كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۵,۵۷۵) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۱,۶۸۴) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۳,۳۲۱) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۱,۴۳۳) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۴,۶۱۰) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۴,۱۶۴) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۹,۲۹۸) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۹,۰۸۳) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۵۷۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۴,۲۲۱)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » مهدی موعود
كتابخانه مهدوى

کتاب ها مهدی موعود

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد باقر بن محمد تقی مجلسی الشخص المحقق: ترجمه: علی دوانی تاريخ تاريخ: ۸ / ۵ / ۱۳۹۹ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۷۹ نظرات نظرات: ۰

مهدی موعود

محمد باقر بن محمد تقی مجلسی (مولف)
علی دوانی (مترجم)

فهرست

مقدمه
سر آغاز سخن
سبب ترجمه ونشر کتاب
شرح حال علامهء مجلسی مؤلف کتاب بطور اجمال
علامهء مجلسی اول پدر وی
فرزندان مجلسی اول
آمنه بیگم دختر دانشمند مجلسی اول
مردان بزرگ شیعه که به علامه مجلسی میپیوندند
علامهء مجلسی
علامهء مجلسی ومنصب شیخ الاسلامی
دیگران در بارهء او چه گفته اند؟
حقوقی که علامه مجلسی بر جامعه شیعه دارد
تألیفات پر ارزش علامه مجلسی
تألیفات فارسی علامهء مجلسی
تألیفات عربی علامهء مجلسی
تألیف بحار الانوار
چگونگی تألیف بحار الانوار
نظریهء مرحوم آیت الله حجت در بارهء چگونگی تألیف بحار الانوار
نظر علاّمهء مجلسی در تألیف بحار الانوار
مستدرک ومنتخب وفهرس های بحار الانوار وسایر کتب مجلسی
ترجمه های بعضی از کتب علامهء مجلسی
ترجمه حاضر ومشخصات کتاب مهدی موعود
آنچه ما در ترجمه حاضر انجام داده ایم امور زیر است:
استادان علامهء مجلسی
شاگردان علامه مجلسی
گفتار علامهء مجلسی در مقدمهء بحار الانوار
وفات علامه مجلسی
مستشرقین انگلیسی وعلامهء مجلسی
«اِدوارد برون»
جان مالکم انگلیسی چه نوشته؟
پاسخ جان مالکم انگلیسی
نظریهء برون در بارهء شاه عباس ثانی
توضیح ما
نظریهء برون در بارهء شاه سلطان حسین
توضیحات ما
نظر برون در بارهء اسلام وشیعه
نظریهء ما در بارهء ادوارد برون انگلیسی
تصویر علامهء مجلسی
علامه مجلسی وصوفیه
نفوذ علمای شیعه در دورهء صفویه
دانشمندانی که علیه صوفیه قیام کردند
گفتار علامهء مجلسی راجع به صوفیه در رساله اعتقادات
نظریهء علامهء مجلسی در حق الیقین وعین الحیات راجع به تمام فرقه های صوفیه شیعه وسنی
پشم پوشی صوفیان
دانشمندان بزرگ شیعه از صوفیه نکوهش کرده اند
عده ای از مشایخ صوفیه
سخن کوتاه در بارهء صوفیه
منصب امامت منحصر در دوازده امام است
امام دوازدهم آخرین سفیر الهی است
مهدی موعود (علیه السلام) وعمر طولانی آن حضرت
طول عمر از نظر دکتر هاوزر
بعضی از معمرین عصر ما
مهدویت در اسلام
بهائیت
میرزا علی محمد باب
روایاتی که دستاویز بهائیان شده
سید باب وکتاب بیان او
نمونهء از احکام باب
سطوری چند از کتاب بیان باب:
حسین علی مازندرانی وآثار او
نمونه ای از احکام بهاء در کتاب اقدس
بهاء وایقان کتاب آسمانی او
ابو الفضل گلپایگانی وکتاب فرائد او
در بارهء حدیث کعب الاحبار
مهدی موعود شیعه ارواحنا فداه
بخوانید وبخندید!!
امر جدید، کتاب جدید، سلطان جدید
دین جدید بهائی چگونه پیدا شد؟
آنچه موجب پیدایش بهائیگری وبقاء وتقویت آنها شده است
در بارهء مادر بزرگوار امام زمان (علیه السلام)
موعود جهان در نظر اقوام وملل وادیان ومذاهب
همه در جستجوی اویند
بشارات عهدین راجع بموعود جهان
موعود جهان از اولاد پیغمبر اسلام است

مقدمه
بِسْمِ الله الرّحْمنِ الرّحِیمِ
سر آغاز سخن

حمد بی حدّ وستایش بی عدد شایستهء خداوندی است که جهانیان را از ظلمت نیستی بصحنهء نورانی هستی آورد، ولباس زیبای وجود بر اندام نارسای آنها پوشانید.
آنگاه از میان سلسله کائنات، بنی نوع آدم را بر گزید، وتاج کرامت بر سر آنان نهاد، وآنها را نمونهء اعلای آفرینش قرار داد. قال الله تعالی: ﴿لقدْ کرّمْنا بنِی آدم وحملْناهُمْ فِی الْبرِّ والْبحْرِ ورزقْناهُمْ مِن الطّیباتِ وفضّلْناهُمْ علی کثِیرٍ مِمّنْ خلقْنا تفْضِیلاً﴾ [۲ - ۲۲] (۱۷: ۷۰).
سپس پیامبران راستین وجانشینان معصومین آنها را مأمور ساخت تا شاهراه زندگی وطریق صحیح کسب علم ومعرفت را بآنان بیاموزند، وبدین وسیله چراغی فرار راه آنها بیافروزند، تا هر کس بمیزان سعی وکوشش وهمت خود این راه را پیموده، وبا تشخیص حق از باطل ودرّ از خزف بمقام عالی انسانی، ومطلوب حقیقی روحانی نائل گردد. ﴿إِنّا هدیناهُ السّبِیل إِمّا شاکراً وإِمّا کفُوراً﴾ [۱ - ۸] (۷۶: ۳)
بدین گونه بندگان خود را با سر چشمه هستی وقدرت لا یزال غیبی آشنا ساخت تا با نیروی تفکر وخرد دین الهی را انتخاب نموده، ورابطه خویش را با آن منبع فیاض سرمدی بر قرار سازند واز آن پس تعلیمات حیات بخش انبیاء عظام وکتب آسمانی خود را که در هر دوره وکوره ای راهنمای مجتمع بشری بودند، با بر انگیختن آخرین نسخهء اتم الهی، حضرت رسالت پناهی، پیغمبر ختمی مرتبت وجود اقدس محمّد بن عبد الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ونزول قرآن مبین که ناسخ تمام کتب منزلهء پیشین است دورهء نبوّت وپیغمبری وشارعیت را ختم، وتأسیس دین جدید وتدوین قانون دیگر را تا أبد وانقراض عالم مهر وموم کرد!
﴿ما کان مُحمّدٌ أبا أحدٍ مِنْ رِجالِکمْ ولکنْ رسُول الله وخاتم النّبِیین﴾ [۱ - ۱۴] (۳۳: ۴۰)
﴿ومنْ یبْتغِ غیر الْإِسْلامِ دِیناً فلنْ یقْبل مِنْهُ وهُو فِی الْآخِرةِ مِن الْخاسِرِین﴾ [۱ - ۱۵] (۳: ۸۵)
سر انجام بمنظور صیانت آن دین حنیف وحفظ آن گوهر شریف از دستبرد وتصرف وتحریف غولان راهزن وهوا وهوس هر مرد وزن وخدعه ونیرنگ دشمنان دیرین وسحر وافسون مدعیان بیدین، دوازده نور پاک وگوهران تابناک را که از امام نخستین، شاه ولایت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) آغاز وبحضرت بقیة الله فی الارضین پادشاه غائب جهان، پیشوای منتظر، ومهدی موعود امم، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) : حجة بن الحسن العسکری ارواحنا فداه پایان مییابد امامان بحق وحافظان دین ومربّیان نفوس بشری گردانید، واطاعت آنان را برای تأمین این مقصد عالی بر تمام بندگان خود فرض شمرد. بقوله تعالی: ﴿أطِیعُوا الله وأطِیعُوا الرّسُول وأُولِی الْأمْرِ مِنْکمْ﴾ [۵ - ۱۳] (۴: ۵۹) : صلّی الله علیهم اجمعین والسلام علینا وعلی عباد الله الصّالحین.
سبب ترجمه ونشر کتاب:
بطوری که در مقدّمهء چاپ نخست نوشتیم، مرحوم حاج میرزا آقا مشفق یکی از افراد محترم وخیر اندیش تهران، وصی عالم جلیل مرحوم حاج شیخ محمد حسین شریعتمدار سیستانی مقیم تهران تصمیم داشتند از ثلث آن مرحوم، جلد سیزدهم بحار الانوار علامهء مجلسی را بسبک تازه که از هر جهت قابل استفاده طبقات مختلف باشد ترجمه وبرایگان در اختیار مسلمانان قرار دهند ولی دیری نپائید که برحمت ایزدی پیوسته، وقبل از وفات، انجام این کار را بعهدهء آقای حاج میرزا عباسعلی اسلامی (خاله زادهء خود) واگذار نمودند.
آقای اسلامی نیز با مراجعه به مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی مرجع عالیقدر وقت وصلاح دید آن مرحوم، این جانب را دعوت بانجام این خدمت بزرگ نمودند. نویسنده نیز با کمال افتخار پذیرفت وپس از یک سال ونیم، کتاب را ترجمه نموده وبنام «مهدی موعود» چاپ ومنتشر ساختم.
نظر باینکه چاپ نخست کتاب برایگان در اختیار مردم گذارده شد، لذا اکثرا از انتشار واستفاده آن بی اطلاع ومحروم ماندند. بدنبال نشر کتاب طبقات مختلف با مراجعه به مترجم وناشر، لزوم تجدید چاپ آن را متذکر شده، وما را در انتشار آن تشویق نمودند.
اینجانب نیز با توجه به احتیاج مبرمی که از طرف مردم احساس میشد، وبا اینکه عده ای از متصدیان بنگاه های طبع ونشر، داوطلب تجدید چاپ آن بودند، مع الوصف چون ایشان قصد داشتند چاپ دوم آن را نیز شخصا بعهده بگیرند، وبفیض بیشتری نائل گردند، لذا چاپ مجدد آن بواسطهء پاره ای گرفتاری وموانع دچار وقفه گردید، وافزون از سه سال بتأخیر افتاد!
آقای حاج میرزا عباسعلی اسلامی (سبزه میدان تهران) که از مردان سرشناس ومحترم، وهمیشه در امور خیریه وکارهای عام المنفعه ومؤثر دینی پیشقدم وبحمد الله کاملا موفق هستند، چاپ دوم کتاب را با سرمایه خود بعهده گرفته، وتصمیم داشتند که باز برایگان در اختیار مسلمانان قرار دهند.
ولی اینجانب که از موقعیت کتاب وطالبین آن کاملا آگاه هستم، وضرورت انتشار بیشتر آن را بخوبی احساس میکنم، پیشنهاد کردم بجای اینکه کتاب برایگان وبطور خصوصی در اختیار عده ای معدود قرار گیرد، بعد از چاپ بیک بنگاه طبع ونشر واگذار نموده وبقیمتی کمتر از آنچه تمام شده، منتشر سازند ودر آمد آن را صرف چاپهای بعدی نمایند، تا هم نفع آن عام باشد وهم ایشان به ثواب منظور واجر اخروی که از نشر این کتاب داشتند، بهتر وبیشتر نائل گردند.
بعلاوه در این صورت کتاب در همه جا منتشر گشته وعموم طبقات میتوانند از قیمت بسیار مناسب آن استفاده نموده وبدین وسیله زحمات مترجم هم بهدر نرود، وارزش کتاب نیز کاهش نیابد. زیرا به تجربه رسیده است که وقتی کتاب رایگانی شد از اعتبار می افتد، وچنان که می باید، مردم رغبتی بمطالعه آن نشان نمیدهند ودر حقیقت نقض غرض حاصل میگردد. بحمد الله این پیشنهاد بموقع مورد قبول واقع شد، واینک کتاب «مهدی موعود» با همه سعی ودقتی که در ترجمه وچاپ وتجلید آن بکار رفته است، بقیمتی بسیار مناسب، در دسترس عموم طبقات وطالبین قرار میگیرد. والحمد لله رب العالمین.
شرح حال علامهء مجلسی مؤلف کتاب بطور اجمال:
علامهء عظیم الشأن مرحوم ملا محمد باقر مجلسی رضوان الله علیه مؤلف عالیقدر کتاب با عظمت «بحار الانوار» که این کتاب ترجمهء جلد سیزدهم آنست، یکی از بزرگترین دانشمندان ماست که با همت عالی واقدامات اساسی وی، مذهب شیعه دوازده امامی در سراسر این کشور اسلامی رواج یافت وباوج انتشار خود رسید واثرات عمیقی در دل بزرگ وکوچک ومرد وزن وخاص وعام بر جای گذارد. بطوری که بیاری خداوند متعال تا هنگام ظهور وجود اقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خدمات ریشه دار آن بزرگ مرد علم ودین نیز همچنان استوار خواهد ماند واز خاطره ها فراموش نخواهد شد.
برای تحقیق وبررسی دقیق در پیرامون احوال علاّمهء مجلسی فرصتی بیشتر باید، تا بتوان با تجزیه وتحلیل تاریخ زندگانی درخشان وی، چنان که می باید حقش را ادا کرد وآن طور که بوده معرفی نمود. زیرا بدیهی است این مقدار که در این مقدمه نگارش مییابد، نمیتواند معرّف شخصیت بزرگ آن مرد نامور باشد.
شرح حال علاّمهء مجلسی در کتب تراجم ورجال شیعه که بعد از وی نوشته شده باجمال وتفصیل آمده است.
از جمله: محدّث مشهور مرحوم حاج میرزا حسین نوری کتاب نسبتا مبسوطی بنام «فیض القدسی فی احوال المجلسی» بعربی در شرح حال وی وپدران ومادران وبرادران وخواهران وحسب ونسب واستادان وشاگردان مجلسی وتألیفات فارسی وعربی او تألیف کرده که با جلد یکم بحار الانوار چاپ امین الضرب معروف بکمپانی بطبع رسیده است.
همچنین در مقدّمهء جلد نخست چاپ جدید نیز شرح حال مفصلی بعربی بقلم آقای میرزا عبد الرحیم ربانی شیرازی از فضلای مشهور حوزهء علمیهء قم نگارش یافته، ولی متأسفانه هیچ یک مورد استفادهء فارسی زبانان وعامهء مردم نیست.
علاّمه نامی مرحوم آقا احمد کرمانشاهی فرزند نابغهء بزرگ آقا محمد علی کرمانشاهی مؤلف کتاب «مقامع الفضل» که نوهء استاد کل وحید بهبهانی است وخود با چهار واسطه خواهرزادهء علامهء مجلسی میباشد، در تاریخ «مرآت الاحوال جهان نما» که از کتب نفیس وممتّع فارسی بشمار می آید وبسال ۱۲۱۹ هجری در سفر هندوستان تألیف کرده است شمه ای از شرح حال علامهء مجلسی دائی خود وخاندان وی ومقامات علمی وعملی ومکارم اخلاقی واطوار زندگانی او را برشتهء تحریر در آورده است که در عین اختصار، دارای نکات سودمند ومطالب منحصر بفردی است که تنها باید از آن کتاب گرفت.
اما متأسفانه این کتاب نیز هنوز بزیور طبع در نیامده واز این جهت آن هم از دسترس عموم خارج است. نسخهء ناقصی از مرآت الاحوال تا نصف شرح حال مؤلف که بنظر ما رسیده وتقریبا تمام آن را استنساخ کرده ودر تألیف کتاب «وحید بهبهانی» مورد استفاده قرار دادیم، در کتابخانهء ملّی ملک ونسخهء کامل آن در کتابخانهء ملّی تهران موجود است.
در اهمیت این کتاب از لحاظ اشتمال بر شرح احوال علامهء مجلسی، کافی است که بگوئیم: قسمت عمدهء فیض القدسی محدّث نوری ترجمهء آن کتاب است. چنان که محدّث نوری خود در چند جا از مؤلف آن وکتاب مرآت الاحوالش با این تعبیر: «قال العلاّمة الآقا احمد الکرمانشاهی فی مرآت الاحوال» نام میبرد.
منظور ما از تفصیل مزبور این بود که با همه شهرت علامه مجلسی، هنوز ما شرح حال کامل وجامعی از وی بفارسی در دست نداریم، وآنچه تاکنون بعربی وفارسی نوشته اند برای شناسائی مردی چون او، که مجمع فضائل ومکارم بوده وزندگی أو دارای مطالب مهم دینی وتاریخی وعلمی است بهیچ وجه کافی نیست.
نویسندهء این سطور شرح حال کوتاهی از علاّمهء مجلسی وپدر علاّمه اش مجلسی اوّل در کتاب «شرح زندگانی وحید بهبهانی» نوشته ام، ولی از موقعی که مشغول ترجمهء این کتاب شدم بفکر افتادم که در این کتاب جبران ما فات نموده، وبا نگارش شرح حال مفصلتری از علامهء مجلسی این نقیصهء رجالی بر طرف گردد.
ولی مع التأسف اکنون که مشغول تنظیم مقدمهء کتاب هستم بر اثر خستگی مفرط چندان مجالی برای این کار ندارم، وناگزیر از آنم که این منظور را محوّل بوقت دیگری وفرصت بیشتری نموده بمصداق ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه فصلی از کتاب مفصل زندگانی آن علامهء نامدار را در این اوراق بیاورم، تا چه قبول افتد وچه در نظر آید. ﴿وما توْفِیقِی إِلاّ بِاللهِ علیهِ توکلْتُ وإِلیهِ أُنِیبُ﴾ [۳۲ - ۴۱] (۱۱: ۸۸).
علامهء مجلسی اول پدر وی:
ملا محمد تقی پسر مقصود علی اصفهانی معروف به «مجلسی اول» یا «علامه مجلسی اول» پدر علامهء ملا محمد باقر مجلسی مؤلف کتاب بحار الانوار از اعاظم علمای نامی شیعه ومفاخر دانشمندان عصر صفوی است. بزرگ مردی است که با همت بلند وپشت کار پر ارزش او مذهب تشیع رونقی بسزا گرفت وشیعیان این آب وخاک از برکت وجود کثیر النفعش بهره ها بردند. فقیه بزرگ ومحدّث نامی شیخ حرّ عاملی مؤلّف کتاب «وسائل الشّیعه» درّ أمل الامل مینویسد: «ملا محمد تقی مجلسی فاضلی عالم، محققی متبحّر، زاهدی عابد، ثقهء متکلّم وفقیه از معاصرین است».
مطابق نقل «روضات الجنّات» میر محمد حسین خاتون آبادی که خود نوهء مجلسی دوم است در کتاب «حدائق المقرّبین» در بارهء جدّ خود نوشته است: «ملا محمد تقی شاگرد ملا عبد الله شوشتری وشیخ بهاء الدین عاملی رحمهما الله بوده، در روزگار خویش در زهد وتقوی وعبادت وپارسائی، نسخهء ثانی استادش ملاّ عبد الله بوده است. در ایام حیات خود پیوسته مشغول بریاضیات ومجاهدات وتهذیب اخلاق وعبادات وترویج احادیث خاندان پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وسعی در بر آوردن حوائج مؤمنین وهدایت خلق بوده، وبه یمن همتش احادیث اهل بیت (علیهم السلام) انتشار یافت، وبنور هدایتش جمع بسیاری هدایت یافتند».
محدّث قمی در «فوائد الرضویه» مینویسد: مرحوم مجلسی در شرح فقیه در باب نماز میت فرموده: «... والحمد لله رب العالمین که بنده در چهار سالگی همه اینها را می دانستم. یعنی خدا ونماز وبهشت ودوزخ، ونماز شب میکردم در مسجد «صفا» ونماز صبح را بجماعت میکردم واطفال را نصیحت میکردم بآیه وحدیث به تعلیم پدرم رحمه الله تعالی» علاّمهء جلیل آقا احمد کرمانشاهی سابق الذکر که خود با پنج واسطه نوهء دختری مجلسی اول است در کتاب نفیس «مرآت الاحوال» در بارهء جدّش ملاّ محمد تقی مجلسی مینویسد: «ابا عن جدّ مروّج دین ومشید شریعت سید المرسلین بوده اند.
از اجازات او معلوم می شود که مادر وی عالمهء صالحه دختر ملاّ درویش محمد اصفهانی، فاضل عامل ومقدّس کامل از شاگردان شهید ثانی، وپدر درویش محمد مجتهد کامل اوحدی شیخ حسن عاملی، وپدر آن جناب ملا مقصود علی عارفی صاحب کمال ومقدّسی نیکو مقال بوده است.
اشعار بسیار خوب میگفته «ومجلسی» تخلّص داشته، لذا سلسلهء او مشهور به «مجلسی» شده اند. ملاّ محمد تقی شاگرد شیخ بهائی وملا عبد الله شوشتری وغیرهما بوده... در کسب اخلاق وتهذیب باطن بحدّی کوشید که به تصوف متهم گردید»!
مرحوم مجلسی اول در سنهء ۱۰۷۰ در سن شصت وهفت سالگی رخت بجهان باقی کشید. این شطر شعر مادهء تاریخ فوت اوست: «افسر شرع اوفتاد وبی سر وپا گشت فضل» وعکس این تاریخ وفات شیخ بهائی است!
«شرح من لا یحضره الفقیه» بعربی وفارسی، شرح تهذیب، شرح زیارت جامعه، حاشیه بر اصول کافی، شرح صحیفهء کاملهء سجّادیه از تألیفات آن مرد بلند قدر است.
فرزندان مجلسی اول:
بطوری که آقا احمد مینویسد ونوشتهء او نیز مدرک «فیض القدسی» وسایر منابع شرح حال علامهء مجلسی قرار گرفته است «مجلسی اول» سه پسر داشته که به ترتیب عبارتند از: ملاّ عزیز الله وملاّ عبد الله وپسر کوچکتر ملاّ محمد باقر (مجلسی دوم) وچهار دختر باین شرح داشته است: دختر اول «آمنه بیگم» که همسر فقیه مشهور ملاّ صالح مازندرانی بوده، دختر دوم همسر علاّمهء فاضل ملاّ محمد علی استرآبادی، دختر سوم همسر محقّق مدقّق ملاّ میرزا شیروانی، ودختر چهارم همسر میرزا کمال الدین محمد فسائی شارح «شافیه» است. بطور خلاصه فرزندان مجلسی اول پسر ودختر همه از دانشمندان پارسا وبا اخلاص بوده اند. خداوند همه گونه وسائل سعادت را برای این مرد بزرگ جمع کرده بود: فرزندان عالم، دامادهای با شخصیت، دختران فاضله، ونواده گان عالیقدری که ذیلا بچند نفر آنها اشاره می نمائیم.
اینها همه نشانهء معنویت ورابطه روحانی آن عالم پاکسرشت با خداوند رؤف است، ونمایندهء روح بزرگ وعظمت قدر او در عالم ظاهر ومعنی است.
آمنه بیگم دختر دانشمند مجلسی اول:
یکی از دختران مجلسی چنان که گفتیم آمنه بیگم بوده است که باید از زنان نادره ونابغهء روزگار بشمار آید. این بانوی فاضله بهمسری ملاّ صالح مازندرانی یکی از افاضل شاگردان پدرش در آمد. این ازدواج داستانی شنیدنی وجالب دارد که ذیلا برای تنبّه وسرمشق گرفتن مردان وزنان مسلمان خلاصهء آن نوشته می شود:
ملاّ صالح مازندرانی از طلاب تهیدستی بوده که با وضع رقّت باری اشتغال به تحصیل داشته بقسمی که قادر بخرید چراغ برای مطالعهء خود نبوده است، وحتی پدرش بعلت فقر وتنگدستی او را جواب گفته بود! ولی او در اصفهان در سایهء جهد وکوشش بسیار وپشت کار عجیب خود، وشوق زاید الوصفی که برای کسب علم وکمال داشت بجائی رسید که بمجلس درس علاّمه مجلسی اول راه یافت، ودر اندک زمانی بعلل مذکور مورد توجه خاص استاد قرار گرفت وبر تمام شاگردان وی فائق آمد.
آقا احمد کرمانشاهی در مرآت الاحوال مینویسد: در این اثنا ایشان را میلی به تمتّع نساء (ازدواج) حاصل شد. مرحوم مجلسی از احوال او این معنی را دریافت. روزی بعد از تدریس بایشان فرمودند: اگر اجازه میدهی زنی بعقد همسری تو در آورم!
ایشان بعد از حیاء وتحمل بسیار اجازه دادند. مرحوم مجلسی باندرون خانهء خود رفت ودختر فاضلهء مقدّسهء خود «آمنه بیگم» را که در تمام علوم بسر حد کمال بود طلبیدند وفرمودند: ای دختر! شوهری برای تو پیدا کرده ام که در نهایت فقر ومنتهای فضل وصلاح وکمال است ولی این امر موقوف باجازهء تو است.
آن مقدّسهء صالحه فرمودند: فقر عیب مردان نیست! پس در ساعت سعد نکاح را جاری فرمودند. در آن شب داماد با سعادت روی عروس را گشود وبعد از ملاحظهء جمال بیمثال همسر خود وحمد قادر متعال، بگوشه ای رفته بمطالعه مشغول شدند.
اتفاقا مسأله بسیار مشکلی پیش آمده بود که حل نمیگردید. آمنه بیگم فاضله بهر تدبیری که بود آگاهی بر آن یافته، چون فردا داماد برای تدریس از خانه بیرون رفت، آمنه بیگم مسأله را با شرح وبسط تمام نوشته ودر جایش گذارد ملاّ صالح هنگام شب موقع مطالعه بنوشته آن مرحومه برخورد، دید که آن عقده لا ینحل بسر انگشت آن فاضله حل گردیده!! جبهه نیاز بدرگاه خالق بی نیاز سوده سجده شکر بجا آورد وتا صبح مشغول عبادت ذو الجلال شد، ومقدّمهء زفاف تا سه روز بطول انجامید!!
چون مرحوم مجلسی مطلع گردید بداماد فرمود: اگر این زن باب طبع تو نیست دیگری را برایت نکاح کنم؟! ملاّ صالح گفت: از این جهت نیست، بلکه تنها برای شکر الهی است که چنین نعمتی بمن عطا کرده است که هر چه کوشش کنم ادای شکر نعمت را نخواهم کرد. علاّمهء مجلسی فرمود: اقرار کردن بعدم قدرت برای شکرگزاری نهایت شکر بندگان است(۱).
اکنون که از این بانوی فاضله سخن بمیان آمد نقل این دو مطلب پر اهمیت نیز کمال ضرورت را دارد: دانشمند بزرگوار مرحوم سید محمد حسن زنوزی که از شاگردان مشهور استاد کل وحید بهبهانی است در کتاب بزرگ «ریاض الجنة» ضمن شرح حال مرحوم علامهء مجلسی اول مینویسد: «از استاد آقا محمد باقر بن محمد اکمل وحید بهبهانی شنیدم که میفرمود: «آمنه بیگم دختر مجلسی زنی صالحهء عابدهء زاهده وفاضلهء عالمهء عامله، ومجتهدهء جامع الشرائط بوده. کتابی بسیار خوب در فقه تا عبادات تألیف کرده است، وآن مخدّره به برادرش ملاّ محمد باقر (مجلسی دوم) در اکثر تألیفاتش کمک میکرد!».
ونیز در «فیض القدسی» از «ریاض العلماء» نقل میکند که: نوشته است «آمنه خاتون دختر ملاّ محمد تقی مجلسی، فاضلهء عالمه پرهیزکار، همسر ملاّ صالح مازندرانی بود. شنیده ایم که شوی آن بانوی فاضله با همهء فضلی که داشت، در حل بعضی از عبارات کتاب «قواعد علامه» از وی استفاده میکرد»!
شرح اصول کافی که میگویند بهترین شرح آن کتاب است، وشرح من لا یحضره الفقیه، شرح معالم الاصول، حاشیه بر شرح لمعه، حاشیهء وجیزه شیخ بهائی از جملهء تصنیفات پر مغز ومفید ملاّ صالح مازندرانی است.
مردان بزرگ شیعه که به علامه مجلسی میپیوندند:
ملاّ صالح از «آمنه بیگم» همسر دانشمند خود دارای شش پسر دانشمند وفقیه وادیب ویک دختر فاضله شد، واز آنها نیز نواده گان بزرگی بوجود آمدند که بعضی از آنها از برازنده ترین فقها ودانشمندان شیعه میباشند. مانند استاد کل آقا محمد باقر وحید بهبهانی، وآقا محمد علی کرمانشاهی فرزند نابغهء او وسایر رجال بزرگ این دودمان، ومانند فقیه نامی سید علی صاحب ریاض وفرزندان عالی قدر او آقا سید محمد مجاهد وآقا سید مهدی طباطبائی، ومانند خاندان «شهرستانی» ورجال بزرگ اینان مانند مرحوم سید محمد حسین ومیرزا جعفر شهرستانی که هر کدام در عصر خود از مراجع ورؤسای دینی وفقهای طراز اول شیعه بوده اند.
و امروز هم حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی زعیم بزرگ عالم تشیع که با همان شخصیت ودانش وتقوی ومرجعیت علاّمهء مجلسی، بلکه با علم وفقه ونفوذی بیشتر، وریاست واهمیت وجامعیتی زیادتر، زعامت وپیشوائی شیعیان جهان را بعهده دارند، نیز از نواده گان دختری مجلسی اول وخواهرزادهء علاّمهء مجلسی دوم مؤلف «بحار الأنوار» میباشند، وبوسیلهء تنها دختر ملاّ صالح مازندرانی و«آمنه بیگم» بمرحوم مجلسی نسبت میرسانند.
ولذا حضرتش نیز مانند علاّمهء بحر العلوم عموی جدشان ودیگر مفاخر خاندان خود ونواده گان دختری ملاّ صالح، در تقریرات وتألیفات خودشان از مجلسی اول به «جدّ» واز مجلسی دوم مؤلف بحار الأنوار به «دائی» تعبیر میکنند(۲).
باری تعالی سایهء بلند پایه اش را بر سر کافه مسلمانان خصوصا شیعیان جهان وبالاخص حوزه های علمی ودینی شیعه همچنان برقرار بدارد، وجامعه شیعه وحوزه روحانیت ما را که بوجود ذیجودش باقی است در کنف مرحمت خود حفظ کند.
علامهء مجلسی:
علاّمهء بزرگ ملاّ محمد باقر اصفهانی معروف به «علاّمهء مجلسی» و«مجلسی دوم» سومین پسر دانشمند ملاّ محمد تقی مجلسی اول است. بگفتهء میر عبد الحسین خاتون آبادی در تاریخ «وقایع الایام والسنین» علاّمهء مجلسی در سال ۱۰۳۷ در دار العلم أصفهان دیده بدنیا گشود، ولی در مرآت الاحوال ولادت او را بسال ۱۰۳۸ نوشته است.
علاّمهء مجلسی از همان اوان کودکی با هوشی سرشار واستعدادی خدا داد وپشت کاری مخصوص، بتحصیل علوم متداوله عصر پرداخت. چون در سایهء تعلیمات ومراقبت پدر علاّمه اش که خود نمونهء کامل یک فقیه بزرگ وعالم پارسا بود، شروع بکار نمود، در اندک زمانی مراحل مختلفه علمی را یکی پس از دیگری طی کرد. از همان سنین جوانی آثار نبوغ از سیمای جالبش آشکار بود، وهر کس او را میدید آیندهء درخشانی را برایش پیشبینی میکرد.
بطوری که از تألیفات انبوهش مخصوصا دائرة المعارف «بحار الأنوار» و«مرآة العقول» شرح اصول کافی آن علاّمهء روزگار استفاده می شود واز اشاره وتصریحی که خود در خلال بعضی از بیان ها وتوضیحات بحار میکند، واز مجموع آنچه استادان وشاگردان ومعاصرانش در بارهء او گفته اند، وآنچه خود در دیباچه جلد اول بحار نوشته است، بخوبی استفاده می شود که آن مرد فزون مایه بعد از تکمیل تحصیلات خود در فنون وعلوم: فقه، حدیث، رجال، درایه، ادبیات عرب، کلام، حکمت وفلسفه، ریاضی وطب وغیره با واقع بینی مخصوصی به تحقیق در اخبار اهل بیت عصمت وطهارت پرداخت، وبا استفاده از شرائط مساعد وقدرت سلطان وقت شاه سلیمان صفوی، بجمع آوری کتابهای مربوطه ومدارک لازمه، از هر مرز وبومی که بود همت گماشت.
آنگاه برای تأمین هدف بزرگ ومنظور عالی خود ومسئولیتی که بعهده گرفته بود، یک دورهء کامل اخبار روایات ائمه اطهار را در هر باب وهر موضوعی از نظر گذرانید.
سپس در زمانی که درست وارد چهل سالگی عمر گرانبهایش شده وبکمال عقل رسیده بود، با بنیه ای سالم ونشاطی عجیب ودانشی پر مایه واطلاعی وسیع، دست بیک اقدام دامنه دار واساسی زده، شالودهء بنای عظیمی را که میباید تا ظهور قرین السرور امام زمان ارواحنا فداه باقی وبرقرار بماند، پی ریزی کرد وبا تکمیل این بنای محکم وتأمین آن منظور ضروری که همانا تألیف کتاب بزرگ «بحار الأنوار» است نام نامیش در همه جا پیچید وآوازهء فضل وعلم وهمت بلندش در سراسر دنیای اسلام بگوش دوست ودشمن وعالی ودانی رسید. بطوری که در حیات خودش آثار قلمی وفکریش، در اقصی نقاط دنیای اسلام وبلاد کفر منتشر گشت، وهمچون قند پارسی به بنگاله بردند!
علامهء مجلسی ومنصب شیخ الاسلامی:
یکی از کارهای معروف علاّمهء مجلسی اینست که وی متصدی شکستن بتهای هندوها در دولتخانهء شاهی بود. این واقعه را معاصر او میر عبد الحسین خاتون آبادی در وقایع ماه جمادی الأولی سال ۱۰۹۸ در تاریخ خود «وقایع السنین» نگاشته است.
همچنین محدث بزرگوار سید نعمت الله جزائری که از شاگردان مشهور علاّمهء مجلسی است در کتاب «مقامات» مینویسد: باستاد ما خبر دادند که بتی در أصفهان هست که کفار هند آن را پنهانی میپرستند. استاد هم دستور داد آن را خورد کنند.
بُت پرستان هند حاضر شدند، مبالغ هنگفتی بشاه ایران بدهند که نگذارد آن بُت شکسته شود واجازه دهد آنها بُت مزبور را بهندوستان ببرند، ولی شاه ایران (شاه سلیمان صفوی) نپذیرفت.
وقتی بت شکسته شد، خادمی که ملازم ومراقب آن بت بود، تاب نیاورد ریسمانی بگردن خود آویخت وانتحار کرد(۳).
در همین سال که علاّمهء مجلسی با تألیف کتاب «بحار الانوار» ودیگر کتب نافع ومؤثر خود ونفوذ روز افزونش، شخصیت ممتاز ومقام علمی وعملیش زبانزد خاص وعام بود، تا جایی که ارکان دولت وشخص شاه صفوی نیز تحت تأثیر جامعیت وموقعیت وی قرار گرفتند، از میان آن همه دانشمند مشهوری که در اصفهان وسایر شهرهای ایران میزیستند، فقط او که در آن موقع شصت ویک سال داشته است، از طرف شاه سلیمان صفوی بمنصب شیخ الاسلامی که بزرگترین مقام دینی بود برگزیده شد وتا پایان عمر نیز در این سمت باقی بود.
میر عبد الحسین خاتون آبادی نامبرده در تاریخ فارسی خود (وقایع السّنین) مینویسد: در سنهء ۱۰۹۸ که معروف بسال شکستن بتهاست، پادشاه سلیمان جاه پادشاه ایران، ایشان را شیخ الاسلام باستقلال کردند. مدّ الله تعالی فی عمره واطال بقاه وتا حال که روز پنجشنبه نوزدهم صفر است از سنهء ۱۱۰۴ بحمد الله تعالی عامه وخاصه اهل روزگار از افادات وکتب مصنّفه او مستفید میشوند».
و نیز در ضمن وقایع همان سال مینویسد: «روز شنبه چهارم شهر جمادی الأولی سنهء ۱۰۹۸ نوّاب اشرف اقدس همایون شاه سلیمان صفوی بهادر خان از راه تصلّبی که داشت از برای ترویج امور شرعیه مقدّسه وتنسیق امور شیعیان مولانا محمد باقر مجلسی را تعیین فرمودند به «شیخ الاسلامی» دار السلطنه اصفهان واز راه رعایت علما واسترضاء خواطر ایشان مکرّر بر زبان خجسته بیان لفظ التماس جاری ساختند!
علاّمهء مجلسی با احراز منصب شیخ الاسلامی قدرت مهمی بهم زد، واز آن فرصت، حد اکثر استفاده را نمود وتا سر حدّ امکان، در رونق ورواج علم وحدیث شیعه، وحمایت از اهل علم ومردم بی پناه وامر بمعروف ونهی از منکر ومحدودیت بیگانگان اسلام، ومبارزهء با ظلم وزور گوئی که پیش از وی کسی قدرت جلوگیری آن را نداشت کوشید، وبهمین جهت او یگانهء ملجأ ستمدیدگان ومایهء امید بی پناهان وخانهء او مجمع فضلاء هر دیار اعم از عرب وعجم بود، وبه بهترین وجه از طالبان علم وفضل دستگیری ودلجوئی مینمود. بعلاوه او از لحاظ خانوادگی نیز واجد همهء شرائط مرجعیت وریاست دینی وعلمی بود، بطوری که ارکان دولت وملت پیش از آنکه وی شیخ الاسلام شود وبعد از آن، هیچ گاه از مساعدت ومعاونت وی در راه ترویج افتخارات دین ومذهب مضایقه نمیکردند.
دانشمند محقّق متتبّع مرحوم سید عبد الله شوشتری در آخر اجازهء کبیره از پدرش نور الدین واو از پدرش محدّث مشهور رسید نعمت الله جزائری که از شاگردان دانشمند علاّمهء مجلسی بوده است نقل میکند که گفته است: چون علاّمهء مجلسی اقدام بتألیف کتاب «بحار الأنوار» نمود وهمه جا در جستجوی کتب قدیمه بود وسعی بلیغ برای بدست آوردن آنها مبذول میداشت، بوی خبر دادند کتاب «مدینة العلم» شیخ صدوق در یکی از شهرهای یمن است.
علاّمهء مجلسی هم موضوع را باطلاع شاه (گویا شاه سلیمان صفوی) رسانید.
شاه نیز یکی از امرای دولت را با هدایای بسیار بمنظور بدست آوردن کتاب مزبور، به یمن فرستاد(۴) بعلاوه پادشاه صفوی قسمتی از املاک مخصوص خود را وقف تألیف بحار الانوار واستنساخ آن، وهزینهء طلاب علوم دینیه کرده بود»!
دیگران در بارهء او چه گفته اند؟
شناسائی هر کسی، بسته به شخصیت وآثار وجودی اوست که موقعیت ممتازی باو میدهد، واو را در جامعه از دیگران مشخّص میگرداند. از این رو یگانه راه برای شناسائی مردان بزرگ گذشته، یا معرفی آنان بدیگران، مراجعه بآثار آنها است ولی تردید نیست که گاه هست گفتار استادان وشاگردان ومعاصران یک دانشمند دینی یا فیلسوف الهی وحکیم طبیعی وامثالهم در بارهء وی، نمایندهء شخصیت دینی وعلمی وفلسفی اوست، بخصوص اگر معرف را خوب بشناسیم ومقام دین ودانش او را کاملا بدانیم بهتر میتوانیم پی بمقام معرّف ببریم.
بهمین جهت مختصری از آنچه دانشمندان معاصر وشاگردان بزرگ ونزدیکان علاّمهء مجلسی در بارهء او گفته اند، برای مزید اطلاع خوانندگان در زیر می آوریم، وتوجه آنها را بمنظور آشنائی با این نابغهء بزرگ شیعه بمفاد آن معطوف میسازیم.
زیرا مطالعه این قسمت، ما را تا حدّ زیادی با علاّمهء مجلسی وموقعیت ونفوذ معنوی وعلم ودانش وتقوی وهمت عالی او آشنا میسازد، وجز از این راه نمیتوانیم آن مطالب را چنان که می باید بدست بیاوریم.
۱ - محدّث عالیمقام شیخ حُرّ عاملی مؤلّف کتاب با عظمت «وسائل الشیعه» که خود از مفاخر علمای ما وهمعصر علاّمهء مجلسی است وشیخ الاسلام مشهد مقدّس بوده در کتاب «أمل الامل» بدین گونه از وی یاد میکند: «مولانا الجلیل: محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، عالم فاضل ماهر، محقّق مدقّق، علاّمهء فهّامه، فقیه متکلم، محدّث ثقه، جامع همهء خوبیها وفضائل، جلیل القدر عظیم الشأن اطال الله بقاءه دارای تألیفات سودمند بسیاری است، مانند «بحار الأنوار» در اخبار ائمه اطهار که احادیث تمام کتب شیعه را غیر از کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب واستبصار) ونهج البلاغه که کمتر از آن نقل میکند، با ترتیبی پسندیده در آن جمع نموده ومشکلات آن را شرح کرده است...».
۲ - محقّق بزرگوار حاج محمد اردبیلی مجاز در ۱۰۹۸ که خود از شاگردان مشهور علاّمهء مجلسی است در کتاب گرانمایه «جامع الرواة» استاد عالیقدرش را بدین گونه توصیف میکند: «محمد باقر بن محمد تقی بن مقصود علی ملقّب به مجلسی مدّ ظله العالی، استاد ما، شیخ الاسلام والمسلمین، امام علاّمه، محقّق مدقّق، جلیل القدر، عظیم الشأن والا جایگاه، وحید عصر ویگانه زمان خود بوده. ثقهء بزرگوار علمش بسیار، تصانیفش نیکوست. شخصیت وی از نظر علوّ قدر وبزرگی شأن، ومقام عالی وتبحّرش در علوم عقلی ونقلی، ودقّت نظر ورأی صائب ووثاقت وامانت در نقل مطالب وعدالت، مشهورتر از آنست که گفته شود وما فوق آنست که در عبارت بگنجد.
۳ - محدّث محقّق وفقیه عالیمقام مرحوم شیخ یوسف بحرانی متوفی بسال ۱۱۸۶ در کتاب «لؤلؤة البحرین» مینویسد: در خصوص ترویج دین واحیای شریعت حضرت سید المرسلین (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وتصنیف وتألیف وامر ونهی مردم وریشه کن ساختن متجاوزین ومخالفین وهوا پرستان وبدعت گذاران، بخصوص فرقهء صوفیه، هیچ کس نه قبل ونه بعد از وی بپایهء او نرسیده است. او امام جمعه وجماعت بود، وهم او بوده که احادیث اهل بیت را در شهرهای ایران منتشر ساخت.
تا آنجا که مینویسد: مملکت شاه سلطان حسین (صفوی) بواسطهء کثرت ضعف وقلّت تدبیر شاه بوجود شریف او محروس بود، وچون او برحمت ایزدی پیوست، اطراف مملکت درهم شکست، وظلم وتعدّی همه جا را فرا گرفت، بطوری که در همان سال که او وفات یافت (۱۱۱۰) شهر «قندهار» از دست شاه سلطان حسین بیرون رفت، وپیوسته خرابی بر کشور مستولی گردید تا آنکه تمام مملکت را از دست داد!
۴ - مرحوم آقا احمد کرمانشاهی که از علمای نامی وذو فنون بوده وبا چهار واسطه خواهرزادهء علاّمهء مجلسی است در کتاب نفیس «مرآت الاحوال» مینویسد: اگر بخواهم ذرّه ای از آفتاب مکرمت وفضیلت وجامعیت وحالات وکرامات ومجاهدات وضبط اوقات وطور معاش ومکارم اخلاق آن زبدهء آفاق را شرح دهم، کتابی مبسوط شود، وبسیاری از مطوّلات باید که بمختصری از احوالاتش اشاره شود.
از بعضی ثقات شنیدم که ملاّ محمد تقی (پدر وی) نقل کرده که شبی از شبها بعد از نماز وتهجّد وگریه وزاری بدرگاه قادر علی الاطلاق خود را بحالتی دیدم که دانستم هر چه از درگاه احدیت مسألت کنم، باجابت مقرون، وعنایت خواهد شد، وفکر میکردم که از خدا چه بخواهم؟
آیا از امر دنیوی یا از امر اخروی؟ که ناگاه صدای گریه محمد باقر از گهواره بلند شد. من گفتم الهی بحق محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین این طفل را مروّج دین وناشر احکام سید المرسلین گردان واو را بتوفیقات بینهایت خود موفّق بدار!
سپس آقا احمد مینویسد: شکی نیست که این خوارق عادات که از آن بزرگوار بظهور رسیده، نیست مگر از دعای چنین بزرگواری. چه آنکه وی از قبل سلاطین (صفویه) در بلدی مثل اصفهان شیخ الاسلام بود وجمیع مرافعات ودعاوی مردم را بنفس نفیس خود رسیدگی میکرد، وفوت نمیشد از او نماز بر اموات وجماعات وضیافات وعبادات!!
و آن جناب را شوق شدیدی بتدریس بود، واز مجلسش جماعت بسیاری برخاستند ودر ریاض(۵) است که عدد ایشان بهزار نفر میرسید.
مکرّر بیت الله وائمه عراق (علیهم السلام) را زیارت کرد، ومتوّجه امور معاش خود میشد وحوائج دنیای او در نهایت انضباط بود، وبا این حال تألیفات او رسید به آنچه رسید. در ترویج دین بمرتبه ای رسید که عبد العزیز دهلوی که از جملهء معاصرین واز اهل سنت وجماعت است در «تحفهء اثنی عشریه» که در این اوقات در ابطال مذهب شیعه نوشته گفته است: اگر دین شیعه را دین مجلسی بنامند رواست، زیرا که این مذهب را او رونق داد وسابق بر این (بر اثر سلطه حکومت اهل تسنن) آنقدر عظمتی نداشت.
۵ - مطابق نقل عالم بزرگوار مرحوم سید محمد باقر خوانساری مؤلف کتاب مشهور «روضات الجنات» از کتاب «حدائق المقرّبین» تألیف میر محمد حسین خاتون آبادی دخترزادهء علاّمهء مجلسی که شرح حال سی نفر از بزرگترین علمای شیعه را که دارای تألیف وتصنیف بوده اند گرد آورده، واز شیخ کلینی مؤلف کتاب کافی شروع وبه علاّمهء مجلسی ختم نموده، در شرح حال استاد وجدّش مجلسی، شرح مفصلی نوشته است که چون دارای مطالب مفیدی است، ترجمه آن را در اینجا می آوریم:... «وی از همهء اعاظم فقهاء وافاخم محدثین وعلمای ما برتر وبزرگتر، ودر فنون فقه وتفسیر وحدیث ورجال واصول عقائد واصول فقه، سر آمد تمام فضلای روزگار وبر کلّیهء علمای مشهور ما تقدّم داشت.
حقوقی که علامه مجلسی بر جامعه شیعه دارد:
هیچ یک از دانشمندان گذشته ومتأخرین آنها، در جلالت قدر وعظمت شأن وجامعیت بپای او نرسیدند. وی از جهاتی چند بر مذهب شیعه حق دارد که از همه روشنتر شش حق است که ذیلا بدان اشاره می شود:
اول - اینکه علاّمهء مجلسی شرح کتب اربعه شیعه را که در تمام اعصار، مدار استفاده دانشمندان ما بوده است، تکمیل کرد ومشکلات آن را حل نمود، ومطالب پیچیده آنها را که بر فضلای اقطار پوشیده بود، روشن ساخت. او کافی وتهذیب را شرح کرد. در شرح من لا یحضره الفقیه اکتفا بشرح پدرش (مجلسی اول) نمود ومرا مأمور ساخت که استبصار را شرح کنم، واز برکت اشارهء آن بزرگوار من هم آن را شرح کردم. هنگام وفاتش وصیت کرد که بقیهء شرح او را بر کتاب کافی نیز تمام کنم، واینک بر حسب امر شریف او مشغول بشرح آن هستم.
دوم اینکه وی سایر اخبار ما را که از ائمه اطهار روایت شده واخبار کتب اربعه، در مقابل آن مانند قطره در برابر دریاست، در مجلدات بحار الانوار گرد آورد. بحار الأنوار کتابی است که تألیف یکجلد آن برای علما طاقت فرسا است
واز لحاظ جمع آوری وضبط وفوائدی که دارد، واحاطه بادلّه واقوال علماء در هر باب، در جامعه شیعه مانند آن نوشته نشده است. این کتاب بیست وپنج جلد است.
هفده جلد آن پاکنویس شده وهشت جلد دیگر همچنان مسوّده مانده، ولذا این هشت جلد «بیان» و«توضیح» مؤلّف را ندارد. آن بزرگوار بمن وصیت فرمود که موارد لازم آن را با بیان وتوضیح خود شرح دهم، من هم بخواست خداوند بعد از تکمیل شرح کافی بآن خواهم پرداخت.
سوم اینکه مؤلفات فارسی بسیار سودمند او دارای نفع دنیوی واخروی است، وباعث هدایت غالب عوام اهل عالم شده، بطوری که کمتر خانه ای از شهرهای شیعه نشین است که یکی از تألیفات وی بآنجا نرسیده باشد!
چهارم اینکه آن مرد بزرگ امام جمعه وجماعت بود واهمیت بسزائی بمجامع عبادت میداد، اکنون پنج سال از رحلت او میگذرد وتقریبا مجمعی برای عبادت ونماز جمعه وجماعت مانند زمان او منعقد نگردیده. غالب آن مراسم که در لیالی شریفه وشبهای احیاء معمول بود وهزاران نفر از مؤمنین در مواضع واوقات عبادت اجتماع مینمودند، واز مواعظ بلیغه ونصایح شافیه آن جناب استفاده میکردند متروک شده است!
پنجم اینکه فتاوی وجوابهای مسائل دینی که از آن وجود نافع صادر میگشت طوری بود که تمام مسلمانان در نهایت سهولت از آن بهره مند میشدند، ولی امروز مردم حیران وسرگردانند ونمیدانند چه کنند! گاهی مراجعه به زید میکنند، وزمانی پیش عمرو میروند، وجوابهای درهم وبرهمی که ناشی از جهالت وتجاهل جواب دهندگان واز قانون منطق وکتابت تهی است میشنوند!
ششم اینکه وی در بر آوردن نیازمندیهای مؤمنین ودفاع از حقوق آنان چنان بود که نمیگذاشت ستمگران بآنها ظلم کنند، وشرّ آنها را از سر ایشان بر طرف میساخت، وخواسته های بیچارگان را بگوش اولیای امور میرسانید، تا بکار آن درماندگان بی دست وپا آن طور که میباید رسیدگی کنند.
وبالجمله حقوقی که آن منبع کمالات ومعدن خیرات بر این دین حنیف بلکه بر همهء مردم دارد بسیار است. من احادیث بسیاری را نزد حضرتش خواندم واو با خط شریف خود در سال ۱۰۸۵ اجازهء روایت مؤلفات خودش وسایر کتبی که خود برای روایت آنها اجازه گرفته بود، برای من نوشت، ودر آن تصریح باجتهاد من کرد.
من در آن موقع در حدود هفده سال داشتم! حقّی که آن بزرگوار بر من دارد، نمیتوان احصاء کرد. او حقّ پدری وتربیت وهدایت مرا برای تحصیل کمالات ونیل بسعادات در گردن من دارد.
من در اوائل سن شوق زیادی به تحصیل حکمت ومعقول داشتم، ولی به تحصیل وتکمیل آن نپرداخته بودم، تا اینکه در سفر حج با وی همراه گشتم وبراهنمائی او شروع به تتبّع کتب فقه وحدیث وعلوم دینی نمودم، وچهل سال عمر خود را در خدمتش بسر آوردم! در حالی که از فیض وجودش ومشاهدهء کرامات واستجابت دعاهایش بی نهایت بهره مند میگشتم.
تألیفات پر ارزش علامه مجلسی:
شهرت علاّمهء مجلسی گذشته از مقام علمی وجامعیت ومرجعیتی که در دولت صفویه داشته است، اصولا مرهون تألیفات بسیار اوست که همه مفید وقابل استفادهء عموم ودر نهایت سلاست نوشته است. مخصوصا کتابهای فارسی آن مرد بزرگ همه سودمند واز زمان تألیف ودر عصر حیات مؤلّف تاکنون مورد استفادهء تمام شیعیان فارسی دان بوده ومیباشد.
کتابهای حیات القلوب، حلیة المتّقین، حقّ الیقین، عین الحیوة، جلاء العیون توحید مفضّل، زاد المعاد آن علاّمهء جلیل القدر از کتبی است که هنوز هم در اغلب خانه های مردم ایران وافغانستان وپاکستان وهندوستان وعراق وغیره موجود ومرد وزن شیعه با رغبت تمام ومیل فراوان آنها را میخوانند، واز آثار فکری وراهنمائی های آن رهبر عالیقدر استفاده مینمایند.
اغلب آنها بارها بچاپ رسیده وبزبانهای عربی وفارسی وارد وترجمه شده، چنان که در خلال عبارت گذشته مذکور گشت، ودر آینده هم ذکر می شود، علاّمهء مجلسی وپدرش مجلسی اول نخستین دانشمندانی هستند که احادیث شیعه را بفارسی قابل استفاده وسلیس وساده ترجمه کردند. چه پیش از آنها هر چند کتبی از طرف علمای دینی بفارسی ترجمه میشد، ولی قلم آنها روانی قلم این دو بزرگوار را نداشت واغلب هم موضوعات غیر اخبار وروایات بود. مانند «النقض» عبد الجلیل قزوینی، تفسیر ابو الفتوح رازی، گوهر مراد «وسرمایهء ایمان» ملا عبد الرزّاق لاهیجی، وجامع عباسی شیخ بهائی.
محدّث نوری در فیض القدسی مینویسد: یکی از اساتید بزرگ ما بیک واسطه از علاّمهء بحر العلوم نقل میکرد که وی آرزو داشت تمام تصنیفات او را در نامهء عمل مجلسی بنویسند، ودر عوض یکی از کتب فارسی مجلسی که ترجمه متون اخبار، ومانند قرآن مجید، در تمام اقطار شایع است در نامهء عمل او نوشته شود!
سپس محدّث عالیقدر مزبور میگوید: چرا علاّمهء بحر العلوم این آرزو را نداشته باشد، با اینکه روزی وساعتی از اوقات شبانه روزی مخصوصا در ایام متبرّکه وأماکن مشرّفه نمیگذرد مگر اینکه هزاران نفر از عباد وصلحا وزهاد چنگ بریسمان تألیفات وی زده ومتوسّل به تصنیفات او میگردند یکی از روی کتاب او دعا میخواند، ودیگری با نوشته های وی مناجات میکند، سومی زیارت مینماید، وچهارمی ناله وگریه سر میدهد...».
همچنین آقا احمد کرمانشاهی نوادهء استاد کل وحید بهبهانی که گفتیم مردی فقیه وذو فنون ودر سال ۱۲۱۹ از راه بندر عباس بمسقط واز آنجا بهندوستان سفر کرده ومدت پنج سال شهرهای بمبئی، لکهنو، حیدرآباد دکن، عظیم آباد، مرشدآباد بنگاله وغیره را سیاحت نموده است، در تاریخ مرآت الاحوال جهان نما که سفرنامه اوست وچنان که گفتیم از کتب نفیس خطّی است، در ضمن شرح حال دائی خود علاّمهء مجلسی مینویسد:
 «مصنّفات آن عالی درجات بحدّی مقبول طباع شده وبدرجهء اشتهار رسیده که از بلاد کفر واسلام جایی نخواهد بود که از آنها خالی باشد. از جمعی ثقات شنیدم که در ازمنهء سابقه یک کشتی طوفانی شد ومردمان کشتی بعد از رنج ومحنت بسیار در جزیره ای فرود آمدند که اصلا از اسلام اثری نبود، ودر خانهء شخصی مهمان شدند. هنگام صحبت معلوم شد که آن شخص مسلمان است.
به او گفتند با وجود آنکه این قریه دار الکفر است واز اسلام در آن نشانی نیست وتو نیز بشهر مسلمانان نرفته ای باعث بر اسلام تو چیست؟! آن شخص به درون خانه رفته کتاب «حقّ الیقین» مرحوم مجلسی را آورد وگفت: من وقبیلهء من بشرافت وارشاد این کتاب بدرجهء اسلام رسیده ایم»!!
گرچه تألیفات علاّمهء مجلسی نوعا در اخبار ائمه طاهرین است، ولی از موضوعاتی که وی بمناسبت اخبار وارده در تألیفات وتصنیفات خود مورد بحث قرار داده، پیداست که شخصا در تمام علوم وارد بوده واز هر علمی بهره ای وافر داشته است. اگر روزی دانشمند با کمالی همت کند وکلّیهء «بیان» ها وتوضیح ها ونکات جالب ومطالب پر مغز وگاهی منحصر بفرد او را از میان تألیفات وی بیرون بکشد، وبعد از تهذیب وتنقیح در کتابی، بلکه کتابهائی، مرتّب ومنظّم کند، آن وقت است که میتوانیم کاملا پی بمقام شامخ علم وفضل وتتبّع واحاطهء آن رادمرد با کفایت شیعه ببریم، در آن وقت است که او را فقیهی اصولی، ومحدّثی اخباری، وحکیمی الهی، وفیلسوفی منطقی، ومهندسی ریاضی، وواعظی مطّلع، ومتکلّمی زبر دست، دارای علوم غریبه، وفنون نادره، با ذوقی سرشار، وقریحه ای سیال، وقلمی سریع می بینیم، وچنانچه بخواهیم از روی انصاف وکمال بی طرفی این معانی را در کسی مجسّم کنیم، حقا کسی جز علاّمهء مجلسی را نخواهیم دید! اینک فهرست کامل تألیفات وتصنیفات فارسی وعربی او را مطابق نقل فیض القدسی علاّمهء نوری ومقدّمهء آقای ربّانی شیرازی در اول بحار طبع جدید، بنقل از «الذریعه» علاّمهء جلیل القدر آقای شیخ آقا بزرگ تهرانی در زیر از لحاظ خوانندگان محترم میگذرانیم وهر کدام چاپ شده در پاورقی توضیح میدهیم.
خوشبختانه اغلب آثار قلمی مجلسی از دست فنا محفوظ مانده وآنها که چاپ نشده نیز نسخ خطی آن یافت می شود.
تألیفات فارسی علامهء مجلسی:
۱ - حیات القلوب سه جلد(۶).
۲ - حلیة المتّقین(۷).
۳ - عین الحیات(۸).
۴ - مشکلات الأنوار مختصر عین الحیات
۵ - زاد المعاد(۹).
۶ - تحفة الزائر
۷ - حقّ الیقین که آخرین تصنیف او بوده است
۸ - جلاء العیون
۹ - ربیع الاسابیع
۱۰ - مقباس المصابیح
۱۱ - رسالهء اختیارات
۱۲ - رسالهء دیات
۱۳ - رساله در اوقات
۱۴ - رساله در رجعت
۱۵ - رساله در شکوک
۱۶ - رساله در خصوص مال ناصبی
۱۷ - رساله در آداب ماههای رومی
۱۸ - رساله در نماز شب
۱۹ - رساله در فرق بین صفات ذاتی وفعلی خداوند
۲۰ - رسالهء بهشت ودوزخ
۲۱ - رساله در مناسک حج
۲۲ - رساله در مناسک حج
۲۳ - رساله در کفارات
۲۴ - رساله در زکاة
۲۵ - رساله در آداب نماز
۲۶ - ترجمه توحید مفضل(۱۰).
۲۷ - رساله در بداء(۱۱).
۲۸ - رساله در نکاح
۲۹ - شرح دعای جوشن کبیر
۳۰ - رسالهء مختصری در تعقیب نماز
۳۱ - ترجمه فرمان امیر المؤمنین (علیه السلام) بمالک اشتر
۳۲ - رسالهء السابقون السابقون
۳۳ - مفاتیح الغیب در استخاره
۳۴ - ترجمهء «فرحة الغری» سید عبد الکریم بن طاوس.
۳۵ - ترجمهء حدیث رجاء بن ابی ضحّاک که در راه خراسان نوشته.
۳۶ - رساله در جبر وتفویض
۳۷ - رسالهء صواعق یهود، در جزیه واحکام دیه
۳۸ - رساله در سهام.
۳۹ - مناجات نامه
۴۰ - رساله در زیارت اهل قبور
۴۱ - ترجمهء توحید امام رضا (علیه السلام)
۴۲ - ترجمهء دعای مباهله
۴۳ - ترجمهء حدیث عبد الله بن جندب
۴۴ - ترجمهء زیارت جامعه
۴۵ - ترجمهء دعای کمیل
۴۶ - ترجمهء جوشن صغیر
۴۷ - ترجمهء دعای سمات
۴۸ - ترجمهء قصیدهء دعبل خزاعی
۴۹ - مشکاة الانوار در آداب قرائت قرآن ودعا وشروط آن
۵۰ - انشائاتی که بعد از مراجعت از نجف بواسطه شوقی که بآن سرزمین مقدّس داشت نوشته است.
۵۱ - ترجمهء حدیث: «ستة اشیاء لیس للعباد فیها صنع: المعرفة والجهل والرضا والغضب والنوم والیقظة»
۵۲ - ترجمهء نماز
۵۳ - جوابهای مسائل متفرقه
۵۴ - کتاب اختیارات کتاب بزرگی است وغیر از آنست که ذکر شد
۵۵ - تذکرة الائمه
۵۶ - کتاب صراط النجاة، شرح گناهان کبیره وصغیره
۵۷ - کتاب تعبیر خواب
۵۸ - رسالهء جنت ونار (بهشت ودوزخ) غیر از آنچه ذکر شد.
پنج کتاب اخیر را نسبت بوی میدهند ودرست روشن نیست که تألیف او باشد(۱۲).
تألیفات عربی علامهء مجلسی:
نخست کتاب بزرگ ودائرة المعارف «بحار الأنوار» در بیست وپنج جلد بشرح زیر است:
۵۹ - جلد اول - مشتمل بر کتاب عقل وجهل، فضیلت علم وعلما وطبقات آنها، حجّیت اخبار وقواعدی که از آنها استخراج می شود، نکوهش قیاس، با مقدمهء مفصل در بارهء مصادر کتاب، وتوثیق مصادر ومطالب سودمندی. این جلد شامل چهل باب است.
۶۰ - جلد دوم - کتاب توحید (یگانگی خداوند) وصفات خداوند، وأسماء حسنای ذات الهی، توحید مفضل، رسالهء اهلیلجه ۳۱ باب.
۶۱ - جلد سوم - کتاب عدل، مشیت، اراده، قضا، قدر، هدایت، ضلالت امتحان، طینت، میثاق، توبه، علل احکام، مقدّمات مرگ ومؤخرات آن ۵۹ باب.
۶۲ - جلد چهارم - کتاب احتجاجات ومناظرات ۸۳ باب وتمام کتاب علی بن جعفر (علیه السلام).
۶۳ - جلد پنجم - احوال پیغمبران وسرگذشت آنها ۸۲ باب.
۶۴ - جلد ششم - احوال پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وجمعی از پدران آن حضرت، شرح حقیقت معجزه، وچگونگی اعجاز قرآن، شرح حال ابو ذر، سلمان، عمار مقداد وبرخی دیگر از بزرگان اصحاب آن سرور، ۸۲ باب.
۶۵ - جلد هفتم - در مشترکات احوال ائمه (علیهم السلام) وشرائط امامت وچگونگی ولادت آنها، وشئون غریبه وعلوم وبرتری آنها نسبت به پیغمبران سابق، وثواب دوستی آنان وفضیلت ذریهء آن ذوات مقدّسه، وپاره ای از مناظرات علماء، ۱۵۰ باب.
۶۶ - جلد هشتم - فتنه هائی که بعد از پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روی داد، سیرت خلفا وآنچه در روزگار آنها اتفاق افتاد، جنگ جمل، جنگ صفین، جنگ نهروان، غارتگری معاویه در اطراف عراق، احوال بعضی از اصحاب امیر المؤمنین (علیه السلام)، شرح قسمتی از اشعار منسوب بآن حضرت، وشرح بعضی از نامه های آن وجود اقدس ۶۲ باب.
۶۷ - جلد نهم - احوال امیر المؤمنین علی (علیه السلام)، از ولادت تا شهادت، سرگذشت ابو طالب پدر آن حضرت وایمان او، گروهی از اصحاب امیر المؤمنین، وروایات وارده در امامت امامان دوازده گانه ۱۲۸ باب.
۶۸ - جلد دهم - احوال حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) وامام حسن مجتبی وامام حسین علیهما السلام، خروج مختار وخونخواهی از قتله کربلا، ۵۰ باب.
۶۹ - جلد یازدهم - احوال ائمه چهارگانه بعد امام حسن یعنی: امام زین العابدین، امام محمد باقر، وامام جعفر صادق وامام موسی کاظم (علیهم السلام) وجماعتی از اصحاب وفرزندان آنها، ۴۶ باب.
۷۰ - جلد دوازدهم - شرح حال چهار امام قبل از حجت منتظر (علیه السلام) یعنی حضرت امام رضا، امام محمد تقی، امام علی النّقی، امام حسن عسکری (علیهم السلام) وشرح حال بعضی از اصحاب آنان، ۳۹ باب.
۷۱ - جلد سیزدهم - احوال حجّت منتظر عجّل الله تعالی فرجه، ۳۶ باب ۱.
۷۲ - جلد چهاردهم - آسمان وجهان (سماء وعالم) پیدایش آنها، أجزاء ۱. در مقدّمهء بحار چاپ جدید ۳۴ باب نوشته است که بدین گونه تصحیح می شود.
آنها مانند: فلکیات، فرشتگان، جن، انسان، حیوان، عناصر، صید وطریق کشتار حیوانات، خوردنی ها وآشامیدنی ها، وتمام کتاب طبّ النّبی، وکتاب طبّ الرضا: ۲۱۰ باب.
۷۳ - جلد پانزدهم - ایمان وکفر - در سه بخش، اول: ایمان وشرائط آن وصفات مؤمنین وفضل آنها وفضل شیعه واوصاف آنان. دوم اخلاق حسنه وآنچه موجب نجات آدمی از مهالک دنیاست. سوم کفر وشعب آن، واخلاق رذیله، ۱۰۸ باب.
۷۴ - جلد شانزدهم - در آداب وسنن، زینتها، تجمّلات، نظافت، سرمه کشیدن، استعمال عطریات، شب زنده داری، خواب، سفر، منهیات، گناهان کبیره، ۱۳۱ باب.
۷۵ - جلد هفدهم - مواعظ وحکم، ۷۳ باب.
۷۶ - جلد هیجدهم - در دو بخش: بخش اول طهارت، مشتمل بر شش باب بخش دوم صلاة (نماز) در صد وشصت ویک باب بعلاوهء رسالهء «ازاحة العلهء» شاذان بن جبرئیل قمی.
۷۷ - جلد نوزدهم - نیز در دو بخش: بخش نخست فضائل قرآن وآداب آن وثواب تلاوت واعجاز آن. همچنین تمام تفسیر نعمانی. ۱۳۰ باب. بخش دوم در بارهء ذکر وانواع آن وآداب دعا وشروط آن، تعویذات، حرزها، دعا برای دردها، صحیفهء ادریس وغیره، ۱۳۱ باب.
۷۸ - جلد بیستم - : زکاة، صدقه، خمس، نماز، اعتکاف، اعمال سال، ۱۲۲ باب.
۷۹ - جلد بیست ویکم: حج، عمره، احوال شهر مدینه وغیره، ۸۴ باب.
۸۰ - جلد بیست ودوم: زیارتهائی که از ائمه معصومین نقل شده است، ۶۴ باب.
۸۱ - جلد بیست وسوم: عقود وایقاعات ۱۳۰ باب.
۸۲ - جلد بیست وچهارم: احکام شرعی تا کتاب دیات، ۴۸ باب.
۸۳ - جلد بیست وپنجم: اجازات وتمام فهرست شیخ منتخب الدین رازی، منتخب کتاب «سلافة العصر» سید علیخان شیرازی، اوائل کتاب اجازات سید بن طاوس، اجازه کبیرهء علاّمهء حلی برای «بنی زهره» واجازه شهید اول ودوم وغیر آن.
۸۴ - کتاب «مرآت العقول فی شرح اخبار آل الرسول» در دوازده جلد شرح کتاب «کافی» ثقة الاسلام کلینی که در یک جلد بسیار بزرگ در ایران بطبع رسیده است.
۸۵ - ملاذ الاخیار، شرح تهذیب الاخبار شیخ طوسی، از اول تا کتاب صوم (روزه) واز کتاب طلاق تا آخر آن.
۸۶ - شرح اربعین.
۸۷ - الفوائد الطریفه در شرح صحیفه سجادیه تا آخر دعای چهارم.
۸۸ - الوجیزه در رجال.
۸۹ - رسالهء اعتقادات.
۹۰ - رساله در شکوک.
۹۱ - رساله در اذان که صاحب حدائق در لؤلؤة البحرین از آن نام برده است.
۹۲ - رساله در بعضی از دعاهائی که از صحیفهء کاملهء سجادیه افتاده است.
۹۳ - حواشی متفرّقه بر کتب اربعه: کافی، تهذیب، من لا یحضره الفقیه واستبصار.
۹۴ - المسائل الهندیه - مسائلی است که برادرش ملا عبد الله از هند از وی پرسیده بود.
۹۵ - رساله در اوزان که نخستین تألیف اوست.
این بود فهرست تألیفات وتصنیفات علاّمهء مجلسی که بدست آمده است، چنان که گفتیم بحمد الله غالب این کتابها موجود، ونوعا نیز بچاپ رسیده است. ولی باید دانست که تألیفات آن مرحوم بعضی کتب بسیار بزرگی است مثلا جلد ششم وچهاردهم وهیجدهم بحار، ومرآت العقول شرح کافی هر یک چندین جلد است.
دورهء بحار الانوار در چند سال اخیر از طرف «دار الکتب الاسلامیه» طبع حروفی می شود.
و قریب ۴۰ جلد آن منتشر شده است، امید است این خدمت بزرگ بزودی انجام پذیرد.
کلیه مجلدات بحار الأنوار که به ترتیب چاپ جدید است جمعا در صد جلد انتشار خواهد یافت. اگر سایر تألیفات آن مرحوم را نیز بسبک جدید، چاپ کنند، کلیهء تألیفات عربی وفارسی علاّمهء مجلسی را میتوان بالغ بر دویست جلد بقطع وزیری در چهار صد صفحه تخمین زد!
و اگر این تألیفات را با گرفتاری ها، درس وبحث ها، وصدور فتوی، اجرای حدود، وکارهای بسیار، ومسئولیتهای مهمّ مرجعیت ومسافرتهای مکرّر آن رادمرد عالمِ علم ودین مقایسه کنیم اعتراف خواهیم کرد که جز توفیق الهی، عامل دیگری نمیتواند منشأ این همه کارهای طاقت فرسا باشد.
تألیف بحار الانوار:
چگونگی تألیف بحار الانوار:
بطوری که از نظر خوانندگان گذشت مشهورترین تألیفات علاّمهء مجلسی دورهء کتاب های «بحار الأنوار» است. در بارهء چگونگی تألیف این کتاب بزرگ میان مردم مختلف گفتگوی بسیار است. عده ای معتقدند که علاّمهء مجلسی شاگردان بسیاری داشته وآنها بودند که اخبار بحار را جمع آوری نموده ومرتّب میکردند ونشان استاد خود میدادند واو نیز در ذیل بعضی از روایات بیان یا توضیح مینوشت، وعناوین بعضی از بابها را نیز شخصا مینگاشته است. عدهء دیگر هم اظهار عقیده میکنند که أو شخصا اخباری را از مظانّ خود بیرون آورده، ودر یک جا جمع کرده واین نشانهء علمیت نیست!
علاّمهء محدّث مرحوم حاج میرزا حسین نوری که او را «مجلسی دوم» خوانده اند، در کتاب فیض القدسی میگوید: این سخن کسی است که اهل تألیف وتصنیف نیست زیرا بیرون آوردن اخبار از کتابها وجمع کردن در یک جا نمیتواند شخصی را فقیه کند، در صورتی که ما علاّمهء مجلسی را با دانش وفقه وعلم بسیار می بینیم، تا جایی که بزرگانی چون استاد کل وحید بهبهانی وعلاّمهء بحر العلوم واستاد اعظم حاج شیخ مرتضی انصاری در آثار خود از وی به «علاّمهء» تعبیر میکنند.
این نظریهء علاّمهء نوری بود، ما نیز با قلّت اطلاع وبضاعت مُزجاة در این باره مطالعات زیادی نمودیم ومخصوصا نسخه های خطی بحار الانوار را مشاهده کرده، خصوصیات آن را ملاحظه نمودیم واینک خلاصه مطالعات خود را در زیر می آوریم:
اولا در هیچ یک از کتب «تراجم» علما وهیچ کتاب دیگری ندیده ایم که نوشته باشند علامهء مجلسی این کتاب را با کمک شاگردان خود نوشته، واین حرف شایعه ای بیش نیست، وشاید اشخاص مغرض باعث انتشار آن در بین عوام مردم شده باشند وبعد هم سرایت به بعضی از خواص کرده، وآنها نیز بدون تعمّق وتتبّع ورنج مطالعه، این سخنان واهی را بر زبان رانده ومیرانند.
ثانیا بسیار دور مینماید که هیئتی از فضلا وشاگردان مجلسی مأمور این کار پر زحمت شده باشند، وبا این وصف علاّمهء مجلسی با آن مقام شامخ علمی ودینی در مقدّمهء بحار ویا در خاتمهء کار اشاره بآن اشخاص مؤثر نکرده باشد! علامهء مجلسی در جلد بیست وپنجم صریحا مینویسد: یکی از شاگردانم اخیرا کتابهائی را پیدا کرده وبمن اطلاع داده است. که بظنّ قوی مقصود نابغهء نامی میرزا عبد الله اصفهانی مؤلف «ریاض العلماء» بوده است. کسی که از این یک کار کوچک شاگردش تمجید میکند، واز نوشتن آن اِبا ندارد، چطور ممکن است از زحمات کلّی آنها در تألیف بحار نام نبرد؟
ثالثا - میرزا عبد الله اصفهانی نامبرده که شرح حال استادش را در «ریاض العلماء» نوشته وهمچنین میرزا محمد اردبیلی شاگرد دانشمند دیگرش در کتاب «جامع الرواة»، وسید نعمت الله جزائری در تألیفات خود، وشیخ حُرّ عاملی همعصر او در «امل الامل» از وی وکتاب بحار الانوارش نام میبرد، هیچ کدام از هیئتی که مأمور تألیف بحار بوده اند نامی نمیبرند!
جای تردید نیست که اگر مطلب چنین بود، بهیچ وجه از نظر دانشمندان معاصر وی وشاگردان انبوهش پوشیده نمیماند، وبالاخره در بین معاصرین واستادان وشاگردانش بخصوص بعضی از علمای طرفدار فلسفه وتصوّف وفرقه های صوفیه که دشمن وی بوده اند، سر وصدائی براه میانداخت ولی می بینیم دوست ودشمن ومعاصرین وشاگردانش همهء او را مؤلف کتاب بحار الانوار دانسته اند.
خود او هم در اول وآخر تمام مجلدات بحار این کتاب را تألیف خود دانسته است وبا هیچ منطقی نمیتوان اثبات کرد که او فقط نظارتی داشته، وبعد نتیجهء زحمات دیگران را بنام خود تمام کرده، بدون اینکه اشاره باین مطلب نماید وشاگردان او هم بعدها اسمی از این موضوع نبرند، واو را به بهترین وجه با معنویت تمام وشخصیت ممتاز بستایند!
رابعا - ما مجلدات بحار را دیده ایم. بسیاری از دانشمندان هم دیده اند، دیگران هم میتوانند در کتابخانه های بزرگ ونزد متصدیان طبع جدید آن به بینند، ودر کلیشه هائی که در برخی از مجلدات بحار چاپ جدید واز جمله دو کلیشه که در همین کتاب چاپ شده بنگرند، تا عرایض ما را تصدیق کنند.
خامسا - از مشاهدهء مجلدات مختلف بحار الانوار بخوبی پیداست که علاّمهء مجلسی تمام آیات ودعاها وعناوین بابها وسند روایات را شخصا مینوشته، وبسیاری از روایات را نیز تا آخر ذکر میکرده، بعدا در شرح بعضی از روایات «بیان» یا «توضیح» ویا «ایضاح» وغیرها داشته که آنها را نیز خود مینگاشته است. در برخی از موارد در بارهء دانشمندان وکتاب آنان نیز سخن میگوید وتوضیحات لازم میدهد که تمام این موضوعات در اغلب مجلدات بحار بقلم خود وی هم اکنون موجود است، حتی در بسیاری از موارد ده بیست صفحه را از اول تا آخر شخصا نوشته است!
آری در بعضی از مجلدات بحار، علاّمهء مجلسی عنوان باب وسند روایت وکتابی را که باید از آن نقل کرد خود مینوشته وبعد بدیگری میداده که روایت را مطابق راهنمائی او از همان کتاب بنویسد، وکاملا پیداست که این افراد همه از دانشمندان نبوده اند. زیرا: اگر اینان عده ای از فضلا بودند جهت نداشت که آیات ودعاها را خود وی بنویسد، وتمام اِعراب کلمات را بگذارد، این بخوبی میرساند که آن افراد کاتب عادی بوده اند ومجلسی اطمینان بآنها نداشته وفقط گاهی از آنها برای نوشتن متن روایت استفاده میکرده است.
بهمین جهت می بینیم بعد از نوشتن روایت چون کاتب اشتباه کرده، آن را خط زده ودر ذیل وحاشیه همان صفحه شخصا روایت را بطور صحیح نوشته است، چنان که در کلیشه دوم این کتاب ملاحظه میکنید.
بعضی اوقات هم دستور میداده کاتب متن روایتی را بنویسد وزیر آن را برای بیان وتوضیحات وی خالی بگذارد، وچون فرصت نمیکرده بعضی از بیان ها وتوضیحات نوشته نشده وجای آن همچنان سفید مانده است!
سادسا - از بیان ها وتوضیحات علاّمهء مجلسی در ذیل بعضی از اخبار این کتاب بخوبی پیداست که شخصا با دقت ومطالعه کامل تمام اخبار را میدیده. مثلا در بیان یک روایت در جلد سوم میگوید: در این باره در فلان کتاب بحث خواهم کرد یا در وسط جلد چهارم مینویسد روایاتی در این خصوص در فلان باب هم خواهد آمد، یا سابقا در فلان باب وفلان کتاب گذشت، یا در جلد چندم گفتیم که همه حاکی از این است که تمام امور مربوط بتألیف کتاب بعهدهء خود وی بوده. از خطوط بعضی از مجلداتی که بنظر ما رسیده پیداست که علاّمهء مجلسی قلمی سریع داشته وتمام آیات ودعاها را اعراب میگذاشته است. نویسنده با دقت ملاحظه کردم وندیدم که در میان آن همه مطالب وآن همه کسره وضمه وفتحه وتشدید ومدّ وغیره اشتباهی روی داده باشد! وراستی باید مجلس را یک دانشمند کار کشتهء بتمام معنی موفّق دانست.
سابعا - دانشمند بزرگوار سید عبد الله پسر سید نور الدین جزائری در اجازهء کبیره خود(۱۳) در شرح حال جدّش علاّمهء متتبّع سید نعمت الله جزائری مینویسد: وی از کسانی بوده که در تألیف بحار ومرآت العقول باستادش علاّمهء مجلسی کمک میکرد» همین مضمون را سابقا هم در باره آمنه بیگم خواهر دانشمند مجلسی از کتاب ریاض الجنهء زنوزی وریاض العلماء نقل کردیم که آن بانوی فاضله هم در تألیف بحار وغیره به برادرش کمک میکرد.
این مطلب بر ارباب تألیف وتصنیف پوشیده نیست که هنگام تألیف خواه ناخواه مؤلف از همکاری بعضی از نزدیکان وشاگردان خود استفاده می نماید، این امور هیچ گونه دلیلی بر کسر شأن مؤلف نیست، واز وزن او نمیکاهد. مثلا اگر مجلسی نوشتن قسمتی از متن روایتی را بخواهرش یا بیکی دو نفر از شاگردانش محوّل میکرده وآنها در طول این چند سالی که او مشغول تألیف این کتاب بزرگ بوده بعضی اوقات بوی کمک کرده اند، دلیل این نیست که علم واطلاع آنها بحار را بوجود آورده وکتاب را باید تألیف عده ای دانست!
بهمین جهت ما نیز مانند تمام دانشمندان متتبّع ومطلع واهل فن عقیده داریم که این کتاب با عظمت تألیف آن علاّمهء روزگار است واین شهرت عوامانه یا مغرضانه کوچکترین تأثیری در دگرگون ساختن واقعیات ندارد.
آنچه باختصار در این جا نوشتیم نتیجه تتبّعات شخصی خود ما بود، بعد از نگارش این مطالب که تدریجا بچاپ میرسد مکتوبی از مرحوم آیت الله حجت که از مراجع تقلید ومجتهدین بزرگ عصر اخیر بودند، ودر سال ۱۳۷۱ قمری در قم برحمت ایزدی پیوستند، بنظر رسید که هر چند نظریات نویسنده مفاد برخی از نظرات آن مرحوم است، ولی چون نظریهء ایشان با تعمّقی بیشتر وتتبّعی بسیار کاملتر میباشد، ودارای مطالب تازه ای است، عینا درج می کنیم وتوجه خوانندگان را بدان معطوف میسازیم.
نظریهء مرحوم آیت الله حجت در بارهء چگونگی تألیف بحار الانوار:
کتاب «بحار الانوار» از متنهای جامعی است که سلسلهء تألیفات طائفه (شیعه) ومفردات محدثین، ثانی او را در میان خود نداشته، واخبار انبوهش از منابع عصمت سلام الله علیهم که در وی ودیعه گذارده شده، در هیچ جامعی از جوامع بمقام تجمّع نیامده.
البته تنهائی وبی نظیری اولین شاهد ارجمندی مقام واهمیت موقع میباشد.
و او را (چنانچه میتوان گفت) تالی اعجاز قرار داده، علاوه بر جودت نظم وحسن ترتیب وجمع اشتمال بر آیات کریمهء مربوطهء باخبار، باز بعلاوهء بیانات وتوضیحات وتذئیلات اخبار منقوله که پر از جهات ادبیه ونکات تاریخیه ومباحث نظریه بوده ومثل دریاهای متلاطم با تراکم امواج حیرت آور خود پیش چشم مراجع ومتتبّع جلوه گر شده وخود نمائی مینماید.
چنانچه از قرائن پیداست، منظور اصلی از تألیف کتاب بحار جمع متفرقات اخبار وحفظ اصول از تفرق وانقراض بوده، چنانچه عدهء زیادی از اصول امامیه بواسطهء عوامل تفرقه ومجهولیت با مرور دهور از بین رفته، ومتتبّع در معاجم وتراجِم رجال ومحدّثین بکمّیت زیادی از رسائل واصول وتألیفات بر میخورد که اکنون در دست ما از آنها نشانی بجز نام وعینی بجز اثر بیادگار نمانده.
بهمین جهت است که در این کتاب اخباری پیدا می شود که ظاهر الضعف هستند یا از کتب وجزواتی نقل شده اند که شأن شخصی، مثل مجلسی (رحمه الله) اجلّ از اینست که از آنها نقل نماید، فضلا از اینکه اعتماد هم بفرماید، خاصه در قسمت فضائل ومناقب ائمه (علیهم السلام).
ولی عذر مؤلف واضح ومنظورش تنها جمع وحفظ بوده، علاوه بر کثرت مشاغل ایشان، چنانچه بعضی از قرائن وی خواهد آمد، وهمچنین کثرت تألیف ایشان مشهور است، وهمچنین در دسترس نبودن نسخ بعضی از کتب وتراجِم مؤلفین آنها بسا موجب مجهولیت مؤلفش شده مثل کتاب «ثاقب المناقب» که مؤلف (مجلسی رحمه الله) از صاحبش بلفظ «بعض قدماء» تعبیر میکند.
وعجب تر از آن کتاب «الامامة والتبصرة» است که نسبت میدهد به علی بن بابویه، با اینکه سند کتاب مساعد نیست، بلکه این کتاب «جامع الاحادیث» علی بن احمد بن جعفر قمی مؤلف کتاب «العروس» است.
و از همین باب است اینکه نسبت میدهد کتاب «ازاحة العلة فی معرفة القبله» را به فضل بن شاذان (کتاب «العشرة» چاپ کمپانی صفحه ۱۵۲) با اینکه در جای دیگر بخلاف همین کلمه بشاذان بن جبرئیل قمی نسبت میدهد (کتاب العشره چاپ کمپانی صفحه ۱۵۳) ومثل همین اشتباه وتناقض بصاحب وسائل هم رخ داده وهمین کتاب را در وسائل بفضل بن شاذان، ودر فهرست وسائل بشاذان بن جبرئیل نسبت داده!
وهمچنین محدّث نوری در مستدرک، طعن بر صاحب وسائل زده وغفلت از فهرست کرده است. پیش ما سه جزء از اجزاء بحار از نسخهء مؤلف موجود است که همان سه جزء کتاب الایمان والکفر ومکارم الاخلاق میباشند.
آنچه تدبّر در آنها بدست میدهد ودر غیر آنها از نسخ اصل بحار مشاهده نموده ایم، اینست که: حال این کتاب در چگونگی تألیف ووضع وکتابت غیر از وضعیت حال سایر تألیفات میباشد. کسی که در یکی از این مجلدات تأمل بکند خواهد دید که جزوات چندی است که هم از حیث کاتب مختلف وهم از حیث خط وقلم مختلف میباشد وبسا حجم واندازهء صفحات وگاهی مقدار وعدد اوراق جزوات هم مختلف وبعضی بزرگ وبعضی کوچک هستند.
و بسا در میان یک جزوه چند صفحه سفید یا در صدر یا ذیل یک صفحه مقداری سفید دیده می شود وبا این اختلاف فاحش از حیث خط وقلم غالبا خط مؤلف نیستند فقط غالب عناوین أبواب وآیات در صدر ابواب دارند وبیانات که در ذیل اخبار ثبت شده اند به خط خود مؤلف اند. با این همه بیاناتی که در جلد مکارم الاخلاق ذکر شده با خط غیر است ونوعا از کتاب مرآت العقول (شرح کافی تألیف مجلسی) نقل شده حتی اینکه لفظ مصنّف که در مرآت العقول بعد از نقل، لازم التغییر بود، بهمان حال باقی است (مثل اینکه لفظ مصنّف که در مرآت العقول مراد صاحب کافی است بهمان حال باقی مانده) وگاهی بیانات مختصره دو کلمه سه کلمه با خط غیر مؤلف پیدا می شود وگاهی بعضی از اغلاط هم بحال خود بیمقابله باقی مانده.
و از همین قبیل گاهی بعضی از روایات در غیر باب خود ذکر شده وبهمان حال باقی مانده (مثل اینکه در جلد (۱۱) طبع کمپانی صفحه ۹۷ باب ۸ - احوال اصحاب ابی جعفر الباقر (علیه السلام) در حاشیه دارد «کا» محمد بن یحیی ومحمد بن احمد الروایة) روایتی است متعلّق بحال ابی جعفر محمد جواد (علیه السلام) وعجبتر اینکه عینا همان روایت را در همین کتاب در احوال حضرت ابی جعفر محمد جواد وارد کرده (جلد ۱۱ - چاپ کمپانی صفحه ۱۲۹ «باب فضائله ومکارم اخلاقه» روایت ثانیه - کا - عن محمد بن یحیی الخ) ونظیر این در جاهای متفرّق بحار زیاد است.
و در بعضی جاهای ابواب صدر روایات واسناد چند کلمه از سند بخط مؤلف وما بقی سند ومتن بخط غیر میباشد.
و از اختلاط خطوط وکتاب که گاهی بخط نسخ وگاهی ثلث وگاهی تحریر وگاهی خوب وگاهی بد میباشد، وهمچنین از تفویض مؤلف امر نقل روایت را بصاحبان خطوط، پر روشن است که آنها عده ای از تلامذه واطرافیان مؤلف بوده اند که امر نظم را بآنها واگذار نموده واستعانت می جسته واز طبقهء کتّاب ونویسندگان بوده اند.
و از مجموع این خصوصیات وضمّ این قرائن بهمدیگر میتوان گفت که مؤلف کتاب را جزوه جزوه کرده ومیان تلامذه واطرافیان خود پخش کرده وبموجب دستوری که بآنها میداده، اخبار را از مظانش نقل میکرده اند وبترتیبی که اشاره مینموده اند وعناوین بابها را مینوشته بهمان ترتیب وضع اخبار در ابواب مینموده اند ومواردی که محتاج ببیان بوده در ذیل اخبار سفید میگذاشتند ومؤلف بحسب اقتضاء بیانی با خط خود در مورد - آن - مینوشته، ودر همهء این احوال گاه در یک مجلس وگاه متفرّق بوده اند.
و همچنین استفاده می شود که تمام کتاب در زمان مؤلفش از مسوّده به مبیضه منتقل نشده بلکه بعضی مجلدات آخری بهمان عنوان مسوّده مانده است وبرای این مطلب علاوه بر شواهدی که گذشت که دلالت داشتند بعدم فراغت وکثرت اشتغالات تألیفی ومشاغل شرعی مؤلف، که غالبا ممکن نکرده که بچیزی که مینوشته مرتبهء دیگر مرور نموده واصلاح نماید این موضوع را شاهد میتوان گرفت که در طبع کمپانی (که اول چاپ است) در بسیاری از موارد در ذیل بعضی ابواب بیاض اصل بهمان نحو باقی مانده واز این عجیبتر جزء اول چاپ تبریز است والحمد لله قم - حجة الکوه کمری(۱۴).
نظر علاّمهء مجلسی در تألیف بحار الانوار:
یکی از موضوعاتی که در خصوص «بحار الانوار» علاّمهء مجلسی دستاویز بعضی از مردم پر مدعای بی اطلاع قرار گرفته وبدان وسیله بنظر قاصر خود میخواهند از وزن این کوه سنگین بکاهند، وجود بعضی از مطالب ضعیف وغیر مناسب، یا مکرّرات خسته کننده ومدارک ومنابع ضعیف، در این کتاب است.
در صورتی که این نیز نشانه عدم آشنائی وانصاف این قبیل افراد (اعم از دوست ودشمن وخودی وبیگانه وعالم وجاهل) میباشد. زیرا اگر اینان با یک مطالعه سطحی علل تألیف بحار وزمان ومکان وشرائطی را که موجب تصمیم علاّمهء مجلسی برای انجام این منظور گردید، در نظر میگرفتند، نه تنها این طور در بارهء این کتاب فکر نمیکردند، بلکه مانند افراد مطّلع واهل فنّ، به روح بزرگ وهمت عالی علامهء مجلسی درود میفرستادند.
گرچه علاّمهء مجلسی خود در مقدّمهء جلد اول بحار علل تألیف کتاب را شرح میدهد، واحتیاج به توضیح بیشتر ندارد ولی با این وصف لازم میدانیم که مختصر توضیحی در این باره بدهیم: علاّمهء مجلسی در عصری میزیسته که فلسفه وعرفان، فقه وحدیث اهل بیت را تقریبا تحت الشعاع قرار داده بود، علما وفقهای شیعه بیشتر میل بفلسفه داشتند، وفقه وحدیث در درجهء دوم أهمیت قرار داشت. اندکی پیش از وی فیلسوف نامی میرداماد وبعد از او شاگردش صدر المتألّهین شیرازی وفرزند وی ودامادهایش ملا عبد الرّزاق لاهیجی وملا محسن فیض از کسانی بودند که عمر خود را در فلسفه وعرفان صرف کرده ودر اوائل کار وپیش از احساس خطر بمنقول وحدیث واخبار کمتر توجه داشتند. ادامه این وضع مکتب اهل بیت ورواج افکار نورانی آنها را سخت مورد تهدید قرار میداد، وآیندهء وخیمی را برای علوم دینی مجسم میساخت.
بعلاوه کتابهای اخبار شیعه بر اثر تاخت وتازها وجنگها وغارتهائی که مکرّر در ایران روی داده بود، ومحدودیتهائی که شیعیان پیش از ظهور صفویه داشتند، نوعا از میان رفته وآنها که باقی مانده بود چندان در دسترس نبود. بهمین جهات شیعه از نظر حدیث واخبار وفرایض وسنن سخت در مضیقه بود، وبمیزان زیادی محتاج به یک دائرة المعارف شامل همه گونه اخبار در هر باب وموضوع بودند.
این علل وعوامل بود که موجب تصمیم علامهء مجلسی برای تألیف بحار الانوار گردید. علاّمهء مجلسی میدانست که عمر زودگذر فرصت اینکه او بتواند تمام اخبار را جمع، وبعد مرتب ومنظم وتهذیب وتنقیح نماید بوی نخواهد داد، پس چه بهتر که تمام اخباری که در کتب معتبر شیعه است، همه را یک جا جمع کند، حتی اگر سند آنها ضعیف واحیانا کتاب غیر معتبری باشد، مشمول نظر وسیع او که حفظ تمام اخبار از زوال ونیستی است قرار گیرد وهر جا فرصت کرد بدون اینکه خود را معطّل کند، با نوشتن «بیان» و«توضیح» و«ایضاح» باجمال وتفصیل توضیحی داده وبگذرد، وتحقیق وتفکیک وتهذیب ودقت وتعمق بیشتر را به فرصتهای مناسب موکول کند، یا برای نسل های بعدی بگذارد!
بهمین جهت می بینیم بعضی از نسخه ها را که مغلوط بوده، یا جملاتی از آن سقط شده، با همان صورت در بحار آورده است تا مبادا «بحار الانوار» از آن خالی بماند حتی در بعضی از بیان ها میگوید: «نسخه مغلوط وغیر مرتّب ومشوّش است، ولی ما آن را نقل کردیم تا اگر بعد از ما نسخه اصل پیدا شود، از روی آن مقابله وتصحیح گردد وگر نه همین نسخه هم که احیانا خالی از فائده نیست، از بین نرود، واسمی از آن باقی بماند»!!
در حقیقت مجلسی با تألیف بحار الانوار دریائی بوجود آورده که همه گونه گوهرهای قیمتی ودرّهای گرانبها، در کنار خزفها ولجنهای دریائی، یک جا در آن یافت می شود، والبته دریا هم جز این نمیتواند باشد! آری بحار الانوار علامهء مجلسی دریاست، ودر دریا همه چیز پیدا می شود!
مستدرک ومنتخب وفهرس های بحار الانوار وسایر کتب مجلسی:
گذشته از ترجمه آثار علاّمهء مجلسی، بعضی از آنها نیز توسط جمعی از علماء استدراک، وانتخاب شده، وفهرس هائی نیز بر آن نوشته اند که همه را علاّمهء تهرانی دام بقائه در «الذریعه» نگاشته است، وما نیز در زیر می آوریم:
۱ - جامع الانوار - مختصر جلد هفتم بحار - تألیف آقا نجفی اصفهانی.
۲ - نیز مختصر جلد هفتم - از آقا رضی بن ملا محمد نصیر بن ملاّ عبد الله بن ملا محمد تقی مجلسی، نوهء برادر علاّمهء مجلسی.
۳ - جوامع الحقوق - منتخب جلد شانزدهم بحار - آقا نجفی اصفهانی.
۴ - درر البحار - تألیف ملا محمد بن محمد بن المرتضی مشهور به نور الدین برادرزادهء ملا محسن فیض کاشانی که مکرّرات وسندهای آن را حذف کرده واحادیث متقن وموثق را انتخاب نموده وبعضی از مجلدات آن را مختصر کرده است، وبعضی از آنها هم طبع شده است.
۵ - مختصر المزار، مختصر جلد بیست ودوم بحار - توسط یکی از فضلای گرگان.
۶ - الشّافی - جمع بین بحار ووافی در هفت جلد بزرگ، تألیف ملاّ محمد رضا ابن ملاّ عبد المطلب تبریزی که مکرّرات وبیان های آن را انداخته است.
۷ - منتخب تمام بحار الانوار(۱۵).
۸ - مستدرک بحار - تألیف علاّمهء متتبّع مرحوم میرزا محمد تهرانی مقیم سامره که تمام بحار را استدراک کرده است.
۹ - جنّة المأوی - مستدرک جلد سیزدهم - تألیف علاّمهء نوری.
۱۰ - معالم العِبر - نیز تألیف علاّمهء نوری استدراک جلد هفدهم - که بضمیمهء دو کتاب مزبور بطبع رسیده است.
۱۱ - سفینة البحار - تألیف محدّث جلیل مرحوم حاج شیخ عباس قمی در دو جلد این کتاب بترتیب حروف تهجّی فهرست کامل تمام دوره بحار الانوار است. سفینة البحار از کتابهای ذی قیمت وپر مطلب ومتقن شیعه است. علاوه بر اینکه فهرست بحار الانوار است، دارای مطالب متنوّع وسودمند میباشد، ودر کمال اِعمال سلیقه وحسن قریحه توسط محدّث بزرگوار مزبور، در مدّت بیست سال تنظیم وتألیف شده است. ولی متأسفانه این کتاب برای بحار طبع جدید ایجاد اشکال مینماید. زیرا سفینه به ترتیب بیست وپنج جلد طبع سابق بحار تنظیم شده وتطبیق آن با مجلدات بحار چاپ جدید، مشکل وچندان قابل استفاده نخواهد بود. بسیار بجا است که یک یا چند تن از دانشمندان همت کنند، ورموز آن را بچاپ جدید برگردانند که در این صورت خدمتی بسزا بعلم ودین کرده اند، وزحمات آن محدّث جلیل القدر نیز همچنان محفوظ خواهد ماند.
۱۲ - مفتاح الابواب - فهرست ابواب بحار - در سال ۱۳۵۲ در تهران چاپ شده است.
۱۳ - فهرست احادیث بحار با تعیین کتبی که بحار از آنها گرفته است.
۱۴ - فهرست کتبی که مدارک ومصادر بحار بوده است.
۱۵ - فهرست بعضی از مطالب بحار.
۱۶ - مصابیح الانوار - فهرست ابواب بحار برای سهولت استدراک آن.
ترجمه های بعضی از کتب علامهء مجلسی:
بعضی از کتابهای علامهء مجلسی از عربی بفارسی واز فارسی بعربی وزبان اردو ترجمه شده، بعضی از آنها هم بطبع رسیده وبرخی هم چندین ترجمه شده که ذیلا از نظر خوانندگان میگذرد:
۱ - ترجمهء جلد اول ودوم بحار الانوار - که یکی از علماء برای یکی از شاهزادگان سلاطین هند بنام شاهزاده سلطان محمد بلند اختر بفارسی ترجمه کرده است.
۲ - نیز ترجمهء جلد اول بحار بنام «عین الیقین»
۳ - ترجمهء جلد دوم بحار - موسوم به جامع المعارف که در ایران بطبع رسیده است(۱۶).
۴ - ترجمه جلد ششم بحار - توسط یکی از علمای اعلام(۱۷).
۵ - ترجمه جلد هشتم بحار - بنام «مجاری الانوار»(۱۸).
۶ - ترجمه جلد نهم بحار - مترجم: آقا رضی بن ملاّ محمد نصیر بن ملاّ عبد الله بن محمد تقی اصفهانی(۱۹).
۷ - ترجمهء جلد دهم بحار - مترجم: مفتی میر محمد عباس شوشتری لکهنوئی
۸ - ترجمهء جلد دهم بحار - مترجم: میرزا محمد علی مازندرانی
۹ - ترجمهء جلد دهم بنام محن الابرار.
۱۰ - ترجمهء «به زبان اردو»(۲۰).
۱۱ - ترجمهء جلد سیزدهم - مترجم: شیخ محمد حسین بن محمد ولی ارومی طبع طهران.
۱۲ - ایضا ترجمه جلد سیزدهم مترجم: میرزا علی اکبر ارومی
۱۳ - ترجمهء دیگری که یکی از علمای هند بدرخواست «شاه بیگم» زوجهء سلطان نصیر الدین حیدر، ترجمه نموده است(۲۱).
۱۴ - ترجمه جلد چهاردهم مترجم: آقا شیخ محمد تقی اصفهانی معروف بآقا نجفی متوفی بسال ۱۳۳۴(۲۲).
۱۵ - ترجمهء جلد هفدهم بنام «حقایق الاسرار» نیز ترجمه آقا نجفی مزبور
۱۶ - ترجمهء اعتقادات: بوسیلهء یکی از علماء.
۱۷ - نیز ترجمهء اعتقادات. مترجم: ملاّ محمد کاظم هزار جریبی(۲۳).
۱۸ - نیز ترجمهء اعتقادات بزبان اردو مترجم: مولی عابد حسین هندی، در هند بطبع رسیده(۲۴).
۱۹ - ترجمهء جلاء العیون بزبان اردو - مترجم: سید محمد باقر هندی معاصر.
۲۰ - ترجمهء جلاء العیون بعربی. مترجم: علامهء نامی سید عبد الله شبر متوفی بسال ۱۲۴۲.
۲۱ - مختصر ترجمهء جلاء العیون بنام «منتخب الجلاء» ومختصر دیگری نیز از سید عبد الله شبر نامبرده(۲۵).
۲۲ - ترجمهء تحفة الزائر بعربی - مترجم: نیز سید عبد الله شبر(۲۶).
۲۳ - ترجمهء حق الیقین بزبان اردو - مترجم: سید محمد باقر هندی سابق الذکر(۲۷).
۲۴ - ترجمهء حق الیقین «بزبان عربی» : مترجم: سید عبد الله شبر سابق الذکر(۲۸).
۲۵ - ترجمهء حق الیقین «بزبان عربی» : مترجم: ملاّ محمد مقیم بن درویش محمد خزاعی(۲۹).
۲۶ - ترجمهء حلیة المتقین بزبان اردو - مترجم: سید مقبول احمد دهلوی معاصر، بنام تهذیب الإسلام(۳۰).
۲۷ - ترجمهء حلیة المتقین بعربی(۳۱).
۲۸ - ترجمه عین الحیات بزبان اردو، مترجم: سید محمد باقر سابق الذکر
۲۹ - ترجمه عین الحیات بزبان عربی، مترجم: یکی از علماء.

ترجمه حاضر ومشخصات کتاب مهدی موعود:

در بخش ترجمهء کتب علاّمهء مجلسی نوشتیم که جلد سیزدهم بحار الأنوار سه ترجمه دیگر هم شده است. ولی تنها ترجمهء مرحوم شیخ محمد حسن ارومی دو سه بار چاپ سنگی وحروفی شده است. هر چند سبک نثر نویسی آن، تا حدی ساده وقابل فهم عموم است، ولی چون مقید بوده سلسلهء سند را نقل کند، وحشو وزوائد مطالب را در ترجمه هم بیاورد، با توجه بشیوهء چاپهای آن، تقریبا مورد استفاده مردم امروز که اصولا حوصلهء مطالعه این گونه کتابهای مغلق وقدیمی را ندارند قرار نمیگرفت. بعلاوه چون فاقد هر گونه توضیح وپاورقی لازم است، لذا قسمتهائی از بعضی روایات آن مورد دستبرد وسوء استفاده فرقه بابی وبهائی وازلی قرار گرفته وحد اکثر استفاده را از آن بنفع منظور سوء خود نموده وبدان وسیله بسیاری از مردم ساده لوح وبی اطلاع را گمراه ساخته اند!
بطوری که اطلاع داریم بسیاری از خریداران آن ترجمه نیز فرقه بهائی میباشند!
فرقه بهائی ترجمهء سابق سیزدهم بحار (چاپ اسلامیه!!) را به محافل تبلیغی خود میبرند وبا نشان دادن مواردی که قبلا تعیین نموده وبرای بدام انداختن افراد ساده دل ومسلمانان بی اطلاع تازه وارد، آماده ساخته اند، نخست آنها را در عقیدهء سابق خود متزلزل وگیج میکنند، آنگاه رفته رفته بیچاره فریب خورده را بدام افسون ونیرنگ بهائیت که ماسک «تحرّی حقیقت وگفتگوی مذهبی» بآن زده اند، میاندازند.
این جهات موجب شد که هنگام پیشنهاد ترجمهء جلد سیزدهم بحار به نویسندهء نظر بلزوم ترجمه دیگری که بتواند نواقص ترجمهء سابق را جبران نماید، پذیرفتم.
اصولا نویسنده مدتها پیش در صدد بود کتابی در اخبار مربوط بمهدی موعود جهان که چهارده معصوم (علیهم السلام) بوجود وولادت وغیبت وظهور، ودولت جهانی او، بشارت داده اند بفارسی شیوا بنویسم، وتمام احادیث صحیح ولازم وغیر مکرّر مربوط باین قسمت را بسبک مخصوص دسته بندی کنم، ومخصوصا روایاتی را که فرقه بهائی دستاویز قرار داده، یا بیچاره ها بر اثر کمی اطلاع فریب آن را خورده اند، در آن بیاورم، وسپس هر یک را مورد بحث وبررسی قرار دهم، تا ایادی بیگانه بیش از پیش اذهان ساده لوحان وعوام کالانعام را مشوب نسازند.
ولی چنان که گفتیم نظر بجهات یاد شده، از ترجمهء جلد سیزدهم «بحار الانوار» چاره ای نبود.
آنچه ما در ترجمه حاضر انجام داده ایم امور زیر است:
اول اینکه نویسنده برای تسهیل امر وکمک بفهم خوانندگان در این ترجمه که چاپ اول ودوم آن را نیز طبق قرار داد شخصا بعهده گرفتیم، نخست سعی کردیم، از لحاظ حروف چینی طوری باشد که آن همه احادیث پی در پی بهم مخلوط نشود وخواننده را کسل نکند. زیرا ترجمه این گونه کتابها هر چند هم نویسنده استاد باشد، باز ملال آور خواهد بود، لذا برای جبران این امر عناوینی برای آنها قرار داده، ودر هر صفحه عنوان هر روایتی را با حروف (۱۲ سیاه) مشخص کردیم، وفواصل زیادی در میان سطور آن قرار دادیم.
دوم - اینکه در باب پنجم بعکس مؤلف، نخست آیات را با شماره نوشتیم وسپس روایت را ذکر کردیم. جمعا ۵۱ آیه در این باب و۱۳ - آیه در پاورقی، در بارهء وجود اقدس امام زمان تفسیر وتأویل شده وشاید ۲۰ آیه دیگر باشد که در خلال سایر ابواب مخصوصا در ابواب ۳۰ - ۳۱ - ۳۲ - ۳۳ - ۳۴ ذکر شده است.
سوم - برای اینکه کتاب بیش از حد قطور نشود، ومطالعه واستفادهء آن مشکل نباشد، داستان «جزیره خضراء» را که مؤلف از مجموعهء غیر معتبری نقل کرده (صفحه ۷۵۴) وبعضی از روایات مکرّر باب سی ودوم وباب رجعت که عینا در ابواب سابق حتی مکرّر ترجمه شده است، وقسمتی از باب توقیعات که در پاورقی علت آن را توضیح داده ایم، ترجمه ننمودیم.
چهارم - چنان که گفتیم مؤلف در ذیل بعضی از روایات «بیان» و«توضیح» و«ایضاح» دارد. آنچه مربوط بمعنی روایت وقابل استفاده بود تحت عنوان «مؤلف» آوردیم، وهر چه معنی لغات وتعبیرات بود، در خود متن هنگام ترجمهء لفظ بکار بردیم، گاهی در میان هلالین قرار دادیم، وزمانی، در ترجمه عبارات منعکس ساختیم، البته باید متوجه بود که غالب مطالبی که در بین هلالین است، توضیحاتی از خود ماست.
پنجم - اینکه تمام روایاتی که بهائیان مورد استفاده تبلیغاتی خود وگمراه ساختن مردم قرار داده اند، همه را حتی بطور مکرّر ودر چند باب ترجمه نمودیم، ودر این مورد، ملاحظه سنگین شدن کتاب را نکردیم. تا مبادا حذف آن موجب دستاویز آنها گردد.
ولی چون هنگام ترجمه فرصت نداشتیم، تمام آن موارد را یاد داشت کنیم قسمتی از آن را در مقدمه توضیح میدهیم، وبرای سهولت امر همه را در فهرست کاملا مشخص کرده ایم.
ششم - برای اطلاع خوانندگان بسیاری از دانشمندان شیعه وسنی ورجال حدیث وراویان اخبار را باجمال شناساندیم، ودر موارد لازم تا آنجا که حوصله داشته ایم، توضیحات - لازم یا از خود ویا از دیگران - آورده ایم، واماکن واسامی اشیاء را شرح داده ایم ودر نتیجه کتابی جامع وپر مطلب، وممتّع در اختیار پویندگان راه حقیقت وعلاقمندان بامام زمان (علیه السلام) نهاده ایم.
البته صریحا میگویم، نظر باهمیت موضوع وسنگینی کار وگرفتاری نویسنده وتشویش خاطر، چنان که منظور داشته ام از عهده این کار بزرگ بر نیامده ام.
استادان علامهء مجلسی:
علامهء مجلسی از محضر بسیاری از علمای نامی وفقهای بزرگ کسب علم وفضیلت نموده، ومقامات علمی وعملی را طی کرده یا از آنان بدریافت اجازه نائل گشته است که از جمله این عده میباشند:
۱ - پدر عالیقدرش ملاّ محمد تقی مجلسی رضوان الله علیه.
۲ - ملاّ محمد صالح مازندرانی سابق الذکر متوفی بسال ۱۰۸۱
۳ - دانشمند بزرگ مولی حسین علی فرزند عالم نامور ملاّ عبد الله شوشتری که فقیهی اصولی ومؤلف کتاب «تبیان» در فقه است.
۴ - حکیم مدقق میر رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی حسنی طباطبائی نائینی متوفی بسال ۱۰۹۹ که از اجلهء حکما ومحققین بوده است.
۵ - دانشمند متبحّر میر محمد قاسم طباطبائی کوهپائی.
۶ - سید بزرگوار محمد بن شریف بن شمس الدین رویدشتی اصفهانی.
۷ - عالم جلیل القدر میر شرف الدین علی بن حجة الله حسنی حسینی شولستانی مقیم مشهد مقدّس ومدفون در آنجا.
۸ - شیخ علی بن حسن بن تاج الفقهاء شهید ثانی مؤلف شرح کافی، الدّر المنثور حواشی بر شرح لمعه، وغیرها. که در سن نود سالگی بسال ۱۱۰۳ رحلت نمود.
۹ - دانشمند محدّث میر محمد مؤمن بن دوست محمد استرآبادی مؤلف کتاب «رجعت» مجاور مکهء معظمه که در سال ۱۰۸۸ همان جا بدست دشمنان شهید شد، وی داماد محدّث مشهور ملاّ محمد امین استرآبادی، ومؤلف کتاب «فوائد المدنیه» است.
۱۰ - محدّث بزرگوار سید محمد مشهور به سید میرزای جزائری.
۱۱ - شیخ بزرگوار عبد الله بن جابر عاملی که از بستگان مادر مادر علاّمهء مجلسی بوده است.
۱۲ - محدّث عالیمقام نامی شیخ حُرّ عاملی مؤلف کتاب «وسائل الشیعه» چنان که خود در فائدهء پنجم آخر وسائل مینویسد: علاّمهء مجلسی آخرین کسی است که بمن اجازه داد ومن هم بوی اجازه دادم!
۱۳ - محدّث عظیم الشّأن وعالم جلیل القدر ملا محمد طاهر قمی که از مفاخر علمای ماست، ودر قم شیخ الاسلام بوده است. مؤلف کتاب «تحفة الاخیار» در ردّ صوفیه.
۱۴ - دانشمند بزرگوار قاضی میر حسین، چنان که در ریاض العلماء او را با همین تعبیر یاد کرده ومیگوید: «وی از اساتید اجازهء استاد استناد (مجلسی) ادام الله فیضه است واستاد در صحّت کتاب فقه الرضا بوی اعتماد جست».
۱۵ - حکیم محقّق ومحدّث بلند قدر ملا محسن فیض کاشانی متوفی ۱۰۹۱ مؤلف کتاب وافی وغیره که از بزرگترین دانشمندان ذو فنون ماست.
۱۶ - دانشمند بزرگ ونقّاد بصیر ومتبحّر در انواع علوم: سید علیخان شیرازی متوفی بسال ۱۱۲۰.
۱۷ - دانشمند جلیل القدر محمد محسن بن محمد مؤمن استرآبادی رحمة الله علیه.
شاگردان علامه مجلسی:
در این بخش شاگردانی که نزد وی تحصیل کرده اند، یا از وی بدریافت اجازه نائل گشته اند، مذکور میگردند. محدّث نوری در فیض القدسی مینویسد:
اینان دانشمندانی هستند که من آنها را شناخته ام، در حالی که شاگردان علاّمهء مجلسی بیش از اینهاست که من بگویم توانسته ام با کمی اطلاع وفقدان وسیله، بر اسامی همهء آنها اطلاع یابم. میرزا عبد الله اصفهانی شاگرد مجلسی در «ریاض العلماء» مینویسد: «شاگردان استاد بالغ بر هزار نفر بودند! وشاگرد دیگرش سید نعمت الله جزائری در «انوار نعمانیه» مینویسد: بیش از هزار نفر بودند!! واینان:
۱ - سید بزرگوار ومحدّث عالیمقام سید نعمت الله جزائری نامبرده است، که بگفتهء نوه اش سید عبد الله جزائری در اجازهء کبیرهء خود: چند سال روز وشب در خدمت علاّمهء مجلسی حضور داشته وآن مرد بزرگ برای او همچون پدری مهربان بود.
۲ - علاّمهء محقّق میر محمد صالح بن عبد الواسع داماد مجلسی مؤلف کتاب شرح استبصار وشرح من لا یحضره الفقیه متوفی بسال ۱۱۱۶.
۳ - دخترزاده اش میر محمد حسین خاتون آبادی فرزند دانشمند میر محمد صالح سابق الذکر مؤلف کتاب «حدایق المقرّبین» که سابقا گفتار او را در بارهء جدّش علاّمهء مجلسی نقل کردیم.
۴ - عالم متبحّر خبیر حاج محمد اردبیلی مؤلف کتاب مشهور «جامع الرّوات».
۵ - دانشمند عظیم الشأن وعالم متتبّع بصیر میرزا عبد الله اصفهانی معروف به افندی مؤلف کتاب «ریاض العلماء».
۶ - علاّمهء مدقّق ومحدّث عالیقدر مولی ابو الحسن شریف بن محمد طاهر عاملی اصفهانی نجفی این مرد بزرگ خواهرزادهء میر محمد صالح سابق الذکر وجدّ مادر شیخ اعظم شیخ محمد حسن نجفی صاحب «جواهر الکلام» است.
۷ - سید جلیل میرزا علاء الدین گلستانه شارح نهج البلاغه.
۸ - عالم ربانی حاج محمد طاهر بن حاج مقصود علی اصفهانی.
۹ - شیخ فاضل فقیه مولی محمد قاسم بن محمد رضا هزار جریبی.
۱۰ - محقّق عالیمقام ومدقّق بزرگوار ملاّ محمد اکمل پدر استاد کل آقا محمد باقر بهبهانی - چنان که در اجازهء علاّمهء بحر العلوم تصریح کرده است.
۱۱ - علامهء متبحّر نامی شیخ سلیمان ماحوزی بحرینی مؤلف کتاب «البلغه» و«المعراج» در رجال وسایر تألیفات ارزنده.
۱۲ - عالم نحریر ملاّ رفیع بن فرج گیلانی مقیم مشهد مقدّس معروف به «ملا رفیعا».
۱۳ - دانشمند جلیل القدر شیخ احمد بن محمد حظی بحرینی مؤلف کتاب «ریاض الدلائل».
۱۴ - فقیه پاکسرشت شیخ محمد بن یوسف نعیمی بلاذری.
۱۵ - عالم بزرگوار مولی مسیح الدین محمد شیرازی.
۱۶ - دانشمند جلیل ملا محمد ابراهیم سریانی.
۱۷ - سید عالیقدر میر محمد اشرف حسینی مؤلف کتاب بزرگ «فضائل السادات»
۱۸ - فاضل نیکو خصال ملاّ عبد الله یزدی (با ملاّ عبد الله یزدی صاحب حاشیه اشتباه نشود).
۱۹ - دانشمند متبحّر شیخ محمد فاضل که از شاگردان پدرش نیز بوده است
۲۰ - حاج ابو تراب که درست از وی اطلاع نداریم.
۲۱ - فاضل نبیل حاج محمد نصیر گلپایگانی.
۲۲ - محدّث بلند قدر شیخ حُرّ عاملی سابق الذکر صاحب وسائل الشیعه
۲۳ - دانشمند بزرگوار سید علیخان شیرازی سابق الذکر، دو نفر اخیر از نظری استاد واز لحاظی شاگرد مجلسی بوده اند.
۲۴ - فاضل پرهیزکار حاج محمود بن حاج غیاث الدین محمد اصفهانی.
۲۵ - سید عالیقدر میر محمد معصوم قزوینی پدر سید بزرگوار آقا سید حسین قزوینی معاصر وحید بهبهانی واستاد اجازهء علاّمهء بحر العلوم.
۲۶ - علاّمهء محقّق مولی محمد بن عبد الفتاح تنکابنی معروف به «سراب» مؤلف کتاب «سفینة النجاة» در کلام وتألیفات بسیاری دیگر.
۲۷ - دانشمند فاضل میر محمد صادق مازندرانی.
۲۸ - عالم پارسا شیخ حسن بن ندی بحرینی.
۲۹ - ملاّ عبد الله مدرّس، که مدرّس یکی از مدارس مشهد مقدس بود.
۳۰ - دانشمند بزرگ سید علی بن محمد اصفهانی معروف به «امامی» مؤلف کتاب «التراجیح» در فقه که بگفتهء مؤلف ریاض العلماء تمام اقوال فقها را در آن آورده است، ترجمهء شفا واشارات شیخ الرئیس ابن سینا بفارسی، کتاب هشت بهشت که ترجمه هشت کتاب معروف علمای ماست. مانند: خصال، کمال الدین، عیون اخبار الرضا، امالی شیخ صدوق وغیره.
۳۱ - عالم متبحّر ملاّ محمد حسین طوسی استاد شهید سعید: سید نصر الله حائری
۳۲ - فاضل متتبّع خبیر شیخ عبد الله بن نور الدین.
۳۳ - سید عظیم الشأن میر محمد مهدی بن سید ابراهیم قزوینی سابق الذکر.
۳۴ - محقّق بصیر میر محمد صالح حسینی قزوینی.
۳۵ - حکیم متکلّم مولی علی اصغر مشهدی.
۳۶ - محدّث بزرگ وفقیه نامی آقا محمد صادق تنکابنی اصفهانی.
۳۷ - عالم بزرگوار محمد بن مرتضی مشهور به نور الدین ومؤلف تفسیر «الوجیز» برادرزادهء ملا محسن کاشانی. قبلا هم گفتیم که وی بحار الانوار را مختصر کرده و«درر البحار» نامیده است.
۳۸ - دانشمند فاضل محمد قاسم بن محمد صادق استرآبادی.
۳۹ - عالم خبیر ملاّ محمد رضا بن محمد صادق بن مقصود علی مجلسی پسر عم علاّمهء مجلسی.
۴۰ - دانشمند مفسّر بزرگوار میرزا محمد مشهدی صاحب تفسیر «کنز الدقائق» در چهار جلد که بهترین تفسیرهاست.
۴۱ - فاضل دانشمند ملاّ محمد داود.
۴۲ - سید فاضل میر عبد المطلب که اصول کافی را نزد علاّمهء مجلسی خوانده است.
۴۳ - عالم ربّانی مولی ابراهیم گیلانی.
۴۴ - فاضل کامل مولی جمشید بن محمد زمان کسکری.
۴۵ - سید ادیب لبیب میر علیخان گلپایگانی.
۴۶ - دانشمند فقیه ملا محمود طبسی.
گفتار علامهء مجلسی:
در مقدمهء بحار الانوار اکنون که تا حدی خوانندگان با علاّمهء مجلسی وارزش کار پر ثمر او در تألیف کتاب با عظمت بحار الانوار آشنا گشتند، بسیار مناسب میدانیم که سرآغاز گفتار آن بزرگ مرد جهان تشیع را در مقدمهء بحار که در ضمن میزان سعی وکوشش گرانقدر او را نیز آشکار میسازد، ترجمه نموده واز لحاظ عموم فارسی زبانان بگذرانیم، وتوجه مخصوص همگان را بدان معطوف سازیم. علاّمهء مجلسی بعد از حمد وثنای خداوند ودرود بر حضرت ختمی مرتبت پیغمبر اکرم وائمه طاهرین (علیهم السلام) میگوید: «ای پویندگان حق ویقین! وگروندگان بریسمان پیروی خاندان سید المرسلین، صلوات الله علیهم اجمعین! بدانید که من در اوائل جوانی اشتیاق زیادی بتحصیل انواع علوم وفنون داشتم، وبفضل الهی وارد دائره آن شدم، وقدم در گلزار آن نهادم، وبا خوب وبد آن مواجه گشتم، تا اینکه آستینم از میوه های رنگارنگ آن پر شد، وگریبانم از بهترین نوع آنها اشباع گردید. از هر چشمه ای جرعه گوارائی نوشیدم، واز هر خرمنی دو مشته برداشتم.
سپس به فوائد ونتائج آن علوم نگریستم، ودر بارهء مقاصد محصلین وآنچه موجب ترغیب آنها برای نیل بسرانجام تحصیل آن علوم است، اندیشیدم. آنگاه در آن قسمت که برای جهان دیگرم سودمند بود، وانسان را بکمالات شایسته میرساند، دقّت وتأمّل نمودم، تا بفضل والهام باری تعالی بیقین دانستم که اگر علم ودانش از منبع زلالی که از سرچشمه های وحی والهام میجوشد، گرفته نشود، عطش انسان را برطرف نمی سازد، همان طور که حکمت نیز وقتی از رهبران دین که عقلای بشریت هستند، اخذ نشود گوارا نخواهد بود.
من در نتیجه مطالعات خود تمام علوم را در کتاب خداوند عزیز (قرآن مجید) که بهیچ وجه باطلی در آن راه ندارد، ودر اخبار خاندان پیغمبر که خزینه دار دانش آن حضرت وترجمان وحی او بودند یافته ودانستم که دانش قرآن مجید عقول بندگان را برای استنباط خود کافی نمیداند، وجز پیغمبر وامامان عالیمقام که خداوند آنها را برگزیده وپیک وحی الهی در خانه های آنان فرود آمده است، کسی بآن احاطه پیدا نمیکند!
چون باین نتیجه رسیدم، آنچه را که زمانی در راه آموختنش صرف عمر کرده بودم، با اینکه در زمان ما رواج کامل دارد، ترک گفتم وسراغ چیزی رفتم که میدانستم در سرای دیگر نافع بحالم میباشد، با اینکه اینها (احادیث واخبار) در عصر ما بازار کسادی دارد!!
از میان علوم دینی بررسی وجستجوی اخبار ائمه اطهار (علیهم السلام) را برای کار خود برگزیدم ودر آن باره به بحث وتحقیق ومطالعه پرداختم، وچنان که میباید با دقّت آنها را از نظر گذراندم. وباندازهء لازم نیروی تفکر خود را در پیرامون آن بکار انداختم در نتیجه اخبار وآثار خاندان پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را همچون کشتی نجاتی یافتم که مملو از ذخائر نیکبختیها است، ومانند آسمانی دیدم که مزین بستارگان فروزان ونجات دهنده از ظلمت نادانی ها است.
راه های علوم واخبار اهل بیت روشن، وپرچم های هدایت ورستگاری در آنها برافراشته است. وصدای دعوت کنندگان آن برای سعادت ونجات از مهالک، در راه های آن شنیده می شود. من در طی طریق آن، بگلزارهای پر گل وبوستانهای سرسبزی رسیدم که با شکوفه های هر علم ومیوه های هر حکمتی زینت یافته بود. در طی منازل آن راهی روشن وآبادان دیدم که آدمی را بهر گونه عزّت ومقام عالی، نائل میگرداند به هیچ حکمتی بر نخوردم جز اینکه گزیدهء آن را در گفتار واخبار اهل بیت پیغمبر دیدم؛و به حقیقتی دست نیافتم مگر اینکه اصل آن را در آنجا یافتم!!
بعد از مطالعه وتحقیق کتب متداول ومشهور واحاطه بر آنها، به تتبّع در أصول معتبرهء گمنام پرداختم. اصول وکتابهائی که: در اعصار گذشته وزمانهای متمادی، بواسطهء سلطه پادشاهان مخالف شیعه، وپیشوایان گمراه، یا بعلت رواج علوم باطله در میان نادانهای مدعیان فضل وکمال، ویا بلحاظ اینکه گروهی از علمای متأخر کمتر توجه بآن نموده ودر تطاول ایام فراموش گشته بود.
زیرا اخبار وآثار خاندان پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از هر علم وفنّ دیگر، جامعتر وکافی تر وکاملتر است. لذا برای تأمین این منظور در شرق وغرب به جستجوی آن کوشیدم، ونزد هر کس گمان بردم چیزی هست برای دست یافتن بآن اصرار ورزیدم. عده ای از برادران دینی من در این راه بمن کمک کردند، وبرای یافتن آنها به شهرها سفر نمودند، وبهر نقطه وناحیه ای که امکان داشت سرزدند، تا آنکه بفضل خداوند بسیاری از کتب قدیمی واصول معتبره که در زمانهای گذشته مورد استفاده واستناد علما بوده ودانشمندان ما در زمانهای فترت بآنها رجوع میکردند، در نزد من جمع شد.
چون در آنها دقّت نمودم، دیدم مشتمل بر فوائد زیادی است، که کتب مشهور ومتداول کنونی خالی از آنست. در میان آنها بر بسیاری از مدارک احکام دین آگاه شدم با اینکه اکثر علما اعتراف نموده اند، که کتب موجود از وجود مدرکی که بتواند بتنهائی مأخذ حکم قرار گیرد، خالی است!. بهمین جهت نهایت سعی وکوشش خود را بعمل آوردم تا آن اخبار واصول معتبر شیعه را رواج داده وتصحیح کنم ومنظم ومنقّح گردانم.
زیرا من می بینم که زمان در منتهای فساد غوطه ور است! واکثر اهل زمان هم از آنچه موجب ترقی معنوی آنهاست، روگردانند، لذا ترسیدم مبادا این کتابها بزودی بهمان سرنوشت وفراموشی وهجران سابق خود، بازگردد! وبیم آن دارم که بواسطه عدم مساعدت روزگار خیانت پیشه، این آثار ذی قیمت، دستخوش تشتّت وپراکندگی گردد.
با اینکه این کتابها را در اختیار داشتم، واز دست فنا محفوظ مانده بود، ولی باز اخبار متعلّق بهر مقصدی در ابواب متفرّق وفصول مختلف آمده بود، بطوری که کمتر اتفاق می افتاد که یکنفر بتمام اخبار یک مقصد دست یابد. شاید همین پراکندگی وبی نظمی هم یکی از علل فراموشی این کتابها وخارج شدن از حیز انتفاع وقلّت رغبت مردم بضبط آن بوده است. من بعد از طلب خیر واستمداد از خداوند متعال عزم خود را جزم کردم که همهء آن را در یک کتاب بزرگ که فصول وابواب آن منظّم، ومقاصد ومطالب آن مضبوط باشد جمع کنم، ونظم وترتیب دهم. آنهم با نظمی غریب وسبک تألیفی عجیب که مانند آن در مؤلّفات ومصنّفات علمای گذشته، بی سابقه باشد.
بحمد الله آنچه میخواستم به بهترین وجه جامه عمل پوشید، وبیش از آنچه امید داشتم وخود را برای آن آماده کرده بودم! تحقّق یافت. هر بابی را با آیات مربوطه بعنوان آن باب شروع نمودم. سپس قسمتی از آنچه مفسّرین ذکر کرده اند، اگر نیاز به تفسیر وبیان داشت آوردم.
در هر بابی یا تمام خبر متعلّق بعنوان باب را نقل کردم، ویا قسمتی از آن را که مربوط بود آوردم وبقیه را در مورد دیگری که مناسب تر بود ذکر نمودم، واشاره کردم که قسمت اول آن در کجا ذکر شده است.
تا بدین گونه فائدهء منظور با رعایت کمال ایجاز واختصار بدست آید. آنگاه هر حدیثی که احتیاج بشرح وتوضیح داشت، بازهم با اختصار «توضیح» دادم و«بیان» نمودم. مبادا با شرح وتفصیل، باب ها طولانی وحجم کتاب زیاد شود، وتحصیل آن برای طالبین مشکل گردد. در عین حال در نظر دارم که اگر مرگ مهلت دهد وتفضّل الهی مساعدت نماید، شرح کاملی متضمّن بسیاری از مقاصدی که در مصنّفات سایر علماء نباشد، بر آن (بحار الانوار) بنویسم وبرای استفادهء خردمندان قلم را بقدر کافی در پیرامون آن بگردش درآورم!
یکی از فوائد پسندیدهء کتاب ما (بحار الانوار) اینست که مشتمل بر کتب وابواب پر فائده ای است که علمای گذشته آن را سر بسته نهاده ویک کتاب وباب مستقل برای آن نگشوده اند. مانند کتاب عدل ومعاد، وضبط تاریخ پیغمبران وائمه اطهار (علیهم السلام) وکتاب سماء والعالم (آسمان وجهان) که مشتمل بر چگونگی عناصر وموالید وغیره است وبر خوانندگان کتاب پوشیده نیست.
ای برادران دینی من! وای دوستان ائمه طاهرین (علیهم السلام) اگر شما در اظهار دوستی خود صادق هستید بشتابید بجانب خوانی که من گسترده ام وبا دستهای اعتراف ویقین آن را بگیرید، وبا وثوق واطمینان چنگ بآن زنید واز آنها نباشید که چیزی بر زبان میرانند که در دل ندارند، واز آنها نباشید که از روی نادانی وگمراهی دلهاشان از بدعت گذاری وهواپرستی سیراب شده است وبا سخنان باطل خود آنچه را ادیان حقه ترویج کرده اند با حق مخلوط می سازند.
برادران من! بشما مژده میدهم، مژده میدهم بکتابی که جامع مقاصد ودارای نکات بی نظیری است که روزگار بخوبی وروشنی آنها نیاورده است، وستارگانی است که از افق غیب درخشیده وچشم بندگان بروشنی ودرخشندگی آن ندیده است.
رفیق شفیقی است که پیش از این کسی در صداقت ووفا مانند آن را یاد ندارد. ای بیچاره ای که منکر شاخه های تناور وساقه های فضل واحسان آن هستی، همان حسد وعناد وکور دلی که داری برای تو کافی است! وای کسی که اعتراف به مقام بلند وحلاوت بیان بحار الانوار نمیکنی تردیدی که از جهل وگمراهی وحماقت تو سرچشمه گرفته، برایت بس است!!
من نظر باینکه این کتاب مشتمل بر انواع علوم وحکمتها واسرار است، واز مراجعه بتمام کتب بی نیازکننده میباشد آن را بحار الانوار (دریاهای نور) جامع گوهرهای اخبار ائمه اطهار، نامیدم. از خداوند سبحان امیدوار چنانم که از فضل ومرحمت ومنّتی که بر این بنده امیدوارش دارد این کتاب مرا تا موقع قیام قائم آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) باقی داشته، وآن را مرجع دانشمندان ومصدر دانشجویان علوم ائمه دین قرار دهد وعلی رغم ملحدان پست وفرومایه پاینده بدارد! در ظلمتهای قیامت برای من نور وروشنی باشد، واز آنچه در آن روز مردم میدانند، موجب امن وسرور گردد. در سرشکستگی روز حساب، نعمت وکرامت، ودر کشاکش روزگار همواره ذکرش در میان باشد. زیرا هر کسی امید فضل ورحمت از او دارد، وصاحب هر نعمتی ودارندهء هر کار نیکی فقط اوست والحمد لله اولا وآخرا، وصلی الله علی محمد واهل بیته الغُرّ المیامین النجباء المکرّمین».
وفات علامه مجلسی:
علاّمهء مجلسی بعد از یک عمر گرانبها وتعلیم وتربیت صدها شاگرد دانشمند، وتألیف وتصنیف وترجمه ده ها کتاب سودمند ومؤثّر دینی بعربی وفارسی، وآن همه آثار خیری که از خود بیادگار گذارد، مطابق نقل «روضات الجنات» از میر محمد حسین خاتون آبادی سابق الذّکر که خود نوهء مجلسی بوده است، در شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان سال ۱۱۱۰ هجری، اوائل سلطنت شاه سلطان حسین صفوی در سنّ هفتاد وسه سالگی چشم از این جهان فانی فرو بست وروح پر فتوحش بآشیان جنان پرواز نمود، ودر مسجد جامع اصفهان پهلوی پدر علاّمه اش ملاّ محمد تقی مجلسی مدفون گردید. آرامگاه مجلسی از زمان درگذشتش تا کنون همواره مزار مجاورین ومسافرین از زن ومرد مسلمان بوده است.
این فرد شعر مادهء تاریخ روز وماه وسال رحلت آن مرحوم است والحق که نیکو سروده شده است:
توضیح اینکه جملهء «ماه رمضان» بحساب ابجد (۱۱۳۷) می شود که اگر بیست وهفت از آن کم کنیم (۱۱۱۰) خواهد شد! ضمنا شاعر نکته سنج با کسر بیست وهفت از ماه رمضان اشاره بروز وماه واقعه فوت او هم کرده است!
بعلاوهء این دو دلیل دلیلهای دیگر هم در دست است، وهمه شواهد زنده است که علاّمهء مجلسی در سال ۱۱۱۰ دیده از این جهان فرو بسته، بنا بر این جای بسی تعجّب است که در پشت مجلدات بحار الانوار طبع جدید صریحا (۱۱۱۱) نوشته اند که بدون شک اشتباه است.
مستشرقین انگلیسی وعلامهء مجلسی:
«اِدوارد برون»:
شاید برای یک بار هم که شده خوانندگان نام ادوارد برون انگلیسی را شنیده باشند، این مرد از مستشرقین معروف است که چندی در ایران توقف داشته وکتابها ورسائل بسیاری بفارسی وانگلیسی در بارهء ادبیات ایران واخلاق وآداب واطوار زندگی ایرانیان نوشته واز این رو در میان ما مشهور وطرفداران زیادی پیدا کرده است.
شاهکار او «تاریخ ادبیات ایران» در چهار جلد است که میگویند: در مدت بیست سال نوشته ودر آن از اوضاع ادبی وتاریخی واجتماعی ایران از قدیم الایام تا زمان خودش سخن رانده است. آراء وعقائد در بارهء این مستشرق انگلیسی وایران دوستی او وزحمتی که راجع بتاریخ ایران واوضاع دینی واحوال رجال ملی ومذهبی ما کشیده، مختلف است.
اغلب او را شخصی بیغرض ودوستدار ایران میدانند. یکی از طرفداران سرسخت او مرحوم محمد قزوینی است که در اروپا او را دیده ومدتی با هم مأنوس بوده اند.
ایشان در زمان حیات «برون» وبعد از مرگ او، همه جا او را استاد خود خوانده وبشاگردی وی فخر میکند! نوشته های مرحوم قزوینی در بسیاری از مردم زود باور وفرنگی مآب کشور گل وبلبل مؤثّر واقع شده وطبعا جمعی بدون تعمّق وتتبّع در نوشته های برون، بوی علاقمند شده واو را یک فرد بیگانه، اما عاشق ایران وفرهنگ وتمدّن وهمه چیز ایران معرفی کرده اند!
مرحوم قزوینی در مقاله ای که بمناسبت فوت برون نوشته وجز وبیست مقاله ایشان، وهم در اول جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران ترجمه رشید یاسمی چاپ شده است نامبرده را مردی خیر اندیش وبیغرض دانسته ومینویسد: «گمان میکنم کم کسی از ایرانیان باشد که استاد برون را نشناسد. زیرا که خدمت او نسبت بایران منحصر بآثار ادبی او نبوده، در عالم سیاست نیز خدمات شایان بوطن ما نموده اما خدمات ادبی آن مرحوم را بجرأت میتوانم سوگند بخورم که ما بین جمع مستشرقین اروپا وآمریکا هیچ کس این همه زحمت در این راه نکشیده است، ومخصوصا هیچ کس بادبیات وذوقیات ومعنویات ایران، یعنی بافکار حکما وشعرا وعرفا وارباب مذاهب آن مملکت این اندازه محبت خالص وعاری از هر گونه شوائب واغراض سیاسی وجاهی ومالی نورزیده است»!
ما کار نداریم که مرحوم قزوینی چه نوشته اند، ومحبت ایشان وامثال ایشان به ادوارد برون ناشی از چیست. ایشان با شیوهء صلح کلی ووسعت مشرب که دارند در بارهء ادوارد برون، عباس افندی، حزب بهائی، وسایر مسلکهای باطله که أوهام بشر بوجود آورده، یا دست مرموز اجانب برای بر هم زدن وحدت واستقلال ما، وجلوگیری از پیشرفت ایرانیان ومسلمانان ساخته است، چیزها نوشته اند، که شاید مورد پسند بسیاری از مردم بی قید وبی علاقه بدین باشد. ولی ما که از دریچهء دین حنیف اسلام باوضاع مینگریم، نمیتوانیم حقایق را مبهم وسربسته ودو پهلو با تلوّن حال واحتیاط همه جانبه بنویسیم، بطوری که طرفداران هر مسلک ومرامی آن را پسندیده، وهمه کس حتی صاحبان مذاهب باطله وعمال اجانب را از خود خشنود کنیم!
ادوارد برون چه نوشته است؟
آنچه موجب شد که ما در این خصوص بسط مقال دهیم، یک مورد از غرض ورزی وسوء نظر وی در تاریخ ادبیات ایران است. ادوارد برون در آن کتاب جلد چهارم ترجمه مرحوم رشید یاسمی صفحه ۱۱۵ تحت عنوان «غلبهء ملاها که فرد اکمل آنها ملاّ محمد باقر مجلسی بوده است» می نویسد: «در عهد ملاّ حسین (شاه سلطان حسین صفوی) آخرین پادشاه صفویه که مردی خوش نیت وبدبخت بود، علاوه بر خواجه سرایان یک طبقه دیگر نیز نشو ونما یافت وقوی شد. اقتدار این طبقه چندان برای عالم روحانی یا مصالح ملی نافع نبود! این طبقه عبارت بود از علمای روحانی بزرگ که ملا محمد باقر مجلسی قاتل صوفیه وکفار که شخصی مهیب وهول انگیز بود بر آنها ریاست وبرتری داشت.
«مریدان ومعتقدان او گویند: پس از فوتش بقلیل مدتی، حوادث واغتشاشاتی رخ داد که در سال ۱۷۲۲ (میلادی - مقصود حمله محمود افغان در سنهء ۱۱۳۵ هجری به اصفهان است) بآن درجه از سختی وتیرگی رسید، واظهار میدارند که فقدان چنان بزرگواری ایران را در معرض مخاطرات گذاشت ولی اشخاصی که بیشتر دماغ تحقیق وقوّه انتقاد دارند، آن پیشآمدها را تا درجه ای مربوط بسختگیری ها وآزادی کشی های او وهمفکرانش خواهند دانست».
بطوری که ملاحظه می شود این شرق شناس کهنه کار انگلیسی، بایرانیان سرمشق میدهد که اقتدار ونفوذ طبقه علماء بزرگ ومراجع دینی، چندان برای مصالح روحانی وملی ایران نافع نیست! بنا بر این تز «روحانیت از سیاست جداست» که ساختهء دول استعمارگر آنها وبوسیلهء مبلغینی امثال «برون» یاد نوکران ایرانی خود میدهند، باید بمرحلهء اجرا درآید!
علاّمهء مجلسی را که (طبق دستور شرع اسلام) مخالف صوفیه وبت پرستان ویهود ونصاری، وهموطنان ادوارد برون بوده که در زمان مجلسی با همان نیرنگ وتزویری که وارد هندوستان شدند وبنام «کمپانی هند شرقی» کم کم آن کشور پهناور وپر نعمت را تصاحب کردند، تازه بداخله ایران نیز راه یافته بودند، شخصی مهیب وهول انگیز معرفی میکند وبا تردستی مخصوصی گناه بی حالی شاه نالایق صفوی را بگردن او وهمفکران وی یعنی سایر علماء بزرگ شیعه میاندازد، وبا طرز ماهرانه ای افراد فرنگ رفته وساده لوح ایرانی ونسل جوان را از دین وروحانیت منزجر نموده وتلویحا سرمشق میدهد که ملت ایران نباید اجازه اظهار وجود به علمای مذهب بدهند ومطلقا اهمیتی برای آنان قائل نباشند، وباوامر آنها ترتیب اثر ندهند!!
ادوارد برون این موضوع را به تقلید از هموطن خود «سرجان مالکم انگلیسی» برای ایرانیان دیکته نموده، وخود با مهارت تشریح کرده، واز آن بهره برداری نموده است. از این جهت آنچه جان مالکم نوشته هم در زیر می آوریم وسپس پاسخ هر دو را یک جا میدهیم:
جان مالکم انگلیسی چه نوشته؟
سرجان مالکم که سه بار سفیر کبیر انگلیس در دربار فتحعلی شاه بوده است، کتابی بنام تاریخ ایران در سه جلد بزرگ نوشته که بفارسی نیز ترجمه ومنتشر شده است. وی یکی از رجال سیاسی ونظامی انگلیسی بوده، ودر «تاریخ ایران» لطمهء بزرگی بحیثیت ایران زده است. زیرا در غالب موارد موقعیت ومفاخر وحیثیت ملی ودینی ما را بر خلاف سیرهء تاریخ نگاری دگرگون ساخته ومورد نقد واستهزاء قرار داده، وحقیر وکوچک شمرد است!
از جمله در جلد اول کتاب مزبور صفحه ۲۸۳ ضمن بحث از اوضاع عصر صفویه وسقوط اصفهان بدست محمود افغان مینویسد: «منقول است که در مرض موت سلیمان (شاه سلیمان صفوی) امرائی که حضور داشتند مخاطب ساخته گفت: اگر آرامی میخواهید سلطان حسین را بسلطنت بردارید واگر افتخار ملک وملت مقصود است عباس میرزا را بشاهی اختیار کنید.
لکن خواجه سرایان که در آن وقت صاحب مناصب عالیه بودند بجهت مصلحت خود سلطان حسین را اختیار کردند. سلطان حسین پادشاهی ملایم طبع بود ودر مراعات ظاهر مذهب باقصی الغایه میکوشید. لکن این محاسن وی از معایب پدرش بیشتر سبب خرابی مملکت شد.
ملاها وسادات بمناصب عالیه سربلند شدند، وهر کجا مدرسه ای بود مانند حریم ﴿منْ دخلهُ کان آمِناً﴾ [۷ - ۱۰] (۳: ۹۷) گشت. هر کس بهر عمل شنیعی حتی قتل نفس! اقدام کردی وچون از همه جا دستش کوتاه شدی بمدرسه پناه بردی! وآن مدرسه بست بود، واینها همه بدستور العمل یکی از ملاّهای متعصّب که ملاّ محمد باقر مجلسی نام داشت بود (!).
گویند چند روز بعد از جلوس سلطان حسین باغرای وی (یعنی مجلسی) حکم کرد جمیع شرابها وگلابهائی که متعلّق به پدرش بود بریزند وظروف آنها را بشکنند وهمچنین بسبب او جمیع طوائف وفرق مذهب اسلام صدمه خوردند. از آن جمله فرقهء متصوفه که آباء واجداد حسین خود از این فرقه بودند. حکم شد که هر جا خانقاهی از ایشان بود خراب کنند، واکابر ایشان باخراج یا بجلای وطن در اطراف عالم پراکنده شدند. از آن جمله شیخ محمد علی حزین است که بهندوستان رفته در بنارس فوت شد».
پاسخ جان مالکم انگلیسی:
این بود آنچه جان مالکم انگلیسی نوشته که با نوشته ادوارد برون چندان تفاوتی ندارد. نوشتهء این دو نفر نیز از کتاب «تاریخ انقلاب ایران» تألیف «کروسینسکی» و«شرح تاریخی تجارت انگلیسها از روی بحر خزر» تألیف «جونانس هانوی» است که این دو انگلیسی نیز در اواخر دورهء صفویه در اصفهان میزیستند.
بدیهی است اروپائیان سود پرست که بهمین منظور بایران سفر نموده وجز تأمین منافع وعظمت ملک وملت خود مقصودی نداشته، وبرای حفظ موقعیت خویش بعکس ما ایرانیان ولو با تظاهر، سخت پابند دین خود بوده وهستند، نمیتوانند بسط وتوسعه دین اسلام ونفوذ علمای روحانی را که ضد مسیحیت میباشند به بینند، وناچار از آنند که با هر وسیله شده، آنها را در نظر خودی وبیگانه از اعتبار واقتدار واحترام بیاندازند وجاده را برای پیشرفت نفوذ سیاسی وتأمین مقاصد استعماری خود صاف کنند.
جان مالکم در نقل مطالب فوق چند دروغ شاخدار گفته ومرتکب غرض ورزی صریح شده است. زیرا علاّمهء مجلسی فقط چهار سال با شاه سلطان حسین معاصر بوده، وتقریبا چهل سال پیش از وی دارای وجهه عمومی وحوزهء درس هزار نفری وشیخ الاسلام اصفهان بود. بنا بر این ملاّها وسادات نه تنها در عصر شاه سلطان حسین دارای نفوذ واقتدار بودند، بلکه از اوائل صفویه که مملکت در کمال امن وآرامی بود، دارای مناصب عالیه بوده اند.
آیا میتوان باور کرد که علاّمهء مجلسی مرتکبین عمل شنیع، حتی قتل نفس را که بمدرسه پناه میبردند، بر خلاف دستور اسلام از مجازات معاف بدارد، ودر پناه خود حفظ کند؟ آیا این مطلب را ما جز از این مرد انگلیسی، از مورخ بی غرضی یا در کتابی دیده ایم؟!
آیا علاّمهء مجلسی برای جلوگیری از شرابخواری دستور میدهد، شرابها وگلابها (!) را بریزند، وظروف آن را بشکنند؟! فرض کنیم ریختن شراب مصلحت بوده، گلاب چرا؟ وشکستن ظروف شراب طبق چه مجوز شرعی؟ آیا علاّمهء مجلسی نمیدانست که از این راه جلو شرابخواری گرفته نمیشود؟
راجع بصدمه دیدن طوائف ضد اسلام بعدا بحث میکنیم، در بارهء اخراج شیخ محمد علی حزین از اصفهان ورفتن وی بهندوستان، میگوئیم: شیخ محمد علی حزین در سال ۱۱۳۴ هنگام محاصرهء اصفهان توسط افغانها حضور داشته، وبعد بوسیله ای از محاصره بیرون آمده وبهندوستان رفته ودر «بنارس» مرده است.
چنان که خود وی در «تاریخ حزین» مفصلا شرح فرار خود را از محاصرهء افغانها داده وادوارد برون هم «در تاریخ ادبیات ایران» جلد چهارم نوشته است.
بطوری که گفتیم وفات علاّمهء مجلسی سال ۱۱۱۰ بوده، بنا بر این شیخ محمد علی حزین چهارده سال بعد از رحلت مجلسی، آنهم بوسیلهء هجوم افغان ها، ومحاصره اصفهان نه سختگیری علاّمهء مجلسی از اصفهان گریخته است فرار او که یک مرد دینی وروحانی بوده چه مناسبتی با سخت گیری علامهء مجلسی داشته است؟!
جان مالکم انگلیسی بعد از آن دروغ پردازی ها در بارهء مجلسی که گناه سقوط اصفهان را با حکومت شرعی وی مربوط میسازد، در دنباله مطلب سابق، این طور سوء استفاده میکند: «تغلّب افاغنه از این مقدمات نتیجه میگیرد» وادوارد برون نیز همین نتیجه را گرفته که صریحا میرساند هر دو از یک مکتب برخاسته اند ونزدیک استاد درس خوانده، ویک هدف ومأموریت داشته اند!
«ملکم» در همان کتاب تعریف زیادی از شاه عباس اول میکند که چقدر اهمیت به ارمنی ها ومسیحیها میداد، وآنها را از پرداخت مالیات معاف داشته احترام زیادی برای آنها قائل بود!!
نظریهء برون در بارهء شاه عباس ثانی:
ادوارد برون هم در صفحه ۱۰۸ جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران در بارهء شاه عباس ثانی مینویسد: «شاه عباس ثانی روحی نجیب وبزرگ داشت. نسبت بخارجیان مهربان بود وعیسویان را آشکارا حمایت میکرد وابدا اجازه نمیداد که از نظر مذهبی بآنان صدمه وارد آید! ومیگفت: «هیچ کس جز خدا صاحب وجدان وعقیده آنان نیست. من فقط بجسم وظاهر آنان حاکم هستم وتمام رعایا بطور تساوی اهل مملکتند، پیرو هر مذهبی میخواهند باشند. شاه مأمور است که همه را بدون تفاوت از عدل وداد بهره مند سازد».
توضیح ما:
بطوری که ملاحظه می شود «برون» شاه عباس ثانی را بخاطر اینکه باجانب وعیسویان آزادی کامل میداده وبر خلاف دستور قرآن مجید که می فرماید: ﴿یا أیها الّذِین آمنُوا لا تتّخِذُوا الْیهُود والنّصاری أوْلِیاء﴾ [۱ - ۱۰] (مائده: ۵۱)(۳۲) آنها را با ایرانیان برابر دانسته بود، تمجید میکند واو را دارای روحی نجیب وبزرگ میداند!
ولی علاّمهء مجلسی که بوظیفه ملی ومذهبی خود عمل کرده ویک نفر ایرانی وطن دوست وبا شخصیت بوده وبکفار وبت پرستان هند ویهود ونصاری وصوفیه اجازهء خرابکاری وجاسوسی وضربت زدن بدین ومذهب شیعه نمیداده، ونمیگذاشته آزادانه به تخریب دین وتضعیف روحیهء مسلمانان بپردازند، ومسلمانان را از معاشرت با آنها وشرابخواری وفسق وفجور که ارمغان همشهریان ادوارد برون بوده است، نهی میکرده مردی مهیب وهول انگیز قلمداد کرده، وگناه سقوط اصفهان ومملکت ایران را که پانزده سال بعد از وی روی داده، وهیچ گونه ارتباطی با او نداشته است، از ناحیهء آن مرد عالیقدر ایران واسلام می داند!.
نظریهء برون در بارهء شاه سلطان حسین:
«ادوارد برون» در صفحه ۱۱۰ جلد چهارم تاریخ خود شاه سلطان حسین را این طور معرفی میکند: «این پادشاه حالت طلبگی داشت واز فقه بی اطلاع نبود وبی اندازه در تحت نفوذ ملاّها واقع میگشت ودر انجام مراسم دینی وتلاوت قرآن جدّی بلیغ داشت.
بحدی که برای خود لقب «ملاّ» تحصیل کرده بود. هر چند بدوا در نهی منکرات سعی کامل مبذول میداشت، اما بعدها باصرار مادر بزرگ وابرام ندمای شرابخوار وخواجه سرایان جاه طلب لب بآن مایع ممنوع آلوده ساخت وبتدریج چنان در وی تأثیر نمود که بهیچ وجه مقتضیات کار را رعایت نکرده تمام مشاغل را باختیار ندما وخواجگان خود وامیگذاشت که هر طور میل دارند امور مملکت را حلّ وعقد نمایند. آنان نیز با کمال خودسری رفتار میکردند».
توضیحات ما:
از این گفته میتوانیم اتّخاذ سند کرده وبگوئیم: آری تا علاّمهء مجلسی زنده بود مملکت ایران با قلّت تدبیر پادشاهش محروس بود وبا مرگ وی رو بویرانی نهاد! زیرا چنان که گفتیم وفات علاّمهء مجلسی سال ۱۱۱۰ وسقوط اصفهان سنهء ۱۱۳۵ بوده. وبگفتهء برون «شاه سلطان حسین بدوا در نهی منکرات سعی کامل داشت ودر انجام مراسم دینی وتلاوت قرآن جدّی بلیغ مبذول میداشت، ولی بعدها باصرار مادر بزرگش (زوجه شاه عباس ثانی که برون خیلی از وی تعریف میکند) وندمای شرابخوار!! وخواجه سرایان» میگسار وبی حال وعیاش از آب درآمد.
بعلاوه بطوری که همه مورّخین نوشته اند واز جمله سرجان مالکم نیز در تاریخ خود مفصلا نوشته ابتدای برخورد افغانها با ایران بر سر عزل حکومت قندهار بود که از طرف شاه سلطان حسین یکنفر ارمنی گرجی را بحکومت آنجا منصوب داشته بودند، هر چند مردم افغان از ظلم این حاکم ارمنی نزد پادشاه نالایق مسلمان دست بتظلّم برداشتند سودی نبخشید. تا اینکه «میروس» افغانی پدر محمود افغان بقندهار حمله آورد وآن را تصرّف کرد! این واقعه یک سال بعد از فوت علامه مجلسی بود آنهم بر سر عزل یک حاکم ارمنی!!
در واقعه اصفهان نیز چنان که سرجان مالکم «نوشته وزیر جنگ پادشاه متعصّب شیعه «والی عربستان» یک نفر سنّی بوده که خود را در مرکز دولت شیعه جا زده بود، واو بود که مقدّمات سقوط اصفهان را فراهم آورده، نمیگذاشت سلاح ونفرات کافی برای مقابله با افغانها ببیرون شهر فرستاده شود! تا کم کم اختیار از دست شاه بیرون رفت، ووالی سنّی عربستان منظور خود را عملی ساخت ومملکت شیعه را بدست محمود افغان سنّی داد!
از اینجا بخوبی پیداست که شاه سلطان حسین بعد از فوت علاّمهء مجلسی مرجع بزرگ روحانی ایران تغییر رویه داد، وافراد فرومایه ومغرض وخائن بر وی مسلط شدند تا جایی که نه تنها دیگر تدبیر وسیاست وحوصلهء مملکت داری نداشت، بلکه آن جنبهء تدین واظهار مسلمانی را هم کنار گذاشت، ودر این پانزده سال بعد از رحلت علاّمهء مجلسی شیخ الاسلام مقتدر اصفهان، ندمای شرابخوار، وزرای خائن، وخواجه سرایان بقدری آزادی عمل پیدا کرده ودر فساد فرو رفته وشاه را احاطه کرده بودند که بقیمت سقوط پایتخت وانقراض سلسلهء صفویه تمام شد!
ولی ادوارد برون وسرجان مالکم دو مأمور کهنه کار وورزیدهء انگلیسی ایران دوست! گناه شرابخواری وبی حالی شاه، وسلطهء حاکم ارمنی بر سر مسلمانان، وفسق وفجور درباریان وخیانت وزیر سنّی را، بگردن علاّمهء مجلسی پیشوای توانای شیعه ومرد نامی ایران انداخته، وبدین وسیله ایرانی را از نضج گرفتن علماء وروحانیون بر حذر میدارد! معلوم نیست چرا جناب ایشان این نصیحت را بملل اروپا ومخصوصا ملت انگلیس نمیکند که از نفوذ مقامات روحانی نصاری واطاعت از پاپ اعظم! بر حذر باشند، ونمیگوید که: اقتدار آنها بصلاح ملت ومملکت نیست؟!.
معلوم می شود آنچه برای آنها نان است برای ما بلای جان است!
ما در تاریخ صفویه میخوانیم که در زمان سلاطین بزرگ صفویه شاه اسماعیل وشاه طهماسب وشاه عباس اول، علما بیشتر با شاه مربوط بودند، بطوری که صدر اعظم ها اغلب از میان علمای بزرگ انتخاب شده ومجلس شاه پر از فقها ومجتهدین بوده است! جالب توجه اینست که نه تنها در آن زمانها اقتدار ونفوذ علما موجب سقوط مملکت وضعف شاه نگردید، بلکه ایام درخشان وعصر طلائی دولت صفوی همان زمانها بوده است، فتوحات پادشاهان وتدبیر وسیاست مداری آنها وعمران وآبادی کشور ایران در عصر صفویه همه وهمه در عصر این سه پادشاه بزرگ بوده است.
ولی در عصر شاه سلطان حسین، در میان تمام وزرای او حتی یک عالم دینی نبود ودربار وی بعد از رحلت علاّمهء مجلسی دربست در دست خائنین ورجال تن پرور وشرابخواران بود.
شاه سلطان حسین فطرتا مردی سخیف ونالایق بود، چنان که گفتیم او فقط چهار سال اوائل سلطنتش با علامهء مجلسی معاصر بوده، ودر آن موقع هنوز آثار عدم لیاقت ولاابالی گری او آشکار نبود. پیشتر از صاحب حدائق نقل کردیم که آن عالم بزرگ قبل از سرجان مالکم وادوارد برون، او را به قلّت تدبیر وضعف بسیار معرفی کرده است(۳۳).
نظر برون در بارهء اسلام وشیعه:
ادوارد برون در جای دیگر از تاریخ خود که نثر نویسان ایران را معرفی میکند تحت عنوان «خدمات مجلسیها» شرحی در بارهء علاّمهء مجلسی نوشته است که هر چند از آنان تمجید میکند، ولی باز نتوانسته است بی علاقگی خود را از زحمات آنها در رواج دین اسلام، پنهان بدارد!
وی در فصل نهم جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران صفحه ۲۹۱ مینویسد: «پیش از این گفتیم که: در موقع ظهور شاه اسماعیل ورسمیت دادن بمذهب شیعه کتب فارسی راجع باین موضوع چقدر قلیل بود وبنا بر مندرجات «روضات الجنات» ملاّ محمد تقی مجلسی شخصی بود که بعد از استقرار سلسلهء صفویه به نشر احادیث شیعه همت گماشت. پسرش ملاّ محمد باقر مجلسی در همین زمینه کتاب عظیم بحار الانوار را بعربی نوشت وتصانیف ذیل را بزبان فارسی تحریر کرد...
و پس از ذکر کتب فارسی علاّمهء مجلسی میگوید: «اما جای عجب است که در ضمن این کتب نام یکی از مهمترین تألیفات او (حقّ الیقین) برده نشده است، این کتاب در ۱۱۰۹ هجری ۱۶۹۸ (میلادی) تألیف شده وبا کمال نظافت در ۱۲۴۱ (هجری) و۱۸۲۵ (میلادی) در طهران چاپ گردیده است. مرحوم (ام. ازوبی برستین کازیمیرسکی) عازم شد که این کتاب را بفرانسه ترجمه نماید، اما از خیال خود انصراف یافت، ونسخهء اصل ترجمهء خود را نزد من فرستاده تقاضا کرد که کار او را بپایان ببرم اما متأسفانه هیچ وقت فراغت نیافتم که این خدمت را انجام بدهم (!) اگر چه به زحمتش می ا (!!!) زیرا که هیچ ترجمهء واضح ومعتبری از عقائد شیعه در هیچ زبان اروپائی موجود نیست»!!
نظریهء ما در بارهء ادوارد برون انگلیسی:
چطور ما میتوانیم ادوارد برون را ایران دوست بدانیم، با اینکه او خود را حاضر نکرده ترجمهء حقّ الیقین علاّمهء مجلسی را برای اطلاع اهل اروپا که بقول وی هیچ گونه اطلاعی از مذهب شیعه ندارند، تمام کند؟ معرفی مذهب شیعه، که مذهب رسمی ایرانیان بود آیا خدمت بایران نبود؟ آیا علاّمهء مجلسی ایرانی نیست؟ کسی که از سیر تا پیاز ایرانی را به اروپائیان شناسانده است، اگر این دانشمند بزرگ ایرانی وخدمات مؤثر او را در برگرداندن احادیث عربی به نثر سلیس وساده فارسی، هم درست مورد بحث قرار میداد ویک کتاب آنها را ترجمه واز بودجه اوقاف منتشر میکرد چه میشد.
بسیار شگفت آور است که مرحوم قزوینی بر خلاف شواهد زنده، سوء نظر ودسیسه بازیهای مستر برون که از جمله همین مورد گویا ونوشته صریح اوست، مینویسد: محبت او بعالم اسلام عموما وبایران وایرانیان خصوصا فی الحقیقه حدی نداشت (!)
و هیچ غرض مادی عملی از قبیل جاه ویا مال یا سیاست یا خدمت بوطن خود (!!)
و امثال ذلک در آن ملحوظ نبود»(۳۴)!
ادوارد برون که آن همه کتاب ومقدمه ومقاله در بارهء بابی ها، ازلیها، وبهائیان ایران نوشته، ده ها رساله وکتاب در بارهء صوفیه وخرقه وخانقاه وعقائد وخرافات آنها تحریر کرده، وآن همه از روزنامه نویس ها وتصنیف سازان عهد مشروطه تعریف کرده است. چرا باید با مجلسی یکی از بزرگترین شخصیت ایرانی، میانه ای نداشته باشد؟ پاسخ آن یک جمله است وآن اینکه: تقویت روحانیون بزرگ ورواج دین اسلام بضرر اروپائیها ودشمنان ایران است! وآنها نمیتوانند نقشه های خود را در داخله ایران عملی سازند، وهمه چیز ما را به یغما ببرند، حتی رجال ما را دست بسته در اختیار خود داشته باشند وبنفع مطامع خود برقصانند! پس باید این طبقه را کوبید تا سر بلند نکنند، وبالنتجیه راه برای استعمارگران باز شود. چنان که این نقشه بعد از ادوارد برون هم عملی شد ونتیجهء مطلوبی هم داد! بهر حال آنچه ادوارد برون در مواردی از «تاریخ ادبیات ایران» و«طب اسلامی» که تقدم پزشکان ایرانی را در علم طب بسبک زننده ومسخره ای شرح داده است، و«مقدمهء نقطة الکاف» که برای تقویت فرقه ازلی وبهائی وحفظ ومعرفی آنها بخارجیان وایجاد اختلاف در داخله ایران نوشته، ومخصوصا «یک سال در میان ایرانیان»(۳۵) خود وسایر رسائل وکتابهایش با آشنائی کاملی که بروحیات ایرانیان داشته، نوشته است، طوری نقّادان منصف ومحقّق بی غرض را بدگمان میکند که نمیتوانند محبتهای او را نسبت به ایران وایرانی، واقعی ونشانهء صمیمیت وبی غرضی دانسته وعاری از هر گونه اغراض سیاسی وشائبه استعماری بدانند!
دوستان ومقلّدین وی اصرار دارند او را یک فرد اروپائی عاشق ایران بدانند وخدمات او را نسبت بایران بی آلایش نمایش دهند، ولی بگفتهء وی کسانی که بیشتر دماغ تحقیق وقوهء انتقاد دارند، خدمات او را برای مقابله با حریف شمالی یعنی دولت تزار روس که در آن ایام چشم بمنافع ایران دوخته بود دانسته، وعقیده دارند که مستر برون یک فرد انگلیسی کهنه کار وشرق شناس ورزیده بوده، که وجود نافع او در اوائل قرن بیستم ودورهء امپراطوری انگلیس، از نظر دور اندیش اداره شرق وزارت خارجه انگلستان وسازمان حساس «انتلیجنت سرویس» مستور ومعطّل نمانده است. مخصوصا با سوابق وخاطرات بسیار تلخی که ما ایرانیان از دسیسه بازی های اجانب بخصوص نژاد انگلیسی وبالاخص مستشرقین آنها داریم، چگونه میتوانیم نظریهء مرحوم قزوینی وهمفکران او را در بارهء ادوارد برون بپذیریم، واو را خدمتگزار ایران وایرانی بدانیم؟!
تصویر علامهء مجلسی:
تقریبا سه عکس وتصویر از علامهء مجلسی در دست هست. تصویر اول همان است که در مقبرهء مرحوم مجلسی (اصفهان) بوده ودر سال ۱۳۲۳ شمسی با وصیت نامه آن مرحوم، در یک صفحه بزرگ چاپ ومنتشر ودر «ریحانة الادب» وبعضی از کتابها نیز کلیشه شده است.
تصویر دوم در جلد اول «بحار الانوار» طبع «دار الکتب الاسلامیة حاج شیخ محمد آخوندی» چاپ شده، وما نیز از روی کلیشه آن، در این کتاب چاپ کردیم.
تصویر سوم متعلق بآقای سید محمد مشکاة استاد دانشگاه تهران بوده که در جلد اول فهرست کتابخانه ایشان که بدانشگاه تهران اهداء نموده اند، چاپ شده.
ما برای اطلاع، نامه ای بآقای مشکاة نوشته ودر بارهء این تصویرها واصالت تصویر متعلّق بخودشان توضیح خواستیم، ایشان در جواب نوشته اند:
«تصویری که در کتابخانهء اهدائی بنده موجود است: وعکسی از آن در جلد اول فهرست کتابخانهء مزبور بچاپ رسیده، معتبرترین عکسی است که از مرحوم مجلسی وجود دارد. زیرا این تصویر را مرحوم آقا نجف نقاش معروف (که چند سالی بعد از مجلسی در گذشته) با قلم توانای خود نقاشی کرده، وبسیار هنرنمائی نموده است. در این تصویر اصل مینیاتور با یک کتیبهء نقاشی وتذهیب عالی در جزو کتابخانهء اهدائی این بنده در کتابخانهء دانشگاه موجود میباشد که در قاب خاتمی گذارده شده ودر صندوق نسوز نگهداری می شود».
تصویری که در این کتاب کلیشه شده چند فرق جزئی با تصویر متعلّق بکتاب خانهء آقای مشکاة دارد. در آن تصویر فرورفتگی بالای بینی نیست، وبینی کمی فربه تر است. بعلاوه محاسن مرحوم مجلسی سفیدتر وکوتاه تر وشخصا با حال تر میباشد.
خطوط عمامه ولباس هم در این تصویر درشت وروشنتر است، وجز اینها چندان فرقی ندارد.
علامه مجلسی وصوفیه:
سلاطین صفویه از یک خاندان آذربایجانی صوفی مشرب بودند. مرد نامی این سلسله شیخ صفی الدین اردبیلی است که میگویند خود صوفی بوده ومدتی دنبال إنسان کامل میگشته، ودر شیراز بملاقات شیخ سعدی رفته ولی صحبت او را نپسندیده سپس نزد شیخ زاهد گیلانی رفته وداماد او شده است.
فرزند او سلطان جنید ونوه اش سلطان حیدر پدر شاه اسماعیل صفوی نیز ریاست صوفیان شیعه اردبیل وآذربایجان را داشته اند، ولی درست معلوم نیست که آنها تا چه اندازه پای بند تصوف بوده اند. آیا آنها هم چله نشینی وترک حیوانی، ذکر جلی، ذکر خفی، سماع، وجد، رقص وپایکوبی را مانند سایر فرق صوفیه با کم وبیشی اختلاف شعار خود ساخته بودند، یا فقط نظر باوضاع محیط واستفاده از فرصت بمنظور سیاسی وقیام مذهبی علیه حکومت سنّی که در ایران حکمرانی میکردند بصوفیگری دل بسته بودند؟ بنظر ما آنها ابدا بمقررات درویشی وبدعتهای صوفیانه که از اهل تسنّن سرچشمه گرفته است، اعتنا نداشتند وخرقه وکرسی نامه وسلسله وطریقتی نمیشناختند.
زیرا می بینیم ملاّ عبد الرحمن جامی شاعر وصوفی معروف با همهء شهرتی که «شیخ صفی الدین اردبیلی» داشت در کتاب «نفحات الانس» که شرح حال سلسلهء مشایخ صوفیه است، از وی نام نبرده، وسایرین هم اصلا سلسله ای برای شیخ صفی الدین واولاد واتباع وی ذکر نکرده اند.
اگر بعضی از اکاذیب در کتب صوفیه راجع بکشف وکرامات وی دیده شود، همه ساختهء صوفیه عهد صفویه است که بعنوان تملّق وچاپلوسی در نزد پادشاهان این دودمان، دست باین مجعولات زده وشیخ صفی الدین را یک صوفی تمام عیار معرفی مینمودند.
آنچه از آثار صوفیه در ظهور این سلسله می بینیم اینست که «صفویه» در مقابل شیوع تصوّف در بین اهل تسنن، جمعی از شیعیان را نیز بدین نام خوانده وآنها یک جبهه واحد ومجهّز سیاسی تحت عنوان «صوفیه» که نزد عموم اعتباری داشتند بمنظور گرفتن زمام امور از دست سلاطین وامرای ترکمانان «آق قویونلو» که بر فارس وآذربایجان وغرب ایران حکومت میکردند، وهمه از سنیان متعصب بیگانه بودند تشکیل دادند. آن جبهه را که بعدها بصورت نیرومندی در آمده «قزلباش» میگفتند.
شعار اینان حتی سالها بعد از روی کار آمدن سلاطین صفویه، اطاعت از مرشد کامل یعنی شاه وقت بود.
از اینجا پیداست که تصوف صفویه جنبهء سیاسی داشته، وگر نه «شاه» کجا ومرشد کامل کجا!!
صفویه از صوفیه همان استفاده را میکردند که عثمانیهای ترکیه مینمودند چه دولتهای عثمانی در اوائل کار از وجود فرقه های متنفّذ دراویش ومخصوصا سلسله نقشبندی وبکتاش که هم سرباز بودند وهم درویش، استفاده میکردند. چنانچه در میان عیسویها تا مدتی پس از جنگهای صلیبی همین رسم متداول بود ومردمی نیم نظامی ونیم مذهبی شوالیه دوتامپل وشوالیه سوسپیتالیه وشوالیه توتوتیک وجود داشتند(۳۶).
غیر از این هیچ گونه اثری از ذکر وسلسله وطریقت واجازه وتلقین وأین بازیها که شالودهء صوفیان سنّی وشیعه است، در زندگی سلاطین صفویه دیده نمیشود.
نفوذ علمای شیعه در دورهء صفویه:
بهمین جهت می بینیم وقتی صفویه بر سر کار آمدند، بجای اینکه بازار صوفیگری رونق گیرد، علما ومجتهدین شیعهء عرب وعجم باین کشور شیعه شده روی آوردند مانند محقّق اول شیخ علی کرکی، شیخ لطف الله میسی که مسجد او هنوز در اصفهان معروف است، شیخ حسین بن عبد الصمد پدر شیخ بهائی، وخود شیخ بهائی وشیخ علی منشار پدر زن او که همه از علمای عرب جبل عامل بودند، ومانند میر غیاث الدین منصور شیرازی، میرداماد، علامهء مجلسی اول ودوم که همه در دولت صفویه دارای مناصب مختلف شیخ الاسلامی یا منصب وزارت ومشاورت شاه بودند، ودر تمام دوران صفویه یک صوفی ودرویشی را نمی بینیم که سمتی یافته وکرّ وفرّی داشته است.
البته معلوم است که هر چند تصوّف صفویه جنبهء سیاسی داشته، ولی درویشهای دوره گرد وعرفان بافان بی قید وبند که جنگ هفتاد ودو ملت را همه عذر نهاده بودند، از فرصت استفاده نموده واز این عنوان واشتهار اجداد صفویه بتصوّف (به هر معنی که واقعا بوده) استفاده میکردند، وشاه هم احیانا از خانقاه ساختن ومعرکه گیری آنها جلوگیری نمی نموده است ولی از این حدود تجاوز نکرده اند.
دانشمندانی که علیه صوفیه قیام کردند:
نخستین کسی که علنا در دولت صفویه با صوفیه درافتاد وعقائد خرافی آنها را بباد انتقاد گرفت، عالم عظیم الشّأن ملاّ محمد طاهر قمی استاد اجازهء علاّمهء مجلسی بود که شیخ الاسلام قم بوده، واز محدّثین نامور بشمار می آمده. اصلا شیرازی ولی در قم سکونت داشته چنان که خود میگوید نخست بی علاقه بصوفیه نبوده ولی بعدها که پی بفساد مشرب آنها میبرد سرسختانه بمبارزه با آنان قیام میکند، آنهم در دولت صفویه که صوفیان بیاد آن شارب میجوند! ملاّ محمد طاهر کتابهائی چند در ردّ صوفیه نوشته که از جمله «ملاذ الاخیار» بعربی، و«تحفة الاخیار» بفارسی سلیس وپر مغز است(۳۷).
ملاّ محمد طاهر در مبارزهء خود، برای از میان بردن صوفیه چندان توفیقی نیافت وفقط توانست زمینه را برای دانشمند دلسوز وبیدار وزنده دل آینده علیه رواج بازار بوق وپوست وکشکول وبدعتها وخرافات صوفیه آماده سازد. بعد از وی شاگردش علاّمهء مجلسی راه او را دنبال کرد وعملا جلو بدعتهای آنها را گرفت ودر کتابهای فارسی وعربی خود سخت بر آنها تاخت. چنان که قبلا در صفحهء چهل ودو از شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق در این خصوص واز گفتهء «برون» و«مالکم» انگلیسی، اشاره ای رفت.
بعد از علاّمهء مجلسی در اواخر سلطنت آغا محمد خان قاجار، دوباره مردم به شارب گذاری وبیعاری وبیکاری وبی بند وباری یعنی صوفیگری خو گرفته بودند، ومرشدانی همچون معصوم علی هندی(۳۸) که مردی مرموز ومجهول الهویه بود ونسب او هنوز هم معلوم نشده، ومریدان او نور علیشاه، فیضعلی شاه اصفهانی، معطر علیشاه، مظفر علیشاه، رونقعلی شاه کرمانی وغیره پیدا شده، بازار خرافات را رونق بخشیدند. در این موقع با قیام نابغهء بزرگ آقا محمد علی کرمانشاهی فرزند ارشد استاد کل وحید بهبهانی مؤلف کتاب «مقامع الفضل» که خود با سه واسطه خواهرزادهء علاّمهء مجلسی است، بکلی تار ومار شدند. بطوری که قریب پنجاه سال صوفیگری از این مرز وبوم ورافتاد. آنگاه در دولت محمد شاه قاجار وصدارت وزیر او حاج میرزا آقاسی که یک درویش خرافی ومهمل وبی اراده بود از گوشه وکنار مملکت، سرو کلّهء دراویش با بوق وکشکول پیدا شد، وکم کم ایران را بصورت جنگل مولا درآورد!
صوفیه مانند هر فرقه گمراه واقلیت بی ثباتی که طبق معمول هر دانشمند پارسای زاهد وخوشنامی را بخود منتسب میدانند، علاّمهء مجلسی اول را جزو علمای متمایل به تصوّف دانسته واز یک جمله علاّمهء مجلسی دوم در مقدّمهء «زاد المعاد» که گفته «صوفیان صفوت نشان» ونامه ای که مؤلف «طرائق» نسبت باو داده وهیچ گونه دلیلی بر صحّت آن در دست نیست. چنین وانمود کرده اند که او نیز بی میل بصوفیه نبوده، ونتیجه گرفته اند که موضوع مخالفت علاّمهء مجلسی با صوفیه حقیقت ندارد.
البته این پندار واهی، یا صحنه سازی عده ای از صوفیه است، وگر نه عدهء دیگر که نتوانسته اند مخالفت مجلسی را با صوفیه توجیه کنند، سخت با علاّمهء مجلسی مخالف هستند ونسبت بآن مرد بزرگ شیعه عناد میورزند.
این صحنه سازیها نمیتواند، مجلسی را با صوفیه سازش دهد...!
گفتهء وی در مقدمهء زاد المعاد بملاحظه پادشاه وقت شاه سلطان حسین صفوی بوده که اجداد خود را صوفی میدانسته اند. آنهم چه صوفی؟ چنان که گفتیم درست معلوم نیست!!
مجلسی اول در شرح فارسی (من لا یحضره الفقیه) در شرح حدیث «بادروا إلی ریاض الجنّة قالوا یا رسول الله وما ریاض الجنّة؟ قال حلق الذّکر» مینویسد:
مقصود از حلقه های ذکر مجلسی است که در آن از علوم دینیه یا مواعظ حسنه گفتگو شود، چنانچه از ائمه چنین وارد شده. واما «ذکر جلی» صوفیه از ائمه چیزی بما نرسیده، واز سنیان وفاسد وباطل ومخالفت آیات قرآن است»!!
آیا چنین کسی میتواند صوفی یا مایل بصوفیگری باشد؟ علاّمهء مجلسی نیز در کتابهای «عین الحیات» و«حق الیقین» ومواردی از «بحار الانوار» و«مرآت العقول» شرح کافی، ورسالهء «اعتقادات» سخت از صوفیه نکوهش فرموده وبا روایات اهل بیت تمام فرقه های آنها را خارج از اسلام وتشیع دانسته وآنها را بدعت گذارد در دین معرفی کرده واز پدرش دفاع نموده است.
گفتار علامهء مجلسی راجع به صوفیه در رساله اعتقادات:
از جمله در رسالهء «اعتقادات» مینویسد: جماعتی از مردم عصر ما بنام «صوفیه» بدعتهائی اختراع کرده وآن را مسلک خود قرار داده وگوشه گیری ورهبانیت را شعار خود ساخته اند تا بنظر خود بدان وسیله خدا را عبادت کنند!
با اینکه پیغمبر از رهبانیت وگوشه گیری از خلق نهی فرمود، ودستور داد که مسلمانان باید ازدواج کنند، وبا مردم معاشرت نمایند، ودر اجتماعات مسلمین حاضر شوند، وبا مؤمنین نشست وبرخاست کنند، ویک دیگر را براه خیر وصلاح واعمال نیک هدایت وراهنمائی کنند، واحکام خدا ومسائل دینی بیاموزند وبدیگران یاد دهند، وعیادت بیماران بنمایند، وتشییع جنازه وملاقات مؤمنین وسعی در انجام حوائج آنها داشته باشند، وامر بمعروف ونهی از منکر بنمایند، وحدود الهی را جاری سازند، واحکام خدا را منتشر کنند، در حالی که رهبانیتی که صوفیه اختراع کرده اند مستلزم ترک تمام این واجبات ومستحبات است! بعلاوه صوفیه در این رهبانیت (گوشه گیری وخانقاه نشینی) عبادتهای ساختگی پدید آورده اند.
از جمله این عبادات ساختگی «ذکر خفی» است که نزد آنها عمل خاصی است وبا هیئت مخصوصی معمول میدارند. نه آیه ای ونه روایتی در بارهء این ذکر خفی از شرع مطهر وارد نشده ودر هیچ کتابی هم پیدا نمیشود که البته این خود بدون هیچ گونه شک وتردیدی بدعت است وپیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«کلّ بدعة ضلالة وکلّ ضلالة سبیلها الی النّار».
یعنی: هر بدعتی گمراهی است وهر گمراهی راهش بطرف جهنم است.
از جمله آن بدعتها «ذکر جلی» است که در آن حالت با اشعار ونعره الاغ آواز میخوانند، وعربده میکشند، واین را عبادت خدا میدانند وعقیده دارند که جز این دو ذکر وبدعتها، خدا عبادت دیگری ندارد، وبدین گونه تمام واجبات ومستحبات ونوافل را ترک میکنند، وهر گاه نماز میخوانند مثل مرغی که پی در پی منقار بزمین میزند، با عجله وشتاب قناعت میکنند، واگر ترس از علماء نبود، حتّی این نوع نماز خواندن را هم بکلی ترک میکردند!!
صوفیه لعنهم الله تنها باین بدعتها اکتفا نکرده اند، بلکه اصول دین را نیز تغییر داده اند، وقائل به وحدت وجود شده اند. معنی وحدت وجود که در این زمان مشهور است واز مشایخ آنها شنیده می شود کفر است ونیز صوفیه عقیده مند به جبر وسقوط عبادات وغیر اینها از عقائد فاسد وسخیف هستند.
پس ای برادران من! دین وایمان خود را از فریبهای این شیاطین ودغلبازی آنها حفظ نمائید، واز خدعه ونیرنگ ساختگی آنها که دلهای مردم نادان بدان متمایل میگردد، پرهیز کنید!»
چون صوفیه پدرش مجلسی اول را نظر بتقوی ومقام معنویش طبق معمول صوفیان بخود منتسب مینمودند، در آخر همین رساله میفرماید: مبادا گمان بد در حق پدرم علامهء مجلسی ببری واو را صوفی بدانی زیرا وی پاک تر از اینست که دامنش بلوث تصوف آلوده شود ومن از هر کس آشناتر بحال پدرم میباشم!
نظریهء علامهء مجلسی در حق الیقین وعین الحیات راجع به تمام فرقه های صوفیه شیعه وسنی:
علاّمهء مجلسی در کتاب فارسی «حقّ الیقین» که آخرین تألیف پر اثر وذی قیمت اوست، وهمان است که مرحوم سید عبد الله شبر، آن را با جزئی تغییری بعربی ترجمه کرده است، در مبحث اثبات وجود خدا، وبحث صفات سلبیهء باری تعالی مینویسد: هفتم آنکه حق تعالی با چیزی متحد نمیشود. زیرا که اتحاد اثنین (دو چیز) محال است واو را زن وفرزند نمی باشد، ودر چیزی حلول نمیکند. چنان که نصاری میگویند که حضرت عیسی فرزند خداست، یا آنکه خدا در او حلول کرده است. یا با او متحد شده است، واینها همه مستلزم عجز ونقص حق تعالی است، وعین کفر است. وآنچه صوفیه میگویند که حق تعالی عین اشیاء است، یا آنکه ماهیات ممکنه امور اعتباریه اند وعارض ذات حق شده اند، یا آنکه خدا در عارف حلول میکند (!) ویا با أو متحد می شود (!) همه این احوال عین کفر وزندقه است! علاّمهء مجلسی در موارد بسیاری از کتاب «عین الحیات» که آن را نیز بفارسی ساده در مواعظ واندرز نوشته است در بارهء نکوهش صوفیه وبدعتها وپندارهای واهی ومفاسد تصوف سخن گفته است.
از جمله در بارهء چلّه نشینی که شعار مشایخ صوفیه است وحتی بدروغ نسبت بخود مجلسی وپدرش هم داده اند، در «لمعه هشتم» کتاب مزبور مینویسد: باید عقل را سخیف وضعیف نکنند به ترک حیوانی (خوردن گوشت) ومثل آنها. زیرا مدار تمیز امور بر عقل است، وعقل که ضعیف شد زود فریب اهل باطل را میخورد. چنانچه در احادیث ترک گوشت اشعار باین معنی بود، وظاهرا شیطان این عبادت ترک گوشت وحیوانی را که مخالف طریقهء شرع است، برای بعضی از مبتدعین صوفیه مقرر ساخته است، که چون چهل روز در سوراخی نشستند وقوا را ضعیف کردند، اوهام وخیالات بر عقل ایشان مستولی می شود، واز راه وهم چیزها در خیال ایشان بهم میرسد.
و باعتبار ضعف عقل گمان میکنند کمالی است! وآنچه «پیر» بایشان گفته است چون پیوسته در آن سوراخ تاریک همین معنی را در نظر دارند، بتدریج قوت وهمی وضعف عقل، حالی ایشان می شود، وبیرون که آمدند اگر پیر میگوید دیشب پنج مرتبه بعرش رفتم، تصدیقش میکنند، بدون بینه وبرهان! واینها همه از ضعف عقل است!
حدیثی از حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) منقول است که: هر کس در چهل صباح عمل خود را برای خدا خالص گرداند، خدا چشمه های حکمت را از دلش بر زبانش جاری کند، ودر حدیث دیگر از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که: هر گاه ایمان را برای خدا چهل روز خالص نماید، یا فرمود: هر که نیکو خدا را یاد کند در چهل روز، خدا او را زاهد گرداند در دنیا، واو را بدرد ودوای دنیا بینا فرماید، وحکمت را در دل او جای دهد، وزبان او را بحکمت گویا گرداند.
بعد از آن حضرت آیه ای خواندند که ترجمه اش اینست: آنان که گوساله را خدای خود گرفتند عنقریب بایشان خواهد رسید غضبی از جانب پروردگار ایشان وخواری در زندگی دنیا، وچنین جزا میدهیم جماعتی را، وهر کس افترا بر خدا می بندد پس فرمود: هر صاحب بدعتی را که بینی البته ذلیل وخوار است که افتراء بر خدا ورسول واهل بیت می بندد.
صاحبان بدعت از روی جهالت این دو حدیث را حجت خود کرده اند، در برابر اهل حق(۳۹) ونمیدانند که این هیچ دخلی بمطلب ایشان ندارد».
و در «لمعه دهم» بعد از آنکه روایاتی در بارهء فضیلت «ذکر» ومعنی آن نقل میکند، میفرماید: «چون حقیقت «ذکر» معلوم شد، بدان که دو نوع ذکر در میان صوفیه شایع شده که هر دو بدعت است! وآن را بهترین عبادات میدانند، وأوقات عمر خود را در آنها ضایع ومردم را گمراه میکنند اول ذکر جلی وآن مشتمل است بر چند چیز:
اول آنکه این نحو عبادت از شارع نرسیده ودر تعریف بدعت دانستی که این قسم امور که از شارع وارد نشده است، خوب دانستن وبعنوان عبادت کردن بدعت است.
دوم - آنکه غنا میکنند، وذکر را به تصنیف ها برمیگردانند! ودر میان آن اشعار عاشقانه وملحدانه بنغمه وترانه میخوانند، واین باجتماع علمای ما (شیعه) حرام است. چنانچه دانستی در باب غنا، قطع نظر از اعمال شنیعه ای که در ضمن آن میکنند از دست بر دست زدن به نغمه که خدا در قرآن مذمّت فرموده است، ورقص کردن(۴۰) شرعا مذموم است وعقل همه کس حکم به قباحت آن میکند.
سوم - آنکه این اعمال را در مساجد میکنند...(۴۱) وچون بایشان میگوئی این اعمال بدعت وتشریع است، جواب میگویند: ما را از این، قرب دیگر حاصل می شود! وفریادها میکنند ومانند حیوانات کف میکنند واین را در نظر عوام کالانعام از کمالات خود مینمایانند...
ای عزیز! شاهدی برای بدعت بودن این اطوار، از این بهتر نیست که یک کس از شیعه وسنی وصوفی وغیر صوفی نقل نکرده است که حضرت رسالت پناه وائمه معصومین (علیهم السلام) واصحاب کرام ایشان وراویان اخبار ایشان وعلمای ملت ایشان، هرگز مطربی داشته اند وبرای ایشان زمزمه میکرده است!! یا حلقه ذکر منعقد میساخته اند، یا اصحاب خود را بآن امر میکرده اند؟.
حقتعالی شاهد است ﴿وکفی بِاللهِ شهِیداً﴾ [۱۸ - ۲۱] (۴: ۷۹) که این ذرّه حقیر را با هیچ یک از سالکان آن طریق عداوت دنیوی نبوده ونیست، واز راه اعتبارات فانی مشارکتی در میان ما وایشان نیست ودر نوشتن این امور وبیان این معانی بغیر رضای جناب سبحانی غرضی نیست. از فضل کریم لا یزال چنین امید دارم که باین مواعظ وافیه ونصائح شافیه، بسیاری از سالکان مسالک جهالت را هدایت فرماید وما وایشان وجمیع مؤمنین را به درجات سعادت وکمالات فایض گرداند».
پشم پوشی صوفیان:
و در اواخر کتاب مزبور «مصباح پنجم» میفرماید: بدان که احادیث در باب پشم پوشیدن اختلافی دارد ودر احادیث سنیان مدح پشم پوشی وارد شده است، واکثر احادیث شیعه دلالت بر مذمت میکند وبعضی که دلالت بر مدح میکند محمول بر تقیه است... از اکثر احادیث معتبره که در باب زی ولباس پیغمبر وائمه (علیهم السلام) بنظر رسیده ظاهر می شود که لباس معهود ومتعارف ایشان غیر پشم ومو بوده، واگر بعضی اخبار دلالت کند که گاهی بر سبیل ندرت میپوشیده اند، بر یکی از چند وجه محمول است که در این باب ودر لمعات بیان کردیم پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«یا أبا ذر یکون فی آخر الزّمان قوم یلبسون الصّوف فی صیفهم وشتائهم یرون انّ لهم الفضل بذلک علی غیرهم اؤلئک یلعنهم ملائکة السّموات والأرض».
یعنی: ای ابو ذر در آخر الزمان جماعتی خواهند بود که پشم پوشند در تابستان وزمستان، وگمان کنند که ایشان را بسبب این پشم پوشیدن فضل وزیادتی بر دیگران هست، این گروه را لعنت میکنند ملائکه آسمانها وزمین! بدان که چون حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوحی الهی بر جمیع علوم آینده ورموز غیبیه مطلعند، میدانستند که جمعی از اصحاب بدعت وضلالت بعد از آن حضرت پیدا میشوند که در این لباس بتزویر ومکرم مردم را فریب دهند، لهذا متصل بآن فرمودند که جماعتی پیدا خواهند شد علامت ایشان اینست که بچنین لباسی ممتاز خواهند بود، آن گروه ملعونند» تا مردم فریب نخورند.
و غیر فرقهء ضالهء مبتدعه صوفیه دیگر کسی این علامت را ندارد واین یکی از معجزات عظیمهء حضرت رسالت پناهی است که از وجود ایشان خبر داده اند وسخن را در مذمت ایشان مقرون باعجاز ساخته اند! که کسی را شبههء در حقیقت این کلام معجز نظام نماند وهر که با وجود این آیهء بینه انکار نماید، به لعنت خدا ورسول گرفتار گردد.
آنچه حضرت فرموده اند از پشم پوشی منشأ لعن ایشان همین نیست، بلکه چون آن جناب بوحی الهی میدانسته اند که ایشان شرع آن حضرت را باطل خواهند کرد، واساس دین آن حضرت را خراب خواهند نمود، ودر عقاید بکفر وزندقه قائل خواهند شد، ودر اعمال ترک عبادت الهی کرده بمخترعات بدعتهای خود عمل نموده مردم را از عبادت بازخواهند داشت(۴۲) لعن ایشان فرمود، واین هیأت ولباس را علامتی برای ایشان بیان فرموده که بآن علامت ایشان را بشناسند.
ای عزیز! اگر عصابهء عصبیت از دیده بگشائی وبعین انصاف نظر نمائی همین فقره که در همین حدیث که شریف وارد شده است برای ظهور بطلان طایفه مبتدعه صوفیه کافیست. قطع نظر از احادیث بسیار که صریحا وضمنا بر بطلان اطوار واعمال ایشان، ومذمت مشایخ واکابر ایشان وارد شده است».
دانشمندان بزرگ شیعه از صوفیه نکوهش کرده اند:
«واکثر قدما ومتأخرین علمای شیعه رضوان الله علیهم مذمت ایشان کرده اند وبعضی کتابها بر رد ایشان نوشته اند، مثل علی بن بابویه که نامه ها بحضرت صاحب الامر مینوشته، وجواب او میرسیده وفرزند سعادتمندش محمد بن بابویه (شیخ صدوق) که رئیس محدثین شیعه است، وبدعای حضرت صاحب الامر (علیه السلام) متولد شده، وآن دعا مشتمل بر مدح او نیز هست.
و مثل شیخ مفید که عماد مذهب شیعه بوده واکثر محدّثین وفضلاء نامدار از شاگردان اویند وتوقیع حضرت صاحب الامر (علیه السلام) برای او بیرون آمده مشتمل بر مدح او واو کتابی مبسوط بر رد ایشان نوشته، ومثل شیخ طوسی که شیخ وبزرگ طایفهء شیعه است واکثر احادیث شیعه باو منسوب است، ومثل علاّمهء حلّی رحمه الله که در علم وفضل مشهور آفاق است، ومثل شیخ علی در کتاب مطاعن مجرمیه، وفرزند او شیخ حسن در کتاب عمدة المقال.
وشیخ عالیقدر جعفر بن محمد دوریستی، در کتاب «اعتقاد» وابن حمزه در چند کتاب، وسید مرتضی رازی در چند کتاب وزبدة العلماء والمتورّعین مولانا احمد اردبیلی(۴۳) قدس الله ارواحهم وشکر الله مساعیهم وغیر ایشان از علماء شیعه رضوان الله علیهم وذکر سخنان این فضلاء عظیم الشأن واخباری که در این مطلب ایراد نموده اند موجب تطویل مقال است. ان شاء الله کتابی علیحده در این مطلب نوشته می شود».
عده ای از مشایخ صوفیه:
«پس اگر اعتقاد بروز جزا داری امروز حجت خود را درست کن که چون فردا حقتعالی از تو حجت طلبد جواب شافی وعذر پسندیده داشته باشی، ونمیدانم بعد از ورود احادیث صحیحه از اهل بیت رسالت (علیهم السلام) وشهادت این بزرگواران از علمای شیعه رضوان الله علیهم بر بطلان این طائفه وطریقه ایشان در متابعت ایشان نزد حقتعالی چه عذر خواهی داشت؟!
آیا خواهی گفت متابعت حسن بصری کردم که چند حدیث در لعن او وارد شده است؟ یا متابعت سفیان ثوری کردم که با امام جعفر صادق (علیه السلام) دشمنی میکرده وپیوسته معارض آن حضرت میشده است، وبعضی احوال او را در اول کتاب بیان کردیم یا متابعت غزالی را عذر خودخواهی گفت که بیقین ناصبی بوده! ومیگوید در کتابهای خود، بهمان معنی که مرتضی علی امام است، من هم امام، ومیگوید: هر کس یزید را لعنت میکند گناهکار است، وکتابها در لعن وردّ شیعه نوشته، مانند کتاب «المنقذ من الضلال» وغیر آن یا متابعت برادر ملعونش احمد غزالی را حجت خواهی کرد؟ که میگوید: شیطان از اکابر اولیاء الله است؟! یا ملای رومی را شفیع خواهی کرد که میگوید: ابن ملجم را حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) شفاعت میکند، وببهشت خواهد رفت، وحضرت امیر باو گفت که: تو گناهی نداری چنین مقدر شده بود وتو در آن عمل مجبور بودی! ومیگوید:
و در هیچ صفحه از صفحه های مثنوی نیست که اشعار بجبر یا وحدت وجود یا سقوط عبادات یا غیر آنها از اعتقادات فاسد نکرده باشد.
و چنانچه مشهور است وپیروانش قبول دارند ساز ودف ونی شنیدن را عبادات میدانسته است یا پناه به محیی الدین خواهی برد که هرزه هایش را در اول وآخر این کتاب شنیدی، ومیگوید جمعی از اولیاء الله هستند که رافضیان (شیعیان) را بصورت خوک می بینند، ومیگوید بمعراج که رفتم مرتبه علی را از مرتبه ابو بکر وعمر وعثمان پست تر دیدم! وابو بکر را در عرش دیدم! چون برگشتم بعلی گفتم چون بود که در دنیا دعوی میکردی که من از آنها بهترم الحال دیدم مرتبهء ترا که از همه پست تری!!
و او وغیر او از این تزریقات بسیار دارند که متوجه آنها شدن موجب طول سخن می شود. واگر از دعواهای بلند ایشان فریب میخوری آخر فکر نمیکنی بلکه برای حب دنیا اینها را بر خود بندند، اگر خواهی او (مرشد) را امتحان کنی که میگوید من جمیع اسرار غیبی را میدانم وهمه چیز بر من منکشف می شود، وشبی ده بار بعرش میروم یک مسأله از شکیات نماز یا یک مسأله مشکل از میراث وغیر آن یا یک حدیث مشکل از او بپرس اگر آنها را راست میگوید این را هم برای تو بیان میکند.
چنانچه بسند صحیح از امام جعفر صادق (علیه السلام) منقولست که علامت کذّاب ودروغگو آنست که ترا خبر میدهد بچیزهای آسمان وزمین ومشرق ومغرب چون از حلال وحرام خدا مسأله ای از او میپرسی نمیداند!.
آخر این مردی که دعوی میکند مسأله غامض وحدت وجود را فهمیده ام که عقلهای جمیع فضلا از فهمیدن آن قاصر است چرا یک معنی سهلی را اگر پنجاه مرتبه خاطر نشان او کنند نمیفهمد؟!! وآنهائی که دقایق معانی را میفهمند آنچه او فهمیده است چرا نمیفهمند، وباز هر گاه خود معترف باشند که کشف با کفر جمع می شود وکفّار هند صاحب کشف می باشند، بر تقدیری که کشف ایشان واقعی باشد وترا فریب نداده باشند کی دلالت بر خوبی ایشان میکند؟.
چون دستگاه این سخن بسیار وسیع است وقلیلی که برای هدایت طالبان حق کافی باشد در اول این کتاب ودر لمعات در چند موضع دیگر بیان کردم، در این موضع اختصار نموده ختم میکنم...»
سخن کوتاه در بارهء صوفیه:
علاّمهء مجلسی نه تنها میانه ای با صوفیه نداشته، بلکه در عصر صفویه که صوفیان بوجود سلاطین صوفی منش آنها بر خود میبالند، سخت بر آنها تاخته وتمام فرقه های آنها را از نظر دینی ومنطق شیعه مردود ومطرود دانسته، اعمال واذکار آنها را بدعت وگمراهی شمرده است.
سخنان علاّمهء مجلسی در عین الحیات بیش از این است که در اینجا آوردیم، زیرا وی به تفصیل در بارهء حسین بن منصور حلاج، سخن گفته که چون در صفحهء ۷۰۱ این کتاب از وی سخن رفته است، دیگر بتکرار آن نپرداختیم، همچنین در باره ذکر خفی وجلی، ماجرای حسن بصری وعباد بن کثیر بصری دو تن از اکابر صوفیه با حضرت امیر المؤمنین وزین العابدین علیهما السلام، بحث وانتقاد نموده است.
کسانی که سعی دارند، مجلسی را از دشمنی با صوفیه، تبرئه کنند، نمیخواهند از وی دفاع نمایند اینان چون علاّمهء مجلسی ومقدّس اردبیلی وامثالهم را در مقامی می بینند که جرات اسائه ادب وجسارت نسبت بآنان ندارند، ومیدانند که مخالفت آنان با صوفیه چه زیانی برای اهل تصوف خواهد داشت، لذا در یک جا نامه ساختگی بنام مجلسی اول ودوم میسازند که آنها نسبت بصوفیه ویا لا اقل صوفیه شیعه ذی علاقه بلکه خود صوفی بوده اند! ودر جای دیگر «حدیقة الشیعه» را تألیف مقدّس اردبیلی نمیدانند!
اگر شخص با انصاف وبا اراده ای کتاب «تذکرة الاولیاء» عطار نیشابوری یا «نفحات الانس» جامی، یا «شرح گلشن راز» عبد الرّزاق کاشی، ویا «اسرار التوحید» ابو سعید ابو الخیر را که جزو اسناد ومنابع قدیمی وپر ارزش تمام فرقه های صوفیه است مطالعه کند، خواهد دانست که صوفیه فرسنگها با اسلام ومسلمانی فاصله دارند، ودنیائی غیر از دنیای اسلام دارند. دروغهای شاخدار، جعلیات، کفریات، معجزات وکرامات ساختگی که برای مشایخ صوفیه امثال، با یزید بسطامی، جنید بغدادی، منصور حلاج، حسن بصری، سری سقطی، معروف کرخی، سفیان ثوری شقیق بلخی، ابراهیم ادهم، داود طائی ورابعه عدویه ودیگران نقل کرده اند، برای هیچ پیغمبر اولو العزم وامام معصومی در تمام کتب سنی وشیعه نیامده است!! با این وصف خود را مسلمان وشیعه مذهب وپیرو اهل بیت پیغمبر میدانند، دیگر نمیدانند مادام که این عقائد واعمال وگفتار را داشته باشند، وپیروان مشایخ وپیران گمراه وبدعت گذاران سودجو وحیله گر باشند فرسنگها با ائمه طاهرین وآئین تشیع فاصله دارند!
آنچه آنها در کتابهای خود برای توفیق طریقت با شریعت وارتباط مشایخ خود با اصحاب ائمه یا علمای مذهب شیعه، نوشته اند فاقد ارزش است، وبکلّی از درجهء اعتبار ساقط میباشد.
این نکته هم ناگفته نماند که صوفیه در مقام جواب بما، نوعا مقام ادبی وشعری ومسلک عرفانی بعضی از مشایخ وسران خود را برخ ما میکشند، مثلا، احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولوی، دیوان سنائی وعطار وحافظ وسعدی وغیره را به میدان می آورند، در صورتی که اولا ما با ادبیات واشعار خوب نه تنها مخالف نیستیم، بلکه آن را رکنی از علوم میدانیم دلیل بر این، کتب علماء وسخنان گویندگان ماست که از شعر وادبیات خالی نیست. ولی این چه ربطی باوهام وخرافات وعقائد فاسدهء آنها دارد؟ آیا اگر فی المثل ما از کتاب «روح القوانین» منتسکیویا «جنگ وصلح» تولستوی یا «بینوایان» ویکتور هوگو یا فلسفه «کانت» یا فرضیه نسبیت «انشتین» بدلیل اینکه دارای مطالب ارزنده وقابل استفاده است، تعریف کردیم، باید مذاهب آنها را که یا یهودی ویا مسیحی بوده اند هم ستایش کنیم، وپیرو مذهب آنها باشیم؟!
از این گذشته باید دید غزالی، محی الدین، سنائی، عطار، مولوی، سعدی وحافظ وسایرین که دم از صوفیگری وخانقاه نشینی زده اند وصوفیه هم در مقام پاسخ بما آنها را برخ ما میکشند، آیا آنها معلومات ومقام ادبی وعرفانی خود را از خانقاه وچله نشینی وترک درس وبحث وشستن اوراق دفتر گرفته اند، یا در محضر علما ومدرسه آموخته اند؟ آیا باین گفته سعدی ایمان ندارند که با صراحت میگوید:
شکی نیست که مشایخ صوفیه اگر دانشی داشته اند، از پاسداران شریعت وعلمای دینی در مدارس گرفته، سپس که بر اثر طبع سرکش ونفس هوا پرست بطرف خانقاه وبی بند وباری کشانده شدند، در لباس «طریقت» بمشتریان دیگر فروختند وگر نه همه میدانند که در خانقاه خبری نیست. نه علمی ودانشی، نه درسی وبحثی نه حلالی وحرامی ونه حسابی وکتابی(۴۴).
منصب امامت منحصر در دوازده امام است:
بطوری که خواننده محترم ملاحظه میکند مؤلف در این کتاب از ولادت با سعادت امام زمان عجّل الله فرجه شروع نموده، بدون اینکه قبلا از ادلهء عقلی ونقلی برای اثبات امامت آن حضرت ذکری بمیان آورد.
علت اینست که علاّمهء مجلسی این بحث را در جلد هفتم پیش از آنکه بشرح حال هر یک از ائمه مبادرت ورزد، تمام کرده وادلهء لازمه را به تفصیل بیان نموده وسپس در جلدهای بعدی بشرح حال ائمه از نظر اخبار وروایات پرداخته است ودر این مجلّد نظر باهمیت موضوع منحصرا در بارهء حضرت بقیة الله امام عصر ارواحنا فداه بسط مقال داده است. کسانی که اطلاعات عربی دارند برای کسب اطلاع از نحوهء ورود مؤلف در این بحث بآن مجلّد بحار الانوار مراجعه کنند وگر نه بکتاب حقّ الیقین وی که فارسی است ویک دوره عقیده شیعه راجع باصول عقاید را در آن شرح داده است، رجوع نمایند.
بطور کلی علماء شیعه در بحث عقاید که بآن «علم کلام» میگویند، هنگام اثبات امامت ائمه دوازده گانهء ما نخست از اثبات وجود خدا ویگانگی وصفات ثبوتیه وسلبیهء ذات بی زوال او، وعدل الهی که هر فعلی از خداوند صادر شود موافق حکمت واز روی مصلحت است، شروع نموده، آنگاه باثبات نبوت که رابطه بین خلق وخالق وشخص پیامبر فردی ممتاز از نوع بشر است، پرداخته وبعد از تکمیل این سه مرحله نوبت به بحث امامت میرسد.
سپس در بحث امامت با ادلّهء عقلی که لزوم نصب یک رئیس عالی از طرف خداوند برای ادارهء امور بندگان است، تا حافظ تکلیف بندگان ومبین قرآن ومفسّر قوانین موضوعه خاتم انبیاء پیغمبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) باشد، گفتگو نموده، واز آن پس با دلیل نقلی از قرآن مجید وروایات متواتر از شخص پیغمبر اکرم که مورد اتفاق وقبول فرق مسلمین است اثبات میکنند که این رئیس عالی وحافظ تکلیف ومبین قرآن ومفسّر قوانین اسلام بعد از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) شخص امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است که در علم وفقه وتقوی وفضیلت وشجاعت وسابقه ایمان واسلام وتمام سجایای حمیده واوصاف ملکوتی از کلیهء مسلمانان برتر ووالاتر بود.
بهمین دلیل نیز خداوند در غدیر خم به پیغمبرش دستور داد که علی (علیه السلام) را بجانشینی خود برگزیند، ومنصب خلافت بلا فصل وامامت وزمامداری آن حضرت را بعموم صحابه ومسلمانان حاضر که از سفر حج مراجعت میکردند، اعلام دارد. ونیز بهمین دلیل ثابت میکنند که هر امامی باید امام بعد از خود را تعیین کند، وبدین گونه امامت هر یک از ائمه دین ثابت میگردد، زیرا تمام علمای دوست ودشمن معاصر آنها آن ذوات مقدّسه را در تمام ملکات نفسانی وفضائل انسانی ومقامات علمی وعملی میستودند، وباصالت ونجابت وشخصیت بزرگ آنها معترف بودند، ودر احادیث شیعه وسنی وارد است که پیغمبر فرمود: امامان بعد از من دوازده تن میباشند که همه از قریش وخاندان من هستند!
در این باره از همان قرون اولیه اسلام تا کنون بحث ها وگفتگوها ومناظره ها شده ودر پیرامون آن کتاب ها تألیف وتصنیف گردیده، علماء ومتکلّمین ما نیز با استفاده از ادلهء عقلی ونقلی در کتب کلامی حق مطلب را ادا کرده وموضوع خلافت بلا فصل امیر المؤمنین علی (علیه السلام) وامامت ائمه دوازده گانه را مانند آفتاب نیم روز ثابت نموده اند(۴۵).
امام دوازدهم آخرین سفیر الهی است:
بعد از آنکه در جای خود دانستیم که امامان بعد از پیغمبر منحصر در دوازده وجود مقدّس است. وآنها نیز همه معصوم واز هر گونه خطا وگناه ونافرمانی الهی واعمال خلاف مصلحت نوع، پیراسته بوده اند، با روایاتی که شیعه وسنّی باسناد مختلف وطرق عدیده، در کتب معتبر خود در این خصوص نقل کرده اند، یقین پیدا میکنیم که حجة بن الحسن العسکری نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) آخرین سفیر الهی ونمایندهء خدا در روی زمین است.
در این کتاب شما در باب سوم ۶۴ آیه قرآن را میخوانید که در بارهء آن حضرت تأویل وتفسیر شده، وگفتیم که آیات منحصر باین نیست بلکه در خلال ابواب دیگر تقریبا ۲۰ آیه دیگر هم ذکر شده است.
مؤلف «در باب چهارم» روایات بسیاری از شیعه وسنی در باره مهدی موعود إسلام مطابق عقیدهء شیعه نقل کرده، ودر ابواب بعدی نیز روایاتی که از یک یک ائمه در بارهء امامت وغیبت وطول عمر واوصاف مهدی موعود وقائم منتظر وعلائم ظهور ومحل طلوع وی رسیده آورده است. از جمله این روایت مورد اتفاق شیعه وسنی است که پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«لوْ لمْ یبْق مِنْ الدُّنیا اِلاّ یوْمٌ واحِدٌ لطوّل الله ذلِک الْیوْم حتّی یبْعث الله رجُلاً صالِحا مِنْ اهْلِ بیتْی یواطی اِسْمُهُ اِسْمی وکنْیتهُ کنْیتی یمْلأُ الارْض قِسْطاً وعدْلاً کما مُلِئتْ ظُلْماً وجوْراً».
یعنی اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد. خداوند آن روز را چندان طولانی میگرداند، تا مردی نیکبخت از خاندان من که در نام وکنیه با من برابر است قیام کند وزمین را پر از عدل وداد نماید، چنان که پر از ظلم وستم شده باشد.
همچنین در «باب ششم» شرح مفصلی از شیخ طوسی که رئیس طایفهء امامیه وپیشوای فقها ومجتهدین شیعه است میخوانید که آن مرد بزرگ قریب هزار سال پیش با ادلّهء عقلی ونقلی امامت وغیبت وطول عمر آن حضرت را ثابت نموده واو را از تمام کسانی که مدعی مهدویت بوده اند ممتاز ومشخص گردانیده تمام اشکالات مخالفین را پاسخ گفته وجای شک وشبهه وسخنی برای کسی نگذاشته است. همچنین در أبواب دیگر شیخ صدوق، مفید، سید مرتضی، ابو الفتح کراجکی، سید بن طاوس وخود علاّمهء مجلسی به تفصیل از نظر عقلی وعلمی (گذشته از نقل روایت هر باب) موضوع را آفتابی کرده اند.
مهدی موعود (علیه السلام) وعمر طولانی آن حضرت:
چنان که در این کتاب ملاحظه میکنید، موضوع طول عمر امام زمان (علیه السلام) ومهدی موعود جهان در زمان شیخ صدوق متوفی بسال ۳۸۱ یعنی تقریبا صد سال بعد از غیبت امام زمان (علیه السلام) مورد گفتگو ودستاویز دشمنان شیعه بوده، بطوری که صدوق آن عالم نامدار شیعه، در صدد بر آمده ودر «کتاب کمال الدین» آن همه مطالب تاریخی وتحقیقی راجع بوجود اشخاص طویل العمر در پاسخ آنها نقل کرده واستدلال نموده است. بعد از صدوق محمد بن ابراهیم نعمانی، شیخ مفید، سید مرتضی، کراجکی شیخ طوسی وسایر بزرگان ما در کتابهای غیبت وکلامی خود هر یک بشرح وبسط این مطلب پرداخته، پاسخهای ذی قیمتی داده اند که قسمتی از آن را شما میتوانید در این کتاب بخوانید.
البته علمای ما در آن زمان وزمانهای متأخر این مطالب پر ارزش تاریخی را فقط از تواریخ عرب وایران وتورات که در دسترس داشته اند گرفته اند. اگر آنها بزبانهای خارجی آشنائی داشتند، میتوانستند معمرین بیشتری را بما معرفی کنند، واز نظر علمی وپزشکی بحثهای جالبی بنمایند. همان طور که گفتیم در همین عصر نیز راه اثبات مطلب کاملا برای منکرین آماده است واین ایراد از نظر علمی ونزد اشخاص باسواد ومنصف پایهء محکمی ندارد.
طول عمر از نظر دکتر هاوزر:
موضوع طول عمر در عصر ما با پیشرفت شگفت انگیزی که در علم پزشکی وغذاشناسی پدید آمده، یک امر ساده وحل شده است. از میان ده ها تن از پزشکان وغذاشناسان واستادان آزموده که در بارهء راز طول عمر به تحقیق وبررسی پرداخته اند، در این جا فقط چند جمله از نوشته های دکتر «گیلورد هاوزر» آلمانی مقیم امریکا، که بزرگترین استاد غذاشناس کنونی است، از لحاظ خوانندگان میگذرانیم:
وی مینویسد: «من میخواهم بشر عمر طولانی کند، بیشتر وبهتر از لذت زندگانی بهره مند گردد... همان طور که گفتم قبل از هر چیز خودم علاقه بعمر دراز دارم ومیخواهم کمتر از صد سال عمر نکنم(۴۶) امروز علم پزشکی بکمک علم تغذیه قیود وحدود عمر را از سر راه برداشته وما امروز بر خلاف اجداد وپدران خود میتوانیم امیدوار باشیم که میتوانیم عمر طولانی کنیم... در گذشته اگر کسانی عمر طولانی میکردند در نظر خود آنها ومردم عجیب وخارق العاده میرسید(۴۷).
طبق یک اصل علمی ثابت شده است که هر موجود زنده ای میتواند هفت تا چهارده برابر سنّی که بدورهء بلوغ میرسد عمر کند، وچون انسان در سن بیست سالگی بالغ می شود، پس بخوبی میتواند لا اقل صد وچهل سال عمر کند... دانشمندان بسیاری با تجربهء علمی ثابت کرده اند بخوبی وآسانی میتوان عمر را طولانی کرد(۴۸).
و خلاصه من عقیده دارم که پیری ابتدا از کیفیت تغذیه شروع می شود ودانشمندانی که در سراسر جهان در بارهء موضوع طول عمر انسانی مطالعه وتجربه میکنند هزاران دلیل محکم بر اثبات این ادعا اقامه نموده اند، ونتیجه گرفته اند که سرچشمهء جوانی به یک تغذیهء خوب وبا یک غذای کامل بستگی دارد(۴۹)!
این همان موضوعی است که سالیان دراز دانشمندان دینی با اینکه اطلاعی از علم پزشکی وغذاشناسی نداشتند، در اثبات طول عمر امام زمان (علیه السلام) گفته اند.
دانشمندان ما میگویند: اولا خداوند اراده کرده، امام زمان آخرین سفیر ونمایندهء خود در میان خلق را تا هزاران سال زنده نگاه دارد، آیا این کار از خدای قادر متعال بعید است، وآیا خدا که این همه کرات آسمانی، سیارات وثوابت، وکهکشانها با آن همه مزایا را آفریده وهر کدام را روی نظم بدیع وخیره کننده ای در مدار ومسیر خود قرار داده وبگردش در آورده است، از حفظ سلامتی ونشاط جوانی آخرین سفیرش که خود از اسرار بزرگ آفرینش وراز بی نظیر خلقت است، عاجز وناتوان است؟!
اگر مادیها ایمان بوجود خدا وقدرت واراده او ندارند، آیا میتوانند قوانین مسلم طبی وطبیعی را که خود کشف کرده اند، زیر پا بگذارند؟ اگر امام زمان روی یک برنامه بسیار دقیق ومنظم تغذیه کند، وزندگی نماید، بطوری که نگذارد عوامل پیری بهیچ وجه در وی راه یابد مانعی دارد که صدها وهزاران سال عمر کند؟!
بعضی از معمرین عصر ما:
طنطاوی دانشمند معروف اهل تسنن در جلد ۱۷ تفسیر «الجواهر» ص ۲۲۵ - ۲۲۶ شرحی از پزشکان آن موقع در بارهء امکان عمر طولانی آورده وسپس میگوید «هنری جکسن» انگلیسی ۱۶۹ سال زندگی نمود ودر سن ۱۱۲ سالگی در جنگ «فلورفیلد» شرکت جست «جان بلندی» ۱۷۵ سال داشت وسه تن از فرزندانش را که هر یک متجاوز از صد سال داشتند، دید!
 «یوحنا تنگتون» که در سال ۱۷۹۷ در گذشت ۱۶۰ سال زیست وفرزندانی ۱۰۵ ساله داشت. «تزمابار» ۱۵۲ سال، و«کورتوال» ۱۴۴ سال در جهان زیستند. اخیرا نیز مردی سیاه پوست در سن دویست سالگی در گذشت».
در مجلهء عربی الهلال صفحه ۱۴۴ جلد اول سال ۱۹۳۹ وهمچنین در جزء ۲ سالنامه پارس سال ۱۳۱۱ شمسی صفحه ۱۰۰ تحت عنوان غرائب طبیعت از یک پیرمرد چینی بنام «لی چینک» نام میبرند که ۲۵۲ - یا ۲۵۳ سال داشته است، وسن بعضی از فرزندانش بیش از ۹۰ سال بوده(۵۰) مطابق نوشته روزنامه های اطلاعات در فاصله سال های ۳۸ تا ر۴۱ از این افراد طویل العمر نام برده وبعضی را با عکس وتفصیلات نوشته بود: پیر مردی در امریکا در سن ۱۸۰ سالگی وپیر مرد دیگری در روسیه در سن ۱۵۰ سالگی در گذشت. محمد مبارک مراکشی ساکن الجزائر ۱۶۲ ساله، سعید اسلام گیلانی مقیم ترکیه ۱۴۱ ساله، سید علی فریدنی ۱۸۵ ساله، حاج علیخان رود سری ۱۵۵ ساله وکربلائی ابراهیم حیدر محله ای ۱۴۵ ساله را بعنوان نمونه میتوان نام برد وغیر از سید علی فریدنی که او را برای پرستاری وتوجه بهتر بتهران آوردند، واندکی بعد مرد بقیه هنوز زنده اند. اینها نوشته جرائد بزرگ ومؤثر ایران وجهان بود، وبر فرض که در میزان اعمار اینان چند سالی کم وزیادی روی داده باشد، با اصل اساسی راز طول عمر که هیچ گونه مانع مسلّمی در جلو خود ندارد، کاملا مطابقت دارد، وعقیده داریم که اگر بودجه ای را بمنظور یافتن وتحقیق در بارهء این گونه اشخاص طویل العمر اختصاص دهند پیر مردان سیصد ساله هم در گوشه وکنار دنیا یافت میشوند.
مجله نامه آستان قدس در شمارهء سوم خود نوشته است:
«فاضل محترم آقای مجتبی مینوی در کتاب ۱۵ گفتار مینویسد که نویسنده بزرگ جرج برنارد شاو زمانی که ۶۵ ساله بود کتابی نوشت ومنتشر کرد، تحت عنوان (برگردیم به متوشلخ) متوشلخ در میان اروپائیان مثال برای طول عمر است. تا آنجا که مینویسد: برنارد شاو میگوید: «وایزمن» عالم آلمانی گفته است که مرگ لازمهء قوانین طبیعی نیست ودر عالم طبیعت از عمر أبد گرفته تا عمر یک لحظه ای، همه نوعش هست، آنچه طبیعی وفطری است، عمر جاودانی وابدی است. بنا بر این، افسانهء عمر ۹۶۹ ساله متوشلخ نه مردود عقل است ونه مردود علم! در همین دوره خود ما میزان طول عمر بالا رفته است ودلیلی ندارد که بعد از این هم بالاتر نرود ویک روز بیاید که بشر بعمر ۹۰۰ ساله برسد»!!
و نیز مجلهء الهلال در جزء ۵ صفحه ۶۰۷ - ۱۹۳۰ یعنی ۳۵ سال پیش، مینویسد: یکی از پزشکان انگلیسی توانست با ابتکارات طبّی خود جوجه مرغ را تا هفده سال زنده نگاهدارد وهم مینویسد بعضی از دانشمندان توانسته اند این آزمایش را در بارهء بعضی از حشرات انجام داده، وعمر طبیعی آنها را تا نهصد برابر افزایش دهند!
بدین گونه که حشره را از آلوده شدن بسم ومقابله با دشمن وکم شدن حرارت بدن که مایهء حیاتی آنست، حفظ کند»!
بنا بر این اگر بگفتهء دکتر هاوزر. عمر طبیعی افراد را ۱۴۰ سال فرض کنیم امکان اینکه یک نفر چند هزار سال عمر کنند هست.!!
شرح زیر هم برای تکمیل بحث در پیرامون طول عمر امام زمان ارواحنا فداه از مجله مکتب اسلام از لحاظ خوانندگان میگذرد.
«موضوعی را که مخالفین ما زیاد بما ایراد میکنند وسر وصدا در بارهء آن راه میاندازند، موضوع طول عمر غیر طبیعی آن حضرت است که طبق مدارک قطعی که بما رسیده فرزند بلا واسطهء امام حسن عسکری (علیه السلام) است وبنا بر این بیش از هزار سال از عمر آن حضرت میگذرد. اینها بما می گویند: چطور ممکن است قوانین طبیعی بطور استثنائی در بارهء کسی بهم بخورد وبشری بیش از هزار سال عمر کند؟!
ولی بعقیده ما این موضوع را نمیتوان یک ایراد تلقی کرد، بلکه استبعاد واظهار تعجبی بیش نیست. چه اینکه هیچ گونه دلیل قاطعی بر محدود بودن عمر بشری در دست نیست، ولی ما آن را یک ایراد فرض کرده وتوجه شما را بنکات زیر جلب می کنیم:
این ایراد را ممکن است مادیها وکسانی که اساسا باصول خداپرستی اعتقاد ندارند بما کنند، همچنان که ممکن است از ناحیهء ملل خدا پرست غیر مسلمان مانند یهود ومسیحیها بما شود. در صورت اول این سؤال پیش می آید که آیا اصول قوانین طبیعی در مورد مقدار عمر طبیعی بشر اصول ثابت وغیر قابل تغییری است؟
جواب این سؤال از نظر دانشمندان طبیعی مخصوصا پزشکان منفی است. زیرا خود آنها همواره مشغول مطالعات وآزمایشهائی برای ازدیاد عمر انسان هستند وسعی دارند بقول خودشان در این قسمت هم بجنگ طبیعت بروند واو را مغلوب کنند، اگر راستی عمر طبیعی انسان معلول اصول غیر قابل تغییری بود، این کوششها ومطالعات وآزمایشها ابدا معنی نداشت.
صریحتر بگویم: پیری از نظر بسیاری از علماء طبیعی درد غیر قابل علاجی نیست وامیدوارند روزی بیاید که درمان آن را از راه همین داروهای طبیعی کشف کنند.
چند ماه پیش بسیاری از این مطلب را در صفحات جرائد ومجلات خواندید یکی از پزشکان کشور رومانی بنام پروفسور «آنا اصلان» داروئی از ترکیبات «نوکائین» برای درمان پیری کشف کرده که پس از تکمیل در دسترس جهانیان قرار خواهد گرفت.
این خبر در محافل مختلف دنیا مورد بحث واقع شد. کاشف این دارو معتقد است که این دارو روی سلولهای بدن انسان تأثیر خاصی دارد وآن را جوان میکند وطبعا عمر خود را از سر میگیرد، وچون پیری جز فرسودگی وپیر شدن سلولهای بدن نیست، باین وسیله درمان مییابد.
در بارهء امکان کشف چنین داروئی با چند نفر از اطباء معروف کشور ما نیز مصاحبه شده بود، وبعضی صریحا امکان آن را تأیید وگزارش مزبور را قابل مطالعه دانسته بودند(۵۱).
ما نمیدانیم کاشفین داروی مزبور در تکمیل آن تا کنون چه اندازه موفقیت پیدا کرده اند، همین قدر میدانیم که موضوع مبارزه با پیری وتجدید عمر همواره مورد مطالعه است.
چند سال پیش نیز این خبر در دنیا انتشار یافت که یکی از دانشمندان فرانسه طی مطالعات خود در بارهء زنبور عسل باین نتیجه رسیده که مشاهدات نشان میدهد که عمر ملکه کندو بمراتب از افراد عادی زنبورها بیشتر است واین مطلب مربوط بتغذیهء ملکه.
از عسل خاصی است که کارگران کندو برای او تهیه میکنند واین «عسل شاهانه» نصیب دیگران نمیشود.
دانشمند مزبور از مطالعات خود نتیجه گرفته بود که اگر بتوان آن عسل مخصوص را بمقدار کافی در اختیار بشر گذاشت سالیان زیادی بر عمر او افزوده خواهد شد ویک عمر طولانی وغیر عادی پیدا میکند، وهیچ بعدی ندارد، روزی نتائج مثبتی از این مطالعات عائد جامعه بشری گردد.
خلاصه منظور اینست که این موضوع یک موضوع لا ینحل وبعیدی از نظر قوانین طبیعی نیست تا چه رسد به این که از نظر قوای ما فوق طبیعت جای گفتگو داشته باشد.
اما هیچ چیز برای ما تعجب آورتر از این نیست که این ایراد را ملل خدا پرست مانند مسیحیها ویهودیها، بما کنند، زیرا خود آنها اموری را برای پیغمبران خود قائلند که این موضوع در مقابل آنها ساده است، مگر تولد عیسی بدون پدر وزنده کردن مردگان وشفای بیماران غیر قابل علاج آنهم از غیر طرق طبی وهمچنین قسمتهای زیادی از زندگانی موسی بن عمران همه از آن امور استثنائی وبر خلاف وضع عادی طبیعت نیستند؟!
روشن است که آنها در جواب خواهند گفت: خدائی که این افراد نمونهء خلقت را برای راهنمائی بندگانش فرستاده، چه مانعی دارد که برای معرفی آنها بمردم، گاهگاه اموری بر خلاف وضع عادی طبیعت بر دست آنها ظاهر سازد، تا همگان بدانند از طرف کسی مأموریت دارند که قوای سرکش طبیعت در برابر او خاضع وفرمانبر دارند!
البته در این سخن حق با آنهاست واین منطق عموم خدا پرستان است واساسا ممکن نیست خداپرستی را پیدا کنیم که خود را مقهور قوانین طبیعی بداند. ما هم در بارهء طول عمر امام زمان (ارواحنا فداه) بفرض اینکه موضوعی بر خلاف قوانین عادی طبیعت باشد!، همین را میگوئیم:
مهدویت در إسلام:
چنان که در خلال عبارات گذشته اشاره نمودیم ودر این کتاب هم مفصلا از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت، پیغمبر اسلام واهل بیت اطهار کرارا بشارت بظهور مهدی موعودی که از نسل پیغمبر است داده اند، این مطلب خود یکی از امتیازات اهل بیت عصمت بود که هنگام ذکر مفاخر خود از وجود مهدی آخر الزمان وظهور دولت عالمگیر او وقیام وی با شمشیر واصلاح کار جهان وتأمین عدالت عمومی در سراسر دنیا، سخن میگفتند.
ولی متأسفانه این موضوع گاهی موجب اشتباه، وزمانی بهانه دست بعضی از سادات وحتی مردم عادی شده، از همان قرون اولیهء اسلامی دعوی مهدویت نموده وبنام «مهدی» علیه خلفای وقت قیام کردند عوام کالانعام هم بدون در نظر گرفتن تمام علائم اوصاف مهدی وهمه شرائط وآثار ظهور وی، بطرفداری از آنها برخاسته، باعث گرفتاری خود وسائرین میشدند، چنان که در خلال باب هفدهم، وسائر ابواب، بمناسبتهائی که پیش آمده است، در ردّ اعتقاد گروهی از آنها مانند کیسانیه، واقفیه ناووسیه، محمدیه، فطحیه وغیره سخن رفته است.
اینان افرادی بودند که بواسطه ظلم وبیدادگری که از خلفای اموی وعباسی می دیدند ودر پیشآمدهای سوء منتظر منتقم حقیقی بودند بعضی جوانان سادات را که جزئی شباهتی در نام یا دلیری یا صورت زیبا وظاهر آراسته، داشتند، مهدی موعود پنداشته، ودور او را گرفته کم کم فرقه ای تشکیل میدادند. در اخباری که از حضرت باقر وحضرت صادق وحضرت موسی کاظم (علیهم السلام) رسیده پارهء از حالات آنها از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
بعلاوه در قرون بعد از ائمه ومخصوصا بعد از رحلت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز افراد بسیار بنام مهدی موعود چه از سادات واولاد پیغمبر وچه افراد دیگر که دعوی سیادت داشتند یا رسما سید نبودند مدعی مهدویت شده وحتی بعضی جنگها ولشکرکشی ها کردند که تا کنون نیز اتباع آنها باقی هستند. مانند متهمدی سودانی ومتهمدی مراکشی ومهدی سنوسی که از اهالی لیبی بود، وبا قوای فرانسه وانگلیس جنگها کردند ومردمی انبوه بطرفداری آنها برخاستند.
بعضی از این مدعیان مهدویت تنها به ارتباط خود با مهدی موعود وباب او قناعت کردند، تا از این حیث بمنظور پست دنیوی خود برسند، مانند محمد بن علی شلمغانی وشریعی ونمیری وبلالی که مفصلا در باب بیست ودوم این کتاب شرح سوء احوال آنها را میخوانید.
لازم بذکر نیست که این همه اخبار وآیات که در بارهء مهدی موعود آمده، وطول زمان ودیدن زور وظلم از دشمنان، بخصوص اگر محرکی هم در میان باشد هر چه زمانه طولانی وناکامی از پیروزی بیشتر شود زمینه برای ادعای مهدویت بعضی از افراد مالیخولیائی بهتر فراهم می شود. از جمله میرزا علی محمد شیرازی را که معروف به «سید باب» است باید نام برد.
بهائیت:
میرزا علی محمد باب:
در دولت محمد شاه قاجار وصدارت حاجی میرزا آقاسی ایروانی که درویشی سخیف وبی تدبیر بود، وبهنگامی که درست پانزده سال از شکست فتحعلی شاه واز دست دادن شهرهای قفقاز میگذشت، وزمانی که تازه بواسطه تهدید وفشار دولت انگلیس محمد شاه افغانستان را بعد از دو سال محاصره از دست داد وبا سرشکستگی وبدون اخذ نتیجه بپایتخت بازگشت، در آن موقع که سیاست روس وانگلیس یکی از شمال ودیگری از جنوب برای دست اندازی بایران وتأمین منافع استعماری خود شدیدا سرگرم رقابت وگل آلود ساختن آب وگرفتن ماهی مقصود بودند، ودر وقتی که مردم ایران نوعا بر اثر از دست دادن قسمتی از کشور خود وسلطهء اجانب وشیوع ظلم وتعدّی درباریان بیرحم واجحاف وتعدّی حکام سنگدل ویغماگر وفقر وپریشانی عمومی بستوه آمده بودند، ودر هر شهری شاهزاده ای علم مخالفت با محمد شاه برافراشته ودم از استقلال میزد، ودر نتیجه جان ومال وعرض وناموس مردم در معرض تلف وخطر قرار داشت، آری در چنین زمان حسّاسی زمینه برای یک مهدویت دیگر وظهور امام زمان قلابی در داخلهء ایران از هر جهت فراهم بود.
کارگردانی که سر رشته دار کار بود، میدانست که باید از فرصت حد اکثر استفاده را نمود وکسی را وارد میدان کرد که بعضی از علائم مهدویت در وی باشد لا اقل میان مردم معروف بسیادت وجوان ودر واقع احساساتی وآماده هر گونه تحریک وآشوب باشد، تا هیجانات عمومی، خود انگیزهء ادعای او شده نقشه از هر جهت تکمیل گردد.
میرزا علی محمد نامی، پسر میرزا رضای شیرازی؛چندی در بوشهر منشی تجارتخانه دائی خود بود. وی برای تحصیل علوم دینی به کربلا رفت ومدتی پای درس سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی، سر سلسلهء شیخیه که در بافندگی وادعاهای عجیب وغریب مهارتی بسزا داشت، ویک دسته از طلاب افراطی در درس وی اجتماع میکردند، حضور یافت.
میرزا علیمحمد مدتی در بوشهر بمنظور تسخیر خورشید در پشت بام وآفتاب سوزان آنجا بریاضت پرداخته بود؛و از این راه مشاعرش تکان خورده دچار خبط دماغ شد. بطوری که تمام سلولهای بدنش در ناراحتی وتشنّج شدیدی میسوخت.
کارگردان شخصی ماهر بنام «کینیاز دالگورکی» منشی سفارت روسیه در تهران بود، وخود تظاهر باسلام میکرد، زن مسلمانی گرفته بود، وحتی بلباس روحانیت در آمده وبخاطر یافتن چنین هنرمندی برای ایفای نقش بکربلا رفته بود، ودر درس سید کاظم رشتی ومیان طلاب جا گرفت! کارگردان میرزا علی محمد شیرازی را برای ادعای با بیت وابراز ارتباط خود با امام زمان شیعیان که شب وروز فریاد العجل العجل مردم برای ظهورش بلند بود از هر کسی دیگر بهتر ومناسب تر تشخیص داد، وبرای صید او بکار پرداخت(۵۲).
دیری نپائید که مردم ایران شنیدند، میگویند امام زمان ظهور کرده وبنا بر این دوران عیاشی وخودکامگی شاهزادگان قاجار وظلم وبیداد حکام آنها بسر آمده، وعنقریب نه تنها ایران بلکه تمام جهان گلستان خواهد شد، وظلم وستم برای همیشه ریشه کن می شود، خوشبخت کسی که زودتر بسوی او بشتابد!!
بدیهی است که عوام کالانعام زود باورِ رنجدیدهء آن روز ایران چه غوغائی برپا کردند، وبخصوص وقتی دیدند غالب علمای (شیخیه) وسادات آنها که اطلاع یافتند وی از پای درس سید کاظم رشتی برخاسته، بوی گرویدند، بیشتر موجب اشتباه دیگران شده، بخیالی واهی وفقط برای رهائی از ظلم وزور بگمان اینکه اگر دیر بیاری امام زمان بشتابند نزد خداوند وپیغمبر مسئول، یا به پندار اینکه اگر کسی زودتر باو بگرود از آن سیصد وسیزده نفر میباشند! دسته دسته بوی گرویده، وهمان طور که حریف بیگانه منظور داشت، غوغائی برپا شد!
در این بین زنی طنّاز وعشوه گر وزیبا بنام «زرّین تاج» دختر ملاّ صالح برغانی قزوینی که بعدها بابیها بعلاوهء لقب «طاهره» که باو دادند «قرّة العین» هم خواندند نیز بصف آنها پیوست. این زن باسواد وبسیار با ذوق بود وشعر پرشور وزیبا میسرود، چون عمویش حاج ملاّ علی شیخی مشرب بود، وبعد به سید باب پیوست، این زن جوان ودلفریب هم خانه وشوهر ودو فرزندش را رها ساخت وبدنبال سر وصدای باب سید جوان زیبا افتاد، ودست بهر کاری زد، در آن موقع که زنان ایران سخت در حجاب بسر میبردند وی با سر وروئی باز بجمع بابیها وبطرفداری از امام زمان نو ظهور در ایران (نه در مکه وعربستان که محل ظهور است) پیوست.
وجود این زن با آن آزادی وبی بند وباری محفل احباب را رونقی دیگر بخشید.
گاهی در «بدشت» گرگان شبها را با وی بصبح آوردند وزمانی با دسته ای به نقاط دور ونزدیک رفتند، واز این قبیل کارها که گفتنی نیست وحتی در تواریخ بهائیان نیز ثبت وموجود است. فتنه باب در ایران موجب بدبختیها وزد وخوردها وپریشانیها شد ودولت وملت را بوضع فلاکت باری مواجه ساخت. ناچار سید باب را که منشأ آن فتنه وفساد بود گرفته، چندی در شیراز وبعد در خانهء «معتمد الدوله گرجی» حاکم اصفهان که یک نفر ارمنی مسلمان نما بود، نگاه داشتند. معتمد الدوله به تحریک کارگردان روسی بدون اجازه از دربار به بهانهء اینکه میخواهد با تحت نظر گرفتن باب جلو فتنه او را بگیرد، شش ماه باب را در اندرون خانه جای داد، واو را تشویق بایفای نقش خود کرد. باب هم نامه ها وکتابها نوشت، ومخفیانه بشهرها فرستاد، تا اینکه او را به ماکو فرستادند، ودر قلعه چهریق زندانی نمودند. میرزا علیمحمد در آنجا توبه نامه ای بخط خود نوشت واز امام زمانی استعفا کرد وهمه چیز را تکذیب نمود، ناچار او را از آنجا به تبریز فرستادند. در تبریز جمعی از علماء در حضور ناصر الدین شاه ولیعهد، با وی گفتگو نمودند، ومیرزای بیچاره در پاسخ سؤالات سطحی فروماند، وبامر ناصر الدین شاه کتک مفصلی بوی زدند.!
میرزا علی محمد شیرازی «باب» علنا ادعاء مهدویت کرده بود ومدعی با بیت وارتباط ونمایندگی امام زمان بود، اما کارگردان روسی وعوام الناس ایرانی هم نگذاشتند این آتش خاموش شود، بلکه هر لحظه آن را دامن زده کشور را بخاک وخون وفتنه وآشوب کشیدند.
خوشبختانه در این میان محمد شاه قاجار پادشاه مریض، جان سپرد ودوران صدر اعظمی حاجی میرزا آقاسی درویش سپری شد، ناصر الدین شاه ولیعهد جوان از تبریز بتهران آمد وبدون فوت وقت بر تخت نشست ویکی از نوابغ وشخصیتهای برجسته سیاسی ونظامی ایرانی یعنی میرزا تقی خان امیر کبیر بصدارت رسید، وباندک زمانی اوضاع درهم پاشیدهء مملکت را سر وسامان بخشید.
میرزا تقی خان امیر کبیر مرد با کفایت وصدر اعظم کاردان ووزیر با تدبیری بود که اگر دست خیانت خائنین داخلی وداس سیاست خارجی نهال وجود او را قطع نکرده بود امروز ایران، ایران دیگر بود. ولی همان سیاستی که تازه با ظهور إمام زمان شیرازی معرکه گرمی برپا کرده بود واز آن تنور گرم نان میگرفت، نگذاشت این مرد بزرگ ایران بیش از سه سال بر این آب وخاک حکومت کند وبالاخره در حمام «فین» کاشان بسرنوشت حیات پرافتخار او خاتمه دادند وایران را باین روز سیاه نشاندند!
امیر کبیر بعد از چندی که بکار مملکت پرداخت وآشوبهائی که در اطراف کشور پدید آمده بود فرو نشاند، اقدام به خاموش ساختن فتنه بابیها وگوش مالی این إمام زمان پوشالی نمود، وبالاخره برای اینکه نقطهء امید کارگردان این صحنه ومردم همج الرعا را از میان ببرد، دستور داد در سال ۱۲۶۶ میرزا علی محمد باب را در میدان مشق تبریز تیر باران کنند وبا مرگ او بکلی سرو صدای بابیگری را خاموش سازند، بطوری که تا او بر سر کار بود کسی جرأت نداشت از بابیگری دم بزند.
ولی بعد از عزل میرزا تقی خان امیر کبیر، میرزا آقا خان نوری مشاور مخصوص حاج میرزا آقاسی که در دولت امیر کبیر برای حفظ جان خود، پناه بسفارت انگلیس برده بود، بر سر کار آمد وبا روی کار آمدن وی بابیه دوباره مانند مورچه از سوراخها سر بدر آوردند، ودو برادر همشهری خود یعنی میرزا یحیی ومیرزا حسین علی نوری پسران میرزا عباس نوری مازندرانی را با جمعی از بابیان بعد از واقعه سوء قصد وتیر اندازی بناصر الدین شاه که چند ماه زندانی بودند با وساطت سفیر روسیه در سال ۱۲۶۹، آزاد نموده وببغداد تبعید کرد. این دو برادر چند سال در بغداد ماندند، سایر معروفین با بیان هم از ایران گریخته در بغداد بآنها ملحق شدند، چون در آنجا هم وجودشان را خطرناک تشخیص دادند، ودر روز اول محرم که روز ولادت باب است بجشن وشادمانی پرداختند با اعتراض مسلمانان ودخالت دولت ایران دولت عثمانی آنها را بشهر «ادرنه» واقع در ترکیه تبعید کرد. در ادرنه اختلاف دو برادر میرزا حسین علی ومیرزا یحیی که هر کدام خود را جانشین باب میدانست بالا گرفت.
کار به زد وخورد ورسوائی کشید وبعد از چند سال میرزا یحیی که بابیها او را «صبح ازل» نامیدند، بجزیره قبرس ومیرزا حسین علی بشهر «عکا» واقع در فلسطین که آن موقع در دست دولت عثمانی بود تبعید گردید.
در این موقع عدهء کمی از بابیها بناچاری میرزا یحیی «صبح ازل» را بنصّ صریح باب جانشین بلا فصل میرزا علیمحمد دانسته وبه «ازلی» معروف گشتند، وبقیه که اکثریت داشتند میرزا حسین علی که خود را «بهاء الله» معرفی میکرد بریاست بر گزیده به «بهائی» مشهور شدند، وبالاخره کارگردان ماهر که از دیر زمانی چشم طمع باین آب وخاک دوخته بود، رل خود را خوب ایفا کرد ونگذاشت دامنهء این سر وصدا فرو نشیند وعوامل کار وایادی! آنها از داخلهء این کشور ریشه کن شود وحتی تا کنون هم ول کن معامله نیستند. با این فرق که از وقتی که آن دو برادر به قبرس وعکا تبعید شدند، رابطه آنها با روسیه قطع، وبعد از جنگ جهانی اول که هر دو منطقه به تصرف انگلستان در آمد، «عباس افندی» پسر میرزا حسین علی به پاس خدمات صادقانه به بریتانیای کبیر به لقب «سِرْ» مفتخر شد! واز آن روز «سر عبد البهاء» خوانده شد!! بعدها نیز نوهء او «شوقی افندی» یکی از عاملین مؤثر اجرای سیاست دولت مزبور در ایران بشمار آمد.
روایاتی که دستاویز بهائیان شده:
بطوری که از نظر خوانندگان گذشت، فرقهء بابی وازلی وبهائی بطور سیاسی در ایران پدید آمد، واز این رو باید آن را اولین وقدیمیترین حزب سیاسی دست نشاندهء بیگانه دانست، ولی خود آنها برای اینکه این راز را مکتوم دارند، دست وپا کرده بآن رنگ دین ومذهب! داده واز لابلای ده ها آیات وصدها علائم، وروایاتی که در این کتاب وسایر کتب دینی در بارهء مهدی موعود شیعه رسیده، چند آیه را سرقت وتحریف وبعضی از روایات را بدون ذکر اول وآخر آنها که ضدّ مقصود آنان بوده است وجزئی شباهتی بمقصود آنها داشته بیرون کشیده ودر کتب خود مانند «ایقان» میرزا حسین علی مازندرانی و«فرائد» میرزا ابو الفضل گلپایگانی آورده، واز آن راه سید باب ومیرزا حسین علی مازندرانی را مصداق آنها قرار داده اند.
گاهی میرزا علی محمد شیرازی متولد در شیراز سال ۱۲۳۵ پسر میرزا رضا بزاز شیرازی را همان مهدی موعود جهان معرفی کرده! وزمانی میرزا حسین علی پسر میرزا عباس نوری مازندرانی را عیسی بن مریم که از آسمان فرود آمده وهمان امام حسین میدانند که رجعت کرده بدنیا بازگشته است!
در یک جا مهملات وعربی های دم نکشیده سید علیمحمد شیرازی را که زن بچه مرده از خواندن وشنیدن آن میخندد واحکام تازهء میرزا حسین علی را که مادر وعمه وخاله ودختر وخواهر جز زن پدر را بر تمام بهائیان حلال کرده(۵۳) ومردم را از قیود متین دین اسلام راحت نموده، یا «بیان» و«اقدس» کتاب جدید وشرع جدید وقضاء جدید وامر جدید وتازه دانسته وبرخی از روایاتی که در این کتاب وارد شده دلیل بر صدق مدعای خود گرفته اند!
در یک جا نام حزب سیاسی بهائی را «امر الله» نهاده وبا آیه ﴿أتی أمْرُ الله فلا تسْتعْجِلُوهُ﴾ [۱ - ۵] (۱۶: ۱)
وآیه ﴿یدبِّرُ الْأمْر مِن السّماءِ﴾ (سجده: ۴) [۱ - ۴] (۳۲: ۵) وبعضی از احادیث که ذیل آنها وارد شده تطبیق میکنند ودر جای دیگر ﴿جاء الْحقُّ وزهق الْباطِلُ﴾ [۳ - ۷] (۱۷: ۸۱) را که بهترین شاهد نیامدن مهدی موعود است، که با آمدن وی دولتهای باطل بکلی از میان میرود، دلیل بر ظهور سید باب میگیرند!
هر حدیث، وهر آیه قرآنی را با رأی ومیل خود معنی میکنند واز آن سوء استفاده مینمایند!
عوام بیچاره نیز که همیشه تنها بقاضی میرود ودر این گونه موارد که جز کتب پر زرق وبرق بهائیان وتواریخ پر آب وتاب وحکایات ساختگی وتواریخ آنها چیزی نمیشنود، واز علمای مطلع سؤالی نمیکند، وبکتبی که در ردّ بهائیان نوشته شده وتمام حرف های آنها واصل وفرع آن را با کمال بیطرفی شرح داده اند مراجعه نکرده، فریب آنها را خورده دل بآن سراب فریبنده میدهد. رفته رفته از جادهء روشن دیانت اسلام ومذهب حقّه شیعه بسیاه چال بهائیگری می افتد! در صورتی که اگر آنها کمی چشم وگوش خود را باز میکردند، ودر همان کتب بهائیان دقیق می شدند، میتوانستند سخافت این دیانت جدید! وسستی این بنای متزلزل را بخوبی درک نمایند.
سید باب وکتاب بیان او:
سید علیمحمد شیرازی در آغاز کار خود را «ذکر» نامید تا بعد آیهء شریفه ﴿إِنّا نحْنُ نزّلْنا الذِّکر وإِنّا لهُ لحافِظُون﴾ [۱ - ۸] (۱۵: ۹) وآیهء ﴿فسْئلُوا أهْل الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لا تعْلمُون﴾ [۱۰ - ۱۶] (۱۶: ۴۳) را تطبیق بخود کند! بهمین جهت معروف به «سید ذکر» شد بعد که از سادگی عوام کالانعام استفاده کرد، خود را «باب» امام زمان نامید وگفت من واسطه میان مردم وحضرت هستم!.
سپس که پیشرفتی در کار خود دید، ادعای مهدویت نموده وگفت خود إمام زمانم که هزار سال منتظر او هستید! واز آن پس که اقبال مردم تیره بخت وساده لوح را مشاهده کرد، مانند نمرود وفرعون که از حماقت مردم سوء استفاده کردند پا را بالاتر نهاده وادعای پیغمبری بلکه الوهیت وخدائی نمود!!
میرزا علیمحمد کتابهائی نوشت، وهر چه بذهن آشفته اش میرسید، بدون فکر وتأمل بیدرنگ بقلم می آورد وبسرعت مینوشت. بهمین جهت آثار او آنچنان آشفته ونامفهوم ودرهم وبرهم ومغلوط است که خود بهائیان هم از افشا ونقل آن جدا خود داری میکنند!
معروفترین اثر سید باب «بیان» است که آن را کتاب آسمانی میدانست وعقیده داشت که خداوند بر او نازل کرده وباید مردم مطابق آنچه در آنست عمل کنند.
نمونهء از احکام باب:
باب در آن کتاب چیزهائی گفته واحکامی وضع کرده که بد نیست خوانندگان قسمتی از آن را بدانند. سید باب خواندن کتب آسمانی قبل از ظهور خود را حرام کرده وسوزانیدن آنها وجمیع کتب علمی را واجب قرار داده! مکرر تصریح نموده که دین وی تا سالهائی بعدد حروف «مستغاث» (دو هزار ویک سال) باقی خواهد بود. هر کسی در خلال این مدت ظاهر گردد، وکتاب وآیات یا احکامی بیاورد، نباید از او قبول کرد! تعلیم وتعلّم وتدریس تمام علوم وکتب را غیر از کتابهای خودش حرام کرده! حج بیت الله را باطل وبطور کلی نسخ کرده ووصیت نموده که هر گاه مرد مقتدری در امت او پیدا شد، خانهء خدا را که در مکه می باشد خراب کند، وهر کس استطاعت داشته باشد خانهء محل ولادت او را در شیراز حج کند!
اگر یکنفر بابی بر یکنفر یا بر جماعتی وارد شود! باید مبادرت بگفتن «الله اکبر» کند، وآن فرد یا جماعت در جوابش «الله اعظم» بگویند واگر یک زن بابیه بر یکنفر یا جماعتی وارد شود «الله ابهی» بگوید وآن نفر یا جماعت در جوابش «الله اجمل» بگویند!
بر هیچ مرد بابی وزن بابیه جایز نیست که در اموال منقول واملاک غیر منقول خود تصرف کند! وبهره برداری نماید. اگر چه بمقدار تسع تسع وعشر عشر باشد! مگر آنکه باب یا امناء وی آنها را پاک کرده باشند. هر کس دعوت باب را بشنود وبوی ایمان نیاورد تمام اموالش بر باب وامناء وی حلال ومصادره می شود!
اساس ازدواج را فقط منوط برضایت طرفین دانسته وطلاق را بدست مرد قرار داده، ورجوع را بعد از نوزده روز تجویز کرده. هر زنی را می شود نوزده مرتبه!
طلاق داد وسپس حرام ابدی می شود. هر گونه استدلالی را غیر از کتب خود لغو وباطل دانسته است...(۵۴).
سطوری چند از کتاب بیان باب(۵۵):
برای اطلاع خوانندگان از سخنان میرزا علی محمد باب نقل قسمتی از آن خالی از تفریح نیست! اگر خوانندگان خواه آنها که تسلّط کامل بر زبان عربی دارند، وخواه آنها که سید باب را «نقطه اولی» میدانند، چیزی از این کلمات فهمیدند، این جانب را نیز متوجه کنند که مزید بر تشکر است! سید باب مینویسد:
«انا قد جعلناک جلالا جلیلا للجاللین، وانا قد جعلناک جمالا جمیلا للجاملین، وانا قد جعلناک عظاما عظیما للعاظمین، وانا قد جعلناک نورا نورانا، نویرا للناورین وانا قد جعلناک تماما تمیما للتامتین، قل انا قد جعلناک عزانا عزیزا للعاززین، قل انا قد جعلناک حبانا حبیبا للحاببین، قل انا قد جعلناک شرفانا شریفا للشارفین، قل انا قد جعلناک قهرانا قهیرا للقاهرین، قل انا قد جعلناک بطشانا بطیشا للباشطین...»!
بسم الله القادم القدام، بسم الله القادم القدوم، بسم الله القادم القدمان، بسم الله القادم المتقدم، بسم الله المتقدم المقتدوم، بسم الله القادم المتقادم، بسم الله المستقدم المستقدم، بسم الله القدم ذی القدمین، بسم الله القدم ذی القدومین، بسم الله القدم ذی المقادم...» بالله الله القادم القدام، بالله القادم القدوم، بالله الله القادم القدمان بالله الله ذی القادمات بالله الله القدم ذا الاقدام، بالله الله القدم ذی الاقادم، بالله الله القدم ذی المتقادم، بالله الله القدم ذی المستقادمات...»!!
اننی انا الله لا اله الا ایای واننی انا الله ذو الالهین، اننی انا الله لا اله الا ایای واننی انا الواحد ذو الوحادین، اننی انا الله لا اله الا ایای واننی انا العزیز ذو العزازین اننی انا الله لا اله الا ایای واننی انا الصمد ذو الصمادین، واننی انا الله لا اله الا انا العدل ذی العدالین...»!!!
بسم الله البهی الابهی الحمد لله قد اظهر ذاتیات الحمدانیات باطراز طرازا طرزانیة، واشرق الکونینات الذاتیات باشراق شوارق شراق شراقیة، والاح الذاتیات البازخیات بطوالع بدایع رقائع مناسع مجد قدس متناعیة حمدا اطلع واضاء واشرق فانار وبرق فانار واشرق فاضاء وشعشع فارتفع وتطع فامتنع حمدا شراقا ذو الاشتراق وبراقا ذو الابتراق وشقاقا ذو الاشتقاق وابراقا ذو الارتقاق...»!!!!
سید باب در هر بخشی از شئون خمسه وبعضی از الواح خود وغیر آنها، بدین گونه کلمات بی سروته که زنان بچه مرده هم بآن می خندند بهم بافته است! بقیهء آثار او هم از همین قبیل است. جالب اینست که جانشین وی میرزا حسین علی مازندرانی که خیال نمیکرده وقتی این کتابها بدست غیر بهائیها هم بیافتد، در کتاب خود بنام «ایقان» صفحه ۱۷۸ در بارهء فضل ودانش سید باب وآثار قلمی او که بهترین نمونه آن را در اینجا ملاحظه نمودید، با اصرار هر چه تمامتر از تمام پیغمبران بالاتر برده وباین کلمات خنده آور بالیده است. وی مینویسد: «چشم امکان چنین فضلی ندیده وقوه سمع اکوان چنین عنایتی نشنیده که آیات بمثابهء غیث نیسانی از غمام رحمت رحمانی جاری ونازل شود چه که انبیای اولو العزم که عظمت قدر ورفعت مقامشان چون شمس واضح ولائح است مفتخر شدند هر کدام بکتابی که در دست هست ومشاهده شد، وآیات آن احصاء گشته واز این غمام رحمت رحمانی این قدر نازل شده که هنوز احدی احصاء ننموده. چنانچه بیست مجلد الان بدست می آید وچه مقدار که هنوز بدست نیامده وچه مقدار هم که تاراج شده وبدست مشرکین افتاده»!!
و البته میدانید که منظور میرزا بهاء از «مشرکین» مسلمانان هستند! که چون إیمان بخدائی او نیاورده اند «مشرک» میباشند!!
حسین علی مازندرانی وآثار او:
سید باب مکرّر در بیان تصریح نموده که «دین وی تا سالهائی بعدد حروف مستغاث» (دو هزار ویک سال) باقی خواهد بود، هر کسی در خلال این مدت ظاهر گردد، وکتاب وآیات یا احکامی بیاورد، نباید از او قبول کرد» مع الوصف هنوز چند سالی از قتل باب وباصطلاح خودش تأسیس دین او نگذشته بود که حسین علی مازندرانی ادعای «منْ یظْهِرُهُ اللهُ» وظهور جدید کرد، وخود را «بهاء الله» نامید ودو کتابی بنام «اقدس» بزبان عربی در احکام دین خود! و«ایقان» بفارسی در تشریح ادعای باب وتحریف وتفسیر مضامین آیات قرآنی واخبار اسلامی ودگرگون ساختن حقایق وواقعیات، نوشت وکم کم رئیس بلا منازع پیروان باب شد. حسین علی در کتاب «اقدس» بیشتر احکام دین باب را که سر بافتضاح برداشته وباعث مسخره خرد وکلان بود، نسخ کرد، وچیز بهتری که بعقلش میرسید بجای آن گذاشت! چنان که در یادداشتهای «کینیاز دالگورکی» یعنی پدید آورندهء «باب وبهاء» مینویسد مطالب الواح «بهاء» را در سفارت روس انشا نموده وبعد برای او میفرستادند، واو خود إصلاحات خنکی میکرد! وبگفتهء مرحوم عبد الحسین آیتی یعنی بزرگترین مبلغ سابق بهائیها که بعد از پی بردن بفساد بهائیت برگشت، در کتاب «کشف الحیل» وکتاب کوچک «سِر عبد البها وانگلیس!» بهاء در اصلاح کتاب اقدس از مشاورین خود که از جمله «مشکین قلم» بود، ودر نوشتن کتاب «ایقان» از مراشد صوفیه ونوشتجات آنها استفاده میکرد! نکته جالب اینست که باب وبهاء هر دو ایرانی بودند، ولی کتابهای آنها غالبا عربی، آنهم چه عربی، که باید از آن پناه بخدا برد، تازه این کتابهای عربی پیغمبران ایرانی را بایران می آوردند وبرای ایرانیان ترجمه میکردند!!
نمونه ای از احکام بهاء در کتاب اقدس:
بهاء در کتاب اقدس که بنظر خود مثل قرآن نوشته است! نماز را نه رکعت در سه وقت صبح وظهر وشب قرار داده، ۱قبله بهائیان شهر عکاء محل تبعیدی وی (واقع در کشور اسرائیل) است، ومیگوید خدا آنجا را محل طواف ملاء اعلی ومحل اقبال مردم شهرهای بقاء ومحل صدور امر برای سکان ارض وسماء قرار داده!
نماز جماعت هم باطل است!
روزه را نوزده روز آخر ماه اسفند تعیین کرده که نوروز، عید فطر اهل بهاء باشد!
(نمیدانیم اصولا مؤمنین ومؤمنات بهائی چقدر باین احکام عمل میکنند) حج بهائیان زیارت شهر عکاء وقبر بهاء است. دزد بهائی را باید تبعید کرد وسپس حبس نمود ودر مرتبه سوم داغی در پیشانی او بگذارند تا هیچ شهری ومردمی او را نپذیرند!!
هر مرد وزن بهائی که زنا کردند، باید نه مثقال طلا به «بیت العدل» برای تقویت امر بهاء بپردازند. واگر باز هم زنا کردند هیجده مثقال طلا از آنها بگیرند.
استماع موسیقی حلال است! هر بهائی که خواست دیه ای بپردازد باید ثلث آن را به «بیت العدل» بدهد. کسی که خانه ای را عمدا آتش زد، او را بسوزانید! بیش از دو زن نگیرید(۵۶).
منی ونطفه مرد وزن پاک است، این رحمت خدا بر اهل بهاست! تمام اشیاء پاک است(۵۷) با تمام ادیان با روح وایمان معاشرت کنید. از میان محارم فقط زن پدر حرام است(۵۸) اگر کسی لواط کرد، طوری نیست! وما از بیان حکم آن حیا داریم؟!
«ما پاره ای از مردم را می بینیم که آزادی میخواهند وبدان افتخار میکنند آنها در نادانی آشکارند: زیرا آزادی بفتنه ای منتهی می شود که آتش آن خاموش شدنی نیست»(۵۹)!
بهاء وایقان کتاب آسمانی او:
سبک انشاء کتب میرزا حسین علی مانند «باب» اعم از فارسی وعربی پر از اغلاط املائی وبر خلاف قوانین صرفی ونحوی وقواعد زبان عربی وفارسی است. کتاب «ایقان» را بهاء در بغداد پیش از تبعید به ترکیه نوشته وهر کس مطالعه کند خیال میکند، تألیف یکنفر صوفی عارف مسلک بسیار غلیظ است. در حقیقت نیز چنین بود، زیرا بهاء خود از دراویش خانقاه دیده بود، وهر چه داشت همان تعبیرات عرفانی ومهملات صوفیه بود. گلپایگانی در صفحه ۲۵ «فرائد» تمام کتب بهاء ودر موارد دیگر بخصوص «ایقان» را کتاب آسمانی دانسته ومیگوید: خود بهاء تصریح فرموده که این کلمات، کلمات الهیه است واین صحف آیات سماویه اند، از خود نمیفرمایند وبغیر ما اذن الله تکلم نمیکنند... چندان که کلمه مبارکه «ان البهاء ما ینطق عن الهوی» مسموع ملل گشت»(۶۰)!!
اکنون خوانندگان با کمال بیطرفی، بامور ذیل که برای نمونه ورعایت اختصار از کتاب ایقان نقل می شود توجه کنند وبه بینند آیا چنین کتابی از آسمان آمده است وگویندهء آن خداست؟!
۱ - ای برادر! جهدی باید تا ایام باقی است... تا آنجا که نصحت این عبد ص ۱۹ حال ای برادر ملاحظه نما ص ۴۷ (آیا خداوند به بندگانش برادر میگوید وخود را بنده «عبد» میخواند؟)
۲ - حال این بنده! رشحی از معانی این کلمات را ذکر مینمایم ص ۲۳
۳ - در روایات واحادیث جمیع این مضامین هست... واین عبد! بواسطه شهرت این احادیث واختصار دیگر متعرض ذکر عبارات نشده ام ص ۲۶ (!) (بهاء مکرر در این کتاب میگوید فی البحار وفی الکافی آیا چنین کسی خداست؟).
۴ - فی الکافی ص ۲۱۰ - فی البحار ص ۲۱۱ - از آن جمله در دعای ندبه میفرماید ۲۹ ص (کی میفرماید؟)
۵ - پس ای سائل باید بعروة الوثقی متمسک شویم که شاید از شام ضلالت بنور هدایت راجع شویم ص ۳۱ (مگر خدا گمراه بوده که میخواهد هدایت شود؟)
۶ - روزی در مجلسی نشسته بودم، شخصی از علمای معروف وارد شد، بمناسبتی این حدیث را ذکر نمود وفرمود ص ۳۲ (آیا این سخن خداست؟)
۷ - در صفحه ۱۴۵ مفصلا از حاج کریمخان کرمانی شاگرد سید کاظم رشتی ورئیس شیخیه عصر خود که رقیب سید باب بوده نکوهش نموده ومینویسد: «در کتاب یکی از عباد که مشهور بعلم وفضیلت وخود را از صنادید قوم شمرده وجمیع علمای راشدین را ردّ وسب نموده! چنانچه در همه جای از کتاب او تلویحا وتصریحا مشهود است واین بنده! چون او را بسیار شنیده بودم، اراده نمودم که از رسائل او قدری ملاحظه نمایم، باری کتب عربیه او بدست نیافتاد، تا اینکه شخصی ذکر کتابی از ایشان که مسمی به «ارشاد العوام» است در این بلد یافت می شود. اگر چه از این اسم رائحه کبر وغرور استشمام شد که مردم را عوام وخود را عالم فرض نموده وجمیع مراتب او فی الحقیقه از همین اسم کتاب معلوم ومبرهن شد که در سبیل نفس وهوی سالکند ودر تیه جهل وعمی ساکن.. (!) با وجود این کتاب را طلب نموده چند روز نزد بنده بود وگویا دو مرتبه در او ملاحظه شد»!!
اکنون باید از جناب ابو الفضائل! پرسید گویندهء این کتاب خداست وآیا حسین علی راست گفته که خود نفرموده وآیات سماوی است؟ اگر راست گفته دروغ او از همین چند مورد کاملا مشهود است، واگر دروغ گفته که پیغمبر دروغگو بدرد اهل بهاء میخورد، ودر هر حال چرا گلپایگانی این قدر پا روی وجدان وعقل خود بگذارد وچنین ادعائی کند، که خود وجناب بهاء وتمام احباب را رسوای دو جهان نماید؟
بیچاره آنها که از پیروی قرآن مجید وخاتم النبیین (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وگویندهء نهج البلاغه وسایر ائمه دین روی بر تافته باین اکاذیب وجعلیات وهواپرستی ها، دل بسته کورکورانه بسوی جهنم میروند.
ابو الفضل گلپایگانی وکتاب فرائد او:
میرزا ابو الفضل گلپایگانی، شخصی وازده ومفلوک بیچاره ای بوده که از فرط فقر وتنگدستی توسط یکنفر ماهوت فروش بهائی، بمسلک بهائیگری میگرود. وی که در دسیسه بازی وقلب حقایق وپشت هم اندازی در بیان وقلم استاد بوده، چون بوادی بهائیت افتاد، واز جامعه مسلمین طرد شد، کینهء مسلمین وعلمای اسلام را بدل گرفت، وتا سر حد توانائی در منحرف کردن مردم از اسلام وسوق آنها بحزب بهائی کوشید، ودر این راه از هیچ گونه دروغ وتقلب، ودستبرد بآیات واحادیث إسلام خودداری نکرد. اثر معروف او کتاب «فرائد» است که آن را بقول خودش در استدلال بصحت دعوی باب وبهاء نوشته مشتمل بر سه فصل: استدلال بآیات قرآنی واستدلال باحادیث واخبار ودلیل تقریر.
میرزا ابو الفضل که سرآمد تمام بهائیان بوده وباب وبهاء طفل دبستان او نمیشوند!
از میان آن همه آیات وروایاتی که قسمت عمدهء آن را در این کتاب راجع به مهدی موعود اسلام میخوانید، فقط چند آیه وچند حدیث را دستاویز قرار داده ومثل بهاء در ایقان اغلب آنها را تحریف وتبدیل نموده اول وآخر آن را زده ومورد سوء استفاده قرار داده است که در پاورقیهای این کتاب تقریبا همه آن را آورده ایم.
وی در اثبات حقانیت دعوی «بهاء» که عمده نظرش در آن کتاب نیز همین است میگوید: «اگر کسی مدعی شارعیت شود وشریعتی تشریع نماید وآن را بخداوند نسبت دهد، وآن شریعت، نافذ گردد ودر عالم باقی بماند این نفوذ وبقا برهان حقیقت آن باشد»!! در صورتی که هر کسی میتواند ادعای چنین شارعیت بکند واحکام وشریعتی از پیش خود تشریع نماید وبعد هم با سماجت وخود سری در حفظ دکان خود بکوشد...
راجع به نفوذ بهائیت که دلیل عمده اوست، باید دید، تا کنون چقدر موثر بوده، وبعد از صد سال چه کرده؟ در ایران که مرکز این دعوی بوده وتمام فعالیتها وپولها ونفوذ وقدرت را از این آب وخاک دارند، فعلا جمع کل افراد بهائی نسبت بسایر اقلیتها چقدر است؟ در اروپا هم که یا بکلی خبری نیست وهر چه میگویند مانند سایر گفته های اعضاء این حزب همه دروغ است، ویا بنام اسلام ومسلمانان روشنفکر خود را جا زده وبعد کم کم پای باب وبهاء وآئین او را بمیان میکشند وسپس عکسها برداشته وشرح وتفصیلها نوشته که بله در اقلیم امریکا واقلیم افریقا وآسیای جنوب شرقی وسایر أقالیم روی زمین چقدر بهائی وجود دارد وامر الله چه پیشرفتها کرده است!!
دربارهء حدیث کعب الاحبار:
بطوری که گفتیم غالب گفته های گلپایگانی را بمناسبت آیات وروایات این کتاب جواب داده ایم. فقط در صفحه ۲۷۵ روایت کعب الاحبار ذکر شده که هر چند خود روایت چندان دلالتی برای منظور او ندارد، ولی گلپایگانی آن را با شرح وبسطی از کتاب «الیواقیت» شعرانی از شیخ تقی الدین که هر دو از علمای اهل تسنن میباشند نقل میکند ودر آنجا از آیهء ﴿لِکلِّ أُمّةٍ أجلٌ﴾ [۲ - ۴] (۷: ۳۴) که معنی بسیار روشنی دارد ومقصود اینست که هر دسته ای از مردم سرنوشتی ومدتی دارند که چون فرا رسد، از چنگ مرگ نمیتوانند فرار کنند، وهمچنین آیه ﴿یدبِّرُ الْأمْر مِن السّماءِ﴾ [۱ - ۴] (۳۲: ۵)
﴿ثُمّ یعْرُجُ إِلیهِ فِی یوْمٍ کان مِقْدارُهُ ألْف سنةٍ﴾ [۷ - ۱۵] (۳۲: ۵) وآیه ﴿یسْتعْجِلُونک بِالْعذابِ﴾ [۲ - ۳] (۲۲: ۴۷) که مربوط به تدبیر آفرینش وقیامت است حد اکثر سوء استفاده را نموده وآنها را که هیچ ربطی بهم ندارند، مربوط بهم دانسته وبهره برداری زیادی کرده است!!
اصل حدیث کعب الاحبار بدون ذکر سلسله سند است، وخود کعب نیز یکنفر یهودی بوده که تظاهر به مسلمانی مینموده ونزد عثمان ومعاویه جایگاهی بزرگ داشته است! در کتب رجال وحدیث شیعه از «کعب الاحبار» سخت نکوهش شده واو را دروغگو، یهودی، جاعل حدیث دانسته اند. از این رو حدیث وی بکلی از درجهء اعتبار ساقط وقابل هیچ گونه بحث وبررسی واستدلال نیست، چنان که علامهء مجلسی نیز در همین کتاب مکرر تصریح کرده است(۶۱).
ما از میان کتب بهائی در پاورقیهای این کتاب فقط نظر به «ایقان» حسین علی، و«فرائد» گلپایگانی داشته ایم، چون اساس سایر نوشته های بهائیگری در نقل آیات وروایات وشواهد تاریخی وتأویل هر مطلبی بنفع دعوی باب وبهاء، همین دو کتاب است. لذا آب را از سرچشمه گرفته ودیگر بسایر آثار این حزب سیاسی نپرداخته واهمیتی بآن نداده ایم.
مهدی موعود شیعه ارواحنا فداه:
آیات واخباری که در این کتاب بزرگ راجع به مهدی موعود شیعه رسیده است میگوید: آن حضرت در سال ۲۵۵ هجری در شهر سامره متولد شده، پدرش إمام حسن عسکری (علیه السلام) ومادرش نرجس خاتون است، غیبت طولانی خواهد داشت که مردم بسیاری دچار حیرت وسرگردانی شده واز اعتقاد باو برمیگردند وبقیه بر عقیدهء خود ثابت مانده، روز وماه وسال ظهور او را هیچ کس جز خدا نمیداند آنگاه در روزی که تمام کره زمین را ظلم وستم فرا گرفته، وبشریت دادرسی نداشته باشد که بداد آنها برسد، خداوند متعال او را در شهر مکه آشکار نموده ونخست سیصد وسیزده نفر از اطراف شتافته وبسرعت برق یک شبه در آنجا حضور یافته وصبح آن روز با وی بمنظور ریشه کن ساختن اساس ظلم وفساد واصلاح جهان وتشکیل حکومت واحد جهانی وعدالت اجتماعی بیعت میکنند.
سپس جبرئیل با صدائی که تمام اهل عالم هر کس بلغت وزبان خود آن را میشنوند، ظهور او را اعلام نموده، ونام او وپدرش را میبرد، آنگاه آن حضرت از مکه حرکت نموده وبکوفه ونجف می آید ودر آنجا با لشکری که حدّاقل ده هزار نفر مردان فداکار وبا ایمان خواهند بود، قیام میکند، هر جا گردن کشی ورئیس دولتی وقوم ظالم وبیدادگری باشد همه را نابود ساخته وشهرهای قسطنطنیه، کابل... که در حقیقت ممالک مؤثر آن روز میباشند فتح نموده سپس به نجف برگشته وسلطنت میکند حضرت عیسی روح الله از آسمان فرود آمده، با وی نماز میگزارد، وآن حضرت دجّال وسفیانی را بقتل میرساند دینش همان دین اسلام واحکامش احکام پیغمبر وکتابش قرآن مجید است...
در نتیجه قیام وی همه در صلح وصفا وامن وآرامش با آسایش زندگی میکنند.

بخوانید وبخندید!!
ولی ابو الفضل گلپایگانی آنقدر این مضامین عالی را پائین آورده وساده گرفته است که در صفحه ۳۸ فرائد مینویسد: «چون در سنهء دویست وشصت هجریه حضرت حسن بن علی العسکری (علیهم السلام) وفات فرمود وایام غیبت فرا رسید (!)
و امر دیانت بآراء وانظار فقها منوط ومحول گشت» ودر صفحه ۱۱ میگوید: «دلها بر این امید هزار ودویست وشصت سال همی آرمید تا آنکه انجم دری الهی از افق فارس بتابید وشعله نورانیهء نار حقیقیه از شیراز (!) برافروخته وآشکار گشت وصیحهء قائم موعود از جمیع بلاد ارتفاع یافت»!!
تا آنکه بارقهء روح القدس از اراضی مقدسه بدرخشید وشمس جمال عیسوی (!) از افق بیت المقدس طالع گردید» ودر صفحه ۱۶ میگوید: «ظهور اول ظهور قائم موعود وظهور ثانی ظهور حسینی بلسان اهل تشیع وظهور مهدی ونزول روح الله باصطلاح اهل تسنن»!
گلپایگانی در اینجا تصریح به غیبت قائم موعود پسر امام حسن عسکری کرده، در صورتی که بهائیها عقیده به غیبت ندارند! ومیگویند: میرزا علی محمد پسر میرزا رضا بزاز شیرازی ومادرش زنی بنام خدیجه بوده ودر سال ۱۲۳۵ در شیراز متولد شده مگر اینکه بزبان شیعه گفته باشد از این گذشته معلوم نیست پسر امام حسن عسکری بعد از غیبت طولانی چرا بجای مکه از شیراز برافروخت؟! وچطور حضرت عیسی که قبل از عروج بآسمان روح الله وفرزند مریم دوشیزه بوده در موقع ظهور قلب ماهیت داد ویک دفعه امام حسین شد؟! آنهم نه حسین بن علی بن ابی طالب، بلکه حسین علی پسر میرزا عباس نوری مازندرانی متولد در قریهء نور سال ۱۲۳۴؟! بعلاوه این تقسیمی که ابو الفضل کرده که نزد اهل تشیع قائم وظهور حسینی ونزد اهل تسنّن مهدی ونزول عیسی غلط است، شیعه وسنی عقیده به مهدی موعودی دارد که جهان را در زمان خود با قیام وجنگ پر از عدل وداد میکند از آن پس که پر از ظلم وجور شده باشد.
از همه اینها گذشته اگر مهدی همان میرزای باب وحضرت عیسی وامام حسین میرزا حسین علی بوده اند، آمدند چه کنند، وچه کردند؟ کدام دولت ظالم را بر انداختند؟ سلطنت وقدرت آنها کجاست؟ آیا همین که چند نفر بهائی شهمیرازدی وسنگسری بی سواد، بآنها دل بستند وآنها نیز در دل تیره آنها جا گرفتند، آن سلطنت مطلقه وقدرت بزرگ جهانی تحقّق پیدا میکند؟! بیچاره بهائی نگون بخت صد سال است که قائم موعودش آمده ورفته وظهور ثانی وروح الله وقیام «حسینی» هم سپری شده، عباس افندی وشوقی هم آمدند وسواری گرفتند، هنوز باندازه یکی از أحزاب دنیا پیشرفت نکرده، ولی او باین دلخوش کرده است که این صد سال دورهء سختی وناراحتی بوده، وظهور امر الله وغلبه بر عالم در صد سال بعد از این خواهد بود!!
امر جدید، کتاب جدید، سلطان جدید:
اکنون که پی بارزش باب وبهاء ودعوی آنها بردید، بد نیست بدانید که یکی از اساسی ترین حرفهای آنها، مضامین بعضی روایات است که در آن از کتاب جدید، وامر جدید، وقضاء جدید که بر عرب شدید ودشوار است نام برده شده، وباب وبهاء آن را تطبیق بدعوی خود وکتاب واحکام خود نموده اند! با اینکه در تمام آن همه روایات اگر صدر وذیل آنها دیده شود، وچند تای آنها را کنار هم بگذارند معنی کاملا روشن وحتی نیازی بشرح وبیان ندارد.
زیرا امام زمان در هنگام ظهور، قرآن را بهمان کیفیت که حضرت امیر (علیه السلام) جمع آوری ومرتّب نموده بود می آورد، که بنظر مردم، مخصوصا طایفهء عرب که اکثرا سنیان متعصّب میباشند، شدید ودشوار است که قرآن را خلاف نظم وترتیب کنونی که متعلّق به عثمان است، بیابند، واز در دشمنی با وی در می آیند.
مهدی (علیه السلام) خیمه ها در مسجد کوفه نصب نموده مردم را بیاد گرفتن قرآن با تأویل وتفسیر آن امر میکند. حکم وقضای او هم مانند داود پیغمبر است، که بدون شاهد، مجرم را از غیر مجرم تشخیص میدهد، وحکم را جاری میسازد. امر جدید هم جز این نیست که اسلام را بعد از اندراس وغربت که بر اثر غلبهء اهل باطل وتقویت کفر وتعطیل احکام آن فراموش شده است، زنده میگرداند چنان که در دعای ندبه است:
«این الْمُدّخر لِتجْدِیدِ الْفرائِضِ والسُننِ»:
سلطان جدید هم قدرت قاهرهء اوست که از زمان پیغمبر تا آن روز چنان سلطنتی در آل محمد دیده نشده است!
مهدی (علیه السلام) با اجرای دستورات اسلامی، وتعلیم قرآن جمع آوری شدهء علی (علیه السلام) بمردم، در نظر مردم آن روز که از اسلام وقرآن واحکام الهی چیزی نمی بینند چنان مینماید که کتاب جدید، وقضاء جدید، وامر جدیدی آورده، در صورتی که او اسلام را از سر گرفته، وتا خود او هست دین وی اسلام وکتاب او قرآن وبروش پیغمبر حکومت میکند، وسپس اسلام با مرگ وی که علائم قیامت وانقراض بشر آشکار میگردد، ختم می شود، ومعنی ختم دین بوسیله مهدی نیز همین است. این مضامین را خواننده میتواند بطور وضوح وکمال صراحت در صفحات ۲۸۳ - ۹۰۸ - ۱۰۱۱ - ۱۲۲۲ - ۲۹۶ - ۲۹۷ - ۱۰۸۰ - ۱۰۹۷ - ۱۰۹۸ - ۱۱۰۰ - ۱۱۰۵ - ۱۱۲۱ - ۱۱۲۳ - ۱۱۲۵ - ۱۱۳۶ بلکه در تمام ابواب این کتاب، بخواند.
سران بهائی امثال خود میرزا علی محمد ومیرزا حسین علی، وگلپایگانی، امر جدید را تطبیق به «دیانت بهائی»! وکتاب جدید را به «بیان» که چند نمونه آن را خواندید، وقضاء جدید را به احکام باب وبهاء که شمه ای از آن گذشت!، وسلطان جدید را هم، بسلطنت باب وبهاء بر دلهای! پیروانش تأویل وتفسیر کرده وقیام حضرت را با شمشیر که کنایه از جنگ وکشتن دشمنان اسلام است، به نفوذ تدریجی امر بهائی حتّی بعد از صدها سال! معنی کرده اند!!
دین جدید بهائی چگونه پیدا شد؟
بد نیست بدانید که این دین جدید! چگونه بوجود آمده است؟ در کتاب «الکواکب الدّریه» تألیف آیتی که خود وی مینویسد چندین بار عباس افندی (عبد البها) دست در آن برد وآن را اصلاح کرد وبعد چاپ شد ویکی از بهترین تاریخ بهائی است در صفحه ۱۲۷ تحت عنوان «قضیه بدشت» مینویسد: «در سال ۱۲۶۴ کبار اصحاب باب یک مصاحبه مهمی ویک اجتماع وکنکاش فوق العاده ای در دشت «بدشت» کرده اند که موضوع عمدهء آن دو چیز بود:
یکی چگونگی نجات وخلاصی نقطه اولی (میرزا علی محمد باب که در قلعه ماکو زندانی بود) ودیگر در تکالیف دینیه واینکه آیا فروعات اسلامیه تغییر خواهد کرد یا نه!!» تا آنجا که میگوید: اکثر تکالیف مبهم وامور درهم بود، بعضی امر جدید را امری مستقیم، وشرعی مستقل میشناختند وبعضی دیگر آن را تابع شرع اسلام در جزئی وکلی میدانستند وحتی تغییر در مسائل فروعیه را نیز جایز نمیشمردند وبسیاری از مسائل واقع میشد که تباین وتخالف کلی در انظار پیدا میشد وغالبا قرة العین را حکم کرده جوابی کتبی یا شفاهی از او گرفته قانع میشدند..» تا آنجا که میگوید:
 «سپس در موضوع احکام فروعیه سخن رفت بعضی را عقیده این بود که هر ظهور لاحق اعظم از سابق است وهر خلفی اکبر از سلف وبر این قیاس نقطه أولی (یعنی سید باب که آن موقع در زندان بود) اعظم است از انبیاء سلف ومختار است در تغییر احکام فروعیه. بعضی دیگر معتقد شدند که در شریعت اسلامیه تصرف جایز نیست وحضرت باب مروج ومصلح آن خواهد بود، وقرة العین از قسم اول بوده اصرار داشت که باید بعموم اخطار شود وهمه بفهمند که قائم دارای شارعیت است، وحتی شروع شود به بعضی تصرفات وتغییرات از قبیل افطار صوم رمضان وامثالها» تا آنجا که صریحا میگوید طی یک زد وبندی بالاخره قرة العین پرده را بالا زد وتغییر اسلام وظهور دین جدید را اعلام کرد، ولی همهمه ودمدمه فرو ننشست وحتی بعضی از آن سرزمین رخت بر بستند وچنان رفتند که دیگر بر نگشتند».
در دشت پر نزهت وخوش آب وهوای بدشت که با بیان قرة العین را چون شمع انجمن در میان گرفته بودند ومانند گوی غلطان از این دست بآن دست میدادند، واز مشاهدهء آن دلبر هر جایی هوش از سر ودل از دست همه رفته بود، بدون حضور خود امام زمان که بیچاره در زندان واز همه جا بی خبر بود، با اصرار وابرام وهوا وهوس قرّة العین طنّاز وسکوت احباب در برابر آن شیرین زبان، احکام اسلام را تغییر داده، آزادی مطلق ودین جدید بابی (و قهرا بعد از آن بهائی) بوسیلهء خواسته ورأی صریح شخص «قرّة العین» تغییر کرد(۶۲). سپس بکامرانی وخوش گذرانی پرداختند. دیگر نه منعی ونه مانعی در کار نیست. از نظر دین جدید چه مانعی دارد یک زن متعلق به چند مرد باشد؟! مگر چیزی از او کم می شود، اگر دین اسلام حرام میداند دین جدید بابی وبهائی که مانعی نمی بیند؟!
خوش مزه اینجاست که در همان کتاب در پایان این قضیه صریحا مینویسد:
«آنها که طاقت نیاورده ورفته بودند، سبب فساد شدند وجمعی از مسلمین بر حضرات (یعنی قرّة العین وهوا خواهانش) تاخته ایشان را مضروب واموالشان را منهوب کرده «آنها را از آن حدود متواری کردند!! این بود تاریخچه دین جدید بابی وبهائی که میگوید: دین قائم موعود شیعه است! ومیخواهد اسلام دین منطق وعقل وریشه دار جهانی را که دنیای متمدّن در برابر احکام متین وخرد پسندش سر فرود آورده، ملغی وبا این سوابق درخشان! واحکام وآیات مشعشع! که نمونه آنها گذشت جهان را بصلاح ورستگاری وعدالت، وحکومت جهانی سوق دهد!
آنچه موجب پیدایش بهائیگری وبقاء وتقویت آنها شده است:
علل پیدایش وپیشرفت این حزب سیاسی که رنگ دین ومذهب بخود گرفته اموری است که از جمله این چند چیز است:
۱ - عدم توجه علمای شیعه بفتنه باب وبهاء وسهل گرفتن کار آنها بدلیل «الباطِلُ یمُوت بِترک ذِکرِه»!
۲ - نداشتن یک سیستم تبلیغی صحیح که بتواند در لباسهای مختلف ودر همه جا ومیان هر طبقه ای راه یافته، وگمراهان بهائی را راهنمائی کرده، جلو تبلیغات یا در حقیقت دروغهای مبلغین بهائی را گرفته مشت خالی آنها را باز کند.
۳ - وضع آشفته روحانیت که هیچ گونه نظمی وتشکیلاتی ندارد، وکنترلی برای اخلاق ورفتار ودرس وبرنامه وحتی حفظ لباس افرادش در کار نیست. بطوری که هر بیسر وپائی یا شیادی بآسانی میتواند باین لباس درآید، وهر گونه لطمه ای را بحیثیت دین ومذهب بزند! وراه برای پیشرفت بهائیت وهر مسلک باطل واقلیت منحطّ دیگری باز کند.
۴ - پنهان بودن اعضاء حزب بهائی که در همه جا راه دارند بدون اینکه شناخته شوند، وبآسانی وبدون احساس خطر با لطائف الحیل وطرق مختلف مردم ساده یا بی خبر را بدام انداخته گیج وگمراه میکنند.
۵ - فعالیت وپشت کار اعضاء این حزب که شب وروز، زن ومرد، برای نابودی ایران وایرانی سعی در تفرقه واختلاف وغارت سرمایه ملی ومعنوی ما وآبادی وطن خود (اسرائیل) که مدفن بهاء ومحل بیت العدل آنهاست دارند.
۶ - تقویت وحمایت بیگانگان از آنها وهر اقلیت دیگری که در ایران پیدا شده اند. چنان که از نوشته «کینیاز دالگورکی» منشی سفارت روس ونوشته «کنت گوبینو» سفیر فرانسه در زمان ناصر الدین شاه ونوشته های «ادوارد برون» انگلیسی مخصوصا در کتابهای «مقدّمهء نقطة الکاف» و«یک سال در میان ایرانیان» که بقول آقای ابراهیم صفائی باید آن را «یک سال در میان بهائیان» نامید، اینان وسایر مأمورین دول خارجه در داخل وخارج همیشه سراغ فرقه بابی وازلی وبهائی رفته، واز آنها حمایت نموده وتمجید وتعریف کرده، ودر راه حفظ مردهء بهائیت تشجیع نموده وجسورتر کرده اند. دول آنها نیز بهائیان را برای جاسوسی وایجاد تفرقه واختلاف در بین مسلمین نگاهداری وحمایت نموده از هر گونه تقویت مضایقه ندارند.
در بارهء مادر بزرگوار امام زمان (علیه السلام):
در باب اول این کتاب ضمن روایاتی که با جزئی تغییری در الفاظ همه دارای یک معانی هستند، خوانندگان به تفصیل شرح حال وسرگذشت مادر بزرگوار حضرت ولی عصر (علیه السلام) را میخوانند که چگونه از روم خود را بمیان اسیران انداخته تا به بغداد آمده واز آنجا بسامره محل اقامت امام دهم حضرت هادی (علیه السلام) رسیده است.
برای اطلاع بیشتر خوانندگان توضیح میدهیم که: امام هادی (علیه السلام) طبق روایت «مسعودی» در مروج الذهب در سال ۲۳۵ هجری از طرف «متوکل» عباسی از مدینه بسامره آورده شده اند. ولادت حضرت عسکری (علیه السلام) نیز در سنهء ۲۳۲ در مدینه طیبه اتفاق افتاده است. از همان زمانها چنان که در تواریخ اسلامی وخارجی مینویسند، جنگهائی میان سپاه اسلام وروم شرقی یا «بیزانس» که ترکیه فعلی باشد، وروم غربی «ایتالیا» ومتصرفات آن، بوقوع پیوسته است. از جمله بطوری که در «کامل ابن اثیر» ودیگر منابع نوشته اند، در سالهای ۲۴۰، ۲۴۴، ۲۴۵، ۲۴۷، ۲۴۸، ۲۴۹، ۲۵۳ هجری، جنگهائی میان قوای اسلام وروم شرقی در گرفته ودر خلال آنها اسیران طرفین مبادله شده است.
از جمله بطوری که در تاریخ «العرب والروم» تألیف «فازیلیف» روسی، ترجمه دکتر محمد عبد الهادی شعیره مینویسد در ۲۴۷ هجری، جنگها بین مسلمین ورومیان درگرفت، وغنائم بسیاری بچنگ مسلمانان افتاد. وهم در سال ۲۴۸ «بلکاجور» سردار مسلمین با رومیان جنگید وطی آن بسیاری از اشراف روم اسیر شدند» ۱همین کتاب مینویسد: در چنگ «عموریه» که معتصم عباسی بروم حمله برد، وبعد از ویران کردن آن شهر که در عظمت واهمیت چیزی از «قسطنطنیه» کم نداشت عده ای از روحانیون وشاهزادگان رومی اسیر شدند(۶۳).
ابن اثیر نیز طی حوادث سال ۲۴۹ هجری مینویسد: جنگی میان مسلمین به سرکردگی عمر بن عبد الله اقطع وجعفر بن علی صائفه با قوای روم که شخص قیصر نیز در آن جنگ شرکت داشت روی داد.
اگر مادر بزرگوار امام زمان در سال ۲۴۸ خود را در میان اشراف روم انداخته واسیر شده باشد، مصادف با سیزدهمین سال توقف حضرت هادی در سامره وشانزده سالگی حضرت امام عسکری (علیه السلام) بوده است.
در صفحه ۱۹۸ همین کتاب میخوانید که امام هادی نرجس را بخواهرش حکیمه خاتون سپرد تا احکام دینی را بوی بیاموزد، وقهرا سالی چند هم آن بانوی گرامی در خانه عمه آن حضرت بود تا آنکه وسیله زفاف آنها فراهم واین وصلت با میمنت انجام گرفت، وموجب پیدایش بزرگترین راز آفرینش شد!
پروفسور «هانری کربن» استاد فرانسوی دانشگاه تهران در کتابچه ای که بفرانسوی بنام «امام منتظر» نوشته، وبا مطالعات عمیق خود در تاریخ وفلسفه اسلام وشیعه، مطالب ارجداری راجع بحضرت ولی عصر در آن رساله آورده است، وقسمتی از آن در چند شماره روزنامهء آذربایجان سال ۱۳۳۸ وشمارهء اول سال ششم مجلهء دانشکدهء ادبیات چاپ ومنتشر شده است، نیز مینویسند:
 «هنگامی که امام حسن عسکری (علیه السلام) در عنفوان شباب بود ورشد وکمال سِنّی مینمود، یک شاهزاده خانم از اهالی «بیزانس» موسوم به نرگس ویا نرجس خاتون او را در عالم رؤیا دید.
این بانوی معظمه در عالم خواب از جانب حضرت فاطمة الزهراء یعنی مادر ائمه اطهار بدین اسلام تشرف یافت واین کیش معنویت را پذیرفت. یعنی مذهبی را قبول کرد، که روزی بین عموم افراد در جهانی نوین ودر زیر فلکی نوین، صلح وصفا برقرار خواهد نمود.
نرجس خاتون در عالم رؤیا امام جوان را زیارت مینماید، تا نامزدی را که قسمت ونصیب او شده بود بشناسد... در این موقع حضرت مسیح (علیه السلام) (دختر خود) را بذریهء حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) میدهد وآنگاه در اعماق وجود این زوج وزوجهء جوان وحی والهام ربانی انجام میپذیرد. برای وصال واتصال این زوج وزوجهء مطهره چند سالی بیش وقت لازم نبود، وپس از آن نرجس خاتون برای پیوستن با نامزد خود یعنی بامامی که در عالم رؤیا دیده بود، به طیب خاطر رضا داد، جزو اسیران به بازرگانی که با کشتی بجانب «بیزانس» آمده بود بفروش رسد.
از این وصلت مسعود فرزندی قدم به عرصه وجود نهاد، فرزندی اسرار آمیز که انواع مخالفین او ومخالفین همیشگی سِنّی او ومورّخین عیب جو حتی وجود او را نیز منکر میگردند (!)
همین فرزند امام دوازدهم وسیمائی است که هیئت دوازده امام وچهارده معصوم را کامل مینماید. او قائم است که وجود غایب او نیز حکومت های عالم را دچار اضطراب ساخته است. هنگامی که پدر جوانش جهان را بدرود گفت وی فقط پنج یا شش سال داشت ودر این هنگام مسئولیت های خطیری را بر عهده گرفت وبرای ایفای وظایف قطعی با معرفت ووجدانی که فقط فرشتگان وملائک خفّی در ورای حجاب وجود کودکی خرد سال قادر باجرای آنند به مجاهدت پرداخت وسپس در پس پردهء غیب نهان گشت تا خود را از چنگ مخالفین ابدی خلاص بخشد وقدم در عالم واوضاع واحوالی اسرار آمیز نهاد.
هیئت چهارده معصوم واجد جمیع قدرتهای جمالی وازلی وابدی وبعنوان نمونه ای عالیه آن دیده شد.
این امر وحقیقت راز بدیع واسم اعظم وتقوائی است، که معمول ومنبعث از سیمای امام دوازدهم است، وبه سالک طریق عرفان ومعرفت جستجوی امام عصر خود را تکلیف مینماید، وعبارت از یک نوع وجد وهیجان نهانی که موجب شعشعه وتلألؤ چراغانی شب پانزدهم شعبان میگردد(۶۴).
موعود جهان در نظر اقوام وملل وادیان ومذاهب:
اکنون که اعتقاد بوجود مهدی موعود اسلام وظهور او را در آخر الزمان واصلاح کار جهان را بدست وی به تفصیل مورد بحث قرار دادیم، بی تناسب نیست که از بشارت سایر کتب آسمانی واخبار وعقیده اقوام وملل دیگر هم شمه ای نگاشته شود. تا نگوئی که افسانه مهدویت از اسلام سر زده وتنها اعتقاد مسلمانان است که چنین شخص موعود در پایان روزگار خواهد آمد وظلم وپلیدی وبی دینی را ریشه کن خواهد ساخت. بطوری که ملاحظه میکنید این اخبار واطلاعات که چند مورد جزئی آن منظور میگردد، بعینه در اخبار وروایات اسلامی وآیات قرآنی که همه در این کتاب آمده است دیده می شود!
اخیرا کتابی بنام «ظهور وعلائم ظهور» نوشته صادق هدایت، وحسن قائمیان منتشر شده که از هر جهت جالب وخواندنی است، نکته قابل توجه اینست صادق هدایت نویسنده معروف که خوانندگان او را بخوبی میشناسند ومیدانند که وی سرانجام چگونه خودکشی کرد، در این کتاب با نقل علائم ظهور از منابع زرتشتی ویهودی ومسیحی واسلامی کاملا ثابت نموده ومعتقد بوده که اعتقاد وانتظار ظهور موعود جهان یک موضوع مسلم وعامل عمدهء آن ایمان است.
همه در جستجوی اویند:
آقای قائمیان در صفحه ۱۷ کتاب مزبور مینویسد:
«قسمت اعظم ترجمه متن های پهلوی صادق در بارهء ظهور وعلائم ظهور است، واگر رویهمرفته نظر کنیم به همهء متون پهلوی ترجمهء صادق باید بگوئیم که تماما جنبهء مذهبی دارد. موضوع ظهور وعلائم ظهور موضوعی است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیت خاصی است. ودر همه مذاهب مشترک است وآرزوی مشترک همه معتقدین بمذاهب بزرگ را تشکیل میدهد: آرزوی ظهور یک مصلح بزرگ جهانی... بقول صادق: «صرف نظر از عقیده وایمان که پایهء این آرزو را تشکیل میدهد» هر فرد علاقمند به سرنوشت بشریت وطالب تکامل معنوی آن، وقتی از همه سو ناامید می شود ومی بیند که با وجود این همه ترقیات فکری وعلمی شگفت انگیز باز متأسفانه بشریت غافل وبیخبر، روز بروز خود را بیشتر به سوی فساد وتباهی میکشاند وبیشتر از خداوند بزرگ دوری میجوید وبیشتر از اوامر او سرپیچی میکند بنا به فطرت ذاتی خود متوجه درگاه خداوند بزرگ می شود واز او برای رفع ظلم وفساد یاری میجوید.
از این رو در همهء قرون واعصار آرزوی یک مصلح بزرگ جهانی در دلهای خدا پرستان وجود داشته است واین آرزو تنها در میان پیروان مذهبهای بزرگ مانند زرتشتی، یهودی، مسیحی ومسلمان سابقه ندارد، بلکه آثار آن را در افسانه های یونان، در افسانه های میترا در ایران، در کتابهای قدیم چینیان ودر عقائد هندیان ودر بین اهالی اسکاندیناوی وحتی در میان مصریان قدیم وبومیان وحشی مکزیک ونظائر آنها نیز میتوان یافت.»
در صفحه ۵۵ این کتاب صادق هدایت مینویسد: «اعتقاد بوجود یک قائم که در آخر دنیا باید به نحوی خارق عادت ومعجزه آسا ظهور کند ودنیا را پس از آنکه پر از ظلم وجور شده از عدل وداد پر نماید وپایهء ایمان را مستحکم سازد، در اغلب مذاهب حتی در مصر قدیم نیز وجود داشته است. این عقیده یکی از آرزوهای مبهم ودیرین بشر است وعجبی نخواهد بود اگر می بینیم در هر زمان انسان امیدوار بآیندهء بهتری بوده است. انسان نه تنها میخواهد امید زندگی جاودان در ما وراء دنیای مادی بخود بدهد بلکه مایل است منشأ کارهائی معجزه آسا وخارق عادت نیز واقع شده، آراء وعقائد وتعصبهای خود را بوسیلهء دخالت قوای زمینی وآسمانی مستحکم وبدیگران مدلل وثابت بکند، عامل عمدهء این عقیده ایمان است.
بشارات عهدین راجع بموعود جهان:
(۲۳) انجیل متی - پس اگر کسی شما را گوید که اینک مسیح در اینجاست یا در آنجاست باور ننمائید، زیرا که مسیحان دروغ وپیغمبران کاذب خواهند برخاست. (۲۶) پس هر گاه شما را گویند که اینک در صحرا است بیرون مروید یا آنکه در خلوتخانه است باور ننمائید (۲۷) زیرا که چون برق که از مشرق بیرون می آید وتا مغرب ظاهر میگردد آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود. (۳۰) در آن وقت علامت فرزند انسان بر فلک ظاهر خواهد شد وخواهند دید فرزند انسان را بر ابرهای آسمان که می آید با قدرت وجلال عظیم (۳۱) وفرشته های خود را خواهد فرستاد با صور بلند آواز وآنها برگزیدگانش را جمع خواهند نمود از اطراف اربعه از اقصای فلک یا بطرف دیگر. باب ۲۴ - ۴۲
 (۹) شریران منقطع میشوند، اما متوکلان بخدا وارث زمین خواهند شد. (۱۸) خداوند روزهای صالحان را میداند ومیراث ایشان ابدی خواهد بود (۳۲) متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد (۲۹) صدیقان وارث زمین شده ابدا در آن ساکن خواهند شد. مزمور (۳۷) مطالب فوق که در زبور حضرت داود آمده است عینا در قرآن مجید نقل شده است. قوله تعالی: ﴿و لقدْ کتبْنا فِی الزّبُورِ مِنْ بعْدِ الذِّکرِ أنّ الْأرْض یرِثُها عِبادِی الصّالِحُون﴾ [۱ - ۱۳] (۲۱: ۱۰۵)(۶۵)!
کتاب اشعیاء نبی - گرگ وبره با هم خواهند چرید وشیر مثل گاو کاه خواهد خورد - باب ۶۵
کتاب اشعیاء: گرگ با بره سکونت خواهد داشت، پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله وشیر وپرواری با هم، وطفل کوچک آنها را خواهد راند، وگاو با خرس خواهد چرید وبچه های آنها با هم خواهند خوابید. باب ۱۱
کتاب اشعیاء: کیست که کسی را از مشرق برانگیخت که عدالت او را نزد پایهای وی میخواند، امتها را بوی تسلیم میکند واو را بر پادشاهان مسلط میگرداند وایشان را مثل غبار به شمشیر وی ومثل کاه که پراکنده میگردد به کمان وی تسلیم خواهد نمود.
ایشان را تعقیب نموده به راهی که با پایهای خود نرفته بود بسلامتی خواهد گذشت باب ۴۱.
کتاب اشعیاء، آنگاه هر که در یهودیه باشد به کوهستان بگریزد. وهر که بر بام باشد بجهت برداشتن چیزی از خانه بزیر نیاید. وهر که در مزرعه است بجهت برداشتن رخت خود برنگردد، زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر می شود که از ابتدای عالم تا کنون نشده ونخواهد شد. باب ۲.
انجیل متی - و در آن زنان بسیاری لغزش خورده یک دیگر را تسلیم کنند واز یک دیگر نفرت گیرند. وبسا انبیاء کذبه (دروغگو) ظاهر شده بسیاری را گمراه کنند. وبجهت افزونی گناه محبت بسیاری سرد شود. باب ۲۴۱
موعود جهان از اولاد پیغمبر اسلام است:
«هر چند مبانی مذاهب سامی هنوز کاملا برای تاریخ روشن نشده است. اما راجع به موعود در مذاهب عیسی ویهود ومانی واسلام انتظار نجات دهنده ای را دارند که خواهد آمد وهمهء دنیا را اصلاح خواهد نمود. مع هذا در بعضی جزئیات با یک دیگر فرق دارند، مثلا یهودیان وعیسویان چشم براه رجعت مسیح میباشند، در صورتی که در اسلام قائم ظهور میکند، یعنی امامی که غائب است، بموقع ظاهر می شود ودنیا را پس از آنکه پر از ظلم وجور شده پر از عدل وداد مینماید.
یهودیان وعیسویان نجات دهنده را مسیح مینامند که برگزیده شده (کتاب اشعیاء - باب شصت ویکم -)(۶۶) در مذاهب یهود ومسیح وزرتشتی قبل از ظهور نجات دهنده قوای بدی ظاهر میشوند. نزد یهود یاجوج ومأجوج، نزد عیسویان اژدها یا جانور یوحنائی (Apocalypse) وپیغمبر کذاب، نزد زرتشتیان مار ضحاک (که همان (Antechriste) عیسویان ودجال مسلمانان است) نزد هر سه ملت نجات دهنده از دودمان عالی مرتبه خواهد بود نزد یهودیان وعیسویان از نژاد پادشاه اسرائیل، نزد زرتشتیان سوشیانس پسر زرتشت است. ومسلمانان مانند عیسویان معتقدند که عیسی باید قوای بدی را منهدم بسازد، ودجال یا پیغمبر کذاب ظهور بکند. ولیکن اسلام همه این وظیفه را به عهدهء عیسی نمی گذارد وکارگشائی بدست امام غائب انجام خواهد گرفت که او نیز از اولاد پیغمبر اسلام است»(۶۷).

پاورقی:

-----------------

(۱) داستان ازدواج آمنه بیگم وملا صالح که روح تعالیم عالیه اسلام، در آن بخوبی نمایان است، بهترین معرف اسلامیت ونمونهء کامل ازدواج در اسلام است. داستان جالب ازدواج «ذلفا» و«جویبر» در صدر اسلام با وساطت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را که شباهت زیادی با این ازدواج دارد خوانندگان در کتاب «داستانهای اسلامی» تحت عنوان «یک ازدواج عجیب» بقلم نویسندهء این سطور بخوانند.
(۲) چگونگی این نسبت را نویسنده در کتاب «وحید بهبهانی» وکتاب مستقلی بنام «آیت الله بروجردی» که شرح حال وآثار وجودی حضرت آیت الله العظمی است، بتفصیل نوشته ام. امید است کتاب اخیر بزودی بضمیمه چاپ دوم کتاب نخست یا مستقلا چاپ شود ومورد استفاده عموم مسلمانان قرار گیرد» این قسمت را عینا تقریبا یکماه ونیم قبل از رحلت مرحوم آیت الله بروجردی نوشته ودر این چاپ نیز همچنان گذاشتم، دریغا که طولی نکشید عالم اسلام رهبری عالیقدر مانند «آیت الله بروجردی» از دست داد، وحوزه های شیعه وبالاخص حوزهء علمیه قم را تا ابد از مرگ وی اندوهناک کرد. کتابی را که در اینجا وعده داده ام، بعد از رحلت آن مرحوم بنام «شرح زندگانی آیت الله بروجردی» که نخستین کتاب در بارهء آن مرحوم است برای چهلم آن مرد بزرگ منتشر ساختم خوانندگان بآن کتاب مراجعه بفرمایند.
(۳) فیض القدسی.
(۴) از سرنوشت این کتاب که آیا بدست آمد یا نه، اطلاعی در دست نیست. گویا بدست نیامده باشد، وگر نه مجلسی از آن در مدارک بحار نام میبرد ومطالب آن را نقل میکرد. متأسفانه این کتاب که بزرگترین کتاب شیخ صدوق بوده وکتاب «تاریخ قم» تألیف حسن بن محمد قمی معاصر صدوق که آن نیز کتابی بزرگ وهر دو از نفیس ترین کتب شیعه بوده است، تاکنون بدست نیامده، شاید اگر همتی باشد، بتوان در زوایای کتابخانه های جهان از وجود آنها اطلاعی حاصل کرد.
(۵) مقصود کتاب ذی قیمت «ریاض العلماء» تألیف میرزا عبد الله اصفهانی متوفی در حدود سال ۱۱۳۰ معروف بافندی است که از بزرگترین شاگردان علامهء مجلسی بوده است.
(۶) مکرر در ایران بطبع رسیده.
(۷) در نجف وایران چاپ شده.
(۸) در ایران بچاپ رسیده.
(۹) طبع نول کشور.
(۱۰) در ایران چاپ شده.
(۱۱) یک بار در سال ۱۲۶۵ در ایران وبار دیگر با شش رسالهء دیگر او در هند چاپ شده.
(۱۲) رجوع کنید بغیض القدسی ومقدّمهء بحار طبع جدید.
(۱۳) نسخه خطی متعلق بنگارنده که از روی نسخه آقای سید محمد حسن جزائری از علمای محترم اهواز استنساخ شده است.
(۱۴) این نامه را سید عبد الحجة بلاغی در کتاب «مقامات العرفاء» بعینه کلیشه کرده است. این سید اولاد پیغمبر در اوائل جوانی، گاهی در بعضی از مسجدهای قم روضه خوانی میکرده سپس کلاه بسر گذاشته وارد ادارات دولتی می شود. در همین موقع که ارزیاب ادارهء ثبت بوده در تهران وکرمانشاه وبعضی جاهای دیگر راه بخانقاه وبساط درویشی وصوفیگری پیدا میکند وبا آنها مربوط میگردد. آنگاه بعد از شهریور بیست مجددا عمامه بسر میگذارد وچون برای تأمین زندگی در مضیقه بوده بفکر می افتد با استفاده از اوضاع آشفته مملکت ورونق بازار درویشی وازدیاد خانقاه - سازی که در چند سالهء اخیر بطرز مرموزی ترویج می شود، با شیوهء تازه ای باصطلاح صوفیه دست بارشاد همج الرعاع وعوام کالانعام زند تا برای خود از این نمد کلاهی بسازد. اخیرا بعد از مرگ میرزا عبد الحسین شیرازی که نام خود را «ذو الریاستین» گذارده ومدعی قطبیت دسته ای از دراویش نعمت اللهی بود، این سیدهم نام خود را «حجت علی شاه» گذارده واز مدافعین صوفیگری گشته روز وشب برواج اوهام وخرافات وگمراه ساختن مردم مشغول است. وی دو کتاب بنام «مقالات حنفاء» در شرح احوال سید حسین درویش که خود را «شمس - العرفاء» می نامیده، وکتابی بزرگتر در همان زمینه بنام «مقامات العرفاء» نوشته، وهر رطب ویابسی را در آن جمع کرده، که راستی نمونهء اتمّ جنگ الخرافات است. عکس ودستخط عده ای از علما وفقها را کلیشه کرده وآنها را صوفی معرفی نموده واحکام وبدعتهای تازه ای وضع کرده؛و بطور نوش ونیش گاهی از دین وشریعت وعلما تعریف، وزمانی بالطائف الحیل نسبت به مروجین شریعت بدگوئی ونکوهش نموده است. بعلاوه از چند سال باین طرف در صدد افتاده «فیض القدسی» حاجی نوری در شرح حال علامهء مجلسی را بفارسی ترجمه کند، وبهمین جهت برای اینکه خود را بیشتر با علما ومجتهدین مربوط سازد واز آن راه بتواند بهتر مردم را اغوا کند، نامه هائی ببعضی از مجتهدین نوشته که هر گونه اطلاعی از مجلسی دارند مرحمت کنند تا وی در آن کتاب بنویسد! از جمله مرحوم آیت الله حجت در پاسخ وی که تصور میکردند، میخواهد خدمتی به مجلسی وبحار الانوار کند، جوابی داده اند که عینا ما هم بمصداق «صدر مِنْ اهْلِه ووقع فی محلّهِ» آن را در اینجا نقل کردیم بعضی از مراجع هم جواب منفی داده اند. از جمله حضرت آیة الله العظمی آقای بروجردی چون در جواب دادن باشخاص دقت واحتیاط مخصوصی دارند، وحتی الامکان نمیگذارند بهانه بدست کسی داده شود، در جواب التماس وی مرقوم فرموده اند: «بسمه تعالی - با تراکم موانع وکثرت مشاغل از نوشتن جواب معذرت میخواهم»!! مع الوصف سید عبد الحجة عین نامه را که بزیان اوست، با عنوان پشت پاکت! در کتاب مزبور کلیشه کرده تا برساند که آیت الله بروجردی ومراجع تقلید شیعه با «حجت علی شاه» قطب جدید صوفیه! مربوط ومکاتبه دارند، وچنان که اطلاع داریم این کار او در این مملکت که مردم احمق کم نیستند، بی اثر نمانده وبعضی فریب او واجازهء اجتهادش را که یک ورقهء دولتی است وپیش از شهریور ۲۰ معمولا برای جواز عمامه میگرفتند وفاقد هر گونه ارزش علمی است، خورده اند! بنا بر این وظیفه خود میدانیم که چند نکته را در زیر توضیح دهیم: اول اینکه انحراف این مرد اخیرا معلوم شده وجوابی که بعضی از علما بملاحظهء نوشتن شرح حال مجلسی بوی داده اند قبل از «حجت علی شاه» شدن این سید بوده است. اگر مرحوم آیت الله حجت میدانست این سید ساده مثل صدها سید دیگر که بخدمت ایشان میرسید، روزی جلو شارب را رها کرده واین طور از خرقه وخانقاه بیرون می آید، حتی یک کلمه هم در جواب وی نمی نوشت؛هر چند برای شرح حال علاّمهء مجلسی میبود! خوب است علمای ما بیدارتر باشند، واز بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان آیة الله بروجردی که در این قبیل امور با احتیاط کامل عمل میکنند وبهانه بدست اشخاص دنیا پرست وسودجو وگمراه وگمراه کنندهء مردم نمیدهند، سرمشق بگیرند وبدون تحقیق، از ظواهر ساده اشخاص فریب نخورند. سید نامبرده مختصری از شرح حال علاّمهء مجلسی را در «مقالات حنفاء» نوشته واو را یکی از مروجین صوفیه قلمداد کرده است! منظور اصلی وی از نوشتن شرح حال مجلسی نیز همین است. نامه هائی که بعلما نوشته والتماس جواب کرده، هم برای تأیید وتثبیت منظور نامشروع خود بوده است. در صورتی که نظر مجلسی را نسبت بصوفیه خواهید دید. علمای ما نوعا عادت کرده اند که در این قبیل امور میگویند کسر شأن ماست که با این گونه افراد طرف شویم. حال آنها معلوم است، الباطل یموت بترک ذکره...! ولی بدون شک این درست نیست! میدان دادن باین قبیل اشخاص هر چند فاقد شخصیت باشند کار خطرناکی است. مگر کسانی که فرقه های صوفیه گنابادی، ذهبی، خاکساری، خراباتی ونعمت اللهی وغیره را بوجود آورده اند، وهم اکنون در این جنگل مولا به گمراه ساختن مردم ادامه میدهند، از این سید مهمتر وبهتر بوده اند؟ بی اعتنائی باین قبیل افراد سید دیوانه ای را «امام زمان شیرازی» می کند ودرویش سفیهی را «بهاء الله» مینماید، وسومی را مرشد وپیر طریقت وچهارمی را قطب الاقطاب از آب درمی آورد! » این موضوع را ما چهار سال پیش وزمان حیات حضرت آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه نوشتیم. اکنون می بینیم پیشبینی ما درست در آمده است. سید نامبرده اخیرا بقم آمده ومنزلی خریده وپنهانی با افرادی بی اطلاع تماس میگیرد، وبا ادعای اینکه پنج اجازه از مراجع تقلید وپنج کرسی نامه از اقطاب صوفیه دارد، مشغول ارشاد یا درویش نمودن افراد بی خبر وبی اراده وخود - باخته است. لا بد فردا هم کتابی مینویسد، وتعدادی از رفقای خود را بنام صوفیان قم در خانقاه قم! که منزل خودش باشد، بحساب آورده وقطبیت خود را بهتر تثبیت می کند!! حال چرا این روزها بقم آمده! عاقلان دانند در صورتی که اجازات او از علما برای جواز عمامه وغیره بوده وکرسی نامه ها هم ارزش پول سیاه ندارد!
(۱۵) الذریعه جلد ۷ صفحه ۲۷.
(۱۶) الذریعه جلد سوم صفحه ۱۸ وجلد چهارم صفحه ۸۲.
(۱۷) الذریعه جلد سوم صفحه ۱۹.
(۱۸) الذریعه جلد سوم صفحه ۲۷.
(۱۹) الذریعه جلد چهارم صفحهء ۸۸.
(۲۰) الذریعه جلد سوم صفحه ۲۰ وجلد چهارم صفحهء ۱۱۵.
(۲۱) الذریعه جلد سوم صفحه ۲۱.
(۲۲) الذریعه جلد سوم صفحه ۲۲.
(۲۳) الذریعه جلد چهارم صفحهء ۷۹.
(۲۴) الذریعه جلد چهارم صفحه ۷۹.
(۲۵) الذریعه جلد پنجم صفحهء ۱۲۵.
(۲۶) الذریعه جلد سوم صفحهء ۴۳۸.
(۲۷) فیض القدسی - الذریعه جلد هفتم صفحهء ۴۱.
(۲۸) الذریعه جلد چهارم صفحه ۱۱۶.
(۲۹) الذریعه جلد سوم صفحه ۵۰۸.
(۳۰) الذریعه جلد هفتم صفحه ۸۳.
(۳۱) الذریعه جلد چهارم صفحه ۹۸.
(۳۲) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود ونصارا را دوستان خود مگیرید!
(۳۳) صفحه چهل ودو را بخوانید.
(۳۴) بیست مقاله قزوینی.
(۳۵) در بحث از «بهائیگری» از مندرجات این کتاب وی که کاملا منظور سیاسی او را روشن میسازد سخن خواهیم گفت.
(۳۶) تاریخ عمومی قرون وسطی، عبد الحسین شیبانی جلد ۳ ص ۲۸.
(۳۷) کتاب «تحفة الاخیار» چاپ ومنتشر شده. مطالعه آن را بعموم خوانندگان محترم توصیه میکنیم. در این کتاب شما بخوبی پی بماهیت تصوف واوهام وعقائد خرافی صوفیه میبرید.
(۳۸) برای اطلاع از چگونگی پیدایش این شخص در ایران وتجدید حیات صوفیه بعد از صفویه ورواج آنها در دورهء قاجاریه، وماجرای قتل عام آنها ومکاتباتی که بین فتحعلی شاه وصدر اعظم وعلامه بزرگ آقا محمد علی کرمانشاهی در این بارهء رد وبدل شده است، رجوع کنید به کتاب «وحید بهبهانی» تألیف نویسنده.
(۳۹) شگفتا که صوفیه با اینکه همگی بر خلاف راه حق وحقیقت واهل حق میروند، مع الوصف خود را «اهل حق» میدانند! بر عکس نهند نام زنگی کافور!
(۴۰) آن هم رقص دراویش با آن سر ووضع خنده آور!
(۴۱) البته فعلا کمتر در مساجد بآنها راه میدهند، وبیشتر در خانقاه ها ومجالس خصوصی دور از اغیار! معمول میدارند تا کسی را با کسی کاری نباشد!
(۴۲) در عصر ما بعضی از صوفیان نماز میخوانند ومخصوصا حتی نماز جماعت در خانقاه ها! دائر میکنند وگاهی مسأله هم میگویند، ولی از کی تقلید میکنند؟، وجوهات شرعی را بچه کسی میدهند؟ وبر فرض که بمجتهد مرجع تقلیدی بدهند دیگر طریقت ومرشد وخانقاه که موجد تفرقه ودودستگی واختلاف است یعنی چه؟ در اسلام جز شریعت وپیروی از دین راهی نیست!
(۴۳) از اینجا بخوبی استفاده می شود که علامهء مجلسی «حدیقة الشیعه» را تألیف مقدس اردبیلی میدانسته است؛چنان که در واقع نیز چنین است. ولو کره المنحرفون.
(۴۴) برای اطلاع کامل از مرام ومشرب صوفیه وارزش علمی ودینی مشایخ آنها طرز تفکر شیعه نسبت بصوفیه مطالعه کتابهای تحفة الاخیار، حدیقة الشیعه، عارف وصوفی جلوهء حق، کشف الاشتباه؛ حقیقة العرفان را بخوانندگان محترم توصیه میکنیم.
(۴۵) خوانندگان فارسی زبان میتوانند از کتاب «راهنمای حق» تألیف آیة الله محلاتی شیرازی وترجمهء مجلدات کتاب ارجدار وبی نظیر «الغدیر» تألیف علاّمهء بزرگوار مجاهد حاج شیخ عبد الحسین امینی و«شبهای پیشاور» وکتاب «گروه رستگاران» تألیف خطیب دانشمند سلطان - الواعظین شیرازی، استفاده نمایند.
(۴۶) صفحه ۱۲ گذرنامه برای یک زندگی نوین چاپ هفتم ترجمه آقای مهدی نراقی.
(۴۷) صفحه ۱۴ گذرنامه برای یک زندگی نوین چاپ هفتم ترجمه آقای مهدی نراقی.
(۴۸) صفحه ۱۸ گذرنامه برای یک زندگی نوین چاپ هفتم ترجمه آقای مهدی نراقی.
(۴۹) صفحه ۲۱ گذرنامه برای یک زندگی نوین چاپ هفتم ترجمه آقای مهدی نراقی.
(۵۰) مهدی منتظر یا مصلح جهان ترجمه آقای فقیه ایمانی از فضلای اصفهان صفحه ۱۸۵ و۱۹۹.
(۵۱) اخبار مربوط باین موضوع را جرائد در روزهای ۱۰ و۱۱ آذر ماه سال ۱۳۳۸ منتشر کردند.
(۵۲) شرح جالب ایفاء این نقش را توسط کارگردان روسی وچگونگی صید میرزای باب را خوانندگان در کتاب کوچک وبسیار خواندنی «کینیاز دالگورکی» طبع اخیر با مقدمه وپاورقیهای مفید مرحوم خالصی زاده بخوانند. چاپ تازه این کتاب بنام «پرنس دالگورگی» مخصوصا با مقدّمهء مستدل آن که بخوبی پرده از چهره حزب سیاسی بهائی برمیدارد، نیز خواندنی است.
(۵۳) میرزا بهاء در اقدس از میان محارم فقط زن پدر را حرام دانسته لذا اگر یکفرد بهائی بخواهد با سائر محارم خود نزدیکی کند بحکم اقدس مانعی ندارد، وکسی را حق ایراد نیست! لقد حرّمت علیکم ازواج آبائکم...
(۵۴) نقل باختصار از کتاب نفیس وارجدار «مفتاح باب الابواب» ترجمه آقای فرید گلپایگانی از علمای محترم تهران.
(۵۵) بموجب تصریح خود سید باب در باب اول از واحد ششم کتاب بیان فارسی، آنچه از قلم سید باب صادر شده است همه مسمّی به «بیان» است. این چند قسمت که نقل می شود عینا از بیان سید باب در کتاب «شئون خمسه» تألیف باب است، که بعقیدهء وی وپیروانش همگی وحی آسمانی ومنزل من الله است!!
(۵۶) خود جناب بهاء چهار زن رسمی داشته است.
(۵۷) بقول مرحوم آیتی حتی فضله سگ!!
(۵۸) بنا بر این مادر وخواهر ودختر وعمه وخاله در دیانت مقدسه بهائی حکمی ندارد آیتی میگوید: اینکه زن پدر را حرام کرده از پسرش عباس افندی میترسیده!!؟
(۵۹) نقل باختصار از مفتاح باب الابواب.
(۶۰) کدام ملل؟ البته میدانید که گلپایگانی این جمله را از آیه شریفه ﴿ما ینْطِقُ عنِ الْهوی إِنْ هُو إِلاّ وحْی یوحی﴾ [۲ - ۱۰] (۵۳: ۳ - ۴) گرفته است، که خداوند صدق گفتار حضرت ختمی مرتبت را میستاید. ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا!
(۶۱) خوانندگان پاسخ کامل وجامع گلپایگانی را در بارهء آیات فوق در کتاب «بهائی چه میگوید» ج ۱ - صفحه ۶۶ وکتاب «رهبران بزرگ» تألیف آقای مکارم شیرازی صفحه ۱۴۹ - بخوانند.
(۶۲) جالب اینجاست که نویسنده کتاب «الکواکب الدرّیه» مرحوم عبد الحسین آیتی که بیست سال بعنوان بزرگترین مبلغ اهل بهاء در شرق وغرب تبلیغ میکرد، وعباس افندی لقب آواره کوی دوست باو داده بود، از حزب بهائی برگشت وبا نوشتن کشف الحیل آبروی اهل بها را بباد داد. آیا این دلیل بر حقانیت دین جدید نیست؟!
(۶۳) تاریخ العرب والروم صفحه ۲۲۵.
(۶۴) روزنامه آذربایجان چاپ تهران شماره ۲۷.
(۶۵) نقل باختصار از کتابچه دولت مهدی (علیه السلام).
(۶۶) نقل باختصار از علائم ظهور اثر صادق هدایت.
(۶۷) صفحه ۵۹.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم