صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۱۱۲) بازخوانى عوامل پيدايش مدعيان دروغين مهدويّت وگرايش مردم به آنان
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۱۱۲) بازخوانى عوامل پيدايش مدعيان دروغين مهدويّت وگرايش مردم به آنان

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: اميرمحسن عرفان تاريخ تاريخ: ۲ / ۷ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۷۹۵ نظرات نظرات: ۰

بازخوانى عوامل پيدايش مدعيان دروغين مهدويّت وگرايش مردم به آنان

چکيده
انديشه مهدويت، در راه رسيدن به مقصود، ممكن است در درياى پرتلاطم حوادث، با موانعى روبه رو شود. شرط رسيدن به ساحل نجات در درجه اول، تقويت نيروى محرك اين گفتمان ودر درجه دوم، شناخت ورفع موانع احتمالى است.
(متمهدان) و(مدعيان دروغين)، مفهوم وانگاره اى هستند كه تأمل در آن ها، براى همگان پر جاذبه است. عده اى دوست دارند بدانند چرا در طول تاريخ، ودر حوزة مهدويت، با چنين ادعاهايى رو به رو هستيم؟
با رخ نمايى اين گونه پرسش ها وپرسش هاى ديگر، موضوع مورد بحث، اهميت ويژه اى يافته است؛ اما مهم، روشمند كردن پژوهش در اين زمينه است. تحليل پيامدها، آثار وخاستگاه هاى مدعيان دروغين، در گرو شناخت دقيق عوامل پيدايش آنان است.
نگارنده در اين مقاله، علل زمينه ساز، علل تسهيل كننده وعلل شتاب زاى پيدايش مدعيان دروغين وگرايش مردم به آنان را نقد وبررسى مى كند.
پيش در آمد
شناخت وبازشناخت انديشه مهدويت، شناخت وبازشناخت بزرگ ترين جريان معرفتى ومعنويتى در طول تاريخ است. بازكاوى وبازپژوهى اين جريان، يك ضرورت عينى است؛ تا جريانى كه براى ناب سازى معرفت دينى وبازسازى ونوسازى فرهنگى، معنوى واجتماعى اتفاق مى افتد، پيوسته زلال واصيل بماند ومانند هميشه، الهام بخش همة آزادى خواهان جهان باقى بماند.
نيرومندى انديشه مهدويت در جايگاه يك اصل مبتنى بر سنت هاى ريشه دار اسلامى، ويأس از الگوهاى دروغين رايج، موجب گرايش روزافزون حقيقت طلبان به انديشه مهدويت شده است.
شناخت آفات نظرى وعملى وآسيب هاى ذهنى وعينى انديشه مهدويت، امرى پسنديده ولازم است. در عين حال، شناخت وتحليل ريشه ها وعلل پيدايش ورشد مدعيان مهدويت، يك ضرورت (عقلانى) است؛ تا با نابود كردن (علل)، معلول ها نيز از بين رفته وبا ادعاهاى پيدا وپنهان در حال وقوع نيز مبارزه شود.
به ديگر سخن، با شناخت علل وريشه هاى انحراف مدعيان دروغين، مى توان از آفات درونى وبيرونى وآسيب هاى تدريجى نيز جلوگيرى كرد؛ يعنى در مقام (رفع) يا پيشگيرى برآمد.
انحراف زدايى از آموزه اصيل مهدويت وزنده نگه داشتن آن، يك ضرورت اجتناب ناپذير است؛ به ويژه اگر دست هاى پيدا وپنهان دوستان ناآگاه ودشمن آگاه ومغرض را در انحراف آفرينى (مهدويت) در طول تاريخ بشناسيم.

ضرورت بحث از عوامل پيدايش مدعيان دروغين

در بحث از يك موضوع، گاهى آن را تشريح مى كنند وعلت يابى. كار اول را (توصيف)،(۱) وقايع نگارى وتشريح وضع موجود، وعمل دوم را (تبيين)(۲) ويافتن چرايى آن مى نامند. بحث اول، به هست ها مى پردازد وبحث دوم به چرايى وعلت (هست ها) (شفيعى فر، ۱۳۷۷: ج۳، ص۲۸۸).
اين دو مسأله در بحث از مدعيان دروغين نيز صدق مى كند واز دو منظر مى توان به مدعيان دروغين نگريست؛ يكى پرداختن به سير حوادث ووقايع نگارى وفرايند زندگى مدعيان وديگرى جست وجوى علت يا علل آن. ديدگاه اول، به تاريخ مدعيان دروغين مى انجامد ومجموعه اى از وقايع است كه از داده هاى آن، هيچ گاه سخن نمى گويد؛ بلكه مى بايست تعبير وتفسير شوند. ديدگاه دوم به نظريه پردازى در مسأله منجر مى شود وبا كمك آن مى توان تصويرى روشن وجامع از موضوع ارائه داد.
تصور ما از عوامل وعلل پيدايش متمهديان، نقش مهمى در انتخاب ابزارها، شيوه ها وروش هاى مبارزه با آنان دارد. تفكر وانديشه مهدويت در اوضاع ومقاطع مختلف، گاهى دچار آسيب يا آفت مى شود. احياگر در عرصه احياى دين با دو تشخيص بسيار مهم روبه رو مى شود: تشخيص درد وتشخيص درمان. اگر حقيقت ياب، درد انديشه خود را در نيابد وسرّ رنجورى آن را كشف نكند ودچار خطا شود، از اساس، ره به خطا برده است، واگر درد دين را به نيكى دريابد، گامى ديگر براى توفيق در پيش روى دارد وآن، حسن درمان است. آسيب شناسى كمك مى كند شخص، اين گونه موانع وآفات را بهتر بشناسد ودر راه اصلاح آن ها بكوشد يا از آن ها پيش گيرى كند.
در بحث مهدويت نيز تا چرايى وچگونگى پيدايش مدعيان به خوبى تحليل نشود، نمى توان تصويرى روشن وجامع از آن ارائه داد؛ پس اگر ريشه ها وعلل پيدايش مدعيان دروغين را همراه اهداف وانگيزه ها شناختيم، راه تحريف، كژانديشى وعوام گرايى دربارة چنان واقعه عظيم ومكتب سازى بسته خواهد شد.
قابل ذكر است كه تقسيم عوامل وتفكيك آن ها در اين مقاله، براى سهولت بيشتر در گزارش وتحليل وبررسى آن ها است وگرنه، واقعيت از تعامل وهم آوايى چند زمينه وبستر در يك مدعى خبر مى دهد. علل وعواملى كه اين جا بررسى مى شوند، داراى حصر عقلى نيستند وفقط حاصل كاوش نويسنده در منابع است.
عوامل متعددى در پيدايش مدعيان موثرند كه آن ها را به سه دسته تقسيم مى كنيم:
۱. عوامل زمينه ساز (محرك): مجموعه عواملى ريشه اى كه در زمينه سازى وبسترسازى پيدايش مدعيان، نقش داشته است.
۲. عوامل تسهيل كننده: عواملى كه سبب آسان تر شدن طرح ادعاهاى دروغين يا گرايش مردم به چنين ادعاهايى است.
۳. عوامل شتاب زا (كاتاليزور): عواملى كه روند رو به جلوى ادعاهاى دروغين وگرايش مردم به آن را سرعت بيشتر مى بخشد.
اكنون به شرح وتبيين اين عوامل مى پردازيم:

عوامل زمينه ساز

۱. نجات باورى مهدوى
آنچه به ماهيت شور انگيز وانقلابى امامت در تشيع مى افزايد، اصل مهدويت است. انتظار فرج واميد به ظهور امام غايب، اميدوارى شيعه را براى پيروزى نهايى بر ظلم وستم وسامان يافتن جهان مى فهماند. همين پيوند معنادار بين ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف وتشكيل حكومت حق، بهانة برخى (فعاليت هاى تندروانه) مى شود.
شيعيان در هر دوره اى انتظار داشتند منجى رهايى بخش به نام (قائم) قيام كند وآنان را از آزارها وفشارهاى سياسى روزگار برهاند. درست است كه در پس پرده برخى از ادعاها، اغراض شخصى ومادى وبهره بردارى هاى سياسى وجود داشت؛ اما بيش از همه، اين موج شديد مهدى خواهى ونجات طلبى بود كه موجب تطبيق ناآگاهانه وعموماً غير مغرضانه مهدى موعود بر امامان شيعه يا افراد ديگرى از خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مى شد.
با عنايت به چنين انتظارى، پس از درگذشتن هر امام، رحلت ودر باور دسته اى از افراد نمى گنجيد؛ چرا كه قائم، بايد پيش از مرگ خود، بساط ستم را بر مى چيد وبا پر كردن زمين از عدل وداد، رسالتش را به اتمام مى رساند؛ از اين روى، اين دسته يا به انكار درگذشت امام معتقد مى شدند يا حداقل انتظار آن ها اين بود كه امام، بعد از رحلتش دوباره به زمين برگردد ووظيفه خود را تمام كند.
مرحوم آيت الله حاج شيخ حسين لنكرانى رحمت الله عليه دربارة گرايش مردم به على محمد باب مى گويد:
اين باور تحرك بخش اسلامى وشيعى مهدويت بود كه (البته با خطاى تشخيص مصداق)، وصحنه گردانى بازيگران سياسى، غوغاى بابيت را در ايران اسلام وشيعه برانگيخت وجمعى از شيعيان (ساده لوح) را حول پرچم كسى گرد آورد كه مدعى باب امام عصر بود وبا نداى (يا صاحب الزمان) به تهورهاى بعضاً كم نظير وشگفت انگيز در برابر قواى حكومت وا داشت (كوچك زاده، ۱۳۷۸: ص۸۵).
آفريقا را فراموش نكنيم؛ سرزمينى كه از زمان راه يابى اسلام به آن، منطقه اى پر استعداد در پذيرش مفاهيم موعودباورى ومهدويت بوده است. اين پديده، معلول ستم خلفاى اموى وعباسى در صدر اسلام وظلم مستعمران در سده هاى اخير است.
تثبيت مفهوم مهدويت با رويكرد نجات بخشى، زمينه مؤثرى در ايجاد جريانات دينى وسياسى در آفريقا بوده است. ظلم وستم موجود ومحروميت شديد مردم آفريقا، (مهدويت) را در آن سرزمين، قوت مى بخشد. اگر سرزمين آفريقا را زادگاه (مدعيان مهدويت) بدانيم، راه دورى نرفته ايم. اين امر، با توجه به زمينه هاى روانى واجتماعى ناشى از وجود بى عدالتى وتبعيض در آفريقا سبب شد مهدى سودانى بيشترين بهره را از آموزه مهدويت ببرد.
سودان تا اوايل دهه هشتاد قرن نوزدهم ميلادى از ناحيه سه گروه تحت ستم بود: استعمارگران انگليسى، حكام ومأموران ترك ومصرى واشراف وملّاكان وتجار بزرگ محلى ومنطقه اى (موثقى، ۱۳۷۴: ص۲۲۴). اين فشارها وظلم ها به تدريج اعتراضات گسترده اى را همراه داشت. البته مهم ترين مسأله مورد اعتراض، هجوم وحضور بيگانگان واروپاييان بود. توده هاى مردم محروم ومسلمانِ اقوام بربر، هسته مركزى جنبش اصلاحى وضد استعمارى را آغاز كردند. رهبرى اين جنبش گسترده كه از سال ۱۸۸۱م آغاز شد، كسى نبود جز محمد احمد بن عبدالله (۱۸۴۳-۱۸۸۵م) معروف به مهدى سودانى (هالت ـ ام ـ دبليو، ۱۳۶۶: ص۹۲).
مؤلف كتاب مسلمانان آفريقا مى نويسد: (ظهور مهدى در بخش آفريقاى شمالى يك پديده خاص است) (كوك، ۱۳۷۳: ص۷۰).
۲. جهل ونادانى مردم
دين، بسيارى اوقات، آماج بهره بردارى هاى نادرست قرار مى گيرد. مردم، با عشق واحساس، بر گرد دين حلقه مى زنند واگر از آموزه هاى آن به درستى آگاهى نداشته باشند، در دام شيادان گرفتار خواهند شد.
ناآگاهى هاى مردم ايران در زمان قاجاريه، يكى از مهم ترين علل گرايش عده اى به سيد على محمدباب بود. مرحوم آيت الله حاج شيخ حسين لنكرانى رحمت الله عليه بر اين باور است:
بابيان فداكار وجان فشان اوليه كه در قيام هاى خونى زمان باب شركت داشتند وخود را به آب وآتش مى زدند، بابى وبهايى (به معنايى كه امروزه از اين كلمات مراد مى كنيم) نبودند؛ بلكه شيعيانى ساده لوح وره گم كرده بودند كه در تشخيص (مصداق) به خطا رفته، به عشق هوادارى از صاحب الزمان وقائم موعود، اسير مشتى بازيگران سياسى شده بودند (عبداللهى، ۱۳۷۱: ص۷۲).
علت اصلى تأثيرگذارى ورشد مدعيان دروغين مهدويت، جهل مردم است. بدون ترديد، مى توان نادانى را عامل اصلى همه انحرافات در تاريخ اسلام دانست. بسيارى از افرادى كه در دام چنين مدعيانى گرفتار مى شوند، در حقيقت جويندگان آب هستند؛ اما چون آب واقعى را نديده ونشناخته اند، به دنبال سراب راه افتاده اند.
۳. نابسامانى هاى اجتماعى واقتصادى
اميرالمؤمنين عليه السلام دربارة فقر در كارايى ذهن مى فرمايد: الفقر يُخرِسُ الفطن عَن حجتِهِ (سيد رضى، بى تا: ح۳)؛ تهيدستى، مرد زيرك را در برهان كند مى سازد.
آيا با چنين دل مشغولى اى مى توان از چنين شخصى انتظار داشت در زندگى روزمره خود، سهم لازم ديندارى را بپردازد وخود را برابر انديشه ونظرهاى التقاطى حفظ كند. شايد راز آن كه گفته شد فقر زمينه ساز كفر است (كلينى، ۱۴۰۵: ج۲، ص۳۰۷)، همين نكته باشد.
تأملى در قيام فاطميان كه با ادعاهاى مهدويت (عبيدالله المهدى) همراه بود وهمچنين قيام وادعاى مهدويت (مهدى سودانى) در شمال آفريقا ما را به اين نكته رهنمون مى سازد كه نابسامانى هاى اجتماعى واقتصادى وفقر شديد مردم، بستر مناسبى براى طرح اين گونه ادعاها وگرايش شديد مردم فراهم مى ساخت. در اواخر قرن سوم وهم زمان با قيام فاطميان، مغرب وافريقيه از نظر اقتصادى از وضعيت مطلوبى برخوردار نبودند. واين بحران هاى اقتصادى، جامعه افريقيه ومغرب را دستخوش تغيير كرد (چلونگر، ۱۳۸۱: ۲۲۱).
اوضاع نابسامان نظام سياسى، اقتصادى واجتماعى ايران در دوران قاجار نيز بستر اجتماعى مناسبى براى ظهور بابيه را فراهم ساخت. اين اوضاع، در يك نگرش كلى عبارت بود از:
الف. انحطاط نظام سياسى ايران؛
ب. فساد زايد الوصف حكومت ونخبگان سياسى؛
ج. رقابت استعمار براى كسب منافع ملى مردم ايران؛
ه‍. اعطاى امتيازات گوناگون به بيگانگان وغارت ذخاير ملى؛
و. فقر عمومى وبى سوادى گسترده (كاتوزيان، ۱۳۷۳: ص۷۶).
۴. فزون طلبى وزياده خواهى
دلبستگى به دنى، يكى از زمينه هاى افكار التقاطى ومنحرف است كه متأسفانه دامن انديشه مهدويت را نيز در بر مى گيرد. اين زياده خواهى ودنياطلبى، تحت عناوين مختلفى مى گنجد كه عبارتند از:
۴-۱. تضعيف رقيب
در طول تاريخ مى بينيم عده اى براى تضعيف رقيب ودر كشاكش رقابت هاى سياسى ونظامى، انديشه اصيل مهدويت را هم بى نصيب نگذاشته وبا اتهاماتى واهى، رقيب را به ادعاى مهدويت متهم مى كنند؛ براى مثال عده اى بر اين باورند كه (مختار بن ابى عبيده ثقفى) براى پيشرفت نهضت وقيامش مهدويت (محمد بن حنفيه) را مطرح كرد؛ ولى بررسى ها وكاوش هاى تاريخى، ما را به اين نكته رهنمون مى سازد كه اين، اتهامى واهى است؛ زيرا دشمنان مختار درصدد بودند كه اولاً: چهره قيام مختار را از حالت يك قيام مذهبى به يك قيام اعتقادى تبديل كرده وآن را بدعتى در دين اسلام معرفى نمايند. ثانى: اين تبليغات منفى، بهانه اى براى سركوب ديگر قيام هاى شيعى باشد (صفرى فروشانى، ۱۳۷۸: ص۸۵ و۸۶).
نمونه اى ديگر، (عبدالله بن معاويه بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب) است كه(۳) در سال ۱۲۷ق‍ در كوفه بر ضد فرماندار منصوب بنى اميه قيام كرد. وى در جنگى كه بين او و(ابن هبيره)، سردار سپاه بنى اميه روى داد، شكست خورد ودر سال ۱۲۹ ق در هرات كشته شد (جزرى، ۱۴۰۷: ج۵، ص۵).
عبدالله از دو سو مورد حمله بود؛ هم از سوى بنى اميه كه بر ضد آن ها قيام كرده بود وهم از سوى بنى عباس كه ورا رقيب اصلى خود مى دانستند. اين هر دو گروه، تبليغات وسيعى را بر ضد وبه راه انداخته بودند. اتهام ادعاى مهدويت ونيز صرفاً براى تضعيف وخرافى جلوه دادن عقايد بود (صفرى فروشانى، همان: ص۹۱).
۴-۲. ادامه حيات فرقه اى
بعضى از سران فرقه هاى غلات مانند مغيريّه، از قيام هاى علويان بر ضد حكومت عباسى سوء استفاده مى كردند وبا ادعاى مهدويت، سعى در جذب نيرو به سوى خود داشتند. مغيريّه ادعا داشتند محمد بن عبدالله بن حسن معروف به نفس زكيه كه بر ضد بنى عباس وحكومت منصور قيام كرد وكشته شد، مهدى است وكشته نشده است؛ بلكه در كوه هاى ناحيه حاجز بين مكه ونجد قرار دارد.
۴-۳. سوء استفاده هاى مالى
عده اى با مطرح كردن مهدويت امامى از امامان شيعه كه از دنيا رفته بود، خود را جانشين ودر زمان غيبتش معرفى مى كردند وبدين وسيله براى خود مال ومقامى كسب مى كردند. مهم ترين مصداق اين جريان، سران (واقفيه) مى باشند. سران اين فرقه پس از شهادت امام كاظم عليه السلام به دلايلى از جمله سوء استفاده هاى مالى، امامت حضرت رضا عليه السلام را نپذيرفتند وادعا كردند موسى بن جعفر عليه السلام همان مهدى است ودر غيبت به سر مى برد.
اين انحراف كه بسيارى از عالمان وراويان شيعه را در كام خود فرو برد، به چندين شعبه تقسيم شد ومشكلات فراوانى را براى امامان بعدى به وجود آورد. شيخ طوسى رحمت الله عليه مى نويسد:
اولين كسانى كه قائل به وقف شدند، على بن ابى حمزه بطائنى، زياد بن مروان قندى وعثمان بن عيسى رواسى بودند كه به طمع اموال، به دنيا رو كردند وگروهى را با پرداختن اموالى كه خود به خيانت برداشته بودند، با خود همراه نمودند... . يونس بن عبد الرحمان گفته است: در زمان شهادت امام كاظم عليه السلام نزد نمايندگان آن حضرت، اموال زيادى بود كه طمع در آن ها باعث شد در آن امام توقف كنند ووفاتش را انكار كنند (تا اموال را به امام بعدى نپردازند) وبراى خود بردارند. نزد زياد بن مروان، هفتاد هزار دينار ونزد على بن ابى حمزه، سى هزار دينار بود. من كه حقيقت امامت امام رضا عليه السلام را دريافتم، مردم را به ودعوت كردم؛ اما آن دو نفر بيست هزار دينار براى من فرستادند وپيغام دادند كه دست از اين كار بردار. ما تو را بى نياز مى كنيم؛ ولى من امتناع كردم وآنان بناى دشمنى با مرا گذاشتند (طوسى، ۱۴۱۷: ص۶۳ و۶۴).
در زمان غيبت صغرا ونيابت نايب دوم، محمد بن عثمان رحمت الله عليه، (محمد بن على بن بلال) به همين انگيزه ادعاى نيابت كرد. واز راويان حديث واز وكلاى قديمى بغداد بود كه روابط نزديكى با امامان معصوم عليهم السلام داشت. با وجود اين، ونيابت نايب دوم را انكار كرد ومدعى وكالت از جانب امام دوازدهم عليه السلام شد ووجوهى را كه بايد به محمد بن عثمان مى داد، نزد خود نگاه مى داشت (طوسى، ۱۳۴۸: ص۵۷۹). موقعيت اجتماعى (محمد بن على بن بلال) ميان شيعيان كه موجب شد ادعاى ومورد توجه عده اى قرار گيرد، محمد بن عثمان را واداشت براى حل اين مشكل، ترتيب ديدار وبا امام عليه السلام را بدهد؛ از اين رو در ملاقاتى مخفيانه، محمد بن عثمان، ورا با امام روبه رو كرد (همو، بى تا: ص۲۶).
۵. باورهاى غلط
انديشه مهدويت، از يك سو علل وعواملى دارد واز سويى ديگر، اهداف واغراضى عالى. عده اى عالمانه يا جاهلانه، عامدانه يا غافلانه، آموزه مهدويت را به گونه اى تفسير كرده اند كه يا علل وعوامل پيدايش اين رخداد را دستخوش تغيير مى كند وآن را دگرگون جلوه مى دهد يا اهداف آن را به گونه اى معرفى مى كند كه با اهداف واقعى آن ومتون روايى وپژوهش هاى عميق وعلمى ناسازگار است. برخى از اين باورهاى غلط عبارتند از:
۵-۱. تعيين وقت ظهور
امامان معصوم عليهم السلام بر عدم تعيين زمانى براى ظهور مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف بسيار تأكيد داشتند (كلينى، همان: ج۱، ص۳۶۸) وحتى تعيين كنندگان زمان معين براى ظهور را دروغ گو ناميدند (همان)؛ ولى در طول تاريخ، عده اى به جاى پرداختن به برهان، فقط براى تحريك احساسات وبدون در نظر گرفتن عواقب آن، درباره ظهور وعده هاى دروغين خود به مردم القا مى كردند وهمين امر، زمينه را براى پيدايش مدعيان دروغين فراهم مى ساخت.
سيد كاظم رشتى، شاگرد شيخ احمد احسايى، از كسانى است كه بدون در نظر گرفتن روايات معصومان عليهم السلام به نزديكى ظهور حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بشارت مى داد. وى، در نزديكى هاى وفاتش امام غايب طبق اصطلاح شيخيه (يعنى ظهور حقيقت وروح امام در قالب شخص معين) را بسيار نزديك مى دانست وهميشه به شاگردانش گوشزد مى كرد: (زود است كه پس از من، امام غايب ظاهر گردد). وى اين مژده وپيشگويى را بارها مطرح كرده ومى گفت: (شايد امام غايب، كسى كه روح امام در وظاهر مى شود) ميان شماها باشد). وبه شاگردان وپيروانش تأكيد مى كرد: (بر يكايك شما لازم است كه شهرها را بگردد ونداى امام غائب را اجابت كند) (مدرسى چهاردهى، ۱۳۴۵: ص۲۰).
بر همين اساس، نخستين پيروان سيد على محمد باب را شيخيان متعصبى تشكيل مى دادند كه بنابر آموزه هاى سيد كاظم رشتى منتظر ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بودند. جالب آن كه عده اى چون (ملاحسين بشرويه اى) در مسجد كوفه در انتظار ظهور حضرت اعتكاف كردند وچون خبر (بابيت) سيد على محمد باب به آنان رسيد، نزد سيد على محمد رفته وضمن پذيرش دعوت او، از مبلّغان سرسخت وشدند (موسوى بجنوردى، ۱۳۸۱: ج۱۳، ص۳۴).
۵-۲. مهدويت نوعى
در باب مهدويت، عقيده شيعه اين است كه مهدويت خاصه صحيح ومقبول است؛ به اين معنا كه مهدى اين امت، يك فرد معين است كه موعود امت ها وملت ها بوده وابعاد وويژگى هاى ومشخص است؛ ولى بعضى از صوفيه، قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند؛ به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى ودوره بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگى ها وخواص مهدويت وهادويت را داشته باشد. آنان بر اين باورند كه هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست وضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است وچه خصوصياتى دارد (نفيسى، ۱۳۷۳: ص۵۷).
اين تفكر صوفيانه در عده اى رسوخ كرد وگاهى با انديشه هاى فلسفى در آميخت وعناوين واصطلاحات تازه اى به بازار علم وارد كرد. طرح اين قضيه فلسفى با مشرب صوفيانه، يكى از علت هاى طرح وگرايش انديشه اى با عنوان مهدويت نوعيه شد؛ به اين معنا كه مقام مهدويت بلكه نبوت در سلوك عارفانه وصوفيانه براى كسى كه به مرحله فنا يا مرحله ولايت كبرا دست يابد، ميسر است؛ بنابراين نگرش كاملاً صوفيانه مهدويت يك مفهوم وعنوان است كه مى تواند مصاديق متعددى داشته باشد. عده اى با سوء استفاده از چنين طرز تفكرى، خود را مهدى موعود ناميدند. در اين ميان، انگيزه هاى سياسى گرايش به عقيده مهدويت نوعيه نيز نبايد مورد غفلت واقع شود؛ اهدافى كه از سوى خلفاى اموى وعباسى براى انحراف امت اسلامى وتضعيف جايگاه حقيقى امامت وولايت در نظر بود.
ادعاى مهدويت (محمد بن فلاح)(۴) و(محمد بن عبدالله نوربخش)(۵) با تفكر وانديشه صوفيانه آميخته شده بود وآنان در همين راستا ادعاى مهدويت كردند.
۵-۳. نگاه سطحى وعاطفى به آموزه مهدويت
يكى از ريشه هاى انحراف وتحريف در پديده مهدويت، نگاه (سطحى) به آن است؛ يعنى صرفاً نقل گزارشى از ظهور حضرت بدون توجه به فلسفه وانگيزه قيام، پيامدها وآثار حكومت جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف. با چنين رهيافت نقل گرايانه محضى است كه با نقليات وروايات تاريخى (متهافت) و(متناقض) از پديده مهدى مواجهيم كه اساساً تحليل عقلانى درباره آن ديده نمى شود. اين خود عاملى مى شود تا به عمق حادثه راه نيافته، نقل ها وفهم هاى متفاوت ومتهافت از حكومت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف بازشناسى ونقد نشود.
عوامل تاريخى خاص از جمله مهجوريت ومغلوبيت سياسى ـ اجتماعى در قرون متمادى، عاملى شد تا مسلمانان، رويكردى (عاطفى) به آموزه مهدوى داشته باشند؛ در نتيجه از كانون انديشه مهدويت، كمترين بهره بردارى معرفتى ـ معنويتى انجام شد. اين خود دستمايه اى شد تا برخى شيادان، خود را مهدى زمان جا زنند واز ظرفيت هاى عاطفى مسملين سوء استفاده كنند كه چنين مشكلى هنوز هم ادامه دارد.
۶. حمايت هاى بيگانگان
همه كسانى كه درك عميق ودقيقى از تاريخ معاصر دارند، مى دانند كه بابيه، بهائيه وازليه در ايران وقاديانيه در هند، مسلك هايى هستند كه دست سياست، آن ها را به صورت دين در آورد وبه جان ملت مسلمان ايران انداخت، تا از رهگذر تفسيرهاى ارتجاعى وخرافاتى آنها، وايجاد اختلاف در جامعه اسلامى، هسته پويايى دين اسلام ومذهب تشيّع در ايران گرفته شود وراه براى سيطره استعمار هموار گردد.
در تهاجم پيروان مسلك هاى استعمارى به دين وهويت ملى، سه هدف اساسى دنبال مى شد:
۱. خارج كردن دين از حوزه اجتماعى ودر رأس آن، سياست وحكومت؛
۲. توجيه حضور استعمار در كشور به عنوان يگانه عامل تجدد وترقى؛
۳. تثبيت نيروهاى غرب گرا در اركان سياست گذارى وتصميم گيرى كشور (جمعى از نويسندگان، ۱۳۸۶: ص۳۲۳).
مسلك هاى استعمارى بابيه وبهائيه دقيقاً همين اهداف را تعقيب مى كنند. سر لوحه آموزه هاى اين مسلك ها، جدايى دين از حوزه سياست وحكومت است.
بزرگ ترين مشكل استعمار براى حضور در كشورهاى اسلامى ـ علاوه بر ماهيت سياسى دين وسياسى بودن مسلمانان ـ وجود برخى احكام حماسى وتحرك بخش اسلام مثل احكام جهاد بود. بهائيت از اين جنبه نيز در خدمت استعمار قرار گرفت؛ براى نمونه، حسينعلى بهاء(۶)، همچون قاديانى در هند، مأموريت داشت يكى ديگر از احكام مترقى اسلام يعنى حكم جهاد را متزلزل سازد، تا اين مانع بزرگ نيز از راه استعمار برداشته شود. ومى گويد: (اين ظهور، رجعيت كبرى وعنايت عظمى است كه حكم جهاد را در كتاب محو كرده است (اشراق خاورى، ۱۲۸ بديع: ص۲۱۷).
توجه به مستندات زير، روابط پشت پرده بابيت وبهائيت با روسيه تزارى را به خوبى روشن مى سازد:
۱. تشكيل اولين مركز تبليغى مهم بهايى در خاورميانه (با عنوان مشرق الاذكار) در عشق آباد روسيه وبا حمايت آشكار روس ها (جمعى از نويسندگان، ۱۳۸۶: ص۲۹).
۲. برادر، شوهر خواهر وخواهرزاده حسينعلى بهاء در استخدام سفارت روسيه بودند وخود بها نيز در جريان ترور نافرجام ناصرالدين شاه توسط بابيان، با حمايت جدى وپيگير سفير روسيه (پرنس دالگوركى) از زندان واعدام نجات يافت وبا محافظت سفارت روسيه از ايران خارج شد (همان).
۳. پيشنهاد (پرنس دالگوركى) به حسينعلى بهاء پس از آزادى از زندان مبنى بر سفر به روسيه، ونيز بدرقه رسمى بهاء تا مرز عراق توسط كارگران سفارت روسيه نيز گام هاى بعدى سفارت روسيه در حمايت از حسينعلى نورى است (شهبازى، ۱۳۸۲: ش۲۷، ص۲۰).
پيوند بهائيت با دولت انگليس در سده اخير، از مسائلى است كه مى توان گفت بين مورخان وآگاهان رشته تاريخ وسياست، نوعى (اجماع) بر آن وجود دارد.(۷) در دوران عباس افندى(۸) معروف به عبد البهاء (۱۹۲۱-۱۸۴۴م) حكومت عثمانى فرو پاشيد وانگلستان، متصرفات اين حكومت را به چنگ آورد. عبد البهاء با اربابان تازه فلسطينى روابط تنگاتنگى برقرار كرد؛ چنانكه در مراسم خاصى، مقامات انگليسى فلسطين به ولقب (سِر) (sir) دادند؛ لقبى كه از طرف شاه انگليس عطا مى شود وپاداش خدمت مهم به امپراتورى است. بعدها نيز ژنرال آللنبى به نمايندگى از دربار لندن نشان شواليه (Knight hood) را به عباس افندى عطا كرد.
قاديانى نيز كه در سال ۱۸۸۰م ادعاى مهدويت را مطرح كرد، از حمايت سرشار دولت انگليس برخوردار بود. وى در نوشته هايش مردم را براى اطاعت از دولت انگليس وهمدردى با آنان ترغيب كرد (فرمانيان، ۱۳۸۲: ش۱۷، ص۱۵۲). وى در سال ۱۸۹۷م در جشن تولد شصت سالگى ملكه انگلستان نوشتن رساله اى به نام (تحفه قيصريه) را آغاز كرد ودر آن، ملكه را سايه خدا برشمرد واطاعت ورا اطاعت از خدا ياد كرد. جالب آن كه وى مراد از (أولوا الأمر) در آيه ۵۹ سوره نساء را ملكه انگلستان مى دانست.
بزرگ ترين خدمت قاديانى به استعمار، فتواى وبر حرمت جهاد بود. وى با اين كه در صفوف مسلمانان بود، جهاد را براى مسلمانان جايز نمى دانست. ومى گفت: خدا محتاج به شمشير نيست؛ بلكه دين خود را با آيات آسمانى تأييد خواهد كرد (بهشتى، ۱۳۸۶: ص۱۴۷).

عوامل تسهيل كننده

۱. تكليف گريزى واباحه گرى
بين پيروان هر مكتب، هستند كسانى كه انگيزه گردن نهادن به بايدها ونبايدها را ندارند وهميشه وهمه گاه تلاش مى ورزند از زير بار تكليف، شانه خالى كنند؛ اما براى اين امر، توجيهى ندارند؛ لذا از خانواده وجامعه بيرون رانده مى شوند. همچنين عده اى بى اعتقادند ونمى توانند بى اعتقادى خود را بروز دهند؛ زيرا جامعه وخانواده آنان بر شالوده ديندارى بنا شده است وكار آنان، شنا بر جريان خلاف است. اين افراد، در جامعه دينداران، خود را زندانى مى پندارند وهميشه براى خود راه فرارى مى جويند؛ از اين روى با هر نغمه اى كه با هواها وهوس هاى اينان همراه باشد، همنوا مى شوند وبا هر حركتى كه بى تقوايى ولاابالى گرى اينان را ناديده انگارد يا براى آن توجيه ومبنايى درست كنند، همراه مى شوند.
درباره محمد بن نصير نميرى از مدعيان دروغين نيابت در دوران غيبت صغرا مى گويند وى قائل به اباحى گرى بود وهمة محرمات را حلال مى دانست. وى لواط را جايز مى دانست ومى گفت از ناحيه مفعول، نشانه تواضع وفروتنى واز ناحيه فاعل يكى از شهوات وطيبات است وخداوند هيچ كدام از اين دو (تواضع وطيبات) را حرام نكرده است.(۹)
انگيزه هاى مهم گرايش شمارى از جوانان به مسلك بابيت وبهائيت، همين آسان گيرى وبى پروايى اخلاقى بوده كه اين مسلك از آن سخن مى گفته است. رهبران بابيت، به نام اصلاح دين وتمدن ونوآورى، مرزهاى شرعى ميان زن ومرد وپوشش زن را در اسلام به سخره مى گرفتند وبراى تبليغ مرام خود وجذب جوانان به سوى مسلك خود از زنان استفاده مى كردند.
قرة العين(۱۰) از نخستين زنان گرونده به باب است كه در محفل بابيان وهواداران خود، بى حجاب آشكار مى شده، منبر مى رفته است. در يكى از سخنرانى هاى خود، خطاب به بابيان مى گفته است: (اى اصحاب! اين روزگار، از ايام فترت شمرده مى شود. امروز تكاليف شرعيه، يك باره ساقط است واين صوم وصلات كارى بيهوده است (انصارى، ۱۳۸۲: ص۸۰)).
۲. بى تفاوتى خواص
انسان، موجودى اجتماعى است وهمواره تكامل وپيشرفت خود را در همبستگى وتعامل با جامعه مى بيند؛ لذا انسان وجامعه داراى رابطه دو سويه تأثيرپذيرى وتأثيرگذارى هستند. مردم نيز از حيث تأثيرات متقابل به دو گروه تأثيرگذار وتأثيرپذير تقسيم مى شوند. از ديدگاه جامعه شناسى، گروه تأثيرگذار (خواص) وگروه تأثيرپذير را (عوام) مى نامند. با نگاهى دقيق به جوامع پيشين، در مى يابيم كه عوام وخواص، در دوره هاى مختلف منشأ تحولات تاريخى بوده اند؛ به گونه اى كه هر پديده تاريخى، حاصل نوع عملكرد اين دو طايفه وتعامل آنها است.
مرز ميان خواص وعوام همان بصيرت وآگاهى است. در رشد وپيدايش مدعيان دروغين مهدويت عملكرد خواص بسيار مؤثر است. نكته پر اهميت آن است كه بسيارى از ادعاهاى دروغين در آغاز پيدايى، كم اهميت جلوه مى كردند. در واقع، در مقطع ايجاد اين انحراف ها، كمتر كسى فكر مى كرد كه يك جريان كوچك وكم اثر، روزى به صورت يك فرقه وجريان، در تاريخ بماند وموجبات انحرافات گوناگون اخلاقى، اجتماعى واعتقادى را فراهم آورد. طبعاً اگر در زمان مناسب، عالمان وحاكمان متعهد ومسؤول با اين گونه انحرافات برخورد مى كردند وبا افشاگرى يا رديّه نويسى وحتى ايجاد محدوديت، مانع از عضوگيرى وگسترش آن جريان ميان مردم مى شدند، ميزان اثرگذارى آن محدود مى شد، وطبعاً در راستاى زمان، اثرى از آن باقى نمى ماند.
۳. جعل احاديث
عقيده به مهدى موعود، چنان در ذهن وقلب مردم رسوخ كرده بود كه از همان صدر اسلام در انتظار ظهورش بودند. اين انتظار، در ايام هرج ومرج وبحران ها وحوادث ناگوار تاريخى، شدت مى يافت. طبيعى است كه جاعلان حديث نيز از اين قضيه سوء استفاده كرده وبه جعل حديث وتغيير متن آن مى پرداختند.
در اين ميان، مدعيان مهدويت نيز براى پيشبرد ادعاى خويش از روايات جعلى مدد مى جستند؛ براى مثال، براى گسترش هرچه بيشتر ادعاى مهدويت (عبيدالله المهدى) در آفريقا، داعيان اسماعيليه بر اساس بعضى رواياتِ منسوب به اهل بيت عليهم السلام كه ظهور مهدى از مغرب خواهد بود، رواياتى جعل كرده وپيش بينى مى كردند ظهور، در سال غلبه فاطميان بر آفريقا خواهد بود. آنان از امام هادى عليه السلامروايتى نقل مى كردند كه در سال ۲۵۴ق فرموده است: (با گذشت چهل ودو سال، بلا وگرفتارى اى كه گرفتار آن هستيد، رفع خواهد شد) (قاضى نعمان، بى تا: ص۷۳).
مبلغان اسماعيلى براى جلب اقوام بربر وباديه نشين به مهدويت، احاديثى جعل كردند كه طبق اين احاديث، مهدى موعود از بين اقوام شيعه نشين ظهور خواهد كرد. بيشتر اين احاديث، ظهور مهدى را از نواحى دور دست كشورها وكناره هاى سرزمين هاى آباد مانند (زاب) در آفريقا و(سوس) در مغرب تعيين مى كرد (ابن خلدون، ۱۳۶۳: ج۱، ص۳۲۸).
۵. برداشت هاى ناصحيح از روايات
كاوش ها وجستارهايى كه درباره احاديث صورت مى گيرد، بايد بر مبناى اصول ومبانى موجود در قرآن وسنت اصيل وترديدناپذير باشد، نه آن كه بر اساس دست مايه هاى ذهنى جارى در جامعه باشد. در اينجا قصد بررسى روش هاى چگونگى برخورد با روايات در ميان نيست؛ بلكه قصد داريم با بيان مثالى، چگونگى تفسير ناروا از احاديث مهدويت وسوء استفاده از آن در موضوع مدعيان دروغين را روشن كنيم.
يكى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، طلوع خورشيد از سمت مغرب گفته شده است.(۱۱) روايات مربوط به اين نشانه، بيشتر در منابع اهل سنت آمده وآنچه در كتاب هاى شيعه وجود دارد، همان مضمون را تكرار كرده است. بخش عمده اين احاديث، ذيل آيه ۱۵۸ سوره انعام وارد شده است. اسماعيليان، از اين روايات سوء استفاده كردند وبا برداشتى ناروا آن را بر مهدى فاطمى تطبيق نمودند؛ زيرا وى از منطقه (مغرب) در شمال آفريقا قيام كرد.
قاضى نعمان مورخ اسماعيلى مذهب (متوفاى ۳۶۳ق) نيز ضمن گزارش اين حديث، آن را پيش گويى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره مهدى فاطمى دانسته است. وى مى نويسد:
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى فرمايد: (در سال سى صد هجرى خورشيد از مغرب طلوع خواهد كرد). اين، حديث مشهورى است وتا كنون خورشيد از مغرب طلوع نكرده وپس از اين هم نخواهد كرد؛ پس مقصود رسول خدا، قيام مهدى از مغرب است ومهدى همان خورشيدى است كه فرموده سى صد سال پس از هجرت من طلوع خواهد كرد.(۱۲)

عوامل شتاب زا

۱. نمونه سازى بر اساس نشانه هاى مهدى موعود
بايد اذعان كرد كه در طول تاريخ، از هيچ يك از نشانه هاى مهدى موعود، چون (غيبت) سوء استفاده نشده است. مسأله غيبت امام دوازدهم، هم زمان با گسترش رسالت الهى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در جامعه اسلامى مطرح شد واولين سخنان درباره غيبت مهدى عليه السلام از زبان آن حضرت صادر گرديد (صدوق، ۱۴۰۵: ص۲۸۶). بر همين اساس امامان عليهم السلام نيز هر زمان به فراخور حال ووضعيت جامعه، موضوع غيبت امام دوازدهم را به شيعيان گوشزد مى كردند. انبوه رواياتى كه تا زمان امام صادق عليه السلام براى شيعيان نقل شده بود، مسأله غيبت را براى بسيارى از ايشان به باورى مسلم تبديل كرده بود كه در وقوع آن شك نداشتند؛ واز امام عليه السلام درباره چگونگى آن مى پرسيدند (همان: ص۲۴۳) با نزديك شدن زمان غيبت، گفتار امامان عليهم السلام در اين باب تصريح بيشترى داشته واساساً به عنوان يك سنت الهى مطرح شده كه در امت هاى پيشين معمول بوده است.
فراوانى رواياتى كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره غيبت مهدى عليه السلام نقل شده بود وآگاهى هايى كه از سوى امامان عليهم السلام صورت گرفته بود، سبب شد كه غيبت به صورت يك باور عمومى وواقعه اى مسلم وحتمى در آيد وهمين امر، زمينة بهره بردارى هاى منفى بسيارى از فرقه ها را فراهم كرد؛ از جمله عباسيان واسماعيليه پيش از ظهور علنى وفراگير شدن خود ده ها سال به دعوت مخفيانه مردم وحركت هاى پنهانى روى آوردند. عباسيان نيز علاوه بر مخفى نگاه داشتن نام رهبر خود در طول نهضت، چهل روز يا دو ماه ابوالعباس سفاح را كه لقب وصفات مهدى به وداده شده بود، در كوفه پنهان كردند وپس از بيعت با وگفتند: ما اين نهضت را به دست عيسى بن مريم خواهيم داد (طبرى، بى تا: ج۷، ص۴۲۳). اسماعيليه معتقد بودند امامانشان مستورند وبعد از آنان، مهدى ظهور خواهد كرد (همان: ص۴۲۸).
مهم ترين فرقه اى كه بيشترين سوء استفاده را از روايات غيبت كرد، (واقفيه) بودند. آنان ادعا كردند كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام همان مهدى است ودر غيبت به سر مى برد وگزارش شهادت آن حضرت را توجيه كردند. جالب آن كه اولين كتاب ها در موضوع (غيبت) به وسيله برخى از سران واقفيه وبه منظور اثبات مدعاى خود درباره غايب شدن امام هفتم عليه السلام نوشته شد كه در آن، ضمن بيان روايات منقول از امامان، به طرح مسأله غيبت پرداختند. على بن حسن طائى(۱۳) معروف به طاطرى وابن سماعه(۱۴) هر دو از سران واقفيه مى باشند كه اولين كتاب هاى غيبت را نگاشتند. اين كتاب ها در فاصله پنجاه سال پيش از آغاز غيبت امام دوازدهم عليه السلام نوشته شد.
از مواردى كه مدل سازى بر اساس نشانه هاى مهدى موعود را بسترى مناسب براى پيشبرد قيام خود قرار دادند مى توان به (حارث بن سريج) اشاره كرد كه در سال ۱۱۶ ق همراه جهم بن صفوان بر ضد بنى اميه قيام كرد. وسياه مى پوشيد وپرچم هايش سياه بود. حارث، ميان پيروان خود اين گونه اشاعه داد كه وهمان صاحب (رايات سود) است كه زمينه را براى حكومت آل محمد فراهم مى كند (ابراهيم حسن، ۱۹۶۷: ج۲، ص۵).
منصور دوانيقى نيز فرزندش، محمد را مهدى لقب داد به اين گمان كه وهمان مهدى موعود باشد (مسعودى، ۱۴۰۹: ج۱، ص۳۳۰) واز روايت (اسمه اسمى واسم أبيه اسم أبى)(۱۵) سوء استفاده كرد.
(ابن تومرت) از مدعيان مهدويت براى خود نسب نامه اى علوى ساخت، تا (مهدى) بودن وى با روايتى كه فرموده (مهدى از عترت من است يا از اولاد من است)(۱۶) هماهنگ باشد.
(محمد بن عبدالله نوربخش) نيز همانندى نامش با نام پيغمبر، سبب كمك به وى در ادعاى مهدويت شد. وى كه اصرار داشت اين مطابقت اسمى با پيغمبر هرچه شامل تر باشد، پسر خود را قاسم ناميد تا نام كاملش چنين شود: ابوالقاسم، محمد بن عبدالله (الشيبى، ۱۳۸۵: ص۳۱۳).
طرفداران مهدى سودانى، وجود خال بر گونه ورا نشانه مهدويت وى مى دانستند (محمد حسن، ۱۳۷۳: ص۲۳۳).
على محمد باب نيز كه شنيده بود امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از مكه با شمشير ظهور مى كند ودر جاى ديگر سخن از درفش هاى سياهى مى رفت كه از خراسان بيرون مى آيد، براى آن كه خويش را با حديث هاى ذكر شده هماهنگ كند، ملاحسين بشرويه اى را به خراسان مى فرستد تا به جمع آورى عده اى مشغول شود وسپس با پرچم هاى سياه به سوى شيراز حركت كنند. على محمد هم با چنين استنباطى عازم مكه شد تا با شمشير ظاهر گردد. البته چنين به نظرمى رسد كه على محمد، به جاى مكه به بوشهر رفته است (افراسيابى، ۱۳۸۲: ص۱۴).
۲. عوامل روان شناختى
به رغم توسعه بيش از پيش همه رشته هاى علوم اجتماعى واز جمله روان شناسى وبا وجود تلاش بى وقفه روان شناسان براى شناخت انسان ها، انسان هم چنان موجودى ناشناخته است. با وجود آن كه برخى از ابعاد وزواياى وجودى انسان ها وكنش ها وواكنش هاى فردى واجتماعى مورد واكاوى عملى ونظرى قرار گرفته است؛ ولى فاصله زيادى تا درك كامل انسان ها وكنش ها وواكنش هاى وى باقى مانده است.
در ساده ترين تعريف، روان شناسى، به مثابه دانشى معرفى شده است كه ما را به دقايق كردار وكنه رفتار آدمى وهر موجود زنده اى رهنمون مى سازد (پارسا، ۱۳۶۶: ص۲). به هر ترتيب، در علت يابى وشناسايى زمينه هاى پيدايش مدعيان دروغين، به عنوان يك وسيله براى دستيابى به اهداف مورد نظر، مى توان بر دانش روان شناسى تأكيد ورزيد. برخى عوامل روان شناختى پيدايش اين گونه ادّعاها عبارتند از:
۲-۱. ناكامى
در مقابل ناكامى ها، تحمل افراد وگروه ها متفاوت است. مفهوم (آستانه تحمل ناكامى) اصطلاحى است كه بيانگر توانايى مختلف فرد وگروه هاى اجتماعى برابر ناكامى ها است، بدون اين كه منجر به بروز رفتارهاى غير عادى شود. حاصل ناكامى، شكست وتحقير انسان ها است. ناكامى هاى دوران كودكى، ناكامى هاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى، شكست در زندگى زناشويى، در فعاليت هاى مختلف اجتماعى وتحقيرهاى روا شده در طول دوران زندگى از جانب ديگران در حوزه هاى مختلف، به واكنش هاى غير عادى افراد مى انجامد (همان: ص۲۵).
تأمل در ادعاهاى هر يك از مدعيان دروغين در عصر حاضر كه صرفاً در راستاى سودجويى هاى مالى واخلاقى مطرح مى شوند، نشان مى دهد بسيارى از اين ادعاها از ناكامى هايى در زندگى نشأت مى گيرد.
۲-۲. احساس محروميت
احساس محروميت نسبى، نارضايتى واحساس ضرر را ميان قوميت ها برده وآن را درونى مى كند. اين احساس، توده هاى قومى را به عنوان يك مجموعه محروم وتحت ستم براى رفع محروميت بر مى انگيزاند. در عين اين كه احساس محروميت مى تواند بيانگر واقعيت محروميت باشد، مى تواند جعلى وتوهمى نيز باشد. اين ساختگى بودن وخيال پردازانه بودن، مى تواند توسط ديگران نيز ايجاد والقا شود.
ميان مدعيان مهدويت، فاطميان از اين موضوع بيشترين بهره را بردند. در طول چندين سال، مبلغان فاطمى با بهره گيرى از ابزارهاى تبليغاتى، تلاش مضاعفى را براى گسترش احساس محروميت قوم بربر با هدف پيشبرد قيام، به زعامت اسماعيليان، به انجام رساندند. طرح هميشگى محروميت هاى فرهنگى وسياسى قوم بربر در شمال آفريقا از راه هاى گوناگون، در تحريك قوم بربر واعتقاد آنان به مهدويت عبيدالله المهدى بسيار مؤثر وكارساز بود.
۲-۳. پيش داورى هاى ذهنى
پيش داورى عبارت است از واكنشى كه يك شخص به كسى يا چيزى پيش از هرگونه تجربه واقعى انجام مى دهد. پيش داورى بيشتر با بار ومضمون منفى همراه است. از سويى اين برداشت ها وپيش داورى ها زمينه ساز بروز واستمرار تنش ها وبحران ها است، واز سوى ديگر، منبع اصلى تفكرات غير اصولى است.
پيش داورى ذهنى هر گروه در آموزه مهدويت، نحوه برخورد آنان با اين آموزه را نشان مى دهد؛ براى نمونه اين پيش داورى يا تصور قالبى كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف هنگام ظهور با خشونت هرچه تمام تر با ديگران مقابله مى كند، از پيش داورى هاى ذهنى در اين زمينه است.
پيش داورى هاى ذهنى مردم فقير وستم كشيده شمال آفريقا، به پيشبرد ادعاى مهدويت عبيدالله المهدى كمك شايانى مى كرد. ابوعبدالله شيعى به اقوام بربر افريقيه مى گفت: مهدى موعود، زنده است وبين آن ها زندگى مى كند (قاضى نعمان، بى تا: ص۷۳). آنان نيز مهدى موعود را بين خود جست وجو مى كردند. نقل رواياتى با اين مضمون كه مهدى موعود از سرزمين مغرب طلوع خواهد كرد نيز بر پيش داورى ذهنى مردم ستم كشيده آفريقا افزود.
۳. عوام فريبى
عوام فريبى بدين معنا است كه شخصى به جاى استدلال واقامه برهان براى اثبات يك عقيده، سعى مى كند از راه تحريك احساسات وهيجان هاى جمعى پيش رود ونوعى اقبال عمومى نسبت به نتيجه مطلوب خود به دست آورد. شخص عوام فريب، در صدد است به ديگران القا كند اگر سخنان ورا نپذيرند، گويى با جمع مخالفت كرده است.
در عوام فريبى مطلب، چنان به فرد القا مى شود كه مى پندارد همة اطرافيان آن را پذيرفته اند ونپذيرفتن آن، جا ماندن از كاروان است (خندان، ۱۳۸۰: ص۷۵). از مصاديق عوام فريبى مى توان به اين موارد اشاره كرد:
۳-۱. زهد فروشى
زهد فروشى خود عاملى ديگر در رشد وگرايش به مدعيان مهدويت است. آنان، ميان توده مسلمين كه مقابل تنزل اخلاق وروح دنياپرستى، يك روحيه منفى به خود گرفته بودند، مورد تعظيم واحترام قرار مى گرفتند واز اين نظر، اسباب تشويق ودلگرمى ودر نتيجه نفوذ معنوى آن ها فراهم بود.
قاضى نعمان در دعائم الاسلام مى نويسد:
شيوه وروش همراه زهد، تواضع، وقار ووفاى به عهد وامانت ابوعبدالله شيعى موجب خوش نامى وتخريب هرچه بيشتر شخصيت والى افريقا شد وزمينه را براى پذيرش وگرايش مردم به مهدويت (عبيدالله المهدى) مهيا ساخت (قاضى نعمان، ۱۹۶۳: ص۱۵۴).
كشى رحمت الله عليه معتقد است وفادارى مردم به (احمد بن هلال عبرتايى) كه در غيبت صغرا ادعاى نيابت كرد، عمدتاً از اعتقاد روحانى ودرونى منشعب نمى شده؛ بلكه ناشى از رياكارى هاى عرفانى وبوده است (طوسى، ۱۳۴۸: ش۱۰۲۰).
ابن خلدون نيز معتقد است زهد فروشى ورياكارى هاى عرفانى (محمد بن تومرت) تأثير بسزايى در گرايش مردم به وى داشته است. ابن خلدون مى نويسد. (وى، هيچ گاه زن نگرفت وجامه وى عبايى خشن بود) (ابن خلدون، همان: ج۵، ص۲۴۰).
محمد بن فلاح حركت خود را با اقدامات صوفيانه اى آغاز كرد. يك بار به مدت يك سال تمام در مسجد جامع كوفه اعتكاف كرد. غذايش اندكى آرد جو بود كه با آن مى زيست. سپس با هيأتى صوفيانه دعاوى خود را آشكار كرد (هالت ودالى، ۱۳۶۶: ص۲۸۷).
دربارة مهدى سودانى نيز در سودان شايع شد كه وى عابد ومتصوف وصاحب رؤياها وشنونده صداهاى ويژه اى است. عدم توجه به ظواهر دينى وبخشش هدايايى كه براى ومى آوردند، در چشم فقرا وعموم مردم، چهره اى زاهدانه وبى اعتنا به دنيا براى ومى ساخت؛ به خصوص كه وى مردم را به اسلام اصيل فرا مى خواند (همان: ص۱۰۰).
۳-۲. ادعاهاى واهى
از موارد عوام فريبى، ادعاهاى واهى وغير قابل اثبات است. دربارة (مهدى سودانى) نقل شده است كه مى گفت:
در بيدارى به حضور حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم رسيدم. همراه حضرت، خلفاى راشد وپيامبران گذشته چون خضر نبى حاضر بودند. حضرت دستم را گرفته وبر صندلى مخصوص خود نشاند وبه من فرمود: (تو مهدى منتظَر هستى).(۱۷)

نتيجه

در جمع بندى آنچه گذشت، جاى ترديد باقى نمى ماند كه:
ادعاهاى دروغين مهدويّت به يك باره رخ نمى نمايند؛ بلكه زمينه هاى فكرى، سياسى، اجتماعى، اخلاقى واقتصادى در پيدايى آن ها اثرگذارند. چالش ها، نزاع ها وكشمكش هاى سياسى، قبيله اى، عقيدتى وفكرى، فقر اقتصادى وفرهنگى، سرخوردگى مردم ونبود انسان هاى روشنگر وراهنما زمينه را براى اين كه هر روز كسى سربرآورد، بانگى سر دهد وبدعتى ساز كند، آماده مى سازد. مذهب ها ومسلك هاى انحرافى، در مرداب مى رويند. وقتى مردمانى به سبب فقر فرهنگى ودور افتادن از آيين ناب وفقر اقتصادى وبرق تازيه هاى استبداد، از پويايى باز ايستند وزمين گير شوند، كم كم به مرداب تبديل مى شوند. ودر اين مرداب است كه گياهان تلخ، سمى وكشنده مى رويند.

منابع ومآخذ

۱. آدميت، فريدون، امير كبير وايران، تهران، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، ۱۳۵۵ش.
۲. ابراهيم حسن، حسن، تاريخ الاسلام، بيروت، دار احياء التراث العربى، ۱۹۶۷م.
۳. ابن اثير جزرى، ابوالحسن على بن ابى الكرم محمد، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارالكتب العلميه، ۱۴۰۷ق.
۴. ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، العبر: (تاريخ ابن خلدون)، ترجمه: عبدالمحمد آيتى، تهران، مؤسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگى، ۱۳۶۳ش.
۵. ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: پروين گنابادى، تهران، شركت انتشارات علمى فرهنگى، ۱۳۶۶ش.
۶. اشراق خاورى، عبدالحميد، گنجينة حدود واحكام، مؤسسه ملّى مطبوعات امرى، ۱۲۸بديع.
۷. اشعرى قمى، سعد بن عبدالله بن ابى خلف، المقالات والفرق، تصحيح: محمدجواد مشكور، تهران، انتشارات علمى وفرهنگى، ۱۳۶۱ش.
۸. اشعرى، ابوالحسن، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، تصحيح هلموت ريتر، (بى جا)، دار النشر، ۱۴۰۰ق.
۹. اعتضاد السلطنه، فتنه باب، توضيحات ومقالات به قلم عبدالحسين نوايى، تهران، انتشارات بابك، ۱۳۶۲ش.
۱۰. افراسيابى، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران، نشر مهر فام، ۱۳۸۲ش.
۱۱. انصارى، فرشته، فتنه باب در زنجان، تهران، نيكان كتاب، ۱۳۸۲ش.
۱۲. بلاذرى، احمد بن يحيى، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زركار ورياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۷ق.
۱۳. بهشتى، مجاهد على، (نقش استعمار در پيدايش فرقه قاديانيه)، فصلنامه مشرق موعود، ش۱، بهار ۱۳۸۶ش.
۱۴. پارسا، محمد، زمينه روان شناسى (روان شناسى عمومى)، تهران، انتشارات پيوند، ۱۳۶۶ش.
۱۵. جمعى از نويسندگان، بهائيت آن گونه كه هست، تهران، جام جم، ۱۳۸۶ش.
۱۶. جوان آراسته، امير، اسماعيليه (مجموعه مقالات)، مقاله: قاضى نعمان ومذهب او، قم، دانشگاه اديان ومذاهب، ۱۳۸۱ش.
۱۷. چلونگر، محمدعلى، زمينه هاى پيدايش خلافت فاطميان، قم، پژوهشكده حوزه ودانشگاه، ۱۳۸۱ش.
۱۸. حرعاملى، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، المطبعة العلمية، بى تا.
۱۹. حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه سيد محمدتقى آيت اللهى، تهران، اميركبير، ۱۳۶۷ش.
۲۰. خندان، على اصغر، مغالطات، قم، بوستان كتاب، ۱۳۸۰ش.
۲۱. خويى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، قم، مركز نشر آثار الشيعه، ۱۴۱۰ق.
۲۲. رائين اسماعيل، حقوق بگيران انگليس در ايران، تهران، نشر جاويدان، ۱۳۶۲ش.
۲۳. زاهدانى، سعيد، بهائيت در ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۴ش.
۲۴. ساسانى، خان ملك، دست پنهان سياست انگليس در ايران، تهران، انتشارات بابك با همكارى انتشارات هدايت، بى تا.
۲۵. سعد، محمدحسن، المهديه فى الاسلام (منذ اقدام العصور حتى اليوم)، قاهره، دار الكتاب العربى، ۱۳۷۳ق.
۲۶. سلطان نژاد، رضا، سيرى در كتاب هاى بهائيان، يزد، ۱۳۵۳ش.
۲۷. سيد رضى، نهج البلاغه، بى جا، بى تا.
۲۸. شفيعى فر، محمد، (مدخلى بر انقلاب اسلامى وريشه هاى آن)، تأملات سياسى در تاريخ تفكر اسلامى، پژوهشگاه علوم انسانى ومطالعات فرهنگى، تهران، ۱۳۷۷ ش.
۲۹. شهبازى، عبدالله، (جستارهايى از تاريخ بهايى گرى در ايران)، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، سال هفتم، شماره ۲۷، پاييز ۱۳۸۲ش.
۳۰. شهرستانى، محمد بن عبدالكريم بن ابى بكر احمد، الملل والنحل، بيروت، دار المعرفه للطباعه والنشر، ۱۴۰۲ق.
۳۱. الشيبى، كامل مصطفى، تشيّع وتصوف (تا آغاز سده دوازدهم هجرى)، ترجمه: عليرضا ذكاوتى، تهران، اميركبير، ۱۳۸۵ش.
۳۲. صدوق، محمد بن على، كمال الدين وتمام النعمه، قم، دفتر نشر اسلامى، ۱۴۰۵ق.
۳۳. صفرى فروشانى، نعمت ا لله، غاليان (كاوشى در جريان ها وبرآيندها)، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۸ش.
۳۴. الضهاجى، ابى عبدالله محمد، تاريخ فاطميان، ترجمه: حجت الله جودكى، تهران، اميركبير، ۱۳۷۸ش.
۳۵. طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الامم والملوك (تاريخ طبرى)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار التراث العربى، (بى تا).
۳۶. طوسى، محمد بن حسن، اختيار معرفه الرجال، (رجال الكشى)، مشهد، دانشكده الهيات، ۱۳۴۸ش.
۳۷. طوسى، محمد بن حسن، الفهرست، تحقيق جواد القيومى، (بى جا)، مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ق.
۳۸. طوسى، محمد بن حسن، كتاب الغيبه، تحقيق عباد الله طهرانى وعلى احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، ۱۴۱۷ق.
۳۹. عبداللهى، عبدالكريم، انديشه ومبناى مبارزات روحانيت شيعه، تهران، نشر نيك، ۱۳۷۱ش.
۴۰. عمر موسى، عزّالدين، دولت موحدون در غرب جهان اسلام، ترجمه: صادق خورشا، قم، پژوهشكده حوزه ودانشگاه، ۱۳۷۷ش.
۴۱. فانى وخرمشاهى، كامران وبهاء الدين، دايرة المعارف تشيع، جلد سوم، تهران، نشر شهيد سعيد محبّى، ۱۳۸۶ش.
۴۲. فرمانيان، مهدى، (قاديانيه)، فصلنامة هفت آسمان، ش هفدهم، ۱۳۸۲ش.
۴۳. قاضى نعمان، ابى حنيفه نعمان بن محمد، افتتاح الدعوة، تحقيق فرحات الدشراوى، تونس، الشركة التونسية، بى تا.
۴۴. قاضى نعمان، ابى حنيفه نعمان بن محمد، دعائم الاسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والاحكام من اهل بيت رسول الله عليه وعليهم افضل السلام، تحقيق: آصف بن على اصغر فيضى، قاهره، دار المعارف، ۱۹۶۳م.
۴۵. كاتوزيان، محمدعلى (همايون)، اقتصاد سياسى ايران، ترجمه: محمدرضا نفيسى وكامبيز عزيزى، تهران، نشر مركز، ۱۳۷۳ش.
۴۶. كسروى، احمد، بهايى گرى، تهران، چاپخانه پيمان، ۱۳۵۰ش.
۴۷. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تحقيق على اكبر غفّارى، بيروت، دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
۴۸. كوچك زاده، عبدالله، حوزه هاى علميه ومبارزه با انحرافات، تهران، نشر مهر، ۱۳۸۷ش.
۴۹. كورانى، على، معجم احاديث المهدى عليه السلام، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، ۱۴۱۱ق.
۵۰. كوك، ژوزف ام، مسلمانان آفريقا، ترجمه: سيد اسدالله علوى، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۳ش.
۵۱. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
۵۲. محمود، محمود، تاريخ روابط سياسى ايران وانگليس در قرن۱۹، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۶۱ش.
۵۳. مدرسى چهاردهى، مرتضى، شيخى گرى، بابى گرى، تهران، كتابفروشى فروغى، ۱۳۴۵ش.
۵۴. مسعودى، على بن حسين، مروج الذهب ومعادن الجوهر، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، بيروت، دارالفكر، ۱۴۰۹ق.
۵۵. مغربى، قاضى نعمان بن محمد، شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار، تحقيق سيد محمدحسين الجلالى، قم، جامعه مدرسين، (بى تا).
۵۶. موثقى، احمد، جنبش هاى اسلامى معاصر، قم، سازمان مطالعه وتدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها، ۱۳۷۴ش.
۵۷. موسوى بجنوردى، سيد كاظم، دايرة المعارف بزرگ اسلامى، تهران، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ۱۳۸۳ش.
۵۸. نجاشى، أحمد بن على، رجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۲۷ق.
۵۹. نعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبه، قم، منشورات انوار الهدى، ۱۴۲۲ق.
۶۰. نفيسى، اكبر، عقايد صوفيه، تهران، انتشارات مهر، ۱۳۷۳ش.
۶۱. نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشيعه، بيروت، دار الاضواء، ۱۴۰۴ق.
۶۲. هالت، پى ام دالى، ام دبليو، تاريخ سودان بعد از اسلام، ترجمه: محمدتقى اكبرى، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۶۶ش.
 

 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) Discription.
(۲) Expanation.
(۳) به طرفداران و(جناحيه) مى گويند. چون جعفر پس از شهادت از جانب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به (ذو الجناحين) (صاحب دو بال) ملقب شد (ر.ك: اشعرى قمى، ۱۳۶۱: ص۴۳).
(۴) (محمد بن فلاح) از شاگردان ابن فهد حلى ومتوفاى ۸۶۶ق مى باشد. وى ادعاى مهدويت را با مقدمه اى صوفيانه آغاز كرد ومى گفت، (من مهدى ام) و(به زودى ظهور خواهم كرد) و(عن قريب عالم را خواهم گشود وشهرها وروستاها را ميان يارانم تقسيم خواهم كرد). تفكرات ومورد انتقاد ابن فهد حلى بود وحتى حكم قتل ورا نيز صادر كرد. (ر.ك: الشيبى، ۱۳۸۵: ص۲۸۷).
(۵) (محمد بن عبدالله نوربخش) (۷۶۹ـ ۸۹۵ق) در قائن مركز بخش قهستان تولد يافت. پدرش عبدالله، از احساء بحرين براى سياحت وزيارت قبر حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام به طوس آمده وبعد در قائن مقيم شده بودند. وى در هفت سالگى قرآن را از بر كرد وبه سرعت در همه فنون تبحر يافت ومريد خواجه اسحاق ختلانى شد. مرشد، از استعدادهاى وى چنان به شگفت آمد كه ورا نوربخش لقب داد. از مميزات طريقه نوربخش، سياه پوشى بود؛ چون اين رنگ، نماد نور وزندگى غيبيان شمرده مى شد (ر.ك: همان: ص۳۱۵).
(۶) حسينعلى نورى در دوم محرم ۱۲۳۳ق، در تهران زاده شد. پدرش ميرزا عباس نورى، ملقب به ميرزا بزرگ، از منشيان ومستوفيان خوش نويس عصر محمدشاه قاجار بود. حسينعلى نورى در باغ رضوان بغداد ودر مخالفت با برادرش ميرزا يحيى نورى خود را (من يظهره الله) ناميد. با اين ادعا، وخود را جانشين على محمد شيرازى كرد. اختلاف شديد ميان وى وبرادرش سبب شد دولت عثمانى ورا به حيفا وبرادرش ميرزا يحيى را به قبرس تبعيد كند. نخستين كتاب حسينعلى نوريايقان نام دارد كه تكملة كتابِ ناقص بيانِ على محمد است. مهم ترين اثر ونيز (اقدس) نام دارد كه در سال ۱۲۸۷ هجرى قمرى در عكا نوشته شد. اين كتاب، كتاب شريعت بهائيه وناسخ بيان است (ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج۱۳، ص۱۱۸).
(۷) براى اطلاعات كامل در اين باره، ر.ك: بامداد، ۱۳۸۴: ص۲۰۱؛ رائين، ۱۳۶۲: ص۳۳۲؛ كسروى، ۱۳۵۰: ص۸۹؛ آدميت، ۱۳۵۵: ص۴۵۷؛ ساسانى، بى تا: ص۱۰۲؛ محمود، ۱۳۶۱: ص۲۳؛ شهبازى، ۱۳۸۲: ش۲۷، ص۱۴؛ افراسيابى، ۱۳۸۲: ص۴۰۶ به بعد.
(۸) پس از ميرزا حسينعلى نورى، مؤسس بهائيت، پسر بزرگش عباس، معروف به عبدالبهاء به جانشينى وى منصوب شد. وى در سال ۱۲۶۰ ق، در تهران متولد شد. وى در طول جنگ جهانى اول، رهبرى بهائيان را به عهده داشت وبه علت اهميت حيفا، آن جا را پايگاه فعاليت هاى خود قرار دارد. وى همان جا بود تا در سال ۱۳۰۰ ش در ۷۷ سالگى درگذشت (ر.ك: ۱۳۸۳: ج۱۳، ص۱۱۷).
(۹) براى اطلاع بيشتر در اين باره، ر.ك: طوسى، ۱۴۱۷: ص۲۴۴؛ نوبختى، ۱۴۰۴: ص۱۰۳ و۱۰۲؛ خوئى، ۱۴۱۰: ج۱۷، ص۲۹۹.
(۱۰) قرة العين در سال ۱۲۳۳ ق در خانواده اى مذهبى متولد شد. پدرش ملاصالح برغانى، همراه دو برادر ديگر ملاصالح، يعنى ملامحمد تقى وملاّ محمدعلى هر سه صاحب درجة اجتهاد بودند ودر ايران شهرت داشتند. قرة العين به اصول وعقايد شيخيه علاقه مند بود ودر مكاتبه اى كه بين وو سيدكاظم رشتى صورت گرفت، سيدكاظم رشتى به ولقب (قرة العين) داد. وى، سومين شخصى است كه به باب مى پيوندد وبعد از پيوستن به على محمد، اصول ديانت اسلام را رعايت نكرد ومنكر حجاب شد.
(۱۱) براى دستيابى به مجموعه اين احاديث، ر.ك: كورانى، ۱۴۱۱: ج۱، ص۸۷، ۲۶۲، ۵۱۹ وج۲، ص۱۱۳، ۱۳۱، ۲۰۴-۲۱۴.
(۱۲) روى يحيى بن سلام ـ صاحب التفسير ـ رفعه باسناده الى رسول الله صلى الله عليه وآله أنه قال: (تطلع الشمس من مغربها على رأس الثلائمائه من هجرتى). وهذا حديث مشهور ولم تطلع الشمس من مغربها فى هذا الوقت ولا بعده وانّما عنّى بذلك رسول الله قيام المهدى بالظهور من المغرب والعرب. تقول: طلع علينا فلان وطلع من مكان كذا وكذا اذا اقيل منه والمهدى هو المراد بالشمس التى رسول الله صلى الله عليه وآله: (انّها تطلع من المغرب على رأس الثلاثمائه من هجرتى) (قاضى نعمان، ۱۴۱۴: ج۳، ص۴۱۸).
(۱۳) وى از اصحاب امام هفتم عليه السلام بود كه بعدها از سران واقفيه شد. وى داراى تأليفات بسيارى بود كه شيخ طوسى آن ها را بيش از سى كتاب دانسته است (ر.ك: نجاشى: ص۲۵۴؛ طوسى، ۱۴۱۷: ص۲۷۲).
(۱۴) وى از شاگردان على بن حسن طائى بود. گويا به سبب وثاقت وفقاهتش وتصنيفات خوبى كه داشت، علماى اماميه برخى روايات وى را كه مبتنى بر اصول مذهب واقفيه ومخالف با مبانى اماميه نبود، در كتاب هاى خود ذكر كرده اند (ر.ك: نجاشى، همان: ص۴۱).
(۱۵) عن رسول الله صلى الله عليه وآله (لا تذهب الدنيا حتى يبعث الله رجل من أهل بيتى، يواطئ اسْمُه اسمى، واسم أبيه اسم أبى) (ر.ك: ابن ابى شيبه، ۱۴۰۸: ج۱۵، ص۱۹۸، ح۱۹۴۹۳؛ ابن منادى، ۱۴۱۸: ص۱۷۶، ح۱۱۴؛ ج۱۰، ص۱۶۳، ح۱۰۲۱۳؛ ص۵۳، باب ۲؛ ج۳، ص۵۹۴، باب ۱۴۱، ح۹۲؛ ابن طاووس، بى تا: ص۳۱۳، ح۴۴۳).
(۱۶) عن رسول الله صلى الله عليه وآله: (لتملأنَّ الأرض ظلماً وعدواناً، ثمّ ليخرجنَّ من أهل بيتى ـ وقال من عترتى ـ من يملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وعدوان)، (حر عاملى، بى تا: ج۳، ص۵۹۴، باب ۳۲، ح۲۹).
(۱۷) (جائنى النبى صلى الله عليه وآله فى اليقظه ومعه الخلفاء الراشدون والأقطاب والخضر عليه السلام! وأمسك بيدى صلى الله عليه وآله وأجلسنى على كرسيه وقال لى: انت المهدى المنتظر وأنَّ الترك كفار وهم أشدّ الناس كفر) (محمد حسن، ۱۳۷۳: ص۲۱۳).

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم