: حدّثنا سعيد بن طارق عن سلمة بن أنس عن الأصبغ بن نباتة، قال: خطب أمير المؤمنين على عليه السلام خطبة، فذكر المهدى وخروج من يخرج معه وأسماءهم، فقال له أبو خالد الكلبى : صفه لنا يا أمير المؤمنين، فقال على عليه السلام:....
(۴) جاى بسى شگفتى كه از ياران خاص حضرت مهدى عليه السلام كه از آن ها به عنوان (حكام الله فى الارض) در برخى روايات ياد شده است؛ با اين گونه شروط بيعت گرفته شود! امام صادق عليه السلام فرمود: (أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وهُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَةِ وهُمْ حُكَّامُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ؛ اصحابش كه سيصد وسيزده تن وبه شمار اصحاب جنگ بدر هستند، در اطراف او هستند وآنان پرچمداران وحاكمان خداى تعالى بر خلقش در زمين مى باشند) (صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص۶۷۲).
(۵) بخش هايى از اين سخنان با تفاوت هايى در خطبة البيان نيز آمده است.
(۶) اين چگونه امامى است كه بر پايه خواسته هاى انسان ها ونه خداوند خود را تنظيم مى كند!
(۷) اين روايت با تفاوت هاى فاحشى در (روزگار رهايى)، ترجمه (يوم الخلاص)، آمده كه بخش هايى از روايت كه در باره ياران خاص ويا در باره حضرت آمده است؛ قابل تأمل جدّى مى باشد (كامل سليمان، يوم الخلاص، ص ۴۶۵ و۴۶۴).

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم