كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۱) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۵) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۷) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » جلوه های پنهانی امام عصر علیه السلام
كتابخانه مهدوى

کتاب ها جلوه های پنهانی امام عصر علیه السلام

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: حسین علی پور تاريخ تاريخ: ۱۹ / ۳ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۶۶۱۸ نظرات نظرات: ۰

جلوه های پنهانی امام عصر علیه السلام

نویسنده: حسین علی پور
انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تصحیح وویرایش: واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران

فهرست

سخنی با خوانندگان
پیشگفتار
نگرشی بر مسئله غیبت
هدایت تکوینی
هدایت تشریعی
بررسی علل واسباب غیبت
واقع شدن سنّت های پیامبران درباره حضرت مهدی (علیه السلام)
همگونی غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) با غیبت انبیای گذشته
نتیجه
خوف از کشته شدن
چگونگی ارتباط غیبت با ترس از کشته شدن
کلامی زیبا از حضرت علی (علیه السلام)
نکاتی چند از کلام حضرت علی (علیه السلام)
امتحان مردم
آزمایش دوران غیبت، سخت ترین آزمایش ها
دشواری حفظ ایمان در دوران غیبت
وسوسه های فکری واعتقادی در زمان غیبت
آیا در زمان غیبت همه شیعیان دچار شک وتردید می شوند؟
آثار وفوائد وجود امام زمان (علیه السلام) در زمان غیبت
آثار وبرکات وجودی امام علیه السلام
امام (علیه السلام) نگهبان اهل زمین
توضیح سخن امام (علیه السلام)
وجود امام معصوم موجب آرامش اهل زمین است
امنیت فکری وروحی
به دست گرفتن زمام امور جامعه
وجود امام، منشأ خیر وبرکت
علّت نیاز مردم به پیامبر وامام
احساس آرامش در سایه امام
امدادهای غیبی امام زمان (علیه السلام)
امکان تشرف به حضور امام (علیه السلام) در زمان غیبت
غیبت صغری
امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر عقل
امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر نقل
امکان مشاهده حضرت مهدی (علیه السلام)
چگونگی ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری
امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت با مردم هستند
آثار سازنده انتظار
نتیجه
ادامه بحث امکان تشرف
پایان غیبت صغری
دیدگاه علما ودانشمندان شیعه در مورد امکان تشرف
امام زمان (علیه السلام) گشاینده مشکلات
علامه حلّی در محضر امام زمان (علیه السلام)
حلّ مسائل مقدّس اردبیلی (رحمه الله)
دستگیری امام زمان (علیه السلام) از مرحوم آیة اللّه میرزا مهدی اصفهانی
حلّ مطالب شیخ انصاری (رحمه الله) با تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام)
نتیجه

یا أیهَا العَزیز! مسَّنا وأهْلَنا الضُرّ وجِئْنا بِبِضاعَة مُزْجاة فَأَوْفِ لَنا الکیل وتَصَدَّق عَلَینا إنَّ اللّهَ یجْزِی المُتَصَدِّقینَ
این اثر ناقابل را به پیشگاه حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة بن الحسن العسکری تقدیم می نمایم.

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنی با خوانندگان
آشنایی با ابعاد مختلف شخصیت ومعارف حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) نه تنها به لحاظ اجتماعی وفرهنگی یک امر ضروری محسوب می شود، بلکه از جهت اعتقادی نیز یکی از تکالیف مهم تک تک افراد است. هر فردی با توجه به توان فکری وعلمی خود، وظیفه دارد که در راه شناخت امام خویش بکوشد ودر انجام وظایفی که نسبت به آن حضرت دارد، کوتاهی نکند. زیرا در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد شده است که هر کس بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است(۱). سالها پس از رحلت پیامبر اکرم از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد که منظور از مرگ جاهلیت چیست؟ حضرتش فرمودند: جاهلیت کفر ونفاق وگمراهی(۲).
بنابر این می توان گفت اگر کسی امام زمان خود را نشناسد از دین واحکام الهی بهره ای ندارد. این حدیث وامثال آن، جایگاه والای ولایت را در مجموعه معارف الهی نشان می دهد.
به منظور کمک به آشنایی هرچه بیش تر مردم با مسأله ولایت وامام زمان (علیه السلام) محققان واندیشمندان متعهد ودلسوز در طول تاریخ با تحمل سختی ها، کتاب های ارزشمند وآثار گرانبهایی را از خود به یادگار گذاشته اند ودر هر یک از این آثار، بخشی از معارف اهل بیت (علیه السلام) را مورد بحث وبررسی قرار داده اند.
یکی از این آثار، کتاب جلوه های پنهانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) است. در این اثر، مؤلف محترم با استفاده از روایات اهل بیت، مطالبی را در زمینه غیبت امام زمان وعلل آن، فایده امام غایب، بررسی امکان تشرف از دیدگاه عقل ونقل و... به نگارش در آورده است.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران، ضمن قدردانی از زحمات محقق گرانقدر حجة الاسلام والمسلمین حسین علی پور افتخار دارد که تصحیح وویرایش متن کتاب را انجام داده وآن را آماده چاپ ونشر نموده است.
بدان امید که این اثر مورد قبول قطب عالم امکان حضرت بقیة اللّه الاعظم ارواحنا فداه قرار گیرد ودر شناسایی آن حضرت نزد شیفتگان عدالت، مؤثر افتد والطاف آن جان جهان را شامل حالمان گرداند.

واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران
تابستان ۱۳۸۰

پیشگفتار

اداره ورهبری عادلانه جوامع بشری که آرزو وخواست همیشه انسان ها بوده وهست، از چنان اهمیتی برخوردار است که قرآن کریم، آخرین پیام آسمانی، انگیزه بعثت پیامبران ونزول وحی را قیام به قسط وبرپایی عدالت اجتماعی در جوامع انسانی بیان می کند، چنانکه می فرماید:
(لَقَدْ أرْسَلنا رُسُلنا بِالْبَیناتِ وَأنزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمِیزانَ لِیقوُمَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(۳).
«ما فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم وبا آنان کتاب ومعیار شناخت حق از باطل را نازل کردیم تا مردم برای اقامه عدالت وقسط بپاخیزند».
با این حال، هنوز این وعده الهی واین آرزوی انسان ها محقق نشده وبشرِ تشنه عدالت وقسط، طعمِ شیرین وگوارای آن را نچشیده است. بشر، هنوز در انتظار سپیده دمی به سر می برد که بانگ عدالت خواهی آخرین ذخیره خدا در زمین، یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) را بشنود. آن وقت است که انسان های ستمدیده جهان با قلب هایی آکنده از عشق وعلاقه به همه خوبی ها وبا چشمانی پر از اشک شوق، از سویدای قلبشان واز سراسر وجودشان، خروش یا مهدی سر می دهند وپروانه وار بر گرد وجود آن جناب می چرخند.
از آنجا که نومیدی ویأس از اصلاحات واقعی در جوامع بشری توسط حکام قدرتمند وخود سر جهان روز به روز رو به افزایش است، باید گفت که اعتقاد مسلمانان به خصوص تربیت یافتگان مکتب انسان ساز اهل بیت (علیهم السلام)، درباره مصلح حقیقی جهان حضرت مهدی (علیه السلام) که برخاسته از آیات قرآن کریم وفرمایشات پیامبر عظیم الشأن اسلام وائمه معصومین (علیهم السلام) است، ارج وجلوه ای دیگر یافته واز یک عقیده مذهبی به صورت یک آرمان وآرزوی عمومی برای مردم ستمدیده جهان در آمده است.
امید آن است که این وعده حتمی الهی واین خواست درونی انسان ها با غلبه دین حق بر باطل که قرآن کریم نوید آن را داده است(۴) با دست توانمند آخرین ذخیره وحجّت خدا تحقق یابد وبشر در پرتو حکومتِ عادلانه حضرت مهدی (علیه السلام) راه سعادت را بپیماید وبه کمال مطلوب نایل گردد.
اینک به روایتی که از پیامبر اسلام نقل شده وبیانگر این حقیقت است، اشاره می کنیم:
ابن عباس می گوید که پیامبر فرمود:
«خلفا واوصیای بعد از من که حجت خدا بر خلق هستند، دوازده نفرند. اولین آنها برادرم وآخرینشان فرزندم می باشد».
عرض شد یا رسول اللّه! برادر شما کیست؟
فرمود: علی بن ابی طالب.
بار دیگر عرض شد: فرزند شما کیست؟
فرمود:
«مهدی، همان کسی که زمین را از قسط وعدل پر می کند، همچنان که از جور وظلم پر شده باشد».
سپس فرمودند:
«سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاد وبشارت دهنده قرار داد، اگر از عُمرِ دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا فرزندم مهدی خروج نماید. سپس روح خدا، عیسی، از آسمان فرود می آید ودر نماز به آن حضرت اقتدا می کند. زمین به نور وجود او (حضرت مهدی (علیه السلام)) روشن می گردد، وپرتو حکومت وسلطنت وی سراسر گیتی را فرا می گیرد»(۵).
از مضمون این حدیث واحادیث فراوان دیگر که مؤید آن است چند نکته استفاده می شود:
۱ - خلفا وجانشینان پیامبر دوازده نفرند.
۲ - اولین خلیفه پیامبر، حضرت علی (علیه السلام) وآخرینشان حضرت مهدی (علیه السلام) است. بدیهی است که این موضوع، صحّت اعتقادات شیعه امامیه را که قائل به امامت ائمه دوازده گانه از اهل بیت پیامبر هستند، ثابت می کند.
۳ - حضرت مهدی (علیه السلام) از اولاد وفرزندان پیامبر است.
۴ - اصل غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) از مضمون این حدیث ثابت می شود.
توضیح مطلب این که در حدیث آمده است: «لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیه ولدی المهدی»
جمله «یخرج» می رساند که ابتدا باید غیبتی باشد تا بعد از آن، خروج محقّق شود. با توجه به مضمون این جمله، شبهاتی که بعضی از افراد ناآگاهِ اهل سنّت، در مورد غیبت آن حضرت مطرح می کنند، رفع می شود.
۵ - ظهور آن حضرت پس از غیبتی طولانی، حتمی وغیر قابل تردید است.
۶ - مضمون این حدیث نمایانگر شخصیت عظیم وبرازنده حضرت مهدی (علیه السلام) است. زیرا این حدیث حاکی از این است که آن حضرت علاوه بر آن که حجّت خدا بر تمام خلق می باشد، دارای موقعیتی است که هیچ کدام از اولیا وحجج الهی قبل از ایشان آن را نداشته اند. چرا که او به عنوان آخرین ذخیره خدا در زمین، توفیق اجرای قوانین اسلام را در سراسر گیتی پیدا می کند وزمین را در پرتو حکومت دین حق، از عدل وداد پر می کند واز لوث وجود جائرین وستمگران پاک می سازد وبا حاکم نمودن دین اسلام، مفاد آیه شریفه (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ)(۶) تحقّق می پذیرد.
آری! این همان آیه ای است که خداوند متعال وعده حتمی غلبه دین اسلام بر سایر ادیان را داده، وهنوز این وعده الهی تحقق نیافته است.
در این جا مناسب است فرمایشی را از امام صادق (علیه السلام) در مورد تأویل این آیه مبارکه متذکر شویم:
ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: «آیا این آیه تحقق یافته است؟»
امام (علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند! هنوز این آیه محقق نشده است».
عرض کردم: «جانم به قربانت! کی محقق خواهد شد؟»
حضرت فرمود:
«هنگامی که قائم (علیه السلام) - انشاء اللّه - قیام کند. زیرا در هنگام قیام آن حضرت، هیچ کافر ومشرکی باقی نمی ماند جز این که خروج او را کراهت دارد. [آن حضرت، کافران ومشرکان را از بین می برد] حتی اگر کافر یا مشرکی در دل سنگی پنهان شده باشد، آن سنگ، افراد مؤمن را از وجود او با خبر می سازد وخدا نیز زمینه قتل ونابودی کافران ومشرکان را بدین وسیله فراهم می سازد»(۷).
این جا است که امام صادق (علیه السلام) آرزوی درک حضور حضرت مهدی (علیه السلام) را نمود، واین آرزو را در جواب سؤالی که از آن حضرت در مورد تولّد حضرت قائم (علیه السلام) می شود، بیان فرمودند:
سئل أبو عبد اللّه (علیه السلام): هل ولد القائم؟
قال: «لا، ولو أدرکته لخدمته أیام حیاتی»(۸).
از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: «آیا حضرت قائم متولد شده است؟»
فرمودند: «نه، امّا اگر حضرتش را درک کنم در تمام عمر خودم او را خدمت ویاری نمایم». باید اذعان کنیم که معرفت وشناخت ما نسبت به ساحت مقدّس امام زمان (علیه السلام) ضعیف است وباید عاجزانه از خداوند متعال درخواست کنیم که توفیق شناخت ومعرفت کافی نسبت به آن حضرت را به ما عنایت فرماید. به این امر مهم در دعاهایی که از ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده، توجه شده است:
«اللهمَّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لَمْ تُعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی»(۹).
«پروردگارا! حجّت خویش را به من بشناسان. زیرا اگر حجّتت را به من معرفی نکنی در دینم گمراه می شوم». آری! شناخت کافی وصحیح حجت خدا از اموری است که می تواند راه را برای ظهور آن بزرگوار هموار کرده وزمینه حکومت جهانی اسلام را به رهبری یگانه منجی عالم، حضرت حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام) فراهم سازد، تا به واسطه هدایت وارشاد آن حضرت بلاد خدا، آباد وبندگان خدا، احیاگردند چنانکه در دعای عهد می خوانیم: «واعمر اللّهمَّ به بلادک وأحی به عبادک»(۱۰).
امیدواریم هر چه زودتر آن روز گار پر شکوه فرا رسد.

آمین رب العالمین

پیش درآمد
نگرشی بر مسئله غیبت
یکی از موضوعات بسیار مهمی که از دوران زندگی پیامبر گرامی اسلام تاکنون در جامعه اسلامی مورد بحث وگفتگو بوده است، موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) - آخرین وصی وجانشین آن حضرت - می باشد. از آن جایی که این موضوع از نظر پیامبر اکرم وائمه معصومین (علیهم السلام) دارای اهمیت فراوانی است، روایات وآثار زیادی از ایشان در این باره رسیده که از حیث کثرت در حدّ تواتر وبلکه مافوق آن است; به طوری که از صدر اسلام تاکنون صدها اثر علمی، تاریخی وحدیثی توسط علما ودانشمندان اسلام، اعمّ از شیعه وسنّی، درباره غیبت ومسئله مهدویت در اسلام به رشته تحریر در آمده است.
البته علما ودانشمندان اسلام، هر یک، از زاویه ای خاصّ، این موضوع را تجزیه وتحلیل کرده وگوشه ای از آن را بیان نموده اند. در این راستا ما نیز در صدد آنیم که این موضوع مهمّ را با عنایت خداوند متعال وبا لطف حضرت مهدی (علیه السلام) به قدر امکان مورد بحث وبررسی قرار دهیم واکنون بحث را با ارزیابی علل واسباب غیبت آن حضرت آغاز می کنیم.
بدون شک هیچ پدیده ای در جهان طبیعت، بدون علّت وسبب محقق نمی شود. زیرا بنیاد نظام عالم بر اساس اسباب ومسبّبات نهاده شده است وبرای پیدایش هر چیز، باید علّت وسبب، مخصوص آن را جستجو کرد واز هر علّت وسبب، مسبّب ومعلول خاصّ آن را انتظار داشت.
به عبارت دیگر، به طور کلی پدیده ها وموجوداتی که در عالم محقق می شود دو نوع است:
۱ - پدیده های مادی
۲ - پدیده های معنوی
بدیهی است که هر کدام از این دو پدیده، دارای علل واسباب خاصّ خودش می باشد که در پیدایش آن پدیده، نقش دارد. قضا وقدر الهی، وجود هر موجودی را از مجرای علّت وسبب خاصّ خودش به وجود آورده وبرای پیدایش هر امری از امور عالم، علّت وسبب خاصّی قرار داده است.
به عنوان مثال، خداوند متعال برای خلقت وپیدایش انسان، اسباب وعلل مادّی وبرای هدایت وارشاد مردم، علل واسباب معنوی قرار داده است. سنّت خدا بر این است که اگر بخواهد انسانی را خلق کند، او را از مجرای طبیعی، یعنی به وسیله پدر ومادر که دارای وجود مادی هستند، به وجود می آورد واگر بخواهد انسانی را هدایت وارشاد نماید، به وسیله پیامبران ونزول وحی بر آنان ونیز با الهامات معنوی، هدایت وارشاد می نماید.
خداوند متعال در راستای اهداف خلقت، موجودات را به دو نوع، هدایت وارشاد می کند:
۱ - هدایت تکوینی
منظور از هدایت تکوینی آن است که خداوند هر موجودی را که می آفریند، او را به سوی اهدافی که برای آن آفریده است، هدایت می کند; چنانکه حضرت موسی (علیه السلام) در جواب سؤال فرعون که پرسید: پروردگار شما کیست؟ فرمود:
(رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کلَّ شَیء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی).(۱۱)
«پروردگار ما، کسی است که همه موجودات عالم را از نعمت وجود، برخوردار ساخت وسپس به راه سعادت وکمال هدایت کرد».
بنابر این، هدایت تکوینی خداوند، هدایتی است که نسبت به همه موجودات عالم جریان دارد.
۲ - هدایت تشریعی
هدایت تشریعی عبارت از آن است که خداوند برای موجوداتی که از نعمت عقل وشعور برخوردارند - مانند انسان - برنامه وقانون قرار داده وآنان را موظّف به اجرا وعمل به آن نموده است; لکن باید دانست که خداوند، هدایت تشریعی خود را به واسطه نزول وحی وفرستادن پیامبران به مردم ابلاغ می کند وپیامبران را از میان مردم انتخاب می فرماید; چنانکه آیات بسیاری در قرآن کریم(۱۲) شاهد وگواه این مطلب است. به عنوان نمونه، یک آیه را با توجه به شأن نزول آن، که مناسبت بیشتری با بحث دارد، ذکر می کنیم:
(وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أئمَّةً یهْدُونَ بِأمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیاتِنَا یوقِنُونَ)(۱۳).
«واز آنان امامان وپیشوایانی قرار دادیم که مردم را به امر ما هدایت کنند. زیرا که آنان در راه هدایت به حق، صبر وشکیبایی کردند وبه آیات ما یقین داشتند».
گر چه ظاهر این آیه مربوط به امم گذشته وسفرای بنی اسرائیل است، ولی امام باقر (علیه السلام) در تفسیر وبیان این آیه کریمه می فرمایند:
«این آیه به خصوص درباره امامان از فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) نازل شده است»(۱۴).
از مضمون این آیه وسایر آیاتی که در مورد هدایت تشریعی آمده است واز فرمایشات معصومین (علیهم السلام) که در تفسیر آن آیات رسیده است، استفاده می شود که پیامبران وپیشوایان الهی باید در میان جوامع بشری باشند وبه هدایت وارشاد مردم بپردازند وبا ابلاغ اوامر ونواهی خدا به مردم، راه رسیدن به سعادت وکمال را به ایشان ارائه دهند. بدیهی است که این امر مهم انجام نمی پذیرد مگر آن که رهبران الهی وپیشوایان دینی در میان مردم باشند.
بنابر این، اصل اوّلی این است که پیامبران خدا وهمچنین خلفا واوصیای آنان درمیان مردم وبا مردم باشند تا مردم بر اثر معاشرت با آنان، راه ورسم بندگی خدا را از نظر علم وعمل بیاموزند. لذا خداوند متعال خطاب به مؤمنین می فرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(۱۵).
«به تحقیق که زندگانی رسول خدا برای شما سرمشق خوبی است».
با توجّه به آنچه گفته شد، این سؤال مطرح می شود که اگر اصل اوّلی وقانون کلّی این است که پیامبران ورهبران معصوم (علیهم السلام) در میان مردم باشند، پس موضوع غیبت وعدم حضور بعضی از حجج خدا در میان مردم - خواه در ادیان گذشته وخواه در زمان اسلام - چگونه تفسیر وتوجیه می شود؟ وآیا غیبت اولیای خدا با اهداف آنان وهدایت تشریعی، منافات ندارد؟
در پاسخ باید گفت: خداوند متعال، پیامبران وفرستادگان خویش را برای هدایت وارشاد مردم فرستاد تا آنها را به سوی کمال وسعادت ابدی رهنمون شوند. بدیهی است که پیامبران ورهبران الهی این وظیفه مهم را به نحو احسن انجام می داده اند; امّا از آنجایی که سنّت خدا بر این است که سرنوشت هر قوم وملتی را به دست خود آنها تغییر دهد(۱۶)، به همین جهت، این خود انسان ها هستند که باعث تغییر سرنوشت خود می گردند. اگر آنها از انبیا واوصیا (علیهم السلام) پیروی وراه راست ومستقیم آنان را دنبال کنند وسرنوشت دنیا وآخرت خود را در این آزمایش بزرگ الهی بر اساس اجرای اوامر ونواهی خدا در راستای نیل به سعادت وکمال مطلوب دگرگون سازند، در زمره دوستان واولیای خدا قرار می گیرند. این امر ممکن نیست مگر با تبعیت وپیروی کامل وبی چون وچرا از فرستادگان خدا چنانکه قرآن کریم این حقیقت مهم را بیان می فرماید:
(قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللّهُ وَیغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ)(۱۷).
«ای پیامبر! بگو که اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید، تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد وگناهانتان را ببخشد».
این جا است که باید گفت علّت وسبب اصلی غیبت پیامبران خدا مانند حضرت ادریس، یوسف، موسی وعیسی (علیهم السلام) در یک چیز خلاصه می شود وآن عدم تبعیت کافی وکامل مردم از آنان است که زمینه را برای جنایات زمامداران جائر زمانشان فراهم ساخت وغیبت پیامبران ورهبران الهی را موجب گشت(۱۸).
قطعاً اگر امت اسلام نیز در تمام زمینه ها به نحو احسن از پیامبر گرامی اسلام تبعیت می کردند وسفارش های پی در پی آن حضرت را در مورد تبعیت از قرآن وعترت به کار می بستند، کار به جایی نمی رسید که اولیای خدا وپیشوایان معصوم واهل بیت پیامبر (علیهم السلام) یکی پس از دیگری به دست ناپاکان امت کشته یا مسموم شوند وسرانجام خداوند متعال نیز به جهت ناسپاسی امت اسلام، از حضور آخرین حجّت وولی خویش در میان مسلمانان کراهت داشته باشد واو را از انظار عموم مستور بدارد; چنانکه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«إنّ اللّه إذا کره لنا جوار قوم نزعنا من بین أظهرهم»(۱۹).
«هنگامی که خداوند، همجواری با مردمی را برای ما کرات داشته باشد ونخواهد، ما را از میان آنان بیرون ببرد».
باید حقیقت را برای همه پویندگان راه حقّ وزمینه سازان حکومت جهانی اسلام به رهبری حضرت مهدی (علیه السلام) بیان داشت وآن اینکه، اگر سقیفه شوم بر سر مسلمانان سایه نمی افکند، هرگز، نه پهلوی حضرت فاطمه (علیها السلام)، دخت گرامی پیامبر شکسته می شد ونه حضرت علی (علیه السلام)، امام ورهبر معصوم مسلمانان، بیست وپنج سال در خانه می نشست ونه بلاد مسلمانان وسرزمین های اسلامی جولانگاه افرادی مانند معاویه وعمرو بن عاص می گردید ونه ماجرای فجیع ودرد آور کربلا رخ می داد و... ونه غیبتی این چنین طولانی وحزن آور به وجود می آمد.
آری! غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) نیز بر اثر علل وعوامل مختلفی که در طول تاریخ دویست وشصت ساله دست به دست هم داده بودند، سرانجام در سال (۲۶۰) هجری، بعد از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) واقع شد وجهان اسلام وبشریت را در کام محرومیت ودوری از دیدار آخرین ذخیره خدا فرو برد وبدین سبب خسارتی بزرگ متوجّه دنیای اسلام وجهان بشریت گردید.
اینک ما به قدر امکان، علل واسبابی را که موجب غیبت آن حضرت شده است مورد بررسی وتحقیق قرار می دهیم. به امید آن که روزی فرا رسد که زمینه وشرایط لازم برای ظهور آخرین حجت خدا فراهم گردد ودوران ظلمت بار غیبت به سر آید وپرچم اسلام با دستان توانمند حضرت مهدی (علیه السلام) در سراسر گیتی به اهتزاز در آید وآیه کریمه (وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها)(۲۰) محقّق گردد.
مفضل از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت در مورد آیه (وَأَشْرَقَتِ اْلأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها) فرمودند:
«منظور از «ربّ الارض»، امامی است که از طرف خدا برای هدایت مردم در زمین معین شده است».
عرض کردم: «زمانی که آن حضرت خروج کند، چه خواهد شد؟».
حضرت فرمود:
«در آن هنگام مردم به واسطه نور وجود امام، از نور خورشید وماه بی نیاز می گردند»(۲۱).
در این جا از همه علاقه مندان به اسلام وقرآن - خاصه شیعیان وارادتمندان به اهل بیت (علیهم السلام) - می خواهیم که در این فرمایش عمیق وپر معنای امام صادق (علیه السلام) با دقّت بیندیشند وببینند که چه خسارت بزرگی به واسطه غیبت حضرت ولی عصر (علیه السلام) متوجه دنیای اسلام وبشریت شده است. از این باید به حکم وظیفه شرعی خودمان، علل وعوامل غیبت را بررسی کرده وتا جایی که امکان دارد در رفع واز بین بردن آن بکوشیم واز خداوند بخواهیم که زمینه ومقدّمات ظهور آن حضرت را فراهم فرماید.

اللّهمّ عجّل لولیک الفرج بحقّ محمّد وآل محمّد
بررسی علل واسباب غیبت

۱ - واقع شدن سنّت های پیامبران درباره حضرت مهدی (علیه السلام)
یکی از علل واسباب غیبت امام زمان (علیه السلام) که در روایات معصومین (علیهم السلام) آمده، این است که موضوع غیبت در اسلام چیز جدید وبی سابقه ای نیست، بلکه در امم پیشین نیز به صورت یک سنّت الهی جریان داشته است. از طرفی خدای متعال با ارسال پیامبران برای هدایت مردم، حجّت را بر همگان تمام کرده، وراه هر گونه عذر وبهانه جویی را بر افراد لجوج وبهانه گیر بسته است.
از طرف دیگر پیامبران خدا (علیهم السلام) تمام تلاش وکوشش خویش را برای هدایت وارشاد مردم به کار برده ودر این راه مصایب ومشکلات فراوانی را متحمّل می شدند وبدون کم ترین توقّع وچشم داشتی، مردم را به سوی خدا دعوت می کردند. متأسفانه مردم بر اثر جهل ونادانی بنای مخالفت با پیامبران خدا را می گذاشتند وآن چنان عرصه را بر آنان تنگ می کردند که در مواردی چاره ای جز اختفا وغیبت نداشتند. به همین جهت برای مدّتی از نظر مردم پنهان می شدند.
در این زمینه روایات زیادی از حضرات ائمه معصومین (علیهم السلام) نقل شده است که به عنوان نمونه به ذکر دو حدیث بسنده می کنیم.
«سُدَیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:
برای قائم ما غیبتی است طولانی.
عَرض کردم: چرا یا بن رسول اللّه؟
حضرت فرمود:
به جهت این که خدا خواسته است که سنّت وروش پیامبران گذشته را در مورد غیبت هایشان درباره آن حضرت نیز جاری کند; ای سدیر! به ناچار غیبت آن جناب واقع خواهد شد. زیرا خداوند متعال فرموده است: (لَتَرْکبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق)(۲۲) سنّت گذشتگان درباره شما نیز جاری خواهد گشت»(۲۳).
«عبد اللّه بن فضل هاشمی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:
ناگزیر برای صاحب الامر غیبتی خواهد بود، به طوری که صاحب هر عقیده باطلی در مورد آن حضرت دچار شک وتردید می شود.
عبد اللّه گفت: جانم به فدایت! چرا؟
حضرت فرمود:
ما اجازه نداریم علّت آن را برای شما بیان کنیم.
عبد اللّه بار دیگر عرض کرد: حکمت غیبت آن حضرت چیست؟
حضرت فرمود:
حکمت غیبت آن حضرت، همان حکمت غیبت پیامبران وحجج پیشین خداوند است وتا بعد از ظهور آن حضرت علّت آن کشف نمی شود; همان گونه که علّت سوراخ کردن کشتی وکشتن غلام وبپا نمودن دیوار توسّط خضر (علیه السلام) تا هنگام جدا شدن موسی (علیه السلام) از خضر برای آن حضرت روشن نشده بود»(۲۴).
ازاین دو روایت که از امام صادق (علیه السلام) نقل شد، چند نکته استفاده می شود:
۱ - اصل وقوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام)، وبه طول انجامیدن آن از هر دو روایت استفاده می شود. زیرا روایت اول در طولانی شدن غیبت صراحت دارد، ودر روایت دوم نیز به طولانی شدن غیبت اشاره شده است; به جهت این که حضرت فرمود:
«غیبت آن حضرت به گونه ای خواهد بود که موجب شک وتردید برای بعضی از افراد می شود»
وچنین غیبتی طبعاً ملازم با طولانی بودن آن است.
۲ - این که موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) چیز جدید وبی سابقه ای نیست; بلکه در پیامبران وحجج پیشین خدا نیز، وجود داشته است وهمان علل واسباب وحکمت هایی که موجب غیبت آنها شده، غیبت آن بزرگوار را نیز موجب گردیده است.
۳ - از روایت دوم استفاده می شود که خداوند به ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز اجازه نداده است که تمام علل واسبابی را که موجب غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) شده، برای شیعیان بیان فرمایند وکشف آن ها را به بعد از ظهور آن حضرت موکول فرموده اند.
از این نکته، نکته دیگر وبلکه نکات دیگری می توان استفاده نمود; زیرا امام صادق (علیه السلام) در پایان سخنانشان به عبد اللّه بن فضل فرمود:
«ای پسر فضل! موضوع غیبت مهدی (علیه السلام) امری خدایی وسرّی از اسرار او وغیبی از غیب های اوست. از آن جایی که ما می دانیم خداوند حکیم است، تصدیق می کنیم که تمام کارهای او از روی حکمت است، گر چه علّت وسبب آن برای ما روشن نباشد»(۲۵).
آنچه لازم است اشاره کنیم آن است که ما باید بیشتر در زمینه شناخت حضرت مهدی (علیه السلام) وهمچنین موضوع ولایت وامامت ائمه معصومین (علیهم السلام) فکر واندیشه خودمان را به کار گیریم وبا تجزیه وتحلیل عمیق تری در راستای شناخت پیشوایان معصوم (علیهم السلام) گام برداریم.
اینجاست که باید در فکر واندیشه عمیق تری فرو رویم وبدانیم که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام چه رویداد بزرگی اتفاق افتاده بود که خلفا وجانشینان به حق پیامبر اسلام، یعنی حضرت علی (علیه السلام) وفرزندان معصوم آن بزرگوار، در طول دویست وشصت سال نتوانستند آن چنان که می بایست حرف دلشان را بزنند وحقیقت امر را برای شیعیان وارادتمندان خود بیان فرمایند تا جایی که بیان بسیاری از حقایق را به بعد از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) موکول فرمودند چنانکه در فرمایش امام صادق (علیه السلام) به عبداللّه بن فضل هاشمی گذشت.
جواب این پرسش با مراجعه به تاریخ صدر اسلام به خوبی روشن می شود ومعلوم می گردد که عامل تمام گرفتاری هایی که بعد از رحلت پیامبر اسلام برای مسلمانان پیش آمد، همان غصب خلافت است که به سبب آن زعامت ورهبری جامعه اسلام از صاحبان ووارثان اصلی آن سلب گردید.
۲ - همگونی غیبت حضرت مهدی (علیه السلام)
با غیبت انبیای گذشته
در مورد همگونی غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) با غیبت انبیا (علیهم السلام)، علل وحکمت هایی در روایات بیان شده است که با توجه به آن، قسمتی از اسرار غیبت روشن می شود. به چند روایت در این زمینه، اشاره می کنیم.
۱ - سدیر صیرفی می گوید: با مفضّل وابو بصیر وابان بن تغلب خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدیم. آن حضرت بر روی خاک نشسته بود ولباسی خیبری بر تن داشت وهمچون مادری فرزند مرده، گریه می کرد وحزن واندوه، سراسر وجود حضرت را فرا گرفته بود ودر حالی که اشک هایش جاری شده بود می فرمود:
«سیدی غیبتک نَفَتْ رُقادی، وضیقت علی مهادی، وابتزّت منّی راحة فؤادی، سیدی غیبتک أوصلت مصابی بفجایع الأبد».
«ای آقای من! غیبت تو خواب را از دیدگان من سلب نموده وزندگانی را بر من تنگ کرده وآرامش قلبم را از من گرفته است. ای آقای من! غیبت تو، مصائب واندوه مرا برای همیشه درد آور نموده است».
آن قدر حضرت صادق (علیه السلام) درباره طولانی شدن غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) سخن گفت که عقل از سر ما پرید وقلبمان شکست. به آن حضرت عرض کردیم: ای فرزند بهترین انسان ها! چرا این قدر گریان واندوهناک هستید؟
حضرت صادق (علیه السلام) در حالی که نفسی عمیق وسوزناک کشید، فرمود:
«امروز صبح به کتاب «جفر» نگاه کردم ودر کیفیت تولد وغیبت طولانی قائم (علیه السلام) وگرفتاری مؤمنان وتردیدهایی که به واسطه طولانی شدن غیبت در آنان پیدا می شود واکثر آن ها از دینشان بر می گردند، تأمّل کردم; رقّت، قلبم را فرا گرفت وغم واندوه بر من چیره گشت».
از حضرت صادق (علیه السلام) تقاضا کردیم که ما را مورد عنایت وتفضّل قرار داده ودر جریان مسایل مربوط به غیبت آن حضرت قرار دهد.
حضرت صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمود:
«خداوند متعال در قائم ما، سه سنّت از سه پیامبر قرار داده است; تولّد آن حضرت را مانند تولد حضرت موسی (علیه السلام) وغیبت او را مانند غیبت حضرت عیسی (علیه السلام) وطول عمر آن جناب را مانند طول عمر حضرت نوح مقرّر فرموده است. سپس عمر بنده صالح خدا، خضر (علیه السلام)، را دلیل بر طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) قرار داده است».
از حضرت صادق (علیه السلام) توضیح خواستیم. حضرت فرمودند:
«در مورد تولّد موسی (علیه السلام)، چون فرعون دریافته بود که زوال ملک وسلطنت وی به دست موسی خواهد بود، دستور داد که کاهنان در حضورش جمع شده واو را از نَسَب موسی (علیه السلام) باخبر نمایند. آنان نیز خواسته فرعون را بر آوردند وگفتند موسی از بنی اسرائیل است. لذا فرعون دستور داد تا شکم زنان حامله را دریدند وبیش از هزار مولود از بنی اسرائیل را کشتند; ولی به موسی (علیه السلام) که در حفظ وحمایت خداوند متعال به سر می برد، دست نیافتند».
آنگاه امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«همچنین بنی امیه وبنی عبّاس، چون با خبر شدند که زوال وپایان سلطنت آن ها وسایر ملوک وجبابره آنان بر دست قائم اهل بیت (علیهم السلام) خواهد بود، به عداوت ودشمنی با اهل بیت (علیهم السلام) برخاسته وقتل وکشتار اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را شروع کردند تا شاید بتوانند به کشتن حضرت مهدی (علیه السلام) دست یابند; لکن خداوند مانع شد که ستمگران از آن حضرت با خبر شوند، تا نور - امامت - را به پایان برساند; گر چه مشرکین کراهت داشته باشند».
وامّا در مورد غیبت حضرت عیسی (علیه السلام) یهود ونصارا گفتند که عیسی کشته شد. لکن خداوند آنان را تکذیب نمود وفرمود: «(وَما قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوُه وَلکن شُبِّهَ لَهُمْ)(۲۶); نه او را کشتند ونه بر دار آویختند ولکن امر بر آنها مشتبه گردید». همین طور است غیبت قائم (علیه السلام). زیرا امّت به واسطه طولانی شدنش آن را انکار می کنند».
امّا راجع به طولانی شدن عمر نوح (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«وقتی نوح (علیه السلام) برای قوم خود درخواست عذاب نمود، خداوند جبرئیل را با هفت هسته خرما فرستاد واو را مأمور به کاشتن آنها نمود وبرای وی پیغام فرستاد که من بندگانم را هلاک نمی کنم مگر بعد از اتمام حجت بر آنان وتو صبر وتحمّل را پیشه کن وآنان را به سوی من دعوت کن که ثواب وپاداش تو را عطا خواهم کرد. این آزمایش الهی به قدری طولانی شد که عده بسیاری از دین خدا برگشتند، تا جایی که فقط هفتاد ودو نفر از امت حضرت نوح بر دین آن حضرت ثابت ماندند.
بدین وسیله آزمایش الهی تحقّق یافت وکسانی که در معرض انحراف ونفاق بودند، از مؤمنان حقیقی جدا شدند. آن گاه خداوند به نوح (علیه السلام) دستور ساختن کشتی را داد وفرمود:
«(وَاصْنَعِ الْفُلْک بِأَعْینِنَا وَوَحْینَا)(۲۷); ای نوح! کشتی را در حضور ما وبه فرمان ما بساز».
آن گاه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: برنامه غیبت قائم (علیه السلام) نیز چنین است. زیرا به قدری طولانی می شود که برای بسیاری از شیعیانی که دارای نفاق هستند، ارتداد حاصل می شود ومؤمنان خالص از دیگران جدا می گردند.
امّا طولانی شدن عمر بنده صالح خدا، خضر (علیه السلام)، نه به نبوّت وامامت اوست; بلکه چون خداوند عمری طولانی برای حضرت مهدی (علیه السلام) مقدّر نمود ومی دانست که طولانی شدن غیبت آن حضرت، موجب انکار می شود، عمر خضر را طولانی گردانید تا بدین وسیله، بر طولانی شدن عمر حضرت مهدی (علیه السلام) استدلال شود وحجت خدا بر منکران آن حضرت تمام گردد»(۲۸).
در این روایت، امام صادق (علیه السلام) بعضی از علل وحکمت هایی را که موجب غیبت شده است، بیان فرمودند که با توجه به آن، بعضی از اسرار غیبت برای ما روشن می گردد.
۲ - سعید بن جبیر می گوید: از سیدالعابدین علی بن الحسین (علیهما السلام) شنیدم که می فرمود:
در قائم ما سنّت هایی از انبیا است; سنّتی از آدم وسنّتی از نوح وسنّتی از ابراهیم وسنّتی از موسی وسنّتی از عیسی وسنّتی از ایوب وسنّتی از حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم). امّا سنّتی که از آدم ونوح در آن حضرت است، طول عمر است. سنّتی که از ابراهیم است، مخفی بودن ولادت وکناره گیری از مردم است. سنّتی که از موسی است، ترس وغیبت است. سنّتی که از عیسی در اوست، اختلاف مردم درباره او است. سنّتی که از ایوب است، رسیدن فَرَج بعد از گرفتاری است وسنّتی که از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) است، قیام وخروج به شمشیر است»(۲۹).
نتیجه
با توجه به تشابه وهمگونی علل واسباب غیبت امام زمان (علیه السلام) با علل واسباب غیبت بعضی از پیامبران خدا، چنین نتیجه می گیریم که همان طوری که با روی کار آمدن ستمگران در امم گذشته، اسباب غیبت واختفای عدّه ای از پیامبران خدا فراهم شد، برای حضرت مهدی (علیه السلام) نیز در امّت اسلام، اسباب غیبت مهیا گردیده است چنانکه این معنی را مرحوم صدوق از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل می کند:
«حضرت نوح (علیه السلام) هنگام فرا رسیدن مرگش شیعیان خود را فرا خواند وبه آنان فرمود که بدانید که بعد از من با غیبتی روبرو می گردید که طواغیت وستمگران در آن ظاهر می شوند; لکن خداوند متعال، سرانجام شما را به واسطه فرزندم هود که از هر جهت به من شباهت دارد، نجات می دهد ودشمنان شما را در هنگام ظهورش هلاک می کند.
 لذا پیروان نوح (علیه السلام) پیوسته در انتظار مقدم حضرت هود (علیه السلام) به سر می بردند ومنتظر ظهورش بودند»(۳۰).
آری! در امّت اسلام بعد از آن که مسلمانان سفارشات اکید پیامبر را در مورد خلافت وامامت علی (علیه السلام) وفرزندان معصوم آن حضرت نادیده گرفتند، منافقان ظاهر شدند وقدرت اسلام را که مرهون زحمات صادقانه پیامبر اکرم واز خود گذشتگی های حضرت علی (علیه السلام) بود، در دست گرفتند واز همان آغاز کار، به جای قدردانی از پیامبر اکرم وامیر المؤمنین (علیهما السلام) بنای اذیت وآزار اهل بیت (علیهم السلام) را گذاشتند. در نتیجه در اندک زمانی مقدمات شهادت دخت گرامی پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)، وخانه نشینی حضرت علی (علیه السلام) فراهم گردید وخطّ انحراف از اسلام که توسّط طواغیت وستمگران به وجود آمده بود ادامه یافت وخلفا وجانشینان راستین پیامبر اسلام، یکی پس از دیگری به دست اشقیا به شهادت رسیدند وسرانجام با شهادت یازدهمین پیشوای معصوم پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مسئله غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) رخ داد ودنیای اسلام وبشریت، از دیدار جمال آشکار آخرین وصی پیامبر محروم گشت.
در پایان این بحث، جملاتی از کلام امیر المؤمنین (علیه السلام) را که با موضوع بحث ما نیز مناسب است می آوریم.
آن حضرت در پیشگویی ای درباره حضرت مهدی (علیه السلام) می فرماید:
«... یا قوم، هذا إبّان ورود کلّ موعود، ودنوٍّ من طلعة ما لا تعرفون، ألا وإنّ من أدرکها منّا یسری فیها بسراج منیر، ویحذو فیها علی مثال الصالحین لیحُلِّ فیها ربقاً ویعتق فیها رقّاً، ویصدع شعباً ویشعب صدعاً، فی سُترة عن الناس، لا یبصر القائف أثره ولو تابع نظره...»(۳۱).
«ای مردم! اکنون هنگام فرا رسیدن فتنه هایی است که به شما وعده داده شد ونزدیک است برخورد شما با رویدادهایی که حقیقت آن برای شما مبهم وناشناخته است. بدانید که هر کس از ما اهل بیت (مهدی موعود منتظر (علیه السلام)) آن روزگار را درک کند، با مشعل فروزان هدایت حرکت می کند وبه سیره وروش پاکان ونیکان (پیامبر وامامان معصوم (علیهم السلام)) رفتار می نماید، تا این که در آن گیر ودارها گره ها را بگشاید وبردگانِ در بند واسیر را از بردگی واسارت نجات بخشد وجمعیت باطل را متلاشی نماید وحق طلبان را با هم جمع نماید.
این رهبر (مدّت های طولانی) درخفا وپنهانی از مردم به سر می برد وهر چند کوشش کنند تا اثری از او بیابند، ردّ پایش نیابند.
در این هنگام گروهی از مؤمنان برای در هم کوبیدن فتنه ها آماده می شوند همچون آماده شدن شمشیر که در دست آهنگر صیقل زده شده. آنها کسانی هستند که چشمانشان به نور قرآن جلا گیرد وموج تفسیر قرآن در گوش دلشان طنین انداز شود ودر شامگاهان وصبحگاهان جانشان از چشمه حکمت ومعارف الهی سیراب گردد».
همان گونه که ملاحظه نمودید، حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) جریاناتی را که در صدر اسلام واقع شده است، مقدمه فتنه های آینده وغیبت دردناک حضرت مهدی (علیه السلام) معرفی نموده اند; آن گاه با بشارت فرا رسیدن روزگاری پر شکوه، دل های غم زده را شاد وامیدوار فرموده اند.
«اللهم اجعلنی من أنصاره وأعوانه وأتباعه وشیعته، وأرنی فی آل محمّد (علیهم السلام) ما یأملون، وفی عدوّهم مایحذرون، إله الحقّ آمین یا ذاالجلال والإکرام یا أرحم الراحمین»(۳۲).
۳ - خوف از کشته شدن
(فَفَرَرْتُ مِنْکمْ لَمّا خِفْتُکمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکماً وَجَعلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ).(۳۳)
«هنگامی که از شما ترسیدم، فرار کردم. آن گاه پروردگارم به من علم وحکمت عطا کرد ومرا از پیامبران خویش گردانید».
خداوند از قول حضرت موسی (علیه السلام) نقل می فرماید که آن حضرت در شرایطی که برای وی پیش آمده بود وخطر قتل، او را از ناحیه دشمن تهدید می کرد، فرار کرد وخود را از مرگ نجات داد.
نکته ای که از آیه مذکور استفاده می شود این است که انسان باید تا جایی که امکان دارد، خطر مرگ را از خود دور کند وبدون جهت خود را به کشتن ندهد.
یکی از علل واسباب غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) بیان شده، ترس از کشته شدن است چنانکه مرحوم صدوق از زراره نقل می کند که گفت: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
«برای قائم (علیه السلام) پیش از آنکه قیام نماید، غیبتی است».
عرض کردم: چرا؟
حضرت فرمود: «برای آنکه از کشته شدن بیم دارد»(۳۴).
در حدیث دیگری نیز زراره از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند:
«للقائم غیبة قبل قیامه، قلت: ولِمَ؟ قال: یخاف علی نفسه الذبح(۳۵); برای قائم (علیه السلام) قبل از قیامش غیبتی هست. عرض کردم: چرا؟ فرمود: برای آن که از کشته شدن بیم دارد».
روایات در این موضوع، فراوان است که ما نمونه ای از آن را ذکر کردیم.
امّا این که خوف از کشته شدن ونداشتن تأمین حیاتی موجب غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) شده است، از مراجعه به کتب حدیثی که در موضوع غیبت نوشته شده روشن می شود. زیرا سردمداران حکومت های عباسی بر اساس روایاتی که از پیامبر اکرم واهل بیت (علیهم السلام) شنیده بودند، می دانستند که از خاندان پیامبر واز فرزندان امیر المؤمنین وحضرت فاطمه (علیهما السلام) شخصی به وجود خواهد آمد که بساط حکومت ستمگران وجبّاران با دست وی برچیده خواهد شد ونیز به آنان رسیده بود ودریافته بودند شخصیتی که اساس وبنیان ظلم واستبداد را از بین می برد، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است; لذا در صدد کشتن وی بر آمدند وتمام نیرنگ های خود را در این زمینه به کار گرفتند.
همان طوری که فرعون، حیله های شیطانی خود را نسبت به حضرت موسی (علیه السلام) انجام داد، بنی عباس نیز نقشه های فراوانی را برای دست یابی به حضرت مهدی (علیه السلام) طرّاحی کردند; لکن خداوند متعال با تدبیر حکیمانه خویش که بر دست امام حسن عسکری (علیه السلام) جاری ساخت، نقشه های شوم آنان را نقش بر آب کرد تا آخرین وصی وجانشین پیامبر برای انتقام کشیدن از ستمگران، جان سالم به در بَرَد وروز موعود فرا رسد وبساط ظلم واستبداد به وسیله آن حضرت برچیده شود.
(وَمَکرُوا وَمَکرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیرُ الْماکرِینَ)(۳۶).
«دشمنان خدا نقشه کشیدند وخدا نیز چاره جویی کرد وخدا بهترین چاره جویان است».
بنابر این، روشن می شود که غیبت حضرت ولی عصر (علیه السلام) با خوف از قتل توسّط ستمگران ارتباط دارد ودستگاه حکومتی بنی عباس، ولادت آن حضرت را خطری جدی برای خود تلقی می کرد. بدون شک، اگر دشمنان به آن حضرت دسترسی پیدا می کردند، او را از بین می بردند; لذا با تدبیر حکیمانه ای که امام حسن عسکری (علیه السلام) به کار بستند، ولادت فرزند ارجمندش مانند ولادت حضرت ابراهیم وموسی (علیهما السلام) پنهان ماند وحتی پس از ولادت نیز آن حضرت را مخفی داشتند تا تمام تلاش های مزوّرانه دشمن ونقشه هایی که برای دستیابی به آن حضرت کشیده بودند، نابود گردد.
چگونگی ارتباط غیبت با ترس از کشته شدن
بیان ارتباط غیبت با ترس از کشته شدن این است که گر چه خداوند متعال قادر است هر زمان که بخواهد حضرت ولی عصر (علیه السلام) را بر تمام حکومت های موجود غالب گرداند، امّا چون جریان امور در این جهان بر اساس اصل اسباب ومسبّبات قرار دارد، تا اسباب ظهور از راه های معمولی ومناسب فراهم نشود، قیام آن حضرت به تأخیر خواهد افتاد واگر پیش از فراهم شدن مقدّمات لازم وضروری، آن حضرت ظاهر شود، از گزند دشمن در امان نخواهد بود; همان طور که اگر پیامبر اکرم نیز در آغاز بعثت در مکه، دست به جهاد ومقابله مستقیم با مشرکین می زدند موفقیتی نصیب آن حضرت نمی شد واحیاناً با خطراتی نیز مواجه می شد.
اینک این سؤال مطرح می شود که چرا آن حضرت مانند امامان قبل از خود ظاهر نمی گردد که یا با پیروزی، دین حق را حاکم گرداند ویا این که مانند نیاکان خویش در راه خدا به شهادت برسد؟
در پاسخ باید بگوییم که هر کدام از پیامبران خدا واوصیای آنان دارای مسئولیت ووظیفه خاصّی بودند که باید آن را به گونه ای شایسته انجام می دادند. از آن جا که حضرت مهدی (علیه السلام) آخرین حجت وذخیره خدا در زمین است، وظیفه ای بسیار مهمّ وسنگین بر عهده دارد وآن تحقق بخشیدن به اهداف تمام پیامبران الهی است که باید با برقرار کردن صلح وصفا وعدل وداد وامنیت عمومی در سراسر گیتی، انسان ها را زیر پرچم افتخارآمیز اسلام جمع نماید وهمه را به سوی دین توحید ویکتا پرستی فرا خواند وتمام احکام قرآن کریم را به عنوان آخرین دستور العمل کامل از طرف خدا، اجرا کند وراه سعادت وکمال را به همگان بیاموزد.
واضح است که اجرا کننده یک چنین برنامه عمومی باید در شرایطی قیام کند که موفقیت وپیروزی برای وی حتمی ومسلّم باشد وهیچ امری نتواند مانع پیشبرد اهداف او باشد. همچنین برای نزول امدادهای غیبی ونصرت خداوند از نظر حکمت الهی مانعی نباشد.
بنابراین، اگر برنامه آن حضرت، قبل از حصول شرایط لازم، آغاز گردد وهدف وی که حاکمیت بخشیدن به دستورات اسلام وقرآن است محقق نشود، نقض غرض می شود. پس باید دنیای بشریت در انتظار تحقّق وعده های خداوند بماند.
بدیهی است تا خداوند اجازه نفرماید وزمینه وشرایط لازم برای ظهور آن حضرت وغالب شدن دین حق بر سایر ادیان محقق نشود، غیبت آن بزرگوار به طول خواهد انجامید.
این جا است که باید پیروان مکتب آسمانی قرآن وارادتمندان به اهل بیت وحی ونبوت تمام توان خویش را در اعتلای فرهنگ دینی مردم به کار گیرند وانسان ها را به ضرورت اقامه قسط وعدل در جامعه به رهبری انسانی کامل ومعصوم ومؤید از طرف خداوند توجه دهند، تا شرایط لازم برای نجات تمام مردم ستمدیده جهان به دست توانمند حضرت مهدی (علیه السلام) فراهم گردد.
از سوی دیگر باید دانست که وظیفه ومسئولیت حضرت مهدی (علیه السلام) از جهاتی با وظایف ائمه قبل از آن حضرت فرق می کند که هر یک از آن جهات ایجاب می کند که آن حضرت خود را از مواجه شدن با خطرات جدّی حفظ کند ومنتظر امر خداوند متعال برای ظهور وحاکمیت بخشیدن به قانون همیشه جاوید اسلام وقرآن باشد.
اینک برای روشن شدن مطلب به دو نمونه از مواردی که زندگانی ومسئولیت حضرت مهدی (علیه السلام) با سایر ائمه (علیهم السلام) تفاوت دارد اشاره می کنیم:
اول: احتمال خطر کشته شدن
دوم: رهایی از بیعت ستمگران
جهت اول: با توجه به این که حضرت مهدی (علیه السلام) آخرین امام وپیشوای معصوم از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است، اگر در غیر وقت مناسب وقبل از حصول زمینه وشرایط برای پیروزی حتمی در اجتماع ظاهر شود، با خطر کشته شدن از طرف دشمن مواجه می گردد. در این صورت علاوه بر این که نقض غرض در تحقّق بخشیدن به اهداف انبیا (علیهم السلام) وحاکمیت دین حق بر سایر ادیان لازم می آید، خسارت عظیم وجبران ناپذیر فقدان آخرین حجت خدا را نیز به دنبال دارد. چنین خسارتی در شهادت امامان قبل از آن حضرت وجود نداشت. زیرا هر کدام از ائمه قبل از آن حضرت که با جریان شهادت روبرو می شد، می دانست که بعد از وی امام وحجت معصوم دیگری هست وزمین خالی از حجت نمی شود; از این رو، در صورت لزوم در راستای انجام وظیفه تا سرحدّ شهادت در راه خدا پیش می رفت. مانند حضرت امام حسین (علیه السلام) که در میدان کربلا به تنهایی در مقابل انبوه لشکریان کفر استقامت نمود وذرّه ای انعطاف در مقابل دشمن نشان نداد. زیرا به خوبی می دانست که با شهادتش دشمن رسوا خواهد شد وطولی نخواهد کشید که مقدّمات نابودی واضمحلال قدرت طاغوتی دشمن نیز فرا خواهد رسید. آن حضرت می دانست که امام وحجت خدا پس از او، می ماند وپرچم هدایت را به نحو عالی به دوش خواهد کشید ودر مرکز حکومت ظالمانه دشمن، پایه های کاخ طاغوتی وی را متزلزل می سازد. لذا در آخرین لحظات زندگانی خویش که اسرار امامت را به فرزند عزیز وگرامی اش امام سجاد (علیه السلام) تحویل می دهد، آن حضرت را از عاقبت کار خبر داد وامر به صبر واستقامت فرمود وموقعی که امام سجاد (علیه السلام) خواست به یاری آن حضرت بشتابد، امام حسین (علیه السلام) به حضرت امّ کلثوم (علیها السلام) فرمودند که او را از رفتن به میدان باز بدار; مبادا کشته شود وزمین از آل محمّد (علیهم السلام) خالی بماند(۳۷).
امّا زندگانی امام عصر (علیه السلام) با زندگانی سایر ائمه (علیهم السلام) فرق اساسی دارد. زیرا وی بر اساس فرمایشات پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) وآبای گرامی خویش می داند که آخرین حجت وذخیره خدا در زمین است ومی داند که زمین بدون حجت خدا قابل سکونت وزندگانی نیست که «لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت(۳۸); اگر زمین بدون امام وحجت بماند، هر آینه خراب خواهد شد».
بنابر این، موضوع این نیست که امام (علیه السلام) از ترس جان وخوف از مرگ، اختفا وغیبت را انتخاب نموده باشد; بلکه وی به حکم این که واسطه فیض بین خدا ومخلوقات است، سزاوار است که نقش حیاتی خویش را برای تداوم فیض خداوند به مخلوقات ایفا کند وجان خویش را از هر نوع خطری در امان بدارد تا زمینه وشرایط کافی برای محقق شدن وعده خداوند که می فرماید: «وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(۳۹) فراهم شود وزمین به نور وجود آن حضرت روشن گردد وکاروان بشر در پرتو هدایت وارشاد آن بزرگوار، راه سعادت وکمال را بپیماید وبه سوی خدا هدایت شوند. آن وقت است که به واسطه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) دین حق بر سایر ادیان غالب شده وزمین با حاکمیت دین خدا، از قسط وعدل پر خواهد شد.
جهت دوم: از موارد تفاوت برنامه های عملی حضرت مهدی (علیه السلام) با سایر ائمه (علیهم السلام) این است که بر حسب آنچه از روایات استفاده می شود، آن حضرت همانند امامان قبل از خویش که بنابر اقتضای زمان ناگزیر از نوعی صلح ومسالمت باخلفای زمان می شدند، نیست. زیرا آن حضرات در مواردی ناچار می شدند که برای حفظ مصالح اسلام ومسلمانان از اصل تقیه که یک دستور العمل قرآنی است(۴۰)، استفاده کنند وبدین وسیله خطری را که از جانب دشمن متوجه شیعیان واحیاناً خودشان بود دفع نمایند. مانند موضوع حکمیت در زمان امیر المؤمنین (علیه السلام) وصلح امام مجتبی (علیه السلام).
بنابر این اگر امامان پیشین که در جمع مردم حضور داشتند در مواردی از اصل تقیه استفاده می کردند واحیاناً بیعت با خلفای جور را در ظاهر می پذیرفتند، لکن حضرت مهدی (علیه السلام) با توجه به روایات فراوانی که از پیامبر اکرم وامامان معصوم (علیهم السلام) درباره آن حضرت وبرنامه ایشان رسیده است، امکان استفاده از اصل تقیه را ندارد. زیرا بر اساس روایات، برنامه ودستور کار آن حضرت ریشه کن کردن ظلم وفساد از روی زمین وبرپا نمودن قسط وعدالت عمومی در روی زمین است. اجرای چنین برنامه همه جانبه وفراگیر، قبل از فراهم شدن شرایط ومقدّمات لازم، علاوه بر این که ممکن نیست، مشکلات فراوانی را نیز برای مجری آن به دنبال می آورد. زیرا طبیعی است که وقتی دشمن احساس کند در مقابل چنین فردی قرار گرفته است، آرام نمی گیرد وهیچ گونه تقیه وسازشی را از وی نمی پذیرد.
دیگر این که برنامه ودستور کار آن حضرت، که همان تحقق بخشیدن به حاکمیت همه جانبه دستورات قرآن واسلام است، با هیچ گونه تقیه وسازش با قدرت های طاغوتی نمی سازد.
این مطلب در روایات فراوانی به عنوان یکی از علل واسباب غیبت واختفای آن حضرت بیان شده است که وی در هنگام ظهور وقیام برای برپایی عدالت وقسط جهانی، از هیچ کس عهد وپیمانی بر گردن ندارد چنانکه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«یقوم القائم ولیس لأحد فی عنقه عهد ولا عقد ولا بیعة»(۴۱) «قائم (علیه السلام) در حالی قیام می کند که برای هیچ کس در گردن وی عهد وپیمان وبیعتی نیست».
شاید بتوان گفت که منظور از چنین روایاتی - که تعداد آن نیز فراوان
است - این است که در هنگام ظهور مهدی (علیه السلام) فرصت از کافران وستمگران گرفته شده وروزگار آن ها سپری گردیده است وهنگام آن رسیده که آخرین حجت وذخیره الهی در زمین با استفاده از امکانات وشرایط لازم ونیز با استفاده از امدادهای غیبی خداوند، در راستای تحقّق بخشیدن به اهداف انبیای الهی (علیهم السلام) قیام کند ووعده حتمی خدا را در غلبه دینِ حق بر ادیان باطل محقّق سازد وزمین را برای حکومت صالحان آماده سازد وبدین وسیله آیه کریمه زیر تحقّق یابد:
(وَلَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصّالِحُونَ)(۴۲).
«در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث حکومت زمین خواهند شد».
بنابر این، اگر در روایات یکی از علل واسباب غیبت، عدم عهد وپیمان وبیعت دیگران بر گردن آن حضرت بیان شده، به جهت این است که آن حضرت در هنگام ظهور، هیچ حکومت وقانونی را جز حکومت خدا وقوانین قرآن کریم به رسمیت نمی شناسد، بلکه حکومت خدا را بر اساس موازین ودستورات قرآن کریم جایگزین تمام حکومت های طاغوتی می گرداند وجهان بشریت را تحت یک حکومت الهی کامل جمع می کند وبه سوی تکامل وسعادت دنیا وآخرت هدایت می فرماید.
کلامی زیبا از حضرت علی (علیه السلام)
در پایان این قسمت از بحث، مناسب است که توجه خوانندگان محترم را به فرمایش حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) که بیانگر بعضی از علل وحکمت های غیبت است جلب کنیم. آن جا که حضرت به کمیل بن زیاد نخعی می فرماید:
«اللّهمَّ بلی! لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة، إما ظاهراً مشهوراً، وإما خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج اللّه وبیناته، وکم ذا وأین اُولئک؟ اُولئک واللّه الأقلّون عدداً، والأعظمون عند اللّه قدراً.
یحفظ اللّه بهم حججه وبیناتِهِ حتّی یودعوها نظراءهم، ویزرعوها فی قلوب أشباههم.
هَجَم بهم العلم علی حقیقة البصیرة، وباشروا روح الیقین، واستلانوا ما استعوَرهُ المترفونَ، واَنسوا بما استوحش منه الجاهلون، وصحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلی.
اُولئک خلفاء اللّه فی أرضه، والدعاة إلی دینه، آه آه شوقاً إلی رؤیتهم!»(۴۳).
«بار خدایا! چنین است که زمین هرگز از کسی که با حجت ودلیل، قیامِ به حق نماید ودین خدا را برپا دارد خالی نخواهد ماند; خواه این کس ظاهر وآشکار باشد [مانند امامان یازده گانه معصوم (علیهم السلام)] خواه در حال ترس وپنهانی [مانند امام دوازدهم حضرت مهدی (علیه السلام)] تا دلایل الهی ومشعل های فروزان خدا از بین نرود. وآنان چند نفرند وکجایند؟ به خدا سوگند که تعداد آنان اندک ومقام ومنزلتشان در نزد خدا بسی بزرگ وارجمند است. زیرا خدا به وسیله آنان حجت ها ودلایل روشن خویش را پاسداری می کند، تا آن را به کسانی مانند خود بسپارند وبذر آن را در دل های افرادی مثل خودشان بیفشانند.
علم ودانش با بینش حقیقی به آنان رو می آورد وآنها، روح یقین را با نهادی آماده وپاک لمس می کنند وآنچه را دنیا پرستان هوس باز، دشوار وناهموار شمارند، آنها برای خویش آسان وگوارا دانند وآنچه را جاهلان از آن هراسان باشند آنان بدان انس گیرند. زیرا آنان دنیا را با بدن هایی همراهی می کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوسته است.
آنان در زمین، خلفای خدا ودعوت کنندگان به دین او هستند. چقدر مشتاق وآروزمند دیدارشان هستم!»
آنچه حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در این حکمت برای کمیل بن زیاد بیان فرموده است، جز برپیامبر اکرم وامامان معصوم بعد از آن حضرت، بر هیچ مقام وشخصیتی منطبق نمی شود. حتی ابن ابی الحدید نیز این جملات امام (علیه السلام) را بیانگر اعتقادات شیعه می داند ومی گوید: «این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است»(۴۴).
نکاتی چند از کلام حضرت علی (علیه السلام)
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در این کلام ژرف وپر محتوا، نکات مهمی را بیان داشته اند که به آن اشاره می کنیم:
۱ - امام (علیه السلام) قبل از هر چیز توجه جامعه بشری - به خصوص مسلمانان - را به ضرورت مسئله امامت ورهبری خاطر نشان فرموده ونیاز مبرم جامعه اسلامی را، در هر عصر وزمان، به وجود امام واجد تمام شرایط که از سوی خدا انتخاب شده باشد، متذکر شده ودر بیانی شیوا ودعا گونه، خداوند متعال را بر صدق گفتار خود که بیان یک حقیقت دینی وضرورت اسلامی است گواه گرفته است که نباید صحنه زمین از امام ورهبری که بیانگر حقایق وخواسته های الهی است خالی بماند. زیرا اگر زمین از حجت خدا خالی بماند، دلایل الهی آسیب پذیر می شود ونشانه های خدا در زمین باطل خواهد شد.
۲ - نکته دیگری که امام (علیه السلام) بدان اشاره فرموده اند تشریح موقعیت امامان راستین وجانشینان واقعی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اسلام است که در وجود خود وفرزندان معصوم آن حضرت خلاصه گردیده است. لذا حضرت بار دیگر نظر جامعه را به این نکته توجه می دهد که عهده دار مقام امامت ورهبری مسلمانان، از طرف خدا تعیین می شود. این امام، ممکن است به دو وجه وظیفه خطیر امامت را انجام دهد ودر هر حال مردم را به سوی خواست خدا هدایت نماید واین معنا از دو جمله مختصر وپر محتوای آن حضرت استفاده می شود که فرمود: «إما ظاهراً مشهوراً وإما خائفاً مغموراً». زیرا یا این گونه است که جامعه اسلامی بعد از پیامبر اسلام فرمایشات آن حضرت را در مورد اطاعت وفرمان برداری از امام ورهبر واجد تمام شرایط - که از سوی خدا به وسیله پیامبرش اعلان گردیده است - به کار می گیرند وزمینه وشرایط برای فعالیت همه جانبه امام وحجت بعد از پیامبر فراهم می گردد که در این صورت، امام زعامت مستقیم جامعه اسلامی را به دست می گیرد وبه طور ظاهر وآشکار در میان مردم به هدایت وارشاد آن ها می پردازد وتمام دستورات وقوانین اسلام را مانند پیامبر اجرا می کند ویا این گونه است که مردم نسبت به امام ورهبر معصوم، فرمان بردار نیستند که در این فرض نیز از دو حال خارج نیست:
حالت اول این است که گر چه امام (علیه السلام) به واسطه غصب خلافت از سوی دیگران، از آزادی برخوردار نیست، لکن تا حدّی می تواند در جهت نشر علوم قرآن وترویج احکام اسلام وجوابگویی به مشکلات فکری فعالیت کند همانطوری که هر کدام از امامان معصوم ما، مشکلات علمی وفکری وسایر مشکلات جامعه را در حدّ امکان به نحو احسن می گشودند.
حالت دوم این است که بر اثر حاکمیت زمامداران خود سر وستمگر ونامساعد بودن زمینه وشرایط لازم برای انجام وظیفه رهبری، امام (علیه السلام) - از ترس جان خود وشیعیان - ناگزیر می گردد که به صورت ناشناس وپنهانی به سر برد تا زمینه وشرایط کافی برای حضور وی در جامعه فراهم شود. مانند امام دوازدهم، حضرت مهدی (علیه السلام) که با چنین موقعیت دردناک وجانسوزی روبرو گردید وجوّ حاکم به حدّی تیره ونامساعد بود که امام (علیه السلام) را وادار به اختفای از دشمن وغیبت از انظار عمومی کرد; به طوری که بر اساس روایاتی که در این رابطه آمده است، شیعیان به جهت رعایت مسایل امنیتی، حتّی از تصریح نام مبارک امام دوازدهم (علیه السلام) منع شده بودند وبا رمز واشاره درباره آن حضرت سخن می گفتند(۴۵).
۳ - نکته دیگری که از کلام حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) استفاده می شود این است که امام (علیه السلام) به تعداد امامان اشاره فرموده است وبا ادای سوگند، قلّت ومحدودیت امامان معصوم را خاطر نشان کرده است. این موضوع با در نظر گرفتن روایات فراوانی که از پیامبراکرم درباره خلفای دوازده گانه آن حضرت آمده است تنها با عقیده شیعه امامیه که قائل به امامت دوازده امام هستند، منطبق می گردد.
۴ - آخرین نکته ای که متذکر می شویم این است که ایشان، پس از بر شمردن برتری ها وویژگی های ممتازی که در این گروه وعدّه کم موجود است، اوصاف وصفاتی را برای آنان ذکر می کند که جز در پیامبران وجانشینان آنان چنین صفاتی وجود ندارد.
حضرت می فرماید: «اینان خلفای خدا در زمین ودعوت کنندگان به دین او هستند».
این بیان را قرآن کریم در مورد پیامبرانی مانند داود (علیه السلام) آورده است واز وی به عنوان خلیفه خدا در زمین نام برده است چنانکه می فرماید:
(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناک خَلِیفَةً فِی الأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النّاسِ بِالْحَقِّ)(۴۶).
«ای داود! ما تو را خلیفه خود در زمین قرار دادیم. پس در بین مردم به حق داوری کن».
از توجه به فرمایش حضرت علی (علیه السلام) که از آن افراد، به عنوان خلفای خدا در زمین یاد می کند وهمچنین با توجه به این نوع از آیات قرآن کریم، نکته ای که بدان پی می بریم این است که جز پیامبر گرامی اسلام وجانشینان بر حقّ آن حضرت، که نقش رهبری وتعلیم وتربیت صحیح جامعه را بر عهده دارند، کسی دیگر نمی تواند حجت وخلیفه خدا در زمین باشد.
بنابر این، روشن شد که مقصود علی (علیه السلام) از بیان عدّه خلفا، همان امامان وپیشوایان راستین شیعه است که مسئولیت امامت ورهبری جامعه اسلامی از طرف خدا به وسیله پیامبر بر دوش آنها نهاده شده است.
بدیهی است کسانی که بعد از پیامبر گرامی اسلام به طور خود سرانه وبدون توجه به سفارشات آن حضرت ونصّ صریح قرآن در مورد امامت حضرت علی (علیه السلام) زمام امور را به دست گرفتند، نمی توان از آنان به عنوان خلیفه خدا یاد کرد. زیرا خلیفه خدا کسی است که از طرف خدا به وسیله رسولش انتخاب شده باشد. لذا اگر کسی از آنان به عنوان خلیفه خدا تعبیر کند بر خلاف صریح آیات قرآن عمل کرده است.
با این بیان روشن می شود که مدّعیان مقام خلافت که بعد از پیامبر در برابر اهل بیت آن حضرت تشکیل جبهه داده بودند، «خلیفة اللّه» نبودند. زیرا هیچ گونه نصّ ودلیلی که حاکی از خلیفة اللّهی آنان باشد از طرف خدا ورسول، اعلام وارائه نگردیده است. همین طور آنان خلیفه مردم هم نبودند; زیرا در موقع انتخاب آنان به آرای عمومی مراجعه نشده بود وکسانی که از آنان به عنوان خلیفه یاد کردند اولا از خودشان بودند مثل این که عمر دست به پشت دست ابی بکر زد واز او به عنوان خلیفه یاد کرد وثانیاً تعداد آنها در آغاز کار به اندازه تعداد انگشتان یک دست هم نبود. زیرا طبق شواهد تاریخی، آغاز کار، بیعت فقط توسّط ابو بکر وعمر وابو عبیده جرّاح (گورکن) انجام گرفت(۴۷). به همین جهت چنین انتخابی هیچ جنبه قانونی ندارد وهیچ یک از مسلمانان نباید آن را بپذیرند.
این موضوع را ما می توانیم از سخنان گهر بار حضرت شاه ولایت، مولانا امیر المؤمنین علی (علیه السلام) استفاده کنیم; آن حضرت می فرماید:
«واعجباه! أتکون الخلافة بالصحابة ولاتکون بالصحابة والقرابة».
«چه شگفت آور است! آیا رسیدن به خلافت، تنها با نام ونشان صحابی داشتن روا است; امّا با نام ونشان صحابی داشتن وقرابت وخویشاوندی پیامبر روا نیست».
در همین راستا، حضرت خطاب به غاصبین خلافت فرمود:

فإن کنت بالشوری ملکتَ اُمورهم * * * فکیف بهذا والمشیرون غیب
وإن کنت بالقربی حججْت خصیمهم * * * فغیرک أولی بالنبی وأقرب(۴۸)

«امّا این که می گویی مردم به تو رأی دادند وجماعت از خلافت تو راضی بودند، درست نیست. زیرا بسیاری از صحابه هنگام رأی گیری حضور نداشتند. پس چگونه بیعت منعقد شد ورأی گیری به عمل آمد؟! امّا این که می گویی از نزدیکان پیامبر وخاندان او هستی، بدان که غیر تو (یعنی: من که علی هستم) از تو به پیامبر نزدیک تر است».
۴ - امتحان مردم
یکی دیگر از مصالح وحِکمتهای غیبت امام عصر (علیه السلام) آزمایش وامتحان شیعیان است. زیرا بر اساس آنچه از آیات قرآن وروایات اسلامی استفاده می شود، امتحان وآزمایش بندگان یکی از سنّت های الهی است که همواره بوده وهست. قرآن کریم می فرماید:
(اَلّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ أیکمْ أَحْسَنُ عَمَلا)(۴۹).
«خداوند کسی است که مرگ وزندگی را آفرید تا شما را آزمایش وامتحان کند که کدام یک از شما بهتر عمل می کنید».
امتحان، وسیله ای است برای ظهور کمالات واستعدادهای درونی انسان که شخصیت افراد ودرجه ایمان وصبر واستقامت آن ها را در مقام اطاعت از اوامر خداوند ورسول او روشن می کند.
آزمایش دوران غیبت، سخت ترین آزمایش ها
چنانکه از روایات واخبار استفاده می گردد، امتحان وآزمایش به وسیله غیبت امام (علیه السلام) به چند جهت از شدیدترین امتحان ها است:
جهت اول: این که، از روایاتی استفاده می شود که مؤمنین وافرادی که در زمان غیبت آن حضرت به سر می برند از حیث درجه ومقام بر کسانی که در زمان حضور پیامبر وسایر ائمه (علیهم السلام) بودند برتری دارند. لازمه این برتری وموقعیت، شدّت وسختی امتحان آنها است که به واسطه طولانی شدن غیبت امام وحجت خدا، متوجه آنان می شود; لکن آنان ذرّه ای شک وتردید به خودشان راه نمی دهند وبا اخلاص کامل بر اعتقاد به امامت آن حضرت ثابت واستوار می مانند.
چنانکه حضرت علی (علیه السلام) از پیامبر نقل می کنند که خطاب به وی فرمود:
«یا علی، واعلم أنّ أعجب الناس إیماناً وأعظمهم یقیناً قوم یکونون فی آخرالزمان لم یلحقوا النبی وحجبتهم الحجّة، فآمنوا بسواد علی بیاض»(۵۰).
«ای علی! بدان که عجیب ترین افراد از جهت ایمان وبزرگی یقین، قومی هستند که در آخر الزمان به سر می برند. زیرا آنان، در عین حال که پیامبر را ملاقات نکرده اند وامام وحجت خدا نیز از آن ها محجوب وغایب است، به وسیله سیاهی ها وخطوطی که در کاغذها مانده است، ایمان آورده اند».
در روایت دیگری ابن عباس از پیامبر اکرم نقل می کند که آن حضرت فرمودند:
«علی بن ابی طالب (علیه السلام) امام وجانشین من بر امت من است. از فرزندان علی است همان قائم منتظری که زمین را از قسط وعدل پر می کند همان طوری که از جور وستم پر شده باشد».
آنگاه حضرت فرمودند:
«والّذی بعثنی بالحقّ بشیراً انّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر».
«سوگند به خدایی که مرا به حق مبعوث داشت وبشارت دهنده قرار داد، کسانی که در زمان غیبت آن حجت خدا بر قول واعتقاد به امامت وی ثابت بمانند از طلای سرخ - یا یاقوت سرخ - کمیاب ترند!»
جابر بن عبد اللّه انصاری بلند شد وعرض کرد: «آیا برای قائم (علیه السلام) غیبتی است؟»
حضرت فرمود:
«آری، به خدا سوگند! «وَلِیُمَحّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیمْحَقَ الْکافِرِینَ»(۵۱); تا خداوند بندگان با ایمان را خالص گرداند وامتحان کند وکافران را نیست ونابودگرداند»(۵۲).
دشواری حفظ ایمان در دوران غیبت
جهت دوم: این که، پیشامدهای ناگوار ودگرگونی هایی که در دوران طولانی غیبت رخ می دهد، مردم را نیز متحوّل ودگرگون می سازد به طوری که حفظ ایمان واستقامت در راه آن، بسیار سخت ودشوار است که حتّی امامان پیشین نیز، جامعه شیعه را در جریان آن قرار داده اند وآن ها را از سختی ها ومشکلاتی که در راستای حفظ ایمان در زمان غیبت متوجّه آنان می شود، خبر داده اند.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة، المتمسّک فیها بدینه کالخارط للقتاد - ثمّ قال هکذا بیده - ثم قال: فأیکم یمسک شوک القتاد بیده؟ ثمّ أطرق ملیاً، ثمّ قال: إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة، فلیتّق اللّه عبد ولیتمسّک بدینه»(۵۳).
«کسی که بخواهد در زمان غیبت صاحب الأمر (علیه السلام) به دین خود چنگ بزند وبه لوازم دینداری ملتزم باشد، مانند کسی است که بخواهد با کشیدن دست، خارهای درخت قتاد را بکند. سپس حضرت فرمودند: کدام یک از شما می تواند خارهای درخت قتاد را با دست بگیرد؟
بعد فرمودند: به درستی که برای صاحب این امر، غیبتی است که باید بنده خدا، تقوا وپرهیز کاری را پیشه خود سازد وبه دینش چنگ زند».
آری! در دوران اندوهناک غیبتِ آخرین حجّت وذخیره خدا در زمین، ظاهر فریبنده امور دنیوی، یکی پس از دیگری، جلوه گر می گردد ودل افراد را فریفته واسباب گوناگون گناه ومعصیت، بیش از پیش فراهم شده ودر دسترس همه قرار گیرد. بساط لهو ولعب، غنا ونوازندگی وطرب، همه جا گسترده می شود وبا اختلاط وامتزاج های نامشروع مرد وزن، زمینه بیشتری برای دسترسی به گناه فراهم می گردد. علاوه بر آن، قدرت های طاغوتی وغیر دینی نیز در افزایش گناه ومعصیت تأثیر فراوان دارند. در آن دوران، دینداران حقیقی به ظاهر، ذلیل، وبلهوسان نابکار به ظاهر، عزیزند; امر به معروف ونهی از منکر فراموش، وانجام منکرات در هر کوی وبرزن متداول ومرسوم می گردد.
بنابر این باید گفت که دینداری، سخت ومشکل است. لذا عظمت افرادی که در شرایط سخت ودشوار غیبت، دین خود را حفظ کنند وبر اعتقاد به امامت حضرت مهدی (علیه السلام) ثابت واستوار بمانند، روشن می شود. امید آن که خداوند ما را از ثابت قدمان بر اعتقادات صحیح اسلامی وامامت ائمه معصومین (علیهم السلام) قرار دهد ومقدّمات ظهور حضرت را فراهم فرماید.
وسوسه های فکری واعتقادی در زمان غیبت
جهت سوم: جهت دیگری که امتحان وآزمایش شیعیان را در زمان غیبت دشوار می کند، وسوسه های فکری است که متوجه شیعیان می شود واحیاناً بعضی از آن ها را دچار شک وتردید می کند.
دشوار بودن مسئله از این جهت، به قدری درد آور است که طبق بعضی از روایات، وقتی امام صادق (علیه السلام) موقعیت شیعیان زمان غیبت را ملاحظه می کردند، آنچنان ناراحت واندوهناک وگریان شدند که اصحاب آن حضرت، شگفت زده ومتحیر گشتند. چنانکه از سدیر صیرفی نقل شده که گفت: در موقعی که حضرت امام صادق (علیه السلام) مسئله غیبت را متذکر شدند، به قدری ناراحت وگریان بودند که عقل از سر ما پرید واز ناله های هولناک آن حضرت قلب های ما به فغان وخروش آمد.
آنگاه وقتی از حضرت، علّت ناراحتی واندوهشان سؤال شد، فرمود:
«وقتی گرفتاری های شیعیان را در زمان غیبت ملاحظه می کنم ومی بینم که بسیاری از آنان از دین وعقیده خودشان برگشته اند، این چنین ناراحت می گردم وحزن واندوه برمن غالب می شود.
فأخذتنی الرقّة، واستولت علی الأحزان»(۵۴).
آیا در زمان غیبت همه شیعیان دچار شک وتردید می شوند؟
اینک در این جا سؤالی مطرح است وآن این که آیا به واسطه طولانی شدن غیبت امام عصر (علیه السلام) همه شیعیان دچار شک وتردید نسبت به آن حضرت می شوند؟
در پاسخ این پرسش باید بگوییم: چنانکه از روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) وائمه معصومین (علیهم السلام) استفاده می شود، چنین نیست که تمام شیعیان دچار شک وتردید شوند. زیرا شواهد تاریخی نیز نشان می دهد که معمولا در مسایل اعتقادی وایمان به خدا وپیامبران الهی، گر چه در مواردی تعداد زیادی از دین واعتقادات صحیح منحرف می شدند، لکن چنین نیست که به طور کلّی در همه افراد، ارتداد حاصل شود وهمگان به انحراف کشیده شوند; بلکه همیشه عدّه ای - اگر چه اندکی از آنها - بر دین واعتقادات صحیح باقی می مانند.
قرآن کریم این حقیقت را در ماجرای طالوت وجالوت بیان می کند ومی فرماید:
(فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکم بِنَهَر فمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیسَ مِنّی وَمَن لَمْ یطْعَمهُ فَإنَّه مِنّی إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرفَةً بِیدِهِ فَشرِبُوا مِنْهُ إِلاّ قَلیلا مِنْهُمْ فَلَمّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالوا لاطَاقَةَ لَنا الْیوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یظنُّونَ أَنَّهُم مُلاقُوا اللّهِ کمْ مِن فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کثیرةً بِإذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابرِینَ * وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَینا صَبْراً وثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرنا عَلَی الْقَومِ الکافِرِینَ * فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتاهُ اللّهُ الْمُلْک وَالْحِکمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعض لَفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلِکنَّ اللّهَ ذُوفَضْل عَلَی الْعالَمِینَ)(۵۵).
«هنگامی که طالوت سپاهش را با خود برد، به آنان گفت: خداوند شما را به وسیله نهر آبی آزمایش می کند; هر کس از آن بنوشد، از من نیست وهر کس جز یک پیمانه ننوشد، از من است که جز عدّه کمی همه از آن نهر نوشیدند. آن گاه افرادی که از بوته آزمایش به سلامتی بیرون آمدند، وقتی از نهر گذشتند از کمی افراد ونفرات خود ناراحت شدند وگفتند: «ما توانایی مقابله با نیروهای جالوت را نداریم».
آنان که می دانند خدا را ملاقات خواهند کرد، با قدرت ایمان وتکیه بر یاری خداوند گفتند: «چه بسیار گروه های کوچکی که به فرمان ویاری خدا بر گروه های بزرگ وعظیمِ دشمن غلبه یافتند وپیروز گردیدند. زیرا خداوند با صبر پیشگان است».
سپس همان گروه اندک، امّا با ایمان، در مقابل سپاهیان انبوه جالوت به استقامت پرداختند وگفتند: «پروردگارا! پیمانه صبر واستقامت را بر ما فرو ریز وما را در مقابل دشمن ثابت قدم دار وما را بر کافران، ظفر وپیروزی عنایت فرما».
آن ها به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت وفرار واداشتند وداود، جالوت را کشت وخداوند، حکومت ودانش را به وی بخشید وآنچه خواست به او تعلیم داد. واگر خدا بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر، دفع نمی کرد، زمین پر از تباهی وفساد می شد، لکن خداوند نسبت به جهانیان لطف واحسان می نماید».
با توجه به مفهوم آیات کریمه وروایات اهل بیت (علیهم السلام) جواب پرسش فوق بیشتر روشن می شود. زیرا درست است که طولانی شدن غیبت، در روحیه وافکار واحیاناً اعتقادات مردم تأثیر می گذارد، لکن موجب نمی شود که تمام معتقدین به امامت امام غایب (علیه السلام) در عقیده واعتقاد خود سست شوند، بلکه مؤمنین ومعتقدینی هم وجود دارند که امتداد غیبت، ذرّه ای در ایمان راسخ آنان خلل وارد نمی کند چنانکه احادیث فراوانی نیز مؤید این معناست که نمونه ای از آنها را ذکر می کنیم:
عن أبی عبد اللّه (علیه السلام) قال: «أقرب ما یکون العباد من اللّه عزّ وجلّ وأرضی ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجّة اللّه عزّ وجلّ، فلم یظهر لهم ولم یعلموا بمکانه، وهم فی ذلک یعلمون أنّه لم تبطل حجج اللّه (عنهم وبیناته) فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً ومساءً، وإنّ أشدَّ ما یکون غضب اللّه تعالی علی أعدائه إذا افتقدوا حجّة اللّه فلم یظهر لهم، وقد علم أنّ اولیائَه لایرتابون، ولو علم أنّهم یرتابون لما غیب عنهم حجّته طرفة عین، ولایکون ذلک إلا علی رأس شرار الناس»(۵۶).
«از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا وبهترین زمان رضایت وخشنودی خداوند از آن ها، زمانی است که آن ها حجت خدا را در میان خود نیابند ومکان وی را ندانند ودر عین حال، می دانند که حجت وبرهان خداوند باطل نمی شود. وزمین از حجت خالی نمی ماند). در این هنگام است که باید شما شیعیان هر صبح وشام، منتظر فرج امام (علیه السلام) باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند می داند که بندگان واقعی وی به جهت غیبت حُجّتش، دچار شک وتردید نمی شوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظه ای حجت خود را از بندگانش غایب نمی فرمود واین امر (مسئله غیبت) نمی باشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم».

آثار وفوائد وجود امام زمان (علیه السلام) در زمان غیبت

یکی از پرسش هایی که در مورد امام زمان (علیه السلام) می شود این است که چه آثار وفوایدی بر وجود امام ورهبری که در اختفا وغیبت به سر می برد، مترتّب است؟ به عبارت دیگر، چرا امام (علیه السلام) سال ها قبل از ظهور، تولد یافته است وفایده وجود آن حضرت چیست؟
لازم است قبل از پاسخ نکته ای تذکر داده شود وآن این که سؤال مذکور مسأله جدیدی نیست که تازه طرح شده باشد، بلکه سال ها قبل از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) مطرح بود. حتّی این پرسش ها همزمان با عصر نزول وحی نیز وجود داشت چنانکه از جابر بن عبد اللّه انصاری، صحابی بزرگ پیامبر نقل شده است که گفت: هنگامی که آیه کریمه «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ»(۵۷) نازل شد، به رسول گفتم: خدا ورسول را شناختیم; صاحبان امری را که خداوند اطاعت آنان را به اطاعت شما مقرون کرده است، چه کسانی هستند؟
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«آنان جانشینان من وپیشوایان امّت بعد از من هستند. اول آن ها علی بن ابی طالب است; سپس حسن وحسین وعلی بن الحسین ومحمّد بن علی که در تورات معروف به باقر است. ای جابر! در آینده نزدیک، او را ملاقات خواهی کرد. هنگامی که او را دیدی سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی وسپس فرزندِ حسن، هم نام وهم کنیه من وحجت خدا در زمین وذخیره خدا برای بندگان اوست. همان کسی که خداوند، مشرق ومغرب را به دستش فتح می کند».
آن گاه حضرت فرمودند:
«او همان کسی است که از شیعیان ودوستانش غایب می شود،; دوران غیبتش به حدّی طولانی ودشوار است که بر اعتقاد به امامت وی باقی نمی ماند مگرکسی که خدا قلبش را بهوسیله ایمان آزمایش کرده باشد».
عرض کردم یا رسول اللّه! آیا شیعیان در زمان غیبت از او بهره مند می گردند؟
حضرتش فرمود:
«آری! سوگند به کسی که مرا به نبوت مبعوث داشته است، البته آن ها از نور وجودش استفاده می کنند واز برکت ولایتش بهره مند می گردند، همانطور که از نور خورشید بهره مند می شوند گر چه در پس ابر باشد. ای جابر! غیبت از اسرار مکتومِ خزانه علم خداست. پس آن را جز از اهلش پنهان دار»(۵۸).
با توجه به این حدیث مشهور، جواب سؤال مذکور به خوبی روشن می شود که بدون تردید، برکات خورشید فروزان امامت وولایت حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان گسترده وفراوان است که ابرهای تیره وتاری که به واسطه ستمگری های دشمنان خدا برای مدّتی نامعلوم بین آن حضرت ومردم حایل گردیده، نمی تواند جلو برکات وجودی آخرین حجت وذخیره خدا را بگیرد.
زیرا اگر چه آن حضرت در زمان غم انگیز غیبت، از تصرّف در بعضی از شئونات خویش - مانند حضور در جامعه وبه دست گرفتن زمام امور - کناره گیری می نمایند، لکن باید دانست که این امر فقط یکی از شئونات آن حضرت است; چرا که آن حضرت در بقیه شئونات خویش تصرف می نماید وبسیاری از مشکلات جامعه را رفع واز درماندگان دستگیری می کند وامدادهای غیبی آن بزرگوار در سراسر هستی گسترش دارد. این موضوع شواهد فراوانی دارد که در جای خودش به آن اشاره خواهیم کرد.
گذشته از این، باید دانست که تمام مصالح وحِکم وفواید وآثار وجود امام (علیه السلام) در زمان غیبت برای ما مکشوف نیست. از سفارش پیامبر به جابر فهمیده می شود که همگان استعداد ولیاقت فهم ودرک برکات وجود امام (علیه السلام) را در دوران غیبت ندارند; بلکه افرادی همچون آن صحابی بزرگ می توانند تا حدّی شعاع برکات وجودی حجّت خدا را درک کنند. زیرا حضرت در پایان گفتارشان به جابر فرمودند: «موضوع غیبت از اسرار خداست وباید آن را از نااهلان پنهان بداری».
آثار وبرکات وجودی امام (علیه السلام)
احادیث وروایات از پیامبر اکرم وائمه (علیهم السلام) در جواب وپاسخ این گونه پرسش ها فراوان است که ذکر آن در این مختصر نمی گنجد، لکن از باب نمونه به عنوان تیمّن وتبرّک، حدیثی را از امام سجّاد (علیه السلام) که بیانگر پاره ای از برکات وجودی امام (علیه السلام) است، ذکر می کنیم:
سلیمان از امام صادق (علیه السلام) وآن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر (علیه السلام) وآن حضرت از امام زین العابدین نقل می کند که حضرتش فرمودند:
«نحن أئمّة المسلمین، وحجج اللّه علی العالمین، وسادة المؤمنین وقادة الغرّ المحجّلین، وموالی المؤمنین، ونحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النّجوم أمان لأهل السماء، ونحن الّذین بنا یمسک اللّه السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه، وبنا یمسک الأرض أن تمید بأهلها، وبنا ینزل الغیث، وتنشر الرحمة، وتخرج برکات الأرض، ولولا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها».
ثمّ قال: ولم تخل الأرض منذ خلق اللّه آدم من حجّة اللّه فیها ظاهر مشهور أو غائب مستور(۵۹)، ولا تخلو إلی أن تقوم الساعة من حجّة اللّه فیها، ولولا ذلک لم یعبد الله.
قال سلیمان، فقلت للصادق (علیه السلام): فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟
قال: «کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب»(۶۰).
«ما (اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)) پیشوایان امت اسلام، حجت های خدا بر جهانیان، آقای اهل ایمان، پیشتوای روسفیدان وسرپرست مؤمنانیم. ما امان برای اهل زمین هستیم، همچنان که ستارگان امان برای اهل آسمانند. ما کسانی هستیم که خدا به واسطه ما آسمان را بر فراز زمین نگه داشت واهل زمین را از هلاکت نجات بخشیده است. به واسطه ما باران می بارد ورحمت خدا منتشر می شود وزمین برکاتش را بیرون می آورد واگر نبود در هر عصر وزمانی امامی از ما اهل بیت در زمین، زمین اهلش را فرو می برد وهلاک می کرد.
سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالی نبوده ونخواهد بود; خواه حجتش در میان مردم آشکار ومعروف باشد یا غایب وناپیدا. خدا در زمین عبادت نمی گردید».
سلیمان گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که مردم در زمان غیبت چگونه از امام غایب بهره مند می شوند؟
آن حضرت فرمود: «همچنان که از خورشید هنگامی که در پشت ابرها است، بهره مند می گردند».
مفاد بیان امام (علیه السلام) در این حدیث، سه بخش است:
بخش اول درموقعیت ائمه (علیهم السلام) از جهت مقام ومنصب الهی آن هاست که پیشوایان راستین اسلام پس از پیامبر گرامی حجت های خدا بر تمام عالمیان وسید وآقای اهل ایمان هستند که به فرمان خدای سبحان به وسیله پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به جامعه اسلامی معرّفی گردیده وبرای هدایت ورهبری همه انسان ها در تمامی قرون واعصار تعیین گشته اند.
در بخش دوم از فرمایش امام سجاد (علیه السلام) پاره ای از برکات وجودی ائمه اطهار (علیهم السلام) بیان شده است که اختصاص به زمان حضور امام (علیه السلام) ندارد. زیرا آثار وبرکات آن حضرت چنان گسترده است که شامل زمان حضور وغیبت می شود.
در بخش سوم از فرمایش امام سجاد (علیه السلام)، به چند نکته اساسی اشاره شده است:
الف) اگر امامی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در زمین نباشد، زمین اهلش را نابود می کند.
ب) این که خالی نبودن زمین از حجت خدا، یک سنّت الهی است که از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تا قیامت جریان دارد.
ج) این که عبادت خدا در زمین بستگی به وجود حجّت خدا دارد.
د) در کلام حضرت به بهره مند شدن مردم از وجود امام (علیه السلام) در ایام غیبت تصریح شده است.
امام (علیه السلام) نگهبان اهل زمین
اینک نسبت به بعضی از فرازهای فرمایش امام سجاد (علیه السلام) توضیحاتی ارائه می دهیم:
«نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء»(۶۱).
در این فراز از سخنان امام (علیه السلام) به نقش حیاتی وپر اهمیت ائمه اطهار (علیهم السلام) نسبت به امنیت وآرامش اهل زمین اشاره گردیده ووجود امامان ورهبران معصوم - که از سوی خدا عهده دار مسئولیتِ هدایت وارشاد ورهبری جامعه گردیده اند - برای اهل زمین، موجب امنیت وآرامش دانسته شده واین بسان ستارگان آسمان است که موجب آرامش اهل آسمانند.
توضیح سخن امام (علیه السلام)
ما هنگامی می توانیم مفاد ومنظور کلام جامع وبلند امام سجاد (علیه السلام) را خوب درک کنیم که نسبت به خداوند متعال واهداف وی از خلقت انسان ها وسایر موجودات، شناخت صحیح داشته باشیم. زیرا شناخت صحیح خداوند متعال است که به انسان امکان شناخت پیامبر وامامان را می دهد.
به طور حتم اگر شناخت وبرداشت انسان نسبت به معارف الهی ضعیف وناچیز باشد وخصوصیات وصفات خداوند را در حدّ لزوم نشناسد، در معرفت پیامبر وامام نیز ناتوان خواهد بود; تاجایی که ممکن است کسانی را به عنوان پیامبر یا امام وخلیفه بشناسد که اساساً لیاقت این مَناصب سه گانه را نداشته باشند. پس شناخت صحیح خداوند است که به انسان، این بینش وفهم را می دهد که دنبال هر کس که ادّعای نبوّت یا خلافت وامامت را بنماید، نرود وبدون دلیل وبرهانِ قاطع، سخن کسی را نپذیرد.
با توجه به این مقدّمه کوتاه، چنین نتیجه می گیریم که تمام انحرافاتی که در امم گذشته وصدر اسلام در امّت اسلام رخ داد ومردم را به انحراف وضلالت کشاند، معمولا به واسطه کسانی بود که شناخت آن ها نسبت به خدا وپیامبران، ضعیف ونادرست بود; امت حضرت موسی (علیه السلام) به واسطه عدم شناخت صحیح وکافی از خدا وپیامبر، در آزمایش کوتاه وچهل روزه، شکست خورد وبه دنبال سامری وگوساله اش راه افتاده ودست از بندگی خداوند عالم کشیده وگوساله را به عنوان معبود خود پذیرفتند(۶۲).
لذا در دعاهای رسیده از ائمه اطهار (علیهم السلام) این نکته خاطر نشان گردیده است که در هر حال، انسان باید شناخت خود را نسبت به خدا افزایش دهد وبا دعا ودرخواست از خداوند متعال کمک بگیرد. زیرا شناخت صحیح معارف دینی، اعم از شناخت پیامبر وامام، بستگی به شناخت خداوند دارد. لذا سفارش شده است که در هنگام دعا وکمک خواستن از خداوند چنین بگوییم:
«اللّهُمَّ عرِّفنی نفسک فإنّک إن لم تُعرِّفنی نفسک لم أعرف نبیک، اللّهُمَّ عرّفنی رسولک فإنَّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهمَّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی»(۶۳).
«خداوندا! خودت را به من بشناسان. زیرا اگر خودت را به من نشناساندی، فرستاده ات را نخواهم شناخت. خداوندا! فرستاده ات را به من بشناسان. زیرا اگر فرستاده ات را معرّفی ننمودی، حجّت تو را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خود را به من بشناسان. زیرا اگر حجّتت را به من نشناساندی، از دینم منحرف خواهم گشت».
مضمون این دعای شریف شاهد گفتار ماست که گفتیم اگر خدا را خوب بشناسیم، رسول خدا را نیز خواهیم شناخت واگر پیامبر را شناختیم، امام وحجت خدا، بعد از وی را نیز خواهیم شناخت.
آنچه در توضیح جملات این دعا باید گفت این که معرفت خداوند متعال دارای مراتب ودرجاتی است که انسان تا حدّی به برکت فطرت وعقل می تواند به آن دست یابد; لکن معرفت صحیح وکامل را باید به کمک پیامبران الهی وخلفای راستین آنان که بیانگر معارف دینی هستند، کسب کرد.
در این موضوع از ائمه اطهار (علیهم السلام) روایات فراوان رسیده است که به یک نمونه از آن اشاره می کنیم:
ابی حمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند:
«إنّما یعبد اللّه من یعرف اللّه فأمّا من لا یعرف اللّه فإنّما یعبده هکذا ضُلال(۶۴).
قلت: جعلت فداک فما معرفة الله؟
قال: تصدیق اللّه عزّ وجلّ وتصدیق رسوله وموالاة علی (علیه السلام) والإئتمام به وبالائمّة الهدی (علیهم السلام) والبرائة إلی اللّه عزّ وجلّ من عدوّهم، هکذا یعرف اللّه عزّ وجلّ»(۶۵).
«همانا کسی خدا را عبادت می کند که او را شناخته باشد; امّا کسی که خدا را نشناسد، عبادت او از روی ضلالت وگمراهی انجام می گیرد».
ابو حمزه با شنیدن این سخن از امام باقر (علیه السلام)، عرض کرد: معرفت خدا چیست؟
حضرت فرمود:
«معرفت خدا، تصدیق خدا وتصدیق رسول خدا ودوستی علی بن ابی طالب وپیروی نمودن از او وائمه هدی (علیهم السلام) وبیزاری جستن از دشمنان آن ها است. این است معرفت صحیح خداوند عزّ وجلّ».
وجود امام معصوم موجب آرامش اهل زمین است
اگر شناخت صحیح نسبت به خداوند متعال از راه نزول وحی به وسیله حجت وامام بعد از پیامبر انجام گیرد، به خوبی روشن می شود که وجود امام معصوم در میان جامعه بشری از جهات گوناگون موجب آرامش وامنیت برای ساکنان زمین است.
اینک به گوشه ای از آن جهات اشاره می کنیم.
۱ - امنیت فکری وروحی
امام وحجت بر اساس این که مسئولیت هدایت وارشاد جامعه را بر عهده دارد، از مرزهای اعتقادی وفکری جامعه اسلامی نگهبانی می کند تا مورد هجوم افکار غلط واعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت وارشاد حجت خداست که انحرافات فکری وعقیدتی که موجب تزلزل فکری وروحی جامعه است، از بین رفته وامنیت فکری وروحی به وجود می آید.
۲ - به دست گرفتن زمام امور جامعه
مسئولیت دیگر امام به دست گرفتن زمام امور جامعه است که در صورت فراهم شدن شرایط وامکانات کافی، امام زمام امور را به دست گرفته وقسط وعدالت همگانی را جایگزین بی عدالتی ها - که نظم وآرامش اجتماعی را بر هم می زند - می نماید; در نتیجه اهل زمین از آرامش وثبات برخوردار می گردند.
اگر می بینیم که امام از تصرف ظاهری در اداره امور جهان خودداری می کند، به واسطه عدم وجود شرایط ومقدمات لازم است وخودداری از تصرف ظاهری در امور، چیزی نیست که منحصر به حضرت حجت (علیه السلام) باشد، بلکه امامان پیشین نیز چنین بودند، چنانکه در تاریخ زندگانی حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) می بینیم که آن حضرت بیش از بیست وپنج سال در امور اجرایی دخالت وتصرف نکردند; در عین حال که از اولین لحظه ارتحال پیامبر گرامی اسلام واجد تمام شرایط زعامت جهان بشریت بودند وعلاوه بر آن، از طرف خدا وپیامبر نیز به مقام ولایت وامامت بر مردم انتخاب شده بودند، لکن وقتی موضوع غصب خلافت پیش آمد، جامعه اسلامی به واسطه کوتاهی وسهل انگاری عده ای ونفاق ودشمنی عده ای دیگر از برکات وجود امام ورهبری معصوم، محروم ماند.
اگر امروز اجتماع ما از برکات تصرف مستقیم امام وحجت خدا محروم است، نه تنها مربوط به کوتاهی مسلمین صدر اسلام، بلکه به خاطر غفلت های جامعه خود ما نیز می باشد.
توضیح این که مسئول دخالت نکردن وتصرف ننمودن ائمه اطهار (علیهم السلام) در گذشته وحال، مردمی هستند که از اطاعت پیشوایان راستین اسلام سرباز زدند وبه مخالفت با آنان برخاستند. امید است روزی فرا رسد که جامعه اسلامی ومردم جهان به این حقیقت پی ببرند که برای دست یافتن به عالی ترین مدارج تکامل انسانی، ناگزیرند ازانسانی کامل ومعصوم که واجد تمام شرایط رهبری در ابعاد مختلف زندگی انسان است، اطاعت وپیروی کنند; در این صورت است که زمینه وشرایط برای تصرف مستقیم حجت وولی خدا فراهم می گردد وامام با اذن خداوندمتعال ظاهر خواهدگشت وزمین را از عدل وقسط پر کند وظلم وبیداد را از بین ببرد، چنانکه امیر المؤمنین (علیه السلام) پس از بیست وپنج سال کناره گیری از تصرف در امور مسلمانان، بعد از فراهم شدن شرایط، رسماً زمام امور را به دست گرفت وموفق گردید که در این مدّت کوتاهِ زعامت ورهبری خود نمونه ای از حکومت قرآن واسلام را برای همه مسلمانان وحتی برای جهان بشریت ترسیم کند.
در پایان این بحث، فرمایش مرحوم محقّق طوسی در «تجرید الاعتقاد» را می آوریم. او می گوید:
«وجوده لطف وتصرّفه لطف آخر وعدمه منّا»(۶۶).
وجود امام لطف واتمام حجت بر بندگان است. خداوند به مقتضای حکمت خویش به وسیله انتخاب ونصب امام برای هدایت جامعه بشری، حجت را بر همگان تمام نمود; به طوری که آن را نعمت دانسته واکمال دین را مربوط به آن می داند. لذا درباره روز غدیر - روز نصب امام (علیه السلام) - می فرماید:
(الیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی)(۶۷).
امّا اگر مردم از این نعمت خداوند منتفع نمی شوند وامام در امور اجرایی تصرّف نمی کند، به واسطه سهل انگاری وکوتاهی خود آن ها است. لذا بر تمام امت اسلام است که از خواب غفلت بیدار شوند ومقدّمات حضور امام معصوم را در میان خود به وجود آورند تا از برکات کامل الهی برخوردار گردند. به امید آن روز.
وجود امام، منشأ خیر وبرکت
بر حسب روایات واخبار، وجود افراد مؤمن در بین مردم، منشأ خیر وبرکت وموجب نزول باران وجلب منافع ودفع بسیاری از بلاها وخطرها از جامعه است، چنانکه در تفسیر آیه ۲۵۱ سوره بقره(۶۸) از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
«إنّ اللّه لیدفع بمن یصلّی من شیعتنا عمّن لا یصلّی ولو اجتمعوا علی ترک الصلاة لهلکوا; به درستی که خداوند به واسطه نمازگزاران شیعه، بلا را از کسانی که نماز نمی خوانند، دفع می کند. زیرا اگر همه شیعیان نماز را ترک کنند، هلاک می گردند»(۶۹).
آنگاه حضرت نسبت به سایر احکام، مانند پرداخت زکات وحجّ گزاردن همین مطلب را می فرماید.
واضح است که وقتی وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنین برکتی را به همراه داشته باشد، برکات وجود امام معصوم که ولی وحجّت خدا بر مردم است، به مراتب بیشتر خواهد بود. زیرا امام وحجت خدا واسطه رسیدن فیض وبرکت خداوند متعال به مردم وبرطرف کننده بلاها از آنان است. چنانکه امام سجاد (علیه السلام) درباره برکات وجودی ائمه اطهار (علیهم السلام) می فرماید:
«ما کسانی هستیم که به واسطه ما آسمان برفراز زمین نگهداری شده وزمین از هلاک نمودن اهلش منع گردیده است».
حضرت در ادامه می فرماید:
«وبنا ینزّل الغیث وتنشر الرحمة وتخرج برکات الأرض»(۷۰).
در این فراز از بیان امام، به برکاتی دیگر اشاره گردیده ونزول باران وانتشار رحمت خدا وخروج برکات زمین، از آثار وجودی ائمه اطهار (علیهم السلام) شمرده شده است. این موضوع یک اصل قرآنی است; زیرا قرآن کریم می فرماید:
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَالاَرْضِ وَلکن کذَّبُوا فَأَخَذْناهُم بِمَا کانُوا یکسِبُونَ)(۷۱).
«اگر اهل شهرها وآبادی ها ایمان می آوردند وتقوا پیشه می کردند، برکات آسمان وزمین را بر آنان می گشودیم; لکن (آن ها حق را) تکذیب کردند. ما هم آنان رابه کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
نکته ای که از این آیه می توان استفاده نمود این است که اهل شهرها وآبادی ها، تقوا را رعایت نکردند وحق را نیز انکار وتکذیب نمودند وسزاوار تنبیه ومجازات الهی گردیدند; لکن در عین حال مشاهده می کنیم که باران رحمت الهی ریزش می کند وبرکات زمین از دل آن خارج می گردد واهل زمین از آن بهره مند می شوند واین نمی شود مگر به واسطه وجود ائمه اطهار (علیهم السلام) که مظهر قدس وتقوا وپرهیز کاری در زمین هستند. خداوند نه تنها به خاطر آنان برکاتش را از اهل زمین دریغ نمی کند، بلکه بلاها وآفات را نیز به واسطه کرامت وعظمت ائمه اطهار (علیهم السلام) در پیشگاهش، از اهل زمین برطرف می کند وبه انسان های گنهکار مهلت می دهد تا شاید به وسیله توبه وانابه به سوی خدا بازگردند; زیرا وجود ائمه معصومین همچون وجود پیامبر سبب خیر وبرکت ورفع عذاب از امت است چنانکه قرآن کریم می فرماید:
(وَمَا کانَ اللّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فیهمْ)(۷۲).
«ای پیامبر! تا تو در میان امت هستی خداوند آنان را عذاب نمی کند».
علّت نیاز مردم به پیامبر وامام
در تفسیر آیه ۳۳ سوره انفال از امام باقر (علیه السلام) روایتی نقل شده، که ذکر آن در اینجا مناسب است.
جابر بن یزید جعفی می گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم:
«لأی شیء یحتاج إلی النبی والإمام؟
فقال: لبقاء العالم علی صلاحه، وذلک إنّ اللّه عزّ وجلّ یرفع العذاب عن أهل الأرض إذاکان فیها نبی أو إمام، قال اللّه عزّ وجلّ: «وَمَا کانَ اللّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ»(۷۳) وقال النبی (صلی الله علیه وآله وسلم): النجوم أمان لأهل السماء وأهل بیتی أمان لأهل الأرض.
ثمّ قال (علیه السلام): یعنی بأهل بیته الأئمّة (علیهم السلام) الّذین قرن اللّه عزّ وجلّ طاعتهم بطاعته»(۷۴).
«علت نیاز به پیامبر وامام چیست؟
حضرت فرمودند: استوار ماندن جهان وتباه نشدن آن. زیرا خداوند، عذاب را از اهل زمین بر می دارد مادامی که پیامبر وامام در آن باشد. چنانکه خداوند می فرماید: «تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد». وپیامبر نیز فرموده است: ستارگان موجب امنیت برای اهل آسمان هستند واهل بیت من موجب امنیت وامان برای اهل زمین.
سپس امام باقر (علیه السلام) فرمودند: منظور پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از اهل بیت، کسانی هستند که خداوند اطاعت آنان را مقرون به اطاعت خودش فرموده است»(۷۵).
احساس آرامش در سایه امام
یکی دیگر از ثمرات وفواید مهمّی که بر وجود امام در میان بندگان خدا مترتّب است، این است که وجود شخصیتی بزرگ وملکوتی ومعصوم که آگاه از حال مردم است، در میان افرادی که اعتقاد به امامت ورهبری وی دارند واو را از هر کس دیگر نسبت به خود مهربان تر ودلسوزتر می دانند، موجب دلگرمی وقوّت روحی برای آنها است، وهر نوع یأس ونومیدی را از ایشان دور می کند وآنان را به آینده ای روشن وارزشمند امیدوار می سازد; امیدی که در انتظار دمیدن صبح دولت کریمه وعدالت گستر وی لحظه شماری می کنند وتوفیق درک حضور حضرتش را از خداوند متعال درخواست می نمایند.
به عبارت دیگر، وجود امام، نقطه اتّکایی است برای بندگان خدا که در هنگام مواجه شدن با حوادث هولناک، به وی پناه برند وبه عنوان پناهگاهی چاره ساز وآرام بخش از وجود امام منتفع گردند وبه تلاش وکوشش خویش در راستای نیل به اهداف الهی واسلامی ادامه دهند.
از امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«کنّا إذا احمرّ البأس اتّقینا برسول اللّه، فلم یکن أحدٌ منّا أقرب إلی العدوّ منه; ما در هنگام شداید وسختی های جنگ ومحاربه با دشمنان خدا، به پیامبر پناه می بردیم. آن حضرت از همه ما به دشمن نزدیک تر بود»(۷۶).
امدادهای غیبی امام زمان (علیه السلام)
روایاتی که از پیامبر اکرم وائمه اطهار (علیهم السلام) درباره غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) رسیده، امکان بهره مندی از وجود آن حضرت را در عصر غیبت، مانند بهره مندی از نور خورشید، هنگامی که در پشت ابرها نهان است، دانسته است(۷۷) وحتّی این معنی را خود حضرت نیز در پاسخ به بعضی از افراد فرموده اند:
«وأمّا وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیبتها عن الأبصار السحاب(۷۸); اما چگونگی بهره مندی از من در ایام غیبتم، مانند بهره مندی از نور خورشید است زمانی که ابرها آن را از چشمان مردم پوشیده باشند».
از جمله امدادهای غیبی حضرت به جامعه شیعه، عنایت خاصّ آن بزرگوار به شیعیان است چنانکه در توقیعی از حضرتش برای شیخ مفید (رحمه الله)، چنین آمده است:
«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء واصطلمکم الأعداء(۷۹); «ما همیشه مراعات شما را می نماییم وبه یاد شما هستیم وگر نه، دشواری ها وگرفتاری ها بر شما فرو می ریخت ودشمنان، شما را لگدمال می کردند».
از این جملات محبّت آمیز حضرت استفاده می شود که پیوسته امدادهایی پر برکت از ناحیه آن بزرگوار به ما می رسد.

امکان تشرف به حضور امام (علیه السلام) در زمان غیبت

بحث امکان تشرّف در زمان غیبت را با حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آغاز می کنیم:
«قال أبو عبد اللّه (علیه السلام): للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة، والاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته، والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه»(۸۰).
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو گونه غیبت وجود داد: یکی از آن دو کوتاه ودیگری طولانی می باشد.
ویژگی غیبت اول آن است که مکانِ آن حضرت را جز خواصّ شیعیان کسی نمی داند. ویژگی غیبت دوم آن است که مکانِ آن حضرت را جز خواص موالی ودوستان وی کسی نمی داند».
از این روایت نکاتی استفاده می شود که شایان ذکر ومتناسب با موضوع بحث است. البتّه قبل از بیان نکات، لازم است بگوییم:
اولا: این روایت از نظر سند صحیح است وتمام راویان آن از افراد موثّق هستند(۸۱).
ثانیاً: روایات به این مضمون متعدّد است که به خاطر رعایت اختصار به ذکر یکی از آن ها اکتفا کردیم.
اینک به طور اختصار نکات را بیان می نماییم:
نکته اوّل: از جمله «للقائم غیبتان إحداهما قصیرة» استفاده می شود که حضرت قائم (علیه السلام) دارای دو گونه غیبت است; یکی از آن دو کوتاه ودیگری طولانی است که جمله «الاُخری طویلة» اشاره به آن است.
غیبت صغری
با توجه به روایاتی که ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) را مانند ولادت موسی (علیه السلام) در خفا دانسته، می توان گفت که آغاز غیبت صغری همزمان با ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هـ.ق بوده است. این غیبت کوتاه مدّت، در نیمه شعبان سال ۳۲۹ هـ.ق با وفات علی بن محمّد سمری (رحمه الله) - نایب چهارم حضرت - پایان پذیرفت.
البته بعضی از علما ودانشمندان شیعه آغاز غیبت صغری را همزمان با شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) به سال ۲۶۰هـ.ق دانسته اند.
بنابر این، غیبت اوّل را اگر همزمان با تولّد حضرت دانستیم، مدّت آن ۷۴ سال واگر آغاز آن را از زمان شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) بدانیم، مدّت آن ۶۹ سال خواهد بود. این مقدار نسبت به غیبت دوم حضرت که هنوز ادامه دارد، بسیار کوتاه است.
نکته دوّم: از جمله «الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته» استفاده می شود که غیبت صغری نه تنها از جهت زمان محدود بود، بلکه از نظر شعاع وگستردگی نیز محدودیت داشته است. زیرا به دلیل این روایت، در غیبت صغری فقط شیعیان خاص مانند نُوّاب خاصّ وبعضی از وکلای آن حضرت، مکان ومحل ایشان را می دانستند وبا وی در ارتباط بودند.
همچنین افرادی در زمان حیات وزندگانی امام حسن عسکری (علیه السلام) که آغاز غیبت صغری بود، به محضر حضرت می رسیدند، مانند نُوّاب خاص، واحیاناً افراد دیگری بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز با حضرت در ارتباط بودند وگاهی به فیض درک حضورش نایل می شدند که این موضوع با مراجعه به تاریخ غیبت صغری روشن می شود.
البتّه تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در زمان حیات وزندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) بیشتر بود. زیرا آن حضرت عنایت داشتند که با تدبیرهای ویژه ای - که مزاحتمی از طرف حکومت برای ایشان فراهم نشود - فرزند عزیزشان را به خواصّ اصحاب وشیعیان خود نشان دهند وبر امامت وی بعد از خود تأکید نمایند، تا در آینده شیعیان نسبت به شناخت امام در حیرت وسرگردانی نمانند.
لذا امام حسن عسکری (علیه السلام) به هنگام لزوم، در مواردی، به افراد متعدّدی حضرت مهدی (علیه السلام) را نشان می دادند وبر امامت وی تأکید می کردند. زیرا حضرت می دانستند که اگر ولادت آن حضرت به طور کلی در خفا بماند، موجب حیرت وسرگردانی شیعیان خواهد شد.
از سوی دیگر شیعیان نیز در شرایطی بودند که با مشاهده آثار وعلایم وقوع غیبت در آینده نزدیک، نسبت به شناسایی امام دوازدهم (علیه السلام) حساس شده بودند وپیوسته از امام عسکری (علیه السلام) در مورد وی پرسش می کردند. این امر نیز سبب می شد که حضرت، بیشتر در شناساندن فرزندشان به عنوان آخرین وصی وجانشین معصوم پیامبر اهتمام بورزد. در این مورد شواهد تاریخی فراوان وجود دارد که نمونه ای از آن را ذکر می کنیم:
مرحوم صدوق با سند صحیح از احمد بن اسحاق نقل می کند که گفت: «خدمت حضرت امام عسکری (علیه السلام) شرفیاب شدم وخواستم درباره امام بعد از وی پرسش کنم. آن حضرت قبل از آن که من سؤال کنم فرمود:
«احمد بن اسحاق! خداوند از هنگام خلقت آدم تاکنون زمین را ازحجّت خالی نگذاشته وتا قیامت نیز زمین را از کسی که به وسیله او بلاها را از اهل زمین دفع کند وباران رحمتش رافروفرستد وبرکات زمین را برویاند، خالی نخواهد گذاشت.
عرض کردم: یا بن رسول اللّه! امام وخلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت از جای برخاستند وبا سرعت وارد اطاق شدند. وقتی بیرون آمدند، کودک سه ساله ای مانند ماه شب چهارده، بر دوش وی بود. آن گاه فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر تو نزد خدا وحجت های وی گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام وهم کنیه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است وهمان کسی است که زمین را از قسط وعدالت پر کند، همان طوری که از جور وستم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در اُمّت اسلام، مثل حضرت خضر (علیه السلام) وذی القرنین است. به خدا سوگند او را غیبتی است که در آن، کسی بر اعتقاد به امامت او نخواهد ماند مگر فردی که خدا او را ثابت نگه دارد واو را به دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام عصر (علیه السلام) توفیق دهد.
عرض کردم: ای آقای من! آیا معجزه وعلامتی هست که قلب من به واسطه آن مطمئن گردد؟.
فنطق الغلام (علیه السلام) بلسان عربی فصیح فقال: أنا بقیة اللّه فی أرضه والمنتقم من أعدائه، ولا تطلب أثراً بعد عین یا أحمد بن اسحاق; در این هنگام آن فرزند خردسال به زبان عربی فصیح فرمود: «من ذخیره خدا در روی زمین وانتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! بعد از آن که خودم را مشاهده کردی، دیگر دنبال علامت ونشانه من مگرد».
احمد بن اسحاق گوید: خوشحال ومسرور، از حضور حضرت امام حسن عسکری وحضرت مهدی (علیهما السلام) بیرون رفتم.
روز بعد به حضور حضرت برگشتم وعرض کردم: یابن رسول اللّه! به سبب احسانی که دیروز به من کردید (وامام بعد از خودتان را به من نشان دادید) سُرورم فراوان شد; لکن بفرمایید که چه سنّتی از خضر وذی القرنین در آن حضرت است؟
حضرت فرمودند: طولانی شدن غیبت او، ای احمد!
عرض کردم: آیا غیبت او به درازا می کشد؟
حضرت فرمود: آری به خدا سوگند! تا جایی که بسیاری از معتقدان به امامت او به واسطه طولانی شدن غیبتش از اعتقادشان بر گردند، وثابت نماند مگر کسی که خدا از او عهد وپیمان گرفته وایمان به او را در قلبش جا داده واو را مؤید فرموده باشد.
آن گاه امام عسکری (علیه السلام) فرمودند:
یا أحمد بن إسحاق، هذا أمر من أمر اللّه وسرّ من سرّ اللّه وغیب من غیب اللّه، فخذ ما آتیتک واکتمه وکن من الشاکرین، تکن معنا غداً فی علّیین; ای احمد بن اسحاق! غیبت امری است الهی وسرّی است از اسرار خدا ورازی است از رازهای خدا. آنچه به تو گفتم، بگیر وآن را پوشیده دار واز سپاسگزاران باش، تا فردای قیامت در درجات عالی با ما باشی»(۸۲).
با توجّه به این روایت، روشن گردید که در ایام پر برکت زندگانی امام عسکری (علیه السلام) عدّه ای از خواصّ شیعه شرفیاب حضور حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) شده وامام خویش وحجت خدا بعد از امام عسکری (علیه السلام) را شناخته بودند.
نکته سوم: از جمله «والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه» استفاده می شود که در دوران غیبت طولانی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز موالیان وخدمت کارانی برای حضرت وجود دارند که جا ومکان وی را می دانند. با توجّه به این نکته که از فرمایش امام صادق (علیه السلام) استفاده کردیم، بحث امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری را ادامه می دهیم. در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«هل إلیک یا بن أحمد سبیل فتلقی؟»(۸۳).
«آیا راهی به سویت ای فرزند احمد هست تا ملاقات شوی؟»
سؤالی که با خواندن این جمله، در ذهن مشتاقان حضرت مهدی (علیه السلام) خطور می کند این است که: آیا در عصر غیبت کبری راهی برای شرفیابی به حضور امام زمان (علیه السلام) هست؟
در جواب پرسش فوق به طور اجمال می توان گفت: آری! در زمان غیبت کبری امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) هست. زیرا افراد زیادی در طول غیبت کبری به سعادت دیدار حضرت بقیة اللّه الأعظم (علیه السلام) دست یافته اند(۸۴). امّا برای این که پرسش فوق را به صورت مفصّل جواب دهیم، لازم است موضوع سؤال را از دو جهت بحث نماییم:
۱. از جهت امکان عقلی.
۲. از جهت دلیل نقلی.
امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر عقل
اگر از دیدگاه عقل به این مسئله بنگریم، هیچ گونه مانعی در این باره وجود ندارد وعقل آن را ممکن می داند. زیرا تحقق آن نه امری محال است ونه مستلزم امر محال می باشد. بنابر این، همانگونه که خداوند به پیامبر می فرماید: «(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ)(۸۵); به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم». امام عصر (علیه السلام) نیز همچون پیامبر هستند وگرچه از انظار عموم غایب می باشند، ولی عقل، دیدن ومشاهده آن حضرت را ممکن می داند.
علاوه بر این، - طبق شواهد متقن تاریخی، افراد بسیاری در دروه غیبت کبری به حضور حضرتش رسیده اند که این دلیل قاطعی بر امکان تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امکانِ چیزی، وقوع آن است.
در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده می کنیم. زیرا هدف اساسی ما این است که این موضوع را از نظر روایات وبراهین نقلی بررسی کنیم.
امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر نقل
روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) در مورد زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور کلی به سه دسته تقسیم می شود:
دسته اول: روایاتی است که از آن ها استفاده می شود که امام زمان (علیه السلام) به طور طبیعی ومعمولی، امّا به صورت ناشناس وبا «خفای عنوان» در میان مردم واجتماع می باشند ومردم را می بینند ومی شناسند ومردم نیز حضرت را مشاهده می کنند، لکن آن حضرت را نمی شناسند.
اینک نمونه هایی از آن روایات را متذکر می شویم:
۱ - سدیر می گوید: «از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتی از یوسف خواهد بود».
عرض کردم: گویا شما از غیبت وی سخن می گویید؟
حضرت فرمود:
چرا این مردم خوک صفت، موضوع غیبت را انکار می کنند. - مگر نمی دانند که - برادران یوسف که عاقل وبا خرد وفرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وی با او به گفتگو وداد وستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا این که خود را به آنان معرفی فرمود. آن گاه یوسف را شناختند. پس چرا این امت حیران، انکار می کنند که خداوند در پاره ای از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
... فما تنکر هذه الأمّة أن یکون اللّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف وأن یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم، ویمشی فی أسواقهم، ویطأ فرشهم ولا یعرفونه حتّی یأذن اللّه له أن یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّک لأَنْتَ یوسُفُ قَالَ أَنَا یوسُفُ»(۸۶) پس چرا این امت انکار می کند که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟ یعنی صاحب شما که مظلوم است وحقش را انکار می کنند، در بین امت رفت وآمد کند ودر بازارشان راه رود وبر فرش هایشان قدم نهد. ولی او را نشناسند تا خدا به وی اجازه دهد که خود را به آنان معرّفی کند همچنان که به یوسف اجازه داد در آن هنگام که برادرانش به وی گفتند: آیا تو یوسفی؟! فرمود بلی، من یوسف هستم»(۸۷).
۲ - در حدیثی امام صادق (علیه السلام) شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان می فرماید:
«وأمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل اللّه بینه وبین الخلق حجاباً یرونه ولا یعرفونه»(۸۸).
«اما سنّتی که از یوسف (علیه السلام) در صاحب این امر می باشد این است که خداوند بین او وسایر خلق، حجابی قرار می دهد که او را می بینند، ولی نمی شناسند».
۳ - جناب محمّد بن عثمان - نایب خاصّ حضرت در غیبت صغری - که از دیگران به حال امام (علیه السلام) آگاه تر است، می فرماید:
«واللّه إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیری الناس ویعرفهم ویرونه ولا یعرفونه»(۸۹).
«سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر می شود ومردم را مشاهده می کند ومی شناسد ومردم نیز او را می بینند، امّا نمی شناسند».
از این دسته روایات که از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نکاتی استفاده می شود:
نکته اول: امکان مشاهده حضرت مهدی (علیه السلام)
این روایات بیانگر امکان مشاهده حضرت مهدی (علیه السلام) در غیبت کبری است. زیرا در آن ها تصریح شده است: «همان طور که امام (علیه السلام) مردم را مشاهده می کند، مردم نیز آن حضرت را می بینند، امّا نمی شناسند».
نکته دوم: چگونگی ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری
از این دسته روایات استفاده می شود که امام صادق (علیه السلام) مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) با بهره گیری از قصّه حضرت یوسف، مسئله امکان تشرّف وارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت کبری، ممکن دانسته وکیفیت وچگونگی آن را نیز بیان فرموده اند; آن جا که حضرت در بیان سنّتی از یوسف در حضرت مهدی (علیه السلام)، فرمود: «خداوند بین او وخلق حجابی قرار می دهد که در عین حالی که وی را مشاهده می کنند، نمی شناسند».
از جمله ای که در چند حدیث آمده است، استفاده می شود که همان طور که برادران یوسف (علیه السلام) در هنگام مواجه شدن با وی، او را نشناختند وبه عنوان عزیز وپادشاه مصر او را صدا زدند واز حضرتش تقاضای کمک بیشتر کردند، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز چنین حالتی دارند که در عصر غیبت کبری، امکان دارد افرادی با حضرت برخورد ومراوده داشته باشند وبا وی گفتگو نمایند، امّا او را نشناسند; همانند یوسف (علیه السلام) که حتّی برادران وی بعد از آن همه برخوردهای متعدد که همراه با گفتگو وداد وستدهای تجاری بود، یوسف (علیه السلام) را نشناختند، تا این که یوسف (علیه السلام) که به خوبی برادران را می شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید که شما از روی جهالت با یوسف وبرادرش چه کردید؟!»
در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند وگفتند: «آیا تو یوسفی؟!»
فرمود: «من یوسفم واین هم برادرم»(۹۰).
نتیجه این که، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت کبری، امری است ممکن، لکن باید دانست غالب کسانی که به این سعادت بزرگ دست یافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلکه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها وشواهد، فهمیده اند که مورد عنایت خداوند قرار گرفته اند ولحظاتی را در حضور ولی خدا گذرانده اند.
شاهد بر این موضوع، حکایات وقضایای فراوانی است که توسط افراد موثّق ومورد اعتماد نقل گردیده است وبه هیچ وجه قابل خدشه نیست.
البته دانستن این مطلب نیز لازم است که در مواردی هم ممکن است بعضی از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند; لکن این موارد بستگی به اجازه خداوند دارد که حضرت کسی را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عین حال که الطاف وعنایات حضرت مهدی (علیه السلام) به شیعیان وارادتمندانش فراوان است، لکن به جهت مصالح مهم تری که در کار است، در چنین مواردی که انسان هنگام برخورد وملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندک است.
نکته سوّم: امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت با مردم هستند
این روایات ما را متوجّه این امر می کند که بودن آن حضرت در بین مردم، تأثیر عمیق اخلاقی ومعنوی در روحیه افراد متدین ومؤمن می گذارد. زیرا وقتی توجّه داشته باشیم که حجّت وولی خدا بر اساس مصالح وحکمت هایی که بر ما پوشیده است از انظار غایب می باشد لکن غیبت آن حضرت به گونه ای نیست که به کلّی از ما بیگانه ودور باشند، بیشتر به فکر خود سازی واصلاح نفس خواهیم بود چنانکه در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«بنفسی أنت من مغیب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا; جانم به فدای غایبی که از میان ما بیرون نیست! جانم به فدای دور از وطنی که از ما بر کنار نیست!»
این عبارت به خوبی دلالت دارد که امام زمان (علیه السلام) در بین مردم حضور دارند; نه این که از میان مردم، خارج ودور باشند. بدیهی است اعتقاد به ظهور ولی عصر (علیه السلام) با این باور که وی در زمان غیبت نیز در میان مردم است واز ما کنار نیست تأثیرات مثبت وسازنده ای دارد که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد.
آثار سازنده انتظار
از آثار مثبت وسازنده باور دینی انتظار در مورد ولی وحجّت خدا این است که این اعتقاد - که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل اسلامی دارد واز «قرآن وسنّت» گرفته شده است - سبب اتّحاد وقوّت قلب وتصمیم گیری واهتمام شدید افراد نسبت به انجام تکالیف ووظایف شرعی می شود واز سوی دیگر موجب خلوص نیت وتهذیب نفس ورشد اخلاقی در فرد واجتماع می گردد. چنین اعتقادی با این نظریه که «غیبت، باعث تفرقه وضعف وسستی در مردم می شود»(۹۱) مغایرت اساسی دارد. زیرا این اعتقاد وباور دینی بهترین وسیله انذار نسبت به کارهای منفی وخلاف اخلاق است ومردم را از ارتکاب معاصی وگناهان باز می دارد. از سوی دیگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بهترین عامل تشویق وترغیب به کارهای خیر واعمال صالح است.
به همین جهت است که در روایات منقول از پیامبر اکرم وائمه اطهار (علیهم السلام)، انتظار از برترین اعمال شمرده شده است چنانکه پیامبر اکرم می فرماید:
«أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج من اللّه عزّ وجلّ»(۹۲).
«بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج از سوی خداوند عزّ وجلّ است».
بدون شک، انتظار فرج هنگامی از برترین عمل های امّت خواهد بود که شخص منتظر سعی کند تمام اعمال وکردار خود را بر اساس موازین اسلام وبدون سهل انگاری انجام دهد.
این جا است که باید گفت: کسانی که اسلام را طبق سفارش پیامبر از اهل بیت آن حضرت گرفته اند، هیچ مشکل فکری وعقیدتی نسبت به اعتقادات اسلامی ندارند. زیرا ائمه اطهار (علیهم السلام) در طول دویست وپنجاه سال بعد از پیامبر، تمام مسایل اسلامی را با بهترین شیوه بیان فرموده اند وچیزی را ناگفته نگذاشته اند; امّا کسانی که دنبال بیگانگان رفته وبر کشتی نجات ننشسته اند، هیچ وقت نخواهند توانست طعم شیرین معارف اسلام وقرآن را بچشند. زیرا از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند:
«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح من توسّل بهم نجی ومن تخلّف عنهم هلک»(۹۳).
«مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است; هر که متوسّل به آن شد، نجات یافت وهر که از آن تخلف ورزید، هلاک گردید».
آری! اگر طنطاوی وابن خلدون وامثال آن ها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را از دیدگاه مبارک امام صادق (علیه السلام) می نگریستند، هیچ وقت مرتکب اشتباهاتی که آنان را بدنام ساخته است، نمی شدند وانتظار را عامل رکود نمی دانستند; بلکه منتظران را افرادی پر تلاش وفعال می دانستند همانگونه که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«المنتظر للثّانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) یذبّ عنه»(۹۴).
«منتظر امام دوازدهم - حضرت مهدی (علیه السلام) - مانند کسی است که در رکاب پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) شمشیر کشیده، از آن حضرت دفاع می کند».
از مفهوم این حدیث واحادیث دیگر به این مضمون، روشن می شود که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نه تنها ایجاد ضعف در افراد نمی کند، بلکه موجب تحرّک وآمادگی زیاد در آن ها می شود. زیرا کسی که بخواهد در حضور شخصیتی مانند پیامبر گرامی، از اسلام وارزش های والای آن دفاع کند ودر راه خدا شمشیر بزند، باید آمادگی کافی داشته باشد.
در روایت دیگری امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
«المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه»(۹۵).
«کسی که منتظر امر ما (قیام حضرت مهدی (علیه السلام)) باشد، مانند کسی است که در راه خدا در خون خویش بغلطد».
از این حدیث نیز به خوبی استفاده می شود که منتظرین واقعی امام زمان (علیه السلام) لحظه ای از تحرّک وتکاپو در پیشبرد اهداف دین، باز نمی ایستند، بلکه همیشه سعی وکوشش می کنند که خود را بر اساس اسلام اصیل ومکتب اهل بیت (علیهم السلام) آن چنان پرورش دهند که صلاحیت وشایستگی درک حضور حضرت را در زمان ظهور وی داشته باشند تا از مصادیق آیه کریمه زیر باشند:
(وَلَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ)(۹۶).
«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند گردید».
این جا است که باید گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) بیان گردیده است، رمز عدالت خواهی ووحدت کلمه در میان همه مردمان جهان در حکومت الهی آن بزرگوار است چنانکه امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤال عمّار ساباطی فرمود.
عمار از آن حضرت سؤال کرد یابن رسول اللّه! در این صورت که عبادت در زمان دولت های باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو کنیم که از اصحاب قائم (علیه السلام) در ظهور حقّ باشیم؟
حضرت صادق در جواب فرمود:
«سبحان اللّه! آیا دوست ندارید که خداوند - به واسطه آن حضرت - دین حقّ وعدالت را در تمام بلاد دنیا آشکار گرداند وحال همه مردم بهبود یابد؟!
ویجمع اللّه الکلمة ویؤلّف بین قلوب مختلفة ولا یعصی اللّه عزّ وجلّ فی أرضه ویقام حدود اللّه فی خلقه، ویردّ اللّه الحقّ إلی أهله فیظهروه حتّی لایستخفی بشیء من الحقّ مخافة أحد من الخلق(۹۷).
وخداوند - به واسطه حضرت مهدی (علیه السلام) - همه مردم را زیر پرچم توحید وکلمه «لا اله الا اللّه» جمع کند وبین قلب های پراکنده ومختلف، دوستی واتحاد ایجاد کند وگناه را از روی زمین بر دارد وحدود واحکام خدا در میان خلق خدا اجرا گردد وحق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر کنند وچیزی از حق را به جهت ترس از مردم مخفی نکنند».
به جرأت می توان گفت که ایمان واعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) - تنها منجی عالم بشریت - با توجه به شناختی که روایات اهل بیت وائمّه اطهار (علیهم السلام) به ما می دهد، نه تنها موجب تفرقه وضعف وسستی در مسلمانان نمی شود; بلکه رمز اتحاد وقدرت وشوکت مسلمانان در آن نهفته است. زیرا اعتقاد به آن، یعنی اعتقاد به حاکمیت تمام ارزش های اسلامی در سطح دنیا وآرزوی غلبه دین حق بر تمام ادیان باطل; اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، یعنی اعتقاد به تحقق وعده های الهی در پیروزی کامل اسلام بر تمام ادیان عالم همانطور که خداوند متعال می فرماید:
(هَوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشرِکونَ)(۹۸).
خدا کسی است که رسولش را با هدایت ودین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غلبه وپیروزی بخشد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.
اینک از تمام کسانی که می خواهند با مسئله غیبت وظهور واهداف الهی آخرین ذخیره خدا، حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) آشنا شوند، می خواهیم که سعی کنند این معرفت را از طریق قرآن کریم وروایات ائمه اطهار (علیهم السلام) - که معدن علوم پیامبر اسلام وتمامی انبیای الهی هستند - فراگیرند تا به حقیقت دست یابند وطعمِ شیرین ایمان را بچشند.
نتیجه
از آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) ومسئله انتظار، در صورتی باعث رکود است که مفهوم آن تحریف شود همان طوری که بعضی از مخالفان ودشمنان اسلام آن را تحریف کرده ومی کنند; امّا اگر این اعتقاد وباور دینی - که از مهم ترین مسایل اسلامی به شمار می رود - به مفهوم واقعی آن به جامعه اسلامی وبشریت تفهیم شود، بزرگ ترین عامل تربیت وخود سازی وتحرک وامید به آینده نورانی وروشن خواهد بود واز مدارک معتبری که این موضوع را تأیید می کند، روایتی است که در ذیل آیه کریمه زیر ذکر شده است:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنّهُمْ)(۹۹).
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین (خود) قرار دهد; همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین (خود) قرار داد، وآن دینی را که بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، وبیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، (تا) مرا عبادت کنند وچیزی را با من شریک نگردانند، وهر سک پس از آن به کفر گراید; آنانند که نافرمانند».
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) وائمه اطهار (علیهم السلام) نقل شده است که فرموده اند: «این آیه درباره امام مهدی (علیه السلام) واصحاب آن حضرت نازل شده است»(۱۰۰).
لذا تمام کسانی که منتظر چنین برنامه اصلاح گرانه به دست توانمند حضرت مهدی (علیه السلام) هستند، باید خودشان در عالی ترین سطح از حیث ایمان به خدا ورسول وانجام فرامین ودستورات اسلامی باشند.
حال باید به بد اندیشان گفت که این اعتقاد وباور دینی چگونه موجب سستی وتفرقه در میان مسلمانان می شود؟ وباید گفت که آنچه موجب تفرقه وسستی در بین مسلمانان می گردد، برداشت غلط ومغرضانه ای است که از سوی بی خبران از حقایق اسلام اظهار می گردد.
اینک بحث امکان تشرف به حضور آن حضرت را پی می گیریم:
دسته دوم: از روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری می کند، روایاتی است که دلالت دارد بر این که در غیبت دوم وطولانی حضرت نیز کسانی هستند که علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا ومکان وی را نیز می دانند که دو نمونه از آن را ذکر می کنیم:
۱ - عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابو عبد اللّه (علیه السلام): «للقائم غیبتان: أحدهما قصیرة والاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه»(۱۰۱).
«اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرتش فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که یکی کوتاه ودیگری طولانی است. در غیبت اول جا ومکان آن حضرت را جز خواص شیعیان وی کسی نمی داند ودر غیبت دوم، جز موالیان خاص آن جناب کسی از جا ومکان او اطلاعی ندارد».
گرچه این روایت را در بحث های گذشته آوردیم، ولی به خاطر استفاده نکات دیگر، آن را ذکر نمودیم.
از قسمت آخر روایت به خوبی استفاده می شود که در غیبت دوم نیز ارتباط با آن حضرت در شعاع وگستره ای کمتر از غیبت صغری وجود دارد وبه طور کلی ارتباط قطع نیست وبرای آن حضرت، خدمت کاران خاص وویژه ای وجود دارد که از جا ومکان وی آگاه هستند.
تذکر این نکته لازم است که این روایت، از نظر سند نیز صحیح است وتمام راویانِ آن از افراد برجسته شیعه می باشند(۱۰۲).
۲ - مفضّل از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین، إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم: مات، وبعضهم یقول: قتل، وبعضهم یقول: ذهب، فلا یبقی علی أمره من أصحابه إلاّ نفر یسیر، لا یطّلع علی موضعه أحد من ولی ولا غیره إلاّ مولی الّذی یلی أمره(۱۰۳); برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن دو به قدری طولانی می شود که بعضی می گویند: او وفات کرده است، وبعضی می گویند: کشته شده است، وبعضی می گویند: رفته است; به طوری که کسی از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وی باقی نماند، مگر افراد اندکی، واز مکان او کسی از دوست وغیر دوست آگاه نیست، جز موالی وخدمتکار آن حضرت».
از این روایت هم استفاده می شود که اگر چه بر اثر طولانی شدن غیبت دوم حضرت، بسیاری از معتقدین به امامت وی - جز عده کمی - دست از عقاید حقّه خودشان بر می دارند وکسی هم از مکان آن حضرت مطلع نمی شود، لکن از آخر حدیث استفاده می گردد که باز هم موالیان وخدمت کاران برای حضرت وجود دارد که علاوه بر ارتباط با آن جناب، مکان وی را نیز می دانند.
صاحب غیبت نعمانی (رحمه الله) بعد از نقل این حدیث می فرماید:
«ولو لم یکن یروی فی الغیبة إلاّ هذا الحدیث، لکان فیه کفایة لمن تأمّله; اگر در موضوع غیبت تنها همین روایت بود، برای کسانی که در معنی ومفهوم آن تأمّل می کنند، کافی بود».
نتیجه ای که از این روایات به دست می آید، این است که درغیبت کبری به طور کلی ارتباط آن حضرت با شیعیان قطع نیست وافرادی هستند که از برکت وفیض حضور حضرت برخوردارند، اگر چه تعدادشان اندک است.
بنابر این، با توجه به این روایات وروایات دسته اول که بیانگر کیفیت حضور حضرت در جامعه بود وبا توجه به قضایا وشواهد متقن تاریخی که در طول غیبت کبری برای عده بسیاری از بزرگان ومعتمدان شیعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمی توان گفت که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط بین آن حضرت وشیعیان قطع شده است.
دسته سوم: روایاتی است که از ظاهر آن ها استفاده می شود که آن حضرت در ایام غیبت با خفای شخصی زندگی می کنند ودیده نمی شوند ونیز نام حضرت هم برده نمی شود. اکنون ما روایات مزبور را از منابع اصلی آن ذکر می کنیم وسپس توضیحات لازم را نسبت به هر کدام ارائه خواهیم کرد:
۱ - از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرموده اند:
«الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه ولا یحلّ لکم تسمیته(۱۰۴); پنجمین نفر از فرزندان هفتمین امام، (کسی است که) شخص وی از شما غایب می شود وبردن نام او بر شما روا نخواهد بود».
این روایت دلالت دارد که شخصِ حضرت از ما غایب می شود وبردن نام حضرت نیز برای ما حلال نیست; امّا از این که غیبت حضرت طوری باشد که هیچ ارتباطی برای هیچ کس با وی نباشد ساکت است. زیرا این روایت اصل مسئله غیبت را بیان می فرماید.
بنابر این، روایات دیگری که دلالت دارد خواص از شیعیان در غیبت صغری وموالیان وخدمت کاران حضرت در غیبت کبری جای ایشان را می دانند ودر دسته دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتی با این روایت ندارد. نتیجه این می شود که گر چه حضرت از انظار غایب هستند، لکن ممکن است در مواردی هم افرادی خاصّ حضرت را دیدار نمایند.
مطلب دیگری که در مورد این روایت می توان گفت این است که بعضی از ناقلین آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعیف شده است، چنانکه علاّمه در «خلاصه» می فرماید: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم وهشتم ونهم است; لکن هم ضعیف است وهم مورد طعن واقع شده است.
مرحوم شیخ طوسی فرموده است: این مرد جدّاً ضعیف است واعتماد بر او نمی توان کرد وآنچه به تنهایی نقل نموده باشد قابل التفات وتوجه نیست.
ابو عمرو کشّی در کتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنین نقل می کند: «لا اُحلّ لکم أن ترووا أحادیث محمّد بن سنان; جایز نمی دانم برای شما که احادیث محمّد بن سنان را روایت کنید».
غضائری نیز از کتب فضل بن شاذان چنین نقل می کند: از دروغگوهای مشهور، محمّد بن سنان است(۱۰۵).
با توجه به سند روایت فوق که چنین فردی ناقل آن است هیچ وقت نمی توان به وسیله آن یک مطلب اعتقادی را اثبات یا نفی کرد.
۲ - ریان بن صلت از امام رضا (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«سئل الرضا (علیه السلام) عن القائم (علیه السلام) فقال: لا یری جسمه ولا یسمّی باسمه»(۱۰۶).
«از امام هشتم درباره حضرت قائم (علیه السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او دیده نمی شود ونام وی برده نمی شود».
این روایت، مطلق است وقابل تقیید می باشد واز جهت سند نیز مخدوش است. زیرا در سند آن جعفر بن محمّد بن مالک می باشد که تضعیف شده است.
در ترجمه وی آمده است: جعفر بن محمّد بن مالک بن عیسی بن سابور ابو عبد اللّه کوفی در نقل حدیث ضعیف است. واحمد بن حسین گفته است که وی حدیث وضع می کرده واز افراد ناشناخته نیز روایت نقل کرده است. علاوه بر این، فاسد المذهب نیز بوده است. سپس اضافه می کند که نمی دانم به چه جهت علی بن همام وابو غالب زراری از او روایت نقل کرده اند. علاّمه در «خلاصه» فرموده که او ثقه است; لکن اضافه می کند که وی را تضعیف کرده اند ودرباره مولد حضرت قائم (علیه السلام) اعاجیبی نقل کرده است ومن نیز به روایت او عمل نمی کنم(۱۰۷).
بنابر این، به طور حتم حدیثی که از چنین فردی نقل شده باشد، عمل به آن درست نیست; به خصوص که روایت در رابطه با مسائل اعتقادی باشد.
۳ - از داوود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: از امام هادی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
«الخلف من بعدی الحسن فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلنی اللّه فداک؟ قال: انّکم لا ترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکره باسمه»(۱۰۸).
«جانشین بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهید بود در زمان جانشین پس از وی؟ عرض کردم: جانم فدایت! به چه جهت؟
فرمود: زیرا شما شخص او را نمی بینید وبردن نام او برای شما جایز نیست».
اطلاق این روایت نیز قابل تقیید است وبا روایاتی که دلالت دارد بر این که حضرت را بعضی از افراد - اگر چه به طور ناشناس - می بینند یا روایاتی که دلالت دارد مکان آن حضرت را بعضی از افراد در غیبت کبری می دانند، تقیید می خورد.
علاوه بر این، سند این روایت نیز به خاطر محمّد بن احمد علوی مخدوش است ومرحوم آیة اللّه العظمی خویی در «معجم رجال الحدیث» می فرمایند: اگر چه وجوهی بر وثاقت وی ذکر شده است لکن این وجوه، وثاقت وی را ثابت نمی کند(۱۰۹).
گذشته از این در «کافی» چنین آمده است: علی بن محمّد عمّن ذکره، که معلوم نیست این فرد کیست.
بنابر این، استدلال به چنین روایتی، آن هم در مورد مسایل اعتقادی، صحیح نیست. زیرا یکی از راویان آن مجهول است.
۴ - عبید بن زراره از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«للقائم غیبتان، یشهد فی إحداهما المواسم، یری الناس ولا یرونه»(۱۱۰).
«برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که در یکی از آن دو، حضرت در موسم های حج حاضر می شوند ومردم را می بینند، لکن مردم ایشان را نمی بینند».
این روایت با روایتی که از نایب دوم حضرت - محمّد بن عثمان (قدس سره) که به طور حتم از دیگران نسبت به آن حضرت آگاه تر است - نقل گردید، معارض است; زیرا وی می فرماید: «یرونه ولا یعرفونه(۱۱۱); او را می بینند ولکن نمی شناسند». همچنین با روایاتی که در آنها، زندگانی حضرت در غیبت کبری به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه می شود، معارض است. زیرا در آن روایات می فرماید: «یرونه ولا یعرفونه»(۱۱۲) علاوه بر همه این ها، این روایت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفی می کند نه همه زمان ها را. بنابر این، با توجه به روایاتی که زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) را به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه فرموده بود وبا توجه به روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط برای بعضی از موالیان خاصّ حضرت دارد، برای توجیه روایت چهارم می توان گفت:
گرچه زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) به صورت خفای شخصی در زمان غیبت، امری ممکن است; لکن این طور نیست که حضرت در غیبت کبری به طور دایم بدین منوال زندگی کنند، بلکه در شرایط خاصّی که زندگی معمولی وطبیعی برای حضرت ممکن نباشد ممکن است از طریقه خفای شخصی استفاده کنند.
باتوجه به این که استفاده ازطریقه «خفای شخصی» معمولا ملازم با اعجاز است، می توان گفت حضرت به طور معمول وطبیعی از راه «خفای عنوان» به طور ناشناس در بلاد وشهرهای مختلف زندگانی می کنند ودر مواردی هم ممکن است - در صورت لزوم - از راه اعجاز به صورت خفای شخصی زندگی نمایند; نه این که به طور دایم ومستمر زندگی حضرت بدین گونه باشد.
این تذکر لازم است که زندگی کردن از راه خفای شخصی، منحصر به آن حضرت نیست; بلکه پیامبر اکرم وائمه اطهار (علیهم السلام) نیز گاهی از این طریقه استفاده می کردند چنانکه در آغاز هجرت پس از آنکه مشرکین نقشه قتل پیامبر را کشیدند وآن حضرت ناگزیر به ترک مکه شدند، به حضرت علی (علیه السلام) دستور فرمود که در جای ایشان بخوابد وخود شبانه از جلوی چشم مشرکین گذشتند وکسی از آن ها وی را مشاهده نکرد چنانکه قرآن کریم در این باره می فرماید:
(وَجَعَلْنا مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لا یبْصِرُونَ)(۱۱۳).
«ما در پیش روی آنان (مشرکین) سدّی ونیز در پشت سر آنان سدّی قرار دادیم وچشمانشان را پوشاندیم، لذا آن ها نمی بینند».
بنابر این چنین نتیجه می گیریم که اگر در شرایطی برای پیامبر وامام لازم باشد وسلامتی ایشان بر خفای شخصی متوقف باشد، از این راه استفاده می کنند; امّا در غیر این صورت نیازی به بهره جستن از راه خفای شخصی نخواهد بود. زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیز چنین است وهمان طور که توضیح داده شد ودر ضمن نقل روایات بیان کردیم، در صورتی که برای حضرت امکان زندگانی معمولی با خفای عنوان - یعنی به طور ناشناس - در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ایشان نیازی به استفاده از خفای شخصی ندارند.
مؤیدات مطلب مورد بحث:
برای این نظریه که به طور معمول وطبیعی، جز در موارد ضرورت، امام زمان (علیه السلام) به طور ناشناس وبا خفای عنوان، زندگی می کنند، مؤیداتی وجود دارد که به یکی از آن ها اشاره می کنیم:
۱ - روایاتی است که در آن ها از تصریح به اسم حضرت مهدی (علیه السلام) نهی شده است وعلّت آن نیز، این گونه بیان گردیده است که اگر مردم از مکان واسم آن بزرگوار آگاهی پیدا کنند موجب دسترسی دشمنان به وی خواهد شد. دراین صورت ممکن است از ناحیه دشمن برای حضرت، مزاحمت ایجاد شود. لذا هنگامی که بعضی از شیعیان درباره اسم ومکان سؤال کردند، جوابی بدین مضمون صادر شد:
«إن دللتهم علی الإسم أذاعوه وإن عرفوا المکان دلّوا علیه»(۱۱۴).
«اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت وراهنمایی کردید، آن را در میان مردم پخش می کنند واگر از مکان وی آگاه شوند، مردم را به سوی حضرت دلالت می کنند».
واضح است با شرایط خاصی که حضرت مهدی (علیه السلام) دارند، اگر دشمنان از نام ونشان ومکان وی آگاه گردند، برای حضرتش ایجاد مزاحمت می کنند.
بنابر این، اگر امام (علیه السلام) به طور دایم به وسیله اعجاز با اختفای شخصی زندگی کنند، دیگر خوفی از ناحیه دشمن نمی تواند وی را تهدید کند. زیرا در این صورت شخصِ حضرت از انظار غایب است وبرای احدی امکان دسترسی به وی نیست ودیگر لزومی نخواهد بود که از تصریح کردن به اسم وآگاه نمودن از مکان وی نهی شود. پس از همین نهی که در روایات بیان شده است استفاده می شود که ائمه اطهار (علیهم السلام) می خواستند که مردم از اسم وعنوان آن حضرت بی خبر باشند تا زمینه برای زندگانی آن حضرت در میان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراین ممکن است، آن حضرت راببینند، ولی آن بزرگوار را نشناسند.
پایان غیبت صغری
پس از گذشت بیش از هفتاد سال دوران غیبت صغری، امام زمان (علیه السلام) طی توقیع مهمی به علی بن محمّد سمری (قدس سره) پایان غیبت صغری را اعلام فرمود.
مرحوم صدوق می فرماید که ابو محمّد مکتّب گوید: در سالی که شیخ علی بن محمّد سمری (قدس سره) وفات یافت، من در «مدینة السلام» - بغداد - بودم. چند روز قبل از وفاتش نزد وی رفتم. او این توقیع را از حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بر مردم خواند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
«یا علی بن محمّد السمری، أعظم اللّه أجر إخوانک فیک فإنّک میت ما بینک وبین ستّة أیام، فاجمع أمرک ولاتوص إلی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة [التامّة] فلا ظهور إلاّ بعد إذن اللّه عزّ وجلّ وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب، وامتلاء الأرض جوراً، وسیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کاذب مفتر، ولا حول ولا قوّة إلاّ باللّه العلی العظیم»(۱۱۵).
به نام خداوند بخشنده مهربان
«ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهی کرد. پس کارهای خویش را جمع کن وبرای نیابت، به هیچ کس وصیت نکن. زیرا که غیبت دوّم وکامل واقع شده است وظهور نیست مگر بعد از اذن خداوند; واذن خدا بعد از طولانی شدن انتظار وسخت شدن دل ها وپر شدن زمین از ستم، خواهد بود. به زودی کسانی از شیعیان ادّعای این گونه مشاهده را خواهند نمود. آگاه باشید! هر کس قبل از خروج سفیانی وصیحه آسمانی چنین ادّعایی کند، دروغگو ومفتری است. وتوان وقدرتی نیست مگر از جانب خداوند بزرگ».
از این توقیع شریف چند نکته استفاده می شود که قابل ذکر است:
نکته اول: این که از جمله «ولا توص إلی أحد» استفاده می شود که در مدّت غیت صغری هر کدام از نواب خاص که از دنیا رحلت می کردند، طبق دستور امام عصر (علیه السلام) چند روز قبل از فوت مأموریت می یافت که جانشین مورد نظر حضرت را به مردم معرفی کند. لذا مردمی که خدمت علی بن محمّد سمری (رحمه الله) بودند، برای سؤال از نایب بعد از وی، نزد او رفته بودند واو این توقیع را بیرون آورده وآنان را از مضمون آن آگاه ساخته بود.
این مطلب در فرهنگ شیعه از اول بود که بدون دلیل گفته کسی را نمی پذیرفتند. لذا از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) شیعیان، مانند: سلمان وابوذر وعمّار ومقداد ودیگر بزرگان، از خود پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد شخص امام بعد از آن حضرت سؤال می کردند وبه فرمایش حضرت پیامبر از حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امام بعد از آن حضرت تبعیت نمودند.
این روش عاقلانه وصحیح درتمام دوران زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) ونیز در ایام غیبت صغری ونواب چهارگانه حضرت ادامه داشت وشیعیان، بدون برهان ودلیلی قاطع، قول هر کس را در موضوع امامت وهمچنین در مورد نیابت خاصّه قبول نمی کردند.
لذا چون جمعی از بزرگان برای کسب تکلیف وروشن شدن وظیفه، خدمت نایب چهارم حضرت رفته بودند، وی با ارایه این توقیع از سوی حضرت پایان غیبت صغری را اعلام فرمود(۱۱۶).
نکته دوم: این که غیبت کبرای حضرت، بسیار طولانی می شود وظهور حضرت بستگی به اذن واجازه خداوند متعال دارد.
نکته سوم: از جمله «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» استفاده می شود که در آینده نزدیکی بعضی از شیعیان ادّعای مشاهده می کنند وکسی که چنین ادّعایی کند، قبل از خروج سفیانی دروغگو وافترا زننده است.
در این جا با توجه به این جمله، بعضی از افراد، شبهه واشکال کرده اند که اکنون سؤال واشکال آنان را مطرح وتوضیحات لازم را بیان نماییم:
آن ها می گویند که با توجه به این که شواهد معتبری در دست داریم که افراد متعددی در غیبت کبری به حضور حضرت مهدی (علیه السلام) شرفیاب شده اند، این توقیع را چگونه باید تفسیر نمود؟
در جواب این سؤال باید بگوییم:
۱ - با صدور این توقیع از سوی امام زمان (علیه السلام) به علی بن محمّد سمری (قدس سره) - نایب چهارم حضرت - غیبت صغری وباب نیابت خاصه از طرف امام (علیه السلام) پایان پذیرفت وغیبت کبری فرا رسید وبا پایان پذیرفتن غیبت صغری، راه هر گونه فرصت طلبی وسوء استفاده به روی افراد ناصالح بسته شد وراه ادّعای نیابت خاصه مسدود گردید، تا افراد ناشایسته، مانند شلمغانی ومحمّد بن نصیر نمیری وحسین بن منصور حلاج و... نتوانند مدعی چنین مقام والایی شوند.
شاید یکی از علل پایان پذیرفتن غیبت صغری همین بود. زیرا با توجه به این که حدود ۷۴ سال شیعیانِ اهل بیت (علیهم السلام) با مسئله غیبتِ امام وحجت خدا اُنس گرفته بودند وتوسط نمایندگان خاص حضرت به وظایف شرعی خود آشنا گردیده بودند، دیگر حضرت لزومی برای امتداد آن نمی دید. لذا پایان دوران غیبت صغری را اعلام فرمود.
۲ - در این جمله از توقیع چند نکته وجود دارد که مراد از نفی مشاهده در غیبت کبری نفی مطلق مشاهده نیست; بلکه مراد، نفی مشاهده ای است که همراه با ادّعای نیابت خاصه از آن حضرت باشد:
نکته اول: این که لفظ «کاذب» با قید «مفتر» آمده است زیرا با توجه به پایان یافتن غیبت صغری، اگر کسی ادّعای نیابت خاصه نمود، مفتر(۱۱۷) خواهد بود.
چنانکه از لغت استفاده می شود، دروغ، قول وگفتار خلاف واقع است وافترا آن است که کسی چیزی را که واقعیت ندارد، جعل کند وبه دیگری نسبت دهد. در این جا هم منظور، کسی است که به دروغ ادّعای نیابت از امام زمان (علیه السلام) کند. زیرا کسی که ادّعای تشرّف کند ودر این گفتار صادق نباشد، او کاذب است، امّا مفتری نیست. چون مفتری کسی است که چیزی را که واقعیت ندارد به دیگری نسبت دهد. مدّعی مشاهده، در صورتی کاذب ومفتری است که چیزی را که حقیقت ندارد به امام عصر (علیه السلام) نسبت دهد. یعنی ادّعای نیابت کند وبگوید که آن حضرت او را نایب خود قرار داده است. پس اگر ادّعای نیابت نداشته باشد، فقط، کاذب است; نه مفتری.
آنچه در این توقیع نفی شده است، ادّعای مشاهده ای است که بعنوان ادّعای نیابت همراه باشد. چنین ادّعایی در آغاز غیبت کبری زمینه فراوانی داشت که حضرت برای این که جلوی چنین سوء استفاده هایی گرفته شود، این توقیع را صادر فرمود.
نکته چهارم: دلیل دیگری که مرحوم آیة اللّه العظمی حاج شیخ مرتضی حایری نیز به آن استدلال می فرمودند - با توضیح ما - این است که در توقیع، ذکر شد: «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» ولفظ «مشاهدة» با «الف ولام» ذکر شده است که دلالت دارد بر این که مشاهده خاصّی منظور حضرت است; نه مطلق مشاهده. زیرا اگر مطلق مشاهده منظور بود، «الف ولام» لازم نبود ومی بایست حضرت بفرمایند: «من ادّعی مشاهدتی فهود کاذب مفتر» یعنی هر کس مشاهده مرا ادّعا کند، کاذب ومفتر خواهد بود.
لازم به توضیح است که «الف ولام» در «المشاهدة» یا «الف ولام» عهد ذکری است ویا «الف ولام» عهد ذهنی.
امّا این که «الف ولام» عهد ذکری باشد که این وجهی ندارد. زیرا قبلا ذکری از مشاهده به میان نیامده است. پس منحصراً باید «الف ولام» عهد ذهنی باشد. در این صورت، حضرت همان مشاهده ای را نقل کرده اند که در طول دوران غیبت صغری راجع به «نواب اربعه» در ذهن مردم بود وبا ادّعای نیابت خاصه همراه بود. بنابر این اگر کسی در غیبت کبری چنین ادّعایی نماید، «کاذب ومفتر» خواهد بود(۱۱۸).
از آنچه تا این جا در مورد توقیع شریف بیان شد، می توان چنین نتیجه گرفت: مشاهده ای که در توقیع نفی شده، شامل آنچه برای بعضی از افراد صالح در غیبت کبری اتفاق افتاده است، نمی شود. زیرا آنان به خاطر قابلیت یا در هنگام شداید وگرفتاری با دعا وتوسل وتوبه وانابه به درگاه خداوند، مورد عنایت خدا قرار می گرفتند واز حضور ولی خدا (علیه السلام) بهره مند می شدند.
البته جواب های دیگری هم در توضیح اشکال از این توقیع شریف هست که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.
دیدگاه علما ودانشمندان شیعه در مورد امکان تشرف
در بحث امکان تشرّف به حضور امام (علیه السلام) در غیبت کبری، علمای زیادی نظریه داده اند، لکن ما به جهت اختصار دیدگاه بعضی از بزرگان علمای شیعه را از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم:
۱ - مرحوم سید مرتضی (قدس سره) می فرماید:
«إنّا غیر قاطعین علی أنّ الإمام (علیه السلام) لا یصل إلیه أحد ولایلقاه بشر، فهذا أمر غیر معلوم ولا سبیل إلی القطع علیه(۱۱۹); ما قطع نداریم که در زمان غیبت، کسی امام (علیه السلام) را زیارت نکند. زیرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نیست وراهی نیست که انسان به آن قطع پیدا کند».
در این مورد چنین ایراد شده که اگر سبب غیبت واستتار حضرت، ترس وخوف از ستمگران است، پس باید حضرت برای دوستان وشیعیان خودشان که خوفی از ناحیه آنان برای حضرتش نیست، ظاهر باشد.
مرحوم سید مرتضی (قدس سره) در ضمن جواب هایی که از این ایراد داده است، می فرماید:
«إنّه غیر ممتنع أن یکون الإمام (علیه السلام) یظهر لبعض أولیائه ممّن لایخشی من جهته شیئاً من أسباب الخوف، فإنّ هذا ممّا لا یمکن القطع علی ارتفاعه وامتناعه وإنّما یعلم کلّ واحد من شیعته حال نفسه ولاسبیل له إلی العلم بحال غیره(۱۲۰); هیچ مانعی ندارد که امام (علیه السلام) برای بعضی از دوستان خود که ترسی از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زیرا امکان چنین زیارتی، چیزی نیست که بتوان قطع ویقین به امتناع آن پیدا کرد وهر کدام از شیعیان، به حال خود آگاه است وکسی را راهی به سوی آگاهی از حال دیگران نیست». یعنی ممکن است افراد به زیارت حضرت موفق شوند وما ندانیم.
۲ - شیخ طوسی (قدس سره) در این مورد می فرماید:
«الأعداء وإن حالوا بینه وبین الظهور علی وجه التصرّف والتدبیر، فلم یحولوا بینه وبین لقاء من شاء من أولیائه علی سبیل الاختصاص(۱۲۱); گر چه دشمنان - اسلام - مانع ظهور وتصرّف وتدبیر امام زمان (علیه السلام) شده اند، لکن نتوانستند مانع شوند از این که بعضی از دوستان آن حضرت به طور اختصاصی شرفیاب حضور آن جناب گردند».
در سخنی دیگر، این عالم فرزانه جهان اسلام وتشیع می فرماید:
«لایجب القطع علی استتاره عن جمیع أولیائه(۱۲۲); بر معتقدین به امامت آن حضرت، واجب نیست که اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان ومخفی است».
همچنین در مسأله غیبت، شیخ طوسی (رحمه الله) می فرماید:
«نحن نجوز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلون بإمامته(۱۲۳); ما جایز می دانیم که بسیاری از دوستان وشیعیان - حضرت مهدی (علیه السلام) - در غیبت کبری به وی دسترسی پیدا کنند».
ونیز در همان رساله غیبت فرموده است:
«لا نقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یبرز لأکثرهم ولا یعلم کلّ إنسان إلاّ حال نفسه(۱۲۴); ما یقین نداریم که امام زمان (علیه السلام) از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلکه ممکن است برای بسیاری از آنان ظاهر شود وهر کس به حال خودش آگاه است نه دیگران [تا ملاقات را نسبت به همه نفی کند]»
۳ - سید بن طاووس خطاب به فرزندش می فرماید:
«والطریق مفتوحة إلی إمامک (علیه السلام) لمن یرید اللّه جلّ شأنه عنایته به وتمام إحسانه إلیه(۱۲۵); راه به سوی امام زمان تو، برای کسی که مورد عنایت واحسان خداوند قرار گیرد، باز است».
همچنین در فرمایش دیگری می فرماید:
«وإذ کان (علیه السلام) غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه وینتفعون بمقاله وفعاله ویکتمونه کما جری الأمر فی جماعة من الأنبیاء والأوصیاء والملوک حیث غابوا عن کثیر من الاُمّة لمصالح دینیة أو دنیویة أوجبت ذلک(۱۲۶); اکنون که حضرت مهدی (علیه السلام) برای تمام شیعیان ظاهر نمی باشد، مانعی نیست که گروهی از شیعیان با حضرت ملاقات نمایند واز گفتار وکردار وی بهره مند گردند، واین مطلب را پنهان بدارند; چنانکه این جریان درباره گروهی از پیامبران واوصیایشان وحتّی بعضی از سلاطین واقع شده است که به جهت مصالح دینی یا دنیوی از بسیاری از مردم پنهان می شدند».
۴ - آخوند خراسانی صاحب «کفایة الأصول» در بحث اجماع می فرماید:
«وإن احتمل تشرّف بعض الأوحدی بخدمته ومعرفته أحیاناً(۱۲۷); گر چه محتمل است که بعضی از فرزانگانِ یگانه، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردند وحضرتش را بشناسند».
۵ - محقق نائینی نیز در همان بحث می فرماید:
«نعم، قد یتّفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرّف بخدمته وأخذ الحکم منه (علیه السلام)(۱۲۸); گاهی ممکن است بعضی از بزرگان شایسته، شرفیاب خدمت حضرت شوند وحکم خدا را نیز از وی بگیرند».
۶ - آیة اللّه العظمی گلپایگانی در جواب سؤالی که از ایشان در مورد امکان تشرف به حضور حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) شده است، آن را ممکن دانسته که متن سؤال وجواب را ذکر می کنیم:
سؤال: چه کار باید کرد تا امام زمان (علیه السلام) را ملاقات کرد؟
جواب: به طور کلی برای تشرّف به حضور ایشان نمی توان راهی را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودی [که به ملاقات آن حضرت نائل می شوند; دیگران] از این فیض عظیم به نحوی که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل به تکالیف شرعیه وجلب رضایت وخشنودی آن حضرت وبعضی اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضی از اشخاصی که مصلحت باشد، خواهد بود(۱۲۹).
بنابر این، با توجه به نمونه هایی از دیدگاه های بزرگان شیعه وستارگان آسمان فقه وفقاهت، روشن می شود که موضوع ارتباط وتشرّف به خدمت امام زمان (علیه السلام) امری ممکن است.
اکنون برای اثبات این مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاریخی، چه در گذشته وچه در حال، که حاکی از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت است، اشاره می کنیم.
قبل از ذکر این حکایات متواتره - که با سندهای معتبر در کتاب های مشهور آمده است وبعضی از آن ها مربوط به سال های اخیر می باشد - تذکر این نکته لازم است که تداوم واستمرار این گونه قضایا از آغاز غیبت کبری تاکنون برای گروهی از علما وعده ای از بندگان صالح خدا که از هر جهت مورد وثوق واطمینان بودند، بر ارزش واعتبار آن می افزاید وموجب اطمینان نسبت به وقوع آن می شود.
امام زمان (علیه السلام) گشاینده مشکلات
۱ - علامه حلّی در محضر امام زمان (علیه السلام)
مرحوم میرزا محمّد تنکابنی (رحمه الله) می گوید که در السنه وافواه اشتهار دارد (... وخود ایشان به واسطه مرحوم آخوند لاهیجی از آقا سید محمّد «فرزند آقا سید علی» صاحب «مناهل» نقل می کنند) که علاّمه حلّی در شب جمعه به تنهایی به زیارت سید الشهداء (علیه السلام) می رفت، در حالی که بر الاغی سوار بود وتازیانه ای در دست مبارک داشت. در اثنای راه، شخص عربی پیاده به همراه علاّمه راه افتاد وبا هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، بر علاّمه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است.
پس در مسائل علمی با هم صحبت نمودند وعلاّمه فهمید که آن شخص، صاحب علم وفضیلتِ بسیار ومتبحّر درعلوم است. لذامشکلاتی راکه برای او در علوم مانده بود، یک به یک از آن شخص سؤال می کرد واو حلّ می نمود تا این که سخن در مسئله ای واقع شد وآن شخص فتوایی گفت. علاّمه منکر آن شد وگفت: حدیثی بر طبق این فتوا نداریم.
آن مرد گفت: شیخ طوسی در تهذیب حدیثی در این باب ذکر کرده است. شما از کتاب تهذیب فلان مقدار از اوّل بشمارید که در فلان صفحه وفلان سطر، این حدیث مذکور است.
علاّمه در حیرت شد که این شخص کیست؟ پس از آن مرد پرسید: «آیا در زمان غیبت کبری می توان حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را دید یا نه؟»
در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد. آن حضرت خم شد وتازیانه را از زمین برگرفت ودر میان دست علاّمه گذاشت وفرمود: «چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید وحال آن که دست او در میان دست توست؟!»
علاّمه بی اختیار خود را از مرکب به زمین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد. پس غش نمود وچون به هوش آمد، کسی را ندید وپس از آن که به خانه بازگشت، رجوع به کتاب تهذیب نمود وآن حدیث را در همان ورق وهمان صفحه وهمان سطر که آن حضرت نشان داده بودند، یافت.
علاّمه به خطّ خود در حاشیه کتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث را حضرت صاحب الامر (علیه السلام) با ذکر صفحه وسطر ومحلّ آن، نشان دادند».
مرحوم تنکابنی (رحمه الله) می گوید که آخوند لاهیجی می گفت: «من همان کتاب را دیدم ودر حاشیه آن حدیث، خطّ علاّمه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود»(۱۳۰).
۲ - حلّ مسائل مقدّس اردبیلی (رحمه الله)
سید جزائری می فرماید: مطمئن ترین استاد من در علم وعمل - مقدّس اردبیلی - شاگردی داشت از اهل تفرش به نام میر علاّم که درنهایت فضل وورع بود. او می گفت که من در مدرسه ای حجره داشتم که گنبد شریف امیر المؤمنین (علیه السلام) از آن جا دیده می شد. در یکی از شب ها که از مطالعه فراغت یافتم، در حالی که پاسی از شب گذشته بود، از حجره بیرون آمدم وبه اطراف بارگاه مطهّر امام (علیه السلام) نگاه می کردم وآن شب بسیار تاریک بود.
در این هنگام مردی را دیدم که رو به سوی حرم می آید. پس از جایگاه خود بیرون آمدم وبه نزدیکی او رفتم. او مرا نمی دید. او رفت ونزدیک درب حرم مطهّر ایستاد. در این هنگام دیدم که قفل گشوده شد ودرب دوّم وسوّم نیز باز شد. وارد حرم شد وسلام کرد. از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد.
صدای او را شناختم که با امام (علیه السلام) در مسئله علمی سخن می گفت. آن گاه از شهر بیرون رفت وبه سوی مسجد کوفه متوجّه گردید. من از پی او رفتم، ولی او مرا نمی دید. چون به محراب مسجد رسید، شنیدم که با دیگری راجع به همان مسئله سخن می گفت. آن گاه برگشت. من از پی او بازگشتم تا به دروازه شهر رسید که صبح شد وهوا روشن شد واو مرا مشاهده نمود. پس گفتم: ای مولای ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن می گفتی، چه کسی بود؟ وآن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودی که بود؟
پس، از من عهد وپیمان گرفت تا زنده است راز او را به کسی خبر ندهم. آن گاه فرمود که ای فرزند! گاهی بعضی از مسائل بر من مشتبه می شود وبسا هست که در شب به نزد قبر امیر المؤمنین علی (علیه السلام) می روم ودر آن مسئله با آن حضرت سخن می گویم وجواب می شنوم. در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) نمود وفرمود: «فرزندم مهدی (علیه السلام) امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او واین مسئله را از او بپرس». واین شخص، حضرت مهدی (علیه السلام) بود(۱۳۱).
۳ - دستگیری امام زمان (علیه السلام) از مرحوم آیة اللّه میرزا مهدی اصفهانی
این عالم بزرگوار در محرّم ۱۳۰۳ (هـ.ق) در اصفهان متولّد ودر نوزدهم ذیحجّه سنه ۱۳۶۵ (هـ.ق) در مشهد مقدّس وفات یافت. ایشان دوران تحصیلات عالی خود را در نجف اشرف در محضر مرحوم آیة اللّه سید کاظم یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی» ومرحوم آقای نائینی گذراندند. در آغاز به کسب عرفان اشتغال داشت، امّا آن را سازگار با آیات قرآن وروایات نمی دید وچون هیچ پناهگاهی که بتواند رو به او آورده ومشکل خود را با او در میان گذارد، همانند حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) نمی یافت، متوسّل به آن حضرت شد ودر مسجد سهله وجاهای دیگر به آن حضرت استغاثه نمود.
او خود می گوید: یک موقع در نزد قبر جناب هود وصالح (علیهما السلام) در حال تضرّع وتوسّل به حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) بودم. در بیداری آن حضرت را دیدم که ایستاده بود وکاغذی که اطراف آن با آب طلا مزین شده بود، روی سینه آن حضرت بود. نظر کردم، دیدم وسط صفحه به خطّ سبز ونور نوشته شده است:
«طلب المعارف من غیرنا أهل البیت (علیهم السلام) مساوق لإنکارنا».
«طلب کردن معارف دین از غیر ما اهل بیت نبوّت، در حدّ انکار امامت ما می باشد».
چون کاغذ را دیدم، به خطّ ریزتری امضا شده بود:
«وقد أقامنی اللّه وأنا حجّة بن الحسن».
«خداوند مرا به پا داشته است ومنم حجّة بن الحسن».
از خواندن این نامه مبارک چنان روشن شدم که چون متوجّه خود گردیدم، نورانیتی را در خود احساس کردم(۱۳۲).
۴ - حلّ مطالب شیخ انصاری (رحمه الله) با تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام)
یکی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری درباره ارتباط ایشان با امام عصر (علیه السلام) وتشرّف ایشان به منزل آن حضرت، چنین گفته است:
در یکی از زیارات مخصوصه حضرت ابی عبد اللّه الحسین (علیه السلام) به کربلا مشرّف شده بودم. بعد از نیمه شب برای رفتن به حمام از منزل بیرون آمدم. چون کوچه ها گِل بود چراغی همراه برداشتم. از دور، شخصی را شبیه به شیخ دیدم. چون قدری نزدیک رفتم، دیدم آری، شیخ است. در فکر فرو رفتم که ایشان در این موقع از شب، آن هم در این گل ولای، با چشم ضعیف به کجا می رود؟ من برای این که مبادا کسی او را کمین کرده باشد، آهسته در پی او روان شدم تا بر در خانه مخروبه ای ایستاد وزیارت جامعه را با توجّه خاصّی خواند وسپس داخل آن خانه گردید!
من دیگر چیزی نمی دیدم، ولی صدای شیخ را می شنیدم. گویا با کسی صحبت می کرد. به حمام رفتم وبعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم وشیخ را در حرم مطهّر دیدم. بعد از پایان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شیخ رسیدم وجریان آن شب را به عرض وی رساندم. اوّل شیخ انکار کرد. پس از اصرار زیاد فرمود:
گاهی برای رسیدن به خدمت امام عصر (علیه السلام) مأذون می گردم وپشت درب آن منزل که تو آن را پیدا نخواهی کرد، می روم وزیارت جامعه را می خوانم. چنانکه اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفیاب می شوم ومطالب لازمه را از آن سرور می پرسم.
سپس شیخ فرمود: «تا زمانی که در قید حیات می باشم، این مطلب را پنهان دار وبه کسی اظهار مکن»(۱۳۳).
این گونه شخصیت های بزرگ وراه یافته، دارای آمادگی کامل برای ظهور امام زمان (علیه السلام) می باشند; نه آنان که در زمان ظهور با تأویل وتوجیه آیات قرآن مجید، به جنگ با آن حضرت می پردازند!
ممکن است سؤال شود که چگونه مرحوم شیخ انصاری هرگاه اجازه می یافت، می توانست به منزل امام زمان (علیه السلام) برود وبا خواندن زیارت جامعه واذن ثانوی، وارد منزل شود وبا امام مهربان خویش، سخن بگوید؟ او چگونه به این مقام راه یافته بود؟ ولی شاگرد آن بزرگوار که او نیز منزل امام عصر (علیه السلام) را دیده بود، چنین افتخاری نداشت ومرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو آن را پیدا نخواهی کرد؟!»
این سؤال مهمّی است که پاسخ قانع کننده ای لازم دارد. متأسفانه بعضی از افراد برای این گونه سؤالات، جواب های آماده وفوری دارند ودر برابر این قبیل پرسش ها، فوراً پاسخ می دهند که خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضی از افراد - نعوذ باللّه - قوم وخویشی دارد وهیچ گونه ارتباطی به عمل وخواسته مردم ندارد. این گونه پاسخ ها که بیش تر برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت می باشد، صحیح نیست. زیرا نه قانع کننده است ونه هیچ گاه کسی را به راهی راهنمایی می نماید.
ما در پاسخ این سؤال با توجه به سخنان خاندان وحی، می گوییم: که خداوند مهربان همه انسان ها را به سوی تکامل معنوی وروحی فراخوانده است ودر دعوت عمومی خود به همه کسانی که در این راه قدم بر دارند اجر وپاداش می دهد همان گونه که میزبان، میهمانان خویش را دعوت می کند ودر صورت شرکت در مجلس، از همه آنان پذیرایی می کند. خداوند نیز زمینه پیشرفت وتکامل را در انسان ها ایجاد نموده وبه این گونه، آنان را به سوی تکامل دعوت کرده است چنانکه در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
(وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا)(۱۳۴).
«هر کس در راه ما کوشش کند، ما حتماً او را به راه های خود هدایت می کنیم».
این وظیفه انسان ها است که دعوت خدا را پاسخ گویند ودر راه تکامل روحی وپیشرفت معنوی خود، قدم بردارند.
بنابر این در انسان ها زمینه پیشرفت وتکامل وجود دارد وآنان از این امکانات بهره مند هستند، ولی آن را بایگانی می کنند واز آن استفاده نمی کنند مانند ثروتمندان کوتاه نظری که به انباشته شدن هر چه بیش تر حساب های پس انداز خود در بانک ها خشنودند وهیچ گاه توفیق استفاده از این ثروت ها را پیدا نمی کنند.
برای موفقیت باید از زمینه ها وتوانایی های موجود، استفاده وکمبودهای خود را نیز جبران کرد تا به اهداف بزرگ، دست یافت. افراد بسیاری از نظر ذاتی، توانایی وآمادگی زیادی برای رسیدن به تکامل معنوی وروحی دارند، ولی چون کاری به این امور ندارند، هیچ گونه استفاده ای از این گونه توانایی ها نمی برند واز دنیا کوچ می کنند وآن ها را به خاک می سپارند همچون ثروتمندانی که در زمان های گذشته، برای حفظ ثروت خود، آن ها را در دل خاک پنهان می کردند ونه خود ونه فرزندانشان هیچ گونه بهره ای از آن اموال نمی بردند.
برای آن که روشن شود چگونه بعضی از افراد دارای توانایی های روحی بیش تر وقدرت درک بهتر می باشند وچگونه آن را به دست آورده اند، گفتاری از مرحوم شیخ حرّ عاملی که از علمای بزرگ شیعه است می آوریم. ایشان می گوید:
روشن است که دیدن وشنیدن وامثال این ها، مستقلا با چشم وگوش وامثال این دو نیست; بلکه آن ها وسیله ای هستند برای روح، که روح به وسیله آن ها می بیند ومی شنود و... وچون روح انسان قوی نیست، دیدن وشنیدن او مقید ومحدود به این گونه اسباب مادّی در محدوده خاصّ است.
از این جهت، فقط مادیات را می بیند واز درک مسائل روحی ناتوان است; ولی اگر روح انسانی تقویت شود وبه وسیله عبادت وانجام واجبات وترک محرّمات، تقرّب به سوی خداوند پیدا نماید، روح او قوی می شود. وقتی روح قوی شد، قدرت استفاده او از مادیات وطبیعیات بیش تر می شود. بنابر این با چشمش اشیایی را می بیند که دیگران نمی بینند وبا گوشش چیزهایی را می شنود که دیگران نمی شنوند و...
این غلبه وقدرت، در افراد، مختلف است همان گونه که تقرّب آنان به خداوند یکسان نیست. هر کس به وسیله عبادات ومجاهدات به خداوند نزدیک تر شود، حالات معنوی وروحی او قوی تر می گردد ودر درک اموری که دیگران قدرت ادراک آن را با چشم وگوش وامثال این دو ندارند، نیرومندتر می شود(۱۳۵).
با این بیان، روشن شد که چرا افرادی همچون مرحوم شیخ انصاری می توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولی افراد دیگر این قدرت وتوانایی را ندارند ودیدگان آنان از دیدن این گونه امور عاجز است. دارا بودن حالت انتظار به معنای کامل آن، درک این گونه امور را برای شما به ارمغان می آورد(۱۳۶).

دیده باطن چو بینا می شود * * * آنچه پنهان است، پیدا می شود

نتیجه
از مباحث گذشته به خصوص جریاناتی که نقل شد، این گونه نتیجه گرفتیم که در غیبت کبرای ولی عصر (علیه السلام) نیز ارتباط بین آن حضرت وشیعیان به کلّی قطع نشده است ودر مواردی که مصلحت ایجاب کند وخداوند متعال اجازه ورخصت عنایت فرماید، افرادی موفّق به درک سعادت دیدار آن حضرت می شوند.
لکن باید توجّه داشت که در اثر مصالح وحکمت هایی که در غیبت آن بزرگوار هست، به طور غالب، این تشرّفات به گونه ای است که انسان در آن هنگام، به حضور حضرت توجّه ندارد وبعد با توجّه به شواهد به این موضوع توجّه والتفات پیدا می کند مگر در موارد نادری مانند بعضی از بزرگان وافراد شایسته از شیعیان مخلص وپرهیزکار که نمونه ای از آن را ذکر کردیم. البته این گونه نیست که هرکس ادّعای چنین افتخاری را نمود، پذیرفته شود.
در خاتمه با ذکر فرازی از دعای زمان غیبت، این گفتار را به پایان می بریم واز خداوند می خواهیم که ما را همیشه مشمول عنایات خاصه ولیش حضرت حجّة بن الحسن العسکری (علیه السلام) بفرماید:
«اللهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک، لم أعرف نبیک، اللهمّ عرّفنی نبیک، فإنّک إن لم تعرّفنی نبیک، لم أعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ضللت عنی دینی، اللهمّ لاتمتنی میتة جاهلیة ولا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی، اللهمّ فکما هدیتنی بولایة من فرضت طاعته علی من ولاة أمرک بعد رسولک صلواتک علیه وآله حتّی والیت ولاة أمرک أمیر المؤمنین والحسن والحسین وعلیاً ومحمّداً وجعفراً وموسی وعلیاً ومحمّداً وعلیاً والحسن والحجة القائم المهدی صلوات اللّه علیهم أجمعین».

صبح امید
ز حجاب جلوه گری نما، که امام ذرّ ونسم تویی
ز عتاب چهره مکن نهان، که ضیای چشم امم تویی
تو بیا به محفل عاشقان، که جمال نور قِدَم تویی
توفروز مُلک وجود من، که سراج قدس حرم تویی
تویی شمس صبح ازل شها، ز جهان مزیل ظُلَم تویی
* * *
شب تار روز حیات من، که ز چشم نور تو شد نهان
نه به دست عنان قرار من، به فراق تو شه انس وجان
نه توان برفتن کوی تو، که مکان تو است لامکان
به هوای شمس جمال تو، همه شب به دیده خون چکان
نگرم به سوی ستارگان، که نجوم جاه وحشم تویی
* * *
تو بیا بیا تو بیا بیا، که تو شمس صبح امید ما
تو ولی آیه انّما، تو مدیح سوره والضحی
تو حمید حمد وسواد با، تو بیان سوره انبیا
تو علیم علم فنا وبقا، تو محیط کرسی وماسوی
تو قلم بکش به کتاب ها، که مفاد «نون وقلم» تویی
* * *
ز حریم مغرب غیب خود، چو شعاع شمس ظهور کن
ز مشعشعات جمال خود، همه خلق شعله طور کن
به مفاد آیه والضحی، همه ارض وادی نور کن
ز ریاض گلشن خسروی، تو شمیم عدل نشور کن
تو بپوش لبس ملوک را، که سزای تاج وعلم تویی
* * *
تو ولی عصر وزمان من، تو امام من تو امان من
تویی روح قالب بوالبشر، زوجود تو است نشان من
ز ازل درختِ ولای تو، شده منشعب به جنان من
ز زمین رسیده به آسمان، نفحات گلشن جان من
به فدای تو همه جسم وجان، که ولی ذرّ ونسم تویی(۱۳۷)



 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) کافی، ج ۲، ص ۲۰.
(۲) همان، ج ۱، ص ۳۷۷.
(۳) سوره حدید، آیه ۲۵.
(۴) (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ) سوره توبه، آیه ۳۳.
(۵) ینابیع المودة، ص ۴۴۷; الزام الناصب، ج ۱، ص ۱۸۷; غایة المرام، ص ۴۳ ح ۶۹۲.
(۶) سوره توبه، آیه ۳۳. «او کسی است که پیامبر را با هدایت ودین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
(۷) فقال: واللّه، ما أنزل تأویلها بعد، قلت: جعلّت فداک، ومتی ینزل؟ قال: حتّی یقوم القائم إن شاء اللّه، فإذا خرج القائم لم یبق کافر ولا مشرک إلاّ کره خروجه، حتّی لوکان کافر أو مشرک فی بطن صخرة لقالت الصّخرة: یا مؤمن، فی بطنی کافر أو مشرک فاقتله، قال فینحیه اللّه فیقتله».; بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۶۰.
(۸) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۸.
(۹) جمال الاسبوع، سید بن طاووس، ص ۵۲۱، به نقل از مکیال المکارم، ج ۲، ص ۸۰.
(۱۰) «خداوندا! به وسیله او بلادت را آباد وبندگانت را زنده گردان»; مفاتیح الجنان، دعای عهد.
(۱۱) سوره طه، آیه ۵۰.
(۱۲) سوره بقره آیات ۱۲۹ - ۱۵۱ وسوره جمعه آیه ۲.
(۱۳) سوره سجده، آیه ۲۴.
(۱۴) تفسیر برهان، ج ۳، ص ۲۸۹.
(۱۵) سوره احزاب، آیه ۲۱.
(۱۶) اشاره به آیه شریفه (إنّ اللّه لا یغیر ما بقوم حتّی یغیروا ما بأنفسهم) سوره رعد، آیه ۱۱.
(۱۷) سوره آل عمران، آیه ۳۱.
(۱۸) برای اطلاع بیشتر در این زمینه به قرآن وتفاسیر مراجعه شود.
(۱۹) بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۹۰.
(۲۰) «وزمین به نور پروردگارش روشن گردد». سوره زمر، آیه ۶۹.
(۲۱) قال: ربّ الأرض یعنی: إمام الأرض. قلت: فإذا خرج یکون ماذا؟ قال: إذاً یستغنی الناس عن ضوء الشمس ونور القمر ویجتزون بنور الإمام تفسیر برهان، ج ۴، ص ۸۷.
(۲۲) سوره انشقاق، آیه ۱۹.
(۲۳) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۰، ح ۶.
(۲۴) بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۹۱، ح ۴.
(۲۵) بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۹۱، ح ۴.
(۲۶) سوره نساء، آیه ۱۵۷.
(۲۷) سوره هود، آیه ۳۷.
(۲۸) کمال الدین، ص ۳۵۲; بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۹، ح ۹، البته این روایت طولانی است ودر اینجا ترجمه قسمتی از آن را ذکر کردیم.
(۲۹) عن سعید بن جبیر قال: سمعت سید العابدین علی بن الحسین (علیهما السلام) یقول: «فی القائم منّا سنن من سنن الأنبیا (علیهم السلام) ; سنّة من آدم وسنّة من نوح وسنّة من إبراهیم، وسنّة من موسی وسنّة من عیسی وسنّة من أیوب وسنّة من محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم). فأمّا من آدم ومن نوح فطول العمر، وأمّا من إبراهیم فخفاء الولادة واعتزال الناس، وأما من موسی فالخوف والغیبة، وأمّا من عیسی فاختلاف الناس فیه، وأمّا من أیوب فالفرج بعد البلوی، وأمّا من محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) فالخروج بالسیف». بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۷، ح ۴.
(۳۰) کمال الدین، ص ۱۳۵.
(۳۱) نهج البلاغه، خطبه ۱۵۰.
(۳۲) زیارت آل یاسین.
(۳۳) سوره شعرا، آیه ۲۱.
(۳۴) کمال الدین، ص ۳۴۲.
(۳۵) همان، ص ۳۴۳; بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۹۷، ح ۱۸.
(۳۶) سوره آل عمران، آیه ۵۴.
(۳۷) منتهی الآمال، ص ۲۸۱.
(۳۸) اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱۰.
(۳۹) سوره زمر، آیه ۶۹.
(۴۰) اشاره به آیه شریفه «لا یتّخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین ومن یفعل ذلک فلیس من اللّه فی شیء إلاّ أن تتّقوا منهم تقیة; مؤمنین با کافرین پیوند دوستی برقرار نکنند... مگر در صورتی که خوف وترس از ناحیه دشمن آنان را تهدید کند. وغالب مفسّرین از این آیه اصل تقیه را استفاده کرده اند» می باشد. سوره آل عمران، آیه ۲۸.
(۴۱) اصول کافی، ج ۱، ص ۳۴۲.
(۴۲) سوره انبیا، آیه ۱۰۵.
(۴۳) نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷.
(۴۴) شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۳۵۱.
(۴۵) درباره صدور این روایات وبحث وبررسی آنها دانشمندان بزرگ شیعه کتاب های زیادی را نوشته اند. در این باره به کتاب ارزشمند «الذریعه، ج ۱۰» مراجعه کنید.
(۴۶) سوره ص، آیه ۲۶.
(۴۷) شرح این ماجرا را باید از کتب مفصّلی که در این موضوع نوشته شده جستجو کرد. به کتاب عبقات الانوار، میر حامد حسین هندی (رحمه الله) وبحار الانوار، علاّمه مجلسی (رحمه الله) وسایر کتب مربوطه مراجعه شود.
(۴۸) نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت ۱۹۰; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص ۴۱۶، حکمت ۱۸۵.
(۴۹) سوره مُلک، آیه ۲.
(۵۰) کمال الدین، ص ۲۸۸، ح ۸.
(۵۱) سوره آل عمران، آیه ۱۴۱.
(۵۲) کمال الدین، ص ۲۸۷، ح ۷.
(۵۳) اصول کافی، ج ۱، ۳۳۵، ح ۱; کمال الدین، ص ۳۴۶.
(۵۴) کمال الدین، ص ۳۵۳ و۳۵۴.
(۵۵) سوره بقره، آیات ۲۴۹ - ۲۵۱.
(۵۶) کمال الدین، ص ۳۳۷، ح ۱۰.
(۵۷) «ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید وپیامبر واولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید». سوره نسا، آیه ۵۹.
(۵۸) کمال الدین، ص ۲۵۳، ح ۳.
(۵۹) در بعضی از نسخه ها «خائف مغمور» ذکر شده است.
(۶۰) کمال الدین، ص ۲۰۷، ح ۲۲.
(۶۱) این جمله در توقیع امام زمان (علیه السلام) نیز آمده که حضرت فرموده اند: «إنّی لأمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء». احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۴۵.
(۶۲) در آیاتی از قرآن کریم، مانند آیه ۵۱ سوره بقره به این مطلب اشاره شده است.
(۶۳) اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳۷، ح ۵.
(۶۴) با توجه به ذیل روایت، «هکذا» اشاره به عبارت منحرفین از خطّ مستقیم ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) است.
(۶۵) اصول کافی، ج ۱، ص ۱۸۰.
(۶۶) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۲۸۵.
(۶۷) «امروز دین شما را برایتان کامل ونعمت خود را بر شما تمام گردانیدم». سوره مائده آیه ۳.
(۶۸) (ولو لا دفع اللّهِ الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولکنّ اللّه ذوفضل علی العالمین).
(۶۹) اصول کافی، ج ۲، ص ۴۵۱.
(۷۰) کمال الدین، ص ۲۰۷.
(۷۱) سوره اعراف، آیه ۹۶.
(۷۲) سوره انفال، آیه ۳۳.
(۷۳) سوره انفال، آیه ۳۳.
(۷۴) تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۱۵۲.
(۷۵) این کلام اشاره به آیه ۵۹ سوره نساء دارد.
(۷۶) نهج البلاغه، جمله نهم از کلمات غریبه.
(۷۷) روایت جابر از پیامبر اکرم، کمال الدین، ص ۲۵۳ و۴۸۴.
(۷۸) کمال الدین، ص ۴۸۵.
(۷۹) احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۹۸.
(۸۰) کافی، ج ۱، ص ۳۴۰; غیبت نعمانی، ص ۱۷۰، با اندکی اختلاف.
(۸۱) راویان حدیث عبارتند از: مرحوم کلینی، محمّد بن یحیی، محمّد بن حسین (ابو جعفر زیات)، حسن بن محبوب واسحاق بن عمّار.
(۸۲) کمال الدین، ص ۳۸۵، ح ۱.
(۸۳) مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
(۸۴) برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب هایی مانند: نجم الثاقب، العبقری الحسان، جنة المأوی وبغیة الطالب فیمن رأی الإمام الغائب مراجعه شود.
(۸۵) سوره کهف، آیه ۱۱.
(۸۶) سوره یوسف، آیه ۹۰.
(۸۷) غیبت نعمانی، ص ۱۶۳; بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۴.
(۸۸) کمال الدین، ص ۳۵۱، ح ۴۶.
(۸۹) کمال الدین، ص ۴۴۰، ح ۸.
(۹۰) سوره یوسف، آیات ۸۹ و۹۰.
(۹۱) چنانکه بعضی از ناآگاهان از اهل سنت - مانند طنطاوی در تفسیرش - نسبت به عقاید حقّه شیعه امامیه پنداشته اند. به نقل از امامت ومهدویت، ص ۴۳۲.
(۹۲) کمال الدین، ص ۶۴۴.
(۹۳) این حدیث را بیش از صد نفر از علماء اهل سنّت در کتب معتبره خود نقل کرده اند. به نقل از شبهای پیشاور، ص ۲۲۶.
(۹۴) کمال الدین، ص ۶۴۷.
(۹۵) همان، ص ۶۴۵.
(۹۶) سوره انبیا، آیه ۱۰۵.
(۹۷) اکمال الدین، ص ۶۴۶ و۶۴۷.
(۹۸) سوره صف، آیه ۹.
(۹۹) سوره نور، آیه ۵۵.
(۱۰۰) به کتاب المحجّة فیما نزل فی القائم (علیه السلام)، ص ۱۴۸ مراجعه شود.
(۱۰۱) کافی، ج ۱، ص ۳۴۰.
(۱۰۲) به پاورقی ص ۹۱ همین کتاب مراجعه شود.
(۱۰۳) غیبت نعمانی، ص ۱۷۲، غیبت طوسی، ص ۱۰۲.
(۱۰۴) کمال الدین، ص ۳۳۳.
(۱۰۵) جامع الرواة، ج ۲، ص ۱۲۴.
(۱۰۶) اکمال الدین، ص ۶۴۸.
(۱۰۷) جامع الرواة، ج ۱، ص ۱۶۰.
(۱۰۸) کافی، ج ۱، ص ۳۳۲.
(۱۰۹) معجم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۵۶.
(۱۱۰) کافی، ج ۱، ص ۳۳۹.
(۱۱۱) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۰.
(۱۱۲) همان، ص ۲۲۴.
(۱۱۳) سوره یس، آیه ۹.
(۱۱۴) کافی، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۲.
(۱۱۵) کمال الدین، ص ۵۱۶، ح ۴۴; غیبت شیخ طوسی، ص ۲۴۳.
(۱۱۶) نوادر الأخبار، مرحوم فیض، ص ۲۳۳.
(۱۱۷) کسی که به دروغ، چیزی را به کسی نسبت می دهد.
(۱۱۸) این استدلال را جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سید مرتضی مجتهدی از آن بزرگوار نقل کردند.
(۱۱۹) تنزیه الأنبیاء، ص ۲۳۰; بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۲۳.
(۱۲۰) تنزیه الأنبیاء، ص ۲۳۴.
(۱۲۱) تلخیص الشافی، ج ۲، ص ۲۲۱.
(۱۲۲) تلخیص الشافی، ج ۴، ص ۲۲۲.
(۱۲۳) کلمات المحققین، ص ۵۳۳.
(۱۲۴) جنّة المأوی مطبوع با بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۲۳.
(۱۲۵) کشف المحجّة، ص ۱۵۳.
(۱۲۶) الطرائف، ص ۱۸۵.
(۱۲۷) کفایة الاُصول، ج ۲، بحث اجماع.
(۱۲۸) فوائد الاُصول، ج ۲، بحث اجماع.
(۱۲۹) عنایات حضرت مهدی موعود (علیه السلام)، ص ۱۸، در نقل مطالب بزرگان از کتاب مذکور استفاده کردیم.
(۱۳۰) عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص ۵۶، به نقل از قصص العلماء، ص ۳۵۹.
(۱۳۱) انوار نعمانیه، ج ۲، ص ۳۰۳; عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص ۵۹.
(۱۳۲) عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص ۱۰۲.
(۱۳۳) زندگانی وشخصیت شیخ انصاری، ص ۱۰۶.
(۱۳۴) سوره عنکبوت، آیه ۶۹.
(۱۳۵) فوائد الطوسیه، مرحوم شیخ حرّ عاملی، ص ۸۲.
(۱۳۶) اسرار موفقیت، ج ۲، ص ۲۰۳.
(۱۳۷) سوگند به نور شب تاب، ص ۵۵، به نقل از نغمه های پیروزی، ص ۴۰.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم