كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۹۶,۳۷۸) کتاب ها شگفتی ها و عجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۹۵,۱۰۵) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۷۲,۲۵۴) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۵۹,۶۰۱) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۵۳,۹۴۰) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۵۳,۰۴۴) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۴۵,۰۰۸) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۴۴,۴۳۲) کتاب ها موعود شناسی و پاسخ به شبهات (نمایش ها: ۴۰,۸۷۸) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۳۸,۴۴۱)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » روزگار رهایی (جلد ۱)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها روزگار رهایی (جلد ۱)

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: کامل سلیمان - مترجم: علی اکبر مهدی پور تاريخ تاريخ: ۱۹ / ۷ / ۱۴۰۲ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۵۸۰ نظرات نظرات: ۰

روزگار رهایی (جلد ۱)
ترجمه کتاب یوم الخلاص
یا یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی (علیه السلام)

مولف: کامل سلیمان
مترجم: علی اکبر مهدی پور
ناشر: [تهران]: آفاق، ۱۴۰۷ق. = ۱۳۷۶ - ۱۳۶۵
چاپ دوم: ۱۳۷۱

فهرست مندرجات

اهداء.................. ۷
یادداشتهای مترجم ..................۹
کابوس یأس و نومیدی ..................۱۱
نویدهای بهروزی در کتابهای آسمانی ..................۱۳
سیر مسأله مهدویّت ..................۱۴
آثار پرارج مؤلّف ..................۱۷
ویژگیهای این کتاب ..................۱۸
ویژگیهای این ترجمه ..................۱۹
حواشی ..................۲۱
مقدّمه مؤلّف بر چاپ چهارم ..................۲۵
بازگشت به معنویّت ..................۲۸
مقدّمه مؤلّف بر چاپ سوّم ..................۳۱
تجدیدنظر و درج منابع ..................۳۳
مقدّمه مؤلّف بر چاپ دوّم ..................۳۷
دو بال دین و دانش ..................۴۰
مقدّمه مؤلّف بر چاپ اوّل (پیشگفتار) ..................۴۳
آشنائی با آخر الزّمان ..................۴۵
ضرورت اعتقاد به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ..................۵۲
فراگیری انتظار مصلح ..................۵۹
ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) از میعاد است ..................۶۲
حواشی ..................۶۷
بخش اوّل ..................۶۹ - ۱۱۸
مهدی منتظر کیست؟..................۶۹
مهدی موعود را بهتر بشناسیم ..................۱۰۴
حواشی ..................۱۱۱
بخش دوّم ..................۱۱۹ - ۱۳۶
سیمای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ..................۱۱۹
حواشی ..................۱۳۳
بخش سوّم ..................۱۳۷ - ۱۸۰
میلاد مسعود ..................۱۳۷
حواشی ..................۱۷۷
بخش چهارم ..................۱۸۱ - ۲۱۸
راز غیبت ..................۱۸۱
حکمت غیبت ..................۲۰۳
حواشی ..................۲۱۵
بخش پنجم ..................۲۱۹ - ۲۳۸
استفاده از امام غائب ..................۲۱۹
حواشی ..................۲۳۷
بخش ششم ..................۲۳۹ - ۲۶۲
راز طول عمر ..................۲۳۹
طول عمر از دیدگاه قرآن ..................۲۴۵
طول عمر از دیدگاه زیست شناسی ..................۲۵۱
دراز عمران تاریخ ..................۲۵۴
حواشی ..................۲۶۱
بخش هفتم ..................۲۶۳ - ۳۱۴
غیبت صغری ..................۲۶۳
داستان سرداب ..................۲۸۷
سفیران چهارگانه:۱ - عثمان بن سعید ..................۲۹۱
۲ - محمّد بن عثمان ..................۲۹۸
۳ - نوبختی ..................۳۰۱
۴ - سمری ..................۳۰۳
حواشی ..................۳۰۹
بخش هشتم ..................۳۱۵ - ۳۳۲
غیبت کبری ..................۳۱۵
حواشی ..................۳۳۱
بخش نهم ..................۳۳۳ - ۳۴۸
دوران حیرت ..................۳۳۳
حواشی ..................۳۴۷
بخش دهم ..................۳۴۹ - ۴۰۰
انتظار ..................۳۴۹
حواشی ..................۳۹۵
بخش یازدهم ..................۴۰۱ - ۴۴۶
یاران امام زمان (عجّل الله فرجه) ..................۴۰۱
یک اقلیّت چگونه پیروز می شود؟..................۴۳۶
حواشی ..................۴۴۱
بخش دوازدهم ..................۴۴۷ - ۵۴۸
روزگار رهائی ..................۴۴۷
حواشی ..................۵۳۷
بخش سیزدهم ..................۵۴۹ - ۵۷۱
فرود آمدن حضرت عیسی (علیه السلام) ..................۵۴۹
حواشی ..................۵۶۹

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«اقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ!»

(انبیاء - ۱)

«حساب مردمان نزدیک شد ولی آنها از روی غفلت روی می گردانند!»
امام صادق (علیه السلام) به یار وفادارش مفضّل بن عمر پیرامون مسائل حضرت مهدی و داستان ظهورش، فرمود:
«ای مفضّل! اخبار مهدی را به شیعیان ما بازگوی، تا در دین خود به شکّ و تردید نیفتند.»
(بشاره الاسلام، صفحه ۲۶۷)

↑صفحه ۵↑

امام سجّاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، آیه شریفه:
«فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ»
(ذاریات - ۲۳)
را به «قیام قائم» تأویل نموده اند (۱).
«راسخون در علم» در آیه شریفه:
«وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ الله وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
(آل عمران - ۷)
پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) می باشند. (۲)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - بحار الانوار، جلد ۵۱، صفحه ۵۳ و غیبت شیخ طوسی، صفحه ۱۱۰ و ینابیع المودّه، صفحه ۸۱ و ۸۴ و الامام المهدی، صفحه ۵۷ و الزام الناصب، صفحه ۳۰ و منتخب الاثر، صفحه ۱۷۱.
۲ - ۲) - مجمع البیان، جلد ۲، صفحه ۴۱۰ و اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۱۸۶ و ۲۱۳.

↑صفحه ۶↑

اهداء

تقدیم به پیشگاه قائم منتظر؛
که گرگهای چوپان نما و گمراهان هادی نما را از ریشه و بن برکنده، انسانیّت را از تیرگی گمراهی برهاند، زمامداران ستمگر را نابود سازد، جاهلان عنادگر را ریشه کن نماید و زمین را پر از عدل و داد کند، بعد از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد.
تقدیم به یکّه تاز پیروز؛
که امر او روشنتر از خورشید خواهد بود.
تقدیم به حامل مواریث پیامبران؛
که زبان من و هر گوینده دیگر از وصف او ناتوان است و ثناگویان هرچه گویند، پائین تر از شأن او گفته اند.
به پیشگاه سرور، رهبر، مولا و پیشوایم؛
این قطرات ناچیز از اقیانوس بیکران سخنان گهربار جدّ بزرگوار و پدران والامقامش را تقدیم می نمایم به امید اینکه توشه ای باشد برای روزی که مال و اولاد سودی نبخشد.

کامل سلیمان

↑صفحه ۷↑

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یادداشت چاپ سوّم

اوّلین چاپ این اثر به زبان عربی و به سال ۱۳۹۹ ه. (نوزده سال پیش) انجام گرفت. و اوّلین ترجمه فارسی آن به سال ۱۳۶۴ شمسی تقدیم فارسی - زبانان شد.
رویکرد وسیع خوانندگان فارسی زبان و نیز عربی زبان به این کتاب، از شیوه جالب نویسنده در ارائه مطالب و دقّت نظرها و آینده نگری های خاصّ وی در تطبیق پاره ای احادیث با حوادث در شرف وقوع آن روز جهان حکایت دارد.
البتّه همچنانکه پاره ای از این نظریّات صائب بود، برخی تطبیقات برخلاف پیش بینی های وی نتیجه داد.
به طور کلی روا بودن یا ناروا بودن اینگونه برداشتهای تازه از آیات و احادیث معصومین (علیهم السلام) خود موضوعی مستقل و قابل تأمّل است.
و گروهی مدافع این برداشتها و گروهی مخالف آنند.

↑صفحه ۱۱↑

چنانکه می دانید، علاّمه فقید سیّد هبه الدّین شهرستانی در کتاب ارزشمند «الهیئه و الاسلام» اکتشافات و اختراعات و پدیده های علمی جدید را از منظر آیات قرآن مجید نگریسته است و آنچنان در مسائل حرکت وضعی و انتقالی زمین، جاذبه عمومی، انبساط عالم، وجود موجودات زنده در سایر کرات آسمانی و... از آیات و احادیث بهره گرفته است که اعجاب و تحسین دانشمندان و جوامع علمی جهان را برانگیخت.
در طول قرنها دانشمندان مسلمان و مفسّران قرآن به هنگام بحث درباره حقّانیّت دین اسلام، رسالت پیامبر اکرم و امامت ائمّه معصومین (علیهم السلام) به دسته ای از آیات و احادیث «غیبی» استناد می کرده اند تا حقّانیّت بحث را اثبات نمایند.
در این باره می توان کتاب ارزشمند «احادیث الغیبیّه» را نام برد که اخیرا در سه مجلّد به چاپ رسیده است و مستقلاّ به بررسی این دسته احادیث پرداخته است.
در مقابل، گروهی دیگر از دانشمندان با این شیوه موافق نیستند و برای گریز از تفسیر به رأی، از تفسیر آیات قرآن و احادیث اهلبیت (علیهم السلام) به پدیده های علمی و رخدادهای عالم به شدّت پرهیز می کنند و می گویند: قرنهای متمادی هیئت دیمقراطیس، فیثاغورث و بطلیموس بر مجامع علمی حکومت کرده و در همه مجامع علمی مورد پذیرش قرار گرفته بود ولی با جایگزین شدن هیئت جدید، همه آنها ارزش علمی خود را از دست داد و به اسطوره ها پیوست.
از این رهگذر احتمال این معنی هست که در آینده ای دور یا نزدیک هیئت جدید نیز به سرنوشت هیئتهای پیشین مبتلا شود و آنچه امروز به عنوان یافته های علم بشری شناخته می شود، رنگ بافته های افسانه ای به خود بگیرد.
ما بر این باوریم که راهی هموارتر میان این دو راه وجود دارد. بدین صورت که:
آیات وحی و روایات معصومین در اثبات نظریّات و تئوری های علمی بکار گرفته نشود چه آنکه این نظریّات صورت ثبوت علمی نیافته است و

↑صفحه ۱۲↑

جزمیّت و قطعیّت آنها زمانی است که به چهره یک قانون علمی درآید.
ولی آن عدّه از پدیده ها و یافته ها که از حدّ تئوری گذشته و به مرحله قطعی رسیده باشد، اگر آیه و حدیثی در آن مورد صراحت داشته و از نظر سند (در احادیث) هم مورد اعتماد باشد، تطبیق آیه و حدیث با آن پدیده ها و یافته ها هیچ مانعی ندارد، بلکه موجب تقویت عقیده باورداران و جلب توجّه دیگران خواهد بود.
یکی از موارد مهمّ و اساسی در این باب احادیث مربوط به علائم آخر الزّمان است که صدها حدیث از معصومین (علیهم السلام) در این رابطه صادر شده و در کتابهای معتبر با اسناد مورد اعتماد ثبت گردیده است.
در این رابطه کتابهای مستقلّ فراوانی چون: «نوائب الدّهور...» و «یأتی علی النّاس...» تألیف شده، که تعداد ۳۶ عنوان از این نوع را در کتابنامه معرّفی کرده ایم. (۱)
از کتابهای مستقل که بگذریم، کتاب حاضر بیشترین احادیث مربوط به نشانه های ظهور را دربردارد، در این کتاب بیش از ۶۰۰ حدیث پیرامون علائم ظهور از امامان نور آمده است. (۲)
مؤلّف محترم با آگاهی وسیعی که از پدیده های طبیعی و یافته های علمی جهان دارد، در مورد برخی از این نشانه ها پیش بینی های جالبی کرده که برخی از آنها در مدّت چهارده سالی که از تاریخ ترجمه این اثر می گذرد به وقوع پیوسته است، از آن جمله است: پیش بینی انفجار چاههای نفتی «ظهران» (۳)که در طیّ برخورد نظامی عربستان با عراق واقع شد. (۴)
و در مقابل، برخی دیگر از این پیش بینی ها به حقیقت نپیوست.
البتّه دانستن این نکته شایان اهمیّت است که مؤلّف نیز این کتاب را در
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - بنگرید به: کتابنامه حضرت مهدی (علیه السلام):۲/۸۲۲
۲ - ۲) - فهرست الفبائی آنها در صفحات ۱۲۵۱ تا ۱۲۷۱ آمده است.
۳ - ۳) - روزگار رهایی:۲/۸۳۸ - ۸۳۹
۴ - ۴) - دهها نفر از خوانندگان گرامی کتاب وسیله نامه و یا تلفن اینجانب را مورد تشویق و عنایت قرار داده اند. هرچند این تکریم و تمجید به مؤلّف محترم کتاب مربوط می شده است.

↑صفحه ۱۳↑

کشوری چون لبنان و در زیر حملات مداوم اسرائیل نوشته و هر روز شاهد صحنه های دلخراش تازه ای از تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و سکوت مرگبار بسیاری از کشورهای به ظاهر مسلمان و مجامع بین المللی جهان بوده است. بطور مثال در صفحات ۹۴۸ و ۹۴۹ و ۹۵۸، آیاتی از سوره مبارکه اسراء را با وضع فعلی اسرائیل منطبق دانسته است و نیز در صفحات ۱۰۳۶ و ۱۰۳۷ احادیث شماره:
۱۶۰۰،۱۶۰۴ و ۱۶۰۵ را جزما به سپاه سیّد خراسانی تطبیق نموده است که این موارد بایستی به قید احتمال و نه بطور قاطع و جزم مطرح می گردید.
البتّه بسیاری از پیش بینی های مؤلّف محترم، نشانگر عطش روح باایمان و امیدوار او به پیروزی عدل و آزادی بر ظلم و جور می باشد و این طبیعی است که هرکس با اعتقاد و چشمداشت به ظهور منجی آسمانی در زیر فشارهای ظلم و جور قرار گیرد مایل است هرچه زودتر دوران آخر الزّمان بسر آید و شاهد نجات توده ها و استقرار قسط و عدل واقعی باشد.
برای توجّه به این نکات بود که مترجم این شیوه را نمی پسندید و انطباق آیات و احادیث را با تئوریهای به ثبوت نرسیده و پدیده های در شرف تکوین صحیح نمی دید و در مقدّمه خود این تذکّر را یادآور گردید.
اینک با گذار از چهارده سال جای آن است که از تقدیرها و تمجیدهای خوانندگان گرامی که همواره مشوّق ناشر و مترجم بوده اند صمیمانه تشکّر شود و به درخواست گروهی از آنان که به صورت کتبی و یا شفاهی در مورد برخی از مطالب کتاب توضیح خواسته بودند پاسخ بگوییم.
نظر به این که عمده این پرسشها به بخش شانزدهم کتاب مربوط بود، این یادداشتها را در انتهای جلد اول کتاب و بعنوان مقدّمه ای بر جلد دوم آوردیم:
۱ - در متون تاریخی آتش پرستی اهل قم در دوران پیش از اسلام آمده، و گذشته از آن، استناد حدیثی یافته است.
در حدیثی از امیر مؤمنان (علیه السلام) از شکوه خاصّ شهر قم در عصر ظهور سخن گفته شده و احداث مسجد مقدّس جمکران پیشگویی گردیده است.
همچنین از به اهتزاز درآمدن پرچم حضرت مهدی (علیه السلام) در مجاورت مسجد

↑صفحه ۱۴↑

جمکران سخن رفته است:
«رایت وی بر این کوه سفید بزنند، به نزد دهی کهن که قصر مجوس است و آن را «جمکران» خوانند، از زیر یک مناره آن مسجد بیرون آید، نزدیک آنجا که آتش خانه گبران بوده». (۱)
به هنگام بحث از تاریخچه مسجد مقدّس جمکران توضیح لازم را در مورد تحلیل و منبع شناسی حدیث شریف آورده ایم. (۲)
پژوهشگر معاصر استاد مدرّسی طباطبائی در ضمن بررسی قراء و قصبات استان قم، از «قریه نیاسر» و وجه تسمیه آن سخن گفته، می گوید:
«در سمت غربی چشمه، چهار طاق آتشکده ایست از سنگ تراشیده، دوازده ذرع در دوازده ذرع، الآن موجود است، قدری از سقف آن خراب شده و مابقی برجاست، معروف به آتشکده اردشیر است» (۳)
براساس این گزارش که به سال ۱۲۹۶ ه. تهیّه شده، آثار آتشکده کهن در نواحی استان قم موجود بوده است.
۲ - موضوع تنزّل سطح معنویّت و روحانیّت در جوامع بشری از مسائل نگران کننده و دردناک جهان معاصری است که در چنگال مادیّت اسیر افتاده است و وجود بخشهایی پاک و پیراسته در هر برهه زمانی و مکانی ناقض این موضوع نخواهد بود.
با توجّه به این اصل، ترسیم حالت کلّی دوران آخر الزّمان و اشاراتی نظیر تباهی زمامداران و... (۴)که در احادیث معصومین وارد شده است، مصادیق خود را در گستره جوامع بشری و استکباری همواره می یابد.
۳ - موضوع خیانت فقیهان که در صفحه ۷۷۷ آمده با توجّه به جمله: «و ادّعا می کنند که بر سنّت من می باشند ولی آنها از من بیزارند و من نیز از آنها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - انوار المشعشعین:۱/۱۸۹
۲ - ۲) - کریمه اهلبیت:۴۷۰ - ۴۷۳
۳ - ۳) - قم نامه:۳۰۶
۴ - ۴) - درنده خویی شاهان:۷۱۹؛ بلای زمامداران:۷۶۹؛ دولت اشرار:۷۸۱؛ رهبران گمراه: ۷۶۹ و ۷۸۰؛ حکومت حرامزاده ها:۷۸۶؛ ضعف رهبری در کشورهای اسلامی:۸۹۷؛ سخنگو شدن نالایقها:۷۱۸؛ احتکار طعام توسّط حکّام:۷۲۰؛ ستم پیشگی زمامداران:۷۰۹ و ۷۲۳ و ۷۷۷.

↑صفحه ۱۵↑

بیزارم»، روشن می شود که منظور از فقهای خیانتکار فقیهانی هستند که به دروغ ادّعای پیروی از سنّت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) را دارند و احکام اسلام را به نفع دنیا و دنیاطلبان تفسیر و توجیه می کنند.
۴ - انتقادهایی که از جوامع بشری به تعبیرهای: بتهای درونی، اجتماع بر دروغ، فرار از راست، شوکت منافقان، ذلّت مؤمنان، احترام فاسق و ترک سنّت، در متن احادیث کتاب آمده نیز به جوامع مختلف بشری نظر دارد و تقریبا در همه جوامع فراگیر است.
۵ - تعبیر «پر شدن زمین از ستم» در صفحه ۷۲۵ کتاب، تعبیری است که در ۱۲۳ حدیث از معصومین (علیهم السلام) رسیده است. (۱)
در اینجا لازم است به دو نکته مهم اشاره شود:
یک: ساده اندیشان معنای پر شدن روی زمین را در حدیث شریف «یملأ الله به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» چنین می انگارند که باید همه جوامع بشری، همه کشورها، همه شهرها، همه قصبه ها، همه دهات، همه خانه ها و... از جور و فساد پر شود، حتّی یک فرد صالح و یک فرد عادل باقی نباشد تا پر شدن صدق کند، درحالی که اهل تحقیق نیک می دانند که هرگز چنین معنایی اراده نشده و منظور از پر شدن، پر شدن نسبی است نه حقیقی، و به عبارت دیگر اشاره به فراوانی ظلم و جور است. ضمنا واژه جور و ستم در این احادیث تخصیص یافته به یک قشر خاص نیست بلکه جور و ستمی است که در بین عموم طبقات است. همانگونه که امروزه در همه جهان تعدّی به حقوق و تجاوز به حریم یکدیگر بین بسیاری از انسانها در هر موقعیّت و هر سمت و نسبت وجود دارد.
دو: همان ذهنیّت ساده اندیشانه از مفادّ حدیث «یملأ الله به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» چنین نتیجه می گیرد که: باید زمین را پر از ظلم و جور کرد تا زمینه ظهور فراهم شود و چون چنین است پس آشفته ترش باید کرد... و حال آنکه هرگز گفتار معصوم این نگرش ضدّ ارزش را روا نمی داند. با این همه دیگربار ترجمه تحت اللّفظی حدیث را مرور می کنیم:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - منتخب الأثر:۲۴۷ - ۲۵۰

↑صفحه ۱۶↑

«خداوند به توسّط او جهان را پر از عدل و داد می کند، آن چنانکه پر از جور و ستم شده است».
توجّه فرمایید در حدیث شریف می فرماید: «آن چنانکه» و نمی فرماید:
«پس از آنکه».
کاوش ما در تمام ۱۲۳ حدیث این باب حتّی یک نمونه با تعبیر «بعد ما ملئت» نیافت جز آنکه در تمام آنها تعبیر همان «کما ملئت» است. و این نکته (تفاوت تعبیر آن چنانکه و پس از آنکه) درخور دقّت و تأمّل اهل تحقیق خواهد بود.
در اینجا لازم است این نکته را هم اضافه کنیم که هرگز احدی را نیافتیم که به این معنا معتقد باشد و خیال کند که باید امور جهان را آشفته تر کرد تا امر ظهور انجام پذیرد. برای فهم بیشتر مطلب بد نیست به این مثال توجّه کنیم:
جامعه بشری به کلاس درسی می ماند که معلّمش آن را ترک گفته و در دو حالت به کلاس برمی گردد:
الف - در صورتیکه شرایط کلاس بنحوی شایسته اصلاح شود و افراد آن خود و محیط را آماده بهره گیری از معلّم نمایند.
ب - در حالتیکه شرایط کلاس رو به وخامت گذارد و به اوضاعی مبدّل گردد که: کما ملئت ظلما و جورا. در یکی از دو حالت فوق معلّم کلاس برمی گردد و برنامه خود را به اجرا می گذارد.
وظیفه اعضاء کلاس در هر دو حالت، خودسازی و دیگرسازی است و در صورت موفقیّت حالت اوّل اتّفاق می افتد و در صورت عدم موفقیّت نیز حالت دوّم پیش می آید.
۶ - تعبیر «نومیدی از فرج» در صفحه ۷۲۴ کتاب، به یکی از دو معنای زیر است:
یک: نومیدی دیگران در اثر طولانی شدن دوران غیبت است، که احادیث بسیاری این معنا را همراهی می کند، وگرنه باورداران به وجود آن مصلح بزرگ هرگز از ظهور و فرج آن حضرت نومید نخواهند شد، زیرا یقین دارند که اگر از

↑صفحه ۱۷↑

عمر دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را بقدری طولانی نماید که مصلح جهانی ظاهر شده مسند ستمبارگان را برچیده، بستر عدالت را در سرتاسر گیتی بگستراند. و این حقیقتی است که علاوه بر احادیث اهلبیت (علیهم السلام)، در احادیث اهل سنّت، حتّی کتب مقدّسه ادیان پیشین آمده است.
دو: نومیدی همگان از اصلاح جهان با اسباب عادّی و جور و ستمی که آنرا دربرگرفته است، و آن حقیقتی است که هم اکنون بر همگان ثابت شده و بسیاری از دانشمندان مادّی و الحادی نیز به آن اعتراف کرده اند و می گویند:
جهان به سوی فساد و تباهی می رود و اصلاح جهان جز به دست غیبی غیرممکن می نماید.
وگرنه باورداران حضرتش در غیبت او هرگز یأس و نومیدی به خود راه نمی دهند که نومیدی از رحمت حق از گناهان بزرگ است.
شیعه منتظر، هر شب و روز برای فرج مولایش دعا می کند و از هیچ تلاشی برای پیاده شدن عدل و داد کوتاهی نمی ورزد، چنانکه لازمه انتظار سازنده همین است. (۱)
۷ - تعابیر کنایی «زیرانداز خانه بودن» و «خانه نشینی» به فراوانی در مضمون احادیث کتب معتبر ما با مدارک صحیح آمده است.(۲) البتّه در برابر آن، احادیثی از انزواطلبی، بستن در به روی خود، بی تفاوتی و... تحذیر می کند که از آن جمله اند:
- امر به معروف
- نهی از منکر
- دفاع از مرزهای اسلامی
- پیکار با متجاوز از دو گروه متخاصم اسلامی
- نبرد با بدعت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - برای آشنایی بیشتر با وظیفه شیعه منتظر به کتابهای: مکیال المکارم، تکالیف الأنام، رسالت اسلامی در عصر غیبت و انتظار بذر انقلاب، مراجعه شود.
۲ - ۲) - وسائل الشّیعه:۱۱/۳۵ - ۴۷.

↑صفحه ۱۸↑

- تبرّی از بدعتگذار
- ردّ بر ظالم
- معاونت مظلوم
- انکار منکر با قول و فعل
- روایاتی که در آنها بر خروج افرادی چون: زید شهید و حسین صاحب فخ صحّه گذاشته شده است.
- روایاتی که از خروج سیّد حسنی و یمانی سخن گفته و از آنها به نیکی یاد کرده است.
- و روایاتی که در آنها بر خدمات اجتماعی و اهتمام به امور مسلمین و مصالح جهان اسلام تأکید شده است.
مؤلّف محترم برای رفع تضادّ بین این دوازده دسته روایات با روایات مربوط به خانه نشینی و گلیم خانه خود بودن، آن دسته از روایات را به ایّام فتنه حمل کرده می گوید:
«منظور امام (علیه السلام) این است که در چنین زمانی در خانه های خود پابرجا باشید و وارد این فتنه ها نشوید». (۱)
البتّه این توجیه درست است و مضمون فرمایش امیر مؤمنان (علیه السلام) است که سیّد رضی آن را در صدر کلمات حکمت آمیز در نهج البلاغه آورده است:
«کن فی الفتنه کابن اللّبون، لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»
«به هنگام فتنه چون بچه شتر باش، نه پشتی تا سوارش شوند، و نه پستانی تا شیرش دوشند». (۲)
و در دهها حدیث دیگر نیز از ورود در فتنه ها نهی شده است.
۸ - حدیث مربوط به «تهران» در صفحه ۷۶۲ کتاب را همچنانکه در پاورقی آن یادآور شده ایم، در منابع یادشده به عنوان تهران نیافتیم، بلکه این مضمون در احادیث فراوانی به عنوان «زوراء» آمده است، و در کافی شریف از
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - روزگار رهایی:۲/۷۰۶
۲ - ۲) - نهج البلاغه، بخش کلمات قصار، شماره ۱.

↑صفحه ۱۹↑

امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: «زوراء شهری است که در حوالی ری ساخته می شود». (۱)
این حدیث به تعبیر «تهران» در «مجمع النّورین» مرحوم مرندی و «منتخب التّواریخ» حاج ملاّ هاشم خراسانی آمده است. (۲)
اینکه در دو چاپ اوّل و دوم کتاب، دو مدرک یادشده، در پاورقی نیامده از آنروست که نمی دانیم آیا در این دو مدرک، واژه «تهران» بالخصوص آمده است و یا همان «زوراء» استعمال شده است و آنها به استناد حدیث «کافی» آن را به «تهران» تغییر داده اند.
به هرحال بیشترین مورد استعمال «زوراء» در منابع حدیثی و تاریخی شهر بغداد است، و این شرایط پیش بینی شده مربوط به زمان نزدیک ظهور است و به تعبیر علاّمه مجلسی (قدّس سرّه):
«دور نیست که احوال اهالی این شهرها با گذشت زمان تغییر پیدا کند».
۹ - احادیث شریف: «کلّ رایه...» و «کلّ بیعه...» در صفحه ۹۱۹ کتاب، از نظر سند معتبر است و در مجامع حدیثی آمده است، ولی به قرینه «فصاحبها طاغوت» مربوط به سردمداران کفر و نفاق است که در برابر حق قیام کرده، برای اطفاء نور حق بسیج شده، از پرستش حق تعالی ممانعت به عمل می آورند، چنانکه از جمله «یعبد من دون اللّه» استفاده می شود.
به عبارت دیگر در ابتدای دو حدیث، موضوعی کلّی و عمومی بیان می گردد امّا دنباله بعدی حدیث، آن عمومیّت را تخصیص زده و گروه خاصّی را شامل می گردد که اختصاص به طاغوت دارد و آنها که به غیر خدا دعوت می کنند و بنابراین مشمول آن پرچمها و بیعتهایی نیست که جوامع را به یکتاپرستی و فضائل و اخلاق انسانی و عبادت خداوند متعال می خوانند.
۱۰ - تعبیری چون «آنگاه او را وادار به قبول بیعت می کنند» در صفحه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - روضه کافی:۱۵۵ حدیث ۱۹۸
۲ - ۲) - مجمع النّورین:۱۳۹ و منتخب التّواریخ:۸۷۵

↑صفحه ۲۰↑

۹۲۲ کتاب، اشعار به اشتیاق فراوان مردم در آغاز علنی شدن ظهور آن حضرت در مکّه معظّمه دارد. نیکبختانی که روز ظهور آن حضرت را درک می کنند در مکّه معظّمه گرد آمده، از محضر حضرتش بی تابانه تقاضا می کنند که بیعت آنها را بپذیرد و هرچه زودتر آنها را از نابسامانی نجات دهد.
از این حدیث استفاده می شود که امام (علیه السلام) در آن لحظات نخستین از پذیرش بیعت امتناع می ورزد تا توده های به ستوه آمده از جنایت و خیانت، شدّت اشتیاق خود را به بیعت آن حضرت ابراز نمایند، چنانکه حضرت امیر (علیه السلام) در نخستین ساعات پذیرش بیعت چنین کردند و خود آن صحنه شورانگیز را در خطبه شقشقیّه به زیباترین بیان ترسیم نمودند. (۱)
۱۱ - گفتار مؤلّف پیرامون خیزش سیّد حسنی اگرچه در احادیث فراوان آمده و مورد تأیید قرار گرفته، امّا متن حدیث را مؤلّف محترم نیاورده است، ولی به هرحال خیزش او در آستانه ظهور و در صورت انجام، مقارن با خروج سفیانی و یمانی می باشد.
- حمل «جبل» به منطقه «طالقان» اگرچه مشهور است ولی جبل منحصر به جبال طالقان نیست، بلکه به مناطقی در هرات، دمشق، جنوب لبنان، اندلس و دیار بکر - در ترکیّه - نیز «جبل» می گویند و منسوبین به آنها را: «جبلی» می نامند. (۲)
۱۲ - توضیحات مؤلّف در صفحه ۱۰۸۱ نبایستی به سرزمینهای شیعی مربوط باشد، زیرا بطور معمول یک زمامدار شیعه خود را «امیر المؤمنین» نمی نامد، و همه شیعیان در همه ادوار تاریخ این لقب را مخصوص امیر مؤمنان (علیه السلام) دانسته اند.
به خصوص که این حدیث را در بخش خروج سفیانی آورده که خروج او بی گمان از منطقه شامات (فلسطین، لبنان و سوریّه) خواهد بود.
۱۳ - در مورد حدیث ۱۷۶۳ و برداشت مؤلّف از آن نیز چنانکه در فراز هفتم گفتیم: انزواطلبی و در خانه به روی خود بستن با احادیث فراوانی که در
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - نهج البلاغه، خطبه سوّم
۲ - ۲) - معجم البلدان:۲/۱۰۳

↑صفحه ۲۱↑

مورد امر به معروف، نهی از منکر، اصلاح جامعه، خدمات اجتماعی و اهتمام به امور مسلمین از معصومین (علیهم السلام) رسیده است سازگار نیست و آن منحصر به هنگام بروز فتنه ها می باشد و عمومیّت ندارد.
۱۴ - توضیحاتی که مؤلّف محترم در ذیل حدیث ۱۱۳۱ آورده به یک معنا صحیح است، چون بعد از خلافت ظاهری امیر مؤمنان (علیه السلام) و مدّت کوتاهی از خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام)، هیچکدام از امامان معصوم (علیهم السلام) درصدد تشکیل حکومت برنیامدند و قیام امام حسین (علیه السلام) بنابر تحقیق برای تشکیل حکومت نبود، بلکه برای فرار از بیعت یزید و در محدوده امر به معروف و نهی از منکر بود. چنانکه در خطبه های امام حسین (علیه السلام) به صراحت آمده است.
کسانی که در این زمینه قصد تحقیق و مطالعه داشته باشند آنان را به تحقیقات مستند و ارزشمند شهید بزرگوار استاد مطهّری ارجاع می دهیم.
و سرانجام، اینک که چاپ جدید کتاب «روزگار رهایی» پیشکش خیل چشم به راهان و مشتاقان آن یگانه دوران می گردد. تعجیل آن هنگامه رهایی را برای انسان روی زمین مسألت داریم. (۱) انّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا.

غرّه محرّم الحرام ۱۴۱۸ ه
حوزه علمیّه قم
علی اکبر مهدی پور

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - حماسه حسینی:۲/۱۷۱ - ۲۲۰

↑صفحه ۲۲↑

یادداشت چاپ اوّل
بسم الله الرّحمن الرّحیم

این خورشید فروزان که روشنگر پهنه زندگی است، چه بی رحمیها و سنگدلیها دیده، و بر چه شاخ و برهای برومند که به ستم در درختزار زندگی خشک شده اند، تابیده است!
این مهتاب غمرنگ که با هاله ای اندوهبار، همچون اشک در چشم آسمان می غلطد، شاهد چه جنایاتی است که بر مظلومین رفته است!
این خزان که خشمگین از راه می رسد و برگ درختان را بی رحمانه می ریزد، خود می بیند که در گلستان زندگی برگ و گلی نمی ماند!
این غروب غم گرفته زمستان که از شب سرد تیره روزان رنگ تیره به خود گرفته، شاهد جنایات فراوانی است که در شهر و روستا، دشت و صحرا بر مردم ستمدیده رفته است!
کابوس یأس و نومیدی:

سایه سنگین خود را بر پهنه گیتی گسترده، و روزنه امیدی برای محرومان و دردمندان باقی نگذاشته است. همین کابوس یأس و نومیدی است که آمار انتحار را بالا می برد و هر روز بیش از یک هزار انسان به زندگی خود پایان می دهند و تعداد کسانی که اقدام به خودکشی می کنند و موفق نمی شوند هشت

↑صفحه ۱۱↑

برابر این عدّه است. همین یأس و نومیدی است که هر روز هزاران نفر از جوانان تحصیلکرده را در چنگال اعتیاد گرفتار می سازد. و همین کابوس یأس و نومیدی است که منحنی تعداد بیماران روانی را افزایش داده، جامعه بشری را با مشکلات فراوانی مواجه ساخته است و این قرن را «قرن بیماریهای روانی» نام نهاده است. در حال حاضر بیش از ۳۳ میلیون بیمار روانی در ۱۵۰ هزار تیمارستان و درمانگاه روحی تحت درمان هستند.
تنها در ایالات متحده آمریکا، یک میلیون و هشتصد هزار تختخواب در بیمارستانها و مراکز مخصوص، برای معالجه بیماران روحی اختصاص داده شده است.
مردم آمریکا در یک سال، دو و نیم میلیون دلار صرف خرید قرصهای مسکّن و خواب آور می کنند، تا بتوانند قسمتی از تشنّجات عصبی خود را تسکین داده، در خواب مختصری فروروند.
در آلمان ۶۷۰ نوع داروی خواب آور در دسترس مردم می باشد، و در فرانسه سالیانه ۳۰۰ میلیون فرانک صرف قرصهای مسکّن و خواب آور می شود.
در ایران خودمان در چهل سال گذشته تعداد بیماران روانی ۷۵ برابر شده، و هر سال چهل هزار نفر بر شماره دیوانگان کشور افزوده می شود.
پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژی، بسیاری از مشکلات جامعه بشری را حلّ کرده و آسایشهای فراوانی را تأمین نموده است، ولی باکمال تأسّف به همین مقدار، آرامش را از جامعه سلب کرده است.
آمار می گوید: منحنی تعداد بیماران روانی، به موازات منحنی پیشرفت تمدّن ماشینی، سیر صعودی دارد و جنبش صنعتی شدن و توسعه شهرنشینی، جامعه بشری را با مسائل غیرمنتظره ای روبرو ساخته است.
دنیائی که در آن زندگی می کنیم دردآلود و دردزاست، سراسر درد و اندوه است و آینده ای که در برابر دیدگانمان ترسیم می شود: تاریک، ابهام آمیز و یأس آور است.
روانشناسان و روانکاوان تنها راه درمان این دردها را در بازگشت به معنویّت جستجو می کنند تا با کمک ادیان کابوس یأس و نومیدی را از افق زندگی به دور انداخته، فروغ امید و آرزو را به دیدگان نگران این مردمان بازگردانند.
خوشبختانه هنگامی که به ادیان آسمانی مراجعه می کنیم، کتب آسمانی را سراسر امید و سرشار از نویدهای بهروزی می یابیم و اینک نگاهی گذرا به متون کتب

↑صفحه ۱۲↑

آسمانی و یا کتب مقدّسه ای که در میان پیروان خود کتاب آسمانی به شمار می آیند:
۱ - قرآن کریم:
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»
«و ما اراده کرده ایم بر آنانکه در روی زمین به ضعف و زبونی کشیده شده اند، منّت نهاده، آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».
۲ - انجیل:
«کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند. تا هروقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد... پس شما نیز مستعدّ باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید».
۳ - تورات:
«و نهالی از تنه یسّی بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد... گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیرپرواری باهم. و طفل کوچک آنها را خواهد راند... در تمامی کوه مقدّس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد. زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.»
۴ - زبور:
«زیرا که شریران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود. در مکانش تأمّل خواهی کرد و نخواهد بود. و امّا حلیمان وارث زمین خواهند شد... و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد».
۵ - در منابع زرتشتیان:
«سوشیانس (نجات دهنده بزرگ) دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار گرداند».

↑صفحه ۱۳↑

۶ - در منابع هندوها:
«این مظهر ویشنو (مظهر دهم) در انقضای کلّی یا عصر آهن سوار بر اسب سفیدی درحالیکه شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر می شود و شریران را تماما هلاک می سازد و خلقت را از نو تجدید، و پاکی را رجعت خواهد داد... این مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد».
اینها چند نمونه کوتاه و گویا از نویدهای جاوید کتب مقدّسه ادیان و مذاهب مختلف جهان است. که همه آنها با مضمونهای مختلف، از آینده ای درخشان و آمدن مصلحی جهانی در آخر الزّمان خبر می دهند.
سیری کوتاه در افکار و عقاید جوامع مختلف بشری چون: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان، و نگاهی گذرا به افسانه های اقوام مختلف چون: اسلاو، ژرمن، اسن ها و سلت ها، روشن و مسلّم می سازد که همه این افکار و عقاید از منبع شریف وحی سرچشمه گرفته است ولیکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت کمتر تابیده است، در طول تاریخ از فروغ آن کاسته شده، فقط کلّیاتی از نویدهای مهدی موعود (عجّل الله فرجه) به جای مانده است.
صرفنظر از ایمان که پایه این ایده و عقیده را تشکیل می دهد، هر فردی که به سرنوشت بشریّت بیندیشد و خواهان تکامل و ترقّی جهان انسانیّت باشد و ببیند که چگونه با وجود این همه ترقّیات فکری و علمی و پیشرفت روزافزون تکنیک و صنعت نه تنها اخلاق و معنویت پیشرفت نمی کند، بلکه با سرعت تکان دهنده و اندوهباری عقب گرد نموده، به سوی سقوط و نابودی می گراید و ترقیّات ماشینی بر فساد و انحطاط معنوی آنها می افزاید و...
با اندک تأمّلی طبق فطرت ذاتی خود متوجّه درگاه حضرت احدیّت خواهد شد و از برای رفع این جنایتها و خیانتها یاری خواهد طلبید.
از این رهگذر، آرزوی یک مصلح بزرگ جهانی همواره در دل خداپرستان وجود داشته است و تمام پیامبران الهی و سفیران آسمانی نویدهائی درباره وی ابراز نموده اند.
مسأله مهدویّت و نوید ظهور مصلح غیبی در آخر الزّمان، در اسلام بسیار قدیمی و ریشه دار است و اختصاص به تشیّع ندارد بلکه اتّصال آن به وضوح به شخص نبیّ اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می باشد. و هم اکنون بیش از ۵۰ جلد کتاب مستقلّ، از علمای اهل تسنّن در پیرامون حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در دست داریم.
نخستین کتابی که از طرف علمای اهل سنّت در حقّ آن حضرت نگارش

↑صفحه ۱۴↑

یافته، کتاب «صاحب الزّمان» است که آنرا «ابو العنبس محمد بن اسحاق بن ابراهیم کوفی» نوشته است.
ابو العنبس از علمای بزرگ قرن سوّم، قاضی صمیره و متوفی ۲۷۵ هجری است. احتمالا تألیف این کتاب پیش از ولادت حضرت بقیّه الله (۲۵۵ ه) باشد.
مسأله مهدویّت به صورت یکی از ضروریّات دین مقدّس اسلام درآمده که منکر آن از آئین اسلام بیرون خواهد بود و آن، مضمون حدیثی است که علمای اهل سنّت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند:
«من کذّب بالمهدی فقد کفر»
«هرکس مهدی را انکار کند به راستی کافر است.»
گروهی از علمای اهل سنّت به مضمون این حدیث فتوی داده اند.
امّا از نظر شیعه هیچ تردیدی نیست در اینکه هزاران حدیث صحیح از شخص رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام) در حقّ آن مهر تابان (عجّل الله فرجه) نقل شده و پیش از ولادت آن مصلح الهی در کتابها درج شده است.
قدیمی ترین کتابی که هم اکنون در دست داریم و احادیث مهدی (عجّل الله فرجه) را درج کرده است، کتاب «سقیفه» نوشته: «سلیم بن قیس» است. که مؤلّف از یاران باوفای امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزکاران حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) می باشد و در حدود سال ۹۰ هجری درگذشته است.
همه مطالب این کتاب را «ابان بن ابی عیّاش» در محضر امام زین العابدین (علیه السلام) خوانده، و امام همه اش را تأیید فرموده است.
و اینک تعدادی از اصحاب ائمّه (علیهم السلام) که پیش از ولادت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) کتاب مستقلّی در حقّ آن حضرت نوشته اند:
۱ - ابو اسحاق، ابراهیم بن صالح انماطی کوفی اسدی، از اصحاب حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) که کتابی در «غیبت» نوشته و ابن قولویه این کتاب را با یک واسطه از او روایت کرده است.
۲ - ابو الحسن، علیّ بن حسن بن محمد طائی، معاصر امام کاظم (علیه السلام) که کتابی به نام «الغیبه» نوشته است.
۳ - ابو الحسن، علیّ بن عمر اعرج کوفی، از یاران حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) و مؤلّف کتابی به نام «الغیبه».

↑صفحه ۱۵↑

۴ - حسن بن علیّ بن ابی حمزه بطاینی، که در عصر امام رضا (علیه السلام) می زیسته، و کتابی در پیرامون «غیبت» نوشته است.
۵ - ابو الفضل، عبّاس بن هشام ناشری، از اصحاب امام رضا (علیه السلام) و متوفّی ۲۲۰ هجری و صاحب کتاب «الغیبه».
۶ - ابو محمّد، فضل بن شاذان ازدی، از اصحاب امام رضا (علیه السلام) و متوفی ۲۶۰
هجری، و صاحب ۱۸۰ جلد کتاب ارزنده در دفاع از حریم مقدّس ولایت، که یکی از آنها، کتاب «الغیبه» است.
و هم اکنون بیش از یکهزار جلد کتاب مستقلّ در موضوع مهدویّت در دست داریم.
و اینک کتابی که در دست دارید، یکی از تازه ترین کتابهائی است که توسّط یک نویسنده پرشور شیعی به رشته تحریر درآمده است.
این کتاب از نخستین روزهای انتشار، در اقطار و اکناف جهان پهناور اسلامی با استقبال زاید الوصفی روبرو شد. در مدّت کوتاهی تجدید چاپ شد و به کتابخانه های عمومی و خصوصی راه یافت. انگیزه های استقبال پرشور امّت اسلامی را از این کتاب پرارج، می توان در نکته های زیر خلاصه کرد:
۱ - جامعیّت کتاب.
۲ - قلم شیوا، تعبیرات زیبا، اسلوب بدیع و نوآوریهای مؤلّف.
۳ - تحلیلهای جالب، تطبیقهای شگرف و وسعت علمی شگفت مؤلّف.
۴ - شهرت جهانی نویسنده و کثرت آثار ارزشمند وی.
۵ - توجّه خاصّ مستضعفان و محرومان جهان به یکتا مصلح جهانی، پس از نومیدی آنها از دیگر منادیان آزادی و مدّعیان بشردوستی، که در مقطعهای مختلف در هر گوشه ای از جهان ندای آزادی بشر از قید اسارت را سر می دهند و احیانا برخی از زنجیرها را پاره می کنند، ولی در فرصت مناسبی آزادی را از ریشه و بن برکنده، خود به صورت غل استعمار و استبداد درمی آیند و بسان قصّابی که گوسفندی را از دست گرگ نجات داد و شبانگه کارد بر حلقومش نهاد، خود گرگ درنده ای از آب درمی آیند.

↑صفحه ۱۶↑

مؤلّف:
«کامل سلیمان» مؤلّف کتاب پرارج «یوم الخلاص» از نویسندگان پرشور جبل عامل است. جنوب لبنان از روزی که «ابو ذر» و «بلال» به آن سرزمین تبعید شدند به صورت کانون شیعه درآمده و بزرگانی چون شهید اوّل و شهید ثانی از آنجا برخاسته اند و چون شمشیری گداخته بر فرق دشمن فرود آمده اند.
مؤلّف که تداوم بخش راه «شرف الدّین» ها و «سیّد محسن جبل عاملی» هاست، هم اکنون در زیر توپها و موشکها و مسلسلهای رژیم اشغالگر و تجاوزپیشه، به دفاع از حریم مقدّس اهل بیت عصمت و طهارت مشغول است و آثار پرارجی را به جهان تشیّع تقدیم نموده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ - الحسن بن علی (علیه السلام):
این کتاب تجزیه و تحلیل جالب و جامعی از زندگی سبط اکبر امام حسن مجتبی (علیه السلام) است. که شهرت مؤلّف مرهون این اثر محقّقانه است که یکی از بهترین آثار عصر حاضر می باشد.
۲ - شرح دیوان شریف رضی:
مؤلّف که خود شاعر سخن سنج و نکته پردازی است، با شرح دیوان سیّد رضی، خدمت پرارجی به ادب عربی نموده است.
۳ - التّربیه:
یکی از بهترین آثاری است که در زمینه تربیتی تألیف یافته است.
۴ - سلسله تربویّه:
یک سلسله آثار گرانبهائی است که مؤلّف با همکاری دو تن دیگر از دانشمندان معاصر، در زمینه مسائل تربیتی منتشر کرده است.
۵ - ادب الأئمّه لشیعتهم:
این کتاب که روش تربیتی ائمّه اطهار (ع) را از بررسی سیره زندگی آنها استخراج نموده است، در موضوع خود از بهترین کتابهاست.
مؤلّف با طبع رسا و ذوق سرشاری که دارد، حماسه های پرشور شیعه را در قالب شیوای ادب عربی ریخته و دیوانهای ارزنده ای را به شیعیان لبنان تقدیم نموده است، که از آن جمله است:
۶ - اشراق
۷ - من قلبی

↑صفحه ۱۷↑

۸ - سبیل یا عطشان
او همچنین آثار ارزشمندی را از بهترین آثار جهان غرب برای غنی تر ساختن فرهنگ عربی به زبان عربی برگردانده است که از آن جمله است:
۹ - الاتّجاهات الحدیثه فی الاسلام
۱۰ - الحبّ و الطّبیعه
۱۱ - مروّضه الرّجال
۱۲ - کن رئیسا
۱۳ - المانیا الغربیه
او همچنین کتابهای درسی و کمک درسی فراوانی در رشته های:
ریاضیّات، علوم طبیعی، تاریخ و ادبیّات عربی، با همکاری تنی چند از دانشمندان لبنان نوشته و منتشر کرده است.
و اینک تازه ترین اثر پرارج او:
۱۴ - یوم الخلاص:
این کتاب که هم اکنون ترجمه آنرا در دست دارید، از کتابهای سودمندی است که به شیوه ای دلپذیر و اسلوبی نوین در پیرامون غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به رشته تحریر درآمده است.
مترجم به دلیل طولانی بودن مقدّمه های مؤلّف، از تشریح ویژگیهای کتاب صرف نظر کرده، به بیان چند نکته بسنده می کند:
۱ - متن عربی این کتاب در یک جلد نگارش یافته ولی ترجمه آن به دلیل حجم زیادش در دو جلد تقدیم می گردد.
۲ - این کتاب در ۲۰ بخش تنظیم شده که در ضمن آنها: ولادت، غیبت، طول عمر، نوّاب اربعه، نقش انتظار، ویژگی یاران، روزگار رهائی، نزول حضرت عیسی، نشانه های ظهور، آزمونهای عمومی، انقلابات، دجّال، سفیانی، سیّد خراسانی و دهها مباحث دیگر به شیوه ای کاملا ابتکاری مطرح شده است.
۳ - در هر بخشی نخست اخبار واصله از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و سپس احادیث وارده از دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به ترتیب نقل شده است.
۴ - مؤلّف به دلیل موقعیّت خاصّ لبنان، در پایان برخی از فصول، اعترافات بعضی از بزرگان اهل سنّت را در رابطه با مطالب آن بخش، آورده است.
۵ - و به همین دلیل در پایان برخی از فصول قسمتهائی از متن تورات و انجیل

↑صفحه ۱۸↑

را نقل کرده است.
۶ - برای حفظ تسلسل موضوعی، گاهی احادیث را تقطیع کرده، هر قسمتی را در بخش مربوطه آورده است.
۷ - در پاورقی، منابع بسیاری نقل شده، که گاهی برای یک حدیث بیش از ده منبع آمده است، که طبعا متن حدیث در همه منابع به یک گونه نیست، بلکه با عبارات مختلفی نقل شده که مؤلّف یکی از آنها را برگزیده و در متن کتاب آورده است. پر واضح است که به دلیل حجم کتاب یادآوری اختلاف منابع در پاورقی امکان پذیر نبود. از این رهگذر نویسندگان و پژوهشگران لازمست که بدون مراجعه به اصل منابع، احادیث مندرج در این کتاب را به منابع قید شده در پاورقی نسبت ندهند.
۸ - وسعت اطّلاعات مؤلّف در علوم طبیعی، او را به تطبیق برخی از روایات مربوط به آخر الزّمان، با اختراعات، اکتشافات و حوادث عصر ما واداشته است، که مترجم این شیوه را نمی پسندید. بنابراین، تلاش مترجم بر این بود که با رعایت امانت در ترجمه، دائره این تطبیقها را محدودتر سازد، به ویژه در مواردی که حوادث شخصی بصورت قطعی مطرح گردیده است.
۹ - با توجّه به موقعیّت خاصّ لبنان، خواندن این کتاب منحصر به جوانان شیعه نیست، بلکه اقشار مختلف لبنان از شیعه و سنّی و مسیحی، حتّی روشنفکران وابسته به مکتبهای زمینی نیز، این کتاب را می خوانند. از این رهگذر مؤلّف در مقدّمه مطالبی آورده که برای خواننده فارسی اهمیّت فراوانی ندارد، ولی برای حفظ امانت، از حذف و تلخیص خودداری شد.
۱۰ - مؤلّف نام کتاب را از دو حدیث که از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امام صادق (علیه السلام) نقل شده، اخذ نموده است که در آن دو حدیث، روز ظهور حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) «یوم الخلاص» تعبیر شده است. متن احادیث در بخش دوازدهم خواهد آمد.
ویژگیهای این ترجمه:
چهار سال تمام از تاریخ انتشار اوّلین چاپ این کتاب می گذرد. متن عربی این کتاب در این مدّت چهار بار در لبنان تجدید چاپ شده است و افست چاپ چهارم اخیرا در تهران انتشار یافت.
انتشار وسیع این کتاب موجب شد که چندین ترجمه فارسی همزمان از این

↑صفحه ۱۹↑

کتاب بعمل آید، که یکی از آنها قبلا انتشار یافته است ولی این ترجمه مزایائی بر آن دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ - این ترجمه از روی چاپ چهارم (۱۴۰۲ - بیروت) انجام یافته است و ترجمه قبلی از روی چاپ دوّم. که مطالب این چاپ در حدود ۲۰۰ صفحه بیشتر از چاپ دوّم آن می باشد.
۲ - در این چاپ منابع احادیث در پاورقی درج شده است، در صورتیکه چاپ دوّم فاقد منابع می باشد.
۳ - علیرغم مشکلات فراوانی که در چاپ متون عربی هست، متن عربی احادیث در این ترجمه درج شده است.
۴ - متن احادیث به دقّت اعراب گذاری شده است.
۵ - احادیث در این ترجمه شماره گذاری شده و کار مراجعه آسان شده است.
۶ - فهرست اعلام، اماکن، قبایل و مآخذ و منابع مؤلّف و مترجم تهیّه و تنظیم شده، در پایان جلد دوّم خواهد آمد.
۷ - از نظر شیوه چاپ و رعایت نقطه گذاری برتری روشنی دارد.
۸ - به هنگام ترجمه احادیث به قدر امکان به منابع اوّلیّه مراجعه شده است.
۹ - در مورد آیاتی که در ضمن احادیث آمده، به قرآن کریم مراجعه شده و اشتباهات چاپی متن، تصحیح شده است.
۱۰ - در ترجمه مطالبی که از تورات و انجیل نقل شده، به متن «کتاب مقدّس» مراجعه شده، و فرازهای یادشده را از ترجمه ای که توسّط انجمن پخش کتب مقدّسه، از زبانهای اصلی عبرانی و کلدانی و یونانی به فارسی برگردان شده و در لندن به چاپ رسیده است، نقل کرده ایم. و در مواردی اختلاف ترجمه فارسی را با ترجمه های عربی و ترکی استانبولی یادآور شده ایم. امید اینکه صاحب نظران از ارسال پیشنهادات و انتقادات سازنده خود دریغ نورزند، تا نقایص کتاب در چاپهای بعدی تکمیل شود.
در اشتیاق و انتظار رسیدن «روزگار رهائی» و ظهور آن مهر تابان و قبله خوبان، و در آرزوی شرکت در آن قیام شکوهمند و شهادت در پیشگاه آن یکتا بازمانده از حجّتهای حضرت پروردگار.

حوزه علمیّه قم
علی اکبر مهدی پور
۸ ربیع الثانی ۱۴۰۴

↑صفحه ۲۰↑

حواشی
- اطّلاعات، شماره مورخه ۲/۱۰/۴۸.
- خواندنیها، سال ۲۴، شماره ۳۳.
- بلاهای اجتماعی قرن ما، صفحه ۷۳.
- خواندنیها، شماره مورخه ۲۴/۱/۴۲.
- سالنامه جوانان،۱۳۴۹، صفحه ۴۱.
- تهران مصوّر، شماره ۱۱۲۲.
- مجله سلامت فکر، سال ۱۰، شماره ۱۲.
- دیل کارنگی: چگونه تشویش و نگرانی را از خود دور کنیم؟
- قصص:۵.
- انجیل لوقا، فصل ۱۲، بندهای ۳۵ و ۳۶.
- بنا بنوشته قاموس مقدّس صفحه ۹۵۱، «یسّی» به معنی قوی، نام پدر داوود است.
- تورات، اشعیا نبیّ، فصل ۱۱ بندهای ۱ - ۱۰.
- عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ۳۷ بندهای ۹ - ۱۲ و ۱۷ - ۱۸.
- جاماسب نامه، صفحه ۱۲۱.
- او پانیشاد، صفحه ۷۳۷.
- برای توضیح بیشتر مراجعه شود به خورشید پنهان صفحه ۱۰۹ - ۱۳۰ مقاله نگارنده.
- اسامی آنها را در کتاب «او خواهد آمد» به قلم نگارنده بخوانید.
- فهرست ابن ندیم، صفحه ۲۲۳.
- عقد الدّرر، صفحه ۱۵۷ تألیف: یوسف بن یحیی المقدسی الشافعی، از علمای قرن هفتم.
- کتاب سلیم بن قیس، صفحه ۱۹۷ و ۱۹۸ و ۲۴۵.
- بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۷۸.
- رجال نجاشی، صفحه ۲۸ و فهرست شیخ طوسی، صفحه ۷۵.
- رجال شیخ طوسی، صفحه ۳۵۷ و فهرست شیخ طوسی، صفحه ۱۱۸ و رجال

↑صفحه ۲۱↑

نجاشی، صفحه ۱۹۳.
- رجال نجاشی، صفحه ۱۹۴.
- قاموس الرجال، جلد ۳، صفحه ۱۹۳، رجال نجاشی، صفحه ۲۸ و فهرست شیخ طوسی، صفحه ۱۱۸.
- رجال نجاشی، صفحه ۲۱۵، رجال شیخ طوسی، صفحه ۳۸۴ و فهرست شیخ طوسی، صفحه ۱۴۷.
- رجال نجاشی، صفحه ۲۳۵، فهرست شیخ طوسی، صفحه ۱۵۰ و رجال شیخ طوسی، صفحه ۴۲۰.
- نگارنده کتابی به نام «کتابنامه حضرت مهدی» در دست تألیف دارد که اسامی بیش از هزار جلد کتاب را در پیرامون مهدویّت دربرگرفته است.

↑صفحه ۲۲↑

تذکّرات:
منابع و مدارک همه روایات را، در این چاپ «تصحیح و تهذیب شده» درج نمودیم.
آنچه در میان پرانتز قرار دارد، شرح و تحلیل ماست و آنچه در بیرون پرانتز است (۱)، گوینده و مدرکش را بیان کرده ایم.
و از خدا می خواهیم که از لغزش و اشتباه بازمان دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - و ما آنها را در داخل «گیومه» قرار دادیم که از خلط شدن کلام معصوم با سخنان مؤلّف مصون باشد. «مترجم»

↑صفحه ۲۳↑

مقدّمه چاپ چهارم

↑صفحه ۲۵↑

بسم الله الرّحمن الرّحیم
مقدّمه چاپ چهارم

نایاب شدن نسخه های کتاب در مدّت کمتر از ۶ ماه الطاف بیکران حقّ تعالی است که مرا یارای حمد و سپاس او نیست.
پروردگارا!
با این زبان الکن چگونه سپاس تو گویم؟! من ناتوان تر از آنم که از عهده شکر تو برآیم.
آیا با نعمتهائی که تو دادی، سپاس تو گویم؟! که بکار بردن آنها، خود مستلزم سپاسی دیگر است.
سپاسگرترین بندگانت از شکر و سپاس تو ناتوانند، چنانکه امام زین العابدین (علیه السلام) عرضه می دارند:
«سپاس و ستایش بر تو... سپاسی که تا تو هستی ادامه یابد، و با مخلوقات تو برابری نماید و مورد رضای تو باشد... و درود بی پایان بر اشرف کائنات و خاتم پیامبران و فرزندان پاک و پاکیزه او باد، که آنها را مشعل هدایت و پیشوای صالحان قرار داده ای، تا بندگانت را به سوی آنچه پسندیده ای رهنمون باشند».

↑صفحه ۲۷↑

عزیزانی که با این شتاب، نسخه های «یوم الخلاص» را خریداری نموده، ما را از چاپ چهارم آن ناگزیر ساختند، خود گواه احساسات خروشان مردم و توجّه خاص آنها به سوی معنویّات و قوانین آسمانی اند، که پس از احساس ناتوانی قوانین مجعول بشری از حلّ مشکلات زندگی، به آن روی آورده اند.
قوانین بشری که هر روز بر حیرت و سرگردانی انسانها افزوده، مردم را در وادی ضلالت و گمراهی قرار داده است. آنها با خیال پوچ خود چنین می پندارند که با دانش محدود خود می توانند عدالت را در روی زمین پیاده کنند! از این رهگذر کاخهائی را براساسی فرسوده بنیان می نهند تا انسان را از پروردگار خود بیگانه سازند، و حکومت شیاطین انس را بر کرسی بنشانند، و مادّه بی شعور را به جای جهان متافیزیک قرار دهند. و مع الأسف آنها که مادّه را می پرستند، ضعف و ناتوانی جهان طبیعت را از توجیه مسائل ماوراء الطّبیعه می بینند و به خود نمی آیند، جز به هنگامی که دیگر جای بازگشت نمانده باشد.
مردمانی که امروز به معنویّات روی می آورند، کسانی هستند که از مشعل داران دانش و پیشقراولان تمدّن مأیوس شده اند و دیگر امیدی ندارند که این دانشمندان دغلباز آنها را از زیر چکمه این ابرجنایتکاران شرق و غرب رهائی بخشند که اینها دانش خود را وسیله و پلی برای ستمگران جهان قرار داده اند.
مردم آگاه به خوبی می دانند که هنگامی که دغلبازی این دانشمندان کشف شود آنها پاسخی ندارند جز اینکه همان پاسخ شیطان را تکرار کنند که روز قیامت به هنگام اعتراض پیروانش خواهد گفت:
«خداوند به شما وعده حق داد و من شما را وعده کردم و تخلّف نمودم، و من بر شما سلطنت و سیطره ای نداشتم، جز اینکه شما را خواندم و شما نیز اجابت کردید، مرا نکوهش نکنید و خود را سرزنش کنید. من نمی توانم شما را فریادرس باشم. و شما نیز نمی توانید که فریادرس من باشید» (۱).
آنگاه مجادله شیطان با پیروانش تمام می شود و چیزی جز پشیمانی عایدشان نمی گردد، که آنروز دیگر پشیمانی سودی ندارد، زیرا توبه بعد از فوت فرصت سودی نبخشد.
مردم مادّه پرست گول خدایان زمینی را خورده، سالیان دراز در راه توسعه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - ابراهیم:۲۲.

↑صفحه ۲۸↑

حکومت آنها با جان و دل تلاش نموده، از بذل جان و مال در این راه دریغ نکرده اند، و امروز بیدار شده، درمی یابند که هرچه داشتند در این راه تباه ساخته اند و دیگر راهی برای جبران گذشته ندارند، فقط می توانند از امروز مسیرشان را تغییر دهند تا فکری برای آینده بکنند و آینده شان چون گذشته تباه نشود.
از این رهگذر موجی گسترده پدید آمده، که بر سر هر کوی و برزن، از راههای بازگشت انسان به خویشتن، و رهنمودهای پیشوایان آسمانی، برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت سراغ می گیرند. و از راهنمائی سفیران الهی و راهنمایان آسمانی بهره می جویند.
این موج خروشان که پس از نومیدی کامل از پیشقراولان علوم مادّی، از روی آگاهی پدید آمده و قافله بشری را به سوی معنویّات سوق داده است، حرکت پربرکتی است که نسل امروز را به سوی راه راست رهنمون می شود و آنها را از گم شدن در تیرگیهای جهالت و ضلالتی می رهاند که پیش از پدید آمدن این حرکت، می رفت همه قافله بشریت را در کام مادّیگرائی قرار دهد.
و اینک این کتاب حاصل «نغمه های آزادی برای روزگار رهائی» و حامل تبریکات و نویدهای مؤلّف به نسل پرخاشگری است، که برای بازیابی خویش به پا خاسته، و اصلاح جامعه را از اصلاح خویشتن آغاز نموده است که آن «جهاد با نفس»، و به تعبیر منجی بزرگ بشریت «جهاد اکبر» است.
این کتاب حامل صمیمانه ترین سپاسهای من، به امّت به پاخاسته اسلامی است تا روزی که حقّ در سراسر گیتی جایگزین گردد و از باطل اثری نباشد.
تنها از او - خداوند تبارک و تعالی - می خواهیم که ما را به آنچه خیر همگان و موجب خشنودی حضرت پروردگار است، هدایت فرماید.

بیروت
شعبان ۱۴۰۲ هجری،
برابر مه ۱۹۸۲ میلادی
کامل سلیمان

↑صفحه ۲۹↑

مقدمه چاپ سوّم

↑صفحه ۳۱↑

مقدّمه چاپ سوّم

سپاس و ستایش پروردگار عالمیان را، که خداوند کارساز بنده نواز، و مالک روز جزاست. و درود بیکران و تحیّات بی پایان بر پیامبر رحمت، حضرت ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله و سلم)، و اهل بیت پاک و پاکیزه او باد که پیشوایان امّت و راهنمایان بشریّت هستند، و بر یاران فداکار و اصحاب جانبازش درود فراوان.
خدا را سپاس که از حسن توفیق او، همراه با سوّمین چاپ کتاب، بسیاری از آرزوهای مؤلّف جامه عمل پوشید، و اینک چاپ سوّم را در آستانه دوّمین سالگرد نگارش کتاب با مزایای زیر به خوانندگان گرامی تقدیم می نمائیم:
۱ - یکبار دیگر، کتاب را مورد تجدیدنظر قرار دادم، روایات را با متن کتب مرجع تطبیق نمودم، روایات مکرّر و مشابه را انداختم و روایات تازه ای را که به هنگام مراجعه کتب مأخذ، به دست آوردم در جاهای مناسب خود افزودم.
۲ - برای امتثال اوامر خوانندگان دانشمند و پژوهشگر، که می خواستند مدارک و منابع هر روایتی در ذیل آن درج شود،(۱) منابع روایات کتاب را در پاورقی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - باید خدا را سپاس بگویم که مرا توفیق داد یک سال کامل بیش از ۶۰ کتاب را مورد تحقیق

↑صفحه ۳۳↑

درج نمودم و آرزوی خوانندگان گرامی را برآوردم.
۳ - تنظیم و تنقیح مطالب کتاب به صورتی که دیگر احدی را مجال اعتراض و انتقاد و استیضاح نباشد.
۴ - برآورده شدن بزرگترین آرزوی قلبی مؤلّف، از رهگذر پخش و نشر کتاب در این مدّت کوتاه (دو سال) در اقطار و اکناف جهان، که نوید رهائی ملّتهای دربند را در پرتو ظهور یکتا منجی جهان بشریّت و تنها بازمانده حجّتهای پروردگار حضرت ولیّ عصر امام زمان (عجّل الله فرجه) به گوش همگان می رساند و گوش جهانیان را با نغمه آزادی در پرتو ظهور آن مصلح آسمانی می نوازد. تا همه توده ها، نجات دهنده خود را بهتر بشناسند که از مهمترین وظیفه هر جامعه است. و ما فردا در محکمه عدل الهی به عنوان یکی از بنیادی ترین عقاید دینی از آن بازخواست خواهیم شد.
۵ - شرح و بسط و پاورقی و دیگر تلاشهای طاقت فرسائی که در این چاپ انجام پذیرفت، که توجّه فراوان و تقدیر و تشویق بی پایان دانشمندان و اندیشمندان والامقام، آنها را بر من آسان ساخت، و عشق فراوانی که به تحقیق و کنکاش دارم آنها را بر من لذّت بخش و گوارا نمود. چقدر زیباست که توفیق الهی رفیق باشد و بتوانیم چراغی برافروخته، فراراه خود و دیگر رهروان، از برادران اسلامی و انسانی، قرار دهیم، تا در این راه از بصیرت بیشتر برخوردار باشیم و روز لقای پروردگار با آگاهی بیشتر و با گامی استوار در پای حساب بایستیم.
چاپ جدید این کتاب را به همه تشنگان دانش و شیفتگان فضیلت، و جویندگان راه حقّ و حقیقت تقدیم می نمایم و امیدوارم مورد پذیرش پژوهشگران، و چراغ راه تلاشگران باشد که فجر امید نزدیک است.
از خداوند می خواهم که گامهای ما را از خطا و لغزش نگهدارد و در فرج مولا و پیشوای ما تعجیل فرماید که راه رهائی و نجات توده ها به فرج او بستگی دارد. این جنایتها و خیانتها که جهان را کران تا کران فراگرفته، و این زمامداران خون آشام و

↑صفحه ۳۴↑

دستهای جنایتکاری که گلوی انسانها را به شدّت می فشارد، جز با ظهور آن منجی بشریّت پایان نمی یابد. به امیّد آن روز.

بیروت
محرّم الحرام ۱۴۰۲ هجری
برابر نوامبر ۱۹۸۱ میلادی
کامل سلیمان

↑صفحه ۳۵↑

مقدّمه چاپ دوّم

↑صفحه ۳۷↑

مقدّمه چاپ دوّم

بسیار خوشوقتم که در کمتر از یکسال و نیم که از تألیف کتاب می گذرد، چاپ دوّم آنرا به خوانندگان گرامی تقدیم می نمایم.
پس از انتشار چاپ اوّل کتاب، من مشغول تصحیح و تنقیح کتاب و استخراج مصادر و منابع آن بودم که نسخه های چاپ اوّل نایاب شد، و ناگزیر شدم که پیش از اتمام تصحیح و تنقیح، چاپ دوّم آنرا تقدیم خوانندگان گرامی نمایم.
در اینجا ناتوانی خود را از شکر و سپاس در برابر الطاف بیکران حضرت احدیّت اعلام می دارم که این چنین این اثر ناچیز را مورد توجّه ارباب دانش و فضیلت قرار داد. و از همه عزیزانی که در این مدّت ما را تقدیر و تشویق نموده و ما را از راهنمائیها، پیشنهادات و انتقادات سازنده خود محروم نکرده اند، صمیمانه سپاسگزارم. و همه سرورانی را که کتاب را مورد توجّه قرار داده، به کتابخانه، تجارتخانه، محلّ کار و زندگی شان برده، انیس و مونس خود قرار داده، به تبلیغ و ترویج آن همّت گماشته اند، سپاس می گویم.
از منّتهای خداوند منّان بود که کتاب پیش از انتشار از کتابخانه ها مطالبه می شد و پس از انتشار دست به دست می گشت و هرکس آنرا می خواند به دوستان

↑صفحه ۳۹↑

خود توصیه می کرد و به کتابخانه های عمومی و خصوصی هدیّه می نمود، اینها همه از عنایات حضرت پروردگار و احساسات پاک امّت مسلمان است.
هر وقت این آیه شریفه را می خواندم که خداوند می فرماید:
«آیا نمی بینی که هرآنچه در آسمانها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان، و کوهها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردمان خدا را سجده می کنند.» (۱)
دچار شگفت می شوم که چرا همه موجودات جهان بدون استثناء در برابر حضرت احدیّت ساجد و خاضع است ولی این فقط انسان است که گروهی از آن ساجد و گروهی دیگر از سجود و خضوع روگردان است؟ و اعراض و روگردانی انسان در سطحی است که قرآن کریم می فرماید:
«به راستی او در برابر آیات ما لجوج است». (۲)
چرا انسان این قدر لجوج است؟ او مگر برترین مخلوق روی زمین نبود؟ او چرا از نفس خود پیروی کرده، با آفریدگار خود به مخالفت برخاست؟ او چرا عقل خود را به کار نبرد تا او را به پروردگار خود رهنمون شود؟ مگر نه اینست که برتری او در پرتو همین نیروی فکری اوست؟ او چرا با آفریدگار خود سرسختی نشان می دهد؟ مگر نمی بیند که او با دست قدرت، ستمگران و زورمندان را می گیرد و راهی دیار نیستی می سازد؟ او چگونه به خود اجازه می دهد که به انکار خدا و پیامبران برخیزد و از شیاطین و تبهکاران پیروی کند؟ از خدا و ایمان به خدا چه بدی دیده است؟! آیا ایمان، او را از دانش و فرهنگ به دور می سازد؟ آیا ایمان جلو تمدن و پیشرفت را می گیرد؟! آیا ایمان از آرامش و آسایش او می کاهد؟ مگر ایمان از تلاش و کوشش و شکوفائی استعدادهای او مانع می شود؟!!
مگرنه اینست که خداوند او را به تأمین سعادت هر دو سرای دعوت نموده است؟ مگر جز اینست که خداوند به او دستور داده که با دو بال نیرومند دنیا و آخرت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - حجّ:۱۸.
۲ - ۲) - مدّثّر:۱۶.

↑صفحه ۴۰↑

مجهّز شود؟
این نادانی بشر است که فقط دنیای محدود و فانی را گرفته، آخرت جاوید و باقی را فرومی گذارد، و در نتیجه سعادت هر دو سرای را از دست می دهد.
چرا هر دو جهان را یکجا به دست نمی آورد که هرگز میان دنیا و آخرت تضادّ و تنافی نیست. و دین، انسان را از کسب دنیای شرافتمند مانع نیست و اگر مانع باشد از آنچه برخلاف کرامت انسانی است مانع می شود.
چقدر خوشبخت است کسی که برای دنیای خود تلاش می کند آن سان که در این دنیا جاوید است، و برای آخرت خود تلاش می کند آن سان که فردا از این دنیا رخت برخواهد بست.
چقدر سعادتمند است کسی که بهره خود را از این دنیا برمی گیرد و طبق آیه شریفه:
«بگو چه کسی زینتهای خدای را که برای بندگانش پدید آورده، و روزیهای پاکیزه را، حرام کرده است؟» (۱)
از زینتهای این جهان استفاده می برد و با خویشتن داری از لغزشها، نعمتهای جاوید آن جهان را نیز به خود اختصاص می دهد، که سرانجام به آنجا خواهد شتافت.
که اگر وعده های پروردگار راست باشد، اطاعت کننده ها سود فراوان برده اند و مخالفان به خسران بزرگی دچار شده اند، و اگر بر فرض محال، سخن مادّیها درست باشد، مؤمنان ضرر نکرده اند که سهم خود را از این جهان استیفا کرده اند و از لذّت ایمان برخوردار شده اند که بی تردید خداوند کسی را یاری می کند که او را یاری نماید، که خداوند نیرومند و عزیز است. (۲)

بیروت
جمادی الاولی ۱۴۰۱ هجری
برابر مارس ۱۹۸۱ میلادی
کامل سلیمان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - ۱) - اعراف:۳۲.
۲ - ۲) - حجّ:۴۰.

↑صفحه ۴۱↑

پیشگفتار

پیش از آنکه خواننده گرامی تعجّب و شگفت خود را از انتخاب موضوع کتاب ابراز کند، من پاسخ آنرا در اینجا بیان می کنم که چرا در این مقطع تاریخی به چنین تألیفی پرداختم؟
تردیدی نیست در اینکه اگر همه مردم به انکار آفریدگار خود برخیزند، وجود اقدس الهی به قوّت خود باقی است، و اگر همه جهانیان روز رستاخیز را انکار نمایند، حقیقت روز قیامت در واقعیّت خود باقی است، و اگر همه مردمان به انکار حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) برخیزند غبار شکّ و تردید بر وجود مقدّس آن مهر تابان برنخواهد نشست.
شرائط خاصّی دست به دست هم داد و موجب شد که من «آخر الزّمان» را بشناسم و اهل آنرا نیز بشناسم. و پس از تحقیق و آشنائی با اوصاف آخر الزّمان به این نتیجه رسیدم که من و شما از مردم آخر الزّمان هستیم و اوصاف مردم آخر الزّمان دقیقا بر ما منطبق است.
زندگی با مردم آخر الزّمان مرا بر آن داشت که در این موضوع کتابی فراهم آورم و از این رهگذر، به صراحت به آنان اعلام دارم که:
آخر الزّمان بر ما سایه افکنده و ما همچون قوم عاد و ثمود و برادران لوط هستیم!

↑صفحه ۴۵↑

من خود احساس می کنم و هیچ تردیدی ندارم که من اهل آخر الزّمان هستم، چنانکه درباره مردمانی چون قوم عاد و ثمود تردید نداشتم. از این رو راههای رهائی را جستجو کرده، در برابر شما قرار می دهم و در حال حاضر مخاطبین من دو گروهند:
۱ - گروه کتاب نخوانده ای که از این موضوع هیچ آگاهی نداشته، از ابعاد گسترده مسئله حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) هیچ اطّلاعی ندارند و می ترسند که اگر به تحقیق در این زمینه بپردازند، در ابعاد گوناگون و گسترده آن گم شده و بر همه اطراف و جوانب آن مسئله احاطه نیابند.
۲ - گروه دانشمند و کتابخوان که به مسائل دیگر آگاهی گسترده ای دارند ولی آگاهانه و یا بطور ناخودآگاه در این زمینه وارد نشده و مطالعه و تحقیق نکرده اند که اگر اراده می کردند از حجم کار باکی نداشته و توانائی احاطه بر ابعاد موضوع را داشتند. اما چیزی که آنها را از تحقیق در این موضوع بازمی دارد آنست که نمی دانند چگونه حقایق و نظرات را فصیح و آشکارا بیان کنند و نتیجتا از ورود در این بحث خودداری می کنند. پس می توان آنها را تشویق و تشجیع نمود که نظرات خودشان را بطور آشکار مطرح ساخته و باصراحت، کلمه حق را علیرغم داوریهای عجولانه و بیغرضانه مردم بیان کنند که مردم هرچه می خواهند بگویند.
با این هدف، خطابم به هر دو گروه است و خلاصه مطالعات چندین ساله ام را به هر دو گروه تقدیم می دارم و حقّ انتخاب و آزاداندیشی را از آن آنها می دانم.
من در این کتاب با کسانیکه در برابر حق، مغرض و ستیزه جو هستند؛ سخنی نمی گویم و در مقابل افراد لجوج و سرسخت نخواهم ایستاد و برای آنانی که نسبت به آنچه از جانب پروردگار فرود آمده تردید دارند بطوریکه حتّی در مورد باران نیز بعلت آنکه از آسمان فرود آمده شک می نمایند؛ اقامه دلیل نمی کنم. و نیز با کسانی که در برابر بدیهیات عقل تجاهل می ورزند؛ آنانکه در حین ولادت بیش از سه وجب و در هنگام مرگ بیش از شش وجب را اشغال نمی کنند و با همه حقارت در برابر عظمت هستی، خالق جهان را منکر می شوند؛ بحثی ندارم.
من نمی خواهم با روشنفکر و تحصیل کرده ای که معنویّات را به هیچ می گیرد و معیارها را نادیده می انگارد؛ گفتگو کنم. و نمی خواهم با کسانی که در یک رشته تخصّص یافته، همه چیز را با معلومات ناقص خود می سنجند و به هرچه با معلومات ناقصشان سازگار نباشد به دیده تردید و انکار می نگرند؛ مواجه شوم. و یا با کسانی که خود را از ایده و عقیده رها ساخته، به شکل جنس مخالف درآمده، از

↑صفحه ۴۶↑

پذیرش مکتبی چون هیپیسم و نیهیلیسم باکی نداشته و از مراحل عالی تمدن و انسانیت به مرحله حیوانی سقوط کرده اند؛ روبرو شوم. و یا برعکس، زنانی که کرامت خود را فراموش کرده و برخلاف خوی و طبیعت خویش و برای جلب نظر چند ولگرد هوسران فاصله ای تا عریان شدن کامل ندارند؛ مخاطب این کتاب نیستند.
نسل عصیانگری که خود را از دیدن حقّ، کور و از شنیدن سخن حقّ، کر ساخته، و تصمیم خود را بر نشنیدن حقّ و نپذیرفتن پند، گرفته است، از این کتاب بهره نخواهد داشت. اگرچه دوست داشتم حقیقت بر همه روشن شود و کسی بی گدار به آب نزند و در آن روز پشیمانی نبرد:
«یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ، یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً»
«روزی که ستمگر دستهای خود را به ندامت می گزد و می گوید: ای کاش همراه پیامبر راهی برمی گزیدم».
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«هرکس در بندگی و اطاعت خدا، خود را به زحمت اندازد، ولی امام و پیشوائی از سوی خدا نداشته باشد، تلاشش بیهوده و خودش گمراه و سرگردان است، و خداوند از عبادت او بیزار است. و اگر در این حالت بمیرد، کافر و منافق از دنیا رفته است».
تحصیل کرده های از خودراضی، که دانشنامه های خود را بالاتر از حقّ و حقیقت می پندارند و با تکیه بر تخصّص خویش و بدون توجه به دلائل و براهینی که گویای حقیقت است باسرعت به پیش می رانند؛ مخاطب این کتاب نیستند.
بلکه مخاطب ما در این کتاب آزاداندیشان منصفی هستند، که از شنیدن حقّ و پذیرفتن آن امتناع نمی ورزند و شجاعت آنرا دارند که در هر زمینه به تحقیق پرداخته، سرانجام حقّ را بپذیرند. و جرأت فکری آنرا دارند که چیزی را به عنوان اصل مسلّم نپذیرند بلکه به عنوان تحرّی حقیقت به تجزیه و تحلیل بپردازند. و شهامت آنرا دارند که اگر از چیزی بی اطلاع هستند، صرفا به همین دلیل به انکار آن برنخیزند.
این کتاب برای کسانی است که به دنبال فراگیری به حقیقت ارزشمند و والائی می نگرند و تلاش می کنند که در هر موضوعی پرده های جهالت را کنار زده، چهره حقیقت را با اندیشه تیزبین خود بازشناسند.

↑صفحه ۴۷↑

مخاطب ما اندیشمندانی هستند که به فکر و اندیشه ارج می نهند، و به برهان و استدلال محکم مؤمن می شوند و ایمان سطحی و تقلیدی را بر خود شایسته نمی بینند.
این کتاب برای چنین مردمی نوشته شده، و در پیرامون حادثه ای که به طور حتم وقوع خواهد یافت؛ نگارش یافته است، چه مردم همگی بخواهند یا گروهی سرسختی نشان دهند؛ بدون تردید واقع خواهد شد. زیرا او چون خورشید فروزان و مهر تابانی است که به هر خانه ای خواهد تابید و از هر روزنه ای خواهد درخشید اگرچه صاحب خانه بدان راضی نباشد. و هرگز تیرگیهای اندیشه جاهلان و یا تنگ نظری خفّاشان، از پرتوافکنیهای آن مانع نخواهد شد.
مردم باید امر محتومی را که از وقوعش گریزی نیست بازشناسند، و حادثه مسلّمی را که در حدوثش تردیدی نیست، از پیش بشناسند. که با تصدیق و تکذیب آنها واقعیّت تغییر نمی یابد. از این رهگذر باید آنرا با ابعاد گسترده اش فراگیرند که اگر باورکردنی است باور کنند و اگر قدرت تکذیب دارند از روی آگاهی تکذیب نمایند.
این کتاب:
- برای کاوشگری است که حقّ را در آن می یابد و پیروی می کند.
- برای پژوهشگری است که می اندیشد و در عواقب امور تدبّر می نماید.
عواقب امور را می سنجد و راه خود را برمی گزیند.
- برای پویندگان حقیقت و آزاداندیشان جهان از هر سرزمین و دین و آئین است.
کسی که وسعت قلب و سعه صدر ندارد تا حقیقت را در آن جای دهد و یا استعداد پذیرش و فهم حقیقت را ندارد، ما را به او نیازی نیست، زیرا در هیچ دورانی همه مردم، حقّ را نپذیرفتند. آنهمه سخنان حقّ در تورات و انجیل و قرآن، بر دل پیامبران عظیم الشّأن فرود آمد ولی همگان آنرا نپذیرفتند، بلکه گروهی به مبارزه با آن برخاستند و جان خویش را در این راه از دست دادند، درحالی که در آن کتب آسمانی چیزی جز سپاس و شکر مخلوق در برابر آنهمه نعمت و احسان خالق، مطرح نبود.
من این کتاب را می نویسم تا مردم را از واقعه ای آگاه سازم که همه مقدّماتش به وقوع پیوسته است، و آنچه در آستانه وقوعش باید انجام پذیرد، در شرف وقوع است. و نمی خواهم کسی را به زور قانع کنم، که هنوز هم در میان ما کسانی

↑صفحه ۴۸↑

هستند که سفرهای فضائی را باور نکرده اند و پیاده شدن انسان را بر کره ماه و مریخ چیزی جز هیاهوی خبرگزاریها نمی پندارند!.
پیش به سوی حوادث مسلّمی که بر منکران و باورداران همزمان روی خواهد داد. پیش به سوی واقعه محقّق الوقوعی که انکار منکران و تکذیب کافران را در آن اثری نخواهد بود.
هرگز در پذیرش عقیده ای تحمیل روا نیست که اعتقاد به چیزی از شناخت آن سرچشمه می گیرد نه از راه اجبار و نه از راه جهالت. برحذر باش که از چنین حادثه جهانی در غفلت نباشی.
راه را از چاه جدا می سازم و ظهور مصلح غیبی را که بی هیچ تردید ظاهر خواهد شد بازگو می کنم تا همگان از آگاهی کامل برخوردار باشند و راه خود را آگاهانه انتخاب کنند.
در برابر خواننده گرامی بر خود وظیفه می دانم که آنچه می نویسم به دور از هر گونه تعصّب و هوای نفس بنویسم، و آنچه نقل می کنم از روی امانت نقل کنم، و آنچه شرح می دهم مطالب پیچیده ای را که نیازمند شرح است تشریح نمایم، و آنچه پاورقی می زنم و یا اظهارنظر می کنم آنچه باور دارم و در نظرم تردیدناپذیر است ابراز نمایم.
من به افکار خود آن چنان خوشبین نیستم که نظر خود را به دور از هر خطا پنداشته، همگان را از پذیرش آن ناگزیر بدانم، بلکه آنچه در این کتاب آورده ام از سرچشمه زلالی است که انکار منکران آنرا آسیبی نخواهد رسانید، ولی باور باورداران مرا خشنود خواهد ساخت که من متن اعتقاد قلبی و ایمان درونی ام را در اینجا به نمایش گذاشته ام و همگان را برای مطالعه و اندیشه و سرانجام پذیرش آن فرامی خوانم که خداوند میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده اید! بر شما باد نفسهای خودتان، گمراهی گمراهان شما را آسیب نمی رساند، اگر شما هدایت یافته باشید».
در گذشته مردم پیامبران را تکذیب کرده اند، و خدا و فرشتگان را انکار نموده اند و روز رستاخیز را به استهزاء گرفته اند؛ آن روزی که خداوند منّان با بکارگیری الفاظ و حروف تأکید همچون حروف جواب، انّ، لام و نون، به حقیقت و حتمیت آن سوگند یاد کرده و می فرماید:

↑صفحه ۴۹↑

«وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ: أَ حَقٌّ هُوَ؟. قُلْ: إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ، وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
«از تو می پرسند: آیا به راستی آن حقّ است؟ بگو: آری، به پروردگارم سوگند، که آن حقّ است و شما هرگز راه فراری ندارید».
در عین حال، منکرین معاد و قیامت، بسیار و معتقدین به آن اندکند.
بنابراین وقتی بیشتر مردم گفتار خداوند را تکذیب می نمایند، نپذیرفتن سخنان من نیز، دلیل بی اعتباری آنان و بی احترامی و اسائه ادب به من نیست. زیرا انسان به طبیعت حال در مسائل مربوط به ماوراء طبیعت زود قضاوت می کند. بسیار مشاهده می شود افرادی که از درک مسائل بسیار ساده ناتوان هستند، در مسائل بسیار پیچیده جهان متافیزیک اظهارنظر می کنند و به انکار و تکذیب برمی خیزند. حتّی به خود اجازه می دهند که در شگفتیهای جهان آفرینش فلسفه بافی نمایند.
بسیار دیده می شود که افراد مکتب نرفته و یا کم سواد، که از درک فرمول یک مولکول آب ناتوان هستند، به خود اجازه می دهند که در مسائل ماوراء طبیعت به نقض و ابرام پرداخته، در مورد آفریدگار جهان هستی به تجزیه و تحلیل پردازند.
چه گویم در مورد جامعه ای که، کسی را روشنفکر می پندارند که به اعتقادات دینی پشت پا بزند و میراث نیاکان خود را به دور اندازد و به دنبال غرائز حیوانی آزادانه گام بردارد!.
ای گروه روشنفکران! که از تاریخ خود بیگانه اید، و از راه نیاکان خود منحرف شده اید، و به عقاید دینی خود پشت پا زده اید، و بحث از «مصلح غیبی» را افسانه می انگارید، این کتاب را برای شما نوشتم، تا حجّت بر شما تمام شود و با دیدن نشانه های حقیقت، از کبر و نخوت پائین آمده، در برابر حقیقت خضوع نمائید.
من راضی نیستم که حتّی یک تن از برادران انسانی من در عهد جاهلیت مرده باشد.
بلکه می خواهم همه انسانها بدانند که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در پاسخ یکی از سفیران خود که در مورد منکران آن حضرت پرسیده بود، چه نوشته اند؟ امام (علیه السلام) در پاسخ او چنین نوشت:
- «کسی که مرا انکار نماید، از من نیست، راه او راه فرزند حضرت نوح (علیه السلام) است».
آیا کسی راضی می شود که از راه پسر نوح پیروی کند و سرانجام از روی

↑صفحه ۵۰↑

لجاجت طعمه امواج خروشان دریا شود و غرق گردد؟!.
نه هرگز، انقلاب شکوهمند آن انقلابگر پیروز در آستانه وقوع است... و بدیهی است که کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست. مگر کسی می تواند در برابر امواج کوه پیکر دریا بایستد؟ مگر کسی می تواند در برابر حوادثی چون طوفان، تندباد، زلزله و نظائر آنها بایستد؟ و کسی نمی تواند در یک لحظه در دو مسیر حرکت کند، لذا کسی که از هوای نفسش پیروی می کند از مسیر حق جدا می شود و هرکس که به ندای عقلش گوش فرا می دهد در برابر حق تسلیم خواهد شد.
ظهور و قیام حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) همچون مرگ است که خواه ناخواه برای همگان پیش خواهد آمد. کسی که مرگ را باور کند با آن روبرو خواهد شد و کسی که مرگ را تکذیب و برای دیگران بداند و خود را در این جهان جاودانه پندارد بازهم با آن مواجه خواهد شد. ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) نیز بدون شکّ و تردید به وقوع خواهد پیوست. هرکس می خواهد باور کند و هرکس می خواهد تکذیب نماید.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
- «اگر یکی از شما دو جان داشت، می توانست با یکی از آنها تجربه اندوخته، با دیگری زندگی جدّی نماید. ولی برای هیچکس جز یک جان وجود ندارد، هنگامی که از دستش رفت، راه توبه بسته می شود. از این رهگذر هنگامی که کسی به نام ما به سراغ شما می آید خوب بیندیشید که برای چه شما را دعوت می کند؟ و در چه راهی گام برداشته، خروج می نمائید؟».
طبق فرموده امام (علیه السلام)، بر همه ما لازمست که در مورد این تنها سرمایه خودآگاهانه مراقب باشیم.
گاهی اعتراض کرده می گویند: این عقیده کهنه و باستانی چیست که بر مردم روشنفکر عصر مشعشع طلائی عرضه می دارید؟!
در پاسخ باید بگویم: آری این عقیده باستانی و باسابقه است و چهارده قرن از آن می گذرد، ولی عقیده ایست که با گذشت زمان هرگز کهنه و فرسوده نمی شود، زیرا که ریشه دار بودن و قدمت یک عقیده برهانی بر بطلان آن نیست و بر انسان مؤمن به حقّ است که عقیده حقّ را با جرأت تمام بگوید، اگرچه یار و یاورش کم باشد.
چنانکه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در مقام ترسیم کمی اهل حقّ در میان اهل باطل می فرماید:

↑صفحه ۵۱↑

- «مثل آنها در میان امّت من، مثل یک تار موی سفید در بدن گاوی سیاه در یک شب یلدا است».
باید خدا را بسیار سپاس بگویم که به من این توفیق را داده که در این زمان که اهل باطل قوّت و شوکت دارند می توانم مطلب حقّی را بیان کنم.
اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) از ضروریات مذهب است و روایات حضرت مهدی از طریق شیعه و سنی به حدّ تواتر رسیده است.
اعتقاد به ظهور یک مصلح غیبی که در آخر الزّمان ظهور کرده، بر جنایتها و خیانتهای انسانها خاتمه خواهد داد؛ اختصاص به اسلام ندارد، بلکه از نظر یهود و مسیحیّت نیز قطعی است. جالبتر اینکه در میان همه طوائف یهود و همه شاخه های مسیحیت این اعتقاد قطعی و مسلّم است و در میان فرقه های مختلف یهود و نصاری، در این مسئله اختلاف نیست.
همه پیامبران و سفیران الهی به عنوان جزئی از رسالت خود به مردم وعده داده اند که در آخر الزّمان یک مصلح غیبی ظهور خواهد کرد، و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. آنگاه زمان او را توصیف کرده اند، و نشانه هایش را برشمرده اند.
هرگاه پیامبری از این جهان رخت بربسته، پیامبر دیگری آمده، او نیز چون پیامبر پیشین از ظهور مصلح غیبی در آخر الزّمان سخن گفته است.
تحقّق یافتن علائم آخر الزّمان یکی بعد از دیگری در هر برهه ای از زمان، موجب می شود که انسان عقل خود را به کار اندازد و در مورد این خبرهای غیبی که هزاران سال پیش توسّط سفیران الهی وعده داده شده تفکّر کند.
تاکنون تعدادی از این نشانه ها تحقّق یافته و در عصر ما نیز این نشانه ها در حال تحقّق یافتن است. و دقیقا طبق وعده های انبیاء تحقّق می یابد. روی این بیان این خود یک دلیل عقلی است بر حقّانیت مسئله، زیرا صدها نشانه از نشانه های آخر الزّمان به عنوان مقدّمه ظهور حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) و نشانه حقّانیت این اعتقاد توسّط رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیامبران پیشین گفته شده و امروز تحقّق تعدادی از آنها را با چشم خود می بینیم که موبه مو طبق وعده تحقّق می یابد - چنانکه در فصلهای مختلف کتاب قسمتی از آنها را شرح خواهیم داد - هزاران روایات در مورد وجود، غیبت و نشانه های عصر ظهورش به ما رسیده که در آن روایات صدها نشانه برای عصر ظهور بیان شده و ما در عمر محدود خود گواه تحقّق یافتن تعدادی از آنها می باشیم و می توانیم برای اثبات مسئله مهدویت از همین طریق استدلال کنیم که یک دلیل

↑صفحه ۵۲↑

قطعی عقلی است و اگر کسی آنرا ردّ کند صرفا به دلیل دشمنی با معارف آسمانی است که گروهی از مردمان عصر ما تصمیم گرفته اند هر مطلبی را به عنوان مطالب معنوی و الهی بشنوند به همین دلیل رد کنند و زیربار نروند!.
تحقّق این علامتها یکی پس از دیگری خود دلیل قاطعی است بر حقّانیت پیامبرانی که این نشانه ها را به استناد پیک وحی به امت خود بازگو کرده اند، و انکار منکران پس از روشن شدن اینکه صرفا به دلیل دشمنی با وحی است ضرری به اصل قضیّه نمی رساند. ما معتقدیم هرکسی حقّ دارد به هنگام شنیدن هر مطلبی با دیده تردید بنگرد و دلایل وجودی هر موضوعی را بااحتیاط تجزیه و تحلیل نماید تا حقّ بودن آنرا از روی منطق عقل نفی یا اثبات کند، ولی کسی حقّ ندارد که هرکجا اسم وحی به میان آمد بی درنگ به انکار آن برخیزد که منطق عقل چنین شیوه ای را نمی پذیرد.
نویدهای مصلح غیبی از زبان پیامبران اولو العزم به ما رسیده است و حداقل ۶۰ قرن (۶۰۰۰ سال) این نویدها دست به دست هم گشته و امروز به دست ما رسیده است. سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی بر اهمیّت موضوع افزوده و مسئله را برای ما قطعی تر نموده است.
از امّتهای پیشین باید نهایت تشکر را نمود که در طول زمان و کشاکش روزگار این نویدها را برای ما حفظ کرده اند و در نقل آن نهایت امانت را رعایت نموده اند. اگرچه ناقلان این نویدها در مقطع تاریخی خود نتوانسته اند آنها را شرح کنند ولی همین که بدون دخل و تصرّف برای ما نقل کرده اند موجب نهایت سپاس و تشکّر است.
ولی به دلیل نارسائی وسائل تحقیق در گذشته، گاهی در تطبیق این نویدها با حوادث جاری آن زمان دچار اشتباه شده اند و گاهی مسائل منطبق را نتوانستند ابراز کنند بلکه ناگزیر از مخفی کاری شده اند. از این رهگذر لازم دیدم که در این عصر شکوفائی دانش و فراوانی ابزار تحقیق، این نشانه ها را یکبار دیگر مورد تحقیق و تحلیل قرار دهم و نهایت امانت را در نقل و تطبیق آنها رعایت نمایم.
در اینجا لازم می دانم اعجاب خود را از فهم عمیق و محافظت دقیق علمای امامیّه ابراز نمایم که بیش از هر طائفه دیگر مسائل مربوط به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را درک نموده، در حفظ آن کوشیده اند و دقیقتر از هر ملّتی غوامض و مسائل را حلّ کرده اند.

↑صفحه ۵۳↑

اگرچه قطعیّت اعتقاد به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) میان شیعه و سنّی فرق نمی کند، ولی آنها این افتخار را داشته اند که آنرا در قرنهای متمادی شعار خود قرار داده اند و به همین دلیل از طرف زمامداران ستمگر همواره مورد ایذاء و اذیّت قرار گرفته اند. و از طرف نادانها ریشخندها و استهزاءهای فراوانی را تحمل کرده اند. زیرا آنها بیش از هر مذهب دیگر در مقام دفاع از این عقیده استوار اسلامی جانبازی و فداکاری از خود نشان داده اند. و این افتخار را داشته اند که این مصلح غیبی آخرین پیشوای آنها و دوازدهمین امام، از امامهای معصوم آنهاست.
مشیّت الهی بر آن تعلّق گرفت که موعود امّتها و توده ها را دوازدهمین خورشید فروزان از پیشوایان معصوم این امّت قرار دهد از این رهگذر آن مهر تابان و قبله خوبان بیش از هر ملّت دیگر با شیعیان امامیّه مربوط می شود و به همین دلیل آنها بیش از هر آئین دیگر در سنگر دفاع از حریم آن حضرت وفادار مانده اند و تیرهای حوادث را به جان خریده اند.
علمای امامیّه بیش از هر ملت دیگر در گردآوری احادیث حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) از زبان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیشوایان معصوم تلاش کرده اند. زیرا با مبانی عقیدتی آنها بیش از همه طوائف ارتباط دارد. از این رهگذر در میان همه مذاهب بیش از همه با این عقیده شناخته شده اند، و در تدوین و تألیف احادیث مهدی کوشیده اند. و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی، به عنوان یکی از بارزترین و استوارترین عقیده و شعار مذهبی آنها درآمده است. آنها نخواسته اند از کسانی باشند که به بعضی از کتاب ایمان آورده به بعضی دیگر کفر می ورزند.
ما در این کتاب هرگز با مخالفان احادیث حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بحث جدلی نخواهیم کرد که جدل در مسائل اعتقادی موجب اختلاف کلمه، تضعیف امّت و تحقیر دیگران است که ما آنرا زشت می دانیم. بلکه بدون اهانت به شخصی در یک صراط مستقیم گام سپرده، زنده و موجود بودن حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را با براهین استوار و دلایل روشن اثبات خواهیم کرد. و به روشنی ثابت خواهیم نمود که همه ادیان ظهور حضرت مهدی را نوید داده، اگرچه برخی از افراد منسوب به آن دین در مقام تردید برآیند، و عقل آنرا می پذیرد اگرچه برخی از بیماردلان به انکارش برخیزند.
در این کتاب روایات فراوانی یافت می شود که گذشت زمان آنها را معنی کرده است و ما تفسیر صحیح آنها را آورده ایم که برخی از آنها در گذشته قابل فهم نبود و از این رهگذر برخی از پیشینیان آنها را خرافه و افسانه شمرده بودند و امروز با

↑صفحه ۵۴↑

تفسیر صحیح آنها صحّت و استواری آنها روشن شده است، که این حقایق به زمان ما مربوط می شود و به زبان ما گفته شده است و در گذشته قابل فهم نبود و حتّی در ردیف مسائل غیرممکن به حساب می آمد که گذشت زمان آنها را ممکن ساخت.
امّا کسانی که اعتقاد به ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) را بر شیعه عیب می گیرند، ما بر آنها ایراد نمی گیریم، جز همان ایرادی را که بر احبار یهود گرفته می شود که آنها تمام اوصاف حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلم) را در کتابهای خود خوانده بودند و او را همچون فرزندان خود می شناختند، و سالها انتظار ظهورش را می کشیدند، هنگامی که مبعوث شد به او کفر ورزیدند، زیرا از میان عرب برانگیخته شد و آنها آرزو می کردند که از میان بنی اسرائیل برانگیخته شود.
اعتراض کنندگان در مسئله مهدی موعود، هنگامی از ما راضی می شوند که ما وجود مقدّس حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را بدون اوصاف: «قرشی»، «هاشمی»، «فاطمی»، «علوی»، «حسینی» مطرح کنیم، ولی چه کنیم که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) که سخنی بدون تکیه بر منطق وحی نمی گوید، او را با این اوصاف معرّفی نموده است که در روایات شیعه و سنّی به تواتر آمده است:
«اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را به قدری طولانی می گرداند که در آن مردی را از اهل بیت من برمی انگیزد که نام او همنام با منست، زمین را پر از عدل و داد می کند، آنچنانکه پر از ظلم و ستم شده است».
روی این بیان ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) از نشانه های نبوّت است. و من به همین دلیل اقدام به نگارش این کتاب نمودم، که بسیاری از علائم ظهورش تحقّق یافته است و بحث از آن خود دلیل حقّانیت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) است که هزار و چهارصد سال پیش اینها را پیشگوئی فرموده است.
با توجّه به نکات یادشده هرگز نمی توان شیعه را به جرم استقامت در عقیده و استواری در ایمان به ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) سرزنش نمود، بلکه باید این ثبات و پایداری را ستود که در برابر امواج خروشان بی دینی و فشار شدید زمامداران و استهزاء زشت مخالفان، این چنین ثابت و پابرجا بر عقیده خود استوار مانده اند. چنانکه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) این پایداری را ستوده و فرموده است:
«... آنها به سیاهی بر سفیدی ایمان آورده اند».

↑صفحه ۵۵↑

یعنی: به احادیث رسیده از معصومین که در کتابها تدوین شده و آنها راهی جز از طریق مرکّب بر صفحه کاغذ ندارند، ایمان آورده اند.
اینجاست که شیعیان باید با امیر مؤمنان (علیه السلام) همصدا شده بگویند:
«هر صاحب مغز، عاقل نیست، هر صاحب گوش، شنوا نیست، و هر صاحب دیده، بینا نیست».
مشیّت خداوند تبارک و تعالی تابع اراده و امیال مردم نیست و هرگز پدید آمدن پدیده ای با مشورت قبلی مردم انجام نمی پذیرد، حتّی ساده ترین حوادث جوّی چون سرما و گرما و باد و باران نیز بدون مشورت مردم و صرفا به مشیّت حضرت پروردگار انجام می پذیرد، تا کسی ادّعای ربوبیت نکند و دعوی علم غیب نتواند، وگرنه مردم ساده لوح آنها را اختیاردار جهان شناخته، از پروردگار خود بیگانه می شدند و سخنان پوچ فضانورد روسی را باور می کردند که با چند متر هوا پریدن به انکار صانع پرداخته، اعلام داشت: «من آسمان را زیرورو کردم، از خدا و فرشته نشانی نیافتم»!!!
این فضانورد روسی با سفر فضائی چند هزار میلی خود که از همسایه دیوار به دیوار زمین (ماه) دیداری تازه کرده، به انکار صانع برخاسته، نظام شگرف و کرات شگفت جهان را نادیده می گیرد، این جهان پهناور را که صدها میلیون کهکشان را در نقاط دوردست که برخی از آنها میلیونها سال نوری از ما فاصله دارد، دربرگرفته، به هیچ می انگارد، و با گردش به دور کره ماه، فضا را تسخیرشده می پندارد.
او خود را به فراموشی می زند تا فراموش کند که چه کسی این جهان بیکران را با این نظام بدیع و اسلوب عجیب آفریده است؟ چه کسی این نیروی جاذبه و دافعه را پدید آورده است؟ چه کسی میان نیروی جاذبه و گریز از مرکز تعادل شگرف برقرار نموده است؟ و...
او که برای یافتن راهی به سوی همسایه دیواربه دیواری زمین میلیاردها دلار خرج نموده، تا بتواند جاذبه زمین را بشکند و از اشعّه های خطرناک خورشید خودش را حفظ کند تا از کره ماه دیداری به عمل آورد، چگونه غفلت می کند که این، تازه یکی از اسرار جهان هستی است که تا حدی بر او کشف می شود ولی هم اکنون هزاران هزار راز پیچیده هست که تاکنون دانش بشری از درک آن فرومانده است. او چگونه به خود اجازه می دهد که پدیدآورنده این نظام و آفریننده این جهان را به صرف اینکه در

↑صفحه ۵۶↑

میان دو کره زمین و ماه خودنمائی نکرده، انکار نماید!.
او نمی فهمد که آفریدگار این جهان، در گوشه ای از این جهان نگنجد و در دل زمان جای نمی گیرد، و زمان و مکان او را احاطه نمی کند.
او آفریدگاری است که زمین و زمان را آفریده، و آنچه در این جهان تصوّر شود از وجود اقدس او سرچشمه گرفته است. او دیگر در محدوده زمان و مکان محدود نمی شود و در دل آفریده خود نمی گنجد.
فضانورد بی فرهنگ روسی اگر انتظار دارد که با دیده سر او را مشاهده کند، او را نشناخته است.
خداوندی که پدیدآورنده این جهان است اگر طبق آرزوی آن فضانورد با دیده سر دیده شود، دیگر به درد خدائی نمی خورد و باید به دنبال خداوند دیگری باشیم که زمان و مکان را بر او راهی نباشد. باید در جستجوی خداوندی باشیم که او را شبیه و نظیر در جهان خلقت نباشد. برتر از هر موجودی در جهان و والاتر از فهم انس و جان باشد.
خداوندی که پدیدآورنده این جهان، و آفریننده مخترعان این سفینه هاست، هرگز در مردمک دیده یک فضانورد نخواهد گنجید:
«دیدگان او را درک نکند، ولی او دیده ها را درک می کند، که او لطیف و خبیر است».
امّا در مورد کسانی که می خواهند با امامان معصوم ما از نزدیک آشنا شوند، و سخنان گهربار آنها را ارزیابی کنند، آنها را توصیه می کنم که روایات مربوط به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. در این احادیث - که قسمتی از آنها را در این کتاب می خوانید - تمدن امروز ما موبه مو توصیف شده است، و همه شئون زندگی ما آنچنان تشریح شده که عقل انسان مبهوت می شود، در آن احادیث ابزار جنگی، وسائل ارتباط جمعی، وضع خانه و تجارتخانه و دیگر ابعاد زندگی ما آنچنان دقیق ترسیم شده، که گوئی امامان اهل بیت (علیهم السلام) در میان ما زندگی کرده اند و بعد از آن، آن تعبیرهای اعجازانگیز را بیان فرموده اند. این سخنان غیب گوئی، حدس و تخمین نیست، بلکه سخنان پرارجی است که از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) آموخته اند. و پیامبر گرامی اسلام آنها را از پیک وحی فراگرفته است.

↑صفحه ۵۷↑

در میان این احادیث اعجاب انگیز، مطالبی هست که در گذشته قابل فهم نبود، بلکه گاهی مستهجن شمرده می شد ولی امروز از حقایق تردیدناپذیر علمی محسوب می شود. ما امروز با هواپیما مسافتهای دور و درازی را در مدتی کوتاه سیر می کنیم و نزدیک شدن راهها را با چشم خود می بینیم. ما امروز با به کار گرفتن تلفن از شرق دنیا با غرب دنیا سخن می گوئیم و صدای انسانی دیگر را از آن سوی دنیا می شنویم. امروزه به وسیله تلویزیون در شرقی ترین نقطه دنیا، در کنج خانه نشسته، در صفحه تلویزیون کسی را مشاهده می کنیم که در غربی ترین نقطه جهان در حال اجرای برنامه است. امروزه گام نهادن برفراز کره ماه امری عادی شمرده می شود، ولی فرعون آنروز نتوانست خدای موسی را درک کند و درصدد برآمد که وسیله ای ساخته چند متر بالاتر برود، شاید خدای موسی را یافته با او به کارزار پردازد.
موسی هرچه می گفت، راست می گفت، ولی فرعون با دیدن آن آیات بیّنات او را درک نمی کرد، درحالیکه با مراجعه به عقل می بایست دریابد که هرگز انسان قدرت آن را ندارد که به چیزی بگوید: «موجود شو» و آن نیز بی درنگ موجود شود! ولی فرعون اژدها شدن عصا را به چشم خود دید و درک نکرد و به انکار خدا برخاست!.
امروز نیز دانشمندان علیرغم پیشرفت سریع و روزافزون دانش از حلّ ساده ترین مشکلات سیاسی ناتوان هستند و جهان در آتش جنگ و تبعیضات نژادی می سوزد ولی مراکز علمی جهان به جای خاتمه دادن به این گرفتاریها، با آفریدگار جهان تصفیه حساب می کنند!. چگونه است که پیش از حلّ مشکلات روی زمین به حلّ مشکلات آسمانها پرداخته اند و انکار صانع را نخستین گام حل مشکل یافته اند؟!.
چگونه است که انسان مغرور امروزی خود را محور و معیار عدل آسمانها قرار داده در صورتیکه هنوز نتوانسته محور عدل کره خاکی باشد؟!.
و ما چرا حقایق را دور انداخته با فرضیه های بی اساس آنها خود را دلشاد ساخته ایم؟! و با اینهمه ادّعا و بلندپروازی در دره پول پرستی، شهوت پرستی، و هواپرستی سقوط کرده ایم؟!.
اگر واقعا دانش، انسان را به این جهالت و ضلالت سوق دهد، چه دانش زشتی هست؟!! و اگر بینش و فرهنگ، انسان را به این انحطاط اخلاقی و فرهنگی سوق دهد، چه فرهنگ پست و بیماری هست؟!!

↑صفحه ۵۸↑

خیال نمی کنم انسان پاک سرشتی زیر این آسمان پیدا شود که از این دانش و فرهنگ بیمارگونه بیزار نباشد و نخواهد که در جستجوی یک مصلح غیبی و نجات بخش آسمانی گام بردارد. بلکه هر صاحب فطرت سالم، براساس نهاد پاک خود چشم به راه نجات بخشی است که سمبل عطوفت و مرحمت بر ستمکشان و تازیانه عذاب بر ستمگران باشد، و خود نمونه بارز عدل و داد در جهان باشد.
از این رهگذر در این کتاب از مرز اعتقادی خود بیرون رفته، این مسئله را در میان تمام ادیان آسمانی مورد مطالعه قرار دادیم و از همه پرچمداران عدل و آزادی و مشعلداران استیفای حقوق انسانی بهره جستیم، و این کتاب را برای صاحبان وجدان آزاد در سراسر گیتی به نگارش درآوردیم:
یهودی، از همه فرقه هایش، در انتظار ظهور مسیح موعود است که عدالت واقعی را در آخر الزّمان در سرتاسر جهان برقرار نماید.
مسیحی، از همه گروههایش، در انتظار بازگشت مسیح پاک است که شالوده عدالت را در آخر الزّمان در پهنه گیتی استوار سازد.
مسلمان، از همه مذاهب مختلفش در انتظار ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) و بازگشت حضرت عیسی مسیح (ع) است، که حکومت عدل واقعی را در آخر الزّمان در سراسر جهان از کران تا کران بنیان نهند.
ازاین رو، پیروان همه ادیان آسمانی در انتظار حکومت عدل الهی در آخر الزّمان می باشند، و والاترین ارزشها را برای این حکومت قائل هستند. و پیروان هر آئینی از عمق تعالیم عالیه آئین خود، نشانه های ظهور آن حکومت عادلانه را دریافت نموده اند و در انتظار تحقّق آن نشانه ها ثانیه شماری می کنند... و این مطلبی است که ما در این کتاب درصدد شرح و بسط و توضیح و تفسیر آن هستیم.
از پیروان ادیان که بگذریم، کسی جز عنودهای لجاجت باز مسخره گوی نمی ماند که ارزش بحث را ندارند. ولی آنها نیز اعتراف دارند که این جهان با این رژیمهای موجود و نظامهای حاکم قابل دوام نیست و باید حکومتهای فعلی در روش خود تجدیدنظر کرده، به جای تسلیحات نظامی و اختلافات جغرافیائی، به سوی حکومت واحد جهانی براساس عدالت و آزادی گام بردارند.
از این رهگذر آنها نیز مخاطب کتاب ما می باشند که ما نوید آن حکومت واحد جهانی را همراه با نشانه های فراوانی که قسمتی از آنها تحقّق یافته، و قسمتی دیگر در شرف وقوع است، تقدیم می داریم و نوید تأسیس آن حکومت را با تمام

↑صفحه ۵۹↑

ویژگیهایش در آینده ای نه چندان دور، عرضه می نمائیم.
اگر گفته شود: «چرا حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در صحنه حوادث ظاهر نمی شود و نهضت جهانی خود را آغاز نمی کند، در حالیکه او زنده و موجود است و برای این قیام شکوهمند جهانی آماده و موعود است؟!».
در پاسخ می گوئیم: خداوند برای هرچیزی حدودی تعیین نموده است و آنچه مقتضای حکمتش ایجاب کند؛ عملی خواهد ساخت. او هرگز از فوت فرصت نمی هراسد تا عجله و شتاب نماید. اگر قرار بود که کارهای خدا به خواست مردم باشد همه نظامها به هم می خورد و می بایست برای خواست گروهی حساب و کتاب و قیامت پیش از موعد آن آغاز گردد، و خورشید برای خواست مسافری که سرمای سوزان بیابان هلاکش می کند، پیش از وقت طلوع کند و باران به جهت خواست کشاورزی که زراعتش تباه می شود، پیش از موعد مقرر ببارد، و!.. و خدا را هزاران شریک و مشاور به وجود آید!.
بدیهی است که شروط و حکمتهائی که برای ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) مقرّر شده هنوز به حدّ کمال نرسیده است و علایم و نشانه هائی که خداوند به زبان پیامبرانش وعده داده به پایان نرسیده است. و هرگز بنا نیست که کارهای خدا به دلخواه مردم و مطابق میل آنها انجام پذیرد. اگر قرار باشد چنین پرسشهائی مطرح شود، یکی می پرسد: چرا عیسی پیش از محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) برانگیخته شد؟ چرا کیفر و پاداش مردم در این دنیا انجام نمی پذیرد؟ چرا و چرا؟
قرآن کریم می فرماید:
«کسی که امید لقای خدا را داشته باشد، اجل خدا فراخواهد رسید».
و می فرماید:
«پیامبران دیگری را نیز پیش از توبه باد مسخره گرفتند، استهزاء کننده ها را آنچه استهزاء می کردند فراگرفت».
گاهی معترضان گامی فراتر نهاده می پرسند: «اصولا چرا حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) غائب شده؟! و از امام غائب چگونه استفاده می شود؟!».

↑صفحه ۶۰↑

در صورتی که گوینده خود می داند که همه انقلابگران و اصلاحگران پیش از آغاز نهضت خود، مدّتی از دیده ها به دور مانده مقدّمات نهضت خود را فراهم ساخته اند.
این در مورد انقلابگرانی است که در محدوده کوچکی از یک گوشه جهان گام اصلاحی بردارند، کجا رسد به اصلاحگری که برنامه ای برای سراسر جهان دارد و می خواهد جهان پهناوری را از کران تا کران تحت پوشش برنامه اصلاحی خود درآورد؟ و می خواهد در برابر مدرنترین سلاحهای روز از موشک گرفته تا بمبهای اتمی و ئیدروژنی قیام کند و روی درروی آنها بایستد؟! البتّه با این تفاوت که ظهور او و برنامه های اصلاحی او به فرمان حضرت پروردگار است که او می تواند در یک لحظه مقدمات ظهور را فراهم نماید.
امّا در مورد پوشیده بودن او از دیده ها، اضافه می کنیم که پوشیده بودن او از دیدگان ما، به این معنی نیست که از دیده خواصّ دوستانش هم پوشیده باشد، چنانکه از دیدگان متصدیان خدمت او نیز پوشیده نمی باشد و آنها که از آزموده های الهی و حافظ امانت و اسرار خدائی هستند همواره در محضر مقدّس آن کعبه مقصود و قبله موعود می باشند.
همه باید ویژگیهای این تنها رهبر و یکتا مصلح را بخوانند و بدانند:
- شخص متدیّن، به عنوان یک مبنای عقیدتی بنیادی روشن و آشکار.
- شخص منکر، به عنوان یک داستان شیرین و شیوا و زیبای آسمانی.
- شخص بی هدف و بی مسلک، به عنوان یک داستان علمی، که دانستن آن بهتر از ندانستن است.
و من این کتاب را خطاب به هر سه گروه نوشتم که آنها نیز فشرده مطالعات مرا بخوانند و حجّت بر همه شان تمام شود، چنانکه بر من تمام شده است.
یک بار دیگر به صراحت اعلام می کنم که من در این کتاب از یک شخص خیالی و یا قهرمان داستان عادی سخن نمی گویم، بلکه از یک مرد آسمانی که به امر مدبّر جهان هستی، آماده اصلاحی بزرگ و انقلابی شکوهمند در سطح گیتی است، سخن می گویم که پذیرش و انکار خواننده ذرّه ای از شکوه و عظمت قضیّه را نمی کاهد.
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد
تاریخ داستانهای فراوانی را به یاد دارد که مردم در برابر رویدادهای آسمانی

↑صفحه ۶۱↑

سرسختی نشان دادند ولی سرسختی آنها مشکلی را حلّ نکرد و حادثه ای را بازنگردانید:
سرسختی قوم نوح، از بروز طوفان جلوگیری نکرد بلکه مشیّت خدا انجام یافت. و حتّی لجاجت پسرش او را نجات نداد و علیرغم پناه بردنش به قلّه کوه او را در کام طوفان فرو برد.
لجاجت قوم حضرت لوط آنها را از عذاب آسمانی رهائی نبخشید، بلکه شهرهایشان زیرورو شد و همگی در کام زمین فرورفتند. لجاجت فرعون و فرعونیان آنها را از خشم الهی نجات نداد و همگی در کام امواج رود نیل جان سپردند.
ولی اراده خدا قهرمان توحید ابراهیم خلیل را در میان شعله های آتش حفظ کرد و آتش نمرودیان نتوانست ذرّه ای از ایمان ابراهیم را در میان شعله های خود بسوزاند.
امروز نیز در برابر لجاجت منکران با حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) همصدا شده، پاسخ آن حضرت به وسیله یکی از سفیرانش را به گوش منکران زمزمه می کنیم:
«امر خدا را تعقّل نمی کنید و از اولیاء او نمی پذیرید، او را حکمت بالغه ایست که تحقّق خواهد یافت، ولی هشدار بیم دهندگان جاهلان را کفایت نمی کند».
ما خوشوقت و دلشادیم که به او ایمان داریم، اگرچه همه جهانیان به او کافر شوند! و از سخن او پیروی می کنیم که سخن او را همسنگ قرآن می دانیم، او خود می فرماید:
«خدا با ماست، ما دیگر نیازی به غیر او نداریم. حقّ با ماست، تخلّف متخلّفان ما را به وحشت نمی اندازد».
آنها یک سلسله امور حتمیّه است که بخواهیم و نخواهیم تحقّق خواهد یافت و هیچ نیازی به ایمان و اعتقاد ما ندارد. آنها همچون سرما و گرماست که چون وقتش فرارسد واقع می شود و از اراده احدی جز خالق طبیعت پیروی نمی کند.
در محضر امام باقر (علیه السلام) گفته شد: آیا در امور حتمیّه نیز ممکن است برای خدا «بدا» حاصل شود؟. فرمود: آری. گفته شد: می ترسیم که در مورد ظهور قائم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز بدا حاصل شود!. فرمود: نه، ظهور قائم از «میعاد» است.

↑صفحه ۶۲↑

یعنی ظهور قائم از وعده های حتمی پروردگار است که خداوند در وعده هایش تخلّف نمی ورزد. امام (علیه السلام) به آیه شریفه اشاره می کند که می فرماید:
«إِنَّ الله لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»
«خدا هرگز در وعده های خود خلف نمی کند».
ما در این کتاب از یک قضاء مبرم و حتمی سخن می گوئیم که بدون تردید واقع خواهد شد، و از حرکتی سخن می گوئیم که بی شک تحقّق خواهد یافت، و از یک سلسله رویدادها سخن می گوئیم که بی تردید روی خواهد داد.
آری ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) از امور حتمیّه ایست که لجاجت و غفلت و روی درروئی و دیگر واکنشهای ما حتّی یک روز هم آنرا به تأخیر نخواهد انداخت. او خورشید فروزانی است که بر سرتاسر گیتی خواهد تابید و سرسختی خفّاشان از پرتوافکنی او مانع نخواهد شد.
من نمی دانم که انسان با عقل ناقص خود چگونه درصدد تغییر و تبدیل حوادث و رویدادهائی برمی آید که یارای تأثیر گذاشتن بر آنها را ندارد.
هنگامی که امواج کوه پیکر تاریکی فضای زندگی را تیره و تار سازد، مگر انسان را یارای آن هست که در برابر هجوم امواج تاریکی مقاومت نماید.
این عقل که پرارج ترین عنصر انسانی است و او را از دیگر جانداران جدا می سازد، بعد از آنکه در مغز انسانی قرار گرفت و او را در سرلوحه جهان آفرینش قرار داد، نخستین اقدامی که انجام داد، به انکار آفریدگار خود برخاست، و نخستین اندیشه ای که بر مغز او گذشت قیاسهائی بود که ابلیس انجام داد و از سجده بر آدم روی برتافت. و هنگامی که درصدد بیرون رفتن از تنگنای زندان تن برآمد، چهره ترش کرد و شانه ها را بالا انداخت و متکبّرانه گفت: «آنچه آسمانی باشد، خرافه است»!!! خدایش او را برترین موجود جهان هستی آفرید و او خود را به پست ترین سطح ممکن تنزّل داد. او مشکلات روزمره زندگی را فروگذاشت و به نقض و ابرام در مورد مسائل آسمانی پرداخت و به لجاجت و سرسختی در برابر آفریدگارش مباهات نمود.
امام صادق (علیه السلام) در مورد سرسختی انسانهای لجوج چنین می فرماید:
«حدیث ما سخت دشوار است، حدیث ما را کسی جز دلهای پاک و

↑صفحه ۶۳↑

سینه های نورانی و خویهای نیکو تحمل نمی کند. خداوند از شیعیان (برای ولایت ما) پیمان گرفته، چنانکه از انسانها (برای الوهیّت خود) پیمان گرفته است. کسی که به پیمان خود در رابطه با ما وفا کند، خداوند او را با بهشت پاداش دهد و هرکس ما را دشمن بدارد و از ادای حقوق ما کوتاهی نماید، با آتش سوزان در جهنّم جاویدان او را کیفر دهد».
و اینک نشانه های نزدیک شدن ظهور آخرین پیشوای برحقّ حضرت ولیّ عصر امام زمان (عجّل الله فرجه) یکی بعد از دیگری به سرعت تحقّق می یابد و آنچنان با سخنان گهربار پیشوایان مطابقت می نماید که انسان از توصیف دقیق آنها در هزار و اندی سال پیش، دچار شگفت می شود.
پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان اهل بیت (علیهم السلام) چهارده قرن پیش اهل این زمان را دقیقا توصیف نموده اند، حتّی از شکل گیسوهای زنان، و موهای بیتل ها و هیپی ها، و سیمای انسانها از خرد و کلان، پیر و جوان، مردان و زنان، به دقّت سخن گفته اند. و در کنار آنها از ابزار تمدّن امروزی، وسایل رفاه زندگی، و میزان غرور و نخوت و طغیان و عصیان مردمان خبر داده اند، که این سخنها در گذشته معنی و مفهومی نداشت.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
«خداوند دلشاد و خوشحال کند کسی را که گفتار مرا با گوش جان بشنود و درک نماید، و آنرا حفظ کرده به نسلهای بعدی برساند، که چه بسا حامل فقهی هست که خود فقیه نیست و چه بسا حامل فقهی است به کسانی که از او فقیه تر می باشند».
و آخرین جانشین او حضرت مهدی منتظر (عجّل الله فرجه) می فرماید:
«و امّا پشیمانی گروهی از مردمان که مقام والای ما را تحمّل نکرده، در دین خدا به شکّ و تردید می افتند، هرکه با ما «اقاله» کند ما اقاله او را می پذیریم و ما را نیازی به دلجوئی از صاحبان شک و تردید نیست».
من در مورد رنجها و تلاشهائی که در تهیّه و تنظیم این کتاب تحمل نموده ام، بر خواننده منّت نمی گذارم، بلکه از خواننده گرامی منّت می پذیرم و او را سپاس می گویم که حوصله به خرج داد و این مقدّمه طولانی را تا آخر دنبال نموده است. و از طول و ملال افزائی گفتارم پوزش می طلبم. و همینجا سخنان خود را قطع نموده، از

↑صفحه ۶۴↑

صحنه بیرون می روم تا دنباله برنامه را دیگران اجرا کنند.
برنامه پردازان صفحات بعدی: خدا، رسول (صلّی الله علیه و آله و سلم)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، دانشمندان، تاریخ نویسان و دیگر طبقات مردم هستند و من نقشی جز تهیّه و تنظیم، و شرح کوتاه جملات پیچیده ندارم. و سخنان خود را با جمله نغز و پرمغزی از امام باقر (علیه السلام) حسن ختام می بخشم، که از او در مورد حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) سئوال کردند، فرمود:
«کسی که به او اعتراف کند، بر او بیفزائید (بیش از پیش در نزد او از کعبه مقصود سخن بگوئید) و کسی که به انکار او برخیزد، او را فروگذارید».
و خداست پشت و پناه ما

البیاض (از توابع صور): جنوب لبنان
غرّه ربیع المولود ۱۳۹۹ ه. برابر ۳۱ ژانویه ۱۹۷۹ م.
کامل سلیمان

↑صفحه ۶۵↑

حواشی
- فرقان:۲۷.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۸۳ و ۳۷۱ و ۳۷۵، الزام النّاصب صفحه ۴ و ۵ و المحجّه البیضاء جلد ۱ صفحه ۵۴.
- مائده:۱۰۵.
- یونس:۵۳.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۶، اعلام الوری صفحه ۴۲۳، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۸۰، بشاره الاسلام صفحه ۳۰۰، الامام المهدی صفحه ۲۵۳ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۹.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۰۲.
- عیون الاخبار جلد ۲ صفحه ۱۳۰.
- از زمان حضرت موسی و نزول تورات.
- ارشاد مفید صفحه ۳۲۶، مجمع البیان جلد ۳ صفحه ۱۵۲، البیان صفحه ۵۹، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۴، منتخب الاثر صفحه ۱۶۲،۱۵۳ و ۲۴۷، الصّواعق المحرقه صفحه ۱۶۱، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۱،۸۶ و ۱۶۵، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۲ و ۲۸۷، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۲۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۴ و جلد ۵۲ صفحه ۱۲۵، ذخائر العقبی صفحه ۱۳۶، اعلام الوری صفحه ۴۰۲ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۱۲.
- وسائل جلد ۱۸ صفحه ۶۵ حدیث ۵۱، بحار جلد ۵۲ صفحه ۱۲۵، الملاحم و الفتن صفحه ۱۱۴، اسعاف الرّاغبین صفحه ۱۴۷، و قریب به این مضمون: نور الابصار صفحه ۲۲۹،۲۳۰، الزام النّاصب صفحه ۷۸ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۷۰.
- بشاره الاسلام صفحه ۶۰.
- انعام:۱۰۳.
- عنکبوت:۵.
- انعام:۱۰.
- برای پاسخ این پرسش به کتاب «او خواهد آمد» به قلم مترجم مراجعه شود.
- در این زمینه به مقدّمه کتاب «جزیره خضراء» به قلم مترجم مراجعه شود که به تفصیل از اقامتگاه، فرزندان و متصدّیان خدمت حضرت بقیه الله (عجّل الله فرجه) گفتگو شده است.

↑صفحه ۶۷↑

- منتخب الاثر صفحه ۵۱۸ و بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۷۱.
- بحار جلد ۵۳ صفحه ۱۷۸، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۲، الامام المهدی صفحه ۲۵۱ و ۲۵۵، منتخب الاثر صفحه ۳۸۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۹.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۵۰ و ۲۵۱، غیبت نعمانی صفحه ۱۶۲، و بشاره الاسلام صفحه ۱۶۶ به نقل از امام جواد (علیه السلام).
- آل عمران:۹.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۴۰۱ و قریب به این مضمون از امیر مؤمنان: الزام النّاصب صفحه ۱۲ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۲۰۴.
- وسائل جلد ۱۸ صفحه ۶۳ حدیث ۴۳ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۴۰۳.
- اعلام الوری صفحه ۴۲۴.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۷۰ و الزام النّاصب صفحه ۸۱.

↑صفحه ۶۸↑

بخش نخست: حضرت مهدی منتظر (عجّل الله فرجه) کیست؟

↑صفحه ۶۹↑

حضرت مهدی منتظر (عجّل الله فرجه) کیست؟

«وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ؟! قُلْ: إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ، وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» (ای محمّد!) از تو می پرسند: آیا آن حقّ است؟! بگو: آری! به پروردگارم سوگند که به راستی آن حقّ است و شما هرگز راه فراری ندارید.
گفته می شود که در این آیه از مدّتها و مهلتهای توده ها و تکذیب پیامبران از سوی ملّتها، و نزول عذاب بر آنها سخن گفته، نوید خروج حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) را به هنگام انحراف امّت اسلامی از شاهراه هدایت، مژده می دهد.

↑صفحه ۷۱↑

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
۱ - «لا تخلو الأرض من قائم بحجّه، إمّا ظاهر مشهور، أو خائف مستور، لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته».
«زمین هرگز خالی از حجّت نخواهد بود که یا ظاهر و آشکار، و یا خائف و نهان خواهد بود. تا حجّتها و بیّنات حضرت پروردگار باطل نشود».
عین همین عبارت از امیر مؤمنان، امام باقر و امام صادق ((علیهم السلام)) نیز وارد شده است.
۲ - «القائم المهدیّ من ولدی، اسمه اسمی، و کنیته کنیتی، أشبه النّاس بی خلقا و خلقا».
«مهدی قائم (عجّل الله فرجه) از اولاد منست، نام او نام من، کنیه اش کنیه من، و از نظر سیرت و صورت شبیه ترین مردمان است به من».
۳ - «لا تقوم السّاعه حتّی یقوم قائم للحقّ منّا، و ذلک حین یأذن الله (عزّ و جلّ) له. و من تبعه نجا، و من تخلّف عنه هلک. الله اللّه عباد اللّه، فأتوه و لو حبوا علی الثّلج، فإنّه خلیفه الله (عزّ و جلّ) و خلیفتی!».
«قیامت برپا نمی شود جز هنگامی که قائمی از ما برحقّ قیام کند. و این هنگامی است که خداوند اذن ظهورش دهد. کسی که از او پیروی کند نجات می یابد، و کسی که از او تخلّف کند هلاک می شود.
از خدا بترسید، ای بندگان خدا! هرکجا باشید او را دریابید، اگرچه مجبور شوید که از روی برفها سینه خیز عبور کنید، که او خلیفه خدای تبارک و تعالی و جانشین من است».
۴ - «المهدیّ من عترتی، من ولد فاطمه، یقاتل علی سنّتی کما قاتلت أنا علی الوحی».
«مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است، او براساس سنّت من پیکار کند، چنانکه من براساس وحی پیکار نمودم».
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در آخرین روزهای زندگی، با دست مبارک به شانه

↑صفحه ۷۲↑

امام حسین (علیه السلام) زد و خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود:
۵ - «من هذا مهدیّ هذه الأمّه.. لا تذهب الدّنیا حتّی یقوم رجل من ولد الحسین یملأها عدلا کما ملئت ظلما و جورا».
«مهدی امّت از نسل اوست. دنیا سپری نمی شود جز اینکه مردی از اولاد حسین (علیه السلام) به پاخیزد و جهان را پر از عدل کند، چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد».
و درحالیکه با دست مبارکشان به سوی امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) اشاره می کردند، فرمودند:
۶ - «منهما مهدیّ هذه الأمّه».
«مهدی امّت از آنهاست».
نظر به اینکه مادر امام باقر (علیه السلام) دختر امام حسن مجتبی (علیه السلام) است، از این رهگذر امامان بعدی حسنی و حسینی هستند و حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) نوه پسری امام حسین و نوه دختری امام حسن مجتبی است.
یکبار دیگر به امام حسن و امام حسین نگاه کرده فرمود:
۷ - «و الّذی بعثنی بالحقّ، إنّ منهما مهدیّ هذه الأمّه إذا صارت الدّنیا هرجا مرجا، و تظاهرت الفتن، و تقطّعت السّبل، و أغار بعضهم علی بعض فلا کبیر یرحم صغیرا، و لا صغیر یوقّر کبیرا. یبعث الله عند ذلک منهما من یفتح حصون الضّلاله، و قلوبا غلفا. یقوم بالدّین فی آخر الزّمان کما قمت فی أوّل الزّمان».
«قسم به پروردگاری که مرا به حقّ مبعوث کرد، مهدی امّت از اینهاست. هنگامی که دنیا هرج و مرج شد و فتنه ها آشکار گشت، و راهها ناامن شد و مردم از چپاول یکدیگر در امان نبودند، و بزرگترها بر کوچکترها رحم نکردند و کوچکترها احترام بزرگترها را رعایت نکردند، خداوند در چنین زمانی از نسل این دو (امام حسن و امام حسین) کسی را برمی انگیزد که قلعه های ضلالت را به تسخیر خود درمی آورد و دلهای نفوذناپذیر را تحت نفوذ خود قرار می دهد. برای احیای شریعت در آخر الزّمان قیام می کند، آنچنانکه من در اوّل زمان قیام کردم».

↑صفحه ۷۳↑

در این حدیث منظور از «اوّل و آخر الزّمان»، اوّل و آخر دعوت اسلامی است. و منظور از «قلعه های ضلالت»، سنگرهای کفر و نفاق در سراسر جهان است. و مقصود از «قلوب غلف» دلهای یهودیان است، اگرچه در زمان ما دلهای اکثر مردمان غلف است. (یعنی سخن حقّ در آنها نفوذ نمی کند).
۸ - «من ولدی اثنا عشر نقیبا: نجباء محدّثون مفهّمون، آخرهم القائم بالحقّ».
«۱۲ نقیب از اولاد من، همه شان نجیب، محدّث و آموزش یافته و صاحب فهم هستند، که آخرشان قائم بالحقّ است».
۹ - «الأئمّه من بعدی اثنا عشر، تسعه من صلب الحسین و التّاسع قائمهم. و هم أهل بیتی و عترتی من لحمی و دمی».
«امام بعد از من ۱۲ نفر است که ۹ نفرشان از صلب حسین است، و نهمی آنها قائم آنهاست. آنها اهل بیت و عترت من می باشند. گوشت آنها گوشت من، و خون آنها خون منست.».
۱۰ - «نحن سبعه من ولد عبد المطّلب ساده الجنّه، أنا و حمزه، و علیّ، و جعفر، و الحسن و الحسین، و المهدیّ».
«ما هفت نفر از اولاد عبد المطّلب سروران اهل بهشت هستیم:
من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی».
۱۱ - «إنّ لذلک الامر ولاه من بعدی: علیّ بن أبی طالب و أحد عشر من ولده».
«برای این امر (زعامت مسلمین) بعد از من فرمانروایانست، که علیّ بن ابیطالب و یازده تن از فرزندان او می باشند».
یکبار دیگر در حضور اصحاب، خطاب به امیر مؤمنان فرمود:
۱۲ - «إنّ خلفائی و أوصیائی، و حجج الله علی الخلق بعدی، الاثنا عشر. أوّلهم علیّ، و آخرهم المهدیّ».
«خلفاء و اوصیاء من، و حجّتهای خدا بر مردمان، بعد از من دوازده نفراند که اول آنها علی و آخر آنها مهدی است».

↑صفحه ۷۴↑

دوازدهمین امام از پیشوایان معصوم و جانشینان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) است به صریح سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) که مکرر فرمود:
«امام بعد از من ۱۲ نفر است که اوّلشان علی و آخرشان مهدی است و او همان قائم است که خدای تبارک و تعالی شرق و غرب جهان را به دست او فتح می فرماید».
۱۳ - «المقرّ بهم مؤمن، و المنکر لهم کافر».
«معترفان به حقّ آنها (دوازده امام) مؤمن، و منکران حقّ آنها کافراند».
۱۴ - «الأئمّه بعدی اثنا عشر، بعدد نقباء بنی إسرائیل، و بعدد الأسباط، و بعدد حواریّی عیسی، من خالفهم فقد خالفنی، و من ردّهم و انکرهم فقد ردّنی، و من أحبّهم و اقتدی بهم فاز و نجا، و من تخلّف عنهم ضلّ و هوی. فطوبی لمن أحبّهم، و الویل لمن أبغضهم».
«امام بعد از من، به تعداد نقبای بنی اسرائیل و اسباط و حواریّون حضرت عیسی، دوازده نفر است. هرکس با آنها مخالفت کند با من مخالفت ورزیده است، و هرکس آنها را ردّ کند، مرا ردّ کرده است. هرکس آنها را دوست بدارد و از آنها پیروی کند نجات یافته و رستگار شده است. و هرکس از آنها تخلّف کند گمراه شده و سقوط کرده است. خوشا به حال کسانیکه آنها را دوست بدارند، وای به حال کسانیکه آنها را دشمن بدارند».
۱۵ - «إثنا عشر من أهل بیتی، أعطاهم الله فهمی و علمی و حکمتی، و خلقهم من طینتی. فویل للمتکبّرین علیهم بعدی، القاطعین فیهم صلتی!. ما لهم؟!. لا أنالهم الله شفاعتی!. هؤلاء هم خلفائی و أوصیائی، و أولادی و عترتی. من أطاعهم فقد أطاعنی، و من عصاهم فقد عصانی، و من أنکرهم أو انکر واحدا منهم فقد أنکرنی. بهم یمسک الله السّماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه، و بهم یحفظ الله الأرض أن تمید بأهلها».
«دوازده تن از اهلبیت من، خداوند علم و فهم و حکمت مرا به آنها عطا

↑صفحه ۷۵↑

فرموده است، و آنها را از خاک و گل من آفریده است. وای به حال کسانی که بعد از من بر آنها فخر فروشند و در برابرشان تکبّر نمایند و صله رحم مرا در حقّ آنها قطع نمایند. آنها را چه رسد؟! خداوند آنها را از شفاعت من محروم سازد. اینها خلفا و اوصیای من، اولاد و عترت من هستند. هرکس از آنها اطاعت کند، از من اطاعت کرده است. و هرکس آنها را انکار کند و یا یکی از آنها را انکار نماید مرا انکار نموده است. خداوند به وسیله آنها، آسمان را برافراشته نگاه می دارد که جز به اذن او فرونریزد، و به وسیله آنها زمین را نگه می دارد که ساکنان خود را در کام خود فرونبرد».
۱۶ - «ألا إنّ أبرار عترتی، و أطایب أرومتی، أحکم النّاس صغارا، و أعلم النّاس کبارا. ألا و إنّا أهل بیت من علم الله علمنا، و بحکم الله حکمنا، و من قول صادق سمعنا. فإن تتّبعوا آثارنا تهتدوا ببصائرنا، و إن لم تفعلوا یهلککم الله بأیدینا. معنا رایه الحقّ، من تبعها لحق، و من تأخّر عنها غرق. ألا و بنا یدرک تره کلّ مؤمن، و بنا تخلع ربقه الذّلّ من أعناقکم، و بنا یفتح لا بکم، و منّا یختم لا منکم».
«نیکان عترت من، و پاکان بستگان من، در کودکی حکیم ترین مردمان، و در بزرگی داناترین آنها هستند. آگاه باشید که ما خاندانی هستیم که از علوم خدا به ما تعلیم شده، و از حکمت خدا به ما عطا شده، و از صادق مصدّق فراگرفتیم. اگر از آثار ما پیروی کنید با بصیرتهای ما هدایت می شوید، و اگر از ما پیروی نکنید به دست ما هلاک می شوید. پرچم حقّ با ماست، کسی که با آن همراهی کند به حقّ می رسد و کسی که از آن عقب بماند غرق می شود. انتقام هر مؤمنی به دست ما گرفته می گردد، و طوق ذلّت و زبونی به دست ما از گردن شما برداشته می شود. آغاز و انجام (هر خیری) به دست ماست نه دیگری».
آنگاه نسب شریف او را روشنتر بیان فرموده، تصریح می کند که او فرزند بلافصل امام یازدهم است و برخلاف عقیده بیماردلان، ولادت او در آخر الزّمان نیست:
۱۷ - «إنّ الله (عزّ و جلّ)، رکّب فی صلب الحسن (أی العسکریّ) نطفه مبارکه زکیّه طیّبه طاهره مطهّره، یرضی بها کلّ

↑صفحه ۷۶↑

مؤمن أخذ الله میثاقه بالولایه، و یکفر بها کلّ جاحد. فهو إمام تقیّ نقیّ هاد مهدیّ. أوّل العدل و آخره، یصدق الله (عزّ و جلّ) و یصدقه الله فی قوله. یکون معه صحیفه مختومه فیها عدد أصحابه بأسمائهم و أنسابهم و بلدانهم و صنائعهم و کلامهم و کناهم».
«خداوند تبارک و تعالی در صلب حسن (عسکری) نطفه ای مبارک، میمون، پاک و پاکیزه تعبیه نمود که هر مؤمنی که خداوند از او پیمان ولایت گرفته، از او خشنود می شود، و هر منکری به او کفر می ورزد.
او پیشوای پارسا، پاکیزه، هادی و مهدی است، آغاز و انجامش عدالت است. او خدا را تصدیق می کند و خدا او را در کلام خود تصدیق می نماید، همراه او صحیفه مهرشده ای هست که شماره و ویژگیهای یارانش با اسم، نسب، شهر، شغل، زبان و القاب، در آن منعکس است».
و خطاب به جابر بن عبد الله انصاری فرمود:
۱۸ - «إنّ هذا أمر من أمر اللّه. و سرّ من سرّ اللّه. علّته مطویّه عن عباد اللّه. فإیّاک و الشّکّ فإنّ الشّکّ فی أمر الله کفر!».
«این امر، از امور خدا، و رازی از اسرار الهی است، حکمت آن از بندگان پوشیده است. هرگز در این باره شک و تردید به خود راه مده، که شک در امر الهی کفر است».
همین جابر، روزی به محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) شرفیاب شد، در برابر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) لوحی را مشاهده کرد که در آن اسامی شریفه امامان از نسل آن حضرت نوشته شده بود. جابر می گوید: من آنها را شمردم دوازده تن بودند که آخرین آنها «قائم» بود و شناختم که این امر از حتمیّات است. از جمله مطالبی که جابر در آن لوح خوانده بود، این است:
۱۹ - «قال الله تبارک و تعالی: و أعطیتک - یا محمد - من أخرج من صلبه (یعنی علیّا) أحد عشر مهدیّا کلّهم من ذرّیّتک، من البکر البتول. آخر رجل منهم أنجی به من الهلکه، و أهدی به من الضّلاله، و أبریء به من العمی، و أشفی به المریض، و لأطهّرنّ الأرض

↑صفحه ۷۷↑

بآخرهم من أعدائی، و لأملّکنّه مشارق الأرض و مغاربها، و لأسخّرنّ له الرّیاح، و لأرکّضنّ له السّحاب، و لأرقّینّه فی الأسباب، و لأنصرنّه بجندی، و لأمدّنّه بملائکتی، حتّی یعلن دعوتی، و یجمع الخلق علی توحیدی».
«خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمّد! به تو عطا کردم کسی را (علی) که یازده راهنما از نسل او خارج خواهم کرد که همگی از نسل تو، از زهرای بتول است. آخرین آنها مردی است که به دست او از هلاکت نجات می بخشم، و به وسیله او از گمراهی هدایت می نمایم، و به دست او کور را بینا، و بیمار را شفا می دهم، و زمین را به وسیله او از دشمنانم پاک می سازم. شرق و غرب جهان را به او تملیک نموده، بادها را به تسخیر او درآورده، ابرها را زیر پای او قرار می دهم. برترین ابزارها را در اختیار او گذاشته، با سپاه خود او را یاری نموده، با فرشتگانم او را تأیید می نمایم. تا دعوت مرا آشکار سازد و همه مخلوقات را بر توحید من گرد آورد».
جابر می گوید:
۲۰ - «دخلت علی فاطمه بنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله)، و بین یدیها ألواح فیها أسماء من ولدها. فعددت أحد عشر اسما، آخرهم القائم (علیه السلام)».
«محضر فاطمه (سلام الله علیها) دخت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شدم، در برابر او الواحی بود که در آن اسامی فرزندانش بود، آنها را شمردم یازده تن بودند که آخرین آنها قائم (علیه السلام) بود».
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در حدیث دیگری به صراحت از طول عمر حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) سخن گفته است، حدیث قبلی نیز به آن دلالت می کند که در آن از تسخیر باد و ابر و برترین ابزار جهان سخن رفته است ولی در حدیث بعدی از غیبت طولانی او سخن می گوید:
۲۱ - «لا تذهب الدّنیا حتّی یملک العرب رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی. و لو بقی فی غیبته ما بقی نوح فی قومه، لم یخرج من الدّنیا حتّی یظهر فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا».

↑صفحه ۷۸↑

«دنیا سپری نمی شود جز اینکه مردی از اهل بیت من و همنام با من، عرب را مالک می شود. اگر غیبت او به مقدار عمر نوح در میان قوم خود، طول بکشد، باز هم ظاهر می شود و از دنیا نمی رود جز اینکه زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و ستم شده است».
حضرت نوح به صراحت قرآن ۹۵۰ سال در میان قوم خود دعوت نمود. امّا عمر کامل او (پیش از نبوّت و بعد از طوفان) اختلافی است و در منابع تاریخی از ۱۷۵۰ تا ۲۷۵۰ سال نوشته اند.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) مسئله حضرت مهدی را در رأس دعوت خود قرار داده، حتمیّت و قطعیّت آنرا چنین اعلام می دارد:
۲۲ - «لو لم یبق من الدّنیا إلاّ یوم واحد. لطوّل الله ذلک الیوم، حتّی یملک رجل من أهل بیتی، تجری الملاحم علی یدیه، و یظهر الإسلام، و الله لا یخلف المیعاد».
«اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می سازد که مردی از اهلبیت من جهان را مالک می شود، معجزات به دست او آشکار می شود و اسلام به وسیله او ظاهر می گردد. خداوند هرگز در وعده خود خلف نمی ورزد».
یک روز رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) با علمی که از پیشگاه حضرت احدیّت به او افاضه شده، وضع مردمان را در نسلهای مختلف مورد توجّه قرار داده، آهی از اعماق دل کشید و فرمود:
۲۳ - «إلی الله أشکو المکذّبین لی فی أمره، و الجاحدین لقولی فی شأنه، و المضلّین لأمّتی عن طریقه!. یبایع بین الرّکن و المقام و یفتح فتوحا فلا یبقی علی وجه الأرض الاّ من یقول: لا إله إلاّ اللّه».
«به خدا شکایت می کنم از کسانی که مرا در موضوع او (حضرت مهدی) تکذیب کنند و گفتار مرا در حقّ او انکار نمایند و امّت مرا از راه او منحرف سازند. (در کنار خانه خدا) در میان رکن و مقام با او بیعت می شود و فتوحات فراوانی به دست او انجام می یابد، که در روی زمین کسی نمی ماند جز اینکه به یکتائی خدا اعتراف کرده: لا اله الاّ اللّه

↑صفحه ۷۹↑

بگوید».
این فصل را با روایات دیگری از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در همین رابطه پایان می دهیم:
۲۴ - «یکون لهذه الأمّه اثنا عشر خلیفه».
«برای این امّت دوازده خلیفه خواهد بود».
۲۵ - «لا یزال هذا الدّین عزیزا. إلی اثنی عشر خلیفه. کلهم من قریش».
«این دین به شکوه و عزّت خود باقی خواهد بود تا روزی که دوازده خلیفه (در رأس آن) باشد که همگی از قریش هستند».
۲۶ - «لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی منهم اثنان!».
«این امر همواره در میان قریش خواهد بود، مادام که دو تن از آنها در روی زمین باقی است».
سپس با تعیین بیشتری چنین می فرماید:
۲۷ - «بعدی اثنا عشر إماما. تسعه من صلب الحسین. أمناء معصومون. و منّا مهدیّ هذه الامّه. إنّ أهل بیتی و عترتی من لحمی و دمی. ما بال قوم یؤذوننی فیهم؟. لا أنا لهم الله شفاعتی».
«بعد از من دوازده امام هست که نه تن از آنها از صلب حسین است، که همگی امین و معصوم هستند. مهدی این امّت نیز از ماست.
آگاه باشید که اهل بیت و عترت من از گوشت و خون من هستند. از من چه می خواهند آنها که مرا در حقّ عترتم آزار می کنند؟!! خدا آنها را از شفاعت من محروم بسازد».
آنگاه با هشدار شدید اللّحنی چنین می فرماید:
۲۸ - «من أنکر خروج المهدیّ فقد کفر بما أنزل علی محمّد!».
«هرکس ظهور مهدی را انکار کند به آنچه محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) آورده کافر

↑صفحه ۸۰↑

شده است».
۲۹ - «من أنکر القائم من ولدی أثناء غیبته، مات میته جاهلیّه!».
«هرکس قائم را از اولاد من در دوران غیبتش انکار کند، به عهد جاهلیّت مرده است».
چه کسی گوش خود را از دعوت پیامبر رئوفی که مزد رسالت نمی خواهد، سنگین می کند؟!
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
حضرت علی (علیه السلام) خطاب به فرزند بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) فرمود:
۳۰ - «التّاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحقّ، و المظهر للدّین، و الباسط للعدل. إی و الّذی بعث محمّدا (صلّی الله علیه و آله) بالنّبوّه، و اصطفاه علی جمیع البریّه».
«نهمین فرزند تو ای حسین! قائم به حقّ است. او دین را آشکار می سازد و عدالت را (در روی زمین) می گستراند. آری، سوگند به خدائی که محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) را به نبوّت برانگیخت و او را بر همه مخلوقاتش برگزید».
و در مقام معرّفی او فرمود:
۳۱ - «هو فی الذّروه من قریش. و الشّرف من هاشم، و البقیّه من إبراهیم».
«او والاترین قریش و گرامی ترین بنی هاشم و تنها بازمانده ابراهیم خلیل است».
۳۲ - «و من بعد الحسین تسعه من صلبه، خلفاء الله فی أرضه،

↑صفحه ۸۱↑

و حججه علی عباده، و أمناؤه علی وحیه. و هم أئمّه المسلمین، و قاده المؤمنین، و ساده المتّقین، و تاسعهم القائم».
«بعد از حسین نه تن از صلب او خلیفه خدا در روی زمین هستند و حجّت خدا بر بندگان و امین خدا بر وحی او هستند. آنها پیشوای مسلمین، رهبر مؤمنین و سرور پرهیزگاران می باشند. نهمی آنها «قائم» است».
یکبار خلیفه دوّم از امیر مؤمنان (علیه السلام) در مورد حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) سؤال کرد، امیر مؤمنان در پاسخ فرمود:
۳۳ - «أمّا اسمه فلا... إنّ حبیبی و خلیلی عهد إلیّ أن لا أحدث باسمه حتّی یبعثه الله (عزّ و جلّ). و هو ممّا استودع الله (عزّ و جلّ) رسوله فی علمه».
«امّا نام او، هرگز!. حبیب من از من پیمان گرفته که تا روز ظهور او هرگز نام او را به زبان نیاورم و به کسی نگویم. و آن از امانتهای حضرت پروردگار و اسرار علوم حضرت احدیّت است».
این حدیث از دلائل حرمت بردن نام آن حضرت در زمان غیبت است و می بینیم که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) در میان هزاران حدیثی که در طول دو قرن و نیم در رابطه با حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) فرموده اند، هرگز نام مقدّس او را به زبان نیاورده اند، بلکه با اشاره و کنایه نام او را بیان کرده اند.
امام صادق (علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
۳۴ - «صاحب هذا الأمر لا یسمّیه إلاّ کافر!».
«صاحب این امر را جز کافر به اسم به زبان نمی آورد».
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) خود در این رابطه می فرماید:
۳۵ - «ملعون ملعون من سمّانی فی مجمع من النّاس باسمی».
«کسی که مرا در اجتماع مردم نام ببرد، ملعون و از رحمت خدا به دور است».
و در توقیع مبارکی که از ناحیه مقدّسه به دست عمروی صادر شده است،

↑صفحه ۸۲↑

می فرماید:
۳۶ - «من سمّانی فی مجمع من النّاس. فعلیه لعنه اللّه».
«هرکس مرا در اجتماعی از مردم نام ببرد، لعنت خدا بر او باد».
و دلیل آنرا در جای خود خواهیم گفت.
یکبار عمر بن خطّاب وارد کعبه شد، چون نگاهش به خزائن بیت افتاد گفت: به خدا قسم نمی دانم با خزائن بیت چه کنم؟ آیا اینهمه خزائن، سلاح و اموال را به حال خود بگذارم یا آنها را در راه خدا تقسیم نمایم؟ امیر مؤمنان فرمود:
۳۷ - «إمض یا أمیر المؤمنین، فلست بصاحبه!. إنّما صاحبه منّا، شابّ من قریش، یقسمه فی سبیل الله فی آخر الزّمان!».
«ای خلیفه! از آنها بگذر، که تو صاحب آنها نیستی، صاحب آنها جوانی از قریش از اولاد ماست که آنها را در آخر الزّمان در راه خدا تقسیم می کند».
امیر مؤمنان (علیه السلام) در مقام بیان اصالت و کرامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) می فرماید:
۳۸ - «صاحب هذا الأمر من ولدی.. هو من ذروه طود العرب، و بحر مغیضها إذا وردت، و مجفوّ أهلها إذا أتت، و معدن صفوتها إذا اکتدرت لا یجبن إذا المنایا هلعت، و لا یخور اذا المؤمنون اکتنفت، و لا ینکل إذا الکماه اصطرعت، مشمّر مغلولب، ظفر ضرغامه، حصد مخدّش، ذکر سیف من سیوف اللّه، رأس قثم، نشق رأسه فی باذخ السّؤدد، و غارز مجده فی أکرم المحتد. أوسعکم کهفا، و أکثرکم علما، و أرحمکم رحما. اللّهم فاجعل بیعته خروجا من الغمّه، و اجمع به شمل الأمّه.. فلا یصرفنک عنه صارف عارض ینوص إلی الفتنه کلّ مناص، إذا قال فشرّ قائل، و إن سکت فذور عابر!».
«صاحب این امر از نسل من است. او اوج قله شرف عرب، اقیانوس بیکران کرامت بشر، عزیز اهل خود و برگزیده تبار خویش

↑صفحه ۸۳↑

می باشد. اگر رگبار مرگ فروریزد نمی هراسد، و اگر مؤمنان در محاصره افتند ضعیف و زبون نمی شود، از پیکار شجاعان و دلیران عقب نشینی نمی کند، سلحشور همیشه پیروز است. شیر ژیانی است که دشمن را درو کرده، از ریشه و بن برمی کند. شمشیر برنده ایست از شمشیرهای حضرت پروردگار، دست بخشنده خدائی است. بلندترین قلّه جهان در برابر بزرگواری اش پست نماید. کوههای بلند و بالا در برابر اصالت و کرامتش سست نماید. دژی محکم و پناهگاهی مستحکم است. دانش او از همه افزونتر و مرحمتش از همه گسترده تر است. بارخدایا! بیعت او را پایان بخش اندوهها قرار بده، و به وسیله او شکافها و نفاقها را از میان امّت بردار،... هرگز وسوسه گمراهان فتنه جوی شما را از راه او منحرف نکند، که هرکس در برابر او لب به اعتراض گشاید به بدترین فتنه ها افتاده، و هرکس سکوت نماید از یاری حقّ روی برتافته است».
و در مورد سیرت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در ضمن یک خطبه شیوائی که از سرچشمه وحی، الهام گرفته، چنین می فرماید:
۳۹ - «قد لبس للحکمه جنّتها، و أخذ بجمیع أدبها من الإقبال علیها و المعرفه بها و التّفرغ لها، فهی عند نفسه ضالّته الّتی یطلبها، و حاجته الّتی یسأل عنها. فهو مغترب إذا اغترب الإسلام و ضرب بعسیب ذنبه و ألصق الأرض بجرانه. بقیّه من بقایا حججه، خلیفه من خلائف أنبیائه».
«جامه حکمت به تن کرده، و آنرا با جمیع آداب و شرائطش، از توجّه و شناخت و اتّصال با او و گسستن از غیر او، فراگرفته است. پس حکمت نزد آن حضرت گمشده اوست که در جستجوی آن کوشاست، و آرزوی اوست که به برآورده شدنش دل بسته است. هنگامی که فتنه ها روی آورده اسلام غریب شود او در گوشه ای عزلت گزیند و غربت اختیار نماید. رنجها را به جان می خرد و از عزلتگاه خود بیرون نیاید. او یکتا بازمانده از حجّتهای پروردگار، و واپسین جانشین از تبار پیامبران است».
ابن ابی الحدید و دیگران تصریح کرده اند که این خطبه در حقّ قائم

↑صفحه ۸۴↑

آل محمّد (عجّل الله فرجه) می باشد.
و در خطبه شقشقیّه در همین رابطه می فرماید:
۴۰ - «أما و الّذی فلق الحبّه و برأ النّسمه، لو لا حضور الحاضر، و قیام الحجّه بوجود النّاصر، و ما أخذ الله علی العلماء (أی الأئمه) ألاّ یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم، لألقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أوّلها، و لألفیتم دنیاکم هذه عندی من عفطه عنز!».
«قسم به پروردگاری که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نبود انبوه حاضران و قیام حجّت با وجود یار و یاور، و نبود آن پیمانی که خداوند از دانایان امّت گرفته است که در برابر پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش صبر نکنند، هر آینه زمام و ریسمان شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم، و آخر آنرا با جام اوّلش آب می دادم. و می دیدید که زرق و برق این دنیا در پیش من از عطسه بز ماده پست تر و بی ارزشتر است».
امیر مؤمنان در این خطبه یکی از علل پذیرش بیعت را پس از ۲۵ سال فترت، اجتماع انبوه مردم و زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی و قیام قائم آل محمّد به هنگام فراهم شدن اصحاب و یاران آن حضرت می شمارد.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید:
۴۱ - «من مات و لم یعرف إمام زمانه، مات میته جاهلیّه!».
«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به عهد جاهلیّت مرده است».
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) تعبیر «حیّ یعرفه» دارد، یعنی: کسی که بمیرد و امام زمان زنده اش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.
امام صادق (علیه السلام) گامی فراتر نهاده چنین می فرماید:
۴۲ - «من بات لیله لا یعرف إمام زمانه، مات میته

↑صفحه ۸۵↑

جاهلیّه!!!».
«هرکس شبی را به صبح آورد درحالیکه امام زمانش را نمی شناسد، مرده اش مرده جاهلیّت است».
از این تعبیر امام صادق (علیه السلام) اهمیّت والای ولایت اهل بیت (علیهم السلام) دقیقا روشن می شود.
امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
۴۳ - «التّاسع من ولدی هو القائم بالحقّ، یحیی الله به الأرض بعد موتها، و یظهر به الدّین، یحقّ الحقّ و لو کره المشرکون».
«نهمین فرزند من، قائم به حقّ است. خداوند به وسیله او زمین مرده را زنده گرداند، دین را به دست او آشکار می نماید، و حقّ را احقاق نماید گرچه مشرکان خوش ندارند».
امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید:
۴۴ - «لا تخلو الأرض إلی أن تقوم السّاعه من حجّه، و لولا ذلک لم یعبد اللّه».
«تا روزی که قیامت برپا شود، هرگز روی زمین خالی از حجّت نخواهد بود، و اگر حجّت خدا روی زمین نباشد، خدا پرستیده نمی شود».
امام زین العابدین (علیه السلام) در سخن کوتاه و کوبنده، نقش اساسی امام و حجّت خدا را بیان فرموده، آنگاه سنگ زیرین و نکته اساسی آنرا در یک حدیث کوتاه دیگری بیان فرموده است:
۴۵ - «الإمام لا یکون إلاّ معصوما، و لیست العصمه فی ظاهر الخلقه فیعرف بها، و لذلک لا یکون إلاّ منصوصا».

↑صفحه ۸۶↑

«جز معصوم، احدی شایسته امامت و رهبری نیست، و چون عصمت یک نشان ظاهری نیست که همگان آنرا بازشناسند، باید امام از طرف خدا تعیین و اعلام شده باشد».
و به همین دلیل است که در احادیث مربوط به حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) که قسمتی از آنها را خواندیم و قسمت اعظم آنها را در صفحات بعدی می خوانیم، با اسم و وصف و نسب، از طرف خدا و به توسّط رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان معصوم او، به وجود مقدّس او «نصّ» شده است.
۴۶ - «إنّ الله تعالی أعطانا الحلم و العلم و الشّجاعه و السّخاوه و المحبّه فی قلوب المؤمنین. و منّا رسول اللّه، و وصیّه، و سیّد الشّهداء، و جعفر الطّیّار فی الجنّه، و سبطا هذه الأمّه.
و المهدیّ».
«خدای تبارک و تعالی، به ما علم، حلم، شجاعت، سخاوت و محبّت در دلهای مؤمنان را عطا فرموده است. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) از ماست.
وصیّ او علیّ المرتضی، حمزه سیّد الشهداء، جعفر طیّار، دو سبط این امّت (حسن و حسین) و مهدیّ این امّت از ماست».
این فراز که از خطبه معروف امام سجّاد (علیه السلام) در مسجد جامع شام و در حضور یزید بن معاویه، نقل شد، در مقام بیان نعمتهای حضرت پروردگار و محاجّه در برابر طاغوت زمان است.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۴۷ - «... إیاک و شذّاذا من آل محمّد فإنّ لآل محمّد و علیّ رایه، و لغیرهم رایات... فالزم الأرض و لا تتّبع منهم رجلا أبدا حتّی تری رجلا من ولد الحسین معه عهد نبیّ و رایته و سلاحه».
«از کسانی که از آل محمّد (درصدد رهبری امّت برآمده، قیام کرده) راه خود را جدا می سازند، به دور باش. که برای آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) پرچمی هست و برای دیگران نیز پرچمهائی هست، هرگز از

↑صفحه ۸۷↑

خانه ات بیرون نیا، و با هیچیک از آنها خروج مکن، تا مردی از اولاد حسین (علیه السلام) ظهور کند که پیمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) بر او، پرچم پیامبر در دست او، و سلاح پیامبر با او باشد».
امام باقر (علیه السلام) در عهدی می زیست که هریک از اولاد امام حسین و فرزندان جناب زید هوای خلافت در سر داشته، برای تصدّی رهبری امّت خروج می کردند، امام (علیه السلام) شیعیان خود را بیدار می کرد که گول شعارهای جاذب آنها را نخورند و تا عصر ظهور قائم (عجّل الله فرجه) دست به چنین کاری نزنند.
آنگاه حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) را به صورت روشنتری معرّفی کرده می فرماید:
۴۸ - «منّا اثنا عشر محدّثا، السّابع من ولدی القائم».
«دوازده تن محدّث از ماست که هفتمین فرزند من همان قائم است».
۴۹ - «یکون تسعه أئمّه بعد الحسین بن علیّ، تاسعهم قائمهم».
«بعد از حسین بن علی (علیه السلام)۹ امام خواهد بود که نهمی آنها قائم آنهاست».
۵۰ - «أنظروا إلی من لا یدری النّاس أولد أم لا، فذاک صاحبکم».
«نگاه کنید به کسی که مردمان (اهل سنّت - عامّه) نمی دانند که آیا متولّد شده یا نه؟ او صاحب شماست».
۵۱ - «هو ابن سیّده الإماء».
«او پسر بانوی کنیزان است».
در بخش ولادت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) از مقام والای مادر بزرگوارش سخن خواهیم گفت.
۵۲ - «إنّ الأرض لا تخلو إلاّ و فیها عالم منّا. فإن زاد النّاس قال: زادوا، و إن نقصوا قال: قد نقصوا. و لن یخرج الله ذلک العالم

↑صفحه ۸۸↑

حتّی یری فی ولده من یعلم مثل علمه».
«هرگز روی زمین خالی نخواهد بود از شخص عالمی از ما، که انحراف مردم را تذکّر دهد، اگر مردم زیاده روی کنند، او بگوید: که زیاده رفتید، و اگر کوتاهی کنند، او بگوید: کوتاهی کردید. چنین شخص عالم از ما، هرگز از دنیا نمی رود مگر بعد از آنکه خداوند به او فرزندی عطا کند که دقیقا همین علم را دارا باشد».
منظور از زیاده و نقیصه، انحراف در احکام شریعت و حدود الهی است.
۵۳ - «لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت بأهلها!. و إنّ الله تبارک و تعالی جعلنا حجّه فی أرضه و أمانا فی الأرض لأهل الأرض».
«اگر زمین خالی از امام بماند، ساکنانش را در کام خود فرو می برد. خدای تبارک و تعالی ما را حجّت خود در روی زمین قرار داده، و ما را وسیله امان برای مردم روی زمین گردانیده است».
تعبیر اینکه «اگر حجّت خدا روی زمین نباشد، زمین ساکنانش را در کام خود فرو می برد» جای شگفت نیست که پیشتر رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) از آن خبر داده، می فرماید:
۵۴ - «لا یزال هذا الدّین قائما إلی اثنی عشر من قریش. فإذا مضوا ساخت الأرض بأهلها».
«تا دوازده تن از قریش هستند، این دین پابرجاست، هنگامی که زمین از آنها خالی شود، زمین ساکنان خود را در کامش فرو می برد».
ممکن است این مطلب در ذهن مردم ساده، مشکل ایجاد کند که آنها از نقش امام زمان در جهان هستی، و تأثیر دعای امام برای رفع گرفتاری از مردم و دفع نزول عذاب (چون: طوفان، صاعقه، خسف، بادهای خانمان برانداز و دیگر عذابهائی که در امّتهای پیشین روی داده است) غافل هستند.
۵۵ - «من المحتوم الّذی حتمه اللّه، قیام قائمنا. فمن شکّ فیما أقول، لقی الله و هو به کافر، و له جاحد».

↑صفحه ۸۹↑

«از وعده های حتمی خدا قیام قائم ماست، هرکس در این گفتار شک و تردید به خود راه دهد، خدا را به حال کفر و انکار ملاقات می کند».
۵۶ - «من أصبح من هذه الأمّه لا إمام له من اللّه، أصبح تائها متحیّرا ضالاّ، و إن مات علی هذه الحال مات میته کفر و نفاق!».
«کسی که صبح کند درحالیکه امام تعیین شده از سوی خدا نداشته باشد، حیران و گمراه و سرگردان است. و اگر به همین حالت از دنیا برود، در حال کفر و نفاق از دنیا رفته است».
از محضر اقدس امام باقر (علیه السلام) پرسیدند: «آیا شناخت امام، بر همه خلق واجب است؟» فرمود:
۵۷ - «هل معرفه الإمام منکم واجبه علی جمیع الخلق؟.
فقال: إنّ الله (عزّ و جلّ) بعث محمّدا إلی النّاس أجمعین رسولا للّه و حجّه علی جمیع خلقه فی أرضه. فمن آمن باللّه و بمحمّد رسول اللّه، و اتّبعه و صدّقه، فإنّ معرفه الإمام منّا واجبه علیه؛ و من لم یؤمن باللّه و برسوله و لم یتّبعه و لم یصدّقه، و یعرف حقّهما، فکیف یجب علیه معرفه الإمام و هو لا یؤمن باللّه و رسوله و یعرف حقّهما؟. لا و اللّه، ما ألهم المؤمنین حقّنا إلاّ الله (عزّ و جلّ)».
«خدای تبارک و تعالی، حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) را به پیامبری به سوی همه جهانیان برانگیخت. هرکس به خدا و محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) ایمان بیاورد و او را پیامبر خدا بداند و از او پیروی کند، بر او واجبست که امام را بشناسد.
ولی اگر کسی به خدا و پیامبر خدا ایمان نیاورده باشد، چگونه ممکن است که پیش از شناخت خدا و رسول، شناخت امام بر او واجب باشد؟. به خدا سوگند، حقوق ما را خداوند به مؤمنان الهام کرده است».
آنگاه در تأویل آیه شریفه: یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ فرمود: «یعنی: پیامبر، و وصیّ پیامبر، و قائم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم)، هنگامی که قیام نماید آنها را امر به معروف و نهی از منکر می کند».

↑صفحه ۹۰↑

به محضر امام باقر (علیه السلام) عرض شد:
۵۸ - «إنّکم أهل بیت رحمه، اختصّکم الله تبارک و تعالی بها. فقال: کذلک، و الحمد للّه، لا ندخل أحدا فی ضلاله، و لا نخرجه من هدی. إنّ الدّنیا لا تذهب حتّی یبعث الله رجلا منّا أهل البیت، یعمل بکتاب اللّه، لا یری منکرا إلاّ أنکره».
«شما اهل بیت رحمت هستید، خداوند این مقام را به شما اختصاص داده است. فرمود: آری، چنین است. خدا را شکر، ما هرگز احدی را به گمراهی سوق نمی دهیم و کسی را از هدایت بازنمی داریم.
دنیا سپری نمی شود مگر اینکه خداوند مردی را از ما خاندان برانگیزد، که به کتاب خدا عمل کند و هرکجا منکری را ببیند آنرا انکار نماید».
۵۹ - «و من أبغضنا و ردّنا أوردّ واحدا منّا، فهو کافر باللّه و بآیاته».
«هرکس ما را دشمن بدارد، ما را ردّ کند، یا یکی از ما را ردّ کند، او به خدا و آیات خدا کافر شده است».
برخی از عوام شیعه امام باقر (علیه السلام) را «قائم» خیال می کردند، امام (علیه السلام) در ردّ آنها فرمود:
۶۰ - «یزعمون أنّی المهدیّ، و إنّی إلی أجلی أدنی منّی إلی ما تدّعون».
«به خیال پوچ خود مرا مهدی می پندارند، درحالیکه من به اجل خود نزدیکتر از آنم که آنها ادّعا می کنند».
امام با این جمله اشاره می کند به اینکه: حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به هنگام ظهور جوانی نورس خواهد بود درحالیکه من به سنّ پیری نزدیک شده ام.
یکبار دیگر از امام باقر (علیه السلام) پرسیدند: «آیا شما قائم آل محمد هستید؟» در پاسخ فرمود:
۶۱ - «کیف أکون أنا و قد بلغت خمسا و أربعین سنه؟. إنّ صاحب هذا الأمر أقرب عهدا باللّبن منّی، و أخفّ علی ظهر الدّابه.»

↑صفحه ۹۱↑

«چگونه ممکن است من او باشم درحالیکه من به ۴۵ سالگی رسیده ام؟! صاحب این امر از من به دوران شیرخوارگی نزدیکتر خواهد بود، و بر پشت مرکب از من سبکبالتر خواهد بود».
معنای ساده این حدیث، اینست که او از من جوانتر، و روی اسب و شتر از من چابکتر خواهد بود.
از نظر سنّ بدیهی است که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به هنگام ظهور بسیار جوانتر از امام باقر (علیه السلام) به نظر خواهد رسید. امّا از نظر سبکتر بودن روی مرکب، ممکن است معنای دیگری مقصود باشد، و آن اینکه:
وسائل نقل و انتقال در عهد حضرت مهدی (علیه السلام) حدّاقلّ در سطح هواپیماها و سفینه های فضائی امروز خواهد بود، و پرواضح است که در این نوع وسائل نقلیّه وزن انسان بسیار ناچیز به حساب خواهد آمد و به خصوص با دور شدن آنها از روی زمین از جاذبه زمین دورتر، و در نتیجه وزن مسافران کمتر خواهد بود.
و بدون تردید منظور از «دابّه» در این حدیث جنبندگانی از این ردیف می باشد.
و بسیار ساده اندیشی است که چنین احادیثی را به فهم زمان معصومین معنی کنیم و روی الفاظی چون «دابّه» جمود داشته باشیم. در صورتی که گذشت زمان آنها را معنی کرده است و محتوای سخن برای زمانی بالاتر از زمان ما ناظر است.
اگرچه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) مردم آن زمان را با زبان خودشان مخاطب قرار داده اند، ولی هرگز سخنانشان مخصوص آن زمان نیست، بلکه همچون آیات قرآن به گونه ایست که هم مردم آن زمان بفهمند و هم مردم زمانهای بعدی از آنها استفاده کنند.
همین لفظ «دابّه» در قرآن کریم نیز آمده است و مردم آن زمان از آن حیواناتی چون شتر و اسب و گاو و گوسفند را فهمیده اند. ولی قرآن کریم برای توجّه دادن مردم به اینکه منظور از «دابّه» فقط اینها نیست، بلکه در آخر الزّمان جنبندگان دیگری به وجود خواهد آمد، چنین فرموده است:
«وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً، وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ، وَ عَلَی الله قَصْدُ السَّبِیلِ، وَ مِنْها جائِرٌ، وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ».

↑صفحه ۹۲↑

«وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً، وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ، وَ عَلَی الله قَصْدُ السَّبِیلِ، وَ مِنْها جائِرٌ، وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ».
«خداوند آفرید برای شما اسبها، استرها و الاغها را، تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد. و می آفریند آنچه را که نمیدانید. و بر خداست راه میانه، و برخی از آن راهها «جائر» است. و اگر خدا می خواست همه شما را هدایت می کرد».
در این آیه چهار نکته مهمّ هست:
۱ - می آفریند آنچه را که نمی دانید.
۲ - برخداست راه میانه.
۳ - برخی از راهها جائر است.
۴ - اگر می خواست همه شما را هدایت می کرد.
مفسّران که ابزار تحقیق در دست نداشتند، در تفسیر این آیه فرومانده اند، ولی در زمان ما این جمله ها دقیقا روشن شده است:
۱ - منظور از جمله اوّل: ماشین، قطار، هواپیما و سفینه های فضائی است که در گذشته اسم و رسمی از آنها نبود و مخاطبین قرآن در گذشته چیزی از آنها نمی دانستند. و شاید چیزهای دیگری هم در آینده پدید آید که ما از آنها بی خبریم.
۲ - منظور از جمله دوّم: راههای امروزی است که شهرها به یکدیگر نزدیک شده، دشتها هموار شده و راهها صاف و راحت شده است. واژه «قصد» که در این آیه به کار رفته، در خود قرآن به معنای نزدیکی و همواری راه آمده است:
«لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوکَ، وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّهُ».
«اگر متاعی قریب الوصول و راهی نزدیک و آسان بود، هر آینه آنها (منافقان) نیز از تو پیروی می کردند. و لکن راه بر آنها دور شد».
در این آیه «قاصد» به معنی نزدیک و آسان است. در آیه مورد بحث نیز منظور از «قصد» نزدیکی و راحتی راههاست که لازمه اختراع وسایل نقلیّه عصر حاضر است.

↑صفحه ۹۳↑

۳ - در جمله سوم: برخی از مرکبها را با لفظ «جائر» توصیف کرده است. «جائر» در لغت به معنای صدای دلخراش و بانگ بلند است که غالب وسائل نقلیّه امروزی تؤام با چنین صدای دلخراش می باشد. معنای دیگر «جائر» بزرگ و عظیم الجثّه است که قسمت اعظم وسایل نقلیّه امروز از چنین جثّه بزرگ و غول پیکر برخوردارند.
۴ - در جمله چهارم: اشاره می کند بر اینکه این وسائل را در زمان شما نخواهم آفرید، بلکه در زمانهای بعدی خواهم آفرید. که مشیّت خدا بر آن تعلّق یافته که افکار آنها را به ساختن چنین وسائلی هدایت نکند، بلکه افکار نسلهای بعدی را به اختراع آنها هدایت فرماید.
وقتی روی این چهار نکته تأمّل می کنیم، تردیدی نداریم که منظور از جملات یاد شده، همین معناست. ولی مفسّران در زمانهای گذشته از چنین تفسیر و توضیحی ناتوان بودند که گذشت زمان و تحقّق نویدهای آیه شریفه، ما را به تفسیر آن هدایت نمود.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۶۲ - «إذا توالت ثلاثه أسماء: محمّد و علیّ و الحسن، کان رابعهم القائم».
«هنگامی که سه نام مقدّس: محمّد، علی و حسن پشت سرهم قرار بگیرد، چهارمی آنها «قائم» خواهد بود».
طبق فرموده امام صادق (علیه السلام) در سه تن از امامان معصوم: «امام محمّد تقی جواد، امام علیّ النقی هادی، و امام حسن عسکری» سه نام مقدّس پشت سرهم قرار گرفت و چهارمی آنها حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) می باشد.
شبیه همین تعبیر از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز وارد شده است:
۶۳ - إذا توالت أربعه أسماء من الأئمّه من ولدی: محمّد، و علیّ، و الحسن، فرابعها هو القائم المنتظر».
«هنگامی که در ضمن چهار امام از اولاد من، نامهای: محمد،

↑صفحه ۹۴↑

علی و حسن پشت سرهم قرار گرفت، چهارمی آنها قائم منتظر است».
۶۴ - «هو من ولدی، ولّده یزدجرد بن شهریار».
«او از نسل من و از تبار یزدجرد بن شهریار است».
و این از ناحیه مادر امام زین العابدین (علیه السلام) است که مادر آن حضرت، جناب شهربانو دختر یزدجرد پادشاه ایران بود. که او را در میان خواستگاران مخیّر ساختند، او امام حسین (علیه السلام) را برگزید.
۶۵ - «هو الّذی یشکّ النّاس فی ولادته، فمنهم من یقول: حمل و منهم من یقول: مات، و منهم من یقول: مات أبوه و لم یخلّف، و منهم من یقول: ولد قبل موت أبیه بسنین».
«او کسی است که مردم در تولّد او دچار تردید می شوند، برخی گویند: او (به آسمانها) برده شده، برخی گویند: وفات کرده، برخی گویند: پدرش از دنیا رفت و فرزندی نداشت. و برخی گویند: چند سال پیش از وفات پدر دیده به جهان گشود».
که به طور تحقیق قول اخیر صحیح است.
۶۶ - «إنّ الله أوحی إلی عمران أنّی واهب لک ذکرا سویّا مبارکا یبریء الأکمه و الأبرص و یحیی الموتی بإذن اللّه، و جاعله رسولا لبنی إسرائیل، فحدّث عمران امرأته بذلک و هی أمّ مریم. فلمّا حملت کان حملها بها عند نفسها غلام. فلمّا وضعتها قالت ربّ إنّی وضعتها أنثی.. و لیس الذّکر کالأنثی، أی لا تکون البنت رسولا. یقول اللّه: و الله أعلم بما وضعت فلمّا وهب الله لمریم عیسی کان هو الّذی بشّر به عمران و وعده إیّاه. فإذا قلنا فی الرّجل منّا شیئا فکان فی ولده أو ولد ولده فلا تنکروا ذلک».
«خداوند به عمران وحی نمود که من به تو پسر مبارک و تامّ الخلقه ای خواهم داد، که کور و ابرص را شفا دهد و مردگان را به اذن خدا زنده گرداند. و او را فرستاده خود به بنی اسرائیل قرار خواهم داد.
عمران این بشارت الهی را به همسر خود (مادر مریم) بازگو کرد. هنگامی

↑صفحه ۹۵↑

که به مریم حامله شد، او پیش خود حساب کرده بود که این همان نوید الهی و پسر است. پس هنگامی که او را وضع کرد، گفت: بارخدایا! من او را دختر زائیدم، و پسر چون دختر نمی باشد. یعنی: این دختر است و دختر به پیامبری برانگیخته نخواهد شد. از این رهگذر خداوند می فرماید:
[خداوند داناتر است به آنچه زائیده.] هنگامی که خداوند عیسی را به مریم داد، وعده الهی تحقّق یافت. و او همان نوید خداوند به عمران بود. پس اگر ما در مورد کسی وعده ای دادیم ممکن است در حقّ پسر او، یا نوه او انجام پذیرد.
هرگز بر ما خورده نگیرید».
از این حدیث استفاده می شود اگر از انبیاء و اوصیاء مطلبی شنیده شد که ظاهرا طبق وعده آنها انجام نگرفت، نباید در قضاوت عجله نمود، شاید معنای دیگری دارد که آن منظور شده است.
۶۷ - «ألخلف الصّالح من ولدی هو المهدیّ!».
«خلف صالح از فرزندان من همان مهدی است».
در این حدیث هم ممکن است کسی خیال کند که امام صادق (علیه السلام) فرزند بلافصل خود را قصد کرده است، ولی روایات صریح وارده از آن حضرت و امامان پیشین، آنرا توضیح می دهد که منظور نواده ششم آن بزرگوار است.
۶۸ - «من أنکر واحدا من الأحیاء فقد أنکر الأموات!».
«هرکس یکی از امامهای زنده را انکار کند، امامان قبلی را نیز انکار نموده است».
یعنی: اگر کسی امام زمان (عجّل الله فرجه) را انکار کند، امامان قبلی را هم انکار کرده است، زیرا با این عمل خود اوامر آنها را رد کرده است.
۶۹ - «من أقرّ بجمیع الأئمّه ثمّ جحد المهدیّ کان کمن أقرّ بجمیع الأنبیاء و جحد محمّدا (صلّی الله علیه و آله و سلم). المهدیّ یغیب شخصه و لا یصحّ لکم تسمیته!».
«هرکس به همه امامان اعتراف کند ولی حضرت مهدی (علیه السلام) را انکار کند، مانند کسی است که به همه پیامبران اعتراف کند ولی حضرت

↑صفحه ۹۶↑

محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) را انکار کند. شخص مهدی از دیده ها غائب می شود و بردن نام او بر شما جایز نمی شود».
روی این بیان انکار حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) انکار همه امامان و تکذیب رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) است.
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:

۷۰ - «یخفی علی النّاس ولادته، و لا یحلّ تسمیته حتّی یظهره الله (عزّ و جلّ)».
«ولادتش بر مردم پوشیده می ماند. و بردن نامش تا روزی که خداوند فرمان ظهورش دهد روا نمی باشد».
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
۷۱ - «یبعث الله (عزّ و جلّ) لهذا الأمر رجلا خفیّ المولد و المنشأ، غیر خفیّ فی نسبه و نفسه».
«خداوند برای این امر مردی را برمی انگیزد که ولادتش بر مردمان پوشیده است ولی نسب و شخصیّت او بر کسی پوشیده نیست».
۷۲ - «الرّابع من ولدی، ابن سیّده الإماء، یطهّر الله به الأرض من کلّ جور، و یقدّسها من کلّ ظلم. و هو الّذی یشکّ النّاس فی ولادته، و هو صاحب الغیبه قبل خروجه. فإذا خرج أشرقت الأرض بنور ربّها، و وضع المیزان بالعدل بین النّاس فلا یظلم أحد أحدا. و هو الّذی تطوی له الأرض، و لا یکون له ظلّ».
«چهارمین فرزند من، پسر بانوی کنیزان است، که خداوند به وسیله او روی زمین را از هرگونه ظلم و ستم پاک و پاکیزه گرداند. در مورد ولادت او دچار شک و تردید می شوند. او پیش از ظهور، از دیده ها غائب می شود. و به هنگام ظهورش، جهان با نور پروردگارش می درخشد. او

↑صفحه ۹۷↑

میزان را به عدل در میان مردم قرار دهد. دیگر کسی در حق کسی ستم نمی کند. او کسی است که زمین برای او «طیّ» می شود. و سایه اش بر زمین نیفتد».
زمین برای او طیّ می شود، زیرا این خاصیّت زمین است که در برابر وسائل نقلیّه تیزپرواز طیّ شود، چنانکه در عصر ما نیز در زیر بالهای هواپیما و سفینه های فضائی طیّ می شود. و ممکن است معنای دیگری منظور باشد که خداوند به حجّت خود عطا خواهد فرمود. (طیّ الأرض).
اما سایه اش بر زمین نمی افتد، یا برای اینکه همچون جدّ بزرگوارش (صلّی الله علیه و آله و سلم) ابری بالای سرش حرکت می کند. یا بدلیل سرعت شگرف وسائل نقلیّه اش سایه اش بر زمین نمی افتد. چنانکه امروزه سایه هواپیما هنگامی که اوج بگیرد بر زمین نمی افتد. هرکدام باشد عجیب نیست و شاید معنای دیگری منظور باشد که امروزه برای ما قابل درک نیست.
این روایات چهارده قرن پیش و حتّی سالیان درازی پیش از ولادت حضرت نرجس خاتون در «روم» بیان شده است. در این روایات تفکّر و تأمّل نما، که چگونه از مادر بزرگوار و پوشیده بودن ولادت آن حضرت و غیبت و سیرت آن کعبه مقصود سخن رفته است. بیندیش و داوری کن.
هنگامی که دعبل خزاعی، شاعر معروف اهل بیت، قصیده تائیّه خود را در محضر امام رضا (علیه السلام) خواند، امام هشتم چنین فرمود:
۷۳ - «ألإمام بعدی محمّد ابنی، و بعده علیّ ابنه، و بعد علیّ ابنه الحسن، و بعد الحسن ابنه القائم، المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره.. و أمّا متی یقوم فإخبار بالوقت. لا یری جسمه و لا یسمّی باسمه».
«امام بعد از من پسرم محمّد، و بعد از او پسرش علی، و بعد از او پسرش حسن، و بعد از او پسرش «قائم» است که در زمان غیبتش در انتظار مقدم او می نشینند و به هنگام ظهورش از او فرمان می برند. امّا اینکه چه وقت ظهور می کند؟ آن اخبار به وقت است (که جز خدا کسی آنرا نمی داند). شخص او دیده نمی شود و نام او برده نمی شود.»

↑صفحه ۹۸↑

امام جواد (علیه السلام) می فرماید:
۷۴ - «إنّ القائم منّا هو المهدیّ الّذی یجب أن ینتظر فی غیبته، و یطاع فی ظهوره، و هو الثّالث من ولدی».
«قائم ما همان مهدی منتظر است که باید در غیبتش انتظار او را کشید، و در موقع ظهورش از او فرمان برد. او سوّمین فرزند من می باشد».
از امامان معصوم کسی جز او برای تأسیس خلافت اسلامی شمشیر نمی کشد، و او با آن هیبت و شکوه الهی و شمشیر برنده ای که در دست مبارکش برق می زند، از طرف هرکسی اطاعت می شود.
۷۵ - «إذا مات إبنی علیّ - أی الإمام الهادی - بدا سراج بعده ثمّ خفی. فویل للمرتاب. و طوبی للغریب الفارّ بدینه».
«هنگامی که پسرم علی - امام هادی - از دنیا برود، چراغی بعد از او آشکار می شود و سپس مخفی می گردد. وای بر کسی که در حقّ او شکّ و تردید به خود راه دهد. خوشابه حال غریبی که دین خود را برداشته از شهری به شهری فرار می کند».
منظور از چراغ آشکار امام حسن عسکری (علیه السلام) و منظور از چراغ مخفی کعبه مقصود و قبله موعود حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) می باشد. که در حدیث دیگری صریحتر می فرماید:
۷۶ - «هو سمیّ رسول الله و کنیّه، و هو الّذی تطوی له الأرض، و یذلّ کلّ صعب».
«او همنام پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و هم کنیه با اوست. او کسی است که زمین زیر پایش «طیّ» می شود و هر مشکلی در برابرش آسان می گردد».
طیّ الأرض و آسان شدن مشکلها، صرف نظر از آن سطح عالی اش که برای آن یکتا بازمانده الهی مقدّر است، در عصر ما در پرتو این وسائل نقلیّه و دیگر وسائل ارتباط جمعی تا حدّی میسّر شده است. دقّت و تأمّل در این حدیث که هزار و دویست سال پیش، از زبان امامی معصوم صادر شده است برای انسان

↑صفحه ۹۹↑

قرن اتم و عصر تسخیر فضا شگفت آور و اعجاب انگیز است.
روزی یکی از شیعیان به محضر امام جواد (علیه السلام) عرضه داشت: امیدوارم که امام قائم از اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم)، شما باشید!. امام فرمود:
۷۷ - «ما منّا إلاّ قائم بأمر الله (عزّ و جلّ)، أوهاد إلی دینه.
و لکنّ القائم هو الّذی یخفی علی النّاس ولادته، و لا یغیب شخصه».
«هریک از ما، قائم به امر خدا و هادی به سوی آئین خدا می باشد. و لکن آن «قائم» کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده باشد، ولی شخص او پوشیده نباشد».
یعنی: او همه جا حاضر خواهد بود اگرچه از دیده ها پنهان باشد.
امام هادی (علیه السلام) می فرماید:
۷۸ - «ألخلف من بعدی ابنی الحسن. فکیف بکم بالخلف بعد الخلف؟!. قیل: و لم جعلنا فداک؟. قال: لأنّکم لا ترون شخصه، و لا یحلّ لکم ذکر اسمه. فقیل له: کیف نذکره.. قال: قولوا: الحجّه من آل محمّد».
«خلف بعد از من پسرم حسن می باشد، ولکن چگونه است حال شما در مورد خلف بعد از او؟! گفته شد: از چه نظر؟ جان ما فدای تو باد!.
فرمود: زیرا شخص او را نخواهید دید. و بازگو کردن نام او بر شما روا نخواهد بود. گفتند: پس چگونه از او یاد بکنیم؟ فرمود: بگوئید: حجّت خدا از آل محمّد».
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید:
۷۹ - «کأنّی بکم و قد اختلفتم من بعدی بالخلف منّی. ألا إنّ المقرّ بالأئمّه بعد رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) المنکر لولدی، کمن أقرّ بجمیع انبیاء الله و رسله ثمّ أنکر نبوّه رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) لأنّ طاعه آخرنا کطاعه

↑صفحه ۱۰۰↑

أوّلنا، و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا».
«گویا با چشم خود می بینم که بعد از من در مورد جانشین من به اختلاف افتاده اید، آگاه باشید که هرکس به همه امامان بعد از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) اعتراف کند ولی پسرم را انکار نماید، همانند کسی است که به همه پیامبران اعتراف نموده، رسالت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را انکار نماید.
زیرا که اطاعت آخر ما، اطاعت اول ماست. و انکار آخر ما چون انکار اول ماست».
قریب به این مضمون، از پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امام صادق (علیه السلام) نقل شد.
امام حسن عسکری (علیه السلام) در ایّام زندانی بودنش در زندان معتضد عباسی، کمی پیش از تولّد حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به یکی از هم زندانهایش فرمود:
۸۰ - «إنّی و الله سیکون لی ولد یملأ الأرض قسطا و عدلا».
«به خدا سوگند، به زودی خداوند برای من پسری عنایت خواهد فرمود، که زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود».
امام حسن عسکری این سخن را برای وقت گذرانی با رفیق زندانی خود نفرمود، بلکه برای اینکه حجّت برای یک نفر تمام شود و به موقع از زبان او برای دوست و دشمن نقل گردد.
حضرت بقیه الله (عجّل الله فرجه) می فرماید:
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در یکی از توقیعات شریفه ایکه توسّط سفیر اوّلش از ناحیه مقدّسه صادر فرموده است، چنین می فرماید:
۸۱ - «.. و لیعلموا أنّ الحقّ معنا و فینا، لا یقول ذلک سوانا إلاّ کذّاب مفتر، و لا یدّعیه غیرنا إلاّ ضالّ غویّ. فلیقتصروا منّا علی هذه الجمله دون تفسیر، و یقنعوا من ذلک بالتّعریض دون التّصریح إن شاء اللّه».
«شیعیان ما باید بدانند که حقّ با ماست و حقّ در میان ماست.

↑صفحه ۱۰۱↑

به جز ما هرکس این ادّعا را بکند دروغگوست. و جز ما هرکس این دعوی را بکند ضالّ و گمراه است. شیعیان ما باید این جمله را از ما بپذیرند و تفسیر آنرا نخواهند. از ما اشاره را قبول کنند و تصریح را نخواهند».
تفسیر آنرا با چشم خود می بینیم و انشاء الله تصریح آنرا در برق زدن شمشیرت برفراز کاخهای ستمگران و جنایتکاران خواهیم دید، ای سیّد و سرور ما و ای رهبر و مولای ما!.
ابن عبّاس می گوید:
۸۲ - «شبها و روزها سپری نمی شود - جهان به پایان نمی رسد - جز اینکه جوانی از ما اهل بیت زمام امور را به دست می گیرد که دستخوش فتنه ها نمی شود و خود فتنه برنمی انگیزد. گفته شد: چگونه است که پیرمردان شما از آن محروم می شود و جوانان شما به آن می رسد؟! گفت:
آری، این امانت خداست، به هرکس بخواهد عطا می فرماید».
۸۳ - «از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: من، علی، حسن، حسین و ۹ تن از اولاد حسین، پاک و پاکیزه و معصوم هستیم».
کعب الاحبار می گوید:
۸۴ - «من مهدی را در اسفار - کتابهای - همه پیامبران می یابم، که در داوری او ستم و تباهی وجود ندارد».
۸۵ - «مهدی در تورات و انجیل ذکر شده، همه ملّتها اجماع و اتّفاق نظر دارند بر اینکه: نجات بخشی ظهور خواهد کرد و انسانها را از ظلم و استبداد نجات خواهد داد. کسی که در ظهور چنین مصلح و نجات دهنده ای تردید کند کافر است. او با اسم و وصف، در همه کتابهای پیامبران نوشته شده است. هرچه مورد تردید باشد، این تردیدناپذیر است که او فرزند پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و وارث علوم امامان معصوم یکی بعد از دیگری است».

↑صفحه ۱۰۲↑

بخاری می گوید:
۸۶ - «احادیث در مورد حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) که از دیده ها غائب و در هر زمانی حاضر است، بسیار فراوان است. کسانیکه به امامت او معتقدند از هر نکوهش و سرزنشی پیراسته اند که راه حقّ را پیموده اند و به شاهراه هدایت رسیده اند. امامت و پیشوائی امّت اسلامی به وسیله او پایان یافته است. او از روز وفات پدر بزرگوارش تا روز رستاخیز امام است. او مردمان را به شریعت خود که همان شریعت محمّدی است دعوت می کند».
آیا بیانی روشنتر و عبارتی واضحتر از این متصوّر است.
ابن عربی گوید:
۸۷ - «او از عترت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) از نسل حضرت فاطمه است. جدّش امام حسین و پدرش امام حسن عسکری است».

↑صفحه ۱۰۳↑

مهدی موعود را بهتر بشناسیم:
چه کسی در این روایات بیرون از شمار اراده شده است؟.
آیا شهامت آنرا داریم که او را دقیقتر بشناسیم و از دیگران بازشناسیم؟.
آیا چنین شهامتی به دور از امانت است؟ نه هرگز.
مسلمانان در مورد مطلبی که صدور آن از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) به ثبوت برسد، هیچ شکّ و تردیدی به خود راه نمی دهند، زیرا به خوبی می دانند که او هرچه بگوید، از منطق وحی می گوید، و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. که صدق گفتار او را قرآن کریم تضمین کرده است.
همچنین در مورد امامان معصوم هیچ تردیدی ندارند که آنها از هرگونه خطا و لغزشی مصون و محفوظ هستند و آنچه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) نقل کنند، بسیار دقیق و امین هستند. امانت آنها در نقل سخنان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) همچون امانت جبرئیل در نقل وحی به قلب شریف پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) است.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) حوادث عصر ما را آنچنان دقیق توصیف کرده اند، که شخص متتبّع در سخنان آنها، دقیقا می تواند روی هر حادثه ای انگشت بگذارد و بگوید که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) از این حادثه خبر داده است.
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان اهل بیت (علیهم السلام) طوری از حوادث آینده سخن می گویند که گوئی پرده ها بالا رفته، بعد زمانی برداشته شده، و آنها با چشم خود این حوادث را تماشا می کردند و توصیف می نمودند.
چه حوادثی را برای ما بازگو کردند و درست همانطور حادث شد، چه وعده هائی برای ما دادند که دقیقا طبق وعده شان انجام پذیرفت. چه بسیار حوادث فردی و اجتماعی که برای مردم پیش از فرارسیدنش خبر دادند و بدون کوچکترین تخلّفی واقع شد.
مگرنه اینست که هرکس چهل شبانه روز خدا را خالصانه بپرستد، چشمه های حکمت از قلب او سرازیر می شود؟ چنانکه در روایت آمده است.
کجا رسد به افرادی که از طرف خدا تأیید شده هستند و از سوی خدا «محدّث» هستند و چیزی را جز از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) روایت نمی کنند، همه گفتارشان از

↑صفحه ۱۰۴↑

پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و او هم از جبرئیل امین و او از خداوند جلیل تبارک و تعالی نقل می کند.
امام صادق (علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
۸۸ - «إنّه من أتی البیوت من أبوابها اهتدی، و من أخذ غیرها سلک طریق الرّدی. و قد وصل الله طاعه ولیّ أمره بطاعه رسوله (صلّی الله علیه و آله و سلم) و طاعه رسوله بطاعته، فمن ترک طاعه ولاه الأمر لم یطع الله و رسوله».
«کسی که از در خانه، وارد خانه شود هدایت یافته است، و کسی که راه دیگری پیش گیرد و از غیر در، وارد خانه شود به سوی هلاکت رفته است. خداوند «اطاعت ولیّ امر» را به اطاعت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) مقرون ساخته و اطاعت پیامبرش را به اطاعت خود مقرون ساخته است. هرکس اطاعت «اولیاء امر» را ترک کند، از خدا و پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز اطاعت ننموده است».
اینک ببینیم اگر بیراهه نرویم و از در خانه وارد شویم، مهدی موعود و کعبه مقصود، چه کسی خواهد بود؟
تردیدی نیست که مهدی موعود، مولود مسعودی است که در خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) دیده به جهان گشود، که به خلافت او اهل آسمان و زمین حتّی پرندگان هوا خشنود هستند.
از طرفی دهها حدیث از زبان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نقل کردیم که هرگز نباید روی زمین خالی از حجّت باشد، و از طرفی دوست و دشمن، شیعه و سنّی معترف است که امام زمان (عجّل الله فرجه) حجّت پروردگار است و دیده به جهان گشوده است و هم اکنون زنده و موجود است. همه فرق اسلامی در این عقیده با ما شریک هستند (به جز تعدادی اندک از نویسندگان مزدور یا منحرف) که قائم آل محمد (عجّل الله فرجه) در آخر الزّمان ظهور خواهد کرد، و همه معترفند که از نسل حضرت فاطمه است و هرگز احدی در اسم و وصف او اختلاف نکرده است.
اگر گفته شود: از کجا که فرزند بلافصل امام حسن عسکری باشد و از دیگر فرزندان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نباشد؟!

↑صفحه ۱۰۵↑

در پاسخ می گوئیم: گذشته از اینکه مجموعه ویژگیهای مندرج در احادیث منحصرا با او تطبیق می کند، روایات وارده در مورد بیان نسب او نیز این مطلب را اثبات می کند، زیرا در این احادیث تصریح شده که او از نسل حضرت عبد المطلّب است، بعد گفته شده که از نسل حضرت فاطمه است، آنگاه نسل به نسل دائره تنگتر شده تا در امام حسن عسکری متعیّن و منحصربه فرد شده است.
بعد از نصوص صریحه از پیامبر گرامی اسلام در مورد اسم و کنیه و نسب و دیگر اوصاف او، هرگز احتمال نمی رود که در فرد دیگری نیز این اوصاف جمع شود.
بعد از اینکه همه اوصاف در یک فرد جمع شده، و او زنده و موجود است، دیگر مفهوم ندارد که فرد دوّمی را برای این منظور جستجو کنیم، و یا دچار اختلاف شویم که آیا او متولّد شده است یا نه؟ اگرچه تولّد حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) از عامّه مردم پوشیده بود ولی از خواصّ شیعه پوشیده نبود.
او در پشت پرده غیبت نهان شده تا وقتی ظهور کند که بیعت هیچ ستمگری در گردن او نباشد.
او خود در توقیع شریفش به «احمد بن اسحاق» چنین می نویسد:
۸۹ - «... ثمّ بعث الله محمّدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) رحمه للعالمین، و تمّم به نعمته، و ختم به أنبیاءه، و أرسله إلی النّاس کافّه، و أظهر من صدقه ما أظهر، و بیّن من آیاته و علاماته ما بیّن.. ثمّ قبضه حمیدا نقیّا سعیدا، و جعل الأمر من بعد إلی أخیه و ابن عمّه و وصیّه و وارثه علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) ثمّ إلی الأوصیاء من ولده واحدا واحدا، أحیی بهم دینه، و أتمّ بهم نوره، و جعل بینهم و بین إخوانهم و بنی عمّهم الأدنین من ذوی أرحامهم فرقانا بیّنا یعرف به الحجّه من المحجوج و الإمام من المأموم، بأن عصمهم من الذّنوب، و برّأهم من العیوب، و طهّرهم من الدّنس، و نزّههم من اللّبس، و جعلهم خزّان علمه و مستودع حکمته و موضع سرّه، و أیّدهم بالدّلائل. و لو لا ذلک لکان النّاس علی سواء، و لادّعی أمر الله (عزّ و جلّ) کلّ واحد، و لما عرف الحقّ من الباطل، و لا العالم من الجاهل. حفظ الله الحقّ علی أهله و أقرّه فی مستقرّه.. و إذا أذن لنا فی القول ظهر الحقّ و اضمحلّ

↑صفحه ۱۰۶↑

الباطل و انحسر عنکم. و إلی الله أرغب فی الکفایه و جمیل الصّنع و الولایه».
«خداوند حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) را رحمه للعالمین برانگیخت، و نعمتش را به وسیله او کامل گردانید، و پیامبرانش را با او ختم نمود. او را برای همه مردم مبعوث کرد. و معجزات فراوان و آیات بیّنات به دست او ظاهر گردانید. آنگاه او را پاک و پاکیزه، ستوده و پسندیده از این جهان بیرون برد. و امر امّت را به دست برادر و پسرعمویش «علیّ بن ابیطالب» (ع) و فرزندان او یکی بعد از دیگری سپرد. به وسیله آنها دین خود را زنده کرد و نور خود را به اتمام رسانید. آنگاه میان آنها (امامان) و برادران و پسرعموها و دیگر خویشاوندان فرق واضح و تفاوت آشکار قرار داد تا همواره حجّت خدا ممتاز باشد و با غیر حجّت مشتبه نشود، امام و مأموم بازشناخته شوند و با یکدیگر اشتباه نشوند. برای این منظور آنها را از خطا و لغزش «معصوم» قرار داد و از هر عیبی مبرّا ساخت، آنان را پاک و پاکیزه قرار داد و از هر پلیدی پیراسته ساخت. آنها را خزینه های علوم خود قرار داد. حکمت خود را به آنها آموخت و اسرار خود را در نزد آنها به ودیعت نهاد و آنها را با دلائل و بیّنات تأیید نمود. اگر این دلایل آشکار نبود، همگی در آن برابر می شدند و هرکسی ادّعای امامت و رهبری امّت را می کرد، دیگر حقّ و باطل شناخته نمی شد، عالم و جاهل از یکدیگر تشخیص داده نمی شدند. خداوند با این معجزات باهرات حقّ را در اهل حقّ محفوظ ساخت و آنرا در محلّ خود استقرار داد. هنگامی که به ما اجازه ظهور داده شود، حقّ آشکار، و باطل ریشه کن خواهد شد. از خدا می خواهم که این مهمّ را به دست باکفایت ما انجام دهد و به ما حسن عمل عنایت فرماید تا وظیفه ولایت را به بهترین وجه ادا نمائیم».
این نامه که از ناحیه مقدّسه حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) شرف صدور یافته، برای شناخت معصوم از غیر معصوم، امام از غیر امام، حجّت از غیر حجّت کافی است.
آری او زنده و موجود است و به هنگام رحلت پدر بزرگوارش پنجسال و چند ماهی از عمر شریفش می گذشت که پدرش میراثهای انبیاء را به او

↑صفحه ۱۰۷↑

تسلیم نمود و شمشیر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) را به او تحویل داد.
ولادت باسعادت او با دلائل قطعی ثابت شده، و غیبت شکوهمند او با مشاهده دهها تن از شیعیان و خواصّ آن حضرت که او را در شب میلاد، روز اوّل، سوّم و هفتم تولّدش دیده اند، و در طول ۵ سالی که از عهد پدر بزرگوارش درک نموده، به حضور آن کعبه مقصود شرفیاب شده، پرسشها نموده و پاسخها دریافت کرده اند، ثابت و قطعی است. و با دیدار دهها تن دیگر در طول غیبت صغری و مشاهده صدها معجزه از آن حجّت پروردگار، و دیدار صدها تن دیگر در طول غیبت کبری به ثبوت رسیده است.
شایان توجّه است که عمویش جعفر (کذّاب) با اطلاع قطعی از وجود آن حجّت الهی، میراث خصوص امام حسن عسکری (علیه السلام) را تقسیم نمود، تا وانمود کند که امام حسن عسکری فرزندی ندارد. و بدین وسیله راه را برای دعوی امامت خود هموار سازد. ولی به زودی نقشه ها نقش برآب شد، و دروغگوئی جعفر بر همگان آشکار گردید.
پدر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) امام حسن عسکری (علیه السلام) و مادر بزرگوارش نرجس خاتون (س) بانوی کنیزان عالم، از یک بیت رفیع و خاندانی جلیل است، که از امام حسن عسکری فرزندی جز حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) از همین بانوی بزرگوار نمانده است. که با تمام نیرو در مخفی نگاه داشتنش از ابرجنایتکاران تاریخ کوشیده اند.
دستگاه ستمگر خلافت تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسکری متمرکز کرده، دهها جاسوس گماشته بود، بر هر جاسوسی جاسوسی دیگر تعیین کرده بود تا از تولّد حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) آگاه شده، آن یکتا مهرتابان و خورشید فروزان را خاموش گرداند. ولی مشیّت خدا بر آن تعلّق یافته بود که حجّت خود را در کنف حمایتش از گزند زمین و زمان مصون و محفوظ نگهدارد:
«می خواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش نمایند، ولی خداوند ابا دارد جز اینکه نورش را به اتمام برساند، اگرچه کافران خوش ندارند».

↑صفحه ۱۰۸↑

آیا با این اوصاف، حجّت خدا دقیقا مشخّص است یا نه؟ آیا بازهم تردیدی هست در اینکه او پسر امام حسن عسکری (علیه السلام) است؟!.
از القاب شریف آن قبله خوبان و کعبه نیکان در کلمات پیشوایان نامهای مقدّس زیر است:
«حجّت خدا، خاتم اوصیاء، رهائی بخش امّت، مهدی، منتظر، باعث، وارث، خلف صالح، قائم به حقّ، مظهر دین، دادگستر، بقیّه اللّه، صاحب الزّمان، صاحب شمشیر، امام منتظر برای تأسیس حکومت عدل الهی».
او یکتا مظهر و مصداق این القاب شریفه است و هرگز احدی در این القاب با او شریک نیست.
از کنیه های آن حضرت: «ابو القاسم، ابو عبد الله و ابو جعفر» است. او ثمره مقدّسه شجره نبوّت و عصاره دودمان امامت، خلف شایسته محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) است. پرچم حقّ به دست باکفایت اوست، که هرکس به او چنگ زند نجات می یابد و هرکس تخلّف کند هلاک می شود.
او دوازدهمین ستاره فروزان آسمان امامت و آخرین کوکب درخشان برج ولایت است، که تمام اوصافش توسّط رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است. کسی را یارای انکار و تردید نیست، جز اینکه در اساس وحی دچار تردید شود، و رسالت و نبوّت را انکار نماید. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در حقّ او فرموده است:
۹۰ - «سیمیت الله به کلّ بدعه، و یمحو کلّ ضلاله، و یحیی کلّ سنّه».
«خداوند به وسیله او بدعتها را نابود می سازد و گمراهی ها را از بین می برد و سنّتها را زنده می کند».
از دیگر القاب همایونش:
«منصور، صاحب، حجّت، خالص، صاحب خانه، صاحب الأمر، مأمول، تالی، نائب، برهان، باسط (گسترنده)، ثائر (انقلابی)، منتقم،

↑صفحه ۱۰۹↑

سیّد، جابر (جبران کننده - ترمیم کننده)، خازن و...»
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) اسامی دیگری به آن حضرت اطلاق نموده اند که از جمله آنهاست:
«امیر امیران، قاتل تبهکاران، آقای دو جهان و...»
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا می توانیم به حضرت قائم (عجّل الله فرجه) به عنوان «امیر المؤمنین» درود بفرستیم؟ فرمود: نه، آن اسم خاصّ امیر مؤمنان علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) است که خداوند او را به این نام، نامیده است. هرگز کسی را جز او نتوان به این نام نامید. جز امیر مؤمنان، هرکس به این نام، نامیده شود کافر است.
عرض نمودند: پس او را به چه نامی بخوانیم؟ فرمود: بگوئید:
۹۱ - «السّلام علیک یا بقیّه اللّه».
سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«بَقِیَّتُ الله خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».
و در روایت دیگر آمده است:
۹۲ - «هرکس قائم ما را درک کند، هروقت او را ببیند بگوید:
السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّه، و معدن العلم، و موضع الرّساله».
و ما عرض می کنیم: درود بی پایان و سلام و صلوات بی کران ایزد منّان، بر تو باد، ای مهر تابان و قبله خوبان! ای امام زمان! ای یکتا بازمانده حضرت پروردگار!.

↑صفحه ۱۱۰↑

حواشی
- یونس:۵۳.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۱۰.
- الزام النّاصب صفحه ۴، منتخب الاثر صفحه ۲۷۰، غیبت نعمانی صفحه ۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۳۲، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۲، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۴۸، و قریب به این مضمون: نهج البلاغه جلد ۴ صفحه ۳۷.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۲، اعلام الوری صفحه ۳۹۹، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۳ و ۱۶۸، المهدی صفحه ۱۴۸ و ۲۰۶، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۱ و ۲۶۹، البیان صفحه ۵۷ و حقایق الایمان ۱۶۲.
- عیون الأخبار جلد ۲ صفحه ۶۰ و منتخب الأثر صفحه ۱۴۳.
- البیان صفحه ۶۳، عیون الأخبار جلد ۲ صفحه ۱۳۰، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۷، منتخب الأثر صفحه ۱۴۳ و ۱۷۹، الامام المهدی صفحه ۶۹ و ۱۰۶ و ۲۹۶، الزام النّاصب صفحه ۵۳، اسعاف الرّاغبین صفحه ۱۳۳ و ۱۴۲، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۲۴ و ۱۴۸ و ۱۵۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۱۴، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۵، الملاحم و الفتن صفحه ۶۰ و ۶۸، المهدی المنتظر صفحه ۴۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۶ و ۸۸، و المهدی صفحه ۷۳.
- الاختصاص صفحه ۲۰۸، البیان صفحه ۸۰، منتخب الأثر صفحه ۱۹۹، المهدی صفحه ۵۸، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۲ و ۲۹۲، الزام النّاصب صفحه ۵۲(به نقل از الفصول المهمّه)، بحار جلد ۵۱ صفحه ۹۱، عیون الاخبار جلد ۲ صفحه ۱۳۰، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۱ و ۲۷۲، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۹۳ و ۱۶۳(به نقل از غایه المرام) و صفحه ۱۶۵ و ۱۶۷، و المهدی صفحه ۵۸.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۸، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۰ و ۲۹۲.
- نور الانوار صفحه ۱۴۳.
- منتخب الاثر صفحه ۸۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۸ و جلد ۵۲ صفحه ۲۶۶ و ۲۸۰، البیان صفحه ۵۶، ذخائر العقبی صفحه ۱۳۶، المهدی صفحه ۵۶ و ۱۸۸، بشاره الاسلام صفحه ۲۴،۳۳، ۲۱۸ و ۲۸۹، الامام المهدی صفحه ۷۷ و ۲۱۵، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۵ و الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۳۷.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۵۳۴، منتخب الاثر صفحه ۳۳، غیبت شیخ طوسی صفحه ۹۳

↑صفحه ۱۱۱↑

(از امیر مؤمنان) بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۴۲ و ینابیع الموده جلد ۳ صفحه ۱۶۲(به نقل از غایه المرام).
- المهدی صفحه ۱۰۴، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۷، صحیح مسلم جلد ۶ صفحه ۳(به اضافه جمله: کلهم من قریش)، منتخب الاثر صفحه ۵۱ و ۸۲، الامام المهدی صفحه ۲۲،۲۸ و ۱۰۵، و الزام النّاصب صفحه ۶۴.
- البیان صفحه ۶۶، منتخب الاثر صفحه ۸۱ و ۱۴۵، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۳ و ۲۶۷، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۱۳، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۶۵، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۹۱، الصّواعق المحرقه صفحه ۱۵۸ و ۱۸۵، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۶ و ۲۹۰، الامام المهدی صفحه ۶۵(به نقل از ذخائر العقبی) و الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۲۴.
- ارشاد مفید صفحه ۳۲۸.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۸.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۷، الامام المهدی صفحه ۲۳، الزام النّاصب صفحه ۶۴، منتخب الاثر صفحه ۵۸، معانی الاخبار صفحه ۳۷۰، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۸، المهدی صفحه ۱۰۱، اعلام الوری صفحه ۳۷۰ و وسائل الشیعه جلد ۱۸ صفحه ۵۶۲ حدیث ۲۷.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۷۸، غیبت نعمانی صفحه ۵۸، منتخب الاثر صفحه ۵۳ و الملاحم و الفتن صفحه ۲۷.
- منتخب الاثر صفحه ۳۲، الزام النّاصب صفحه ۶۳ و ۲۳۷، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۳، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۷، الامام المهدی صفحه ۱۰۸، اعلام الوری صفحه ۳۷۰، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۰۹، المحجّه البیضاء جلد ۱ صفحه ۲۴۳، و عیون الاخبار جلد ۱ صفحه ۵۳.
- منتخب الاثر صفحه ۱۵۱ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۷۴.
- اعلام الوری صفحه ۳۸۱، الزام النّاصب صفحه ۶۳، بشاره الإسلام صفحه ۸ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۱۰.
- اعلام الوری صفحه ۳۹۹، الزام النّاصب صفحه ۱۲۶(از امام صادق)، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۱، بشاره الاسلام صفحه ۱۸، المهدی صفحه ۱۴۶، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۹،۱۶۴ و ۱۶۹، و المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۷.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۹۲ و در مجمع البحرین جلد ۵ صفحه ۷۸ از امام صادق (علیه السلام): «مصحف فاطمه سه برابر قرآن کریم است که در آن چیزی از قرآن و حلال و حرام نیست بلکه آنچه در آینده واقع خواهد شد، در آنست».
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۷ و جلد ۵۲ صفحه ۲۷۷ و ۳۱۱، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۰، المهدی صفحه ۲۲۹، بشاره الاسلام صفحه ۵،۱۲ و ۱۳ و ۲۴۴، الامام المهدی صفحه ۲۱۶، منتخب الاثر صفحه ۱۳۵ و ۴۲۳، عیون الاخبار جلد ۱ صفحه ۳۶ و ۲۰۶، غیبت شیخ طوسی صفحه ۹۵، الزام النّاصب صفحه ۶۴،۶۶ و ۲۵۱(به نقل از البیان).
- الامام المهدی صفحه ۳۳۳، البرهان صفحه ۷۵ و الزام النّاصب صفحه ۲۲۷.
- منتخب الاثر صفحه ۱۴۱ و ۲۱۵(از امام صادق)، عیون الاخبار جلد ۲ صفحه ۶۵، المهدی صفحه ۲۰۶، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۴، نور الابصار صفحه ۱۷۱ و ۲۳۱، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۱،۲۶۴،۲۶۵ و ۲۶۶، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۵، و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۶ و ۱۶۴.

↑صفحه ۱۱۲↑

- بشاره الاسلام صفحه ۵۹ و ۳۵ و ۲۸۶، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۳۳، الزام النّاصب صفحه ۲۵۱، اسعاف الرّاغبین صفحه ۱۳۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۹ و ۱۶۶، المهدی صفحه ۲۳۰، کشف الغمه جلد ۳ صفحه ۲۶۴ و البیان صفحه ۹۰.
- اعلام الوری صفحه ۴۰۰ و منتخب الاثر صفحه ۱۵۸.
- مسند احمد جلد ۵ صفحه ۱۰۶ و الامام المهدی صفحه ۱۵.
- الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۶۵، الامام المهدی صفحه ۱۸، صحیح بخاری جلد ۴ صفحه ۱۸۵، الملاحم و الفتن صفحه ۱۳۲، صحیح مسلم جلد ۲ صفحه ۱۹۱ و مسند احمد جلد ۵ صفحه ۱۰۶.
- صحیح بخاری جلد ۹ صفحه ۶۲ و ذخائر العقبی صفحه ۱۲.
- منتخب الاثر صفحه ۶۵ و الامام المهدی صفحه ۳۰.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۸ و ۱۶۲، منتخب الاثر صفحه ۱۴۹، الزام النّاصب صفحه ۵۹، الامام المهدی صفحه ۲۹۹(به نقل از غایه المرام صفحه ۶۶۲).
- منتخب الاثر صفحه ۴۹۲ و نظیر آن: اختصاص مفید صفحه ۲۶۸ و بحار الانوار جلد ۷ صفحه ۲۰.
- بشاره الاسلام صفحه ۵۲، الامام المهدی صفحه ۷۹، اعلام الوری صفحه ۴۰۰، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۷(از امام رضا) و منتخب الاثر صفحه ۴۶۷(از امام صادق).
- الزام النّاصب صفحه ۱۱.
- اعلام الوری صفحه ۳۷۸.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۴، ارشاد مفید صفحه ۳۴۲، اعلام الوری صفحه ۴۳۴، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۸۱ و المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۱.
- الزام النّاصب صفحه ۸۲.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۳ و جلد ۵۳ صفحه ۱۸۴ و الزام النّاصب صفحه ۸۲.
- الزام النّاصب صفحه ۸۲ و اعلام الوری صفحه ۴۲۳.
- منتخب الاثر صفحه ۱۶۲، الملاحم و الفتن صفحه ۵۸، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۳۴ و المهدی صفحه ۲۰۷ به نقل از بخاری.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۱۴، بشاره الاسلام صفحه ۵۴، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۱۵ و منتخب الاثر صفحه ۳۰۹.
- نهج البلاغه عبده جلد ۲ صفحه ۱۰۸ و شرح ابن ابی الحدید جلد ۲ صفحه ۴۳۵، منتخب الاثر صفحه ۱۵۰، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۹۴، المهدی صفحه ۸۴.
- شرح ابن ابی الحدید جلد ۴ صفحه ۳۳۶.
- نهج البلاغه عبده، جلد ۱ صفحه ۳۶.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۲۰۶، الملاحم و الفتن صفحه ۱۳۸، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۸، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۷۱ و ۳۷۷، الزام النّاصب صفحه ۵ و ۲۷ و عیون الاخبار جلد ۳ صفحه ۵۸.
- اختصاص مفید صفحه ۲۶۸.

↑صفحه ۱۱۳↑

- غیبت نعمانی صفحه ۶۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۷.
- اعلام الوری صفحه ۳۸۴.
- منتخب الاثر صفحه ۲۷۱ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۲(از امام صادق).
- معانی الاخبار صفحه ۱۳۲.
- منتخب الاثر صفحه ۱۷۲.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۲۴، الزام النّاصب صفحه ۱۷۶، اعلام الوری صفحه ۴۲۷، الملاحم و الفتن صفحه ۹۹ و بشاره الاسلام صفحه ۱۰۳.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۷.
- غیبت نعمانی صفحه ۷ و ۴۶ و ارشاد مفید صفحه ۳۲۸.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۹، غیبت نعمانی صفحه ۸۷، منتخب الاثر صفحه ۲۸۸، و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۲.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۹ و ۱۶۴، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۷۹ و ۲۸۳، اختصاص مفید ۲۸۹، اعلام الوری صفحه ۴۰۸، الزام النّاصب صفحه ۵۳ و الامام المهدی صفحه ۸۰.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۳۴، الزام النّاصب صفحه ۴ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۷۸ و ۱۷۹.
- الزام النّاصب صفحه ۴ و ۲۴۵، غیبت نعمانی صفحه ۶۹، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۴۸، عیون الاخبار جلد ۱ صفحه ۲۱۲، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۳۲، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۷۹.
- الزام النّاصب صفحه ۷۸.
- در مورد «نقش امام زمان در جهان هستی» به کتاب «او خواهد آمد» به قلم مترجم مراجعه شود. (چاپ هشتم - صفحه ۱۳ - ۲۶).
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۰، غیبت نعمانی صفحه ۴۱، الامام المهدی صفحه ۹۰ و وسائل جلد ۱۸ صفحه ۵۶۴ حدیث ۳۲.
- وسائل جلد ۱۸ صفحه ۵۶۵ حدیث ۳۷.
- اعراف:۱۵۷.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۸۱ و ۴۲۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۱ و ۳۷۸ و بشاره الاسلام صفحه ۲۴۶.
- وسائل جلد ۱۸ صفحه ۵۶۳ حدیث ۲۹.
- الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۵۸.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۵۳۶ و الزام النّاصب صفحه ۲۲۹.
- نحل:۸ و ۹.
- توبه:۴۲.
- منتخب الاثر صفحه ۲۴۲، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۸ و ۱۴۳، اعلام الوری صفحه ۴۰۳، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۳۹ و الزام النّاصب صفحه ۶۷.
- همان مدرک.

↑صفحه ۱۱۴↑

- الملاحم و الفتن صفحه ۱۶۶ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۶۴.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۲۵.
- منتخب الاثر صفحه ۵۰۱، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۳، اعلام الوری صفحه ۴۰۵ و الزام النّاصب صفحه ۸۰.
- آل عمران:۳۶.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۱۹ و الزام النّاصب صفحه ۲۰.
- منتخب الاثر صفحه ۲۱۴ و المهدی صفحه ۶۱.
- غیبت نعمانی صفحه ۶۳ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۷۳(از امام کاظم).
- اعلام الوری صفحه ۴۰۳، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۳، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۳ و الزام النّاصب صفحه ۶۷.
- الزام الناصب صفحه ۸۲ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۲.
- منتخب الاثر صفحه ۲۸۸، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۴ و غیبت نعمانی صفحه ۸۸(از امام صادق).
- اعلام الوری صفحه ۴۰۸ - بشاره الاسلام صفحه ۱۶۱، منتخب الاثر صفحه ۲۲۰، الزام النّاصب صفحه ۵۳، المهدی صفحه ۹۸، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۲۱، الامام المهدی صفحه ۹۲(از امام جواد)، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۹ و ۱۶۴، اختصاص مفید صفحه ۳۱۶ و غایه المرام صفحه ۶۶۶.
- الامام المهدی صفحه ۹۲ و ۲۷۹، الفصول المهمّه صفحه ۲۲۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۵ و ۱۳۸، الزام النّاصب صفحه ۶۱، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۵، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۳ و منتخب الاثر صفحه ۲۶۲.
- اعلام الوری صفحه ۴۰۸ و الزام النّاصب صفحه ۶۸.
- غیبت نعمانی صفحه ۹۸، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۷ و بشاره الاسلام صفحه ۱۶۴.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۸۳ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۴.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۳ و الزام النّاصب صفحه ۶۸.
- منتخب الاثر صفحه ۲۲۶، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۲۲، اعلام الوری صفحه ۴۱۰، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۸، الزام النّاصب صفحه ۶۹ و ۸۲، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۲ و الامام المهدی صفحه ۹۳.
- منتخب الاثر صفحه ۲۲۶، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۶۰ و اعلام الوری صفحه ۴۱۲.
- نور الابصار صفحه ۱۶۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۲۳، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۳ و الامام المهدی صفحه ۲۷۸.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۹۱ و الامام المهدی صفحه ۲۵۸.
- الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۴۸ و ۱۵۸، الملاحم و الفتن صفحه ۱۴۷ و منتخب الاثر صفحه ۱۶۳.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۱.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۹، الملاحم و الفتن صفحه ۹۶، المهدی صفحه ۷۵ و ۲۲۵

↑صفحه ۱۱۵↑

(به نقل از عقد الدّرر)، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۵۳ و الامام المهدی صفحه ۹۷.
- بشاره الاسلام صفحه ۱۰۳، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۳۹، غیبت نعمانی صفحه ۱۵۱ و المهدی صفحه ۲۲۶.
- معروف به «خواجه پارسای».
- الامام المهدی صفحه ۳۴۹، به نقل از: البرهان صفحه ۶۷.
- الزام النّاصب صفحه ۱۷۳، به نقل از: فتوحات.
- اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۷ و ۱۸۲.
در آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا الله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» به صراحت امر به اطاعت «أولی الامر» نموده، و اطاعت اولی الأمر را به اطاعت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) مقرون نموده است که از همین اقتران و عدم تکرار کلمه «اطیعوا» نسبت به اولی الامر معلوم می شود که اطاعت اولی الامر مثل اطاعت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) به طور مطلق واجب است. از این لحاظ و از اطلاق امر به اطاعت اولی الامر استفاده می شود که مراد از اولی الامر در این آیه شریفه ائمه معصومین (علیهم السلام) می باشند چنانکه در دهها حدیث به آن تصریح شده است. و چون اطاعت غیر معصوم هرگز نمی تواند بطور مطلق باشد، مراد از اولی الامر در این آیه ائمّه اثنا عشر (علیهم السلام) می باشند که اطاعتشان به طور مطلق بر همه کس واجب است. و تفسیر اولی الامر در این آیه به غیر ایشان، هرکس باشد حتی فقهای شیعه، تفسیر به رأی است که هرکس تفسیر به رأی کند به آتش دوزخ تهدید شده است. (رجوع شود به کتاب «پیرامون معرفت امام» نوشته لطف الله صافی، نشر آفاق، صفحه ۵۹).
- اسامی بیش از یکصد نفر از دانشمندان اهل سنّت را که اعتراف به ولادت حضرت مهدی نموده اند، آقای علی دوانی در کتاب «دانشمندان عامّه و مهدی موعود» گرد آورده است.
- اسامی بیش از چهل تن از شیعیان امام حسن عسکری، که از تولّد مولود مسعود و کعبه مقصود آگاه بودند و در عهد کودکی به دیدارش نائل شده بودند در مقدّمه کتاب «جزیره خضراء» آمده است.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۵، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۹۴، الامام المهدی صفحه ۲۶۰ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۸.
- حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) در پگاه جمعه ۱۵ شعبان المعظّم ۲۵۵ هجری دیده به جهان گشوده، و پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (علیه السلام) در شب هشتم ربیع الاوّل ۲۶۰ هجری دیده از جهان فرو بسته است. (بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۳ و محجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۵).
- فهرست بیش از یکصد تن از تشرّف یافتگان به پیشگاه حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در غیبت صغری و کبری در کتاب «جزیره خضراء» نوشته مترجم این کتاب، آمده است.
- توبه:۳۳.
- اعلام الوری صفحه ۳۹۳، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۵ و ۳۰۹، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۷، منتخب الاثر صفحه ۲۵۶ و ۳۴۵، الامام المهدی صفحه ۸ و ۳۴۲، نور الابصار صفحه ۱۶۸ و الزام النّاصب صفحه ۱۴۰،۱۴۱ و ۱۴۲.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۴۱۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۴، منتخب الاثر صفحه ۲۱۴، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۱،۲۶۵ و ۲۶۹، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۶۴، ینابیع المودّه جلد ۳

↑صفحه ۱۱۶↑

صفحه ۱۶۶، الامام المهدی صفحه ۸ و ۳۶۶، الزام النّاصب صفحه ۱۴۰ و ۱۴۲.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۴۱۲.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۴۰ - ۱۴۲.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۷۳ و منتخب الاثر صفحه ۵۱۷.
- هود:۸۶.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۸۲.

↑صفحه ۱۱۷↑

بخش دوّم: سیمای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)

↑صفحه ۱۱۹↑

سیمای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
۹۳ - «ألمهدیّ منّی، أجلی الجبهه، أقنی الأنف».
«مهدی از منست. پیشانی باز و نورانی و بینی کشیده و باریک دارد».
۹۴ - «ألمهدیّ من ولدی، وجهه کالقمر الدّرّیّ، اللّون لون عربیّ، و الجسم جسم إسرائیلیّ».
«مهدی از نسل منست. سیمایش چون ماه تابان و چهره اش گرد و درخشان است. رنگش عربی (گندم گون) و جسمش اسرائیلی (راست قامت و تا حدّی بلندقدّ) است».

↑صفحه ۱۲۱↑

۹۵ - «وجهه کالدّینار، أسنانه کالمنشار، و سیفه کحریق النّار».
«چهره اش چون دینار (گرد و گلگون)، دندانهایش چون شانه (ظریف، منظّم و جدا از هم)، و شمشیرش چون شعله آتش است».
۹۶ - «ألمهدیّ طاووس أهل الجنّه، علیه جلابیب النّور».
«مهدی طاوس اهل بهشت است که هاله ای از نور او را احاطه کرده است».
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) سیمای درخشان آن حضرت را به روز قیام پیروزمندانه اش چنین ترسیم می فرماید:
۹۷ - «کأنّه رجل من شنوءه، علیه عباءتان قطوانیّتان».
«گوئی مردی است از «شنوءه» و بر دوش او دو عباست از «قطوان»»..
«شنوءه» منطقه ایست در یمن که قبیله ازد به آنها منسوب است. مردان این منطقه در زیبائی ضرب المثل هستند. و «قطوان» نام محلّی در کوفه و محلّ دیگری در سمرقند است.
۹۸ - «أکحل العینین، کثّ اللّحیه، علی خدّه الأیمن خال».
«دیدگان مبارکش سرمه کشیده، محاسن مبارکش پرمو، و بر گونه راست او خالی جذّاب است».
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۹۹ - «ألمهدیّ أقبل أجعد، هو صاحب الوجه الأقمر، و الجبین الأزهر، صاحب الشّامّه و العلامه. العالم الغیور المعلّم المخبر بالاثار».

↑صفحه ۱۲۲↑

«مهدی دیدگانی مشکی، موهائی پرپشت، چهره ای چون ماه تابان، پیشانی باز و درخشان، خالی (بر گونه راست) و نشانی (چون مهر نبوّت در میان دو کتف) دارد».
۱۰۰ - «ضخم البطن، ازیل الفخذین، برّاق الثّنایا، عریض ما بین المنکبین».
«شکمی چاق، اندامی متناسب، دندانهائی شفّاف، و شانه هائی پهن دارد».
۱۰۱ - «حسن الوجه، حسن الشّعر، یسیل شعره علی منکبیه، و نور وجهه یعلو سواد لحیته».
«چهره ای زیبا و موهائی جاذب دارد که بر شانه هایش فروریخته، و درخشندگی چهره اش بر مشکی محاسن شریفش غلبه می کند».
آنگاه امیر مؤمنان به برخی از صفات معجزآسایش اشاره کرده می فرماید:
۱۰۲ - «یومیء للطّیر فیسقط علی یده، و یغرس قضیبا فی الأرض فیخضرّ و یورق».
«به مرغ نگاه می کند، به دست مبارکش می افتد. چوب را می کارد، سبز می شود و برگ می آورد».
۱۰۳ - «سیأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه و یملک بینهم من هو غریب، و هو المهدیّ، أحمر الوجه، بشعره صهوبه یملأ الأرض عدلا بلا صعوبه، یعتزل فی صغره عن أمّه و أبیه».
«خداوند قومی را می آورد که آنها را دوست می دارد و آنها خدای تبارک و تعالی را دوست می دارند، کسی بر آنها حکومت می کند که از نژاد آنها نیست، و او مهدی است، که چهره ای گلگون و موهائی طلائی دارد. بدون رنج و مشقّت، عدالت را در پهنه گیتی بگسترد. در خردسالی از پدر و مادرش گوشه گیری می کند».
۱۰۴ - «یخرج رجل من ولدی فی آخر الزّمان، أبیض مشرب حمره. مبدح البطن عریض الفخذین، عظیم مشاش المنکبین، بظهره

↑صفحه ۱۲۳↑

شامّتان: شامّه علی لون جلده، و شامّه علی شبه شامّه النّبیّ (صلّی الله علیه و آله و سلم)».
«مردی از فرزندان من در آخر الزّمان ظهور می کند که صورتی نقره فام و چهره ای گلگون دارد، که شکمش چاق، رانهایش پرگوشت و شانه هایش عریض است. در پشت او دو علامت هست که یکی به رنگ پوست و دیگری شبیه مهر نبوّت است».
امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
۱۰۵ - «تعرفون المهدیّ بالسّکینه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام، و بحاجه النّاس إلیه، و لا یحتاج إلی أحد!».
«مهدی را با سکینه و وقار، شناخت حلال و حرام، نیاز همگان به او، و بی نیازی او از همه، خواهید شناخت».
این نشانه های ظاهر در ائمّه دین از الطاف بیکران حضرت احدیّت است که احدی به اشتباه نیفتد و امر بر کسی مشتبه نشود.
عنایات بی کران حضرت پروردگار در حقّ ائمّه هدی در سطحی بود که خیلی ها قدرت تحمّل آنرا نداشتند و در نتیجه در حقّ آنها به اشتباه افتاده به غلط نسبت الوهیّت می دادند.
علیّ بن قدامه در محضر امیر مؤمنان (علیه السلام) عرضه داشت: تو خود مطلب را روشن ساختی، اگر تو خود سخن را قطع نمی کردی، ما می گفتیم: «جز تو خدائی نیست»!!! امیر مؤمنان (علیه السلام) در پاسخ فرمود:
۱۰۶ - «لا تعجب تهلک بما تسمع.. نحن مربوبون لا أرباب، نکحنا النّساء، و حمتنا الأرحام، و حملتنا الأصلاب. و علمنا ما کان و ما یکون و ما فی السّماوات و الارضین بعلم ربّنا.. فنحن بذلک اختصاصا مخصوصون... نحن و ابنای شبّرا و شبیرا و أمّهما الزّهراء، و الأئمّه فیها واحدا واحدا إلی القائم، من عین شربنا و إلیها وردنا..
إسألونی و اسألوا الأئمّه من بعدی، فلم یخل منهم عصر من الأعصار حتّی قیام القائم... فاشهدوا شهاده أسألکم عند الحاجه: علیّ بن

↑صفحه ۱۲۴↑

ابی طالب نور مخلوق، و عبد مرزوق، من قال غیر هذا لعنه اللّه!».
«تعجّب نکن که هلاک می شوی، ما بنده ایم چون شما، ازدواج می کنیم. در رحم مادر و صلب پدر قرار می گیریم، با این تفاوت که آنچه در آسمانها و زمین انجام یافته و یا به وقوع خواهد پیوست، خدا به ما یاد داده است، این دانشها مخصوص ماست: من، حسن، حسین، مادرشان زهرا و امامان بعدی، یکی پس از دیگری، تا مهدی، همه از یک سرچشمه آب خورده ایم و علوم همه ما به یک نقطه برمی گردد. چه از من بپرسید یا از امامان بعدی بپرسید (علوم ما یکیست)، هرگز هیچ عصری تا قیام قائم، از ما خالی نخواهد بود. این اعتراف را از من بشنوید و گواه باشید که روزی شما را گواه خواهم گرفت: علیّ بن ابیطالب نوری مخلوق، و بنده ای مرزوق است، هرکس جز این را بگوید، لعنت خدا بر او باد».
یکبار دیگر در همین رابطه فرمود:
۱۰۷ - «قولوا فینا ما شئتم، و اجعلونا مربوبین».
«ما را بنده خدا بدانید و آنگاه در حقّ ما هرچه خواستید بگوئید».
و در حقّ غالیان فرمود:
۱۰۸ - تغلو طائفه من شیعتی حتّی یتّخذونی ربّا!. و إنّی بریء ممّا یقولون».
«گروهی از شیعیان در حقّ من غلوّ کرده، نسبت ربوبیّت به من می دهند من از گفته آنها بیزارم».
این بیزاری، چون بیزاری خدا و پیامبر از مشرکان است و در همین مقدار برای کسانی که بدنبال حقّ و حقیقت باشند، کفایت است.
آری اینست واقعیّت امامان معصوم و حجّتهای پروردگار و مشعلهای هدایت.

↑صفحه ۱۲۵↑

امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۱۰۹ - «وجهه کوکب درّیّ مشرب بحمره».
«چهره او سرخ فام و چون ستاره ای درخشان است».
۱۱۰ - «بالقائم علامات: داء الحزاز برأسه و شامّه تحت کتفه الأیسر. تحت کتفیه ورقه مثل الآس».
«برای «قائم» علامتهائی هست: بر موی سرش علامتی چون نخاله، و علامتی (شبیه مهر نبوّت) زیر شانه چپش، و علامتی زیر هردو شانه اش چون برگ آس».
۱۱۱ - «فی شعره قطط أفرق الثّنایا، أبلجها، واضح الجبین».
«موهایش پرپشت، دندانهای ثنایایش برّاق و ازهم جدا، پیشانی مبارکش باز و درخشان».
۱۱۲ - «مشرف الحاجبین، غائر العینین من سهر اللّیالی، بوجهه أثر».
«ابروهایش به طرف صورتش فروهشته، دیدگانش از شب زنده داری فرورفته، بر گونه اش نشانی (خالی) هست».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۱۱۳ - «إنّه من أعظم البلیّه أن یخرج إلیهم صاحبهم شابّا، و هم یحسبونه شیخا کبیرا!».
«از امتحانات بزرگ خداوندی است که صاحبشان به صورت جوانی نورس ظاهر شود، درحالیکه آنها او را پیری کهنسال تصوّر می کنند».
۱۱۴ - «إنّ فی صاحب الزّمان شبها من یونس: رجوعه فی غیبته بشرخ الشّباب».

↑صفحه ۱۲۶↑

«در صاحب الزّمان نشانی از حضرت یونس هست، و آن اینکه بعد از غیبتش به صورت جوانی نورس ظاهر می شود».
۱۱۵ - «حسن الوجه، آدم، أسمر، مشرب بحمره».
«صورتی زیبا، گندمگون، و چهره ای گلگون».
۱۱۶ - أزجّ، أبلج، أدعج، أعین، أشمّ الأنف، أقنی أجلی».
«ابروهائی کشیده، صورتی نیکو، دیدگانی مشکی، بینی باریک و نیکو خمیده، و پیشانی باز و درخشان».
۱۱۷ - ألمهدیّ خاشع للّه کخشوع الزّجاجه».
«مهدی در برابر پروردرگارش چون شیشه خاشع است».
شاید تشبیه به شیشه از جهت تسلیم و عدم مقاومت آن باشد.
۱۱۸ - «إنّ القائم إذا خرج کان فی سنّ الشّیوخ و منظر الشّباب، قویّا فی بدنه، لو مدّ یده إلی أعظم شجره علی وجه الأرض لقلعها، و لو صاح بالجبال تدکدکت صخورها، لا یضع یده علی عبد إلاّ صار قلبه کزبر الحدید».
«قائم (عجّل الله فرجه) هنگامی که ظهور کند، در سنّ کهولت خواهد بود ولی با سیمای جوانی و نیروی عضلانی، آنچنان نیرومند خواهد بود که اگر قویترین درخت روی زمین را با دست مبارکش بکشد، از ریشه و بن برمی کند. و اگر بر کوهها بانگ بزند، سنگهایش فرو ریزد. اگر بنده ای را با دست مبارکش نوازش کند، قلبش چون قطعه آهن محکم و استوار می گردد».
زیرا اولا دعایش مستجاب است، ثانیا از ولایت تکوینی برخوردار است، از این رهگذر هرگونه بخواهد در جهان طبیعت تصرّف می کند، و آنچه از خداوند بخواهد، خدای تبارک و تعالی برمی آورد.
۱۱۹ - «لیس بالطّویل الشّامخ، و لا بالقصیر اللاّزق بل مربوع

↑صفحه ۱۲۷↑

القامه، مدوّر الهامّه، واسع الصّدر، صلت الجبین مقرون الحاجبین، علی خدّه الأیمن خال کأنّه فتات المسک علی رضراضه العنبر!».
«راست قامت ولی نه درازقدّ، چهارشانه ولی نه کوتوله، سیمائی گرد، سینه ای فراخ، پیشانی باز، ابروانی به هم رسیده، خالی بر گونه راست چون دانه مشک که بر قطعه عنبر سائیده».
۱۲۰ - «إنّ أبی - أی الباقر (علیه السلام) - لبس درع رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) و کانت تسحب علی الأرض. و إنّی لبستها فکانت و کانت و إنّها تکون من القائم مشمّره کما کانت من رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) کأنّه یرفع نطاقها بحلقتین».
«پدرم (امام باقر - ع - ) زره را بر تن کرد، روی زمین کشیده شد، من نیز آنرا پوشیدم بر زمین کشیده شد (یعنی به قامت ما بلند بود) ولی قائم (عجّل الله فرجه) آنرا می پوشد برای او متناسب خواهد بود (گوئی به قامت او ساخته شده) و مانند رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) راحت و سبک خواهد بود، گوئی به وسیله دو حلقه از کمرش به بالا کشیده می شود».
یعنی: وقت ظهور، که زره پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) را به تن می کند فرز و چابک خواهد بود و آن زره دست و پایش را نخواهد گرفت.
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
۱۲۱ - «هو شبیهی و شبیه موسی بن عمران (علیه السلام) علیه جلابیب النّور تتوقّد بشعاع القدس. موصوف باعتدال الخلق و نضاره اللّون.
یشبه رسول الله فی الخلق».
«سیمای او شبیه من و شبیه موسی بن عمران است، هاله ای از نور او را احاطه کرده، و نور الهی از چهره اش ساطع است. با خلقت معتدل و درخشش چهره شناخته می شود. اخلاق حمیده او چون جدّش رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) است».
لازم به تذکّر است که امام رضا (علیه السلام) در میان امامان از همه زیباتر بود و به

↑صفحه ۱۲۸↑

همین دلیل وقتی در مجامع عمومی شرکت می کرد به صورت مبارکش نقاب می زد که نور امامت از زیر نقاب می درخشید.
۱۲۲ - «علامته أن یکون شیخ السّنّ، شابّ المنظر، حتّی أنّ النّاظر إلیه لیحسبه ابن أربعین سنه أو دونها. و إنّ من علامته أن لا یهرم بمرور الأیّام و اللّیالی علیه حتّی یأتی أجله».
«از نشانه های او سیمای جوانی او در سنّ کهولت است که هرکس او را ببیند او را چهل ساله یا کمتر تصوّر می کند. و از نشانه های او اینست که گذشت زمان در او اثر نکند و تا فرارسیدن اجلش آثار پیری در او ظاهر نشود».
نزدیک به این مضمون از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.
۱۲۳ - «المهدیّ خاشع للّه کخشوع النّسر لجناحه».
«مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر خدا خاشع است، همچون خشوع کرکس در برابر بالش».
۱۲۴ - «یکون أولی بالنّاس من أنفسهم، و أشفق علیهم من آبائهم و أمّهاتهم، و یکون أشدّ النّاس تواضعا للّه (عزّ و جلّ)، و یکون آخذ النّاس بما یأمر به، و أکفّ النّاس عمّا ینهی عنه».
«او برای مردم از خودشان اولیتر، از پدر و مادرشان مهربانتر، و در برابر خدا از همه متواضعتر است. آنچه به مردم فرمان دهد خود بیش از دیگران به آن عمل می کند، و آنچه مردم را از آن نهی کند خود بیش از همگان از آن پرهیز می کند».
۱۲۵ - «دلالته فی خصلتین: فی العلم و استجابه الدّعوه و کلّ ما أخبر به من الحوادث الّتی تحدث قبل کونها، فذلک بعهد معهود إلیه من رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) توارثه عن آبائه عنه (علیه السلام)».
«دو نشانه بارز دارد که با آنها شناخته می شود:۱ - دانش بیکران ۲ - استجابت دعا، آنچه از رویدادها پیش از وقوع آنها سخن بگوید، به صورت پیمانی است که توسّط پدران خود از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) به ارث برده

↑صفحه ۱۲۹↑

است».
کعب الأحبار می گوید:
۱۲۶ - «مهدی قائم (عجّل الله فرجه) از نسل علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) است که در اخلاق و اوصاف، شکل و سیما، شکوه و هیبت چون عیسی بن مریم است. خداوند به همه پیامبران هرچه داده، به او نیز داده، با اضافاتی».
ابن عربی می گوید:
۱۲۷ - «در آفرینش چون رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و در اخلاق یکدرجه پائین تر از اوست. زیرا بدیهی است که کسی نمی تواند در سطح پیامبر اکرم باشد».
با اینهمه اوصاف حمیده و صفات جمیله و نشانه های روشنی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) در سیرت و صورت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به دست ما رسیده است بدون تردید به هنگام مشاهده آن مهر تابان و قبله خوبان، او را خواهیم شناخت و کوچکترین تردیدی به خود راه نخواهیم داد که تمام اوصاف آن بزرگوار موبه مو در احادیث شریفه بیان شده است و آنها که در غیبت صغری به دیدارش نائل شده اند همین نشانه ها را موبه مو منطبق یافته اند.
همین اوصاف با این خصوصیّات، خود دلیل قاطعی است بر اینکه حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) یک تن بیش نیست و به اصطلاح: «مهدی شخصی است نه نوعی» ولی برای روشن شدن آن از نظر برادران اهل سنّت تصریح «ابن حجر» را در اینجا می آوریم:
۱۲۸ - «مهدی منتظر (عجّل الله فرجه) یک تن بیشتر نیست و هرگز تعددی در آن وجود ندارد».
و در جای دیگر می گوید:

↑صفحه ۱۳۰↑

۱۲۹ - «اگر در میان آیندگان - از نسل علی و فاطمه - کسی جز مهدی (عجّل الله فرجه) نبود، برای جهانیان بس بود».
گذشته از احادیث یادشده، نشانه های فراوان دیگری نیز در بخشهای بعدی در ضمن احادیث واصله از معصومین (علیهم السلام) خواهیم خواند که هرنوع غبار شکّ و تردید را از سیمای آن یکتا بازمانده الهی خواهد زدود. به علاوه روایات فراوان دیگری که در مورد علایم ظهور و کیفیّت بیعت و تعداد اصحاب و مکان ظهور و دیگر ابعاد مربوط به ظهور آن کعبه مقصود و قبله موعود، رسیده است.
به اضافه نام پدر، مادر، نسب، قبیله، خاندان و دیگر ویژگیهای نسبی آن حضرت که در روایات بیشماری صریحا بیان شده است.
از همه مهمّتر آن صیحه آسمانی، که به هنگام ظهور آن پیشوای انس و جان، توسّط جبرئیل امین، نوید ظهورش داده خواهد شد. و طنین آن ندای آسمانی در سرتاسر جهان طنین خواهد انداخت. و همه ساکنان روی زمین بدون استفاده از دستگاههائی چون تلویزیون و غیره آنرا خواهند شنید. و در نتیجه کوچکترین ابهام و اشکالی برای احدی نخواهد ماند. از اینجاست که امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) می فرمایند:
۱۳۰ - «إنّ أمرنا أبین من هذه الشّمس!».
«امر ما از این خورشید فروزان، روشنتر است».
آری خورشید فروزان و مهر تابان، دیگر نیازی به راهنما ندارد، هنگامی که طلوع کند، خود دشت و دمن را روشن نماید و چشمها را به سوی خود خیره سازد.
خورشید امامت هنگامی که از پرده غیبت بیرون آید، خود جهانی را به سوی خود متوجّه سازد، زیرا:
- انوار درخشان چهره اش، نیرومندتر از «ید بیضای موسی» بر نور خورشید غلبه کند.
- دست معجزآسایش، سریعتر از «عیسی مسیح» کور مادرزاد را بینا سازد و بیماریهای مزمن را شفا بخشد.

↑صفحه ۱۳۱↑

- عصای موسی، انگشتر سلیمان، تابوت سکینه و دیگر مواریث انبیاء را در دست دارد که بمبهای اتمی و ئیدروژنی را هرگز آن اثر نخواهد بود.
- سر و قدش استوارتر از هر بنیادی در جهان، بازوی ید اللّهی اش نیرومندتر از هر نیروئی در جهان، صدای تکبیرش باشکوهتر از هر بانگی در آفاق، دانش بیکرانش افزونتر از دانش هر دانشمندی در زمین و زمان، علم و حلم و شهامت و شجاعت و استقامتش برتر و بالاتر از هر انس و جان:
۱۳۱ - «امامان عاقلترین مردمان در خردسالی و داناترین آنان در بزرگسالی است».
و او، وارث صفات جمیله و اخلاق حمیده و علوم کشیده همه آنهاست، «که آنچه خوبان، همه دارند، او به تنهائی دارد».
خدائی که قادر است همه شرائط نبوت را در کودک خردسالی گرد آورد، - چنانکه در مورد حضرت یحیی و حضرت عیسی انجام داد - قادر است که بیشتر از آن را به یکتا بازمانده خود که برای هدایت جهان ذخیره نموده است، عطا نماید.
امام رضا (علیه السلام) در ضمن یک حدیث طولانی، در سیرت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) می فرماید:
۱۳۲ - «.. یکون أعلم النّاس، و أحکم النّاس، و اتقی النّاس، و أحلم النّاس، و أسخی النّاس، و أعبد النّاس.. و یری من خلفه کما یری من بین یدیه، و لا یکون له ظلّ.. و تنام عیناه و لا ینام قلبه، و یکون محدّثا.. و تکون رائحته أطیب من رائحه المسک.. و یکون دعاؤه مستجابا حتّی أنّه دعا علی صخره لانشقّت بنصفین».
«او داناترین مردمان، حکیم ترین آنان، پرهیزگارترین انسان، بردبارترین مردمان، سخی ترین آنان و عابدترین همگان است. که از پشت سر چون پیش رو می بیند. او را سایه نباشد. دیدگانش در خواب فرومی رود ولی دلش همیشه بیدار است. فرشتگان او را حدیث گویند. عطر وجودش از هر مشکی معطّرتر است. دعایش همواره به اجابت می رسد. اگر در مورد سنگی دعا کند از وسط به دو نیم می شود و...».

↑صفحه ۱۳۲↑

حواشی
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۵۹ و ۲۶۹، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۸۰ و ۹۰، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۲، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۲۴، نور الابصار صفحه ۱۶۸، الامام المهدی صفحه ۳۳۷، البیان صفحه ۸۰ و ۹۶، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۰، منتخب الاثر صفحه ۱۴۳.
- منتخب الاثر صفحه ۱۸۵، بحار الانوار جلد ۵۰ صفحه ۷۸، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۳۶ و ۱۶۰، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۲ و ۲۹۴، نور الابصار صفحه ۱۷۰، الامام المهدی صفحه ۶۸، الفصول المهمّه صفحه ۲۷۶، اسعاف الرّاغبین صفحه ۱۳۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۹۰، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۵۹،۲۶۹ و ۲۷۶، البیان صفحه ۹۶، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۰ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۸ و ۲۵۶.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۷، البیان صفحه ۹۶، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۰ و ۲۷۷، الملاحم و الفتن صفحه ۱۱۵، نور الابصار صفحه ۲۳۰، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۳۵ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۹.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۵۹ و ۲۶۹، منتخب الاثر صفحه ۱۴۷، ینابیع الموده جلد ۳ صفحه ۱۶۴، نور الابصار صفحه ۱۷۰، المهدی صفحه ۹۴، الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۳۶، الزام النّاصب صفحه ۱۳۹ و ۲۵۶، و غایه المرام صفحه ۶۶۸.
- اختصاص مفید صفحه ۲۰۸، البیان صفحه ۹۵، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۰، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۸۰ و جلد ۵۲ صفحه ۳۰۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۸ و ۱۶۲، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۳ و الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۶۰.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۰ و ۲۷۶، منتخب الاثر صفحه ۱۶۶، الملاحم و الفتن صفحه ۵۸، ینابیع المودّه ج ۳ صفحه ۳۵، اسعاف الراغبین صفحه ۱۴۹، بشاره الاسلام صفحه ۲۸۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۰۴ و ۱۳۸.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۵۱، بشاره الاسلام صفحه ۲۲۰، المهدی صفحه ۵۳، اعلام الوری صفحه ۴۳۴، البیان صفحه ۹۵ و منتخب الاثر صفحه ۱۸۶.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۱۴، منتخب الاثر صفحه ۱۵۰، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۱، اعلام الوری صفحه ۴۳۴، الزام النّاصب صفحه ۱۳۸، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۷۴ و الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۶۵.

↑صفحه ۱۳۳↑

- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۶، الزام النّاصب صفحه ۱۳۸ و ۱۷۸، و غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۸۱.
- الملاحم و الفتن صفحه ۱۲۳ و منتخب الاثر صفحه ۱۵۴.
- منتخب الاثر صفحه ۱۵۷ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۳۱.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۵، منتخب الاثر صفحه ۱۸۵، الزام النّاصب صفحه ۱۳۸ و الملاحم و الفتن صفحه ۵۸.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۲۷(از امام صادق)، منتخب الاثر صفحه ۳۰۹ و المهدی صفحه ۷۴ و ۲۲۶(به نقل از عقد الدّرر).
- الزام النّاصب صفحه ۲۱۴.
- همان مدرک صفحه ۱۹۷.
- الزام النّاصب صفحه ۱۹۸.
- الزام النّاصب صفحه ۱۰۴ و ۱۳۸.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۱۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۴۰، الزام النّاصب صفحه ۱۳۹ و منتخب الاثر صفحه ۲۴۱.
- منتخب الاثر صفحه ۱۶۵، و الزام النّاصب صفحه ۱۰۴ و ۱۰۸.
- الزام النّاصب صفحه ۱۳۸.
- منتخب الاثر صفحه ۲۵۸ و اعلام الوری صفحه ۴۰۷.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۵۹، اعلام الوری صفحه ۴۰۳، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۸۷ و منتخب الاثر صفحه ۲۸۵.
- ارشاد مفید صفحه ۳۴۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۸.
- الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۴۷، الملاحم و الفتن صفحه ۵۸، نور الابصار صفحه ۱۷۰ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۸.
- الملاحم و الفتن صفحه ۵۸ و الامام المهدی صفحه ۹۷.
- اعلام الوری صفحه ۴۰۷، منتخب الاثر صفحه ۲۲۱، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۴ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۲۲.
- الزام النّاصب صفحه ۱۳۸ و الامام المهدی صفحه ۳۳۷.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۱۹، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۳۳، و الزام النّاصب صفحه ۷.
- منتخب الاثر صفحه ۴۲۲، بشاره الاسلام صفحه ۱۶۴ و الزام النّاصب صفحه ۶۸ و ۱۳۸.
- منتخب الاثر صفحه ۲۸۵ و ۲۲۱، اعلام الوری صفحه ۴۳۵، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۸۵ و ۳۲۲، و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۴.
- المهدی صفحه ۲۶۶(به نقل از عقد الدرّر) و الحاوی للفتاوی جلد ۲ صفحه ۱۴۷.
- الزام النّاصب صفحه ۱۰.
- عیون الاخبار جلد ۱ صفحه ۱۷۰ و الزام النّاصب صفحه ۱۰.
- غیبت نعمانی صفحه ۷۴، بشاره الاسلام صفحه ۱۸۹ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۶۶.

↑صفحه ۱۳۴↑

- الزام النّاصب صفحه ۹۶ و اسعاف الراغبین صفحه ۱۴.
- المهدی صفحه ۹۷.
- الصّواعق المحرقه صفحه ۱۶۱.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۰۵، بشاره الاسلام صفحه ۸۸ و منتخب الاثر صفحه ۲۵۸.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۷۰ و غایه المرام صفحه ۷۰۷.
- الزام النّاصب صفحه ۷۳، المهدی صفحه ۷۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۷۳ و بشاره الاسلام صفحه ۱۸۹.
- الزام النّاصب صفحه ۹.

↑صفحه ۱۳۵↑

بخش سوم: میلاد مسعود

↑صفحه ۱۳۷↑

میلاد مسعود
بین اخفاء و افشاء
زمینه غیبت
کی، کجا و چگونه متولد شد؟
چه کسی او را دیده است؟
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۱۳۳ - «إنّه لا یموت منّا میّت حتّی یخلّف من بعده من یعمل بعمله و یسیر بسیرته و یدعوا إلی ما دعا إلیه».
«کسی از ما از دنیا نمی رود، جز اینکه خلف و فرزندی را از خود به یادگار بگذارد، که راه او را ادامه دهد و به آنچه او دعوت می کرد، دعوت کند».

↑صفحه ۱۳۹↑

و در ضمن صفات و نشانه های او فرموده است:
۱۳۴ - «هو خفیّ المولد و المنشأ، غیر خفیّ فی نفسه».
«ولادتش بر همگان پوشیده است ولی شخص او بر کسی پوشیده نیست».
آری او در سامرّا به گونه ای که هرگز احدی از دشمنان آگاه نشود، در خاندان عصمت و طهارت و در دودمان امامت دیده به جهان گشود. او چون پدران بزرگوارش پاک و پاکیزه، نظیف و ختنه شده به دنیا آمد و آنگاه با هفت عضو به سجده افتاد و خدای را سجده نمود.
و این لحظه پرشکوه در پگاه روز جمعه ۱۵ شعبان المعظّم ۲۵۵ هجری اتّفاق افتاد. او پیش از آفتاب دیده به جهان گشود که همیشه آفتاب را پشت سر نهد.
جناب حکیمه، عمّه امام حسن عسکری و دختر امام جواد (علیه السلام) او را بغل کرد و به پیشگاه پدر بزرگوارش تقدیم نمود.
جناب حکیمه مشاهده نمود که با نور روی بازوی مبارکش نوشته شده:
«جاء الحقّ و زهق الباطل».
که با انقلاب جهانی او کاخ های ظلم و استبداد ویران شده، حکومت واحد جهانی براساس عدالت و آزادی بنیان نهاده خواهد شد.
و بسیار طبیعی بود که از نور روی بازوی گرامی اش نوشته شود:
«و تمّت کلمه ربّک صدقا و عدلا».
که وعده های الهی با تولّد او تحقّق یافت و نویدهای انبیاء به دست او انجام خواهد پذیرفت.
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
امام هشتم شیعیان بیش از نیم قرن، پیش از تولّد حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) داستان میلاد او را چنین توصیف می کند:

↑صفحه ۱۴۰↑

۱۳۵ - «سقط من بطن أمّه جاثیا علی رکبتیه، رافعا سبّابته نحو السّماء، ثمّ عطس فقال: ألحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی الله علی محمّد و آله، عبد ذاکر للّه، غیر مستنکف و لا مستکبر. زعمت الظّلمه أنّ حجّه الله داحضه. ولو أذن لنا فی الکلام لزال الشّکّ».
«از بطن مادر، روی زانوهایش به زمین می آید، با انگشت سبّابه به سوی آسمان اشاره کرده، عطسه می کند و می فرماید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». او بنده ذاکر خداست که از پرستش حقّ کبر نمی ورزد و استنکاف نمی کند. ستمگران خیال می کنند که حجّت خدا سست و ناتوان است، اگر به ما اجازه سخن گفتن داده شود، هرگونه شکّ و تردید از بین می رود».
جالب توجّه اینکه عین همین عبارتها در مورد کیفیّت تولّد حجّت خدا (عجّل الله فرجه) از زبان جناب حکیمه خاتون نقل شده است.
بهنگام تولّد حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) منجّمی یهودی در قم اقامت می کرد، که در آن سامان شهرت به سزائی داشت. «احمد بن اسحاق» که از شخصیّتهای معروف قم و وکیل امام حسن عسکری (علیه السلام) در قم بود به پیش منجّم یهودی رفت و گفت: برای ما در فلان روز مولودی به دنیا آمده است، طالع او را برای ما ببین. یهودی گفت: «آنچه من از محاسبه های خود به دست می آورم، اینست که او یا پیامبر خواهد بود و یا وصیّ پیامبر. او شرق و غرب جهان را تحت حکومت و سیطره خود درخواهد آورد. من چنین درمی یابم که احدی در روی زمین نمی ماند جز اینکه در برابر او تسلیم می شود».
تولّد حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) از نظر دوست و دشمن تردیدناپذیر است، اگرچه در مورد بقای حضرتش دشمنان به اختلاف سخن گفته اند. و به همین دلیل است که خلیفه عباسی تلاش گسترده ای آغاز کرد، که مولود مسعود را پیدا کرده از بین ببرد. تا بدینوسیله تاج و تخت خویش را حفظ کند. و وعده پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر معصومین (علیهم السلام) دروغ از آب درآید. سرانجام وعده خدا و مشیّت پروردگار طبق وعده انبیاء و امامان انجام پذیرفت و نقشه دشمنان نقش برآب شد، خلیفه از حقد و حسدش هلاک شد، و جعفر از خشم و رشکش پیش از رسیدن به هدف خود دیده برتافت.

↑صفحه ۱۴۱↑

آری به اعتراف دوست و دشمن، و به تصریح کتب تاریخ حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرّا دیده به جهان گشود. و زادگاه او تا به امروز محافظت شده، از چهارگوشه جهان به زیارت آن مکان مقدّس به آن سوی می شتابند. از این رهگذر هرکس که امامت پدر بزرگوارش را پذیرفته، در ولادت، امامت، غیبت و ظهور آن مهر تابان تردید نکرده است. که هرکس پس از مشاهده آن آیات بیّنات و معجزات باهرات در حقّ او تردید کند، گفتار پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را تکذیب نموده است.
اگر چنانکه دشمنان می گویند، برای امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی نبود، پس چرا سپاه خلیفه مکرّردرمکرّر خانه آن حضرت را محاصره کردند تا مولود مسعود را پیدا کنند و از بین ببرند؟! و بارها مادر بزرگوارش را دستگیر و زندانی نمودند؟! ولی هرچه مولود مسعود را جستجو کردند سرنخی به دست نیاوردند و هرچه نرجس خاتون را قابله ها مورد معاینه قرار دادند غیرحامله یافتند:
«آنها مکر کردند و خدا نیز مکر نمود، که خداوند بهترین مکرکنندگان است».
بهتر است داستان را از زبان زبیری بشنوید که عداوت مخصوصی با خاندان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) داشت. آرزو می کرد که به امام حسن عسکری (علیه السلام) دست بیابد و او را پیش از ولادت فرزند بزرگوارش به شهادت برساند. تا بدینوسیله آرزوهای شیعیان به یأس گرائیده، وعده های امامان دروغ درآید. ولی پیش از آنکه حیله هایش کارگر شود، خداوند او را به کیفر اعمالش رسانید.
هنگامی که خبر کشته شدن او به امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید، فرمود:
این است سزای کسی که به خدای تبارک و تعالی در مورد اولیای خدا افتراء ببندد او خیال می کرد که می تواند مرا بکشد و برای من فرزندی نباشد.
آری او به دنیا آمد. و مادرش نرجس خاتون دختر یشوعا، پسر قیصر، امپراطور روم، که مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسی بوده، و نسب شریفش به شمعون، وصیّ حضرت عیسی (علیه السلام) می رسید.

↑صفحه ۱۴۲↑

جناب نرجس خاتون به صورت ناشناس در میان زنهای پرستار که برای پانسمان و معالجه مجروحین همراه سپاه حرکت می کردند، همراه لشکر پدرش به راه افتاد.
این لشکر که برای جنگ با سپاه اسلام رهسپار جنوب شرقی اروپا بودند با پیشتازان سپاه اسلام روبرو شده، شکست خوردند و همه پرستاران به دست مسلمانان اسیر شدند. هنگامی که این اسیران در معرض فروش قرار گرفتند، دختر قیصر خود را «نرجس» معرّفی کرد. نرجس از اسمهای رائج در میان کنیزان بود.
نرجس خاتون که در کاخ امپراطوری تربیت یافته بود، تحت رعایت پدرش چندین زبان یاد گرفته بود که یکی از آنها عربی بود و چون زبان عربی در اثر فتوحات اسلامی در اروپا ارزش والائی داشت، نرجس خاتون آنرا ممارست کرده، خوب یاد گرفته بود و به خوبی می توانست به عربی تکلّم نماید.
وصول اسیران به مرکز خلافت (بغداد) در عهد امام هادی (علیه السلام) بود. امام هادی که از داستان او باخبر شد و مطّلع شد که تابه حال هرکس خواسته او را خریداری کند؛ امتناع ورزیده است، یکی از اصحاب نزدیکش را به نام «بشر بن سلیمان» از اولاد «ابو ایّوب انصاری» برای خرید او مأمور ساخت.
با نشانه هائی که امام داده بود، معامله انجام یافت و نرجس خاتون به محضر امام هادی (علیه السلام) آورده شد.
امام هادی (علیه السلام) کافور خادم را به خدمت خواهر بزرگوارش «حکیمه خاتون» فرستاد و او را به محضر خود فراخواند.
هنگامی که حکیمه خاتون به محضر امام شرفیاب شد، امام هادی فرمود:
«هاهیه، فخذیها و علّمیها الفرائض فانّها زوجه ابنی ابی محمّد و أمّ القائم».
«خواهر جان! این همان است. او را به منزل برده، احکام دین و تعالیم عالیه اسلام را به او بیاموز که او همسر پسرم «ابو محمّد» و مادر «قائم» (عجّل الله فرجه) می باشد».
از تعبیر امام هادی (علیه السلام) دقیقا معلوم می شود که مادر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در دودمان امامت به اسم و وصف شناخته شده بود، و آنها در انتظار

↑صفحه ۱۴۳↑

فرارسیدن وعده الهی بودند.
از طرف دیگر او مانند هر اسیر دیگر در معرض فروش قرار نمی گیرد. در همه جا، کنیزان را بر مشتریها عرضه می کنند و مشتری کنیز دلخواه خود را انتخاب می کند ولی اینجا مشتریها را بر او عرضه می کنند تا او مشتری دلخواه خود را انتخاب کند.
آری، این کنیزی است که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) داستانش را خبر داده و امامان معصوم یکی پس از دیگری این داستان را جزء اسرار امامت از امام پیشین به ارث برده اند. و هنگامی که تحقّق این وعده نزدیک شده همه افراد دودمان امامت از آن آگاه شده، در انتظار فرارسیدن آن دقیقه شماری می کنند.
داستان از این قرار است:
جناب نرجس خاتون، یک شب در کاخ امپراطوری، رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دید که با دخترش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به خانه او تشریف فرما شدند. آنگاه پیامبر اسلام در کنار حضرت عیسی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کنار حضرت مریم نشستند. پس رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) او را از حضرت عیسی (علیه السلام) برای فرزندش امام حسن عسکری (علیه السلام) خواستگاری نمود. آنگاه حضرت زهرا عکس امام حسن عسکری (علیه السلام) را به او نشان داد و مقام والای او را بیان فرمود. و اینکه چگونه می تواند به محضر او شرفیاب شود، بازگو نمود.
نرجس خاتون از این خواب طلائی بیدار شد، و احساس کرد که عشق امام حسن عسکری با آب و گل او آمیخته، و در اعماق دلش جای گرفته است.
امواج آمال و آرزوها بر مغز او فرومی ریخت و افق زندگی اش را روشن می ساخت.
نرجس خاتون از آن روز نشاط و شادابی فوق العاده ای در خود احساس می کرد و هدفی جز رسیدن به خواستگار عظیم الشّأن خود نداشت. و از راهی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به او آموخته بود، ساز و برگ سفر را آماده می ساخت.
همراه لشکر به راه افتاد و در میان کنیزان وارد بغداد شد.
یک یک مشتریها بر او عرضه می شد و او ردّ می کرد تا یک مشتری با دستخطّ امام هادی به زبان رومی، به خدمت او رسید. او صاحب نامه را شناخت. و به حامل نامه گفت: که معامله را برای صاحب آن نامه انجام دهد.

↑صفحه ۱۴۴↑

و بدین سان نرجس خاتون به خانه ای که خداوند اذن ترفیع داده بود، راه یافت.
نرجس خاتون این سعادت را داشت که یکتا بازمانده الهی، حجّت پروردگار، حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) را به دنیا آورد.
و اینک فرزند بزرگوارش، ویرانگر کاخهای ظلم و استبداد، و بنیانگذار حکومت واحد جهانی، آن دست نیرومند الهی در آستین غیبت، در انتظار فرا رسیدن فرمان ظهور است.
به طوریکه جهان بدون زمامدار سیاسی قابل دوام نیست، بدون رهبر مذهبی نیز قابل بقا نیست، بلکه همواره باید یک پیشوای مذهبی در میان مسلمانان باشد تا آنها را به صلاح دین و دنیایشان توصیه نماید و از فساد و تبهکاری منع کند. و خداوند به یمن وجودش بلاها را از مردم دفع نماید و به برکت وجودی او نعمتهایش را بر آنها ارزانی بدارد.
امام، پیشوا، الگو و میزان اعمال مردم است، که از او پیروی کرده، راه او را دنبال نموده، به شاهراه حقّ و حقیقت رهنمون شوند، که روز قیامت، خداوند همه مردمان را با امامشان می خواند.
از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است:
امام صادق (علیه السلام) پس از شمردن یکایک امامان معصوم به نقل لوح حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام) در مورد مهر تابان و قبله خوبان چنین می فرماید:
۱۳۶ - «ثمّ أکمل ذلک بابنه - أی بابن العسکریّ الذی کان قد ذکره بعد آبائه - رحمه للعالمین، علیه کمال موسی، و بهاء عیسی، و صبر ایّوب!».
«آنگاه به وسیله پسر او - امام حسن عسکری - شمار امامان تکمیل شده است. که نام آن بزرگوار بعد از اسامی پدرانش به عنوان «رحمه للعالمین» یاد شده، که کمال موسی، شکوه عیسی و شکیبائی ایّوب بر اوست».
او آخرین حجّت خداست که برای اصلاح جهانیان برگزیده شده است.
اینجا حقّ انتخاب با خداست، دیگر کسی را حقّ چرا؟ و چگونه؟

↑صفحه ۱۴۵↑

نیست. اینهم یکی از مواردی است که طبق حکمت و مشیّت خدا انجام یافته است. به طوریکه حقّ نداریم بپرسیم که چرا فلانی سیاه و فلانی سفید؟ فلانی بلندقدّ و فلانی کوتاه؟ فلانی چنین و فلانی چنان آفریده شده است؟ همچنین حقّ نداریم بپرسیم که چرا شمار مشعلداران هدایت بشری دوازده شده؟ چرا دوازدهمی برای اصلاح جهانی انتخاب شده؟ چرا در قرنهای اولیّه اسلام به دنیا آمده و تا آخر زمان نگهداری شده؟ چرا پسر نرجس و فرزند امام حسن عسکری برای این مهمّ انتخاب شده؟ چرا و چرا؟!
او حجّت خداست، و خدا باید حجّت خود را برگزیند. بر کسی حقّ چرا و چگونه نیست. او پیشوای برحقّ است و امام برحقّی جز او نیست، او مشعل هدایت است و نور و فرمان با اوست. او ولیّ خدا در روی زمین و امین خدا در میان بندگان است. هرکه او را انکار کند پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را تکذیب نموده است و پیامبران پیشین را ردّ کرده است. که آیات خدا را باید بدون تبعیض و استثناء پذیرفت:
«آیا به برخی از کتاب ایمان آورده، به برخی دیگر کفر می ورزید» ؟!.
آری او موعود کتاب و فرقان، حجّت خداوند منّان، پیشوای انس و جان، مظهر وعده های الهی از زبان پیامبران و امامان است، که هرگز احدی در حقّ او دچار شک و تردید نمی شود، مگر اینکه شیطان بر دلش چیره شده، راه اندیشه آزاد را از او سلب کرده باشد.
جناب حکیمه خاتون می فرماید:
گرامی ترین بانوی زمان خود، دختر امام جواد، خواهر امام هادی، عمّه امام حسن عسکری، جناب حکیمه خاتون، که در شب میلاد مقدّس آن مولود مسعود حضور داشت و بارها آن مولود خجسته را در زمان حیات امام حسن عسکری و بعد از آن حضرت دیدار کرده است، در مورد ولادت باسعادت آن مهر تابان چنین می گوید:

↑صفحه ۱۴۶↑

۱۳۷ - «آن سیّد و سرور، به صورت ختنه شده به دنیا آمد و در مادرش به هیچوجه آثار نفاس ظاهر نشد».
۱۳۸ - «او، که سلام خدا بر او باد، به هنگام طلوع فجر به دنیا آمد و دودمان امامت را غرق شادی و سرور نمود».
اینک تفصیل داستان را از زبان جناب حکیمه می شنویم:
«بعث إلیّ أبو محمّد فقال: یا عمّه اجعلی إفطارک عندنا هذه اللیله. إن الله تبارک و تعالی سیظهر حجته فی أرضه. فقلت له: و من أمّه؟.
قال: نرجس. قلت: جعلنی الله فداک، و الله ما بها أثر!. فقال: هو ما أقول لک».
۱۳۹ - «ابو محمّد - امام حسن عسکری - کسی را به نزد من فرستاد که عمّه جان! امشب پیش ما افطار کن که امشب خدای تبارک و تعالی حجّت خود را به دنیا خواهد آورد.
پرسیدم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس.
گفتم: خداوند مرا فدای تو سازد، من کوچکترین نشانه حمل در او نمی بینم.!!
فرمود: همانست که گفتم».
حکیمه خاتون ادامه می دهد:
وارد خانه شدم، سلام گفته نشستم. نرجس خاتون آمد که کفشهایم را درآورد. و درحالیکه کفشهایم را درمی آورد، می گفت:
بانوی من! بانوی خاندانم! چگونه ای؟ در چه حالی هستی؟
گفتم: بلکه تو بانوی من و خاندان من هستی.
نرجس سخنم را قطع کرد و گفت: این چه گفتاری است؟ عمّه جان!.
گفتم: دخترم! خداوند امشب به تو پسری عطا خواهد فرمود که سرور و آقای هر دو جهان خواهد بود. نرجس از شنیدن آن خجالت کشید و از حیا سرش را پائین انداخت.
چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار کرده، خوابیدم. نیمه های شب برای نماز شب بیدار شدم و پس از فراغت از نماز شب به رختخواب خود

↑صفحه ۱۴۷↑

بازگشتم. در تمام این مدّت، نرجس مشغول استراحت بود و خبری نبود.
مدّتی در رختخواب نگران ماندم و خوابم برد. چون بیدار شدم دیدم نرجس بیدار شده و مقداری وحشت زده شده است. سپس برخاسته و نماز شب گزارد و به رختخواب خود بازگشت و مشغول استراحت شد.
از اطاق بیرون آمدم که از طلوع فجر جستجو کنم. دیدم صبح کاذب دمیده است. و نرجس خاتون مشغول استراحت است. توی دلم دچار تردید شدم، که امام حسن عسکری (علیه السلام) از اطاق مجاور بانگ زد:
«عمّه جان شتاب نکن، که امر نزدیک است».
پس نشستم و به تلاوت سوره های: «الم سجده» و «یس» پرداختم. هنوز مشغول تلاوت بودم که نرجس خاتون وحشت زده بیدار شد. به سویش دویدم و گفتم: «ترا به خدا، چیزی احساس می کنی؟».
فرمود: آری، عمّه جان!.
گفتم: بر اعصاب خود مسلّط باش، که وعده خدا نزدیک است.
آنگاه لحظه ای بر من غفلت عارض شد (گوئی پرده ای بین من و او آویخته شد) و بعد از سپری شدن آن لحظه، احساس کردم که حجّت خدا به دنیا آمده است.
حجّت خدا را دیدم که با هفت عضو سجده، به سجده افتاده است.
او را بغل کرده پاک و پاکیزه یافتم. و در همان لحظه صدای امام را شنیدم که به من خطاب کرده می فرماید:
عمّه جان! پسرم را پیش من بیاور.
مولود مسعود را به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) بردم، امام، نور دیده اش را بغل کرد و درحالیکه با یک دست از پشت مولود و با دست دیگر از زیر رانهایش گرفته بود کف پاهای مولود نازنین را بر سینه خود چسبانید و در گوش راست او اذان، و در گوش چپش اقامه خواند. آنگاه زبان مبارک خود را در دهان او قرار داد گوئی از زبان خود به او شیر می داد. سپس دست مبارکش را بر دیده ها، گوشها و دیگر مفاصل بدنش کشید و کامش را برداشت، سپس فرمود: پسرم! سخن بگو، حرف بزن.! بی درنگ حجّت خدا سخن آغاز کرد:
«اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریک له، و انّ محمّدا رسول اللّه...»

↑صفحه ۱۴۸↑

آنگاه به امیر مؤمنان و یکایک امامان صلوات و سلام فرستاد تا به پدر بزرگوارش رسید، به او هم سلام گفته، دیگر ساکت شد.
آنگاه امام عسکری (علیه السلام) به من (حکیمه خاتون) فرمود: عمّه جان! او را به نزد مادرش ببر، پس او را به نزد مادرش بردم. سپس فرمود: عمّه جان! روز هفتم نیز به نزد ما بازآی».
تاریخ می نویسد که امام حسن عسکری (علیه السلام) در شب میلاد حجّت خدا، یک نفر قابله، از زنان صالح غیرشیعه دعوت کرده بود. تا به هنگام تولّد آن مهر تابان حضور داشته باشد، مولود را به چشم خود ببیند و در میان افراد مورد اعتماد از غیرشیعه خبر را پخش کند. تا در میان اهل سنّت نیز جای شکّ و تردید نماند.
گفته می شود که امام (علیه السلام) به این قابله، چند برابر اجرت معمول، پول داد و از او به شدّت خواهش کرد که این خبر را پوشیده بدارد. البتّه او خود می دانست که آن زن، طبق معمول خبر را شایع خواهد کرد و برای همین دعوت نموده، ولی می خواست با اصرار و پافشاری بر کتمان آن، اهمیّت موضوع را به او بفهماند.
جناب حکیمه خاتون می فرماید:
«صبح همان روز به محضر امام رسیدم و عرض ادب نمودم، پرده را کنار زدم که مولود مسعود را یکبار دیگر زیارت کنم، او را در گهواره خود نیافتم.
عرضه داشتم: فدای تو شوم، سیّد و مولای من چه شد؟! فرمود:
۱۴۰ - «استودعناه الّذی استودعت أمّ موسی ابنها».
«او را به کسی امانت سپردم که مادر موسی، پسرش موسی را به او سپرد».
یعنی او را به حفظ و حراست خدا سپردیم.
حکیمه خاتون می فرماید:
«روز سوّم ولادت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه)، برای دیدار آن قبله خوبان دلم تنگ شد، به دودمان امامت رفتم، از غرفه نرجس خاتون آغاز نمودم. و از مولود مسعود نشانی نیافتم. نرجس خاتون را دیدم که در غرفه خود نشسته، جامه های زردی به تن داشت و پارچه ای به سرش بسته بود. و گهواره ای با پوشش سبز در کنار او قرار داشت.

↑صفحه ۱۴۹↑

سپس به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) شرفیاب شدم، امام (علیه السلام) این چنین سخن آغاز کرد:
۱۴۱ - یا عمّه، فی کنف الله و حرزه و ستره و عینه حتّی یأذن الله له. فإذا غیّب الله شخصی و توفّانی و رأیت شیعتی قد اختلفوا فأخبری الثّقات منهم. ولیکن عندک و عندهم مکتوما، فإنّ ولیّ الله یغیّبه الله عن خلقه، و یحجبه عن عباده فلا یراه أحد حتّی یقدّم له جبرائیل الفرس، لیقضی الله أمرا کان مفعولا».
«عمّه جان! او در کنف حمایت و تحت عنایت و رعایت حضرت پروردگار است، تا روزی که خداوند اذن ظهور دهد.
عمّه جان! هنگامی که من از دنیا رفتم، و شیعیانم دچار اختلاف شدند، به افراد مورد اعتماد از آنها داستان ولادت را بازگوی. ولیکن باید این داستان پیش تو و آنها پوشیده و مخفی بماند. که خداوند ولیّ خودش را از دیدگان مردمان غایب خواهد کرد و از بندگانش مکتوم نگه خواهد داشت. کسی او را نخواهد دید تا روزی که جبرئیل رکاب اسبش را برای او بگیرد. تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد».
حکیمه خاتون می فرماید:
۱۴۲ - «روز هفتم ولادت، به دودمان امامت رفتم. سلام گفته نشستم. امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: «پسرم را به پیش من بیاور». چون به نزد گهواره رفتم، سیّد و سرورم را در پارچه ای پوشیده یافتم. حضرت بقیّه الله را به محضر پدر بزرگوارش آوردم. امام (علیه السلام) همچون روز نخست با او رفتار نمود. آنگاه زبانش را در دهان او قرار داد، گوئی شیر و عسل به او می دهد. آنگاه فرمود: «پسرم! سخن بگوی».
حجّت خدا به یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) گواهی داده، صلوات و سلام به پیشگاه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم یکی پس از دیگری تقدیم نمود. چون به پدر بزرگوارش رسید توقّف کرد».
آنگاه آیه زیر را تلاوت نمود:
«بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ، وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ. وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ، وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ».

↑صفحه ۱۵۰↑

«به نام خدای بخشنده بخشایشگر، و ما اراده نموده ایم که بر کسانی که در روی زمین به استضعاف کشیده شده اند، منّت نهاده، آنها را پیشوا و وارث روی زمین قرار دهیم. و برای آنها در زمین امکانات فراهم کنیم، و به فرعون و هامان و سپاهیان آنها، نشان دهیم، آنچه را که از آن می ترسیدند».
امام صادق (علیه السلام) هروقت این آیه را تلاوت می کرد، می فرمود:
۱۴۳ - «و الله إنّ تنزیل هذه الآیه فی بنی إسرائیل، و تأویلها فینا».
«به خدا سوگند، این آیه نزولش درباره بنی اسرائیل، و تأویلش در حقّ ماست».
آری، خداوند این چنین، به مولود مسعود حکمت و فصل الخطاب عطا فرموده، او را برای عالمیان آیتی از آیات بزرگ خود قرار داده بود:
«یا یحیی خذ الکتاب بقوّه و آتیناه الحکم صبیّا».
«ای یحیی، کتاب را با دست قدرت بگیر، و ما به او حکم - نبوّت - را در حال کودکی عطا کردیم».
بطوریکه به نصّ قرآن به حضرت یحیی (علیه السلام) در ایّام کودکی حکمت و نبوّت داده شده، به حضرت بقیّه الله نیز در اوان کودکی حکمت و فرقان و فصل الخطاب و علوم اوّلین و آخرین داده شد.
صقیل، یکی از خادمه های دودمان امامت نقل می کند که امام حسن عسکری (علیه السلام) چند لحظه پیش از رحلتش خطاب به فرزند بزرگوارش فرمود:
۱۴۴ - «أبشر یا بنی، فأنت صاحب الزّمان، و أنت المهدیّ، و أنت حجّه الله علی أرضه، و أنت ولدی و وصیّی».
«ترا مژده باد، فرزندم! که تو صاحب الزّمان هستی، تو مهدی هستی، تو حجّت خدا بر روی زمین هستی، تو فرزند و جانشین من هستی».
جناب حکیمه خاتون می فرماید:
«یکبار دیگر دلم برای حضرت بقیّه الله تنگ شد، به دودمان امامت

↑صفحه ۱۵۱↑

رفتم، از اطاق نرجس خاتون آغاز کردم. به نزد گهواره رفته، پوشش گهواره را برگرفتم، ولیّ خدا را به پشت خوابیده یافتم، که قماط و قنداقی به تن نداشت.
دیدگانش را باز کرد و نگاه تبسّم آمیزی به من فرمود و با انگشت مبارکش مناجات می کرد.
حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را بغل کرده بر دست و صورتش بوسه زدم.
وقتی مولود مسعود را به خودم نزدیک کردم، آنچنان عطر خوش از او استشمام نمودم که هرگز عطری به آن خوش بوئی استشمام نکرده بودم.
نور دیده را می بوئیدم و می بوسیدم، که ابو محمّد - امام حسن عسکری (علیه السلام) - مرا صدا کرد: عمّه جان، پسرم را پیش من بیاور.
مولود مسعود را به محضر پدر بزرگوارش بردم، امام نوردیده را بغل کرد، چون نوبتهای پیشین با او رفتار نمود. هنگامی که آقازاده را به آغوش من بازمی گردانید چنین می فرمود:
۱۴۵ - «یا بنی، استودعک الّذی استودعته أمّ موسی. کن فی دعته و ستره و کنفه و جواره».
«پسر جان! ترا به آن خدا می سپارم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد. پسر جان! در تحت حمایت، رعایت و عنایت خدای باش».
سپس به من فرمود:
۱۴۶ - «ردّیه الی أمّه یا عمّه، و اکتمی خبر هذا المولود علینا، و لا تخبری به احدا حتّی یبلغ الکتاب اجله».
«عمّه جان، فرزندم را به مادرش بازگردان، و خبر ولادت حجّت خدا را پوشیده دار و به کسی نگوی، تا مدّت تعیین شده به سرآید».
پس او را به نزد مادرش برده، خاندان امامت را وداع گفتم.
منظور آنست که به احدی از افراد غیر قابل اعتماد بازگو نکند.
حکیمه خاتون باری دیگر نقل می کند:
۱۴۷ - «وارد خانه ابو محمّد - امام حسن عسکری (علیه السلام) - شدم، مولای خود حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) را در خانه دیدم که راه می رود.

↑صفحه ۱۵۲↑

هرگز سیمائی زیباتر از سیمای او ندیده بودم. و زبانی شیرین تر از لحن او نشنیده بودم.
هنگامی که از حکیمه خاتون پرسیدند: آیا برادرزاده ات امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی داشت؟ تبسّمی کرد و گفت:
اگر فرزندی نداشت، پس چه کسی حجّت خدا در روی زمین است؟!».
جناب حکیمه از محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) درخواست نمود که در حقّ او دعا کند و از خدا بخواهد که در زمان حیات امام (علیه السلام) از دنیا برود و چنین شد.
گفته می شود که مادر حضرت صاحب الأمر (عجّل الله فرجه) نیز چنین درخواستی از پیشگاه امام (علیه السلام) نمود. و آن به دلیل ستمها و سختی هائی بود که در زندان خلفای ستمگر تحمّل می کرد. دعای امام مستجاب شد و هر دو بانو در حیات امام حسن عسکری (علیه السلام) به درود حیات گفتند. - رضوان خدا بر ایشان باد -.
رحلت حضرت نرجس خاتون در عهد امام حسن عسکری (علیه السلام) از الطاف بیکران حقّ تعالی در مورد آن بانوی بزرگوار است که اگر بعد از رحلت امام (علیه السلام) زنده بود به هنگام هجوم به خانه امام و غارت دودمان امامت، ناراحتیهای فراوانی بر او عارض می شد.
و اینک نمونه های دیگری از گواهان تولّد امام عصر (عجّل الله فرجه):
عمروی می گوید:
عثمان بن سعید عمروی، وکیل امام هادی و امام حسن عسکری (علیه السلام) و نخستین سفیر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در غیبت صغری می باشد.
هنگامی که حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) دیده به جهان گشود، امام حسن عسکری (علیه السلام) کسی به خانه عمروی فرستاده، «ابو عمرو» را به خدمت خود فراخواند، هنگامی که به محضر امام رسید، امام فرمود:
۱۴۸ - اشتر عشره آلاف رطل لحم، و فرّقها حسبه علی

↑صفحه ۱۵۳↑

بنی هاشم. و عقّ عنه فبعث لکلّ واحد من أصحابه بشاه مذبوحه، و امر احد اصحابه بتوزیع تلک الصّدقات».
«ده هزار رطل گوشت خریداری کرده، برحسب افراد بنی هاشم و به عنوان عقیقه حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)، در میان خانواده های بنی هاشم تقسیم کن. و برای هریک از اصحاب یک گوسفند ذبح شده فرستاد و یکی از اصحاب را مأمور توزیع صدقات نمود».
یکی از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) در خارج از سامرّا بود، حضرت چهار رأس گوسفند برای او فرستاد و نامه ای نوشته همراه گوسفندان برای او ارسال کرد. در نامه خود چنین نوشت:
۱۴۹ - «عقّ هذه عن ابنی المهدیّ، و کل هنّأک اللّه، و أطعم من وجدت من شیعتنا».
«این گوسفندان را به عنوان عقیقه پسرم «مهدی» ذبح کن و بخور، که بر تو گوارا باد. و هرکس را از شیعیان ما پیدا کنی بر او اطعام کن».
آیا این صدقات و عقیقه ها صرفا برای استحباب عقیقه است، یا هدف دیگری منظور است؟ پرواضح است که امام (علیه السلام) می خواهد بشارت ولادت باسعادت حجّت خدا در هر خانه ای از خانه های شیعیان پخش و نشر شود. و تمام اعضای خانواده از عقیقه او تناول کنند که هرگز فراموششان نشود.
هنگامی که امام (علیه السلام) از تقسیم صدقات بپرداخت، برای رفع خستگی نشست و نفس عمیقی کشید و در جمع حاضران که همگی از شیعیان خالص و مورد اعتماد بودند، درحالی که برق شادی و شعف از دیدگانش بیرون می زد، چنین فرمود:
۱۵۰ - «ألحمد للّه الّذی لم یخرجنی من الدّنیا حتّی أرانی الخلف من بعدی.. یحفظه الله فی غیبته... زعموا أنّهم یریدون قتلی فیقطعون هذا النّسل؟. و قد کذّب الله (عزّ و جلّ) قولهم، و الحمد للّه...
إبنی هذا، هو الإمام و الحجّه بعدی».
«سپاس خدائی را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا دیدار فرزند و جانشینم را به من نصیب گردانید... خدایش در دوران غیبت نگهدار

↑صفحه ۱۵۴↑

اوست... آنها گمان می کردند که می توانند مرا بکشند و این نسل مبارک را قطع کنند. خداوند گفتارشان را تکذیب کرد. خدا را سپاس اینک این فرزند من است که بعد از من پیشوای شما، و حجّت خدا در میان شماست».
و بدین سان می بینیم که امام حسن عسکری (علیه السلام) با تمام قدرت در پخش و نشر خبر ولادت در میان همه شیعیان در داخل و خارج سامرّا تلاش نمود:
الف - جناب حکیمه خاتون را که بانوی باعظمتی بود و در میان بنی هاشم شریف ترین بانو، دختر امام جواد، خواهر امام هادی، زاهده، عابده، و سرآمد بانوان شیعه در عصر خود بود، دعوت می کند که آن شب را در خاندان امامت سپری کند و شاهد عینی ولادت آن مهر تابان باشد.
ب - قابله ای از غیر شیعه دعوت می کند که گواه ولادت آن حجّت خدا باشد، تا حجّت بر عدّه ای از صالحان اهل سنّت تمام شود، که همین بانو موجب شیعه شدن تعدادی از افراد خانواده اش شده است.
ج - مولود مسعود را در مناسبتهای گوناگون به افراد مورد اعتماد از یاران و شیعیان عرضه می نمود، تا حجّت خدا را با چشم خود ببینند و دیگر سخن دشمنان را در حقّ او باور نکنند. که در بخشهای بعدی در این رابطه سخن خواهیم گفت.
د - حجّت خدا را در جمع شیعیان حاضر می کند که در حضور پدر پرسشهای آنان را پاسخ دهد، اموال آنها را دریافت نماید و در میان آنها داوری نماید. چنانکه در بخشهای بعدی به تفصیل در این رابطه سخن خواهیم گفت.
ه - نامه های فراوانی به شهرستانهای دوردستی چون: مدینه، بصره و قم ارسال می کند و در آنها شیعیان خالص را به ولادت حجّت خدا بشارت می دهد.
و - گوشت و نان فراوان خریداری کرده، به عنوان عقیقه در میان شیعیان سامرّا تقسیم می کند.
ز - گوسفندانی را به خارج سامرّا می فرستاد تا به عنوان عقیقه فرزندش ذبح کرده، اطعام نمایند. که نمونه هائی در همین بخش تقدیم خوانندگان گردید.

↑صفحه ۱۵۵↑

کوتاه سخن اینکه دودمان امامت از هیچ فرصتی در پخش و نشر ولادت باسعادت آن قبله مقصود و کعبه موعود غفلت ننمود و پیش از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) خبر ولادت حجّت خدا را در دورترین نقاط جهان اسلام به گوش شیعیان خالص و افرادی صالح از غیر شیعه رسانید.
خوانندگان گرامی که با الفبای تشیّع آشنا هستند به ما خورده نخواهند گرفت که چگونه حجّت خدا در اوان کودکی به امامت رسید؟ و آنهمه معجزات از آن مهر تابان مشاهده گردید؟ و پرسشهای گوناگون را پاسخ داد؟!.
زیرا به خوبی می دانند که در این خاندان سنّ هرگز مطرح نبود، که آنها در کودکی عاقلترین امّت بودند و در بزرگی داناترین آنها:
الف: پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) از امام حسن و امام حسین بیعت گرفت و از هیچ کودک دیگری جز آنها بیعت نپذیرفت.
ب: امیر مؤمنان دهساله بود که به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورد و پیامبر ایمان او را پذیرفت و از هیچ کودک دیگر در آن سنّ و سال نپذیرفت.
ج: خداوند به صریح قرآن، به حضرت یحیی در کودکی نبوّت عطا فرمود.
د: حضرت عیسی را در گهواره به پیامبری برانگیخت.
روی این بیان دیگر جای ایراد برای احدی نیست که چگونه حجّت خدا در کودکی به امامت رسیده؟ یا چگونه از او معجزات فراوان مشاهده شده است؟!.
و اینک داستان گروهی از شیعیان خالص که در مدّت پنجسال اول از عمر بابرکت آن حجّت خدا، و به ویژه در سال اول تولّد و در روزهای آخر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) و در مراسم تشییع آنحضرت، به دیدار آن مهر تابان و قبله خوبان نائل شده اند:
ظریف می گوید:
ابو نصر ظریف، خادم دودمان امامت می گوید:
۱۵۱ - «هنگامی که حجّت خدا به دنیا آمد، همه دودمان امامت

↑صفحه ۱۵۶↑

خوشحال و مسرور شدند، و چون بزرگ شد به من دستور داده شد که هر روز همراه گوشت، یک عدد استخوان مغزدار هم خریداری کنم و گفته می شد که مغز استخوان برای مولای کوچک ماست».
ابو غانم می گوید:
ابو غانم خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) که یک عمر در این خانه خدمت کرده است، می گوید:
۱۵۲ - «حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) در گهواره بود که به محضرش شرفیاب شدم، فرمود: «صندل قرمز پیش من بیاور» (صندل یک چوب هندی بسیار معطّری است که از آن تسبیح می سازند) وقتی آوردم فرمود: «مرا می شناسی؟»
گفتم: آری، شما مولای من و فرزند مولای من می باشید.
فرمود: «آنرا نپرسیدم».
گفتم: منظور خود را بیان فرمائید. فرمود:
«أنا خاتم الأوصیاء و بی یدفع الله عن أهلی و شیعتی».
«من خاتم اوصیاء هستم. خداوند به وسیله من بلا را از اهل و شیعیانم دفع می کند».
طبیعی است که امام با خادم خانه چنین سخن می گوید تا او با آن صفا و خلوصی که دارد در کوچه و بازار، در میان شیعیان نقل کند و آنها دلگرم شوند و گواه مولود و موجود بودن آن سرور باشند.
ما که در اینجا از خدمتگزاران دودمان امامت سخن آغاز کردیم، به این دلیل است که آنها اهل البیت هستند «و اهل البیت ادری بما فی البیت»: اهل یک خانه بهتر می داند که در این خانه چه می گذرد؟
اینها چون خدمتگزاران معمولی نیستند که برای طمع مال دنیا در این خانه استخدام شده باشند، بلکه شیعیان خالصی هستند که برای رسیدن به درجات عالیه در آن سرای، و با داشتن زندگی خوب و مرفّه، خدمتگزاری در خاندان عصمت و طهارت را بر هر پست و مقام دیگر ترجیح می دادند تا به این

↑صفحه ۱۵۷↑

بهانه در میان آنهمه خفقان و اختناق، بیشتر توفیق کسب فیض از پیشگاه امام عظیم الشأن (ع) داشته باشند. و به همین دلیل است که همگی سعادت تشرّف به پیشگاه حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را مکرّر داشته اند. وگرنه برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) تا روز رحلت آن حضرت از تولّد آقازاده کوچکترین بوئی نبرده بود.
ابو غانم از دیدار دیگری سخن می گوید که در آن گروهی از شیعیان افتخار حضور داشتند:
۱۵۳ - «برای ابو محمّد، امام حسن عسکری (علیه السلام) مولودی به دنیا آمد. روز سوّم ولادتش او را بر اصحاب خود عرضه نمود و فرمود: «این امام شماست بعد از من، و جانشین من است در میان شما. این همان «قائم» است که گردنها برای انتظار به سوی او دراز می شود».
نسیم خادم می گوید:
۱۵۴ - «حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) ده روزه بود که به محضرش شرفیاب شدم و در حضورش عطسه نمودم. فرمود:
«یرحمک اللّه»: خدای ترا بیامرزد. (دعای مخصوص عطسه کننده که به «تسمیه العطاس» معروف است).
بسیار خوشحال شدم که امام در حقّ من چنین فرمود. سپس فرمودند:
«الا ابشّرک بالعطاس؟ هو امان من الموت ثلاثه ایّام»
«ترا درباره عطسه مژده بدهم؟ آن تا سه روز امان از مرگ است».
به طوریکه خواننده گرامی توجه دارد، شخص حضرت بقیّه الله برای هریک از خدمتگزاران صدیق و باوفای دودمان امامت نشانه هائی می دهد که او مانند هر مولود دیگر نیست. و با هریک در سطح درک او سخن می گوید. برای یکی از آنها، از نقش ولیّ خدا در بقای نظام جهان و برای دیگری از تأثیر عطسه گفتگو می کند. تا همگان در این نکته هم صدا باشند که او همان قبله موعود و کعبه مقصود است که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است.

↑صفحه ۱۵۸↑

کامل بن ابراهیم مدنی می گوید:
وی که از بزرگان مفوّضه بود و بعدا ببرکت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) هدایت شد، می گوید:
۱۵۵ - «مرا اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام) به خدمت آن حضرت فرستادند، تا از محضر ایشان پرسشهائی را بپرسم و از داستان مولود جدید آگاهی وسیعی به دست آورم. به محضر آنحضرت شرفیاب شدم و سلام کردم و در کنار دربی که پرده ای بر آن آویزان بود نشستم. بادی آمد و پرده کنار رفت. کودکی را دیدم که تقریبا چهارساله به نظر می رسید ولی چون قرص قمر می درخشید. یک مرتبه بانگ زد: ای کامل بن ابراهیم!
موی بر بدنم راست شد و بی اختیار گفتم:
لبّیک، سیّد و مولای من! فرمود:
به خدمت ولیّ خدا آمده ای که از او بپرسی: آیا منحصرا هم کیشان تو، و معتقدین به مذهب تو به بهشت می روند؟ گفتم:
آری، سوگند به خدا. فرمود:
در اینصورت اهل بهشت بسیار کم خواهد بود. ولی سوگند به خدا حتّی قومی که به آنها «اهل حقّ» گفته می شود، داخل بهشت می شوند؟ گفتم:
مولای من! آنها چه کسانی هستند؟ فرمود:
آنها گروهی از علاقمندان امیر مؤمنان (علیه السلام) هستند که از کثرت محبّت آنحضرت، به حقّ او سوگند می خورند ولی چیزی از حقّ و عظمت او را نمی شناسند.
سپس فرمود:
و آمده ای از گفتار مفوّضه و اعتقاد آنها بپرسی؟! آنها دروغ می گویند. بلکه دلهای ما ظرفهای مشیّت حضرت احدیّت است. هنگامی که خدا بخواهد ما نیز می خواهیم. چنانکه خدای تبارک و تعالی می فرماید:
«وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ».
«آنها اراده نمی کنند، جز آنچه را که خدا بخواهد».
آنگاه پرده به حال اوّلی برگشت و دیگر نتوانستم آنرا کنار بزنم.
در آن لحظه امام عسکری (علیه السلام) نگاه تبسّم آمیزی به من کرد و فرمود:

↑صفحه ۱۵۹↑

دیگرچه نشسته ای، که پرسشهایت را حجّت خدای بعد از من پاسخ گفت».
کامل بن ابراهیم برخاست و خارج شد، درحالی که از برکت وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) عقیده اش اصلاح شده بود.
وی قبلا از مفوّضه بود و عقیده داشت که امور خلق به ائمّه تفویض شده، آفرینش و روزی خلائق به دست آنهاست! و آمده بود که صحّت و سقم این عقیده را از محضر امام عسکری (علیه السلام) بپرسد که حضرت حجّت (عجّل الله فرجه) او را پاسخ فرمود. و ضمنا دوّمین پرسش او که در مورد ولادت حضرت صاحب الأمر (عجّل الله فرجه) بود، خودبه خود پاسخ داده شد.
و امّا اینکه چگونه کودک چهارساله از دل او آگاه شده و پیش از آنکه او بپرسد، پرسشهای او را پاسخ گفته است؟ برای کسانی که با این خاندان آشنا هستند روشن است و نیازی به توضیح ندارد.
ابو الفضل می گوید:
حسن بن حسین عسکری، معروف به ابو الفضل می گوید:
۱۵۶ - «در سامرّا به محضر امام حسن عسکری رسیدم و ولادت حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه) را به محضرشان تبریک و تهنیت گفتم».
احمد بن اسحاق می گوید:
احمد بن اسحاق بن سعد بن مالک بن احوص اشعری، از شخصیتهای معروف قم، و وکیل امام حسن عسکری (علیه السلام) در آن سامان، می گوید:
«به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رفتم که از جانشین او و امام بعد از او بپرسم. پیش از آنکه من سؤال کنم، امام (علیه السلام) فرمود:
۱۵۷ - «یا أحمد بن إسحاق، إنّ الله تبارک و تعالی لم یخل الأرض منذ خلق آدم (علیه السلام) و لا یخلیها إلی أن تقوم السّاعه من حجّه للّه

↑صفحه ۱۶۰↑

علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الأرض، و به ینزل الغیث، و به یخرج برکات الأرض».
«ای احمد بن اسحاق! خدای تبارک و تعالی از روزی که آدم را آفرید، تا روزی که قیامت بپا شود، زمین را خالی از حجّت، نگذاشته و نخواهد گذاشت. بلکه همواره حجّت خدا در روی زمین خواهد بود که خداوند به وسیله او بلاها را از ساکنان زمین دفع کند و به برکت او باران را فروفرستد و به خاطر او برکات زمین را خارج نماید».
گفتم: پس امام بعد از شما کیست؟ چه کسی جانشین شماست؟. پس شتابان از جای برخاست و داخل خانه شد، هنگامی که بیرون آمد کودکی را بردوش خود آورد که صورتش چون ماه چهارده شبه بود و تقریبا سه ساله بود. آنگاه خطاب به من فرمود:
«ای احمد بن اسحاق! اگر نبود منزلت تو در پیش حضرت احدیّت و حجّتهای پروردگار، پسرم را به تو نشان نمی دادم».
عرضه داشتم: آیا علامتی هست که من بیشتر مطمئن شوم و دلم آرامش پذیرد؟ پس ناگهان حجّت خدا با زبان فصیح و آشکار فرمود:
«انا بقیّه الله فی ارضه، و المنتقم من اعدائه، و لا تطلب اثرا بعد عین یا احمد بن اسحاق».
«من تنها بازمانده خدا در روی زمین هستم، از دشمنان خدا، من انتقام خواهم گرفت. و تو ای احمد بن اسحاق! پس از دیدن، دیگر نشانه نپرس».
آنگاه امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود:
۱۵۸ - «یا احمد بن اسحاق، هذا امر من امر اللّه، و سرّ من سرّ اللّه، و غیب من غیب اللّه، فخذ ما آتیتک و اکتمه و کن من الشّاکرین تکن معنا غدا فی علیّین».
«ای احمد بن اسحاق! این، امری از امرهای خدا، و سرّی از اسرار خداست و غیبی از غیبهای حضرت احدیّت است. آنچه به تو ارزانی داشتیم، فراگیر و پوشیده دار و از سپاسگزاران باش، تا فردای قیامت در مقامات علیّین با ما باشی».
آنگاه با شادی و خوشحالی فراوان از پیشگاه امام (علیه السلام) بیرون آمدم».

↑صفحه ۱۶۱↑

امام حسن عسکری (علیه السلام) قبلا طی نامه ای به احمد بن اسحاق چنین نوشته بود:
۱۵۹ - «ولد لنا مولود، فلیکن عندک مستورا، و عن جمیع النّاس مکتوما. فإنّا لم نظهر علیه إلاّ الأقرب لقرابته، و الولیّ لولایته. أحببنا إعلامک لیسرّک الله به مثلما سرّنا به، و السّلام».
«خداوند برای ما نوزادی عنایت فرموده است. این مطلب در پیش تو مخفی باشد و از توده مردم مکتوم بماند، که ما فقط به خویشاوندان نزدیک به جهت حقّ قرابت، و به شیعیان خالص به سبب موالات آنها اطّلاع می دهیم. دوست داشتیم که به شما نیز اطّلاع دهیم تا خداوند شما را در شادی ما سهیم گرداند، و السّلام».
هنگامی که احمد بن اسحاق برای دیدار امام به سامرّا رفت، امام حسن عسکری (علیه السلام) به او فرمود: «چگونه بود حال شما در مورد این امر که دیگران در شکّ و تردید بودند؟»
احمد بن اسحاق گفت: «هنگامی که نامه شما رسید که در آن از ولادت باسعادت سیّد و مولای ما سخن رفته بود، احدی از ما، از زن و مرد و کودک ممیّز باقی نماند جز اینکه حقّ را شناخت و به آن معتقد شد».
یعنی: از تولّد آن مهر تابان آگاه، و آن را باور کرده معتقد شدند.
یعقوب بن منقوش می گوید:
۱۶۰ - «به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) شرفیاب شدم. امام (علیه السلام) بر فراز سکّوئی در صحن خانه نشسته بود و از کنار آنحضرت پرده ای آویخته بود. عرض نمودم: مولای من! صاحب این امر - بعد از شما - کیست؟. فرمود:
پرده را کنار بزن. پرده را کنار زدم، کودکی بیرون آمد و روی زانوی پدر بزرگوارش نشست. امام (علیه السلام) خطاب به من فرمود:
این - فرزندم - صاحب این امر است، آنگاه خطاب به فرزند عزیزش فرمود:
تا وقت تعیین شده، داخل خانه شو.

↑صفحه ۱۶۲↑

حجّت خدا در برابر دیدگان من وارد خانه شد. آنگاه امام (علیه السلام) خطاب به من فرمود:
ای یعقوب، نگاه کن ببین چه کسی در خانه هست؟. وارد خانه شدم و کسی را در آنجا نیافتم».
امام حسن عسکری (علیه السلام) اینگونه شیعیان را به غیبت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) تمرین می دهد تا با آن انس بگیرند و برایشان توجیه شود.
عیسی بن مهدی جواهری می گوید:
به پیشگاه کعبه مقصود و قبله موعود شرفیاب شدم. آنچنان از شوق دیدار مدهوش شدم، که پنداشتم عقل از سرم پریده است. حضرت بقیّه الله (ع) فرمود:
۱۶۱ - «یا عیسی ما کان لک أن ترانی لو لا المکذّبون القائلون بأین هو؟. و متی کان؟. و أین ولد؟. و من رآه؟. و ما الّذی خرج إلیکم منه؟. و بأیّ شیء نبّأکم؟. و أیّ معجز أتاکم؟.
یا عیسی فخبّر اولیاننا ما رأیت، و ایّاک ان تخبر عدوّنا فتسلبه».
«ای عیسی! اگر تکذیب منکران نبود به تو افتخار دیدار نمی دادیم، که می گویند: کجاست؟ از کی هست؟ کجا متولّد شده؟ چه کسی او را دیده؟ چه نشانه هائی از او دیده اید؟ چه خبرهائی از او به شما رسیده است؟ چه معجزاتی از او سر زده است.
ای عیسی! آنچه دیدی به دوستان ما بازگو کن. ولی هرگز به دشمنان ما مگو، که از این - کرامتها - محروم گردی».
ابراهیم بن محمّد تبریزی می گوید:
۱۶۲ - «روز رحلت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرّا وارد دودمان امامت شدم. جنازه آنحضرت را آوردند و ما ۳۹ نفر بودیم، که یک کودک به ظاهر ۱۰ ساله بیرون آمد. عبای خود را به سر مبارکش کشیده بود. هنگامی که در صحن خانه ظاهر شد، همه ما پیش از آنکه او

↑صفحه ۱۶۳↑

را بشناسیم، در مقابل شکوه، هیبت، عظمت و وقارش بی اختیار بپا خاستیم. در برابر جنازه ایستاد و همگی در پشت سرش صف کشیدیم و به امامت او بر پدر بزرگوارش نماز خواندیم. چون از نماز فارغ شد به یکی از اطاقهای منزل وارد شد که از غیر آن بیرون آمده بود».
عین همین مطلب از زبان یکی دیگر از حاضران به نام «احمد بن عبد الله هاشمی» نیز نقل شده است.
ابو الادیان می گوید:
۱۶۳ - «وارد خانه امام حسن عسکری شدیم و با جنازه آن حضرت مواجه شدیم. برادر امام حسن عسکری (جعفر کذّاب) جلو آمد که بر نعش برادر نماز بخواند. چون دستها را برای تکبیر بالا برد، کودکی در صحن خانه ظاهر شد و از عبای جعفر گرفت و کشید. و در آن حال فرمود:
ای عمو، برو عقب. برای نماز پدرم من از همه شایسته ترم.
جعفر درحالیکه رنگ صورتش پریده بود، خود را عقب کشید، و آن کودک بر جنازه پدرش نماز گزارد. آنگاه جنازه امام (علیه السلام) در کنار قبر پدر بزرگوارش امام هادی (علیه السلام) دفن گردید».
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) خود مباشر نماز و دفن پدر بزرگوارش شد که طبق روایات، بر امام جز امام نماز نمی خواند و جنازه امام را جز امام دفن نمی کند.
کسانی که بر جنازه امام حسن عسکری نماز خوانده و در مراسم تشییع جنازه، وجود اقدس حضرت بقیّه الله را دیده اند،۳۹ تن می باشند که اسامی برخی از آنها به قرار زیر است:
۱ - ابراهیم بن محمّد تبریزی
۲ - احمد بن عبد الله هاشمی
۳ - ابو الادیان
۴ - ابو سهل، اسماعیل بن علی نوبختی

↑صفحه ۱۶۴↑

۵ - ابو الحسن، ضرّاب اصفهانی
۶ - راشد اسدآبادی
۷ - ابو راجح حمامی
۸ - کامل بن ابراهیم
۹ - رشیق صاحب المادرای
۱۰ - و سی نفر دیگر از شیعیان خالص و مورد اعتماد.
گروهی از قمّی ها می گویند:
گروهی از شیعیان از قم رهسپار سامرّا شدند و اموال فراوانی را با خود حمل می کردند که به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) تقدیم نمایند. وقتی وارد سامرّا شدند، متوجّه شدند که چند روز پیش امام (علیه السلام) به درود حیات گفته است.
بسیار متأثّر شدند به خصوص از این جهت که جانشین آنحضرت را نتوانستند بشناسند.
جعفر کذّاب تلاش فراوانی کرد تا اموال را از دست آنها درآورد، ولی آنها سؤالات فراوانی کردند که جعفر از پاسخ آنها ناتوان شد ولی آنها را به اعمال زور تهدید کرد.
قمّی ها که خود را با خطر مواجه دیدند به خلیفه متوسّل شدند که آنها را به هر وسیله ایست از آنجا بیرون آورد تا از راهی که آمده اند بازگردند.
هنگامی که قمّی ها با نومیدی از سامرّا بیرون رفتند. در بیرون شهر خادم حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به آنها نزدیک شد و یک یک آنها را با نامهایشان صدا کرد، درحالیکه هیچ ملاقات قبلی نداشت. بلکه اسامی آنها را حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به او فرموده بود، تا آنها دلگرم شوند و با آرامش خاطر به شهر بازگردند.
قمّی ها به سامرّا بازگشتند و با راهنمائی خادم به پیشگاه آن مهر تابان شرفیاب شدند. داستان این دیدار را قمّی ها این چنین تعریف می کنند:
۱۶۴ - «وارد خانه امام حسن عسکری شدیم، حجّت خدا حضرت قائم (عجّل الله فرجه) را دیدیم که روی تختی نشسته، صورت مبارکش چون ماه

↑صفحه ۱۶۵↑

تابان، و بر تنش جامه سبز بود. سلام گفتیم و پاسخ فرمود. آنگاه فرمود:
کلّیه اموالی که با شماست این مقدار است، فلانی این مقدار با خود آورده، و فلانی این مقدار! همه آنچه را که با ما بود، دقیقا برای ما بازگو نمود.
همه ما به شکرانه شناخت حجّت خدا به سجده شکر افتادیم و بر آستانه ادب بوسه زدیم، آنگاه هرچه می خواستیم از محضر مبارکش پرسیدیم و پاسخ شنیدیم و اموال را به محضرش تقدیم نمودیم.
حضرت قائم (عجّل الله فرجه) به ما دستور داد که دیگر چیزی را به سامرّا حمل نکنیم. فرمود که کسی را در بغداد تعیین خواهد فرمود، که دستخطّ امام (توقیعات شریف) به دست او بیرون خواهد آمد. و به ما امر فرمود که اموال را به او تحویل دهیم».
«جعفر کذّاب بعد از رحلت پدرش بیست هزار دینار به نزد خلیفه برد و به او گفت: ای خلیفه مسلمین! مقام برادرم را برای من منظور کن!
خلیفه گفت: مقام برادرت از طرف ما نبود، بلکه از طرف خداوند تبارک و تعالی بود. و ما همواره می کوشیدیم که مقام او را پائین بیاوریم.
تو نیز اگر در میان شیعیان برادرت از چنین محبوبیّتی برخوردار باشی، نیازی به ما نخواهی داشت».
محمّد بن ادریس می گوید:
۱۶۵ - «حجّت خدا را بعد از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) دیدم، بر سر و صورتش بوسه زدم».
سیماء می گوید:
سیماء که یکی از رجال خلیفه بود و همواره مترصّد فرصتی بود که به حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) آسیب برساند، می گوید:
۱۶۶ - «به خانه امام عسکری وارد شدم، در خانه را شکستم و

↑صفحه ۱۶۶↑

یک عدد تبرزین در آنجا یافتم و برداشتم. پس ناگهان با حضرت مهدی روبرو شدم که به من فرمود: در خانه من چه می کنی؟!. گفتم:
جعفر خیال می کند که پدرت فرزندی نداشت. اگر خانه مال تو باشد من برمی گردم».
«سیما هرگز شهامت آنرا نداشت که این خبر را فاش کند و از ترس و وحشتی که در برابر شکوه و عظمت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) بر او مستولی شده، سخن بگوید. لکن یکی دیگر از سران ارتش که همراه سیما برای تخریب خانه امام (علیه السلام) آمده بود، رنگ پریده او را دید و تضرّع و لابه او را شنید، و چون «سیما» خواست حادثه را از او پوشیده بدارد، او گفت:
چیزی بر مردم پوشیده نیست».
منظورش این بود که داستان تولّد حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) بر همگان روشن است، این فقط دستگاه خلافت است که می خواهد با دستهای کوچک خود جلو درخشش خورشید فروزان را بگیرد! زهی خیال باطل.
این داستان، از طریق «نسیم خادم» نیز روایت شده است.
محمّد بن اسماعیل می گوید:
محمّد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیه السلام) که از شخصیّتهای برجسته اهل بیت بود می گوید:
۱۶۷ - «فرزند دلبند حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) را در میان دو مسجد دیدم که جوانی نورس بود».
عبد الله بن صالح می گوید:
۱۶۸ - «حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را در مقابل حجر الاسود دیدم که مردم به طرف حجر الاسود هجوم می بردند و او می فرمود: «به این مأمور نیستند».
یعنی: آنها مأمور نیستند که این چنین برای استلام حجر هجوم کنند و

↑صفحه ۱۶۷↑

مزاحم طواف دیگران باشند.
زهری می گوید:
«حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را دیدم که جمال دل آرای او نیکوترین صورتها، و عطر ساطع از وجود شریفش خوشبوترین عطر در جهان بود. جز این جملات کوتاه با من سخن نگفت، فقط فرمود:
۱۶۹ - «ملعون ملعون من أخّر العشاء حتّی تشتبک النّجوم!.
ملعون ملعون من أخّر الغداه إلی أن تنقضی النّجوم!».
«ملعون است، ملعون است کسی که نماز عشاء را به قدری تأخیر بیندازد که ستاره ها درهم فرورود. ملعون است، ملعون است، کسی که نماز صبح را به قدری تأخیر بیندازد که ستاره ها کلاّ ناپدید شود».
شاید منظور کسی باشد که آنرا برای خود عادت قرار دهد.
علیّ بن ابراهیم ازدی می گوید:
۱۷۰ - «مشغول طواف خانه خدا بودم. طواف ششم را تمام کرده، درصدد طواف هفتم بودم، که در کنار حلقه ای - از استار کعبه - در طرف راست خانه خدا، جوان زیبارو، خوشبو، باوقار و باشکوهی را دیدم که گروهی از مردمان دور او را گرفته اند. که هرگز احدی را خوش بیان تر و نیکوگفتارتر از او ندیده بودم، که با منطقی بسیار شیرین و روشی بسیار نیکو با مردم سخن می گفت. نزدیک شدم که با او سخن بگویم، مردم انبوهی که گرداگرد وجودش را گرفته بودند مانع شدند. پرسیدم: این جوان کیست؟ گفتند: او فرزند پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) است همه ساله در موسم شرکت کرده، یک روز برای خواصّ شیعیانش ظاهر می شود و با آنها سخن می گوید».

↑صفحه ۱۶۸↑

ابراهیم بن مهزیار می گوید:
او که از شخصیّتهای برجسته شیعه و از وکلای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) شمرده می شد، می گوید:
۱۷۱ - «آنحضرت را در خانه اش زیارت کردم و از او پرسشهائی را پرسیدم».
سپس دقیقا سیمای آن مهر تابان را به صورت دقیق توصیف نموده، و بیست مرتبه به قصد دیدار حجّت خدا به حجّ خانه خدا رفته، سرانجام یکبار دیگر به دیدار کعبه مقصود و قبله موعود نائل شده است.
ابراهیم بن مهزیار داستان دوّمین دیدار خود را این چنین شرح می دهد:
۱۷۲ - «وارد مدینه شدم و از اخبار اولاد امام حسن عسکری (علیه السلام) جستجو کردم و سرنخی به دست نیاوردم. به مکّه رفته، در آنجا به پرس وجو پرداختم. جوانی به نزد من آمد و بعد از سلام خودش را معرفی کرد و به من اظهار محبّت نمود و مرا در پنهانی به «طائف» رهنمون شد. از طائف گذشته به دشت وسیعی رسیدیم. از دور خیمه ای پشمینه، روی تلّی از شن نمایان شد، که همه دشت پهناور را غرق در نور ساخته بود.
چون به نزدیک خیمه رسیدیم، او وارد خیمه شد و برای من اجازه ورود خواست و اجازه صادر شد. وارد خیمه شدم و حجّت خدا (عجّل الله فرجه) را دیدم که روی فرشی، بر فراز پوست قرمزی نشسته بر بالشی از پوست تکیه نموده است. سلام عرض کردم و پاسخ فرمود. صورتش چون ماه تابان بود.
دو برد یمانی به تن داشت، یکی را به کمر بسته بود و دیگری را بر شانه اش انداخته بود. اندام مبارکش در لطافت چون گل بابونه و رنگ مبارکش چون گل ارغوانی است که قطرات عرق همانند شبنم بر او نشسته باشد. قدّ مبارکش مانند شاخه درخت بان (که سروقدان را به آن تشبیه می کنند) و یا چوبه ریحان بود، جوانی پرجود، پاکیزه رو، و پاک سرشت بود. نه بسیار بلند و نه بسیار کوتاه، پیشانی گشاده و ابروانی کمانی...».
آنگاه قسمتی از صفات آنحضرت را مطابق آنچه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم رسیده است، نقل کرده ادامه می دهد:
«به دست و پای حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) افتاده، بر دست و پای

↑صفحه ۱۶۹↑

مبارکش بوسه می زدم، فرمود:
«مرحبا بک یا ابا اسحاق، حیّاک اللّه. ما فعلت بالعلامه الّتی بینک و بین ابی محمّد الحسن بن علیّ؟»
«مرحبا به تو ای ابا اسحاق! خدای ترا زنده نگه بدارد. آن علامتی که میان تو و - پدرم - ابو محمّد حسن بن علی (علیه السلام) بود، چه کردی؟»
گفتم: با منست.
فرمود: دربیار.
دست در جیب کرده، انگشتر را درآوردم.
چون چشم مبارکش بر آن افتاد، نتوانست خودش را نگهدارد، اشک در دیدگانش حلقه زد و سیل اشک به صورتش جاری شد و بر لباسهایش فروریخت. آنگاه خطاب به انگشتر فرمود:
«بابی یدا طالما جلت فیها»
«پدرم به فدای آن دستی باد که تو مدتی دراز در آن گردیدی».
سپس به من توجّه کرده، فرمود:
«أذن لک یابن المازیار، سر الی شعب رحلک، و کن علی اهبه من امرک».
«ای پسر مازیار! به تو اجازه داده شد، به سوی محلّ اقامتت برگرد. و همواره در کار خود آماده و مهیّا باش».
شبیه همین داستان از «علی» پسر ابراهیم بن مازیار نیز نقل شده، که در محلّ طواف، در پیرامون کعبه به دیدار آن خورشید فروزان نائل شده، و همین علامت را از وی مطالبه نموده است.
تعبیرات پسر مازیار در توصیف آن کعبه خوبان چقدر لطیف و زیبا است؟ آنجا که قطرات عرق را بر چهره مبارک آن قبله خوبان به قطرات شبنم بر فراز گلهای نقره فام بابونه تشبیه کرده!، و تأثیر آفتاب حجاز را بر گونه های شریف آنحضرت به گل ارغوانی!، و قامت راست آن سرو شاهد را به شاخه بان!.
ابراهیم بن مهزیار یکبار دیگر به دیدار آن قبله مشتاقان نائل شده است که داستانش را این چنین توضیح می دهد:

↑صفحه ۱۷۰↑

۱۷۳ - «فلمّا أن رأیته بدرته بالسّلام، فردّ علیّ أحسن ما سلّمت علیه، و شافهنی، و سألنی عن أهل العراق، فقلت: سیّدی: لبسوا جلباب الذلّه و هم بین قوم أذلاّء. فقال لی: یا ابن مهزیار، لتملکونهم کما ملکوکم و هم یومئذ أذلاء!. فقلت: یا سیّدی، لقد بعد الوطن، و طال المطلب!. فقال: یا ابن مهزیار، أبی، أبو محمّد، عهد إلیّ أن لا اجاور قوما غضب الله علیهم، و لهم الخزی فی الدّنیا و الآخره، و لهم عذاب الیم.
و أمرنی أن لا أسکن من الجبال إلاّ وعرها و لا من البلاد إلا قفرها..
و اللّه، مولاکم أظهر التّقیه، فوکلها بی، فأنا فی التّقیّه إلی یوم یؤذن لی فأخرج».
«چون آن مهر تابان را دیدم سلام تقدیم نمودم به بهترین وجهی سلامم را پاسخ فرمود. مرا به حضور پذیرفت و از من در مورد مردم عراق جویا شد.
عرضه داشتم: مردم عراق جامه ذلّت به تن کرده اند و در دست قومی ستمگر، ذلیل و ذبون شده اند.
فرمود: ای پسر مازیار! شما مالک آن خواهید شد و آنها در دست شما خوار و زبون خواهند شد.
عرضه داشتم: مولای من! راه دور شده، مقصد به طول انجامیده.
فرمود: ای پسر مازیار! پدرم ابو محمّد با من پیمان بسته که هرگز با قومی که خداوند بر آنها غضب کرده است، مجاورت نکنم که در دنیا و آخرت بر آنها ذلّت و خواری هست و برای آنها عذابی دردناک است. و به من امر فرموده که از کوهها جز در سختهای آنها و از دشتها جز در بی آب و علفهای آنها سکونت نکنم. حضرت احدیّت تقیّه را پیش آورده و به من موکول کرده است. تا روزی که اجازه ظهور داده شود من در حال تقیّه هستم».
این داستان از علیّ بن ابراهیم بن مهزیار نیز نقل شده است. گفته می شود که این دیدار در موسم حجّ اتّفاق افتاده، و بعد از آنکه بار به قصد دیدار آن کعبه مقصود به حجّ خانه خدا شتافته بود، توفیق یافته است.
پسر مهزیار یکبار دیگر توفیق دیدار برایش نصیب شده است که در آن دیدار، حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) به او فرموده است:

↑صفحه ۱۷۱↑

۱۷۴ - «إعلم یا أبا إسحاق أنّه - أی العسکریّ - (ع) قال صلوات الله علیه: یا بنیّ انّ الله جلّ ثناوه لم یکن لیخلی أطباق أرضه.
و أهل الجد من طاعته و عبادته، بلا حجّه یستعلی بها، و إمام یؤتمّ به، و یقتدی بسبیل سنّته و منهاج قصده. و أرجویا بنیّ أن تکون أحد من أعدّه الله لنشر الحقّ و طیّ الباطل، و إعلاء الدّین و إطفاء الضّلال. فعلیک یا بنیّ بلزوم خوافی الأرض و تتبّع أقاصیها، فإنّ لکلّ ولیّ من أولیاء الله عدوّا مقارعا و ضدّا منازعا، افتراضا لثواب مجاهده أهل نفاقه، و خلافه أولی الالحاد، فلا یوحشنّک ذلک».
«ای ابا اسحاق! بدانکه او - امام حسن عسکری (علیه السلام) - به من فرمود: ای پسرم خدای تبارک و تعالی هرگز روی زمین و اهل تلاش در اطاعت و عبادت را خالی نمی گذارد از یک «حجّت» که به وسیله او ارتقاء حاصل شود. و از یک «امام» که از او پیروی شود. و به وسیله او به راه سنن الهی و معیارهای عدل الهی رهنمون شوند. پسرم! امیدوارم تو یکی از افرادی باشی که خداوند آنها را برای نشر حقّ و ریشه کن ساختن باطل، و اعلای کلمه حقّ و نابودی گمراهیها مهیّا ساخته است. پسرم! سرزمینهای پوشیده و دوردست را برگزین، که برای هریک از اولیای خدا دشمنی هست که شب و روز درصدد نبرد با او، و دشمنی با اوست. خداوند این چنین خواسته تا اولیائش به ثواب پیکار با اهل نفاق، و پاداش نبرد با اهل کفر برسند. هرگز این حال ترا به وحشت نیندازد».
محمّد بن ابراهیم می گوید:
محمّد بن ابراهیم بن مهزیار، که پدرش در اهواز وکیل امام حسن عسکری (علیه السلام) بود، چنین می گوید:
۱۷۵ - «پدرم به سختی بیمار شد و جهان را وداع گفت. و برای من اموال فراوانی گذاشت. و مرا مأمور ساخت که آنها را به پیشگاه فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) حمل کنم. و به من گفت: پسرم در مورد این اموال از خدا بترس.
من با خود گفتم: هرگز پدرم مرا به کار غیرصحیح وصیّت

↑صفحه ۱۷۲↑

نمی کند. من این اموال را به عراق حمل می کنم و در آنجا خانه ای را در کنار شطّ اجاره می کنم و مدّتی در آنجا اقامت می کنم و به کسی چیزی نمی گویم. اگر همچون زمان حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) مطلب بر من روشن شود، اموال را تحویل می دهم وگرنه در خواسته های خودم به مصرف می رسانم.
وارد عراق شده در کنار شطّ خانه ای را اجاره کردم و چند روزی در آنجا اقامت نمودم. نامه ای توسّط پیکی به دستم رسید که در آن نوشته بود: «ای محمّد! اموالی چنین و چنان همراه توست...».
در این نامه خصوصیّات تمام اموال نوشته شده بود، حتّی مطالبی از خصوصیّات کالاها در نامه بود که من قبلا از آنها مطّلع نبودم. از این رهگذر اموال را به حامل نامه تحویل دادم و چند روزی در آنجا اقامت نمودم. ولی در تمام این مدّت سرم پائین بود و غم و اندوه بر من احاطه داشت و هرگز از شدّت غصّه - غم هجران - نمی توانستم سرم را بلند کنم. که نامه دیگری به من رسید، که در آن نوشته شده بود:
«قد اقمناک مکان ابیک فاحمد اللّه»
«ترا به جای پدرت نصب کردیم. خدا را سپاس بگوی».
با وجود چنین نشانه ها، هرگز شخص باایمان گمراه نمی شود، و علایم و نشانه ها را در عهد غیبت، دقیقا چون زمان امامان پیشین می یابد.
محمّد بن عثمان می گوید:
محمّد بن عثمان عمروی، دوّمین سفیر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در زمان غیبت صغری، دیدارش را چنین شرح می دهد:
۱۷۶ - «آن مهر تابان را دیدم. و آخرین دیدار من با او در کنار بیت الله الحرام بود که دیدم عرضه می دارد:
«اللّهم انجز لی ما وعدتنی»
«بارخدایا! آنچه به من وعده کرده ای، انجام ده».

↑صفحه ۱۷۳↑

و دیدم که در «المستجار» از استار کعبه گرفته، عرضه می دارد:
«اللّهم انتقم لی من اعدائی»
«بارخدایا! انتقام مرا از دشمنانم بگیر».
گروهی از شیعیان که در ولادت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) تردید داشتند، در دوران نزدیک به بلوغ آن مهر تابان، از محمّد بن عثمان پرسیدند: آیا حجّت خدا را به چشم خود دیده ای؟ گفت:
۱۷۷ - «آری. به خدا سوگند، او را دیده ام و گردن مبارکش این چنین است».
که با دست به گردن خود اشاره کرده، از اوصاف آن مهر تابان برای حاضران سخن گفته است.
محمّد بن عثمان، چون دیگر سفیران آنحضرت، از سعادت دیدار با آن کعبه خوبان برخوردار بود و جزء چهل نفری بود که پس از انتشار خبر میلاد مسعود در خانه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) گرد آمدند تا از ولادت باسعادت حجّت خدا جویا شوند، و امام (علیه السلام) فرزند برومندش را در جمع حاضران حاضر نمود و فرمود:
۱۷۸ - «هذا إمامکم من بعدی، و خلیفتی علیکم. أطیعوه و لا تتفرّقوا من بعدی فتهلکوا. أما إنّکم لا ترونه بعد یومکم هذا».
«این امام شماست بعد از من، و جانشین منست در میان شما، از او اطاعت کنید و بعد از من دچار اختلاف نشوید که هلاک می شوید. و بدانید که بعد از امروز او را نخواهید دید».
یعنی: او دیگر در جمع شما نخواهد بود، او را در جمع خود نخواهید دید.
با او نمی توانید هروقت خواستید (چون امامان پیشین) ملاقات کنید.
در میان چهل نفر یادشده، علاوه بر محمّد بن عثمان، شخصیّتهای معروف زیر نیز حضور داشتند:
۱ - علیّ بن بلال
۲ - محمّد بن معاویه بن حکیم

↑صفحه ۱۷۴↑

۳ - حسن بن ایّوب بن نوح
که همگی از شخصیّتهای برجسته و مورد اعتماد شیعه بودند و همگی می گویند:
۱۷۹ - «ما چهل تن، در محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) بودیم، که فرزندش را بر ما عرضه نمود».
ای محرّفین حقایق در متون تاریخ! پس از این همه شاهدان عینی، بازهم در تولّد یکتا بازمانده الهی حضرت بقیّه الله (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) شکّ و تردید دارید؟!.
ای گویندگان! و ای نویسندگان! که بر فراز منبر و در لابلای سطور کتاب به جای نقل سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به تحریف حقایق و انکار ضروریّات می پردازید و مغرضانه می پرسید: آیا حجّت خدا (عجّل الله فرجه) متولّد شده است یا نه؟!.
آری، سوگند به حقّ که هرگز با جولان باطل، دولت آن زایل نخواهد شد، او متولّد شده است.
آن یکتا بازمانده الهی، بنیانگذار حکومت واحد جهانی، براساس عدالت و آزادی واقعی، و ویرانگر کاخهای ظلم و استبداد در همه لفّافه های آن، دیده به جهان گشوده است.
آن هسته مرکزی جهان آفرینش، و رمز بقای کرات علوی و عامل ادامه حیات در این پهنه گیتی، امروز بر فراز همین کره خاکی است و به برکت او آسمان فرونمی ریزد و زمین ساکنانش را در کام خود فرونمی برد.
او در انتظار فرارسیدن «روز موعود» است که به فرمان حقّ، باطل را از پهنه گیتی نابود سازد و پرچم حق را در سرتاسر کره خاکی به اهتزاز درآورد.
تنگ نظری خفّاشان و تردید کوردلان هرگز از پرتوافکنی خورشید فروزان مانع نخواهد شد.
و هرکس از در مکر و خدیعت وارد شود، خدا بهترین ماکران است.

↑صفحه ۱۷۵↑

حواشی
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۹۷.
- غیبت نعمانی صفحه ۸۸، منتخب الاثر صفحه ۲۸۸(از امام رضا) و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۴.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۳ و محجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۵.
- مثیر الاحزان صفحه ۲۹۶ و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۰.
- اسراء:۸۱.
- الزام الناصب صفحه ۱۰.
- انعام:۱۱۵.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۸، منتخب الاثر صفحه ۳۴۱، غیبت طوسی صفحه ۱۴۷، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۴، اعلام الوری صفحه ۳۹۵، الزام النّاصب صفحه ۱۰۰ و المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۲۴۵.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۳.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۹، المهدی صفحه ۱۵۲ و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۹.
- آل عمران:۵۴.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۴، اعلام الوری صفحه ۴۱۴ و ارشاد مفید صفحه ۳۲۹.
- تاریخ نویسان نامهای بسیاری برای او نوشته اند، از جمله: ملیکه، سوسن، حکیمه، خمط، مریم، ریحانه، سبیکه، صقیل و نرجس. رجوع شود به: شرح ابن ابی الحدید ج ۲ صفحه ۱۷۹، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۶ - ۱۰ و صفحه ۳۶۱، الامام المهدی صفحه ۸ و ۳۴۱ کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۶۵، منتخب الاثر صفحه ۳۲۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۲۴ - ۱۲۸، و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۶۲،۱۱۳ و ۱۱۶.
- مثیر الاحزان صفحه ۲۹۰.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۲۸، الزام النّاصب صفحه ۹۲ و مثیر الاحزان صفحه ۲۹۰ - ۲۹۴.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۶ - ۱۰، جامع الاخبار صفحه ۲۳ و مثیر الاحزان صفحه ۲۹۱ - ۲۹۵.

↑صفحه ۱۷۷↑

- الزام النّاصب صفحه ۹۲.
- عیون اخبار الرّضا جلد ۱ صفحه ۳۶.
- بقره:۸۵.
- منتخب الاثر صفحه ۳۴۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۳ و مثیر الاحزان صفحه ۲۶۶.
- ارشاد مفید صفحه ۳۳۰.
- آن شب، شب ۱۵ شعبان ۲۵۵ هجری بود. تفصیل داستان را در منابع زیر مطالعه کنید:
غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۱، اعلام الوری صفحه ۳۹۴، منتخب الاثر صفحه ۳۴۱، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۳۶ و صفحه ۱۱۱، المهدی صفحه ۱۰۹، مثیر الاحزان صفحه ۲۹۵، الامام المهدی صفحه ۱۲۳ و الزام النّاصب صفحه ۹۴.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲ و ۱۲ - ۱۴، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۱، اعلام الوری صفحه ۳۹۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۳، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۷، منتخب الاثر صفحه ۳۲۳، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۲۴۴، الامام المهدی صفحه ۱۲۳ - ۱۲۵، و مثیر الاحزان صفحه ۲۹۵.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۴، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۹۳، الزام النّاصب صفحه ۱۰۱ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۳۶ و ۱۱۳.

- منتخب الاثر صفحه ۳۷۴، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۰ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۲.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۲ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳ و ۱۹، منتخب الاثر صفحه ۳۳۵ - ۳۳۸، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۱، مثیر الاحزان صفحه ۲۹۶، اعلام الوری صفحه ۳۹۵، و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۸.
- قصص:۵ و ۶.
- در مجمع البحرین می نویسد: این آیه در حقّ قائم (عجّل الله فرجه) نازل شده، و ابن ابی الحدید نوشته:
اصحاب ما معتقدند که این آیه در حقّ امامی است که بر سرتاسر جهان حکومت خواهد کرد.
(مجمع البحرین صفحه ۸۵ و شرح ابن ابی الحدید جلد ۴ صفحه ۳۳۶).
- الزام النّاصب صفحه ۲۲۰، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۲۶ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۳.
- مریم:۱۲.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۳۷ و ۶۲.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۷، الزام النّاصب صفحه ۱۰۴ و منتخب الاثر صفحه ۳۴۵.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۳، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۸ و ۲۹۳ و مثیر الاحزان صفحه ۲۹۶.
- الزام النّاصب صفحه ۹۴ و ۱۰۱.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۵، منتخب الاثر صفحه ۳۴۵ و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۰.
- منتخب الاثر صفحه ۳۴۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۵ و الامام المهدی صفحه ۱۲۷.

↑صفحه ۱۷۸↑

- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۸، الامام المهدی صفحه ۱۲۶، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۲ و منتخب الاثر صفحه ۳۴۳.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۶۱، منتخب الاثر صفحه ۳۴۳ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۳۴ و ۱۳۶.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۴ و منتخب الاثر صفحه ۳۵۵.
- اسامی ۵۰ نفر از کسانی را که به مشاهده معجزه نائل شده اند در کتاب «جزیره خضراء» آورده ایم.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۲، ارشاد مفید صفحه ۳۳۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۸ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۰.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۹، محجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۶، الزام النّاصب صفحه ۱۰۰ و ۱۰۴، منتخب الاثر صفحه ۳۶۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۸ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۶.
- الامام المهدی صفحه ۹۳(به نقل از ینابیع المودّه) و صفحه ۱۳۲(به نقل از بحار الانوار).
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۳۹، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۹۰، اعلام الوری صفحه ۳۴۵، محجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۲۷۶، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۵ و جلد ۵۲ صفحه ۳۰، الزام النّاصب صفحه ۱۰۱، منتخب الاثر صفحه ۳۴۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۲ و مثیر الاحزان صفحه ۲۹۷.
- انسان:۳۰.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۹، محجّه البیضاء صفحه ۳۴۶، منتخب الاثر صفحه ۳۴۸، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۸، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۳ و الزام النّاصب صفحه ۱۰۰.
- منتخب الاثر صفحه ۳۴۳، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۵۱، و الامام المهدی صفحه ۱۲۸.
- بشاره الاسلام صفحه ۱۶۷، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۶، اعلام الوری صفحه ۴۱۲، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۹، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۳۳۹، الزام النّاصب صفحه ۶۹ و ۱۰۴ و صفحه ۱۴۲، منتخب الاثر صفحه ۲۲۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۶ و الامام المهدی صفحه ۱۳۴.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۶ و جلد ۵۲ صفحه ۲۳، منتخب الاثر صفحه ۳۴۴ و الامام المهدی صفحه ۱۲۸.
- منتخب الاثر صفحه ۳۴۵.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۷، منتخب الاثر صفحه ۳۵۶، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۵، الزام النّاصب صفحه ۱۰۴، اعلام الوری صفحه ۴۱۳ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۴.
- منتخب الاثر صفحه ۳۷۶.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۵، ارشاد مفید صفحه ۳۳۰ و الامام المهدی صفحه ۱۲۹.
- الزام النّاصب صفحه ۹۴.
- بحار جلد ۵۲ صفحه ۶۷، منتخب الاثر صفحه ۳۶۷، الزام النّاصب صفحه ۱۰۸، وفاه العسکری صفحه ۳۹، و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۴.
- منتخب الاثر صفحه ۳۶۸ - ۳۷۰، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۴۹، وفاه العسکری صفحه ۴۴، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۵.

↑صفحه ۱۷۹↑

- الزام النّاصب صفحه ۱۰۶ و ارشاد مفید صفحه ۳۲۰ و ۳۲۵.
- همان مدرک.
- ارشاد مفید صفحه ۳۳۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۶۲، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۱، اعلام الوری صفحه ۳۹۷، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۳ و الامام المهدی صفحه ۱۲۹.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۳، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۶۲ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۲.
- ارشاد مفید صفحه ۳۲۹، منتخب الاثر صفحه ۳۵۸، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۰، اعلام الوری صفحه ۳۹۶ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۳.
- ارشاد مفید صفحه ۳۲۹، منتخب الاثر صفحه ۳۵۸، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۰، اعلام الوری صفحه ۳۹۶ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۳.
- منتخب الاثر صفحه ۳۷۲، ارشاد مفید صفحه ۳۳۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۶۲ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۱.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵ و الزام النّاصب صفحه ۱۱۳.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱، اعلام الوری صفحه ۴۲۱، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۵۲، الزام النّاصب صفحه ۱۱۲ و ۱۳۱ و منتخب الاثر صفحه ۳۶۱.
- سفینه البحار جلد ۲ صفحه ۷۰۴.
- منظور از علامت، انگشتری است که امام حسن عسکری به او داده بود، بر آن جمله: «یا اللّه، یا محمّد یا علی» حکّ شده بود: غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۵۹ - ۱۶۱، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۴۴، منتخب الاثر صفحه ۳۶۳ و ۳۷۲، بشاره الاسلام صفحه ۱۷۱، الزام النّاصب صفحه ۱۰۷ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۷.
- منتخب الاثر صفحه ۳۶۴ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۱ و ۳۲.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۶۱، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۰۸.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۰.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۵۱۸، ارشاد مفید صفحه ۳۳۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۱۰ و ۳۶۴، اعلام الوری صفحه ۴۱۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۰ و المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۴۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۵۱ و جلد ۵۲ صفحه ۳۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۵۱، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۶ و منتخب الاثر صفحه ۳۵۹.
- ارشاد مفید صفحه ۳۳۰، منتخب الاثر صفحه ۳۶۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۷ و الزام النّاصب صفحه ۱۰۴.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۷، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۲۹، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۴۹ و جلد ۵۲ صفحه ۲۶، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۱۷، الزام النّاصب صفحه ۱۰۱، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۲، و الامام المهدی صفحه ۱۳۶.
- اعلام الوری صفحه ۴۱۴ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۳.

↑صفحه ۱۸۰↑

بخش چهارم: راز غیبت

↑صفحه ۱۸۱↑

راز غیبت
در سخنان بعضی از امامان معصوم (علیهم السلام) آمده است:
۱۸۰ - «ما کلّ ما یعلم یقال: و لا کلّ ما یقال حان وقته، و لا کلّ ما حان وقته حضر اهله!».
«اینطور نیست که: هرآنچه دانسته شود، گفته شود! و اینطور نیست که: هرچه گفته شود، وقتش رسیده باشد! و اینطور نیست که: هرچه وقتش فرارسیده باشد، اهلش گرد آمده باشد».
به امید اینکه همه خوانندگان از کسانی باشند که با شنیدن سخنانی اندک، به حقایق والای فراوان دست می یابند:

↑صفحه ۱۸۳↑

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
۱۸۱ - «لا بدّ للغلام من غیبه، یخاف فیها القتل!».
«به ناگزیر او باید غائب شود، که در آن مدّت ترس از قتل هست».
۱۸۲ - «إنّما مثل قائمنا - أهل البیت - کمثل السّاعه لا یجلّیها لوقتها إلاّ هو، ثقلت فی السّماوات... لا یأتیکم إلاّ بغته!».
«مثل قائم ما، مثل قیام قیامت است که وقت آنرا جز خدای تبارک و تعالی نمی داند و به احدی آشکار نسازد... جز به صورت ناگهانی پیش نخواهد آمد».
شبیه همین بیان از طریق امام رضا (علیه السلام) نیز آمده است که فرمود:
۱۸۳ - «إنّما مثل أهل بیتی فی هذه الأمّه، کمثل نجوم السّماء، کلّما عاب نجم طلع نجم. حتّی إذا مددتم إلیه حواجبکم، و أشرتم إلیه بالأصابع، جاء ملک الموت فذهب به!. ثمّ بقیتم سبتا من دهرکم لا تدرون أیّا من أیّ.. فبینما أنتم کذلک إذ أطلع الله نجمکم، فاحمدوه، و اقبلوه».
«مثل اهل بیت من در میان این امّت، مثل ستارگان آسمان است.
که هروقت ستاره ای غروب کند، ستاره دیگری طلوع می کند. هنگامی که با یکی از آنها انس گرفتید و در هر حاجتی به سوی او شتافتید، اجل فرا رسیده، پیک مرگ او را از دست شما خواهد گرفت. آنگاه مدتی بس دراز حیران و سرگردان خواهید ماند تا هنگامی که خداوند ستاره شما را ظاهر سازد. پس خدا را شکر نموده از امام خود فرمان ببرید».
در این حدیث به این واقعیّت اشاره شده که هروقت گروهی از شیعیان در اطراف یکی از امامان معصوم (علیهم السلام) گرد آمده، از خرمن علمش خوشه ها چیده اند، بر ستمگران زمان سخت آمده، آتش حسد و کینه شان شعله ور شده، با تمام نیرو برای خاموش کردن آن مشعل هدایت همّت گماشته اند.
و در همین رابطه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
۱۸۴ - إیّاکم و التّنویه!. أما و الله لیغیبنّ إمامکم شیئا - سبتا -

↑صفحه ۱۸۴↑

من دهرکم!. و لتمحّصنّ حتی یقال: مات أو هلک، بأیّ واد سلک؟.
و لتدمعنّ علیه عیون المؤمنین!. و لتکفأنّ کما تکفأ السّفن فی امواج البحر، فلا ینجو إلاّ من أخذ الله میثاقه و کتب فی قلبه الإیمان و أیّده بروح منه».
«از مدیحه سرائی و ثناخوانی بپرهیزید که روزگاری امام شما از دیده ها پنهان خواهد بود و شما امتحان خواهید شد. برخی گویند: وفات کرده!، برخی گویند: کشته شده!، برخی گویند: کجا رفته؟! از دیدگان مؤمنان برای او سیل اشک جاری می شود. و شما دچار امواج حوادث می شوید، آن سان که کشتی ها دستخوش امواج دریا می شوند. کسی از این امواج سالم نمی ماند، به جز کسی که خداوند از او پیمان گرفته، و ایمان را در دل او جای داده، و با روحی از خود تأییدش نموده است».
تفصیل این داستان در بخش «جنگها و فتنه ها» خواهد آمد.
امیر مؤمنان می فرماید:
۱۸۵ - «إنّ أمرنا صعب مستصعب، لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب، أو نبیّ مرسل، أو عبد امتحن الله قلبه للإیمان!. و لا یعی حدیثنا إلاّ حصون حصینه، أو صدور أمینه، أو أحلام رزینه».
«امر ما سخت دشوار است، کسی نمی تواند آنرا تحمّل کند، مگر فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل، و یا بنده ای که خداوند دلش را با ایمان آزموده است. و احادیث ما را فرانمی گیرد جز دلهای محکم و سینه های امین و مغزهای کامل».
شبیه همین حدیث از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده که در مقدّمه گذشت.
۱۸۶ - «انّ القائم منا إذا قام، لم یکن لاحد فی عنقه بیعه.
فلذلک تخفی ولادته».
«هنگامی که قائم ما قیام کند، برای احدی در گردن او بیعت نخواهد بود. از این جهت ولادت او مخفی می شود و خود از دیده ها پنهان

↑صفحه ۱۸۵↑

می باشد».
بیعت در اصطلاح پیشوایان معصوم (علیهم السلام) پیمانی است که به موجب آن نتوان با ستمگران به نبرد برخاست که بعد از امام حسین (علیه السلام) همه امامان - به مقتضیات حکمت الهی - چنین پیمانی را به گردن داشتند.
امّا حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) که الآن در میان ماست، اگر ظاهر و آشکار بود، سکوتش به معنای رضا به ستمگری ستمگران و ترک نبرد با آنان بود، در حالیکه او برای ریشه کن ساختن ستم و ستمگر آفریده شده است. از این رهگذر حکمت خدا اقتضا نمود که او از دیده ها پنهان باشد، تا جانش در امان بوده و سکوتش به معنای تأیید ستمگران نباشد و به دلایل فراوان دیگری که قسمتی از آنها در این کتاب گفته خواهد شد، و قسمت اعظمش بعد از ظهور حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) روشن خواهد شد.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید:
۱۸۷ - «أما علمتم أنّ الخضر لمّا خرق السّفینه و قتل الغلام، و أقام الجدار، کان ذلک سخطا لموسی بن عمران (علیه السلام) إذ خفی علیه وجه الحکمه منه و کان ذلک عند الله حکمه و صوابا؟!. أما إنّه ما منّا أحد إلاّ و یقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه إلاّ القائم».
«آیا نمی دانید که جناب خضر (علیه السلام) هنگامی که کشتی را سوراخ کرد، جوان را کشت و دیوار را ساخت موجب خشم حضرت موسی بن عمران (علیه السلام) شد، زیرا حکمت آنها بر او پوشیده بود. ولی شیوه حضرت خضر (علیه السلام) در پیشگاه خدا حقّ و مطابق حکمت بود. هریک از ما نیز - مطابق حکمت خدا - در گردنش برای طاغوت زمانش بیعت هست، به جز قائم (عجّل الله فرجه)».
حضرت موسی (علیه السلام) که خود پیامبری اولو العزم است، از کردار حضرت خضر (علیه السلام) دچار شگفت می شود. کجا رسد به ماها، که دقیقا از درک حقایق ناتوان هستیم. آنگاه از روی کوتاهی فکر به مجادله پرداخته، درصدد تأویل حقایق برحسب افکار خود برمی آئیم، در صورتی که خود می دانیم آن حقایق والا،

↑صفحه ۱۸۶↑

چقدر از سطح افکار ما بالاست. از اینجاست که امام حسن مجتبی (علیه السلام) با آوردن این مثال، حقیقت امر را بر همگان روشن فرموده است.
۱۸۸ - «إنّ الله (عزّ و جلّ) یخفی ولادته، و یغیّب شخصه، لئلاّ یکون لأحد فی عنقه بیعه إذا خرج».
«خدای تبارک و تعالی، ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد، تا هنگامی که ظهور می کند کسی را در گردن او بیعت نباشد».
خالی بودن گردن آن حضرت از بیعت طاغوتهای زمان، امر بسیار مهمّی است که حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) بر آن تکیه نموده اند.
امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید:
۱۸۹ - «القائم منّا یخفی علی النّاس ولادته حتّی یقولوا: لم یولد بعد، لیخرج حین یخرج و لیس لأحد فی عنقه بیعه».
«قائم ما، ولادتش از توده مردم مخفی می شود، تا جائیکه گروهی گویند: متولّد نشده است. هنگامی ظهور می کند که کسی را در گردن او بیعت نباشد».
امام صادق (علیه السلام) در این رابطه چنین می فرماید:
۱۹۰ - «یقوم القائم و لیس لأحد فی عنقه عهد و لا عقد و لا بیعه».
«قائم ما در حالی ظهور می کند که در گردن او برای احدی عهد و پیمان و بیعت نباشد».
امام سجّاد (علیه السلام) می فرمایند:
۱۹۱ - «و الله لا یخرج واحد منّا - قبل خروج القائم (علیه السلام) - إلاّ کان مثله مثل فرخ طار من و کره قبل أن یستوی جناحاه، فأخذه الصّبیان فعبثوا به!».

↑صفحه ۱۸۷↑

«به خدا سوگند - پیش از ظهور قائم ما - هرکس خروج کند، مثلش مثل جوجه مرغی است که پیش از درست شدن بالهایش از آشیانه اش بیرون رفته، وسیله بازیچه کودکان شود».
نظیر همین روایت از امام باقر (علیه السلام) نیز وارد شده است.
امام سجّاد (علیه السلام) در مورد مخفی بودن ولادت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) می فرماید:
۱۹۲ - کأنّی بجعفر الکذّاب، و قد حمل طاغیه زمانه علی تفتیش أمر ولیّ اللّه، و المغیّب فی حفظ اللّه، و الموکّل بحرم أبیه، جهلا منه بولادته و حرصا منه علی قتله إن ظفر به، و طمعا بمیراث أبیه حتّی یأخذه بغیر حقّه!».
«گوئی با چشم خود می بینم که جعفر کذّاب (برادر امام حسن عسکری) طاغوت زمانش را وادار کرده که به جستجوی ولیّ خدا (عجّل الله فرجه) بپردازد و آن غایب از دیده ها، در حفظ و حراست الهی است و حفاظت خانه پدر به عهده اوست. و این از باب جهالت جعفر به ولادت آنحضرت و طمع در کشتن اوست اگر دست بیابد، و به طمع گرفتن میراث پدرش به ناحقّ است».
جعفر کذّاب برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) و پسر امام هادی (علیه السلام) است، که به هنگام ولادت او آثار شادی و سرور در سیمای امام هادی (علیه السلام) ظاهر نشد.
سبب آنرا از محضرش پرسیدند، در پاسخ فرمود: «به وسیله او مردم بسیاری گمراه خواهند شد».
یکبار دیگر امام هادی (علیه السلام) در این رابطه فرمود:
۱۹۳ - «تجنّبوا ابنی جعفر. فإنّه منّی بمنزله نمرود من نوح الّذی قال الله (عزّ و جلّ) فیه: قال نوح إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی قال اللّه: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ. إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ».
«از پسرم جعفر دوری کنید که او برای من به منزله نمرود (پسر نوح) است نسبت به حضرت نوح. که قرآن کریم در حقّ او می فرماید:
نوح گفت: پسر من از کسان منست. خدا فرمود: «ای نوح! او از کسان تو نیست. که آن عملی است غیر صالح».

↑صفحه ۱۸۸↑

امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز در حقّ او فرمود:
۱۹۴ - «ما مثلی و مثله إلاّ مثل هابیل و قابیل ابنی آدم. حیث حسد هابیل قابیل علی ما أعطاه اللّه. و لو تهیّأ لجعفر قتلی لفعل، و لکنّ الله غالب علی أمره».
«مثل من و مثل او همانند مثل هابیل و قابیل، دو فرزند حضرت آدم (علیه السلام) است، که قابیل به هابیل حسد ورزید که چرا خداوند آنچنان به او عطا فرموده است. اگر جعفر بتواند که مرا بکشد هرگز دریغ نمی کند.
ولکن خدا بر تمام کارهایش پیروز است».
ملقّب شدن او به «کذّاب» از نشانه های نبوّت و بهترین گواه راستگوئی امامان معصوم است که سالها پیش از ولادت جعفر از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم)، کذّاب بودن او را نقل کرده اند:
امام زین العابدین (علیه السلام)۲۰۰ سال پیش از ولادت جعفر از او خبر داده، از اسم و لقب او سخن گفته است و دو قرن بعد آنچنانکه فرموده تحقّق یافته است.
آیا برای کسی که از مرکز وحی الهام نگرفته باشد چنین جرأت و شهامت هست که بگوید بعد از ۲۰۰ سال برای من چنین نواده ای به دنیا خواهد آمد و دارای چنین اوصافی خواهد بود!!.
البتّه این علم غیب نیست، بلکه اعتماد کامل و ایمان راسخ است به آنچه از منبع وحی گرفته اند، که آنها را رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) توسّط پیک وحی از ذات اقدس الهی گرفته است.
هنگامی که جعفر از تولّد حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) آگاه شد، آنچنان حیران و سرگردان شد که یادآور پیشگوئیهای امامان معصوم (علیهم السلام) در طول دو قرن اوّل اسلام است. که همچون پیش بینی امام سجّاد (علیه السلام) از شنیدن تولّد حضرت قائم (عجّل الله فرجه) سراسیمه به پیش خلیفه رفته، از او می خواهد که خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) را محاصره و تفتیش کند. آنگاه نزد پلیس رفته از هیچگونه فتنه انگیزی و ماجراجوئی دریغ نمی ورزد. تأمّل در این اوضاع و رفتار غیرانسانی جعفر برای اثبات حقّانیت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) کافی است.
در اثر فتنه انگیزی جعفر، خلیفه دودمان امامت را محاصره کرده، اعضاء خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) را به سیاه چالهای زندان منتقل نمود.

↑صفحه ۱۸۹↑

آنگاه برای تصاحب غیر مشروع اموال برادرش به خانه آنحضرت هجوم کرده، زنها و خدمتگزاران دودمان امامت را به ترس و وحشت انداخت.
تحریکات جعفر خلیفه را بر آن داشت که همچون مراقبت فرعون از تولّد موسی، دودمان امامت را همواره زیر نظر گرفته، جاسوسهای فراوانی بر اهل منزل بگمارد. حتّی گروهی از کنیزان را به احتمال حامله بودن به زندان بردند.
یکی از داستانهای جالبی که به هنگام محاصره خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) روی داده، داستانی است که گروهی از افراد پلیس خلیفه نقل کرده اند:
چون سپاهیان وارد سرای حضرت عسکری شدند، از سرداب مقدّس صدای قرائت قرآن شنیده شد. همگی سرداب را محاصره کردند و دم در سرداب اجتماع کردند تا همه سپاه آنجا جمع شود و همگی وارد سرداب شوند.
در این میان حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر دیدگان سپاهیان از سرداب خارج شد و از برابر فرمانده سپاه عبور کرد. چون از دیده ها پنهان شد، فرمانده سپاه گفت:
همگی وارد سرداب شوید. یکی از افراد سپاه گفت:
مگر ما به دنبال کسی نیستیم که از جلوتر عبور کرد؟!. گفت:
پس چرا رها کردید؟! من که کسی را ندیدم!. گفتند:
ما همگی دیدیم و خیال کردیم که شما نیز دیدید!!
آری اخبار رسیده از پیشوایان معصوم به روشنی گواه صدق گوینده آنست که در هر زمینه هرچه گفته اند، دقیقا انجام یافته است، که یک نمونه آن صفات بارزی است که دو قرن پیش از تولّد جعفر کذّاب با اسم و وصف در حقّ او گفته اند و موبه مو انجام پذیرفته است. و اگر یک جمله از این پیشگوئیها برخلاف گفته آنان واقع می شد، دشمنان دودمان امامت که همگی در ردیف فرعون و نمرود بودند و با خدا و پیامبرش به نبردی بی امان برخاسته بودند، به اعتراض و انکار برمی خاستند، ولی آنچه از پیک وحی توسّط پیامبر امین (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) رسیده است، بدون کوچکترین فرق و تخلّف، انجام یافته، خود دلیل روشنی بر صدق گفتار آنها شده است.

↑صفحه ۱۹۰↑

امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۱۹۵ - «إذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحّانا عن جوارهم».
«هنگامی که خدای تبارک و تعالی بر مردمان خشمگین شود، ما را از مجاورت آنها دور می سازد».
یکی از اسرار مهمّ غیبت نیز در این روایت منعکس است.
۱۹۶ - «لو أنّ بنی فاطمه عرفوه، لحرصوا علی أن یقطّعوه بضعه بضعه!».
«اگر اولاد فاطمه جایگاه او را بدانند، بسیار حریص می شوند که او را قطعه قطعه کنند!».
گفتار امام باقر (علیه السلام) در آغاز امر، به دست جعفر کذّاب تحقّق یافت. که با تمام نیرو تلاش می کرد جایگاه برادرزاده اش را به دست آورده او را به دست طاغوت زمان بسپارد. او یکی از اولاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود که این چنین به کشته شدن حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) تشنه و حریص بود. در هر عصر و زمانی نیز افرادی از اولاد فاطمه (سلام الله علیها) پیدا می شوند که برای رسیدن به منصب و مقام، و یا تقرّب به زمامداران ستمگر همچون جعفر کذّاب برای کشتن آن یکتا بازمانده از حجّتهای حضرت پروردگار حریص می شوند و اگر نمونه این افراد را ندیده ایم برای اینست که سرنخی از جایگاه آن حضرت در دست این افراد نیست وگرنه از جعفر کذّاب عقب نمی ماندند.
۱۹۷ - هی و الله السّنن القذّه بالقذّه، و مشکاه بمشکاه، و لا بدّ أن یکون فیکم ما کان فی الّذین من قبلکم، و لو کنتم علی أمر واحد کنتم علی غیر سنّه الّذین من قبلکم. و لو أنّ العلماء - أی الأئمه - وجدوا من یحدثونه و یکتم سرّهم لحدّثوا و لبثوا الحکمه. و لکن قد ابتلاکم الله (عزّ و جلّ) بالإداعه. و أنتم قوم تحبّوننا بقلوبکم، و یخالف ذلک فعلکم. و الله ما یستوی اختلاف أصحابنا، و لهذا اسر صاحبکم لیقال:
مختلفین. ما لکم لا تملکون أنفسکم و تصبرون حتّی یجیء أمر الله تبارک و تعالی و قضاؤه؟. و الصّبر!. إنّما یعجل من یخاف الفوت».

↑صفحه ۱۹۱↑

«به خدا سوگند آن سنّت خداست و موبه مو انجام خواهد شد. هر آنچه در میان امّتهای پیشین واقع شده بدون تردید در میان شما نیز واقع خواهد شد و اگر جز این بود، شما برخلاف اقوام قبلی می شدید، در صورتیکه سنّت خدا تغییرناپذیر است. و اگر دانایان (امامان) افراد شایسته ای را می یافتند همه گفتنی ها را به آنها می گفتند، ولی چه کنیم که خداوند شما را به افشای راز مبتلا ساخته است؟! شما مردمی هستید که از اعماق دل ما را دوست می دارید ولی عمل شما با این محبّت بی شائبه تان نمی سازد. به خدا سوگند اختلاف اصحاب ما درست نمی شود و به همین دلیل صاحب شما از دست شما گرفته می شود (از دیده ها ناپدید می شود) که گفته شود: پراکنده اید! چگونه است که مالک خودتان نیستید؟! باید صبر پیشه کنید تا فرمان خدا فرارسد و مشیّت خدا تعلق یابد.
چرا صبر؟! زیرا کسی شتاب می کند که از فوت فرصت بترسد».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۱۹۸ - «لا تعجلوا، فو الله لقد قرب هذا الأمر فأذعتموه، فأخّره اللّه».
«شتاب نکنید، به خدا سوگند این امر نزدیک شده بود، چون آنرا افشا کردید، خداوند به تأخیر انداخت».
ابو جارود از امام صادق (علیه السلام) در مورد حضرت صاحب امر (عجّل الله فرجه) پرسید، فرمود:
۱۹۹ - «یمسی من أخوف النّاس، و یصبح من آمن النّاس!.
یوحی إلیه هذا الأمر لیله و نهاره. فقیل له: یوحی إلیه؟!. فقال: إنّه لیس یوحی إلیه وحی نبوّه، و لکنّه یوحی إلیه کوحیه إلی أم مریم بنت عمران، و إلی أم موسی، و إلی النّحل.. إنّ قائم آل محمّد لأکرم عند الله من مریم بنت عمران، و أمّ موسی و النّحل!».
«شب او را فرارسد درحالیکه بیش از همه ترس او را فراگرفته باشد، و صبح می کند درحالیکه بیش از همه در امن و امان باشد!. شب و روز این امر به او وحی می شود!.

↑صفحه ۱۹۲↑

گفته شد: مگر به او هم وحی می شود؟!.
فرمود: نه مانند پیامبران، بلکه آنچنانکه به مادر مریم و مادر موسی و زنبور عسل وحی شده است. به خدا سوگند، قائم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) در نزد حضرت پروردگار از مادر موسی و مریم و زنبور عسل گرامی تر است».
در قرآن کریم در هر سه مورد لفظ «وحی» به کار رفته است.
۲۰۰ - «إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه لا بدّ منها، لأمر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم، و وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدّمه من حجج للّه تعالی ذکره، إنّ وجه الحکمه لا ینکشف إلاّ بعد ظهوره، کما لم ینکشف وجه الحکمه لما أتاه الخضر من خرق السّفینه و قتل الغلام و إقامه الجدار لموسی، إلاّ وقت افتراقهما.
و متی علمنا أنّه (عزّ و جلّ) حکیم، صدّقنا بأنّ أفعاله کلّها حکیمه و إن کان وجهها غیر منکشف لنا».
«برای صاحب این امر غیبتی هست که چاره ای از آن نیست و آن به دلایلی است که به ما اجازه افشای آنها داده نشده است. اجمال حکمت آن، همان حکمت غیبت پیامبران پیشین است. که دلیل اصلی آن جز بعد از ظهور دانسته نمی شود، چنانکه حکمت کارهای شگفت انگیز حضرت خضر برای حضرت موسی کشف نشد تا وقتیکه از یکدیگر جدا شدند آنگاه معلوم شد که چرا کشتی را سوراخ کرد و جوان را کشت و دیوار را بنا کرد؟!!.
هنگامی که خدای تبارک و تعالی را حکیم بدانیم، همه افعال خدا را مطابق حکمت و مصلحت خواهیم دانست، اگرچه علّت برخی از آنها برای ما روشن نباشد».
۲۰۱ - «إنّ للقائم غیبه قبل أن یقوم. إنّه یخاف - و أومأ بیده إلی بطنه -».
«برای قائم ما پیش از آنکه قیام کند، غیبتی هست. زیرا برای او ترس - کشته شدن - هست».
اگر ترس کشته شدن نبود و حکمتهای دیگری که پیشوایان معصوم (علیهم السلام) اجازه افشای آنها را نداشتند و برای ما پوشیده مانده است؛ نبود، هرگز برای حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) روا نبود که در پشت پرده غیبت مخفی شود و در روی

↑صفحه ۱۹۳↑

زمین این چنین به خدا نافرمانی شود. و بر او بود که ظهور کند و رنجهای طاقت فرسا را تحمّل کند و حقّ را پیاده کند و باطل را ریشه کن سازد. که مقام حجّتهای خدا با تحمّل شدائد بالا می رود.
پر واضح است که تحمّل شدائد ناشی از غیبت، برای حجّت خدا بسیار دشوارتر از تحمّل شدائد قیام و نهضت است، که بیش از یازده قرن آنرا بر خود هموار نموده است.
ولی چه کند که به تحمّل این شدائد مأمور است و حکمت آن پیش از پایان یافتن دوران غیبت روشن نخواهد شد.
۲۰۲ - «إنّ فرعون لمّا وقف علی أنّ زوال ملکه علی ید مولود من بنی اسرائیل، أمر أصحابه بشقّ بطون الحوامل من نساء بنی إسرائیل، حتّی قتل فی طلبه نیّفا و عشرین ألف مولود!. و تعذّر علیه الوصول إلی قتل موسی بحفظ الله تبارک و تعالی. و کذلک بنو أمیّه و بنو العبّاس، لمّا وقفوا علی زوال ملک الأمراء و الجبابره منهم علی یدی القائم منّا، ناصبوا العداوه و وضعوا سیوفهم فی قتل أهل بیت رسول الله و إباده نسله، طمعا منهم بالوصول إلی قتل القائم!. فأبی الله أن یکشف أمره لواحد من الظّلمه، [و یابی الله إلاّ أن یتمّ نوره و لو کره الکافرون]».
«هنگامی که فرعون باخبر شد که سلطنت او به دست کودکی از بنی اسرائیل نابود خواهد شد، دستور داد شکم زنهای حامله را از بنی اسرائیل پاره کنند. و در جستجوی آن کودک موعود بیش از بیست هزار نوزاد بکشت. ولی قدرت کشتن موسی را پیدا نکرد و او در تحت حفاظت حضرت احدیّت زنده ماند. همچنین بنی امیّه و بنی عبّاس آگاه شده اند که سلطنت آنها و سلطنت همه ستمگران به دست قائم ما از بین خواهد رفت، از این رهگذر با ما اهلبیت دشمنی سرسختی آغاز کرده اند و با تمام قدرت به کشتن اهلبیت پیامبر برخاسته اند، تا شاید قائم را از بین ببرند ولی خداوند هرگز احدی از ستمگران را به کشتن او موفّق نخواهد نمود: که خداوند جز به اتمام نور خود اذن نمی دهد، اگرچه کافران آنرا خوش ندارند».
آری خلفای اموی و عبّاسی در امر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) چون مردم زمان ما هیچگونه شکّ و تردیدی نداشتند و برای آنها قطعی و مسلم بود که موضوع

↑صفحه ۱۹۴↑

حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) امر محتوم و تخلّف ناپذیر است و می دانستند که در عهد آنها به دنیا خواهد آمد. از این رهگذر درصدد کشتن پدران او برآمده بودند، زیرا بیم آنرا داشتند که دستگاه سلطنت آنها به دست او برچیده شود.
شبیه این حدیث از امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز روایت شده است.
۲۰۳ - «و کذلک النّمرود، فإنّه لمّا علم أنّ زوال ملکه یکون علی ید النّبیّ إبراهیم (علیه السلام) و کل نساء قومه بالحبالی من النّاس، و عزل الرّجال عن النّساء حتّی یقتل کلّ مولود ذکر فی تلک السّنه».
«همچنین است نمرود، هنگامی که مطّلع شد که سلطنت او به دست حضرت ابراهیم پیامبر از بین خواهد رفت، بر همه زنهای حامله جاسوسهائی گماشت تا هر کودک پسری در آن سال به دنیا بیاید سر ببرند.
آنگاه مردان را از زنان جدا ساخت - تا از انعقاد نطفه ابراهیم جلوگیری نماید -».
۲۰۴ - «إنّ القائم تمتدّ غیبته لیصرّح الحقّ عن محضه، و یصفو الإیمان من الکدر بارتداد من کانت طینته خبیثه من الشّیعه الّذین یخشی علیهم النّفاق إذا أحسّوا بالاستخلاف و التّمکین و الأمن المنتشر فی عهد القائم (علیه السلام). ثمّ تلا الآیه: [حَتّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ، وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا]».
«غیبت قائم (عجّل الله فرجه) به طول می انجامد تا حقّ روشن گردد و ایمان محض از تیرگی خالص شود و هرکه از شیعیان سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم (عجّل الله فرجه) آگاه شود، از در نفاق درآید، به ارتداد گراید، و با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: [تا هنگامی که پیامبران نومید شدند و مردم خیال کردند که آنها را به دروغ وعده عذاب داده اند، یاری ما فرارسید]».
پرواضح است که پیامبران هرگز نومید نمی شوند و سینه هایشان از مقدّرات الهی تنگ نمی شود و در وقوع وعده های حضرت احدیّت دچار تردید نشده، از تکذیب مردم هراسی به خود راه نمی دهند. بلکه این مؤمنان هستند که تحمّلشان تمام می شود و بی تابی می کنند و به نومیدی می گرایند. و شاید منظور

↑صفحه ۱۹۵↑

از پیامبران در این آیه، گروندگان آنها باشد که از نظر ادب عربی به آن «حذف مضاف» گفته می شود، که مضاف (اتباع) حذف شده و مضاف الیه (رسل) به جای آن نشسته است. در اینصورت معنی چنین می شود: تا هنگامی که پیروان پیامبران نومید شدند و...
آری ما پیروان راه انبیا هستیم که در اثر ناخالصی در ایمان امکان آن هست که با طولانی شدن دوران غیبت دچار شکّ و یأس و نومیدی شویم و به همین دلیل آثار یأس در برخی از افراد ضعیف الایمان عصر ما ظاهر می شود، و برخی از به ظاهر مسلمانها می گویند: ما چیزی را که در زیر چاقوی آزمایش تشریح نکنیم، نمی پذیریم!!.
۲۰۵ - «لیغیبنّ عنهم حتّی یقول الجاهل: ما للّه فی آل محمّد حاجه!».
«به خدا سوگند در پشت پرده غیبت نهان می شود تا نادانها بگویند: خدا نیازی به آل محمّد ندارد!!».
امام صادق (علیه السلام) بعد از نقل یکی از حکمتهای غیبت که همان آزمایش الهی است، از کمی یار و یاور شکایت نموده می فرماید:
۲۰۶ - «و لکنّ من شیعتنا من لا یعدو صوته سمعه، و لا شجاؤه بدنه، و لا یخاصم فینا والیا، و لا یجالس لنا عائبا، و لا یحدّث لنا ثالبا، و لا یحبّ لنا مبغضا، و لا یبغض لنا محبّا».
«و لکن گروهی از شیعیان ما صدایشان از گوششان تجاوز نمی نماید و ناله شان از خودشان تجاوز نمی کند، هرگز با دوستدار ما دشمنی نمی ورزند و هرگز با دشمن ما آشتی نمی کنند، فضایل ما را به منکران حقوق ما بازگو نمی کنند، محبّت دشمنان ما را به دلشان راه نمی دهند، کینه دوست ما را به دل نمی گیرند».
آری شیعه حقیقی که با اخلاق پیشوایان خود متخلّق است خشم خود را فرومی برد، شکایت به پیش احدی جز خدا نمی برد، به ویژه هنگامی که کمی یاران را مشاهده نماید، آنگاه شکیبائی پیشه می سازد و اندوه خود را در دلش پنهان می نماید. به وظیفه یک شیعه واقعی که «تولّی و تبرّی» است عمل

↑صفحه ۱۹۶↑

می کند تا خداوند یاورانی برساند که بتواند صدای دادخواهی را در چهار گوشه جهان به طنین درآورد و در میدان نبرد حقّ و باطل، روی درروی باطل بایستد تا امر خدا را زنده سازد و یا در این راه جان بسپارد.
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:
۲۰۷ - «له غیبه یطول أمدها، خوفا علی نفسه من القتل، یرتدّ فیها قوم و یثبت آخرون».
«برای او از ترس کشته شدن غیبتی هست که مدّتش بس دراز خواهد بود. در دوران غیبت او قومی به ارتداد گرائیده، گروهی دیگر پا برجای می مانند».
واژه «ترس» که در این احادیث شریفه تعبیر شده غیر از ترسی است که در ذهن افراد ساده لوح ترسیم می شود، اینجا منظور از ترس آن حالت پیش بینی و پیش گیری است که صاحبان مسئولیت خطیر باید داشته باشند و هرگز خود را در معرض کشته شدن قرار ندهند.
بدیهی است که برای اولیای خدا کشته شدن در راه هدف بسیار شیرین و گواراست ولی هرگز نباید خود را در معرض تهلکه قرار دهند که خود نافرمانی است و آنها به فرمان خدا باید از خطر دوری کنند، اگرچه باکی از کشته شدن ندارند. چنانکه برای ما جایز نیست که نماز را پیش از فرارسیدن وقتش انجام دهیم و یا روزه را پیش از ماه رمضان بگیریم، برای آنها هم جایز نیست که نقد جانشان را پیش از موعد مقرّر تقدیم کنند.
مسئولیّت امام چون مسئولیّت پیامبر بسیار خطیر است. او نمی تواند حتّی یک لحظه پیش از فرارسیدن فرمان خدا قیام کند. او نمی تواند برای خشنودی شیعیان شتابزده، یا پاسخگوئی به افراد فضول، در کار خود شتاب کند. آنانکه امروز می گویند: چرا امام ظهور نمی کند؟! ما که همه یار و یاور او هستیم! اگر امام ظهور کند بسیاری از آنها اگر خود، علیه حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) حیله نکنند، حدّاقلّ از یاری آن حضرت سر باز می زنند!. که ویران کردن کاخهای استبداد

↑صفحه ۱۹۷↑

و فروریختن رژیمهای ستمگر به این آسانی نیست که برخی گمان می کنند!.
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
۲۰۸ - «ذاک الرّابع من ولدی. یغیّبه الله فی ستره ما شاء اللّه».
«چهارمین فرزند من، خدایش او را در پشت پرده غیبت پنهان می سازد تا وقتی که خود می خواهد».
۲۰۹ - «القائم لا یری جسمه، و لا یسمّی باسمه».
«قائم (عجّل الله فرجه) خود دیده نمی شود و نامش برده نمی شود».
۲۱۰ - «کأنّی بالشّیعه، عند فقدهم الثّالث من ولدی - أی العسکری (علیه السلام) - یطلبون المرعی فلا یجدونه، لأنّ إمامهم یغیب عنهم، لئلاّ یکون فی عنقه لأحد بیعه إذا قام بالسّیف».
«گوئی شیعیان را با چشم خود می بینم هنگامی سوّمین فرزندم - امام حسن عسکری - را از دست می دهند، به دنبال پناهگاهی می گردند و پیدا نمی کنند. زیرا امامشان از آنها غایب می شود تا بیعتی به گردن او نباشد و روزی با شمشیر قیام کند».
امیر مؤمنان (علیه السلام) در همین زمینه می فرماید:
۲۱۱ - «للقائم غیبه أمدها طویل!. کأنّی بالشّیعه یجولون جولان الغنم یطلبون المرعی فلا یجدونه!. ألا و من ثبت منهم علی دینه لم یقس قلبه لطول غیبه إمامه، فهو معی فی درجتی یوم القیامه».
برای قائم (عجّل الله فرجه) غیبتی است که مدّتش بسیار طولانی است.
گوئی شیعیان را به چشم خود می بینم که همچون گوسفند بی شبان به دنبال چراگاهی می گردند و نمی یابند. آگاه باشید! کسی که آنروز بر دین خود ثابت قدم باشد، قلبش از طولانی شدن غیبت امامش به قساوت نمی گراید و در روز رستاخیز در بهشت با من و در مقام من می باشد».
خوشا به حال کسی که در این زمان پرآشوب بر صراط مستقیم ثابت قدم باشد و در طول زمان دچار شکّ و تردید نشود، گوارا باد بر او همسایگی

↑صفحه ۱۹۸↑

امیر مؤمنان (علیه السلام) در عالیترین مقامات بهشتی، آنچنان که امیر مؤمنان وعده داده است.
امام هشتم در مورد توجیه غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) می فرماید:
۲۱۲ - «جمیع الأئمّه قتلوا: منهم بالسّیف: أمیر المؤمنین و الحسین. و الباقون قتلوا بالسّم. قتل کلّ واحد منهم طاغیه زمانه، و جری ذلک علیهم علی الحقیقه و الصّحه».
«همه امامان کشته شدند، گروهی به شمشیر چون امیر مؤمنان و امام حسین، و گروهی با سمّ چون دیگر امامان. هریک از آنها را طاغوتهای زمانشان کشته است. این جنایتها واقعا انجام یافته است در حالیکه آنها سالم و تندرست بودند».
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید:
۲۱۳ - «وضع بنو أمیّه و بنو العبّاس سیوفهم علینا، لأنّهم کانوا یعلمون أنّه لیس لهم فی الخلافه حقّ، فیخافون من أن تستقرّ فی مرکزها، وسعوا فی قتل أهل بیت رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) و إباده نسله طمعا فی الوصول إلی منع تولّد القائم (علیه السلام) أو قتله. فأبی الله أن یکشف أمره لواحد منهم، إلاّ أن یتمّ نوره و لو کره المشرکون».
«بنی امیّه و بنی عبّاس شمشیرهای خود برای ما تیز کردند، زیرا به خوبی می دانستند که آنها در خلافت حقّی ندارند. آنها از ترس اینکه خلافت به جای خود برگردد و در میان صاحبان اصلی اش مستقرّ شود، به کشتن اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و از بین بردن سلاله آنحضرت همّت گماشتند. تا شاید از ولادت حضرت قائم جلوگیری کنند و یا او را به قتل برسانند. ولی خداوند اراده کرد که امر او را بر احدی از دشمنان آشکار نکند و نور خود را به اتمام برساند اگرچه مشرکان خوش ندارند».
به طوریکه پیشتر گفتیم، این نیز یکی از حکمتهای غیبت است، زیرا رژیم حاکم با تمام قدرت برای پیدا کردن اقامتگاه او تلاش می کرد. و انگیزه آن، شیوع امر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) و رواج اعتقاد به ظهور آن مصلح الهی، و یقین

↑صفحه ۱۹۹↑

قاطع بر ریشه کن شدن کاخهای ظلم و استبداد به دست آن یکتا بازمانده الهی بود. از این رهگذر بسیار به جا بود که ولادت او بر احدی از دشمنان روشن نباشد.
پیشوایان معصوم دهها سال، حتّی صدها سال پیش از ولادت آنحضرت، خبر داده اند که ولادتش پوشیده خواهد بود و مادرش بانوی کنیزان است و پدر بزرگوارش داستان ولادت او را از همسرش پوشیده نگاه می دارد تا از زبان او چنین خبری طبق شیوه زمان پخش نشود. که همه ستمگران می دانستند او برای ویران کردن کاخهای ستمگران ذخیره شده است.
امام حسن عسکری (علیه السلام) شیعیان را برای دوران غیبت آماده می ساخت.
خود از آنها دوری می کرد، احکام شریعت را از پشت پرده برای شیعیان بیان می فرمود و آنها را به اخذ احکام دین از پشت پرده عادت می داد. حقوق واجبه مردم را به توسّط وکیلان خود می گرفت. هدیّه ها و بخششهای خود را باواسطه به مردم می رسانید. همه این امور را عمدا و برای زمینه سازی دوران فترت و غیبت انجام می داد. شیوه امام حسن عسکری (علیه السلام) در مورد روابط خود با شیعیان دقیقا مطابق است با شیوه ای که از طرف ناحیه مقدّسه در غیبت صغری اتّخاذ شده بود.
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) می فرماید:
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در نامه خود به سفیر دومش محمّد بن عثمان می نویسد:
۲۱۴ - «... و أمّا علّه ما وقع من الغیبه، فإنّ الله (عزّ و جلّ) یقول:
[یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ...] إنّه لم یکن أحد من آبائی إلاّ وقعت فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه. و إنّی أخرج حین أخرج و لا بیعه لأحد الطّواغیت فی عنقی. و أمّا وجه الانتفاع بی فی غیبتی، فکالانتفاع بالشّمس إذا غیبها عن الأبصار السّحاب. و إنّی لأمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السّماء.
فأغلقوا باب السّؤال عمّا لا یعنیکم، و لا تتکلفوا ما کفیتم،

↑صفحه ۲۰۰↑

و أکثروا من الدّعاء بتعجیل الفرج، فإنّ فی ذلک فرجکم، و السّلام علی من اتّبع الهدی».
«... اما در مورد علّت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید:
[ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسائلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد...] هریک از پدران من، بیعتی از طاغوتهای زمان به گردن داشت، ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوتها به گردنم نباشد.
و امّا کیفیت انتفاع مردم از وجود من در زمان غیبت همانند انتفاع آنها از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آنرا بپوشاند. و من امان هستم برای اهل زمین، به طوریکه ستارگان امان است برای اهل آسمان.
در مورد چیزهائی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید، و در مورد آنچه به شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید. و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است. و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند».
تشبیه غیبت حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) به پوشیده شدن خورشید در پشت ابر معنای دقیقی دارد که استفاده های ما را از آن خورشید فروزان در دوران غیبت بیان می کند، زیرا خورشید فائده های فراوانی دارد که حتّی به هنگام نهان شدن در پشت ابرهای تیره نیز این فائده ها به ما و همه جانداران می رسد، که همه موجودات زنده جهان به نور و حرارت آن نیاز دارند اگرچه در پشت ابر باشد. اگر نور و حرارت خورشید نبود در نظام طبیعت و ناموس فطرت اختلالهائی پدید می آمد که واکنش طبیعی آن هستی همه موجودات زنده را به خطر می انداخت.
وجود اقدس حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) نیز چنین است که خود در پشت پرده غیبت نهان است ولی در اجتماعات ما حاضر و ناظر است. برای اشتباهات ما طلب آمرزش می کند، رفع گرفتاریها را از خدا می خواهد و به برکت دعاهای او بسیاری از بلاها دفع می شود و به یمن وجود اقدس او مشمول عنایات و مراحم حضرت حقّ قرار می گیریم، اگرچه خود از دیده ها پوشیده است.
از دیگر فوائد وجود مقدّسش اینست که او اسوه و الگوست و ما همواره تلاش می کنیم که از او پیروی کنیم و از خطّ او که صراط مستقیم است منحرف نشویم و به خطّ دیگری نگرائیم، که فرمان خدا در این عصر منحصرا در خطّ او

↑صفحه ۲۰۱↑

متبلور است.
آنها که پیرو خطّ آن حجّت پروردگار و یکتا بازمانده از حجّتهای حضرت احدیّت، هستند: امر به معروف، نهی از منکر، توصیه به حقّ و توصیه به صبر می کنند، در امور دینی خود بسیار بیدار و هشیار هستند و در برابر رژیمهای ستمگر بسیار خودنگهدار هستند که هرگز جذب چنین رژیمهائی نمی شوند، و کاری انجام نمی دهند که رژیمهای خون آشام سوژه ای علیه آنها پیدا کنند.
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در پاسخ یکی از سفیرانش چنین نوشت:
۲۱۵ - «إن دللتهم علی الاسم أداعوه. و إن عرفوا المکان دلوا علیه».
«اگر آنها را به «اسم» رهنمون شوی، آنرا افشاء می کنند، و اگر اقامتگاه را بشناسند، - دشمنان را - به آنجا راهنمائی می کنند».
و در توقیعی که به دست حسین بن روح نوبختی - سوّمین سفیر - از ناحیه مقدّسه صادر شده است، قسمتی از رازهای غیبت چنین بیان شده است:
۲۱۶ - «من بحث فقد طلب، و من طلب فقد دلّ، و من دلّ فقد أشاط».
«کسی که بازگو کند، بازخواست می شود. آنکه بازخواست شود، لو می دهد. آنکه لو دهد خون را هدر می سازد».
تردیدی نیست در اینکه هر رژیمی به بقای خود دل بسته است، و هر رژیمی می داند که نابودی این رژیمهای ظالمانه به دست حضرت ولیّ عصر است. هنگامی که کسی از حضرت ولیّ عصر گفتگو نماید، و رژیم خیال کند که او می تواند هروقت خواست حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) را دیدار کند، بدون تردید او را دستگیر و زندانی می کند و با انواع شکنجه ها تلاش می کند که هر معلوماتی دارد، از او بگیرد. و پرواضح است که بیشتر مردمان در برابر شکنجه از خود ضعف نشان می دهند و معلومات خود را در اختیار رژیم حاکم قرار می دهند. در اینصورت خود در شهادت امام بزرگوار سهیم خواهد بود.
این تحلیل طبق روال کلّی اسرار نهفته در جهان است ولی در مورد حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) موضوع فرق می کند، زیرا کسی را یارای آن نیست که به

↑صفحه ۲۰۲↑

جایگاه او وارد شود و به او آسیبی برساند. و این قضای مبرم و سرنوشت متقن آن حجّت خداست.
این خلاصه و فشرده مطالبی است که از پیشوایان معصوم در مورد راز غیبت به ما رسیده است و مهمّترین راز آن به زمان ظهور موکول شده است. امّا آنها که از سرچشمه وحی بی بهره هستند، هرچه بگویند، به ظنّ و گمان گفته اند و به فلسفه بافی آنها ارجی نخواهیم گذاشت، که هرچه از منطق وحی سرچشمه نگیرد و براساس منطق عقل استوار نباشد، پشیزی ارزش نخواهد داشت.

↑صفحه ۲۰۳↑

حکمت غیبت:
جای تردید نیست که غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به تقدیر حضرت احدیّت است و خداوند در کارهای خود با کسی مشورت نمی کند که او حکیم است و تمام کارهایش مطابق حکمت است از آنچه انجام می دهد بازخواست نمی شود ولی - مردمان - از آنچه انجام می دهند مسئول هستند.
غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) روی مصالح و حکمتهائی است که ما آنها را درک نمی کنیم و عقول ما به کنه آنها نمی رسد و لکن تردیدی نداریم در اینکه مطابق حکمت است ولی مغزهای کوچک ما که در داخل جمجمه های استخوانی محدود است، توانائی درک حقیقت غیبت و راز واقعی آنرا ندارد، که راز واقعی آن به هنگام ظهور آنحضرت کشف خواهد شد.
به مؤمن واقعی که به مبداء و معاد ایمان آورده و احکام شریعت را بی چون وچرا پذیرفته است، می گوئیم:
غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) را چون دیگر احکام شریعت بپذیر، اگرچه سرّ آن بر تو روشن نباشد. تو مسح سر و پا را - در وضو - پذیرفته ای، اگرچه سرّ آنرا نمی دانی. آن شستن نیست تا بگوئی برای نظافت است، و چون دیگر اعضای وضو نیست که حکمت روشنی داشته باشد. پس به مقتضای آنچه که دلایل قطعی سرچشمه گرفته از منطق وحی ایجاب می کند معتقد باش، که فرمان خداست و خدای حکیم هرچه فرموده مطابق حکمت است، و کسی را در علم خود شریک نکرده است.
اما کسی که به دنبال راز غیبت و اسرار آن تلاش می کند، به او می گوئیم:
به مقتضای فهم و ادراک خود، خوب بیندیش و فکر خود را به کار بینداز، تا پاسخی را که دلت آرام شود و عقلت بپذیرد، پیدا کنی. ولی به هوش باش که شتاب نکنی و چیزی را به طور حتم و جزم نگوی، و پیش از مطالعه تحقیقات پیشینیان به انکار آن برنخیز، که در بررسی سیر اندیشه گذشتگان درسهای بسیار سودمندی برای پژوهشگران هست. و کسی که از نتیجه تلاش پیشینیان روی می تابد و با دیده انکار به افکار آنها می نگرد، اندیشه خود را در

↑صفحه ۲۰۴↑

مجهول به کار می گیرد و در راه تاریک گام می سپارد، مثل او، مثل شتری است که در شب تاریک در بیراهه گام برمی دارد و پیش می رود!.
پژوهشگر واقعی کسی است که افکار امروز و دیروزش را در کنار یکدیگر قرار دهد و سیر اندیشه خود را با محک نورانی متّکی بر تجربیات گذشتگان بیازماید، از کسی که راه را پیدا کرده و به پیروزی دست یافته درسی بیاموزد، و از کسی که راه را گم کرده و خود را تباه ساخته، تجربه ای بیندوزد و ابتکارات ارزنده افکار خلاّق خود را بر آنها بیفزاید. که گفته اند: «داناترین مردم کسی است که دانش دیگران را به دانش خود اضافه سازد».
امّا کسی که به دنبال غیبت دیگری، مشابه غیبت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) می گردد، یادآور می شویم:
الف - مگر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) از ترس جان خود، در تحت حمایت عموی بزرگوارش حضرت ابو طالب، بزرگ سرزمین ابطح و سرور اولاد هاشم، در شعب ابو طالب مختفی نشد؟!.
ب - مگر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) مدّتهای بسیار طولانی، برای حفظ جان و حراست از رسالت مقدّسه اش، و فرار از کسانی که او را آزار می رسانیدند و در برابر عبادت و خودسازی او مانع ایجاد می کردند، و در برابر آنها یار و یاوری نداشت، در غار حراء مختفی نشد؟!.
ج - چرا حضرت ادریس مدت ۲۰ سال برای ترس از امّت گمراه خود، که دعوت او را ردّ کرده با او به ستیز برخاسته بودند، غیبت نمود؟!.
د - چرا حضرت موسی مطابق نقل قرآن کریم می گوید: [من از شما فرار کردم، هنگامی که از شما ترسیدم. پس آنگاه پروردگارم به من حکم - نبوّت - عطا فرمود و مرا از پیامبران قرار داد] مگر جز برای این بود که فرصتی پیش آید که بتواند حقّ را احقاق نموده، باطل را ریشه کن سازد؟!.
روی این بیان همواره «غیبت ها» از ترس سرچشمه گرفته است، ولی پیشتر گفتیم که منظور از ترس، ترس شخصی و فرار از قتل نبوده است. بلکه ترس و واهمه حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) که خداوند او را برای ریشه کن ساختن ظلم و ستم و اجرای عدالت در پهنه گیتی ذخیره نموده است، از این است که نقصی در پیاده کردن برنامه پیش آید. از این رهگذر او منتظر فرارسیدن موعد مقرّر است تا در

↑صفحه ۲۰۵↑

روزی که خداوند فرمان ظهور بدهد، ظهور کرده، ریشه ستم و ستمگران را بخشکاند و طاغوتها را نابود سازد و حقّ را در تمام ابعادش پیاده نماید و باطل را از ریشه و بن نابود سازد.
از این رهگذر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) آنقدر از صفات و نشانه های حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را گفته که حجّت بر همگان تمام شود، و تصریح نموده بر اینکه روز ظهور او از همگان پوشیده است، تا هرکس ایمان بیاورد از روی مدرک قطعی و برهان مسلّم عقلی ایمان بیاورد و هرکس هلاک شود، پس از تمام شدن حجّت بر او هلاک شود.
احادیث حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به قدری فراوان است که هر ستمگر و ستمکش آنرا شنیده است، هر ستمگری از او واهمه دارد و هر ستم دیده ای او را پناه خود می داند. هرکس امر خدا را پذیرا شود و فرمان پیامبر را با گوش جان بشنود و طبق امر خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلم) به امام غائب ایمان آورد، پاداش مؤمنان به غیبت را به دست می آورد و هرکس کافر شود خداوند از ایمان او بی نیاز است.
خداوندی که از ایمان اقوام گذشته بی نیاز بود، از ایمان ما نیز بی نیاز است.
تاریخ انسانها، اقوام بی شماری را به یاد دارد که در گذشته نزدیک و دور به خدا کفر ورزیده به کیفر کفر خود در همین سرای رسیده اند. امّت اسلامی نیز از سنن امم گذشته مستثنی نیست. (با این تفاوت که خداوند به احترام پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) برخی از کیفرهای دنیوی را از این امّت مرحومه برداشته است).
در میان امم گذشته هرکجا مصلحت ایجاب کرده، پیامبران عظیم الشّأن مدّتی کوتاه یا دراز از قوم خود غیبت اختیار نموده است:
حضرت ابراهیم، ادریس، صالح، یوسف، موسی، عیسی و حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) همگی مدّتی در پشت پرده غیبت زیسته اند، چه اشکالی دارد که حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) نیز مدّتی را در پشت پرده غیبت سپری کند؟ که حجّت خدا در روی زمین، و حامل میراثهای پیامبران و تنها بازمانده خداست که پیام آسمان را به همراه دارد و نغمه نوید آزادی را به عالم بشریّت به ارمغان خواهد آورد.
تاریخ به ما می گوید: هریک از امامان معصوم که در عهد ستمگران بنی امیّه و بنی عبّاس زندگی می کردند، تمام عمرشان را با زندان و تبعید و زیر

↑صفحه ۲۰۶↑

فشار سپری کرده اند و در پایان طعمه شمشیر ستمگران شده، یا در زیر شکنجه آنان در سیاه چالهای زندان و با زهر جفا به شهادت رسیده اند.
چه کسی از احوال امام موسی بن جعفر (علیه السلام) در سیاه چالهای هارون الرّشید بی خبر است و نمی داند که شیعیان با چه زحماتی می توانستند به حضورش شرفیاب شده، احکام شریعت را از محضر مبارکش فرابگیرند؟! آری امام کاظم (علیه السلام) در حالی به آنها از حلال و حرام سخن می گفت که زنجیر به گردن، غل به دست و کنده در پای داشت.
همین موسی بن جعفر (علیه السلام) کیسه های زر و سیم را به بینوایان، نیازمندان و مراجعان هدیّه می داد و عطایایش از عطیّه های پادشاهان والاتر بود.
نظر خوانندگان گرامی را به این نکته جلب می کنیم که در شدیدترین روزها و سیاهترین ایّام، فتوی دادن برای امامان معصوم (علیهم السلام) ممکن بود. زیرا دستگاه خلافت که برخلاف تمام اصول انسانی دنیا را بر اولاد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) تنگ می گرفت تا در برابر خلفا خطری احساس نشود، برای شیعیان تا حدی آزادی می داد، تا جلو انفجار گرفته شود. زیرا آنها به خوبی می دانستند اگر خفقان به حدّ اعلی برسد وقوع انفجار حتمی خواهد بود. از این رهگذر با ایجاد جوّ آزاد کاذب، از وقوع انفجار جلوگیری می کردند. به همین دلیل اگر کسی به بهانه داد و ستد وارد زندان می شد و از امام کاظم (علیه السلام) سؤالات مذهبی می کرد، دستگاه خلافت چشم پوشی می کرد و این مقدار ارتباط را نادیده می گرفت.
ولی اوضاع در عهد حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به طور کلّی دگرگون خواهد شد، او دیگر به هیچوجه تقیّه نخواهد کرد و با هیچ ستمگری عهد و پیمان نخواهد داشت که او شمشیر برنده خداست، و برای نابود کردن ستمگران آفریده شده است.
امامان پیشین تمام همّ و غمّشان تحکیم مبانی عقیدتی مردم، و آشنا کردن آنها با تفسیر قرآن و سنّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) بود، ولی حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) به هنگام ظهور شمشیری را به دست خواهد داشت که برای بازسازی سنّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) خلق شده است. با این شمشیر کجی ها راست می شود، انحرافات زایل می شود، احکام فراموش شده احیاء می گردد. همه ستمگران هدف لبه تیز آن شمشیر الهی است.

↑صفحه ۲۰۷↑

هر ستمگری که از جایگاه او باخبر شود، بی رحم ترین مردمان برای او خواهد بود. که او نیز به هیچ ستمگری ترحّم نخواهد کرد.
از هنگامی که حضرت نرجس خاتون به آن حجّت خدا حامله بود، دستگاه ستم با تمام قدرت، نیروهای خود را بسیج کرده بود که آن چراغ فروزان را خاموش کند:
گماشتن جاسوسان به دودمان امامت، مراقبت قابله ها از همسران حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، محاصره خانه امام به وسیله سپاهیان، همه و همه در همین رابطه بود.
دژخیمان دستگاه ستم در این کار به قدری جدّی بودند که پس از شکست، و دست نیافتن به مولود مسعود، همه همسران و کنیزان امام حسن عسکری (علیه السلام) را به سیاهچالها بردند و بیش از یکسال همه آنها را در زندان نگه داشتند، تا اگر در میان آنها حامله ای باشد در زندان وضع حمل کند، حتّی برخی از آنها را دو سال کامل در زندان نگه داشتند زیرا یکی از فقهای جور به آنها اطّلاع داده بود که حاملگی مادر امام زمان (عجّل الله فرجه) غیرعادی خواهد بود و لذا احتمال هست که مدّت حملش نیز غیرعادی باشد!!.
گفته می شود: یکی از همسران امام حسن عسکری (علیه السلام) برای اینکه افکار دستگاه خلافت را منحرف سازد و کار ولادت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را بر آنها مبهم نماید، ادّعای حمل کرد و گفت: من حامله هستم! از این رهگذر او را دو سال کامل زندانی کردند به امید اینکه مادر حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) اوست و او حامله است و در زندان وضع حمل خواهد کرد!!. و اگر انقلاب بصره و شورش صاحب زنج دستگاه خلافت را به خود مشغول نمی کرد، آن بانوی محترمه را رها نمی ساختند. تا روزی که در سیاهچال جان بسپارد!.
آنچه برای حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) مقدّر است برای پدران بزرگوارش مقدّر نبود، برای آنها خروج در برابر ستمگران مقرّر نشده بود، پس از داستان کربلا، همه امامان معصوم (علیهم السلام) موظّف بودند که از رهگذر امر به معروف و نهی از منکر، در احیای احکام شریعت و شرح و تفسیر قرآن و سنّت بکوشند و بیش از این تکلیفی نداشتند و در عین حال همواره از طرف طاغوتهای زمان خود مورد تعقیب و شکنجه و تبعید و زندان بودند، و اگر شمشیر می کشیدند، اوضاع دگرگون می شد

↑صفحه ۲۰۸↑

و هیچکدام را زنده نمی گذاشتند و فلسفه وجودی شان از بین می رفت.
از این رهگذر او چاره ای ندارد جز اینکه در پشت پرده غیبت در انتظار فراهم شدن شرایط، مساعد شدن اوضاع، آماده شدن زمینه قیام، و فرارسیدن فرمان خدا، دقیقه شماری نماید. تا روزی که ظاهر می شود هر ستمی را نابود سازد و هر ستمگری را طعمه شمشیر نماید.
مسئول غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) ستمگران بزرگ و کوچکی هستند که با ستمگری خود مانع به وجود آمدن آن حکومت عدالت و آزادی می باشند که به زودی با ظهور حجّت خدا شاهد زبونی این سردمداران ظلم و استبداد خواهیم بود. انشاء اللّه.
امیدوارم به زودی شاهد بانگ آزادی جبرئیل امین باشیم که در میان آسمان و زمین می گوید: ای اهل عالم! مژده، مژده که صاحب امر، ولیّ عصر و ناموس دهر ظهور کرد. و همه خود را آماده یاری و فداکاری و جانبازی در برابر آن حجّت پروردگار بنمائیم. انشاء اللّه.
در آنروز خواهیم دید که سنگرهای ظلم و استبداد چگونه در برابر سپاه کفرستیز آن کعبه مقصود و قبله موعود، یکی پس از دیگری سقوط می نماید، و آنها که درصدد خاموش کردن آن مشعل هدایت برمی آیند، خود در آتشی که برافروخته اند، طعمه حریق می شوند:
چراغی را که ایزد برفروزد هرآنکس پف کند ریشه اش بسوزد
اگر سؤال شود: اگر غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به دلیل ترس از جانش باشد، و منتظر فرارسیدن فرمان خدا باشد که او را با تأییدات ویژه اش فرمان ظهور دهد، پس چرا خداوند در انجام آن تأخیر می نماید؟!.
در پاسخ می گوئیم: پاسخ این پرسش در سخنان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و گفتار پیشوایان معصوم (علیهم السلام) منعکس است، و آن اینکه غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) وسیله آزمایش مؤمنان و غربال شدن منکران در طول تاریخ است.
گاهی گفته می شود: اکنون که حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در تحت عنایت حضرت احدیّت است و خداوند دست دشمنان را از آسیب رسانیدن به آن حضرت کوتاه نموده است، پس چرا ظهور نمی کند، و حقّ را احقاق، و باطل را ابطال

↑صفحه ۲۰۹↑

نمی نماید؟! مگر این غیبت در این شرائط به معنای تعطیل حجّت خدا نیست؟!.
از طرف دیگر، به هنگام ظهور با قوّه قهریّه ظهور می کند و هیچ قدرتی را یارای مقاومت در برابر او نخواهد بود. آیا چنین دعوتی که همراه با شمشیر باشد، اجباری نیست؟! مگرنه اینست که باید فرد مؤمن با کمال آزادی ایمان را بپذیرد و هرگز برای پذیرش آن اعمال زور نشود؟!. تا هرکس به اختیار و آزادی ایمان بیاورد نجات پیدا کند و هرکس با سوء اختیارش راه کفر و عناد پیش گیرد هلاک گردد.
و آیا در میان ما افراد شایسته ای هستند که یار و یاور آنحضرت باشند؟ یا ما نیز چون بنی اسرائیل خواهیم بود که به حضرت موسی گفتند: تو و پروردگارت بروید و - با فرعونیان - بجنگید، ما اینجا نشسته ایم.
آری ای انسان ماجراجو! مگر خداوند متعال از حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) تواناتر بر نابود ساختن ستمگران نمی باشد؟! پس چرا به آنها مهلت می دهد و آنها را در انتخاب راه تباهی آزاد می گذارد؟! چرا از آنها انتقام نمی گیرد؟!
لکن همه می دانیم که در مورد خداوند متعال جای: کی؟ چرا؟ و چگونه؟ نمی باشد. او هرگز شتاب نمی کند، زیرا شتاب از آن کسی است که بترسد بعدا دسترسی پیدا نکند.
او از راه لطف بی کران و رأفت فراوان، به بندگان مهلت می دهد، برای آنها نویددهنده و بیم دهنده می فرستد، و همه راههائی را که در هدایت آنها مؤثّر است به کار می گیرد، تا آنها هدایت شوند و از گمراهی رهائی یابند.
در این میان اگر به غیبت امام (عجّل الله فرجه) فرمان داده، به دلایلی است که ما به دست خود فراهم نموده ایم وگرنه او جز رأفت و مرحمت در حقّ ما انجام نمی دهد. و مردم به هرحال در تحت اختیار او هستند، هرگز نمی توانند از دست انتقام او خارج شوند و هرگز قدرت آنرا ندارند که از زیر آسمان و یا روی زمین او بیرون روند و از تیررس او دور گردند: پس کافران را مهلت بده تا مدّتی ناچیز آنها را مهلت بده.
گاهی گفته می شود: پس چرا مانند پدران بزرگوارش به صورت ظاهر در میان مردم زندگی نمی کند، که به دور از مسائل سیاسی امر به معروف و نهی از منکر نموده، همگان را به عدالت فردی و اجتماعی توصیه فرماید، و در محدوده

↑صفحه ۲۱۰↑

امکانات خود امور ملّت را اصلاح نماید، تا روزی به اصلاح جهانی برسد ولو در مدّت هزاران سال؟!.
در پاسخ می گوئیم: آری پدران بزرگوارش دقیقا چنین برنامه ای را انجام دادند ولی دشمنان آنها را یکی پس از دیگری به شهادت رسانیدند و حتّی یک تن از آنها به اجل طبیعی از دنیا نرفت. بلکه در عین شادابی و تندرستی به تیغ ستم و یا زهر جفا به شهادت رسیدند، و به آن نتیجه که مترقّب از آنها بود، نرسیدند. اما در مورد حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) موضوع فرق می کند، زیرا او تنها بازمانده از حجّتهای حضرت احدیّت است که برای ویران کردن کاخهای ظلم و استبداد تأمین شده است، او دیگر نباید کشته شود تا به این انقلاب عظیم جهانی خود دست بزند و پرچم عدالت را در سرتاسر کره خاکی به اهتزاز درآورد. از این رهگذر برنامه او با امامان پیشین دقیقا فرق می کند.
امّا اینکه حجّت خدا در روی زمین هست ولی اقدام به تشکیل حکومت نمی کند، این مطلبی است که در مورد همه امامان معصوم جاریست، زیرا امامان پیشین گذشته از اینکه در روی زمین بودند و به صورت ظاهر هم بودند ولی بازهم چنین اقدامی نکردند، حتّی امام رضا (علیه السلام) هنگامی که فرصت تشکیل حکومت برایش پیدا شد، امتناع نمود و حتّی اگر تهدید به قتل نبود ولایتعهدی را هم نمی پذیرفت. در صورتی که همه شیعیان یار و یاور آن حضرت بودند و مأمون الرّشید برای خشنودی شیعیان و جلوگیری از شورش آنان دست به این کار زد.
آنگاه امام را وادار نمود که به مرو (خراسان) مسافرت نماید و خود به او ملحق شد و در آنجا با هزاران حیله و خدعه آن حضرت را به شهادت رسانید و در سرتاسر جهان پهناور اسلام اعلام عزای ملّی نمود.
اغراض سیاسی مردمان دنیاپرست پدران بزرگوارش را از مقامی که خداوند برایشان تعیین فرموده بود به دور ساخت، ولی آنها هرگز برای به دست آوردن آن شمشیر نکشیدند و هرگز به دست آنها نرسید، جز مدّت کوتاهی در حقّ امیر مؤمنان (علیه السلام) که همه آن مدّت هم با جنگهای داخلی سپری شد که بعد از آن بیعت بی سابقه در تاریخ جهان، عدالت او را تحمّل نکردند ناکثین و قاسطین و مارقین خروج کردند و جنگهای جمل، صفّین و نهروان را به وجود آوردند. طلحه و زبیر مردند ولی ناکثین همواره هستند، معاویه و عمرو عاص مردند و قاسطین

↑صفحه ۲۱۱↑

زنده اند، نهروانیها مردند ولی نسل مارقین از بین نرفته است، از این رهگذر هر امام عادلی به جز با برنامه وسیع حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) در برابر ناکثین، قاسطین و مارقین زمان خود محکوم به شکست است.
امّا اینکه چرا برای دوستان مورد اعتماد خود ظاهر نمی شود؟!. برای اینکه افشاء نشود تا مقدّرات الهی فرارسد.
غیبت او در این مدّت طولانی نشانه آن است که مردمان این قرون متمادی شایستگی آنرا ندارند که یاور حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) باشند!.
این غیبت، هم چنین وسیله آزمایش دوست و دشمن است، که دوست پاداش صبر و شکیبائی و تحمّل درد هجران و شماتت دشمن را خواهد دید و دشمن به کیفر انکار، تکذیب، ایذاء و شماتت خود خواهد رسید.
انتظار زمینه مساعد و فرصت مناسب اجتناب ناپذیر است، اگرچه این انتظار موجب تعطیل شدن برخی از احکام شریعت باشد، تا دلها آماده پذیرش سخن ناصح مشفق باشد، و ندای عدالت خواهی در ضمیر او اثر مطلوب بگذارد. و این در صورتی امکان پذیر است که ظلم و ستم جهانی شود، تازیانه ستم، پیکر همگان را بنوازد و تلخی تعدّی و تجاوز به حقوق دیگران، به کام همگان برسد، تا همگان تشنه عدالت شوند و به دنبال منادی عدل گام بردارند.
اگر انسان تلخی ظلم را نچشیده باشد، نسیم عدالت را تشخیص نمی دهد. از اینجاست که می بینیم یکی از مسلمانان کم شعور خطاب به رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می گوید: «ای پیامبر! عدالت را پیشه کن»!!
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) که پیاده کننده عدل آسمانی بر فراز کره خاکی بود، با آن اخلاق پسندیده بی نظیرش او را مورد نوازش قرار داد و فرمود: «وای بر تو، اگر من هم باعدالت رفتار نکنم پس چه کسی باعدالت رفتار خواهد نمود»؟!!.
امّا حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) او حکم داودی خواهد نمود، او که حقایق امور را می داند برطبق علم خود داوری خواهد کرد. منافقان در زمان او روزگار سختی خواهند داشت، زیرا او از اعماق دلشان آگاه خواهد بود و براساس مقتضای باطنشان آنها را به کیفر خواهد رسانید. در این رابطه در بخش دیگری سخن خواهیم گفت.
پذیرش چنین زمامداری آسان نیست، بلکه لازمست وعده خدا فرارسد

↑صفحه ۲۱۲↑

حقّ ظاهر شود و باطل نابود گردد، تا همگان چنین نظامی را پذیرا شوند.
امّا اینکه کی این زمینه مهیّا خواهد شد؟ به مشیّت خدا بستگی دارد و جز خدا کسی از آن آگاه نیست.
فرعون مدّت بیست و چند سال حضرت موسی را در خانه خود پرورش داد، بدون اینکه او را بشناسد و بداند که او همان موسای موعود است و در تمام این مدّت شکم زنهای حامله را می شکافت و نوزادشان را به قتل می رسانید و حضرت موسی این جنایات را با چشم خود می دید ولی فرعون او را نمی شناخت.
و اکنون مدّت یازده قرن و نیم است که حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در میان ماست و شاهد اعمال ناروای ماست، او ما را می بیند و می شناسد، ولی ما او را می بینیم و نمی شناسیم.
از مطالب یادشده در این بخش به این نتیجه می رسیم که غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) حکمتهائی دارد که در روایات به آنها اشاره شده، و حکمتهای دیگری دارد که بعد از ظهور کشف خواهد شد.
کوتاه سخن اینکه: به طوریکه ظهور حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) در آنروز یکی از الطاف بی پایان حضرت احدیّت است، غیبت او نیز امروز یکی از الطاف بیکران خدای تبارک و تعالی است.

↑صفحه ۲۱۳↑

حواشی
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۱۵ و الزام النّاصب صفحه ۶۱ به نقل از عیون الاخبار.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۰ و شبیه آن: کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۸۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۴ و در منتخب الاثر صفحه ۲۲۱ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۶ به نقل از امام رضا (علیه السلام).
- غیبت نعمانی صفحه ۷۹، الزام النّاصب صفحه ۴، الصّواعق المحرقه صفحه ۲۳۳، و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۳ و ۷۵ و در صفحه ۱۳۸ از امام باقر (علیه السلام) و در اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۸ از امام صادق (علیه السلام).
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۴۷، غیبت نعمانی صفحه ۷۷، بشاره الاسلام صفحه ۱۵۱، ۱۵۴، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۰۵، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۶، منتخب الاثر صفحه ۲۵۷ و الزام النّاصب صفحه ۸۰ و ۱۸۹.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۷۰ و ۸۱ و جلد ۵۲ صفحه ۳۱۸، الزام النّاصب صفحه ۱۲، بشاره الاسلام صفحه ۶۷، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۲۰۴ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۴۰۱.
- اعلام الوری صفحه ۴۰۰، الامام المهدی صفحه ۸۰ و بشاره الاسلام صفحه ۵۲ از امام جواد (علیه السلام) و منتخب الاثر صفحه ۲۵۱ از امام باقر (علیه السلام).
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۲ و ۲۷۹، الزام النّاصب صفحه ۶۶، منتخب الاثر صفحه ۲۰۶، محجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۸، اعلام الوری صفحه ۴۰۱، الامام المهدی صفحه ۸۸ و المهدی صفحه ۱۶۰(از امام صادق).
- الامام المهدی صفحه ۸۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۵، منتخب الاثر صفحه ۲۸۷، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۲، اعلام الوری صفحه ۴۰۲ و بشاره الاسلام صفحه ۵۲ از امام جواد (علیه السلام).
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۲، غیبت نعمانی صفحه ۸۹ و ۱۰۰، المهدی صفحه ۱۶۰، منتخب الاثر صفحه ۲۶۶ و ۲۸۹.
- الزام النّاصب صفحه ۱۳۷، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۰۳ و در صفحه ۱۳۹(از امام باقر).
- منتخب الاثر صفحه ۲۴۳، اعلام الوری صفحه ۳۸۵ و الزام النّاصب صفحه ۶۷.

↑صفحه ۲۱۵↑

- محجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۱۳.
- الزام النّاصب صفحه ۱۱۴.
- هود:۴۵.
- الزام النّاصب صفحه ۱۱۴.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۷۴ و ارشاد مفید صفحه ۳۲۵.
- الامام المهدی صفحه ۱۴۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۶۰ و سفینه البحار جلد ۲ صفحه ۷۰۴.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۳ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۰.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۸، الزام النّاصب صفحه ۱۲۷ و تحف العقول صفحه ۲۲۹.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۱۰.
- بشاره الاسلام صفحه ۲۵۲ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۸۹.
- همان مدرک.
- قصص:۷، مریم:۲۴ و نحل:۶۸. (در مورد حضرت مریم به لفظ ندا هست).
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۱ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۶.
- الزام النّاصب صفحه ۸۰ و ۸۵.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۷، بشاره الاسلام صفحه ۱۱۶ و ۱۴۶، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۰۲، اعلام الوری صفحه ۴۰۵ و ۴۳۷، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۶، المهدی صفحه ۱۶۹، منتخب الاثر صفحه ۲۰۵ و ۲۹۵ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۱(توبه:۳۳).
- اعلام الوری صفحه ۴۳۷.
- یوسف:۱۱۰
- منتخب الاثر صفحه ۲۶۱، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۸، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۲۲، بشاره الاسلام صفحه ۱۴۷، المهدی المنتظر صفحه ۳۰، المهدی صفحه ۱۷۱ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۷۹ و ۱۱۷.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۰۱.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۰۸، الزام النّاصب صفحه ۸۱ و وسائل الشیعه جلد ۱۱ صفحه ۱۵۰ حدیث ۲۷.
- الزام النّاصب صفحه ۶۸.
- بشاره الاسلام صفحه ۵۱،۲۲۱ و ۳۰۰، اعلام الوری صفحه ۴۰۰، منتخب الاثر صفحه ۵۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۰۹ و الامام المهدی صفحه ۷۹.
- الزام النّاصب صفحه ۸۲.
- همان مدرک.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۶، منتخب الاثر صفحه ۲۶۹ و عیون الاخبار جلد ۱ صفحه ۲۱۳.
- الزام النّاصب صفحه ۱۰.
- منتخب الاثر صفحه ۲۹۱.

↑صفحه ۲۱۶↑

- المهدی صفحه ۱۷۵.
- مائده:۱۰۱.
- در مورد کیفیت انتفاع مردم در زمان غیبت از امام زمان (عجّل الله فرجه) و علت تشبیه آن حضرت به خورشید پنهان در پشت ابر، رجوع شود به کتاب «او خواهد آمد» به قلم مترجم.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۲ و جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱، الزام النّاصب صفحه ۱۳۰، منتخب الاثر صفحه ۲۶۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۷، اعلام الوری صفحه ۴۲۴، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۳ و الامام المهدی صفحه ۲۵۲.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۳.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۹۶.
- انبیاء:۲۳.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۷۶ و کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۱۸.
- الزام النّاصب صفحه ۸۴.
- همان مدرک صفحه ۸۲.
- شعراء:۲۱.
- الزام النّاصب صفحه ۸۳.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۷۴، الزام النّاصب صفحه ۱۰۴، الامام المهدی صفحه ۱۵۰، وفاه العسکری صفحه ۳۷، اعلام الوری صفحه ۴۳۷، ارشاد مفید صفحه ۳۲۵ و المهدی صفحه ۵۲ و ۱۵۴ - ۱۵۶.
- مائده:۲۴.
- طارق:۱۷.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۳۴،۹۴،۱۵۷ و ۱۵۸، و وسائل الشّیعه جلد ۱۲ صفحه ۱۴۶ - ۱۵۰.
- الملاحم و الفتن صفحه ۸۸.

↑صفحه ۲۱۷↑

بخش پنجم: استفاده ما از امام غائب

↑صفحه ۲۱۹↑

استفاده ما از امام غائب
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
جابر بن عبد الله انصاری از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) پرسید:
آیا شیعیان در عصر غیبت از قائم (عجّل الله فرجه) بهره می برند؟ فرمود:
۲۱۷ - «إی و الّذی بعثنی بالنّبوّه، إنّهم لینتفعون به، و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع النّاس بالشّمس و إن جلّلها السّحاب».
«آری، سوگند به خداوندی که مرا به پیامبری برانگیخت، مردمان از او بهره مند می شوند و از نور ولایتش کسب نور می کنند، آنچنانکه مردم از خورشید استفاده می کنند، اگرچه در پشت ابرها نهان باشد».
اگر رهنمودهای رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم نبود، ما نیز در وادی

↑صفحه ۲۲۱↑

ضلالت گم می شدیم و در تیه غوایت با دیگر گمشدگان حیران و سرگردان گام می سپردیم و از شکّ و تردید رهائی نداشتیم. خدا را سپاس که قلب عالم امکان را شناختیم و در حومه مغناطیسی جذبه های ولایت قرار گرفتیم و اکنون از فیض اعتقاد به وجود اقدس آن مهر تابان برخورداریم. شب و روز در انتظار مقدم شریفش ثانیه شماری می کنیم و از شمشیر عدالتش هراسناکیم، و به خدا پناه می بریم از اینکه در لحظه ظهور آن قبله خوبان در راهی جز راه او، و در خطّی جز خطّ او باشیم. به دقّت مواظب هستیم که حتّی به مقدار یک سر موئی از خطّ او به دور نباشیم و از سنّت جدّ بزرگوارش (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پدران عالیقدرش گامی منحرف نشویم. و خود را آماده می کنیم که در روز موعود در میان یاران آنحضرت روی درروی کفر و نفاق بایستیم، و در اعتقاد به وجود اقدسش هرگز دچار شکّ و تردید نشویم، اگرچه قرنهای متمادی در پشت پرده غیبت پنهان باشد. از هیچ عقیده انحرافی پیروی نخواهیم کرد و از شاهراه هدایت منحرف نخواهیم شد. به آنچه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) به ما رسیده اعتقاد راسخ داشته، از هر اندیشه ای که برخلاف آن باشد بیزاریم.
شب و روز در انتظار مقدم او، و به آرزوی وصال او به سر می بریم، به عدالت عشق می ورزیم و در راه پیاده کردنش تلاش می کنیم، از ستم بیزاریم و در راه نابود ساختنش کوشا هستیم. و این شیوه پسندیده ایست که در جامعه ما جاریست، پدران به فرزندان می آموزند و دانایان به نادانها توصیه می کنند.
و ما اینچنین از نور ولایت آن خورشید فروزان در زمان غیبت بهره مند می شویم، آنچنانکه از آفتاب بهره می بریم هنگامی که در پشت ابرها پنهان شود، که نور و حرارت آن از طبقات ابرها نفوذ کرده، به همه جانداران سود می رساند.
گذشته از این، تعالیم گرانبهایش توسّط افرادی که گاه وبیگاه به حضور مبارکش مشرّف می شوند به ما می رسد و از نور ولایتش کسب نور می گردد.
چنانکه برای هزاران نفر اتّفاق افتاده است، اگرچه در لحظه تشرّف آن حضرت را نشناخته اند، ولی بعدا با دلایل قطعی بر آنها مسلّم شده که او وجود مقدّس آن مهر تابان بوده است.

↑صفحه ۲۲۲↑

امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۲۱۸ - «ألا و من أدرکها منّا، یسری فیها بسراج منیر، و یحذو فیها علی مثال الصّالحین، لیحلّ ربقا و یعتق رقّا، و یصدع شعبا، و یشعب صدعا. یسری فی ستره عن النّاس، لا یبصر القائف أثره ولو تابع نظره».
«آگاه باشید که هرکس او را درک نماید، او را مشعل فروزانی می یابد که الگوی صالحان است، بندها را می گسلد، به بردگی و بهره کشی انسان از انسان، خاتمه می دهد، جمعی را پراکنده ساخته، پراکندگانی را جمع می آورد. او در زمان غیبت در میان مردمان و پوشیده از آنها زندگی می کند که اثرشناس جای پای او را نمی بیند، اگرچه با دیده دقّت در آن بنگرد».
چگونه است که او را نمی بینیم و اثر پای مبارکش را نمی یابیم، حتّی «قائف» یعنی کسی که اثر پا را می شناسد (پی زن)، هرچه می نگرد جای پای او را نمی یابد؟! بدون شبهه این یک معجزه الهی است که وجود مقدّس او را از مردم پوشیده نگه می دارد حتّی جای پایش را نیز از اثرشناس می پوشاند. که قطعا در برابر قدرت ناپیدا کرانه حضرت احدیّت بسیار ساده است. او پروردگاری است که حضرت خضر (علیه السلام) را مدّت شش هزار سال پوشیده از دیدگان مردم نگه داشته است!. و در این رابطه هیچ اختلافی در میان ادیان آسمانی نیست. او خداوندی است که ابری را به عنوان سایبان بالای سر رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در طول مسیر به حرکت درمی آورد!. او پروردگاریست که حضرت عیسی را به آسمانها برد، بدون اینکه از سفینه های فضائی استفاده کند!. او خداوندیست که آتش نمرود را بر حضرت ابراهیم سرد و سلامت قرار داد!.
اینها و هزاران امر خارق العاده دیگر در محدوده مغزهای کوچک مادّیها نمی گنجد، ولی فرد مؤمن که با عظمت قدرت حق تعالی آشناست، اینها را در برابر قدرت بی پایان حضرت پروردگار بسیار ساده و آسان می یابد.
۲۱۹ - «حتّی إذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون النّاس، و باح الناس بفقده، و أجمعوا علی أنّ الحجّه ذاهبه و الإمامه باطله..
فوربّ علیّ إنّ حجّتها علیها قائمه، ماشیه فی طرقاتها، داخله فی دورها و قصورها، جواله فی شرق الأرض و غربها، تسمع الکلام و تسلّم علی

↑صفحه ۲۲۳↑

الجماعه، تری و لا تری إلی الوقت و الوعد و نداء المنادی من السّماء».
«هنگامی که امام غائب از نسل من، از دیده ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شرع بیرون روند، و توده مردمان خیال کنند که حجّت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است!! سوگند به خدای علی (علیه السلام) در چنین روزی حجّت خدا در میان آنهاست، در کوچه و بازار آنها گام برمی دارد و بر خانه های آنها وارد می شود و در شرق و غرب جهان به سیاحت می پردازد و گفتار مردمان را می شنود و بر اجتماعات آنها وارد شده سلام می فرماید. او مردمان را می بیند ولی مردم تا روز معیّن و وقت مقرّر او را نمی بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورد - و ظهور او را اعلام کند -».
امیر مؤمنان (علیه السلام) که این چنین با قاطعیّت سخن می گوید، برای اینست که از سرچشمه وحی از پیامبر امین (صلّی الله علیه و آله و سلم) مطلب را به دست آورده است. گوئی فرزند دلبندش را که بیش از دو قرن بعد از شهادت او به دنیا خواهد آمد، با چشم خود می بیند و در طول هزاران سال با او گام برمی دارد و در شرق و غرب جهان در کنار یکدیگر به سیاحت می پردازند، که این چنین قاطع سخن می گوید و به پروردگار متعال سوگند یاد می کند، تا هرگونه شکّ و تردید را از دل شیعیانش بزداید. درود بی پایان خدای بر او باد که در یازده سالگی به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورد و تا پایان عمر وفادار ماند و لحظه ای در سخنان او شکّ و تردید به خود راه نداد.
طبق بیان مولای متّقیان امیر مؤمنان (علیه السلام) حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در مسافرتها با ماست، در مجالس ما به طور ناشناس حضور دارد، در مراسم حجّ شرکت می کند و با حجّاج خانه خدا همراهی می کند، او اگرچه اقامتگاه اختصاصی دارد ولی در شرق و غرب جهان به سیر و سیاحت می پردازد و حاجت نیازمندان را برمی آورد. ولی چه باید کرد که سوء اعمال و تباهی درون ما، او را از دیدگان ما پنهان کرده است؟!.
امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید:

↑صفحه ۲۲۴↑

۲۲۰ - «لا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ و لا غیره، إلاّ الّذی یلی أمره».
«هیچکس از دوستان و دیگران از اقامتگاه او مطّلع نمی شود، به جز کسی که متصدّی خدمتگزاری اوست».
پیشتر از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) نقل کردیم که در این رابطه می فرماید: احدی از دوست و دشمن از جایگاه او آگاه نخواهد بود، مگر خدمتگزاری که متصدّی امور زندگی اوست. از این رهگذر هرکس به جستجوی اقامتگاه او بپردازد، با شکست مواجه خواهد شد.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۲۲۱ - «لا بدّ لصاحب هذا الأمر من عزله، و لا بدّ فی عزلته من قوّه، و ما بثلاثین من وحشه، و نعم المنزل طیبه».
«برای صاحب این امر دوران عزلتی هست و در ایّام عزلت نیرو و قدرتی لازمست، با سی نفر وحشتی نیست وه چه جایگاه خوبی است مدینه».
این حدیث به همین عبارت از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است. از این حدیث استفاده می شود که حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) مدّت بسیاری از عمر شریف خود را در کنار حرم جدّ بزرگوارش در مدینه سپری می کند. و همواره سی نفر از یاران نزدیک و خدمتگزاران صدیق در حضور آن حضرت هستند، که هرگاه یکی از آنها از دنیا برود یکی دیگر از اوتاد به جای او انتخاب می شود و همواره رقم سی نفر محفوظ می ماند. این سی نفر خوش بختانی هستند که چنین توفیق بزرگی برای آنها نصیب شده است و آنها بر پوشیده داشتن راز الهی و افشا نکردن سرّ خدائی توانا هستند.
۲۲۲ - «إنّ لصاحب هذا الأمر بیتا، یقال له: بیت الحمد، فیه سراج یزهر منذ یوم ولد إلی أن یقوم بالسّیف، لا یطفأ».
«برای صاحب این امر خانه ایست که به آن «بیت الحمد» گفته

↑صفحه ۲۲۵↑

می شود، و در آنجا چراغی هست که از روز ولادت آن حضرت روشن است. این چراغ هرگز خاموش نمی شود، تا روزی که حجّت خدا با شمشیر قیام کند».
این حدیث به همین تعبیر از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.
پرواضح است که این خانه و چراغ از دیدگان مردمان پوشیده است، و یا در منطقه ایست که پای احدی به آنجا نمی رسد.
این چراغ که در این مدّت روشن است، به قدرت حقّ تعالی است ولی در جهان طبیعت نیز نظیر پیدا کرده است و نمونه آن شمعی است که مرحوم شیخ بهائی در حمّام اصفهان برافروخت و صدها سال باقی بود و حمّام را گرم می کرد، که غربی ها به قصد کشف راز آن، اقدام به خاموش کردن آن نمودند و اگر این اقدام اروپائیها نبود برای هزاران سال دیگر نیز همچنان باقی می ماند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۲۲۳ - «کیف أنتم إذا بقیتم بلا إمام هدی و لا علم یری؟».
«چگونه می شود حال شما، هنگامی که دستتان به امامتان نرسد و نشان آشکاری نیابید» ؟
۲۲۴ - «للقائم غیبتان: إحداهما قصیره و الأخری طویله.
فالأولی لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّه شیعته، و الأخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّه موالیه فی دینه».
«برای قائم ما دو غیبت است: یکی از آنها کوتاه و دیگری دراز است. در غیبت کوتاه تنها نزدیکان شیعه از جایگاه او مطّلع می شوند و در دوّمی به جز خدمتگزاران ملازم او، کسی از اقامتگاهش آگاه نخواهد بود».
۲۲۵ - «للقائم غیبتان: یشهد فی إحداهما المواسم یری النّاس و لا یرونه».
«برای قائم ما دو غیبت است که در یکی از آنها (در دوّمی -

↑صفحه ۲۲۶↑

غیبت کبری) همه ساله در موسم حجّ شرکت می کند، او مردم را می بیند و مردمان او را نمی بینند».
۲۲۶ - «یفقد النّاس إمامهم فیشهد الموسم فیراهم و لا یرونه».
«مردم امامشان را از دست می دهند (یعنی: از آنها غائب می شود) در موسم شرکت می کند، مردم را می بیند و مردم او را نمی بینند».
۲۲۷ - «إنّ الله أحکم و أکرم، و أجل و أعلم من أن یکون احتجّ علی عباده بحجّه، ثمّ یغیب عنه شیء من أمرهم».
«خداوند حکیمتر، مهربانتر، بزرگوارتر و داناتر از آنست که با حجّتی از حجّتهای خودبه مردم احتجاج کند و چیزی را از امر او بر مردم پوشیده بدارد».
بلکه همه ویژگیهای او همراه با دلایل قطعی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) به ما رسیده است که دیگر ابهامی در حقّ او نمانده است و صدها نشانه صدق برای ما تعیین شده است که هر روز یکی از آنها روی می دهد و مسئله را آفتابی تر می کند که در بخش دیگری در این زمینه سخن خواهیم گفت.
۲۲۸ - «فی صاحب هذا الأمر شبه من یوسف. فما تنکر هذه الأمّه أن یکون الله (عزّ و جلّ)، فی وقت من الأوقات، یرید أن یستر حجّته؟!. لقد کان یوسف إلیه ملک مصر، و کان بینه و بین والده ثمانیه عشر یوما. فلو أراد الله أن یعرف مکانه لقدر علی ذلک. و الله لقد سار یعقوب و ولده عند البشاره تسعه أیّام من بدوهم إلی مصر!. فما تنکر هذه الأمّه أن یکون الله یفعل بحجّته ما فعل بیوسف، أن یکون یسیر فی أسواقهم، و یطأ بسطهم و هم لا یعرفونه، حتّی یأذن الله (عزّ و جلّ) أن یعرفهم نفسه، کما أذن لیوسف حین قال: [هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جاهلون؟. قالوا: ءإنّک لأنت یوسف؟! قال: أنا یوسف و هذا أخی]».
«صاحب این امر شباهتی از حضرت یوسف دارد، چرا این امّت

↑صفحه ۲۲۷↑

انکار می کند که خدای تبارک و تعالی مدّت زمانی می خواهد حجّت خود را پوشیده نگه بدارد؟! حضرت یوسف زمامدار مصر بود و میان او و پدرش هجده روز مسافت بود. اگر خدا می خواست، می توانست جای او را به پدرش بفهماند. به خدا سوگند، هنگامی که حضرت یعقوب و فرزندانش از محلّ او آگاه شدند، این مسافت را ۹ روزه طیّ کردند!. چرا انکار می کنند که حضرت حجّت نیز مانند حضرت یوسف باشد که در بازار آنها راه می رفت و بر کنار سفره آنها می نشست ولی او را نمی شناختند. تا وقت آن فرارسد که خدا اجازه دهد خود را معرّفی کند، چنانکه به حضرت یوسف اذن داد. هنگامی که فرمود: [آیا می دانید که به یوسف و برادرش چه کردید؟ درحالی که نادان بودید!. گفتند: به راستی تو یوسف هستی؟! گفت: بلی من یوسف هستم و این برادر منست]».
۲۲۹ - «فی القائم سنّه من موسی، و سنّه من یوسف، و سنّه من عیسی. و سنّه من محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم). فأمّا سنّه موسی فخائف یترقّب، أمّا سنّه یوسف فإنّ إخوته کانوا یبایعونه - أی یبیعون و یشترون منه - و یخاطبونه و لا یعرفونه. أمّا سنّه عیسی فالسّیاحه. و أمّا سنّه محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) فالسّیف».
«در قائم (عجّل الله فرجه) سنّتی از موسی، سنّتی از یوسف، سنّتی از عیسی، و سنّتی از حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) هست. اما سنّت او از موسی، ترس و وحشت اوست، و اما سنّت او از یوسف، اینست که برادران یوسف با او دادوستد می کردند و سخن می گفتند و او را نمی شناختند، و امّا سنّت او از عیسی، جهانگردی اوست، و امّا سنّت او از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) دست به شمشیر بودن اوست».
۲۳۰ - «ما ینکر هذا الخلق الملعون، أشباه الخنازیر من ذلک؟!. إنّ إخوه یوسف کانوا عقلاء ألبّاء، أسباطا أولاد أنبیاء، دخلوا علیه فکلموه و خاطبوه و تاجروه و رادّوه، و کانوا إخوته و هو أخوهم، حتّی عرّفهم نفسه و قال لهم: أنا یوسف، فعرفوه حینئذ. فما تنکر هذه الأمّه المتحیّره؟. ما ینکر هذا الخلق أن یکون صاحبهم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر، یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم، و لا یعرفونه؟!».
«این مردمان خوک سیرت ملعون چرا انکار می کنند - که قائم ما

↑صفحه ۲۲۸↑

در میان مردم باشد و مردم او را نشناسند - ؟! مگرنه اینست که برادران حضرت یوسف عاقل، هشیار و فرزندان پیامبر خدا بودند، به حضرت یوسف وارد شدند، با او سخن گفتند، دادوستد کردند و از هر دری سخن به میان آمد ولی او را نشناختند، تا هنگامی که او خودش را معرّفی کرد و گفت:
من یوسفم. آنگاه او را شناختند؟!. این امّت سرگردان چگونه دست به انکار می زنند؟! چرا نمی پذیرند که صاحب آنها همان مظلومی باشد که حقّش مورد تکذیب قرار گرفته، در میان آنها راه می رود، در بازارشان رفت وآمد می کند، روی فرشهایشان گام برمی دارد ولی او را نمی شناسند».
چه استبعادی دارد که او را ببینیم و با او سخن بگوئیم و او را نشناسیم؟! چنانکه با افراد بسیاری دادوستد می کنیم و آنها را نمی شناسیم. برادران یوسف که نزدیکترین مردم به او بودند او را نشناختند. چه اشکالی دارد که حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) را در کوچه و بازار ببینیم و او را نشناسیم؟! ما که همه مردم جهان را نمی شناسیم، حتّی همه مردم شهر خود را نمی شناسیم و همه افرادی را که در خیابانهای شهر خود آمدوشد دارند نمی شناسیم، پس چگونه ممکن است انسانی را که با یک نیروی وسیع الهی در چهارگوشه جهان به طور ناشناس در رفت وآمد است، بشناسیم؟!.
۲۳۱ - «لا تراه عین وقت ظهوره إلاّ رأته کلّ عین. فمن قال لکم غیر ذلک فکذّبوه».
«به هنگام ظهور، که یک انسان او را ببیند، همه انسانهای جهان او را خواهند دید. و هرکس جز این را بگوید، تکذیبش کنید».
این حدیث نیز یکی از احادیث اعجازآمیز است، زیرا پیش از اختراع تلویزیون چنین مفهومی برای مردم قابل درک نبود. البتّه ما نمی گوئیم که در این حدیث تلویزیون منظور شده است، بلکه می گوئیم اگر به صورت اعجاز نباشد، لااقلّ ابزاری چون تلویزیون لازمست تا در تمام نقاط روی زمین، همه به صورت یکسان به دیدن آن جمال الهی موفّق شوند. و این معنی را در زمان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) کسی نمی توانست تصوّر کند تا اینکه حدیثی را به این مضمون جعل کند. متن حدیث خود گواه است که از سرچشمه

↑صفحه ۲۲۹↑

وحی صادر شده است.
این حدیث از امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز روایت شده است. درود بی کران حقّ تعالی بر تو باد ای امیر مؤمنان! گوئی تو با چشم خود می دیدی که چگونه در کنار تلویزیون حلقه زده ایم. و در دورترین نقاط جهان می بینیم که در چهارگوشه جهان چه می گذرد؟ خداوند راویان صدر اسلام را بیامرزد که این احادیث را بدون تغییر و تحریف برای ما نقل کرده اند. اگرچه این روایات برای آنها قابل فهم نبود ولی چون به طور دقیق و بدون تحریف نقل کرده اند، امروز برای ما قابل نقل و استناد است. دسترسی ما به این احادیث به برکت امانت در نقل، و تقوای روایتی آنهاست که هزاران حدیث در موضوعات علمی برای آنها توجیه نداشت ولی آنها دقیقا آنچنانکه از معصوم شنیده اند نقل کرده اند، و امروزه برای ما ارزشی در سطح اعجاز دارد. امروز کسی تردیدی ندارد که این احادیث کلام معصوم است، زیرا این معانی برای مردم عادی - اگرچه نابغه جهان باشند - قابل درک نبود. خدایشان پاداش نیکو دهد و ما را به کسب نور و پیروی از سخنان پرارجی که برای ما نقل کرده اند، موفّق بدارد. که نقلیّات آنها بهترین مشعل درخشان بر سر راه ماست.
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
۲۳۲ - «إنّ الخضر شرب من ماء الحیاه، فهو حیّ لا یموت حتّی ینفخ فی الصّور... و إنّه لیاتینا فیسلّم علینا فیستمع صوته و لا یری شخصه.
و إنّه لیحضر أینما ذکر، فمن ذکره فلیسلم علیه. و إنّه لیحضر الموسم کلّ سنه فیقضی جمیع المناسک، و یقف بعرفه فیؤمّن علی دعاء المؤمنین.
و سیؤنّس الله به وحشه قائمنا (علیه السلام) فی غیبته، و یصل بها وحدته».
«حضرت خضر از آب حیات خورد. پس او تا روز نفخه صور زنده است و نخواهد مرد. او همواره پیش ما می آید و برای ما سخن می گوید.
صدایش را می شنویم و خودش را نمی بینیم. او هرکجا یاد شود آنجا حضور می یابد. و لذا هرکس او را یاد کند به او سلام بگوید. او همه ساله در موسم حجّ شرکت می کند و مراسم حجّ را انجام می دهد. و در عرفات

↑صفحه ۲۳۰↑

می ایستد و به دعای مؤمنان آمین می گوید. خداوند او را انیس قائم ما قرار می دهد و به وسیله او وحشت و غربت او را برطرف می سازد».
حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) در میان ماست اگرچه پنهان از دیدگان ماست.
او تنها موجودی نیست که از دیدگان ما غائب باشد و ما به وجودش ایمان داشته باشیم، بلکه موجودات نامرئی فراوانی داریم که در وجودشان کوچکترین تردیدی نداریم:
اعتقاد به خدای نامرئی در رأس عقاید ما قرار دارد. او را تنها آفریدگار و تنها نگهدارنده آسمان و زمین می دانیم و کمترین تردید در وجود مقدّسش نداریم، درحالیکه از دیده ها غائب است و در محدوده افکار بشری نمی گنجد.
روح که بر بدن ما اشراف دارد و دینامیسم بدن ما از آن سرچشمه می گیرد، در پرتو آثار و نشانه هایش به آن اعتراف داریم، با حضور آن در بدن زنده هستیم و با گسستن پیوند آن می میریم. در وجود آن هیچ تردیدی نداریم، در حالیکه قابل رؤیت نیست و به چشم دیده نمی شود.
هوائی را که روزانه بیش از چهل هزار بار استنشاق می کنیم و در وجودش تردیدی نداریم، تاکنون ندیده ایم.
گازهای مختلف سمّی و سودمند که در شئون مختلف زندگی وارد شده و در وجودشان تردیدی نیست، دیده نمی شوند.
صدائی که از تارهای صوتی ما برمی خیزد و پرده گوشمان را می نوازد، در وجودش تردیدی نداریم بدون اینکه امواج آنرا ببینیم و یا کوچکترین اثری از آن قابل رؤیت باشد. و در عین حال آنرا می شنویم و اقسام آنرا تشخیص می دهیم، حتّی درک می کنیم که این صدا از حلقوم کودک برخاسته، یا از حلقوم بزرگسال، مرد یا زن. و حتّی گاهی صاحب صدا را هم تشخیص می دهیم!!.
امواج الکتریسیته را با دیدگانمان نمی بینیم و با دیگر حواسّ ظاهری احساس نمی کنیم ولی از خطرش همواره ترسناکیم و در وجودش تردیدی نداریم.
عناصری که در آب یا دیگر مایعات حلّ می شود، بعد از حلّ شدن در مایع دیده نمی شود ولی در وجودش تردید نمی کنیم.

↑صفحه ۲۳۱↑

اعمال فیزیکی بدنمان، افکار صادره از مغزمان، فرمانهای منتشره در اعصاب بدنمان، همه و همه وجود دارند و ما تردیدی دراین باره نداریم ولی هیچکدام قابل رؤیت نیستند.
اینها نمونه های ساده ای از اشیاء نامرئی در جهان طبیعت است که برخی با چشم عادی دیده نمی شوند و برخی دیگر حتّی با چشم مسلّح نیز قابل رؤیت نمی باشند. ولی وجود آنها جزء بدیهیّات شمرده می شود و هیچکس در این زمینه تردیدی به خود راه نمی دهد. پس چگونه است که هنگامی که از امام غائب سخن به میان می آید تکذیب و انکار شروع می شود؟! درحالیکه خدا، پیامبر، فرشتگان، پیامبران پیشین، امامان معصوم، کتابهای آسمانی و همه ادیان الهی نوید ظهور او را به امّت خود داده اند. ولی گروهی از ما به بهانه اینکه با چشم خود او را نمی بینند لب به اعتراض می گشایند.
ولی من با آن شاعر نکته سنج هم عقیده هستم که می گوید:
للّه تحت قباب الأرض طائفه
اخفاهم عن عیون النّاس اجلالا
یعنی: خدا را در زیر چرخ گردون بندگانی هست، که آنها را برای تعظیم و تکریم پنهان ساخته است.
آری خداوند حجّت خود را مخفی نموده، تا دیده نامحرم به سوی او خیره نشود، که دیده برخی از مردمان روزنه دلهای آلوده و مغزهای گندیده آنهاست.
آنها گروهی هستند که چیزی را جز خواسته های نفس به رسمیّت نمی شناسند و به چیزی جز امیال نفسانی و لذّات شهوانی ایمان نیاورده اند. پرواضح است که هنگامی که نفس در کشور تن فرمانروائی کند و خود را لجام گسیخته بیند، تمام عواطف و احساسات را تحت الشّعاع قرار می دهد و انسان را به همه رذائل و پستی ها سوق می دهد و همه دریچه های عقل و وجدان بشری را می بندد که دیگر امیّد نجات برای او نیست.
روی این بیان اگر دلائل قطعی و براهین عقلی برای کسی وجود اقدس آن مهر تابان و خورشید فروزان را مسلّم و قطعی سازد، و او براساس دلائل مسلّم

↑صفحه ۲۳۲↑

عقلی به وجود اقدس حجّت خدا ایمان آورد او را ملامتی نیست و کسی حقّ سرزنش و نکوهش او را ندارد.
امّا تو! که می گوئی من چگونه ایمان بیاورم به کسی که با چشم خود ندیده ام؟ از کجا که تاکنون ندیده باشی؟! از کجا که در مراسم حجّ با یکدیگر به گفتگو نپرداخته باشید؟! ای بسا در محلّ کار و یا محلّ عبادتت بارها و بارها آن جمال الهی را دیده باشی و نشناخته باشی؟!.
از کجا که پشت میزت ترا به عدل نمی خواند و از ستم نمی ترساند؟! از کجا که در محلّ کارت ترا از کم فروشی، تقلّب، حیله و... نهی نمی کند و به راه راستت رهنمون نمی شود؟!
به صرف اینکه او را نمی بینیم، نمی توان او را انکار نمود، مگر از طرف افراد نادان و یا لجوج.
امّا آن اعتراضگر لجوج که می گوید: «من به چیزی که با دو چشمم نبینم، ایمان نمی آورم»!!! او باید به همه آنچه با چشم خود نمی بیند کافر شود! نخست باید به خدای جهان آفرین کافر شود، آنگاه عقل، روح، نفس و جان خود را که هرگز ندیده است، انکار نماید!
بسیاری از روشنفکرنماها که به همه مسائل ماوراء طبیعت پشت پا می زنند و می گویند: «من به آنچه با چشم خود ندیده ام ایمان نمی آورم»! می بینیم که به افرادی از سیاستمداران، فیلسوفان و صاحبان مکتبهای سیاسی و غیره اعتقاد دارند و گاهی در راه دفاع از آنها جان خود را فدا می کنند، در حالیکه آنها را ندیده اند و شاید پیش از تولّدشان از این جهان رخت بربسته اند! پس چگونه است که به هزاران موجودی که ندیده اند عقیده دارند ولی در مورد جهان ماوراء طبیعت و یا امام غائب این چنین قاطعانه به لجاجت می پردازند؟!.
اینها یک سلسله مثالهای ساده بود وگرنه مقام امامت بالاتر از این مسائل است. امامت مقامی است تعیین شده از سوی حضرت پروردگار، که شکوه و عظمت خاصّی دارد و کسی را حقّ انتخاب، عزل و نصب نیست، بلکه فقط خدا می تواند برای خود حجّت انتخاب کند نه دیگری:
«پروردگار تو آنچه بخواهد می آفریند و برمی گزیند، آنان حقّ گزینش ندارند. که خدای از آنچه شرک می ورزند پاک و منزّه است».

↑صفحه ۲۳۳↑

هرکه می خواهد به کفر و شرک بگراید، که خداوند به هنگام نصب امام و انتخاب حجّت با احدی مشورت نمی کند. انکار منکران و تکذیب کافران، امامت را ضرری نمی رساند و در انتخاب خدا تأثیر نمی بخشد. که خدای فقط کسی را به این منصب برمی گزیند که شایسته آن مقام آفریده باشد. و جز آنها کسی را شایستگی تصدّی این مقام نیست. که خدای آنها را به گونه ای برتر و والاتر آفریده است و کسی را در این ویژگیهای جسمی و فکری هم سنگ آنها نیافریده است.
خدای تبارک و تعالی حضرت موسی (علیه السلام) را به کاخ فرعون سوق می دهد و بصیرت او را می بندد و محبّتش را در دل فرعون استوار می سازد تا در کاخ فرعون از پرورش ویژه ای برخوردار شود، و در این زمینه می فرماید:
«تا تحت عنایت من ساخته شوی».
و می فرماید:
«من ترا برگزیدم. پس به آنچه به تو وحی می شود، گوش فراده».
اینجا این نکته را ناگفته نگذاریم که منکران مقام ولایت در روز رستاخیز شدیدا به کیفر انکار خود خواهند رسید، زیرا حجّت بر آنها تمام است و آنها ملزم هستند که به دنبال دلیل بروند و راهی را بدون دلیل انتخاب نکنند.
منکران لجوج و تکذیب کنندگان عنود، بیش از آنچه مورد نفرت هستند، باید مورد رقّت قرار بگیرند که خود را برای همیشه بدبخت و بیچاره نموده اند:
«اگر خداوند در آنها خیری سراغ داشت، آنها را شنوا می ساخت، ولی اگر شنوا بودند، روی برتافته، اعراض می نمودند».
از آنها فقط می پرسیم: چگونه است که شما برای خود وزیر، وکیل، رئیس و غیره انتخاب می کنید ولی به خدا اجازه نمی دهید که برای خود نماینده، ولیّ، و حجّتی برگزیند؟!!
چرا هنگامی که خدا به حجّتهای خود از فضل و کرم خود مرحمت می فرماید، به آنها رشک می ورزند؟!
«آیا به مردم حسد می ورزند که خدا از فضل خود به آنها عطا فرموده است».
آری همین جای تأسّف است!.

↑صفحه ۲۳۴↑

۲۳۳ - «و الأئمّه هم المحسودون الّذین قال الله تعالی فیهم:
[أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ]».
«امامان، حسدشدگانی هستند که خدای تبارک و تعالی در حقّ آنها فرموده است: [مگر برای مردم حسد می ورزند که خدا از فضلش به آنها عطا فرموده]».
و منظور از «ناس» (مردم) در این آیه، امامان اهل بیت است، چنانکه امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۲۳۴ - «نحن و الله النّاس».
«به خدا قسم «ناس» ما هستیم».
در گزینش پیامبر و امام هرگز انتخاب بشری نمی تواند ملاک و معیار باشد، که انتخابات تکامل یافته عصر ما در مجلسهائی تبلوریافته، که سیستم ظالمانه بانکداری را به رسمیّت شناخته، روابط نامشروع جنس موافق و مخالف را آزاد اعلام می دارند!!.
در گزینش پیامبران و امامان مجالی برای دخالت عقل نیست، حضرت موسی را بنی اسرائیل انتخاب نکرده اند، و هارون را حضرت موسی انتخاب نکرده است. حواریّون را حضرت عیسی برنگزید و امامان معصوم را پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) به آن مقام نصب ننمود. بلکه همه این گزینش ها مستقیما به فرمان خدای تبارک و تعالی انجام شده است.
آری این خداست که آنها را برای وراثت پیامبران در طول تاریخ برگزید. از این رهگذر هرکس که امامت آنها را ردّ کند، خدا را ردّ کرده است نه تبلیغ کننده امامت آنها را. در امامت و یا غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) جای شگفت نیست، بلکه شگفت در رسالت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) است، که مسئله حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) یکی از شاخه های پربار نبوّت اوست.
آنچه موجب شگفت است خبرهای اعجاب انگیز آن پیامبر امّی (صلّی الله علیه و آله و سلم) است که پس از گذشت چهارده قرن، حتّی یک کلمه از سخنان او باطل نشده است، بلکه گذشت زمان هر روز فصل تازه ای از دلایل محکم و متقن صدق گفتار او می گشاید، هر روز یکی دیگر از پیشگوئیهای او تحقّق می یابد و دلیل

↑صفحه ۲۳۵↑

تازه ای از ارتباط او با عالم ماوراء طبیعت کشف می شود. به ویژه خبرهای غیبی آنحضرت در مورد نشانه های ظهور حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) از روز ولادت تا پایان غیبت، که همه رویدادهای این مدّت طولانی را موبه مو خبر داده است.
ما منتظران ظهور نیز که افتخار انتظار آن کعبه موعود و قبله مقصود را داریم، همواره این شرف و افتخار را خواهیم داشت که به فرمان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم وفادار بوده، در انتظار فرارسیدن روز موعود دقیقه شماری خواهیم نمود. و معتقدیم که غیبت امام (عجّل الله فرجه) نکوهشی است برای مردم نه برای عقیده. و ما امیدواریم از کسانی باشیم که حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) در توقیع شریفش خطاب به «شیخ مفید» می نویسد:
۲۳۵ - «انا غیر مهملین لمراعاتکم، و لا ناسین لذکرکم، و لو لا ذلک لاصطلمتکم اللأواء، و أحاطت بکم الأعداء».
«ما شما را رها نکرده و یادتان را از خاطر نبرده ایم و اگر توجّهات ما نبود بلاها بر شماها فرود آمده، دشمنان شما را پایمال می کردند».
و همواره گوش به فرمان حضرت بقیّه الله هستیم که در توقیع شریف که به دست «محمّد بن عثمان» از ناحیه مقدّسه صادر شده است می نویسد:
۲۳۶ - «أکثروا من الدّعاء بالفرج، فإنّ ذلک فرجکم».
«برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما در اینست».
ای امام غائب از نظر! خدای تبارک و تعالی در فرج تو تعجیل کند و آن روز موعود را هرچه زودتر برساند، که فرج ما و فرج همه ستمدیدگان جهان به فرج تو بستگی دارد. از خدا می خواهیم که به وظیفه سنگین خود در عهد غیبت و در عصر سرگردانی امّت موفّق شویم و آن روز مسعود و دولت میمون را درک نموده، توفیق خدمت در حکومت عدل الهی نصیبمان گردد. که بامداد امید نزدیک است و فجر امید آماده دمیدن. انشاء اللّه.

↑صفحه ۲۳۶↑

حواشی
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۳، الزام النّاصب صفحه ۶۲ و ۱۲۶ - ۱۲۸، الامام المهدی صفحه ۲۰،۳۷ و ۱۵۷، اعلام الوری صفحه ۳۷۶، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۷۸،۱۴۸ و ۱۷۰، منتخب الاثر صفحه ۲۷۱ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۲.
- نهج البلاغه جلد ۲ صفحه ۳۵، منتخب الاثر صفحه ۲۷۰، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۹۴، المهدی صفحه ۱۸ و الامام المهدی صفحه ۸۳.
- بشاره الاسلام صفحه ۳۷ و غیبت نعمانی صفحه ۷۲.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۳ و جلد ۵۳ صفحه ۳۲۴، الزام النّاصب صفحه ۹۸ و ۱۷۴، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۱، منتخب الاثر صفحه ۲۵۱ و ۲۵۳، و بشاره الاسلام صفحه ۸۶.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۲، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۳ و ۱۵۷، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۰ و غیبت نعمانی صفحه ۹۹.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۸۰، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۸، اعلام الوری صفحه ۴۳۱، الزام النّاصب صفحه ۱۳۹، و غیبت نعمانی صفحه ۱۲۶.
- بشاره الاسلام صفحه ۵۶ و ۱۵۰.
- غیبت نعمانی صفحه ۸۹، منتخب الاثر صفحه ۲۵۱، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۰، الزام النّاصب صفحه ۸۱، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۵ و جلد ۵۳ صفحه ۳۲۴ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۲.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۹ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۶.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۱، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۸، غیبت طوسی صفحه ۱۰۲، منتخب الاثر صفحه ۲۵۲ و الزام النّاصب صفحه ۸۰.
- الزام النّاصب صفحه ۴ و ۶.
- منتخب الاثر صفحه ۲۵۵ و ۳۰۰، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۷، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۲ و جلد ۵۲ صفحه ۱۵۴ و اعلام الوری صفحه ۴۰۵.
- یوسف:۸۹.
- الزام النّاصب صفحه ۵۵ و ۶۷.
- غیبت نعمانی صفحه ۸۴، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۶، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه

↑صفحه ۲۳۷↑

- ۱۴۲ و جلد ۵۲ صفحه ۱۵۴.
- الزام النّاصب صفحه ۲۱۵، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۶ و بشاره الاسلام صفحه ۲۶۷.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲ و ۲۷۷.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۰۱ و غیبت نعمانی صفحه ۴.
- قصص:۶۸.
- طه:۱۹.
- طه:۱۳.
- انفال:۲۳.
- نساء:۵۴.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۸۶.
- نور الابصار صفحه ۱۱۲ و الصّواعق المحرقه ۱۰۵.
- احتجاج طبرسی جلد ۲ صفحه ۴۹۷.
- منتخب الاثر صفحه ۲۶۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۷، اعلام الوری صفحه ۴۲۴ و بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱، الامام المهدی صفحه ۲۵۴ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۰.

↑صفحه ۲۳۸↑

بخش ششم: راز طول عمر

↑صفحه ۲۳۹↑

راز طول عمر:
امام صادق (علیه السلام) یکی از اصحاب را مشاهده نمود که از طول غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) دچار شگفت شده است، چنین فرمود:
۲۳۷ - «إنّ الله تعالی أدار فی القائم منّا ثلاثه أدارها لثلاثه من الرّسل:
قدّر مولده تقدیر مولد موسی، و قدّر غیبته تقدیر غیبه عیسی، و قدّر إبطاءه تقدیر إبطاء نوح، و جعل له من بعد ذلک عمر العبد الصّالح دلیلا علی عمره».
«خدای تبارک و تعالی سه ویژگی سه تن از پیامبران را در قائم ما (عجّل الله فرجه) جاری ساخته است: ولادت او را همچون ولادت حضرت موسی

↑صفحه ۲۴۱↑

قرار داده است. غیبت او را همانند غیبت حضرت عیسی مقرر فرموده است.
عمر طولانی او را چون عمر طولانی حضرت نوح قرار داده است. آنگاه به بنده صالح خود - حضرت خضر - عمر طولانی داده تا دلیل عمر طولانی او باشد».
و در حدیث دیگری در همین رابطه می فرماید:
۲۳۸ - «و أمّا العبد الصّالح الخضر، فإنّ الله تبارک و تعالی ما طوّل عمره لنبوّه قدّرها له و لا لکتاب ینزّل علیه، و لا لشریعه ینسخ بها شریعه من کان قبله من الأنبیاء، و لا لإمامه یلزم عباده الاقتداء بها، و لا لطاعه یفرضها له، بل إنّ الله تبارک و تعالی لمّا کان فی سابق علمه أن یقدّر فی عمر القائم فی أیّام غیبته، و علم من إنکار عباده لمقدار ذلک العمر فی الطّول، طوّل عمر العبد الصّالح من غیر سبب. فما أوجب ذلک إلاّ لعلّه الاستدلال علی عمر القائم، و لیقطع بذلک حجّه المعاندین، لئلاّ یکون للنّاس علی الله حجّه».
«اما بنده صالح، حضرت خضر (علیه السلام) که خدای تبارک و تعالی برای او عمر طولانی داده است، برای این نیست که در آینده به پیامبری برگزیده شود، یا کتابی بر او نازل شود، یا شریعتی برای او تشریع گردد تا به وسیله آن ادیان پیشین نسخ شود، یا رهبری امّتی به او اعطا شود و اطاعتش واجب گردد، بلکه فقط برای اینست که در علم ازلی خدای تبارک و تعالی مقدّر بود که عمر قائم ما در زمان غیبت بسیار طولانی باشد و می دانست که بسیاری از مردمان، این عمر بسیار طولانی را انکار خواهند نمود، خدایش او را عمر بسیار طولانی داد، بدون اینکه سبب دیگری داشته باشد، بلکه فقط برای اینکه با عمر طولانی او به عمر طولانی حضرت قائم (عجّل الله فرجه) استدلال گردد. و بدین وسیله حجّت بر دشمنان لجوج تمام شود، تا مردمان را در پیشگاه خدا حجّتی نباشد».
در روایات بسیاری از حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم به ما رسیده است که در قائم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) سنّتی از حضرت نوح هست و آن عمر طولانی آن حضرت است، و در همه این روایات این نکته به صورت قطعی و تردیدناپذیر مطرح شده است. حتّی یکبار امام صادق (علیه السلام) انکار منکران را تقبیح

↑صفحه ۲۴۲↑

نموده، چنین فرمود:
۲۳۹ - «ما تنکرون أن یمدّ الله لصاحب هذا الأمر فی العمر کما مدّ لنوح (علیه السلام) فی العمر؟!!».
«چرا نمی پذیرند که خداوند عمر صاحب این امر را طولانی گرداند، چنانکه عمر حضرت نوح (علیه السلام) را طولانی نموده بود؟!!».
یکبار دیگر چنین فرمود:
۲۴۰ - «إنّ ولیّ الله یعمّر: عمّر إبراهیم الخلیل عشرین و ماه سنه، و کان یظهر فی صوره فتی موفّق ابن ثلاثین سنه. لو خرج القائم أنکره النّاس، یرجع شابّا موفّقا».
«ولیّ خدا (عجّل الله فرجه) از عمر طولانی برخوردار خواهد بود. حضرت ابراهیم خلیل (ع)۱۲۰ سال عمر کرد ولی به صورت جوان نیرومند ۳۰ ساله در میان مردم ظاهر می شد. قائم ما نیز به صورت جوانی نیرومند ظهور می کند، که مردمان او را انکار می کنند».
برای ما که پیرو فرمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان اهل بیت (علیهم السلام) هستیم هیچیک از اینها جای شگفت نیست، امّا عمر طولانی چندین هزار ساله برای بندگان صالح خدا چون خضر و عیسی و برای بندگان ناشایستی چون شیطان و دجّال واقع شده است، چنانکه در گذشته گفتیم و بعدا نیز در این زمینه سخن خواهیم گفت. اما در مورد اینکه به صورت جوان نیرومندی ظاهر می شود، داستانهای جالب تری هست:
گفته می شود که عزیر با اهل بیت خود عازم سفر شد و همسرش حامله بود. عزیر در آنروز ۵۰ سال داشت، خدایش او را صد سال تمام میراند، آنگاه زنده ساخت و به صورت یک فرد ۵۰ ساله به اهل بیت خود بازگشت، پسرش از او استقبال کرد، درحالیکه صد سال داشت!.
آیا داستان عزیر، و استقبال پسر صدساله از پدر پنجاه ساله شگفت انگیزتر است، یا عمر طولانی حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) ؟!.
و شگفت انگیزتر از آن داستان «نصر بن دهمان» از قبیله غطفان است که ۱۹۰ سال زندگی کرده، سپس به صورت جوان شاداب و باطراوت بازگشته و حیرت و تعجّب معاصرین خود را برانگیخته است!!!.

↑صفحه ۲۴۳↑

داستان «نصر بن دهمان» به عنوان شگفت انگیزترین داستان عرب در منابع تاریخی آمده است.
معروف است که خداوند به زلیخا نیز جوانی و زیبائی اش را بازگردانید و حضرت یوسف (ع) با او ازدواج کرد!.
در برابر شگفتیهای جهان آفرینش، ما خیال می کنیم طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) موجب شگفت هم نخواهد بود، زیرا او حجّت خداست، خدایش او را سالم و تندرست، با اعصابی نیرومند و نسوجی قوی و عضلاتی محکم آفریده است، و بدون یک عامل خارجی چون زهر و شمشیر مرگ به سراغ او نخواهد آمد، چنانکه دیگر امامان معصوم نیز چنین بودند.
حتّی انسان عادی نیز پیش از آنکه یک اختلالی در نظام زندگی اش پدید آید و قسمتی از اندامهایش را از کار بیندازد از دنیا خارج نمی شود... که ما در اینجا این موضوع را از جنبه های: دینی، طبیعی و زیست شناسی مورد مطالعه قرار می دهیم:

↑صفحه ۲۴۴↑

طول عمر از دیدگاه قرآن:
طول عمر یک انسان در برابر شگفتیهای آفرینش او به قدری ساده است، که جای شگفتی نباید قرار بگیرد.
آفریدگاری که انسان را از نیستی آفریده است، چگونه ممکن است پس از پوشیدن لباس هستی، از ادامه و اطاله هستی ناتوان باشد؟!
قرآن کریم در مورد خلقت انسان می فرماید:
«ما انسان را از مشتی گل آفریدیم، سپس او را نطفه ای ساختیم در جایگاهی محکم، آنگاه نطفه را به صورت علقه - خون بسته - درآوردیم، و علقه را تبدیل به مضغه - گوشت جویده - نمودیم. و سپس مضغه را به صورت استخوان درآوردیم. آنگاه روی استخوانها را با گوشت پوشانیدیم، سپس او را به گونه ای دیگر آفریدیم. پس مبارک است خداوندی که بهترین خالقهاست».
و در سوره ای دیگر می فرماید:
«ما انسان را به بهترین معیارها آفریدیم».
خداوند قادر متعال که انسان را به عنوان بهترین الگو آفریده، و او را به صورت قطره ای آب، از صلب پدران به رحم مادران انتقال داده، نه ماه تمام در شکم مادر صورتگری نموده، به هر شکلی که خواسته درآورده، اینهمه جهازها به او داده، آنگاه همه این جهازها را به کار انداخته، که اگر یکی از این جهازها ناقص باشد، پزشکان جهان از تکمیل آن ناتوان هستند، چگونه ممکن است، از اعطای عمر طولانی برای یکی از بندگانش ناتوان باشد؟!!.
قرآن کریم در مورد آفرینش انسان از قطره ای آب گندیده چنین می فرماید:
«مگرنه اینست که قطره ای بود از منی ریخته شده؟!.
و در سوره ای دیگر می فرماید:
«مگر شما را از آبی پست نیافریدیم؟! که سپس آنرا در جایگاهی محکم قرار دادیم».

↑صفحه ۲۴۵↑

آری، خداوند قادر توانا، انسان را از چند مولکول آب بی مقدار آفریده و آنرا در جایگاهی محکم قرار داده، تا از حالت نطفه به حالت علقه، مضغه، بافت استخوانی، پوشش عضلانی، خون و رگ و دیگر اندامهای حیاتی تبدیل شود...
ولی همین انسان زبون و بیچاره که این مراحل مختلف را پشت سر نهاده و توانسته روی پای خود بایستد، همه اینها را فراموش کرده، به انکار صانع برمی خیزد!.
«انسان را از نطفه ای آفرید، پس او ستیزه گری آشکار است».
وای بر انسان که گذشته خود را فراموش کرده، سرنوشت بعدی خود را هم نادیده می گیرد که به زودی دیده از این جهان فرو خواهد بست و نزدیکترین علاقمندانش با شتابی فراوان او را در زیر خاکها مدفون خواهند ساخت، تا بوی متعفّن لاشه اش زیر خاک پنهان شود! ولی او بین این دو مبدء و منتهی، آنقدر بلندپروازی دارد که به آفریدگار آسمانها و زمین اعلام دشمنی می کند!!
ولی او نباید آنقدر به خودش خوش بین باشد که جهان را در محدوده مردمک دیدگان خود محدود ببیند و غفلت کند از اینکه این جهان پهناور در کاسه چشم او نمی گنجد، کجا رسد به آفریننده آن؟!.
«دیدگان، او را درک نکنند، ولی او دیده ها را درک می کند».
انسان امروز علیرغم دانش و بینش وسیع خود، که توانسته از کره خاکی گامی فراتر نهاده، بر فراز کره ماه پیاده شود و هم اکنون درصدد تسخیر کره مرّیخ برآمده است، علیرغم اینهمه پیشرفت سریع او در دانش و تکنیک هنوز هم به آنچه می فهمد چشم می دوزد و در مورد آنچه در مغز کوچک او نمی گنجد به دشمنی برمی خیزد و کودکانه انکار می کند!.
او هر روز با هزاران مجهول روبرو می شود و در زندگی روزمرّه خود وجود هزاران مجهول را اعتراف می کند و در صدها موضوع به دلیل این که تخصّص ندارد، اظهارنظر نمی کند، ولی هنگامی که مسائل متافیزیک مطرح

↑صفحه ۲۴۶↑

می شود، به خود اجازه می دهد که در اطراف آن به نفی و اثبات بپردازد و آنچه را که با عقل ناقص خود درک نکند، تکذیب نماید!.
داستان طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) نیز یکی از این مسائل است، که هرکس نتوانسته راز آنرا درک کند به انکار آن برخاسته است.
بقای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در این مدّت یازده قرن و نیم به خواست و اراده ما نبود بلکه به مشیّت خدای قادر حکیم بود، که همه چیز در دست باکفایت اوست. ما اگر بخواهیم فقط یک لحظه بیش از آنچه مقدّر است در این جهان زندگی کنیم، قادر نخواهیم بود، ولی اگر او بخواهد به یکی عمر ملیونی بدهد برای او بسیار ساده و آسان است. هم اوست که به حضرت نوح عمر چندین هزارساله داده است، که به تصریح قرآن کریم بعد از بعثت و پیش از طوفان، مدّت ۹۵۰ سال در میان قوم خود زندگی کرده، و آنها را به سوی خدا دعوت نموده است. امّا کلّ عمر شریفش خیلی بیش از این بوده، که تا ۲۷۰۰ سال نوشته اند.
برای طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) حکمتهائی است که خدای حکیم آنها را منظور ساخته است، چنانکه برای طول عمر حضرت عیسی و صعودش به آسمانها حکمتهائی هست که یکی از آنها ایمان آوردن اهل کتاب به هنگام نزول اوست، که احدی از اهل کتاب در روی زمین باقی نمی ماند جز اینکه به او ایمان می آورد، و به کمک دولت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) می شتابد.
این نکته را نباید فراموش کرد که عمر طولانی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در مقایسه با عمرهای کوتاه عصر ما، طولانی محسوب می شود وگرنه در برابر عمرهای چند هزارساله عمر حضرت نوح و لقمان بسیار ناچیز است!. ما اگر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) را یکی از اولاد حضرت نوح فرض کنیم، پس از هزار و اندی سال اوّل جوانی او به شمار خواهد آمد و تازه وقت ازدواجش فراخواهد رسید، چنانکه در عصر حضرت نوح بسیار اتّفاق می افتاد که در هشتصد و نهصد سالگی برای اوّلین بار ازدواج می کردند، و احیانا با دختران چند صد ساله!.
و نباید از نظر دور داشت که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به آخر الزّمان بستگی دارد و در آخر الزّمان ظهور خواهد کرد تا بدینوسیله خبرهای جدّ بزرگوارش اثبات شود.

↑صفحه ۲۴۷↑

و امّا مسئله طول عمر و اثبات امکان آن از نظر علمی به طوریکه بحث خواهیم کرد، امروزه زیرپا افتاده محسوب می شود و همه پزشکان و زیست شناسان در جستجوی راههای وصول به آن گامهائی برداشته و برمی دارند، تا به وسیله پیوند اعضا، سرویس بافتهای بدن و ترمیم پوسیده های آنها بلکه عمر طولانی و شادابی جوانی را به انسان قرن ۲۱ به ارمغان آورند!.
یعنی آنها دقیقا به دنبال چیزی هستند که خداوند به حجّت خود عطا فرموده است.
بگذار مغزهای کوتاه نظر آنرا انکار کند و کوته فکری خود را اثبات نماید!.
بگذار اینها نیز در کفر و الحاد تا سرحدّ «ویکتور هوگو» پیش بروند و سرشان به این سنگ و آن سنگ بخورد و به هوش آیند!.
آورده اند که ویکتور هوگو، فیلسوف معروف فرانسوی که عمری را به تدریس فلسفه کفر و الحاد سپری کرده، در ۸۶ سالگی مشغول تدریس فلسفه خود بود که ناگاه رعد و برق وحشت انگیزی درگرفت و ترس و وحشت بر کلاس درس مستولی شد، ویکتور هوگو که خود بیش از شاگردان ترسیده بود، یکمرتبه فریاد کشید که: «بارخدایا! ما را از این بلا نجات ده»!!.
همین فریاد استاد که ناخودآگاه از فطرت او سرچشمه گرفت و در گوش شاگردان طنین انداخت، فطرت شاگردان را بیدار ساخت و یکمرتبه داد زدند: چه شد استاد؟! چگونه است که خدا را به یاری طلبیدی؟! تو که یک عمر به ما گفتی خدائی در کار نیست!!!.
او نیز پس از مطالعه فراوان به این نتیجه رسید که خداشناسی فطری است و هنگامی که انسان دستش از همه علل طبیعی کوتاه می شود، پرده ها کنار می رود، فطرت بیدار می شود و انسان ناخودآگاه به سوی او می شتابد و او را به یاری می طلبد.
یکی از رمزهای طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) که برای مردم عصر ما به خوبی روشن است، آسایش خاطر و آرامش باطن اوست که به دور از اندیشه خوراک و پوشاک و مسکن و تجارت و چک و سفته و غیر آن در گوشه ای آرام به عبادت و اطاعت خالق مشغول بوده، از هر اندیشه ای فارغ و از هر غم و اندوهی

↑صفحه ۲۴۸↑

آسوده خاطر است. کیست که اثر شکننده رویدادهای تلخ زندگی را بر دوش خود احساس نکند؟ و تأثیر آنرا در کوتاهی عمر درک ننماید؟!.
کسی که در پرتو عنایات خاصّ خدا از هر اندیشه ای فارغ است و در برابر هیچ رویداد نامطلوبی مسئولیّتی ندارد و شب و روز هدفی جز پرستش حقّ تعالی ندارد، بسیار طبیعی است که همواره از سلامت مزاج برخوردار بوده، هیچ خطری سلامتی او را تهدید نکند.
طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به دلایل قطعی منقول از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ثابت است و منطق عقل آنرا ردّ نمی کند، و غیبت او آزمایش خدای تبارک و تعالی در حق ما امّت اسلامی است.
هیچ مانع عقلی و یا اعتقادی از عمر چند هزارساله حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) نیست، زیرا پیروان همه ادیان بر بقای حضرت عیسی و حضرت خضر و شیطان لعین اتّفاق نظر دارند.
اگر عمر حضرت خضر را از زمان حضرت موسی به حساب بیاوریم، او هم اکنون در حدود ششهزارساله می باشد، که بعد از این هم تا پایان جهان زنده خواهد بود. روی این بیان حضرت مهدی (علیه السلام) هرقدر عمر طولانی داشته باشد، همواره بیش از چهار هزار و پانصد سال کوچکتر از حضرت خضر (علیه السلام) خواهد بود! از این رهگذر هرکس در مورد عمر طولانی حضرت مهدی (علیه السلام) دچار شگفت شود، باید در مورد حضرت خضر دچار شگفت گردد، که چهار هزار و پانصد سال بزرگتر از اوست! و در عین حال همه ادیان آسمانی زنده جاوید بودن او را به رسمیّت شناخته اند و همه اقوام و مذاهب مختلف یهود و نصاری و اسلام آنرا پذیرا شده اند.
چگونه است که عمر ششهزارساله را در مورد یکی از بندگان صالح خدا می پذیرید و عمر یکهزارساله را در مورد یکی دیگر از بندگان صالح خدا مورد تردید و انکار قرار می دهید؟! مگرنه اینست که قدرت خدا عمومی است؟ و در مورد همگان ساری و جاری است؟ و حکم امثال در امکان و عدم امکان یکسان است؟!.
اگر حضرت نوح (ع) در عصر حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمده بود، هم اکنون اوایل جوانی او بود! و ما از آن دچار شگفت شده بودیم!. در مورد

↑صفحه ۲۴۹↑

حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) نیز میتوانیم همان مقدار دچار شگفت شده، بگوئیم: چنین عمر طولانی از نظر علمی و عقلی ممکن است و از نظر قرآن و تاریخ واقع شده است ولی در عصر ما با این عمرهای کوتاه چنین عمری خارق عادت است. اگر ضعف ایمان و سستی اعتقاد در مورد مبدء و معاد نبود، هرگز احدی عمر طولانی حضرت مهدی را تکذیب نمی کرد. زیرا خدائی که انسان را از مشتی خاک (حضرت آدم) و چند مولکول آب بی مقدار (بنی آدم) آفریده است، هرگز از ابقای آن بعد از آفرینش ناتوان نخواهد بود.
قرآن کریم ما را راهنمائی می کند که برای انسان و دیگر جانداران عمری بسیار دراز، از عصر حضرت یونس تا فرارسیدن روز رستاخیز امکان پذیر است! آنجا که می فرماید:
«فلو لا انّه کان من المسبّحین، للبث فی بطنه الی یوم یبعثون».
«اگر نبود اینکه - حضرت یونس - از تسبیح کنندگان بود، هر آینه در شکم - ماهی - تا روز رستاخیز درنگ می کرد».
از این آیه استفاده می شود که اگر حضرت یونس در شکم ماهی خدا را تسبیح نمی گفت، تا روز رستاخیز در شکم ماهی می ماند و لازمه آن امکان عمری بسیار طولانی برای انسان و ماهی است، که عمر طولانی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر آن بسیار ناچیز است.
بدیهی است اگر مقدّر بود که حضرت یونس در شکم ماهی تا روز رستاخیز بماند، می بایست عمر ماهی نیز تا روز رستاخیز به درازا بکشد!.
چنین عمری برای حضرت یونس (ع) آنهم در شرائط بسیار نامساعد شکم ماهی از نظر قرآن ممکن شناخته می شود، کجا رسد به عمر بسیار کوتاه حضرت مهدی (در مقایسه به چنین عمر طولانی) آنهم در عالیترین شرائط ممکن، که به دست توانای حضرت حقّ برای زندگی آن حضرت تأمین شده است!!

↑صفحه ۲۵۰↑

طول عمر از دیدگاه زیست شناسی:
پزشکان قرن معاصر و دانشمندان بیولوژیست (زیست شناس) بعد از دهها سال تجربه و آزمایش و سپری کردن عمری طولانی در کنج آزمایشگاه، به این نتیجه رسیده اند که: همه بافتهای مهمّ بدن انسان از عمر جاوید برخوردار است و اگر عاملی پیش نیاید که رشته عمر آنها را بگسلد، برای همیشه زنده خواهند ماند!.
امروز از نظر پزشکان و زیست شناسان امکان عمر بسیار طولانی برای انسان در شرائط مناسب، قطعی و تردیدناپذیر شده است. و از نظر آنها مسلّم شده که اگر به نسوج و بافتهای اوّلیّه بدن انسان غذای لازم برسد و شرائط زیست فراهم باشد و عوارض خارجی رشته آن را قطع نکند، این بافتها برای همیشه زنده و پاینده خواهند بود. از این رهگذر هیچ مانعی ندارد که در شرائط مساعد افرادی هزاران سال زندگی کنند، چنانکه در قرنهای اخیر شاهد افراد بسیاری بوده ایم که بیش از ۲۰۰ سال زندگی کرده اند و برخی از آنها از مرز ۲۵۰ سال نیز گذشته اند. اگر مشیّت خدا نیز به آن ضمیمه شود، دیگر بافتهای بدنش از طرف هیچ عارضه ای تهدید نخواهد شد و رشته عمرش هرگز گسسته نخواهد گردید و عمرهای چند هزارساله برای او زیرپاافتاده به شمار خواهد آمد.
دانشمندان زیست شناس پس از یک عمر مطالعه در مسائل «بیولوژی» به این نتیجه رسیده اند که: جای شگفت است که انسان می میرد، درحالیکه بافتها و سلّولهای بدن او برای مدّت نامحدودی قابل زندگی است!!!.
بیولوژیستها معتقدند که زندگی دلیل نمی خواهد، مرگ دلیل می خواهد!.
آنها معتقدند که در امکان هر موجود زنده است که تا مدّت درازی زنده بماند، چنانکه در سرتاسر جهان آمار مرگ ومیر اطفال کاهش فراوان یافته است.
بیولوژیستها معتقدند اگر انسانی تحت مراقبت صحیح پزشکان و در شرائط مساعد طبق برنامه بهداشتی زندگی کند تا مدّت بسیار طولانی می تواند با طراوت جوانی زنده بماند.
بدیهی است که تعجّب مردم از طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به این

↑صفحه ۲۵۱↑

جهت است که افراد دیگری در عصر ما به چنین عمر طولانی دسترسی ندارند، و اگر در عصر ما نیز چون روزگار باستان در هر منطقه ای دهها نفر از عمر چندین هزارساله برخوردار بودند، دیگر کسی دچار شگفت نمی شد.
اگر بگوئیم طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) خرق عادت است، معنایش این نیست که محال است، بلکه معنایش اینست که در عصر ما تعداد افرادی که به چنین عمری برسند بسیار کم است، از این رهگذر خارق عادت به شمار می آید.
هنگامی که صفحات تاریخ از اسامی و شرح زندگی دراز عمران پر است، چرا در مورد حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) دچار شکّ و تردید می شویم؟!
دانشمندان زیست شناس عمر طولانی را نه برخلاف عقل می دانند و نه برخلاف نوامیس طبیعت.
آنها می گویند: آنچه برخلاف طبیعت است مرگ است که رشته زندگی را می گسلد. این ما هستیم که نمی دانیم چگونه باید بر موانع خارجی پیروز شویم؟! امّا حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به خواست خدا این توفیق را پیدا کرده است، که عمر مقدّرش را به طور کامل استیفاء کند. این توفیق به خواست خدا و به یاری خداست که در قرآن کریم قدرت بیکران خود را در زمینه آفرینش بشر ستوده است.
پرواضح است که رعایت اصول بهداشتی، زندگی را گوارا نموده، جسم را تندرستی، و روح را نشاط می بخشد و تأثیر آن در طول عمر جای تردید نیست.
چنانکه رعایت آن اصول در عصر ما بسیاری از بیماریها را ریشه کن ساخته و مقداری از بیماریها را مهار نموده، و میانگین عمر انسان را تا دو برابر قرن نوزدهم افزایش داده است.
نتیجه طبیعی این مطلب، اینست که اگر انسانی از همه اصول بهداشتی آگاه باشد و دقیقا آنها را به کار ببندد و قدرت آنرا داشته باشد که از هوای سالم تنفّس کند و هرکجا که محیط زیست آلوده است از آنجا دوری گزیند، عمر بسیار طولانی توأم با طراوت جوانی خواهد داشت.
از سوی دیگر طعام ساده نیز (چون مواد گیاهی و لبنیّات) که در اثنای گوارش موادّ زائدی از خود به جای نمی گذارد، اگر انسان به آنها مداومت داشته

↑صفحه ۲۵۲↑

باشد و در مصرف آنها از افراط و تفریط دوری گزیند، تأثیر بسیار مطلوبی در درازی عمر و پایداری جوانی خواهد داشت. و اگر هوای سالم، استراحت کامل و تلاش متناسب، و تن تندرست نیز با آن همراه باشد، تأثیرش چند برابر خواهد شد. چنانکه در مورد درازعمران خوزستان ایران و قفقاز شوروی، عوامل یادشده به اثبات رسیده است.

↑صفحه ۲۵۳↑

دراز عمران تاریخ:
پیش از آنکه گروهی از درازعمران تاریخ را از منابع معتبر بازگو کنیم، چند نمونه از خوارق عادت را در اینجا می آوریم و در این مطلب روی سخن ما با طبیعیّون است که در جهان طبیعت به «تصادف» عقیده دارند:
شما که در جهان طبیعت تصادف را پذیرفته اید و معتقدید که همه این نظام متقن و محکم از روی تصادف به وجود آمده است، لابدّ این را هم می پذیرید که در این جهان پهناور صدها مسئله برخلاف روال طبیعی انجام پذیرفته است و به عبارت دیگر تصادف در تصادف پدید آمده است، از جمله نوزادهای عجیب و غریب و استثنائی:
- نوزادهای دوقلو، که بسیار اتّفاق افتاده است!.
- زایمانهای دوقلوئی که سه بچّه آورده است!.
- زایمانهای دوقلوئی که پنج کودک در طی یک زایمان به دنیا آمده است، چنانکه در فرانسه روی داده است!.
- کودکی که به صورت برّه گوسفند در عراق به دنیا آمد!!.
- کودکهای شش انگشتی!.
- کودکی با دو قلب، یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ بدن!.
- کودکی با دو سر، دو قلب، و با آلت تناسلی مذکّر و مؤنّث!!.
- انسانی با دم حیوانی، که هم اکنون زنده است!.
و هزاران مخلوقات استثنائی، که در آفرینش برخلاف روال عمومی اتّفاق افتاده، و در رسانه های گروهی اعلام گردیده است.
شما که همه اینها را تصادف می دانید، پس چه مانعی دارد که طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) نیز یکی از همین تصادفها باشد؟!.
گاهی کودکی چندروزه می میرد و گاهی چند ماه زنده می ماند و هنگامی چند سال و گاهی چندده سال زندگی می کند، و گاهی به قرن دوّم و هنگامی به قرن سوّم زندگی گام می گذارد، کسی که صد سال زندگی می کند، ده برابر کسی که در دهسالگی مرده، زندگی کرده است، چه مانعی دارد که

↑صفحه ۲۵۴↑

یکی هم هزار سال زندگی کند و ده برابر صدساله ها زندگی کرده باشد؟!.
کوتاه سخن اینکه عمر چندین هزار ساله در تاریخ ثابت، در کتب آسمانی مندرج، از نظر علمی معقول و از نظر عقل ممکن است، پس چگونه می توان در چنین موضوعی تردید نمود؟! مگر اینکه کسی عمدا بخواهد لجاجت کند، که ما را با او گفتگو نیست:
«آنها قلبهائی دارند که با آن درک نمی کنند، چشمهائی دارند که با آن نمی بینند، و گوشهائی دارند که با آن نمی شنوند».
ما در این بخش به طور فشرده امکان عقلی و اثبات علمی و دینی آنرا به خوانندگان گرامی تقدیم نمودیم، ولی در عقیده تحمیل معنی ندارد، آنکس که بخواهد به لجاجت بگراید، به کسی جز خود آسیب نرساند. بگذار تا بیفتد و ببیند سزای خویش!.
از نظر خداشناس، طبیعی، دهری و یا هر مسلک دیگر:
- وجود مهدی (عجّل الله فرجه) محال نیست.
- ولادت مهدی (عجّل الله فرجه) محال نیست.
- طول عمر مهدی (عجّل الله فرجه) محال نیست.
از نظر خداشناس، از هر آئینی که باشد، عمر هزارساله و دوهزارساله نه تنها ممکن، بلکه در گذشته دور و نزدیک واقع شده و هم اکنون نیز حضرت عیسی و خضر از صالحان، شیطان و دجّال از طالحان زنده اند.
و از نظر طبیعیّون، هزاران نفر در تاریخ از عمر چند هزار ساله به طور تصادفی اتّفاق افتاده، در عصر ما نیز هیچ مانع علمی و عقلی از تکرار این تصادف در بین نیست. چه جهان براساس نظم دقیق باشد - چنانکه موحّدها می گویند - و یا براساس طبیعت کر و کور باشد - چنانکه طبیعیّون می گویند.
پیروان همه ادیان آسمانی، بهشت و جهنّم را جاویدان می دانند و معتقد هستند که اهل بهشت در بهشت جاوید، و اهل دوزخ در دوزخ ابدی می باشند، و هرگز پیر نمی شوند و نمی میرند. پس چه مانعی دارد که برخی از اولیای خدا، در دنیا نیز از چنین ویژگی برخوردار باشند؟!.
از نظر عقل و دانش نیز کوچکترین مانع علمی و عقلی در بین نیست و

↑صفحه ۲۵۵↑

انشاء الله به زودی با ظهور قائم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم)، این معنی برای همه جهانیان محسوس و ملموس خواهد شد.
امّا از نظر کسانیکه می گویند: تا چیزی را در زیر چاقوی آزمایش تشریح نکنیم، نمی پذیریم!. آنها خود، واقعیّات فراوانی را پذیرفته اند که در طول هزاران سال نضج گرفته است، آنها چگونه به خود اجازه می دهند که چیزی را پیش از نضج گرفتنش بدون دلیل ردّ کنند؟!
آنها پذیرفته اند که:
- زغال سنگ در طول هزاران سال به این صورت درمی آید!.
- نفت در طول ملیونها سال، قابل استفاده می شود!.
- الماس بعد از ملیونها سال دست و پنجه نرم کردن با رویدادهای جهان طبیعت به صورت سنگ گرانبها درمی آید!.
و آنها پذیرفته اند که هزاران منظومه شمسی در جهان پهناور کشف شده که ملیونها برابر از خورشید ما بزرگتر هستند و از ما به قدری فاصله دارند که تاکنون نور آنها به ما نرسیده است، درحالیکه نور آنها با سرعت سرسام آوری - ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه - به ما نزدیک می شود!!.
چگونه است که این همه عمر ملیونی در جهان طبیعت مورد پذیرش است، و فقط عمر هزارساله حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) مورد گفتگوست؟!.
آنچه دانشمندان علوم طبیعی و علم هیئت از شگفتیهای جهان آفرینش گفته اند، ما همه را می پذیریم ولی معتقدیم که همه اینها به دست قدرت حضرت احدیّت پدید آمده است و اینهمه منظومه های شمسی که گفته اند، گوشه ای ناچیز از ملیونها منظومه موجود در آسمان اوّل است که هنوز دانش بشری به کشف همه آنها توفیق نیافته است و ملیونها برابر آنها در آسمانهای دیگر ممکن است وجود داشته باشند!.
صاحب این قدرت عظیم و پهناور چگونه ممکن است از نگهداری یک انسان ناتوان باشد؟!
خدائی کین جهان پاینده دارد
تواند حجّتی را زنده دارد
شما که می گوئید: نفت و الماس و امثال آنها بعد از ملیونها سال نضج

↑صفحه ۲۵۶↑

می گیرند، اگر ما هم می گفتیم: مهدی ما بعد از ملیونها سال آماده ظهور خواهد بود، برای شما مجال انکار نبود، درحالیکه هنوز به هزار و دویست سال نرسیده است.
ای انسان عنود، چگونه است رقمهای ملیونی را آنجا ساده می نگرید، و رقم هزاری را اینجا تحمّل نمی کنید؟!
امّا تو ای مسلمان! چگونه است که طول عمر حضرت مسیح را می پذیری و در مورد حضرت مهدی دچار تردید می شوی؟!. آیا به برخی از آیات کتاب ایمان می آورید و به برخی دیگر کفر می ورزید؟!. درحالیکه همه آیات قرآن از جانب خداوند حکیم و علیم است.
هیچ تردیدی نداریم در اینکه طول عمر و غیبتش عقلا و نقلا ممکن است، و آنانکه در این رابطه تردید دارند، به زودی با دیدن برق شمشیرش شکّ و تردیدشان برطرف می شود.
خداوندی که موسی را در تابوتی بر روی آب نیل در آن شرائط سختی که بر پسربچّه های بنی اسرائیل پیش آمده بود، نگهداشت، و آن خدائی که حضرت خضر را از عهد حضرت موسی تاکنون نگهداشته، و آن خدائی که حضرت عیسی را نزدیک دو هزار سال است نگهداشته است، می تواند حضرت بقیّه الله را نیز تا فرارسیدن روز موعود از گزند زمین و زمان نگه بدارد، تا فرمان ظهور فرارسد و پرچم حقّ بر فراز کره خاکی به اهتزاز درآید. به امید آن روز.
در پایان این بخش تعدادی از درازعمران تاریخ را که بیش از هزار سال عمر کرده اند، نام می بریم. علاقمندان به منابع یادشده در پاورقی مراجعه کنند:
۱ - عوج بن عناق،۳۶۰۰ سال و مادرش بیش از ۳۰۰۰ سال عمر کرده بود.
۲ - ذو القرنین، که ۳۰۰۰ سال عمر کرد.
۳ - ضحّاک (بیوراسب)،۱۲۰۰ سال.
۴ - حضرت نوح، که عمر او را بین ۱۷۵۰ تا ۲۷۵۰ سال نوشته اند.
۵ - فریدون پسر آبتین، که هزار سال عمر کرد و ۵۰۰ سال سلطنت نمود.

↑صفحه ۲۵۷↑

۶ - ضحّاک دوّم،۱۰۰۰ سال.
۷ - یکی از پادشاهان ایرانی که عید نوروز را ایجاد کرد،۲۵۰۰ سال.
۸ - لقمان حکیم،۳۵۰۰ سال.
۹ - ریّان بن دومغ، پدر عزیز مصر که معاصر حضرت یوسف بود،۱۷۰۰ سال.
۱۰ - دومغ، پدر ریّان یادشده،۳۵۰۰ سال. و...
اینها و صدها نفر دیگر که هزاران سال عمر کرده اند، صرفا برای اینست که انسان برای ۷۰ - ۸۰ سال آفریده نشده است، بلکه از آزمایشهای انجام شده بر بافتهای بدن انسان به این نتیجه رسیده اند که انسان حدّاقلّ برای ده هزار سال آفریده شده است.
چگونه است که با اینهمه تأکید علم پزشکی و زیست شناسی بر امکان طول عمر و وقوع عمرهای سه هزار ساله و سه هزار و پانصد ساله در افراد عادی، در مورد حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) که هنوز به ۱۲۰۰ سال نرسیده، تردید می کنند؟!.
اگر جاهل تردید کند، خیلی مهمّ نیست، ولی اگر شخص تحصیل کرده و کتاب خوانده و آشنا با الفبای علوم روز تردید کند بسیار جای تأسّف و تعجّب است.
در روایات اهلبیت از تردید جاهلان و انکار منکران در عصر غیبت بسیار گفتگو شده است و در برخی روایات از تردید و انکار در ایّام ظهور نیز سخن رفته است:
امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید:
۲۴۱ - «لو قام المهدیّ لأنکره النّاس، لأنّه یرجع إلیهم شابّا و هم یحسبونه شیخا کبیرا!».
«هنگامی مهدی قیام کند، مردمان به انکار برمی خیزند، زیرا او به صورت جوان بازمی گردد، درحالیکه آنها او را پیر فرتوت خیال می کنند».
و امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

↑صفحه ۲۵۸↑

۲۴۲ - «أما إنّه لو قد قام لقال النّاس: انّی یکون هذا و قد بلیت عظامه منذ دهر طویل؟!».
«هنگامی که او قیام می کند، مردم می گویند: چگونه ممکن است که این او باشد، او باید قرنها پیش استخوانهایش پوسیده باشد».
آری او ظهور می کند و شادابی و طراوت جوانی اش همه را به شگفت وامی دارد، منتظر باشید که من نیز همراه شما از منتظران هستم.
و هرگز از عمر طولانی او دچار شگفت نشوید که در گذشته عمرها دراز بود و در آینده نیز دراز خواهد شد، فقط از عمرهای کوتاه خود دچار شگفت شوید.

↑صفحه ۲۵۹↑

حواشی
- بشاره الاسلام صفحه ۱۴۶، منتخب الاثر صفحه ۲۵۹، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۲۰، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۱۶، المهدی صفحه ۱۶۸ و ۱۷۱، و الزام النّاصب صفحه ۸۵.
- منتخب الاثر صفحه ۲۶۱، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۸، اعلام الوری صفحه ۴۰۶ و بشاره الاسلام صفحه ۱۴۸(نساء:۱۶۵).
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۵۹.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۸۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۵۹ و منتخب الاثر صفحه ۲۵۸.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۵۹.
- مؤمنون:۱۲ - ۱۴.
- تین:۴.
- قیامت:۳۷.
- مرسلات:۲۰.
- نحل:۴.
- انعام:۱۰۳.
- عنکبوت:۱۴.
- نساء:۱۵۹.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۳۶ و نور الابصار ۱۶۸.
- الصّافّات:۱۴۳.
- مرسلات:۲۳.
- اعراف:۱۷۹.
- بقره:۸۵.
- نمل:۶.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۷۹ و ۸۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۴۳،۲۸۸ و ۲۹۰، تاریخ سنی ملوک الارض صفحه ۱۷ و ۲۷، حقایق الایمان صفحه ۱۷۳ و ۱۷۵، الزام النّاصب صفحه ۸۶ و ۹۲، المهدی صفحه ۱۲۷، البرهان صفحه ۱۱،۲۸، اعلام الوری صفحه ۴۴۲، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۳۳

↑صفحه ۲۶۱↑

و جالبتر از همه: الامام المهدی صفحه ۱۶۷ - ۲۱۴ که تعداد ۲۲۲ نفر از درازعمران را با منابع و مدارک آورده است.
- در این زمینه رجوع شود به کتاب «طول عمر امام زمان» به قلم مترجم این کتاب.
- ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۷، منتخب الاثر صفحه ۲۸۵، المهدی صفحه ۲۰۶ به نقل از صحیح بخاری.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۸ و ۲۲۵، و ج ۵۲ صفحه ۲۹۱، الزام النّاصب صفحه ۸۰ و ۸۹، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶، منتخب الاثر صفحه ۲۷۶ و بشاره الاسلام صفحه ۹۹.
- اعراف:۷۱.

↑صفحه ۲۶۲↑

بخش هفتم: غیبت صغری

↑صفحه ۲۶۳↑

غیبت صغری:
غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به دو بخش مشخّص تقسیم می شود که در بخش اول توسّط سفیران چهارگانه اش مردم می توانستند با آنحضرت تماسّ بگیرند ولی در بخش دوّم سفیر و نائب خاصّی برای آن حضرت نیست. بخش اوّل غیبت صغری و بخش دوّم غیبت کبری نامیده می شود.
غیبت صغری که از لحظه ولادت حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) آغاز می شود و تا روز وفات چهارمین سفیر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) ادامه می یابد دقیقا ۷۴ سال می باشد.
ولی دوران سفارت از رحلت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) آغاز شده تا وفات حسین بن روح، امتداد می یابد.
روی این بیان طول غیبت صغری ۷۴ سال تمام، و مدّت سفارت سفیران چهارگانه ۶۹ سال و شش ماه و پانزده روز است.

↑صفحه ۲۶۵↑

خداوند حکیم از روی حکمت بالغه اش چنین مقدّر فرمود که پیش از غیبت کبری مدّتی به عنوان غیبت صغری وجود مقدّس امام (علیه السلام) از دیده ها پنهان باشد ولی ارتباط غیرمستقیم برقرار باشد، توقیعات شریف به دست چهار نائب خاصّ آنحضرت به دست مردم برسد تا هیچگونه شکّ و تردیدی برای احدی باقی نباشد. تا شیعیان خود را برای غیبت کبری آماده کنند، با غیبت امام انس بگیرند. با وظائف خود در دوران غیبت آشنا شوند و از روی دلائل قطعی به وجود غیبت امام خود ایمان راسخ پیدا کنند.
این نکته ناگفته نماند که بعد از امام هشتم، دیگر امامان معصوم، برای همگان ظاهر نمی شدند، بلکه فقط برای خواصّ شیعه، آنهم در موارد خاصّ ظاهر می شدند، حتّی پاسخ سؤالات و رفع نیازمندیهای آنها را غالبا از پشت پرده انجام می دادند، تا شیعیان را برای غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) آموزش دهند و آماده کنند.
در پرتو همین تجربه و تمرین بود که غیبت امام برای شیعیان گران نبود در صورتیکه برای دیگران سخت و دشوار بود، زیرا آنها از چنین دوران تمرین بی بهره بودند.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
۲۴۳ - «ثمّ یغیب عنهم إمامهم ما شاء اللّه!. و یکون له غیبتان، إحداهما أطول من الأخری. ألحذر الحذر إذا فقد الخامس من ولد السّابع من ولدی!!!».
«سپس امامشان غائب می شود و تا مدّتی که خدا بخواهد از دیدگانشان پنهان می شود. و برای او دو غیبت خواهد بود که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است. هنگامی که پنجمی از نسل هفتمین فرزندم از دیده ها ناپدید شد، هشیار باشید، آگاه باشید».
هنگامی که جابر بن عبد الله انصاری پرسید: یا رسول اللّه! آیا برای قائم

↑صفحه ۲۶۶↑

از نسل تو، غیبتی هست؟ فرمود:
۲۴۴ - «إی و ربّی: [و لیمحّص الله الّذین آمنوا و یمحق الکافرین]».
«آری، سوگند به پروردگارم: [تا خداوند مؤمنان را بیازماید و کافران را نابود سازد]».
یکبار نیز خطاب به یکی از یارانش فرمود:
۲۴۵ - «کیف أنت إذا استیأست أمّتی من المهدیّ، فیاتها مثل قرن الشّمس، لیستبشر به أهل السّماء و الأرض!».
«چگونه می شود حال شما هنگامی که امّت من از مهدی مأیوس شوند؟! آنگاه مهدی چون قرص خورشید ظهور کند و اهل زمین و آسمان به یکدیگر بشارت دهند».
۲۴۶ - «و الّذی بعثنی بالحقّ بشیرا، إنّ الثّابتین علی القول به زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر».
«سوگند به خداوندی که مرا به حقّ برانگیخت، آنانکه در عهد غیبت بر ایمان و اعتقاد به او ثابت می مانند از کبریت احمر کمتر خواهند بود».
۲۴۷ - «یرتاب فی غیبته کلّ مبطل».
«همه باطلان در غیبت او دچار تردید خواهند شد».
رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) طبق نقل امام باقر (علیه السلام) برای تمرین مردم در عهد غیبت چنین فرموده است:
۲۴۸ - «ما ورد علیکم من حدیث آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) فلانت له قلوبکم و عرفتموه فأقبلوه، و ما اشمأزّت منه قلوبکم و أنکرتموه، فردّوه إلی الله و إلی الرّسول و إلی العالم من آل محمّد. و إنّما الهالک أن یحدّث أحدکم بشیء منه لا یحتمله فیقول: و الله ما کان هذا، و الله ما کان هذا. و الإنکار هو الکفر».
«آنچه از احادیث آل محمّد برایتان نقل شود، هرکدام که بر دل شما بنشیند و دلتان بر آن گواه باشد آنرا بپذیرید، و هرکدام که دل شما از

↑صفحه ۲۶۷↑

آن نفرت کند و بر شما روشن نباشد، آنرا به خدا و پیامبر و عالم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) بازگردانید. امّا کسی که احادیث ما را بشنود و نتواند تحمّل بکند، اگر بگوید: بخدا چنین نیست، به خدا چنین نیست، او هلاک می شود که انکار احادیث ما کفر است».
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در این حدیث به ما می آموزد که اگر حدیثی را درک نکردیم فورا به ردّ و تکذیب آن برنخیزیم، بلکه به طوریکه در مورد آیات متشابه قرآن به ما امر شده، در مورد متشابه از احادیث آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز واقع را بپذیریم و به آن ایمان بیاوریم و شرح و تفسیر آن را به خدا، رسول و راسخون در علم (امامان اهلبیت) موکول کنیم.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۲۴۹ - «أللّهمّ لا بدّ لأرضک من حجّه علی خلقک یهدیهم إلی دینک و یعلّمهم علمک، و لا یضیع أولیاؤک بعد إذ هدیتهم: ظاهر و لیس بالمطاع، أو متکتّم مترقب إن غاب شخصه عن النّاس فی حال هدنه، لم یغب عنهم ثبوت علمه، فإذا قلوب المؤمنین مثبّته».
«بارخدایا! همواره باید حجّتی در روی زمین باشد، که بندگانت را به سوی دین تو رهنمون شود و تعالیم ترا به آنها بیاموزد. تا بندگانت پس از هدایت تو گمراه نشوند. حجّت تو، یا ظاهر و آشکار خواهد بود که اطاعت نخواهد شد، و یا از دیده ها غائب بوده که انتظارش را خواهند کشید اگرچه جسم او از ترس مخفی باشد ولی اثبات وجودش مخفی نخواهد بود، زیرا در دل مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود».
۲۵۰ - «أنا سیّد الشّیب، و فیّ سنّه من أیّوب، و سیجمع الله لی أهلی کما جمع لیعقوب شمله. و ذلک إذا استدار الفلک، و قلتم: مات أو هلک».
«من سرور پیرانم، و در من سنّتی از حضرت ایّوب است، که خداوند اهل بیت مرا گرد خواهد آورد، چنانکه اهل بیت حضرت یعقوب را گرد آورد. و آن هنگامی است که فلک تسخیر شود، و شما بگوئید: مرده و

↑صفحه ۲۶۸↑

یا کشته شده».
ما معتقدیم که منظور از تسخیر فلک همان تسخیر فضاست و آن انجام یافته، زیرا بدست نیرومند دانش بشری سفینه های فضائی ساخته شده، که به وسیله آنها بر جاذبه زمین پیروز شده، از اشّعه های خطرناک و دیگر موانع سفر فضائی جلوگیری شده، انسان از کره خاکی گامی به بیرون نهاده در اطراف زمین به سیاحت پرداخته است.
فلک در لغت به معنای مدار است و چون سفینه های فضائی و قمرهای مصنوعی در مدارهائی در اطراف زمین به گردش درآمده، شاید همین مقدار تسخیر فلک به شمار آید، چنانکه نیمه دوّم قرن بیستم به تسخیر فضا شهرت یافته است.
با تسخیر فضا، انسان مغرور، مغرورتر شده، بیشتر به معتقدات مذهبی پشت پا می زند.
پس از تسخیر فضا و گام نهادن بشر در کره ماه این تعبیر بسیار شنیده می شود که اگر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) هست، کجاست؟! که همه کره زمین وجب به وجب شناسائی شده است!!.
و شاید به همین دلیل است که در متن حدیث، پس از جمله تسخیر فلک به انکار منکران پرداخته است.
۲۵۱ - «و لیبعثنّ الله رجلا من ولدی یطالب بدمائنا. و لیغیبنّ عنهم تمییزا لأهل الضّلاله».
«البتّه خداوند مردی را از نسل من برمی انگیزد که خون ما را مطالبه کند و انتقام ما را بگیرد. او از دیده ها پنهان خواهد شد تا گمراهان شناخته شوند».
امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید:
۲۵۲ - «التّاسع من ولد أخی الحسین، ابن سیّده الإماء، یطیل الله عمره فی غیبته، ثمّ یظهره بقدرته فی صوره شابّ ذی أربعین سنه، ذلک لیعلم أنّ الله علی کلّ شیء قدیر».

↑صفحه ۲۶۹↑

«نهمین فرزند برادرم حسین (علیه السلام) پسر بانوی کنیزان است که خداوند عمر او را در دوران غیبتش طولانی گرداند، آنگاه با قدرت خود او را به صورت جوان چهل ساله ای ظاهر نماید، تا دانسته شود که خداوند به هر چیزی قادر است».
آری هرکس قدرت بیکران حقّ تعالی را باور کند، در این موضوع هیچ شکّ و تردیدی نخواهد داشت، همه تردیدها، از ضعف ایمان به قدرت خدا سرچشمه می گیرد!. امّا آنها که به قدرت ناپیدا کرانه او ایمان راسخ دارند هرچه از منابع وحی برسد بااطمینان قلب می پذیرند و دلشان آرامش می پذیرد و تردیدی به خودشان راه نمی دهند.
امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
۲۵۳ - «قائم هذه الأمّه هو التّاسع من ولدی، و هو صاحب الغیبه. و هو الّذی یقسم میراثه و هو حیّ».
«قائم این امّت، نهمین فرزند منست. او صاحب غیبت است، و او کسی است که در حال حیاتش میراث او را تقسیم می کنند».
۲۵۴ - «له غیبه یرتدّ فیها أقوام، و یثبت علی الدّین آخرون».
«برای او غیبتی هست که گروههائی در آن ایّام غیبت از دین برمی گردند - مرتدّ می شوند - و گروه دیگری ثابت قدم می مانند».
ای سرور شهیدان! دقیقا طبق فرموده شما، اقوام بسیاری از دین خدا برگشتند و جز قومی اندک بر اعتقاد صحیح استوار نماندند، تو بهتر می دانی که چه اقوامی از شاهراه هدایت منحرف شدند و از اینهمه شاهد صدق که در گفتارهای شماست چشم پوشیدند، در صورتی که هر صاحب خردی اگر عقل خود را به کار بندد، در حقّانیت سخنان شما تردیدی نخواهد داشت.
۲۵۵ - «فی التّاسع من ولدی سنّه من یوسف، و سنّه من موسی بن عمران، و هو قائمنا أهل البیت. یصلح الله أمره فی لیله واحده».

↑صفحه ۲۷۰↑

«در نهمین فرزند من سنّتی از حضرت یوسف و سنّتی از حضرت موسی بن عمران است، او قائم ما اهل بیت است. خداوند در یک شب کار او را فراهم می آورد».
در بخشهای گذشته مقصود از این حدیث را توضیح دادیم، از خدا می خواهیم که به ما شکیبائی دهد تا در آن روز، دوشادوش آنحضرت، روی در روی دشمنان خدا بایستیم و با چشم خود ببینیم که چگونه باطل را ریشه کن می سازد و پرچم حقّ را به اهتزاز درمی آورد.
امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید:
۲۵۶ - «إنّ للقائم منّا غیبتین، إحداهما أطول من الأخری. أمّا الأولی فستّه أیّام، و ستّه أشهر، و ستّ سنوات. و أمّا الأخری فیطول أمدها حتّی یخرج من هذا الأمر أکثر من یقول به، فلا یثبت علیه إلاّ من قوی یقینه، و صحّت معرفته، و لم یجد فی نفسه حرجا ممّا قضینا، و سلّم لنا أهل البیت».
«برای قائم ما دو غیبت است که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است که غیبت اوّلی او شش روز و شش ماه و شش سال طول می کشد، امّا دوّمی به قدری طول می کشد که بیشتر کسانی که به غیبت او ایمان داشتند از اعتقاد خود برمی گردند، فقط کسانی بر اعتقاد خود استوار می مانند که یقین محکم و شناخت صحیح داشته، تسلیم ما اهل بیت باشند و سخنان ما بر آنها گران نباشد».
کسی که از منبع وحی بیگانه باشد هرگز نمی تواند این چنین قاطعانه از آینده دور و از حوادث شخصی سخن بگوید، و کسی که ایمان استوار نداشته باشد هرگز در برابر چنین بزرگوارانی تسلیم نخواهد شد و داوری آنها بر او گران خواهد بود.
امّا در مورد مدّت غیبت اوّلی، آورده اند که: در شش روز اوّل، فقط خواصّ اهل بیت از آن آگاه شدند، و در شش ماه اوّل فقط خواصّ شیعه از ولادت حجّت خدا مطلع شدند، و در مدّت شش سال (تا وفات پدرش) گروه فراوانی از

↑صفحه ۲۷۱↑

شیعیان از ولادت آنحضرت مطّلع شده، به افتخار دیدارش نائل شدند، حتّی برخی از دشمنان نیز او را دیدند، تا حجّت بر آنها تمام شود.
۲۵۷ - «فی القائم منّا سنّه من ستّه أنبیاء: سنّه من نوح، و سنّه من إبراهیم، و سنّه من موسی، و سنّه من عیسی، و سنّه من أیّوب، و سنّه من محمّد. فأمّا من نوح فطول العمر. و أمّا من إبراهیم فخفاء الولاده و اعتزال النّاس، و أمّا من موسی فخفاء الولاده و دوام خوفه و تعب شیعته من بعده ممّا لقوا من الأذی و الهوان إلی أن أذن الله بظهوره و أیّده علی عدوّه.
و أمّا من عیسی فاختلاف النّاس فیه حتّی قالت طائفه: ما ولد، و قالت طائفه: ولد و قتل و صلب، و قالت أخری: ما زال حیّا یرزق. و أمّا من أیّوب فالفرج بعد البلوی. و أمّا من محمّد فالخروج بالسّیف و الرّعب، و قتل أعداء الله و أعداء رسوله، و الجبّارین و الطّواغیت، و أنّه لا تردّ له رایه».
«در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایّوب و نشانه ای از حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم).
- اما نشانه اش از حضرت نوح طول عمر اوست.
- اما نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولّد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است.
- اما نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و استمرار ترس و وحشت او و شیعیانش و تحمّل سختیها و رنجها از دشمنان است تا روزی که فرمان ظهور صادر شود و بر دشمنان چیره گردد.
- اما نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم است در حقّ او، که گروهی می گویند: متولّد شده، گروهی می گویند: متولّد شده و کشته شده و به دار آویخته شده است. و گروهی می گویند: زنده است و در نزد پروردگارش روزی داده می شود.
- اما نشانه اش از حضرت ایّوب، فرج بعد از شدّت و گشایش بعد از گرفتاری است.
- و اما نشانه اش از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم)، خروج او شمشیر به دست و

↑صفحه ۲۷۲↑

رعب او در دل دشمنان، و کشتن دشمنان خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلم) و ستمگران و طاغوتها است. و اینکه هرگز پرچم او - شکست نمی خورد - و برنمی گردد».
۲۵۸ - «فیه سنّه من یونس بن متّی، رجوعه من غیبته و هو شابّ بعد کبر السّنّ. و فیه سنّه من یوسف. و هی غیبته عن خاصّته و عامّته، و اختفاؤه عن أبیه و إخوته مع قرب المسافه».
«در او نشانه ای از یونس بن متّی است، و آن بازگشت او بعد از غیبت در سنّ جوانی است درحالیکه سنّ او بالا رفته است. و در او نشانه ای از حضرت یوسف است و آن مختفی شدن او از دور و نزدیک، حتّی از پدر و برادران با آن نزدیکی مسافت است».
۲۵۹ - «غیبته کغیبه یوسف، و رجعته کرجعه عیسی الّذی أنکر الکثیرون کونه حیّا. و اختلاف الأمّه فی ولادته کاختلاف النّاس فی موت عیسی».
«غیبت او چون غیبت یوسف، و رجعت او چون رجعت عیسی است، که بسیاری از مردمان زنده بودن او را انکار کرده اند. و اختلاف امّت در ولادت او چون اختلاف دیگران در وفات عیسی است.»
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۲۶۰ - «إسألونا، فإن صدقناکم فأقرّوا، و ما أنتم بفاعلین!. أمّا علمنا فظاهر. و أمّا إبّان أجلنا الّذی یظهر فیه الدّین حتّی لا یکون بین النّاس اختلاف، فإنّ له أجلا من ممرّ اللّیالی و الأیّام. إذا أتی ظهر و کان الأمر واحدا».
«از ما بپرسید، آنچه ما به شما گفتیم - که صد البتّه راست خواهیم گفت - به آن اعتراف و اقرار کنید، که میدانم چنین نخواهید کرد!.
دانش ما بسیار روشن و آشکار است و امّا فرارسیدن دولت ما که در آن دین آشکار خواهد شد و اختلافی در میان مردم نخواهد بود، برای آن

↑صفحه ۲۷۳↑

مدّتی تعیین شده است که باید شبها و روزها بگذرد تا صبح دولتمان بدمد و حقّ آشکار و امر یکی شود».
در این حدیث شریف از حکومت واحد جهانی سخن رفته، که مرزهای جغرافیائی درهم ریخته، پرچمهای رنگارنگ برچیده شده، در سراسر جهان فقط یک دین - اسلام - حکومت خواهد کرد، و بر فراز گیتی فقط یک پرچم - پرچم توحید - در اهتزاز خواهد بود، و در چهارگوشه جهان فقط یک قانون اساسی - قرآن - به رسمیّت شناخته خواهد شد.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۲۶۱ - «الإمام کالشّمس الطّالعه المجلّله بنورها العالم، و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار».
«امام، چون خورشید فروزان است، که با نور خود جهان را شکوه و جلال می بخشد، و خود در افق است که دستها به او نرسد و دیده ها او را نتواند دید».
آری ای امام به حق ناطق، جعفر صادق (علیه السلام)! فرزند تو خورشید درخشانی است که جهان را شکوه و جلال بخشیده، و خود از تیررس مردمان به دور است.
حتی شهباز اندیشه نیز به اوج فضائل شما نمی رسد و طائر تیزپرواز فکر بشری بر فراز قلّه عظمتهای شما پر نمی زند.
هنگامی که دیدگان ما به آن مهر تابان خیره شود، جز نور و درخشندگی آن نتواند دید، درست همان مقدار که در نیمروز از قرص خورشید تواند دید. به این امید زنده ایم که دوران هجران به سرآید و روزگار وصال فرارسد و دیدگان به سوی آن خورشید امامت و احیاءکننده تعالیم رسالت دوخته شود.
خدای بشکند دستی را که به تو جز نیکی اراده کند، خدای کور کند دیده ای را که جز به چشم ارادت به سوی تو بنگرد. آمین.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا به هنگام ولادت دیده می شود؟ فرمود:
۲۶۲ - «بلی و الله لیری من ساعه ولادته إلی ساعه وفاه أبیه، ثمّ

↑صفحه ۲۷۴↑

یغیب فی آخر یوم الجمعه لثمان خلون من ربیع الأوّل سنه ستّین و مئتین».
«آری، به خدا قسم، از روز تولّد تا روز وفات پدرش دیده می شود، آنگاه از آخرین ساعات روز جمعه هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ غائب می شود».
آری کجا دیده شده که یک انسان از یک پدیده ای که بیش از صد سال بعد روی خواهد داد، این چنین قاطعانه خبر دهد، آنگاه سال، ماه، روز و حتّی ساعت آنرا صریحا اعلام نماید؟! جز کسی که از سرچشمه وحی الهام بگیرد، و آن به خاندان عصمت و طهارت انحصار دارد.
کسی که از منبع وحی سرچشمه نگرفته باشد، چگونه می تواند این چنین رویدادهای مربوط به یک قرن بعد را دقیقا و صریحا اعلام نماید. آنهم به قدری دقیق که گوئی خود روز شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرا بوده و رویدادها را با چشم خود دیده است!. در صورتیکه به هنگام صدور این روایات پدر و پدربزرگ آنحضرت به دنیا نیامده بود!. که بدون تردید از منبع وحی سرچشمه گرفته است.
۲۶۳ - «إنّ الله أجلّ و أعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام عادل».
«خدا بزرگتر و بزرگوارتر از آنست که روی زمین را بدون امام عادل بگذارد».
۲۶۴ - «إنّ الله لم یدع الأرض بغیر عالم، و لو لا ذلک لم یعرف الحقّ من الباطل».
«به راستی خدا روی زمین را هرگز بدون عالم نگذاشته است، وگرنه حقّ از باطل شناخته نمی شد».
۲۶۵ - «لو کان النّاس رجلین. لکان أحدهما الإمام».
«اگر در روی زمین فقط دو نفر باقی باشد، یکی از آنها امام است».
۲۶۶ - «لو بقی اثنان لکان أحدهما الحجّه علی صاحبه!».
«اگر فقط دو تن بماند، یکی از آنها بر دیگری حجّت است».

↑صفحه ۲۷۵↑

۲۶۷ - «إعرف إمامک، فإنّک إن عرفته لم یضرّک تقدّم هذا الأمر أو تأخّر».
«امامت را بشناس، که اگر امام خود را بشناسی دیر و یا زود شدن آن ترا ضرر نمی رساند».
۲۶۸ - «إنّما هی محنه من الله (عزّ و جلّ) امتحن بها خلقه!».
«که آن امتحانی است که خدای تبارک و تعالی بندگان خود را به آن آزموده است».
۲۶۹ - «إنّ له غیبه یخاف فیها علی نفسه. فهو المنتظر و هو الّذی شکّ فی ولادته، فمن النّاس من یقول: ما ولد، و منهم من یقول: ولد، و منهم من یقول: ولد قبل وفاه أبیه بسنین. غیر أنّ الله تبارک و تعالی أحبّ أن یمتحن قلوب الشّیعه، فعند ذلک یرتاب المبطلون».
«برای او غیبتی است که در آن بر جان خود ترسناک است، و او منتظر است (که انتظارش را می کشند) و او امامی است که در ولادتش شکّ و تردید می کنند، برخی گویند: به دنیا نیامده، برخی گویند: دیده به جهان گشوده، برخی گویند: چند سال پیش از وفات پدرش، چشم به جهان گشوده، جز اینکه خدا می خواهد بندگان خود را بیازماید. که گروه باطل در آن زمان به شکّ و تردید می گرایند».
۲۷۰ - «إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه، فلیتّق الله عبد، ولیتمسّک بدینه!. إذا بلغکم عن صاحبکم غیبه فلا تنکروها. إذا أذن الله فی الخروج خرج».
«برای صاحب این امر غیبتی هست، پس هر بنده ای از خدای خود تقوی پیشه کند، و به دین خدا چنگ بزند. هنگامی به شما گفته شود که امامتان غائب شده، تکذیب نکنید. هنگامی که خدا اجازه ظهور دهد ظاهر خواهد شد».
۲۷۱ - «إنّ الله (عزّ و جلّ) أبی إلاّ أن یجری فیه سنن الأنبیاء فی غیباتهم، و إنّه لا بدّ من استیفاء مدد غیباتهم. إنّ سنن الأنبیاء (علیهم السلام) بما وقع من الغیبات الجاریه، فی القائم منّا أهل البیت، حذ و النّعل بالنّعل و القذّه بالقذّه».

↑صفحه ۲۷۶↑

«خدا اراده نموده است که سنّت انبیاء را در غیبتهایشان در مورد او نیز جاری سازد. و ناگزیر باید مدّت غیبتهای پیامبران به پایان رسد، که همه سنن پیامبران موبه مو در قائم ما اهلبیت نیز جاری خواهد بود».
۲۷۲ - «إنّه لیس أحد منّا یشار إلیه بالأصابع، و یمضغ بالألسن، إلاّ مات غیظا أو حتف أنفه. و لذلک کانت الغیبه».
«کسی از ما نیست که با انگشت به سوی او اشاره شود و زبانزد مردم گردد، جز اینکه کشته شده یا غصّه مرگ می شود. و به همین دلیل غیبت مقدّر شده است».
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً، عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً، إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فرمود:
۲۷۳ - «یخبر رسوله الّذی یرتضیه بما کان من قبله من الأخبار، و ما یکون بعده من أخبار القائم (علیه السلام) و غیره».
«پیامبری را که بپسندد به او از اخبار پیشینیان و از رویدادهای آیندگان، از اخبار قائم ما و غیر آن خبر می دهد».
و در تفسیر آیه شریفه «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ، اَلْجَوارِ الْکُنَّسِ» فرمود:
۲۷۴ - «إنّه إمام یخنس فی زمانه، عند انقطاع من علمه عند النّاس، سنه ستّین و مئتین، ثمّ یظهر کالشّهاب الثّاقب یتوقّد فی اللّیله الظّلماء. فمن أدرک ذلک قرّت عینه».
«این آیه در حقّ امامی است که در زمان خود از دیده ها ناپدید می شود و در سال ۲۶۰ اطّلاعات مردم از او قطع می گردد، آنگاه چون ستاره ای درخشان ظاهر می شود و شب تاریک را با نور خود روشن می سازد. هرکس زمان او را درک کند، چشمش روشن می شود».
نزدیک به این مضمون از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده است، جز اینکه در روایت امام باقر (علیه السلام) چنین آمده است:
۲۷۵ - «ثمّ یبدو کالشّهاب الثّاقب یتوقّد فی اللّیله الظّلماء، معه ذخائر الأنبیاء».
«سپس چون ستاره درخشان ظاهر می شود که شب تاریک را

↑صفحه ۲۷۷↑

روشن می سازد، و ذخیره های پیامبران با اوست».
تعبیر «شهاب ثاقب» در سخنان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) بسیار به کار رفته است، و شاید عنایت بیشتر به این تعبیر اشاره باشد به اینکه ظهور آنحضرت در عصر فضا خواهد بود که هر سفینه و هواپیمائی چون «شهاب ثاقب» به سوی زمین فرود می آید. این تعبیر در مورد جنگهای آنحضرت نیز به کار رفته است.
در بخشهای بعدی در مورد این واژه سخن خواهیم گفت، تا اهمیّت تعبیرات معصومین (علیهم السلام) روشن شود، که هر واژه ای در کلمات درربار آنها، گذشته از معانی لغوی خود، احتمالاتی را در برابر دارد که گذشت زمان آنرا روشن می سازد.
برای صدق گفتار آنها دلیل دیگری لازم نیست که به طور قطع از سال و ماه و روز وفات امام حسن عسکری (علیه السلام) خبر داده اند و پس از گذشتن یکصد سال، درست در همان تاریخ دیده از جهان بربسته است.
بسیار مبارک است دانش گرانبهائی که خدای تبارک و تعالی به اولیای خود آموخته، تا با نشر آن در میان شیعه، آنها را از خطر گمراهی برهانند.
آنگاه با قاطعیّت اعلام فرموده اند که وقت ظهور آنحضرت برای احدی معلوم نیست و هرکس برای آن وقتی تعیین کند، سخن گزاف گفته است:
۲۷۶ - «من وقّت لمهدیّنا فقد شارک الله فی علمه، و ادّعی أنّه ظهر علی سرّه».
«هرکس برای مهدی ما وقتی تعیین کند، خود را در دانش خدا شریک دانسته، و خود را بر اسرار او آگاه پنداشته است»!.
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:
۲۷۷ - «لا بدّ لصاحب هذا الأمر من غیبته، حتّی یرجع عن هذا الأمر من کان یقول به. إنّما هی محنه من الله (عزّ و جلّ) امتحن بها خلقه.
و لو علم آباؤکم و أجدادکم اصحّ من هذا لأتّبعوه».
«برای صاحب این امر، به ناچار غیبتی هست که - بیشتر -

↑صفحه ۲۷۸↑

معتقدان به او، از اعتقاد خود بازگردند. که آن امتحان بزرگی است که خداوند مخلوقات خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحیحتر از این، راهی می یافتند، از آن پیروی می کردند».
آری، سوگند به خدا، نیاکان ما، از روزی که خداوند نعمت رسالت و ولایت را بر مردم روی زمین ارزانی داشته است، هرگز سخنانی استوارتر از سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و مردمانی راستگوتر از اهلبیت آنحضرت (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیافته اند. که حقائق صادره از منبع وحی را بدون کوچکترین تغییر و تحریف به دست ما رسانیده اند، حتّی برخی از راویان حدیث، معنای کامل روایتی را که نقل کرده متوجّه نشده است، زیرا بسیاری از آنها را گذشت زمان معنی کرده اند.
آنگاه در تفسیر آیه شریفه: «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَ باطِنَهً» یعنی:
نعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر شما سرازیر نمود، چنین فرمود:
۲۷۸ - «ألنعمه الظّاهره: الإمام الظّاهر. و الباطنه: الإمام الغائب. یغیب عن أبصار النّاس شخصه، و لا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره. و هو الثّانی عشر منّا، یسهّل الله له کلّ عسیر و یذلّل کلّ صعب، و یظهر له کنوز الأرض، و یقرّب علیه کلّ بعید».
«نعمت ظاهری، امام آشکار است، و نعمت باطنی، امامی است که از دیده ها پنهان باشد، که جسم او از دیده ها غائب خواهد شد ولی یاد او در دلها زنده خواهد بود. و او امام دوازدهم از ماست، که خداوند هر شکلی را برای او آسان سازد و هر سختی را برای او هموار نماید، و کنزهای زمین را برای او آشکار نموده، دور و دراز را برای او نزدیک و کوتاه نماید».
امام هادی (علیه السلام) می فرماید:
۲۷۹ - «إذا غاب صاحبکم عن دار الظّالمین، فتوقّعوا الفرج».
«هنگامی که صاحب شما از دیار ستمگران غیبت گزیند، منتظر فرج باشید».

↑صفحه ۲۷۹↑

امام عسکری (علیه السلام) فرمود:
امام حسن عسکری (علیه السلام) خطاب به نماینده خود در قم «احمد بن اسحاق» فرمود:
۲۸۰ - «إنّ ابنی هو القائم من بعدی، و هو الّذی تجری فیه سنن الأنبیاء بالتّعمیر و الغیبه، حتّی تقسو القلوب لطول أمدها. فقال صاحبه: یا ابن رسول الله و إنّ غیبته لتطول؟. قال: إی و ربّی، حتّی یرجع عن هذا الأمر أکثر القائلین به، فلا یبقی إلاّ من أخذ الله عهده بولایتنا، و کتب فی قلبه الإیمان و أیّده بروح منه».
«پسر من بعد از من قائم به حقّ است. در حقّ او سنّتهای پیامبران از عمر طولانی و غیبت، جاری می شود. غیبت او به قدری طول می کشد که دلها را قساوت می گیرد».
احمد بن اسحاق گفت: آیا غیبت او آنقدر طولانی می شود؟ فرمود:
«آری، به خدا سوگند، آنقدر طولانی می شود که بیشتر معتقدان به امامت او، از اعتقاد خود برمی گردند. بر ایمان خود باقی نمی ماند به جز کسی که خداوند از او برای ولایت ما پیمان گرفته است، و در دل او ایمان را نوشته است و او را با روح - القدس - تأیید کرده است».
آری دلها را قساوت گرفته و بسیاری از جوانان شیعه از اعتقاد خود بازگشته، و زرق و برق غرب دل آنها را به خود مشغول ساخته است و دانش ناقص آنها، آنان را تباه ساخته است. آنچه موجب امیدواری است اینست که اخیرا جوانها به سوی معنویّات کشیده می شوند و از غرب نومید می شوند و به تدریج حقّ و باطل را از یکدیگر جدا می سازند. و پس از یک عمر تسلیم در برابر زورمداران، شعار عدالت و آزادی سرمی دهند و زمینه را برای پذیرش مصلح جهانی آماده می سازند. و گسترش روزافزون جنایتها و خیانتها زمینه پذیرش را در سطح جهانی مهیّا می سازد.
یکی از اصحاب نزدیک امام حسن عسکری (علیه السلام) به محضر امام شتافت، امام (علیه السلام) حجّت خدا را به او ارائه داد و سپس فرمود:
۲۸۱ - «أکتم ما رأیت و ما سمعت منّا الیوم إلاّ عن أهله».
«آنچه امروز از ما دیدی و یا شنیدی پوشیده دار، به جز از اهل این مسائل».

↑صفحه ۲۸۰↑

یکی دیگر از اصحاب به خدمت امام عسکری (علیه السلام) رسیده، در مورد حضرت حجّت (عجّل الله فرجه) پرسید. امام فرمود:
۲۸۲ - «إستودعناه الّذی استودعت أمّ موسی ولدها».
«او را به خداوندی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد».
این تعبیرها برای اینست که غیبت را در نزد شیعه توجیه کنند و شیعیان را برای غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) آماده سازند. وگرنه سخن امام برای اصحابش چون گفتار رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) حجّت بود.
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) می فرماید:
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در یکی از توقیعات شریف که توسّط یکی از سفرا از ناحیه مقدّسه صادر شده، چنین می نویسد:
۲۸۳ - «إنّ أبی صلوات الله علیه عهد إلیّ أن لا أوطّن من أرض الله إلاّ أخفاها و أقصاها، إسرارا لأمری، و تحصینا لمحلّی من کید أهل الضّلال و المرده. فأنبذنی إلی عثیاله التّلال و الرمال، و جنّبنی صرائم الأرض، ینتظر لی الغایه التی عندها یحلّ الأمر و ینجلی الهلع».
«پدرم - که درود خدا بر او باد - با من عهد بسته که در روی زمین خدا، دورترین و مخفی ترین نقطه آنرا برای اقامت خود برگزینم، تا امر من پوشیده بماند، و محلّ زندگی ام از حیله دشمنان و گمراهان در امان باشد. این پیمان مرا به کوههای بلند و بالا - و پر از وحوش و طیور - سوق داده است و مرا از دشتها و بیابانها دور ساخته است، تا روز موعود فرارسد و فرمان حقّ صادر شود و ترس زایل گردد».
مردم غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) را چون طول عمر آنحضرت از خوارق عادت می شمارند، ولی جهان پر از کارهای خارق العاده است که برخی از آنها را با چشم خود می بینیم و در جامعه خودبازگو می کنیم و دچار شگفت می شویم

↑صفحه ۲۸۱↑

ولی تکذیب نمی کنیم زیرا با حواسّ ظاهری خود آنها را احساس می کنیم، و یا چون دانشمندان و پژوهشگران و فیلسوفان نوشته اند؛ پذیرا می شویم، مانند ملیونها و ملیونها سال نوری و غیر آن!.
چگونه است که گفتار دانشمندان زمینی را می پذیریم و در گفتار دانشمندان آسمانی دچار شکّ و تردید می شویم؟!
چرا حقّ را لمس می کنیم ولی با تردید کسانی که به جهت فرار از مسئولیت، شانه خالی می کنند، دچار تردید می شویم؟!
به هرحال ما و دشمنان ما، حتّی آنها که برای کشتن او خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) را یغما کردند، تردیدی نداریم در اینکه از نظر تاریخی حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) متولّد شده است. ما و دشمنان ما در این مطلب نیز هم عقیده هستیم که او از نظر تاریخ وفات نکرده است. یعنی از نظر تاریخ او زنده است و مانند بسیاری از بندگان صالح و غیرصالح، از عمر طولانی برخوردار است و از دیدگان ما پوشیده است چنانکه یاد او از دل دشمنان پوشیده است.
مادر حضرت إبراهیم (علیه السلام) او را مخفیانه به دنیا آورد و در غار دوردستی او را مخفی کرد تا آن حوادث پیش آمد.
مادر حضرت موسی (علیه السلام) نیز او را مخفیانه به دنیا آورد و طبق الهام خدا او را در تابوتی از پوست خرما نهاد و بر امواج آب نیل سپرد تا فرعون آنرا بگیرد و در آغوش مادرش بپروراند. آنگاه خداوند پستانها را به جز پستان مادرش بر او حرام ساخت و فرعون سرپرستی و حفاظت او را به مادر خود سپرد. تا آن حوادث شگفت به وقوع پیوست.
آیا داستان ولادت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) شگفت تر از داستان ولادت ابراهیم و موسی است؟! نه هرگز. پس چگونه است که در ولادت آنها تردید نمی کنند ولی در ولادت حجّت خدا تردید می کنند؟!.
هنگامی که داستان حضرت ادریس (ع) را مطالعه می کنیم، با شگفتیهای فراوانی روبرو می شویم، که سالیان درازی از قوم خود غائب می شود، به گرسنگی و انواع گرفتاریها دچار می شوند و آنگاه ظهور کرده، با گروهی اندک از آنانکه بر عهد او استوار مانده اند بر همه گرفتاریها چیره می شود.

↑صفحه ۲۸۲↑

همچنین است داستان حضرت صالح (ع) که در کهولت سنّ از قوم خود غائب شد و سالها بعد به سوی آنها بازگشت، که به سبب طول حیاتش او را نشناختند و شیطان آنها را به انکار دعوت او سوق داد.
با اینهمه داستان های شگفت که از غیبت انبیاء در احادیث معتبر رسیده است هرگونه تعجّب و شگفت از غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) رفع می شود، چگونه می توان در موضوعی که هزاران حدیث از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان اهلبیت پیش از وقوع آن رسیده و همه اش یکی پس از دیگری انجام یافته است، شکّ و تردید نمود؟!. اگر برای اثبات مهدویّت دلیل دیگری جز این احادیث اعجاب انگیز و اعجازآمیز نبود، کافی بود.
غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) خود یکی از دلائل قطعی بر صدق این احادیث است، و صدق این احادیث دلیل قطعی بر صحّت امامت اوست، و دلیل روشنی است بر اینکه مهدی منتظر (عجّل الله فرجه) هم اوست و جز او نیست، زیرا چنین ویژگیها در غیر او دیده نشده است. امّا تردیدهائی که در حقّ او به وجود آمده، در اثر طول غیبت اوست که آن نیز از دلائل اثبات اوست که در دهها حدیث تصریح شده بر اینکه غیبت او به قدری طول خواهد کشید که بیشتر معتقدان به تردید بیفتند.
کسی که درصدد انکار امکان غیبت و طول عمر آنحضرت برآمده، به تکذیب اخبار پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت او برخاسته است که در طیّ هزاران حدیث مسئله مهدویّت را آنچنان مورد اهتمام قرار داده اند که دیگر برای احدی قابل تردید نمی باشد.
کسی که غیبت و طول عمر او را غیرممکن می شمارد، آیا معتقد است که (العیاذ باللّه) خداوند چنین قدرتی ندارد؟! ما چنین شخصی را مخاطب قرار نمی دهیم، و اگر معتقد است که خداوند چنین قدرتی دارد، پس حقّ اعتراض ندارد که پس از امکان عقلی آن، وجود هزاران حدیث، وقوع و ثبوت آنرا اثبات می کند.
در چنین مسئله ای اعتراف و یا انکار کسی ارزش ندارد، زیرا آن یک مسئله قطعی و یک تقدیر حتمی است که اعتراف باورداران بر اهمیّت آن نمی افزاید و انکار منکران از ارزش آن نمی کاهد.

↑صفحه ۲۸۳↑

داستان حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) همانند یک حادثه آسمانی است که واقع شده و برای من و تو جای اثبات و نفی نمانده است.
شخص خردمند در برابر چنین واقعه ای به درگاه باریتعالی متوجّه شده، عرضه می دارد: بار خدایا! مرا توفیق ده که از جمله باورداران باشم و در چنین حقیقتی دچار شکّ و تردید نشوم و توفیق درک آن ایّام مبارک و تلاش در تأسیس آن حکومت حقّ را داشته باشم.
خدایا! هر مؤمنی چنین توفیقی را از تو می خواهد، به ما نیز این توفیق را عطا فرما.
داستان «عزیر» که در قرآن کریم آمده است و حکایت از این می کند که خداوند او را صد سال میراند و بعد از صد سال زنده ساخت، هنگامی دیده باز گشود، مرکبش را مرده یافت و در برابر دیدگانش زنده شد تا ماجرای رستاخیز را به چشم خود ببیند، ولی خوراک و نوشابه اش را بعد از گذشت صد سال صحیح و سالم یافت که هیچگونه تغییری در آنها به وجود نیامده بود.
آیا بقای خوراک در طول یکصد سال شگفت آورتر است یا بقای یک موجود زنده؟! و هنگامی که غائب مرده (عزیر) بعد از یک قرن بازمی گردد، چرا غائب زنده بازنگردد؟!
همچنین داستان بنده صالح خدا، جناب ذی القرنین، که قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد، به جبین راست او زدند و از میان آنها برفت و از دیده هایشان غائب شد و همگی خیال کردند که وفات نموده است، آنگاه بازگشت و آنها را به سوی خدا دعوت نمود و به جبین چپ او زدند.
هنگامی که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) داستان «ذو القرنین» را برای قوم خود شرح داد، فرمود:
۲۸۴ - «إنّ فیکم من هو علی سننه».
«در میان شما - امّت اسلامی - نیز کسی هست که بر سنن اوست».
خدای تبارک و تعالی سنّت او را در قائم از نسل من نیز جاری می سازد

↑صفحه ۲۸۴↑

و او را به شرق و غرب زمین می رساند. نقطه ای از روی زمین نمی ماند، از خشکی و دریا، دشت و صحرا، که ذو القرنین گام نهاده باشد جز اینکه او نیز گام می نهد».
پرسش:
اکنون که غیبت طولانی او موجب انکار او می شود، پس چرا او ظهور نمی کند؟! او که سرانجام شمشیر خواهد کشید، چرا حالا این کار را نمی کند؟!.
پاسخ:
هزار سال پیش از این «سید مرتضی علم الهدی» این پرسش را پاسخ گفته است که ما خلاصه آنرا در زیر می آوریم:
«امام معصوم هرگز نباید از صحنه حوادث به دور باشد، مگر هنگامی که غیبت او از صحنه حوادث فرمان قطعی خدا باشد، که در اینصورت امتثال خواهد نمود. که شاید خود او نیز فلسفه اصلی آنرا نداند ولی چون فرمان خداست پذیرا خواهد بود. این موارد چون آیات متشابه قرآن است که منظور واقعی آنرا نمی دانیم ولی به آنچه در واقع مقصود خداست، ایمان آورده ایم. و ما حقّ نداریم که برای احکام و اوامر خدا از خودمان فلسفه ببافیم. و اگر تاکنون علمای شیعه در مورد غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) هم حکمتهائی گفته اند، مطالبی است که از معصومین نقل شده است وگرنه ما چنین تکلیفی نداریم، اگرچه ما از عقاید خود آگاهانه دفاع می کنیم ولی حقّ فلسفه بافی نداریم، چه به سود ما باشد یا به ضرر ما».
و ما اضافه می کنیم که غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) از توده مردم به این معنی نیست که از خواصّ شیعه نیز پوشیده باشد. بلکه مطابق روایاتی که پیشتر نقل کردیم همواره سی تن از اوتاد و اولیاء در محضر آن مهر تابان و قبله خوبان افتخار خدمتگزاری دارند و هنگامی که اجل یکی از آنها سرآید فرد

↑صفحه ۲۸۵↑

دیگری به جای او برگزیده می شود. تا حجّت خدا احساس غربت نکند که او قلب عالم امکان و راز بقای چرخ گردون است.
و اضافه می کنیم که غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) از دیدگان دشمنان از جهت ترس از آنهاست، و غیبت آنحضرت از چشم دوستان از جهت ترس بر آنهاست. تا بدینوسیله جان آنها را حفظ کند تا روز موعود فرارسد.
تاریخ به ما می گوید که زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) و حضرت امام هادی (علیه السلام) شب و روز زیرنظر و مراقبت شدید دستگاه خلافت بود و احیانا افرادی از خواصّ شیعه که به محضر آنها شرفیاب می شدند، آنها از پشت پرده با شیعیان خود صحبت می کردند، گاهی روز اوّل اصلا ملاقات نمی کردند، به هرحال طوری رفتار می نمودند که شیعیان را به غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) آماده کنند، هرچه دوران غیبت نزدیکتر می شد استتار امام عسکری (علیه السلام) بیشتر می شد در اواخر جز برای کارهای مهمّ و حیاتی ظاهر نمی شد، تا بیشتر با غیبت امامشان انس بگیرند. آنگاه دوران غیبت فرارسید.

↑صفحه ۲۸۶↑

داستان سرداب:
امّا اینکه حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) کجا، کی و چگونه غائب شد؟!، مطلبی است که جهان تشیّع در معرض تهمتهای فراوان از طرف دشمنان اهلبیت قرار گرفته است. آخرین دیدار عمومی حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) با شیعیان روز هشتم ربیع الاوّل ۲۶۰ هجری بود که در مراسم تشییع جنازه پدرش برای آنان ظاهر شده بر جنازه پدر بزرگوارش نماز خوانده ناپدید شد، دیگر ملاقات رسمی و عمومی نداشت. این دیدار در «سامرّا» و در خانه پدرش امام حسن عسکری انجام یافت.
خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) همانند دیگر خانه های اشراف عراق، شامل غرفه ای برای مردان و غرفه ای برای زنان و سرداب زیرزمین بود، که سرداب نیز شامل غرفه هائی برای مردان و زنان می شد، و در تابستان از شدّت گرما به این سرداب پناه می بردند.
این سرداب محلّ زندگی و عبادت امام هادی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام) و حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) بود و تمام دیدارها با حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در عهد پدر در همین منزل و در همین سرداب انجام یافته بود، از این رهگذر شیعیانی که بعد از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) برای زیارت قبر عسکرین (علیهما السلام) وارد سامرّا می شدند، بعد از زیارت قبر آن بزرگواران، در محلّ عبادت سه امام بزرگوار نیز تبرکا نماز می خواندند و آنجا را زیارت می کردند.
مقدّس شمردن آن سرداب از طرف شیعیان موجب شد که دشمنان اهلبیت، شیعیان را متّهم کنند بر اینکه آنها می گویند: امام زمان (ع) در سرداب مخفی شده است!!!.
ولی شیعیان از چنین اعتقادی پاک و منزّه هستند، آنها سرداب را به این دلیل مقدّس می شمارند که محلّ زندگی و پرستش و نیایش سه امام معصوم بوده است، محل زندگی حضرت حکیمه و جناب نرجس خاتون بوده است، و به خصوص محل رؤیت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در عهد پدر بزرگوارش می باشد و بس. ما هرگز چنین اعتقادی نداریم!، ما فقط از دشمنان شیعه می شنویم که به

↑صفحه ۲۸۷↑

ما نسبت می دهند که ما معتقدیم حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در چاهی در سرداب مقدّس مخفی است و تا روز ظهور در همانجا خواهد بود!!. برای اثبات چنین مطلبی، مدرکی از کتابهای شیعه، از احادیث شیعه، از اقوال علمای شیعه لازمست که چنین مدرکی وجود ندارد، و به صرف اتّهام از طرف دشمنان چنین مطلبی ثابت نمی شود.
ما مثل همه شیعیان در طول تاریخ معتقدیم که حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در تحت عنایات خاصّ پروردگار در اقطار و اکناف جهان در گردش است، همه ساله در مراسم حجّ شرکت می جوید و قبر اجداد طاهرینش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می کند و با خدم و حشم - که تعداد آنها سی نفر است - به اقامتگاه خود در نقاط دوردست جهان و به دور از تیررس دشمنان بازمی گردد.
ما به صراحت اعلام می کنیم که مقدّس شمردن سرداب صرفا به همین دلیل است و این تقدیس اختصاص به این امکان ندارد بلکه هرکجا که مشخّصا معلوم باشد که محلّ عبادت یکی از امامان معصوم بوده است، از آنجا هم تبرک می جوئیم و هرکجا بدانیم که حتّی یکبار و یک لحظه حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) دیده شده، آنجا را هم زیارت کرده، تبرّک می جوئیم - همچون مسجد سهله در کوفه و مسجد جمکران در قم و جز آنها - و هرگز راز دیگری در آن معتقد نیستیم.
ما اگر زادگاه حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را زیارت می کنیم، در مکّه نیز علیرغم فشار شرطه سعودی زادگاه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را زیارت می کنیم و تبرّک می جوئیم که حبّ محمّد و آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) با آب و گل ما آمیخته است و چون اکنون دست ما به دامن مقدّس امام، حجّت، مولی سرور و رهبرمان نمی رسد، هر کجا بدانیم گام نهاده، آنجا را زیارت می کنیم، و هرکجا بدانیم که از هوای آنجا استنشاق نموده، از آنجا نیز تبرّک می جوئیم.
کجا رسد به محلّی که به طور جزم مشخّص است که سه تن از امامان معصوم زندگی پرثمرشان آنجا سپری شده، در آنجا شبها را تا به سحر به عبادت حقّ پرداخته اند. حجّت خدا در آنجا به دنیا آمده، نفسهایش بر در و دیوار آنجا نقش بسته است و هرسال برای زیارت قبور شریفه پدر، جدّ، مادر و عمّه اش به آنجا تشریف فرما شده است.

↑صفحه ۲۸۸↑

جای تعجّب است که زیارت قبور امامان معصوم موجب متّهم شدن شیعیان به خرافه گرائی می شود ولی ایستادن دیگران در مقابل تابلوهای یادبود، تمثال رهبران، مجسّمه جنایتکاران، سربازان گمنام و امثال آنها علامت روشنفکری و تمدّن شناخته می شود!!.
ما روشنفکران را سرزنش نمی کنیم که چرا برای دیدن بناهای فرسوده به عنوان آثار باستانی رنج سفر به خود هموار می کنند تا مثلا از فلان شاهکار هنری و معماری دیدن کنند ولی آنان ما را نکوهش می کنند که چرا به دیدن سرزمینهای مقدّس می رویم و از ارواح پاکیزه اولیای خدا استمداد می جوئیم و از آنها درس خلوص، بندگی، جهاد، جانبازی و فداکاری می آموزیم!!.
پیشتر یادآور شدیم که غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به دو بخش تقسیم می شود، بخش اوّل را که ۷۴ سال طول کشید غیبت صغری و بخش دوّم را غیبت کبری می نامیم و گفتیم که در غیبت صغری توسّط چهار سفیر، ارتباط مردم با حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) امکان پذیر بود.
سفارت نوّاب خاصّ امام زمان (عجّل الله فرجه) شباهت فراوانی به وکالت نمایندگان امام هادی (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) داشت، که آنها نیز برای عادت دادن مردم به غیبت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) کمتر با مردم تماس می گرفتند، بلکه نمایندگانی برای خود برگزیده بودند که مردم توسّط آنها با امام (علیه السلام) تماسّ برقرار می کردند.
سفیران حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) نیز با مخفی داشتن اسرار امامت و رازهای قائمیّت، نیاز شیعیان را از نظر احکام و عقاید و دریافت آنها به خطّ شریف حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) تأمین می کردند و آنها را به پوشیده نگه داشتن راز عادت می دادند.
شیوه تربیت سفیران به قدری دقیق و عجیب بود که هرگز این اسرار فاش نشد و کسی به دست رژیم گرفتار نشد، حتّی در طول ۷۴ سال هیچیک از سفیران توسّط جاسوسان رژیم شناخته نشدند!. و در عین حال همه شیعیان مورد اعتماد در تمام اقطار و اکناف جهان نائب امامشان را می شناختند و به آسانی با

↑صفحه ۲۸۹↑

آنها تماسّ می گرفتند و پرسشهای خود را به آنها می دادند و پاسخهای لازم را به خط حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) دریافت می کردند.
یکی از معاصرین نوّاب خاصّ آنحضرت در مدح یکی از سفیران چنین می گوید:
«اگر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در زیر عبای او باشد و او را با قیچی قطعه قطعه کنند که عبایش را کنار بزند تا امام را پیدا کنند، هرگز کنار نمی زند»!!.
سفیران و خواصّ شیعه هرگز اسم مبارک امام (علیه السلام) را به زبان نمی آوردند تا دیگران را از اندیشیدن در حقّ او بازدارند.

↑صفحه ۲۹۰↑

سفیران چهارگانه: ۱ - عمروی:
ابو عمرو، عثمان بن سعید عمروی اسدی، پیش از ولادت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به مدت ۵ سال از طرف امام هادی (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) وکیل و نماینده بود و در میان شیعیان به عنوان «زیّات» یا «سمّان» (روغن فروش) ملقّب بود، زیرا برای پوشش نهادن به مقام والای وکالت و نیابت از امام (علیه السلام) به تجارت زیتون اشتغال داشت، تا به این وسیله در آن روزگار که خفقان و اختناق عجیبی بر جهان پهناور اسلامی و به خصوص شیعیان و دوستداران اهلبیت حاکم بود، خود را از شرّ دستگاه خلافت حفظ کند!.
او برای پوشش نهادن به موقعیّت حسّاس خود، در بازار روغن فروشان برای آرتش روغن و دیگر اجناس حمل می کرد!.
در مورد «عمروی» تعبیرات جالبی از امامان معصوم رسیده است، از جمله امام حسن عسکری (علیه السلام) به وکیل خود در قم «احمد بن اسحاق» فرمود:
۲۸۵ - «ألعمریّ ثقتی، فما أدّی إلیک عنّی فعنّی یؤدّی، و ما قال لک فعنّی یقول، فاسمع له و أطع فإنّه الثّقه المأمون».
«عمری، مورد وثوق و اعتماد منست، آنچه از من نقل کند، بی تردید از من شنیده است، آنچه بگوید، از زبان من می گوید، از او بشنو، و از وی اطاعت کن، که او امین و مورد وثوق است».
هنگامی که عمروی چنین لطف و بزرگواری امام (علیه السلام) را در حقّ خود شنید به سجده شکر افتاد و خدا را سپاس گفت و اشک شوق از دیدگانش فروریخت.
روی این بیان بیش از آنکه امام عصر (عجّل الله فرجه) دیده به جهان بگشاید، عمروی در میان شیعیان به امانت و وثاقت معروف بود و همه شیعیان او را نماینده امام و مورد اعتماد آنحضرت می دانستند، و در عظمت و بزرگواری او تردیدی نداشتند.
عمروی از اوان کودکی حجّت خدا به مقام سفارت و نیابت از طرف آنحضرت منصوب شد.
در ایّام درگذشت امام حسن عسکری (علیه السلام) از عمروی پرسیدند:

↑صفحه ۲۹۱↑

- آیا امام حسن عسکری (علیه السلام) وفات کرده است؟ گفت:
- آری، او درگذشت ولی در میان شما جانشینی گذاشت که گردنش این چنین است. با دست به غدّه گردن خود اشاره کرد و فهمانید که آری امام از دنیا رفته ولی فرزند دلبندش در میان شماست که علیرغم کمی سنّ و سالش به دوران بلوغ رسیده و جوانی رشید می باشد.
عین این تعبیر از پسرش «محمّد بن عثمان» نیز نقل شده است.
عمروی از جمله کسانی است که در مراسم غسل و کفن و نماز و دفن امام حسن عسکری (علیه السلام) شرکت نمود.
از جمله توقیعات شریفی که به خطّ حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به دست عمروی و به افتخار او از ناحیه مقدّسه صادر شده، نامه ایست که فرازهائی از آنرا در زیر می آوریم:
۲۸۶ - «... عافانا الله و إیّاکم من الفتن، و وهب لنا و لکم روح الیقین، و أجارنا و إیّاکم من سوء المنقلب.
إنّه أنهی إلیّ ارتیاب جماعه فی الدّین، و ما دخلهم من الشّکّ فی ولاه أمرهم، فغمّنا ذلک لکم لا لنا، و ساءنا فیکم لا فینا. لأنّ الله معنا فلا فاقه بنا إلی غیره، و الحقّ معنا فلن یوحشنا من بعد عنّا، و نحن صنائع ربّنا، و الخلق بعد صنائعنا».
«... خداوند ما و شما را از فتنه ها حفظ کند، به ما و شما روح یقین عنایت فرماید، ما و شما را از سوء خاتمه و بدی بازگشت محافظت نماید.
به ما رسیده است که جماعتی در دین خود دچار تردید شده اند و در مورد ولاه امر خود به شکّ و تردید افتاده اند، این خبر ما را به غصّه و اندوه واداشته است. این غم و اندوه ما به جهت شماست نه برای خود ما، و تأسف و تأثّر ما صرفا به خاطر شماست نه ما، زیرا خداوند با ماست، دیگر نیازی به غیر او نداریم. حق با ماست، هرکس از ما دوری گزیند ما را به وحشت نمی اندازد. ما پرورده پروردگار خود هستیم و دیگران پرورده ما هستند.
شما را چه شده که در وادی ضلالت حیران و در تیه غوایت سرگردان شده اید؟ مگر نشنیده اید که خدای تبارک و تعالی می فرماید:

↑صفحه ۲۹۲↑

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، أَطِیعُوا الله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
ای کسانی که ایمان آورده اند، از خدا اطاعت کنید، از پیامبر و «اولی الامر» که از شماست، اطاعت کنید.
مگر از اخبار و احادیثی که در رابطه با امامان گذشته و - یکتا - بازمانده از آنها به شما رسیده است، آگاهی ندارید؟! مگر نمی دانید که چه سرنوشتی برای امامان تعیین شده و قبلا به شما رسیده است؟! مگر نمی بینید که خداوند چه مشعلهائی برای هدایت شما برافروخته؟ و چه پناهگاههائی برای شما تأمین ساخته است؟ که از روزگار آدم ابو البشر تا به عهد امام پیشین - پدرم امام حسن عسکری - هرگاه علمی ناپدید شده، علمی ظاهر شده است. (علم: پرچم) و هرگاه ستاره ای غروب کرده، ستاره ای طلوع نموده است. پس هنگامی که پدرم درگذشت، خیال کردید که خدا دین خود را باطل خواهد ساخت؟! و رابطه خود را با بندگانش قطع خواهد کرد؟! نه هرگز. چنین چیزی نیست و تا روز رستاخیز چنین چیزی اتّفاق نخواهد افتاد، تا علیرغم اکراه شما، امر خدا ظاهر گردد.
پدرم بر شیوه پدران بزرگوارش گام برداشت و سرانجام سعادتمند از این جهان دیده برتافت، امّا دانش او پیش ماست، و وصیّت او بر ماست.
اخلاق او و جانشینی او - پر کردن خلأ ناشی از درگذشت او - با ماست.
هرگز کسی در این منصب با ما به نزاع برنمی خیزد جز اینکه ستمگر و تبهکار باشد! و جز ما کسی چنین ادّعائی نمی کند مگر اینکه کافر و ملحد باشد!. اگر مشیّت خدا نبود - که امر او هرگز مغلوب نمی شود و راز او هرگز برملا نمی گردد - حقّ ما را آشکار می ساخت و دلهای شما را روشنی می داد و هرگونه شکّ و تردید را از دل شما می زدود. و لکن آنچه او بخواهد همان خواهد شد و برای هر اجلی کتابی هست.
پس از خدا بترسید و تسلیم ما شوید، امر را به ما واگذار کنید و به ما بازگردانید، تا آنچنان که به ما دستور است به شما دستور صادر کنیم، آنچه از شما پوشیده شده، درصدد کشف آن برنیائید. از راه راست منحرف نشوید و به راه چپ (راه منحرفان) نگرائید، اعتدال خود را در محبّت ما براساس سنّت روشن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) قرار دهید. که من شما را خیرخواهی نمودم، خدای بر من و شما گواه است.
اگر علاقه ما به ارشاد و اصلاح و محبّت به شما نبود، از شما روی

↑صفحه ۲۹۳↑

برتافته به وظیفه خود که نبرد با ستمگر سرکش گمراه است می پرداختیم.
ستمگر طغیانگری که با خدای خود به ستیز برخاسته، ادّعاهای ناروا نموده حقّ امام واجب الاطاعه خود را انکار کرده، حقّ مرا به ستم غصب نموده اند، در صورتیکه در من شباهتی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیروی نیکو از آن الگوی الهی است. که نادان به دنبال جهالت خود سقوط نموده، کافران به زودی خواهند فهمید که جهان جاویدان از آن کیست؟! خداوند ما و شما را به رحمت خود از خطرها، بلاها، بدیها و ناملایمات حفظ کند، که او ولیّ رحمت است و بر آنچه بخواهد تواناست. و او ولیّ و حافظ ما و شماست و سلام، رحمت و برکات خدا بر همه اوصیاء و مؤمنان باد».
در این مکتوب مبارک که از ناحیه مقدّسه صادر شده است، چیز مبهمی نیست که نیازمند توضیح باشد، جز اینکه بسیاری از ما به چپ و راست منحرف شده، در درّه های فرهنگ بیگانه سقوط کرده اند. این فرهنگ جز برای نبرد با دین به سرزمین ما وارد نشده است. پیروان این فرهنگها به خوبی دریافته اند که این مسلکهای پوشالی آنها را به هدف ادّعاشده نخواهد رسانید. زیرا مبانی چپی، آنها را به سقوط در درّه چپ فرامی خواند و مبانی راستی، آنان را به سقوط در درّه راست سوق می دهد، از این رهگذر چپگرایان و راست گرایان خود را از رسیدن به هدف مطلوب ناتوان می بینند و استعمارگران چپ و راست را در ادّعای خود کاذب یافته اند که آنها را به هدف مطلوب نخواهند رسانید، بلکه پس از شستشوی مغزی آنها را نالان و سرگردان در وسط میدان رها خواهند ساخت که دیگر راه به جائی نبرند.
معیارهائی که با فرهنگ اسلام در ستیز باشد، معیار حقیقی نیست، بلکه:
«همچون شوره زار و سرابی است در دشت پهناور، که شخص تشنه آنرا آب می پندارد، چون نزدیکتر رود، چیزی نیابد».
جوانان ما بعد از تجربیّات تلخ و ناگوار به نارسائی دو قطب شرق و غرب پی برده اند ولی دیگر دیر است، زیرا آنها پس از پشت پا زدن به نظام الهی به شرق و غرب روی آورده اند و امروز که فلسفه های شرق و غرب را نارسا می بینند، در وادی ضلالت، حیران و سرگردان می مانند.
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در نامه دیگری که به سفیر اوّل خود برای او و

↑صفحه ۲۹۴↑

شیعه در توضیح امر خدا و ثبات قدم به حق مرقوم فرموده اند چنین می فرمایند:
۲۸۷ - «کیف یتساقطون فی الفتنه و یتردّدون فی الحیره، و یأخذون یمینا و شمالا!. فارقوا دینهم أم ارتابوا، أم عاندوا الحقّ، أم جهلوا ما جاءت به الرّوایات الصّادقه و الأخبار الصّحیحه، أو علموا فتناسوا؟ ؟ ؟.
أو ما تعلمون أنّ الأرض لا تخلوا من حجّه إمّا ظاهرا أو مغمورا؟.
أو لم یعلموا انتظام أئمّتهم بعد نبیّهم (صلّی الله علیه و آله و سلم) واحدا بعد واحد، الی أن أقضی الأمر بأمر الله (عزّ و جلّ) إلی الماضی صلوات الله علیه (یقصد أباه) فقام مقام آبائه یهدی إلی الحقّ و إلی صراط مستقیم، و مضی علی منهاج آبائه حذو النّعل بالنّعل، علی عهد عهده و وصیّه أوصی بها إلی وصیّ ستره الله (عزّ و جلّ) بأمره إلی غایه، و أخفی مکانه بمشیئته للقضاء السّابق و القدر النّافذ، و فینا موضعه، و لنا فضله. و لو قد أذن الله (عزّ و جلّ) فیما قد منعه، و أزال عنه ما قد جری به من حکمه، لأراهم الحقّ ظاهرا بأحسن حلیه و أبین دلاله و أوضح علامه، و لأبان عن نفسه و قام بحجّته. و لکنّ أقدار الله (عزّ و جلّ) لا تغالب، و إرادته لا تردّ و توفیقه لا یسبق...
فلیدعوا عنهم اتّباع الهوی، و لیقیموا علی أصلهم الّذی کانوا علیه، و لا یبحثوا عمّا ستر عنهم فیأثموا، و لا یکشفوا ستر الله (عزّ و جلّ) فیندموا».
«چگونه است که به فتنه افتاده در وادی سرگردانی گام می سپارند؟ و به چپ و راست منحرف می شوند؟ از دین خود دوری گزیده اند یا در دین خود دچار تردید شده اند؟ با حقّ درآویخته اند یا از روایات راست و درست بی خبراند؟ یا آگاهند و خود را به فراموشکاری می زنند؟!
مگر نمی دانند که زمین هرگز خالی از حجّت نخواهد بود؟ یا ظاهر و آشکار، و یا غائب و پنهان!.
مگر نمی دانند که امامهای آنها، بعد از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) یکی پس از دیگری به طور منظّم آمده و رفته اند. تا نوبت به امام پیشین - یعنی پدر بزرگوارش امام حسن عسکری صلوات الله علیه - رسید، که به فرمان خدا به این مقام منصوب شد و به جای پدران بزرگوارش نشست و مردمان را به

↑صفحه ۲۹۵↑

سوی حقّ و صراط مستقیم رهنمون گردید. او نیز قدم به قدم راه پدرانش را پیمود و سرانجام به جانشین خود عهد امامت را تسلیم نمود. خداوند جانشین او را از دیده ها پوشیده داشت و جایگاهش را پنهان ساخت، و این براساس مشیّت خدا بود که در قضای حتمی خدا گذشته و در تقدیر الهی قطعیّت یافته بود. و اینک موقعیّت او با ماست و دانش و فضیلت او در اختیار ماست. اگر خداوند اجازه دهد در مورد آنچه منع فرموده، و برطرف سازد آنچه (غیبت) را که مقرّر نموده، حقّ را در نیکوترین شکل و روشنترین قالب آن عرضه می نماید، و خود از پشت پرده ظاهر می شود، و حجّت خود را اقامه می کند، و لکن تقدیر الهی شکست ناپذیر، و اراده او تردیدناپذیر است و از مشیّت او نتوان پیشی گرفت.
باید پیروی هوای نفس را به کنار گذاشته، براساس اعتقاد خود استوار بمانند و از آنچه که از دیده هایشان پوشیده شده، جستجو نکنند، تا به گناه نیفتند، و از آنچه خدای پوشیده نگهداشته، پرده برندارند تا پشیمان نشوند».
حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) از هر مناسبتی برای تأیید و تقویت اعتقاد شیعیان استفاده می کرد. و شکّ و تردید را از دل آنها می زدود. و آنها را از انحراف و لغزش بازمی داشت. تا در صراط مستقیم استوار بمانند و همراه با گمراهان از راه راست منحرف نشوند.
هنگامی که سفیر اوّل حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) دیده از جهان برتافت، شیعیان در غم و اندوه فراوانی فرورفتند. خاطر شریف حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) نیز در سوگ او محزون گردید. و طیّ نامه شریفی که به افتخار فرزند بزرگوارش «محمّد بن عثمان» از ناحیه مقدّسه صادر شد، به فرزندش تسلیت فرمودند. در این نامه چنین آمده است:
۲۸۸ - «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون، تسلیما لأمره و رضاء بقضائه.
عاش أبوک سعیدا و مات حمیدا، فرحمه الله و ألحقه بأولیائه و موالیه (علیهم السلام). فلم یزل مجتهدا فی أمرهم، ساعیا فیما یقرّبه إلی الله (عزّ و جلّ) و إلیهم. نضّر الله وجهه و أقال عثرته».
«ما برای خدائیم و بازگشتمان به سوی اوست، تسلیم فرمان خدا و راضی به قضای الهی هستیم. پدرت سعادتمندانه زیست و نیکو از این

↑صفحه ۲۹۶↑

جهان دیده بربست. خدای رحمتش کند و او را به اولیاء و موالی خود ملحق سازد، که همواره در راه آنها کوشا بود و در چیزهائی که او را به خدا نزدیک سازد تلاشی فراوان داشت. خدای تبارک و تعالی رویش را سفید و درخشنده گرداند و لغزشهایش را ببخشد».
در نامه دیگری که بعنوان تسلیت از ناحیه مقدّسه صادر شده است، و نشانگر حزن و اندوه زیاد حضرتش در فقدان سفیر گرامیش و نیز موقعیّت او نزد امامش می باشد ضمن بشارت بر جانشینی او به جای پدر چنین مرقوم می فرماید:
۲۸۹ - أجزل الله لک الثّواب، و أحسن لک العزاء...
رزئت و رزئنا، و أوحشک فراقه و أوحشنا، فسرّه الله فی منقلبه.
کان من کمال سعادته أن رزقه الله تعالی ولدا مثلک یخلفه من بعده، و یقوم مقامه بأمره، و یترحّم علیه».
«خداوند به تو اجر جزیل و صبر جمیل مرحمت فرماید... ما و شما در این حادثه دچار غم و اندوه شدیم. از جدائی و فراق او تو و ما احساس وحشت کردیم، خدایش او را شاد و مسرور گرداند. از کمال سعادت او این بود که خدای تبارک و تعالی فرزندی چون تو به او عنایت فرموده است که در جای او بنشینی و منصب (سفارت و نیابت خاصّه) او را به عهده بگیری، و از خدا برایش رحمت و مغفرت بطلبی».
از این توقیع شریف مقام والای سفیر اوّل و دوّم به روشنی معلوم می شود.

↑صفحه ۲۹۷↑

۲ - محمّد بن عثمان:
سفیر دوّم حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در غیبت صغری، ابو جعفر محمّد بن عثمان، ملقّب به «عمری دوّم» است که دوران سفارت او با ایّام خلافت معتمد عبّاسی، معتضد عبّاسی، مکتفی عبّاسی و ۱۰ سال از خلافت مقتدر عبّاسی مصادف شد، و در حدود ۴۰ سال مقام والای نیابت خاصّه را به عهده داشت و در سال ۳۰۵ هجری دیده از جهان بربست.
محمّد بن عثمان که بعد از درگذشت پدرش به مقام سفارت منصوب شد، قبلا از طرف امام حسن عسکری (علیه السلام) وکیل بود، سپس از طرف پدرش به عنوان جانشین او معرّفی شد و رسما از طرف حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به این مقام منصوب گردید.
در مورد وثاقت او توقیعات شریفه ای که یک نمونه اش را نقل کردیم کافیست و پیشتر نیز یادآور شدیم که امام حسن عسکری (علیه السلام) کتبا او را توثیق نموده است آنجا که به یکی از یاران خود مرقوم می فرماید:
۲۹۰ - «ألعمریّ و ابنه ثقتان. فما أدّیا فعنّی یؤدّیان، و ما قالا فعنّی یقولان. فاسمع لهما و اطعهما فإنّهما الثّقتان المأمونان».
«عمری و پسرش - محمّد بن عثمان - هردو مورد اعتماد و وثوق من هستند، هرچه بگویند، از من گفته اند، و هرچه روایت کنند، از من روایت کرده اند. سخنشان را بشنو، و فرمانشان را اطاعت کن، که هردو امین و مورد وثوق هستند».
مولایمان حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) در نامه دیگری می فرمایند:
۲۹۱ - «و أمّا محمّد بن عثمان العمریّ، رضی الله عنه و عن أبیه من قبل، فإنّه ثقتی، و کتابه کتابی».
«اما محمّد بن عثمان عمری که خدای از او و از پدرش راضی و خوشنود شود، مورد وثوق منست، نوشته او نوشته منست».
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در یکی از توقیعات شریفه که از ناحیه مقدّسه

↑صفحه ۲۹۸↑

خطاب به محمّد بن عثمان صادر شده است، چنین می نویسد:
۲۹۲ - «أمّا ما سألت عنه، أرشدک الله و ثبّتک و وقاک من أمر المنکرین لی من أهل بیتنا و بنی عمّنا، فاعلم أنّه لیس بین الله (عزّ و جلّ) و بین أحد قرابه. و من أنکرنی فلیس منّی، و سبیله سبیل ابن نوح!. و أمّا سبیل عمّی جعفر و ولده، فسبیل إخوه یوسف... و أمّا أموالکم فلا نقبلها إلاّ لتطهروا. فمن شاء منکم فلیصل، و من شاء فلیقطع، و ما آتانا الله خیر ممّا آتاکم.. أمّا ظهور الفرج فإنّه إلی اللّه، و کذب الوقّاتون».
«امّا در مورد آنچه از ما پرسیده ای، خدای ترا در راه راست ثابت قدم نماید و از انکار و انحرافی که برای برخی از خویشاوندان و عموزادگانم پیش آمده، ترا نگهدارد. بدانکه میان خدای تبارک و تعالی و احدی از بندگانش خویشی و قرابت نیست. هرکس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح است. اما عمویم جعفر و پسرانش، راه آنها راه برادران یوسف است... و اما اموال شما، ما آنها را فقط برای این می پذیریم که شما پاکیزه شوید، هرکس بخواهد آنرا برساند و هرکس بخواهد قطع کند، که آنچه خدای به ما عطا فرموده است بهتر و برتر از آنست که به شما داده است... امّا ظهور فرج مربوط به خداست، و هر کس وقت تعیین کند، دروغ گفته است».
و در توقیع دیگری در حق «محمّد بن عثمان» چنین مرقوم فرمود:
۲۹۳ - «محلّ ثقتنا بما هو علیه. و إنّه عندنا بالمنزله و المکان اللّذین یسرّانه. زاد الله فی إحسانه إلیه، إنّه ولیّ قدیر، و الحمد للّه لا شریک له، و صلّی الله علی رسوله محمّد و آله، و سلّم تسلیما کثیرا کثیرا».
«او در همین حال مورد وثوق و اعتماد ماست، و او در پیش ما مقام و منزلتی دارد که او را دلشاد می سازد. خداوند لطف و کرمش را در حقّ او افزون کند که او مولای تواناست، و همه ستایشها مخصوص اوست که شریکی ندارد. و صلوات و سلام و درودهای فراوان بر رسول گرامی اش حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت او باد».
محمّد بن عثمان پس از چهل سال افتخار خدمت، و افتخار تصدّی پست رفیع نیابت، سرانجام در سال ۳۰۵ هجری به دار آخرت شتافت و جهان تشیّع را

↑صفحه ۲۹۹↑

در سوگ خود به ماتم نشاند. خدای رحمتش کند و ما را از شفاعتش محروم نسازد.

↑صفحه ۳۰۰↑

۳ - نوبختی:
ابو القاسم، حسین بن روح نوبختی، سوّمین نائب خاصّ حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) است که در حدود ۲۱ سال متصدّی مقام مقدّس سفارت بود، که دوران سفارتش با دو خلیفه عبّاسی (مقتدر و راضی) مصادف شد و در سال ۳۲۶ هجری درگذشت.
محمّد بن عثمان که در سالهای آخر عمرش بسیار پیر و ناتوان شده بود، در دو سال آخر (۳۰۴ - ۳۰۵ ه) زندگی خود، قبض اموال شیعیان را به «حسین بن روح» واگذار کرده بود، و در واپسین لحظات زندگی به شیعیان حاضر در مجلس فرمود:
«به من امر شده که به ابو القاسم، حسین بن روح وصیّت نمایم».
یکبار حسین بن روح به پیشگاه حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) نامه نوشت و اجازه تشرّف به حجّ خواست. از ناحیه مقدّسه چنین پاسخ صادر شد:
۲۹۴ - «لا تخرج هذه السّنه».
«امسال نرو».
حسین بن روح بسیار اندوهگین شد و در فرصت دیگری اجازه خواست، در پاسخ چنین فرمان رسید:
۲۹۵ - «إذا کان لا بدّ، فکن فی القافله الأخیره».
«اگر ناگزیر از رفتن باشی، با آخرین قافله حرکت کن».
او نیز با آخرین قافله به راه افتاد، بعدها حکمت آن معلوم شد، زیرا همه قافله های قبلی با قرامطه روبرو شدند فقط قافله آخر جان به سلامت برد. آن سال که به «تناثر کواکب» معروف شد صدها نفر از حجّاج در میان عراق و حجاز به دست قرامطه کشته شدند و فقط قافله آخر از قتل و غارت مصون ماند.
حسین بن روح نوبختی مدت ۲۱ سال عهده دار منصب سفارت بود و با

↑صفحه ۳۰۱↑

محاسبه دو سال اخیر محمّد بن عثمان، مجموع دوران نیابت او به ۲۳ سال می رسد، که سرانجام در شعبان ۳۲۶ هجری دیده از جهان بربست و شیعیان را در غم و اندوه فراوان فروبرد.

↑صفحه ۳۰۲↑

۴ - سمری:
ابو الحسن، علی بن محمّد سمری، چهارمین و آخرین سفیر حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) بعد از رحلت حسین بن روح به مقام سفارت منصوب شد و مدّت سه سال عهده دار این منصب بود تا در نیمه شعبان ۳۲۹ هجری دار فانی را وداع گفت و با رحلت او باب سفارت بسته شد، دیگر کسی ادّعای نیابت خاصّه نمی کند، مگر اینکه دروغگو باشد.
سمری که از اصحاب نزدیک امام حسن عسکری (علیه السلام) بود، دوران سفارتش با دو خلیفه عبّاسی (راضی و متقی) مصادف شد.
از توقیعات شریفی که به دست او از ناحیه مقدّسه صادر شده، توقیع معروفی است که در اواخر سفارت او صادر شد:
۲۹۶ - «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا بها إلی رواه حدیثنا، فإنّهم حجّتی علیکم، و أنا حجه علیهم..
«اما در مورد حوادثی که روی می دهد، به راویان احادیث ما رجوع کنید، که آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنها هستم».
و بدین سان پایه های مرجعیّت را برای غیبت کبری استوار ساخت تا شیعیان در این مقطع حسّاس از نظر احکام اسلام بی سرپرست نباشند و با مراجعه به مراجع عالیقدر تقلید وظائف شرعی خود را دریافته عمل کنند.
علیّ بن محمّد سمری پس از سه سال عهده دار شدن مسئولیّت سنگین سفارت سرانجام در شعبان ۳۲۹ هجری بیمار شد و با همین بیماری جهان را وداع گفت. در روزهای بیماری او از وی پرسیدند که به چه کسی ما را توصیه می کنی؟ که بعد از تو در مسائل شرعی و حقوقی به او مراجعه کنیم؟ در پاسخ فرمود:
«خدا مشیّتی دارد که آنرا انجام خواهد داد».
آنگاه نامه ای را که از ناحیه مقدّسه رسیده بود، درآورد و مهر آنرا

↑صفحه ۳۰۳↑

بشکافت و برای حاضران قرائت نمود. متن توقیع شریف به خطّ حضرت بقیّه اللّه، روحی و ارواح العالمین له الفداء، چنین بود:
۲۹۷ - «بسم الله الرّحمن الرّحیم یا علیّ بن محمّد السّمریّ، عظّم الله أجر إخوانک فیک، فإنّک میّت ما بینک و بین ستّه أیّام. فاجمع أمرک، و لا توص إلی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التّامه، فلا ظهور إلاّ بعد أن یأذن الله تعالی ذکره، و ذلک بعد طول الأمد و قسوه القلوب و امتلاء الأرض جورا. و سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهده. ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السّفیانی و الصّیحه فهو کذّاب مفتر، و لا حول و لا قوّه إلاّ باللّه العلیّ العظیم».
«بنام خداوند بخشنده مهربان، خدا پاداش برادرانت را در سوگ تو افزون سازد، که تو شش روز دیگر از این جهان رحلت خواهی کرد.
کارهایت را فراهم ساز، و کسی را به جانشینی خود برنگزین و به کسی وصیّت مکن، که غیبت کامل فرارسیده است دیگر تا روزی که خدای تبارک و تعالی بخواهد ظهوری نخواهد بود، و آن مدّتی بس دراز خواهد بود که دلها را قساوت خواهد گرفت و زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد. در این دوران برخی از شیعیانم ادّعای مشاهده خواهند نمود. آگاه باشید که هر کس ادّعای مشاهده کند پیش از خروج سفیانی و وقوع صیحه، دروغ گفته است که هیچ حول و قوّه ای جز برای خداوند بزرگ و بزرگوار نیست».
آنگاه آخرین سفیر حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) طبق وعده آنحضرت، در روز ششم از صدور توقیع شریف، دیده از جهان فروبست و با رحلت او غیبت صغری پایان یافت و غیبت کبری آغاز گردید.
تعیین روز وفات سمری طیّ نامه شریفه، و قرائت آن در حضور جمع کثیری از شیعیان، به طور حتم و جزم اثبات می کند که آن نامه مبارکه به دستخطّ شریف حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) بوده است، که خواسته در آستانه غیبت کبری معجزه ای دیگر از خود نشان داده، بر قوّت ایمان و اخلاص شیعیان بیفزاید. تا با گامهائی استوار به استقبال غیبت کبری بشتابند.
از آنروز (۱۵ شعبان ۳۲۹) غیبت کبری آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد

↑صفحه ۳۰۴↑

و بعد از گذشت ۱۰۷۵ سال (تا سال ترجمه این کتاب) هنوز شرائط فراهم نشده، زمینه مساعد نگردیده، یاران ۳۱۳ گانه گرد نیامده، و بالاخره اراده خدا تعلّق نیافته است، هنوز هم آن مهر تابان و قبله خوبان در پشت پرده غیبت، و ما منتظران با دلی خونبار و دیدگانی اشکبار، چشم انتظار به مقدمش دوخته ایم.
در روزگار غیبت صغری که غالب شیعیان بر ایمان خود استوار، و در راه خشنودسازی امام خود کوشا بودند، خاطر مبارک امام (علیه السلام) از اعمال برخی از آنها رنجیده می شد، ولی اکنون که ما شیعیان غالبا از راه او منحرف شده، هریک برای خود خطّی برگزیده ایم و در خطّ دیگران گام سپرده ایم، نمی دانیم که خاطر مبارک آن قبله مقصود و کعبه موعود چه قدر از کردار ما رنجیده است؟! ما که امام معصوم (عجّل الله فرجه) را فراموش کرده، پیشوایان غیرمعصومی برای خود برگزیده ایم با چه روئی خواهیم توانست به جمال دل آرای آن مهر تابان بنگریم؟!
بیائیم پیش از آنکه عرق شرمساری از پیشانی خجلت زده مان فروریزد، به درگاه خالق توانا توبه کنیم و به پیشگاه مولای خود بازگردیم و معذرت بخواهیم و با آن کعبه مقصود پیمان ببندیم که خطّی را بر خطّ او مقدّم نکنیم و راهی را بر راه او برنگزینیم.
حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) در توقیع شریفی که از ناحیه مقدّسه صادر فرموده، چنین می فرماید:
۲۹۸ - «و أمّا ندامه قوم قد شکوا فی دین الله علی ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال، و لا حاجه بنا إلی صله الشّاکین!. و أمّا ما وصلتنا به، فلا قبول عندنا إلاّ لما طاب و طهر».
«و اما پشیمانی آنانکه در دین خدا در مورد آنچه به ما فرستاده اند دچار تردید شده بودند، آنها که واقعا نادم باشند، ما بازگشت آنها را می پذیریم، و در مورد آنها که در شکّ فرورفته اند، ما نیازی به نوازش آنها نداریم و امّا آنچه به دست ما رسانیده اند، فقط آنچه را که پاک و پاکیزه باشد می پذیریم».
و در توقیع دیگری می فرمایند:
۲۹۹ - «أمّا المتلبّسون بأموالنا، فمن استحلّ منها شیئا فأکله

↑صفحه ۳۰۵↑

فإنّما یأکل النّیران!! و أمّا الخمس فقد أبیح لشیعتنا و جعلوا منه فی حلّ إلی وقت ظهور أمرنا، لتطیب ولادتهم و لا تخبث».
«امّا کسانی که اموال ما را در دست گرفته اند، هرکس چیزی از آنرا مباح بشمارد و بخورد، آتش در شکم خود خورده است، و امّا خمس، ما آنرا بر شیعیان خود مباح ساختیم که تا موقع ظهور ما در زحمت نباشند و نطفه هایشان پاکیزه باشد و آلوده نباشد».

امام (علیه السلام) حقّ شرعی خودش را به فقرا و مستمندان شیعه مباح ساخته، تا هم امر معیشت آنها تأمین شود و هم اغنیاء با رسانیدن سهم امام (علیه السلام) به آنها راحت شوند و نطفه هایشان پاکیزه شود.
هرگز خیال نشود که در زمان غیبت ثروتمندان از پرداخت سهم امام (علیه السلام) معاف شده اند، که هرکس چیزی از حقوق واجبه اش را مباح بشمارد و بخورد مشمول توقیع شریف خواهد شد و مانند آنست که آتش در شکم خود فرومی برد.
علیّ بن محمّد سمری، که رضوان خدا بر او باد، در سال ۳۲۹ هجری درگذشت. دوران سفارت او بیش از دیگر سفیران از طرف رژیم خون آشام عبّاسی، پر از ظلم و ستم و خفقان و اختناق بود. از این رهگذر رنجهای فراوان برد و سختیهای بسیاری را تحمّل کرد. سعادتمندانه زیست و سعادتمندانه به دار بقاء شتافت.
روز وفات علیّ بن محمّد سمری، که پایان غیبت صغری و آغاز غیبت کبری بود، عمر شریف حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه)۷۴ سال تمام بود، که مدت چهار سال و ششماه و بیست و سه روز آنرا در عهد پدر بزرگوارش سپری نمود و مدت ۶۹ سال و پنج ماه و هفت روز دیگرش را در دوران سفارت چهار نائب خاصّش سپری نمود. که در این مدّت دوران آزمون عمومی شیعه و عادت دادن آنها به غیبت امام (علیه السلام) و مراجعه آنها به مراجع صلاحیّت دار از علمای شیعه پایان یافت.
و در دل شیعیان آمادگی پذیرش تقدیر الهی پدید آمد.
آنگاه کعبه مقصود و قبله موعود به صورت رسمی تری در پشت پرده غیبت فرورفت، تا روزی فرمان ظهور فرارسد و چشم گنهکار ما با دیدار جمال دل آرایش منوّر گردد.
اگر بخواهیم که در ظهور او تعجیل شود، تنها راهش اینست که به

↑صفحه ۳۰۶↑

اصلاح خویشتن بپردازیم، که برای طول غیبت، عاملی جز اعمال نکوهیده ما وجود ندارد. چنانکه حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) خود در ضمن نامه گرامی شان به جناب شیخ مفید مرقوم فرموده اند:
۳۰۰ - «و لو أنّ أشیاعنا وفّقهم الله لطاعته، علی اجتماع القلوب فی الوقاء بالعهد القدیم، لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا، و لتعجّلت لهم السّعاده بمساعدتنا علی حقّ المعرفه و صدقها منهم بنا. فما یحبسنا عنهم إلاّ ما یتّصل بنا ممّا نکرهه و لا نؤثره منهم، و الله المستعان، و هو حسبنا و نعم الوکیل».
«... اگر شیعیان ما - که خداوند آنها را به طاعت خود موفّق بدارد - دلهایشان در وفا کردن به پیمان قدیم یکی شود، هرگز سعادت دیدار ما از آنها به تأخیر نمی افتد، و سعادت پشتیبانی ما از آنها در سوق دادنشان به متن واقع و حقّ معرفت به تعجیل می افتد. ما را چیزی جز اعمال نکوهیده آنها محبوس نمی سازد، که اعمال آنها به ما می رسد و ما را اندوهگین می سازد، که ما چنین انتظاری از آنها نداشتیم. از خدا یاری می طلبیم که یاری او ما را بس است و او بهترین وکیل است».

↑صفحه ۳۰۷↑

حواشی
- نیمه شعبان ۲۵۵ هجری.
- نیمه شعبان ۳۲۹ هجری.
- هشتم ربیع الاول ۲۶۰ هجری.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۰، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۶۶ و جلد ۵۳ صفحه ۶، جامع الاخبار صفحه ۳۹ و وفاه العسکری صفحه ۳۴.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۸۰.
- بشاره الاسلام صفحه ۱۸، الزام النّاصب صفحه ۵۳، المهدی صفحه ۱۴۶، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۳، و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۹ و ۱۶۴ و ۱۶۹(آل عمران:۱۴۱).
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۶۵.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۳، اعلام الوری صفحه ۳۹۹، المهدی صفحه ۱۰۵، الزام النّاصب صفحه ۵۳، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۱، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۷، بشاره الاسلام صفحه ۱۸، منتخب الاثر صفحه ۱۸۸ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۹،۶۳ و ۱۶۹.
- المهدی صفحه ۱۶۰.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۴۰۱.
- غیبت نعمانی صفحه ۶۸ و الامام المهدی صفحه ۸۵.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۱۱ و جلد ۵۲ صفحه ۱۵۶ و جلد ۵۳ صفحه ۷۶ و ۸۹، غیبت نعمانی صفحه ۸۰ و بشاره الاسلام صفحه ۸۷ و ۹۹.
- البته این ادّعا، ادّعای پوچی است و هنوز قسمت اعظم روی زمین که کف اقیانوس هاست ناشناخته است، و منطقه هائی چون «مثلّث برمودا» در هاله ای از ابهام است که تاکنون هیچ هواپیمائی نتوانسته بر فراز آن پرواز کند! و هیچ اقیانوس پیمائی از آبهای آن عبور نکرده است که سالم به مقصد برسد.
برای توضیح بیشتر مراجعه شود به کتاب «جزیره خضراء» به قلم مترجم.
- الامام المهدی صفحه ۸۰.
- منتخب الاثر صفحه ۲۰۶، الزام الناصب صفحه ۶۶، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۲، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۷۹، الامام المهدی صفحه ۸۹ و بشاره الاسلام صفحه ۵۲.
- الزام النّاصب صفحه ۶۷.

↑صفحه ۳۰۹↑

- منتخب الاثر صفحه ۲۰۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۰۴، غیبت نعمانی صفحه ۲۹، الزام النّاصب صفحه ۶۷، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۳ و الامام المهدی صفحه ۸۹.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۲، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۸، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۳، منتخب الاثر صفحه ۲۰۶ و الزام النّاصب صفحه ۶۷.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۴، منتخب الاثر صفحه ۲۵۱، الزام النّاصب صفحه ۲۹،۷۹، ۸۱ و ۱۷۳، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶۱، اعلام الوری صفحه ۴۱۶ و بشاره الاسلام صفحه ۳۹.
- چند نمونه اش را در بخش سوّم نقل کردیم.
- اعلام الوری صفحه ۴۰۲، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۳، المحجّه البیضاء جلد ۴ صفحه ۳۳۸، منتخب الاثر صفحه ۲۰۷،۲۸۴ و ۳۰۰، غیبت شیخ طوسی صفحه ۴۰، بشاره الاسلام صفحه ۹۸، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۱۷ و جلد ۵۲ صفحه ۳۴۷ و الزام النّاصب صفحه ۶۷.
- بشاره الاسلام صفحه ۹۸ و کشف الغمه جلد ۳ صفحه ۳۱۳.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۷۷ و بشاره الاسلام صفحه ۹۸ و ۱۸۹.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۵۱.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۶۶، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۰۰ و الزام النّاصب صفحه ۱۰.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۶، بشاره الاسلام صفحه ۲۶۷ و الزام النّاصب صفحه ۲۱۵.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۷۸، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۶۹ و جلد ۵۳ صفحه ۶، الزام النّاصب صفحه ۴ و بشاره الاسلام صفحه ۱۴۱.
- الزام النّاصب صفحه ۴ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۹۲.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۷۹، غیبت نعمانی صفحه ۶۹ و الزام النّاصب صفحه ۴ و ۲۴۵.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۴۱.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۰ و جلد ۵۲ صفحه ۱۱۳.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۷ و بشاره الاسلام صفحه ۱۱۷.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۰، منتخب الاثر صفحه ۲۵۷، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۵ و جلد ۵۲ صفحه ۱۱۱، معانی الاخبار صفحه ۳۹، بشاره الاسلام صفحه ۱۲۶ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۲.
- منتخب الاثر صفحه ۲۳۹ و ۲۶۳ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۲.
- غیبت نعمانی صفحه ۸۷، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۲ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۶ و ۱۳۸.
- جن:۲۵ - ۲۷: من نمی دانم که آنچه وعده می شوید دور است یا نزدیک؟ دانای غیب است و احدی را بر غیب خود واقف نمی سازد، به جز پیامبری که او را - برای اینکار - بپسندد.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۵۸ و جلد ۵۱ صفحه ۱۳۹(از امام باقر).
- تکویر:۱۵ و ۱۶.
- غیبت نعمانی صفحه ۷۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۱، منتخب الاثر صفحه ۲۵۶،

↑صفحه ۳۱۰↑

- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۵۱، الزام النّاصب صفحه ۳۲ و ۱۴۱ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۵.
- غیبت نعمانی صفحه ۷۵ بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۲، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۱، منتخب الاثر صفحه ۱۸۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۳ و ۱۶۸ و بشاره الاسلام صفحه ۱۱۷.
- شهاب در لغت به معنای ستاره، و ثاقب به معنای درخشان است، ولی در مورد جنگ، معنای دیگر آن متناسب خواهد بود که «شهاب ثاقب» را می توان به «شیر ژیان» ترجمه کرد.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۳.
- منتخب الاثر صفحه ۲۱۸ و ۲۷۴، الزام النّاصب صفحه ۶۹، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۴ و بشاره الاسلام صفحه ۴۰ و ۱۵۷.
- لقمان:۲۰.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۶۴ و ۱۵۰، منتخب الاثر صفحه ۴۷۲ و الزام النّاصب صفحه ۲۷ و ۱۴۰.
- الزام النّاصب صفحه ۶۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۴۴، منتخب الاثر صفحه ۲۲۷ - ۲۲۹ و المهدیّ المنتظر صفحه ۴۷.
- منتخب الاثر صفحه ۳۵۴ و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۶.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۲۵۹، غیبت طوسی صفحه ۱۴۲، اعلام الوری صفحه ۴۱۲ و ینابیع الموده جلد ۳ صفحه ۳۷ و ۱۱۳.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۴.
- تفصیل داستان او را در کتاب «الزام النّاصب» صفحه ۲۳۴ بخوانید.
- بقره:۲۵۹.
- الزام النّاصب صفحه ۲۳۲ و ۲۴۵.
- منظور امیر مؤمنان است که ابن ملجم بر پیشانی مبارک او در محراب عبادت زد و این یکی از معجزات پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) است که ۳۰ سال پیش از شهادت امیر مؤمنان از آن خبر داده است:
کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۷، منتخب الاثر صفحه ۲۹۳، اعلام الوری صفحه ۴۱۳، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۲۳ و جلد ۵۳ صفحه ۱۰۷ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۶۹.
- مدرک سابق.
- رجوع شود به: بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۳۲۲.
- در مورد اقامتگاه حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) به کتاب «جزیره خضراء» به قلم مترجم مراجعه فرمائید.
- ما به همین دلیل از طرف وهابی ها و وهابی گراها به شرک نیز متّهم شده ایم که چرا از آثار رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) تبرّک می جوئیم؟! و چرا قبور آنها را زیارت می کنیم؟! و چرا در کنار قبور آنها خدا را می خوانیم؟!! که در این زمینه هزاران جلد کتاب توسّط دانشمندان درباری و قلمهای فروخته شده نوشته شده است!. پاسخ این تهمتها را در مقالات ارزنده و پرارج «تبرّک الصّحابه» در مجلّه «الهادی» چاپ «دار التّبلیغ اسلامی قم» از شماره چهارم سال پنجم تا شماره دوّم سال هفتم

↑صفحه ۳۱۱↑

- مطالعه فرمائید.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۱۴، بحار جلد ۵۱ صفحه ۳۴۴ و الکنی و الالقاب جلد ۳ صفحه ۲۲۷.
- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۰، اعلام الوری صفحه ۳۹۶، منتخب الاثر صفحه ۳۹۴ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۱۷.
- ارشاد مفید صفحه ۳۳۰ و اعلام الوری صفحه ۳۹۶.
- شاید منظور امام (علیه السلام) این باشد که دیگران برای آنها آفریده شده اند و از ولایت آنها بازخواست خواهند شد. یا مقصود این باشد که اخلاق، آداب و تربیت آنها به عهده امامان است از این رهگذر پرورده اخلاقی آنها هستند. یا طبق جمله معروف «من علّمنی حرفا قد صیّرنی عبدا - هرکس مرا حرفی یاد داده، مرا بنده خود ساخته است»: همه، بنده و نعمت پرورده آنها هستند. «مؤلّف».
- نساء: ۵۹.
- به طوریکه در ذیل حدیث شماره ۸۸ یادآور شدیم، آیه «اولی الأمر» اختصاص به امامان معصوم دارد و هرگز شامل هیچ زمامدار دیگری نمی شود، حتی اگر فقیه عادلی هم روزی زمام امور را به دست بگیرد مشمول این آیه نخواهد بود.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۷۸ و ۱۵۸، منتخب الاثر صفحه ۳۸۶، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۲، الکنی و الالقاب جلد ۲ صفحه ۱۰۱، الزام النّاصب صفحه ۱۲۹، الامام المهدی صفحه ۲۵۱ و صفحه ۲۵۵ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۹۳.
- نور:۳۹.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۹۱ و الامام المهدی صفحه ۲۵۷.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۴۹، منتخب الاثر صفحه ۳۹۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۱۹، الامام المهدی صفحه ۲۵۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۵ و ۱۳۰.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۴۹، منتخب الاثر صفحه ۳۹۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۲۰، الامام المهدی صفحه ۲۵۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۵ و ۱۳۱.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۴۶، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۰، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۴۸ و اعلام الوری صفحه ۳۹۶.
- الامام المهدی صفحه ۲۵۳، الزام النّاصب صفحه ۱۲۹ و بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۵۶ و جلد ۵۳ صفحه ۱۸۰ و ۱۸۴، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۱، اعلام الوری صفحه ۴۲۳، غیبت طوسی صفحه ۱۷۶، بشاره الاسلام صفحه ۳۰۰، الامام المهدی صفحه ۲۵۳ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۹.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۵۶.
- الزام النّاصب صفحه ۱۲۵، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۱، منتخب الاثر صفحه ۲۷۲، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۷۶، بشاره الاسلام صفحه ۳۰۰، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱ و المهدی صفحه ۲۵۳.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۹۳، منتخب الاثر صفحه ۳۹۷ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۹۶.

↑صفحه ۳۱۲↑

- همان مدرک.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۴۲ و کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۰.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۱، اعلام الوری صفحه ۴۲۴، الزام النّاصب صفحه ۱۲۹، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱، المهدی صفحه ۱۸۲، الامام المهدی صفحه ۲۵۳ و منتخب الاثر صفحه ۲۷۲.
- در زمان غیبت کبری که دست ما به دامن امام معصوم (ع) نمی رسد باید یکی از سه راه را انتخاب کنیم:۱ - اجتهاد ۲ - عمل به احتیاط ۳ - تقلید.
ما که مجتهد نیستیم و حوصله عمل به احتیاط را نداریم، تنها راهی که برای ما می ماند تقلید است و باید از یکی از مراجعی که طبق گفته اهل خبره متدیّن و بی غرض، از همه مراجع عصر «اعلم» و «اتقی» (یعنی: در استنباط احکام از همه استادتر و داناتر، و در مقام عمل از همه پرهیزگارتر) تشخیص داده ایم، تقلید نموده، اعمال شرعی خود را برطبق فتوای او انجام دهیم. در اینجا یادآوری چند نکته لازمست:
۱ - تقلید منحصرا در احکام فقهی فرعی است و هرگز در اصول دین و مسلّمات مذهب تقلید جایز نیست، که آنها را باید از روی دلیل قطعی فراگرفت.
۲ - انتخاب مرجع منحصرا براساس تشخیص اولویّتها، از طرف اهل خبره است و هرگز به نصب و عزل رژیم های حاکم مربوط نمی شود و اصولا غیرمعصوم نمی تواند کسی را به این مقام نصب کند یا این مقام را از کسی سلب نماید.
۳ - تقلید از باب رجوع غیرمتخصّص به متخصّص در رشته تخصّصی اوست و هرگز ربطی به تقلید کورکورانه ندارد که شرع و عقل آنرا محکوم می سازد.
- در این زمینه به کتاب «جزیره خضراء» به قلم مترجم مراجعه فرمائید.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۶۱ و جلد ۵۲ صفحه ۱۵۱ و جلد ۵۳ صفحه ۳۱۸، کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۰، المهدی صفحه ۱۸۱، بشاره الاسلام صفحه ۱۶۹، الزام النّاصب صفحه ۱۲۵، منتخب الاثر صفحه ۳۹۹، غیبت طوسی صفحه ۲۴۲، اعلام الوری صفحه ۴۱۷ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۲۱.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۲۲، غیبت طوسی صفحه ۱۷۷، اعلام الوری صفحه ۴۲۴، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۸۱، الامام المهدی صفحه ۲۵۳ و الزام النّاصب صفحه ۱۲۹.
- ارشاد مفید صفحه ۱۰ مقدّمه، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۷۷ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۶.

↑صفحه ۳۱۳↑

بخش هشتم: غیبت کبری

↑صفحه ۳۱۵↑

غیبت کبری:
غیبت کبری، با بسته شدن باب مراسلات و مکاتبات، و پایان یافتن دوران غیبت صغری، آغاز شده، تا به امروز ادامه داشته، تا فرارسیدن روز موعود و خروج کعبه موعود با شمشیر، ادامه خواهد داشت.
غیبت طولانی آنحضرت، اگرچه با دهها خرق عادت همراه است ولی بالاخره ممکن است و از نظر عقلی محال نیست و از نظر نقلی احادیث فراوانی در این رابطه نقل کرده ایم و اینک گروهی دیگر از اخبار و احادیث:
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
۳۰۱ - «یغیب عن شیعته غیبه، لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلاّ

↑صفحه ۳۱۷↑

من امتحن الله قلبه بالإیمان... هذا من مکنون سرّ الله و مخزون علمه، فاکتمه إلاّ عن أهله».
«مدّتی از شیعیان خود غائب می شود، که در آن مدّت کسی بر اعتقاد خود در ولایت او ثابت نمی ماند، به جز کسی که خداوند دلش را با ایمان آزموده باشد... این از اسرار پوشیده و رازهای مخفی حضرت احدیّت است، آنرا از غیر اهلش پوشیده بدار».
۳۰۲ - «و الّذی بعثنی بالحقّ بشیرا، لیغیبنّ القائم من ولدی، بعهد معهود إلیه منّی، حتّی یقول أکثر النّاس: ما للّه فی آل محمّد حاجه، و یشکّ آخرون بدلائله، فمن أدرک زمانه فلیتمسّک بدینه، و لا یجعل للشّیطان علیه سبیلا بشکّه فیزیله عن ملّتی و یخرجه من دینی، فقد أخرج أبویکم من الجنّه من قبل. و الله (عزّ و جلّ) جعل الشّیاطین أولیاء للّذین لا یؤمنون».
«سوگند به خدائی که مرا به حقّ برانگیخت، قائم اولاد من براساس پیمانی که خدا به وسیله من با او بسته، از دیده ها غائب می شود، تا بیشتر مردمان بگویند: خدا نیازی به آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) ندارد، و گروهی در نشانه های او دچار شکّ و تردید شوند. هرکس آن زمان را درک کند محکم به دین خود چنگ بزند. و برای شیطان راه شکّ را ببندد، تا شیطان نتواند او را به شکّ انداخته، از دین و آئین من بیرون ببرد. چنانکه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون برد. خداوند تبارک و تعالی، شیطان را دوست و ولیّ کسانی قرار داده است که به خدا ایمان نمی آورند».
ای رسول گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم)! درست آنچنانکه خبر دادی، هرکسی به راهی منحرف شده، سخنانی گفتند که تو خود بهتر می دانی. و ما به خدا پناه می بریم از اینکه شیطان بر ما راه داشته باشد، آنهم بعد از آنهمه هشدار و بیدارباش که از سوی شما به ما رسیده است.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۳۰۳ - «إنّ لصاحب الأمر غیبه، المتمسّک فیها بدینه کالخارط

↑صفحه ۳۱۸↑

للقتاد بیدیه!. فأیّکم یمسک شوک القتاد بیده؟.
«برای صاحب امر غیبتی هست، که در آن زمان کسی که به دین خود چنگ بزند، مانند کسی است که بخواهد خارهای گون را با دست بکند و تمیز کند! آیا یکی از شما قادر است که خارهای گون را با دست بگیرد؟!».
۳۰۴ - «إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه، فلیتّق الله عبد ولیتمسّک بدینه!. [أم حسبتم أن تدخلوا الجنّه و لما یأتکم مثل الذّین خلوا من قبلکم، مسّتهم البأساء و الضّرّاء و زلزلوا، حتّی یقول الرّسول و الذّین آمنوا معه: متی نصر اللّه؟. ألا إنّ نصر الله قریب]».
«برای صاحب این امر غیبتی هست که باید انسان از خدا تقوی کند و به دین خود چنگ بزند». سپس این آیه را قرائت فرمود:
[مگر پنداشته اید که وارد بهشت شوید، پیش از آنکه مثل پیشینیان در میان شما واقع شود؟! به آنها سختیها و بلاها رسید و مضطرب شدند، تا جائی که پیامبر، و کسانیکه ایمان آورده اند، گفتند: یاری خدا کی خواهد رسید؟! آگاه باشید که یاری خدا نزدیکست]».
نزدیک به این مضمون از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.
این روایت عمومیّت آزمون الهی را می رساند که همه مردمان روی اعتقادشان امتحان خواهند شد، تا آنها که بر عقیده خود استوار و پایدار هستند، شناخته شوند.
۳۰۵ - «لیغیبنّ حتّی یقول الجاهل ما للّه فی آل محمّد حاجه».
«از دیده ها غائب می شود، تا جاهلان بگویند: برای خداوند نیازی در آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیست».
اکنون که بیشتر جاهلان تعبیراتی نظیر تعبیر فوق را به زبان می آورند، نزدیک شدن فرج را نوید می دهند. انشاء اللّه.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:

↑صفحه ۳۱۹↑

۳۰۶ - «و ذلک بعد غیبه طویله، لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یؤمن به».
«و آن - ظهور - بعد از سپری شدن یک غیبت طولانی است، تا خدا بداند که چه کسی در غیب از او اطاعت می کند و به او ایمان می آورد».
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه:
«أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ».
«آیا می نگرید که اگر آب شما فروکش کند، چه کسی برای شما آب گوارا خواهد آورد».
فرمود:
۳۰۷ - «نزلت فی الإمام: إن أصبح إمامکم غائبا عنکم، فمن یأتیکم بإمام ظاهر یأتیکم بأخبار السّماء و الأرض، و بحلال الله و حرامه؟. أما و الله ما جاء تأویل هذه الآیه، و لا بدّ أن یجیء تأویلها!».
«این آیه در حقّ امام (علیه السلام) نازل شده است، یعنی: اگر امام شما از دیده هایتان غائب شود، چه کسی برای شما امام ظاهری خواهد آورد که احکام حلال و حرام، و اخبار آسمان و زمین را برای شما بازگو کند».
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در همین مورد می فرماید:
۳۰۸ - «المهدیّ یغیب عن النّاس غیبه طویله، یرجع عنها قوم و یثبت آخرون».
«مهدی از دیده مردمان مدّتی بس دراز غائب می شود، هنگامی برمی گردد که قومی از او برگشته، گروهی بر اعتقاد خود استوار مانده اند. و اینست منظور از آیه شریفه: [أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً...]».
امام باقر (علیه السلام) در همین زمینه می فرماید:
۳۰۹ - «کأنّی بکم إذا صعّدتم لم تجدوا أحدا، و رجعتم لم

↑صفحه ۳۲۰↑

تجدوا أحدا؟».
«گوئی با چشم خود می بینم که بالا می روید کسی را نمی یابید، بازمی گردید و کسی را نمی یابید».
آری در جستجوی آن کعبه مقصود از کوههای صعب العبور بالا می رویم و به مقصد نمی رسیدم، بازمی گردیم و محبوب را نمی یابیم، تنها نام او و یاد اوست که دل ما را روشن می سازد، امّا آتش هجران خرمن زندگی مان را بر باد می دهد. دلگرمی ما با نشانه های فراوانی است که امامان اهلبیت در رابطه با ظهور آن حضرت داده اند و یکی پس از دیگری تحقّق می یابد و نزدیک شدن ایّام وصال را نوید می دهد و کالبد بیجان ما را جان می بخشد، اگر اینها نبود، آتش هجران خرمن هستی ما را بر خاکستر نشانده بود.
امام صادق (علیه السلام) برای تحکیم اعتقاد ما می فرماید:
۳۱۰ - «و الله لو بقی فی غیبته ما بقی نوح فی قومه، لا یخرج من الدّنیا حتّی یظهر».
«به خدا سوگند، اگر در غیبت خود درنگ کند، آنقدر که حضرت نوح در میان قومش درنگ نمود، از دنیا بیرون نرود، جز اینکه ظاهر شود».
مثل او، مثل حضرت خضر است که به عمر جاویدان دست یافت، و مثل او مثل ذی القرنین است که شرق و غرب جهان را تحت سیطره خود درآورد و همه امکانات روی زمین را خدا در اختیار او قرار داد.
۳۱۱ - «إذا دار الفلک، و قالوا: مات أو هلک بأیّ واد سلک.
و قال الطّالب له (أی عدوّه): أنّی یکون و قد بلیت عظامه؟. فعند ذلک فارتجوه. و إذا سمعتم به فأتوه و لو حبوا علی الثّلج!».
«چرخ گردون آنقدر می گردد که می گویند: مرده!، کشته شده!، کجا رفته؟!. جوینده اش گوید: دیگر استخوانهایش نیز پوسیده است، چگونه ممکن است بازگردد؟ در چنین موقع منتظر او باشید.
هنگامی که خبر ظهورش به گوش شما رسید، به سوی او بشتابید و لو با کشیده شدن از روی برفها».

↑صفحه ۳۲۱↑

شبیه این حدیث از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.
تحقّق نشانه های ظهورش یکی پس از دیگری نویدبخش نزدیک شدن روز موعود است. به امید آنروز.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۳۱۲ - «للقائم غیبتان: إحداهما طویله و الأخری قصیره.
فالأولی یعلم بمکانه فیها خاصّه من شیعته، و الأخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّه موالیه فی دینه».
«برای قائم دو غیبت است یکی کوتاه و دیگری طولانی. در اوّلی تنها خواصّ شیعیان از جایگاه او مطّلع خواهند بود، در دوّمی فقط نزدیکترین خواصّ او که متصدی خدمت او هستند از جایگاهش باخبر خواهند بود».
۳۱۳ - «إنّ للقائم غیبتین، یقال فی إحداهما هلک، و لا یدری فی أیّ واد سلک!».
«برای قائم دو غیبت است که در یکی از آنها گفته می شود: از دنیا رفته است، چون نمی دانند کجا گام سپرده است».
و در تفسیر آیه شریفه:
[نباید همچون کسانی باشند که در گذشته به آنها کتاب داده شد، ولی هنگامی که مدّت طولانی شد، دلهایشان قساوت گرفت و بیشترشان فاسقانند] فرمود:
۳۱۴ - «این آیه در مورد قائم (عجّل الله فرجه) و اهل زمان غیبت او نازل شده که زمان غیبتش به طول خواهد انجامید».
آری، هر روزی که می گذرد، دلها قسی تر می شود، تا آن مهر تابان ظهور کند و دلها را صیقل دهد و قساوتها را بزداید.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا برای ظهور مهدی موعود روز معیّنی هست

↑صفحه ۳۲۲↑

که مردم آنرا بدانند؟ فرمود:
۳۱۵ - «حاشا للّه أن یوقّت ظهوره بوقت یعلمه شیعتنا، لأنّه هو السّاعه الّتی قال الله تعالی: [قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی، لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ، ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، لا تَأْتِیکُمْ إِلاّ بَغْتَهً]».
«خدا منزّه از آنست که برای ظهور وقتی را تعیین کند که شیعیان ما از آن آگاه شوند. او همان «ساعه» است که قرآن کریم در حقّ او می فرماید: [بگو علم او در پیشگاه خداست، وقت آنرا جز او نمی داند! در آسمانها و زمین گران شده است! برای شما ظاهر نمی شود جز به صورت ناگهانی!]».
او همان «ساعه» است که خدای تبارک و تعالی می فرماید:
«از تو می پرسند در مورد «ساعه» (رستاخیز) که چه موقعی لنگر خواهد انداخت؟»
و فرموده است:
«علم رستاخیز در نزد خداست و بس».
و فرموده است:
«آیا منتظرند که رستاخیز - ساعه - به طور ناگهانی بر آنها فرود آید، که به تحقیق نشانه هایش ظاهر شده است».
برای حضرت مهدی وقت معیّنی نیست، او چون رستاخیز است که ناگهانی می آید و وقتش را خدا می داند و بس!.
«کسانی در آن شتاب می کنند که به آن ایمان ندارند، امّا آنها که ایمان آورده اند از آن می ترسند و می دانند که آن حقّ است. آگاه باش آنها که در حقّ رستاخیز مجادله می کنند در گمراهی دور و درازی هستند».
مجادله در حقّ او اینست که بگویند: کی متولّد شده؟ چه کسی دیده؟

↑صفحه ۳۲۳↑

چگونه ممکن است؟ کی ظاهر می شود؟ و... که همه اینها ناشی از ضعف عقیده و ضعف ایمان به خدا و قدرت بیکران اوست.
«که چنین افرادی خود را به ضرر و خسران انداخته اند».
«و برای طغیانگرها بدترین بازگشتهاست.
«که روز رستاخیز نزدیک است و قمر منشقّ شده است.
«تو چه می دانی؟ شاید «ساعه» (روز رهائی و رستاخیز) نزدیک باشد.
و آیات دیگری در این زمینه.
آری روز موعود نزدیک است و نشانه هایش یکی پس از دیگری ظاهر می شود و ما در آستانه فرارسیدن روز رهائی انسانها از زیر یوغ استعمار و استبداد هستیم. ما هرگز وقتی تعیین نمی کنیم ولی از گفتار معصومین (علیهم السلام) درمی یابیم که انشاء الله بزودی حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را خواهیم دید که در کنار خانه خدا ایستاده و برای اصلاح جهان برخاسته و با یک رستاخیز عمومی جهان را از تاریکی فقر و جهل و ظلم رهائی می بخشد و حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی استوار می سازد.
۳۱۶ - «إنّ من وقّت لمهدینا فقد شارک الله فی علمه، و ادّعی أنّه ظهر علی سرّه. و ما للّه من سرّ إلاّ و قد وقع إلی هذا الخلق المعکوس الضّال عن اللّه، الرّاغب عن أولیاء اللّه!. و ما للّه من خبر إلاّ و هم أخصّ به لسره و هو عندهم. و إنّما ألقی الله إلیهم لیکون حجّه علیهم».
«کسیکه برای مهدی ما وقت تعیین کند، خود را در علم خدا شریک پنداشته است! و ادّعا کرده است که بر اسرار خدا واقف است! و خیال کرده است که هیچ سرّی از اسرار الهی نیست جز اینکه به این بنده گمراه و منحرف از خدا و روگردان از اولیاء خدا تعلیم شده است!! می پندارند که هیچ خبری نیست جز اینکه خدا به آنها آموخته است! تا حجّت بر آنها تمام شود!».
امام صادق (علیه السلام) با این تعبیرها گفتار منجّمان، کاهنان، رمّالها و فال بینها را به باد انتقاد گرفته، که به ناحقّ در هر موردی پیشگوئی می کنند در حالیکه

↑صفحه ۳۲۴↑

مسیر اصلی را گم کرده اند، و به شهر علم از راهی جز راه صحیح آن درآمده اند.
یکبار گروهی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به خدمت آنحضرت شرفیاب شدند و آنحضرت را دیدند که روی زمین نشسته و درحالیکه بشدّت می گریست می فرمود:
۳۱۷ - «سیّدی، غیبتک نفت رقادی، و ضیّعت علیّ مهادی، و ابتزّت منّی راحه فؤادی!.
سیّدی، غیبتک وصلت مصابی بفجائع الأبد!. و فقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع و العدد!. فما أحسّ بدمعه ترقأ فی عینی، و أنین یفتر من صدری عن دوارج الرّزایا و صنوف البلایا، إلاّ لقینی غوائل أعظمها و أقطعها، و بوائق أشدّها و أنکرها، و نوائب مخلوطه بغضبک، و نوازل مجبوله بسخطک!!!».
«سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، خاطرم را پریشان ساخته، آرامش دلم را از من سلب نموده است.
سرور من! غیبت تو، مصیبتی جانکاه بر سراسر هستی ام فروریخته که هرگز تسلّی نمی یابم، از دست دادن یاران، یکی بعد از دیگری اجتماعات را درهم می ریزد، بلاها و سختیها، رنجها و اندوهها، آنچنان بر دلم سنگینی می کند که دیگر اشک دیده و فریادهای سینه ام را احساس نمی کنم. که هرچه بر اشک دیده و فریاد سینه ام می نگرم، مصیبت شدیدتر و جانکاه تری در نظرم مجسّم می گردد که از مصائب قبلی دشوارتر و شکننده تر است»!.
یکی از یاران عرضه نمود: ای مولای من! خدا دیدگانت را نگریاند، چه چیزی موجب شده که این چنین سیلاب اشک بر صورت مبارکت جاری شده؟ چه عاملی این چنین قلب عالم امکان را به لرزه درآورده و بر این ماتم نشانده؟ امام صادق (علیه السلام) آهی کشید که قفسه های سینه اش باز شد و لرزه بر اندامش افتاد و فرمود:
۳۱۸ - ویلکم.. نظرت فی کتاب الجفر، صبیحه هذا الیوم، و تأمّلت مولودا غائبا، و غیبته و إبطاءه، و طول عمره، و بلوی المؤمنین فی ذلک الزّمان، و تولّد الشّکّ فی قلوبهم من طول غیبته، و ارتداد أکثرهم

↑صفحه ۳۲۵↑

عن دینهم، و خلعهم ربقه الإسلام من أعناقهم الّتی قال الله تعالی جلّ ذکره: [وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ]: یعنی الولایه، فأخذتنی الرّقه و استولت علیّ الأحزان».
«وای بر شما! من امروز صبح کتاب «جفر» را مطالعه می کردم، در زندگی مولودی می اندیشیدم که از دیده ها غائب می شود و غیبتش به طول می انجامد و عمرش بسیار طولانی می شود و مؤمنین در آن زمان به سختی آزموده می شوند و از طول غیبتش دچار شکّ و تردید شده، بیشترشان از دین خود مرتدّ می شوند و ریسمان اسلام را از گردن خود می گشایند، یعنی آن رشته ولایت را که خدای تبارک و تعالی می فرماید:
«وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» از گردن خود دور می کنند. از مطالعه وضع آنها رشته افکارم گسست و کوه غم و اندوه بر تنم فرو ریخت».
آنچه ما امروزه شاهدش هستیم، امام صادق (علیه السلام) سیزده قرن پیش آنچنان بیان فرموده است که گوئی خود این روزها را با چشم خود دیده است.
امام جواد (علیه السلام) می فرماید:
۳۱۹ - «إنّ الإمام بعدی ابنی، أمره أمری، و قوله قولی، و طاعته طاعتی. و الإمام بعده ابنه الحسن، أمره أمر أبیه، و قوله قول أبیه، و طاعته طاعه أبیه. فقیل له: یا ابن رسول اللّه، و من الإمام بعد الحسن؟. فبکی بکاء شدیدا، ثمّ قال: إنّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ، المنتظر. فقیل: یا ابن رسول اللّه، و لم سمّی بالقائم؟. قال: لأنّه یقوم بعد موت ذکره، و ارتداد أکثر القائلین بإمامته. فقیل: و لم سمّی بالمنتظر؟. قال: لأنّ له غیبه یطول أمدها فینتظر خروجه المخلصون، و ینکره المرتابون، و یستهزیء بذکره الجاحدون، و یکذب فیه الوقّاتون، و یهلک فیه المستعجلون، و ینجو فیه المسلمون».
«امام، بعد از من، پسرم (امام هادی) است که امر او امر من و گفته او گفته من، و اطاعت او اطاعت منست. و امام بعد از او پسرش حسن

↑صفحه ۳۲۶↑

(عسکری) است، که امر او امر پدرش، گفته او گفته پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش می باشد.
آنگاه امام جواد (علیه السلام) ساکت شد. عرضه شد: ای فرزند پیامبر! امام بعد از حسن کیست؟
امام جواد (علیه السلام) به شدّت گریست و فرمود:
بعد از حسن، پسر او قائم به حقّ و منتظر است.
گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود:
زیرا او بعد از آنکه یادش از بین میرود، قیام می کند، و پس از آنکه بیشتر قائلین به امامتش، از اعتقاد خود بازگردند، او ظهور می کند.
گفته شد: چرا به او «منتظر» می گویند؟ فرمود:
زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مؤمنین مخلص ظهور او را انتظار می کشند، و صاحبان شکّ او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می کنند. هرکس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد».
امام جواد (علیه السلام) گوئی زمان ما را با چشم خود مشاهده فرموده، حالات دوست و دشمن را از نزدیک دیده و تشریح فرموده است.
حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) می فرماید:
هنگامی که علیّ بن ابراهیم ازدی به محضر آن کعبه مقصود تشرف پیدا کرد، خطاب به او فرمود:
۳۲۰ - «إنّ الأرض لا تخلوا من حجّه، و لا یبقی النّاس فی فتره أکثر من تیه بنی إسرائیل و قد ظهر أیّام خروجی. فهذه أمانه فی رقبتک، فحدّث بها إخوانک من أهل الحقّ».
«زمین هرگز خالی از حجّت نمی ماند و مردم بیش از دوران سرگردانی بنی اسرائیل در فترت نمی مانند.
این امانتی است در گردن تو، آنرا به برادرانت از اهل حقّ بازگو کن».

↑صفحه ۳۲۷↑

این حدیث اگر ثابت شود، اشاره ای دارد به یک زمان فترت که در آن غضب خدا بر بندگان نازل شود و جنگها و فتنه ها برپا شود، - همچون زمان ما - آنگاه خدای تبارک و تعالی با نعمت ظهور بر آنها منّت نهاده، آنها را از هر مکروهی برهاند.
شاید در این حدیث به کار بردن لفظ «تیه» رمزی به اعلان رژیم اسرائیل و ادامه این جنگها و تجاوزها تا مدّت چهل سال باشد؟ که جز خدا کسی از آن آگاه نیست.
ابراهیم بن مهزیار که از تشرّف یافتگان به حضور آنحضرت است، روایت می کند که فرمود:
۳۲۱ - «ای ابا اسحاق! پدرم که صلوات خدا بر او باد، به من فرمود:
پسرم! امیدوارم تو یکی از کسانی باشی که خداوند برای گسترش حقّ و ریشه کن ساختن باطل مهیّا ساخته است. که به دست تو دین ظاهر و باطل نابود گردد. پسرم! بر تو باد ملازمت سرزمینهای دوردست، که برای هریک از اولیای خدا دشمن ستیزه خو و رزم جوئی هست، که خدا چنین مقدّر فرموده تا اولیای او همواره با اهل نفاق و الحاد، در نبردی دائم بوده باشند، از این جهت هراسی به خود راه مده.
ای ابا اسحاق! این دیدار ما در پیش تو امانت باشد که جز از اهل صدق و صفا در دین، پوشیده بدار.
هنگامی که نشانه های ظهور و زمینه های خروج را دیدی، تأخیر را جایز مشمار، و با برادران ایمانی ات به سوی ما بشتاب، که از مشعل یقین و انوار هدایت، کسب نور نموده، به راه راست و استوار راه یابی، انشاء اللّه».
حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) از طریق ابراهیم بن مهزیار، همه شیعیان را متوجّه نشانه های ظهور نموده، که با مشاهده آنها خود را آماده یاری حقّ و شتافتن به سوی آن مهر تابان و قبله خوبان بکنند.
در بخش گذشته با غیبت صغری، سفیران و قسمتی از توقیعات شریف آشنا شدیم، و در این بخش قسمتی از احادیث مربوط به غیبت کبری را بازگو کردیم و هم اکنون در دل غیبت کبری هستیم که هر روز یکی از نشانه های ظهور

↑صفحه ۳۲۸↑

را با چشم خود می بینیم که اینها نوید فرارسیدن روز موعود را با خود به ارمغان می آورند. به امّید فرارسیدن آن روز.
غیبت کبری از نیمه شعبان ۳۲۹ هجری آغاز شده، تا روزیکه خدا بخواهد ادامه دارد.

↑صفحه ۳۲۹↑

حواشی
- الزام النّاصب صفحه ۱۹ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۷۰.
- الزام النّاصب صفحه ۶۹،۸۰ و ۱۰۴، الامام المهدی صفحه ۶۴، سفینه البحار جلد ۲ صفحه ۷۰۲، منتخب الاثر صفحه ۲۶۲، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۸۶ و در صفحه ۱۴۵ آن قریب به این مضمون از امام صادق (علیه السلام)، و بشاره الاسلام صفحه ۲۰ از امام رضا (علیه السلام) و صفحه ۵۱ از امیر مؤمنان (علیه السلام)، و صفحه ۱۱۷ از امام صادق (علیه السلام)، اعلام الوری صفحه ۴۰۰ از امیر مؤمنان (علیه السلام) و همچنین غیبت نعمانی صفحه ۷۰.
- غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۷۵، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۱۱ و ۱۳۵، الزام النّاصب صفحه ۱۳۷، بشاره الاسلام صفحه ۱۲۶، غیبت نعمانی صفحه ۸۸، منتخب الاثر صفحه ۲۵۷ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۵.
- منتخب الاثر صفحه ۲۵۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۷۵، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۵، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۳۵ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۷.
- بقره:۲۱۴.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۰۱.
- الامام المهدی صفحه ۲۲۷.
- ملک:۳۰.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۵۲، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۱، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۴ و الزام النّاصب صفحه ۳۱ و ۱۴۲.
- منتخب الاثر صفحه ۲۰۵ و الامام المهدی صفحه ۲۱،۵۸ و ۵۹(ملک:۳۰).
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۹ و غیبت نعمانی صفحه ۱۰۱.
- منتخب الاثر صفحه ۲۱۵، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۴۵، اعلام الوری صفحه ۳۸۶ و الزام النّاصب صفحه ۶۷.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۶، بشاره الاسلام صفحه ۸۷ و ۹۹ و اعلام الوری صفحه ۴۰۲.
- منتخب الاثر صفحه ۲۵۱، بشاره الاسلام صفحه ۸۶ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۳ و جلد ۵۳ صفحه ۳۲۴.
- منتخب الاثر صفحه ۲۵۲ و غیبت طوسی صفحه ۲۶۰.
- حدید:۱۶.

↑صفحه ۳۳۱↑

- غیبت نعمانی صفحه ۷، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۵۴ و جلد ۵۳ صفحه ۱ - ۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۸۳، المهدی صفحه ۲۰۴، الزام النّاصب صفحه ۲۷ - ۳۱ و ۱۴۱ و بشاره الاسلام صفحه ۲۶۴.
- اعراف:۱۸۶.
- نازعات:۴۲.
- لقمان:۳۴.
- محمّد:۱۸.
- شوری:۱۸.
- اعراف:۹، هود:۲۱ و مؤمنون:۱۰۳.
- ص:۵۵.
- قمر:۱.
- احزاب:۶۳.
- در زمینه تأویل آیات یادشده به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) به منابع یادشده در پاورقی شماره ۱۷ مراجعه فرمائید.
- بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۳، بشاره الاسلام صفحه ۲۶۵ و الزام النّاصب صفحه ۳۰ و ۲۱۴.
- جفر، کتابی است شامل علم منایا و بلایا، آنچه در جهان اتفاق افتاده و آنچه روی خواهد داد، در این کتاب گرد آمده است. خداوند این کتاب را به رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه اطهار (ع) عطا فرموده، که هم اکنون در محضر حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) می باشد. در این زمینه به منابع زیر مراجعه شود:
اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۳۹، الزام النّاصب صفحه ۷ - ۹ و ۷۲، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۵۲،۵۶،۶۷ و ۱۱۶ و المهدی صفحه ۱۶۷.
- اسراء:۱۳.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۲۱۹، بشاره الاسلام صفحه ۱۴۴ - ۱۴۶، الزام النّاصب صفحه ۸۵ و ۱۹۱، نور الابصار صفحه ۱۴۵، منتخب الاثر صفحه ۲۵۹، غیبت طوسی صفحه ۱۰۵ و المهدیّ المنتظر صفحه ۲۳.
- منتخب الاثر صفحه ۲۲۳، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۳۰ و ۱۵۸، اعلام الوری صفحه ۴۰۹، بشاره الاسلام صفحه ۱۶۵ و الزام النّاصب صفحه ۶۸ و ۷۸.
- الزام النّاصب صفحه ۱۱۲.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۵.

↑صفحه ۳۳۲↑

بخش نهم: دوران حیرت

↑صفحه ۳۳۳↑

دوران حیرت:
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
۳۲۲ - «تکون له غیبه و حیره تضلّ فیها الأمم».
«برای او غیبت و برای امّت حیرتی خواهد بود که خیلی ها در آن دوران گمراه خواهند شد».
همین تعبیر از امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز نقل شده که در آخر آن می افزاید:
«اقوامی در آن گمراه شده و گروهی هدایت می یابند».
۳۲۳ - «کائن فی أمّتی ما کان فی بنی إسرائیل حذو النّعل بالنّعل و القذّه بالقذّه!. و إنّ الثّانی عشر من ولدی یغیب حتّی لا یری!».

↑صفحه ۳۳۵↑

«آنچه در میان بنی اسرائیل واقع شده در میان امّت من نیز موبه مو واقع خواهد شد. دوازدهمین فرزند من از دیده ها غائب می گردد و دیده نمی شود».
آنچه در میان بنی اسرائیل روی داده بود که موجب سرگردانی و حیرت آنها شده بود، غیبت نخستین سبط آنها «لاوی بن برخیا» بود که مدّتی بس دراز غیبت کرد و سپس به سوی قوم خود بازگشت و دین خدا را بعد از مندرس شدن از نو زنده ساخت. با پادشاه ستمگری به نام «قرسیطا» جنگ کرده، بر او پیروز شد. به علاوه حوادثی در میان آنها روی داد که با حوادث امّت اسلامی شباهت فراوان داشت. که یکی از آنها انتظار ظهور حضرت مسیح (ع) است که از روز شنیدن نوید آن تا به امروز انتظار می کشند.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۳۲۴ - «یکون لغیبته حیره یضلّ فیها أقوام و یهتدی آخرون، أولئک خیار الأمّه مع أبرار العتره».
«برای غیبت او حیرتی است که گروههائی در آن گمراه می شوند، و گروهی بر هدایت استوار می مانند که آنها بهترین امّت هستند که با بزرگان عترت همراهند».
آنچه امروز جهان اسلام با آن روبروست همه اش از مظاهر جاهلیّت است و در برخی از آنها از جاهلیّت اوّلی جلوتر رفته اند، امروز اقوام بسیاری از راه قرآن و سنّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) دور شده اند و احکام اسلام را تعطیل نموده اند، و اگر می بینند که در ایران مشروبات الکلی و برخی دیگر از مفاسد اخلاقی به شدّت ممنوع شده، دچار شگفت می شوند، زیرا این مسائل برای آنها تازگی دارد، که در وادی ضلالت حیران و سرگردانند.
۳۲۵ - «تهتم کما تاهت بنو إسرائیل علی عهد موسی. و بحقّ أقول: لیضعّفنّ علیکم التّیه من بعدی باضطهادکم ولدی أضعاف ما تاهت بنو إسرائیل!!».

↑صفحه ۳۳۶↑

«حیران و سرگردان شدید، آن سان که بنی اسرائیل در عهد موسی سرگردان شدند. به حقّ می گویم: سرگردانی شما چندین برابر سرگردانی آنها خواهد بود و آن در اثر ستمهائی است که بر فرزندان من روا خواهید داشت».
در این حدیث، تعبیر «ضعف» به کار رفته، و آن به معنای چند برابر است که حدّاقلّ آن دو برابر است وگرنه «ضعف» به معنای دوبرابر نیست.
روی این بیان، معنای حدیث این نیست که سرگردانی بنی اسرائیل چهل سال بود و سرگردانی امّت اسلامی هشتاد سال خواهد بود. بلکه معنایش این است که سرگردانی این امّت چندین برابر (اضعاف مضاعف) بنی اسرائیل خواهد بود.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
۳۲۶ - «یخرج بعد غیبه و حیره، لا یثبت فیها علی دینه إلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الّذین أخذ الله میثاقهم بولایتنا، و کتب فی قلوبهم الإیمان و أیّدهم بروح منه».
«بعد از غیبت و حیرت ظاهر می شود، در این دوران تنها کسانی بر دین خود ثابت می مانند که در ایمان خود مخلص باشند و با روح یقین همراه و آنها کسانی هستند که خداوند از آنها درباره ولایت ما پیمان گرفته، و در دل آنها ایمان را مستقرّ ساخته و آنها را با روحی از خود تأیید نموده است».
به همین مضمون از امیر مؤمنان (علیه السلام) و نزدیک به این مضمون از امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) نیز وارد شده است.
فضل بن یسار از اصحاب امام باقر (علیه السلام) از آنحضرت پرسید: آیا برای این امر وقتی تعیین شده است؟ فرمود:
۳۲۷ - «أمّا ظهور الفرج فإنّه إلی الله تعالی، و کذب الوقّاتون. إنّ موسی لمّا خرج وافدا إلی ربّه واعدهم ثلاثین لیله، فلمّا زاده الله علی الثّلاثین عشرا قال قومه: قد أخلفنا موسی. فصنعوا ما صنعوا.. فإذا

↑صفحه ۳۳۷↑

حدّثناکم الحدیث فجاء علی ما حدّثناکم به فقولوا: صدق اللّه. و إذا حدّثناکم الحدیث فجاء علی خلاف ما حدّثناکم فقولوا: صدق الله تؤجروا مرّتین».
«اما ظهور فرج بستگی به مشیّت حضرت احدیّت دارد، و هرکس وقت تعیین کند، دروغ گفته است. هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام) به سوی پروردگارش رفت با قوم خود سی روز وعده کرد، هنگامی که خداوند ده روز بر وعده خود افزود، قوم او گفتند: موسی خلف وعده کرد، آنگاه کردند آنچه کردند (از پرستش گوساله و غیره) از این رهگذر هنگامی که به شما حدیثی گفتیم و طبق گفته ما انجام یافت، پس بگوئید که خدا راست گفته است. و اگر مطلبی را به شما گفتیم و تأخیری در آن روی داد، بگوئید که خدا راست گفته است، تا دوبار پاداش ببینید».
آنچه پیامبری از پیامبران و یا امام معصومی از امامان خبر دهد، به طور قطع انجام خواهد شد، مگر اینکه برای خدا «بدا» حاصل شود، که آنهم به تقدیر خدا و برای مصلحت مردم، و رأفت حقّ تعالی درباره مردم است. که رضا و تسلیم در برابر فرمان خدا ثواب و پاداش او را دوبرابر می کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
۳۲۸ - «یکون له غیبه و حیره، حتّی یضلّ الخلق عن أدیانهم».
«برای او غیبت و حیرتی هست که مردمان از دین خود برمی گردند و گمراه می شوند».
با کمال تأسّف ما در چنین شرائطی زندگی می کنیم و بیشتر مردمان از دین و آئین خود بازگشته اند، به خدا پناه می بریم از این امتحان بزرگی که برای ما روی داده است. و از او می خواهیم که از گروه ثابت قدمان باشیم که به هنگام ظهور آن دست نیرومند انتقام الهی، در رکاب او با دشمنان خدا پیکارگر و در برابر حقّ تسلیم و از حریم حقّ مدافع باشیم.
۳۲۹ - «کیف أنتم إذا بقیتم شیئا من دهرکم لا ترون إماما؟!.

↑صفحه ۳۳۸↑

إستوت أقدام بنی عبد المطّلب کأسنان المشط. فبینا أنتم کذلک إذ أطلع الله نجمکم، فاحمدوا الله و اشکروه».
«چگونه است حال شما، هنگامی که مدّتی از روزگار را از دیدار امام خود محروم باشید، قدمهای فرزندان عبد المطّلب چون دندانه های شانه با یکدیگر برابر است، در چنین موقعیّتی ستاره شما طلوع می کند. خدا را سپاس بگوئید و او را شکرگزار باشید».
در این حدیث شریف که فرزندان عبد المطّلب را به دندانه های شانه تشبیه کرده و آنها را با یکدیگر مساوی تعبیر فرموده، نکته جالبی هست و آن اینکه هرکس از بنی عبّاس و غیر آن قیام کند و ادّعای عدالت خواهی او گوش فلک را کر کند، نتیجه ای جز مشابه خلفای قبلی نخواهد داشت و همه آنها مساوی هستند در اینکه به نام عدالت قیام کرده، ظلم و ستم را به اوج می رسانند. از این رهگذر هرکس قیام کند و ادّعای عدالتخواهی کند، این ادّعا ترا فریب ندهد که هر ظالمی به ادّعای عدالتخواهی قیام نموده است.
۳۳۰ - «إذا أصبحت و أمسیت لا تری فیه إماما من آل محمّد فأحبّ من کنت تحبّ، و أبغض من کنت تبغض، و وال من کنت توالی، و انتظر الفرج صباحا و مساء».
«اگر در زمانی قرار گرفتی که به امامی از آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) دست نیافتی، هرکه را خواستی دوست بدار، و هرکه را خواستی دشمن بدار و از هرکه خواستی پیروی کن ولی هر صبح و شام در انتظار فرج باش».
انتظار فرج در عصر غیبت، مرز استواری در عقیده و انحراف از عقیده است، از این رهگذر امر می فرماید که منتظر فرج باشید تا از راه راست منحرف نشوید، آنگاه به مقتضای «الحبّ فی الله و البغض فی اللّه» با دوستان خدا دوست، و با دشمنان او دشمن باشید.
۳۳۱ - «إذا کان ذلک فتمسّکوا بما فی أیدیکم حتّی یصحّ لکم الأمر».
«هنگامی که آن - غیبت - واقع شود، به آنچه در دست دارید (عقاید حقّه) چنگ بزنید تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرارسد».

↑صفحه ۳۳۹↑

۳۳۲ - «یأتی علی النّاس زمان یصیبهم فیه سبطه، یأرز العلم فیها کما تارز الحیّه فی حجرها. فبیناهم کذلک إذ طلع علیهم نجمهم.
فقیل له: فما السّبطه؟. فقال: فتره النّعاس و الضّعف، کونوا علی ما أنتم علیه حتّی یطلع الله نجمکم».
«برای مردم روزگاری فرا می رسد که همگان دچار تب و لرز می گردند، علم و دانش در آن ایّام درهم پیچیده شود، آن سان که مار در لانه خود به دور خود می پیچد. در آن هنگام ستاره آنها طلوع می کند.
گفته شد: مراد از تب و لرز چیست؟
فرمود: روزهای فترت، که همگان دچار ضعف و سستی می گردند. در آن ایّام بر عقاید خود استوار باشید تا خداوند ستاره شما را ظاهر گرداند».
۳۳۳ - «کذب الوقّاتون، و هلک المستعجلون، و نجا المسلمون، و إلینا یصیرون ما وقّتنا فیما مضی، و لا نوقّت فیما یستقبل».
«هرآنکه وقت تعیین کند دروغ گفته است، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم تقدیر خدا باشد نجات می یابد و به سوی ما گام برمی دارد. ما در گذشته وقتی تعیین نکردیم و در آینده نیز هرگز وقتی تعیین نخواهیم کرد».
ابو بصیر هنگامی که از امام صادق (علیه السلام) در مورد وقت ظهور پرسید، فرمود:
۳۳۴ - «کذب الوقّاتون!. إنّا أهل بیت لا نوّقت!. أبی الله إلاّ أن یخالف وقت الموقتین».
«آنانکه وقت تعیین کردند، دروغ گفتند. ما اهلبیتی هستیم که وقت تعیین نمی کنیم. خدا اراده کرده است که با هر وقتی که تعیین کنند مخالفت نماید».
یکی دیگر از اصحاب پرسید: کی این مدّت به سرآید که ما راحت شویم؟! فرمود:
۳۳۵ - «بلی، و لکنّکم أذعتم. فأخّره اللّه».
«آری، چون شما آنرا فاش ساختید، خداوند آنرا به تأخیر

↑صفحه ۳۴۰↑

انداخت».
۳۳۶ - «إنّما هلک النّاس من استعجالهم لهذا الأمر!. إنّ الله لا یعجل لعجله العباد. إنّ لهذا الأمر غایه ینتهی إلیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعه و لم یستأخروا».
«شتاب مردم برای این کار آنها را هلاک ساخت. خداوند برای شتاب مردم، شتاب نمی کند. برای این امر مدّتی هست که باید پایان پذیرد. اگر مدّت آن سرآید نه ساعتی جلو می افتد و نه ساعتی تأخیر می شود».
امام صادق (علیه السلام) خطاب به یار وفادارش «محمّد بن مسلم» فرمود:
۳۳۷ - «إنّ قدّام القائم علامات تکون من الله (عزّ و جلّ). فقال:
و ما هی؟. قال: قول الله (عزّ و جلّ): [وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ، وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ، وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ]: و لنبلونّکم:
یعنی المؤمنین، قبل خروج القائم، بشیء من الخوف: من ملوک بنی فلان فی آخر سلطانهم، و الجوع: بغلاء أسعارهم، و نقص من الأموال: بکساد التّجارات و قلّه الفضل، و نقص من الأنفس: موت ذریع، و نقص من الثّمرات: قلّه ربع ما یزرع، و بشّر الصّابرین: عند ذلک بتعجیل خروج القائم. و ذلک بعد فتنه صمّاء صیلم، یسقط فیها کلّ ولیجه و بطانه. فیثب الجار علی جاره فیضرب عنقه. فألزموا الأرض و لا تحرّکوا یدا و لا رجلا».
«پیش از قیام قائم (عجّل الله فرجه) نشانه هائی است که خداوند آنها را ظاهر خواهد ساخت. محمّد بن مسلم پرسید: آنها چیست؟ فرمود:
آنها را خداوند چنین بیان فرموده است: [و شما را به سختیهائی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و مرگ و آفات زراعت آزمایش می کنیم و صبرپیشگان را بشارت ده].
و لنبلونّکم: یعنی امتحان می کنیم شما مؤمنان را قبل از خروج قائم (عجّل الله فرجه).
بشیء من الخوف: یعنی به وسیله پادشاهان بنی فلان، در آخر سلطنت آنها.

↑صفحه ۳۴۱↑

و الجوع: یعنی با گرانی قیمتها.
و نقص من الأموال: یعنی با کسادی تجارت و کمی درآمد.
و الأنفس: یعنی با مرگهای پیاپی و ناگهانی.
و الثّمرات: یعنی با کمی رشد زراعت.
و بشّر الصّابرین: یعنی نوید بده در آن زمان صبرپیشگان را با ظهور قائم (عجّل الله فرجه). و آن بعد از یک فتنه سخت و کمرشکن است، که هر دوستی و خویشی را درهم می ریزد. همسایه به همسایه اش هجوم برده گردنش را می زند. در چنین روزگاری به زمین بچسبید و دست و پای خود را تکان ندهید».
۳۳۸ - «و خوف یشمل أهل العراق و بغداد، و موت ذریع فیه، و نقص فی الأموال و الأنفس و الثّمرات، و قلّه ربع لما یزرع النّاس».
«ترسی اهل عراق و بغداد را احاطه می کند، و مرگی ناگهانی و پیاپی در آنجا شایع می شود و کمبود در اموال، اشخاص و میوه ها ظاهر می شود و زراعت مردم کمتر رشد می کند».
و خطاب به محمّد بن مسلم فرمود:
۳۳۹ - «یا محمّد بن مسلم: من اخبرک عنّا توقیتا فلا تهابنّ أن تکذّبه، فإنّا لا نوقّت وقتا».
«ای محمّد بن مسلم! هرکس از ما به تو خبر دهد که ما وقتی - برای ظهور او - تعیین کرده ایم، در تکذیب او تردید نکن، که ما هرگز وقتی را تعیین نمی کنیم».
به مناسبت نهی از توقیت (تعیین وقت) یادآور می شویم که این نهی ها شامل مشخّص شدن روز ظهور، بعد از وقوع نشانه های حتمی چون: ندای آسمانی، خروج سفیانی و خسف بیداء و امثال آنها، نمی باشد. بلکه نهی منحصر به مواردی است که پیش از وقوع این علائم تعیین وقت شود. و ما اگر می گوئیم که در آستانه ظهور هستیم به دلیل ظهور پیاپی نشانه های ظهور درمی یابیم و این ربطی به توقیت و تعیین وقت ندارد.

↑صفحه ۳۴۲↑

امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:
۳۴۰ - «إذا فقد الخامس من ولد السّابع، فاللّه الله فی أدیانکم، لا یزیلنّکم عنها أحد!. إنّه لا بدّ لصاحب هذا الأمر من غیبه، حتّی یرجع عن هذا الأمر من کان یقول به».
«هنگامی که پنجمین فرزند - امام - هفتم از دیده ها ناپدید شد، از خدا بترسید و به خدا پناه ببرید در مورد دین و آئین خود، کسی شما را از دینتان منحرف نکند. که برای صاحب این امر غیبتی هست تا آنها که به او عقیده دارند از اعتقاد خود بازگردند».
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) چون پدران بزرگوارش دست شیعه را گرفته، به مقام باورداران بااخلاص بالا می برد.
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
۳۴۱ - «لا بدّ للنّاس من فتنه صمّاء صیلم، یسقط فیها کلّ بطانه و ولیجه، و ذلک عند فقدان الرّابع من ولدی».
«برای مردمان فتنه ای کوبنده و آشوبی کمرشکن است که پرده ها برداشته می شود، دوستی ها و خویشاوندی ها از بین می رود. و آن هنگامی است که چهارمین فرزند من از دیده ها ناپدید شود».
امام جواد (علیه السلام) می فرماید:
۳۴۲ - «إنّها ستکون حیره. لو عین لهذا الأمر وقت لقست القلوب. و لرجع عامّه النّاس عن الإسلام، و لکن قالوا: ما أسرعه!. و ما أقربه!. تألّفا لقلوب النّاس، و تقریبا للفرج».
«حیرت و سرگردانی خواهد بود. اگر برای این امر وقتی تعیین شود دلها را قساوت می گیرد. و توده مردمان از اسلام برمی گردند. ولی گفته اند: چه زود است؟! چقدر نزدیک است؟! تا دل مردم آرام بگیرد و فرج نزدیک شود».

↑صفحه ۳۴۳↑

آری اگر گفته می شد که ظهور حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) بعد از هزار سال است، نسلی که مخاطب این سخن بودند به یأس و نومیدی می گرائیدند، نسل بعدی بیشتر مأیوس می شدند و با گذشت هر نسلی بر یأس و نومیدی مردم افزوده می شد، ولی اکنون بعد از گذشت بیش از هزار سال، بر طمع و امید امیدواران افزوده شده است. و چون هر نسلی امیدوار است که سعادت درک آن ایّام مبارک و دولت مسعود را داشته باشد، خود را در برابر امام بزرگوارش مسئول و متعهّد احساس می کند، خود را در تحت نظارت و رعایت مستقیم امام (علیه السلام) می بیند، به وظیفه سنگین خود در عصر غیبت عمل می کند و رابطه خود را با خالق خویش و دیگر انسانها بهبود می بخشد.
یکی از اصحاب امام جواد (علیه السلام) از آنحضرت پرسید: امام بعد از شما کیست؟ فرمود:
۳۴۳ - «ابنی علیّ، و ابنا علیّ».
«پسرم علی (امام هادی) و دو فرزندش (پسرش: امام حسن عسکری، و نواده اش: حضرت مهدی). آنگاه مدّتی سرش را پائین انداخت و بعد از آن سرش را بلند کرد و فرمود:
حیرت و سرگردانی خواهد بود. گفتند: اگر چنین روزگاری پیش آمد، پس به کجا باید روی آورد؟! مدّتی سکوت کرد و سپس فرمود:
به هیچ طرف، نه هرگز. این جمله را سه بار تکرار کرد.
یک بار دیگر پرسیدند به کجا روی بیاوریم؟! فرمود: به سوی مدینه. گفتند: کدام مدینه؟ فرمود: همین مدینه. مگر مدینه دیگری هست؟!»
از پاسخ امام (علیه السلام) سختی و دشواری فرار از فتنه های زمان غیبت روشن می شود که امام (علیه السلام) می فرماید: به هیچ طرف. چنانکه امروز می بینیم همه اقطار و اکناف جهان را فتنه ها فراگرفته، راه فرار و نجاتی نمانده است. دلها را قساوت و زمین و زمان را جنایت فراگرفته است.
امام عسکری (علیه السلام) می فرماید:

↑صفحه ۳۴۴↑

۳۴۴ - «و الله لیغیبنّ غیبه لا ینجو فیها من الهلکه إلاّ من یثبته الله علی القول بإمامته، و وفقه للدّعاء بتعجیل فرجه».
«به خدا سوگند آنچنان از دیده ها غائب می شود که از هلاکت نجات نمی یابد، جز کسی که خدا او را در اعتقاد بر امامت او ثابت و استوار نگه دارد. و او را برای دعا به تعجیل فرجش موفّق بدارد».
احمد بن اسحاق یار وفادار امام حسن عسکری (علیه السلام) هنگامی که امام (علیه السلام) حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) را به او نشان داد و از دوران غیبت او سخن گفت، عرض نمود:
ای فرزند پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم)! آیا غیبت او به طول خواهد انجامید؟
فرمود:
۳۴۵ - «إی و ربّی، حتّی یرجع عن هذا الأمر أکثر القائلین به، و لا یبقی إلاّ من أخذ الله (عزّ و جلّ) عهده بولایتنا، و کتب فی قلبه الإیمان و أیّده بروح منه».
«آری، سوگند به پروردگارم، آنقدر طول می کشد که بیشتر معتقدان به امامت او، از اعتقاد خود برمی گردند. بر اعتقاد خود استوار نمی ماند جز کسی که خداوند از او بر ولایت ما پیمان گرفته است، و ایمان در دل او نوشته، و او را با روحی از خود تأیید فرموده است».
۳۴۶ - «اما إنّ لولدی غیبه یرتاب فیها النّاس، إلاّ من عصمه (عزّ و جلّ). أما إنّ له غیبه یحار فیها الجاهلون، و یهلک فیها المبطلون، و یکذب فیها الوقّاتون!».
«برای فرزند من غیبتی هست که مردم در آن دچار شکّ و تردید می شوند، به جز کسی که خدا او را از لغزش و انحراف بازدارد. آگاه باشید که برای او غیبتی هست که نادانها در آن حیران و سرگردان می شوند و باطلان در آن هلاک می شوند و کسانی که تعیین وقت کنند، دروغ می گویند».
۳۴۷ - «ثمّ یرجع، فکأنّی أنظر إلی الأعلام البیض تخفق فوق رأسه بنجف الکوفه».

↑صفحه ۳۴۵↑

«سپس ظاهر می شود، گویا با چشم خود می بینم که پرچمهای سفید در نجف کوفه (نجف اشرف) بالای سرش در اهتزاز است».
خوشا به حال آنانکه چنین روز مسعودی را درک کنند و در زیر پرچم حقّ قرار گرفته، همواره با باطل پیکار نموده، پرچم حقّ را در سرتاسر گیتی به اهتزاز درآورند. و طومار ظلم و ستم را درهم نوردند و زمین را از لوث ظلم و ستم پاک سازند.
ابن عبّاس گوید:
«یظهر بعد غیبه طویله و حیره مظلمه. فیعلن أمر اللّه، و یظهر دین اللّه، و یؤیّد بنصر الله و نصر ملائکه اللّه».
«پس از یک غیبت طولانی و حیرت ظلمانی، ظاهر می شود. امر خدا را آشکار می سازد و دین خدا را ظاهر می کند. و به نصرت خدا و فرشتگان مؤیّد و منصور می باشد».

↑صفحه ۳۴۶↑

حواشی
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۲، اعلام الوری صفحه ۳۹۹، الملاحم و الفتن صفحه ۱۵۳، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۶۳ و ۱۶۸، المهدی صفحه ۱۴۷ و الامام المهدی صفحه ۶۸.
- منتخب الاثر صفحه ۹۸، بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۲۷ و ۱۳۹ و ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۱۰۰.
- الزام النّاصب صفحه ۵۵ و ۸۱، اعلام الوری صفحه ۴۰۰ و غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۰۴.
- بشاره الاسلام صفحه ۶۳.
- کشف الغمّه جلد ۳ صفحه ۳۱۱، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۱۰، اعلام الوری صفحه ۴۰۱، بشاره الاسلام صفحه ۵۳، منتخب الاثر صفحه ۲۲۹، الامام المهدی صفحه ۷۹ و ۱۳۵ و الزام النّاصب صفحه ۶۹.
- بشاره الاسلام صفحه ۳۰۰،۱۰۷،۱۸۰ و ۱۸۲، منتخب الاثر صفحه ۴۶۳، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶۲، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۲۷۰ و ۱۸۵، غیبت نعمانی صفحه ۱۵۸ و الزام النّاصب صفحه ۸۰ و ۱۷۵.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۷۲.
- الملاحم و الفتن صفحه ۱۵۲ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۳۸.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۳۳، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۴۲ و الزام النّاصب صفحه ۱۳۸.
- بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۳۳.
- بشاره الاسلام صفحه ۱۵۴، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۳۴ و غیبت نعمانی صفحه ۸۲.
- منتخب الاثر صفحه ۴۶۲، اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۶۸، غیبت نعمانی ۱۰۴ و ۱۵۷، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۰۳، بشاره الاسلام صفحه ۲۹۸ و الزام النّاصب صفحه ۷۸.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۳۲ و ۱۵۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶۳، اصول کافی ج ۱ صفحه ۳۶۸، الزام النّاصب صفحه ۷۸، بشاره الاسلام صفحه ۲۹۸ و بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۱۴.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۵۴ و ۱۵۷، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶۳، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۰۵ و ۳۶۰، الزام النّاصب صفحه ۷۸ و ۱۸۶ و بشاره الاسلام صفحه ۲۹۹ و ۳۰۱.

↑صفحه ۳۴۷↑

- اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۶۹، غیبت نعمانی صفحه ۱۵۸ و الزام النّاصب صفحه ۷۸.
- بقره:۱۵۵.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۳۲، اعلام الوری صفحه ۴۲۷، الزام النّاصب صفحه ۱۸،۱۷۵ و ۱۸۵، ارشاد مفید صفحه ۳۴۰، منتخب الاثر صفحه ۴۴۰، ینابیع المودّه جلد ۳ صفحه ۷۶، المهدی صفحه ۱۹۷، بشاره الاسلام صفحه ۱۷۶ و الامام المهدی صفحه ۳۳.
- الامام المهدی صفحه ۲۳۴.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۵۵، غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۶۲، بحار الانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۰۴ و بشاره الاسلام صفحه ۱۱۸ و ۲۹۸.
- بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۰ و جلد ۵۲ صفحه ۱۱۳، غیبت نعمانی صفحه ۷۸، بشاره الاسلام صفحه ۴۰ و ۱۵۷، اعلام الوری صفحه ۴۰۶، المهدی صفحه ۱۷۲، الزام النّاصب صفحه ۶۸، منتخب الاثر صفحه ۲۱۸، غیبت شیخ طوسی صفحه ۱۰۴ و ۲۰۴ و اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳۶.
- غیبت نعمانی صفحه ۹۴، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۵ و جلد ۵۲ صفحه ۲۸۹، الملاحم و الفتن صفحه ۱۵۳، بشاره الاسلام صفحه ۱۶۰ و ۱۶۳، عیون الاخبار جلد ۲ صفحه ۶ منتخب الاثر صفحه ۴۲۱.
- غیبت نعمانی صفحه ۱۵۸.
- غیبت نعمانی صفحه ۹۷، بشاره الاسلام صفحه ۱۶۵ و بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۵۶.
- بشاره الاسلام صفحه ۱۶۸ و الامام المهدی صفحه ۱۳۵.
- الزام النّاصب صفحه ۱۰۴، بحار الانوار جلد ۵۱ صفحه ۱۶۰، اعلام الوری صفحه ۴۱۵ و منتخب الاثر صفحه ۲۲۷.
- اعلام الوری صفحه ۴۱۵.
- الزام النّاصب صفحه ۶۲.

↑صفحه ۳۴۸↑

بخش دهم: انتظار! انتظار!

↑صفحه ۳۴۹↑

منتظران با ایمان:
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
۳۴۸ - «المهدیّ من ولدی الّذی یفتح الله به مشارق الأرض و مغاربها، ذاک الّذی یغیب عن أولیائه غیبه لا یثبت علی القول بإمامته إلاّ من امتحن الله قلبه للایمان».
«مهدی از اولاد منست، خداوند به وسیله او مشرقها و مغربهای زمین را فتح می کند. مهدی همانست که از دوستان خود ناپدید می شود یک ناپدید شدنی که بر اعتقاد خود در امامت استوار نمی ماند جز کسی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده است».
۳۴۹ - «إنّ أعظم النّاس یقینا، قوم یکونون فی آخر الزّمان، لم

↑صفحه ۳۵۱↑

یلحقوا النّبیّ، و حجب عنهم الحجّه، فآمنوا بسواد فی بیاض».
«والاترین مردم از نظر یقین، قومی هستند در آخر الزّمان، که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) را درک نکرده اند و حجّت خدا از آنها مخفی شده، آنها به مرکّب سیاه روی کاغذ سفید ایمان آورده اند».
آری باید این ایمان، والاترین ایمانها، و این یقین، عالیترین یقین ها نامیده شود، زیرا اینها معجزات پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را ندیده اند، معجزات امامان را با چشم خود ندیده اند، ولی آنچنان باور کرده اند که هرگز دچار شکّ و تردید نمی شوند، و اگر کوه از جای خود کنده شود، مخلصین اینها در اعتقاد خود کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهند.
این ایمان و یقین استوار که مقاومتر از کوه سربه فلک کشیده است، براساس مرکّب سیاهی بر فراز صفحات سفیدی استوار شده است، ازاین رو مخلصین این زمان باید از مخلصین عصر رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) باارزشتر و والاتر باشند. آنهم با اینهمه راههای انحراف و دامهای شیطانی که در برابرشان گسترده است. که در این مقطع حسّاس همه عقاید خود را از مبدء تا معاد از روی اخبار واصله از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) آموخته اند، و به مرکّبی سیاه روی کاغذی سفید ایمان آورده اند!.
۳۵۰ - «أفضل العباده انتظار الفرج».
«برترین عبادتها انتظار فرج است».
انتظار فرج که عبارت از ایمان استوار به امامت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) است، همه اعتقادهای اساسی را از یکتائی خدا، رسالت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم)، پیشوائی امامان معصوم و دیگر عقاید اسلامی را دربردارد. و ایمان به امامت حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) که تبلور ولایت است، شرط قبولی دیگر اعمال شایسته است، چنانکه در حدیث صحیح از امام صادق (علیه السلام) رسیده است:
۳۵۱ - «بنی الإسلام علی خمس: علی الصّلاه، و الزّکاه، و الحجّ، و الصّوم، و الولایه. و لم یناد بشیء ما نودی بالولایه».
«اسلام روی ۵ پایه استوار شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. و هرگز به چیزی امر نشده، آنچنانکه به ولایت امر شده است».

↑صفحه ۳۵۲↑

امام صادق (علیه السلام) سپس اضافه می فرماید:
«ولی مردم چهار پایه اش را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند.
به خدا قسم اگر کسی همه شبها را با نماز و عبادت بگذراند و همه روزها را روزه بگیرد و بدون ولایت از دنیا برود، نماز و روزه ای از او پذیرفته نمی شود».
این مضمون در دهها حدیث شریف وارد شده است.
۳۵۲ - «انتظار الفرج عباده. أفضل أعمال أمّتی انتظار فرج الله (عزّ و جلّ)».
«انتظار فرج عبادت است و برترین و باارزشترین عمل امّت من انتظار فرج از خدای تبارک و تعالی است».
و در این زمینه امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۳۵۳ - «أفضل العباده الصّمت و انتظار الفرج».
«برترین عبادت، سکوت و انتظار فرج است».
زیرا انتظار فرج ایمان به غیب است که انسان را به عمل صالح وامی دارد و او را بر صحیح ترین اعتقاد استوار نگه می دارد.
انتظار فرج، انتظار ظهور امامی است که جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود و ظلم و ستم را از پهنه گیتی ریشه کن خواهد ساخت، از این رهگذر انسان را خواهان عدالت و دشمن ستم و ستمگر می سازد.
انتظار فرج با این نقش تربیتی و سازنده ای که دارد، طبعا از همه عبادتهای فردی و اجتماعی برتر خواهد بود. که در عبادتهای فردی پاداش آن فقط به خود شخص می رسد، و دیگر عبادتهای اجتماعی به پایه این عبادت نمی رسد که اعتراف به حقّ و اعلام حقّ را دربردارد و آن، در قلمرو حکومتهای باطل چیز آسانی نیست. از این رهگذر رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در حقّ منتظران واقعی می فرماید:
۳۵۴ - «سیأتی قوم من بعدکم، الرّجل منهم له أجر خمسین منکم... قالوا: یا رسول الله نحن کنّا معک ببدر و حنین و أحد و نزل فینا

↑صفحه ۳۵۳↑

القرآن!. فقال: إنّکم لو تحملون ما حملوا لم تصبروا صبرهم!».
«بعد از شما قومی خواهد آمد که پاداش هریک از آنها برابر پاداش پنجاه نفر از شماست. گفتند. یا رسول اللّه! (صلّی الله علیه و آله و سلم) مگرنه اینست که ما در حضور شما در بدر و احد و حنین شرکت جستیم و قرآن در میان ما نازل شد؟! فرمود:
اگر آنچه بر آنها روی خواهد داد، بر شما روی می داد شما نمی توانستید چون آنها صبر و شکیبائی را پیشه خود سازید».
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) با آگاهی وسیع و بینش عمیق از وضع زمان ما می فرماید:
۳۵۵ - «یأتی علی النّاس زمان، المؤمن فیه أذلّ من شاته!».
«زمانی خواهد آمد که مؤمن در آن زمان از گوسفند زبون تر خواهد بود».
پر واضح است که در میان حیوانات حیوانی رام تر از گوسفند نیست، از این رهگذر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) مؤمن را در عصر غیبت و در زیر چکمه رژیمهای حاکم به گوسفند تشبیه می کند که خود مفید، بی ضرر، رام و بی تکلّف است ولی ستمگران آنها را در جامعه به هیچ می گیرند و در هر مراسمی (جشن و سرور، یا عزا و سوک) آنها را سر می برند!. و در عین حال مؤمن تلاش می کند که عقیده خود را حفظ کند تا فرج فرارسد و او نیز با همیاری دیگر مؤمنان در نشر حقّ و در به اهتزاز درآوردن پرچم حقّ تلاش نماید.
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) یکبار نیز خطاب به امیر مؤمنان (علیه السلام) چنین فرمود:
۳۵۶ - «یا علیّ: لا یحفظنی فیک إلاّ الأتقیاء الأنقیاء الأبرار الأصفیاء. و ما هم فی أمّتی إلاّ کالشّعره البیضاء فی الثّور الأسود فی اللّیل الغابر!».
«یا علی! توصیه های مرا در حقّ تو رعایت نمی کند به جز مؤمنان پرهیزگار، پاک و پاکیزه، بندگان برگزیده و پاک سرشت. و تعداد آنها در میان امّت من، به سان یک تار موی سفید در بدن گاو سیاه در دل شب یلدا می باشد».

↑صفحه ۳۵۴↑

و یکبار دیگر به هنگام بازگو کردن زمان غیبت و تشریح وضع منتظران در آن زمان فرمود:
۳۵۷ - «یا أبا الحسن: حقیق علی الله أن یدخل أهل الضّلاله الجنّه!».
«ای ابا الحسن! بر خدا شایسته است که «اهل ضلالت» را وارد بهشت کند».
منظور از «اهل ضلالت» در این حدیث، پیروان امامی است که از چشم آنها «گم شده» است. این تعبیر هیچ ربطی به ضلالت به معنای گمراهی ندارد، که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در مقام تعریف و تمجید از شیعیان ثابت و پابرجا بر امامت پیشوائی است که او را ندیده اند، و از راه او منحرف نشده اند. از انحراف مردم رنج می برند ولی قدرت اقامه حقّ و ریشه کن نمودن باطل را ندارند. که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در حدیث دیگری وضع آنها را این چنین توصیف می فرماید:
۳۵۸ - «عندها یذوب قلب المؤمن فی جوفه کما یذوب الملح فی الماء: ممّا یری من المنکر فلا یستطیع أن یغیّره!. المؤمن یمشی بینهم بالمخافه، فإن تکلّم أکلوه، و إن سکت مات بغیظه!».
«در آن ایّام قلب مؤمن در درون خود آب می شود، آنچنانکه نمک در آب ذوب می شود. زیرا منکرات را می بینند و قدرت جلوگیری و تغییر آنرا ندارند. مؤمن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند او را می خورند، و اگر ساکت شود غصّه مرگ می شود».
۳۵۹ - «لو تعلمون ما لکم فی مقامکم بین عدوّکم، و صبرکم علی ما تسمعون من الأذی، لقرّت أعینکم!».
«اگر شما می دانستید که زندگی شما در میان دشمنان و شکیبائی شما بر آزار آنها چه فضیلتی برای شما دارد، دیده هایتان روشن می شد».
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) یکبار دیگر به هنگام تأمّل در وضع شیعیان آخر الزّمان دستها را به سوی آسمان برافراشت و گفت:

↑صفحه ۳۵۵↑

۳۶۰ - «أللّهمّ لقّنی اخوانی!. فقال له واحد: أما نحن إخوانک یا رسول اللّه؟!. فقال: لا، إنّکم أصحابی، و إخوانی قوم فی آخر الزّمان آمنوا بی و لم یرونی.. لقد عرّفنیهم الله بأسمائهم و أسماء آبائهم من قبل أن یخرجهم من أصلاب آبائهم و أرحام أمّهاتهم. لأحدهم أشدّ بقیّه علی دینه من خرط القتاد فی اللّیله الظّلماء، أو کالقابض علی جمر الغضا!.
أولئک مصابیح الدّجی، ینجیهم الله من کلّ فتنه غبراء مظلمه!».
«خداوندا! برادرانم را به من بنمایان. یکی از اصحاب گفت:
مگر ما برادران شما نیستیم؟ ای رسول گرامی خدا! (صلّی الله علیه و آله و سلم). فرمود:
نه، شما یاران من هستید. برادران من کسانی هستند که در آخر الزمان می آیند، و به من ندیده ایمان می آورند. خداوند آنها را پیش از آنکه از صلب پدران به رحم مادران درآیند، با نام خود و پدرانشان به من معرّفی نموده است که استقامت هریک از آنها در دین خود، از کندن خارهای گون در شب تاریک، و به دست گرفتن آتش گداخته سخت تر است. آنها مشعلهای هدایت هستند که خداوند آنها را از فتنه های تیره و تار نجات می بخشد».
رسول گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) مؤمنین منتظر و یاران حضرت بقیّه الله (عجّل الله فرجه) را برادران خود می خواند و رمز آنرا سختی و دشواری پابرجا ماندن بر حقّ و حقیقت در عصر غیبت معرّفی می کند. و در همین رابطه می فرماید:
۳۶۱ - «طوبی للصّابرین فی غیبته!. طوبی للمقیمین علی محبّته!. أولئک الّذین وصفهم الله فی کتابه و قال: [هدی للمتّقین الّذین یؤمنون بالغیب]».
«خوشابه حال شکیبایان در غیبت او، و پای برجایان در محبّت او، که آنها را خدای تبارک و تعالی در کتابش چنین توصیف فرموده است: [این قرآن هدایت است برای پرهیزگاران، آنها که به غیب ایمان می آورند]».
امام صادق (علیه السلام) نیز در تفسیر این آیه فرموده است:
۳۶۲ - «ألمتّقون: شیعه علی. و الغیب: هو الحجّه الغائب».

↑صفحه ۳۵۶↑

«متّقین: شیعیان علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) است، و غیب: حجّت غائب است».
و در حدیث دیگری در همین رابطه فرموده است:
۳۶۳ - «ألّذین یؤمنون بالغیب: من أقرّ بقیام القائم أنّه حقّ».
«[الّذین یؤمنون بالغیب]: در حقّ کسانی است که به قیام قائم (عجّل الله فرجه) ایمان بیاورند و آنرا حقّ بدانند».
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) در حقّ یاران آنحضرت فرموده است:
۳۶۴ - «لا یزالون قوم من أمّتی یقاتلون علی الحق ظاهرین الی یوم القیامه».
«همواره گروهی از امّت من تا روز رستاخیز پیروزمندانه در راه حقّ نبرد می کنند».
و در حقّ کفرستیزان در پیشقدم ظهور آنحضرت فرموده است:
۳۶۵ - «لا تزال طائفه من أمّتی علی الحقّ ظاهرین، حتّی یأتی أمر اللّه».
«گروهی از امّت من همواره حق را آشکار می کنند تا فرمان خدا (فرمان ظهور) فرارسد».
من خیال می کنم که این حدیث در حقّ کسانی است که پیش از ظهور حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) پرچم حقّ را برافراشته نگه می دارند و با تلاشی خستگی ناپذیر به سوی اسلام دعوت می کنند، که امیر مؤمنان مرکز آنها را در شهر مقدّس «قم» معرّفی می کند، آنجا که می فرماید:
۳۶۶ - «قم یجتمع فیها عباد الله المؤمنون، ینتظرون محمّدا و شفاعته للقیامه و الحساب، یجری علیهم الهمّ و الغمّ و الأحزان و المکاره».
«بندگان مؤمن خدا در شهر قم اجتماع می کنند و انتظار شفاعت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) را در روز قیامت و روز حساب می کشند. انبوه غم و اندوه

↑صفحه ۳۵۷↑

بر آنها سرازیر می شود و انواع ناملایمات آنها را فرامی گیرد».
امام صادق (علیه السلام) در همین رابطه می فرماید:
۳۶۷ - «فیجعل الله قم و أهلها قائمین مقام الحجّه».
«خدای تبارک و تعالی قم و اهل قم را قائم مقام حجّت قرار می دهد».
یعنی: مراجع عالیقدر تقلید، که آنها حاملان مذهب و راویان اخبار آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) هستند و حضرت ولیّ عصر (عجّل الله فرجه) آنها را به طور عموم جانشین خود قرار داده است.
(خواننده گرامی به خوبی آگاه است که حوزه علمیّه قم در سال ۱۳۴۰ هجری قمری برابر ۱۳۰۱ شمسی به دست توانای حضرت آیه الله حاج شیخ عبد الکریم حائری تأسیس شد و پیش از آن مرکز علوم دینی نبود و مراجع تقلید در آنجا سکونت نداشتند ولی امام صادق (علیه السلام) بیش از ۱۲۰۰ سال، پیش از تأسیس حوزه علمیه قم از سکونت مراجع عالیقدر شیعه در آن خبر داده است).
یکبار دیگر در مورد «قم» فرمود:
۳۶۸ - «إنّما سمّیت قم هکذا لأنّ أهلها یجتمعون مع قائم آل محمّد، و یقومون معه و یستقیمون علی نصرته».
«قم، به این جهت «قم» نامیده شده که اهل آن در محضر قائم آل محمّد (عجّل الله فرجه) گرد می آیند و با او قیام می کنند و از یاری او منحرف نمی شوند».
و امیر مؤمنان (علیه السلام) در این رابطه فرمود:
۳۶۹ - «جری ذکر أهل قم أمام أمیر المؤمنین (ع) فترحّم علیهم و قال: رضی الله عنهم. ثمّ قال: إنّ للجنّه ثمانیه أبواب، و واحد منها لأهل قم، و هم خیار شیعتنا من سائر البلاد. خمّر الله تعالی ولایتنا فی طینتهم».
«در محضر امیر مؤمنان (علیه السلام) از اهل قم سخن به میان آمد، آنحضرت بر آنها رحمت فرستاد و فرمود: خدا از آنها خشنود باد، که برای بهشت

↑صفحه ۳۵۸↑

هشت در هست، یکی از آنها برای اهل قم است و آنها برگزیدگان شیعه از هر دیار می باشند که خداوند ولایت ما را با آب و گلشان آمیخته است».
امام صادق (علیه السلام) یکبار دیگر از قم سخن گفت و در این رابطه چنین فرمود:
۳۷۰ - «إنّ الله احتجّ بالکوفه علی سائر البلاد و بالمؤمنین من أهلها علی غیرهم من أهل البلاد. و احتجّ ببلده قم علی سائر البلاد، و بالمؤمنین من أهلها علی سائر أهل المشرق و المغرب من الجنّ و الإنس.
و لم یدع الله قم و أهلها مستضعفین، بل وفّقهم و أیّدهم.. إنّ الدّین و أهله بقم ذلیل، و لولا ذلک لأسرع النّاس إلیها فخربت قم و خرب أهلها فلم تکن حجّه علی سائر البلاد. و إذا کان ذلک لم تستقرّ السّماء و الأرض و لم ینظروا. إنّ البلایا مدفوعه عن قم و أهلها. و سیأتی زمان تکون بلده قم و أهلها حجّه علی الخلائق، و ذلک فی زمن غیبه قائمنا إلی ظهوره، و لولا ذلک لساخت الأرض بأهلها.. إنّ الملائکه لتدفع البلایا عن قم و أهلها، و ما یقصدها جبّار بسوء إلاّ قصمه قاصم الجبّارین، و شغله عنهم بداهیه أو بمصیبه أو عدوّ. و ینسی الله الجبّارین من دولتهم ذکر قم و أهلها کما نسوا ذکر اللّه!».
«خدا به وسیله کوفه بر همه شهرها احتجاج نمود و با مؤمنین از اهل آن بر اهل دیگر شهرها. و به وسیله «قم» بر همه شهرهای جهان و با مؤمنین از اهل آن، بر همه مردم شرق و غرب از جنّ و انس.
خدا هرگز قم و اهل قم را به خواری و زبونی ترک نمی کند، بلکه آنها را توفیق می دهد و تأیید می کند. ولی همواره دین و اهل دین در قم خوار هستند و اگر چنین نمی شد مردم به سوی آن هجوم می بردند و آنجا را ویران می ساختند و دیگر حجّتی بر دیگر شهرها باقی نمی ماند. و در این صورت آسمان و زمین بر جای خود ثابت و استوار نمی ماند و به ساکنان زمین مهلت داده نمی شد.
بلاها از قم و اهل قم دفع شده زمانی فرامی رسد که قم و اهل قم بر همه خلایق حجّت می باشد. و آن در زمان غیبت قائم ماست تا موعد ظهور او. و اگر قم نبود زمین ساکنانش را در کام خود فرومی برد.

↑صفحه ۳۵۹↑

فرشتگان بلاها را از قم و اهل قم دفع می کند، و هیچ ستمگری در حقّ آنجا تصمیم بد نمی گیرد، جز اینکه درهم شکننده ستمگران او را ریشه کن می سازد، یا به بلائی سخت گرفتار می کند و یا او را با جنگ و دشمن مشغول می سازد.
خداوند قم و اهل قم را از یاد زمامداران ستمگر می برد، چنانکه یاد خدا را فراموش کرده اند».
همه آنچه در این حدیث شریف گفته شد، انجام یافته است و ما هنگامی این حدیث را می نویسیم که قم مورد توجّه همه جهانیان قرار گرفته است، انقلاب بزرگ ایران از حوزه علمیه قم رهبری شد و هنگامی که رژیم طاغوت به حریم قم تجاوز کرد و حرمت علمای قم را هتک نمود، قدرت افسانه ای اش درهم شکست و آرتش تا به دندان مسلّح نتوانست او را نگهدارد.
آری هنگامی که او به حریم شهر مقدس قم تجاوز نمود، مردم ایران به رهبری علمای دینی قم، او را وادار به فرار نمودند و تخت چند هزارساله پادشاهی را واژگون نمودند.
خواننده گرامی به خوبی واقف است که رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) شهرستان قم را با دیده یک آبادی کوچک زمان خود ندیده اند، بلکه نقشه قم را آنچنانکه بعد از گذشت چهارده قرن ترسیم خواهد شد، آنروز با چشم خود دیده، درباره اش سخن گفته اند.
امروز که حوزه علمیّه نجف اشرف، آن پایگاه هزارساله جهان تشیّع، به ضعف گرائیده، بزرگترین آکادمی علمی شیعه در حوزه علمیّه قم مستقرّ شده، هزاران نفر از چهار گوشه جهان در آنجا گرد آمده به تحصیل علوم دینی پرداخته اند، که در میان آنها صدها نفر دانشمند مجتهد یا نزدیک به اجتهاد دیده می شود و این حوزه نوپای شیعه از نظر نشاط علمی، تعداد دانشجو، انواع علوم متداول از حوزه هزارساله نجف اشرف پیشی گرفته است.
روزیکه قم به صورت یک آبادی کوچک با آبهای شور و گندیده، محلّ سکونت گروهی بت پرست و آتش پرست بود، رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) چگونه وضع امروزی آنرا با چشم خود دیده و از آن سخن گفته است.
مگرنه اینست که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان بزرگوارش (ع) این مطالب

↑صفحه ۳۶۰↑

را از مبدء وحی، و از آفریدگار جهان فراگرفته اند، و در روزی از وضع امروزی آن سخن گفته اند، که هنوز ایران فتح نشده بود و قم در کام آتش پرستی می سوخت ولی رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) با قاطعیّت از وضع امروز آن سخن گفته اند.
امام صادق (علیه السلام) گوئی وضع هزار و دویست سال بعد را با چشم خود دیده و خود رهبری دانشگاه بزرگ علوم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) را رهبری کرده، آنگاه در این رابطه سخن گفته است.
از خدای تبارک و تعالی می خواهیم که به ما توفیق پیروی از دستورات آن بزرگواران را عنایت فرماید و لحظه ای ما را از آن پیشوایان گرانقدر جدا مسازد.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) ما را از یأس و نومیدی برحذر داشته، از قضا و تقدیر حضرت احدیّت سخن گفته است:
۳۷۱ - «أخبرنی جبرائیل أنّهم یظلمون بعدی، و أنّ ذلک الظّلم یبقی، حتّی إذا قام قائمهم و علت کلمتهم، و اجتمعت الأمّه علی محبّتهم، و کان الشّانیء لهم قلیلا، و الکاره لهم ذلیلا، و کثر المادح لهم. و ذلک عند تغیّر البلاد و ضعف العباد و الیأس من الفرج. فعند ذلک یظهر القائم المهدیّ من ولدی بقوم یظهر الله الحقّ بهم، و یخمد الباطل بأسیافهم!.
معاشر النّاس: أبشروا بالفرج، فإنّ وعد الله لا یخلف، و قضاءه لا یردّ، و هو الحکیم الخبیر، و إنّ فتح الله قریب».
«جبرئیل مرا خبر داد که آنها مورد ستم قرار می گیرند و این ستم همچنان باقی می ماند تا روزیکه قائم آنها قیام کند و سخنشان پیروز گردد و امّت اسلامی بر محبّت آنها گرد آیند. آنگاه دشمن آنها بسیار کم، و بدخواهان خوار و زبون می گردند و همگان بر مدح و ثنای آنها زبان می گشایند. و آن هنگامی است که کشورها دگرگون شود و مردمان از خروج نومید شوند و بندگان خدا به ضعف گرایند. در چنین موقعی مهدی قائم (عجّل الله فرجه) ظهور می کند و همراه او یارانی خواهند بود که خداوند حقّ را به دست آنها ظاهر گرداند و باطل را با شمشیر آنها نابود سازد.
ای گروه مردمان! شما را مژده باد با فرج، که وعده خداوند تخلّف

↑صفحه ۳۶۱↑

نمی یابد، و قضای او بازنمی گردد، او حکیم و آگاه است و به راستی فتح و گشایش خداوند نزدیک است».
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
۳۷۲ - «الآخذ بأمرنا، معنا غدا فی حظیره القدس».
«آنها که به امر ما چنگ بزنند، فردا در «حظیره القدس» با ما هستند».
این حدیث به همین عبارت از امام صادق (علیه السلام) نیز وارد شده است.
۳۷۳ - «إنتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح اللّه، فإن أحبّ الأعمال إلی الله (عزّ و جلّ) انتظار الفرج. الآخذ بأمرنا معنا غدا فی حظیره القدس، و المنتظر للفرج کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه!».
«منتظر فرج باشید و از روح خدا مأیوس نشوید که محبوبترین اعمال در نزد خدای تبارک و تعالی انتظار فرج است، کسیکه پذیرای امر ما باشد، فردا در «حظیره القدس» با ماست. و کسیکه منتظر فرج باشد مانند کسیست که در راه خدا به خون خود آغشته گردد».
۳۷۴ - «إتّخذوا صوامعکم بیوتکم، و عضّوا علی مثل جمر الغضا، و اذکروا الله کثیرا فذکر الله أکبر لو کنتم تعلمون».
«کوخهای خود را خانه خود قرار دهید، همانند کسیکه در آتش گداخته می سوزد، دندان روی جگر بگذارید - شکیبا باشید - و خدا را بسیار یاد کنید، که یاد خدا بزرگترین پناهگاه است اگر بدانید».
۳۷۵ - «إلزموا الأرض و اصبروا علی البلاء، و لا تحرّکوا بأیدیکم و سیوفکم فی هوی ألسنتکم. و لا تستعجلوا بما لم یعجله الله لکم.
فإنّ من مات منکم علی فراشه، و هو علی معرفه حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بیته، مات شهیدا و وقع أجره علی اللّه، و استوجب ثواب ما نوی من صالح عمله، و قامت النّیّه مقام إصلاته بسیفه، و إنّ لکلّ شیء مدّه و أجلا».

↑صفحه ۳۶۲↑

«ملازم زمین باشید - بر زمین بچسبید - و بر بلاها صبر کنید، دستها و شمشیرها را برای خواهش زبانهایتان به حرکت درنیاورید، و در موردی که خدا شتاب نکرده، شتاب نکنید، که هرکس از شما بر شناخت صحیح پروردگار، پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت او (ع) در رختخواب بمیرد شهید از دنیا رفته، و پاداش شهید بر پروردگارش حتمی شده، و آنچه از اعمال شایسته در نیّت او بوده به ثوابش نائل آمده، و نیّت نیک او جایگزین شمشیر زدن او می شود، که برای هرچیزی موعدی معیّن شده است».
۳۷۶ - «و ذلک زمان لا ینجو فیه إلاّ کلّ مؤمن نومه إن شهد لم یعرف، و إن غاب لم یفتقد. أولئک مصابیح الهدی و أعلام السّری، لیسوا بالمساییح و لا المذاییع البذر!. أولئک یفتح الله لهم أبواب رحمته، و یکشف عنهم ضرّاء نقمته».
«و آن زمانی است که در آن نجات نمی یابد مگر مؤمن گمنام، که اگر حضور داشته باشد شناخته نمی شود و اگر غایب باشد کسی از او سراغ نمی گیرد، آنها مشعل های هدایت و ستارگان روی زمین هستند که از سخن چینی، جاسوسی و تفرقه افکنی به دور هستند، خداوند درهای رحمتش را بروی آنها می گشاید، و غمهای نقمتش را از آنها برطرف می سازد».
مولای بزرگوار! در برابر مردم این زمان چه کنیم، که یکدیگر را به نفاق و اختلاف تشویق نموده، بذر جاسوسی را در دل اجتماع می کارند و لذّت زندگی را در غیبت و سخن چینی و افتراء می جویند؟! چه نیکو فرموده ای که جز مؤمنان گمنام کسی رهائی نمی یابند، که دیگران شب و روز به دنبال جاه و مقام، و برای حفظ جاه و مقام خود شب و روز به دنبال تهمت و افتراء می باشند!.
امیر مؤمنان (علیه السلام) وضع مؤمنین را در عصر غیبت چنین تشریح می فرماید:
۳۷۷ - «و الله ما یکون ما تأملون حتّی یهلک المبطلون، و یضمحلّ الجاهلون، و یأمن المتّقون، و قلیل ما یکون. حتّی لا یکون لأحدکم موطن قدمه، و حتّی تکونوا أهون علی النّاس من المیته عند صاحبها!. فبینا أنتم کذلک إذ جاء نصر الله و الفتح».

↑صفحه ۳۶۳↑

«به خدا سوگند آنچه آرزو می کنید تحقّق نمی یابد مگر هنگامی که باطل از بین برود و نادانها نابود شوند و پرهیزکاران آرامش خود را بازیابند. ولی تا فراهم شدن آن، کمترین چیزی که روی می دهد اینست که هیچکس از شما برای خود جای پائی پیدا نمی کند و هریک از شما از یک مردار بی ارزشتر می شوید. در چنین مقطعی فتح و پیروزی خداوند فرا می رسد».
پیشوای پرهیزگاران در همین زمینه می فرماید:
«ما یجیء أمر الله حتی تکونوا أهون علی النّاس من المیته!. ألا فتوقّعوا من إدبار أمورکم، و انقطاع وصلکم، و استعمال صغارکم.. ذلک حین تکون ضربه السّیف علی المؤمن أهون من الدّرهم من حلّه. ذاک حیث یکون المعطی أعظم أجرا من المعطی. ذاک حیث تسکرون من غیر شراب بل من النّعمه و النّعیم، و تحلفون من غیر اضطرار، و تکذبون من غیر إحراج. و ذلک إذا عضّکم البلاء کما یعضّ القتب غارب البعیر.. ما أطول هذا العناء، و أبعد هذا الرّجاء!».
«امر خدا واقع نمی شود مگر بعد از آنکه شما - مؤمنان - در میان مردمان از مردار هم خوارتر و زبون تر باشید. از بازگشت روزگار و قطع ارحام و به کار گرفتن خردسالان، امیدوار فرج باشید. و آن هنگامی است که یک ضربت با شمشیر برای مؤمن از به دست آوردن یک درهم از طریق حلال آسانتر باشد، و آن هنگامی است که دست گیرنده پاداشی بیش از دست دهنده دارد. و آن هنگامی است که شما مست می شوید ولی نه از شراب، بلکه از ناز و نعمت، در آن زمان بدون اینکه ناچار باشید سوگند یاد می کنید، و بدون اینکه ضرورت ایجاب کند دروغ می گوئید. و آن هنگامی است که بلاها بر پشت شما سنگینی کنند، آنچنانکه جهاز شتر بر کوهان آن سنگینی می کند. آه چه رنج و اندوه طولانی! وه چه امید طول و دراز!».
این حدیث از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.
امیر مؤمنان چه تعبیرات جالب و لطیفی دارد؟ و چگونه وضع زمان ما را زیبا ترسیم می کند؟ که بسیاری از افراد مرفّه و متمکّن مست پول و جاه و مقام

↑صفحه ۳۶۴↑

هستند و اگر چیزی به افراد مستمند بدهند برای ریا و خودنمائی می دهند که پاداشی نمی برند ولی افراد مستمند که آن اعانات را می گیرند خدا را سپاس می گویند و پاداش سپاسگزاران را به دست می آورند و در نتیجه دست گیرنده (مستمند) بیش از دست دهنده (انفاق کننده) پاداش می برد.
۳۷۸ - «مزاوله قلع الجبال أیسر من مزاوله ملک مؤجّل!.
[استعینوا باللّه و اصبروا، إنّ الأرض للّه یورثها من یشاء من عباده، و العاقبه للمتّقین] لا تعاجلوا الأمر قبل بلوغه فتندموا، و لا یطولنّ علیکم الأمر فتقسو قلوبکم».
«تصمیم گرفتن به قلع و قمع کوهها، آسانتر از آنست که سیطره و حکومتی را پیش از موعد مقرّر تأسیس کنند. [از خدا استمداد کنید و صبر پیشه سازید که زمین از آن پرهیزگاران است]، در این امر شتاب نکنید که پشیمان می شوید، و آنرا دور نشمارید که دلتان قساوت می گیرد».
از این حدیث استفاده می شود که نباید بدون دلیل موعد ظهور را بسیار نزدیک شمرد که پس از سپری شدن مدتی حالت یأس و ندامت پیش آید، و نباید آنرا مربوط به زمان بسیار دور و دراز دانست که کابوس یأس بر دل انسان فشار وارد کرده، قساوت بارآورد.
۳۷۹ - «کونوا کالنّحل فی الطّیر، لیس شیء من الطّیر إلاّ و هو یستضعفها. ولو علمت الطّیر ما فی أجوافها من البرکه لم تفعل بها ذلک!.
خالطوا النّاس بالسنتکم و أبدانکم، و زایلوهم