كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۴۳,۹۴۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۸,۱۰۴) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۹,۷۴۰) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۶,۹۲۰) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۹,۴۴۴) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۸,۳۳۶) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۴۳,۴۱۷) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۴۱,۰۵۲) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۸,۱۴۰) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۶,۴۱۰)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » امام مهدی (عجل الله فرجه) در احادیث شیعه وسنی - انتظار ۴
كتابخانه مهدوى

کتاب ها امام مهدی (عجل الله فرجه) در احادیث شیعه وسنی - انتظار ۴

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویت تاريخ تاريخ: ۳ / ۸ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۶۳۶۷ نظرات نظرات: ۰

امام مهدی (عجل الله فرجه) در احادیث شیعه وسنی

انتظار ۴

نویسنده: جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویت
محمد امین بالادستیان - سید محمد روحانی - جواد جعفری - مهدی یوسفیان

فهرست مطالب

مقدمه ناشر

پیشگفتار
ضرورت بحث
تعریف واژه ها
بخش یکم: منابع روایی درباره حضرت مهدی (علیه السلام)
الف. منابع شیعه
ب. منابع عامه
بخش دوم: احادیث درباره حضرت مهدی (علیه السلام)
١. موضوعات احادیث
٢. تعداد احادیث معصومان (علیهم السلام)
٣. راویان احادیث مهدویت از صحابه
نتیجه
الف. تواتر احادیث امام مهدی (علیه السلام)
ب. صحت احادیث امام مهدی (علیه السلام)
بخش سوم: امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پرتو احادیث
فصل ١. احادیث عام
١. حدیث ثقلین
٢. حدیث «من مات»
٣. حدیث «اثنا عشر خلیفه»
خلاصه
فصل ٢. احادیث خاص
یک. عرصه های مشترک
دو. عرصه های اختلافی
فصل ٣. لغزشگاه های احادیث امام مهدی (علیه السلام)
شبهه نخست: صحیحین واحادیث امام مهدی (علیه السلام)
شبهه دوم: ابن خلدون
نتیجه

مقدمه ناشر

اندیشه مهدویت، پاسخگوی کامل وجامع به خواسته ونیاز دیرین انسان ها در اصلاح وضعیت نابسامان زندگی بشری است.
مهدویت نه فقط برای فردای مبهم بشریت، روشنی وزیبایی عرضه می کند که امروز بشر نیز در گرو فهم ومعرفت به این موضوع است. ونشناختن امام وراه، اهداف وجایگاه امام ووظایف ما در قبال او، همان زندگی جاهلی است که مرگ جاهلی را در پی دارد وروایات بسیاری به آن پرداخته اند.
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (علیه السلام) به همت پژوهشگران مرکز تخصصی مهدویت، در ادعای این مهم، مجموعه ای را به نام «انتظار» فراهم آورده تا به تبیین مباحث وموضوعات مختلف فرهنگ مهدویت به صورت مختصر وبا حجمی اندک بپردازد. ودر کنار فصلنامه علمی تخصصی انتظار که ویژه پژوهشگران ومتخصصان است؛ رهنمون عموم علاقمندان گردد.

بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معاونت پژوهش

پیشگفتار

شناخت دین وابعاد گوناگون آن، وظیفه تمامی مردم در همه دوران ها است. این شناخت وقتی معتبر ودقیق خواهد بود که بر اساس روش صحیح معرفتی به دست آید.
بنابراین به حکم عقل، نخستین قدم در دین شناسی، رجوع به آورنده وتبیین کننده دین، برای یافتن روش شناخت است.
تأکیدات شارع مقدس، نشانگر آن است که شناخت اسلام، بر دو پایه استوار است: یکی خردورزی وتعقّل ودیگری رجوع به منابع اصیل نقلی آن (یعنی قرآن وروایات صحیح اهل بیت (علیهم السلام)، معصومان (علیهم السلام)).. امام صادق (علیه السلام) درباره اهمیت منابع نقلی می فرماید: «ما من شیء الاّ وفیه کتاب او سنة»(۱)؛ «هیچ چیزی نیست، مگر آنکه در مورد آن آیه یا روایتی وجود دارد».
از میان منابع اسلام «سنّت» نقش ویژه ای دارد؛ زیرا گستره نظر عقل محدود است ودر امور اعتباری، چندان دخالتی ندارد واز طرفی قرآن نیز به مثابه قانون اساسی اسلامی، که بیشتر به کلیات پرداخته وبیان جزئیان را به «سنت» واگذار کرده است. علاوه بر اینکه فهم مراتب بالای قرآن ودست یابی به مفاهیم والای آن، احتیاج به بیان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) دارد. حال دانستن معارف مهدوی وفهم کامل ودقیق ومعتبر آن، تنها با رجوع به منابع اصیل اسلامی- وبه خصوص روایات معصومان (علیهم السلام)- امکان پذیر است.
ضرورت بحث
«مهدویت» از زوایای مختلف قابل بررسی است وپرداختن به آن ها از چشم انداز روایات دارای اهمیت خاصی است؛ زیرا:
یکم: منجی ومهدی از صدر اسلام وبلکه پیش از آن به علت غیر تجربی بودن وحالت پیشگویی داشتن آن، همواره مورد رغبت مردم بوده وسؤالات آنها وپاسخ های معصومان (علیهم السلام) را در پی داشته است.
دوّم: گسترش روحیه امید در جامعه وترویج فرهنگ صحیح انتظار، در تمامی دوران ها ومعرفی مهدی موعود راستین به نسل های مختلف، از طریق روایات امکان پذیر بوده واکنون نیز بهترین راه برای نیل به این مقصود، همان میراث گران بهای معصومان (علیهم السلام) است.
سوّم: تلاش تاریخی برای جلوگیری از نقل روایات وکوشش دیگران برای دخل وتصرف وحذف بعضی از احادیث نوشته شده وایجاد شک وتردید در برخی دیگر، ضرورت اهتمام به حدیث در تبیین فرهنگ مهدوی وپاسداری از آن را یادآوری می کند(۲).
تعریف واژه ها
به منظور درک سریع مطالب وبرای جلوگیری از برداشت های گوناگون از واژه ها، لازم است که قبل از ورود به بحث، برخی از اصطلاحات را توضیح داده ومراد خود را از واژه ها بیان کنیم:
١. حدیث: حدیث در لغت به چیزی گفته می شود که ناپیدا بوده وسپس پیدا می شود ودر اصطلاح ما عبارت است از: «قول المعصوم اؤ ما یحکی قوله او فعله او تقریره»؛ یعنی، گفتار ویا آنچه سخن معصوم یا فعل وتقریر او را بازگو می کند.
اهل سنت هم حدیث را قول، فعل وتقریر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، صحابه وتابعین می دانند(۳).
٢. سنت: اصل قول، فعل وتقریر معصوم (علیه السلام) است(۴).
٣. صحیح: صحیح روایتی است که سند آن به وسیله راویان عادل وامامی در تمامی طبقات به معصوم متصل باشد(۵).
محدثان اهل سنت روایاتی را صحیح می دانند که سند آن توسط راویان عادل ضابط متصل بوده وفاقد شذوذ وعلت باشد؛ یعنی، آن را بیش از یک عادل نقل کرده واز هر عیبی به دور باشد(۶).
۴. حسن: روایتی است که سند آن توسط راویان امامی عادل به استثنای یک یا چند راوی-که تصریح به عدالت آنان نشده وتنها به مدح وستایش آنها اکتفا شده-به معصوم متصل باشد.
اهل سنت روایتی را حسن می دانند که سند آن، از طریق عادل خفیف الضبط، متصل وعاری از شذوذ وعلت باشد. مراد از خفیف الضبط-در برابر تمام الضبط-کسی است که در ضبط او، اندکی خلل راه یافته است(۷).
۵. متواتر: خبری است که در تمام طبقات، شمار راویان آن به حدی باشد که احتمال تبانی آنان بر دروغ، عادتا محال است.
۶. صحاح ستّه: اهل سنت شش کتاب حدیثی خود را کاملا صحیح می دانند: صحیح بخاری، صحیح مسلم (صحیحین)، سنن ابن ماجه، سنن ابی داوود، سنن ترمذی وسنن نسائی.

بخش یکم: منابع روایی درباره حضرت مهدی (علیه السلام)

برای آشنایی بهتر با منابع مهدویت، ابتدا آنها را به دو دسته شیعی وسنی تقسیم می کنیم وسپس براساس تاریخ صدور، آنها را بیان می کنیم. همچنین می توان آنها را در دو مقطع قبل از ولادت وبعد از ولادت امام مهدی (علیه السلام) دسته بندی کرد.
الف. منابع شیعه
یک. قبل از ولادت امام مهدی (علیه السلام)
١. کتاب سلیم بن قیس؛ ابو صادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی (م ٧۶ ه‍). نام دیگر این کتاب اسرار آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
٢. کتاب الغیبة للحجة؛ عباس بن هشام ابو الفضل الناشری (م ٢٢٠ ه‍)(۸).
٣. کتاب اخبار المهدی؛ ابو سعید عباد بن یعقوب الرواجنی الکوفی (م ٢۵٠ ه‍)(۹).
۴. کتاب القائم الصغیر؛ حسن بن علی بن ابی حمزة البطائنی(۱۰).
۵. کتاب الغیبة؛ ابو اسحاق ابراهیم بن صالح الأنماطی(۱۱).
دو. بعد از ولادت امام مهدی (علیه السلام)
برخی از این منابع، در کنار موضوعات دیگر، مباحث وروایات امام مهدی (علیه السلام) را نیز مطرح کرده اند وبرخی دیگر ویژه امام موعود (ع) نگاشته شده است:
٢ - ١. کتابهایی که امام مهدی را مطرح نموده اند.
١. الکافی؛ محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی (م ٣٢٩ ه‍). این کتاب از قدیمی ترین ومعتبرترین کتب روایی شیعه است واز شرح های معروف آن می توان «مرآة العقول» و«وافی» را نام برد.
این کتاب بیش از شانزده هزار حدیث دارد که به تنهایی از؛ تعداد کل صحاح سته اهل سنت بیشتر است.
٢. قرب الإسناد؛ ابو العباس عبد الله بن جعفر بن حسین بن مالک بن جامع حمیری.
وی استاد شیخ کلینی است وبا امام هادی (علیه السلام) وامام عسکری (علیه السلام) وبه وسیله محمد بن عثمان عمروی با امام مهدی (علیه السلام) مکاتبه داشته است. این کتاب از اصول چهارصد گانه اولیه شیعه به حساب می رود وتعداد ١۴٠۴ حدیث دارد.
٣. بصائر الدرجات؛ ابو جعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م ٢٩٠ ه‍) او از یاران امام حسن عسکری (علیه السلام) وشاگرد احمد برقی واستاد مرحوم کلینی است. این کتاب در فضایل اهل بیت (علیهم السلام) نگاشته شده واز معتبرترین اصول قدما وبزرگان شیعه است.
۴. المحاسن؛ ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمد بن علی برقی (م ٢٧۴ یا ٢٨٠ ه‍). این کتاب از بهترین کتابهای شیعه است وبرخی آن را در ردیف کتب اربعه می دانند. این کتاب بسیار مفصل بوده که قسمتی از آن به دست ما رسیده است.
۵. کفایة الاثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر (علیهم السلام)؛ ابو القاسم علی بن محمد بن علی خزاز قمی رازی. وی از راویان وفقهای برجسته شیعه، در نیمه دوم قرن چهارم است.
در قم متولد شد وشاگرد شیخ صدوق بود.
۶. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ شیخ مفید ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴١٣ ه‍). وی استاد شیخ طوسی، سید مرتضی وسید رضی بود.
این کتاب در بردارنده تاریخ وفضایل ائمه معصومین (علیهم السلام) است.
٢ - ٢. کتاب های ویژه امام عصر (علیه السلام)
تعدادی از کتاب هایی که ویژه امام عصر نوشته شده، عبارت است از:
١. کمال الدین وتمام النعمة؛ محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی مشهور به شیخ صدوق ( ٣٠۵ - ٣٨١ ه‍). او به دعای امام زمان (علیه السلام) به دنیا آمد واین کتاب را به دستور آن حضرت نوشت که(۱۲) از قدیمی ترین منابع روایی در این زمینه شمرده می شود.
٢. الغیبة؛ ابو عبد الله، محمد بن ابراهیم بن جعفر کاتب نعمانی مشهور به ابن ابی زینب از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم است.
این کتاب در سال ٣۴٢ در حلب نگارش یافته و۴٧٨ حدیث دارد.
٣. الفصول العشرة فی الغیبة؛ ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید. موضوع اصلی آن، پاسخ به مهم ترین شبهاتی است که درباره وجود مبارک امام مهدی (علیه السلام) در دوران ایشان مطرح بوده است.
نام های دیگر این کتاب «الاجوبة عن المسائل العشرة» و«المسائل العشرة فی الغیبة» است.
۴. اربع رسالات فی الغیبة؛ شیخ مفید. این کتاب به روش پرسش وپاسخ بوده وشامل مباحث غیبت، قیام وشبهات مربوط به امامت حضرت مهدی (علیه السلام) است.
۵. کتاب الغیبة للحجة؛ شیخ طوسی. این کتاب از بهترین، مهم ترین وکامل ترین منابع شیعه در مسأله غیبت امام مهدی (علیه السلام) است.
این کتاب شامل دلایل عقلی ونقلی وجود امام مهدی (علیه السلام)، غیبت، ظهور، علایم ظهور وفضایل وسیره آن امام (علیه السلام) است.
این کتاب چون در بغداد وبا استفاده از دو کتابخانه بزرگ شیعه نوشته شده ومؤلف آن به بسیاری از اصول قدما دسترسی داشته است، اهمیت فراوانی دارد.
۶. معجم احادیث الامام المهدی (علیه السلام)؛ این مجموعه روایی نفیس وارزشمند، با تلاش برخی از محققان به انجام رسیده است. این گروه کوشیده اند تا در حدّ توان، روایات مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را از کتاب های فریقین، جمع آوری کنند ودر اختیار پژوهشگران وعلاقه مندان قرار دهند. حاصل این سعی وتلاش پسندیده، دوره ای پنج جلدی است که روایات را به ترتیب معصومان (علیهم السلام) از وجود مقدس پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تا آخرین معصوم (علیه السلام) فرا روی خوانندگان قرار می دهد.
گفتنی است تعداد کتاب های نوشته شده -که تمام یا مقداری از بحث خود را به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده اند-بیش از اینها است.
ب. منابع عامه
محدثان اهل سنت، توجّه خاصی به احادیث امام مهدی (علیه السلام) داشته اند. برخی از پژوهشگران(۱۳) نام ١۶٠ نفر از آنان را-که تألیف مستقلّی درباره امام مهدی (علیه السلام) داشته یا احادیث مربوط به آن حضرت را در کتاب های خود آورده اند-بیان کرده اند. در اینجا به معرفی برخی از کتاب های اهل سنت می پردازیم.
یک. قبل از تولد امام مهدی (علیه السلام)
کتاب های زیر قبل از تولّد حضرت مهدی (علیه السلام) به نگارش درآمده است:
١. کتاب الجامع؛ معمر بن راشد ازدی (م ١۵١ ه‍). این کتاب در آخر المصنّف صنعانی، چاپ شده است.
٢. الرسالة؛ محمد بن ادریس شافعی (م ٢٠۴ ه‍).
٣. المصنف صنعانی (م ٢١١ ه‍).
۴. الفتن؛ نعیم بن حماد بن معاویة بن الحارث الخزاعی المروزی (م ٢٢٩ ه‍).
۵. المصنف فی الاحادیث والآثار؛ ابی بکر عبد الله بن محمد بن ابی شیبة الکوفی العبسی (م سال ٢٣۵ ه‍). شانزده حدیث پایانی آن، در مورد امام مهدی (علیه السلام) است.
۶. مسند احمد؛ نوشته احمد بن حنبل ابو عبد الله الشیبانی (م ٢۴١ ه‍). احادیث امام مهدی (علیه السلام) در این کتاب به طور پراکنده آمده است.
دو. بعد از تولد امام مهدی (علیه السلام)
کتاب های زیر بعد از ولادت امام مهدی (علیه السلام) (یعنی سال ٢۵۵ ه‍) نوشته شده است.
١. سنن ابی داود؛ سلیمان بن اشعث ابو داود السجستانی الأزدی (م ٢٧۵ ه‍). این کتاب یکی از صحاح سته واز معتبرترین کتاب های اهل سنت است. در جلد چهارم بخشی را با نام «کتاب المهدی» آورده که در آن دوازده حدیث درباره آن حضرت بیان شده است. از نکات مهم آن آوردن حدیث دوازده خلیفه در کتاب المهدی است. که نشان می دهد از نظر نویسنده، امام مهدی (علیه السلام) یکی از آن دوازده خلیفه ای است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) معرفی کرده است.
٢. سنن ابن ماجه؛ محمد بن یزید ابو عبد الله القزوینی (م ٢٧۵ ه‍). این کتاب نیز یکی از صحاح ستّه می باشد.
٣. سنن ترمذی؛ محمد بن عیسی ابو عیسی الترمذی السلمی (م ٢٧٩ ه‍). این کتاب نیز یکی دیگر از صحاح ستّه شمرده می شود.
۴. بغیة الرائد فی تحقیق مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی (م ٨٠٧ ه‍). وی در باب «ما جاء فی المهدی» ٢٢ حدیث می آورد.
سه. در عصر غیبت کبری (بعد از سال ٣٢٩ ه‍)
١. صحیح ابن حبّان؛ محمد بن حبّان ابو حاتم التمیمی البستی السجستانی (م ٣۵۴ ه‍).
٢. موارد الظّمآن الی زوائد ابن حبّان؛ نور الدین هیثمی (م ٨٠٧ ه‍).
٣. المعجم الاوسط؛ ابو القاسم سلیمان بن احمد الطبرانی (م ٣۶٠ ه‍). این کتاب در ده جلد چاپ شده است، اما چون بر حسب راویان تنظیم شده لذا احادیث امام مهدی (علیه السلام) در سراسر آن پراکنده است.
۴. المستدرک علی الصحیحین؛ محمد بن عبد الله ابو عبد الله الحاکم النیشابوری (م ۴٠۵ ه‍).
۵. السنن الوارده فی الفتن وغوائلها والساعة واشراطها؛ ابی عمرو عثمان بن سعید المقری الدانی (م ۴۴۴ ه‍). این کتاب معروف به سنن دانی است. از جلد پنجم صفحه ١٠٢٩ «باب ما جاء فی المهدی» شروع می شود وچهل حدیث دارد.
چهار. کتاب های ویژه حضرت مهدی (علیه السلام)
منابع پیشین، احادیث مربوط به حضرت را بیان نموده اند ومنابع ذیل، اختصاصا به این موضوع پرداخته اند:
١. الاربعین؛ ابو نعیم اصفهانی (م ۴٣٠ ه‍).
٢. البیان فی اخبار صاحب الزمان؛ ابو عبد الله محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی (م ۶۵٨ ه‍).
٣. الفصول المهمّه؛ علی بن محمد بن احمد مالکی مشهور به ابن صبّاغ (م ٨۵۵ ه‍).
۴. الصواعق المحرقة؛ ابو العباس شهاب الدین، احمد بن محمد بن علی بن حجر هیتمی شافعی (م ٩٧۴ ه‍).
۵. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان؛ علاء الدین علی بن حسام الدین مشهور به متقی هندی (م ٩٧۵ ه‍).
۶. موسوعة المهدی المنتظر؛ دکتر عبد العلیم عبد العظیم البستوی. وی در دو جلد به بررسی ٣٨٨ حدیث مهدوی می پردازد.

بخش دوم: احادیث درباره حضرت مهدی (علیه السلام)

با مروری بر مصادر حدیثی اسلام ومنابع مکتوب شیعه وسنی، به این حقیقت پی می بریم که مهدویت، یکی از اعتقادات اصیل اسلامی است. نخستین کسی که موضوع مهدی موعود وقیام جهانی او را مطرح ومشخصات وی را دقیقا تبیین کرد، شخص رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بود. آن حضرت می خواست ضمن دمیدن روح امید ونشاط در مردم، زمینه سوء استفاده مدعیان دروغین را از این مقوله خنثی سازد.
بر این اساس از چند جهت، می توان احادیث امام مهدی (علیه السلام) را بررسی کرد:
١. نگاه به موضوعات مختلف مهدویت که معصومان (علیهم السلام) در روایات خود به آن پرداخته اند؛
٢. تعداد احادیثی که هریک از معصومین (علیهم السلام) درباره امام مهدی (علیه السلام) دارند.
١. موضوعات احادیث
در این بخش با مراجعه به کتاب شریف منتخب الاثر واستفاده از آن به آمار ذیل دست می یابیم:

www.m-mahdi.net

جمع بندی: تعداد منابع شیعه وسنی مورد مطالعه در منتخب الاثر، ١۵٧ کتاب ومجموع احادیث ۶٠٣۶ وجمع کل آورده شده در این کتاب ٩٢٢ حدیث است.
روایات نقل شده در مورد امام مهدی (علیه السلام) را می توان به چهار گروه تقسیم کرد:
الف. روایات تفسیری؛ روایاتی که در ذیل آیات قرآن کریم را نقل شده وآیه ای را بر امام مهدی (علیه السلام) تطبیق کرده است.
ب. روایات اخباری؛ روایاتی که از آینده خبر می دهد؛ مانند؛ وقوع غیبت، جهان قبل از ظهور، علایم ظهور، بشارت های ظهور، اوصاف ظاهری امام، سیره حضرت، اوصاف یاران حضرت، جریان قیام وسیمای دوران حکومت.
ج. روایات تبیینی؛ روایاتی که بیان کننده علل غیبت، اهمیت انتظار، وظایف منتظران، حکم نام بردن امام وحکم تعیین وقت ظهور است.
د. روایات تاریخی؛ روایاتی که ولادت امام، نسب امام ومعجزات امام مهدی (علیه السلام) را نقل می کند.
٢. تعداد احادیث معصومان (علیهم السلام)
تنها با مراجعه به کتاب معجم احادیث الامام المهدی (علیه السلام) در می یابیم که نویسندگان آن، ١٩۴١ روایت را بدون تکرار نقل می کنند:
از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ۵۶٠ حدیث، از امام علی (علیه السلام) ١٣٠ حدیث، از امام حسن (علیه السلام) ٩ حدیث، از امام حسین (علیه السلام) ١٠ حدیث، از امام سجاد (علیه السلام) ٢٢ حدیث، از امام باقر (علیه السلام) ۶٠ حدیث، از امام صادق (علیه السلام) ٢٩٧ حدیث، از امام کاظم (علیه السلام) ١٩ حدیث، از امام رضا (علیه السلام) ٣٠ حدیث، از امام جواد (علیه السلام) ٩ حدیث، از امام هادی (علیه السلام) ١٣ حدیث از امام عسکری (علیه السلام) ۴٢ حدیث. پس از آن ١٣٠ مورد توقیع ودعا از امام زمان (علیه السلام) وبیش از ۵٠٠ حدیث را در جلد پنجم در ذیل آیاتی که به امام مهدی (علیه السلام) وویژگی های آن حضرت تأویل شده، ذکر می کنند.
٣. راویان احادیث مهدویت از صحابه
با بررسی کتاب های اختصاصی امام مهدی (علیه السلام) ویا کتبی که بخشی از آنها، به ذکر احادیث آن حضرت اختصاص یافته، به این واقعیت پی می بریم که حداقل حدود شصت تن از صحابه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) را بدون واسطه از رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده اند.
در اینجا تنها به ذکر اسامی برخی از صحابه-که روایات آنان در منابع اهل سنت مطرح شده است-اکتفا می کنیم. این خود دلیل بر صدور قطعی روایات امام مهدی (علیه السلام) از ناحیه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است وثابت می کند که «مهدویت» در اسلام، از عمیق ترین ریشه وعالی ترین درجه اعتبار برخوردار است:
١. فاطمة الزهرا (علیها السلام) (شهادت ١١ ه‍)، ٢. معاذ بن جبل (م ١٨ ه‍)، ٣. قتادة بن نعمان (م ٢٣ ه‍)، ۴. عمر بن خطاب (م ٢٣ ه‍)، ۵. ابو ذر غفاری (م ٣٢ ه‍)، ۶. عباس بن عبد المطلب (م ٣٢ ه‍)، ٧. عبد الرحمن بن عوف (م ٣٢ ه‍)، ٨. عثمان بن عفان (م ٣۵ ه‍) ٩. سلمان فارسی (م ٣٢ ه‍)، ١٠. طلحة بن عبید الله (م ٣۶ ه‍) ١١. حذیفة بن یمان (م ٣۶ ه‍)، ١٢. عمار بن یاسر (شهادت: ٣٧ ه‍)،
١٣. امیر المؤمنین علی (علیه السلام) (شهادت: ۴٠ ه‍) ١۴. زید بن ثابت (م ۴۵ ه‍) ١۵. تمیم الداری (م ۵٠ ه‍) ١۶. امام حسن بن علی (علیه السلام) (شهادت ۵٠ ه‍) ١٧. عبد الرحمن بن سمره (م ۵٠ ه‍) ١٨. مجمع بن جاریه (م ۵٠ ه‍) ١٩. عمران بن حصین (م ۵٢ ه‍) ٢٠. ابو ایوب انصاری (م ۵٢ ه‍) ٢١. ثوبان غلام رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) (م ۵۴ ه‍) ٢٢. عایشه (م ۵٢ ه‍) ٢٣. ابو هریره (م ۵٩ ه‍) ٢۴. امام حسین (علیه السلام) (شهادت ۶١ ه‍) ٢۵.
علقمة بن قیس بن عبد الله (م ۶٢ ه‍) ٢۶. ام سلمه (م ۶٢ ه‍) ٢٧. عبد الله بن عمر (م ۶۵ ه‍) ٢٨. عبد الله بن عمرو عاص (م ۶۵ ه‍) ٢٩. عبد الله بن عباس (م ۶٨ ه‍) ٣٠. زید بن أرقم (م ٧۴ ه‍) ٣١. عوف بن مالک (م ٧٣ ه‍) ٣٢. ابو سعید خدری (م ٧۴ ه‍) ٣٣. جابر بن سمره (م ٧۴ ه‍) ٣۴. جابر بن عبد الله انصاری (م ٧٨ ه‍) ٣۵. عبد الله بن جعفر طیار (م ٨٠ ه‍) ٣۶. ابو امامه باهلی (م ٨١ ه‍) ٣٧. بشر بن منذر بن جارود (م ٨٣ ه‍) ٣٨. عبد الله بن حارث (م ٨۶ ه‍) ٣٩. سهل بن سعد ساعدی (م ٩١ ه‍) ۴٠. أنس بن مالک (م ٩٣ ه‍) ۴١.
ابو الطفیل (م ١٠٠ ه‍) ۴٢. ام حبیده ۴٣. ابو جحاف ۴۴. ابو سلمی، راعی رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ۴۵. أبو لیلی ۴۶. أبو واهل حدیقه بن اسید ۴٧. حرث بن ربیع ۴٨. ابو قتاده انصاری ۴٩. زر بن عبد الله ۵٠. زرارة بن عبد الله ۵١. عبد الله بن ابی أوفی ۵٢. علاء بن بشیر مزنی ۵٣. علی هلالی ۵۴. قرّة بن أیاس ۵۵. عمرو بن مرة جهنی.
نتیجه
با بررسی روایات بحث مهدویت، دو ویژگی وامتیاز به دست می آید که اهمیت موضوع مهدویت را در میان معارف اسلامی ودینی نشان می دهد وپژوهشگران وطالبان طریق سعادت را در راهیابی به افق روشن آینده کمک می کند. همچنین راه را بر منکران ومخالفان این واقعیت بزرگ هستی می بندد.
الف. تواتر احادیث امام مهدی (علیه السلام)
از ویژگی ها وامتیازات بسیار مهم در یک موضوع روایی، تواتر احادیثی است که در مورد آن نقل شده است. متواتر بودن روایات آن موضوع، باعث می شود که به آن به صورت ویژه توجّه شود ومطالب ومحتوای آن، مورد قبول واقع شده وعلاوه بر اعتقاد به آن، در کارها ورفتار وبرنامه ریزی ها به آن توجّه گردد وبه مفاد آن عمل شود. تواتر احادیث در موضوع مهدویت، امری مورد قبول ومسلّم در نزد شیعه وعامّه است؛ یعنی، نه تنها شیعیان تواتر احادیث مربوط به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پذیرفته اند؛ بلکه علمای عامّه نیز بر این مهم اعتراف کرده اند. در این قسمت به ذکر نام برخی از علما ودانشمندان عامّه که به این ویژگی اشاره کرده اند، می پردازیم(۱۴).
١. محمد حسین آبری شافعی (م ٣۶٣ ه‍)؛ وی در کتاب مناقب الشافعی چنین می گوید:
اخبار بشارت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به آمدن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دلیل کثرت مخبران وراویان به حد تواتر رسیده است(۱۵).
٢. قرطبی مالکی (م ٧۶١ ه‍)(۱۶)؛
٣. ابن قیم (م ٧۵١ ه‍)(۱۷)؛
۴. ابن حجر عسقلانی (م ٨۵٢ ه‍)؛
۵. سیوطی (م ٩١١ ه‍)(۱۸)؛
۶. ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍)؛ وی بارها از اعتقاد مسلمانان به ظهور امام مهدی (علیه السلام) دفاع کرده وبه تواتر آن تصریح کرده است(۱۹).
٧. محمد رسول برزنجی (م ١١٠٣ ه‍)؛ وی تصریح می کند:
احادیثی که بر وجود مهدی (علیه السلام) وقیام او در آخر الزمان واز خاندان رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وفرزند فاطمه (علیها السلام) بودن وی دلالت دارند، به حد تواتر رسیده وجایی برای انکار آن ها وجود ندارد(۲۰).
٨. شیخ محمد بن علی صبان (م ١٠٢۶ ه‍)(۲۱).
ب. صحت احادیث امام مهدی (علیه السلام)
یکی دیگر از ویژگی های ارزشمند یک موضوع روایی، صحیح بودن روایاتی است که در مورد آن نقل شده است. صحّت روایات مربوط به آن موضوع، باعث می شود علاوه بر قبول آن، به محتوا ومفاد آن نیز توجه شده وبه دستورات آنها عمل شود. با توجه به اینکه صحّت احادیث مهدویت مورد قبول شیعه است؛ از این رو در این بخش فقط نام برخی از بزرگان اهل سنت-که در نوشتار خود به «صحت» این احادیث تصریح کرده اند-بیان می شود.
١. ترمذی در سنن ج ۴ (ص ۵٠۵، احادیث ٢٢٣٠، ٢٢٣١، ٢٢٣٢ و٢٢٣٢)؛
٢. حافظ ابو جعفر عقیلی در الضعفاء الکبیر (ج ٣، ص ٢۵٣، ح ١٢۵٧)؛
٣. حاکم نیشابوری در مستدرک (ج ۴، احادیث ۴٢٩، ۴۶۵، ۵۵٣ و۵۵٨)؛
۴. بیهقی در الاعتقاد والهدایة (ص ١٢٧)؛
۵. امام بغوی در مصابیح السنة (ص ۴۴٨، ح ۴١٩٩)؛
۶. ابن اثیر در النهایة (ج ۵، ص ٢۵۴)؛
٧. قرطبی مالکی در التذکرة (ص ٧٠۴)؛
٨. ناصر الدین البانی در حول المهدی (ص ۶۴۴)؛
٩. عبد العلیم عبد العظیم البستوی در المهدی المنتظر.

بخش سوم: امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پرتو احادیث

در این بخش برآنیم با تأملی در برخی احادیث، به زوایای مباحث مهدویت در روایات اشاره کنیم.

فصل ١: احادیث عام

در این بخش، نخست به تبیین برخی روایات امامت می پردازیم وچگونگی دلالت آن را بر حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان یکی از امامان معصوم (علیه السلام) بررسی می کنیم. سپس با توجه به روایات خاص «مهدویت»، عرصه های مشترک واختلافی شیعه وسنی را درباره «مهدویت» مطرح می کنیم.
در این قسمت سه روایت «ثقلین»، «من مات ولم یعرف» و«خلفای دوازده گانه» را مورد بررسی قرار می دهیم:
١. حدیث ثقلین
حدود ٣۴ تن از اصحاب پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این حدیث را نقل کرده اند و١٨٧ نفر از بزرگان اهل سنت (مانند مسلم، ترمذی واحمد بن حنبل) این حدیث را در کتاب های خود آورده اند که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن را در موقعیت های مختلف بیان کرده است(۲۲).
مسلم در صحیح خود از «زید بن ارقم» نقل می کند: پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روزی در کنار آبی به نام خم (غدیر خم) میان مکه ومدینه خطبه ای ایراد کرد ودر آن خطبه خدا را ثنا گفت ومردم را نصیحت نمود. آن گاه چنین فرمود:
«الا ایها النّاس! فانّما انا بشر یوشک ان یأتی رسول ربّی فاجیب «وانا تارک فیکم الثقلین: اوّلهما کتاب الله فیه الهدی والنّور فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به» فحثّ علی کتاب الله ورغّب فیه ثم قال: واهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی»(۲۳).
ترمذی در سنن این متن را با لفظ «وعترتی اهل بیتی» نقل کرده است:
«انّی تارک فیکم ما ان تمسّکتم به لن تضّلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السّماء الی الارض وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلّفونی فیهما»(۲۴).
مسلم وترمذی که از مؤلفان صحاح وسنن می باشند، هر دو بر لفظ «اهل بیت» تأکید دارند. علاوه بر این، حاکم نیشابوری در مستدرک، ابن حجر در صواعق، سیوطی در الجامع الصغیر وملک العلماء در هدایة السعداء بر صحّت این حدیث تأکید دارند. در مقابل روایتی که به جای «اهل بیتی» لفظ «سنتی» را آورده است، حدیثی مجهول است که علاوه بر ضعف سند، احتمال ساختگی بودن آن وجود دارد(۲۵).
١ - ١ - ١. «اهل بیت» در حدیث ثقلین
واژه «اهل بیت» پیشینه قرآنی دارد؛ خداوند متعال می فرماید «إِنَّما یرِیدُ اَللهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیتِ ویطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً»(۲۶). در سنن ترمذی، ومسند احمد ومسند عبد بن حمید به نقل از انس آمده است:
«انّ رسول الله کان یمرّ بباب فاطمة ستة اشهر اذا خرج الی صلاة الفجر یقول: الصّلاة یا اهل البیت انّما یرید الله لیذهب...»(۲۷)؛
«پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای بیان مراد از اهل بیت به مدت شش ماه هر روز صبح هنگام رفتن به نماز، از مقابل خانه حضرت زهرا (علیها السلام) عبور می کرد ومی فرمود: ای اهل بیت! نماز. به درستی که خداوند اراده کرده است که ببرد...».
اهل بیت (علیه السلام) کسانی اند که در مباهله حضور داشتند:
«اخرج المسلم عن سعد بن وقاص قال: لما نزلت هذه الآیه ﴿نَدْعُ أَبْناءَنا وأَبْناءَکمْ﴾(۲۸) دعا رسول الله علیا وفاطمه وحسنا وحسینا فقال: اللهم هؤلاء اهلی»(۲۹)؛
«مسلم نیشابوری از سعد بن وقاص نقل کرد: چون این آیه (معروف به آیه مباهله) نازل شد، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) علی وفاطمه وحسن وحسین (علیهم السلام) را فرا خواند وفرمود: خدایا! اینان اهل [بیت] من هستند».
اهل بیت کسانی اند که حدیث کسا برای آنان بیان شده است(۳۰).
در حدیث ثقلین بر اساس بعضی نقل ها، به جای کلمه «اهل بیت» ویا در کنار آن واژه «عترت» به کار رفته است. زید بن ثابت می گوید:
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انّی تارک فیکم الثقلین خلفی کتاب الله وعترتی فانهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض». ازهری به نقل از محمد بن اسحاق می گوید: «هذا حدیث صحیح»(۳۱).
 ١ - ١ - ٢. عترت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
از مفاد حدیث ثقلین، این نکته روشن می شود که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عترت خویش را در کنار قرآن کریم قرار داده است. اکنون جای این سؤال است که مراد از عترت چه کسانی است؟ وپیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چه کسانی از عترت خود را در ردیف قرآن قرار داده وثقل اصغر خوانده است؟ ابن اثیر می گوید:
عترت انسان به خاص ترین ونزدیک ترین خویشاوندان وی گفته می شود وعترت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرزندان فاطمه (علیها السلام) هستند. قول ابن سیده نیز همین است(۳۲).
پیداست، مراد از «عترت» و«اهل بیت» در حدیث ثقلین محدود است وهمه منسوبان به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را دربر نمی گیرد؛ بلکه مقصود از آن، تنها کسانی اند که به قرینه قرار گرفتن در کنار قرآن، از امتیازات ویژه ای برخوردارند.
اینان همتای قرآن ومانند آن ارزشمند هستند وتمسّک به آنان مانع از لغزش وانحراف است؛ چنان که علاّمه مناوی می گوید:
«والمراد بعترته هنا العلماء العاملون، اذ هم الّذین لا یفارقون القرآن»(۳۳). یعنی، مقصود از عترت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تنها افراد دارای علم وپایبند وعالم از خاندان ایشان است؛ چرا که آنان هیچ گاه از قرآن جدا نمی شوند.
چند نکته
بر اساس این حدیث، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دستاورد رسالت خود را دو چیز گران مایه یکی، «کتاب خدا» ودیگری «عترت» آن حضرت که از هم جدایی ناپذیر وعامل راهیابی ورستگاری انسان ها تا روز قیامت هستند. ملازمت بر این دو از مهم ترین وظایف دینی هر مسلمانی است وتا قیامت پایدار است. به بیان دیگر این حدیث شریف وزیبا حاوی نکات ارزشمندی است:
یکم. همان گونه که کتاب خدا جاویدان است وتا پایان عمر دنیا وجود دارد، یک نفر از اهل بیت نیز همیشه در کنار قرآن تا پایان عمر دنیا خواهد بود. این نکته از واژه «لن یفترقا» به خوبی روشن می شود. چنان که ابن حجر در صواعق می گوید:
فی احادیث الحثّ علی التّمسّک باهل البیت اشارة الی عدم انقطاع مستأهل منهم للتمسک به الی یوم القیامة کما انّ الکتاب العزیز کذلک ولهذا کانوا امانا لاهل الارض... ثم احقّ من یتمسّک به منهم امامهم وعالمهم علی بن ابی طالب (کرّم الله وجهه)، لما قدّمنا من مزید علمه ودقایق مستنبطاته ومن ثمّ قال ابو بکر: علی عترة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ای الذین حثّ علی التمسک بهم(۳۴)؛ یعنی، احادیثی که مردمان را به تمسک به اهل بیت فرا می خواند، به این اشاره دارد که از اهل بیت تا روز قیامت کسی که برای تمسّک شایسته است، همواره وجود دارد؛ چنان که کتاب خدا چنین است واز این رو آنان سبب ایمنی وبقا برای اهل زمین هستند... سزاوارترین فرد از میان ایشان برای تمسّک، امام وعالم آنها علی بن ابی طالب است که علم فراوان واستنباطهای دقیق وموشکافانه دارد، وبه همین جهت ابو بکر گفته است: «علی (علیه السلام) عترت رسول خدا است»؛ یعنی، از کسانی است که پیامبر خواسته وترغیب کرده مردمان به آنان تمسّک جویند.
دوّم. همچنان که قرآن حجّت بوده وبر مردم واجب است از آن پیروی کنند؛ همچنین باید از اهل بیت (علیه السلام) پیروی واطاعت کنند. از این رو اهل بیت تنها کسانی اند که شایستگی دارند رهبری، امامت وسرپرستی امور مردم را به عهده گیرند.
معنای دو ثقل اکبر واصغر نیز این است.
سوّم. در قرآن هیچ خطا واشتباهی نیست وپیروان واقعی قرآن در هیچ زمانی دچار اشتباه نشده ودچار گمراهی وضلالت نمی گردند. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اهل بیت (علیه السلام) را در کنار قرآن قرار داده ومی فرماید: «اگر به هر دو تمسّک بجویید، هرگز دچار گمراهی نمی شوید». از این فهمیده می شود که اهل بیت (علیهم السلام) نیز هرگز دچار خطا نمی شوند (یعنی دارای ملکه عصمت بوده ومعصوم می باشند)، زیرا اگر به خطا دچار شوند، حتما باعث گمراهی وضلالت می گردند.
چهارم. این همراهی نتیجه دیگری نیز می دهد وآن اینکه تنها اهل بیت (علیهم السلام) هستند که می توانند محتوای آیات ودقایق لطیف آنها را به صورت درست وکامل در اختیار مردم قرار دهند؛ از این رو برای استفاده صحیح از قرآن باید از رهنمودها وهدایت های آنان بهره برد.
پنجم. قرآن دریای بی کران معرفت است.
اتصال اهل بیت (علیهم السلام) به قرآن، نشانه وسعت علم وژرفای معرفت آنان است.
١ - ١ - ٣. مهدی (علیه السلام) در «حدیث ثقلین»
از مباحث گذشته روشن شد که طبق حدیث معروف ثقلین، همیشه فردی از اهل بیت (علیهم السلام) باید در کنار قرآن وجود داشته باشد.
اکنون باید بیان کنیم که امام مهدی (علیه السلام) یکی از افراد اهل بیت (علیهم السلام) می باشد.
بر اساس احادیث، حضرت مهدی (علیه السلام) فردی از «عترت»، «اهل بیت» وفرزندان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ویکی از دو شیء گران قدری است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در «حدیث ثقلین» بدان سفارش کرده است.
أ. مهدی فردی از اهل بیت است
«قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لا تنقضی الایام ولا یذهب الدهر حتّی یملک العرب رجل من اهل بیتی اسمه یواطیء اسمی»(۳۵)؛
رسول خدا فرمود: روزگار به پایان نمی رسد وعمر دنیا سپری نمی شود؛ مگر اینکه فردی از اهل بیت من، بر عرب حاکم می شود، نامش هم نام من است.
ابو الحسن محمد بن حسین بن ابراهیم ابن عاجم سجزی می گوید:
قد تواترت الاخبار واستفاضت بکثرة رواتها عن المصطفی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بمجیء المهدی وانه من اهل بیته... وانه یملاء الارض عدلا وانه یخرج مع عیسی فیساعده علی قتل الدجال... وانه یؤمّ هذه الامة وعیسی یصلی خلفه(۳۶)؛ یعنی، درباره آمدن مهدی [وبشارت به ظهور او] واینکه مهدی از اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، اخبار «متواتر» و«مستفیض» است [واین وعده حتمی است. در این اخبار آمده که] حضرت مهدی (علیه السلام) زمین را از عدل پر می کند وقیام او با ظهور عیسی (علیه السلام) هم زمان است. عیسی (علیه السلام)، مهدی (علیه السلام) را در قتل دجّال یاری می نماید ومهدی (علیه السلام) بر این امت پیشوایی می کند وامام می گردد وعیسی (علیه السلام) پشت سر او نماز می گزارد.
ب. مهدی (علیه السلام) فردی از «عترت» است:
یوسف بن یحیی مقدسی سلمی در نخستین باب کتاب عقد الدرر، عنوان اولین بخش را چنین نام می دهد: «فی بیان انه المهدی من ذریة رسول الله وعترته»؛ یعنی، «در بیان این مطلب که مهدی (علیه السلام) از ذریه پیامبر وعترت او است». آن گاه ٣۴ حدیث در این باره نقل می کند که بعضی از آنها در کتاب هایی چون المعجم الکبیر، سنن ابی داود، سنن اب ماجه، مسند احمد ومستدرک الصحیحین آمده است. به عنوان نمونه این حدیث را می آورد که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمة (علیها السلام)»(۳۷)؛ مهدی از عترت من واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
ج. مهدی از فرزندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است:
در دسته ای از اخبار، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، مهدی (علیه السلام) را از فرزندان خود می خواند: «قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): المهدی منّی...»(۳۸)؛ «قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): المهدی رجل من ولدی...»(۳۹) و...
حافظ ابو القاسم عبد الرحمن نخعی سهیلی در کتاب «شرح سیره رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)» درباره فضیلت وبرتری فاطمه (علیها السلام) بر زنان جهان می نویسد:
ومن سؤددها ان المهدی المبشر به فی آخر الزمان من ذریتها فهی مخصوصة بهذه الفضیلة دون غیرها؛
یعنی، از دلایل بزرگی وعظمت فاطمه (علیها السلام) این است که آن مهدی که مژده ظهور او را در آخر الزمان داده اند، از ذریه او است. پس این فضیلت ویژه فاطمه (علیها السلام) است نه غیر او(۴۰).(۴۱)
بنابر آنچه بیان شد به روشنی در می یابیم که امام مهدی (علیه السلام) یکی از فرزندان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعترت واهل بیت آن حضرت است که مصداق حدیث ثقلین می باشد وهیچ گاه از قرآن جدا نمی شود وسیره وروش ایشان بر اساس کتاب شریف الهی است. بشر نیز در این زمان جز با تمسّک به قرآن وتبعیت از دستورات آن حضرت، از سرچشمه هدایت سیراب نخواهد شد.
٢. حدیث «من مات ولم یعرف»
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
«من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»؛ هر کس بمیرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است(۴۲).
در میان اهل سنت صاحبان صحاح سته این حدیث را از هفت نفر از صحابه نقل کرده اند:
١. زید بن ارقم؛ ٢. عامر بن ربیعه غنمی؛ ٣. عبد الله بن عباس؛ ۴. عبد الله بن عمر؛ ۵. ابو الدرداء؛ ۶. معاذ بن جبل؛ ٧. معاویه بن ابی سفیان.
علاوه بر این هفت نفر، احادیث مشابهی نیز از ابو هریره وانس بن مالک نقل شده است.
کافی است بدانیم که تنها علامه مجلسی (ره) این حدیث را با چهل سند از طرق اختصاصی شیعه در بحار الانوار آورده است(۴۳).
علمای اهل سنت این حدیث را در بیش از هفتاد کتاب از منابع حدیثی خود آورده اند که بعضی از آنها عبارت است از ١. سنن ابو داود؛ ٢. مصنف حافظ عبد الرزاق بن همام صنعانی؛ ٣. سنن سعید بن منصور خراسانی؛ ۴. طبقات الکبری محمد بن سعد کاتب واقدی؛ ۵. مسند حافظ ابو الحسن علی بن جعد جوهری؛ ۶. مصنف ابن شیبه؛ ٧. صحیح بخاری ٨. صحیح مسلم و(۴۴)...
یکی از محققان، از میان ٣٣ متن این حدیث سی متن آن را آورده ودسته بندی کرده است که در این میان ده متن آن به اهل سنت وسیزده متن آن به شیعه اختصاص دارد.
هفت متن باقی مانده نیز عینا در منابع مورد اعتماد شیعه وسنی ذکر شده است. ایشان به ذکر اسامی افرادی که مدعی «متواتر» بودن این حدیث هستند، می پردازد واز افرادی مانند شیخ مفید، شیخ بهایی، علامه مجلسی، قندوزی حنفی وقاضی بهلول بهجت افندی زنگنه زوری وابن ابی الحدید نام می برد(۴۵).
این حدیث با وجود فراوانی متون واختلاف در بعضی کلمات، اکثرا با عبارت «مات میتة جاهلیة» وگاهی هم با عبارت «مات یهودیا او نصرانیا» یا با تعبیری که بیانگر سوء عاقبت چنین فردی است، به پایان می رسد.
بخش ابتدایی این احادیث از دو حال خارج نیست: گروهی با «من مات» شروع می گردد ونتیجه عدم شناخت امام زمان را مرگ جاهلی می داند وبخشی دیگر، با الفاظی چون «من خرج» شروع می شود وتمرّد ونافرمانی از امام را به مرگ جاهلی منتهی می داند. امامی که نشناختن او مرگ جاهلی وسرپیچی از دستوراتش جهنم را در پی دارد، امام واجد شرایط ودعوت کننده به امر الهی است؛ نه امام کفر ودعوت کننده به آتش وآلوده به انواع فسق وفجور.
بر این اساس چنین امامی قبل از هر چیز باید:
١. دارای بالاترین مقام علمی وشایستگی همه جانبه ای باشد که بتواند در قلمروی وسیع وپهناور، امامت ورهبری اسلامی را بر عهده گیرد تا مسلمانان در صورت شناخت او وپیروی از دستوراتش، از مرگ جاهلی رهایی یابند.
٢. از پاکی همه جانبه ومصونیت از هوا وخطا بر خوردار باشد تا نه تنها خود دچار کج روی های عقیدتی، علمی وعملی نگردد؛ بلکه گروه ها وافراد را نیز به حق رهنمون شود.
چنین امامی است که شناخت یا عدم شناخت او، سرنوشت ساز است وبهشت یا جهنم را برای آدمی مسجّل می کند.
با توجه به نوشته مورخان، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از آغاز امر نبوت ونخستین روزهای بعثت، این حقیقت را گوشزد فرمود که هیچ فرد یا گروهی-حتی خود حضرت-در تعیین زمامدار وخلیفه بعد از خود مستقل نیست؛ بلکه اختیار وانتخاب آن به دست خداوند است.
به عنوان نمونه قبیله بنی عامر بن صعصعه به آن حضرت گفتند: اگر از تو پیروی کنیم وتو بر مخالفان خود پیروز شوی آیا زمام امور بعد از خود را به دست ما می دهی؟ رسول خدا فرمود:
«زمام امر به دست خدا است وهر طوری که او بخواهد عمل می کند»(۴۶).
بر این اساس امامت وخلافت پس از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چیزی نیست که به مردم واگذار شود. اگر طبق عقیده اهل سنت اختیار این کار به خود امت واگذار شود، دیگر معنا ندارد که مسلمانان را ترغیب کنند که امام خود را بشناسند تا مبادا بر اثر نشناختن او، گرفتار مرگ جاهلی شوند وسرنوشت آنان به جهنم منتهی گردد؛ چرا که خودشان امام را انتخاب کرده اند.
با دقت در حدیث «من مات...» وآنچه گفته شد نکات زیر به دست می آید(۴۷):
١. ضرورت اصل امامت ورهبری واجد شرایط در نظام عقیدتی اسلام؛
٢. ضرورت استمرار امامت ووجود امام در هر زمانی؛
٣. تعداد امام بر حسب زمان مختلف است، نه بر حسب کشورها ونژادها؛
۴. نشناختن امام زمان در هر عصری، انسان را به مرگ جاهلیت می میراند؛
۵. لزوم اعلم واتقی بودن امام؛
۶. نفی امامت عموم متصدیان ومدعیان خلافت که شرایط آن را ندارند؛ (به دلیل انطباق نداشتن راه ورسم آنها با امام زمان، واینکه هیچ کس نشناختن آنان را موجب مرگ جاهلیت نمی داند)؛
٧. خلاصه شدن راه های شناخت امام زمان، در معرفی از سوی پیامبر یا امام پیشین ویا اظهار معجزه؛
٨. هر کس در برابر سؤال از امام زمان خود پاسخی نداشته باشد وبر آن حال بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است؛
٩. با توجّه به قطعی بودن حدیث «من مات» تنها شیعه دوازده امامی در پرتو عقیده راستین به امامت ائمه اثنا عشر-که آخرین آنان حضرت مهدی موعود (علیه السلام) است- مصداق بی چون وچرای این حدیث است (شرایطی که امام باید داشته باشد، تنها در امامان دوازده گانه شیعه یافت می شود)؛
١٠. بر اساس این حدیث واحادیث دیگر درباره تعداد خلفای پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان دوازده گانه شکی نیست که دوازدهمین امام وخلیفه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حضرت مهدی موعود (علیه السلام) است(۴۸).
٣. حدیث «اثنا عشر خلیفه»
جابر بن سمره می گوید:
«سمعت رسول الله یقول: لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفة ثم قال کلمة لم اسمعها فقلت لأبی ما قال؟ فقال کلهم من قریش»(۴۹)؛
شنیدم پیامبر خدا می فرمود: همواره اسلام در سایه دوازده خلیفه من عزیز می ماند.
سپس کلمه ای فرمود که من نشنیدم، پس به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: همه آنان از قریش هستند.
این حدیث را فریقین(۵۰) در کتاب های حدیثی خود نقل کرده اند وهمگی صدور آن را از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قبول دارند. بنابراین مهم آن است که بدانیم این دوازده خلیفه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چه کسانی اند. از دو طریق می توان به مراد آن حضرت پی برد که یکی مراجعه به روایات ودیگری بررسی تاریخی است.
٣ - ١. بررسی روایات
برای فهم درست کلام هر گوینده ای، باید به قرینه های موجود در کلام او توجّه کرد وکلمات دیگر او را در نظر گرفت تا مراد از امور مجمل روشن شود. با مراجعه به احادیث نبوی می بینیم که آن حضرت به روشنی مراد خویش را از دوازده خلیفه به طور مکرر بیان کرده است؛ از جمله:
١. محمد بن ابراهیم حمّوئی شافعی از عبد الله بن عباس نقل می کند:
«قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): ان خلفائی واوصیائی وحجج الله علی الخلق بعدی إثنی عشر، اوّلهم اخی وآخرهم ولدی.
قیل یا رسول الله ومن اخوک؟ قال:
علی بن ابی طالب، قیل: ومن ولدک؟ قال: المهدی الذی یملأ الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما»(۵۱)؛
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: خلفا واوصیای من وحجت های خدا بر خلق پس از من دوازده نفر هستند: اولین آنان برادرم وآخرین آنان پسر من است. گفته شد: ای رسول خدا: برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب. سؤال شد:
فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی واو همان کسی است که زمین را پر از عدل وداد می کند، همان گونه که سرشار از ظلم وجور شده باشد.
در این حدیث پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای تبیین مراد از دوازده خلیفه، به معرّفی امام اول وامام دوازدهم اکتفاء می کند؛ در حالی که در مواقع دیگر اسامی همه دوازده خلیفه را بیان می کند وحتی اسم پدرانشان را نیز بر می شمرد.
٢. پیامبر اکرم فرمود: (صلّی الله علیه وآله وسلّم) «ان وصیی والخلیفة من بعدی علی بن ابی طالب وبعده سبطای الحسن ثم الحسین یتلوه تسعة من صلب الحسین ائمة ابرار. قال نعثل یا محمد فسمّهم لی قال: نعم اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمد فاذا مضی محمد فابنه جعفر فاذا مضی جعفر فابنه موسی فاذا مضی موسی فابنه علی فاذا مضی علی فابنه محمد ثم ابنه علی ثم ابنه حسن ثم الحجة بن الحسن، فهذه اثنا عشر ائمة عدد نقباء بنی اسرائیل»(۵۲)؛ جانشین وخلیفه بعد از من علی بن ابی طالب (علیه السلام) است وبعد از او دو نوه من حسن (علیه السلام) وسپس حسین (علیه السلام) هستند. سپس نه فرزند حسین (علیه السلام) امام خواهند بود. نعثل گفت: ای محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن نه نفر را نام ببر.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: وقتی حسین (علیه السلام) از دنیا رفت، فرزندش علی (علیه السلام) امام است وهنگامی که علی (علیه السلام) از دنیا رفت، فرزندش محمد (علیه السلام) به امامت می رسد وچون محمد (علیه السلام) از دنیا رفت، پسرش جعفر (علیه السلام) امام خواهد شد ووقتی جعفر (علیه السلام) از دنیا برود، فرزندش موسی (علیه السلام) امام است وهنگامی که موسی (علیه السلام) در گذشت، پسرش علی (علیه السلام) وبعد از او فرزندش حسن (علیه السلام) وبعد از او حجة بن الحسن (علیه السلام) امام خواهد بود. اینان دوازده امام به عدد نقبای بنی اسرائیل هستند.
با توجه به این روایات واحادیث دیگر شیعه وسنی، روشن می شود که مراد از دوازده خلیفه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، همین امامان دوازده گانه است.
٣ - ٢. بررسی تاریخی
در تاریخ اسلام، دوازده خلیفه ای که حافظ ونگهبان عزت اسلام باشند-جز دوازده امامی که شیعه به آنان معتقد است- نمی توان یافت؛ زیرا دوازده خلیفه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بلافاصله پس از آن حضرت به عنوان خلیفه ایشان معرفی شدند، از طرفی مایه عزّت اسلام بودند وهیچ وقت اسلام بدون آنان نبوده است. چنان که از ظاهر «لا یزال» فهمیده می شود.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در هیچ زمانی بدون خلیفه نبوده است. حال باید دید این دوازده نفر کیستند؟ تاریخ زندگی خلفای اموی وعباسی نشان می دهد که آنان هیچ وقت مایه عزّت اسلام نبودند! ولی دوازده امام شیعه (علیه السلام)-که همگی در عصر خود مظهر تقوا وحافظ سنت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده اند، پیوسته مورد توجه صحابه وتابعین ونسل های بعدی قرار داشتند وبه علم ووثاقت معروف بودند.
علاوه بر این، کسی غیر از شیعه، دوازده امامی را که از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تا آخر دنیا استمرار داشته باشد، معرفی نکرده است، اگر تنها مصداق حدیث «اثنی عشر خلیفة» را بپذیریم، با مراجعه به تاریخ می بینیم که یازده امام آمده وشهید شده اند واکنون دوران امامت وخلافت دوازدهمین امام-حضرت مهدی (علیه السلام)-است.
خلاصه
مجموع اخباری که با عنوان «اثنی عشر خلیفه» وتعابیر همانند آن آمده، نشانگر این است که:
١. امامان دوازده نفر هستند.
٢. امامت آنان تا پایان دنیا مستمر است؛ (با توجه به جمله «لا یزال الاسلام ولا ینقضی»).
٣. همگی آنان از قریش هستند.
۴. غیر از شیعه کسی چنین ادعایی ندارد.
۵. حضرت مهدی (علیه السلام)، دوازدهمین امامی است که از سال ٢۶٠ امامت را بر عهده دارد.
پس آن ثقل همدوش قرآن که باید به آن تمسّک نمود وخلیفه ای که در پرتو امامت او، اسلام عزیز می گردد ونشناختن او باعث خروج از اسلام می شود، همان حضرت مهدی (علیه السلام) است.

فصل ٢: احادیث خاص

از آنچه در بخش نخست گذشت، دانستیم که همه معصومین (علیهم السلام) درباره «مهدویت» سخن گفته اند وکمتر راوی وجود دارد که درباره آن روایتی نقل نکرده باشد. در جوامع روایی، بیش از دو هزار حدیث در این باره نقل شده است. برای نمونه مؤلف منتخب الاثر با استفاده از ١۵٧ منبع شیعی وسنی، قریب ٩٠٠ روایت را بدون تکرار وبه طور کامل ذکر می نماید. در اینجا از میان احادیث فراوان ومباحث گسترده، به بیان موارد مشترک مسائل مهدویت در روایات شیعه وسنی می پردازیم وسپس برخی از موارد اختلافی را نیز به طور خلاصه بیان می کنیم.
یک. عرصه های مشترک
در زمینه «مهدویت» مسائلی مورد اتفاق شیعه واهل سنت است که با اشاره به برخی از آنها برای هر یک، شاهدی از روایات فریقین یا کلمات علمای آنان می آوریم.
از آنجا که این روایات در مصادر حدیثی مورد قبول اهل سنت است؛ لذا آنها را به عنوان نظر آنان قلمداد می کنیم(۵۳).
١ - اصل مهدویت
یکی از موارد اتفاقی بین شیعه واهل سنت در قضیه مهدویت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی-به غیر از گروهی اندک از غربزدگان وروشنفکرنمایان مانند احمد امین مصری-بر این مسأله اتفاق دارند که در آخر الزمان شخصی به نام مهدی (علیه السلام) از فرزندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ظهور کرده وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد.
علت اصلی تأکید بر این اعتقاد، وجود تعداد بسیار ودر حد تواتر روایات درباره این قضیه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. معلوم است که هر قضیه ای که به حد «تواتر» برسد، از دایره شک وتردید خارج شده وانسان را به یقین می رساند. شهید صدر در این باره می گوید:
به راستی اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان پیشوای منتظر برای تغییر جهان به عالمی بهتر، در احادیث پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به طور عموم وبه ویژه در روایات اهل بیت (علیهم السلام) آمده است. در روایات فراوان، به طور جدی بر این مسأله تأکید شده که جای هیچ شکی را برای انسان باقی نمی گذارد.
تنها از طرق برادران اهل سنت حدود چهارصد روایت از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره حضرت مهدی (علیه السلام) احصا وشمارش شده وبیش از شش هزار روایت برآورده گشته است. این رقم بزرگی است که در بسیاری از قضایای اسلامی بدیهی، نظیری برای آن وجود ندارد؛ قضایایی که معمولا مسلمانان در آن تردید نمی کنند(۵۴).
حافظ ابن حجر عسقلانی می گوید:
تواترت الاخبار بان المهدی من هذه الامة(۵۵)؛ اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی (علیه السلام) از این امت (اسلام) است.
قاضی شوکانی می گوید:
وهی متواتره بلاشک ولا شبهة(۵۶)؛ احادیث مهدی بدون شک وشبهه متواتر است.
ابن حجر هیتمی می گوید:
والاحادیث التی جاء فیها ذکر ظهور المهدی (علیه السلام) کثیرة متواترة(۵۷)؛ احادیثی که در آن به ظهور مهدی (علیه السلام) اشاره شده، بسیار زیاد ودر حد تواتر است.
قرمانی دمشقی می گوید:
اتفق العلماء علی ان المهدی هو القائم فی آخر الزمان وقد تعاضدت الاخبار علی ظهوره(۵۸)؛ علما بر این امر اتفاق دارند که مهدی همان قیام کننده در آخر الزمان است واخبار واحادیث ظهور آن حضرت، یکدیگر را تأیید می کنند.
مبارکفوری می گوید:
واعلم ان المشهور بین کافة من اهل الاسلام علی ممر الاعصار انه لابد فی آخر الزمان من ظهور رجل من اهل البیت یسمی بالمهدی(۵۹)؛ بدان که مشهور بین تمام مسلمانان در طول زمان ها این است که به طور حتم در آخر الزمان، شخصی از اهل بیت ظهور خواهد کرد. او مهدی نام دارد.
١ - ٢. وجوب اعتقاد به امر مهدی (علیه السلام)
قضیه امام مهدی (علیه السلام) از امور غیبی است که از طریق وحی به آن خبر داده شده است.
قرآن به صراحت بر این نکته تأکید دارد که یکی از نشانه های پرهیزکاران، ایمان به غیب است:
﴿ذلِک اَلْکتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ...﴾(۶۰)؛ «آن کتاب (قرآن) تردیدی در آن نیست، هدایت برای متقین است. کسانی که به غیب ایمان دارند...».
شیخ صدوق با تمسک به این دو آیه می گوید:
ولا یکون الایمان صحیحا من مؤمن الاّ من بعد علمه بحال من یؤمن به...
کذلک لن ینفع ایمان من آمن بالمهدی القائم (علیه السلام) حتی یکون عارفا بشأنه فی حال غیبته؛ هیچ مؤمنی ایمان صحیح نخواهد داشت مگر بعد از اینکه علم پیدا کرد به احوال کسی که باید به او ایمان آورد... وهمچنین ایمان کسی که مهدی (علیه السلام) را پذیرفته، نفعی به او نمی رساند؛ مگر در صورتی که عارف به شأن آن حضرت در زمان غیبت باشد(۶۱).
به همین سبب در روایات شیعه وسنی منکر خروج مهدی (علیه السلام)، کافر شمرده شده است. جابر بن عبد الله از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«من انکر خروج المهدی (علیه السلام) فقد کفر بما انزل علی محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)»(۶۲)؛ کسی که منکر خروج مهدی (علیه السلام) است به آنچه بر محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل شده، کافر گردیده است.
امام صادق (علیه السلام) در روایتی در بیان مصادیق غیب-که ایمان به آن لازم است-می فرماید:
«متقین، شیعیان امام علی (علیه السلام) هستند، [ویکی از مصادیق] غیب نیز همان حجت غایب است؛ یعنی، مهدی منتظر»(۶۳).
در میان اهل سنت، احمد بن محمد بن صدیق می گوید:
الایمان بخروجه واجب واعتقاد ظهوره تصدیقا لخبر الرسول محتمّ(۶۴)؛ ایمان به خروج مهدی (علیه السلام) واجب واعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق خبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حتمی وثابت است.
سفارینی حنبلی می گوید:
الایمان بخروج المهدی واجب کما مقرر عند اهل العلم ومدون فی عقاید اهل السنة والجماعة(۶۵)؛ ایمان به خروج مهدی واجب است، همان گونه که نزد اهل علم ثابت ودر عقاید اهل سنت وجماعت مدون است.
شیخ ناصر الدین البانی وهابی می گوید:
ان عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابته متواترة عنه (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یجب الایمان به لانها من امور الغیب والایمان بها من صفات المتقین؛ همانا عقیده به خروج مهدی (علیه السلام) عقیده ای ثابت ومتواتر از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که ایمان به آن واجب است؛ زیرا این عقیده از اموری است که ایمان به آن در قرآن، از صفات پرهیزکاران شمرده شده است(۶۶).
١ - ٣. جهانی بودن دعوت وحکومت مهدی (علیه السلام)
فراگیر بودن دعوت وحکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) مورد اتفاق فریقین است وآیات وروایات بسیاری بر این مسأله دلالت دارد.
خداوند در قرآن می فرماید: ﴿ولَقَدْ کتَبْنا فِی اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّکرِ أَنَّ اَلْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی اَلصّالِحُونَ﴾(۶۷). همان گونه که در آیه ای دیگر می فرماید: ﴿وَعَدَ اَللهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وعَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ﴾(۶۸).
علاوه بر این آیات، روایات فریقین نیز بر این موضوع دلالت دارد. حاکم نیشابوری از ابو سعید خدری نقل می کند که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«تملأ الارض جورا وظلما فیخرج رجل من عترتی یملک الارض سبعا او تسعا فیملأ الارض قسطا وعدلا»(۶۹)؛ زمین از ستم وظلم پر می شود. در این هنگام شخصی از عترتم خروج کرده، مدت هفت یا نه [سال] مالک کل زمین خواهد شد ودر این هنگام زمین را پر از عدل وداد می کند.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«یملک القائم ثلاث مائه سنة ویزداد تسعا کما لبث اهل الکهف فی کهفهم یملا الارض عدلا وقسطا کما ملئت ظلما وجورا فیفتح الله له شرق الارض وغربها... حتی لا یبقی الاّ دین محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)»(۷۰)؛
امام مهدی (علیه السلام) ٣٠٩ سال حاکم بر زمین می شود، همان مقدار که اصحاب کهف در غارشان درنگ کردند، وزمین را پر از عدل وداد می کند، همان گونه که پر از ظلم وجور شده باشد. خداوند برای او شرق وغرب عالم را فتح می کند تا تنها دین محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر روی زمین باقی بماند.
١ - ۴. نزول عیسی واقتدا به امام زمان (علیه السلام)
روایات اسلامی بر این امر اتفاق دارند که هنگام خروج امام مهدی (علیه السلام)، حضرت عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود می آید ودر نماز به آن امام اقتدا می کند. ابو هریره از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم»(۷۱)؛ چگونه اید زمانی که فرزند مریم فرود می آید، در حالی که امام شما فردی از خودتان است؟
ابو بصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«وینزل روح الله عیسی ابن مریم (علیه السلام) فیصلی خلفه...»(۷۲)؛ نازل می شود روح الله عیسی بن مریم، پس نماز می خواند پشت سر او (امام مهدی (علیه السلام)).
١ - ۵. خسف بیداء
از دیگر امور اتفاقی در مورد امام مهدی (علیه السلام) بیان علایم ظهور است. عایشه از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده است:
«یغزو جیش الکعبة فاذا کانوا ببیداء من الارض یخسف بأولهم وآخرهم»(۷۳)؛ لشگری آهنگ کعبه می کنند، پس هنگامی به زمین بیداء در آمدند، [زمین] همه آنها را فرو می برد.
جابر گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«فینزل امیر جیش السفیانی البیداء فینادی مناد من السماء یا بیداء أبیدی القوم فیخسف بهم...»(۷۴)؛ پس فرود می آید امیر لشگر سفیانی [همراه با لشگرش] به [زمین] بیداء، پس منادی از آسمان ندا می دهد: ای [زمین] بیداء نابود کن قوم (لشکر) را. پس آنها را در خود فرو می برد.
١ - ۶. اتفاق بر لقب «مهدی (علیه السلام)»
یکی دیگر از اموری که مسلمانان درباره امام مهدی (علیه السلام) بر آن اتفاق دارند، لقب شریفی است که به آن وجود مقدس اطلاق شده وآن «مهدی» است. کعب گوید:
انما سمی المهدی لانه یهدی لامر قد خفی(۷۵)؛ به درستی که او را مهدی (علیه السلام) نامیدند، زیرا هدایت می کند (یا هدایت می شود) به امری که مخفی است.
منظور از امر خفی، همان تورات وانجیل است که مخفی هستند وکسی جایشان را نمی داند(۷۶).
از ابو سعید خراسانی نقل شده است:
«قلت لأبی عبد الله (علیه السلام): المهدی والقائم واحد؟ فقال: نعم. فقلت: لأی شیء سمی المهدی؟ قال: لانه یهدی الی کل امر خفی»(۷۷)؛ «به امام صادق (علیه السلام) گفتم: مهدی وقائم یک نفر است؟ فرمود: آری. پس پرسیدم: چرا او را مهدی نامیدند؟ فرمود: چون هدایت می شود به هر امر مخفی».
١ - ٧. امداد الهی
از جمله اموری که نزد فریقین درباره وجود مقدس امام مهدی (علیه السلام) مشترک است، مسأله امدادهای خاص الهی است. این امدادها به صورت های گوناگون در احادیث به تصویر کشیده شده که به بعضی از آنها اشاره می شود:
ابو هریره از وجود مقدس پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«لا تقوم الساعة حتی تقاتلوا الیهود حتی یقول الحجر وراءه الیهودی یا مسلم هذا یهودی ورائی فاقتله»(۷۸)؛ «ساعت بر پا نمی شود تا اینکه با یهود جنگ ومقاتله خواهد شد. حتی سنگی که در پشت او یهودی مخفی شده، می گوید: ای مسلمان! پشت من یک یهودی است او را بکش».
ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
«فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم ولا مشرک بالامام الاّ کره خروجه حتی ان لو کان کافرا او مشرکا فی بطن صخرة لقالت یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی واقتله»(۷۹)؛ «هنگامی که قائم (علیه السلام) خروج کند باقی نمی ماند کافری به خدای بزرگ ونه مشرکی به امام؛ مگر اینکه دوست ندارد خروج او را، [چرا که در زمان خروج او] حتی اگر کافر یا مشرکی خود را در داخل سنگی قرار دهد، هر آینه آن صخره می گوید: ای مؤمن! در داخل من کافری است مرا بشکن واو را بکش»
١ - ٨. طلوع خورشید از مغرب
یکی از مواردی که هم عامه وهم خاصه در مورد وقایع مقارن با عصر ظهور امام مهدی (علیه السلام) به آن اشاره دارند، طلوع خورشید از مغرب است.
ابو هریره از قول پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«لا تقوم الساعة حتی تطلع الشمس من مغربها فاذا طلعت فرآها الناس آمنوا أجمعون فذلک حین لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا»(۸۰)؛ «قیامت بر پا نمی شود تا اینکه طلوع کند خورشید از مغربش؛ پس هنگامی که طلوع کرد ومردم او را دیدند همه ایمان می آورند. پس آن زمان ایمان کسی که قبلا ایمان نیاورده یا به دست نیاورده در ایمانش خیری را (فقط ایمان ظاهری داشته) نفعی ندارد».
١ - ٩. مهدی (علیه السلام) از فرزندان فاطمه (علیها السلام)
یکی دیگر از موارد مشترک بین عامه وخاصه این است که حضرت مهدی از اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز فرزندان حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است.
ام سلمه در روایتی از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمة»(۸۱)؛ «مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است».
١ - ١٠. مشخصات ظاهری امام
با توجه به اینکه امام مهدی (علیه السلام) پس از غیبتی طولانی ظهور خواهد کرد ومردم ایشان را قبلا نمی شناختند، لذا در روایات به مشخصات ظاهری آن بزرگوار اشاره شده است وفریقین اینگونه روایات را در کتاب های روایی خود ذکر کرده اند. ابو سعید خدری از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«المهدی منّی، أجلی الجبهة، أقنی الأنف، یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما»(۸۲)؛ «مهدی (علیه السلام) از من است، پیشانی او آشکار وهویداست، بینی بلند وکشیده دارد. زمین را پر از عدل وداد می کند، همان گونه که پر از ظلم وجور شده است».
ابی وائل می گوید: امام علی (علیه السلام) به حسین (علیه السلام) نظری کرد وفرمود:
«وسیخرج الله من صلبه رجلا باسم نبیکم... وهو رجل اجلی الجبین واقنی الانف... ویملأ الارض عدلا کما ملئت ظلما وجورا»(۸۳)؛ «به زودی خداوند خارج می کند از صلب او [حسین (علیه السلام)] مردی را که هم نام پیامبرتان است... واو مردی بلند پیشانی وکشیده بینی است... او پر می کند زمین را از عدل، همان گونه که از ظلم وستم پر شده است».
١ - ١١. فراوانی نعمت در زمان امام (علیه السلام)
یکی دیگر از موارد مشترک بین عامه وخاصه، ویژگی دوران ظهور وخیر وبرکت فراوان ونعمات بی پایان الهی است که در اختیار مردمان زمان او قرار می گیرد. ابو سعید خدری از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«یکون فی امتی المهدی ان قصر فسبع والا فتسع فتنعّم فیه امتی نعمة لم ینعموا مثلها قط... والمال یومئذ کدوس فیقوم الرجل فیقول یا مهدی أعطنی فیقول خذ»(۸۴)؛ «در امت من مهدی، اگر [مدت او] کوتاه باشد هفت سال وگرنه نه سال [حکومت می کند] پس متنعّم می شوند در [زمان] او امت من به نعماتی که هرگز مثل آن متنعّم نشده بودند... ومال در این هنگام (نزد او) متراکم وجمع است. پس مردی بر می خیزد ومی گوید: ای مهدی! عطا کن.
پس می گوید: بگیر».
عبد خیر می گوید: از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«قال لی رسول الله صلی الله علیه وآله یا علی! الائمة الراشدون المهتدون المعصومون من ولدک احد عشر اماما وانت اولهم وآخرهم اسمه اسمی یخرج فیملأ الارض عدلا کما ملئت جورا وظلما یأتیه الرجل والمال کدوس (مجموع) فیقول یا مهدی اعطنی فیقول خذ»(۸۵)؛ «پیامبر به من فرمود: ای علی! امامان هدایت شده معصوم از فرزندان تو یازده نفرند وتو نخستین آنان هستی وآخرین آنان هم اسم من است. خارج می شود وزمین را از عدل پر می کند؛ همان گونه که از ظلم وستم پر شده بود، فردی نزدش آمد. اموال (نزد امام) متراکم است. می گوید: ای مهدی، عطا کن. پس امام می گوید: بگیر.
١ - ١٢. بیعت بین رکن ومقام
یکی دیگر از ویژگی های امام مهدی (علیه السلام)، مکان بیعت ایشان (کنار خانه کعبه) است. این ویژگی نیز در کتاب های عامه وشیعه ذکر شده است. احمد حنبل در روایتی از وجود مقدس پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
یبایع لرجل ما بین الرکن والمقام»(۸۶)؛ «با مردی بین رکن ومقام بیعت می کنند».
جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند:
«یبایع القائم بین الرکن والمقام ثلاثمائة ونیف عدة اهل بدر...»(۸۷)؛ «بیعت می کنند با قائم بین رکن ومقام سیصد وچند نفر به تعداد اهل بدر...».
١ - ١٣. عدالت فراگیر
از ویژگی بارز امام مهدی (علیه السلام) حکومت عدالت گستر ایشان است. فراگیری عدل وداد در بسیاری از روایات مربوط به حضرت بیان شده است. ابو سعید خدری در ضمن روایتی از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«المهدی منی... یملأ الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما»(۸۸)؛ «مهدی (علیه السلام) از من است... زمین را از عدل وداد پر می کند همان گونه که از ظلم وجور پر شده است».
صقر بن ابی دلف می گوید: از امام هادی (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«ان الامام بعدی الحسن ابنی وبعد الحسن ابنه القائم الذی یملأ الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما»(۸۹)؛ «امام بعد از من حسن (علیه السلام) است وبعد از حسن (علیه السلام) فرزندش قائم [جانشین او است] کسی که زمین را از عدل وداد پر می کند همانگونه که از ظلم وستم پر شده است».
١ - ١۴. هم نام با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
یکی دیگر از مواردی که عامه وخاصه درباره امام مهدی (علیه السلام) در آن اشتراک نظر دارند، نام مبارک آن حضرت است. عبد الله از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«لا تذهب أو لا تنقضی الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطیء اسمه اسمی»(۹۰)؛ «دنیا به پایان نمی رسد یا دنیا تمام نمی شود تا اینکه مردی از اهل بیتم-که هم نام من است-بر عرب حاکم می شود».
هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«القائم من ولدی، اسمه اسمی وکنیته کنیتی وشمائله شمائلی وسنته سنتی...»(۹۱)؛ «قائم از فرزندان من است، اسم او اسم من وکنیه او کنیه من است، وشمایل وخصوصیات او شمایل من وسنت وروش او، سنت من است».
دو. عرصه های اختلافی
همان گونه که گذشت دو مذهب شیعه وسنی، در محورهای مختلفی درباره مهدویت اشتراک نظر دارند؛ با این وجود گروهی از اهل سنت در بعضی موارد دیدگاهی متفاوت با شیعیان دارند.
آنچه که در این عرصه قابل توجه است، موضوع ولادت ونسب آن حضرت است. در میان اهل سنت دو نظر وجود دارد: گروهی از آنان، عقیده ای مطابق با نظر شیعیان دارند ومعتقدند که امام مهدی (علیه السلام) در سال ٢۵۵ به دنیا آمده است وبرخی دیگر آن را انکار می کنند. در اینجا به بررسی این مطلب می پردازیم.
٢ - ١. ولادت امام مهدی (علیه السلام)
اثبات ولادت هر فردی، پیش از هر چیزی با اعلام پدر وی وشهادت دادن قابله ای صورت می پذیرد که هنگام به دنیا آمدن نوزاد، مددکار مادر او بوده است؛ هر چند کسی غیر از این دو، او را مشاهده نکرده باشد.
چه رسد به اینکه صدها تن دیگر نیز وی را دیده باشند وخود او به اموری مبادرت ورزیده باشد که افراد زیادی از آن مطلع شده اند. تعلیمات، سفارش ها، راهنمایی، نصیحت ها، نامه ها، دعاها، سخنان مشهور واخبار منقولی از ایشان صادر شده باشد ووکلای وی معروف وسفیران او معلوم ومعین باشند، ودر هر عصر ودر میان هر نسلی میلیون ها نفر پیرو داشته باشد. علاوه بر همه این قراین وشواهد، احادیث متعددی دلالت بر ولادت امام مهدی (علیه السلام) دارند. صرف نظر از روایات عام امامت (مانند حدیث ثقلین واثنی عشر خلیفه...) که وجود امام در هر زمانی ومصداق فعلی آن را ثابت می کند. روایات خاص مهدویت وبشارت هایی که ائمه (علیهم السلام) به ولادت آن حضرت داده اند وراهنمایی هایی که معصومان (علیهم السلام) در پاسخ به سؤال شیعیان از ائمه بعد از آنان داشته اند، بر این امر دلالت دارد. به عنوان نمونه چند روایت ذکر می شود:
١. احمد بن اسحاق می گوید: شنیدم امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود:
«الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی ارانی الخلف من بعدی»(۹۲)؛ «سپاس خدایی را که مرا از دنیا خارج نکرد تا اینکه جانشین مرا نشانم داد».
٢. ابی غانم، خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) می گوید:
«ولد لابی محمد (علیه السلام) ولد فسماه محمدا، فعرضه علی اصحابه یوم الثالث وقال: هذا صاحبکم من بعدی، وخلیفتی علیکم وهو القائم الذی تمتد الیه الاعناق بالانتظار»(۹۳)؛ «برای ابی محمد امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی به دنیا آمد. پس او را محمد نام گزارد.
پس روز سوم امام حسن (علیه السلام) او (فرزند) را به اصحاب نشان داد وفرمود: این صاحب وامام شما بعد از من وجانشین من بر شما است واو قائمی است که گردن ها به انتظار او کشیده می شود».
٣. امام هادی (علیه السلام) فرمود:
«ان الامام بعدی الحسن ابنی، وبعد الحسن ابنه قائم الذی یملأ الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما»(۹۴)؛ «امام بعد از من فرزندم حسن (علیه السلام) است، وبعد از او پسرش قائم (علیه السلام) [امام است]، همان که پر می کند زمین را از عدل وداد، همان طور که از ظلم وجور پر شده است».
تذکر: با توجه به مجموع روایات، تواتر معنوی روایات ولادت را می توان ثابت کرد.
٢ - ٢. نسب امام مهدی (علیه السلام)
گروهی از اهل سنت با وجود اعتقاد به مهدویت وویژگی های آن حضرت، بر اساس برخی از احادیث معتقدند که ایشان از اولاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) است نه از فرزندان امام حسین (علیه السلام).
پژوهش های انجام شده در کتاب های اهل سنت نشان دهنده وجود تنها یک حدیث در این مورد است که در سنن ابو داود سجستانی آمده است:
«قال علی (علیه السلام) - ونظر الی ابنه الحسن - فقال: انّ ابنی هذا سید کما سمّاه النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وسیخرج من صلبه رجل یسمی باسم نبیکم یشبهه فی الخلق...»(۹۵)؛
حضرت علی (علیه السلام)-در حالی که به فرزندش حسن نگاه می کرد-گفت: «به درستی که این فرزندم آقا وسرور است، همانگونه که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) او را چنین نامید. واز صلب او مردی متولد می شود که به نام پیامبرتان نامیده می شود ودر خلقت شبیه او است...».
پاسخ نخست
با بررسی متن وسند حدیث ومقابله آن با حدیث هایی که امام مهدی (علیه السلام) را از فرزندان امام حسین (علیه السلام) می دانند، می توان با دلایل زیر احتمال ساختگی بودن وجعل حدیث را بیان کرد:
١. اختلاف در نقل حدیث از ابو داود:
جزری شافعی (م ٨٣٣ ه‍.) آن را از ابو داود نقل کرده؛ ولی به جای «حسن»، «حسین» ثبت کرده است(۹۶).
٢. مقطوعه بودن حدیث:
سند حدیث ناپیوسته است؛ چون شخصی که از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده ابو اسحاق سبیعی است. او کسی است که ثابت نشده حتی یک حدیث را خود از حضرت علی (علیه السلام) شنیده باشد، به طوری که منذری در شرح حدیث به این مطلب تصریح کرده است(۹۷). او به هنگام شهادت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) هفت ساله بوده؛ چون به گفته ابن حجر، او دو سال قبل از پایان خلافت عثمان متولد شده است(۹۸).
٣. سند حدیث مجهول است:
ابو داود گوید: «از هارون بن مغیره برایم حدیث شد» ومعلوم نیست او چه کسی بوده است. طبق مبانی محدثان اهل سنت، حدیثی که راوی مجهول دارد قابل اطمینان نیست.
۴. وجود روایات معارض از اهل سنت:
این حدیث، با احادیث فراوان دیگر که اهل سنت نقل کرده اند، تعارض دارد؛ چون در آنها تصریح شده که امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است. به عنوان نمونه، حذیفة بن یمان می گوید:
«پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خطبه ای خواند وبر ایمان خبرهایی از آینده داد وسپس فرمود: اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خداوند عز وجل آن روز را طولانی می کند تا اینکه مردی از فرزندانم را بر انگیزاند که نامش، هم نام من است. سلمان به پا خاست وعرض کرد: ای رسول خدا! از کدام فرزندت؟ فرمود: از این فرزندم [و]با دست به حسین (علیه السلام) زد»(۹۹).
۵. احتمال تصحیف:
در حدیث ابو داود احتمال تغییر یافتن «حسین» به «حسن» -به قرینه اختلاف در نقل -بعید نیست ودر غیر این صورت، خبر واحدی است که برابر حدیث متواتر قابل دفاع نیست.
پاسخ دوم
صرف نظر از بحث های بیان شده، این حدیث-به فرض صحّت-با احادیث فراوان دیگر که امام مهدی (علیه السلام) را از نسل امام حسین (علیه السلام) می داند، قابل جمع است. به این صورت که حضرت مهدی (علیه السلام) از طرف پدر حسینی واز طرف مادر حسنی است واین خود حقیقتی مسلّم است؛ زیرا همسر امام سجاد (علیه السلام) ومادر امام باقر (علیه السلام)، فاطمه دختر گرامی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) بود. ولذا امام باقر (علیه السلام) از طرف پدر حسینی واز طرف مادر حسنی است. به دنبال آن دیگر امامان واقعا ذرّیه حسنین (علیهما السلام) هستند.
در اینجا برای آگاهی بیشتر اسامی برخی از علمای اهل سنت که احادیث فرزند امام حسین (علیه السلام) بودن امام مهدی (علیه السلام) را نقل کرده وبه حسینی بودن او اعتراف دارند، ذکر می شود:
١. علامه ابن قتیبه دینوری (م ٢٧۶ ه‍)
٢. حافظ ابو الحسن علی بن عمر دارقطنی شافعی (م ٣٨۵ ه‍)
٣. حافظ ابو نعیم اصفهانی (م ۴٣٠ ه‍)
۴. موفق بن احمد مالکی خوارزمی خطیب (م ۵٨۶ ه‍)
۵. شیخ الاسلام ابو العلاء حسن بن احمد بن حسن عطار همدانی (م ۵۶٩ ه‍)
۶. ابن ابی الحدید (م ۶۵۶ ه‍)(۱۰۰)

فصل ٣: لغزشگاه های احادیث امام مهدی (علیه السلام)

موضوع «مهدویت» مانند هر مسأله دیگری، در طول تاریخ دچار هجوم دشمنان وغرض ورزان گردیده است. کسانی که فرهنگ اصیل «مهدویت» مانعی بر سر راهشان بوده وبا مطامع واهداف آنان هم خوانی نداشته است، همیشه در صدد تضعیف مبانی وارزش های آن برآمده اند. روایات مهدویت یکی از عرصه های تهاجم آنان است که در این بخش به بعضی از اشکالات وپاسخ آنها پرداخته می شود:
شبهه نخست: صحیحین واحادیث امام مهدی (علیه السلام)
از ادعاهای پوچ وبی اساس برخی، این است که بخاری ومسلم حدیثی درباره حضرت مهدی (علیه السلام) ثبت نکرده اند واین به معنای آن است که موضوع مهدویت نزد آنان پذیرفته نبوده وحدیث صحیحی ندارد ولذا در کتاب خود، روایات مهدویت را ذکر نکرده اند. پیش از بررسی این ادعا، لازم است چند مطلب گوشزد شود:
١. بخاری در کلام بسیار مشهوری درباره کتاب خود می گوید:
«این کتاب را با یکصد هزار حدیث صحیح (و به قولی با دویست هزار حدیث صحیح) نوشتم وحدیث های صحیحی را که رها کردم، افزون تر است».
بنابراین، به تصریح خود بخاری، آنچه را که نقل نکرده، به علت ضعف نبوده؛ بلکه بسیاری از حدیث هایی را که صحیح می دانسته، در کتابش نیاورده است.
٢. علمای اهل سنت معتقد نیستند که همه روایات نقل نشده در صحیحین، ضعیف می باشند؛ بلکه کاملا عکس این است. از دیدگاه آنان احادیث صحیح بسیاری بوده که در صحیحین ذکر نشده است ولذا آنها را استدراک کرده اند تا بدین وسیله کاستی های صحیحین را جبران کنند.
٣. هیچ یک از علمای رجال وحدیث شناس اهل سنت، تنها ملاک صحیح بودن یک حدیث را آمدن آن در صحیحین ندانسته اند؛ بلکه بعضی از احادیث-که صحّت آنها نزد اهل سنت قطعی است-در صحیحین نیامده است. بهترین گواه این مدعا، حدیث «العشرة المبشرة بالجنّة» است که هیچ یک از بخاری ومسلم آن را نقل نکرده اند؛ ولی نزد اهل سنت از حدیث های متواتر است.
۴. کسانی که به بهانه نبودن حدیث درباره حضرت مهدی (علیه السلام) در صحیحین، منکر ظهور آن بزرگوار شده اند، در واقع اطلاع دقیق وکافی از محتوای آنها ندارند.
پاسخ شبهه
پوشیده نیست که احادیث امام مهدی (علیه السلام) در زمینه های گوناگونی است؛ از جمله: نام شریف، بعضی از اوصاف، نشانه های ظهور، روش وچگونگی حکومت و... بدیهی است که نیاز حتمی به آوردن کلمه «مهدی» در تمامی این حدیث ها نیست؛ چون منظور از احادیث، کاملا روشن وآشکار است. برای مثال ممکن است حدیث صحیحی، در کتابی روایت شده باشد ودر آن صفتی از صفات مهدی موعود در آخر الزمان با ذکر کلمه «المهدی» آمده باشد وهمین حدیث در بخاری نقل وبه جای آن کلمه «رجل (مردی)» ذکر شده باشد.
در این صورت کدام عاقل وخردمندی در اینکه این حدیث مربوط به مهدی موعود (علیه السلام) است، شک وتردید می کند؟ اگر توجه به روایات ومقایسه آنها با یکدیگر را نپذیریم، در غیر این صورت اجمال در بسیاری از حدیث ها به چه شکل بر طرف شده ومعنای درست آنها آشکار می گردد؟ آیا نزد علما، راه وروشی جز این است که حدیث مجمل را با حدیث مفصل تفسیر کنند؛ هر چند که آن دو در یک کتاب یا در دو کتاب جداگانه باشند؟
به علاوه، اگر به صحیح بخاری وصحیح مسلم مراجعه کنیم، خواهیم دید که آن دو ده ها حدیث «مجمل» درباره حضرت مهدی (علیه السلام) نقل کرده اند که دیگر علمای اهل سنت آنها را به حضرت نسبت داده اند؛ زیرا حدیث های «صحیح» دیگری که در دیگر کتاب های صحیح ومسند ومستدرک ثبت شده، از آنها «رفع اجمال» می کند.
شگفت انگیزتر اینکه حدیث «المهدی حقّ وهو من ولد فاطمة» را چهار تن از علمای کاملا مورد وثوق واطمینان اهل سنت، در کتاب های خود از «صحیح مسلم» نقل کرده اند؛ ولی متأسفانه با مراجعه به چاپ های موجود ودر دسترس امروزی این کتاب، اثری از آن وجود ندارد! آن چهار نفر عبارت اند از:
الف. ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍) در کتاب الصواعق المحرقه باب یازدهم، فصل اول، ص ١۶٣؛
ب. متقی هندی حنفی (م ٩٧۵ ه‍) در کتاب کنز العمال، (ج ١۴، ص ٢۶۴، ح ٣٨۶۶٢)؛
ج. شیخ محمد علی صبان (م ١٢٠۶ ه‍) در کتاب اسعاف الراغبین (ص ١۴۵)؛
د. شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی (م ١٣٠٣ ه‍) در کتاب مشارق الانوار (ص ١١٢).
به هر حال بخشی از احادیث نقل شده در صحیح مسلم وبخاری را نمی توان جز به حضرت مهدی (علیه السلام) نسبت داد یا تفسیر کرد.
این برداشت واستنباط ما در فهم حدیث های این دو کتاب نیست؛ بلکه از مطالب مورد اتفاق پنج تن از شارحان صحیح بخاری است که در بخش مربوط به آن توضیح داده می شود.
حدیث های صحیح مسلم وبخاری که در ارتباط با حضرت مهدی (علیه السلام) تفسیر شده است:
١. احادیث خروج دجال در صحیحین
بخاری در صحیحش به یک روایت درباره خروج دجال وفتنه او، بسنده کرده است. در حالی که در صحیح مسلم، ده ها حدیث درباره خروج، روش، اوصاف، خرابکاری، فساد، لشکرکشی وسرانجام او نقل شده است ودر روایاتی دجّال از جمله علامات ظهور وخروج حضرت مهدی (علیه السلام) شمرده شده است.
٢. احادیث نزول عیسی (علیه السلام) در صحیحین
بخاری ومسلم هر دو با اسناد خود از ابو هریره نقل کرده اند که گفت:
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«چگونه اید اگر پسر مریم بر شما فرود آید، در حالی که امامتان از شما باشد؟»(۱۰۱) مسلم با اسنادش از جابر بن عبد الله آورده است:
«شنیدم پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: گروهی از امتم آشکارا تا روز قیامت بر اساس حق پیکار می کنند. پس عیسی بن مریم فرود می آید.
فرمانده گروه گوید: بیا وبا ما نماز بگزار امامت کن! می گوید: خیر، به درستی که برخی از شما به پاس گرامی داشت این امت بر دیگران امیر هستند»(۱۰۲).
اگر به دیگر کتاب های حدیثی اهل سنت- از صحیح ومسند وغیره-مراجعه کنیم، روایات فراوانی را می یابیم که به صراحت بیان می کنند که فرمانده گروهی که تا روز قیامت بر پایه حق پیکار می کنند، کسی جز حضرت مهدی (علیه السلام) نخواهد بود. به عنوان نمونه چند حدیث را ذکر می کنیم:
الف. ابن ابی شیبه از ابن سیرین نقل کرده است:
«مهدی از این امت وهمان کسی است که بر عیسی بن مریم امامت می کند»(۱۰۳).
ب. ابو نعیم از ابن ابی عمرودانی از حذیفه نقل کرده است:
«رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: مهدی (علیه السلام) نظر افکند در حالی که عیسی بن مریم فرود آمده، گویی آب از موهایش می چکد.
سپس حضرت مهدی (علیه السلام) می گوید: جلو برو وبا مردم نماز بگزار. پس عیسی (علیه السلام) گوید: نماز تنها برای شما برپا شده است. پس [عیسی] پشت سر مردی از فرزندان من نماز می گزارد»(۱۰۴).
در کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، به تواتر حدیث های مهدویت تصریح شده است؛ از جمله در شرح حدیث پیشین، می گوید:
«نماز خواندن عیسی پشت سر مردی از این امت-با توجه به اینکه در آخر الزمان ونزدیک قیامت است- نشانگر صحّت ودرستی گفته هایی است که می گوید: به درستی که زمین از قائمی برای خدا یا حجت خالی نخواهد ماند»(۱۰۵).
قسطلانی در شرح بر بخاری، این حدیث را به حضرت مهدی (علیه السلام) تفسیر کرده، می گوید:
حضرت عیسی (علیه السلام) در نماز به امام مهدی (علیه السلام) اقتدا می کند(۱۰۶).
این مطالب در عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری نیز وجود دارد.
در کتاب فیض الباری در تفسیر حدیث بخاری تأکید بیشتری هست. در این کتاب، حدیثی از ابن ماجه قزوینی آورده وسپس می گوید: پس مصداق «الامام» در این حدیث همان «امام مهدی» است(۱۰۷).
در حاشیه البدر الساری الی فیض البخاری شرح مفصلی درباره حدیث فوق آورده وتوضیح می دهد که شارح حدیث، باید به احادیث دیگر صحابه در همان زمینه مراجعه کند. لذا جمع حدیث هایی که مبین این حدیث بخاری است، او را بر آن داشت که تصریح کند: مراد از امام همان، امام مهدی (علیه السلام) است. سپس می افزاید: این معنا را حدیث ابن ماجه به تفصیل روشن کرده که استناد آن هم قوی است(۱۰۸).
٣. احادیث صحیح مسلم «درباره کسی که مال ها را می بخشد».
مسلم با اسناد خود از جابر بن عبد الله آورده است:
«رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: در اواخر دوران امت من، خلیفه ای خواهد آمد که مال را می پاشد فراوان می بخشد وهیچ شمارش نمی کند»(۱۰۹).
وی این حدیث را از طریق های دیگری از جابر وابو سعید خدری از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند. صفت «پاشیدن مال» مبالغه در فراوانی است ودر کتاب ها وروایات اهل سنت، هیچ موصوفی جز حضرت مهدی (علیه السلام) ندارد.
ترمذی با اسنادش از ابو سعید خدری از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
«به درستی که مهدی در امت من است... [تا آن جا که فرمود] پس مردی نزد او می آید ومی گوید: ای مهدی [مالی] به من بده، پس به اندازه توان حمل کردن او، در پیراهنش پول می ریزد»(۱۱۰).
این حدیث از ابو هریره وابو سعید خدری وده ها طریق دیگر نقل شده است.
۴. احادیث خسف بیداء در صحیح مسلم
مسلم در صحیح با اسناد خود از عبید الله بن قبطیه آورده است:
«حارث بن ابی ربیعه بن صفوان همراه با من بر ام سلمه، ام المؤمنین وارد شدیم. از او درباره لشکری که به زمین فرو می رود، پرسیدند (این در دوران عبد الله بن زبیر بود). ام سلمه گفت:
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: پناهنده ای در خانه خدا پناه می برد، آن گاه گروهی را به دنبالش می فرستند، هنگامی که آنان به بیداء می رسند، زمین آنها را در خود فرو می برد»(۱۱۱).
شبهه دوم: ابن خلدون واحادیث امام مهدی (علیه السلام)
منکران عقیده ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، به خدشه هایی که توسط ابن خلدون به احادیث «مهدویت» وارد شده، تمسک کرده وچنین نتیجه می گیرند که همه این احادیث بی اعتبار است. استاد الازهر، سعد محمد حسن، شاگرد احمد امین درباره این احادیث می گوید:
علمای حدیث ونقادان وحدیث پژوهان به تفصیل ونقد وبررسی این مجموعه از احادیث پرداخته اند وعلامه ابن خلدون به شدت آنها را رد کرده است(۱۱۲).
همین برداشت را نزد استاد وی احمد امین نیز می یابیم. ابو زهره، محمد فرید وجدی ودیگرانی مثل جبهان وسائح لیبی هم این نظر را دارند: «ابن خلدون این احادیث را نقادانه پی گیری کرده وتک تک آنها را ضعیف شمرده است»(۱۱۳).
پاسخ: حقیقت تضعیف های ابن خلدون
ابن خلدون برخی از احادیث «المهدی» را صحیح می داند؛ چنان که برخی دیگر را ضعیف می شمارد. به نظر می رسد که احمد امین وشاگردانش، به تصریح ابن خلدون به صحّت برخی از این احادیث توجه نکرده وتنها تضعیف های وی را دیده واز آنها یاد کرده اند!
نکته دیگر اینکه آیا تصریح علمای درایه به «صحت» و«تواتر» این احادیث کافی نیست؛ به ویژه آن که تخصص ابن خلدون تاریخ وجامعه شناسی بوده است، نه علم حدیث!
افزون بر این، مگر شمار احادیثی که ابن خلدون ضعیف شمرده، چه قدر است که عمل وی چنین بزرگ نمایی می شود. او تنها نوزده حدیث از مجموع ٢٣ حدیث این باب را تضعیف کرده واین تمامی روایاتی است که وی بررسی ونقد کرده است. او تنها از هفت نفر نام برده که احادیث «المهدی (علیه السلام)» را روایت کرده اند؛ یعنی، ترمذی، ابو داود، بزّار، ابن ماجه، حاکم، طبرانی وابو یعلی موصلی(۱۱۴).
به همین دلایل ابن خلدون مورد مواخذه شدید قرار گرفت وابو الفیض، کتاب «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» را در رد او نوشت.
علاوه بر این خود ابن خلدون چهار حدیث زیر را صحیح دانسته است:
١. روایت حاکم از طریق عوف اعرابی، از ابو صدیق ناجی، از ابو سعید خدری؛
٢. روایت حاکم از طریق سلیمان بن عبید، از ابو صدیق ناجی، از ابو سعید خدری (ابن خلدون درباره اش می گوید: «اسنادش صحیح» است).
٣. روایت حاکم از حضرت علی (علیه السلام) درباره ظهور مهدی (علیه السلام) (ابن خلدون اسناد آن را صحیح می شمارد).
۴. روایت ابو داود سجستانی، از صالح بن ابی خلیل، از ام سلمه (ابن خلدون درباره اش می گوید: «دارای رجال صحیحی است که غیر موثق ومجهول در میان آنان به چشم نمی خورد»)(۱۱۵).
نتیجه
با پژوهش در احادیث امام مهدی (علیه السلام) در منابع روایی شیعی وسنی، روشن می شود که هر دو مکتب، در مسأله مهدویت واصول وامور کلی آن با همدیگر متحد ومتفق هستند. با این حال به نظر می رسد که احادیث اهل سنت درباره امام مهدی (علیه السلام)، از دو ویژگی بر خوردار است:
١. احادیث مهدویت اهل سنت از جهت تعداد، کمتر از احادیث شیعی است، ٢. این احادیث، بیشتر به امور کلی پرداخته وکمتر مسائل جزئی مهدویت را در نظر گرفته است.
این وضعیت، بیشتر از آن نشأت می گیرد که آنان فقط به احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وصحابه اکتفا کردند ودر اثر خودداری از تمسّک به اهل بیت (علیهم السلام)، از احادیث آنان محروم شدند.
علاوه بر اینکه حدود یکصد سال از احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز جدا افتادند؛ در حالی که شیعه ومحدثان شیعی همیشه با خاندان وحی مرتبط بوده اند.
بنابراین با توجّه به روایات ائمه (علیهم السلام)-که حجت ومعتبر بوده ومی تواند دوشادوش کلام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به تشریح وتبیین احکام ومعارف بپردازد-می توان تصویری کامل از مهدی موعود، به جهانیان عرضه کرد وقلوب آنان را مالامال از محبت امام زمان (علیه السلام) نمود وآنها را برای پیروی از حضرتش آماده کرد.

پاورقی:

-----------------

(۱) کافی، ج  ١ ، ص  ۵٩ ، ح  ۴.
(۲) ر. ک: الامام المهدی عند اهل السنة، مهدی فقیه ایمانی.
(۳) تدریب الراوی، ج  ١ ، ص  ٢٣.
(۴) روایت ودرایت، ص  ٢۶.
(۵) آشنایی با علوم حدیث، ص  ١٧٩.
(۶) همان، ص  ١٨٠ ؛ به نقل از: نخبة الفکر، ص  ١٢.
(۷) آشنایی با علوم حدیث، ص  ١٨١.
(۸) الذریعة، ج ١۶، ص ٧۶.
(۹) اعیان الشیعة، ج ٧، ص ۴١٠.
(۱۰) رجال نجاشی، ص ٣۶ و٣٧.
(۱۱) رجال نجاشی، ص ١۵.
(۱۲) کمال الدین وتمام النعمة، مقدمه.
(۱۳) ر. ک: در انتظار ققنوس، سید ثامر العمیدی، ترجمه وتحقیق؛ مهدی علیزاده، ص ۶۶ - ٨٨.
(۱۴) ر ک: در انتظار ققنوس، ص ٧۶ - ٩٠.
(۱۵) التذکرة، ج ١، ص ٧٠١.
(۱۶) همان.
(۱۷) المنار المنیف، ابن قیم، ص ١٣۵.
(۱۸) ابراز الوهم المکنون، غماری، ص ۴٣۶.
(۱۹) الصواعق المحرقه، فصل ١، باب ١١، ص ١۶٢ - ١۶٧.
(۲۰) الاشاعة لاشراط الساعة، برزنجی، ص ٨٧.
(۲۱) اسعاف الراغبین، صبان، ص ١۴۵ - ١۵٢.
(۲۲) عبقات الانوار، ج ٢ و١، ص ٨٢۴ و٨٢۵.
(۲۳) مسلم، صحیح، ج ۴، شماره ٢۴٠٨، چاپ عبد الباقی، ص ١٨٠٣.
(۲۴) سنن، ج ۵، ش ٣٧٨٨، ص ۶۶٣.
(۲۵) ر. ک: امام مهدی در حدیث ثقلین، بنیاد فرهنگی امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف).
(۲۶) احزاب/ ٣٣.
(۲۷) الدر المنثور، ج ۶، ص ۶٠۶؛ همچنین ر. ک: تفسیر ابن کثیر، ج ٣، ص ۴٨۴؛ سنن ترمذی، ج ۵، ص ٣۵٢.
(۲۸) آل عمران/ ۶١.
(۲۹) الصواعق المحرقه، باب ٩، ص ١٢١.
(۳۰) ر. ک: صحیح مسلم، ج ٧، ص ١٣٠؛ الصواعق المحرقه، باب ١١، فصل ١١، ص ١۴٣.
(۳۱) لسان العرب، ج ۴، ص ۵٣٨.
(۳۲) النهایة، ج ٣، ص ١٧٧.
(۳۳) فیض القدیر، ج ٣، ص ١۵.
(۳۴) الصواعق المحرقه، ص ٩٠.
(۳۵) مسند احمد، ج ١، ص ٣٧۶، سنن ابو داود، ج ۴، ص ١٠٧.
(۳۶) الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٨۶ - ٨۵.
(۳۷) عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص ٣۵.
(۳۸) مستدرک حاکم، ج ۴، ص ۵۵٧؛ الجامع الصغیر، ج ٢، ص ۶٧٢، ح ٩٢۴۴.
(۳۹) کمال الدین، ج ١، ص ٢٨٧، ح ۵، باب ٢۵؛ فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣٣۵، ح ۵٨٧.
(۴۰) عقد الدرر، ص ٢٠۵.
(۴۱) برای آگاهی بیشتر ر. ک: کتاب الله واهل البیت فی حدیث الثقلین وامام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در حدیث ثقلین، تألیف جمعی از نویسندگان. آنچه در اینجا آمده بود اقتباس از آن کتاب است.
(۴۲) صحیح بخاری، ج ۵، ص ١٣؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ٢١، ٢٢.
(۴۳) بحار الانوار، ج ٢٣، ص ٧۶ - ٩۵.
(۴۴) فقیه ایمانی، شناخت امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، ص ٣٠ - ۴٠.
(۴۵) او خواهد آمد، ص ٧٣ - ٩٢.
(۴۶) سیره ابن هشام، ج ٢، ص ۶۶.
(۴۷) فقیه ایمانی، شناخت امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، ص ٧٨ - ٨٠.
(۴۸) برگرفته از شناخت امام واصالت مهدویت در اسلام از دیدگاه اهل تسنن.
(۴۹) صحیح مسلم، ج ۶، چاپ مصر، ص ١٠٢.
(۵۰) صحیح بخاری، ج ٢، ص ١۴٧، ح ٧٩، صحیح مسلم، ج ٣، ص ١۴۵٣، ح ۵؛ غیبت طوسی، ص ٨٨؛ غیبت نعمانی، ص ٧۵.
(۵۱) فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣١٢، ح ۵۶٢.
(۵۲) فرائد السمطین، ج ٢، ص ١٣٣، ذیل حدیث ۴٣١؛ ینابیع المودة، باب ٧۶، ص ۴۴١.
(۵۳) با استفاده از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات، تألیف علی اصغر رضوانی ومجله طلوع، شماره پنج، مقاله موارد اتفاق مذاهب در قضیه مهدویت، ص ٢١ - ٣٨.
(۵۴) بحوث حول المهدی، ص ۶٢ و۶٣.
(۵۵) فتح الباری، ج ۵، ص ٣۶٢.
(۵۶) ابراز الوهم المکنون، ص ۴.
(۵۷) الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ٢١١.
(۵۸) اخبار الدول وآثار الاول، ج ١، ص ۴۶٣.
(۵۹) تحفه الاحوذی، شرح حدیث ٢٣٣١.
(۶۰) بقره/ ٢ و٣.
(۶۱) کمال الدین، ج ١، ص ٩٠.
(۶۲) الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٨٣.
(۶۳) کمال الدین، ج ٢، ص ٣۴.
(۶۴) ابراز الوهم المکنون، ص ۴٣٣ - ۴٣۶.
(۶۵) الاذاعه، ١۴۶.
(۶۶) مجله التمدن الاسلامی، ش ٢٢، ص ۶۴٣.
(۶۷) انبیاء/ ١٠۵.
(۶۸) نور/ ۵۵.
(۶۹) مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۵۵٨.
(۷۰) بحار الانوار، ج ۵٢، ص ٣٩٠، ح ٢١٢.
(۷۱) صحیح بخاری، ج ٣، ص ١٢٧٢، ح ٣٢۶۵.
(۷۲) کمال الدین، ج ٢، ص ٣۴۵، ح ٣١.
(۷۳) صحیح بخاری، ج ٢، ص ٧۴۶، ح ٢٠١٢.
(۷۴) غیبت نعمانی، ص ٢٧٩، ح ۶٧.
(۷۵) الجامع معمر بن راشد، ج ١١؛ مصنف صنعانی، ص ٣٢٧، ح ٢٠٧٧٢.
(۷۶) فتن، نعیم بن حماد، ج ١، ص ٣۵٧.
(۷۷) غیبت طوسی، ص ۴٧١.
(۷۸) صحیح بخاری، ج ٣، ص ١٠٧٠، ح ٢٧۶٨.
(۷۹) کمال الدین، ج ٢، ص ۶٧٠، ح ١۶.
(۸۰) صحیح بخاری، ج ۵، ص ٢٣٨۶، ح ۶١۴١.
(۸۱) سنن ابی داود، ج ۴، ص ١٠٧، ح ۴٢۴٨؛ غیبت طوسی، ص ١٨۵.
(۸۲) سنن ابی داود، ج ۴، ص ١٠٧، ح ۴٢٨۵.
(۸۳) غیبت نعمانی، ص ٢١۴، ح ٢.
(۸۴) سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٣۶۶، ح ۴٠٨٣.
(۸۵) غیبت نعمانی، ص ٩٢، ح ٢٣.
(۸۶) مسند احمد، ج ٢، ص ٢٩١، ح ٧٨٩٧.
(۸۷) غیبت طوسی، ص ۴٧۶.
(۸۸) سنن ابی داود، ج ۴، ص ١٠٧، ح ۴٢٨۵.
(۸۹) کمال الدین، ج ٢، ص ٣٨٣، ح ١٠.
(۹۰) سنن ابی داود، ج ۴، ص ١٠۶، ح ۴٢٨٢.
(۹۱) کمال الدین، ج ٢، ص ۴١١، ح ۶.
(۹۲) منتخب الاثر، ٣ جلدی، ج ٢، باب چهارم، ح ٧٩١.
(۹۳) کمال الدین، ج ٢، باب ۴٢، ح ٨.
(۹۴) همان، باب ٣٧، ح ١٠.
(۹۵) سنن ابو داود، ج ۴، ح ۴٢٩٠.
(۹۶) المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص ١۶۵ - ١۶٨.
(۹۷) مختصر سنن ابی داود، ج ۶، ح ۴١٢١، ص ١۶٢.
(۹۸) تهذیب التهذیب، ج ٢، ص ۵۶، ح ١٠٠.
(۹۹) المنار المنیف، ابن قیم، ح ٣٢٩، ص ١۴٨؛ القول المختصر، ابن حجر، ج ۴، ص ٣٧.
(۱۰۰) برای اطلاع بیشتر ر. ک به: اصالت مهدویت در اسلام، ص ٧۴ - ٧٨.
(۱۰۱) صحیح بخاری، ج ۴، ص ٢٠۵، کتاب الانبیاء؛ وصحیح مسلم، ج ١، ح ٢۴۴، ص ١٣۶.
(۱۰۲) صحیح مسلم، ج ١، ح ٢۴٧، ص ١٣٧.
(۱۰۳) المصنف، ج ١۵، ح ١٩۴٩۵.
(۱۰۴) الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٨١.
(۱۰۵) فتح الباری، ج ۶، ص ٣٨٣ - ٣٨۵.
(۱۰۶) ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری، ج ۵، ص ۴١٩.
(۱۰۷) فیض الباری، ج ۴، ص ۴۴ - ۴٧.
(۱۰۸) حاشیه البدر الساری الی فیض البخاری، ج ۴، ص ۴۴.
(۱۰۹) صحیح مسلم (به همراه شرح نووی)، ج ١٨، ص ٣٨.
(۱۱۰) سنن ترمذی، ج ۴، ح ٢٢٣۴.
(۱۱۱) صحیح مسلم (به همراه شرح نووی)، ج ١٨، ص ۴ - ٧.
(۱۱۲) المهدیه فی الاسلام، ص ۶٩.
(۱۱۳) مجله الدعوة الاسلامیة، ش ١٠، مقاله تراثنا وموازین النقد، ص ١٨۵.
(۱۱۴) تاریخ ابن خلدون، ج ١، فصل ۵٣، ص ۵۵۵.
(۱۱۵) برای توضیح بیشتر ر. ک: المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی ودر انتظار ققنوس.

رتبه رتبه:
  ۲ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم