كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۴۹,۰۸۹) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۹۰,۶۴۶) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۸۱,۴۳۷) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۸,۵۰۳) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۵۱,۷۱۰) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۹,۶۵۷) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۴۵,۷۷۱) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۴۱,۸۴۴) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۹,۲۹۹) کتاب ها موعود شناسی و پاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۷,۱۸۴)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » هرگز فراموش نمی شوی - شرح دعای ندبه
كتابخانه مهدوى

کتاب ها هرگز فراموش نمی شوی - شرح دعای ندبه

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: مهدی خدامیان آرانی تاريخ تاريخ: ۴ / ۱ / ۱۳۹۷ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۴۸۲۹ نظرات نظرات: ۰

هرگز فراموش نمی شوی
شرح دعای ندبه

نویسنده: مهدی خدامیان آرانی
چاپ دهم، ۱۳۹۶
انتشارات: بهار دلها

فهرست

مقدمه
فصل اول: برنامه هدایت
فصل دوم: سیر تاریخ
فصل سوم: آخرین پیامبر
فصل چهارم: راه غدیر
فصل پنجم: یازده خورشید
فصل ششم: خورشید دوازدهم
فصل هفتم: درد فراق
متن دعای ندبه
ضمیمه های تحقیقی
منابع

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

من کجا هستم؟ کجای تاریخ ایستاده ام؟ چه نگاهی به آینده دارم؟ انسان را چگونه می شناسم؟ به تاریخ چگونه می نگرم؟ از سرانجام بشر چه می دانم؟
این ها سؤال های من است، من باید با حقیقت بزرگی آشنا شوم. تاریخ، امتداد دو جریان تاریکی وروشنایی بوده است، من باید راه روشنایی را بیابم واز آن پیروی کنم، آینده بشر هم به روشنایی می رسد، این چیزی است که دعای "نُدبه" به من می آموزد.
دعای ندبه، سرگذشت انسان در گذر زمان را برای من روایت می کند، دعای ندبه، سوگ نامه ناسپاسی انسان در برابر بزرگ ترین نعمت خداست. خدا پیامبران وامامان را فرستاد تا انسان ها را به سوی رستگاری رهنمون شوند، امّا جاهلان چه ظلم ها بر آنان روا داشتند تا آنجا که مهدی (علیه السلام) که آخرین حجّت خدا بود از دیده ها پنهان شد.
اکنون من تاریخ را می نگرم واین دردنامه را می خوانم تا مبادا به غفلت گرفتار شوم واسیر دنیا وجلوه های دل فریب آن شوم، دعای ندبه، یک درس نامه است:
درس نامه انتظار مهدی (علیه السلام).
"نُدبه" به معنای گریه واشک وناله است، کسی که فهمید از چه سعادتی محروم شده است، هر لحظه برای آمدن امام خود دعا می کند، او اشک می ریزد وبا مولای خویش نجوا می کند...
در این کتاب، این دعا را در هفتاد ایستگاه شرح داده ام، توجّه داشته باشید که متن دعای ندبه را همراه با همان هفتاد شماره، در آخر کتاب ذکر کرده ام، در پایان کتاب شش ضمیمه تحقیقی آورده ام.
امیدوارم که آقای مهربانم این تلاش را از این ناچیز پذیرا باشد وآن را ذخیره فردای من قرار دهد.

مهدی خُدّامیان آرانی
فروردین ۱۳۹۴ هجری شمسی

فصل یک: برنامه هدایت

ایستگاه ۱
ای خدای خوب من!
نام تو را بر زبان جاری می کنم، دعا را با نام تو آغاز می کنم، تو آن خدایی هستی که بر بندگانت مهربان هستی وبه آنان لطف فراوان داری، تو را ستایش می کنم وبر این باورم که خدایی جز تو نیست.
تو خدای مهربان وبخشنده هستی! تو در دنیا مهربانی خود را به همه انسان ها ارزانی می کنی، انسان های مؤمن وکافر، همه از نعمت های تو بهره مند می شوند وروزی تو را می خورند، امّا در روز قیامت، مهربانی تو فقط برای مؤمنان خواهد بود.
هر کس که خوبی هایی دارد، آن خوبی ها از خودش نیست، بلکه تو این خوبی ها را به او داده ای. تو مهربان وبخشنده هستی، گناهان مرا می بخشی، بارها مرا بخشیده ای، مهربانی تو را هر لحظه احساس می کنم، من معصیتت را می کنم، امّا تو روزی ام می دهی وهرگز ناامیدم نمی کنی. وقتی به تو پناه می آورم، مرا پناه می دهی، دلم را نمی شکنی، توبه ام را می پذیری... هر چه زیبایی به ذهنم می آید درباره تو می گویم، تو را ستایش می کنم که تو سرچشمه همه خوبی ها هستی.

* * *

آمده ام وآماده ام تا دعا بخوانم، برای همین آداب دعا را مراعات می کنم، حمد وستایش تو را به جا می آورم، اکنون باید بر آخرین پیامبر تو درود بفرستم، امید است که تو رحمت خویش را بر من نازل کنی.
بر محمّد وآل محمّد درود می فرستم، می دانم که تو این برگزیدگان را بسیار دوست می داری، وقتی من بر آنان درود وصلوات می فرستم به برکت آنان، وجود من از ناپاکی ها پاک می شود، زنگارها از قلب من زدوده می شود وآن وقت است که آمادگی بیشتری خواهم داشت تا با تو سخن بگویم وتو را بخوانم.(۱)

* * *

ایستگاه ۲
می خواهم تو را به خاطر بهترین نعمت های تو سپاس گویم، آن نعمت چیست؟
نعمت هدایت.
تو انسان را آفریدی واو را گل سرسبد هستی قرار دادی، به فرشتگان فرمان دادی تا بر او سجده کنند، شیطان از این فرمان تو سرپیچی کرد وقسم یاد کرد که انسان را گمراه کند.
این ماجرا در آغاز خلقت انسان بود. انسان، جلوه ای از کمال بی انتهای تو بود، تو وقتی او را خلق کردی بر خود آفرین گفتی، شیطان هم حسادت ورزید وراه سیاهی را برگزید ونافرمانی کرد.
تو گروهی از انسان ها را به عنوان دوستان خود برگزیدی وبه آنان مقام "نبوّت" و"امامت" دادی تا راهنمای دیگران باشند.
تو هرگز انسان را بدون راهنما رها نکردی، این چیزی است که تاریخ به آن گواهی می دهد، این یک جریان همیشگی بوده است. همواره پیامبران وامامان، مسیر رستگاری را برای انسان ها آشکار کرده اند. این قانون توست: همیشه وهمواره، راه حق برای کسی که بخواهد آن را بپیماید، روشن وواضح بوده است.

* * *

بار دیگر تو را حمد وستایش می کنم، در آغاز سخن تو را به خاطر همه نعمت هایت ستایش نمودم، اکنون تو را به خاطر این برنامه ای که برای هدایت انسان قرار داده ای، ستایش می کنم:
"برنامه فرستادن پیامبران وجانشینان آنان".
تو همواره عدّه ای از انسان ها را به عنوان دوست خود برگزیدی وآنان را برای خودت خالص گرداندی، تو می خواستی آنان دین وآیین یکتاپرستی را برای دیگران بازگو کنند، برای همین آنان را از هر عیب ونقصی پاک گرداندی. تو این گونه به آنان لطف نمودی، پس آنان بندگان مخلص تو شدند واین لیاقت را پیدا کردند که مردم را راهنمایی کنند.
پیامبران برای هدایتگری به پا خاستند ویکی بعد از دیگری این مأموریت را انجام دادند، آنان در این راه سختی های زیادی را تحمّل کردند، جاهلان با آنان دشمنی ها نمودند، به آنان سنگ زدند ودیوانه خطابشان کردند وعدّه ای از آنان به شهادت رسیدند وخونشان بر روی زمین ریخته شد...
آنان در این سختی ها صبر وشکیبایی نمودند. تو پاداش صبر آنان را در این دنیا قرار ندادی، تو بهشت را که نعمتی ابدی وبادوام است برای آنان آماده نمودی واز آنان عهد گرفتی که در این دنیا، زهد پیشه کنند وبه جلوه های دل فریب دنیا دل نبندند. آنان نیز به این عهد تو وفادار ماندند وراه زهد را در پیش گرفتند.

* * *

من دوست دارم بدانم که تو در کجا از آنان چنین عهدی گرفتی؟ گویا این عهد وپیمان، در "عالَم ذَرّ" بوده است. در اینجا من آیه ۱۷۲ سوره اعراف را می خوانم:
﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ... أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَی...﴾.
در این آیه از روز مهمی سخن می گویی، روزی که تو از کمرِ آدم (علیه السلام)، همه فرزندان او را برانگیختی وآنان را بر خودشان گواه گرفتی وچنین گفتی: "آیا من پروردگار شما نیستم؟".
آنان همه گفتند: "آری، ما گواهی می دهیم که تو پروردگار ما هستی".
به راستی آن روز چه روزی بود؟
روز میثاقِ بزرگ!
عالَم ذرّ!
وقتی حضرت آدم (علیه السلام) را آفریدی، فرزندان او به صورت ذرّه های کوچکی آفریدی وبا آنان سخن گفتی. آنان تو را شناختند. آن روز، روز میثاق بزرگ بود. "ذَرّ" به معنای "ذرّات ریز" می باشد، برای همین به آن مرحله از خلقت بشر، "عالم ذَرّ" می گویند.(۲)
تو در عالم ذَرّ از دوستانت پیمان گرفتی تا وقتی به این دنیا آمدند زهد پیشه کنند وشیفته دنیا وجلوه های آن نشوند.

* * *

تو هیچ کدام از دوستان خودت را به اندازه محمّد وآل محمّد (علیهم السلام) دوست نداری، تو مقامی بس بزرگ به آنان داده ای وآنان را بر همه پیامبران برتری داده ای. شنیده ام وقتی اراده کردی که جهان هستی را بیافرینی، ابتدا نورِ آنان را آفریدی.
نورِ آنان، اوّلین آفریده توست. آن روزی که تو نورِ آنان را آفریدی، هنوز هیچ آفریده ای، حتّی زمین وآسمان ها به وجود نیامده بود، آنان بودند وحمد وستایش تو را می گفتند.
چهارده هزار سال بعد از آن، تو عرش خود را آفریدی، آن وقت، نور آنان را در عرش خود قرار دادی.(۳)
سخن من درباره خلقت نورِ آنان می باشد، هزاران سال بعد، تو زمین را آفریدی وبعد از سال های سال، جسم آنان را خلق کردی.
تو قبل از آنکه جسم آنان را در این دنیا بیافرینی از آنان عهد گرفتی که وقتی به این دنیا بیایند زهد پیشه کنند. وقتی آنان در مقام نورانیت بودند این سخن تو را پذیرفتند وتو می دانستی که آنان به این عهد، وفا می کنند واین گونه بود که آنان را بر همه برتری دادی ومقامشان را بالا بردی.

* * *

پیامبر اسلام هم از مالِ دنیا چیزی برای خود نیاندوخت وبارها گرسنگی می کشید ودر سختی ها شکیبایی می کرد.
علی (علیه السلام) که جانشین او بود، زندگی زاهدانه ای داشت. علی (علیه السلام) می خواست به آن عهدی که با تو بسته است وفا کند. تاریخ هرگز ماجرای شبی که او مهمانِ دخترش شده بود را فراموش نمی کند:
شبِ نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجری بود، علی (علیه السلام) نماز را در مسجد کوفه خواند وسپس به خانه دخترش رفت تا در آنجا افطار کند.(۴)
دختر همراه با پدرش، کنار سفره افطار نشست. علی (علیه السلام) نگاهی به سفره کرد وگفت: "دخترم! تا به حال کی دیده ای که من بر سر سفره ای بنشینم که در آن دو نوع خورشت باشد؟ من افطار نمی کنم تا تو یکی از این خورشت ها را برداری!".(۵)
مگر در سفره ای که علی (علیه السلام) کنار آن نشسته بود، چه بود؟
یک قرص نان، یک ظرف شیر ومقداری نمک.
منظور علی (علیه السلام) از دو نوع خورشت چه بود؟ علی (علیه السلام) شیر ونمک را دو خورشت می دانست. دختر یا باید شیر را برمی داشت یا نمک را. او به خوبی می داند که نمک را نمی تواند بردارد، او شیر را از سر سفره برداشت وآن گاه علی (علیه السلام) افطار کرد.
علی (علیه السلام) حاکم عراق وحجاز ویمن ومصر وایران بود، هزاران سکه طلا به خزانه حکومت او می آمد، ولی او این گونه زندگی کرد وبر سر سفره ای که هم شیر وهم نمک بود ننشست وغذایی به غیر از نان جو نخورد.
اکنون که من در انتظار ظهور مهدی (علیه السلام) هستم، باید بدانم که زندگی مهدی (علیه السلام) هم این گونه خواهد بود، او نیز با خدا عهد بسته است که زهد پیشه کند، وقتی او به حکومت برسد وعدالت را در جای جای جهان برپا کند، نان جو می خورد و...(۶)

* * *

تو از دوستانت عهد گرفتی که زهد پیشه کنند، آنان الگوی من هستند، از من خواسته ای که از آنان پیروی کنم، زندگی آنان به من هشدار می دهد که از عشق به دنیا پرهیز کنم، دلبستگی به دنیا، بزرگ ترین دشمن سعادت من است.
اکنون به حال خود نظر می کنم، آیا من پیرو دوستان تو هستم؟ راه من کدام است؟ وقتی دل من از عشق به دنیا پر شده است وتلاش می کنم تا ثروت بیشتری برای خود جمع کنم، فریب شیطان را خورده ام وراه او را رفته ام.
بهره گیری از نعمت های حلال دنیا، بد نیست، امّا دل بستن به آن بد است، زهد این است که وقتی من ثروتی را از دست می دهم غمناک نشوم ووقتی ثروتی را به دست می آورم به آن دلبسته نشوم.(۷)
من کی بیدار خواهم شد؟ وقتی که مرگ به سراغم آید، آن روز من باید همه ثروت ودارایی خود را بگذارم واز این دنیا بروم، آن وقت می فهمم که حقیقت دنیا، چیزی جز بازی نبوده است وفقط زندگی آخرت است که زندگی واقعی است، زندگی آخرت، هرگز تمام شدنی نیست وابدی است.

* * *

دوستان تو می دانستند که قدر وارزش انسان چقدر است. درجه وجودی من از تمام جمادات بالاتر است، چرا من خودم را به مشتی طلا یا سنگ وآجر و... می فروشم؟
وقتی من بفهمم تو چه عظمتی در وجودم قرار داده ای، دیگر دلبسته این دنیا نمی شوم واز عشق به دنیا، آزاد می گردم، آن وقت دیگر، حسرتِ ثروت بیشتر نخواهم داشت، زهد واقعی را تجربه خواهم کرد.
خدایا! روح تشنه مرا از این قطره های کوچک آزاد کن! کاری کن که من بفهمم: تو دلی به من داده ای که همه دریاها در آن، قطره ای بیش نیستند! از تو می خواهم به من بفهمانی که ارزش دل من از همه جهان هستی بالاتر است. اگر من این گونه شوم، دیگر برای دنیا شادمان نمی شوم ووقتی آن را از دست بدهم، رنج نمی برم، من از عشق به قطره ها آزاد می شوم زیرا هزاران دریا را در آغوش دارم، آنگاه دیگر برای چه غم واندوه داشته باشم؟ از این که دنیا را از من گرفته اند، غصّه نمی خورم واندوهناک نمی شوم، چرا که من به ارزش خود پی برده ام، من به آرامش رسیده ام.

* * *

ایستگاه ۳
تو می دانستی دوستانت به عهد تو وفا می کنند ودر دنیا زهد پیشه می کنند، برای همین تو آنان را مقرّب درگاه خود قرار دادی ونام ویاد آنان را بلندمرتبه گرداندی.
تو آنان را بر دیگران برتری دادی ومقامشان را بالا بردی. نام آنان را در کتاب های آسمانی خویش ذکر کردی، برای مثال در تورات وانجیل از محمّد وآل محمّد (علیهم السلام) یاد نمودی وهمه را با مقام والای آنان آشنا ساختی.
در میان دوستان تو، گروهی به مقام پیامبری رسیدند وگروهی هم جانشینان پیامبران بودند، تو فرشتگان را نزد پیامبران فرستادی تا سخن تو را به آنان نازل کنند، تو علم ودانش خود را به آنان عطا نمودی. تو آنان را راه نزدیک شدن بندگانت به خودت قرار دادی وآنان را وسیله کسب رضایت خودت معرّفی نمودی.
تو کمال انسان ها را در رسیدن به رضای خودت قرار دادی واز انسان ها خواستی تا برای رسیدن به رضای تو، آن راهی را که تو قرار دادی بپیمایند.
در آیه ۳۵ سوره مائِده چنین می خوانم:
﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ...﴾.
در این آیه از من می خواهی تا تقوا پیشه کنم ووسیله ای برای نزدیک شدن به تو بیاورم. می دانم که نماز، روزه، زکات وکمک به نیازمندان و... مرا به تو نزدیک می کند، امّا بهترین وسیله برای نزدیک شدن به تو چیست؟
تو پیامبران وامامان را بهترین وسیله برای کسب رضایت خودت قرار دادی. در هر زمان یکی از آنان را نماینده خودت در روی زمین قرار دادی.

* * *

روزی از روزها، موسی (علیه السلام) از مکانی عبور می کرد، نگاهش به مردی افتاد که دست های خود را به سوی آسمان بلند کرده بود ودعا می کرد، موسی (علیه السلام) از کنار او عبور کرد وبعد از مدّتی، بار دیگر، موسی (علیه السلام) از آنجا عبور کرد، او دید که آن مرد هنوز دعا می کند ودست هایش رو به آسمان است واشک در چشمان خود دارد، گویا هنوز حاجت او روا نشده است.
در این هنگام تو با موسی (علیه السلام) چنین سخن گفتی: "ای موسی! او هرچقدر مرا بخواند ودعا کند، من دعایش را مستجاب نمی کنم، اگر او می خواهد من صدایش را بشنوم وحاجتش را روا کنم باید به دستور من عمل کند، من دستور داده ام تا بندگان من از راهی که گفته ام مرا بخوانند. این مرد هم باید از راه ایمان به سوی من بیاید، نه این که راه دیگری را بپیماید واز راه ایمان روی برگرداند".(۸)
این ماجرا نشان می دهد که تو دوست داری تا بندگانت از راهی که تو مشخّص کرده ای به سوی تو بیایند. امروز هم مهدی (علیه السلام) حجّت ونماینده توست. من با قبول ولایت او می توانم به تو نزدیک ونزدیک تر شوم، مهدی (علیه السلام) پیشوای من است، اگر به سوی او بروم، به هدایت، رهنمون می شوم وسعادت دنیا وآخرت را از آنِ خود می کنم.(۹)
هر کس می خواهد به سوی تو بیاید، باید به سوی مهدی (علیه السلام) رو کند، فقط از راه او می توان به تو رسید. هر کس با او بیگانه باشد، هرگز به مقصد نخواهد رسید.(۱۰)
آری، تو هرگز انسان ها را تنها نگذاشته ای. همواره برای آنان رهنمایی قرار دادی تا راه رسیدن به تو روشن وآشکار باشد. این برنامه تو برای هدایت انسان بود ومن تو را برای اجرای این برنامه، ستایش می کنم.

فصل دو: سیر تاریخ

ایستگاه ۴
این برنامه تو برای هدایت انسان ها بود. اکنون وقت آن است که از پنج پیامبر تو یاد کنم:
ابتدا سخن از آدم (علیه السلام) به میان می آید: "تو آدم (علیه السلام) را در بهشت جای دادی، سپس او را از بهشت بیرون نمودی".
وقتی که آدم (علیه السلام) را آفریدی به فرشتگان فرمان دادی که بر او سجده کنند، همه فرمان تو را پذیرفتند، امّا شیطان نافرمانی کرد وبر آدم (علیه السلام) سجده نکرد. شیطان از فرشتگان نبود، او از گروه جنّ بود، وقتی که جنّ ها در زمین نابود شدند، تو شیطان را به آسمان ها ومیان فرشتگان بردی. شیطان سال های سال، عبادت تو را می کرد، امّا در این امتحان بزرگ مردود شد.
بعد از آن تو به آدم (علیه السلام) چنین گفتی: "ای آدم! همراه با همسرت، حوّا در بهشت ساکن شوید واز نعمت های زیبای آن استفاده کنید ولی هرگز نزدیک درخت ممنوعه نشوید".
آدم (علیه السلام) وارد بهشت شد وشیطان در پی وسوسه او بود.

* * *

آن بهشت کجا بود؟
آن بهشتی که آدم (علیه السلام) در آنجا بود، بهشت جاودان نبود، زیرا اگر کسی وارد آن بهشت شود، هرگز از آنجا خارج نمی شود. بهشت واقعی، منزلگاه بندگانِ خوب توست.
معلوم می شود آن بهشتی که آدم (علیه السلام) در آن منزل کرده بود، بهشت دنیایی بوده است. در زبان عربی، به "بهشت"، "جنّت" می گویند. جنّت، باغی است که درختان بلندی دارد، به بهشت جاودان هم جنّت می گویند زیرا در آنجا درختان سر به فلک کشیده اند.
آدم وحوّا در آن باغ زیبا منزل کردند، آن ها زندگی خویش را آغاز نمودند، امّا شیطان بی کار ننشست، او تصمیم گرفت تا آنان را وسوسه کند تا از میوه آن درخت ممنوعه بخورند، پس نزد آنان آمد وگفت: "اگر شما از میوه آن درخت بخورید، یا فرشته خواهید شد یا زندگی جاوید خواهید داشت. به خدا قسم، من خیر وصلاح شما را می خواهم".
آدم وحوّا هرگز فکر نمی کردند کسی به نام تو، سوگند دروغ یاد کند، آنان لحظه ای غافل شدند واز میوه آن درخت خوردند وتو آنان را از بهشت بیرون کردی.(۱۱)

* * *

آیا آدم با خوردن میوه درخت ممنوعه، گناهی انجام داد؟ مگر پیامبران معصوم نیستند؟ چگونه می شود که او پیامبر باشد وگناه انجام دهد؟
این همان سؤالی است که مأمون (خلیفه عبّاسی) از امام رضا (علیه السلام) پرسید وامام در پاسخ گفت: "وقتی آدم در بهشت بود، هنوز پیامبر نشده بود وخوردن میوه درخت ممنوعه، گناهی بزرگ نبود که موجب عذاب دوزخ بشود، بعد از آن که، آدم از بهشت رانده شد، خدا او را برگزید وپیامبر خود قرار داد واو در آن لحظه، از نعمتِ عصمت برخوردار شد وآدم دیگر گناهی (کوچک یا بزرگ) نکرد".(۱۲)
در اینجا مثالی را می نویسم: وقتی پزشک به بیمار خود می گوید: "تو نباید گوشت قرمز بخوری"، اگر این بیمار، گوشت قرمز خورد، آیا گناه بزرگی انجام داده است؟ نه، او فقط به خودش ضرر زده است.
تو به آدم فرمان دادی: "ای آدم! من تو را در این بهشت دنیایی جای داده ام، اگر می خواهی اینجا بمانی، نباید از آن میوه بخوری!"، وقتی آدم از آن میوه خورد، از بهشت رانده شد، این نتیجه کار آدم (علیه السلام) بود.

* * *

وقتی آدم (علیه السلام) از بهشت رانده شد، بسیار ناراحت بود که چرا فریب شیطان را خورده است، غصّه بر قلب آدم (علیه السلام) هجوم آورد، دلش گرفت، اشک از چشمانش جاری شد وتو جبرئیل را به زمین فرستادی تا با او چنین سخن بگوید:
- ای آدم! آیا می دانی وقتی خدا می خواست تو را خلق کند به ما چه گفت؟
- من نمی دانم.
- خدا به ما فرشتگان گفت: "می خواهم خلیفه خود را روی زمین قرار دهم".
- منظورت از این سخن چیست؟
- خدا به ما نگفت: "می خواهم خلیفه خود را در بهشت قرار بدهم"، خدا به ما گفت: "می خواهم خلیفه خود را روی زمین قرار بدهم"، یعنی از اوّل هم قرار بود تو در این دنیای خاکی زندگی کنی ودر اینجا خلیفه خدا باشی!
آدم (علیه السلام) لحظاتی فکر کرد وفهمید اگر او در آن بهشت می ماند خلیفه تو نبود، او باید اینجا باشد تا بتواند خلیفه تو باشد. او آرام شد وراز خلقت خود را فهمید.
آری، تو می خواستی انسان در همین دنیای خاکی زندگی کند، دنیایی که همه محدودیت ها وتضادها را دارد، انسان در جستجوی روزی خود باشد، زحمت بکشد، جایی که آدم در آن بود، همه چیز برای او آماده بود، زندگی آنجا، زندگی بهشت گونه بود، در آنجا انسان نمی توانست کمال خود را بیابد.(۱۳)
انسان که خوی حیوانی دارد، باید در این دنیا زندگی کند، رشد کند، خوی حیوانی خود را کنترل کند تا از فرشته بالاتر رود.
انسان واقعی در این دنیا معنا پیدا می کند، اگر انسان در بهشت بود، هرگز لیاقت ها وشایستگی های او نمایان نمی شد. تو از اوّل اراده کرده بودی که انسان در این دنیا باشد.
آری، با رانده شدنِ آدم از بهشت، انسان متولّد شد، انسان بودنش کامل شد واین راز بزرگ خلقتِ انسان است که بسیاری از آن غافل مانده اند.
زیبایی های انسان در سختی های این دنیا جلوه گر می شود، انسانی که همه سختی ها را به جان می خرد تا نام ویاد تو زنده بماند، این زیباترین تصویر آفرینش است که تو دوست داشتی آن را به نمایش بگذاری.
تو انسان را آزاد ومختار آفریدی، راه حق وراه باطل را به او نشان می دهی، تو هیچ انسانی را مجبور به پذیرش حق نمی کنی، تو فقط زمینه هدایت را فراهم می کنی، این خود انسان است که باید راه خودش را انتخاب کند. این دنیا هم محلّ نمایش حقیقتِ انسان هاست، عدّه ای راه شیطان را برمی گزینند وبه ظلم وستم می پردازند، عدّه ای هم راه هدایت را انتخاب می کنند.

* * *

ایستگاه ۵
نوح (علیه السلام) دومین پیامبری است که از او یاد می شود: "تو نوح (علیه السلام) را بر کشتی خود سوار کردی، با او ویارانش مهربانی نمودی وآنان را از هلاکت نجات دادی".
آری، تو نوح (علیه السلام) را برای هدایت کسانی فرستادی که به بت پرستی روی آورده بودند. نوح (علیه السلام) سال های سال، آنان را به یکتاپرستی فرا خواند واز آنان خواست تا از بت پرستی دست بردارند. در این مدّت، کمتر از هشتاد نفر به او ایمان آوردند. وقتی نوح (علیه السلام) از هدایت آنان ناامید شد، آنان را نفرین کرد. اینجا بود که به او دستور دادی که کشتی بسازد وتو او را در چگونه ساختن آن یاری کردی، کشتی نوح (علیه السلام) باید در مقابل طوفان سهمگینی که قرار بود فرا رسد، مقاوم باشد، پس جبرئیل را فرستادی تا به او در این امر یاری رساند.(۱۴)
مدّت زیادی گذشت، کار ساختن کشتی به پایان رسید. نوح (علیه السلام) در انتظار فرا رسیدن وعده تو بود. تو به او گفته بودی که هر وقت از تنور خانه ات، آب جوشید بدان که وعده من فرا رسیده است. (خانه نوح (علیه السلام) در محلّ مسجد کوفه است وجای آن تنور امروزه در وسط مسجد کوفه کاملاً مشخّص است ودر آنجا حوض آبی ساخته اند).
زن نوح (علیه السلام) از کافران بود وبه او ایمان نیاورده بود، روزی، زن نوح (علیه السلام) برای پختن نان سراغ تنور رفت، دید که از تنور آب می جوشد، او تعجّب کرد وماجرا را به نوح (علیه السلام) خبر داد، نوح (علیه السلام) فهمید که وعده عذاب فرا رسیده است، او به یارانش خبر داد تا سوار بر کشتی شوند.(۱۵)

* * *

هنوز هیچ خبری نشده بود، همه چیز عادی بود، مردم به کارهای آنان می خندیدند ومی گفتند: این ها امروز دیگر واقعاً دیوانه شده اند!
یاران نوح (علیه السلام) نزدیک به هشتاد نفر بودند، همه سوار کشتی شدند. به فرمان تو، باران سیل آسا از آسمان بارید، رود فرات طغیان کرد، آب روی زمین بالا آمد وکشتی بر روی آب قرار گرفت، این همان طوفانی بود که تو وعده آن را داده بودی. کشتی نوح (علیه السلام) مانند کوهی محکم واستوار، در میان موج ها شروع به حرکت کرد.
نوح (علیه السلام) از بالای کشتی نگاه کرد، پسرش کنعان را دید که از دامنه کوهی بالا می رود، گاهی می افتد وگاهی بلند می شود. کنعان به ظاهر ایمان آورده بود، امّا ایمان او واقعی نبود، قلب او از نور ایمان خالی بود.
نوح (علیه السلام) پسرش را با دنیایی از عاطفه واحساس صدا کرد وبه او گفت:
- پسرم! بیا با ما سوار کشتی شو وبا کافران مباش!
- من به بالای کوه پناه می برم، این کوه می تواند مرا از غرق شدن نجات دهد.
- امروز روز عذاب این کافران است، جز لطف خدا، هیچ چیز نمی تواند تو را از این عذاب برهاند.
پسر نوح خیال می کرد که آن کوه می تواند او را نجات دهد، او از روی لجاجت سخن پدر را نپذیرفت، همین طور که او از کوه بالا می رفت، موجی آمد ونوح (علیه السلام) دیگر او را ندید، او در آب غرق شد.
طوفان سهمگین همه زمین را فرا گرفت، آب همه قلّه های بلند را هم فرا گرفت. نوح (علیه السلام) زمام کشتی را به تو سپرده بود وآب وطوفان، کشتی را به هر سو می برد، هفت روز گذشت، دیگر وقت آن بود که نوح (علیه السلام) ویارانش زندگی جدیدی را روی زمین آغاز کنند.
به زمین وحی کردی که آب خود را فرو ببرد وآسمان باران را قطع کند، آب ها در زمین فرو رفت وکشتی بر زمین نشست وآن بندگان خوب تو، زندگی را در روی زمین آغاز کردند. (۱۶)

* * *

ایستگاه ۶
سومین پیامبری که به ماجرای او اشاره می شود، ابراهیم (علیه السلام) است. او الگوی یکتاپرستی است، تو از او امتحانات فراوانی گرفتی واو در همه آنها موفّق وسربلند بیرون آمد.
او در مقابل بُت پرستی قیام کرد، به بتکده شهر بابل رفت وهمه بُت ها را نابود کرد وحاضر شد در آتش انداخته شود، امّا دست از یکتاپرستی برنداشت، تو از او خواستی تا زن وفرزندش را در سرزمین خشک وبی آب مکه ساکن کند واو نیز چنین کرد.
از او خواستی تا فرزندش اسماعیل را قربانی کند واو فرزندش را به قربانگاه برد وآماده شد تا او را برای تو فدا کند، وقتی دیدی که او در انجام دستور تو، هیچ کوتاهی نمی کند، گوسفندی برایش فرستادی تا آن گوسفند را به جای فرزندش قربانی کند.
وقتی ابراهیم (علیه السلام) از همه آن امتحانات، سربلند بیرون آمد، تو مقام امامت را به او عنایت کردی، مقامِ امامت، بالاتر از مقامِ پیامبری است، مقام امامت، آخرین سیر تکاملی ابراهیم (علیه السلام) بود.(۱۷)

* * *

روزی از روزها با ابراهیم (علیه السلام) این گونه سخن گفتی: ای ابراهیم! من تو را به عنوان دوست خود انتخاب کردم، زیرا در تو چهار چیز دیدم:
اوّل: تو خیلی مهمان نواز بودی ومهمان خود را گرامی می داشتی.
دوم: من به تو دستور دادم که فرزندت، اسماعیل را در راه من قربانی کنی وتو تسلیمِ دستور من شدی وفرزند دلبندت را به قربانگاه بردی.
سوم: آن روز که بت پرستان می خواستند تو را به جُرم یکتاپرستی در آتش بیاندازند، دست از ایمان وعقیده خود برنداشتی وبر توحید من باقی ماندی وحاضر شدی در آتش بسوزی، امّا به من شرک نورزی.
چهارم: من به قلب تو نگاه کردم، دیدم که در قلب تو، فقط محبّت من جای دارد.(۱۸)
آری، آن روز، ابراهیم (علیه السلام) فهمید که تو، این چهار ویژگی او را پسندیده ای ورمز انتخاب او برای مقام "خلیل الله"، این چهار ویژگی بوده است.

* * *

وقتی تو مقام امامت را به ابراهیم (علیه السلام) عطا کردی، او از تو حاجتی را طلبید. در آیه ۸۴ سوره "شعرا" حاجت او را چنین می خوانم:
﴿وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْق فِی الاَخِرِینَ﴾.
"خدایا! برای من در میان آیندگان، نامی نیکو برجای بگذار".
او از تو خواست تا یادش برای همیشه زنده بماند وراه وروش او در میان آیندگان ادامه یابد.
آیا تو این دعای ابراهیم (علیه السلام) را مستجاب کردی؟
آری، تو این دعای او را مستجاب کردی. در آیه ۵۰ سوره "مریم" چنین می خوانم:
﴿وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْق عَلِیا﴾.
تو نسلی پر از خیر وبرکت به ابراهیم (علیه السلام) وخاندان او عنایت کردی، از رحمت خاص خود به آنان عطا نمودی وبرای آنان نام نیک ومقام برجسته ای در میان همه امّت ها قرار دادی.
سخن مهمی از پیامبر به ما رسیده است. در آن سخن، اشاره شده است که منظور از واژه "علی" در این آیه، "علی بن ابی طالب" است.(۱۹)

* * *

ابراهیم (علیه السلام) از تو می خواهد به او "نام نیک" عطا کنی. تو هم خواسته او را "علی" قرار دادی.
به این مثال دقت می کنم: "دیروز پارسا آمد". اگر واژه "پارسا"، نام شخص باشد، معنای آن این می شود که کسی که نامش پارسا است، آمد، اگر این واژه یک صفت باشد، معنا چنین می شود: "کسی که پرهیزکار است واز گناه دوری می کند، آمد".
در آیه ۵۰ سوره "مریم" واژه "علی" آمده است: ﴿...وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْق عَلِیا﴾.
قرآن می گوید ما آن "نام نیک" را "علی" قرار دادیم، واژه "علی" به معنای کسی است که مقامی بزرگ دارد. (علی، دقیقاً به معنای بزرگ است).
اگر این واژه را به معنای صفت بگیریم، معنا چنین می شود: "ما آن نام نیک را بزرگ قرار دادیم". ابراهیم (علیه السلام) از تو خواست که به او در آیندگان "نام نیک" عطا کنی وتو هم نام نیک او را بزرگ وبا عظمت قرار دادی تا همگان او را با احترام یاد کنند.
اگر به حدیث پیامبرتوجّه کنیم دیگر باید واژه "علی" را به معنای اسم شخص بگیریم ومعنا چنین می شود: "ما آن نام نیک را علی بن ابی طالب قرار دادیم".

* * *

ابراهیم (علیه السلام) می دانست که انسان ها نیاز به الگویی دارند که به او اقتدا کنند، او از تو خواست تا نام ویاد او را در آینده زنده نگاه داری واز نسل او کسی قرار بدهی که مرام وآیین او را زنده نگاه دارد. این دعای ابراهیم (علیه السلام) بود، تو هم دعای او را مستجاب کردی واز نسل او، علی (علیه السلام) را برگزیدی واو را جانشین آخرین پیامبر خود قرار دادی.
علی (علیه السلام) کسی بود که با رشادت، شجاعت وصبر خود، دین حق را زنده نگاه داشت. اگر علی (علیه السلام) نبود، همه زحمت های محمّد (صلی الله علیه وآله) از بین رفته بود وآیین یکتاپرستی نیز از بین می رفت ودیگر یادی از ابراهیم (علیه السلام) هم باقی نمی ماند.
دشمنان اسلام ومنافقان می خواستند ریشه اسلام را از جای برکنند، قرآن را نابود کنند وآیین یکتاپرستی را از بین ببرند. این علی (علیه السلام) بود که از دین تو پاسداری کرد وباعث شد نام ویاد ابراهیم (علیه السلام) زنده بماند. این تو بودی که علی (علیه السلام) را برگزیدی وبه او مقام امامت دادی واو را جانشین محمّد (صلی الله علیه وآله) قرار دادی.
تو ابراهیم (علیه السلام) را به عنوان دوست خودت انتخاب کردی واو از تو "نام نیک" در میان آیندگان تقاضا کرد وتو علی (علیه السلام) را برگزیدی واین گونه دعای ابراهیم (علیه السلام) را مستجاب کردی.

* * *

ایستگاه ۷
چهارمین پیامبری که از او سخن به میان می آید موسی (علیه السلام) است. "تو از درختی با او سخن گفتی وبرادرش هارون را وزیر وکمک او قرار دادی".
موسی (علیه السلام) در مصر به دنیا آمد ودر کاخ فرعون بزرگ شد، وقتی او به سنّ جوانی رسید، حادثه ای برای او پیش آمد وناچار شد از مصر فرار کند. او از مصر به "مَدین" آمد. مدین، نام منطقه ای در شام (سوریه) بود.
او با شعیب (علیه السلام) که پیامبری از پیامبران بود، آشنا شد وبا دختر او ازدواج کرد. موسی (علیه السلام) از مال وثروت دنیا هیچ چیز همراه خود نداشت، برای همین شعیب (علیه السلام) به او گفت: "مهریه دخترم این است که هشت سال برای ما گوسفندان را به چرا ببری".
موسی (علیه السلام) پذیرفت، او هشت سال برای آنان چوپانی کرد، دو سال دیگر هم اضافه ماند.
سرانجام موسی (علیه السلام) تصمیم گرفت به مصر بازگردد، او با شعیب (علیه السلام) خداحافظی کرد وبا خانواه اش آماده حرکت شد. راه مصر از صحرای سینا می گذشت.

* * *

موسی (علیه السلام) راهی طولانی در پیش داشت، شبی، در سرما وطوفان گرفتار شد وموسی (علیه السلام) در آن تاریکی راه را گم کرد وبه سوی کوه "طور" رفت.
موسی (علیه السلام) نمی دانست که به چه مهمانی بزرگی فرا خوانده شده است، او نمی دانست که این گم کردن راه، بهانه ای برای رسیدن به کوه طور بوده است. او به خانواده خود گفت: "شما اینجا بمانید، من آتشی دیدم، به آنجا می روم شاید بتوانم شعله ای از آن را برای شما بیاورم".
موسی (علیه السلام) به سوی آتش آمد، دید نور از درختی شعلهور است، نزدیک تر آمد، ناگهان تو با او سخن گفتی: "ای موسی! من خدای تو هستم. تو را برگزیدم، پس به آنچه به تو وحی می شود، گوش فرا بده! منم خدای یکتا که هیچ خدایی جز من نیست...".
به موسی (علیه السلام) فرمان دادی: "ای موسی! عصایت را بر زمین انداز!". موسی (علیه السلام) عصای خود را بر زمین انداخت، ناگهان آن عصا مار بزرگی شد وبه سرعت به تکاپو افتاد. ترس، تمام وجود موسی (علیه السلام) را فرا گرفت وفرار کرد، تو او را صدا زدی وگفتی: "ای موسی! برگرد وعصایت را بگیر واز آن نترس، من آن را به صورت اوّلش باز می گردانم".
اینجا بود که آرامش به قلب موسی (علیه السلام) بازگشت، او دست دراز کرد وسر آن مار را گرفت، ناگهان آن مار به عصا تبدیل شد.

* * *

خدایا! تو بالاتر از این هستی که جسم داشته باشی، تو هرگز به شکل نور، ظاهر نمی شوی، تو جسم نداری وهرگز به شکلی ظاهر نمی شوی، این درخت، جلوه ای از نور تو بود، آن شب تو نوری را آفریدی وبر آن درخت جلوه گر کردی.
اگر کسی می توانست تو را با چشم ببیند، دیگر تو خدا نبودی، بلکه یک آفریده بودی!
هر چه با چشم دیده شود، مخلوق است. هر چیزی که با چشم دیده شود، روزی از بین می رود وتو هرگز از بین نمی روی!
تو موسی (علیه السلام) را به پیامبری مبعوث کردی تا فرعون را به یکتاپرستی فرا بخواند ومردم را از گمراهی نجات دهد. به او گفتی: "ای موسی! به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است".
موسی (علیه السلام) می دانست این مأموریت بزرگی است، پس چنین گفت: "بارخدایا! صبر وبردباری به من عطا کن وسینه ام را گشاده گردان تا بر سختی ها شکیبا باشم... برای من یاوری از خاندانم قرار ده، هارون برادرم را برای یاری کردن به من قرار بده".
اینجا بود که به موسی (علیه السلام) چنین گفتی: "ای موسی! آنچه را که خواستی به تو دادم، صبر وبردباری به تو عطا کردم... برادرت را یار ویاور تو قرار دادم".

* * *

هارون برادر موسی (علیه السلام) بود، سنِّ او بیشتر از موسی (علیه السلام) بود. هارون قامتی بلند وزبانی گویا وفکری عالی داشت. پس از دعای موسی (علیه السلام) تو مقام پیامبری به هارون عطا کردی.(۲۰)
هارون با کمال رغبت واشتیاق، موسی (علیه السلام) را در این راه یاری کرد وهمراه او به کاخ فرعون رفت. بعد از سال ها، وقتی موسی (علیه السلام) چهل شب به کوه طور بازگشت، هارون جانشین او در میان مردم بود. هارون در همه مراحل مأموریت موسی (علیه السلام)، او را یاری نمود.(۲۱)

* * *

ایستگاه ۸
پنجمین پیامبری که از او سخن به میان می آید عیسی (علیه السلام) است: "تو او را بدون پدر متولّد کردی وبه او معجزات عطا کردی وبا روح القُدُس یاریش نمودی".
مادر عیسی (علیه السلام)، مریم (علیها السلام) بود. او دختری بود که در بیت المقدس عبادت می کرد. تو جبرئیل را به سوی او فرستادی، جبرئیل به شکل انسانی زیبا بر مریم (علیها السلام) ظاهر شد. مریم (علیها السلام) دختری پاکدامن بود، او وقتی دید مردی به خلوتگاه او راه پیدا کرده است به وحشت افتاد وگفت: "من از شرّ تو به خدای مهربان پناه می برم".
جبرئیل به او خبر داد که از طرف تو آمده است تا به او فرزندی عطا کند. مریم (علیها السلام) گفت: "چگونه برای من فرزندی باشد در صورتی که هیچ مردی با من تماس نگرفته است؟". جبرئیل گفت: "فرمان خدای تو چنین است". سپس جبرئیل در آستین مریم (علیها السلام) دمید واو حامله شد.
مدتی گذشت، موقع وضع حمل او فرا رسید، او از شهر خارج شد وآرام آرام به سوی بیابان رفت وبه درخت خرمای خشکیده ای پناه برد وفرزندش را به دنیا آورد. او در اوج نگرانی بود.
در همین فکرها بود که صدایی به گوشش رسید: "غمگین مباش". آن صدای فرزندش عیسی (علیه السلام) بود، تو او را به قدرت خود به سخن آوردی تا به مادرش آرامش را هدیه کند، عیسی (علیه السلام) با مادر چنین گفت: "غمگین مباش".
مریم (علیها السلام) با شنیدن این سخنان آرام شد. وقتی او به شهر بازگشت مردم دیدند که او نوزادی را در آغوش گرفته است، همه با تعجّب به او نگاه کردند، آنان جلو آمدند واز او سؤال کردند که این کودک را از کجا آورده ای؟
او پاسخی نداد، ناگهان عیسی (علیه السلام) به سخن آمد وچنین گفت: "من بنده خدا هستم! خدا به من کتاب آسمانی ومقام نبوّت عطا کرده است، من پیامبر خدا هستم... خدا از من خواسته است که تا زنده ام، نماز بر پا دارم وزکات بدهم وبه مادرم مهربانی کنم...".
همه از شنیدن سخن عیسی (علیه السلام) تعجّب کردند، آنان فهمیدند که معجزه بزرگی روی داده است. این سخن، چقدر زیبا، کوتاه وپر معنا بود...(۲۲)

* * *

تو به عیسی (علیه السلام) معجزاتی دادی تا مردم بدانند او فرستاده توست، او را بر انجام اموری قادر ساختی که یک انسان معمولی هرگز نمی تواند انجام دهد.
از عیسی (علیه السلام) خواستی تا به مردم چنین بگوید: "ای مردم! من از جانب پروردگار برای شما معجزه ای آورده ام، من از گِل برای شما چیزی شبیه پرنده می سازم، آنگاه در آن می دمم، به اذن خدا آن گِل، پرنده ای می شود. نابینایان وبیماران شفا می بخشم ومردگان را به اذن خدا زنده می کنم...".(۲۳)

* * *

ایستگاه ۹
در این دعا از پنج پیامبر (آدم، نوح، ابراهیم، موسی وعیسی (علیهم السلام)) سخن به میان آمد. تو پیامبران زیادی داشته ای وبرای آنان دینی را مشخّص کردی واز مردم خواستی از آنان پیروی کنند.
هر پیامبری، جانشین خود را مشخّص کرد. همه پیامبران وجانشینان آنان، یکی بعد از دیگری، نگهبان آیین یکتاپرستی بودند، آنان حجّت تو بر انسان ها بودند.
این برنامه ای بود که تو برای هدایت انسان ها قرار دادی. آری، انسان در طول تاریخ، حتّی یک روز هم بدون راهنما نبوده است، تو همواره وسیله هدایت انسان را فراهم نمودی. این برنامه تو باعث شد تا هرگز حق گم نشد وباطل نتوانست حق را از بین ببرد. همیشه کسانی بوده اند که چراغ حق را روشن نگاه داشته اند.

* * *

تو انسان را آفریدی وبه او اختیار دادی، تو راه حقّ وباطل را به او نشان می دهی، او باید خودش راهش را انتخاب کند. تو هرگز قبل از واضح شدن حقّ از باطل، کسی را عذاب نمی کنی، تو پیامبران را فرستادی وآنان حقّ را برای مردم بیان کردند.
عدّه ای ایمان آوردند وعدّه ای هم کافر شدند، تو باز به کافران مهلت دادی وزمانی که مهلت آنان به پایان رسید، عذاب را بر آنان نازل کردی.
آری، اگر تو پیامبران وجانشینان آنان را نمی فرستادی، کافران در روز قیامت می گفتند: "خدایا! چرا قبل از آن که به عذاب گرفتار شویم، پیامبری برای ما نفرستادی تا سخن تو را برای ما بخواند وما از آن پیروی کنیم؟"، امّا تو برنامه هدایت را اجرا کردی وهیچ کافری در روز قیامت نمی تواند بگوید اگر کسی مرا راهنمایی می کرد، حق را انتخاب می کردم. این سخن از هیچ کس پذیرفته نیست. تو حق را برای همه آشکار کردی.

* * *

به راستی هدف تو از فرستادن پیامبران چه بود؟ آیا تو می خواستی پیامبران مردم را به زور هدایت کنند؟
هرگز.
هدف تو این بود که پیامبران زمینه خوب بودن مردم را فراهم کنند وآنان به این هدف رسیدند. آری، تو می خواستی زمینه هدایت را برای انسان ها ایجاد کنی تا اگر کسی بخواهد راه خوب را انتخاب کند، بتواند این کار را انجام بدهد.
این یک راز مهم است: وقتی تو این هدف خود را برای پیامبران بیان کردی، آنان هرگز در کار خود دلسرد نشدند، دشمنان ظلم وستم فراوان به آنان روا داشتند، ولی آنان وظیفه خود را انجام دادند.
آن کس که می خواهد مردم خوب بشوند، وقتی می بیند که مردم خوب نشدند، می سوزد وخواه ناخواه به بن بست می رسد ودلسرد می شود.
ولی کسی که می خواهد زمینه های خوب شدن را فراهم کند، همیشه موفّق است، او کار خودش را می کند، راه را برای کسانی که طالب باشند، آشکار می کند، او به هدف خود رسیده است هر چند که مردم، خوب نشوند.
وقتی کسی این بینش را پیدا کرد، از بی اعتنایی کردن واز انزوا نجات پیدا می کند، او وظیفه اش را انجام می دهد، وظیفه او ایجاد زمینه هدایت است. او زمینه هدایت را ایجاد می کند وبرایش فرقی ندارد که دیگران حرفش را می پذیرند یا نه.

فصل سه: آخرین پیامبر

ایستگاه ۱۰
برنامه ای که برای هدایت انسان ها اجرا کردی از آدم (علیه السلام) آغاز شد ودر هر زمان وبرای هر قومی، پیامبری فرستادی، تا این که زمان محمّد (صلی الله علیه وآله) فرا رسید. تو او را به پیامبری برگزیدی وکامل ترین کتاب آسمانی وکامل ترین دین را به او ارزانی داشتی واو را آخرین پیامبر خود قرار دادی. بعد از او هرگز پیامبری نخواهد آمد.
محمّد (صلی الله علیه وآله) برترین برگزیده تو بود واو را بر همه مخلوقات برتری دادی، او عصاره همه پیامبران بود، همه خوبی ها وکمالات آنان را در خود جمع کرده بود. هیچ کس به اندازه او نزد تو گرامی نبود.
آری، تو او را بر همه پیامبران مقدّم داشتی واو را برای هدایت همه بندگانت (از جنّ ها وانسان ها) فرستادی وشرق وغرب دنیا را زیر فرمان رسالتش گستراندی. دین اسلام، محدود به زمان ومکان خاص نیست، همه زمان ها ومکان ها را در برمی گیرد وتا روز قیامت این دین، پابرجا خواهد بود.

* * *

ایستگاه ۱۱
"تو بُراق را در اختیار محمّد (صلی الله علیه وآله) قرار دادی واو را به معراج بردی".
ماجرای سفر معراج پیامبر چه بود؟
تو جبرئیل را از آسمان به زمین فرستادی، او همراه خود "بُراق" را آورده بود، بُراق، مرکبی بهشتی بود که تو برای محمّد (صلی الله علیه وآله) آماده نموده بودی تا او بر آن سوار شود وسفر خود را آغاز کند. بُراق، مانند اسب بهشتی، دو بال داشت وبا سرعت برق پرواز می کرد ومی توانست تمام دنیا را در یک چشم به هم زدن بپیماید.(۲۴)
سفر پیامبر آغاز شد، او به سوی بیت المقدس رفت، در آنجا روح های پیامبران جمع شده بودند.(۲۵)
پیامبر وارد بیت المقدس شد وبه سوی محراب رفت، جبرئیل اذان گفت، پیامبر در محراب به نماز ایستاد، همه پیامبران پشت سر او نماز خواندند.(۲۶)
سپس پیامبر به آسمان ها عروج کرد، او به آسمان اوّل رسید، همه فرشتگان به استقبال او آمدند. پیامبر به فرشته ای که مأمور جهنّم است، رسید، از او خواست تا جهنّم را به او نشان بدهد، آن فرشته، پرده از جهنّم برداشت، یکی از درهای جهنّم را باز کرد، آتش شعله کشید...، پیامبر جهنّم را دید واز مأمور جهنّم پرسید:
- آنان کیستند که زبان خود را قیچی می کنند؟
- ای محمّد! آنان سخنورانی هستند که خود به گفته هایشان عمل نکردند.(۲۷)
- آنان کیستند که با ناخن، صورت خود را می خراشند!
- ای محمّد! اینان کسانی هستند که غیبت مردم می کردند.(۲۸)
- آن زنان چرا بر گیسوان خویش آویزان شده اند؟
- ای محمّد! این جزای آنانی است که موی سرِ خود را به نامحرم نشان می دادند.(۲۹)
پیامبر افراد دیگری را در حال عذاب دید...، سپس نگهبان جهنّم دستور داد تا درِ جهنّم بسته شود.
پیامبر به حرکت خود ادامه داد، به فرشته دیگری رسید، او عزرائیل بود وبه پیامبر سلام کرد وگفت: "من هر روز، پنج بار به همه خانه ها سر می زنم واگر ببینم عدّه ای بر مرده ای گریه می کنند به آنان می گویم: گریه نکنید، که من به سوی شما هم باز می گردم".(۳۰)

* * *

پیامبر به حرکت خود ادامه داد، آسمان دوم وسوم را پشت سر گذاشت، در هر آسمانی، فرشتگان به او خوش آمد گفتند. پیامبر به آسمان چهارم رسید، در آسمان چهارم "بیت المعمور" قرار دارد، بیت المعمور، کعبه فرشتگان است، آن ها دور آن طواف می کنند.(۳۱)
جبرئیل اذان گفت، فرشتگان، پشت سر پیامبر صف بستند ونماز بر پا شد.(۳۲)
بعد از نماز، پیامبر حرکت کرد، از آسمان پنجم وششم گذشت، در آسمان هفتم دو نهر دید: "نهر کوثر ونهر رحمت ". پیامبر از نهر کوثر مقداری آشامید وسپس در نهر رحمت، غسل کرد وبه سوی عرش رفت.(۳۳)

* * *

پیامبر وارد عرش شد، در آنجا فرشته ای را دید که همواره در حال شمردن بود، او فرشته باران بود واز اوّل دنیا تا روز قیامت، عدد قطره های باران را حساب می کرد. پیامبر به او گفت:
- آیا تو تعداد قطره های باران هایی را که از اوّل خلقت تاکنون باریده است می دانی؟
- آری. با این حال من نمی توانم یک چیز را شمارش کنم؟
- چه چیزی را؟
- اگر عدّه ای جمع شوند واسم تو را ببرند وبر تو صلوات بفرستند من نمی توانم ثواب آن صلوات را حساب کنم.(۳۴)
سفر پیامبر ادامه پیدا کرد، او وارد بهشت شد، او درخت "طوبی" را دید، درختی بزرگ که در همه خانه های بهشتی شاخه ای از آن وجود داشت. زیر این درخت چهار نهر جاری بود: نهری از آب گوارا، نهری از شیر، نهری از شراب بهشتی، نهری از عسل.(۳۵)

* * *

پیامبر از بهشت عبور کرد وبه مَلَکوت رسید، جبرئیل به پیامبر گفت: "اگر به اندازه سر سوزنی جلوتر بیایم، پر وبال من می سوزد".(۳۶)
پیامبر جلوتر رفت... صدایی به گوش پیامبر رسید: "ای احمد!"، پیامبر احساس کرد که این صدا شبیه صدای علی (علیه السلام) است!
تو به پیامبر چنین گفتی: "ای احمد! من به قلب تو نظر کردم، دیدم که هیچ کس را به اندازه علی، دوست نداری! برای همین با صدایی مانند صدای علی با تو سخن می گویم تا قلب تو آرام گیرد".(۳۷)
آری، تو جسم نیستی، هرگز مثل انسان ها سخن نمی گویی، تو صدایی را ایجاد کردی تا پیامبر آن را بشنود، تو آن صدا را شبیه صدای علی (علیه السلام) قرار دادی.

* * *

- چه کسی از بندگان مرا بیشتر دوست داری؟
- بارخدایا، تو خود بر قلب من آگاهی داری.
- آری، من می دانم، ولی اکنون می خواهم از زبان خودت بشنوم!
- پسر عمویم علی را بیش از همه دوست دارم.(۳۸)
- در روز قیامت تو شیعیان علی را شفاعت خواهی کرد.(۳۹)
وقتی پیامبر این سخن را شنید به سجده رفت، هیچ کس نمی داند سجده او چقدر طول کشید...

* * *

پیامبر مهمان تو بود... فقط تو می دانی که چه سخنانی به او گفتی... وقت بازگشت فرا رسید... جبرئیل در انتظار پیامبر بود. پیامبر نزد او بازگشت وسپس آسمان ها را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشت وبه سوی زمین آمد...(۴۰)
بر این باورم که معراج پیامبر در بیداری بوده است، او با جسم خود به آسمان ها رفت، این یک معجزه بزرگ بود.

* * *

ایستگاه ۱۲
خدایا! تو علم گذشته وآینده را به پیامبر دادی، او از همه حوادثی که تا روز قیامت در این جهان روی می دهد، باخبر بود. تو از علم خود به او بهره فراوان دادی.
بعضی از انسان ها وقتی مقداری بیشتر از دیگران می دانند، دچار غرور وتکبّر می شوند، امّا پیامبر همواره متواضع وفروتن بود، علمی که تو به او داده بودی او را به منزل بندگی رسانده بود. او نسبت به تو از همه متواضع تر بود، او بر روی خاک می نشست وزندگی زاهدانه ای داشت.

* * *

ایستگاه ۱۳
وقتی تو محمّد (صلی الله علیه وآله) را به پیامبری فرستادی، عدّه زیادی بت ها را می پرستیدند، رهبران آنان، منافع خود را در بت پرستی مردم می دیدند وبرای همین تمام تلاش خود را به کار بردند تا مانع موفقیت محمّد (صلی الله علیه وآله) بشوند.
سرانجام محمّد (صلی الله علیه وآله) مجبور شد که از مکه به مدینه هجرت کند. بعد از مدتی بت پرستان سپاهی را تشکیل دادند وبه جنگ او آمدند. اینجا بود که تو ترس را در دل دشمنانش انداختی واین گونه او را یاری کردی، تو جبرئیل ومیکائیل ودیگر فرشتگان بزرگ خویش را فرستادی تا او را یاری کنند.
در روز جنگ "بَدر" تو جبرئیل را همراه با پرچمی نزد محمّد (صلی الله علیه وآله) فرستادی. وقتی که محمّد (صلی الله علیه وآله) این پرچم را برافراشت، ترس ووحشت عجیبی در دل دشمنان پدیدار گردید وآنان شکست خوردند.(۴۱)

* * *

در آیه ۳۳ سوره توبه، این وعده را به پیامبرت دادی که او را بر دشمنانش پیروز کنی وروزگاری فرا برسد که در سرتاسر جهان، هیچ دینی غیر از دین اسلام نباشد وکفر نابود شود هر چند کافران از این کار تو، ناراحت شوند.(۴۲)
این وعده تو چه زمانی محقّق می شود؟
روزگار ظهور مهدی (علیه السلام).
آن روز است که تو دین اسلام را بر همه جهان مسلّط می کنی، آن روز، روز باشکوهی است. در آن وقت، از ظلم وستم هیچ خبری نخواهد بود.
ظهور مهدی (علیه السلام)، وعده توست وسرانجام وعده تو، فرا می رسد. اندکی صبر، سحر نزدیک است...

* * *

ایستگاه ۱۴
"کعبه، خانه صدق پیامبر وخاندان او بود، تو کعبه را برای پیامبر وخاندانش، اوّلین خانه عبادت قرار دادی".
وقتی آدم (علیه السلام) از بهشت رانده شد، روی کوه "صفا" قرار گرفت، همان کوهی که فقط ۱۳۰ متر با کعبه فاصله دارد. آدم (علیه السلام) در بالای این کوه سر به سجده گذاشت، گریه کرد وتو توبه او را پذیرفتی وجبرئیل را فرستادی تا او وهمسرش را به جایی ببرد که در آنجا کعبه ساخته خواهد شد.
جبرئیل در آنجا خانه تو را بنا کرد، آن وقت تو دستور دادی تا هفتاد هزار فرشته از آسمان نازل شوند ودور کعبه طواف کنند، آدم (علیه السلام) نیز به طواف پرداخت. تو رحمت خود را بر آدم (علیه السلام) نازل کردی واو را پیامبر خود قرار دادی. تو برای کعبه، حُرمت زیادی قرار دادی وسوگند یاد کردی که هر کس به طواف کعبه بیاید ودور آن طواف کند، گناهانش را می بخشی.(۴۳)
کعبه، مبارک ومایه هدایت مردم است، آنجا پناهگاه وکانون امن وامان است.
تو به ابراهیم (علیه السلام) مأموریت مهمّی دادی. به او دستور دادی تا همسر وفرزندش، اسماعیل را به مکه ببرد، از او خواستی تا کعبه را بازسازی کند.
وقتی کار بازسازی کعبه تمام شد، از او خواستی تا بر روی سنگی بایستد وهمه مردم را به سوی کعبه فرا خواند.
سنگی که ابراهیم (علیه السلام) بر روی آن ایستاد، نزدیک کعبه قرار دارد ونام آن "مقام ابراهیم" است. این سنگ همواره در کنار کعبه است تا همه بدانند که کعبه، یادگار ابراهیم (علیه السلام) است، کعبه، میراث اوست. کسی که به سفر حجّ می رود باید نماز طواف را پشت مقام ابراهیم نماز بخواند، او با این کار، ثابت می کند پیرو ابراهیم (علیه السلام) است.(۴۴)
در جای جای سرزمین مکه، نشانه های ابراهیم (علیه السلام) به چشم می آید، کسی که می خواهد حاجی بشود باید به "عرفات" برود وسپس در "مِنا" قربانی کند و... همه این ها سنّت هایی از ابراهیم (علیه السلام) است.(۴۵)

* * *

کعبه، اوّلین معبد یکتاپرستی است، تو کعبه را مایه هدایت همه قرار دادی، در آن سرزمین، نشانه های ایمان هویدا می باشد، در آنجا مقام ابراهیم (علیه السلام) نمایان است.
کسی که به آنجا برود، احترام دارد وبایستی در امن وامان باشد، هر کس که واقعاً پیرو ابراهیم (علیه السلام) باشد وبرای انجام حجّ به مکه برود وحجّ به جا آورد، دیگر از آتش جهنّم در امان است.
کعبه یادگار ابراهیم (علیه السلام) ومحمّد (صلی الله علیه وآله) وخاندان اوست. تا زمانی که کعبه پابرجا باشد، اسلام هم پابرجاست. تو کعبه را محل دعوت محمّد (صلی الله علیه وآله) وخاندان او قرار داده ای، اگر آنان نبودند، دین وکعبه تو پابرجا نبود. پس آبادانی کعبه به همّت آنان است. کعبه خانه توست، امّا بقای این خانه، مدیون آنها می باشد. وقتی مهدی (علیه السلام) هم ظهور کند از کنار کعبه حرکت خویش را آغاز می کند.

* * *

ایستگاه ۱۵
تو انسان ها را بدون امام رها نمی کنی، برای جانشینی بعد از پیامبر، برنامه داری، علی (علیه السلام) ویازده امام بعد از او را به عنوان جانشینان پیامبر انتخاب کردی، تو دوازده امام را از گناه وزشتی ها پاک گردانیدی وبه آنان مقام عصمت دادی ووظیفه هدایت مردم را به دوش آنان نهادی واز مردم خواستی تا از آنان پیروی کنند.
تو آیه "تطهیر" را در قرآن نازل کردی ودر آیه ۳۳ سوره احزاب چنین گفتی:
﴿إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا﴾.
من باید درباره این آیه، بیشتر بدانم...

* * *

در خانه باز شد، فاطمه (علیها السلام) در حالی که ظرف غذایی را در دست داشت از خانه خارج شد وبه سوی خانه پدر رفت. فاطمه (علیها السلام) در خانه پدر را زد، اُمّ سَلمه (همسر پیامبر) در را باز کرد.
فاطمه (علیها السلام) نزد پدر رفت، سلام کرد وجواب شنید وبه پیامبر گفت: "پدر جان! برای شما غذایی آماده کرده ام". پیامبر پاسخ داد: "برو به علی وفرزندانت خبر بده به اینجا بیایند تا این غذا را با هم بخوریم".(۴۶)
لحظاتی گذشت... فاطمه، علی، حسن وحسین (علیهم السلام) نزد پیامبر بودند، پیامبر اُمّ سَلمه را صدا زد وگفت: "می خواهم لحظاتی با عزیزان خود تنها باشم، لطفاً کسی را به خانه راه نده".
پیامبر عزیزان خود را نزد خود خواند، سپس عبای خود را برداشت وبر روی آنان انداخت ودست خود را رو به آسمان گرفت وگفت: "خدایا! علی، جانشین من است، فاطمه دختر من است، حسن وحسین پسران من هستند، خدایا! هر پیامبری خاندانی داشته است که پس از مرگ او یادگار او بوده اند، علی وفاطمه وحسن وحسین، خاندان من هستند، از تو می خواهم آنان را از پلیدی ها دور کنی وآنان را پاک گردانی".(۴۷)
دستان پیامبر به سوی آسمان بود، او منتظر بود که دعایش مستجاب شود... لحظاتی گذشت، جبرئیل نازل شد وبخش دوم آیه ۳۳ سوره احزاب را برای پیامبر خواند:
﴿إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا﴾.
"خدا اراده کرده است که خاندان پیامبر را از هر پلیدی پاک نماید وآنان را پاکیزه گرداند".
لبخند بر چهره پیامبر نشست، او این آیه را سه بار با صدای بلند خواند.

* * *

پیامبر می خواست مردم مدینه با این آیه آشنا شوند، او هر روز هنگام اذان صبح به درِ خانه فاطمه (علیها السلام) می آمد، در را می زد ومی گفت: "السَّلاَمُ عَلَیکم یا أَهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ! سلام بر شما ای خاندان پیامبر! رحمت خدا بر شما! وقت نماز فرا رسیده است"، سپس این آیه را می خواند.(۴۸)
پیامبر هر روز این کار را انجام می داد تا مردم بدانند که اهل بیت (علیهم السلام) چه کسانی هستند. پیامبر می خواست همه با حقیقت آشنا شوند وبدانند که این آیه درباره علی وفاطمه وحسن وحسین (علیهم السلام) نازل شده است وآنان به حکم قرآن معصوم هستند واز هر گناه وپلیدی، دور هستند.(۴۹)

* * *

ایستگاه ۱۶
تو دوست داشتی که بندگانت از جهل ونادانی نجات یابند وبه رستگاری برسند، برای همین بود که محمّد (صلی الله علیه وآله) را به پیامبری فرستادی وبه او فرمان دادی همگان را به سوی تو راهنمایی کند، محمّد (صلی الله علیه وآله) در این راه سختی های زیادی را تحمّل نمود وبا مشکلات زیادی روبرو شد.
گروهی از مسلمانان با خود فکر کردند: "خوب است به پیامبر چیزی به عنوان مزد رسالت او بدهیم، به راستی که او ما را از جهل ونادانی نجات داد وبرای هدایت ما تلاش بسیاری نمود".
اینجا بود که تو آیه ۲۳ سوره "شورا" را نازل کردی:
﴿قُلْ لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی...﴾.
"ای محمّد! به مردم بگو که من از شما هیچ مزدی جز دوستی خاندانم نمی خواهم".
تو مزد رسالت پیامبر را دوستی خاندانش قرار دادی. کسی که می خواهد راهی به سوی تو داشته باشد باید خاندان پیامبر را دوست بدارد.
پیامبر از مسلمانان مزد وپاداش مادی نخواست، بلکه چیزی از آنان خواست که نفعش به خود آنان بازمی گردد، دوستی خاندان پیامبر راه سعادت را برای آنان هموار می سازد.
منظور از این دوستی چیست؟ دوستی خاندان پیامبر یعنی ادامه راه نبوّت! راه امامت، استمرار راه پیامبران است، تو هرگز انسان ها را بدون امام رها نمی کنی.

* * *

وقتی پیامبر آیه ۲۳ سوره شورا را برای مردم خواند، عدّه ای به فکر فرو رفتند. اینجا بود که تو آیه ۴۷ سوره "سبأ" را نازل کردی واز محمّد (صلی الله علیه وآله) خواستی تا به آنان چنین بگوید:
﴿قُلْ مَا سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْر فَهُوَ لَکمْ...﴾
"ای مردم! آن پاداشی که از شما خواسته ام به نفع خود شماست".
آری، اگر پیامبر از مردم خواست تا خاندان او را دوست داشته باشند، برای این است که نفع آن به خود آنان می رسد، هر کس خاندان پیامبر را دوست بدارد، از نعمت هدایت آنان بهره مند می شود ودر روز قیامت از عذاب رهایی می یابد.(۵۰)
تو دوست داشتی که مردم این مطلب را به خوبی درک کنند، برای همین آیه ۵۷ سوره فرقان را نازل کردی:
﴿قُلْ مَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْر إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا﴾.
"ای محمّد! به مردم بگو که من هیچ مزدی از شما نمی خواهم، فقط کسانی که می خواهند راه خدا را پیش گیرند، اجر مرا می دهند، *-/اجر من همان مودّت خاندان من است*/-.

* * *

در آیه ۵۷ سوره "فُرقان" می خوانم که اگر کسی راه تو را در پیش گیرد، مزد پیامبر را داده است. در آیه ۲۳ سوره شورا می خوانم که مزد پیامبر، همان دوستی ومودّت خاندان اوست. پس نتیجه می گیرم که دوستی خاندان پیامبر، همان راه تو می باشد.
تو با این سخنان می خواستی راه امامت وولایت را به مردم نشان بدهی. هر کس می خواهد مزد پیامبر را بدهد، باید اهل بیت (علیهم السلام) را دوست بدارد واز آنان پیروی کند. این دوستی همراه با پیروی از آنان، راه نجات است. اگر کسی فقط آنان را دوست بدارد، امّا ولایت آنان را قبول نداشته باشد، راه به جایی نمی برد. محبّت همراه با قبول ولایت خاندان پیامبر، راه رسیدن به خداست.
من باید بدانم اگر اهل بیت (علیهم السلام) را دوست بدارم، به خود نفع رسانده ام، درست است که مزد رسالت را ادا کرده ام، امّا اهل بیت (علیهم السلام) که نیازی به این دوستی من ندارند، این من هستم که با این دوستی، پیش تو ارزش پیدا می کنم.
خوشا به حال کسی که اهل بیت (علیهم السلام) را با تمام وجود دوست دارد وتلاش می کند تا نام ویاد آنان را زنده نگاه دارد ومحبّت آنان را بر دل های مردم، پیوند زند، چنین کسی مزد رسالت پیامبر را به خوبی ادا کرده است واز زندگی خود، توشه ای ارزشمند برای آخرت برگرفته است.

* * *

اهل بیت (علیهم السلام) رهبر وپیشوای مردم هستند وتو از همه خواسته ای که از آنان پیروی کنند تا به شاهراه هدایت رهنمون شوند. آنان ریشه واساس همه خوبی ها هستند، هر چه خوبی وزیبایی در جهان است، از وجود آنان سرچشمه گرفته است، خوبی همه خوبان، از وجود آنان می باشد. آنان راه رسیدن به خشنودی تو هستند.
آری، آنان دروازه های ایمان هستند، اگر من می خواهم به سوی ایمان واقعی رو کنم باید به سوی آنان رو کنم وبه آنان توجّه نمایم، حقیقت ایمان را باید از آنان فرا بگیرم، برای رسیدن به سعادت، باید راه آنان را بپیمایم.
تو دوست داری که بندگانت از راه آنان به سوی تو بیایند، اگر دوست دارم تو صدایم را بشنوی وحاجتم را بدهی باید به در خانه آنان بروم.(۵۱)

فصل چهار: راه غدیر

ایستگاه ۱۷
من شیعه هستم وچنین باور دارم که انسان ها با تو پیوند دارند، راه ارتباط آنان با تو باز است، تو در هر زمانی، نماینده ای معصوم در میان انسان ها قرار داده ای، گاهی پیامبر وگاهی امام. تا روز قیامت، این رشته قطع نمی شود.
روزهای آخر زندگی پیامبر که نزدیک شد، از او خواستی تا از مردم برای ولایت علی (علیه السلام) بیعت بگیرد، زیرا این قانون توست که برای هر نسلی، هدایتگری آسمانی قرار می دهی. تو در آیه ۷ سوره "رعد" از سنّت وروش خود سخن گفته ای:
﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکلِّ قَوْم هَاد﴾.
ماجرای نزول این آیه چه بود؟
عدّه ای نزد محمّد (صلی الله علیه وآله) می آمدند واز او می خواستند معجزاتی مانند عصای موسی (علیه السلام) برای آنان بیاورد، عصای موسی (علیه السلام) معجزه بزرگی بود، وقتی آن را بر سنگی زد، از آن دوازده چشمه آب جوشید، وقتی آن عصا را در مقابل فرعون بر زمین انداخت، تبدیل به اژدهایی بزرگ شد. کافران چنین درخواست هایی را از محمّد (صلی الله علیه وآله) داشتند، امّا درخواست های آنان برای ایمان آوردن نبود، آن ها دنبال بهانه بودند.
تو قرآن را معجزه محمّد (صلی الله علیه وآله) قرار داده بودی، محمّد (صلی الله علیه وآله) از آنان خواسته بود تا یک سوره مانند قرآن بیاورند، اگر آنان به دنبال حقیقت بودند، وقتی عجز خود را از آوردن یک سوره مانند قرآن دیدند، باید ایمان می آوردند، آنان بهانه جویی می کردند.
اینجا بود که تو آیه ۷ سوره رعد را نازل کردی وبا محمّد (صلی الله علیه وآله) چنین سخن گفتی: "ای محمّد! به بهانه جویی این کافران توجّه نکن، تو وظیفه خود را انجام بده، پیام مرا به آنان برسان وآنان را از عذاب روز قیامت بترسان، تو وظیفه نداری که همه را به اجبار مؤمن کنی، وظیفه تو تنها رساندن پیام من است وبس! فقط تو نیستی که این وظیفه را داری، من در همه زمان ها برای هر قومی، راهنمایی قرار دادم".
اکنون می دانم که تو محمّد (صلی الله علیه وآله) را فرستادی تا مردم را از عذاب قیامت بیم دهد ودر هر زمان، هدایت کننده ای فرستادی. آیا من می توانم آن هدایت کننده را بشناسم؟

* * *

روزی پیامبر خواست وضو بگیرد، او به علی (علیه السلام) اشاره کرد وعلی (علیه السلام) برای او ظرف آبی آورد، پیامبر وضو گرفت، سپس دست علی (علیه السلام) را گرفت واین آیه را خواند ودر تفسیر آن، چنین گفت: "من همان کسی هستم که مردم را از عذاب خدا بیم می دهم"، پس از آن دستش را به سینه علی (علیه السلام) گذاشت وگفت: "ای علی! خدا در هر زمان برای مردم، راهنمایی قرار می دهد، تو راهنمای این مردم هستی".(۵۲)

* * *

اسم او "عبدالرّحیم" بود، او در شهر کوفه زندگی می کرد، به مدینه آمده بود تا امام باقر (علیه السلام) را ببیند واز علم ودانش آن حضرت بهره ببرد.
آن روز امام باقر (علیه السلام) از عبدالرّحیم این سؤال را کرد:
- ای عبدالرّحیم! آیا آیه ۷ سوره رعد را به خاطر داری؟ آنجا که خدا به پیامبر می گوید: "ای محمّد! تو بیم دهنده هستی وبرای هر قومی، راهنمایی است".
- آری.
- حتماً شنیده ای که پیامبر (صلی الله علیه وآله) این آیه را خواند وعلی (علیه السلام) را به عنوان راهنمای مردم معرّفی کرد.
- بله. این سخن را شنیده ام.
- اکنون از تو می پرسم: امروز چه کسی راهنما وهدایت کننده مردم است؟
- فدایت شوم. من باور دارم که شما هدایت کننده این مردم هستید.
- سخن تو حقّ است. ای عبدالرّحیم! بدان که قرآن زنده است وهرگز نمی میرد، در همه زمان ها، برای مردم راهنمایی آسمانی وجود دارد.
آن روز عبدالرّحیم دانست که تو در هر زمانی برای مردم راهنما وهدایت کننده قرار داده ای، تو زمین را هیچ گاه از حجّت وامام خالی نمی گذاری، دوازده امام معصوم، وظیفه رهبری جامعه را به عهده دارند، این همان راه امامت است که تو مردم را به پیروی از آن فرا خوانده ای.(۵۳)

* * *

ایستگاه ۱۸
"پیامبر در زمانی که مردم در حضورش بودند چنین گفت: "هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست... هر کس من، مولای اویم، علی امیر اوست".
اینجا دیگر از غدیر سخن به میان می آید، روز هجدهم ماه ذی الحجّه سال دهم هجری. بیش از صد وبیست هزار نفر همراه پیامبر از سفر حجّ باز می گشتند. آنان به سرزمین غدیر خمّ رسیدند.
تو جبرئیل را فرستادی تا آیه ۶۷ سوره مائده را بر پیامبر نازل کند:
﴿یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیک مِن رَّبِّک...﴾.
"ای پیامبر! آنچه به تو گفته ام برای مردم بازگو کن که اگر این کار را نکنی، وظیفه خود را انجام نداده ای. بدان که من تو را از فتنه ها حفظ می کنم".
پیامبر دستور داد تا همه متوقّف شوند، او صبر کرد تا کسانی که عقب کاروان بودند، برسند...
منبری از جهازِ شتران آماده شد، پیامبر به بالای آن رفت وچنین گفت: "من چگونه پیامبری برای شما بودم؟".(۵۴)
همه گفتند: "تو پیامبر خوبی برای ما بوده ای، خدا به تو بهترین پاداش ها را بدهد!".(۵۵)
سپس پیامبر علی (علیه السلام) را صدا زد تا به بالای منبر بیاید، بعد چنین گفت: "ای مردم! چه کسی بر شما ولایت دارد؟". همه گفتند: "خدا وپیامبر او".(۵۶)
پیامبر دست علی (علیه السلام) را گرفت وبا صدای بلند گفت: "هر کس من مولای او هستم این علی، مولای اوست. خدایا! هر کس ولایت علی را بپذیرد، تو مولای او باش واو را یاری کن وهر کس با علی دشمنی کند با او دشمن باش واو را ذلیل کن ".(۵۷)
پیامبر این سخن خود را سه بار تکرار کرد.(۵۸)
سخن پیامبر در آن روز، چنین ادامه پیدا کرد: "ای مردم! هر دانشی که خدا به من داده بود به علی آموختم، بدانید فقط او می تواند شما را به سوی رستگاری رهنمون شود... ای مردم! من پیامبر خدا هستم وعلی جانشین من وفرزندان او، امامانِ شما هستند وآخرینِ آن ها، مهدی است. مهدی همان کسی است که یاری کننده دین خدا می باشد وپیامبرانِ قبل از من به او بشارت داده اند، او از جانب خدا انتخاب شده است ووارث همه علم ها ودانش ها می باشد، او ولی خدا در روی زمین می باشد".(۵۹)

* * *

سخن پیامبر به پایان رسید، بعد از لحظاتی، صدای الله اکبرِ پیامبر در غدیر پیچید.(۶۰)
جبرئیل آیه جدیدی بر پیامبر نازل کرده بود، آن آیه، آیه سوم سوره مائده بود:
﴿الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ...﴾.
"امروز دین را بر شما کامل کرده ونعمت خود را تمام نمودم وبه این راضی شدم که اسلام، دین شما باشد ".
پیامبر این آیه را برای مردم خواند، همه مردم فهمیدند که اسلام با ولایتِ علی (علیه السلام) کامل شده است. آری، اسلام بدون ولایت علی (علیه السلام)، دین ناقصی است که هرگز نمی تواند انسان را به کمال برساند.(۶۱)

* * *

ایستگاه ۱۹
پیامبر برای مردم از حقیقت دیگری خبر داد، او به مردم گفت: "من وعلی از یک درخت هستیم ومردم از درخت های مختلف وگوناگون می باشند". پیامبر یگانگی خودش با علی (علیه السلام) را برای مردم بیان کرد تا آنان بدانند که باید از علی (علیه السلام) پیروی کنند.
آری، ادامه دین با راهنمایی های علی (علیه السلام) امکان می یابد وهر کس از او اطاعت کند، از پیامبر اطاعت کرده است، زیرا هر دو از یک نور هستند.

* * *

پیامبر چنین گفت: "من وعلی از یک درخت هستیم". این اشاره ای است به مقامی که تو به این دو بزرگوار داده ای.
وقتی تو اراده کردی که جهان هستی را بیافرینی، ابتدا نورِ محمّد وعلی (علیهما السلام) را آفریدی. نورِ آنان، اوّلین آفریده تو بود، آن روزی که تو نورِ آنان را آفریدی، هنوز زمین وآسمان ها را خلق نکرده بودی، نور محمّد وعلی (علیهما السلام) بود وغیر از آن، هیچ چیز دیگری نبود.(۶۲)
نورِ آنان، سالیان سال، در ملکوت تو بود، این نور در آنجا عبادت تو را می نمود، بعد از آن تو اراده نمودی وآن نور را به جسم آنان منتقل نمودی، تو بر بندگانت منّت نهادی وآنان را به این دنیای خاکی آوردی تا راه تو را به انسان ها نشان بدهند.

* * *

یک روز پیامبر رو به ابوذر کرد وبرای او سخنان مهمی درباره آن نور گفت. ابوذر با دقّت به سخنان پیامبر گوش کرد. وقتی سخن پیامبر به پایان رسید، ابوذر دانست که تو محمّد وعلی (علیهما السلام) را از یک نور آفریده ای. قبل از آن که تو آدم (علیه السلام) را خلق کنی، آنان در عرش تو بودند.
وقتی که آدم (علیه السلام) را آفریدی، آن نور را به کمر او (صُلب او) منتقل نمودی. آن نور همراه پیامبران (همانند نوح وابراهیم (علیهما السلام)) بود. آن نور، نسل در نسل، از پدری به پدر دیگر منتقل شد تا این که نوبت به عبدالمطّلب رسید.
عبدالمطّلب هم جدّ محمّد (صلی الله علیه وآله) بود وهم جدّ علی (علیه السلام). عبدالمطّلب پسران زیادی داشت، نام یکی از پسران او "عبد الله" بود (همان عبد الله که پدر پیامبر است) ونام پسر دیگرش "ابوطالب" بود (همان ابوطالب که پدر علی (علیه السلام) است).
تو آن نور مقدّس را دو قسمت کردی، قسمت اوّل آن را به "عبد الله" منتقل کردی تا بعداً از او، محمّد (صلی الله علیه وآله) به دنیا آید وقسمت دوم را به ابوطالب منتقل کردی تا از آن او، علی (علیه السلام) به دنیا آید.(۶۳)
ابوذر این سخنان را از پیامبر شنید وبرای همین بود که به خوبی فهمید که منظور "من وعلی از یک درخت هستیم"، چیست.

* * *

ایستگاه ۲۰
پیامبر از هر فرصتی برای بیان فضایل علی (علیه السلام) استفاده می کرد تا مردم به ارزش وجودی علی (علیه السلام) پی ببرند، پیامبر برای مردم گفت: "مقام علی (علیه السلام) نزد من، مانند مقام هارون (علیه السلام) است برای موسی (علیه السلام) ".
این سخن را پیامبر در ماجرای جنگ تَبُوک بیان کرد:
سال نهم هجری بود، پیامبر همراه با لشکر اسلام از مدینه به سوی تَبُوک حرکت کرد، او از علی (علیه السلام) خواست تا در مدینه بماند ودر لشکر اسلام شرکت نکند. (در جنگ تبوک، لشکر اسلام برای مقابله با سپاه روم به سوی مرزهای روم حرکت کرد. امروزه، تبوک در شمال عربستان ونزدیک مرز اردن واقع شده است).
پیامبر می دانست که عدّه ای از منافقان نقشه ای در سر دارند ومی خواهند در زمانی که او در مدینه نیست، ضربه ای به اسلام بزنند، برای همین پیامبر از علی (علیه السلام) خواست که در مدینه بماند تا برنامه های منافقان نقش بر آب شود.
وقتی پیامبر از مدینه بیرون رفت، منافقانی که در مدینه مانده بودند، شایعه ای را بر سر زبان ها انداختند; آنها گفتند: "پیامبر دوست نداشت علی (علیه السلام) همراه او باشد وبرای همین علی (علیه السلام) را همراه خود نبرد".
این سخن به گوش علی (علیه السلام) رسید، او از مدینه بیرون آمد تا خود را به پیامبر برساند، هنوز پیامبر از مدینه زیاد دور نشده بود.
وقتی علی (علیه السلام) به پیامبر رسید ماجرا را برای آن حضرت تعریف کرد. پیامبر به علی (علیه السلام) گفت: "ای علی! به مدینه بازگرد که برای حفظ مدینه، هیچ کس مثل تو شایستگی این کار را ندارد".
سپس پیامبر رو به علی (علیه السلام) کرد وگفت: "ای علی! مقام ومنزلت تو در پیش من، مانند مقام ومنزلت هارون (علیه السلام) نزد موسی (علیه السلام) است، همان طور که هارون (علیه السلام)، جانشین موسی (علیه السلام) بود، تو نیز جانشین من هستی با این تفاوت که بعد از من دیگر پیامبری نخواهد بود".(۶۴)
این حدیثِ پیامبر به "حدیث منزلت" مشهور شد، چون پیامبر از منزلت وجایگاه علی (علیه السلام) سخن به میان آورد.

* * *

هر مقامی که هارون (علیه السلام) داشته است، علی (علیه السلام) هم آن را دارا بود، وقتی قرآن را با دقّت بررسی می کنم می بینم که قرآن، هارون (علیه السلام) را خلیفه وجانشین موسی (علیه السلام) معرّفی می کند.
در آیه ۱۴۲ سوره اعراف چنین می خوانم:
﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیلَةً... وَقَالَ مُوسَی لاَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی...﴾.
ماجرا چه بود؟
تو از موسی (علیه السلام) خواستی تا سی شب برای مناجات به کوه طور برود تا تو کتاب آسمانی تورات را بر او نازل کنی.
موسی (علیه السلام)، برادرش، هارون را جانشین خود قرار داد واز او خواست تا به اصلاح کار مردم بپردازد، بعد از آن موسی (علیه السلام) با هفتاد نفر از بنی اسرائیل به کوه طور رفت.
تو صلاح را در آن دیدی که مأموریت موسی (علیه السلام) ده شب دیگر تمدید شود، برای همین موسی (علیه السلام) ده روز دیرتر نزد قومش بازگشت تا آنان امتحان شوند.
نکته مهم این است: با وجودی که موسی (علیه السلام) مدّت کوتاهی از امّت خود دور می شد، برای خود، جانشینی قرار داد، در آخرین سال زندگی محمّد (صلی الله علیه وآله) تو به او خبر دادی که زمان مرگش نزدیک شده است. اهل سنّت می گویند: "پیامبر هیچ جانشینی برای امّت اسلامی انتخاب نکرد"، چگونه می توان باور کرد که پیامبر هیچ جانشینی برای خود انتخاب نکرد وامّت خود را رها کرد ورفت؟

* * *

ایستگاه ۲۱
یکی از فضائل علی (علیه السلام) این است که پیامبر دخترش، فاطمه (علیها السلام) را به ازدواج علی (علیه السلام) درآورد ونسل پیامبر از علی وفاطمه (علیهما السلام) ادامه پیدا کرد.
مناسب است ماجرای خواستگاری علی (علیه السلام) را شرح بدهم:
خیلی از ثروتمندان وبزرگان مدینه به خواستگاری فاطمه (علیها السلام) رفته بودند ولی پیامبر به همه آنها جواب منفی داده بود. پیامبر به مردم گفته بود که ازدواج دخترم فاطمه را به خدای خویش واگذار کرده ام ومنتظر تصمیم او هستم.
مردم مدینه در این فکر بودند که سرانجام چه کسی افتخار همسری فاطمه (علیها السلام) را پیدا می کند. هنوز علی (علیه السلام) به خواستگاری فاطمه (علیها السلام) نرفته بود.
مردم کوچه وبازار می گفتند: "چون دست علی (علیه السلام) از مال دنیا کوتاه است، به این امر اقدام نمی کند". آری، ثروتمندان بزرگ از انصار ومهاجرین خواهان ازدواج با فاطمه (علیها السلام) بودند ودر این میان، وضع مالی علی (علیه السلام) از همه آنها پایین تر بود.
سرانجام یک روز علی (علیه السلام) تصمیم گرفت تا نزد پیامبر برود واز دختر او خواستگاری کند... پیامبر در منزل همسر خود أُمّ سَلَمه بود، علی (علیه السلام) خود را به آنجا رساند ودر زد.
أمّ سلمه در حضور پیامبر بود، پیامبر به او گفت: "برخیز ودرِ خانه را باز کن، کسی آنجاست که من او را بیش از همه مردم دوست دارم".
علی (علیه السلام) وارد خانه شد، سلام کرد، پیامبر جواب او را داد واو در مقابل پیامبر نشست وسکوت کرد. او سر به زیر انداخته بود، گویا خجالت می کشید که خواسته خود را بیان کند.
پیامبر نگاهی به صورت علی (علیه السلام) کرد وگفت: "ای علی! فکر می کنم که تو برای انجام کاری نزد من آمده ای". علی (علیه السلام) پاسخ داد: "ای پیامبر! من کودک بودم که از پدر ومادر خویش جدا شدم ونزد شما آمدم وشما برایم از پدر ومادر بهتر بودی... شما تنها سرمایه من در دنیا وآخرت هستید. من دوست دارم که برای خود همسری داشته باشم که مایه آرامش من باشد، من آمده ام تا دخترتان فاطمه را خواستگاری کنم".
پیامبر وقتی این سخن را شنید، غرق شادی وسرور شد، او لبخندی زد ورضایت خود را با این امر، آشکار نمود وسپس نزد فاطمه (علیها السلام) رفت تا به او این ماجرا را خبر بدهد ونظر او را جویا شود... شب که فرا رسید پیامبر جشن عروسی علی وفاطمه (علیهما السلام) را برگزار کرد...(۶۵)

* * *

ایستگاه ۲۲
یکی دیگر از فضایل علی (علیه السلام) ماجرای "سَدّ الأبواب" است، شرح این ماجرا چنین است:
روزی از روزها پیامبر به یکی از یارانش (که نامش مَعاذ بود) گفت:
- ای مَعاذ! خدا از من خواسته است تا از مردم بخواهم درهایی را که به این مسجد باز کرده اند، مسدود کنند.
- یعنی همه باید درهایی را که از طرف خانه هایشان به مسجد باز می شود، برداشته وجای آن را دیوار بسازند؟
- بله. این دستور خداست. از تو می خواهم تا نزد عمویم عبّاس بروی وسلام مرا به او برسانی وپیامم را به او بدهی.
- چشم.

* * *

وقتی پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرد، در مرکز شهر، مسجدی ساخت. پس از اتمام کار، او در کنار مسجد، اتاق هایی را بنا نمود. علی (علیه السلام) هم در آنجا، اتاقی برای خود ساخت. مسلمانان دیگر هم در آنجا برای خود خانه ساختند. آنان برای خانه های خود دو در قرار دادند، دری که به کوچه باز می شد ودری که به سوی مسجد باز می شد.
در واقع، همه خانه هایی که دور تا دور مسجد ساخته شده بودند، دو در داشتند، پیامبر دستور داد تا درهایی که از طرف خانه ها به مسجد باز می شد، بسته شود.(۶۶)

* * *

مَعاذ در جستجوی عبّاس، عموی پیامبر بود. او را در بازار مدینه یافت وبه او گفت: "پیامبر مرا فرستاده است تا از تو بخواهم درِ خانه خود را که به مسجد باز کرده ای، مسدود کنی". عباس پاسخ داد: "چشم. من دستور پیامبر را انجام می دهم".
عبّاس به سوی خانه حرکت کرد، او می خواست اوّلین کسی باشد که این دستور پیامبر را انجام می دهد. او سریع دست به کار شد، بعد از ساعتی، درِ خانه عباس که به سمت داخل مسجد بود، بسته شد.(۶۷)
این خبر به همه می رسد: همه باید درهای خانه های خود را به سوی مسجد مسدود کنند. وقتی عبّاس، عموی پیامبر درِ خانه خود را مسدود کرده است، بقیه هم باید این دستور را انجام دهند. درها یکی بعد از دیگری مسدود می شود.
عُمر نزد پیامبر آمد وگفت: "ای پیامبر! من دوست دارم وقتی تو در محراب قرار می گیری، به تو نگاه کنم، به من اجازه بده دریچه ای کوچک از خانه من به سوی مسجد باز باشد". پیامبر در پاسخ گفت: "خدا اجازه چنین کاری را نداده است".(۶۸)

* * *

خانه علی (علیه السلام) هم یک در به سوی مسجد داشت، فاطمه وعلی (علیهما السلام) در آن خانه زندگی می کردند، آیا آن دستور پیامبر، شاملِ این خانه هم می شد؟ آیا علی (علیه السلام) هم باید درِ خانه خود را که به داخل مسجد باز می شود، مسدود می کرد؟
گویا علی (علیه السلام) آن روز، در مدینه نبود، فاطمه (علیها السلام) دست حسن وحسین (علیهما السلام) را گرفت وبه مسجد آمد. پیامبر نگاهش به فاطمه (علیها السلام) افتاد، به سوی او آمد وبه او سلام کرد وگفت:
- دخترم! فاطمه جانم! چرا اینجا نشسته ای؟
- منتظر دستور شما هستم، شنیده ام که شما از همه خواسته اید تا درِ خانه های خود را که به سوی مسجد باز می شود، مسدود کنند.
- فاطمه جان! خدا به من اجازه داده است که درِ خانه ام به سوی مسجد باز باشد، درِ خانه شما هم مسدود نمی شود، زیرا شما از من هستید.(۶۹)

* * *

این گونه بود که فقط درِ دو خانه به سوی مسجد باز می شد: خانه پیامبر وخانه علی (علیه السلام). پیامبر اجازه داشت درِ خانه اش به سوی مسجد باز بماند، او همین اجازه را به علی (علیه السلام) داد ودرِ خانه علی (علیه السلام) به سوی مسجد باز بود واین افتخاری بزرگ برای علی (علیه السلام) بود.

* * *

ایستگاه ۲۳
پیامبر علم وحکمتی را که تو به او داده بودی، در اختیار علی (علیه السلام) قرار داد وبه مردم گفت: "من شهر علم هستم وعلی درِ آن شهر است، کسی که می خواهد از علم بهره مند شود باید از درِ آن شهر وارد شود".
کسی که جانشین پیامبر است بایستی از علم پیامبر بهره مند باشد تا بتواند جامعه را به سعادت راهنمایی کند. پیامبر به امر تو، درهای علم را به روی علی (علیه السلام) گشود.
در اینجا ماجرایی را ذکر می کنم:
پیامبر در بستر بیماری بود، او نگاهی به اطراف خود کرد، عایشه وچند نفر دیگر را دید، او به عایشه گفت: "من می خواهم برادر عزیزم را ببینم".
عایشه به سرعت از جا برخاست وبه دنبال پدرش ابوبکر رفت وبه او گفت: "هر چه زودتر نزد پیامبر بیا که او تو را می طلبد".
ابوبکر وارد اتاق شد ونزد پیامبر رفت وکنار او نشست، پیامبر چشمان خود را باز کرد ولی سر خود را برگرداند... بعد از لحظاتی، عُمَر از راه رسید، او نزد پیامبر رفت، پیامبر به او نگاهی کرد وباز هم روی خود را برگرداند.
امّ سَلَمه (همسر پیامبر) صدای پیامبر را شنید که می گفت: "بگویید برادرم بیاید، من می خواهم او را ببینم".
امّ سَلَمه می دانست منظور پیامبر کیست، برای همین از جا برخاست وبه سراغ علی (علیه السلام) رفت وبه او خبر داد که پیامبر سراغ او را می گیرد.(۷۰)
علی (علیه السلام) با عجله به دیدار پیامبر آمد، همین که چشم پیامبر به او افتاد، لبخند زد گفت: "علی جان! نزدم بیا".(۷۱)
علی (علیه السلام) کنار پیامبر رفت وسر پیامبر را به سینه گرفت. پیامبر نگاهی به اطرافیان خود کرد واز همه خواست تا اتاق را ترک کنند.(۷۲)
پیامبر با علی (علیه السلام) شروع به سخن کرد واین سخن گفتن، مدّت زیادی طول کشید. پیامبر، هزار درِ علم را به علی (علیه السلام) یاد داد که از هر دری، هزار درِ دیگر باز می شد. علی (علیه السلام) یک میلیون درِ علم را از پیامبر فرا گرفت.(۷۳)
بعد از آن، علی (علیه السلام) با پیامبر خداحافظی کرد واز اتاق بیرون آمد، عدّه ای از او سؤال کردند که پیامبر به او چه گفت. علی (علیه السلام) پاسخ داد: "پیامبر یک میلیون درِ علم را به من یاد داد ".(۷۴)

* * *

ایستگاه ۲۴
پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان "برادر" و"جانشین" و"وارث" خود معرّفی کرد وچنین گفت: "ای علی! گوشت وخون تو از گوشت وخون من است، هر کس با تو صلح باشد با من صلح کرده است، هر کس با تو جنگ کند، با من جنگ کرده است، همان گونه که ایمان به خدا با گوشت وخون من آمیخته شده است با گوشت وخون تو نیز آمیخته شده است".
پیامبر این گونه به مردم خبر داد که علی (علیه السلام) همه خوبی ها را دارد، او شایسته مقام امامت می باشد.

* * *

وقتی پیامبر به مدینه هجرت کرد، میان مسلمانان عقد برادری خواند تا مهر وعطوفت در جامعه بیشتر وبیشتر شود، در آن روز، او میان خود وعلی (علیه السلام) عقد برادری خواند وبه همه اعلام کرد که علی (علیه السلام) برادر اوست.
پیامبر به مردم خبر داد که علی (علیه السلام)، جانشین ووارث علم اوست.

* * *

پیامبر به مردم گفت که علی (علیه السلام) جانشین اوست، مناسب است این ماجرا را نقل کنم:
عبد الله بن سلام قبلاً یهودی بود، او فهمید که حق با محمّد (صلی الله علیه وآله) است وبرای همین مسلمان شد، یک روز او ودوستانش نزد پیامبر آمدند. عبد الله بن سلام با تاریخ پیامبران به خوبی آشنا بود ومی دانست تو برای پیامبران، جانشین قرار داده ای.
عبد الله بن سلام رو به پیامبر کرد وگفت: "ای پیامبر! جانشین خود را برای ما معرّفی کن".
لحظاتی گذشت... جبرئیل بر پیامبر نازل شد وآیه ۵۵ سوره مائده را بر او نازل کرد. پیامبر رو به آنان کرد وگفت: "همین الآن، جبرئیل نزد من آمد واین آیه را برای من خواند:
﴿إِنَّمَا وَلِیکمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیؤْتُونَ الزَّکوةَ وَهُمْ رَاکعُونَ﴾.
"بدانید که فقط خدا وپیامبر وکسانی که در رکوع نماز صدقه می دهند، بر شما ولایت دارند".
همه به فکر فرو رفتند، به راستی منظور از این آیه چیست؟ چه کسی مانند خدا ورسول خدا بر همه ولایت دارد؟
پیامبر رو به یارانش کرد وگفت: "برخیزید! باید به مسجد برویم وکسی را که این آیه درباره او نازل شده است، پیدا کنیم".
همه به سوی مسجد رفتند، مسجد پر از جمعیت بود، وعدّه ای مشغول نماز بودند، یک مرد عرب می خواست از درِ مسجد بیرون برود، گویا او خیلی خوشحال بود، پیامبر به او گفت: "ای مرد عرب! از کجا می آیی؟ چرا این قدر خوشحالی؟".
مرد عرب با دست، گوشه مسجد را نشان داد وگفت: "از پیش آن جوان می آیم، او به من این انگشتر قیمتی را داد". صدای الله اکبرِ پیامبر در مسجد طنین انداخت. همه از این فقیر خواستند تا بیشتر توضیح دهد.
مرد عرب گفت: "ساعتی قبل، وارد مسجد شدم واز مردم درخواست کمک کردم، امّا هیچ کس به من کمک نکرد، من در مسجد دور می زدم وطلب کمک می کردم، در این میان، نگاهم به جوانی افتاد که در رکوع بود، او با دست اشاره کرد تا من به سوی او بروم واو انگشتر خود را به من داد".
همه مردم، الله اکبر گفتند وبه سوی آن جوان رفتند، آن جوان، هنوز در حال خواندن نماز بود، پیامبر تا او را دید اشک در چشمانش حلقه زد! او علی (علیه السلام) بود که به حکم قرآن بر همه مسلمانان، ولایت داشت وجانشین پیامبر بود.(۷۵)

* * *

ایستگاه ۲۵
سخن پیامبر چنین ادامه پیدا می کند: "ای علی! تو فردای قیامت، جانشین ونماینده من بر حوض کوثر خواهی بود".
روز قیامت روزی است که علی (علیه السلام) کنار حوض کوثر می ایستد ومؤمنان را از آب کوثر سیراب می سازد، روز قیامت، روز شُکوه شیعیان است. آن روز که تشنگی بر همه غلبه می کند وهمه نگران هستند که سرانجام آنان چه خواهد شد.
ناگهان صدایی به گوش می رسد، یکی از فرشتگان با صدای بلند فریاد می زند: "پیامبر مهربانی ها، محمّد (صلی الله علیه وآله) کجاست؟".
اینجا است که پیامبر جلو می رود وخود را به حوض کوثر می رساند. بعد از آن، این صدا در همه صحرای محشر می پیچد: "علی مرتضی (علیه السلام) کجاست؟".
علی (علیه السلام) به سمت حوض کوثر می رود ودر کنار پیامبر قرار می گیرد. علی (علیه السلام)، نماینده پیامبر بر حوض کوثر است.
مردم به سمت حوض کوثر هجوم می برند، امّا همه نمی توانند از این آب بنوشند، این آب گوارا مخصوص مؤمنان است... عدّه ای از شیعیان برای نوشیدن آب به سمت حوض کوثر می آیند امّا فرشتگان آنها را برمی گردانند. آنها شیعیانی هستند که در دنیا به گناه آلوده شده اند.
پیامبر این منظره را می بیند، او شیعیان را می شناسد ومی بیند که چگونه در آتش تشنگی می سوزند ولی نمی توانند خود را کنار حوض کوثر برسانند.
اشک در چشمان پیامبر حلقه می زند وچنین می گوید: "خدایا! شیعیان علی را می بینم که نمی توانند کنار حوض کوثر بیایند".
اینجاست که فرشته ای این پیام را برای پیامبر می آورد: " ای محمّد! دعای تو را مستجاب می کنم، اجازه می دهم تا شیعیانِ علی که در دنیا مرتکب گناه شده اند نیز از آب کوثر بنوشند".
پیامبر خوشحال می شود، ندا می رسد هر کس که شیعه علی (علیه السلام) است می تواند از آب کوثر بنوشد. شیعیان به سوی حوض کوثر می آیند واز دست علی (علیه السلام) سیراب می شوند.(۷۶)

* * *

ایستگاه ۲۶
پیامبر با علی (علیه السلام) چنین گفت: "ای علی! پس از من، تو ادای قرض های مرا به عهده می گیری ووعده های مرا انجام می دهی".
باید ماجرای روز ۲۷ صفر سال یازدهم هجری را بنویسم:
پیامبر در بستر بیماری بود. عدّه ای به دیدار پیامبر آمده بودند، پیامبر گاه بی هوش می شد وگاه به هوش می آمد.(۷۷)
عبّاس، عموی پیامبر، سر پیامبر را در آغوش گرفته بود، لحظاتی گذشت، پیامبر چشم باز کرد وعموی خود را کنار خود دید، رو به او کرد وگفت: "عمو جان، آیا حاضر هستی تا وصیت های مرا انجام دهی وقرض های مرا ادا کنی؟".
عبّاس نگاهی به پیامبر کرد وگفت: "ای رسول خدا، شما در بخشش ولطف، بی نظیر هستید وبه مردم وعده های زیادی داده اید، شما می دانید که وضع مالی من خوب نیست، من چگونه خواهم توانست از عهده این کار مهم برآیم؟".
پیامبر بار دیگر سخن خود را تکرار کرد وعبّاس همان جواب را داد.
پیامبر رو به علی (علیه السلام) کرد وگفت: "ای علی، آیا حاضر هستی تا به وصیت های من عمل کنی وقرض های مرا پرداخت کنی". اشک در چشم علی (علیه السلام) حلقه زده بود، گریه، مجال سخن به او نمی داد.
علی (علیه السلام) سکوت کرد وچیزی نگفت. پیامبر برای بار دوم گفت: "ای علی، آیا به وصیت های من عمل می کنی؟".
این بار علی (علیه السلام) از میان پرده اشک جواب داد: "بله، پدر ومادرم به فدای شما باد، من حاضر هستم تا به وصیت های شما عمل کنم".
لبخند بر چهره پیامبر نشست وچنین گفت: "ای علی، تو در دنیا وآخرت برادر من هستی، به راستی که تو جانشین ووصی من می باشی".
پیامبر بلال را صدا زد وگفت: "ای بلال، برو وشمشیر ذوالفقار، زِره، عمامه وپرچم مرا بیاور". بلال از اتاق بیرون رفت وبعد از لحظاتی با دست پر بازگشت، پیامبر رو به علی (علیه السلام) کرد وگفت: "ای علی، این وسایل را از بلال تحویل بگیر وبه خانه خود ببر".
هدف پیامبر این بود که همه بدانند این وسایل از آن لحظه به بعد، از آنِ علی (علیه السلام) است وهمه شاهد باشند تا بعداً کسی درباره آن وسایل، ادّعایی نداشته باشد. علی (علیه السلام) آن وسایل را برداشت وبه سوی خانه خود رفت.(۷۸)

* * *

ایستگاه ۲۷
ادامه سخن پیامبر چنین است: "ای علی! روز قیامت، شیعیان تو در حالی که چهره هایی سفید دارند بر منبرهایی از نور، گرداگرد من خواهند بود، شیعیان تو در بهشت همسایه من خواهند بود".
برای توضیح این سخن، این ماجرا را می نویسم:
یک روز امام صادق (علیه السلام) آیه ۶۹ سوره نساء را خواند:
﴿... فَأُولَئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ...﴾
"کسی که از خدا وپیامبر اطاعت کند، در روز قیامت، همنشین پیامبران، صدّیقان، شهدا ونیکوکاران خواهد بود وآنان دوستان بسیار خوبی هستند".
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه چنین گفت: "منظور از صدّیقان وشهدا در این آیه، ما می باشیم ومنظور از نیکوکاران، شیعیان ما می باشند".
آری، شیعیان کسانی هستند که به قرآن وسخن پیامبر عمل کردند وولایت علی (علیه السلام) را پذیرفتند، آنان نیکوکارانی هستند که در بهشت با پیامبر وامامان همراه خواهند بود.(۷۹)

* * *

ایستگاه ۲۸
سخن پیامبر چنین ادامه پیدا می کند: "ای علی! اگر تو نبودی، بعد از من مؤمنان از غیر مؤمنان شناخته نمی شدند".
چه نکته ای در این سخن پیامبر نهفته است؟
وقتی قدرت اسلام زیاد شد وپیامبر موفّق به تشکیل حکومت شد، گروهی از منافقان در میان جامعه رخنه کرده بودند. آنان به ظاهر، ادّعای مسلمانی می کردند، نماز می خواندند وروزه می گرفتند، امّا قلبشان از نور ایمان خالی بود. آنان از روزی که به ظاهر، اسلام آوردند به دنبال دنیا وحکومت بودند ومنتظر بودند پیامبر از دنیا برود وحکومت را به دست بگیرند.
این منافقان خطر بزرگی برای اسلام بودند، زیرا هدف اصلی آنان از بین بردن دین بود، وقتی پیامبر از دنیا رفت، علی (علیه السلام) تنها کسی بود که در آن شرایط توانست اسلام واقعی را حفظ کند ومانع شود که آنان به هدف اصلی خود برسند. علی (علیه السلام) باعث شد که مسیر حق برای همه آشکار بماند.
اگر علی (علیه السلام) نبود، حق از ناحق تشخیص داده نمی شد، آن منافقان به ظاهر دم از اسلام می زدند ولی هدف آنان، نابودی اسلام بود. حضور علی (علیه السلام) در جامعه با فرازها ونشیب هایی همراه بود واو بر اساس شرایط، وظیفه هدایتگری جامعه را انجام داد وخط هدایت گم نشد. کسانی که از علی (علیه السلام) وخط او پیروی کردند، همان مؤمنان بودند وهر کس که از راه علی (علیه السلام) فاصله گرفت در مسیر نفاق قرار گرفت.

فصل پنج: یازده خورشید

ایستگاه ۲۹
وقتی پیامبر از دنیا رفت، علی (علیه السلام) وظیفه ای را که تو از او خواسته بودی به خوبی انجام داد، او کار هدایت جامعه را بر عهده گرفت وهمواره در اوج گمراهی ها، چراغ هدایت بود، او نوری بود که مردم را از تاریکی ها نجات می داد، او ریسمان محکم تو بود.
در آیه ۱۰۳ سوره آل عمران چنین می خوانم:
﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...﴾.
در ابتدای کوهنوردی وقتی هنوز مسیر زیادی را طی نکرده ام به هیچ ریسمان ودستگیره ای، نیاز ندارم. در زمین صاف وهموارِ کوهپایه که خطری مرا تهدید نمی کند، هیچ کس نمی گوید باید به ریسمان چنگ بزنی، امّا وقتی صعود آغاز می شود وبه سوی قلّه بالا می روم، آنجاست که خطر سقوط در کمین من است، باید مواظب باشم، محکم به ریسمانی که از بالای کوه پایین آمده است، چنگ بزنم.
تو در این آیه، حقیقت دنیا را برایم معرّفی می کنی، دنیا مانند پرتگاهی است که با سقوط در آن به نیستی ونابودی می رسم، من باید از این پرتگاه به سوی قلّه کمال وسعادت صعود کنم.
تو می دانستی که هیچ چیز مانند وحدت، باعث سربلندی اسلام نیست، ازاین رو برای مسلمانان محور اتّحاد را مشخّص کردی، خوب می دانستی که اتّحاد بر محور نژاد وزبان وملّیت، ثباتی ندارد وزود از هم پاشیده می شود، از آنان خواستی تا بر محور ولایت علی (علیه السلام) که حجّت توست، متّحد شوند.
علی (علیه السلام)، تجسّم همه خوبی ها وزیبایی ها می باشد، تو به علی (علیه السلام) عصمت را بخشیدی واو می تواند جامعه را به سوی سعادت رهنمون باشد.(۸۰)
﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...﴾.

* * *

ایستگاه ۳۰
بعد از آن که پیامبر از دنیا رفت، علی (علیه السلام) راه مستقیم تو بود. من در سوره حمد از تو می خواهم مرا به "راه مستقیم" هدایت کنی، من باید از تو راهنمایی وهدایت بخواهم، باید از راه های انحرافی پرهیز کنم، اگر می خواهم به سعادت برسم باید فقط در راه تو قدم بردارم، راهی که مرا به رضای تو می رساند.
بعضی ها می خواهند به سوی تو بیایند، امّا راه را بیراهه می روند، آن ها هرگز رستگار نخواهند شد.
آن روز را به یاد می آورم که عیسی (علیه السلام) برای مردم سخن می گفت، مردی رو به او کرد وگفت: "من چهل روز با خدای خود خلوت کردم، روزها روزه گرفتم وشب ها نماز خواندم، هزاران بار خدا را صدا زدم، امّا او جوابم را نداد".
عیسی (علیه السلام) تعجّب کرد، چرا تو حاجت این بنده خود را نداده بودی؟ او می خواست بداند چه رازی در میان است، تو با او چنین سخن گفتی:
- ای عیسی! اگر او تا آخر عمر هم دعا کند، دعایش را مستجاب نمی کنم!
- برای چه؟ مگر او چه کرده است؟
- اگر او می خواست صدایش را بشنوم، باید از دری می آمد که من آن را معرّفی کرده ام. تو را پیامبر ونماینده خود روی زمین قرار داده ام، او به تو اعتقادی ندارد، چگونه می شود که من دعایش را مستجاب کنم در حالی که می دانم در قلب خود، به پیامبری تو هیچ اعتقادی ندارد؟ (۸۱)

* * *

در زبان عربی، واژه های "طریق" و"صراط"، به معنای "راه" است. وقتی ما بخواهیم از راهی سخن بگوییم که اصلی ووسیع است، از واژه "صراط" استفاده می کنیم; امّا وقتی بخواهیم به مسیری اشاره کنیم که پیمودن آن با سختی همراه است از واژه "طریق" استفاده می کنیم.
پس واژه "صراط" به وسیع بودن راه وراحت بودن سفر در آن اشاره دارد.
اگر در یک بزرگراه به سوی مشهد در حرکت باشم، می توانم بگویم من در صراط مشهد هستم. ولی اگر در جاده ای کم عرض به سوی مشهد در حرکت باشم ودر مسیر با سختی روبرو شوم، باید بگویم من در طریق مشهد هستم.(۸۲)
راه علی (علیه السلام) یک صراط است، راهی که وسیع وواضح است ودر آن هیچ ابهام ومشکلی نیست.

* * *

ایستگاه ۳۱
علی (علیه السلام) فضایلی داشت که هیچ کس آن را نداشت، او با پیامبر خویشاوندی داشت (هم پسرعموی پیامبر بود وهم داماد پیامبر)، او اوّلین کسی بود که به پیامبر ایمان آورده بود، در میان جامعه کسی به فضایل او نمی رسید.
ولی وقتی پیامبر از دنیا رفت، مردم جمع شدند وگفتند: "ما با کسی که از همه ما پیرتر است، بیعت می کنیم". آنان علی (علیه السلام) را که تجسّم همه خوبی ها بود کنار گذاشتند وسنت های جاهلی را زنده کردند.(۸۳)
افسوس که آن جاهلان، جامعه را از سعادت دور کردند وحقّ علی (علیه السلام) را غصب کردند، وقتی جاهلان به حکومت رسیدند، دستور دادند تا علی (علیه السلام) را به مسجد بیاورند تا با ابوبکر بیعت کند.
هواداران ابوبکر علی (علیه السلام) را با زور به مسجد آوردند، ابوبکر رو به علی (علیه السلام) کرد وگفت: "تو چاره ای نداری، باید با من بیعت کنی".
آیا تاریخ این سخن وآن منظره را می تواند فراموش کند؟ دشمنان ریسمان به دست های علی (علیه السلام) بسته بودند وشمشیر بالای سر او قرار داده بودند. درست است که علی (علیه السلام) برای حفظ اسلام دست به شمشیر نبرد، امّا هرگز سکوت نکرد، بلکه با سخن خود، حقیقت را برای همیشه آشکار کرد. او حق وحقیقت را با یک شعر بیان کرد.
این صدای علی (علیه السلام) بود که از حلقوم تاریخ بیرون آمد وبا ابوبکر سخن گفت:

فَإنْ کنْتَ بِالشُوری مَلِکتَ اُمورَهُم * * * فَکیفَ بِهذا وَالمُشیرُون غُیبُ
وإنْ کنتَ بالقُربی حَجَجْتَ خَصیمَهُم * * * فَغَیرُک أَولی بِالنَّبی وأَقْرَبُ

"ای ابوبکر! اگر تو با رأی گیری به این مقام رسیدی، چگونه شد که بنی هاشم را برای رأی دادن خبر نکردی؟ اگر به دلیل خویشاوندی با پیامبر به این مقام رسیدی، کسانی غیر از تو به پیامبر نزدیک تر بودند".(۸۴)
ابوبکر به فکر فرو رفت وجوابی نداشت که بگوید. اگر قرار بود مقام خلافت به خویشاوندی با پیامبر باشد که علی (علیه السلام) از همه به پیامبر نزدیک تر بود، او پسر عموی پیامبر بود وتنها کسی بود که پیامبر با او پیمان برادری بسته بود!
سخن علی (علیه السلام) همه را به فکر فرو برد. علی (علیه السلام) با سخنان خود تمام مسجد را در اختیار خود گرفت، دشمنان، علی (علیه السلام) را مانند اسیر به مسجد آوردند، امّا خودشان در مقابل کلام او، اسیر شدند...

* * *

علی (علیه السلام) وظیفه رهبری جامعه را به عهده داشت، حفظ دین وآیین تو مهمترین هدف او بود، برای همین او صبر پیشه کرد ودر آن فراز ونشیب ها جز به آنچه تو به آن راضی بودی، اندیشه نکرد. او از راه وروشی که پیامبر مشخّص کرده بود، پیروی نمود.
او بیست وپنج سال صبر کرد، ولی صبر او با آرامش همراه نبود، او حال کسی را داشت که در چشم او، خار بود واستخوان راه گلویش را بسته بود. خلافت حقّ او بود وجاهلان آن را به یغما بردند وجامعه را به تباهی کشاندند، اگر او دست به شمشیر می برد، اختلافات در جامعه ریشه می دواند وخطری بزرگ، اسلام را تهدید می کرد، او بر سختی ها صبر کرد تا اسلام باقی بماند.

* * *

ایستگاه ۳۲
علی (علیه السلام) بر اساس حقایق اصلی قرآن با منافقان جنگ کرد ودر راه رضای تو از ملامت وسرزنش هیچ کس، سستی به خود راه نداد وبا تمام قدرت در مقابل کسانی که می خواستند جامعه را به سوی ارزش های جاهلی ببرند، ایستاد.
او بیست وپنج سال بر همه سختی ها صبر کرد تا این که روزگار عثمان (خلیفه سوم) سر آمد وبه دست عدّه ای کشته شد، آن وقت بود که مردم به درِ خانه او هجوم آوردند واز هر سو به او رو آوردند، شوق آنان آن قدر زیاد بود که نزدیک بود حسن وحسین (علیهما السلام) پایمال شوند. سرانجام آنان با او به عنوان خلیفه بیعت کردند.
این آغاز کار بود، امّا وقتی علی (علیه السلام) حکومت را به دست گرفت ونیاز به یاری آنان داشت، دست از یاری او کشیدند وبه بهانه های بی اساس از اطاعت او سر باز زدند وبا او دشمنی کردند.

* * *

در زمان پیامبر، گروهی از منافقان در مدینه جمع شدند ولی پیامبر هرگز با آنان، جنگ مسلّحانه نکرد، او فقط با کافران، جنگ مسلّحانه داشت، البته او فرصت فتنه گری را از منافقان می گرفت وبه آنان فرصت نمی داد تا با دسیسه های خود، ایمان مردم را تضعیف کنند. این چیزی بود که تو از پیامبر خواسته بودی.
وقتی که پیامبر از دنیا رفت، خط نفاق کودتا کرد وحکومت را به دست گرفت، علی (علیه السلام) بیست وپنج سال صبر کرد، امّا وقتی که مردم با او بیعت کردند، مقابل خط نفاق قیام کرد ودست به شمشیر برد.
این چیزی بود که تو از علی (علیه السلام) خواسته بودی. علی (علیه السلام) به دنبال این بود که اسلام واقعی را در جامعه پیاده سازد وروح قرآن را در جامعه نشر بدهد.

* * *

ایستگاه ۳۳
علی (علیه السلام) هرگز از میدان جنگ نمی هراسید، وقتی انحراف ها را در جامعه دید، تصمیم به اصلاح آن گرفت واز هیچ کس وهیچ چیز پروایی نداشت.
او در زمان پیامبر در راه خدا جهاد کرده بود وپهلوانان عرب را شکست داده بود، در جنگ "بَدر" و"خَیبر" و"حُنَین" ودیگر جنگ ها، شمشیر او بود که باعث پیروزی اسلام شده بود.
تاریخ این رشادت های علی (علیه السلام) را از یاد نمی برد، منافقان کینه او را به دل داشتند، زیرا بستگان آن منافقان در سپاه کفر بودند وبه جنگ اسلام آمده بودند وبا شمشیر علی (علیه السلام) کشته شده بودند.
وقتی علی (علیه السلام) حکومت را به دست گرفت، منافقان به جنگ او آمدند، او هم با شجاعت به پیکار با آنان پرداخت. حکومت او کمتر از پنج سال طول کشید امّا در این مدّت سه جنگ پیش آمد:
۱ - جنگ جمل
طلحه وزبیر با علی (علیه السلام) بیعت کردند امّا بیعت خود را شکستند. آنان همراه با عایشه (همسر پیامبر) سپاهی را تشکیل دادند وبه سوی بصره حرکت کردند ودر آنجا فتنه ای بزرگ بر پا کردند وخون بی گناهان را ریختند.
اینجا بود که علی (علیه السلام) همراه با لشکر خود از مدینه به آنجا رفت وبا آنان جنگید وفتنه آنان را خاموش کرد.
۲ - جنگ صفّین
معاویه در زمان عثمان بر شام (سوریه) حکومت می کرد، وقتی مردم با علی (علیه السلام) بیعت کردند او از معاویه خواست تا از حکومت شام کناره گیری کند، امّا معاویه قبول نکرد وبه علی (علیه السلام) اعلام جنگ کرد.
معاویه با سپاهی برای جنگ حرکت کرد، علی (علیه السلام) هم (که به کوفه هجرت کرده بود)، لشکر خود را حرکت داد وآنان در منطقه ای به نام "صفین" به یکدیگر رسیدند ودر آنجا جنگ آغاز شد.
در مراحل اولیه جنگ، پیروزی با لشکر علی (علیه السلام) بود، امّا معاویه (به پیشنهاد عمروعاص) دستور داد تا قرآن ها را بر سر نیزه ها کنند واین گونه بود که گروهی از یاران علی (علیه السلام) فریب خوردند وجنگ را متوقّف کردند.
قرار شد میان لشکر کوفه وسپاه شام، دو نفر حکم کنند وماجرا به "حکمیت" پایان پذیرد وآن دو نفر بنشینند وحکم کنند که حق با علی (علیه السلام) است یا حق با معاویه.
علی (علیه السلام) می خواست یکی از یاران زیرک خود را برای حکمیت انتخاب کند، ولی مردم کوفه سخن او را نپذیرفتند وشخص ساده لوحی را برای این کار معین کردند. آن شخص ساده لوح هم فریب خورد ونتیجه آن شد که معاویه به عنوان خلیفه معرّفی شد.
۳ - جنگ نهروان
گروهی از لشکریان علی (علیه السلام) وقتی از نتیجه حکمیت باخبر شدند بسیار خشمناک شدند وگفتند: "قبول حکمیت یک گناه بزرگ بود، باید از آن توبه کنیم"، آنان به علی (علیه السلام) گفتند: "تو هم کافر شده ای وباید توبه کنی".
هر چقدر علی (علیه السلام) با آنان سخن گفت، آنان نپذیرفتند وراه خود را جدا کردند و"خوارج" نام گرفتند. خوارج اهل نماز وقرآن بودند، امّا معرفت وشناخت کافی نداشتند.
سرانجام کار آنان به جایی رسید که دست به فتنه زدند وراه ها را می بستند وبه مردم حمله می کردند وآنها را می کشتند ودر سرزمینی به نام "نَهروان" جمع شدند.
علی (علیه السلام) با لشکر خود به جنگ آنان رفت واین فتنه را خاموش کرد.

* * *

ایستگاه ۳۴
بعد از جنگ نهروان، علی (علیه السلام) بارها با مردم سخن گفت وآنان را به جهاد فرا خواند، سپاهیان معاویه به شهرها حمله می کردند ومردم بی گناه را به قتل می رساندند، علی (علیه السلام) می خواست ریشه فتنه را در جهان اسلام نابود کند ومعاویه را از حکومت شام برکنار نماید، ولی مردم با او همکاری نمی کردند.
تاریخ این سخنان علی (علیه السلام) را هرگز از یاد نمی برد: "ای مردم کوفه! من شما را به جهاد فرا می خوانم وشما خود را به بیماری می زنید وبه گوشه خانه خود پناه می برید. معاویه مردم خویش را به معصیت خدا فرا می خواند وآنها او را اطاعت می کنند، امّا من شما را به طاعت خدا دعوت می کنم وشما سرپیچی می کنید؟...".(۸۵)

* * *

سخنان علی (علیه السلام) می رفت که در مردم کوفه اثر کند، او با این واژه ها، وجدان خفته آنان را بیدار می کرد تا لشکری فراهم گردد وبه سوی شام حرکت کند، ولی افسوس که ابن ملجم به علی (علیه السلام) مهلت نداد.
ابن ملجم که به خوارج پیوسته بود، تصمیم گرفت تا علی (علیه السلام) را در محراب نماز به شهادت برساند، زنی به نام "قطام" ابن ملجم را بر این کار تشویق کرد.
مدّت زندگی هر کس در این دنیا مشخّص است، وقتی که مرگ فرا رسید، دیگر باید از دنیای خاکی چشم پوشید. شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم فرا رسید، علی (علیه السلام) به سوی مسجد رفت ووارد محراب شد ونماز شب خواند.
ساعتی گذشت، وقت اذان صبح فرا رسید، علی (علیه السلام) اذان صبح را گفت وسپس مشغول نماز شد، ابن ملجم به سوی محراب دوید، علی (علیه السلام) در سجده بود، ابن ملجم شمشیر زهرآلود خود را بالا آورد وآن را به سر علی (علیه السلام) زد.(۸۶)
خون فوران کرد، محراب مسجد کوفه سرخ شد وعلی (علیه السلام) فریاد برآورد:
"فُزتُ وَرَبِّ الکعبَة ".
"به خدای کعبه قسم که من رستگار شدم".(۸۷)
ضجّه ای در آسمان ها افتاد، صدای جبرئیل در زمین وآسمان طنین انداخت: "ستون هدایت ویران شد، علی مرتضی کشته شد...".

* * *

در میان انسان ها دو نفر از همه بدبخت تر می باشند: اوّلین آنها کسی بود که شتر صالح را کشت. صالح پیامبر بود ومعجزه او شتر بود، آن کسی که آن شتر را کشت، بدبخت ترین مردم در اوّل تاریخ انسان بود، دوّمین آنها هم ابن ملجم بود، او در دنیا وآخرت، بدبختی را برای خود خرید. او بدبخت ترین مردم است زیرا او قرآن ناطق را شهید کرد.
بعد از وفات پیامبر، عدّه ای در سقیفه جمع شدند وحقّ علی (علیه السلام) را غصب کردند، امّا آنان حداقل چند روزی در این دنیا به حکومت رسیدند هرچند، حکومت آنان، ظالمانه بود. در کربلا هم کسانی که حسین (علیه السلام) را شهید کردند باعث شدند تا حکومت بنی اُمیه برای سال های سال، ادامه پیدا کند، بنی اُمیه نزدیک به نود سال دیگر حکومت کردند، ولی ابن ملجم با این کار خود به چه بهره ای در دنیا رسید؟
او برای چه این جنایت بزرگ را انجام داد؟ او بدبخت ترین مردم است چون برای زنی به نام "قطام" چنین کاری کرد وسرانجام به وصال او هم نرسید، ابن ملجم در دنیا هیچ بهره ای از این کار خود نبرد وچند روز بعد از شهادت علی (علیه السلام) به درک واصل شد ودر آتش جهنم جای گرفت وبه سخت ترین عذاب ها گرفتار شد.

* * *

ایستگاه ۳۵
بعد از شهادت علی (علیه السلام) روزگار سختی ها برای اهل بیت (علیهم السلام) آغاز شد، مردم کوفه در ابتدا با حسن (علیه السلام) بیعت کردند، امّا وقتی او نیاز به یاری آنان داشت، او را تنها گذاشتند، همان کسانی که با او بیعت کرده بودند به معاویه چنین نامه نوشتند: "ای معاویه! هر چه سریع تر به سوی ما بیا! ما همه، گوش به فرمان تو هستیم، هر وقت تو دستور بدهی ما حسن بن علی را به قتل خواهیم رساند".(۸۸)
این اوج غربت حسن (علیه السلام) بود، در آن شرایط، حسن (علیه السلام) تصمیم گرفت تا با معاویه صلح کند وبه مدینه بازگردد.
اینجا بود که ظلم وستم ها، روز به روز زیادتر شد، حسن (علیه السلام) مظلومانه به دسیسه معاویه به شهادت رسید، بعد از آن هم حادثه کربلا روی داد وحسین (علیه السلام) با لب تشنه میان دو نهر آب به شهادت رسید...
پیامبر به امّت اسلامی سفارش کرد تا خاندان او را دوست بدارند، ولی بیشتر مسلمانان (به جز گروه اندکی) بر خاندان پیامبر، ظلم وستم روا داشتند. فقط گروه کمی بودند که حقّ خاندان پیامبر را مراعات کردند.

* * *

وقتی امام سجاد (علیه السلام) از سفر اسارت به مدینه بازگشت، مردم دور او جمع شدند. او با چشم خود شهادت پدر، برادران، عموها و... را دیده بود ودر سفر اسارت، سختی های فراوانی را تحمّل کرده بود.
او به مردم رو کرد وچنین گفت: "ای مردم! پدرم، حسین (علیه السلام) را شهید کردند وما را به گونه ای به اسارت بردند که گویی ما فرزندان قوم کافریم! شما به یاد دارید که پیامبر چقدر سفارش ما را به امّت خود می نمود واز آنها می خواست که به ما محبّت کنند. به خدا قسم، اگر پیامبر به جای آن سفارش ها، از مردم می خواست که با فرزندان او بجنگند، امّت او بیش از این نمی توانستند در حقّ ما ظلم کنند".(۸۹)
آری، این چه مصیبت بزرگ وجان سوزی بود که امّتی مسلمان بر خاندان پیامبرشان روا داشتند؟ پیامبر همواره از مردم می خواست تا به خاندان او محبّت بورزند. قرآن مزد رسالت پیامبر را دوستی اهل بیت معرّفی کرده بود، به راستی، امّت اسلام بعد از پیامبر با فرزندان او چگونه رفتار کردند؟

* * *

ایستگاه ۳۶
ستمکاران برای رسیدن به حکومت چند روزه دنیا، ستم های فراوان کردند، گروهی از خاندان پیامبر کشته شدند، جمعی هم آواره از وطن شدند.
تو از این خاندان عهد گرفته بودی که در برابر سختی ها صبر کنند، آنان به این امید که به پاداش نیک تو برسند، به عهد خود وفا کردند وشکیبایی نمودند.
دشمنان تلاش زیادی کردند تا مسیر تاریخ را تغییر بدهند وچراغ هدایت را از بین ببرند ونور اهل بیت (علیهم السلام) را خاموش کنند، ولی هرگز موفّق نشدند، درست است که ستم فراوانی به خاندان پیامبر روا داشتند، امّا راه حق وحقیقت همواره آشکار بود وروز به روز رهروان این راه، زیاد وزیادتر شدند.
در آیه ۱۲۸ سوره اعراف چنین می خوانم: "به راستی که زمین از آنِ خداست وخدا به هر کس که بخواهد وشایسته بداند، واگذار می کند وسرانجام نیک برای پرهیزکاران است". آری، ظلم وستم ستمکاران، پایدار نخواهد بود وبندگان شایسته تو، وارث حکومت زمین خواهند شد.
این وعده توست ومؤمنان به وعده های تو ایمان دارند ومی دانند که تو به وعده های خود وفا می کنی وهرگز وعده تو دروغ نیست زیرا تو خدای توانا وحکیم هستی، هیچ قدرتی نمی تواند مانع قدرت واراده تو بشود.

* * *

ایستگاه ۳۷
از ظلم هایی که در حق اهل بیت (علیهم السلام) روا شد، سخن گفته شد، پس شایسته است بر اهل بیت پاک پیامبر وفرزندان علی (علیه السلام)، گریه کنندگان گریه کنند وبر مظلومیت آنان ندبه کنند وبر آنان اشک از دیده ها جاری سازند، شیون کنندگان، از سودای دل، شیون کنند.
ستمکاران به خاندان پیامبر ظلم فراوان نمودند، مظلومیت آنان، چیزی نیست که بتوان آن را از یاد برد.
اکنون وقتی به جامعه اسلامی نگاه می کنم می بینم که این جامعه، دچار آسیب های فراوان است، همه این ها، ریشه در غصب حق اهل بیت (علیهم السلام) دارد، اگر دشمنان می گذاشتند بعد از پیامبر، علی (علیه السلام) حکومت را در دست می گرفت، اگر آنان علی (علیه السلام) را خانه نشین نمی کردند، مسیر جامعه اسلامی سمت وسویی دیگر داشت، افسوس که دشمنان برای چند روز حکومت، مسیر تاریخ را عوض کردند...
اکنون من باید یاد اهل بیت (علیهم السلام) را زنده نگاه دارم، من به اندازه خود رسالت دارم وباید این پیام را به آیندگان برسانم، نباید بگذارم راه امامت کمرنگ شود.
گریه واشک من باعث می شود راه ومرام اهل بیت (علیهم السلام) زنده بماند وبطلان راه دشمنان نیز آشکار شود، برای همین است که دشمنان با اشکی که شیعه برای امامانش می ریزد، مخالف هستند. اشک شیعه، فریاد بلند اعتراض است.
از زمانی که شیعه چشمان خود را باز می کند با اشک آشنا می شود، او با اشک بر امامان مظلوم خویش، چشم تاریخ را بینا می کند، این اشک است که او ونسل فردا را بیدارتر می کند.

* * *

ایستگاه ۳۸
من در اینجا از ده امامی که بعد از علی (علیه السلام) آمدند ومظلومانه به دست جاهلان شهید شدند یاد می کنم: حسن، حسین، سجّاد، باقر، صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی وحسن عسکری (علیهم السلام).
آنان همگی مظلومانه به شهادت رسیدند، من اکنون چنین نجوا می کنم: حسن (علیه السلام) کجاست؟ حسین (علیه السلام) کجاست؟ فرزندان حسین (علیه السلام) کجایند؟ کجایند انسان های نیکوکار وراستگو؟ کجایند راه های هدایت که یکی پس از دیگری برای هدایت انسان ها آمده بودند؟
کجایند کسانی که تو آنان را برگزیده بودی؟ کجایند آن خورشیدهای تابان امامت؟ آن مهتاب های آسمان رستگاری؟ آن ستارگان درخشان نجات؟
کجایند کسانی که نشانه های دین داری بودند وپایه های اندیشه وعلم؟ همان کسانی که با نور علم خود، دل ها را روشن می کردند وتاریکی کفر وگمراهی را برطرف می نمودند.

* * *

تو همه خوبی ها را در اهل بیت (علیهم السلام) قرار دادی وبه این انتخاب خود راضی وخشنود هستی، تو خودت آنان را هدایت نمودی وآنان را با این هدایت، عزیز نمودی.
تو اسم اعظم خود را به آنان یاد دادی، معجزات وکرامات بیشماری برایشان قرار دادی، آنان را وسیله هدایت در زمین وآسمان قرار دادی، هر کس که در جستجوی روشنایی وهدایت است، باید از آنان بهره بگیرد.
آنان حجّت تو بر بندگانت بودند ودین تو را یاری کردند وحافظ اسرار تو بودند، تو علم وحکمت خود را نزد آنان به امانت گذاشته بودی. تو آنان را ستون های توحید قرار دادی، اگر کسی ولایت آنان را نداشته باشد، توحید او هم قبول نمی شود، آری! اگر کسی تو را عبادت کند ولی با آنان بیگانه باشد، تو این عبادت را قبول نمی کنی، تو شرط قبولی اعمال را ولایت ومحبّت آنان قرار دادی.

* * *

وقتی فریاد برمی آورم که آن امامان مظلوم کجایند، می خواهم اعلام کنم که راه هدایت را می شناسم، اگر چه آنان مظلومانه شهید شدند واکنون در بهشت هستند، ولی راه آنان که هست. من راه آنان را می پویم، من نام ویاد آنان را زنده نگاه می دارم، بر مظلومیت آنان، اشک می ریزم واین گونه، فریاد اعتراض برمی آورم وراه خود را از آن ستمکاران جدا می کنم.

فصل شش: خورشید دوازدهم

ایستگاه ۳۹
من کجا هستم؟ کجای تاریخ ایستاده ام؟ گذشته را به خوبی شناختم، دانستم از لحظه ای که انسان را خلق کردی برای او هدایتگری آسمانی قرار دادی، از آدم (علیه السلام) تا محمّد (صلی الله علیه وآله). در این فاصله پیامبران زیادی آمدند وانسان را به سوی روشنایی وسعادت رهنمون شدند.
بعد از محمّد (صلی الله علیه وآله) نیز علی (علیه السلام) وده امام دیگر این راه را ادامه دادند، امّا بیشتر مردم قدردان امامان معصوم نبودند واین نعمت تو را کفران کردند، برای همین بود که تو امام دوازدهم را از دیده ها پنهان نمودی. امروز مهدی (علیه السلام) امام دوازدهم است وپشت پرده غیبت است، او آقای من است!
بارخدایا! من می بینم که مردم، آقای مرا را از یاد برده اند ومن هم در بیابان غربت گرفتار شده ام، تو که می دانی هیچ پناهی ندارم، از مردم شهر فراری شده ام، آخر در شهر، کسی به فکر آقای من نیست، درست است از او دور مانده ام، امّا در قلب من، عشق او شعله می کشد.
اکنون با دلی شکسته با تو درباره او سخن می گویم، اشک از دیده جاری می کنم وچنین می گویم: "کجاست بقیة الله؟ کجاست آن ذخیره تو که از خاندان پیامبر توست، همان خاندانی که آنان را برای هدایت مردم قرار دادی؟".

* * *

این آیه ۸۶ سوره هود است:
﴿بَقِیةُ اللهِ خَیرٌ لَّکم إِن کنتُم مُّؤمِنِینَ﴾.
"اگر شما اهل ایمان هستید بقیةُ الله برایتان بهتر است".
پیامبران برای سعادت بشر، زحمات زیادی کشیدند، عدّه زیادی از آنان در این راه شهید شدند. یازده امام نیز شهید شده اند، اکنون فقط مهدی (علیه السلام)، تنها یادگار آنان می باشد.
مهدی (علیه السلام) ذخیره خدا در روی زمین است. من دیده ام که بعضی افراد، وسایل قیمتی تهیه می کنند وآن را در جایی مطمئن قرار می دهند. آن وسایل، ذخیره های آن ها هستند.
مهدی (علیه السلام) همان ذخیره ای است که تو برای اهل زمین قرار داده ای، او "بقیة الله" است.
واین نام چقدر زیباست!
شنیده ام که مهدی (علیه السلام) با این نام، خود را به یکی از شیعیان معرّفی کرد، آن روزی که مردی از شهر قم به شهر "سامرا" آمده بود. او مهمان امام عسکری (علیه السلام) بود، نام آن مرد، احمدبن اسحاق قمّی بود.
او به سامرا آمده بود تا بداند امام دوازدهم کیست. او مهمان امام عسکری (علیه السلام) شده بود ونمی دانست چگونه سؤال خود را بپرسد.
امام عسکری (علیه السلام) او را صدا زد وگفت: "از آغاز آفرینش دنیا تا به امروز، هیچ گاه دنیا از حجّت خدا خالی نبوده است وتا روز قیامت هم، دنیا بدون حجّت خدا نخواهد بود. نعمت های خدا که بر شما نازل می شود وهر بلایی که از شما دفع می شود به برکت وجود حجّت خداست".
احمدبن اسحاق قمّی رو به امام عسکری (علیه السلام) کرد وگفت: "آقای من! امام بعد از شما کیست؟". امام عسکری (علیه السلام) لبخندی زد واز جا برخاست واز اتاق خارج شد وبعد از مدّتی همراه با مهدی (علیه السلام) وارد اتاق شد وچنین گفت: "این پسرم مهدی (علیه السلام) است که سرانجام همه دنیا را پر از عدل وداد خواهد کرد، او امام بعد از من است".
اشک در چشم احمدبن اسحاق قمّی حلقه زد، گریه او از سر شوق بود، او نمی دانست چگونه شکر خدا کند که توانسته است مهدی (علیه السلام) را ببیند. در این هنگام مهدی (علیه السلام) با احمدبن اسحاق قمّی چنین سخن گفت: "اَنا بَقِیةُ الله: من ذخیره خدا هستم".(۹۰)
آن روز مهدی (علیه السلام) بیش از سه سال نداشت وخود را بَقیةُ الله معرّفی کرد، فردا نیز او خود را این گونه معرّفی خواهد کرد. از فردای ظهور سخن می گویم. فردایی که همه جهان در انتظارش است. وقتی که تو به او اجازه ظهور بدهی داد، او کنار کعبه می آید. آن روز فرشتگان دسته دسته برای یاری او می آیند.(۹۱)
جبرئیل با کمال ادب نزد او آمده وچنین می گوید: "آقای من! وقت ظهور تو فرا رسیده است".(۹۲)
مهدی (علیه السلام) کنار کعبه می رود وبه آن تکیه می زند واین آیه را می خواند:
﴿بَقِیةُ اللهِ خَیرٌ لَّکم إِن کنتُم مُّؤمِنِینَ﴾
اگر شما اهل ایمان هستید بقیةُ الله برایتان بهتر است.
آن روز صدای مهدی (علیه السلام) در همه دنیا خواهد پیچید: "من بقیةُ الله وحجّت خدا هستم".(۹۳)

* * *

آن شب را از یاد نمی برم که با خود چنین می گفتم: چرا من در زمانی به دنیا آمدم که امام زمان غائب است؟ خوشا به حال کسانی که در زمان پیامبر زندگی می کردند! خوشا به حال کسانی که امام خود را می دیدند، همان کسانی که یارِ باوفای علی (علیه السلام) بودند...
این سخنانی بود که به ذهن من رسید، یک حسرت جانکاه تمام وجودم را گرفت. پاسی از شب گذشت ومن مطالعه می کردم، به سخنی از امام سجاد (علیه السلام) رسیدم. آن حضرت به یکی از یاران خود چنین گفت: "بدان که روزگار غیبت امام دوازدهم، بسیار طولانی می شود. آیا می دانی بهترین مردم در همه زمان ها چه کسانی می باشند؟ کسانی که در زمان غیبت، زندگی می کنند وبه امامت امام زمان خود اعتقاد دارند ودر انتظار ظهور هستند. آنها بهترین مردم همه زمان ها هستند".
امام سجاد (علیه السلام) در ادامه سخن خود به این نکته اشاره می کنند: آنان به معرفتی می رسند که دیگر غیبت امام با حضور امام برایشان فرقی نمی کند، گویا آنان همواره در حضور امام خود هستند.(۹۴)
وقتی این سخن را خواندم، دانستم اگر کسی که در این روزگار غیبت زندگی می کند به وظیفه خود عمل کند، از مردم همه روزگاران بهتر خواهد بود.
درست است که من در روزگار غیبت قرار گرفته ام واز دیدار امام خود بی بهره ام، امّا می توانم از این شرایط به گونه ای استفاده کنم که همه مردم تاریخ، حسرت درک وکمال مرا داشته باشند.
من برای رسیدن به این مقام باید دو شرط را مراعات کنم: اول: به امامت مهدی (علیه السلام) اعتقاد داشته باشم ودر این اعتقاد به یقین رسیده باشم، دوم: باید منتظر واقعی باشم.
معنای کلمه "انتظار" روشن است، باید با تمام وجود، هر لحظه وهر ساعت منتظر آمدنش باشم، باید کردار ورفتارم به گونه ای باشد که باعث خشنودی امام زمانم باشد.

* * *

ایستگاه ۴۰
کجاست آن کسی که او را آماده کردی تا ظهور کند وستمکاران را نابود کند؟
کجاست آن کسی که همه منتظرش هستند تا بیاید وظلم را ریشه کن کند؟
کجاست آن کسی که تو او را برای زنده کردن اسلام، ذخیره کردی؟
کجاست آن کسی که می آید وانحراف ها وبدعت ها را از دین می زداید؟
کجاست آن کسی که قرآن ودستورات آن را زنده می کند؟
کجاست آن کسی که دین وایمان را جانی دوباره می دهد؟
کجاست آن کسی که شُکوه ستمکاران را در هم شکند؟
کجاست آن کسی که شرک ونفاق را نابود می کند؟
کجاست آن کسی که گناه ومعصیت را از بین می برد؟
کجاست آن کسی که گمراهی ها، دروغ ها، اندیشه های باطل وهواهای نفسانی را نابود می سازد؟
کجاست آن کسی که متکبّرانِ سرکش را هلاک می گرداند؟
کجاست آن کسی که دشمنان گمراه را به تباهی می کشاند؟
کجاست آن کسی که دوستان تو را عزیز می کند ودشمنان تو را ذلیل می کند؟
کجاست آن کسی که همه را بر محور ایمان وتقوا، متّحد می سازد؟

* * *

روزگار غیبت مهدی (علیه السلام) روزگاری است که ستم بیداد می کند، از اسلام چیزی جز یک نام باقی نمی ماند، دینداران ذلیل وخوار می شوند، دروغ ها وفریب ها همه جا را فرا می گیرد، دشمنان دین مردم را به تباهی می کشند.
آری، خوبان همه ذلیل می شوند، دین داری با ذلّت همراه می شود، هر کس بخواهد راه حق را برود، مردم او را مسخره می کنند، ارزش ها، ضد ارزش می شود وعجیب است که ضدارزش ها، ارزش می شود، "صداقت" را "ساده بودن" می پندارند، "دروغ گفتن" را "نبوغ" می دانند، "حجاب" را "قدیمی بودن" می پندارند و"بی حجابی" را "نشانه روشنفکری" می خوانند....
همه این ها هست ولی هرگز در دل مؤمنان، ناامیدی راه ندارد، آنان هر لحظه به یاد مهدی (علیه السلام) هستند وبرای آمدنش دعا می کنند.
آنان این جملات را بر زبان جاری می کنند وباور دارند که سرانجام مهدی (علیه السلام) می آید وبه همه این سیاهی ها پایان می دهد. او می آید مؤمنان را عزیز می کند، همه اختلاف ها را از بین می برد ودر سرتاسر جهان، ندای اسلام واقعی، طنین می اندازد. او دین حقیقی را زنده می کند، او به جنگ همه سیاهی ها وظلم ها می رود وهمه زیبایی ها را به تصویر می کشد. او اسلام واقعی را برای مردم جهان معرفی می کند، آن وقت است که دل های آزاده، گروه گروه به اسلام علاقه مند می شوند.

* * *

وقتی ابرها روی خورشید را می پوشانند، هنوز هم می توانم از نور خورشید بهره ببرم، روشنایی روز از همین خورشید است، اصلاً وجود روز به خاطر همین خورشید است، اگر خورشید نباشد، دنیا در سرما وتاریکی نابود می شود.
اگر من خورشید واثرات آن را بشناسم، هرگز ابرها را مانع نمی دانم. این ابرها نمی توانند مرا از فیض خورشید محروم کنند.
یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) از آن حضرت پرسید: "وقتی که مهدی (علیه السلام) از دیده ها پنهان باشد، وجود او برای مردم چه فایده ای دارد؟". امام در جواب چنین گفت: "وجود مهدی (علیه السلام) برای مردم فایده دارد، همان گونه که خورشید پشت ابر برای شما فایده دارد".(۹۵)

* * *

درست است که مهدی (علیه السلام) از دیده ها پنهان است، امّا او هست ودر روی همین زمین زندگی می کند، او از حال وروز من باخبر است، پرونده اعمال من به دست او می رسد. او به اذن تو از آنچه در جهان می گذرد، باخبر است، وشاهد وناظر بر کردار من است.
در آیه ۱۰۵ سوره "توبه" چنین می خوانم:
﴿وَقُلِ اعمَلُوا فَسَیرَی اللهُ عَمَلَکم ورَسُولُهُ والمُؤمِنُونَ...﴾.
"بگو هر آنچه می خواهید انجام دهید، ولی بدانید که خدا ورسول خدا ومؤمنان، عمل شما را می بینند".
امروز منظور از "مؤمنان" در این آیه، مهدی (علیه السلام) می باشد، او بر آنچه بندگان انجام می دهند، آگاه است، اعمال وکردار من هر روز به او عرضه می شود.(۹۶)
آری! هر روز، پرونده اعمال شیعیان را نزد او می آورند، او به کردارشان نگاه می کند، اگر در آن پرونده ها، کارهای زیبا ببیند، خوشحال می شود ودعا می کند، امّا اگر در آن پرونده ها، گناهی ببیند، ناراحت می شود ودست به دعا برمی دارد وبرای شیعیانش، استغفار می کند.

* * *

این سخن ها را برای چه گفتم؟ می خواهم این نکته را بگویم که آن مهدی موعودی که من به او باور دارم، موجود است، همین الان هست.
چقدر تفاوت است بین من وکسی که به موعودی باور دارد که بعداً به دنیا خواهد آمد!
خیلی از دین ها به "موعود" اعتقاد دارند، اهل سنّت هم به موعود باور دارند، (ولی موعودی که بعداً به دنیا خواهد آمد).
باور به موعودی که الآن موجود نیست، بشر امروز را نجات نمی دهد ودردی از امروز بشر را هم دوا نمی کند.
من بر این باورم که الآن موعودِ من، موجود است، فقط کافی است که همه دست به دست هم بدهیم وموانع را برطرف کنیم، آن وقت است که او ظاهر می شود. او هست، در میان ماست، فقط کفران انسان ها او را از دیده ها پنهان کرده است، کافی است که ما بندگان خوب تو بشویم، آن وقت است که تو به او اجازه می دهی تا ظهور کند.

* * *

وقتی به جهانی که در آن زندگی می کنم می نگرم وسیاهی ها وتاریکی ها را می بینم، نباید وضع موجود را بپذیرم ونباید در مقابل آن تسلیم شوم، وقتی من به مهدی (علیه السلام) ایمان دارم، هر لحظه تلاش می کنم به یاد او باشم.
اگر از مهدی (علیه السلام) غافل شوم، خود را از انتخاب های آینده ساز محروم کرده ام وخود را تباه کرده ام.
خوب می دانم اگر به "موعودِ موجود" باور نداشته باشم، در همان لحظه شروع زندگی، رو به نابودی هستم، امّا اگر من موعود را بشناسم واز آن غفلت نکنم، هر لحظه، زنده هستم. کسی که باور به موعودِ موجود ندارد، گرفتار پوچی ها می شود واین پوچی ها را زندگی می پندارد.
مهدی (علیه السلام) پشت پرده غیبت است، امّا توجّه من به او، توجّه به یک واقعیت فعّال ومؤثر وجهت دهنده است، وقتی من منتظر او هستم، همین انتظار، زندگی مرا تغییر می دهد وراه مرا از راه دیگران جدا می کند.
وقتی من منتظر مهدی (علیه السلام) هستم، خواستن ها ونخواستن های من با دیگران تفاوت پیدا می کند وبه کمک این انتظار، جایگاه دیگری را در هستی پیدا می کنم، کم کم به سوی راه وروشی می روم که مهدی (علیه السلام) آن را می پسندد. من دیگر نمی توانم در برابر ستم بی تفاوت باشم، هرگز ستم وستمگر را نمی پذیرم. از گناه دوری می کنم وتلاش می کنم خشنودی مولایم را به دست آورم.

* * *

ایستگاه ۴۱
کجاست آن که "بابُ الله" است وهر کس که می خواهد به سوی تو رو کند، باید در خانه او برود؟
فقط از راه او می توان به تو رسید. اگر کسی او را نشناسد وبا او بیگانه باشد ودر راهی که او به آن رهنمون است، گام برندارد، هرگز به مقصد نخواهد رسید وچیزی جز پشیمانی نصیب او نخواهد شد.
هر کس محبّت او را به دل داشته باشد، محبّت تو را در دل دارد، هر کس بغض وکینه او را داشته باشد، بغض تو را دارد.
هر کس می خواهد از تو شناخت پیدا کند، باید به سوی او رو کند وراه او را بپیماید، اگر من در مسیر معرفت گام بردارم، امّا با او بیگانه باشم، هرگز به سعادت وکمال نمی رسم.

* * *

ایستگاه ۴۲
"کجاست آن چهره تو که دوستانت به آن رو می کنند؟".
به راستی منظور از این سخن چیست؟
"وجه الله"؟ چهره خدا؟
تو که جسم نیستی. تو که چهره ای نداری.
اکنون باید ماجرایی را بنویسم: اباصلت خادم امام رضا (علیه السلام) بود. یک روز از آن حضرت پرسید:
- آقای من! شنیده ام وقتی روز قیامت فرا برسد، افراد با ایمان وارد بهشت می شوند، آن ها وقتی در جایگاه خود قرار می گیرند، خدای خود را زیارت می کنند. آیا می توان خدا را با چشم دید؟
- ای اباصلت! خدا پیامبرش، محمّد (صلی الله علیه وآله) را بر همه فرشتگان وبر همه بندگان خود برتری داد. خدا دیدار محمّد (صلی الله علیه وآله) را به منزله دیدار خودش قرار داد.
- آقای من! شنیده ام که ثواب لا إله إلاّ الله این است که انسان می تواند به چهره خدا نگاه کند.
- ای اباصلت! خدا چهره وصورت ندارد، هر کس بگوید که خدا مانند انسان ها چهره وصورت دارد، کافر شده است.
- پس منظور از این سخن چیست؟
- خدا پیامبران ونمایندگان خود را به عنوان چهره خود (وجه الله) معرّفی کرده است. هر کس دین خدا ومعرفت او را می خواهد، باید نزد پیامبران ونمایندگان خدا برود، فقط آن ها هستند که می توانند معرفت وشناخت واقعی را برای مردم بیان کنند.
- پس کسی نمی تواند خدا را ببیند؟
- آری، هیچ چشمی نه در دنیا ونه در آخرت نمی تواند خدا را ببیند، خدا دوستان خود را به عنوان "چهره خود" معرّفی کرده است.(۹۷)

* * *

اکنون دیگر می فهمم که "وجه الله: چهره خدا"، لقبی است که تو به دوستان خوب خود داده ای.
وقتی من به دیدار شخص بزرگی می روم، با احترام روبروی چهره آن شخص می ایستم وسلام می کنم، من هیچ وقت نمی روم به چهره او پشت کنم وسلام نمایم.
تو مهدی (علیه السلام) را چهره خود معرّفی کرده ای، تو می خواهی به بندگان خود بگویی که اگر با تو کاری دارند باید ولایت مهدی (علیه السلام) را قبول داشته باشند وبه او عشق بورزند.

* * *

ایستگاه ۴۳
"کجاست آن کسی که وسیله اتصال زمین وآسمان است؟".
تو بودی وهیچ آفریده ای با تو نبود، سپس اراده کردی تا جهان را خلق کنی، اوّلین آفریده تو، نور پیامبر واهل بیت (علیهم السلام) بود.
تو آفرینش را با خلقت آنان آغاز نمودی، تو همه خوبی ها، همه زیبایی ها وهمه کمالات را با آنان آغاز نمودی. آنان سبب خلقت این جهان هستند.(۹۸)

* * *

به نور خورشید وقتی که از شیشه های رنگی عبور می کند، نگاه کرده ام، اگر رنگ شیشه، سبز باشد، نور خورشید هم سبز می شود، اگر رنگ شیشه آبی باشد، نور خورشید هم آبی به نظر می آید، اگر شیشه قرمز باشد، نور خورشید هم قرمز می شود، امّا همه این نورهای سبز وآبی وقرمز، یک نور بیشتر نیست، نور خورشید، یکی است، امّا من آن نور را به رنگ های مختلف می بینم.
همین طور، حقیقت نور اهل بیت (علیهم السلام) یکی است، نور آنان یکسان است.

* * *

امروز مهدی (علیه السلام) تنها ذخیره توست، او واسطه فیض توست، وقتی تو می خواهی به بندگان خود خیر ورحمتی بدهی، ابتدا آن را به وجود مهدی (علیه السلام) نازل می کنی وبعد به واسطه او، آن خیر به دیگران می رسد.
به اذن تو، امروز مهدی (علیه السلام) همه کاره این جهان است، از عرش گرفته تا این دنیای خاکی، همه کارها به او برمی گردد، تو او را محور جهان قرار داده ای، حرف اوّل وحرف آخر را او می زند، هر کس که با تو کار دارد باید به درِ خانه او بیاید، امروز فقط او حجّت توست.
به واسطه او، تو رحمت خود را بر بندگانت نازل می کنی وبلاها را از آنان دور می کنی، او ستون جهان است، اگر او نباشد، زمین وزمان در هم می پیچد. آری! اگر برای یک لحظه، حجّت تو نباشد، جهان نابود می شود.
مهدی (علیه السلام) واسطه فیض ورحمت توست، او اصل هر رحمتی است که بر مخلوقات نازل می شود. آری، او وسیله اتصال زمین وآسمان است.

* * *

ایستگاه ۴۴
"کجاست آن کسی که صاحب روزِ پیروزی است؟ کجاست آن که پرچم هدایت را در همه دنیا برافراشته می کند؟".
روز ظهور مهدی (علیه السلام)، روز پیروزی است، روزی است که تو وعده آن را در قرآن بیان کرده ای.
مهدی (علیه السلام) همراه خود پرچم پیامبر را می آورد، همان پرچمی که جبرئیل در جنگ "بَدْر" برای پیامبر آورد. لشکر اسلام در آن جنگ به پیروزی بزرگی دست یافت. پیامبر بعد از جنگ بدر، آن پرچم را جمع کرد ودیگر در هیچ جنگی آن را باز نکرد وتحویل علی (علیه السلام) داد.(۹۹)
علی (علیه السلام) نیز فقط در جنگ جَمَل، آن پرچم را باز نمود ودیگر از آن استفاده نکرد.(۱۰۰)
وقتی که این پرچم برافراشته می شود، ترس ووحشت عجیبی در دشمنان پدیدار می گردد به طوری که دیگر نمی توانند هیچ کاری بکنند.
با برافراشتن این پرچم، دل های یاران مهدی (علیه السلام) چنان از شجاعت پر می شود که گویی این دل ها از جنس آهن است وهیچ ترسی به آنها راه ندارد.(۱۰۱)

* * *

هر وقت این پرچم باز شود، این هفت دسته از فرشتگان به یاری مهدی (علیه السلام) می آیند:
دسته اوّل: فرشتگانی که با نوح (علیه السلام)، در کشتی بودند واو را یاری کردند.
دسته دوم: فرشتگانی که به یاری ابراهیم (علیه السلام) آمدند.
دسته سوم: فرشتگانی که همراه موسی (علیه السلام) بودند زمانی که رود نیل شکافته شد وبنی اسرائیل از آن عبور کردند.
دسته چهارم: فرشتگانی که هنگام رفتن عیسی (علیه السلام) به آسمان، همراه او بودند.
دسته پنجم: چهار هزار فرشته ای که همیشه در رکاب پیامبر اسلام بودند.
دسته ششم: سیصد وسیزده فرشته ای که در جنگ "بَدْر" به یاری پیامبر آمدند.
دسته هفتم: فرشتگانی که برای یاری امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمدند ولی آن حضرت، یاری آنان را نپذیرفت وشهادت را انتخاب کرد.(۱۰۲)
وقتی مهدی (علیه السلام) می خواهد لشکر خود را حرکت بدهد، جبرئیل در سمت راست ومیکائیل در سمت چپ می ایستد. کسانی که قصد دشمنی با نور خدا را دارند، ترسی عجیب وجودشان را فرا می گیرد; امّا کسانی که سال های سال در جستجوی حقیقت بوده اند، محبّت وعلاقه زیادی به مهدی (علیه السلام) پیدا می کنند.(۱۰۳)

* * *

ایستگاه ۴۵
"کجاست آن کسی که پریشانی های مردم را برطرف می کند ودل ها را شاد وخشنود می سازد؟ کجاست آن کسی که ظلم ستمکاران بر پیامبران وفرزندان پیامبران را دادخواهی می کند؟".
مهدی (علیه السلام) می آید وهمه غم ها وغصه ها را از بین می برد، او می آید واز ستمکاران انتقام می گیرد. این وعده خداست. او از کسانی که به پیامبران وفرزندان پیامبران ظلم کردند، انتقام خواهد گرفت.
اکنون ماجرایی را شرح می دهم:
وقتی امام عسکری (علیه السلام) برای اوّلین بار پسرش مهدی (علیه السلام) را در آغوش گرفت، روی او را بوسید ودر گوشش اذان گفت وسپس دستی بر سر او کشید وگفت: "به اذن خدا، سخن بگو فرزندم!".
مهدی (علیه السلام) به صورت پدر نگاه کرد ولبخند زد. صدای زیبای او سکوت فضا را شکست، او آیه ۵ سوره "قصص" را خواند:
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ﴾.
"من اراده کرده ام تا بر کسانی که مورد ظلم واقع شدند، منّت نهم وآن ها را پیشوای مردم گردانم وآنان را وارث زمین نمایم".(۱۰۴)
این آیه از کسانی که مورد ظلم واقع شده اند، سخن می گوید، من می خواهم آنها را بشناسم. باید یک ماجرا را نقل کنم:
پیامبر به خانه فاطمه (علیها السلام) آمده بود، همه کنار پیامبر نشسته بودند. فاطمه وعلی وحسن وحسین (علیهم السلام).
پیامبر از دیدن آن ها بسیار خشنود بود وبا آنان سخن می گفت. در این میان نگاه پیامبر خیره ماند واشک پیامبر جاری شد. همه تعجّب کرده بودند. به راستی چرا پیامبر گریه می کرد؟
بعد از لحظاتی، پیامبر رو به آن ها کرد وگفت: "بعد از من، به شما ظلم وستم فراوانی می شود".(۱۰۵)
پیامبر از همه ظلم هایی که در آینده نسبت به عزیزانش خواهد شد، خبر داشت. او می خواست تفسیر این آیه قرآن را بازگو کند.
آری، به خاندان من، ظلم های زیادی خواهد شد ولی سرانجام این خاندان پاک به حکومت خواهند رسید وجهان را از عدالت راستین پر خواهند نمود.
این وعده بزرگ توست وتو همیشه به وعده های خود عمل می کنی.

* * *

این جمله را تکرار می کنم: "کجاست آن کس که ظلم ستمکاران بر پیامبران وفرزندان پیامبران را دادخواهی می کند؟".
چه ظلمی بالاتر از ظلمی است که به فاطمه (علیها السلام) شد؟ مگر فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر نبود؟ مگر می توانم از مظلومیت مادر شیعه سخن نگویم؟
وقتی پیامبر از دنیا رفت، مردم با ابوبکر بیعت کردند، چند روز گذشت، ابوبکر، عُمَر را فرستاد تا علی (علیه السلام) را برای بیعت به مسجد بیاورد.
عُمَر در حالی که شعله آتشی را در دست داشت به سوی خانه فاطمه (علیها السلام) آمد وفریاد زد: "این خانه را با اهل آن به آتش بکشید".(۱۰۶)
چند نفر جلو آمدند وگفتند:
- در این خانه فاطمه وحسن وحسین هستند.
- باشد، هر که می خواهد باشد، من این خانه را آتش می زنم.(۱۰۷)
هیچ کس جرأت نداشت مانع کار عُمر شود، سرانجام او نزدیک شد وشعله آتش را به هیزم ها گذاشت، آتش شعله کشید. درِ خانه، نیم سوخته شد. او جلو آمد ولگد محکمی به در زد.(۱۰۸)
فاطمه (علیها السلام) پشت در ایستاده بود... صدای ناله فاطمه (علیها السلام) بلند شد. عُمَر درِ خانه را محکم فشار داد، صدای ناله فاطمه (علیها السلام) بلندتر شد. میخِ در که از آتش، داغ شده بود در سینه فاطمه (علیها السلام) فرو رفت.(۱۰۹)
فریاد فاطمه (علیها السلام) در فضای مدینه پیچید: "بابا! یا رسول الله! ببین با دخترت چه می کنند... ".(۱۱۰)

* * *

وقتی روزگار ظهور فرا برسد، مهدی (علیه السلام) از کنار کعبه حرکت خویش را آغاز می کند، ابتدا شهر مکه را از وجود دشمنان پاک می کند وسپس به سوی مدینه می رود. ماجرای انتقام آغاز می گردد...
اگر دیروز نامردان، درِ خانه فاطمه را آتش زدند، آن روز به امر تو، آنان زنده می شوند تا محاکمه شوند ودر آتشی بزرگ سوزانده شوند.(۱۱۱)
واینجاست که دل هر شیعه ای شاد ومسرور می شود. آن روز، دشمنانِ فاطمه (علیها السلام) در آتش می سوزند وبه سزای عمل ننگین خود می رسند
ایستگاه ۴۶
"کجاست آن کسی که انتقام خون های ریخته شده در کربلا را می گیرد؟".
کربلا!
مگر می شود از کربلا نوشت ونسوخت؟
نام حسین (علیه السلام) با روح شیعه عجین شده است واشک را بر گونه ها جاری می کند...
عصر عاشورا بود وحسین (علیه السلام) غریبانه، تنها وتشنه در وسط میدان ایستاده بود، از پشت پرده اشک به یارانِ شهید خود نگاه کرد. همه پر کشیده بودند ورفته بودند. چه با وفا بودند وصمیمی!
غم بر دل حسین (علیه السلام) نشسته بود، دیگر تنهای تنها شده بود. او سوار بر اسب خویش جلو آمد. مهار اسب را کشید وفریادش تا دوردست سپاه کوفه، طنین انداخت: "آیا کسی هست که در این غربت وتنهایی، مرا یاری کند؟"(۱۱۲)
فریاد غریبانه را پاسخی نبود... حسین (علیه السلام) قرآنی را روی سر گذاشت ورو به سپاه کوفه چنین گفت: "ای مردم! قرآن، بین من وشما قضاوت می کند. آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ چه شده که می خواهید خون مرا بریزید؟"
هیچ کس جوابی نداد. سکوت بود وسکوت... ناگهان، باران تیر وسنگ ونیزه باریدن گرفت... آماج تیرها بر بدنش نشست... سنگی به پیشانی او، اصابت کرد وخون جاری شد.(۱۱۳)
لحظه ای صبر کرد، امّا دشمن امان نداد واین بار تیری زهرآلود بر قلبش نشست. صدای حسین (علیه السلام) در دشت کربلا پیچید: "خدایا! من به رضای تو راضی هستم"... او از روی اسب با صورت به زیر افتاد. صدای مناجاتش به گوش رسید: "در راه تو بر همه این سختی ها صبر می کنم".(۱۱۴)
بدن او از زخم شمشیر وتیر چاک چاک شده بود، سرش شکسته وسینه اش شکافته شده بود، زبانش از خشکی به کام چسبیده وجگرش از تشنگی می سوخت... شمر به سوی او آمد... شیون وفریاد در آسمان ها پیچید وفرشتگان همه ناله کردند. آنها چنین گفتند: "ای خدا! پسر پیامبر تو را می کشند" وتو به آنان گفتی: "من انتقام خون حسین را خواهم گرفت، آنجا را نگاه کنید!". فرشتگان، نور مهدی (علیه السلام) را دیدند ودلشان آرام گرفت.(۱۱۵)
شمر خنجر کشید... حسین (علیه السلام) پیامبر را صدا زد: "یا جدّاه، یا مُحمَّداه!".
آسمان تیره وتار شد. طوفان سرخی همه جا را فرا گرفت وخورشید، یکباره خاموش شد وحسین (علیه السلام) به سوی آسمان ها اوج گرفت...(۱۱۶)

* * *

ایستگاه ۴۷
"کجاست آن کسی که تو او را بر دشمنانش پیروز می کنی؟ کجاست آن مضطرّی که وقتی تو را بخواند، دعایش را اجابت می کنی؟".
درد ورنج، همواره همزاد انسان در این دنیا بوده است، همه در زندگی فردی واجتماعی خود با مشکلاتی روبرو می شوند، در این میان، وقتی من به خود می نگرم، مشکل خود را دشوارترین مشکل جهان می یابم وخود را "مضطرّ" می دانم وآیه ﴿أمَّنْ یجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ...﴾ را می خوانم.
اکنون باید کمی فکر کنم: مضطرّ واقعی کیست؟
کسی که بیشتر مردم او را فراموش کرده اند. آن کسی که از همه برای این مردم، دلسوزتر است وبه دلیل گناه وغفلت وغرور مردم، در زندان غیبت گرفتار آمده است. آن کسی که طبیب روح وجان ماست وما نه تنها به سخنش گوش فرا نمی دهیم بلکه به بیماری خود افتخار هم می کنیم.

* * *

آیه ۶۲ سوره "نمل" را می خوانم:
﴿أمَّنْ یجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ ویکشِفُ السُّوءَ﴾.
سپس به کتاب های حدیثی مراجعه می کنم، به سخنی از امام صادق (علیه السلام) می رسم که به یاران خود چنین گفت: "مهدی (علیه السلام) همان مُضطرّی است که خدا در این آیه از او سخن گفته است".(۱۱۷)
آری، او مضطّر واقعی است، وقتی که او به درگاه تو دعا می کند واشک می ریزد، تو اجازه می دهی تا او ظهور کند وماجرای آغاز ظهور او این گونه خواهد بود: او ابتدا به مکه می آید، مردم شهر همه در خواب هستند، کنار کعبه خلوت است، او در کنار کعبه دعا می کند، او با تو نجوا می نماید...
لحظاتی می گذرد... همه جا نورانی می شود، فرشتگان دسته دسته از آسمان به زمین می آیند، مسجدالحرام پر از صف های طولانی فرشتگان می شود، جبرئیل ومیکائیل (علیهما السلام) هم می آیند.
جبرئیل نزد مهدی (علیه السلام) می رود، سلام می کند ومی گوید: "آقای من! دعای شما مستجاب شد".(۱۱۸)
مهدی (علیه السلام) وقتی این سخن را می شنود، دستی بر چهره خود می کشد ومی گوید: "خدا را حمد وستایش می کنم که به وعده خود وفا کرد وما را وارثِ زمین قرار داد".(۱۱۹)
اکنون او از جای خود برمی خیزد ویاران خود را صدا می زند ومی گوید: ای یاران من! ای کسانی که خدا شما را برای ظهور من ذخیره کرده است به سویم بیایید".
صدای او به گوش یارانش می رسد، این به قدرت توست، آنان یکی پس از دیگری، خود را به مسجد الحرام می رسانند. بعضی از آنان از راه دور با "طَی الأرض" به مکه می آیند. لحظاتی می گذرد، همه یاران، کنار درِ کعبه، دور مهدی (علیه السلام) جمع می شوند وبا او بیعت می کنند.

* * *

ایستگاه ۴۸
"کجاست آن پیشوا وصدرنشین همه جهان؟ کجاست آن کس که اهل نیکوکاری وتقواست؟".
مهدی (علیه السلام) کسی است که همه زیبایی ها وخوبی ها را در خود دارد، او بنده شایسته وبرجسته است، تو به او مقام عصمت عطا کرده ای، کسی که معصوم است، هرگز ظلم وستم نمی کند.
او رهبری است که تو او را هدایت کرده ای واو را مأمور کرده ای تا دیگران را هدایت کند، لطف تو همواره با اوست واو در سایه مهربانی توست.

* * *

ایستگاه ۴۹
کجاست فرزند پیامبر؟ همان پیامبر که تو او را برگزیدی وبر همه پیامبران برتری دادی؟
کجاست فرزند علی؟ همان علی که تو از او خشنود بودی؟
کجاست فرزند خدیجه؟ همان خدیجه که بزرگوار بود؟
کجاست فرزند فاطمه؟ همان فاطمه که مقامی بس بزرگ داشت؟

* * *

کسانی که آموزه انتظار بر ضد منافع آنان بود، تلاش کردند مهدی (علیه السلام) را از یادها ببرند، پیشنهاد همه آنان این بود که ما را بپذیرید وبه دور ما بگردید واگر هم قرار است انتظارِ چیزی را داشته باشید، در انتظار این باشید که ما زندگی شما را رونق بیشتر بدهیم وبس! ما شما را به لذّت های دلفریب دنیا مشغول می کنیم تا آن آرمان بزرگ را فراموش کنید.
ولی من در این دعا، بارها فریاد برمی آورم: "آقای من کجاست؟"
بار اوّل گفتم: "کجاست ذخیره خدا؟"، بارِ آخر گفتم: "کجاست پسر فاطمه؟".
۲۹ بار با عبارت های مختلف، از آقای خود سؤال کردم، به راستی این فریادهای من برای چیست؟ چرا این همه تکرار؟
وقتی سیاه اندیشان می خواهند مرا زندانی زندگی زمینی کنند وفکر مرا به رفاه بیشتر مشغول نمایند، این فریادها برای روح من، یک "بیدارباش" است. کسی که خدمت نظامی کرده است، معنای "بیدارباش" را به خوبی می داند، شب است وهوا تاریک است وهمه سربازان در خواب هستند، ناگهان صدایی سکوت را می شکند: "بیدارباش". همه با سرعت از خواب برمی خیزند وآماده می شوند.
"ای مهدی! کجایی؟".
این یک بیدارباش است برای روح من تا همه آن سیاهی ها را سریع، کنار اندازم وبه سوی نور بروم وبه عشق آقای خویش، معنای زندگی را دریابم.
من باید در زندگی خود هدف داشته باشم، به دنبال امید وآرزویی باشم، زندگی بی هدف، لذّت بخش نیست، اگر دنیا ولذّت های آن هدف من باشد، وقتی به آن ها برسم، به بن بست وپوچی می رسم.
دنیا ارزش دل بستن ندارد، من باید دل به عشقی آسمانی ببندم. من به این دنیا آمده ام تا به کمال برسم، درست است آقای من پشت پرده غیبت است، امّا نباید به سیاهی ها دل ببندم. باید به سوی حرکت کنم...

* * *

"ای مهدی! کجایی؟".
این سخن را ۲۹ بار تکرار می کنم، من با خودم این گونه سخن می گویم وبا خود نجوا می کنم، به خود هشدار می دهم که مبادا از آرمان بزرگ خویش دست بردارم.
"زندگی دنیا، فقط بازیچه ای فریبنده است". این سخن قرآن است. آنان که می خواهند همه وجود من، عشق دنیا باشد به منافع خود می اندیشند، اگر دنیا، آرمان من شود، ضرر کرده ام، زیرا به یک زندگی پست، دل خوش کرده ام! زندگی ای که در آن فقط عشق به دنیا باشد، یک زندگی پست وحقیر است.
من کی بیدار خواهم شد؟
وقتی که مرگ به سراغم آید، آن روز من باید همه ثروت ودارایی خود را بگذارم واز این دنیا بروم، آن وقت می فهمم که حقیقت دنیا، چیزی جز بازی نبوده است.
دنیا چیزی جز بازیچه ای فریبنده نیست، مردمی جمع می شوند وبه پندارهایی دل می بندند، آنان همه سرمایه های وجودی خویش را صرف آن پندارها می کنند وپس از مدّتی، می میرند وزیر خاک پنهان می شوند وهمه چیز به دست فراموشی سپرده می شود!
آیا زندگی، همان زنده بودن است؟ آیا خوردن وآشامیدن وبهره بردن از لذّت های حیوانی، معنای زندگانی است؟
زنده بودن، یک حرکت افقی است، از گهواره تا گور، امّا زندگی یک حرکت عمودی است، از زمین تا اوج آسمان ها!

* * *

مهدی جان! من فریاد برمی آورم وتو را جستجو می کنم، تو در میان ما هستی. من به یاری تو اندیشه دارم، تلاش می کنم تا نام ویاد تو را زنده نگاه دارم.
مهدی جان! هر کسی برای زندگی کردن، دلیلی می خواهد، این دلیل زندگی من است: من زنده ام وزندگی می کنم تا سرود مهر تو را سر بدهم ومحبّت تو را بر دل های مردم، پیوند زنم.
من سوگند یاد می کنم که تا نفس در سینه دارم، عاشقانه از زیبایی آمدنت دم بزنم ودوستان تو را یار راه شوم وسرود جان بخش برپایی دولتت را فریاد زنم. من در راه رضای تو قدم برمی دارم، یاد تو را زنده نگاه می دارم! من این گونه تو را یاری می کنم.
مولای من! در قلب من، فقط محبّت تو جای دارد وبس! من هیچ کس را به اندازه تو دوست ندارم، من در اشتیاق تو هستم، در آرزوی تو هستم وهرگز چنین اشتیاقی را برای دیگری نداشته ام.
تو در اعماق دل من جای گرفته ای، تو همه جا عزیزِ جان من وامید دل من هستی!

فصل هفت: درد فراق

ایستگاه ۵۰
آقای من! مهدی جان!
تا این لحظه با خدای خویش سخن می گفتم، اکنون دیگر وقت آن است که با تو سخن بگویم ونجوا نمایم:
مولای من! پدر ومادرم وهمه هستی من به فدای تو باد!
من آماده ام جان خویش را فدایت کنم وبلاگردان تو شوم.
ای فرزند بزرگانی که نزد خدا مقامی بس والا داشته اند!
ای فرزند شریف بزرگواران!
ای فرزند رهبرانی که خدا آنان را هدایت کرده است!
ای فرزند بهترین اشخاص پاک سرشت!
ای فرزند بزرگواران شرافتمند!
ای فرزند نیکوترین پاکان دنیا!
ای فرزند جوانمردان وسروران برگزیده!
ای فرزند مهم ترین وگرامی ترین انسان ها!
ای فرزند ماه های تابان وچراغ های فروزان هدایت!
ای فرزند کسانی که راه رسیدن به خدا بودند!
ای فرزند کسانی که نشانه های آشکار حقّ وحقیقت بودند!

* * *

من این گونه تو را صدا می زنم، می دانم که تو همه خوبی ها وزیبایی های جهان را در خود داری، تو حجّت ونماینده خدا در روی زمین هستی. من شوق واشتیاق خود را این گونه نشان می دهم.

* * *

ایستگاه ۵۱
"ای عصاره همه دانش های کامل وصحیح!".
آقای من! خدا علم خویش را به قلب تو نازل کرده است، تو خزانه دار دانش خدا شدی! او تو را برگزید وعلم غیب را به تو یاد داد.
من شنیده ام که هر کس این علم غیب را بداند، می تواند کارهای بزرگی انجام دهد. در اینجا ماجرایی را شرح می دهم:
سلیمان (علیه السلام) پیامبر خدا بود، او باخبر شد که در کشور "سبأ" مردم خورشید را پرستش می کنند وملکه ای به نام "بلقیس" در آنجا حکومت می کند واو تختی باشکوه دارد.
سلیمان (علیه السلام) تصمیم گرفت تا زمینه هدایت آن ملکه را فراهم سازد برای همین نامه ای به او نوشت واو را به خداپرستی دعوت کرد.
در یکی از روزها، سلیمان به اطرافیان خود رو کرد وگفت: چه کسی می تواند تخت ملکه سبأ را برایم حاضر کند؟
بین سلیمان (که در فلسطین حکومت می کرد) وبین کشور سبأ (که در یمن واقع شده بود)، صدها کیلومتر فاصله بود، سلیمان (علیه السلام) می خواست یک نفر تخت آن ملکه را برای او حاضر کند.
آصِف که یکی از بهترین یاران سلیمان (علیه السلام) بود گفت: من در کمتر از یک چشم بر هم زدن، آن تخت را برای تو حاضر می کنم.
سلیمان (علیه السلام) نگاه کرد، دید که تخت ملکه در کمتر از یک لحظه در جلوی او قرار گرفته است. همه از کاری که آصِف کرد، تعجّب کردند. آصِف فقط قسمتی از علم غیب را داشت وتوانست کار به آن بزرگی را انجام دهد، خدا به تو همه آن علم غیب را داده است. این لطفی است که خدا در حقّ تو نموده است.(۱۲۰)

* * *

ایستگاه ۵۲
"ای عصاره سنّت ها وروش های قابل پذیرش! ای عصاره همه نشانه های هدایت! ای عصاره آثار ایمان که در کتاب های آسمانی گذشتگان ذکر شده است! ای عصاره معجزات موجود! ای عصاره دلیل های آشکار حقیقت!".

* * *

آقای من! قرآن بزرگ ترین معجزه پیامبر است وتو هم حقیقت قرآن هستی!
وقتی تاریخ را می خوانم می بینم که مردم حقیقت قرآن را رها کردند وبه ظاهر نوشته های آن چسبیدند، آنان ندانستند که حقیقت قرآن چیست.
من از روزگار علی (علیه السلام) سخن می گویم:
جنگ صفّین!
زمانی که نزدیک بود لشکر علی (علیه السلام)، سپاه معاویه را شکست بدهد، معاویه (با راهنمایی عمروعاص) دستور داد تا قرآن ها را بر سر نیزه ها کنند. گروه زیادی از یاران علی (علیه السلام) فریب خوردند وگفتند: "ما با قرآن جنگ نمی کنیم".
کاش آنان می فهمیدند که آنچه یاران معاویه بر سر نیزه کرده اند، کاغذی بیش نیست، حقیقت قرآن در سینه علی (علیه السلام) بود. تفرقه ای بزرگ در لشکر علی (علیه السلام) آشکار شد وسرانجام علی (علیه السلام) مجبور شد تا جنگ را متوقّف کند.
مالک اشتر (آن فرمانده شجاع) تا نزدیکی خیمه معاویه پیش رفته بود واگر فقط یک ساعت دیگر فرصت به او داده می شد، ریشه آن فتنه بزرگ را از جای بیرون می آورد ومسیر تاریخ عوض می شد.
به راستی که جهالت ونادانی چه تاوان بزرگی دارد؟

* * *

ایستگاه ۵۳
"ای فرزند راه مستقیم!".
آقای من! تو فرزند علی (علیه السلام) هستی، قرآن در آیه های مختلف به علی (علیه السلام) اشاره کرده است، در سوره حمد، من از خدا می خواهم که مرا به "راه مستقیم" هدایت کند، راه مستقیم همان راه علی (علیه السلام) است.

* * *

ایستگاه ۵۴
"ای فرزند خبر بزرگ!".
با این سخن، از آیه اوّل سوره "نبأ" یاد می کنم:
﴿عَمَّ یتَسَاءَلُونَ...﴾.
"این مردم درباره چه چیز از یکدیگر سؤال می کنند؟ سؤال آنان درباره آن خبرِ بزرگ است، خبری که بسیاری از مردم، در آن اختلاف دارند".
یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) این آیه را خواند. او دوست داشت بداند که تفسیر آن چه می شود، روزی، نزد آن حضرت رفت واز او درباره "خبر بزرگ" سؤال کرد.
امام صادق (علیه السلام) به او رو کرد وفرمود: "خبر بزرگ، همان ولایت است".(۱۲۱)
آری، مردم در ولایت علی (علیه السلام) اختلاف داشتند وگروه زیادی از آنان حاضر نشدند ولایت علی (علیه السلام) را بپذیرند.
ولایت، همان خبر بزرگ است! همان خبری که مردم درباره آن اختلاف دارند، امّا وقتی روز قیامت فرا رسد، همه چیز بر آنان آشکار می شود.
اگر کسی در این دنیا عمر طولانی کند وسالیان سال، عبادت خدا را به جا آورد ونماز بخواند وروزه بگیرد وبه اندازه کوه بزرگی، صدقه بدهد وهزار حجّ هم به جا آورد وسپس در کنار خانه خدا مظلومانه به قتل برسد، با این همه، اگر ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را انکار کند، خدا هیچ کدام از کارهای او را قبول نمی کند واو را وارد بهشت نمی کند.(۱۲۲)

* * *

ایستگاه ۵۵
"ای فرزند کسی که در امّ الکتاب، نزد خدا، علی حکیم است!".
اکنون از آیه ۴ سوره "زُخرف" یاد می کنم:
﴿وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکتَابِ لَدَینَا لَعَلِی حَکیمٌ﴾.
"ابن صَوحان" یکی از یاران باوفای علی (علیه السلام) بود، او همواره امام خویش را یاری می کرد، در جنگ "جَمَل" او با رشادت با دشمنان علی (علیه السلام) جنگ نمود وسرانجام در خاک وخون غلطید. لحظات آخر عمر او بود، علی (علیه السلام) با عجله بر سر بالین او آمد وسر او را به سینه گرفت وفرمود: "خدا تو را رحمت کند که تو مرا بارها یاری کردی".
ابن صَوحان چشم خود را باز کرد وگفت: "آقای من! خدا به شما پاداش نیک دهد. آمدی سر مرا به سینه گرفتی. آقای من! تو در امّ الکتاب، علی حکیم هستی". این گونه ابن صوحان در آخرین لحظات عمر خود به آیه ۴ سوره "زخرف" اشاره کرد وجان داد.(۱۲۳)

* * *

این همان "بطنِ قرآن" است. "بطنِ قرآن" یعنی معنایی که از نظرها پنهان است وخیلی ها از آن اطّلاع ندارند. اکنون آن آیه را تکرار می کنم وآن را شرح می دهم:
﴿وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکتَابِ لَدَینَا لَعَلِی حَکیمٌ﴾.
در این آیه، منظور از "امّ الکتاب"، "سوره حمد" می باشد.
در این آیه، منظور از "علی حکیم"، "علی بن ابی طالب (علیه السلام) " می باشد.
آری، وقتی من سوره حمد را می خوانم به آیه ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ می رسم واز خدا می خواهم مرا به راه راست هدایت کند.
منظور از راه راست در سوره حمد، راه علی (علیه السلام) می باشد، راه راست همان راه امامت است، راه امامت، ادامه راه خدا وپیامبران می باشد.
با توجّه به این مطالب می توان چنین گفت: "خدا در سوره حمد از علی (علیه السلام) یاد کرده است".
در سوره "امّ الکتاب" یا سوره حمد، واژه "راه راست" آمده است، نزد خدا این "راه راست"، همان راه علی (علیه السلام) است، همان علی (علیه السلام) که همه کارهایش از روی حکمت بود، صبر وجهاد او از روی حکمت بود، او پس از پیامبر، بیست وپنج سال در خانه نشست وصبر کرد، صبر او از روی ضعف نبود، او قدرت آن را داشت که دشمنان را نابود کند، امّا صبر کرد تا اسلام از بین نرود. همه کارهای او از روی "حکمت" بود. او "علی حکیم" بود.
آقای من! تو فرزند کسی هستی که در امّ الکتاب، نزد خدا، علی حکیم است.(۱۲۴)

* * *

ایستگاه ۵۶
"ای عصاره آیه های قرآن! ای عصاره آیه های روشنگر! ای عصاره دلیل های آشکار! ای عصاره برهان های واضح! ای عصاره دلیل های آشکار خدا!".
آقای من! بار دیگر، این حقیقت را فریاد می زنم که تو حقیقت قرآن هستی. من نباید این مطلب را فراموش کنم، برای همین مناسب می بینم آیه ۴۹ سوره عنکبوت را بیان کنم:
﴿بَلْ هُوَ آَیاتٌ بَینَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ...﴾.
"این قرآن، آیات روشنی است که در دل های اهل دانش قرار می گیرد".
وقتی به کتاب های حدیثی مراجعه می کنم، هجده حدیث می یابم که همه آن ها، نکته مهمی را بیان می کنند. یکی از آن احادیث این است:
یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) نزد آن حضرت آمد وگفت: "خدا می گوید: این قرآن، آیات روشنی است که در دل های اهل دانش قرار دارد. می خواهم بدانم منظور از اهل دانش در این آیه چیست؟".
امام در پاسخ گفت: "اهل دانشی که خدا در این آیه از آنان سخن گفته است، دوازده امام می باشند".(۱۲۵)
اکنون از خود می پرسم: آیا قرآن فقط همین چیزی است که من آن را در دست می گیرم؟ آیا این حروفی که من بر روی کاغذ می بینم، حقیقت قرآن است؟
نه.
این کاغذها ونوشته ها، ظاهر قرآن است، امّا حقیقت قرآن، چیزی است که در قلب پیامبر بود. پس از پیامبر، آن حقیقت به علی (علیه السلام) رسید، علی (علیه السلام)، حجّت خدا بود، بعد از علی (علیه السلام)، این حقیقت از امامی به امامی دیگر رسید.
امروز هم، حقیقت قرآن در قلب توست، تو امام زمان من هستی وحجّت ونماینده خدا در روی زمین هستی!(۱۲۶)

* * *

ایستگاه ۵۷
"ای فرزند آن حجّت های خدا که پیام هدایت را به صورت رسا بیان کردند! ای فرزند آن نعمت هایی که خدا آن نعمت ها را بر مردم کامل کرد!".
تو فرزند علی (علیه السلام) هستی، فرزند حسین (علیه السلام)، فرزند سجاد (علیه السلام)... تو فرزند حسن عسکری (علیه السلام) می باشی. همه آن ها حجّت خدا بودند. آنان بزرگ ترین نعمت خدا برای انسان ها بودند وخدا با فرستادن آنان، نعمتش را بر بندگانش کامل کرد.

* * *

وقتی تلاش می کنم برای شخصی که سخن مرا قبول ندارد، دلیلی بیاورم، آن دلیل من، همان حجّت من است. وقتی برای ثابت کردن سخن خود، دلیل می آورم، در زبان عربی، به این دلیل من، "حجّت" می گویند.
وقتی روز قیامت بر پا شود، خدا به مردم می گوید: ای مردم! من خاندان پیامبر را به عنوان رهبران شما انتخاب نمودم، چرا از آنان پیروی نکردید؟ چرا بیراهه رفتید؟ چرا به سخنان آنان گوش فرا ندادید؟ چرا برای خودتان خلیفه تعیین کردید ودین مرا تباه ساختید؟
به همین جهت است که اهل بیت (علیهم السلام) را "حجت خدا" می گویند، یعنی آنان دلیل وبرهان خدا هستند، خدا راه سعادت را برای مردم روشن نمود، به آنان دستور داد تا ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را قبول کنند واز آنان پیروی کنند، هر کس از آنان اطاعت کرده باشد، اهل بهشت خواهد بود وهر کس با آنان دشمنی کرده باشد، خشم خدا را برای خود خریده است.(۱۲۷)

* * *

ایستگاه ۵۸
ای عصاره سوره طه! ای عصاره آیه های محکم قرآن که در آن شکی نیست!
ای عصاره سوره یس! ای عصاره سوره ذاریات!
ای عصاره سوره طور! ای عصاره سوره عادیات!

* * *

تو حقیقت قرآن وسوره های آن هستی! من این گونه تو را صدا می زنم تا بدانم با چه وجود ارزشمندی سخن می گویم، تو حاصل وفرزند همه کمالاتی هستی که برای هدایت بشر نیاز است. تو تجسّم آیات وسوره های قرآن می باشی، تو جان خوبی ها می باشی!

* * *

این احتمال وجود دارد که منظور اصلی از "طه" و"یس" و"طور"، پیامبر باشد. در واقع من در اینجا پیامبر را با این سه نام یاد می کنم. همچنین احتمال دارد که منظور از "آیه های محکم" و"ذاریات" و"عادیات" هم اهل بیت (علیهم السلام) باشد.

* * *

ایستگاه ۵۹
تو فرزند محمّد (صلی الله علیه وآله) هستی! همان محمّد (صلی الله علیه وآله) که به قُرب خدا رسید وهیچ کس دیگر نمی تواند به آن مقام برسد...

* * *

در آیات ۸ و۹ سوره نجم چنین می خوانم:
﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی﴾، ﴿فَکانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَی﴾.
این آیه از شب معراج سخن می گوید، در آن شب، پیامبر از هفت آسمان عبور کرد وسپس به ملکوت رسید وبه سوی "سِدْرَةُ الْمُنْتَهی" رفت.
سِدْرَةُ الْمُنْتَهی چیست؟
درخت بزرگی که در ملکوت است وهزاران فرشته در اطراف آن هستند، این درخت را به این نام می خوانند زیرا آخرین ایستگاه است، فرشتگان تا آنجا بیشتر نمی توانند جلو بیایند.
آنجا آخر خط است.
در شب معراج، وقتی پیامبر از ملکوت عبور کرد، به آن درخت رسید. جبرئیل در آنجا با پیامبر خداحافظی کرد. پیامبر به او گفت: "چرا همراه من نمی آیی؟".
جبرئیل پاسخ داد: "اگر به اندازه سر سوزنی جلوتر بیایم، پر وبال من می سوزد". جبرئیل کنار سِدْرَةُ الْمُنْتَهی منتظر پیامبر ماند. سِدْرَةُ الْمُنْتَهی به اذن خدا به سخن درآمد وگفت: "ای محمّد! تا به حال، هیچ کس از من عبور نکرده است".
پیامبر به جایی رفت که هیچ کس نرفته بود، او به هفتاد هزار حجاب (پرده های از نور) رسید وبه سمت آنها رفت: حجاب عزّت، حجاب قدرت، حجاب کبریاء، حجاب نور...

* * *

در آن شب، فاصله محمّد (صلی الله علیه وآله) با خدا به اندازه دو کمان یا کمتر شد. (اندازه دو کمان، مساوی با یک متر ونیم است).
من می دانم که خدا بالاتر از مکان وزمان است وبرای همین متوجه می شوم که این سخن، یک کنایه است.
کنایه چیست؟
در اینجا یک مثال می زنم: "دست من نمک ندارد". منظور من از این سخن چیست؟ هر کس به دست من نگاه کند، می بیند که در دست من، نمک نیست. اگر بخواهم این جمله را به زبان دیگری ترجمه کنم باید دقّت کنم که همین واژه ها را ترجمه نکنم. من باید این مفهوم را منتقل کنم: "من کار خیر می کنم امّا دیگران از من قدردانی نمی کنند". آری، جمله "دست من نمک ندارد"، یک کنایه است.
در شب معراج، فاصله پیامبر با خدا به اندازه دو کمان یا کمتر شد، منظور این است که پیامبر به مقام قُرب خدا رسید وهمه حجاب ها را پشت سرگذاشت، هیچ کس دیگر نمی تواند به مقام او برسد، او گلِ سرسبد جهان است.

* * *

ایستگاه ۶۰
آقای من! اکنون تو را بهتر شناخته ام، برای همین از سودای دل از دوری تو ناله سر می دهم وغم جدایی را با تو در میان می گذارم ومی گویم:
"کاش می دانستم که کجایی؟ کاش می دانستم در کدامین سرزمین یا منطقه اقامت داری؟ آیا در کوه "رضوی" هستی یا جای دیگر یا در "ذی طُوی".

* * *

رضوی کجاست؟
رضوی، نام کوهی است در منطقه "ینبع".
این منطقه تا شهر مدینه تقریباً ۲۵۰ کیلومتر فاصله دارد وبر حاشیه دریای سرخ واقع شده است.
بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام)، گروهی که "محمّدبن حنفیه" را به عنوان امام چهارم قبول کردند، (محمّدبن حنفیه یکی از فرزندان علی (علیه السلام) بود، ولی چون نام مادرش، حنفیه بود به این نام مشهور شد). آن گروه بر این باور غلط بودند که او همان مهدی موعود است ودر کوه رضوی مخفی شده است وسرانجام ظهور خواهد کرد. به کسانی که این باور غلط را داشتند "کیسانیه" می گویند.
در دعای ندبه از کوه "رضوی" نام برده شده است وبرای همین برای عدّه ای سؤال پیش آمده است که چرا در این دعا نام کوهی را به زبان می آوریم که به باور غلط کیسانیه اشاره دارد.
نکته مهم این است: کیسانیه به کوه رضوی اعتقاد داشتند، ولی امام صادق (علیه السلام) از آن کوه نام برده است. وقتی آن حضرت از کنار آن کوه عبور کرد چنین گفت: "این کوه ما را دوست دارد"، سپس به این مطلب اشاره کرد که این کوه، پناه خوبی برای مهدی (علیه السلام) خواهد بود.(۱۲۸)
وقتی امام صادق (علیه السلام) از این کوه سخن گفته است، معلوم می شود که قداست این کوه نزد ما شیعیان، ربطی به اعتقاد کیسانیه ندارد.
این مثال، قدری بیشتر مطلب را روشن می کند: ما به کعبه اعتقاد داریم ودور آن طواف می کنیم. قبل از اسلام، بت پرستان نیز به قداست کعبه باور داشتند. قداست کعبه نزد ما، هیچ ارتباطی با بت پرستان ندارد، من به خاطر این که کعبه نزد بت پرستان، قداست داشته است در قداست کعبه شک نمی کنم.
قداست کوه رضوی، هیچ ارتباطی با کیسانیه ندارد، ما کیسانیه را مذهبی باطل می دانیم. قداست این کوه از سخن امام صادق (علیه السلام) استفاد می شود.

* * *

ذی طُوی کجاست؟
ذی طُوی نام کوهی است در شهر مکه. این کوه تقریباً شش کیلومتر تا کعبه فاصله دارد ونزدیک منطقه "فخّ" واقع شده است.
در اینجا می خواهم سخنی از امام باقر (علیه السلام) را نقل کنم: "وقتی که زمان ظهور مهدی (علیه السلام) نزدیک شود، ده نفر از یاران نزدیک آن حضرت نزد او حاضر می شوند، مهدی با یاران خود به کوه ذی طُوی می رود ومنتظر می ماند تا خدا به او اجازه ظهور بدهد".(۱۲۹)
از این سخن استفاده می شود که این کوه، نقطه ای است که ظهور از آنجا آغاز خواهد شد.
آنجا مکانی است که مهدی (علیه السلام) در آنجا به دعا می ایستد. برای همین است که این کوه، قداست دارد. آنجا محل استجابت دعای اوست.

* * *

چرا نام این دو کوه در این دعا آمده است؟ آیا تو در این دو کوه، پنهان شده ای؟!
در اینجا یک مثال می زنم: "به دریا بنگرم دریا تو بینم". این جمله را ممکن است کسی بگوید که اصلاً دریا را ندیده است، او این جمله را می گوید تا به دیگران بفهماند که او در همه جهان، نشانه های قدرت خدا را می بیند. او دریا را برای مثال ذکر می کند.
در سخن، گاهی از چیزی یا مکانی نام برده می شود ولی منظور از آن، فقط بیان مثال است، نام بردن این دو کوه در این دعا نیز این چنین است.
آقای من! تو امروز از دیده ها پنهان هستی، کسی که شوق دیدار تو را دارد، می خواهد آرزوی دیدار تو را بیان کند، پس نام این دو کوه مقدّس را به زبان می آورد.
آری، سال های فراوان از غیبت تو می گذرد، هیچ کس از مردم عادی، مکان تو را نمی دانند، در زمانی از زمان ها، تو در کوه رضوی اقامت داشته ای ودر آن وقت هم هیچ کس از این موضوع باخبر نبوده است. اکنون کسی که مشتاق دیدار توست، چون می داند این دو کوه به گونه ای منسوب به توست، شوق خود را این گونه بیان می کند.(۱۳۰)

* * *

ایستگاه ۶۱
"بر من سخت است که دیگران را ببینم امّا تو را نبینم وهیچ صدا ورازی از تو به گوش من نرسد. بر من سخت است که رنج وگرفتاری، تو را فرا گیرد ولی ناله وزاری من به تو نرسد ومن نتوانم به تو شِکوه کنم".

* * *

کسی که معرفت کامل به تو پیدا کرد وتو را سرآمد همه خوبی ها وحجّت خدا دانست، وقتی می بیند تو پشت پرده غیبت گرفتار شده ای، اندوهناک می شود واز این که جهان از سعادت حضور تو محروم است، غمناک می شود. او هر لحظه در آتش شوق تو می سوزد وبرای ظهور تو دعا می کند واین سخنان را بر زبان جاری می کند. هیچ چیز برای او سخت تر از دوری تو نیست.

* * *

تو سپر بلای شیعیانت شده ای، وقتی شیعیانت گناه می کنند، طبق سنّت خدا باید بلایی بر آنان نازل شود، اما تو از خدا می خواهی تا آن بلا را از آنان دفع کند، تو همانند جدّت امام کاظم (علیه السلام) رفتار می کنی!
وقتی شیعیان در روزگار امام کاظم (علیه السلام) راز شما را آشکار کردند، خدا دو گزینه را برای آن امام مشخص کرد: گزینه اوّل این بود که بلایی بزرگ به شیعیان برسد، گزینه دوّم این بود که امام سال های سال در زندان قرار گیرد.
امام کاظم (علیه السلام) گزینه دوم را انتخاب کرد وچهارده سال در گوشه زندان در اوج سختی ها گرفتار شد ولی حاضر نشد به شیعیان بلایی برسد. او سپر بلای شیعیان خود شد.(۱۳۱)

* * *

این جمله را تکرار می کنم "بر من سخت است که ناله وزاری من به تو نرسد". باور من این است که خدا به تو قدرتی داده است که هر جای دنیا که باشی، صدای مرا می شنوی واز حال وگفتار من آگاه هستی، امّا در اینجا من آرزو می کنم: ای کاش تو را می دیدم ومی دیدم که تو اشک چشم مرا می بینی. من دوست دارم دیداری حاصل شود ومن پیش تو از فراقت گریه کنم واشک بریزم وببینم که تو سوز مرا می بینی.

* * *

ایستگاه ۶۲
جانم فدای تو که در پشت پرده غیبت هستی ولی از ما دور نیستی! تو به ظاهر از ما دوری ولی از ما جدا نیستی!
تو در میان ما هستی واز حال ما باخبری!
جانم فدای تو که منتهای آرزوی قلب مشتاقان می باشی، تو آرزوی کسانی هستی که مشتاق تو هستند ووقتی تو را یاد کنند، ناله سر می دهند واز جدایی تو اشک می ریزند.

* * *

کسی که تو را امام خود می داند، هرگز تو را از یاد نمی برد.
تو همان موعود زنده هستی، همین الآن در کنار ما ودر میان ما هستی، تو از ما جدا نیستی. این انسان ها هستند که نعمت امامت را کفران کردند وخود را از نعمت حضور تو محروم کردند، هر زمان که این کفران نعمت از بین برود، تو آشکار خواهی شد. اشکال از طرف ما می باشد، ما خود، مانع حضور تو شده ایم، باید برخیزیم واین مانع ها را برطرف سازیم.

* * *

ایستگاه ۶۳
جانم فدای تو که سررشته عزّتی هستی که کسی به مقام تو نمی رسد!
جانم فدای تو که رکن اصلی شرافت می باشی وهیچ کس همانند تو نیست.
جانم فدای تو که از نعمت های اصلی خدا بر بندگانش هستی وهرگز مثل ومانندی نداری!
جانم فدای تو که از خاندان عدالت هستی ودر شرافت، هیچ کس با شما برابری نمی کند.

* * *

تو از بین خوبان جهان، خوب ترین هستی، تو اصل واساس همه کمالات وزیبایی ها می باشی، انتظار تو، آرمان وجهت زندگی من است، اگر این طور نباشم، جهت زندگی خود را گم می کنم واز کمال خود دور می شوم.
کمال من در این است که هر چه بیشتر به یاد تو باشم واین گونه رحمت خدا را به سوی خود جذب کنم.
شاید من پیرو خوبی برای تو نباشم، اُفتان وخیزان از تو پیروی کنم، امّا مهم این است که تو را می خواهم ودر انتظار تو هستم، من راه را گم نکرده ام وامام خود را شناخته ام، من با کسی که اصلاً راه سعادت را نمی شناسد، خیلی تفاوت دارم.
خدا به تو مقام عصمت داده است وتو از هر خطایی به دور هستی. محبّت به تو، سرمایه ای ارزشمند است، هر چقدر دل من از این محبّت تو بهره بیشتری داشته باشد، ارزش من بیشتر وبیشتر می شود.

* * *

ایستگاه ۶۴
آقای من! تا به کی حیران وسرگردان تو باشم؟
تا به کی وچگونه با تو سخن بگویم؟ با چه زبانی راز دل با تو بگشایم؟
بر من سخت است که پاسخ وسخنان فریبنده از غیر تو بشنوم، امّا سخن زیبای تو را نشنوم!
بر من سخت است که بر تو گریه کنم وببینم مردم تو را از یاد برده اند!
بر من سخت است ببینم که تو گرفتار غیبت شده ای ودشمنانت جلوه نمایی می کنند!
آیا کسی هست که مرا یاری کند وبا من هم ناله شود ومن ناله فراق طولانی از دل برکشم؟
آیا کسی هست که زاری وگریه کند وچون تنها باشد، من در گریه کردن، او را یاری کنم؟
آیا چشمی گریه می کند تا چشم من او را یاری کند وزار زار بگریم؟

* * *

من با این سخنان، شوق خود به تو را نشان می دهم، در روزگاری که دیگران تو را از یاد برده اند وبه غیر تو مشغول شده اند، من این گونه یاد ونام تو را زنده نگاه می دارم.
وقتی من منتظر تو هستم، به نور وصل می شوم، انتظار تو فقط برای رسیدن به آینده نیست، بلکه انتظار تو همین حالا مرا تغییر می دهد والآن مرا می سازد، انتظار تو مرا به جریان نورانی تاریخ وصل می کند.

* * *

نام او "ابوبَصیر" بود، او از شاگردان امام صادق (علیه السلام) بود، یک روز از آن حضرت سؤال کرد:
- آقای من! آیا من روزگار حکومت شما را خواهم دید؟
- ای ابوبصیر! اگر تو امام خود را بشناسی دیگر برای تو فرقی نمی کند که روزگار ظهور را درک کنی یا نه. تو مانند کسی هستی که در خیمه امام خود است وآماده است تا آن حضرت را یاری کند. کسی که اعتقاد ویقین به ما داشته باشد ودر انتظار ظهور باشد، باید بداند که او به خاطر همان انتظار به کمال واقعی خود می رسد.(۱۳۲)
ابو بصیر آن روز به فکر فرو رفت، او فهمید که اگر کسی منتظر واقعی باشد، او به گمشده خود رسیده است...

* * *

ایستگاه ۶۵
ای پسر پیامبر! آیا راهی هست که بتوانیم با تو دیدار داشته باشیم؟ آیا امروز به فردایی می رسد تا به فیض دیدار تو برسیم؟
چه زمان به حضور مهربان تو می رسیم واز دیدار تو سیراب می شویم؟ کی می شود که از چشمه های زلال تو بهره مند شویم، به راستی که تشنگی ما طولانی گشت.
کی می شود که با تو صبح وشام کنیم وچشم ما به جمال تو روشن شود؟
کی می شود روبروی تو بنشینیم وتو ما را ببینی وما تو را ببینیم در حالی که پرچم پیروزی را در همه جا برافراشته ای؟
کی می شود دور تو حلقه بزنیم وتو در نماز، پیشوای ما باشی وما با تو نماز بخوانیم؟ کی می شود ببینیم که تو زمین را پر از عدل وداد نموده ای ودشمنانت را کیفر داده ای وکافران وبدخواهان را از بین برده ای؟
کی می شود که ببینیم تو ریشه ظلم وستم را از بین برده ای وهمه ستمکاران را هلاک کرده ای؟ کی می شود که تو بیایی ودشمنان را نابود کنی وهمه ما خدا را شکر کنیم وحمد او را به جای آوریم؟

* * *

چه روزگار باشُکوهی خواهد بود روزگار ظهور تو!
تو در مکه، کنار کعبه حرکت خود را آغاز می کنی، یارانت با تو بیعت می کنند وبعد به سوی مدینه حرکت می کنی، بعد از فتح مدینه به کوفه می روی ودشمنان خود را نابود می کنی، بعد از آن، گروهی از یاران خود را به سرتاسر جهان می فرستی.(۱۳۳)
سپس خودت به سوی فلسطین حرکت می کنی، وقتی به فلسطین می رسی، چند روز در آن شهر اقامت می کنی تا روز جمعه فرا برسد. در آن روز، عدّه زیادی از مسیحیان در آن شهر جمع می شوند، همه آنان منتظر عیسی (علیه السلام) هستند...
ابری سفید در آسمان آشکار می شود، جوانی بر فراز آن ابر قرار گرفته است. دو فرشته در کنار او ایستاده اند.(۱۳۴)
آن ابر به سوی زمین می آید. در بیت المقدس غوغایی برپا می شود، شوری در میان مسیحیان می افتد. آن جوان، عیسی (علیه السلام) است. آن ابر سفید، کنار بیت المقدس قرار می گیرد وعیسی (علیه السلام) از آن پیاده می شود.
مسیحیان که از شادی در پوست خود نمی گنجند به طرف او می روند ومی گویند: "ما همه یاران وانصار تو هستیم". عیسی (علیه السلام) به آنان می گوید: "شما یاران من نیستید".(۱۳۵)
همه مسیحیان تعجّب می کنند. عیسی (علیه السلام) حرکت می کند... تو در محراب "مسجد الأقصی" ایستاده ای وهمه یارانت پشت سر تو به صف نشسته اند ومنتظرند تا وقت نماز شود.
عیسی (علیه السلام) به سوی محراب می آید، او به تو نزدیک می شود وسلام می کند وجواب می شنود وبا تو دست می دهد. تو به او می گویی: "ای عیسی! جلو بایست وامامِ جماعت ما باش".(۱۳۶)
عیسی (علیه السلام) می گوید: "من به زمین آمده ام تا وزیر تو باشم، نیامده ام تا فرمانده باشم، من نماز خود را پشت سر شما می خوانم".(۱۳۷)
نماز بر پا می شود، همه مسیحیان با تعجّب نگاه می کنند. عیسی (علیه السلام) در صف نماز مسلمانان حاضر شده است وبا آنها نماز می خواند. اینجاست که بسیاری از آنها مسلمان می شوند وبه تو می پیوندند.
چه شکوهی خواهد داشت آن نماز...

* * *

روزگار ظهور تو باشُکوه است، روزگاری است که همه پیامبران، وعده آن را داده اند، آن روزگار، آرزوی انسان های آزاده بوده است.
در آن روزگار فقر از میان می رود، مردم دیگر فقیری را نمی یابند تا به او صدقه بدهند.(۱۳۸)
فرشتگان همواره بر انسان ها سلام می کنند; با آنها معاشرت دارند ودر مجالس آنها شرکت می کنند.(۱۳۹)
خداوند دست رحمت خویش را بر سر مردمان می کشد وعقل آنان کامل می شود.(۱۴۰)
خدا قوای بینایی وشنوایی مردم را زیاد می کند تا آنجا که آنان بدون هیچ گونه وسیله ای، در هر کجای دنیا که باشند می توانند تو را ببینند وکلام تو را بشنوند.(۱۴۱)
در آن زمان، هیچ جای دنیا، بیماری به چشم نمی آید وهمه سالم هستند.(۱۴۲)
هیچ اختلافی در سرتاسر دنیا نیست، باران از آسمان زیاد می بارد وسرتاسر دنیا سرسبز وخرّم می شود...(۱۴۳)
به راستی آن روزگار، کی فرا می رسد؟

* * *

ایستگاه ۶۶
من به غم واندوه گرفتار شده ام، روزگاری است که تو از دیده ها پنهان هستی ومن به تو دسترسی ندارم، سختی ها بر من هجوم می آورد، پس اکنون با خدا راز ونیاز می کنم واز او می خواهم با ظهور تو، غم از دلم بزداید، او خدایی است که برطرف کننده غم ها واندوه ها می باشد، او دادخواه مظلومان ودرماندگان است، او خدای دنیا وآخرت است.
من بنده ضعیف او هستم که به بلای دوری از تو که امام من هستی گرفتار شده ام، از او می خواهم تا روزگار ظهور تو را برساند ومن بتوانم تو را ببینم. خدای من قادر است وبر هر کاری تواناست.
فقط اوست که می تواند با ظهور تو، غم واندوه مرا پایان دهد واین آتش فراق را با دیدار تو خاموش کند. او خدایی است که بر همه جهان، قدرت دارد وهیچ چیز مانع اراده او نمی شود، او خدایی است که بازگشت همه به سوی اوست وپایان هر کاری به دست اوست.

* * *

ایستگاه ۶۷
ما بندگان خدا هستیم وشوق ظهور تو را در دل داریم، ما تو را دوست داریم چون تو حجّت خدا هستی وهمواره ما را به یاد خدا وپیامبر او می اندازی.
خدا تو را آفرید تا ما در سایه تو، دین خود را حفظ کنیم وبرای حفظ ایمان خود به تو پناه بیاوریم.
او تو را به عنوان حجّت خود برگزید تا پناه ما باشی، او تو را برای ما که اهل ایمان هستیم، امام قرار داد.
اکنون ما به تو سلام می کنیم واز خدا می خواهیم این سلام ما را به تو برساند وبه خاطر این که به تو سلام کرده ایم، با ما مهربانی کند ودر حقّ ما بزرگواری نماید. ما از خدا می خواهیم که جایگاه تو را جایگاه ما قرار بدهد تا ما با تو هم منزل باشیم ودر کنار تو باشیم واین فراق به پایان برسد.
از خدا می خواهیم که نعمتش را بر ما تمام کند وتو را پیشوای ما قرار بدهد وما از تو پیروی کامل کنیم وآنگاه او ما را به وسیله هدایت تو به بهشت ببرد وما را با شهیدان راه حق وحقیقت ودوستانش همراه نماید.

* * *

ایستگاه ۶۸
بار خدایا! از تو می خواهیم تا بر محمّد وآل محمّد درود بفرستی. ما همه مشتاق مهدی (علیه السلام) هستیم، او آقای ماست، از تو می خواهیم بر جدّ او (محمّد (صلی الله علیه وآله) که پیامبر توست) درود بفرستی، محمّد (صلی الله علیه وآله) همان کسی است که تو او را بر همه پیامبران برتری دادی ومقامش از همه بالاتر است.
از تو می خواهیم بر جدّ دیگر او، علی (علیه السلام) درود بفرستی که او سرور همه ما می باشد.
از تو می خواهیم که بر مادر او، فاطمه (علیها السلام) درود بفرستی، همان که دختر پیامبر است. از تو می خواهیم که بر همه پدران برگزیده او درود بفرستی.
بار خدایا! امیدواریم که درود تو بر این بزرگواران، بهترین وکامل ترین درود باشد واین درود، همیشگی ودائمی باشد.
از تو می خواهیم که این درود از همه درودهایی که بر پیامبرانت فرستاده شده است، برتر باشد واین درود حد واندازه نداشته باشد به طوری که هرگز نتوان آن را شمرد وپایان هم نداشته باشد.

* * *

ایستگاه ۶۹
بارخدایا! حقّ وحقیقت را به وجود مهدی (علیه السلام) پایدار ساز وباطل را محو بگردان!
با وجود او، دوستانت را پیروز گردان ودشمنانت را خوار وذلیل کن!
بین ما واو، پیوند واتصالی ایجاد کن که باعث شود ما با پدران او ارتباط روحی بیشتر داشته باشیم وپیروان واقعی آنان گردیم.
ما را از کسانی قرار بده که به آنان تمسّک می جویند وزیر سایه آنان زندگی می کنند.
ما را در ادای حقوق امام زمان یاری کن، به ما کمک کن تا از او پیروی کنیم واز مخالفت با او، پرهیز نماییم.
رأفت ومهربانی ودعای خیر وبرکت او را به ما عطا کن تا به این واسطه به مهربانی تو دست یابیم ونزد تو رستگار شویم، ما می دانیم که راه رسیدن به رحمت تو این است که او به ما نظر مهربانی کند.

* * *

ایستگاه ۷۰
بارخدایا! نماز ما را به خاطر او بپذیر وگناهان ما را به خاطر او ببخش ودعای ما را به خاطر او، مستجاب کن!
روزی ما را به خاطر او، وسیع قرار بده ونگرانی های ما را به خاطر او برطرف کن وبه خاطر او ما را به آرزوها وخواسته هایمان برسان!
به ما مهربانی کن واین تقرّب ما را به سوی خودت پذیرا باش! ما با خواندن این دعای ندبه اراده کردیم که به تو نزدیک شویم، به ما از روی مهربانی نظر کن تا با آن مهربانی نزد تو به کرامت برسیم وبنده شایسته تو گردیم!
بارخدایا! به ما به گونه ای نظر کن که دیگر، پس از آن، هرگز از ما روی برنگردانی واین کرامت فقط با جود وبخشش تو، امکان پذیر است.
از تو می خواهیم تا در روز قیامت ما را از حوض کوثر با دست جدّ او (محمّد (صلی الله علیه وآله)) سیراب کنی وما را از جامِ او بنوشانی! ما را از آن آب خوش وگوارا بنوشان تا سیراب شویم ودیگر بعد از آن، هرگز تشنه نشویم. از تو می خواهیم تا همه این دعاها را در حقّ ما مستجاب گردانی که تو از همه کس بر ما مهربان تر هستی!
پایان.

* * *
متن دعای ندبه
(فصل اول: برنامه هدایت)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

۱ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وصَلَّی اللهُ عَلَی سَیدِنَا مُحَمَّد نَبِیهِ وآلِهِ، وسَلَّمَ تَسْلِیماً.
۲ اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤُک فِی أَوْلِیائِک، الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِک ودِینِک، اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَک مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ، الَّذِی لَا زَوَالَ لَهُ ولَا اضْمِحْلَالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیهِمُ الزُّهْدَ فِی زُخرُفِ هَذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیةِ وزِبْرِجِهَا، فَشَرَطُوا لَک ذَلِک، وعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ.
۳ فَقَبِلْتَهُمْ وقَرَّبْتَهُمْ، وقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکرَ الْعَلِی والثَّنَاءَ الْجَلِی، وأَهْبَطْتَ عَلَیهِمْ مَلَائِکتَک، وکرَّمْتَهُمْ بِوَحْیک، ورَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِک، وجَعَلْتَهُمُ الذَّریعَةَ اِلَیک، والْوَسِیلَةَ اِلَی رِضْوَانِک.

(فصل دوم: سیر تاریخ)

۴ فَبَعْض أَسْکنْتَهُ جَنَّتَک اِلَی أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْهَا
۵ وبَعْض حَمَلْتَهُ فِی فُلْکک ونَجَّیتَهُ ومَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَکةِ بِرَحْمَتِک.
۶ وبَعْض اتَّخَذْتَهُ خَلِیلًا، وسَأَلَک لِسانَ صِدْق فِی الْآخِرِینَ فَأَجَبْتَهُ، وجَعَلْتَ ذَلِک عَلِیاً.
۷ وبَعْض کلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَة تَکلِیماً، وجَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءاً ووَزِیراً.
۸ وبَعْض أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیرِ أَب، وآتَیتَهُ الْبَینَاتِ وأَیدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ.
۹ وکلاً شَرَعْتَ لَهُ شَرِیعَةً، ونَهَجْتَ مِنْهَاجاً، وتَخَیرْتَ لَهُ أَوْصِیاءَ، مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظ، مِنْ مُدَّة اِلَی مُدَّة، اِقَامَةً لِدِینِک، وحُجَّةً عَلَی عِبَادِک، ولِئَلَّا یزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، ویغْلِبَ الْبَاطِلُ عَلَی أَهْلِهِ، ولَا یقُولَ أَحَدٌ لَوْ لَا أَرْسَلْتَ اِلَینَا رَسُولًا مُنْذِراً، فَنَتَّبِعَ آیاتِک مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ ونَخْزی.

(فصل سوم: آخرین پیامبر)

۱۰ اِلَی أَنِ انْتَهَیتَ بِالْأَمْرِ اِلَی حَبِیبِک ونَجِیبِک مُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِهِ، فَکانَ کمَا انْتَجَبْتَهُ سَیدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وصَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَیتَهُ، وأَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَیتَهُ، وأَکرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ. قَدَّمْتَهُ عَلَی أَنْبِیائِک، وبَعَثْتَهُ اِلَی الثَّقَلَینِ مِنْ عِبَادِک، وأَوْطَأْتَهُ مَشَارِقَک ومَغَارِبَک.
۱۱ وسَخَّرْتَ لَهُ الْبُرَاقَ، وعَرَجْتَ بِهِ اِلَی سَمَائِک.(۱۴۴)
۱۲ وأَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا کانَ ومَا یکونُ اِلَی انْقِضَاءِ خَلْقِک.
۱۳ ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وحَفَفْتَهُ بِجَبْرَئِیلَ ومِیکائِیلَ والْمُسَوِّمِینَ مِنْ مَلَائِکتِک، ووَعَدْتَهُ أَن تُظْهِرَ دینَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ، ولَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ.
۱۴ وذَلِک بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّءَ صِدْق مِنْ أَهْلِهِ، وجَعَلْتَ لَهُ ولَهُمْ أَوَّلَ بَیت وُضِعَ لِلنَّاسِ، لَلَّذِی بِبَکةَ مُبارَکاً، وهُدی لِلْعالَمِینَ، فِیهِ آیاتٌ بَیناتٌ، مَقامُ اِبْراهِیمَ، ومَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً.
۱۵ وقُلْتَ: اِنَّما یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ ویطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً.
۱۶ ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کتابِک، فَقُلْتَ ﴿قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی﴾ وقُلْتَ ﴿ما سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْر فَهُوَ لَکمْ﴾، وقُلْتَ ﴿ما أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْر اِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ اِلی سَبِیلًا﴾، فَکانُوا هُمُ السَّبِیلَ اِلَیک، والْمَسْلَک اِلَی رِضْوَانِک.

(فصل چهارم: راه غدیر)

۱۷ فَلَمَّا انْقَضَتْ أَیامُهُ أَقَامَ وَلِیهُ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِب صَلَوَاتُک عَلَیهِمَا وآلِهِمَا هَادِیاً، اِذْ کانَ هُوَ الْمُنْذِرَ ولِکلِّ قَوْم هاد
۱۸ فَقَالَ والْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وعَادِ مَنْ عَادَاهُ، وانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وقَالَ: مَنْ کنْتُ أَنَا وَلِیهُ فَعَلِی أَمِیرُهُ.
۱۹ وقَالَ: أَنَا وعَلِی مِنْ شَجَرَة وَاحِدَة وسَائِرُ النَّاسِ مِنْ شْجَر شَتَّی.
۲۰ وأَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، فَقَالَ: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی اِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی.
۲۱ وزَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَیدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ.
۲۲ وأَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ، وسَدَّ الْأَبْوَابَ اِلَّا بَابَهُ.
۲۳ ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وحِکمَتَهُ، فَقَالَ: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وعَلِی بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْحِکمَةَ فَلْیأْتِهَا مِنْ بَابِهَا.
۲۴ ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَنْتَ أَخِی ووَصِیی ووَارِثِی، لَحْمُک مِنْ لَحْمِی، ودَمُک مِنْ دَمِی، وسِلْمُک سِلْمِی، وحَرْبُک حَرْبِی، والْاِیمَانُ مُخَالِط لَحْمَک ودَمَک، کمَا خَالَطَ لَحْمِی ودَمِی.
۲۵ وأَنْتَ غَداً عَلَی الْحَوْضِ خَلِیفَتِی.
۲۶ وأَنْتَ تَقْضِی دَینِی وتُنْجِزُ عِدَاتِی
۲۷ وشِیعَتُک عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُور مُبْیضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّةِ وهُمْ جِیرَانِی
۲۸ ولَوْ لَا أَنْتَ یا عَلِی لَمْ یعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی.

(فصل پنجم: یازده خورشید)

۲۹ فَکانَ بَعْدَهُ هُدی مِنَ الضَّلَالَةِ، ونُوراً مِنَ الْعَمَی، وحَبْلَ اللهِ الْمَتِینَ
۳۰ وصِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ.
۳۱ لَا یسْبَقُ بِقَرَابَة فِی رَحِم، ولَا بِسَابِقَة فِی دِین، ولَا یلْحَقُ فِی مَنْقَبَة مِنْ مَنَاقِبِهِ، یحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِمَا وآلِهِمَا.
۳۲ ویقَاتِلُ عَلَی التَّأْوِیلِ، ولَا تَأْخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لَائِم.
۳۳ قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ، وقَتَلَ أَبْطَالَهُمْ، ونَاهَشَ ذُؤْبَانَهُمْ، وأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِیةً وخَیبَرِیةً وحُنَینِیةً وغَیرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلَی عَدَاوَتِهِ، وأَکبَّتْ عَلَی مُنَابَذَتِهِ، حَتَّی قَتَلَ النَّاکثِینَ والْقَاسِطِینَ والْمَارِقِینَ.
۳۴ ولَمَّا قَضَی نَحْبَهُ وقَتَلَهُ أَشْقَی الْآخِرِینَ، یتْبَعُ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ.
۳۵ لَمْ یمْتَثَلْ أَمْرُ الرَّسُولِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِهِ فِی الْهَادِینَ بَعْدَ الْهَادِینَ، والْأُمَّةُ مُصِرَّة عَلَی مَقْتِهِ، مُجْمِعَة عَلَی قَطِیعَةِ رَحِمِهِ واِقْصَاءِ وُلْدِهِ، اِلَّا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَی لِرِعَایةِ الْحَقِّ فِیهِمْ.
۳۶ فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وسُبِی مَنْ سُبِی، وأُقْصِی مَنْ أُقْصِی، وجَرَی الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یرْجَی لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، اِذْ کانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ الصَّالِحِینَ والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ، وسُبْحانَ رَبِّنا اِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا، ولَنْ یخْلِفَ اللهُ وَعْدَهُ، وهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ.
۳۷ فَعَلَی الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیتِ مُحَمَّد وعَلِی صَلَّی اللهُ عَلَیهِمَا وآلِهِمَا، فَلْیبْک الْبَاکونَ، واِیاهُمْ فَلْینْدُبِ النَّادِبُونَ، ولِمِثْلِهِمْ فَلْتَذرف الدُّمُوعُ، ولْیصْرُخِ الصَّارِخُونَ، ویضِجَّ الضَّاجُّونَ، ویعِجَ الْعَاجُّونَ.
۳۸ أَینَ الْحَسَنُ أَینَ الْحُسَینُ، أَینَ أَبْنَاءُ الْحُسَینِ، صَالِحٌ بَعْدَ صَالِح، وصَادِقٌ بَعْدَ صَادِق، أَینَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ، أَینَ الْخِیرَةُ بَعْدَ الْخِیرَةِ، أَینَ الشَّمُوسُ الطَّالِعَةُ، أَینَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ، أَینَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ، أَینَ أَعْلَامُ الدِّینِ وقَوَاعِدُ الْعِلْمِ.

(فصل ششم: خورشید دوازدهم)

۳۹ أَینَ بَقِیةُ اللهِ الَّتِی لَا تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهَادِیةِ.
۴۰ أَینَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ، أَینَ الْمُنْتَظَرُ لِاِقَامَةِ الْأَمْتِ والْعِوَجِ، أَینَ الْمُرْتَجَی لِاِزَالَةِ الْجَوْرِ والْعُدْوَانِ، أَینَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ والسُّنَنِ، أَینَ الْمُتَخَیرُ لِاِعَادَةِ الْمِلَّةِ والشَّرِیعَةِ، أَینَ الْمُؤَمَّلُ لِاِحْیاءِ الْکتَابِ وحُدُودِهِ، أَینَ مُحْیی مَعَالِمِ الدِّینِ وأَهْلِهِ، أَینَ قَاصِمُ شَوْکةِ الْمُعْتَدِینَ، أَینَ هَادِمُ أَبْنِیةِ الشِّرْک والنِّفَاقِ. أَینَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفِسْقِ والْعِصْیانِ، أَینَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَی والشِّقَاقِ، أَینَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیغِ والْأَهْوَاءِ، أَینَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْکذِبِ والِافْتِرَاءِ، أَینَ مُبِیدُ أَهْلِ الْعِنَادِ والْمَرَدَةِ، أَینَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ والتَّضْلِیلِ واِلْحادِ، أَینَ مُعِزُّ الْأَوْلِیاءِ ومُذِلُّ الْأَعْدَاءِ، أَینَ جَامِعُ الْکلِمَةِ عَلَی التَّقْوَی.
۴۱ أَینَ بَابُ اللهِ الَّذِی مِنْهُ یؤْتَی.
۴۲ أَینَ وَجْهُ اللهِ الَّذِی اِلَیهِ یتَوَجَّهُ الْأَوْلِیاءُ.
۴۳ أَینَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَینَ الْأَرْضِ والسَّمَاءِ.
۴۴ أَینَ صَاحِبُ یوْمِ الْفَتْحِ ونَاشِرُ رَایةِ الْهُدَی، أَینَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلَاحِ والرِّضَا.
۴۵ أَینَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیاءِ وأَبْنَاءِ الْأَنْبِیاءِ.
۴۶ أَینَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکرْبَلَاءَ.
۴۷ أَینَ الْمَنْصُورُ عَلَی مَنِ اعْتَدَی عَلَیهِ وافْتَرَی، أَینَ الْمُضْطَرُّ الَّذِی یجَابُ اِذَا دَعَا.
۴۸ أَینَ صَدْرُ الْخَلَائِقِ ذُو الْبِرِّ والتَّقْوَی.
۴۹ أَینَ ابْنُ النَّبِی الْمُصْطَفَی، وابْنُ عَلِی الْمُرْتَضَی، وابْنُ خَدِیجَةَ الْغَرَّاءِ، وابْنُ فَاطِمَةَ الْکبْرَی.

(فصل هفتم: درد فراق)

۵۰ بِأَبِی أَنْتَ وأُمِّی ونَفْسِی لَک الْوِقَاءُ والْحِمَی، یا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِینَ، یا ابْنَ النُّجَبَاءِ الْأَکرَمِینَ، یا ابْنَ الْهُدَاةِ الْمَهْدِیینَ، یا ابْنِ الْخِیرَةِ الْمُهَذَّبِینَ، یا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَنْجَبِینَ، یا ابْنَ الْأَطَائِبِ الْمُطَهَّرِینَ، یا ابْنَ الْخَضَارِمَةِ الْمُنْتَجَبِینَ، یا ابْنَ الْقَمَاقِمَةِ الْأَکرَمِینَ، یا ابْنَ الْبُدُورِ الْمُنِیرَةِ، یا ابْنَ السُّرُجِ الْمُضِیئَةِ، یا ابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَةِ، یا ابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَةِ، یا ابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَةِ، یا ابْنَ الْأَعْلَامِ اللَّائِحَةِ.
۵۱ یا ابْنَ الْعُلُومِ الْکامِلَةِ.
۵۲ یا ابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ یا ابْنَ الْمَعَالِمِ الْمَأْثُورَةِ، یا ابْنَ الْمُعْجِزَاتِ الْمَوْجُودَةِ، یا ابْنَ الدَّلَائِلِ الْمَشْهُورَةِ.
۵۳ یا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِیمِ.
۵۴ یا ابْنَ النَّبَاِ الْعَظِیمِ.
۵۵ یا ابْنَ مَنْ هُوَ فِی أُمِّ الْکتَابِ لَدَی اللهِ عَلِی حَکیمٌ.
۵۶ یا ابْنَ الْآیاتِ والْبَینَاتِ، یا ابْنَ الدَّلَائِلِ الظَّاهِرَاتِ، یا ابْنَ الْبَرَاهِینِ الوَاضِحاتِ الْبَاهِرَاتِ.
۵۷ یا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ، یا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ.
۵۸ یا ابْنَ طه والْمُحْکمَاتِ، یا ابْنَ یس والذَّارِیاتِ، یا ابْنَ الطُّورِ والْعَادِیاتِ.
۵۹ یا ابْنَ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی، فَکانَ قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی، دُنُوّاً واقْتِرَاباً مِنَ الْعَلِی الْأَعْلَی.
۶۰ لَیتَ شِعْرِی، أَینَ اسْتَقَرَّتْ بِک النَّوَی، بَلْ أَی أَرْض تُقِلُّک أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیرِهَا مِنْ ذِی طُوَی.
۶۱ عَزِیز عَلَی أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وأَنْتَ لَا تُرَی، ولَا أَسْمَعُ لَک حَسِیساً ولَا نَجْوَی، عَزِیز عَلَی أَن تُحِیطَ بِک دُونِی الْبَلْوَی، ولَا ینَالُک مِنِّی ضَجِیجٌ ولَا شَکوَی.
۶۲ بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیب لَمْ یخْلُ مِنَّا، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِح مَا نَزَحَ عَنَّا، بِنَفْسِی أَنْتَ أُمْنِیةُ شَائِق یتَمَنَّی، مِنْ مُؤْمِن ومُؤْمِنَة ذَکرَا فَحَنَّا.
۶۳ بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ عَقِیدِ عِزٍّ لَا یسَامَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ أَثِیلِ مَجْد لَا یجَازَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ تِلَادِ نِعَم لَا تُضَاهَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَصِیفِ شَرَف لَا یسَاوَی.
۶۴ اِلَی مَتَی أَحَارُ فِیک یا مَوْلَای، واِلَی مَتَی، وأَی خِطَاب أَصِفُ فِیک وأَی نَجْوَی، عَزِیز عَلَی أَنْ أُجَابَ دُونَک وأُنَاغَی، عَزِیزُ عَلَی أَنْ أَبْکیک ویخْذُلَک الْوَرَی، عَزِیزُ عَلَی أَنْ یجْرِی عَلَیک دُونَهُمْ مَا جَرَی. هَلْ مِنْ مُعِین فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ والْبُکاءَ، هَلْ مِنْ جَزُوع فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ اِذَا خَلَا، هَلْ قَذِیتْ عَینٌ فَسَاعَدَتْهَا عَینِی عَلَی الْقَذَی.
۶۵ هَلْ اِلَیک یا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِیل فَتُلْقَی، هَلْ یتَّصِلُ یوْمُنَا مِنْک بِعِدَة فَنَحْظَی.
مَتَی نَرِدُ مَنَاهِلَک الرَّوِیةَ فَنَرْوَی، مَتَی ننتَفع مِنْ عَذْبِ مَائِک فَقَدْ طَالَ الصَّدَی.(۱۴۵)
مَتَی نُغَادِیک ونُرَاوِحُک فَتُقِرَّ عَینَا، مَتَی تَرَانَا ونَرَاک وقَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَی. أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِک وأَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ، وقَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلًا، وأَذَقْتَ أَعْدَاءَک هَوَاناً وعِقَاباً، وأَبَرْتَ الْعُتَاةَ وجَحَدَةَ الْحَقِّ، وقَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَکبِّرِینَ، واجَتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِینَ، ونَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
۶۶ اللَّهُمَّ أَنْتَ کشَّافُ الْکرَبِ والْبَلْوَی، واِلَیک أَسْتَعْدِی فَعِنْدَک الْعَدْوَی، وأَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ والْأُولَی. فَأَغِثْ یا غِیاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ
۶۷ عُبَیدَک الْمُبْتَلَی، وأَرِهِ سَیدَهُ یا شَدِیدَ الْقُوَی، وأَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَی والْجَوَی، وبَرِّدْ غَلِیلَهُ یا مَنْ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی، ومَنْ اِلَیهِ الرُّجْعَی والْمُنْتَهَی. اللَّهُمَّ ونَحْنُ عَبِیدُک التَّائِقُونَ اِلَی وَلِیک، الْمُذَکرِ بِک وبِنَبِیک، خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً ومَلَاذاً، وأَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاماً ومَعَاذاً، وجَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ مِنَّا اِمَاماً، فَبَلِّغْهُ عَنَّا تَحِیةً وسَلَاماً، وزِدْنَا بِذَلِک یا رَبِّ اِکرَاماً، واجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّاً ومُقَاماً، وأَتْمِمْ نِعْمَتَک بِتَقْدِیمِک اِیاهُ أَمَامَنَا، حَتَّی تُورِدَنَا جِنَانَک ومُرَافَقَةَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِک.
۶۸ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد، وصَلِّ عَلَی مُحَمَّد جَدِّهِ رَسُولِک السَّیدِ الْأَکبَرِ، وعَلَی أَبِیهِ السَّیدِ الْأَصْغَرِ، وجَدَّتِهِ الصِّدِّیقَةِ الْکبْرَی فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّد، وعَلَی مَنِ اصْطَفَیتَ مِنْ آبَائِهِ الْبَرَرَةِ، وعَلَیهِ أَفْضَلَ وأَکمَلَ، وأَتَمَّ وأَدْوَمَ، وأَکبَرَ وأَوْفَرَ مَا صَلَّیتَ عَلَی أَحَد مِنْ أَصْفِیائِک وخِیرَتِک مِنْ خَلْقِک، وصَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً لَا غَایةَ لِعَدَدِهَا، ولَا نِهَایةَ لِمَدَدِهَا، ولَا نَفَادَ لِأَمَدِهَا.
۶۹ اللَّهُمَّ وأَقِمْ بِهِ الْحَقَّ، وأَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ، وأَدِلْ بِهِ أَوْلِیاءَک، وأَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَک، وصِلِ اللَّهُمَّ بَینَنَا وبَینَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّی اِلَی مُرَافَقَةِ سَلَفِهِ، واجْعَلْنَا مِمَّنْ یأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، ویمْکثُ فِی ظِلِّهِمْ، وأَعِنَّا عَلَی تَأْدِیةِ حُقُوقِهِ اِلَیهِ، والِاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ، واجْتِنَابِ مَعْصِیتِهِ، وامْنُنْ عَلَینَا بِرِضَاهُ، وهَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ ورَحْمَتَهُ، ودُعَاءَهُ وخَیرَهُ، مَا نَنَالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِک، وفَوْزاً عِنْدَک
۷۰ واجْعَلْ صَلَاتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً، وذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً، ودُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَاباً. واجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَةً، وهُمُومَنَا بِهِ مَکفِیةً، وحَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِیةً، وأَقْبِلْ اِلَینَا بِوَجْهِک الْکرِیمِ، واقْبَلْ تَقَرُّبَنَا اِلَیک، وانْظُرْ اِلَینَا نَظْرَةً رَحِیمَةً، نَسْتَکمِلُ بِهَا الْکرَامَةَ عِنْدَک، ثُمَّ لَا تَصْرِفْهَا عَنَّا بِجُودِک، واسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِهِ، بِکأْسِهِ وبِیدِهِ، رَیاً رَوِیاً، هَنِیئاً سَائِغاً، لَا ظَمَأَ بَعْدَهَا، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

ضمیمه های تحقیقی

مناسب می بینم که در اینجا از شش ضمیمه سخن بگویم:
* ضمیمه اوّل
دعای ندبه در کتاب های متعددی ذکر شده است، من در اینجا به قدیمی ترین این کتاب ها اشاره می کنم. در واقع سخن من در اینجا درباره "منابع اولیه" می باشد. من از سه کتاب سخن می گویم:
کتاب اوّل
ابن مشهدی در کتاب "المزار الکبیر" ص ۵۴۷ چنین می گوید:
قال محمّد بن علی بن أبی قُرّة، نقلت من کتاب محمّد بن الحسین بن سفیان البزوفری دعاء الندبة وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الاعیاد الاربعة وهو...
محمّد بن علی بن أبی قُرَّة گفت: از کتاب مرحوم محمّد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده است وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان ومستحب است آن را در عیدهای چهارگانه، روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر بخوانند.
مرحوم مجلسی در بحار الأنوار ج ۹۹ ص ۱۰۴ دقیقاً از کتاب المزار الکبیر، این دعا را نقل می کند.
کتاب دوم
سیدبن طاووس در کتاب اقبال الاعمال ج ۱ ص ۲۹۵ این دعا را این گونه ذکر می کند:
دعاء آخر بعد صلاة العید ویدعی به فی الاعیاد الاربعة.
دعای دیگری را برای بعد نماز عید ذکر می کنم واین دعا در عیدهای چهارگانه خوانده می شود.
کتاب سوم
سیدبن طاووس در کتاب مصباح الزائر ص ۴۴۶ آورده است. ایشان در آنجا چنین می گوید:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمّد بن علی بن أبی قُرَّة...
بعضی از اصحاب ما گفته اند که محمّد بن علی بن أبی قُرَّة...
او سپس عبارت ابن مشهدی در مزار کبیر را ذکر می کند.
توجّه کنید: کلام سیدبن طاووس در کتاب "مصباح الزائر" نکته ضعفی دارد. او می گوید: "ذکر بعض اصحابنا: بعضی از اصحاب ما چنین ذکر کرده اند".
همانگونه که مرحوم مجلسی در بحار ج ۹۹ ص ۱۱۰ گفته اند احتمال دارد در سند اوّل، سیدبن طاووس نیز این دعا را از جناب ابن مشهدی گرفته باشد ومنظور او از "بعض اصحابنا"، همان ابن مشهدی باشد.
در اینجا نکته ای وجود دارد: اگر سیدبن طاووس این دعا را از ابن مشهدی گرفته باشد، نباید در آن اختلافی باشد. در حالی که ما می بینیم سیدبن طاووس بعد از ذکر دعای ندبه در کتاب مصباح الزائر چنین می گوید: "بعد از دعا، نماز زیارت را بخوانید واز خدا خواسته های خود را بخواهید که ان شاءالله اجابت می شود". وما این عبارت را در کتاب مزار ابن مشهدی نمی یابیم. آیا این اختلاف می تواند نشانه آن باشد که سیدبن طاووس این دعا را از ابن مشهدی نگرفته است؟
من احتمال می دهم که عبارت خواندن نماز بعد از دعای ندبه را خود سیدبن طاووس به قصد رجاء اضافه کرده باشد، دلیل سخن من این است: سیدبن طاووس در کتاب دیگرش که اقبال الأعمال نام دارد، دعای ندبه را ذکر می کند امّا هیچ سخنی از نماز بعد از آن به میان نمی آورد. این نشانه آن است که سیدبن طاووس که در کتاب مصباح الزائر، نماز بعد از دعای ندبه را ذکر کرده است به عنوان رجاء آورده است.
کتاب سوم
مرحوم مجلسی در کتاب زاد المعاد ص ۴۱۹ این دعا را نقل کرده است. او قبل از نقل دعا چنین می گوید:
امّا دعای ندبه که مشتمل بر عقاید حقه وتأسف بر غیبت حضرت قائم (علیه السلام)، با سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) منقول است....
در منابع حدیثی که در اختیار ما می باشد، نمی توانیم شاهدی برای این سخن مرحوم مجلسی پیدا کنیم. به هر حال، علامه مجلسی در سال ۱۱۱۱ هجری قمری از دنیا رفته اند وبین او وامام صادق (علیه السلام) نزدیک به هزار سال، فاصله است. مطلبی را که ایشان از آن یاد می کند، حدیث مُرسل می باشد.
* ضمیمه دوم
اکنون که درباره این چهار کتاب سخن گفتیم، دیگر وقت آن است که به بررسی سند دعای ندبه بپردازیم. برای شما آشکار شد که اصل واساس در دعای ندبه همان مطلبی است که ابن مشهدی در کتاب خودش نقل می کند.
ابن مشهدی در کتاب مزار خود چنین می گوید:
محمّد بن علی بن أبی قُرَّة گفت: از کتاب مرحوم محمّد بن الحسین بن سفیان بن البَزَوفَری، دعای ندبه را نقل کرده است وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان ومستحب است آن را در عیدهای چهارگانه، روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر بخوانند.
اما به راستی ابن مشهدی کیست؟
نام اصلی او چنین است: "محمّد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی".
از او به "حائری" هم یاد شده است. او کسی است که از شاذان بن جبرئیل قمی روایت نقل کرده است، وشاذان بن جبرئیل هم با دو واسطه از شیخ مفید روایت نقل می کند.
در واقع، طبقه ابن مشهدی، سه طبقه بعد از شیخ مفید است.
شیخ مفید در سال ۴۱۳ هجری قمری وفات کرده است، می توان احتمال داد که ابن مشهدی در نیمه اوّل قرن ششم می زیسته است.
مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب أمل الأمل ج ۲ ص ۲۵۲ درباره ابن مشهدی چنین می گوید:
الشیخ محمّدبن جعفر المشهدی کان فاضلا محدثا صدوقاشیخ محمّدبن جعفر مشهدی، شخصی فاضل واهل حدیث وراستگو بود.
با توجّه به این سخن، هیچ شکی در وثاقت وعظمت ابن مشهدی باقی نمی ماند.
* ضمیمه سوم
ابن مشهدی قبل از این که دعای ندبه را ذکر کند چنین می گوید:
قال محمّد بن ابی قُرَّة: نقلت من کتاب ابی جعفر محمّد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
ابن مشهدی نام دو شخصیت را ذکر می کند که ما در اینجا درباره آنها سخن می گوییم:
* * شخصیت اول: محمّد بن علی بن ابی قُرَّة
او یکی از علمای شیعه است که هم حدیث نقل می کرده است وهم نوشته های زیادی داشته است.
اسم کامل او این چنین است: "محمّد بن علی بن یعقوب بن إسحاق بن أبی قُرَّة، أبو الفرج القنائی الکاتب".
نجاشی که بزرگ ترین علمای رجال است وسخن او برای همه، حجّت است، درباره او چنین می گوید:
کان ثقة وسمع کثیرا وکتب کثیرا...
او مورد اعتماد بود واحادیث زیادی شنید وکتاب های زیادی را نوشت...
نجاشی از جمله کتاب های ابن ابی قُرّه را کتاب "عمل یوم الجمعه" می داند، ابن ابی قُرّه در این کتاب، اعمال روز جمعه را ذکر کرده بوده است، ظاهراً او دعای ندبه را در این کتاب خود آورده بوده است. نکته مهم این است که نجاشی همه کتاب های ابن ابی قُرّه را از او اجازه می گیرد تا آن را نقل کند. این سخن نجاشی است: "أخبرنی وأجازنی جمیع کتبه". این نکته بسیار مهمی است ونشان می هد که نجاشی که متخصص علم رجال است همه کتب او را از خود او اجازه گرفته است. دعای ندبه در کتاب چنین شخصیتی ذکر شده است.
من بر این باورم که ابن مشهدی کتاب "عمل یوم جمعه" را داشته است واز روی آن دعای ندبه را نوشته است ودر کتاب خود آورده است.
* * شخصیت دوم: محمّد بن حسین بن سفیان بَزَوفَری
ما از او در اینجا با عنوان "بزوفری" یاد می کنیم. بزوفری از شاگردان احمد بن ادریس بوده است وبعضی از کتب او را نقل کرده است.
از طرف دیگر، شیخ مفید که از بزرگ ترین علمای شیعه بوده است از بزوفری روایت کرده است. پس می توان گفت که او استاد شیخ مفید بوده است.
در کتاب های علم رجال به وثاقت بزوفری، تصریح نشده است. شیخ مفید روایات زیادی از او نقل کرده است ودر آن روایات برای او رحمت خدا را طلب نموده است. این می تواند شاهدی بر اعتماد شیخ مفید بر او باشد.
اگر شخصی از مشاهیر باشد وروایات فراوانی را هم نقل کرده باشد واز طرفی هم تضعیفی درباره او بیان نشده باشد، این می تواند شاهدی باشد که می توان به روایت او اعتماد کرد.
از طرف دیگر ما می توانیم این سند را یک سند قوی بدانیم، حدیث قوی به حدیثی می گویند که راویان آن شیعه واز امامیه باشند، امّا هیچ مدح وذمی درباره آن ها ذکر نشده باشد. (مراجعه کنید: المهذّب البارع ج ۱ ص ۶۶، مدارک الاحکام ج ۸ ص ۴۷۹، ذکری الشیعة ج ۱ ص ۴۸).
* ضمیمه چهارم
ابن ابی قُرّه چنین می گوید:
نقلت من کتاب محمّد بن الحسین بن سفیان البزوفری دعاء الندبة.
من دعای ندبه را از کتاب بزوفری نقل می کنم.
این نشان می دهد که بزوفری، مؤلف بوده است وکتابی داشته است ودعای ندبه را در آن نوشته بوده است.
ابن ابی قُرّه مطلب مهم دیگری را هم ذکر می کند، به ادامه سخن او توجّه کنید:
وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الاعیاد الاربعة.
وبزوفری ذکر کرده است که این دعا، دعا برای صاحب الزمان صلوات الله علیه می باشد ومستحب است در چهار عید خوانده شود.
در اینجا یک عبارت بسیار کلیدی ومهم وجود دارد:
انّه الدعاء لصاحب الزمان"
این دعا، دعا برای صاحب الزمان است".
برای تفسیر این جمله دو دیدگاه وجود دارد:
دیگاه اوّل می گوید که منظور بزوفری از این سخن این است: این دعا را حضرت مهدی (علیه السلام) بیان کرده اند تا شیعیان آن را بخوانند، به عبارت دیگر این دعا از طرف امام معصوم است.
دیدگاه دوم می گوید: "این دعایی است که برای صاحب الزمان خوانده می شود". طبق این دیدگاه، دیگر این دعا از طرف معصوم نیست، بلکه برای معصوم خوانده می شود. این دیدگاه می گوید علمای شیعه این دعا را انشاء کرده اند تا شیعیان آن را بخوانند واین گونه با امام زمان خود ارتباط بگیرند.
اکنون وقت آن است تا حق را در این باره بیان کنم:
شیخ مفید در سال ۳۳۶ در بغداد متولد شده است، بزوفری، استاد شیخ مفید بوده است وطبیعی است که تولد او باید زودتر از شیخ مفید باشد. پایان عصر غیبت صغری سال ۳۲۹ می باشد. با توجّه به این نکته می توان گفت که بزوفری در عصر غیبت صغری زندگی می کرده است. نائب سوم تا سال ۳۲۶ ونائب چهارم تا سال ۳۲۹ زنده بودند.
ونائب سوم یا چهارم این دعا را از ناحیه مقدّس امام زمان (علیه السلام) گرفته بوده است وشیعیان در آن زمان، این دعا را می خواندند، بزوفری با نائب سوم یا چهارم امام زمان (علیه السلام) (حسین بن روح نوبختی یا علی بن محمّد سمری) ارتباط داشته است واین دعا را در کتاب خودش نقل کرده است.
بزوفری در ادامه سخن خود چنین می گوید:
ویستحبّ أن یدعی به فی الأعیاد الأربعة.
مستحب است این دعا در اعیاد چهارگانه (فطر، قربان، غدیر وروز جمعه) خوانده شود.
گفتیم که بزوفری استاد شیخ مفید بوده است وشیخ مفید با احترام از او یاد می کند، او از علمای شیعه بوده است، کسی که با سبک وشیوه علمای قدیم آشنایی داشته باشد به نکته مهمی می رسد. گفتیم که دیدگاه دوم می گوید این دعا را علمای شیعه، انشاء کرده اند، خیلی بعید است که علمای شیعه، برای دعایی که خودشان انشا کرده اند، تعبیر "یستحب: مستحب است" را به کار ببرند.
ظاهر این کلمه "ویستحب" این را می رساند که این دعا از طرف امام زمان (علیه السلام) صادر شده باشد واز طریق نائب سوم یا چهارم به دست مردم رسیده باشد.
رسم علما چنین بوده است که هر گاه دعا یا زیارتی را خود انشا می کردند این نکته را حتماً تذکر می دادند تا امر بر دیگران مشتبه نشود، برای نمونه این چند مورد را ذکر می کنم:
* اول:
شیخ صدوق در همان قرن چهارم که بزوفری زندگی می کرده است، می زیسته است، وفات شیخ صدوق سال ۳۸۱ هجری بوده است. شیخ صدوق در کتاب "من لایحضره الفقیه" جلد دوم ص ۵۷۴-۵۷۲ زیارتی را برای فاطمه (علیها السلام) که از انشاهای خود اوست نقل کرده است. او بعد از نقل آن زیارت چنین می گوید:
من آن را در سفر حجّ در مدینه در کنار قبر فاطمه (علیها السلام) قرائت کردم. ولی آن را به این صورت در اخبار نیافتم.
* دوم:
سیدبن طاووس که در سال ۶۶۴ هجری فوت کرده است در کتاب "الاقبال" صفحه ۱۱۵ می گوید:
این فصل درباره دعاهایی است که آن را انشا کردیم، این دعاها را هنگام تناول طعام می خوانیم.
همچنین در همان کتاب در صفحه ۳۰۵ می گوید:
دعایی را که هنگام رؤیت هلال ماه شوّال گفته می شود در ضمن دعایی که انشا کردیم آوردیم
این عبارت ها نشان می دهد که شیوه وروش علمای شیعه چنین بوده است که اگر دعایی را خودشان انشاء می کردند، حتماً به آن تصریح می کردند.
وقتی همه شواهد را بررسی می کنیم به این نکته می رسیم که این دعا نزد شیعیان در عصر غیبت صغری بسیار مشهور بوده است وبرای همین است که بزوفری نیازی ندیده است که سندی برای آن ذکر کند.
این دعا از طرف نائب سوم یا چهارم به شیعیان رسیده بوده است وتلاش بر آن بوده است تا به عنوان یک "اعتقاد نامه" در میان مردم جای باز کند تا شیعیان برای آغاز روزگار غیبت کبری آماده شوند واین دعا جایگاه ووظیفه کنونی مؤمنان را روشن کند، همچنین نسبت به آینده نجات بخش نوید دهد.
با توجّه به این نکاتی که گفته شد مشخّص می شود که حق با دیدگاه اوّل می باشد واین دعا از طرف نائب سوم یا چهارم حضرت مهدی (علیه السلام) بیان شده است. روشن است که نائب سوم یا چهارم با حضرت مهدی (علیه السلام) ارتباط داشته است واین دعا را از ایشان گرفته است. شواهد نشان می دهد که این دعا در آن روزگار بسیار مشهور بوده است.
* ضمیمه پنجم
در این دعا چنین می خوانیم:
"وَسَخَّرْتَ لَهُ الْبُرَاقَ، وعَرَجْتَ بِهِ اِلَی سَمَائِک".
"وتو براق را برای محمّد (صلی الله علیه وآله) فرستادی واو را به آسمان ها بردی".
به جمله "عرجت به" توجّه کنید: در بعضی از نسخه ها به جای "به" واژه "بروحه" آمده است وبر این اساس معنای این قسمت متفاوت می شود.
اگر "به" را اصل قرار بدهیم استفاده می شود که معراج پیامبر، جسمانی بوده است، امّا اگر "بروحه" را اصل قرار بدهیم گویا این مطلب استفاده می شود که معراج پیامبر، جسمانی نبوده است وروح پیامبر به آسمان ها وملکوت سفر کرده است.
نکته مهم این است که در المزار الکبیر ج ۱ ص ۲۹۵ (ابن مشهدی) که اساسی ترین مدرک دعای ندبه می باشد ودر قرن ششم نوشته شده است واژه "به" آورده شده است. در بعضی از نسخه های اقبال الاعمال وجمال الاسبوع واژه "بروحه" به جای "به" ذکر شده است. این دو کتاب از سیدبن طاووس می باشند که در قرن هفتم زندگی می کرده است.
ما بر این باور هستیم که نسخه ای که واژه "به" را دارد، صحیح می باشد. اگر به عبارت قبل دعا دقت کنیم متوجّه می شویم که واژه "به" صحیح است، زیرا تصریح شده است که عروج پیامبر به معراج با براق بوده است. در شب معراج، برای چه خدا، براق را برای پیامبر آورد؟ روح برای سیر وسفر نیاز به براق ندارد. معلوم می شود که این معراج، جسمانی بوده است.
* ضمیمه ششم
این مطلب را در متن کتاب ذکر کرده ام ولی به خاطر اهمیت ویژه ای که این مطلب دارد، آن را عیناً در اینجا تکرار می کنم.
در صورتی که این مطلب را که در فصل هفتم آمده است به خاطر دارید، دیگر لازم نیست این مطلب را مطالعه کنید:
در این دعا چنین می خوانیم: "بَلْ أَی أَرْض تُقِلُّک أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیرِهَا مِنْ ذِی طُوَی".
"آقای من! کاش می دانستم که کجایی؟ کاش می دانستم در کدامین سرزمین یا منطقه اقامت داری؟ آیا کوه "رضوی" هستی یا جای دیگر یا در "ذی طُوی"؟".
رضوی، نام کوهی است در منطقه "ینبع". این منطقه تا شهر مدینه تقریباً ۲۵۰ کیلومتر فاصله دارد وبر حاشیه دریای سرخ واقع شده است.
بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام)، گروهی که "محمّدبن حنفیه" را به عنوان امام چهارم قبول کردند، (محمّدبن حنفیه یکی از فرزندان علی (علیه السلام) بود، ولی چون نام مادرش، حنفیه بود به این نام مشهور شد). آنان بر این باور غلط بودند که او همان مهدی موعود است ودر کوه رضوی مخفی شده است وسرانجام ظهور خواهد کرد. به کسانی که این باور غلط را داشتند "کیسانیه" می گویند.
در دعای ندبه از کوه "رضوی" نام برده شده است وبرای همین برای عدّه ای سؤال پیش آمده است که چرا در این دعا نام کوهی را به زبان می آوریم که به باور غلط کیسانیه اشاره دارد.
نکته مهم این است: کیسانیه به کوه رضوی اعتقاد داشتند، ولی امام صادق (علیه السلام) از آن کوه نام برده است. وقتی آن حضرت از کنار آن کوه عبور کرد چنین گفت: "این کوه ما را دوست دارد"، سپس به این مطلب اشاره کرد که این کوه، پناه خوبی برای مهدی (علیه السلام) خواهد بود.(۱۴۶)
وقتی امام صادق (علیه السلام) از این کوه سخن گفته است، معلوم می شود که قداست این کوه نزد ما شیعیان، ربطی به اعتقاد کیسانیه ندارد.
این مثال قدری بیشتر مطلب را روشن می کند: ما به کعبه اعتقاد داریم ودور آن طواف می کنیم. قبل از اسلام، بت پرستان نیز به قداست کعبه باور داشتند. قداست کعبه نزد ما، هیچ ارتباطی با بت پرستان ندارد، هیچ مسلمانی به خاطر این که کعبه نزد بت پرستان قداست داشته است در قداست کعبه شک نمی کند.
قداست کوه رضوی، هیچ ارتباطی با کیسانیه ندارد، ما کیسانیه را مذهبی باطل می دانیم. قداست این کوه از سخن امام صادق (علیه السلام) استفاد می شود.

* * *

اکنون کتاب را با آرزوی ظهور آقا ومولای خویش به پایان می برم وبا سودای دل چنین می گویم: اللهمَّ عَجِّل لِولیک الفَرَج.

منابع

۱. الاحتجاج علی أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن علی الطبرسی (ت ۶۲۰ هـ) تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران: دار الاُسوة، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۳ هـ.
۲. الإرشاد، الشیخ المفید، (۴۱۳ ق)، تحقیق مؤسّسة آل البیت لتحقیق التراث، الطبعة الثانیة، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع.
۳. أعیان الشیعة، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (ت ۱۳۷۱ هـ)، إعداد: السید حسن الأمین، بیروت: دارالتعارف، الطبعة الخامسة، ۱۴۰۳ هـ.
۴. إقبال الأعمال، السید رضی الدین علی بن موسی المعروف بابن طاووس، (ت ۶۶۴ هـ)، تحقیق: جواد القیومی الإصفهانی، قمّ: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعة الاُولی.
۵. الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرّة فی السنة، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی الحسنی المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ هـ)، تحقیق: جواد القیومی، قمّ: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۴ هـ.
۶. الأمالی، الشیخ الصدوق ۳۸۱، الطبعة الأولی، ۱۴۱۷ ق، مؤسّسة البعثة، قمّ.
۷. الأمالی، الشیخ المفید (۴۱۳ ق)، الطبعة الثانیة ۱۴۱۴، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
۸. الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت ۴۶۰ هـ)، تحقیق: مؤسّسة البعثة، قمّ: دار الثقافة، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۴ هـ.
۹. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، محمّد بن محمّد تقی المجلسی (ت ۱۱۱۰ هـ)، طهران: دار الکتب الإسلامیة، الطبعة الاُولی، ۱۳۸۶ هـ.
۱۰. البدایة والنهایة، ابن کثیر، (۷۷۴ ق)، تحقیق: علی شیری، الطبعة الأولی، ۱۴۰۸ ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
۱۱. بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علی الطبری (ت ۵۲۵ هـ)، النجف الأشرف: المطبعة الحیدریة، الطبعة الثانیة، ۱۳۸۳ هـ.
۱۲. بصائر الدرجات، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت ۲۹۰ هـ)، قمّ: مکتبة آیة الله المرعشی، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۴ هـ.
۱۳. تاج العروس، الزبیدی، (۱۲۰۵ ق)، تحقیق علی شیری، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
۱۴. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، (۸۰۸ ق)، الطبعة الرابعة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
۱۵. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، محمّد بن أحمد الذهبی (ت ۷۴۸ هـ)، تحقیق: عمر عبد السلام تدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۹ هـ.
۱۶. تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، (۴۶۳ ق)، تحقیق مصطفی عبد القادر عطاء، الطبعة الأولی، دار الکتب العلمیة، بیروت.
۱۷. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، (۵۷۱ ق)، تحقیق: علی شیری، ۱۴۱۵، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
۱۸. التحصین، السید ابن طاووس، (۶۶۴ ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة دار الکتاب للطباعة النشر، قمّ.
۱۹. تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، (القرن الرابع) تحقیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۴ ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
۲۰. تذکرة الحفّاظ، الذهبی، (۷۴۸)، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
۲۱. تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، (۷۷۴ ق)، تحقیق: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت،
۲۲. تفسیر البرهان (البرهان فی تفسیر القرآن)، هاشم بن سلیمان البحرانی (ت ۱۱۰۷ هـ)، تحقیق: الموسوی الزندی، قمّ: مؤسّسة مطبوعات إسماعیلیان، الطبعة الثانیة، ۱۳۳۴ هـ.
۲۳. تفسیر البغوی (معالم التنزیل)، أبو محمّد الحسین بن مسعود الفرّاء البغوی (ت ۵۱۶ هـ)، بیروت: دار المعرفة.
۲۴. تفسیر الثعلبی، الثعلبی، (ت ۴۲۷ هـ)، تحقیق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، ۱۴۲۲ هـ.
۲۵. تفسیر الثعلبی، الثعلبی، (۴۲۷ ق)، تحقیق أبی محمّد بن عاشور، الطبعة الأولی، ۱۴۲۲ ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت
۲۶. التفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، (۱۰۹۱ ق)، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۶ ق، مؤسّسة الهادی، قمّ.
۲۷. تفسیر العیاشی، أبو النضر محمّدبن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیاشی (ت ۳۲۰ هـ)، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاّتی، طهران: المکتبة العلمیة، الطبعة الاُولی، ۱۳۸۰ هـ.
۲۸. تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن)، أبو عبد الله محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (ت ۶۷۱ هـ)، تحقیق: محمّد عبد الرحمن المرعشلی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۵ هـ.
۲۹. تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (ت ۳۲۹ هـ)، تحقیق: السید طیب الموسوی الجزائری، قمّ: منشورات مکتبة الهدی، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۴ هـ.
۳۰. تفسیر فرات الکوفی، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق ۴ هـ)، تحقیق: محمّد کاظم المحمودی، طهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۰ هـ.
۳۱. تفسیر مجمع البیان، الشیخ الطبرسی (۵۴۸) الطبعة الأولی، ۱۴۱۵ ق، مؤسّسة الأعلمی، بیروت لبنان.
۳۲. تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، (۱۱۱۲ ق)، تصحیح وتعلیق: السید هاشم الرسولی المحلاّتی، الطبعة الرابعة، ۱۳۷۰ ش، مؤسّسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
۳۳. التوحید، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت ۳۸۱ هـ)، تحقیق: هاشم الحسینی الطهرانی، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الاُولی، ۱۳۹۸ هـ.
۳۴. تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، (۴۶۰ ق)، تحقیق وتعلیق: السید حسن الموسوی، الطبعة الثالثة، ۱۳۶۴ ش، دار الکتب الإسلامیة، طهران.
۳۵. تهذیب الکمال، أبی الحجّاج یوسف المزّی، (۷۲۴ ق۹، تحقیق: بشّار عوّاد معروف، الطبعة الرابعة، ۱۴۰۶ ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
۳۶. جامع أحادیث الشیعة، السید البروجردی (ت ۱۳۸۳ هـ)، قمّ: المطبعة العلمیة.
۳۷. الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، (۹۱۱ ق)، الطبعة الأولی، ۱۴۰۱ ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
۳۸. الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت ۱۱۰۴ هـ)، قمّ: مکتبة المفید.
۳۹. الخرائج والجرائح، أبو الحسین سعید بن عبد الله الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت ۵۷۳ هـ)، تحقیق: مؤسّسة الإمام المهدی عج، قمّ: مؤسّسة الإمام المهدی عج، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۹ هـ.
۴۰. الخرائج والجرائح، قطب الدین الراوندی، (۵۷۳ ق) بإشراف السید محمّد باقر الموحد الأبطحی، الطبعة الأولی، ۱۴۰۹ ق، مؤسّسة الإمام المهدی، قمّ.
۴۱. خصائص الإمام أمیر المؤمنین، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی (ت ۳۰۳ هـ)، تحقیق: محمّد باقر المحمودی، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۳ هـ.
۴۲. الخصال، الشیخ الصدوق، (۳۸۱ ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ.
۴۳. الدرّ المنثور، جلال الدین السیوطی، (۹۱۱ ق)، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
۴۴. دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام والقضایا والأحکام، أبو حنیفة النعمان بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حیون التمیمی المغربی (ت ۳۶۳ هـ)، تحقیق: آصف بن علی أصغر فیضی، قمّ: مؤسّسة آل البیت، بالاُوفسیت عن طبعة دار المعارف فی القاهرة، ۱۳۸۳ هـ.
۴۵. دلائل الإمامة، محمّد بن جریر الطبری، (القرن الرابع)، الطبعة الأولی، ۱۴۱۲ ق، مرکز الطباعة والنشر فی مؤسّسة البعثة، قمّ
۴۶. ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، أبو العبّاس أحمد بن عبد الله الطبری (ت ۶۹۳ هـ)، بیروت: دار المعرفة.
۴۷. رجال النجاشی (فهرست أسماء مصنّفی الشیعة)، أبو العبّاس أحمد بن علی النجاشی (ت ۴۵۰ هـ)، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، الطبعة الخامسة، ۱۴۱۶ هـ.
۴۸. روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی)، محمود بن عبد الله الآلوسی (ت ۱۲۷۰ هـ)، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
۴۹. روضة الطالبین، محیی الدین النووی الدمشقی (ت ۶۷۶ هـ)، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض، بیروت: دار الکتب العلمیة.
۵۰. سعد السعود، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ هـ)، قم: مکتبة الرضی، الطبعة الاُولی، ۱۳۶۳ هـ. ش.
۵۱. سنن ابن ماجة، أبو عبد الله محمّد بن یزید بن ماجة القزوینی (ت ۲۷۵ هـ)، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
۵۲. السنن الکبری، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی (ت ۴۵۸ هـ)، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
۵۳. السنن الکبری، أبو عبد الرحمن بن شعیب النسائی (ت ۳۰۳ هـ)، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الاُولی، ۱۳۴۸ هـ.
۵۴. سیر أعلام النبلاء، الذهبی، (۷۴۸ ق)، الطبعة التاسعة، ۱۴۱۲ ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
۵۵. شرح الأخبار، القاضی النعمان المغربی، (۳۶۳ ق)، تحقیق: محمّد الجلالی، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۴ ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین، قمّ.
۵۶. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، (۶۵۶ق)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، مؤسّسة مطبوعاتی إسماعیلیان، قمّ بالأُوفسیت عن طبعة دار إحیاء الکتب العربیة.
۵۷. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، أبو القاسم عبیدالله بن عبد الله النیسابوری المعروف بالحاکم الحسکانی (ق ۵ هـ)، تحقیق: محمّد باقر المحمودی، طهران: مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، الطبعة الاُولی ۱۴۱۱ هـ.
۵۸. صحیح مسلم، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری (ت ۲۶۱ هـ)، بیروت: دار الفکر، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة.
۵۹. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، أبو القاسم رضی الدین علی بن موسی بن طاووس الحسنی (ت ۶۶۴ هـ)، مطبعة الخیام - قمّ، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۰ هـ.
۶۰. علل الشرائع، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت ۳۸۱ هـ)، تقدیم: السید محمّد صادق بحر العلوم، ۱۳۸۵ هـ، النجف الأشرف: منشورات المکتبة الحیدریة.
۶۱. عمدة القاری، العینی، (۸۵۵ ق)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
۶۲. عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت ۳۸۱ هـ)، تحقیق: الشیخ حسین الأعلمی، ۱۴۰۴ هـ، بیروت: مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات.
۶۳. الغارات، إبراهیم بن محمّد الثقفی، (۲۸۳ ق)، تحقیق: سید جلال الحسینی، مطبعة بهمن بالأُوفسیت.
۶۴. غایة المرام، السید هاشم البحرانی، (۱۱۰۷ ق)، تحقیق، السید علی عاشور
۶۵. الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت ۱۳۹۰ هـ)، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الثالثة، ۱۳۸۷ هـ.
۶۶. الغیبة، الشیخ الطوسی، (۴۶۰)، الطبعة الأولی، ۱۴۱۱ ق، مؤسّسة المعارف الإسلامیة، قمّ.
۶۷. الغیبة، محمّد بن إبراهیم النعمانی، (۳۸۰ ق)، تحقیق: فارس حسّون کریم، الطبعة الأولی، ۱۴۲۲ ق، أنوار الهدی.
۶۸. الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمّة، علی بن محمّد بن أحمد المالکی المکی المعروف بابن صبّاغ (ت ۸۵۵ هـ)، بیروت: مؤسّسة الأعلمی.
۶۹. فضائل الصحابة، أبو عبد الله أحمد بن محمّد بن حنبل المعروف بالنسائی (ت ۲۴۱ هـ)، تحقیق: وصی الله بن محمّد عبّاس، جدّة: دار العلم، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۳ هـ.
۷۰. فوائد العراقیین، ابن عمرو النقّاش، (۴۱۴ ق)، تحقیق السید إبراهیم، مکتبة القرآن، القاهرة.
۷۱. فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، الطبعة الأولی، ۱۴۱۵ ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
۷۲. قصص الأنبیاء، أبو الحسین سعید بن عبد الله الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت ۵۷۳ هـ)، تحقیق: غلام رضا عرفانیان، مشهد: الحضرة الرضویة المقدّسة، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۹ هـ.
۷۳. الکافی، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی (ت ۳۲۹ هـ)، تحقیق: علی أکبر الغفاری، طهران: دار الکتب الإسلامیة، الطبعة الثانیة، ۱۳۸۹ هـ.
۷۴. الکامل، عبد الله بن عدی، (۳۶۵ق)، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، الطبعة ثالثة، ۱۴۰۹ ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
۷۵. کتاب الفتن، نعیم بن حمّاد المروزی، (۲۲۹ ق)، تحقیق: الدکتور سهیل زکار، ۱۴۱۴ ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
۷۶. کتاب من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، (۳۸۱ ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
۷۷. کشف الخفاء، إسماعیل بن محمّد العجلونی، (۱۱۶۲ ق)،الطبعة الثانیة، ۱۴۰۸ ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
۷۸. کشف الغمّة، ابن أبی الفتح الأربلی، (۶۹۳ق)، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۵ ق، دار الأضواء، بیروت.
۷۹. کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، علی بن عیسی الإربلی (ت ۶۸۷ هـ)، تصحیح: السید هاشم الرسولی المحلاّتی، بیروت: دارالکتاب الإسلامی، الطبعة الاُولی، ۱۴۰۱ هـ.
۸۰. کمال الدین وتمام النعمة، الشیخ الصدوق، (۳۸۱ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، ۱۴۰۵ ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
۸۱. کنز العمّال، المتّقی الهندی، (۹۷۵ق)، ضبط وتفسیر: الشیخ بکری حیانی، تصحیح وفهرسة: الشیخ صفوة السقا، ۱۴۰۹ ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
۸۲. لسان العرب، أبو الفضل جمال الدین محمّد بن مکرم بن منظور المصری (ت ۷۱۱ هـ)، بیروت: دار صادر، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۰ هـ.
۸۳. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت ۵۴۸ هـ.)، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاّتی والسید فضل الله الیزدی الطباطبائی، بیروت: دار المعرفة، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۸ هـ.
۸۴. مجمع الزوائد، الهیثمی، (۸۰۷ ق)، الطبعة الأولی، ۱۴۰۸ ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
۸۵. المحاسن، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقی (ت ۲۸۰ هـ)، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قمّ: المجمع العالمی لأهل البیت، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۳ هـ.
۸۶. مختصر بصائر الدرجات، الحسن بن سلیمان الحلّی، (القرن التاسع)، انتشارات الرسول المصطفی، قمّ بالأُوفست عن طبعة منشورات المطبعة الحیدریة فی النجف الأشرف.
۸۷. المزار، محمّد بن المشهدی، (۶۱۰)، تحقیق: جواد القیومی،الطبعة الأولی، ۱۴۱۹ ق، نشر القیوم، قمّ.
۸۸. مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (۱۳۲۰ق)، الطبعة الأولی، ۱۴۰۸ ق، مؤسّسة آل البیت، قمّ.
۸۹. المستدرک علی الصحیحین، أبو عبد الله محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری (ت ۴۰۵ هـ)، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۱ هـ.
۹۰. المسترشد فی إمامة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام)، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق ۵ هـ)، تحقیق: أحمد المحمودی، طهران: مؤسّسة الثقافة الإسلامیة لکوشانبور، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۵ هـ.
۹۱. مسند أحمد، أحمد بن حنبل، (۲۴۱ق)، دار صادر، بیروت، لبنان.
۹۲. معانی الأخبار، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت ۳۸۱ هـ)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، ۱۳۷۹ هـ، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، الطبعة الاُولی، ۱۳۶۱ هـ.
۹۳. المعجم الکبیر، الطبرانی، (۳۶۰ ق) تحقیق حمدی السلفی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت لبنان
۹۴. معجم رجال الحدیث، أبو القاسم بن علی أکبر الخوئی (ت ۱۴۱۳ هـ)، الطبعة الخامسة، ۱۴۱۳ هـ، طبعة منقّحة ومزیدة.
۹۵. الملاحم والفتن، السید ابن طاووس، (۶۶۴ ق)، الطبعة الأولی، ۱۴۱۶ ق، مؤسّسة صاحب الأمر.
۹۶. مناقب آل أبی طالب (مناقب ابن شهر آشوب)، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی (ت ۵۸۸ هـ)، قمّ: المطبعة العلمیة.
۹۷. المناقب (المناقب للخوارزمی)، للحافظ الموفّق بن أحمد البکری المکی الحنفی الخوارزمی (۵۶۸ هـ)، تحقیق: مالک المحمودی، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۴ هـ.
۹۸. میزان الاعتدال فی نقد الرجال، محمّد بن أحمد الذهبی (ت ۷۴۸ هـ)، تحقیق: علی محمّد البجاوی، بیروت: دار الفکر.
۹۹. مؤتمر علماء بغداد، بین السنّة والشیعة، تحقیق السید مرتضی الرضوی، القاهرة: ۱۳۹۹ هـ.
۱۰۰. نهج الإیمان، علی بن یوسف بن جبر (ق ۷ هـ)، تحقیق: السید أحمد الحسینی، مشهد: مجتمع الإمام الهادی، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۸ هـ.
۱۰۱. نهج البلاغة، ما اختاره أبو الحسن الشریف الرضی محمّد بن الحسین بن موسی الموسوی من کلام الإمام أمیرالمؤمنین (ت ۴۰۶ هـ)، تحقیق: السید کاظم المحمّدی ومحمّد الدشتی، قمّ: انتشارات الإمام علی، الطبعة الثانیة، ۱۳۶۹ هـ.
۱۰۲. وسائل الشیعة، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی (ت ۱۱۰۴ هـ)، تحقیق: مؤسّسة آل البیت، قمّ: مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۴ هـ.
۱۰۳. ینابیع المودّة لذوی القربی، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (ت ۱۲۹۴ هـ)، تحقیق: علی جمال أشرف الحسینی، طهران: دارالاُسوة، الطبعة الاُولی، ۱۴۱۶ هـ.

پاورقی:

-----------------

(۱) وما خصّنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا، وطهارةً لأنفسنا، وتزکیةً لنا، وکفّارةً لذنوبنا، فکنّا عنده مسلمین بفضلکم... عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۳۰۵، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۶۰۹، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۹۵، وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۳۰۹، المزار لابن المشهدی ص ۵۲۳، بحار الأنوار ج ۹۹ ص ۱۲۷، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۲ ص ۲۹۸.
(۲) اخرج من ظهر آدم ذریته... فخرجوا کالذّر...: الکافی ج ۲ ص ۷، التوحید ص ۳۳۰، علل الشرایع ج ۲ ص ۵۲۵، مختصر بصائر الدرجات ص ۱۵۰، بحارالأنوار ج ۳ ص ۲۷۹، ج ۵ ص ۲۴۵. دقّت کنید: این حدیث از امام باقر (علیه السلام) است وبا سند معتبر در کتابی معتبر مانند اصول کافی نقل شده است: سند آن این است: الکلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عمربن اذینه عن زرارة عن ابی جعفر (علیه السلام). برای همین می توان به این حدیث اعتماد نمود ومجالی برای اعتراض به آن وجود ندارد. این که گفته می شود این حدیث معتبر نیست، وجهی ندارد، زیرا حدیثی که در کتاب معتبر وسند معتبر نقل شده باشد، مورد قبول اکثریت علمای شیعه می باشد. احادیث زیادی درباره عالم ذرّ در کتب شیعه وارد شده است.
(۳) عن جابر عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال: کان الله ولا شیء غیره، فأوّل ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمّداً وخلقنا أهل البیت معه من نور عظمته: بحار الأنوار ج ۳ ص ۳۰۷; أوّل ما خلق الله نور نبیک یا جابر: کشف الخفاء ج ۱ ص ۲۶۵، تفسیر الآلوسی ج ۱ ص ۵۱، ینابیع المودّة ج ۱ ص ۵۶، بحار الأنوار ج ۱۵ ص ۲۴، یا محمّد، إنّی خلقتک وعلیاً نوراً، یعنی روحاً بلا بدن، قبل أن أخلق سماواتی وأرضی وعرشی وبحری: الکافی ج ۱ ص ۴۴۰، بحار الأنوار ج ۵۴ ص ۶۵.
(۴) وکان یفطر فی هذه الشهر لیلة عند الحسن ولیلة عند الحسین ولیلة عند عبد الله بن جعفر زوج زینب بنته لأجلها...: بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۱۹۸.
(۵) لمّا کانت لیلة تسع عشرة من شهر رمضان، قدّمت إلیه عند إفطاره طَبقاً فیه قرصان من خبز الشعیر، وقصعة فیها لبن وملح جریش... یا بُنیة أتقدّمین إلی أبیک إدامین فی فرد طبق واحد: بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۲۷۶.
(۶) مَا یسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ واللهِ مَا لِبَاسُهُ اِلَّا الْغَلِیظُ ومَا طَعَامُهُ اِلَّا الشَّعِیرُ الْجَشِبُ...: الغیبة للنعمانی ص ۲۳۴، بحار الانوار ج ۵۳ ص ۳۵۵.
(۷) ألا وإن الزهد کله فی آیة من کتاب الله (عزَّ وجلَّ): (لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم): مجمع البیان ج ۹ ص ۴۰۰، تفسیر الصافی ج ۵ ص ۱۳۸، البرهان ج ۵ ص ۲۹۸.
(۸) مرّ موسی بن عمران - علی نبینا وآله وعلیه السلام - برجل وهو رافع یده إلی السماء یدعو الله، فانطلق موسی فی حاجته فغاب سبعة أیام ثمّ رجع إلیه وهو رافع یده إلی السماء، فقال: یا ربّ، هذا عبدک رافع یدیه إلیک یسألک حاجته ویسألک المغفرة منذ سبعة أیام لا تستجیب له...: المحاسن ج ۱ ص ۲۲۴، مستدرک الوسائل ج ۱ ص ۱۵۷، الجواهر السنیة ص ۷۰، بحار الأنوار ج ۲ ص ۲۶۳ وج ۱۳ ص ۳۵۵.
(۹) السلام علی الأئمّة الدعاة، والقادة الهداة، والسادة الولاة، والذادة الحماة: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۳۰۵، من لا یحضره الفقیه ج۲ ص ۶۰۹، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۹۵، وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۳۰۹، المزار لابن المشهدی ص ۵۲۳، بحار الأنوار ج ۹۹ ص ۱۲۷، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۲ ص ۲۹۸.
(۱۰) السلام علیک یا داعی اللهِ وربّانی آیاته..: الاحتجاج ج ۲ ص ۳۱۶، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۷۱ وج ۹۱ ص۲ وج ۹۹ ص ۸۱.
(۱۱) وأوّل الحرص حرص آدم، نُهی عن الشجرة فأکل منها، فأخرجه حرصه من الجنّة: تفسیر العیاشیج ۱ ص ۳۴، بحار الأنوار ج ۱۱ ص۱۴۹; فلمّا أسکنه الله الجنّة وأتی جهالةً إلی الشجرة أخرجه: تفسیر القمّی ج ۱ ص ۴۳، بحار الأنوار ج ۱۱ ص ۱۶۱، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص ۱۳.
(۱۲) ألیس من قولک إنّ الأنبیاء معصومون؟ فقال: بلی، قال: فما معنی قول الله تعالی: ﴿وَعَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی﴾...: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۲ ص ۱۷۴، الاحتجاج ج ۲ ص ۲۱۶، بحار الأنوار ج ۱۱ ص ۷۸، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۵۹، أعیان الشیعة ج ۲ ص ۲۲.
(۱۳) إن آدم کان له فی السماء خلیل من الملائکة، فلمّا هبط آدم من السماء إلی الأرض استوحش الملک...: تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۳۲، البرهان ج ۱ص ۱۳۴.
(۱۴) وامر جبرئیل ان ینزل علیه ویعلمه کیف یتخذها فقدر طولها...: تفسیر القمی ج ۱ ص ۳۲۶، تفسیر الصافی ج ۲ص ۴۵۲، البرهان ج ۳ ص۱۰۶، نورالثقلین ج ۲ ص ۳۵۱.
(۱۵) فقام الیه مسرعا حتی جعل الطبق علیه وختمه بخاتمه...: الکافی ج ۸ ص ۲۸۲، بحار الأنوار ج ۱۱ ص ۳۳۵، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۱۴۷، التفسیر الصافی ج ۲ ص ۴۴۳.
(۱۶) لبثوا فیها سبعة ایام ولیالیها وطافت بالبیت اسبوعاً...: الکافی ج ۸ ص ۲۸۱، التفسیر الصافی ج ۲ ص ۴۵۰، البرهان ج ۳ ص ۱۰۳، تفسیر نورالثقلین ج ۲ ص ۳۶۶.
(۱۷) إنّ الإمامة هی منزلة الأنبیاء، وإرث الأوصیاء، إنّ الإمامة خلافة الله وخلافة الرسول...: الکافی ج ۱ ص ۲۰۰، عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۲ ص ۱۹۷، معانی الأخبار ص ۹۸، تحف العقول ص ۴۳۹، بحار الأنوار ج ۲۵ ص ۱۲۳.
(۱۸) إنّ الله أوحی إلی إبراهیم (علیه السلام): إنّک لمّا سلّمت مالَک للضیفان ووُلْدک للقربان ونفسک للنیران وقلبک للرحمان، اتّخذناک خلیلاً: الجواهر السنیة ص۲۶، الفصول المهمة للحرّ العاملی ج ۱ ص ۲۴، معجم رجال الحدیث ج ۱۶ ص ۲۵۰، أعیان الشیعة ج ۹ ص ۱۶۹.
(۱۹) لیلة عرج بی الی السَّمَاء حملنی جبرئیلُ علی جناحه الْأیمن... فقال: اِنَّ الله یقْرَأ علیک السَّلام ویقول لک: اقْرَأ. قلْت: ومَا أقْرأ قال: ﴿ووهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْق عَلِیا﴾: شواهد التنزیل ج ۱ ص ۴۶۳.
(۲۰) سوره مریم آیه ۵۳.
(۲۱) سوره طه، آیات ۳۶-۹
(۲۲) سوره مریم ۴۰ - ۱۶
(۲۳) آل عِمران: آیات ۵۱ - ۴۸
(۲۴) إنّ الله سخّر لی البراق وهی دابّة من دواب الجنّة لیست بالطویل ولا بالقصیر، فلو أنّ الله أذن لها لجالت الدنیاوالآخرة فی جریة واحدة...: مسند زید بن علی ص ۴۹۷، عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۳۵، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۱۶، التفسیر الصافی ج ۳ ص ۱۶۷، تفسیر نور الثقلین ج ۳ ص ۱۰۰، إنّ اشتقاق البراق من البرق لسرعته...: عمدة القاری ج ۱۵ ص ۱۲۶.
(۲۵) فوافی أربعة آلاف وأربعمئة نبی وأربعة عشر نبیاً...: بحار الأنوار ج ۱۸ص ۳۱۷، فجمع ماشاء الله من أنبیائه ببیت المقدس: الخرائج والجرائح ج ۱ ص ۸۴، حشر الله الأوّلین والآخرین من النبیین والمرسلین...: الکافی ج ۸ ص ۱۲۱، الاحتجاج ج ۲ ص ۶، تفسیر القمّی ج ۱ ص ۲۳۳.
(۲۶) فقدّمنی جبرئیل فصلّیت بهم...: بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۹۱.
(۲۷) مررت لیلة أُسری بی علی قوم تُقرض شفاهم بمقاریض من نار، قلت: ما هؤلاء؟ قال: هؤلاء خطباء امّتک...: مسند أحمد ج ۳ ص ۱۸۰، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۲۷۶، تفسیر ابن کثیر ج ۱ ص ۸۹، الدرّ المنثور ج ۱ ص ۶۴، تفسیر البغوی ج ۱ ص ۶۸.
(۲۸) مررت لیلة أُسری بی فرأیت قوماً یخمشون وجوههم بأظافیرهم، فسألت جبرئیل عنهم فقال: هم الذین یغتابون الناس...: شرح نهج البلاغةج ۹ص ۶۰، لمّا عرج بی ربّی مررت بقوم لهم أظفار من نحاس یخمشون وجوههم وصدورهم...: مسند أحمد ج ۳ ص ۲۲۴، الجامع الصغیر ج ۲ ص ۴۲۱، کنز العمّال ج ۳ ص ۵۸۷، فیض القدیر ج ۳ ص ۵۸۷، تفسیر القرطبی ج ۱۶ ص ۳۳۶.
(۲۹) رأیت امرأةً معلّقة بشعرها یغلی دماغ رأسها، ورأیت امرأة معلّقة بلسانها والحمیم یصبّ فی حلقها...: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۱۴، وسائل الشیعة ج ۲۰ ص ۲۱۳، بحار الأنوار ج ۸ ص ۳۰۹.
(۳۰) ثمّ مررت بملک من الملائکة جالس علی مجلس، وإذا جمیع الدنیا بین رکبتیه، وإذا بیده لوح من نور...: تفسیر القمّی ص ۵، تفسیر نورالثقلین ج ۳ص ۱۰۴، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۲۲.
(۳۱) لأنّها بحذاء بیت المعمور، وهو مربّع: علل الشرائع ج ۲ ص ۳۹۸، من لایحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۹۱، بحارالأنوار ج ۵۵ ص ۵، وجعل لهم البیت المعمور الذی فی السماء الرابعة: علل الشرائع ج ۲ ص ۴۰۷.
(۳۲) لمّا أُسری برسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فبلغ البیت المعمور وحضرت الصلاة، فأذّن جبرئیل وأقام، فتقدّم رسول الله وصفّ الملائکة...: الکافی ج ۳ص ۳۰۳، الاستبصار ج ۱ ص ۳۰۵، تهذیب الأحکام ج ۲ ص ۶۰، وسائل الشیعة ج ۵ ص ۳۶۸.
(۳۳) قدّم بین یدی یا محمّد، فتقدّمت فإذا أنا بنهر حافتاه قباب الدرّ والیواقیت، أشدّ بیاضاً من الفضّة...: بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۹۲، خرجت فانقاد لی نهران: نهر یسمّی الکوثر، ونهر یسمّی الرحمة، فشربت من الکوثر...: تفسیر القمّی ج ۲ ص ۱۰، التفسیر الصافی ج ۳ ص ۱۷۴، بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۲۷.
(۳۴) فرأیت ملکاً له ألف ید، لکلّ ید ألف إصبع، وهو یحاسب ویعدّ بتلک الأصابع...: مستدرک الوسائل ج ۵ ص ۳۵۵، جامع أحادیث الشیعةج ۱۵ص ۴۸۶.
(۳۵) تجری نهر فی أصل تلک الشجرة تنفجر منها الأنهار الأربعة، نهر من ماء غیر آسن، ونهر من لبن...: تفسیرالقمّی ج ۲ ص ۲۳۷، التفسیرالصافی ج ۵ ص ۲۳، بحار الأنوار ج ۸ ص ۱۳۷.
(۳۶) فإن تجاوزته احترقت أجنحتی بتعدّی حدود ربّی جلّ جلاله...: علل الشرائع ج ۱ ص ۶، عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۲ ص ۲۳۸، کمال الدینص ۲۵۵، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۳۳۷.
(۳۷) فاطّلعت علی سرائر قلبک فلم أجد أحداً أحبّ من علی بن أبی طالب إلی قلبک، فخاطبتک بلسانه کیمایطمئنّ قلبک...، المختصر ص ۱۷۱، التسفیر الصافی ج ۳ ص ۱۷۷، کشف الغمّة ج ۱ ص ۱۰۳، ینابیع المودّة ج ۱ ص ۲۴۶.
(۳۸) أرید أن أسمعه من فیک، فقلت: ابن عمّی علی بن أبی طالب...: بحار الأنوار ج ۲۵ص ۳۸۳.
(۳۹) فأحبّ علیاً فإنّی أُحبّه، وأحبّ من یحبّه، وأحبّ من أحبّ من یحبّه...: بحار الأنوارج ۱۸ ص ۳۹۹، ج ۴۰ ص ۱۹، ووعدنی الشفاعة فی شیعته واولیائه: بحار الأنوار ج ۱۸ ص ۳۹۹، ج ۴۰ ص ۱۹.
(۴۰) فلمّا وصلت إلی الملائکة، جعلوا یهنّؤونی فی السماوات ویقولون: هنیئاً لک یا رسول الله کرامةً لک ولعلی: بحار الأنوارج ۱۸ ص ۳۱۴.
(۴۱) وهی رایة رسول الله نزل بها جبرئیل یوم بدر: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰، بحار الأنوار ج ۱۹ ص ۳۲. یسیر الرعب قدّامها شهراً ووراءها شهراً وعن یمینها شهراً وعن یسارهاشهراً: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۰.
(۴۲) ﴿هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْکرِهَ الْمُشْرِکونَ﴾.
(۴۳) فرحمهما الرحمان الرحیم عند ذلک، وأوحی إلی جبرئیل: أنا الله الرحمان الرحیم...: الکافی چ ۴ ص ۱۹۶، علل الشرائع ج ۲ ص ۴۲۱، مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۳۳۷، بحار الأنوار ج ۱۱ ص ۱۸۳، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۰ ص ۱۰، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۳۶، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۱۲۵.
(۴۴) واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی، یعنی بذلک رکعتی طواف الفریضة: تهذیب الأحکام ج ۵ ص ۱۳۸، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۱ ص ۳۸۸.
(۴۵) آل عِمران: آیات ۹۷ - ۹۶
(۴۶) فاجتذب من تحتی کساءً خیبریاً کان بساطاً لنا علی المثابة فی المدینة فلقه رسول الله وأخذ طرفی الکساء...: الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ص ۱۲۶، ذخائر العقبی ص ۲۲، بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۲۲۱، مسند أحمد ج ۶ ص ۲۹۸، شواهد التنزیل ج ۲ ص ۱۰۴، تفسیر ابن کثیر ج ۳ ص ۴۹۲، إنّ النبی کان فی بیتها، فأتت فاطمة ببرمة فیها حریرة فدخلت بها علیه، قال: ادعی لی زوجک وابنیک...: بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۲۲۰، تفسیر مجمع البیان ج ۸ ص ۱۵۶، تفسیر الثعلبی ج ۸ ص ۴۲.
(۴۷) ثمّ لفّ علیهم ثوبه - أو قال: کساءً - ثمّ تلا هذه الآیة: ﴿إِنّمَا یرِیدُ الله لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ ویطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً﴾، ثمّ قال: اللهمّ هؤلاء أهل بیتی، وأهل بیتی أحقّ: بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۲۱۷، المستدرک للنیشابوری ج ۲ ص ۴۱۶، السنن الکبری للبیهقی ج ۲ ص ۱۵۲، شواهد التنزیل ج ۲ ص ۶۴، تاریخ مدینة دمشق ج ۴۱ ص ۲۵، تاریخ الإسلام ج ۶ ص ۲۱۷، فدخلا ودخلت معهما.
(۴۸) لمّا بنی أمیر المؤمنین بفاطمة اختلف رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) إلی بابها أربعین صباحاً، کلّ غداة یدقّ الباب...: تفسیر فرات الکوفی ص ۳۹۹، بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۲۱۶.
(۴۹) شهدت النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) أربعین صباحاً یجیء إلی باب علی وفاطمة علیهماالسلام فیأخذ بعضادتی الباب ثمّ یقول: السلام علیکم أهل البیت...: الأمالی للطوسی ص ۲۵۱، بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۲۰۹، تفسیر نور الثقلین ج ۳ ص ۴۱۰.
(۵۰) اجر المودة الذی لم اسالکم غیره فهو لکم، تهتدون به...: الکافی ج ۸ ص ۳۷۹، بحار الأنوار ج ۲۳ ص ۲۵۳، التفسیرالصافی ج ۴ ص ۲۲۶، البرهان ج ۴ ص ۲۳۲.
(۵۱) السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة وموضع الرسالة، ومختلف الملائکة ومهبط الوحی، ومعدن الرحمة وخزّان العلم...: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۳۰۵، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۶۰۹، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۹۵، وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۳۰۹، المزار لابن المشهدی ص ۵۲۳، بحار الأنوار ج ۹۹ ص ۱۲۷، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۲ ص ۲۹۸.
(۵۲) ﴿انما انت منذر﴾ ویعنی نفسه ثم ردها الی صدر علی ثم قال: ﴿ولکل قوم هاد﴾، ثم قال: انّک منار الانام...: البرهان ج ۳ ص ۲۳۲، انا المنذر وعلی الهادی وکل امام هاد...: بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۴۰۴، البرهان ج ۳ ص ۲۳۱، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص ۴۸۴.
(۵۳) السلام علی الأئمّة الدعاة، والقادة الهداة، والسادة الولاة، والذادة الحماة وأهل الذکر، وأُولی الأمر...: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص۳۰۵، من لا یحضره الفقیه ج۲ ص ۶۰۹، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۹۵.
(۵۴) ایها الناس، إنّه لم یکن نبی من الأنبیاء ممّن کان قبلُ إلاّ وقد عمّر، ثمّ دعاه الله فأجابه...: تفسیر العیاشی ج۱ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۴۱; قال: کأنّی دُعیت فأجبت...: فضائل الصحابة ص ۱۵، المستدرک للحاکم ج ۳ ص۱۰۹، مجمع الزوائد ج ۹ ص ۱۶۴، السنن الکبری للنسائی ج ۵ ص ۱۳۰، خصائص أمیر المؤمنین للنسائی ص ۹۳، المعجم الکبیر ج ۵ ص ۱۶۶، تفسیرالآلوسی ج ۶ ص ۱۹۴.
(۵۵) شهد أنّک بلّغت ونصحت وأدّیت ما علیک...: تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۴۱.
(۵۶) قال النبی: مَن أولی بکم مِن أنفسکم؟ فجهروا فقالوا: الله ورسوله، ثمّ قال ثانیة...: تفسیر العیاشی ج ۱ص۳۳۲، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۹.
(۵۷) اللهم وال من والاه وعاد من عاداه: بصائر الدرجات ص ۹۷، قرب الإسناد ص ۵۷، الکافی ج ۱ ص ۲۹۴، التوحید ص ۲۱۲.
(۵۸) من کنت مولاه فعلی مولاه... فقالها ثلاثاً: تفسیر فرات ص ۵۰۶، ینابیع المودّة ج ۱ ص ۱۰۴ وج ۳ ص ۱۴۲، الطرائف ص ۱۴۴، وراجع: الکافی ج ۱ ص ۲۹۵، الأمالی للطوسی ص ۲۴۷، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۲۴.
(۵۹) عاشر الناس، فآمنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزل، أنزل الله النور فی ثمّ فی علی، ثمّ النسل منه إلی المهدی: الاحتجاج ج ۱ ص ۷۷، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۴۷، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۳۲; معاشرالناس، إنّی نبی وعلی وصیی، ألا إنّ خاتم الأئمّة منّا القائم المهدی...: روضة الواعظین ص ۹۷، الاحتجاج ج ۱ ص ۸۰، التحصین ص ۵۸۸، بحار الأنوار ج ۳۷ ص۲۱۳.
(۶۰) لمّا نزلت: ﴿الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ...﴾، قال النبی: الله أکبر علی إکمال الدین...: المسترشد ص ۴۶۸، مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۲۶، بحار الأنوار ج ۳۷ ص ۱۵۶.
(۶۱) فقام بولایة علی یوم غدیر خمّ... فأنزل الله: ﴿الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ...﴾: الکافی ج ۱ ص ۲۸۹، وراجع: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۱۵، الأمالی للصدوق ص ۵۰، روضة الواعظین ص ۳۵۰، إقبال الأعمال ج ۲ ص ۲۶۲، بشارة المصطفی ص ۳۲۸، المناقب للخوارزمی ص ۱۳۵، کشف الغمّة ج ۱ ص ۲۹۶، تاریخ بغدادج ۸ ص ۲۸۴، تاریخ مدینة دمشق ج ۴۲ ص ۲۳۳، البدایة والنهایة ج ۷ ص ۳۸۶.
(۶۲) عن جابر عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال: کان الله ولا شیء غیره، فأوّل ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمّداً وخلقنا أهل البیت معه من نور عظمته: بحار الأنوار ج ۳ ص ۳۰۷; أوّل ما خلق الله نور نبیک یا جابر: کشف الخفاء ج ۱ ص ۲۶۵، تفسیر الآلوسی ج ۱ ص ۵۱، ینابیع المودّة ج ۱ ص ۵۶، بحار الأنوار ج ۱۵ ص ۲۴، یا محمّد، إنّی خلقتک وعلیاً نوراً، یعنی روحاً بلا بدن، قبل أن أخلق سماواتی وأرضی وعرشی وبحری: الکافی ج ۱ ص ۴۴۰، بحار الأنوار ج ۵۴ ص ۶۵.
(۶۳) عن أبی ذر قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وهو یقول خلقت أنا وعلی بن أبی طالب من نور واحد نسبح الله یمنة العرش قبل ان یخلق آدم بألفی عام... حتی انتهی بنا الی عبد المطّلب فقسمنا بنصفین فجعلنی فی صلب عبد الله وجعل علیا فی صلب أبی طالب: علل الشرایع ج ۱ ص ۱۳۵.
(۶۴) فقال له: امّا ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انّه لیس بعدی نبی انّه لاینبغی ان اذهب الا وانت خلیفتی...: المستدرک للحاکم ج ۳ ص۱۳۳، وراجع مسند أحمد ج ۱ ص ۳۳۱، مجمع الزوائد ج ۹ ص ۱۲۰، المعجم الکبیر ج ۱۲ ص ۷۸، کنز العمّال ج ۱۱ ص ۶۰۶ وراجع ایضا: الکافی ج ۸ ص ۱۰۸، الإحتجاج ج ۱ ص ۱۵۵، صحیح مسلم ج ۷ ص ۱۲۰، سنن ابن ماجه ج ۱ ص ۴۵، سنن الترمذی ج ۵ ص ۳۰۴.
(۶۵) لمّا أدرکت فاطمة بنت رسول الله۶ مدرک النساء، خطبها أکابر قریش من أهل الفضل والسابقة فی الإسلام والشرف والمال، وکان کلّما ذکرها رجل من قریش لرسول الله، أعرض عنه رسول الله بوجهه... یا رسول الله فقد أحببت مع ما شدّ الله من عضدی بک، أن یکون لی بیت وأن تکون لی زوجة أسکن إلیها، وقد أتیتک خاطباً راغباً أخطب إلیک ابنتک فاطمة...: کشف الغمّة ج ۱ ص ۳۶۳، بحار الأنوار ج ۴۳ ص ۱۲۴.
(۶۶) وقد تداخلت الروایات بعضها فی بعض، أنّه لمّا قدم المهاجرون إلی المدینة بنوا حوالی مسجده بیوتاً فیها أبواب شارعة فی المسجد، ونام بعضهم فی المسجد...: مناقب آل أبی طالب ج ۷ ص ۳۶، بحار الأنوار ج ۳۹ ص ۲۷، نهج الإیمان لابن جبر ص ۴۳۵.
(۶۷) فنزل جبرئیل عن الله بأن سدّوا الأبواب عن مسجد رسول الله قبل أن ینزل بکم العذاب، فأوّل من بعث إلیه رسول الله یأمره بسدّ الأبواب...: بحار الأنوار ج ۳۹ ص ۲۳; فیما بین الرضا (علیه السلام) من فضائل العترة الطاهرة قال: فأمّا الرابعة فإخراجه الناس من مسجده ما خلا العترة، حتّی تکلّم الناس فی ذلک، وتکلّم العبّاس فقال: یا رسول الله، ترکت علیاً وأخرجتنا...: الأمالی للصدوق ص ۶۱۸، عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۲ ص ۲۱۰، تحف العقول ص ۴۳۰، بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۲۲۴ وج ۳۹ ص ۲۰، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص ۳۱۴.
(۶۸) ثمّ إنّ عمر بن الخطّاب جاء فقال: إنّی أُحبّ النظر إلیک یا رسول الله إذا مررت إلی مصلاّک، فأذنْ لی فی خوخة أنظر إلیک منها...: مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۳۸، بحار الأنوار ج ۳۹ ص ۲۹، نهج الإیمان لابن جبر ص ۴۴۳.
(۶۹) فمرّ بهم رسول الله، فقال لها: ما بالک قاعدة؟ فقالت: أنتظر أمر رسول الله بسدّ الأبواب، فقال: إنّ الله تعالی أمرهم بسدّ الأبواب واستثنی منهم رسوله، وأنتم نفس رسول الله...: بحار الأنوار ج ۳۹ ص ۲۳.
(۷۰) إنّ عائشة دعت أباها فأعرض عنه، ودعت حفصة أباها فأعرض عنها، ودعت أُمّ سلمة علیاً فناجه طویلاً: مناقب آل أبی طالب ج ۱ ص ۲۰۳، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۵۲۱.
(۷۱) إنّ رسول الله فی ذلک المرض کان یقول: ادعوا لی حبیبی، فجعل یدعی له رجل بعد رجل، فیعرض عنه... فلمّا دخل، فتح رسول الله عینیه وتهلّل وجهه، ثمّ قال: إلی یا علی، إلی یا علی، فما زال یدنیه حتّی أخذه بیده وأجلسه عند رأسه...: الأمالی للطوسی ص ۷۳۶، روضة الواعظین ص ۷۵ ; قال... لمّا حضره الموت: ادعوا لی حبیبی، فدعوت له أبا بکر، فنظر إلیه، ثمّ وضع رأسه ثمّ قال: ادعوا لی حبیبی...: شرح الأخبار ج ۱ص ۱۴۷، الأمالی للطوسی ص ۳۳۲، تاریخ دمشق ج ۴۲ ص ۳۹۳، بشارة المصطفی ص ۳۷۳، المناقب للخوارزمی ص ۶۸، کشف الغمّة ج ۱ ص ۱۰۰، ینابیع المودّة ج ۲ ص ۱۶۳.
(۷۲) فخرجنا من البیت لمّا عرفنا أنّ له إلیه حاجة، فأکبّ علیه علی...: مناقب آل أبی طالب ج ۱ ص ۲۰۳، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۴۷۳.
(۷۳) لمّا حضرت رسول الله الوفاة دعانی، فلمّا دخلت علیه قال لی: یا علی، أنت وصیی وخلیفتی... ثمّ أدنانی فأسرّ إلی ألف باب من العلم، کلّ باب یفتح ألف باب...: الخصال ص ۶۵۲، الفصول المهمّة فی أُصول الائمّة ج ۱ ص ۵۷۱، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۴۶۳ ; أسرّ إلیک نبی الله شیئاً؟ قال: نعم، أسرّ إلی ألف باب فی کلّ باب ألف باب، فقال: وعیته؟ قال: نعم وعقلته...: الخصال ص ۶۴۳، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۴۶۲ ; قال: ادعوا لی خلیلی، أو قال: حبیبی، فرجونا أن تکونا أنتما هما...: بصائر الدرجات ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۴۶۲، وراجع: الکامل لابن عدی ج ۲ ص ۴۵۰، تاریخ دمشق ج ۴۳ ص ۳۸۵، سیر أعلام النبلاء ج ۸ ص ۲۴، میزان الاعتدال ج ۱ ص ۶۲۴، تاریخ الإسلام ج ۱۱ ص ۲۲۴، البدایة والنهایة ج ۷ ص ۳۹۶.
(۷۴) أمّا ما ذکرتما أنّی لم أشهد کما أمر رسول الله، فإنّه قال: لا یری عورتی أحد غیرک إلاّ ذهب بصره، فلم أکن لأریکما به لذلک، وأمّا إکبابی علیه فإنّه علّمنی ألف حرف، الحرف یفتح ألف حرف، فلم أکن لأطلعکما علی سرّ رسول الله۶: بصائر الدرجات ص ۳۲۸، الخصال ص ۶۴۸، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۴۶۴.
(۷۵) فقاموا فأتوا المسجد فإذا سائل خارج، فقال: یا سائل، أما أعطاک أحد شیئاً؟ قال: نعم هذا الخاتم، قال: من أعطاکه؟ قال: أعطانیه ذلک الرجل الذی یصلّی، قال: علی أی حال أعطاک؟ قال کان راکعاً....: الأمالی للصدوق ص ۱۸۶، روضة الواعظین ص ۱۰۲، وسائل الشیعة ج ۹ ص ۴۷۸، مناقب آل أبی طالب ج ۲ ص ۲۰۹، بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۱۸۳، جامع أحادیث الشیعة ج ۸ ص ۴۴۲، التفسیر الصافی ج ۲ ص ۴۶، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۶۴۷; فقال له النبی من أعطاکه؟ قال: ذاک القائم. وأومأ بیده إلی أمیر المؤمنین علی...: شواهد التنزیل ج ۱ ص ۲۳۴، تفسیر الآلوسی ج ۶ ص ۱۶۷، أعیان الشیعة ج ۱ ص ۳۶۸، المناقب للخوارزمی ص ۲۶۴، کشف الغمّة ج ۱ ص ۳۰۶، بحار الأنوار ج ۳۵ ص ۱۹۶.
(۷۶) إذا کان یوم القیامة، جمع الله الناس من صعید واحد من الأوّلین والآخرین.... یا ربّ شیعة علی، أراهم قد صرفوا تلقاء أصحاب النار ومنعوا عن الحوض، قال: فیقول له الملک: إنّ الله یقول لک: قد وهبتهم لک یا محمّد وصفحت لک عن ذنوبهم...: الأمالی للمفید ص ۲۹۰، الأمالی للطوسی ص ۶۷، تفسیر فرات ص ۲۵۹، بشارة المصطفی ص ۲۰، کشف الغمّة ج ۱ ص ۱۳۵، بحار الأنوار ج ۸ ص ۱۷.
(۷۷) لمّا ثقل رسول الله فی مرضه الذی قُبض فیه، کان رأسه فی حجری، والبیت مملوّ من أصحابه من المهاجرین والأنصار، والعبّاس بین یدیه یذبّ عنه بطرف ردائه، فجعل رسول الله یغمی علیه ساعة ویفیق ساعة...: بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۵۰۰، الأمالی للطوسی ص ۶۰۰.
(۷۸) فقال: یا عبّاس، یا عمّ النبی، اقبل وصیتی فی أهلی وفی أزواجی، واقضِ دینی، وانجز عداتی...: الأمالی للطوسی ص ۶۰۰، بحار الأنوار ج ۲۲ ص ۵۰۰، غایة المرام ج ۶ ص ۱۵۸.
(۷۹) فرسول الله فی الآیة النبیون، ونحن فی هذا الموضع الصدیقون والشهداء، وأنتم الصالحون، فتسموا بالصلاح کما سماکم الله ((عزَّ وجلَّ)): الکافی ج ۸ ص ۳۵، شرح الاخبار ج ۳ ص ۴۶۵، بحار الأنوار ج ۶۵ ص ۳۲، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۵۶، التفسیر الصافی ج ۱ ص ۴۶۸، البرهان ج ۲ ص ۱۲۴، نور الثقلین ج ۱ ص ۴۱۵.
(۸۰) قال: نحن الحبل: الامالی للطوسی ص ۲۷۲، بحار الأنوار ج ۲۴ ص ۵۲، البرهان ج ۱ ۳ ۶۷۱، علی بن أبی طالب حبل الله المتین: تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۱۹۴، تفسیر فرات الکوفی ص ۹۰، البرهان ج ۱ ص ۶۷۲، نور الثقلین ج ۱ ص ۳۷۷، بحار الأنوار ج ۳۶ ص ۱۵، هم حبل الله الذی أمرنا بالاعتصام به: تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۱۰۲، البرهان ج ۱ ص ۴۴۶، نور الثقلین ج ۱ ص ۳۷۷، بحار الأنوار ج ۲۴ ص ۸۵، هو حبل الله المتین، وعروته الوثقی، وطریقته المثلی، المؤدی إلی الجنة: عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ج ۲ ص ۱۳۷، بحار الأنوار ج ۸۹ ص ۱۴، البرهان ج ۱ ص ۶۵.
(۸۱) فلو دعانی حتّی ینقطع عنقه أو تنتثر أنامله ما استجبتُ له: الکافی ج ۲ ص ۴۰۰، مستدرک الوسائلج ۱ ص ۱۶۶، أمالی المفید ص ۳، عدّة الداعی ص ۵۷، الجواهر السنیة ص ۱۱۱، بحار الأنوار ج ۱۴ ص ۲۷۹، جامع أحادیث الشیعة ج ۱ ص ۴۴۳، غایة المرام ج ۶ ص ۱۳۷.
(۸۲) الصِّراط والسِّراط والزِّراط: الطریق: لسان العرب ج ۷ ص ۳۴۰ صرط ; الصِّراط - بالکسر- الطریق: تاج العروس ج ۱۰ ص ۳۲۰.
(۸۳) فقلت والجمع یسمعون: ألا أکبرنا سنّاً وأکثرنا لیناً: بحار الأنوار ج ۳۰ ص ۲۹۱.
(۸۴) نهج البلاغة ج ۴ ص ۴۳، خصائص الأئمّة ص ۱۱۱، بحار الأنوار ج ۲۹ ص ۶۰۹، المراجعات ص ۳۴۰.
(۸۵) وقد کنتُ حثثتُ الناس علی لحاقه وأمرتهم بغیاثه قبل الوقعة، ودعوتهم سرّاً وجهراً وعوداً وبدءاً، فمنهم الآتی کارهاً، ومنهم المعتلّ کاذباً، ومنهم القاعد خاذلا...: نهج البلاغة ج ۳ ص ۶۰، الغارات ج ۲ ص ۷۶۴، بحار الأنوار ج ۳۳ ص ۵۶۵، شرح نهج البلاغة ج ۱۶ ص ۱۴۵.
(۸۶) خرج علی بن أبی طالب (علیه السلام) لصلاة الفجر، فأقبل ینادی: الصلاة الصلاة، فما أدری أنادی أم رأیتُ بریق السیوف؟ وسمعتُ قائلاً یقول: لله الحکم لا لک یا علی، ولا لأصحابک...: روضة الواعظین ص ۱۳۴، الإرشاد ج ۱ ص ۲۰، بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۲۳۱، شرح نهج البلاغة ج ۶ ص ۱۱۸، أعیان الشیعة ج ۱ ص ۵۳۱، کشف الغمّة ج ۲ ص ۶۵.
(۸۷) سمعتُ علیاً یقول: فزتُ وربّ الکعبة: بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۲۳۹; فلمّا ضربه ابن ملجم قال: فزتُ وربّ الکعبة: أنساب الأشراف ص ۴۹۹; وسار أمیر المؤمنین حتّی دخل المسجد، والقنادیل قد خمد ضوؤها، فصلّی فی المسجد وِردَه وعقّب ساعة... فوقعت الضربة علی الضربة التی ضربه عمرو بن عبد ودّ العامری، ثمّ أخذت الضربة إلی مفرق رأسه إلی موضع السجود...: بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۲۸۱.
(۸۸) وکتب أکثر أهل الکوفة إلی معاویة: فإنّا معک، وإن شئت أخذنا الحسن وبعثناه إلیک...: الخرائج والجرائح ج ۲ ص ۵۷۹، بحار الأنوار ج ۴۴ ص ۴۵.
(۸۹) أیها الناس! فأی رجالات منکم یسرّون بعد قتله، أم أیة عین منکم تحبس دمعها وتضنّ عن انهمالها؟...: مثیرالأحزان، ص ۱۱۲; بحار الأنوار، ج۴۵، ص ۱۴۷.
(۹۰) یا أحمد بن إسحاق، إنّ الله تبارک وتعالی لم یخلِ الأرض منذ خلق آدم، ولا یخلّیها إلی أن تقوم الساعة من حجّة لله علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الأرض، وبه ینزل الغیث، وبه یخرج برکات الأرض...: کمال الدین وتمام النعمة ص ۳۸۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۴، کشف الغمّة ج ۳ ص ۳۳۴.
(۹۱) إذا قام القائم نزلت ملائکة بدر...: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۲.
(۹۲) فیقول له جبرئیل: یا سیدی، قولک مقبول وأمرک جائز...: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲.
(۹۳. فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبة واجتمع إلیه ثلاثمئة وثلاثة عشر... فأوّل ما ینطق به هذه الآیة: ﴿بَقیةُ اللهِ خَیرٌ لَکم إِن کنتُم مُؤمِنینَ﴾: کمال الدین ص ۳۳۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۹۲.
(۹۴) عن علی بن الحسین (علیه السلام): یا أبا خالد، إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره، أفضل أهل کلّ زمان لأنّ الله تعالی ذکره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة...: کمال الدین ص ۳۲۰، الاحتجاج ج ۲ ص ۵۰، بحار الأنوار ج ۳۶ ص ۳۸۷ وج ۵۲ ص ۱۲۲، قصص الأنبیاء ص ۳۶۴.
(۹۵) فقلتُ للصادق: فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب: أمالی الصدوق ص ۲۵۳، کمال الدین ص ۲۰۷، روضة الواعظین ص ۱۹۹، بحار الأنوار ج ۲۳ ص ۶ وج ۵۲ ص ۹۲، وراجع ینابیع المودّة ج ۱ ص ۷۵.
(۹۶) ما علمت أنّا معاشر الأئمّة تُعرض علینا أعمال شیعتنا صباحاً ومساءً، فما کان من التقصیر فی أعمالهم سألنا الله تعالی الصفح لصاحبه، وما کان من العلوّ سألنا الله الشکر لصاحبه: مناقب آل أبی طالب ج ۳ ص ۴۵۲، مستدرک الوسائل ج ۱۲ ص ۱۶۴، بحار الأنوار ج ۴۹ ص ۹۸، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۳ ص ۳۰۷; فسألته عن قوله تعالی: ﴿اعمَلُوا فَسَیرَی اللهُ عَمَلَکموَ رَسُولُهُ والمُؤمِنُونَ﴾، قال إیانا عنی: بصائر الدرجات ص ۴۴۷، وراجع الکافی ج ۱ ص ۲۱۹، معانی الأخبار ص ۳۹۲، دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۱، جمال الأُسبوع ص ۱۱۶، سعد السعود ص ۹۸، الفصول المهمّة للحرّ العاملی ج ۱ ص ۳۹۰، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۱۰۹، تفسیر القمّی ج ۱ ص ۳۰۴، وسائل الشیعة ج ۱۶ ص ۱۰۷، مستدرک الوسائل ج ۱۲ ص ۱۶۴، بحار الأنوار ج ۲۳ ص ۳۴۶، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۳ ص ۳۰۷.
(۹۷) عن عبد السلام بن صالح الهروی، قال: قلت لعلی بن موسی الرضا (علیه السلام): یا بن رسول الله، ما تقول فی الحدیث الذی یرویه أهل الحدیث أنّ المؤمنین یزورون ربّهم من منازلهم فی الجنّة؟ فقال: یا أبا الصلت، إنّ الله تبارک وتعالی فضّل نبیه محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) علی جمیع خلقه من النبیین... من وصف الله بوجه کالوجوه فقد کفر، ولکنّ وجه الله أنبیاؤه ورسله وحججه صلوات الله علیهم...: الأمالی للصدوق ص ۵۴۵، التوحید للصدوق ص ۱۷۸، عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۲ ص ۱۰۵، وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۳۲۵، الاحتجاج ج ۲ ص ۱۸۹، بحار الأنوار ج ۴ ص ۳۱، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۲ ص ۲۳۳، تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۶۰.
(۹۸) فنحن أوّل خلق ابتدأه الله، وأوّل خلق عبد الله وسبّحه، ونحن سبب خلق الخلق، وسبب تسبیحهم وعبادتهم من الملائکة والآدمیین، فبنا عُرف الله، وبنا وُحّد الله: بحار الأنوار ج ۲۵ ص ۲۰، غایة المرام ج ۱ ص ۴۲، فکنّا أوّل من أقرّ بذلک، ثمّ قال لمحمّد (صلی الله علیه وآله وسلم): وعزّتی وجلالی وعلوّ شأنی، لولاک ولولا علی وعترتکما الهادون المهدیون الراشدون ما خلقت الجنّة والنار: بحار الأنوار ج ۲۵ ص ۱۹، غایة المرام ج ۱ ص ۴۱.
(۹۹) وهی رایة رسول الله نزل بها جبرئیل یوم بدر: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰، بحار الأنوار ج ۱۹ ص ۳۲.
(۱۰۰) لمّا التقی أمیر المؤمنین (علیه السلام) وأهل البصرة، نشر الرایة رایة رسول الله (علیه السلام)، فزلزلت أقدامهم...وإنّ هذه الرایة لاینشرها بعدی إلاّ القائم: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰، بحار الأنوار ج ۳۲ ص ۲۱.
(۱۰۱) یسیر الرعب قدّامها شهراً ووراءها شهراً وعن یمینها شهراً وعن یسارها شهراً: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۰.
(۱۰۲) وهم الذین کانوا مع نوح فی السفینة، والذین کانوا مع إبراهیم حیث أُلقی فی النار...: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۳.
(۱۰۳) جبرئیل عن یمینه ومیکائیل عن یساره...: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰.
(۱۰۴) فنادانی أبو محمّد (علیه السلام): یا عمّة، هلمّی فأتینی بابنی. فأتیته به، فتناوّله وأخرج لسانه فمسحه علی عینیه ففتحها...: الغیبة ص ۲۳۵، مدینة المعاجز ج ۸ ص ۲۹، بحار الأنوار ج ۵۱ ص ۱۷، تفسیر نور الثقلین ج ۴ ص ۱۱۱.
(۱۰۵) إنّ رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) نظر إلی علی والحسن والحسین (علیهما السلام) فبکی وقال: أنتم المستضعفون بعدی...: معانی الأخبار ص ۷۹، وراجع: دعائم الإسلام ج ۱ ص ۲۲۵، عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۶۶، شرح الأخبار ج ۲ ص ۴۹۴، بحار الأنوار ج ۲۴ ص ۱۶۸ وج ۲۸ ص ۵۰.
(۱۰۶) فجاء عُمَر ومعه قبس، فتلقّته فاطمة علیها السلام علی الباب، فقالت فاطمة: یا بن الخطّاب! أتراک محرّقاً علی بابی؟! قال: نعم!: بحار الأنوار ج ۲۸ ص ۳۸۹، فقال عمر بن الخطّاب: اضرموا علیهم البیت ناراً...: الأمالی للمفید ص ۴۹، بحار الأنوار ج ۲۸ ص ۲۳۱، وکان یصیح: احرقوا دارها بمن فیها، وما کان فی الدار غیر علی والحسن والحسین: الملل والنحل ج ۱ ص ۵۷.
(۱۰۷) والذی نفس عمر بیده، تخرُجنّ أو لأحرقنّها علی مَن فیها، فقیل له: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمة! قال: وإن!: الغدیر ج ۵ص ۳۷۲، الإمامة والسیاسة ج ۱ ص ۱۹.
(۱۰۸) فضرب عمر الباب برجله فکسره، وکان من سعف، ثمّ دخلوا، فأخرجوا علیاً (علیه السلام) ملبّیاً...: تفسیر العیاشی ج ۲ص ۶۷، بحار الأنوار ج ۲۸ ص ۲۲۷.
(۱۰۹) عصر عمر فاطمة علیها السلام خلف الباب، ونبت مسمار الباب فی صدرها، وسقطت مریضة حتّی ماتت: مؤتمر علماء بغداد ص ۱۸۱.
(۱۱۰) وهی تجهر بالبکاء وتقول: یا أبتاه یا رسول الله، ابنتک فاطمة تُضرب؟!...: الهدایة الکبری ص ۴۰۷، وقالت: یا أبتاه یارسول الله، هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک؟!...: بحار الأنوار ج ۳۰ ص ۲۹۴.
(۱۱۱) ثمّ یدخل المسجد فینقص الحائط حتّی یضعه إلی الأرض... وذلک الحطب عندنا نتوارثه: دلائل الإمامة ص ۴۵۵.
(۱۱۲) لمّا رأی الحسین (علیه السلام) مصارع فتیانه وأحبّته، عزم علی لقاء القوم بمهجته، ونادی: هل من ذابٍّ یذبّ عن حرم رسول الله؟...: بحار الأنوار ج ۴۵ ص۴۶.
(۱۱۳) فلمّا رأی ذلک شمر بن ذی الجوشن، استدعی الفرسان فصاروا فی ظهور الرجّالة، وأمر الرماة أن یرموه، فرشقوه بالسهام حتّی صار کالقنفذ: الإرشاد ج ۲ ص ۱۱۱; روضة الواعظین.
(۱۱۴) قال الحسین (علیه السلام): بسم الله وبالله وعلی ملّة رسول الله: مقتل الحسین (علیه السلام) للخوارزمی ج ۲ ص ۳۴، فرماه... وأبو أیوب الغنوی بسهم مسموم فی حلقه، فقال: بسم الله ولا حول ولا قوّة إلاّبالله، وهذا قتیلٌ فی رضی الله: المناقب لابن شهر آشوب ج ۴ ص ۱۱۱، بحار الأنوار ج ۴۵ ص ۵۵.
(۱۱۵) لمّا کان من أمر الحسین (علیه السلام) ما کان، ضجّت الملائکة إلی الله بالبکاء وقالت: یفعل هذا بالحسین؟...: الکافی، ج ۱، ص ۳۴۵; الأمالی للطوسی، ص۴۱۸.
(۱۱۶) لمّا قُتل الحسین بن علی (علیه السلام)، کسفت الشمس کسفة بدت الکواکب نصف النهار، حتّی ظننّا أنّها هی: المعجم الکبیر ج ۳ ص ۱۱۴ ح۲۸۳۸، تهذیب الکمال ج ۶ ص ۴۳۳ الرقم ۱۳۲۳، تاریخ مدینة دمشق ج ۱۴ ص ۲۲۸.
(۱۱۷) (امن یجیب المضطر اذا دعاه)، قال: هذه الایة نزلت فی القائم: البرهان ج ۴ ص ۲۲۵، معجم احادیث الامام المهدی ج ۵ص ۳۰۹، کانی انظر الیه وقد اسند ظهره الی الحجر فینشد الله حقه...: الغیبة للنعمانی ص ۱۸۷، البرهان ج ۴ ص ۲۲۵.
(۱۱۸) فیقول له جبرئیل: یا سیدی، قولک مقبول، وأمرک جائز...: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲.
(۱۱۹) فیمسح یده علی وجهه ویقول: الحمد لله الذی صدقنا وعده وأورثناالأرض...: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
(۱۲۰) القوّامون بأمره، العاملون بإرادته، الفائزون بکرامته، اصطفاکم بعلمه، وارتضاکم لغیبه، واختارکم لسرّه: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۳۰۵، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۶۰۹، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۹۵، وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۳۰۹، المزار لابن المشهدی ص ۵۲۳، بحار الأنوار ج ۹۹ ص ۱۲۷، وهل علمت ما کان عنده من علم الکتاب؟ قال: قلت: أخبرنی به؟ قال: قدر قطرة من الماء فی البحر الأخضر، فما یکون ذلک من علم الکتاب؟!... فأومأ بیده إلی صدره وقال: علم الکتاب والله کلّه عندنا، علم الکتاب والله کلّه عندنا: الکافی ج ۱ ص ۲۵۷، وراجع بصائر الدرجات ص ۲۳۳، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۱۹۷، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص ۵۲۳، غایة المرام ج ۴ ص ۵۷.
(۱۲۱) ﴿عم یتسائلون، عن النبأ العظیم﴾، قال: النبأ العظیم: الولایة...: الکافی ج ۱ ص۴۱۸، بحار الأنوار ج ۲۴ ص ۳۵۲، البرهان ج ۵ ص ۵۶۴، نور الثقلین ج ۵ ص ۴۹۱.
(۱۲۲) ولو أنّ رجلاً عمّر ما عمّر نوح فی قومه ألف سنة إلاّ خمسین عامّا، یصوم النهار ویقوم اللیل فی ذلک المکان، ولقی الله بغیر ولایتنا، لم ینفعه شیئاً: المحاسن ج ۱ ص ۹۱، الکافی ج ۸ ص ۲۵۳، من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۲۴۵، وسائل الشیعة ج ۱ ص ۱۲۲، مستدرک الوسائل ج ۱ ص ۱۴۹، شرح الأخبار ج ۳ ص ۴۷۹.
(۱۲۳) فوالله ما عَلِمتک الا بالله علیما وفی ام الکتاب علیا حکیماً وان الله فی صدرک عظیم...: الغارات ج ۲ ص ۸۹۴، الاختصاص ص۷۹، بحار الأنوار ج ۲۳ ص ۲۱۱، البرهان ج ۴ ص ۸۴۶.
(۱۲۴) ساله سائل عن قول الله (عزَّ وجلَّ) ﴿وانّه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم﴾ قال: هو امیر المؤمنین: بحار الأنوار ج ۲۳ ص ۲۱۰، البرهان ج ۴ ص ۸۴۷.
(۱۲۵) ﴿بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم﴾، قال: هم الائمة من آل محمّد: بحار الأنوار ج ۲۳ ص ۱۸۹، البرهان ج۴ ص ۳۲۸.
(۱۲۶) ان هذا العلم انتهی الی فی القرآن...: بصائر الدرجات ص ۲۲۶، وسائل الشیعة ج ۲۸ ص ۱۹۹، بحار الأنوار ج ۲۳ ص۲۰۳.
(۱۲۷) السلام علی أئمّة الهدی ومصابیح الدجی، وأعلام التقی وذوی النهی، وأولی الحجی وکهف الوری، وورثة الأنبیاء، والمثل الأعلی...: عیون أخبار الرضا (علیه السلام) ج ۱ ص ۳۰۵، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۶۰۹، تهذیب الأحکام ج ۶ ص ۹۵، وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۳۰۹، المزار لابن المشهدی ص ۵۲۳، بحار الأنوار ج ۹۹ ص ۱۲۷، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۲ ص ۲۹۸.
(۱۲۸) هذا الجَبل هذا جبل یدْعی رَضْوَی من جبال فارس أحبَّنا فنقلهُ اللهُ الینا أَما اِنَّ فیه کل شَجرة مطعم ونعْم أمانٌ للْخائف...: الغیبة للطوسی ص ۱۶۳، بحار الانوار ج ۵۲ ص۳ ۱۵.
(۱۲۹) کأنّی بالقائم علی ذی طوی قائماً علی رجلیه حافیاً یرتقب بسنة موسی (علیه السلام)...: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۵.
(۱۳۰) هذا الجَبل هذا جبل یدْعی رَضْوَی من جبال فارس أحبَّنا فنقلهُ اللهُ الینا أَما اِنَّ فیه کل شَجرة مطعم ونعْم أمانٌ للْخائف...: الغیبة للطوسی ص ۱۶۳، بحار الانوار ج ۵۲ ص۳ ۱۵.
(۱۳۱) انَّ الله (عزَّ وجلَّ) غضب علی الشِّیعة فَخیرنی نفسی أو هم فوقیتُهمْ والله بِنفسی: الکافی ج ۱ ص ۲۶۰.
(۱۳۲) جُعلتُ فداک متی الفرج؟ فقال: یا أبابصیر، أنت ممّن یرید الدنیا؟ مَن عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه بانتظاره: الکافی ج ۱ ص ۳۷۱، کتاب الغیبة للنعمانی ص ۳۶۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۴۲.
(۱۳۳) کأنّی بالقائم یفرّق الجنود فی البلاد...: الإرشاد ج ۲ ص ۳۷۹، روضة الواعظین ص ۲۶۴.
(۱۳۴) تحمله غمامة، واضع یده علی منکب ملکین: کتاب الفتن للمروزی ص ۳۴۷، تاریخ مدینة دمشق ج ۱ ص ۲۲۹.
(۱۳۵) ثمّ یأتیه النصاری فیقولون: نحن أصحابک، فیقول: کذبتم، بل أصحابی المهاجرون بقیة أصحاب الملحمة، فیأتی مجمع المسلمین: کتاب الفتن للمروزی، ص ۳۴۷.
(۱۳۶) وینزل عیسی بن مریم (علیه السلام)... فیقول له أمیرهم: یا روح الله تقدّم، صلِّ: مسند أحمد ج ۴ص ۲۱۷، تفسیر ابن کثیر ج ۱ ص ۵۹۳، الدرّ المنثور ج ۲ ص ۲۴۳.
(۱۳۷) فیقول: بل صلِّ أنت بأصحابک، فقد رضی الله عنک، فإنّما بُعثت وزیراً ولم أُبعث أمیراً: کتاب الفتن للمروزی ص ۳۴۷.
(۱۳۸) لا یجد الرجل منکم یومئذ موضعاً لصدقته ولا لبرّه ; لشمول الغنی جمیع المؤمنین: الإرشاد ج ۲ ص ۳۸۴، بحار الأنوار ج ۲ ص ۳۸۴، یطلب الرجل منکم من یصله... فلا یجد أحداً یقبل منه: الإرشاد ج ۲ ص ۳۸۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۷.
(۱۳۹) إذا قام القائم، یأمر الله الملائکة بالسلام علی المؤمنین والجلوس معهم فی مجالسهم...: دلائل الإمامة ص ۴۵۵.
(۱۴۰) إذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤوس العباد، فجمع بها عقولهم...: الکافیج ۱ ص ۲۵، کمال الدین ص ۶۷۴، الخرائج والجرائح ج ۱ ص ۲۴.
(۱۴۱) إنّ قائمنا إذا قام، مدّ الله (عزَّ وجلَّ) لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم، حتّی لا یکون بینهم وبین القائم برید، یکلّمهم فیسمعون...: الکافی ج ۸ ص ۲۴۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۶.
(۱۴۲) ولا یمرض، ویقول الرجل لغنمه ولدوابه: اذهبوا وارعوا...: الملاحم والفتن ص ۲۰۳، کتاب الفتن للمروزی ص ۳۵۴.
(۱۴۳) لا تمنع السماء شیئاً من قطرها، ولا الأرض شیئاً من نباتها: الجامع الصغیرج ۲ ص ۴۰۲، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۳۱۴، الکامل ج ۳ ص ۹۹، تذکرة الحفّاظ ج ۳ ص ۸۳۸، تاریخ ابن خلدون ج ۱ ص ۸۰۸، یؤذَن للسماء فی القطر، ویؤذَن للأرض فی النبات، حتّی لو بذرت حبک فی الصفا لنبت...: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵، فوائد العراقیین ص ۴۴.
(۱۴۴) در بعضی از نسخه ها به جای "به" واژه "بروحه" آمده است. در آخر این کتاب در ضمیمه ششم درباره این مطلب سخن گفته ام.
(۱۴۵) در کتاب جمال الاسبوع ص ۵۶۳ واژه "ننتفع" آمده است، در بعضی نسخه ها "ننتقع" ذکر شده است.
(۱۴۶) هذا الجَبل هذا جبل یدْعی رَضْوَی من جبال فارس أحبَّنا فنقلهُ اللهُ الینا أَما اِنَّ فیه کل شَجرة مطعم ونعْم أمانٌ للْخائف...: الغیبة للطوسی ص ۱۶۳، بحار الانوار ج ۵۲ ص۳ ۱۵.

دانلودها دانلودها:
رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم