كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۹۲,۹۹۵) کتاب ها شگفتی ها و عجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۸۴,۱۰۱) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۷۰,۰۱۵) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۵۴,۵۳۳) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۵۱,۰۸۱) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۴۷,۵۱۳) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۴۲,۸۶۰) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۴۰,۸۹۸) کتاب ها موعود شناسی و پاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۸,۱۰۰) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۳۵,۷۹۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » درسهایی پیرامون مهدویت
كتابخانه مهدوى

کتاب ها درسهایی پیرامون مهدویت

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: حجت الإسلام شیخ علی اکبر مهدی پور تاريخ تاريخ: ۱۶ / ۴ / ۱۴۰۱ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۰۱ نظرات نظرات: ۰

درسهایی پیرامون مهدویت

علی اکبر مهدی پور
ناشر: قم - رسالت - ۱۳۸۹

فهرست

مدخل
درس اول: سیمای موعود در آیینه ی احادیث اهل سنّت
درس دوّم: سیمای موعود در آیینه احادیث اهل بیت (علیهم السلام)
درس سوم: احادیث صحیحه مهدوی از دیدگاه عامّه
درس چهارم: تواتر احادیث مهدویت
درس پنجم: مناقب ویژه ی حضرت مهدی (علیه السلام) در منابع حدیثی اهل سنّت
درس ششم: دیگر مناقب ویژه حضرت مهدی (علیه السلام) در منابع حدیثی اهل سنّت
درس هفتم: حضرت مهدی (علیه السلام) و یاران خاصّ در احادیث اهل سنّت
درس هشتم: سیره ی حکومتی حضرت مهدی (علیه السلام) از منظر احادیث اهل سنّت
درس نهم: سیره حکومتی حضرت مهدی (علیه السلام) در احادیث اهل بیت (علیهم السلام)
درس دهم: حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی
درس یازدهم: کتابنامه غیبت، پیش از وقوع غیبت
درس دوازدهم: نصّ صریح بر غیبت صغری و کبری
فهرست مصادر

مدخل

هیچ نقّاش چیره دستی نمی تواند جمال عالم آرای یوسف زهرا را به تصویر بکشد.
هیچ تابلونگار توانمندی توان آن را ندارد که چهره پرفروغ آن نگار گریز پا را روی تابلو منعکس نماید.
هیچ نگارنده ای توان آن را ندارد که سیمای تابناک آن خورشید جهانتاب را بر صفحات زرّین کتاب ترسیم نماید.
هیچ ثناخوان پرتوانی، توان مدیحه سرایی آن دُردانه ی هستی را ندارد.
هیچ شاعر زبردستی نمی تواند اوصاف زیبای آن مهر فروزان را در قالب شعر درآورد.
از این رهگذر این نگارنده ی بی بضاعت، راهی جز اعتراف به عجز و ناتوانی خود در وصف آن رشکِ ملک، که حتّی با دهانی به پهنای فلک، نتوان آن را ستود، ندارد.
حکمت بالغه ی حضرت احدیت ایجاب کرده که همه ی ویژگی های جسمی و اخلاقی، خاتم اوصیا، یوسف زهرا، حضرت بقیه الله ارواحنا فداه را توسط خاتم پیامبران، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، به روشنی و شفّافی اطّلاع رسانی کند.
همان گونه که ویژگی های جسمی، روحی و اخلاقی حضرت خاتم الأنبیا (صلی الله علیه و آله) را توسط پیامبران پیشین اطّلاع رسانی نموده است.
قرآن کریم از این طلاع رسانی الهی در کتب آسمانی، به صراحت گزارش داده می فرماید:
«الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ»(۱)؛
آنان که به آنها کتاب داده ایم، او را می شناسند، همان گونه که فرزندان خود را می شناسند.
در تورات، انجیل و دیگر کتاب های آسمانی، از اوصاف جسمی، ویژگی های سلوکی، بعثت، هجرت و اوصاف یاران آن حضرت، به روشنی و شفافی سخن گفته که راه شک و تردید را بر همه ی اهل کتاب بسته است(۲).
یهود و نصارای عهد رسالت، نه تنها به این آیه ی شریفه، که از اطّلاع رسانی بسیار گسترده ی حضرت احدیت پیرامون خاتم رسالت سخن گفته، اعتراض نکردند، بلکه در مواردی به صراحت به آن اعتراف کردند، که به شماری از آن ها اشاره می کنیم:
۱- پس از هجرت پیامبر اکرم به مدینه ی منوّره، از عبد الله بن سلام پرسیدند: خداوند منّان در قرآن کریم می فرماید:
«آنان که به آن ها کتاب داده ایم، او را می شناسند، همان گونه که فرزندان خود را می شناسند»
تو هنگامی که او را دیدی، این سخن را چگونه یافتی؟
عبد الله بن سلام در پاسخ گفت:
هنگامی که من او را دیدم، او را با آن نشانی ها که در کتاب خود خوانده بودم، در میان یارانش شناختم، همان گونه که اگر فرزندم در جمع کودکان مشغول بازی باشد، او را در میان آن ها خواهم شناخت.
به راستی من او را بیشتر از فرزندم می شناسم(۳).
۲- یک قیافه شناس از قبیله «هَوازِن» آن حضرت را در دو سالگی در نزد دایه اش «حلیمه ی سعدیه» دید، فریاد برآورد: این کودک را بکشید، اگر او زنده بماند، همه ی بت ها را خواهد شکست(۴).
۳- کاهنی آن حضرت را در سنین کودکی دید، فریاد کشید: او را بکشید، اگر او به سنین بالا برسد، ریشه ی بت و بت پرستی را بر می کَند(۵).
۴- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنوز به هشت سالگی نرسیده بود که یک اسقف نصرانی در کنار خانه ی خدا او را دید، از سر تا قدم به او نگریست، آنگاه به عبد المطلّب گفت: ما اوصاف پیامبری را از نسل اسماعیل در کتاب های خود می خوانیم، من تردیدی ندارم که این کودک همان پیامبر موعود است(۶).
۵- پیامبر رحمت ۱۰ ساله بود که به اتفاق عمویش حضرت ابوطالب به سرزمین شام سفر کرد، در «بُصری» در کنار صومعه ی «بُحَیرا» منزل کردند، هنگامی که چشم بحیرا به جمال مقدس آن حضرت افتاد، گفت: او سرور عالمیان است(۷). پرسیدند: از کجا او را شناختی؟ گفت: از «مُهر نبوّت»(۸) که پایین تر از نرمه استخوان شانه اش می باشد(۹).
۶- در همین سفر بود که سه تن از یهود به نام های: زرید، تمّام و دبیس آن حضرت را شناسایی کردند و در صدد ترور آن حضرت برآمدند، بحیرا آن ها را به شدّت نکوهش کرد و از حضرت ابوطالب خواست که آن حضرت را به سرعت از آن منطقه دور کند(۱۰).
۷- بحیرا که اعلم نصارای آن زمان بود(۱۱) به حضرت ابوطالب گفت: دقیقاً مراقب برادرزاده ات باش، که اگر یهودیان او را ببینند، او را خواهند شناخت و در صدد برخواهند آمد که به او صدمه بزنند(۱۲). وی همچنین توصیه کرد که آن حضرت را به روم نبرد، زیرا اگر رومیان او را ببینند، خواهند شناخت و در صدد قتل او برخواهند آمد(۱۳).
۸- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ۲۵ ساله بود که در رأس کاروان بازرگانی حضرت خدیجه یک بار دیگر به سرزمین شام مسافرت نمود. هنگامی که به «بُصری» رسید، «نَسطُور» راهب بزرگ دیر، به پایین آمد، سر تا سر وجود آن حضرت را مورد دقّت و بررسی قرار داد، به «میسره» غلام خدیجه گفت: او همان پیامبر آخرالزّمان و خاتم پیامبران است، ای کاش من ایام بعثت او را درک می کردم(۱۴).
۹- میسره به هنگام بازگشت، سخنان «نسطور» را به پیوست مشاهدات خود به خدیجه گفت، حضرت خدیجه آن ها را با پسرعموی خود «ورقه بن نوفل» در میان گذاشت، ورقه گفت:
اگر اظهارات میسره درست باشد، محمد پیامبر این امّت است. برای این امّت پیامبری وعده داده شده، که اینک زمان بعثت او فرا رسیده است، او همان پیامبر موعود می باشد(۱۵).
۱۰- در عصر رسالت ده ها تن از دانشمندان یهود و نصارا، به شخص پیامبر و یا اصحاب آن حضرت اظهار کردند که ما اوصاف او را در کتاب های خود دیده بودیم و بعثت او را انتظار می کشیدیم، اینک هیچ تردیدی نداریم که او همان پیامبر موعود تورات و انجیل می باشد(۱۶). حضرت سلمان نیز از همین طریق به سوی آن حضرت رهنمون شده، به شرف اسلام مشرّف شد(۱۷). به طوری که خداوند در مورد خاتم انبیا در کتب آسمانی اطّلاع رسانی کرده، در مورد خاتم اوصیا نیز در کتب آسمانی اطّلاع رسانی کرده، در قرآن کریم از آن سخن گفته(۱۸) توصیف دقیق اوصاف جسمی، روحی و سلوکی آن حضرت به طور صریح و شفّاف، از پیامبر اکرم و دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام) رسیده است، که به شماری از آن ها در این کتاب اشاره خواهیم کرد.

درس اول: سیمای موعود در آیینه ی احادیث اهل سنّت

در احادیث فراوان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سیمای پرفروغ یوسف زهرا، خاتم اوصیا، حضرت مهدی (علیه السلام) را برای اصحاب ترسیم فرموده، که شماری از آن ها را منحصراً از کتب پایه و مرجع اهل سنّت در اینجا می آوریم:
۱. الْمَهْدِیُّ مِنِّی أَجْلَی الْجَبْهَهِ، أَقْنَی الْأَنْفِ؛
مهدی از من است، پیشانی اش باز و درخشان و بینی اش باریک و کشیده(۱۹).
۲. اَلمَهدِیُّ مِنّا أَهلَ البَیتِ، أَشَمُّ الأَنفِ، أَقنی، وَأَجلی؛
مهدی از ما اهل بیت است، دماغش کمانی، باریک، کشیده و نورانی است(۲۰).
۳. أَلمَهدِیُّ مِنَّا أَهلَ البَیتِ، رَجُلٌ مِن أُمَّتِی، أَشَمُّ الأَنفِ؛
مهدی از ما اهل بیت است، مردی از امّت من است که بینی اش کمانی است(۲۱).
۴. اَلمَهدِیُّ رَجُلٌ أَجلَی الجَبهَهِ، أَقنَی الأَنفِ؛
مهدی مردی با پیشانی باز و گشاده، دماغی باریک و کشیده(۲۲).
۵. لَیَبْعَثَنَّ اللهُ مِنْ عِتْرَتِی رَجُلًا، أَفْرَقَ الثَّنَایَا، أَجْلَی الْجَبْهَهِ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسطاً وَعَدْلاً، یُفِیضُ الْمَالَ فَیْضاً؛
بی گمان خداوند مردی را از عترت من برخواهد انگیخت، که دندان هایش از هم جدا و پیشانی اش باز و نورانی خواهد بود. زمین را پر از عدل و داد نماید و ثروت را سیل آسا فرو ریزد(۲۳).
۶. أَجلَی الجَبهَهِ، أَقنَی الأَنفِ، أَفرَقَ الثَّنایا؛
پیشانی باز، دماغ باریک و کشیده و دندان ها از هم جدا می باشند(۲۴).
۷. أَسْمَرُ الْعِیْنَیْنِ، بَرّاقُ الثَّنایا، فی خَدِّه خالٌ؛
دیدگانش میشی و شب زنده دار، دندان ها برّاق و در گونه اش خال است(۲۵).
۸. الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، ابْنُ أَرْبَعِینَ سَنَهً، کَأَنَّ وَجْهَهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ، فِی خَدِّهِ الْأَیْمَنِ خَالٌ أَسْوَدُ، عَلَیْهِ عَبَاءَتَانِ قَطْوَانِیَّتَانِ، کَأَنَّهُ مِنْ رِجَالِ بَنِی إِسْرَائِیلَ، یَسْتَخْرِجُ الْکُنُوزَ وَ یَفْتَحُ مَدَائِنَ الشِّرْکِ؛
مهدی از تبار من است، چهل ساله _ به نظر می رسد _ چهره اش چون ستاره ای فروزان، در گونه راستش خال سیاهی هست، بر دوش او دو عبای سفید نازک است، گویی از مردان بنی اسرائیل (میان بالا) است. گنج ها را بیرون می آورد و بلاد شرک را فتح می کند(۲۶).
۹. المَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی وَجْهُهُ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ، أَللَّونُ لَونٌ عَرَبِی، وَالجِسمُ جِسمٌ إِسرائِیلی، یملَأُ الأَرضَ قِسطاً وَعَدلاً، کَما مُلِئَت جَوراً وَظُلماً، یرضی فِی خِلافَتِهِ أَهلُ الأَرضِ وَأَهلُ السَّماءِ، وَالطَّیرُ فِی الهَواءِ؛
مهدی مردی از تبار من است، چهره اش چون ستاره ای فروزان می درخشد، رنگش رنگ عربی _ گندمگون _ و اندامش اسرائیلی _ میان بالا _ می باشد. زمین را پر از عدل و داد کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده باشد. در خلافت او اهل زمین و اهل آسمان، حتّی پرندگان هوا خشنود می شوند(۲۷).
۱۰. کَانَ مَرْبُوعَ الْقَامَهِ، حَسَنَ الْوَجْهِ وَ الشَّعْرِ، أَقْنَی الْأَنْفِ وَأَجْلَی الْجَبْهَهِ؛
او راست قامت و متوسّط القامه، زیباروی، زیباموی، با دماغی باریک و کشیده، با پیشانی بلند و گشاده است(۲۸).
۱۱. یَقُومُ فِی آخِرِ الزَّمانِ رَجُلٌ مِن عِترَتِی، شابٌّ حَسَنُ الوَجهِ، أَقنَی الأَنفِ؛
در آخر الزّمان مردی از تبار من خروج می کند که جوانی زیباروی با دماغی باریک و کشیده است(۲۹).
۱۲. أَلمَهدِیُّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّهِ؛
مهدی طاووس بهشتیان است(۳۰).
این بود دوازده نمونه از ده ها حدیث رسیده از حضرت ختمی مرتبت، پیرامون نشانه های ظاهری حضرت خاتم الأوصیاء، و اینک برای تکمیل بحث، چند نمونه از احادیث امیربیان، پیشوای پرواپیشگان، حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام)، از منابع حدیثی اهل سنّت تقدیم می شود:
۱۳- هُوَ شَابٌّ مَرْبُوعٌ، حَسَنُ الْوَجْهِ، یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مَنْکِبَیْهِ، یَعْلُو نُورُ وَجْهِهِ سَوَادَ شَعْرِهِ وَلِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ؛
او جوانی متوسّط القامه و زیباروی است، که موهایش بر شانه هایش می ریزد، فروغ چهره اش بر موهای مشکی سر و صورتش نور افشانی می کند(۳۱).
۱۴- رَ جُلٌ أَجْلَی الْجَبِینِ، أَقْنَی الْأَنْفِ، ضَخْمُ الْبَطْنِ، أَزْیَلُ الْفَخِذَیْنِ، أَبْلَجُ الثَّنَایَا، بِفَخِذِهِ الْیُمْنَی شَامَه؛
او مردی پیشانی گشاد، بینی کشیده، سینه ستبر، ران ها کم گوشت و از هم جدا، دندان ها برّاق، با خالی در ران راست می باشد(۳۲).
۱۵- کَثُّ اللِّحیَهِ، أَکحَلُ العَینَینِ، بَرّاقُ الثَّنَایَا، فِی وَجهِهِ خَالٌ، أَقنَی، أَجلَی، فِی کِتفِهِ عَلامَهُ النَّبِیِّ، رَایَتُهُ مِن مُرَطٍ مَعلَمَهٍ _ مَخمَلَهٍ-، سَودَاءَ مَربَعَهٍ، فِیهَا جَمَمٌ، لَم تُنشَر مُنذُ تُوُفِّیَ النَّبِی، وَلا تُنشَرُ حَتّی یَخرُجَ المَهدِیُّ، یَمُدُّهُ اللهُ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ المَلائِکَهِ، یَضرِبُونَ وُجُوهَ مَن خَالَفَهُم وَ أَدبَارَهُم، یُبعَثُ وَ هُوَ مَا بَینَ الثَّلاثِینَ إِلَی الأَربَعِینَ؛
محاسن شریفش پرپشت، دیدگانش سرمه کشیده (پلک ها مشکی)، دندان ها برّاق، بینی اش ظریف و کشیده، پیشانی اش گشاد، بر شانه اش نشان پیامبر اکرم (شبیه مهر نبوّت)، پرچمش از پارچه ای لطیف و بدون درز، نشاندار، تیره رنگ و چهار گوش، به حالت پیچیده و انباشته شده، از روزی که پیامبر اکرم وفات نموده، باز نشده و باز نمی شود تا روزی که مهدی ظهور کند.
خداوند او را با سه هزار فرشته یاری می کند.
آنها بر صورت و پشت مخالفان می زنند.
هنگامی که خداوند او را برانگیخته می کند، بین ۳۰ الی ۴۰ ساله به نظر می رسد(۳۳).
در این بخش ۱۲ حدیث از اشرف کاینات و ۳ حدیث از پیشوای پرواپیشگان امیرمؤنان (علیه السلام)، از منابع پایه و مرجع اهل سنّت آوردیم، که در آنها سیمای دلربای جان جانان، حجّت یزدان، قطب دایره عالم امکان، رمز بقای زمین و آسمان، حضرت صاحب العصر والزّمان عجّل الله فرجه، به صورت صریح و شفّاف ترسیم شده است.
ویژگی های ظاهری آن حضرت، بر اساس احادیث یاد شده، در یک جمع بندی ساده و شفّاف به این شرح است:
۱. جوانی زیباروی و دلربا
۲. چهره ای درخشان، نورافشان، همچون ستاره ای فروزان
۳. با خال مشکین فام بر گونه ی راست
۴. با موهایی زیبا و فروهشته بر شانه ها
۵. لاغر اندام و میان بالا
۶. با قامتی متوسّط و استوار
۷. سپید و گندمگون
۸. با محاسن انبوه و پرپشت
۹. پلک ها مشکی
۱۰. دیده ها میشی، سرمه کشیده و شب زنده دار
۱۱. دندان ها برّاق و از هم جدا
۱۲. پیشانی بلند و گشاده
۱۳. دماغ باریک، کشیده و کمانی
۱۴. ران ها کم گوشت و از هم جدا
۱۵. در سنینی به ظاهر ۳۰ الی ۴۰ ساله
۱۶. با عبایی سفید و نازک
۱۷. با مهر نبوّت بر شانه
۱۸.با پرچمی به رنگ تیره، نشاندار، چهارگوش، از پارچه ای لطیف و بدون درز کمال الدین، محمد بن طلحه شافعی، متوفّای ۶۵۲ ق. پس از نقل شماری از احادیث یاد شده و تصریح بر صحّت سند آن ها می نویسد:
همه این اوصاف را که به عنوان نشانه های ظاهری حضرت مهدی (علیه السلام) بیان شده، در وجود مقدّس ابوالقاسم محمد، خلف صالح (علیه السلام) یافتیم و هرگز در شخص دیگری یافت نشده، پس لازم است که به وجود این اوصاف در وجود او اعتراف کنیم و صاحب این اوصاف را همان مهدی موعود بدانیم(۳۴).
چکیده:
خداوند منّان در کتب انبیای پیشین، ویژگی های ظاهری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را به طوری ترسیم کرده که سیمای دلربای پیامبر اکرم را هر شخص آشنا با متون عهد قدیم و عهد جدید مشاهده می کرد، او را به آسانی تشخیص می داد، چنان که منطق وحی از آن پرده برداشته می فرماید:
آنان که به آنها کتاب دادیم، او را می شناسند، همان گونه که فرزندان خود را می شناسند(۳۵).
خداوند متعال در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) نیز ویژگی های ظاهری، جمال بی مثال، طراوت جوانی، خال هاشمی، مهر امامت و خصوصیّات پرچم هدایت را نیز طوری بیان فرموده که هرکس آن امام همام را در دوران ظهور مشاهده کند، او را خواهد شناخت.
در این درس ۱۵ حدیث در این رابطه، منحصرا از منابع اهل سنت، از کتب پایه و مرجع آنها نقل کردیم.
برای تحقیق بیشتر:
۱. البیان فی أخبار صاحب الزّمان، تألیف: گنجی شافعی، مستشهد ۶۵۸ ق.
۲. عِقد الدُّرَر فی أخبار المنتظَر، تألیف: یوسف بن یحیی مقدسی شافعی سلمی، متوفای ۶۵۸ ق.
۳. العَرفُ الوَردی فی أخبار المهدی، تألیف: جلال الدین سیوطی، متوفای ۹۱۱ ق.
۴. البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان، تألیف: متّقی هندی، متوفای ۹۷۵ق.
۵. القول المختصر فی علامات المهدی المنتظَر، تألیف: ابن حجر مکّی، متوفای ۹۷۴ ق.
۶. فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، تألیف: مرعی بن یوسف مقدسی حنبلی، متوفای ۱۰۳۳ ق.

درس دوّم: سیمای موعود در آیینه احادیث اهل بیت (علیهم السلام)

تقریباً همه آنچه در درس اول از منابع اهل سنّت نقل کردیم، در منابع شیعه به نقل از کتب عامّه آمده است، لذا روایاتی که به راویان اهل سنّت برمی گشت، در این درس نیاوردیم، در اینجا تنها روایاتی آورده می شود که از طریق اهل بیت (علیهم السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یا دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، پیرامون اوصاف جسمی و نشانه های ظاهری حضرت مهدی (علیه السلام) به دست ما رسیده است.
۱- ابوسعید خدری از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
لَیَقُومَنَّ عَلَی أُمَّتِی رَجُلٌ مِن أَهلِ بَیتِی، أَقنَی، أَجلَی، یُوسِعُ الأَرضَ عَدلاً، کَمَا اَوسَعَت جَوراً؛
بی گمان مردی از اهل بیت من در میان امّتم قیام می کند که بینی اش باریک و کشیده و پیشانی اش گشاده است.
با عدالتش پهنه ی گیتی را فرا می گیرد، همان گونه که ستم آن را فرا گرفته باشد(۳۶).
۲- در حدیث دیگری فرمود:
لَا تَقُومُ السَّاعَهُ حَتَّی یَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی، أَجلَی، أَقنَی، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا، کَمَا مُلِئَتْ قَبلَهُ جَوراً؛
رستاخیز برپا نمی شود تا هنگامی که مردی از اهل بیت من به قدرت برسد، که پیشانی اش گشاد و بینی اش باریک و کشیده است، زمین را پر از عدل نماید، آن گونه که پیش از او پر از ستم شده باشد(۳۷).
۳- و در حدیث دیگر فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، اسْمُهُ اسْمِی، وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی، أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَخُلْقاً؛
مهدی از تبار من است، همنام و هم کنیه ی من می باشد، در سیرت و صورت از همه به من شبیه تر است(۳۸).
۴- و در حدیث دیگری فرمود:
کَأَنَّهُ رَجُلٌ مِن شَنُوءَه، عَلَیهِ عَبَاءَتَانِ قَطوَانِیتَانِ؛
گویی او مردی از «شَنُوءَه» می باشد که بر دوش او دو عبای سفید و نازک است(۳۹).
«شَنُوءَه» منطقه ای در یمن است که قبیله «اَزد» به آن ها منسوب اند(۴۰) مردان این منطقه به زیبایی ضرب المثل هستند(۴۱). و به کسی گفته می شود که به شدّت از پلیدی اجتناب کند(۴۲). به عبای نازک و سفید «قَطوانی» گویند و قَطوان نام محلّی در کوفه و محلّ دیگری در سمرقند می باشد(۴۳).
۵- و در حدیث دیگری فرمود:
الْمَهْدِیُّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّهِ، وَجهُهُ کَالقَمَرِ الدُّرِّی، عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛
مهدی طاووس اهل بهشت است، صورتش چون ماه تابان است و اشعّه های نور از آن ساطع است(۴۴).
۶- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در شب معراج انوار درخشان امامان معصوم (علیهم السلام) را بر ساقه ی عرش مشاهده کرد، اسامی آن ها را یکایک بیان نمود و در مورد آخرین امام نور فرمود:
وَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِی وَسَطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ؛
حجّه بن الحسن، آن امام قائم (علیه السلام) است که چون ستاره ای فروزان در میان آنها ایستاده بود(۴۵).
۷- امیر بیان، پیشوای پرواپیشگان، در وصف آن نادره ی خلقت می فرماید:
هُوَ شَابٌّ مَرْبُوعٌ، حَسَنُ الْوَجْهِ، حَسَنُ الشَّعْرِ، یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مَنْکِبِهِ، وَ یَعْلُو نُورُ وَجْهِهِ سَوَادَ شَعْرِ لِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ، بِأَبِی ابْنُ خِیَرَهِ الْإِمَاء؛
او جوانی متوسّط القامه، زیباروی و زیباموی می باشد که موهایش بر شانه اش می ریزد و نور صورتش بر سیاهی موی سر و صورتش غلبه می کند، پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان باد(۴۶).
۸- و در حدیث دیگری فرمود:
یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ، أَبْیَضُ اللَّوْنِ، مُشْرَبٌ بِالْحُمْرَهِ، مُبْدَحُ الْبَطْنِ، عَرِیضُ الْفَخِذَیْنِ، عَظِیمٌ مُشَاشُ الْمَنْکِبَیْنِ، بِظَهْرِهِ شَامَتَانِ، شَامَهٌ عَلَی لَوْنِ جِلْدِهِ، وَ شَامَهٌ عَلَی شِبْهِ شَامَهِ النَّبِیِّ؛
مردی از نسل من در آخرالزّمان خروج می کند که رنگش سفید، آمیخته با سرخی است، سینه ستبر، ران ها پهن، استخوان شانه هایش درشت و در پشتش دو نشانی است:
۱) نشانی به رنگ پوست:
۲) نشان دیگر همان نشان پیامبر (مهر نبوّت)(۴۷).
۹- و در حدیث دیگری فرمود:
وَ هُوَ رَجُلٌ أَجْلَی الْجَبِینِ، أَقْنَی الْأَنْفِ، ضَخْمُ الْبَطْنِ، أَزْیَلُ الْفَخِذَیْنِ، بِفَخِذِهِ الْیُمْنَی شَأْمَهٌ، أَفْلَجُ الثَّنَایَا، وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا، کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا؛
او مردی با پیشانی بلند، بینی کشیده، سینه ستبر، ران ها از هم جدا، با نشانی در ران راست و دندان ها از هم جدا می باشد. زمین را پر از عدالت کند، همان گونه که از جور و ستم پر شده است(۴۸).
۱۰- امام باقر (علیه السلام) در وصف آن در دانه ی خلقت می فرماید:
مُشرَفُ الحَاجِبَینِ، غَائِرُ العَینَینِ، بِوَجهِهِ أَثَرٌ؛
ابروهایش کمانی، دیدگانش بر گودی نشسته، در چهره اش نشانی (خالی) است(۴۹).
۱۱- در حدیث دیگری فرمود:
الْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ، وَ هُوَ رَجُلٌ آدَم؛
مهدی (علیه السلام) مردی از فرزندان فاطمه و مردی گندمگون می باشد(۵۰).
۱۲- و در مورد امامت آن حضرت در سنین کودکی فرمود:
صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ أَصْغَرُنَا سِنّاً وَ أَخْمَلُنَا شَخْصاً؛
صاحب این امر از نظر سنّی از همه ی ما کوچک تر و از جهت شخص از همه ی ما کم آوازه تر می باشد(۵۱).
نعمانی در شرح این حدیث شریف می نویسد: حضرت بقیه الله ارواحنا فداه در میان امامان از همه ی آنها در سنین کمتری به امامت رسیده است، زیرا هنوز بیش از پنج بهار از عمر شریفش سپری نشده بود که به امامت رسید(۵۲).
۱۳- و در مورد امامتش در کنهسالی می فرماید:
وَأمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّی، فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ؛
اما شباهت آن حضرت به یونس به متّی، بازگشت او از غیبت بانشاط جوانی پس از کهنسالی می باشد(۵۳).
۱۴- رییس مذهب، امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود:
وَ إِنَّ مِنْ أَعْظَمِ الْبَلِیَّهِ أَنْ یَخْرُجَ إِلَیْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَابّاً وَ هُمْ یَحْسَبُونَهُ شَیْخاً کَبِیرا؛
یکی از بزرگترین آزمون های الهی آن است که صاحب آن ها به سیمای جوانی ظهور کند، در حالی که آن ها او را پیرمردی کهنسال می پندارند(۵۴).
۱۵- در حدیث دیگری فرمود:
لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ لَأَنْکَرَهُ النَّاسُ، لِأَنَّهُ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ شَابّاً مُوَفَّقاً، لَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَدْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَهُ فِی الذَّرِّ الْأَوَّلِ؛
هنگامی که قائم ما قیام کند، برخی از مردمان او را انکار می کنند، زیرا او به صورت جوانی بانشاط برمی گردد، بر اعتقاد به آن حضرت باقی نمی ماند، جز کسانی که خداوند در عالم ذرّ نخستین از آن ها پیمان گرفته باشد(۵۵).
۱۶- امام رضا (علیه السلام) در وصف جمال آن حضرت فرمود:
عَلَیْهِ جُیُوبُ النُّورِ، تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِیَاءِ الْقُدْس؛
بر چهره اش مشعلی از نور است که از انوار قدسی مشتعل است(۵۶).
۱۷- رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در همین رابطه فرمود:
بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ، عَلَیْهِ جُیُوبُ النُّورِ، یَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ؛
پدر و مادرم فدای او باد، که همنام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که هاله ای از نور گرداگرد او را فرا گرفته است، که از اشعّه ی انوار قدسی شعله ور می باشد(۵۷).
۱۸- حضرت علی بن موسی (علیه السلام) فرمود:
عَلَامَتُهُ أَنْ یَکُونَ شَیْخَ السِّنِ، شَابَّ الْمَنْظَرِ، حَتَّی إِنَّ النَّاظِرَ إِلَیْهِ لَیَحْسَبُهُ ابْنَ أَرْبَعِینَ سَنَهً أَوْ دُونَهَا؛
نشانه آن حضرت این است که در کهنسالی به سیمای جوانی باشد، کسی که به او می نگرد، او را چهل ساله یا کمتر می پندارد(۵۸).
۱۹- در حدیث دیگری در همین رابطه فرمود:
وَ إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِی إِذَا خَرَجَ کَانَ فِی سِنِ الشُّیُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّانِ، قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ، حَتَّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَی أَعْظَمِ شَجَرَهٍ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا، وَ لَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا، یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَی وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ؛
قائم (علیه السلام) کسی است که به هنگام خروج در سنّ کهنسالی و در سیمای جوانی خواهد بود.
او به قدری توان جسمی دارد که اگر دستش را به سوی بزرگترین درخت روی زمین دراز کند، آن را از ریشه و بن برمی کند و اگر در میان کوه ها بانگ برآورد، صخره هایش فرو ریزد.
عصای موسی و انگشتری حضرت سلیمان با او خواهد بود(۵۹).
۲۰- پیشوای ششم شیعیان در وصف جمالش فرمود:
مَقْرُونَ الْحَاجِبَیْنِ، أَقنَی الأَنفِ؛
ابروهایش به هم پیوسته و بینی اش باریک و کشیده است(۶۰).
از مجموع احادیثی که در این درس از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) پیرامون ویژگی های ظاهری یوسف زهرا (علیه السلام) نقل کردیم، به این نتیجه می رسیم که شاخصه های ظاهری آن حضرت چنین است:
۱- ابروها کمانی و به هم پیوسته
۲- استخوان شانه ها درشت
۳- امامت در سنین کودکی
۴- انگشتری حضرت سلیمان در دست
۵- به ظاهر ۳۰ الی ۴۰ ساله
۶- تأثیر نفس عجیب
۷- توان جسمی بی نظیر
۸- جوانی رعنا و رشید
۹- چهره ای بسیار نورانی چون ستاره ای درخشان
۱۰- پیشانی بلند و گشاده
۱۱- بینی باریک و کشیده
۱۲- دیدگان ژرف
۱۳- دندان ها زیبا و از هم جدا
۱۴- ران ها کم گوشت و از هم جدا
۱۵- زیباروی و زیباموی
۱۶- سرخ و سفید
۱۷- شبیه ترین انسان ها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
۱۸- عبای سفید بر دوش و عصای حضرت موسی در دست
۱۹- فرزند بهترین کنیزان
۲۰- گندمگون و متوسّط القامه
۲۱- نشاط جوانی در عهد کهنسالی
۲۲- هاله ای از نور در گرداگرد سیما
چکیده:
همه ی آنچه در درس نخستین از احادیث اهل سنّت نقل کردیم، همه ی آنها را از ویژگی های ظاهری، توان جسمی، جمال بی مثال، امامت در سنین کودکی، نشاط جوانی در کهنسالی، نام پدر، مادر، مهر امامت، خال هاشمی، همراه داشتن ودایع نبوّت و دیگر ویژگی هایی که هر کس در عصر ظهور به محضرش شرفیاب شود، او را با آن نشانه ها بشناسد، در ضمن ۲۰ حدیث، از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، ازکتب حدیثی، از طریق اهل بیت (علیهم السلام) نقل کردیم.
با نگاهی گذرا به این احادیث، هیچ تردیدی نمی ماند در این که حضرت مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و دوازدهمین امام از امامان نور است و سخن از مهدی نوعی افسانه ای بیش نیست.
برای تحقیق بیشتر:
۱. کمال الدین و تمام النّعمه، تألیف: شیخ صدوق، متوفّای ۳۸۱ ق.
۲. الغیبه، تألیف: نعمانی، به سال ۳۴۲ ق.
۳. الغیبه، تألیف: شیخ طوسی، متوفّای ۴۵۰ ق.
۴. بحار الانوار، تألیف: علامه مجلسی، جلد ۵۱، متوفّای ۱۱۱۰ ق.
۵. نجم ثاقب، تألیف: میرزا حسین نوری، متوفّای ۱۳۲۰ ق.

درس سوم: احادیث صحیحه مهدوی از دیدگاه عامّه

بیش از ۲۰۰ جلد کتاب مستقل از سوی دانشمندان اهل سنّت پیرامون حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تألیف شده، که در آنها احادیث وارده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از طریق عامّه با اسناد مختلف نقل شده، بررسی سندی شده، پس از نقض و ابرام برخی به عنوان حدیث صحیح و حسن و برخی دیگر به عنوان ضعیف و غیر معتبر معرّفی شده اند.
یکی از علمای بزرگ وهّابی ها به نام: «دکتر عبد العلیم عبد العظیم بستوی» موضوع مهدویت را موضوع رساله دکترای خود در دانشگاه ملک عبد العزیز مکّه مکرّمه قرار داد، به سال ۱۳۹۸ ق. در دانشگاه امّ القری مکّه معظّمه دفاع کرد، سپس آن را در دو جلد منتشر نمود:
۱. المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث والآثار الصّحیحه وأقوال العلماء وآراء الفرق المختلفه
۲. الموسوعه فی أحادیث المهدی الضّعیفه والموضوعه
مؤلّف جمعاً ۳۳۸ حدیث از احادیث مهدویت را در این اثر گرانبهای خود آورده، آنها را بررسی سندی کرده، احادیث صحیحه را در جلد اول و احادیث ضعیفه را در جلد دوم آورده است.
ما در اینجا تعدادی از احادیث صحیحه را از جلد اول آن نقل می کنیم:
۱. علی (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ، یُصْلِحُهُ اللهُ فِی لَیْلَه؛
مهدی از ما اهل بیت است، خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند(۶۱).
بستوی این حدیث را از ۱۵ منبع معتبر نقل کرده(۶۲) سپس بررسی سندی کرده و در پایان نتیجه گرفته که سند آن نیکو می باشد(۶۳).
۲. ابوسعید خدری، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
یخرُجُ فِی آخِرِ أُمَّتِی الَمهدِی، یسقِیهِ اللهُ الغَیثَ، وَتُخرِجُ الأَرضُ نَبَاتَهَا وَیعطِی المَالَ صَحاحاً، وَتَکثُرُ الماشِیهُ، وَتَعظُمُ الأُمَّهُ؛
مهدی در پایان امّت من خارج می شود، خداوند او را با بارش سیراب می کند، زمین گیاهش را بیرون می فرستد. او مال را به طور صحیح عطا می کند، دام فراوان شود و امّت بزرگ گردد(۶۴).
بستوی آن را از حاکم نیشابوری و متّقی هندی روایت کرده(۶۵) اسنادش را بررسی کرده و نتیجه گرفته که سندش صحیح است(۶۶).
۳. ابوسعید خدری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
یکُونُ فِی أُمَّتِی المَهدِیّ... یملَأُ الأَرضَ قِسطاً وَعَدلاً، تُخرِجُ الأَرضُ نَباتَها وَتُمطِرُ السَّماءُ قَطرَها؛
مهدی در امّت من خواهد بود... زمین را پر از عدل و داد می نماید، زمین گیاهش را بیرون می فرستد و آسمان باران خود را می بارد(۶۷).
بستوی این حدیث را از طریق احمد حنبل، ابن ابی شیبه و نعیم بن حماد روایت کرده(۶۸) سپس سند آنها را بررسی کرده و در پایان نتیجه گرفته که سند آنها نیکوست(۶۹).
۴. جابر بن عبد الله انصاری، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
ینزِلُ عِیسَی بنُ مَریمَ، فَیقُولُ أَمِیرُهُمُ الْمَهْدِیّ:
تَعَالَ صَلِّ بَنَا.
فَیقُولُ: لا، إِنَّ بَعضَهُم أَمِیرُ بَعضٍ، تَکرِمَهَ اللهِ لِهَذِهِ الأُمَّهِ؛
حضرت عیسی بن مریم فرود آید، امیر مردمان حضرت مهدی (علیه السلام) می فرماید: بیا و نماز را اقامه کن.
حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید: نه، برخی از این امّت امام برخی دیگر است و این اکرام خدا به این امّت است(۷۰).
بستوی این حدیث را از ابن قیّم جوزیه و ابونعیم اصفهانی روایت کرده، بررسی سندی نموده(۷۱)، صحیح بودن سندش را اثبات کرده است(۷۲).
۵. امّ سلمه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَه؛
مهدی از عترت من، از تبار فاطمه است(۷۳).
بستوی این حدیث را از ۱۳ طریق روایت کرده(۷۴) اسنادش را بررسی نموده، نیکو بودن سندش را اثبات نموده است(۷۵).
۶. امیر بیان حضرت علی (علیه السلام) در فرازی از حدیث مفصّلی فرمود:
یَدخُلُ فِیهِم، عَلَی عِدَّهِ أَصحَابِ بَدرٍ، لَم یَسبِقُهُم الأَوَّلُونَ وَلا یُدرِکُهُمُ الآخِرُونَ، وَعَلی عَدَدِ أَصحَابِ طَالُوتَ الَّذِینَ جَاوَزُوا مَعَهُ النَّهرَ؛
او در میان آنها وارد می شود با یارانی به تعداد اصحاب بدر، که هرگز نه پیشینیان به مقام آنها رسیده اند و نه پسینیان به مقام آنها می رسند. و به تعداد اصحاب طالوت که همراه او از نهر گذشتند(۷۶).
بستوی آن را از مستدرک حاکم روایت کرده(۷۷) اسنادش را بررسی نموده، به نیکو بودن سند آن تصریح نموده است(۷۸).
۷. یکی از اصحاب از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
إِنَّ المَهدِیَّ لا یَخرُجُ حَتّی یُقتَلَ النَّفسُ الزَّکِیَّهُ، فَإِذا قُتِلَتِ النَّفسُ الزَّکِیَّهُ غَضِبَ عَلَیهِم مَن فِی السَّماءِ وَ مَن فِی الأَرضِ، فَأَتَی النّاسُ المَهدِیَّ فَزَفُّوهُ کَمَا تُزَفُّ العَرُوسُ إلَی زَوجِهَا، لَیلَهَ عُرسِهَا، وَهُوَ یملَأُ الأَرضَ قِسطَاً وَعَدلاً، وَ تُخرِجُ الأَرضُ مِن نَبَاتِهَا، وَ تَمطِرُ السَّماءُ مَطَرَها، وَتَنعَمُ أُمَّتِی فِی وِلایتِهِ نِعمَهً لَم تَنعَمها قَطُّ؛
مهدی (علیه السلام) خروج نمی کند، جز هنگامی که نفس زکیه کشته شود. وقتی که نفس زکیه کشته شود، ساکنان آسمان و ساکنان زمین خشمگین می شوند، پس مردم به سوی مهدی (علیه السلام)می آیند، او را همانند عروسی که در شب عروسی به حجله داماد برده می شود، با اکرام و اجلال می برند.
او زمین را پر از عدل و داد کند، زمین گیاهش را بیرون می فرستد، آسمان بارش خود را می بارد.
امّت من در زمان ولایت او آن چنان در ناز و نعمت زندگی می کنند که هرگز چنین ناز و نعمتی را ندیده اند(۷۹).
بستوی این حدیث را از طریق ابن ابی شیبه روایت کرده(۸۰) بررسی سندی نموده، سندش را صحیح دانسته و همه ی رجالش را توثیق نموده است(۸۱).
۸. از طریق عبد الله بن عمر روایت کرده که گفت:
یا أَهلَ الکُوفَهِ أَنتُم أَسعَدُ النّاسِ بِالمَهدِیّ؛
ای اهل کوفه! شما در رابطه با حضرت مهدی (علیه السلام) خوشبخت ترین انسان ها هستید(۸۲).
بستوی این حدیث را از سه طریق روایت کرده(۸۳) بررسی سندی نموده، سندش را نیکو داشته است(۸۴).
۹. از ابن سیرین روایت شده که گفت:
اَلمَهدِیُّ مِن هَذِهِ الأُمَّهِ وَهُوَ الَّذِی یَؤمُّ عِیسَی بنَ مَریَمَ؛
مهدی از این امّت است و او همان کسی است که بر عیسی بن مریم امامت می کند(۸۵).
بستوی این حدیث را از دو طریق روایت کرده(۸۶) بررسی سندی کرده، همه رجالش را توثیق نموده، سندش را صحیح دانسته است(۸۷).
۱۰. از ابن عباس روایت شده که گفت:
لَا یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ حَتَّی تَطْلُعَ مَعَ الشَّمْسِ آیَهٌ؛
مهدی (علیه السلام) خروج نمی کند، جز هنگامی که همراه خورشید نشانه ای پدید آید(۸۸).
بستوی این حدیث را از سه طریق روایت کرده(۸۹)، بررسی سندی نموده، صحیح بودن سند و موثّق بودن راویانش را اثبات نموده است(۹۰).
۱۱. ابراهیم بن میسره گوید: به طاووس گفتم: آیا عمر بن عبد العزیز هدایت یافته بود؟ گفت: آری، لکن آن مهدی موعود نبود، چون آن مهدی آید شخص نیکوکار بر نیکوکاری اش افزوده شود و شخص تبهکار از تباهکاری اش توبه کند. او مال را فراوان می بخشد، بر کارگزاران سخت می گیرد و بر بینوایان ترحّم می کند(۹۱). بستوی آن را از چهار طریق روایت کرد(۹۲)ه سندش را بررسی نموده، سندش را نیکو یافته است(۹۳).
۱۲. قتاده گوید: به سعید بن مسیب گفتم: آیا مهدی حق است؟ گفت: آری حق است.
پرسیدم: از کیست؟ گفت: از قریش.
پرسیدم: از کدام تیره قریش؟ گفت: از بنی هاشم.
پرسیدم: از کدام تیره بنی هاشم؟ گفت: از آل عبد المطلّب.
پرسیدم: از کدام شاخه عبد المطلّب؟ گفت: از فرزندان فاطمه(۹۴).
بستوی این حدیث را از چهار طریق روایت کرده(۹۵) بررسی سندی نموده، سندش را نیکو یافته است(۹۶).
۱۳. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ، لَبَعَثَ اللهُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَیْتِی، یَمْلَأُها عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا؛
اگر از روزگار جز یک روز نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا برمی انگیزاند، تا جهان را پر از عدل کند، همان گونه که پر از ستم شده است(۹۷).
بستوی این حدیث را از چهار طریق روایت کرده(۹۸)، اسنادش را بررسی نموده، صحّت سندش را اثبات کرده است(۹۹).
۱۴. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:
کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْیَمَ فِیکُمْ وَ إِمَامُکُمْ مِنْکُم؛
چگونه می شود حال شما هنگامی که پسر مریم در میان شما فرود آید و امام شما از خود شما باشد(۱۰۰).
این حدیث را بستوی از ۱۱ طریق نقل کرده(۱۰۱) اسناد آنها را بررسی نموده، پس از اطمینان از صحّت سند، از حافظ ابوالحسن آبری نقل کرده که گفته است:
روایات متواتر است در این که مهدی از این امّت است و عیسی (علیه السلام) در پشت سرِ او نماز خواهد خواند(۱۰۲).
آنگاه از ابن حجر عسقلانی نقل کرده که گفته است:
نماز خواندن حضرت عیسی پشت سرِ مردی از این امّت، در آخرالزّمان و در نزدیکی رستاخیز، دلالت روشن دارد بر این که زمین هرگز خالی از حجّت نخواهد بود و حتماً فردی که قیام به حجّت نماید، از سوی پروردگار وجود خواهد داشت و این صحیح ترین اقوال می باشد(۱۰۳).
چند نکته:
۱) بستوی در این کتاب ارزشمند «المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث والآثار الصّحیحه» ۴۶ حدیث به عنوان حدیث صحیح نقل کرده، که ما فقط ۱۴ حدیث از آنها را نقل کردیم.
۲) به طوری که در آغاز درس یادآور شدیم بستوی از بزرگان وهّابیت می باشد و دو جلد از آثار چاپ شده ایشان به شرح زندگانی محمد بن عبد الوهّاب اختصاص دارد(۱۰۴).
۳) چنان که در پاورقی آورده ایم، حدیث چهاردهم در کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم، با سند صحیح نقل شده است، پس آنچه مشهور شده که احادیث مهدویت در صحیحین نیامده، بی پایه است.
۴) آخرین فرازی که مؤلّف از ابن حجر عسقلانی نقل کرده دلیل محکم و قاطعی بر حقّانیت شیعه است که معتقدند باید همواره در روی زمین امام معصومی باشد و هرگز روی زمین باید خالی از حجّت نباشد.
چکیده:
برخی از معاندان تلاش کرده اند که احادیث مهدویّت را ضعیف و غیر معتبر جلوه دهند و برخی از افراد نا آگاه نیز خیال می کنند که احادیث مهدویّت فقط از نظر احادیث شیعه صحیح و قطعی می باشد، در حالی که بسیاری از بزرگان اهل سنّت آنها را قطعی، مسلّم، صحیح و معتبر دانسته اند.
ما در این درس کتاب ارزشمندی از یک شخصیت برجسته و دانشمند فرهیخته ی معاصر معرّفی کردیم، که نه تنها از علمای اهل سنت، بلکه از علمای وهّابی، اهل سعودی، استاد دانشگاه مکّه ی معظّمه می باشد و کتابش رساله ی دکترای اوست، که در دانشگاه ملک عبد العزیز مکّه آن را ارایه داده و دفاع کرده است.
وی در این کتاب ۴۶ حدیث با سلسله اسنادش پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام) نقل کرده، بررسی سندی نموده، بر صحّت سند، استواری متن و متواتر بودن محتوای آنها تأکید کرده است.
جالب تر این که این کتاب در مکّه ی معظّمه چاپ شده است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. الفتن، تألیف: نعیم بن حمّاد مروزی، متوفّای ۲۲۹ ق.
۲. المصنَّف، تألیف: ابن ابی شیبه، متوفّای ۲۲۵ ق.
۳. فتح الباری، تألیف: ابن حجر عسقلانی، متوفّای ۸۵۲ ق.
۴. المهدی المنتظر، تألیف: عبد العلیم عبد العظیم بستوی _ معاصر _

درس چهارم: تواتر احادیث مهدویت

بسیاری از علمای عامّه به صراحت اعلام کرده اند که احادیث مهدویت به حدّ تواتر رسیده است، که از آن جمله است:
۱. حافظ ابوالحسن محمد بن حسین آبری سجزی، متوفّای ۳۶۳ ق. که در کتاب «مناقب الشّافعی» می گوید:
اخبار متواتر و مستفیض است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد «مهدی» و این که مهدی از اهل بیت پیامبر است، هفت سال حکومت می کند(۱۰۵) زمین را پر از عدل و داد می نماید و این که حضرت عیسی بیرون می آید و او را در کشتن دجّال یاری می کند و آن حضرت بر امّت اسلامی امامت می کند و عیسی (علیه السلام) پشت سر او نماز می خواند.
بسیاری از علمای اهل سنّت عین عبارت «آبری» را نقل کرده و تأیید نموده اند که از آن جمله است:
۲. محمد بن احمد بن ابی بکر قرطبی، متوفّای ۶۷۱ ق(۱۰۶).
۳. جمال الدّین، ابوالحجّاج یوسف بن عبد الرّحمن مزّی، متوفّای ۷۴۲ ق(۱۰۷).
۴. شمس الدّین، محمد بن ابی بکر دمشقی، مشهور به: ابن قیّم جوزیه، متوفّای ۷۵۱ ق(۱۰۸).
۵. شهاب الدّین، احمد بن علی عسقلانی، مشهور به: ابن حجر، متوفّای ۸۵۲ ق(۱۰۹).
۶. شمس الدّین، محمد بن عبد الرّحمن سخاوی، متوفّای ۹۰۲ ق(۱۱۰).
۷. جلال الدّین، عبد الرّحمن بن ابی بکر سیوطی، متوفّای ۹۱۱ ق(۱۱۱).
۸. شهاب الدّین، احمد بن محمد مکّی، مشهور به: ابن حجر هیتمی، متوفّای ۹۷۴ ق(۱۱۲).
۹. نورالدّین، علی بن محمد سلطان، مشهور به: ملاّ علی قاری، متوفّای ۱۰۱۴ ق(۱۱۳).
۱۰. مرعی بن یوسف بن ابی بکر حنبلی، متوفّای ۱۰۳۳ ق(۱۱۴).
۱۱. محمد بن عبد الرّسول برزنجی، متوفّای ۱۱۰۳ ق(۱۱۵).
۱۲. ابو عبد الله محمد بن عبد الباقی زرقانی، متوفّای ۱۱۲۲ ق(۱۱۶).
۱۳. شمس الدّین محمد بن احمد سفارینی، متوفّای ۱۱۸۸ ق(۱۱۷).
۱۴. محمد بن علی شوکانی، صاحب «نیل الأوطار» متوفّای ۱۲۵۰ ق. که در این رابطه کتاب مستقلّی نوشته و آن را «التّوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر والدجّال والمسیح» نامیده است(۱۱۸).
شوکانی که مورد قبول همه علمای اهل سنّت، به ویژه وهّابی ها می باشد، در این کتاب می نویسد:
احادیث مهدی که در دسترس من بود، پنجاه حدیث می باشد، که در میان آن ها صحیح، حسن و ضعیف منجبر هست، که بدون شک و شبهه متواتر هستند و بر اساس اصطلاح اهل فن به کمتر از آن متواتر صدق می کند.
بسیاری از بزرگان عامّه، این متن را از ایشان عیناً نقل کرده اند، که از آن جمله است:
۱۵. مولوی صدیق حسن خان قنوجی، متوفّای ۱۳۰۷ ق(۱۱۹).
۱۶. شیخ منصور علی ناصف، متوفّای بعد از ۱۳۷۱ ق(۱۲۰).
۱۷. شیخ عبد المحسن العبّاد، معاصر، استاد دانشگاه مدینه(۱۲۱).
۱۸. شیخ محمد منتصر الکنانی، معاصر، مقیم مکّه معظّمه(۱۲۲).
۱۹. استاد ناصر الدّین الألبانی، معاصر، در «رساله حول المهدی المنتظر»(۱۲۳).
۲۰. محمد أنور شاه کشمیری، متوفّای ۱۳۵۲ ق. نیز کتابی در این رابطه تألیف کرده، آن را «التّصریح بما تواتر فی نزول المسیح» نام نهاده است.
یکی از احادیثی که ایشان در کتاب نقل کرده، حدیث جابر بن عبد الله انصاری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می باشد که فرمود:
مَن أَنکَرَ خُرُوجَ المَهدِیِّ فَقَد کَفَرَ بِمَا أُنزِلَ عَلَی مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله)؛
هر کس خروج مهدی (علیه السلام) را انکار کند، به آنچه بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل شده، کافر شده است(۱۲۴).
۲۱. شیخ محمد بن جعفر فاسی کتّانی، متوفّای ۱۳۴۵ ق. نیز در کتابی که در این زمینه تألیف کرده می نویسد:
کوتاه سخن این که احادیث وارده پیرامون حضرت مهدی، خروج دجّال و نزول حضرت عیسی متواتر می باشد(۱۲۵).
۲۲. شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز، مفتی اعظم عربستان سعودی، با استناد به سخنان بزرگانی چون ابوالحسن آبری، سفارینی و شوکانی می نویسد:
احادیث در مورد خروج مهدی در آخر الزّمان و این که جهان را پر از عدل و داد می کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده است، بدون تردید متواتر است با تواتر معنوی و این به منزله اجماع اهل علم می باشد(۱۲۶).
۲۳. حافظ ابو عبد الله، محمد بن یوسف نوفلی، مشهور به «گنجی شافعی» مستشهد ۶۵۸ ق. نیز به صراحت از متواتر و مستفیض بودن احادیث مهدی دفاع و بر آن تأکید کرده است(۱۲۷).
۲۴. ابوزید عبد الرّحمن بن عبد القادر فاسی، متوفّای ۱۰۹۲ ق. در کتاب منهج المقاصد، در شرح مراصد المعتمد، به تواتر آن تصریح کرده است(۱۲۸).
۲۵. شیخ محمد بن قاسم بن محمد جسوس مالکی، متوفّای ۱۱۸۲ ق. نیز در شرح کتاب «الرساله» از عبد الله بن عبد الرحمن شیروانی، بر تواتر آن تصریح کرده است(۱۲۹).
۲۶. شیخ محمد بن علی صبّان، متوفّای ۱۲۰۶ ق. چندین بار بر آن تصریح کرده است(۱۳۰).
۲۷. محمد خضر حسین مصری، شیخ اسبق الأزهر، متوفّای ۱۳۷۷ ق. در مقاله ای تحت عنوان «نظره فی احادیث المهدی» بر تواتر آن تصریح نموده است(۱۳۱).
۲۸. ابویعلی محمد بن عبد الرحمن مبارکفوری، متوفّای ۱۳۵۳ ق. در شرح سنن ترمذی بر تواتر احادیث حضرت مهدی تصریح کرده است(۱۳۲).
۲۹. شیخ مؤمن بن حسن شبلنجی، متوفّای ۱۲۹۱ ق. بر تواتر احادیث مهدوی پای فشرده است(۱۳۳).
۳۰. سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، متوفّای ۱۲۹۴ ق. بر تواتر احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) تأکید کرده است(۱۳۴).
۳۱. احمد بن زینی دحلان، مفتی مکّه ی معظّمه، متوفّای ۱۳۰۴ ق. بر تواتر آن تصریح کرده است(۱۳۵).
۳۲. محمد بلبیسی شافعی مصری، متوفّای ۱۳۰۸ ق. در شرح «القطر الشّهدی» بر آن تأکید کرده است(۱۳۶).
۳۳. ابوالفیض، سید احمد بن محمد بن صدیق غماری، متوفّای ۱۳۸۰ ق. در ردّیه ی خود بر ابن خلدون، احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) را متواتر و مفیدِ قطع دانسته است(۱۳۷).
۳۴. شیخ صفاء الدّین آل شیخ حلقه، احادیث مهدی (علیه السلام) را فوق تواتر دانسته و گفته: بر اساس همه اصطلاحات، به کمتر از آن تواتر صدق می کند(۱۳۸).
۳۵. ابوالفضل، عبد الله بن محمد بن صدیق حسینی ادریسی _ معاصر _ تواتر احادیث حضرت مهدی را از چندین شخصیت برجسته نقل کرده است(۱۳۹).
۳۶. شیخ حمود بن عبد الله تویجری _ معاصر _ در ردّیه ی خود بر کتاب «لا مهدی ینتظر بعد الرّسول خیر البشر» از قاضی قطر بر تواتر آن تصریح کرده است(۱۴۰).
۳۷. دکتر عبد الحلیم نجّار، در مقدمه خود بر کتاب «المهدیه فی الاسلام» بر تواتر احادیث مهدویت تأکید کرده است(۱۴۱).
۳۸. ابوالعلاء، ادریس بن محمد ادریس حسینی عراقی فاسی، متوفّای ۱۱۸۳ ق. نیز گفته: احادیث حضرت مهدی متواتر یا نزدیک به متواتر است(۱۴۲).
۳۹. دکتر عبد العلیم عبد العظیم بستوی _ معاصر _ از علمای بزرگ وهّابیان، از ده ها تن از عالمان فرهیخته نام برده که بر تواتر احادیث مهدویت تأکید کرده اند(۱۴۳).
۴۰. در سال ۱۹۷۶ م. یک نفر به نام الکرم ابومحمد، از کشور «کنیا» نامه ای به رابطه العالم الاسلامی مکّه معظّمه نوشته، در پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام) سؤال کرده، «محمد صالح القزّاز» به عنوان دبیر کل رابطه، پاسخ مفصّلی به او فرستاده و گفته که این پاسخ را شیخ محمد منتصر کنانی نوشته، شیخ صالح بن عثیین، شیخ احمد محمد جمال، شیخ احمد علی و شیخ عبد الله خیاط تأیید کرده اند.
در این نامه پس از شرح مبسوط آمده است:
حافظان و محدّثان تصریح کرده اند بر این که در میان احادیث مهدی صحیح و حسن هست و مجموع آنها متواتر هستند، که تواتر و صحّت آنها قطعی است و اعتقاد به خروج مهدی واجب است و آن از اعتقادات اهل سنّت و جماعت می باشد، آن را انکار نمی کند، جز کسی که جاهل به سنّت یا بدعت گذار در عقیده باشد.
این نامه در سطح وسیعی منتشر شده و به چندین زبان ترجمه شده است(۱۴۴).
این بود چهل نمونه از بیانات صریح و شفّاف بزرگان اهل سنّت در طول قرون و اعصار، در مورد متواتر بودن احادیث حضرت مهدی (علیه السلام)، که راه هرگونه شک و تردید را بر همگان بسته اند.
علیرغم این تعبیرهای قاطع و روشن، تعدادی از افراد معاند در این رابطه اظهار شک و تردید کرده اند که خود آن ها پاسخ های دندان شکن داده اند، و اینک اشاره ای کوتاه به مخدوشگران احادیث مهدوی:
۱. علی بن احمد اندلسی، مشهور به: ابن حزم، متوفّای ۴۵۶ ق. در کتاب: «الفصل بین أهل الأهواء والنّحل» از مسائل مهدویت انتقاد کرده و احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) را تضعیف کرده، شماری از علمای اهل سنّت در ردّ او کتاب مستقل نوشته اند، که از آن جمله است:
۱) احمد بن صدیق بخاری، متوفّای ۱۳۸۰ ق. کتابی به نام: «ابراز الوهم من کلام ابن حزم» نوشته، که به سال ۱۳۴۷ ق. در چاپخانه ی ترقّی دمشق چاپ شده است.
۲) شیخ کاظم بن شیخ سلمان حلّی، از علمای قرن چهاردهم، کتابی در ردّ او نوشته و آن را «الجزم لفصل ابن حزم» نامیده است. این کتاب در دو مجلّد قطور منتشر شده است.
۳) سید مهدی بن صالح کشوان قزوینی نیز، کتابی در ردّ ابن حزم نوشته و آن را «هدی الغافلین الی الدّین المبین» نام نهاده و به سال ۱۳۳۵ ق. از تألیف آن پرداخته است.
۲. عبد الرّحمن بن خلدون، متوفّای ۸۰۸ ق. در کتاب تاریخ خود احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) را تضعیف کرده، کتاب های مستقلّی در ردّ او نوشته شده، که از آن جمله است: «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» از احمد بن صدیق بخاری، چاپ مطبعه ی ترقّی در دمشق به سال ۱۳۴۷ ق.
۳. شیخ عبد الله محمود، رییس محکمه ی شرعی قطر، کتاب پوچ و بی محتوایی در نقد احادیث حضرت مهدی نوشته و آن را «لا مهدی ینتظر، بعد الرّسول خیر البشر» نام نهاده است.
ردیه های فراوانی از علمای برجسته اهل سنّت در ردّ او نوشته شده که از آن جمله است:
۱) فتح المعبود فی الردّ علی ابن محمود، تألیف: شیخ حمّود بن عبد الله تویجری.
۲) غایه المقصود فی التّنبیه علی أوهام ابن محمود، تألیف: شیخ عبد الله بن محمد، رییس مجلس اعلی _ سعودی _.
۳) تحذیر النّاسک ممّا أحدثه ابن محمود، تألیف: شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ، مفتی سابق کشور سعودی.
۴) الردّ علی من کذّب بالأحادیث الصّحیحه الوارده فی المهدی، تألیف: شیخ عبد المحسن العبّاد، استاد و نایب رییس دانشگاه مدینه ی منوّره.
این کتاب نخست در مجلّه ی دانشگاه مدینه، سال دوازدهم، شماره اول و دوم چاپ شد، سپس به سال ۱۴۰۲ ق. به پیوست کتاب «عقیده أهل السنّه والأثر فی المهدی المنتظر» از همین مؤلّف در چاپخانه «الرّشید» در مدینه ی منوّره چاپ و منتشر شد.
این کتاب متن سخنرانی مؤلّف در دانشگاه مدینه است، که در مجلّه دانشگاه که ارگان رسمی دانشگاه است، در ذیقعده الحرام ۱۳۸۸ ش، سپس در مجلّه «الهادی» ارگان دار التّبلیغ اسلامی قم، بعداً به صورت مستقل، به پیوست ذیل آن به قلم بن باز چاپ و منتشر شد.
در کتاب «الردّ» و «عقیده أهل السنّه» و «ذیل آن» به شدّت از احادیث حضرت مهدی و تواتر آن دفاع شده است.
۳. سعد محمد حسن مصری، در کتاب «المهدیه فی الاسلام» احادیث مهدویت را نشأت گرفته از تفکّرات یهود و نصارا قلمداد کرده، ردیه هایی بر او نوشته شده، از جمله کتاب «الی مشیخه الازهر» به قلم: عبد الله سبیتی، که به سال ۱۳۷۵ ق. در دارالحدیث بغداد چاپ و منتشر شده است.
۴. خاورشناس یهودی مجارستانی «گلدزیهر» متوفّای ۱۹۲۱ م. در کتابش که به نام «العقیده والشّریعه فی الاسلام» ترجمه شده، احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) را نشانه رفته است.
۵. خاورشناس دیگری به نام: «دونالدسن» در کتابش که به نام «عقیده الشّیعه» ترجمه شده، احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) را نوعی عکس العمل امّت اسلامی در برابر مظالم بنی امیه دانسته است.
نگاهی گذرا بر تصریحات شفاف بزرگان اهل حدیث بر تواتر احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) ما را از هر گونه پاسخ گویی به سخنان پوچ و بی پایه ی خاورشناسان و هم رزمان آنها بی نیاز می کند.
چکیده:
دو تن از خاورشناسان مغرض: ۱. گلدزیر ۲. دونالدسن و تنی چند از افراد مشهور، ولی نا آشنا با علم حدیث، چون: ابن حزم، ابن خلدون، شیخ عبد الله محمود و سعد بن محمد حسن مصری، پا از گلیم خود بیرون گذاشته، در موضوعی که در آن تخصّص ندارند، اظهار نظر نموده، احادیث مهدویّت را تضعیف کرده اند.
ما در این درس آنها را نام برده، کتاب هایی را که در ردّ آنها از سوی عالمان برجسته ی اهل سنّت تألیف شده، معرّفی کرده، تعداد چهل تن از عالمان فرهیخته ی اهل سنّت که به تواتر احادیث مهدویّت تصریح کرده اند را معرّفی نموده ایم.
برای تحقیق بیشتر:
۱. المهدی المنتظر، تألیف: دکتر عبد العلیم عبد العظیم بستوی _ معاصر _
۲. اصالت مهدویت، تألیف: شیخ مهدی فقیه ایمانی _ معاصر _
۳. الردّ علی من کذّب بالأحادیث الصّحیحه الوارده فی المهدی، تألیف: شیخ عبد المحسن العبّاد _ معاصر _
۴. الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی السّاعه، تألیف: سید محمد صدّیق حسن قنوجی بخاری، متوفّای ۱۳۰۷ ق.

درس پنجم: مناقب ویژه ی حضرت مهدی (علیه السلام) در منابع حدیثی اهل سنّت

پس از نقل ویژگی های حضرت مهدی (علیه السلام) در احادیث اهل سنّت و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نقل شماری از احادیث صحیح پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام) از دیدگاه اهل سنّت و اثبات تواتر احادیث آن حضرت از زبان چهل تن از علمای اهل سنّت، سیری گذرا در احادیث معتبر و مستند اهل سنّت پیرامون شیوه رفتاری، سلوکی، فضایل، مناقب و دیگر ابعاد زندگی آن حضرت انجام داده، فرازهایی از این احادیث را در این بخش تقدیم می کنیم:
۱. نام نامی و یاد گرامی:
۱) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پیرامون نام نامی و القاب گرامی حضرت مهدی (علیه السلام) فرمود:
یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی، یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی، وَ خُلْقُهُ خُلْقِی؛
مردی از خاندان من خروج می کند که نامش همنام من و خُلق و خویش همانند خُلق و خوی من می باشد(۱۴۵).
شایان دقّت است که طبرانی این حدیث را از ۲۰ طریق، از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است(۱۴۶).
۲) و در حدیث دیگری فرمود:
یَخْرُجُ فی آخِرِ الزَّمانِ رجُلٌ مِن وُلدِی، إِسمُهُ کَإِسمِی، وَکُنیَتُهُ کَکُنیَتِی؛
در آخرالزّمان مردی از فرزندان من خروج می کند که نامش همانند نام من و کنیه اش همانند کنیه من می باشد(۱۴۷).
۲. نسب گرامی:
۳) رسول گرامی اسلام در مورد نسب والای حضرت مهدی (علیه السلام) فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی؛
مهدی از تبار من است(۱۴۸).
۴) با توضیح بیشتر فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتِی، مِنْ وُلْدِ فَاطِمَه؛
مهدی از عترت من، از تبار فاطمه است(۱۴۹).
۵) و در حدیث دیگر فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَه؛
مهدی از نسل فاطمه است(۱۵۰).
۶) امیر بیان، مولای متّقیان، حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه فرمود:
أَلمَهدِیُّ رَجُلٌ مِنَّا، مِن وُلدِ فَاطِمَهَ؛
مهدی مردی از ما، از تبار فاطمه است(۱۵۱).
۷) جناب سلمان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پرسید:
مهدی از کدامین فرزند شماست؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دست مبارکش را بر شانه امام حسین (علیه السلام) نهاد و فرمود:
مِنْ وَلَدِی هَذَا؛
از این فرزندم(۱۵۲).
۸) سلطان سریر ارتضاء، حضرت علی بن موسی الرّضا، علیه آلاف التّحیه والثّناء، با توضیح بیشتر فرمود:
الْخَلَفُ الصَّالِحُ مِنْ وُلْدِ أَبِی مُحَمَّدٍ، الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، وَ هُوَ صَاحِبُ الزَّمَانِ، القَائِمُ الْمَهْدِیُّ؛
خلف صالح از فرزندان ابومحمد حسن بن علی است، و او صاحب الزّمان، قائم و مهدی (علیه السلام) است(۱۵۳).
در بیش از ۱۰۸ حدیث از طریق اهل بیت عصمت و طهارت تصریح شده که حضرت مهدی (علیه السلام) فرزند بلا فصل امام حسن عسکری (علیه السلام) است(۱۵۴)، در شماری از احادیث اهل سنّت نیز به آن تصریح شده، که یک نمونه ی آن حدیث فوق است، که آن را ابن صبّاغ مالکی و قندوزی حنفی با سلسله اسناد خودشان از امام رضا (علیه السلام) روایت کرده اند(۱۵۵).
۹) امام صادق (علیه السلام) با صراحت بیشتر فرمود:
الْخَلَفُ الصَّالِحُ مِنْ وُلْدِی، وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ، اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ کُنْیَتُهُ أَبُو الْقَاسِمِ، یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ، یُقَالُ لِأُمِّهِ: «نَرجِسٌ»؛
خلف صالح از فرزندان من است، او مهدی است، نامش محمد و کنیه اش ابوالقاسم می باشد، در آخرالزّمان خروج می کند، به مادرش «نرجس» گفته می شود(۱۵۶).
۳. جمال بی مثال:
در بخش آغازین کتاب احادیث فراوانی در وصف آن خورشید فروزان امامت نقل کردیم، در اینجا به نقل یک حدیث تبرّک می جوییم:
۱۰) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در وصف جمال عدیم المثال فرزند دلبندش فرمود:
أَلمَهدِیُّ طَاوُوسُ أَهلِ الجَنَّهِ؛
مهدی طاووس اهل بهشت است(۱۵۷).
۱۱) در بیان دیگری فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، اسْمُهُ اسْمِی، کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی، أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً؛
مهدی از نسل من است، نام او نام من است، کنیه اش کنیه من و خودش شبیه ترین مردمان است به من در سیرت و صورت(۱۵۸).
۴. مقام عصمت:
عصمت چهارده نور پاک از نظر شیعه قطعی، بلکه از ضروریات مذهب می باشد، از نظر اهل سنّت نیز در این زمینه احادیث صریح و معتبری وجود دارد، که از آن جمله است:
۱۲) ابن عباس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
أَنَا وَ عَلِیٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ، وَ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ، مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُون؛
من، علی، حسن، حسین و نُه تن از فرزندان حسین، پاک، پاکیزه و معصوم هستیم(۱۵۹).
۱۳) پیامبر اکرم در خصوص عصمت آن حضرت فرمود:
یَقفُو أَثَرِی لا یُخطِیءُ؛
مهدی قدم در جای قدم من می گذارد و هرگز خطا نمی کند(۱۶۰).
محی الدین عربی، پیشوای اهل عرفان، بر طبق این نصّ صریح پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، به عصمت حضرت مهدی (علیه السلام) تصریح کرده، در پایان می نویسد:
مهدی (علیه السلام) حجّت خدا بر اهل زمان است و مقام او در سطح پیامبران عظیم الشّأن الهی است(۱۶۱).
۵. جایگاه بلند حضرت مهدی (علیه السلام):
۱۴) پیامبر عظیم الشّأن در احادیث فراوان از جایگاه رفیع حضرت مهدی (علیه السلام) سخن گفته، از جمله در حدیثی می فرماید:
نَحْنُ وُلْدُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، سَادَهُ أَهْلِ الْجَنَّهِ، أَنَا وَ حَمْزَهُ وَ جَعْفَرٌ، وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْمَهْدِیُّ؛
ما فرزندان عبد المطلّب سروران اهل بهشت هستیم، من، حمزه، جعفر، علی، حسن، حسین و مهدی(۱۶۲).
۱۵) خداوند منّان در شب معراج با خاتم پیامبران، پیرامون خلقت نوری و مقامات رفیع پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به تفصیل سخن گفته، انوار درخشان آنها را در قائمه ی عرش خود به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ارایه داده، نور درخشان حضرت مهدی (علیه السلام)را چون ستاره ای فروزان، به حال ایستاده، در هاله ای از نور متجلّی ساخته، در معرّفی آنها فرمود:
هَؤلَاءِ الْحُجَجُ، وَ هُوَ الثَّائِرُ مِنْ عِتْرَتِکَ، وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی، إِنَّهُ الْحُجَّهُ الْوَاجِبَهُ لِأَوْلِیَائِی، وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی؛
اینان حجّت های من هستند، امّا او (آن ایستاده) منتقم عترت تو می باشد. به عزّت و جلال خود سوگند، که او حجّت واجب من بر دوستانم و دست انتقام من از دشمنانم می باشد(۱۶۳).
۶. مقتدای مسیح:
۱۶) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرماید:
عیسی بن مریم به هنگام نماز صبح فرود می آید. حضرت مهدی (علیه السلام) به ایشان می فرماید:
یا روح الله! جلوتر بیا تا نماز را اقامه کنی.
می گوید: این امّت امام یکدیگر هستند.
پس حضرت مهدی جلو می ایستد و نماز را اقامه می کند(۱۶۴).
۱۷) در حدیث دیگر فرمود: حضرت عیسی (علیه السلام) عرض می کند:
شما برای نماز شایسته تر هستی.
پس عیسی (علیه السلام) به آن حضرت اقتدا می کند(۱۶۵).
۷. مقام شفاعت:
۱۸) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیث گسترده ای جایگاه یکایک ائمّه (علیه السلام) را بیان می کند، در پایان می فرماید:
وَالْمَهْدِیُّ شَفِیعُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ، حَیْثُ لَا یَأْذَنُ إِلَّا لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی؛
در روز رستاخیز حضرت مهدی شفاعت کننده ی مؤمنان است، در آن روزی که خداوند اذن شفاعت نمی دهد، جز به کسی که بخواهد و خشنود باشد(۱۶۶).
۸. هنگامه ی ظهور:
۱۹) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روز موفور السّرور ظهور آخرین امام نور را «روز رهایی» نامیده می فرماید:
یُدْعَی ذَلِکَ الْیَوْمُ یَوْمَ الْخَلَاصِ؛
آن روز، روز رهایی نامیده می شود(۱۶۷).
۲۰) بر اساس روایات فراوان، ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) در شب ۲۳ رمضان المبارک و قیام جهانی آن حضرت روز دهم محرّم _ عاشورا _ اتّفاق خواهد افتاد. چنان که در حدیث شریف می فرماید:
یظهَرُ المَهدِیُّ فِی یومِ عَاشُورَاء، وَهُوَ الیومُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الحُسَینُ بنُ عَلِی (علیه السلام) وَکَأَنِّی بِهِ یومَ السَّبتِ العَاشِرِ مِنَ المُحَرَّمِ، قَائِمٌ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقَامِ، وَجِبرِیلُ عَن یمِینِهِ، وَمِیکَائِیلُ عَن یسَارِهِ؛
مهدی (علیه السلام) در روز عاشورا خروج می کند، و آن همان روزی است که حسین بن علی (علیه السلام)در آن روز به شهادت رسیده است.
گویی او را با چشم خود می بینم که روز دهم محرّم که روز شنبه است، در میان رکن و مقام ایستاده است، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ آن حضرت قرار دارد(۱۶۸).
در اینجا لازم است اشاره کنیم که میان ظهور و قیام حضرت مهدی (علیه السلام)سه ماه و ۱۷ روز فاصله است، ظهور شب ۲۳ ماه رمضان و قیام جهانی روز دهم محرّم می باشد، روز ظهور، روز جمعه و روز قیام، روز شنبه می باشد.
چکیده:
در این درس نام نامی، یاد گرامی، نسب سامی، نام پدر، نام مادر، تاریخ دقیق، روز قیام جهانی، فضایل و مناقب ویژه، سلوک رفتاری، شفاعت گسترده، مقام عصمت، جایگاه رفیع، ویژگی های عصر ظهور، پیشوایی امّت، امامت بر حضرت مسیح و دیگر ابعاد زندگی حضرت مهدی (علیه السلام) را به استناد ۲۰ حدیث، منحصراً از منابع معتبر اهل سنت نقل کرده ایم.
درنگی کوتاه در این احادیث به روشنی اثبات می کند که در احادیث اهل سنت نیز بر همه ی ویژگی های حضرت مهدی (علیه السلام) تصریح شده و نقطه ی مبهمی برای حق جویان باقی نمانده است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. المعجم الکبیر، تألیف: حافظ ابوالقاسم، سلیمان بن احمد طبرانی، متوفّای ۳۶۰ ق.
۲. عقدالدّرر فی أخبار المنتظر، تألیف: یوسف بن یحیی مقدسی سلمی شافعی _ قرن هفتم _
۳. الفصول المهمّه، تألیف: علی بن محمد، مشهور به: ابن صبّاغ مالکی، متوفّای ۸۵۵ ق.

درس ششم: دیگر مناقب ویژه حضرت مهدی (علیه السلام) در منابع حدیثی اهل سنّت

در بخش پیشین هشت منقبت از مناقب ویژه حضرت مهدی (علیه السلام) را بر اساس ۲۰ حدیث معتبر از احادیث موجود در منابع پایه و مرجع اهل سنّت نقل کردیم، اینک دیگر مناقب ویژه آن حضرت را منحصراً از منابع آن ها در این بخش می آوریم:
۹. راز بقای جهان هستی:
۲۱) رسول گرامی اسلام در حدیثی از غیبت طولانی حضرت مهدی (علیه السلام) و آزمون سخت مؤمنان در عصر غیبت به تفصیل سخن گفت، جابر بن عبد الله انصاری پرسید:
آیا دوستانش در عصر غیبت از وجود آن حضرت سود می برند؟!
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود:
وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالحَقِّ نَبِیّاً إِنَّهُم یَستَضِیئُونَ بِنُورِهِ، وَ یَنتَفِعُونَ بِوِلایَتِهِ فِی غَیبَتِهِ، کَإِنتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمسِ، إِذَا سَتَرَهَا سَحَابٌ؛
سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت، آنها از نور وجودش کسب نور می کنند و از ولایتش سود می برند، همان گونه که مردمان از خورشید سود می برند، هنگامی که در پشت ابر نهان باشد.
سپس فرمود:
یَا جَابِرُ! هَذَا مِن مَکنُونِ سِرِّ اللهِ وَ مَخزُونِ عِلمِهِ، فَاکتُمهُ إِلَّا عَن أَهلِهِ؛
ای جابر! این رازی از رازهای پروردگار و گنجی از گنجینه ی دانش خداوند است، آن را مخفی بدار، به جز از اهلش(۱۶۹).
تشبیه حضرت مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر بسیار تشبیه جالب و شگفت انگیز است.
زیرا بر اساس هیئت جدید، خورشید در مرکز منظومه ی شمسی و کرات منظومه بر گرداگرد آن در حال گردش هستند.
خورشید با نیروی جاذبه بسیار نیرومندی آن ها را به سوی خود جذب می کند، آن ها نیز با نیروی گریز از مرکز تلاش می کنند که از آن فاصله بگیرند.
تعادل این دو نیروی جاذبه و دافعه کرات منظومه را در مدار خود قرار داده، از ایجاد هرگونه خلل و تباهی محفوظ می دارد.
اگر یک ذرّه نیروی جاذبه بیشتر بود، این کرات به سوی خورشید جذب شده، با کره ی خورشید برخورد کرده، نابود می شدند و اگر یک ذرّه نیروی گریز از مرکز آن ها بیشتر بود، از حومه ی مغناطیسی خورشید، دور شده، در فضای لایتناهی پخش و پرت و نابود می شدند. بر اساس هیئت جدید تنها عامل بقای کرات منظومه شمسی، تعادل دو نیروی جاذبه و دافعه می باشد.
خورشید برای کرات منظومه، از جمله زمین، نورافشانی می کند، میکروب زدایی می کند، موجودات زنده را پرورش می دهد و آثار فراوان دیگری کریمانه به آن ها می بخشد.
هنگامی که خورشید در پشت ابر نهان باشد، نور، حرارت، میکروب زدایی، پرورش گیاهان و جانداران به صورت ضعیف تر انجام می شود، ولی تنها یک ویژگی آن بدون کم و کاست ادامه دارد و آن جاذبه ی آن است، در جذب کرات و بقای کرات منظومه به برکت تعادل جاذبه و دافعه ی خورشید و کرات منظومه، هیچ تفاوتی بین بودن و نبودن ابر نیست.
روی این بیان هنگامی که خورشید در پشت ابر نهان است، آثار ارزشمند آن به کرات منظومه به طور ضعیف تر می رسد، ولی در جاذبه ی آن هیچ خللی پیش نمی آید.
حجّت خدا نیز هنگامی که در پشت پرده ی غیبت نهان است، استفاده انسان ها از او بسیار ضعیف تر از دوران حضور می باشد، ولی به برکت او زمین و آسمان پای برجاست و نظام عالم درهم نمی ریزد، انسان ها و دیگر موجودات زنده به زندگی خود ادامه می دهند، که بر اساس روایات فراوان: «لولا الحجّه لساخت الأرض بأهلها» اگر یک لحظه حجّت خدا در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو می برد(۱۷۰).
از این رهگذر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) وجود مقدّس حضرت مهدی (علیه السلام) را در عصر غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه فرموده است.
در منابع اهل سنّت نیز در این رابطه احادیثی موجود است، از جمله:
۲۲) امام زین العابدین (علیه السلام) در ضمن یک حدیث طولانی فرمود:
بِنَا یُمْسِکُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا، وَ بِنَا یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِنَا یَنْشُرُ الرَّحْمَهَ وَ یُخْرِجُ بَرَکَاتِ الْأَرْضِ. وَ لَوْ لَا مَا فِی الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛
خداوند به وسیله ی ما مانع می شود که زمین اهل خود را پریشان سازد، خداوند به وسیله ی ما باران می فرستد و به وسیله ی ما رحمتش را می گستراند و به وسیله ی ما برکات زمین را بیرون می فرستد.
اگر نبود امامی از ما در روی زمین، زمین اهل خود را در کام خود فرو می برد(۱۷۱).
۲۳) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در یکی از خطبه های خود که در آخرین روزهای حیات خود ایراد کردند، فرمودند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ کَأَنِّی أُدْعَی فَأُجِیبُ، وَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی.
مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا.
فَتَعَلَّمُوا مِنْهُمْ وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ، فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ.
لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْهُمْ، وَ لَوْ خَلَتْ إِذاً لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛
هان ای مردمان! گویی نزدیک است که فرا خوانده شوم، پس اجابت نمایم. من در میان شما دو امانت گرانبها به ودیعت نهادم:
۱) کتاب خدا
۲) عترت و اهل بیت خودم
اگر به این دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نمی شوید.
از آنها فرا گیرید و هرگز در صدد تعلیم آنها برنیایید، که آنها از شما داناتر هستند.
هرگز روی زمین از آنها خالی نمی شود، و اگر خالی شود، زمین اهل خود را در کام خود فرو می برد(۱۷۲).
۱۰. مشعل فروزان الهی:
۲۴) در ذیل آیه شریفه «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(۱۷۳) در احادیث فراوان آمده است که این آیه مربوط به عصر ظهور است، از جمله در حدیثی چنین آمده:
فَإِذَا خَرَجَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِهِ؛
هنگامی که آن حضرت خروج کند، زمین با نور او روشن می شود(۱۷۴).
در تورات، انجیل، اوستا و قرآن کریم از روشن شدن زمین با نور صاحب زمین سخن رفته، در احادیث فراوان، از جمله حدیث فوق تصریح شده که این معنی در عصر ظهور تحقّق پیدا می کند.
در احادیث اهل بیت با توضیح بیشتر آمده است:
هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین با نور صاحبش روشن می گردد، مردم از نور خورشید بی نیاز می شوند، شب و روز یکسان گردد، تاریکی رخت برمی بندد(۱۷۵).
در تورات در این زمینه با قاطعیت آمده است که:
بار دیگر آفتاب در روز، نورِ تو نخواهد بود و ماه درخشندگی برای تو نخواهد تابید، زیرا یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود(۱۷۶).
از بررسی نویدهای کتب مقدّسه، آیات نورانی قرآن و احادیث وارده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از طریق اهل تشیع و تسنّن روشن می شود که در عصر ظهور دیگر نیازی به خورشید و انرژی خورشیدی نخواهد بود، ولی نمی دانیم که آیا جهان هستی با نور دوازدهمین امام نور، به صورت معجزه آسا روشن خواهد شد، یا به وسیله ی آن علم برتر و دانش مافوق تصوّری که بنابر احادیث آن امام نور خواهد آورد؟
۱۱. پناه امّت:
۲۵) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی پیرامون فرزند دلبندش امام عصر (علیه السلام) می فرماید:
یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ فِی أُمَّتِی، یَبْعَثَهُ اللهُ غِیَاثاً لِلنَّاسِ؛
مهدی در امّت من خروج می کند، خداوند او را به عنوان پناهگاه برای مردمان برمی انگیزاند(۱۷۷).
۲۶) و در حدیث دیگری فرمود:
یأوِی إِلَیهِ النَّاسُ، کَمَا تَأوِی النَّحلُ إِلَی یَعسُوبِهَا؛
مردمان به آن حضرت پناه می برند، همان گونه که زنبوران عسل به ملکه خود پناه می برند(۱۷۸).
۱۲. بیعت با خدا:
۲۷) در مراسم بیعت با امام نور، جبرئیل امین فریاد می زند:
أَلبَیعَهُ للّه؛
بیعت برای خدا(۱۷۹).
۲۸) مراسم بیعت در میان رکن و مقام (بین حجرالاسود و مقام ابراهیم) انجام می شود، چنان که در حدیث شریف آمده است:
فیُبَایعُ لَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ؛
در میان رکن و مقام با آن حضرت بیعت انجام می شود(۱۸۰).
۲۹) در حدیث دیگری آمده است:
یُبَایعُ لِرَجُلٍ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ؛
با مردی در میان رکن و مقام بیعت می شود(۱۸۱).
۱۳. بیعت با ولی خدا:
۳۰) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تشریح ضرورت بیعت با ولی خدا می فرماید:
إِذَا رَأَیتُمُوهُ فَبَایِعُوهُ، وَ لَو حَبواً عَلَی الثَّلجِ، فَإِنَّهُ خَلِیفَهُ اللهِ المَهدِیُّ؛
چون او را مشاهده کردید، با او بیعت کنید که او خلیفه ی خدا، حضرت مهدی است(۱۸۲).
۱۴. محبوب دل ها:
۳۱) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پیرامون محبوبیت آن ولی خدا می فرماید:
یُحِبُّهُ سَاکِنُ السَّمَاءِ وَ سَاکِنُ الْأَرْض؛
ساکنان آسمان و ساکنان زمین به او عشق می ورزند(۱۸۳).
۳۲) امیر بیان، مولای متّقیان، حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
إذَا نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ الحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ، فَعِندَ ذَلِکَ یَظهَرُ المَهدِیُّ عَلَی أَفوَاهِ النَّاسِ، وَ یُشرَبُونَ حُبَّهُ، وَلَا یَکُون لَهُم ذِکرٌ غَیرُهُ؛
هنگامی که منادی آسمانی بانگ برآورد که:
«حق با محمد و آل محمد (علیه السلام) می باشد»؛
نام مهدی بر سر زبان ها می افتد، دل ها مالامال از محبّت او می شود، آنها دیگر کاری جز عشق بازی با نام و یاد او ندارند(۱۸۴).
از خداوند منّان می خواهیم که در فرج آن حضرت تعجیل بفرماید، آن عشق سرشار و ارادت بی شائبه به مولای محبوب را به ما عنایت بفرماید، تفضّلاً سعادت دیدار آن کعبه ی مقصود و زندگی در عهد ظهور موفور السّرور آن قبله موعود را به ما نصیب بفرماید، ان شاء الله.
چکیده:
بیش از هزار سال پیش از پدید آمدن هیئت جدید، توسّط: کپلر، کوپرنیک، نیوتن و گالیله، از نقش خورشید در بقای کرات منظومه سخن رفته، وجود مقدّس امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده، به صراحت اعلام شده اگر یک لحظه خورشید فروزان امامت در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو می بلعد.
در این درس علّت تشبیه، نقش خورشید در بقای منظومه شمسی، بی نیازی مردم از نور خورشید در عصر ظهور، شگفتی این تشبیه در عصر حکومت هیئت یطلمیوس بر مراکز علمی و دیگر آثار وجودی حضرت مهدی (علیه السلام) تبیین شده است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. العرف الوردی فی أخبار المهدی، تألیف: جلال الدین سیوطی، متوفّای ۹۱۱ ق.
۲. فرائد السّمطین، تألیف: حافظ ابراهیم بن مؤید حموینی جوینی، متوفّای ۷۳۰ ق.
۳. او خواهد آمد، تألیف: علی اکبر مهدی پور _ معاصر _

درس هفتم: حضرت مهدی (علیه السلام) و یاران خاصّ در احادیث اهل سنّت

۱۵. تعداد اصحاب خاصّ:
بر اساس روایات فراوان در روز ظهور موفور السّرور دوازدهمین امام نور، ده ها هزار نفر در میان رکن و مقام با آن حضرت بیعت می کنند. ولی تعداد اصحاحب خاصّ، که فرماندهان لشکری و کشوری هستند، ۳۱۳ تن می باشد:
۳۳) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در فرازی از یک حدیث طولانی فرمود:
وَإنَّ الْمَهْدِیَّ یُبایِعُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ وَ عِدَّهُ مَنْ مَعَهُ ثَلاثَمِائَهٍ وَبَضْعَهَ عَشَرَ.
در میان رکن و مقام (حجر الاسود و مقام ابراهیم) با مهدی (علیه السلام) بیعت می شود، تعداد کسانی که با او هستند ۳۱۰ تن و اندی می باشد(۱۸۵).
۳۴) امیرمؤمنان (علیه السلام) در همین رابطه فرمود:
عَلی عِدَّهِ اَصْحابِ بَدْرٍ، لَمْ یَسْبِقْهُمْ الاَوَّلُونَ وَ لا یُدْرِکُهُمُ الاخِرُونَ عَلی عِدَّهِ أصْحابِ طالُوتَ، اَلَّذینَ جاوَزُوا مَعَهُ النَّهْرَ.
به تعداد اصحاب بدر و به تعداد اصحاب طالوت که به همراه او از رودخانه عبور کردند.
در گذشته کسی از آنها سبقت نگرفته و در آینده کسی به جایگاه آنها نخواهد رسید(۱۸۶).
۳۵) امام باقر (علیه السلام) با شفّافیّت بیشتر فرمود:
فَیَظْهَرُ فی ثَلاثَمِائَهٍ وَ ثَلاثَهَ عَشَرَ، عِدَّهَ أهْلِ بَدْرٍ عَلی غَیْرِ مِیعادٍ قُزَعاً کَقُزَعِ الْخَریفِ، رُهْبانٌ بِالَّلَیْلِ، اُسْدٌ بِالنَّهارِ.
با ۳۱۳ تن، به تعداد اصحاب بدر _ بدون وعده ی قبلی _ ظاهر می شود، که چون قطعات ابر پاییزی گرد آیند. آنها راهبان شب و شیران روز هستند(۱۸۷).
۱۶. دیگر یاران:
بر اساس روایات فراوان ۳۱۳ تن فرماندهان کشوری و لشکری حضرت مهدی (علیه السلام) هستند، ولی یاران حضرت به آنها منحصر نمی باشد، بلکه برای هر منطقه ای از اقطار و اکناف جهان یک لشکر متشکّل از ۱۰۰۰۰ نفر می فرستد، در رأس هر لشکری یک نفر از اصحاب خاصّ آن حضرت قرار دارد.
یاران حضرت مهدی (علیه السلام) به آنها نیز منحصر نمی باشد، بلکه یاران دیگری دارد که در احادیث به آنها اشاره شده است:
۳۶) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یک گروه از یاران آن حضرت را از فرشته ها معرفی کرده می فرماید:
یُمِدُّهُ اللهُ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ؛
خداوند آن حضرت را با ۳۰۰۰ تن از فرشتگان یاری می رساند(۱۸۸).
و در حدیث دیگری گروه دیگری را معرفی کرده می فرماید:
وَمَعَهُ اَصْحابُ الْکَهْفِ، أَعْوانٌ لَهُ؛
اصحاب کهف نیز به همراه آن حضرت و یاران او می باشند(۱۸۹).
۱۶. فتوحات:
در احادیث از فتوحات فراوان، که به لطف حق تعالی، به دست حضرت بقیه الله ارواحنا فداه و یاران با صفایش انجام می شود، سخن رفته، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:
۳۸) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در واپسین لحظات عمر خود، برای تسلی قلب شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام فرازهایی از عنایت خداوند منّان به خاندان عصمت و ظهارت سخن گفته، در پایان می فرماید:
فَیَبْعَثُ اللهُ عِنْدَ ذلِکَ مَنْ یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلالَهِ وَ قُلُوباً غُلْفاً.
در آن هنگام خداوند کسی را بر می انگیزاند که قلعه های ضلالت را می گشاید و دل های بسته شده را باز گشایی می کند(۱۹۰).
گشودن قلعه های محکم و استوار، با بازوان پرتوان و اراده های آهنین امکان پذیر می باشد، ولی گشودن دل های بسته و مهر خورده، نیازمند منطق قوی، استدلال متین، موقعیت شناسی دقیق، و رعایت نکات بسیار ظریف و لطیف می باشد.
۳۹) در حدیث دیگری فرمود:
فَیَسْتَخْرِجُ الْکُنُوزَ وَیَفْتَحُ مَدائِنَ الشِّرْکِ؛
گنج ها را استخراج می کند و بلاد را فتح می نماید(۱۹۱).
۴۰) آنگاه با بیان شفّاف تر فرمود:
یَرُدُّ اللهُ بِهِ الدّینَ، وَیُفْتَحُ لَهُ فُتُوحٌ فَلایَبْقی عَلی وَجْهِ الارْضِ اِلاّ مَنْ یَقُولُ: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ؛
خداوند به دست آن حضرت شکوه و عظمت دین را بر می گرداند، فتوحاتی برایش نصیب می شود و در روی زمین تنها کسانی می مانند که می گویند: «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ»(۱۹۲).
این حدیث شریف صریح است در این که همه ی بلاد به دست با کفایت آن حضرت گشوده می شود، همه ی مشرکان موحّد می شوند و حتّی یک نفر غیر موحّد در روی زمین نمی ماند.
۴۱) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد گستره ی فرمانروایی حضرت مهدی (علیه السلام)فرمود:
مَلَکَ الاَرْضَ أَرْبَعَهٌ، مُؤمِنانِ وَ کافِرانِ.
فَالْمُؤمِنانِ: ذُوالْقَرْنَیْنِ وَ سُلَیْمانَ
وَالْکافِرانِ: نَمْرُودُ وَ بُخْتُ النَّصْرَ
وَ سَیَمْلِکُها خامِسٌ مِنْ أهْلِ بَیْتی؛
تاکنون دو مؤمن و دو کافر بر همه ی جهان سیطره یافته اند:
اما آن دو مؤمن عبارتند از: ذوالقرنین و حضرت سلیمان.
و آن دو کافر عبارتند از نمرود و بخت النّصر.
به زودی فرد پنجمی از خاندان من نیز بر آن سیطره پیدا خواهد نمود(۱۹۳).
۱۷. امدادهای غیبی:
برای فتح بلاد و گشودن دل ها و نفوذ در اعماق اندیشه ها، تنها ادوات و ابزار جنگی کافی نیست، بلکه در بسیاری از موارد کاری از آنها بر نمی آید، برای این کار ابزار و ادوات دیگری لازم است که ما از آنها امدادهای غیبی تعبیر می کنیم، که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
۴۱) شماری از امدادهای غیبی را امام باقر (علیه السلام) در حدیثی بر می شمارد:
الْمَهْدِیُّ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُؤَیَّدٌ بِالظَّفَرِ، تُطْوی لَهُ الارْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزُ، وَ یَبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ، وَ یُظْهِرُ اللهُ دینَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.
مهدی ما به وسیله ی القای رعب او در دل ها نصرت یافته، با نویدهای پیروزی مؤیّد گشته، زمین زیر پایش درنوردیده می شود، گنج ها برایش ظاهر می گردد، دامنه ی حکومتش ظاهر می شود(۱۹۴).
۴۲) امام صادق (علیه السلام) برخی دیگر از عوامل غیبی را این گونه بیان می کند:
یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ بِمَکَّهَ عِنْدَ الْعِشاءِ مَعَهُ رایَهُ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) وَقَمیصُهُ وَ سَیْفُهُ وَعَلاماتٌ وَ نُورٌ وَ بَیانٌ
مهدی (علیه السلام) شامگاهان در مکه ظاهر می شود، در حالی که پرچم، پیراهن و شمشیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همراه دارد، او با نشانه ها، چهره ی نورانی و بیان گیرا مؤیّد است(۱۹۵).
۴۳) در حدیث دیگر از مهم ترین عامل مؤثّر در موفّقیّت پرده برداشته می فرماید:
یُنادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ الْمَهْدِیّ، فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ
منادی از آسمان به نام مهدی (علیه السلام) ندا می کند، هرکسی که در شرق و غرب باشد، آن را می شنود.
آن گاه ویژگی مهم این ندای آسمانی را چنین بیان می کند:
یَسْمَعُ أَهْلُ کُلِّ لُغَهٍ بِلُغاتِهِمْ؛
اهل هر زبانی آن را به زبان مادری خود می شنود(۱۹۶).
۴۴) از دیگر تأییدات ربّانی حضرت مهدی (علیه السلام) نشانه هایی است که همراه خورشید ظاهر می شود. از طریق ابن عباس روایت شده است که گفت:
لا یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ حَتّی تَطْلُعَ مَعَ الشَّمْسِ آیَهٌ؛
مهدی (علیه السلام) خروج نمی کند، جز هنگامی که همراه خورشید نشانه ای ظاهر شود(۱۹۷).
۴۵) از عوامل موفقیّت حضرت مهدی (علیه السلام) در هدایت اهل کتاب دسترسی ایشان به تورات واقعی و انجیل واقعی است، که در حدیث آمده است:
وَ یَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاهَ وَالانْجیلِ مِنْ أرضٍ یُقالُ لَها: أَنْطاکِیَهَ؛
تورات و انجیل را از سرزمینی به نام انطاکیه بیرون می آورد(۱۹۸).
۴۶) از دیگر عوامل موفقیّت آن حضرت در جذب دل ها وجود فرشته ای بر فراز سر آن حضرت است، که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرماید:
یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ وَ عَلی رَأسِهِ مَلَکٌ یُنادِی :
«اِنَّ هذَا الْمَهْدِیُّ، فَاتَّبِعُوهُ»؛
حضرت مهدی خروج می کند، در حالی که بالای سرش فرشته ای فریاد می زند که:
«این مهدی است، از او پیروی کنید»(۱۹۹).
۴۷) یکی دیگر از عوامل پیروزی حضرت، بروز عوامل جوّی بر خلاف آنچه از آغاز خلقت تا آن روز اتفاق افتاده است. امام باقر (علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
إِنَّ لَمَهْدیِّنا آیَتَیْنِ لَمْ یَکُونا مُنْذُ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الارْضَ، یَنْکَسِفُ الْقَمَرُ لِأَوَّلِ لَیْلَهٍ مِنْ رَمَضانَ وَ تَنْکَسِفُ الشَّمْسُ فِی النِّصْفِ مِنْهُ.
برای مهدی ما دو تا نشانه است که از نخستین روزی که خداوند آسمان ها و زمین را آفریده، چنین چیزی رخ نداده است:
۱. ماه در شب اول ماه رمضان می گیرد.
۲. خورشید در شب نیمه ی آن می گیرد(۲۰۰).
در طول تاریخ بشری همواره ماه در اواسط ماه قمری و خورشید در اواخر آن گرفته است، هرگز خسوفی در اواسط ماه و کسوفی در اواخر ماه رخ نداده است، ولی در ماه رمضانی که مهدی موعود ظاهر می شود، ماه در شب اول و خورشید در شب نیمه ی آن گرفته می شود.
۱۸. خشنودی همگانی:
از نخستین روزی که حضرت آدم ابوالبشر قدم در کُره خاکی نهاده، تا به امروز هزاران زمامدار صالح و غیر صالح به قدرت رسیده، در گوشه ای از این پهندشت گیتی به رتق و فتق امور پرداخته، ولی هرگز هیچ حکومتی بر سر کار نیامده که همگان از او راضی و خشنود باشند، برای اوّلین بار در تاریخ آفرینش حکومتی بر سریر قدرت خواهد نشست که همگان از او راضی و خشنود باشند و آن حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) است و اینک تعدادی از احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این رابطه:
۴۸) حضرت ختمی مرتبت در این رابطه می فرماید:
یَرْضی فی خِلافَتِهِ أَهْلُ الارْضِ وَ أَهْلُ السَّماءِ، وَالطَّیْرُ فِی الْجَوِّ
در خلافت او اهل آسمان و اهل زمین، حتّی پرندگان هوا خشنود می شوند(۲۰۱).
۴۹) در حدیث دیگر با توضیح بیشتر فرمود:
یَرْضی عَنْهُ ساکِنُ السَّماءِ وَ ساکِنُ الْأَرْضِ، وَ الطَّیْرُ فِی الْجَوِّ، وَ الْوَحْشُ فِی الْقَفْرِ وَ الحیتانُ فِی الْبَحْرِ؛
ساکنان آسمان، ساکنان زمین، پرندگان هوا، درندگان صحرا و ماهیان دریا از او خشنود می شوند(۲۰۲).
۵۰) در حدیث دیگر با اشاره به برخی از عوامل خشنودی همگانی می فرماید:
یَرْضی عَنْهُ ساکِنُ السَّماءِ وَ ساکِنُ الارْضِ، لاتَدَعُ السَّماءُ مِنْ قَطْرِها شَیْئاً إِلاّ صَبَّتْهُ مِدْراراً، وَ لا تَدَعُ الْأَرْضُ مِنْ مائِها شَیْئاً إلاّ أَخْرَجَتْهُ حَتّی تَتَمَنَّی الاحْیاءُ الامْواتَ؛
ساکنان آسمان و ساکنان زمین از او خشنود می شوند، آسمان چیزی از بارانش را نگه نمی دارد، سیل آسا آن را فرو می ریزد، زمین چیزی از آبش را نگه نمی دارد، آن را بیرون می فرستد. تا جایی که زنده ها مردگان خود را آرزو می کنند(۲۰۳).
چکیده:
در این درس تبیین شده که یاران حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ده ها هزار نفر می باشند، تعداد ۳۱۳ نفر فرماندهان لشکری و کشوری آن حضرت می باشند. آنگاه جایگاه رفیع آنها بیان شده، عوامل پیروزی حضرت، امدادهای غیبی، نقش بانگ آسمانی، نزول فرشتگان، نزول برکات آسمانی، بروز گنج های زیرزمینی، همراه داشتن ودایع نبوّت، پدید آمدن آثار جوّی، خشنودی ساکنان زمین و آسمان، خرسندی پرندگان هوا و ماهیان دریا، به استناد احادیث اهل سنت از منابع معتبر تقدیم گشته است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. الاشاعه لاشراط السّاعه، تألیف: محمد بن عبد الرّسول حسینی شهرزوری برزنجی، متوفای ۱۰۱۳.
۲. فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدیّ المنتظر، تألیف: مرعی بن یوسف کرمی حنبلی، متوفای ۱۰۳۳ ق.
۳. ینابیع المودّه، تألیف: سلیمان بن محمد قندوزی حنفی، متوفای ۱۲۹۴ ق.

درس هشتم: سیره ی حکومتی حضرت مهدی (علیه السلام) از منظر احادیث اهل سنّت

گفت و گو از سیره ی حمیده ی آن الگوی جهان و اسوه ی خلقت، به نگارش چندین مجلّد مستقل نیاز دارد، ولی به جهت محدود بودن صفحات کتاب، فقط به چند نکته در این رابطه بسنده می کنیم:
۱۹. سیره ی حمیده ی حضرت مهدی (علیه السلام):
۵۱) حضرت امّ سلمه پیرامون شیوه ی حکومتی حضرت مهدی (علیه السلام) و سیمای عصر ظهور در پرتو سیره ی حمیده ی آن امام نور، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت می کند که فرمود:
یَعْمَلُ فِی النّاسِ بِسُنَّهِ نَبِیِّهِمْ، وَ یُلْقِی الإِسْلامُ بِجِرانِهِ فِی الْأَرْضِ؛
در میان مردم با سنّت و سیرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رفتار می کند و همه ی احکام اسلام در زمان او پیاده می شود(۲۰۴).
۵۲) در حدیث دیگری فرمود:
وَ یُظْهِرُ مِنَ الْعَدْلِ ما یَتَمَنّی لَهُ الْأَحْیاءُ أَمْواتَهُمْ؛
آن مقدار از عدالت خود را ظاهر می کند که زنده ها آرزو می کنند که ای کاش مرده هایشان زنده بودند(۲۰۵).
۵۳) پیامبر اکرم وضع روحی مردمان را در عصر ظهور این گونه ترسیم می کند:
یَذْهَبُ الْبَغْضاءُ وَ الشَّحْناءُ وَ التَّحاسُدُ؛
بغض، حسد و کینه از میان مردم رخت بر می بندد(۲۰۶).
۵۴) امام باقر (علیه السلام) آبادانی جهان را چنین ترسیم می کنند:
فَلا یَبْقی فِی الْأَرْضِ خَرابٌ اِلاّ عَمَّرَهُ؛
بر فراز کره ی خاکی، هیچ ویرانه ای نمی ماند، جز این که آباد سازد(۲۰۷).
۵۵) و در یک تعبیر جامع فرمود:
اِنَّ الْمَهْدِیَّ إذا کانَ، زیدَ الْمُحْسِنُ فی اِحْسانِه، وَ تیبَ عَلیَ الْمُسیء مِنْ إِسائَتِه وَ هُوَ یَبْذُلُ الْمالَ وَ یَشْتَدُّ عَلَی الْعُمّالِ وَ یَرْحَمُ الْمَساکینَ
چون عصر مهدی فرا رسد، بر نیکی اشخاص نیکوکار افزوده می شود، افراد تبهکار از گناه خود توبه داده می شوند.
او ثروت را بی محابا می بخشد، بر کارگزاران سخت می گیرد، بر بینوایان ترحّم می کند(۲۰۸).
۲۰. مظهر جود خدا:
همه ی پیشوایان معصوم (علیهم السلام) مظهر جود خدا بوده، همواره دیگران را بر خود ایثار می کردند و بهترین ها را در راه خدا انفاق می نمودند، ولی در مورد جود و بخشش آخرین اندوخته ی پروردگار، تعبیرهای جالبی در احادیث آمده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:
۵۶) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دست بخشنده و سیره ی فیض آثار فرزند دلبندش را این گونه به تصویر می کشد:
یُفیضُ الْمالَ فَیْضاً؛
ثروت رات سیل آسا فرو می ریزد(۲۰۹).
۵۷) در مورد کیفیت تقسیم ثروت فرمود:
یَقْسِمُ الْمالَ صِحاحاً؛
ثروت را «صحاحا» تقسیم می کند
پرسیدند: «صحاحاً» یعنی چه؟ فرمود: یعنی: به طور مساوی(۲۱۰).
۵۸) امام باقر (علیه السلام) در این رابطه فرمود:
إِذا قامَ مَهْدیُّنا أَهْلَ الْبَیْتِ، قَسَمَ بِالسَّوِیَّهِ وَ عَدَلَ فِی الرَّعِیَّهِ
هنگامی که مهدی ما اهلبیت قیام کند، ثروت را به طور مساوی تقسیم می کند و عدالت را میان رعیّت اجرا می نماید(۲۱۱).
۵۹) حضرت خاتم الأنبیا در مورد بذل و بخشش خاتم الأوصیاء فرمود:
یَکُونُ فی آخِرِ اُمَّتی خَلیفَهٌ یُحْثِی الْمالَ حَثْیاً وَ لا یَعُدُّهُ عَدّاً
در آخر امّت من خلیفه ای خواهد بود که مال را مشت مشت بریزد، بدون این که آن را بشمارد(۲۱۲).
در برخی از منابع حدیثی، در این حدیث به جای «آخر امّتی» تعبیر: «آخر الزّمان» آمده است(۲۱۳).
۶۰) در بیان دیگری فرمود:
یَکُونُ فی آخِرِ الزَّمانِ خَلیفَهً یُعْطِی الْمالَ، وَ لا یَعُدُّهُ عَدّاً
در آخر الزمان خلیفه ای خواهد بود که ثروت را _ بدون این که آن را بشمارد _ عطا می کند(۲۱۴).
۶۱) در حدیث دیگری در مورد گوارا بودن عطایای آن حضرت فرمود:
یَکُونُ عِنْدَ انْقِطاعِ الزَّمانِ وَ ظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ رَجَلٌ یُقالُ لَهُ: «الْمَهْدِیّ» یَکُونُ عَطاؤُهُ هَنیئاً.
در آن روزگار ناسازگار و در آن دوران بروز فتنه ها، مردی خواهد بود که به آن «مهدی» گویند، دهش ها و بخشش هایش گوارا خواهد بود(۲۱۵).
۶۲) رسول عالمیان دهش های آن مظهر جود خدا را این گونه ترسیم می کند:
چون کسی از آن حضرت تقاضای کمک کند،به مقداری که توان بردنش را دارد، پول در اختیارش می گذارد(۲۱۶).
۶۳) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیث دیگری به این نکته نیز اشاره می کنند که به هنگام ظهور آخرین امام نور علاوه بر غنای مادّی، مردم از نظر معنوی نیز غنی می شوند، حرص و آز از دل مردم رخت بر می بندد.
یَرْضی عَنْهُ ساکِنُ السَّماءِ وَ ساکِنُ الاَرْضِ، یَقْسِمُ الْمالَ صِحاحاً وَ یَمْلَأُ اللهُ قُلُوبَ اُمَّهِ مُحَمَّدٍ غِنیً وَ یَسَعُهُمْ عَدْلُهُ
ساکنان آسمان و ساکنان زمین از او خشنود می شوند، ثروت را به طور مساوی تقسیم می کند، خداوند دل های امّت محمد (صلی الله علیه و آله) را از روح بی نیازی و بزرگواری آکنده می سازد و عدالتش همگان را فرا می گیرد(۲۱۷).
۲۱. منبع برکات:
هیچ نقّاش چیره دستی قادر به تصویر سیمای جهان در دوران ظهور حضرت صاحب الزّمان (عج) نمی باشد، ولی شماری از احادیث مربوط به برکات وجودی آن حضرت را از باب تیمّن و تبرّک در اینجا می آوریم:
۶۴) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرماید:
یُنْزِلُ لَهُ اللهُ الْبَرَکَهَ مِنَ السَّماءِ، وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ بَرَکاتِها؛
خداوند برکات آسمان را برای او فرو می فرستد، زمین نیز برکاتش را برای او ظاهر می سازد(۲۱۸).
۶۵) در همین رابطه در حدیث آمده است که:
وَ تَزِیدُ الْمِیاهُ، وَتَمْتَدُّ الْأَنْهارُ، وَتُضْعِفُ الْأَرْضُ اُکُلَها؛
آب ها فراوان می شود، رودخانه ها گسترش می یابد و زمین میوه هایش را چندین برابر می کند(۲۱۹).
۶۶) و در حدیث دیگری فرمود:
یَسْقیهِ اللهُ الْغَیْثَ وَ تُخْرِجُ الارْضُ نَباتِها، وَ یُعْطِی الْمالَ صِحاحاً وَ تَکْثُرُ الْماشِیَهُ وَ تَعْظُمُ الامَّهُ
خداوند او را با باران رحمتش سیراب می کند، زمین گیاهش را بیرون می فرستد، او ثروت را به طور مساوی بخشش می کند، دام ها فراوان شوند و امّت شکوهمند گردد(۲۲۰).
۶۷) و در حدیث دیگر فرمود:
تَتَنَعَّمُ اُمَّتی فی زَمانِهِ نَعیماً لَمْ یَتَنَعَّمُوا مِثْلَهُ قَطُّ، اَلْبَرُ وَ الْفاجِرُ یُرْسِلُ السَّماءَ عَلَیْهِمْ مِدْراراً وَ لا تَدَّخِرُ الارْضُ شَیْئاً مِنْ نَباتِها
امّت من در زمان او آن چنان در ناز و نعمت غوطه ور می شوند که هرگز چنین رفاه و گشایشی نبوده است. هر شخص نیکوکار و تبهکار از این نعمت ها برخوردار می شوند.
آسمان بارانش را سیل آسا برای آنها فرو می ریزد و زمین چیزی از گیاهش را ذخیره نمی کند(۲۲۱).
۶۸) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیش از دو قرن و نیم پیش از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) در مورد آثار و برکات شب میلاد آن حضرت فرمود:
لَیْلَهُ النِّصْفِ مِنَ شَعْبانَ، یَغْفِرُ اللهُ لِعِبادِهِ، اِلاَّ لِمُشْرِکٍ أَوْ لِعَبْدٍ مُشاحِنٍ؛
در شب نیمه ی شعبان، خداوند منّان همه ی بندگانش را می آمرزد به جز افراد مشرک و بدعتگزار(۲۲۲).
۶۹) رئیس مذهب، حضرت امام صادق (علیه السلام) به نوعی دیگر از برکات وجودی آن حضرت پرده برداشته و می فرماید:
تَطُولُ لَهُ الْأَیّامُ وَاللَّیالی حَتّی تَکُونَ السَّنَهُ مِنْ سِنینِه بِمِقْدارِ عَشْرِ سِنَینَ؛
شب ها و روزها در عهد او طولانی می شود، تا جایی که یک سال از سال های زمان او به مقدار ۱۰ سال می شود(۲۲۳).
۲۲. خوشبخت ترین:
با توجه به این همه برکات که در عصر موفور السرور آن امام نور رخ می دهد، هر انسان معتقد آرزو می کند که ای کاش یک گوشه ی چشمی از یوسف زهرا به او معطوف شود، آنگاه آرزو می کند که آن عصر مشعشع طلایی را درک کند، برای رسیدن به این سعادت در تهذیب نفس و خودسازی خود تلاش می کند.
در احادیث فراوان به این نکته اشاره شده، از جمله حدیث زیر
۷۰) امام باقر (علیه السلام) فرمود:
فَیا طُوبی لِمَنْ أَدْرَکَهُ وَ کانَ مِنْ أنْصارِه؛
خوشا به حال کسی که آن حضرت را درک کند و در زمره یاران حضرتش قرار بگیرد(۲۲۴).
۷۱) در حدیث دیگری خطاب به اهل کوفه آمده است:
یا أهْلَ الْکُوفَهِ، أنْتُمْ أَسْعَدُ النّاسِ بِالْمَهْدِیِّ؛
ای اهل کوفه! شما به برکت حضرت مهدی خوشبخت ترین انسان ها می باشید(۲۲۵).
آری! پس از انتخاب کوفه به عنوان پایتخت حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام)، اهل کوفه این سعادت را دارند که همه ی نمازهای یومیه ی خود را پشت سر آن حضرت اقامه کنند و همه خطبه های حیات بخش آن امام همام را با گوش جان استماع نمایند.
نیک بختانی که سعادت درک عصر آکنده از شادکامی ها را پیدا کنند، طبعا آرزو می کنند که ای کاش پدران، نیاکان و دیگر عزیزانشان زنده بودند و آن روزها مبارک و میمون را درک می کردند.
در احادیث فراوان به این نکته اشاره شده، از جمله حدیث زیر:
۷۲) پیامبر رحمت فرمود:
تَتَمَنَّی الاَحْیاءُ الامْواتَ مِمّا صَنَعَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِأَهْلِ الارْضِ مِنْ خَیْرٍ؛
در اثر آن همه خیر که خداوند متعال به اهل زمین عنایت می کند، زنده ها مردگان خود را آرزو می کنند(۲۲۶).
۲۳. معیار شناخت:
۷۳) از سالار شهیدان پرسیدند: حضرت مهدی (علیه السلام) را چگونه می توان شناسایی کرد؟ فرمود:
بِالسَّکینَهِ وَالْوَقارِ؛
با متانت و وقار
پرسیدند: دیگر با چه نشانی؟ فرمود:
بِمَعْرِفَهِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ، وَ بِحاجَهِ النّاسِ إِلَیْهِ وَ لایَحْتاجُ إِلیَ أحَدٍ.
با شناخت وآگاهی کامل آن حضرت به احکام حلال و حرام و نیاز همگان به ایشان و بی نیازی ایشان از همگان(۲۲۷).
۲۴. از تبار سالار شهیدان:
در احادیث فراوان تصریح شده که حضرت مهدی (علیه السلام) از تبار امام حسین (علیه السلام) و نهمین فرزند آن حضرت می باشد، از جمله حدیث زیر:
۷۴) جناب سلمان می فرماید:
به محضر مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شدم، دیدم که امام حسین (علیه السلام) را روی زانوی مبارکش نهاده، دهانش را بوسه باران کرده، بر میان دو دیده نور دیده اش بوسه می زند و می فرماید:
أنْتَ سَیِّد، إِبْنُ سیِّدٍ وَ أنْتَ الامامُ، إِبْنُ الاءِمامِ، وَ أَنْتَ حُجَّهٌ، إِبْنُ حُجَّهٍ، وأنْتَ أبُوحُجَجٍ تِسْعَه، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ؛
تو آقا، پسر آقا، امام، پسر امام، حجّت، پسر حجّت و پدر نُه حجّت هستی که نهمین آن ها قائم آن ها می باشد(۲۲۸).
۲۵. وظیفه ی ما:
پس از اشاره ای کوتاه به آثار و برکات وجودی حضرت ولیّ عصر، امام زمان (علیه السلام) به یکی از وظایف خود در عصر غیبت اشاره می کنیم:
۷۵) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مهم ترین وظیفه ی ما را در عصر غیبت انتظار فرج بیان کرده، می فرماید:
أفْضَلُ الْعِبادَهِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
برترین عبادت ها انتظار فرج می باشد(۲۲۹).
۷۶) در حدیث دیگر به سختی آن اشاره کرده، می فرماید:
اِنْتِظارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ عِبادَهٌ؛
انتظار فرج، اگر همراه با شکیبایی باشد، عبادت است(۲۳۰).
در کتاب درسنامه مهدویت که سال گذشته توسط «ستاد مردمی شعبانیّه»
منتشر شد، به تفصیل در این زمینه سخن گفتیم(۲۳۱). به کتاب های ذکر شده در آخر درس نیز مراجعه شود:
چکیده:
در این درس از آبادانی جهان در عصر ظهور، بذل و بخشش بی حساب حضرت مهدی، اجرای عدالت، اصلاح تبهکاران، بی نیازی همگان، وفور نعمت، فراوانی دام ها، گسترش رودخانه ها، نزول بارش های رحمت، تقسیم مساوی ثروت، از بین رفتن کینه و حسد، اجرای کامل عدالت، انتخاب کوفه به عنوان پایتخت دولت کریمه، تجلّی برکت در ساعات شبانه روز، آسایش و آرامش و امنیّت، تاجایی که مردمان مردگان خود را آرزو کنند. فضیلت انتظار فرج، نوید جایگاه شب نیمه ی شعبان در احادیث اهل سنّت ودیگر آثار حکومت حقّه و سیره ی حکومتی آن حضرت، سخن رفته است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. تکالیف الانام، تألیف: صدر الاسلام علی اکبر همدانی، متوفای ۱۳۲۵ ق.
۲. تنها ره رهایی، تألیف: علی اکبر مهدی پور، _ معاصر _
۳. کنز الغنائم فی فوائد الدعاء للقائم (علیه السلام)، تألیف: سید محمد تقی موسوی اصفهانی، متوفای ۱۳۴۸ ق.
۴. مکیال المکارم، تألیف ایشان.
۵. وظیفه الانام فی زمن غیبه الامام، تألیف ایشان(۲۳۲).

درس نهم: سیره حکومتی حضرت مهدی (علیه السلام) در احادیث اهل بیت (علیهم السلام)

در درس های گذشته احادیث مربوط به سیره ی حمیده ی حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه در منابع اهل تسنّن تقدیم گردید، در این درس سیره ی حمیده ی آن حضرت را از منابع شیعه تقدیم می کنیم:
۱. شمیم رحمت:
همه ی امامان، مظهر رحمت خداوند منّان هستند، ولی حضرت مهدی (علیه السلام) رحمت واسعه ی پروردگار است و در احادیث فراوان جلوه هایی از مراتب رحمت و شفقت آن شمیم رحمت ترسیم شده، که به شماری از آنها اشاره می کنیم:
۱) در حدیث قدسی مشهور به: «لوح فاطمی» که از سوی حضرت پروردگار به محضر پیامبر رحمت اعطا شده و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن را به تنها یادگار خود حضرت فاطمه علیهاالسلام اهدا فرموده است، اسامی دوازده امام نور و ویژگی های آن ها آمده، پس از نام مقدّس امام حسن عسکری (علیه السلام) آمده است:
ثُمَّ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِإِبْنِهِ رَحْمَهٌ لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیُّوبَ
سپس آن سلسله امامت را با فرزندش (فرزند امام حسن عسکری) تکمیل می کنم، که رحمت است برای جهانیان، کمالات حضرت موسی، شکوه و جلالت حضرت عیسی، صبر و شکیبایی حضرت ایّوب با اوست(۲۳۳).
۲) در فرازی از زیارت «آل یاسین» که از ناحیه ی مقدّسه صادر شده، خطاب به آن حضرت آمده است:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَهُ الْوَاسِعَهُ
درود بر شما ای پرچم برافراشته، ای دانش در حال ریزش، هان ای پناهگاه و رحمت گسترده(۲۳۴)!
۳) امیر بیان، پیشوای پروا پیشگان، در فرازی از یک حدیث گسترده، در وصف آن خورشید تابان می فرماید:
أَوْسَعُکُمْ کَهْفاً وَ أَکْثَرُکُمْ عِلْماً وَ أَوْصَلُکُمْ رَحِماً
از نظر پناه دهی از همه وسیع تر، از نظر دانش از همه بیشتر و از نظر دل رحم بودن از همه افزون تر(۲۳۵).
۴) حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، در سخنان خود در مکّه ی معظّمه به هنگام ظهور، از رحمت گسترده خداوند سخن می گوید، سپس می فرماید:
وَ أَنَا تِلْکَ الرَّحْمَهُ
آن رحمت گسترده اله،ی من هستم(۲۳۶).
۵) در فرازی از پیام آن امام مهربانی ها که توسط نفس زکیّه، در مسجد الحرام در میان رکن و مقام قرائت می شود، چنین اعلام می شود: ای اهل مکّه، من فرستاده فلانی هستم، او می فرماید:
إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ الرَّحْمَهِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَهِ وَ الْخِلَافَهِ
ما اهل بیت رحمت، معدن رسالت و کان خلافت هستیم(۲۳۷).
۶) امام جواد (علیه السلام) در مورد محبت و شفقت آن امام همام، خطاب به جناب عبد العظیم می فرماید:
یُلْقی فِی قَلْبِهِ الرَّحْمَهَ
از سوی پروردگار، رحمت بر قلب شریفش القا می شود(۲۳۸).
در این احادیث که فرازهایی از آن ها تقدیم گردید، از آن حضرت به عنوان: رحمت برای جهانیان، رحمت گسترده پروردگار، دل رحم، مظهر رحمت خداوند، از سلاله ی اهل بیت رحمت و محل ریزش رحمت پروردگار تعبیر شده است.
۲. بخشنامه ی جنگی:
۷) در فرازی از بخشنامه ای که در صحنه ی نبرد با سپاه سفیانی از آن حضرت صادر می شود، خطاب به سپاهیان خود می فرماید:
أَلا لا تُتْبِعُوا مُدْبِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ
آگاه باشید، هرگز فراری را دنبال نکنید و افراد زخمی را نکشید.
سپس فرمان می دهد که با آن ها همانند شیوه امیرمؤمنان (علیه السلام) در جنگ جمل رفتار کنند(۲۳۹).
شیوه ی امیرمؤمنان (علیه السلام) در جنگ ها با خطوط زرّین بر تارک تاریخ بشری نوشته شده و بر همگان روشن است.
ابن ابی الحدید می نویسد:
هنگامی که صف ها بسته می شد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطبه ای ایراد می کرد و در ضمن آن می فرمود:
شما هرگز اقدام به جنگ نکنید...
هرگز زخمی ها را نکشید.
اگر دشمن را شکست دادید، هرگز فراری ها را دنبال نکنید(۲۴۰).
مولای متقیان در جنگ صفین به سپاهیان خود فرمود:
شما آغازگر جنگ نباشید.
اگر خدا خواست که پیروز شوید، فراری ها را دنبال نکنید.
به افراد بی دفاع متعرّض نشوید.
زخمی ها را نکشید.
به هیچ زنی آسیب نرسانید، اگرچه به شما دشنام دهند یا به امیر شما ناسزا گویند(۲۴۱).
۳. سیره حمیده حضرت مهدی (علیه السلام):
در روایات فراوان تأکید شده که سیره ی حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، همان سیره ی پیامبر رحمت می باشد، اینک فرازهایی از روایات در این باب:
۸) محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) پرسید: هنگامی که قائم (علیه السلام) قیام می کند، با چه شیوه ای رفتار می کند؟ فرمود:
بِسِیرَهِ مَا سَارَ بِهِ رَسُولُ الله
با همان سیره و روشی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رفتار نمود.
پرسید: سیره پیامبر چگونه بود؟ فرمود:
أَبْطَلَ مَا کَانَ فِی الْجَاهِلِیَّهِ وَ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِالْعَدْلِ
بر آن چه در عهد جاهلی بود، مهر بطلان زد و با مردمان بر اساس عدالت رفتار نمود(۲۴۲).
۹) عبد الله بن عطا نیز همین پرسش را از محضر امام صادق (علیه السلام)نمود، حضرت در پاسخ فرمود:
یَصْنَعُ کَمَا صَنَعَ رَسُولُ الله.
همان گونه انجام می دهد که رسول خدا انجام می داد(۲۴۳).
۱۰) در حدیث دیگری شباهت های حضرت مهدی (علیه السلام) را با پیامبران عظیم الشأن می شمارد، در پایان می فرماید:
وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) فَیَهْتَدِی بِهُدَاهُ وَ یَسِیرُ بِسِیرَتِهِ.
اما شیوه ای از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) دارد، این است که از شیوه ی هدایت آن حضرت هدایت یافته و با سیره ی آن حضرت رفتار می کند(۲۴۴).
۱۱) و در حدیث دیگری فرمود: هنگامی که خداوند به قائم (علیه السلام) اذن خروج دهد، بر فراز منبر قرار گرفته، آن ها را به خدا سوگند می دهد و به سوی خود فرا می خواند و می فرماید:
أَنْ یَسِیرَ فِیهِمْ بِسِیرَهِ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) وَ یَعْمَلَ فِیهِمْ بِعِلْمِهِ
_ متعهد می شود که _ در میان آنهابا سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتار کند و چون شیوه آن حضرت عمل نماید(۲۴۵).
۱۲) حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) در مورد حضرت خاتم الاوصیاء فرمود:
الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِی وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِی
قائم (علیه السلام) از فرزندان من است، نامش نام من، کنیه اش کنیه ی من، شمایلش شمایل من و سیره اش همان سیره من است(۲۴۶).
۱۳) امام باقر (علیه السلام) در ضمن یک حدیث طولانی، متن خطبه ای را که امام مهربانی ها در هنگامه ی ظهور در کنار خانه ی خدا ایراد خواهد نمود، نقل کرده، در فرازی از آن می فرماید:
أَلَا وَ مَنْ حَاجَّنِی فِی سُنَّهِ رَسُولِ اللهِ فَأَنَا أَوْلَی النَّاسِ بِسُنَّهِ رَسُولِ الله
هر کس با سنت پیامبر خدا با من محاجّه کند، من برای اجرای سنّت رسول خدا از هر شخص دیگری شایسته تر هستم(۲۴۷).
همین مضمون در ده ها حدیث دیگر با تعبیرهای مختلف به صراحت آمده است(۲۴۸).
سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جنگ و صلح، با دوست و دشمن، برای همگان روشن است و به نصّ قرآن برای همگان اُسوه و الگو می باشد(۲۴۹).
حضرت مهدی (علیه السلام) به بیان خودش، برای تأسّی و تبعیّت از پیامبر اکرم، از همه شایسته تر است.
بر اساس تعبیرهای صریح و شفّاف احادیث فراوان، که شماری از آن ها تقدیم گردید، سیره و شیوه حضرت مهدی (علیه السلام)، همان سیره رسول عالمیان می باشد.
۴. قلّه ی شرافت:
در مورد جایگاه رفیع و مقام منیع حضرت مهدی (علیه السلام) روایات فراوان از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) رسیده است که به شماری از آن ها اشاره می کنیم:
۱۴) امیر بیان، پیشوای پرواپیشگان، شرح گسترده ای پیرامون مقام والای فرزند برومندش امام زمان (علیه السلام) ایراد فرموده که ترجمه ی فرازهایی از آن را تقدیم می کنیم:
او از بنی هاشم، از برترین نژاد عرب، از قلّه ی شرف، از اقیانوس بی کران فضیلت، که همه ی نهرهای فضیلت ها به سوی آن سرازیر می شود، پناه همه ی پناهجویان، کان صفا، هنگامی که همه بی صفا می شوند.
چون مرگ چنگ و دندان نشان دهد، او هراسی به دل راه ندهد.
هنگامی که عرصه ی نبرد، تنگ تر شود، ضعف و زبونی بر او عارض نشود.
هنگامی که پهلوان ها نقش بر زمین شوند، او عقب نشینی نمی کند.
همواره آماده نبرد، همیشه پیروز، دشمن شکن، شیر بیشه ی شجاعت، درهم کوبنده ریشه ی ستمگران، ویرانگر کاخ های ظلم و استبداد، قهرمانی شجاع و بزرگوار، شمشیری برنده از شمشیرهای خداوند، دست بخشنده ای از مظاهر جود و بخشش خداوند، اوج قلّه ی شرف انسانی، که در اعماق اصیل ترین فضیلت ها ریشه دوانیده است.
آن گاه امیرمؤمنان به توصیف دانش گسترده و صفات برجسته ی آن حضرت پرداخته، در پایان دست مبارکش را بر روی سینه نهاده فرمود:
هَاهْ شَوْقاً إِلَی رُؤیَتِهِ.
آه، من چقدر مشتاق دیدار او هستم(۲۵۰).
۱۵) در بیان دیگری در مورد یاران خاص آن حضرت سخن گفته، در پایان فرمود:
وَ یا شَوْقاً إِلی رُؤْیَتِهِمْ فی حالِ حُضُورِ دَوْلَتِهِمْ؛
آه، منِ علی، چقدر مشتاق هستم که آن ها را به هنگام ظهور و استقرار دولتشان مشاهده نمایم(۲۵۱).
۵. خشنودی همگان:
در این رابطه چندین حدیث در بخش های قبلی از منابع عامّه نقل کردیم، اینک چند حدیث از احادیث اهل بیت (علیهم السلام)
۱۶) رسول عالمیان در مورد رضایت جهانیان از حکومت حقّه ی حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) می فرماید:
یَرْضَی عَنْهُ سَاکِنُ السَّمَاءِ وَ سَاکِنُ الْأَرْض؛
ساکنان آسمان و ساکنان زمین از او خشنود می شوند(۲۵۲).
۱۷) در فرازی از یک حدیث طولانی آمده است:
یَرْضَی عَنْهُ سَاکِنُ السَّمَاءِ وَ الطَّیْرُ فِی الْجَوِّ وَ الْحِیتَانُ فی الْبِحَارِ؛
ساکنان آسمان، مرغان هوا و ماهیان دریا از او خشنود می شوند(۲۵۳).
خشنودی آسمانیان و آدمیان بسیار طبیعی است، امّا مرغان و ماهیان چرا از حکومت آن حضرت خشنود می شوند؟
یک احتمال این است که آن ها نیز هوشمند هستند و به همین دلیل از برقراری حکومت حقّه خشنود و خوشحال می باشند.
احتمال دیگر این که در عصر موفور السرور ظهور دیگر آب و هوا آلوده نمی شوند. از این رهگذر پرندگان و آبزی ها نفس راحتی می کشند و احساس آرامش و آسایش می کنند.
۱۸) امیر بیان، مولای متقیان علی (علیه السلام) در بیان جامع تر از خشنودی اهل برزخ پرده بر می دارد و در ضمن یک حدیث طولانی می فرماید:
لَا یَبْقَی مَیِّتٌ إِلَّا دَخَلَتْ عَلَیْهِ تِلْکَ الْفَرْحَهُ وَ هُوَ فِی قَبْرِهِ وَ هُمْ یَتَزَاوَرُونَ فِی قُبُورِهِمْ وَ یَتَبَاشَرُونَ بِقِیَامِ الْقَائِمِ صلوات الله علیه؛
هیچ مرده مسلمانی نمی ماند، جز این که این مسرّت و شادمانی، در قبر به او می رسد، مردگان در قبرها به دیدار یک دیگر می روند و قیام قائم (علیه السلام) را به یکدیگر تبریک می گویند(۲۵۴).
۱۹) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به هنگام گفت و گو از بانگ آسمانی می فرماید:
إِذَا کَانَ عِنْدَ خُرُوجِ الْقَائِمِ یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَیُّهَا النَّاسُ قُطِعَ عَنْکُمْ مُدَّهُ الْجَبَّارِینَ وَ وُلِّیَ الْأَمْرَ خَیْرُ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ فَالْحَقُوا بِمَکَّهَ؛
هنگامی که هنگامه خروج قائم (علیه السلام) فرا رسد، منادی آسمانی فریاد برمی آورد:
هان ای مردمان! دیگر دوران ستمگران سپری شد، زمام امور را بهترین فرد امّتِ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در دست گرفت، پس به مکه معظّمه بپیوندید(۲۵۵).
چکیده:
دشمنان اهل بیت تلاش کرده اند که حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) را حکومتی مستبدّ، خشن و مبتنی بر خشونت معرّفی کنند.
در این درس سیمای ملکوتی آن شمیم رحمت، بر اساس احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بیان شد، فرازهایی از بخشنامه ی جنگی آن حضرت در میدان جنگ نقل شده، احادیث صریح و شفّاف در مورد این که سیره ی آن حضرت همان سیره ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می باشد، از پیشوایان معصوم آمده، از خشنودی پرندگان هوا، ماهیان دریا و درندگان صحرا در حکومت آن حضرت سخن رفته، ابراز سرور و شادمانی ارواح مؤمنان در عالم برزخ بیان شده است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. کتاب الغیبه، تألیف: ابوجعفر محمد بن ابراهیم نعمانی _ قرن چهارم _
۲. کتاب الغیبه، تألیف: شیخ طوسی، متوفای ۴۶۰ق
۳. کمال الدین، تألیف: شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱.

درس دهم: حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی

مرزهای جغرافیایی در هم ریزد، شالوده حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی در سرتاسر گیتی استوار گردد.
در سطح جهان فقط یک حکومت و آن حکومت حضرت مهدی، فقط یک فرمانروا و آن یوسف زهرا، تنها یک قانون اساسی و آن قرآن کریم، فقط یک پرچم و آن پرچم توحید، تنها یک آیین و آن دین مقدس اسلام به رسمیت شناخته می شود.
مهم ترین شاخصه ی حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) عدل فراگیر است که در ۱۴۸ حدیث به این تعبیر آمده است:
یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
زمین را پر از عدل و داد نماید، همان گونه که پر از جور و ستم شده باشد(۲۵۶).
۶. عدل فراگیر:
۲۰) رئیس مذهب، امام به حق ناطق، حضرت جعفر صادق (علیه السلام)می فرماید:
أَمَا وَ اللهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقُرُّ.
به خدا سوگند! عدالت آن حضرت در داخل خانه هایشان به آن ها می رسد، همان گونه که گرما و سرما به داخل خانه ها راه پیدا می کند(۲۵۷).
۲۱) خداوند منّان در قرآن کریم می فرماید:
«اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛
بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند(۲۵۸).
امام صادق در تفسیر آن فرمود:
أَیْ یُحْیِیهَا اللهُ بِعَدْلِ الْقَائِمِ عِنْدَ ظُهُورِهِ بَعْدَ مَوْتِهَا بِجَوْرِ أَئِمَّهِ الضَّلَالِ؛
یعنی خداوند آن را زنده می کند با عدالت قائم (علیه السلام) به هنگام ظهورش، پس از آن که با ستم پیشوایان ضلالت، مرده باشد(۲۵۹).
۲۲) هنگامی که حضرت نرجس خاتون به محضر امام هادی (علیه السلام)شرفیاب شد، امام (علیه السلام) فرمود: می خواهم به تو جایزه ای بدهم، آیا ۱۰۰۰۰ دینار طلا برای تو خوشتر است یا بشارتی که در آن شرف جاودانه است؟
عرضه داشت: مژده فرزند برای من. فرمود:
أَبْشِرِی بِوَلَدٍ یَمْلِکُ الدُّنْیَا شَرْقاً وَ غَرْباً، یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا، کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛
تو را بشارت باد به فرزندی که شرق و غرب گیتی را تحت سیطره خود در می آورد، جهان را آکنده از عدل و داد می سازد، همان گونه که پر از جور و ستم شده باشد(۲۶۰).
۷. آشتی فرا ملّی:
در عصر موفور السرور ظهور مصلح جهانی، نه تنها در میان همه ی توده ها صلح و صفا حاکم می شود، بلکه بر اساس روایات فروان، حتی در میان دیگر جانداران نیز صلح و آشتی برقرار می شود:
۲۳) امام حسن مجتبی (علیه السلام) در یکی از احتجاج های خود می فرماید:
وَ تَصْطَلِحُ فِی مُلْکِهِ السِّبَاعُ؛
در حکومت آن حضرت حتی درندگان نیز آشتی می کنند(۲۶۱).
۲۴) امیرمؤمنان (علیه السلام) در این رابطه فرمود:
لَذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ وَ اصْطَلَحَتِ السِّبَاعُ وَ الْبَهَائِمُ؛
در آن روزگار، کینه و حسد از دل بندگان خدا رخت بر می بندد، درندگان و چارپایان با یکدیگر آشتی می کنند(۲۶۲).
جالب توجه است که در کتب عهدین نیز در این رابطه گفتگو شده است(۲۶۳).
و شایان دقّت است که در منابع زرتشتیان نیز از آشتی حیوانات در عصر ظهور سخن رفته است(۲۶۴).
۸. آگاهی گسترده:
آگاهی امامان معصوم (علیهم السلام) از گذشته و آینده جهان، از اعماق دل انسان ها و از هر چیزی که نسبت به دیگران غیب محسوب می شود، از اعتقادات قطعی و مسلّم ما می باشد، در این جا نیاز به بسط سخن نیست، تنها به نقل یک حدیث بسنده می کنیم.
۲۵) امام صادق (علیه السلام) در یک بیان جامع فرمودند:
إِنَّهُ إِذَا تَنَاهَتِ الْأُمُورُ إِلَی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ رَفَعَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کُلَّ مُنْخَفِضٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ خَفَّضَ لَهُ کُلَّ مُرْتَفِعٍ مِنْهَا حَتَّی تَکُونَ الدُّنْیَا عِنْدَهُ بِمَنْزِلَهِ رَاحَتِهِ فَأَیُّکُمْ لَوْ کَانَتْ فِی رَاحَتِهِ شَعْرَهٌ لَمْ یُبْصِرْهَا؛
هنگامی که زمام امور به دست صاحب این امر منتهی شود، خداوند متعال، همه ی پستی ها و بلندی های روی زمین را برای او صاف و هموار سازد، پس همه دنیا در برابر او همانند کف دست او می شود. آیا اگر در کف دست یکی از شما مویی باشد، آن را نمی بینید(۲۶۵)؟
۹. اندوخته الهی:
قرآن کریم در آیات فراوانی برای تنها بازمانده از حجج الهی اطلاع رسانی کرده و در یک مورد از او به «بقیه الله» تعبیر کرده و فرمود:
«بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ»؛
بازمانده خدا برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید(۲۶۶).
علاوه بر کتب تفسیر، در شماری از احادیث نیز عنوان «بقیه الله» بر حضرت مهدی (علیه السلام) اطلاق شده است که به شماری از آن ها اشاره می کنیم:
۲۶) امام باقر (علیه السلام) در فرازی از یک حدیث گسترده فرمود:
فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْکَعْبَهِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا یَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الایَهُ؛
«بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنِینَ»(۲۶۷).
ثُمَّ یَقُولُ:
أَنَا بَقِیَّهُ اللهِ فِی أَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ
فَلَا یُسَلِّمُ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ:
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّهَ اللهِ فِی أَرْضِهِ؛
هنگامی که آن حضرت خروج می کند، پشتش را به کعبه تکیه می دهد، ۳۱۳ تن مرد در اطراف او گرد آیند.
نخستین چیزی که بر زبان جاری کند، این آیه ی شریفه است:
«اندوخته خدا برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید».
آنگاه می فرماید:
من «بقیه الله» هستم، من حجّت و خلیفه خدا بر شما هستم.
پس هر کس به او سلام کند، می گوید:
درود بر تو ای اندوخته خدا در روی زمین(۲۶۸).
۲۷) از امام باقر (علیه السلام) پرسیدند: آیا می توان به حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام است؟ فرمود: نه.
پرسیدند: پس چگونه به ایشان سلام بگوییم؟ فرمود: بگویید:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّهَ اللهِ؛
درود بر تو ای بازمانده خدا.
آن گاه امام صادق (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمود:
«بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنِین»(۲۶۹).
۲۸) امام هادی (علیه السلام) ایام هفته را در میان ۱۴ نور پاک تقسیم نمود، در مورد روز جمعه فرمود:
آن نیز از آن پسر امام حسن عسکری (علیه السلام) است، که امّت اسلامی بر او گرد آیند.
آنگاه آیه شریفه را تلاوت نمود، سپس فرمود:
نَحْنُ بَقِیَّهُ الله؛
ما بازماندگان خداوند هستیم(۲۷۰).
۱۰. رمز بقای جهان هستی:
بر اساس اعتقاد قطعی ما، اگر یک لحظه روی زمین خالی از حجّت باشد، زمین ساکنانش را در کام خود فرو می برد.
در درس های پیشین شماری از احادیث عامّه را در این رابطه آوردیم و این یک حدیث از پیشوایان معصوم (علیهم السلام)
۲۹) امام باقر (علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً بِلَا إِمَامٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛
اگر یک روز زمین بدون امامی از ما بماند، اهل خود را در کام خود فرو می برد(۲۷۱).
۱۱. خورشید پنهان:
در ضمن چهار حدیث از چهار معصوم، وجود مقدس حضرت بقیه الله در ایام غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است.
حدیثی در درسهای پیشین از کتب عامّه نقل کردیم و اینک حدیث دیگری از شخص حضرت مهدی (علیه السلام):
۳۰) در توقیع شریفی که از ناحیه مقدسه توسط دوّمین نایب خاصّ آن حضرت به افتخار اسحاق بن یعقوب صادر شده، آمده است:
وَ أَمَّا وَجْهُ الِانْتِفَاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالإِنْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیَّبَتْهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَابُ
اما کیفیّت بهره مند شدن از من در دوران غیبت، همانند بهره مند شدن مردم از خورشید است، هنگامی که در پشت ابر نهان باشد(۲۷۲).
علامه مجلسی هشت وجه تشبیه برای این حدیث بیان کرده(۲۷۳)، ما وجه دیگری در همین درسنامه آوردیم(۲۷۴).
۱۲) تنها عامل دفع بلا:
در احادیث فراوان تصریح شده که همه دوستان و شیعیان در عصر غیبت به برکت وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) از بلاها در امان هستند، اینک به دو حدیث از شخص حضرت بقیه الله اشاره می کنیم:
۳۱) حضرت مهدی (علیه السلام) در نخستین روز ولادتش در گهواره به ابونصر خادم فرمود:
أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَرْفَعُ اللهُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی
من پایان بخش اوصیا هستم، خداوند به وسیله ی من بلاها را از شیعیان و خاندانم دفع می کند(۲۷۵).
۳۲) و در نامه اش خطاب به شیخ مفید می نویسد:
إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ
ما هرگز در رعایت و حراست شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را به دست فراموشی نمی سپاریم و گرنه بلاها بر شما سرازیر می شد و دشمنان، شما را نابود می کردند(۲۷۶).
علیرغم اهتمام شدید ابرقدرتها برای برچیدن طومار عمر شیعیان، نزدیک به نیمی از مسلمانان جهان را شیعیان تشکیل می دهند(۲۷۷) و این دلیلی جز عنایت و حمایت ویژه حضرت ولیّ عصر و دعای خیر آن حضرت ندارد.
۱۲. پناه عالمیان:
در احادیث فراوان از آن حضرت به عنوان پناهگاه تعبیر شده، از جمله:
۳۳) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در فرازی از حدیثی می فرماید:
تَؤوبُ إِلَیْهِ أُمَّتِی کَمَا تَؤوبُ الطَّیْرُ إِلَی أَوْکَارِهاً،
امت من به او پناه می برند، همان گونه که پرندگان به آشیانه های خود پناه می برند(۲۷۸).
۳۴) امام باقر (علیه السلام) در مقام ترسیم توان جسمی اصحاب خاصّ حضرت از زبان آن ها نقل می کند که در آستانه ظهور می گویند:
وَ اللهِ لَوْ یَأْوِی بِنَا الْجِبَالُ لاَوَیْنَاهَا
به خدا سوگند! اگر کوه ها به ما پناهنده شوند، آن ها را پناه می دهیم(۲۷۹).
۳۵) قطب راوندی از ابوالوفای شیرازی نقل کرده که در کرمان به اسارت رفته، به امام سجّاد (علیه السلام) متوسّل شده، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را در عالم رؤیا دیده، حضرت به او رهنمون شده که در هر مشکلی به کدامین امام متوسّل شود، در پایان فرموده:
وَ أَمَّا الْحُجَّهُ فَإِذَا بَلَغَ مِنْکَ السَّیْفُ الْمَذْبَحَ فَاسْتَغِثْ بِهِ فَإِنَّهُ یُغِیثُکَ وَ هُوَ غِیَاثٌ وَ کَهْفٌ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِهِ
و اما حضرت حجّت، پس هنگامی که کارد به استخوان رسید، به او متوسّل شو که البته فریادرسی می کند، که او پناهگاه و فریادرس کسی است که به او استغاثه کند(۲۸۰).
۱۳. بیان نافذ:
تا روزی که ذوالفقار علی (علیه السلام) در نیام و زبان حضرت مهدی در کام باشد، شب پره ها بازیگر میدان هستند، ولی هنگامی که به آن حضرت فرمان سخن گفتن داده شود، باطل جویان، با ذلّت و خواری از صحنه بیرون می روند و حق به حق دار می رسد.
۳۶) حجّت یزدان در یکی از توقیعات شریف خود می فرماید:
وَ إِذَا أَذِنَ اللهُ لَنَا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْبَاطِلُ وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ
چون به ما اذن سخن گفتن داده شود، حق آشکار می گردد، باطل از ریشه و بن کنده می شود و باطل جویان رخت بر می بندند(۲۸۱).
۱۴. احیاگر قرآن و سنت:
بر اساس روایات فراوان، در عصر غیبت آن قدر مفاهیم کتاب و سنّت دستخوش تغییر و تحریف می شود که به هنگام ظهور، هنگامی که آن امام نور آنها را بر اساس صحیح، تفسیر و تبیین می کند، مردم می گویند: کتاب جدید و آیین جدید آورده است و لذا در احادیث فراوان از ایشان به عنوان احیاگر قرآن و سنّت تعبیر شده است:
۳۷) امیر بیان در یکی از خطبه های نهج البلاغه می فرماید:
یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّه؛
او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را احیا می کند(۲۸۲).
۳۸) و در فراز دیگری از همین خطبه می فرماید:
یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی؛
او امیال را به قرآن بر می گرداند، هنگامی که دیگران قرآن را با امیال خود تفسیر می کنند. او اندیشه ها را به قرآن بر می گرداند، هنگامی که دیگران قرآن را با اندیشه های خود تأویل می کنند(۲۸۳).
ابن ابی الحدید در شرح این خطبه می نویسد:
این سخن اشاره است به امامی که خداوند او را در آخر الزمان پدید می آورد و او همان امام موعود است که در اخبار و احادیث بشارت داده شده است(۲۸۴).
۱۵) جایگاه بس رفیع:
مقام رفیع و جایگاه منیع حجّت خدا به قدری بلند است که طایر اندیشه هیچ دانشمندی قدرت پرواز در آن محدوده را ندارد، ولی از باب «ما لایدرک کلّه، لا یترک کلّه» به دو حدیث از رئیس مذهب اشاره می کنیم:
۳۹) از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا حضرت قائم (علیه السلام) متولد شده است؟
فرمود:
لا، وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی؛
نه، اگر من زمان او را درک می کردم، همه عمر به خدمت او می پرداختم(۲۸۵).
۴۰) چهارتن از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به محضر آن حضرت مشرّف شدند، آن حضرت را مشاهده کردند که روی خاک ها نشسته، همانند مادر داغ فرزند دیده، اشک می ریزد و با خود زمزمه می کند:
سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَهَ فُؤادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ
ای سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آرامش را از دلم سلب کرده است.
سرور من! غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر وجودم فروریخته(۲۸۶).
امام صادق (علیه السلام) بیش از یک قرن، پیش از میلاد امام زمان (علیه السلام) برای طولانی شدن غیبت آن حضرت و پریشانی شیعیان در عصر غیبت اشک می ریزد و بی تابی می کند و او را «سرور من» خطاب می کند!
ما دورافتادگان و محرومان از فیض حضور، در این روزگار ناسازگار تعبیری پیدا نمی کنیم که بیچارگی و بی نوایی خود را بیان کند!
به همراه شیفتگان و دلباختگان آستان مولا از اعماق دل عرضه می داریم:
«یا أَیُّهَا الْعَزیزُ، مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ، وَ جِئْنا بِبِضاعَهٍ مُزْجاهٍ، فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا، إِنَّ اللهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقین»؛
هان ای عزیز!
[ای عزیز فاطمه!]
دردی جانکاه بر ما و کسان ما فروریخته،
با متاعی اندک به سویت آمده ایم،
پیمانه ات را بر ما سر ریز و بر ما تصدّق نما،
که خداوند تصدق کنندگان را پاداش می دهد(۲۸۷).
چکیده:
در ۱۴۸ حدیث عدالت فراگیر حضرت مهدی (علیه السلام) به این تعبیر آمده است که:
یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛
زمین را پر از عدل و داد نماید، همان گونه که پر از جور و ستم شده باشد.
در این درس پیرامون عدل مهدوی، به عنوان بزرگ ترین شاخصه ی عصر ظهور سخن گفتیم، آشتی انسان ها، توده ها، حتّی چهارپایان را با درندگان بر اساس روایات اسلامی و دیگر ادیان ابراهیمی بیان کردیم، پیرامون آگاهی گسترده ی حضرت، قدرت بیان، نفوذ کلمه، جایگاه رفیع و پناهدهی گسترده ی حضرت مهدی (علیه السلام)، گلواژه ی «بقیّه الله» و احیاگری قرآن و سنّت، مطالبی تقدیم نمودیم.
برای تحقیق بیشتر:
۱. الاحتجاج، تألیف: احمد بن علی طبرسی _ قرن ششم _
۲. منتخب الاثر، تألیف: آیه الله صافی گلپایگانی _ معاصر _
۳. او خواهد آمد، تألیف: علی اکبر مهدی پور

درس یازدهم: کتابنامه غیبت، پیش از وقوع غیبت

احادیث وارد شده از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) پیرامون ولادت، زندگی، غیبت، ظهور و دیگر مسائل مربوط به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، پیشینه ای بس دراز دارد و به عصر رسالت مربوط می شود.
هزاران حدیث معتبر و مستند که در طول دو قرن و نیم، از عهد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) تا عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شده و در آن ها از ولادت امام زمان، نسب آن حضرت، پدر بزرگوار و مادر مکرّمه ی ایشان سخن رفته، ویژگی های جسمانی، به ویژه در مورد غیبت آن حضرت گفتگو شده است، هر یک از آن ها یک معجزه به شمار می آید، زیرا در آن ها از حوادث مربوط به آینده سخن رفته، پس از قرن ها مطابق آن رخ داده است.
از این رهگذر سیره نویسان و تراجم نگاران، این احادیث را در کتب مربوط به دلایل نبوّت ثبت کرده اند(۲۸۸).
شیخ مفید این احادیث را دلیل قاطع و روشنی بر حقّانیت شیعه و استواری اعتقادات امامیه دانسته است(۲۸۹).
در طول چهارده قرن، از عصر پیامبر اکرم تا زمان ما، هزاران کتاب پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام) تألیف شده، که در برخی از کتابخانه های تخصّصی قم، بیش از ۴۰۰۰ مجلّد کتاب مستقلّ پیرامون آن حضرت موجود است.
ما در اینجا منحصراً از کتاب هایی نام می بریم که پیش از میلاد مسعود حضرت مهدی (علیه السلام) به رشته تحریر درآمده است:
۱- کتاب الغیبه:
تألیف: ابو اسحاق، ابراهیم بن صالح انماطی، از اصحاب امام باقر (علیه السلام)(۲۹۰).
انماطی از شیعیان امامی _ اثنا عشری _ می باشد(۲۹۱) و این کتاب را بیش از یکصد سال پیش از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) تألیف کرده است.
۲- کتاب الغیبه:
تألیف: ابوالحسن، علی بن حسن بن محمد طائی جَرمی، از اصحاب امام کاظم (علیه السلام)(۲۹۲).
۳- کتاب الغیبه:
تألیف: ابوعلی، حسن بن محمد بن سَماعه، از اصحاب امام کاظم (علیه السلام)(۲۹۳).
۴- کتاب الغیبه:
تألیف: حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی، از اصحاب امام کاظم (علیه السلام)(۲۹۴). او علاوه بر کتاب «الغیبه» آثار دیگری در حوزه ی مهدویت نوشته، که از آن جمله است:
۱) کتاب الرّجعه.
۲) کتاب الملاحم
۳) کتاب القائم _ الصّغیر _(۲۹۵).
۵- کتاب الغیبه
تألیف: ابوالفضل، عباس بن هاشم ناشری، مشهور به «عُبَیس» از اصحاب امام رضا (علیه السلام)(۲۹۶).
با توجّه به تاریخ درگذشت وی به سال ۲۲۰ ق. این کتاب حداقل ۳۵ سال پیش از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) تألیف شده است.
۶- کتاب الغیبه
تألیف: ابوالحسن، علی بن محمد بن علی سوّاق، معاصر امام رضا (علیه السلام)(۲۹۷).
۷- کتاب الغیبه
تألیف: ابوالحسن علی بن عمر اعرج، معاصر امام رضا (علیه السلام)(۲۹۸).
۸- کتاب الغیبه
تألیف: علی بن حسن فضّال، از اصحاب امام هادی (علیه السلام)(۲۹۹).
۹- کتاب الغیبه
تألیف: ابراهیم بن اسحاق احمری، معاصر امام حسن عسکری (علیه السلام)(۳۰۰).
۱۰- کتاب الغیبه
تألیف: ابوالعبّاس، عبد الله بن جعفر حمیری، از اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام)(۳۰۱).
حمیری آثار دیگری در رابطه با حضرت بقیه الله دارد، که از آن جمله است:
۱) الغیبه والحیره
۲) الفتره والحیره(۳۰۲)
۳) التّوقیعات(۳۰۳)
۴) قرب الإسناد الی صاحب الأمر (علیه السلام)(۳۰۴)
این ها ده مورد از ده ها کتاب های مستقل تألیف شده پیرامون غیبت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه می باشد، که پیش از وقوع غیبت پیرامون غیبت و به عنوان «کتاب الغیبه» نگارش یافته و به دست پیشتاز علمای رجال، مرحوم نجاشی رسیده و گزارش آن در کتاب گرانسنگ «رجال نجاشی» ثبت شده است.
اگر بخواهیم همه ی کتاب های تألیف شده در حوزه ی مهدویت را که توسّط اصحاب ائمّه و پیش از ولادت حضرت بقیه الله، تألیف شده اند را بشماریم به درازا می کشد.
در اینجا لازم است اشاره کنیم که برخی از مؤلّفان این آثار از فرقه ی واقفیه هستند و آن ها در امامت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) متوقّف می باشند و آن حضرت را همان مهدی موعود پنداشته اند! ولی ما به دو جهت عناوین آثار آن ها را در اینجا یادآور شدیم:
۱- در متن این کتاب ها انحراف و لغزشی وجود ندارد، لذا شیخ طوسی و دیگر بزرگان از این کتاب ها نقل کرده اند.
۲- صدور این کتاب ها به وفور از فرقه های مختلف، دلیل رسوخ اعتقاد به غیبت موعود در طول قرون و اعصار بوده و بیانگر این حقیقت است که احادیث مربوط به مهدی موعود از نظر کثرت و شهرت و تواتر در میان امّت اسلامی در سطحی بوده که ده ها تن از اصحاب ائمّه (علیهم السلام) در طول قرن های اول، دوم و سوم، ده ها کتاب مستقل در این رابطه تألیف نموده و آن ها را «کتاب الغیبه» نام نهاده اند.
تعدّد این کتاب ها در عصر امامان، مشت محکمی است بر دهان دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) که عمداً شبهه افکنی می کنند و به دروغ ادّعا می کنند که احادیث مربوط به غیبت موعود، بعد از غیبت آن حضرت گردآوری شده است.
تعدادی از آثار معرّفی شده، بیش از یک قرن پیش از ولادت حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تألیف شده و مؤلّفین آنها در نیمه اول قرن دوم درگذشته اند، در حالی که حضرت ولی عصر (علیه السلام) در نیمه دوم قرن سوم متولّد شده اند.
پدیدآورندگان آثار یاد شده عموماً از شیعیان اهل بیت یا از فرقه های وابسته به این خاندان بودند، در اینجا به معرّفی یک اثر مستقل از یک مؤلّف پرآوازه، پیرامون حضرت ولی عصر می پردازیم که پیش از تولّد موعود، کتاب ارزشمندی را در حوزه ی مهدویت تألیف کرده و خود از رجال معروف اهل سنّت می باشد.
او «عبّاد بن یعقوب رواجنی» متوفّای ۲۵۰ ق. می باشد(۳۰۵).
او که پنج سال پیش از تولّد حضرت مهدی (علیه السلام) دیده از جهان فرو بسته، کتاب ارزشمندی به نام «اخبار المهدی» از خود به یادگار نهاده است(۳۰۶).
مؤلّف از بزرگان اهل سنّت می باشد، بخاری، ترمذی، ابن ماجه، ابوحاتم، بزّاز و دیگر محدّثان عامّه از او روایت کرده، بر وثاقت و صداقت او تأکید کرده اند.
ذهبی پس از نقل وثاقت او از حاکم و ابوحاتم، از ابوجریر نقل می کند که می گفت: من از رواجنی شنیدم که می گفت:
هرکس همه روزه در نماز خود از دشمنان آل محمد (صلی الله علیه و آله) بیزاری نجوید، با آنها محشور خواهد شد(۳۰۷).
سمعانی پس از آن که تصریح می کند که رواجنی از مشایخ بخاری بود، از او انتقاد می کند که چرا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
إِذَا رَأَیْتُمْ مُعَاوِیَهَ عَلَی مِنْبَرِی فَاقْتُلُوهُ؛
هنگامی که معاویه را بر فراز منبر من دیدید، او را به قتل برسانید(۳۰۸).
و چرا از ابوبکر نقل کرده که به خالد بن ولید دستور داده بود که مولای متّقیان را به قتل برساند، بعد پشیمان شد و گفت:
لَا تَفْعَلْ یَا خَالِدُ مَا أَمَرْتُک؛
ای خالد، آنچه را که به تو دستور داده بودم انجام مده(۳۰۹).
ذهبی از راویان مورد اعتماد روایت کرده که گفت: از عبّاد شنیدم که می گفت:
خداوند، عادل تر از آن است که طلحه و زبیر را به بهشت راه دهد که با علی (علیه السلام) بیعت کردند، سپس بیعت خود را شکسته، با آن حضرت جنگیدند(۳۱۰).
آنگاه از شاگردان وی روایت کرده که دیدم رواجنی شمشیری بالای سرش آویخته است، از او پرسیدم که این شمشیر از آنِ کیست؟ گفت:
أَعدَدتُهُ لِأُقَاتِلَ بِهِ مَعَ االْمَهْدِیّ؛
من آن را مهیا کرده ام که با آن در رکاب مهدی (علیه السلام) شمشیر بزنم(۳۱۱).
همه رجالیون بر وثاقت و صداقت او اتّفاق نظر دارند، جز این که به جهت محبّت شدیدش به اهل بیت (علیهم السلام) و ابراز برائت و بیزاری اش از دشمنان اهل بیت، برخی از علمای رجال او را به تشیع متّهم کرده اند(۳۱۲) ولی بزرگان شیعه تصریح کرده اند که او اهل تسنّن(۳۱۳) می باشد.
شیخ طوسی از کتاب او به عنوان «أخبار المهدی» نام برده، ولی زرکلی از آن به عنوان «أخبار المهدی المنتظَر» یاد کرده است(۳۱۴).
چکیده:
برخی از معاندان برای کم رنگ کردن احادیث مهدویّت، ادّعا کرده اند که تا سال ۲۶۰ هجری، مطلقا نامی از غیبت نبود، پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) روایاتی جعل کرده، از غیبت امام دوازدهم سخن گفته اند، ما برای دفع این شبهه از ریشه و بن، ده کتاب از اصحاب ائمّه (علیهم السلام) معرفی کردیم، که همه ی آنها در عصر ائمّه و پیش از تولّد حضرت مهدی (علیه السلام) تألیف شده و همه ی آنها به نام: «کتاب الغیبه» تألیف شده اند. از این رهگذر احادیث مهدویّت از عصر نبوّت تا پیش از آغاز غیبت، در منابع حدیثی، تاریخی، رجالی و کلامی مطرح بوده است و چنین ادّعایی موجب شرمساری مدّعیان می باشد.
برای تحقیق بیشتر:
۱. الأنساب، تألیف: سمعانی، متوفّای ۵۶۲ ق.
۲. رجال نجاشی، تألیف: احمد بن علی نجاشی، متوفّای ۴۵۰ ق.
۳. کتابنامه حضرت مهدی (علیه السلام)، تألیف: علی اکبر مهدی پور
۴. مرجع مهدویت، نشر: اطّلاع رسانی پارسا، ج۱۴
۵. میزان الاعتدال، تألیف: ذهبی، متوفّای ۷۴۸ ق.، جلد دوم

درس دوازدهم: نصّ صریح بر غیبت صغری و کبری

در احادیث فراوان از خاتم پیامبران و دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، تأکید شده بر این که برای حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی.
در دوران غیبت کوتاه که به «غیبت صغری» مشهور شده، شیعیان توسّط نوّاب خاصّ با آن حضرت در ارتباط بودند، ولی در دوران غیبت طولانی که به «غیبت کبری» شهرت یافته، حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، نایب خاص و وکیل شناخته شده ای در میان مردم نداشتند و امکان ارتباط مستقیم و مستمرّ برای احدی وجود نداشت.
ولادت حضرت ولی عصر (علیه السلام) شب نیمه شعبان ۲۵۵ ق. در سامرّا اتّفاق افتاد و از لحظه تولّد به دور از دسترس مردمان زندگی می کرد.
روز هشتم ربیع الاوّل ۲۶۰ ق. پدر بزرگوارشان، حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید و منصب امامت بر عهده ی آن حضرت قرار گرفت.
از آن تاریخ تا روز نیمه شعبان ۳۲۹ ق. که تاریخ ارتحال آخرین سفیر از سفیران چهارگانه می باشد(۳۱۵) شیعیان به وسیله ی نوّاب خاصّ چهارگانه با آن حضرت در ارتباط بودند.
این دوران به نام «غیبت صغری» نامیده شده است.
اگر مبدأ غیبت صغری را از روز ولادت آن حضرت حساب کنیم، مدّت غیبت صغری دقیقاً ۷۴ سال خواهد بود(۳۱۶).
ولی اگر آن را از روز شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) محاسبه کنیم، مدّت غیبت صغری ۶۹ سال و پنج ماه و یک هفته خواهد بود(۳۱۷).
با ارتحال علی بن محمد سمری درب سفارت برای همیشه بسته شد، دوران غیبت صغری پایان یافت و اینک بیش از ۱۱ قرن از آغاز غیبت کبری می گذرد.
برخی از دشمنان قسم خورده ی اهل بیت، برای ایجاد شبهه در اذهان جوانان می گویند: داستان دو غیبت و تقسیم آن به صغری و کبری، پس از درگذشت نایب چهارم و آغاز غیبت کبری جعل شده است!!
برای رفع شبهه از ریشه و بن، حدیثی از تفسیر ابوحمزه ثمالی، متوفّای ۱۴۸ ق. و حدیثی از مشیخه حسن بن محبوب، متوفّای ۲۲۴ ق. و سه حدیث از کتاب شریف اصول کافی، که مؤلّف آن در عهد غیبت صغری می زیست و پیش از آغاز غیبت کبری وفات کرده است، نقل می کنیم:
۱. ابوحمزه ثمالی، از اصحاب امام سجّاد، امام باقر و امام صادق (علیه السلام) که به سال ۱۴۸ ق(۳۱۸). یا ۱۵۰ ق(۳۱۹). دیده از جهان فرو بسته، در تفسیر خود، در ذیل آیه شریفه «وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فی عَقِبِهِ»(۳۲۰) از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:
این آیه در حقّ ما نازل شده و آن کلمه پایدار امامت است، که تا روز رستاخیز در پشت حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار گرفته است.
سپس فرمود:
وَ أَنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ، إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَی؛
برای قائم ما دو غیبت است، که یکی از آنها از دیگری طولانی تر است(۳۲۱).
ابوحمزه ثمالی شخصیت بسیار ممتاز و برجسته ای می باشد که امام صادق (علیه السلام) در حقّ او فرمود:
ابوحمزه همانند سلمانِ زمان خود می باشد(۳۲۲).
این حدیث شریف را که در آن به دو غیبت تصریح شده است، ابوحمزه ثمالی در تفسیر خود از امام سجّاد (علیه السلام) روایت کرده است.
ابوحمزه بیش از یک قرن پیش از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) و نزدیک دو قرن پیش از آغاز غیبت کبری در گذشته است.
۲. حسن بن محبوب، متوفّای ۲۲۴ ق. در کتاب مشیخه خود از ابراهیم بن اسحاق خارقی، از ابوبصیر، روایت کرده که گفت:
به محضر امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که امام باقر (علیه السلام) می فرمود:
لِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ - علیه و(علیهم السلام) _ غَیْبَتَانِ، وَاحِدَهٌ طَوِیلَهٌ وَ الْأُخْرَی قَصِیرَه؛
برای قائم آل محمد (علیه السلام) دو غیبت است: یکی طولانی و دیگری کوتاه.
فرمود:
نَعَمْ یَا أَبَا بَصِیرٍ! إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَی، ثُمَّ لَا یَکُونُ ذَلِکَ یَعْنِی ظُهُورَهُ حَتَّی یَخْتَلِفَ وُلْدُ فُلَانٍ وَ تَضِیقَ الْحَلْقَهُ، وَ یَظْهَرَ السُّفْیَانِیُّ وَ یَشْتَدَّ الْبَلَاءُ وَ یَشْمَلَ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ وَ یَلْجَئُونَ مِنْهُ إِلَی حَرَمِ اللهِ تَعَالَی وَ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)؛
آری، ای ابوبصیر! یکی از آنها طولانی تر از دیگری است.
لکن آن تحقّق پیدا نمی کند تا هنگامی که فرزندان فلانی اختلاف کنند، حلقه تنگ تر شود، سفیانی خروج کند، گرفتاری ها شدّت یابد، کشت و کشتار فراگیر شود و مردم به حرم خدا و حرم پیامبر خدا پناه ببرند.
این حدیث را حسن بن محبوب با ده ها حدیث دیگر در مشیخه خود آورده است.
حسن بن محبوب از اصحاب اجماع و از یاران امام هشتم بود(۳۲۳).
او مقام بسیار والایی داشت و یکی از ارکان اربعه زمان خود بود(۳۲۴).
کتاب مشیخه حسن بن محبوب را گروهی تبویب کرده اند، که از آن جمله است:
۱) ابوسلیمان، داود بن کوره(۳۲۵)
۲) ابوجعفر، احمد بن حسین بن عبد الملک(۳۲۶)
شهید ثانی نیز آن را انتخاب کرده، در حدود ۱۰۰۰ حدیث از آن برگزیده و شیخ حرّ عاملی آن را به خطّ شهید دیده است(۳۲۷).
کتاب مشیخه اگرچه به دست ما نرسیده، ولی سعد بن عبد الله اشعری، این حدیث را به نقل از کتاب مشیخه در «بصائر الدّرجات» آورده است.
اهمیت کتاب سعد بن عبد الله در این است که مؤلّف از شخصیت های برجسته شیعه در قرن سوم بود و خود به سال ۲۹۹ یا ۳۰۱ ق. درگذشته است(۳۲۸).
روی این بیان حدیث یاد شده را حسن بن محبوب بیش از یکصد سال پیش از آغاز غیبت کبری در کتاب مشیخه و اشعری بیش از سی سال پیش از آغاز غیبت کبری در بصائر الدّرجات نقل کرده است.
حسن بن سلیمان حلّی، شاگرد برجسته شهید اول، کتاب اشعری را تلخیص کرده و حدیث فوق را در آن درج نموده است(۳۲۹).
این حدیث را نعمانی با سلسله اسنادش از حسن بن محبوب روایت کرده است(۳۳۰).
امین الاسلام طبرسی نیز این حدیث را از کتاب حسن بن سلیمان روایت کرده می فرماید:
حسن بن محبوب زرّاد (سرّاد) از محدّثان و مؤلّفان مورد اعتماد و استناد شیعه، کتابی به نام «مشیخه» تألیف کرده، که از کتاب های پایه و مرجع می باشد و بیش از کتاب «مزنی» و امثال آن شهرت دارد.
وی این کتاب را بیش از یکصد سال پیش از غیبت (غیبت کبری) تألیف کرده است(۳۳۱).
آنگاه متن حدیث یاد شده را به عنوان نمونه نقل کرده در مقام تحلیل آن فرموده است:
اینک ببین چگونه دو غیبت برای حضرت صاحب الامر (علیه السلام) اتّفاق افتاده است و مضمون احادیثی که پیش از تولّد آن حضرت از پدران و نیاکانش روایت شده، دقیقاً به همان شکل رخ داده است(۳۳۲).
اربلی نیز همین متن را به نقل از طبرسی آورده است(۳۳۳).
شیخ مفید در این رابطه می فرماید:
روایات فراوان از پیشوایان پیشین از آل محمد (علیه السلام) رسیده است که حضرت قائم منتظَر (علیه السلام) را دو غیبت است که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است، در غیبت کوتاه خواصّ شیعه از اخبار او مطّلع هستند، ولی در غیبت طولانی محلّ استقرارش از عموم مردم، به جز نزدیکانش که متصدّی خدمت او هستند، پوشیده می باشد.
پیش از ولادت امام حسن عسکری و پدران بزرگوارش، اخبار فراوان در این رابطه رسیده است.
هنگامی که وکلا و سفیران یاد شده درگذشتند، نویدهای مربوط به غیبت کبری تحقّق یافت. و این، یکی از دلایل روشن بر حقّانیت شیعه و اعتقادات راسخ آنان می باشد(۳۳۴).
۳. مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی، با سلسله اسناد خود از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:
لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ، یَشْهَدُ فِی إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ، یَرَی النَّاسَ وَ لَا یَرَوْنَهُ؛
برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که در یکی از آنها در موسم حج شرکت می کند، او مردمان را می بیند، ولی مردم او را نمی بینند(۳۳۵).
۴. در حدیث دیگری از آن حضرت روایت می کند که فرمود:
لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ، إِحْدَاهُمَا قَصِیرَهٌ وَ الْأُخْرَی طَوِیلَهٌ، الْغَیْبَهُ الْأُولَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّهُ شِیعَتِهِ، وَ الْأُخْرَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّهُ مَوَالِیهِ؛
برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی.
در غیبت اوّلی به جز خواصّ شیعیان کسی از محلّ اقامت او خبر ندارد.
در غیبت دیگری فقط خواصّ نزدیکانش از جایگاه او مطّلع هستند(۳۳۶).
۵. در حدیث دیگری از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَانِ، إِحْدَاهُمَا یَرْجِعُ مِنْهَا إِلَی أَهْلِهِ، وَ الْأُخْرَی یُقَالُ: هَلَکَ، فِی أَیِّ وَادٍ سَلَکَ؛
برای صاحب این امر دو غیبت است، در یکی از آنها به نزدیکانش مراجعه می کند، ولی در دیگری گفته می شود که هلاک شده، یا در کدامین وادی گام نهاده است!
راوی پرسید: اگر چنین وضعی پیش آید ما چه کنیم؟ فرمود:
إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ، فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْیَاءَ یُجِیبُ فِیهَا مِثْلُهُ؛
اگر کسی آن را ادّعا کند، از او در مورد مطالبی پرسش کنید که فقط امثال او می تواند پاسخ بگوید(۳۳۷).
محمد بن یعقوب کلینی، برجسته ترین، استوارترین و مورد اعتمادترین محدّث شیعه در عصر غیبت صغری می باشد که پیش از آغاز غیبت کبری، به سال ۳۲۹ ق. دیده از جهان فرو بسته است.
از این رهگذر وجود این احادیث در کتاب شریف کافی با این صراحت و شفّافیت، هرگونه تردید را از بین می برد و جای شک و ابهامی برای احدی باقی نمی گذارد.
چکیده:
دشمنان قسم خورده ی اهل بیت (علیهم السلام) در مورد همه ی مطالب مربوط به اهل بیت، به ویژه مطالب مربوط به حضرت بقیّه الله ارواحنا فداه، سخنان پوچ و بی پایه در سایت ها و دیگر رسانه ها منتشر کرده، القای شبهه نموده اند، از جمله ادّعا کرده اند که پیش از ۳۲۹ هجری، که سال وفات نایب چهارم ، بسته شدن درِ سفارت و آغاز غیبت کبری می باشد، در هیچ منبعی حدیثی نبوده که از دو غیبت به عنوان غیبت صغری و غیبت کبری نام برده باشد، پس از وفات نایب چهارم، چون وکیل و نایب خاصّی در میان مردم نبود، این احادیث جعل شده است.
در این درس ما حدیثی از تفسیر ابوحمزه ثمالی نقل کردیم که در آن از دو غیبت کوتاه (صغری) و بلند (کبری) بحث شده است.
ابوحمزه به سال ۱۴۸ یا ۱۵۰ وفات کرده، یعنی بیش از یکصد سال پیش از ولادت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و در حدود ۲۰۰ سال پیش از آغاز غیبت کبری در گذشته است.
سپس حدیثی از حسن بن محبوب نقل کردیم که سال ۲۲۴ وفات کرده، یعنی بیش از یکصد سال قبل از آغاز غیبت کبری.
سپس سه حدیث از اصول کافی نقل کرده ایم، که مؤلّف آن در زمان غیبت صغری زندگی می کرد و پیش از آغاز غیبت کبری در گذشته است.
برای تحقیق بیشتر:
۱. اصول کافی، جلد اول، تألیف: محمد بن یعقوب کلینی، متوفّای ۳۲۹ ق.
۲. اختیار معرفه الرّجال، گزینش شیخ طوسی، متوفّای ۴۶۰ ق.
۳. مختصر بصائر الدّرجات، گزینش حسن بن سلیمان حلّی _ قرن هشتم _
۴. الذّریعه الی تصانیف الشّیعه، تألیف شیخ آغا بزرگ تهرانی، متوفّای ۱۳۹۰.

فهرست مصادر

۱. إبراز الوهم المکنون، صدیق، من کلام ابن حزم، احمد بن صدیق بخاری، متوفای ۱۳۸۰ ق، چ ۱۳۴۷ ق. دمشق
۲. ابراز الوهم المکنون، من کلام ابن خلدون، احمد بن صدیق، متوفای ۱۳۸۰، چ۱۳۴۷ ق. دمشق
۳. اثبات الرجعه، فضل بن شاذان، متوفای ۲۶۰ق. _ مخطوط _
۴. اثبات الوصیه، مسعودی، علی بن الحسین، متوفای ۳۴۹ ق. چ نجف اشرف
۵. اثبات الهداه، شیخ حرّ عاملی، متوفای ۱۱۰۴ق. چ ۱۳۹۹ ق. قم
۶. اختیار معرفه الرّجال، شیخ طوسی، متوفای ۴۶۰. چ دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ ش.
۷. اسعاف الرّاغبین (در حاشیه نور الأبصار) ابن صبّان مصری، متوفای ۱۲۰۶ ق، چ بیروت
۸. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، متوفای ۳۲۹ ق. چ بیروت
۹. إعلام الوری بأعلام الهدی، امین الاسلام طبرسی _ قرن ششم _ چ ۱۳۹۹ ق. بیروت
۱۰. الاحتجاج بالأثر علی من انکر المهدی المنتظر، شیخ حمود بن عبد الله تویجری _ معاصر _ چ ۱۴۰۶ ق. سعودی
۱۱. الإحتجاج، طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، _ قرن ششم _ چاپ ۱۰۴۱ ق. بیروت
۱۲. الاختصاص، شیخ مفید، متوفای ۴۱۳ ق. چ ۱۴۱۳ ق.
۱۳. الإذاعه لما کان و ما یکون بین یدی السّاعه، سید محمد صدیق قنوچی، متوفای ۱۳۰۷ ق، چ ۱۴۲۴ ق. بیروت.
۱۴. الارشاد، شیخ مفید، متوفای ۴۱۳ ق. چاپ ۱۴۱۳ ق. قم
۱۵. الأعلام، خیرالدین زرکلی، متوفای ۱۳۹۶ ق. چ ۱۹۸۰ م. بیروت
۱۶. الأنساب، سمعانی، عبد الکریم بن محمد بن منصور، متوفای ۵۶۲ ق. چ ۱۴۰۰ ق. بیروت
۱۷. الایمان، ابن منده، اسحاق بن محمد بن یحیی، متوفای ۳۹۵ ق.
۱۸. البدر الطّالع، شوکانی، محمد بن علی خولانی، متوفای ۱۲۵۰ ق. چ بیروت.
۱۹. البدء والتّاریخ، مقدسی، احمد بنسهل نوبختی، متوفای ۳۲۲ ق، چ ۱۹۱۶ م. بغداد
۲۰. البرهان، سید هاشم بحرانی، متوفای ۱۱۰۹ ق. چ ۱۴۱۹ ق. بیروت
۲۱. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، متّقی هندی، متوفای ۹۷۵ ق. چ ۱۳۹۹ق. قم
۲۲. البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، محمدبن یوسف، متوفای ۶۵۸ ق. چ بیروت
۲۳. التاریخ الکبیر، بخاری، متوفای ۲۵۶ ق. چ ۱۴۰۷ ق. بیروت
۲۴. التّذکره، قرطبی، شمس الدین محمد بن احمد، متوفای ۶۷۱ق. چ ۱۴۰۵ ق. بیروت
۲۵. التّصریح بما تواتر فی نزول المسیح، شیخ محمد انور شاه کشمیری، متوفای ۱۳۵۲ق. چ ۱۴۲۶ ق. بیروت
۲۶. التفسیر، عیّاشی، محمد بن مسعود، _ قرن سوم _ چ ۱۴۲۰ ق. قم
۲۷. الجامع الصّحیح، ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، متوفای ۲۷۹ ق. چ بیروت
۲۸. الجامع لأحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبی، متوفای ۶۷۱ ق. چ ۱۹۷۳ م. بیروت
۲۹. الحاوی للفتاوی، جلال الدین سیوطی، متوفای ۹۱۱ ق. چ ۱۴۲۱ ق. بیروت
۳۰. الخرائج والجوارح، قطب الدین راوندی، متوفای ۵۷۳ ق. چ ۱۴۰۹. قم.
۳۱. الخصائص الکبری، جلال الدین سیوطی، متوفای ۹۱۱ ق، چ ۱۴۲۴ ق. بیروت
۳۲. الخصال، شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ ق. چ ۱۴۰۳. قم
۳۳. الدّعوات، قطب راوندی، سعید بن عبد الله، متوفای ۵۷۳ ق. چ ۱۴۰۷ ق. قم.
۳۴. الرّجال، ابن داود، متوفای ۷۰۷ ق، چ ۱۳۹۲ ق. نجف اشرف.
۳۵. الرّجال، نجاشی، احمد بن علی، متوفای ۴۵۰ ق، چ ۱۴۱۳ ق. بیروت
۳۶. الرد علی من کذّب بالاحادیث الصّحیحه الوارده فی المهدی، شیخ عبد الحمسن العبّاد _ معاصر _ چ مدینه منوره.
۳۷. الزام النّاصب، حائری، شیخ علی یزدی،، متوفای ۱۳۴۳ ق، چ بیروت
۳۸. السّنن، ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، متوفای ۲۷۵ ق، چ بروت
۳۹. السّنن، ابوعمرو دانی، عثمان بن سعید قرطبی، متوفای ۴۴۴ ق.
۴۰. السّنن الکبری، بیهقی، متوفای ۴۵۸ ق، چ بیروت
۴۱. السّیر والمغازی، ابن اسحاق، محمدبن اسحاق بن یسار، متوفای ۱۵۱ق.چ ۱۳۹۸ ق. بیروت
۴۲. السّیره الحلبیه، حلبی، علی بن برهان الدین حلبی شافعی، متوفای ۱۰۴۴ ق. چ بیروت
۴۳. الصّافی، فیض کاشانی، متوفای ۱۰۹۱ ق، چ ۱۴۱۹ ق. تهران
۴۴. الصّحیح، مسلم بن حجاج نیشابوری، متوفای ۲۶۱ق. چ ۱۳۷۴ ق. مصر
۴۵. الصّحیح من سنن المصطفی، سلیمان بن اشعث سجستانی، متوفای۲۷۵ق، چ۱۴۲۷ بیروت
۴۶. الصّراط المستقیم، بیاضی، علی بن یونس نباطی، متوفای ۸۷۷ ق. چ ۱۳۸۴ ق. تهران
۴۷. الصّواعق المحرقه، احمد بن حجر هیتمی مکی، متوفای ۹۷۴ق، چ ۱۳۸۵ ق. مصر
۴۸. العرف الوردی، جلال الدین سیوطی، متوفای ۹۱۱ ق. چ ۱۴۲۷ ق. تهران
۴۹. العطر الوردی، بلبیسی، احمدبن احمد حلوانی شافعی، متوفای ۱۳۰۸ ق. چ ۱۳۰۸ ق. بولاق
۵۰. الغیبه، شیخ طوسی، متوفای ۴۶۰، چ ۱۳۹۷ ق. تهران
۵۱. الغیبه، نعمانی، متوفای بعد از ۳۴۲ ق. چ ۱۳۹۷ ق. تهران
۵۲. الفتاوی الحدیثیّه، ابن حجر، احمد بن محمد مکی هیتمی، متوفای ۹۷۴، چ بیروت
۵۳. الفتن، نعیم بن حماد مروزی، متوفای ۲۲۹، چ ۱۴۱۲ ق. قاهره
۵۴. الفتوحات الاسلامیه، زینی دحلان، متوفای ۱۳۰۴ ق، چ ۱۳۲۳ ق، مصر.
۵۵. الفتوحات المکیه، محی الدین ابن عربی، متوفای ۶۳۸ق، چ ۱۴۲۴ ق. بیروت
۵۶. الفردوس بمأثور الخطاب، سیرویه بن شهریار دیلمی، متوفای ۵۰۹ق، چ ۱۴۰۷ بیروت
۵۷. الفصول العشره (در ضمن مصنّفات الشّیخ المفید)، متوفای ۴۱۳ ق. چ ۱۴۱۳ ق، قم.
۵۸. الفصول المهمّه، ابن صبّاغ مالکی، متوفای ۸۵۵ ق، چ نجف اشرف
۵۹. الفهرست، شیخ طوسی، متوفای ۴۶۰ ق، چ ۱۴۲۰ ق. قم
۶۰. القطر الشّهدی فی اوصاف المهدی، شهاب الدین احمد بن محمد اسماعیل حلوانی شافعی، متوفای ۱۰۳۸، چ ۱۳۰۸ ق. بولاق.
۶۱. القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، ابن حجر هیتمی مکی، متوفای ۹۷۴ق. چ قاهره.
۶۲. الکشف والبیان، ثعلبی، ابواسحاق، متوفای ۴۲۷ ق. چ ۱۴۲۲ ق. بیروت
۶۳. المختار من کلمات الامام المهدی، شیخ محمد غروی، متوفای ۱۴۳۲ق. چ ۱۴۱۴، قم
۶۴. المستدرک للصّحیحین، حاکم نیشابوری، متوفای ۴۰۵ ق. چ بیروت
۶۵. المسند، ابویعلی، احمد بن علی بن مثنّی، متوفای ۳۰۷ ق. چ ۱۴۰۴ ق. بیروت
۶۶. المسند، احمد حنبل، متوفای ۲۴۱ق. چ ۱۴۱۴ ق، بیروت
۶۷. المصنف، ابن ابی شیبه، عبد الله بن محمد، متوفای ۲۳۵ ق، چ ۱۴۰۹ق. بیروت
۶۸. المصنَّف، عبد الرزّاق بن همام صنعانی، متوفای ۲۱۱ چ ۱۴۲۱ ق. بیروت
۶۹. المعجم الکبیر، طبرانی، سلیمان بن احمد، متوفای ۳۶۰ ق. چ ۱۴۰۴ ق. بیروت
۷۰. الملاحم، ابن المنادی، احمد بن جعفر، متوفای ۳۳۶ ق، چ ۱۴۱۸ ق. قم
۷۱. المنار المنیف، ابن قیّم جوزیه، متوفای ۷۵۱، چ ۱۴۰۸ ق. بیروت
۷۲. المهدی المنتظر، عبد الله بن محمد صدیق حسنی ادریسی، متوفای۱۳۸۰ق، چ۱۴۰۵ق. بیروت
۷۳. المهدی المنتظر، بستوی، عبد العظیم _ معاصر _ چ ۱۴۲۰ ق. مکه معظمه
۷۴. المهدیه فی الاسلام منذ أقدم العصور حتّی الیوم، سعدمحمدحسن أزهری، چ۱۳۷۳ ق. مصر
۷۵. النّوادر، فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، متوفای ۱۰۹۱ق. چ سنگی تهران
۷۶. النّهایه، ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، متوفای ۷۷۴ ق. چ ۱۹۶۸ م، ریاض
۷۷. امل الآمل، شیخ حرّ عاملی، متوفای ۱۱۰۴ ق. ژ ۱۳۸۵ ق. نجف الاشرف
۷۸. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، چاپ دوازدهم، قم.
۷۹. أخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل، قرمانی، احمد بن یوسف دمشقی، متوفای ۱۰۱۹ ق. چ قاهره
۸۰. بحار الانوار، علامه مجلسی، متوفای ۱۱۱۰ ق، چ بیروت
۸۱. تاریخ الاسلام، ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، متوفای ۷۴۸ ق، چ ۱۴۱۰ ق. بیروت
۸۲. تاریخ الخمیس، دیار بکری، حسین بن محمد، متوفای ۹۶۶ ق، چ ۱۳۰۲ ق. مصر
۸۳. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، احمد بن علی، متوفای ۴۶۳ ق. چ بیروت
۸۴. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن بن هبه الله، متوفای ۵۷۱ ق. چ ۱۴۲۱ق، بیروت
۸۵. تحفه الأحوذی، مبارکفوری، ابویعلی محمد بن عبد الرحمن، متوفای ۱۳۵۳ق، چ بیروت
۸۶. تذکره الحفّاظ، ذهبی، متوفای ۷۴۸ ق، چ ۱۳۷۶ ق، حیدرآباد دکن.
۸۷. تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، متوفای ۶۵۴ ق. چ ۱۳۸۳ ق. بیروت
۸۸. تفسیر القرآن الکریم، ابوحمزه ثمالی، متوفای ۱۴۸ ق. چ ۱۳۷۸ ش.قم
۸۹. تفسیر فرات، فرات الکوفی _ قرن سوم _ چ ۱۴۱۲ ق. بیروت
۹۰. تلخیص المستدرک، شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، متوفای۷۴۸ ق. چ۱۴۱۰ ق. بیروت
۹۱. تنقیح المقال، مامقانی، شیخ عبد الله، متوفای ۱۳۵۱ ق. چ ۱۴۳۱ ق. قم
۹۲. تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، متوفای ۴۶۰ ق، چ ۱۴۰۶ ق. بیروت
۹۳. تهذیب الکمال، مزی، یوسف، متوفای ۷۴۲ ق، چ ۱۴۱۳ق. بیروت
۹۴. جامع الاصول، ابن اثیر ابوالسعادات مبارک بن محمد جزری، متوفای ۶۰۶ ق، چ ۱۴۰۰ ق، بیروت
۹۵. جزوه رابطه العالم الاسلامی. کتّانی،
۹۶. حلیه الأبرار، محدّث بحرانی، سید هاشم،، متوفای ۱۱۰۹، چ ۱۳۵ ش. قم
۹۷. حلیه الأولیاء، ابونعیم اصفهانی، متوفای ۴۳۰ ق، چ ۱۳۵۷ ق، بیروت
۹۸. خریده العجائب، ابن الوردی، سراج الدین ابوالحفص، متوفای ۷۴۹ ق، چ بیروت
۹۹. دلائل الامامه، محمد بن جریر بن رستم طبری امامی _ قرن پنجم _ چ ۱۴۱۳ق، قم.
۱۰۰. دلائل النّبوه، ابونعیم اصفهانی، متوفای ۴۳۰ ق، چ ۱۴۱۹ ق. بیروت.
۱۰۱. ذیل عقیده اهل السنه والأثر، مجله الجامعه الاسلامیه، چ دانشگاه مدینه، شماره اول، سال ۱۲، شماره مسلسل ۴۵، بن باز،
۱۰۲. رساله المهدی من آل الرّسول، ملاّ علی قاری، متوفای ۱۰۱۴ ق. _ مخطوط _
۱۰۳. روزگار رهایی، کامل سلیمان، ترجمه علی اکبر مهدی پور، چ سوم، ۱۳۷۶ ق، قم
۱۰۴. روضه الواعظین، ابن فتال نیشابوری، مستشهد ۵۰۸ق، چ ۱۴۲۳ ق. قم
۱۰۵. سیر أعلام النّبلاء، ذهبی، شمس الدین محمد، متوفای ۷۴۸ ق، چ ۱۴۰۱ ق. بیروت
۱۰۶. شرح المواهب اللّدنیه، محمد بن عبد الباقی، متوفای ۱۱۲۲ ق.
۱۰۷. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، متوفای ۶۵۶ق، چ قاهره.
۱۰۸. عبّاد، عقیده أهل السّنه والأثر فی المهدی المنتظر، در ضمن مجلّه الجامعه الاسلامیه، چ دانشگاه مدینه، سال اول، شماره ۳، ۱۳۸۸ ق.
۱۰۹. عقد الدّرر، سلمی، یوسف بن یحیی مقدسی شافعی، _ قرن هفتم _ چ ۱۳۹۹ ق. قاهره
۱۱۰. علل الشّرائع، شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ق،چ ۱۳۸۵ ق. نجف اشرف
۱۱۱. عون المعبود، عظیم آبادی، محمد شمس الحق، چاپ ۲۰۰۲ م. بیروت
۱۱۲. عهد قدیم، کتاب اشعیاء نبی، کتاب مقدس، چ ۱۹۰۴ م. لندن.
۱۱۳. عیون الأخبار، شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ ق. چ ۱۳۹۰ ق، نجف اشرف
۱۱۴. غالیه المواعظ، آلوسی، خیرالدین ابوالبرکات، متوفای ۱۳۱۷ ق، چ بیروت
۱۱۵. غایه المأمول، ناصف، شیخ منصور علی، متوفای بعد از ۱۳۷۱ ق، چ ۱۴۰۶ ق. بیروت
۱۱۶. غایه المرام، محدث بحرانی، سید هاشم، متوفای ۱۱۰۹، چ ۱۴۲۲، بیروت
۱۱۷. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، متوفای ۸۵۱، چ ۱۳۷۹ق. ریاض.
۱۱۸. فتح المغیث، سخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن، متوفای ۹۰۲ ق. چ قاهره.
۱۱۹. فرائد السّمطین، حموینی، ابراهیم بن محمد جوینی، متوفای ۷۳۰، چ ۱۳۹۸ ق. بیروت
۱۲۰. فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، مرعی بن یوسف مقدسی کرمی، متوفای ۱۰۳۳ ق. چ ۱۴۲۴ ق. قم
۱۲۱. فهرس التّراث، جلالی، سید محمد حسینی، چ ۱۴۲۲ ق. قم.
۱۲۲. فیض القدیر، مناوی، محمد عبد الرؤوف، متوفای ۱۰۳۰ ق. چ ۱۴۲۲ ق. بیروت
۱۲۳. کتاب النّبوّه، شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ق. چ ۱۳۸۱، تهران
۱۲۴. کتاب مقدّس، چ ۱۹۰۴ م. لندن
۱۲۵. کشف الحق، خاتون آبادی، میر محمد صادق، متوفای ۱۲۷۲ ق. چ ۱۳۶۱ ش، تهران
۱۲۶. کشف الغمه، اربلی، علی بن عیسی، متوفای ۶۹۳ ق، چ بیروت
۱۲۷. کفایه الاثر، خزاز، ابوالقاسم علی بن محمد، _ قرن چهارم _ چ ۱۴۰۱ ق. قم
۱۲۸. کفایه المهتدی، میرلوحی، سید محمد، _ قرن دوازدهم _ چ ۱۴۲۶ ق. قم
۱۲۹. کلمه الامام المهدی، شیرازی، شهید سید حسن، مستشهد ۱۴۰۰ ق. چ ۱۴۰۴ ق. بیروت
۱۳۰. کمال الدّین، شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ ق، چ ۱۳۹۵ ق. تهران
۱۳۱. کنزالعمّال، متّقی هندی، متوفای ۹۷۵ ق، چ ۱۳۹۹ ق، بیروت
۱۳۲. لسان العرب، ابن منظور، متوفای ۷۱۱ ق، چ ۱۴۰۸ ق. بیروت
۱۳۳. لوائح الأنوار البهیّه، فارینی، شمس الدین محمد بن احمد سفارینی، متوفای ۱۱۸۸ق، چ ۱۳۰۸ ق. بولاق.
۱۳۴. مجله التّربیه الاسلامیه، آل شیخ حلقه،
۱۳۵. مجلّه التمدّن الاسلامی، جلد ۱۶، چاپ دمشق، ۱۳۷۰ ق.
۱۳۶. مختصر بصائر الدّرجات، حلّی، حسن بن سلیمان _ قرن هشتم _ چ ۱۴۲۳ ق، بیروت
۱۳۷. مختصر سنن ابی داود، عبد العظیم منذری شافعی، متوفای ۶۵۶ ق، چ بیروت
۱۳۸. مدینه المعاجز، محدّث بحرانی، سید هاشم، متوفای ۱۱۰۹، چ ۱۴۱۳ ق. قم
۱۳۹. مرآت العقول، علامه مجلسی، متوفای ۱۱۱۰ ق، چ ۱۴۰۸ ق. تهران
۱۴۰. مرقات المفاتیح، ملا علی قاری، متوفای ۱۰۱۴ ق. چ مصر.
۱۴۱. مشارق الأنوار، حمزاوی، حسن عدوی، متوفای ۱۳۰۳، چ مصر
۱۴۲. مشکات المصابیح، خطیب تبریزی، متوفای بعد از ۷۴۱ ق. چ ۱۴۱۱ ق. بیروت
۱۴۳. مصابیح السّنه، بغوی، حسین بن مسعود بن محمد الفراء، متوفای ۵۱۰ یا ۵۱۶ ق. چ ۱۴۰۷ق. بیروت
۱۴۴. مطالب السّؤول، محمد بن طلحه، متوفای ۶۵۲ق، چ ۱۴۱۹ ق بیروت
۱۴۵. معالم السّنن، الخطابی، حمد بن محمد، متوفای ۳۸۸ ق.
۱۴۶. معالم العلماء، ابن شهر آشوب، متوفای ۵۸۸ ق، چ ۱۳۸۰ ق. نجف اشرف
۱۴۷. معجم البلدان، یاقوت حموی، متوفای ۶۵۶ ق، چ بیروت
۱۴۸. مقتل الحسین، خوارزمی، موفق بن احمد مکی، متوفای ۵۶۸ ق، چ ۱۳۷۶ ق، نجف اشرف
۱۴۹. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، متوفای ۵۸۸ ق، چ ۱۴۱ ق. بیروت
۱۵۰. منتخب الأثر، آیه الله حاج شیخ لطف الله صافی، چ ۱۴ ق. قم
۱۵۱. منتخب الأنوار المضیئه، نیلی، سید علی، متوفای ۷۹۰، چاپ ۱۴۰۱ ق. قم
۱۵۲. میزان الاعتدال، ذهبی، احمد بن عثمان، متوفای ۷۴۸ ق. چ بیروت
۱۵۳. نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر، کتّانی، محمد بن جعفر فاسی، متوفای ۱۳۴۵ ق.
۱۵۴. نورالأبصار، شبلنجی، سید مؤمن، متوفای بعد از ۱۳۰۸ ق. چ بیروت
۱۵۵. ینابیع المودّه، قندوزی، سلیمان بن ابراهیم بلخی حنفی، متوفای ۱۲۹۴ ق. چ ۱۳۸۵ ش، قم.

پاورقی:

-----------------

(۱) سوره ی بقره، آیه ی ۱۴۶؛ سوره ی انعام، آیه ی ۲۰.
(۲) سید هاشم بحرانی، البرهان، ج۲، ص۱۹؛ فیض کاشانی، الصّافی، ج۱، ص۳۰۰.
(۳) ثعلبی، الکشف والبیان، ج۲، ص۱۳.
(۴) ابونعیم، دلائل النّبوّه، ص۱۶۰؛ حلبی، السّیره الحلبیه، ج۱، ص۹۶.
(۵) حلبی، همان، ص۱۰۰.
(۶) ابونعیم، همان، ص۱۶۵، طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۲۰۳.
(۷) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۵.
(۸) در مورد «مُهر نبوّت» ر.ک: ترمذی، شمائل النّبی، ص۳۲؛ سیوطی، الخصائص الکبری، ج۱، ص۱۰۱؛ حلبی، السّیره الحلبیه، ج۱، ص۹۸.
(۹) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۱، ص۵؛ ابونعیم، دلائل النّبوّه، ج۱، ص۱۷۱.
(۱۰) ابونعیم، همان، ص۱۷۰.
(۱۱) ابن اسحاق، السّیر والمغازی، ص۷۳؛ ابن هشام، السّیره النّبویه، ج۱، ص۳۲۰.
(۱۲) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۹.
(۱۳) ابن عساکر، همان؛ ابونعیم، همان.
(۱۴) ابن عساکر، همان، ص۱۰؛ ابونعیم، همان، ص۱۷۳؛ دیار بکری، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۲
(۱۵) ابن هشام، السّیره النّبویه ج۲، ص۱۰.
(۱۶) برای مطالعه اعترافات شمار دیگری از فرزانگان یهود و نصارا، ر.ک: سیوطی، الخصائص الکبری، ج۱، ص۱۸-۶۱.
(۱۷) ابن هشام، السّیره النّبویه، ج۲، ص۴۱-۴۹؛ شیخ صدوق، کتاب النّبوّه، ص۳۳۸-۳۴۳؛ سیوطی، همان، ص۳۳-۳۹.
(۱۸) سوره ی انبیاء، آیه ی ۱۰۵.
(۱۹) ابوداود، سنن ابی داود، ج۴، ص۸۸، ح ۴۲۸۵؛ الخطابی، معالم السّنن، ج۲، ص۳۴۴؛ گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ص۵۳؛ همو، کفایه الطّالب، ص۵۰۰؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۳۳؛ ابن اثیر، جامع الاصول، ج۱۱، ص۴۹، ح ۷۸۱۳؛ ابن طلحه، مطالب السّؤل، ص۳۱۲؛ قرطبی، التّذکره، ص۶۱۵؛ حموینی، فرائد السّمطین، ج۲، ص۳۳۰؛ ابن قیّم، المنار المنیف، ص۱۴۴؛ عظیم آبادی، عون المعبود، ج۱۱، ص۳۷۵؛ خطیب تبریزی، مشکات المصابیح، ج۳، ح ۵۴۵۴؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۵۵؛ ابن حجر، الفتاوی الحدیثیه، ص۳۹؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۴، ص۲۶۴؛ مناوی، فیض القدیر، ج۶، ص۳۶۲؛ مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۴۹.
(۲۰) حاکم، مستدرک صحیحین، ج۴، ص۵۵۷؛ سلمی، عقدالدّرر، ص۳۳.
(۲۱) حموینی، فرائد السّمطین، ج۲، ص۳۳۰؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۵۵.
(۲۲) متّقی هندی، البرهان فی علامات المهدی المنتظر، ص۹۹؛ عظیم آبادی، عون المعبود، ج۱۱، ص۳۷۵.
(۲۳) گنجی شافعی، البیان، ص۸۳؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۱۶ و ۳۴؛ ابن قیّم، المنار المنیف، ص۱۴۷؛ ابن حجر، الصّواعق المحرقه، ص۱۶۴؛ متّقی هندی، البرهان، ص۸۴؛ مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۴۴، قندوزی، ینابیع المودّه، ج۳، ص۲۶۳.
(۲۴) ابن حجر، القول المختصر، ص۲۷.
(۲۵) مقدسی، البدء والتّاریخ، ج۲، ص۱۸۲.
(۲۶) حموینی، فرائد السّمطین، ج۲، ص۳۱۴؛ ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۲۹۸؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۴، ص۲۶۸؛ مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۴۶؛ قنوجی، الإذاعه، ص۱۲۰.
(۲۷) شیرویه، الفردوس بمأثور الخطاب، ج۴، ص۲۲۱؛ گنجی شافعی، البیان، ص۸۰؛ همو، کفایه الطّالب، ص۵۰۱؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۳۴؛ ابن حجر، القول المختصر، ص۳۶؛ همو، الصّواعق المحرقه، ص۱۶۴؛ متّقی هندی، البرهان، ص۹۳؛ مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۴۱، ابن صبّاغ، الفصول المهمّه، ص۲۹۴؛ حمزاوی، مشارق الأنوار، ص۱۱۲؛ حلوانی، القطر الشّهدی، ص۴۷؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۶۳؛ قندوزی، ینابیع المودّه، ج۳، ص۲۶۳.
(۲۸) قرمانی، أخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل، ص۱۱۷.
(۲۹) سلمی، عقد الدّرر، ص۳۹.
(۳۰) شیرویه، همان، ص۲۲۲؛ گنجی، همان؛ ابن صبّاغ، همان؛ شبلنجی، نور الأبصار، ص۲۶۰.
(۳۱) مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۴۸؛ آلوسی، غالیه المواعظ، ج۱، ص۷۷.
(۳۲) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۸۲.
(۳۳) نعیم بن حماد، الفتن، ص۲۸۸؛ گنجی شافعی، البیان، ص۸۴؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۳۷؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۶۹؛ متّقی هندی، البرهان، ص۱۰۰؛ همو، کنز العمّال، ج۱۴، ص۵۹۰.
(۳۴) محمد بن طلحه، مطالب السّؤول، ص۳۱۴.
(۳۵) سوره ی بقره، آیه ۱۴۶؛ سوره ی انعام، آیه ی ۲۰.
(۳۶) طبری، دلائل الامامه، ص۴۶۹، ح ۴۵۸.
(۳۷) همان، ص۴۸۱، ح ۴۷۳.
(۳۸) شیخ صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۲۸۷؛ بحرانی، غایه المرام، ج۷، ص۱۳۲.
(۳۹) شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۰۸.
(۴۰) یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۸.
(۴۱) کامل سلیمان، روزگار رهایی، ج۱، ص۱۲۲.
(۴۲) ابن منظور، لسان العرب، ج۷، ص۲۰۷.
(۴۳) یاقوت، همان، ج۴، ص۳۷۵.
(۴۴) حائری، الزام النّاصب، ج۱، ص۵۲۷.
(۴۵) شیخ صدوق، عیون الأخبار، ج۱، ص۴۷.
(۴۶) شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۸۲؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص۴۷۰؛ ابن فتال، روضه الواعظین، ج۲، ص۲۳؛ طبرسی، إعلام الوری، ج۲، ص۲۹۴؛ اربلی، کشف الغمّه، ج۳، ص۲۵۴؛ نیلی، منتخب الأنوار المضیئه، ص۵۶؛ بیاضی، الصّراط المستقیم، ج۲، ص۲۵۳؛ شیخ حرّ، اثبات الهداه، ج۳، ص۷۳۰؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۶.
(۴۷) شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۶۵۳؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۲۹۴؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۵.
(۴۸) نعمانی، الغیبه، ص۲۱۵؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۵۱، ص۴۰ و ۱۳۱.
(۴۹) حائری، الزام النّاصب، ج۱، ص۵۲۶.
(۵۰) شیخ طوسی، الغیبه، ص۱۸۷؛ شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداه، ج۳، ص۵۰۴؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۵۱، ص۴۳.
(۵۱) طبری، دلائل الامامه، ص۴۸۱؛ علامه مجلسی، همان، ص۳۸ و ۴۲.
(۵۲) نعمانی، الغیبه، ص۱۸۴.
(۵۳) شیخ صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۳۲۷؛ نیلی، منتخب الأنوار المضیئه، ص۳۰۸؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۱۷.
(۵۴) نعمانی، الغیبه، ص۱۸۹؛ مجلسی، همان، ج۵۲، ص۲۸۷.
(۵۵) نعمانی، الغیبه، ص۱۸۸ و ۲۱۱؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص۴۲۰؛ نیلی، همان، ص۳۲۹.
(۵۶) حائری، الزام الناصب، ج۱، ص۵۲۵.
(۵۷) خزاز، کفایه الاثر، ص۱۵۹.
(۵۸) شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۶۵۲؛ راوندی، الخرائج والجوارح، ج۳، ص۱۱۷۰؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۲۹۵، نیلی، منتخب الأنوار المضیئه، ص۷۰؛ شیخ حرّ، اثبات الهداه، ج۳، ص۷۳۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۸۵.
(۵۹) شیخ صدوق، همان، ص۳۷۶؛ طبرسی، همان، ص۲۴۰؛ اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۱۴؛ بیاضی، الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۲۹؛ نیلی، همان، ص۳۴۵؛ شیخ حرّ، همان، ص۴۷۸؛ مجلسی، همان، ص۳۲۲.
(۶۰) حائری، الزام الناصب، ج۱، ص۵۲۵.
(۶۱) بَستَوی، المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث والآثار الصّحیحه، ص۱۴۷.
(۶۲) ابن ماجه، السّنین، ج۲، ص۱۳۶۷، ح ۴۰۸۵؛ احمد حنبل، المسند، ج۱، ص۸۴؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف، ج۸، ص۶۷۸، ح ۱۹۰؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۳۱۷؛ ابویعلی، المسند، ج۱، ص۳۵۹؛ ابونعیم، حلیه الأولیاء، ج۳، ص۱۷۷؛ همو، أخبار اصبهان، ج۱، ص۱۷۰.
(۶۳) بستوی، همان، ص۱۵۷.
(۶۴) همان، ص۱۶۳.
(۶۵) حاکم، المستدرک للصّحیحین، ج۴، ص۵۵۷؛ متّقی هندی، کنز العمّال، ج۷، ص۱۸۸.
(۶۶) بستوی، همان، ص۱۶۵.
(۶۷) همان، ص۱۷۶.
(۶۸) احمد حنبل، المسند، ج۳، ص۲۶؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف، ج۸، ص۶۷۸، ح ۱۸۴.
(۶۹) بستوی، همان، ص۱۷۹.
(۷۰) همان، ص۱۸۰.
(۷۱) ابن قَیِّم، المنار المنیف، ص۱۴۷؛ ابونُعَیم، أخبار المهدی، به نقل سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۱۳۴.
(۷۲) بستوی، همان، ص۱۸۲.
(۷۳) همان، ص۱۹۵.
(۷۴) ابوداود، السّنن، ج۴، ص۱۰۷؛ ابن ماجه، السّنن، ج۲، ص۱۳۶۸؛ حاکم، المستدرک للصّحیحین، ج۴، ص۵۵۷؛ بخاری، التّاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۴۶؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲۳، ص۲۶۷؛ ذهبی، تذکره الحفّاظ، ج۲، ص۴۶۳.
(۷۵) بستوی، همان، ص۲۰۳.
(۷۶) همان، ص۲۰۶.
(۷۷) حاکم، المستدرک للصّحیحین، ج۴، ص۵۵۴.
(۷۸) بستوی، همان، ص۲۰۸.
(۷۹) همان، ص۲۱۳.
(۸۰) ابن ابی شیبه، المصنَّف، ج۸، ص۶۷۹، ح ۱۹۹.
(۸۱) بستوی، همان، ص۲۱۴.
(۸۲) همان، ص۲۱۵.
(۸۳) ابن ابی شیبه، همان، ص۶۷۸، ح ۱۸۹؛ ابوعمرو دانی، السّنن، ج۵، ص۱۰۵۸؛ سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۱۳۸.
(۸۴) بستوی، همان، ص۲۱۸.
(۸۵) همان، ص۲۱۹.
(۸۶) ابن ابی شیبه، همان، ص۶۷۹، ح ۱۹۵؛ مِروَزی، الفتن، ج۱، ص۳۷۴.
(۸۷) بستوی، همان، ص۲۲۰.
(۸۸) همان.
(۸۹) عبد الرزّاق، المصنَّف، ج۱۱، ص۳۷۳؛ مروزی، الفتن، ج۱،ص ۳۳۲؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۱۳۶.
(۹۰) بستوی، همان، ص۲۲۱.
(۹۱) همان، ص۲۲۲.
(۹۲) ابن ابی شیبه، المصنَّف، ج۸، ص۶۷۹، ح ۱۹۸؛ مروزی، الفتن، ج۱، ص۳۷۳؛ سیوطی، الحاوی للفتن، ج۲، ص۱۳۶.
(۹۳) بستوی، همان، ص۲۲۴.
(۹۴) همان.
(۹۵) ابوعمرو دانی، السّنن، ج۵، ص۱۰۵۶ و ۱۰۶۰؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۲۳؛ ابن المنادی، الملاحم، ص۱۷۹، ح ۱۲۱.
(۹۶) بستوی، همان، ص۲۲۶.
(۹۷) همان، ص۲۳۳.
(۹۸) ابوداود، السّنن، ج۴، ص۱۰۷؛ احمد حنبل، المسند، ج۱، ص۹۹؛ ابن ابی شیبه، المصنّف، ج۸، ص۶۷۹، ح ۱۹۴؛ ابوعمرو دانی، السّنن، ج۵، ص۱۰۴۵.
(۹۹) بستوی، همان، ص۲۳۸.
(۱۰۰) همان، ص۲۷۹.
(۱۰۱) البخاری، الصّحیح، ج۴، ص۲۰۵؛ مسلم، الصّحیح، ج۱، ص۱۳۶؛ احمد حنبل، المسند، ج۲، ص۳۳۶؛ ابن منده، الایمان، ج۲، ص۵۱۶؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۴۹۱.
(۱۰۲) بستوی، همان، ص۲۸۶، به نقل از آبری در مناقب الشّافعی.
(۱۰۳) ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۴۹۴.
(۱۰۴) بستوی، همان، ص۴۳۲.
(۱۰۵) بر اساس احادیث صحیحه که با سند صحیح از طریق اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده، مدّت حکومت حضرت بقیه الله ارواحنا فداه پس از ظهور ۳۰۹ سال می باشد [شیخ طوسی، الغیبه، ص۴۷۴؛ دلائل الامامه، ص۲۴۱؛ شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداه، ج۳، ص۵۱۶؛ محدّث بحرانی، حلیه الأبرار، ج۲، ص۵۹۸؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۹۱]
(۱۰۶) قرطبی، التّذکره، ج۲، ص۷۲۳؛ مختصر التّذکره، ص۱۷۴؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۸ ص۱۲۲.
(۱۰۷) مزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۵۹۶.
(۱۰۸) ابن قیّم، المنار المنیف، ص۱۴۲.
(۱۰۹) ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۴۹۴.
(۱۱۰) سخاوی، فتح المغیث، ج۳، ص۴۱.
(۱۱۱) سیوطی، العرف الوردی، ص۱۷۶؛ همو، الحاوی، ج۲، ص۱۶۵.
(۱۱۲) هیتمی، الصّواعق المحرقه، ص۹۹.
(۱۱۳) ملاّ علی قاری، رساله المهدی من آل الرّسول، ص۲۵.
(۱۱۴) مقدسی کرمی، فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، ص۲۳۲ و ۲۹۲.
(۱۱۵) برزنجی، الإشاعه فی أشراط السّاعه، ص۸۷ و ۱۸۹.
(۱۱۶) زرقانی، شرح المواهب اللّدنیه، به نقل کتانی در نظم المتناثر، ص۱۴۵.
(۱۱۷) سفارینی، لوائح الأنوار البهیه، ج۲، ص۸۰ و مختصر لوائح، ص۳۴۳.
(۱۱۸) شوکانی، البدر الطّالع، ج۲، ص۲۲۲.
(۱۱۹) قنوجی، الإذاعه، ص۱۲۸، ۱۵۳، ۱۵۴ و ۱۶۵.
(۱۲۰) ناصف، غایه المأمول، ج۵، ص۳۲۷.
(۱۲۱) عبّاد، عقیده أهل السّنه والأثر فی المهدی المنتظر، در ضمن مجلّه الجامعه الاسلامیه، چاپ دانشگاه مدینه، سال اول، شماره ۳، ۱۳۸۸ ق.
(۱۲۲) کتّانی، جزوه رابطه العالم الاسلامی.
(۱۲۳) نسخه خطی این کتاب در کتابخانه دانشگاه ملک سعود، به شماره ۳۹۹۸ موجود است. [کتابنامه حضرت مهدی: ۱/۳۹۴] مجلّه التمدّن الاسلامی، چاپ دمشق، ۱۳۷۱ ق. ص۶۴۶.
(۱۲۴) انورشاه، التّصریح، ص۲۴۲، ح ۶۰.
(۱۲۵) کتّانی، نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر، ص۲۲۹.
(۱۲۶) ابن باز، ذیل عقیده اهل السنه والأثر، مجله الجامعه الاسلامیه، چاپ دانشگاه مدینه، شماره اول، سال ۱۲، شماره مسلسل ۴۵، ص۱۹.
(۱۲۷) گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ص۱۲۶، باب یازدهم.
(۱۲۸) به نقل عبد الله بن محمد بن صدیق، در المهدی المنتظر، ص۱۰.
(۱۲۹) همان، ص۹ و به نقل کتانی، در نظم المتناثر، ص۲۲۶.
(۱۳۰) ابن صبّان مالکی، اسعاف الرّاغبین، ص۱۴۵، ۱۴۷ و ۱۵۲.
(۱۳۱) مجلّه التمدّن الاسلامی، جلد ۱۶، چاپ دمشق، به تاریخ محرم ۱۳۷۰ ق. ص۸۲۸.
(۱۳۲) مبارکفوری، تحفه الأحوذی، ص۴۸۴، در شرح حدیث ۲۳۳۱.
(۱۳۳) شبلنجی، نورالأبصار، ص۲۶۲.
(۱۳۴) قندوزی، ینابیع المودّه، ج۳، ص۳۴۴، باب ۸۵.
(۱۳۵) زینی دحلان، الفتوحات الاسلامیه، ج۲، ص۲۱۱.
(۱۳۶) بلبیسی، العطر الوردی، ص۴۴.
(۱۳۷) غماری، ابراز الوهم المکنون، من کلام ابن خلدون، ص۱۵۸.
(۱۳۸) آل شیخ حلقه، مجله التّربیه الاسلامیه، سال ۱۴، شماره ۷، ص۳۰.
(۱۳۹) ادریسی، المهدی المنتظر، ص۱۵ _ ۷.
(۱۴۰) تویجری، الاحتجاج بالأثر علی من انکر المهدی المنتظر، ص۱۲۱.
(۱۴۱) کتاب «المهدیه فی الاسلام» به قلم سعد محمد حسن مصری، که مغرضانه است و کتاب «الی مشیخه الازهر» در ردّ آن نوشته شده است.
(۱۴۲) به نقل ادریسی درالمهدی المنتظر، ص۸ و کتّانی در نظم المتناثر، ص۲۲۶.
(۱۴۳) بستوی، المهدی المنتظر، ص۴۶ _ ۴۰.
(۱۴۴) ترجمه فارسی این نامه به قلم آیت الله ناصر مکارم شیرازی در کتاب «مهدی انقلابی بزرگ» ص۱۵۵ _ ۱۴۶ آمده است.
(۱۴۵) طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۳۷؛ هیثمی، موارد الظّمآن، ص۴۶۴، ح ۱۸۷۹؛ متّقی هندی، البرهان، ص۹۲؛ سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۲۹۲.
(۱۴۶) طبرانی، همان، ص۱۳۷- ۱۳۱، ح ۱۰۲۳۰ _ ۱۰۲۰۸.
(۱۴۷) سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص۳۶۳.
(۱۴۸) ابن صبّان مصری، اسعاف الرّاغبین در حاشیه نور الأبصار، ص۱۳۴.
(۱۴۹) ابوداود، الصّحیح من سنن المصطفی، ج۲، ص۲۰۸؛ خطابی، معالم السّنن، ج۴، ص۳۴۴؛ منذری، مختصر السّنن، ج۶، ص۱۸۵؛ سلمی، عقدالدّرر، ص۱۵؛ ابن کثیر، النّهایه، ج۱، ص۲۷؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۵۵؛ متّقی هندی، البرهان، ص۸۹؛ مناوی، فیض القدیر، ج۶، ص۲۷۷؛ عظیم آبادی، عون المعبود، ج۱۱، ص۲۷۳، ح ۴۲۶۴.
(۱۵۰) ابن ماجه، السّنن، ج۲، ص۲۴، ح ۴۰۸۴؛ سلمی، عقدالدّرر، ص۲۱.
(۱۵۱) سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۷۴.
(۱۵۲) محبّ الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۳۶؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۲۴.
(۱۵۳) ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۲۹۲.
(۱۵۴) آیه الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج۲، ص۲۰۸ _ ۲۰۲.
(۱۵۵) ابن صبّاغ، همان؛ قندوزی، ینابیع المودّه، ج۳، ص۳۹۲، ح ۳۶.
(۱۵۶) قندوزی، همان، ح ۳۷، به نقل از اربعین ابونعیم اصفهانی.
(۱۵۷) ابن صبّاغ، همان، ص۲۹۳.
(۱۵۸) حموینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۳۳۵، ح ۵۸۵.
(۱۵۹) همان، ص۳۱۳، ح ۵۶۳.
(۱۶۰) ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج۳، ص۳۳۲، باب ۳۶۶.
(۱۶۱) همان، ص۳۳۸.
(۱۶۲) ابن ماجه، السّنن، ج۲، ص۲۴، ح ۴۰۸۷؛ ابن طلحه، مطالب السّؤول، ص۳۱۳؛ گنجی شافعی، البیان، ص۳۴؛ ابن کثیر، النّهایه، ج۱، ص۳۱؛ ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۲۹۴.
(۱۶۳) حموینی، فرائد السّمطین، ج۲، ص۳۲۱، ح ۵۷۲.
(۱۶۴) احمد حنبل، المسند، ج۶، ص۲۶۸، ح ۱۷۹۲۰؛ مسلم، الصّحیح، ج۱، ص۱۳۷، ب ۷۱، ح ۲۴۷؛ بیهقی، السّنن الکبری، ج۹، ص۳۹؛ گنجی شافعی، البیان، ص۴۸، ح ۲۷؛ حاکم، مستدرک الصّحیحین، ج۴، ص۴۷۸؛ هیثمی، مجمع الزّوائد، ج۷، ص۳۴۴؛ ابن قیّم، المنار المنیف، ص۱۴۲و ۱۴۷؛ سلمی، عقدالدّرر، ص۱۷؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۶۱.
(۱۶۵) سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص۳۲۵.
(۱۶۶) خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۹۵؛ حموینی، فرائد السّمطین، ج۲، ص۳۲۱، ح ۵۷۲.
(۱۶۷) ابن قیّم جوزیه، المنار المنیف، ص۲۹۲، ح ۳۴۴؛ سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۶۲؛ ابن حجر عسقلانی، الفتاوی الحدیثیه، ص۳۹.
(۱۶۸) سلمی، عقدالدّرر، ص۶۵.
(۱۶۹) قندوزی، ینابیع المودّه، ج۳، ص۲۳۸، ح ۱۱؛ ص۳۹۹، ح ۵۴.
(۱۷۰) در این رابطه به منابع زیر مراجعه شود: اصول کافی: ۱/۱۳۹؛ غیبت شیخ طوسی، ص۱۳۹؛ إعلام الوری، ص۳۶۴؛ کفایه الأثر، ص۱۶۳؛ بحار الانوار، ۳۶/۲۵۹؛ کمال الدین: ۱/۲۰۲؛ غیبت نعمانی، ص۱۳۹؛ علل الشّرائع، ص۱۹۸؛ عیون الأخبار، ص۲۱۲.
(۱۷۱) حموینی، فرائد السّمطین، ج۱، ص۴۶؛ قندوزی، ینابیع المودّه، ج۱، ص۷۵ و ج۳، ص۳۶۰.
(۱۷۲) قندوزی، همان، ج۱، ص۷۴.
(۱۷۳) سوره ی زمر، آیه ی ۶۹.
(۱۷۴) حموینی، فرائد السّمطین، ج۲، ص۳۳۷، ح ۵۹۰.
(۱۷۵) طبری، دلائل الامامه، ص۴۸۶.
(۱۷۶) کتاب مقدّس، عهد عتیق، کتاب أشعیاء نبی، باب ۶۰، بند ۱۹.
(۱۷۷) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۶۰.
(۱۷۸) برزنجی، الإشاعه لأشراط السّاعه، ص۹۰.
(۱۷۹) ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۳۰۲.
(۱۸۰) سفارینی، لوائح الأنوار البهیه، ج۳، ص۷۸.
(۱۸۱) ابن ابی شیبه، المصنّف، ج۸، ص۶۱۲.
(۱۸۲) سلمی، عقد الدّرر، ص۵۷.
(۱۸۳) همان، ص۱۷؛ عدوی حمزاوی، مشارق الأنوار، ص۱۱۲.
(۱۸۴) همان، ص۵۲؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۶۵؛ برزنجی، الإشاعه، ص۱۱۷؛ صدیق، إبراز الوهم المکنون، ص۱۴۸.
(۱۸۵) ابن حجر عسقلانی، الفتاوی الحدیثیّه، ص۴۰.
(۱۸۶) سلمی، عقد الدرّر، ص۵۹ و ۱۳۱.
(۱۸۷) همان، ص۱۴۶.
(۱۸۸) مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۸۳.
(۱۸۹) سفارینی، لوائح الأنوار البهیّه، ج۲، ص۷۸.
(۱۹۰) محبّ الدّین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۳۶.
(۱۹۱) سلمی، عقد الدّرر، ص۲۲۲.
(۱۹۲) همان.
(۱۹۳) همان، ص۱۹؛ سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۷۶؛ ابن حجر، الفتاوی الحدیثیّه، ص۳۹.
(۱۹۴) ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۳۰۲.
(۱۹۵) ابن حجر، الفتاوی الحدیثیّه، ص۴۲.
(۱۹۶) برزنجی، الإشاعه لأشراط السّاعه، ص۹۱.
(۱۹۷) عبد الرزّاق، المصنّف، ج۱۰، ص۳۱۷، ح ۲۰۹۴۰؛ سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۶۲.
(۱۹۸) همان، ح ۲۰۹۳۷.
(۱۹۹) حموینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۳۱۶، ح ۵۶۹؛ سیوطی، همان، ص۵۸؛ ابن حجر، القول المختصر، ص۳۱.
(۲۰۰) قرطبی، التّذکره، ج۲، ص۱۹.
(۲۰۱) سلمی، عقد الدّرر، ص۳۴.
(۲۰۲) برزنجی، الإشاعه لأشراط الساعه، ص۸۹؛ سفارینی، لوائح الأنوار البهیّه، ج۲ ص۷۸.
(۲۰۳) عبد الرزاق، المصنّف، ج۱۰، ص۳۱۶، ح ۲۰۹۳۵؛ مستدرک الصّحیحین، ج۴، ص۴۶۴؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۴۳ و ۶۰؛ خطیب تبریزی، مشکات المصابیح، ج۳، ص۱۸۴، ح ۵۴۵۷.
(۲۰۴) ملا علی قاری، مرقات المفاتیح، ج۵، ص۱۸۲؛ مختصر سنن ابی داود، ص۱۶۱، ح ۴۱۱۷.
(۲۰۵) سیوطی، الحاوی، ج۲ ص۵۸.
(۲۰۶) ابن الوردی، خریده العجائب، ص۲۰۱.
(۲۰۷) ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۳۰۲.
(۲۰۸) ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص۶۷۹، ح ۱۹۸.
(۲۰۹) سلمی، عقد الدّرر، ص۱۶ و ۳۴.
(۲۱۰) سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۵۵.
(۲۱۱) مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۵۲.
(۲۱۲) بغوی، مصابیح السّنه ص۱۹۲؛ متّقی هندی، کنز العمال، ج۱۴، ص۲۶۳، ح ۳۸۶۵۹؛ ابن حجر، القول المختصر، ص۳۲.
(۲۱۳) سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۶۰.
(۲۱۴) احمد حنبل، المسند، ج۴. ص۱۱، ح ۱۱۰۱۲؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۲۹۷.
(۲۱۵) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۶۰.
(۲۱۶) خطیب تبریزی، مشکات المصابیح، ج۳، ب ۲۷، ح ۵۴۵۵.
(۲۱۷) احمد حنبل، المسند، ج۴، ص۷۵، ح ۱۱۳۲۶؛ حموینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۳۱۰، ح ۵۶۱؛ ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۲۹۷؛ ابن حجر، القول المختصر، ص۲۹؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۴، ص۲۶۲، ح ۳۸۶۵۳؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۵۵.
(۲۱۸) سلمی، عقد الدّرر، ص۱۵۶.
(۲۱۹) سفارینی، لوائح الأنوار البهیّه، ج۲، ص۷۸؛ سیوطی، الحاوی، ج۲، ص۷۸؛ ابن حجر، القول المختصر، ص۴۱.
(۲۲۰) متّقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۴، ص۲۷۳، ح ۳۸۷۰۰؛ ذهبی، تلخیص المستدرک، ج۴، ص۵۵۸.
(۲۲۱) حموینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۳۱۵، ح ۵۶۶؛ ابن کثیر، النّهایه، ج۱، ص۳۰؛ ابن صبّاغ مالکی، الفصول المهمّه، ص۲۹۸؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۴، ص۲۷۳، ح ۳۸۷۰۶.
(۲۲۲) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۴، ص۲۸۵.
(۲۲۳) قَرَمانی، اخبارُ الدُّوَل و آثارُ الاُول، ص۱۱۸.
(۲۲۴) سلمی، عقد الدّرر، ص۶۴.
(۲۲۵) ابن ابی شیبه، المصنَّف، ج۸، ص۶۷۸، ح ۱۸۹.
(۲۲۶) حاکم، مستدرک الصّحیحین، ج۴، ص۴۶۵؛ سلمی، عقد الدّرر، ص۴۴؛ مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۸۵، ملاّ علی قاری، مرقات المفاتیح، ج۵، ص۱۸۴؛ عدوی حمزاوی، مشارق الأنوار، ص۱۱۲.
(۲۲۷) سلمی، عقد الدّرر، ص۴۱؛ مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص۲۵۰.
(۲۲۸) قندوزی، ینابیع المودّه، ج۲، ص۳۱۶، ح ۹۰۹.
(۲۲۹) حموینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۳۳۵؛ ترمذی، الجامع الصّحیح، ج۵، ص۵۶۵، ح ۳۵۷۱.
(۲۳۰) متقی هندی، کنزالعمال، ج۳، ص۲۷۲، ح ۶۵۰۷.
(۲۳۱) ستاد مردمی شعبانیه، درسنامه مهدویت، ص۱۳۹ _ ۱۵۸.
(۲۳۲) برای کتابشناسی توصیفی آثار فوق مراجعه فرمایید به: کتابنامه حضرت مهدی (علیه السلام) ، ص۲۴۸، ۶۰۶، ۶۶۹، ۷۸۹.
(۲۳۳) شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۱۲.
(۲۳۴) طبرسی، الإحتجاج، ج۲، ص۴۹۳.
(۲۳۵) شیخ حرّ عاملی، إثبات الهداه، ج۳، ص۵۳۸.
(۲۳۶) علامه مجلسی،، بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۱.
(۲۳۷) همان، ج۵۲، ص۳۰۷.
(۲۳۸) شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۲، ص۳۷۸.
(۲۳۹) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۸۹.
(۲۴۰) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۲۲۸.
(۲۴۱) سید رضی، نهج البلاغه، بخش نامه ها، نامه ی ۱۴.
(۲۴۲) شیخ طوسی، تهذیب الاحکام. ج۶، ص۱۵۴.
(۲۴۳) نعمانی، الغیبه، ص۲۳۱.
(۲۴۴) شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۳۵۱.
(۲۴۵) شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۳۵۱.
(۲۴۶) شیخ صدوق، همان، ص۴۱۱.
(۲۴۷) نعمانی، الغیبه، ص۲۸۰.
(۲۴۸) کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۴؛ حزّاز، کفایه الأثر. ص۱۱؛ سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ی ۱۳۸؛ راوندی، الدّعوات، ص۲۹۶؛ اربلی، کشف الغمّه، ج۳ ص۵۲۱؛ شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداه، ج۳ ص۴۶۰؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۷۳ و ۱۶۱.
(۲۴۹) سوره ی احزاب، آیه ی ۲۱.
(۲۵۰) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۱۵.
(۲۵۱) کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۷۰.
(۲۵۲) شیخ طوسی، الغیبه، ص۱۷۸.
(۲۵۳) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۳۶، ص۲۱۹.
(۲۵۴) شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۲، ص۶۵۳.
(۲۵۵) شیخ مفید، الإختصاص، ص۲۰۸.
(۲۵۶) آیه الله صافی، منتخب الأثر، ج۲، ص۲۲۳.
(۲۵۷) نعمانی، الغیبه، ص۲۹۷.
(۲۵۸) سوره ی حدید، آیه ی ۱۷.
(۲۵۹) نعمانی، الغیبه، ص۲۴؛ شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداه، ج۳، ص۵۳۱.
(۲۶۰) شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۲، ص۴۲۳؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص۲۱۴؛ طبری، دلائل الامامه، ص۲۶۷، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۷۴.
(۲۶۱) طبرسی، الإحتجاج، ج۲، ص۲۹۱.
(۲۶۲) شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۴۱۹.
(۲۶۳) عهد قدیم، کتاب اشعیاء نبی، فصل ۱۱، فرازهای ۱ _ ۱۰.
(۲۶۴) ر. ک: او خواهد آمد، ص۱۳۲.
(۲۶۵) شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۶۷۴.
(۲۶۶) سوره ی هود، آیه ی ۸۶.
(۲۶۷) همان.
(۲۶۸) فضل بن شاذان، اثبات الرجعه _ مخطوط _ ؛ شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۱، ص۳۳۱؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۲۹۲؛ میرلوحی، کفایه المهتدی، ص۶۶۱؛ همو، گزیده آن، ص۲۸۰؛ خاتون آبادی، کشف الحق، ص۱۸۲، اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۲۴.
(۲۶۹) کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۱۱؛ فرات الکوفی، تفسیر فرات، ج۱، ص۱۹۳؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداه، ج۳، ص۴۴۷؛ علامه مجلسی، مرآت العقول، ج۴، ص۳۷۰.
(۲۷۰) مسعودی، اثبات الوصیه، ص۲۲۵؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۳۸۳.
(۲۷۱) کلینی، ج۱، ص۱۷۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۲۰۴.
(۲۷۲) شیخ طوسی، الغیبه، ص۲۹۲؛ طبرسی، الاحتجاج، ص۴۷۱؛ همو، إعلام الوری، ج۲، ص۲۷۲؛ اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۲۲؛ فیض کاشانی، النّوادر، ص۱۶۴؛ شیرازی، کلمه الامام المهدی، ص۲۲۵؛ غروی، المختار من کلمات الامام المهدی، ج۱، ص۲۹۴.
(۲۷۳) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۹۲ _ ۹۳.
(۲۷۴) ر.ک: او خواهد آمد، ص۱۶۹ _ ۱۸۷.
(۲۷۵) شیخ طوسی، الغیبه، ص۲۴۶؛ شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۲، ص۴۴۱؛ شیخ حر عاملی، إثبات الهداه، ج۳، ص۶۹۴، ح ۱۱۵.
(۲۷۶) طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۹۸.
(۲۷۷) بر اساس آمار ۲۰۰۱ میلادی، آمار مسلمانان جهان یک میلیارد و ششصد و شصت میلون نفر می باشد و بر اساس مصاحبه ی انور سادات، رئیس جمهور سابق مصر، نیمی از امت اسلامی را شیعیان تشکیل می دهند. [ر.ک: معتمدی، عزاداری سنتی شیعیان، ج۳، ص۷۸۹]
(۲۷۸) طبری، دلائل الامامه، ص۴۴۵.
(۲۷۹) عیّاشی، التفسیر، ج۲، ص۱۹۳؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۴۱.
(۲۸۰) قطب راوندی، الدّعوات، ص۱۹۲.
(۲۸۱) شیخ طوسی، الغیبه، ص۲۸۹، طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۶۹.
(۲۸۲) سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ی ۱۳۸.
(۲۸۳) همان؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۳۱.
(۲۸۴) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۴۰.
(۲۸۵) نعمانی، الغبیه، ص۲۴۵؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۴۸.
(۲۸۶) شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۲، ص۳۵۳.
(۲۸۷) سوره ی یوسف، آیه ی ۸۸.
(۲۸۸) ابونعیم اصفهانی، دلائل النّبوه، ص۵۵۰، ح ۴۸۷ _ ۴۸۵.
(۲۸۹) شیخ مفید، الفصول العشره در ضمن مصنّفات الشّیخ المفید، ص۸۲.
(۲۹۰) نجاشی، الرّجال، ص۱۵، رقم ۱۳؛ شیخ طوسی، الفهرست، ص۳۴، رقم ۲.
(۲۹۱) مامقانی، تنقیح المقال، ج۴، ص۸۴، رقم ۳۲۱.
(۲۹۲) نجاشی، الرّجال، ص۲۵۵، رقم ۶۶۷.
(۲۹۳) شیخ طوسی، الفهرست، ص۱۰۳، رقم ۱۹۳.
(۲۹۴) نجاشی، الرّجال، ص۳۷، رقم ۷۳.
(۲۹۵) از قید «الصّغیر» معلوم می شود که وی دو کتاب به نام «القائم» نوشته، یکی بزرگ و دیگری کوچک، که فقط کوچک آن به دست نجاشی رسیده است.
(۲۹۶) نجاشی، الرّجال، ص۲۸۰، رقم ۷۴۱.
(۲۹۷) همان، ص۲۶۰، رقم ۶۷۹.
(۲۹۸) همان، ص۲۵۶، رقم ۶۷۰.
(۲۹۹) همان، ص۲۵۸، رقم ۶۷۷.
(۳۰۰) همان، ص۱۹، رقم ۲۱؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۳۸۳.
(۳۰۱) شیخ طوسی، الفهرست، ص۱۶۸، رقم ۴۳۹.
(۳۰۲) همان.
(۳۰۳) جلالی، فهرس التّراث، ج۱، ص۳۱۰.
(۳۰۴) نجاشی، الرّجال، ص۲۲۰، رقم ۵۷۳.
(۳۰۵) بخاری، التّاریخ الکبیر، ج۶، ص۴۴، رقم ۱۶۴۵.
(۳۰۶) شیخ طوسی، الفهرست، ص۳۴۳، رقم ۵۴۲.
(۳۰۷) ذهبی، سیر أعلام النّبلاء، ج۱۱، ص۵۳۷.
(۳۰۸) سمعانی، الأنساب، ج۶، ص۱۷۰.
(۳۰۹) همان.
(۳۱۰) ذهبی، میزان الاعتدال، ج۲، ص۳۷۹.
(۳۱۱) همان.
(۳۱۲) ابن حجر عسقلانی، تهذیب التّهذیب، ج۳، ص۷۵.
(۳۱۳) شیخ طوسی، الفهرست، ص۳۴۳؛ ابن داود، الرّجال، ص۲۹۲؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۸۸.
(۳۱۴) زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۲۵۸.
(۳۱۵) شیخ طوسی تاریخ وفات علی بن محمد سمری _ آخرین نایب خاص امام زمان (علیه السلام) _ را روز ۱۵ شعبان ۳۲۹ ق. ثبت کرده [الغیبه، ص۳۹۴] ولی شیخ صدوق، راوندی و مرحوم بحرانی آن را در ۱۵ شعبان ۳۲۸ ق. نوشته اند] کمال الدّین: ۲/۵۰۳؛ الخرائج والجرائح: ۳/۱۱۲۸؛ مدینه المعاجز: ۸/۱۴۵ [بدون تردید قول شیخ طوسی اصحّ می باشد.
(۳۱۶) شیخ مفید آغاز غیبت صغری را از روز ولادت امام زمان (علیه السلام) ثبت کرده است [الارشاد:۲/۲۵۹]
(۳۱۷) علاّمه مجلسی محاسبه ی آغاز غیبت صغری را از روز شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) مناسب تر می داند. [بحار الانوار: ۵۱/۳۶۶]
(۳۱۸) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۸۵.
(۳۱۹) نجاشی، الرّجال، ص۱۱۵، رقم ۲۹۶.
(۳۲۰) سوره ی زخرف، آیه ی ۲۸.
(۳۲۱) ابوحمزه ثمالی، تفسیر القرآن الکریم، ص۲۹۸؛ شیخ صدوق، کمال الدّین، ج۱، ص۳۲۳.
(۳۲۲) نجاشی، الرّجال، ص۱۱۵.
(۳۲۳) شیخ طوسی، اختیار معرفه الرّجال، ص۵۵۶، رقم ۱۰۵۰.
(۳۲۴) همو، الفهرست، ص۹۶، رقم ۱۶۲.
(۳۲۵) نجاشی، الرّجال، ص۱۵۸، رقم ۴۱۶.
(۳۲۶) شیخ طوسی، الفهرست، ص۶۷، رقم ۷۱.
(۳۲۷) شیخ حرّ عاملی، امل الآمل، ج۱، ص۸۷.
(۳۲۸) نجاشی، الرّجال، ص۱۷۸، رقم ۴۶۷.
(۳۲۹) حلّی، مختصر بصائر الدّرجات، ص۱۹۵ چاپ جدید، ص۴۳۴، ح ۵۲۱.
(۳۳۰) نعمانی، الغیبه، ص۱۷۲، ب ۱۰، ح ۷.
(۳۳۱) زیرا او به سال ۲۲۴ ق. وفات کرده و غیبت کبری به سال ۳۲۹ ق. آغاز شده است.
(۳۳۲) طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۲۶۰ _ ۲۵۸.
(۳۳۳) اربلی، کشف الغمّه، ج۳، ص۳۱۹.
(۳۳۴) شیخ مفید، الفصول العشره، ص۱۸، (مصنّفات الشّیخ المفید، ج۳، الفصول العشره، ص۸۲).
(۳۳۵) کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۹، کتاب الحجّه، باب نادر فی الغیبه، ح ۱۲.
(۳۳۶) همان، ص۳۴۰، ح ۱۹.
(۳۳۷) همان، ح ۲۰.

دانلودها دانلودها:
رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم