كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۷) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۲) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۷) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۸) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » به سوی دولت کریمه
كتابخانه مهدوى

کتاب ها به سوی دولت کریمه

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی تاريخ تاريخ: ۱۴ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۸۰۷ نظرات نظرات: ۰

به سوی دولت کریمه
سلسله مباحث امامت ومهدویت (۱۴)

نویسنده: آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

فهرست

سخنی با منتظران
امداد غیبی وویژگی های جامعه موعود
تذکر لازم
قوانین حاکم، قوانین واحکام اسلام است
حاکم، خلیفه الله وامام زمان است
امتیازات وتبعیضات نژادی وطبقه ای وجود ندارد
حذف تجمل گرایی
تذکر ورفع اشتباه
امنیت وصلح عمومی
شکوفایی وضع اقتصادی
همه خدا را می پرستند
قسط وعدل جهانی
به امید آنروز، آن عصر وآن دولت کریمه
کتابنامه

۱ - سخنی با منتظران

برادر وخواهر عزیز که روز وشب در انتظار ظهور آقا ومولایت ومولای همه، حضرت صاحب الامر مهدی(علیه السلام) هستی، به یاد آن زمان وآن عصر الهی اشک شوق می ریزی وآرزو می کنی در التزام رکاب آن حضرت به درجه رفیع شهادت برسی، در روزهای عید فطر، قربان، غدیر وهر روز جمعه، دعای ندبه(۱) را عاشقانه با آن شور وسوز وگریه وندبه می خوانی وبا هر وسیله ممکن، می خواهی ارتباط خود را با آن حجت خدا، زنده وزنده تر سازی.
درود بر تو وآفرین بر احساسات پاک وتابناک؛
«ثَبَّتَک اللهُ عَلی هذهِ اِلْحالَةِ النوریةِ الروحانِیةِ لَقَدْ فُزْتَ فَوْزاً عَظیماً»؛
«خداوند تو را بر این حال نورانی روحانی پابرجا بدارد به یقین به یک موفقیت بزرگی دست یافتی ورسیدی».
عزیزان منتظر! شما که به حقّ، رضای امام زمان (عج) را فوز اکبر می دانید، ویژگی هایی که در این نوشتار می خوانید برخی از خصوصیات نظام وجامعه ای است که شما منتظر آن هستید؛ هرکس در خط ولایت وانتظار قدم برمی دارد، باید آن ویژگی ها را بشناسد وخودش را باتوجّه به آنها، به طوری که لایق عضویت در آن جامعه جهانی والهی شود، بسازد؛ باید همه این ویژگی ها را دوست داشته وبرای تحقق آنها در جامعه، کشور وشهرش تلاش نماید؛ کسانی که به ارزش های ضد آن جامعة جهانی گرایش دارند، باید در وضع خود تجدیدنظر کنند وبا گرایش به ارزش های اسلامی صداقت خود را در دعوی انتظار، نشان بدهند وبا اجرای احکام الله واقامه عدل وقسط واحقاق حقوق وساده زیستن وحفظ شخصیت اسلامی خود، رضای آن آقای عزیز وموعود انبیا را فراهم نمایند.
«أللّهُمَّ إِنّا نَرْغَبُ إِلَیک فِی دَوْلَةٍ کریمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الْإسْلامَ وَأَهْلَهُ»(۲)؛
«خداوندا! ما دولت باکرامتی را از لطف تو مشتاق هستیم که با آن اسلام واهلش را عزیز گردانی».
یکی از برنامه های مهمّ رسالت انبیا، خصوصاً رسالت رسول خاتم (ص)، سوق دادن جامعه اسلامی به سوی امّت واحده ودولت عدل جهانی است که این برنامه در متن دعوت اسلام قرار گرفته وبه طورحتم ویقین با ظهور حضرت مهدی (عج) این جامعه وحکومت برقرار می شود ودنیا تحت یک نظام وقانون واحد وامّت واحده اداره خواهد شد؛ این وعده الهی است که قرآن کریم واحادیث بسیار ومتواتر بر آن دلالت وصراحت دارند.
از جمله در آیه ۳۳ سوره توبه وآیه ۹ سوره صف می فرماید:
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ)؛
«او (خدا) کسی است که پیامبر خود را به هدایت ودین حقّ فرستاد تا اینکه دین حقّ را بر هر دین دیگر غالب نماید».
اهل ادب می دانند، اگر لام در «لیظهره» لام غایت ونهایت باشد، مفاد آیه این است که، این دین حقّ پیش می رود تا خدا آن را به نهایت کمال برساند وبر همه ادیان غالب گرداند.
واگر لام برای تعلیل باشد، باز هم علّت غایی فرستادن پیامبر را که غلبه یافتن دین او بر همه ادیان است، بیان می نماید.
ونیز در همین دو سوره وعده می دهد: تلاش های کفّار که می خواهند با دهان های خود نور خدا را خاموش کنند، نقش بر آب وبی نتیجه خواهد شد وخدا نورش را تمام وکامل می گرداند.
در سوره انبیاء، نور، قصص، صافات وسوره های دیگر قرآن، آیات متضمّن وعده وبشارت به این ظهور واین حکومت الهی بسیار آمده است ودر احادیث معتبر که در جوامع حدیث وصحاح ومسانید شیعه وسنی روایت شده، نیز این وعده به صراحت داده شده است.
در تأکید بر حتمیت این ظهور واینکه وقوع آن - هرچند به تأخیر افتد- تخلّف ناپذیر است، یکی از روایات معروف که اِشعار به امتداد بسیار طولانی زمان قبل از ظهور دارد، به این مضمون است:
«اگر از دنیا باقی نماند مگر یک روز، خدا آن قدر آن را طولانی ودراز می نماید تا امام موعود، ظهور نماید وعالم را پر از قسط وعدل نماید، چنان که پر از ظلم وجور شده است»(۳).
بدیهی است شخص مؤمن به خدا ورسول؛ وقوع این ظهور را استبعاد نمی نماید؛ چون خداوند متعال بر هر امری قادر وتواناست، خدایی که این عوالم بزرگ وکوچک واین میلیاردهامیلیارد کهکشان ومنظومه را آفریده وعجایب ونیروهایی که در ذرّات این عالم واتم ها خلق کرده است، عقل بشر را به حیرت انداخته وکوچک ترین مخلوق او، اندیشه های همه کاوشگران را به خود مشغول ساخته است، قادر است مقدمات وتمام اسباب این ظهور را فراهم نماید ونه در صدق پیامبری که وعده های بسیارش از غیب وآینده جهان واشخاص به وقوع پیوسته، شک وتردید می نماید؛ چون واضح است زمینه تصدیق پیغمبر(ص) بعد از وقوع این همه خبرهای غیبی قرآن کریم وخود آن حضرت وامیرالمؤمنین علی (علیهما السلام) برای کسانی که در بسیاری از این وعده ها، صدق آن حضرت را تجربه کرده ودرک نموده اند، به مراتب زیادتر ووسیع تر از آغاز ظهور اسلام واعلام این وعده هاست.
با این حال، مسلمانان مؤمن وروشندل که به آن حضرت ایمان آورده بودند، به همه وعده های ایشان ایمان محکم داشتند.
توضیحاً اضافه می شود، پیغمبر اکرم (ص) از آغاز بعثت وهنگامی که خودش بود وغیر از فرزند نورسته عمویش ابوطالب، علی(علیه السلام) وهمسر بیداردل وآگاهش خدیجه ÷ که علناً ایمان وهمبستگی خود را به او اعلام می کردند، وغیر از ابوطالب که یگانه حامی وپشتیبان ومدافع او بود وایمان خود را مانند مؤمن آل فرعون کتمان می کرد وکمتر به زبان می آورد، طرف دار وهمراه ویار ویاوری نداشت وهمة سران کفار وبت پرستان وگردنکشان قریش در برابر او بودند ودعوت او را به مسخره واستهزا می گرفتند ونفوذ او را در یک روستا ویک قبیله باور نمی کردند، در آن هنگام مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت می کرد که بگویید: «لا إله إلاّالله» تا مستکبران وابرقدرت های جهان را از مرکب استکبار وقدرت پیاده کرده وخلع سلاح نمایید وگنج ها وخزاین آنها را انفاق نمایید و...
برای بسیاری - غیر از آن چهار نفر (شخص پیامبر (ص)، ابوطالب، علی وخدیجه(علیهم السلام) - این وعده ها از جانب کسی که در شهر ومحلّة خودش، در معرض اذیت وآزار است وقوم وقبیله اش با او به شدت به ضدّیت برخاسته وهیچ لشکر وسپاه وتجهیزات وامکانات مادّی در اختیار ندارد، باورکردنی وبه اصطلاح امروز واقع بینانه ودوراندیشانه نبود؛ ولی همان مردم دیدند که، زمان به سرعت گذشت ودر مدت کوتاه بیست وسه سال عصر رسالت، اسلام مشکلات بسیار بزرگی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت، همه اقوام وقبایل را به دین خدا فراخواند وهمه فوج فوج به اسلام گرویدند وعادات ناپسندی که شمشیر وزور هیچ امپراتوری نمی توانست تغییر دهد، متروک وفراموش شد.
زن ها که در آن جامعة ضدانسانی زنده به گور می شدند، آزاد شدند. ربا وقمار ومیگساری وفحشا وآدم کشی وراهزنی همه منسوخ شد وجای خود را به اخلاق وروش های انسانی داد واز همه مهم تر وبالاتر؛ کیش بت پرستی که با خون وجان مردم درآمیخته بود، محو ونابود وهمه بت ها شکسته ومعدوم گردید ودین توحید، آن دل های سخت وتیره را نرم وروشن نمود وصدای دلنواز «أشهد أن لا إله إلاّ الله» پرده های شرک را پاره کرد؛ علاوه بر مکه ومدینه، تمام شبه جزیره در قلمرو نظام الهی اسلام قرار گرفت ودعوت آن حضرت (ص) دل ها را مسخّر نمود وبه آینده امیدوار ساخت.
پس از آن هم قلمرو نفوذ اسلام آن گونه گسترش یافت واسلام دل های مردم هوشمند ایران را که از مظالم نظام استبدادی شاهنشاهی وتبعیضات طبقاتی به ستوه آمده بودند، فتح نمود وهنوز یک قرن نگذشته بود که اسلام از شرق تا دیوار چین واز سوی غرب به دریای آتلانتیک رسید.
با این رویدادها، همه صدق دعوت پیغمبر اعظم (ص) وقوّت دعوت ونفوذ رسالت او را که از پشت پرده های ضخیم عادات وتعصّبات واخلاق زشت به درون قلوب وارد می شد ومردم را منقلب وشیفته ودلباخته اسلام می ساخت، همواره ظاهر می شد ومسلمانان با اطمینان به اینکه آتیة روشن وتابناکی درپیش دارند، به جلو می رفتند واز مهالک وانبوه لشکریان تا دندان مسلح ایران وروم وآن همه تشریفات رعب آمیز نمی هراسیدند.
این وقایع که رسول خدا (ص) از آن خبر داده بود، صدق دعوت آن حضرت را بر همگان آشکار وآشکارتر ساخت وباورها را به نبوّت ورسالت محکم تر نمود وهمه را در انتظار وقوع این وعدة قرآنی - که اسلام بر همه ادیان غالب وحکومت عدل الهی جهانی برقرار خواهد شد - قرار داد، حصول آن همه وعده ها ووقوع آن همه خبرهای غیبی را همه دیدند؛ حصول این وعده را نیز همگان خواهند دید.
ان شاء الله
امداد غیبی وویژگی های جامعه موعود
برحسب آنچه از آیات واحادیث استفاده می شود، این ظهور پس از امتحانات شدید، به مدد الهی همراه با معجزات وخوارق عادات وآیات بزرگ تحقق می یابد وویژگی هایی که دارد، اگرچه تمام در ضمن تعالیم اسلام بیان شده است وبرخی از آن ویژگی ها را در عصر رسالت وعصر زمامداری امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مشاهده می کنیم؛ ولی فعلیت تمام آنها در جامعة موعود تحقق خواهد یافت.
شناخت این ویژگی ها ازنظر عقیده وایمان ومعرفت امام(علیه السلام) دارای اصالت واهمّیت است، تا آنجا که در خبر مشهور بین مسلمین از پیغمبر اکرم (ص) روایت می شود:
«هرکس بمیرد وامام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهلیت مرده است»(۴).
وفخر رازی روایت می کند از آن حضرت که فرمود:
قالَ رسولُ الله (ص):
«مَنْ مَاتَ وَلَمْ یعرِفْ إِمَامَ زَمانِهِ فَلَیمَتْ إِنْ شَاءَ یهُودیاً وإِنْ شَاءَ نَصْرانیاً»؛
«هر کس بمیرد وامام زمان خود را نشناسد، بمیرد اگر می خواهد یهودی واگر می خواهد نصرانی»(۵).
واز نظر اسلام شناسی وشناخت نوع حکومت وچگونگی واهداف حکومت در اسلام وولایت حاکم ومسائل مهم دیگر نیز ارزنده ومفید است.
واز این نظر که، آن جامعه وآن نظام، جامعه ونظام کامل اسلامی وتمام شرعی است، نظامی الگو واسوه ومعیار ومیزان است وجوامع کوچک یا بزرگ، هرچه به آن همانندتر وشباهت بیشتر داشته باشند، مشروعیت بیشتر دارند. شناخت این جامعه برای تعیین جهت وسمتی که جوامع باید به سوی آن داشته باشند، مفید وسودمند است.
وبالاخره از این لحاظ که مؤمنان به آن ظهور ووعده الهی، مشتاقانه در انتظار آن هستند وبرای وقوع آن تحول بزرگ جهانی والهی، چشم به آینده دوخته ودر هیچ شرایطی از بهبود اوضاع ناامید نمی شوند ودر میان طوفان ها، شداید وسختی ها، قوی القلب، باایمان، استوار ومحکم، به آینده امیدوار وباقاطعیت به سوی جلو گام برمی دارند وبر کوشش وتلاش واقدام خود می افزایند، شایان اهمّیت است.
از همه این جهات ونیز ابعاد دیگر، شناخت این جامعه به استقامت فکر واخلاق واعمال انسان کمک می نماید.
ما در این گفتار به این فایده ووظیفه بزرگ نظر واشارت داریم که چنین جامعه یگانه ای را که انبیای گذشته بشارت آن را داده اند وآیات قرآن مجید وروایات متواتر، باصراحت به تحقق آن تأکید دارند وآن را اوج کمال اجتماع بشری ونظام عدل کامل الهی معرفی کرده اند.
هرکس که به آن معتقد است، باید به سوی آن گام بردارد وویژگی های آن را در خود وجامعه متجلّی سازد.
باید فاصله را با آن کم کرد وبا تلاش ومجاهده به آن نزدیک ونزدیک تر شد.
از اینکه فاصلة ما وجامعة ما با آن جامعه ورهبر عزیز آن زیاد شود که از او دور شویم، باید به شدت پرهیز کنیم.
باید اخلاق واعمالی را که با عضویت در چنان جامعه ای سازگار نیست وصاحب آنها از آن جامعه مطرود است، ترک کنیم وبرای قبول شدن در چنان جامعه ای خود را بسازیم وتلاش نماییم؛ که این معنای صحیح انتظار است.
اصلاً یکی از فواید بزرگ معرفت پیغمبر وامام ویکی از حکمت های گزینش پیغمبر وامام از خودِ بشر، همین است که آنها اسوه باشند ورفتار وروش وسیره آنها - علاوه بر گفتار وتعلیمات قولی آنان هم - راهنمای زندگی باشد که در قرآن مجید می فرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(۶)؛
«مسلّماً برای شما در زندگی، رسول خدا سرمشق نیکویی بود».
وهم می فرماید:
(وَلَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلا وَلَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُونَ)(۷)؛
«واگر او را فرشته ای قرار می دادیم حتماً وی را به صورت انسانی درمی آوردیم (باز به پندار آنان) کار را بر آنان مشتبه می ساختیم همان طور که آنها کار را بر دیگران مشتبه می سازند».
بلکه در معرفت خداوند متعال که بالذات کمال انسان است ونهایت همه کمالات است وبالاتر از آن کمالی نیست، همین کیفیت برای شخص خداشناس ارزنده است که با معرفت به اسماء الحسنی وصفات علیای الهی، چنان که فرموده اند: «تَخَلَّقُوا بِأخْلاقِ الله»(۸)؛ تخلق به این اسما وصفات را وجهه همّت قرار می دهد؛ مثلاً چنان که خداوند ستارالعیوب وغفارالذنوب وحلیم وعلیم وبخشنده ومهربان وشکور ومحسن و... است، بندة خداشناس وکمال دوست او نیز خود را به این صفات متحلّی می سازد.
معرفت امام وقت وصاحب عصر وولی امر وآن موعود عظیم الشأن نیز باید همین اثر را داشته باشد وکیمیایی باشد که مس وجود دوست ومنتظران او را به طلای اصل وخالص تبدیل نماید.
باید در شخص عارف به آن حضرت وسیره واعمال وبرنامه های آن بزرگوار، عملاً علاقه به آن اخلاق وروش، نمایان باشد که از صمیم جان، مشتاق حضور وعضویت در آن جامعه موعود است.
بنابراین معرفت امام عصر، حضرت مهدی موعود(عج) وشناخت ویژگی های ظهور وحکومت وچگونگی اداره ونظامی که در عالم برقرار می کند وجامعه ای را که به وجود می آورد، برای ما که در عصر غیبت وعصر امتحان زندگی می کنیم، بسیار سودمند ولازم است.
هم راهنما وخط دهنده، وهم عامل مهمی در بازداری از خطا وگناه واخلاق ناپسند است، وهم مشوق میل واقبال به کارهای نیک، عدالت، التزام واحترام به نظامات شرعیه است.
تذکر لازم
پیش از اینکه به بیان ویژگی های جامعة موعود بپردازیم، این تذکر لازم است که ویژگی های جامعة جهانی اسلامی، ویژگی های نظام وجامعة اسلامی است که باید در جهان برقرار شود وهدف های بعثت حضرت خاتم الانبیاء (ص) است؛ آن جامعة جهانی ادامه تحقق اهداف انقلاب عظیم اسلام است.
آنچه از این ویژگی ها، تاکنون تحقق نیافته، یا به طور کامل حاصل نشده است، به واسطه فقدان شرایط خارجی یا موانع است؛ رسیدن جامعه به آن جامعة جهانی، سیر اسلام ودعوت حضرت رسول خدا (ص) است که این رسالت ودعوت، به آن نقطه کمال وفعلیت اهدافی که داشته ودارد، خواهد رسید.
وما ذلک علی الله بعزیز
۱ - قوانین حاکم، قوانین واحکام اسلام است
قوانین حاکم بر این نظام واجتماع، قوانین اسلام است که به وسیله وحی اعلام شده واحدی نمی تواند چیزی بر آن بیفزاید یا چیزی را از آن کم کند که:
«حَلالُ مُحَمَّدٍ (ص) حَلالٌ إلَی یومِ القِیامَةِ وحَرامُهُ حَرامٌ إلی یومِ القِیامَةِ»(۹)؛
«حلال محمّد تا روز قیامت حلال وحرام او تا روز قیامت حرام است».
باید همگان خصوصاً هیئت حاکمه، در این خط مستقیم، با احساس مسئولیت وتعهد قدم بردارند وهوی وسلیقه های شخصی یا گروهی خود را کنار بگذارند وبه راست وچپ منحرف نشوند، چنان که رسول اکرم (ص) می فرمایند:
«لا یُؤمِنُ أَحَدُکُم حَتّی یَکُونَ هَواهُ تَبَعاً لِما جِئتُ بِهِ»(۱۰)؛
«بنده ای مؤمن نخواهد بود تا هوی وخواست او تابع آنچه من آورده ام باشد».
جلوه های بسیاری از این احساس مسئولیت وخوف از خدا را در ارتباط با زمامداری واداره اجتماع وحقوق مردم، خصوصاً محرومان ومستضعفان وطبقات به ظاهر پایین اجتماع، را می توان در زندگی رسول خدا وامیرالمؤمنین علی(علیهما السلام)، مشاهده کرد که در ادای تکالیف ووظایف خود، ذرّه ای کوتاهی ننموده اند؛ بااین حال، از مسئولیت زمامداری، به شدّت نگران بوده ومی گریستند، ونشان دادند که در نظام اسلام، اگر زمامداری، تکلیف ووظیفه نبود، هیچ انگیزه ای صاحبان شرعی این مقام را، به قبول آن برنمی انگیخت(۱۱).
در رابطه با زمامداری ومدیریت ها در سطوح مختلف، درس های بسیار آموزنده در سیره پیغمبر وامام علی(علیهماالسلام) داریم که متأسفانه به خاطر طولانی شدن کلام از بیان آنها معذوریم.
۲ - حاکم، خلیفة الله وامام زمان است
حاکم ورهبر وپیشوای کلّ نظام موعود جهانی، مانند نظام مدینه در عصر رسول اکرم (ص)، ونظام کوفه در عصر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، نایب خدا وخلیفة الله است، که عادل ومعصوم از گناه وخطا وعمل به هوای نفسانی است؛ در پرهیزکاری ورعایت حقّ وعدالت، در تصمیمات، عزل، نصب وتصرف در بیت المال، الگو ونمونه وآینة تمام نمای قوانین عدل وقسط اسلام است.
علاّمه حلّی در کتاب الالفین، یک هزار دلیل محکم بر عصمت امام(علیه السلام)، اقامه فرموده است که امام وخلیفة خدا ورهبر جامعه، باید به آن متّصف ومتحلّی باشد ودر این امّت برای احدی غیر از فاطمة زهرا وائمه اثنی عشر(علیهم السلام) - که امامت وخلافت آنها برحسب صدها حدیث معتبر منصوص است - قابل اثبات نیست(۱۲).
از جمله آیاتی که بر لزوم صلاحیت علمی، عملی واخلاقی رهبر آن نظام منصوص - که یگانه نظام مشروع است - بر آن استناد شده است، این آیات است:
(أَفَمَن یهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمَّن لا یهِدِّی إِلاّ أَن یهْدی)(۱۳)؛
«آیا کسی که راه می نماید (مردم را) به سوی حقّ، سزاوارتر است که از او پیروی کنند، یا کسی که خود راه نمی یابد مگر آن که راهنمایی اش کنند».
(هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یعْلَمُونَ)(۱۴)؛
«آیا یکسانند آنان که می دانند وآنان که نمی دانند؟!».
(وَإِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِن ذُرِّیتِی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ)(۱۵)؛
«(به یاد آور) زمانی که آزمود ابراهیم را پروردگارش به اموری چند، پس او به انجام رسانید آنها را، خدا فرمود: البته من قرار دادم تو را برای مردم پیشوا (در دین). ابراهیم گفت: واز فرزندان من نیز (چنین فرما). خدا گفت: نرسد عهد من (که امامت است) به ستمکاران».
بدیهی است مقام امامت که اعظم مناصب وخلافةالله است، به کسی اعطا می شود که از همه صالح تر، عالم تر وپاک تر باشد وسوابق سوء وانحراف از حقّ، در پرونده زندگی اش ثبت نشده باشد.
در این نظام، در گزینش برای مقامات پایین نیز همین اصل صلاحیت علمی وعملی وقدرت بر اداره وحسن تدبیر معیار است وبا وجود اصلح واَلیق واعلم، به صالح ولایق وعالم مقامی اعطا نمی شود.
از خیانت های بزرگ در دایره این نظام، این است که مقام ومنصبی به کسی اعطا شود درحالی که شخص دیگری برای تصدّی آن مقام صالح تر از او باشد؛ چنان که قبول هر مقام ومنصب با علم به صلاحیت وکفایت بیشتر دیگری نیز جایز نیست ودر نظام اسلام، هیچ کس خود را به جای صالح تر از خود معرفی نمی کند ونامزد مقامی که صالح تر از او برای آن نامزد شده است، نمی نماید؛ اگر هم به او پیشنهاد کنند، مردم را به اصلح از خود راهنمایی می نماید.
این روشی است که در جوامع کنونی غیرمسلمان دنیا اصلاً دیده نمی شود ودر جوامع اسلامی هم به ندرت مشاهده می شود. در پایان مناسب است به سخن جامع وکامل خلیل بن احمد فراهیدی(۱۶) اشاره کنیم، که از او پرسیدند: دلیل بر امامت علی(علیه السلام) بر کلّ امّت چیست؟
آن مرد بزرگ این گونه پاسخ داد:
«إفتِقارُ الکُلّ ِإلَیهِ واستِغناؤهُ عَنِ الکُلّ ِیُثبِتُ (یُعطی) أنّهُ إِمامُ الکُلِّ فِی الکُلِّ»(۱۷)؛
«محتاج بودن همه به وی (حضرت علی(علیه السلام)) وبی نیازی او از همه کس، دلیل آن است که او امام وپیشوای همگان در همه چیز است».
۳ - امتیازات وتبعیضات نژادی وطبقه ای وجود ندارد
امتیازات نژادی وطبقه ای وصنفی والقاب وعناوین ظاهری در جامعه اسلامی - که جامعه موعود جهانی وهمگانی خواهد بود - ملغی وبی اعتبار است؛ در برابر قانون همه باهم برابرند؛ عالم با جاهل، عادل با فاسق، والی ورئیس، وصاحب هر مقام سیاسی با هر شخص عادی ومتعارف مساوی هستند؛ مثلاً حکم قتل عمد، قصاص وحکم قتل شبه عمد وخطا، دیه است؛ قاتل هرکس که باشد ومقتول هم هرکس باشد، وهمچنین حکم خدا در مورد سارق با شرایطی که در فقه بیان شده، قطع دست است وحکم زانی رجم یا جلد است؛ سارق وزانی، هرکس وفرزند هرکس وصاحب هر سابقه ووابسته به هرکس وهر فامیل باشد، حکم هرگز تفاوت نخواهد کرد.
این ویژگی جامعه بزرگ اسلامی را در سیره شخص پیغمبر اکرم وامیرالمؤمنین علی(علیهماالسلام) در جامعه اسلامی مدینه وکوفه ملاحظه کنید، در این دو جامعه، احکام اسلام نسبت به همگان به طور مساوی اجرا می شد، همان طور که در نماز جماعت فقیر در کنار غنی، سیاه در کنار سفید وبنده در کنار مولا یا در صف مقدم قرار می گرفت، در اجرای احکام سیاسی وانتظامی نیز به همه به طور مساوی نگاه می شد، وحتی به مجالست ومعاشرت با فقرا بیشتر رغبت نشان می دادند وآن را عامل تربیت وتوانمندی روح وموجب تقرب به خدا می دانستند، وبه عکس مجالست با اغنیا، توانگران ومرفهان که نسبت به اسلام ومسلمین واوضاع اجتماعی بی تفاوت بودند، را موجب دل مردگی وسقوط انسان می شمردند.
برحسب قرآن مجید وتفاسیر(۱۸)، ثروتمندان وسران قریش از حضرت (ص) تقاضا کردند که از فقرا وطبقات پایین اجتماع فاصله بگیرد؛ زیرا حضور آنها را با خودشان خلاف شأن واعتبار پوچ خود می دانستند، وقتی پیشنهاد دادند که مجلس آنها با مجلس این به اصطلاح اشراف از هم جدا باشد؛ حضرت نپذیرفت واین آیه نازل شد:
(وَاصْبِرْ نَفْسَک مَعَ الَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدوةِ وَالْعَشِی یرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَیناک عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَن ذِکرِنا وَاتَّبَعَ هَویهُ وَکانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)(۱۹)؛
«خودت را با آنها که خدا را در بامداد وشامگاه می خوانند ووجه او (قرب رضای او) را می خواهند، شکیبا بدار وچشم هایت را از آنها برنگردان در حالی که خواستار زینت زندگی دنیا باشی، واطاعت نکن از کسی که دلش را از یادمان غافل کرده ایم (و از لذّت یاد خودمان محروم ساخته ایم) وپیروی هوای خود کرده وکارش از حدّ گذشته ودر افراط افتاده است».
در احادیث، به این مضمون رسیده است که روزی شخصی از اغنیا نشسته بود، فقیری وارد شد ودر کنار او نشست. مرد ثروتمند خود را جمع کرد - مثل بعضی از اهل رفاه وثروتمندان زمان ما که از تماس با فقرا وزیردستان وهم نشینی وهم گامی با آنها پرهیز می نمایند وآن را کسر شأن خود می دانند - پیامبر(ص) از این کار او ناخرسند شده، فرمودند:
«ترسیدی از فقر او چیزی به تو برسد یا از مال وثروت تو به او چیزی برسد».
مرد ثروتمند از آن موعظه بیدار وهوشیار شد، عرض کرد: به کفّاره این عمل نصف یا تمام مالم را به او بخشیدم.
مرد فقیر نپذیرفت وگفت: می ترسم به من، آن وارد شود که بر تو وارد شده بود(۲۰).
یکی از خصایص وفضایل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) این است که خداوند به او دوستی محرومان وفقرا را عطا کرده بود وآنها هم آن حضرت را دوست می داشتند(۲۱).
یکی از نمایش های این تساوی، تواضع آن بزرگواران ومظاهر حضور آنها در اجتماع است که هیچ گونه تشریفاتی نداشته ومانند فردی عادی بودند.
در سیرة رسول اکرم (ص) همه چیز از ساده زیستی وزهد وبی امتیازی حکایت دارد. در مقابل، زندگی ارباب جاه ومناصب دنیا وکاخ سفید وکرملین وبوگینکهام والیزه وهمه اختصاصات وتشریفات این کاخ نشین ها وهواپیماهای اختصاصی وخودروهای آن چنانی وهزار ویک امتیاز دیگر را درنظر بگیرید وتعجّب کنید.
آری! اینان مردان دنیا وانسان های بی محتوایی هستند که اگر آن تشریفات را نداشته باشند واین جاه وجلال های ظاهری را به رخ مردم نکشند، هیچ کس برای آنها حسابی باز نمی کند؛ امّا مردان خدا ورجال الهی نیازی به این ظواهر ندارند؛ عظمت روح آنها مردم را مسخّر وتحت نفوذ آنها قرار می دهد.
کلام گهربار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در وصف رسول خدا (ص) بسیار آموزنده است؛ از خوانندگان خواهشمند است مکرر آن را بخوانند ودر آن تأمّل نمایند.
هرگز اربابان قدرت ظاهری ووابستگان به تشریفات، نمی توانند باور کنند که مردی با این ظهور وحضور در صحنه اجتماع بتواند آن انقلاب بی مانند فکری، سیاسی واجتماعی را به این استحکام پایه ریزی نماید؛ که امروز پس از هزاروچهارصد سال، راه او همچنان در دنیا زنده واستحکام واستواری اش هر روز بیش ازپیش، ظاهرتر می شود. این اوصافی که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بیان می نماید، اوصاف فریادگر توحید، وآن آورنده قرآن وآن منادی حقّ وعدل وحرّیت؛ یعنی عقل کل وخاتم رسل وشمع سبل حضرت محمّد بن عبدالله (ص) است.

محمّد که ازل تا ابد هر چه هست * * * به آرایش نام او نقش بست
چراغی که انوار بینش از اوست * * * فروغ همه آفرینش از اوست

همان فردی که فلاسفه وانسان شناسان جهان، همه در برابر عظمتش، سر تعظیم فرود آورده اند وبا شبلی شمیل هم زبان می گویند:

مِنْ دُونِهِ الْأَبْطالُ فِی کلِّ الْوَری * * * مِنْ حاضِر أَوْ غآئِب أَوْ آت

در میان همة خلق، چه حاضر وچه غایب وچه آنکه خواهد آمد از قهرمانان کسی به پایة او نمی رسد.
آری، علی(علیه السلام) که از پیش از بعثت ودر حال بعثت وبعد از بعثت با رسول خدا (ص) بود ومحرم اسرار وآگاه از پنهان وآشکار او بود، سیره وزندگانی آن حضرت (ص) را چنین توصیف می نماید:
«فَتَأَسَّ بِنَبِیک الْأَطْیبِ الْأَطْهَرِ (ص)... وَلَقَدْ کانَ - (ص) - یأْکلُ عَلَی الْأَرْضِ وَیجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَیخْصِفُ بِیدِهِ نَعْلَهُ وَیرْقَعُ بِیدِهِ ثَوْبَهُ وَیرْکبُ الْحِمارَ الْعارِی وَیرْدِفُ خَلْفَهُ...»(۲۲).
«تأسّی کن به پیغمبر خوشبوتر وپاکیزه ترت (ص)... بر روی زمین غذا می خورد ومانند برده می نشست وپارگی کفش خود را به دست خود می دوخت وبه دست خود جامه اش را وصله می زد وبر مرکب بی پالان سوار می شد ودیگری را پشت سر خویش سوار می کرد...».
در سیرة امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز، جلوه های بسیاری است که همه آموزنده است ویاد می دهد که چگونه باید مراقبت داشت از مقام خود، استفاده شخصی - هرچند خود اراده نکرده باشد - نبرد که این مقام واین منصب الهی، باید در راه اطاعت خدا وخدمت به خلق قرار بگیرد.
در یکی از خطبه های نهج البلاغه است که پس از آن سخنان مشحون از علم وحکمت ومعرفت، شخصی که تحت تأثیر آن علم بی کران ومعارف بی پایان علوی قرار گرفت، زبان به مدح وثنای آن حضرت(علیه السلام) گشود ومتواضعانه وبا تعظیم آن حضرت را مخاطب قرار داد؛ حضرت در بیانات مفصّلی - که فرازها وجمله های آن انسان را تکان می دهد - به او تذکر داد که با من با این الفاظ سخن نگویید واین چنین مرا مخاطب نسازید، که من وشما، همه بندگان پروردگار وخدایی هستیم که غیر از او خدایی نیست و...(۲۳).
داستان آن مردمانی که به استقبال او آمده وبرنامه ای را به احترام آن حضرت انجام دادند، معروف ودر نهج البلاغه مذکور است.
حضرت از آنها پرسید: این چه کار وبرنامه ای است؟ گفتند: روش وبرنامه ای است که به عنوان تعظیم واحترام از امرای خود انجام می دهیم، حضرت فرمود:
«وَاللهِ ما ینْتَفِعُ بِهذا أُمَرآؤُکمْ وَإِنَّکمْ لَتَشُقُّونَ عَلی أَنْفُسِکمْ فِی دُنْیاکمْ وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکمْ، وَما أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرآءَهَا الْعِقابُ وَأَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمانُ مِنَ النّارِ»(۲۴)؛
«سوگند به خدا! حکمرانان شما در این کار سود نمی برند وشما خود را در دنیایتان به رنج ودر آخرتتان با این کار به بدبختی گرفتار می سازید (چون فروتنی برای غیرخدا گناه ومستلزم عذاب است) وچه بسیار زیان دارد رنجی (فروتنی برای غیرخدا) که پی آن کیفر باشد وچه بسیار سود دارد آسودگی (رنج نبردن برای خوش آمدن مخلوق) که همراه آن ایمنی از آتش (دوزخ) باشد».
همچنین حکایت است که، حضرت علی(علیه السلام) سواره ودر حال حرکت بود، شخصی عرایض ومطالبی را که داشت، به عرض ایشان رسانید، سپس به احترام در رکاب آن حضرت پیاده می رفت؛ امام(علیه السلام) او را نهی کردند؛ چون برای او ذلّت وبرای والی وحاکم فتنه است(۲۵). بدیهی است که آن حضرت از اینکه تحت تأثیر این برنامه ها قرار بگیرد واین برنامه ها مقام ومنصب او را عوض کند، منزّه ومبرّا بود.
علی(علیه السلام) بود که می فرمود:
«وَاللهِ لَوْ أُعْطیتُ الْأَقالِیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ أَفْلاکها عَلی أَنْ أَعْصِی اللهَ فی نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جُلْبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ وَإِنَّ دُنْیاکمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فی فَمِ جَرادَةٍ تَقْضَمُها، ما لِعَلِی وَلِنَعیمٍ یفْنی وَلَذَّةٍ لا تَبْقی»(۲۶)؛
«سوگند به خدا! اگر هفت اقلیم را با هر آنچه در زیر آسمان های آنهاست، به من بدهند؛ برای اینکه خدا را درباره مورچه ای که پوست جوی را از آن بربایم، نافرمانی نمایم، نمی کنم وبه تحقیق دنیای شما نزد من پست تر وخوارتر است از برگی که در دهان ملخی باشد که آن را می جود. چه کار است علی را با نعمتی که از دست می رود وخوشی که برجا نمی ماند؟!».
بلکه برای سرمشق به دیگران وبه هم نزدیک کردن راعی ورعیت وزمامدار وجامعه، این برنامه ها را پیاده می کردند واین سخنان وتذکرات را می دادند؛ مبادا در جامعه اسلامی کسی را جاه ومقام سست نماید.
خطری که در اسلام به بزرگان وهمه صاحبان مقامات وزیردستان از هجوم آن هشدار داده اند، که حتی فرموده اند:
«لَیسَ شَیءٌ أَضَرَّ بِالرِّجالِ مِنْ خَفْقِ النِّعالِ مِنْ وَراءِ ظُهورِهِمْ»(۲۷)؛
«چیزی ضررزننده تر به شخصیت ها از صدای کفش مردم که پشت سرشان می روند، نیست».
در این رابطه از حضرت رسول (ص) روایت است که: «کانَ یسُوقُ أَصْحابَهُ»(۲۸). ابن اثیر می گوید: معنایش این است که حضرت اصحاب خود را جلو می انداخت واز روی تواضع وفروتنی، خودش پشت سر آنها می رفت واحدی را نمی گذارد که پشت سرش راه برود(۲۹).
در این موضوع سخن بسیار است؛ امّا جهت اینکه سخن از این طولانی تر نشود، به همین اندازه اکتفا می کنیم. کیست که اندکی مطالعه در تاریخ وسیره پیغمبر وائمه هدی(علیهم السلام) داشته باشد وتفاصیل بسیار از این حقایق را نداند؟! اینها که گفتیم، از ویژگی های جامعه اسلامی است که بشریت به طور متعالی در آن جامعه موعود جهانی به آن خواهد رسید.
۴ - حذف تجمّل گرایی
در جامعه جهانی اسلام، تجمّل گرایی وافراط در مصرف وخوش گذرانی وتکلّف در پذیرایی ها ومهمانی ها ومراسم دیگر ولباس وپوشاک ومرکب ومسکن و... مطرود است. اموری که در زمان ما، عامل مهم دشواری زندگی وکمبود عواید از هزینه ومخارج است؛ حتی در مراسمی که برای اموات برگزار می شود، نیز رقابت در پذیرایی های کمرشکن رایج شده است، به طوری که مصیبت صاحب عزا دوچندان می شود!
در حالی که هزاران جوان دختر وپسر بی همسر، به واسطه فقر از زندگی زناشویی وتشکیل خانواده، محروم هستند ومفاسد اجتماعی گوناگون آن، سعادت وامنیت همه جامعه را تهدید می نماید، ملاحظه می شود که برخی مرفّهان در مجلّل ترین هتل ها مبالغی را صرف می نمایند که با آن می شود خانواده هایی را از فقر نجات داد. روشن است وقتی در جامعه این گونه امور، افتخار واحترام آفرین باشد، فسادهای بسیار، گریبان گیر آن جامعه می شود.
تحریم، اسراف، تبذیر وتشویق به اقتصاد ومیانه روی، وهدایت مردم به استفاده صحیح از مال وسرمایه، که موجب استحکام بنیان اجتماع وبی نیازی از بیگانگان می شود وتعالیم بسیار دیگر، همه در کنترل این گرایش مردم به تجمّل پرستی وحفظ اعتدال ومیانه روی مؤثر است.
از رسول خدا (ص) روایت است:
«نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِیآءِ وَالْأَوْلِیآءِ بُرَآءٌ مِنَ التَّکلُّفِ»(۳۰)؛
«ما گروه پیغمبران واولیا از تکلّف بیزاریم».
در سیره پیغمبر اکرم (ص) درباره ساده زیستی ودوری از تجمّلات، حکایت های آموزنده بسیار است که باتوجّه به آن، کسانی که هزینه تجمّلات خانه، اتاق ومحلّ کارشان، بسا بالغ بر میلیون ها می شود ودر انواع تنعّمات خارج از اندازه وغیرلازم؛ وبلکه لغو با وسایل تفریحی وسرگرمی گران بها غرق وغافل زندگی می کنند، را نمی توان به راستی، تربیت شدة مکتب آن حضرت (ص) شمرد.
پیشوا وپیامبری که هنگام بازگشت از سفر، وارد خانة یگانه فرزند عزیزش - که از بس او را دوست می داشت، هر وقت از سفری می آمد، اوّل به دیدار او می شتافت ودر هنگام عزیمت به سفر آخرین کسی بود که با او وداع می کرد - شد وبه دیدار او رفت، پرده هایی که بر درِ خانه دختر عزیزش آویخته بود، را مشاهده کرد، از خانه بیرون آمد، وقتی فاطمة زهرا(س) آن پرده ها را نزد آن حضرت (ص) می فرستند که به اهل صفّه ویا فقرا بدهد، خوشحال ومسرور می شود ومی فرماید: «فِداها أَبُوها»(۳۱) معلوم است چقدر به زندگی دور از تکلّفات وساده، اهمّیت می داده است.
او همان بزرگواری است که وقتی با آن همه عظمت وشوکت وقدرت، مکه را فتح می کند درحالی که آن لشکر مجهز (مشرکان) را - که از جهت تجهیزات ونفرات تا آن زمان شبه جزیره به خود ندیده بود - زیر فرمان داشت وهمه اشراف مکه افتخار می کردند که از او مانند بزرگ ترین ابرقدرت ها با تشریفات وغذاهای رنگارنگ وسفره های گسترده، پذیرایی نمایند؛ در چنین موقعیتی، آن بنده خالص ومتواضع خدا، در آن روز بزرگ وتاریخی، به خانة امّ هانی دختر مکرمه ابوطالب وخواهر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می رود - که برحسب بعضی اخبار، همان خانه ای است که معراج وعروجش به عالم بالا از آنجا واقع شد - وقتی بر او وارد شد وتقاضایی را که او در مورد پناهندگان به خانه اش داشت، پذیرفت وفرمود:
«هَلْ عِنْدَک مِنْ طَعامٍ نَأْکلُهُ؟»؛
«آیا طعامی داری که از آن بخوریم؟».
عرض کرد:
«لَیسَ عِنْدِی إِلّا کسْرٌ(کسْرةٌ) یابِسَةٌ، وَإِنِّی لَأَسْتَحْیی أَنْ أُقَدِّمَها إِلَیک»؛
«غیر از نان پاره های خشک ندارم ومن حیا می کنم که با آنها از شما پذیرایی کنم».
فرمود:
«هَلُمِّی بِهِنَّ»؛
«همان نان پاره ها را بیاور».
ورسول خدا (ص) آن نان پاره ها را در مقداری آب ترید کرد، امّ هانی قدری نمک هم حاضر کرد، سپس فرمود:
«هَلْ مِنْ أَدام؟»؛
«آیا نان خورش است؟».
امّ هانی عرض کرد: غیر از مقداری سرکه چیزی حاضر نیست، فرمود: بیاور آن را! سپس آن را بر روی آن نان ها ریخت واز آن میل فرمود، پس از آن، حمد خدای عزّوجلّ را به جا آورد وفرمود:
«نِعْمَ الْإدامُ الْخَلُّ یا أُمَّ هانی! لا یقْفِرُ بَیتٌ فِیهِ خَلٌّ»(۳۲)؛
«سرکه، خوب نان خورشی است؛ خانه ای که در آن سرکه باشد، خالی از نان خورش نیست».
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز همین سیره وروش را داشت؛ در وقتی که خلافت ظاهری هم در اختیار او قرار گرفت، معاش ولباس وبرخورداری های او از دنیا، همان بود که همه شنیده وخوانده اید.
روزی احنف بن قیس نزد معاویه بود، هنگامی که سفره انداختند، در آن، همه رنگ غذا دیده می شد که احنف از آنها تعجب کرد، از جمله، یک رنگ غذایی بود که احنف آن را نشناخت، از معاویه پرسید، در جواب گفت: این روده های مرغابی است که از مغز آن را پرکرده، وبا روغن پسته سرخ شده وشکر بر آن پاشیده اند.
احنف به گریه افتاد، معاویه از سبب گریه او پرسید، گفت: به یاد علی(علیه السلام) افتادم که روزی در خدمت او مشرف بودم، وقتی هنگام افطار شد، از من خواست که در خدمتش باشم، انبانی سر به مهر نزد او آوردند، پرسیدم: در این انبان چیست؟ فرمود: آردی است از سبوس جو. از سربه مهر بودن آن پرسیدم، فرمود: می ترسم حسن یا حسین آن را به روغن مخلوط نمایند(۳۳).
علی (علیه السلام) خودش لباس خود را وصله می زد، وقتی ابن عباس آن حضرت را در حال اصلاح کفش خود دید، به ابن عباس فرمود:
«ما قیمَةُ هذَا النَّعْلِ؟»؛
«این کفش چقدر قیمت دارد؟».
عرض کرد:
«لا قیمَةَ لَها»(۳۴)؛
«بهایی ندارد».
فرمود:
«وَاللهِ لَهِی أَحَبُّ إِلَی مِنْ اِمْرَتِکمْ إِلّا أَنْ أُقیمَ حَقّاً أوْ أدْفَعَ باطِلاً»(۳۵)؛
«به خدا سوگند این کفش بی قیمت، از امارت وفرمانروایی بر شما نزد من بهتر است مگر آنکه حقی را به پا دارم یا باطلی را دفع کنم».
یعنی این منصب ومقام وقتی ارزشی دارد که صاحب آن با آن اقامه حقّ ودفع باطل نماید؛ در جامعة موعود حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) نیز برنامه همین است وسیره آن حضرت نیز، همین سیره است. در احادیث آمده است:
«ما لِباسُ الْقائِمِ (علیه السلام) إِلَّا الْغَلِیظَ، وَما طَعامُهُ إِلَّا الْجَشْبَ»(۳۶)؛
«لباس حضرت قائم (عجل الله فرجه) جز جامه خشن (مثل لباس جنگ) وغذای او جز غذای ناگوار (نان جو ساده وبدون خورش) نیست».
تذکر ورفع اشتباه
مفهوم این ویژگی های جامه اسلامی وسیره پیامبر وائمه طاهرین(علیهم السلام) این نیست که نباید از نعمت های الهی وجمال حیات دنیا که جلوه های آن بسیار است وبی شمار وبر جمال خداوند جمال آفرین دلالت دارند، بهره گرفت، یا به کار، فعالیت، سعی، عمل، تولید، زراعت، صناعت وعلومی که جامعه به آن نیازمند است، نپرداخت وغرایز واستعدادها را حبس وضایع ومعطل نمود وگوشه گیری وکم کاری پیشه کرد. این افکار، افکاری است که اسلام با آن به ضدیت برخاسته وبا تعالیم آن سازش ندارد.
در قرآن مجید می فرماید:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ)(۳۷)؛
«بگو ای پیامبر! چه کسی زینت های خداوند را که برای بندگانش آفرید وروزی های پاک را حرام کرده است؟!».
ونیز می فرماید:
(یا أَیهَا الرُّسُلُ کلُوا مِنَ الطَّیباتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً)(۳۸)؛
«ای رسولان ما! از غذاهای پاکیزه وحلال تناول کنید وعمل صالح انجام دهید».
همچنین کار وزحمت وانواع مشاغل حلال برای توسعه بر عائله وبی نیازی از دیگران وهدف های عالی تر، مثل رسیدن جامعه مسلمان به خودکفایی ورفع وابستگی اقتصادی به کفّار نه تنها ممنوع نیست؛ بلکه از عبادات وطاعات بزرگ است.
خدای تعالی در قرآن مجید می فرماید:
(وَللِّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ)(۳۹)؛
«عزّت مخصوص خداوند وپیامبرش ومؤمنین است».
بدیهی است، یکی از موجبات مهم عزّت وحفظ شرافت، استقلال اقتصادی وخودکفایی در همه جهات زندگی است؛ چنان که از عوامل مهم ذلّت، فقر واحتیاج به بیگانه است وباید هر مسلمانی برای مبارزه با این ذلّت وحفظ آن عزّت، هرچه در امکان دارد تلاش نماید.
حرص، فخر به مال، تجمّل گرایی وحبّ دنیا، که سرّ هر گناه است، غیر از کار وعمل وبه تعطیل نکشاندن قوا واستعداد است؛ وبه عبارت دیگر، دنیا را برای دنیا، برای تکاثر واستکبار واستعلا به هر شکل وصورت خواستن، مذموم وضد ارزش های والای انسانی است؛ امّا دنیاخواهی برای مقاصد صحیح وهدف های مشروع، وخودکفایی شخصی وعمومی، ممدوح وپسندیده است.
از زهد، قناعت، توکل، دعا، زیارت وعزاداری سیدالشهدا(علیه السلام) وانتظار ظهور وفرج وثواب بسیاری از دعاها واعمال نیک وآثار توبه وسایر این گونه اصطلاحات واعمال مذهبی برداشت های نادرستی می شود؛ وبرخی به اصطلاح روشنفکر، آنها را به مذهبی ها نسبت می دهند، هیچ وقت در بین نبوده وسبب ایستایی جامعه ورکون ورکود وغرور نگشته وعرف اجتماع مذهبی همه را در جای خود شناخته است واگر هم افرادی دیده شوند که این اصطلاحات را به مفهوم واقعی آنها نشناخته باشند، معدودند وروی برداشت آنها نمی توان داوری کرد، اینها همه در نظام تربیتی اسلام جایگاه ویژه ومفهوم خاص خود را دارند.
هدف اسلام ساختن انسان الهی است، نه انسان مال ونه انسان مقام ونه انسان ماشین وتکنولوژی وسایر مظاهر مادّی؛ هدف انسانی است که همه اینها را به طور صحیح ومشروع به خدمت کمال انسانی خود بگیرد که همه مظاهر زندگی، حتی جنگ او وجهه الهی داشته باشد؛
«لِتَکونَ کلِمَةُ الله هِی الْعُلْیا وَکلِمَةُ الَّذِینَ کفَرُوا السُّفْلی»(۴۰).
امّا تجمّل گرایی همان است که هرکس می تواند نظایر آن را در خانه های شمال بعضی شهرها وتزئینات ظاهر وداخل آنها ببیند.
حاصل سخن این است که، راه ها مشخص است وعرف مسلمان معنای لفظ زهد، قناعت، حرص، تکاثر، تجمل، اسراف، تبذیر وموارد دیگر را تشخیص می دهد واز مظاهر زندگی وخانه وماشین ولباس ومهمانی وعزا وعروسی اشخاص، آن را که حاصل تربیت اسلامی ومحبوب خداست، یا به آن شباهت بیشتر دارد، وآن را که به تربیت غیراسلامی وقارون مآبی وطاغوت گرایی شبیه است، می شناسد؛ وکار وعمل وتلاش وتولید وصنعت واختراع وکسب های مشروع را با تکاثرهای قارونی وتشریفات طاغوتی اشتباه نمی کند.
البته باید پیرامون تمام این مفاهیم وجنود عقل وجهل وتعلیمات قولی وعملی پیامبر اکرم وائمه طاهرین(علیهم السلام) ومواضع آنها در مقامات ومواجهه با جریان ها وجوّهای مختلف، همیشه تعلیم وتعلّم ادامه داشته باشد ومکتب آموختن از آن بزرگواران باز ومفتوح باشد وما در اینجا از اطاله بحث بیش از این معذوریم.
۵ - امنیت وصلح عمومی
امنیت، صلح واقعی وآرامش از ویژگی های دولت آقا امام زمان - روحی لتراب مقدمه الفداء - است، خوف ها زایل می شود وجان ومال وآبروی اشخاص در ضمان امان قرار می گیرد ودر سراسر جهان امن عمومی حاکم می شود واختناق واستبداد واستکبار واستضعاف - که همه از آثار حکومت های غیرالهی است - از جهان ریشه کن می گردد وحکومت های طواغیت به هر شکل وهر عنوان برچیده می شود.
از اخبار وروایات استفاده می شود که:
به واسطه حضرت ولی عصر(عج) راه ها آن قدر امن می شود که احدی حتی ضعیف ترین مردم از مشرق به مغرب سفر می نماید، از احدی به او اذیت وآزار نمی رسد(۴۱).
۶ - شکوفایی وضع اقتصادی
در دولت آن حضرت(عج)، وضع اقتصاد عمومی بهبود کامل یافته، نعمت ها فراوان، آب ها مهار، زمین ها آباد وحاصل خیز ومعادن ظاهر می شود، تا جایی که دیگر فقیری که از بیت المال چیزی دریافت کند، باقی نماند، وکسی برای دریافت کمک مالی به خزانه عمومی مراجعه ننماید.
واگر اتفاقاً کسی نیز مراجعه کرد، به او می گویند که هر اندازه نیاز دارد، دریافت کند؛ که او هم پس از دریافت وجه از گرفتن پشیمان می شود ودر مقام ردّ آن به خزانه برمی آید؛ ولی از او قبول نمی شود(۴۲).
۷ - همه خدا را می پرستند
از دیگر ویژگی های ممتاز آن جامعة جهانی این است که، همگان موحّد وخدا را به یگانگی پرستش می نمایند وشریکی برای او قرار نمی دهند، او را بی شریک، بی نظیر، واحد، یگانه ویکتا می شناسند.

وحده لا شریک له صفتش * * * وهو الفرد اصل معرفتش
شرک را سوی وحدتش ره نه * * * عقل از کنه ذاتش آگه نه
هست در وصف کبریا وجلال * * * شرک نالایق وشریک محال
تعالی الله یکی بی مثل ومانند * * * که خوانندش خداوندان خداوند
منزه ذات او از چند واز چون * * * تعالی شأنه عما یقولون
بری از ضدّ وندّ وخویش واز کس * * * صفاتش قل هو الله احد بس

این امتیازی بزرگ واز ویژگی های جامعه اسلامی است که در آن عصر عزیز، همه افراد به آن ممتاز وسرفراز می باشند، همه حقّ را می پرستند ودر پرستش حقّ کسی وچیزی را شریک او قرار نمی دهند وتوحید، خالص ومنزّه وپاک از هر شائبه شرک حاکم می شود.
یکی از جامعه شناسان معروف در کتاب خود تمدن اسلام وعرب می گوید:
«عقیده به توحید، تاج افتخاری است که در میان ادیان، بر سر دین اسلام قرار دارد»(۴۳).
هرچند برحسب قرآن مجید، همه انبیا دعوت به توحید داشتند وموحّد بوده اند؛ امّا این جامعه شناس نظر به معتقدات جوامع فعلی بشری دارد که از طریق توحید منحرف وگرایش به شرک دارند؛ که اگر دین آنها براساس توحید بوده است، در حال حاضر به واسطه وقوع تحریفات، در این ادیان به شرک گراییده وموحد شمرده نمی شوند واین اسلام است که دعوتش به توحید، خالص وپاک باقی مانده وپیروانش بر این عقیده ثابت واستوارند واین فقط مسلمان ها هستند که بانگ دل نواز وروح پرور ومعراج آفرین توحیدشان در هنگام اذان به گوش جهانیان می رسد واین قرآن، کتاب آسمانی مسلمان هاست که اعلام می کند که همه انبیا به توحید دعوت کرده اند:
(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت)(۴۴)؛
«وبه تحقیق در میان هر امتی پیامبری را مبعوث کردیم (تا به خلق ابلاغ کند) که خدای یکتا را عبادت کنید واز (اطاعت) طاغوت، دوری کنید».
ومی فرماید:
(شَرَعَ لَکمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَینا إِلَیک وَما وَصَّینا بِهِ إِبْراهِیمَ وَمُوسی وَعِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کبُرَ عَلَی الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ)(۴۵)؛
«خدا شرع وآیینی که برای شما مسلمانان قرار داد، حقایق واحکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد وبر تو نیز همان را وحی کردیم وبه ابراهیم وموسی وعیسی هم آن را سفارش کردیم که دین خدا را برپا دارید وهرگز تفرقه واختلاف در دین نکنید.
مشرکان را که به خدای یگانه دعوت می کنی، بسیاری درنظرشان بزرگ می آید».
کلمه توحید، کلمه ای است که هیچ کس، بشر را به کلمه ای پربارتر وسازنده تر از آن نخوانده است؛ کلمه اخلاص، کلمه توحید، کلمه آزادی، کلمه برابری ومساوات، کلمه انسان، کلمه زمین وآسمان وکوه ها ودریاها وستاره ها وکهکشان ها وعرش وکرسی وهمه موجودات وهمه کلمات است.
کلمه ای بود که از آغاز پیامبر(ص) مردم را به آن دعوت فرمود؛ «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ تُفْلِحُوا»(۴۶) وتا پایان هرچه فرمود، تفسیر، تبیین وشرح این کلمه بود؛ کلمه همه آنهایی است که به اسلام گرویدند وخواهند گروید، کلمه اعلام عقیده به توحید وایمان به خدای یگانه است.
قرآن مجید در خطاب به اهل کتاب می فرماید:
(قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کلَمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ)(۴۷)؛
«بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی کلمه ای که میان ما وشما مساوی وبرابر است؛ یعنی ما وشما وهمه را در یک خط ویکسان ومساوی قرار می دهد وآن این است که: پرستش نکنیم مگر خدا را وچیزی را برای او شریک نگیریم وبعضی از ما، بعضی دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرید».
در اینجا چون می خواهیم ویژگی های جامعه اسلامی را بشناسیم، باید متوجّه باشیم که توحید در عبادت وشریک برای خدا قرار ندادن، به این است که خدا را به عبادتی که شرع دستور داده، یا عبادیت ومناسبت آنها را با عبادت، امضا فرموده است، عبادت کنیم واز انجام این عبادات برای غیرخدا وهمچنین اعمالی که مشرکان به عنوان پرستش وعبادت مشرکانه انجام می دادند، اجتناب نماییم؛ چنان که باید از برنامه های عبادی صوفیه ومدعیان دروغین عرفان که از طریق اهل بیت(علیهم السلام) وکتب حدیث نرسیده، به عنوان انجام برنامه ووظیفه وپیروی از سران این طوایف خودداری شود، که این همه مرتبه ای از شرک است. وخلاصه اقتضای توحید این است که، در تعالیم قرآن واحکام اسلام ذوب شویم وبه هیچ جا وهیچ کس ونقطه ای غیر از خدا وپیغمبر وائمه هدی(علیهم السلام) توجّه نکنیم، ودر کار دین وبرنامه های زندگی فقط به آنها اعتماد نماییم؛ درضمن نباید تعظیم واحترام از شعائر ومشاهد وبیوت ومقامات انبیا واولیا را - که قرآن وسنّت بر جواز وبلکه استحباب بسیار مؤکد، حتی وجوب آن دلالت دارند - با احترام وتعظیم از چیزها واشخاصی که به خدا استناد ندارند وکتاب وسنّت آن را تأیید نمی نمایند، اشتباه کرد؛ خانه های انبیا واولیا واماکن مقدّسه، از خانه هایی است که باید مورد احترام باشند ودر آنجاها خدا یاد شود وتسبیح خدا گفته شود، چنان که آیه کریمه بر آن صراحت دارد:
(فِی بُیوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَن تُرْفَعَ وَیذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ)(۴۸)؛
«در خانه هایی که خداوند اجازه داده آنجا رفعت یابد ونام خداوند یاد شود وصبح وشام، تسبیح وتنزیه ذات پاک او کنند».
در روایات، از طریق اهل سنّت است که ابوبکر از پیغمبر(ص) سؤال کرد: آیا بیت فاطمه وعلی(علیهماالسلام) از این بیوت است؟ فرمود: از فاضل ترین آنهاست(۴۹).
نکته دیگری که در اینجا به آن اشاره می کنیم تا اهل انتظار فرج امام عصر(عج) به آن هم توجّه داشته باشند، این است که توحید در عبادت مفهوم ابتدایی وشاید مطابقش پرستش نکردن غیرخدا واخلاص در عبادت حقّ تعالی است؛ امّا به نظر وسیع تر، توحید در عبادت وخلوص آن از هر شائبه، فرمان بری از خداوند متعال است به گونه ای که غیر از خدا وکسانی که اطاعت آنها در طول اطاعت خدا وبه امر خداست، از احدی ومقامی به عنوان اینکه خود به خود یا طبق نظامات مختلف مستحق اطاعت است، اطاعت ننماید؛ زیرا این استحقاق بالذات وبنفسه برای خدا ثابت است وبرای غیرخدا مثل انبیا وائمه هدی(علیهم السلام) وکسانی که از جانب آنها بالخصوص یا به طور عام ولایت دارند، نیز از این جهت ثابت است.
اطاعت از آنها موضوع اطاعت از خداوند متعال است؛ درنتیجه اطاعت از طاغوتیان وسلاطین وهر حاکمی که مأذون من جانب الله یا مأذون از جانب مأذون من قبل الله نباشد؛ خواه حکومت های استبدادی وفردی یا به اصطلاح قانونی ونظام اکثریت یا حزبی باشد، هیچ یک با توحید در اطاعت سازگار نیست.
واگر نگوییم: همان شرک جلی در عبادت، به مفهوم واضح ومصداق روشن آن است، نوعی شرک خفی است که با خلوص موحّدین در توحید منافات دارد وشاید این معنا از این آیه هم استفاده شود:
(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت)(۵۰)؛
«وبه تحقیق، ما در میان هر امّتی رسولی را مبعوث کردیم (تا به خلق ابلاغ کند) خدا را عبادت کنید واز طاغوت دوری کنید».
زیرا ممکن است گفته شود که چنین استفاده می شود که اجتناب از طاغوت به هرصورت وبه هرشکل که اهم آن عبادت واطاعت او است، مضادّ عبادت خداست؛ ومثل این آیه نیز ممکن است که به همین معنا دلالت داشته باشد:
(وَما أُمِرُوا إِلّا لِیعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ)(۵۱)؛
«امر نشدند مگر اینکه خدا را عبادت کنند درحالی که خالص کنندگان دین واطاعت برای خدا باشند».
واز این میان، معنای تفسیری که از آیه شریفه ذیل شده است:
(فَمَن کانَ یرْجُوا لِقآءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)(۵۲)؛
«پس هر کس به لقای خداوند امیدوار است، باید عمل صالح انجام دهد ودر عبادت پروردگارش احدی را شریک قرار ندهد».
ظاهر می شود، که فرموده اند: (وَلا یشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ) یعنی «لا یشْرِک مَعَ عَلِیّ(علیه السلام) أَحَداً فی الْخِلافَةِ»(۵۳) نه این است که مراد از ربّ در اینجا، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) باشد؛ چون اطلاق آن بر غیرخدا نیز جایز است؛ بلکه مراد از ربّ، همان ربّ حقیقی وخداوند متعال است؛ ولی چون غیر علی(علیه السلام) را با آن حضرت شریک در امر خلافت وواجب الطاعه دانستن، هیچ گاه در طول اطاعت از خدا وموضوع آن قرار نمی گیرد - واطاعت از غیرخداست - پس با خلوص توحید به خصوص توحید در عبادت منافات دارد.
ومثل این روایت نیز، مسئله اطاعت از رژیم های مختلف غیرمشروع را - اگرچه نظام اکثریت باشد - آشکار می سازد.
حبیب سجستانی از امام محمّد باقر(علیه السلام) روایت کرده که:
خداوند متعال فرموده است:
«لَاُعَذِّبَنَّ کلَّ رَعِیةٍ فی الْإسْلامِ دانَتْ بِوِلایةِ کلِّ إِمامٍ جآئرٍ لَیسَ مِنَ اللّهِ وإنْ کانَتْ الرَّعِیةُ فِی أَعْمالِها بَرّةً تَقِیةً»(۵۴)؛
«هر آینه عذاب می کنم هر رعیت را که در اسلام ملتزم ومتدین شود، به ولایت هر پیشوای جائری که از سوی خدا نیست؛ اگرچه آن رعیت در کارهای خود نیکوکار وپرهیزکار باشد».
خلاصه از آنچه بیان شد، معلوم می شود که در حکومت حقّه امام عصر(عج) وآن جامعه موعود، اهداف زیر تحقق خواهد یافت:
اوّلا: در سراسر جهان خدا پرستش می شود واز شرک اثری باقی نمی ماند.
ثانیاً: اطاعت مختص به خدا، ونظام الهی اسلامی وولایت منصوصه حضرت ولی عصر(عج) می گردد واین بساط های مشرکانه رژیم های گوناگون که همه از مصادیق آیه ذیل می باشند، برچیده می شود:
(إِنْ هِی إِلّا أَسْمآءٌ سَمَّیتُمُوها أَنتُمْ وَآبآؤُکمْ ما أَنزَلَ اللّهُ بِها مِن سُلْطان)(۵۵)؛
«آنها (لات، عزّی، منات) جز اسم هایی که شما وپدرانتان بر بت ها نامیده اید، نیستند وخداوند هیچ دلیلی بر معبود بودن آنها نازل نفرموده است».
بنابراین از آیه فوق استفاده می شود که، دین واطاعت، برای خدا خالص می گردد وتوحید در ولایت وحکومت وسلطنت ومالکیت، همه تحقق می یابد وعالم، عالم ظهور اسماءالحُسنی؛ مانند «هو الولی» و«هو الحاکم» و«هو السلطان» و«هو المالک» می گردد وایمان همگانی به معنای «له الحکم» و«له الأمر» و«له السلطان» ظاهر می شود؛ البته همه اینها معانی واموری است که مؤمن به آن ظهور، باید تلاش کند که خودش را مناسب با آنها وبا الهام از آنها بسازد ودر حدّ ممکن، در جامعه ای که در آن زندگی می کند، آن را پیاده نماید.
۸ - قسط وعدل جهانی
بارزترین ویژگی های آن جامعه موعود ودولت کریمه، گسترش جهانی قسط وعدل است که در بیش از یک صد خبر با تعابیر مختلف به آن تصریح شده است. ازجمله در بعض روایات با این تعبیر:
«یمْلَأُها قِسْطاً وَعَدْلا کما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»(۵۶)؛
«خداوند زمین را با عدل وداد پرمی کند، آن گونه که با جور وستم وبیداد پرشده باشد».
در بعضی با این تعبیر:
«یمْلَأُ اللهُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلا کما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»(۵۷)؛
«خدا به وسیلة او زمین را پر از عدل وداد کند همان گونه که با ظلم وبیداد پرشده باشد».
ودر روایاتی نیز به این تعبیر رسیده است:
«بَعْدَ ما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»(۵۸)؛
«بعد از آنکه با جور وظلم پرشده باشد».
ودر بعضی دیگر به تقدیم ظلم بر جور(۵۹).
این الفاظ مشهور ومعروف است وعلما ومحدثان شیعه وسنی در ضمن کتب، احادیث بسیار روایت کرده اند ویکی از احادیث که مانند دیگر احادیثی که به آن اشاره شد، مشهور نیست؛ امّا جالب وشایان توجّه، این عبارت است:
«یمْلَاُ اللهُ بِهِ الْأَرْضَ نُوراً بَعْدَ ظُلْمَتِها وَعَدْلاً بَعْدَ جَوْرِها وَعِلْماً بَعْدَ جَهْلِها»(۶۰)؛
«خدا زمین را به وسیلة حضرت مهدی(عج) پر از نور وروشنایی می کند بعد از تاریکی وظلمت آن، وپر از عدل می کند بعد از جور وستم، وپر از علم ودانایی می کند بعد از جهل ونادانی».
البته روشن است که مقصود از تاریکی وظلمتی که در این حدیث، به آن اشاره شده است، تاریکی ظاهری که در اثر غروب آفتاب یا خاموشی های برق پیدا می شود، نیست؛ بلکه مقصود تاریکی هایی است که در آن روزگار در اثر دوری از معارف حقّه ونداشتن بینش صحیح وگم کردن راه ارتباط با خدا، جامعه به آن مبتلا می شود.
چنان که مقصود از نور هم نور حسّی نیست؛ بلکه نور معرفت خدا وپیغمبر وامام ودرک حقایق ونور عقل وفطرت ووجدان است.
وهمچنین مراد از جهل، جهل به علوم متعارفه ومبادی تمدن مادی وتکنولوژی نیست؛ بلکه مراد همین جهلی است که امروز بر دنیای علم وصنعت مستولی شده وروز به روز روبه افزایش است.
ومراد از علوم، علوم حقیقی ودانایی ها ودانش هایی است که به انسان کمال می بخشد واو را از ظاهر این عالم به باطن آن می رساند وسبب خوف وخشیت از خداوند متعال می گردد.
همانا واقعیت امر این است که، از میان بندگان خداوند، تنها اهل علم ومعرفت، او را عبادت می کنند، چنان که در قرآن مجید می فرماید:
(إِنَّما یخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمآءُ)(۶۱)؛
«از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می ترسند».
عدل وقسط از اموری است که همه افراد بشر به برقرار نمودن آن اظهار علاقه ومیل می نمایند وبالفطره می خواهند همگان عادل باشند وبه حکم وجدان خود نمی توانند حسن عدل وفضل شخص عادل را انکار کنند واگر به زبان هم انکار کنند، در پیشگاه وجدان به فضیلت آن اعتراف دارند.
هدف از فرستادن پیامبران ونزول کتاب های آسمانی وقوانین وموازین محکم الهی برپایی امور مردم به قسط است، برحسب این آیه شریفه:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَأَنزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)(۶۲)؛
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، وبا آنها کتاب (آسمانی) ومیزان (شناسایی حق از باطل وقوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند».
عدل وقسط؛ خواه آنها را مانند دو کلمه مترادف دارای مفهوم واحد بدانیم چنان که بعضی از مفسرین واهل لغت گفته اند وقسط را - مخصوصاً در مواردی که به تنهایی استعمال شده است - به عدل معنا کرده اند، چنان که ظاهر آن هم همین معناست؛ وخواه برای آنها - خصوصاً در مواردی که باهم در کلامی آورده شده باشند - معنای مشابه ومرتبط به هم درنظر بگیریم؛ هم شامل اعتدال وتناسب در سهام وحقوق ونظامات مالی واقتصادی واجتماعی است، وهم شامل عمل به این حقوق ومقررات وتخطی نکردن از آنها، وهم شامل حکم به این نظامات است؛ بنابراین، حاکم عادل آن کسی است که نظاماتی را اجرا می نماید که بر اساس قسط واعتدال وتناسب مقرر شده باشد.
امّا اگر قانون، ضعیف وناقص تدوین شده باشد؛ مثل قوانین بشری، به کسی که آن قانون را اجرا می نماید، عادل اطلاق نمی شود. عدل حاکم بدون عدل قانون مفهوم پیدا نخواهد کرد، همان طوری که عدل قانون نیز بدون عدل مجری مثمرثمر نخواهد شد.
انزال کتاب ومیزان در آیه شریفه، اشاره به قوانین کافی وجامعی است که بر انبیا نازل شده ودر هر جهت حقوق ومقرراتی که بیان نموده اند، براساس قسط است.
در دین اسلام چنان نیست که کسی بتواند بگوید: جایی که دل راضی است، قسط ناخشنود است - هرچند قسط را به معنای تعادل در نصیب وسهم بگیریم - زیرا قوانین اسلام که به عقیده هر مسلمانی کامل وجهانی است، عدل در سهام وحقوق را رعایت کرده است، هرچند در بعضی موارد نکته آن بر ما یا عده ای معلوم نباشد؛ بنابراین هر حاکمی که احکام اسلام را اجرا نماید وهرکسی حکم برطبق موازین اسلامی بدهد، حکمش به عدل است، هم از این جهت که، برطبق آن موازینی حکم کرده که مطابق با قسط وعدل بوده؛ وهم از این جهت که خودش در این حکم از قانون خدا منحرف نشده است.
وخلاصه کلام این است که، عدل وقسطی که حضرت ولی عصر، صاحب الزمان(عج) جهان را از آن پر می نمایند، معلول اجرای کامل احکام اسلام است که یگانه راه رسیدن به عدالت اجتماعی صحیح است وبا اجرای آن، این مظاهر زرق وبرق وبی کنترل مترفین ومرفهین از میان می رود وخصوصاً امکانات دولتی بیت المال همه در اختیار نیازمندان قرار می گیرد.
به امید آن روز، آن عصر وآن دولت کریمه
در اینجا به علّت طولانی شدن مقاله، از بیان سایر ویژگی های دولت کریمه وجامعه موعود معذوریم، می توانید با مراجعه به کتاب منتخب الاثر - تألیف حقیر - بخش های دیگر از این ویژگی ها را بررسی فرمایید؛ اگرچه در آنجا هم موفّق به استقصای همه ویژگی ها نشده ایم.
در پایان به عرض می رسانم، یکی از علل مهمّی که موجب به وجود آمدن آن جامعه سالم است، تکامل عقول ورشد فکری مردم است که باتوجّه به این ویژگی، بسیاری از کمبودها ونواقصی که در اجتماعات کنونی است، مرتفع می شود. تنگ نظری ها وزور وزراندوزی در چنان جامعه وجهه همت همه یا بیشتر افراد نیست، زندگانی آنها درعین حالی که انواع تنعمات در اختیار افراد است، زندگی عقلانی وروحانی وانسانی است، همان اهداف وفضایلی که امروز هم باید شیعیان آن حضرت ومنتظران آن دولت به آن آراسته باشند. واگر این دعا را می خوانند:
«اَللّهُمَّ إِنّا نَرْغَبُ إِلَیک فِی دَوْلَةٍ کرِیمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الْاِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ إِلی طاعَتِک»(۶۳)؛
«خداوندا از تو خواستاریم دولتی باکرامت که به وسیلة آن اسلام ومسلمین را عزّت بخشی ونفاق ومنافقین را منکوب سازی وما را در آن دولت از زمرة خوانندگان مردم به سوی اطاعت خود قرار دهی».
عملاً رغبت خود را به برقراری آن دولت وعلاقه مندی خود را به عزّت اسلام وذلّت کفر ونفاق با حضور در صحنه های خدمت به اعتلای کلمة اسلام نشان دهند ودعوت به راه خدا ودین خدا را قولاً وعملاً وجهه همّت قرار دهند وطوری خود را بسازند وبه قوّت ایمان وصبر وایثار وجهاد وتلاش بیارایند که از بوته هر امتحان، بی غلّ وغَشّ بیرون آیند تا از آنها باشند که مورد این بشارت بزرگ پیامبر(ص) هستند.
«اُولئِک المُخْلَصُون حَقّاً وَشِیعَتُنا صِدْقاً وَالدُّعاةُ إِلی دِینِ اللهِ سِرّاً وَجَهْراً»(۶۴)؛
«آنها به حق مردان با اخلاص وشیعیان راستین ما ودعوت کنندگان به دین خدا در پنهان وآشکار هستند».
وهم این بشارت ها شامل حالشان باشد:
«طُوبی لِلصّابِرِینَ فِی غَیبَتِهِ! طُوبی لِلْمُتَّقِینَ عَلی مَحجَّتِهِم. اُولئِک مَنْ وَصَفَهُمْ فِی کتابِهِ، فَقالَ: (الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ)(۶۵) (أُولئِک حزب اللّه الا إنّ حِزبَ اللّه هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(۶۶)»(۶۷)؛
«خوشا به حال صبرکنندگان در دوران غیبت آن حضرت(عج) وخوشا به حال کسانی که بر راه وطریقة آنها تقوا وپرهیز پیشه کنند. آنها کسانی هستند که خداوند در کتاب خود، آنان را این گونه توصیف کرده وگفته است: کسانی که به غیب ایمان می ورزند، آنان حزب وگروه خدایند، هان که حزب خدا همانا رستگارانند».
وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فِی ظُهُورِ مَوْلانا صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ. وَآخَرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
بارخدایا در ظهور آقایمان صاحب زمان تعجیل بفرما وما را از یاران ومددکاران آن بزرگوار قرار بده وآخرین خواسته وگفتة ما حمد وشکر خداست که پروردگار عالم هاست.

ربیع المولود ۱۴۱۲
لطف الله صافی گلپایگانی، قم

کتاب نامه

۱. قرآن کریم.
۲. نهج البلاغه، الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، الشریف الرضی، تحقیق وشرح محمد عبده، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۲ق.
۳. الاحتجاج، طبرسی، احمد بن علی (م. ۵۶۰ق.)، تحقیق سید محمدباقر موسوی خرسان، النجف الاشرف، دارالنعمان، ۱۳۸۶ق.
۴. الاربعین، نسوی، حسن بن سفیان (م.۳۰۳ق.)، تحقیق محمد بن ناصر عجمی، الکویت، دار البشائر الاسلامیة، ۱۴۱۴ق.
۵. اصل الشیعة واصولها، کاشف الغطاء، محمدحسین (م. ۱۳۷۳ق.)، تحقیق علاء آل جعفر، مؤسسة الامام علی(علیه السلام)، ۱۴۱۵ق.
۶. إعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن (م. ۵۴۸ق.)، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ق.
۷. الالفین فی امامة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)، علامه حلی، حسن بن یوسف (م. ۷۲۶ق.)، کویت، مکتبة الالفین، ۱۴۰۵ق.
۸. الامالی، طوسی، محمد بن حسن (م. ۴۶۰ق.)، تحقیق مؤسسة البعثة، قم، دارالثقافة، ۱۴۱۴ق.
۹. الامالی، صدوق، محمد بن علی (م. ۳۸۱ق.)، قم، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۷ق.
۱۰. الامامة والتبصرة من الحیره، ابن بابویه، علی بن حسین (م. ۳۲۹ق.)، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، ۱۴۰۴ق.
۱۱. بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(علیهم السلام)، مجلسی، محمدباقر (م. ۱۱۱۱ق.)، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
۱۲. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (ص)، صفار، محمد بن حسن (م. ۲۹۰ق.)، تحقیق میرزا محسن کوچه باغی، تهران، موسسة الاعلمی، ۱۴۰۴ق.
۱۳. تاریخ الامم والملوک، طبری، محمد بن جریر (م. ۳۱۰ق.)، تحقیق گروهی از دانشمندان، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ۱۴۰۳ق.
۱۴. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، احمد بن علی (م. ۴۶۳ق.)، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق.
۱۵. ترجمه وشرح نهج البلاغه، جعفری، محمدتقی (م. ۱۳۷۷ش.)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ش.
۱۶. تفسیر القمی، قمی، علی بن ابراهیم (م. ۳۰۷ق.)، تحقیق سید طیب موسوی جزائری، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.
۱۷. التفسیرالکبیر، فخر رازی، محمد بن عمر (م. ۶۰۶ق.)، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ق.
۱۸. تفسیر فرات الکوفی، فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (م. ۳۰۷ق.)، تحقیق محمد کاظم محمودی، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۴۱۰ق.
۱۹. تمدن اسلام وعرب، لوبون، گوستاو (م. ۱۹۳۱م.)، ترجمه سید محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، بنگاه مطبوعاتی علی اکبر علمی، ۱۳۳۴ ش.
۲۰. تنبیه الخواطر ونزهة النواظر (مجموعه ورام)، ورام بن ابی فراس، مسعود بن ورام (م. ۶۰۵ق.)، قم، مکتبة الفقیه، ۱۴۱۰ق.
۲۱. جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، محمد بن جریر (م. ۳۱۰ق.)، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۱۲ق.
۲۲. الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، قرطبی، محمد بن احمد (م. ۶۷۱ق.)، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۶۴ش.
۲۳. حلیة الابرار، بحرانی، سید هاشم حسینی (م. ۱۱۰۷ق.)، تحقیق غلامرضا مولانا، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۴ق.
۲۴. الخصال، صدوق، محمد بن علی (م. ۳۸۱ق.)، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۳ق.
۲۵. روضة الواعظین وبصیرة المتعظین، فتال نیشابوری، محمد بن حسن (م. ۵۰۸ق.)، قم، الشریف الرضی، ۱۳۷۵ش.
۲۶. زاد المعاد، مجلسی، محمدباقر (م. ۱۱۱۱ق.)، تحقیق علاءالدین اعلمی، بیروت، موسسةالاعلمی، ۱۴۲۳ق.
۲۷. سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، صالحی شامی، محمد بن یوسف (م. ۹۴۲ق.)، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۴ق.
۲۸. سنن ابی داوود، ابوداوود سجستانی، سلیمان بن اشعث (م. ۲۷۵ق.)، تحقیق سعید محمد لحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.
۲۹. شرح الاخبار فی فضائل الائمةالاطهار(علیهم السلام)، مغربی، قاضی نعمان بن محمد تمیمی (م. ۳۶۳ق.)، تحقیق سید محمد حسینی جلالی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.
۳۰. شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله (م. ۵۰۶ق.)، تحقیق محمدباقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق.
۳۱. صفة الصفوة، ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی (م. ۵۹۷ق.)، تحقیق محمود فاخوری، محمد رواس قلعجی، بیروت، دارالمعرفة، ۱۳۹۹ق.
۳۲. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، سید علی بن موسی (م. ۶۶۴ق.)، قم، مطبعة الخیام، ۱۳۹۹ق.
۳۳. علل الشرایع، صدوق، محمد بن علی (م. ۳۸۱ق.)، تحقیق سید محمدصادق بحرالعلوم، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ق.
۳۴. غایة المرام وحجة الخصام، بحرانی، سید هاشم حسینی (م. ۱۱۰۷ق.)، تحقیق سیدعلی عاشور.
۳۵. الغیبه، طوسی، محمد بن حسن (م. ۴۶۰ق.)، تحقیق عبادالله تهرانی، علی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۱ق.
۳۶. الغیبه، نعمانی، محمد بن ابراهیم (م. ۳۶۰ق.)، تحقیق فارس حسون کریم، قم، انتشارات انوار الهدی، ۱۴۲۲ق.
۳۷. فیض القدیر شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر، مناوی، محمد بن علی (م. ۱۰۳۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق.
۳۸. الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب (م. ۳۲۹ق.)، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۶۳ش.
۳۹. کتاب السنه، ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو (م. ۲۸۷ق.)، تحقیق محمد ناصرالدین البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق.
۴۰. کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر(علیهم السلام)، خزاز قمی، علی بن محمد (م. ۴۰۰ق.)، تحقیق سید عبد اللطیف حسینی کوه کمری، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.
۴۱. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، محمد بن علی (م. ۳۸۱ق.)، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۵ق.
۴۲. مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، طبرسی، فضل بن حسن (م. ۵۴۸ق.)، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.
۴۳. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، هیثمی، علی بن ابی بکر (م. ۸۰۷ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ق.
۴۴. مدینة معاجز الائمة الاثنی عشر ودلائل الحجج علی البشر، بحرانی، سید هاشم حسینی (م. ۱۱۰۷ق.)، تحقیق عزت الله مولائی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۳ق.
۴۵. المزارالکبیر، مشهدی، محمد بن جعفر (م. ۶۱۰ق.)، تحقیق جواد قیومی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۹ق.
۴۶. المسائل الخمسون فی اصول الدین، فخر رازی، محمد بن عمر (م. ۶۰۶ق.)، تحقیق احمد حجازی سقا، القاهره، مکتبة الثقافیة، ۱۹۸۹م.
۴۷. مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، شیبانی (م. ۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر.
۴۸. مصباح المتهجد، طوسی، محمد بن حسن (م. ۴۶۰ق.)، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، ۱۴۱۱ق.
۴۹. المصباح، کفعمی، ابراهیم بن علی (م. ۹۰۵ق.)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ۱۴۰۳ق.
۵۰. معانی الاخبار، صدوق، محمد بن علی (م. ۳۸۱ق.)، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۱ش.
۵۱. المعجم الصغیر، طبرانی، سلیمان بن احمد (م. ۳۶۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه.
۵۲. المعجم الکبیر، طبرانی، سلیمان بن احمد (م. ۳۶۰ق.)، تحقیق حمدی سلفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ق.
۵۳. المعیار والموازنة فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)، اسکافی، محمد بن عبدالله (م. ۲۴۰ق.)، تحقیق محمدباقر محمودی، ۱۴۰۲ق.
۵۴. مفاتیح الجنان، محدث قمی، عباس (م. ۱۳۵۹ق.)، ترجمه الهی قمشه ای، قم، انتشارات آیین دانش، ۱۳۸۶ش.
۵۵. مکارم الاخلاق، طبرسی، حسن بن فضل (م. ۵۵۴ق.)، الشریف الرضی، ۱۳۹۲ق.
۵۶. مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، محمد بن علی (م. ۵۸۸ق.)، تحقیق گروهی از اساتید نجف اشرف، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ق.
۵۷. مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)، کوفی، محمد بن سلیمان (م. قرن ۳)، تحقیق محمدباقر محمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، ۱۴۱۲ق.
۵۸. منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر(علیه السلام)، صافی گلپایگانی، لطف الله، تهران، مکتبة الصدر.
۵۹. میزان الحکمه، ری شهری، محمد، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۳۷۵ش.
۶۰. النهایة فی غریب الحدیث والاثر، ابن اثیر، مبارک بن محمد (م. ۶۰۶ق.)، تحقیق طاهر احمد الزاوی، محمود محمد طناحی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۳۶۴ش.
۶۱. نورالقبس (المختصر من المقتبس فی اخبار النحاة والادباء والشعراء والعلماء)، مرزبانی، محمد بن عمران ( م.۳۸۴ق.)، تحقیق روددلف زلهایم، قیسبادن، فرانتس شتاینر، ۱۳۸۴ق.
۶۲. ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (م. ۱۲۹۴ق.)، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، دارالاسوة، ۱۴۱۶ق.


 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) دعای ندبه که مشتمل است بر عقاید شیعه وتأسف بر غیبت حضرت قائم (عجل الله فرجه)، منقول است که سنّت است این دعای ندبه را در چهار عید بخوانند (یعنی در روز جمعه، روز عید فطر، عید قربان وعید غدیر). مشهدی، المزار، ص۵۷۳ - ۵۸۴؛ مجلسی، زادالمعاد، ص۳۰۳.
(۲) طوسی، مصباح المتهجد، ص۵۸۱؛ کفعمی، المصباح، ص۵۸۱؛ محدث قمی، مفاتیح الجنان، ص۳۲۱ (دعای افتتاح).
(۳) احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۹۹؛ ابوداوود سجستانی، سنن ابی داوود، ج۲، ص۳۱۰؛کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ج۲، ص۱۳۳؛ طوسی، الغیبه، ص۴۶؛ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص۲۴۷ - ۲۵۰.
(۴) کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۷۶ - ۳۷۷؛ ابن بابویه، الامامة والتبصره، ص۱۰؛ نعمانی، الغیبه، ص۱۲۹؛ صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ص۴۰۹؛ خزاز قمی، کفایة الاثر، ص۲۹۶.
(۵) فخر رازی، المسائل الخمسون فی اصول الدین، ص۷۱، مسألة ۴۷.
(۶) احزاب، ۲۱.
(۷) انعام، ۹.
(۸) فخر رازی، التفسیرالکبیر، ج۷، ص۷۲؛ ج۹، ص۶۴؛ ج۱۶، ص۱۰۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۵، ص۱۲۹.
(۹) صفار، بصائرالدرجات، ص۱۶۸؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۶، ص۱۴۸.
(۱۰) ابن ابی عاصم، کتاب السنه، ص۱۲؛ نسوی، الاربعین، ص۵۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۵، ص۱۳۳؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۱۶۷.
(۱۱) نهج البلاغه، خطبه ۳ (ج۱، ص۳۶)؛ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۵۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۲۸۸.
(۱۲) ر.ک: علامه حلی، الالفین، ص۲۱ - ۴۵۴.
(۱۳) یونس، ۳۵.
(۱۴) زمر، ۹.
(۱۵) بقره، ۱۲۴.
(۱۶) در مورد خلیل بن احمد مراجعه شود به: صدر، تأسیس الشیعه، ص۱۵۰- ۱۵۴، ۱۷۸- ۱۷۹؛ مرزبانی، نورالقبس، ص۵۶-۵۷ که در آن کتاب، مؤلف در ضمن ترجمه او، کلام ممتاز دیگری از خلیل بن احمد، در بیان برتری امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بر سایر اصحاب وتشاکل با یکدیگر وتفرّد امام به خصائص عالی نقل نموده است.
(۱۷) جعفری، ترجمه وشرح نهج البلاغه، ج ۱۶؛ ص۹؛ ج۲۱، ص۱۱۷.
(۱۸) قمی، تفسیر، ج۲، ص۳۴ - ۳۵؛ طبری، جامع البیان، ج۱۵، ص۱۵۶؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۷۱۷ - ۷۱۸.
(۱۹) کهف، ۲۸.
(۲۰) کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۶۲ - ۲۶۳؛ بحرانی، حلیةالابرار، ج۱، ص۳۸۱.
(۲۱) فرات کوفی، تفسیر، ص۲۶۵؛ صدوق، الامالی، ص۶۵۵؛ خزازقمی، کفایة الاثر، ص۱۸۴.
(۲۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰ (ج۲، ص۵۸ - ۵۹)؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۹ - ۱۰.
(۲۳) نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶ (ج۲، ص۲۰۱)؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۵۳.
(۲۴) نهج البلاغه، حکمت ۳۷ (ج۴، ص۱۰ - ۱۱)؛ ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۷۲.
(۲۵) نهج البلاغه، حکمت ۳۲۲ (ج۴، ص۷۶- ۷۷)؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵؛ اسکافی، المعیار والموازنه، ص۱۹۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۲، ص۵۵۴، ۶۱۹.
(۲۶) نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴ (ج۲، ص۲۱۸)؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۶۱ - ۱۶۲.
(۲۷) وارم بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج۱، ص۶۵؛ ری شهری، میزان الحکمه، ج۲، ص۱۵۲۲.
(۲۸) طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۱۵۶؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۲؛ ابن جوزی، صفة الصفوه، ج۱، ص۱۵۶؛ مناوی، فیض القدیر، ج۵، ص۳۰۹.
(۲۹) ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۴۲۳.
(۳۰) مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۹۴.
(۳۱) صدوق، الامالی، ص۳۰۵؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۴۳ - ۴۴۴؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۲۱؛ «پدرش فدایش باد».
(۳۲) طبرانی، المعجم الصغیر، ج۲، ص۶۶ - ۶۷؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۷۶؛ صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۲۳۵.
(۳۳) بحرانی، حلیة الابرار، ج۲، ص۲۳۳؛ همو، غایةالمرام، ج۷، ص۱۳ - ۱۴؛ کاشف الغطاء، اصل الشیعه واصولها، ص۱۹۹.
(۳۴) من عرض می کنم: یا امیرالمؤمنین! قربان خاک راه قنبرت وهمه شیعیانت! آن کفش بی قیمت بود، به این معنا که برای آن با جواهرات واثمان جهان تعیین قیمت ممکن نبود، ای کاش در برابر بذل جان برای من تشرف بوسیدن آن میسّر می شد.
(۳۵) نهج البلاغه، خطبه ۳۳ (ج۱، ص۸۰).
(۳۶) نعمانی، الغیبه، ص۲۹۳، ۲۹۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۹؛ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص۳۰۷.
(۳۷) اعراف، ۳۲.
(۳۸) مؤمنون، ۵۱.
(۳۹) منافقون، ۸.
(۴۰) اشاره به آیه ۴۰ سوره توبه؛ «تا سخن خدا بلند آوازه وسخن کافران پست وپایین باشد».
(۴۱) قندوزی، ینابیع الموده، ج۳، ص۲۴۰؛ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص۳۰۸، فصل ۲، باب ۴۳، حدیث ۲.
(۴۲) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص۴۷۳، فصل ۷، باب۴.
(۴۳) گوستاولوبون، تمدن اسلام وعرب، ص۱۴۳.
(۴۴) نحل، ۳۶.
(۴۵) شوری، ۱۳.
(۴۶) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۵۱؛ بحرانی، مدینة معاجز الأئمة الاثنی عشر، ج۱، ص۱۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۰۲؛.«بگویید: خدایی جز خدای یگانه نیست، تا رستگار شوید».
(۴۷) آل عمران، ۶۴.
(۴۸) نور، ۳۶.
(۴۹) حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۵۳۲ - ۵۳۴.
(۵۰) نحل، ۳۶.
(۵۱) بینه، ۵.
(۵۲) کهف، ۱۱۰.
(۵۳) عیاشی، تفسیر، ج۲، ص۳۵۳؛ بحرانی، البرهان، ج۳، ص۶۹۱.
(۵۴) کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۷۶؛ نعمانی، الغیبه، ص۱۳۱؛ طوسی، الامالی، ص۶۳۴.
(۵۵) نجم، ۲۳.
(۵۶) مغربی، شرح الاخبار، ج۳، ص۳۹۱؛ صدوق، کمال الدین، ص۲۸۰، ۳۸۳؛مجلسی، بحارالانوار، ج۲۴، ص۲۳۹.
(۵۷) صدوق، کمال الدین، ص۲۸۸، ۴۲۶؛ فتال نیشابوری، روضةالواعظین، ص۲۵۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص۱۲۶.
(۵۸) قندوزی، ینابیع الموده، ج۱، ص۲۴۱.
(۵۹) صدوق، الخصال، ص۳۹۶؛ همو، معانی الاخبار، ص۱۲۴؛ نعمانی، الغیبه، ص۶۹؛ طوسی، الغیبه، ص۴۶؛ ابن طاووس، الطرائف، ص۱۷۷.
(۶۰) صدوق، کمال الدین، ص۲۶۰؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص ۱۸۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۲۵۳؛ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص۹۲، فصل۱، باب۷، حدیث۲۴.
(۶۱) فاطر، ۲۸.
(۶۲) حدید، ۲۵.
(۶۳) طوسی، مصباح المتهجد، ص۵۸۱، کفعمی، المصباح، ص۵۸۱؛ محدث قمی، مفاتیح الجنان، ص۳۲۱ (دعای افتتاح).
(۶۴) صدوق، کمال الدین، ص۳۲۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۵۰؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۱۹۶.
(۶۵) بقره، ۳.
(۶۶) مجادله، ۲۲.
(۶۷) خزاز قمی، کفایةالاثر، ص۶۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۴۳.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم