كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۱) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۵) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۵) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۷) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » مهر بیکران - نگاهی به رأفت امام زمان علیه السلام
كتابخانه مهدوى

کتاب ها مهر بیکران - نگاهی به رأفت امام زمان علیه السلام

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد حسن شاه آبادی تاريخ تاريخ: ۱۹ / ۳ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۴۳۱۹ نظرات نظرات: ۰

مهر بیکران
نگاهی به رأفت امام زمان علیه السلام

نویسنده: محمد حسن شاه آبادی

فهرست مطالب

آغاز سخن
فصل اوّل: رأفت در غیبت
کویر غیبت
غمخوار شیعه
پدر دلسوز
خروش محبّت
سترگترین واژه
معجزه بزرگ
کهف امان
سفینه نجات
پدر گمشده
فصل دوّم: ظهور رأفت
رأفت بر تخت ظهور
عفو بیکران
ارمغان صلح
نفوذ در قلبها
هدف نهائی
نوش عشق
حاکمان هنگام ظهور
حاکمان بعد از ظهور
تحقّق آرزوها
دشمنان ورأفت مهدوی
رحمتِ بیکران
صاحبان مصحف
باب توبه الهی
پناهجویان
فصل سوم: رجام کار
فرجام کفر ونفاق
انتقام خون شهیدان
دزدان خدا
سرانجامِ ناصبیان
شادی مدینه
جستجوی خانه به خانه
آخرین مهلت

اهداء:

به بهار دلها وصفای لحظه ها...
به قلب طپنده وطپش قلبها...
به نور دیدگان وطراوت روزگاران...
به آرزوی چشم انتظاران...
به امام مهدی صاحب العصر والزمان...
وتقدیم به همه دیده به راهان ومنتظرانش

آغاز سخن

چندی قبل بود که با دل سوخته ای همراه شدم واو زبان به حکایت گشود واز غربت شمع گفت؛ واز خلوتش وتنهائیش؛ از قطرات اشک به دامن چکیده اش؛ واز سوز دل وشعله سینه اش؛ واز پروانه های گرداگرد او سخنها گفت؛ واز خاکستر عاشقانی که در آرزویش سوخته اند قصّه ها خواند.
از خفّاشان ناله ها داشت که به ستیز شمع می روند وپروانگانِ عاشق را می درند؛ واز زاغها شکوه ها کرد که با گلستان چها می کنند وبر زیبا گل نرگس چه دشمنیها روا می دارند ونوای بلبلان را با فریاد زشتشان درهم می شکنند؛ وبا سیاهی قلبشان پرده بر رخ گل می کشند؛ تا شاید قمریان ترانه ها از یاد برند وبلبلان شور ونوا را و...
با خود گفتم: سر به صحراها می گذارم ودشتها را می پیمایم وحکایت غربت گل را به همه می گویم وناله مظلومیش را به همه جا می رسانم ودیوانگان عشقش را به نصرتش می خوانم؛ امّا صد افسوس که پایم رنجور وسینه ام تنگ وناله ام لرزانست واین دل شب گرگ صحرا فراوان و...
اگر به انتظار صبح می نشستم غربت گل آزارم می داد وسوز سینه بلبلان جانم را می سوخت، این بود که متحیر شدم چکنم وچگونه عقده از دل بگشایم وپرده از رخ یار برگیرم ورقیبانش را رسوا کنم ودوستانش را برق امید بخشم وشمیمی از دوست بر منتظران ارمغان آورم.
در این غوغا بودم که عزیزی شعله ای در تاریکی حیرتم افروخت ودلم را بر کلام نغزش دوخت واز پی آن دست بر قلم بردم تا آنچه از زیبا گل نرگس شنیده ام به تصویر کشم... واینگونه سخن آغاز گردید که:
بسیاری شاید این سخن را شنیده اند واز ترس بر جان خود لرزیده اند که دوازدهمین امام - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - آن زمان که ظهور می کند بیشتر مردم دنیا را می کشد وجوی خون به راه می اندازد واز کشته ها پشته ها می سازد ونَفَس را در سینه ها قطع می کند وقیام او برای عذاب وعقوبت مردم است و...
هزاران حرف دیگر که حجابی بر حجابهای او می افزاید وسدّی افزون بر آنچه که هست بر روی مردمان می کشد تا هرگز نور جمالش را نبینند وبه فیض ظهورش نرسند واو بیش از پیش در غربت خود بماند واز فراق دوستان بنالد، وآنچه از همه بیشتر قلب محبّانش را می آزارد آنکه این سخنان از کسانی به گوش می رسد که دعوی ارادت ومحبّت به او می کنند وبا این همه دام بر کبوترانش می گسترند وریسمان به پای آنان می بندند تا هرگز گرد بام او نپرند ونامش را بر زبان نبرند.
بدین جهت به پیشنهاد یکی از سروران تصمیم گرفتم تا به جمع آوری بعضی روایات واخبار پیرامون رأفت وعطوفت آن مهربان امام بپردازم؛ شاید بتوانم قطره ای از آن چشمه سار محبّت را پیمانه کنم وموجی از آن خروشان رأفت را جاری سازم، بدان امید که تشنه گان معرفتش قدری سیراب شوند وشیفتگان طلعتش واله وشیدا.
وآنانکه ترسان از قهر اویند دل به عفوش بندند ومهر لب بشکنند وزبان به نام دلکش او باز کنند تا حلاوت یادش جانشان را زنده کند ومرغ روحشان را پرواز دهد شاید بر بام خانه اش بنشینند واز خوان قربش دانه ها بر چینند.
وسرانجام این صفحات جمع آوری گردید واکنون به محضر دوستانش تقدیم می گردد، امید که در نظر کریمانه آن ولی اعظم مقبول افتد که این بضاعت مزجاتی است که به محضر آن عزیز آورده ایم وکمتر از بال ملخیست که به ساحت اقدسش عرضه می داریم وآستان ملک پاسبانش بوسیده و...
می گوییم: (یا أیها العزیز مسّنا وأهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل وتصدّق علینا إنّ الله یجزی المتصدّقین).

ای سلیمان موری آمد بر درت * * * رد مکن او را به جان مادرت
ای که صدها چون سلیمان مور تست * * * چون کلیم الله بسی در طور تست

تربت پاک کریمه اهل البیت (علیهم السلام) قم
محمّد حسن شاه آبادی

فصل اوّل رأفت در غیبت

کویر غیبت
چنین باید گفت که روزگار غیبت؛ دوران ظلمت ومحرومیت است، بر تمام آنهائی که امام (علیه السلام) از آنان غائب است ویا آنکه بهتر بگوئیم اینان از او مهجورند.
اگر نیکو بنگریم وتا حدّی بیندیشیم وعظمت نعمت حضور امام (علیه السلام) را تا حدّی بیابیم؛ خواهیم فهمید که دوران غیبت چه دوران رنجبار وطاقت فرسائیست وحضرت امام رضا (علیه السلام) از آن دوران ومؤمنان در آن زمان چنین یاد می فرمایند:
وکم من مؤمن متأسّف حیران حزین عند فقد الماء المعین(۱).
چه بسیار مؤمن دل سوخته ای که در فقدان آب گوارا در حیرت وحزن به سر می برد.
آن حضرت چه زیبا محرومیت زمان مستوری را به تصویر می کشد که مؤمنان چون تشنگانی که از جرعه ای آب گوارا منع می شوند در پنجه حرمان بسر خواهند برد، آن آبی که برای همگان است وضروریترین مادّه حیات، وبه راستی امام زمان ارواحنا فداه چنین است ودوران غیبت نیز چنان.
پس چه خواهد کرد پروانه در غیبت شمع وچه سازد آن پر سوخته در فراق شعله عشق، وچگونه صحبتِ گل را به فراموشی سپارد وبلبل چگونه شور سر دهد وآن گمشده تاریک سرای غیبت؛ راه از که جوید ودر کدامین منزل آرام گیرد.
آنانکه در محضر نور نشسته اند حال وهوای تاریکی را می دانند وآنها که لذّت حضور را چشیده اند طعم تلخ هجران را درک می کنند.
کوتاه سخن غیبت امام زمان (علیه السلام) دوری از تمام خوبیهاست، ودر پرده بودن تمام روشنائیهاست، آری؛ شب سرد غیبت هنگامه به چاه افتادنهاست، شب سرد غیبت گاه لرزیدنها وترسیدنهاست، شب سرد غیبت بحبوحه گریستنها ونالیدنهاست، وشب سرد غیبت وقت بی خوابی وبی آسایشی است، شب سرد غیبت زمان رنجوری پروانه هاست، پروانه گانی که در جستجوی نورند نه چون خفّاشان کور...
شب سرد غیبت را نمی توان معنی کرد مگر در پگاه ظهور، آنگاه که به تماشای سپیده دم می نشینیم، خواهیم گفت که دیشب چه بود وچگونه گذشت.
عصر غیبت عصر محرومیت از چشمه گوارای ولایت است وروزگار غیبت دوران پرده نشینی یار ومحجوبی جمال وکمال اوست، وباید گفت که روزگار غیبت امام عصر (علیه السلام) هنگامه دوری از چشمه سار معرفتش وزلال هدایتش، دوران مستوری او با تمام صفات زیبایش، همان گونه که خود در پرده غیبت نشسته است ومردمان محروم از دیدار اویند، صفات حُسنایش نیز محجوبند، وهر آنچه از تشعشع خُلق وخُوی او دیده می شود از پس ابر سیاهی است که بر چهره آفتاب افتاده وتابشی است از میان روزنه های پرده هجران وچه زیباست آن لحظه که این پرده برافتد و(وَأَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها)(۲) معنی شود.
حال که گفتیم در عصر غیبت همانگونه که صورت زیبای امام (علیه السلام) مستور است سیرت والای او نیز محجوب، مگر شعاعی از آن مَجلای انوار الهی که از روزنه ای می تابد، اکنون به تماشای قطره ای از رأفت بیکران امام عصر ارواحنا فداه در عصر غیبت می نشینیم شاید بتوان تصویری از ظهور مهرش را بر پرده دل کشید.
غمخوار شیعه
متأسّفانه از آنجا که امام زمان ارواحنا فداه از دیده ها پنهانند ودر نتیجه برای همه امکان دسترسی به آن حضرت ممکن نمی باشد مگر دوستان خاصّ وخالص که از فیض ملاقات بهره مند می شوند واز مصاحبت با او لذّت می برند ولی آنان نیز مصداق این سخنند:

آنکه را اسرار حق آموختند * * * قفل کردند ودهانش دوختند

واگر آنها نیز با حضرتش بنشینند اظهار نمی کنند واگر چیزی از او بشنوند فاش نمی سازند واگر جز این بود به خوان قربش ضیافت نمی شدند...
وآن گونه تشرّفات وآستان بوسیها که به ما رسیده است برای اتمام حجّت بر غافلان وتحکیم رشته محبّت در دل دوستان اوست که مأیوس نشوند ودست از طلب نکشند وسرمشق جان کنند این غزل را:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید * * * یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات وبنگر * * * کز آتش درونم دود از کفن برآید

امّا به هر حال آنچه دیده شده است نیز شعاعی است از آفتاب جمالش وهر آنچه را نقل کرده اند مصرعی است از دیوان فضائلش وصد افسوس که بسیاری از اخبار وآثار ما نیز بدست دشمنان نابود گردیده ویا از ترس نااهلان با سینه ها به خاک رفته است...
اکنون به جستجوی اخبار وآثار می پردازیم تا چراغی بیابیم برای رهجویان.
شیخ طوسی (رحمه الله) در کتاب «الغیبة» نقل می کند که ابن ابی غانم قزوینی با عدّه ای از شیعیان در این باره که حضرت امام عسکری (علیه السلام) آیا فرزندی از خود باقی گذارده تا جانشین او باشد مشاجره کردند واو مدّعی شد که آن حضرت از دنیا رفت وفرزندی از خود به جای نگذاشت، شیعیان نیز عریضه ای به ملجأ ومأوای خود نوشتند وعرض حال با صاحب وآقای خود نمودند واز آن ساحت اقدس ارواحنا فداه نیز جواب چنین صادر گردید:
أنّه اُنهی إلی ارتیاب جماعة منکم فی الدین وما دخلهم من الشک والحیرة فی ولاة أمرهم فغمّنا ذلک لکم لا لنا وساءنا فیکم لا فینا، لأنّ الله معنا ۳فلا فاقة بنا إلی غیره(۳).
همانا رسیده است بر ما اینکه عدّه ای از شما در دین خود به تزلزل افتاده وشک وحیرت نسبت به اولی الأمرشان به آنها هجوم آورده این مطلب ما را مغموم ساخته، البتّه برای شما نه برای خود وناراحت شده ایم به خاطر شما نه به خاطر خود، چون خدا با ماست واحتیاجی به غیر او نداریم.
امام زمان (علیه السلام) از تزلزل وتحیر دوستانش غمناک می شود ودریای رأفت او چون دوستانش را به ورطه بلا می نگرد می خروشد، ونه تنها حزن واندوه خود را اظهار می کند بلکه از شدّت محبّت خود به آنها این چنین پرده برمی دارد که:
غم واندوه ما به خاطر شماست واز اینکه عدّه ای در اولو الأمر خود شک کرده اند وبه ضلالت کشیده شده اند محزونیم نه از برای خود، چون خدا با ماست وحاجتی به غیر او نداریم تا از جدا شدن جماعتی مغموم شویم.
پدر دلسوز
اگر به کلام آن حضرت باز گردیم می بینیم که آن امام رئوف از شک وتزلزل دوستانش که همه ناشی از تحیری است که از غیبت آن عزیز حاصل شده؛ رنج می برد، چرا که به فرموده حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام):
الإمام؛ الأنیس الرفیق، والوالد الشفیق، والأخ الشقیق، والاُمّ البرّة بالولد الصغیر، مفزع العباد فی الداهیة النّادّ(۴).
امام انیسی است رفیق، وپدری است دلسوز، امام آن برادری است که چون دو نیمه خرما بهم متصّل باشند، وامام آن مادر مهربانی است که به فرزند خُردش محبّت می کند، وامام پناه مردم در واقعه هولناک است.
در کلام آن حضرت باید به نیکی تدبّر نمود وآن جام لبریزِ از زلالِ وحی را با آرامی نوش جان نمود که کلام امام را فهمی از امام باید.
کنون در محضر انوار رضوی زانوی ادب بزنیم ونظاره کنیم که چه زیبا آن حضرت پرده از رأفت امام برمی گیرد وآن برتر از معنا را به پیمانه الفاظ کیل می کند وجانها را به تماشا می نشاند، نخست او را به صاحب انسی؛ رفیق مانند می کند که در انسش کوتاهی نمیورزد ورفاقت بی ریایش مالامال از محبّت است، دیگر باره این مقام را با تعبیری عمیقتر به تصویر می کشد ورأفتش را به پدری دلسوز تشبیه می کند که از هیچ هدایت وارشاد دریغ نمیورزد که قطعاً عطوفت ولطف پدر از محبّت وانس رفاقت برتر است.
امّا لطف امام ارواحنا فداه فوق اینهاست، چون برادری است که همراه انسان وتوأمان با او به دنیا آمده است آنگونه که یکی بوده اند مثل دانه خرما وسپس دو نیم گشته اند، گویی انسان را جزئی از خود می داند واینسان مهر میورزد، محبّانش را جدای از خود نمی بیند ورعیتش را اجزای خود می انگارد.
خروش محبّت
می توان وحدت ویگانگی حضرت بقیة الله ارواحنا فداه با دوستانش را؛ از ناله های سوزانِ سحرش به خوبی دریافت که سید اجلّ قدوة العارفین ابن طاووس (رحمه الله) می گوید:
سحرگاهی در سرداب مقدّسِ آن حضرت در سامره نوای آن عزیز را شنیدم که می نالید ومی فرمود:
أللّهم إنّ شیعتنا خلقت من شعاع أنوارنا، وبقیة طینتنا(۵).
پروردگارا؛ شیعیان ما از پرتو انوار ما خلق شده اند واز زیاده گِل ما سرشته گردیدند.
می بینید که چگونه رأفتش می خروشد وچشمه مهرش می جوشد ودوستان خود را از خود می داند وبه آن تصریح می کند که آنها از انوار ما خلق شده اند واز اضافه گل ما آنها سرشته گردیده اند واز اینجاست که هر گاه مصیبتی بر دوستانش وارد می شود قلب او متأثّر می گردد واز حزن آنان محزون می شود وبه درد آنها دردمند، که این مطلب را ابی ربیع شامی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل می کند:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): بلغنی عن عمرو بن إسحاق حدیث فقال: أعرضه، قال: دخل علی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فرأی صفرة فی وجهه، قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعاً به.
فقال له علی (علیه السلام): إنّا لنفرح لفرحکم، ونحزن لحزنکم، ونمرض لمرضکم، وندعو لکم، فتدعون فنؤمّن.
قال عمرو: قد عرفت ما قلت، ولکن کیف ندعو فتؤمّن؟
فقال: إنّا سواء علینا البادی والحاضر.
فقال أبوعبدالله (علیه السلام): صدق عمرو(۶).
به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم حدیثی از عمرو بن اسحاق به من رسیده است، فرمود: بیان کن. گفتم:
عمرو گوید:
وارد بر امیر مؤمنان (علیه السلام) شدم وحضرت در صورت من زردی مشاهده کرد، فرمود: این زردی چیست؟ عرض کردم: به مرضی مبتلا بودم.
فرمود: ما با شادی شما شاد می شویم، واز غم شما اندوهناکیم، واز مریضی شما مریض می گردیم، وبرای شما دعا می کنیم پس شما دعا می کنید وما آمین می گوییم.
عمرو گوید: گفتم: آنچه فرمودی فهمیدم، امّا چگونه بر دعای ما آمین می گویید؟
فرمود: برای ما مسافتِ دور ونزدیک فرقی ندارد.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: راست گفت عمرو.
واز طرف دیگر هم وجود مقدّس حضرت مهدی ارواحنا فداه نیز هر گاه محزون می شوند وقلب مبارکشان به درد می آید؛ گوئی شیعیانش را مصیبتی وارد شده وهمه سر در زیرِ بالِ غصّه می برند، همان گونه که امام صادق (علیه السلام) از پدران گرامیش (علیهم السلام) از امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل می فرمایند:
... إنّ الله تبارک وتعالی إطّلع إلی الأرض فاختارنا واختار لنا شیعة ینصروننا ویفرحون لفرحنا، ویحزنون لحزننا، ویبذلون أموالهم وأنفسهم فینا...(۷).
خداوند تبارک وتعالی توجّه بر زمین فرمود ما را اختیار کرد وبرای ما شیعیانی برگزید که ما را یاری می کنند وبا شادی ما شاد می شوند واز حزن ما محزون می گردند ودر راه ما مال وجان خود را بذل می نمایند.
اگر بر فرض توجّه شیعیان به آن عزیز ناشی از احتیاج ونیازی است که به او دارند پس این همه بذل عنایت بر دوستان وشیعیان از طرف آن ناحیه مقدسّ به چه جهت ومنظوری می باشد وآیا آن امام که قطب عالم هستی ومحور جهان آفرینش است احتیاجی بر غیر ذات حق دارد؟ که خود نیز فرمودند:
لأنّ الله معنا فلا حاجة بنا إلی غیره(۸).
بدرستیکه خداوند با ماست پس حاجتی بر غیر او نداریم.
پس این ارتباط ودلبستگی آن حضرت به شیعیانش از کدامین چشمه سار نشأت گرفته ونشان از چیست؟ جز آنکه جوشش رأفتی است که سینه پر مهرش آن را انباشته کرده والسلام): ۱/۸۲.
خروش محبّتی است که قلب از هستی برترش مالامال اوست.
امّا این وصفها وتعریفها در برابر رأفت امام (علیه السلام) نیست مگر قطره ای از باران رحمتش، وذرّه ای از بی نهایت مهرش، امام آن مادری است که حقّاً می توان مهربانش خواند آنهم بر فرزند کوچکش که اگر کسی بوئی از رحم وعطوفت نبرده باشد بر کودکانش ترحّم می کند چه رسد به مادری سرا پا مهر.
سترگترین واژه
ولی در نهایت؛ مهر مادری نیز با تمام عظمتش حدّ ومرزی دارد وآیینه تشبیه را وسعت روی یار نیست، بلکه بهتر آنکه بی پرده سخن رود واو آنچنان که هست ترسیم شود که اگر رفیق را محبّتی است از بیکران مهر او چشیده واگر پدران را شفقتی است از جوشان لطف او جرعه ای نوشیده ومادران خود ذرّه نوش اقیانوس رأفت اویند اینان را به امام (علیه السلام) چه شباهتی است وسوزِ رأفت او را با گرمی مهر اینان چه مقارنتی.
همان به که او را بی نقاب نگریستن، تا هر کس به همّت خود خوشه ای چیند وبه قدر معرفتش جلوه ای بیند، اینجاست که امام (علیه السلام) از تشبیه واستعاره سر باز زده، شأنی از شئون لطفش را بیان می کند وحرفی از الفبای عشقش را بر ملا می سازد که:
امام پناه بندگان است در آن واقعه بزرگ وترس آوری که همه در فکر خویش اند؛ آنجا که ملاذ وپناهی نیست؛ آنجا که دریای ژرفِ عطوفتِ مادر نیز به گل می نشیند، آن واقعه ای که خدا آن را از هر داهیه ای هولناکتر واز هر تلخی تلختر می نامد:
(یوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کلُّ مُرْضِعَة عَمّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَتَرَی النّاسَ سُکاری وَما هُمْ بِسُکاری وَلکنَّ عَذابَ اللهِ شَدیدٌ)(۹).
روزی که مادران شیرده فرزندان شیرخوار خود را فراموش می کنند وزن آبستن حمل خود را (از ترس) ساقط می کند ومردم را مست وبی هوش می بینی ولی آنها مست نیستند ولی عذاب الهی شدید است.
امام اینجا پناه مردمان است، اینجا که گرمی تمام محبّتها به سردی می گراید وهمه از یکدیگر فرار می کنند.
(یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَاُمِّهِ وَأَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ)(۱۰).
روزی که مرد از برادر ومادر وپدرش واز همسر وفرزندانش فرار می کند.
این زمان؛ وقت آتشفشانِ کوه عشق ومحبّت است وگاه جوشش چشمه سار صفا ورأفت وهنگامه دستگیری هر یک از امامان از امّت خویش می باشد، این است معنی:
«سترگترین واژه خلقت یعنی امام (علیه السلام)».
معجزه بزرگ
در طول دوران غیبت امام عصر ارواحنا فداه بعضی این سخن باطل را مطرح کرده اند که امام دوازدهم هرگز به دنیا نیامده ویا آنکه از دنیا رفته است ومخصوصاً هر چه غیبت کبری بیشتر ادامه می یابد این فکر در ذهن سست عنصران قوّت می گیرد وافراد بیشتری به این باطل معتقد می شوند تا جائی که از علامتهای ظهور آن حضرت تزلزل اکثر شیعیان وارتداد آنها شمرده شده است.
لکن مهمّترین دلیل را بر وجود مسعود آن امام نهان باید بقاء واستمرار نهضت غدیر دانست که چگونه در طول قرنها با وجود غیبت ظاهری پرچمدار این حرکت ادامه یافته است ومشتی شیعه بی پناه در میان انبوه دشمنان گرگ صفت سالهای هجران را پشت سر می نهد وقرون غیبت را طی می کنند ولحظه به لحظه گسترده تر می گردد در حالیکه هادی وراهبر خود را در ظاهر نمی بیند وامام وپناه خود را نمی یابد.
آن بزرگوار نیز خود به این مهمّ اشاره نموده ودر توقیعی به شیخ مفید (رحمه الله) می فرمایند:
إنّا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم، ولولا ذلک لنزل بکم اللاّوا واصطلمکم الأعداء(۱۱).
همانا سرپرستی شما را به بوته اهمال نگذاشتم ویادتان را فراموش نکرده ام واگر جز این بود گرفتاریها وفشارها بر شما وارد می شد ودشمنان ریشه هایتان را می کندند.
اگر نبود سرپرستی آن حضرت آنهم با تمام اهتمام، چگونه شیعه در بدترین شرائط یارای ادامه حیات در میان دشمنانی را داشت که تمام امکانات اعمّ از اکثریت مردمی وزمامداری حکومت وتسلّط بر بیت المال در اختیارشان بوده است حاکمانی شیعه ستیز که بغض اهل بیت (علیهم السلام) را از شیر مادر مکیده اند ودلهائی مالامال از عداوت ودشمنی با شجره ولایت که بوئی از رحم ومروّت از آن بر نمی خیزد، نفرت از آل محمّد (علیهم السلام) چون پرده خون چشمشان را گرفته است با کفّار ویهود ونصاری ومجوس می آمیزند ولی به خون دوستان علی (علیه السلام) سفره خود رنگین می کنند ولذّت طعام خود را از به خون طپیدن کبوتران فاطمه (علیها السلام) می طلبند.
در این دوران است که تشیع نسل به نسل منتقل می شود وقریه به قریه پیش می رود وشهرها را مسخّر دلها می کند واین السلام): ۱/۱۸۳.
نیست مگر بذل عنایت آن مسند نشین پرده غیب وتوجّهات آن همای رحمت.
کهف امان
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) از پدران گرامیش (علیهم السلام)از حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در وصف فرزندش مهدی آل محمّد (علیهم السلام) چنین نقل فرموده است که:
أوسعکم کهفاً، وأکثرکم علماً، وأوسعکم رحماً(۱۲).
(حضرت مهدی (علیه السلام)) از همه شما بیشتر مردمان را پناه می دهد واز همه شما علمش افزونتر است ورحمت ولطفش از همه فراگیرتر.
این کلام که به نقل علاّمه حرّ عاملی چهار معصوم آن را نقل فرموده اند گوهری از خزائن معرفت آن ولی الله الأعظم است که در نهایت ظرافت، عمق رأفت او را بیان می کند ووسعت رحمت او را بر عموم یادآور می شود واز آنجا که مولی الموحّدین حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) رأفت او را به کهفی تشبیه می فرماید؛ می توان نکته ها فهمید که چگونه لطف عامّش نه تنها شیعیان ومحبّان، که حتّی عموم مردمان را فرا گرفته است؛ همچون کهفی که ملجأ هر پناهجوئی است وآغوش امن وامان بر بی پناهان گشوده است وهر که به او روی آورد ایمن خواهد بود. با استناد به این روایت می توان گفت که: هر که به آن جناب پناهنده شود واز او تقاضای لطف ورحمت کند نا امید نخواهد گشت وآن حضرت او را امان خواهد داد وچون همگان را می پذیرد به همین خاطر کهف امانش از همه وسیعتر است ورحمتش از همه واسعتر، همانگونه که درباره بشیر یکی از سپاهیان سفیانی در خسف بیداء وخود سفیانی که از مهمّترین دشمنان امام زمان (علیه السلام) است خواهید خواند، مگر آنکه خود از سایه مهرش دوری کند ودر برابر این موّاج لطف به ستیزگی برخیزد که قطعاً به خاک هلاکت خواهد افتاد.
سفینه نجات
آنچه تا بدینجا؛ بر آن گوش جان سپردید شمّه ای بود از رأفت آن والا مقام آنهم در آن زمان که خُلق وخوی زیبایش همچون جمال دلآرایش مستور ومحجوب است واین همه نور وضیاء پرتوئیست از روزنه ای ورایحه ای است که از میان هزاران حجاب به مشام جان می رسد وما سخن را در این فصل با نقل حکایتی به پایان می بریم، بدان امید که بی پرده به زیارت آفتاب نائل شویم.
از مرحوم ملاّ علی رشتی نقل کرده اند که فرمود: از زیارت کربلای معلّی باز می گشتم، سوار قایقی شدم که عدّه ای از اهل حلّه نیز بر آن سوار بودند، آنها مشغول شوخی وخنده بوده وجوانی را استهزاء می کردند ومذهبش را مسخره می گرفتند، امّا جوان با سکینه ووقار، به آنان اعتنائی نمی کرد، آنچه جای تعجّب بود آنکه با این همه، هنگام صرف غذا با آنان همراه شد وبر سفره ایشان نشست، منتظر فرصتی بودم تا از حقیقت امر جویا شوم.
قایق در بین راه به جائی رسید که آب رودخانه کم شده بالإجبار همه پیاده شدیم ودر کنار رودخانه به راه افتادیم، فرصت را مناسب دیدم خود را به جوان رسانده درِ صحبت را گشودم وعلّت مسخره کردنِ آنها را جویا شدم.
جوان گفت: اینها همه از اقوام من هستند که از اهل سنّت اند، پدرم نیز سنّی بود امّا مادری داشتم شیعه ومحبّ خاندان عصمت (علیهم السلام) وخود در حلّه سکونت دارم وشغلم روغن فروشی است وجریان من از آنجا شروع می شود که سالی برای خرید روغن به همراه قافله ای به اطراف مسافرت کردیم بعد از انجام کار در مسیر بازگشت قافله برای استراحت در بیابانی موقّتاً توقّف کرد تا قدری خستگی راه را بگیریم ودوباره به راه ادامه دهیم، در این حین خواب مرا ربود وچون بیدار شدم نه قافله ای دیدم ونه نشانی از او.
تا چشم کار می کرد بیابان بود وسوز وگرما، راه را بلد نبودم ومنطقه را نمی شناختم، ترس سراپای مرا به لرزه درآورد امّا ماندن را صلاح ندیدم، شب در پیش بود وگرسنگی وعطش...
روغنها را بار زدم وبه راه افتادم، یکه وتنها بیابان را طی کردم امّا گویا هر چه می روم دورتر می شوم وهر چه می جویم بیشتر گم می کنم، سختی وگرما؛ تشنگی وترس از مرگ از چهار سو نهیبم می زدند، مضطرّ شدم با خود گفتم به بزرگان دینم متوسّل شوم واز آنها کمک بگیرم وچون سنّی بودم اوّلی را صدا زدم والتماسش کردم امّا خبری نشد، به دوّمی متوسّل شدم از او هم کاری ساخته نگشت ویکی یکی امّا هیچ...
ناگهان چیزی به یادم آمد، آن قدیمها مادرم می گفت: ما یک امام داریم که هر کس او را صدا کند جوابش را می دهد وهر که از او یاری بطلبد یاریش می کند بی پناهان را پناه است وضعیفان را دستگیر واوست هادی هر گمشده...
امّا او را نمی شناختم ولی آنگونه که مادرم او را می ستود واز رأفتش می گفت روزنی از امید در دلم گشوده شد، با خدای خود عهد کردم که اگر مرا جواب داد شیعه خواهم شد، وبر قدمهای کرمش گونه خواهم سود، وبر درگاه لطفش تا ابد خواهم بود.
بی امان ناله زدم ونام مقدّسش را که از مادر به یادگار داشتم بر زبان راندم وآن صحرای مرده را با نوای «یا أبا صالح المهدی أدرکنی» به وجد آوردم، چنان از نامش سرمست بودم که سوز عطش از یادم رفت وآنسان گرم عشق بازی با یادش که ندانستم از کدامین سوی آمد تا خانه اش را جویم ویا نشانی از کویش یابم و...
در کنارم چون سروِ خرامان قدم بر می داشت، طایری طوبی نشین همصحبت زاغی گشته بود، گرمی محبّتش را به جان لمس می کردم وکلامش را با قلم سوز بر صفحه دل می نوشتم ومحو طلعت چون قمرش بودم... از گذشته ها نفرمود، ودری از آینده به رویم گشود که سعادت را در آن یافتم.
فرمود: شیعه شو... وهزاران حرف که از نگاهش خواندم وبسیار نکته ها که از کلامش آموختم...
چون زمان جدائی رسید آتش فراق را دیدم که شعله به دامن عطش می انداخت وهجران را یافتم که خاکستر مرگ به باد می داد، گفتمش از عطش به تو روی آوردم واز مرگ به تو پناهنده شدم وچون تو می روی دامن که بگیرم واز فراقت به که شکوه کنم؟ چه زیبا آمدنی بود وچه جانکاه رفتنی!
فرمود: اکنون هزاران دردمند وبیچاره در اطراف عالمند که مرا می خوانند ومن نیز به سوی آنان می روم.
این کلام را شنیدم وکسی را ندیدم جز صحرا وسوز وتیغ راه... واز دور درختانی که نشانی از آب بود وآبادی(۱۳).
پس ای عزیز؛ دیدی که چگونه آنکه را عمری از او جدا بود، راهش داد وبه لذّت دیدار روحش بخشید وبه فیض لقاء مفتخرش ساخت، تو نیز به دامن مهرش چنگ بزن وحلقه کرمش بر در بکوب، وآستان لطفش به گونه بساب که اگر اقیانوس عفوش به خروش آید بار سفینه های گناه را غرق خواهد کرد، وبادبانهای هوا وهوس را درهم خواهد شکست وتو را به ساحل انسش خواهد رساند و....
پدر گمشده
در میان گنجینه های نور آل محمّد (علیهم السلام) گوهرانی یافت می شود که هر چشمی را به خود خیره می کند ونوای روح افزایش گوش جان را می نوازد وچنان معنی اش بر دل می نشیند که گوئی عزیزی است گمشده که دهرها به دنبال وی گشته وصحراها در پی اش دویده ویعقوب وار در فراقش گریه ها کرده ودیده ها به خون نشانده واز حسرتش با هر چه دیدنی است وداع گفته... از این رو حضرت امام رضا (علیه السلام)می فرمایند:
لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا(۱۴).
اگر زیبائیهای کلامِ ما را دریابند تبعیت از ما خواهند کرد.
واز این گوهران؛ روایتی است که در ذیل این آیه شریفه وارد شده است:
(وَإِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لاتَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ وَبِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَذِی الْقُرْبی وَالْیتامی وَالْمَساکینَ...)(۱۵).
وآن زمان که از بنی اسرائیل عهد گرفتیم که غیر خدا را نپرستند وبه والدین نیکی کنند وبه خویشان ویتیمان ومساکین احسان نمایند.
حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل فرمودند:
حثّ الله عزّ وجلّ علی برّ الیتامی لإنقطاعهم عن آبائهم فمن صانهم صانه الله، ومن أکرمهم أکرمه الله، ومن مسح یده برأس یتیم رفقاً به جعل الله له فی الجنّة بکلّ شعرة مرّت تحت یده قصراً أوسع من الدنیا بما فیها وفیها ما تشتهی الأنفس وتلذّ الأعین وهم فیها خالدون(۱۶).
خداوند تشویق می کند بر نیکی واحسان به یتیمان، برای آنکه از پدرانشان جدا افتاده اند، پس هر که از آنها نگهداری کند خدا او را نگاه خواهد داشت وهر کس آنها را اکرام کند خداوند او را کرامت خواهد فرمود وآنکه به نوازش دستی بر سر یتیمی بکشد خداوند برای او در بهشت به تعداد موهای آن یتیم که دست بر آن کشیده قصری عطا می کند که از دنیا وآنچه در آنست واسع تر است وآنچه را دلها میل کنند ودیده ها لذّت برند در آن یافت می شود ودر آن تا ابد باقی خواهند ماند.
تا بدینجای کلام امام (علیه السلام) گرچه خود از اسرار تربیتی فرد واجتماع است وموجب تعالی روح وایجاد حسّ انساندوستی وآشنائی انسان با دردمندان جامعه خواهد شد وروح شکر وسپاس از خداوند را به خاطر نعمتهایش به انسان می بخشد؛ امّا آن حضرت این تأکیدات وتوجّهات به ایتام - این طبقه ضعیف واثر پذیر - را مطرح می فرماید تا از این مهمّ به اهمّ دیگری اشاره کند ومقدّمات رسیدن به نتیجه مطلوب کامل گردد ودر نهایت یتیم حقیقی معرّفی شود وضعفش یادآوری گردد، توانمندان به یاری او بشتابند واز سوز پدری مهربان که اکنون امکان ارتباط با فرزند یتیمش نیست؛ پرده بردارد، بنابر این در ادامه حدیث چنین می فرمایند:
وأشدّ من یتْمِ هذا الیتیم، یتیم ینقطع عن إمامه لایقدر الوصول إلیه، ولایدری کیف حکمه فیما یبتلی به من شرایع دینه.
واز این یتیم؛ یتیمتر، آن یتیمی است که از امامش دور افتاده وقادر نیست او را بیابد ونمی داند که احکام دینش را چه سازد واز کجا تحصیل کند.
اینجاست که امام (علیه السلام) حال یتیمی را که از امامش دور افتاده، بدتر می داند وتحیرش را در دوران دوری از امامش سختتر توصیف می کند که اگر آنکه پدر از دست داده از بعضی امکانات مادّی محروم است، یتیم حقیقی مبتلا به تحیری است که اگر همچنان ادامه یابد او را به هلاکت خواهد کشید.
واز طرفی با توصیف این تحیر نقش پدر حقیقی را گوشزد می کند که فقدان او چه لطمه ایست بر انسان، واگر پدرش را نیافت بیابانهای جهل نفسش را خواهد برید وگرگان صحرای ضلالت به خاک وخونش خواهند کشید.
ودر کلامی صدّیقه کبری حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به آنچه را که ما پدر حقیقی انسان نام نهادیم تصریح می فرمایند؛ آنجا که فضیلت کافلان ایتام آل محمّد (علیهم السلام) را برمی شمرند:
... ثمّ ینادی منادی ربّنا أیها الکافلون لأیتام آل محمّد، والناعشون لهم عند إنقطاعهم عن آبائهم الّذین هم أئمّتهم...(۱۷).
در روز قیامت منادی پروردگار ما ندا می دهد: الا ای یتیم نوازان آل محمّد (علیهم السلام) آنها که ایتام آل محمّد (علیهم السلام) را تکفّل کردید واز هلاکت نجاتشان دادید در آن زمانی که از پدرانشان که امامان آنهایند محروم بودند....
وباز اگر به روایاتی که فضیلت کافلان ایتام آل محمّد (علیهم السلام) را بیان کرده وثواب اینان را در آخرت شماره نموده؛ رجوع کنیم می توانیم شدّت بدحالی این یتیم را بیابیم، وغم واندوه پدر دلسوزش را دریابیم که چگونه در نبود خود به اطفال خُرد وبی پناهش وصیت می کند وچگونه سایه مهر وعطوفت دیگران را می طلبد تا بر یتیمانش رحم کنند ودر نبود پدر از آنان لطف خود را دریغ ننمایند، وباز می توان دریافت که اگر این پدر از سفر باز آید با اطفال بی پناهش چه خواهد کرد وچگونه دست مهر وعطوفت بر سرهایشان خواهد کشید؟ وحضرت امام جواد (علیه السلام) پیرامون حال یتیمان آل محمّد (علیهم السلام)در دوران غیبت وفضیلت سرپرستی آنها چنین می فرمایند:
إنّ من تکفّل بأیتام آل محمّد المنقطعین عن إمامهم، المتحیرین فی جهلهم، الاُسراء فی أیدی الشیاطین وفی أیدی النواصب من أعدائنا، فاستنقذهم منهم، وأخرجهم من حیرتهم، وقهر الشیاطین بردّ وساوسهم، وقهر الناصبین بحجج ربّهم ودلیل أئمّتهم لیفضلون عند الله تعالی علی العابد بأفضل المواقع؛ بأکثر من فضل السماء علی الأرض والعرش والکرسی والحجب علی السماء وفضلهم علی هذا العابد کفضل القمر لیلة البدر علی أخفی کوکب فی السماء(۱۸).
همانا آنکه یتیمان آل محمّد (علیهم السلام) را سرپرستی کند؛ آنهائی که از امامشان دورند ودر جهلشان متحیرند ودر دستان شیاطین ودشمنان ناصبی ما اسیر شده اند، پس آنها را از چنگال دشمنان نجات بخشند واز حیرت خارجشان کنند واز سلطه شیاطین با ردّ نمودن وسوسه هایشان بیرون آورند واز یوغ نواصب با برهانهای پروردگار ودلیلهای امامان نجاتشان دهند؛ نزد خداوند فضلشان برتر است از مردان عبادت پیشه در بالاترین درجات، مثل برتری آسمان بر زمین، وعرش وکرسی وحجب بر آسمان، وفضل اینان بر عابد مثل فضیلت ماه در شب چهارده بر کم نورترین ستاره آسمان است.
حضرت امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند:
فقیه واحد ینقذ یتیماً من أیتامنا، المنقطعین عنّا وعن مشاهدتنا بتعلیم ما هو محتاج إلیه أشدّ علی إبلیس من ألف عابد(۱۹).
یک دین شناس که یتیمی از ایتام ما را دستگیری کند؛ آنهائی که از ما دورند واز مشاهده ما محروم، وبه او تعلیم کند آنچه را به آن محتاج است؛ بر ابلیس از هزار مرد عبادت سختتر است.
این چند شاخه گل از بوستان رأفت امام (علیه السلام) نسبت به عزیزان خود بود که در عصر غیبت چگونه نسبت به فرزندانی که از او جدا افتاده اند توصیه وسفارش می فرماید، امّا آنچه نقطه عطفی است بر این مبحث؛ فقره ای از دعای عبرات است که در توسّل به وجود مقدّس آن امام عزیزتر از جان وآن ولی مطلق دوران ارواحنا لتراب مقدمه الفداء چنین عرضه می دارند:
وأتقرّب إلیک بالحفیظ العلیم الّذی جعلته علی خزائن الأرض، والأب الرّحیم الّذی ملّکته أزمّة البسط والقبض... الّذی یظهر فی بیت الله ذی الأستار العالم المطهّر محمّد بن الحسن(۲۰).
(پروردگارا؛) تقرّب می جویم به تو به وسیله آن حفظ کننده دانا، آن کسی که بر گنجهای زمین او را مسلّط کرده ای، وآن پدر مهربانی که زمام امور را به دستش سپردی... آن ابرمردی که در خانه خدا که پرده ها در آن آویخته است؛ ظاهر می شود عالم پاکیزه محمّد بن الحسن.
وبه حق؛ او پدری دلسوز ومهربان است که سحاب رحمتش دلهای خسته مشتاقان را سیراب می کند وچشمه های صفا وجوانمردی از انگشتانش می جوشد، واین چنین است که شیفتگانش هر جمعه ناله ها می کنند وضجّه ها می کشند والتماسها می کنند ولطف خاصّ پدر مهربان خود را می طلبند که:
أللّهمّ... هب لنا رأفته ورحمته ودعائه وخیره ما ننال به سعة من رحمتک وفوزاً عندک(۲۱).
بار پروردگارا؛... بر ما رأفت ورحمت ودعا ونیکی او را (حضرت مهدی ارواحنا فداه) عنایت فرما؛ به آن مقدار که بزرگی رحمتت را نائل شویم ودر نزد تو فائز ورستگار گردیم.
اینان می دانند که برای رسیدن به رحمت عظمای الهی که مختصّ خواصّ از اولیاء الله است؛ رأفت آن بزرگوار لازم است، وبرای سر بلندی در پیشگاه اقدس حضرت حقّ دعای خیر آن پدر دلسوز را باید؛ زیرا هر که را نیکی واحسان آن عزیز شامل شد به رحمت کبری نائل گشته وآنکه را دعای خیر او بدرقه راه شد به مقام (وَرِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَکبَرُ)(۲۲) واصل گردیده است.
وبیتی دیگر از دیوان رأفتش را چنین سروده اند:
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم):... یا فاطمة، والّذی بعثنی بالحقّ أنّ منهما مهدی هذه الاُمّة... وهو أعظم حسباً وأکرم منصباً وأرحم بالرعیة وأعدلهم بالسویة(۲۳).
رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:... ای فاطمه، قسم به آنکه مرا به حق برگزید از این دو (امام حسن وامام حسین (علیهما السلام)) مهدی این امّت به وجود می آید واو از همه حسبش بزرگتر ومقامش گرامی تر است واو از همه بر مردم مهربانتر واز همه عدالتش بیشتر می باشد.
اینجای سخن است که دلهای سخت بی اختیار کرنش می کند، وگردنهای برافراشته خم می گردد، قلبهای سرد وبیجان به طپش می آید، ودر سینه های تنگ وتاریک نا امیدان شعاعِ امید پرتو می افکند، واینجاست که انسان گرمی محبّت او را لمس می کند وبه او دل می بندد وبه کمالش عشق میورزد وسخن کوردلان بی مغز قلبش را آزرده می کند که بر آفتابِ مهرش نقابی از خون می زنند وبر سیمای خندانِ لطفش پرده نفرت وخشم می کشند.
اکنون ای همراه همدل؛ آنچه شنیده ای از قتل وغارتها واز آتش وقهرها؛ از خشم ونفرت واز ذلّت واز اسارت ودیگرها... همه پرده بغض وکینه ایست که خفّاشان نورستیز بر جمال آفتاب می کشند وسیرت کریه گرگان میش گونه ایست که زشتی درونشان را چنین اظهار می کنند وعاقبت شومی است که خود به انتظارش نشسته اند؛ نه روز پایان انتظارها وگریه ها، ونه وقت شادیها وهلهله ها، ونه هنگام حلقه زدن بر گرد عزیزی از سفر آمده و...
آن زمان است که رأفت غائب به صحنه ظهور می آید وآنچه تاکنون مجال بروز وظهور نداشته خودنمائی خواهد کرد وچنین باید گفت که:
ظهور زیباست، چون ظهور زیبائیهاست.
حال جای این سخن باقی است که آیا وجدان انسانهای بیدار این همه رأفت ومحبّت را به دیده اغماض می نگرد؟ وآیا دوستان او فطرت خویش را زیر پا می نهند ودر صدد جبران اینهمه احسان برنمی آیند؟ واگر او بواقع یک انسان عادّی بود نباید لطف او را جواب داد؟ حال که امام وولی نعمت است!...
پس باید در صدد شکر برآمد اگر چه همگان از شکرش عاجزند لیک آنچه قلب انتظار کشیده اش را خشنود می سازد ومرهمی بر جگر مجروح اوست وشاید بتوان با آن، دل رنجیده اش را شاد نمود؛ دعا ودرخواستِ ظهور آن غریب ونجاتش از زندان غیبت است وبعید به نظر نمی رسد که این وظیفه رنگ وجوب بخود گرفته باشد چنانچه بعضی روایات به آن اشاره می نمایند.
به عنوان نمونه سخنی را که امام مجتبی (علیه السلام) به یکی از بزرگان در عالم خواب یا مکاشفه فرموده اند نقل می کنیم با توجّه به این نکته که دیدن ائمّه هدی (علیهم السلام) در خواب یا مکاشفه از رؤیاهای صادقه می باشد.
«حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) در عالم خواب یا مکاشفه به مرحوم آیة الله میرزا محمّد باقر فقیه ایمانی فرمودند: در منبرها به مردم بگوئید وبه آنان دستور دهید توبه نموده ودرباره تعجیل ظهور (حضرت) حجّت (علیه السلام) دعا نمایند. دعا برای آمدن آن حضرت مانند نماز میت نیست که واجب کفائی باشد وبا انجام دادن عدّه ای از دیگران ساقط شود، بلکه مانند نمازهای پنجگانه است که بر هر فرد بالغ واجب است برای ظهور امام زمان (علیه السلام) دعا کند»(۲۴).
ما نیز سخن دل چنین با حضرت می گوئیم:
گل همیشه بهارم، خدا کند که بیائی

فصل دوّم: ظهور رأفت

رأفت بر تخت ظهور
اگر آنها که درک کاملی از روایات ندارند نیز در این اقیانوس شناور شوند واخبار واحادیث دوران ظهورِ «نور علی نور» را تأمّلی نمایند؛ خواهند دید آنکه در پرده غیبت بود وپدر مهربانش می خواندند ودستان پرمهرش به غل هجران بسته؛ طبیب دلسوزش می نامیدند وبه صحرای غربت حیران؛ مادر عشقش می گفتند، اکنون که به تخت ظهور تکیه کرده چه باید نامیدش؟ وبه چه خواندش وچگونه توصیفش نمود وبه که مانندش کرد؟...
فقط آن زمانه را آنها که می بینند باید به تعریف بنشینند که از هر چه بگوئی برتر است وآن روزی است که زمین جلوه گاه انوار پروردگارش می شود ونور افشان مهر او می گردد، آنسان که هم آغوشان حور ومسندنشینان قصور، زاهدانه دست ردّ به سینه بهشت می زنند وحسرت بازگشت به دنیا را می خورند واینجاست که زمین وزمینیان رشک حور وغلمان می گردند وعاشقان سر از گریبان خاک بیرون می کنند ومست تاجگذاری رأفت می شوند وزندگان فریاد می کنند رفته گان را که: برخیزید وآرزو می کنند که ای کاش آنها زنده شوند(۲۵) وآن زمان مؤمنان به آرزوی دیرینه خویش می رسند که می گفتند:
متی ترانا ونراک وقد نشرت لواء النصر تری، أترانا نحفّ بک وأنت تأمّ الملأ(۲۶).
کی می رسد آن زمان که تو را نظاره کنیم وتو ما را بنگری در حالی که پرچم نصرتت برافراشته شده، آیا می شود که تو ما را بنگری در حالی که بر گرد تو حلقه زده؛ تو را در میان خود گرفته باشیم وتو امام همه باشی.
حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز این صحنه را چنین تصویر می فرمایند:
تأوی إلیه امّته کما تأوی النحل إلی یعسوبها، یملأ الأرض عدلا کما ملئت جوراً حتّی یکون الناس علی مثل أمرهم الأوّل، لایوقظ نائماً، ولایهریق دماً(۲۷).
مردم مانند زنبوران که به پادشاه خود پناهنده می شوند به سوی او (حضرت مهدی (علیه السلام)) پناه می برند وآن طور که زمین از ظلم وجور پر شده آن را مملوّ از عدل می کند تا جائی که مردم مانند اوّل شوند، خوابیده را بیدار نمی کند وخونی را نمی ریزد.
باید این شتاب مردم به سوی آن بزرگوار وآغوش گشودن آن حضرت به روی مردم را دلیل وسعت رأفت آن وجود نازنین گرفت، وحاکی از رویدادی دانست که نظیر آن از رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) در روز فتح مکه مکرّمه دیده شد که از جانب آن حضرت منادی فریاد کرد: امروز روز عفو وبخشش است.
واین گرایش شدید مردم نسبت به آن حضرت را تحلیلی جز این مطلب نمی توان نمود، زیرا توجّه واقبال مردم به آن حضرت در حالی است که آنان همان اکثریتی هستند که جامعه ظلم وجور را تشکیل داده وموجب فساد وتباهی زمین شده اند، وهمه آنها به نوعی مستحقّ عقوبت یا قصاص ویا حدّی از حدودند، ودر این صورت است که فقط خواصّ از دوستانش باقی می ماند وبقیه از شمشیر قهرش خواهند گریخت.
امّا واقعیت مطلبی دیگر است؛ بلکه هر آن کس که از ماء معین دور افتاده ومبتلا به گنداب جهلها وتزویرها شده وسوز عطش خود را به مردابهای نفاق وضلالت تسکین داده ودرد گرسنگی را به مردارها آرام نموده، از دیو تنهائی به صحبت زاغ وزغن پناه آورده وآن قدر در قفسِ حرمان مانده که رنگ وبوی گل از یاد برده واز همه اینها خسته شده است و...
اوست که قدر بهار را می داند وچون بهار دلها آید به استقبالش می رود وطراوت روزگاران را به نقد جان می خرد، او درد هجران کشیده وسردی خزان دیده از یوغ طاغوتیان سوزها داشته واز سیاهی زاغان خون دلها خورده، به همین جهت به او پناهنده می شود همچون زنبوری که به سلطان خود پناه می برد.
اگر به قسمتی دیگر از این روایت دقّت شود واضح می گردد که حضرت عمدتاً این بشر دور از هدایت را به راه مستقیم می کشاند وکمر به تربیتش بسته به آنجائی باز می گرداند که از آن جدا شده وبه آن فطرت زلالی رجوعش می دهد که از هر گونه آلایش پاک بوده واو را به تماشای حقایق در آن آیینه صاف وا می دارد.
عفو بیکران
وباز نسیم جانبخش رأفت آن والی والا از این روایت استشمام می شود ودلیلی دیگر بر عفو بیکرانش در آن به چشم می خورد وپرده ای دیگر از مهر ومحبّتش در برابر دیده حق طلبان آویخته می گردد که آن کلامی است از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) که می فرمایند:
وتجمع إلیه أموال الدنیا کلّها من بطن الأرض وظهرها فیقول الناس: تعالوا إلی ما قطعتم فیه الأرحام، وسفکتم فیه الدماء الحرام، ورکبتم فیه ما حرّم الله عزّ وجلّ فیعطی شیئاً لم یعطه أحد کان قبله(۲۸).
تمام ثروت دنیا از آنچه در دل زمین یا بر روی آن است در نزد او (حضرت مهدی ارواحنا فداه) جمع می شود، پس ندا می کند مردم را که: بیائید به سوی آنچه برای آن قطع رحم کردید وخون ناحق ریختید وحرام خداوند را مرتکب شدید، پس بخششی می کند که احدی قبل از او چنین نکرده باشد.
می بینید که امام (علیه السلام) چگونه خطاکاران را مورد خطاب قرار می دهد ونه تنها از تقصیرشان اغماض می فرماید بلکه از عطاء وافر خود محرومشان نمی کند وآن گونه که دیگران انجام نداده اند آن بزرگوار ارواحنا فداه بخشش می نماید.
پس مخاطبان این کلامِ رحیمانه همان اکثریتی هستند که جوامع را تشکیل داده واز روی نادانی وفقدان تربیت الهی آلوده به گناهان شده اند واکنون به دامن مهر امام زمان خود افتاده وعذر می طلبند وعفو بیکران او نیز شامل حالشان شده است.
البتّه شاید آنانی که حقوق مردم را تضییع کرده اند ویا خونی به ناحق ریخته اند وولی دم را راضی ننموده اند مشمول این خطاب نباشند ودر محکمه عدل آن حضرت ملزم به اداء دین خود گردند.
امّا همانگونه که گفته شد زمان ظهور؛ عرصه بروز کامل رأفت است بنابراین بعید به نظر نمی رسد که حضرت بقیة الله ارواحنا فداه از اینان نیز شفاعت کند واز گذشته آنان اغماض نماید واو را مشمول رأفت عامّش قرار دهد وحقوق مردم را خود بپردازد ودیه کشتگان را ادا نماید ودلهای آنها را به آنچه خشنود می شوند راضی کند تا از حقّ خود بگذرند وقاتل را حلال در دنیا وآخرت نمایند، البتّه این مطلب اگر چه استبعادی در آن دیده نمی شود بلکه می توان از بعضی روایات باب شفاعت برای آن استدلال نمود.
حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
إذا کان یوم القیامة وکلنا الله بحساب شیعتنا، فما کان لله سألنا الله أن یهبه لنا فهو لهم، وما کان للآدمیین سألنا الله أن یعوّضهم بدله فهو لهم، وما کان لنا فهو لهم، ثمّ قرأ: (إِنَّ إِلَینا إِیابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ)(۲۹).(۳۰)
زمانی که روز قیامت فرا رسد خداوند ما را مأمور رسیدگی به حساب شیعیانمان می کند پس آن گناهانی را که حق الله است ما از خداوند درخواست می کنیم تا به ما ببخشد پس این حقوق به شیعیان بخشیده می شود، امّا حقوق مردم را از خدا می خواهیم تا به صاحبان حق عوض عطا کند، آنها نیز بخشیده خواهد شد وامّا حقوق خود را نیز به آنها می بخشیم. سپس این آیه را تلاوت فرمود: بدرستی که بازگشت آنها به سوی ماست * وبر ماست حساب آنان.
ودر بعضی اخبار از روز ظهور حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه به روز قیامت صغری نیز تعبیر شده است.
علاوه در مناجاتی که از آن یاد کردیم آن امام رئوف وآن پدر عطوف چنین فرموده اند:
أللّهم إنّ شیعتنا خلقت من شعاع أنوارنا، وبقیة طینتنا، وقد فعلوا ذنوباً کثیرة، إتّکالا علی حبّنا وولایتنا، فإن کانت ذنوبهم بینک وبینهم فاصفح عنهم، فقد رضینا، وما کان منها فیما بینهم فأصلح بینهم، وقاصِّ بها عن خمسنا، وأدخلهم الجنّة، وزحزحهم عن النّار، ولا تجمع بینهم وبین أعدائنا فی سخطک(۳۱).
پروردگارا؛ شیعیان ما از پرتو انوار ما خلق شده اند واز زیاده گِل ما سرشته گردیدند وگناهان زیادی را با اتّکاء بر محبّت ما وولایت ما انجام داده اند، پس اگر آن گناهانی که بین تو وآنهاست از آنها چشم پوشی فرما چون ما راضی شدیم، وآنچه در بین خود انجام داده اند نیز بین آنها اصلاح فرما واز خمس ما جبران نما وداخل بهشت؛ ودور از جهنّمشان بدار وبین آنها ودشمنان ما در عذاب وسخطت جمع مفرما.
در این مناجات حضرت امام زمان ارواحنا فداه طلب عفو وآمرزش برای دوستانش می کند وآنچه از حقّ مردم بر عهده دوستان است از خداوند می خواهد تا از خمس اموال که حقّ آن بزرگوار است جبران نماید واین روایت گرچه برای اثبات مدّعی کافی است لکن حدیثی را می آوریم که حکایت از این واقعه در زمان ظهور آن حضرت دارد.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) می فرمایند:
ثمّ یقبل إلی الکوفة فیکون منزله بها فلایترک عبداً مسلماً إلاّ اشتراه واعتقه ولا غارماً إلاّ قضی دَینه، ولا مظلمة لأحد من الناس إلاّ ردّها...(۳۲).
سپس (حضرت مهدی ارواحنا فداه) روی به کوفه می آورد وآنجاست منزل او، پس هر غلام مسلمانی را خریده وآزاد می کند ومقروضی نیست مگر آنکه قرضش را ادا می کند ومظلمه های مردم را ردّ می نماید.
بفرموده امام محمّد باقر (علیه السلام)؛ حضرت مهدی ارواحنا فداه هیچ مسلمانی را در بند بردگی باقی نمی گذارد وهمه را خریده وآزاد می نماید، امّا نکته دیگر روایت که حکایت از احسان عامّ آن جناب دارد ودر آن اشاره به عفو بیکران آن حضرت دیده می شود اینکه قرض تمام مقروضین را ادا می نماید، وبه دسته یا گروه خاصّی - مثلا شیعیان یا مسلمین - تقیید نشده است که این نشان از مطلبی دارد وآن اینکه حضرت بقیة الله ارواحنا فداه نمی خواهد حتّی یک نفر در اسارت وزجر باشد، زیرا زمان سختیها به پایان رسیده است.
واز این نکته لطیف تر این سخن حضرت امام باقر (علیه السلام) است که جلوه ای زیباتر از رأفت بیکران مهدوی را به تصویر می کشد ودیده دل به ساحل این اقیانوس بی پایان می نشاند وتشنگان معرفتش را به جرعه ای از این جام سر مست می کند وچنین می فرمایند:
او (حضرت مهدی ارواحنا فداه) حقوقی را که در اثر کردارهای ناروا بر عهده مردم است ردّ خواهد کرد(۳۳).
از این سخن حضرت امام باقر (علیه السلام) آنچه گفتیم بخوبی ظاهر می شود که آن حضرت برای دوستان خطاکار خود شفاعت خواهد فرمود وحق الناس را نیز خود ادا خواهد کرد واین نیست مگر خروش جود وکرم آن عزیز که حکایت از لطف بی حدّش دارد واگر جز این بود باید مردم را مجبور به پرداخت دیون خود می نمود ومحکوم به ردّ مظلمه ها می فرمود. البتّه روایات دیگر نیز به این مطلب اشاره دارد که ما به همین مقدار بسنده می کنیم.
ارمغان صلح
آنچه را که هزاران سال است بشر در آرزویش نشسته، هزاران هزار دل در انتظارش لحظه شماری کرده، پدران به فرزندان نویدش را داده اند، مادران قصّه اش را بر کودکان خوانده اند؛ عروسان حجله نشین به حسرتش بودند وگلهای گریبان دریده باغ در غیرتش، شمعها بسی اشکها در فراقش ریختند وبلبلان غزلها به وصفش سرودند، وپروانگان در آتش هجرانش به خاکستر نشستند وعاشقان آستین به خون دیده شستند هر نامه را که می گشودند سخن از او می گفت، وهر که می رسید سراغ از او می جست، پیام آوری نبود که مژده وصلش را نمی داد، ودر کنار راهش به انتظارش نمی نشست، آدم به عشقش ترک جنان کرد ونوح از هجرش دل به طوفان سپرد، از سوز جدائیش خلیل تن به آتش داد وطرّه ای از زلفش هوش از سر موسی برد نفخه ای از دمش شور عشق به قلب عیسی افکند وبی تاب ظهورش نمود.
آری همه جا وهمیشه سخن از او بوده، شیعه به انتظارش گریبان دریده وعیسوی چشم به راهش دوخته، کلیمی نیز به آمدنش لحظه شمرده است، همه وهمه می گویند خواهد آمد آنکه جهان را مالامال از عدل می کند وخواهد آمد آنکه صلح به ارمغان می آورد؛ صلحی فراگیر از قلّه ها تا قعر دریاها؛ کران تا کران را پر خواهد کرد، صحرا ودشت به عطرش رشک فردوس می شوند، وشور در دل ابرها می افکند، وزمین مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص می ریزد.
صلحی که از گِلها به دلها نفوذ می کند، صلحی که دل سنگها را نرم کرده، سنگدلان را ذوب می کند، اینها همه امید وآمال بشر بوده وهست، اینها همه وعدهائی است که پبامبران گذشته داده اند، واینها نویدهای جانبخش امامانی است که انسانها را به آینده ای زیبا امید می بخشند، بشنوید از حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) که از آن دوران چگونه یاد می کنند:
لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها(۳۴).
آنگاه که قائم ما قیام می کند آسمان قطره هایش را نازل می کند وزمین گیاهانش را بیرون می ریزد.
این سخن اشاره به آن دارد که قبل از قیام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دریغ می کند وزمین از بیرون ریختن برکاتش بخل میورزد واگر چه نزول برکات از آسمان وزمین به خاطر قدوم مسعود آن ولی الله الأعظم است الاّ اینکه مردم نیز دست از کردار سابق خود برمی دارند وفرامین حضرت را به جان قبول می کنند، در نتیجه صلح وآرامش بر روی زمین سایه می افکند، واو نیز برکاتش را از مردم دریغ نمی کند وآسمان نیز رحمتش را نازل می نماید، وروایاتی بر این مضمون هست که گناه ومعصیت موجب حبس برکات می گردد.
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل به این مهمّ اشاره می فرمایند وباب رحمت الهی را پیش روی بندگان گنهکار می گشایند وراه ورسم توبه را اینگونه تعلیم می کنند:
أللّهمّ اغفر لی الذنوب الّتی تنزل النقم، أللّهمّ اغفر لی الذنوب الّتی تغیر النعم، أللّهمّ اغفر لی الذنوب الّتی تحبس الدعاء، أللّهمّ اغفر لی الذنوب الّتی تنزل البلاء(۳۵).
پروردگارا؛ ببخش بر من گناهانی که عذاب را نازل می کند، پروردگارا؛ ببخش بر من گناهانی که نعمتها را تغییر می دهد، پروردگارا؛ ببخش بر من گناهانی که دعا را حبس می کند، پروردگارا؛ ببخش بر من گناهانی که بلا را نازل می کند.
پس بعضی گناهان موجب نزول بلا وعذاب، وبعضی موجب از بین رفتن نعمتهای الهی وحبس دعاها می گردند، در نهایت آن زمانی که تمام زمین از انواع گناه مالامال شده؛ هر گناهی اثر خود را می گذارد وبه همین جهت زمین از خارج نمودن برکت خود امتناع میورزد وآسمان نیز از بارش رحمتش دریغ می کند، امّا وقتی که زمین از لوث گناهان پاک گردید وگناهکاران اصلاح شدند وآنچه مانع برکات بوده برداشته شد؛ زمین وآسمان رحمت خود را نازل می کند وگوئی دوران صلح زمین با زمینیان فرا می رسد.
نفوذ در قلبها
صلح وآرامش از نفوذ خود باز نمی ایستد وتا قلب درندگان پیش می رود وخوی درندگی را تغییر می دهد یعنی آن توحّش که در ماهیتها رسوخ کرده است از بین می رود ودرندگان چنان تغییر می کنند که غریزه خونریزی را از یاد می برند، گوئی در روزگاری که صلح ودوستی از همه چیز وهمه کس هویداست حیوانات نیز شرم از کار خود می کنند، تا حدّی که ابن عبّاس (رضی الله عنه) در ذیل آیه شریفه (لِیظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ)(۳۶) نقل می کند:
... حتّی یأمن الشاة والذئب والبقرة والأسد والإنسان والحیة وحتّی لا تقرض فارة جراباً... وذلک یکون عند قیام القائم(۳۷).
... تا آنجا که گوسفند وگرگ، وگاو وشیر، وانسان ومار در کنار هم آرامش می یابند وتا حدّی که موش کیسه ها را نمی جود... وآن در وقت قیام قائم است.
وباز بشنوید این حدیث زیبا را که از صحف ادریس علی نبینا وآله وعلیه السلام یکی از پیامبران پیشین نقل شده است که درباره آرامش وامنیت در آن زمان سخن می گوید:
واُلقی فی تلک الزمان الأمانة علی الأرض فلایضرّ شیء شیئاً، ولایخاف شیء عن شیء، ثمّ تکون الهوام والمواشی بین الناس فلایؤذی بعضهم بعضاً، وأنزع حمة کلّ ذی حمة من الهوام وغیرها، وأذهب سمّ کلّ ما یلدغ ولنزل برکات من السّماء والأرض، وتزهر الأرض بحسن نباتها، وتخرج کلّ ثمارها وأنواع طیبها، وألقی الرأفة والرحمة بینهم(۳۸).
در زمان ظهور آن حضرت امنیت بر زمین نازل می شود ودیگر هیچ چیز دیگری را ضرر نمی رساند وهیچ کس از چیزی نمی هراسد تا بدانجا که درندگان وچهارپایان در بین مردمند وبه هم آزاری نمی رسانند وجسارت از درندگان گرفته می شود وزهر حیوانات گزنده از بین می رود وبرکات از آسمان وزمین ظاهر می شود وزمین از حسن گیاهانش زیبا می شود وهمه گلها ومیوه های معطّر را ظاهر می گردد ورأفت ورحمت در قلب مردم قرار می گیرد.
اینها همه از برکت آن پیک صلح وامنیت است که چون قدم به عرصه ظهور می گذارد درندگان از کار خود خجل می شوند وگزندگان زهر کینه از یاد می برند وچنین است که کسی از دیگری نمی ترسد واز لطف آن کیمیای رأفت دلهای مالامال از کینه وبغض؛ لبریز از رحمت وشفقت می شود وتا آنجا مهر وعطوفت به پیکار خشم ونفرت می رود که قفل سینه های کینه توز را شکسته وعفریت عناد ودشمنی را از تخت بر زمین کوفته وملکه رأفت تاج بر سر نهاده بر سریر دل تکیه می زند.
هدف نهائی
این است معنی کلام حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) که فرمودند: دشمنیها از دل بندگان رخت می بندد ویا آنکه رحمت ورأفت بر قلب مردم وارد می گردد واساساً هدف آن حضرت از قیام چیزی جز این مهمّ نیست وانبیاء عظام نیز بر این بُعد قیامِ آن حضرت بیشتر تأکید نموده اند وخداوند نیز آخرین ولی خود را ذخیره فرموده است تا با دست توانای او بزرگترین آرزو وآمال اولیاء واوصیاء؛ صالحان وشهیدان ومؤمنین ومتّقین را جامه عمل بپوشد که نمونه آن فراگیر شدن رأفت در تمام عالم چه عوالم ظاهری مثل برخوردهای فردی واجتماعی بین مردم وچه عوالم باطنی مثل تحوّل در قلبها وانسانها وحیوانات و...
وتحقّق آن را باید علّت غائی وهدف نهائی از خلقت این جهان دانست؛ زیرا خداوند وقتی اسماء خمسه طیبه (علیهم السلام) را به حضرت آدم (علیه السلام) بر ساق عرش نشان داد، حضرت آدم (علیه السلام) سؤال کرد: یا ربّ من هؤلاء؟ فقال عزّ وجلّ: من ذرّیتک وهم خیر منک ومن جمیع خلقی، ولولاهم ما خلقتک، ولا خلقت الجنّة والنار، ولا السماء والأرض(۳۹).
ای خدا؛ اینها کیستند؟ خداوند عزّ وجلّ فرمود: اینها از فرزندان تو هستند واز تو نیز افضلند واز جمیع خلق من نیز برتر واگر نبودند آنها؛ تو را خلق نمی کردم ونه بهشت ونه جهنّم را ونه آسمان ونه زمین را.
ودر روایتی دیگر خداوند انوار بقیه اهل بیت (علیهم السلام) تا نور مقدّس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را نشان حضرت آدم (علیه السلام) می دهد، آخرین نور از انوار ائمّه هدی (علیهم السلام) نور مردی کهنسال است که در میان آن انوار مثل ستاره صبح می درخشد که آن نورِ وجودِ مقدّس قائم بحق حضرت امام زمان ارواحنا فداه می باشد، پس خداوند می فرماید:
وبعبدی هذا السعید أفک عن عبادی الأغلال، وأضع عنهم الآصار، وأملأ الأرض حناناً ورأفة وعدلا کما ملئت من قبله قسوة وشقوة وجوراً(۴۰).
وبه این بنده باسعادتم زنجیرها را از پای بندگانم باز می کنم وبارهای سنگین را از گرده هایشان برمی دارم وزمین را از شفقت ورأفت وعدل پر خواهم ساخت همان گونه که از سنگدلی وشقاوت وجور پر شده باشد.
می بینید که اوّلا نور آن حضرت در میان انوار ائمّه اطهار (علیهم السلام) چون ستاره صبح می درخشد وعلاوه که نور آن حضرت کامل کننده آن انوار الهی است وامّا آنچه نظرها را به خود جلب می کند این کلام خداوند عزّ وجلّ است که می فرماید: در آن هنگام که همه جا را شقاوت وظلم پر کرده است زمین را از ترحّم ورأفت به وسیله این نور مقدّس پر خواهم کرد.
وبرای این مهمّ خداوند او را برمی گزیند وتاج رأفت بر سر او می نهد تا او با بیکران رأفت خود عالم سراسر آلوده قساوت وشقاوت را تطهیر کند ورحمت وشفقت را در تمام موجودات جریان دهد؛ از حیوانات درنده گرفته تا اژدرهای گزنده ودر آخر دلهای سیاه وتاریک.
به هر حال ریشه این تحوّل را در کجا می توان یافت آنهم دگرگونی در ماهیت افرادی خونخوار که نسل به نسل کینه ها را به ارث برده اند وانتقامجوئی اوّلین درس مکتب آنها بوده است وهرگز رنگ وبوی عفو وبخشش را نشناخته اند ودر ازای صدق وامانت، جفا وخیانت روا داشته اند، حال اینچنین تغییر وتبدیل را چگونه توجیه می توان کرد جز تربیت قلبها به دست آن امام همام ویا آنکه عکس العمل حرکات وسکنات امام (علیه السلام) که اساس کار را بر احسان ومحبّت گذارده ومردم نیز در پیروی از او راه او را می پویند، واین سیره در روایات زمان ظهور به خوبی مشهود است همانگونه که طاووس یمانی(۴۱) به آن تصریح می کند:
وودت أنّی لا أموت حتّی أدرک زمان المهدی یزداد المحسن فی إحسانه ویتاب فیه علی المسیء(۴۲).
دوست دارم نمیرم تا آنکه دوران مهدی (علیه السلام) را درک کنم؛ دورانی که بر احسان محسن می افزاید واز گنهکار عفو می نماید.
وهر گاه این گونه روش ومنش را مردم از او ببینند قطعاً خود نیز به آن عمل می کنند واسوه والگویش قرار می دهند واین سخن مشهور است که: «الناس علی دین ملوکهم» مردم به روش حاکمان خود عمل می کنند.
با این مقدّمه حدیثی را که می خوانید به خوبی سرّش سرّش روشن می شود.
حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) از پدر بزرگوارش حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل فرموده اند:
... یدین له عرض البلاد وطولها حتّی لایبقی کافر إلاّ أمن، ولا طالح إلاّ صلح، ویصطلح فی ملکه السباع(۴۳).
سرتاسر کشورها به حکومت او گردن می نهد وکافری نمی ماند مگر آنکه ایمان می آورد وفاسقی نمی ماند مگر آنکه راه صلاح پی می گیرد ودر حکومت او درندگان صلح خواهند کرد.
زیبائی کلام حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در تعبیر ایشان است که از سیطره حکومت حضرت بر تمام دنیا این گونه یاد می کنند که: «یدین له عرض البلاد وطولها»، اگر چه این کلام به همان معناست لکن در آن اشاره به ظرافتی وکنایه از لطافتی است که بر اهل دقّت وفهم پوشیده نیست وآن گسترش حکومت به نحوی است که خود مردم خواهان آن هستند وبه آن گردن می نهند ومانند دین وآئینی محبوب؛ آن را می پذیرند، ودر نتیجه این پذیرش است که کافران به میل خود ایمان می آورند وبدکاران در زمره نیکوکاران درمی آیند، نه آنکه او به اجبار کافران را به ایمان داخل می کند وفاسقان را بر صلاح ودرستی ملزم می دارد.
بلکه مردم دنیا به لحاظ رأفت وعطوفتی پدرانه که از حضرت مهدی ارواحنا فداه می بینند به او می گروند واین سیره عملی اوست که انسانها را دگرگون نموده تا جائی که کافر نمی تواند سر از فرمان فطرت بیدار شده برتابد، وفاسق که زیبائی درستی را مشاهده کرده بی اختیار راه نیکی را طی می کند وشاید این سخن که از امام رضا (علیه السلام) نقل کردیم اینجا بیشتر معنی شود که فرمود:
لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا.
اگر حسن کلام ما را مردم بیابند تبعیت از ما می کنند.
پس هر گاه حسن کلام آن عزیزان مردم را به راه وصلاح هدایت وبه تبعیت ائمّه هدی (علیهم السلام) بکشاند رفتار وکردار آن معلّمان حقیقی به طور قطع این نتیجه را چندین برابر خواهد داشت.
پس نتیجتاً در حرکت جهانی امام عصر ارواحنا فداه مهمّترین ابزار پیشرفت آن حضرت بر آبها وخاکها ونفوذ او بر دلها وجانها همان صفات حسنایی است که پرده از آن برگرفته وهمگان را مجذوب می کند نه شمشیر وآتش که اینها ابزاریست برای مواردی خاصّ نه برای همه مردم، بنابر این او به مردم می آموزد چگونه خوب بودن وصالح شدن وصالح باقی ماندن را واگر کسی هم نپذیرفت برای آنکه جامعه سالم بماند این انگل را از بین خواهد برد.
نوش عشق
دیگر کلامی که مهر تأیید بر این گفتار می نهد وآنچه را بیان شد تصدیق می کند واثبات این مدّعی است که مردم در برخورد با امام (علیه السلام) شیفته سخنش ومجذوب عملش می شوند وآنچه از او ظاهر می شود مردم را به ارادت به او وامی دارد، این سخن است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
إذا نادی مناد من السماء أنّ الحقّ فی آل محمّد فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس ویشربون حبّه فلایکون لهم ذکر غیره(۴۴).
آن زمان که منادی از آسمان فریاد می کند که همانا حق در آل محمّد است، در این هنگام مهدی بر زبانهای مردم ظاهر می شود ومحبّتش را بر جان نوش می کنند، پس دیگر یاد وصحبتی از غیر او بر زبان ندارند.
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) ابتداء خبر از ظهور نام آن حضرت بر زبانها می دهند وبعد از آن که حضرتش اینگونه ظاهر می گردد مردم محبّتش را چون شراب بهشتی نوش جان می کنند - که این حاکی از گرویدن مردم به آن جناب است - ومثل ابر رحمت بی امان به سایه اش پناه می برند ودر برابر آفتاب کرَم واحسانش، جسم رنجور خود را گرما می دهند وبه همین خاطر مردم نام دیگری را بر زبان نمی آورند وهر چه هست صحبت از صدق وصفای اوست، ونُقل مجلسشان خاطره لطفش ورونقِ محفلشان شهدِ محبّتش می باشد.
همانگونه که از کلام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز برداشت می شود که نام آن امام غائب قبل از ظهور متروک است؛ پس چه علّتی را برای شایع شدن نام او ومحبّت ویاد او می توان بیان کرد؟ آیا این گسترش یاد حضرت به خاطر قتل وخونریزیهای است که به او نسبت می دهند ویا ناشی از آن سیمای خشم ونفرتی است که از چنگیزان وسفّاکان عالم نیز دیده نشده است.
آیا به واقع آنکه کمتر بهره ای از معرفت به این شجره طیبه دارد وچند خوشه ای بیش، از خرمن بی پایان معارفشان سرمایه نکرده؛ می تواند اینگونه وجه کریم اللّهی را تصویر کند، وآیا آنان که این مظلوم دوران را چنین به عالم معرفی می کنند ومردم را از دامن مهرش دور می سازند وحجابی دیگر بر حجابهای غیبتش می افزایند با وجدان خود چگونه خلوت کرده ونهیبهای او را پاسخ می دهند؟!
البتّه آنچه گفتیم به این معنی نیست که وجود مقدّس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بر خوردی قاطعانه با سرکشان وطاغیان نخواهد داشت وانگلهای اصلاح ناپذیر را نابود نخواهد کرد که در صفحاتی دیگر به بررسی آن خواهیم پرداخت إن شاء الله، لکن اینگونه برخوردها در قیام مصلحانه حضرت به عنوان آخرین ابزار بعد از بسته بودن دیگر راههای تربیتی است.
حاکمان هنگام ظهور
عبدالله بن عبّاس می گوید: در آخرین حجّی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام دادند با آن حضرت بودیم وحضرت دست بر حلقه دربِ کعبه ورو به سوی ما کردند وچنین فرمودند:
آیا خبر دهم شما را به علامتهای ساعة؟ در آن حال نزدیکترین مردم به آن جناب سلمان بود عرض کرد: بلی یا رسول الله، پس فرمود: از نشانه های ساعة آنکه:
... یا سلمان؛ انّ عندها یلیهم اُمراء جوره ووزراء فسقة وعرفاء ظلمة واُمناء خوَنة.
فقال سلمان: إنّ هذا لکائنٌ یا رسول الله؟
قال (صلی الله علیه وآله وسلم): أی والّذی نفسی بیده(۴۵).
ای سلمان؛ قبل از قیام امام زمان (علیه السلام) حاکمان ظلم وجور را پیشه خود می کنند ووزیرانشان به فسق آلوده می شوند وعرفا به ظلم دست یازند وامینان مردم به خیانت تن دهند.
سلمان گفت: آیا چنین خواهد شد؟
فرمود: آری قسم به آنکه جانم در قبضه قدرت اوست.
وباز فرمود:
یا سلمان؛ فعندها یلیهم أقوام إن تکلموا قتلوهم وإن سکتوا استباحوهم لیستأثروا تفثهم ولیطأوا حرمتهم ولتسفکنّ دماؤهم، ولتملأنّ قلوبهم رعباً فلاتراهم إلاّ وجلین خائفین مرعوبین مرهوبین.
قال سلمان: إنّ هذا لکائن یا رسول الله.
قال (صلی الله علیه وآله وسلم): إی والّذی نفسی بیده یا سلمان.
در آن هنگام اقوامی حکومت می کنند که چون مردم دم زنند کشته می شوند واگر ساکت مانند همه چیزشان را مباح شمارند، کندن موهای مردم وکشیدن ناخنها را حق خود می دانند وحرمتشان را لگدمال می کنند وخونهایشان را می ریزند ودلهای مردم را از ترس ورعب پر می کنند ونمی بینی مردم را مگر ترسان ولرزان.
سلمان گفت: آیا چنین خواهد شد ای رسول خدا؟
رمود: آری قسم به آنکه جانم در دست اوست.
البتّه به این نکته تذکر می دهیم که منظور از ساعة؛ ظهور حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه است که این معنی در تفسیر قمی این چنین روایت شده است:
فی قوله تعالی: (إِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ)(۴۶) قال (علیه السلام): خروج القائم (علیه السلام)(۴۷).
درباره کلام خداوند که فرمود: نزدیک شد ساعة وماه شکافته شد.
فرمود: آن هنگام خروج قائم (علیه السلام) است.
ابتدا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) هویت وحقیقت حاکمان مردم قبل از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را بیان می فرمایند وسپس شیوه حکومت داری وسلطنت بر مردم را توسّط آنها بیان می فرماید که چگونه اغلب مردم جهان قبل از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در چنگال خون آشامان وبی حرمتان بدترین دوران تاریخ را پشت سر می گذارند وچگونه احزاب شیطان در آخرین روزهای عمر خود به بزرگترین جنایات دست می زنند، در این برحه زمانی است که به فرموده حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) کار به حدّی سخت می شود تا آنجا که:
حتّی یتمنّی المتمنّی الموت صباحاً ومساءاً من عظم ما یری من کلب الناس(۴۸).
تا آنکه انسان صبح وشام آرزوی مرگ می کند به خاطر جنایتهای بزرگی که از افرادی چون سگهای درنده می بیند.
حاکمان بعد از ظهور
حال این سختی مردم واسارت آنها را در چنگال ظلم با آنچه که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید مقایسه کنید:
یرضی عنه ساکن السماء وساکن الأرض... حتّی تتمنّی الأحیاء الأموات(۴۹).
ساکنان آسمان وزمین از او خشنود می شوند... تا آنجا که زندگان آرزو می کنند ای کاش مردگان زنده شوند.
نخست این نکته قابل توجّه است که می فرماید: اهل آسمان واهل زمین از او شادمان می شوند در حالی که آن جناب حال مردم را در زیر یوغ طاغوتیان شرح فرمود وفرزند بزرگوارشان حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمود که هر صبح وشام مردم آروزی مرگ می کنند، امّا حال چه شده است آنکه خود آرزوی مرگ خویش می نمود اکنون درخواست زنده شدن آرمیدگان را می کند وآنان را از بساط ضیافت الهی به خوان کرامت بقیة اللّهی می خواند، چرا که عالم غرق سرور است چون همه چیز وهمه کس را قسط وعدل فرا گرفته وجلوه های رأفت بیداد می کند، او را می خواند تا سرورِ عالم را نظاره کند که چگونه به فرموده رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم):
یفرح به أهل السماء وأهل الأرض والطیر والوحوش والحیتان فی البحر(۵۰).
اهل آسمان واهل زمین پرندگان ووحشیان وماهیان دریا از قدوم آن امام (علیه السلام) مسرور وشادمان می شوند.
آری عرشیان جلوه ای دیگر به کرسی می زنند وفرشیان بزم شادی می گسترند، خاکیان غبار غم به مینای عشقش می شویند وافلاکیان خطبه ها در ثنایش می خوانند، طائران در هوایش می پرند، ووحشیان جامه وحشی گری از تن می درند، فریاد هلهله گوش افلاک را کر خواهد کرد ومردگان آرزوی لقایش خواهند نمود.
حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
کأنّی بالقائم علی نجف الکوفة وقد لبس درع رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)... ولا یبقی مؤمن إلاّ دخلت تلک الفرحة فی قبره وذلک حین یتزاورون فی قبورهم ویتباشرون بقیام القائم(۵۱).
گویا می بینم قائم را بر نجف کوفه در حالی که زره رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) را پوشیده... ودر آن حال مؤمنی نمی ماند مگر آنکه داخل می شود شادی وسرورِ ظهور در قبر او واین در حالیست که آنها در قبرها به دیدار هم می شتابند وقیام آن حضرت را بشارت می گویند.
تحقّق آرزوها
بعد از این سخنان معلوم می شود که چرا مهمانان خدا در ماه مبارک رمضان بعد از هر نماز واجب این دعا را زمزمه می کنند:
أللّهمّ أدخل علی أهل القبور السّرور. أللّهمّ أغن کلّ فقیر. أللّهمّ أشبع کلّ جائع. أللّهمّ اکس کلّ عریان. أللّهمّ اقض دین کلّ مدین. أللّهمّ فرّج عن کلّ مکروب. أللّهمّ ردّ کلّ غریب.
اللّهمّ فک کلّ أسیر. أللّهمّ أصلح کلّ فاسد من امور المسلمین. أللّهمّ اشف کلّ مریض. أللّهمّ سُدّ فقرنا بغناک. أللّهمّ غیر سوء حالنا بحسن حالک. أللّهمّ اقض عنّا الدَّین، وأغننا من الفقر، إنّک علی کلّ شیء قدیر(۵۲).
پروردگارا؛ سرور را بر ساکنان قبرها وارد کن وهمه را غنی ساز، وگرسنه گان را سیر نما وبرهنه گان را بپوشان، وقرض مقروضان را ادا فرما، وگره از کار همه بگشای، وغریبان را به وطنهایشان برگردان.
واسیران را آزاد فرما، ونابسامانیها از امور مسلمانان برطرف فرما، ومریضان را شفا بده، وفقر ما را به غنای خود برطرف فرما، وبد حالی ما را به خوشحالی مبدّل نما، ودیون ما را ادا فرما، واز فقر نجاتمان بخش که تو بر هر کاری قادری.
آری؛ اینان ظهور باهر النور آن امام (علیه السلام) را می خواهند؛ زیرا اجابت تمام این دعا تنها در دولت کریمه آن بزرگوار خواهد بود ودر آن زمان است که سرور وشادی بر تمام ممکنات جاری می شود از اهل عرش تا ساکنان فرش واز پرندگان قلّه نشین تا ماهیان پهلو گرفته در قعر دریاها واز قلب سوزان مظلومان بی پناه تا قبر منتظران چشم به راه.
اکنون جای این سئوال باقی است که این همه تغییر وتبدّل چگونه ممکن است آنهم با این وسعت؟ کجا رفت آن سوزها ودردها؟ وچه شد آن غم ها وغصّه ها؟ وکجاست آن ناله ها وآهها؟ وچه شد طعم تلخ بردگی که شهد زنبوران نیز کامها را شیرین نمی ساخت؟ وکجاست غل وزنجیرهای اسارت واستبداد که لذّتهای دنیا دردها را تسکین نمی داد.
در واقع با کدامین برهان ومنطق ویا تحلیل وتوجیه می توان این شور وسرور را معنا کرد وچگونه دلخستگان ظلم وجور وپژمردگان نبودِ عدالت وانصاف وزجر کشیدگانِ تعدّی وتجاوز؛ لبخندِ شادی به لبهای بی رنگشان می نشیند وچگونه است که کالبد سردشان گرمی می گیرد وبه پایکوبی برمی خیزند؟
آیا جز این است که خال سیاهش نقطه عطف وجود است ودهانش چشمه حیات؟ وآیا جز این است که آنچه از صفا ومحبّتش می بینند آنها را حیاتی دوباره می بخشد وتلخی را از کامشان بیرون می کشد وچنان محو طلعتش می شوند که دیگر حاجتی به خورشید خاور نیست وآنسان نقاب از رخ می گیرد که خفّاشان فریفته انوارش می شوند ودشمنانی چون سفیانی طمع در رأفتش می برند.
دشمنان ورأفت مهدوی
حال به آنچه بیان شد رونقی دیگر می دهیم وبه بررسی بعضی روایات می پردازیم که در آن نقاب از چهره رأفت مولای زمان برداشته شده وباب توبه را به روی همه گشوده است، باشد تا غبار توهّمات از آئینه دلها زدوده شود ونیکو جمالش را نظاره گر باشیم.
مفضّل که یکی از اصحاب خاصّ حضرت امام صادق (علیه السلام)است وبه عنوان باب حضرت امام صادق (علیه السلام) از او تعبیر می شود وحضرتش گنجینه هائی بس گران از احادیث را نزد او به ودیعت نهاده وخود نیز از منتظرین ظهور منجی عالم بوده ودر زمان ظهور آن جناب نیز از کسانی است که به دنیا برمی گردند ورجعت خواهند نمود وبا عدّه ای به نصرت حضرتش خواهند شتافت.
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند:
یا مفضّل أنت وأربعة وأربعون رجلا تحشرون مع القائم، أنت علی یمین القائم تأمر وتنهی والناس إذ ذاک أطوع لک منهم الیوم(۵۳).
ای مفضّل؛ تو وچهل وچهار مرد دیگر در زمان امام زمان ((علیه السلام)) باز می گردید وتو طرف راست قائم هستی وامر ونهی می کنی ومردم مطیع تو هستند بیش از آنکه امروز اطاعت تو می کنند.
مفضّل روایتی زیبا که خود منبع بسیاری از اطّلاعات محقّقان پیرامون ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ورجعت ائمّه هدی (علیهم السلام) می باشد از امام صادق (علیه السلام) نقل می کندکه گوشه هائی از آن را مناسب با موضوع سخن خواهیم آورد.
حضرت امام صادق (علیه السلام) وقتی ظهور آن حضرت را در کنار خانه کعبه وجمع شدن اصحاب خاصّ آن جناب را در یک لحظه از سرتاسر جهان بیان می فرمایند واینکه حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در صبح آن روز اعلام قیام وحرکت جهانی می نمایند وسپس متذکر هلاک سپاه سفیانی وبه زمین فرو رفتن سپاه در بیابان مدینه می گردند که در اینجا مفضّل سئوال می کند: پس آن حضرت با اهل مکه چه خواهد کرد؟
حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
یدعوهم بالحکمة والموعظة الحسنة(۵۴).
آنان را با کلامی حکیمانه دعوت می کند وبه زیباترین وشیرینترین کلمات آنها را موعظه می فرماید.
سپس به اطاعت او گردن می نهند وامام (علیه السلام) نیز مردی از خاندان خود را در میان آنها جانشین قرار می دهد واز مکه خارج شده به سوی مدینه روانه می شود... وزمانی که از مکه دور شد اهل مکه علیه جانشین حضرت شورش کرده وبر سر او ریخته او را شهید می کنند، پس امام (علیه السلام) باز می گردد.
فیأتونه مهطعین مقنعی رؤوسهم یبکون ویتضرّعون ویقولون: یا مهدی آل محمّد (علیهم السلام)؛ التوبة التوبة، فیعظهم وینذرهم ویحذرهم ویستخلف علیهم خلیفة.
پس (اهل مکه) به نزد آن امام می آیند در حالی که از نگاهشان ذلّت وخضوع هویداست وسرها را در گریبان شرمندگی خود برده وگریه می کنند والتماس وزاری می نمایند ومی گویند: ای مهدی آل محمّد؛ توبه کردیم توبه کردیم، سپس حضرت آنان را وعظ می کند وانذار می نماید واز این کار برحذرشان می دارد ودیگری را جانشین قرار می دهد.
بنگرید که چگونه در ابتدای حرکت آن حضرت، با آن جناب نیرنگ می کنند وچنین ضربه ای را بر او وارد ساخته یکی از عزیزانش را می کشند ولی آن حضرت تقاضای عفو وبخشش آنها را می پذیرد در حالی که او می داند اینان از کرده خود پشیمان نیستند ودوباره به آن دست خواهند زد همانگونه که از روایت نیز استفاده می شد که حضرت آنها را از تکرار چنین عملی برحذر می دارد وآنان را انذار می فرماید.
امّا باز چون از مکه مکرّمه خارج می شود مردم مکه علیه جانشین آن حضرت شورش کرده واو را به شهادت می رسانند در این هنگام است که سربازان خود از جنّ ونقباء از اصحابش را به سوی آنها می فرستد ودستور می دهد که از اهل مکه فردی را باقی نگذارید مگر آنکه ایمان آورد ودر بعضی روایات این عمل سه بار تکرار می شود ودر هر سه بار حضرت از آنها اغماض می کند وشخصی را به عنوان جانشین تعیین کرده باز او را شهید می کنند.
این واقعه مکه خود سند ارزشمندی است بر رأفت بی پایان آن امام که چگونه افرادی را که ایمان نداشته ونفاق میورزند عفو می فرماید وبه آنها مهلت رجوع به سوی رحمت الهی را می دهد وآنها از پذیرش آن سرباز می زنند.
رحمتِ بیکران
امّا آنچه حضرت امام صادق (علیه السلام) از اسرار شناخت امام عصر ارواحنا فداه در این حدیث بیان می کند، جان مشتاقانش را روح تازه ای می بخشد وچشم منتظرانش را نوری دیگر می دهد مخصوصاً این قسمت از کلام حضرت مهدی (علیه السلام)است که خطاب به یاران خاصّ خود می فرماید:
ارجعوا فلاتبقوا منهم بشراً إلاّ من آمن فلولا رحمة ربّکم وسعت کلّ شیء وأنا تلک الرحمة لرجعت إلیهم معکم فقد قطعوا الأعذار بینهم وبین الله وبینی(۵۵).
به سوی اهل مکه باز گردید واز آنها دیاری را باقی نگذارید مگر آنکس که ایمان آورد واگر نبود که رحمت خدایتان همه چیز را فرا گرفته ومن آن رحمتِ بیکران الهی هستم حتماً با شما به سوی آنها باز می گشتم، زیرا عذری که مابین آنها وخدایشان ومن بود قطع نمودند.
اینجا امام پرده از رازی برمی دارد که هر دلی را تحمّل آن نیست وهر قلبی را گنجایش عظمتش، اینجا ذرّه ای از معنای بقیة اللّهی بیان می شود آن هم از زبان لسان الله الناطق که می فرماید:
چون رحمت الهی همه چیز را شامل است از حیوان وانسان واز کافر ومسلمان؛ شقی وسعید وهر چیز وهر کس که باشد رحمت واسعه خداوند او را در برگرفته ومن آن رحمت الهی هستم که خداوند بر تمام اشیاء عالم گسترده است.
بدین خاطر همراه شما به سوی اهل مکه - این مردم نیرنگ باز ومنافق - برنمی گردم وشمشیر قهر بر صورتشان نمی کشم.
وشاید معنای دیگری را از این کلام امام (علیه السلام) بتوان دریافت که: چون من رحمت واسعه الهی هستم اگر بار دیگر نیز اهل مکه به نزد من آمده تقاضای عفو کنند آن رحمت الهی آنها را شامل خواهد گردید وچون آنان اصلاح نخواهند شد ودست از اعمال زشت خویش برنمی دارند، بنابراین شما خود به سوی آنها بروید وانتقام شهیدانِ مظلوم را بگیرید، از این رو چون اصحاب به سوی اهل مکه باز می گردند به فرموده امام صادق (علیه السلام) از هر هزار نفر یک نفر هم ایمان نمی آورد وهمه کشته می شوند.
می نگرید که این آئینه صفات الهی چگونه حرکت خود را از ابتدا ودر اوّلین روز با موعظه نیکو وکلامی حکیمانه شروع نموده ودر اوّلین قدم درس عفو واغماض به پیروانش می آموزد ودر نخستین کلاس به یاران خود رحمت وشفقت تعلیم می دهد وخود را رحمت واسعه الهی معرّفی می کند.
وباز آن بزرگوار در توقیعی که برای ابو جعفر حمیری (رضی الله عنه)می فرستد وزیارت ندبه را که زیارتی بس زیبا وسراسر نکته ها در معرفة الإمام است تعلیم او می کند، این چنین خود را معرّفی می نماید وبه او دستور می دهد تا بدینسان ولی اعظم خدا را بخواند:
السلام علیک أیها العلم المنصوب والعلم المصبوب والغوث والرحمة الواسعة وعداً غیر مکذوب(۵۶).
سلام بر تو ای پرچم برافراشته، وای دانش لبریز، وای فریادرس، وای رحمت واسعه، وای وعده ای که هرگز تخلّف نخواهد داشت.
وهمین تعبیر در زیارت آن حضرت معروف به زیارت آل یس که آن نیز از ناحیه مقدّسه حضرت بقیة الله ارواحنا فداه صادر شده؛ آمده است، وهمان گونه که جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رحمت برای جهانیان است واز جانب خداوند مفتخر به این مدال کرامت گردیده است:
(وَما أَرْسَلْناک إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ)(۵۷).
ونفرستادیم تو را مگر رحمت برای همه عالمیان.
آن بزرگوار نیز به این کرامت مفتخر گردیده است، واگر آنگونه که از آیه شریفه استفاده می شود خداوند بعثت ورسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را رحمت برای عالمیان قرار داده؛ امّا حضرت بقیة الله ارواحنا فداه از همان اوّل خلقت؛ در آن زمان که نور مقدّسش زیب عرش اعلی بوده؛ وبعد از آنکه قدم به عالم دنیا نهاده؛ تا وقتی که از دیدگان غائب شده است؛ وآن زمان که قدم بر عرصه ظهور می گذارد؛ در همه این مقامات ودر همه این منصبها؛ رحمة للعالمین است.
خداوند تبارک وتعالی لوحی برای حبیب خود خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرستد که آن والا مقام آن را در ولادت سیدالشهداء (علیه السلام) به حضرت صدّیقه کبری سلام الله علیها ولعنة الله علی ظالمیها هدیه می کند، وجابر بن عبدالله انصاری آن را در دستان حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) زیارت می کند ومی گوید:
دیدم لوحی است سبز رنگ وگمان کردم از زمرّد است ونوشته هایی با خطّ سفید بر آن مرقوم شده بود که - در آنجا خداوند اسماء اوصیاء حضرت خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم) را ذکر می کند وهر کدام را به صفتی می خواند؛ تا بدینجا می رسد که - خداوند می فرماید:
وأخرج منه الداعی إلی سبیلی، والخازن لعلمی الحسن، واُکمّل ذلک بابنه محمّد رحمة للعالمین(۵۸).
وخارج می کنم از او (حضرت امام هادی (علیه السلام)) دعوت کننده به راهم ومخزن علم خود حسن (علیه السلام)را وتکمیل می کنم حجّتهای خود را به محمّد (علیه السلام) رحمتِ عالمیان.
پس خداوند او را تکمیل کننده حجّتهای خود قرار داده واو رحمت برای تمام عالمیان است.
از طرفی نیز در زمان صدر اسلام وجود مقّدس حضرت رسالت پناه امکان نشر این رحمت واسعه را نیافت، گرچه خود رحمت بر تمام عالمیان بود، امّا همه مردمان این رحمت الهی را نپذیرفتند.
امّا وجود مقدّس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه رحمت واسعه خود را بر تمام جهان بلکه در تمام عوالم ظاهر می کند وهمه عالم را به رأفت عظمای خود نائل می سازد واوست که این رسالت را جامه عمل می پوشاند وبه آرزوی انبیاء واولیاء مخصوصاً پیامبر اکرم وائمّه هدی صلوات الله علیهم أجمعین عینیت می بخشد وهمانگونه که خداوند فرموده است: زمین به وسیله او از شفقت ورأفت مملوّ خواهد گردید.
صاحبان مصحف
حال به تماشای گوشه ای دیگر از این ساحل بنشینیم وبرخورد موجهای محبّت با دلهائی از صخره ها سخت تر را بنگریم که چگونه ضربات سهمگین این خروشان رأفت دل سنگها را می شکافد وبه قلب سختشان نفوذ می کند.
حضرت امام صادق (علیه السلام) خبر از قیام جوانمردی دلاور از دودمان حضرت امام حسن مجتبی صلوات الله وسلامه علیه می دهد که مهمّترین قیام قبل از حرکت جهانی امام عصر ارواحنا فداه است که زمینه حرکت وقیام آن حضرت را فراهم می کند واز روایات چنین استفاده می شود که این حرکت به امر آن حضرت شروع شده واو از خواصّ اصحاب امام زمان ارواحنا فداه می باشد؛ وچنین می فرماید:
ثمّ یخرج الحسنی الفتی الصبیح الّذی نحو الدیلم یصیح بصوت له فصیح: یا آل أحمد؛ اجیبوا الملهوف والمنادی من حول الضریح فتجیبه کنوز الله بالطالقان کنوز وأی کنوز لیست من فضّة ولا من ذهب بل هی رجال کزبر الحدید علی البرازین الشهب بأیدیهم حراب ولم یزل یقتل الظلمة حتّی یرد الکوفة(۵۹).
سپس قیام می کند سید حسنی آن جوانمرد نورانی که از حوالی دیلم است وبا صدایی رسا از کنار ضریح فریاد می کشد: ای خاندان احمد؛ اجابت کنید مرد دلسوخته را، پس در این هنگام گنجهای خداوند در طالقان او را اجابت می کنند وچه گنجهائی نه از طلا ونقره بلکه مردانی مثل فولاد آب دیده بر روی استران سیاه وسفید که در دستهایشان سلاحهائی است وبی امان ظالمان را می کشد تا اینکه وارد کوفه می شود.
اهمیت حرکت سید حسنی وموقعیت او واصحاب وی را از این فقره روایت می توان یافت که سید حسنی قیام خود را از کنار ضریح شروع می کند وچون حرکت او معروف به قیام پرچمهای سیاه است که از خراسان شروع می شود احتمالا منظور از ضریح؛ مرقد مطهرّ حضرت امام رضا (علیه السلام) باشد وبعد از اعلان قیام ودعوت به یاری؛ گنجهای طالقان او را اجابت می کنند وآنها در دیگر روایات از اصحاب خاصّ حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ودر شمار سیصد وسیزده تن یاران مخصوص آن حضرت یاد شده اند که خداوند آنها را برای ولی خود ذخیره فرموده است وحضرت امام صادق (علیه السلام) از آنها به گنجهای خداوند تعبیر می فرماید.
علاوه از این روایت نیز اهمیت این قیام در نزد امام زمان ارواحنا فداه واصحاب آن حضرت معلوم می شود که جابر جعفی از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند:
یا جابر؛ ألزم الأرض ولاتحرّک یداً ولا رجلا حتّی تری علامات اذکرها لک إن أدرکتها... ویبعث السفیانی جیشاً إلی الکوفة وعدّتهم سبعون ألف رجل فیصیبون من أهل الکوفة قتلا وصلباً وسبیاً، فبیناهم کذلک إذ أقبلت رایات من ناحیة خراسان تطوی المنازل طیاً حثیثاً ومعهم نفر من أصحاب القائم(۶۰).
ای جابر؛ از خود حرکتی نشان مده تا آنکه نشانه هائی را که برای تو بازگو می کنم مشاهده کنی، البتّه اگر آنها را بیابی... وسفیانی لشکری را که عدّه آنها هفتاد هزار نفر است به سوی کوفه می فرستد وآنها اهل کوفه را می کشند وحلق آویز می کنند وبرخی را اسیر می کنند، در همین هنگام پرچمهائی از خراسان به سوی آنها روی می آورند که مسافتها را بسیار سریع طی می کنند ودر میان آنها چند نفر از یاران قائم هستند.
امّا سخنی دیگر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نه تنها تأیید این قیام را توسّط حضرت بقیة الله ارواحنا فداه می رساند بلکه می فرماید:
إذا رأیتم الرایات السود قد أقبلت من خراسان فأتوها ولو حبواً علی الثلج، فإنّ فیها خلیفة الله المهدی(۶۱).
هر گاه پرچمهای سیاه را که از ناحیه خراسان می آید دیدید خود را به آن برسانید اگرچه بر روی برفها خود را بکشید؛ زیرا خلیفه خداوند حضرت مهدی (علیه السلام) در میان آنهاست.
این روایت نه تنها حاکی از عنایت خاصّ حضرت بقیة الله ارواحنا فداه به قیام سید حسنی ووجوب نصرت اوست؛ بلکه نشان از آن دارد که حضرت امام زمان (علیه السلام) در میان لشکر سید حسنی حضور دارند ومی توان از مجموعه روایات چنین نتیجه گرفت که قیام سید حسنی اوّلین گام در ظهور امام زمان ارواحنا فداه است که تحت این عنوان برداشته می شود.
در ادامه حدیث حضرت امام صادق (علیه السلام) از قیام سید حسنی وپیشرویهای او چنین یاد می فرمایند:
او بی امان ظالمان را می کشد تا وارد کوفه می گردد در حالی که برخی از کشورها را فتح کرده ودر کنترل گرفته است، سپس خبر رسیدن امام زمان ارواحنا فداه در پشت کوفه به او ویارانش می رسد، اصحابش به او می گویند: ای فرزند رسول خدا؛ کیست این شخص که بر ما نازل شده است؟
سید حسنی نیز دستور می دهد تا به نزد او رفته وحقیقت را برای یاران خود مشخّص نماید واین در حالی است که او به خوبی امام را می شناسد وبه او معرفت دارد ومنظورش فقط شناخت مردم است تا حجّت خدا را به خوبی بشناسند.
در این هنگام نزد امام زمان ارواحنا فداه می رود به او عرض می کند: اگر تو مهدی آل محمّد (علیهم السلام) هستی پس کجاست چوبدست وانگشتر وعبای رسول خدا وزره آن حضرت که فاضل نام دارد وعمامه آن بزرگوار که نامش سحاب است، واسبش یربوع وشترش غضباء واسترش دلدل وحمارش یعفور؟ وکجاست براق ومصحف امیر المؤمنین (علیه السلام)؟
در این هنگام امام زمان ارواحنا فداه تمام آنها را ظاهر می کند وسید حسنی عصای پیامبر را گرفته در میان سنگی سخت می کوبد آن سنگ شکافته می شود ودر میان آن جای گرفته وسبز می گردد وبرگ می دهد، ومنظوری از این کار ندارد جز آنکه یارانش بزرگواری وعظمت حضرت مهدی ارواحنا فداه را ببینند وبا او بیعت کنند.
در این هنگام خود فریاد به تکبیر بلند می کند وعرض می کند: ای پسر رسول خدا؛ دستت را بده تا با تو بیعت کنم.
حضرت دست مبارک خود را جلو آورده؛ سید حسنی ویارانش با آن حضرت بیعت می کنند مگر چهل هزار نفر از لشکر آن بزرگوار که صاحبان قرآن هستند ومعروف به زیدیه می باشند وآنها بیعت نکرده می گویند: این کار سحری است بزرگ.
در این هنگام لشکر درهم می پیچد وحضرت امام زمان ارواحنا فداه رو به جانب منحرفان کرده آنها را موعظه ونصیحت می فرماید وتا سه روز با آنان به ارشاد واندرز می پردازد وبه سوی حق دعوتشان می کند، امّا نه تنها فائده ای نمی بخشد بلکه کفر وطغیان آنها زیادتر می شود وبعد از سه روز دستور می دهد تا تمام آنان را از بین ببرند وبه اصحابش می فرماید:
مصحفهای قرآن را برندارید وبرای خودشان واگذارید تا موجب حسرت آنها باشد همان طور که آن را تبدیل کردند وتغییر دادند وتحریفش نمودند وبه آنچه در آن بود عمل نکردند.
حضرت مهدی ارواحنا فداه بعد از آنکه آثار ومیراث پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشان می دهد وصدق آن را سید حسنی با کوبیدن عصای رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در سنگ ظاهر می کند ومعجزه آن حضرت را به چشم می بینند که چگونه چوب خشک حیات یافته شروع به برگ کردن می نماید، امّا با این وجود عنادورزان دست از عداوت وحق ستیزی برنمی دارند وپرچم انکار برافراشته وتمام این معجزات را سحری بزرگ می نامند، امّا با این وجود آن حضرت رأفت ورحمت خود را از آنان دریغ ننموده با بیانی شیوا وکلامی زیبا آنان را سه شبانه روز موعظه می کند وبرای آنان دلیل وبرهان اقامه می کند وسخنانشان را جواب می گوید وجوابشان را می شنود وچون معلّمی دلسوز وپدری مهربان ارشادشان می کند امّا آنکه را چشم حق بین کور است اثری نخواهد داشت وبعد از آنکه پلیدی درونشان به خوبی ظاهر می گردد وپرده از عناد ولجاجتشان برداشته می شود زمین را از لوث آنان پاک می سازد.
باب توبه الهی
زیاراتی که با آن ائمّه هدی (علیهم السلام) زیارت می شوند واز ناحیه حضرات معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده منبع بسیاری از اسرار ومعارف است که در قالب زیارت وگفتگو با امام (علیه السلام)بیان گردیده وهدف اصلی در آن شناخت هر چه بیشتر حجّت خداوند است وشاید بیان این معارف ژرف واین گوهران گرانسنگ در لابلای ادعیه وزیارات بدان جهت باشد که یا اصحاب ائمّه هدی (علیهم السلام) از ابعاد معرفت امام جویا نمی شدند واگر هم سئوال می کردند ظرفیت جواب آن را نداشتند ومعدود افرادی که گنجینه اسرار بودند یا کشته می شدند ویا از خوف مهر سکوت بر لب می زدند ویا آنکه به اتّهاماتی کلامشان مطرود می گشت؛ از این رو بسیاری از نکات در شناخت امام مخفی می ماند ودیگران نیز که از فیض محضر آن انوار الهی بهره ای نداشتند از شناخت امام معصوم محروم می گشتند بدین جهت ائمّه هدی (علیهم السلام) در قالب ادعیه وزیارات بسیاری از معارف الهی را بیان فرموده اند؛ شاید از خطر دشمنان محفوظ ماند، ما نیز به سراغ یکی از این گنجینه ها می رویم که امام را این چنین تعریف می کند:
السلام علیک یا باب الله... السلام علیک یا وجه الله الّذی لایهلک ولایبلی إلی یوم الدین، السلام علیک أیها السبب المتّصل بین الأرض والسّماء(۶۲).
سلام بر تو ای باب خدا... سلام بر تو ای وجه خداوند که نه هلاک می شود ونه از بین می رود تا روز قیامت، سلام بر تو ای واسطه بین زمین وآسمان.
امام باب واسع خداوند است، وباب خداوند یعنی هر آنچه از جانب خداوند به سوی خلق می رسد از طریق او می گذرد وهر چه احتیاج به سوی خداوند عرضه می شود از طریق او بالا می رود، با درک این مطلب حال می توانید این روایت را نیز شیره جان کنید که حضرت امام صادق (علیه السلام)می فرمایند:
... ثمّ یقبل علی القائم (علیه السلام) رجل وجهه إلی قفاه وقفاه إلی صدره، ویقف بین یدیه فیقول یا سیدی: أنا بشیر أمرنی ملک من الملائکة أنْ أَلحِقَ بک واُبشّرک بهلاک جیش السفیانی بالبیداء.
فیقول له القائم (علیه السلام): بین قصّتک وقصّة أخیک، فیقول:... فإذاً نحن بملک قد ضرب وجوهنا فصارت إلی ورائنا کما تری... وقال لی یا بشیر، ألحِقْ بالمهدی بالمکة وبشّره بهلاک الظالمین وتب علی یده فإنّه یقبل توبتک، فیمرّ القائم (علیه السلام) یده علی وجهه، فیردّه سویاً کما کان ویبایعه ویکون معه(۶۳).
... سپس به سوی قائم (علیه السلام) مردی می آید که صورتش به پشت گردیده وپشت او جای سینه اش قرار گرفته ودر محضر حضرت می ایستد ومی گوید: ای آقای من؛ من بشیرم وملکی از ملائکه مرا امر کرد تا به تو ملحق شوم وتو را به هلاک سپاه سفیانی در بیداء بشارت دهم.
پس قائم (علیه السلام) به او می فرماید: جریان خود وبرادرت را بازگو کن. او (حکایت فرو رفتن سپاه در بیابان مدینه را بیان می کند و) می گوید: ناگهان ملکی را دیدیم که بر صورتهای ما زد وصورتمان به پشت سر گشت همانگونه که می بینید... وفرمود: ای بشیر؛ به مهدی در مکه ملحق شو واو را به هلاکت ظالمان بشارت ده وبر دستان او توبه کن، بدرستی که او توبه تو را می پذیرد. سپس امام زمان (علیه السلام)دست بر صورت او می کشد واو به حال اوّل باز می گردد وبا آن حضرت بیعت می کند وهمراه او باقی می ماند.
آن ملک چون امام زمان خود را می شناسد وشاید بارها آن حضرت را با کلماتی که نقل شد زیارت کرده است وخداوند معرفت امام عصر ارواحنا فداه را روزی او نموده است، او می داند که باب توبه الهی همیشه باز است حتّی برای سپاه سفیانی وتنها به دست آن حضرت باید توبه نمود وآن بزرگوار حتماً توبه را خواهد پذیرفت، چون مهدی است باب رحمت الهی ودرب توبه نیز به روی همه مفتوح است همانگونه که خود خداوند در آیه شریفه می فرماید:
(قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً)(۶۴).
بگو ای بندگان من که اسراف بر نفس کرده اید از رحمت الهی مأیوس نشوید خداوند تمام گناهان را می آمرزد.
به خاطر اینکه امام (علیه السلام) باب الله است توبه او را قبول می کند ونه تنها عذرخواهی او را می پذیرد بلکه به کرم بی حسابش او را به صورت اوّل برمی گرداند وباز به اینها نیز بسنده نمی کند بلکه دستی را که به ملعونترین بیعتها آلوده است می فشارد وبا یدالله الباسطه آشنایش می سازد وآنکه را روزی قعر جهنّم منزل ومأوی بوده بر شاخه طوبی می نشاند وهمراه خود می کند واو تا آخر با آن حضرت باقی خواهد ماند.
پناهجویان
چنین است که برق امید در دل گنهکاران پرتو می افکند وآرزوی عفو وبخشش بر قلبها سایه می افکند وبدان حدّ حکایت کرم ورأفتش در آفاق منتشر می شود تا آنکه به گوش چون سفیانی می رسد واو نیز طمع در رحمت واسعه آن بزرگوار می کند.
امیر عالم حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) از عاقبت سفیانی؛ یکی از بزرگترین سفّاکان جهان که نامش چون بخت النصرها وشدّادها در روایات اهل بیت (علیهم السلام) آمده است وبسیاری از جنگها را علیه آن حضرت برپا می کند وبسیاری از اولاد رسول خدا (علیهم السلام) وشیعیان ائمّه هدی (علیهم السلام) را می کشد وتشنه به خون دوستان اهل بیت (علیهم السلام) است؛ چنین خبر می دهد:
فیأخذه رجل من الموالی إسمه صباح فیأتی به إلی المهدی وهو یصلّی العشاء الآخرة فیبشّره فیخفّف فی الصلوة ویخرج ویکون السفیانی قد جعلت عمامته فی عنقه وسحب، فیوقفه بین یدیه فیقول السفیانی للمهدی: یابن عمّی منّ علی بالحیاة أکون سیفاً بین یدیک واجاهد أعدائک، والمهدی جالس بین أصحابه وهو أحیی من عذراء، فیقول: خلّوه، فیقول أصحاب المهدی: یا بن بنت رسول الله؛ تمنّ علیه بالحیاة وقد قتل أولاد رسول الله ما نصبر علی ذلک.
فیقول: شأنکم وإیاه، اصنعوا به ما شئتم وقد کان خلاّه، وأفلته فیلحقه صباح فی جماعة إلی عند السدرة.... ویذبحه ویأخذ رأسه ویأتی به المهدی فینظر شیعته إلی الرأس فیکبّرون ویهلّلون ویحمدون الله تعالی علی ذلک ثمّ یأمر المهدی بدفنه(۶۵).
مردی از موالی که نامش صباح است سفیانی را می گیرد واو را به نزد مهدی (علیه السلام) می آورد ودر حالی که آن حضرت نماز عشاء را می خواند بشارت دستگیری سفیانی را به حضرت می دهد وامام نیز نماز را زودتر پایان برده وخارج می شود، سفیانی در حالی که عمامه اش را برگردنش بسته ومی کشند او را نزد امام می آورند واو رو به آن حضرت کرده عرض می کند: ای عموزاده(۶۶) بر من منّت بگذار وحیاتی دوباره به من کرم فرما، من نیز شمشیری خواهم بود برای تو وبا دشمنانت جهاد خواهم کرد ومهدی در میان یارانش نشسته در حالی که از عذراء باحیاتر است.
سپس می فرماید: او را رها کنید، یاران مهدی به حضرتش عرض می کنند: ای فرزند رسول خدا؛ آیا به او زندگی دوباره کرم می کنی در حالی که او فرزندان رسول خدا را به شهادت رسانده است، ما را تحمّل زنده دیدن او نیست.
پس امام زمان (علیه السلام) می فرماید: خودتان می دانید؛ با او هر چه می خواهید انجام دهید واین در حالی است که امام سفیانی را رها کرده واو نیز گریخته است پس صباح با جماعتی به سوی او می روند واو را در کنار سدره می یابند وصباح او را به زمین زده ذبحش می کند وسرش را نزد امام می آورد، وقتی شیعیان حضرت سر دشمن بقیة الله را می بینند فریاد به «الله اکبر؛ لا إله إلاّ الله؛ الحمد لله» بلند کرده شکر الهی را بجا می آورند وسپس امام (علیه السلام) دستور می دهد تا بدن او را دفن کنند.
خود ناظرید که رحمت واسعه بقیة اللّهی چگونه همه چیز وهمه کس را شامل است وچگونه تقاضای دشمن خود را می پذیرد ورهایش می سازد واین در حالی است که او عداوتی چون ابوسفیان وخباثتی چون معاویه وجنایاتی چون یزید در حق آن حضرت روا داشته است وبا اینکه اصحاب حضرت از زنده بودن او اظهار ناراحتی می کنند معذلک خود دستور قتل او را نمی دهد وامر را به اصحاب واگذار می کند وبعد از آنکه او را کشتند آنچه را که جدّ سفیانی با پاره تن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام داد وبدن پاره پاره او را برهنه بر خاک کربلا گذارد؛ در حقّ سفیانی روا نمی دارد ودستور می دهد تا بدن او را دفن نمایند وبدین جهت همیشه این زمزمه دوستان اوست که:

دوستان را کجا کنی محروم * * * تو که با دشمنان نظر داری

شاید این سخن به میان آید که انتقام از دشمنان خدا که یکی از مأموریتهای آن حضرت است به چه معنی خواهد بود؟ بنابر این با کلامی پیرامون انتقام در زمان ظهور آن حضرت این نوشتار را به پایان می بریم تا مرهمی باشد بر دل دوستان وزخمی بر جگر دشمنان.

فصل سوّم: فرجام کار

فرجام کفر ونفاق
از ابتدای خلقت واز زمان فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) شیطان وحزب او در اکثریت وخطّ انبیاء در اقلّیت بوده است، بنابراین بدیهی است که جنایتکاران آنچه در توان داشته باشند در کوبیدن ونابود ساختن راه حق به کار زده ودر طول تاریخ خونها ریخته وظلمها نموده اند وهمیشه صبر رویه مؤمنان بوده وهست واین تنها تاکتیک آنها در حفظ این خطّ سبز بوده که توانسته اند در طول تاریخ از همه جریانات با وجود تمام دشمنها ودشمنیها سرافراز بیرون آیند وبه همین خاطر صبر انبیاء واولیاء اسطوره تاریخ گردیده وبر تارک افتخارات انسانی می درخشد وهمچون چراغی روشنی بخش کوره راههاست.
از آنجا که جزای محسنان ونیکوکاران در آخرت تدارک گردیده واین دنیا گنجایش ثواب آنها را ندارد عقوبت ظالمان نیز چنین است، امّا خداوند وعده فرموده که در دنیا نیز قلبهای شکسته مؤمنان را شفا دهد ودلهای سوزانشان را مرهم نهد واز این روست که اعتقاد به منجی جهانی ومصلح کلّ در تمام ملل وادیان دیده می شود وهمگان بشارت ظهور مردی را می دهند که زمین را تطهیر می کند ودوران سیاه وننگبار ظالمان را خاتمه می بخشد، واین امید است که چون قندیلی در میان سینه مؤمنان آویزان وخیره به نورش ظلمت شب را پشت سر می گذارند وبا حرارتش سردی دستان ظلم وبیداد را تحمّل می کنند، وآن هنگام که بزرگترین پیامبر الهی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بر بلندای منبر تبلیغ قدم نهاد وبزرگترین رسالت رسولان را ابلاغ فرمود وچشمان طمع خیز را به تیر یأس هدف گرفت وسروش «فهذا علی مولاه» سر داد؛ جانهای سوخته انتظار را روح دمید ودلهای مدهوش یار را بی قرار کرد وچشمان دوخته به راه را برق نگاه بخشید وحقّانیت راه خود را به حق جویان چنین اثبات نمود که:
ألا إنّ خاتم الائمّة منّا القائم المهدی (علیه السلام)، ألا إنّه ظاهر علی الدین کلّه، ألا إنّه المنتقم من الظالمین(۶۷).
بدرستی که آخرین امام از ما مهدی قائم است، آگاه باشید او دین خدا را ظاهر می کند واز ظالمان انتقام می کشد.
یعنی ای منتظران طول تاریخ وای چشم براهان مصلح، آنکه را هزاران سال دیده به راهش دارید وآنکه کلمه توحید را ظاهر می کند وآنکه انتقام شما را می ستاند وآنکه پیغمبران مژده آمدنش را داده اند وشما بر راهش نشسته اید او آخرین پرچمدار نهضتی است که شما را به آن می خوانم وآخرین امامی است که علی (علیه السلام) اوّلین آنهاست.
آن حضرت با این بشارت نه تنها حقّانیت راه خویش را بیان می کند بلکه منتظران جهان را به دامن اسلام می کشد ودلسوخته گان زمان را که چشم به راه منتقم می سوزند نوید نزدیکی ظهور می بخشد وفرا رسیدن روز انتقام را مژده می دهد وچنین می فرماید:
ألا إنّه قاتل کلّ قبیلة من أهل الشرک، ألا إنّه مدرک بکلّ ثار من أولیاء الله(۶۸).
آگاه باشید که او تمام قبایل وگروه های شرک را خواهد کشت وانتقام خون دوستان خدا را خواهد گرفت.
والبتّه از این سخنان می توان دریافت که آن حضرت شعله مرگ به جان که می افروزد وبه شرار قهر که را می سوزد همانگونه که در دعای ندبه نیز منتظرانش این چنین او را می خوانند:
أین المعدّ لقطع دابر الظلمة... أین المرتجی لإزالة الجور والعدوان، أین قاصم شوکة المعتدین، أین هادم أبنیة الشرک والنفاق، أین مبید أهل الفسوق والعصیان والطغیان، أین حاصد فروع الغی والشقاق، أین طامس آثار الزیغ والأهواء، أین قاطع حبائل الکذب والإفتراء، أین مبید أهل العتاة والمردة، أین مستأصل أهل العناد والتضلیل والإلحاد(۶۹).
کجاست آنکه آماده شده برای شکستن پشت ظالمان... وکجاست آنکه امید است که جور ودشمنی را براندازد، وکجاست شکننده شوکت سرکشان، وکجاست ویرانگر کاخ شرک ودوروئی، وکجاست آنکه ریشه اهل فسق وگناه وسرکشی را می کند وشاخه های گمراهی وشقاوت را قطع می کند وآثار کجیها را از بین می برد وریسمانهای دروغ وبهتان را قطع می کند وریشه اهل طغیان وعناد والحاد را از جای می کند.
وجود مقدّس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه با ظالمان وطاغیان سرسازش ندارند واسباب گمراهی وضلالت را نیز از بین می برند وبنیان دوروئی ونفاق را خراب می سازند وهر کس که در برابر اقدامات مصلحانه اش بایستد هلاک می کند تا با از بین رفتن مفسدان جامعه بقیه مردم به صلاح وفلاح برسند.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) می فرمایند:
إذا قام المهدی سار إلی الکوفة فیخرج منها بضعة عشر ألف نفس یدعون البتریة، علیهم السلاح، فیقولون له: ارجع من حیث جئت ما لنا فی بنی فاطمة من حاجة، فیضع السیف فیهم حتّی یأتی علی آخرهم ثمّ یدخل الکوفة فیقتل فیها کلّ منافق مرتاب ویهدم قصورها ویقتل مقاتلیها حتّی یرضی الله عزّ وجلّ(۷۰).
آنگاه که قائم ما قیام می کند به سوی کوفه حرکت خواهد کرد پس از کوفه ده هزار نفر مسلّح خارج می شوند که از فرقه بتریه هستند وبه او می گویند: از همان جا که آمده ای باز گرد که ما را به فرزندان فاطمه حاجتی نیست، در این هنگام شمشیر بر آنها می کشد تا آنکه تمام آنها را هلاک می سازد سپس داخل کوفه می گردد وهر منافق مرتابی را می کشد وکاخهای آنها را خراب می سازد وهر که با آن حضرت بجنگد هلاک خواهد فرمود تا آنکه خداوند عزّ وجلّ خشنود گردد.
واز این روایت ونظائر آن مخالفان حضرتش به خوبی شناسائی می شوند که عمدة منافقانی هستند که تظاهر به اسلام کرده امّا در باطن با حقیقت اسلام مخالفند وبلکه خود صاحب ادّعا بوده وحاجتی نیز به آن حضرت نمی بینند.
انتقام خون شهیدان
همان طور که اشاره کردیم یکی دیگر از هدفهای آن حضرت گرفتن انتقام خون اولیاء خداست که در خطبه غدیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شد که حضرت فرمودند:
ألا إنّه مدرک بکلّ ثار من أولیاء الله.
آگاه باشید مهدی خون تمام دوستان خدا را که انتقام گرفته نشده است تقاصّ می کند.
وباز در فقره ای از دعای ندبه او را چنین یاد می کنیم:
أین الطالب بذحول الأنبیاء وأبناء الأنبیاء، أین الطالب بدم المقتول بکربلاء(۷۱).
کجاست آنکه خون انبیاء وفرزندان انبیاء را انتقام می گیرد، کجاست آنکه خون کشته در کربلا را انتقام می کشد.
وروایات زیادی از ائمّه هدی (علیهم السلام) به ما رسیده است مبنی بر انتقام کشیدن آن حضرت از قاتلان جدّش ابا عبدالله (علیه السلام) وهر آنکه به عمل آنها راضی است واینجا به قسمتی از زیارت عاشورای ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) اشاره می کنیم که می فرماید:
فاسئل الله... أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور من أهل بیت محمّد صلّی الله علیه وآله(۷۲).
پس می خواهم از خداوند... اینکه روزی من گرداند خونخواهی تو را در حالی که همراه امام یاری شده از آل محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) باشم.
وحضرت امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه شریفه
(وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً فَلایسْرِفْ فِی الْقَتْلِ)(۷۳).
وهر کس که کشته شود ما برای ولی او سلطنت قرار دادیم پس اسراف وزیاده روی در قتل نیست.
می فرمایند:
ذلک قائم آل محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم)، یخرج فیقتل بدم الحسین بن علی (علیهما السلام) فلو قتل أهل الأرض لم یکن مسرفاً.
ثمّ قال: یقتل والله ذراری قتلة الحسین (علیه السلام) بفعال آبائها(۷۴).
این آیه برای قائم آل محمّد است که چون خارج شود به خونخواهی حسین بن علی (علیهما السلام) برمی خیزد پس اگر تمام اهل زمین را بکشد زیاده روی نکرده است.
سپس فرمود: بخدا سوگند، فرزندان قاتلان حسین (علیه السلام) را خواهد کشت به خاطر عمل پدرهایشان.
ودر بعضی روایات راز کشته شدن فرزندان به خاطر عملکرد پدران را رضایت آنان بر چنین جنایت بزرگی عنوان فرموده اند.
حضرت امام رضا علیه آلاف التحیة والثناء می فرمایند:
... ذراری قتلة الحسین (علیه السلام) یرضون بفعال آبائهم ویفتخرون بها ومن رضی شیئاً کان کمن أتاه، ولو أنّ رجلا قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب لکان الراضی عند الله عزّ وجلّ شریک القاتل وإنّما یقتلهم القائم (علیه السلام) إذا خرج لرضاهم بفعال آبائهم(۷۵).
... فرزندان قاتلین امام حسین (علیه السلام) از کرده پدران خود خشنودند وبه آن افتخار می کنند وهر کس به چیزی راضی شود مانند کسی است که آن را انجام داده است واز این جهت اگر مردی در مشرق زمین کشته شود ودر مغرب زمین دیگری بر آن قتل راضی باشد نزد خداوند شریک قاتل است وحضرت قائم (علیه السلام) فرزندان آنها را هنگام ظهورش می کشد به خاطر رضایتشان از عملکرد پدران.
در آن زمان بسیاری از افراد به گناهانی عقوبت می شوند که هرگز آن را انجام نداده اند وصرفاً به خاطر رضایت بر آن عمل ویا افتخار به عامل آن جنایت؛ مؤاخذه خواهند شد.
دزدان خدا
ونیز یکی دیگر از حرکتهای زیبای امام عصر ارواحنا فداه در قیام مصلحانه اش معرّفی ورسوا نمودن خائنان به بیت المال واجراء حدّ بر آنهاست که این نیز نقطه عطفی در این حرکت الهی است.
آن حضرت افرادی را که با چهره تقدّس اموال فقرا ومساکین وسائر شئون مردم را چپاول می کنند معرّفی ورسوا نموده وحدّ بر آنها جاری می سازد، نمونه ای از این برخورد را حضرت امام صادق (علیه السلام) بیان می فرمایند:
أما إنّ قائمنا (علیه السلام) لو قد قام لأخذ بنی شیبة وقطع أیدیهم وطاف بهم وقال: هؤلاء سرّاق الله(۷۶).
آگاه باشید هر گاه قائم ما قیام کند بنی شیبه را دستگیر کرده ودستان آنها را قطع می کند وآنان را در بین مردم گردانده ومی فرماید: اینها دزدان خدا هستند.
این حرکت حضرت صرفاً برای اجراء حدّ بر یک دزد نیست وبلکه انگیزه دیگری نیز در آن به چشم می خورد وآن معرّفی افرادی است که در طول تاریخ اسلام وبلکه قبل از آن به عنوان کلیدداری وخدمت به کعبه وخانه خدا هدایا ونذورات وموقوفات کعبه وبلکه اموال زائران خانه خدا را با عناوینی به ظاهر خوب جمع نموده وصرف خواسته های خود می کنند واز این جهت امام (علیه السلام) نیز آنان را با عنوان دزدان خدا معرّفی می فرماید.
سرانجامِ ناصبیان
وباز از مهمّترین وقاطعانه ترین اقدامات حضرت بقیة الله ارواحنا فداه برخورد شدید با دشمنان ولایت است بلکه در این موارد می توان سختترین عملکردها وشدیدترین واکنشها را در حکومت جهانی آن حضرت مشاهده نمود، آن امامی که در تمام موارد رأفتش بیشتر جلوه می کرد ورحمتش بر غضبش سبقت می جست گوئی اینان آن قدر بی ارزشند که حتّی در معنای شیء بودن نیز نمی گنجند تا «وسعت رحمته کلّ شیء» آنان را دربرگیرد وچنان دست بر قبضه شمشیر می کند که گوئی قهر الهی به جوش آمده وهیچ چیز را یارای مقابله اش نیست واو در این باب هیچ عذری را نمی پذیرد وهیچ بهانه ای را قبول نمی کند مگر آنکه از جرگه دشمنان خارج شوند وبه زمره دوستان درآیند.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) می فرمایند:
إذا قام القائم عرض الإیمان علی کل ناصب، فإن دخل فیه بحقیقة وإلاّ ضرب عنقه أو یؤدّی الجزیة کما یؤدّیها الیوم أهل الذمّة ویشدّ علی وسطه الهمیان ویخرجهم من الأمصار إلی السواد(۷۷).
آنگاه که قائم (علیه السلام) قیام می نماید ایمان را بر ناصبیان عرضه می کند پس اگر حقیقتاً ایمان در قلبهایشان داخل شد - که خوب - والاّ گردن آنها را خواهد زد یا آنکه جریمه سالیانه بر آنها می بندد همانگونه که الان غیر مسلمانها می پردازند وبر کمرش همیان می بندد واز شهرها او را به سوی بیابانها اخراج می نماید.
حکومت امام زمان ارواحنا فداه حکومت ولایت است وغیر اهل ولاء در آن حکومت محلّ ومنزلتی ندارد واز این حدیث نیز این نکته به خوبی روشن می شود که آن حضرت بر ناصبیان که دشمنی وعداوت با اهل بیت وشیعیانشان را جزء ضروری ترین احکام دین می دانند ونعوذ بالله به ائمّه هدی (علیهم السلام) اهانت وجسارت می کنند؛ ایمان حقیقی را عرضه می دارد که منظور از ایمان در لسان ائمّه معصومین (علیهم السلام) همان اسلام کامل است که در غدیر خم وبلکه از ابتدای رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آن را تبلیغ فرمود وبعد از جریان غدیرخم ومعرّفی امیر مؤمنان وائمّه هدی (علیهم السلام) خداوند این آیه شریفه را نازل فرمود:
(اَلْیوْم أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکمُ الاِسْلامَ دیناً)(۷۸).
امروز (روز غدیر خم) دینتان را کامل کردم ونعمتم را بر شما تمام نمودم واز اسلام به عنوان دین شما راضی شدم.
امّا با این وجود روایتی از حضرت امام صادق (علیه السلام) رسیده است که به عرضه ولایت توسّط امام زمان ارواحنا فداه تصریح می فرماید وآن در ذیل این آیه شریفه وارد شده است:
(وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یمْشُونَ عَلَی الاَرْضِ هَوْناً - إلی قوله تعالی - حَسُنَتْ مُسْتَقَرّاً وَمقاماً)(۷۹).
عباد الرحمان آن کسانی هستند که بر روی زمین سرافکنده راه می روند - تا آنجای کلام الهی - نیکو جایگاه ومقامی است آنجا.
حضرت امام صادق فرمودند:
هم الأوصیاء یمشون علی الأرض هوناً فإذا قام القائم (علیه السلام) عرضوا کلّ ناصب علیه، فإن أقرّ بالإسلام وهی الولایة وإلاّ ضربت عنقه أو أقرّ بالجزیة فأدّاها کما یؤدّی أهل الذمّة(۸۰).
آنها اوصیاء الهی هستند که سر به زیر افکنده وروی زمین راه می روند وآن زمان که قائم (علیه السلام) قیام کند همه ناصبیان را به او عرضه می کنند اگر اقرار به اسلام که همان ولایت است نمود پذیرفته می شود والاّ گردنش زده می شود ویا آنکه جزیه خواهد پرداخت همانگونه که اهل ذمّه می پردازند.
پس آنانکه بغض وکینه اهل بیت (علیهم السلام) را نصب العین خود کرده اند در زمان حکومت آن حضرت ذلیل خواهند شد وآنان که به ظاهر مدّعی اسلامند در آن هنگام پرده از کفرشان برداشته شده وامام عصر (علیه السلام) با آنان چون کافران رفتار می کند وآنها را به لباس کفّار در می آورد وبر تمام مردمان معرّفی می کند وآنها را بین دو راه مخیر می سازد یا آنکه تن به مرگ دهند ویا آنکه چون کافران جزیه بپردازند ودر این صورت نیز حقّ ماندن در بین مسلمانان را ندارند واز امکانات رفاهی وشهری نیز محرومند علاوه آن حضرت برای آنان علامتی قرار داده تا همگان او را بشناسند ومعلوم شود که او با دریای رأفت مهدوی هم تطهیر نگشته است.
البتّه با بررسی دیگر روایات که حاکی از پاکسازی زمین از دشمنان خدا واهل بیت (علیهم السلام) توسّط آن حضرت می باشد می توان این برخورد حضرت امام زمان (علیه السلام) با ناصبیان را در ابتدای تشکیل حکومت الهی وقبل از استقرار کامل حکومت آن حضرت دانست، ولی پس از استقرار وتسلّط کامل وروشن شدن حقائق اقدام به پاکسازی کلّی می نمایند چنانچه بعداً به آن خواهیم پرداخت.
شادی مدینه
شاید بتوان گفت که زیباترین وطرب انگیزترین رویداد در عصر ظهور وبلکه در تمامی طول زمان برای دوستان اهل بیت (علیهم السلام) ومحبّان آل محمّد (علیهم السلام) آن روزی است که حضرت بقیة الله ارواحنا فداه قدم در شهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می گذارد وبه کنار قبر آن حضرت می آید.
حضرت امام صادق (علیه السلام) آن روز مدینه را این چنین توصیف می فرمایند:
فإذا وردها کان له فیها مقام عجیب یظهر فیه سرور المؤمنین وخزی الکافرین(۸۱).
آن زمان که امام عصر ارواحنا فداه وارد شهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می شود برای او یک برنامه ای عجیب است که شادی مؤمنان ظاهر می گردد وذلّت وخواری کافران هویدا می شود.
مفضّل سئوال می کند که آن واقعه چیست؟
حضرت در جواب می فرمایند:
او (حضرت مهدی (علیه السلام)) وارد می شود بر قبر جدّش ومی فرماید: ای گروه خلایق؛ آیا این قبر جدّم رسول خدا است؟ عرضه می دارند: بلی ای مهدی آل محمّد، پس می فرماید: وچه کسی در کنار او دفن شده است؟ آنان جواب می دهند... سپس بعد از آنکه سه بار از مردم اقرار می گیرد دستور می دهد تا آن دو نفر را از قبر خارج کنند وبر درختی خشکیده بالا برده وآویزان کنند ودر این هنگام (به جهت امتحان مردم) درخت سبز شده وشاخه هایش بلند می شود تا حدّی که به زمین می رسد، در این حین آنان که در قلبشان ذرّه ای شک نسبت به حقّانیت آن وجود مقدّس وکفر دشمنان اوست وذرّه ای از محبّت آنان در وجودشان هست می گویند: به خدا سوگند؛ این یک شرافت است ورستگار شدیم به خاطر محبّت اینان واینجاست که محبّان آنها پرده از کفر خود برداشته ومحبّتشان را نسبت به آن دو اظهار می کنند که ناگهان از جانب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ندائی بلند می شود که:
هر کس این دو نفر را دوست دارد به کناری رود.
در این هنگام مردم دو دسته می شوند؛ عدّه ای دوستان آنها وگروهی هم که متنفّر از آنانند، در اینجا حضرت بقیة الله ارواحنا فداه به گروه منحرفان ودشمنان ولایت امر می کند تا از آن دو نفر بیزاری وتبرّی بجویند.
آنها می گویند: ای مهدی آل محمّد؛ ما آن زمان که از اینها چنین کرامتی مشاهده نکرده بودیم ونمی دانستیم که آنها در نزد خداوند چنین مقامی دارند از آنان تبرّی نمی کردیم وحال که چنین دیدیم از آنها تبرّی نخواهیم کرد... بلکه به خدا سوگند از تو وهر کس که به تو ایمان دارد وایمان به این دو نفر نداشته وآنها را از قبر خارج کرده وآویزانشان کرده است بیزار ومتنفّریم.
ودر این زمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه امر می کند وبادی سیاه بر آنها میوزد وآنان مثل درختان خشکیده خرما می گردند وبعد به دستور آن حضرت آن دو را از درخت پایین آورده وبه اذن الهی زنده می سازد وبه امر حضرتش تمام مردم تجمّع کرده ودر برابر مردم آنها را به محاکمه می کشد وسپس هر آنچه از جنایات که مرتکب شده اند بر آنان یک یک بیان فرموده... وآن دو به همه آنها اعتراف می کنند سپس دستور می دهد تا هر آنچه که انجام داده اند قصاص شوند وپس از آن به امر آن جناب بار دیگر به دار آویخته می شوند وفرمان ملوکانه حضرت صادر شده آتشی از دل زمین زبانه می کشد وآن دو را به شرار قهر خود می سوزاند وسپس به فرمان آن حضرت؛ باد خاکسترشان را می برد.
ونیز یکی دیگر از احکامی که حضرت جاری می فرمایند اجراء حدّ بر یکی دیگر از دشمنان ولایت است که بر امام زمان خود حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام) خروج نمود ودشمنان نیز در توجیه عمل او عاجزند واین در حالی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) او را از این کار برحذر داشته وپیشاپیش خبر از ارتداد او داده بود که حدیث کلاب حوأب(۸۲) مشهور میان مسلمانهاست وعلاوه اذیتها وآزارهای او در حقّ رسول خدا واهل بیت آن حضرت مخصوصاً فاطمه زهرا وامیر مؤمنان (علیهما السلام) قلب شیعه را بسیار آزرده است ودر زمان حکومت عدل حضرت بقّیة الله الأعظم ارواحنا فداه او نیز زنده خواهد شد وبه عقوبت کار خویش خواهد رسید.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) می فرمایند:
أما لو قام القائم لقد ردّت إلیه الحمیراء حتّی یجلّدها الحدّ وینتقم لاُمّه فاطمة منها.
قلت: جعلت فداک؛ ولِمَ یجلّدها الحدّ؟
قال (علیه السلام): لفریتها علی اُمّ إبراهیم(۸۳).
هرگاه قائم قیام کند حمیراء برای او زنده می شود تا بر او حدّ جاری کند وانتقام مادرش فاطمه را از او بگیرد.
گفتم: فدایت شوم؛ چرا او را شلاّق می زند؟
فرمود: به خاطر تهمتی که بر امّ ابراهیم - همسر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) - زده بود.
آری او انتقام مادرش حضرت صدّیقه کبری فاطمه زهرا صلوات الله علیها را خواهد گرفت ودر نهایت گریه های حضرت زهرا (علیها السلام) پایان خواهد یافت.
البتّه هدف آن حضرت ریشه کنی شجره خبیثه عناد با اهل بیت (علیهم السلام) است وعقوبتِ کامل دشمنان خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چیزی نیست که در ظرف دنیا جاری شود.
وبعد از آنکه پایه گذاران ظلم به آل الله به دست آن حضرت عقوبت می شوند واساس وبنیان ظلم وعداوت با اهل بیت (علیهم السلام) درهم شکسته می گردد، به جستجوی شاخه های این شجره خبیثه رفته آنها را قطع می کند تا اثری از این درخت شوم باقی نماند، همان طور که در زیارت سرداب مقدّس چنین می خوانیم:
السلام علیک أیها الإمام المبید لأهل الفسوق والطغیان، السلام علیک أیها الإمام الهادم لبنیان الشرک والنفاق والحاصد فروع الغی والشقاق...
وقاطع حبائل الکذب والفتن والإفتراء(۸۴).
سلام بر تو ای امامی که اهل فسق وطغیان را نابود می کنی وسلام بر تو ای امامی که بنیان شرک ونفاق را ویران می کنی وشاخه های گمراهی وجدائی را خواهی برید... وریسمانهای دروغ وفتنه وبهتان را قطع خواهی کرد.
جستجوی خانه به خانه
یکی دیگر از ابعاد قیام حضرت بقیة الله ارواحنا فداه پاکسازی زمین به طور کامل است یعنی آن حضرت ابتدا ریشه های ظلم وجور را از دل خاک بیرون می کشند ودرخت کفر ونفاق را می سوزانند وبنیان خباثت وجنایت را درهم می کوبند وکاخهای الحاد وعصیان را ویران می کنند وبنیاد ریا وتزویر را درهم می شکنند وسپس به قطع شاخه های این شجره خبیثه می پردازند.
که آن شاخه ها کسانی هستند که با از بین رفتن بزرگان خود حیثیت وشرف خود را بر باد رفته می بینند وخود را بر درّه نابودی می یابند وبرای نجات خود دست به هر کاری علیه آن مصلح کلّ می زنند وبه گمان باطل خود طمع در نجات می برند که شاید بتوان با برق شمشیر به ستیز صاعقه رفت واینجا قهر دوستان امام عصر ارواحنا فداه برآشفته می گردد وسوز سینه ها از نوک شمشیرها زبانه می کشد واز کشته ها پشته می سازند واستخوانها به سمّ ستوران می سایند، امّا اینجا نیز پایان کار نیست وولی زمان ارواحنا فداه بعد از چیرگی کامل حقیقت زلال را بر مردمان عرضه می دارد تا آنکه را سعادت است سیراب شود اهل شقاوت از زمین محو گردد وزمین نیز قدری بیاساید وپرچم توحید بر سرتاسر عالم سایه افکند.
حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) در جواب سئوال راوی درباره این آیه شریفه:
(وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالاَرْضِ طَوْعاً وَکرْهاً)(۸۵).
وتسلیم اوست هر آنکه در آسمانها وزمین است یا به اختیار ویا به اجبار.
چنین فرمودند:
انزلت فی القائم (علیه السلام) إذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقة وأهل الردة والکافر فی شرق الأرض وغربها فعرض علیهم الإسلام فمن أسلم طوعاً أمره بالصلوة والزکوة وما یؤمر به المسلم ویجب الله، ومن لم یسلم ضرب عنقه حتّی لایبقی فی المشارق والمغارب أحد إلاّ وحّد الله(۸۶).
این آیه درباره قائم آل محمّد نازل شده است، آن زمان که خارج می شود بر یهود ونصاری وصائبین وملحدان ومرتدّان وکافران در مشرق زمین ومغرب آن، سپس بر آنها اسلام را عرضه می دارد هر که آن را به دلخواه اختیار کرد او را مأمور می کند به نماز وزکوة وهر چه خداوند واجب کرده وآنچه بر مسلمان امر فرموده است، وهر کس اسلام نیاورد گردن او را می زند تا آنکه در مشرق ومغرب کسی نماند مگر اینکه موحّد گردد.
می توان جستجوی دقیق وخانه به خانه امام عصر ارواحنا فداه را از برخی روایات دریافت که حضرت به دنبال بقایای ظلم وجور چگونه شهرها را پشت سر می گذارد وآثار آن را محو می سازد وتا آنجا مجال را بر آنها تنگ می کند که در دل صحراها وکوهها هم جائی برای آنان نیست.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) درباره این آیه شریفه (سَئَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع)(۸۷).
سئوال کرد سئوال کننده ای از عذاب محقّق شدنی.
می فرمایند:
نار تخرج من المغرب وملک یسوقها من خلفها حتّی تأتی دار بنی سعد بن همام عند مسجدهم فلا تدع داراً لبنی امیة إلاّ أحرقتها وأهلها ولا تدع داراً فیه وتر لآل محمّد إلاّ أحرقتها وذلک المهدی(۸۸).
آن آتشی است که از مغرب افروخته می شود وپادشاهی از عقب آن را هدایت می کند تا آنکه به محلّه فرزندان سعد بن همام در کنار مسجد آنها می رسد در این زمان است که خانه ای از بنی امیه نخواهد ماند مگر اینکه آن را با اهلش به آتش می کشد ومنزلی نیست که خون آل محمّد در آن ریخته باشد مگر آنکه خواهدش سوخت وآن مهدی (علیه السلام) است.
در این زمان است که خانه ها تجسّس می شود وآنها که پرچم دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام) را از ابتدا برداشته اند نابود خواهند شد وهر که دستش به خون مظلومی از آل محمّد آلوده است عقوبت می شود وهر آنکه فرصت فرار از این هنگامه را یافته ودر کوهها ودشتها مأمنی اختیار کرده وبه خیال خام خود از پنجه انتقام گریخته است همانکه او را پناه داده تسلیم عدالتش می کند تا به سزای اعمالش برسد.
ابو بصیر می گوید: از حضرت امام صادق (علیه السلام) پیرامون این آیه شریفه سئوال کردم:
(هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ)(۸۹).
اوست آنکه پیامبرش را بر هدایت ودین حق مبعوث کرد تا او را بر تمام دینها غالب کند اگر چه مشرکان کراهت ورزند.
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
هنوز تأویل این آیه محقّق نشده است.
سئوال کردم:
جعلت فداک، متی ینزل تأویلها؟ قال (علیه السلام): حتّی یقوم القائم إن شاء الله تعالی، فإذا خرج القائم لم یبق کافر ولا مشرک إلاّ کره خروجه حتّی لو کان کافر أو مشرک فی بطن الصخرة لقالت الصخرة: یا مؤمن؛ فی بطنی کافر أو مشرک فاقتله.
قال: فینحیه فیقتله(۹۰).
فدایت شوم؛ چه زمان تأویل آن فرا می رسد؟
فرمود: آن هنگام که قائم قیام کند إن شاء الله تعالی پس هرگاه خارج شود قائم؛ کافر ومشرکی نیست مگر آنکه از خروجش ناراحت می شود - وآن چنان دین خدا غالب می گردد - که حتّی اگر کافر ومشرکی در دل صخره ای پناه گرفته باشد آن صخره فریاد می کند که ای مؤمن؛ در میان من کافر یا مشرکی پنهان شده است او را بکش، پس آن مؤمن او را بیرون می کشد وبه قتل می رساند.
وبعد از این اثری از کفر وشرک نمی ماند وزمین وزمان از هر زشتی پاک می گردد؛ همچنان که در زیارت آن بزرگوار می خوانیم:
السلام علیک یا طامس آثار الزیغ والأهواء وقاطع حبائل الکذب والإفتراء(۹۱).
سلام بر تو ای محو کننده نشانه های کجروی وهواپرستی وقطع کننده ریسمانهای کذب وفتنه وبهتان.
آخرین مهلت
خداوند تبارک وتعالی وقتی حضرت آدم ابوالبشر (علیه السلام) را آفرید وتاج کرامت بر سر او نهاد واسماء حسنی تعلیم او نمود دستور فرمود تمام سماواتیان تعظیمش کنند ودر برابر عظمتش به خاک افتند وخضوع خود را اظهار نمایند پس ملائکه نیز بر این خلیفه الهی سجده نمودند وهمگان به بارگاهش صورت نهادند مگر شیطان که در اثر نخوت وخودبینی بنای طغیان وسرکشی نهاد ومطرود درگاه الهی شد.
وچون از درگاه قرب حضرت حق بنای کوچ گذاشت جزای آنچه انجام داده بود طلبید وعمری به طولِ عمر دنیا از خداوند درخواست نمود ولی خداوند در قرآن خواهش او را چنین اجابت نمود:
(فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرینَ * إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)(۹۲).
بدرستی که تو مهلت داده می شوی تا روز وقت معلوم.
راوی می گوید: از امام (علیه السلام) پیرامون وقت معلوم سئوال کردم؛ حضرت فرمودند:
الوقت المعلوم یوم قیام القائم، فإذا بعثه الله کان فی مسجد الکوفة وجاء إبلیس حتّی یجثو علی رکبتیه، فیقول: یا ویلاه؛ من هذا الیوم، فیأخذ بناصیته فیضرب عنقه فذلک یوم الوقت المعلوم(۹۳).
وقت معلوم روز قیام قائم است که خداوند وقتی او را اذن قیام می دهد در مسجد کوفه شیطان به نزد او می آید تا آنکه در مقابل آن حضرت زانو می زند ومی گوید: واویلاه از این روز، پس آن حضرت موی پیشانیش را می گیرد واو را گردن می زند وآن روز وقت معلوم است.
در این زمان است که جهان از لوث کفر ونفاق پاک گشته ونشانه های زشتی وناپاکی محو گردیده واز دیگر سوی آنکه وسوسه هایش موجبات انحراف بسیاری می گشت نیز از میان برداشته شده است.
در این هنگام محیط پرورش انسانها فراهم می گردد ومردمان به رشد وکمال مادّی ومعنوی که خداوند برای آنها قرار داده می رسند وتا آنجا تکامل می یابند که قدرت ارتباط با دیگر عوالم را پیدا می کنند وآنچنان از صفای باطن بهرمند می شوند وقلبهایشان تطهیر می گردد که همنشین ملائکة الله می گردند.
حضرت امام صادق (علیه السلام) در جواب مفضّل که سئوال کرد: ای آقای من؛ آیا (هنگام ظهور امام زمان (علیه السلام)) ملائکه وجنّیان بر مردم ظاهر می شوند؟ فرمودند:
ای والله یا مفضّل؛ ویخاطبونهم کما یکون الرجل مع حاشیته بأهله(۹۴).
به خدا سوگند ای مفضّل؛ مردم با آنها به صحبت می پردازند همانگونه که انسان با افراد خانواده اش صحبت می کند.
به امید آن روز که بر گرد شمع وجودش حلقه زنیم وپر وبال به شعله عشقش بسوزانیم ومحو ومات جمال دلربایش شویم ودیگر اشک حسرت نریزیم وآه یتیمانه نکشیم و...

خوش آن روزی که برخیزد ز کعبه * * * طنین نغمه الله اکبر
خوش آنروزی که ما بر عهد دیرین * * * نثار او کنیم این جان شیرین



 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) إثبات الهداة: ۶/۳۸۱.
(۲) سوره زمر، آیه ۶۹.
(۳) مکیال المکارم: ۱/۵۲، المختار من کلمات الإمام المهدی (علیه السلام): ۱/۸۲.
(۴) اصول کافی: ۱/۲۰۰، تحف العقول: ۴۶۳.
(۵) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۲۹۱.
(۶) بصائر الدرجات: جزء ۵ باب ۱۶.
(۷) بحار الأنوار: ۱۰/۱۱۴.
(۸) المختار من کلمات الإمام المهدی (علیه السلام: ۱/۸۲.
(۹) سوره حجّ آیه ۲.
(۱۰) سوره عبس آیه ۳۴.
(۱۱) المختار من کلمات الإمام المهدی (علیه السلام): ۱/۱۸۳.
(۱۲) اثبات الهداة: ۷/۷۵.
(۱۳) برداشتی از حکایت ۴۷ کتاب (جنة المأوی).
(۱۴) بحار الأنوار: ۲/۳۰.
(۱۵) سوره بقره: ۸۳.
(۱۶) تفسیر الإمام العسکری (علیه السلام): ۳۳۹.
(۱۷) تفسیر الإمام العسکری (علیه السلام): ۳۴۰.
(۱۸) تفسیر الإمام العسکری (علیه السلام): ۳۴۴.
(۱۹) تفسیر الإمام العسکری (علیه السلام): ۳۴۳.
(۲۰) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۳۳۸.
(۲۱) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۱۴۳.
(۲۲) سوره توبه، آیه ۷۲.
(۲۳) عقد الدرر: ۲۰۴.
(۲۴) مکیال المکارم: ۱/۴۳۸.
(۲۵) قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم):... ولاتدع السماء من قطرها شیئاً إلاّ وصبّته ولا الأرض من نباتها إلاّ أخرجته حتّی تتمنّی الأحیاء الأموات.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: آسمان قطراتش را فرو می ریزد وزمین گیاهانش را خارج می کند تا آنجا که زندگان، رفته گان خود را آرزو می کنند. (الملاحم والفتن سید بن طاووس (رحمه الله): ۱۴۶).
(۲۶) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۱۴۲.
(۲۷) الملاحم والفتن سید بن طاووس (رحمه الله): ۱۴۷.
(۲۸) بحار الأنوار: ۵۲/۳۵۱.
(۲۹) سوره غاشیه، آیه ۲۵ و۲۶.
(۳۰) بحار الأنوار: ۸/۵۰.
(۳۱) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۲۹۱.
(۳۲) بحار الأنوار: ۵۲/۲۲۴، مکیال المکارم: ۱/۱۴۹.
(۳۳) بحار الأنوار: ۵۲/۲۲۴، مکیال المکارم: ۱/۱۴۹.
(۳۴) بحار الأنوار: ۵۲/۳۱۶، مکیال المکارم: ۱/۱۰۱.
(۳۵) مفاتیح الجنان: ۶۳.
(۳۶) سوره توبه، آیه ۳۳.
(۳۷) بحار الأنوار: ۵۱/۶۱، مکیال المکارم: ۱/۱۰۰.
(۳۸) مکیال المکارم: ۱/۱۰۱، از سعد السعود: ۳۴.
(۳۹) بحار الأنوار: ۱۸/۱۶۴.
(۴۰) بحار الأنوار: ۲۶/۳۱۲.
(۴۱) طاووس بن کیسان یمانی کسی است که شیخ طوسی در کتاب رجالش او را از اصحاب امام سجّاد (علیه السلام) شمرده است. (معجم الثقات: ۳۰۰).
(۴۲) الملاحم والفتن سید بن طاووس (رحمه الله): ۱۴۸.
(۴۳) إثبات الهداة: ۷/۴۹.
(۴۴) الفتن نعیم بن حمّاد: لوحه ۱۰ (مخطوط)، عقد الدرر: ۸۳ از فتن ابن حمّاد، که در عقد الدرر «یشربون ذکره» است.
(۴۵) إلزام الناصب: ۲/۱۳۸.
(۴۶) سوره قمر، آیه ۱.
(۴۷) کنز الدقائق: ۱۲/۵۲۹، تفسیر قمی: ۳۴۰.
(۴۸) عقد الدرر: ۹۷.
(۴۹) الملاحم والفتن سید بن طاووس (رحمه الله): ۱۴۶.
(۵۰) عقد الدرر: ۲۰۰.
(۵۱) مصباح الزائر: ۵۳۵، إثبات الهداة: ۷/۶۲، بحار الأنوار: ۵۲/۳۲۸.
(۵۲) منهاج العارفین: ۲۱۴.
(۵۳) دلائل الإمامة: ۴۶۴.
(۵۴) الزام الناصب: ۲/۲۶۰، بحار الأنوار: ۵۳/۱۱.
(۵۵) الزام الناصب: ۲/۲۶۰، بحار الأنوار: ۵۳/۱۱.
(۵۶) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۴۱۵.
(۵۷) سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
(۵۸) اصول کافی: ۱/۵۲۷ و۵۲۸ حدیث لوح.
(۵۹) الزام الناصب: ۲/۲۶۵، بحار الأنوار: ۵۳/۱۵.
(۶۰) الاختصاص شیخ مفید (رحمه الله): ۲۵۶.
(۶۱) اثبات الهداة: ۷/۱۸۹.
(۶۲) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۴۵۵.
(۶۳) بحار الأنوار: ۵۳/۱۰.
(۶۴) سوره زمر، آیه ۵۳.
(۶۵) عقد الدرر: ۱۳۶.
(۶۶) سفیانی از اولاد ابوسفیان که او نیز از بنی امیه است وهاشم وامیه دو برادر از جناب عبد مناف هستند از این رو سفیانی امام زمان ارواحنا فداه را پسر عمو خطاب می کند تا اشاره به خویشاوندی نیز داشته باشد.
(۶۷) مکیال المکارم: ۱/۴۹.
(۶۸) مکیال المکارم: ۱/۴۹.
(۶۹) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۱۳۹.
(۷۰) الإرشاد: ۲/۳۸۴.
(۷۱) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۱۴۰.
(۷۲) مفاتیح الجنان: ۴۵۶.
(۷۳) سوره اسراء آیه ۳۳.
(۷۴) مکیال المکارم: ۱/۴۵۸.
(۷۵) تفسیر کنز الدقائق: ۴/۵۰۳، عیون أخبار الرضا (علیه السلام): ۱/۲۷۳.
(۷۶) بحار الأنوار: ۵۲/۳۷۳.
(۷۷) مکیال المکارم: ۱/۹۹.
(۷۸) سوره مائده، آیه ۳.
(۷۹) سوره فرقان، آیه ۶۳ - ۷۶.
(۸۰) بحار الأنوار: ۵۲/۳۷۳.
(۸۱) الزام الناصب: ۲/۲۵۸.
(۸۲) معجم الملاحم والفتن: ۲/۵۱.
(۸۳) معجم الملاحم والفتن: ۲/۵۰.
(۸۴) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۴۵۵.
(۸۵) سوره آل عمران، آیه ۸۳.
(۸۶) مکیال المکارم: ۱/۱۴۵.
(۸۷) سوره معارج، آیه ۱.
(۸۸) مکیال المکارم: ۱/۱۱۸.
(۸۹) سوره توبه، آیه ۳۳.
(۹۰) مکیال المکارم: ۱/۱۴۶.
(۹۱) الصحیفة المبارکة المهدیة: ۴۵۵.
(۹۲) سوره حجر، آیه ۳۷ و۳۸.
(۹۳) بحار الأنوار: ۵۲/۳۷۶، مکیال المکارم: ۱/۱۴۷.
(۹۴) الزام الناصب: ۲/۲۶۰، بحار الأنوار: ۵۳/۱۰.

رتبه رتبه:
  ۲ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم