كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۷۶۴) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۵۹) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۶۱) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۱۰۶) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۶۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۴۹) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۹۵) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۸۹) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۲۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۱۲)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » امام مهدی علیه السلام در حدیث ثقلین
كتابخانه مهدوى

کتاب ها امام مهدی علیه السلام در حدیث ثقلین

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: جمعى از نويسندگان تاريخ تاريخ: ۲۰ / ۳ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۷۱۶۵ نظرات نظرات: ۰

امام مهدی علیه السلام در حدیث ثقلین

نویسنده: جمعی از نویسندگان
نشر: تهران - بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، ۱۳۸۰

فهرست مطالب

پیشگفتار
بخش اول: حدیث ثقلین در کتب اهل سنت
متن الفاظ حدیث ثقلین
واژه «سنتی» (ونکاتی درباره آن)
بخش دوم: بررسی اسناد حدیث ثقلین
۱ - اظهار نظر مسلم بن حجاج
۲ - دیدگاه ابو عیسی ترمذی
۳ - نظر حاکم
۴ - قول ابن حجر
۵ - نظر سیوطی
۶ - نظر شهاب الدین دولت آبادی (ملک العلماء)
۷ – توجه عالمان
۸ – راویان حدیث
۹ – مناسبتهای نقل حدیث
۱۰ – یادآوری
بخش سوم: بررسی دلالت حدیث ثقلین
۱ – شرح علامه مناوی
۲ – شرح ابن حجر
۳ – شرح عالمان بزرگ دیگر
۴ – شرح ملک العلماء
۵ – واژگان عمده حدیث ثقلین
أ – ثقلین
ب – اهل بیت
ج – آل
د - عترت
هـ - تمسک
و - حوض
بخش چهارم: نکات مهم در حدیث ثقلین
۱ – اهمیت قرآن وعترت
۲ – مسؤولیت در برابر قرآن وعترت
۳ – سرنوشت إنسان در گرو قرآن وعترت
۴ – جدائی ناپذیری قرآن وعترت
۵ – نقش محوری قرآن وعترت
۶ – فراخوانهای قرآن وعترت
أ – برپایی قسط ودادگری در میان مردم
ب – عدالت اجتماعی
ج – رهایی وآزادی إنسان
د – ساماندهی مادی ومعیشتی
هـ - سازندگی معنوی
و – مبارزه با ظلم واستثمار
ز - اتحاد وبرادری
۷ – علوم قرآن وعترت
۸ – ویژگیهای ابدال (در حدیث ثقلین)
۹ – گرانمایه بودن عترت
بخش پنجم: مهدی در حدیث ثقلین
۱ – مهدی، فردی از عترت
۲ – مهدی، فردی از اهل بیت
۳ – مهدی، فردی از فرزندان بیامبر
بخش ششم: آینده إنسان از نظر قرآن وسنت وعترت
أ – قرآن وآینده إنسان
ب – سنت وآینده إنسان
۱ – پایداری حق مداران
۲ – حکومت جهانی ورهبری فراگیر
۳ – گسترش آیین حق
۴ – نزول عیسی مسیح
۵ – احیاگر دین
۶ – رفاه اقتصادی
۷ – حوادث شگفت
۸ – حکومت دوازده خلیفه قریشی
ج – عترت وآینده إنسان
منابع ومآخذ

وقَد ترکتُ الثقلَین فیکم * * * الآل والقُرآن فی أَیدیکم
أنبأنی اللَطیف أَن یتَّفِقا * * * الی وُرود الحَوض لَنْ یفْتَرقا

پس از خود دو چیز نفیس بر جای می گذارم: اهل بیتم وقرآن؛ واین هر دو در دستان شماست، خدای لطیف آگاهم ساخت که این دو با همند، وتا ورودتان در حوض هرگز از هم جدا نمی شوند. «از قصائد علامه عجیلی، عبقات الانوار، ج ۱، ص ۷۷۱»

بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار

برای شناخت اسلام ودرک اصول وفروع آن دو منبع اصلی واساسی وجود دارد، نخست کلام خدا قرآن، که قانون اساسی اسلام است. ودیگری سنت وحدیث، که شارح ومفسر ومبین قرآن می باشد. این دو منبع اصلی دریافت مبانی اسلام است.
قرآن کلام خداست، که به تدریج بر پیامبر توسط فرشته وحی نازل شده است. ودر زمان پیامبر وبه دستور ایشان توسط چند تن از اصحاب نوشته وجمع آوری شده است، ودر آن تحریف وتغییری نیست.
حدیث در لغت به معنای ضد قدیم است. ودر اصطلاح روایی؛ گفتار، کردار وتقریری است، که از پیامبر رسیده است. به اجماع علما، حدیث اصل دوم از اصول احکام است. فقها در بیان کتاب خدا ودر استنباط احکامی که در قرآن درباره آنها آیه ای وارد نشده است، به حدیث مراجعه می کنند. از این رو حدیث یا مبین قرآن است، ویا مؤکد آنچه در قرآن آمده، ویا احکامی را اثبات می کند که قرآن به طور آشکار آن را بیان نکرده است.
۱. ابن تیمیه: علم الحدیث (تحقیق وتعلیق موسی محمدعلی، چاپ دوم)، عالم الکتب، ۱۴۰۵ ه. ص ۹ - ۸.
مهدی(ع) در حدیث ثقلین بنابراین، اقوال، افعال وتقریرات پیامبر به صریح قرآن حجت است، وعامل هدایت، رستگاری ونجات. زیرا: «لا ینْطِق الاّعن وَحْی، ولا یقِرّ اِلاّ الحَقّ الثابت»(۱). پیامبر جز از وحی سخنی نمی گوید، وجز چیزهایی را که حق است وآدمی را از گمراهی نجات می دهد، تقریر نمی کند.
درباره سخن پیامبر واطاعت از او، داوری قرآن چنین است:
«وَما ینْطِق عن الهَوی، إنْ هو اِلاّ وَحی یوحی»(۲). (پیامبر) از روی هوا (بیهوده وبراساس هوای نفس وگرایشهای نادرست وغیر الهی) سخن نمی گوید، گفتار او همان چیزی است که به او وحی شده است.
«مَنْ یطع الرَّسولَ فَقَدْ اَطاعَ الله»(۳). هر که از رسول پیروی کند، همانا از خداوند اطاعت کرده است.
«وَاِنْ تُطیعوه تَهْتَدوا»(۴). اگر از پیامبر اطاعت کنید، هدایت می شوید، وراه درست را می یابید.
«فَلْیحْذَرِ الّذین یخالفون عن أمره اَنْ تُصْیبَهم فتنةٌ او تُصیبَهُم عذابٌ ألیم»(۵). کسانی که دستور وراهنمایی های پیامبر را بر نمی تابند، وبا آنچه آن حضرت می گوید ومی خواهد، مخالفت می کنند، بترسند از این که ممکن است آنان را فتنه ای یا عذاب دردناکی فرا گیرد.
حدیث آنچه را در قرآن به اجمال مطرح شده، روشن می سازد، اطلاقات آن را مقید می کند، عام آن را تخصیص می دهد، احکام آن را به تفصیل باز می گوید، ومشکلات آن را توضیح می دهد. از این رو حدیث را می توان شارح اصول شریعت وقرآن دانست(۶). آنان که از پرتو درخشان احادیث، هدایت بجویند، در دگرگونیهای روزگار از راستی وسعادت محروم نمی مانند، کسانی که به این اصل اساسی چنگ زنند، به حیاتی مبارک وپاکیزه دست می یابند. «وذلک الاقتصار علی الکتاب رأی قومٍ لاَخلاقَ لهم». (مردمانی که تنها کتاب را برای دینداری کافی بدانند، وبه آن بسنده کنند، وبه سنت پیامبر - اقوال، افعال و... - بی اعتنا باشند، بهره درست از دین ندارند)، چه بسا این کار آنان را به تأویلات نابجا وا دارد، ادعاهای باطل را مطرح سازند، در هواهای نفسانی فرو افتند، بی دلیل (قانع کننده واستوار) به طرح مسائلی بپردازند، واز منطق سالم وصحیح دور شوند. واین بدان خاطر است که گفتار وکردار پیامبر بر اساس نص صریح قرآن حق است(۷). «فماذا بَعْدَ الحقّ الاّ الضَّلال»(۸) وپس از حق چیزی جز گمراهی نیست.
برای حدیث تقسیمات زیادی ذکر شده است. بعضی از آنها به ۸۲ قسم می رسد: حدیث متواتر، مشهور، صحیح، حسن، ضعیف، مرسل، مرفوع، مسند، موقوف، مقطوع، شاذ، منکر، معروف، متروک، مضطرب، متفق، ناسخ و...(۹) در یک تقسیم کلی، حدیث را به سه قسم تقسیم کرده اند: ۱. صحیح ۲. حسن ۳. ضعیف. زیرا حدیث یا مقبول است ویا مردود، حدیثی که بالاترین صفات قبول را داراست، حدیث صحیح نامیده می شود. حدیث حسن برخی از این ویژگیها را دارد، وحدیث مردود ضعیف است.
در نگاه دیگر، حدیث به خبر واحد وخبر متواتر تقسیم می شود. متواتر آنست که گروهی آن را نقل کنند، وتعداد آنها به اندازه ای باشد که بطور عادی اتفاق آنها بر کذب محال گردد. انگیزه های نقل خبر دروغ از آنان نفی شود، ودر آنچه خبر می دهند پوشیده گویی وشبهه روا نباشد. چنین خبری موجب علم است، وانسان به صدق آن یقین می یابد(۱۰). خبر واحد آنست که به حد تواتر نرسد، وعلم قطعی به صدور آن پدید نیاید(۱۱). ابن تیمیه می گوید: مقصود از متواتر هر خبری است که علم آور باشد. وعلم گاه از کثرت مخبران حاصل می شود، وگاه به خاطر ویژگیهایی که راویان دارند (متدین هستند، ضابطند) پدید می آید. وگاه خبری قرائنی را در بردارد که از مجموع آنها علم به دست می آید(۱۲)، (از این رو) در تواتر عدد معتبر نیست(۱۳). وی می گوید: خبری را که ائمه حدیث پذیرفته اند، وبه تصدیق آنان رسیده است، ویا به موجب آن عمل کرده اند، نزد جماهیر خلف وسلف (نسل اندر نسل عالمان) مفید علم است. واین اخبار متواتر معنوی است. ولی برخی چنین خبری را مشهور ومستفیض می نامند، وخبر را به متواتر، مشهور وخبر واحد تقسیم می کنند(۱۴).
با توجه به این اشاره کوتاه درباره حدیث واین که خبر متواتر، مستفیض، وواحد، هر سه اعتبار دارد، می توان گفت: حدیث ثقلین از احادیث بسیار معتبر است، زیرا:
۱ - حدیث ثقلین از احادیث متواتر است، ودر صدور آن از پیامبر نمی توان تردید داشت(۱۵). این حدیث را ۳۴ نفر از اصحاب به طرق گوناگون روایت کرده اند. وبه مناسبتهای مختلف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آن را یادآور شده است(۱۶).(۱۷)
تعداد محدثان بزرگ اهل سنت که این حدیث را نقل کرده اند، از سده دوم هجری تا قرن چهاردهم هجری به ۱۸۷ تن می رسد(۱۸). بعضی از بزرگان مانند حافظ محمد بن طاهر مقدسی (ابن قیسرانی)، متوفای سال ۵۰۷ هجری در این زمینه رساله ای مستقل نگاشته است(۱۹).(۲۰)
۲ - حدیث ثقلین به تصریح کسانی چون حاکم، ابن حجر وسیوطی از احادیث صحیح است(۲۱). که در تعریف آن گفته شده: «الصحیح ما اتّصَلَ سندُه بِعُدول ضابطین بلا شذوذٍ ولا علّة خَفیة»(۲۲). حدیث صحیح آنست که در سلسله سند آن راویان عادل قرار دارد، کسانی که بدرستی خبر را ضبط می کنند وانتقال می دهند، فرد شاذ در سند حدیث وجود ندارد، واحتمال علت پنهانی وپوشیده در آن نمی رود.
بزرگانی چون ابن تیمیه حدیث متواتر را از اقسام حدیث صحیح میداند. بنابراین به فرض حدیث ثقلین متواتر نباشد از احادیث صحیح ومعتبر دانسته می شود.
۳ - حدیث ثقلین در صحیح مسلم آمده است که درباره آن عالمان بزرگ چنین اظهارنظر کرده اند:
ابن تیمیه می نویسد:
«فکثیر من متون الصحیحین متواترُ اللفظ عند أهل العلم با الحدیث وان لم یعرف غیرُ هم أنه متواتر، ولهذا اَکثر متون الصحیحین مما یعلم علماءُ الحدیث علما قطعیا انّ النبی صلی الله علیه وآله وسلم قاله.»(۲۳). بسیاری از احادیثی که در صحیح بخاری ومسلم آمده است، نزد عالمان حدیث متواتر لفظی است، هر چند دیگران آنها را متواتر ندانند. واز این رو عالمان حدیث یقین دارند که بیشتر روایات این دو کتاب از پیامبر صادر شده است.
ابن صلاح می گوید:
«انّ مارویاه او أحدهما فهو مقطوعٌ بصحّته، والعلمُ القطعی حاصل فیه،...»(۲۴). آنچه را بخاری ومسلم ویا یکی از این دو روایت کند، صحت آن قطعی است. وعلم قطعی به صحت آن حاصل می شود.
ابن حجر می نویسد:
«هما أصحّ الکتُب بعدَ القرآن بِاِجماع مَن یعَتّد به»(۲۵). اجماع استواری وجود دارد که (صحیح بخاری ومسلم) صحیح ترین کتابها بعد از قرآن است.
حافظ ابوعلی نیشابوری می گوید:
«ما تَحْت أدیم السماء أَصَحّ مِن کتاب مسلم فی علم الحدیث»(۲۶). در زیر آسمان صحیح تر از کتاب مسلم در علم حدیث، پدید نیامده است.
مسلم خود در کتابش می نویسد:
«أوردتُ فی هذا الکتاب ما صحّ وأَجمَعَ علیه العُلماء»(۲۷). آنچه را صحیح است وعلما بر آن اجماع دارند، در این کتاب گرد آوردم.
۴ - به فرض حدیث ثقلین از احادیث آحاد باشد، خبر واحدی است که مورد پذیرش عالمان است، وافاده علم به صدور می کند.
ابن تیمیه می نگارد: «وخبرُ الواحد المتلقّی بالقبول یوجب العلمَ عند جُمهورِالعلما، مِن اَصحاب أبی حنیفه ومالک والشافعی واحمد، وهو قولُ اکثر اصحاب الاشعری کالاسفرائینی وابن فورک،...»(۲۸). خبر واحدی که مقبول دانسته می شود، نزد جمهور عالمان موجب علم است. کسانی مانند اصحاب ابوحنیفه، مالک، شافعی، واحمد آن را علم آور می دانند. نظر بیشتر اصحاب اشعری مانند: اسفرائینی وابن فورک نیز همین است.
۵ - ونیز اگر آنچه گذشت نادیده انگاشته شود، وحدیث ثقلین از احادیث «حسن» به حساب آید، باز هم اهتمام به آن لازم است؛ زیرا: در اصطلاح ترمذی، حدیث حسن، روایتی است که در میان راویان آن کسی به کذب متهم نشود، ونیز شاذ مخالف با احادیث صحیح نباشد(۲۹). ابن کثیر می گوید: «وکتاب الترمذی اصل فی معرفة الحدیث الحسن»(۳۰)، کتاب ترمذی در شناخت حدیث حسن اصل است. پیداست که حدیث ثقلین در صحیح ترمذی آمده است(۳۱). بعضی از متأخران درباره حدیث حسن چنین اظهار نظر کرده اند: «الحدیثُ الذی فیه ضعفٌ قریب محتمل، هو الحدیث الحسن، ویصْلَحُ للعمل به». حدیث حسن، حدیثی است که در آن ضعف احتمالی وجود دارد، وصلاحیت دارد به آن عمل شود.
۶ - همچنین می توان ادعا کرد که الفاظ اساسی حدیث ثقلین در قرآن به کار رفته است ومضمون آن از کتاب الهی استفاده می شود(۳۲) ونیز اگر کسی این حدیث را از احادیث «حوض» به حساب آورد، ادعای گزافی نکرده است. زیرا در برخی از نقلها در آغاز آن وصف حوض آمده است. ودر بسیاری از آنها جمله «ولَنْ یفْتَرقا حتی یرِدا عَلَی الحوض»(۳۳) وجود دارد. روشن است که احادیث حوض، نزد عالمان حدیث، تواتر لفظی(۳۴) ومعنوی دارد(۳۵)، وحتی کسانی که خبر متواتر را در سنت نفی کرده اند، احادیث حوض را مستثنا دانسته اند(۳۶).
این شواهد، همه به نحوی صدور ومضمون حدیث ثقلین را تقویت می کند وبر اعتبار آن می افزاید، وآدمی را از بی توجهی به آن برحذر می دارد.
به این ترتیب روشن می گردد که حدیث ثقلین، از احادیث مسلم وقطعی است. واکنون در این رساله سخن از این حدیث است، در سنت نبوی ودو چیز گرانمایه بجا مانده از پیامبر، که عصاره همه دین وتعالیم الهی به حساب می آید.
سخن در تمسک است، تمسک به قرآن وعترت، وهدایت یابی در پرتو این دو، شناخت کتاب خدا وعمل به آن ودرک عظمت عترت ونقش محوری کتاب وعترت در نجات وسعادت آدمی وبقا وقوام جامعه های انسانی.
در قرآن آنچه زندگی درست را برای آدمی فراهم می سازد، وبه او قوام می بخشد، ونیازهای اصلیش را برمی آورد، وفطرت انسان را زنده می سازد، واو را به کمال می رساند؛ آمده است. صراط مستقیمی که مسلمان با پیمودن آن تعالی می یابد، در قرآن نمایانده شده است. این کتاب در زمینه خلقت هستی، وانسان، ارزشهایی که زندگی بسامان در دنیا وفرجامی نیک در آخرت را به همراه دارد، اصول واحکامی که به زندگی فردی واجتماعی جهت درست می دهد، حقایق وواقعیتها را می نمایاند، وعمل به آن به سعادت انسان در هر دو جهان می انجامد.است این کتاب علم وهدایت، در سخن پیامبر ثقل اکبر نامیده شده است، وپیامبر مردمان را به تمسک به آن فرا خوانده است، چنانچه در دیگر احادیث نیز از مردمان خواسته شده که به قرآن چنگ زنند واز آن جدا نگردند. در صحیح مسلم جابر از پیامبر نقل می کند:
«وأنّی قد ترکتُ فیکم ما لَن تَضِلّوا بعده اِن اعْتَصَمْتُم به، کتاب الله، وأنتم مَسئولون عنّی فما أنتم قائلون»(۳۷). همانا من در میان شما چیزی را بر جای می گذارم، که اگر به آن چنگ زنید، هرگز گمراه نشوید. وآن کتاب خدا (قرآن) است. وشما درباره من (وآنچه بر جای نهاده ام) بازپرسی می شوید، پس چه خواهید گفت (اگر نسبت به من وقرآن کوتاهی کرده باشید)؟
پیامبر در حدیث ثقلین واحادیث فراوان دیگر(۳۸)، قرآن را مانند ریسمانی معرفی کرده است، که رابط بین انسان وخداست. وراه هموار برای حرکت به سوی بی نهایت وعوالم بی پایان الهی.
همچنین در این حدیث پیامبر مردم را به شناخت وپیروی از یک شی ء گرانمایه دیگر، که ثِقل اصغر نامیده شده، دعوت می کند. چیز نفیسی که عِدل قرآن است، وبه منزله همتای قرآن دانسته می شود. واین بدان معناست که ویژگیها وامتیازات کتاب خدا، در این ثِقل نفیس، که پیامبر آن را اهل بیت وعترت خود می داند، موجود است. وهمچون قرآن بیانگر بسیاری از چیزها وحقایق واصول است. وتمسک به آن انسان را نجات می دهد، وغفلت از آن گمراهی وتباهی می آورد. حدیث ثقلین نکات درس آموز ومهمی را در بردارد. وچنانچه عالمان ومحدثان سنت از آن استفاده کرده اند. خبر از گسست ناپذیری قرآن وعترت، تا روز قیامت می دهد.
علامه مناوی در توضیح حدیث می نویسد:
«وفی روایة انّ اللطیف اَخْبَرَ نی أَنّهما «لن یفترقا» ای الکتاب والعترة، أی یستمرّ امتلا زمین «حتی یرد اعَلَی الحوض» أی الکوثر یوم القیامة. زاد فی روایة «کهاتین» وأَشارَ بأَصْبَعَیهِ، وفی هذا مع قوله أولاً انّی تارک فیکم، تلویحٌ بل تصریحٌ بأنهما کتوأمین خَلَّفَهما، ووَصّی أمتّهَ بِحُسن مُعاملتهما، وایثار حَقَّهما علی اَنْفُسِهم واسْتِمساک بهما فی الدین»(۳۹). در روایتی آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود خدای لطیف مرا خبر داد که قرآن وعترت همراه همند، واین تلازم ادامه دارد تا این که در حوض کوثر در قیامت بر من وارد آیند. در روایتی اضافه شده که پیامبر دو انگشت خود را کنار هم نهاد وگفت: مانند این دو. این جمله از روایت ونیز صدر آن که می فرماید من دو چیز گرانمایه بر جای می گذارم، اشاره دارد، بلکه تصریح است به این که پیامبر قرآن وعترت را به صورت ملازم با هم، در میان امت گذاشته است. وبه مردمان سفارش کرده که با این دو به نیکی رفتار کنند، وبر خودشان مقدم بدارند، ودر دین به این دو چنگ زنند.
ونیز براساس این حدیث، در هر زمانی ودر هر نسلی از امت اسلامی فردی از اهل بیت وجود دارد، وعالمان بزرگ اهل سنت این حقیقت را بازگو کرده اند.
مناوی می نگارد:
«قال الشریف: هذا الخَبَر یفِهم وجودَ مَن یکونُ أهلاً للتمُّسک به من أهل البیت، والعترةِ الطاهرة فی کلِّ زمنٍ الی قیامِ الساعة، حَتّی یتَوجَّهَ الحَثُّ المذکور الی التمسک به، کما أن الکتاب کذلک، فَلِذلک کانوا أمانا لِأهلِ الأِرْض، فااذهَبُوا ذَهَبَ أهلُ الأرض»(۴۰).
شریف (سمهودی) گوید: این خبر (حدیث ثقلین) می فهماند که فردی از اهل بیت وعترت، که اهلیت برای تمسک دارد، تا زمان قیامت، وجود دارد. همان گونه که قرآن چنین است. در غیر این صورت، فراخوان پیامبر به تمسک به اهل بیت معنای درست نمی یابد. واز این روست که اهل بیت برای ساکنان زمین سبب ایمنی وبقایند، وآن گاه که از میان بروند (وفردی از عترت در زمین نماند) اهل زمین نابود می شوند. ابن حجر نیز می نویسد:
«وفی أحادیثِ الحثِّ علی التَمَسّک بِأَهلِ البیت اِشارةٌ الی عَدَم انْقِطاع مستأهلٌ منهم لِلتمسّک به الی یومِ القیامة...»(۴۱). در احادیثی که مردمان را بر می انگیزد که به اهل بیت متمسک شوند. وبه دامان عترت چنگ زنند. اشاره است به این که همواره فردی از آنان که شایستگی برای تمسک دارد، تا روز قیامت موجوداست. این مضمون را علامه عجیلی(۴۲)، شهاب الدین دولت آبادی(۴۳)، کمال الدین جهرمی(۴۴)، نیز بازگو کرده اند. ونیز علامه زرقانی(۴۵)، ومولوی حسن زمان(۴۶)، سخن نورالدین سمهودی در «جواهر العقدین»(۴۷) را در این زمینه، در کتابهای خود آورده اند. واین همه استواری مطلب را دو چندان می سازد.
واز آن جا که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم این خبر را می دهد، وبارها آن را به مناسبتهای مختلف بازگو می کند، روشن می گردد که جدائی ناپذیری قرآن وعترت از حقیقتی استوار حکایت دارد، وواقعیتی است که هرگز تخلف نمی پذیرد. و«کلُّ علمٍ وکلّ قولٍ رَدَّ علی مُخالِفَةِ النبی صلی الله علیه وآله وسلم، فهو زَنْدَقَةٌ وشَیطَنَة»(۴۸)، هر علم وسخنی که به مخالفت با گفته پیامبر بینجامد، بی دینی وشیطنت است.
اکنون رساله حاضر به تبیین برخی از نکات این حدیث گرانمایه می پردازد. انگیزه اصلی این است که عظمت حدیث ثقلین نمایان شود. وبررسی های بیشتر در این باره ادامه یابد. براستی این سئوال بسی اساسی ومهم است که چرا پیامبر بارها ودر هنگام رحلت با تأکید، بار دیگر مردمان را به تمسک به قرآن وعترت دعوت می کند، ونجات وهلاکت را دائر مدار پیروی از این دو، ویا روی برتابی از آنها می داند.
این کتاب روشن می سازد که ثقل اصغر وهمتای قرآن، موعود آخرالزمان است. او کسی است که دگر بار اسلام را حیات می بخشد، به کتاب وسنت پیامبر عمل می کند، تفرقه را برمی اندازد، دین واحد را در جهان می گستراند، همگان را به آیین توحید واعتصام به «حبل الله» فرا می خواند. وحکومتی را بر پا می دارد که اهل آسمانها وزمین وهمه موجودات عالم خشنود می گردند، وزمین را که پر از ظلم وستم گشته است، آکنده از عدل وداد می سازد.
این یگانه روزگار که رسول گرامی آمدن او را بشارت داده، مردی از این امت، واز نسل پیامبر واز اهل بیت وعترت آن حضرت است. او کسی است که پیامبر در این حدیث تأکید کرده که مسلمانان به دامنش چنگ زنند، از او جدا نگردند، در اطرافش گردآیند، به او محبت ورزند، ودر گستره هدایتهایش راه جویند.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مسائل بسیاری در زمینه مسائل آخر الزمان ومهدی گفته است:
از صورت وجمال مهدی،
از سیرت، اخلاق وصفات آن پیشوا،
از علم وجود وکرمش،
از چگونگی داوری وقضاوت او،
از اصلاحاتی که در زمان حکومت مهدی پدید می آید،
از کسانی که با او بیعت می کنند،
از عیسی که از آسمان فرو می آید، وپشت سر مهدی نماز می گذارد،
از ندای آسمانی وآیات سماوی،
از آشوبها وفتنه ها وعلاماتی که پیش از ظهور مهدی رخ می دهد،
از محل ظهور ویاران آن حضرت وویژگیهای آنها،
از این که ملائکه مهدی را یاری می رسانند،
از این که چگونه زمینه های قیام او پدید می آید،
از برکاتی که هنگام ظهور مهدی جهان را فرا می گیرد،
از شرف ومنزلت مهدی، مهدی(ع) در حدیث ثقلین
از مدت خلافت او، و...
این مسائل همه در کتابهای خاصی که عالمان اهل سنت درباره مهدی نوشته اند، وتعداد آنها نزدیک به ۵۰ کتاب می رسد، آمده است. «عرفُ الوردی»، «عقدالدرر»، «البرهان»، «المشرب الوردی»، نمونه هایی از آنهاست.
باری؛ حدیث ثقلین از همراهی عترت وگسست ناپذیری آن از قرآن خبر می دهد، واین که در هر زمانی فرهیخته ای از خاندان پاک پیامبر وجود دارد. واین کتاب نیز اشاره ای است کوتاه به بزرگی منزلت قرآن وعترت، ونقش اساسی این دو در حیات آدمی. ویادآوری مصداقی روشن از عترت، که همان مهدی است، ودر سنت پیامبر پیشینه ای استوار دارد. هر چند برخی از روشنفکر نمایان بر نفی آن اصرار می ورزند؛ وبا اندیشه ای واژگون به این مسأله حیاتی می نگرند، وراهنماییهای درست وسعادت ساز را در ساخت وپردازهای ذهنی خود می جویند. واز آن جا که شهامت نفی اصل دین وسنت را ندارند، با مهارتهای موذیانه، در سنت زدایی وزندگی غیردینی می کوشند، آنچه را اصول کلی است وبه گرایشهای نفسانی آنها آسیب نمی رساند، برمی گیرند وآنچه را که به مذاقشان تلخ می آید، وسازگار با امیال لذت جویانه خود نمی بینند، وسلطه طلبیها وتجاوز گریهایشان را محدود می سازد، توجیهات ناروا می کنند. وبر آنند تا دینداران را با خود همسو سازند تا در فضای بی دینی زمینه های تأمین خواسته های شهوانی بیشتر وگسترده تر برایشان فراهم آید، وآدمیان از اندیشه مدینه آرمانی ودر عین حال عینی وقابل تحقق اسلامی باز مانند، ودر راستای خواسته های بحق وفراموش شده انسان نکوشند.
امید که این کتاب مورد توجه دانش پژوهان ومعتقدان به آینده روشن ودرخشان جهان در پرتو اصول وهدایتهای دینی، قرار گیرد. وعظمت قرآن وعترت در دلها بدرخشد وبا آمدن فردی از عترت وتحقق مدینه فاضله اسلامی به دست مهدی، آدمی به خواسته های به حق خود برسد. ودیگر بار اسلام بر سراسر گیتی حاکم گردد.
حدیث ثقلین با فریادی بلند وروشن تمسک به قرآن وعترت را مطرح می سازد وهمه را به سوی این دو فرا می خواند وراه هدایت ورستگاری را در ظلمتهای زمانه وتجاوزگریهای انسان، در پرتو هدایت قرآن وعترت می داند. وفرمان پیامبر است که خود می گوید: «فاذا أَمَرتُکم بِشَی ءٍ فَأتْوا منه ما اسْتَطَعْتُم»(۴۹). هر گاه شما را به چیزی فرا خواندم، تا حدی که می توانید آن را انجام دهید (نهایت تلاش خود را بکار بندید).
بر مسلمانان است که در حد توان به دعوت پیامبر درباره تمسک به قرآن وعترت جامه عمل بپوشانند. از ناپاکیها ونارواها خود را تزکیه کنند، از هدایت الهی هدایت جویند وبرای فراهم آمدن زمینه احیای مجدد اسلام به دست عترت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، مهدی (ع) بکوشند. وآنچه را بایسته است برای ظهور مصلح آخرالزمان انجام دهند. ودر حالت آماده باش بسر برند، تا ندای آن مهدی همه جا طنین افکن شود وروزگار پرشکوه آن حضرت که عزت بخش مسلمانان واحیاگر اسلام وقرآن است، فرا رسد. ورنجها، نامردمیها وکمبودها وبی حرمتیهای مظلومان جهان پایان یابد. وآن مصلح حقیقی هر چیزی وهر کسی را در جایگاه بایسته اش قرار دهد. وهمه طاغوتها، زبردستان وزور گویان وزیاده خواهان را براندازد.

بخش اوّل: متن حدیث ثقلین در کتب اهل سنت

حدیث ثقلین را حدود ۳۴ نفر از اصحاب نقل کرده اند(۵۰) وبزرگان اهل سنت که این حدیث را در طول قرنها در کتابهای خود آورده اند، به ۱۸۷ نفر می رسد(۵۱). این حدیث به وسیله راویان گوناگون، با تغییر اندکی درالفاظ، با کم وزیادهایی بازگو شده است. ومناسبتها وموقعیتهایی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مسلمانان را به این حدیث توجه داده، مختلف است(۵۲). ابن حجر در کتاب صواعق، آن را حدیث تمسک (به قرآن وعترت) می نامد(۵۳).
صحیح مُسلم(۵۴)، صحیح ترمذی(۵۵)، مُستدرک(۵۶)، مُسند احمد بن حنبل(۵۷)، مسند عبد بن حمید(۵۸)، کنزُ العمال(۵۹)، سنن دارمی(۶۰)، سُنَن بیهقی(۶۱)، جامع الاصول(۶۲)، فیض القدیر(۶۳)، تفسیر ابن کثیر(۶۴)، تفسیر در المنثور(۶۵)، التحاج الجامع لِلأصول(۶۶) الخصائص(۶۷)، حلیة الاولیاء(۶۸)، اسد الغابة(۶۹)، صواعق المحرقة(۷۰)، طبقات الکبری(۷۱)، تاریخ بغداد(۷۲)، المسند الجامع(۷۳)، جامع الصغیر(۷۴)، مجمع الزوائد(۷۵)، نمونه هایی از کتابهایی است که حدیث ثقلین را آورده اند. در برخی از این کتابها، حدیث بسیار مورد توجه قرار گرفته، وابعاد آن شرح داده شده است(۷۶).
نمونه هایی از متن این حدیث چنین است:
۱. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «اَیها الناس... فأنّی سائِلُکم حین تَرِدُون عَلَی عن الثَّقَلَین فَانْظُروا کیف تَخْلِفُونی فیهما؛ الثِقْلُ الأکبر کتابُ اللّه ... فاستمسِکوا به لا تَضِلّوا... وعترتی أهل بیتی، فأنّه قَدْ نَبَّأنی اللطیفُ الخَبیر انّهما لَنْ یفْترِقا حتّی یردا علی الحوض»(۷۷). ای مردمان! آن گاه که در رستخیز نزد من آیید، از دو چیز نفیس از شما می پرسم؛ پس نیک بنگرید که درباره این دو پس از من چه می کنید، ثقل وگرانبهای بزرگتر کتاب خداست، که اگر به آن چنگ زنید، گمراه نشوید (وثقل دیگر) عترت واهل بیت من است. همانا خدای دانا ولطیف مرا خبر داده که این دو از هم جدا نشوند، تا در حوض (میقات ووعده گاه مخصوص در قیامت) نزد من آیند.
۲. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «اَلا یا ایها الناس... انی تارک فیکم الثقلین؛ أوّلُهما کتابُ الله فیه الهُدی والنور، فخذوا بکتاب الله واسْتَمْسَکوا به... وأهلُ بیتی؛ أُذَکر کم الله فی أهلِ بیتی...»(۷۸). هان! ای مردم (من به زودی فراخوان پروردگارم را اجابت می کنم وبه سوی او می شتابم) ودر میان شما دو چیز گرانبها برجای می گذارم؛ نخست آن دو، کتاب خداست، که هدایت ونور در آن است، پس کتاب خدا را برگیرید وبه آن متمسّک شوید. وگرانقدر دیگر اهل بیت من است، خدا را بیادتان می آورم درباره اهل بیتم.
۳. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم «وأَنَّکم واردونَ علی الحوض، عَرْضُه ما بین صَنْعاء الی بُصری، فیه عددُ الکواکب مِنْ قَدَحانِ الذهب والفضّة، فَانْظُروا کیفَ تَخْلِفونی فی الثقلین، قیل وما الثَقَلان یا رسول الله قال: الأکبرُ کتابُ الله طَرْفُه بیدِاللّه وطرفُه بأیدیکم، فَتَمسَّکوا به لَن تَزِلّوا ولن تَضِلّو، والأصغرُ عترتی. وانّهما لن یفْترقا حتی یرِدا علی الحوض وسألتُ لهما ذلک ربّی، ولا تُقَدِّموهما فَتَهْلِکوا ولا تُعَلِّمُوهما فانّهما أَعْلَمُ منکم»(۷۹). همانا شما در حوض نزد من می آیید؛ گستره آن از صنعاء تا بصری است، به شمار ستارگان ظرفها طلا ونقره در آن قرار دارد. پس بنگرید (بعد از من) درباره دو چیز نفیس ومهم چگونه رفتار می کنید. کسی سؤال کرد: ای رسول خدا! این دو چیز گرانقدر چیست؟ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ثقل بزرگتر کتاب خداست، که (همچون ریسمانی) یک طرف آن در دست خدا وطرف دیگر آن در دستان شماست (ورابط بین شما وخداست). واگر به آن دست یازید، هرگز نلغزید وگمراه نشوید. وثقل کوچکتر عترت من است. این دو از هم جدا نشدنی اند تا در حوض بر من وارد آیند. واین تفکیک ناپذیری وبا هم بودن این دو را، من از خدا خواسته ام. از این دو پیشی نگیرید، وگرنه هلاک می گردید. وبه قرآن (چیزی) نیاموزید (اندیشه ها ونظرات خود را بر آنها تحمیل نکنید، وخویش را داناتر ندانید)، که آنها از شما آگاهترند.
۴. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «أنِّی خَلَفّتُ فیکم اِثْنَتَین، لَن تَضِلّوا بَعْدَهما أبدا؛ کتابَ الله ونَسَبی، ولن یفترقا حتی یردا عَلَی الحَوْضَ»(۸۰). در میان شما دو چیز بر جای می گذارم، که پس از آن دو هرگز گمراه نشوید؛ کتاب خدا ونَسَبَم، این دو از هم جدا نشوند، تا در حوض نزد من آیند.
۵. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «انّی تارک فیکم خَلیفَتَین: کتابَ اللّه ... وعترتی اهل بیتی؛ وأنهما لن یفترقا حتی یرِدا علی الحَوْضَ»(۸۱). من می روم ودر میانتان دو جانشین بر جای می گذارم؛ یکی از آن دو کتاب خداست ودیگری اهل بیت من است. واین دو از هم جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد آیند.
۶. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «ترکتُ فیکم شَیئَین لن تِضِلّوا بعدهما؛ کتابَ الله وسُنَّتی، ولَن یفترّقا حتی یرِدا علی الحوض»(۸۲). در میان شما دو چیز بر جای می گذارم که هرگز پس از آن دو گمراه نشوید؛ کتاب خدا وسنّتم، این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض نزد من آیند.
۷. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: قد ترکتُ فیکم ما اِن أَخَذْتُم به لَن تَضِلّوا؛ کتاب الله - تعالی - سَبَبُه بِیدِه وسَبَیه بِاَیدِیکم، واهل بیتی»(۸۳). در میان شما چیزی را بر جای نهادم که تا آن را برگیرید هرگز گمراه نشوید: کتاب خدای متعال، که یکسوی آن در دست خداست وسوی دیگرش در دستان شما، وأهل بیتم.
چنانچه در این احادیث ملاحظه می شود، در برخی از نقلها به جای واژه «ثقلین»، واژه های «خَلیفَتَین»، «اِثْنَتَین»، «شَیئَین»، است. ودر حدیثی به جای کلمه «عترتی»، واژه «نسبی» جلب توجه می کند. ونیز در بعضی از احادیث تغییرات اندکی در الفاظ حدیث مشاهده می شود. به عنوان نمونه در آغاز احادیث مختلف این جملات والفاظ جلب توجه می کند: «فانما اَنَا بشرٌ یوشک اَنْ یأتی رسولُ ربّی فأُجیب»، «کأنّی قد دُعیتُ فأجُیب»، «فانّی لَأَرانی یوشک اَنْ أُدْعی فَأُجیب»، «اَیها النّاس! انّه قد نَبَّأَنی اللطیفُ الخبیر»، «انّی قانِتٌ فیکم اثنین»، «انی مُخَلِّف فیکم الثَقَلَین»، «فأنّی مُوشک أن اُدْعی فَأُجیب»، «یوشَک ان اُقبَضُ قَبْضا سریعا»(۸۴)، «اِنّی مقبوضٌ»(۸۵)، «اِنّی لکم فَرَطٌ»(۸۶). واینها همه در معنای حدیث تغییر اساسی پدید نمی آورد، واز اهمیت تمسک به قرآن وعترت نمی کاهد. بلکه جنبه صدور روایت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بیشتر تقویت می شود، وبر استحکام سندی آن می افزاید. واین گونه تعدد در الفاظ که دارای مضمون یکسانند وگوناگونی راویان وطریق حدیث، به نحوی تواتر معنوی حدیث را می رساند.
واژه «سنتی»
آنچه در این میان شایان توجه می نماید، کلمه «سنّتی» است، که درباره آن یادآوری نکاتی، خالی از فایده نیست:
۱. حدیث با این واژه در برخی از کتابهای معتبر اهل سنت مشاهده نمی شود. وکسانی مانند سیوطی آن را روایت صحیح نمی داند.
۲. با توجه به جایگاه والای عترت در اسلام وروایات صحیحی که از پیامبر درباره آنها رسیده است وکسی در آنها تردید ندارد، لزوم گرامی داشت اهل البیت در میان عالمان اهل سنت نسل اندر نسل امری مسلم است. بزرگان در کتابهای خود بابی با عنوان باب «فضائل اهل البیت» آورده اند(۸۷). ونیز در این زمینه کتابهای مستقل به نگارش درآمده است، می توان گفت که اهمیت عترت وتوجه به آن وشناخت اهل بیت، از فراخوانهای اساسی سنت دانسته می شود، وتمسک به اهل بیت، مصداق تمسک به سنت است. واحادیث فراوانی که در آنها واژه «عترتی» و«اهل بیتی» بکار رفته، مراد از سنت را در این مقام روشن می سازد، واطلاق سنت در این جا به عترت منصرف است.
ملک العلما در «هدایة السعدا» می گوید در کتاب «شفاء» آمده است: «المُتمسّک بِسُنّتی عند فسادِ اُمّتی له أجرُ مائة شهید». یعنی آن روز که مردمان بفساد گرایند، هر که چنگ در زند در سنت من، مر او را ثواب صد شهید باشد، وآن سنت دوستی قرآن وفرزندان رسول است»(۸۸) وی در فراز دیگری می نویسد:
«عزیز من! دوستی وتمسک به اولاد رسول بفعل وقول مصطفی وبه نصوص ثابت است... پس هر که با قرآن وفرزندان رسول تمسک ندارد، اگر چه علم اولین وآخرین بخواند، چون کتابیست، واگر زهد کند مانند راهبست، وفردای قیامت او را برو اندازند در دوزخ(۸۹).
۳. برخی از کسانی که حدیق ثقلین را با واژه «سُنّتی» آورده اند، آن را از امور یقینی دانسته اند. سیاق کلام آنها نشان می دهد که روشنی حدیث ومسلم بودن دلالت آن، در حدی است که آن را از سند بی نیاز می کند؛ زیرا هیچ مسلمانی نمی تواند در تمسک به قرآن وسنت شک کند، وآن دو را از عوامل اصلی ومحوری هدایت ونجات نداد. اساس اسلام ومسلمانی بر این دو استوار است(۹۰).
ودر این مطلب تردیدی وجود ندارد. همین ویژگی خود بر صحت دیگر واژگان حدیث ودرستی مضمون وجملات آن می افزاید، وبا توجه به آن می توان از ضعف برخی از راویان که در دسته ای از نقلها ادعا شده است، چشم پوشید واصل صدور حدیث را از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم حتمی ویقینی دانست.
۴. با توجه به کثرت نقل حدیث با واژه «عترت» و«اهل بیت» ویا هرد و، به وسیله راویان مختلف در کتابهای گوناگون (تفسیر، حدیث، تاریخ و...)، از سوی عالمان اهل سنت در قرون متوالی ونیز قلّت نقل حدیث با واژه «سنّتی»، می توان دریافت احتمال تحریف لفظ در واژه «سنتی» به مراتب بیش از دیگر واژه هاست، به ویژه آن که این واژه از نظر ظاهری به واژه «نَسَبی» بسیار شبیه است. واحتمال این که عالمان وبزرگان حدیث در ذکر واژه «عترت» و«اهل بیت» اشتباه کرده، ومعنای آن را مورد توجه قرار نداده باشند، بسیار بعید به نظر می رسد.
۵. این که در کتاب گرانسنگ ومعتبر اهل سنت، یعنی در صحیح مسلم که همتای صحیح بخاری - والاترین مجمع حدیثی - است، جمله «اُذَکرُکم الله فی اَهْل بیتی»(۹۱)، در پایان حدیث چند بار تکرار شده:
است، خود تأییدی است بر این که یکی از دو ثقل ویکی از دو میراث گرانمایه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، «اهل بیت» است نه «سنّت». زیرا سنت در زمان پیامبر در میان مسلمانان امری پذیرفته بود، واز نخستین گامها در اسلام ومسلمانی به حساب می آمد. از این رو یادآوری وسفارش نسبت به آن، با این شدت نیاز نبود. واین چنین ترغیب وترهیب ویژه ای درباره آن، بجا ومناسب با شأن ومنزلت مسلمانان نمی نمود.

بخش دوم: بررسی اسناد

حدیث ثقلین از نظر سند خدشه ناپذیر واز نظر دلالت روشن است گرچه بنا بر ادعای هیثمی برخی از راویان این حدیث ضعیف وبرخی منکرند، ودر بعضی از آنها اختلاف است(۹۲). ولی در مجموع با توجه به جرح وتعدیلها ونظر به جوانب مختلف وشواهد ومؤیدات، حدیث ثقلین در دسته احادیث صحیح قرار دارد، وعالمان بسیاری به صحت آن تصریح کرده اند، در بسیاری از کتابها آمده است، وراویان از صحابه به دهها نفر می رسد، وبه مناسبتهای مختلف پیامبر آن را بازگو کرده است.
۱. اظهار نظر مسلم بن حجاج:
امام مسلم حدیث ثقلین را در صحیح خود به طرق متعدد روایت کرده است. وخود درباره کتابش می گوید: «لیس کلُّ شیءٍ عندی صحیحٌ وضَعْتُه هُنا، انّما وَضَعْتُ ما أَجْمَعُوا علیه» تنها آنچه در نظر خودم صحیح می آمد، در این کتاب نیاوردم، بلکه آنچه را اجماعی است وهمه بر صحت آن اتفاق دارند، نقل کردم.
شیخ عبدالحق دهلوی نیز نظیر این اظهارنظر را از سوی مسلم تأیید می کند(۹۳). واز این گذشته بزرگان بسیاری چون: ابن صلاح، ابو اسحاق وابو حامد اسفرائینی، شیخ ابو اسحاق شیرازی، قاضی عبدالوهاب مالکی، عبدالرحیم سرخسی حنفی، ابوعلی حنبلی، ابن فورک، ابن طاهر مقدسی، عسقلانی، سیوطی، شاه ولی الله و... قائلند که صحت احادیث صحیحین قطعی است(۹۴). ودر آنها تردید بی مورد است. پیداست که حدیث ثقلین در صحیح مسلم آمده است، واز این رو حکم به صحت آن می شود، ودر دسته احادیثی قرار می گیرد که علماء حدیث به صحت آن اتفاق نظر دارند.
۲. دیدگاه ابو عیسی ترمذی:
حدیث ثقلین را ترمذی در صحیح خود نقل کرده است، که از کتابهای بسیار مهم حدیث به حساب می آید، ویکی از صحاح سته است، که درباره آن علامه طیبی در کاشف می نویسد: اهل شرق وغرب به صحت احادیثی که در صحاح سته آمده است، اتفاق نظر دارند(۹۵). ترمذی خود درباره کتابش می گوید: «صَنَّفْتُ هذالکتاب فَعَرضْتُه علی علماء الحجاز، فَرَضُوا به. وعَرَضْتُه علی علماء العراق، فَرَضوا به. وعَرَضْتُه علی علماء الخراسان فَرَضوا به، ومَنْ کان فی بَیتِه هذ الکتاب، فکأنّما فی بیته نَبی یتَکلّم(۹۶). این کتاب را نوشتم، واز عالمان حجاز، عراق وخراسان خواستم در باره آن اظهار نظر کنند، همه آنان این کتاب را پسندیدند. این کتاب در خانه هر کس که باشد، گویا در منزلش پیامبری است که با او سخن می گوید.
حافظ ابوعلی نیشابوری صحیح مسلم را بر دیگر کتب احادیث ترجیح می دهد ومی گوید: در زیر آسمان صحیح تر ا زاحادیث کتاب مسلم نمی توان یافت. دسته ای دیگر از عالمان نیز این گفته را تأیید می کنند، زیرا شرط مسلم در نقل روایت آنست که حدیث را دست کم باید دو نفر تابعی ثقه از دو نفر صحابی روایت کرده باشند، واین شرط (دو نفر راستگو ومورد اعتماد) باید در طبقات راویان وسلسله سند تا خود مسلم محفوظ بماند. وراوی علاوه بر عدالت می بایست شرایط شهادت را نیز دارا باشد. وپیداست که به نظر این گروه در صحیح بخاری این گونه دقتها رعایت نشده است(۹۷).
۳. نظر حاکم
حاکم نیشابوری در مستدرک پس از نقل حدیث از زیدبن ارقم می نویسد: «هذا حَدیثٌ صحیح»(۹۸). این حدیث از احادیث صحیح است.
۴. قول ابن حجر
ابن حجر در صواعق حدیث تمسک را نقل می کند، وآن گاه اذعان می دارد که «هی روایةٌ صَحیحة»(۹۹). این روایت (از نظر سند) روایت صحیح است.
۵. نظر سیوطی
سیوطی در جامع الصغیر این روایت را به دو طریق نقل می کند. وبنابر هر دو طریق آن را صحیح می داند(۱۰۰). وگذشته از این در مقدمه کتاب خود می گوید که از احادیث آنچه را اتقان داشته ودارای سند استوار بوده است، نقل کرده است.
عبارت سیوطی در «جامع الصغیر» چنین است: «صح: لِاحمد فی مُسنده والطَبَرانی فی الکبیر، کلاهما عن زیدِ بْنِ ثابت. حدیثٌ صحیح»(۱۰۱). احمد در مسندش، وطبرانی در «الکبیر» این حدیث را صحیح دانسته اند، وهر دو از زید بن ثابت روایت کرده اند. این حدیث، حدیث صحیح است.
۶. نظر شهاب الدین دولت آبادی (ملک العلماء):
ملک العلما در «هدایة السعداء» ودر «شرح سنت» حدیث ثقلین را با قلمی شیوا وگویا نقل می کند وشرح می دهد. ودرباره سند آن در کتاب اخیر می نویسد: «در صحت این حدیث، محدثان سلف وخلف مُتفق اند»(۱۰۲).
۷. توجه عالمان:
حدیث ثقلین را بسیاری از عالمان اهل سنت در سده های متوالی مورد توجه قرار داده اند. ودر کتابهای خود نقل کرده اند. تعداد این کسان بیش از ۱۸۰ نفر است(۱۰۳). گذشته از کتاب صحیح مسلم وصحیح ترمذی ومسند احمد ومسند عبد حمید ومسند دارمی، این حدیث در صحیح بن خزیمه، صحیح ابو عوانه، مسند بزار، مسند ابویعلی، وفضائل القرآن (ابن ابی دنیا)، کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ذرّیة طاهره (دولابی)، مصاحف (ابن انباری)، امالی (محاملی)، کتاب الولایة (ابن عقده)، کتاب الطالبیین (جعابی)، معاجم سه گانه طبرانی، شرف النبوه (خرکوشی)، طرق حدیث الثقلین (ابن طاهر) و... آمده است(۱۰۴). وگفته ابن جوزی را که بر ناصحیح بودن این حدیث ناظر است، بسیاری از بزرگان همچون ابن حجر، مناوی و... خطا دانسته اند. ابن حجر این سخن را ناشی از غفلت می داند ومناوی برخاسته از توهم وابن شیخانی راهی به خطا(۱۰۵). عالمان دیگری همچون سخاوی، سمهودی از اظهارنظر ابن جوزی در این باره در شگفت مانده اند. واز این خطای فاحش تعجب کرده اند(۱۰۶).
۸. راویان حدیث:
راویان حدیث ثقلین در میان اصحاب به دهها تن می رسد، حذیفة بن أُسَید، زید بن ثابت، ابوهریره، جابربن عبداللّه ، ابو سعید خدری، علی بن أبی طالب، حسن بن علی، ابوذر، سلمان، ابن عباس، زید بن ارقم، انس بن مالک، عمر وبن عاص، سعد بن أبی وقاص، عبدالرحمان بن عوف، براء بن عازب، عبداللّه حنطب، عدی بن حاتم، عقبة بن عامر، ابوقدامه انصاری،... وفاطمه، ام سلمه وام هانی، از آن جمله اند.
بنابراین که در تواتر عدد معتبر باشد، با این همه راویان حدیث تمسک، از احادیث متواتر دانسته می شود، که مرتبه آن از نظر سند قطعی است. به گونه ای که یقین به صدور حاصل می شود، واحتمال توافق بر خلاف وجود ندارد.
ترمذی پس از نقل حدیث از جابربن عبداللّه انصاری می نویسد: «فی الباب، عن أبی ذرو أبی سعید، وزید بن ارقم، وحذیفة بن اُسید»(۱۰۷). این حدیث از ابوذر، ابوسعید زید بن ارقم، وحذیفه نیز نقل شده است.
نورالدین سمهودی در کتاب «جواهر العقدین» این حدیث را به طرق متعدد نقل می کند ومی گوید: «وفی الباب ما یزیدُ عَلَی عِشرین من الصَحابة»(۱۰۸). شمس الدین سخاوی نیز در «استجلاب ارتقاء الغرف» پس از آن که حدیث را از ابو سعید خدری وزید بن ارقم نقل می کند، حدود ۲۰ نفر از اصحاب را برمی شمارد که این حدیث را نقل کرده اند(۱۰۹). ابن حجر مکی نیز در صواعق درباره سند حدیث این گونه اظهار نظر می کند «ثم اعلم انّ لحدیث التمسک بذلک طرقا کثیرة وردت عن نیف وعشرین صحابیا»(۱۱۰). بدان که حدیث تمسک به قرآن وعترت، طرق فراوانی دارد، این حدیث را بیست واندی از اصحاب نقل کرده اند.
۹. مناسبتهای نقل حدیث:
در این زمینه ابن حجر در صواعق می نویسد: «ومَرَّ له طرقٌ مبسوطة... وفی بعضِ تلک الطرق أنه قال ذالک بِحَجّة الوِداع بعرفة. وفی أخری أنّه قاله بالمدینة فی مرضه، وقد اْمَتَلَأَتْ الحُجْرة من أصحابه، وفی أخری أنّه قال ذلک بِغدیر خُم، وفی أخری أنّه قال لمّا قام خطیبا بعد انْصِرافه من الطائف... ولا تَنا فی اِذ لا مانعَ من أنّه کرَّ رَ علیهم ذلک فی تلک المواطن وغیرهما، اِهتماما بِشأن الکتاب العزیز والعِترة الطاهرة»(۱۱۱) طرق گسترده ای برای حدیث تمسک در قبل ذکر گردید... در برخی از آنها آمده است که پیامبر این حدیث را در حجة الوداع در عرفه، گفته است. ودر بعضی گفته اند، آن حضرت در مدینه هنگام بیماری - در حالی که اصحاب اطرافش گرد آمده بودند - بیان کرده است. طریق دیگر این است که پیامبر این حدیث را در غدیر خم فرموده، ونیز آمده است که آن حضرت آن گاه که از سفر طائف برگشت، در ضمن خطابه ای آن را ایراد کرد... این طرق با هم سازگارند، زیرا مانعی ندارد که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در این جاها ودر مکانهای دیگر حدیث تمسک را بازگو کرده باشد، تا از این طریق مردمان به شأن کتاب عزیز ومنزلت والای عترت طاهره، بیشتر توجه یابند واهمیت دهند.
از آنچه گذشت می توان دریافت که حدیث ثقلین از احادیث صحیح ومتواتر است. واگر کسی آن را در حد حدیث «حسن» تنزل مهدی(ع) در حدیث ثقلین دهد، بنابر آنچه علماء حدیث در باره حدیث حسن گفته اند، بی توجهی نسبت به آن با دیانت سازگار نمی نماید. واگر از هر حیثی به سند آن خدشه شود، باز هم نمی توان از عمل به مضمون آن سربرتافت. زیرا در زمره احادیث ترغیب وترهیب در می آید که تساهل در سند آنها رواست. خطیب بغدادی به نقل از ابن سنجری در این باره می گوید: «سمعتُ النوفلی... یقول:... اذا رُوِینا عَنِ النبی صلی الله علیه وآله وسلم فی فَضائلِ الاعمال وما لا یضَع حُکما ولا یرفعه تَساهَلْنا فی الأسانید»۱ احمد بن محمد سجزی به نقل از نوفلی واو به نقل از احمد حنبل می گوید: هر گاه روایتی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درباره فضائل اعمال بما رسد، وحکمی را اثبات یا نفی نکند، از ضعف سندی آن چشم می پوشیم.
۱۰. یادآوری
این نکته نیز شایان توجه به نظر می رسد، که نفی تواتر حدیث ثقلین از اعتبار آن نمی کاهد، زیرا در حدیث متواتر اختلاف است. بعضی آن را در سنت نفی کرده اند وبرخی آن را ثابت می دانند:
۱. شاطبی:
امام شاطبی می نویسد: بیشتر نقل سنت با خبر واحد است، بلکه به ندرت می توان حدیثی را یافت که به طور متواتر از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده باشد(۱۱۲).
۲. ابن صلاح:
در نظر ابن صلاح، آنچه را بخاری ومسلم یا یکی از این دو روایت کند، صحت آن قطعی است. ودر علم حدیث (وبحث اسناد) از متواتر بحث نمی شود. جزائری نیز در «توجیه النظر» گفته اخیر ابن صلاح را تأیید می کند، ودر آن جای شکی نمی بیند(۱۱۳).
۳. ابن تیمیه:
شیخ الاسلام ابن تیمیه به کسانی که حدیث متواتر را نفی کرده اند می تازد، وتواتر را به دو قسم لفظی ومعنوی تقسیم می کند. در نظر وی عدد در تواتر شرط نیست(۱۱۴)، وتواتر نزد علماء حدیث از غیر آنها متمایز است(۱۱۵). در باور ابن تیمیه حدیث «مَنْ کذَبَ عَلَی مُتَعَمّدا...» تواتر لفظی دارد، واحادیث شفاعت، حوض و... دارای تواتر معنوی است(۱۱۶). از مجموع این اظهار نظرها می توان دریافت که تواتر در احادیث حوض هم لفظی(۱۱۷) وهم معنوی است. در روایتهای مختلف جمله ها یکسانند، ودر احادیث گوناگون معنا ومضمون واحدی مورد توجه وسفارش قرار گرفته است.
با توجه به این نکته می توان ادعا کرد که حدیث ثقلین در دسته احادیث حوض قرار دارد، زیرا گذشته از پایان آن که به لفظ «حوض» ختم می شود، در برخی روایتها اوصاف حوض در آغاز آن آمده است(۱۱۸). واین خود بر جایگاه سندی این حدیث می افزاید. همچنین شایان ذکر است که مضمون حدیث ثقلین با جملات دیگر نیز از پیامبر نقل شده است، که خود جنبه صدور آن را تقویت می کند. در کتاب شفاء از پیامبر نقل شده که فرمود: «اُوصیکم بِکتاب الله وعترتی»(۱۱۹). شما را به کتاب خدا وعترتم سفارش می کنم. ودر بحر الأنساب به نقل از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمده است: «حسبک کتاب الله وعترتی»(۱۲۰). کتاب خدا وعترتم شما را کافیست. مناسب است پایان بحث سندی، با سخن مولوی رشید الدین خان دهلوی در کتاب «ایضاحٌ لطافة المقال»، زینت یابد، وی می گوید:
«آیا عاقلی تجویز می کند که اهل سنت با وجود این که مُتَشَبِّث بثقلین اند، وبه حکم حدیث «انّی تارک فیکم الثَقَلین» تمسک را به عترت طاهره، مثل تمسک به قرآن لازم می دانند. وحکم بوجوب محبت اهل بیت اطهار، مثل محبت سرور ابرار می نمایند. با وجود روایت نمودن ایشان اخبار واحادیث فضائل حسنین را، که به درجه متواتر معنوی رسیده اند، بلا ضرورت داعیه بل وجود ورود احادیث حرمت بغض ایشان، اعتقاد [به] مضمون روایات وجوب حبّ این حضرات نداشته باشند»(۱۲۱).

بخش سوم: بررسی دلالت حدیث ثقلین

حدیث ثقلین از نظر دلالت واضح است. ابهام واجمال در استعمال الفاظ آن وجود ندارد، ومراد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از آن به روشنی می توان دریافت.
۱. شرح علامه مناوی:
سیوطی در جامع الصغیر حدیث را این چنین نقل می کند: «انّی تارک فیکم خلیفتین: کتابَ الله حبلٌ ممدودٌ ما بَینِ السماء والأرْضِ، وعترتی اَهْلَ بیتی، واِنّهما لَنْ یفتَرّقا حتی یرِدا عَلَی الحَوْضَ».
ومناوی در فیض القدیر، این گونه آن را شرح می دهد:
«انی تارک فیکم» بعدَ وفاتی «خلیفتین» زاد فی روایةٍ أَحَدُهما أکبرُ من الآخر، وفی روایة بدل خلیفتین، ثقلین، سَمّاهما به لِعَظْم شَأْنهما «کتاب اللّه » القرآن «حبل» أی هو حَبْل «ممدودٌ ما بینَ السَماءِ والأرض». قیل: اَرادَ به عَهْدَه. وقیل: السَبَبَ المُوصِل الی رضاه. «وعترتی» بمثناة فوقیة «أهل بیتی» تفصیلٌ بعد اجمال بَدَلاً أو بیانا، وهُم أصحابُ الکساء الّذین أَذْهَبَ الله عنهم الرِّجْسَ وطَهَّرهُم تطهیرا.
وقیل: مَنْ حَرُمَتْ علیه الزکاةُ، وَرَجَّحَهُ القُرطبی، یعنی اِنِ ائْتَمَرتم بِأوامر کتابه وانْتَهَیتُم بِنَواهیه واهْتَدَیتُم بهُدی عِتْرتی واقْتَدَیتُم بِسیرتهم، اِهْتَدَیتم فلم تَضِلّوا. قال القرطبی[وغیره]: هذه الوصیة وهذا التأکید العَظیم، یقْتَضی وجوبَ اِحترامِ أهله واِبْرارهم وتوقیرهم ومَحبَّتهم، وُجوبَ الفروض المؤکدة التی لا عُذر لأحدٍ فی التَخَلُّف عنها. هذا مع ما علم من خُصوصیتهم بالنبی صلی الله علیه وآله وسلم وبأنّهم جزءٌ منه، فانهم أُصُوله التی نَشَأَ عنها، وفروعه التی نَشَأوا عنه [بها]، کما قال: «فاطمةُ بضعةٌ منّی».
ومع ذلک فقابَلَ بنو أُمیة عظیمَ هذه الحقوق بالمخالفةِ والعُقوق، فَسَفَکوا من أهلِ البیت دماءَهم، وسَبُوا نساءَهُم، وأَسَرُوا صِغارَهُم، وخَرَبُوا دِیارَهم، وجَحَدوا شرفَهم وفضلَهم واستباحوا سَبَّهم ولَعْنَهم، فخالفوا المُصطفی صلی الله علیه وآله وسلم فی وَصیته، وقابَلُوه بِنَقیضِ مَقصوده وأُمنِیته. فواخَجِلهم اذا وَقَفوا بین یدیه، ویا فَضیحَتهم یوم یعْرِضون علیه.
«وانّهما» أی والحال أنّهما وفی روایةٍ أن اللَطیفَ اَخْبَرَنی أنّهما «لن یفترقا» أی الکتاب والعترة ای یسْتَمِرامتلا زِمَین «حتّی یرِدا عَلَی الحوضَ» ای الکوثَرَ یوم القیامة. زاد فی روایة «کهاتین»، وأشار بِأِصْبَعَیه. وفی هذا مع قوله أولاً انی تارک فیکم تلویحٌ بل تصریحٌ بأنهما کتوأمین خلفهما، ووَصّی أمّته بحُسن مُعاملتهما، وایثار حَقِّهما علی انفسهم، واستمساک بهما فی الدین.
أما الکتاب فَلِأنّه معدنُ العلومِ الدینیة والأسرارِ والحکمِ الشرعیة وکنوزِ الحقائق وخفایا الدقایق. واما العترةُ فَلِأنّ العُنْصُر اذا طابَ أعان علی فهمِ الدین، فَطِیبُ العنصر یؤَدّی الی حُسن الأخلاق، ومحاسِنُها تُؤَدّی الی صفاءِ القلب ونَزاهَتِه وطهارته. قال الحکیم: والمرادُ بِعترته هنا؛ العلماءُ العاملون اِذهم الذین لا یفارقونَ القرآن. اما نحُو جاهلٍ وعالمُ مِخْلَط، فَأَجْنَبی مِن هذ المقام [المرام]،... ولا یعارض حثّه هنا علی اتّباعِ عترته حَثّه فی خبرٍ علی اتّباعِ قریش، لِأَنَّ الحُکم علی فردٍ من أفراد العام بِحُکمِ العام، لا یوجِب قَصْرَ العام علی ذلک الفَرْد علی الأَصَحّ. بل فائِدُتُه مزیدُ الاِهتمام بِشَأنِ ذلک الفردُ، والتَنْویه بِرَفْعَة قَدْرِه(۱۲۲).
من پس از وفاتم در میان شما دو جانشین می گذارم، در روایتی آمده است که یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است. ونیز در روایتی لفظ «ثقلین» به جای «خلیفتین» مشاهده می شود. قرآن وعترت به خاطر بزرگی شأن ومنزلتشان، ثقلین (دو چیز گرانمایه) نامیده شده اند.
کتاب خدا، قرآن، رشته ای است بین آسمان وزمین. گفته شده مراد عهد خداست. وگفته شده، مقصود از حبل بودن قرآن این است که قرآن همچون وسیله ای می تواند انسان را به مقام رضای الهی برساند.
عترت واهل بیت معنای یکسانی دارند، اهل بیت به عنوان بدل یا بیان، تفصیل پس از اجمال است ومراد از عترت را روشن می سازد، که همان اصحاب کسایند. کسانی که خدا پلیدی را از آنان زدوده، وبه پاکیزگی ویژه آنان را آراسته است. گفته شده مراد از عترت کسانی از آنهاست که زکات برایشان حرام است. قرطبی همین معنا را ترجیح می دهد.
(پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در این جمله ها می خواهد بگوید:) اگر به دستورات کتاب خدا عمل کردید، واز آنچه نهی کرده، دروی گزیدید. واز هدایت عترت، هدایت جُستید، ورفتار، کردار وگفتارتان را با سیره آنان همسو وسازگار ساختید. هدایت می یابید، وگمراه نمی شوید.
قرطبی می گوید: این سفارش واین تأکید بس بزرگ، احترام اهل بیت را به طور مؤکد واجب می کند، به گونه ای که برای کسی عذری باقی نمی ماند. براساس این وصیت بر مسلمانان واجب است به اهل بیت محبت ورزند، به آنان نیکی کنند وبزرگشان بدارند.
واگر این سفارش نبود باز هم احترام وبزرگداشت آنها واجب بود، زیرا نسبت آنان به پیامبر بر همه آشکار است. پیداست که آنان جزئی از وجود پیامبرند، ریشه هایی اند که پیامبر از آنها برخاسته است، وشاخه هایی هستند که بر این درخت تناور روییده اند. چنانچه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خود می فرماید: «فاطمه پاره تن من است».
وبا این همه، بنی امیه این حقوق بس بزرگ را پاس نداشتند، وبه مقابله ومخالفت با اهل بیت پرداختند، وآزارشان دادند. خون عترت پیامبر را ریختند، به خانواده آنها ناسزا گفتند، کودکانشان را به اسارت گرفتند، وخانه هایشان را ویران ساختند وشرف وفضلشان را انکار کردند، ناسزا ولعن بر آنها را مباح دانستند، وبه این وسیله وصیت پیامبر را زیر پا نهادند، وبرخلاف خواست وآرمان پیامبر عمل کردند.
چقدر شرمنده می گردند، آن گاه که به حضور پیامبر برسند!! وچه اندازه رسوا می شوند روزی که پرونده اعمالشان بر پیامبر عرضه شود!!
واین دو (در روایتی آمده است که خدای لطیف مرا خبر داده که این دو) یعنی کتاب وعترت هرگز از هم جدا نشوند، وهمواره با همند، تا این که روز قیامت در حوض کوثر نزد من آیند.
در روایتی اضافه شده که پیامبر دو انگشت خود را کنار هم نهاد واشاره کرد مانند این دو.
در این عبارت وآنچه در آغاز حدیث آمده است «انی تارک فیکم»، اشاره بلکه تصریح است به این که، قرآن واهل بیت (مانند دوقلو) دو چیز با همند. وپیامبر این دو را با هم بر جای گذاشته، وبه امت سفارش کرده که با این دو بایسته ونیک رفتار کنند، وحق آنها را بر جانشان مقدم بدارند، ودر دین (وآنچه صلاح دنیا وآخرت را تأمین می کند) به این دو متمسک شوند. زیرا کتاب خدا معدن علوم دینی واسرار حکم شرعی است، گنجینه حقایق نهان است وکانون دقایق پنهان. ولزوم تمسک به عترت از آن روست که جوهره پاک انسان را در فهم دین مدد می رساند، وپاکیزگی عنصر به حسن اخلاق می انجامد، ومحاسن اخلاق با صفای قلب وطهارت آن پیوند می یابد.
حکیم ترمذی می گوید: مراد از عترت در این جا عالمان عامل است، زیرا آنان کسانی اند که از قرآن جدا نمی شوند. عالمان ناپرهیزگار وآنان که در واقع جاهلند، از این مقام بدورند...
واین که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در خبری مسلمانان را بر پیروی از قریش فرا خوانده است، با سفارشی که در این جا نسبت به عترت دارد ناسازگار نیست. زیرا بنا بر قول صحیح جریان حکم عام در فردی از افراد آن، موجب انحصار عام در آن فرد نمی شود، بلکه این شیوه اهتمام بیشتر شأن این فرد را می رساند، ویادآور علوّ قدر آنست.
سیوطی در جای دیگر از جامع الصغیر حدیث را این گونه می آورد. «اما بعد» الا ایها الناس فأنّما أنا بَشَرُ یوشَک أن یأتی رسولُ ربّی فُأجیب، وأنا تارک فیکم ثقلین: اوّلهما کتاب الله فیه الهُدی والنور، من استمسک به وأخذ به کان علی الهدی، ومن اَخْطَاَه ضَلَّ فْخَذُوا بکتاب الله تعالی، واسْتَمْسَکوا به، واهل بیتی. اُذَکر کم الله فی اهل بیتی، اُذَکرکم الله فی اهل بیتی»(۱۲۳).
وعلامه مناوی آن را این چنین شرح می دهد:
«أما بعد اَلا اَیها الناس» الحاضرون اوِ أعمّ «فانّما أنا بَشَر یوشک أن یأتی رسول ربّی» یعنی ملک الموت «فأجیب» أی اَموت، کنّی عنه بالاجابة اشارةٌ الی أنه ینْبَغی تَلَقّیه بالقبول، کأنّه مُجیبُ الیه بِاِختیاره. «وانا تارک فیکم ثقلین» سَمّا به لِعظم شأنهما وشَرَفها «اوّ لهما کتاب اللّه » قَدَّمَه لِأَحَقِّیتهِ بالتَقَّدُم «فیه الهدی» من الضَلال «والنور، من استمسک به وأخذ به کان علی الهدی، ومن اَخْطَأهَ ضَلَّ» أی اَخْطَأَ طریقَ السعادة وهَلَک فی میادینِ الحَیرَةِ والشَقاوة. «فَخُذوا بکتاب الله تعالی، واستمسکوا به»، فانه السَبَبُ المُوصِل الی المقاماتِ العِلّیة والسعادة الأبدیة. «وأهل بیتی» وثانیهما أهل بیته وهم من حَرُمت علیهم الصدقه من أقربائه. قال الحکیم: حَضَّ علی التمسک بهم لأنّ الأمر لهم معاینةً فهم اَبْعَد عن المِحنة، وهذا عامٌ ُأرید به خاص، وهم العلماء العاملون منهم، فَخَرَج الجاهلُ والفاسق،... وکما أنّ کتابَ الله منه ناسخٌ ومنسوخ، فارتفع الحکمُ بالمنسوخ، هکذا اِرْتَفَعْت القُدْوَة بغیرِ علمائهم الصُلَحاء. وحَثَّ علی الوصّیة بهم لما عَلِمَ ممّا سَیصیبَهم بعده من البلایا والرَزایا، انتهی.
«اُذَکر کم الله فی اهل بیتی» أی فی الوصیة بهم واحترامهم وکرَّره ثلاثا للتأکید. قال الفخرُ الرازی: جعل الله تعالی أهلَ بیته مساوین له فی خمسة اَشْیاء، فی المَحَبّة وتَحْریم الصدقة، والطهارة، والسلام والصلاة، ولم یقع ذلک لِغیرهم. «تَتِمّة»: قال الحافظ جمالُ الدین الزرندی فی نظم «دُرَرُالسمطین»: ورِدَ عن عبداللّه بن زید عن أبیه أنه (علیه الصلاة والسلام) قال: «مَن أَحَبَّ اَنْ [یجعله] ینْسَأ له فی أجله واَنْ یمَتَّعَ بما خَوَّلَه الله [تعالی]، فَلْیخْلِفْنی فی أهلی خِلافَةً حسنة، فمن لم یخلفنی فیهم بتره عمره، وورد علی یوم القیامة مسودا وجهه»(۱۲۴).
اما بعد، هان ای مردم که در این جا حاضرید، یا اعم از حاضر وغائب (این زمان وزمانهای بعد)، بدانید که من - مانند شما - بشرم، نزدیک است که فرستاده پروردگارم، (ملک الموت) بیاید، پس او را اجابت کنم (یعنی بمیرم. با اجابت از لفظ مرگ، کنایه آورده، تا اشاره کند به این که بجاست آن را بپذیرد، گویا به اختیار به مرگ تن در می دهد).
ومن در میان شما دو چیز گرانمایه بر جای می گذارم (دو چیز را نفیس وگرانقدر نامیده، به خاطر بزرگی شان وشرف آن دو)؛ نخست آن دو کتاب خداست. (کتاب را مقدم داشته زیرا سزاوار تقدم است) در آن هدایت است (از گمراهی)، ونور؛ هر کس به آن چنگ زند وبرگیرد، بر طریق هدایت است، وهر کس از آن روی برتابد گمراه می شود (از راه سعادت به دور می افتد، ودر میدانهای حیرت وشقاوت هلاک می گردد). پس کتاب خدا را برگیرید وبه آن متمسک شوید (زیرا قرآن راه رسیدن به مقامات بلند مرتبه وسعادت ابدی است). واهل بیتم (چیز نفیس دوم اهل بیت من است، وآنها کسانی از نزدیکان وخویشان پیامبر است که صدقه برایشان حرام است).
(حیکم ترمذی گوید: پیامبر مردم را بر تمسک به اهل بیت فرا خوانده وترغیب کرده است زیرا این امر نسبت به اهل بیت با حضور پیامبر آنان را از مشکلات دورتر می کند. واین حکم عامی است که از آن خاص اراده شده است. ومقصود از اهل بیت علماء عاملند، از این رو کسانی از آنها که جاهل وفا سقند، این فضیلت را ندارند،... وچنانچه قرآن ناسخ ومنسوخ دارد، وبا آمدن ناسخ، حکم منسوخ مرتفع می شود. تمسک به اهل بیت نیز چنین است، کسان ناصالح از آنها قابلیت تمسک را ندارد. پیامبر نسبت به اهل بیت مردم را سفارش کرده است، زیرا می دانسته که به زودی پس از وی آنان را بلاها ومصیبتها در بر می گیرد).
خدا را بیادتان می آورم درباره اهل بیتم (یعنی در سفارش نسبت به ایشان، وگرامیداشت آن ها. پیامبر این جمله را برای تأکید سه بار تکرار کرده است. فخر رازی گفته است: خدای متعال اهل بیت پیامبر را با او در ۵ چیز همسان قرار داده است؛ در محبت، در حرمت صدقه، در طهارت ودر سلام وصلوات. برای غیر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم واهل بیت او این فضیلتها نیست).
نکته پایانی در این باره، گفته حافظ جمال الدین زرندی در نظم دررالسمطین است. در آن جا روایتی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند که فرمود: «هر کس دوست دارد اجلش تأخیر افتد، واز نعمتهای خدا در دنیا بهره مند شود، باید پس از من نسبت به اهلم، جانشینی نیک وبایسته باشد. وگرنه عمرش کوتاه می گردد، وروز قیامت نزد من رو سیاه خواهد بود.
۲. شرح ابن حجر
در صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی، در تنبیهی حدیث ثقلین را شرح می دهد ومی نویسد:
«سَمَّی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم القرآن وعترته... - وهی بالمثناة الفوقیة الأهلُ والنسل والرَهْطُ الأدنون - ثَقَلَین، لأن الثقل کلّ نفیس خطیر مَصون، وهذانِ کذلک؛ اِذ کلّ منهما معدنٌ لِلعلوم الدینیة والأسرارِ والحِکمِ العلّیه، والأحکامِ الشرعیة، ولذاحَثّ صلی الله علیه وآله وسلم عَلَی الاقتداء والتَمَسّک بهم، والتعلیم منهم. وقال: الحَمْدُ لِلّهِ الّذی جَعَلَ فینا الحکمةَ أهلَ البیت. (وقیل) سُمِّیا ثقلین لِثِقْل وجوبِ رعایةِ حقوقهما.
ثُمّ الذینَ وَقَعَ الحَثُّ عَلَیهم منهم، انما هم العارفون بکتاب الله وسُنّة رسوله،اذهم الذین لا یفارقون الکتاب الی الحوض. ویؤَید الخبرُ السابق (ولا تُعَلِّموهم فانّهم اَعْلَمُ منکم) وتَمَیزُوا بِذالک عن بَقیة العلماء لِأن الله اذهب عنهم الرجسَ وطَهّرهم تطهیرا، وشَرَّفُهم بالکرامات الباهرة المزایا المتکاثرة وقدمَرَّ بعضها، وسیأتی الخبرُ الذی فی قریش (وتُعَلُّمُوا منهم فَاِنّهم اَعْلَمُ منکم). فأذا ثَبَتَ هذا لِعموم قریش فأهلُ البیت أولی منهم بذلک، لأنهم امتازوا عنهم بخصویات لایشارکهم فیها بقیةُ قریش.
وفی أحادیث الحث علی التمسک بأهل البیت اشارةٌ الی عدم انقطاع متأهّلٍ منهم للتَمَسُّک به الی یوم القیامة، کما اَنَّ الکتاب العزیز کذلک. ولهذا کانوا اَمانا لأهل الأرض، - کمایأتی - ویشهد لذلک الخبر السابق (فی کلّ خَلَفٍ مِن اُمّتی عُدول من اَهلِ بیتی)...
ثم اَحقّ من یتَمَسّک به منهم اِمامُهم وعالِمُهم علی بن ابی طالب (کرم الله وجه)، لما قَدَّمْنا مِن مَزیدِ علمه ودقائقِ مُسْتَنْبِطاته ومِن ثَمَّ قال ابوبکر: علی عترةُ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم اَی الذین حَثَّ علی التمسّک بهم، فَخَصَّهُ لِما قلنا...»(۱۲۵). پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قرآن وعترت (خانواده ونسل وخویشان نزدیک) خود را، ثقلین نامیده است. زیرا ثقل هر چیز نفیس، ارزشمند ومحفوظ است. واین دو چنین اند. هر کدام از آنها معدن علوم دینی اند واسرار وحکم بلند مرتبه واحکام شرعی را در بردارند. واز این رو پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردمان را به تمسک وپیروی از این دو فرا خوانده وخواسته است که از آنان علم بیاموزند، وفرموده: سپاس خدای را که در ما خاندان حکمت وعلم را قرار داد. (ونیز گفته شده) که این دو از آن رو ثقلین نامیده شده اند که رعایت حقشان بس گران وسنگین است.
مقصود از عترت در فرمایش پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم کسانی از آنهاست که عارف به کتاب خدا وسنت رسول اند، زیرا آنانند که تا ورود در حوض از قرآن جدا نمی شوند. روایتی که می گوید: «به آنها چیزی نیاموزید، که آنان از شما داناترند» این گفته را تأیید می کند.
وجه تمایز اینان از دیگر عالمان این است که خدا آنان را از آلودگیها وزشتیها پاک ساخته است، وبه کرامات آشکار ومزایای فراوان مفتخرند.
درباره قریش روایتی است که می گوید: «از قریش علم بیاموزید که آنان از شما عالمترند» هر گاه این سخن درباره همه قریش صادق باشد، درباره اهل بیت به اولویت صدق می کند، زیرا آنان به خصوصیاتی ممتازند که قریشیهای دیگر فاقد آنند.
در احادیث اصرار بر تمسک به اهل بیت، اشاره است به وجود پیوسته، کسی از آنان که برای تمسک اهلیت دارد، تا قیامت. همان طور که قرآن چنین است، واز این روست که آنان سبب ایمنی برای ساکنان زمین اند. وحدیثی که می گوید: «در هر نسلی از امتم، عدالت گستری از اهل بیتم، وجود دارد» شاهد این مطلب است.
وسزاوارترین کس از میان ایشان برای تمسک امام وعالم آنها علی بن ابی طالب است، که علم فراوان واستنباطهای موشکافانه ودقیق دارد. وبه همین خاطر ابوبکر گفته است: «علی عترت رسول خداست»، یعنی از کسانی که پیامبر خواسته مردمان به آنان متمسک شوند...
نیز ابن حجر اشاره می کند: «وفی روایة: کتاب الله وسُنّتی، وهی المراد من الاحادیث المُقْتَصِرة علی الکتاب، لِأنّ السنّة مُبَینة له، فَأَغْنَی ذِکره عن ذِکرِها، فالحاصل اَنّ الحَثَّ وَقَعَ علی التمسک بالکتاب وبالسنة وبالعُلماء بهما من أهل البیت ویستفادُ مِن مجموع ذلک بقاءُ الأمورِ الثلاثة الی قیامِ الساعة»(۱۲۶). در روایتی دو چیز گرانمایه به جای کتاب خدا وعترت، کتاب خدا وسنت آمده است. ومراد از سنت احادیثی است که بیانگر قرآن است، از این رو ذکر کتاب (در روایات) دربردارنده سنت نیز هست، وبا آوردن لفظ کتاب نیازی به ذکر لفظ سنت نیست.
حاصل این که اصرار (وفراخوان) پیامبر بر تمسک به کتاب وسنت است وبر عالمانی از اهل بیت که عامل به این دو اند.
واز مجموع اینها استفاده می شود، که این سه (کتاب، سنت واهل البیت) تا قیام قیامت باقی اند.
۳. شرح عالمان بزرگ دیگر:
عالمان بزرگ دیگر چون محیی الدین نووی (م ۶۷۶ در شرح صحیح مسلم)(۱۲۷)، طیبی (م ۷۴۳ در کاشف)(۱۲۸)، سعدالدین تفتازانی (م ۷۹۱ در شرح مقاصد)(۱۲۹)، زرندی (م ۷۵۰ واندی، در نظم دررالسمطین)(۱۳۰)، شهاب الدین دولت آبادی (ملک العلماء) (م ۸۴۹ در هدایة السعداء)(۱۳۱)، ملا حسین کاشفی (م ۹۱۰ در رساله علیه)(۱۳۲)، نورالدین سمهودی (م ۹۱۱ در جواهر العقدین)(۱۳۳)، ملاعلی قاری (م ۱۰۱۴، در شرح شفا)(۱۳۴)، عبدالحق دهلوی (م ۱۰۵۲ در لمعات)(۱۳۵)، خفاجی (م ۱۰۶۹ در نسیم الریاض)(۱۳۶)، عزیزی (م ۱۰۷۰ در سراج منیر)(۱۳۷)، زرقانی (م ۱۱۲۲ در شرح مواهب)(۱۳۸)، ولی الله لکهنوی (م ۱۲۷۰ در مرآة المؤمنین)(۱۳۹)، واستوانه های علمی همچون، روزبهان خنجی، ابن ایثر جزری، ابن منظور، شمس الدین سخاوی، مولوی حسن زمان، مولوی حسن خان، بدخشی، سیدشریف جرجانی، عجیلی، سیوطی و...(۱۴۰) هر کدام جداگانه ویا به مناسبتی به شرح مبسوط یا بخشی از حدیث ثقلین پرداخته اند، ومضمون سخنان آنها در آنچه از ابن حجر ومناوی نقل گردید، با اندکی کم وزیاد، موجود است. در این جا مناسب است سخنان یکی از آنان که حدیث را به زبان فارسی شرح کرده، نقل شود. تا اهمیت مطلب روشنی بیشتری یابد.
۴. شرح ملک العلماء:
ملک العلماء در هدایة السعداء پس نقل حدیث می نویسد:
«حضرت رسالت صلی الله علیه وآله وسلم چون حجة الوداع باز گشت، یعنی چون مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم در حج حاجیان را وداع کرد وفرمود: سلام من بر کسی که در این مقام بیاید. در حاجیان نوحه وغلغله شد وخلق را هر چند باز می گردانید، نه ایستاده تا خم که منزلست رسیده، پس مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که پالانهای اشتران انبار کنند وبطریق منبر سازند، پس مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم برآمد. یاران گفتند: یا رسول اللّه ! قائم مقام بجای تو که را ببینیم؟ فرمود: قرآن وفرزندان من بجای من بعد من ببینید، واگر چنگ برین هر دو زنید بعد من هرگز گمراه نگردید.
پس بدین حدیث ثابت شد که بقاء ایشان تا قیامت باشد وازیشان راهنمایان بحق اند، متمسک ایشان هرگز گمراه نگردد»(۱۴۱). ودر کتاب «شرح سنت»، به طور مفصل (کلمه به کلمه وجمله به جمله) حدیث را شرح می دهد:
قوله: «نزل غدیر خم»
چون در موضع غدیر خم آمد، این نصیحت کرد، تا هر که از حاجیان در آن موضع تا قیامت آیند، این نصیحت از سر تازه شود ویاد دارند.
قوله: «أمر أن یجْمَعُ رِحالُ الإبل»
فرمود تا پالانهای اشتران جمع کنند تا هر یکی از صحابه بشنود ومجموع علیه (...) شود، کسی را بعد؛ خلاف واختلاف نباشد، لأنّه أمرٌ عظیمٌ للهدایة...
قوله: «قام»
از آن که آواز ایستاده اشهرست وابلغ، وغرض مصطفی در قیام تعلیل اکرام وتعظیم ایشان بود...
قوله: «فَحَمِدَ الله وأَثْنی علیه».
تا معلوم شود قرآن وفرزندان عظیم القدرند، وتمسک بدیشان امری عظیم است...
قوله: «ذَکرَ»
وخدا را بسیار یاد کرده (...) تا دلها نرم بلرزد، وبه امید نزدیک شوند. قوله: «ووَعَظَ»
پند داد ودلها نرم گردانید، زیرا چون تخم در زمین بریزی اول نرم کنی، آن گاه آن تخم میوه دهد...
قوله: «یا اَیها الناس!»
... یا، نداء، أی، اسمُ المنادی،ها، کلمةُ تنبیهِ المُخاطب، الناس، اِسمٌ عام یتناول جمیعَ بنی آدم العاقلِ وغیرِالعاقل، الحاضرو الغائب، الصغیر والکبیر، الاّ اَنّ المرادَ ههنا العاقلون البالغون، مبلغ الخطاب دون المجانین والاطفال.
قوله: «(انما) أنا بَشَرٌ» تا کسی انکار نیارد از اولاد او از آن که بشر را ولد باشد، ونیز کسی نگوید که ملک بود...
قوله: «وانّی ترکتُ وتارک »
ینست که من می گذارم در شما متروکه یادگار، تا از دیدن آن مرا یاد آرید...
تارک، از آن گفت، زیرا چه رسم پدرانست که چون موت به نزدیک رسد متروکه به فرزندان سپارند. اُمّتی ابْنائی فَأَنّا اَبُوهم. [امتم فرزندان من هستند ومن پدر ایشان] هر آینه به امت سپرد.
قوله: «فیکم» بدان که «انی تارک لکم ولِأَجْلِکم» نگفت، تا امت مقام ومحل قرآن وسادات را باشد، ودر بلیات وناکامی ایشان، امت سپر باشد، چنانچه کیسه مال را سپر بلاست...
قوله: «ان تَمَسّکتُم بهما لن تَضِلّوا من بعدی»
شرط هدایت آنست که اگر تمسک کنید بدین هر دو هرگز گمراه نگردید، پس هر که یکی از این هر دو ترک دهد، یا قرآن را یا فرزندان رسول را یا تمسک نکند، هدایت نیابد وگمراه تواند بود...
قوله: «الثَقَلَین»... وعرب را عادتست چیزی که بفضل وشرف یاد کنند آن را به ثقل ورجحان ووزن وصف کنند...
قوله: «فیکم». وقوله: «اِن تَمَسَکتُم بهما»، وقوله: «ولن یفتَرّقا حتی یرِدا». وقوله: «کیف تخلفونی فیهما».
در جمیع ضمائر مذکوره قرآن وفرزندان رسول جمع کرد تا اشارت باشد که تعظیم مجموع یعنی قرآن وفرزندان برابرست. وهیچ کسی از گویندگانِ «نؤمن ببعض ونکفر ببعض» نباشد، اگر از یکی منکر شوی وبر یکی ایمان آری ایمان نباشد، واگر هر دو بمرتبه تعظیم برابر نمودندی، جمع ضمیر جایز نشدی...
قوله: «کتابَ الله وعترتی» ذکر بالعَطف. قال الشیخ الامام عبدالقاهر الجرجانی: العَطْف هو الجمعُ بین الشَیئَین فی العطف (الحکم) والأصلُ فیه الواو، وهو لِمُطلق الجمع عندنا، ای الجَمْع بین المعطوف والعطف فی الحُکم الذی هو الاثبات او النفی، وعلیه عامّةُ اهل اللغة واَئِمَّةُ الفَتْوی. قوله: «خُذوا بِکتاب الله واسْتَمْسَکوا به».
یعنی: ثابت ومحکم باشید در دوستی قرآن وفرزندان من از آن که حبّ قرآن علامت حب خداست، وحبّ اولاد من علامت حبّ من است... قوله: «عترتی»... فی تاجِ الأسامی، العترة؛ فرزندان وفرزندانِ فرزندان. قوله: «اهل بیتی» فی «النکات» اهل بیت الرجل: ولده وولد ولده...
قوله: «اذکر کم اللّه » بدان که ذکر را از باب تفعیل فرمود از بهر بزرگی دادن ایشان. فی «تاج المصادر»: فی الحدیث: فَذَکروه، ای فَاَجِلُّوه، لِأنّ فی ذِکر الشی ء اِجلاله (الاجلال بزرگداشتن)
یعنی: می دارم شما را در دوستی فرزندان خود ویاد می دهانم شما را خدای، در دوستی فرزندان خود، تا فراموش نکنید... قوله: «لَنْ یفتَرَّقا». در محل «لَنْ تَرانی»، لن برای تأکیدست ولن اینجا برای تأیید است. یعنی جدا نشود این هر دو از تعظیم وفضل وشرف در دنیا وعقبی. قوله: «حتی یرِدا عَلَی الحوضَ».
هرگز جدا نشود تعظیم قرآن وفرزندان رسول الله تا آن که بیایند بر حوض کوثر.
ذکر کوثر کرد، تا یادآرند از آن که همه را ورود بر کوثر باشد، مؤمن از مشرک، وموحد از ملحد، وموافق از منافق آن جا جدا گردد،... یعنی: بر حوض کوثر هر که محب خاندانست آمدن دهند، ومنافق را از دور برانند.
قوله: «فانظروا کیف تخلفونی فیهما».
فی «تاج المصادر»: النَظَر بمعنی الاعتبار والتأمّل. لقوله تعالی: «اُنْظُر کیف فَضَّلْنا» والخَلَف والخِلافه: بجای کسی که از تو بوده ایستادن والخِلْف: از پی کسی در کسی در آمدن وخلف بودن.
یعنی: پس عبرت گیرید واندیشه کنید که بعد من با قرآن وفرزندان من چگونه خواهید بود. «ثم جَعَلْنا کم خَلائِفَ فی الارض من بعد هم لِنَنْظُرَ کیف تَعْمَلون» ند می بیند آنچه به ایشان خواهید کرد، خلف بد مباشید، تا فردا نگویم شما را: «بِئْسَما خلفتُمونی مِن بعدی»(۱۴۲). ملک العلماء در جلوه دوم می گوید:
«الجلوة الثانیه: فی مذمة من لا یتمسّکهم (لا یتمسک بهم) قال الله تعالی: «فَلْیحْذَرِ الذین یخالفون عن اَمرِه اَنْ تُصیبَهم فتنةٌ او یصِیبهم عذابٌ الیم ومَنْ یشاقِقُ الرسولَ...».
عزیز من! دوستی وتمسک به اولاد رسول به فعل وقول مصطفی وبه نصوص ثابت است. پس هر که بجا نیارد ومنکر گردد، از قومی باشد: «مَن یقول آمنّا باللّه وبالیوم الآخر وما هم بمؤمنین»، قال الله تعالی: «وما آتیکم الرسولُ فَخُذوه وما نَهیکم عنه فَانْتهوا».
عن ابن مسعود أنه عمومٌ (عام) فی کلِّ ما أَمَرَهم النبی ونَهَاهُم عنه.
پس هر که تمسک بقرآن واولاد رسول نکند، اگر چه ظاهر خود را مؤمن گوید ایمان او سودمند نباشد وفردا سیاه رو گردد»(۱۴۳).
۵. واژگان عمده حدیث ثقلین:
اکنون بجاست درباره واژگان عمده واساسی حدیث بررسی بیشتر انجام گیرد:
آ. ثقلین
واژه ثقلین ریشه قرآنی دارد «ثِقال»، «الثَقَلان»، «ثَقُلَت»، «أثْقال» و«ثَقیل» و... در آیات قرآن بکار رفته است:
«هو الذی یرسل الریاحَ بُشرا بین یدی رَحْمَتِه حَتّی اذا اَقَلَّتْ سَحابا ثِقالاً»(۱۴۴). پروردگار شما کسی است که از باب بشارت به رحمتش (بر جانداران) بادها را می فرستد تا ابرهای سنگین (ومتراکم را شکل دهند) وجابجا سازند.
«اِنفِروا خِفافا وثِقالاً»(۱۴۵). (در راستای تحقق اهداف دینی واستواری دین وحکومت دینی در جامعه در دسته ها ویا در حالت) سبک وسنگین (آسانی ودشواری، خواه جوان وسبکبال وآسوده خاطر وتوانمند، وخواه تهیدست وعائله دار ودل نگران مال وخانواده وسالمند) هجرت کنید (وبپاخیزید).
واژه ثقال در سوره رعد نیز استعمال شده است(۱۴۶). «سَنَفْرُغُ لکم اَیه الثَقَلان»(۱۴۷). ای دو چیز گرانمایه به زودی به شما می پردازیم (وفارغ از هر شغلی به شما رسیدگی می کنیم).
«فمِن ثَقلَت موازینه فاولئک هم المفلحون»(۱۴۸). کسانی رستگارند که (حاصل زندگی، عمر وتلاشهای فردی واجتماعی آنها) باری سنگین (واندوخته ای بایسته وارزشمند) است.
«یسْئَلونک عَنِ السّاعة... ثَقُلَتْ فی السماوات والأرض، لا تَأْتِیکم الاّ بغتةً»(۱۴۹). از ساعت (لحظه فرا رسیدن رستاخیز قیامت) از تو می پرسند... (بدان که واقعه رستاخیز) در آسمانها وزمین گران وسنگین است، وعظمت دارد وجز ناگهانی واقع نشود.
«فامّا من ثَقلَت موازینه، فهو فی عیشة راضیة»(۱۵۰). کسی که (در قیامت وروز حسابرسی) بارش سنگین (ارزشمند ودر خور توجه) است، عیش وزندگی پسندیده وخشنود دارد.
«أنا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً»(۱۵۱). به زودی بر تو قولی (کلمه ها وجمله های) سنگین (وبس مهم وارزشمند وسرنوشت ساز) فرو افکنیم.
«ولیحملُنّ أثقالهم وأثقالاً مع أثقالهم»(۱۵۲). کافران بار (وحاصل عملکردشان را که از آن ها جدا نشدنی است) بر دوش کشند، ونیز همراه آن بارهایی (وتبعاتی از کارهای دیگران را که به وسیله آنان به گمراهی وانحراف گراییده اند).
«والأنعام خَلَقَها لکم... وتَحْمِل اَثْقالکم الی بلدٍ لم تکونوا بالغیه الاّ بِشِقِّ الأَنْفُس»(۱۵۳). خداوند چهار پایان را برای شما آفرید... این حیوانات بارهای سنگینتان را به شهرها حمل می کنند، واگر آنان نبودند شما نمی توانستید جز با زحمت ورنج مشقت زا این بارهای گران را به شهرها ببرید.
راغب در ماده ثقل چنین می گوید:
سنگینی وسبکی مقابل همند، هنگام... وزن ویا اندازه گیری، به طرفی که برتری دارد، سنگین گفته می شود. این ماده در اصل در اجسام به کار می رود، وپس از آن در معانی استعمال می گردد... ثقیل وخفیف بر دو وجه استعمال می شود.
۱. به نحو مضایفه، وآن این است که به چیزی سنگین وسبک گفته نمی شود مگر به اعتبار غیر آن...
۲. استعمال ثقیل در اجسامی که تمایل به فرود آمدن به پایین دارند مانند سنگ وکلوخ. وخفیف به اجسامی گفته می شود که به صعود متمایلند مانند آتش ودود(۱۵۴). مضمون کلام ابن منظور در این زمینه چنین است:
ثِقَل (سنگینی) نقیض خفت (سبکی) است. جمع ثِقَل، ثِقال، وجمع ثِقْل اَثْقال است. به بار سنگین ثقل گویند... در نظر عرب دلاور قهرمان وبخشنده وزنه وباری است بر زمین، آنگاه که کشته شود یا بمیرد زمین احساس سبکی می کند.
به گناه نیز ثِقل گفته می شود. وبه هر چیز نفیس، ثَقَل، وثقیل وثاقل می توان گفت. معنای ثقیل در آیه «انا سَنُلْقی علیک قولاً ثقیلاً» سنگینی عمل به آن است. زیرا حرام وحلال وهمه اوامر خدا با قبول نوعی زحمت همراه است وبر انسان سنگین می نماید وادا نمی گردد. وگفته شده که مراد واجبات الهی است. ثَقل به معنای کالا وکسان مسافر است وثِقَل به معنای شدت یافتن مرض. ثَقَل به معنای ثِقل نیز آمده است. خداوند در قرآن جن وانس را ثَقَلین نامیده، زیرا آن دو را به وسیله قدرت تمییز وعقل بر دیگر جانداران برتری داده است(۱۵۵). پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قرآن وعترت را «ثَقَلین» نامیده است تا به این وسیله بزرگی قدر وجایگاه ارزشمند آن دو را بنمایاند، وشأن ومنزلت بالای آن دو را یادآور گردد. عرب به هر چیز نفیس وخطیر «ثَقَل» گوید(۱۵۶). صاحب کتاب مرقاة المفاتیح - که شرحی بر کتاب مشکاة المصابیح است - پس از ذکر حدیث ثقلین، درباره واژه «ثقلین» چنین اظهار نظر می کند:
«الثَقَلین بفتحتین أی الأمرین العظمین. سَمَّی کتابَ الله واهل بیته بهما، لعظم قدرهما، ولأنّ العمل بهما ثقیل علی تابعهما... وقد شَبَّه بهما الکتاب والعترة. لأنّ الدین یسْتَصْلِحُ بهما ویعْمُرُ، کما عُمِرَتِ الدنیا بالثَقَلین ای الجن والأنس) وکلّ شیءٍ له وزن وقدر متنافس فیه، فهو ثقیل»(۱۵۷). ثقلین (به فتح دو حرف نخست) به معنای دو امر بزرگ است، کتاب خدا واهل بیت پیامبر از آن رو که قدر وارزششان بزرگ است ثقلین نامیده شده اند، ونیز بدان خاطر که عمل به آن دو بر پیروان آنها ثقیل (وسنگین) است... این که کتاب وعترت به دو چیز گرانقدر تشبیه گردیده، برای این است که دین با کتاب وعترت صلاح می یابد وآباد می گردد، چنانچه دنیا با انس وجن به عمران می گراید. وهر چیزی که وزن وارزشی (در خور توجه ونفیس) داشته باشد، به گونه ای که در راستای دستیابی به آن بدون ضرر رساندن به دیگران تلاش وکوشش شود، ثقیل است.
ونیز به نقل از طیبی می گوید: «قال الطیبی فی قوله، أنی تارک فیکم ثقلین... اشارةٌ الی أنّهما بمنزلة التُوأمَین الخلفین عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، وأنّه یوصی الأمةَ بحُسْن المخالقة معهما وایثارِ حَقّهما علی انفسهم کما یوصی الأبُ المُشفق الناسَ فی حَقِّ أولاده...»(۱۵۸). طیبی گفته است این که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من در میان شما دو چیز گرانقدر بر جای می گذارم ومی روم... اشاره است به این که کتاب وعترت به منزله دو فرزند همزاد ودو قلوی پیامبرند، رسول گرامی (همانند پدر دلسوزی که درباره فرزندانش وصیت می کند) امت را سفارش کرده است که با این دو به خوبی ونیکی رفتار کنند، وحق آن دو را بر خویش مقدم بدارند.
ب. اهل بیت:
این واژه نیز در قرآن استعمال شده است:
«انّما یرید الله لِیذْهِبَ عنکم الرِّجسَ اهل البیت ویطِهِّرکم تطهیرا»(۱۵۹). همانا! خدا اراده کرده است تا پلیدی را از شما خاندان دور سازد، وبه شیوه ای ویژه شما را پاکیزه گرداند.
امام فخر رازی در تفسیر آیه می گوید: نکته لطیف در آیه این است که گاهی عین پلیدی زایل می شود ولی محل پاک نمی گردد، معنای آیه این است که خدا گناهان را از شما می زداید ولباس کرامت را به شما می پوشاند. این که خدای متعال خطاب به ضمیر مؤنث را (با توجه به فراز پیشین) رها کرده وبا ضمیر مذکر خطاب آورده، برای آن است که زنان ومردان اهل بیت (هر دو را) شامل گردد.
مهدی(ع) در حدیث ثقلین در این که اهل البیت چه کسانی اند، اقوال مختلف است، بهتر آن است که گفته شود، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرزندان آن حضرت وزنان او هستند، وحسن وحسین از آنان است، ونیز علی از ایشان است، زیرا وی به سبب معاشرت (وازدواج) با دختر پیامبر وملازمت با آن حضرت، از اهل بیت شده است(۱۶۰). در ذیل این آیه روایاتی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که مقصود از اهل بیت را روشن می سازد، نمونه های زیر از آن جمله اند:
۱. عن عائشه؛ «خرج رسول الله غداة وعلیه مِرْطٌ مُرَحَّل من شَعر اَسود فجاء الحسن بن علی فَأَدْخَلَه، ثم جاء الحسین فَدَخَلَ معه، ثم جائت فاطمة فأدخلها ثم جاء علی فأدخله ثم قال: انّما یرید الله لیذهب...». عایشه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سپیده دمی (از خانه) بیرون آمد، در حالی که جامه ای نادوخته وبافته شده از موی سیاه که با تصاویر پالان شتر مزین شده بود، بر خود افکنده بود. حسن وحسین، فاطمه وعلی، به ترتیب (یکی پس از دیگری) آمدند، پیامبر همه آنان را در زیر آن جامه جای داد، وآن گاه فرمود: انّما یرید الله ...(۱۶۱)
۲. در صحیح ترمذی روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم زمان نزول آیه تطهیر در خانه ام سلمه بود، فاطمه، حسن وحسین را خواست وعبا را بر آنها پوشانید وعلی را نیز به درون عبا فرا خواند وآن گاه گفت: «اللهمّ هؤلاء اهل بیتی فَأَذْهِب عنهم الرِّجْسَ وطَهِّرْهم تطهیرا...». پروردگارا اینان اهل بیت منند، پلیدی را از آنان بزدای، وبه نحوی خاص آنها را پاک گردان(۱۶۲). نزدیک به همین مضمون، حدیث از ام سلمه نیز روایت شده است(۱۶۳).
۳. در ذیل حدیث ثقلین در بعضی از روایات چنین آمده است:
«فقلنا: مِن اهل بیته نِساؤه؟ قال: لا، وأِیمُ الله أنّ المرأةَ تکون مع الرَجُل العصر من الدهر، ثمّ یطَلِّقها فَتَرْجعُ الی أبیها وقومها. اهل بیتُه أَصْلُه وعُصْبَتُه الذین حُرِّموا الصدقةُ بعده»(۱۶۴). (راوی حدیث می گوید از زید بن أرقم که حدیث را از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرد پرسیدم) آیا زنان پیامبر از اهل بیت او هستند؟ گفت: نه، به خدا سوگند زن با مرد مدت زیادی زندگی می کند، وآن گاه که مرد او را طلاق می دهد، به سوی پدر وقوم خود بر می گردد. اهل بیت پیامبر اصل او وفرزندان از نسل اویند، کسانی که پس از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم صدقه بر آنها حرام است.
در صحیح مسلم روایت به گونه دیگر نیز ذکر شده است: «فقال له حصین، ومن اهل بیته یا زید؟ ألیس نِساؤه مِن اهل بیته؟ قال: نساؤه من اهل بیته ولکن اهل بیتُه من حُرّمَ الصدقةُ بعده، قال: ومن هم؟ قال: هم آلُ علی وآلُ عقیل وآلُ جعفر وآل عباس. قال: کلّ هؤلاء حرم الصّدقة؟ قال: نعم»(۱۶۵). حصین از زید بن ارقم پرسید، اهل بیت پیامبر کیست؟ آیا زنان پیامبر از اهل بیت او نیستند؟ زید پاسخ می دهد: آری، زنان پیامبر از اهل بیت او به حساب می آیند، ولکن أهل بیت (منظور در این جا) کسانی اند که پس از پیامبر صدقه بر آنها حرام است. حصین سؤال می کند آنها کیانند؟ زید می گوید: آنان آل علی وآل عقیل وآل جعفر وآل عباس (منسوبین پیامبر) هستند حصین می پرسد آیا بر همه اینها صدقه حرام است، وزید جواب می دهد: بلی.
نووی در توضیح این قسمت از حدیث می گوید:
«المراد بالصدقة الزکاة وهی حرام علی بنی هاشم وبنی المُطّلب، وقال مالک: بنو هاشم فَقَط، وقیل: بنی قصی، وقیل: قریش کلّه... فی هذاه الروایة دلیل علی اِبطال قول من قال قریش کلّها، فقد کان فی نسائه قُرَشِیات؛ وهنّ عائشة وحَفْصَة واُمّ سلمه وسوده وام حبیبة... والمعروف فی مُعْظم الروایات فی غیر مسلم أنه قال: نساؤه لیس (لن. ظ) مِن أهل بیته فَتَناول الروایة الأولی، علی أن المراد اَنَّهنّ من اهل بیته الذین یساکنونه ویعُو لُهنّ وأَمَرَ بِاِحترامهم واِکرامهم وسَمّاهم ثقلاً ووَعَظَ فی حقوقهم، فنساؤه یدْخُلنَ فی هذا کلّه، ولا یدخُلنَ فیمن حرم الصدقه...»(۱۶۶). مراد از صدقه زکات است، که بر فرزندان هاشم ومطلب حرام است، مالک گفته زکات تنها بر بنی هاشم حرام است، وگفته شده فرزندان قصی ونیز گفته شده بر همه قریش... واین روایت بطلان گفته کسانی را می رساند که زکات را بر همه قریش حرام می دانند زیرا در میان زنان پیامبر، عائشه، حفصه، ام سلمه، سوده وام حبیبه همه قرشی اند، وبراساس این روایت صدقه بر آنها حرام است... وآنچه از بیشتر روایات استفاده می شود این است که زنان پیامبر جزو اهل بیت پیامبر (به معنای خاص) به حساب نمی آیند. ومراد از روایتی که آنها را جزو اهل بیت آن حضرت دانسته، این است که آنان عیال پیامبرند، با آن حضرت زندگی می کنند، وپیامبر آنها را ثقل نامیده واز مردم خواسته با احترام واکرام با آنان رفتار کنند، وحقوقشان را پاس بدارند. در اینجا همه زنان پیامبر داخلند، ولی از کسانی نیستند که صدقه بر آنها حرام است.
منصور علی ناصف در شرح حدیث عبا می گوید: «هنّ أهل بیته ای الساکنات معه ویعُو لهنّ ولکنهنّ لَسْنَ من اهل الذین حرمت الصدقة علیهم، لأنّها اوساخٌ فلا تلیق بالأشراف، فسأله عن أهل البیت بهذا المعنی فقال: آل علی وهؤلاء هم بنی هاشم وعلیه الجمهور...»(۱۶۷). زنان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اهل بیت اویند (بدین معنا که) با او زندگی می کنند وعائله (خانواده) پیامبر به حساب می آیند. وحضرت سرپرست آنهاست. ولکن آنان از کسانی نیستند که صدقه برایشان حرام است، چه این که صدقه (گی) آلودگی دانسته می شود وبر بزرگان ونجیبان نمی زیبد. از وی سؤال شد که اهل بیت به این معنا چه کسانی اند؟ گفت: آل علی، وآنان همان بنی هاشم اند. وجمهور عالمان بر همین عقیده اند.
ابو سعید خدری از پیامبر روایت می کند که فرمود: «نزل هذه الآیه فی خَمسة فی وفی علی وفاطمه وحسن وحسین»(۱۶۸). آیه تطهیر درباره ۵ نفر نازل شده است؛ من وعلی وفاطمه وحسن وحسین.
ابن جریر وابن ابی حاتم از قتاده نقل می کند که درباره این آیه گفت: «هم أهلُ بیت طهّرهم الله من السوء، واختصّهم برحمته»(۱۶۹). اینان اهل بیتی اند که خدا آنان را از بدی پاک ساخته ومختص رحمتش کرده است.
در سنن ترمذی، ومسند احمد ومسند عبد بن حمید به نقل از انس آمده است: «انّ رسول الله کان یمُرّ بباب فاطمة سِتّة اَشْهَر اذا خرج الی الصلاة الفجر، یقول: الصلاة یا اهل البیت! انما یرید الله ...»(۱۷۰). همانا پیامبر شش ماه هنگامی که برای نماز فجر (صبح) خارج می شد، به در خانه فاطمه عبور می کرد ومی گفت: نماز! ای اهل خانه، وآیه تطهیر را می خواند.
در حدیث زیر ویژگیهای دیگری از اهل بیت بازگو شده است، وروشن می سازد که اهل بیت همان عترت وذریه پیامبر است:
«قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: من سرّه اَنْ یحیی حیاتی ویموت مماتی ویسْکنَ جَنّةَ عدنٍ غَرَسها ربّی، فلیو الِ علیا من بعدی ولیوالِ ولیه ولیقتدی باهل بیتی من بعدی فانّهم عترتی، خُلِقوا من طینتی ورُزِقوا فَهْمی وعلمی، فویلٌ للمکذّبین بفضلهم من امّتی، القاطعین فیهم صِلَتی، لا أنَالُهم الله شفاعتی»(۱۷۱). (طبرانی در کبیر ورافعی در مسند خویش با بیان سند تا ابن عباس می نویسد:) پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هر که دوستدار زندگی ومرگی همچون زندگی ومرگ من است، ومی خواهد در بهشت عدن - که پروردگارم آفریده - ساکن شود، باید پس از من علی ودوستداران او را دوست بدارد، وبه اهل بیتم اقتدا کند، همانا اهل بیت من همان عترت منند، آنان از طینت وسرشت من آفریده شده اند، وفهم وعلم من را دارایند. وای بر کسانی از اُمتم که فضل آنها را تکذیب کند، ورابطه خود را با من به وسیله قطع رابطه با آنان بِبُرد، خدا چنین کسانی را از شفاعتم محروم می سازد.
از برخی روایات جایگاه محوری واساسی اهل بیت را آشکارا می توان دریافت. وخود شاهدی است بر این که چرا آنان عدل قرآن ویکی از دو ثقل معرفی شده اند:
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «حُرمت الجنةُ علی من ظَلَمَ أهل بیتی وآذانی فی عترتی»(۱۷۲). بهشت حرام است بر کسی که بر اهل بیت من ظلم کند و(با اذیت وستم به عترت) مرا بیازارد.
محمد بن مسلم بن أبی الفوارس رازی در کتاب اربعین خود (که در آغاز آن حدیث ثقلین را آورده است). از پیامبر نقل می کند که فرمود:
«.. اَلا! وان ّ اهل بیتی أمان اُمّتی فاذا ذَهَبَ أهل بیتی جاء أمتی مایوعدون، ألا! وانّ الله عصمهم من الضلالة وطَهَّرَهم من الفواحش، واصطفاهم علی العالمین، اَلا! وانّ الله أوجب مَحبّتهم وأمر بمودّتهم، اَلا! وانّهم الشهداء علی العباد فی الدنیا ویوم المعاد، اَلا! وانّهم اهل الولایة الدالون علی طُرُق الهدایة، اَلا! وانّ الله فَرَضَ لهم الطاعةَ علی الفِرَق والجماعة، فمن تمسّک بهم سَلَک ومن حادَ عنهم هَلَک،...»(۱۷۳). هان! (بدانید) اهل بیت من امان است برای امتم، آن گاه که زمین از آنها تهی شود، وعده الهی (قیامت) فرا می رسد. همانا! خداوند آنان را از ضلالت مصون داشته واز پلیدی ها پاک ساخته است، وبر همه عالمیان برگزیده است. آگاه باشید! که خدا محبت آنها را واجب کرده ومردمان را به دوستی آنان فرا خوانده است. در دنیا وآخرت بر بندگان گواهند. اهل بیت من اهل ولایتند وراهنمایان راههای هدایت، همانا خداوند پیروی از آنها را بر همه فرقه ها وگروهها واجب کرده است هر کس به آنان متمسک شود، راه درست را می یابد وبه مقصد می رسد، وهر که از آنان روی برتابد هلاک می گردد.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «اِسْتَوصوا بأهل بیتی خیرا، فانّی أُخاصِمَکم عنهم غدا ومن اکن خصیمه اُخَصِّمُه، ومن أُخَصِّمه دَخَلَ النار»(۱۷۴). درباره اهل بیتم به نیکی سفارش کنید، همانا در فردای قیامت شاکی کسی که به آنان بد رفتاری کند منم. وهر که طرف دعوایش من باشم، وبا او خصومت کنم به دوزخ می رود.
«واجعلوا أهل بیتی منکم مکانَ الرأس من الجَسَد ومکانَ العَینَین من الرأس، ولا یهتدی الرأسُ الاّ بالعینین»(۱۷۵). اهل بیت مرا نسبت به خود مانند سر برای بدن بدانید، وآنان را همچون چشمان برای سر در نظر آورید. سر بدون چشم (جایی را نمی بیند) وهدایت نمی شود. (اهل بیت نیز برای جامعه وامت اسلامی چنین اند).
* در دسته ای از احادیث اهل بیت کشتی نجات امت ومانع اختلاف آنان دانسته شده است:
«قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: اَلا اِنّ مَثَلُ اهل بیتی فیکم مثلُ سفینة نوح من رِکبَها نجی ومن تَخَلَّفَ عنها غَرِقَ»(۱۷۶). ابوذر می گوید که) پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: آگاه باشید! همانا مثل اهل بیت من در میان شما ونقش آنها مثل کشتی نوح است، هر که به آن درآید نجات پیدا می کند، وهرکس از آن تخلف ورزد (وبه اهل بیت چنگ نزند) غرق می شود وهلاک می گردد.
«قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم:... وأهلُ بیتی أمانٌ لِاُمّتی من الاختلاف (فی الدین) فاذا خالَفَتْها قبیلةٌ من العرب (یعنی فی احکام الله) اختلفوا. فصاروا حِزبَ ابلیس»(۱۷۷). (ابن عباس روایت می کند که) پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اهل بیت مانع اختلاف امتم (در دین) هستند. پس هر گاه قبیله ای از عرب (در احکام خدا) با اهل بیت مخالفت کند (واز آنان روی برتابد)، با هم اختلاف می یابند وپراکنده می شوند، وحزب شیطان می گردند.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «النُجوم اَمانٌ لأهل السماء واهل بیتی أمان لأمّتی»(۱۷۸). ستارگان باعث ایمنی اهل آسمان اند، واهل بیت من سبب در امان ماندن امّتم (از هلاکت واز لغزشها وانحرافها).
هیثمی این حدیث را در مجمع الزوائد نقل می کند ومی گوید طبرانی در «الأوسط» آن را نقل کرده واسناد آن خوب است(۱۷۹). امام فخر رازی در این زمینه بیانی زیبا ولطیف دارد، وی می گوید:
ما اکنون در دریای تکلیف هستیم، وامواج (خروشان) شبهه ها وشهوتها بر ما فرود می آید، سفر در دریای (متلاطم) نیازمند دو چیز است:
۱. کشتی بی عیب وسالم،
۲. ستارگان نور افشان وآشکار،
هر گاه انسان در کشتی سالم وعاری از نقص بنشیند ونگاهش را به ستارگان درخشان اندازد (با توجه به حرکت وجایگاه ستارگان)، به طور غالب امید می رود سالم به مقصد برسد(۱۸۰). در این عبارات امام فخر رازی اهل بیت را چون کشتی عاری از نقص می بیند، که در دریای خروشان ودر میان امواج شبهه وشهوت می تواند مسافران را از خطرها نجات دهد. به کسانی امید می رود به سلامت به مقصد برسند، که در کشتی اهل بیت سوار شوند، وبه دامان آنان چنگ زنند.
* احادیثی نیز از وجود کسانی ممتاز وبرجسته از اهل البیت در همه زمانها ونسلها خبر می دهد:
در روایتی که ابن حجر در صواعق آن را شاهد گفته خود در این زمینه قرار می دهد، آمده است: «فی کل ّ خَلَف عدولٌ من اهل بیتی»(۱۸۱). در هر نسلی (ودر هر عصر وزمانی) فردی (ممتاز وعادل که همسنگ وهمطراز با فرد پیش از خود است)، از اهل بیت من وجود دارد.
راغب در مفردات می نویسد:
اهل انسان در اصل کسانی اند که با او در یک جا سکونت دارند، وبه طور مجاز به کسانی که دارای نسب یکسانند، اهل بیت انسان گفته می شود. هر گاه اهل بیت به طور مطلق گفته شود، مراد خویشاوندان پیامبر است(۱۸۲). ابن طلحه شافعی در کتاب «مطالب السؤل» در مراد از «اهل البیت» می نویسد:
اهل بیت منتسبان به جد نزدیک پیامبر (جد بی واسطه) هستند. وقولی گوید کسانی که با پیامبر در یک رحم مشترکند مراد است ونیز گفته شده اهل بیت آنانند که به نسب یا سبب به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می رسند. همه این معانی در ائمه علیه السلام موجود است، نسب آنان به جد بی واسطه پیامبر (عبدالمطلب) می رسد، با پیامبر در یک رحم مشترکند، واز حیث نسب وسبب به او متصلند، بنابراین آنها اهل بیت حقیقی پیامبرند وخواه معنای آل واهل بیت یکی باشد وخواه با هم اختلاف داشته باشد، حقیقت معنای این دو لفظ برای امامان علیه السلام ثابت است(۱۸۳). در شرح مشکاة آمده است: به طور غالب اهل منزل به صاحب آن واحوال او مطلعند. مراد از اهل البیت (در حدیث ثقلین) اهل علم است، آنان که بر سیره پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آگاهند وطریقه وشیوه آن حضرت را به خوبی می شناسند، از حکم وحکمت پیامبر درک درست دارند، وبه این صفات است که صلاحیت دارند عدل ومعادل کتاب خدا قرار گیرند(۱۸۴). ابو عبداللّه محمد بن درویش حوت بیروتی در کتاب اَسنی المطالب، بیانی دارد، که از آن معنای محدودتری از «اهل بیت» استفاده می شود، وی می نویسد:
عده زیادی از اهل جفر احادیثی را گرد آورده اند که از آینده خبر می دهد، آنان با این عوام فریبی می خواستند خود را مطرح سازند، وکار خود را رواج دهند. در این زمینه کتابهایی نوشته اند وبه سید ما علی (رض) نسبت داده اند، ونیز به اهل البیت مانند: زین العابدین، محمد باقر، جعفر صادق وموسی کاظم.
بیروتی در جای دیگر درباره عدم صحت نسبت بعضی از آرامگاهها ومکانها به انبیا وغیر آنان می نویسد:
از مکانهای دروغ، یکی محلی است که در قاهره به مشهد الحسین مشهور است، زیرا حسین (رض) به اتفاق در آن جا دفن نشده است... احتمال می رود فاطمیان آن را آباد کرده باشند، زیرا آنان اهل البیت را گرامی وبزرگ می داشتند وخود را به حسین نسبت می دادند...(۱۸۵) بیروتی در این دو بیان به طور روشن مصداق های اهل بیت را بیان می کند، ومی گوید: اهل بیت کسانی اند همانند؛ حسین بن علی، زین العابدین، محمد باقر، جعفر صادق، موسی کاظم.
واژه آل نیز که در قرآن بکار رفته است، مترادف با کلمه «اهل البیت» است.
ابن ایثر می گوید: در آل محمد (کسانی که صدقه بر آنان حلال نیست» اختلاف است، اکثر بر این هستند که آنان اهل بیت پیامبرند(۱۸۶). بیهقی در سنن بابی به همین عنوان دارد «باب بیان اهل بیته الذین هم آله»(۱۸۷). (باب بیان اهل بیت پیامبر وکسانی که آل اویند) شافعی گوید: این حدیث که صدقه بر محمد وآل محمد حلال نیست، دلالت می کند که آل محمد کسانی اند که صدقه بر ایشان حرام است، ودر عوض خمس به آنها تعلق می گیرد.
ابو العباس احمد بن یحیی می گوید: در این که آل پیامبر کیانند، مردمان مختلفند. گروهی گویند آل پیامبر کسانیند که از او پیروی کنند، خواه خویشاوند پیامبر باشند وخواه نباشند. ونیز آل پیامبر خویشاوندان او هستند خواه از او تبعیت کنند وخواه نکنند وطائفه ای گویند آل واهل یکی است به این دلیل که تصغیر آل «اُهیل» است(۱۸۸). امام فخر رازی می گوید: به عقیده من آل محمد کسانی اند که بازگشت امرشان به پیامبر است، بنابراین هر کس وابستگی ونسبتش به پیامبر شدیدتر وکامل تر باشد، آل اوست. وبی گمان نسبت فاطمه وعلی وحسن وحسین به پیامبر بسیار استوار است (وروشنی این امر همانند نقل متواتر یقینی وحتمی است)، از این رو واجب است که آنها آل باشند.
ونیز اینکه مردم در این که آل چه کسانی هستند اختلاف دارند. برخی گویند آل همان خویشاوندان پیامبر است، وبرخی امت پیامبر را (کسانی که دعوت او را پذیرفته اند) آل می دانند. بنابر همه تقدیرات این چهار نفر آل پیامبرند (زیرا هم خویشاوند اویند وهم دعوتش را پذیرفته اند)، اما اینکه غیر آنها داخل تحت لفظ آل باشد، اختلاف است... به این ترتیب ثابت می شود که این چهار نفر خویشاوند پیامبرند. ودر نتیجه واجب است بزرگداشت زیاد ویژه آنان باشد.(وگذشته از این) وجوه زیر بر این مطلب دلالت دارد:
۱. «لا أَسْأَلُکم علیه أجْرا الاّ المودّةَ فی القربی». پاداشی نخواهم از شما جز مودت خویشاوندانم.
۲. بدون شک پیامبر فاطمه را دوست می داشت ومی گفت: «فاطمة بضعةٌ منّی یؤْذینی مایؤذیها». فاطمه پاره تن من است. آنچه او را آزاد دهد، مرا می رنجاند. وبه نقل متواتر ثابت شده است که آن حضرت علی، حسن وحسین را دوست می داشت. ووقتی این مطلب ثابت گردید، بر امت واجب است که همانند پیامبر عمل کنند (این ۴ نفر را دوست بدارند)، زیرا خدا در قرآن می گوید «واتبعوه لعلّکم تَهْتَدون». (از پیامبر پیروی کنید شاید هدایت شوید.)، «فلیحذرِ الذین یخالفون عن اَمرِه». (آنان که از امر پیامبر مخالفت ورزند باید ترسان باشند)، «قل اِن کنتم تُحِبّون الله فاتبعونی یحْبِبْکم الله ». (بگو ای پیامبر اگر شما خدا را دوست می دارید، مرا تبعیت کنید، خدا دوستتان می دارد)، «لقد کان لکم فی رسولِ الله اسوةٌ حسنة». (به راستی پیامبر برایتان الگوی نیک وپسندیده ای است).
۳. وجه سوم این است که دعا بر آل منصب بزرگی است، به همین خاطر پایان تشهد در نماز دعا بر آل است. ونیز پیامبر فرموده است: «خدایا بر محمد وآل محمد درود فرست ومحمد وآل او را غریق رحمت خود گردان». واین چنین تعظیمی را در حق غیر آل نمی توان یافت. وهمه اینها دلالت می کند که حب آل محمد واجب است، شافعی می گوید:

«اِن کانَ رَفْضا حُبُّ آلِ مُحَمَّد * * * فَلْیشْهَد اَیها الثَقَلان اَنّی رافضی»

اگر حُب آل محمد رفض (خروج از دین) است، ای دو چیز گرانمایه (انس وجن) گواه باشید که من رافضی ام (آل محمد را دوست دارم)(۱۸۹).
زمخشری در تفسیرش روایت زیرا را از پیامبر درباره آل محمد می آورد، که فخر رازی ونیز قرطبی آن را به نقل از وی در تفسیرشان آورده اند:
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «اَلا ومن ماتَ علی حُبّ آل محمد مات شهیدا. الا ومن مات علی حَبّ آل محمد مات مغفورا له، الا ومن مات علی حبّ آل محمد مات تائبا، الا ومن مات علی حبّ آل محمد مات مُستکمل الایمان... بَشَّرُه الملک الموت، بِالجنّة، ثم منکر ونکیر،... فتح له فی قبره بابان الی الجنة،... جَعَلَ الله قبره زوّار ملائکة الرحمة، الا ومن مات علی حبّ آل محمد مات علی السُنّة والجَماعة. الا ومن مات علی بُغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوبا بین عینیه آیسٌ مِن رحمةِ الله ... مات کافرا... لم یشُمّ رائحةَ الجَنّة»(۱۹۰). پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هان آگاه باشید! هر کس بر حُب (دوستی) آل محمد بمیرد شهید مرده است. گناهانش آمرزیده می شود وتوبه اش پذیرفته است وایمانش کامل. ملک الموت او را به بهشت بشارت می دهد، (وسپس در قبر) منکر ونکیر او را بشارت دهند، در قبر دو در به بهشت برایش گشوده می شود. خدا قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می دهد. هر کس بر دوستی آل محمد بمیرد، بر سنت (پیامبر) وجماعت (مسلمانان) مرده است وهر کس بر دشمنی آل محمد بمیرد، روز قیامت بین دو چشمش (پیشانی) نوشته شده: نا امید از رحمت خدا. چنین شخصی کافر می میرد، وبوی بهشت به مشامش نمی رسد.
باری، این حدیث که مورد توجه بزرگان اهل سنت قرار گرفته است، ودر کتابهای خود به آن اشاره کرده اند، عظمت اهل بیت پیامبر وعترت را می نمایاند، وتأییدی است بر این که لفظ عترت یا اهل بیت در حدیث تمسک بجا ودرست است. وبا چنین منزلت وجایگاهی به راستی آنان یکی از دو چیز گرانمایه اند، هر که پیرو سنت پیامبر است باید آنان را دوست بدارد، واز دشمنی با آنها بپرهیزد. زیرا دوستی آنان انسان را نجات می دهد، ودشمنی با آنها انسان را هلاک می سازد واز رحمت خدا دور می کند.
د. عترت
در حدیث ثقلین بر اساس برخی از نقلها به جای کلمه «اهل البیت» واژه «عترة» جلب توجه می کند، وگاه هر دو با هم ذکر شده واهل البیت به عنوان بدل عترت آمده است:
زید بن ثابت می گوید:
«قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: انی تارک فیکم الثَقَلین خَلفی؛ کتابَ الله وعترتی فانّهما لَنْ یتفرّقا حتی یرِدا علی الحوضَ»(۱۹۱). من در میان شما دو چیز گرانقدر می گذارم ومی روم؛ کتاب خدا وعترت من. همانا! این دو از هم جدائی ناپذیرند، تا این که در حوض بر من وارد شوند.
ازهری به نقل از محمد بن اسحاق می گوید: «هذا حدیثٌ صحیح»(۱۹۲). این حدیث صحیح است:
در بعضی از احادیث عترت، اهل البیت دانسته شده است:
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «انّی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله وعترتی اهل در احادیث دیگر نیز پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردمان را نسبت به عترت سفارش کرده است. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «اوصیکم بعترتی خیرا وانَّ موعِدُکم الحوض...»(۱۹۳). نسبت به عترتم شما را به خیر (نیکی، رفتار بایسته ودرست) سفارش می کنم، وهمانا (بدانید که در این باره) وعده گاه (من و) شما حوض است.
از این رو بجاست کلمه عترت نیز مورد بررسی قرار گیرد؛ بزرگان ادب وعلم درباره این واژه چنین اظهار نظر می کنند:
۱ - ابن اثیر می گوید: «عترة رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ولد فاطمه (رض): هذا قول ابن سیده... عترة الرجل أخصُّ أقاربه»(۱۹۴). عترت انسان به خاص ترین (ونزدیکترین) خویشاوندان وی اطلاق می شود، وعترت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرزندان فاطمه (رض) هستند. قول ابن سیده نیز همین است.
۲. ابن اعرابی می گوید: «العترةُ ولدُ الرجل وذریته وعقبُه من صُلبه... فعترة النبی صلی الله علیه وآله وسلم ولد فاطمة البتول علیها السلام»(۱۹۵). عترت فرزند وذریه انسان است، که (به تدریج ونسلی پس از دیگری) از صُلب وی پدید می آیند، از این رو عترت پیامبر فرزندان فاطمه بتول (رض) است.
۳. از ابی سعید روایت شده: «العترةُ ساقُ الشجرة»... وعترةُ النبی صلی الله علیه وآله وسلم عبدالمطلب وولده» عترت به معنای تنه درخت است وعترت پیامبر عبارتند از (جدش) عبدالمطلب وفرزندان او.
انس بن مالک از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت می کند که فرمود: «نحن سبعة بنو عبدالمطلب، ساداتُ اهل الجنّة، أنا، وأخی علی وعمّی حمزة وجعفر، والحسن، والحسین، والمهدی»(۱۹۶) ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سادات (بزرگان وسروران) بهشتیان هستیم، من، برادرم علی، عمویم حمزه وجعفر وحسن وحسین ومهدی.
۴. ابو عبیده وعده ای دیگر می گویند: «عترة الرجل وأُسرتُه وفصیلتُه ورهْطُه الأدنون»(۱۹۷) عترت انسان واُسره او (کسانی که فرد به وسیله آنها توانمند می شود وقوت می گیرد)(۱۹۸) وفرزندان او(۱۹۹)، همان خویشاوندان نزدیک به انسان است.
۵. ابن منظور معانی گوناگونی را که برای عترت ذکر شده یادآور می شود ومی نویسد:
عترت انسان نزدیکان وی شامل فرزند وغیر آن است، وگفته شده عترت گروه وعشیره نزدیک به شخص است، وکسانی را که در گذشته اند ویا در آینده به دنیا می آیند در بر می گیرد.
ودرباره عترت پیامبر چنین اظهار نظر می کند: گفته شده: عترت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اهل بیت نزدیک آن حضرت است، وآنان فرزندان پیامبرند وعلی وفرزندانش. وگفته شده؛ عترت پیامبر اهل بیت نزدیک ودور وی است. ونیز گفته شده؛ عترت انسان پسر عموهای نزدیک اویند.
در حدیث ابوبکر آمده که در هنگام مشاورت با اصحاب درباره اسیران بدر، به آن حضرت گفت: «عترتت وقومت» مراد وی از عترت پیامبر، عباس است وکسانی از بنی هاشم که در میان آنان وجود دارد، ومقصودش از قوم پیامبر قریش است(۲۰۰). ابن منظور می گوید: مشهور ومعروف این است که عترت پیامبر اهل بیت آن حضرت اند. افرادی که زکات وصدقه واجب بر آنها حرام است. وایشان همان ذوی القربی هستند، کسانی که خُمس (۵۱ غنیمت بر اساس آنچه در سوره انفال ذکر شده) به آنها تعلق دارد(۲۰۱). به این ترتیب می توان گفت؛ واژه عترت نیز ریشه قرآنی دارد. واز مصداقهای روشن «ذو القربی» و«ذریه» است. کلمه ذوالقربی به معنای خویشاوند ۱۶ بار در قرآن به کار رفته است(۲۰۲)، به عنوان نمونه آمده است:
«واعلموا انّما غَنِمْتُم مِن شیء فَاِنَّ للّه خُمُسه وللرّسول ولِذی القربی...»(۲۰۳). بدانید ۵/۱ غنیمت هر چیزی که بدست آوردید، ویژه خدا ورسول وخویشاوندان و... است.
«قُل لا اَسْئَلُکم علیه اَجرا الاّ المودَّة فی القربی»(۲۰۴). بگو (ای پیامبر)! اجری از شما نمی خواهم مگر مودت نسبت به خویشاوندان نزدیکم.
در تفسیر الدرالمنثور به نقل از ابن عباس آمده است:
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «لا أَسْئَلُکم اجرا الاّ المودّةَ فی القربی أَنْ تَحْفِظُونی فی اهل بیتی وتَودُّو هم لی»(۲۰۵). پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: پاداشی از شما نمی خواهم مگر مودت نسبت به خویشاوندان نزدیکم (با نگهداری وحفظ اهل بیت من واظهار محبت نسبت به آنان، مرا حفظ کنید)، حفظم کنید در اهل بیتم، وبه آنان محبت ورزید، به خاطر (خشنودی) من.
ونیز ابن عباس گوید، زمانی که آیه مودت نازل گردید، از پیامبر پرسیدند: «یا رسولَ الله من قرابتک هؤلاء الذین وَجَبْتَ علینا مَوَدَّتَهم قال: علی وفاطمه ووُلْداهما»(۲۰۶). ای پیامبر خدا مودت چه کسانی از خویشاوندانت بر ما واجب است؟ حضرت فرمود: علی وفاطمه وفرزندان این دو.
بنابراین، واژه های عترت، اهل بیت، وذی القربی از نظر معنا بهم نزدیک اند ولی پیداست که مراد از عترت در حدیث ثقلین محدود است وهمه منسوبان به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را در بر نمی گیرد، بلکه مقصود کسانی اند که امتیازات ویژه ای دارند، با قرآن همتایند ومانند قرآن ارزشمند وگرانبهایند، تمسک به آنها آدمی را از گمراهی نجات می بخشد ومانع لغزش وانحراف می گردد، همانند قرآن روشنگرند ومردمان را هدایت می کنند، وچنانچه قرآن دربردارنده همه آگاهیهایی است که انسان را سعادتمند می سازد، آنان نیز چنین هستند، چیزی بر آنها پوشیده نیست وآنان از همه داناترند. علامه مناوی در این زمینه می گوید:
«والمراد بعترته العلماءُ العاملین منهم اِذ هم الّذین لا یفارقون القرآن»(۲۰۷).
مراد از عترت، عالمان عامل از ایشان است (کسانی که به همه آنچه در قرآن آمده، ونیز در سنت پیامبر یادآوری شده، عمل می کنند)، زیرا اینان کسانیند که از قرآن جدا نمی شوند.
در جای دیگر مناوی درباره نسبت فرزندان فاطمه به پیامبر چنین اظهار نظر می کند:
«ومِن خصائصه أَنّ أولادُ بناته ینْتَسِبُون الیه بخلاف غیره، وأولادَ بنات بناته لا یشارکون أولادَ الحَسَنَین فی الاِنتساب إلیه وان کانوا من الذُرّیة»(۲۰۸). از ویژگیهای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این است که فرزندان دخترش به او نسبت داده می شوند، (به خلاف غیر آن حضرت)، وفرزندان دختر دخترانش مانند فرزندان حسنین (حسن وحسین) به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نسبت داده نمی شوند (ودر این فضیلت شرکت ندارند)، اگر چه آنان از ذریه (پیامبر) هستند.
بغوی در معالم التنزیل در تفسیر آیه مودت می نویسد:
«وقال بعضم معناه: الاّ أن تودّوا قراَبتی وعترتی وتحفظونی فیهم... وَاخْتَلَفُوا فی قرابته، قیل: فاطمة الزهراء وعلی وابناهما وفیهم نزل «انّما یرید الله ...»(۲۰۹). بعضی (مانند سعید بن جبیر وابن شعیب) گفته اند معنای آن این است که خویشاوندانم وعترتم را دوست بدارید، وبا این شیوه مرا پاس دارید... در این که خویشان پیامبر چه کسانی اند، اختلاف است، گفته شده (مراد) فاطمه زهرا، علی ودو فرزندش می باشد، ودر حق ایشان آیه «انّما یرید الله ...» نازل شده است.
حافظ ابوالقاسم، عبدالرحمن نخعی سهیلی، در کتاب شرح سیره رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم درباره فضیلت وبرتری فاطمه (س) بر زنان جهان می نویسد:
«ومن سُؤدَدِها اَنّ المهدی المُبَشِّرَ به فی آخر الزمان من ذُریتها، فهی مخصوصةٌ بهذه الفضیله دونَ غیرها»(۲۱۰). از دلایل سیادت وعظمت فاطمه (س) این است که آن مهدی که مژده ظهور را ودر آخرالزمان داده اند. از ذریه فاطمه است. پس این فضیلت ویژه فاطمه است، نه غیر او.
این سخن نیز آنچه را در مقصود از عترت (به معنای خاص) گفته شد تأیید می کند، زیرا کسانی چون مهدی (ع) را از آنها می داند، وتولد او را از نسل فاطمه (س) فضیلتی بزرگ برای وی به حساب می آورد.
ه. تمسک
این واژه نیز ریشه قرآنی گویایی دارد، ومشتقات مختلفی از آن در قرآن استعمال شده است:
«فَمَنْ یکفُر بالطاغوت ویؤمن باللّه فقد استمسک بالعُروةِ الُوثقی لا انْفِصامَ لها»(۲۱۱). هر کس به طاغوت کفر ورزد وبه خدا ایمان آورد، به دستاویزی استوار ومحکم چنگ زده است، دستاویزی که ناگسستنی است.
راغب در معنای این ماده می گوید:
امساک چیزی، یعنی آویختن به آن ونگهداری آن... زمانی که انسان به قصد چنگ زدن وگرفتن چیزی بکوشد، ودر گفتار وعمل تلاش کند، گویند به آن چیز چنگ زده ومحکم به آن چسبیده است(۲۱۲).
در لسان العرب آمده است:
این که در قرآن آمده است کسانی که به کتاب خدا متمسک می شوند، یعنی به آن ایمان می آورند، وبر اساس آنچه در آن است حکم می کنند... امساک، تمسک واستمساک به چیزی، همه به معنای اعتصام (چنگ زدن وملازم بودن) است(۲۱۳). طیبی در «کاشف» حدیث ثقلین را شرح می دهد، در معنای جمله «ما اِن تمسکتم» می گوید: چون پیامبر از تمسک ذکری به میان آورد، به دنبال آن آشکارا متمسک (ریسمان) را آورد وفرمود: «کتاب خدا ریسمانی است کشیده شده بین آسمان وزمین» ودر این جمله اشاره ای به آیه (۱۷۶ سوره اعراف) است:
«اگر می خواستیم با آیات خود او را بالا می بردیم، ولکن او به زمین چسبیده، واز هوس خود پیروی می کند».
بر این اساس مردم در چاله های طبیعتشان فرو افتاده اند، وبه امور شهوانی مشغولند، وخدای متعال به لطف خود می خواهد آنها را بیرون آورد. از این رو ریسمان قرآن را در دسترسشان گذاشته، تا از این ورطه (هلاکت) رهایشان سازد. پس هر کس به آن تمسک کند نجات می یابد، وهر که به زمین بچسبد، هلاک می شود.
معنای تمسک به قرآن عمل به آن چیزهایی است که در قرآن آمده، اوامر قرآن را فرمان بردن، و... ودوری از آنچه قرآن منع کرده، است وهدایت یابی به هدایت وسیره آنها(۲۱۴). با توجه به واژه های ثقلین،... وتمسک می توان اظهار داشت که در حدیث ثقلین، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دستاورد رسالت خود را دو چیز گرانمایه می داند، واین دو کتاب خدا وعترت آن حضرت اند که از هم تفکیک ناپذیرند، وعامل راهیابی وسعادت ورستگاری انسانها تا روز قیامت. وپیامبر در این حدیث از مسلمانان می خواهد که برای نجات از گمراهی به کتاب وعترت متمسک شوند،و این دو را باور کنند. وبراساس آنچه در قرآن آمده، وعترت آن را تفسیر می کند، راه جویند وزندگی خویش را سامان دهند، لحظه ای از قرآن وعترت جدا نشوند وملازمت با این دو را از مهمترین وظایف دینی خود بدانند.
از جمله واژه های حدیث ثقلین، کلمه «حوض» است، وبه همین مناسبت می توان آن را از احادیث حوض به حساب آورد، که روایات آن در حد تواتر است.
محل جمع شدن آب را حوض گویند... وحوض پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، جایگاهی است در قیامت که از آن امتش را سیراب می سازد(۲۱۵). همانند دیگر واژه های حدیث، کلمه حوض نیز ریشه قرآنی دارد:
«أِنّا اَعْطیناک الکوثَرَ»(۲۱۶). (ای پیامبر) ما کوثر را به تو عطا کردیم. ودر حدیث به نقل از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمده است:
«هل تَدْرُون ما الکوثر... فانّه نهر وعَدنیه ربّی فی الجنّة - تبارک وتعالی - آنِیتُه اکثرُ من عَدَدِ الکواکب، تِرِدهُ علی أُمّتی، فُیخْتَلَجُ العبدُ منهم، فأقول: یا ربّ انّه من امّتی فیقول: انّک لا تدری ما أَحْدَثَ بعدک»(۲۱۷). آیا می دانید کوثر چیست؟... همانا! کوثر نهری است در بهشت که پروردگارم به من وعده داده است، ظرفهای آن بیشتر از عدد ستارگانند، در آن جا امتم بر من وارد می آیند، پس کسانی از آنها به آن نمی رسند (از ورودشان به کوثر جلوگیری می شود) می گویم: پروردگارا! او از امت من است. (خدا) می گوید: نمی دانی بعد از تو چه کردند.
در حدیث دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گوید:
«دخلتُ الجنّة فاذا انا بِنَهْر حافَتاه اللؤلؤ، فغرفتُ بیدی فی مجرای ماءه، واذا مِسْک اَذْفَر: قلتُ یا جبرئیل، ما هذا؟ قال: هذا الکوثر الذی أعطا که الله »(۲۱۸). وارد بهشت شدم، به نهری برخوردم که کرانه های آن را لؤلؤ در برگرفته بود. کفی آب از مجرای آن برگرفتم بوی مشک مطبوعی از آن برخاست، به جبرئیل گفتم: این چیست؟ گفت این همان کوثری است که خدا به تو بخشیده.
الفاظ روایت در صحیح بخاری ومسلم، به نقل از انس وحذیفه چنین آمده است: «لیردّنّ علی ناسٌ من اصحابی الحوضَ اذا رأیتُهم وعرفتهم اِخْتَلَجُوا دونی، فأقول: یا ربّ أصحابی أصحابی! فیقال لی: انک لا تدری ما احدثوا بعدک»(۲۱۹). به یقین کسانی از اصحابم در حوض بر من وارد می آیند، وآن گاه که آنها را دیدم وشناختم از من دور می گردند وثقلین رابطه آنان با من بریده می شود، پس می گویم: پروردگارا! اصحابم اصحابم. به من گفته می شود: نمی دانی آنها بعد از تو چه کردند.
در صحیح مسلم، حدیث به نقل از ابی هریرة چنین است:
«فانهم یأتون یوم القیامة غُرّا مُحَجِّلین من الوضوء، وأنا فَرَطُهم علی الحوض، اَلا لَیذادنَّ رجالٌ عن حوضی کما یذادّ البعیرُ الضالّ. أنادیهم: الا هَلُمَّ اَلا هَلُمّ، فیقال: انّهم قد بَدَّلُوا بعدک، فأقول: سُحْقا فَسُحْقا فَسُحقا»(۲۲۰). پس آنان روز قیامت (نزد من) می آیند در حالی که پیشانی آنها از اثر وضو می درخشد، ومن پیش از آنها در حوض حاضر می شوم. آگاه باشید که مردمانی از حوضم طرد می شوند، چنانچه شتر بیگانه از آبشخور رانده می شود. صدایشان می زنم: هان! بیایید، بیایید، پس گفته می شود: آنها بعد از تو (دین خدا را) دگرگون ساختند، پس می گویم: دور باد، دور باد.
ونیز حذیفه از پیامبر نقل می کند که می گوید: سوگند به خدایی که جانم به دست اوست، (کسانی را) از حوضم طرد می کنم، چنانچه انسان شتر غریبه را از حوضش دور می سازد(۲۲۱). در احادیث دیگر ویژگی های بیشتری از حوض نمایان شده ودر آنها آمده است که (رنگ آب) حوض پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از برف وشیر سفیدتر، (ومزه آن) از عسل شیرین تر است(۲۲۲)، ووسعت زیادی دارد(۲۲۳)، زوایای آن مساوی است، وبوی آن از مشک خوشبوتر است، وهرکس از آن بیاشامد، هرگز تشنه نشود(۲۲۴). منبر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر حوض قرار دارد(۲۲۵) دارای خیر فراوان است(۲۲۶). دو آبشار از بهشت به آن می ریزد(۲۲۷). پرندگانی در آن هستند که گردنشان همانند گردن شتری که زمان ذبحش فرا رسیده کشیده وپیداست(۲۲۸)، این نهر در وسط بهشت قرار دارد(۲۲۹). به این ترتیب از مجموع این احادیث می توان دریافت که در قیامت «حوض» جایگاه ومنزلت والایی دارد، وکسانی اهل نجاتند وسعادتمند می گردند، که بتوانند در آن روز به حوض دسترسی یابند ونزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گرد آیند. نوشیدنی مخصوص حوض مردمان را از گرما وعطش توانفرسای قیامت نجات می دهد، ونویدی برای ورود به بهشت است، وخواص معجزه آسای فراوان دارد. با این همه کسانی که در دینداری پایدار نمانده اند از آن رانده می شوند، ونمی توانند به حوض دستیابند واز مزایای آن بهره مند گردند.
با توجه به آنچه در حدیث ثقلین آمده است، دسترسی به حوض نزد پیامبر در صورتی است که انسان به کتاب وعترت تمسک کند، وهرگز از این دو جدا نگردد.

بخش چهارم: نکات مهم در حدیث ثقلین

در حدیث ثقلین نکته های فراوانی نهفته است، موارد زیر از آن جمله اند:
۱. اهمیت قرآن وعترت
با توجه به واژه ثقلین وقرینه های موجود در حدیث، ونیز احادیثی که درباره عترت واهل بیت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رسیده است، می توان دریافت که پیامبر در این حدیث عظمت وشرافت عترت را می نمایاند. واز جایگاه ومنزلت والای آن خبر می دهد. ومقصود اساسی وهدف اصلی در این حدیث توجه دادن مردمان به عترت است. زیرا کتاب خدا در نزد مسلمانان معلوم بود، وهمگان به مرتبه گرانقدر آن توجه یافتند، وآن را دستور زندگی شناختند. با آموزشهای قرآنی وسخنان پیامبر درباره کلام خدا در زمان وحی عظمت قرآن در دل ها جای گرفت، وسرانجام همه در برابر بزرگی قرآن سر فرود آوردند، ودانستند این کتاب وجمله جمله آن وحی ومعجزه الهی است.
آنچه بر مسلمانان پوشیده می نمود، وگرانسنگی آن را همگان درک نمی کردند وتوجهی ژرف بدان نداشتند، عترت بود. وپیامبر در مهدی(ع) در حدیث ثقلین حدیث ثقلین از آن پرده برداشت. در لغت نیز یکی از معانی اثقال گنجهای پوشیده در درون زمین است، ودر معنای «اَخْرَجَتِ الأرضُ اَثْقالَها»(۲۳۰). (زمین اثقال خود را خارج سازد)، آمده است: «قیل کنوزها»(۲۳۱). گفته شده مراد از اثقال (سنگینی ویا چیزهای نفیس) گنجهای زمین (وذخایر گرانبهای درون وزیر زمینی) است.
واز جمله معانی آیه «یسألونک عن الساعة... ثَقُلَت فی السّماوات والأرضِ...»(۲۳۲)، این است که علم به لحظه فرا رسیدن قیامت بر (اهل) آسمانها وزمین مخفی است.
پیامبر در این حدیث که آیاتی از قرآن(۲۳۳) ونیز روایات فراوان دیگر آن را تأیید می کند، می خواهد این حقیقت را باز گوید که عترت عدل وهمتای قرآن است. واهل بیت چون قرآن عظمتی ویژه دارد. وچون سرمایه وکالای گرانبها ونفیسی است(۲۳۴) که هر کسی برای داشتن آینده ای درخشان وامیدوار به آن نیاز دارد، وباید آن را به همراه خود داشته باشد، واز آن نگهداری ومواظبت کند، ونقش هدایتگری وتفسیر وتبیین قرآن را از آنان بخواهد وبه هدایت آنها تن دهد.
ابن حجر در صواعق در فصل آیاتی که در شأن اهل بیت وارد شده، آن گاه که آیه تطهیر را می آورد، در پایان آن می نویسد:
همه (آنچه درباره فضائل اهل بیت وارد شده) امور زیر که از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم صادر گردیده تأکید می کند:
مضمون آیه را پیامبر تکرار می کند ومی گوید: خدایا اینها اهل بیت منند، پلیدی را از آنان بزدای وبه شیوه ای خاص آنها را پاکیزه گردان.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خود را جزو اهل بیت به حساب می آود، تا برکت وجودی آن حضرت آنان را در برگیرد. بلکه در روایتی جبرئیل ومیکائیل را در زمره اهل بیت داخل می کند، تا ارجمندی وارزش والای آنها را بنمایاند.
از خدا صلوات وبرکات ورحمت برای اهل بیت می طلبد.
می گوید: هر کس خویشاوندانم را بیازارد، مرا رنجانده است، وهر که من را برنجاند خدای متعال را آزرده است.
می فرماید: سوگند به کسی که جانم در دست اوست، عبدی به من ایمان نمی آورد مگر این که دوستم بدارد، ومرا دوست نمی دارد مگر این که خویشاوندانم (عترتم) را دوست بدارد.
وبه این ترتیب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اهل بیت را همطراز خود می کند وهمچون جان خویش می داند. «ومِنْ ثَمّ صَحّ أنّه صلی الله علیه وآله وسلم قال: انّی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تَضِلّوا کتاب الله وعترتی». پس این حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که فرمود: «من در میان شما چیزی را بر جای می گذارم که اگر به آن متمسک شوید، هرگز گمراه نمی شوید، وآن چیز کتاب خدا وعترت من است.» صحیح ودرست است(۲۳۵).
۲. مسئولیت در برابر قرآن وعترت
از جملاتی چون «فانظروا کیف تَخْلِفُونی فیهما»(۲۳۶). (بنگرید پس از من به کتاب وعترت چگونه رفتار می کنید). «فأنّی سائلکم حین تردون علی عن الثقلین». (هنگامی که بر من وارد آیید از قرآن وعترت می پرسم). به روشنی مسئولیت خطیر درباره قرآن وعترت استفاده می شود، وبراساس آن مسلمانان وظیفه دارند، حرمت این دو را پاس دارند، ونسبت به قرآن وعترت رفتاری نیک وپسندیده را در پیش گیرند، به احکام خدا عمل کنند واز عترت جدا نگردند. وهمواره عترت را در کنار کتاب خدا وهمراه با او در نظر آورند. وهمه توانایی علمی وعملی خود را برای اقامه این دو شیء گرانمایه وارزشمند به کار گیرند. وآنچه را دارند در این راستا هزینه کنند، وسعادت دنیا وآخرت خود را در تمسک به قرآن وعترت بدانند.
ابن حجر در صواعق می نویسد:
«روی فی قوله تعالی «وقِفُوهم انّهم مَسئولون» عن ولایةِ علی واهل البیت. لأنّ الله أمر نبیه صلی الله علیه وآله وسلم ان یعْرفَ الخَلْقَ انه لا یسألهم علی تبلیغِ الرسالة أجرا الاّ المودّه وفی القربی. والمعنی انّهم یسائلون: هل والُوهم حَقَّ المولاة کما اَوْصاهم النبی صلی الله علیه وآله وسلم أم أضاعوها وأهملوها فَتَکون علیهم المُطالبة والتَبِعة»(۲۳۷). در قرآن آمده است: «اینان را نگهدارید، تا باز پرسی شوند» در روایت آمده است که از ولایت علی واهل بیت سؤال می شود. زیرا خدا به پیامبر دستور داده مردمان را آگاه سازد که پاداش رسالت چیزی جز مودت نسبت به خویشان او نیست. معنای آیه این است: مردمان سؤال می شوند که آیا به سفارش پیامبر عمل کردند، وآن گونه که بایسته است دوستدار اهل بیت بودند، یا این که آنها را ضایع کردند ودر حقشان کوتاهی ورزیدند. از این رو باید بازخواست شوند، وتبعات عملکرد بد خود را ببینند.
طیبی در شرح حدیث ثقلین در کاشف، می نویسد:
«اذکرکم الله فی اهل بیتی، ای اُحّذر کم الله فی شأن اهل بیتی واَقُول لکم، ولا تؤْذوهم فاحفظوهم... کما یقول الأبُ المشفق: الله! الله! فی حقّ اولادی... ولعلّ الَّرفی هذه الوَصیة والاقتران بالقرآن، ایجابُ محبّتِهم لقوله تعالی: «قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المَوَدّة فی القربی»، فانّه تعالی جعل شُکرَ اِنعامه وإحسانه بالقرآن منوطا بِمَحَبتهم علی سبیل الحصر، وکأنّه صلی الله علیه وآله وسلم یوصی الأمّة بقیام الشکر وقید تلک النعمة به، ویحذّر هم عن الکفران فمن قام بالوصیة وشکر تلک الصنیعه بحُسن الخِلافة بینهما لن یفترقا فلا یفارقانه فی مواطن القیامة ومشاهدها حتّی یرِدا الحوض، فیشکرا صنیعه عند رسول الله ، «فح» هو بنفسه یکافیه، واللّه یجازیه الجزاء الأوفی. ومَن أضاعَ الوصیةَ وکفر النعمة، فحکمه بالعکس. وعلی هذا التأویل حسنُ موقع قوله: انظروا کیف تخلفونی فیهما. والنَظَر بمعنی التأمل والتفکر، ای تفکروا واستعملوا الرویة فی استخلافی أیاکم هل تکونون خَلْفَ صدقٍ او خلف سوء»(۲۳۸). خدا را بیاد می آورم درباره اهل بیتم، یعنی بر حذر می دارم شما را از بی حرمتی درباره آنها، اهل بیت مرا پاس بدارید، مبادا آنها را بیازارید... این جمله مثل این است که پدر دلسوز می گوید: خدا را، خدا را در حق فرزندانم...
شاید راز این وصیت وهمتا قرار دادن عترت با قرآن، واجب کردن محبت اهل بیت است، زیرا در قرآن [آیه سوره شوری] آمده است (بگو ای پیامبر! از شما پاداشی نخواهم مگر مودت نسبت به خویشانم). در این آیه خدای متعالی شکر نعمتها واحسانش را با نزول قرآن، منحصرانه مشروط بر محبت خویشاوندان پیامبر کرده است. گویا پیامبر مردمان را به شکر وسپاسگزاری فرا خوانده است. واین نعمت را به آن مقید ساخته است، آنان را بر حذر داشته از این که کفران این نعمت کنند.
پس هر کس این وصیت را بپا دارد، جانشین نیک برای پیامبر باشد، وشکر نعمت ارزنده قرآن را با پاسداری از اهل بیت، بجای آورد. قرآن وعترت در مواطن ومشاهد قیامت تا ورود در حوض از او جدا نمی شوند وکار نیک او را نزد پیامبر پاس می دارند. وهمین او را کفایت می کند، خدا پاداش کامل به وی می دهد. وهر که وصیت را ضایع سازد وکفران نعمت کند، حکم به عکس است.
فرمایش پیامبر که می گوید: «بنگرید درباره قرآن وعترت پس از من چگونه اید»، به آنچه گفته شد به خوبی ناظر است. زیرا «نظر» به معنای تأمل وتفکر است، ومعنای فرمایش پیامبر این است: تفکر کنید واندیشه خود را در جانشینی من بکار بندید، که آیا خلف راستین هستید یا خلف نابکار؟
۳. سرنوشت انسان در گرو قرآن وعترت
اینکه در حدیث ثقلین آمده است: «به کتاب خدا متمسک شوید تا در گمراهی نیفتید ونلغزید»(۲۳۹)، «خدا را به یاد شما می آورم درباره اهل بیتم»(۲۴۰)، «بر قرآن وعترت پیشی نگیرید وگر نه هلاک می شوید»(۲۴۱)، «تا زمانی که به قرآن واهل بیت متمسک هستید، هرگز گمراه نشوید»(۲۴۲)، سرنوشت ساز بودن تمسک به قرآن وعترت را نشان می دهد. وهشداری است بر این که با بی توجهی نسبت به قرآن وعترت وجدایی از آن دو، انسان هلاک می شود، وبه کمال مطلوب نمی رسد. ودر میان امواج پر تلاطم خواسته های نفسانی می افتد، وعقاید پوچ ومذاهب خرافی واندیشه های شیطانی آدمی را به سوی خود می برد، دامهایی از فتنه ها او را در بند می کشد، در باتلاقی از گمراهیها وتفسیر به رأیها وانحرافها فرو می رود، صراط مستقیم را گم می کند، استعدادهای اصیل وفطری او سرکوب می شوند وسرانجام در دوزخی از اضطرابها وناامیدی ها وآشفتگیهای فکری وعقیدتی جان می سپارد. وبا کوله باری سنگین از نادانی وکج اندیشی وتحریف مبانی دین به شقاوت ابدی گرفتار می آید. واز آن جا که عهد الهی را پاس نداشته وامانتداری مسئول نبوده است، وتوشه گرانمایه قرآن وعترت را با خود همراه ندارد، رحمت خداوند او را شامل نمی شود، وبرای همیشه در جهنم می سوزد وعذابی بس دردناک را می چشد.
بدرالدین رومی در «تاج الدرة» شعر زیر را این گونه شرح می دهد:

دَعا الی الله فالمتمسّکون به * * * مُتمسّکون بِحَبْل غیرَ مُنْفَصِم

پیامبر جن وانس، عرب وعجم، مردمان زمان خود ودیگر مردمان تا قیامت را به دین خدا وآنچه رضای خدا در آن است، فرا خواند، کسانی که به دین او چنگ زنند ودعوتش را آن گونه که باید واز سر صدق اجابت کنند، به وسیله ای دست می یازند که متصل به خداست وآنان را به رضوان اکبر می رساند، بی آن که هرگز انفصالی پدید آید.
وآن گاه می گوید: این سبب چیزی نیست جز کتاب خدا، وکسانی از عترت آن حضرت که عصمت وطهارت دارند.
سپس آیه مودت وحدیث ثقلین را نقل می کند ومی نویسد:
«وهذا نَصٌّ فی المقصود، فمن تمسّک بکتاب الله تمسّک بهم، ومن عَدَلَ فهم عدل عن کتاب الله من حیث لا یدری وهو یقول: آمنتُ باللّه وبکلّ ما ثَبَتَ مجئ رسول الله به مِن عنداللّه (فلا وربُّک لا یؤمنون حتّی یحَکموک فیما شَجَرَ بینهم ثم لا یجِدوا فی أَنْفُسِهم حَرَجا مِمّا قَضَیتَ ویسَلِّموا تسلیما)(۲۴۳). این حدیث آشکارا وروشن مقصود را می رساند، پس هر کس به کتاب خدا متمسک شود، به عترت پیامبر چنگ زده است، وهر که از عترت روی گرداند، ناخود آگاه از کتاب خدا روی برتافته است، در حالی که می گوید به خدا وآنچه پیامبر از جانب خدا آورده ایمان آورده ام. (خدا در قرآن می گوید:) «به خدا سوگند به تو ایمان نمی آورند، مگر این که تو در مشاجرات (ومسائل اختلافی) بین آنها داوری کنی، وآنان کوچکترین وسوسه ای در دل خود نسبت به حکم تو نیابند، وتسلیم محض داوریت شوند.
سعدالدین تفتازانی در کتاب شرح المقاصد می گوید:
«الا تری؟ أنّه علیه الصلاة والسلام - قَرَنَهم بکتاب الله - تعالی - فی کون التمسّک بهما مُنقِذا من الضلالة؛ ولا معنی للتمسک بالکتاب الاّ الأَخْذ بما فیه، من العِلم والهدایة، فکذا فی العترة»(۲۴۴). آیا نمی نگرید که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم (در حدیث ثقلین) خاندان خود را با قرآن همردیف قرار داده است، در اینکه چنگ زدن به دامان این دو (وپیروی از این دو)، مردم را از گمراه شدن نجات می دهد؟ وچنانکه چنگ زدن به قرآن، بجز پیروی از دستورات وهدایت قرآن معنایی ندارد، چنگ زدن به خاندان پیامبر نیز به همین معنی است (فراگیری معارف وتعالیم آنان وپیروی از آن معارف وتعالیم)(۲۴۵).
۴. جدائی ناپذیری قرآن وعترت
از جمله «لن یفترقا حتّی یرِدوا عَلَی الْحَوْضَ»(۲۴۶)، که در احادیث فراوانی آمده است به طور صریح استفاده می شود که قرآن وعترت همواره با همند، وهرگز از هم جدا نمی شوند.
معنای «لن یفترقا» نفی ابدی است، یعنی تا قیامت در همه زمانها وعصرها قرآن با عترت است. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به نقل از مبدأ وحی این مطلب را اعلام می کند. ومی گوید: «خداوند لطیف ودانا این خبر را داده است». واز آن جا که جمله فوق قطعی الصدور است، وممکن نیست سخن وحی ووعده پیامبر خلاف واقع در آید. می توان دریافت که تلازم قرآن وعترت همیشگی است، ویکی دیگری را تأیید می کند. قرآن مردم را به تمسک وتبعیت از عترت فرا می خواند، وعترت از مردمان می خواهد که به قرآن عمل کنند، وآن را ملاک قرار دهند، هر کدام بر حجیت دیگری گواهی می دهد. واین دو میراث گرانمایه پیامبر با هم راه رستگاری وکشتی نجات امت اسلامی وعامل استواری دین ورهیابی درست در زندگی است.
بزرگان اهل سنت از حدیث همین جداناپذیری را استفاده کرده اند، سخن تفتازانی که در پیش یادآوری گردید این مطلب را تأیید می کند، وسخنان زیر نیز مؤید این موضوع است:
۱. علامه مناوی پس از نقل حدیث ثقلین، وتوجه به معنای آن، جداناپذیری قرآن واهل بیت را تا روز قیامت یادآور می شود وبه نقل از شریف (سمهودی) می نویسد: «هذا الخبر یفهم وجودَ من یکون اَهلاً لِلتمسک به مِنْ اهل البیت والعترة الطاهرة فی کلّ زمنٍ الی قیام الساعة، حتی یتوجَّهَ الحثُّ المذکور الی التمسک به، کما انّ الکتاب کذلک. فلذلک کانوا اَمانا لِاهل الارض، فاذا ذَهَبوا ذَهَبَ اهل الأرض»(۲۴۷). این خبر می فهماند از اهل بیت وعترت طاهره، کسی که اهلیت برای تمسک دارد، در همه زمانها تا برپایی قیامت موجود است. وآن گونه که تمسک به قرآن توصیه شده، تمسک به اهل بیت نیز سفارش شده است، واز این رو سبب ایمنی وبقایند برای ساکنان زمین. وآن گاه که آنان از زمین بروند، اهل زمین نابود می شوند.
۲. ابن حجر نیز در صواعق می گوید: «وفی احادیث الحَثّ علی التمسّک باهل البیت اشارة الی عدمِ انقطاع مستاهل منهم للتمسک به الی یوم القیامة، کما ان اللکتاب العزیز کذلک، ولهذا کانوا امانا لاهل الأرض»(۲۴۸).
احادیثی که مردمان را بر تمسک به اهل بیت فرا می خوانند، اشاره به این دارد که از اهل بیت تا روز قیامت، کسی که برای تمسک شایسته است، همواره وجود دارد. چنانچه کتاب خدا چنین است، واز این رو آنان سبب ایمنی وبقایند برای ساکنان زمین.
۳. ملک العلما در کتاب «هدایة السعداء» پس از نقل حدیث ثقلین می نویسد: «پس بدین حدیث ثابت شد که بقاء ایشان تا قیام قیامت باشد، وایشان راه نمایان بحق اند»(۲۴۹).
۴. سعید بن مسعود کازرونی در کتاب «المنتقی» می نویسد:
«ومن طعن فی نَسَب شخص من أولاد فاطمه (رض) بأن قال: أَفْنَی الحجاج بن یوسف ذریتها ولم یبْق احدٌ منهم، ولیس فی الدنیا احد یصِحُّ نَسَبُه الیها، فقد ظلم وکذب وأساء، فانّ تعمّد ذلک بعد ما نشأ فی بلادِ علماء الدین، کاد یکون کافرا. لأنّه یخالِفُ ما قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم... انّی تارک فیکم ما ان تَمَسَّکتم به لن تضلّوا بعدی... کتاب الله ... وعترتی اهل بیتی، ولن یفترقا حتی یردا علی الحوض... فماد ام القرآن باقیا فأولاد فاطمه باقون، لظاهر الحدیث الصحیح»(۲۵۰). هر کس درباره فرزندان فاطمه (س) به ناسزا بگوید: حجاج بن یوسف ذریه وی را نابود کرده، واحدی از ایشان باقی نمانده است، ودر دنیا نمی توان کسی را یافت که به فاطمه منسوب باشد. براستی ستم ورزیده ودروغ گفته، وسخن زشت وناروا بر زبان رانده است. واگر در شهرهایی به سر می برد که دارای عالمان دینی اند، وبه عمد این سخن را بگوید، به مرز کفر وبی دینی نزدیک می شود. زیرا باور او بر خلاف فرموده رسول خداست که می گوید: در میان شما چیزی بر جای نهادم که اگر به آن متمسک شوید هرگز پس از من گمراه نشوید، کتاب خدا وعترتم. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا در حوض نزد من آیند... براساس ظاهر این خبر صحیح، مادام که قرآن باقی است، فرزندان فاطمه باقی اند.
براساس همین جدائی ناپذیری قرآن وعترت ونقش اساسی ومهم عترت در هستی وبقای انسانها باید گفت: در زمان ما نیز فردی از عترت موجود است، وما باید در کنار قرآن به وی چنگ زنیم، واز او خواهان هدایت شویم. واین فرد براساس روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رسیده وبه حد تواتر می رسد، همان موعود آخرالزمان مهدی (س) است. که روزی ظهور می کند وعدل وداد را در گیتی می گستراند وعیسی علیه السلام پشت سر او نماز می گزارد.
۵. نقش محوری قرآن وعترت
حدیث ثقلین در بسیاری از نقلها، قرآن را به عنوان وسیله ورابطی بین خدا ومردم معرفی می کند(۲۵۱). وجمله ای که در آن انسانها موظف شده اند به کتاب خدا متمسک شوند تا از گمراهی نجات یابند، در این حدیث از متواترات است. ونیز در احادیث بسیاری قرآن ثقل اکبر وعترت ثقل اصغر، عنوان شده است(۲۵۲). که خود جایگاه برجسته ونقش محوری قرآن را می نمایاند.
بنابر گفته تفتازانی تمسک به قرآن چیزی جز پیروی از دستورات وحدیث ثقلین رهنمودهای هدایت بخش قرآن نیست(۲۵۳)، وحدیث ثقلین خود در برخی از نقلها آشکارا به این مطلب اشاره دارد ودر آن آمده است:
«ایها الناس أنّی تارک فیکم امرین لن تضلّوا ان اتّبعتموهما؛ وهما کتاب الله واهل بیتی عترتی»(۲۵۴). ای مردم من در میان شما دو چیز بر جای می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نشوید، یکی از آن دو کتاب خداست ودیگر اهل بیت وعترتم.
ملا علی قاری نیز در شرح حدیث ثقلین می نویسد:
«فالتَمَسُّک بالقرآن التعلّق بأمره ونهیه واعتقاد جمیع ما فیه وحقّیته، والتمسّک بعترته مَحَبّتهم ومتابعةُ سِیرتهم»(۲۵۵). تمسک به قرآن به این است که انسان به امر ونهی آن بها دهد وعمل کند، وبر همه آنچه در قرآن آمده اعتقاد یابد، وحقّیت ودرستی آنها را بپذیرد. وتمسک به عترت، محبت آنان است، وپیروی از سیره وروش آنها. ونیز پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:
«اعملوا بالقرآن، اَحِلّوا حلالَه، وحَرّموا حَرامه، واقْتَدوا به، ولا تکفروا الشیء منه، وما تشابه (علیکم) فَرُدّوه الی الله - عزوجل - والی اُولی العلم من بعدی - کیما - یخْبِروکم»(۲۵۶). به قرآن عمل کنید، به حلال وحرامش پایبند باشید، وقرآن را مقتدای خود (واساس) قرار دهید وچیزی (از حقایق ومسائل مطرح شده در قرآن) را منکر نشوید ونادرست ندانید. آنچه را بر شما مشتبه می شود ونمی توانید معنای درست آن را دریابید، به خدا وعالمان ویژه پس از من برگردانید، تا شما را از حقیقت آن آگاه سازند.
۶. فراخوانهای قرآن وعترت:
آنچه در قرآن آمده است، جوهر رسالت پیامبران را تشکیل می دهد. وعترت نیز مردمان را به اصول مطرح شده در این کتاب آسمانی فرا می خواند، برخی از تعالیم حیات بخش قرآن چنین است:
آ. برپایی قسط ودادگری در میان مردم
از مهمترین اصولی که قرآن مردمان را به سوی آن فرا می خواند وکوششهای فراوان پیامبران را برای استوار ساختن بنای آن یادآور می گردد، اقامه قسط وداد است. واز برخی آیات به طور صریح استفاده می شود که بر پایی قسط ودادگری یگانه هدف اصیل بعثت پیامبران وفرود آمدن کتاب آسمانی ومیزان الهی است.
بنابراین اصل، تا زمانی که قسط ودادگری بر همه شئون اجتماعی ودر تار وپود جامعه در همه زمینه ها وخط مشیها حاکم نگردد، جامعه اسلامی تحقق نمی پذیرد.
«لقد اَرْسَلنا رُسُلَنا بالبینات، واَنْزَلنا معهم الکتابَ والمیزانَ، لیقومَ الناسُ بالقِسط»(۲۵۷). همانا پیامبران را با نشانه های آشکار برانگیختیم، وبا آنان کتاب ومیزان فرستادیم، تا مردمان به قسط ودادگری برخیزند (وهمه چیز بر پایه داد ودادگری باشد).
چنانچه در این آیه ونظائر آن(۲۵۸) ملاحظه می شود، برپایی قسط یک وظیفه همگانی است، ودر همه روابط اجتماعی ومسائل اقتصادی، قضاوتها و... باید حاکم گردد. اقامه دادگری دستور تردید ناپذیر قرآن است، وشیوه ای سعادت آفرین برای سامان زندگی انسانهاست که خدا آن را دوست می دارد ومی پسندد. این فرمان به اندازه ای مهم ومحوری واساسی است، که اگر قرآن به جز این چند آیه رهنمود دیگری نمی داشت، بجا بود ثقل اکبر دانسته شود.
ب. عدالت اجتماعی
از فراخوانهای مهم قرآن گسترش عدل در جامعه، واداشتن مردم به پذیرش آن، ودمیدن روح عدالت اجتماعی در جامعه انسانی است. دین خدا به عدل زنده است،و صراط مستقیم به آن پیموده می شود. ومردمان وظیفه دارند در هر شرایطی عادلانه رفتار وعمل کنند، ودر مسیرعدالت گام نهند وذره ای نلغزند. ورهنمودهای قرآن در این زمینه به تنهایی کافی است، که قرآن را پیامبر بزرگوار اسلام ثقل اکبر معرفی کند.
«اِنّ الله یأْمُرُ بالعَدل والاِحسان»(۲۵۹). خداوند (همه را) به اجرای عدالت واحسان (به یکدیگر) فرا می خواند.
ج. رهایی وآزادی انسان
قرآن فرو فرستاده شد تا تیره روزیها وفلاکتها را از آدمی دور کند، وبندهایی که برپای ودست واندیشه انسان نهاده اند، وتوان حرکت سازنده ودرست را از وی ستانده اند، بگسلد. وبا دعوت به پرستش
خدا وعبودیت برای او، آنان را به معنای واقعی کلمه آزاد سازد. به گونه ای که در برابر ستمگران وطاغوتیان سر فرود نیاورند، از هیچ چیز جز خدا نترسند، همه انسانها خود را با هم برابر بدانند، وطوق بندگی کسی را بر گردن ننهند. پیداست که رهایی انسان از قید وبندها وزنجیرهای اسارت آور، ودستیابی به آزادی وکرامت انسانی ودرک این منزلت شرافت آفرین وسترگ، بسی نفیس وگرانمایه است واز این نظر نیز قرآن ثقل اکبر به حساب می آید.
«... یأمُرُ هم بالمعروف، وینها هم عن المنکر، ویحلّ لهم الطَیبات، ویحَرّم علیهم الخَبائث، ویضَعُ عنهم اِصْرَهُم والأغلالَ التی کانت علیهم...»(۲۶۰). پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردمان را به نیکی فرا می خواند واز زشتی وبدی باز می دارد، پاکیزه ها را حلال می کند وپلیدیها را حرام می سازد. وباری را که بر دوش مردمان سنگینی می کند بر می دارد، وزنجیرهایی که آنان را در بند کرده اند می گسلد.
«قل: یا اهل الکتاب تَعالوا إلی کلمة سواءٍ بیننا وبینکم، الاّ نعبُدَ الاّ الله ولا نُشرک به شیئا، ولا یتَّخِذَ بَعضُنا بَعْضا اَربابا من دونِ الله»(۲۶۱). بگو ای اهل کتاب! بیایید به کلمه ای که ما وشما یکسان بدان معتقدیم گردن نهیم، جز خدا را نپرستیم، وچیزی را شریک او قرار ندهیم، وبرخی از ما برخی دیگر را ارباب وخدایگان خود نگیرد...
د. ساماندهی مادی ومعیشتی
قرآن فعالیت پیامبران را تنها به قلمروهای معنوی منحصر نمی سازد، بلکه از آنان می خواهد برای بالا بردن سطح زندگی مادی ومعیشتی انسانها نیز بکوشند. زمینه های فساد را از جامعه ریشه کن سازند، وبه انواع اصطلاحات دستیازند، مردمان را به کار وتلاش فرا خوانند، با هر گونه روابط اقتصادی نا سالم وسلطه آفرین را که به شکاف طبقاتی می انجامد مبارزه کنند، وبهترین نعمتها وپاکیزه ترین چیزها را به مردمان ارزانی دارند، در این راه استوار بایستند وتوان خود را به کار گیرند.
این رسالت نیز بسیار اساسی است، وبا توجه به نقش بنیادی آن می توان قرآن را ثقل اکبر نامید.
«اِنْ اُرید الاّ الاصلاحَ ما اسْتَطَعْتُ...»(۲۶۲). جز اصلاح جامعه - تا سر حد توانایی - قصدی ندارم.
«وزِنُوا بالقِسْطاس المستقیم، ولا تَبْخَسُوا النّاس اَشیاءَهُم»(۲۶۳). با ترازوی درست وزن کنید، وچیزهای (کار وکالا وهر چیز بهادار) مردمان را کم بها مکنید.
ه. سازندگی معنوی
قرآن کتاب نور است، ومی خواهد مردمان آلودگیها را از خود بزدایند، تزکیه شوند وعلم وحکمت آموزند، از ظلمتها به درآیند، به سوی نور ومعنویت حرکت کنند وحقیقت انسانی آنها زنده گردد.
واین واقعیت بر بسیاری از مردمان - اگر نگوییم همه آنها - پوشیده است ودرک آن دشوار. وهمه کس به این گنج گرانمایه ونامتناهی دسترسی پیدا نمی کند وعظمت آن را در نمی یابد. واز این جهت قرآن بس بزرگ است.
«وانزلنا الیکم نورا مبینا»(۲۶۴). به سوی شما نوری آشکار فرستادیم.
«ویزَکیهم ویعلّمهم الکتابَ والحِکمة»(۲۶۵). ومردمان را تزکیه کند وبه آنان کتاب وحکمت آموزد.
«یا ایها الذین آمنوا اسْتَجیبوا للّه ولِلرسول، اذا دَعاکم لِما یحییکم»(۲۶۶). ای مؤمنان! چون خدا وپیامبر شما را به آیینی فرا خوانند که سرچشمه زندگی است بپذیرید.
و. مبارزه با ظلم واستثمار
خدا پیامبران را از میان توده مردم برانگیخته است، تا به طور ملموس مشکلات وگرفتاریهای مستمندان ومستضعفان را درک کنند ونیازهای آنان را دریابند. قرآن از پیامبر می خواهد تا به مسکینان، یتیمان واز راه ماندگان رسیدگی کند وحق آنان را بپردازد. وبا آنان باشد وبه زرق وبرق دنیا رو نکند. واز حق پرستان روی برنتابد. وبا کسانی که خواهان سلطه بر مردمند، ومی خواهند آنها را به استضعاف بکشانند در افتد. شکوه وعظمت پوچ مستکبران وشادخواران را در هم شکند، انسانها را در راستای رسیدن به اهداف والا وسعادت بخش ومبارزه با طاغوتان به استقامت وا دارد. جبارانی را که به مردمان رحم نمی کنند، اموالشان را به یغما می برند، فرزندانشان را می کشند، وهیچ نوع کرامتی وارزشی برای انسانها قائل نیستند، ستم می روزند وخیانت می کنند، سرنگون سازد واز میان بردارد. راههای اصلاح را هموار وآماده کند، وزمینه انتشار دادگری واستقرار حق وحیثیت انسانی را فراهم آورد.
این اصول الهی وانسانی نیز بس بزرگند، ومسئولیتی عظیم می طلبند. روح هر انسان آزاده ای خواستار حاکمیت این ارزشهاست. وبجاست که قرآن به خاطر مطرح ساختن آنها ودعوت عملی به آن، ونوید استقرار آن به طور کامل وفراگیر در آینده، ثقل اکبر خوانده شود.
«هو الذی بَعَثَ فی الاُمّیین رَسولاً منهم»(۲۶۷). اوست آن که در مردمی بی کتاب ودرس ناخوانده رسولی از خود آنان برانگیخت.
«واصْبِر نفسک مع الذین یدْعون رَبَّهم بالغداوَةِ والعَشی یریدون وَجْهَه ولا تَعْدُ عیناک عنهم تُریدُ زینةَ الحیاةِ الدنیا...»(۲۶۸). خویشتن را به همراهی با کسانی شکیبا ساز، که صبح وشام پروردگار خویش را می خوانند واو را همی طلبند، وچشم از ایشان بر مگیر تا خواستار زیور زندگی دنیا شوی...
«ما لکم لا تُقاتلون فی سبیل الله والمُستضعفین من الرجال والنساء والوِلدان؟»(۲۶۹). چه تان شده است که در راه خدا (برای نجات) مردان وزنان وکودکان مستضعف کارزار نمی کنید؟
«ونُرید اَن نَمُنَّ علی الّذین اسْتُضْعِفوا فی الأرضِ ونَجْعَلُهم اَئِمَةً ونَجْعَلَهُم الوارثین»(۲۷۰). ما می خواهیم بر کسانی که در زمین فرو دست نگاه داشته شده اند منت نهیم، وآنان را رهبران ووارثان زمین قرار دهیم.
ز. اتحاد وبرادری
قرآن منادی وحدت است وامت اسلامی را از تفرقه وجدایی وگروه گرایی برحذر می دارد. از این رو بایسته است مسلمانان از هر رنگ ونژاد وجنس که هستند خود را اعضای یک پیکر بینگارند، ودر حق حیات وزیست با هم برابر بدانند، وبرادر وار کنار هم زندگی کنند.
«وَاعْتَصِموا بحَبْل الله جمیعا ولا تَفَرَّقوا»(۲۷۱). به ریسمان الهی چنگ زنید وپراکنده مشوید.
«وانّ هذا صِراطی مُستقیما فاتّبِعُوه، ولا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بکم عن سبیله»(۲۷۲). همانا راه راست من همین (قرآن) است، پس از آن پیروی کنید، وپیرو راههای دیگر مشوید که شما را از راه خدا دور وپراکنده می سازد.
«اِنّما المؤمنونَ اِخوُة»(۲۷۳). مؤمنان برادران یکدیگرند. از آن جا که عترت عدل قرآن است، واز آن جدائی ناپذیر، به سوی این اصول وارزشها که در قرآن مطرح گردیده، فرا می خواند. فردی از عترت که مهدی است بر اساس احادیث فراوانی که از پیامبر رسیده است بار دیگر احکام الهی را به طور گسترده در جهان حاکم می سازد. به عدل وداد عمل می کند وعدالت را در همه جا می گستراند، سنت پیامبر را بپا می دارد، به مسکینان شفقت می ورزد ومستمندان را بی نیاز می کند. اموال وامکانات را به شیوه ای درست ومساوی تقسیم می کند ونیازمندیها را بر می آورد وبا ظلم وستم می ستیزد. وبدینگونه ثقل اصغر به تحقق بخشیدن اصول ومبانی وتعالیم ثقل اکبر می پردازد، وحقایق وآموزشهای قرآنی ووعده های کتاب خدا را در متن زندگی وعینیت حیات فردی واجتماعی آشکار می سازد. از اینرو عترت ثقل اصغر است، ومیراث گرانبهای دیگر پیامبر واحیاگر قرآن وثقل اکبر در آخر الزمان.
۷. علوم قرآن وعترت
در حدیث ثقلین (براساس برخی از نقلها) این جمله نیز جلب توجه می کند:
«ولا تُعلّموهما فاِنّهما اعلمُ منکم»(۲۷۴). به قرآن وعترت نیاموزید که این دو از شما داناترند.
ابن حجر در صواعق می نویسد: «الحدیث یدلّ علی اَعْلَمیة اهل البیت، لانّه عبّر عنهم بالثقلین وهو یفید الأعلمیة»(۲۷۵). از حدیث ثقلین، اعلمیت اهل بیت استفاده می شود، زیرا از آنها به عنوان چیز گرانمایه ونفیس (ودارای وزنه واهمیت زیاد) تعبیر کرده است، واین معنا، اعلمیت را می رساند.
این مطلب گویای آن است که حقایق مطرح شده در قرآن نزد اهل بیت است، وعترت واهل بیت به تفسیر قرآن وکشف ظاهر وباطن آن (براساس کلام پیامبر) از دیگران اعلمند. وامت برای شناخت تعالیم آسمانی قرآن باید به اهل بیت رجوع کنند، وآموزشهای آنان را بر درک ودریافت خود مقدم دارند.
همچنین از این جمله ونیز با توجه به فرازهای دیگر حدیث روشن می گردد که عترت در این حدیث معنای خاص دارد، وهمه منسوبان به پیامبر را شامل نمی شود. بلکه افراد ویژه ای منظورند، که همتای قرآنند، وتمسک به رهنمودهای آنها لازم است، وبه عنوان همگام گرانمایه در کنار قرآن قرار دارند، ودوری از آنها گمراهی وتباهی می آورد.
پیامبر خود یکی از مصداقهای این عترت را شناسانده است. پرچمدار عدل، مُصلح امت که در آخر الزمان ظهور می کند، ودین را برپا می دارد وحقایق آن را آشکار می سازد وبه تعالیم قرآنی دیگر بار حیات می بخشد وقرآن مهجور ومتروک را دوباره بر سراسر زندگی انسان حاکم می سازد.
علی (ع) درباره او می گوید: «یعْطِفُ الهَوی علی الهُدی، اذا عطفوا الهدی علی الهوی، ویعطِفُ الرأی علی القرآن، اذا عَطَفوا القرآن علی الرأی... فَیرِیکم کیفَ عدلُ السیرة، ویحیی مَیتَ الکتابِ والسُنّه»(۲۷۶). (چون مهدی آید) هوا پرستی را به خدا پرستی بازگرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هوا پرستی باز گردانده باشند رأیها ونظرها وافکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها ونظرها وافکار خود بازگردانده باشند... آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، وزنده کردن کتاب وسنت چیست؟
۸. ویژگیهای ابدال (در حدیث ثقلین)
سیوطی در کتاب الحاوی می گوید: برخی از نادانان کسانی را که به بزرگان واولیاء (الله) مشهور گشته اند انکار کرده اند. در حالی که احادیث وآثار براثبات آنان وارد شده است، واَبدال، نقیبان، نجیبان، اَوتاد واَقطاب از آنان به حساب می آید وانکار این گونه کسان که اهل عنادند در این زمینه قابل اعتنا نیست(۲۷۷). از ابوالزناد ونیز از ابی الدردا، نقل شده است که انبیا اوتاد (ستونهای استوار) زمین بودند، آنگاه که نبوت خاتمه یافت، خداوند بَدَل آنها گروهی از امت محمد را جایگزین ساخت که به آنان «اَبدال» گفته می شود. برتری اینان بر مردمان (تنها) به خاطر کثرت روزه، نماز وتسبیح بر مردمان نیست، بلکه از آن روست که اخلاق نیکو دارند، به راستی پارسایند، نیک نیت اند، دلهایشان سالم است. به خاطر خشنودی خدا وجلب رضای او، خیرخواه همه مسلمانانند وبردبارند ودلسوز، بی آن که خود را در ذلت افکنند متواضعند، کسی را لعن نمی کنند ونمی آزارند، به (حقوق) زیر دستان خود دستبردی نمی زنند، آنان را حقیر وناچیز نمی انگارند، بر زبردستانشان حسادت نمی ورزند، خود را ناتوان نمی نمایانند، به دیگران زاری والتماس نمی کنند، خود رأی وخودپسند نیستند، حب دنیا در دل ندارند، نه امروز در وحشتند ونه فردا در غفلت.۲ از زاذان روایت شده که می گوید: «ما خَلَتِ الأرضُ بعد نوح من اثنی عشر فصاعدا یدْفع الله بهم عن اهل الأرض».۳ زمین پس از نوح از دوازده نفر وبیشتر از آن خالی نگشته است، خداوند به آنان (بلاها را) از ساکنان زمین دور می کند.
سهل بن عبداللّه می گوید: «صارت الأبدال اَبدالاً بأربعة: قلّةِ الکلام، وقلّةِ الطعام وقلة المنام واعتزال الأنام».۴ اَبدال به چهار چیز اَبدال شده اند؛ به کم گویی، میل اندک به غذا وخوراک، کم خوابی ودوری از مردم.
باری، از این روایات درباره اَبدال پیداست که آنان انسانهای کامل وفراتر از افراد معمولی اند. وبه روشنی می توان دریافت که این صفات وآثار به طریق اَولی در عترت منظور در حدیث ثقلین موجود است. وبه خاطر همین محوریت است که باید به آنها چنگ زد، وهدایت را در آنان جُست. وبه این ترتیب عترت واهل البیت (به معنای خاص کلمه) بسی بلند مرتبه تر از اَبدال است. وثقلیت وگرانمایه بودن آنان نیز بدان خاطر است که آن ها تحقق بخش حقایق قرآنی اند، وکتاب خدا را چنانکه شایسته است تفسیر می کنند.
آنچه درباره بیعت وپیوست اَبدال به مصداقی روشن از عترت، یعنی مهدی (ع) آمده، دلیلی روشن بر این مطلب است. حذیفه به نقل از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در مسأله مهدی وظهور وی نقل می کند:
«فتخرج الأبدال من الشام وأشباههم، ویخرج إلیه النجباءُ من مصر، وعصائبُ اهل المشرق واشباههم، حتّی یأتوا مکه، فیبایع له بین الرُکنِ والمقام، ثم یخرج متوجّها الی الشام، وجبرئیل علی مقدّمته، ومیکائیلُ علی ساقته، یفرَحُ به اهل السماء واهل الأرض، والطیرُ والوحوش، والحتیان فی البحر، وتزیدُ المیاهُ فی دولته، وتمدّ الأنهار، وتُضعفُ الأرضُ أُکلِها، وتُستَخرجُ الکنوز کلُّها»(۲۷۸). اَبدال وهمانند آنان از شام (خارج می شوند وقیام می کنند) ونجبا از مصر، ونیز گروههایی از شرقی ها. اینان در مکه بهم می رسند، وبا مهدی (که از فرزندان پیامبر است) بین رکن ومقام بیعت می کنند. در این هنگام مهدی (ع) به طرف شام روانه می شود، در حالی که جبرئیل پیشاپیش ومیکائیل پشت سر اوست (در زمان ظهور وحکومت او) اهل آسمان وزمین، پرندگان، حیوانات وحشی وموجودات دریایی، شاد می شوند (شادمانی همه را فرا می گیرد). در دولت او آبها فراوان می گردد ورودخانه ها در بستر دشتها می گسترد، زمین خوردنیها (ورستنیها) یش را چند برابر می کند، وهمه گنجهایش را خارج می سازد.
۹. گرانمایه بودن عترت
نظام الدین نیشابوری در تفسیر خود، ذیل آیه ۱۰۱ سوره آل عمران حدیث ثقلین را نقل می کند ومی نویسد: «... علی ان عترته وورثته یقومون مقامه بحسب الظاهر ایضا لهذا قال: انی تارک فیکم الثقلین...»(۲۷۹). گذشته از این، عترت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وورثه آن حضرت، به حسب ظاهر نیز قائم مقام وجانشین پیامبرند، وبه همین خاطر پیامبر فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها بر جای می گذارم...
مناوی در فیض القدیر می گوید: «وهذا مع ما عُلم من حضوصیتهم بالنبی وما لهم من حرمته، فانّهم اصوله التی نَشَأَ عنها وفروعه التی نشأوا عنه کما قال: فاطمة بضعة منّی»(۲۸۰). نسبت اهل بیت به پیامبر، آنها را از ویژگیهای خاصی بر خوردار کرده است، وآنان همچون پیامبر دارای حرمت واحترامند. زیرا اهل بیت آن حضرت اصول (وریشه های) او هستند که پیامبر از آنها نشأت گرفته است، وبه شاخه هایی می مانند که از او روییده اند. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خود فرموده است: فاطمه پاره تن من است.
شارح مشکاة در ذیل حدیث ثقلین ودر توضیح این جمله حدیث «اُذَکرکم الله اهل بیتی» که در برخی از نقلها آمده می گوید: «المعنی اُنبّهکم حَقّ الله فی محافظتهم ومراعاتهم واکرامهم واحترامهم ومحبّتهم ومودّتهم»(۲۸۱). معنای (خدا را به یاد شما می آورم درباره اهل بیتم) این است، که شما را آگاه می سازم نسبت به حق خدا درباره محافظت از اهل بیت ومراعات آنها، واینکه آنان را گرامی بدارید، احترام کنید، محبت ورزید ودوستشان بدارید.
مولوی مبین در شرح حدیث ثقلین در کتاب «وسیلة النجاة» می نویسد:
«چنانچه امتثال به احکام کتاب خدا از فرضست؛ همچنین اطاعت وانقیاد اوامر اهل بیت به جوارح وارکان، ومحبت وعقیدت ومودّت بایشان به قلب وجنان، واجب وفرضست»(۲۸۲). مناوی به نقل از قرطبی ودیگران در ذیل حدیث ثقلین نسبت به عترت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم چنین می نویسد: «هذه الوصیة وهذا التأکید العظیم، یقْتَضی وجوبَ احترام آله وتوقیرهم ومحبّتهم، وجوبَ الفروض المؤکدة التی لا عُذر لاِحدٍ فی التَخَلّف عنهما»(۲۸۳). این گونه سفارش وتأکید زیاد، اقتضا می کند احترام آل پیامبر وبزرگداشت آنها ومحبتشان، به نحو واجب مؤکد، لازم شود، وبرای احدی در تخلف از کتاب وعترت عذری باقی نماند. این گونه سخنان از بزرگان اهل سنت، به روشنی منزلتِ والای اهل بیت را می نمایاند. واحادیثی که از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درباره اهل بیت رسیده است، جای شکی در عظمت آنها باقی نمی گذارد؛ ابن حجر در صواعق روایات زیر را از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند(۲۸۴): عن ابن عمر آخِرُما تکلّم به النبی صلی الله علیه وآله وسلم: «اُخْلُفونی فی اهل بیتی». آخرین سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این بود: جانشین من باشید در اهل بیتم.
«انّ لله عز وجل ثلاثَ حرمات، فمن حَفِظَهنّ حَفِظَ الله دینَه ودنیاه، ومن لم یحْفِظهنّ لم یحْفِظِ الله دنیاه ولا آخرته... حرمةَ الاسلام وحرمتی وحرمةَ رحمی». همانا برای خدای بزرگ سه حریم است، هر کس حرمت آنها را نگه دارد، خدا دین ودنیایش را حفظ می کند، وهر که آنها را پاس ندارد، دین ودنیایش (از فتنه ها) در امان نمی ماند:
۱. حرمت اسلام;
۲. حرمت من (پیامبر)
۳. حرمت خویشاوندانم.
فی روایة للبخاری عن الصدیق: «یا ایها الناس! اُرْقُبوا مُحمّدا صلی الله علیه وآله وسلم فی اهل بیته». بخاری به نقل از ابوبکر آورده است: ای مردم! محمد صلی الله علیه وآله وسلم را پاس بدارید با گرامی داشتِ اهل بیت آن حضرت.
«من حَفِظَنی فی اهل بیتی فقد اتَّخَذَ عنداللّه عَهْدا». هر کس مرا در اهل بیتم حفظ کند (آن گونه با اهل بیتم رفتار کند، که گویا با من رفتار می کند)، براستی نزد خدا عهدی را برگرفته است.
«أنا واهل بیتی شجرةٌ فی الجنّة وأغصانها فی الدنیا، فمن شاء اتَّخَذَ الی ربه سبیلاً». من واهل بیتم درختی هستیم در بهشت که شاخه هایمان در دنیا آویخته است «پس هر کس می خواهد طریقی به سوی خدا بیابد» این شاخه ها را بر گیرد.
«فی کلّ خَلَفِ امّتی عُدولٌ من اهل بیتی ینْفُون عن هذا الدین تحریف الضالّین وانْتِحال المُبطلین وتأویل الجاهلین». در هر نسلی از امتم عادلانی است از اهل بیتم که تحریفهای گمراهان را دور می سازند، ساخته های باطل اندیشان را از بین می برند، وتأویلهای نادانان را از دامن اسلام می زدایند.
«اَلا! انّ عَیبتی وکرشی أهلی بیتی». هان! (بدانید) کانون سرّ (وقوام بخش) من اهل بیت من است.
«الحمد الله الذی جعل فینا الحکمة أهلَ البیت». سپاس خدای را که حکمت (دانش ویژه) را در ما خاندان قرار داد.
ونیز می نویسد:
«وفی هذه الأحادیث سیما قوله صلی الله علیه وآله وسلم: «اُنْظروا کیف تَخْلفُونی فیهما» و«اوصیکم بعترتی خیرا» و«اُذکرکم الله فی اهل بیتی»، الحَثّ الأکید علی مَودّتهم ومَزید الاحسان إلیهم واحترامهم واکرامهم، وتأدیةَ حقوقهم الواجبة والمندوبة، کیف وهم أشرفُ بیتٍ وجد علی وجه الأرض فَخْرا وحَسَبا ونَسَبا»(۲۸۵). در این احادیث، به ویژه اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گوید: «بنگرید که چگونه جانشینی برای من هستید درباره قرآن وعترت»، «شما را سفارش می کنم به نیکی درباره عترتم»، «خدا را به یاد شما می آورم نسبت به اهل بیتم»، اصرار اکید است بر مودت اهل بیت، واحسان فراوان به آنها واحترام وگرامی داشت آنها، وادای حقوق واجب ومندوبی که دارند. چگونه پیامبر نسبت به آنها بشدت اصرار نورزد، وحال آن که با شرفترین کسان در روی زمین اند از نظر حسب ونسب وپیشینه ونسل افتخار آفرین.
خفاجی در شرح حدیث ثقلین در «نسیم الریاض» می گوید:
«فانظروا کیف تَخْلُفونی فیهما، أی بعد وفاتی انظروا عملکم بکتاب الله واتّباعکم لِاهل بیتی، ورعایتَهم وبِرَّهم بعدی، فانّ ما یسُرّهم سَرَّنی، وما یسُوءهم یسوءنی»(۲۸۶). این که پیامبر می گوید: «بنگرید چگونه جانشینی برای من در کتاب وعترت هستید» یعنی پس از رحلتم بیندیشید چه اندازه به کتاب خدا عمل می کنید، وتا چه حد پیرو اهل بیتم هستید، ودر مراعات ونیکی به آنها می کوشید. زیرا آنچه آنان را مسرور سازد مرا شادمان می کند، وآنچه آنها را برنجاند، مرا می آزارد.
این فضائل فراوان درباره اهل بیت، بعضی از عالمان را واداشته تا اشعاری ناب در این باب بسرایند. شیخ احمد مالکی در قصیده ای طولانی فضائل اهل بیت را بر شمارد وآغاز آن چنین است:

لِآلِ البَیتِ عِزٌّ لا یزُول * * * وفَضْلٌ لا تُحیط به العُقول
واِجلالٌ ومَجْدٌ قَدْ تَسامی * * * وقَدْرٌ ما لِغایتهِ وُصول(۲۸۷)

آل پیامبر عزتی زوال ناپذیر دارند، وفضایلی که عقل از احاطه ودرک آن عاجز است، شکوه وعظمت آنان بس والاست، وقدر ومنزلتشان دست نیافتنی.
وگذشته از این احادیثی که یکی از افراد عترت را عدل نبی معرفی می کند، وگاه از بعضی انبیا برتر می داند، بیانگر مطلب است:
محمد بن سیرین درباره مهدی (فردی از عترت که در آخر الزمان ظهور می کند) می گوید: «ویعْدِل نبیا»(۲۸۸). با پیامبری برابری می کند. در روایت دیگری از وی آمده است: «قد کان یفَضّل علی بَعضِ الأنبیاء»(۲۸۹). بر برخی انبیا (مهدی) برتری دارد. همچنین از پیامبر نقل شده که مردی از اهل بیت پیامبر اسلام را آشکار می کند(۲۹۰)، ودر زمین مستقر می سازد به تقسیم اموال می پردازد وعمل به سنت پیامبر را در میان مردمان در پیش می گیرد.۴ این گونه احادیث نیز، نشان دهنده موقعیت اهل بیت ونقش اساسی ومهم آنان است.
با توجه به این نکته اساسی، واز همین جاست که حدیث ثقلین با مُصلح آخرالزمان وموعود منتظر پیوند می یابد. وگرانمایه بودن این وجود نفیس نمایان می شود، وبارقه امید در دلها می درخشد. وآنچه را پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نوید داده است تحقق می یابد، وآرمان شهر اسلام رخ می نماید، ونوید تحقق همه جانبه عدالت، در همه ابعاد زندگی انسان، که یگانه هدف اصیل رسالت انبیا وکتاب خداست، مسلمانان را به تکاپو وا می دارد.

بخش پنجم: مهدی (ع) در حدیث ثقلین

بر اساس احادیث، مهدی (ع) فردی از عترت واهل بیت واز فرزندانِ پیامبر دانسته شده است. واز این رو، وی یکی از دو چیز گرانمایه در حدیث ثقلین به حساب می آید. وهمه سفارشهای پیامبر درباره عترت، او را در بر می گیرد.
۱. مهدی فردی از عترت
یوسف بن یحیی مقدسی سلمی در نخستین باب کتاب «عقد الدرر» خود چنین عنوان می کند: «فی بیان أنّه من ذریة الرسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وعترته». باب اول در بیان این مطلب است که مهدی از ذریه پیامبر وعترت اوست. وآن گاه حدود ۳۴ حدیث در این باره نقل می کند، که برخی از آنها در کتابهایی چون «المعجم الصغیر» (طبرانی)، «سنن أبی داود»، «سنن ابن ماجه»، «سنن الدّانی»، «مسند امام احمد»، «مستدرک الصحیحین» و... نیز آمده است(۲۹۱). ونیز سیوطی در کتاب الحاوی. احادیثی را در این زمینه یاد آور می شود، نمونه هایی از آنها چنین است:۱. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «المهدی من عترتی، مِن وَلَد فاطمة»(۲۹۲). مهدی از عترت من است، از فرزندان فاطمه (دخترم).
۲. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «لا تَقوم الساعة حتی... یخْرُجَ من عترتی... مَن یمْلأها قِسطا وعدلاً، کما مُلِئَت ظُلما وعُدوانا»(۲۹۳). قیامت فرا نرسد تا این که کسی از عترتم بپاخیزد، وزمین را همچنانکه پر از ظلم وتجاوزهای آشکار شده، آکنده از عدل وداد کند.
۳. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «هو رجلٌ من عترتی، یقاتل علی سنّتی کما قاتلتُ أنا علی الوَحی»(۲۹۴). مهدی مردی از عترت من است، برای (اقامه وپاسداشت) سنت من می ستیزد، همچنانکه من برای اجرای احکام الهی جنگیدم.
۴. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «لَیبعَثَنّ الله من عتْرتی رَجُلاً افرَقَ الثنایا أجْلَی الجِبْهة، یمْلِک الأرْضَ عدلاً، ویفیضُ المالَ فَیضا». همانا! خداوند از عترتم مردی را برمی انگیزاند که دندانهایش برّاق وگشاده اند، وپیشانیش بلند وتابنده، زمین را آکنده از عدل می کند، ومال (امکانات اقتصادی وسرمایه) را به نحوی خاص زیاد می گرداند. (به گونه ای که همگان می توانند از آن بهره ببرند ونیازهایشان را برآورند).
قرطبی در تذکره می گوید: «اسناده (لا مهدی الاّ عیسی) ضعیفٌ، والاحادیث عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم فی التنصیص علی خروج المهدی من عترته من وُلد فاطمه ثابتةٌ أَصحّ من هذا الحدیث، فا الحکمُ بهادونه»(۲۹۵). اسناد حدیث (مهدییی نیست جز عیسی بن مریم) ضعیف است، از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم احادیثی نقل شده که در آنها حضرت به طور آشکارا بیان می کند، که خروج مهدی از عترت او واز فرزندان دخترش فاطمه است. در درستی وثبوت این احادیث جای تردید وجود ندارد، واز حدیث مذکور (از نظر سند) صحیح تر است. از این رو بر اساس این احادیث عمل می شود، نه آن حدیث.
۲. مهدی فردی از اهل بیت
احادیثی از پیامبر نقل گردیده، که در آنها مهدی فردی از اهل بیت دانسته شده است. این روایات نیز احادیثی را که در آنها مهدی از ذریه پیامبر ومردی از عترت معرفی شده، تأیید می کند. همچنین براساس آنها مهدی از مصداقهای روشن وکامل اهل بیت است، بدین گونه حدیث ثقلین مهدی را در بر می گیرد، واینکه او عدل قرآن ویکی از دو چیز گرانمایه بجا مانده از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است، ودستاورد رسالت آن حضرت. وبه این ترتیب مهدی ریسمان الهی است که باید امت به آن چنگ زنند وبر محورش گرد آیند، واز او غفلت نورزند، ودریابند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مسلمانان را درباره رفتار با مهدی (واعتقاد به او) باز خواست می کند. مهدی از آن جا که اهل بیت پیامبر است، ثقل اصغر در این زمان دانسته می شود، وبا قرآن که ثقل اکبر است همراه است، واز آن تا قیامت جدایی ناپذیر می باشد.
واینک نمونه هایی از این احادیث بازگو می شود:
از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «یصیب الناسَ بلاءٌ شدید حتی لا یجدَ الرجلُ مَلجأً، فیبعثُ الله من عترتی اهل بیتی رَجُلاً... یحبّه ساکنُ السماء وساکنُ الأرض، وتُرسِلُ السماءُ قَطْرها، وتُخِرج الأرضُ نباتَها لا تُمْسک منه شیئا،...»(۲۹۶). بلایی سخت مردمان را فرا گیرد، به گونه ای که انسان پناهگاهی نیابد. پس آن گاه خدا از عترت من از اهل بیتم مردی را برمی انگیزد... که ساکنان آسمان وزمین او را دوست می دارند. (در زمان او ودوران حکومتش) آسمان بارانهایش را فرو فرستد، وزمین روییدنیهایش را برآورد، وچیزی را از وی دریغ نکند...
۲. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «لو لم یبْقَ من الدنیا الاّ لیلةٌ لَمَلَک فیها رجلٌ من اهل بیتی»(۲۹۷). اگر از دنیا جز شبی باقی نماند، در آن مردی از اهل بیت من به حکومت می رسد.
۳. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «یخرُجَ رَجُلٌ من اهل بیتی، ویعمَلُ بِسُنَّتی...»(۲۹۸). مردی از اهل بیت من قیام می کند، وسنتم را برپا می دارد.
۴. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «مَلَک الأرض اَربعة... وسَیملِکها خامسٌ من اهل بیتی»(۲۹۹). در (سراسر) زمین چهار نفر فرمانروایی کردند (وحکومت آنها جهانی گشت) وبه زودی نفر پنجمی از اهل بیت من بر (همه) جهان حکومت می کند (وهمه کشورها وسرزمینها به فرمانروایی او در می آیند).
۵. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «لا تقوم الساعةُ حتی یخْرُجَ علیهم رَجُلٌ من اهل بیتی فیضْرِبَهم بهم حتی یرجعوا الی الحقّ»(۳۰۰). قیامت فرا نمی رسد تا این که مردی از اهل بیت من قیام کند، بر بی دینان وکجروان بتازد تا به آیین حق بازگردند.
ابوالحسن محمد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم سجزی می گوید:
«قد تواترتِ الأخبار واستفاضَتْ بکثرة رواتها عن المصطفی صلی الله علیه وآله وسلم بَمجئ المهدی وانّه من اهل بیته... وانه یملأ الأرضَ عدلاً وانه یخْرُجُ مع عیسی علیه السلام فیساعِدَه علی قتل الدجال... وانّه یؤُمُّ هذه الأمّة وعیسی یصلّی خَلْفَه...»(۳۰۱). درباره آمدن مهدی (وبشارت به ظهور او) واین که مهدی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است، اخبار متواتر ومستفیض است، (واین وعده حتمی ویقینی است)، در این اخبار آمده که مهدی زمین را آکنده از عدل می کند، وقیام او با ظهور عیسی علیه السلام همزمان است، عیسی علیه السلام مهدی را بر قتل دجال یاری می رساند، ومهدی بر این امت، پیشوایی می کند وامام می گردد، وعیسی پشت سر او نماز می گزارد.
۳. مهدی فردی از فرزندان پیامبر
در دسته ای از اخبار پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مهدی را مردی از فرزندان خود معرفی می کند وبه خود نسبت می دهد، این احادیث نیز تأکیدی است بر این که مهدی از عترت واز اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است.
۱. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «لا تقومُ الساعةُ حتّی یخْرُجَ المهدی من وَلَدی...»(۳۰۲). قیامت بپا نمی شود، مگر این که فرزندم مهدی قیام کند.
۲. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «المهدی رجلٌ من وَلَدی...». مهدی مردی از فرزندان من است.
۳. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «المَهدی منّا اهل البیت»(۳۰۳). مهدی از خاندان ماست.
۴. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «عن حذیفة رضی الله عنه، قال: خَطَبنا رسولُ الله صلی الله علیه وآله وسلم، فذَکرنا رسولُ الله بما هو کائنٌ، ثم قال: «لو لم یبقَ من الدنیا الاّ یومٌ واحد لَطَوّلَ الله عز وجل ذلک الیومَ، حتّی یبْعَثَ فیه رَجْلاً من وَلَدِی...»(۳۰۴). حذیفه(رض) می گوید، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برایمان خطبه خواند، وآنچه را در آینده واقع می شود یادآوری کرد، سپس فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خدای بزرگ آن روز را طولانی می گرداند تا مردی از فرزندانم را (برای تحقق حکومت جهانی واجرای سنت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به طور کامل وعمل به دستورهای دین در همه زمینه ها) برانگیزاند.
۵. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به فاطمه: «نبینا خیرُ الأنبیاء وهو أبوک، وشهیدُنا خیرُ الشهداء وهو عمُّ أبیک حمزةُ ومنّا من له جناحان یطیر بهما فی الجنّة حیث شاء وهو ابن عمّ أبیک جعفرٌ، ومنّا سبطا هذه الامّة الحَسَن والحسینُ وهما ابناک، ومنّا المهدی»(۳۰۵). پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه (دخترش) فرمود: نبی ما (مسلمانان) بهترین انبیاست، وآن پدر توست، وشهید ما برترین شهداست، واو عموی پدرت حمزه است، واز ماست کسی که دو بال دارد، وبا آن در بهشت هر جا که خواهد پرواز می کند، واو پسر عموی پدرت جعفر است. واز ماست دو سبط این امت حسن وحسین واین دو پسران تو هستند، واز ماست مهدی.
۶. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به فاطمه در لحظات پایانی عمر: «... منّا سبطا هذه الأمّة، وهما ابناک الحَسَن والحسین... یا فاطمة، والذی بعثنی بالحقّ أنّ منهما مهدی هذه الامّة، اِذا صارَتِ الدنیا هَرَجا ومَرَجا، وتظاهَرَتِ الفِتَن، وتقطّعت السُبُل، وأغار بَعْضُهم علی بعض، فلا کبیرَ یرحَمُ صغیرا، ولا صغیرَ یوَقّرُ کبیرا فیبعثُ الله عز وجل عند ذلک منهما من یفتحُ حصونَ الضّلالَةُ، وقلوبا غُلفا یقوم بالدین فی آخر الزمان، کما قُمتُ به فی أوّل الزمان، ویمْلأ الدنیا عدلاً، کما مُلِئَت جورا»...(۳۰۶). واز ماست دو سبط این امت، وآن دو حسن وحسین فرزندان تواند... ای فاطمه! سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث کرده است، مهدی این امت از نسل حسن وحسین است. آن گاه که دنیا را هرج ومرج فرا گیرد، فتنه ها وآشوبها آشکار شوند، راهها نا امن گردد، بعضی از مردمان بر برخی دیگر بتازند، بزرگ (وتوانمند) بر کوچک (وناتوان) رحم نکند، وخردسالان حرمت سالمندان را پاس ندارند، در این زمان خدای بزرگ از نسل حسن وحسین کسی را برانگیزد که دژهای ضلالت وگمراهی را در هم شکند، ودلهای پوشیده را بگشاید، دین را در آخر الزمان برپا دارد، چنانکه من آن را در آغاز ظهور اسلام برپا داشتم. ودنیا را که ستم (ونابسامانی) فرا گرفته، آکنده از عدل کند (وبه سامان رساند).
۷. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «منّا الّذی یصَلّی عیسی بنُ مریمَ خَلفه»(۳۰۷). واز ماست کسی که عیسی فرزند مریم، پشت سر او نماز می گزارد.
در کتاب الحاوی به نقل از ابن سیرین آمده است: «المَهدی من هذه الأمّة وهو الذی یؤمّ عیسی ابن مریم علیه السلام»(۳۰۸). مهدی از این امت است، واو کسی است که بر عیسی بن مریم امامت می کند.

بخش ششم: آینده انسان از نظر قرآن وسنت

آینده انسان از نظر قرآن وسنت وعترت دل انگیز وبدور از تباهی وظلم وفساد است:
قرآن وآینده انسان
در قرآن آیاتی آمده است که از آینده ای درخشان وامیدبخش برای مسلمانان خبر می دهد. شیخ الاسلام ابن تیمیه (از عالمان قرن هفتم هجری)، در کتاب «علم الحدیث» خود برخی از آنها را می آورد(۳۰۹). مضمون این آیات این است که سرانجام به طور حتم شریعت اسلام بر دیگر ادیان وآئینها چیره می شود، ومسلمانان وارث زمین می شوند، کسانی در زمین پدید می آیند که خدا آنان را دوست می دارد وآنها خدا را دوست می دارند وبه خدا کفر نمی ورزند:
«کتب الله لَاَغلبَنّ أنا ورُسُلی»(۳۱۰). خدا نوشته (ولازم کرده) است، که به یقین من وفرستادگانم (کسانی که سنتم را بپا می دارند) پیروز می شویم.
«ولقد سَبَقَت کلِمتُنا لعبادنا المرسلین، أنّهم لَهُم المنصورون واِنَّ جُندَنا لهم الغالبون»(۳۱۱). همانا کلمه (وپیام) ما بر رسولانمان بر این قرار گرفته است که آنان یاری می شوند، ولشکریان ما (کسانی که برای اقامه حق وعدل ودین می ستیزند) چیره می گردند.
«ومَن یرتدّ منکم عن دینه فَسَوف یأتی الله بقومٍ یحِبُّهم ویحِبُّونه»(۳۱۲). کسانی از شما که از دین (اسلام) روی بر می تابند (بدانند) به زودی خدا قومی را می آورد که دوستشان می دارد، وآنان نیز خدا را (ودینی را که نازل کرده) دوست می دارند.
«وَعَدَ الله الّذین آمنوا مِنکم وعَمِلُو الصّالحات لَیسْتَخْلِفَنَّهم فی الأرض...»(۳۱۳). خدا به کسانی که ایمان می آورند وعمل صالح انجام می دهند، وعده داده است که آنان را جانشینان در زمین گرداند (وبه آنها قدرت وحکومت دهد).
«فاِنْ یکفر بها هؤلاء، فَقَدْ وَکلنا بها قوما لَیسوا بها بکافرین»(۳۱۴). اگر اینان (به پیامبران وکتابهای آسمانی وپیام وحی) کفر بورزند، ما کسانی را بگماریم وقومی را جانشین آنها سازیم، که کافر به دین نباشند.
«واِن تَتَولّوا یسْتَبْدل قوما غیرَکم، ثُمَّ لا یکونوا أَمْثالَکم»(۳۱۵). اگر (از سفارشها وخواستهای دین) روی برتابید، (خداوند) به جای شما قوم دیگری را می آورد، وآنان همانند شما (سست باور وگریزان از دستورات وارزشهای دینی) نخواهند بود. (وهمه آنچه را دین آورده است در زندگی به کار خواهند بست).
شیخ الاسلام ابن تیمیه گوید: اگر گفته شود این آیات مربوط به زمان پیامبر است، پاسخ این است که خطاب در اینها همانند دیگر خطابهای قرآن (که دستور به وضو ونماز وحج می دهد و...) خطاب به همه مؤمنانی است که قرآن به آنها می رسد، وتا قیام قیامت این خطابها جریان دارد، وهمه قرنها را در بر می گیرد، وهرکس از دین خارج شود به اسلام صدمه ای نمی خورد، خدا تا رستاخیز قیامت به وسیله مؤمنان دینش را یاری می رساند، وعده ای که خدا درباره جانشینی در زمین داده وگفته است هر کس ایمان بیاورد وعمل صالح انجام دهد خدا او را به این مقام می رساند، دائر مدار همین دو ویژگی است.۱ «فمن کان اَکمل ایمانا وعمل صالحا کان استخلافه المذکور أتمّ، فان کان فیه نقصٌ وخِلَل کان فی تمکینه خللٌ ونقصٌ، ذلک أن هذا جزاء هذا العمل، فمن قام بذلک العمل استحقّ ذلک الجزاء»(۳۱۶). بنابراین هر کس ایمان وعمل صالحش کامل تر باشد، جانشینی او تمامتر است، واگر در این دو نقص وخللی باشد، در تمکین (وتسلط وی بر زمین) نابسامانی خواهد بود، زیرا استخلاف در زمین پاداش این دو است، هر که این دو را بپا دارد، شایسته این پاداش می شود.
سنت وآینده انسان
در احادیث نیز آینده مورد توجه است، وبراساس آنها در آغاز هر قرنی یک احیاگر دین برانگیخته می شود، ودین را که رنگ باخته ونما وجلای خود را از دست داده است بار دیگر زنده می سازد.
پیش از قیامت علاماتی رخ می دهد، مانند: دخان، (خروج) دجال، دابّة، طلوع خورشید از مغرب و... ونیز در آخر الزمان عیسی از آسمان فرود می آید، ودر آن هنگام امام امتِ اسلامی از خودشان است. وتا آن زمان گروهی از امت بر آئین حق پایدار می مانند، مخالفان نمی توانند به آنها آسیب رسانند، ودشمنان را جرأت ضرر به آنها فراهم نمی آید. قبل از آن که ساعت (قیامت) فرا رسید، گنجهای زمین گشوده می شود، وهمه بر کسانی که به خاطر مال به قتل، دزدی وقطع رابطه با خویشاوندان دست یازیده اند تأسف می خورند وبه شگفتی می نگرند، در این هنگام است که ستونهایی از طلا ونقره نمایان می گردد. همه توانمند می شوند وکسی فردی را نمی یابد که زکات مالش را به او بدهد، امیر (وسلطانی) که در آن زمان بر مردم حکم می راند به معنای، واقعی کلمه بخشنده است، وفراتر از حد حساب وشمارش مردمان را از نظر اقتصادی ومعیشتی توانمند می گرداند. وتا این چنین مردی که مردم را به عصایش (به اشاره) رهبری می کند، ظهور نکند، قیامت فرا نمی رسد.
ونیز در حدیث آمده است که دین اسلام به غربت می افتد، وبا این همه کسانی که برای اقامه حق بپاخیزند وسرافراز بجنگند همواره وجود دارد، تا این که عیسی فرود آید. همچنین در حدیثی که بخاری ومسلم آن را از جابر بن سمره نقل می کنند، دین اسلام پایدار می ماند تا اینکه دوازده خلیفه از قریش (یکی پس از دیگری) فرمانروایی کنند، وهمه امت اسلامی پیرو آنها باشند.
نمونه هایی ازاین دسته احادیث چنین است:
۱. پایداری حق مداران
در صحیح مسلم آمده است:
«لا تزال طائفة من أمّتی یقاتلون علی الحقّ، ظاهرین الی یوم القیامة»(۳۱۷). همواره طائفه ای از امتم برای (اقامه) حق می ستیزند، اینان تا روز قیامت (وپیش از نزول عیسی) شکست ناپذیرند.
این روایت را راویان مختلف با تغییر اندکی در الفاظ نقل کرده اند، مانند جابر، مغیره، ثوبان، وعقبة ابن عامر و... در صحیح بخاری ومسلم الفاظ روایت چنین است:
«لا تزال طائفُ من امّتی قائمةً بأمراللّه لا یضُرّهم من خَذَلهم ولا من خالفهم حتی یأتی اَمرُ اللّه وهم ظاهرون علی الناس»(۳۱۸). همواره گروهی از امت من امر خدا را برپا می دارند، کسانی که آنها را خوار (وذلیل) می سازند وبا آنان مخالفت می ورزند، نمی توانند به این گروه آسیب رسانند. این ستیز ادامه دارد تا این که امر خدا فرا رسد، در حالی که آنان بر مردمان چیره شده اند.
ابن تیمیه پس از نقل این حدیث می گوید: این حدیث در صحیح بخاری ومسلم آمده است، ومانند آن را از چند طریق (در کتابهای حدیث) می توان دید، در این حدیث پیامبر صادق (که راستگویی او مورد تصدیق است) خبر داده، که گروهی بر حق از امتش همواره پیروز وعزیزند. کسانی که مخالف آنها هستند ونیز افرادی که آنها را خوار می پندارند، ضرر به آنها نمی زنند.
۲. حکومت جهانی ورهبری فراگیر
در صحیح مسلم آمده است:
«ان الله زَوَی لی الارضَ فرأیتُ مشارقَها ومغارِبَها واِنَّ مُلک أُمّتی سَیبلُغُ ما زَوَی لی منها...»(۳۱۹). همانا خدا زمین را برای من جمع (وکوچک) کرد، شرق وغرب آن را دیدم، وفرمانروایی امت من در آینده بر آنچه برایم عیان گشت (همه سرزمینها وکل کره زمین) فرا می رسد.
در این حدیث خدا (مانند مُدل، کره ونقشه ماکت ونمونه کوچک شده) همه سرزمینها ونقاط زمین را به پیامبر نشان می دهد، وپیامبر همه را مشاهده می کند، ومی گوید حکومت امت من بر همه زمین که نمونه کوچک شده آن را من دیدم، سرانجام روزی تحقق می پذیرد. این نوید امید بخش وتخلفناپذیر از سوی پیامبر راستگوی اسلام، تا کنون عملی نشده وتحقق نیافته است. وبه یقین در آینده به انجام می رسد.
همچنین در احادیث سخن از پیشوایی فردی از مسلمانان بر همه جهان است، در صحیح بخاری ومسلم حدیثی به نقل از ابی هریره چنین است:
«لا تَقوم الساعةُ حتی یخرج رجلٌ من قَحْطان یسوقُ الناس بعصاه»(۳۲۰). قیامت بپا نمی شود، تا این که مردی از قحطان بپا خیزد که مردمان را با عصایش رهبری می کند.
چنانچه ملاحظه می شود در این حدیث سخن از پیشوایی بر همه مردم است با ابزار (اشاره، علامت، سیطره وآگاهی وقدرت وکارایی که سمبل آن) عصا است. واین گونه پیشوایی تا کنون انجام نگرفته ودر آینده وقوع آن حتمی است زیرا سخن پیامبر که دو کتاب بزرگ اهل سنت آن را نقل کرده اند تخلف نمی پذیرد.
ونیز در صحیح مسلم آمده است:
«لا تَذْهب الأیامُ واللیالی حتی یمْلِک رجلٌ یقال له الجَهْجاه»(۳۲۱). روزها وشبها به پایان نمی رسد، تا اینکه مردی به نام «جهجاه» به حکومت رسد.
این حدیث نیز از ابی هریره نقل شده است وخبر از حکومت جهانی وپیشوایی فراگیر بر همه سرزمینها می دهد. واژه «جَهجَهه» به معنای فریاد پهلوانان در جنگ وغیر آن است. ونیز به معنای بازداشتن کسی از همه چیز (ودست دیگران را کوتاه کردن)(۳۲۲). گویا جهجاه که روزی بر همه زمین فرمان می راند فریادی رعد آسا دارد، با هر کس که در مقابل او بایستد در می افتد ودیگر حکومتها را سرنگون می سازد، وبا بازداشتن دیگران از ظلم واستثمار مردم وحکومت بر آنها، خود یگانه رهبر جهان می شود، باطل را از بین می برد وحق را استوار می کند.
۳. گسترش آیین حق
احادیثی از گسترش دین اسلام در همه پهنه گیتی خبر می دهد، واین که دین مداران به عزت می رسند، وکافران در ذلت می افتند.
هیثمی در حدیث صحیحی از پیامبر چنین نقل می کند:
«لَیبْلُغَنّ هذا الأمر ما بَلَغَ الیل والنهار ولا یتْرُک الله بیتَ مَدَر ولا وَبَر الاّ أدخله الله هذا الدین یعزّ عزیزا، او یذلّ ذلیل، عِزّا یعزّاللّه به الاسلامَ واَهلَه، وبه الکفر»(۳۲۳). چنانچه با گردش روز وشب زمان سپری می شود وروزگار جدیدی پدید می آید، به یقین دعوت به اسلام نیز در آینده فرا گیر می شود. زمانی فرا می رسد که خدا هیچ خانه گلی (شهری) وکرکی (روستایی وعشایری) را بدون این دین باقی نمی گذارند (ودر هر نقطه ای از گیتی اسلام را حاکم می سازد). دینداران عزت می یابند، وبی دینان خوار می گردند. این همان نویدی است که خدا با آن اسلام ومسلمانان را عزت می دهد، وکفر وبی دینی را در مذلت می افکند.
۴. نزول عیسی مسیح
در صحیح بخاری ومسلم آمده است:
«کیف انتم اذا نزل ابنُ مریم فیکم وامامکم منکم»(۳۲۴). چگونه اید آن گاه که فرزند مریم فرود آید وامامتان از خودتان باشد.
بیروتی در ذیل این حدیث می گوید: این که امام از ماست، احتمال می رود از مسلمانان باشد یعنی امام اعظم، یا امام از قریش ویا از عرب باشد، خدا به مقصود رسولش داناتر است.
محمود ارناؤوط در پانویس می نویسد: مُسلِم این حدیث را به لفظ دیگری از ولید بن مسلم به نقل از ابی ذئب این گونه آورده است: «کیف انتم إذا نَزَلَ فیکم ابن مریم فَأَمّکم منکم»(۳۲۵). (چگونه اید زمانی که فرزند مریم در میانتان فرود آید، وسپس از خودتان بر شما امامت کند)
ابن أبی ذئب می گوید: «تدری ما أمّکم منکم؟ قلت: تُخبرنی. قال، فأمّکم بکتابِ ربّکم تبارک وتعالی وسُنةِ نبیکم صلی الله علیه وآله وسلم»(۳۲۶) آیا می دانید به چه چیزی امام خودتان امامت می کند؟ ولید بن مسلم می گوید آگاهمان ساز. ابن أبی ذئب خود پاسخ می دهد: به کتاب خدا وسنت پیامبر بر شما امامت می کند.
در هر صورت روشن است که تا کنون حضرت عیسی علیه السلام فرود نیامده است وچنین واقعه ای رخ نداده است، ودر آینده این کار انجام می شود. وچنانچه گذشت امامت تنها در امام نماز منحصر نمی گردد، بلکه سخن از پیشوایی مسلمانان است براساس کتاب وسنت. وبا امامت مردی از جامعه اسلامی، که طبق احادیث عترت وثقلین واحادیث مهدی، این امام مهدی فرزند فاطمه واز اهل بیت پیامبر است.
۵. احیاگر دین
برپایه مطالب گذشته وبی توجهی مردمان به دین، وکهنه جلوه دادن آئین اسلام، وقدیمی انگاشتن دستورات ورهنمودهای آن است که، سنت خبر از ظهور یک احیاگر دین در آغاز هر قرنی می دهد. کسی که بار دیگر دین را به درون جامعه می کشاند وکارآمدی آن را می نمایاند وغبار کهنگی را از چهره آن می زداید:
«اِنّ الله یبْعَث لِهذه الاُمّة علی رأس کلِّ مأة سنةٍ مَن یجَدِّدُلها دینها»(۳۲۷). همانا خدا برای امت (اسلامی) در آغاز هر قرنی کسی را برمی انگیزد که دین را احیا کند.
این حدیث را ابوداود وغیر او نقل کرده اند، حاکم آن را صحیح می داند ووزین عراقی گوید سند این حدیث صحیح است(۳۲۸). محمود ارناؤوط در توضیح حدیث می گوید: «المُراد بتجدید الدین اِظهارُه بعد ضَعْفٍ حدث فی اهله والمُجَدِّد قد یکون واحدا وقد یکون متعدّدا وقد یکون بالعِلم وقد یکون بالسیف»(۳۲۹). مقصود از تجدید دین اظهار آن است، پس از ضعفی که در میان پیروان دین رخ داده است. ومُجدِّد (احیاگر) گاهی یک نفر وگاه چند نفر است، واحیاگری گاهی با علم وروشنگری است، وگاه با شمشیر (وجنگ وبه کارگیری ابزار نظامی).
ابن تیمیه گوید: این حدیث در سنن چهارگانه (ابوداود، ترمذی، نسائی، وابن ماجه) آمده است. «التجدید انّما یکون بعد الدُروس وذلک هو غُربة الاسلام»(۳۳۰). وتجدید دین همانا بعد از کهنگی (ورنگ باختن) آن است. وهمین یعنی غربت اسلام، (که در حدیث آمده اسلام در آینده غریب می شود).
واین حدیث به مسلمان آرامش خاطر می دهد که از کمی کسانی که اسلام را درست بشناسند اندهناک نشود (واز این که عده زیادی حقیقت اسلام را در نمی یابند به آن نمی گروند) شک در دین اسلام نکند، زیرا در آغاز بعثت نیز وضع همین گونه بوده است.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی صحیح می گوید:
«لیبلغن هذا الأمر ما بَلَغَ اللیلُ والنهارُ ولا یترک الله بیت مَدَرٍ ولا وَبَر الاّ أدخله الله هذا الدین یعِزُّ عزیزا او یذلّ ذلیل، عِزّا یعزّاللّه به الاسلام واهله وذلاً یذلّ الله به الکفر»(۳۳۱).
همچنان که زمان می گذرد وروز وشب فرا می رسد، این امر (چیرگی آئین توحیدی بر سایر مسلکها) نیز به کمال می رسد (ومرزها، سرزمینها واندیشه ها را در می نوردد). خدا هیچ خانه گلی ومویی را نمی گذارد، ومگر این که دین اسلام را وارد آن می کند، اسلام ومسلمانان را عزیز می گرداند، وکافران را در خواری می افکند.
در این حدیث سخن از غلبه اسلام بر دیگر ادیان است واین که سرانجام اسلام نقاط دور ونزدیک جهان را فرا می گیرد، ومسلمانان عزت می یابند، وهر کس اسلام را نپذیرد باید تن به ذلت دهد.
۶. رفاه اقتصادی
در صحیح بخاری ومسلم روایاتی آمده است که به رفاه اقتصادی گسترده وبی نیازی مالی وسطح زندگی مطلوب، پیش از رستاخیز قیامت، بشارت می دهد:
«لا تقومُ الساعةُ حتی یکثُرَ المالُ فیکم، فیفیضُ حتّی یهمّ رَبُّ المال من یقبل صَدَقَتَه وحتّی یعْرِضَه فیقول الّذی یعْرَضُ علیه لا أَرَبَ لی فیه»(۳۳۲). قیامت بپا نمی شود، تا این که مال (امکانات اقتصادی) در میانتان زیاد شود (به حدی که) صاحب مال در پی کسی برآید که صدقه (زکاتش) را بپذیرد، وبر او عرضه کند، اما وی بگوید: نیازی به مال ندارم.
«لا تَقوم الساعةُ حتی یکثر المالُ ویفیض حتی یخرج الرجل بزکاة ماله فلا یجِد أحدا یقْبِلُها منه وحتی تَعود أرضُ العرب مُروجا واَنهارا». پیش از آنکه قیامت فرا رسد، مال زیاد وانبوه شود، به گونه ای که کسی فردی را نیابد که زکات مالش را به او بپردازد، ونیز سرزمین عرب (به حالت پیشین خود برگردد) پر از گیاه (وبیشه زار) شود، ورودها در آن جریان یابد.
«تَلْقَی الأرضُ أفلاذکبدها امثالَ الأسطوانهُ من الذهب والفضة، فَیجیء القاتلُ فیقول فی هذا قتلتُ، ویجیء القاطعُ فیقول فی هذا قطعتُ رحمی، ویجیء السارقُ فیقول فی هذا قطعتْ یدی، ثم یدْعونَه فلا یأخُذون منه شیئا»(۳۳۳). زمین گنجهای (نهفته در درون خود را) بیرون افکند، مانند ستونهای استوانه ای از طلا ونقره. پس در این هنگام قاتل بگوید برای این (مال) کشتم، قاطع بگوید برای مال باخویشاوندم بریدم، دزد بگوید برای این دستم قطع شد، آن گاه اینان برای بردن واستفاده از این گنجها دعوت شوند، ولی چیزی از آن را بر نگیرند.
«یکون فی آخر الزمان خلیفةٌ یقسّم المالَ ولا یعدّه»(۳۳۴). در آخر الزمان خلیفه ای است که فراتر از حد حساب وشمار، مال (وامکانات زندگی) میان مردمان تقسیم کند.
«من خلفائکم خلیفةٌ یحْثو المالَ حثیا لا یعُدّه عَدّا»(۳۳۵). از خلفای شما خلیفه ای است که بی شمار (به مردمان) مال ببخشد.
۷. حوادث شگفت
در سنن چهارگانه اهل سنت، ونیز صحیح مسلم حدیثی نقل شده است که خبر از یک سری حوادث غیرطبیعی، پیش از قیامت وپایان دنیا می دهد:
«ان الساعةَ لا تَقوم حتی یکون عَشْرَ آیات؛ الدُخان، والدَجال، والدابّة، وطلوع الشمس من مغربها وثلاثة خسوف...»(۳۳۶). قیامت فرا نمی رسد، مگر این که پیش از آن ده نشانه تحقق یابد؛ دخان، دجال: دابّه، وطلوع خورشید از مغرب وسه خسوف و...
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: «لا تقوم الساعةُ حتی یلْتَقِی الشیخانُ فیقول اَحَدُ هما لصاحبه: متی وُلِدْتَ؟ فیقول: یومٌ طَلَعَتْ الشَمسُ من المغرب»(۳۳۷). قیامت بپا نمی شود، تا این که روزگاری فرا رسد که وقتی دو سالمند به همدیگر رسند، ویکی از دیگری بپرسد، تاریخ تولدت چه زمانی است؟ او جواب دهد: روزی که خورشید از مغرب طلوع کرد.
«ما بین خَلْق آدم الی قیامة الساعة اَمرٌ اکبرُ مِن الدَجّال»(۳۳۸). از زمان آفرینش آدم تا فرا رسیدن قیامت، چیزی بزرگتر (وحادثه ای از نظر فتنه انگیزی مهم تر) از دجال وجود نداد.
۸. حکومت دوازده خلیفه قریشی
در صحیح بخاری ومسلم حدیثی است که خبر از دوازده خلیفه قریشی می دهد که مورد پذیرش همه مسلمانان هستند؛ به حق عمل می کنند وبر طریق هدایتند:
«لا یزال هذا الدینُ قائما حتّی یکونَ علیکم اثنا عشر خلیفة، کلُّهم تجتمع علیه الأُمّة کلُّهم مِن قریش...»(۳۳۹). این دین پایدار خواهد ماند تا این که دوازده خلیفه، که همه قریشی اند، وبر همه آنها امت اسلام اتفاق دارند، بر مسلمانان حکومت کنند.
«انه لا تَهْلِک هذه الامّة حتی یکون فیها اثنا عشر خَلیفةً کلُّهم یعمل بالهُدی ودینِ الحق»(۳۴۰). همانا عمر این امت به پایان نمی رسد تا اینکه دوازده خلیفه در میان آنان پدید آید، وهمه آنها به هدایت ودین حق عمل کنند.
ج. عترت وآینده انسان
براساس احادیثی که درباره مردی از عترت، یعنی مهدی (ع) وارد شده است، فراخوانهای قرآن وسنت، وتحقق کامل نویدها ووعده های آن دو، توسط مهدی (ع) انجام می پذیرد. آن حضرت به تأکید قرآن درباره عدل جامه عمل می پوشاند، وآن را در همه ابعاد زندگی انسان پیاده می کند. حکومت جهانی تشکیل می دهد، با ظلم وستم در می افتد. وهمه مردمان را از سطح زندگی مطلوب بهره مند می سازد، واز نظر مالی بی نیاز می کند. او احیاگری است که دگر بار دین را زنده می سازد، وبخشهایی از دین را که حاکمان جور، میرانده اند واز اندیشه ها زدوده اند، به عرصه حیات می کشد، وآنچه را از قرآن وسنت که بر زمین مانده وبه فراموشی سپرده شده است، برپا می دارد. به غربت اسلام پایان می بخشد وعزت وسربلندی مسلمانان را به آنان باز می گرداند. کافران را در خفت وخواری می افکند، در جامعه اسلامی ودر میان مسلمانان روح حیات می دمد، به تقسیم درست اموال وامکانات دست می یازد، وحکومتی را تأسیس می کند که اهل آسمان وزمین، انسان ودیگر موجودات از آن خشنود گردند.
به این ترتیب قرآن، سنت وعترت به یک حقیقت فرا می خوانند ودر یک محور قرار می گیرند. این سه مردمان را به توحید دعوت می کنند، به دادگری، به ظلم ستیزی، به حق، به امر به معروف ونهی از منکر، به معاشرت نیک و... واین واقعیت بار دیگر سخن پیامبر را به ذهن می آورد که در حدیث ثقلین فرمود: «اِنَّهما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الحَوْضَ»(۳۴۱). قرآن وعترت هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در حوض بر من وارد آیند.

منابع ومآخذ

۱. قرآن کریم
۲. محمدرضا حکیمی: اجتهاد وتقلید در فلسفه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸.
۳. محمد بن درویش حوت بیروتی: اَسْنی المَطالب فی احادیث مختلفة المراتب، چاپ اول، دارالفکر، ۱۴۱۲ ه.
۴. ابن اثیر جزری: اَسَدُ الغابة، ج ۲، احیاء التراث العربی.
۵. علی بن احمد واحدی نیشابوری: اسباب النزول، دارالکتب العلمیه،۱۴۰۰ ه.
۶. محمود أبوریة: اَضواء علی السُنّة المحمّدیه او دِفاع عن الحدیث، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمی للمطبوعات.
۷. امام فخر رازی: تفسیرکبیر، ج ۳ وج ۲۵ وج ۲۷، چاپ سوم، احیاء التراث.
۸. احمد بن شعیب نسائی: تفسیر نسائی، ج ۲، تحقیق وتعلیق سیدبن عباس جلیسی وصبری عبدالخالق شافعی، چاپ اول، مکتبة السنة، ۱۴۱۰ ه.
۹. ابوبکر خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج ۸.
۱۰. جلال الدین سیوطی: تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، چاپ اول، مطبعة العاده مصر، ۱۳۷۱ ه.
۱۱. شیخ منصور علی ناصف: التاج الجامع للاصول، ج ۳، چاپ دار المعرفة، ۱۴۰۶ه.
۱۲. ابن جریرطبری: جامع البیان، ج۱۰، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ه.
۱۳. ابن اثیر جزری: جامع الاصول، ج ۱، چاپ اول، مطبعة السنة المحمدی، ۱۳۶۸ه.
۱۴. محمدبن احمد انصاری قرطبی: الجامع لاحکام القرآن، ج ۸ وج ۱۷، دارالحیاء التراث عربی، ۱۴۰۵ ه.
۱۵. جلال الدین سیوطی: جامع الصغیر، ج ۱، چاپ اول، دارالفکر، ۱۴۰۱ ه
۱۶. ابو نعیم اصفهانی: حلیة الأولیاء، ج ۱ وج ۹، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۹ ه
۱۷. جلال الدین سیوطی: الحاوی للفتاوی، ج ۲، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ه.
۱۸. نسائی: الخصائص.
۱۹. جلال الدین سیوطی: الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۶ وج ۷، چاپ اول، دارالفکر، ۱۴۰۳ ه.
۲۰. ابن بهرام دارمی: سنن، ج ۲، چاپ دارالفکر.
۲۱. ابوبکر احمد بن حسن بیهقی: سنن بیهقی، ج ۲، دارالمعرفة، ۱۴۱۳ ه.
۲۲. مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح، ج ۵، چاپ اول، تحقیق دکتر موسی واحمد، مؤسسه عزالدین، ۱۴۰۷ ه.
۲۳. ابو عیسی ترمذی، صحیح، ج ۲.
۲۴. ابن حجر هیتمی: صواعق المحرقة، چاپ مکتبة قاهرة، دارالطباعة محمدیة.
۲۵. ابن سعد: طبقات الکبری، ج ۲، دار بیروت، ۱۴۰۵.
۲۶. یوسف بن یحیی مقدسی شافعی: عقدالدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق دکتر عبدالفتاح محمدالحلو، تعلیق علی نظری منفرد، چاپ اول، انتشارات نصایح، ۱۴۱۶ ه
۲۷. ابن تیمیه: علم الحدیث، تحقیق وتعلیق موسی محمد علی، چاپ دوم، عالم الکتب، ۱۴۰۵ه.
۲۸. میرسید حامدحسین موسوی: عبقات الأنوار، ج ۶ - ۱، چاپ دوم، مؤسسه نشر نفائس مخطوطات ۱۳۸۰، چاپ حبل المتین.
۲۹. نظام الدین نیشابوری: غرائب القرآن، ج ۲، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ ه.
۳۰. عبدالرؤؤف مناوی: فیض القدیر، ج ۳، چاپ دوم، دارالمعرفة، ۱۳۹۱ ه.
۳۱. عبدالرؤؤف مناوی: فیض القدیر، ج ۲ وج ۳، چاپ اول، انتشارات دارالفکر، ۱۴۱۶ ه.
۳۲. سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی: فضائل الخمسه من الصحاح الستة، ج ۲، چاپ دوم، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۹۲ ه.
۳۳. علی بن حسام الدین متقی هندی: کنزالعمال، ج ۱ وج ۳ وج ۷، چاپ مؤسسه الرسالة.
۳۴. محمدبن عمر زمخشری: کشاف، ج ۴، منشورات بلاغة.
۳۵. خطیب بغدادی: الکفایة فی علم الروایة، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۹ ه.
۳۶. نورالدین هیثمی: کشف الأستار عن زوائد البزار علی الکتب والسنة، تحقیق حبیب الرحمن اعظمی، ج ۳، چاپ اول، مؤسسه الرسالة، ۱۴۰۴ ه.
۳۷. ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۱ وج ۱۳ و... نشر ادب حوزه، ۱۴۰۵ ه.
۳۸. نورالدین علی بن ابی بکر هیثمی: مجمع الزوائد منبع الفوائد، ج ۱ وج ۶ وج ۹، مؤسسه المعارف، ۱۴۰۶ ه.
۳۹. نورالدین علی بن ابی بکر هیثمی: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۵ وج ۹، چاپ دوم، دارالکتاب العربی، ۱۹۶۷ م.
۴۰. ملا علی قاری: مرقاة المفاتیح، ج ۵، مکتبة الاسلامیه، حاج ریاض شیخ.
۴۱. راغب اصفهانی: مفردات، چاپ دوم، دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ ه.
۴۲. صدرالدین صدر: المهدی، مکتبة المنهل، ۱۳۹۸ ه.
۴۳. امام حافظ حاکم نیشابوری: مستدرک الصحیحین، ج ۳، چاپ دارالمعرفة.
۴۴. بشار عواد معروف وهمکاران: المسند الجامع، ج ۲ و۵، دارالجیل وشرکة المتحدة، چاپ اول، ۱۴۱۳.
۴۵. نورالدین هیثمی: مجمع البحرین فی زوائد المعجمین، ج ۳، تحقیق محمدحسن محمدحسن اسماعیل شافعی، چاپ اول، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۹ه.
۴۶. ابن حجر عسقلانی: المطالب العالیه بزوائد الثمانیة، ج ۴ وج ۵، تحقیق ابی بلال وغنیم بن عباس غنیم، چاپ اول، دارالوطن، ۱۴۱۸ ه.
۴۷. یوسف بن اسماعیل النبهانی: منتخب الصحیحین من کلام سید الکونین، انتشارات دارالفکر، ۱۴۰۳ ه.
۴۸. احمد بن حنبل، مسند ج ۳ وج ۴ وج ۵، چاپ دار صادر بیروت.
۴۹. عبد بن حمید، مسند، ج ۷.
۵۰. ابن اثیر: النهایة، ج ۳، مکتبة العلمیة (بیروت).


 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) همان.
(۲) نجم: ۴ - ۳.
(۳) نساء: ۸۰.
(۴) نور: ۵۴.
(۵) نور: ۶۳.
(۶) علم الحدیث، ص ۱۲.
(۷) همان، ص ۲۴.
(۸) یونس: ۳۲.
(۹) علم الحدیث، ص ۸۱.
(۱۰) خطیب بغدادی: الکفایة فی علم الروایة، دارالکتب العلمی، ۱۴۰۹ ه، ص ۱۶.
(۱۱) همان.
(۱۲) علم الحدیث، ص ۱۶ - ۱۱۵.
(۱۳) همان، ص ۱۱۸.
(۱۴) همان، ص ۱۱۶.
(۱۵) میرسیدحامد حسین موسوی: عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱ چاپ دوم، مؤسسه نشر نفائس مخطوطات (چاپ حبل المتین)، ۱۳۸۰ ه، ص ۷ و۸۲ - ۵۷۵.
(۱۶) همان، ج ۴ - ۳، ص ۱۱ - ۱۰
(۱۷) علامه سخاوی در کتاب «استجلاب ارتقاء الغرف بحبّ اقرباء الرسول ذوی الشرف» پس از تفسیر آیه مودت، حدیث ثقلین را از طرق مختلف نقل کرده است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۸۳ - ۵۷۵.
(۱۸) همان، ج ۲ - ۱، ص ۱۵ - ۹.
(۱۹) همان، ص ۶۲ - ۳۶۱ ونیز ج ۶ - ۵، ص ۴۵ - ۱۲.
(۲۰) عنوان رساله ابن قیسرانی چنین است: «طرق حدیث انی تارک فیکم الثقلین».
(۲۱) رجوع کنید به متن کتاب، بحث جایگاه سندی.
(۲۲) اسنی المطالب، ص ۲۲.
(۲۳) علم الحدیث، ص ۴ - ۱۰۳.
(۲۴) محمد ابوریه: اضواء علی السنة المحمدیه أو دفاع عن الحدیث، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمی، ص ۲۷۸.
(۲۵) عبقات الأنوار، ج ۶ - ۵، ص ۸۶۹ (به نقل از صوا عق المحرقة).
(۲۶) همان ج ۲ - ۱، ص ۱۵۶، ۱۵۹، ۱۶۳.
(۲۷) همان، ص ۱۶۳.
(۲۸) علم الحدیث، ص ۱۰۴.
(۲۹) همان: ص ۱۰۱.
(۳۰) همان.
(۳۱) ابوعیسی ترمذی: صحیح، ج ۲، ص ۳۰۸.
(۳۲) واژه «ثقلان»، «استمسک»، «اهل البیت»، «کوثر»، جمله «واعتصموا بحبل الله» و... در قرآن آمده است، ومضمون گویایی درباره این حدیث دارد. در متن کتاب این ویژگیها بیشتر روشن می شود.
(۳۳) ابن حجر هیتمی: صواعق المحرقه، چاپ مکتبة قاهره، دارالطباعة محمدیه، ص ۷۵.
(۳۴) اضواء علی السنة المحمدیه، ص ۲۸۰.
(۳۵) علم الحدیث، ص ۲ - ۷۱.
(۳۶) همان، ص ۱۱۹.
(۳۷) یوسف بن اسماعیل النبهانی: منتخب الصحیحین من کلام سید الکونین، انتشارات دارالفکر، ۱۴۰۳ه، ص ۱۱۶.
(۳۸) رجوع کنید به: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۱ ص ۱۷۴ ونیز علم الحدیث ص۳۵.
(۳۹) عبدالرؤوف مناوی: فیض القدیر، ج ۳، انتشارات دارالفکر، ۱۴۱۶ه،ص ۱۹.
(۴۰) فیض القدیر، ج ۳، ص ۲۰.
(۴۱) صواعق المحرقه، ص ۹۰.
(۴۲) عبقات الأنوار ج ۴ - ۳، ص ۶۷ (به نقل از ذخیرة المآل).
(۴۳) همان، ص ۶۶ (به نقل از هدایة السعدا).
(۴۴) همان (به نقل از براهین قاطعه).
(۴۵) همان، ص ۶۷ (به نقل از شرح مواهب الدنیة).
(۴۶) همان، ص ۸ - ۶۷ (به نقل از قول مستحسن).
(۴۷) همان، ص ۶۶.
(۴۸) عبقات الانوار، ج ۲ - ۱، ص ۵۶۸ (به نقل از هدایة السعداء).
(۴۹) منتخب الصحیحین، ص ۲۲۳.
(۵۰) عبقات الانوار، ج ۴ - ۳، ص ۱۱ - ۱۰ ونیز ج ۲ - ۱، ص ۸۳ - ۵۷۵.
(۵۱) همان، ج ۲ - ۱، ص ۸۲۴ - ۱۵.
(۵۲) همان، ص ۶۶۵ وج ۴ - ۳ ص ۱۱.
(۵۳) صواعق المحرقه، ص ۷۵.
(۵۴) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح، ج ۵، چاپ اول (تحقیق دکتر موسی واحمد)، مؤسسه عزالدین، ۱۴۰۷ ه، ص ۲۶.
(۵۵) صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۸.
(۵۶) امام حافظ حاکم نیشابوری: مستدرک الصحیحین، ج ۳،صص۱۰۹و ۱۴۸ (چاپ دارالمعرفة).
(۵۷) احمد بن حنبل: مسند، ج ۴ ص ۳۶۶ وج ۵ ص ۱۸۱، ج ۳، ص ۱۴ و۱۷ و۲۶ و۵۹، (چاپ دار صادر).
(۵۸) عبد بن حمید، مسند، ج ۷، ص ۱۰۲.
(۵۹) علی بن حسام الدین متقی هندی: کنز العمال، ج ۱، ص ۷۶ - ۱۷۲ (چاپ مؤسسه الرسالة).
(۶۰) ابن بهرام دارمی: سنن، ج ۲، ص ۴۳۱ (چاپ دارالفکر).
(۶۱) احمد بن حسن بیهقی: سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۴۸ (دارالمعرفة، ۱۴۱۳ ه).
(۶۲) ابن اثیرجزری: جامع الاصول، ج ۱، چاپ اول، ۱۳۶۸ ه، ص ۱۸۷.
(۶۳) فیض القدیر ج ۳، ص ۲۰ - ۱۹ وج ۲ ص ۲۱۷.
(۶۴) تفسیر ابن کثیر، ج ۹ ص ۱۱۴.
(۶۵) جلال الدین سیوطی: الدرالمنثورفی التفسیرالمأثور، ج۲، دارالفکر، ۱۴۰۳،ص۲۸۵.
(۶۶) شیخ منصور علی ناصف: التاج الجامع للأصول، ج ۳، دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ه، ص ۳۴۸.
(۶۷) نسائی: الخصائص، ص ۲۱.
(۶۸) ابونعیم اصفهانی: حلیة الاولیاء، ج ۱، چاپ اول، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ ه، ص ۳۵۵ ونیز ج ۹، ص ۶۴.
(۶۹) ابن اثیر جزری: اسدالغابه، ج ۲، احیاء التراث العربی، ص ۱۲.
(۷۰) الصواعق المحرقة، ص ۷۵ و۸۹.
(۷۱) ابن سعد: طبقات الکبری، ج ۲، داربیروت، ۱۴۰۵ ه، ص ۱۹۴.
(۷۲) ابوبکر خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۳ - ۴۴۲.
(۷۳) بشار عواد معروف وهمکاران: المسند الجامع، ج ۵، دارالجیل وشرکة المتحده، چاپ اول، ۱۴۱۳ ه، ص ۵۵۱.
(۷۴) جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۱، چاپ اول، دارالفکر، ۱۴۰۱ ه، ص ۴۰۲.
(۷۵) نور الدین علی بن أبی بکر هیثمی: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۹، جاب دوم، دار الکتاب العربی، ۱۹۶۷م، ص۶۴ - ۱۶۲. ونیز ج۱۰، ص۳۶۳.
(۷۶) به عنوان نمونه، علامه مناوی این حدیث را که سیوطی با تغییر اندکی در الفاظ در دو جای جامع الصغیر می آورد، در فیض القدیر شرح می دهد. برای آکاهی بیشتر رجوع کنید به؛ فیض القدیر ج۲، ص۲۱۷ وج۳ ص۱۹ - ۲۰.
ابن حجر نیز در کتاب صواعق، ص ۹۰ به شرح این حدیث پرداخته است. وشهاب الدین دولت آبادی در هدایة السعدا، یکایک الفاظ وجمله های این حدیث را توضیح می دهد.
(۷۷) حلیة الأولیاء، ج ۱، ص ۳۵۵.
(۷۸) صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶.
(۷۹) صواعق المحرقه، ص ۷۵ ونیز مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۶۳ - ۱۶۲.
(۸۰) مجمع الزوائد ج ۹، ص ۹ وصص ۱۶۶. ونیز نورالدین هیثمی. کشف الاستار ج ۳، (تحقیق حبیب الرحمن اعظمی)، چاپ اول، مؤسسه الرسالة، ۱۴۰۴ ه، ص ۲۲۳.
(۸۱) جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۰۲. ومسند الجامع، ج ۵، ص ۵۵۱. ومجمع الزوائد، ج۱، ص ۱۷۵. ونورالدین هیثمی: مجمع البحرین فی زوائد المعجمین، ج ۳ (تحقیق محمدحسن اسماعیل شافعی)، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ ه، ص ۴۰۶.
(۸۲) فیض القدیر ج ۳ ص ۲۹۲ و۵۴۳.
(۸۳) ابن حجر عسقلانی: المطالب العالیه بزوائد الثمانیة، ج ۴ (تحقیق ابی بلان وغنیم بن عباس غنیم)، چاپ اول، دارالوطن، ۱۴۱۸ ه، ص ۲۵۲.
(۸۴) عبقات الأنوار ج ۲ - ۱، ص ۸۳ - ۵۷۵ (به نقل از «استجلاب ارتقاء الغرف». وص ۶۷۶ (به نقل از عقد النبوی).
(۸۵) همان، ۶۲۵ (به نقل احیاء المیت».
(۸۶) همان، ص ۶۲۷ (به نقل از درالمنثور).
(۸۷) به عنوان نمونه؛ هیثمی در مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۶۸ - ۱۶۵، بابی دارد به نام «باب فضائل أهل البیت»، ابن حجر عسقلانی نیز در مطالب العالیه، ج ۴، ص ۲۶۲، بابی با همین عنوان آورده است. در سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۴۸، عنوان چنین است: «باب بیان اهل بیته الذین هم آله». در مسند احمد حنبل، ج ۳، ص ۱۶۷، عنوان «مسند أهل البیت» جلب توجه می کند.
(۸۸) عبقات الأنوار ج ۴ - ۳ ص ۷۴ - ۲۷۳. ونیز ج ۲ - ۱، ص ۶۸ - ۵۶۶.
(۸۹) همان.
(۹۰) موسی محمدعلی در مقدمه ای بر کتاب احمد بن تیمیه، (علم الحدیث) می نویسد: «رهایی از تشنجاتی که به جامعه اسلامی هجوم می آورد ورشد می کند وفرقه هایی که با اندیشه های خود حق را نادرست می نمایانند، وبه انحراف از سنت نبوی دست می یازند، وافکار وارداتی وفلسفه های ناکارامد را دنبال می کنند، ودغدغه ها واضطرابهایی که امروزه با آن روبرو هستیم... رهایی از همه اینها در بازگشت به کتاب وسنت است. وی پس از این جمله، حدیث تمسک را با لفظ «سنتی» به جای «عترتی» می آورد.
(۹۱) صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶ ونیز؛ منتخب الصحیحین، ص ۷۷. ونیز؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۶۷.
(۹۲) مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۷۷ - ۱۶۵.
(۹۳) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۸۳۷.
(۹۴) همان.
(۹۵) همان.
(۹۶) همان، ص ۸۵۲.
(۹۷) همان، ص ۸۳۹.
(۹۸) مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۹ و۱۴۸.
(۹۹) صواعق المحرقه، ص ۱۳۶.
(۱۰۰) فیض القدیر، ج ۳، ص ۲۰ - ۱۹ وج ۴، ص ۲۱۷.
(۱۰۱) جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۰۲.
(۱۰۲) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۵۵۹.
(۱۰۳) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۱۵ - ۹.
(۱۰۴) عبقات الانوار، ج ۲ - ۱، ص ۹۰۵.
(۱۰۵) همان، ص ۷ - ۹۰۶.
(۱۰۶) همان، ص ۹۰۴.
(۱۰۷) در این زمینه رجوع کنید به: کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۷۳. صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶. مسند احمد، ج ۳، ص ۱۴. المسند الجامع، ج ۵، ص ۵۵۱. مجمع الزوائد، ج ۹ ص ۱۶۴. حلیه الاولیاء، ج ۹، ص ۶۴. اسدالغابة ج۳، ص ۱۴۷. صحیح مسلم ج ۲، ص ۳۶۲. صواعق المحرقه، ص ۱۳۶. فیض القدیر، ج ۳، ص ۲۰ - ۱۹. مستدرک، ج ۳، ص ۱۴۸. طبقات الکبری، ج ۲، ص ۱۹۴. ونیز عبقات الانوار، ج ۴ - ۳، ص ۱۰ - ۲.
(۱۰۸) عبقات الانوار، ج ۴ - ۳، ص ۱۱.
(۱۰۹) عبقات الانوار، ج ۴ - ۳، ص ۱۱. ونیز فیض القدیر، ج ۳، ص ۲۰.
(۱۱۰) عبقات الانوار، ج ۴ - ۳، ص ۱۱.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) أضواء علی السنة المحمدیه، ص ۸۰ - ۲۷۹.
(۱۱۳) همان.
(۱۱۴) علم الحدیث، ص ۵۸ - ۱۵۷.
(۱۱۵) «فأهل العلم بالحدیث والفقه قد تواتر عند هم من السنة ما لم یتواتر عند العامه، ک... الحوض...». نزد عالمان حدیث وفقه، از سنت اخباری متواتر است، که نزد همگان متواتر نیست، مانند احادیث حوض... (علم الحدیث، ص ۱۱۹).
(۱۱۶) علم الحدیث، ص ۲ - ۷۱ وص ۱۱۹.
(۱۱۷) برخی از عالمان تواتر لفظی را در غیر حدیث «من کذب عَلَی» واحادیث حوض وچند حدیث دیگر نفی کرده اند (اضواء علی السنة المحمدیه، ص ۲۸۰).
(۱۱۸) صواعق المحرقه، ص ۷۵.
(۱۱۹) عبقات الأنوار، ج ۴ - ۳، ص ۲۷۳.
(۱۲۰) همان.
(۱۲۱) همان، ج ۲ - ۱، ص ۹۱ - ۷۹۰ (به نقل از ایضاح لطافة المقال).
(۱۲۲) فیض القدیر، ج ۳، ص ۲۰ - ۱۹ وعبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۹۸ - ۶۹۷.
(۱۲۳) فیض القدیر، ج ۲ ص ۲۱۷.
(۱۲۴) همان ونیز عبقات الانوار، ج ۲ - ۱، ص ۹۶ - ۶۹۵.
(۱۲۵) صواعق المحرقه، ص ۹، (به نقل فضائل الخمسه من الصحاح الستة، ج ۲، ص ۶ - ۵۵). وعبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۶ - ۶۶۵ و۸۴ - ۶۸۳.
(۱۲۶) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۶ - ۶۶۴.
(۱۲۷) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱ ص ۶۵۵.
(۱۲۸) همان، ص ۹۶ - ۴۹۴.
(۱۲۹) همان، ص ۵۲۱.
(۱۳۰) همان، ص ۸ - ۵۰۷.
(۱۳۱) همان، ص ۷۱ - ۵۵۷.
(۱۳۲) همان، ص ۶۱۹.
(۱۳۳) همان، ص ۶۳۸.
(۱۳۴) همان، ص ۹۴ - ۶۸۹.
(۱۳۵) همان، ص ۲۰ - ۷۱۹.
(۱۳۶) همان، ص ۲۴ - ۷۲۲.
(۱۳۷) همان، ص ۳۱ - ۷۳۰.
(۱۳۸) همان، ص ۳۸ - ۷۳۴.
(۱۳۹) همان، ص ۷۸۶.
(۱۴۰) همان، ج ۴ - ۳، ص ۳۰۰ - ۲۶.
(۱۴۱) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۵۵۸ وج ۴ - ۳، ص ۷۲ - ۲۷۱.
(۱۴۲) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۵ - ۵۵۸.
(۱۴۳) همان، ص ۵۶۷.
(۱۴۴) سوره اعراف: ۵۷.
(۱۴۵) توبه: ۴۱.
(۱۴۶) رعد: ۱۲.
(۱۴۷) رحمن: ۳۱.
(۱۴۸) اعراف: ۸ ومؤمنون: ۱۰۲.
(۱۴۹) اعراف: ۱۸۷.
(۱۵۰) قارعه: ۷ - ۶.
(۱۵۱) مزمل: ۵.
(۱۵۲) عنکبوت: ۱۳.
(۱۵۳) نحل: ۵ و۷.
(۱۵۴) حسین بن محمد معروف به راغب اصفهانی: المفردات فی غریب القرآن، چاپ دوم، دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ ه، ص ۸۰ - ۷۹.
(۱۵۵) علامه ابن منظور: لسان العرب، ج ۱۱، نشر أدب الحوزه، ۱۴۰۵ ه، ص ۸ - ۸۵.
(۱۵۶) همان، ص ۸۸.
(۱۵۷) علی بن سلطان محمد القاری: مرقاة المفاتیح (شرح مشکاة المصابیح)، ج ۵، چاپ ونشر مکتبه الاسلامیه حاج ریاض الشیخ، ص ۵۹۳. (ونیز عقبات الأنوار ج ۲ - ۱، ص۹۱ - ۶۹۰).
(۱۵۸) همان، ج ۵، ص ۶۰۰.
(۱۵۹) احزاب: ۳۳.
(۱۶۰) امام فخر رازی: تفسیر کبیر، ج ۲۵، چاپ سوم، دار احیا التراث العربی، ص ۲۰۹.
(۱۶۱) همان.
(۱۶۲) مسند احمد، ج ۶، ص ۲۹۲. وعلی بن احمدواحدی نیشابوری: اسباب النزول، چاپ دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۰ه، ص۲۳۹. واسد الغابة، ج ۲، ص ۱۲.
(۱۶۳) تفسیر طبری، ج ۱۰، ص ۲۹۶. اسباب النزول، ص ۲۳۹. اسدالغابة، ج ۵، ص ۵۲۱ و۵۸۹ مستدرک الصحیحین، ج ۲، ص ۴۱۶. سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۵۰. تاریخ بغداد، ج ۹، ص ۱۲۶.
(۱۶۴) صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۷.
(۱۶۵) صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶.
(۱۶۶) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۵۵.
(۱۶۷) التاج الجامع للاصول، ج ۳، ص ۳۴۷.
(۱۶۸) الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۶، ص ۶۰۴. وکشف الاستار، ج ۳، ص ۲۲۱.
(۱۶۹) الدر المنثور، ص ۶۰۶.
(۱۷۰) همان ونیز: المسند الجامع، ج ۲، ص ۴۴۶ ومطالب العالیه ج ۴، ص ۴۵ - ۱۴۴.
(۱۷۱) کنز العمال، ج ۶، ص ۲۱۷ (منتخب کنز العمال در حاشیه مسند ج ۵، ص ۹۴).
(۱۷۲) الجامع الاحکام القرآن، ص ۲۲.
(۱۷۳) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۱۹ - ۴۱۸.
(۱۷۴) همان، ص ۶۳۸، ۶۶۵ و۶۸۲.
(۱۷۵) شیخ یوسف النبهانی: الشرف المؤبد، ص ۳۱.
(۱۷۶) مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۱ ونیز مطالب العالیه، ج ۴، ص ۶۳ - ۲۶۲.
(۱۷۷) همان، ج ۳، ص ۱۴۹.
(۱۷۸) محمدبن درویش حوت بیروتی: اسنی المطالب فی احادیث مختلفه المراتب، چاپ اول، دارالفکر، ۱۴۱۲ ه، ص ۱۱ - ۵۱۰ ونیز؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۷. مطالب العالیه ج ۵، ص ۸۳ وج ۴، ص ۲۶۲.
(۱۷۹) محمدبن درویش حوت بیروتی: اسنی المطالب فی احادیث مختلفه المراتب، چاپ اول، دارالفکر، ۱۴۱۲ ه، ص ۱۱ - ۵۱۰ ونیز؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۷. مطالب العالیه ج ۵، ص ۸۳ وج ۴، ص ۲۶۲.
(۱۸۰) تفسیر کبیر، ج ۲۵، ص ۱۶۷.
(۱۸۱) الصواعق المحرقة، ص ۹۰.
(۱۸۲) المفردات، ص ۲۹.
(۱۸۳) به نقل از صدرالدین صدر: المهدی، مکتبة المنهل، ۱۳۹۸ ه، ص ۹ - ۵۸.
(۱۸۴) القاری فی المرقاة فی شرح المشکوة، ج ۵، ص ۶۰۰.
(۱۸۵) اسنی المطالب، ص ۵۸۸ و۶۰۹.
(۱۸۶) همان.
(۱۸۷) لسان العرب، ج ۱۱، ص ۳۸.
(۱۸۸) لسان العرب، ج ۱۱، ص ۳۸.
(۱۸۹) تفسیر کبیر، ج ۲۵، ص ۶۶ - ۱۶۵
(۱۹۰) محمود بن عمر زمخشری: الکشاف، ج ۴، منشورات بلاغة، ص ۲۱ - ۲۲۰. وتفسیر کبیر ج ۲۷، ص ۶۶ - ۱۶۵. وابو عبداللّه محمد بن انصاری قرطبی: الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۷، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵، ص ۲۳.
(۱۹۱) لسان العرب، ج ۴، ص ۵۳۸.
(۱۹۲) همان.
(۱۹۳) کشف الاستار، ج ۳، ص ۲۲۴.
(۱۹۴) النهایة، ج ۳، ص ۱۷۷. ملا علی قاری نیز در شرح شفا، آن جا که حدیث ثقلین را شرح می دهد، می نویسد: «المراد بعترته اخصّ قرابته. وقیل: المراد علماء امّته». مراد از عترت پیامبر ویژه ترین خویشاوندان اوست وگفته شده مراد از عترت عالمان امت آن حضرت است. (عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۹۰).
(۱۹۵) لسان العرب، ج ۴، ص ۵۳۸.
(۱۹۶) یوسف بن یحیی مقدسی شافعی: عقدالدرر فی اخبار المنتظر، (تحقیق دکتر عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق علی نظری منفرد)، انتشارات نصایح، ۱۴۱۶، ص ۹۵ - ۱۹۴.
(۱۹۷) لسان العرب، ج ۴، ص ۵۳۸.
(۱۹۸) مفردات راغب، ص ۱۸.
(۱۹۹) لسان العرب، ج ۱۱، ص ۵۲۲
(۲۰۰) لسان العرب، ج ۴، ص ۵۳۸.
(۲۰۱) لسان العرب، ج ۴، ص ۵۳۸.
(۲۰۲) برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به سوره مائده آیه ۱۰۶، توبه آیه ۱۱۳، فاطر آیه ۱۸، حشر آیه ۶، بقره آیه ۸۳و۱۷۷، بنی اسرائیل آیه ۲۶، روم آیه ۳۸ و...
(۲۰۳) انفال: ۴۱.
(۲۰۴) شوری: ۲۳.
(۲۰۵) الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۷، ص ۳۴۸.
(۲۰۶) همان.
(۲۰۷) فیض القدیر، ج ۳، ص ۱۵.
(۲۰۸) اسنی المطالب، ص ۳۳۶ (به نقل از محمود ارناؤوط در پانویس).
(۲۰۹) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۳۷۳.
(۲۱۰) عقدالدرر، ص ۲۰۵.
(۲۱۱) بقره: ۲۵۶.در این آیات نیز این ماده آمده است: زخرف: ۴۳. احزاب: ۳۷، فاطر: ۴۱. ممتحنه: ۱۰.
(۲۱۲) المفردات، ص ۴۶۸. عبقات الانوار ج ۲ - ۱، ص ۴۹۵ (به نقل از طیبی در کاشف).
(۲۱۳) لسان العرب، ج ۱۰، ص ۸۸ - ۴۸۷.
(۲۱۴) عبقات الانوار، ج ۲ - ۱، ص ۴۹۵ (به نقل از کاشف، فصل دوم).
(۲۱۵) لسان العرب، ج ۷، ص ۱۴۱.
(۲۱۶) کوثر: ۱.
(۲۱۷) ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب بن علی النسائی: تفسیر نسائی، ج ۲ (تحقیق وتعلیق سید بن عباس جلیسی وصبری عبدالخالق شافعی)، چاپ اول، مکتبة السنة، ۱۴۱۰ ه، ص ۵۶ - ۵۵۵. والمسند الجامع، ج ۲، ص ۴۰۲. ومنتخب الصحیحین، ص۴۰۹.
(۲۱۸) تفسیر نسائی، ج ۲، ص ۵۵۹. والمسند الجامع، ج ۲، ص ۴۰۷.
(۲۱۹) منتخب الصحیحین، ص ۳۲۸ والمسند الجامع ج ۲، ص ۴۰.
(۲۲۰) منتخب الصحیحین، ص ۲۳۸.
(۲۲۱) همان، ص ۱۱۵.
(۲۲۲) همان، ص ۴۲۱ و۲۱۳.
(۲۲۳) همان، ص ۱۲۴.
(۲۲۴) همان، ص ۲۱۳ و۴۲۱.
(۲۲۵) همان، ص ۳۳۹.
(۲۲۶) همان، ص ۴۰۹.
(۲۲۷) همان ص ۴۲۱.
(۲۲۸) المسند الجامع، ج ۲، ص ۴۰۷. ونیز: تفسیر نسائی، ج ۲، ص ۵۵۶.
(۲۲۹) تفسیر نسائی، ج ۲، ص ۵۵۹.
(۲۳۰) زلزال: ۲.
(۲۳۱) المفردات، ص ۸۰.
(۲۳۲) اعراف، ص ۱۸۷.
(۲۳۳) مانند آیه مودت که قبلاً یادآوری می گردید.
(۲۳۴) ماده ثقل به معنای کالا وتوشه نیز آمده ودر قرآن به کار رفته است (به ماده ثقل رجوع کنید).
(۲۳۵) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۶۳ (به نقل از صواعق المحرقه).
(۲۳۶) حلیة الأولیاء، ج ۱، ص ۳۵۵
(۲۳۷) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۶۳.
(۲۳۸) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۹۶ - ۴۹۴ (به نقل از کاشف). سخن طیبی را ملا علی قاری نیز در کتاب «مرقاة المفاتیح» می آورد (همان، ص ۶۹۴).
(۲۳۹) صواعق المحرقه، ص ۷۵. کنز العمال، ج ۱، ص ۷۵ - ۱۷۴.
(۲۴۰) صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶.
(۲۴۱) صواعق المحرقه، ص ۷۵. وکنز العمال، ج ۱، ص ۷۵ - ۱۷۴.
(۲۴۲) صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۸. مسند احمد، ج ۵، ص ۱۸۱.
(۲۴۳) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۸۶ - ۶۸۵.
(۲۴۴) محمدرضا حکیمی: اجتهاد وتقلید در فلسفه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸، ص ۱۰۸ (به نقل از عبقات الأنوار، ج ۴ - ۳، ص ۲۶).
(۲۴۵) همان.
(۲۴۶) تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۴۲. حلیه الأولیاء ج ۱، ص ۳۵۵. مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۶۳. کنزالعمال ج ۷، ص ۲۲۵.
(۲۴۷) فیض القدیر، ج ۳، ص ۱۵.
(۲۴۸) الصواعق المحرقه، ص ۹۰.
(۲۴۹) عبقات الأنوار، ج ۴ - ۳، ص ۲۷۲. وج ۲ - ۱، ص ۵۵۸.
(۲۵۰) عبقات الأنوار: ج۲ - ۱، ص۱۱ - ۵۱۰.
(۲۵۱) کنزالعمال، ج ۱، ص ۷۵ - ۱۷۴.
(۲۵۲) مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۹. صحیح ترمذی ج ۲، ص ۳۰۸.
(۲۵۳) عبقات الأنوار، ج ۴ - ۳، ص ۲۶.
(۲۵۴) مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۹ و۱۴۸. مسند احمد، ج ۳، ص ۱۴ و۱۷ و۲۶ و۵۹. صواعق المحرقه، ص ۸۹.
(۲۵۵) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱ (به نقل از شرح شفا).
(۲۵۶) مطالب العالیه، ج ۴، ص ۶۵.
(۲۵۷) حدید: ۲۵.
(۲۵۸) مانند آیه های سوره نساء: ۱۳۵. اعراف: ۲۹. انعام: ۱۵۲. مائده: ۴۲.
(۲۵۹) نحل: ۹۰. در این باره تعالیم ارزنده ای در قرآن وسنت آمده است. آیات سوره شوری: ۱۵. واعراف: ۱۵۷. نمونه هایی از آنهاست.
(۲۶۰) اعراف: ۱۵۷.
(۲۶۱) آل عمران: ۶۴.
(۲۶۲) هود: ۸۸.
(۲۶۳) شعرا - ۱۸۲: ۱۸۳.
(۲۶۴) نساء: ۱۷۴.
(۲۶۵) جمعه: ۲.
(۲۶۶) انفال: ۲۴.
(۲۶۷) جمعه: ۲.
(۲۶۸) کهف: ۲۸.
(۲۶۹) نساء: ۷۵.
(۲۷۰) قصص: ۵.
(۲۷۱) آل عمران: ۱۰۳.
(۲۷۲) انعام: ۱۵۳.
(۲۷۳) حجرات: ۱۰.
(۲۷۴) صواعق المحرقة، ص ۷۵.
(۲۷۵) همان، ص ۹۰.
(۲۷۶) نهج البلاغه(محمد عبده)، ناشر سفارت جمهوری اسلامی ایران (دمشق)، ص۹ - ۳۰۸
(۲۷۷) جلال الدین سیوطی: الحاوی للفتاوی، ج ۲، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ه، ص ۲۴۱. ۲. همان، ج ۲، ص ۲۴۹ و۲۵۱. ۳. همان، ج ۲، ص ۲۵۴.
(۲۷۸) عقدالدرر، ص ۲۰ - ۱۱۹ و۲۰۰. سنن الدانی ص ۱۰۵.
(۲۷۹) نظام الدین نیشابوری: غرائب القرآن، ج ۲، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ ه، ص ۲۲۱.
(۲۸۰) فیض القدید، ج ۳، ص ۱۴.
(۲۸۱) القاری فی المرقاة فی شرح المشکاة، ج ۵، ص ۵۹۴.
(۲۸۲) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۷۷۸.
(۲۸۳) فیض القدید، ج ۳، ص ۱۴.
(۲۸۴) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۶۵. این روایات را شیخانی قادری نیز در کتاب «صراط سوی» آورده است (با تغییراتی در برخی الفاظ آنها)، همان، ص ۷۱۶. همچنین هیثمی روایت «اخلفونی فی اهل بیتی» را در مجمع البحرین نقل کرده است (ج ۳، ص ۴۰۶).
(۲۸۵) عبقات الأنوار، ج ۲ - ۱، ص ۶۶۸ (به نقل از صواعق).
(۲۸۶) همان، ص ۷۲۳.۲.
(۲۸۷) همان، ص ۹۴ - ۷۹۳، (به نقل از مشارق الأنوار).
(۲۸۸) عقد الدرر، ص ۱۹۹.
(۲۸۹) همان، ص ۱۰۴.
(۲۹۰) همان، ص ۱۰۴.
(۲۹۱) آدرس احادیث در این کتابها در پانویس کتاب عقدالدرر (تحقیق دکتر عبدالفتاح محمدالحلو) آمده است.
(۲۹۲) عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ص ۳۵.
(۲۹۳) عقد الدرر، ص ۳۶. والدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۷، ص ۴۸۴.
(۲۹۴) همان، ص ۳۷.
(۲۹۵) الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۸۵. نظیر این مطلب را قرطبی از بیهقی نقل می کند، برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: الجامع لاحکام القرآن، ج ۸، ص ۲۲ - ۱۲۱
(۲۹۶) عقدالدرر، ص ۸ - ۳۷. والدرر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۷، ص ۴۸۵ (با تغییری اندک در الفاظ).
(۲۹۷) عقدالدرر، ص ۳۹.
(۲۹۸) همان، ص ۴۱.
(۲۹۹) همان، ص ۴۰.
(۳۰۰) مطالب العالیه، ج ۵، ص ۷۷.
(۳۰۱) الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۶ - ۸۵.
(۳۰۲) عقد الدرر، ص ۳۸.
(۳۰۳) همان، ص ۴۲.
(۳۰۴) عقد الدرر، ص ۶ - ۴۵.
(۳۰۵) همان، ص ۴۷.
(۳۰۶) عقد الدرر، ص ۴ - ۲۰۳.
(۳۰۷) همان، ص ۲۰۸.
(۳۰۸) الحاوی للفتاوی ج۲، ص ۶۵ و۶۷ - ۱۶۶.
(۳۰۹) علم الحدیث، ص ۹۵ - ۳۸۷.
(۳۱۰) مجادله: ۲۱.
(۳۱۱) صافات: ۷۳ - ۱۷۱.
(۳۱۲) مائده: ۵۴.
(۳۱۳) نور: ۵۵.
(۳۱۴) الانعام: ۸۹.
(۳۱۵) محمد: ۳۸.
(۳۱۶) علم الحدیث، ص ۹۵ - ۳۸۷.
(۳۱۷) منتخب الصحیحین، ص ۴۳۵ و۸۶. مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۲۹۱. مطالب العالیه، ج ۵، ص ۱۳ - ۱۲.
(۳۱۸) علم الحدیث، ص ۳۸۴.
(۳۱۹) منتخب الصحیحین، ص ۸۵.
(۳۲۰) همان، ص ۴۴۳.
(۳۲۱) همان، ص ۴۳۴. لسان العرب، ج ۱۳، ص ۴۸۷.
(۳۲۲) لسان العرب، ج ۱۳، ص ۴۸۶.
(۳۲۳) مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۱۷.
(۳۲۴) منتخب الصحیحین، ص ۲۹۰.
(۳۲۵) اسنی المطالب، ص ۷۷ - ۵۷۶.
(۳۲۶) همان.
(۳۲۷) علم الحدیث، ص ۳۸۵. اسنی المطالب، ص ۲۱ - ۱۲۰.
(۳۲۸) اسنی المطالب، ص ۲۱ - ۱۲۰.
(۳۲۹) همان، ص ۱۲۰.
(۳۳۰) علم الحدیث، ص ۳۸۵.
(۳۳۱) مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۱۷.
(۳۳۲) منتخب الصحیحین، ص ۴۴۴.
(۳۳۳) همان، ص ۲۰۶.
(۳۳۴) همان، ص ۵۱۰.
(۳۳۵) همان، ص ۳۶۰و۹۵.
(۳۳۶) اسنی المطالب، ص ۵۷۶ - ۷۷.
(۳۳۷) مطالب العالیه، ج ۵، ص ۷۹.
(۳۳۸) منتخب الصحیحین، ص ۳۳۹.
(۳۳۹) همان، ص ۴۶۲. جلال الدین سیوطی: تاریخ الخلفاء (تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید)، چاپ اول، مطبعة العاده، ۱۳۷۱ ه، ص ۱۰.
(۳۴۰) مطالب العالیه، ج ۵، ص ۷۶.
(۳۴۱) المسند الجامع، ج ۵، ص ۵۵۱.

رتبه رتبه:
  ۲ / ۳.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم