كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۵,۸۱۷) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۱,۷۶۴) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۳,۴۱۶) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۱,۵۱۴) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۴,۶۶۰) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۴,۱۹۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۹,۳۱۲) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۹,۱۲۶) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۵۸۶) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۴,۲۳۳)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » آخر الزمان؛ شرایط ظهور، باطنی ترین بُعد هستی
كتابخانه مهدوى

کتاب ها آخر الزمان؛ شرایط ظهور، باطنی ترین بُعد هستی

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: استاد اصغر طاهرزاده تاريخ تاريخ: ۱۷ / ۲ / ۱۳۹۹ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۹۷ نظرات نظرات: ۰

آخر الزمان؛ شرایط ظهور، باطنی ترین بُعد هستی

اصغر طاهرزاده

فهرست مطالب

مقدمه
لطف خدا در شناخت حجّت الهی
شناخت ظهور خاص؛ مقدمه ی ظهور عام
ظهور غیبی ترین گوهر
ولایت؛ باطن نبوت
آخر الزمان وظهور باطنِ آخرین نبی
ائمه (علیهم السلام) منتظِر امام مهدی (عجّل الله فرجه)
تمامیت جبهه ی سُعداء واشقیاء
زمان به انتها می رسد
حالت غیبی آخر الزمان، مقدمه ی انتقال به عالَم غیب قیامت
جهان در حال آمادگی جدایی حق از باطل
یقینِ مردم آخر الزمان
خطر انکار!
راز ادامه ی غیبت
چگونگی رهایی از دجّال
طلوع بصیرت
شرایط اُنس با عالَم غیب
شرح فرازهایی از مبحث قبل
رجعت؛ شرایط تکمیل انسان ها
کامل ترین شرایط
آخر الزمان؛ عالَمی گسترده تر
راز سرعت بخشیدن به ظهور
برکات نگاه درست به مهدویت

مقدمه

باسمه تعالی

۱- شرایط ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به قدری عجیب وعظیم است که اندیشه های زیادی را جهت درک آن شرایط به خود مشغول می کند تا انسان متوجه شود چگونه با ظهور آن حضرت، ابعاد پنهان وباطنی عالم به ظهور می آید وسنگ ودرخت با یاران مهدی (عجّل الله فرجه) سخن می گویند.
۲- بیش از آن که تصور شود حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) از عالم غیب به عالم شهود می آید باید به این نکته توجه شود که عالم شهود نیز آنچنان صعود می کند که می تواند ظرف ظهور ابعاد غیبی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) گردد.
۳- رابطه ی بین ظهور پیامبر آخر الزمان (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به عنوان حامل آخرین وکامل ترین دین وظهور آخرین ولی خدا به عنوان حامل آخرین اسرار الهی ما را به این تأمل دعوت می کند که در آخر الزمان باطنی ترین ابعاد هستی ظهور خواهد کرد.
۴- وقتی حضرت سجاد در وصف منتظران حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) می فرمایند: «اَلْغیبةُ عِنْدَهُم بِمَنْزِلَةِ الْمُشاهده»(۱) غیبت نزد آن ها همانند مشاهده است، می فهمیم زمانه جهت ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) باید آنچنان اوج بگیرد که دیگر عالم ماده حجاب بین انسان ها جهت رؤیت عالم غیب نباشد واین می رساند که ضروری است معارف خاصی به میان آید که بتواند انسان ها را به حضور عالم غیب سیر دهد تا زمینه ی ظهور آن حضرت فراهم گردد. اولین قدم، روی برگرداندن از تمدنی است که تماماً حسّی وحسّی زده است.
۵- اعتقاد به توحید ونافذبودن توحید، اقتضا می کند که متوجه باشیم توحید الهی همچنان تاریخ را در می نوردد وجلو می آید وروز به روز بیشتر ظهور می کند تا منجر به توحیدی ترین شرایط وحاکمیت موحد ترین انسان شود ودر نتیجه در آخر الزمان انسان ها با تجلی کاملی از توحید الهی روبه رو خواهند شد واین یعنی ظهورِ ابعاد باطنی عالم هستی وپشت کردن به ظلماتی که مانع تجلی چنین توحیدی است.
این ها از نکاتی است که در این کتاب مورد بحث وبررسی قرار گرفته وفرهنگ انتظار را معنی کرده است تا معلوم شود باید منتظر چه چیزی بود وچگونه خود را برای چنان شرایطی آماده کرد. به امید آن که قدمی به سوی ظهورِ باطنی ترین بُعد هستی برداشته باشیم.

گروه فرهنگی المیزان

بسم الله الرحمن الرحیم
«السَّلامُ عَلَیک یا بَقِیةَ اللهِ فِی أَرْضِهِ»

سلام بر تو ای بقیة الله در زمین خدا!

«السَّلامُ عَلَیک یا مِیثَاقَ اللهِ الَّذِی أَخَذَهُ ووَکدَهُ»

سلام بر تو، ای میثاق وپیمان خدا، آن میثاقی که خداوند از جان وفطرت بندگان گرفت وآن را محکم نمود.

«السَّلامُ عَلَیک یا وَعْدَ اللهِ الَّذِی ضَمِنَهُ»

سلام بر تو ای وعده ی خدایی که خداوند آن وعده را تضمین کرده!
بهترین نظر، نظری است که بر ذخیره ی عالم امکان، واسطه ی فیضِ حضرت حق وحامل ولایت تامّه ی الهی، بیفتد وبتوان همواره در ذیل سایه ی مبارک وحریم درگه آن حضرت به سر بُرد، به گفته ی حافظ:

وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه ی دل * * * حریم درگه پیر مغان پناهت بس

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ لِلْقَائِمِ (عجّل الله فرجه) غَیبَةً قَبْلَ أَنْ یقُومَ»(۲) برای قائم قبل از آن که قیام کند غیبتی است. زُراره می پرسد: فدایت شوم اگر به آن دوران رسیدم چه کنم؟ حضرت فرمودند: این دعا را بخوانید: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَک فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَک، لَمْ اَعْرِفْ نَبِّیک اَللّهُمَّ عَرِّفنی رَسوُلَک فَاِنَّک اِنْ لمَ تُعَرِّفْنی رَسوُلَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَتَک، اَللّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَک فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَن دینی»(۳) خدایا خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا رسول خود را به من بشناسان که اگر او را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت واگر حجت خود را به من نشناسانی در دینم گمراه خواهم شد.
در دعای فوق به خدا عرض می کنی اگر خودت را به من نشناسانی از آن جایی که باید بوی تو را در پیامبرت بیابم، پیامبرت را هم نخواهم شناخت. باز عرضه می داری حجتت را به من بشناسان، چون نور وجود غیبی ترین مرتبه ی عالم وجود یعنی مقام حضرت حجت (عجّل الله فرجه) بالاتر از آن است که با عقل وفکر عادی بتوان به آن نزدیک شد واز نور آن حضرت بهره مند گشت. هر انسانِ بصیری متوجه است که موضوع شناخت حجت الهی بالاتر از آن است که خودش به تنهایی بتواند آن راه را طی کند، لذا از طریق دعا از خدا می خواهد در ظلمات آخر الزمان نظرش را بر نور وجود حضرت حجت بیندازد ودر ذیل سایه ی مبارک ایشان به سر برد.
لطف خدا در شناخت حجّت الهی:
وقتی متوجه شدیم حضرت امام زمان (عجّل الله فرجه) در مقامی هستند که دل ها برای درک انوار آن حضرت باید آماده شوند در آن صورت نهایت تلاش را انجام می دهیم تا خدا لطف کند وآن حضرت را به ما بشناساند تا معلوم شود نورِ وجود آن حضرت بسیار بالاتر از آن چیزی است که خودمان با فکر بتوانیم به آن برسیم. این موضوع نه تنها یک موضوع ضد عقلی نیست بلکه ماوراء آن مفاهیمی است که الفاظ بتوانند آن را توصیف کنند، به همین جهت حضرت صادق (علیه السلام) توصیه می فرمایند: از خدا بخواهید تا در راستای شناساندن خودش وپیامبرش، حجت خود را نیز به شما معرفی کند.
باید این آمادگی در ما پیدا شود تا نور حجت الهی بر جان ما تجلی نماید به طوری که حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «لَا یکونُ بَینَهُمْ وبَینَ الْقَائِمِ بَرِیدٌ یکلِّمُهُمُ فَیسْمَعُونَ وینْظُرُونَ إِلَیهِ وهُوَ فِی مَکانِه»(۴) چون قائم ما قیام کند، میان مردم واو پیکی واسطه نیست، او سخن می گوید وهمه می شنوند واو را در همان جایی که هست می بینند. این روایت نشان می دهد همیشه حضرت در چنین شرایطی هستند که با تجلی وجودِ خود، قلب انسان ها را با دستور خدا منور می کنند، باید انسان ها آمادگی لازم را پیدا کنند تا تحت تأثیر دستورات نورانی حضرت قرار گیرند.
اگر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قرآنی با آن همه عظمت به صورت معجزه نیاورده بود ما نمی توانستیم ایشان را به عنوان کسی که از طرف خدا مبعوث شده بشناسیم. خداوند چنین لطفی به ما دارد که علاوه بر شناساندن خود، پیامبرش را نیز به ما بشناساند. اگر خداوند فقط به رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وَحی می کرد وحضرت می فرمودند: من پیامبر خدا هستم، چگونه ما مطمئن می شدیم او پیامبر خدا است؟ صرف این که آن حضرت انسان راستگو ودرستکاری بودند برای اثبات نبوتشان کافی نیست. به فرمایش علامه طباطبایی «رحمة الله علیه» برای اثبات نبوت حتماً معجزه نیاز است، حتی اگر عقل هم قانع شود که باید آن شخص پیامبر باشد کافی نیست مگر این که معجزه ای به میان آید تا معلوم شود آن پیامبر چیزی با خود آورده که در حدّ توانایی هیچ بشری نیست. لذا ملاحظه می کنید قرآن معجزه ی عظیمی است. هندسه ی کلمات وآهنگ خاص ومحتوای عجیب قرآن، همه حکایت از آن دارد که محال است بشریت بتواند چنین کاری را انجام دهد. همچنان که عصای موسی (علیه السلام) به این معنی معجزه است.
همان طور که خداوند کمک می کند تا ما پیامبر را بشناسیم، کمک می نماید تا حجت وولی او را بشناسیم. زیرا اگر حجت خدا را نشناسیم به کلی از مسیر دینداری منحرف می شویم همانگونه که با غفلت از مقام علی (علیه السلام) در صدر اسلام عده ای دچار انحراف شدند. باید از خود بپرسید این چه نگاهی است که اگر انسان چنین نگاهی به حجت خدا نداشته باشد، نه قرآن به کارش می آید ونه معرفت خدا ونه معرفت نبی؟ با این که معرفت خدا وپیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ضروری است ولی امام می فرمایند: به خدا بگو اگر حجّتت را به من نشناسانی به انحراف می افتم ومقصد اصلی خود را گم می کنم. پس اولاً: باید نسبت به شناخت اماممان جدّی باشیم. ثانیاً: باید آمادگی داشته باشیم تا لطف بزرگی از طرف خدا به ما برسد وبتوانیم امام زمان مان را بشناسیم. این بزرگ ترین لطف خدا است وموجب می شود تا جهت اصلی شخصیت انسان شکل بگیرد وبه زندگی ومرگ جاهلیت گرفتار نگردد.
وقتی روشن شد شناخت حجت خدا چه برکاتی به همراه دارد، باید خود را آماده کنیم تا خداوند خودش آن حضرت را به ما بشناساند. یکی از معانی «انتظار» برای فرج، فرجِ شناختن حجت خدا است وتا چنین فرجِ فردی تحقق نیابد، شرایط تحقق فرج عمومی فراهم نمی شود. حضرت سجاد (علیه السلام) می فرمایند: «انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَج»(۵) انتظار فرج از بزرگترین فرج ها است. فرصت زیادی نیاز است تا مبنای معرفتی این روایت مورد بحث قرار گیرد ولی آنچه فعلاً مورد نظر است توجه به این نکته است که نقش انتظارِ فرج چه اندازه است، می فرمایند: بالاترین پیروزی را در نفسِ انتظاری جستجو کن که از خدا می خواهی حجت خود را به تو بشناساند که در نتیجه ی چنین شناختی مقام حضرت در عالم ونحوه ی «حضور خاصِ» ایشان روشن می شود، چون حضرت علاوه بر «حضور عام»، دارای حضوری خاص هستند که برای منتظرانشان محقق می گردد.
وارد شدن در عالَم انتظار موجب تجلی حضور خاص بر قلب انسان منتظِر می شود تا حجت خدا را بشناسد واز عالم ماده بالاتر رود. اگر نظر به امام مهدی (عجّل الله فرجه) را جدّی نگیریم وقتی ظهور عام آن حضرت واقع شود معلوم نیست چیزی به ما برسد، همین طور که بعضی ها با ظهور آخرین پیامبر چیزی به دست نیاوردند زیرا همچون سلمان نبودند که منتظر آمدن حضرت باشند ومعنی جهان را طوری نفهمیدند که متوجه شوند وجود چنین پیامبری ضروری است.
پس باید بعد از معرفت به جایگاه حضرت حجت (عجّل الله فرجه) با تمام وجود نظرها را به ظهور او انداخت. اگر کسی نفهمد این جهان در بلوغ خود به ظهور حجت الهی می رسد معنی زندگی در زمین را نفهمیده. چنین شخصی نه می تواند منتظر باشد ونه وقتی حضرت ظهور کنند، می تواند با آن حضرت ارتباط برقرار نماید.
ظهور خاصِ حضرت، نوری است از انوار الهی که به تجلی رحمانی بر قلب سالکانِ مقید به شریعت محمدی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تابانده می شود. گفت:

هر چه روی دلت مصفاتر * * * زو تجلی تو را مهیاتر

با تجلی نور خاص حضرت، جان انسان معنی جایگاه حضرت در عالم را می چشد ومسلم هرکس از آن نور بهتر چشانیده شد بهتر او را می شناسد ودر همین رابطه عرفا فرموده اند: «مَنْ لَمْ یذُقْ لَمْ یعْرِف»(۶) آن کس که نچشد نخواهد شناخت. آن کس که نور تجلی خاص حضرت را چشید با تمام اشتیاق طالب ظهور عالَم حضرت خواهد بود تا تمام عالم را منور به نور حضرت بنگرد.
شناخت ظهور خاص؛ مقدمه ی ظهور عام:
اگر انسان از طریق ظهور خاص به امام (عجّل الله فرجه) معرفت پیدا کرد وقتی ظهور عامِ حضرت واقع شود به خوبی ایشان را می شناسد واز وجود آن حضرت بهره مند می شود وحتی چنانچه ظهور عام حضرت در زمان حیات شما واقع نشود تمام نتایج آن ظهور برای شما محقق می شود به طوری که راوی از حضرت صادق (علیه السلام) می پرسد چه می فرمائید درباره ی کسی که در حال انتظارِ حضرت قائم (عجّل الله فرجه) بمیرد؟ حضرت فرمودند: «هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ، ثُمَّ سَکتَ هُنَیئَةً ثُمَّ قَالَ هُوَ کمَنْ کانَ مَعَ رَسُولِ اللهِ (صلّی الله علیه وآله وسلّم)»(۷) مقام او مانند مقام کسی است که در خیمه ی حضرت قائم باشد، سپس کمی تأمل کرده وفرمودند: مانند کسی است که در کنار رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است.
وقتی توحیدِ خدا را شناختیم ومتوجه شدیم معنی توحید یعنی نفی غیر خدا، به خوبی متوجه می شویم سیر عالم به سوی ظهورِ هر چه بیشترِ توحید است ولازمه ی آن ظهور، حاکمیت انسانِ موحدِ کامل است که نه تنها در درون نفس خود در مقام توحید محض مستقر است، از بیرون نیز به حاکمیت توحید مبادرت می ورزد. عمده آن است که متوجه حضور توحید الهی در عالم باشیم وبه نحوه های متفاوت ظهور آن توحید نظر کنیم، که گفت:

دیده آن باید که باشد شه شناس * * * تا شناسد شاه را در هر لباس

مسلّم شاهِ هستی یعنی خدا در لباس ولی مطلق، یعنی حضرت حجت (عجّل الله فرجه)، ولایت مطلق خود را به نمایش می گذارد تا توحید در عالمِ ارض نیز به صورت کامل ظهور کند وزمین به بلوغ خود برسد. محال است کسی خد ا شناس باشد ومنتظر حجت خدا به عنوان موّحد کامل که حامل اِعمال ولایت مطلق خداوند در آخر الزمان است، نباشد ومحال است جایگاه نوری وآسمانی امام را بفهمد ووجود مقدس امام (علیه السلام) را در همه ی عالم، انگشت اشاره به حضرت حق نبیند. این دو یعنی توحید خدا وظهور توحید در عالم از یک طرف وپیاده شدن آن در عالم توسط موحدی کامل از طرف دیگر به هم ربط دارد. آن کس که ظهور توحید حق را می خواهد حتماً به دنبال امام زمان (عجّل الله فرجه) است وآن که امام را یافت، حتماً منتظر ظهور او در عالم است، چون می داند حق باید به طور کامل در صحنه ی هستی حاکم شود ودر نظام سیاسی، اقتصادی واجتماعی عالم ظهور نماید.
تأکید ما این است که ابتدا باید اعتقادمان نسبت به حضرت مهدی (علیه السلام) درست باشد تا معنی حاکمیت احکام الهی در عالم روشن گردد وگرنه همان طور که خیلی ها در صدر اسلام، وقتی با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روبه رو شدند آن حضرت را به عنوان پیامبر خدا پذیرفتند ولی چون عمق توحیدی دین را درک نکردند ندانستند چگونه باید راه ورسم توحیدی زندگی کردن را ادامه دهند، ما هم وقتی متوجه حضور توحید در عالم نباشیم چگونه منتظر بمانیم تا حقیقتِ توحید توسط انسانی کامل ظهور کند؟ غفلت از حضور توحیدی حق موجب می شود تا عملاً نتوانیم منتظر بمانیم تا حقّ در همه ی مناسبات بشر حاکم شود. تا انسان به درجه ای از شعور توحیدی ناب نرسد در زمره ی منتظران قرار نمی گیرد، به همین جهت حضرت سجاد (علیه السلام) در وصف منتظرانِ امام دوازدهم (علیه السلام) می فرمایند: آن هایی که در زمان غیبت او قائل به امامت او ومنتظر ظهور اویند، برترین مردم همه ی زمان هایند، چون خداوند به آن ها شعور وفهمی می دهد که غیبت او نزد آن ها همانند مشاهده ی اوست وخداوند این ها را در آن زمان همانند مجاهدان در کنار رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قرار می دهد، این ها مخلصان حقیقی وشیعیان راستین ما ودعوت گران به سوی دین خدا در نهان وآشکار هستند.(۸)
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به علی (علیه السلام) فرمودند: ای علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان وعظیم ترین آن ها از روی یقین، مردمی هستند که در آخر الزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند واز امام نیز محجوبند، اما به سوادی که بر بیاضی نوشته شده ایمان دارند.(۹) این که چنین انسان هایی انتظار فرج را موضوعی مهم ومؤثر وسازنده می دانند به جهت آن شعور توحیدی نابی است که دارند ونه تنها متوجه آینده ای متعالی برای عالم بلکه متوجه وجود حقیقتی بزرگ در عالم هستند وآن حقیقت بزرگ عبارت از آن است که غیبی ترین گوهر در عالم هستی، در آخر الزمان ظهور می کند. رسیدن به چنین معرفتی بصیرتی خاص به انسان می بخشد.
ظهور غیبی ترین گوهر:
یک قاعده ی عقلی می گوید: «اَلنَّهایاتُ هِی الرُّجوعُ اِلَی الْبِدایات»(۱۰) یعنی آنچه در انتها در عالمِ خارج ظاهر می شود، برگشتش به آن ابتدائی است که در عالم علمی وغیبی بوده. مثل این که آنچه در انتها به صورت یک صندلی کامل با آن روبه رو می شوید مطابق است با صورت ذهنی وعلمی سازنده ی آن که در ابتدا در ذهن خود داشت وبر اساس آن صورت ذهنی وعلمی، صندلی را طراحی کرد وبا تهیه ی اجزاء صندلی واتصال آن اجزاء، صندلی را ساخت. در حین ساختن ممکن است چهار پایه اش را ساخته باشد ولی هنوز آن صندلی که در ذهن ودر علم خود داشت به وجود نیامده باشد مگر در آخر ونهایت. پس در واقع نهایت هر چیزی برگشت دارد به ابتدای آن چیز، منتها یک طرف آن چیز جنبه ی علمی وذهنی وغیبی آن است ویک طرف دیگر آن جنبه ی عینی وخارجی آن می باشد. حال با توجه به این قاعده یک نبوت در عالم خارج داریم که شروعش از حضرت آدم (علیه السلام) است وختمش به محمد مصطفی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می باشد، از طرفی چون مقام نبوت حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نهایتِ نبوت است طبق آن قاعده باید به نبوتی در عالم غیب ربط داشته باشد که فوق نبوت های موجود در عالم عین وخارج است تا آنچه در عالم خارج در نهایت موجود شد برگشت کند به آنچه در ابتدا در عالم غیب موجود بود. در همین رابطه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند: «کنتُ نَبِیاً وآدَمُ بَینَ الْماءِ والطّینِ»(۱۱) من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز بین آب وگِل بود وبه دنیا نیامده بود. حضرت در این روایت به مقام غیبی نبوتِ خود اشاره دارند. زیرا آن مرحله ی نبوت که از نظر غیبی اول است، از نظر عینی آخر خواهد بود. آری! آدم (علیه السلام) در عالم عین وخارج اولین نبی است ولی اولین نبی در عالم غیب که کامل ترین نبوت است، مربوط به حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می باشد ومسلّم آن نبوت در عالم عین وخارج آخرین خواهد بود.
ولایت؛ باطن نبوت:
علمای اسلامی بحثی را مطرح می کنند مبنی بر این که «ولایت باطن نبوت است»(۱۲) به این معنی که هر پیامبری ابتدا ولی است وسپس به پیامبری خدا مبعوث می شود، زیرا مقام ولایت، مقام قرب واتحاد خاص بین عبد با رب است، از طرفی وقتی متوجه باشید آن پیامبری که در موطن غیبی، اول بود در موطن عالم شهود، آخر است، آن بُعد از این نبی یعنی ولایت که باطن اوست در آخرین مرحله از سیرِ کمالی شریعت ظهور می یابد به این معنی که طبق قاعده ی «النّهایات هِی الرُّجوع الی البدایات» وقتی کامل ترین جلوه های اسلام بنا است ظهور کند آنچه در باطن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بود یعنی «ولایت» در آخرین مرحله در عالمِ خارج، ظهور پیدا می کند. ودر آن زمان غیبی ترین بُعدِ وجودی پیامبر اسلام یعنی ولایت، ظهور خارجی می یابد. حتماً این روایت را شنیده اید که حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دو انگشت مبارک شان را پهلوی هم گذاشتند وفرمودند: «یا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِنِّی إِنَّمَا بُعِثْتُ أَنَا والسَّاعَةُ کهَاتَینِ»(۱۳) ای مردم! بعثت من وقیامت از نظر فاصله مثل فاصله ی این دو انگشت است. یعنی همین که من آمدم آخر الزمان که مقدمه قیامت است، شروع شد. پس آن پیامبری که در عالم غیب ابتدا بود چون ظهور کرد نهایت پیامبری ظهور کرده دیگر پیامبری بعد از او نیست واز این به بعد، زمان ظهور بُعد غیبی آخرین پیامبر است که همان ولایت تامّه است. ولذا آن بُعدی از نبوت که در سایر انبیاء به صورت سِرّی بود در مورد آخرین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به صورت آشکارا در جمال علی (علیه السلام) ظاهر می شود، به طوری که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در این رابطه می فرمایند: «لِکلِّ نَبِی صاحِبُ سِرٍّ وصاحِبُ سِرّی عَلی بن أبی طالب»(۱۴) برای هر پیامبری صاحب سرّی هست وصاحب سرّ من علی بن ابی طالب می باشد. ونیز از حضرت امیر (علیه السلام) هست که فرمودند: «کنتُ مَعَ جَمیع الأَنبیاء سِرّاً ومَعَ الخاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) جَهراً»(۱۵) من با همه ی انبیاء به صورت باطنی وبا خاتم پیامبران (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به صورت آشکارا هستم. همچنان که از حضرت ختمی مرتبت (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایات شده: «بَعَثَ علی مَعَ کلِّ نَبی سِرّاً ومَعی جَهراً».(۱۶) علی با هر پیامبری به صورت باطنی بر انگیخته شد وبا من به صورت ظاهر.
آخر الزمان وظهور باطنِ آخرین نبی:
زمان بعثت آخرین نبی، با زمان ظهورِ باطن او یعنی ولایت، همراه است. این ولایت در ابتدا دارای وجود غیبی بود وهم اکنون ظهور آن شروع شده وهر روز این باطن، ظاهرتر می شود. همان طور که «نبوت»ِ کسی که در ابتدا به عنوان حقیقت محمدی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در عالم غیب بود در آخر ظهور کرد ونبوت، به کامل ترین شکل ظاهر شد، در مورد ولایت نیز آنچه در ابتدای نبوتِ آخرین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ظاهر شد همچنان ادامه می یابد تا در آخرین مرحله ی کمال شریعت محمدی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در جمال حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به کامل ترین شکل ظهور کند واین است معنی ظهور غیبی ترین بُعد هستی در آخر الزمان از طریق وجود مقدس امام مهدی (عجّل الله فرجه).
ملاحظه فرمودید که ظهور ولایت از علی بن ابیطالب (علیه السلام) شروع شد وهمچنان ادامه می یابد تا ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) واگر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: «عَلِی نَفْسِی»(۱۷) علی جان ونفس من است، آن نفس در عین آن که در باطن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، به جلوه ی علی (علیه السلام) ظاهر می شود، همان طور که خداوند در معراج با زبان وصوت علی (علیه السلام) با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سخن گفت. چون نفس هر کس در آن شرایطِ باطنی، ظهور می یابد ولذا حضرت حق برای رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با زبان وصوت باطن آن حضرت یعنی علی (علیه السلام) سخن می گوید. یکی از اصحاب از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سؤال کرد با چه لغتی پروردگار شما در شب معراج با شما سخن گفت؟ فرمودند: «خاطَبَنی بِلُغَةِ علی بن ابی طالب واَلْهَمَنی» با لغت علی به من خطاب کرد والهام فرمود تا این که من عرض کردم پروردگارا! تو با من سخن می گویی یا علی؟ فرمود: ای احمد من چیزی چون اشیاء نیستم وبا مردم واشیاء قیاس نمی شوم. تو را از نور خود خلق کردم وعلی را از نور تو واو را بر باطن قلب تو تابانیدم ودر قلب تو کسی را دوست داشتنی تر از علی بن ابی طالب نیافتم پس با زبان او با تو سخن گفتم تا قلب تو را آرامش بخشم.(۱۸) همان طور که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در جریان مباهله با مسیحیان نجران آنجایی که خداوند به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید: بگو بیایید فرزندان وزنان ونفس های خود را بخوانیم وسپس به دروغ گویان لعنت کنیم، (۱۹) در ازاء نفس خود، علی (علیه السلام) را آوردند تا معلوم شود امیر المؤمنین (علیه السلام) به جهت مقام ولایت، جان پیامبر یعنی باطن نبوت است.
ائمه (علیهم السلام) منتظِر امام مهدی (عجّل الله فرجه):
وقتی روشن شد ولایت به عنوان جنبه ی باطنی نبوت با علی (علیه السلام) ظهور یافت وبا ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در نهایتِ خود به کمال می رسد معلوم می گردد چرا امام صادق (علیه السلام) عاشق امام زمان (عجّل الله فرجه) هستند ومی فرمایند: «لَوْ اَدْرَکتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیام حَیاتی»(۲۰) اگر مهدی را درک کنم تمام عمر در خدمت او قرار می گیرم. امام صادق (علیه السلام)، جنبه ی نهایی ولایت خود را در امام زمان (عجّل الله فرجه) می دیدند. گریه می کنندکه آیا می شود چشم من به جمال فرزندم مهدی، روشن بشود!(۲۱) امام حسین (علیه السلام) نقل می فرمایند: «مردی نزد پدرم آمد واز اوصاف مهدی (عجّل الله فرجه) پرسید. حضرت وقتی صفات او را ذکر کرد با حالتی سرشار از عشق وشیدایی آهی کشید واز شدت اشتیاقی که به ایشان داشت؛ «أوْمَأ بِیدِهِ إلی صَدْرِهِ شوقاً إلی رُؤْیتِهِ» به سینه ی خود اشاره فرمود وگفت: وه که چه مشتاق دیدارش هستم».(۲۲) این روایت خبر از آن دارد که ائمه (علیهم السلام) حقیقتی دارند که به عنوان باطنِ نبوت باید به طور کامل ظهور کند وهنوز زمینه ی ظهور کامل آن حقیقت فراهم نشده است ولذا خود ائمه (علیهم السلام) هم منتظر ظهور ومشتاق آن حقیقت باطنی هستند که در امام زمان (عجّل الله فرجه) محقق می شود.
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) طوری حقایق را می نمایانند که هیچ چیز در حجاب نمی ماند ولذا در روایت داریم حضرت در هیچ امری کوتاه نمی آیند. در جواب نامه ی اسحاق بن یعقوب که توسط محمدبن عثمان عَمری به آن حضرت رسید، نوشتند: «وَأَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَیبَةِ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وجَلَّ یقُولُ «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکمْ تَسُؤْکمْ»(۲۳) إِنَّهُ لَمْ یکنْ أَحَدٌ مِنْ آبَائِی إِلَّا وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطَاغِیةِ زَمَانِهِ وإِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ ولَا بَیعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی وأَمَّا وَجْهُ الِانْتِفَاعِ بِی فِی غَیبَتِی فَکالانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیبَهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَابُ وإِنِّی لَأَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ فَأَغْلِقُوا أَبْوَابَ السُّؤَالِ عَمَّا لَا یعْنِیکمْ ولَا تَتَکلَّفُوا عَلَی مَا قَدْ کفِیتُمْ وأَکثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِک فَرَجُکم».(۲۴) واما علت آن که غیبت واقع شده بر اساس همان فرمایش پروردگار است که فرمود: «ای مؤمنان! چیزی را نپرسید که اگر برای شما روشن شود ناراحت می شوید». وحال قضیه از این قرار است که هیچ یک از پدران من نبودند مگر آن که بیعتی از طاغوتِ زمانشان بر گردنشان بود ومن در شرایطی خروج می کنم که بیعت هیچ طاغوتی بر عهده ام نیست، پس شما با دعایی که جهت فرج می کنید آن شرایط را فراهم نمایید که فرجِ شما به آن دعاها وآن شرایط است.
ابی سعید عقیصا می گوید: چون حسن بن علی «علیهما السلام» با معاویه مصالحه کرد، مردم به نزد او آمدند وبرخی از آن ها امام را به واسطه ی بیعتش مورد سرزنش قرار دادند. پس حضرت فرمودند: «وای بر شما! می دانید چه کردم؟ به خدا سوگند! این عمل برای شیعیانم از آن چه آفتاب بر آن بتابد وغروب کند بهتر است، آیا نمی دانید من امام مفترض الطاعه بر شما هستم وبه فرموده رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یکی از دو سروران بهشتم؟ گفتند: آری... فرمود: «أَمَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا ویقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطَاغِیةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِی یصَلِّی رُوحُ اللهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ (علیه السلام) خَلْفَهُ...» آیا می دانید که هیچ یک از ما ائمه نیست جز آن که بیعت طاغوتِ زمانش بر گردن او است مگر قائمی که روح الله، عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند؟ خداوند ولادت او را مخفی سازد وشخص او نهان شود تا آن گاه که خروج کند، پس بیعت احدی بر گردن او نباشد، او نهمین از فرزندان حسین است وفرزند سرورکنیزان. خداوند عمر او را در دوران غیبتش طولانی گرداند...».(۲۵) به این معنی است که عرض شد حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) طوری حقایق را می نمایانند که هیچ حجابی در مقابل او مانع جلوه ی حقیقت نیست، وبر این اساس تأکید می کنیم ظهور تامّ ولایت مربوط به آخرین قسمت از باطن نبوت است.
تمامیت جبهه ی سُعداء واشقیاء:
با ظهور آخرین ولی خدا که تامّ الولایه است، همه ی ابعاد ولایت وهمه ی ابعاد باطنِ نبوت در جمال پرجلال حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ظاهر می شود وزمانه به انتهای کمال خود می رسد واز این جهت آخر الزمان به تمام معنی واقع می گردد. چون آخر الزمان یک شروع ویک انتها دارد. شروعش با آخرین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وانتهایش با آخرین ولی واقع می شود تا همه ی آنچه غایب است وامکان ظهور دارد در دنیا ظاهر شود. از آن به بعد دنیا، دنیایی است که جنبه ی غیبی آن بر جنبه ی مادی آن غلبه دارد ودروازه های قیامت بر روی بشر گشوده می شود، به همین جهت ظهور حضرت یکی از «اِشْراطُ السّاعة» یعنی شرایط تحقق قیامت است وهمان طور که در قیامت کفار از مؤمنین جدا می شوند وندا می آید: «وَامْتازُوا الْیومَ اَیهَا الْمُجرِمونَ»(۲۶) ای مجرمان از مؤمنان جدا شوید.(۲۷) در زمان ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) تا حدّی عالم به صورتی که آیه ترسیم می کند در می آید واشقیاء به طور کلی در یک طرف واصفیاء وسعداء در طرف دیگر ودر جبهه ی دیگری هستند وامکان ادامه ی زندگی منافقانه از بین می رود. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: امیر المؤمنین (علیه السلام) در جنگ، همه ی کسانی را که در مقابل شان بودند به قتل نمی رساندند. راوی از امام می پرسد: نمی توانستند؟ می فرمایند: می توانستند. می گوید پس چرا نمی کشتند؟ می فرمایند: چون گنج های پنهان آشکار نشده بود. یعنی در باطن وصُلب این افرادی که مقابل امام بودند، آدم های خوبی بودند که هنوز متولد نشده بودند همچنان که همه ی آدم های شقی هم ظاهر نشده بودند. می فرمایند: فرزندم مهدی است که نه توبه می پذیرد ونه رَحْم می کند. چون کسی که در مقام امام زمان (عجّل الله فرجه) است تماماً در کفر به سر می برد وبه فرمایش امام صادق (علیه السلام) همه ی گنج ها ظاهر شده وسُعداء در یک طرف واشقیاء در طرف دیگر قرار می گیرند.(۲۸) حضرت باقر (علیه السلام) می فرمایند: آن که منتظرش هستید ظاهر نمی شود مگر پس از آن که از همه مأیوس شوید وآن که منتظرش هستید ظاهر نمی شود تا آن که شقی در شقاوتش وسعید در سعادتش تثبیت گردد. «وَلَا یکونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْنَاقَکمْ حَتَّی تُمَحَّصُوا هَیهَاتَ ولَا یکونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْنَاقَکمْ حَتَّی تُمَیزُوا ولَا یکونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْنَاقَکمْ حَتَّی تُغَرْبَلُوا ولَا یکونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْنَاقَکمْ إِلَّا بَعْدَ إِیاسٍ ولَا یکونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْنَاقَکمْ حَتَّی یشْقَی مَنْ شَقِی ویسْعَدَ مَنْ سَعِد».(۲۹) آنچه گردن های خود را به سویش می کشید ومنتظر آن هستید واقع نخواهد شد تا این که پاکسازی شوید وآنچه گردن های خویش را به سوی آن می کشید واقع نمی گردد تا این که باز شناخته واز یک دیگر جدا شوید وآنچه گردن های خود را به سویش می کشید واقع نخواهد شد تا این که غربال شوید وآنچه گردن های خویش را به جانب آن می کشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدی وآنچه به جانبش گردن های خود را می کشید واقع نخواهد شد تا کسی که اهل شقی است به شقاوت وآن که اهل سعادت است به سعادت رسد.
زمان به انتها می رسد:
با توجه به این که ولایت، باطن نبوت است وبا ظهور آخرین نبی، آخر الزمان شروع می شود، با ظهور آخرین ولی وظهور تامّ ولایت، حجابی مثل «زمان فانی» که مانع ظهور کامل حقایق است از صحنه خارج می شود(۳۰) ومخلوقات از آن جهت که حجاب حق اند در میان نخواهند ماند وجنبه ی خلقی عالَم به جنبه ی ملکوتی عالَم تبدیل می شود، چون شرایط ظهورِ باطنی ترین غیب ها در میان است شرایطی که تا تحقق قیامت یک قدم بیشتر فاصله ندارد، قیامتی که قرآن در وصف آن می فرماید: «وَالْاَمرُ یومَئذٍ لله»(۳۱) در آن روز همه چیز در قبضه ی خداوند است وحق به کلی ظاهر گردد وهر گونه حجابی مرتفع شود. آخر الزمان دروازه ی ورود به چنین شرایطی است وبه همین جهت به شرایطی که در قیامت واقع می شود بسیار نزدیک است. در قیامت زمانِ گذشته وآینده به صورتی که در دنیا هست موجود نیست، آن جا «یوْمَ التَّلاق»(۳۲) است وگذشته وآینده در آن جمع می شوند، آخر الزمان هم تا حدّی از چنین شرایطی برخوردار است. هر اندازه زمانه از دنیا وظلمت آن فاصله بگیرد، زمان رقیق تر می شود وگذران که خاصیت زمان است جای خود را به ثبات وبقاء می دهد، عالَم تا حدّی شبیه قلب عرفا می گردد که فوق گذشته وآینده، در «حال» مستقر است. صورت کامل چنین قلبی؛ قلب نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که حضرت در توصیف آن فرمودند: «اَلْاَنَ قِیامَتِی قَائِم»(۳۳) هم اکنون قیامت من قائم است.
با ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) آنقدر عالَم شبیه قیامت می شود که حضرت با هر قومی با کتاب خودِ آن قوم صحبت می کند همچنان که قرآن در وصف قیامت می فرماید: «یوْمَ نَدْعُو کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِی کتَابَهُ بِیمِینِهِ فَأُوْلَئِک یقْرَؤُونَ کتَابَهُمْ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلاً»(۳۴) قیامت روزی است که هر گروهی را با امامشان فرا می خوانیم پس هر کس کارنامه اش را به یمین او دهند آنان کارنامه خود را می خوانند وبه قدر نخک هسته خرمایی به آنها ستم نمی شود. تا این حدّ حق وباطل از هم متمایز می شود.
حالت غیبی آخر الزمان، مقدمه ی انتقال به عالَم غیب قیامت:
خداوند در وصف امام زمان (عجّل الله فرجه) مطابق لوح حضرت زهرا (علیها السلام) می فرماید: «عَلَیهِ کمَالُ مُوسَی وبَهَاءُ عِیسَی وصَبْرُ أَیوبَ سَیدُ أَوْلِیائِی»(۳۵) او دارای کمال موسی ودرخشش عیسی وصبر ایوب وسرور اولیاء من می باشد. ملاحظه می فرمائید که تمام کمالات معنوی پیامبران خدا در امام مهدی (علیه السلام) ظاهر می شود. همچنان که خود حضرت چون ظهور کنند می فرمایند:
«یا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَلَا ومَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی آدَمَ وشَیثٍ فَهَا أَنَا ذَا آدَمُ وشَیثٌ أَلَا ومَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی نُوحٍ ووَلَدِهِ سَامٍ فَهَا أَنَا ذَا نُوحٌ وسَامٌ أَلَا ومَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وإِسْمَاعِیلَ فَهَا أَنَا ذَا إِبْرَاهِیمُ وإِسْمَاعِیلُ أَلَا ومَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی مُوسَی ویوشَعَ فَهَا أَنَا ذَا مُوسَی ویوشَعُ أَلَا ومَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی عِیسَی وشَمْعُونَ فَهَا أَنَا ذَا عِیسَی وشَمْعُونُ أَلَا ومَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی مُحَمَّدٍ وأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ«صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِمَا» فَهَا أَنَا ذَا مُحَمَّدٌ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ».(۳۶)
ألا ای اهل عالم! هرکس می خواهد آدم وشیث را ببیند بداند که من همان آدم وشیث هستم، هرکس می خواهد نوح وپسرش سام را ببیند بداند که من همان نوح وسام می باشم، هرکس می خواهد ابراهیم واسماعیل را ببیند بداند که من همان ابراهیم واسماعیل هستم، هرکس می خواهد موسی ویوشع را ببیند بداند که من همان موسی ویوشع هستم، هرکس می خواهد عیسی وشمعون را ببیند بداند که من همان عیسی وشمعون هستم، هرکس می خواهد محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامیر المؤمنین (علیه السلام) را ببیند بداند که من همان محمّد وعلی هستم.
با دقت در این دو روایت متوجه می شویم همه ی ابعاد معنوی وغیبی عالم که در هر پیامبری به صورت مجزا هست، همه به شکل جامع ویک جا در آخر الزمان در جمال حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ظاهر می شود. حضرت ظرفیت ظهور همه ی کمالات را به تنهایی دارند تا زمینه ی انتقال دنیا به نشئه ی قیامت فراهم شود، نشئه ای که به جهت یوم الحشربودن، ظرفیت جمعِ همه ی کمالات وهمه ی انسان ها را یک جا دارد. لذا نباید در مورد خصوصیات آخر الزمان از این موضوع غفلت کرد وگرنه طوری آن را تصور نمی کنیم که بتوان روایات مربوط به آخر الزمان را تصدیق نمود.
جهان در حال آمادگی جدایی حق از باطل:
انسان ها دارای دو نوع مرگ هستند، یکی مرگ طبیعی ودیگری مرگ غیر طبیعی، در مرگ غیر طبیعی، بدن طوری ناکارآمد می شود که نفس ناطقه دیگر نمی تواند آن را تدبیر کند، مثل این که انسان وقتی تصادف سختی بکند وبدن او متلاشی گردد نفسِ ناطقه ی او بدن او را ترک می کند، در این حالت نفس ناطقه به خودی خود - بدن را مثل مرگ طبیعی ترک نمی کند- ولی چون از طریق آن بدن وبه صورت تکوینی نمی تواند به کمال مورد نظرش برسد، بدن را رها می کند. در حالی که در مرگ طبیعی، نفس ناطقه استفاده ی لازم را از بدن کرده ودر نتیجه به طور طبیعی آن را رها می کند وبه عالم غیب وقیامت منتقل می شود.
در موضوعِ به انتها رسیدن دنیا باید بدانیم دنیا مثل بدنی که تصادف می کند، به انتها نمی رسد بلکه شبیه بدنی است که روح به طور طبیعی آن را ترک می کند. در مرگ طبیعی نفس ناطقه آرام آرام آنچه بالقوه دارد را به فعلیت در می آورد - چه در جنبه ی انسانی وچه در جنبه ی حیوانی- ودر نهایت بدن را ترک می کند. بر این اساس می توان گفت مرگ عبارت است از شرایطی که جنبه های غیبی انسان بر جنبه های جسمی ومادی او غلبه می کند وانسان بیشتر جنس غیب وقیامت می شود وپس از آن به عالم قیامت سیر می کند. در مورد دنیا وسیر آن به سوی قیامت نیز می توان همین شرایط را در نظر گرفت که دنیا با ظهور وغلبه ی جنبه های غیبی، آماده ی قیامتی شدن می گردد.
از آن جایی که در مرگ طبیعی، یا جنبه ی حیوانیت انسان ها کامل می شود ویا جنبه ی انسانیت آن ها. در آخر الزمان نیز «اَسْعَدُ السُّعَداء واَشْقَی الْاَشْقِیاء» هر دو ظهور می کنند ورو در روی هم می ایستند وهرکدام از افراد با جنبه ی به تکامل رسیده ی خود، در انسانیت ویا در حیوانیت در صحنه اند به طوری که بدترین آدم ها، وبهترین آدم ها به صحنه می آیند؛ به همین دلیل عده ای که در زندگی خود فرصت ظهور شخصیت خود را نداشته اند تا چهره ی نهایی خود را آشکار کنند ومایلند آن چهره را بنمایانند اجازه ی رجعت دارند، عده ای مأمور می شوند بر سر قبر مؤمنین بروند وبه آن ها بگویند: «یا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُک فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وإِنْ تَشَأْ أَنْ تقم فِی کرَامَةِ رَبِّک فَقُم»(۳۷) ای فلانی! امام وصاحب تو ظهور کرده اگر می خواهی به او ملحق شوی، ملحق شو واگر می خواهی نزد کرامتِ پروردگارت اقامت کنی، چنین کن. در روایت داریم که حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیسَتْ بِعَامَّةٍ وهِی خَاصَّةٌ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْک مَحْضا»(۳۸) رجعت عمومی نیست بلکه افراد خاصی به دنیا برمی گردند که یا مؤمن خالص ویا مشرک محض باشند. پس ملاحظه می فرمایید که هم در بین اشقیاء وهم در بین سعداء رجعت هست. به این معنی شاید بتوان گفت هم هیتلر برمی گردد چون متفقین مانع شدند تا همه ی نقشه هایش را عملی کند وهم امام خمینی«رضوان الله علیه» بنیانگذار انقلاب اسلامی برمی گردند تا دعای مردمی که می گفتند «خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار» مستجاب شود. امام خمینی«رضوان الله علیه» در یک جا می فرمایند حیف که این انقلاب ۱۴ سال عقب افتاد! از این جمله معلوم است که خیلی حرف داشتند وحقایقی بر قلب ایشان متجلی شده بود که امکان ظهور نیافت.
یقینِ مردم آخر الزمان:
از آن جایی که همه ی کمالات معنوی که در هر پیامبری بنا به شرایط زمان خودش، تا حدی ظهور کرده، در آخر الزمان ودر امام مهدی (علیه السلام) ظهور می کند، پس باید مردمی در میدان باشند که ظرفیت فهم ودرک وارتباط با آن کمالات را داشته باشند وخودشان در آن وادی قدم زده باشند. به همین جهت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: یا علی! بدان شگفت انگیزترین مردم از نظر ایمان وبلند مرتبه ترین آن ها در یقین، مردمی هستند که در آخر الزمان می آیند؛ پیامبر را ندیده اند وحجّت خدا هم از دیده ی ایشان پنهان است اما فقط از طریق نوشته هایی که به دستشان رسیده ایمان آورده اند. حضرت سجاد (علیه السلام) در وصف منتظران امام دوازدهم (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیبَتِهِ الْقَائِلُونَ بِإِمَامَتِهِ الْمُنْتَظِرُونَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللهَ تَعَالَی ذِکرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ والْأَفْهَامِ والْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وجَعَلَهُمْ فِی ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللهِ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بِالسَّیفِ أُولَئِک الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وشِیعَتُنَا صِدْقاً والدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللهِ سِرّاً وجَهْراً وقَالَ (علیه السلام) انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَج»(۳۹) آن هایی که در زمان غیبت او قائل به امامت او ومنتظر ظهور اویند، برترین مردم همه ی زمان هایند، چون خداوند به آن ها شعور وفهمی می دهد که غیبت او نزد آن ها همانند مشاهده ی اوست وخداوند این ها را در آن زمان همانند مجاهدان در کنار رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قرار می دهد، این ها مخلصان حقیقی وشیعیان راستین ما ودعوت گران به سوی دین خدا در نهان وآشکار هستند. به این دلیل منتظران حضرت باید بهترین آدم ها باشند چون آخر الزمان شرایطی است که باید به آن شرایطِ متعالی صعود کرد وبه تعبیر روایت «الْغَیبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ»(۴۰) غیبت نزد آن ها همانند مشاهده است. همین طور که وقتی شما فهمیدید این جهان بدون حضور نبی ونبوت معنا نمی دهد وبا توجه به یقینی که به وجود پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دارید به سیره وسخن او می نگرید وعمل می کنید وجلو می روید، به ظهور نهایی حضرت نیز همین طور می نگرید وامیدوارانه زندگی می کنید. به این جهت حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند: مردم آخر الزمان در بلندترین مرتبه از یقین هستند چون متوجه اند حتماً این جهان به ظهور امام زمان (عجّل الله فرجه) خواهد رسید، ولذا طول انتظار، مسئله ی امید به ظهور حجت حق را برای آن ها منتفی نمی کند. در همین رابطه حضرت سجاد (علیه السلام) در قسمت آخر روایت فرمودند: انتظار فرج از بالاترین فرج ها وگشایش ها است. چون روح انسان را آنچنان گسترش می دهد که همه ی کمالات در او شکوفا می گردد.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند: «إِنَّ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) إِمَامُ أُمَّتِی وخَلِیفَتِی عَلَیهَا بَعْدِی ومِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِی یمْلَأُ اللهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وقِسْطاً کمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وجَوْراً والَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً إِنَّ الثَّابِتِینَ عَلَی الْقَوْلِ فِی زَمَانِ غَیبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْکبْرِیتِ الْأَحْمَر»(۴۱) علی بن ابی طالب امام امت من وجانشین من بر آن ها می باشد، قائم منتظَر از فرزندان اوست که زمین را پس از ظلم وجور از عدل وداد پر خواهد کرد، به خداوندی که مرا براستی برانگیخت معتقدینِ به امامتِ وی در زمان غیبتش از کبریت احمر گران بهاتر هستند. می فرماید کسانی که در دوره ی غیبت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) براعتقاد به او استوار هستند، از کبریت احمر نایاب تر وارزشمندترند. به این معنی که منتظران مهدی (عجّل الله فرجه) بسیار بلندمرتبه هستند چون کسانی که با سنت های جاری در عالم مرتبط باشند، می فهمند همان طور که این جهان بی پیامبر نمی شود بی امام زمان هم نمی شود؛ زیرا ولایت الهی مظهر می طلبد ودر نتیجه نظر می کنند ومظهر آن ولایت را می یابند ودر این مسیر هر اندازه حجاب های عقل وقلبِ خود را بهتر کنار بزنند بهتر او را حسّ می کنند وبا حقیقت وجود او راحت تر اُنس می گیرند.
ابتدا باید با تمام وجود به این نکته رسید که هم اکنون ولی اللهِ مطلق (علیه السلام) در مقام خود حاضر است، با عقل می توان متوجه وجود حضرت شد وبا آمادگی قلبی می توان از دستگیری های آن حضرت بهره مند گشت وطالب ظهور کامل آن حضرت در همه ی عالم شد تا موعودِ موجودِ ما بر کون ومکان ظهور یابند ودیگر موانعی که برای سایر ائمه (علیهم السلام) بود وامکان ظهور کامل حقیقت آن ها را نمی داد برطرف شود. چون رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از همان ابتدا می دانستند زمانه ظرفیت ظهور حقایق اسلام را ندارد ودوازدهمین امام پس از غیبتِ طولانی ظهور می کند، خبر غیبت طولانی حضرت را دادند.
خطر انکار!
وظیفه ی هر انسانی است تا تلاش کند مقام امام را بشناسد وگرنه با تصورات غلطی که نسبت به امام پیدا می کند، منکر وجود حضرت می شود. منکران وجود امام تصورشان آن است که لازمه ی وجود امام آن است که آن حضرت در جلو آن ها باشند وایشان را ببینند. این ها مقام حضرت را نمی شناسند ومتوجه نیستند در آخر الزمان علاوه بر بدن، مقام حضرت است که ظهور می کند وعالم ظرفیت ظهور روحانیت امام را می یابد.
باید به این شعور رسید که جهان یک باطن مبارکی دارد که اگر امکان ظهور آن فراهم شود حضرت ظهور می کنند، همین طور که تن شما باطنی به نام «من» دارد واگر سالم بود اراده های شما در تن ظهور می کند. جهان نیز باطنی موجود ولی غایب دارد وهرچه به آخر الزمان نزدیک شویم زمینه ی ظهور آن باطن فراهم تر می شود. به همین جهت ملاحظه می کنید که آخر الزمان جمع اضداد است وهمین شرایط موجب ظهور حضرت می گردد، چون از یک طرف حجاب های ظلمانی همه جا را فرا می گیرد واز طرف دیگر روح هایی در میدان می آیند که آمادگی عبور از آن همه حجاب را در خود پرورانده اند وزمینه ی اقدام حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را در خود فراهم نموده اند ونشان داده اند دیگر هیچ دجّالی یارای فریب آن ها وتنهاگذاشتن امام را ندارد. این است راز ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) که از طرفی آدم ها آن چنان محجوب می شوند که به تمام کفر گرفتار می گردند واز طرف دیگر در دل این کفر روح هایی ظهور می کند که توان عبور از همه ی چهره های کفر را در خود پرورانده اند وبرای عبورِ هرچه بیشتر از ظلمات کفر خود را نیازمند امامی می دانند که رهبری این حرکت بزرگ جهانی را به عهده گیرد وبا چنین انتظاری از ظلمات زمانه فاصله می گیرند وبه نور نزدیک می شوند. در رابطه با چنین روحیه وآمادگی است که حضرت باقر (علیه السلام) می فرمایند: «مَا ضَرَّ مَنْ مَاتَ مُنْتظِراً لِاَمْرِنَا اِلّا یمُوتَ فِی وَسَطِ فُسْطاطِ الْمهدی وعَسْکرِهِ»(۴۲) ضرر نکرده کسی که در حال انتظارِ امر ما رحلت کرده، از این که میان خیمه ی مهدی ولشکر او نمرده است. چون در طول زندگی، افق خود را در شرایط ظهور آن حضرت قرار داده است. همین که ملاحظه می کنید عده ای می فهمند امام زمان یعنی چه، زمینه ظهورِ هر روز، بیشتر از روز پیش فراهم می شود.
هرچه کفر وحجاب ظلمانی بیشتر می شود ضرورت وجود امام زمان (عجّل الله فرجه) جهت رفع آن بیشتر معلوم می گردد واین که جهت رفع این ظلمات باید با جدّیت کامل نظرها را به حضرت انداخت تا وقتی امام می آیند بتوان معنی راهنمایی هایشان را فهمید وجایگاه آن هایی را که روبه روی ظهور عمیق ترین حقایق عالم می ایستند درست تشخیص داد. کسی که آمادگی ارتباط با غیب را ندارد وگرفتار کثرات زمانه شده، با ظهور حضرت به قدری احساس بیگانگی می کند که ناخودآگاه به دعوت دشمنان حضرت لبیک می گوید که نمونه ی آن را با ظهور حاکمیت فقیه ملاحظه کردید.
ما در زمانه ی خود متوجه شدیم در عین آن که بعضی ها به کلی نمی توانند بفهمند ولایت فقیه یعنی چه، برعکس، عده ای به خوبی جایگاه ولایت فقیه را در این دوران فهمیدند. شاید صد سال پیش بسیاری از مردمِ عادی ضرورت ظهور ولایت فقیه را نمی فهمیدند، چون ظلمات فرهنگ غربی به عنوان ظلمات آخر الزمان، چهره ی خود را نمایان نکرده بود ولی هرچه زمان گذشت زمینه ی رشد استعداد فهم ضرورت ولایت فقیه بیشتر پیدا شد ومردم متوجه شدند در این شرایط فقط دین می تواند نجات دهنده باشد ومردم را در مسیر تعالی فطری جلو ببرد. شرایط طوری شده که از یک طرف فرزانگان به خوبی ولایت فقیه را می پذیرند واز طرف دیگر عده ای با تمام وجود به مقابله با آن برخاسته اند تا زندگی حیوانی خود را ادامه دهند واین نشانه ی آن است که زمانه محل ظهور جمع اضداد شده وبستری فراهم گشته که در آینده جبهه های حق وباطل هر روز بهتر از قبل از یکدیگر جدا گردند.
راز ادامه ی غیبت:
با توجه به رویکرد هر چه مادی تر شدن جهانِ موجود، کسی که منتظر تجلی کامل انوار غیب است حتماً به وضع موجود «نه» می گوید. انسانِ منتظر آنقدر بصیرت دارد که تکنیک ونظم وبهداشتِ فرهنگ غربی حجاب او نگردد ومتوجه است رویکرد فرهنگ غربی به حجاب بردن عالم غیب است ونتیجه ی چنین فرهنگی آن است که باطنی ترین حقیقتِ غیبی یعنی حضرت صاحب الأمر (عجّل الله فرجه) در غیبت می ماند، چون قداست ها از معنی فرو افتاده واین ظلمانی ترین حادثه ی تاریخ است که با شناخت آن، اولین قدمِ رجوع به امامت واقع خواهد شد. ولی اگر در عین رعایت آداب دینی نتوانیم به فرهنگ غربی «نه» بگوییم هرگز امکان رجوع به امامی که مقام او غیبی ترین مقام ها است، برایمان پیش نمی آید تا آن جا که ممکن است در اردوگاهی قرار بگیریم که آن اردوگاه مقابل حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) است، همچنان که بعضی از مقدس مآب ها با حضرت روح الله«رضوان الله علیه» به مقابله ایستادند واصالت را به فرهنگ غربی دادند.(۴۳) انسان منتظر از یک طرف باید معنی ظهور حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) در آخر الزمان را بشناسد وبفهمد در آن شرایط چه چیزی ظهور می کند وچگونه زمانه امکان ارتباط با باطنی ترین بُعد هستی را پیدا می نماید واز طرف دیگر بفهمد ظلمات آخر الزمان چگونه وبا چه هویتی می تواند انسان را از ارتباط با آن حقیقتِ غیبی محروم وبه خود مشغول کند. به عبارت دیگر انسان منتظر باید وضع موجود ووضع مطلوب را عمیقاً بشناسد تا بتواند درست عمل کند ودنیای مدرن را با نگاه عبرت بنگرد ونه با نگاه حسرت. باید روشن شود چون ما از حضور در محضر حقایق غیبی چشم برداشتیم مظهر عمیق ترین ابعاد غیبی، غیبت خود را ادامه می دهد وتا چشم ها ونگاه ها وقلب ها خود را در محضر عالم غیب نبرد حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) به ظهور نمی آیند. بسیار ضرورت دارد تا حضرت با آن شخصیت قدسی در عالَم ظهور کنند ولذا باید عالَم خود را به مرتبه ای سیر دهیم که امکان ظهور آن حقیقت غیبی فراهم شود، زیرا بنا نیست با ظهور آن حضرت دوباره همان شرایطی تکرار شود که پدران او با آن روبه رو بودند.
دنیایی که غیب را نمی شناسد هرگز جایگاه قداست ها را نخواهد شناخت تا روبه سوی آن عالم کند وشخصیت علمی حضرت امام خمینی«رضوان الله علیه» را زمینه ساز ظهور ولایت حضرت صاحب الزمان (عجّل الله فرجه) بیابد، آن قدر گرفتار حجاب ظلمات دوران وغلبه ی آن بر امور می باشد که منتظر است حضرت روح الله «رضوان الله علیه» به موزه ی تاریخ سپرده شود. این ها گرفتار روح شیطانی دجّالی هستند که با یک چشم همه چیز را می بیند، همان طور که دجّال یک چشم دارد وبدون توجه به ابعاد غیبی عالم، یک بُعد از ابعاد عالم را می نگرد.(۴۴) مسلّم کسی که کاستی ها ونقص های دجّال را نشناسد گرفتار او می شود واز شرایط ظهور غیب چیزی درک نمی کند ودر این زمان، اصالت را به فرهنگ غرب می دهد، غافل از این که نور غیبی ولایتِ تامّه در حال ظهور است تا همه ی غرب را به موزه بسپارد. این است تفاوت اساسی انسان منتظر با انسانی که از فرهنگ انتظار بیرون است وهرگز به انتظاری که به خودی خود فرج است دست نمی یابد.
چگونگی رهایی از دجّال:
«نه»گفتن به وضع موجود، وقتی ممکن است که اولاً: جایگاه تاریخی وضع موجود را نسبت به ظهور باطنی ترین بُعد هستی بشناسیم. ثانیاً: نسبت به جایگاه تاریخی وضع مطلوب، خود آگاهی کامل داشته باشیم وتحقق آن را با تمام وجود حس کنیم تا آن حدّ که به تعبیر امام صادق (علیه السلام): «کمَنْ کانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِه»(۴۵) مانند کسی باشیم که در جبهه ی حضرت قائم (عجّل الله فرجه) با آن حضرت به سر می برد. در این صورت است که گرفتار فریب های دوران نخواهید شد. مگر جز این است که دجّال غیب را پنهان می کند وما را به ظواهر عالمِ محسوس مشغول می نماید؟ پس اگر کسی با حقایق غیبی آشنا باشد چگونه فریب پیشنهادهای یک بُعدی او را می خورد؟ ومعنی شناخت امام زمان (عجّل الله فرجه) نه تنها به معنی توجه به حقایق غیبی بلکه به معنی شناخت باطنی ترین ابعاد غیب می باشد وتنها از این طریق می توان از تردستی های دجّال رها شد ومتوجه گشت دنیای موجود با همه ی جذابیت هایش به اندازه ی تری عطسه ی بزی ارزش نخواهد داشت واین شروع مبارکی است که با شناخت وضع موجود وحجابی که نسبت به غیب پدید آورده کلید می خورد وتعجب می کنیم چگونه بعضی ها ولایت کفر را به رسمیت می شناسند واز نظام وِلایی که ولایت الهی را محقق می کند گریزانند. نظام ولایی، نظامی است که در آن نقش غیبِ عالم در همه ی روابط وارزش ها غلبه دارد وهمه ی نظرها به غیب است، ابزارهای دنیا در حدی ارزش دارند که حجاب عالم غیب نشوند ومحبوب غایبِ ما را در غیب نگه ندارند.
با توجه به جنبه ی ظلمانی جهان امروز وظیفه ی ما است که تلاش کنیم ذات فرهنگِ به اصطلاح مدرن شناخته شود زیرا آن فرهنگ حجاب ظهور حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) است. این به آن معنی نیست که از فردا به ابزارهای دنیای مدرن پشت کنیم، اصلاً این کار در حال حاضر شدنی نیست، عمده آن است که متوجه باشیم فرهنگی که در باطنِ تکنیک غربی نهفته است فرهنگ انقطاع از عالم قدس ومعنویت است وغیب عالم را در حجاب می برد وبشر را از حضور در عالم غیب محروم می کند. اگر از این نکته غافل شویم به جای استفاده از تکنولوژی غربی، مسحور تکنیک می شویم ونظرهایمان از وضع مطلوب برداشته می شود. این یک قاعده است که اگر انسان کفر را که حجاب حقیقت است نبیند، کفر او را اشغال می کند واین است معنی شناخت انحراف های وضع موجود.
طلوع بصیرت:
نور قرآن به جدّ ما را متوجه حجاب های دنیای مدرن می کند، قرآن آمده است که به ما نشان بدهد کفر، حجاب حق وحقیقت است. مگر می شود کفر را نشناسید وبه ایمان رجوع کنید؟ وقتی کفر شناخته شد ومعلوم شد چگونه حجابِ حقیقت می شود ووقتی وضع مطلوب را درست تصور کردیم بصیرت واقعی طلوع می کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هرچه این امر، یعنی زمان غیبت، نزدیک تر شود، تقیه شدید تر می گردد. زیرا آن چنان حق در حجاب می رود که شما نمی توانید آن را اظهار کنید. تقیه فقط این نیست که برای حفظ جان خود ودیگران عقاید خود را اظهار نکنید بلکه اگر ملاحظه کردید جامعه حرفِ حق شما را نمی فهمد، باید از اظهار آن خودداری نمائید. حضرت در آن روایت می فرمایند هرچه به زمانِ غیبت نزدیک تر می شویم آن چنان غفلت از غیب برعالم حاکم می شود وکثرات همه ی توجه ها را به خود جلب می کند که مؤمنین چاره ای جز تقیه ندارند. در این صورت بیشتر باید منتظر فرجی بود که به کمک آن چشم دل انسان ها گشوده می شود ودر همین رابطه حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) به محمد بن عثمان توصیه می فرمایند: «وَأَکثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِک فَرَجُکم»(۴۶) برای تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرجِ شما در آن است. با توجه به این امر باید دعا کرد مردم متوجه عالَمی شوند که آن عالَم فقط با ظهور حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) محقق می شود.(۴۷)
باید مردم توان فهم جایگاه امام را داشته باشند وبدانند مطلوب آن ها چیزی است که بدون حاکمیت امام معصوم محقق نمی شود. این که فرمودند: فرج شما در این است که جهت تعجیل فرج، دعا کنید برای این است که در فرج الهی شعوری پیدا می شود که مردم می توانند امام را درک کنند وچون هم اکنون امام، حی وحاضرند باید بتوانیم از نور ولایت آن حضرت در دوره ی غیبت شان در امر تعجیل فرج استفاده کنیم. چون حضرت هم اکنون هستند وآماده اند به زندگی ها روشنی ببخشند تا شایستگی حضور در محضر امام برای جامعه حاصل شود وحضرت ظهور کنند ومردم بتوانند با باطنی ترین بُعد هستی مرتبط شوند.
شرایط اُنس با عالَم غیب:
در راستای فهم مقام امام می توان به آینده امیدوار بود وشرایط طوری شده که اگر یک طرف ظلمات محض است، طرف دیگر خبر از طلوع نور می دهد. در حال حاضر زمانه تا حدّی زمینه ی فهم ولایت فقیه را پیدا کرده به طوری که منکرین ولایت فقیه هم می فهمند ولایت فقیه یعنی چه ومجبور شده اند در مورد آن فکر کنند چون موضوعی است که اندیشه ی اندیشمندان را مخاطب خود قرار داده ونه سیاستمداران را.
در مورد موضوع مهدویت وظهور امام زمان (عجّل الله فرجه) نیز موضوع از همین قرار است که اندیشه ها را مخاطب خود قرار داده وبحث ظهورِ باطنی ترین بُعد هستی جهت مدیریت جهان در میان است تا همه ی ابعاد بشر به سوی کمال خود هدایت شوند. از تئوریسین های تمدن جدید بپرسید کدام بُعد از ابعاد بشر را شما در این تمدن جواب می دهید؟ آیا این ها جز به ارضای امیال نفس اماره مثل شهوت وشکم وغضب پرداخته اند؟ وقتی یک مکتب اندیشه ی انسان ها را مورد خطاب قرار داد، آن مکتب صاحب آینده است. دیگر نباید گفت تعداد ما شیعیان کم است. این حرف، حرفِ منتظران امام زمان (عجّل الله فرجه) نیست. باید ملاحظه شود آیا سخن رقیب شما منطقی است یا نه؟ اگر ۳۱۳ نفر انسان پیدا بشوند که به واقع منطق شان را بتوانند با امام معصوم تطبیق بدهند وامام را بفهمند، امام ظهور می کند.
اگر روحِ زمانه، توان فهم جایگاه حضرت ولی الله را داشته باشد وبتواند نظر به ابعاد غیبی عالم بکند، حضرت ظهور می کنند. ظهور امام مشروط به فهم ودرک مقام امام است که در موطن غیب مستقر می باشد. وقتی اندیشه ها طوری رشد کرد که آن حقیقتِ غیبی زمینه ی ظهور پیدا کرد همه ی عالم تسلیم اراده ی او هستند، همان طور که دست من تسلیم اراده ی نفس ناطقه ی من می باشد. در این شرایط کم وزیادبودن افراد ملاک نیست، عمده چنین ظهوری است که همه ی تاریخ منتظر آن بوده ودر زمان پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه (علیهم السلام) نیز محقق نشد. آن شرایط، عالی ترین شرایط برای زمین وزندگی زمینی است. دیگر این سؤالات که چند سال حضرت بعد از ظهور زنده اند؟ سؤالی نیست که اندیشه را بپروراند.
مهم این است که بفهمیم از طریق امام زمان (عجّل الله فرجه) عالم غیب ظهورِ خاصی در این جهان پیدا می کند که منجر به بلوغ همه چیز می شود. فهم چنین شرایطی همین حالا هم ما را در زمره ی حاضران در اردوگاه حضرت قرار می دهد. بعضی از سؤال ها، سؤال های کسی است که می خواهد با قضیه ساده برخورد کند. حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: «لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا لَأَنْزَلَتِ السَّمَاءُ قَطْرَهَا ولَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا وذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ واصْطَلَحَتِ السِّبَاعُ والْبَهَائِمُ حَتَّی تَمْشِی الْمَرْأَةُ بَینَ الْعِرَاقِ والشَّامِ لَا تَضَعُ قَدَمَیهَا إِلَّا عَلَی نَبَاتٍ وعَلَی رَأْسِهَا زَنْبِیلُهَا لَا یهَیجُهَا سَبُعٌ ولَا تَخَافُه»(۴۸) اگر قائم ظهور کند آسمان بارانش را بباراند وزمین گیاهش را برویاند وکینه ودشمنی از دل بندگان برود وگرگ ومیش با هم آشتی کنند تا آنجا که زنی از عراق به شام رود وجز بر روی گیاه گام ننهد وسبدش بر سرش باشد ودرنده به او آزار نرساند واز آن نترسد.
این روایت شریف خبر از آن می دهد که مقام عالم، مقام صلح می شود. اما فرهنگ انتظار به مسئله ای بالاتر اشاره دارد که عبارت از شرایط تجلی حقایق غیب در پرتو وجود مقدس حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) است. مهم توجه وارتباط با چنین شرایطی است، همین طور که اگر شما خدا را به واقع شناختید دیگر به مطلوب خود رسیده اید ومعنی نمی دهد بگوئید چند سال باید خدا را بشناسم. وقتی به آن شناخت دست یافتید به مطلوب خود رسیده اید- چه امروز بمیرید، چه صد سال دیگر- در هر حال حق را در منظر خود دارید وحضرت حق همواره برای جان شما ظهور دارد. وقتی در پرتو نور امام معصوم (عجّل الله فرجه) جهان به بلوغ خود رسید بشریت به مطلوب خود خواهد رسید. دیگر نباید نگران باشد که چند سال در آن شرایط با امام زندگی می کند؛ چون با ظهور ولایت تامّه، عالم از نظر وجودی، غرق نعمت می شود ومنتظران وارد چنین عالَمی می گردند. همان طور که با بعثت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن هایی که به دنبال دین بودند نجات پیدا کردند در حالی که بقیه یا با دینِ تحریف شده یهودیت ومسیحیت زندگی می کردند ویا گرفتار ظلمات بی دینی جاهلیت بودند. اسلام که آمد همه چیز برای آن هایی که به دنبال دین بودند روشن شد، دیگر فرق نمی کرد یک ماه مسلمان باشند وبمیرند یا یک قرن. حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) که ظهور کنند باطنی ترین حقیقت غیبی هستی ظهور کرده وبشریت به همه چیز رسیده، در آن حالت بَعد وبَعد مطرح نیست تا سؤال شود پایان آن ماجرا چه موقعی است.

هر که او ماهی نباشد، جوید او پایان آب * * * هر که او ماهی بود کی فکرت پایان کند

همه در عالَم اُنس با آن نور قرار می گیرند، زمانِ دنیایی وزمان فنا به آخر می رسد وزمان دیگری که زمان بقاء است وبَعد وبَعد در آن مطرح نیست شروع می شود. آن کس که این را بفهمد ومنتظر چنین شرایطی باشد عملاً دل خود را به آن عالَم برده ودر آن شرایط زندگی می کند واگر با چنین عالَمی بمیرد همانند کسی است که با حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) زندگی کرده است. عمده مطلب معرفتِ حضوری به آن شرایطی است که حضرت ظهور می کنند وباطنی ترین بُعد هستی به صحنه می آید. حال از خود بپرسید آیا امام نازل می شوند در حدّ مردم، یا مردم صعود می کنند در حدّی که منور به تجلی نور امام می گردند؟ برای جواب به این سؤال خوب است بحثی که گذشت را با دقت بیشتری بازخوانی کنیم تا بتوانیم موضوع را ادامه دهیم.
شرح فرازهایی از مبحث قبل:
۱- روشن شد «ولایت» باطن نبوت است واز آن جهت که حضرت علی (علیه السلام) مظهر ولایت است با همه ی پیامبران بوده است، همان طور که پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: «عَلِی نَفْسی»(۴۹) علی نفس وجان من است، ودر جریان مباهله هم که خداوند به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دستور دادند: «فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ اَبنائَنا واَبْنائَکم ونِسائَناوَ نِسائَکم واَنْفُسَنا واَنْفُسَکم...» بگو: ما فرزندان خود را می آوریم وشما هم فرزندان خود را بیاورید وما زنان خود را می آوریم وشما هم زنان خود را بیاورید، ما نَفْس ها وجان های خود را می آوریم وشما هم جان های خود را بیاورید». پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به جای «اَنْفُس» یعنی جان خود، امیر المؤمنین (علیه السلام) را آورند. خودِ امیر المؤمنین (علیه السلام) نیز می فرمایند: «کنْتُ وَلِیاً وآدَمُ بَینَ الماءِ والطّین»(۵۰) من ولی بودم وآدم بین آب وگل بود. یا این که حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند: «خَلَقَ اللهُ روحی وروحَ عَلِی بن ابیطالب قَبْلَ اَنْ یخْلُقَ الْخَلقَ بِاَلْفِی عامٍ» (۵۱) خداوند روح من وروح علی را دو هزار سال قبل از خلقت خلق، آفرید. یعنی آن ذوات مقدس قبل از ظهور عالم در باطن عالم موجود بودند، منتها یکی به عنوان نبی ودیگری به عنوان ولی. یا این که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند: «بُعِثَ عَلِی مَعَ کلّ نَبِی سِرّاً ومَعِی جَهْراً»(۵۲) علی با هر پیامبری به صورت سرّی بود امّا با من به حالت آشکارا برانگیخته شد. چون با ظهور آخرین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که ظهور سرّ وباطن همه ی انبیاء است، زمینه ی ظهورِ سرّ بقیه ی انبیاء نیز فراهم می شود تا آن باطن از طریق ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به ظهور تامّ خود به صحنه آید واول به آخر سیر کند وهمان طور که امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: «أَنَا الْأَوَّلُ وأَنَا الْآخِرُ وأَنَا الْبَاطِنُ وأَنَا الظَّاهِرُ وأَنَا بِکلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ»(۵۳) من اول وآخر وباطن وظاهر هستم وبه هر چیز آگاه هستم. این مطلب در قاعده ی فلسفی «اَلنَّهایات هِی الرّجوعُ اِلَی البدایات» مطرح شد به طوری که آنچه در آخر در عالمِ عین ظاهر می شود، برگشت به حقیقت غیبی خودش دارد که در ابتدا بوده ونیز روشن شد غیبی ترین حقایق عالم، مقام ولایت تامّه است که در آخر الزمان این حقیقتِ غیبی تحت عنوان دوران مهدی (عجّل الله فرجه) وبه نور آن حضرت ظاهر می شود وحضرت حامل آن حقیقت اند وولایت الهی را در تمام ابعادش ظاهر وحاکم می کنند.
از آن جایی که این موضوع یک موضوع عقلی ومعرفتی است، اندیشمندان دنیا زمینه دارند که به آن توجه کنند به خصوص به آن زیبایی که در شیعه مطرح است وبرای آن مصداق تعیین کرده است، به طوری که پروفسور کربن استاد دین شناسی دانشگاه سوربن می گوید: به عقیده ی من تشیع تنها مذهبی است که رابطه ی هدایت الهی را میان خدا وخلق برای همیشه نگه داشته است وبه استمرار ولایت اعتقاد دارد... تنها مذهب تشیع است که می گوید: نبوت، با رحلت حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ختم شد، اما ولایت که همان رابطه ی هدایت وتکمیل است، پس از رحلت آن حضرت هم چنان باقی است. مهدی، حقیقتی زنده است که هرگز نظریه های علمی نمی توانند او را از خرافات بشمارند واو را از فهرستِ حقایق حذف کنند.(۵۴)
شیعه با بحث امام زمان (عجّل الله فرجه) وموضوع مهدویت، حقانیت خود را به جهان ثابت می کند. بشر از خود خواهد پرسید مگر می شود جهان در نهایت به ظهوری کامل از حقیقت دست نیابد ومگر می شود آن حقیقت هم اکنون بالفعل موجود نباشد تا موجب جذب عالم به سوی آن انتهای معنوی گردد؟(۵۵)
۲- نکته ی دیگری که باید از مباحث گذشته روشن شده باشد فعّال بودن عقیده ای است که متوجه ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) است. انسانِ معتقد به ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) به فردایی می اندیشد که امروزش سخت به آن مربوط است ودر نتیجه همین امروز در فرج است وماوراء سایه ی سیاه زمانه زندگی می کند وزندگی خود را بزرگ تر از محدوده ی امروز تعیین کرده وبا عقیده ای بزرگ به زندگی ادامه می دهد. توجه به این که در متن هستی، چنین حقیقتی هم اکنون موجود است ودر حال ظهور می باشد انسان را به سوی ابعاد غیبی عالم سوق می دهد وگستردگی زندگی معنی پیدا می کند.
۳- روشن شد در آخر الزمان جبهه های حق وباطل به صورتی پررنگ تر از گذشته ظاهر می شوند، جبهه ای که یک طرف آن توحید خالص است با حضور همه ی موحدان تاریخ، حتی آن هایی که رحلت کرده اند رجعت می کنند به طوری که هیچ نفاقی نمی تواند خود را در آن جبهه جای دهد؛ وجبهه ای در مقابل آن جبهه که کفر محض است، وهیچ نوری از توحید در آن نیست، ودر چنین شرایطی همه ی ابعاد الهی وغیر الهی عالم ظهور می کند در حالی که حاکمیت با حق خواهد بود وروح های شیطانی امکان حیله گری را از دست می دهند وبه این معنی حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: «وَیهْلِک عَلَی یدِهِ کلَّ شَیطَانٍ مَرِیدٍ»(۵۶) هر شیطان سرکشی به دست حضرت قائم (عجّل الله فرجه) هلاک می شود.
۴- در مورد تحلیل وتصور درست از ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) باید دانست اگر روح زمانه به درک معارف بلند نرسیده باشد نمی توان آن معارف را در مجامع عمومی طرح کرد، چون جای خود را در بین افکار عمومی باز نمی کند تا اندیشه ها بتوانند موافقت یا مخالفت کنند. در چنین موقعیت هایی باید زمینه های فرهنگی را رشد داد تا آرام آرام آن معارف جای خود را باز کنند وبه صورت کاربردی در زندگی مردم وارد شوند. در نظر بگیرید اگر کسی در زمان ناصرالدین شاه که تصور عمومی آن بود که حاکمیت فقط باید مربوط به شاه باشد، مطرح می کرد که در مسائل سیاسی ونظامی واقتصادی باید دین حاکم باشد، سریعاً از این جمله چنین برداشت می کردند که شما معتقدید روحانیون باید شاه بشوند، چون تصوری تحت عنوان این که امکان دارد قوانین در جامعه حکومت کنند ومسئولان کشور هم کارگزار ومجری قوانین باشند، معنی نداشت ولی آرام آرام زمانه توانست تصور حاکمیت قانون را به جای حاکمیت شخص شاه بفهمد. در این حالت است که می توان مطرح کرد: «حالا که باید قانون حکومت کند، بهترین قانون، قانون خداست» وطرح ولایت فقیه در شرایط جدید اندیشه ها را به خود واداشت.
غیبت حضرت صاحب الأمر (عجّل الله فرجه) واقع شد تا تصور صحیح ومعنی درستی از ظهور ولایت تامّه ی حق در همه ی ابعاد زندگی بشر به وجود آید ومعنی چنین ولایتی برای اندیشه ها روشن گردد.(۵۷) همان طور که امروز معنی ولایت فقیه برای موافق ومخالف روشن است ومخالفان هم می توانند معنی درست آن را تصور کنند. طرح ولایت فقیه در مسیر تاریخِ معاصر آرام آرام جای خود را باز کرد، به طوری که امروزه می توان به عنوان یک گفتمان با افراد صحبت کرد وآن را در مجامع علمی طرح نمود که چگونه می شود حکم خدا در نظام اقتصادی، سیاسی، تربیتی یک جامعه جاری باشد وروشن کرد تفاوت آن با حاکمیت اندیشه ی بشر بر امور سیاسی، اقتصادی، تربیتی در چیست، از نظر تاریخی تا این جاها جلو آمده ایم ودر حال حاضر مشکل تاریخی ما در چگونگی اجرای حکم خداست نه در پذیرش حکم خدا. در حال حاضر افکار عمومی نمی گویند: مگر روحانیون هم می شود شاه شوند؟ چون می فهمند معنی حاکمیت حکم خدا توسط فقیه به معنی حاکمیت سُنن معنوی عالم است در قالب تشریع الهی. در نظر بگیرید اگر همین روند فکری- فرهنگی ادامه پیدا کند، حاکمیت حکم خدا توسط امام معصوم چه اندازه معنی خود را می یابد وعموم مردم آماده ی نظر به باطنی ترین بُعد هستی می گردند. این است که گفته می شود در دل فهم ولایت فقیه، شوق انتظارِ ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) پایه ریزی می شود.
معنی آماده شدن زمانه از نکات بسیار ظریف وعمیقی است که تحت عنوان «انتظار فرج» باید مورد توجه قرار گیرد واز شخص منتظر، انسان حکیمی می سازد که بداند در چه زمانی باید چه اقدامی انجام دهد تا منجر به حضور افراد جامعه در محضر غیبی ترین بُعد هستی گردد.(۵۸)
موضوع سیرِ جدایی جبهه ی حق از جبهه ی باطل در مسیر تاریخ از نکته های قابل توجهی است، به طوری که مقابله با رژیم ناصرالدین شاه با این که شاهِ یک کشور شیعه بود، با مقابله با نظام اسلامی که ولی فقیه بر رأس آن است یک شکل نیست وبه یک اندازه مقابله ی حق با باطل به حساب نمی آید. این است معنی پررنگ ترشدن تقابل جبهه ی حق وجبهه ی باطل که حضرت صادق (علیه السلام) در موردش می فرمایند: «فَإِنَّهُ تَمْتَدُّ أَیامُ غَیبَتِهِ لِیصَرِّحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ ویصْفُوَ الْإِیمَانُ مِنَ الْکدَرِ بِارْتِدَادِ کلِّ مَنْ کانَتْ طِینَتُهُ خَبِیثَةً مِنَ الشِّیعَةِ»(۵۹) غیبت قائم (عجّل الله فرجه) طولانی خواهد شد تا حقِ محض عیان وآشکار گردد وبا ارتداد شیعیانی که دارای سرشت پلید هستند، ایمان از آلودگی پاک گردد.
شاه عباس بر سر فقها تا آسمان منت می گذاشت تا به شهرها نامه بنویسد که حکم شیخ بهایی ومحقق کرکی به عنوان شیخ الاسلام نافذ باشد، ولی سیر تاریخی در حال حاضر به جایی رسیده است که ولی فقیه حکم رئیس جمهور را تنفیذ وقابل اثر می کند واین همان معنی جهت گیری عالَم است به سوی غلبه ی همه جانبه ی ولایت حق وظهور ولایت تامّه ی الهی از طریق امام مهدی (عجّل الله فرجه) به طوری که اگر مانعی در این مسیر پیش بیاید چون آن مانع بی ریشه است محکوم به فنا می باشد وهرگز امکان ندارد جهت گیری عالَم به سوی ولایت کامل الهی تغییر کند. زیرا تحقق ظهور ولایت تامّه ی الهی جزء لاینفک عالم هستی است ورسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر همین مبنا می فرمایند: «لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذَلِک الْیوْمَ حَتَّی یبْعَثَ اللهُ فِیهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی»(۶۰) اگر یک روز از عمر دنیا باقی باشد آن روز آن قدر طولانی می شود تا مردی از فرزندان من برانگیخته شود.
معنی پر رنگ شدن جبهه ی حق وباطل هم اکنون ظاهر شده وباطل بسیار جذاب گشته وتنها از طریق حقِّ محض وآن هم در نهایتِ پررنگی یعنی خلوص همه جانبه، قابل دفع است ومنتظران واقعی کسانی اند که در امر نزدیکی به حق، نهایت تلاش را در عقیده وعمل داشته باشند. اگر در یک دین داری ضعیف ونیم بند هستید معلوم نیست در این شرایط که باطل این چنین پُررنگ وجذاب است، سر به سلامت ببرید. باید به صورتی عمیق حساب خود را از باطلِ زمانه جدا کنید واگر به کفر زمانه با آن همه ظاهر تکنیکی اش، «نه» گفته نشود در زیر سایه ی ولایت امام زمان (عجّل الله فرجه) قرار نخواهیم گرفت، همچنان که انجمن حجتیه ای ها قرار نگرفتند، چون در عین پذیرش همه ی تجملات دنیای مدرن می خواستند طالب ولایت امام زمان (عجّل الله فرجه) باشند ونتیجه آن شد که روبه روی انقلاب اسلامی ایستادند.(۶۱)
۵- ابراهیم کَرخی از حضرت امام صادق (علیه السلام) پرسید:
أَلَمْ یکنْ عَلِی (علیه السلام) قَوِیاً فِی دِینِ اللهِ عَزَّ وجَلَّ؟ قَالَ: بَلَی. قَالَ فَکیفَ ظَهَرَ عَلَیهِ الْقَوْمُ وکیفَ لَمْ یدْفَعْهُمْ ومَا یمْنَعُهُ مِنْ ذَلِک؟ قَالَ آیةٌ فِی کتَابِ اللهِ عَزَّ وجَلَّ مَنَعَتْهُ قَالَ قُلْتُ وأَیةُ آیةٍ هِی قَالَ قَوْلُهُ عَزَّ وجَلَّ «لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً»(۶۲) إِنَّهُ کانَ للهِ عَزَّ وجَلَّ وَدَائِعُ مُؤْمِنُونَ فِی أَصْلَابِ قَوْمٍ کافِرِینَ ومُنَافِقِینَ فَلَمْ یکنْ عَلِی (علیه السلام) لِیقْتُلَ الْآبَاءَ حَتَّی یخْرُجَ الْوَدَائِعُ فَلَمَّا خَرَجَتِ الْوَدَائِعُ ظَهَرَ عَلَی مَنْ ظَهَرَ فَقَاتَلَهُ وکذَلِک قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیتِ لَنْ یظْهَرَ أَبَداً حَتَّی تَظْهَرَ وَدَائِعُ اللهِ عَزَّ وجَلَّ فَإِذَا ظَهَرَتْ ظَهَرَ عَلَی مَنْ یظْهَرُ فَقَتَلَه»(۶۳).
آیا حضرت علی (علیه السلام) در دین خدا نیرومند وجدی نبود؟ حضرت فرمودند: آری. عرض کرد پس چرا آن مردم بر او غلبه کردند وچرا از اصحاب خود دفاع نکرد وچه مانعی در مقابل خود داشت؟ فرمود آیه ای در کتاب خدای عز وجل او را مانع شد. گوید عرض کردم آن کدام آیه است؟ فرمود گفته خدای عز وجل که می فرماید: «اگر مؤمنان وکفار از هم جدا می شدند، آن کسانی که کافرند را عذابی دردناک می کردیم» به درستی که برای خدای عز وجل مؤمنانی باشند که در اصلاب مردم کافر ومنافق امانت هستند، علی (علیه السلام) پدران را نمی کشت به انتظار این که امانت ها بیرون آیند وچون امانت ها بیرون آمدند غلبه خواهد شد بر کسانی که باید با آن ها جنگید وبر این اساس قائم ما اهل بیت هرگز ظهور نکند تا امانت های خدای عز وجل از پشت کفار ظاهر گردد وچون ظاهر گردند غلبه کند بر آن هایی که باید بر آن ها غلبه کند وپیروز گردد، پس آن ها را به قتل برساند.
این روایت به خوبی نشان می دهد در زمان ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) شرایط طوری شکل می گیرد که مرزهای حق وباطل به خوبی از هم جدا است وامام مهدی (عجّل الله فرجه) محذوریت امیر المؤمنین (علیه السلام) را ندارند تا ملاحظه کنند کسی که به جنگ حضرت آمده مثلاً نسل دهمش مؤمن است ولذا باید کشته نشود، چون اولاً: در آخر الزمان تمام کفر در مقابل حضرت است. ثانیاً: همه ی امانت ها از پشت پدرانشان خارج شده است. معلوم است که چنین جبهه ای شکوفایی خاصی در نمایاندن حق دارد وحتماً باید ظهور کند تا «حق» در همه ی جلوه هایش ظهور کرده باشد.
۶- ظلمات آخر الزمان آن چنان غلیظ است که هرگونه غیبی را انکار می کند، در چنین شرایطی هرکس نظر به باطنی ترین بُعد هستی یعنی امام زمان (عجّل الله فرجه) نداشته باشد یک نحوه نسبت وسنخیتی با ظلمات آخر الزمان پیدا خواهد کرد وبه همان اندازه از حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) که حقیقت خالص است فاصله دارد، حتی کسی که امام زمان (عجّل الله فرجه) را قبول دارد ولی نه از آن جهت که حضرت در حال حاضر موجود باشند بلکه موعودی است که بعداً می آید، واز این طریق از ارتباط حضوری با آن حقیقت غیبی خود را محروم می کند، به وَهمیات حاصل از ظلمات آخر الزمان گرفتار خواهد شد. باید از او پرسید چگونه امامی که مقصد عالم است هم اکنون در افق عالم غیب موجود نیست، در حالی که تمام عالم به او متصل است واز پرتو انوار وجود او بهره می گیرند؟ مگر می شود خودِ امام منفعل عالم باشند ووجود او منوط به زمین وزمانِ خاص گردد؟ این فکر نشانه ی گرفتاری در ظلمات آخر الزمان است که هرگونه غیبی را انکار می کند ودر واقع یک نوع انکار ولایت حق در عالم است.
۷- به اندازه ی آماده شدن جامعه برای ظهور امام زمان (عجّل الله فرجه)، جامعه خود را به غیب وقیامت نزدیک می کند وبستر تحقق هرچه زودترِ آن غیبِ نهایی فراهم می گردد زیرا نفسِ پایداری در انتظار، موجب صعود جامعه به سوی غیب خواهد شد ومدت غیبتِ آن حضرت را کوتاه می کند وعالم غیب را به ظهور تبدیل می نماید. یهودیان در مورد انتظار از حضرت عیسی (علیه السلام) گرفتار ارتجاع سیاه شدند، همان چیزی که بعداً مسیحیان بدان گرفتار شدند وچون هیچ کدام منتظر انوار غیبی نبودند، نور حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را ندیدند. در اسلام هم اکثر مسلمانان روحیه ی انتظار از حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را در خود شعله ور نگه نداشتند تا بتوانند ماوراء وضع موجود، به افقی برتر نظر کنند، همان طور که بعضی شیعیان وارد اردوگاه منتظران نشدند ونتوانستند نور انقلاب اسلامی را که شروع طلوع ظهور است، بنگرند.
۸- در رابطه با این که با ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) همه ی کمالاتی که امکان ظهور در دنیا را دارد، محقق می شود وانبیاء گذشته هرکدام تلاش می کردند بعضی از آن ها را ظاهر کنند، حضرت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: «فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِی سُنَّةٌ مِنْ یوسُفَ(۶۴) وسُنَّةٌ مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ وهُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیتِ یصْلِحُ اللهُ تَعَالَی أَمْرَهُ فِی لَیلَةٍ وَاحِدَة»(۶۵) در نهمین فرزند من سنّتی از یوسف وسنّتی از موسی بن عمران است، او قائم ما اهل البیت است وخدای تعالی امر او را در یک شب اصلاح فرماید ودر همین رابطه از امام صادق (علیه السلام) نقل است که فرمودند: «إِنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیبَةً یطُولُ أَمَدُهَا» «قائم ما غیبتی دارد که طولانی می شود». سُدیر می پرسد: یابن رسول الله: علت آن چیست؟ می فرمایند خداوند نمی خواهد این امر انجام شود مگر این که سنت هایی که پیامبران در غیبت شان داشته اند، در این غیبت نیز انجام گیرد. پس ای سُدَیر باید تمام مجموع غیبت های پیامبران، در آخرین غیبت وجود داشته باشد وسنت های گذشتگان در مورد شما جاری شود.»(۶۶)
وقتی بنا است آن سنتی که در غیبت سایر انبیاء واقع شده جمعاً در غیبت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) جاری شود پس باید زمان ظهور امام زمان (عجّل الله فرجه) نیز شرایطی فراهم گردد که امکان ظهور تمام حقایقی که پیامبران می خواستند واقع شود به میان آید واز این لحاظ امام زمان (عجّل الله فرجه) عصاره ی ظهور حقایق همه ی انبیاء است وبه تعبیر امیر المؤمنین (علیه السلام): «وَیحْیی مَیتَ الکِتابِ والسُّنَّةِ»(۶۷) یعنی؛ مهدی (عجّل الله فرجه)کتاب وسنت را که مرده است، زنده می کند. در عصر مهدوی، جهان با احیای اسلامی جدید ونوسازی دینی مواجه خواهد شد. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «یهْدِمُ مَا قَبْلَهُ کمَا صَنَعَ رَسُولُ اللهِ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ویسْتَأْنِفُ الْإِسْلَامَ جَدِیدا».(۶۸) همانند رسول خد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آنچه قبل از اوست همه را منهدم می کند واسلام جدیدی به میان می آورد. ونیز حضرت می فرمایند: «إِنَّ دَوْلَتَنَا آخِرُ الدُّوَلِ ولَمْ یبْقَ أَهْلُ بَیتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَکوا قَبْلَنَا لِئَلَّا یقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِیرَتَنَا إِذَا مَلَکنَا سِرْنَا بِمِثْلِ سِیرَةِ هَؤُلَاءِ وهُوَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَی والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین».(۶۹) همانا دولت ما پایان دولت ها است وهیچ خاندانی که بخواهند بدولت وسلطنت رسند بجای نمانند جز اینکه پیش از ما به سلطنت رسند، تا اینکه چون راه وروش ما را ببینند نگویند: چون ما به سلطنت رسیم مانند اینان رفتار کنیم وهمین است معنای گفتار خدای تعالی: «و پایان کارها از آن پرهیزکاران است»(۷۰) ونیز می فرمایند: «... ودر میان خلائق به طریق داوود ومحمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حکم می کند، در این وقت زمین خزینه های خود را ظاهر وبرکات خویش را آشکار می گرداند...»(۷۱) ونیز می فرمایند: «هنگامی که قائم ما قیام کند، زمینی باقی نمی ماند مگر آن که ندا در آن سر داده می شود که «اشهد ان لا اله الّا الله واَنَّ محمّد رسول الله»(۷۲) می فرمایند: «و یذهبُ الزِّنی وشربُ الخمرِ ویذهبِ الرِّبا ویقْبَلُ النّاسُ عَلی العباداتِ وتُؤَدّی الامانات»(۷۳) روابط نامشروع ومشروبات الکلی ورباخواری از بین می رود ومردم به عبادات واطاعت روی می آورند وامانت ها را به خوبی رعایت می کنند. امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِذْ قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ ویأْتِی الرَّجُلُ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ حَاجَتَهُ لَا یمْنَعُه»(۷۴) هنگامی که قائم (علیه السلام) قیام کند، رفاقت ودوستی خالصانه رایج می گردد واگر مردی دست در جیب برادرش فرو برد وبه اندازه ی نیازش بردارد، برادرش او را منع نمی کند.
علی (علیه السلام) می فرمایند: «لَوْ قَدْ قامَ قائمنا...لَذَهبَتِ السَّحناءُ مِن قلوبِ العباد»(۷۵) چون قائم ما قیام کند، کینه ها از دل ها بیرون رود. این خبرها حکایت از همان موضوعی دارد که با ظهور حضرت (عجّل الله فرجه) همه ی کمالاتی که زمین امکان بروز آن را دارد به وقوع می پیوندد.
۹- یعقوب ابن منقوش می گوید: خدمت امام عسکری (علیه السلام) رسیدم، عرض کردم جانشین شما چه کسی است؟ حضرت در جواب من پرده ای را که جلو اطاق بود عقب زدند، «فَخَرَجَ إِلَینَا غُلَامٌ خُمَاسِی لَهُ عَشْرٌ أَوْ ثَمَانٌ أَوْ نَحْوُ ذَلِک وَاضِحُ الْجَبِینِ أَبْیضُ الْوَجْه»(۷۶) یک جوان بسیار نورانی که در ظاهر حدود هشت، ده ساله بود از پشت پرده ظاهر شد - حضرت پنج سال بیشتر نداشتند ولی رشدشان بیشتر از معمول بوده- آن جوان آمد امام فرمودند: این امام شماست وپس از صحبت هایی به دستور امام عسکری (علیه السلام) به آن اطاق برگشت. راوی می گوید: پس از این حضرت عسکری روی خود را به طرف من کردند وفرمودند: در اطاق چیزی می بینی؟ من داخل شدم وکسی را در آنجا ندیدم.(۷۷) آنچه از امثال این اخبار استفاده می شود غلبه ی جنبه ی غیبی امام بر جنبه ی جسمانی آن حضرت است. آن هم در زمانی که هنوز نه غیبت صغرای امام شروع شده ونه غیبت کبرای آن حضرت، با این همه غلبه ی غیبِ حضرت بر ظهورشان بیشتر است.
در نمونه ی دیگر در تاریخ داریم؛ حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) که عمه ی امام عسکری (علیه السلام) هستند، می گوید: در خانه ی امام عسکری (علیه السلام) بودم عصر روز چهاردهم شعبان سال ۲۵۵ خواستم به منزل خود بروم، حضرت فرمودند عمه نروید امشب بمانید، امشب نرگس خاتون می خواهد فرزند به دنیا بیاورد. می گوید: «فَقُلْتُ لَهُ جَعَلَنِی اللهُ فِدَاک مَا بِهَا أَثَر»(۷۸) گفتم خداوند مرا فدای تو کند در او اثری از حمل نیست. فرمودند مطلب همین است که گفتم. آن شب را در آن جا ماندم ودر تمام طول شب منتظر شدم ولی خبری نشد، در ذهن خودم داشتم تردید می کردم که یک وقت امام عسکری (علیه السلام) از داخل اطاق، با صدای بلند فرمودند: عمه جان شک نکن، ولادت نزدیک است ودر طلوع فجر تولد واقع شد.(۷۹) ظرایفی در تولد حضرت هست که مورد بحث ما نیست. آنچه ملاحظه می کنید غلبه ی جنبه ی غیبی حضرت نسبت به جنبه ی جسمانی حضرت است حتی موقعی که در شکم مادرشان هستند از نظر ظاهر معلوم نیست. در همین راستا در روایت داریم حضرت عیسی (علیه السلام) در آخر الزمان با ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) از آسمان نزول می کنند وبه امام مهدی (عجّل الله فرجه) اقتدا می نمایند. با توجه به این که اولاً: جنبه ی غیبی حضرت عیسی (علیه السلام) در آن حدّ است که از طریق جبرائیل به عنوان یک ملک مقرب، مادرشان حامله شده است. ثانیاً: به آسمان غیب صعود کردند ونمرده اند، این نشان می دهد مقام اصلی غلبه ی جنبه ی غیبی بر جنبه ی جسمانی مربوط به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) است چون اقتدای انسان های معصوم به همدیگر مثل قراردادهای اعتباری ما نیست بلکه ریشه در حقیقت آن ها دارد. واقتدای حضرت عیسی (علیه السلام) بر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) حکایت از ظهور حقیقت تکوینی خاص حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) دارد واین که حضرت مأمورند باطنی ترین بعد هستی را بر عالم جسم حاکم کنند.
در یک کلام: در آخر الزمان به نور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) آنچه در حال حاضر در دنیا غیب است، تا آنجا که ممکن است به ظهور می آید وموانع ظهورِ غیب وظهور حق برطرف می شود. خداوند به ما کمک کند آمادگی پذیرش نورِ پاک غیبی را در خود ودر جامعه ایجاد کنیم واز این طریق نظر جامعه به وجود مقدس امام زمان (عجّل الله فرجه) را فراهم نمائیم زیرا حضرت، صاحب اصلی مقام غلبه ی غیب بر عالم جسم اند.
رجعت؛ شرایط تکمیل انسان ها:
سؤال: با توجه به این که فرمودید در زمان ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) شرایط رجعت فراهم می شود این سؤال پیش می آید که رجعت در چه زمانی وبرای چه کسانی صورت می گیرد؟
جواب: ظاهراً در متن ظهور حضرت، رجعت به عنوان شرایط تکمیل انسان ها شروع می شود در همین رابطه در روایت داریم که وقتی ظهور واقع می شود، اهل قبر به یکدیگر مژده می دهند که ظهور واقع شده. حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «هنگاهی که حضرت قائم (عجّل الله فرجه) قیام کنند، بر سر قبر مؤمن می آیند، پس به او گفته می شود: فلانی؛ امام ات ظهور کرده. «فَاِنْ تَشَاءَ اَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ...» اگر می خواهی به او ملحق شوی به او ملحق شو واگر می خواهی همین جا در ذیل کرامت پروردگارت بمانی چنین کن»(۸۰) خبر ظهور حضرت را به اهل برزخ می دهند تا آن هایی که اجازه دارند به دنیا برگردند اگر خواستند برگردند. البته معلوم است کسانی از آن ظهور خوشحال وجهت رجعت به دنیا آزادند که در زندگی دنیایی منتظر ظهور امام زمان (عجّل الله فرجه) بوده اند، مثل این که یک کتاب ارزشمند را یک روزه به کسی قرض دهند واو در آن یک روز نکاتی از آن را نخوانده است، حال اگر بعد از مدتی به او بگویند یک روزِ دیگر فرصت دارد آن کتاب را مطالعه کند اگر احساس کند حق مطلب را ادا نکرده است وهنوز روحیه ی مطالعه ی کتاب برایش هست از آن فرصت استقبال می کند، ولی کسی که بیش از آن نمی توانسته از آن کتاب استفاده کند از فرصت پیش آمده استقبال نمی کند. «رجعت» یک فرصت است برای آن مؤمنینی که هنوز جای تعالی دارند. در همین رابطه حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: هفت نفر از اصحاب کهف ویوشع بن نون وسلمان فارسی وابودجاجه ی انصاری ومقداد ومالک اشتر با حضرت قائم هستند.(۸۱) اشقیائی هم که طالب شقاوت بیشتر بودند رجعت می کنند تا خود را در شقاوت به فعلیت کامل برسانند.(۸۲) رجعت باید در دنیا محقق بشود تا زمینه برای تمام کسانی که به فعلیت کامل نرسیده اند ونیاز به فرصت دارند، فراهم شود. به همین جهت معنی ندارد افراد متوسط رجعت کنند، چون آن ها در جبهه های شقاوتِ کامل ویا سعادت کامل جایی ندارند.
کامل ترین شرایط:
سؤال: در عصر ظهور که حق وباطل هر دو پر رنگ می شود آیا با ظهورِ حق، ارزش ایمان آوردن، بیشتر می شود یا کم تر؟
جواب: ارزش ایمان آوردن، بیشتر می شود چون انسان ها باید در آن شرایط به عالی ترین انتخاب ها دست بزنند واساساً آن هایی که در جبهه ی حق قرار می گیرند حتماً اراده ای قوی داشته اند که توانسته اند از ظلمات آخر الزمان با آن همه جذابیت فاصله بگیرند وبه مقابله برخیزند. باید همّت بالائی داشته باشند که آمده اند افق عالیه ی ظهور حضرت را درک کنند. در روایت داریم که سوره ی «قل هوالله احد» وشش آیه ی اول سوره ی حدید را خداوند برای آخر الزمان نازل کرد.(۸۳) چون این آیات دارای عمق توحیدی فوق العاده ای است ونشان می دهد در آخر الزمان فهم ودرک بالایی در مؤمنین هست که آیات مذکور برای آن ها نازل شده. در آن شرایط کسی نمی تواند مؤمن متوسط وساده ای باشد، چون جبهه ی ساده ای نیست که او در آن قرار گیرد، دو جبهه ی پر رنگِ حق وباطل در صحنه است ومعنی ندارد که کسی در عین داشتن عقیده ا ی باطل صورت ایمان به خود بگیرد. امروز اکثر مردم نمی دانند دشمن شان چه اندازه خطرناک ومنحرف است، این امر با ظهور حضرت معلوم می شود. مگر زیبایی جهان به این نیست که دروغ ونفاق معلوم شود؟ در حال حاضر گاهی انسان ها متوجه نیستند چه چیزی را انتخاب می کنند وگرنه به انتخاب آن دست نمی زدند واگر شرایط شفاف شود حق را انتخاب خواهند کرد. زیباترین شرایط برای جهان، شرایطی است که حق وباطل روشن باشد وخداوند با ارسال رسولان وآوردن شریعت وپروراندن انسان های معصوم خواسته است چنین جهانی به بشریت هدیه کند ولی انسان ها آن طور که باید وشاید از آنچه خداوند برایشان فراهم کرد استفاده نکردند.
آخر الزمان؛ عالَمی گسترده تر:
سؤال: در آخر الزمان که عالم وآدم به رشد نهایی خود می رسند رابطه ی ظاهر عالَم با باطن آن چگونه است؟
جواب: ظاهر وباطن عالَم به هم نزدیک می شوند. نشئه ی اصلی که در آن نشئه آنچه باطن است ظاهر می شود نشئه ی قیامت است به طوری که ظاهر وباطن در آن نشئه یکی می گردد وباطن، همان ظاهر خواهد بود. برعکسِ دنیا که حقایق باطنی محجوب هستند وصورت های دنیایی حجاب عالم غیب ومعنویت اند ولی هرچه به قیامت نزدیک تر شویم زمینه ی ظهور عالم غیب فراهم تر می شود. در آن زمانی که حضرت آدم (علیه السلام) ظهور کرد به همان اندازه عالم غیب امکان ظهور داشت که حضرت آدم (علیه السلام) آن را می نمایاندند ولی هر چقدر جلو می آیید امکان ظهورِ باطن، بیشتر می شود تا به حضرت محمد مصطفی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می رسد که اوج نمایش سرّی ترین ابعاد عالم غیب است. به این معنی باطن، ظاهر می شود وظاهر وباطن به یکدیگر نزدیک می گردند تا زمان ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) که باطنی ترین بُعد هستی ظاهر می شود ودنیا از حالت دنیایی اش - که به حجاب بردن حقایق معنوی بود- به حالت قیامتی نزدیک می شود، تا آن جا که حتی ساکنان عالم قبر وبرزخ امکان حضور در دنیا را پیدا می کنند وشمه ای از قیامت - که در آن مردگان از قبرها بیرون می آیند- نمایان می گردد. اصل ظهور باطن مربوط به قیامت است وقرآن در وصف آن می فرماید: «تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَة»(۸۴) افئده جمع فؤاد به معنی قلب وجنبه ی باطنی انسان است. می فرماید آنچه در قلب ها است طلوع می کند وظاهر می شود وعملاً جنبه های غیبی انسان ها، ظهور می یابد.
از ابتدای خلقت همین طور سنتِ ظهور باطن ادامه دارد تا در آخر الزمان وبا ظهور حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) به اوج خود می رسد. به طوری که در اوج خفا، اوج ظهور محقق می شود. آخر الزمان چنین شرایطی است که اگر از جهت ظلمات، در جبهه ی اشقیاء هرگونه معنویتی مورد انکار قرار می گیرد وفرماندهی آن جبهه با دجّالی است که یک چشم دارد وفقط محسوسات را می نگرد، در جبهه ی سُعداء نیز فرماندهی با کسی است که حقیقت او در باطنی ترین بُعد هستی جای دارد واز آن جایگاه ظهور کرده است. در چنین شرایطی که باطن ها آشکار می شود منافق نمی تواند به نفاق خود ادامه دهد وباطنش آشکار می شود. به طور کلی شرایط طوری خواهد شد که جنبه هایی از مخلوقات که عالم غیب وباطن را به حجاب می برند ضعیف وجنبه های ظهور بواطنِ غیبی شدید می گردد وبر این اساس آخر الزمان را مرز بین دنیا وقیامت می دانند. اکثر مردم دنیا اگر بفهمند در آخر الزمان چه اتفاقاتی واقع می شود طالب آن هستند، مگر کافران. انسان های مؤمن به حقایق معنوی آرزو می کنند که آخر الزمان هر چه زودتر واقع شود تا در عالمی گسترده تر از عالمی که فعلاً در آن هستند زندگی کنند وجلوات حاکمیت حق در امور فردی واجتماعی را درک نمایند.
راز سرعت بخشیدن به ظهور:
سؤال: آیا می توان گفت ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)، به جهت اعمال وعقاید شیعیان عقب وجلو می افتد، اگر این طور است چگونه ما می توانیم در نزدیک شدن ظهور آن حضرت اقدام کنیم؟
جواب: بله؛ حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) برای شیخ مفید می نویسند: «وَلَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وصِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلّا ما یتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکرَهُهُ، ولا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»(۸۵) اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند، قلب هایشان در وفای بر توجّه به ما وتوجّه به عهد با ما همدل بود، برکتِ همراه با ملاقات ما، از آن ها به تأخیر نمی افتاد وسعادت دیدار همراه با حقِّ معرفت وصحیح بودن آن به سوی آن ها می شتافت، پس ما را از آن ها پوشیده نمی دارد مگر همان چیزهایی که از آن ها به ما می رسد که ما آن کارها را دوست نداریم وچنین اعمالی را از شیعیانمان نمی پسندیم، وخدا مدد کننده است.
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) منتظر آمادگی ما می باشند، منتظر این که دل های ما از پرده ی غیب در آید. این نکته ی بسیار مهمی است که در عین حتمی بودن ظهور، زمان ظهور بستگی به شخصیت افراد جامعه ی اسلامی دارد. همین طور که در عین حتمی بودن اجل مُسمّی، امکان تقدم وتأخر آن به اعمال ما بستگی دارد، هر اندازه انسان ها به ورع نزدیک شوند ونظرها به آن امام معصوم معطوف گردد، امکان تسریع در ظهور بیشتر می شود. اگر سطح فرهنگ انتظار را پائین بیاوریم وانتظارِ خود را از باطنی ترین بُعد هستی به چراغانی وشربت وشیرینی تقلیل دهیم، ظهور حضرت را عقب می اندازیم. با سطحی شدن انتظار عملاً از حضرت می خواهیم تشریف بیاورند وهمین کارهایی را که ما می کنیم بپذیرند واین موجب می شود جلوی ظهور گرفته شود. حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: قائم در میان کم تر از «فئه» خروج نخواهد کرد وفئه ده هزار کمتر نیست.(۸۶) از آن طرف داریم که یاران حضرت، سیصد وسیزده نفرند. به این معنی است که آن ده هزار نفر صاحب بیرق نیستند ولی سیصد وسیزده نفر صاحب بیرق واز تئوریسین های آن مکتب می باشند که حرف حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) را می فهمند وتا زمینه ی پرورش ونفوذ چنین افرادی فراهم نشود چگونه حضرت می توانند در عالم مدیریت کنند؟ اگر ما نتوانیم زمانه را آماده کنیم که عده ای از مردم زبان امام وزبان آن سیصد وسیزده نفر را بفهمند، امام باز منتظر می مانند. البته بحمدالله احساس می شود آن اندیشه های نورانی در حال شکل گیری است.
باید تلاش کرد از عمق فرهنگ انتظار کاسته نشود تا زبان امام (عجّل الله فرجه) بسته نگردد. سعی کنیم در کنار ارادت صادقانه وعواطف پاک، تفقّهِ در دین نیز به میان آید. زمانه ای را که امام می طلبند تشریح کنیم، همان طور که اگر روح اُموی وعباسی برای مردم به خوبی روشن می شد، حاکمیت امامان معصوم خیلی زودتر برپا می گشت به طوری که حضرت صادق (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند: «کانَ هَذَا الْأَمْرُ فِی فَأَخَّرَهُ اللهُ ویفْعَلُ بَعْدُ فِی ذُرِّیتِی مَا یشَاء»(۸۷) این امر یعنی ظهور دولت آل محمد را خداوند در من قرار داده بود، ولی آن را به تأخیر انداخت وبعد از من هر طور صلاح بداند، در باره ی ذریه ام عملی می سازد. یا حضرت امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی کانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَینُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَی أَرْبَعِینَ ومِائَةِ سَنَةٍ فَحَدَّثْنَاکمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ وکشَفْتُمْ قِنَاعَ السِّتْرِ فَأَخَّرَهُ اللهُ ولَمْ یجْعَلْ لَهُ بَعْدَ ذَلِک وَقْتاً عِنْدَنَا ویمْحُوا اللهُ ما یشاءُ ویثْبِتُ وعِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وقُلْتُ ذَلِک لِأَبِی عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) فَقَالَ قَدْ کانَ ذَاک»(۸۸) خداوند مدت ناراحتی را تا هفتاد سال قرار داده بود ولی چون امام حسین (علیه السلام) کشته شد، غضب الهی بر مردم روی زمین شدت یافت وآن مدت را تا سال صد وچهل به تأخیر انداخت. ما این مطلب را بشما گفتیم وشما این راز را آشکار نمودید، خداوند هم آن مدت را یعنی صد وچهل سال را هم به تأخیر انداخت. ودیگر وقتی برای آن تعیین نکرد. «یمْحُوا اللهُ ما یشاءُ ویثْبِتُ وعِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ» خداوند آنچه را بخواهد از میان می برد وآنچه را بخواهد باقی می گذارد واُمّ کتاب در نزد اوست.
انقلاب اسلامی کمک زیادی کرد تا جهت گیری ها به سوی ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) اصلاح شود وبر همین اساس حضرت امام خمینی«رضوان الله علیه» فرمودند: «من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا این جا آمده است وبا همین تعهد وبا همین بیداری، که از اول قیام کرده است وتا این جا رسانده است، باقی باشد این نهضت واین انقلاب وقیام، تا صاحب اصلی ان شاء الله، بیاید. وما وشما وملت ما امانت را به او تسلیم کند»(۸۹) این جمله را دست کم نگیرید. هیچ وقت آرزوی حکیمان الهی، آرزوی لغوی که بی مصداق باشد نیست، آرزوی معنی دار است.
باید روی این موضوعات فکر کنیم که اولاً: بهترین چیز وبهترین هدیه ی خدا ظهور امام زمان (عجّل الله فرجه) است. ثانیاً: سرعت ظهور حضرت به همّت ما بستگی دارد واین که سعی کنیم جهت زندگی خود را در جهت ظهور حضرت تنظیم کنیم، در آن صورت اگر قبل از ظهور هم بمیریم به مقصد خود خواهیم رسید، اصل این است که این ارتباط برقرار شود.
برکات نگاه درست به مهدویت:
سؤال: در راستای توجه به فرهنگ انتظار وعمق بخشیدن به آن، همّت خود را بیشتر در ایجاد آمادگی جامعه صرف کنیم یا در اصلاح امور فردی تلاش نماییم؟
جواب: عنایت داشته باشید که انتظار فرج یک فرهنگ است، آن هم فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ اهل البیت (علیهم السلام) مطرح است، باید ابتدا معنی فرهنگ اهل البیت (علیهم السلام) برای تک تک افراد جامعه تبیین شود تا معلوم گردد رجوع به حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه) رجوع به چه فرهنگی است. در این مسیر بیش از آن که بخواهید عده ی زیادی را متوجه آن فرهنگ بنمائید، باید سعی شود عمق آن فرهنگ درست روشن شود تا خودش جایگاه تاریخی خود را بیابد. بالأخره جایگاه تاریخی فرهنگ مهدویت مشخص است. هر وقت آن فرهنگ درست مطرح شد به خودی خود جای خود را در تاریخِ مخصوص به خود باز می کند.
اگر فرهنگ اهل البیت (علیه السلام) به همان عمقی که هست تئوریزه شود، به خودی خود جای آن در عالم پیدا می شود وظهور محقق می گردد. تلاش بفرمائید برای مردم روشن شود خداوند خانواده ای را با اراده ای خاص به عنوان خلفاء خود در زمین قرار داده وآن ها را با علمِ موهبتی ولدُنّی پرورانده تا زمین بدون حجت نماند وراه ورسم درست زندگی کردن گم نشود. بشریت باید این خانواده را بشناسد وجایگاه آن ها را در هستی بفهمد تا بتواند خود را به آن ها بسپارد ودر زندگی زمینی به ثمر برسد.(۹۰) همین طور که ملاحظه کردید چگونه فرهنگ ولایت فقیه - که طلوع همان فرهنگ مهدویت است- جایگاه تاریخی خود را پیدا کرد وبا آن همه فتنه که جهت حذف آن می شود به حرکت تاریخی خود ادامه می دهد. علت موفقیت های پی در پی ولایت فقیه در تبیین درست آن توسط انسان بزرگی چون امام خمینی«رضوان الله علیه» بود. آیا فرهنگ مهدویت کمتر از فرهنگ ولایت فقیه است که می خواهیم سرسری از آن بگذریم؟ همین که تصور درستی از ولایت فقیه در بین اذهان پدید آمد همه ی ذهن ها به سوی آن روی آورد، چون در ابتدا تبلیغ کرده بودند ولایت فقیه، ولایت آخوندها است، وقتی معلوم شد اساساً آن ولایت، ولایت شخص نیست، ولایت فقه است وحاکمیت حکم خدا به روش امامان معصوم (علیهم السلام)، دل ها وزبا ن ها یک پارچه به سوی آن روی آوردند ودشمنان با آن همه تهمت نتوانستند آن را از تاریخ بیرون کنند بلکه برعکس، زمینه ی بی تاریخی وگسسته شدن از تاریخ را برای خود فراهم نمودند. برای رجوع به فرهنگ مهدویت ابن عباس شدن کافی نیست او چون جایگاه امام معصوم را نمی دانست وقتی حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) معاویه را عزل کردند گفت: علی اشتباه کرد!، باید مالک اشتر شد که جایگاه امام را می فهمد وامروزه بحمد الله اگر ابن عباس هایی وجود دارند، مالک اشترهای فراوانی نیز در حال پروریدن می باشند به طوری که جوانان ما دیگر از حرف های سطحی جهت تبیین دین خسته شده اند وبه اندیشه ای نظر دارند که عقل ودل را یک جا قانع کند ونمونه ی عالی چنین فرهنگی در آثار حضرت روح الله«رضوان الله علیه» به خوبی پایه ریزی شده است.
مردم به خوبی آماده اند که بفهمند جایگاه واسطه ی فیض در هستی چگونه است، از ما نه تنها دلیل می خواهند بلکه امکان اتصال به آن مقام را جستجو می کنند. آمادگی به این معنی است که امروزه جوانان ما فهمیده اند حرف های فرهنگ مدرنیته حجاب حقیقت است وباید از آن به سوی فرهنگ مهدویت عبور کرد وبه تمدن اسلامی نظر نمود. آن جوان هایی که نسبت به دین بی تفاوت شده اند به جهت این است که تصور می کنند آنچه در دین مطرح است اندیشه های بزرگ وعمیق را مخاطب قرار نداده. آیا احساس نکرده اید که بعضی از این جوانان وحتی آن هایی که لاابالی گری پیشه کرده اند آمادگی یک نحوه عارف شدن را در خود دارند؟ فکر می کنید اکثر این ها اگر حق را به همان صورتِ همه جانبه که حضرت امام «رضوان الله علیه» مطرح کردند، بیابند نمی پذیرند؟ تمام این مشکلات با مطرح کردنِ صحیح مهدویت رفع می شود ودر ذیل طرح درست چنین اندیشه ای تاریخ به کلی ورق می خورد.
سؤال: کدام یک از ابعاد انسانی است که باید بیشتر رشد کند تا تاریخ مهدی (عجّل الله فرجه) شروع شود؟
جواب: دو چیز است که همیشه تاریخ ساز بوده یکی به صحنه آوردن «دل» ودیگری ایجاد روحیه ی انقلابی. همین طور که مسلمانان صدر اسلام با این دو شاخصه تاریخ اسلام را پایه ریزی کردند. عقل چیز خوبی است ولی کافی نیست، عقل کمک می کند که راه از چاه تشخیص داده شود ولی دل است که باید حرکت کند. از طرفی اگر روح انقلاب در ما رشد نکند دل را در مسیر شکستن حجاب های ظلمانی به کار نمی گیریم. امروزه در جوانان ما «دل» در صحنه است وبه همین جهت به دنبال شور وشعف هستند وبا شعار «مهدی جان، مهدی جان» می خواهند نیاز به شور وشعف خود را ارضاء کنند که البته اگر جهت گیری معرفتی عمیقی پیدا کنند منجر به روحیه ای عارفانه خواهد شد. این که عده ای از جوانان ما می خواهند با موسیقی به شور ووَجْد بیایند چون می خواهند با دل خود زندگی کنند. روح زمانه، روحِ به صحنه آوردن «دل» است. اگر دل درست به صحنه آمد گمشده اش که «سلطان دل ها» است، یعنی امام زمان (عجّل الله فرجه) را پیدا می کند وفرهنگ اهل البیت (علیهم السلام) چنین ظرفیتی را دارد که دل ها را به صورتی صحیح تغذیه کند. همان مطلبی که پروفسور کربن می گوید که «آنچه غزالی در آخر عمر به آن رسید- که با قلبش باید زندگی دینی را ادامه دهد- امامان شیعه از اول روی آن تأکید می کردند» با توجه به این امر آیت الله جوادی «حفظه الله تعالی» می فرمایند: «هرچه حرف حسابی غزالی دارد مربوط به آخر عمرش است که شیعه شده است».
به هر حال امروز فرهنگ شیعه که رجوع به اهل البیت (علیهم السلام) است وبه صحنه آمدن دلِ ایمانی، نیاز زمانه است وباز تأکید می کنم نمونه ی عینی آن حضرت امام خمینی«رضوان الله علیه» می باشد. حضرت امام ابتدا دل خود را با نور اسلام وحُب اهل البیت (علیهم السلام) زنده کردند واز همان طریق با خطاب قراردادن دل مردم، با مردم حرف می زدند. شاید این جمله ی شهید آوینی«رحمة الله علیه» که می گوید: «مردم بیش از آن که با عقلشان زندگی کنند، با دل شان زندگی می کنند» حرف امروز تاریخ ما است وبه واقع باید روح زمانه را شناخت وآن را هدایت کرد، یعنی شور ووَجْدِ موجود را با تغذیه ی دل از طریق فرهنگ معصوم جواب داد، چون اساساً فرهنگ معصوم، فرهنگ قلب است، آن ها قلب مطهّر خود را در معرض حق قرار دادند وخداوند هم «دل» آن ها را نورانی کرد، پس دل باید در صحنه باشد ولی این دل باید از آلودگی پاک گردد تا به وَجْد وشعف حقیقی دست بیاید واین یعنی رجوع به فرهنگ ائمه ی معصومین (علیهم السلام) که سراسر دارای دل مطهر هستند وبا چنین دلی باید شور انقلابی خود را تا آخر محفوظ نگه داشت ودر ایجاد تاریخ مهدی (عجّل الله فرجه) سر از پا نشناخت.
پس باید جرأت کنیم به کل جهانِ موجود «نه» بگوییم وزمانه را جهت ظهور باطنی ترین بُعد هستی آماده نماییم. ان شاء الله.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

منابع

قرآن
نهج البلاغه
بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی
فصوص الحکم، محی الدین بن عربی
الکافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی، چاپ دار الکتب الاسلامیه
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید
امالی، شیخ صدوق
تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران
شرح مقدمة قیصری، سید جلال الدین آشتیانی
ارشاد، محمدبن محمدبن النعمان، چاپ کنگرة شیخ مفید
کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق، چاپ دار الکتب الاسلامیه
تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، چاپ انتشارات جامعه مدرسین
المعجم الموضوعی لاحادیث لامام مهدی (عجّل الله فرجه)، الکورانی
ظهور نور، علی سعادت پرور
نجم الثاقب، میرزا حسین نوری
سیمای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در قرآن، هاشم بحرانی
استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی
امام مهدی (عجّل الله فرجه)، سید محمد صدر
منتخب الاثر، لطف الله صافی گلپایگانی
مجله انتظار
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
مجلة موعود
ینابیع المودة، قندوزی
اثبات الهداة
غیبت نعمانی، محمد ابن ابراهیم نعمانی
شرح بر زاد المسافر، سید جلال الدین آشتیانی
مشارق الدراری، سعید الدین سعید فرغانی
الخرائج والجرائح، قطب راوندی
کشف الغمة فی معرفة الأئمة
جامع الاسرار، سید حیدر آملی
الأربعون حدیثا، شهید اول
تشیع وانتظار، محمد تقی خلجی
تاریخ ما بعد الظهور، محمد صدر
إعلام الوری بأعلام الهدی، شیخ طبرسی
صحیفه ی امام خمینی «رضوان الله علیه»
الرّیاض النضره، محبّ طبری

پاورقی:

-----------------

(۱) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.
(۲) إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۴۳۱.
(۳) غیبت نعمانی، ص ۱۶۶.
(۴) الکافی، ج ‏۸، ص ۲۴۱.
(۵) کمال الدین وتمام النعمة، ج ‏۱، ص ۳۲۰.
(۶) شرح فصوص خوارزمی، ج ۲، ص ۶۵۳ (فَصّ حکمةٍ قَدَریه فی کلمة عُزیریه)
(۷) بحار الأنوار، ج‏۵۲، ص ۱۲۵.
(۸) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص۱۲۲.
(۹) کمال الدین، ج ۱، ص ۵۳۸، باب ۲۵، ح ۸.
(۱۰) شرح بر زاد المسافر، سید جلال الدین آشتیانی، ص ۶۳.
(۱۱) بحار الأنوار، ج ‏۶۵، ص ۲۷.
(۱۲) به تقریرات فلسفه از امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» ج ۲، ص ۲۴۷ مراجعه شود. مرحوم استاد سید جلال الدین آشتیانی در شرح دعای سحر از حضرت امام می نویسد: امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» از شیخ عارف کامل خود مرحوم حاج شیخ محمد علی شاه‏آبادی نقل می‏کند که او گفته است: «ان السالک بقدم المعرفة اذا تمّ سفره الثالث یری بهویته الجمعیة فی جمیع مراتب الموجودات ویری بعین البصیرة جمیع مصالح العباد من امور المبدأ والمعاد وما یقرّبهم إلیه ویبعّدهم عنه والطرق إلی الله، وله التشریع فی هذا المقام، وکان هذا المقام حاصلا لمولانا قطب الموحدین أمیر المؤمنین والائمة المعصومین من بعده، ولکن رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لمّا تقدم علیهم زمانا وکان صاحب المقام أظهر الشریعة، فلم یبق مجال التشریع لأحد لتمامیة شریعته فلابُدّ للأولیاء الذین من بعده من متابعته. ولو فرضنا تقدم أمیر المؤمنین (علیه السلام) لکان له أن یظهر أمر الرسالة ولرسول الله تبعیته اذا جاء بعده، ولکن الحجة البالغة اقتضت بأن یکون صاحب الشریعة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)»
هنگامی که سالک إلی الله در سیر خود با قدم معرفت، سفر سوم را به پایان رساند با هویت جمعی خود که در همه ی مراتب موجود است همه ی امور بندگان را از مبدأ ومعاد وآنچه باعث تقرب آنان به خداست ودوری آنان از اوست وهمه ی راه های خدایی را مشاهده می‏کند، ودر این مقام است که از برای او حقِّ تشریع هست. واین مقام از برای قطب الموحدین مولا امیر المؤمنین وائمه ی معصومین (علیهم السلام) حاصل بود ولی چون رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را حصول این مقام از نظر زمانی پیشتر بود این حق به آن حضرت اختصاص یافت واظهار تشریع کرد ودیگر مجالی از برای اولیاء خدا که بعد از او بودند برای تشریع باقی نماند، بلکه وظیفه ی آنان تبعیت از تشریع آن حضرت بود، واگر فرضا چنین اتفاق می‏افتاد که امیر المؤمنین (علیه السلام) تقدم زمانی بر حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) داشت ویا هر یک از ائمه ی دین را بر آن حضرت تقدم زمانی بود این حقِّ تشریع متعلق به متقدم بود ومتأخر می‏بایست از او تبعیت نماید، ولی حجت بالغه ی الهی چنین اقتضا کرد که رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) صاحب شریعت باشد.
(۱۳) أمالی المفید، ص ۱۸۸.
(۱۴) ینابیع المودة، ص ۲۳۵، احقاق الحق وازهاق الباطل، ج‏۴، ص ۲۲۶.
(۱۵) ینابیع المودة، ص ۲۳۵- امام خمینی «رضوان الله علیه»، تقریرات فلسفه، ج‏۲، ص ۲۴۷.
(۱۶) کلمات مکنونه، ص ۱۸۶ وجامع الأسرار، ص ۳۸۲ و۴۰۱.
(۱۷) الاربعون حدیثنا، شهید اول، ص ۷۳.
(۱۸) بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۳۸۶، نقل از مناقب خوارزمی.
(۱۹) سوره ی آل عمران، آیه ی ۶۱.
(۲۰) بحار الانوار، ج۵۱، ص ۱۴۸- غیبت نعمانی، ص ۲۴۵، ح ۲۳.
(۲۱) حضرت صادق (علیه السلام) در نیایش با حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) چنین اظهار می دارند: «سَیدِی غَیبَتُک نَفَتْ رُقَادِی وضَیقَتْ عَلَی مِهَادِی وابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیدِی غَیبَتُک أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وفَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یفْنِی الْجَمْعَ والْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَی مِنْ عَینِی وأَنِینٍ یفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایا وسَوَالِفِ الْبَلَایا إِلَّا مُثِّلَ بِعَینِی عَنْ غَوَابِرِ أَعْظَمِهَا وأَفْضَعِهَا وبَوَاقِی أَشَدِّهَا وأَنْکرِهَا ونَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِک ونَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِک‏» (کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۳۵۳) ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده وبسترم را بر من تنگ ساخته وآسایش قلبم را از من سلب نموده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده، وفقدان یکی پس از دیگری، جمع وشمار را نابود کرده است، من دیگر احساس نمی‏کنم اشکی را که از دیدگانم بر گریبانم روان است وناله‏ای را که از مصائب وبلایای گذشته از سینه‏ام سر می‏کشد، جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسّم است واز همه ی گرفتاری ها بزرگ تر وجانگدازتر وسخت‏تر وناآشناتر است، ناملایماتی که با غضب تو در آمیخته ومصائبی که با خشم تو عجین شده است.
(۲۲) غیبت نعمانی، ص ۲۱۲، ح ۱.
(۲۳) سوره ی مائده، آیه ی ۱۱۰.
(۲۴) بحار الأنوار، ج۵۲، ص ۹۲.
(۲۵) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ج ۱، باب ۲۹، ص ۳۱۶، ح ۲.
(۲۶) سوره ی یس، آیه ی ۵۹.
(۲۷) حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) تحقق ده چیز را قبل از قیامت برمی شمارند که یکی از آن ها «خروج القائم» است. (بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۲۰۹)
(۲۸) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۶۴۲.
(۲۹) الغیبة للنعمانی، ص ۲۰۹.
(۳۰) زمان فانی، همان شرایطی است که انسان را گرفتار گذشته وآینده می کند واو را از حضور در «حال» خارج می کند ودر همین رابطه است که امکان ظهور چهره ی کاملی از حقایق در زمان فانی ممکن نیست وهمواره وجهی از آن ها نمایان است وبقیه ی وجوه آن ها با گذشت زمان از صحنه بیرون رفته ویا با احاله به آینده هنوز بروز ننموده است.
(۳۱) سوره ی انفطار، آیه ی ۱۹.
(۳۲) سوره ی غافر، آیه ی ۱۵.
(۳۳) سعید الدین سعید فرغانی، مشارق الدراری، مقدمه ی سید جلال الدین آشتیانی، ص ۴۰.
(۳۴) سوره ی إسراء، آیه ی ۷۱.
(۳۵) الکافی، ج‏۱، ص ۵۲۸.
(۳۶) بحار الأنوار، ج‏۵۳، ص ۹.
(۳۷) الخرائج والجرائح، قطب راوندی‏، ج‏۳، ص ۱۱۶۶.
(۳۸) بحار الأنوار، ج‏۵۳، ص ۳۹.
(۳۹) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص۱۲۲.
(۴۰) بحار الأنوار، ج ‏۵۲، ص ۱۲۲.
(۴۱) إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۴۲۴.
(۴۲) الکافی، ج‏۱، ص ۳۷۲.
(۴۳) سخن امام خمینی «رضوان الله علیه» این است که: «خطر تحجرگرایان ومقدس نمایانِ احمق در حوزه های علمیه کم نیست». (صحیفه ی امام، ج ۲۱، ص ۲۷۸)
(۴۴) رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در رابطه با دجّال می فرمایند: «أَنَّهُ خَارِجٌ فِیکمُ الْأَعْوَرُ الدَّجَّالُ وأَنَّ مَعَهُ جِبِالًا مِنْ خُبْز تسیر مَعَهُ الی غیر ذلِکَ» بیرون خواهد آمد در میان شما دجّالِ یک چشم وکوهی از غذا در همه جا با وی است.(کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏۲، ص ۴۹۱)
(۴۵) بحار الأنوار، ج ‏۵۲، ص ۱۳۱.
(۴۶) بحار الأنوار، ج‏۵۲، ص ۹۲.
(۴۷) در دعای شریف ندبه از یک طرف متوجه حقیقت بزرگی می شویم که غایب است وزمانه هنوز امکان درک آن مقام را ندارد، از طرف دیگر سخت مشتاق حضور آن حضرت هستیم. در چنین شرایطی به دعا برمی خیزیم تا به مدد الهی دل ها آماده ی توجه به نور حضرت شوند وفرج نهایی محقق گردد. روشی که در دعای ندبه به ما آموزش داده اند عالی ترین روش عملی تحقق ظهور حضرت صاحب الأمر (عجّل الله فرجه) است.
(۴۸) تحف العقول عن آل الرسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص ۱۱۵.
(۴۹) الأربعون حدیثا، شهید اول‏، ص ۷۳.
(۵۰) جامع الاسرار، سید حیدر آملی، ص ۳۸۲.
(۵۱) همان.
(۵۲) همان.
(۵۳) بحار الأنوار، ج ۳۹، ص ۳۴۷.
(۵۴) تشیع وانتظار، محمدتقی خلجی، ص۱۲۰، چاپ پنجم، نشر پیام اسلام، قم ۱۳۸۱.
(۵۵) این نکته تحت عنوان «غایتِ مفقود، محال است» در فلسفه مورد بحث قرار می گیرد ودر کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» بحث شده است.
(۵۶) بحار الأنوار، ج ‏۵۱، ص ۱۵۰.
(۵۷) مقام معظم رهبری «حفظه الله» معتقدند اگر پیام غدیر در جامعه ی اسلامی پذیرفته می شد وهمچنان ائمه بر جهان اسلام حاکم می شدند «باز به گمان بیشتر بشر نیاز به یک دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعه ی آرمانی را تحقق ببخشد. (غدیر سال ۱۳۸۴)
(۵۸) در مورد چگونگی اقدامی مناسب روح زمانه به نوشتار «اهل البیت (علیهم السلام) وزمان شناسی» در کتاب «امام وامامت در تکوین وتشریع» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
(۵۹) کمال الدین وتمام النعمة، ج‏۲، ص ۳۵۶.
(۶۰) الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج‏۲، ص ۳۴۰.
(۶۱) مقام معظم رهبری «حفظه الله» می فرمایند: اگر قدرت در اجتماعات انسانی دست شیطان صفتان باشد دنیا به همان راهی می رود که شما امروز مظاهر آن را در دنیای مدرن مشاهده می کنید. هر چه دنیا مدرن تر بشود خطرِآن گونه حکومت ها بیشتر می شود. (۴/۹/۱۳۸۹)
(۶۲) سوره ی فتح، آیه ی ۲۵.
(۶۳) شیخ صدوق‏، کمال الدین وتمام النعمة، ج‏۲، ص ۶۴۲.
(۶۴) سنت یوسف (علیه السلام) عبارت است از «ستر» که خداوند بین او وخلق حجابی قرار داد که مردم او را می دیدند ولی نمی شناختند. وسنت موسی بن عمران (علیه السلام) تولد پنهانی حضرت وغیبت او از قومش بود.
(۶۵) شیخ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۴۲۷. کمال الدین وتمام النعمة، ج‏۱، ص ۳۱۷.
(۶۶) کمال الدین وتمام النعمة، ج‏۲، ص ۴۸۰.
(۶۷) نهج البلاغه، خطبه ی ۱۳۸.
(۶۸) بحار ج۵۲ ص۳۵۲- نعمانی، الغیبة باب ۱۳، ص۲۳۱.
(۶۹) تاریخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص۲۸۲.
(۷۰) سوره ی اعراف، آیه ی ۱۲۸.
(۷۱) مهدی موعود، ج۲، ص۲۲۴.
(۷۲) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.
(۷۳) منتخب الاثر، ص۴۷۴.
(۷۴) بحار الأنوار، ج۵۲، ص۳۳.
(۷۵) بحار الأنوار، ج۵۲، ص۳۱۶. خصال، ج۲، ص۲۵۴، ح۱۰۵۱.
(۷۶) إعلام الوری بأعلام الهدی، شیخ طبرسی‏، ص ۴۴۱.
(۷۷) همان.
(۷۸) همان، ص ۴۱۸.
(۷۹) همان.
(۸۰) بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۹۱.
(۸۱) بحار الأنوار، ج ۸۳، ص ۹۱.
(۸۲) حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیسَتْ بِعَامَّةٍ وهِی خَاصَّةٌ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْک مَحْضا» رجعت عمومی نیست بلکه افراد خاصی به دنیا برمی گردند که یا مؤمن خالص ویا مشرک محض باشند. (بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۳۹)
(۸۳) کافی، ج ۱، ص ۹۱.
(۸۴) سوره ی همزه، آیه ی ۷.
(۸۵) بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
(۸۶) اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۴۸.
(۸۷) بحار الأنوار، ج‏۵۲، ص ۱۰۶.
(۸۸) بحار الأنوار، ج‏۵۲، ص ۱۰۵.
(۸۹) صحیفه ی امام خمینی «رضوان الله علیه»، ج‏۱۵، ص ۳۸۵.
(۹۰) در رابطه با جایگاه قدسی اهل البیت (علیهم السلام) به کتاب های «حقیقت نوری اهل البیت (علیهم السلام)» از همین مؤلف رجوع شود.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم