كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۴۹,۱۳۷) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۹۰,۶۷۳) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۸۱,۴۶۷) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۸,۵۳۲) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۵۱,۷۵۱) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۹,۶۸۸) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۴۵,۸۰۵) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۴۱,۸۶۰) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۹,۳۰۷) کتاب ها موعود شناسی و پاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۷,۲۰۰)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » مهدی (عجّل الله فرجه) تجسم امید و نجات
كتابخانه مهدوى

کتاب ها مهدی (عجّل الله فرجه) تجسم امید و نجات

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: عزیز الله حیدری شاهرودی تاريخ تاريخ: ۱۷ / ۱۱ / ۱۴۰۰ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۷۱ نظرات نظرات: ۰

مهدی (عجّل الله فرجه) تجسم امید و نجات

عزیز الله حیدری شاهرودی
ناشر: قم - مسجد مقدس صاحب الزمان ۱۳۸۰

فهرست

طلیعه
شکوائیه
امید:
اُمید منفی در کلام بزرگان:
شیعه و اُمیدی روشن و واقع گرایانه:
بن بست های إنسان:
راه نجات:
رفع شبه طول عمر:
خاطره ای زیبا بر تایید پایگاه اعتقادی طول عمر حضرت حجّت (علیه السلام):
مساله طول عمر ونظریه ارزشمند شهید سید محمد باقر صدر (رحمه الله):
زیر بنای ولایت:
دلیل و شعاع ولایت پذیری:
آیا چنین اُمیدی وجود دارد؟
تجلی اُمید به نجات در ادیان گذشته:
دین زرتشت:
اُمید و منجی بخش در دین یهود:
اُمید و نجات در دین عیسی مسیح (علیه السلام):
بشارات عمومی در عهدین:
چهره امید و نجات در غرب معاصر:
رویارویی با... واقعیت:
مشکلات آینده جهان به ویژه جهان غرب:
آیا امیدی هست؟
باز تاب انتظار در سال ۲۰۰۰ میلادی:
بازتاب های بیرونی انتظار موعود در غرب:
توافق اهل سنت در موعود:
گذری بر نظرات برخی از دانشمندان اهل سنّت:
بشارات موعود در اسلام، از دیدگاه آیات قرآن:
بشارت موعود (علیه السلام) در احادیث قدسی:
تجسم امید در مهدی (علیه السلام):
پیشینه تاریخی اعتقاد شیعه به حضرت مهدی (علیه السلام):
مهدی (علیه السلام) از نسل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است:
مهدی (علیه السلام) از نسل فاطمه (علیها السلام) است:
مهدی موعود (علیه السلام)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام):
موعود از تولّد تا غیبت - از تولّد تا شهادت پدر:
ویژگی های اجتماعی عصر امام دهم و یازدهم (علیهما السلام):
چگونگی تولد موعود (علیه السلام):
هانری کربن درباره این ازدواج گفته است:
نخستین دیدار:
دیدار با خواص:
نماز بر جسد مطهر امام عسکری (علیه السلام):
مساله سرداب:
علل غیبت:
۱ - ترس از نابودی و قتل:
۲ - امتحان از سوی خداوند:
۳ - تصفیه و غربال شدن منتظران حقیقی:
۴ - برعهده نداشتن بیعت هیچ ستمگری:
۵ - تکرار فرآیند سنّت انبیا در اُمّت إسلام:
۶ - رازی پنهان:
نقش وکلا در سازمان سیاسی شیعه:
توضیح:
وظیفه اصلی سازمان وکالت:
وکلاء و نوّاب در غیبت صغری:
اوّلین نایب، عثمان بن سعید عمری:
۱ - پیشگامی برای معرّفی موعود (علیه السلام):
۲ - معرّفی وکالت برای عمری:
۳ - مدح و تعریف:
۴ - اجرای مراسم عقیقه برای امام زمان (علیه السلام):
۵ - توقیع امام موعود (علیه السلام)؛ و تثبیت شخصیت عمری و پسرش:
۶ - حفظ و انتقال فرهنگ غیبت و انتظار:
۷ - افتخارات دیگر:
نایب دوم، محمد بن عثمان عمری:
مدعیان بابیت و غلاه، در زمان نایب دوم:
وفات محمد بن عثمان:
نایب سوّم، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی:
ابن عزاقری (شلمغانی) و حسین بن روح:
نایب چهارم، ابوالحسن علی بن محمد سمری:
نمونه هایی از توقیعات و پاسخ های دینی در غیبت صغری:
غمخوار همیشگی:
تسلیم اراده حکیمانه خداوند:
آگاه و مشرف بر أوضاع:
عهده داری و مراقبت:
فتوا درباره کسی که با حرام، روزه واجب خویش را باطل کند:
هشدار موعود (علیه السلام) در برابر مدّعیان مهدوّیت:
انتظار موعود (علیه السلام)، همدلی جبهه ایمان و انتظار:
حراست سپاه انتظار با تکیه بر خدا و خودداری از گناه:
ارتباطات مالی و اخذ وجوه:
شروع غیبت کبری:
فایده انتظار:
کیفیّت استفاده منتظران از آن حضرت:
یادمان برخی از ملاقات کنندگان با مهدی موعود (علیه السلام):
چند حکایت از ملاقات با حضرت قائم (علیه السلام):
ملاقات های علاّمه بحرالعلوم:
یادی از مسجد مقدّس جمکران قم:
دوران انتظار، محنت ها و سختی ها:
مقصد انتظار:
پاداش انتظار:
زمان ظهور:
نشانه هایی از زمان تشرّف به ظهور:
زمینه سازان و نقش ایران:
قتل به خاطر ایمان:
نابسامانی در اخلاق:
اوضاع عمومی:
نااُمیدی ممنوع:
شرائط ظهور:
تنوع در یاران حضرت موعود (علیه السلام):
شرایط حتمی دیگر:
دوران ظهور؛ دورانی چون خورشید:
علل روشنی جبهه موعود:
ندای آسمانی یا صدای جبرئیل:
اولین سخنرانی مهدی موعود (علیه السلام) در مکّه:
منشور الهی امام، تبلور تمامی حقوق إنسان:
خراسانی و شعیب بن صالح:
دجّال:
رهایی قدس، مکّه و مدینه:
همراهی مسیح با موعود:
موضع غرب:
مساله رجعت:
ویژگی های دولت و حکومت مهدی (علیه السلام):
۱ - تبلور کرامت های إنسان:
۲ - محو کفر و شکوفایی باور:
۳ - قضاوت در پرتو دانش داودی (علیه السلام):
۴ - شورشی علیه دولت پای نمی گیرد:
۵ - ارتش قائم (علیه السلام) قدرتمند و آماده باش:
۶ - تجمّل در دولت او نخواهد بود:
۷ - اسلام دین حاکم و سیاستگذار:
۸ - سیطره عدل جهانی، از مجرای دولت صادق:
آثار حکومت:
۱ - بالندگی و شکوفایی حیرت انگیز عقل:
۲ - امنیّت سبز:
۳ - امنیّت کودکان:
۴ - فرصتی برای هدف آفرینش:
۵ - گسترش ارتباطات و پیوندها در جبهه ایمان:
فهرستی از دیگر آثار:
مدّت حکومت موعود (علیه السلام):
برگ آخر:
وداع قائم (علیه السلام) با حماسه ساز عاشورا:
نجوایی از سر عجز:
بعد از قائم (علیه السلام):

طلیعه

«یا صاحب الزمان ادرکنا»
مسلمین از سپیده دم طلوع خورشید اسلام تا به امروز، حقانیت بشارت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به ظهور مردی از خاندان شریف خود در آخر الزمان به نام مهدی (علیه السلام) را باور داشته اند. او که پس از لبریز شدن جهان از ظلم و ستیز، عدل و آرامش را بر پهنه گیتی خواهد گسترانید.
چشم انتظاری و لحظه شماری برای ظهور مهدی موعود (علیه السلام) آنهم از خاندان پیامبر در طول قرون گذشته در بین امت اسلامی استمرار داشته و مسلمانان بر این عقیده اصرار داشته اند.
البته این امید و انتظار برای عدل و قسط جهانی، و گشایش و آرامش در مراحل پایانی حیات بشر، و ریشه کن شدن ظلم و تجاوز از پهنه کره زمین، تنها عقیده ای اسلامی نیست بلکه سایر پیروان ادیان ابراهیمی چون یهودیان و مسیحیان و بخش های مهمی از سایر ملل جهان به آن عقیده داشته و دارند.
نوشتاری که پیش رو دارید تحقیقی است بسیار فشرده و خلاصه از دیدگاه های مختلف ادیان و ملل در زمینه امید به نجات بشریت از ظلم و تجاوز و تاریکی ها به سوی نور و آسایش و قسط که توسط محقق گرامی جناب حجه الاسلام و المسلمین عزیز الله حیدری نگارش یافته و واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران عهده دار تصحیح و ویرایش آن بوده است.
بدان امید که این تلاش مختصر در راستای آشنایی بیشتر منتظران حضرت ولی عصر (علیه السلام) با فرهنگ مهدویت قرار گرفته و رضایت و الطاف خاصه حضرتش را شامل حالمان گرداند.

ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست * * * گر رد کنی بضاعت مزجاه ور قبول

واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران
زمستان ۱۳۷۹

شکوائیه
ای کاروان خسته انسان
ای کاروان گرفتار
این شوره زار مرگ، کویری است بی امان
با غول های عاصی قدرت
با خارهای صنعت مجنون
با آسمان بی ستاره مهموم
با روزهای عاصی شبرنگ
با شام های سرد و پریشان(۱).
نمی طپد،
نمی زند، قلب امید و زندگی
نبض امید خفته است.
به زندگی اُمید نیست؛
در این فضای مرگبار
در این فضای تنگ و تار
که انتظار می کشد، طلوع یک ستاره را...
ستاره ها!!
تو ای بزرگ تر ستاره ام! طلوع کن
ببین سیاهی آشنای ماست
ببین همیشه هر غروب،
به روی بام آرزو،
در انتظار دیدنت، چقدر رنج می برم
به هر طرف، نگاه می کنم
به این سیاه آسمان بی ستاره هم...
ستاره ها!!
تو ای بزرگ تر ستاره ام! طلوع کن.
تو سرمه حقیقتی
به روی پلک چشم من،
تو چشمه سار زندگی
میان شوره زار مرگ،
ببین دست های زندگی، کشیده شکل مرگ را،
ببین، شکل زندگی چگونه مسخ می شود،
در این فضای مرگبار
در این فضای تنگ و تار...
که انتظار می کشد، طلوع یک ستاره را...(۲).
امید:
یکی از نامهای خداوند در فرازهای دعا و نیایش «یا منتهی الرجایا؛ ای نهایت اُمیدها»(۳) است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید:
«اگر اُمید نبود، مادری فرزند خود را شیر نمی داد، و کسی درختی نمی کاشت»(۴).
پس ضرورت «اُمید» آنچنان روشن است که دلیلی نمی طلبد. و بدون اُمید لازم نیست برای چیزی تلاش و تکاپو نمود تا جایی که نباید برای سطور بعدی تلاش کرد.
امّا این امر حیاتی می تواند صورت شرّآمیزی به خود بگیرد؛ این همان صورتی است که ما شرّ را تحمل می کنیم و به این امید دل می بندیم که خود از بین برود و می گوییم: «امیدوارم فردا بهتر شود». آه می کشیم و به جای آن که اقدامی برای خلاص شدن از آن انجام دهیم، دست روی دست می گذاریم و به اُمید فردا می نشینیم(۵).
اُمیدی که ما از آن گفتگو می کنیم و در کلام پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به آن اشاره شده، امیدی منفعل نیست که عقب نشینی کند، راکد باشد و سکوت را توصیه نماید.
در این نگاه، «امید» به بهترین بسته می شود و برای بدترین شکل مشکل، راهی تدارک دیده می شود. اینجا سرمایه اُمید به شناختی پیوند می خورد که نور و تلاش می آفریند. این شکل از اُمیدواری نتیجه آن اعتقاد است، نه آن گونه که گفته اند: «کسی که به اُمید زنده است، از گرسنگی می میرد»(۶).
امیدی که از آن سخن به میان خواهد آمد، عشق را برمی انگیزد و عاشق، بی تردید به عشق خویش عمل می کند. گرچه ممکن است عالِم به علم خود عمل نکند.
اُمید منفی در کلام بزرگان:
در اندیشه دینی، اُمیدِ فعّال ستوده شده است و اُمیدِ منفعل و بی تلاش هرگز مطلوب نیست. امام علی (علیه السلام) اُمیدواری منفی را چنین به تصویر کشیده است:
«از کسانی مباش که بدون عمل، اُمید سعادتِ آخرت را دارند. و توبه را با آرزوهای دور و دراز تأخیر می اندازند. درباره دنیا همچون زاهدان سخن می گویند، ولی همچون دنیاپرستان عمل می کنند. هرگاه چیزی از دنیا به او برسد، سیر نشود و اگر نرسد، قناعت نکند.
از شُکر آنچه به او داده شده عاجز است، ولی باز هم فزونی می طلبد. دیگران را از کار بد نهی می کند، اما خودش از کار بد باز نمی ایستد. دیگران را به چیزی امر می کند که خودش انجام نمی دهد. نیکان را دوست می دارد، امّا عمل آنها را انجام نمی دهد. گنهکاران را دشمن می دارد، امّا خودش یکی از آنهاست.
به خاطر زیادی گناهانش از مرگ بیزار است، اما بر همان گناهان پایدار است. اگر بیمار شود، پشیمان می گردد و اگر تندرست گردد، احساس امنیّت می کند و به لهو می پردازد. به هنگام سلامت مغرور است و به هنگام گرفتاری ناامید.
اگر بلایی به او برسد، خدا را به زاری می خواند و اگر به آسایشی رسد همچون مغروران از خدا روی برمی گرداند. نفس او با گمان، بر او غلبه می کند، امّا در موضوعات یقینی، مغلوب نفس می شود. برای دیگران به کمترین گناهی می ترسد، ولی برای خودش، بیش از آنچه عمل کرده امیدوار است.
اگر بی نیاز شود، مغرور و مفتون می گردد، و اگر فقیر شود، نا اُمید و سست می گردد. در عمل کوتاهی می کند و در خواهش و خواستن مبالغه. هرگاه شهوتی بر او عارض شود، گناه را جلو می اندازد و توبه را تأخیر! و اگر محنتی به او رسد، صبر و شکیبایی را به کلّی از دست می دهد. عبرت آموختن را توصیف می کند، ولی خود عبرت نمی گیرد. سخن بسیار می گوید، امّا عمل نمی کند»(۷).
شخصی به امام صادق (علیه السلام) گفت: «گروهی از دوستان شما مرتکب گناه می شوند و می گویند: ما امیدواریم. آن حضرت فرمود:
دروغ می گویند!... هرکس به چیزی اُمیدوار باشد، در راه رسیدن به آن کار می کند. و هر کس از چیزی بترسد از آن بگریزد»(۸).
البته این بینش، از فرهنگ قرآنی ریشه می گیرد که اُمید واهی را نهی می کند، در آیاتی از قرآن می خوانیم:
«کار، نه با آرزوی شما (مسلمانان) و نه آرزوی اهل کتاب (درست می شود)، هر کس کار بد کند (هر کسی باشد) کیفر آن را خواهد دید، و به جز خدا احدی را یار و یاور خود نخواهد یافت. (پس) هر کس از زن و مرد، کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد، وارد بهشت شده و به اندازه نقیری (پوست سبک هسته خرما) به آنان ستم نخواهد شد»(۹).
و در آیه ای دیگر، امیدواران به رحمت خدا را، به شرط ایمان و هجرت و تلاش در راه خداوند، توصیف نموده است(۱۰).
اُمید به نجات - خبر از واقعیّتی در طبیعت انسان و تبلور آن در یک برهه از تاریخ به وسیله یک ابر مرد - تفکّری سازنده و حرکتی مسئولانه است. در غیر این صورت، اصل تناسب و هارمونی این اُمید، رعایت نشده است.
تشیع با عرضه «اعتقاد به مهدی (علیه السلام)»، ابتکار عمل در رفع این عطش انسانی را به عهده گرفته است. اعتقاد به رهبری مردی که آرمانهای حقیقی انسان را لباس واقعیّت می پوشاند. آرمانهایی چون:
رشد نهایی عقل و اندیشه انسان؛
دین و هدایت بی پیرایه و اصیل؛
وحدت در حاکمیت، بدون تفرقه ها؛
بهره وری کامل و سالم از نعمت های طبیعی؛
امنیّت بی دغدغه اجتماعی؛
عدالتی که از دست یابی به آن نا اُمید بوده ایم؛ و...(۱۱).
شیعه و اُمیدی روشن و واقع گرایانه:
شیعه و بینش مترقی آن، براُمیدی حیات بخش پای می فشارد. این اُمید، بر تحلیلی واقع گرایانه از انسان و شناخت جهان، استوار است.
این اُمید، انعکاسی از قانون جامعه شناختی(۱۲) و پرورده ذهن متفکّران نمی باشد. و همچنین نیازی به تطبیق این تفکّر شیعی به خاطر شباهت نتیجه نهایی آن، با «دترمینیزم هیستریک»(۱۳) یا جبر تاریخی - که قوس نزولی تاریخ را بعد از تسلّط طبقه حاکم و زورمندان به نفع توده های محروم، تحلیل می کند - نیست گرچه در حصول نتیجه شباهت هایی وجود داشته باشد و انسانها - به طور کل - از آن انقلاب بهره مند شوند. زیرا در نظریه شیعه، بحثی از حاکمیّت طبقات نیست، بلکه شکوفایی انسان به طور عام دنبال می شود.
امّا با فوتوریسم یا آینده گرایی هم مطابق نیست، زیرا در همان دوران انتظار و عدم تحقّق آینده، منتظرِ آگاه به هدف، اگر ملتزم به وظیفه باشد فرج حاصل شده است. در حدیثی شگفت می خوانیم:
«مَنْ عَرَفَ هذا الْاَمْرَ فَقَد فُرِّجَ عَنْهُ لاِنْتِظارِهِ»
«هر کس این مقصد را شناخته باشد، برای او به واسطه انتظارش فرج حاصل شده است»(۱۴).
زیرا منتظر به در راه بودن می اندیشد نه رسیدن، که در این راه، با شروعش رسیده ایم.
منتظِر، هماهنگ با جبر تاریخی نیست. زیرا این امر بستریست که با تلاش منتظران و اُمیدوارانِ فرج و حرکت زمینه سازان به سامان می رسد، گرچه با تقدیری تاریخی نیز همراه است(۱۵).
بن بست های إنسان:
در مورد اُمیدِ مطرح شده از سوی دین و تشیع، به مبانی ویژه ای تکیه می کنیم که مبتنی بر شناخت انسان و جهان هستی و ویژگی های روانکاوانه انسان بخصوص در عصر حاضر است. این اُمید، یک واقعیّت، حقیقت و ضرورت زندگی انسان است که بر همین پایه، وجود امام (علیه السلام) ثابت می شود پیش از آن که کنکاش تاریخی آن را روشن کند.
در اینجا به بررسی سه بن بستِ انسان می پردازیم و این بررسی، مقدماتی را زمینه سازی می کند که ناچار ما را با بینش دینی و تشیع پیوند می زند.
اوّلین کوچه بن بست، علم و صنعت است که در تبیین رابطه انسان با هستی نارساست. زیرا علم آدمی با همه گسترشش، تمام رابطه های انسان را نمی شناسد در حالی که به باور روشن، انسان با همه هستی ارتباط دارد، حتّی در کوچک ترین حرکت هایش بزرگ ترین رابطه را با عالَم برقرار می کند(۱۶). وقتی سیبی زیر دندان گذاشته می شود، این ارتباط هست و از وقتی که مقداری از آن در رگهای خورنده سیب به خون تبدیل می شود و انرژی و حرارت تولید می کند تا بعد از زمانی که مواد زاید آن دفع گردد، باز با تمام جهان رابطه برقرار می کند.
این چنین دنیای پر از رابطه ای، انسان را به جستجوی ضابطه ای می کشاند و در این سیر، آشکار می شود که نه علم و نه غریزه، کفایت لازم را ندارند و فاقد کارایی هستند. زیرا علم با پای تجربه پیش می رود و تجربه، میدانی محدود و حرکتی کُند دارد، و غریزه نیز، کور است و سرکش، و حال آن که انسان پیش از ارتباط به ضابطه نیازمند است. این بن بستی است که نه علم راه گشای آن است و نه غریزه می تواند آن را رهبری کند(۱۷).
از طرفی، حرکت های آدمی با آن بلند پروازی های بی حسابش، بدون عکس العمل نمی ماند، و هستیِ نظام مند به وسیله انعکاس رفتارها، انسان را تنبیه می کند. چه بسا در لحظاتی کوتاه مدّت، ضربه ای را تجربه نکنیم، ولی انحراف از نظام هستی، در نهایت و دراز مدّت صدمه اش را خواهد زد(۱۸). آنهم صدمه ای نه در محدوده زندگی دنیا - زیرا این موضوع اکنون در برخی موارد کاملاً روشن و محسوس است - بلکه با نگاهی دینی بر انسان که استمرار دارد، حتّی بعد از مرگ نیز، این ضرر و زیان دامنگیر انسان خواهد بود.
اکنون با این استمرار وجود انسان، و ارتباط و پیوندش با تمام جهان، آیا علم محدود و غریزه کور می تواند کارگشا باشد؟
منظور ما از این بن بست، علم و فاجعه تمدّنی است که در تاریخ معاصر هم تجربه شده است، و اکنون دماغ غرورش به خاک مالیده شده و متواضعانه تر سخن می گوید.
این تذکر لازم است که در این جا، «اگزیستانسیالیسم» و عرفان هم نمی تواند پناهگاه انسان باشد، گرچه قدرت روحی ببخشد و تقویت روانی را ممکن نماید؛ که در رابطه های پیچیده انسان و «خود انسانی» و هستی اصیل او، چه کار سازی می تواند داشته باشد(۱۹)؟ بر فرض در دنیای متغیّر ارزشها، و هنگام شکست بنیادها، «خود انسانی» بتواند پناهگاه باشد(۲۰)؛ ولی در دنیای رابطه ها، دیگر هیچ فلسفه ای به کار نمی آید؛ زیرا فضا، فضای دانش و علم است و برای فلسفه و عرفان، حوزه جَوَلانی نیست.
بنابراین، انسان ناچار است که با جهان و نظام آن رابطه داشته باشد و در این ارتباط گسترده، یا باید بی حساب حرکت کند و عاقبت دچار صدمات آن شود، و یا این که پناهگاهی دیگر پیدا نماید، پناهگاهی که در سیاهی جهل آدمی، سپیده دمی را نوید دهد و شب تاریک انسان را نورانی کند و برنامه ای روشن ارائه دهد.
دومین بن بست، بن بست جنگ و درگیری انسانها با یکدیگر است. قدرتهای جهان، با محور قرار دادن منافع خویش، نقشه می کشند، توطئه می کنند و با سلاح های پیشرفته در مقابل جبهه حقوق انسانها می ایستند. در این رویارویی، عاقبت انسان شکست می خورد و دشمن لبخند می زند.
در چنین جامعه ای که آدمی از سلاح و قدرت خود نااُمید شده، باید به چه کسی پناه ببرد؟ آیا این قدرتهای بی بنیاد و قلعه های بی حصار، پناهگاه آدمی و نوید نجاتی خواهند بود؟
آدمی در اینجا به بن بست رسیده و زمانی از این بن بست رها خواهد شد که قدرت روحی و تکیه گاه روانی مطمئنّی پیدا کند تا پل اُمیدش نشکند و گستره امن و تسلّط و قدرت را در او زنده کند.
بن بست سوم انسان - که بسیار سخت و توانفرساست - نیروهای مهاجمِ درون آدمی است. این نیروها، آدمی را به خود مشغول می نماید. تلقین، تحریک وسوسه ها، کششها و تمایلات هوس آلود، حتّی آرزوهای خفته را بیدار می کنند. اینها انسان را دچار آشوب، آشفتگی، تنازع و پراکندگی می سازند و در نتیجه، یا توانمندیهای او از بین می رود، و یا دچار رکود می شود.
به هر صورت، حاصل این مصرفِ محدود یا احتکار و زندانی نمودن انسان است، یا به هدر دادن و اسراف وجودی اوست. و آشکارترین اثر این درگیری درونی این است که چنین انسانی دیگر مقاومتی در بیرون نخواهد داشت و بدین سبب، نقاط ضعفِ داخلی، دستاویز قدرت های خارجی خواهد شد، و آنها تسلّط خواهند یافت.
این وساوس و تحریک ها، تضاد باطنی را شدیدتر می کنند، و افزایش شورش درونی انسان، یا نیروها و انرژی او را پراکنده می سازد و یا در مقابله با خویش قرار می دهد. حاصل این تضاد درونی، جنون آدمی و غوطه ور شدن در نکبت ها و بدبختیهاست.
شاید زمانی آدمی خیال کند که این جلوه های نفسانی ساکت و آرام هستند؛ ولی غافل از آن که آتشفشانی در دل دارد و فوران ناگهانیش، انسان را زمینگیر و خوار می کند.

نفس اژدرها است او کی مرده است * * * از غم بی آلتی افسرده است

قصّه آدمی و هوس های او، داستان مردی است که در زمستان ماری را دید که از سرما به خواب رفته بود. آن بی خبر، او را به کیسه ای انداخت تا در معرض تماشای مردم قرار دهد. بعد از مدّتی مار در اثر گرما، بیدار شد، از کیسه بیرون آمد و بر مرد حمله کرد و با نیش مسموم خویش، او را از پای در آورد.
انسان اگر چه در درگیری با طبیعت و انسانها به موفقیت هایی دست یافته، امّا در جهاد با خویش غالباً پیروزی چشمگیری نداشته است.
راه نجات:
توضیح:
راه نجات از بن بست های سه گانه، نیرویی است که بتواند ایمان و عشق، نصرت و یاری و در نهایت سرپرستی و ولایت انسان را به شایستگی عهده دار شود و تضادها را حل کند و شور و حرکت بیافریند. نیرویی که به عشق های کوچک آدمی شکل بدهد و او را رهبری کند. ترسها، ضعفها، بخلها، کینه ها و هوس های آلوده را به ضد خویش تبدیل نموده، وسوسه های درونی را خنثی کند.
آنچه این مهم را عهده دار می شود، تمرکز و تمرین های روحی که از طرف کارشناسان روانکاوی یا مربیان یوگا پیشنهاد می شود، نیست. این تلقین ها، در روحهای عصیانگر تأثیری ندارند و تضادها را سامان نمی دهند. این تمرکز دریافت ها نیز در نوع خود، نوعی بازی قدرت و یکی از اَشکال وسوسه است.
در بینش دینی اسلام، در اوّلین مرحله، اصل ایمان به خدا و توحید، پایان دهنده این نگرانی هاست. این ایمان، مانع وسوسه ها شده و نیروهای باطنی آدمی را هماهنگ می کند. ترکیب این هدایت و معرفت، به محبّت و ایمان بزرگتری می انجامد که بخل آدمی را به سخاوت، و ترس و وسوسه را به قدرت و یأس و نا امیدی را به توکّل تبدیل می کند(۲۱).
توحید و حاکمیّت خداوند در درون آدمی، بر سه محور اثر می گذارد:
۱ - محرّک و انگیزه ها
۲ - هدف
۳ - برنامه ریزی
با مطالعه در صفاتی که قرآن برای خداوند آورده است، تأمین کننده هدایت و پرورش دهنده و کمک یار اصل ولایت بودن، است(۲۲). به تعدادی از آیات در پاورقی اشاره شده است.
در این بینش توحیدی، انسان از همه چیز منقطع شده، و دل در گرو ایمان به خدا است. برای او دیگر موقعیت ها مهم نیست؛ چرا که مؤمن، به حرکت در مسیر مرزهای خدا می اندیشد، در نتیجه وسوسه و ترسی نخواهد داشت و صدمه ای نخواهد خورد. و از آنجا که خداوند وجودی «نامحدود»(۲۳) است، بر همه چیز «احاطه» دارد و این احاطه(۲۴)، دانش مهیمن و مسلّط او را بر همه اجزای هستی ثابت می کند(۲۵).
پس دین او مطابق نیاز آدمی و مبتنی بر آگاهی به ساختار آدمی است(۲۶) و جامعیّت لازم را دارا می باشد. و چون این دین، در کتابی که بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده معرفی و مدوّن گشته است، پس قرآن کامل ترین برنامه برای انسان را در بردارد(۲۷) و با استحکام ترین برنامه، هدایت را عرضه می نماید. این نتایج درخشان در سایه اِشراف این دین، و به خاطر ارتباط با حاکم علی الاطلاق هستی، به دست می آید. در نتیجه، شامل خیر دنیا و آخرت و عهده دار اصلاح احوالات انسانی در زندگی دنیا و آخرت خواهد بود.
و اگر این دین، با سایر شرایع و دین های دیگر مثل شریعت نوح (علیه السلام) و موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) مقایسه شود متضمّن همه آنها بوده، و علاوه بر آن، تمامی معارف الهی مورد نیاز جامعه انسانی - چه فردی چه اجتماعی - را تا نهایت حیات انسانی، با همه تحوّل ها و تغییرها دربردارد(۲۸). خداوند در قرآن می فرماید:
«کتابی را به حق سوی تو فرستادیم که کتاب های پیشین را تصدیق نموده و شاهد و مسلط بر آنهاست»(۲۹).
حاصل این تبیین، شکستن بن بست عملی انسان و گرفتن تمامی ضابطه های حاکم بر روابط انسانی خواهد بود. حیرت، رخت برمی بندد و آدمی در بستری روشن از دستوراتِ ریشه گرفته از علمی بی پایان - وحی - به رشد دلخواه می رسد.
در این مرحله حتّی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که این دانش بر او وحی می شود باید «تابع»(۳۰) باشد، تا چه رسد به دیگران، زیرا به او دانشی آموخته می شود که دست نایافتنی بوده است. آنچه را می آموزد که نه تنها نمی دانسته است بلکه به تعبیر قرآنی، نمی توانسته بداند. زیرا دانش تلقی شده از وحی، چیزی است که در حیطه توانایی او و دیگران نبوده است(۳۱).
این موضوع صرف ادّعا نیست. گرایش فوج فوج و بی امان انسان های آگاه و منصف از شرق و غرب به این دین، علی رغم حجم شدید تبلیغاتی علیه آن، شاهد پاسخگویی این دین به نیازهای انسان است.
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از خود چیزی نمی گوید و اگر چنین قصدی کند، تهدید می شود که رگ حیات او قطع خواهد شد(۳۲). بعد از ولایت خداوند، ولایت و سرپرستی انسان در پیامبر و اولی الامر تجلّی پیدا می کند، و اطاعت او عین اطاعت خداست(۳۳)؛ زیرا او جز وحی چیزی نمی گوید(۳۴). زیربنای این ولایت، عصمت اوست، و تفسیر عصمت این است: بعد از تلقّی دانش وحی و علم هدایت، هنگامی که روحی به آزادی رسید و جز امر حق امری نداشت و جز خدا، خواست دیگری نداشت، این روح به ولایت می رسد، و دستور او - و حتّی نگاه او - در دلهای موحّد عاشق، حرکت می آفریند.
رفع شبه طول عمر:
کالبد انسانی پایبند قوانین ساختمانی خویش است(۳۵). پس در کودکی دچار ضعف است و سپس در نوجوانی و جوانی قدرت و نشاط و شادابی می یابد، و پیری او را به بستر بیماری و سپس مرگ می کشاند.
پیری تنها نتیجه وقفه عمل یک غدّه نیست، بلکه با تغییرات عمیق در تمام بافت های بدن همراه است، و از کار افتادن غدد تناسلی، موجب پیری نمی گردد که خود یکی از نتایج پیری است(۳۶).
این برداشت و تفسیر برای زندگی همه انسان ها طبیعی است، امّا شگفت آور آن است که کسی ۱۵۰۰ سال زنده بماند، و از نظر ساختمان بدن مثل همه انسان های دیگر باشد؛ اندیشه انسان به طور معمول چنین چیزی را نمی پذیرد، به ویژه انسانِ حس گرا و تجربه مسلک، که آنچه را که در دایره حس او نگنجد - با توجّه به آزمایش هایی که برای کشف راز طول عمر انجام شده و توفیقی نداشته است - باور نمی کند. چنان که خون سر مردی جوان را به بدن ناتوان «پاپ هشتم» انتقال دادند، ولی وی، بعد از این عمل در گذشت(۳۷).
اما پاسخ حقیقی این سؤال در بینش دینی یک کلمه است و آن: اراده و قدرت خداوند!؛ و پذیرش این مسأله نیز در راستای ایمان و باورمندی مؤمنان قرار دارد(۳۸).
در عقاید اسلامی و دینی، خداوند با قدرت نامتناهی، شناخته می شود. او زنده(۳۹)، فاعل(۴۰) و مختار(۴۱) است، و هنگامی که چنین فاعلی دارای کمالات نامتناهی باشد، دارای قدرت نامتناهی نیز هست(۴۲).
نکته دیگر این است که قدرت نامتناهی شامل هر چیز ممکن الوجودی می شود، امّا مقدور بودن هر چیزی مستلزم تحقّق آن نیست، و تنها اُموری تحقّق می یابند که اراده الهی به ایجاد آنها تعلّق گرفته باشد(۴۳).
و این واقعیّت شگفت، در بستر اراده خداوندی و قدرت لا یزالِ او قرار گرفته است، چنان که در آیات تأویل شده، در باره موعود (علیه السلام) می خوانیم:
«و چنین اراده نموده ایم که بر مستضعفان زمین منّت نهاده و آنان را رهبران و وارثین در زمین قرار دهیم»(۴۴).
حضرت علی (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:
«مستضعفان، آل محمّد (علیهم السلام) هستند که خداوند مهدی آنان را برانگیزد، پس آل محمّد را عزیز، و دشمنانشان را خوار گرداند»(۴۵).
آری! در قدرت بی منتهای او چنین امری شگفتی ندارد که:
«آشکار و نهان، سنگین وسبک، قوی و ناتوان، از جهان آفرینش، در برابر قدرت خداوند یکسان و مساوی است»(۴۶).
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که حضرتش فرمود:
«وقتی موسی به سوی طور رفت، گفت: پروردگارا! گنجینه های خود را به من نشان ده».
خداوند فرمود: همانا خزائن من چنین است که هر زمان اراده کنم و به چیزی بگویم: باش! پس آن چیز خواهد بود»(۴۷).
و اکنون در باور منتظران واقعی که به مبانی دین آگاه بوده و ایمان دارند، اعتقاد به حیات مهدی موعود (علیه السلام)، نقطه اتّکای روشن دارد و آنان هرگز دچار تزلزل نخواهند شد. چنان که طبق فرمایش قرآن، نوح (علیه السلام) را باور دارند که می فرماید:
«در بین قوم خویش هزار سال درنگ نمود منهای پنجاه سال»(۴۸) و درباره خضر (علیه السلام)(۴۹) باور دارند که خداوند او را زنده نگاه داشت تا حجتی برای کسانی باشد که در عمر طولانی موعود (علیه السلام) تردید نکنند، و اکنون مایه انس قائم آل محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) در دوران غیبت است، و امنی بر تنهایی موعود (علیه السلام) می باشد(۵۰).
خاطره ای زیبا بر تایید پایگاه اعتقادی طول عمر حضرت حجّت (علیه السلام):
در این رابطه یکی از طلاّب شیعه پاکستان خاطره ای زیبا نقل نموده که می آوریم، وی می گفت:
«در سفری، با چند تن از علمای اهل سنّت همراه شدیم. گفتگو بر سر مهدی موعود (علیه السلام) شد. یکی از آنها گفت: «مهدی (علیه السلام) هنوز نیامده است»(۵۱).
من گفتم: «نه؛ متولّد شده اند و اکنون نیز زنده اند و در غیبت کبری بسر می برند».
او گفت: «چگونه یک انسان این همه عمر می کند؟»
گفتم: «به عقیده شما و ما حضرت مسیح (علیه السلام) چه شد؟»
گفت: «طبق گفته قرآن به آسمان برده شد و روزی رجعت می کند».
گفتم: «یعنی ما و شما اعتقاد داریم که زنده است؟»
گفت: «آری».
گفتم: «این نیز به همان اراده خداوند و قدرت لایزال اوست».
او قبول کرد و از من نشانی گرفت».
مساله طول عمر ونظریه ارزشمند شهید سید محمد باقر صدر (رحمه الله):
آیه الله سیّد محمّد باقر صدر تحقیقی ارزشمند در امکان طولانی بودن عمر بشر و شکستن قانون پیری، ارائه نموده اند که در جای خود ارجمند است. امّا از آنجا که ما به دلیل دیگری - که همان قدرت خداوند و اعجاز است، تمسّک جُستیم؛ استدلال دوّم آن شهید عزیز را در این راستا مطرح می کنیم. تا تأکید و تبیینی بر مطلب باشند.
سید صدر (رحمه الله) بعد از اثبات امکان علمی طول عمر، فرض را بر این می گذارند که بشر نتواند تغییری در روند طول عمر خویش ایجاد کند، در این صورت موارد نقضی مثل عمر حضرت نوح (علیه السلام) و حضرت مهدی (علیه السلام) چه خواهد بود؟
پاسخ آن، همان اعجاز است. اعجازی که درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) با سرد شدن آتش، و شکافته شدن دریا برای موسی (علیه السلام)، و تصوّر اشتباه یهود در دستگیری عیسی (علیه السلام)، و صعود او به آسمان، و خروج پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از محاصره قریشیان و پنهان ماندن از دید آنان، اتّفاق افتاده است. در همه این نمونه ها، قانون طبیعت برای حمایت و حفاظت یک شخص از کار می افتد.
حکمت الهی، اقتضای زنده ماندن او را داشته است، پس قانون پیری هم می تواند در زمره یکی از این نمونه ها باشد.
نتیجه کلّی این است که هر وقت حفظ جان حجِّت الهی در روی زمین، نیاز به تعطیل قانون طبیعی داشته باشد - زیرا ادامه زندگی آن شخصیّت برای انجام یک طرح مهم، ضروری گردیده است - به لطف الهی، آن قانون طبیعی موقّتاً از کار می افتد. ولی وقتی شخصیتی وظیفه الهی خود را به انجام می رساند، مطابق قوانین طبیعی می میرد و یا به اقتضای حکمت الهی به شهادت می رسد.
در این مرحله، پرسشی مطرح می شود که چگونه ممکن است یک قانون علمی از کار بیفتد در حالی که علم، قوانین طبیعی را کشف و بر اساس آزمایش و استقراء منطقی، پیوند ضروری آن را شناسایی کرده است؟
پاسخ این است که علم بر اساس آزمایش و مشاهدات، قوانین طبیعی را کشف می کند و در می یابد که هر گاه پدیده ای در پی پدیده ای دیگر آمد؛ این پیوستگی، یک قانون کلّی است که هر جا پدیده اول پیدا شد، دنبالش پدیده دومی می آید. اما علم نمی گوید: بایستی میان آن دو پدیده یک وابستگی ذاتی حتمی وجود داشته باشد که از ژرفای آنها سرچشمه گرفته باشد. زیرا حتمیت و ضرورت، یک حالت غیبی است که وسایل آزمایشگاهی نمی توانند آن را ثابت کنند.
این روند، بر مبنای علم جدید تأکید می کند که قانون طبیعی - آن گونه که علم تعریف می کند - سخن از ارتباط و علاقه حسّی ندارد، بلکه سخن از مقارنه دائمی میان دو پدیده دارد.
پس اگر معجزه آمد و این دو پدیده طبیعی را از هم جدا کرد؛ چنین چیزی هرگز گسستن یک رابطه ضروری و حتمی نیست، در منطق علمِ روز، بر خلاف نظر گذشتگان، این رابطه ناگسستنی نیست، بلکه به قانون «مقارنه» یا قانون «تتابع شایع» تعبیر می شود.
پس استقراء، دلیلی بر رابطه ضروری میان دو پدیده اقامه نمی کند؛ بلکه تنها دلالت بر وجود یک تفسیر مشترک در تقارن و تعاقب دائمی میان دو پدیده دارد، و همان طور که می شود این تفسیر مشترک را بر اساس یک رابطه ذاتی تصوّر کرد، می شود آن را بر اساس حکمت هم تصوّر کرد - که خالق نظم آفرین جهان، رابطه مستمری میان پدیده های خاص برقرار کرده است - و همین حکمت احیاناً ممکن است خود، دعوت به استثناء کند که در این صورت معجزه رخ می دهد(۵۲).
و این است که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به ولایت و اولویّت رسیده است. در حقیقت این آیه قرآن گزارشگر حقیقت ولایت - «اَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم(۵۳)؛ پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، از مؤمنان، به خودشان در اولویّت است» - و برتری رسول الله نسبت به مؤمنان از خودشان است.
این اولویّت مطلق است.
بنابراین، مؤمن هر مصلحتی - از قبیل حفظ و محبّت و کرامت و اِعمال اراده و خواسته های نفسانی - داشته باشد، در هنگام تعارض با خواست پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، اطاعت او مقدّم می شود(۵۴). این ولایت در همه مقدّرات فردی و اجتماعی جاری و موجود است.
پس در حقیقت، ولایت، حاکم گرفتن والی معصوم و تنها او را دوست داشتن است. این حاکمیّت تا درون آدمی نفوذ دارد و محرّکِ پیرو، امر معصوم است نه پیروی از هوای نفس و حرفهای آدم ها و جلوه های دنیا(۵۵).
زیر بنای ولایت:
زیر بنای این ولایت پذیری چند امر است:
۱ - دانش مبتنی بر وحی برای ولیّ.
۲ - آگاهی ولیّ امر به منافع، بیش از خود مولّی علیه.
۳ - دلسوزی و علاقه شدید به پیروان.
۴ - رهایی ولیّ از هر وابستگی.
اینک آیاتی که بر همه این موارد گواهی می دهد، می آوریم:
﴿وَ ما یَنْطِقُ عَن الْهَوی إنْ هو الاّ وحیٌ یُوحی﴾ (نجم: ۳).
«او (پیامبر) از روی هوس حرف نمی زند، بلکه (گفته های او) جز وحی نیست که براو نازل می شود».
﴿عَزیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکم بِالمؤمنین رءُوفٌ رَّحیم﴾ (توبه: ۱۲۸).
«رنج های شما بر او گران است، و بر مؤمنان مهربان و بخشنده است».
﴿إِنّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهل الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرکُمْ تَطْهیرا﴾ (أحزاب: ۳۳).
«خداوند خواسته است که پلیدی را از شما اهل بیت بیرون برده و شما را در نهایت پاکی قرار دهد».
این ولایت درباره علی (علیه السلام) - اوّلین امام شیعه - نیز ثابت می شود، و علی (علیه السلام) به ولایت و اولویت دست می یابد. رسول گرامی اسلام به چنین ولایتی برای علی (علیه السلام) اقرار می گیرد، و در بازگشت از آخرین سفر حج خویش، این صفت مشترک را به اطلاع مردم رسانده و نشان می دهد که این نیز از وحی ریشه گرفته و امر خداست. چرا که علی (علیه السلام) آن ویژگی ها را در خویش دارد. آنجا که می فرماید:
«مَنْ کنت مولاه فهذا علی مولاه»(۵۶).
«هر که را من مولای اویم، این علی مولای او است».
اسناد و مدارک حدیث غدیر چنان است که کمتر حدیثی از نظر اشتهار و نقل به پایه آن می رسد. ۳۵۳ نفر از علمای اهل تسنن این حدیث را در کتاب های خود نقل کرده اند، و اسناد آنها به ۱۱۰ نفر می رسد. ۲۶ نفر از علمای بزرگ اسلام نیز در باره اسناد و طریق آن، کتاب های مستقل نوشته اند، از جمله ابوجعفر طبری، تاریخ نویس مشهور اسلام در دو جلد بزرگ، اسناد آن را جمع آوری نموده است(۵۷).
دلیل و شعاع ولایت پذیری:
زیر بنا و سرّ آن همه فداکاری و جانبازی شیعه در طول تاریخ، همین شناخت برهانی و عینی است که امام بیش از خود انسان، به او علاقه دارد(۵۸). زیرا پیرو را - نه برای خودش - بلکه برای خدا می خواهد(۵۹)، و بیش از او به منافعش آگاهی دارد. این آگاهی تا حدی است که حتی بر رؤیای پیروان نیز اشراف دارد(۶۰).
نتیجه چنین مقدمه ای، پذیرش امر امام و گردن نهادن به دستور اوست؛ تا جایی که شیعه حتّی به میان آتش می نشیند و به استقبال مرگ می رود. زیرا به هر حال ما از کسی و چیزی فرمان می بریم پس بگذار اطاعت، از آگاهِ دلسوز و مهربان باشد.
آنهایی که ولایت امام را قبول می کنند، کسانی هستند که می دانند وجود پیچیده آنها را امام بهتر از خود آنها رهبری می کند و در این راه شلوغ هستی، که اعمال و افکار انسان غوغایی بپا کرده، او بهتر انسان را به مقصد می رساند و نجات می دهد. راز سرسپردگی هم در همین آگاهی نهفته است.
مسلمانِ شیعه، چنین اعتقاد دارد که وجودش، جسمش، جانش، برای خداست، و از اوست و هرکس که بهتر به کارش بگیرد، - در آنها - حق تصرف دارد.
و همین است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان، اولویّت دارند، و به تصرّف در هستی ما سزاوارتر - از ما - هستند(۶۱) و به همین دلیل، پدر بر فرزند و بر اموال فرزند، در فقه اسلامی، ولایت و حق تصرف دارد(۶۲).
بی سبب نیست که قرآن ولایت را بالاترین نعمتها، بلکه متمم نعمت ها می داند(۶۳). دیدِ انسان به طور کلّی چه در گذشته و چه با پیشرفت علوم در جهان معاصر محدود است، زیرا بیش از این محدوده دنیا و هفتاد سال عمر و مقطعی کوتاه از زمان را در نمی یابد. از قانون ها و مجموعه عوامل حاکم به هستی آگاهی ندارد. چه بسا آنچه در این محدوده عمر انسان مفید باشد، در مجموعه زندگی ما، جز ضرر و زیان نباشد. یک دارو، یک غذا، و یک نخ سیگار که امروز در انسانی شور و حال و خوشی می آورد، چه بسا در کلیّت عمر انسان به زیان انسان و نه به سودش عمل کند.
انسان، پس از گسترش دانش هایش، اگر چیزی بدست آورد و چیزی را کشف کند، آن هایی است که تجربه نموده و با آنها روبه رو بوده است. اما چه بسیار عوالمی که هنوز به آن نرسیده ایم و تجربه اش نکرده ایم.
به دلیل همین محدودیت و این وسعت ارتباط بین اجزای هستی است که مراجعه انسان به خدا و پیوند با وحی، اجتناب ناپذیر می شود. چرا که این جا آگاهی به تمامی هستی به دست می آید. آگاهی به تمامی نفع ها و ضررها و آگاهی از تمامی اثرها. حتّی اثر یک غذا، بر تمام سلولهاست. آن هم نه در یک سال و دو سال و هفتاد سال و در محدوده این عالم؛ بلکه در تمامی طول راه معیّن هستی تا بی نهایت.
انسان امروز، هر اندازه که از فن آوری و دانش خویش یاری بگیرد، تنها نظاره گر بخشی از عالم بی کران هستی است و جز آن بخش، چیز دیگری را نمی یابد و تجربه نمی کند، و این کوته نظری است که هستی را محدود به این عالم خودمان بدانیم(۶۴).
بنابراین، انسان از تأثیر و تأثّر عوامل بعد، و از آنچه یک نگاه، یک لبخند، یک غذا و یا یک شعر در وسعت هستی به دنبال می آورند، بی خبر است. او هنگامی که تمام راه را رفت، آنگاه درمی یابد که چقدر بر اثر بی توجهی ها و سرکشی ها ضرر و زیان دیده است. اینجاست که آشکار می شود انسان تنها با پیوند خوردن به وحی است که از خدا مدد می گیرد و برای نجات خویش به طور مستمّر با روح هایی که به دست خدا از پلیدی جدا شده و به عصمت رسیده اند و با نور و فرقان همراه شده اند، ارتباط برقرار می کند.
خداوند قانون هایی را بر تمام هستی و تمامی راه انسان حاکم نموده، و سپس بر همان اساس، قانون گذاری و تشریع و دستورهایی داده است و امام امانتدار آن علوم و آگاهی هاست.
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
«ای مردم! پیش از آن که مرا نیابید، آنچه می خواهید از من بپرسید، زیرا که من به راه های آسمان از مسیرهای زمین آشناترم! (بپرسید) پیش از آن که فتنه و فساد سرزمین شما را پایمال کند؛ و عقل های شما را دگرگون سازد»(۶۵).
حالت طبیعی شیعه و هر انسانی، این است که در این هنگام سر سپرده روح معصومی آگاه و مهربان می شود، ولایت او را به عهده می گیرد و اُمید نجات به دست او می بندد. این ولایت پذیری و سر سپردگی، بر شناخت، برهان و منطق، استوار است و می تواند برای تمامی تاریخ انسان دعوت کننده و شورآفرین باشد که می توان به عنوان نمونه شهادت قنبر، یکی از اصحاب علی (علیه السلام) که بسیار با وی مأنوس بود، زیباست(۶۶).
این انتخابِ بهترین، کاری منطقی و بر اساس نیاز انسان، و آخرین تحقیقات و مبتنی بر اصول انسان شناسی است. برای آن که استعدادهای آدمی در بهترین شکل خود آشکار شود، انتخابی بهتر از امام (علیه السلام) نیست.
اگر بخواهیم بدانیم انسان با چه سرعتی می تواند بدود، دونده ای را که قوزک پایش شکسته، یا دونده متوسطی را در نظر نمی گیریم، بلکه برنده مدال طلایی المپیک یعنی بهترین نمونه موجود را مطالعه می کنیم. تنها از این راه است که می توانیم دریابیم انسان با چه سرعتی می تواند بدود.
همین طور تنها با مطالعه سالم ترین شخصیت ها در می یابیم که انسان تا چه حدّی می تواند تواناییهایش را گسترش و پرورش دهد. پس باید بهترین، سالم ترین و بالغ ترین نمونه های نوع بشر را مورد مطالعه قرار داد(۶۷) و به این ترتیب، طرح نجات انسان در اسلام و مذهب تشیع - که همانا مولود ساختار داخلی و باطنی اسلام است، - ریخته می شود.
آیا چنین اُمیدی وجود دارد؟
این طبیعی است که کسانی باشند که صحت و سُقم وجود چنین شخصی را در جهان کنونی، با مشخصاتی که گذشت، جستجو کنند و طالب یقین باشند، و کسانی هم در پی انکار چنین شخصی، به ویژه با مشخصاتی که در فکر شیعی داده شده، باشند(۶۸).
چنین نوشته هایی با انگیزه های گوناگون نوشته می شوند، ولی اعتقاد به مهدی (علیه السلام) به عنوان منجی انسان ها، بنیان هایی دارد که هرگز با حرکت های مرموز در بین مسلمانان سست نخواهد شد. چون دارای بنیان های محکمی است که اینک اشاره می کنیم:
۱ - بر اساس آنچه گذشت، اعتقاد به این اُمید یک نیاز انسانی فراگیر است. شیعه قبل از آن که وجود چنین امامی و اُمیدی را از لابلای برگهای تاریخ پیدا کند، آن را برای پاسخ گویی به این نیاز و ضرورت، ثابت می کند، او بعد از درک پیوند انسان با هستی و عدم آگاهی از رابطه ها، رسالت و وجود پیامبری را ضروری می بیند تا قوانین این روابط پیچیده را بیاورد و بعد از او نیز وجود امامی را لازم می داند که در هر نسل جلودار و امام زمان و امید نجات باشد.
این عطشِ به اُمید و امام، دلیل وجود خارجی اوست، و بی جهت و خود به خود به وجود نیامده است.
یک مثال مفید ما را به مقصد نزدیکتر می کند؛ عطش به آب و تشنگی به این ماده حیاتی، دلیل وجود آب در خارج است. اگر آب نبود ما احساس تشنگی نمی کردیم. از این بالاتر می آییم و می گوییم: اصلاً وجود آب، دلیل عطش و تشنگی ماست. یعنی اگر ارگانیزیم و ساختار ما آب را نچشیده بود، احساس عطش نداشت(۶۹). این است سرّ سبقت نیاز به وجود امام و امامت که حتّی توبه حضرت آدم (علیه السلام) با قسم به نام آنان پذیرفته می گردد(۷۰).
۲ - حساب احتمالات نیز در این موضوع یکی از مؤیّدات ما بر وجود آن اُمید و آن امام (علیه السلام) است.
از آنجا که پیشینه تاریخی امام مهدی (علیه السلام) به زمان حضور پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می رسد، و جزء اعتقادات اسلامی است، اگر چنین چیزی کذب می بود، امکان نداشت که تا به حال زنده مانده باشد. فقط کافی است یک برهه از تاریخ، دروغ بودن چیزی را ثابت کند. در حالی که برای اثبات وجود امام زمان (علیه السلام) حتی محدوده دوران غیبت صغری، برای بقیه زمان ها کفایت می کند.
شهید صدر - مبتکر این استدلال - از راه حساب احتمالات می گوید: «همیشه چند چیز بوده است که ریسمان دروغ را کوتاه می نموده و چراغ دروغ را بی فروغ. و منطق زندگی نیز ثابت می کند که غیر ممکن است به حساب احتمالات، یک دروغ به این شکل زنده بماند»(۷۱).
چهارصد حدیثی که از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)، از طریق علمای اهل سنّت به دست ما رسیده و مجموع روایات شیعه و سنّی که در حدود شش هزار حدیث است، این قضیه را طوری آشکار می سازد که یقیناً هیچ مسلمانی در آن تردید نمی کند(۷۲).
۳- تواتر روایات در این موضوع، ضمن این که برای اثبات وجود امام مفید واقع می شود، ضعف بعضی اسناد را نیز جبران می نماید. این موضوع در علم اُصول ثابت شده است.
نگاهی گذرا به آمار این روایات جالب، دلیلی بر صحّت یقین شیعه به وجود امام (علیه السلام) است، در تحقیقی آمده است:
درباره ظهور و خروج امام و بشارت به او، ۶۵۷ حدیث؛ در این که امام از اهل بیت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) است، ۳۸۹ حدیث؛ در شمایل امام، ۲۱ حدیث؛ در این که امام، فرزند فاطمه (علیها السلام) است، ۱۹۲ حدیث؛ در این که امام از نسل حسن و حسین (علیه السلام) است، ۱۶ حدیث؛ در این که او فرزند سایر ائمه... تا امام حسن عسکری (علیه السلام) است، ۱۴۷ حدیث موجود می باشد(۷۳).
۴- یکی دیگر از بهترین ادلّه در نزد معتقدین به امام مهدی (علیه السلام) همانا تجربه پاسخ گویی حضرت مهدی (علیه السلام) به توسّلات شیعیانش است(۷۴). یعنی به مقام ارجمند او نزد خداوند متوسّل می شویم، چنان که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از مقام خویش نزد خدا توسّل می جوید.
این تجربه شهودی و عینی همانند تجربه دینی غیر قابل انکار است، و نمونه های بسیاری دارد که در طول تاریخ غیبت کبری تاکنون اتّفاق افتاده و خواهد افتاد(۷۵). این تجربه توسّل و پاسخ گویی امام (علیه السلام) به شکلهای گوناگون، چیزی بالاتر از اعتقاد است. گر چه اعتقاد نیز قابل نفی نیست؛ چنان که «هوارد» گفته است: «غیبت امام دوازدهم جنبه اعتقاد دینی دارد، و همچون دیگر اعتقادات مهم مذهبی، موضوعی نیست که دانشمندان قادر به اثبات یا نفی آن باشند، و در عین حال به دلیل واقعیّت درونی و مذهبی آن، هیچ کس قادر به نفی آن نخواهد بود»(۷۶).
در این مورد نمونه های زیادی نزد شیعیان وجود داشته و دارد که هر نوع تردیدی را نفی می نماید. یکی از نمونه های محسوس به گفته محققانه و هوشمندانه کتاب «مکتب در فرایند تکامل» احیای مکتب تشیع در دوره حیرت است؛ روزهای غم انگیزی که کمتر کسی به دوام مکتب تشیّع اُمید دارد، و شاید بیشتر مردم، انتظار داشتند که این مکتب نیز مثل بسیاری دیگر از فرقه های اسلامی منقرض شود.
این زمان - دوره حیرت - از پایان غیبت صغری شروع می شود. وقتی که علی بن بابویه کتاب «الامامه و التبصره» خود را می نوشت، بسیاری از شیعیان در شک و تردید بسر می بردند. اندکی بعد، در پایان دهه چهارم همان قرن، زمانی که محمّد بن ابراهیم نعمانی کتاب «الغیبه» خود را به پایان می برد، اکثریّت مطلق شیعیان در عراق، همه در شک و تزلزل شدید بودند و هر یک به نحوی وجود امام غایب را انکار می کردند.
در مناطق شرقی تر بلاد شیعه نیز وضع به همین منوال بود. از این دوره در تاریخ شیعه با عنوان «حیرت بزرگ» یاد می شود. تردیدی عمومی که حتی به ارتداد و تغییر مذهب گروه های بزرگی از شیعیان منجر می شود، و حتّی بیم نابودی شیعه می رود. اما خواست الهی جز این بود، و مشیّت او بدان تعلق می گیرد که این معضل، به دست گروهی از سربازان گمنام ولی خدا (عجّل الله فرجه) - حل شده و اساس تردید و تحیّر از جامعه تشیّع رخت بربندد(۷۷).
آیا این تجلّیِ کلام منجی بزرگ حضرت مهدی (علیه السلام) نیست که فرمود:
«ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نمی بریم، و اگر جز این بود، دشواری ها و مصیبت ها برشما فرود می آمد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند»(۷۸).
تجلی اُمید به نجات در ادیان گذشته:
هدف از طرح این عنوان، اثبات شباهت امام دوازدهم با شناخت سنجی دین زرتشت از آخرت یا «فارقلیط» که در انجیل یوحنا از آن سخن رفته است، نیست - چنان که هانری کربن از بعضی حکمای شیعه نقل نموده است(۷۹) - بلکه حکایت از یک آهنگ باطنی و فطری پایدار است، این ضرب آهنگ اُمید، هر چند ساختاری واحد دارد، ولی به اشکال مختلفی ظاهر می شود و نشان دهنده گرایش باطنی و فطری انسان برای نجات است.
دین زرتشت:
زرتشت جزء پیامبران الهی دارای کتاب می باشد، و دین او، دین غالب ایرانیان - تا قبل از ظهور اسلام - بوده است. این دین، هنوز پیروانی در ایران و هند دارد.
زرتشت پیامبر این مذهب بوده، و در حدود ۶۶۰ سال قبل از میلاد، متولّد شده است(۸۰). کتاب مقدّس او، «اوستاست» و «گاتاها» ظاهراً کلمات خود زرتشت است(۸۱).
در این دین، یک قدرت کیهانی به نام «اهورامزدا» - که عالیترین درجه پرستش را داراست، امّا دارای عالیترین قدرت نیست - مشخص است. و در مقابل وی، یک قدرت کیهانی متضاد به نام «اهریمن»، یا روح بزرگ شرّ، خودنمایی می کند. این مطلب نشان دهنده دوری مذهب زرتشت از توحید است(۸۲).
در این مذهب، مسأله آخر الزمان مطرح شده و چنین توصیف می شود: وقتی «سوشیانت» یا موعود ظهور کند، آخر الزمان آغاز می شود(۸۳).
«موعود» همان «سوشیانس» - که در فارسی «سوشیانت» و گاه به صورت جمع «سوشیانسها» آمده است -(۸۴). نجات بخشی که «اهورامزدا» به مردمان نیک وعده داده است، وظیفه اش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است؛ جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راستگو بر دروغگو چیره خواهد شد، جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب(۸۵). «از این جهت سوشیانس [نامیده خواهد شد] زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد»(۸۶).
اُمید و منجی بخش در دین یهود:
پیامبر دین یهود - یا بنی اسرائیل - حضرت موسی (علیه السلام) می باشد. یهود یکی از سه دین بزرگ توحیدی جهان است. کتاب مقدّس یهودیان تورات، و هر بخش آن به نام «سفر»، و هر سفر به چند باب و آیاتی چند تقسیم شده است، و تفسیری که علمای یهود بر آن نوشته اند «تلمود» نام دارد.
حضرت موسی در ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد قیام نمود. اسم خاصّ خداوند در این دین «یَهُوَه» می باشد(۸۷). حضرت موسی (علیه السلام) در قرآن چهره بسیار روشنی دارد، و چندین بار داستان او - تولد، کودکی، پرورش در نزد فرعون، قیام و رهبری و مشکلات - یادآوری شده است. نام آن حضرت در قرآن ۱۳۶ بار آمده است(۸۸).
در قرآن کریم سوره ای به نام بنی اسرائیل آمده و در آن از فراز و نشیب ها و از فسادها و گرفتاریهای بنی اسرائیل و سرکوبی آنان به وسیله ابرقدرت ها به طور کلّی یاد شده است که تطبیق آن به موارد روشن، دچار مشکل تاریخی می باشد(۸۹).
به هرحال، این آیات نشان دهنده این است که این قوم بارها با لطف خداوند یاری شدند، اما سرکشی نموده و دوباره دچار ذلّت شده اند. در قرآن کریم سپس از یک سنّت حاکم بر تاریخ یاد می شود: «اگر بدی کنید پاداش بد نصیب شما می شود». این رمز سقوط و صعود اُمّت ها و تمدّن ها است(۹۰).
قوم یهود بعد از تفرقه بین خویش، زمینه سلطه رومیان برخود را فراهم می کنند و این ملّت مغلوب و شکست خورده را به اُمید پیدایش نجات دهنده غیبی انواع شداید و مظالم قوم غالب را تحمّل می کردند، و اعتقاد جازم داشتند که خداوند قوم برگزیده(۹۱)! خود را چنین خوار و زار نخواهد گذاشت.
صحیفه «دانیال نبی» که مشتمل است بر یاد ایّام گذشته و تاریخ باستانی و از دوره اسارت بابلی سخن می گوید، بشارت می دهد که آن دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید(۹۲).
دورنمایی از این جهان نوین و ظهور مسیحا چنان که در آثار «دانیال نبی» و دیگر نویسندگان همفکر او مسطور است، عبارت است از بیان این معنا که در آخر الزمان، حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود، و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد، و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید. هر چند این پیروزی در آثار یهود به رهبری مسیح با القابی مانند «فرزند منتخب داود» انجام می شود(۹۳).
بدین ترتیب اندیشه ساده مسیحا از جنگاوری که قوم را در برابر دشمنان بیگانه حفظ خواهد کرد، تحول یافت و به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند از خاندان داود مبدل گشت. به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او حکومت شایسته ای را بر تپه صهیون بر پا خواهد کرد. آن سرزمین در همه جهان نمونه خواهد گردید و ملّت ها برای آموختن راه های الهی به آنجا رهسپار خواهند شد(۹۴).
یک تصویر کامل عصر مسیحایی، بدون اشاره به شخص مسیح، در باب های عاطفی و مکاشفه ای «اشعیای» تبعیدی ترسیم شده است(۹۵). [باب های ۴۰ - ۶۶ کتاب اشعیاء(۹۶)] این امید به نجات(۹۷) در کتاب مسیح (علیه السلام) کاملاً شفاف شد که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.
اُمید و نجات در دین عیسی مسیح (علیه السلام):
حضرت عیسی (علیه السلام) با تولّدی معجزه آسا - بدون پدر، از مادر باکره خویش حضرت مریم (علیها السلام) - پا به جهان گذارد(۹۸). محل تولّد وی «بیت اللحم» است، و در منطقه جلیل از شهر «ناصریه» پرورش یافت(۹۹).
با آن که مسیحیت مثل سایر ادیان زنده جهان از آسیا نشأت گرفت، اما از جهت گسترش تاریخی و دایره نفوذ، این دین به طور عمده، در مغرب زمین شیوع یافت.
نام کتاب مقدس مسیحیان، «انجیل» می باشد که توسط چهار نفر جمع آوری شده و به نام نویسنده آن مشهور گشته است. انجیل کنونی، مشتمل بر چهار انجیل می باشد(۱۰۰) که عبارتند از:
۱ - انجیل متی
۲ - انجیل مرقس
۳ - انجیل لوقا
۴ - انجیل یوحنا
حضرت مسیح (علیه السلام) چنانکه قرآن کریم می فرماید:
به همراهی حواریون خویش به تبلیغ می پردازد. پیام وی به آسانی مورد توجه مردم قرار گرفته و گروه گروه به وی می پیوندند.
بنا به تصریح قرآن، عیسی مسیح (علیه السلام) معجزاتی را نیز همانند پیامبران گذشته به مردم ارائه نمود و به همین جهت به زودی پیروان چشمگیری می یابد(۱۰۱).
از سوی دیگر، رهبرانِ کار کشته یهود، به او به عنوان یک انقلابی نگریسته، و تعلیماتش را خطرناک توصیف می کنند، و چون فعالیت های وی را منافی اقتدار خویش می بینند، از دشمنان سرسخت او شده و سرانجام، دادگاه عالی یهود او را به مرگ محکوم می نماید(۱۰۲).
از دیدگاه مسیحیان، حضرت مسیح (علیه السلام) به صلیب کشیده شده و به شهادت می رسد، امّا قرآن کریم چنین امری را نمی پذیرد و با بیان «او به نزد خداوند عروج نمود»(۱۰۳) از خاتمه ماجرای حضرت مسیح (علیه السلام) بر روی زمین یاد می کند، و همان طور که نجات دهنده پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیخ) است - که جهان را درخشان و با شکوه می سازد - به اعتقاد مسیحیان نیز مسیح (علیه السلام) نجات بخش است(۱۰۴).
در انجیل می خوانیم: «لیکن شنیده و دانسته ایم که این مرد به راستی مسیح است و خلاص کننده عالم»(۱۰۵).
مسیح (علیه السلام) نجات دهنده آخرین نیز هست، مسیحی که به اعقتاد پیروان خویش به صلیب کشیده شد، چنان که آمده است:
«خدای پدران ما آن عیسی را برخیزاند که شما به صلیب کشیده، کُشتید؛ او را خدا بر دست راست خود بالا برده، سَرور و نجات دهنده ساخت تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد»(۱۰۶).
البته برای زمان ظهور حضرت مسیح (علیه السلام) تاریخ مشخصی در بشارات انجیل نمی یابیم، و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی درباره زمان ظهور وجود دارد، در انجیل می خوانیم:
«اما آن روز و آن ساعت را نمی داند کسی از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر»(۱۰۷).
و در جای دیگر می گوید:
«بیدار باشید در این وقت، پس به درستی که شما آن روز و آن ساعت را نمی دانید»(۱۰۸).
این انتظار، در دین مسیح و مسیحیانِ عصر حاضر هنوز زنده است. در مصاحبه ای که با یکی از رهبران مسیحی ایران انجام شده، چنین می خوانیم:
سؤال: آیا شما، ارامنه و مسیحیان، منتظر شخص یا شخصیتی هستید که بیاید و تغییراتی در اجتماع بشری به وجود آورد؟ چون بعضی از ادیان منتظر فردی هستند که بیاید و تغییراتی در نوع برخوردهای بشری با هم ایجاد کند.
پاسخ: دین ما نیز مثل اکثر ادیان دیگر - که به آمدن فردی اعتقاد دارند - به ظهور مجدد حضرت عیسی اعتقاد دارد. همه مسیحیان هم به این معتقدند. چون خود حضرت ایشان اعلام کرده اند و در انجیل هم آمده است که حضرت عیسی فرموده: «من اکنون می روم و باز خواهم گشت». حتّی کلیسای ما نیز یکی از یکشنبه های عید خود را «یکشنبه بازگشت» نامیده است(۱۰۹).
بشارات عمومی در عهدین:
در کتاب های مقدّس، نیز بشارت هایی آمده است که بر شخص معیّنی تکیه نمی کند و شامل امیدی در آینده برای نجات همه بشریت می باشد، و مورد توافق همگی امّتها خواهد بود. در کتاب «حکیم نبی» فصل ۲، آیه ۷، می فرماید:
«تمامی امم را به هیجان می آورم و مرغوب همگی طوائف خواهد آمد. پر می کنم این خانه را از جلال، امر خدای لشکرهاست»(۱۱۰).
در کتاب «اصفیای نبی» فصل ۳ می فرماید:
«آنوقت برگردانم به قوم ها لب پاکیزه، برای خواندن همه بنام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش»(۱۱۱).
در انجیل متی، باب ۲۵، آیه ۳۱ تا ۳۴؛ می فرماید:
«و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد، با جمیع ملائکه مقدّسه بر کرسی خود قرار خواهد گرفت. همگی قبایل نزد وی جمع خواهند گشت، و او آنها را از یکدیگر جدا خواهد نمود، چنان که شبانی میش ها را از بزها جدا نماید. پس میش ها را بر راست و بزها را بر چپ خود ایستاده خواهد نمود. آنگاه مَلِک با اصحاب دست راست خواهد گفت: ای برکت یافتگان خدا! بیایید و آن مملکت را که از ابتدای عالم برای شما مهیّا شده بود، تصرّف نمایید»(۱۱۲).
چهره امید و نجات در غرب معاصر:
توضیح:
غرب مسیحی با آن پیامبران نورانی - که دین آنان را تشکیل می داد - و فیلسوفانی که با طرح «مدینه فاضله» و «آرمان شهر»(۱۱۳) چشم به آرمان عدالت دوخته بودند، با تحولات شگفتی روبرو شد. مسیحیّت با شکل سنّتی یاکاتولیک به وسیله نهضت پروتستان زمینه غربِ جدیدرا آماده کرد.
این عصرِ گذرا با تفکّر انتقادی و عقلانیت تجربی(۱۱۴)، چنان بنیان های گذشته مغرب را ویران کرد که گویی غرب هیچ گاه گذشته ای معنوی نداشته است. مهربانی مسیح، جای خود را به نظریه ای داد که انسان را گرگِ انسان می دانست(۱۱۵).
این حالت گسسته، چنان بی رحمانه بر ارزش های آنها حمله کرد که حتّی اخلاق مسیحی ضدّ ارزش تلقی شد.
نیچه در این زمینه می گوید: «اخلاق مسیحی، اخلاق بندگی است، و اخلاق خواجگی را تباه کرده است و گفتگوی برادری و برابری و صلح و رعایت حقوق زنان و رنجبران و امثال این سخنان که امروز در دنیا شایع شده است، خدعه و تزویر و فریب است و مایه فقر و ضعف و انحطاط می باشد، و باید این اصول را خراب کرده واصول زندگی خواجگی باید اختیار نمود. اصول زندگی خواجگی کدام است؟ فکر خدا و زندگی اخروی را باید کنار گذاشت... باید رأفت و رقّت قلب را دور انداخت. رأفت، عجز است، فروتنی و فرمان برداری از فرومایگی است، حلم و حوصله و عفو و اغماض از بی همّتی و سستی است»(۱۱۶).
آری! به جرأت می توان گفت که روی کرد غرب به جامعه مدنی، به خاطر ناامیدی از احیای فضایل انسانی و تکیه بر سرمایه های معنوی انسان بود، و به همین جهت آنها می گویند: اکنون که انسان، با اخلاقِ برخاسته از ویژگی های خویش و گسسته از دین قابل نظام یافتن نیست؛ پس باید با احزاب و تشکّل ها، و تراکم قانون ها کنترل شود.
جهان جدیدِ غرب اکنون بر اساس چند نظریّه، نظام های جهانِ خویش را سامان داده و آینده جهان را تحلیل می کند:
۱ - اومانیزم یا انسان محوری:
این نظریه، تمایلات و خواسته های انسان را مبدأ تحولات، و پشتوانه نظام ارزشی و قانونگذاری می داند. این بینشِ فراگیر، در جهت تسریع ارضای تمایلات مادّی، اساس بینش حاکم بر جوامع غربی را تشکیل می دهد.این اندیشه بسته، دین را از صحنه اجتماع رانده و عقلانیّت تجربی را جایگزین عقل انتزاعی نموده و بر هر حقیقتی خارج از عرصه آزمون و خطای حسّی، خط بطلان می کشد.
۲ - پلورالیزم:
این نظریه ذهنیتی است که منکر حقیقت مطلق بوده، و حقیقت را نسبی نگریسته، و حاصلی جز شکاکیت توسعه یافته که هر یقینی را سست می کند، ندارد.
۳ - سکولاریزم:
بنای این نظریه بر جدا سازی دین از سیاستگذاری جامعه است، این اندیشه تمایلات بشری را به اجتماع مسلّط نموده و از پیشرفت های تکنولوژیک نیز برای توسعه این تمایلات و لذّات نفسانی، استفاده می نماید. اندیشه ای که هدف را رفاه و لذّت قرار داده، و حاکمیّت نظامهای استکباری و منفعت گرا را برای گستردن حوزه سلطه خویش، جهت ثروت اندوزی و نابودی ارزش های انسانی، توجیه می کند. این اندیشه، هویتی است که در حس گرایی، دنیاگرایی وفردگرایی خلاصه می شود.
۴ - لیبرالیزم:
به این اندیشه که در ابتدا در عرف سیاسی، نظریّه یا سیاستی تلقّی می شد که خواستار آزادی و مخالف هر سلطه ای - اعم از دولت یا هر وسوسه ای برای تهدید آزادی - بود؛ ولی اکنون چیزی جز مترادف با حسی گری و بی قیدی بشر، نیست و به عنوان ایدئولوژی جامع غربی در آمده است.
حال که با زیر بنای فکری غرب آشنا شدیم، ببینیم چگونه با این نظریه ها می توان جهان آینده را تحلیل کرد؟
نظریه های اندیشمندان معاصر غرب درباره آینده، تحت چند عنوان خلاصه می شود:
الف) مارکسیزم:
این نحوه فکری که بخشی از جهان را - حدود هفتاد سال - زیر سلطه داشت، تطورات شیوه تولید را تشکیل دهنده تاریخ دانسته و می گوید:
سرمایه داری از هنگامی که توسعه یافت، شکلی پیچیده پیدا کرده است و بر توده ها، فشار زیادی تحمیل می نماید، و باعث انقلاب می گردد. انقلابی که دستاوردهایی چون جهانی بدون مالکیت خصوصی خواهد داشت.
ب) دهکده جهانی مک لوهان:
این نظریه که از لحاظ فلسفی برهانی ساده و غیر فنّی - و تا حدی عوامانه - دارد، مدعی است که گسترش اطلاعات چنان مرزها را در نوردیده، که جهان را تبدیل به یک دهکده نموده، و در نتیجه فرهنگِ ما یک کاسه شده و عناصر کلیدی ساختار اجتماعی(اقتصاد، سیاست، فرهنگ) همه به سوی یکسانی می روند. آن فرهنگ غالب و واحد چیزی جز دمکراسی لیبرال نیست(۱۱۷).
ج) نظریه پایان تاریخ فوکویاما:
محقق ژاپنی الاصل آمریکایی و متاثر از نظریه جریان حقیقی تاریخ «هگل» می باشد.
وی معتقد است که تاریخ در این تلقی، دارای کمال است، و این کمال، هم معنوی و هم مادّی است؛ و هنگامی به آخر الزمان می رسد کمال معنوی و ذاتی، هر دو حاصل شوند.
از دیدگاه وی، حکومت واحد جهانی، یکی از ضروریّات آخر الزمان است.
به نظر فوکویاما، دموکراسی لیبرال پس از صعود بر قلّه جهان گشایی باید در مقداری از مبانی خود عدول کند(۱۱۸).
فوکویاما، بهترین مدل را همان دمکراسی لیبرال می داند. امّا در نهایت چیزی جز، خود محوری انسان و ارضای تمایلات نفسانی، آدمی را تأمین نمی کند.
د) جنگ تمدّن ها:
این نظریه هم زمان با نام ساموئل هانیگتون، عضو مؤثر شورای سیاست گزاری روابط خارجی آمریکا، در ذهن تصوّر می شود. او مسائلی چون تفاوت عمیق فرهنگ ها، تجدید حیات مذهب، مقاوت در برابر استیلای غرب، و گسترش کنش و واکنش بین ملت ها - به خاطر مغایرت هویت، قومیّت و مذهب - را زمینه ساز رویارویی تمدّن ها می داند. وی تضاد عمده را بین «تمدّن غرب» و «اتحاد اسلام و کنفسیوس» ترسیم نموده، و از اسلام چهره خشنی ارائه می دهد.
ه) آخرین نظریه، گفتار آلوین تافلر، روزنامه نگار مشهور آمریکایی:
کتاب وی، «موج سوم» توضیح دهنده عمده نظرات اوست. نظریه تافلر فاقد مبانی فلسفی و جامعه شناسی است. او شکل آینده جهان را بر اساس نوسانات قدرت و تقسیم آن ترسیم می نماید. و معتقد است که گسترش میزان اطلاعات و دانش، جذب کننده قدرت خواهد بود، و بر همین اساس چند نتیجه می گیرد:
۱ - غربِ آینده، محور عمده قدرت است. زیرا تمرکز دانش و اطلاعات در غرب است.
۲ - کشورهایی مانند کره جنوبی و چین، می توانند در آینده قدرت فراوانی کسب کنند.
۳ - فاصله آنان که صاحب دانش و آگاهی هستند با کسانی که از آن برخوردار نیستند روز به روز بیشتر می شود.
۴ - دمکراسی لیبرال، با همه اشکالات عملی که تا کنون بروز داده، بهترین راه و رسم زندگی اجتماعی است(۱۱۹).
رویارویی با... واقعیت:
ما در این مرحله، در صدد نقد نظریّه های حاکم بر غرب نیستم. آنچه از نظر می گذرد، واقعیّت خارجی غرب از نظر فردی و اجتماعی و روابط خانوادگی و انسانی است. واقعیّتی تأسّف بار که حاصلی جز دور کردن انسان از ابتدایی ترین حقوق خود - که هماهنگ با شؤون انسانی او بوده است - نداشته است.
آمریکا، کشوری است که نظام دمکراسی لیبرال را تجربه می کند، و خود را مبتکر نظم نوین جهانی و گسترش دهنده آن در جهان می داند هم اکنون در همه زمینه ها دچار افول شدیدی شده است.
«پاول کندی» که از استادان مشهور انگلیسی دانشگاه های آمریکا است، نظراتی واقع بینانه دارد. به تعبیر وی آمریکا دچار عارضه گستردگی بیش از اندازه امپراتوری شده است.
به عقیده «پاول کندی» برخی از عرصه های افول استکبار عبارت است از:
۱ - افول نسبیِ صنعتی آن در مقایسه با تولید جهانی.
۲ - بحران و افول در کشاورزی، بر اثر افزایش تولید، تنزّل قیمت و بیکاری عدّه زیادی از کشاورزان.
۳ - پدیده روی گرداندن سِیر سرمایه بین المللی از بازرگانی کالا و خدمات، بر اثر کسری موازنه بازرگانی آمریکا و کسری بودجه.
۴ - تأثیر منفی رشد آهسته صنعتی این کشور بر هم آوایی اجتماعی، سیاسی آمریکاییان.
۵ - رابطه دقیق بین رشد آهسته اقتصادی و هزینه کلان دفاعی(۱۲۰).
یکی دیگر از نویسندگان آمریکایی به نام «اکتاویوپاز» معتقد است که آثار انحطاط در سراسر آمریکا به چشم می خورد. از جمله تضادهای آمریکا به نظر او عبارت است از:
«تضاد بین فردگرایی و دموکراسی، عدالت وآزادی، اختیارات محلی و تمرکز حکومت، ثروت انبوه و محرومیت فوق العاده، بهترین زیبائیها و زننده ترین ابتذال ها، حرص ماده پرستانه و حالت وارستگی، پشتکار و خمودگی معتادان و شراب خواران، دقت وسواس گونه علمی و جنون آمار زندگی، افراط در بی حیایی، آزادی و سرافرازی از یک سو و تمکین و تقلید گله وار از سوی دیگر».
او در ادامه نظر خود می گوید: «مقاصدی مثل رستگاری اخروی، نیکوکاری، رسیدن به حقیقت و خردمندی در افق دید آمریکائیان وجود ندارد، و جزء مسایل شخصی افراد شده است. تزلزل اعتماد آنها به نهادهای سیاسی کشورشان در آینده بسیار خطرناک است.
سیاست خارجی آمریکا پر از اعوجاج، بلاتکلیف و اکثراً ضد و نقیض هستند. آمریکایی ها بر اثر عدم ثبات روحی، دائماً یا دچار افراط هستند یا تفریط. حس خویشتن داری را از دست داده اند و دانایی لازم را ندارند. بین سیاست خارجی و اقتدار آمریکا از یک سو، و مخاطبین نظام داخلی و اقدامات بین المللی از سوی دیگر مباینت به چشم می خورد»(۱۲۱).
مشکلات آینده جهان به ویژه جهان غرب:
در مورد مشکلات آینده جهان به ویژه جهان غرب «پاول کندی» فهرست مفصلی تهیه نموده است ولی ما به ذکر بعضی از آنها اکتفا می نماییم.
«انفجار جمعیّت، انقلاب بیولوژیک و در نتیجه بیکاری، فقر، نگرانی میلیون ها کشاورز، کنترل آدمک های کامپیوتری و دستگاه های خودکار در انقلاب صنعتی جدید که همراه با مازاد سرمایه است، و سبب افزایش شکاف بین شمال و جنوب و عقب ماندگی کشورهای در حال توسعه یا توسعه نیافته می شود. بحران محیط زیست، به صورت روز افزون نگران کننده می شود. افزایش دمای زمین، کاهش جنگل ها، توسعه حفره ای که در لایه اوزون بر فراز قطب جنوب تشکیل شده است، تشعشعات رادیو اکتیو، آسیب پذیری جمهوری های شوروی سابق، ظهور مجدّد ملیّت گرایی (ناسیونالیزم) و...» نیز از این جمله اند(۱۲۲).
آیا امیدی هست؟
با توجه به آنچه در مورد آینده جهان به ویژه جهان غرب گفتیم، آیا واقعاً امیدی هست؟ اینک دیدگاه چند نفر از صاحب نظران را در این زمینه می آوریم.
۱ - برتراند راسل، فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی که اعتقادی به مذهب و خدا نداشت و منتقد شدید مسیحیت بود. وی تصاویر وحشتناکی را از جنگِ در آینده، گسترش سلاح های اتمی و بمب ئیدروژنی ارائه می دهد و می نویسد:
«طبق اطّلاع موثق، اکنون می توان بمبی ساخت که ۲۵۰۰ بار از بمبی که «هیروشیما» را نابود کرد نیرومندتر باشد... چنین بمبی اگر نزدیک زمین یا در زیر آب منفجر شود، ذرات رادیو اکتیو را در فضای بالاتری پراکنده می سازد. این ذرّات به تدریج به صورت غبار یا باران مرگ آور به سطح زمین خواهند آمد و کسی نمی داند انتشار این ذرات کشنده به چه مقیاس خواهد بود»(۱۲۳).
او درباره خلع سلاح، به رقابتی پایان ناپذیر اشاره نموده، می گوید:
«... میمونی داشتم که در محلی خارج از خانه نگاهداری می شد. آن محل آتش گرفته و برای نجات میمون، لازم بود چند آدم زورمند اقدام کنند. اگر به حال خود رها می شد، از ترس قادر به انجام عمل نمی بود و می سوخت و جان می سپرد. وضع دولت های بزرگ در این روزگار همین گونه است؛ هر طرف، از اسلحه هسته ایِ طرف مقابل در وحشت است و امنیّت خود را در این می داند که تجهیزات هسته ایِ خود را افزایش دهد. طرف مقابل هم به طور طبیعی به همین عمل دست می زند. در نتیجه تمام گام هایی که در راه کاهش تهدید فاجعه سلاح هسته ای برداشته می شود، منتهی به تشدید خطر این فاجعه می گردد»(۱۲۴).
شاید ارزیابی او نیز ما را وسوسه می کند که به پایان این درد و رنج - برای نوعی که تا بدین حد از شاد زیستن و شاد بودن ناتوان است - هر اندازه اندوهبار باشد، در نهایت سر تسلیم فرود آوریم. پس از آنکه از آینده تصاویر وحشتناکی ارائه می دهد، در ادامه سخن خویش امیدوار شده می نویسد:
«اما آدم بدبین، فقط نیمی از حقیقت را می بیند، و به نظر من، آن نیم که کم ارزش تر است آدمی نه فقط استعداد آن را دارد که درد و رنج و بی رحمی را چاره کند؛ بلکه به نظر من در وجود خود نیروهای لازم جهت نیل به عظمت و شکوه را نیز نهفته دارد.خویشتن را از میان بر نداریم... نه، بگذار به گفته آدمِ بدبین گوش نکنیم؛ زیرا اگر سخنان او را بپذیریم به آینده بشر خیانت کرده ایم... من در لحظه ای تاریک (ژوئیه ۱۹۶۱) به نوشتن مشغولم و نمی دانم نژاد بشر آن قدر دوام می کند که نوشته من منتشر یا در صورت انتشار قرائت شود یا نه. امّا هنوز امیدواری هست و تا امید وجود دارد، ناامیدی از بزدلی است»(۱۲۵).
آری! او امیدوار است و راستی شعله امید را چه کسی در دل یک دانشمند ملحد و منکر خدا روشن می کند؟!
۲ - رنه گنون، نویسنده شهیر فرانسوی که در خانواده ای کاتولیک به دنیا آمد و در مدرسه ای مسیحی تحصیلات خود را انجام داد، و در «پاریس» به تکمیل تحصیلات خویش در فلسفه و ریاضیات پرداخت. وی ادیان شرق را بررسی و تحقیق نمود، و با حکمت و عرفان اسلامی نیز از نزدیک آشناست.
او در نقد جهان معاصر سه کتاب نوشته است:
۱ - شرق و غرب.
۲ - بحران دنیای متجدّد.
۳ - سیطره کمیت و علائم زمانه.
پیش بینی هایی که «گنون» در این آثار از وضع آینده جهان کرده است، دلیل کافی برای حکمت و عمق نظر اوست. کتاب «بحران دنیای متجدّد» در سال {۱۹۲۷} نگاشته شد، و باور کردنی نیست که تا چه حد در پیش بینی آینده تمدّن جدید موفق بوده است، و همین امر بسیاری از مردم فکور را به خواندن آثار «گنون» سوق داده است(۱۲۶).(۱۲۷)
«گنون» با آن که از انحطاط دنیای متجدد و مبانی آن سخن می گوید و آن را نقد می کند، اما از آنجا که ذهنیّت او متأثّر از علم آسمانی است دچار هراس از هیمنه و سیطره کمیّت، بر معنویت نمی گردد، و می گوید:
«کسانی که به درهم شکستن جمیع این موانع نایل آیند و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالفِ هر نوع معنویّت، ظفر یابند؛ بدون شک بسیار معدود و انگشت شمارند، ولی یک بار دیگر می گوییم که تعداد و شماره، واجد اهمیّت نیست؛ زیرا در این جا با امور و شؤونی سرو کار داریم که نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یکسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست...(۱۲۸).
کسانی که شاید به وسوسه دچار گشته، خود را به دست یأس و دلسردی می سپارند، باید بیندیشند که هیچ کدام از کارهایی که در این زمینه انجام گشته است، ممکن نیست به هدر برود و بی ثمر گردد. و اغتشاش و نابسامانی و ظلمت فقط به ظاهر و برای مدتی گذرا و ناپایدار می تواند فائق آید، و جمیع عدم تعادل های جزئی و گذرا، ناگزیر در راه رسیدن به تعادل عظیم از بین می روند. سرانجام هیچ چیز برتر و بالاتر از حقیقت نخواهد بود. شعار ما باید همان باشد که در روزگاران کهن، بعضی آشنایانِ با اسرار معنوی اهل مغرب داشتند:
«vincit omnia vertas
حق بر همه چیز غالب می گردد»(۱۲۹).
۳ - آلوین تافلر، روزنامه نگار آمریکایی و از مشاورین مهم سیاست مداران آمریکا است.
تافلر که مبتکر نظریه «موج سوم» است می گوید:
«فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای یک تمدّن صنعتی در حال نزع، به درون غرقاب بی کفایتی و فساد، بوی انحطاط اخلاقی آن نیز مشام را می آزارد. در نتیجه، موج ناخشنودی و فشار برای تغییرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به این فشارها هزاران طرح ارائه می شود که همگی مدّعی اند: اساسی و بنیادی یا حتّی انقلابی هستند.
امّا بارها و بارها مقررات، قوانین، طرح ها و دستورالعمل های جدید که همگی به منظور حل مشکلات ما تهیّه و تدوین شده اند، کمانه می کنند و بر وخامت مشکلات ما می افزایند، و این احساس عجز و یأس را دامن می زنند که هیچ فایده ای ندارد و مؤثر نیست. این احساس برای هر نظام دمکراسی خطرناک است و نیاز شدید به وجود «مرد سوار بر اسب سفیدِ ضرب المثل ها» را هر چه بیشتر دامن می زند»(۱۳۰).
این دیدگاه ها گر چه خود چهره یأس آوری از جهان حاضر به دست می دهند؛ ولی امّید را از دست نداده اند.
باز تاب انتظار در سال ۲۰۰۰ میلادی:
دومین هفته از ژانویه سال {۱۹۹۹} میلادی مجله انگلیسی زبان «تایم» گزارش ویژه خود را به مسأله بحران رایانه ها در آستانه سال دو هزار و ارتباط این مسأله با حرکتی جهانی در استقبال از «موعود منتظر» اختصاص داد.
این مسأله برای سران دولت های غربی تا حدّی جدی بود که به گزارش مجلات مختلف و رادیوهای برون مرزی تبلیغ مسیحیت، سازمان هایی چون صلیب سرخ بین الملل، تحلیل گران سیاسی، رهبران اجتماعی و حتی کلیساهای انجیلی به طراحی طرح هایی برای مقابله با شرایط بحران روی آوردند.
حتی برخی سکولاریست ها وقوع واقعه ای را - و لو نه لزوماً در سال {۲۰۰۰} بلکه در سال های آینده - بسیار جدّی می بینند؛ درست به همان سبکی که در روایات اسلامی مربوط به علایم ظهور به آنها اشاره شده است به جمع آوری آذوقه و سلاح و حتی پناه بردن به نقاط امن و دامنه کوه ها، درون پناهگاه ها و جوف غارها پرداخته اند.
در همان شماره «تایم» گزارش هایی از گروه های مختلف مردم آمریکا به چاپ رسیده که از ترس وقوع واقعه ای خاص در آینده، خود را برای استقبال از آن آماده می کنند و جالب آنکه مستقبلین مورد نظر بیش از مکاشفات یوحنا و پیشگویی های مسیح (علیه السلام)، به شواهد عینی موجود درباره در پیش بودن حادثه ای عظیم استناد کرده اند(۱۳۱).
در بخشی از مقاله «تامپسون» آمده است:
«موضوعات مربوط به آخرالزمان بیش از آنکه صراحتاً به زبان رانده شوند، به اشاره مطرح شده اند. اما به گفته استفن اولیری، استاد رشته ارتباطات در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، نیازی به این پرده پوشی نیست. رسانه ها خوشبینانه از علایم [ظهور] سخن می گویند، در حالیکه مخاطبان با این نشانه ها به سمت نوعی نظام اعتقادی درباره موعود سوق داده می شوند. برای چنین افرادی [بحران سال ۲۰۰۰]، داستان فرو ریختن پیکره اقتدار سکولاریزیم را به همراه دارد»(۱۳۲).
بازتاب های بیرونی انتظار موعود در غرب:
عقیده انتظار موعود، بازتاب های بیرونی آشکاری در غرب دارد. در زیر به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:
شاهدان عینی در آمریکا، ناظر بوده و هستند که بعضی مسیحیان، اعانه جمع می نمایند و می گویند: «مسیح (علیه السلام) در معبد سلیمان (مسجد الاقصی) ظهور خواهد کرد».
چند سال قبل، در «سئول» - بنابر پیش گوئیها - عده زیادی از منتظران، معتقد بودند که در روزی خاص و ساعتی خاص، مسیح (علیه السلام) ظهور خواهد کرد. اما چنین نشد و عدّه ای خودکشی کردند.
عدّه ای معتقد بودند که در سال {۱۹۹۸} میلادی ستاره دنباله دار «هالی» فرود خواهد آمد و آن لحظه، زمان ظهور بوده و عدّه ای با آن به بهشت خواهند رفت. این جریان نیز با خودکشی عدّه ای پایان یافت.
از طرفی، پیش بینی های «نوستر آداموس» چیزی را به تصویر می کشد که با عقیده امام زمان (علیه السلام) در اسلام هماهنگ است. البته وی چهره خصمانه ای از مقابله امام (علیه السلام) با غرب نشان می دهد.
مسأله «فاطیما» که در دائره المعارف «World. Book» و «بریتانیکا» مذکور است، خود از نشانه های گرایش و امید به نجات دهنده ای است که پاسخگو نیز هست، و اکنون شهرک «فاطیما» با همه بهانه تراشی های واتیکان، زائران مسیحی بیشتری از واتیکان - قطب عالَم مسیحیّت در دنیا - دارد.
در ادبیات غرب نیز این انتظار جهت دهنده بوده است. تئاتر «در انتظار گودو»(۱۳۳) از «ساموئل بکت»، در ظاهر تئاتر پوچ گرایانه ای است. و این داستان فقط دو بازیگر دارد. اما ناخودآگاه از انتظار آدمی و این نیاز که انتظار خدا جدّی خواهد شد، دم می زند.
توافق اهل سنت در موعود:
گذری بر نظرات برخی از دانشمندان اهل سنّت:
هدف از این بخش، این نیست که موافقت آنان را کسب کنیم. نه! مقصود آن چنان که از ابتدای بحث تاکنون پیداست ره یافتن به شیوع این تفکر و وحدت نظر عمومی است.
ابن ابی الحدید:
او که معتزلی است در کتاب شرح نهج البلاغه می گوید:
«اگر گفته شود: آن مرد موعود کیست که امام علی (علیه السلام) درباره او فرموده اند: «پدرم فدای آن پسر بهترین کنیزان باد»(۱۳۴). گفته شده است که شیعیان می پندارند: این شخص همان امام دوازدهم آنان است. زیرا او فرزند کنیزی است که نامش نرجس است. اما اصحاب ما (علمای اهل سنّت) بر این باورند که او فاطمی(۱۳۵) است و در آینده به دنیا می آید»(۱۳۶).
و در توضیحی دیگر می گوید:
«شیعیان به رجعت معتقدند. هنگامی که امام منتظر آمد، از بنی امیّه انتقام دشمنان آل محمد (علیه السلام) را خواهد گرفت. اما اصحاب ما معتقدند که در آخرالزمان خداوند مردی از فرزندان فاطمه (علیها السلام) را خواهد آفرید که اکنون موجود نیست، و او زمین را از عدل پر خواهد کرد چنان که از جور و ستم پر شده باشد. و به شدت از ستمکاران انتقام خواهد گرفت. او فرزند کنیزی خواهد بود... اسم او (م حم د) مثل اسم رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشد. او ظهور خواهد کرد، بعد از آن که یکی از بازماندگان بنی امیّه بر مردم مسلمان حکومت یافته باشد، و او همان سفیانی است که در خبر صحیح آمده است. نسب او به ابی سفیان می رسد که فرزند حرب فرزند امیه می باشد، و امام فاطمی او را خواهد کشت و در این هنگام مسیح (علیه السلام) از آسمان نازل خواهد شد و علامات قیامت آشکار می شود و... چنان که قرآن به این موارد خبر داده است»(۱۳۷).
ابن خلدون:
ابن خلدون، جامعه شناس مسلمان - که نظرات وی اروپائیان را به ویژه آرنولد توین بی را تحت تأثیر قرار داده است - در فصل ۵۲ مقدمه خود درباره امام فاطمی و آنچه مردم به او اعتقاد دارند، آورده است:
«بدان که در طول تاریخ، بین تمامی اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامی وجود دارد که حتماً در آخرالزمان مردی از اهل بیت پیامبر ظهور خواهد کرد که دین را تازه و عدل را آشکار خواهد نمود. او بر ممالک اسلامی مستولی شده و «مهدی» نامیده می شود، و خروج «دجّال» آن زمان خواهد بود، و سپس علائم قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسی (علیه السلام) نیز نازل می شود، و «دجال» کشته خواهد شد».
وی آنگاه محدّثان از اهل سنت را که احادیث مهدی (علیه السلام) را در کتاب های خویش نقل کرده اند نام می برد، از آن جمله: ترمذی، ابو داود البزاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانی، ابویعلی الموصلی.
ابن خلدون از اصحاب نیز کسانی را که در این باره روایت نموده اند، نام می برد از جمله: علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، ابن مسعود، ابی هریره، أنس، ابوسعید خدری، ام سلمه، ثوبان، قره بن ایاس، علی الهدالی، عبد الله بن حارث و اساتید آنان(۱۳۸).
وی سپس به نقل و نقد احادیث می پردازد. جالب توجه این که آنچه او را به استبعاد و تضعیف احادیث دچار می کند همان توقیت یا تعیین وقت است که به شیعه نسبت می دهد(۱۳۹) در حالی که شیعیان به صراحت این تعیین وقت را رد نموده و از ائمه (علیهم السلام) حدیث دارند که تکلیف به تکذیب تعیین وقت کنندگان زمانِ ظهور، کرده اند(۱۴۰).
آنگاه ابن خلدون به موردی اشاره می نماید که سال {۶۳۳} زمان ظهور معرفی شده است، و چون این اتفاق نیفتاده به توجیهات سست پرداخته است. و در بعضی موارد نیز با آن که حدیث صحیح بوده و اشکالی وارد نداشته؛ به صرف آن که محدثان بعضی راویان را شیعه می دانسته - و حال آن که خود اعتراف به وثوق او نموده - به تضعیف آنان گردن می نهد(۱۴۱).
این موارد کافی است که محقق سختگیری مانند ابن خلدون، دچار انحراف شده، از عقیده ای که مورد وفاق همگی اهل اسلام است و روایت متواتر دارد، به سادگی عبور کند. گر چه احتمالاً او نیز به این عقیده ایمان آورده است و در مقابل سیل روایات متواتر و خبرهای صحیح که با سند بی اشکال نقل شده اند، تسلیم شده است. چنان که به هنگام جمع بندی روایات می گوید: «چنان که می بینید فقط مقدار کمی از روایات مهدی (علیه السلام) از انتقاد خلاص می شوند»(۱۴۲).
وی این عقیده را از زبان بزرگانی چون یعقوب بن اسحاق کندی نقل کرده و می گوید: یعقوب کندی گفته است:
«این ولیّ (مهدی) همان کسی است که چون ظهور کند، نماز ظهر را به جماعت با مردم می خواند، آیین اسلام را تازه می کند، عدل و داد را آشکار و در همه جا می گستراند، جزیره اندلس را می گشاید، و به رومیه می رود، و آن را فتح می کند، سپس به سوی مشرق رهسپار می گردد و آنجا قسطنطنیه را نیز می گشاید، و همه زمین مقرّ حکومت او می شود. مسلمانان نیرومند می گردند، و دین اسلام بر همه ادیان غلبه می یابد و شریعت اصیل محمّدی آشکار می گردد»(۱۴۳).
به هر حال برای آن که سستی انتقادات ابن خلدون از روایات بیست و هشت گانه ای که در مقدمه آورده است کاملاً روشن شود. به کتابی از دانشمندان اهل سنّت بنام «الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» تألیف احمد بن الصدیق المغربی، ارجاع می دهیم که در این کتاب، صحت احادیث مورد انتقاد او را آشکار و سپس به تواتر آن احادیث تکیه کرده است، بطوری که دیگر جایی برای تردید نمی ماند.
محی الدین عربی:
ابن عربی در کتاب «فتوحات مکّیه» می گوید:
«بدان که برای خداوند خلیفه ای است که در آینده خروج می کند. در حالی که زمین پر از ظلم و جور شده است. او آن را پر از عدل و برابری خواهد کرد، حتّی اگر یک روز از عمر جهان باقی مانده باشد خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی می نماید تا این خلیفه ظهور نماید. او از عترت و خانواده رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشد. او از فرزندان فاطمه (علیها السلام) و هم نام پیامبر اکرم است. جدّ او، حسن، فرزند علی بن ابی طالب است. با او در بین رکن و مقام (کعبه) بیعت می شود، و از جهت سیرت و صورت شبیه رسول اکرم است.
... او در اسلام روح تازه ای می دمد و آن را زنده می کند بعد از آن که مرده بود. ادیان ناخالص را از روی زمین جمع می کند و جز دین حقیقی بر زمین نمی ماند. خداشناسان واقعی با او بیعت می کنند. مسیح از آسمان نازل می شود و او بر طبق سنت پیامبر برای مردم نماز می گذارد، و در زمان مهدی سفیانی کشته می شود»(۱۴۴).
آنچه تا اینجا از برخی از دانشمندان اهل سنت در توافق با شیعیان در مسأله امام مهدی (علیه السلام) آوردیم، فقط اشاره ای محدود به این مسأله مهمّ و حیاتی بود، و در تحقیقی که در کتاب «الامام المهدی (علیه السلام) عند اهل السنه» انجام گرفته است آمده که ۵۶ مورد از دانشمندان گذشته و معاصر اهل سنّت به این مهم پرداخته اند(۱۴۵).
بشارات موعود در اسلام، از دیدگاه آیات قرآن:
توضیح:
علامه مجلسی (رحمه الله) قریب ۷۷ آیه در رابطه با بشارت مهدی (علیه السلام) جمع آوری نموده است(۱۴۶). اینک به برخی از آیات اشاره می نماییم:
«اَلَّذینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(۱۴۷).
«آنان که به غیب ایمان می آورند»
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه شریفه می فرماید:
«یعنی کسی که اقرار به قیام قائم (مهدی (علیه السلام)) نماید و او را حق بداند»(۱۴۸).
«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»(۱۴۹).
«حق آمد و باطل نابود شد، همانا باطل نابود شدنی بود»
گروهی از بزرگان از حکیمه، عمه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل می نمایند که ایشان فرمودند:
«هنگامی که مهدی موعود به دنیا آمد به سجده رفت و بر بازوی راست او این آیه نوشته بود»(۱۵۰).
﴿اِعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْیِی الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها﴾ (حدید: ۱۷).
«بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده خواهد کرد»
ابن عباس در تفسیر این آیه گفته است:
«خداوند زمین را بعد از مرگش - یعنی بعد از ستم اهل زمین - توسط قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) اصلاح و زنده خواهد کرد»(۱۵۱).
﴿وَ نُریدُ اَنْ نَّمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین﴾ (قصص: ۵).
«و ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین زمین منّت گذارده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم»
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:
«پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به حضرت علی و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) نگریسته و گریست و آنگاه فرمود: شما مستضعفین بعد از من هستید».
مفضّل می گوید: از امام (علیه السلام) پرسیدم منظور چیست؟ فرمود:
«یعنی شما امامان بعد از من هستید، سپس آیه مذکور را تلاوت نموده و فرمود: این آیه تا روز قیامت در مورد خانواده ما منطبق است»(۱۵۲).
﴿هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴾ (توبه: ۳۳).
«خداوند کسی است که رسول خویش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمامی ادیان و مذاهب پیروز گرداند و هر چند مشرکان [از این امر] ناخشنود باشند».
در حدیث شریفی در ذیل این آیه آمده است:
«این آیه درباره قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل گردیده است، و او امامی است که خداوند او را بر همه ادیان پیروز می نماید، و زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور گردیده باشد»(۱۵۳).
﴿اِنْ نَّشَاءْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ اَعْناقَهُمْ لَها خاضِعِینَ﴾ (شعراء: ۴).
«اگر بخواهیم، از آسمان نشانه ای نازل می کنیم که در برابر آن گردن خم نموده و خاضع گردند».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«همانا قائم قیام نمی کند مگر آن که منادی از آسمان ندا کند که اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند، این آیه درباره همان واقعه نازل شده است»(۱۵۴).
﴿وَعَدَ الله الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْکُم لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْاَرْضِ...﴾ (نور: ۵۵).
«خداوند به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، وعده داده است که آنان را خلفای زمین قرار داده، چنان که با پیشینیان از صالحان چنین نمود. و دین آنان را که مورد خشنودی آنان است، جایگزین نموده و ترس آنان را به ایمن تبدیل نموده، تا مرا [بپرستند وبه من شرک نورزند]»
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«این آیه درباره مهدی نازل شده است»(۱۵۵).
﴿وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ إِنَّ الْاَرْضَ یَرِثُها عِبادیَ الصَّالِحُون﴾ (انبیاء: ۱۰۵).
«و به تحقیق در کتاب زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان صالح، وارث زمین خواهند شد».
در حدیثی از امام معصوم (علیه السلام) در ذیل آیه می خوانیم:
«این بندگان صالح و شایسته، قائم و اصحاب او خواهند بود»(۱۵۶).
﴿أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ الله جَمیعاً﴾ (بقره: ۱۴۸).
«هر کجا که باشید خداوند همگی شما را جمع خواهد نمود».
از ابن عباس در ذیل آیه نقل شده که گفت:
«این آیه درباره اصحاب حضرت قائم (علیه السلام) نازل شده است که خداوند آنان را در یک روز واحد جمع خواهد نمود»(۱۵۷).
﴿فَلا اُقسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ﴾ (تکویر: ۱۵-۱۶).
«پس سوگند به ستارگانی که باز می گردند و حرکت نموده و از دیده مستور می گردند».
از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه سؤال شد، حضرت فرمود:
«این آیه درباره امامی است که پنهان گردد، سپس همانند شهابی افروخته در تاریکی سیاه شب آشکار شود، پس اگر او را درک نمودی چشمانت روشن باد»(۱۵۸).
البته چنان که بیان شد، آیات بسیاری به بشارت موعود (علیه السلام) تفسیر و تأویل شده است، و انسان منصف، بدون چون و چرا می تواند از روایاتی در ذیل آیات وارد شده به وجود آن امام همام پی ببرد. بدیهی است دلایل دیگری که در این مقصد آمده است به قوت خود باقی هستند(۱۵۹).
بشارت موعود (علیه السلام) در احادیث قدسی:
در تقسیم بندی احادیث اسلامی، حدیث قدسی کلام خدا است، اما جزء کتاب مقدّس اسلام یعنی قرآن، قرار نمی گیرد. واسطه حدیث قدسی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشد که در راستای ارتباط خویش و تلقّی وحی، چنین گفتارهایی نیز به وی القاء می شود(۱۶۰).
حدیث اول
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده اند:
«هنگامی که به سیر آسمانی (معراج)(۱۶۱) رفتم، خداوند به من چنین وحی نمود و فرمود:
ای محمد! چون به زمین نظر کردم، تو را برگزیدم و پیامبر نمودم. اسم تو از من ریشه گرفته است، من محمودم و تو احمد.
سپس در نظری دوباره، علی را انتخاب کردم و او را وصی و جانشین و همسر دختر تو و پدر فرزندان و نسل تو قرار دادم. اسم او نیز از اسم من مشتق شده است، پس من علی الاعلی هستم؛ و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما دو نفر آفریدم. سپس ولایت آنها را بر فرشتگان عرضه نمودم، هرکس آن را بپذیرد از نزدیکان من خواهد بود، و هرکس نپذیرد، هر چند در عبادت بکوشد او را در بهشت جای نخواهم داد.
آنگاه خداوند فرمود: ای محمد! آیا می خواهی آنان را ببینی؟
گفتم: آری! پس خداوند فرمود: سرت را بالا بگیر و من چنین کردم. آنگاه نور علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و (م حم د)(۱۶۲) فرزند حسن، یعنی قائم (موعود) را در وسط آنان، همچون ستاره ای درخشان دیدم. گفتم: خدایا! اینها چه کسانی هستند؟
فرمود: اینها امامان هستند، و این قائم کسی است که حلال و حرام را آشکار می سازد و با او از دشمنانم انتقام می گیرم، و او آرامش اولیای من است، و او کسی است که دلهای شیعیان تو را شفا می دهد...»(۱۶۳).
حدیث دوم:
شیخ صدوق (رحمه الله) در ضمن حدیثی طولانی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کند که می فرماید:
«... آنگاه که به آسمان عروج نمودم، جبرئیل به من گفت: جلو برو.
گفتم: آیا من بر تو مقدم شدم؟
جبرئیل گفت: بله! چون خداوند پیامبران خویش را بر فرشتگان برتری داده است.
آنگاه من پیش افتادم و فرشتگان به من اقتدا نموده و نماز گزاردیم. و این افتخاری نیست! هنگامی که به حجاب های نورانی رسیدم، جبرئیل مرا واگذارد و گفت: تو پیش برو.
گفتم: آیا در این مقام از من جدا شوی؟
گفت: این مرحله دیگر انتهای مقام من است، و اگر جلوتر بیایم پر و بالم می سوزد...(۱۶۴).
سپس در ملکوتِ خداوند تا آنجا که او خواسته بود پیش رفتیم. پس ندا آمد: یا محمّد!
گفتم: لبیک ای پروردگار من!
پس ندایی دیگر آمد: ای محمد! تو بنده من هستی و من خدای توام. فقط مرا پرستش کن! و بر من توکّل نما که تو نورِ من در میان بندگان هستی، پیرو تو در بهشت است، و برای مخالف تو آتش را آفریدم، و برای اوصیای تو کرامت خود را واجب نمودم.
گفتم: ای پروردگار من! اوصیای من چه کسانی هستند؟
ندا آمد نام اوصیای تو بر ساق عرش نوشته شده است.
پس نگاه کردم و دوازده نور دیدم... اول آنها "علی بن ابی طالب" و آخر آنها "مهدی" منجی امت من بود.
... سپس خداوند فرمود: به عزّت و جلالم! با اینان دینم را پیروز می کنم... و با آخرین آنها زمین را از دشمنانم پاک می گردانم، و مشارق و مغارب زمین را تحت سلطه او در می آورم. بادها در تسخیر او خواهند بود، و او را با سپاهیان خویش یاری خواهم نمود، و او را با فرشتگان نصرت خواهم داد، تا آن که دعوتم را آشکار کند، و همه مردم را به یگانگی من مجتمع گرداند. سپس پادشاهی او را دوام خواهم داد و روزگار تا روز قیامت در دستان اولیای من خواهد گشت»(۱۶۵).
تجسم امید در مهدی (علیه السلام):
اینک روایات دیگری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در این زمینه نقل می نماییم:
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاَّ یَوْماً لَطَوَّلَ الله ذلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَلی(۱۶۶)
«اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد، خداوند حتماً این روز را طولانی نموده تا او ظهور کند»

گفت پیغمبر رسول انس و جان * * * گر نماند یک روز از عمر جهان
حق کند طولانی آن یک روز را * * * تا بیاید مهدی صاحب زمان

باز پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیث دیگری می فرماید:
«لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدَّهْرِ اِلاَّ یَوْماً لَبَعَثَ الله رَجُلاً مِنْ أَهْلِ بَیْتی یَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جُوْراً».
«اگر از عمر دنیا، جز یک روز نمانده باشد، حتماً خداوند در آن روز مردی از اهل بیت من برانگیزد؛ او زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، همان طور که از ستم پر شده باشد»(۱۶۷).
باز در حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می خوانیم:
«لا تنقض الدُّنْیا حَتَّی یَمْلِکُ الْعَرَب رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتی یُؤاطِئُ إِسْمُهُ اِسْمی(۱۶۸)
«دنیا تمام نمی شود مگر مردی از اهل بیت من بر عرب مسلط می شود؛ نام او هم نام من است».
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در سخن دیگر می فرماید:
«لا تَقُومُ السَّاعَهُ حَتَّی یَقُومُ الْقائِمُ الحَقُّ مِنَّا...»(۱۶۹).
«قیامت برپا نمی شود مگر آن که قائم بر حق از ما قیام کند، آنگاه زمانی است که خداوند به او اجازه (ظهور) دهد. هر کس او را تبعیّت کند نجات یابد، و هر کس تخلّف ورزد هلاک شود. پس ای بندگان خدا! نزد او [به اطاعت] بروید. هر چند روی یخ و برف راه بروید. پس او خلیفه خدا و من است».
پیشینه تاریخی اعتقاد شیعه به حضرت مهدی (علیه السلام):
همانگونه که قبل از این بیان شد، شیعه در این عقیده، همانند اعتقادات دیگر، مطلبی خارج از ساختارِ اصیل اسلام، به وجود نیاورده است، و مانند فرقه های دیگر، بدعتی در دین ننهاده است. بلکه همواره استناد اعتقادات خویش را عرضه نموده، و پشتوانه نظرات فکری خود را از نفس اسلام آشکار ساخته است. به همین دلیل است که کسی از تشیع، روی بر نمی گرداند؛ بلکه از فرقه های دیگر مستبصر گشته و به اصالت عقاید شیعه پی برده و می برند(۱۷۰).
در عقیده به نجات بخش نهایی انسان نیز، استناد به گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) محکم کننده بنیان این اعتقاد، و نشانه اصالت دینی آن از متن مکتب می باشد.
ارزش این تبیین از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به جهت هدایتی است که قرآن نموده است، و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را به عنوان مفسّر و مبیّن کتاب، و اصلی ترین پشتوانه محتویات اسلام، قرار داده است.
در قرآن کریم می خوانیم:
﴿وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ﴾ (نحل: ۴۴).
«و ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم، تا تو برای آنان آنچه را که نازل شده است، تفسیر نمایی».
ابن عباس می گوید رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«هنگامی که به آسمان هفتم عروج نمودم و از آنجا به سدره المنتهی، و از سدره به حجاب های نورانی؛ خداوند به من خطاب نموده و فرمود:
ای محمد! تو بنده منی و من خداوند تو. پس برای من خضوع کن و فقط مرا پرستش نما!
بر من توکل کن و به من اعتماد نما. من چنین راضی شدم که تو بنده، دوست، و رسول و پیامبرم باشی؛ و برادرت علی، خلیفه و دروازه (بسوی معارف و دانش نبوی)(۱۷۱) باشد.
پس علی، حجّت من بر بندگان و امام برای آفریدگان می باشد. با (معیار) علی اولیای من از دشمنان شناسانده می شوند، و با او حزب شیطان از حزب خدا جدا می گردد، و با او دین بر پا می شود، و حدود حفظ می گردد، و احکام جاری می شود، و با تو و با او و امامان از فرزندان تو، به بندگانم ترحم می نمایم. با قائمِ از شما زمین را از تسبیح و تقدیس آباد می گردانم؛ و با موعود، زمین را از دشمنان خود پاک نموده و اولیا را وارث زمین می کنم. با او کلمه ی حق بلند گشته و کلمه کفر در پستی و ذلّت قرار می گیرد.
به وسیله او شهرها را آباد می کنم و بندگانم را با دانشم زنده می نمایم. برای او گنج ها و ذخیره ها را آشکار می کنم. او را با اراده ام بر اسرار و باطن ها آگاه گردانیده، و با فرشتگان تایید می نمایم تا او بتواند امر و خواسته مرا مسلّط نموده و دینم را ظاهر کند. او به حقیقت، ولیّ من و هدایت کننده بندگانم به صدق و راستی است»(۱۷۲).
رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در سخنی دیگر فرمودند:
«دنیا به پایان نمی رسد مگر آن که مردی از امّت من به پاخیزد. او از نسل حسین (علیه السلام) است، و زمین را پر از عدل و داد کند، هنگامی که از ظلم و جور پر شود»(۱۷۳).
در حدیث دیگری از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می خوانیم:
«اُبشرکم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و زلازل...»(۱۷۴).
«من شما را به مهدی در امت خویش بشارت می دهم آنگاه که مردم به اختلاف رسیده و دچار تزلزل ها و لغزش ها گردند؛ سپس زمین را پر از عدل و داد گرداند همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد. ساکنان زمین و آسمان از او خشنود خواهند شد».
مهدی (علیه السلام) از نسل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است:
تردیدی نیست که حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل پیامبر و فاطمه (علیهما السلام) و فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است.
این عنوان را با دلایلی مستند بررسی می کنیم، زیرا درباره حضرت مهدی (علیه السلام) بین همه امّت اسلام وحدت نظر بوده امّا در انتساب وی نظرهای گوناگونی داده شده است.
عقیده برخی بر آن است که «مهدی موعود (علیه السلام)» هیچ انتسابی به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نداشته و «مهدی نوعی» مورد نظر است.

پس به هر دوری ولیّی قائم است * * * تا قیامت آزمایش دائم است
پس امام حیّ قائم آن ولی است * * * خواه از نسل عمر خواه از علیست(۱۷۵)

در این زمینه بشراوی در کتاب «الاتحاف» می گوید:
«شیعه عقیده دارد مهدی موعود - که احادیث صحیحه در رابطه با او وارد شده - همین پسر حسن عسکری خالص است، و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد، ولی صحیح آن است که او هنوز متولد نشده و در آینده متولد و بزرگ می شود، و از اشراف آل البیت الکریم است»(۱۷۶).
ابن ابی الحدید نیز می گوید:
«اکثر محدثان عقیده دارند که مهدی موعود (علیه السلام) از نسل فاطمه (علیها السلام) می باشد، و اصحاب ما (معتزله) آن را انکار نمی کنند و در کتب خود در ذکر او تصریح کرده اند... تنها فرقی که هست آن است که به عقیده ما، او هنوز متولد نشده و بعداً متولد خواهد شد»(۱۷۷).
اما حقیقت آن است که وقتی به وجود مهدی موعود - با استفاده از بشارات پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) - یقین پیدا کردیم، باید به ریشه های اعتقادی آن هم التزام داشته باشیم و میوه را از درخت آن جدا ندانیم.
در زیر به روایاتی در پاسخ به این شبهات اشاره می شود:
صاحب «منتخب الاثر» در این زمینه، ۴۸ حدیث را در منابع شیعی و سنی شناسایی کرده است(۱۷۸). در زیر به چند نمونه اشاره می کنیم:
از ابن عمر منقول است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«یخرج من آخر الزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی و کنیته ککنیتی، یملاءُ الارض عدلاً کما ملئت جوراً، فذلک هو المهدی»(۱۷۹).
«در آخر الزمان، مردی از فرزندان من خروج می کند، اسم او مانند اسم من، و کنیه او مانند کنیه من است. زمین را پر از عدل و داد می کند هنگامی که پر از ظلم و جور شده باشد؛ پس او همان مهدی است».
در حدیثی دیگر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید:
«و الذی بعثنی بالحقّ بشیراً لیغیبنَّ القائم من ولدی بعهد معهود الیه منّی حتّی یقول اکثر الناس...»(۱۸۰).
«سوگند به خدایی که مرا به راستی برای بشارت برانگیخت، قائم از فرزندان من برابر عهدی که با او شده است، غایب می گردد؛ به طوری که اکثریّت مردم خواهند گفت: خدا را در آل محمد نیاز نیست، و عده ای در تولد او شک می کنند.
پس هر کس آن زمان را درک نمود، تمسّک به دین جوید، و نگذارد که شیطان بر او به وسیله تردیدش غلبه کند و الاّ از مسیر من خارج شده و شیطان از دین من خارجش می کند.
پس به تحقیق که ابلیس پدر و مادر شما را از بهشت راند، و همانا خداوند - عزّوجلّ - شیطان را فرمان روای کسانی قرار داد که ایمان نمی آورند».
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) همچنین در سخنی دیگر فرمود:
«المهدی من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی، أشبه الناس بی خَلقاً و خُلقاً، یکون له غیبه و حیره حتّی تضلّ الخلق عن أدیانهم...»(۱۸۱).
«مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من، کنیه او کنیه من، شبیه ترین افراد به من در سیرت و صورت است، برای او غیبتی است و سرگردانی (برای مردم) تا حدّی که مردم از دین خود گمراه می شوند، در چنین زمانی است که او همچون ستاره درخشانی ظهور خواهد کرد. پس زمین را پر از عدل و داد می نماید چنان که از ظلم و جور پر شده باشد».
امیرالمؤمنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل فرموده که حضرتش فرمود:
«ألا اِنّه أشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و حسناً برسول الله»(۱۸۲).
«آگاه باشید او شبیه ترین آفریدگان، از نظر سیرت و صورت و نیکویی به رسول اکرم (علیه السلام) است.
رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«یخرج رجل من اهل بیتی و یعمل بسنّتی و ینزل الله له البرکه من السماء و تخرج له الارض برکتها و تملاءُ به الارض عدلاً... و یعمل علی هذه الامّه سبع سنین و ینزل فی بیت المقدس»(۱۸۳).
«مردی از اهل بیت من خروج می کند، و به سنت من عمل می نماید، خداوند برای او برکت را از آسمان نازل خواهد فرمود، و زمین برکات خویش را بیرون می دهد و پر از عدل و داد گردد چنان که از ظلم و جور پر شده باشد. او بر همین روش هفت سال حکومت می کند و در بیت المقدس فرود می آید».
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در گفتاری دیگر می فرماید:
«القائم من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی، و شمائله شمائلی، و سنّته سنّتی، یقیم النّاس علی ملّتی و شریعتی، و یدعوهم الی کتاب ربّی، من اطاعه فقد اطاعنی و من عصاه فقد عصانی، و من انکره فی غیبته فقد انکرنی، و من کذبه فقد کذبنی...»(۱۸۴).
«قائم از فرزندان من است، نام او نام من، و کنیه او کنیه من است. شمایل او، هم شکل من، و سنّت او سنّت من است.
مردم را بر دین و روش من بپا می دارد، و آنان را به سوی کتاب خدا می خواند.
هر کس او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است، و هر کس او را عصیان نماید، نافرمانی مرا کرده است. هر کس او را تکذیب کند، مرا تکذیب نموده، و هر کس او را تصدیق نماید، مرا تصدیق کرده، و به سوی خداوند از آنان که تکذیبش نمایند شکایت می نمایم؛ آنان که قول مرا در شأن او انکار نمایند و کسانی که امتم را از راه او منحرف نمایند، و به زودی خواهند دانست آنان که ظلم کردند، چگونه بازگشتی خواهند داشت».
نویسنده کتاب «منتخب الاثر» احادیث دیگری را نیز از منابع اهل سنّت و شیعه فهرست نموده که به دلیل اختصار، آنها را ذکر نمی کنیم(۱۸۵).
مهدی (علیه السلام) از نسل فاطمه (علیها السلام) است:
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در هنگام بیماری به فاطمه (علیها السلام) فرمود:
«و الّذی نفسی بیده لابدّ لهذه الاُمّه من مهدی وهر، والله من ولدک»(۱۸۶).
«قسم به کسی که جان من به دست اوست، قطعاً برای این اُمّت مهدی خواهد بود، و به خدا قسم او از فرزندان توست».
از اُمّ سلمه، همسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که می گوید: از رسول خدا شنیدم که می فرمود:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمه»(۱۸۷).
«مهدی از خانواده من، و از فرزندان فاطمه می باشد».
و نیز امّ سلمه گوید: از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که مهدی (علیه السلام) را یاد می کرد و می فرمود:
«نعم هو حق وهو من بنی فاطمه»(۱۸۸).
«آری او حق است و از فرزندان فاطمه می باشد».
امام حسین (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کند که رسول خدا به فاطمه (علیها السلام) فرمود:
«ابشری بالمهدیّ منک»(۱۸۹).
«بشارت باد بر تو که مهدی از توست».
مهدی موعود (علیه السلام)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام):
بنابر آنچه در تاریخ آمده است در زمان امام یازدهم (علیه السلام) - به دلائل مختلف - شایع شده بود که امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی ندارد. این اشتباه تاریخی باعث شد تا گروهی به وجود آمدند که در عین اعتقاد به وجود صاحب الامر (علیه السلام)، آن حضرت را فرزند امام یازدهم به حساب نیاوردند. امّا در تفکّر منسجم شیعی، با استناد به نصوص قابل اعتبار، مهدی موعود، فرزند امام یازدهم است، و انکار یک امام - ولو آخرین امام - موجب انکار سایر امامان (علیهم السلام) خواهد شد(۱۹۰).
در این رابطه از امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا، أما إنّ لولدی غیبه یرتاب فیها الناس إلّا من عصمه الله عزّ وجلّ»(۱۹۱)؛
«کسی که آخرین شخص از ما را انکار کند گویی اوّلین ما را انکار نموده است. آگاه باشید! برای فرزندم غیبتی خواهد بود که مردم در آن به تردید می افتند مگر کسی که خداوند او را از اشتباه حفظ کند».
اکنون چند نمونه از احادیثی که در آنها امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام یازدهم معرفی شده، نقل می نماییم:
پیامبر اکرم فرمودند:
«اسمه کإسمی، و إسم أبیه کإسم ابنی وهو ولد ابنتی (المراد من قوله «ابنی» السبط الأکبر الحسن (علیه السلام))»(۱۹۲)؛
«اسم (موعود) مانند اسم من است، و اسم پدرش مانند اسم پسر من است، و او پسر دختر من فاطمه می باشد».
و از آنجا که اسم فرزند فاطمه (علیها السلام) و نوه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، سبط اکبر، حسن (علیه السلام) می باشد؛ پس با نام مبارک امام حسن عسکری (علیه السلام) مطابق است.
بدیهی است که این مسأله طبق اسناد شیعه معتبر است، و بنا به عقیده آنها، موعود فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است، ولی در عین حال، نمونه هایی از اهل سنّت نیز ضمیمه می کنیم تا این وفاق آشکارتر گردد.
حافظ ابو عبد الله محمّد بن یوسف، گنجی شافعی (متوفی ۶۵۸ ه) می نویسد:
«امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ه. ق. در سامرّا از دنیا رفت، و در خانه ای که پدرش دفن شده بود، مدفون گردید. پسرش را بعد از خود گذاشت و اوست امام منتظر»(۱۹۳).
«عبد الله بسمل» راجع به ولادت موعود (علیه السلام) می نویسد:
«اسم امام مهدی، محمّد و کنیه اش ابوالقاسم است. لقبش حجّت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان می باشد، و در هنگام وفات پدرش پنج سال داشته است، لکن در همان سنِ کم خداوند به او حکمت عطا فرمود»(۱۹۴).
«ذرکلی» آن حضرت را از اعلام شمرده و به ولادت و مدّت عمرش تا رحلت پدر اشاره نموده و می گوید:
«محمّد بن الحسن العسکری فرزند علی هادی ابوالقاسم آخرین امام از امامانِ دوازده گانه امامیه می باشد، و او نزد امامیه معروف است به مهدی، صاحب الزمان، منتظر و حجّت... در سامرّاء به دنیا آمده است و وقتی پدرش فوت کرد او پنج سال داشت. بعضی تولد او را شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ دانسته اند».
«محی الدین عربی» در رابطه با آن حضرت، ولادت و نسبش می گوید:
«بدانید که مهدی (علیه السلام) حتماً خروج خواهد کرد. او از عترت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است، و جدّش حسین بن علی بن ابی طالب و پدرش حسن عسکری، فرزند امام علی نقی، فرزند محمد تقی، فرزند امام علی الرضا، فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمّد باقر، فرزند امام زین العابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالب می باشد. اسم او با اسم رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) قرین است، و مسلمین بین رکن و مقام با او بیعت خواهند کرد(۱۹۵).
موعود از تولّد تا غیبت - از تولّد تا شهادت پدر:
یکی از بهترین نقطه های شروع زندگی مهدی موعود (علیه السلام)، سال ۲۴۳ ه.ق است. زمانی که امام هادی (علیه السلام)، به دستور متوکّل به سامراء آمده و درآنجا ساکن می شود. نامه متوکّل بسیار مؤدّبانه و با اشتیاق زیادی همراه است، اما برخورد متوکّل انگیزه های باطنی او را به خوبی نشان می دهد.
متوکّل، یحیی بن هرثمه را که پیشکار مخصوص اوست، در طول راه با امام (علیه السلام) همراه می سازد، و این کار معنایی جز کنترل امام (علیه السلام) ندارد.
حرکت دیگر او نیز - چنان که شیخ مفید (رحمه الله) نوشته است - بسیار زشت و بی ادبانه است. او یک روز خود را از آن حضرت پنهان می کند، و دستور می دهد تا آن جناب را در کاروان سرایی که به کاروان سرای گدایان معروف است، فرود آورند.
با وجود این، امام (علیه السلام) به یکی از شیعیان خودش - که از این وضع متأثّر شده است - آرامش می دهد، و با کرامت خویش صحنه هایی از بوستان های متنعّم را به او نشان داده و با این کرامت، به او اطمینان می دهد که کسی نمی تواند مقام امام را پایین بیاورد(۱۹۶).
امام (علیه السلام) پیوسته مورد آزار و اذیّت متوکّل قرار گرفته و جلساتی برای توهین وی آماده می گردد، حتّی متوکّل در مجلس شراب از ایشان درخواست شعر می کند که امام (علیه السلام) با شعری تکان دهنده او را تحت تأثیر قرار داده و مجلس به هم می خورد. امّا همچنان آتش کینه در دل متوکّل شعله ور است.
یعقوب بن یاسر می گوید: «متوکّل به اطرافیان خودش می گفت: موضوع ابن الرضا مرا خسته و درمانده کرد»(۱۹۷).
و به همین جهت است که شیعیان معتقدند امام هادی (علیه السلام) به دست متوکّل مسموم و شهید شده است، اگر چه بعضی از بزرگان در این امر تردید کرده اند، اما با نشانه هایی که گذشت و جمله ای که از معصوم (علیه السلام) در دست داریم که: «ما منّا إلّا مقتول أو مسموم(۱۹۸)؛ نیست از ما نیست جز اینکه مقتول می شود یا مسموم». شهادت آن بزرگوار و امام جواد (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) مسلّم می نماید.
آیا می توان باور کرد که بدون هیچ علت و نشانه ای از بیماری یاحادثه، امام جواد (علیه السلام) ۲۵ سال و دو ماه و ۱۸ روز، و امام هادی (علیه السلام) ۴۰ سال و ۶ ماه، و امام حسن عسکری (علیه السلام) ۲۸ سال بیشتر نتوانند عمر نمایند(۱۹۹)؟
آری! برخورد ائمه (علیهم السلام) با ستمگران زمان نوعی بود که ستمگران چاره ای جز به شهادت رساندن آنها نداشتند. امامان شیعه (علیهم السلام) گرچه از هر نظر در سخت ترین شرایط قرار داشته اند، امّا مبارزه علیه باطل را به دقیق ترین و بهترین شکل ممکن رهبری کرده اند.
مهدی موعود (علیه السلام) نبض زنده تشیّع، این آتشفشان سرخ حماسه و انقلاب، این آسمان پر بار بصیرت و بینش، و چشمه جوشان علم و دانش، بار سنگین حیات و حرکت را از آن روزهای رنج تا به امروز به دوش کشیده است و برای ما به ارمغان آورده است.
اینک جای این پرسش است که به راستی این همه نیرو، نور، نگاه و حرکت - شیعه در حالی که همیشه محصور ستم های گوناگون و درگیر اختلاف های داخلی و فتنه های سیاسی بوده و هست - چگونه از گذشته تاریخ تا به امروز رهبری شده و می شود؟
آیا این همه حیات و حماسه، و این زندگی پر بار و سرشار، آن هم در کنار آن طوفان های خشم و نفرت و آتش جنگ و ستیز، از رهبری مسلّط و امامتی بیدار حکایت نمی کند؟ آیا نباید رمز حیات تشیّع را در این نقطه جستجو کرد(۲۰۰)؟
ویژگی های اجتماعی عصر امام دهم و یازدهم (علیهما السلام):
پایتخت عباسیان در زمان معتصم از بغداد به سامراء منتقل شد، و هشت تن از خلفای عباسی - معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتزّ، مهتدی بالله و معتمد علی الله - مقرّ حکومت خویش را در سامراء برپا کردند و بیش از نیم قرن، عباسیان از سامراء بر جهان اسلام حکومت کردند(۲۰۱).
این برهه از تاریخ با ضعف دستگاه خلافت، درگیری های داخلی، قیام های ایرانی (بابک، افشین، مازیار)، چپاولگری های طبقات خاصی به ویژه نزدیکان خلیفه، جمع آوری غنایم بی حساب به همراه فتوحات بدون معیار و اُصول و گم شدن اهداف مکتبی همراه است.
یکی از اهداف امام هادی (علیه السلام) در این مقطع حسّاس تاریخی، آماده نمودن اذهان جامعه برای پذیرش تفکّر غیبت است. اما فعالیّت امام (علیه السلام) در این باره تنها به نزدیکان و اصحاب گرامی محدود است، و شامل توده مردم نمی شود؛ زیرا تبلیغ کردن در بین مردمی که معتقد به امامان دوازده گانه نیستند، بی اثر خواهد بود(۲۰۲).
هدف امام (علیه السلام)، هموار نمودن اذهان شیعیان برای پذیرش دوره غیبت امام موعود (علیه السلام) می باشد؛ به همین دلیل، گفتار امام دارای هاله ای از پیچیدگی است، و روایاتی که در آنها آشکار ساختن نام مهدی (علیه السلام) نهی شده مربوط به همین زمان می باشد. و همه این موارد، نشان دهنده شدّت فشار اختناق حاکم بر آن زمان می باشد(۲۰۳).
اینک چند نمونه از روایاتی را که امام (علیه السلام) در آنها به مسأله غیبت پرداخته اند، می آوریم:
«صاحب این امر کسی است که مردم می گویند: متولّد نمی شود»(۲۰۴).
«هر وقت علم از پشت سر شما برخاست، پس از زیر پای خود در انتظار فرج باشید»(۲۰۵).
«بعد از من، فرزندم حسن جانشین من است، پس چگونه خواهد بود(رفتار مردم) برای جانشین بعد از او؟
راوی می پرسد: چگونه است مولای من؟
امام (علیه السلام) می فرماید: چون شخص او را نمی بینید، و نام بردن او جایز نمی باشد.
راوی می پرسد: چگونه از او یاد کنیم؟
می فرماید: بگویید: حجّت از آل محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم)»(۲۰۶).
چگونگی تولد موعود (علیه السلام):
ازدواج امام یازدهم، حسن عسکری (علیه السلام) همانند ابعاد دیگر زندگی موعود، شگفت انگیز است.
روزی امام هادی (علیه السلام) شخصی به نام بشر بن سلیمان را که از مردان مطمئن نزد آن حضرت بوده است، برای خرید یک دختر رومی که در جنگ های مسلمانان با رومیان اسیر شده است، می فرستد(۲۰۷).
این دختر - چنان که بعداً روشن می گردد - نرجس یا سوسن و یا صیقل(۲۰۸) نام دارد، و فرزند یوشعا پسر قیصر روم، و از نسل شمعون یکی از حواریون حضرت مسیح (علیه السلام) است.
این بانوی بزرگوار قبلاً امام حسن عسکری (علیه السلام) را در عالم رؤیا ملاقات می کند(۲۰۹)، و به همین سبب وقتی فرستاده امام هادی (علیه السلام) برای خریدن این بانوی اسیر می رود، فروشنده نیز تصریح می کند که او در فروش خویش به خریداران دیگر جواب منفی داده است(۲۱۰). اما هنگامی که فرستاده امام هادی (علیه السلام) نامه ای به خط رومی از طرف امام هادی (علیه السلام) به بانوی آینده شیعه و مادر موعود (علیه السلام) تقدیم می کند، اظهار می دارد که تنها با صاحب این نامه خواهد رفت و نه هیچ کس دیگر. و بدین ترتیب نرجس خاتون به خانه امام هادی (علیه السلام) وارد می شود.
چنین مسأله ای هرگز همانندی نداشته است؛ زیرا پیش بینی ائمه (علیهم السلام) را که مادر مهدی (علیه السلام) کنیز است، و ده ها سال قبل بیان شده است، لباس واقعیّت می پوشاند(۲۱۱).
نویسنده کتاب مهدی موعود (علیه السلام) در توضیح این امر نوشته است:
«ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سال ۲۳۲ در مدینه و همزمان با جنگ های سپاه اسلام و روم شرقی و روم غربی بر سر متصرفات آنها بوده است. چنان که ابن اثیر جنگ هایی را در سال های ۲۴۰ - ۲۴۴، ۲۴۵، ۲۴۷ و ۲۵۳ هجری ثبت کرده است. در فواصل بین این جنگ ها اسیران طرفین نیز مبادله شده است»(۲۱۲).
اگر مادر بزرگوار امام زمان (علیه السلام) در سال ۲۴۸ اسیر شده باشد، اسارت ایشان مصادف با سیزدهمین سال توقّف حضرت هادی (علیه السلام) در سامراء و شانزده سالگی حضرت امام عسکری (علیه السلام) بوده است(۲۱۳).
هانری کربن درباره این ازدواج گفته است:
«هنگامی که امام حسن عسکری (علیه السلام) در عنفوان شباب بود و رشد و کمال سنّی می نمود شاهزاده خانمی از اهالی بیزانس، موسوم به نرگس - یا نرجس - خاتون، ایشان را در عالم رؤیا دید.
این بانوی معظمه در عالم خواب از جانب حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به دین اسلام مشرف شد و این کیش معنوی را پذیرفت. یعنی مذهبی را قبول کرد که روزی بین عموم افراد در جهانی نوین، صلح و صفا برقرار خواهد کرد. نرجس (علیها السلام) در عالم رؤیا امام جوان را زیارت می نماید، تا نامزدی را که نصیب و قسمت او شده بود بشناسد. در این موقع، حضرت مسیح (علیه السلام) نرجس را به ذریه حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) می دهد، و آنگاه در اعماق وجود این زوج و زوجه جوان، وحی و الهام ربّانی انجام می پذیرد.
اما برای وصال این زوج و زوجه مطهّره چند سالی وقت لازم بود و پس از آن نرجس برای پیوستن به نامزد خود، یعنی امامی که در عالم رؤیا دیده بود، با طیب خاطر رضا داد که داخل جرگه اسیران شود تا به بازرگانی که با کشتی به جانب بیزانس آمده بود، به فروش رسد.
از این وصلت مسعود، فرزندی قدم به عرصه وجود نهاد؛ فرزندی اسرارآمیز که مخالفین همیشگی سنّی او و مورخین عیب جو، حتّی وجود او را منکر می شوند»(۲۱۴).
به هر حال، این دختر به خانه امام عسکری (علیه السلام) پا می نهد، و امام هادی (علیه السلام) او را به خواهر خویش سپرده و می فرماید:
«او را به منزل خود ببر و به او فرائض و سنت های اسلامی را بیاموز. او همسر پسرم ابا محمد می باشد، و مادر قائم که بر او درود باد»(۲۱۵).
سپس علی رغم میل دشمنان که می خواستند قبل از شکل گیری نطفه موعود، پدر ایشان را به قتل برسانند(۲۱۶)، این مولود گرامی در نیمه شعبان سال (۲۵۵ ه) به دنیا می آید(۲۱۷).
آن موعود عزیز، آرزوی منتظران، به قدرت خداوند، هنگام تولد این آیات را زمزمه می کند:
«بنام خداوند بخشنده مهربان! و ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین زمین منّت نهاده و آنان را امامان و وارثان قرار دهیم، و در زمین برای آنان مکانتی تمهید نموده و به فرعون و هامان و سپاهیان آن دو نشان دهیم آنچه را که بیم داشتند»(۲۱۸).
سپس بر پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و علی (علیه السلام)، و تمامی امامان (علیهم السلام) تا پدر خویش درود می فرستد»(۲۱۹).
نخستین دیدار:
اولین شخصی که امام عسکری (علیه السلام) موعود را به او نشان می دهند، حکیمه عمّه بزرگوارشان هستند؛ امام (علیه السلام) در معرفی فرزند خویش می فرمایند:
«او در حمایت و حفظ خداست. او در پوشیدگی و غیب خواهد بود، تا وقتی که خداوند اجازه دهد. پس آنگاه که شخص من غایب شدم و از دنیا رفتم و شیعیانم را در اختلاف دیدی، پس افراد مورد اعتماد از آنان را آگاه کن. اما بین تو و آنان، این راز پنهان باشد. زیرا که خداوند ولیّ خویش را از آفریدگانش پنهان خواهد کرد و از بندگان در حجاب می کند. پس او را هیچ کس نخواهد دید، تا آن که جبرئیل مرکبش را پیش گذارد و خداوند امر انجام شده خویش را به عمل آرد»(۲۲۰).
البته پنهان بودن و غیبت مهدی (علیه السلام) تا وقت ظهور امر عجیب و غریبی نیست و در بین انبیاء هم نمونه هایی دارد. پیش از او حضرت یوسف (علیه السلام) و موسی (علیه السلام) نیز غایب شده اند و مدّتی را مخفیانه زندگی کرده اند.
امام باقر (علیه السلام) در روایات خویش مشابهت قائم (علیه السلام) را با دیگر انبیاء کاملاً بیان کرده اند(۲۲۱).
دیدار با خواص:
امام حسن عسکری (علیه السلام) باید زمینه فکری غیبت را آماده کند، و مسأله ای در ابهام نماند، و در آینده کسی برای تکذیب، حجّتی نداشته باشد، چند روز قبل از شهادت، موعود (علیه السلام) را به چهل نفر از یاران قابل اعتماد، از قبیل معاویه بن حکیم، محمد بن ایوب و محمد بن عثمان عمری (دوّمین نایب خاص) نشان داده و می فرماید:
«این امام شما است بعد از من، و جانشین من است بر شما؛ او را اطاعت کنید و بعد از من در دین خود پراکنده نگردید که هلاک می شوید. شما بعد از این او را نخواهید دید.»
راوی می گوید: آنگاه از نزد امام (علیه السلام) خارج شدیم و چند روز بعد، امام (علیه السلام) درگذشت(۲۲۲).
افرادی که موعود (علیه السلام) را دیده و توصیف دقیق او را نموده اند، گفته اند: امام عسکری (علیه السلام) پوشش را از کودکش کنار زد، و ما پسری را دیدیم سفید، نیکو صورت، سبزه اما نه سیاه...(۲۲۳).
این گزارشات از دیدار با موعود (علیه السلام) از اوان تولد و در ۲ سالگی، ۳ سالگی، ۸ سالگی(۲۲۴) در روایات ذکر شده است، و بعضی با امام (علیه السلام) در همان سن گفتگو کرده اند، و امام موعود (علیه السلام) مأموریت خویش را به ایشان متذکّر شده اند(۲۲۵).
در این نمونه ها، علائمی از امامت و ویژگی های شگفت آن در دوران کودکی دیده می شود.
در حدیثی، نسیم خادمه امام حسن عسکری (علیه السلام) می گوید:
«به نزد صاحب الامر (علیه السلام) رفتم در حالی که بیش از یک شب از عمر او نگذشته بود. در حضور او بودم که عطسه زدم. ایشان فرمودند: «یرحمک الله(۲۲۶) من از این گفتار خشنود شدم. سپس به من فرمود: به تو بشارت بدهم که این عطسه، نشانه امان و امنیّت از مرگ است تا سه روز»(۲۲۷).
نماز بر جسد مطهر امام عسکری (علیه السلام):
امام عسکری (علیه السلام) روز هشتم ربیع الاوّل ۲۶۰ هجری در سامراء به شهادت رسید(۲۲۸). آن وجود گرامی در حالی به شهادت رسید که حتّی از شیعیان نیز دلی پر خون داشت. در واقع ایشان دقیقاً از روز اوّل تصدّی آن مقام مقدّس، با ایرادات جاهلانه وانتقادات نابخردانه بعضی از شیعیان که برخی از رفتار ایشان را مغیّر با سیره و روش اجداد طاهرینشان می خواندند، مواجه بودند.
مثلاً در مراسم تشییع جسد مطهّر پدر بزرگوارشان، ایشان پیراهن خویش را چاک زده بودند. این یک سنّت معمول در اظهار مصیبت و عزاء بود، اما نابخردان بر ایشان اعتراض کردند که مثلاً چرا بخشی از بدن مطهر خویش را در انظار گذارده اند؟
امام (علیه السلام) در پاسخ آنان فرمودند: موسی (علیه السلام) پیامبر خدا در عزای برادر خود هارون گریبان چاک کرد(۲۲۹).
حال آن که جایگاه امام و امامت چنین است که پیشی گیرندگان از آنان گمراه و بازماندگان هلاک، و همراهان - کسانی که از امام خویش بی کم و زیاد پیروی کنند - به حق واصل می شوند(۲۳۰).
به هر حال، فرصت طلبان آماده اند تا مقصود خویش را عملی سازند.
جعفر بن علی، برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) که در تشجیع هیأت حاکمه بر خانواده امام (علیه السلام) نقش زیادی داشت، پیش از آن که مردم جنازه را از خانه بیرون ببرند، دمِ در می ایستد تا تسلیت نسبت به شهادت برادر، و تبریک نسبت به امامت! خویش را، از مردم تحویل بگیرد. طولی نمی کشد که خادم امام (علیه السلام) بیرون آمده و به جعفر می گوید: آقای من! برادرت کفن شده و آماده نماز است، برخیز و بر آن نماز بخوان.
جعفر و عدّه ای از شیعیان که در رأس آنها عثمان بن سعید عمری (اوّلین نایب خاص موعود) قرار دارد، وارد خانه می شوند. جعفر جلو می رود که بر جنازه برادر نماز بخواند. این نماز کسب شهرت و مشروعیّت برای امامت جعفر می باشد.
اما ناگهان حضار مشاهده می کنند: پسری گندمگون، با موهایی مجعّد و دندان هایی گشاده، بیرون می آید و جعفر را مورد خطاب قرار داده و می فرماید:
«عمو عقب بایست! من سزاوارترم که بر پدرم نماز بخوانم»
جعفر بی چون و چرا کنار می رود، در حالی که رنگ از صورتش پریده است. کودک جلو می ایستد و بر جنازه پدر نماز می خواند(۲۳۱).
و این چنین امامت موعود (علیه السلام) آغاز می گردد.
یکی دیگر از فرصت طلبان، معتمد، خلیفه عباسی است. او که دست هایش به خون امام آلوده است، می خواهد دامن خود را از لکّه دار شدن به خون امام در انظار عمومی پاک نگه دارد؛ به همین جهت، غافل از آنچه در خانه امام گذشته است، پیش ابوعلی بن توکّل فرستاده و دستور می دهد که بر آن حضرت نماز بخواند.
کفن را از چهره امام (علیه السلام) عقب زده به حضار نشان می دهند و می گوید: این حسن بن علی بن محمّد بن الرضا می باشد که به مرگ طبیعی در رختخواب خود از دنیا رفته است، و امیرالمؤمنین!! خلیفه برای خدمتگزاری به آن حضرت چند نفر از افراد مورد اطمینان خود فلانی و فلانی و چند نفر از قضات فلانی و... را فرستاده بود که به ایشان خدمت کنند. آنگاه ابوعیسی روی صورت حضرت را می پوشاند و بر جنازه نماز می گذارد(۲۳۲).
امّا جعفر که در خیال خویش امام شیعیان شده است، ساکت نمی نشیند و از راه های مختلف از جمله موارد گوناگون سعی می کند تا بر کرسی ولایت و امامت شیعیان تکیه زند.
۱ - ادّعای امامت.
۲ - انکار وارث شرعی برای امام حسن عسکری (علیه السلام) و انکار امامت حضرت مهدی موعود (علیه السلام)، و غصب اموال و ما ترک امام عسکری (علیه السلام) به کمک حکومت.
۳ - تحریک دولت بر علیه موعود (علیه السلام) بعد از رسوائی در جریان نماز(۲۳۳).
رفتار اخلاقی جعفر - آن طور که گزارش شده - بسیار بد بوده است. او فردی فاسق، شارب الخمر، بد فهم و خشن بوده است(۲۳۴). و همین نشانه ها کافی است که جعفر در ادّعای خود دروغگو بوده باشد. به ویژه آن که سازمان و استواری شیعه بر فضیلت اخلاقی بنا شده، و ائمه (علیهم السلام) نه تنها خود تبلور فضایل، آنهم در حد کمال، بوده اند؛ بلکه از شیعیان نیز طالب احیای مکارم اخلاقی بوده و هستند. آنجا که در توصیف شیعیان خود می فرمایند:
«شیعتنا أهل الورع والاجتهاد وأهل الوفاء و الأمانه وأهل الزهد و العباده...»(۲۳۵).
موعود (علیه السلام) نیز ساکت نمی نشیند، و چندین بار جعفر را رسوا می کند، یک بار هنگامی است که در حال نزاع بر سر ماترک امام حسن عسکری (علیه السلام)، مهدی (علیه السلام) آشکار شده و می فرمایند:
«ای جعفر تو را چه شده که در حقوق من متعرّض می شوی؟»
آنگاه غایب می گردند.
در مورد دیگری، هنگامی که می خواستند، جدّه پدری موعود (علیه السلام) را در منزل امام حسن عسکری (علیه السلام) دفن کنند، جعفر به منازعه برخاسته و می گوید: این خانه من است و نباید اینجا دفن شود.
ناگهان امام موعود (عجّل الله فرجه) در آنجا حضور یافته و می فرماید:
«ای جعفر! این خانه توست؟»
و از آن پس دیگر امام (علیه السلام) بر جعفر آشکار نمی شود(۲۳۶).
و در جایی دیگر، هیأتی از شیعیان قم به سامرّاء می آیند و قصد دارند تا اموالی را به امام حسن عسکری (علیه السلام) تقدیم کنند. در این مورد هم، مشت جعفر باز شده و زمینه ای برای ارتباط شیعیان با قائم آل محمد و موعود (علیه السلام) ایجاد می گردد.
این جریان، به شکل مفصّل در «اکمال الدین» آمده است، اما خلاصه آن، چنین است:
«هنگامی که شیعیان از شهادت امام یازدهم آگاه می شوند، از وارث وی می پرسند. نشانی جعفر داده می شود که در دجله مشغول عیّاشی بود. شیعیان در مشورت خویش می گویند: اینها صفات امام (علیه السلام) نیست. امّا برای اطّلاع نزد وی می روند و او طالب تسلیم اموال می شود.
آنان می گویند: میان امام (علیه السلام) و ما قرار این بود که علامت صاحبان پول و مقدار آن را می گفت.
جعفر از روی عجز به آنان پرخاش کرده و چاره را در تکذیب می یابد و می گوید: «بر برادرم دروغ می بندید. این علم غیب است و فقط خدا آن را می داند»(۲۳۷).
جعفر متوسّل به خلیفه می شود، و خلیفه نیز از ایشان می خواهد که اموال را به او تسلیم کنند، امّا آنان همان گفته ها را تکرار می کنند و خلیفه که چاره ای ندارد، می گوید: این قوم فرستاده شدگانند ﴿وَ ما عَلی الرسولِ إلّا البَلاغ المُبین﴾ (نور: ۵۴).
سپس هیأت قمی ها از خلیفه نشانه راه را طلب می کنند. خلیفه راهنمایی فرستاده و آنان از شهر خارج می شوند.
خارج از شهر، جوانی نیکو صورت آنان را با نام خود و پدرانشان صدا زده و می گوید: «ندای مولایتان را اجابت کنید!».
آنان می گویند: «تو مولای مایی؟»
او می گوید: «پناه بر خدا، من خادم مولای شما هستم.» و آنان را به نزد امام (علیه السلام) رهنمون می شود. ایشان موعود (علیه السلام) را در خانه امام عسکری (علیه السلام) ملاقات می کنند که با رخساری چون ماه درخشنده، بر تخت نشسته و پیراهن سبز در بردارد. درود و سلام ردّ و بدل می شود. آنگاه امام موعود (علیه السلام) نشانه های دینارها، صاحبان و حتّی لباس ها و چهارپایان و هر چه همراهشان است را بیان می نماید.
آنان به سجده افتاده و خدا را سپاس می گویند و اموال را تسلیم کرده، پاسخ پرسش های خود را می گیرند. امام موعود (علیه السلام) در آخر می فرماید:
«از این پس، اموال را به سامراء نفرستید. شخصی را در بغداد تعیین می نمایم که اموال را به او تحویل دهید، و توقیعات(۲۳۸) از طریق او به شما خواهد رسید.
از دیگر نشانه ها برای هیأت، این بود که وقتی قصد خروج کردند، امام (علیه السلام) به یکی از آنان به نام ابوالعباس مقداری حنوط و کفن داده و می فرماید:
«خدا اجرت را درباره خودت زیاد کند.»
نقل شده است که ابوالعبّاس به مقصد نرسیده از دنیا رفت»(۲۳۹).
و بدین ترتیب حضرت در برابر این گروه، تاریخ غیبت صغری و سفرای خاص را باز می کنند. و روشن می شود که امام (علیه السلام) باید ۷۰ سال به این منوال زندگی کنند(۲۴۰).
البته اگر غیبت را از سال ۲۶۰ حساب کنیم تا سال ۳۲۹ حدود ۶۹ سال می شود؛ اما صاحب «اعیان الشیعه» مدّت غیبت صغری را با احتساب میلاد ایشان، ۷۴ سال دانسته است(۲۴۱).
مساله سرداب:
در برخی منابع غیر معتبر آمده است: امام موعود (علیه السلام) در سامراء وارد سردابی شده و دیگر رؤیت نمی شود. و همین گفته ها باعث شد که حتّی برای امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی هم قائل نباشند.
زمینه ساز چنین خبری، برخی علمای اهل سنّت، همچون ابوالقاسم بخلی بوده، وی که نوشته است:
«در روزگار ما، حسن بن علی رحلت کرد و پسری نداشت».
سپس این عقیده در علمایی چون ابن حزم و شهرستانی رواج یافت(۲۴۲). ولی «ذهبی» اعتقاد داشته که امام عسکری (علیه السلام) فرزندی داشته اما در سردابِ واقع در سامراء غایب شده است. و قدیمی ترین خبر در رابطه با غیبت موعود (علیه السلام) در سرداب را ذهبی ذکر نموده است. ولی او نیز مأخذی برای اطلاعات خود ذکر نکرده است.
بنابراین، احتمال زیادی وجود دارد که ذهبی خبر خود را بر مبنای اعتقاد رایج در بین توده های امامیه، مبنی بر غیبت امام در سرداب خانه اش نقل کرده باشند. این عقیده پس از قرن پنجم هجری و بعدها در بین بعضی از دانشمندان، نظیر ابن خلدون مطرح شده است و نظر او نیز بر عقیده عمومی تکیه دارد(۲۴۳).
علل غیبت:
به نظر می رسد که در مسیر طبیعی بحث، لازم است نگاهی نیز به علل غیبت داشته باشیم؛ زیرا در این بررسی به یک تحلیل جامعه شناسانه از سیر تاریخی انسان نیز دست می یابیم که بی ارتباط با ضرورت غیبت و رهایی انسان به دست توانمند موعود (علیه السلام) نیست.
در منابع روایی ما، علل غیبت چنین آمده است:
۱ - ترس از نابودی و قتل:
زراره می گوید: که از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«قائم غیبتی پیش از ظهور خواهد داشت».
گفتم: «چرا؟»
فرمود: «از ترس!» و سپس به شکم خویش اشاره کرد.
زراره می گوید: «یعنی قتل»(۲۴۴).
حدیث دیگری به همین مضمون نقل شده ولی در آن آمده است:
«بر نفس خویش از ذبح شدن می ترسد»(۲۴۵).
آری! امام، خورشید، ستاره(۲۴۶)، و به منزله قلب(۲۴۷) است، اگر خداوند با حکمت خویش این وجود را برای انسان ضروری دیده است، چرا با وجود خطر او را حفظ نکند؟ اگر شهرداری عاقل، یازده بار چراغ در کوچه ای بیفروزد و هر بار بچه های شیطان آن را بشکنند و اولیا بی توجه باشند؛ طبیعی است که چراغ بعدی را نگه می دارد تا ادب و فرهنگِ نگهداری از روشنایی و قدرشناسیِ اهل کوچه شناخته شود، و عمل بدِ خود را کنار بگذارند.
امام (علیه السلام) تنها برای خود نیست - اگر چه دو نفر روی زمین باشند یکی باید امام باشد(۲۴۸). - امام نیاز انسان است، و باید محفوظ بماند. اما از آنجا که در آشکار بودن او خطراتی هست نیاز به تمهیدی الهی پدید می آید. تا ذخیره الهی مصون بماند، در زیارت وی می خوانیم:
«درود بر تو ای پاک نهاد خائف»(۲۴۹).
۲ - امتحان از سوی خداوند:
در این زمینه از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده است که حضرتش فرمود:
«آنگاه که دست از پنجمین نفر از فرزند هفتم ائمه کوتاه شد، پس خدا را! خدا را! در دینتان (بر حذر باشید) که کسی شما را از آن جدا نکند. ای فرزند برای صاحب این امر غیبتی است...، این فقط امتحانی از سوی خداست که آفریدگان را با آن می سنجد»(۲۵۰).
آری! از آنجا که در سلوک معنویِ فکر دینی، امتحان اجتناب ناپذیر است، باید چنین بستری برای رشد و شکوفایی انسان آماده گردد(۲۵۱). چرا که بر لب پرتگاه است که آدمی پرواز خواهد کرد!
بلا و امتحان نقطه ضعف های انسان را آشکار نموده و در انسان انکسار و تواضع ایجاد می نماید، و در نهایت، او را از شرک پاک کرده و به توحید می رساند(۲۵۲)
۳ - تصفیه و غربال شدن منتظران حقیقی:
در حدیثی گروهی از شیعیان نزد امام صادق (علیه السلام) مشغول گفتگو بودند، حضرت آنها را فراخواند و فرمود:
«شما در چه حالی هستید؟ هیهات، هیهات(۲۵۳)؛ به خدا قسم! آنچه به سویش گردن می کشید و منتظرش هستید انجام نمی شود تا اینکه غربال شوید. نه! به خدا قسم! آن امری که به سویش چشم دوخته اید [فرج و گشایش به وسیله قائم] نخواهد بود تا آن که مؤمن و غیر مؤمن از هم جدا شوند. نه! به خدا قسم! این چشم انتظاری نخواهد بود مگر بعد از یأس. نه! به خدا قسم! نخواهد بود مگر این که به شقاوت و بدبختی برسد آن که شقی است [مسیر طبیعی انتخاب خود را طیّ کند] و آن که سعید و نیکوست به سعادت [با انتخاب] خود برسد»(۲۵۴).
در حدیثی دیگر از امام هفتم (علیه السلام) همین مضمون، اما با اضافاتی آمده است:
«بعد از امتحان جز عدّه کمی باقی نخواهند ماند؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود:
﴿أمْ حَسِبْتُمْ أنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ الله الَّذینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ﴾ (توبه: ۱۶).
«آیا چنین تصور نمودید که رها می شوید در حالی که هنوز آنان که مجاهده نموده اند آشکار نگشته اند؟(۲۵۵)»
و در حدیثی دیگر نیز تصریح شده است که حضرتش می فرماید:
«باید تصفیه و غربال شوید تا صاف از کدر معلوم گردد و این جدایی صفوف به رفتن دو سوّم مردم می انجامد».
راوی با شگفتی می پرسد: «اگر دو سوّم مردم بروند چه کسی باقی می ماند؟».
امام (علیه السلام) می فرماید: «آیا خشنود نیستید که در یک سوّم باقی مانده باشید؟(۲۵۶)»
علاقه خداوند برای تصفیه شیعیان منتظِر با این سنّت حتمی تحقّق می یابد. در حدیث می خوانیم
«إنّ الله یحبّ أن یمتحن الشیعه، فعند ذلک یرتاب المبطلون»(۲۵۷).
«خدا دوست دارد شیعیان را امتحان کند، و در این هنگام مخالفین راه حق شناخته شده و روی بر می گردانند».
جالب این است که زراره در مورد وظایف این دوران می پرسد در این زمان (غیبت) چه باید کرد؟ امام صادق (علیه السلام) می فرماید: چنین دعا کن؛
«اللّهمّ عرّفنی نفسک فإنَّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک...»(۲۵۸).
«خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت...»
۴ - برعهده نداشتن بیعت هیچ ستمگری:
در روایات زیادی چنین آمده است که موعود (علیه السلام) قیام می کند در حالی که بیعت هیچ کسی را بر عهده نخواهد داشت.
به عنوان مثال، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که حضرتش فرمود:
«یبعث القائم و لیس فی عنقه بیعه لأحد»(۲۵۹).
«قائم قیام می کند در حالی که بیعت هیچ کسی بر عهده او نخواهد بود.»
آری! این جنبش فراگیر، چنان با قدرت و صلابت برای اقدام نهایی شکل می گیرد که نه تعهّدی به ستمگران خواهد داد، و نه نیاز به آنان خواهد داشت و نه حتّی همانند امامان گذشته؛ امام حسن (علیه السلام) و إمام رضا (علیه السلام) که با کراهت به صلح یا تعهّدی (به خاطر مصونیت شیعیان) تن دادند، و یا رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در زمان ضعف به مصالحه تسلیم خواهد شد. کار او چنان است که به یک شب تمامی جوانب امر برایش اصلاح می شود(۲۶۰).
۵ - تکرار فرآیند سنّت انبیا در اُمّت إسلام:
این موضوع، در میان علل غیبت امام زمان (علیه السلام) برای آشکار نمودن اسباب غیبت بسیار راز گشاست؛ گر چه در مجموع در این موضوع حکمتی پنهان نهفته است که همچون رازی، سر به مهر باقی می ماند، تا زمانی که خداوند بخواهد.
در حدیث زیبایی از حنان بن سدیر در گفتگو با امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که ایشان می فرمایند:
«برای قائم ما غیبتی خواهد بود که به طول خواهد انجامید.»
حنان گوید به ایشان گفتم: «ای پسر رسول خدا! به چه منظور؟»
فرمود:
«لأنّ الله عزّ وجلّ أبی إلّا أن تجری فیه سنن الأنبیاء فی غیباتهم و أنّه لابدّ له یا سدیر من استیفاء مدد غیباتهم قال الله تعالی: ﴿لترکبنّ طبقاً عن طبق﴾ (انشقاق: ۱۹) ای سنن من کان قبلکم»(۲۶۱).
«خداوند خودداری می کند که جریان سنّت انبیا را که در غیبتشان وجود دارد، درباره موعود جاری نشود؛ پس او هم از یاری خداوند در زمان غیبت بر خوردار خواهد بود. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «شما همواره از حالی به حالی دیگر منتقل خواهید شد»؛ یعنی سنّت های کسانی که قبل از شما بودند در اُمّت شما رایج است».
از سوی دیگر، در داستان حضرت یونس (علیه السلام) می خوانیم.
حضرت یونس (علیه السلام) در بین اهل نینوا به تبلیغ پرداخت و آنان ایمان نیاوردند، آنگاه غایب شد، و هنگامی که می خواست عذاب الهی بر آنان نازل شود ایمان آوردند، و خداوند عذاب را از آنان برداشت(۲۶۲).
و از طرفی، در قرآن می خوانیم:
«چرا هیچ یک از اقوام به موقع ایمان نیاوردند تا مفید به حالشان باشد، غیر از قوم یونس، که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا از آنان برداشتیم، و تا مدّت معین بهره مند نمودیم»(۲۶۳).
از مجموع داستان و استشهاد امام (علیه السلام) به آیه مذکور که می فرمود: «شما پیوسته از حالی به حالی دیگر منتقل می شوید» و امام (علیه السلام) مفهوم آن را تکرار سنن گذشته در امّت اسلام دانستند، می توان چنین استفاده کرد که غیبت موعود (علیه السلام) گزارشی از حالات انسان - چه به صورت فرد و چه ساخت اجتماعی و تاریخی - از شناخت، اِدبار، عذاب و بازگشتی اجتناب ناپذیر است.
البته از مفهوم آیه مورد استشهاد امام (علیه السلام) نیز چند معنا ذکر شده است:
۱ - حالات گوناگون انسان در طریق پر رنج و مشقّت حرکت به سوی خداوند و کمال در عالم دنیا، برزخ، و رستاخیز، اگر «طَبَق» به مفهوم منازلی باشد که انسان طیّ می کند.
۲ - حالات انسان از نطفه تا مرگ که بعضی تا ۳۷ حالت بر شمرده اند.
۳ - حالات مختلف انسان در زندگی از سلامت، بیماری، اندوه، سرور، سختی، آسایش، صلح و جنگ.
۴ - حالات و شداید مختلف در محاسبه قیامت (که این معنا بعید است).
۵ - حالاتی که در اقوام پیشین واقع شده، یعنی همان حوادث تلخ و شیرین و انواع تکذیب ها و انکارهای مخالفان، که در این اُمّت نیز واقع می شود(۲۶۴).
بنابراین، دوران غیبت و فرج، نمایشی از گستره شناخت و اِدبار و اقبال اجتناب ناپذیر آدمی در ساحتی به عنوان آخر الزمان است. غیبت و حضور موعود (علیه السلام) تبلور بازگشتی است که سرانجام انسان از ادبار خود آگاه به ویژه در عصر حاضر خواهد داشت. انسانی که برای ارضای هواها و آرزوهای خویش، به حجّت ها پشت نمود و منکر فضیلت های مکنون در آدمی شده و او را گرگ نامید(۲۶۵)، سپس با یأس از احیای فضیلت ها، ناچار از قانون گذاری خویش گردید، و جامعه مدنی را پایه ریزی کرد، و در عین حال که مدّعی بهترین حاکمیّت، یعنی دمکراسی لیبرال است خود اوّلین منتقد آن بوده و اوضاع بحران زده خویش را خارج از کنترل معرفی می نماید(۲۶۶). زیرا که فلسفه او تشتت است(۲۶۷).
آری! موعود (علیه السلام) تبلور سنّت بازگشت و نجات و بهره مندی آدمی است، البتّه با عبوری سخت که باید از بستر تجربه آن بیرون آید، و قرآن از آن سنّت چنین گزارش داده است.
﴿فَأخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُون﴾ (انعام: ۴۲).
«آنان را با گرفتاری ها و مصیبت ها گرفتیم، شاید که به درگاه خداوند تضرّع کنند و این تضرّع مایه نجات آنان گردد».
و در آیه دیگری می فرماید:
﴿أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ﴾ (زخرف: ۴۸).
«آنان را به عذاب گرفتیم تا شاید به سوی خدا باز گردند».
آری! شاید این شباهت در غیبت، به مانند سنّتی که در قوم یونس (علیه السلام) گذشت و ناباوران با مشاهده عذاب تضرّع نموده و بازگشتند، درباره اُمّت های عصر غیبت نیز جاری باشد. با این تفاوت که آن منجی و موعود برای اُمّت خویش درخواست عذابی نکرده و خود منتظِر است. چنان که در روایت چنین آمده است:
«و هو المنتظر غیر أنّ الله تعالی یحبّ ان یمتحن الشیعه...»(۲۶۸).
«او نیز منتظر (امر الهی) است امّا اراده خداوند بر امتحان پیروان قرار گرفته است».
۶ - رازی پنهان:
آخرین علّتی که برای غیبت در روایات از آن صحبت شده است؛ رازی سر به مهر است که بر اساس حکمت خداوند توجیه می شود؛ زیرا خداوند - در تفکّر توحیدی - حکمتی عظیم و ناگشودنی دارد که تا نخواهد، آن راز آشکار نخواهد شد.
در این رابطه امام صادق (علیه السلام) با یکی از یاران خویش گفتگویی دارند که شنیدنی است؛ حضرت می فرمایند:
«برای صاحب این امر غیبتی است که اجتناب ناپذیر است، در آن صورت بیهوده گرایان تردید می کنند».
راوی می پرسد: «به چه علّت؟»
امام (علیه السلام) می فرماید: «ما اجازه بر افشای راز نداریم.»
راوی می پرسد: «پس حکمت این غیبت چیست؟»
می فرماید: «حکمت آن همان است که در زمان غیبت حجّت های خدا، بر اُمّتشان گذشت. امّا حکمت موعود، ظاهر نخواهد شد مگر بعد از ظهور؛ همچنان که خضر راز کارهایش - مثل شکستن کشتی، کشتن جوان، و ساختن دیوار فرو ریخته - را برای موسی (علیه السلام) نگفت مگر بعد از جدایی».
آنگاه امام (علیه السلام) اضافه می کنند:
«این امر، امر خداست، و سرّی از اسرار او و غیبی از غیب او، و هنگامی که ما دانستیم او حکیم است (و کار عبث نمی کند) پس تصدیق می کنیم که همه کارهای او حکیمانه و از روی رشد و خیرخواهی است؛ هر چند علّت آن برای ما پنهان باشد»(۲۶۹).
نقش وکلا در سازمان سیاسی شیعه:
توضیح:
قبل از ورود در بحث مقدمه ای لازم است و آن این که در تفکر دینی، ارتباط عناصر مؤمن لازم و اجتناب ناپذیر است، و در پرورش و ارجگذاری ارتباط فردی و اجتماعی، هیچ دینی مانند اسلام اهتمام نداشته است. وجود عباداتی مثل نماز جماعت، نماز جمعه و حج، حتّی چهره عبادات را در وجه اجتماعی، سیاسی مورد تأکید قرار می دهد. و بر همین اساس حزب خدا شکل می گیرد. حزبی که دارای نه تنها مبانی فکری واحد، بلکه اتّحاد در احساس است. در قرآن کریم می خوانیم:
﴿لا تَجِدُ قُوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاخِر یُوادُّونَ مَنْ حادَّ الله وَرَسُولَهُ...اُولئِکَ حِزْبُ الله اَلا اِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْمُفْلِحُونَ...﴾ (مجادله: ۲۲).
«هرگز نخواهی دید مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، با دشمنان خدا و رسول دوستی کنند هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوند آنها باشند.. آنها حزب خدا هستند، آگاه باش که حزب خدا رستگارانند»(۲۷۰).
افراد این حزب خدایی باید با هم اُنس و اُلفت داشته باشند، و فردی که راه به دیگری نداده یا راه نمی یابد خیری ندارد(۲۷۱). این ارتباط به خاطر خداست، امّا به همبستگی نیز می انجامد، خوشا به حال کسی که به خاطر خدا با مردم اُلفت می یابد، و مردم با او اُلفت می یابند(۲۷۲).
این اُلفت و ارتباط، گاه در شکل های ساده مثل زیارت برادران انجام می شود؛ ولی پیوندهای کلان اجتماعی بر همین پایه ها محکم می شود.
در حدیثی می خوانیم که خیثمه گوید: خدمت امام باقر (علیه السلام) شرفیاب شدم تا با آن حضرت وداع کنم فرمودند:
«ای خیثمه! هر کس از دوستان ما را می بینی سلام برسان، و آنها را به تقوای خدای بزرگ سفارش کن که توانگرشان بر فقیرشان توجّه کند، و قویشان بر ضعیف، و زنده آنها بر جنازه مرده شان، حاضر شوند؛ و در منازل به ملاقات یکدیگر بروند.
«فان لقیا بعضهم بعضاً حیاه لأمرنا، رحم الله عبداً أحیا أمرنا».
پس اگر بعضی از آنها بعضی دیگر را ملاقات نمودند، این زنده ساختن امر ماست، خدا رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند»(۲۷۳).
از طرفی، گرچه برای این ارتباط یک حاصل فردی مثل آرامش نیز ذکر شده است(۲۷۴)، ولی آنچه مبادله می گردد، به پاسداری اعتقادی و فرهنگی در سطح گسترده ای می انجامد. که یکی از مهم ترین اهداف، موضوعیّت وکلای ائمه (علیهم السلام) است.
در کتاب «احتجاج طبرسی» آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«علمایی که شیعه ما هستند همانند مرزدارانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صف کشیده اند، و از حمله شیاطین به افرادی که قدرت دفاع ندارند، جلوگیری می کنند. اینان مانع سلطه شیطان و پیروان آنان بر شیعیان ما هستند.
آگاه باشید! هر کس از شیعیان ما در این راه در پاسداری و رهبری فکری کوشش کند، از مجاهدان با دشمنان اسلام، هزار هزار مرتبه برتر است، زیرا این مبارز (فکری) از دین شیعیان و دوستداران ما دفاع می کند و آن دیگری از بدن آنها(۲۷۵).
بدیهی است که دستور ارتباط، در ابتدا از قرآن کریم گرفته شده است، آنجا که می فرماید:
﴿یا أُیّها الَّذینَ آمَنُوا اِصْبِروا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا الله لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون﴾ (آل عمران: ۲۰۰).
«ای کسانی که ایمان آورده اید شکیبایی ورزید، و یکدیگر را به صبر یاری نمائید، و (رابطه داشته) و از مرزهای خویش مراقبت نمائید و از خدای خویش بپرهیزید، اُمید است که رستگار شوید».
در این آیه شریفه از کلمه «رابطوا» هم ارتباط، و هم مرابطه به مفهوم مراقبت استفاده می شود.
تمامی این اهداف و مقاصد در ماهیّت دین و به چهره تجلی طبیعی و حقیقی آن یعنی تشیّع، مستند و موجود است. چرا در بینش شیعی بابی به نام افشاگری اسرار(۲۷۶) باز می شود و فرد افشاگر، کشنده رهبران محسوب می گردد آن هم نه سهواً، بلکه از روی عمد؟!
این ضوابط مربوط به همان سازماندهی اصیل دینی است که تحت عنوان نظام سازی، از ویژگی های مکتب می باشد. زیرا دین با هدایت، بیّنات، میزان و کتاب آغاز می شود، و معارف و عقاید شکل می گیرد. معارف، مبانی و عقاید، مقاصد و آرمان های آدمی را می سازند، و همین مبانی، مقاصد نظام ها را پایه می گذارد و سازمانها را می سازد. همین مبانی و مقاصد و همین نظام سازی است که نظام تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی را به دنبال می آورد.
با توجّه به این مبانی و مقاصد و موازین، دیگر ضعف و ناتوانی، فقر و تهیدستی برای فقه دین مطرح نمی شود، چرا که این نظام سازی و این نظام های مرتبط، زمینه احکام و شرایع را توضیح می دهد(۲۷۷).
با این بینش، حرکت شیعه از حکومت حضرت علی (علیه السلام) - که افرادی مثل مالک اشتر را حکم حکومتی داد - تا دوره های محرومیّت، زندان، تبعید و محدودیت ها که در این دوره ها کار با وکلا انجام می شد، روشن می شود.
وظیفه اصلی سازمان وکالت:
افراد موثّق، متّقی، صادق که از هر جهت مورد ستایش بوده اند وظیفه سفارت(۲۷۸) و وکالت را به عهده داشته اند، و تعدادی که بسیار مشخص و معروف بوده اند نوّاب اربعه مشهور گشته اند.
یکی از مهم ترین وظایف سفرا این بود که ائمه (علیهم السلام) رهبری پیروان خویش را از طریق نوّاب اعمال می نمودند(۲۷۹).
مسئولیت خطیر دیگری که به عهده نوّاب بوده است پنهان داشتن نام و محل زندگی امام (علیه السلام) نه تنها از دشمنان، بلکه از شیعیان بوده است. هر چند بر سفیر لازم بود که اثبات وجود امام (علیه السلام) را برای هواداران مورد اعتماد، عهده دار باشد. چنان که روزی عبد الله جعفر حمیری از نخستین سفیر می پرسد: آیا جانشین امام یازدهم (علیه السلام) را دیده ای؟
سفیر امام با تایید نمودن دیدار با ذکر خطر افشاء، نهان بودن نام امام (علیه السلام) را متذکّر می شود(۲۸۰).
امّا به نظر می رسد که وظیفه حفاظت دو طرفه بوده است و چه بهتر که بگوییم ائمه اطهار (علیهم السلام) به دقّت از جان وکلای خود محافظت می نموده اند. و هر زمانی که از طرف خلفای جور برنامه ریزی می شد تا با شناسایی وکلا و تحت فشار قرار دادن آنها به دستگیری امام بپردازند، امام (علیه السلام) آنان را به طریقی شگفت، از مسیر خود دور می نموده اند.
چنان که در زمان عبد العزیز، سلیمان پول هایی را از طریق اشخاص ناشناس برای وکلا می فرستند، تا هرکس قبول کرد او را دستگیر کنند. در این موقع حضرت نامه ای به همه وکلاء می فرستد و دستور می دهد که از هیچ کس چیزی نگیرند، و از گرفتن سهم إمام خودداری نمایند(۲۸۱).
در موردی دیگر، از حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) نامه ای به این مضمون به شیعیان ابلاغ می شود که شیعیان به زیارت کاظمین (علیهما السلام) و کربلا نروند. و این در زمانی است که خلیفه دستور داده هر کس زیارت کند در کمینش باشند و او را دستگیر کنند(۲۸۲).
وکلاء و نوّاب در غیبت صغری:
در زمان غیبت صغری موعود (علیه السلام) چهار وکیل و نائب خاص دارد که عبارتند از
۱ - عثمان بن سعید عمری، که از زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) وکیل بوده است.
۲ - محمّد بن عثمان عمری.
۳ - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی.
۴ - ابوالحسن علی بن محمّد سمری(۳۲۹، هجری قمری)(۲۸۳).
این افراد خود نمایندگانی داشته اند که مورد وثوق بوده و توقیعاتی هم از طرف سفراء برای آن ها می رسید. از جمله ابو الحسین محمّد بن جعفر اسدی است(۲۸۴).
البته شیخ طوسی (رحمه الله) تعدادی از وکلای ائمه (علیهم السلام) را در کتاب «غیبت» خویش تحت عنوان «ستوده شدگان از وکلای ائمه (علیهم السلام)» را نام برده است(۲۸۵).
جالب این که همه کسانی که از طرف امام زمان (علیه السلام) به عنوان وکیل انتخاب می شدند - چنان که گفتیم - افرادی نخبه و برخوردار از ویژگی های اصیل مکتبی بوده اند. از ویژگی های اصلی آنان اخلاص و مقاومت در برابر وظیفه ای که داشته اند بوده است.
ما می بینیم که در مجموعه ای که کار و مدیریّت واحد دارند به طور طبیعی حسّ رقابت و برتر نشینی برانگیخته می شود. امّا آنان از خود نقصی را افشا می کردند تا کمال دیگری آشکار شود. به یک نمونه شگفت انگیز بنگرید از اباسهل نوبختی، شیخ متکلمین و از بزرگان شیعه سؤال شد چرا برای امر (نیابت) شیخ ابوالقاسم حسین بن روح انتخاب شد و تو انتخاب نشده ای؟
او پاسخ داد:
«ائمه (علیهم السلام) به انتخاب داناترند، از آنجا که من مردی هستم که با مخالفین برخورد دارم و با آنان بحث می کنم، پس اگر آنچه را حسین بن روح (وکیل سوّم امام (علیه السلام)) در باره امام می داند، می دانستم، چه بسا در مقام پاسخگویی عرصه بر من تنگ می شد و (به خاطر تقویت جواب) مکان امام موعود (علیه السلام) را نشان می دادم. و امّا ابوالقاسم، اگر امام (علیه السلام) را زیر لباس خویش پنهان نموده باشد، و او را با قیچی قطعه قطعه کنند تا جایگاه امام را نشان دهد، چنین نخواهد کرد»(۲۸۶).
اوّلین نایب، عثمان بن سعید عمری:
عثمان بن سعید، کسی است که مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) بوده است. امام یازدهم درباره او فرموده است:
«العمری و ابنه ثقتان فما أدّیا الیک عنّی فعنیّ یؤدّیان...»(۲۸۷).
«عَمری و پسرش مورد اعتمادند، پس هر چه از آن دو رسید، در حقیقت از جانب من رسانیده اند، و هر چه به تو بگویند، از من گفته اند».
این مرد بزرگ، به نام های دیگری چون اسدی، عمری، عسکری (منسوب به محله ای از سامراء) سمّان (به خاطر تجارت روغن و محملی بر مأموریت خطیر) نامیده شده است(۲۸۸). او امام موعود (علیه السلام) را برای دوستان توصیف نموده، و آنان را از نام بردن حضرت، نهی نموده است(۲۸۹).
بنابر آنچه گفتیم، عثمان بن سعید و کیل سه امام بوده است. امام دهم، امام یازدهم و مهدی موعود (علیهم السلام).
مرحوم شیخ عبّاس قمی محدث بزرگ، عثمان بن سعید را باب الجواد (علیه السلام) نیز نامیده است(۲۹۰)، و از این نقل معلوم می شود که عثمان بن سعید از نوجوانی کمر به خدمت این خاندان بسته بوده است. و علاّمه حلی (رحمه الله) تصریح می نماید که وی از یازده سالگی خدمتگزاری حضرت جواد (علیه السلام) را به عهده داشته است(۲۹۱)، با این حساب این مرد بزرگ، در خانواده چهار امام، چهره ای پرفروغ داشته است.
اینک برگ هایی درخشنده از تاریخ زندگی عثمان بن سعید را که برجستگی ویژه دارد، می آوریم:
۱ - پیشگامی برای معرّفی موعود (علیه السلام):
گروهی از شیعیان که چهل نفر بودند نزد امام حسن عسکری (علیه السلام) حاضر شدند تا از حجّت و امام بعد از امام یازدهم (علیه السلام) پرسش کنند. عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی برخاسته و می گوید: پرسشی دارم که شما بهتر از من می دانید.
امام (علیه السلام) می فرماید:
«خودم می گویم: شما برادران آمده اید و پرسش شما درباره حجّت و جانشین بعد از من است».
در این هنگام، پسری ماه گونه و شبیه ترین افراد به امام عسکری (علیه السلام) وارد می شود. سپس امام (علیه السلام) او را چنین معرفی می نماید:
«این امام جانشین من بر شماست بعد از خودم، اطاعتش واجب است، و پراکنده نشوید که در یافتن راه حقیقی گمراه می شوید، و شما بعد از این، دیگر او را نخواهید دید. حرفهای عثمان را قبول کنید و به گفته های او روی آورید، او نماینده امام شماست و مسئولیّت به عهده اوست»(۲۹۲).
۲ - معرّفی وکالت برای عمری:
امام عسکری (علیه السلام) فرموده اند:
«شهادت دهید که عثمان بن سعید عمری، وکیل من است، و همانا پسر او محمّد، وکیل پسر من است که مهدی شما می باشد»(۲۹۳).
۳ - مدح و تعریف:
گروهی از شیعیان یمن به سامراء آمدند و می خواستند اموال خود را تحویل دهند، امام (علیه السلام) به خادم خویش فرمود:
«برو و عثمان بن سعید را بیاور».
چیزی نمی گذرد که او وارد می شود، و امام (علیه السلام) او را مخاطب قرار داده و می فرماید:
«ای عثمان! تو وکیل و مورد اعتماد بر مال خدا هستی، این اموال را از شیعیان یمنی تحویل بگیر»(۲۹۴).
۴ - اجرای مراسم عقیقه برای امام زمان (علیه السلام):
وقتی موعود (علیه السلام) به دنیا آمد، حضرت عسکری (علیه السلام) فرمود:
«دنبال عثمان بن سعید بفرستید».
هنگامی که عثمان بن سعید شرف حضور یافت. امام (علیه السلام) به او دستور دادند:
«ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بخر(۲۹۵) و تقسیم کن»(۲۹۶).
۵ - توقیع امام موعود (علیه السلام)؛ و تثبیت شخصیت عمری و پسرش:
توقیع امام موعود (علیه السلام) چنین آغاز می گردد:
«خداوند شما دو تن (پدر و پسر) را بر اطاعت خویش موفّق بدارد. و بر دین خویش ثابت قدم نماید...»
این توقیع شریف با جملات زیبای زیر ختم می گردد:
«بدانید که حق با ما و در ماست، و دیگران اگر این حرف را بگویند دروغگو و مفتری هستند، و این مقام (حقّانیت) را اگر غیر از ما ادّعا کنند گمراه و گمراه کننده اند (چون صلاحیّت ندارند)...»(۲۹۷).
۶ - حفظ و انتقال فرهنگ غیبت و انتظار:
این مورد، یکی از اساسی ترین و درخشنده ترین موارد خدمت عثمان بن سعید به شمار می رود. زیرا او احادیث زیبایی را در رابطه با غیبت و انتظار نقل کرده است از جمله:
«إنّ الأرض لاتخلو من حجّه الله علی خلقه».
«زمین از حجتی از خدا بر خلق خالی نمی ماند».
و حدیث مشهور
«مَنْ مات وَ لَمْ یَعرفْ اِمامَ زمانهِ مات مَیتَه جاهلیه».
«هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی فوت نموده است».
و همچنین حدیث مهمّ نهی از توقیت
«یکذّبُ فیها الوقّاتون».
«تعیین کنندگان (زمان ظهور) دروغ می گویند»(۲۹۸).
همچنین حدیث بیدار کننده تأخیر نماز مغرب و نماز صبح از این بزرگوار نقل شده است که حضرتش می فرماید:
«ملعون است، ملعون است کسی که نماز عشاء(مغرب)را چندان به تأخیر اندازد که ستارگان آسمان همچون تیر بگذرند، ملعون است. ملعون است کسی که نماز صبح را چنان به تأخیر اندازد که ستارگان آسمان ناپدید شوند»(۲۹۹).
۷ - افتخارات دیگر:
برخی از محققین با ذکر مستندات دقیق، مواردی دیگر از افتخارات و خدمات این نایب بزرگوار را چنین برشمرده اند:
سپردن امام عسکری (علیه السلام) خانواده خویش را به عثمان بن سعید؛
به عهده گرفتن امور کفن و دفن امام حسن عسکری (علیه السلام)؛
نقش مؤثّر در افشای چهره جعفر کذّاب(۳۰۰)؛
ایجاد مرکزیّت ارتباطی در بغداد و گسترش سازمان وکالت در تقسیمات سنّتی جغرافیایی استان های اسلامی و سازماندهی واحدهای سیاسی.
نایب اول به دیار باقی می شتابد:
تاریخ دقیق وفات عثمان بن سعید (رحمه الله) معلوم نیست.یکی از محقّقین، رحلت وی را پس از سال {۲۶۰}، تاریخ وفات امام عسکری (علیه السلام) و قبل از سال {۲۶۷} ه.ق می داند(۳۰۱).
پس از وفات او، امام موعود (علیه السلام) برای فرزند او، تسلیتی صادر فرمود که حاکی از رضایت تام از عثمان بن سعید است. در بخشی از آن تسلیت چنین آمده است:
«همه ما برای خداییم و به سوی او باز می گردیم، تسلیم امر او بوده و راضی به قضایش می باشیم. پدر تو به نیکبختی زندگی نمود و از دنیا رفت در حالی که ستوده بود. پس رحمت خدا بر او باد. خدا او را به اولیای خویش و رهبرانش که درود خدا بر آنان باد، ملحق گرداند.
او پیوسته در امر اولیای خویش کوشا، و تلاشگر در چیزی بود که به خدایش و آنان نزدیک کند. خداوند با طراوت بدارد رویش را، و از لغزشهایش بگذرد، خداوند به تو (محمّد، فرزند عثمان) اجر عظیم دهد... از کمال سعادت او این است که خداوند فرزندی مثل تو را به او داد که بعد از خودش جانشین باشد...»(۳۰۲).
بدین ترتیب، در این توقیع جانشینی محمّد بن عثمان نیز تصریح گردید. جا دارد که در رثای او بگوییم:

توصیف ترا همیشه عذر آوردم * * * بی واژه اگر وصف تو کردم، مَردَم(۳۰۳)

قبر وی در بغداد و مورد زیارت شیعیان است(۳۰۴).
نایب دوم، محمد بن عثمان عمری:
توضیح:
محمّد بن عثمان، نایب دوم موعود (علیه السلام) بود، کنیه او، ابو جعفر و با القاب پدرش ملقب بوده است(۳۰۵). وی به کوفی نیز موسوم گردیده(۳۰۶).
محمّد، حدود ۴۰ سال - با توجّه به تاریخ وفاتش که شیخ طوسی (رحمه الله) نقل نموده است(۳۰۷) - نیابت خاص را عهده دار می شود. وی در حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) و شخص صاحب الزمان (علیه السلام) مورد ستایش واقع شده است (علیه السلام).
وقتی از او پرسیدند: آیا صاحب الامر (علیه السلام) را دیده ای؟
گفت:
«آری! آخرین بار ایشان را در زیارت کعبه دیدم که چنین دعا می فرمود:
«اللهم أنجز لی ما وعدتنی».
«خدای را وعده ای را که به من داده ای لباس واقعیت بپوشان»(۳۰۸).
و در حدیثی دیگر از او نقل شده است که امام در کنار خانه خدا در حالی که دستش را به پرده کعبه گرفته بود چنین دعا فرمود:
«اللهم انتقم لی من أعدائک».
«خدایا انتقام مرا از دشمنانت بگیر»(۳۰۹).
موضوع دیگری که از او نقل شده این است که:
«مهدی موعود (علیه السلام) هر سال در موسم حج حاضر شده و مردم را می بیند؛ او می شناسد و او را می بینند و نمی شناسند»(۳۱۰).
در حدیث مهمّی که حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) کیفیّت انتفاع خویش را همچون خورشیدی پشت ابر توصیف نموده اند، و خویشتن را باعث امن و امان اهل زمین دانسته اند، در توقیعی به وسیله نایب دوّم صادر گشته است(۳۱۱).
گفتنی است که علمای رجالی شیعه، در گذشته و معاصر، جلالت و عظمت مقام وی را ستوده اند. دانشمندان رجال معتبر همچون علامه حلّی، مامقانی، خویی و شیخ عبّاس قمی از وی تمجید نموده اند(۳۱۲)، چهره فقهی نایب دوم چنان برجسته می نماید که شیخ طوسی (رحمه الله) در مورد او گفته است:
«ابو جعفر، محمّد بن عثمان کتب تصنیف شده ای در فقه داشته است که حاصل مسموعات وی از امام عسکری (علیه السلام) و موعود (علیه السلام) می باشد».
وی از کتابی با عنوان «اشربه» نام می برد که در هنگام وصیّت به حسین بن روح (نایب سوّم) تقدیم گردید، و سپس به نایب چهارم تسلیم شد(۳۱۳).
آیه الله شیخ محمّد تقی شوشتری رجالی بصیر و بزرگ در «قاموس الرجال» خویش، گوید:
کوشش علمی محمّد بن عثمان در جهت انتقال پرسش های افراد، محدود به مسائل فقهی نبوده بلکه در مطالب ایشان، شبهات کلامی و پاسخ آنها نیز دیده می شود. یکی از آن موارد، رفع مشکل، این سؤال بوده است: آیا به ائمه (علیهم السلام) امر خلق و رزق تفویض شده است یا خیر؟ که ظاهراً زمینه ساز این گونه پرسش ها غلاه بوده اند. پاسخی که جنبه توحید ناب اسلامی را در خویش جای داده است، چنین صادر می شود:
«خداوند خالق اجسام و رازق است. امّا ائمه (علیهم السلام) از خداوند می خواهند، و او می آفریند و آنها طلب می کنند و خداوند روزی می دهد، و این نیست جز آن که خداوند پاسخ درخواست ائمّه را می دهد، البته به خاطر بزرگداشت حق و مقام آنان»(۳۱۴).
این پاسخ کوتاه و روشن، شبهه شرک در توسّل را نابود می کند. و قدرت ائمه (علیهم السلام) را حاصل اطاعت آنان که یک سنّت حتمی است بیان می دارد.
سیره ائمّه شیعه (علیهم السلام) چنین بوده است که همواره از غلاه و برداشت غلط متنفر بوده اند(۳۱۵) همچنان که بیانگر موقعیّت حساس امامت نیز بوده اند.
مثلاً در جواب درخواست یکی از شیعیان از محضر امام موعود (علیه السلام) برای اصلاح ارتباط خود و همسرش، در نامه ای که به وسیله محمّد بن عثمان قرائت می شود، چنین آمده بود:
«و أمّا الزوج و الزوجه فاصلح الله بینهما».
«درباره اختلاف آن زن و شوهر، پس خداوند بین آن دو را اصلاح نمود»(۳۱۶).
در این توقیع، منظور امام (علیه السلام) تأکید بر اصلاح به وسیله خداوند است.
مدعیان بابیت و غلاه، در زمان نایب دوم:
دوره نیابت محمّد بن عثمان دوره پر فراز و نشیبی بود، در این دوره چندین نفر ادعای بابیت و غلوّ در آینده داشته اند که عبارتند از: محمّد بن علی بن بلال، احمد بن هلال عبرتایی، اسحاق احمر، محمّد بن نصیر نمیری، محمّد بن موسی شریعی (سریقی، سریعی، شریقی)(۳۱۷).
از امام موعود (علیه السلام) توقیعاتی در لعن و برائت از این مدّعیان صادر گشته است. در بخشی از توقیع درباره ابن هلال آمده است:
«امر ما درباره ابن هلال صادر شده، خداوند او را رحمت نکند و گناهش را نبخشد و یاری نکند به خاطر چیزی که دریافتیم، و هنوز در کارها دخالت می کند، بدون این که اذن و رضایتی از ما گرفته باشد. به رأی خود عمل می کند و از دیون ما پرهیز می کند... پس بر کار او صبر کردیم تا این که خداوند به دعای ما به عمرش پایان داد...»(۳۱۸).
از جمله اشخاصی که مدّعیان دروغین بوده اند، برادر زاده محمّد بن عثمان، باقطانی، و حسین بن منصور حلاّج را نیز می توان نام برد که داستان منصور حلاّج حجم بیشتری از تاریخ را به خود اختصاص داده است(۳۱۹).
وفات محمد بن عثمان:
علی بن احمد گوید: نایب دوم موعود (علیه السلام)، قبر خود را به من نشان داد و گفت: من هر روز در این قبر جزئی از قرآن را می خوانم.
وی سپس، سال، ماه و روز رحلت خود را پیش بینی کرد. و به گفته راوی دقیقاً در همان تاریخ دار فانی را وداع می نمود(۳۲۰).
شیخ طوسی سال وفات را (۳۰۴ - ۳۰۵) ه.ق ذکر نموده است(۳۲۱).
یادگار علمی آن بزرگوار، روایت مهم رجوع به روات در حوادث واقعه بعد از غیبت است که از ادلّه نقلی ولایت فقیه به شمار می رود(۳۲۲).
نایب سوّم، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی:
حسین بن روح نوبختی، بعد از محمّد بن عثمان سفارت و نیابت موعود (علیه السلام) را به عهده می گیرد، مدّت نیابت وی ۲۱ سال طول می کشد(۳۰۵ - ۳۲۶) ه.ق.
علّت شهرت وی به نوبختی را وابستگی به شاخه نوبخت مقیم قم دانسته اند(۳۲۳).
شیخ صدوق (رحمه الله) روایتی زیبا نقل نموده است که حسین بن روح با زنی به نام زینب از اهل آبه قم که برای تسلیم مالی آمده بود، به زبان خودش سخن گفته است(۳۲۴).
محمّد بن عثمان، دو، سه سال قبل از رحلت خود، زمینه را برای جانشینی حسین بن روح آماده کرد. در این مورد شیخ طوسی روایتی را نقل می کند، در آن روایت آمده است: محمّد بن عثمان شخصی را برای گرفتن اموال به حسین بن روح حواله می کند، وقتی آن شخص قبض طلب می کند، محمّد دستور می دهد که مطالبه قبض از او ننماید و می گوید:
«کلّ ما وصل إلی أبی القاسم فقد وصل إلیّ».
«هر چه به حسین بن روح بدهید به من داده اید»(۳۲۵).
شاید عدم صدور قبض از ناحیه حسین نیز به خاطر پنهان کاری لازم در جهت حفظ جان وکلاء و اسرار مرتبطین بوده است.
جناب محمّد بن عثمان با احساس نزدیک شدن مرگ خود، به شخصیّت های مهم و بزرگان شیعه، صریحاً جایگزینی حسین را متذکر شده، و مأموریّت خویش را بر این معرّفی از طرف حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) داشته و می گوید:
«اگر مرگ برای من پیش آمد، این امر بر عهده ابولقاسم حسین بن روح نوبختی است».
«فقد اُمرت أن أجعله فی موضعی».
«من به جایگزینی وی مأمور شده ام. پس به سوی او بروید و در کارهایتان به او کمک کنید»(۳۲۶).
درباره جلالت و عظمت حسین بن روح به چند مورد می توان اشاره کرد:
۱ - قدرت روحی حسین بن روح، در این رابطه سخنی را از سهل نوبختی نقل کردیم.
در موردی دیگر، آمده است: روزی حسین بن روح می شنود که یکی از دربانهایش معاویه را لعنت نموده و وی آن مرد را ناسزا گفته. از خانه بیرونش می کند و از کار برکنار می نماید.
و در حادثه ای، دیگر، نظر خویش را درباره اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چنان مطرح می نماید که اهل مجلس، کسانی را که وی را رافضی می دانند، سرزنش می کنند!
این توانمندی روحی و رازداری که از اُصول مسلّم تشیّع است در حسین بن روح می درخشد. راستی که فرزند روح نامی با مسمّی است(۳۲۷).
۲ - مدح و تمجید او از ناحیه مقدّسه، شیخ طوسی توقیعی را از ناحیه مقدسه درباره حسین بن روح نقل نموده، در آن توقیع آمده است:
«ما او را می شناسیم، خداوند او را به همه خوبی ها بشناساند و توفیق را یارش گرداند... او مورد وثوق ما است و در نزد ما منزلت و موقعیتی دارد که او را مسرور می گرداند...»(۳۲۸).
مقام فقهی و علمی و حتّی کلامی حسین بن روح انکار ناپذیر است(۳۲۹). وی در جواب این که در میان چهار دختر حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) کدام افضل است؟ و به چه دلیل، پاسخی زیبا داده است که شنیدنی است حسین بن روح در پاسخ این سؤال می گوید:
فاطمه (با آن که کوچکترین دختر بوده) افضل است، به دو دلیل یکی این که تنها فاطمه (علیها السلام) از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ارث می برد.
و دیگر این که، خداوند نسل پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را از وی باقی گذاشت، و این را خداوند به او نداد مگر این که می دانست فاطمه (علیها السلام) چه اندیشه پاک و خالصی دارد(۳۳۰).
ابن عزاقری (شلمغانی) و حسین بن روح:
یکی از مدّعیان کاذب نیابت موعود (علیه السلام)، محمّد بن علی شلمغانی است که به ابن عزاقری مشهور است. او نماینده حسین بن روح در «بغداد» بود(۳۳۱). جاه طلبی در او چنان شدید بود که شکیبایی از کف او ربود و معتقد به حلول خداوند در بشر شد.
البته این تمهیدات ادامه می یابد تا او مدّعی حلول در خویش گردد؛ زیرا او می گفت:
«خدا نخست در جسم آدم حلول کرد، سپس در ابدان انبیا، و پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در ابدان ائمه (علیهم السلام) و آنگاه در امام زمان (علیه السلام) و در مرحله آخر در جسم خود او (شلمغانی) حلول کرد!!!»(۳۳۲).
این عقاید کفر آمیز با نصّ قرآن (سوره توحید) نمی ساخت و با آموزه های تشیّع در تضاد کامل بود. لازمه حلول و اتّحاد، جسمانیّت خداوند و نیازمندی اوست(۳۳۳). یاوه های شلمغانی دامنه دار است، تا آنجا که مدّعی حلول ارواح دیگر ائمّه (علیهم السلام) در افراد عادی نیز شد(۳۳۴).
به هر صورت، توقیع در برائت موعود (علیه السلام) از وی چنین صادر می شد:
«محمّد بن علی معروف به شلمغانی از اسلام مرتدّ شده و جدا گشته است. او در دین خدا الحاد ورزیده، و ادّعایی نموده است که شامل کفر به خداست... ما برائت خویش را از او به سوی خدا و رسول او (صلی الله علیه وآله وسلم) اعلام نموده و نفرینمان بر او باد...»(۳۳۵).
سرانجام شلمغانی به وسیله خلیفه وقت دستگیر و به دار آویخته شد. این در حالی است که ۱۸ تألیف از وی گزارش شده است(۳۳۶).
این عاقبت علم و دانشی است که در مقابل حسد و قدرت طلبی خویش تجهیز و تهذیب نشده است؛ حالتی که نصوص دینی، انسان را از آن بر حذر داشته است.
حرکت ظریف و دقیق ابن روح نشان از روحیّه هوشمند و تدبیر کم نظیر او دارد. او چنان ماهرانه مقاصد سازمان وکالت و نیابت را رهبری نموده است که خلیفه معتقد می شود فعالیّت ابن روح و امامیّه هیچ گونه ارتباطی با امام دوازدهم (علیه السلام) نداشته و احتمالاً در آینده نزدیکی متوقّف می شود.
ابن روح چنان وانمود کرده بود که خلیفه، حتّی دادن خُمس از طرف شیعیان به حسین بن روح را، تضعیف قدرت مالی شیعیان و قدرتمند شدن ابن روح، توجیه می نمود(۳۳۷).
و این چرخش هنرمندانه، لبه تیز نظارت عباسیان از شناخت فعالیت ها به وسیله نایب سوم، نشان از انتخاب مدبّرانه و الهی موعود (علیه السلام) دارد. گرچه جریان انتقال، از نایب دوّم به ابن روح در حضور خود او و اخبار وکلاء و به شکلی معمولی انجام می شود(۳۳۸).
نایب سوم، در هجدهم شعبان سال {۳۲۶} وفات نموده، و در «بغداد» مدفون گردید(۳۳۹) درود خدا بر او باد، آن روز که زاده شد، و آن روز که به جهان باقی شتافت، و آن روز که برانگیخته می شود.
نایب چهارم، ابوالحسن علی بن محمد سمری:
حسین بن روح پیش از وفات خودش، سمری را به جانشینی خویش وصیّت نمود(۳۴۰).
بدیهی است که این مورد نیز بر اساس همان قابلیّت ها انتخاب شده است. و همچنان که در احوالات آن سه بزرگوار، گواهان زیادی بر جلالت آنها یافت می شد، در سمری نیز شواهدی که دل نزدیکان را مطمئن کند، موجود بود.
برگزیدگی او از جانب ابن روح، سابقه سمری در خدمتگزاری به امام حسن عسکری (علیه السلام) و جوانبی دیگر چون درخشش های ویژه در آگاهی به بعضی اُمور پنهانی از دیگران موقعیّت ممتاز او را ثابت می نماید.
در کتاب «غیبت» از قضیّه ای شگفت گفتگو می شود که در مجلس حضور مشایخ، ناگهان شیخ سمری می گوید:
«خداوند علی بن حسین بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) را رحمت کند».
مشایخ تاریخ، این خبر را یادداشت می نمایند، پس از مدتی گزارش می رسد که ابن بابویه قمی در همان روز فوت نموده است(۳۴۱).
این بزرگوار پنج سال امر نیابت را عهده دار می شود، تا این که توقیعی قبل از وفات از ناحیه مقدّسه امام موعود (علیه السلام) برای وی می رسد که حاوی نکات مهمّی می باشد، که اینک یادآور می شویم:
۱ - پیش بینی وفات وی، شش روز بعد از صدور توقیع.
۲ - تعطیلی وصایت و نیابت خاصّ.
۳ - اعلام شروع غیبت کبری.
۴ - اشاره به بعضی از نشانه های ظهور.
۵ - طولانی بودن ظهور از نظر زمان ودوران انتظار.
۶ - تصریح بر خروج سفیانی.
اکنون متن توقیع را نقل می نماییم:
بنام خداوند بخشنده مهربان
«ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش بزرگی در مصیبت تو به برادرانت عطا کند. تو در فاصله شش روز، از دنیا خواهی رفت. اُمور خویش را سر و سامان بده و دیگر کسی را بعد از وفات خودت جانشین تعیین نکن! غیبت کامل واقع شد، پس دیگر ظهوری نخواهد بود مگر آن که خداوند تعالی اجازه دهد. و این نخواهد بود مگر بعد از زمانی طولانی و سخت شدن دلها و آنگاه که زمین را سراسر جور فرا گرفته باشد.
در جامعه شیعه کسانی پیدا خواهند شد که مدّعی مشاهده من می شوند، امّا آگاه باشید! چنین مدّعیانی اگر قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعا کنند دروغگو و افترا زننده خواهند بود، ولا حول ولا قوّه إلّا بالله العلیّ العظیم»(۳۴۲).
شش روز بعد از صدور توقیع، وکلاء و یاران موثق، نزد سمری جمع شده، و از او می پرسند:
«چه کسی بعد از تو وصیّ خواهد بود؟»
پاسخ منفی است و چنین می گوید:
«للَّه أمر هو بالغه»(۳۴۳).
این بیانی دیگر از آیه قرآن است که شکل اصلی آن چنین است:
﴿إنّ الله بالِغُ أمْرِه﴾ (طلاق: ۳).
«خداوند خود رساننده امر خویش است».
این آخرین کلامی است که از او شنیده شده است.
ابوالحسن سمری در نیمه شعبان سال {۳۲۹} دنیای فانی را وداع می گوید(۳۴۴)، و به این ترتیب و با کوشش های پیگیر او و دیگر نوّاب خاص، زمینه منطقی برای پاسداری از عقیده غیبت در دوران طولانی بعد، آماده می گردد.
نمونه هایی از توقیعات و پاسخ های دینی در غیبت صغری:
بر خلاف تصوّر معمول در بین ناآگاهان، امام موعود (علیه السلام) در زمان غیبت صغری، ارتباط مستمر و حضور ملموس داشته، و گواه بر آن، پیام ها، فتاوای دینی، موضع گیری نسبت به انحرافات، تسلّی به شیعیان(۳۴۵) و قبول اموال است.
البته قبول اموال تحت عنوان خمس که بر اساس رهنمود قرآن باید به دست رهبر اسلامی تسلیم گردد(۳۴۶)، و پشتوانه حمایتی از جامعه دینی و مشکلات محسوب شده و با صلاحدید رهبر اسلامی چون پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه (علیهم السلام) و در عصر غیبت، نواب عام، توزیع می شود.
گرچه ما به تعداد اندکی از این نمونه ها می پردازیم، ولی با مراجعه به این توقیعات، برای خواننده یقین حاصل می شود که تمامی این گفته ها سیاقی واحد و وحدتی هماهنگ را القا می کنند. ترکیب زیبا و متین مفردات و لحن قدرتمند و مسلّط و در برخی احساسی دردمندانه و صمیمی موج می زند. غربت، انتظار و نگرانی برای پیروان و بشریّت که از ویژگی های امام است از متن کلمات آشکار است. این بیانات فکر را مشغول و دل را صید می نماید. آنچه در نهایت نصیب خواننده می گردد: صداقتی است که از بیانات موعود (علیه السلام) ادراک می شود، و احتمال هر نوع جعلی را متلاشی می نماید.
آیه الله شهید سیّد محمّد باقر صدر (رحمه الله) در این باره می گوید: پرسش و پاسخ های امام مهدی (علیه السلام) در هفتاد سال غیبت صغری که به وسیله نواب اربعه رسیده است همه دارای اُسلوب واحد و خط واحد و سلیقه واحد بوده است. در حالی که نوّاب اربعه دارای سلیقه و ذوق مختلف بوده اند، و این مسأله، کاشف از یک سرمنشأ واحد می باشد(۳۴۷).
اینک به نمونه هایی از توقیعات آن عزیز اشاره می نماییم:
غمخوار همیشگی:
بین بعضی از شیعیان مشاجره ای درباره جانشینی امام عسکری (علیه السلام) در می گیرد، و خبر این نزاع به ناحیه مقدّسه می رسد. امام عصر (علیه السلام) پاسخی با خط خویش نگاشته و چنین می فرماید:
«خداوند شما و ما را از فتنه ها محفوظ بدارد؛ و به همه ما روح یقین را عطا کند، و از عواقب بد در پناه گیرد. خبر تردید عدّه ای از شما در باب مسایل دینی به من رسید، و از آنچه شک و حیرت نسبت به رهبران خویش دچار شده اید آگاه شدم. این موضوع مرا نسبت به سرنوشت شما اندوهگین نمود و به خاطر آنچه در آن گرفتار شده اید برایتان متأثّر شدم. زیرا خدا با ماست و با وجود او به کسی نیاز نداریم. حق با ماست و اگر کسی از یاری ما خودداری کند وحشتی نداریم.
شما را چه شده است؟! چرا در وادی شک و تردید افتاده اید و در سرگردانیها عقب گرد می کنید؟ آیا گوش به گفته خداوند نمی سپارید که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول و صاحبان امر خویش اطاعت کنید؟(۳۴۸)» چرا در سنّت دیرینه نمی نگرید که خداوند نشانه های هدایت را از زمان حضرت آدم (علیه السلام) برای رهیابی شما قرار داد؟ هرگاه نشانه ای رفت، نشانه ای دیگر پدیدار شد، و هرگاه ستاره ای غروب نمود، ستاره ای دیگر طلوع کرد... این سنّت تا قیامت ادامه خواهد داشت»(۳۴۹).
تسلیم اراده حکیمانه خداوند:
در ادامه همین توقیع شریف آمده است:
«اگر چنین نبود که مشیّت خداوندی مغلوب نمی گردد و رازش افشا و اعلان نمی شود، حتماً حقّ ما چنان آشکار می شد که تردیدهای شما نابود می گشت، لکن آنچه خدا خواسته است جاری خواهد بود، و برای هر مرحله ای سنّتی ثابت نوشته شده است.
پس خدا را در نظر بگیرید و تسلیم ما باشید، و اُمور را به ما واگذارید. صدور و ورود (بر امری) با ماست. پس در آنچه پوشیده شده است کنکاش ننمایید، و از راه راست منحرف نشوید. مقصد خویش را براساس پیروی از سنّت روشن به سوی ما هماهنگ نمائید. من خیرخواهی خویش را برای شما نمودم، و خداوند را بر شما و خویش شاهد گرفتم»(۳۵۰).
آگاه و مشرف بر أوضاع:
امام مهدی (علیه السلام) در توقیعی که به شیخ مفید صادر نموده می فرماید:
«بنام خداوند بخشنده مهربان، سلام بر تو پیرو مخلص در دین، و کسی که با یقین جایگاه ویژه ای در نزد ما دارد. ما خدا را سپاس می گوییم که غیر از او معبودی نیست و از او درود و سلام بر آقا و مولای خویش رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت او (علیهم السلام) درخواست می کنیم....
اگر چه ما، به حکم وظیفه، در مکانی دور از محل اقامت ستمگران اقامت یافته ایم، و این بنابر صلاحدید خداوند تعالی برای ما و پیروانمان می باشد، و تا حاکمیّت دولت گناهکاران ادامه خواهد داشت، اما... به اخبار شما احاطه کامل داریم، و از هیچ خبری مربوط به شما غافل نیستیم، و شناخت کافی از گرفتاری که به شما می رسد، داریم»(۳۵۱).
عهده داری و مراقبت:
در ادامه همان توقیع می فرماید:
«ما در مراعات شما هرگز کوتاهی روا نداشته ایم، و شما را فراموش نمی کنیم، و اگر چنین بود، مصیبت ها به شما فرو می ریخت و دشمنان بر شما مسلّط می شدند. پس خدا را پروا کنید، و ما را در طلب رهائیتان از فتنه ای فراگیر شده، یاری نمایید. فتنه ای که برای آن که اجلش نزدیک است هلاک کننده است»(۳۵۲).
فتوا درباره کسی که با حرام، روزه واجب خویش را باطل کند:
امام مهدی (علیه السلام) درباره کسی که روزه اش را در ماه مبارک رمضان با مباشرت حرام و یا خوراکی حرام افطار کند فرمودند:
«بر او سه کفاره یعنی کفاره جمع می باشد که عبارتند از شصت روز روزه، آزاد کردن بنده و اطعام شصت فقیر»(۳۵۳).
فتوا درباره نماز در برابر آتش و...
«اما درباره نماز خواندن نمازگزار در برابر آتش و تصویر و چراغ پرسش نموده ای... پاسخ این است.
این نماز جایز است در صورتی که نمازگزار از فرزندان بت پرستان و آتش پرستان نباشد، و اما اگر از اولاد آنان باشد جایز نیست»(۳۵۴).
هشدار موعود (علیه السلام) در برابر مدّعیان مهدوّیت:
«... و بدانید که حق با ماست و در ما. [آن را در جای دیگر جستجو نکنید] و چنین کلامی را جز ما نمی تواند ادّعا کند، مگر آن که دروغگویی افترا زننده باشد. این مدّعی غیر ما را زیبنده نیست، مگر آن که گمراه و فریب خورده باشد. به همین مقدار که گفتیم بسنده کنید و با اشاره، از تصریح نمودن قانع باشید...»(۳۵۵).
انتظار موعود (علیه السلام)، همدلی جبهه ایمان و انتظار:
«اگر شیعیان ما - که خداوند پیروزشان بدارد - درباره عهدی که با ما دارند با یکدیگر همدل می شدند، از خجستگی دیدار ما محروم نمی گشتند، و برای نیک بختی آنان به وسیله مشاهده ما شتاب می شد؛ دیداری راستین و براساس شناخت. پس از ظهور ما منع نمی شوند مگر به دلیل کارهایی که نزد ما ناپسند است و آنان مرتکب می گردند. و ما [شأن شیعیان را] سزاوار چنین رفتاری نمی دانیم. خداوند را به کمک می طلبیم و او ما را کفایت نموده و چه خوب حمایتگری است»(۳۵۶).
حراست سپاه انتظار با تکیه بر خدا و خودداری از گناه:
«نشانه حرکت و قیام ما، شرارتی است که توسّط پلیدی منافق، از حرم معظم (کعبه) شروع می گردد... او به هدف خویش که با ستم و تجاوز قصد جان مؤمنان کرده است، نخواهد رسید؛ زیرا ما با دعایی که هرگز زمین و آسمان حجابی بر آن نخواهند شد حمایتشان می کنیم.
پس دلهای هواداران ما به این وعده مطمئن باشد و به کفایت خداوند اعتماد کنند گرچه پیشامدهای ناگوار آنان را بترساند، اما سرانجام با مشیّت زیبای خداوند خواهد بود تا وقتی که منتظرین، از گناهان نهی شده، اجتناب کنند»(۳۵۷).
ارتباطات مالی و اخذ وجوه:
۱ - محمّد بن ابراهیم مهزیار می گوید:
«پس از وفات حضرت ابی محمّد (امام حسن عسکری (علیه السلام)) در باره جانشین وی به شک افتادم، و نزد پدرم مال بسیاری (از سهم امام (علیه السلام)) گرد آمده بود، آنها را برداشت و برای سفر به کشتی نشست و من نیز دنبال او رفتم، در راه او را تب سختی گرفته و گفت: «پسر جان، مرا برگردان که این بیماری مرگ است.»
آنگاه گفت: «درباره این اموال از خدا بترس» و به من وصیت نمود و سپس وفات کرد.
من با خودم گفتم: «پدر من کسی نبود که وصیت نادرستی کند. من این اموال را به عراق می برم و در آنجا خانه ای بالای شط اجاره می کنم و به کسی چیزی نمی گویم، اگر موضوع برایم آشکار شد، چنان که در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) برایم واضح شد به او می دهم و گرنه مدتی با آنها خوش می گذرانم».
پس از ورود به عراق، منزلی بالای شط اجاره کردم و چند روز آنجا بودم، ناگاه فرستاده ای آمد و نامه ای همراه داشت که:
«ای محمّد! تو چنین و چنان اموال را در میان چنان ظروفی (با ذکر همه اوصاف) همراه داری».
تا آنجا که همه اموالی که همراه من بود و خودم هم به تفصیل نمی دانستم برایم شرح داد. من آنها را به فرستاده تسلیم کردم و چند روز آنجا ماندم. کسی نزد من نیامد و من اندوهگین شدم. از امام (علیه السلام) نامه ای به من رسید که: «تو را به جای پدرت منصوب نمودیم، خدا را شکر کن»(۳۵۸).
۲ - بدر، غلام احمد بن حسن گوید:
«وارد جبل (قصبه ای میان بغداد و آذربایجان) شدم، و معتقد به امامت صاحب الامر (علیه السلام) نبودم، ولی فرزندان علی (علیه السلام) را به طور کلّی دوست می داشتم، تا آن که یزید بن عبد الله (از شیعیان) مُرد، و در زمان بیماریش وصیّت کرد که اسب و شمشیر و کمربندش را به مولایش (حضرت قائم (علیه السلام)) بدهند. من ترسیدم که اگر آن اسب را به «اذکوتکین»، (یکی از امرای ترک خلفای عباسی) ندهم از او به من آزاری برسد. به همین خاطر آن اسب و شمشیر و کمربند را پیش خود به هفتصد دینار قیمت کردم و به هیچکس اطلاع ندادم، ناگهان از عراق نامه ای به من رسید که:
«هفتصد دینار بابت بهای اسب و شمشیر و کمربند نزد تو است، برای ما بفرست». و از اینجا به امامت آن حضرت معتقد شدم»(۳۵۹).
۳ - محمد بن علی بن شاذان نیشابوری گوید:
«پانصد درهم که بیست درهم آن کم بود از سهم امام (علیه السلام) نزد من جمع شد، مرا ناگوار بود که پانصد درهم که مقداری کم دارد، بفرستم. لذا بیست درهم از مال خودم روی آن گذاشتم و نزد اسدی فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشته ام؛ ناگاه پاسخ نامه چنین آمد:
«پانصد درهم رسید، بیست درهم آن مال توست!»(۳۶۰).
شروع غیبت کبری:
توضیح:
بعد از وفات آخرین سفیر، غیبت کبری آغاز می شود. از تولّد امام موعود (علیه السلام) {۲۵۵ ه ق} تاکنون - که حدود ۱۱۶۵ سال از سن مبارک آن عزیز می گذرد(۳۶۱) - غیر از مدّت حیات سفیران(۳۶۲)، ارتباط مستقیم آن حضرت با مردم قطع بوده است.
این دو غیبت، در روایات ائمه (علیهم السلام) پیش بینی شده بود، و شاید به خاطر زمینه سازی و حفظ ایمان، آثار و بی تابی ها و گرفتاری های ناشی از طول زمان نیز پیش بینی شده است.
امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحابش می فرماید:
«ای حازم! صاحب این امر را دو غیبت است»(۳۶۳).
و در حدیثی دیگر می فرمایند:
«صاحب این امر را دو غیبت است که یکی از آن دو آنقدر به درازا می کشد که بعضی می گویند: مرد، و بعضی می گویند: کشته شد، و بعضی می گویند: رفت، پس به جز اندکی از اصحاب او کسی بر امر او باقی نمی ماند، و از جایگاهش هیچ کس را - از دوست و بیگانه - اطلاعی نباشد، مگر نوکری که به کارهای آن حضرت می رسد»(۳۶۴).
فایده وجود حجّتی غایب:
هنگامی که رسولان، بیّنات(۳۶۵) و دلایل روشن خویش را می آورند، عدّه ای بعد از تبیین راه حقّ نیز، به آن گرایش نداشته و ادبار می کنند. در این مرحله، صف حق و باطل تشکیل می شود، سپس مبارزه ای بی امان به زندگی، شور و تحرّک می بخشد. ایمان به وجود حضرت مهدی (علیه السلام) و ظهور موعود حلقه ای از حلقه های مبارزه حق و باطل می باشد که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی خواهد شد(۳۶۶).
مهدی موعود (علیه السلام) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است. او مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است. او تحقّق بخش وعده خداوند متعال است(۳۶۷).
بنابراین، جزئی ترین فایده وجود او اُمید و نشاطی است که جبهه ایمان با اعتماد به رهبر خویش به دست می آورد، و به حیات و دوام مبارزه کمک می کند.
علاوه بر آن که او از یاری و توجّه به منتظران غافل نبوده و پیوسته در خاطر او هستند - چنان که در توقیع گذشت - وجود قدرتمند و مسلط امام (علیه السلام) با مهر و لطافت گسترده او، بهترین پناه انسان در همه اعصار است و به ویژه در زمانه پر فتنه ای چون عصر حاضر که این ویژگی مکتب امامت است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«والله لانا أرحم بکم منکم بأنفسکم»(۳۶۸).
«به خدا سوگند! من نسبت به شما، از خود شما مهربان تر و رحیم تر هستم».
امام رضا (علیه السلام) نیز می فرماید:
«ما من أحد من شیعتنا ولایغتمّ الاّ اغتممنا لغمّه و لایفرح الا فرحنا لفرحه...»(۳۶۹).
«هیچ یک از شیعیان ما غمزده نمی شود مگر این که ما نیز در غم آنان غمگینیم، و از شادی آنان شادمانیم، و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند».
و همچنین از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که حضرتش در توصیف مقام امام فرمود:
«الامام الامین الرفیق، و الاخ الشفیق، وکالاّم البرّه بالولد الصغیر مفزع العباد...»(۳۷۰).
«امام، امین، دوست، و برادری دلسوز و مانند مادری مهربان نسبت به فرزند خردسال خود است، و پناهگاه مردم است...»
فایده انتظار:
انتظار توقّع است و آمادگی در حدیثی می خوانیم:
«لیعدنّ أحدکم لخروج القائم (علیه السلام) ولو سهماً»(۳۷۱).
«برای قیام قائم (علیه السلام)، هریک از شما آماده گردد، هرچند با تهیه کردن یک تیر».
انسانی که منتظر است، توقّعی بیش از آنچه هست دارد، و برای این توقّع به آمادگی می پردازد. انسانِ منتظر، با دیدگاهی که درباره انسان از اسلام گرفته است به آنچه هست راضی و خشنود نیست، و به آنچه باید باشد می اندیشد.
انسان، در تفکّر دینی با عالیترین استعدادها آفریده شده(۳۷۲) و به شهوت عالم یعنی خوردن، خوابیدن و خوش بودن نمی تواند قانع شود. او غیب هستی را می طلبد و جز با او آرام نمی گیرد(۳۷۳).
بنابراین، امنیّت، آزادی، رفاه و تکامل نیز نهایت هدف او نیست.
این قرآن است که چنین توقّعی را بر اساس واقعیّت وجود آدمی، در منتظر پایه می ریزد و می فرماید:
﴿اَتُتْرَکُونَ فیما هیهُنا آمِنین...﴾ (شعرا: ۱۴۶-۱۴۹).
آیا رها شده اید؟ [اشاره به آرمان آزادی] که در این جهان به امنیّت سر کنیدآرمان امنیت و در باغ ها و چشم ها و مزارع و نخلستان هایی که میوه شیرین و رسیده دارد گردش نموده و از کوه ها برای خود خانه بتراشید برای شادکامی؟ آرمان رفاه این استفهام و انکار در انسان غروری را زنده می کند که به اهداف حقیر، دل بسته و به بالاترین جهت در زندگی می اندیشد، جهتی که در دستان سبز و مهربان امام (علیه السلام) و دامان امامت بارور می شود در کلامی از علی (علیه السلام) می خوانیم.
«انی اُریدکم لله»(۳۷۴).
«من شما را برای خداوند می خواهم».
و خداوند برترین جهت هستی و عالیترین آرمان می باشد، که مسلمان معتقد هر روز در سجده نماز خویش صبح و شام را با او شروع و ختم می کند(۳۷۵).
انتظار امام موعود (علیه السلام) دیگر همچون انتظار گودو(۳۷۶)، انتظاری مأیوس کننده نیست. انتظار شخصی است که می آید و در فاصله غیبت تا ظهور، منتظران پالایش شده نهایت تلاش خویش را برای تثبیت اهداف به کار می گیرند. زیرا عاشق در این اندیشه، می خواهد آسایش معشوق را فراهم کند نه آسایش خودش را، چون آسایش و راحتی خویش، همان آسایش محدود، مانده و فناپذیر است. این است که عهده دار همان کارهایی می شود که امام به عهده دارد.
مالک اشتر، حضرت علی (علیه السلام) را تماشا نمی کند، بلکه به مصر می رود، مسؤولیت قبول می کند تا رنج حضرت علی (علیه السلام) را کم کند و سنگینی را از دوش آن حضرت بردارد. حتّی اگر فرسنگ ها از او دور شود و سال ها او را نبیند که آنها در جدائیشان باهم هستند، ولی دیگران در جمعشان هم از حضرت علی (علیه السلام) جدا هستند؛ زیرا با هدف او همراه نیستند و باری بر نمی دارند(۳۷۷).
کیفیّت استفاده منتظران از آن حضرت:
با استمداد از سخنی گرانقدر از ولی عصر (علیه السلام)، می توانیم به راحتی کیفیّت بهره مندی مردم در دوران غیبت را بفهمیم.
در توقیعی به نایب دوم محمّد بن عثمان (رحمه الله) آمده است:
«... اما راه استفاده و انتفاع از من در زمان غیبت همانند سود بردن از خورشید است هنگامی که ابر آن را از برابر دیدگان می پوشاند»(۳۷۸).
علاّمه مجلسی (رحمه الله)، بزرگ میراث دار معارف تشیّع در این تشبیه دقیق تفسیرهایی هوشمندانه ذکر نموده است که چنین است:
۱ - همان طور که خورشید واسطه حیات و هدایت و راهیابی است، پس نور وجود و علم و هدایت به واسطه اوست؛ زیرا با اخبار زیادی ثابت شده است که هدف نهایی آفرینش، آنان بوده اند، و اگر ائمه (علیهم السلام) نبودند، نور وجود به دیگران نمی رسید و به برکت آنان باب علوم و معارف الهی به روی مردم باز شد، و بلاهای سخت به یمن وجودشان از مردم بازداشته شد.
اگر آنان نبودند مردم به خاطر کارهای زشت به انواع عذاب دچار می شدند، چنان که خدای متعال در قرآن، می فرماید:
﴿وَ ما کان الله لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أنْتَ فِیهِمْ...﴾ (انفال: ۳۳).
«خداوند این مردم را عذاب نمی کند در حالیکه تو در بین آنها هستی».
و ما چنین گشایش در کارها را، بعد از بسته شدن همه درهای اُمید آزموده ایم.
۲ - همان طور که مردم از خورشید در پشت حجاب استفاده می کنند و هر لحظه انتظار پدیدار شدنش از پشت ابر را دارند، تا بهره بیشتری ببرند، همچنین شیعیان مخلص در ایّام غیبت او هر لحظه منتظر خروج و ظهور اند، و هرگز نا اُمید نمی شوند.
۳ - انکار کننده وجود موعود (علیه السلام) با همه آثار آشکار او، مثل انکار کننده وجود خورشید است وقتی که ابر او را از چشم ها پنهان کند.
۴ - هم چنانکه گاهی خورشید در پشت ابر به صلاح مردم است، پس غیبت موعود (علیه السلام) نیز در این زمان ها بیشتر به صلاح مردم می باشد، و بدین خاطر از آنان غایب است.
۵ - همان طور که نگاه به خورشید به طور مستقیم به ضرر قوّه بینایی انسان هاست، و گاهی سبب نابینایی می گردد؛ همچنین خورشید آن ذات مقدّس نیز در پشت پرده غیبت مفیدتر است، زیرا با نبود آمادگی ممکن است به کوری آنان از حق بینجامد.
۶ - گاهی خورشید از زیر ابر بیرون می آید و افرادی به او می نگرند و افرادی غافلند، به همین ترتیب ممکن است بر بعضی از مردم ظاهر شود و برخی محروم بمانند.
۷ - نفع خورشید برای عموم آشکار است مگر آن کس که نابینا باشد، همچنین درباره مهدی موعود (علیه السلام) و دیگر ائمّه اطهار (علیهم السلام) چنین است.
۸ - نور خورشید به اندازه روزنه هایی که گشوده شده به خانه ها می تابد و به هر اندازه موانع بر طرف شود، روشنی خورشید منتقل می گردد، مردم نیز به اندازه ای که حجاب های تمایلات نفسانی را از حواس و قوای ادراکی که پنجره های قلب های آنان است برداشته باشند، از انوار هدایت او بهره می گیرند. و هر چه ابرهای تیره و غبار آلود حوائج مادّی و تعلّقات را از دل ها پاک کنند، از شعاع خورشید گونه ارشاد او استفاده خواهند کرد. تا آنجا که کسی همه موانع را کنار زند و زیر آسمان قرار گرفته و خورشید از همه جوانب بر او می تابد و از نور سرشار می گردد(۳۷۹).
یادمان برخی از ملاقات کنندگان با مهدی موعود (علیه السلام):
مساله ارتباط با امام موعود (علیه السلام) به عنوان نیابت همچنان که در توقیع به ابوالحسن سمری گذشت با وفات نایب چهارم به کلّی منتفی شده و مدّعی نیابت دروغگو و افترا زننده نامیده می شود اما مشاهده و ارتباط غیر نیابتی - چه در بیداری و چه در رؤیا - عنایتی است که ادامه دارد و با وجه شباهتی که به خورشید ذکر شد تأکیدی دوباره می یابد.
گر چه در توقیع نایب چهارم مشاهده نفی گردیده ولی یقیناً این مشاهده به قرینه توقیع و سوء استفاده های احتمالی به یقین، حمل به مشاهده همراه با ادّعای نیابت می شود. چنان که محدّث بزرگ میرزا حسین نوری (رحمه الله) به حق تحلیلی درست ارائه کرده است(۳۸۰).
در این مورد، سیّد مرتضی (رحمه الله) در جواب کسی که پرسش نموده: اگر امام غایب باشد به طوری که دست هیچ کس به او نرسد پس فرق بین وجود و عدمش چیست؟ می گوید:
«ما نمی توانیم قاطعانه بگوییم دست هیچ کس به او نمی رسد و هیچ بشری او را نمی بیند»(۳۸۱).
و در پاسخ دیگری می گوید:
خوف امام (علیه السلام) از دشمنان و ستمگران است که از مخالفین پرهیز می کند امّا نسبت به اولیا و شیعیان این مانع وجود ندارد.»
شیخ طوسی (رحمه الله) نیز در این رابطه می گوید:
«ما نمی توانیم قاطعانه بگوئیم که او از همه دوستانش در استتار است»(۳۸۲).
علامه مجلسی (رحمه الله) در جلد ۵۲ «بحار الانوار» بابی را در یادمان کسانی که امام عصر (علیه السلام) را دیده اند، عنوان نموده است. محدّث بزرگوار، میرزا حسین نوری در این باره دو کتاب نوشته است. وی پنج حکایت را نقل نموده و گویندگان حکایات را چند دسته ذکر می کند؛
۱ - علمای راسخ و پاسداران شرع مقدّس.
۲ - نیکوکاران مورد اعتماد که دارای زهد و تقوا و استحکام در گفتار بوده اند، و احتمال تعمّد در دروغ و خطا از آنان منتفی بوده است، و از آنان کراماتی دیده و شنیده شده که حاکی از جلالت قدر و منزلت آنان نزد بزرگان است(۳۸۳).
در همین راستا، کتاب دیگری نیز از مؤلف و تحقیق مذکور به نام «نجم الثاقب» چاپ شده است.
البته در کتابهای دیگری نیز چون «اثبات الهداه»(۳۸۴)، «منتهی الآمال»(۳۸۵)، «قصص العلماء» و «منتخب الاثر» از فضلای معاصر، در این رابطه حکایات خواندنی به رشته تحریر درآمده است. گر چه ممکن است بعضی از حکایات به ویژه از برخی نویسندگان استحکام لازم را نداشته باشد امام در مجموع یک روح واحد بر اغلب ماجراها حاکم است و حاکی از عنایت موعود (علیه السلام) دارد.
چند حکایت از ملاقات با حضرت قائم (علیه السلام):
توصیه به دعای فرج:
۱ - ابوالحسین ابی بغل می گوید:
یک شب جمعه قصد زیارت مقابر قریش را نمودم و از آنجا که خائف بودم از خادم درخواست کردم درهای ورودی معابر را قفل نماید. او اطاعت نمود.
شب از نیمه گذشته بود و من مشغول دعا، زیارت و نماز بودم صدای پایی از نزد قبر امام موسی کاظم (علیه السلام) شنیدم، ناگاه مردی را دیدم که زیارت می خواند او بر آدم (علیه السلام) و انبیای اولوالعزم و به همه ائمّه شیعه سلام فرستاد اما به امام زمان که رسید سکوت نمود.
من در شگفت شدم. بعد از نماز، به زیارت امام محمد تقی (علیه السلام) پرداخته و به من روی نمود و گفت:
«چرا دعای فرج نمی خوانی؟»(۳۸۶).
آنگاه دعایی به من یاد داد و خارج شد.
ابوالحسین می گوید که درها را امتحان کردم و همه بسته بود. از خادم پرسیدم گفت: این مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) است. من او را بارها در این مکان دیده ام؛ البته در زمانی که خلوت بوده است(۳۸۷).
ذکر حدیث دیدار با علاّمه:
۲ - علاّمه حلّی در هر شب جمعه به زیارت سیّد الشهداء حسین بن علی (علیهما السلام) می رفت. یک مرتبه که با مرکبی به زیارت می رفته است؛ ناگهان شخصی با وی همراه می شود. باب گفتگو باز شده و علاّمه که گوهر شناس بوده از مفاد گفتگو در می یابد که وی مردی فاضل است! علاّمه بخشی از مسائل مشکل را با آن شخص در میان گذاشته و او یکایک مسایل را جواب می دهد. تا این که در مسأله ای بحث می شود و آن شخص فتوایی ذکر می کند.
علاّمه می گوید: «در این باب حدیثی نداریم.»
او می گوید:
«حدیثی در این باب از شیخ طوسی در کتاب التهذیب آمده است! شما فلان مقدار ورق بشمارید و در فلان صفحه و فلان سطر هست.»
علامه شگفت زده شده که این شخص با این قاطعیت در دانش کیست؟ از وی می پرسد آیا در این زمان که غیبت کبری است می توان صاحب الامر (علیه السلام) را دید یا نه؟!
در این هنگام، تازیانه از دست علاّمه به زمین می افتد آن بزرگوار خم شده و تازیانه را در دست علاّمه گذاشته و می فرماید:
«چگونه نمی توان او را دید و حال آنکه دست او در میان دست توست».
علاّمه بیهوش شده و به زمین می افتد، و بعد از این حادثه، به خانه بازگشته و مطلب را در همان نشانی می یابد، و در حاشیه کتاب «التهذیب» می نویسد:
«این همان حدیثی است که حضرت صاحب الامر (علیه السلام) از آن خبر داد»(۳۸۸).
ملاقات های علاّمه بحرالعلوم:
۳ - ملاّ زین العابدین از شاگردان سید بحر العلوم (رحمه الله) است؛ وی نقل می کند:
شبی نماز مغرب را به ایشان اقتدا نمودیم، و ایشان در رکعت آخر بعد از تشهّد «السلام علینا» را گفت، امّا سکوتی قابل تامّل نمود، و ما خیال نمودیم که برایش نسیان عارض شده است. بعد از گذشت دقایقی، سلام آخر را داد و نماز تمام شد.
امّا از شدّت هیبت ایشان کسی نتوانست چیزی پرسش کند.
من به دوستانم گفتم امشب بر سر سفره شام، غذا نمی خوریم، و چون ایشان از این که کسی بر سر سفره اش بنشیند و غذا نخورد به شدت ناراحت می شود، ولی به شرط گفتن سرّ مسأله، غذا تناول می کنیم.
وقت شام دست از غذا کشیده و علّت مسأله را جویا شدیم. فرمود:
«شما تناول کنید. من سرّ سکوت را می گویم». آنگاه فرمود: چون من السلام علینا را گفتم، ناگاه دیدم امام عصر - عجل الله فرجه الشریف - به زیارت جدّ و پدرش وارد حرم شد. زبانم لکنت پیدا کرد و از هیبت امام نتوانستم حرف بزنم، و چون در نماز بودم قدرت برخاستن هم نداشتم و نمی توانستم نماز را قطع کنم و در مقام احترام و تعظیم امام (علیه السلام) بودم و لکنت زبانم طول کشید امام از زیارت جدّ و پدرش فراغت یافت و از حرم تشریف برد، آنوقت به حال خویش آمدم و زبانم باز شد و نماز را تمام نمودم»(۳۸۹).
۴ - علاّمه بحرالعلوم حکایت دیگری را برای میرزای قمی (رحمه الله) چنین تعریف می کند:
شبی در مسجد سهله به عبادت مشغول بودم، ناگاه صدای مناجاتی شنیدم، طوری دلم یک مرتبه از جا کنده شد. به طرف آن صدا رفتم. دیدم از آن مقام، نور بلند است به حدّی که مثل روز روشن شده بود. شخصی را دیدم نشسته بود؛ سلام کردم او جواب داد و فرمود سیّد مهدی! بنشین.
در این هنگام، سیّد بحرالعلوم دست خود را به گردن میرزای قمی انداخته و می گوید: «اگر بگویم که حضرت قائم (علیه السلام) را دیدم تو مرا تکذیب کن، زیرا تکلیف تو چنین است»(۳۹۰). گفتنی است که سیّد بحرالعلوم از علما و دانشمندانی بوده که از نظر صلابت و مقام علمی و معنوی زبان زد تاریخ شیعه است. وی هر شب، در کوچه های نجف می گشت تا به فقرا خوراک برساند.
روزی درس را تعطیل نمود. شاگردان وی کسی را فرستادند تا علّت را جویا شود.
ایشان فرمود: از آنجا که من در کوچه ها، منازل طلاب را می شناسم، و شبها از آن کوچه ها عبور می کنم؛ چرا نباید صدای مناجات و نجوای نیمه شب طلاّب را بشنوم؟ اهل علم باید مناجات داشته باشند.
سپس از طلاب بر این امر التزام گرفت و درس را مجدداً شروع نمود(۳۹۱).
یادی از مسجد مقدّس جمکران قم:
مسجد مقدّس جمکران قم مسجدی است باستانی، در روستای جمکران(۳۹۲) که به فرمان امام زمان (علیه السلام) ساخته شده است.
حکایت بنای آن مسجد را شیخ عفیف و صالح، حسن بن مثله جمکرانی - که از اهالی موثّق روستاست - چنین نقل کرده است:
«شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان در منزل خود خوابیده بودم که جمعی به در منزل آمده و مرا بیدار نمودند در حالی که شب از نیمه گذشته بود، آنان گفتند: «برخیز که امام مهدی صاحب الزمان (علیه السلام) تو را می خواند. ندای او را پاسخ بده».
برخاسته و گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.
ندا آمد: آن پیراهن از آن تو نیست
خواستم شلواری بردارم، فریادی بر آمد که آن نیز مال تو نیست.
مال خود را بردار!
لباس خود را پوشیده، در جستجوی کلید در بودم که صدایی گفت: در باز است.
به در خانه آمدم. مردانی با عظمت مشاهده کردم. سلام کردم و جواب شنیدم. آنان مرا به جایگاهی که اکنون مسجد است آوردند.
در آنجا تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن گسترده بودند. جوانی سی ساله، روی آن تخت بر پشتی تکیه نموده و پیرمردی پیش او نشسته بود، و کتابی در دست گرفته، برای جوان می خواند و بیش از شصت مرد در این زمین، برگرد او در حال نماز بودند. بعضی جامه های سفید و برخی جامه های سبز بر تن داشتند.
آن پیر، حضرت خضر (علیه السلام) بود و آن جوان حضرت امام زمان (علیه السلام) بود. آقا مرا به نام خواند و فرمود:
«برو به حسن مسلم بگو تو پنج سال است که در این زمین عمارت و زراعت می کنی و امسال دوباره از سر می گیری و عمارتش می کنی. رخصت نیست که تو دیگر بار زراعت کنی،باید هر انتفاعی که از این زمین گرفته ای رد کنی تا در این جایگاه مسجد بنا کنند.
به حسن مسلم بگو: این زمین شریفی است، و خدای تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده و شریف نموده است. خداوند دو پسر جوان از تو باز ستاند متنبّه نشدی».
حسن بن مثله می گوید: «گفتم ای آقای من! مردم بدون حجّت حرف مرا تصدیق نمی کنند». فرمود:
«ما اینجا نشانه ای می گذاریم تا علامت صدق تو باشد. برو و دستور ما را برسان».
آنگاه ادامه داد:
«به نزد سیّد ابو الحسن برو و بگو تا انتفاع چند ساله را از حسن مسلم بگیرد تا مسجد ساخته شود، و بقیّه وجوه را از «رهق» در «اردهال» (اطراف کاشان) که ملک ماست تأمین نموده و مسجد را تمام کند.به مردم بگو: به این مسجد رغبت نشان داده و آن را عزیز دارند و در این مکان چهار رکعت نماز بخوانند...»(۳۹۳).
آنگاه فرمود:
«فمن صلّیها فکانّما صلّی فی البیت العتیق؛ هر که در این مسجد نماز گزارد، چنان است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد».
سپس نشانه های بزی را داد و فرمود:
«آن گوسفند را بخر و قربانی نما. گوشت آن را بر بیماران انفاق کن، هر کس که بیماری سختی داشته باشد حق تعالی همه را شفا خواهد داد».
حسن بن مثله جمکرانی گوید: من به خانه آمدم و تمامی شب را در اندیشه بودم. بعد از نماز صبح با دوستی به نام علی بن منذر به جایگاهی رفتیم که شب گذشته مرا به آنجا برده بودند. او میخ ها و زنجیری را به عنوان نشانه در آنجا رؤیت نمود.
سپس به منزل سیّد شریف ابوالحسن رضا رفتیم. خادم او دم در گفت که از سحرگاه، سیّد ابوالحسن در انتظار توست. تو از جمکرانی؟
گفتم بله! وارده شدیم و سید با گرمی از ما پذیرایی نمود و پیش از آن که حرفی بزنم فرمود: «ای حسن بن مثله! من دیشب خفته بودم. در خواب شخصی به من گفت:
«بامدادان مردی به نام حسن بن مثله از جمکران نزد تو می آید؛ سخنان وی را تصدیق کن و به حرفش اعتماد نما! سخن او سخن ماست».
از خواب بیدار شدم و تا این ساعت منتظر تو بودم.
حسن بن مثله گوید: ماجرا را برای او تعریف نمودم و او دستور داد اسب ها را زین کرده و به نزد چوپان مذکور شتافتیم. وقتی به گلّه جعفر رسیدیم، نشانه های آن بز را دادیم. او گفت: به خدا سوگند! من این بز را در گله خویش ندیده بودم مگر امروز که هر چند سعی نمودم تا آن را بگیرم نتوانستم.
ما بز را گرفته و قربانی نمودیم. حسن مسلم را هم طلبیده و انتفاعات را از او ستاندیم و وجوه ده «رهق» نیز ملحق کردند و بنای مسجد شروع شد»(۳۹۴).
اکنون مسجد مقدّس جمکران، قبله گاه هزاران عاشق است که شبهای جمعه و چهارشنبه با اشتیاقی وصف ناپذیر به آن مکان مقدّس آمده و به راز و نیاز می پردازند. توصیف حالات آنان از احساس فضایی که می توان با موعود (علیه السلام) تجدید عهد نمود مشکل است.
مسجد هم اکنون بازسازی شده و روز به روز به وسعت خدمات آن افزوده می گردد، و تمامی این امکانات حاصل کمک های بی دریغ منتظران معتقد است. زیرا مسجد مقدّس جمکران در تامین مخارج خویش به هیچ سازمان و ارگانی وابسته نیست. قشرهای گوناگون: پیر و جوان، زن و مرد، کودک و نوجوان از داخل و خارج کشور با تحصیلات گوناگون به زیارت می آیند و عاشقانه با امام (علیه السلام) نجوا می کنند، و این نیست مگر به خاطر آشنایی دیرینه دل های منتظران.
آنها فقط برای این نمی آیند که چیزی بگیرند؛ بلکه چون چیزی گرفته اند می آیند، کرامات مسجد مقدّس جمکران آن قدر زیاد است که هر روز و هر شب حادثه ای جالب در پاسخ گرفتن افراد مراجعه کننده، دیده و شنیده می شود. و چه دل ها و زبان هایی که بسته می مانند و رازی را نمی گشایند، با این همه دفتر ثبت کرامات خاطراتی دلنشین را ارائه می دهند که حاکی از عنایت آن تبلور مهر و عطوفت الهی است.
البته تاکنون یک جلد از این کرامات به چاپ رسیده و بخش فرهنگی مسجد در صدد چاپ و نشر بقیه کرامات می باشد(۳۹۵).
دوران انتظار، محنت ها و سختی ها:
دوران انتظار، همچنان که از نامش پیداست، دوران رسیدن به مطلوب نیست؛ بلکه دوران کوشش برای مطلوب است. آن هم مطلوبی فراتر از خواسته معمولی و روزمرّه.
روشن است که هر چه هدف برتر باشد مشکلات راه نیز بیشتر خواهد بود. انسان حتّی برای خواهش دم دست، از پای خویش هم بهره نمی گیرد بلکه به سوی آن می خزد؛ امّا هنگامی که مقصد دورتر و دورتر شد به وسیله ای برتر توسّل می جوید. به همین مناسبت بوده است که ائمه شیعه (علیهم السلام) تصوّر آن که حاکمیّت موعود به مفهوم عیش و عشرت و کامیابی آنان خواهد بود را مردود شمرده و در پی تصحیح ذهنیّت آن بر می آمده اند.
در روایات متعددی این اعتلای همّت با تصویری سخت از سیره مهدی (علیه السلام) نام برده می شود. معلّی بن خنیس گوید:
روزی به حضرت امام صادق (علیه السلام) گفتم: «قربانت شوم! آل فلان(بنی العباس) را به یاد آوردم و آن نعمت هایی را که در آن هستند؛ پس با خود گفتم: اگر ریاست دست شما بود ما هم با شما در نعمت بودیم و زندگی خوشی داشتیم.
فرمود: هیهات ای معلّی! قسم به خدا اگر زمام اُمور در دست ما بود جز بیداری شبها و گشت و گذار و فعالیّت روزها و جامه زبر پوشیدن و غذای سخت خوردن چیز دیگری نبود. پس این امر، از ما دور شد. آیا جز این مورد، هرگز دیده ای که خداوند متعال، بردن حقی را نعمت قرار دهد؟!»
و این توصیف، در باره حضرت قائم (علیه السلام) نیز شده است.
ابو بصیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرتش فرمود:
«چرا برای خروج قائم شتاب می کنید؟ به خدا قسم! لباسش زبر و خشن است و غذایش غیر از جو یا سبوس نیست، خروج او جز با شمشیر نیست و مرگ نیز در سایه شمشیر»(۳۹۶).
این تعابیر با آنچه از آبادی و وفور نعمت در زمان حضور موعود (علیه السلام) آمده، منافاتی ندارد. زیرا برای آماده شدن نیروها باید از توقّع ها کاست و بر تحمّل افزود و از این رو در دعاهایی که برای زمان غیبت آموخته می شود، خواهش برای ثبات، از عناصر اساسی نیایش به شمار می رود. به این حدیث توجه کنید.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
پس از این، شبهه ای به شما خواهد رسید که بدون نشانه ای آشکار و امامی هدایت کننده خواهید ماند. از آن نجات نمی یابد مگر کسی که دعای غریق بخواند».
راوی می پرسد: دعای غریق چگونه است؟
امام می فرماید:
«یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».
«ای خداوند! ای بخشنده! ای مهربان! ای دگرگون کننده دلها! دل مرا بر دینت پایدار بدار»(۳۹۷).
شدّت فتنه ها آنچنان بر منتظران می بارد که عجز و استیصال، آنان را به دعا متصل می نماید و از خداوند استقامت می طلبند. این استقامت از آنجا که برای دین و در راه آن است، میسّر نمی شود مگر با رسوخ معرفت در اندیشه و دل، و چنین است که معرفت و شناخت نیز از مطلوبات مهم در زمان غیبت است، معرفتی که در هجوم شبهات زایل نشود.
امام صادق (علیه السلام) بعد از توصیف مشکلات دوران انتظار موعود (علیه السلام) می فرماید:
«در آن هنگام تشکیک و توهّم اهل باطل آغاز می شود، ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان:
«اللّهمّ عرّفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک...».
«خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت.
بار خدایا! رسولت را به من بشناسان، که اگر رسولت را به من نشناسانی حجّتت را نخواهم شناخت.
پرودگارا! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد»(۳۹۸).
این دعا و انابه هرگز صورتی مبالغه آمیز ندارد. چون جاهلیّت زمان انتظار از نوع جاهلیّت گذشته نیست. موج تبلیغات ستمگران بر انسان چنان گسترده می شود که با نام دین، به دین حمله می شود. و این مبارزه توانسوز بسیار مشکل می نماید.
روایتی شگفت پرده از این وضعیّت بر می دارد.
فضیل بن یسار از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده و می گوید: از ابا عبد الله (علیه السلام) شنیدم می فرمود:
«قائم ما قیام می کند در حالی که با شکل شدیدتر از جاهلیّت زمان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) برخورد خواهد کرد.
گفتم: چگونه ممکن است؟
فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در حالی به سوی مردم آمد که آنان سنگ و کلوخ ها و چوب های تراشیده می پرستیدند، و قائم ما هنگامی که قیام می کند و به سوی مردم می آید در حالی که همه مردم کتاب خدا را علیه او تأویل می کنند، و با آن بر او احتجاج می نمایند.
سپس فرمود: هان که به خدا قسم! دامنه عدالت او به میان خانه های آنان راه می یابد همان طور که گرما و سرما نفوذ می کند»(۳۹۹).
شگفتا که در این زمانه، نشانه هایی دیده می شود، چنان که اکنون بعضی کلمه ای اختراع نموده و در برابر ظهور صریح و روشن آیات، آن کلمه را علم می نمایند. آنان می گویند: «قرائت» از اسلام متفاوت است. و قرائت های گوناگون به فهم و برداشت دیگری می انجامد. در حالی که قرآن سند اصلی اسلام کتابی مبین، و روایات، مفسّر و مبیّن آن می باشد. چنین واژه سازی ها جز برای فرار از متن مستند دین و تأویل مکتب برای خواهش های دنیوی نمی باشد. چه زیبا قرآن واژه سازی ها را افشا نموده و می فرماید:
﴿اِنْ هِیَ إِلاّ أَسْماءٌ سَمّیْتُموها﴾(۴۰۰).
«این نیست مگر نام هایی که خود می گذارید».
مقصد انتظار:
هدف انتظار، بررسی و محک زدن ایمان در راه این باور است. این بلا و امتحان یک سنّت جاری در تشخیص مقدار مقاومت و اخلاص است. اگر کسی دین را برگزیده است و غایت حاکمیّت موعود (علیه السلام) نیز دین معرفی(۴۰۱) است. پس باید در بستر بلا قرار گرفت.
این دین است که عامل اساسی بسیج جامعه است، هیچ بینشی به اندازه دین نمی تواند انقلابی درونی که به تهذیب و تلطیف اخلاقی بینجامد و استقامت پایداری را رقم بزند، ایجاد کند(۴۰۲).
و اکنون دوران انتظار به مقصد پالایش نیروهای دین مدار برای حمایت از احیاگر حقیقی دین،یعنی موعود (علیه السلام) دوران اجتناب ناپذیر است، که در حدیثی شریف آمده است:
«لا بدّ للنّاس من ان یمحّصوا ویمیّزوا و یغربلوا»(۴۰۳).
«چاره ای از این نیست باید تمحیص و تشخیص داده شوند و غربال گردند».
بلایی شکننده، که به شکستن چون شیشه می انجامد و این سنّتی بوده است که با اولیای خدا شروع شده و سپس برای شیعیان جاری گشت(۴۰۴).
پاداش انتظار:
پاداش، تابع و متغیر بزرگی از حجم مشکلات است. بنابراین، اگر در این فترت تا ظهور، کسی با شناخت و آگاهی از امام موعود (علیه السلام) همراه شود و سپس قبل از مشاهده حضور امام (علیه السلام) بمیرد، پاداش شهادت همراه او را دریافته است(۴۰۵) و از بسیاری از شهدای بدر و اُحد برتر بوده(۴۰۶) و مرگ او. در خیمه قائم (علیه السلام) محسوب می گردد(۴۰۷). او همچون شمشیر زنان در حضور رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) پذیرفته شده که به دفاع از جبهه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پرداخته است(۴۰۸). و چرا چنین نباشد که این قیام مهدی (علیه السلام) تولدی دیگر از نهضت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشد.
این اجر، چشم روشنی کسانی است که برای دفاع از مرز دین رفته اند. در حالی که دین، در زمان انتظار بیش از آن که بر اعضا و جوارح جاری می شود بر زبان ها جاریست(۴۰۹) و برای نگهداری دین باید همچون روباه از سوراخی به سوراخی خزید(۴۱۰).
زمان ظهور:
زمان ظهور، از موضوعاتی است که همانند دانش قیامت از همه پنهان است(۴۱۱). و موقّتون، (تعیین کنندگان زمان ظهور) باید تکذیب شوند.
«کذب الموقّتون، کذب الوقّاتون» پاسخ ائمه (علیهم السلام) به کسانی است که از زمان ظهور به صورت معین پرسش می کنند.
عبد الرحمان بن کثیر می گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) بودیم که مهزم اسدی داخل شد و گفت: فدایت شوم، امری را که انتظار می کشید چه هنگام است؟ به راستی که به طول انجامید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«ای مهزم! تعیین کنندگان تاریخ ظهور، دروغ می گویند، و شتاب کنندگان هلاک می شوند، و فرمان برداران نجات یافته و به ما پیوند می خورند»(۴۱۲).
منتظران باید در نیایش خویش در تسلیم به دین، تقدیر تاریخی را از خداوند بجویند، به همین جهت، در دعای غیبت چنین می خوانیم:
«خدایا! مرا در امر غیبت شکیبایی عطا کن تا آن که شتاب در آنچه را که تأخیر روا می داری نخواهم، و تأخیر در آنچه را که شتاب روا می داری نخواهم»(۴۱۳).
نشانه هایی از زمان تشرّف به ظهور:
معلوم گردید که زمان ظهور بر همه پوشیده است، و ائمه (علیهم السلام) در روایات گوناگون نشانه هایی ذکر نموده اند که برخی مورد وحدت نظر فریقین است. از جمله روایتی که: «پر شدن عدل بر روی زمین را بعد از پر شدن ظلم و جور» می داند(۴۱۴).
این نشانه ها در توصیف اوضاع گوناگون هستند، و چه بسا برخی از آنها هرگز نمایانگر آخرالزمان نباشند، و ظاهر امر این است که تمامی علائم باید مجتمع شوند.
به هر حال، مروری هرچند کوتاه به برخی از نشانه های ارزشمند خالی از لطف نیست.
زمینه سازان و نقش ایران:
حرکت امام مهدی (علیه السلام) بدون زمنیه سازی نمی شود منتظرین واقعی برای قیام تمهیداتی رابه عهده می گیرند در حدیثی به سرزمین و جغرافیای زمینه سازان اشاره بلکه تصریح شده است. «یخرج ناس من المشرق فیوطئن للمهدی یعنی سلطانه؛ از مشرق زمین مردانی خروج می کنند و زمینه ساز حاکمیت مهدی موعود (علیه السلام) می گردند»(۴۱۵).
نویسنده کتاب عصر ظهور با توجه به روایاتی(بحار الانوار جلد ۶ ص۲۱۳ و ص۲۱۶) این موطئن را بر نهضت امام خمینی (رحمه الله) و از شهر قم تطبیق نموده است و شواهدی بر این مساله ارائه کرده است. در این روایات بر قیام مردمی از قم (و نه اهل قم، زیر امام خمینی (رحمه الله) متولد خمین بوده اند اما قیام را از قم شروع نمودند) و اینکه قم پایگاهی برای فضل و دانش گردیده و از این شهر دانش به شرق و غرب جهان انتشار می یابد، تصریح شده است(۴۱۶).
قتل به خاطر ایمان:
ستمگران که هستی ظاهری را از مردم سلب می کنند. بر باور آنان نیز بخل ورزیده و می خواهند محتوای اعتقادات قلبی نیز به دست آنان باشد. چنان که وقتی جادوگران استخدام شده و در برابر فرعون به موسی (علیه السلام) ایمان می آوردند وی آنان را مواخذه نموده و می گوید:
«چگونه بدون اجازه من، ایمان آورده اید؟»(۴۱۷).
شخصی از حضرت علی (علیه السلام) درباره مهدی (علیه السلام) پرسش می کند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«این امر در آخرالزمان خواهد بود، آنگاه که اگر مردی بگوید: الله، الله، کشته می شود»(۴۱۸).
نابسامانی در اخلاق:
معروف در دین، همان رفتارهای نیک و مورد ستایش مکتب، و منکر بر عکس معروف می باشد. این دو عنوان، عناوین عمومی بر همه خوبی ها و بدی ها می باشند، زیرا دین، مناسبات نیک بین افراد را امضاء و نابهنجاری ها را نفی می نماید. آخرالزمان فضایی آکنده از حاکمیّت شرّ است زیرا که معروف را منکر، و منکر را معروف می شمارند(۴۱۹).
اوضاع عمومی:
تعبیر پر شدن زمین از ظلم و جور - (کما ملئت ظلماً و جوراً) - نشان از هم گسیختگی اجتماعی و درهم پاشیدگی مبانی اخلاقی و فساد در ارکان مؤثّر جامعه و بدعت هاست؛ در نتیجه، کسی از تأثیر این فساد در امان نمی ماند.
و در زمانی که انسان، مسلّح به دانش و تکنولوژی پیشرفته می باشد، و وسایل ارتباط جمعی همه حوزه های زندگی انسانی را زیر نظر دارد، گسترش آثار فساد امری طبیعی است.
در روایات مربوط به آخر الزمان فهرست دقیقی از این اوضاع داده می شود:
مردم، شکم ها را معبود، و زنان را قبله، و کالا را شرف، و دینار را دین گرفته اند(۴۲۰)؛ راهکار زندگی بهشتی از بستر ربا می گذارد، و هر کس نخواهد نیز غباری بر وی خواهد نشست(۴۲۱)؛ مردان در تسخیر اراده همسران(۴۲۲)، و عصیانگر بر والدین، و هلاک کننده برادر، و جفاکار به همسایه اند(۴۲۳).
دانشمندان بی عمل و طالب ریاست که دین را به رای خویش تفسیر می نمایند(۴۲۴). اسلام، قرآن، مسجد و مردان نیک در غربتی شدید قرار می گیرند(۴۲۵).
بیماری طاعون، گرانی و قحطی انسان آن زمان را محاصره می نماید(۴۲۶).
در روایتی زیبا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) این حقایق تلخ را خلاصه نموده است:
«تکثر الفتن فی آفاق الأرض، والمسخ فی أعداء الحق»(۴۲۷).
«زمین لبریز از فتنه و دشمنان حق مسخ می شوند».
بدیهی است که این فسادها در هستی و جریان طبیعی عالم نیز مؤثّر بوده و خسوف و کسوف ها در حال غیر عادی ظاهر می شوند، و این امر طبیعی است. زیرا در بینش دینی کارهای خلاف قانونمندی نظامی هستی درجهان اثر می گذارد، و تخریبی همه جانبه را در خشکی و دریا به دنبال خواهد داشت. و این سنتی اجتناب ناپذیر است(۴۲۸).
نااُمیدی ممنوع:
با توجه به آنچه توصیف کردیم، در آن زمان موجی از نا اُمیدی در بدو امر آدمی را فرا می گیرد، امّا در روایتی آمده است که خیر و خوبی در اوج این تاریکی و ظلمت و بیداد، جوانه می زند.
آری! در ابتدای غروب چراغ ها روشن می شوند(۴۲۹).
راوی می گوید: از حسن بن علی (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
امری که چشم انتظارش هستید واقع نمی شود مگر زمانی که برخی از شما از برخی دیگر برائت جویید و آب دهان به صورت یکدیگر بیفکنید، و بعضی از شما بر کفر بعضی دیگر شهادت دهد، و عدّه ای، عدهّ ای دیگر را نفرین کنند!
راوی با شگفتی می گوید: به امام (علیه السلام) عرض کردم: در این زمان هیچ خیری نخواهد بود!
امام حسن (علیه السلام) پاسخ داد: تمام خیر در این زمان است! [زیرا] قائم ما در آن هنگام قیام نموده و به همه بدیها پایان خواهد داد.
آری! وعده امام (علیه السلام) بر اساس یک یقین است که از تجسّم آخرین حدّ جور و ستم که همانا زمینه ظهور است، برخاسته است. و این گسل روابط مؤمنان حاکی از ظلمی است که جهان را فرا گرفته است.
شرائط ظهور:
این انتظار، اعتراض نیست، و حتّی بالاتر از اعتراض و فریاد، که این انتظار، آماده باش است، زمینه سازی و آمادگی است برای رسیدن به مطلوب. کسی که در انتظار است، آماده می شود تا نقطه ضعف های خود را پر کند، مانع ها را بشناسد و نقطه ضعف هایش را بیابد و در نقطه ضعف های دشمن خانه بگیرد، و از آن سنگر بسازد(۴۳۰).
پس از شرایط ظهور، آمادگی جبهه انتظار است، ولی بسیاری از افرادی که دوستدار دیار او بوده امّا مهیّا نشده اند. با دیدن قلع و قمع گسترده وی از انسان هایی که مانع راه حق هستند، به تکذیب روی آورده و می گویند:
«لیس هذا من آل محمّد، لو کان من آل محمّد لرحم».
«این از آل محمّد نیست، که اگر از آل محمّد بود حتماً ترحّم می کرد»(۴۳۱).
و این گونه آن تجسم مهربانی را به عدم ترحّم متّهم می نمایند. و به همین دلیل که ائمه (علیهم السلام) در گذشته و در پاسخ زمان قیام قائم (علیه السلام) می فرمودند:
«اگر در بین شما به اندازه عدد اهل بدر می بودند قائم قیام می نمود»(۴۳۲).
و در بسیاری از روایات ائمه (علیهم السلام) از فاش نمودن این امر یا شتابزدگی که باعث تأخیر شده است، رنجیده خاطر گردیده و به شیعیان عتاب می نمودند. بی جهت نیست که این حرکت، در بسیاری جهات شبیه بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) حکایت شده است. یکی از موارد مهمّ مشابهت حرکت از مکّه و تعداد یاران مهدی موعود (علیه السلام) است که ۳۱۳ نفر گزارش شده است(۴۳۳).
چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز بعثت را از مکّه شروع نمود، و در اوّلین مبارزه یعنی جنگ بدر با سیصد و سیزده نفر برای مصادره اموال قریش از مدینه بیرون آمد(۴۳۴).
موعود (علیه السلام) وارده مکّه شده و با خواندن خطبه ای - که در آن از خداوند طلب نصرت شده -، اعلان قیام بر علیه غصب کنندگان حق و ستمگران می نماید.
این آمادگی عدّه و عُدّه به طور حتم، سیره و شیوه ای جدّی در شکل گیری یک قیام اصیل دینی است(۴۳۵) که امام موعود (علیه السلام) نیز به سیره جدّ بزرگوار خویش عمل نموده و حرکتش به ثمر می رسد. گر چه همواره از نصرتی خاص بهره مند می باشد، و این تعهّدی است که خداوند به کسانی که برای دینش قیام کنند، داده است(۴۳۶).
بنابراین، بدون تردید، یاران امام (علیه السلام) در مراحل تکوین شخصیّت مورد عنایت و تربیت آن عزیز بوده اند. این امر از شئون و مقامات امام (علیه السلام) و اهتمام اوست.
علامه طباطبایی در ذیل آیه ﴿وَجَعَلْناهُمْ اَئِمّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا﴾ (انبیاء: ۷۳) می فرماید:این هدایت در آیه مذکور (هدایت به امر) به معنی ارائه طریق نیست، بلکه ایصال به مطلوب است. و آن نوعی تصرّف تکوینی می باشد [که برای انسان مرتبط با امام (علیه السلام)، که ولایت او را پذیرفته است، جاری می شود] این هدایت، نوعی تصرّف تکوینی در نفوس انسانهاست که سیر کمال را میسر ساخته و از موقفی معنوی به مرحله ای دیگر بالا می برد. البته این فیوضات ومقامات باطنی پیرو اعمال صالحی است که از مؤمنان صادر شده و شایسته این رحمت الهی می شوند. امام (علیه السلام) همان رابطه بین مردم و خدا در اعطاء فیوضات باطنی است(۴۳۷).
تنوع در یاران حضرت موعود (علیه السلام):
قطعاً عدد ۳۱۳ نفر، ارکان اصلی یاران امام (علیه السلام) است. و سپاهیان دیگری آن حضرت را یاری خواهند نمود چنان که در آینده خواهد آمد(۴۳۸).
اما چنان که نویسنده کتاب «عصر ظهور» می نویسد: روایات نشان می دهد که آنان از تمام سرزمین های جهان اسلام و از دورترین کرانه های گیتی و نقاط پراکنده گردهم می آیند که در میان آنان افراد شایسته مصری و مؤمنان حقیقی از شام، و افراد نیکوکار از عراق، و مردان ایثارگری از طالقان و قم وجود دارند(۴۳۹).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«قائم با چهل و پنج مرد از نُه محله به قم روی می آورد، از محلّه ای یک مرد، از محلّه ای دو مرد، از محلّه ای سه مرد، از منطقه ای چهار مرد، و از منطقه ای پنج مرد، و از منطقه ای شش مرد، و از محلّه ای هفت مرد و از محله ای هشت مرد، و از محله ای نُه مرد، و پیوسته به او می پیوندند تا اجتماع یارانش کامل گردند»(۴۴۰).
این حرکت آفرینان، آنقدر به پیروزی خودشان مطمئن هستند که پیوستن کسی به آنان شادشان نمی کند(۴۴۱)، زیرا دلهای آنها - که کانون همّت و قدرت است - چنان به هم الفت و پیوند خورده است که وحشتی ندارند(۴۴۲).
شرایط حتمی دیگر:
از جمله شرایطی که حتماً باید اتّفاق بیفتد صیحه ای آسمانی، خروج سفیانی، فرو رفتن زمین، قتل نفس زکیه و خروج یمانی است(۴۴۳).
منظور از صیحه آسمانی، صدایی است که می گوید:
«حق با علی و شیعه اوست».
و سفیانی، مردی است از آل ابوسفیان، به نام عثمان، و نام پدرش عنبسه می باشد، او از شام و در ماه رجب خروج می کند، و حدود ۸ یا ۹ ماه آنجا را تحت تصرّف خویش می گیرد. او را مردی آبله رو که در چشمانش نقطه ای سفید است توصیف کرده اند.
جالب توجّه این که او تظاهر به دین داری می نماید، و با بذل اموال خویش دلهای افراد نادان را به خود جلب می نماید.
و منظور از فرو رفتن در بیداء نیز، رفتن سپاه سفیانی در موضعی بین مکه و مدینه است.
یمانی نیز مردی است که از یمن قیام نموده و مردم را به مهدی موعود (علیه السلام) دعوت می کند.
و نفس زکیّه هم که به قتل می رسد مردی است به نام محمّد بن الحسن از آل محمّد (علیهم السلام) و نماینده موعود که به مکّه اعزام می شود. او بین رکن و مقام به قتل می رسد(۴۴۴).
اطلاعات داده شده در این موارد گاهی بسیار اختلاف دارد(۴۴۵) امّا از تواتر روایات موارد کلّی به اثبات می رسد.
برای مثال، ندای آسمانی نقلی دیگر هم دارد که منادی نام قائم و پدر او را فریاد خواهد کرد(۴۴۶) که اصل ندای آسمانی را ثابت کرده و مشکلی برای جمع دو حدیث هم در بین نیست.
دوران ظهور؛ دورانی چون خورشید:
ظهور امام مهدی (علیه السلام) بعد از عجز و ناتوانی همه دولت هاست. زیرا هیچ کس نمی تواند آن حکومت جامع در همه ابعاد را پیاده کند(۴۴۷).
و بدین خاطر بر خلاف آنچه شایع شده است، تشخیص آن مشکل نخواهد بود. زیرا این حرکت درخشان همچون خورشید زیر ابر مورد انتظار نوع انسان بوده است.
مفضّل بن عمر می گوید: امام صادق (علیه السلام) شرایط ظهور را توصیف کرده و فرمود:
«امام شما سالهایی را غایب خواهد بود. و شما امتحان خواهید شد. [هنگامی که قیام کند] دوازده پرچم بالا می رود که امر مشتبه می شود، هیچ کس نمی داند کدام از کیست.
راوی می گوید: در این هنگام من گریستم.
امام (علیه السلام) پرسید: چرا گریه می کنی؟
گفتم: چگونه نگریم که دوازده پرچم که هیچ کدام از دیگری باز شناخته نخواهد شد به اهتزاز در می آید. پس چه کنیم؟
پس امام (علیه السلام) به خورشیدی که به داخل ایوان می تابید نگریسته و فرمود: به خدا قسم! امر ما از این خورشید روشن تر خواهد بود»(۴۴۸).
علل روشنی جبهه موعود:
ندای آسمانی یا صدای جبرئیل:
آن روز منادی از آسمان نام قائم (علیه السلام) را برده و صدای او را هر کسی که بین مشرق و مغرب باشد، خواهد شنید. در این هنگام، خوابیده ای نیست مگر بیدار می شود و ایستاده ای نیست مگر می نشیند، و نشسته ای نیست مگر برپا می ایستد. این صدای جبرئیل، روح الامین است(۴۴۹).
اولین سخنرانی مهدی موعود (علیه السلام) در مکّه:
هم زمان با قیام سفیانی، مهدی موعود (علیه السلام) نیز در همان سال قیام می کند(۴۵۰) و آن روز روز عاشورا خواهد بود(۴۵۱). سفیانی بعد از به دست آوردن پیروزی های نسبی برای درگیری با مهدی (علیه السلام) وارد مکه می شود و صیحه ای آسمانی رعد آسا چنین ندا می کند:
«ای سرزمین [بیداء]! آنان را نابود کن!. پس زمین آنان را فرو می برد که به جز چند نفر زنده نخواهند ماند»(۴۵۲).
این سنّت حاکم به هستی است که باطل با نابودی پیوند خورده است
﴿وَأَهْلَکْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا﴾ (کهف: ۵۹).
آنان را هلاک نمودیم هنگامی که ستمگری پیشه نمودند.
آنگاه منجی انسان ها و مستضعفان همه زمین، به بیت الله الحرام تکیه کرده و صدای می زند(۴۵۳):
«ای مردم! ما از خداوند یاری می طلبیم، هر کس از مردم به ما پاسخ داد چه بهتر که ما خاندان پیامبر شما محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشیم، و ما سزاوارترین مردم به خدا و به محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) هستیم. هر کس با من در باره آدم یا نوح یا ابراهیم یا محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) محاجّه کند پس من سزاوارترین مردم به محمّد (علیه السلام) هستم! و هر کس در باره پیامبران با من محاجه کند، پس من سزاوارترین مردم به پیامبران هستم.
هر کس با من در باره کتاب خدا گفتگو کند، پس من سزاوارترین مردم به کتاب خدا هستم، و هر کس در باره سنّت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) با من گفتگو کند، پس من سزاوارترین مردم به سنّت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) هستم.
هر کس امروز سخن مرا می شنود، به خدا قسمش می دهم که حاضران به غائبان برسانند. و شما را به حقّ خدا و حقّ رسول او و حقّ خودم قسم می دهم، که خویشاوندی من با رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نزد شما ثابت است، ما را کمک کنید! و ما را از کسی که بر ما ستم می کند باز دارید، که وحشت زده شدیم(۴۵۴). و مظلوم گشتیم. و از شهرها و کنار فرزندانمان تبعید شدیم. دیر زمانی است که بر ما ستم شده و از حق خودمان ممنوع شدیم، و اصل باطل بر ما دروغ بستند. پس در باره ما خدا را به یاد آرید، ما را خوار نکنید و یاریمان کنید. تا خدا شما را یاری کند(۴۵۵).
خداوند یاران او را بدون قرار قبلی گرد هم می آورد(۴۵۶). آنها در میان رکن و مقام با او بیعت می کنند.
با مهدی موعود (علیه السلام) وصیّت نامه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که دست به دست از پدرانشان به ارث رسیده است.
ای جابر! قائم مردی است از فرزندان حسین که خداوند کارش را در یک شب اصلاح می فرماید. و هر چه در باره او به نظر مردم مشکل آید. آن آوازی که از آسمان بر آید، هنگامی که او را به نام خودش و نام پدرش و مادرش آواز دهد همه اشکالات را بر طرف خواهد کرد»(۴۵۷).
منشور الهی امام، تبلور تمامی حقوق إنسان:
مواد بیعت نامه ای که موعود بزرگ (علیه السلام) با یاران خویش می بندد از زبان حضرت علی (علیه السلام) چنین روایت شده است: «آنان باید متعهّد شوند که:
۱ - سرقت نکنند.
۲ - زنا نکنند.
۳ - فحش ندهند.
۴ - خونی را به ناحق نریزند.
۵ - حریمی را هتک نکنند.
۶ - به منزلی هجوم نزند.
۷ - کسی را نزنند مگر به دلیلی حق.
۸ - طلا، نقره، گندم و جو را احتکار و انباشته ننمایند.
۹ - مال یتیم را نخورند.
۱۰ - شهادت به آنچه نمی دانند، ندهند.
۱۱ - مسجدی را تخریب نکنند.
۱۲ - مست کننده ای را ننوشند.
۱۳ - لباس خز و حریر نپوشند.
۱۴ - کمربند طلایی نبندند.
۱۵ - راهی را مسدود ننمایند.
۱۶ - مسیری را نا امن نکنند.
۱۷ - طمع جنسی به پسران نبندند.
۱۸ - از نجاسات پرهیز نمایند
۱۹ - امر به معروف و نهی از منکر نمایند.
۲۰ - لباس خشن بپوشند.
۲۱ - زمین را بستر خواب خویش قرار دهند.
۲۲ - در راه خدا کوشش کنند، حق کوشیدن را. و خود موعود (علیه السلام) متعهد می شود که:
۱ - به مرکبی سوار شود که آنان سوار می شوند.
۲ - به کم خشنود و قانع بوده و به یاری خداوند زمین را پر از عدل کند آنچنان که پر از ستم گردید.
۳ - خداوند را عبادت کند.
۴ - برای خودش حاجب و پاسبان بر در نگذارد(۴۵۸).
این عهدنامه با جوانانی عهد بسته می شود که وابستگی های دنیا و نفس را ندارند، و شیطان آنان را به بازی نمی گیرد(۴۵۹). وصف آنها در حدیث شریفی چنین آمده است:
«آنان، جوانانی هستند که پیر در میانشان نیست، مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در توشه دارند که کمترین توشه نمک است(۴۶۰).
مردانی که دلیرتر از شیر هستند(۴۶۱)، هر مردی دارای قدرت چهل مرد است، دلهایی محکم تر از آهن که کوه زیر پایشان خرد می شود. مردانی که شمشیر برای خشنودی خدا کشیده و مرگ را به دشمن تقدیم می کنند، و از ملامت هیچ ملامتگری از میدان خارج نمی شوند»(۴۶۲).
خراسانی و شعیب بن صالح:
توضیح:
از جمله یاران مهدی موعود (علیه السلام) در عصر ظهور «سیّد خراسانی» و «شعیب بن صالح» است. سیّد خراسانی سپاهیان ایرانی را رهبری نموده، و شعیب بن صالح را به فرماندهی کلّ نیروهای مسلح، تعیین می کند.
خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران به ترکیه - عراق هدایت می نمایند. این سپاه برای تصفیه وضع داخلی کشور عراق و مخالفان و شورشیان، و سپس در درگیری با ترکان و در نهایت در پیشروی بزرگ، جهت آزاد سازی قدس، برای مهدی (علیه السلام) عمل می کند(۴۶۳).
نویسنده کتاب «عصر ظهور» احتمال این که این دو اسم سمبلیک یا نمادین باشد را مردود دانسته. اما چون نام خراسانی در روایات نیامده، دلیلی ندارد که رمز گونه باشد با این توجه که خراسان نمی تواند به طور حتم استان خراسان باشد. بلکه در صدر اسلام خراسان به مشرق زمین اطلاق شده که شامل ایران و سایر مناطق اسلامی متّصل به آن که امروز جزء کشورهای شوروی سابق است، می شود.
از منابع حدیثی شیعه نیز استفاده نمی شود که خراسانی، سید حسینی یا حسنی است(۴۶۴).
نام شعیب بن صالح، صالح بن شعیب نیز گزارش شده، و احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنی وی، نام مستعمار باشد تا وعده الهی محقّق شود(۴۶۵).
از جمله یاران مهدی موعود (علیه السلام) در عصر ظهور «سیّد خراسانی» و «شعیب بن صالح» است. سیّد خراسانی سپاهیان ایرانی را رهبری نموده، و شعیب بن صالح را به فرماندهی کلّ نیروهای مسلح، تعیین می کند.
خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران به ترکیه - عراق هدایت می نمایند. این سپاه برای تصفیه وضع داخلی کشور عراق و مخالفان و شورشیان، و سپس در درگیری با ترکان و در نهایت در پیشروی بزرگ، جهت آزاد سازی قدس، برای مهدی (علیه السلام) عمل می کند(۴۶۶).
نویسنده کتاب «عصر ظهور» احتمال این که این دو اسم سمبلیک یا نمادین باشد را مردود دانسته. اما چون نام خراسانی در روایات نیامده، دلیلی ندارد که رمز گونه باشد با این توجه که خراسان نمی تواند به طور حتم استان خراسان باشد. بلکه در صدر إسلام خراسان به مشرق زمین اطلاق شده که شامل ایران و سایر مناطق اسلامی متّصل به آن که امروز جزء کشورهای شوروی سابق است، می شود.
از منابع حدیثی شیعه نیز استفاده نمی شود که خراسانی، سید حسینی یا حسنی است(۴۶۷).
نام شعیب بن صالح، صالح بن شعیب نیز گزارش شده، و احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنی وی، نام مستعمار باشد تا وعده الهی محقّق شود(۴۶۸).
دجّال:
از جمله افرادی که در برابر امام موعود (علیه السلام) مانع تراشی خواهد نمود، دجّال است که از علائم آخرالزمان شمرده شده است(۴۶۹). او در نهایت، مغلوب و کشته می شود. یکی از نویسندگان در باره دجّال تفسیر دلنشینی ارائه کرده و می نویسد:
«دجال انسانی که یک چشم در وسط پیشانی دارد، او انسان یک بعدی است. نظام پلید حاکم بر جهان، نظامی یک بعدی است که انسان را با یک چشم می نگرد و انسان مسخ شده در این نظام نیز جهان و حیات را با یک چشم می نگرد و آن هم با چشم چپ. این دجّال، افسونگر ذهن ها است و مسخ کننده انسان ها، دجّال مظهر نظام فرهدجّال
از جمله افرادی که در برابر امام موعود (علیه السلام) مانع تراشی خواهد نمود، دجّال است که از علائم آخرالزمان شمرده شده است(۴۷۰). او در نهایت، مغلوب و کشته می شود. یکی از نویسندگان در باره دجّال تفسیر دلنشینی ارائه کرده و می نویسد:
«دجال انسانی که یک چشم در وسط پیشانی دارد، او انسان یک بعدی است. نظام پلید حاکم بر جهان، نظامی یک بعدی است که انسان را با یک چشم می نگرد و انسان مسخ شده در این نظام نیز جهان و حیات را با یک چشم می نگرد و آن هم با چشم چپ. این دجّال، افسونگر ذهن ها است و مسخ کننده انسان ها، دجّال مظهر نظام فرهنگی و روحی و ضد انسانی حاکم بر انسان آخر الزمان است»(۴۷۱).
رهایی قدس، مکّه و مدینه:
نقش رژیم صهیونیستی در فتنه گری و ژاندارمی منطقه و فشارهایش به مسلمانان بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست.
نبرد مهدی موعود (علیه السلام) نیز برای رهایی قدس یک هدف کاملاً استراتژیک است، شکستن مقاومت جبهه باطل و سپس حاکمیّت بر یک حوزه حساس معنوی در فرهنگ اسلامی است. پیروزی موعود (علیه السلام) برای آزاد سازی قدس یکی از ویژگی های مهم این قیام عالم گیر است(۴۷۲).
ورود پیروزمندانه امام (علیه السلام) به مکّه و مدینه که نبض حجاز می باشد، در دستور کار صاحب الزمان (علیه السلام) می باشد. او آنان را به کتاب خدا و سنّت نبی (صلی الله علیه وآله وسلم) فرا می خواند. چنان که اکنون همه این منابع را به بازی گرفته اند. اما آنان مقاومت و تبلیغات مسموم می نمایند تا در نسب امام (علیه السلام) تردید و تشکیک کنند. امام (علیه السلام) سران آن را منقاد می نماید. با کشته شدن نماینده امام (علیه السلام)، مهدی (علیه السلام) بازگشته و کار یکسره می شود(۴۷۳). و این دو کانون معنوی که پرورنده ایمان جبهه حق هستند، از حاکمیّت جور خلاص می شود.
همراهی مسیح با موعود:
نزول عیسی مسیح (علیه السلام) غیر از جنبه واقعی، شاید جنبه ای نمادین داشته باشد.او مظهر مهر و محبّتی است که با قاطعیّت به امام (علیه السلام) اقتدا می کند، و آن خروش فانی کننده جبهه باطل را در راستای رحمت حق، نمایان می سازد.
و از سوی دیگر، چون غرب نیز خود را پیرو دین مسیح (علیه السلام) می داند. این پیروی را طبیعی می نماید.
در روایات چنین می خوانیم:
مسیح (علیه السلام) قبل از روز قیامت به دنیا فرود آمده و هیچ یهودی باقی نمی ماند مگر آن که به او ایمان می آورد. او پشت سر حضرت مهدی (علیه السلام) نماز می خواند»(۴۷۴).
حضرت مهدی (علیه السلام) و عیسی با یکدیگر اتّحاد و اجتماع نموده و هنگام نماز فرا می رسد، مهدی به مسیح (علیهما السلام) می فرماید: «جلو بایست (امام جماعت باش).
عیسی (علیه السلام) می گوید: تو سزاوارتری! سپس به مهدی (علیه السلام) اقتدا می کند»(۴۷۵).
و در گفتاری آمده است که می گوید: دجّال به دست مسیح (علیه السلام) کشته می شود، امّا علاّمه مجلسی این گفتار را تضعیف می نماید(۴۷۶).
موضع غرب:
بدون هیچ اغراقی هم اکنون، غرب در همه مبانی فکری، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و خانوادگی دچار تشتت است. برای اثبات این ناهنجاری ها کافیست سری به آمار منتشره از خودشان بزنیم.
پس این جریان، به عنوان منبع و منشائی برای فساد، یکی از مقاصد هر مصلحی خواهد بود، به ویژه آن که اکنون نمی توان چهره نابسامانی ها را در پشت چهره زیبا و درخشنده مظاهر تکنولوژی غرب پنهان نموده.
«ویلیام چیتیک» می گوید:
فلسفه جدید و روش های تحقیق جدید غرب،نامش تشتّت و تشعّب است. هرکس برای خودش مکتب و پیروانی دارد؛ مثل لباس زنانه، مد روز هم هست. ما در دانشگاه آمریکا این را شاهد هستیم. آنها نگاه می کنند به پاریس که الان در آنجا چه چیزی مد است، پنج سال بعد در آمریکا هم مد می شود. بالاخره استادان آمریکایی هر لحظه که مد جدید تفکّر ظاهر می شود توجّهشان به آن جلب می شود، اینها همه مقلّدند(۴۷۷).
«برژنیسکی» نوشته است: آمریکا به وضوح نیازمند یک دوره باز اندیشی و باز نگری فلسفی و انتقاد از فرهنگ خودیست. آمریکا باید به درستی این واقعیّت را بپذیرد که لذّت طلبی همراه با نسبی گرایی که راهنمایی اصلی زندگی مردم شده است، هیچ گونه اُصول ثابت اجتماعی ارائه نمی دهد؛ باید بپذیرد که جامعه ای که به هیچ یک از ویژگی های مطلق اعتقاد ندارد - بلکه در عوض رضایت فردی را هدف قرار می دهد - جامعه ای است که در معرض تهدید فساد و زوال قرار دارد(۴۷۸).
به هر حال، جایگاه غرب در قیام مهدی موعود (علیه السلام) روشن شده است.
شیخ طوسی (رحمه الله) روایتی نقل می کند:
«انه یفتح قسطنطنیّه و الرومیّه و بلاد الصین؛ او قسطنطنیه، روم و سرزمین چین را فتح می کند»(۴۷۹).
قسطنطنیّه، نام قدیمی شهر استانبول است.
از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شد که حضرتش فرمود:
«قیامت بر پا نگردد تا این که یکی از فرزندان من حاکم روی زمین شود، و شهر قسطنطنیّه را بگشاید»(۴۸۰).
روم که اکنون بخشی از اروپا محسوب می شود در زمان ظهور اسلام وسیع ترین کشور در عرض دولت فارس محسوب می شده است.
سقوط فلسطین و شام به دست حضرت مهدی (علیه السلام) تأثیر فراوانی بر ملل غرب و آینده آن خواهد داشت، و بی تردید نفوذ کلمه قدرت در غرب از آنِ مسیح و مهدی (علیهما السلام) و از آنِ موج مردمی - پشتیبان آن بزرگوار - از بین ملت های غربی می باشد که همین نیروی انسان عهده دار براندازی حکومت های کفر پیشه و بر پایی حکومت واحد جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) است.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«آنگاه رومیان به دست آن حضرت اسلام می آورد، و امام (علیه السلام) برای آنان مسجدی بنا می کنند، و مردی از یارانش را جانشین خود قرار می دهد، و باز می گردد»(۴۸۱).
نگارنده نمی خواهد در این جا نظر قاطعی ابراز کند. امّا پیروزی امام مهدی (علیه السلام) بر غرب، ترکیه و چین، که همانا پیروزی اسلام می باشد، بسیار قابل تأمّل می باشد، این تأمّل هنگامی ضروری تر می نمایند که اکنون نظریّه ساموئل هانتیگتون در باره رویا رویی تمدّن ها، در غرب مطرح است، وی مقابله آینده غرب را با اتّحاد اسلام و کنفوسیوس (ایران، چین) می داند. به ویژه آن که روسیه نیز تزلزل یافته و فرو پاشید. و برای جهان عرب نیز در قیام مهدی (علیه السلام) نقش قابل توجّهی پیش بینی شده است(۴۸۲).
مساله رجعت:
از موضوع های مهم دوران ظهور، مساله رجعت یا بازگشت گروهی از مؤمنان است که رحلت نموده اند، که اینان برای یاری امام زمان (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) می آیند.
در روایات و قرآن(۴۸۳) و بیانات اهل بیت (علیهم السلام) ثابت شده، و از عقاید بارز شیعه است(۴۸۴)؛ امّا از آنجا که این بحث مربوط به بعد از حکومت موعود (علیه السلام) است. در فصل آخر از آن یاد خواهیم کرد.
ویژگی های دولت و حکومت مهدی (علیه السلام):
۱ - تبلور کرامت های إنسان:
دولت امام مهدی (علیه السلام) آخرین دولت هاست. البته روشن است که منظور از آخرین دولت، در سیر طبیعی تشکیل دولت ها در طول تاریخ حکومت های بشریست. درحدیثی شیرین و روشنگر می خوانیم:
«دولت ما آخرین دولتهاست، هیچ خانواده ای (از خانواده های حکومتی) نمی ماند مگر این که قبل از ما به حاکمیّت می رسد. و این بدین خاطر است که با دیدن سیره ما نگوید: اگر ما هم بودیم به این روش عمل می کردیم. این همان گفتار خدای متعال است که فرموده است: «عاقبت با پرهیزکاران است»(۴۸۵).(۴۸۶)
راستی جای پرسش است که داستان انسان چرا به چنین فرجامی فرخنده رقم زده شده است؟
به تحقیق باید گفت: حضرت مهدی (علیه السلام) تبلور همه کرامت های انسانی است. و حکومت او اعلان به فعلیّت رسیدن قابلیّت های انسان است.
قابلیّت ها و استعدادهایی که به دلیل پیروی از طاغوت های بیرونی و درونی و استضعاف، مغفول، مهجور و مدفون شده است.
انسان می توانست در فرصت های طلایی که در طول تاریخ به او داده شد، تحت نظارت و هدایت ولیّ امر، خود مجری عدالت باشد. امّا با رویگردانی و عدم یاری(۴۸۷)، بهترین رهبری - یعنی امامت - پشت پا به سعادت خویش زد. و اکنون با رویکردی عاجزانه و آگاهانه، در این حتمیّت تاریخی باور می کند که انسان می توانست؛ اما نخواست(۴۸۸).
و این است که در روز رستاخیز که ترازوی عدل برقرار می گردد، رهبران ستم پیشه، اولین کسانی هستند که به آتش جهنّم داخل می شوند(۴۸۹). اینان که کاروان بشری را در استضعاف گرفته بودند.
امّا قابل توجّه است که فرد انسان محاکمه می شود که چرا از توان خویش بهره نجسته است؟ زیرا وقتی می گوید: نمی دانستم. خطاب می شود: «هلا تعلّمت» چرا نیاموختی؟
در اینجا به توانستن آدمی به عنوان سرمایه ای برای تحرّک نگریسته می شود، و این است که مستضعف تا زمانی بر فرد اطلاق می شود که حجّت و دلیل به او نرسیده و حرف مخالف را نشنیده باشد. «فاذا عرف الاختلاف فلیس بضعیف»(۴۹۰).
۲ - محو کفر و شکوفایی باور:
انسان با فطرتی باورمند، پا به جهان هستی می گذارد(۴۹۱). ایمان، زینت قلب انسان است(۴۹۲). و آدمی می بایست این ساختار را بارور کرده و به ثبات برساند. ورع، (دوری از زمینه های گناه) این ثبات را هدیه می کرد، اما طمع، او را به چشم پوشی از حقیقت کشاند(۴۹۳). و چنین شد که به جای گسترش نقطه سفید ایمان، هر گناهی او را به سیاهی کشاند، و بخشی از باور را از او جدا کرد(۴۹۴).
این عوامل، در پنج مورد خلاصه شده اند: کفر، شرک، گمراهی، عصیان و انجام گناهان کبیره(۴۹۵).
اینک قائم آل محمّد (علیه السلام) که با حضور خویش - حجّت را بر إنسان تمام کرده است - کافری باقی نمی گذارد. زیرا کفر بدون کافر حیات ندارد. و این کافر، اگر در شکم صخره ای پنهان شده باشد، تخته سنگ به زبان آمده و خواهد گفت: ای مؤمن! در شکم من کافری پنهان شده است. مرا بشکن و او را بکش(۴۹۶).
۳ - قضاوت در پرتو دانش داودی (علیه السلام):
چه بسیار حقوقی که با تلبیس و تدلیس و حتی با محمل های قانونی به پایمال شدن حقوق انسان ها می انجامید. حتّی گاه که قاضی، قصد سوء هم نداشته، امّا مأمور به ظاهر و شواهد عرضه شده بوده است.
امّا ولی عصر (علیه السلام) مثل حضرت داوود (علیه السلام) از انسان ها دلیل و شاهد نخواهد خواست.
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی زیبا می فرماید:
«دنیا به پایان نمی رسد مگر این که مردی از ما اهل بیت خروج کند و به شیوه داود (علیه السلام) حکم نموده و از مردم بیّنه نمی خواهد»(۴۹۷).
در روایت دیگری «به حکم سلیمان (علیه السلام)» نیز تصریح شده است(۴۹۸).
۴ - شورشی علیه دولت پای نمی گیرد:
از آنجا که قائم (علیه السلام) جلوه کامل اطاعت از خداست، چیزی نمی تواند مطیع و فرمانبردار او نباشد. همه به خشنودی یا کراهت به اطاعت می گرایند که این سنّت هستی است(۴۹۹).
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«هیچ چیز نیست مگر مطیع یاران مهدی (علیه السلام) است، حتّی حیوانات وحشی در زمین، و پرندگان وحشی در هوا، همه خشنودی یاران قائم (علیه السلام) را می خواهند، تا آنجا که بخشی از زمین به بخشی دیگر افتخار نموده و گوید:امروز یکی از یاران قائم (علیه السلام) از من عبور کرد!»(۵۰۰).
۵ - ارتش قائم (علیه السلام) قدرتمند و آماده باش:
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی می فرماید:
«آن روز که لوط پیامبر (علیه السلام) گفت: ای کاش! قدرتی می داشتم، یا به پناه گاهی محکم دست می یافتم(۵۰۱)، تمنّایی جز قدرت قائم (علیه السلام) نداشت. او در آن خواهش از توان فوق العاده اصحاب مهدی (علیه السلام) یاد نمود، زیرا هر مرد آنان، قدرت چهل مرد را داراست. شمشیرها را باز نخواهند داشت تا آن که خدا را خشنود کنند»(۵۰۲).
ارتش امام (علیه السلام) با خود توشه غذایی حمل نمی کند. زیرا قائم (علیه السلام) سنگ معجزه آسای موسی (علیه السلام) را با خویش دارد که در موضعی نصب نموده و چشمه هایی از آب و شیر جاری گشته و هر که بیاشامد سیر و سرشار می گردد(۵۰۳).
سلاح ارتش او، اگر چه شمشیر معرفی شده اما او منصور به کمک فرشتگان و رعب در دل دشمنان، و دیگر پدیه های هستی خواهد بود(۵۰۴).
۶ - تجمّل در دولت او نخواهد بود:
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
«اگر قائم ما خروج کند خوراکش جز غذایی ساده (حاضری) و مقداری شیر نخواهد بود و لباسش خشن و غیر لطیف خواهد بود»(۵۰۵).
و امام صادق (علیه السلام) وضعیّت معیشتی آن عزیز را مثل رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) و سیره امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) توصیف کرده است.
۷ - اسلام دین حاکم و سیاستگذار:
ابن بکیر از امام کاظم (علیه السلام) درباره آیه ای که می فرماید: «برای او فرمانبردار می شوند هرکس در آسمانها و زمین است به دلخواه یا اکراه»(۵۰۶) پرسیدم؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
«این آیه درباره قائم نازل شده است(۵۰۷)، وقتی خروج نماید بر یهود و نصاری و صابئین و زندیق ها و مرتدّین و کفّار در شرق و غرب عالم اسلام را عرضه می کند... تا آن که هیچ کس روی زمین نمی ماند مگر آن که خداوند را به یگانگی معتقد شود»(۵۰۸).
در بین روایات، نقل هایی دیده می شود که می گوید:
«هنگامی که قائم قیام می کند دعوت نوینی از سر گیرد همان طور که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) دعوت فرمود»(۵۰۹).
به گمان برخی این اصطلاح نوین و جدید، دینی تازه را تداعی می کند. اما چنین نیست. زیرا با روایاتی که می گوید:
«اسلام غریب خواهد شد»(۵۱۰).
می توان به دست آورد که به خاطر متروک ماندن یا پیرایه هایی که به مکتب بسته می شود، چنین تصویری رخ می دهد که: این دین نوین و جدید است. در حالی که مهدی (علیه السلام) همانست و سیره اجداد خویش را احیاء می کند، و به صورت اصلی عرضه می کند و این مطلب برای آنان که دین را آغشته به پیرایه های دورغین دیده اند، نا مأنوس است.
مفضل بن عمر شاگرد امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: از امام (علیه السلام) شنیدم:
هنگامی که خداوند اجازه خروج به قائم بدهد. او بر فراز سبزه ای رفته و مردم را به سوی خویش دعوت نموده و آنان را به خداوند سوگند می دهد که مراقب حق او باشند. او در مردم به سیره رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و سنت او عمل می کند. در این هنگام خداوند متعال جبرئیل را برانگیخته تا به نزد مهدی می آید و به او می گوید: به چه چیز دعوت می کنی؟ سپس قائم، او را از همان سیره و سنت آگاه می کند. آنگاه جبرئیل می گوید: من اوّلین بیعت کننده هستم. دستت را بگشا.
پس جبرئیل دست موعود را مسح می کند و سیصد و سیزده نفر مرد با او بیعت می کنند و در مکه اقامت می نماید تا یارانش به ده هزار نفر برسد. سپس از مکه به سوی مدینه حرکت می کند»(۵۱۱).
۸ - سیطره عدل جهانی، از مجرای دولت صادق:
آیا ادعایی زشت تر از این هست کسانی که خود پیرو هوای نفس خویش و تحت سلطه شیطان بوده، تشتت درونی دارند(۵۱۲) و طاغوت باطنی، آنان را از نور به ظلمت می برد، آنگاه بخواهند نظم نوین جهانی را برای بشریّت به ارمغان بیاورند(۵۱۳)؟!
امّا مهدی موعود (علیه السلام)، فرزند فضیلت است. او آن چنان در زلال طهارت است که خود بر خویشتن سخت می گیرد و به خواهش بشری خویش در لباس و طعام پاسخ نمی دهد(۵۱۴).
پس او را جز امر حق حرکت نمی دهد، و این است که دولت او یک دولت غیر متعهد به ستمگران واقعی است، چنان که در حدیث آمده است:
«در عهده او بیعت هیچ طاغوتی نخواهد بود»(۵۱۵).
این ابرمرد خدایی می تواند حکومت جهانی با وحدتی همه جانبه تشکیل دهد که خود از توحید برخوردارست. او حکمش عدل است، و خود عادل.
وقتی که قائم (علیه السلام) برخیزد، اهل شرق و غرب برای او مجتمع می شوند(۵۱۶) خداوند مشرق و مغرب را تحت سیطره و مالکیّت مهدی (علیه السلام) و یارانش می آورد(۵۱۷).
آثار حکومت:
۱ - بالندگی و شکوفایی حیرت انگیز عقل:
در حدیث زیبایی امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«هنگامی که قائم ما برخیزد، دستش را بر سربندگان گذارده و عقل آنان را متمرکز نماید، و قوای عقلانی را به کمال رساند»(۵۱۸).
انسانی که مغلوب شیطان و تمایلات شیطانی گشته است تغییر ماهیت می دهد از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شده عقل چیست؟ فرمود:
«آنچه خداوند با آن پرستیده شود و بهشت جاودان با آن کسب گردد».
راوی می پرسد: پس آنچه در معاویه(۵۱۹) بود چه نام داشت؟ فرمود:
«آن نکراء است که شیطنت است، و آن چیزی است که شبیه عقل است و عقل نیست»(۵۲۰).
یعنی ارزیابی می کند اما مثل نوری که در ویرانه افتاده، به انتخاب چاهی سیاه مثل قدرت، لذت، ثروت می انجامد. انتخابی کور که حاصل کفران نعمت بزرگ عقل است.
کارکرد حقیقی عقل را می توان این چنین گفت:
انسان به جلب نفع، و دفع ضرر می اندیشد. این دو نیرو آدمی را از کودکی پیش می راند. در یک مرحله، فکر و هوش آدمی برای رسیدن به محبوب ها و فرار از بدی ها و نفرت ها راه هایی را نشان می دهند که برای رسیدن به مقصد چه کند.
در این مرحله از شناسایی و آگاهی، انسان محکوم محیطها و زمینه هایی است که در آن زندگی کرده است، و در نتیجه تکلیفی ندارد. کودک ممیّز هم مکلّف نیست. تکلیف ها به دوره بلوغ بستگی دارند، در این دوره، عقل شکوفه می دهد. عقل بارور، نظارت و کارش را آغاز می کند؛ یکی نظارت بر روی راه های پیشنهادی - به وسیله فکر و هوش - و دیگری بر روی اصل خوبی ها و بدی هایی که ما را همیشه به خود دعوت می کنند. کنکاش دوّم به دنبال این پاسخ است که خوبی چیست، بدی چیست(۵۲۱)؟
در اینجاست که عقل، خوبی ها و خوشی ها را جدا می کند. خوبی غذا با خوشمزگی آن یکی نیست، غذا ممکن است خوشمزه باشد اما خوب نباشد. اما دارو خوشمزه نیست ولی خوب است. غذای خوب، راه خوب، زندگی خوب آن است که کمبودهای انسان را تامین کند، کسری ها را پرکند.
این نقد و ارزیابی، از نظارت دوّم عقل مایه می گیرد. پس از جمع آوری تجربه ها و نتیجه گیری از آنها و به دست آوردن شناخت ها، نوبت نقد شناخت ها، و سنجش هدف هایی است که از آنها به نام خوبی ها و بدی ها نام بردیم، آنچه زندگی انسان را به چرخ انداخته است. عقل عهده دار این سنجش مهم است. اوست که باید بسنجد. این هدف ها چه می دهند؟ و چه می ستانند؟ چه کمبودی را پر می کنند؟ و چه کمبودهایی را به وجود می آورند(۵۲۲)؟
اگر فرایند عقل چنین سیری را طی کند، به همان حرکت اصیل که انتخاب دین است، دست می زند. دین با همه جامعیّت آن پاسخگوی نیاز بی نهایت آدمی است.
حضرت علی (علیه السلام) در حدیثی می فرماید:
«جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم! من مأمور شده ام که تو را در انتخاب یکی از سه چیز مخیّر سازم، پس یکی را برگزین و دو تا را واگذار.
آدم گفت: آن سه چیز چیست؟
گفت: عقل، حیاء و دین.
آدم گفت: عقل را برگزیدم!
جبرئیل به حیاء و دین گفت باز گردید و عقل را واگذارید.
آن دو گفتند: ای جبرئیل! ما (دین و حیاء) مأموریم هر جا که عقل باشد با او باشیم.
گفت: خود دانید و بالا رفت»(۵۲۳).
آری! نتیجه اجتناب ناپذیر اینست که هر که عقل دارد، باید دین داشته باشد.
در تاریخ نقل شده است:
روزی مردی مسیحی از اهل نجران که خوش بیان نیز بود به مدینه آمد. او را وقار و هیبتی بود که چشمان افراد را خیره کرده بود. یکی از همراهان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت: یا رسول الله! چقدر این نصرانی عاقل است!
پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) او را از این حرف نهی کرده و فرمود:
«إنّ العاقل من وحّد الله وعمل بطاعته».
«عاقل کسی است که خداوند را به یگانگی شناخته و دل در گرو اطاعت او بگذارد».
و مهدی (علیه السلام) آن مهربانتر از انسان ها به خویشتن، دست مهر بر سر انسان کشیده و این است که استعدادهای خفته را برمی انگیزد، چنان که سیره انبیاء (علیهم السلام) چنین بود.
او انسان را مدد می کند، تا در پالایش خویش بپاخیزد و بهترین را انتخاب کند. و دوباره در استثمار خداوندان زر و زور در نیاید. که این بار خوابی بی تعبیر است، چرا که صبحی دیگر در حال طلوع است.
۲ - امنیّت سبز:
امنیت، نعمتی بزرگ برای اجتماع است. اجتماعی که می خواهد بی دغدغه از هجوم و شورش، به مقاصد متعالی خویش برسد. امّا ارزشی خوب است که حاصل فضای طبیعی جامعه باشد، حاصل بلوغ انسان باشد، نه آنچه اکنون با چشمهای الکترونیکی و قانون های متعدد و دست و پاگیر اعمال شده و حاصلی نمی بخشد، و بر فرض که بتواند. امّا فضیلت های فطری آدمی، زندانی می ماند و ثمری نمی دهد.
حضرت علی (علیه السلام) در توصیف زمان قائم (علیه السلام) می فرماید:
«اگر قائم ما بپاخیزد، کینه از دلهای آدمیان سفر می کند، و حیوانات وحشی با یکدیگر با صلح و صفا زندگی می کنند! آنچنان که زنی بین عراق و شام را چون رهگذری در آرامش، از روی سبزه ها عبور می نماید، و بر سرش زینت (طلا و نقره) حمل می کند. ولی هیچ موجودی از وحوش او را نمی ترساند. اگر فاصله موقعیتی که اکنون برابر آزار دشمن شکیبایی می نمایید را با آینده می دانستید، چشمتان روشن می شد»(۵۲۴).
۳ - امنیّت کودکان:
کودکان، مردان و زنان نسل آینده در فضای امن، به تربیت مطلوب و حقوق خود، دست می یابند. اکنون در این شرایط که «روز جهانی کودک» برای آنان ترتیب داده می شود، امّا بنابر اخبار روز جراید - گذشته از استثمار کودکان - این نونهالان بی دفاع حتّی در غرب به اصطلاح متمدن، مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند، و بعضی از آنان به خاطر فقر پدر و مادر به اشراف زادگان فروخته می شوند، اما فضای توصیف شده در سایه حکومت موعود (علیه السلام) چنانست که آنان نه تنها از آزار انسان های بزرگ سال در امانند، بلکه از حیوانات نیز آزار نخواهند دید.
حضرت مهدی (علیه السلام) کارگزاران عادل به شهرها گسیل می دارد، تا به عدالت رفتار کنند. گوسفند و گرگ در یک مکان واحد به چرا می پردازند، و کودکان با مارها و عقرب ها بازی می کنند، امّا از ناحیه آنان به کودکان صدمه ای نخواهد رسید(۵۲۵).
بعضی از بزرگان، این نمونه ها را کنایه بر شدّت عدالت در حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) گرفته اند. اما این مسأله بعدی ندارد؛ زیرا در سایه حکومت بی آفت آن عزیز هر چیز رشد طبیعی و یا حتّی مضاعف خود را خواهد داشت. پس وفور برکات، موجودات را در سازگاری می آورد، چنان که در ادامه روایت قبل آمده است «و تتضاعف البرکات؛ برکات چند برابر می شود» تا آنجا که برداشت محصول تا هفت برابر یاد شده است(۵۲۶).
۴ - فرصتی برای هدف آفرینش:
در قرآن کریم، هدف آفرینش انسان، عبودیّت معرفی شده است(۵۲۷). عبودیّت، جهت گیری اعمال به سوی بهترین مقصد، یعنی خداست، و عبادت وجه بارز و مصداق کاملی از عبودیّت است.
امّا نظام سلطه و شؤونات متنوّع، آن چنان انسان را از خویش غافل می نماید که مبادی به جای غایات و وسیله ها جای اهداف را می گیرند.
زرق وبرق ها وجلوه های دنیا، خود امتحان بزرگی هستند امّا سرمایه داری و ایجاد نیازهای کاذب و تنوّع طلبی آدمی را بی توجّه به نیاز واقعی اش، پیوسته در مداری بسته به تلاش وامی دارد. و حتّی وقتی ماشین و فن آوری، فراغت را زیاد می کند، باز او را به شکلی سرگرم می نماید. و در چنین جایگاهی است که ارزش حکومت موعود (علیه السلام) روشن می گردد که در آن هنگام «یقبل الناس علی العبادات والشرع والدیانه والصلاه فی الجماعات»
«مردم، با رغبت به عبادات و هدایت شرع و دینداری روی می آورند ونمازها به جماعت برگزار می شود»(۵۲۸).
و امّا ما - انسان معاصر - باید به نیایش آموزش داده شده، روی آوریم که چنین فرموده اند:
«اللهمّ فرغنی لما خلقتنی له»
«خدایا! اوقات فراغتی برای پرداختن به هدفی که مرا برای آن آفریده ای، عنایت فرما»(۵۲۹).
۵ - گسترش ارتباطات و پیوندها در جبهه ایمان:
در جهانی که فردیت و فردگرایی و انقطاع ارتباطات انسان هاست و همسایه همسایه را نمی شناسد. در سایه گسترش عواطف انسانی و پیوندها، حادثه شگرفی در جامعه بالغ، تحت هدایت حضرت ولی عصر (علیه السلام) رخ می دهد. شیعیان از پراکندگی در شهرها نجات یافته و همه با هم اجتماع می کنند و چنان می شود که برادر مؤمن در زمان قائم (علیه السلام) برادر خویش را می بیند در حالی که یکی در شرق و دیگری در غرب است(۵۳۰). و این به خاطر وسعتی است که حتّی در کمیت قوای حسی انسان افزوده می شود(۵۳۱)، تا چه رسد به قوای ادراکی.
فهرستی از دیگر آثار:
از آنجا که در کتب زیادی آثار و برکات حضور صاحب الزمان مهدی موعود (علیه السلام) جمع آوری شده(۵۳۲) به فهرست واره ای اکتفا می کنیم: - تو خود شرح مفصّل بخوان از این مجمل! -
۶ - گنج های پنهان برای قائم آشکار می شوند(۵۳۳).
۷ - همه زمین ها آباد می شوند(۵۳۴).
۸ - عدالت در همه پهنه زمین گسترده می شود(۵۳۵).
۹ - خونی ریخته نمی شود(۵۳۶).
۱۰ - ربا از روابط اقتصادی حذف می شود(۵۳۷).
۱۱ - شراب نوشیده نمی شود(۵۳۸).
۱۲ - زنا اتّفاق نمی افتد(۵۳۹).
۱۳ - عمرها طولانی می شود(۵۴۰).
۱۴ - امانات برگردانده می شوند(۵۴۱).
۱۵ - اشرار نابود می شوند(۵۴۲).
۱۶ - شرّ به کلّی نابود و خیرات باقی می مانند(۵۴۳).
۱۷ - نیکوکاران دوام زندگی می یابند(۵۴۴).
۱۸ - بُغض نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ریشه کن می گردد(۵۴۵).
۱۹ - مهدی (علیه السلام) امکانات استخراج شده و هر آنچه از ثروت ها موجود است را به طور مساوی تقسیم می کند(۵۴۶).
در روایتی دلنشین می خوانیم:
«مردی نزد امام باقر (علیه السلام) آمده و می گوید: خداوند تو را در سلامت قرار دهد این پانصد درهم زکات من است، آن را از من تحویل بگیر. امام (علیه السلام) می فرماید: آن را خودت بگیر و به همسایگانت از اهل اسلام و درماندگان از برادران مسلمانت تقسیم کن.
سپس فرمود: اگر قائم اهل بیت قیام کند همه چیز را مساوی توزیع می کند. هر کس او را اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده و هر کس او را عصیان کند خدا را عصیان نموده و او را مهدی نامیدند؛ زیرا هدایتگر به آنچه آشکار نبوده می باشد»(۵۴۷).
روشن است که مشکل جهان هرگز کمبود امکانات و نعمت ها نیست. معضل اساسی توزیع نابرابر است.
۲۰ - پرده برداری از ابعاد متنوع دانش:
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی می فرماید:
«دانش بیست و هفت حرف (دسته، بخش) است پس تمامی آنچه پیامبران آوردند دو حرف بیشتر نبود. و مردم نیز بیش از دو حرف را نشناخته اند. آنگاه که قائم ما برخیزد، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار نموده و در بین مردم انتشار می دهد. و آن دو حرف قبلی هم ضمیمه می شود؛ که مجموعه به بیست و هفت حرف بالغ می گردد»(۵۴۸).
مدّت حکومت موعود (علیه السلام):
زمان حکومت مهدی (علیه السلام) به اعداد گوناگونی، ۵ - ۷ - ۹ - ۱۴ - ۲۱ سال ذکر شده است که بیشترین عدد چهل سال است(۵۴۹).
«القائم من ولدی یعمر عمر خلیل الرحمان یقوم فی الناس وهو ابن ثلاثین سنه، ویلبث اربعین سنه یملأ الأرض قسطاً وعدلاً...».
«قائم از فرزندان من است که همانند حضرت ابراهیم خلیل، عمر خواهد کرد. در حالی که سی ساله به نظر می آید. او در مردم قیام کرده و چهل سال درنگ می کند، و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد»(۵۵۰).
از آنجا که عمر حضرت ابراهیم (علیه السلام) - به نقلی از امام صادق (علیه السلام) - صد و هفتاد و پنج سال ذکر شده است(۵۵۱). باید برای مقادیر مذکور توجیهی دیگر نمود.
علاّمه مجلسی (رحمه الله) می نویسد بعضی از روایات را می توان بر مدّت حکومت حمل نمود، و بعضی را بر زمانی که استقرار حکومت به خود اختصاص می دهد. و برخی دیگر را بر سال ها و ماه های طولانی(۵۵۲).
برگ آخر:
وداع قائم (علیه السلام) با حماسه ساز عاشورا:
آنچه از فرجام آن نیک فرجام می دانیم حکایتی کوتاه است. اینک گرچه باید قلم جوهرش را از خون و اشک بگیرد، اما در برابر تدبیر خدای هستی و اندازه های او، بهترین حالت اطمینان و خشنودی است(۵۵۳). فقط مروری بر آن حکایت می نماییم:
«امام حسین (علیه السلام) با یارانی که با او شهید شده اند به سوی مهدی موعود (علیه السلام) روی می آورند. آن شهید بزرگوار را هفتاد پیامبر همراهی می نماید. سپس قائم (علیه السلام) انگشتری خویش را به حسین بن علی (علیهما السلام) می سپارد. آنگاه امام حسین (علیه السلام) غسل و کفن و حنوط(۵۵۴) آن عزیز را عهده دار شده، سپس او را به خاک می سپارد(۵۵۵).
نجوایی از سر عجز:
چگونه می توان مردی را که امّید نهایی همه انبیا و اولیای حق و بازمانده خداوند است، توصیف نمود؟ این کار توانی می خواهد که از حوصله ما خاکیان خارج است. محدود نمودن دریا در برکه ای است خشک. چه بهتر که به این جمله متوسّل شویم:
پایان کلام پایان من است، تو انتها نداری(۵۵۶).
بعد از قائم (علیه السلام):
گر چه حوادث بعد از قائم (علیه السلام) در برخی نقل ها، رازی ناگشودنی می نماید، اما چنان که در باب رجعت گذشت، در احادیثی چند، بازگشت ائمه (علیهم السلام) و به ویژه از امام حسین (علیه السلام) و علی (علیه السلام) و بعضی از انبیا چون اسماعیل (علیه السلام) نام برده شده است(۵۵۷).
بازگشت امام حسین (علیه السلام) یکی به دلیل انتقام از دشمنان سفّاکی بوده است که در روز عاشورا امام و یارانش را در برابر چشمان خانواده اش به قتل رساندند. و دیگر حکومتی طولانی است که در روایت چنین توصیف شده است:
«نخستین کسی که به دنیا بازگشت می کند حسین بن علی (علیهم السلام) است و آنقدر حکومت می کند که [در اثر پیری] موی ابروانش به روی چشمانش می افتد»(۵۵۸).
رجعت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از امامان می باشد(۵۵۹).
حدیث دیگری آینده را شفاف تر می نماید:
«شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسش می نماید که: آیا رجعت حق است؟
پاسخ امام (علیه السلام) مثبت است.
دوباره می پرسد: چه کسی اولین نفر خواهد بود؟
پاسخ می شنود:
حسین به دنبال قائم خروج می کند.
آیا با او همه مردم نیز خواهند بود (یعنی قیامت به پا می شود؟)
پاسخ: خیر!
جریان امر آنچنان است که خداوند در قرآن فرموده است: «روزی که در صور دمیده است و مردم فوج، فوج محشور شوند»(۵۶۰).

پاورقی:

-----------------

(۱) آرامش، حائری، ص۴.
(۲) آرامش، شعر «انتظار»، ص۱۹-۲۱
(۳) مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر.
(۴) نهج الفصاحه، ص۱۸۹، کلمه ۹۳۶.
(۵) تفکر منفی، ص۱۴۸
(۶) این سخن منسوب به بنجامین فرانکلین است، تفکّر منفی، ص۱۴۷
(۷) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۵۰، ص۲۰۲ - ۲۰۳.
(۸) اصول کافی، ج۳، ص۱۱۱
(۹) سوره نساء، آیه ۱۲۳ - ۱۲۴.
(۱۰) سوره بقره، آیه ۲۱۸.
(۱۱) این ویژگی ها در فصلهایی مستقل به صورت مستند بررسی خواهد شد.
(۱۲) Futurisme یا اصالت آینده یا آینده گرایی اصلی استنباط شده در مکاتب اومانیستی؛ فوتوریزم یعنی مکتب و ایدئولوژی ای که بر آینده مبتنی است و پیروانش را به آینده می راند. Determineme, histerike یا جبر تاریخی {انتظار، مکتب اعتراض، ص۳۸ و ۴۶}
(۱۳) Futurisme یا اصالت آینده یا آینده گرایی اصلی استنباط شده در مکاتب اومانیستی؛ فوتوریزم یعنی مکتب و ایدئولوژی ای که بر آینده مبتنی است و پیروانش را به آینده می راند. Determineme, histerike یا جبر تاریخی {انتظار، مکتب اعتراض، ص۳۸ و ۴۶}
(۱۴) اصول کافی، ج۲، ص۱۹۸، ح۳، چاپ اسلامیه.
(۱۵) حدیثی که می گوید: مردانی از شرق، زمینه حاکمیّت موعود (علیه السلام) را فراهم می آورند؛ در همین جایگاه معنا می یابد.
(۱۶) پل لانژون، فیزیکدان مشهور می گوید: اگر بگوییم که «اگر چمدانم را روی میز حرکتی بدهم، این حرکت درهمه کهکشانها اثری خواهد گذاشت، شدّت ارتباط میان اجزای طبیعت به حدّیست که شما باید از نظر علمی بپذیرید». به نقل از تفسیر نهج البلاغه، علامه محمّد تقی جعفری، ج۲، ص۹۵.
(۱۷) البته از عدم پشتوانه و ضمانت اجرایی علم نیز چشم پوشیده ایم، گرچه اگر این مساله {علم بدون مسئولیت و امکان سوءِ استفاده از آن} اهمیت نداشت از کنترل آن سخن گفته نمی شد، و به همین جهت است که می بینیم قدرت های بزرگ از دستیابی کشورهای دیگر به تکنولوژی سلاحهای پیشرفته در هراسند گرچه خود قدرتها و در رأس آنها آمریکا، بزرگترین خطر بالفعل سوءِ استفاده هستند. ولی در عین حال دانشمندان نیز که در کار پژوهش و تدریس هستند، از نتایج، رابطه ها و مبانی سوءِ استفاده از علم سخن نمی گویند، و اگر هم بگویند چه ضمانتی برای تعهّد هست؟
(۱۸) تطهیر با جاری قرآن، استاد علی صفایی رحمه الله، ج۱.
(۱۹) همان.
(۲۰) در حالی که این ایمان به خود - که لرزنده و سیّال است - قابل اعتماد نیست، تکیه بر خود مثل این است که یک کشتی در حال غرق شدن باشد و بگویند به خودش لنگر بیندازد تا غرق نشود! در صورتی که یک چنین کشتی باید به خشکی لنگر بیندازد تا غرق نشود. نفسِ انسان یک جنبه سیّال دارد و در اوّلین تندباد شدیداً به لرزش درمی آید. این انسان همراه با اراده و ایمان به خویش باید به واقعیّتی ماورای خود وابستگی یابد. {معارف اسلامی در جهان معاصر}.
(۲۱) یبدل الله سیئاتهم حسنات»؛ خداوند بدیها و ناهنجاری ها را به نیکی تبدیل می کند. سوره فرقان، آیه ۷۰، این تحوّل شگرف اخلاقی در سایه ایمان به خدا - آنچنان که در اسلام توصیف می شود - تأمین می گردد. و بنیانی نو در بازسازی و خودسازی روانی انسان تأسیس می کند، چیزی که هرگز به فکر روانکاوی نمی رسد.
(۲۲) در سوره های: انعام، ۸۸ - یونس، ۳۵ - رعد، ۲۷ - حج، ۱۶ - نور، ۳۵ و ۴۶ - قصص، ۲۸ - بقره، ۲۱۴ و ۲۵۷ - صف، ۱۳ - آل عمران، ۱۳ و ۱۲۶ - روم، ۴۷ - حج، ۴۰ - غافر، ۵۱ - انعام، ۶۴ - مائده، ۵۵ - شوری، ۹ و ۴۶ - نساء، ۴۵ - احزاب، ۱۷ - اعراف، ۱۹۶.
(۲۳) قرآن در سوره توحید این موضوع را تبیین می کند: «از آنجا که خداوند بی ترکیب {احد} است، پس بی نیاز است (صمد) و در نتیجه نامحدود (لم یلد و لم یولد)»، تفسیر سوره توحید، علی صفایی.
(۲۴) خداوند به همه چیز احاطه علمی دارد» سوره فصلت، ۵۴.
(۲۵) خداوند به همه چیز احاطه علمی دارد» سوره طلاق، آیه ۱۲ - «خداوند به همه چیز دانا است» سوره شوری، آیه ۱۲ - تغابن، ۱۱ - حدید، ۶ - یس، ۷۹ - لقمان، ۳۴ - احزاب، ۵۴ و....
(۲۶) سوره روم، آیه ۳۰.
(۲۷) این قرآن به درست ترین راهها هدایت می کند»، سوره اسراء آیه ۹.
(۲۸) تفسیر المیزان علامه طباطبایی رحمه الله - سید محمد حسین - ج۱۳ - ص۴۸، ۴۹ - چاپ دارالکتب
(۲۹) سوره مائده، آیه ۴۸.
(۳۰) سوره انعام، آیه ۳۶ - یونس، ۳۹ - احزاب، ۲ - قیامت، ۱۸ - و....
(۳۱) خداوند به تو چیزی را آموخت که نمی توانستی بدانی» سوره نساء، آیه ۱۱۳ - «چنان که خداوند به شما چیزهایی را آموخت که نمی توانستید بدانید» سوره بقره، آیه ۲۳۹ - علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان می نویسد: «مراد از علم در آیه «علّمک ما لم تکن تعلم» یعنی علمی را آموخت که از اسباب عادی آموزش که انسان اکتساب می کند، ساخته نیست». علمی است که صاحبش را عصمت می بخشد. و از گمراهی و خطا مصون می نماید» تفسیر المیزان، ج۵، ص۸۲.
(۳۲) سوره الحاقه، آیه ۴۶.
(۳۳) سوره نساء، آیه ۸۰.
(۳۴) سوره نجم، آیه ۴.
(۳۵) انسان موجود ناشناخته، الکسیس کارل، ۱۹۲ و ۱۹۳.
(۳۶) همان.
(۳۷) همان، ص۱۹۲.
(۳۸) همان طور که در صفحات پیشین گذشت گفته آقای هوارد، تا حدّی منصفانه است. وی در دیباچه کتاب «تاریخ سیاسی غیبت» نوشته است: «غیبت کبرایِ امام دوازدهم، جنبه ای اعتقادی - دینی دارد، و همچون دیگر اعتقادات مهم مذهبی موضوعی نیست که دانشمندان قادر به اثبات یا نفی آن باشند، و در عین حال، به خاطر واقعیّت درونی و مذهبی آن هیچ کس قادر به نفی آن نخواهد بود».
(۳۹) (هو الحی)، فرقان، ۵۸.
(۴۰) (فعال لما یرید)، هود، ۱۰۷ و بروج، ۱۶.
(۴۱) همان.
(۴۲) (ان الله علی کل شی قدیر)، مومن، ۱۹.
(۴۳) آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۸۲.
(۴۴) سوره قصص، آیه ۵.
(۴۵) الغیبه، ص۱۸۴.
(۴۶) نهج البلاغه، خطبه ۸۰.
(۴۷) توحید صدوق، باب ۹، ح۱۷.
(۴۸) سوره عنکبوت، آیه ۱۴.
(۴۹) حضرت خضر (علیه السلام) پیامبری است که مصاحب موسی (علیه السلام) می شود و به او دانش هایی را می آموزد، او تا کنون زنده است، و داستان زیبایی دارد که در سوره کهف آمده است.
(۵۰) سفینه البحار، محدث قمی{ره}، جلد ۲، ص۶۰۶.
(۵۱) اهل سنّت به اعتقاد مهدی (علیه السلام) استوارند، اما در حیات و تولّد وی اختلاف هست. چنان که گفتیم رد قوی بر علیه ابن خلدون از طرف دانشمندان اهل سنّت نوشته شده، و پاسخ مستدلّی از احادیث ارائه کرده اند، و جالب آنست که در پاکستان اهل سنّت نام فرزندان خود را به یُمن موعود (علیه السلام)، مهدی حسن می گذارند.
(۵۲) مجله موعود، شماره ۱۰ و ۱۱، ۱۳۷۷، گفتگو درباره امام مهدی (علیه السلام)، شهید سیّد محمّد باقر صدر، ترجمه مصطفی شفیعی، ص۲۴ - ۲۵، با اندکی تغییر در نقل.
(۵۳) سوره احزاب، آیه ۶.
(۵۴) تفسیر المیزان، علامه طباطبائی ج۱۶ ص۲۹۱.
(۵۵) غدیر، ص۸.
(۵۶) سوره مائده، آیه ۳ و ۶۷، بر این انتقال ولایت و فتح باب آن در علی (علیه السلام) و سپس در اولاد او شهادت دارد: «ای رسول ما آنچه بر تو نازل شد، به مردم ابلاغ کن، در غیر این صورت رسالت خویش را عقیم گذاشته ای » و در آیه دیگر همان سوره از ابلاغ ولایت به «اکمال دین» توصیف شده است. تاریخ و تفاسیر شیعه و اهل سنّت حاکی از شأن نزول این آیات در این حقیقت است. [ر.ک الغدیر، ج۱، ص۲۳۰ - ۲۳۱ - ۲۳۲، تفسیر برهان، نور الثقلین، طبری در کتاب ولایت، حافظ ابونعیم اصفهانی، خطیب بغدادی در تاریخ خود، مقتل خوارزمی، سیوطی در درالمنثور، فخر رازی در تفسیر کبیر - آلوسی در روح المعانی، شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع المودّه، محمّد عبده در تفسیر المنار و بسیاری دیگر که انصاف علمی تاریخی داشته اند.]
(۵۷) فروغ ابدیت، ج۲، ص۸۴۱.
(۵۸) رُمَیله از اصحاب حضرت علی (علیه السلام) نقل می کند: «در زمان خلافت حضرت علی (علیه السلام) دچار بیمار شدیدی شدم، امّا در روز جمعه احساس سبکی نموده و گفتم: بهتر است به نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاضر شوم. هنگامی که به مسجد رفتم و امام برای سخنرانی بر فراز منبر رفت، دوباره بیماری ام عود نمود. هنگامی که سخنان امام تمام شده و به دارالخلافه بازمی گشت، من نیز همراه وی به آنجا داخل شدم. امام (علیه السلام) فرمود: تو را دیدم که از درد در هم می پیچیدی. گفتم بله و داستان بیماریم را تعریف نمودم و علت حضورم را در نماز توضیح دادم. امام علی (علیه السلام) فرمودند: ای رمیله، مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر آن که با بیماری اش، رنجور می گردیم، و غمگین می گردد، مگر آن که باغمش، غمخواریم؛ و دعایی نمی کند، مگر آن که برایش آمین می گوییم؛ و هنگامی که ساکت است برایش دعا می کنیم. پس به ایشان گفتم: ای امیرمؤمنان! خدا مرا فدایت کند. آیا این توجهات شما، برای کسانی است که با شما در این مکانند یا هر مؤمنی در هر جای زمین؟ ایشان فرمودند: ای رمیله! هیچ مؤمنی، چه در شرق زمین و چه در غرب زمین، از نگاه ما غایب نیست». (سفینه البحار، ج۳، ص۴۰۸، ماده راء.)
(۵۹) در نهج البلاغه، علی (علیه السلام) می فرماید: «انی اُریدکم للَّه؛ من شما را برای خدا می خواهم و حال آن که شما مرا برای خودتان می خواهید» - نهج البلاغه صبحی صالح - خطبه ۱۳۶، ص۱۹۴.
(۶۰) شخصی به نام ابی حبیب یناجی می گوید: «پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را در خواب دیدم که در قریه ما اجلال نزول کرده است. به نزدش شتافته و سلام کردم، در حضورش ایستاده بودم که مشتی از خرمایی که نزدش بود برداشته به من داد. آنها را شمردم هجده عدد بود. از خواب که برخاستم، گفتم: تاویل خواب اینست که هجده سال دیگر عمر می کنم. بعد از بیست روز مردی نزدم آمده و گفت امام رضا (علیه السلام) از مدینه به قریه و مسجد ما آمده است. مردم به سویش می شتافتند من نیز رفتم. شبیه همان منظره ای که در خواب دیده بودم مشاهده کردم. آنجا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بود و حصیری و طبق خرمایی و اینجا فرزندش علی بن موسی الرضا (علیه السلام). به او سلام کردم. جوابم را داد و مرا به نز?خود خوانده و مشتی خرما به من داد. آن را شمردم به تعدادی بود که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در خواب به من هدیه کرده بود. گفتم: قدری بیشتر بدهید ای فرزند رسول خدا! فرمود: اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) افزوده بود ما هم می افزودیم». عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق (رحمه الله)، {۳۸۱} بخش احوالات امام هشتم (علیه السلام) - جدوم، ص۲۱۰.
(۶۱) غدیر، ص۱۴.
(۶۲) تحریر الوسیله، کتاب الحجر، ص۱۳، همچنین باب اولیاء عقد، ص۲۵۴.
(۶۳) سوره مائده، آیه ۵.
(۶۴) هر چه کودک بزرگتر شود، تصورش از جهان بیشتر کمال می پذیرد، و برای شگفت زده شدن بهانه های کمتری به دست می آورد و هنگامی به سن بلوغ رسید، دیگر اصلاً متعجب نمی شود. آیا باید از این نتیجه بگیریم که آدمی چون بالغ شد، تصوّری کامل و به هم پیوسته از جهان دارد؟ هیچ چیز از این نتیجه گیری نادرست تر نخواهد بود. در واقع، بالغ اگر تعجب و شگفتی را ترک کرد برای آن نیست که همه معماها را گشوده است، بلکه برای آن است که به دیدی از جهان که برایش حاصل شده، خو گرفته است». {تصویر جهان در فیزیک جدید، ماکس پلانک}
(۶۵) نهج البلاغه، معجم الفهرس؛ محمد دشتی، خطبه ۱۸۹ - ص۱۰۹.
(۶۶) روزی حجاج بن یوسف ثقفی، از خلفای خونریز بنی اُمیّه گفت: «دوست دارم به یکی از یاران ابو تراب {علی (علیه السلام)} دست یابم، و با ریختن خونش به خدا تقرّب جویم! گفتند: ما کسی را از قنبر خادم او نزدیکتر به او نمی شناسیم. به دنبالش فرستاده و او را آوردند. حجاج گفت: قنبر تویی؟ گفت: بله. حجاج به او گفت: مولای علی بن ابی طالب تویی؟ (مولا به معنای غلام و آقا هر دو آمده است). قنبر جواب داد: مولای من خداست، و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ولی نعمت من است. حجاج گفت: از دین او بیزاری بجوی! قنبر جواب داد: اگر بیزاری جویم مرا به دین بهتری راهنمایی می کنی که بهتر باشد؟ حجاج جوابی نداده و گفت: من تورا می کشم، بگو چگونه کشتنی را انتخاب می کنی؟ قنبر گفت: انتخاب آن را به تو واگذار می کنم. - چرا؟ چون همان گونه که مرا بکشی، همان طور تو را در روز قیامت خواهم کشت، و امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به من خبر داد که مرگ من به صورت ذبح و از روی ستم خواهد بود. سپس حجاج دستورداد او را سر بریدند. (الارشاد، ج۱، ص۳۲۹ - ۳۳۰.)
(۶۷) روانشناسی کمال، دوآن شولتز، ترجمه خوشدل، نشر نو، عنوان اصلی: Growth Psychology: Models of the Hedlty Personality by Duane schultz) ۷۷۹۱(
(۶۸) یکی از آخرین این تلاشها، کتابی به نام «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایه الفقیه» است و بحث را مبتنی بر عدم ولادت امام مهدی (علیه السلام) قرار داده است، و تشکیکی تاریخی در این ولادت نموده است. گذشته از آن که اشکالات بی اساس وی درباره امام (علیه السلام) در گذشته و حال پاسخ داده شده است. {الفصول العشره فی الغیبه، شیخ مفید (رحمه الله) ۴۱۳ ده انتقاد و پاسخ، دفتر انتشارات اسلامی} اما نویسنده در بخشی از کتاب دست خود را رو نموده و انگیزه اصلی وی افشا شده است: «کلام در نیابت عامه برای فقیهان (ولایت فقیه) در زمان غیبت کبری، مبتنی بر وجود ولادت امام دوازدهم است و هنگامی که بتوانیم عدم وجود این امام را ثابت کنیم این نظریه(ولایت فقیه) به طور طبیعی متلاشی می شود!». اگر چه در گذشته نفی وجود امام (علیه السلام) یک بحث اعتقادی بود، ولی اکنون کاملاً سیاسی شده است. آنها می خواهند مبانی نظری و حکومتی انقلاب اسلامی، ولایت فقیه را، سست کنند. موج عظیم انقلاب اسلامی که باعث به خطر افتادن منافع قدرتهای استثمارگر شده است، چنین فعالیت هایی را سامان می دهد، تا اندیشه انقلابی تشیع به الگویی برای دیگران تبدیل نشود و چنین امیدهایی برای همیشه از بین توده های محروم رخت بربندد. (کتاب مذکور با نام احمد الکاتب و به زبان عربی در خارج از کشور چاپ گردیده است.)
(۶۹) دعای ندبه به ویژه آن فرازهایی که با تکرار أینَ، أینَ؟ کجاست، کجاست؟ نمایشگر این نیاز انسان و تشنگی اوست. «مفاتیح الجنان».
(۷۰) در «معانی الاخبار» آمده است: «ابن عبّاس از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) سؤال کرد: آن کلمات که خداوند به آدم آموخت و توبه اش پذیرفته شد، چه بود؟ پیامبر فرمود: آدم (علیه السلام) خدا را به حق محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)، علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) قسم داد». (معانی الاخبار، ص۱۲۵.
(۷۱) بحث حول المهدی، ص۴۱.
(۷۲) همان، ص۴۰.
(۷۳) منتخب الاثر، ص۲۹۱ و ۱۹۲.
(۷۴) گرچه ممکن است واژه توسّل بر بعضی گران آید و شبهه شرک و اشکال در توحید را مطرح نمایند، ولی شیعه با آن که خداوند را حاکم علی الاطلاق هستی می داند؛ امّا وسیله قرار دادن امامان خویش را هرگز به مفهوم قدرتی در عرض خداوند نمی بیند. بلکه به رهنمود قرآن که می فرماید: «به سوی خداوند وسیله بجوئید»{سوره مائده، آیه ۳۵}، استناد می کند. در حدیث آمده است: از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره وسیله پرسیدیم. فرمود: «آن مقام من است در بهشت». علامه طباطبائی می گوید: «معنی وسیله همان مقام پیامبر است و ملحق می شود به آن، اهل بیت (علیه السلام) و پاکان و صالحین از امّت». به دلیل این حدیث: «پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست به دامن خداوند می شود و ما (اهل بیت) دست به دامن پیامبر و شما(شیعیان) دست به دامان ما» (المیزان، علامه طباطبایی، ج۵، ص۳۶۲، چاپ آخوندی، طهران)
(۷۵) به کتبی باید مراجعه شود که واقعیت را ثبت کرده اند. {مانند نجم الثاقب، مرحوم نوری}
(۷۶) مقدمه ای. ک. هوارد بر «تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم» نوشته جاسم حسین، ترجمه دکتر آیت اللهی.
(۷۷) مکتب در فرایند تکامل، ص۱۳۷ - ۱۴۰.
(۷۸) الاحتجاج، ج۲، ص۴۹۷؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۵.
(۷۹) در ارض ملکوت، ص۱۴.
(۸۰) تاریخ ادیان، ص۳۰۲. تولد او ۶۰۰۰ سال، یا ۱۴۰۰ سال، یا ۱۰۰ سال پیش از میلاد نیز گفته شده است.
(۸۱) همان، ص۳۰۳.
(۸۲) ادیان زنده جهان، ص۳۶۹.
(۸۳) تاریخ ادیان، ص۳۱۸-۳۱۹.
(۸۴) اوستای گاهانی، ر.ک: نجات بخشی در ادیان، محمد تقی راشد محصل، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی - ۱۳۶۹.
(۸۵) یسنا ۴۸ - باب ۱، یسنا ۴۸ - باب ۲، به نقل از نجابت بخشی در ادیان، ص۴.
(۸۶) بخشی از بند ۱۲۹ فروردین یشت، همان.
(۸۷) ادیان زنده جهان، ص۲۴۵.
(۸۸) المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، ص۶۸۰ - ۶۸۱ - ۶۸۲.
(۸۹) قرآن کریم - سوره اسراء یا بنی اسرائیل، آیات ۲ تا ۸.
(۹۰) سوره اسراء، آیه ۷.
(۹۱) همین برتری طلبی یهودیان که سپس به شکل سازمان یافته به تشکیل سازمان مخوف صهیونیزم تبدیل می شود یکی از ویژگی های زشت است که در فکر دینی به ویژه اسلام مردود شمرده می شود و از هیچ قومی پذیرفته نمی گردد. اسلام بنا را بر تقوی و موافقت با فرامین الهی نهاده است سوره بقره، آیه ۱۱۳ و حجرات، ۱۳}
(۹۲) تاریخ ادیان، ص۳۶۴ و ۳۶۵.
(۹۳) همان.
(۹۴) انتظار مسیحا در آئین یهود، ص۳۰ - ۳۱.
(۹۵) همان.
(۹۶) کتاب اشعیای نبی مجموعه ای از تعالیم دینی یهود است که به نظر می رسد به تجربیات تأثر آور تبعید یهود در بابل اشاره می کند. {ادیان زنده جهان، ص۲۵۲}
(۹۷) گرچه قوم یهود در انتظار این موعود صداقتی نشان نداد و از نیمه دوم قرن نوزدهم که ترقیات و کامیابی هایی نصیبش شد با اینکه ناکامیها نیز هنوز ادامه داشت، با موافقت و طرح دوباره استعمار پیر انگلیس دست به تشکیل یک نهضت فراگیر به نام صهیونیزم زد. و سپس با حیله های خاص خود، فلسطینیان را آواره نموده و دولت مستقل تشکیل داد و اکنون به عنوان غدّه سرطانی برای کشورهای خاورمیانه و نهضت های اصیل اسلامی، تبدیل شده است و به عنوان ابزار منویات استکبار جهانی مورد استفاده قرار می گیرد.
(۹۸) قرآن کریم به این تولّد شگفت انگیز پرداخته، و دامان مادر عیسی (علیه السلام) را از هر گناه، پاک می داند، سوره مریم، آیات ۱۶ - ۳۴.
(۹۹) ادیان زنده جهان، ص۳۳۸.
(۱۰۰) ترجمه اناجیل اربعه، میر محمّد باقر حسین خاتون آبادی، انتشارات نقطه.
(۱۰۱) اناجیل اربعه.
(۱۰۲) ادیان زنده جهان، ص۳۴۰.
(۱۰۳) سوره نساء، آیه ۱۵۵ - ۱۵۸.
(۱۰۴) نجات بخشی در ادیان، ص۱۱۴.
(۱۰۵) انجیل یوحنا، فصل هشتم، باب ۴، ص۲۵۳.
(۱۰۶) اعمال رسولان، ج۵، ص۳۱، نجات بخشی در ادیان، ص۱۱۴.
(۱۰۷) انجیل متی، باب ۲۴، فصل ۷۹، ص۱۲۳.
(۱۰۸) همان، باب ۲۵، فصل ۸۱، ص۱۲۴.
(۱۰۹) مصاحبه با اسقف اعظم ارامنه در ایران، آرداک مانوکیان، نشریه صبح وصال، ویژه نامه نیمه شعبان ۱۴۱۸ قمری، ص۵۶.
(۱۱۰) بشارات عهدین، ص۲۲۴ و ۲۳۸ و ۲۳۹.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) همان.
(۱۱۳) Kallipolis در نظرات افلاطون.
(۱۱۴) positivim.
(۱۱۵) این جمله متعلق به «توماس هابز» است، به نقل از «فلسفه سیاسی غرب» نوشته دکتر حمید عنایت.
(۱۱۶) تفکر فلسفی غرب از منظر استاد مطهری (رحمه الله)، ج۲، ص۸۰.
(۱۱۷) مبانی تمدن غرب، ص۲۹۸.
(۱۱۸) همان، ص۲۹۴، ۲۹۶.
(۱۱۹) جامعه ایده آل اسلامی و مبانی تمدّن غرب، ص۲۹۹ و ۳۰۰.
(۱۲۰) ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ، ص۸۴۲ و ۸۸۰.
(۱۲۱) اکتاویو پاز، امپراتوری دمکراسی در سراشیب انحطاط، ترجمه دکتر غلامعی سایه، موعود، شماره ۱۳.
(۱۲۲) موعود، شماره ۱۳.
(۱۲۳) آیا بشر آینده ای هم دارد؟ برتراند راسل، ترجمه م. منصور، ص۱۱۱.
(۱۲۴) همان، ص۸۹.
(۱۲۵) همان، ص۲۳۸ و ۲۴۰ و ۲۴۱.
(۱۲۶) بحران دنیای متجدد، رنه گنون، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، ص۱۳ از مقدمه، نوشته سید حسین نصر.
(۱۲۷) برای اطلاع بیشتر از نظریات «گنون» عناوین کتابهای او را ذیلاً می آوریم و همگان را به مطالعه آثار او دعوت می نماییم. ۱ - محضر حکمت ۲ - تضاد شرق و غرب ۳ - علم و عمل ۴ - دانش آسمانی و دانش این جهانی ۵ - فردیت پرستی ۶ - هرج و مرج اجتماعی ۷ - تمدن مادّی ۸ - استیلاء مغرب اخیراً در مصاحبه ای که متفکّر شیعی فرانسوی، یحیی علوی (کریستین بنو) با روزنامه کیهان انجام داده بود به مسلمان بودن و تشیّع «رنه گنون» تصریح کرده بود.
(۱۲۸) و چه بسا عدّه کمی به اذن خدا بر عدّه زیادی غلبه یابند». {بقره، ۲۴۹} شاید بهترین جواب برای طول عمر امام زمان (علیه السلام) و پیروزی ۳۱۳ نفر یاران وی، همین جمله «گنون» باشد که ناموس و قاموس الهی و معنوی، حوزه ای متفاوت با حسابگری علم امروز است، اما این علم بنیانش بر رد و انکار حقایق است.
(۱۲۹) بحران دنیای متجدد، گنون، ص۱۸۶.
(۱۳۰) به سوی تمدن جدید، آلوین و هایدی تافلر، مترجم: محمد رضا جعفری، ص۹۶ و ۹۷.
(۱۳۱) مقدمه مترجم مقاله.
(۱۳۲) Y۲K، هزاره در هم پیچیده و خارق العاده {وحدت نظری غیر منتظره میان نوشته دامیان تامپسون و منتظران موعود و در هم پاشیدگی}، مترجم: امین میرزائی، موعود، شماره ۱۳.
(۱۳۳) واژه گودو با واژه GOD به معنی خدا، بی مناسبت نیست.
(۱۳۴) این جمله امام علی (علیه السلام) مطابق با این موضوع تاریخی است که مادر امام مهدی (علیه السلام) به اسیری گرفته شده و سپس همسر امام حسن عسکری می شوند.
(۱۳۵) یعنی فرزند فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر اسلام.
(۱۳۶) نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۷ و ۸، ص۵۹، انتهای شرح خطبه ۹۲.
(۱۳۷) همان.
(۱۳۸) مقدمه ابن خلدون، فصل ۵۲، ص۳۱۱.
(۱۳۹) همان، ص۳۳۷.
(۱۴۰) در حدیثی آمده است «کذب الوقّاتون؛ تعیین کنندگان زمان ظهور دروغ می گویند» بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۰۳.
(۱۴۱) مقدمه ابن خلدون، ص۳۱۳ و ۳۲۲.
(۱۴۲) همان، بخش نقد و بررسی.
(۱۴۳) مقدمه ابن خلدون، ص۳۲۵.
(۱۴۴) فتوحات مکیه، ج۳.
(۱۴۵) نام بعضی از این موارد در کتاب مذکور چنین آمده است: ۱ - المصنّف، عبد الرزاق بن همام، المتوفی {۲۱۱} ۲ - السنن، ابن ماجه {۲۷۳} ۳ - السنن، الترمذی {۲۹۷} ۴ - السنن، ابی داود سجستانی {۲۷۵} ۵ - البدء و التاریخ، مترسی {۲۹۷} ۶ - المعجم الکبیر، طبرانی {۲۸۸} ۷ - معالم السنن، ابی سلمیان الخطابی {۳۸۸} ۸ - مصابیح السنه، بغوی {۵۱۰} ۹ - جامع الاصول، امیر الجزری {۶۰۶} ۱۰ - مطالب السئول، ابی بن طلحه شافعی {۶۵۲} ۱۱ - الفتوحات المکّیّه، محی الدین العربی ۱۲ - تذکره الخواص،سبط ابن الجوزی{۶۵۴} این فهرست همچنان ادامه دارد و از نویسندگان معاصر نیز آورده است مانند: نظره فی احادیث المهدی، شیخ زهر محمد الخضر حسین {۱۳۷۷} التاج الجامع للاصول، شیخ منصور علی ناصف بعد {۱۳۷۱} ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، احمد بن صدیق المغربی {۱۳۸۰} عقیده اهل السنه، شیخ عبدالمحسن العباد (معاصر) ذیل عقیده اهل السنه، شیخ عبد العزیز بن باذ (معاصر) الرد علی من کذب بالاحادیث المهدی، شیخ عبدالمحسن العباد (معاصر)
(۱۴۶) بحارالانوار، ج۵۱، ص۴۴ - ۶۴.
(۱۴۷) سوره بقره، آیه ۳.
(۱۴۸) بحارالانوار، ج۵۱، ص۵۲.
(۱۴۹) سوره اسراء، آیه ۸۱.
(۱۵۰) الغیبه، ص۲۳۹.
(۱۵۱) بحارالانوار، ج۵۶، ص۵۳.
(۱۵۲) معانی الاخبار، ص۷۹.
(۱۵۳) بحارالانوار، ج۵۱، ص۵۰.
(۱۵۴) الغیبه، شیخ طوسی، ص۱۷۷.
(۱۵۵) الغیبه، ص۱۷۷.
(۱۵۶) بحارالانوار، ج۱، ص۴۷.
(۱۵۷) الغیبه، ص۱۷۶.
(۱۵۸) بحارالانوار، ج۵۱.
(۱۵۹) ر.ک: بحارالانوار، ج۵۱، بخش آیات مأوّله درباره قائم (علیه السلام).
(۱۶۰) درایه الحدیث، شهید ثانی (رحمه الله).
(۱۶۱) معراج، سیر آسمانی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است، و خبر آن در سوره اسراء آمده است.
(۱۶۲) نوشتن نام موعود به این شکل که همان «محمد» می باشد به خاطر دستوری بوده است که شیعه برای جلوگیری از افشای نام آن حضرت داشته است.
(۱۶۳) کمال الدین، ج۱، ص۲۵۲، باب ۲۳، ح۲، چاپ دار الکتب الاسلامیه، سال ۱۳۵۹ ق.
(۱۶۴) در ادبیات عرفانی آمده است: «گفت رو، رو من حریف تو نیم».
(۱۶۵) بحارالانوار، ج۱۸، ص۳۴۵، باب ۳، ح۵۶؛ کمال الدین، ج۱، ص۲۵۵، باب ۲۳، ح۴، عیون اخبار، ج۱، ص۲۶۲، باب ۲۶، ح۲۲.
(۱۶۶) صحیح ترمذی، ج۲، ص۴۶.
(۱۶۷) صحیح ابی داود، ج۲، ص۲۰۷،
(۱۶۸) همان.
(۱۶۹) بحارالانوار، ج۵۱، ص۶۵.
(۱۷۰) ر. ک: المراجعات، علامه شرف الدین و همچنین کتابهای دکتر تیجانی تونسی.
(۱۷۱) اشاره به روایت نبوی «انا مدینه العلم و علیٌ بابها»، مناقب خوارزمی.
(۱۷۲) بحارالانوار، ج۵۱، ص۶۶.
(۱۷۳) بحار الانوار، ج۵، ص۶۶.
(۱۷۴) مسند احمد، ج۳، ص۳۷.
(۱۷۵) مثنوی معنوی، ص۱۲۶.
(۱۷۶) الاتحاف، باب ۵، ص۱۸۰، به نقل از اتفاق در مهدی موعود، ص۳۲.
(۱۷۷) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۸۱.
(۱۷۸) منتخب الاثر، باب ۳، ص۲۳۶ - ۲۳۸.
(۱۷۹) تذکره الخواص، ص۳۷۷.
(۱۸۰) اثبات الهداه، ج۶، ص۳۸۶، حدیث ۷۹؛ کمال الدین، ج۱، ص۵۱.
(۱۸۱) منتخب الاثر، صافی، ص۲۳۷.
(۱۸۲) همان، ص۲۳۷.
(۱۸۳) همان، ص۲۳۸.
(۱۸۴) همان، ص۲۳۷.
(۱۸۵) ر. ک: منتخب الاثر.
(۱۸۶) بحارالانوار، ج۵۱، ص۶۷.
(۱۸۷) ر. ک: صحیح ابی داود ج۲، ص۲ - ۷؛ تاج جامع الاُصول، ج۵، ص۳۶۴؛ مصابیح البیّنه، باب اشراط الساعه؛ اسعاف الراغبین، باب ۲، ص۱۳۴؛ صحیح مسلم، صحیح ابی داود، سنن ابن ماجه، ینابیع المودّه، ص۴۳۲؛ منتخب کنزالعمّال، ج۶، ص۳۰ و...
(۱۸۸) مستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۵۵۷.
(۱۸۹) منتخب کنز العمال، ج۶، ص۳۲ به نقل ازمنتخب الاثر، ص۲۴۶.
(۱۹۰) بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۶۰.
(۱۹۱) بحارالانوار ج۵۱، ص۱۶۰.
(۱۹۲) منتخب الأثر، باب ۲۱، ص۲۶۹، به نقل از بحارالأنوار.
(۱۹۳) کفایه الطالب فی المناقب، ص۳۱۲.
(۱۹۴) ارجح المطالب، علاّمه الامرتسری، طبع لاهور، ص۴۷۱.
(۱۹۵) فتوحات مکیه، باب ۳۶۶.
(۱۹۶) ارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۲۹۸ و ۲۹۹.
(۱۹۷) اصول کافی، ج۲، ص۴۲۹ و ۴۲۸.
(۱۹۸) احتجاج طبرسی، ص۱۹۶، اعلام الوری، ص۳۴۹.
(۱۹۹) اصول کافی، کتاب حجت، ج۲.
(۲۰۰) درسهایی از انقلاب، علی صفائی، ج۱۱، درس ۵۴، ص۸ و ۹.
(۲۰۱) امام مهدی (علیه السلام)، ص۵۶.
(۲۰۲) همان، ص۱۳۵.
(۲۰۳) همان، ص۱۳۵.
(۲۰۴) بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۵۹.
(۲۰۵) همان.
(۲۰۶) بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۵۸ و ۱۵۹، ح۱.
(۲۰۷) الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۰۸.
(۲۰۸) هر سه نام در تاریخ آمده است.
(۲۰۹) مهدی موعود، ص۱۹۳.
(۲۱۰) مهدی موعود، ص۱۹۰.
(۲۱۱) در غیبت نعمانی، ص۲۶۶، آمده است: امام علی (علیه السلام) می فرماید: «پدرم به فدای کسی که فرزند برگزیده از کنیزان است». امام باقر (علیه السلام) نیز می فرماید: «صاحب این داستان شباهتی به یوسف دارد که فرزند کنیز سیاه است».
(۲۱۲) تاریخ العرب و الروم، ص۲۲۵.
(۲۱۳) مهدی موعود، ص۱۷۴ و ۱۷۵.
(۲۱۴) امام منتظر، هانری کربن، مجله دانشکده ادبیات تهران، سال ششم، شماره اول.
(۲۱۵) برای اطلاع بیشتر ر. ک: الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۰۸ - ۲۱۴.
(۲۱۶) سمتگران می پنداشتند که مرا خواهند کشت، تا نسل{موعود} قطع شود. پس چگونه می دیدند قدرت خدای را!»؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۳۱.
(۲۱۷) همان، ص۲۳۴.
(۲۱۸) سوره قصص، آیات ۵ و ۶.
(۲۱۹) الغیبه ص۲۳۶.
(۲۲۰) الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۳۷.
(۲۲۱) از محمد بن مسلم نقل شده است که نزد امام باقر (علیه السلام) رفتم تا درباره قائم (علیه السلام) از او سئوال کنم. به محض ورود امام باقر (علیه السلام) به من فرمودند: «ای محمد بن مسلم! در قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) شباهتی از پنج پیامبر است. یونس (علیه السلام)، یوسف (علیه السلام)، موسی (علیه السلام)، عیسی (علیه السلام) و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم). اما شباهت آن حضرت به یونس (علیه السلام): بازگشت او از غیبت است در حالی که با وجود سن (زیاد) بسیار جوان است. و شباهتش به یوسف (علیه السلام): پنهان زیستن از خاص و عام و مخفی شدن از برادران و پوشیده شدن امر او بر پدرش یعقوب باشد. و این در حالی بود که بین او و پدر و پیروانش فاصله نزدیکی بود. امّا شباهتش به موسی (علیه السلام): ترس پیوسته (خائف از دشمن)، طولانی بودن غیبت و پنهان بودن تولد او می باشد، و این که پیروانش پس از تولدش از اذیت و توهین در رنج بودند تا آن که سرانجام خدای عزّوجلّ ظهورش را اذن داد و او را بر دشمنش یاری فرمود. و امّا شباهتش به عیسی (علیه السلام): اختلاف نظر افراد درباره اوست. گروهی گفتند: زاده نشده، بعضی گفتند: مرده است و برخی گفتند: کشته شد و به صلیب آویخته گردید. و شباهتش به جدّش مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم): قیام با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و ستمگران و سرکشان است، و همانا او با شمشیر و ترس (دشمن) یاری می شود، و پرچمی برای او باز نمی گردد، (کنایه از عدم شکست)». ر. ک: کمال الدین، ص۳۲۷.
(۲۲۲) کمال الدین، ج۲، ص۴۳۵.
(۲۲۳) همان، ج۲، ص۴۳۶.
(۲۲۴) راویان حدیث، به خاطر رشد سریع امام (علیه السلام) سن آن حضرت را درست تشخیص نداده اند، و سن امام (علیه السلام) در زمان شهادت پدر پنج سال بوده است.
(۲۲۵) همان، ج۲، باب «من شاهد القائم» و غیبت صغری، ص۴۳۴ - ۴۳۷.
(۲۲۶) دعایی است از آداب و حقوق برادر مؤمن، که هنگام عطسه چنین بگوید، و به مفهوم طلب عافیت است.
(۲۲۷) اکمال الدین، ج۲، ص۴۴۱. لازم به ذکر است که این جریان تکلم در نوباوگی، در قرآن، از حضرت عیسی (علیه السلام) نیز گزارش شده، و حضرت یحیی نیز در کودکی اخذ حکمت نموده است.
(۲۲۸) ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۳۲۱.
(۲۲۹) مکتب در فرایند تکامل، ص۹۴.
(۲۳۰) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه و دعای تعقیب نمازها در ماه شعبان.
(۲۳۱) نگرشی به غیبت صغری، ص۲۴۲ و ۲۴۳. ظاهراً نماز بر جنازه امام قبلی یکی از ویژگی های ائمه (علیهم السلام) بوده است که خود نشانه ای برای امامِ بعد محسوب می گردد. چنان که در امام شناسی آمده است: امام را جز امام غسل نمی دهد، ر. ک: اصول کافی، ج۲، ص۲۲۴.
(۲۳۲) همان، ص۲۴۲ و ۲۴۱.
(۲۳۳) همان، ص۲۴۷.
(۲۳۴) سفینه البحار، ج۱، ص۶۰۵.
(۲۳۵) بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۶۷.
(۲۳۶) سفینه البحار، ج۱، ص۶۰۶.
(۲۳۷) علم امام (علیه السلام) و آگاهی او از غیب در جای خود ثابت شده است. اصول کافی، بخش های مختلف از کتاب حجّت.
(۲۳۸) توقیع یعنی: حاشیه نویس که در زبان عربی به امضاء هم اطلاق می شود. در کتب شیعه به نامه ها و فرمانهایی که از طرف امام (علیه السلام) در زمان غیبت به شیعیان می رسید، توقیعات اطلاق شده است.
(۲۳۹) اکمال الدین، ج۲، ص۴۷۹ تا ۴۷۶. در ادامه داستان مولّف کتاب توضیح داده است که خلیفه در این داستان، موضع مسالمت آمیز گرفت تا این موضوع انتشار نیابد.
(۲۴۰) تاریخ غیبت صغری، ص۲۶۲.
(۲۴۱) اعیان الشیعه، ج۴، قسم سوّم، ص۱۵.
(۲۴۲) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (علیه السلام)، ص۱۴۶.
(۲۴۳) همان، ص۱۵۶ تا ۱۴۶.
(۲۴۴) اکمال الدین، ج۲، ص۴۸۱، احادیث ۷ - ۱۰؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص۳۳۲، احادیث ۲۴۷ و ۲۷۹.
(۲۴۵) بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۵۱.
(۲۴۶) نحن بمنزله النجوم» بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳۶؛ «وعلامات وبالنجم هم یهتدون» کافی، ج۱، ص۲۹۶، حدیث ۱ - ۳.
(۲۴۷) کافی، ج۱، ص۲۳۸ - ۲۴۰، در مباحثه هشام با عمرو بن عبید آمده است که به او {عمرو} گفتم: «با اعضاء صحیح و سالم چه نیاز به دل داری؟ گفت: پسر حاتم! هر گاه اعضای بدن در آنچه ببوید یا ببیند یا بچشد شک کند آن را به دل ارجاع دهد...». پس گفتم: «ای ابا مروان (عمرو بن عبید) خدای تعالی اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را تبدیل به یقین کند، وا نگذاشته، آنگاه چگونه این همه مخلوق را در سرگردانی و تردید و اختلاف واگذارد و برای ایشان امامی که در تردید خود به او رجوع کنند قرار نداده؟!»
(۲۴۸) در کتاب غیبت نعمانی، ص۱۵۶، ۵ حدیث در این باره نقل شده است.
(۲۴۹) مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان (علیه السلام) در روز جمعه.
(۲۵۰) غیبت، شیخ طوسی، ص۳۳۷، حدیث ۲۸۳ و ۲۸۴.
(۲۵۱) این موضوع در قرآن و احادیث بخش زیادی را به خود اختصاص داده است. از آیات مشهور، آیه بلاء در ۵ مورد، خوف و جوع و نقص اموال و انفس و ثمرات{بقره، ۱۵۵} و ۲۶ مورد آیه دیگر در همین ماده، و نیز حدیث مشهور امام علی (علیه السلام) «الدنیا دار بالبلاء محفوفه»؛ دنیا خانه ایست که با بلا پیچیده شده، نشانگر مسیری است که در راه رشد، باید پیموده شود.
(۲۵۲) صراط، استاد علی صفایی.
(۲۵۳) در متن حدیث: أیهات آمده که به همین معناست. یعنی دور باد!
(۲۵۴) غیبت، شیخ طوسی، حدیث ۲۸۱.
(۲۵۵) غیبت شیخ طوسی، ص۳۳۷، حدیث ۲۸۳.
(۲۵۶) همان، ص۳۳۹، حدیث ۲۸۶.
(۲۵۷) همان، ص۳۳۴.
(۲۵۸) همان؛ این دعا به صورت کامل تحت عنوان دعای غیبت در آخر کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده است.
(۲۵۹) اکمال الدین، ج۲، ص۴۸۰، ح۲، و به همین مضمون است احادیث ۵ و ۴ و ۲ و ۱.
(۲۶۰) اکمال الدین، جلد ۲، ص۴۸۰، حدیث ۵.
(۲۶۱) همان، ص۴۸۰ و ۴۸۱، حدیث ۶.
(۲۶۲) تفسیر المیزان، جلد ۱۰، ص۱۹۹
(۲۶۳) یونس: ۹۸
(۲۶۴) تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۳۱۶.
(۲۶۵) تعبیر توماس هابز: «آدمی گرگ آدمی است»، مبانی فسلفه سیاسی غرب، دکتر حمید عنایت.
(۲۶۶) اعترافات برژینسکی در کتاب خارج از کنترل.
(۲۶۷) فلسفه جدید و روشهای تحقیق جدید غرب، نامش تشتت و تشعب است، هر کسی برای خودش مکتب و پیروانی دارد. مثل لباس زنانه، مد روز هم هست... استادان آمریکایی هر لحظه که مد جدید تفکر ظاهر می شود، توجهشان به آن جلب می شود، اینها همه مقلدند. کیهان، ۱۳ تیر ۱۳۷۸، مصاحبه و گفتگو با پرفسور ویلیام چیتیک استاد دانشگاه هاروارد نیویورک.
(۲۶۸) الغیبه، شیخ طوسی، ص۳۳۴.
(۲۶۹) اکمال الدین، شیخ صدوق {ره}، جلد ۲، ص۴۸۲، حدیث ۱۱.
(۲۷۰) مجادله: ۲۲
(۲۷۱) لا خیر فیمن لا یؤلف و لا یألف»، بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۶۵، به نقل از میزان الحکمه، ج۱، ص۱۲۹.
(۲۷۲) همان.
(۲۷۳) اصول کافی، ج۳، باب زیارت اخوان، ص۲۵۴ و ۲۵۵.
(۲۷۴) ان المؤمن لیسکن الی المؤمن... مؤمن به سوی مؤمن آرامش می گیرد، چنان که تشنه به آب سرد» اصول کافی، ج۳، ص۳۴۵.
(۲۷۵) احتجاج، طبرسی، ج۱، ص۱۳.
(۲۷۶) رجوع شود به اصول کافی، باب الإذاعه.
(۲۷۷) حکومت دینی، جزوه ای منتشره نشده از علی صفائی، ص۵۰ و ۵۱.
(۲۷۸) در اسناد قرون اوّلیّه غیبت به جای نوّاب، اصطلاح سفیر و سفراء به کار رفته است.
(۲۷۹) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (علیه السلام)، ص۱۳۹ و ۱۴۰.
(۲۸۰) همان.
(۲۸۱) اصول کافی، کلینی (رحمه الله)، ج۲، ص۴۶۷ و ۴۶۸.
(۲۸۲) همان.
(۲۸۳) زندگانی نوّاب خاص، ص۳۲۳ - ۳۲۵ ؛ منتخب الاثر، ص۴۸۵ - ۴۸۷.
(۲۸۴) مهدی موعود (علیه السلام)، ص۶۹۰.
(۲۸۵) الغیبه، ص۳۶۶ - ۳۵۰.
(۲۸۶) الغیبه، ص۳۹۱، شماره ۳۵۸.
(۲۸۷) اصول کافی، ج۲، ص۱۲۱.
(۲۸۸) الغیبه، ص۳۵۳، ۳۵۴.
(۲۸۹) همان، ص۳۵۵.
(۲۹۰) سفینه البحار، ج۶، ص۱۴۳.
(۲۹۱) زندگانی نوّاب خاص، ص۱۰۸.
(۲۹۲) بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۴۷.
(۲۹۳) بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۴۵ و ۳۴۶.
(۲۹۴) بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۴۵.
(۲۹۵) هر رطل مساوی با ۸۴ مثقال است که حدود ۴۰۰ کیلو نان و ۴۰۰ کیلو گوشت می شود.
(۲۹۶) اکمال الدین، ج۲، ص۴۳۱.
(۲۹۷) اکمال الدین، ج۲، ص۵۱۰ و ۵۱۱.
(۲۹۸) اکمال الدین، ج۲، ص۴۰۹.
(۲۹۹) زندگانی نواب خاص، ص۱۴۹.
(۳۰۰) زندگانی نواب خاص، ص۱۱۸ - ۱۲۵.
(۳۰۱) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۱۵۶.
(۳۰۲) الغیبه، ص۳۶۱.
(۳۰۳) وام گرفته از شاعری ناشناس.
(۳۰۴) خاندان وحی، ص۷۶۷.
(۳۰۵) القاب عبارتند از: سمّان، عسکری، عمری و اسدی که در معرّفی عثمان بن سعید آوردیم. الغیبه، ص۳۶۷.
(۳۰۶) زندگانی نواب خاص، ص۱۵۵.
(۳۰۷) الغیبه، ص۳۶۶.
(۳۰۸) همان، ص۳۶۴.
(۳۰۹) همان، ص۳۶۴.
(۳۱۰) همان، ص۳۶۴.
(۳۱۱) اکمال الدین، ص۴۸۵.
(۳۱۲) زندگانی نواب خاص، ص۱۵۶ - ۱۵۷.
(۳۱۳) الغیبه، ص۳۶۳.
(۳۱۴) همان، ص۲۹۴.
(۳۱۵) طوایف غلاه تا پایان غیبت صغری و موضع ائمه (علیهم السلام)، ص۲۶۱ - ۲۷۹.
(۳۱۶) الغیبه، باب توقیعات موعود (علیه السلام) ص۳۲۳.
(۳۱۷) طوایف غلاه، ص۲۰۵ و ۲۰۷ و ۲۲۱ و ۲۲۲.
(۳۱۸) طوایف غلاه، ص۲۰۸.
(۳۱۹) زندگانی نواب خاص، ص۱۷۹ - ص۲۰۳ تا ۲۱۱.
(۳۲۰) الغیبه، ص۳۶۵.
(۳۲۱) همان، ص۳۶۵ و ۳۶۶.
(۳۲۲) اکمال الدین، ج۲، ص۴۸۴ متن توقیع شریف چنین است: «وأمّا الحوادث الواقعهُ فارْجعوا فیها إلی رواه حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم وأنا حجّه الله علیهم».
(۳۲۳) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۱۹۲.
(۳۲۴) اکمال الدین، ج۲، ص۵۰۴. در آن روایت آمده است: «وی با زینب چنین سخن گفت: زینب! چونا، خویذا، کوابذا چون استه؛ یعنی: چطوری، خوشی، کجا بودی، بچه هایت چطورند؟»
(۳۲۵) همان، ص۳۷۰.
(۳۲۶) الغیبه، ص۳۷۱.
(۳۲۷) امام حجه بن الحسن العسکری، موسی خسروی، ص۱۲۷ و ۱۲۸.
(۳۲۸) همان ص۳۷۲.
(۳۲۹) الغیبه شیخ، اکمال الدین و بحار الانوار در این باره شواهد قطعی و ارزشمندی دارند، از جمله ص۳۷۳ تا ۳۸۳ کتاب غیبت، توقعیات فقهی منقول از حسین بن روح مشاهده می شود.
(۳۳۰) زندگانی نواب خاص، ص۲۶۸.
(۳۳۱) تاریخ سیاسی غیبت، ص۲۰۰.
(۳۳۲) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۲۰۰ - ۲۱۰.
(۳۳۳) علی (علیه السلام) می فرماید: «هر کس خدا را (به صفات ممکن) توصیف نماید، وی را به چیزی مقرون ساخته، و آن کس که او را مقرون به چیزی کند، تعدّد در ذات او قائل شده و با قول به تعدّد، اجزائی برایش قائل شده، و هر کسی اجزاء برای او قائل شود او را نشناخته است»، نهج البلاغه، خطبه ۱.
(۳۳۴) برای اطلاع بیشتر ر. ک: مهدی موعود؛ زندگانی نواب خاص؛ تاریخ سیاسی غیبت.
(۳۳۵) الغیبه، ص۴۱۰ - ۴۰۱.
(۳۳۶) زندگانی نواب خاص، ص۲۸۸.
(۳۳۷) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (علیه السلام)، ص۲۰۵ و ۲۰۶.
(۳۳۸) اکمال الدین، ج۲، ص۵۰۳.
(۳۳۹) تاریخ سیاسی غیبت، ص۲۰۶.
(۳۴۰) الغیبه، ص۳۹۳.
(۳۴۱) همان، ص۳۹۴ - ۳۹۶.
(۳۴۲) الغیبه، ص۳۹۵.
(۳۴۳) همان، ص۳۹۵.
(۳۴۴) الغیبه، ص۳۹۴.
(۳۴۵) این توقیعات در الغیبه، شیخ طوسی (رحمه الله) ص۳۷۲ - ۳۹۲، و در اکمال الدین، شیخ صدوق (رحمه الله)، ج۲، ص۴۸۲ - ۵۲۲، و در بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۵۰ - ۱۹۸، و در احتجاج طبرسی (رحمه الله)، ج۲، ص۵۲۱ - ۶۰۰، و اصول کافی بخش مربوط به موعود (علیه السلام) ذکر شده است.
(۳۴۶) سوره انفال، آیه ۴۱، مبانی فقهی خمس در وسائل الشیعه، ج۶، و دیگر کتب اجتهادی علمای شیعه تبیین گردیده است.
(۳۴۷) بحث حول المهدی آیت الله شهید سید محمد باقر صدر، ص۴۳.
(۳۴۸) سوره نساء: ۹۴.
(۳۴۹) احتجاج طبرسی، ج۲، ص۵۳۶ و ۵۳۷.
(۳۵۰) احتجاج طبرسی، ج۲، ص۵۳۶ و ۵۳۷.
(۳۵۱) بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۷۴ و ۱۷۵.
(۳۵۲) بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۷۴ و ۱۷۵.
(۳۵۳) وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۶.
(۳۵۴) اکمال الدین، ج۲، ص۵۲۱. لازم به ذکر است که این جواز به معنی کراهت می باشد.
(۳۵۵) اکمال الدین، ج۲، ص۵۱۱، این کلمات سیاق و آهنگ آن معجزه شگفتی است که به راستی توصیف جامعه از مدّعیان قلاّبی می باشد. آنان یا خود دروغگویند و مطامعی دارند و یا فریب خورده و آلت دست هستند. غیر از تاریخ گذشته که افرادی مثل سیّد علی محمّد باب شیرازی، مهدی سودانی و... رسوائیشان آشکار شد.
(۳۵۶) بحار الانوار، جلد ۵۳، ص۱۷۷.
(۳۵۷) همان، ص۱۷۷. امام (علیه السلام) دو عنصر و رکن اساسی و تغییر ناپذیر را گوشزد نموده اند: الف: تکیه بر خدای هستی، کانون قدرت بی انتها. ب: دوری از گناه، که ارتکاب گناه مخالفت با قانونمندی هستی است. جبهه حق طلب اگر از این دو جدا شود تمایزی با جبهه باطل نخواهد داشت، و توقع یاری شدن، اعتماد به سراب است.
(۳۵۸) اصول کافی، کتاب الحجه، ج۲، ص۴۵۶.
(۳۵۹) اصول کافی، ج۲، ص۴۶۲ و ۴۶۳. «این روایت را مرحوم کلینی از عده ای از یارانش نقل کرده است و اسامی آنها را در سلسله سند ذکر کرده است و آن عده مشخص هستند، و مجهول نمی باشند، و آن عده را نجاشی، علامه و صاحب وسائل ذکر کرده اند» حدیث و درایه، ص۳۲.
(۳۶۰) اصول کافی، ج۲، ص۴۶۵.
(۳۶۱) گر چه بعضی تولد امام (علیه السلام) را در سال ۲۵۶ نیز گفته اند، این اختلاف در مورد تاریخ تولد اکثر شخصیت های مهم تاریخ نیز وجود دارد، و قول معتبر همان ۲۵۵ ه.ق است که فضل بن شاذان نیشابوری که از محدثان بزرگ زمان حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) بوده، روایت کرده است». گفتمان مهدویت، ص۱۶۸.
(۳۶۲) ۷۴ سال.
(۳۶۳) غیبت نعمانی، ص۱۹۸.
(۳۶۴) همان.
(۳۶۵) سوره حدید، ایه ۲۵.
(۳۶۶) قیام و انقلاب مهدی (علیه السلام)، ص۶۴. «کتب الله لا غلبن انا و رسلی»، «خداوند چنین نوشته است که پیروزی نهایی از من و فرستادگانم خواهد بود، سوره مجادله، آیه ۲۱.
(۳۶۷) همان، ص۶۵.
(۳۶۸) عصر زندگی، ص۲۶۸. به نقل از مکیال المکارم، ج۱، ص۹۴.
(۳۶۹) همان، ص۲۶۹.
(۳۷۰) همان، ص۲۶۸.
(۳۷۱) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۶۶.
(۳۷۲) سوره تین، آیه ۴: «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم».
(۳۷۳) سوره رعد، آیه ۲۸، و سوره بقره، آیه ۳.
(۳۷۴) نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶.
(۳۷۵) اشاره به ذکر «سبحان ربّی الأعلی و بحمده؛ ستایش می کنم خدایی را که برترین {مقصود} است» در سجده است.
(۳۷۶) نمایشنامه ای از اوژن یونسکو.
(۳۷۷) ای قامت بلند امامت، ص۲۲.
(۳۷۸) بحار الانوار، ج۵۲، ص۹۲.
(۳۷۹) بحار الانوار، ج۵۲، ص۹۲ و ۹۳. «من هشت باب را برای تو گشودم، اما خداوند بر من هشت باب دیگر گشود که در عبارت نمی گنجد.» علاّمه مجلسی.
(۳۸۰) بحار الانوار، ج۵۳، ص۳۱۹، کتاب جنّهالمأوی.
(۳۸۱) همان، ص۳۲۳.
(۳۸۲) همان، ص۳۲۳.
(۳۸۳) بحار الانوار، ج۵۳، ص۲۰۲.
(۳۸۴) تألیف علاّمه محمّد بن الحسن حرّ عاملی.
(۳۸۵) تألیف محدّث بزرگ حاج شیخ عبّاس قمی.
(۳۸۶) این دعا در کتاب «مفاتیح الجنان» نقل شده است که چنین شروع می شود: «یامن أظهر الجمیل...»
(۳۸۷) اثبات الهداه، ج۳، ص۷۰۲، در منتخب الاثر، ص۵۱۸ - ۵۲۰ حکایت را به طور کامل نقل شده است.
(۳۸۸) قصص العلماء، ص۳۵۹.
(۳۸۹) قصص العلماء: ص۱۷۳.
(۳۹۰) همان، ص۱۷۳، اشاره سید به روایت نایب چهارم، جناب سمری است.
(۳۹۱) قصص العلماء، ص۱۷۳ - ۱۷۴.
(۳۹۲) جمکران، قصبه ای است در حومه شهرستان قم، واقع در پنج هزار گزی {حدود ۶ کیلومتر} جنوب قم. ناحیه ایست واقع در جلگه معتدل و دارای دو هزار سکنه می باشد. از رودخانه قم مشروب می شود. باغات انار و انجیر دارد. اهالی به کشاورزی و کرباس بافی گذران می کنند. (فرهنگ جغرافیای ایران، ج۱، به نقل از دائره المعارف، معانی و معاریف، ج۴، ص۱۹۶.
(۳۹۳) کیفیت نماز در کتاب «مفاتیح الجنان» آمده است.
(۳۹۴) کلمه طیّبه ص۳۸۵. مرحوم حاج میرزا حسین نوری در کتاب «کلمه طیّبه» آورده است: «این جریان را از تاریخ قم تألیف حسن بن محمد بن حسن قمی، به نقل از کتاب «مونس الحزین من معرفه الحق و الیقین» از مصنّفات ابی جعفر محمد بن بابویه قمی{متوفی ۳۸۱} نقل نموده است. دائره المعارف معارف و معاریف، ج۴، ص۱۹۶.
(۳۹۵) واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران کتابی تحت عنوان «کرامات المهدی (علیه السلام)»، بخش کوچکی از کرامات را منتشر نموده است.
(۳۹۶) مکیال المکارم، ج۱، ص۱۳۰.
(۳۹۷) همان، ج۲، ص۲۶۰.
(۳۹۸) مکیال المکارم، ج۲، ص۲۵۸.
(۳۹۹) غیبت نعمانی، ص۳۴۹.
(۴۰۰) سوره نجم، آیه ۲۳. در ادامه آیه این حرکت را سنّت دیرینه ای اعلام می کند که اکنون نیز ادامه دارد. «شما و پدرانتان این اسماء بی مسمی را می فهمید و خداوند هیچ برهانی بر آن نفرستاده. و سپس انگیزه ها را افشا نموده و می فرماید: آنان جز از گمان و هوای نفس پیروی نمی کنند، در حالی که برای آنان از سوی پرودگارشان هدایت و رهنمود آمد.
(۴۰۱) و لیمکّننّ لهم دینهم الّذی ارتضی لهم»، سوره نور، آیه ۵۵.
(۴۰۲) توین گفته است: ترقی حقیقی جامعه فقط با جریانی که به تهذیب و تلطیف اخلاقی و روحی منجر شود، و مقدار غلبه بر مشکلات اجتماعی بستگی دارد، تا به این وسیله نیروی افراد جامعه در مقابله به آنها و موانع بزرگ بسیج شوند. {آرنوله توین بی، تحقیق در باب تاریخ، م. وحید مازندارنی}.
(۴۰۳) بحار، ج۵۲، ص۳۴۸، ح۹۸.
(۴۰۴) «بنا یبدو البلاء ثم بکم»، بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۶۰، ح۱.
(۴۰۵) یوم الخلاص ص۳۱۸، ۳۱۹ خلاصه ای روایات.
(۴۰۶) یوم الخلاص ص۳۱۸، ۳۱۹ خلاصه ای روایات.
(۴۰۷) یوم الخلاص ص۳۱۸، ۳۱۹ خلاصه ای روایات.
(۴۰۸) یوم الخلاص ص۳۱۸، ۳۱۹ خلاصه ای روایات.
(۴۰۹) یوم الخلاص ص۳۱۸، ۳۱۹ خلاصه ای روایات.
(۴۱۰) یوم الخلاص ص۳۱۸، ۳۱۹ خلاصه ای روایات.
(۴۱۱) در دعای غیبت آمده است: «أنت العالم غیر المعلّم بالوقت الّذی فیه صلاح أمر ولیّک فی الاذن له»؛ «خدایا! تو دانای نا آموخته به زمانی هستی که صلاح ولیّ امر را در اذن برای قیام و ظهور است». مفاتیح الجنان، مکیال المکارم، به نقل از مهج الدعوات سیدبن طاووس، ص۳۳۲.
(۴۱۲) بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۰۴ - ۱۰۳.
(۴۱۳) مفاتیح الجنان، مکیال، به نقل از مهج الدعوات ص۳۳۲.
(۴۱۴) الامام المهدی عند اهل السنه، ص۸۲، ۸۳، ۴۹ - ۵۰ کنز العمال و بحار الانوار و غیبت شیخ طوسی و اکمال الدین و بسیاری دیگر به همین مضمون نقل کرده اند.
(۴۱۵) بحار الانوار جلد ۵۱ ص۸۷، علامه مجلسی {ره} فرموده اند: این حدیث صحیح است و روایتش از ثقات هستند، اضافه می کند که حافظ ابو عبد الله ابن ماجه قزوینی نیز این حدیث را در سنن خویش نقل نموده است. در کتاب مهدی موعود منتظر نوشته نجم الدین العسکری جلد ۲ کلمه (یعنی) بین مهدی و سلطانه نیامده.
(۴۱۶) عصر ظهور، علی کورانی، م. عباسی جلالی، ص۲۳۷ تا ۲۴۵.
(۴۱۷) سوره اعراف، آیه ۱۲۳.
(۴۱۸) مهدی موعود منتظر (علیه السلام)، ج۲ ص۱۶۱.
(۴۱۹) منتخب الاثر، ص۵۲۹.
(۴۲۰) یوم الخلاص، ص۳۰۱
(۴۲۱) یوم الخلاص، ص۳۰۱
(۴۲۲) همان، ص۳۱۸ البته اینان، زنانی که شیفته بی حدّ و حصر زیور آلات و جواهرات و به رنج اندازنده مردان غنی، و در تکلف آورنده مردان فقیری هستند که چیزی برای خرج نمی یابد.
(۴۲۳) همان، ص۳۱۸.
(۴۲۴) همان، ص۳۳۸.
(۴۲۵) همان، ص۳۳۸.
(۴۲۶) همان، ص۳۶۱.
(۴۲۷) همان، ص۳۷۹.
(۴۲۸) سوره روم، آیه ۴۱.
(۴۲۹) جمله های وام گرفته از استاد صفائی حائری (رحمه الله).
(۴۳۰) درسهای از انقلاب، دفتر چهارم، درس ۱۳، ص۳.
(۴۳۱) غیبت نعمانی، ص۲۳۳، ح۱۸؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۵۴، ح۱۱۳.
(۴۳۲) همان، ص۲۸۸ به نقل از مشکوه الانوار، ص۱۴۶.
(۴۳۳) بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۲۳، در این حدیث از یاران آن حضرت ۳۱۳ نفر که پنجاه نفر زن هستند یاد شده است.
(۴۳۴) فروغ ابدیت، ج۱، ص۴۸۸ - ۴۸۹.
(۴۳۵) شکل گیری انقلاب اصیل اسلامی به ترتیب از نظام تربیتی شروع می شود که با تحول در معارف و اخلاق افراد، مهره سازی نموده و به شکل گیری نظام اخلاقی می انجامد و سپس نظام اجتماعی را پی ریزی می کند و این نظام اجماعی، نظام حکومت سیاسی، اقتصادی، حقوقی، قضایی و جزایی خاص خودش را به دنبال می آورد. مجموعه آثار و کنگره بررسی مبانی فقهی امام خمینی (رحمه الله) مصاحبه با استاد صفایی ص۱۷۹-۱۸۰.
(۴۳۶) سوره یونس، آیه ۱۰۳؛ سوره روم، آیه ۴۷.
(۴۳۷) المیزان، ج۱۷،ص ۲۳۳، با اندکی تصرف.
(۴۳۸) شخصی از امام صادق (علیه السلام) می پرسد که می گویند: یاران موعود (علیه السلام) ۳۱۳ نفرند. امام (علیه السلام) می فرماید: او با اصحاب دارای قوّت خروج می کند، و آنان کمتر از ده هزار نفر نخواهند بود. بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۳۲.
(۴۳۹) عصر ظهور، ص۳۰۴.
(۴۴۰) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۰۹.
(۴۴۱) المهدی الموعود المنتظر، ج۲ باب ۲۷، ص۱۲۷.
(۴۴۲) المهدی الموعود المنتظر، ج۲ باب ۲۷، ص۱۲۷.
(۴۴۳) منتخب الاثر، فصل ششم، ص۵۶۲ - غیبت نعمانی، ص۳۰۹.
(۴۴۴) منتخب الاثر، ص۵۶۲ و ص۵۶۵.
(۴۴۵) بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۴۹.
(۴۴۶) منتخب الاثر، ص۵۶۳.
(۴۴۷) امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: این کار صورت نخواهد گرفت تا آن که هیچ صنفی از مردم نماند مگر آن که بر مردم حکومت کند تا آن که کسی نگوید: اگر ما حاکم می شدیم به عدالت رفتار می کردیم، سپس قائم (علیه السلام) قیام می کند، غیبت نعمانی، ص۳۲۱.
(۴۴۸) بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۸۱-۲۸۲.
(۴۴۹) منتخب الاثر، ص۵۵۵ به نقل از غیبت طوسی.
(۴۵۰) همان، ص۵۶۷، ح۲۱.
(۴۵۱) غیبت نعمانی، ص۳۳۱.
(۴۵۲) همان ص۳۲۹.
(۴۵۳) حدیث از امام باقر (علیه السلام) روایت می شود.
(۴۵۴) در زیات امام زمان (علیه السلام) در روز جمعه می خوانیم: «السلام علیک ایها المهذّب الخائف» {مفاتیح الجنان}.
(۴۵۵) تمام این تعاریف از دهان مطهّر امام باقر (علیه السلام) برای جابر صورت می گیرد. جابر در این روایت جابر بن یزید جعفری است. {غیبت نعمانی، ص۳۲۷}.
(۴۵۶) آیه زیبایی که امام (علیه السلام) استشهاد می کنند چنین است: «هر جا که باشید خداوند همه شما را گرد هم می آورد که خداوند بر همه چیز تواناست.
(۴۵۷) غیبت نعمانی، ص۳۲۹ - ۳۳۰ - ۳۳۱.
(۴۵۸) منتخب الاثر، باب ۱۱، ص۵۸۱، ح۴.
(۴۵۹) سرّ جوان بودن آنان چه چیزی غیر از این می تواند باشد در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده اند: تن پیر ناتوان می شود، و دل وی بر محبّت دو چیز جوان است: عمر دراز و محبّت مال، و حال آن که جوانان شتابنده برای هر خیری توصیف شده اند. {نهج الفصاحه، کلمه ۱۸۲۷-۱۸۲۵}.
(۴۶۰) منتخب الاثر، ص۶۱۲.
(۴۶۱) همان، ص۶۱۳، ۶۱۴.
(۴۶۲) همان، ص۶۱۳، ۶۱۴.
(۴۶۳) عصر ظهور، ص۲۶۹ - ۲۷۰.
(۴۶۴) عصر ظهور، علی کورانی، ص۲۷۱.
(۴۶۵) همان.
(۴۶۶) عصر ظهور، ص۲۶۹ - ۲۷۰.
(۴۶۷) عصر ظهور، علی کورانی، ص۲۷۱.
(۴۶۸) همان.
(۴۶۹) بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۸۱.
(۴۷۰) بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۸۱.
(۴۷۱) انتظار مکتب اعتراض، ص۵۴-۵۵. در روایت آمده است: «چشم راست او مالیده شده {نابینا} و چشم دیگرش در وسط پیشانی و خون رنگ است. بین چشمانش نوشته است: کافر». (سفینه البحار، ج۳، ص۲۲).
(۴۷۲) عصر ظهور، ص۳۳۴ - ۳۴۰ به نقل از ابن حماد.
(۴۷۳) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۴۲، ۳۴۳.
(۴۷۴) منتخب الاثر، ص۶۰۰.
(۴۷۵) منتخب الاثر، ص۶۰۰.
(۴۷۶) بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۹۸.
(۴۷۷) مصاحبه با پرفسور ویلیام چیتیک، استاد دانشگاه، هاروارد نیویورک {کیهان، شماره ۱۶۵۴۶ تیره ماه ۱۳۷۸}.
(۴۷۸) خارج از کنترل، اغتشاش جهانی در طلیعه قرن بیست و یکم، ص۱۲۹.
(۴۷۹) غیبت طوسی، ص۴۷۶.
(۴۸۰) سقوط ترکیه در کنار روم به عنوان نمادی از غرب، قابل تأمّل است، هنگامی که رهبران خود باخته ترکیه گدایی هویت از غرب می کنند. معارف و معاریف جلد ۸ ص۳۱۶.
(۴۸۱) همان، ص۳۴۹ به نقل از بشاره الاسلام، ص۲۵۱.
(۴۸۲) الغیبه، شیخ طوسی{ره}، ص۴۶۷.
(۴۸۳) سوره مؤمن، آیه ۱۱.
(۴۸۴) عقائد الامیه، شیخ محمد رضا مظفر، ص۸۰.
(۴۸۵) بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۳۹.
(۴۸۶) سوره اعراف، آیه ۱۲۸.
(۴۸۷) این نکته که ائمه شیعه (علیهم السلام) در طول تاریخ از کمی یاور برای قیام عذر آورده اند، شواهد بسیاری دارد. (ر.ک: احتجاج، اصول کافی، بحار الانوار.
(۴۸۸) جمله امام علی (علیه السلام) هنگام هجوم برای بیعت با او، بعد از سالها ادبار که می فرماید: «مقصد من و شما یکی نیست، شکوائیه ای است بر علیه نمایندگانی از بشریّت مدبر». {نهج البلاغه خطبه ۱۳۶}
(۴۸۹) اول من یدخل النار امیر متسلط لم یعدل»، {میزان الحکمه، ج۲، ص۱۷۱}.
(۴۹۰) تفسیر نمونه، ج۴، ص۸۸، به نقل از نور الثقلین، ج۱.
(۴۹۱) سوره حجرات، آیه ۷.
(۴۹۲) سوره حجرات، آیه، ۷.
(۴۹۳) از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: چه چیزی به ایمان ثبات می دهد؟ فرمود: ورع، و آنچه از ایمان خارج می کند طمع است. (میزان الحکمه، ج۱، ص۳۲۱، به نقل از بحار الانوار، ج۷۰، ص۳۰۴.
(۴۹۴) همان، ص۳۲۵ به قنل از تحف العقول، ص۲۴۲.
(۴۹۵) همان، ص۳۲۵، به نقل از تحف العقول، ص۲۴۲.
(۴۹۶) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۲۴.
(۴۹۷) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۱۹.
(۴۹۸) همان، ص۳۲۰.
(۴۹۹) امام هادی (علیه السلام) پیشوای دهم فرموده اند: «من اتقی یتقی ومن اطاع الله یطاع؛ هر کس پرهیزگاری پیشه کند از او بپرهیزند، و هر کس خدا را اطاعت کند، همه موجود فرمانبردارش گردند. {تحف العقول، ص۵۱۰}.
(۵۰۰) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۱۹.
(۵۰۱) سوره هود، آیه ۸۰.
(۵۰۲) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۲۷.
(۵۰۳) همان، ص۳۳۵ و ۳۵۱.
(۵۰۴) منتخب الاثر، ص۳۷۳، بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۲۱ و ۳۴۸.
(۵۰۵) همان، ص۳۴۰ و ۳۵۹.
(۵۰۶) سوره حجر، آیه ۷۵.
(۵۰۷) این تطبیق، مصداق تأویل یکی از مصادیق است.
(۵۰۸) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۴۰.
(۵۰۹) غیبت نعمانی، ص۳۷۹ و ۳۸۰.
(۵۱۰) همان، ص۳۷۸.
(۵۱۱) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۳۷ و ۳۳۸.
(۵۱۲) در قرآن، کسی که شرک می ورزد، به فردی تشبیه شده که اربابانی گوناگون دارد و هر کدام او را به طرفی می کشند. {سوره زمر، آیه ۲۹}
(۵۱۳) کسانی که کفر می ورزند ولایت خود را به طاغوت سپرده اند و آنان وی را به ظلمت می کشانند». سوره بقره، آیه ۲۵۷.
(۵۱۴) منتخب الاثر، ص۳۷۸.
(۵۱۵) همان، ص۳۵۷.
(۵۱۶) همان ص۵۹۷.
(۵۱۷) همان ص۵۸۵ و ۸۶۵.
(۵۱۸) منتخب الاثر، ص۶۰۷ - نویسنده محترم ۱۷ حدیث در این باره گزارش نموده است. در این احادیث به غیر از واژه عقل احلام آمده که به مفهوم عقل نیست، بلکه انضباط نفس و طبع آدمی از هیجان و غضب، معنی دقیق آن است. (التحقیق، حسن مصطفوی، ج۱ و ۲، ص۲۷۳)
(۵۱۹) آنقدر حضرت علی (علیه السلام) در برابر حیله ها و سیاست های زشت معاویه مورد سرزنش واقع می شود که ناچار فریاد برمی آورد به خدا قسم! معاویه با هوش تر از من نیست. ولی او نیرنگ باز است و پشت هر نیرنگ گناه و کفری نهفته است. (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰)
(۵۲۰) اصول کافی، ج۱، باب عقل و جهل، ص۸.
(۵۲۱) انسان معاصر به ویژه محصول غربی آن در مرحله او به گفته منتقدین تمدّن غرب، متوقّف است. او فقط یک حیوان هوشمند است.
(۵۲۲) روش نقد ج۱، ص۱۸ و ۱۹.
(۵۲۳) اصول کافی، ج۱، ص۱۱، کتاب العقل و الجهل.
(۵۲۴) منتخب الاثر، به نقل از خصال، ص۵۹۲.
(۵۲۵) منتخب الاثر، ص۵۲۹
(۵۲۶) همان، ۵۲۹
(۵۲۷) سوره ذاریات، آیه ۵۶.
(۵۲۸) منتخب الاثر، ص۵۹۲
(۵۲۹) صحیفه الزهرا (علیها السلام) یا نیایشهای فاطمه (علیها السلام) دختر گرامی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و همچنین به همین مضمون در دعای مکارم الاخلاق.
(۵۳۰) منتخب الاثر، ص۶۰۷
(۵۳۱) اگر قائم برخیزد کششی به وسیله خداوند در شنوایی و بینایی شیعیان داده می شود که بین آنها و قائم پیکی نخواهد بود. او در جای خویش می گوید و آنان می شنوند و او را در جایگاهش مشاهده می کنند. {منتخب الاثر، ص۶۰۷}
(۵۳۲) ر.ک بحار الانوار، جلد ۵۲؛ عصر ظهور؛ عصر زندگی؛ روزگار رهایی و...
(۵۳۳) منتخب الاثر، ص۶۰۶.
(۵۳۴) همان، ص۶۰۶.
(۵۳۵) همان، ص۵۹۸.
(۵۳۶) همان، ص۵۹۸.
(۵۳۷) همان، ص۵۹۲.
(۵۳۸) همان.
(۵۳۹) همان.
(۵۴۰) همان.
(۵۴۱) همان.
(۵۴۲) همان.
(۵۴۳) همان.
(۵۴۴) همان.
(۵۴۵) همان.
(۵۴۶) همان.
(۵۴۷) بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۵۰ و ۳۵۱
(۵۴۸) روشن است که مجهولات زیادی به اعتراف بزرگان دانش برای جهان علم باقیست. اما ویژگی این دانش به خاطر نسبت با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از آسیب های دانش و تمدّن بشری نیز مصون خواهد بود.
(۵۴۹) منتخب الاثر، آیت الله صافی، ص۶۱۸
(۵۵۰) در انتظار خورشید ولایت، ص۲۷۱ به نقل از دلائل الامامه، ص۲۵۸
(۵۵۱) معارف و معاریف، ج۱، ص۲۰۱.
(۵۵۲) منتخب الاثر، ص۶۱۸.
(۵۵۳) مفاتیح الجنان، زیارت امین الله.
(۵۵۴) آدابی در غسل میّت است که از سدر و کافور استفاده می شود.
(۵۵۵) بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۰۷.
(۵۵۶) قطعه ای از سروده آقای موسوی گرمارودی.
(۵۵۷) بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۰۲ و ۱۰۳.
(۵۵۸) همان، ص۴۶، به نقل از عصر ظهور، ص۳۷۳.
(۵۵۹) همان، ص۴۶، به نقل از عصر ظهور، ص۳۷۳.
(۵۶۰) بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۰۳.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم