كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۲۲,۶۶۲) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸۰,۰۲۷) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۷۱,۶۱۸) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۶۰,۰۶۲) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۸۴۹) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۴۳,۴۲۶) کتاب ها تأملی در نشانه های حتمی ظهور (نمایش ها: ۳۸,۸۷۷) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۸,۳۵۸) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۳۴,۱۰۸) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۳,۹۰۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » نشانه های یار وچکامه ی انتظار
كتابخانه مهدوى

کتاب ها نشانه های یار وچکامه ی انتظار

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: مهدی علیزاده تاريخ تاريخ: ۲۹ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۸۲۹ نظرات نظرات: ۰

نشانه های یار وچکامه ی انتظار
دریافتی جدید از نشانه های ظهور وآفاق انتظار

نویسنده: مهدی علیزاده

فهرست

دیباچه
فصل اول: علایم ظهور
مقدمه
ضرورت آگاهی از علایم ظهور
جدا سازی نشانه های ظهور از شرایط واسباب ظهور
تفکیک «علایم ظهور» از «اشراط الساعة»
نشانه های ظهور واقسام آن
علایم متصل ونشانه های منفصل
علایم پسینی (نشانه های متصل)
علایم پیشینی (نشانه های منفصل)
حوادث خارق العاده
اوضاع عمومی جوامع بشری
متخاصمان (نیروها وچهره ها)
علایم حتمی وغیر حتمی
توضیحی درباره علایم غیر حتمی
علایم حتمی
نکاتی درباره برخی از نشانه های مهم
نفس زکیه وسید حسنی
یمانی، حق جو یا باطل پیشه
اختلاف کدام بنی العباس وبر سر کدام حکومت
دابة الارض وصاحب الأمر
طلوع خورشید از مغرب خود
دجال، حقیقت، مجاز یا خیال؟
دجال در منابع شیعی وسنی
احادیث دجال در کتب قدمای امامیه
نظر مهدی پژوهان معاصر درباره دجال
توصیف دجال به زبان نمادین
خروج دجال از اشراط الساعة
دو نکته
دجال وصائد بن الصید
دجال یا دجال ها
لزوم اجتناب از توقیت وتطبیق
معرفی منابعی دیگر برای مطالعه بیشتر درباره علایم ظهور
کتب اهل سنت
کتب شیعه
فصل دوم: انتظار سبز
ایمان به غیب، اولین شاخص تقوی
تعریف ایمان
بعد حمایتی وجود مبارک امام مهدی
امید کلید موفقیت وشاهراه پیروزی
مهدی ساحل سبز امید
کالبد شکافی انتظار
ریشه یابی دشواری انتظار
آراستگی به عدالت وتقوا
آراستگی به بردباری وپایداری
بهره مندی از دین شناسی بنیادین
هوا پرستی دین فروشان مسلمان نما
عدم برخورداری متدینان قشری از معرفت وتربیت بایسته اسلامی
لزوم اصلاح طلبی وظلم ستیزی
فصل پایانی: شور دلدادگی در شعر انتظار
غزلی از فقیه وفیلسوف عالیقدر محمد حسین اصفهانی (مفتقر)
«قصیدة الفوز والأمان» از شیخ بهایی
دو غزل از مولانا فیض کاشانی
غزلیاتی از فخرالدین عراقی
قصیده ای از حکیم متأله مهدی الهی قمشه ای
یک رباعی از حضرت امام خمینی

دیباچه

روایت است(۱) از حکیمه بنت محمّد بن الرّضا (علیهم السلام) که گفت: ابومحمّد عسکری (علیه السلام) در شب نیمه ی شعبان کس به من فرستاد که ای عمّه، امشب نزد من روزه گشای که خدای تعالی تو را شاد گرداند به ولی خود وحجّت خود بر خلقش وخلیفه ی من بعد از من. حکیمه گفت: مرا از آن، شادی عظیم دست داد. پیش وی شدم واو در صحن سرای نشسته بود وکنیزکان وی در گرد. گفتم: فدای تو باد جان ما، خلف از که خواهد بود؟ گفت: از نرجس. من برجستم ونزد نرجس شدم ووی را دیدم، هیچ اثر حمل بر وی نبود. پس نزد ابی محمّد شدم وگفتم: هیچ اثر حمل بر وی ظاهر نیست... آنگه گفت: چون وقت فجر شود، ولادت خلف ظاهر شود. ای عمّه، خلف مثل موسی است که مادر موسی به وی حامله بود وازو اثر حمل ظاهر نبود وهیچ کس آن سِرّ را ندانست تا وقت ولادتش.
پس من نزد نرجس شدم ووی را بدان خبر دادم واز حالش پرسیدم. گفت: یا مولاتی! من اثر حمل در خود نمی بینم. حکیمه گفت: همه شب نزد نرجس می بودم وگوش می دادم ومنتظر تا نزدیک طلوع فجر. پس به خاطرم گذشت که صبح نزدیک شد وهیچ اثر ظاهر نیست. فی الحال ابومحمّد عسکری آواز داد که یا عمّه! شک مکن که ولادت نزدیک شد. من خجل شدم.
ناگاه نرجس از میان خانه برجست ترسان ولرزان. من وی را در بغل گرفتم. ابومحمّد (علیه السلام) آواز داد که یا عمّه! (اِنّا اَنْزَلْناهُ) برخوان. من، (اِنّا اَنْزَلْناهُ)، خواندن گرفتم. کودک نیز در شکم می خواند چنان که من می خواندم. ناگاه کودک بر من سلام کرد. من بترسیدم ومتعجّب گشتم. ابومحمّد (علیه السلام) آواز داد که ای عمّه! تعجّب مکن از امر حق تعالی که خدای تعالی ما را در کودکی به سخن آورد ودر حال بزرگی ما را حجّت گرداند. در این بودیم که نرجس را از نظر من غایب کردند ووی را نمی دیدم چنان که گفتی میان من ومیان وی حجابی کردند. پس من نزد ابی محمّد (علیه السلام) دویدم وفریاد برداشتم از این حالت.
فرمود: ای عمّه! مترس وبازگرد که حجاب زایل شود وتو او را فی الحال ببینی. پس به جای خود شدم. نرجس را دیدم که اثر نور عظیم بر وی ظاهر شده وکودک را دیدم به سجود افتاده، زانوها به زمین وانگشت سبّابه برداشته، می گفت:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ الله وَاَنَّ جَدّی مُحَمَّداً رَسُولُ الله وَاَنَّ اَبی عَلِیاً وَلِی الله.
آن گاه یک یک امام را یاد می کرد تا به خود رسید، گفت: خدایا! وعده ای که مرا کرده ای روا کن وکار مرا تمام کن وقدم مرا ثابت دار وزمین را پر قسط وعدل گردان!
پس ابومحمّد عسکری (علیه السلام) آواز داد که یا عمّه! او را نزد من آر! من او را برداشتم ونزد وی بردم. بر پدر خود سلام کرد. ابومحمّد (علیه السلام) وی را از من فرا گرفت ومرغان سبز دیدم که بر سر وی پرواز می کردند. من از آن پرسیدم. ابومحمّد گفت: فرشتگان اند واشارت به یکی از ایشان کرد که بزرگتر بود وگفت: این جبرئیل است. پس ابومحمّد، خلف را به جبرئیل سفارش فرمود. آن گاه زبان در دهن مبارک خلف کرد وخلف، زبان مبارک پدر بزرگوار خود بسیار مکید. آنگه پدر، پسر را گفت:
اُنْطُقْ بِاِذْنِ الله تَعالی
سخن گو به فرمان خدای تعالی.
گفت:
اَعُوذُ بِالله السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ! بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ﴿وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ماکانُوا یحْذَرُونَ﴾(۲).
باری واین چنین بود که حضرت بقیة الله الأعظم - آن میراث دار سلسله ی انبیا ومشعل هدایت وعصاره ی نبوّت وخلاصه ی امامت - پای بر این کره ی خاکی نهاد.
مقاتل بن سلیمان از حضرت جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) نقل می کند که: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: من برترین رسولانم ووصی من برترین اوصیاست وجانشینان وی برترین وصیت شده گانند.
آدم (علیه السلام) از خداوند درخواست کرد که جانشین صالحی برای وی قرار دهد. خدای تعالی به وی وحی کرد که ای آدم، شیث را وصی خود ساز. پس شیث هم -که کسی جز هبة الله بن آدم نبود- فرزندش شیبان را جانشین خود ساخت وشیبان، مجلث را وصی خود نامید ومجلث، محوق را جانشین خود قرار داد ومحوق، غثمینا را برجای خود نشاند وغثمینا، اخنوخ را وصی خویش نامید واخنوخ - که همان ادریس (علیه السلام) بود - ناخوز را جانشین خود ساخت وناخوز این رسالت را به نوح سپرد ونوح، سام را وصی خود کرد وسام، عثامر را به جانشینی برگزید وعثامر، برغیثاشا را برجای خود نشاند ووی، یافث را وصی خود ساخت ویافث، بده را جانشین خود اعلام کرد واو نیز جفشیه را به مقام وصایت برگزید وجفشیه، عمران را مأمور ساخت ووی این رسالت را به ابراهیم واگذارد وابراهیم خلیل، فرزند خود اسماعیل را به جانشینی برگزید واسماعیل، اسحاق را وصی خود ساخت واسحاق، یعقوب را بر جای خویش بنشاند ویعقوب نیز یوسف را وصی خود کرد ویوسف، یثریا را جانشین خویش ساخت واو، شعیب را بدین مأموریت گماشت وشعیب، موسی بن عمران را وصی خود ساخت وموسی بن عمران، یوشع بن نون را به جای خود نشانید ویوشع به داود وصیت کرد وداود به سلیمان وسلیمان، آصف برخیا را جانشین خود ساخت وآصف، این رسالت را به زکریا سپرد وزکریا، عیسی را جانشین خویش قرار داد وعیسی، شمعون بن حمون الصّفا را وصی خود ساخت وشمعون، یحیی بن زکریا را بر جای خویش بنشاند واو منذر را وصی خود اعلام کرد ومنذر، سلیمه را جانشین خود ساخت وسلیمه، برده را وصی خویش خواند وبرده، این رسالت را به من سپرد ومن آن را به تو می سپارم ای علی! وتو آن را به وصی خود تحویل خواهی داد واو آن را به یکایک اوصیای تو -که از زمره ی فرزندانت هستند- خواهد سپرد تا آن که این رسالت به دست بهترین اهل زمین [عجل الله تعالی فرجه] پس از من، برسد(۳).
باری هرآنچه از علم وایمان وفضل وآثار نبوت ومیراث رسالت در نزد انبیا بوده، اکنون در دست حضرت بقیة الله الاعظم (علیه السلام) است وجهانیان امروز به تنگ آمده از ظلم وستم جباران وخسته از فساد ولجام گسیختگی وبی بند وباری ودوری از عالم علوی وسرخورده از مکاتب پرطمطراق وپوچ وبه بن بست رسیده ی بشری، ابرمردی را انتظار می کشند که با نگاه گرمش، به دوران یخبندان معنویت وعصر انجماد شرافت، پایان بخشد وبا دستهای سبزش، کُند وزنجیر از دوش آنان برگیرد وسبد سبد شکوفه تقسیم کند وبا گلاب جانفزای عبودیت وشمیم روح نواز شکوفه ی فطرت، فضا را عطرآگین کند. به امید آن روز.
در نوشتاری که پیش رو دارید، دو بحث مهمِّ عرصه ی وسیع مهدی پژوهی، مورد مطالعه قرار گرفته است. این دو مبحث - که آشنایی هر منتظر راستینی با آن دو بایسته می نماید - عبارتند از:
الف - نشانه های ظهور (فصل یکم).
ب - ضرورت وچیستی (انتظار) ووظایف ناشی از آن (فصل دوم).
در (فصل یکم) توجه نگارنده به دو نکته معطوف بوده است:
۱ - بازنمایی حجم انبوه مدارک ومستندات نشانه های ظهور در تراث روایی اسلامی.
۲ - طرح نکاتی در باره ی نشانه های ظهور که کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
در (فصل دوم) مباحثی چون مؤلفه های مهدی باوری، مهدی باوری وایمان به غیب، نتایج مهدی باوری، امنیت روانی در سایه ی مهدی باوری، کالبد شکافی (انتظار) وتعریف آن وسرانجام وظایف منتظران وابعاد انتظار مطرح شده است.
(فصل پایان) به ذکر پاره ای از آثار منظوم که در وصف آن محبوب دور از نظر سروده شده، اختصاص یافته است.
از رسول خدا حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمودند:
إنّ لله کنوزا تحتَ عَرشهِ ومفاتیحهُ فی ألسِنةِ الشُعراءِ(۴).
خداوند سبحان را زیر عرش خویش، گنج هایی نهفته است که کلید آن در زبان شُعر است.
این فصل به منظور تعمیق پیوندهای عاطفی با امام مهدی (علیه السلام) ودر راستای وظایف واهداف مورد اشاره در فصل دوم، طراحی شده است؛ باشد تا کسانی را الفت افزاید ودگرانی را معرفت.
امید که در پیشگاه حضرت دوست مقبول افتد.
شایسته است که نگارنده در اینجا از تلاش های دلسوزانه ی واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران صمیمانه تشکر خویش را ابراز دارد.
در پایان، همنوا با همه ی عاشقان ومنتظران راستین منجی موعود، به ساحت قدسش راز دل این گونه باز می گوییم:

دل ز شوق دیدنت سوزد چو عود * * * از فراقت دیده بارد همچو رود
غرقه در سیلاب اشک ودل کباب * * * کس غریق شعله ور کی دیده بود

صِلِ اللهمَّ بَینَنا وَبَینَهُ وَاجْعَلْنا مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَینَ یدَیهِ
بِجاهِ مُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِه الطّاهِرینَ واخِرُ دَعْوینا
اَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمین

مهدی علیزاده
شعبان المعظم ۱۴۲۱ه.ق - آبان ماه ۱۳۷۹ش

فصل اول: علایم ظهور

مقدمه
پیش از آن که از علایم ظهور سخن به میان آوریم، بجاست برای روشن شدن چرایی لزوم بحث از نشانه های ظهور ونیز مرزهای مفهومی واژه ی مرکب (علایم ظهور) سه نکته را به یاد داشته باشیم:
ضرورت آگاهی از علایم ظهور
می دانیم که عوامل داخلی وخارجی بسیاری وجود دارد که هویت وعزّت جهان اسلام را تهدید می کنند وافتخار واقتدار مسلمین را مخدوش می سازند. این عوامل، خلوص تعالیم اسلام وحسن اجرای آن ها، وحدت صفوف مسلمین وتمرکز قوای آنان وسرانجام استحکام واستواری بنیان های اعتقادی - اجتماعی تمدن مشعشع اسلامی وپیشرفت وبالندگی آن را هدف قرار می دهند.
از جمله عوامل تهدیدگری که دارای بستر وخاستگاه داخلی وحمایت گر وهدایت گر خارجی است، خطر جدی وجود (متمهدیان) (مدعیان دروغین مهدویت) می باشد که هر از گاهی، ظهور کرده وبه سلامت اعتقادی وهمبستگی اجتماعی یکی از نقاط جهان اسلام، آسیب وارد می سازد.
باری از آن جا که مهدی باوری، سرمایه ی هنگفت وگران سنگ روحی - اعتقادی امت اسلامی است، شیادان وطرّاران بسیاری در طمع خام افتاده اند که این سرمایه ی عظیم معنوی را به سود خود مصادره کرده وبه یغما برند وتاریخ شاهد مهدی سودانی ها، احمد قادیانی ها، العتیبی ها، باب ها وبهاءها و... زیادی در آفریقا وشبه قاره ی هند وحجاز وایران و... بوده است. هر یک از این دین فروشان، جهل توده های مسلمان را نردبانی برای دستیابی به مطامع پست خود ساخته ومردمان ناآگاه نیز حرکت نامشروع ایشان را قیام منجی آخرالزمان به شمار آورده ودر راه آن جان ومال ارزانی می داشتند. از این رو، یکی از وظایف امت اسلامی وبه ویژه کارشناسان دینی، شناختن وشناساندن معیارهایی است که انقلاب مصلح حقیقی را از حرکت های سود جویانه ی دغل بازان عوام فریب جدا سازد.
خوشبختانه این خطر جدی طی آسیب شناسی مهدی باوری توسط هادیان امت وپیشوایان معصوم (علیهم السلام) پیش بینی شده است؛ در این راستا تبیین مشروح علایم ظهور را باید گامی در جهت آسیب زدایی از پیکره ی این باور مقدس وسازنده به شمار آورد. بنا بر این به طور خلاصه می توان گفت سرّ ضرورت آشنایی با علایم ظهور در کسب هوشیاری لازم برای مقابله با خطر جدی منجیان دروغین نهفته است.
نکته: از جمله فواید مترتب بر شناخت علایم ظهور وآگاهی از تحقق آن ها، خاصیت بازدارندگی از یأس وسرخوردگی است. زیرا چنان که خواهد آمد: دسته ای از نشانه های ظهور، (علایم منفصل) هستند که تعدادی از آن ها طی سنوات وسده های پیشین رخ داده است مانند (اختلاف بنی عباس در امر حکومت) واین نشانه ها که از حصول به اصطلاح (فرج جزیی) خبر می دهند، تحمل مدت طولانی غیبت کبری را بر منتظران آسان می کنند وخاطرشان را از حتمیت وعده ی الهی وبرپایی حکومت صالحان ومستضعفان با ظهور منجی کل، آسوده می سازند وبدین ترتیب آنان را در برابر ویروس فلج کننده ی (یأس)، واکسینه می کنند.
جدا سازی نشانه های ظهور از شرایط واسباب ظهور
وجود هر پدیده ای هم می تواند سبب وشرط داشته باشد وهم علامت ونشانه، وپر واضح است که این دو از یک مقوله نیستند وهر چند ممکن است در موارد بسیاری (شرط) و(علامت) مقارن وموازی باشند ولی نسبت هر یک با پدیده ی مورد نظر از سنخی ویژه ومتمایز است. برای آن که تفاوت نسبت هر یک از این دو با پدیده ی مورد نظر مشخص شود مناسب می نماید به ذکر مثالی بپردازیم:
قطاری را در نظر آورید که می خواهیم از راه رسیدنش را به عنوان یک پدیده تصور کنیم وهر یک از (شرط) و(نشانه) ونیز نسبت آن دو با فرا رسیدن قطار را معین سازیم.
می توان (عدم ریزش کوه در مسیر ریل) را (شرط) و(بلند شدن صدای سوت قطار یا به هوا برخاستن دود آن) را (علامت) از راه رسیدن قطار به شمار آورد.
در این حال، عدم ریزش کوه وبه تعبیر دیگر (باز بودن مسیر ریل) سبب وشرط رسیدن قطار است که اگر حاصل نشود، قطار هیچگاه به مقصد نخواهد رسید؛ اما سوت قطار یا دود آن صرفا هشداری است که به مردم می فهماند قطار به شما نزدیک می شود واز راه می رسد که چنانچه این سوت شنیده یا آن دود دیده نشود یا قطار اساسا فاقد سوت وبدون دود باشد، حرکت قطار ورسیدن آن به مقصد مختل نمی گردد ولکوموتیو می تواند به مسیر خود ادامه دهد وبه مقصد برسد.
با عنایت به مثال پیش گفته، تفاوت نسبت میان هر یک از (شرط) و(نشانه) با یک پدیده مشروط ونشانه دار روشن می گردد؛ نسبت میان شرط ومشروط، یک ارتباط استلزامی وانفکاک ناپذیر است در حالی که نسبت میان نشانه ونشاندار، یک ارتباط غیر استلزامی وانفکاک پذیر است.
البته باید توجه داشت که تعداد انگشت شماری از علایم وجود دارند که با پدیده ی نشانه دار ارتباط استلزامی وانفکاک ناپذیر دارند. مثلا لرزش زمینی که ناشی از حرکت قطاری سنگین وسریع است وبا گوش خواباندن بر زمین قابل احساس می باشد، از حرکت قطار جدایی نمی پذیرد.
با این توضیح به سراغ (ظهور) وعلایم آن می رویم. شرایط ظهور عبارتند از همان اسباب برپایی حکومت عدل جهانی که در چهار عامل خلاصه می شوند:
۱- دستورالعمل جامع، حکیمانه وعادلانه ی اداره جامعه ی بشری.
۲ - رهبری حکیم، عادل وتوانمند که انقلاب را هدایت کرده به پیروزی برساند واداره ی حکومت را بر عهده گیرد.
۳- تعداد کافی فرمان بران ویاوران آگاه از هدف انقلاب جهانی مصلح کل وآماده برای جانبازی در راه انجام فرامین وی.
۴ - آمادگی وپذیرش جامعه جهانی به جهت سرخوردگی از تجارب ناکام بشری وشکست تزها ودکترین های رنگارنگ در ایجاد جامعه مطلوب وبه ستوه آمده از اوج گیری ظلم وفساد در سطح جامعه ی ملل.
از این میان، دو شرط اول موجود ودو سبب بعدی مفقودند؛ شرط اول با آمدن حقه ی نهایی وحی آسمانی -شریعت مقدس اسلام- محقق گشته وشرط دوم با وجود مقدس بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه) تأمین شده است.
اما شرط سوم وچهارم هنوز حاصل نشده اند واز این رو، علت تامه ی ظهور تشکیل نشده است. هنگامی عصر طلایی ظهور فرا می رسد که این دو سبب، حاصل آید وبه دو شرط نخست انضمام یابد.
اما علایم ظهور -به جز علایم حتمیه که همان نشانه های تفکیک ناپذیرند ودر ادامه از آن ها سخن خواهیم گفت- اکثرا با خود ظهور ارتباط استلزامی ندارند؛ چه اینکه ممکن است برخی حاصل نشوند ولی ظهور تحقق یابد (توضیح بیشتر این صورت در یاد سپاری های آخر این فصل خواهد آمد) ونیز محتمل است برخی حاصل شوند ولی ظهور توأم با آن ها حادث نشود، بدین شکل که این نشانه ها بیانگر ظرف تحقق ظهور باشند؛ ظرفی که وسیع تر وبه اصطلاح (اعم) از مظروف است مانند این که گفته شود: پستچی هنگامی می آید که هوا صاف باشد، در اینجا حداکثر چیزی که استفاده می شود این است که نامه رسان در هنگام نامساعد بودن اوضاع جوّی نخواهد آمد، ولی نمی توان توقع داشت که همین فردا که هوا آفتابی است، او از راه برسد. به عبارت دیگر، وقتی او می آید هوا صاف است نه این که هر وقت هوا صاف بود، او می آید.
در مورد ظهور نیز اخباری وارد شده که بیان می دارد امام (علیه السلام) زمانی ظهور خواهد کرد که فساد مالی وجنسی شیوع یافته ودین گریزی سکه ی رایج شده و...از این بیان می توان بدین نکته پی برد که امام در غیر این شرایط، ظهور نخواهد فرمود، اما اگر چشم گشوده ومشاهده کردیم که هم اکنون این اوضاع، بر جامعه بشری حاکم است نمی توانیم متوقع ظهور زود هنگام مصلح کل باشیم(۵).
تفکیک علایم ظهور از اشراط الساعة
بر پایه ی مستندات اسلامی، در روند تسلسل تاریخی حوادث عظیم جهانی، نخست انقلاب مصلح کل حضرت ابا صالح المهدی (علیه السلام) رخ می دهد ودر پی آن دولت کریمه مهدوی شکل می گیرد وآنگاه پس از سپری شدن عصر طلایی ظهور، فرجام تاریخ فرا می رسد وبساط دنیا درهم ریخته وقیامت برپا می گردد وپیش از حادث شدن قیامت، نشانه هایی ظاهر می شود که از بروز قیامت خبر می دهد، این نشانه ها در فرهنگ اسلامی ما (اشراط الساعة) نامیده شده اند (اشراط جمع (شَرَط) به معنای (علامت) است).
خداوند سبحان می فرماید:
﴿فَهَلْ ینْظُرُونَ إلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأتِیهُمْ بَغتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها﴾(۶).
(آیا کافران جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد، در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است؟)
حال این که نشانه های بروز قیامت یا (اشراطالساعة) چه اموری هستند، بحثی است که در ادامه وضمن بیان (نکات) مربوط به علایم ظهور بدان خواهیم پرداخت. به هر روی باید توجه کرد که هر دو واقعه ی (ظهور حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه) و(پدیدار شدن رستاخیز) در مقطع تاریخی موسوم به (آخرالزمان) صورت می پذیرد واحتمال اشتباه شدن آن ها می رود.
بر این پایه لازم است با هوشیاری کامل، آن ها را شناسایی نموده واز یکدیگر تفکیک کرد واز درهم آمیختن وجابجایی آن ها - خطایی که برخی از نویسندگان بدان مبتلا شده اند - دوری گزید.
نشانه های ظهور واقسام آن
در جوامع روایی شیعه وسنی، از امور متعددی به عنوان (علایم ظهور) یاد شده است. منظم ساختن این نشانه ها در ضمنِ تقسیم ودسته بندی آن ها، فوایدی را در پی دارد که بر اهل دقت پوشیده نیست.
نشانه های ظهور را از زوایای مختلفی می توان نگریست؛ مثلا از لحاظ پیوستگی وگسستگی نسبت به ظهور، علایم منفصل وعلایم متصل - وبه تعبیر دیگر علایم پیش از ظهور وعلایم مقارن با ظهور - را تشکیل می دهند واز نظر میزان قطعیت، به علایم محتوم وعلایم مشروط انقسام می یابند واز جهت طبیعی وانسانی بودن وشخصی یا عمومی بودن سه دسته ی (حوادث خارق العاده)، (اوضاع عمومی اجتماعات بشری) و(متخاصمان؛ نیروها وچهره ها) را تشکیل می دهند. پیش از ذکر علایم، دو نکته را خاطر نشان می کنیم:
نکته اول: مأخذ برخی از علایم، خبر واحد یا احادیث مجهول وروایات مقطوعه ومرفوعه می باشد، هرچند نگارنده در این مکتوب، همه ی علایم را ذکر نمی کند وبه ذکر علایمی که اکثرا در کتب متعدد ومعتبر روایی وارد شده، بسنده می کند ولی به هر روی تضمینی برای عدم راهیابی نشانه های ضعیف السند وجود ندارد؛ البته قدر متیقن از نشانه های محتوم در میان مجموعه ی علایم، قابل تحصیل وتشخیص است.
نکته ی دوم: لسان روایات در پاره ای از علایم به احتمال زیاد، زبان نمادین یا به اصطلاح سمبلیک است. بر این اساس، مدلول مطابقی برخی از واژگان مراد نیست، بلکه معنای کنایی واستعاری مقصود معصوم (علیه السلام) بوده است که در قست پایانی این فصل وضمن نکته ی پنجم نمونه ی برجسته ای از آن ارایه خواهد شد.
علایم متصل ونشانه های منفصل
نخست به ذکر علایم متصل که همان نشانه های مقارن ظهور هستند می پردازیم وسپس علایم منفصل را در قالب سه دسته بیان می کنیم.
علایم پسینی (نشانه های متصل)
۱- علامت سال ظهور آن است که عدد آن فرد (یعنی مختوم به ۷ ۵ ۳ ۱یا ۹) می باشد وعلامت روز ظهور آن است که شنبه مصادف با عاشورا (دهم محرم) خواهد بود(۷).
۲- صبح روز ظهور، افراد زیر بالش خود صحیفه ای می یابند که بر آن نوشته شده: (طاعة معروفة) (۸).
۳ - هنگام ظهور، ملکی (یا تکه ابری) بر فراز وجود شریف حضرت بقیةالله الأعظم (عجل الله تعالی فرجه) ندا در می دهد: (این است مهدی (خلیفة الله) او را تبعیت کنید) (۹).
۴- عیسی بن مریم (علیهما السلام) از آسمان فرود آمده وپشت سر امام (علیه السلام) نماز می گذارد(۱۰).
۵- جبرئیل (علیه السلام) از سمت راست ومیکائیل (علیه السلام) از چپ، حضرت را مشایعت می کنند(۱۱). وجبرئیل خروش بر می آورد: (البیعة لله)(۱۲).
۶- همزمان با سال ظهور، مردمان شاهد بیست وچهار نوبت بارش باران ورحمت الهی وسرسبزی وطراوت زمین وپدید آمدن برکات بیشمار خواهند بود(۱۳).
علایم پیشینی (نشانه های منفصل)
علایم منفصل یا پیشینی ظهور خود به سه دسته ی (حوادث خارق العاده)، (اوضاع عمومی اجتمات بشری) و(متخاصمان؛ نیروها وچهره ها) انقسام می یابد که در اینجا بخشی از علایم هر دسته را ذکر می کنیم:
حوادث خارق العاده
۱- کسوف خورشید در نیمه ی رمضان وخسوف ماه در آخر آن (بر خلاف قوانین حرکات طبیعی اجرام آسمانی) (۱۴).
۲ - فرو رفتن زمین در سرزمین (البیداء) (میان مکه ومدینه) وقریه ی (جابیه) (۱۵) وقریه ی (حَرَسْتا)(۱۶).
۳ - توقف سیر خورشید در آسمان از هنگام ظهر تا نیمه های عصر(۱۷).
۴ - ظهور سرخی آفاق گستری در آسمان(۱۸).
۵ - ظاهر شدن تصویر صورت وسینه ای در قرص خورشید(۱۹).
۶ - صیحه ی آسمانی در ماه رمضان وندای غیبی هاتفی که نام حضرت ونام پدر بزرگوارشان را فریاد می کند(۲۰).
۷ - مرگ های سرخ وسپیدی که پیش از ظهور حضرت بسیاری از مردمان را هلاک می سازد(۲۱).
اوضاع عمومی جوامع بشری
احادیث بسیاری در کتب روایی شیعی وسنّی وارد شده که اوضاع واحوال حاکم بر حیات عمومی نوع بشر را در سطح بین المللی، تیره ونابسامان واسفناک ترسیم می کند. به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم:
۱ - زوال علم ومعرفت وخردورزی وانتشار جهالت وتقلید(۲۲).
۲- شیوع فساد مالی وجنسی وقتل وغارت وشهادت به دروغ(۲۳).
۳- افزایش قیمت ها وصعوبت معاش وفراوانی مرگ ومیر(۲۴).
۴- تکیه زدن حاکمان فاجر وظالم بر اریکه ی قدرت(۲۵).
۵- بی رونقی نماز وعبادت ورونق یافتن دروغ گویی وبی ثباتی مردم در دین خود(۲۶).
۶- تشبّه زنان به مردان ومردان به زنان(۲۷).
متخاصمان (نیروها وچهره ها)
در احادیث باب علایم ظهور، بخشی از نشانه های آغاز قیام حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) به تبیین وترسیم چهره های دو اردوگاه حق وباطل ورهبران برجسته ی سیاسی وفکری آن ها وعملکرد سپاهیان این دو جبهه اختصاص یافته است. پاره ای از آن ها را بیان می کنیم:
۱ - خروج سفیانی نام این فرد پلید که رهبری جبهه ی باطل ونیروهای مهدی ستیز را به عهده خواهد داشت، عثمان بن عنبسةبن ابی سفیان است که از ابوسفیان مشرک معروف صدر اسلام نَسَب می برد. وهمو لشکری را تجهیز نموده برای مقابله ی با امام به سوی مکه روانه می کند که زمین در صحرای البیداء، آنان را در کام خود می کشد. به مدت ۹ماه بر نواحی پنجگانه ی دمشق، حمص، اردن، حلب وقنسرین حکومت خواهد کرد وخون های زیادی را خواهد ریخت تا این که سرانجام در منطقه ی فلسطین شرقی به دست سپاهیان صاحب الزمان (عج) اسیر شده ودر کنار دریاچه ی (طبریه) چونان گوسفندی سر از بدنش جدا می گردد.
۲ - ظهور شصت کذّاب که مدعی نبوت اند(۲۸).
۳ - قیام دوزاده تن از آل ابی طالب که مردم را به خود می خوانند وسودای پیشوایی دارند(۲۹).
۴ - قتل نفس زکیه(۳۰).
(درباره ی او توضیحی در پایان این فصل ارایه می شود).
۵- قیام یمانی(۳۱) (در پایان این قسمت، توضیحی درباره ی وی خواهد آمد).
۶ - قیام سید خراسانی (شعیب بن صالح) وخروج پرچم های سیاه از خراسان در حمایت از موعود امم(۳۲).
۷ - ظهور مرد مغربی از مصر وتسلط وی بر شام(۳۳).
۸ - ورود پرچم های قیس وعرب به مصر(۳۴).
۹ - ورود پرچم های کنده به خراسان(۳۵).
۱۰ - پیاده شدن برادران ترک در (الجزیرة) (علامه سید محمد صدر معتقد است که مقصود از جزیره، سرزمین مابین النهرین در عراق است که در متون کهن بدین اسم نامیده می شده است) وپیاده شدن رومیان در (الرملة) (آنچنان که یاقوت حموی در معجم البلدان / ج / ۳ ص ۶۹آورده است، الرملة شهر بزرگ ومرکزی منطقه ی فلسطین بوده که از بین رفته است)(۳۶).
علایم حتمی وغیر حتمی
(نشانه های مقطوع ونشانه های مشروط)
توضیحی درباره علایم غیر حتمی
در برخی روایات، دسته ای از نشانه های ظهور، علایم قطعی وتخلف ناپذیر شمرده شده است وچنان که شیخ مفید ۱در جلد دوم الارشاد صفحه ی ۳۷۰ وشیخ الطائفه در الغیبة صفحات ۲۶۵ - ۲۶۳تصریح کرده اند، این بدان معناست که سایر علایم مذکور در روایات، طبق قانون بداء مشروط وقابل تغییرند. قابل تغییر بودن نشانه های غیر حتمی در منطق کلامی شیعه، به راحتی قابل توضیح است.
می دانیم که باور داشتن پدیده ی (بداء) یکی از ویژگی های منظومه ی کلامی شیعی است. در کتب معتبر ومصادر روایی اصلی شیعه، احادیث بداء فراوان به چشم می خورد که هم از لحاظ سندی وهم از لحاظ دلالی، قطعی وکاملا قابل اعتمادند. مثلا در اصول کافی، کتاب توحید، بابی مستقل به مسئله بداء اختصاص یافته که مشتمل بر هفده حدیث است ونیز جناب صدوق؛ در کتاب التوحید، باب پنجاه وچهارم، یازده حدیث را در این خصوص گرد آورده است همچنان که علامه مجلسی ۱در جلد چهارم موسوعه ی بحار الانوار، هفتاد حدیث در این باره ذکر می کند(۳۷).
بداء در لغت به معنای (ظهور) است. در باره ی معنای اصطلاحی آن، استاد المتکلمین شیخ مفید؛ می گوید: بداء ظاهر گشتن امری است که وقوعش بعید می نموده است(۳۸).
همین تعریف از سوی متکلمان متأخر نیز مورد پذیرش قرار گرفته چنان که جناب ملاعبدالرزاق لاهیجی قدس سره می نویسد: بداء ظهور امری است که ظاهر، خلاف آن بوده باشد(۳۹). باید توجه داشت که:
۱- بداء در خصوص امور مشروط صورت می پذیرد(۴۰) واز آنجا که انسان ها به مشروط بودن آن حادثه ی متوقع ونیز ماهیت شرط آن آگاهی ندارند، هنگامی که به جهت فقدان یا انعدام آن شرط خفی وتبدل مصلحت، رخداد مورد انتظار حاصل نمی شود ویا بالعکس، مردمان آن را غریب می شمارند وبرخی به استبعادش می پردازند.
۲ - بداء در مرحله ی (تقدیر) اتفاق می افتد ونه در مرحله (قضا) ومربوط به (لوح محو واثبات) است ونه (لوح محفوظ)(۴۱).
۳ - بداء ویژه ی امور تکوینی بوده(۴۲) وبه مثابه (نسخ) در امور تشریعی است(۴۳) چنان که معلم ثالث جناب میرداماد می گوید:
فالنسخ کانّه بداءٌ تشریعی والبداء کانّه نسخٌ تکوینی(۴۴).
۴ - باور داشتن (بداء) اوج توحید نظری وتعظیم وتقدیس حق سبحانه است چه آن که عصاره ی ایمان بدین کریمه قرآنی است که: ﴿کُلَّ یوْمِ هُوَ فِی شَأن﴾(۴۵).
بدین سبب در اثر وارد شده که: ما عُظِّمَ الله بمثل البداء(۴۶) وعمل بر طبق بداء ومشیت جاریه ی الهی، نهایت خاکساری وکمال عبودیت وتسلیم در برابر اراده وفرمان ربوبی است. به راستی که: ما عُبِد الله بشیءٍ مثل البداء(۴۷).
مبحث بداء دارای ظرایف ونکات زیادی است(۴۸).
که در اینجا از ذکر آن ها صرف نظر می کنیم وبه بحث خود ونشانه های غیر قطعی ومشروط بازی می گردیم.
بر پایه ی آنچه گذشت، حدوث برخی از نشانه های ظهور مشروط به شرایطی است که ما از آن ها بی اطلاعیم وممکن است با فقدان این شرایط، آن نشانه ها پدیدار نگردد. در این میان نکته ی بسیار ظریف وحائز اهمیت، رابطه ی میان نشانه های غیر حتمی ومسئله ی بداء ازیک سو ودعا برای تسریع ظهور وتعجیل در فرج حضرت صاحب الامر (علیه السلام) از سوی دیگر است.
می دانیم که توصیه های فراوان وسفارش های مؤکدی از سوی ائمه هدی (علیهم السلام) مبنی بر لزوم، الحاح واصرار در دعا برای تسریع فرج ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه) (مانند دعای معروف اللهمّ عجّل لولیک الفرج والعافیة والنصر وامثال آن) به ما رسیده است(۴۹).
وشاید از همه مهم تر دستور صادره از ناحیه مقدسه ی شخص امام زمان (علیه السلام) باشد که در توقیع ارسال شده برای اسحاق بن یعقوب وارد شده است؛ حضرت در آنجا می فرمایند: (...واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج...)(۵۰) وبیش از پیش برای تعجیل فرج دعا کنید.
واز طرفی نیز می دانیم که دعا -مانند صدقه وبرّ به والدین- بر مقدّرات تکوینیه (امور محتمل الوقوع ومشروط ی که در لوح محو واثبات، درج شده وعواملی چون دعا وصدقه در شروط آن ها تغییراتی را ایجاد می کنند) تأثیر می گذارد.
رُوِی عَن النبی (صلی الله علیه وآله) انه قال: (لا ینْفَعُ الحَذَرُ مِن القَدَرِ ولکنَّ الله یمْحُو بالدعاءِ ما یشاءُ مِن القَدرِ)(۵۱).
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: (فرار از تقدیر الهی سودی ندارد ولی خداوند با دعا مقدراتی را که بخواهد محو می سازد).
(عالم عامل وحکیم متأله جناب میرداماد ۲رساله ی وزین خود را چنین نامیده: (نبراس الضیاء در شرح باب بداء واثبات سودمندی دعا) تا این نکته را به مخاطب بفهماند که دعا بر پایه ی قانون بداء می تواند کارگر افتد وسودمند واقع شود).
از آنچه گذشت می توان دو نکته را که هر یک مکمل دیگری است، اسنتناج کرد:
۱ - تشویق ائمه هدی (علیهم السلام) به دعا برای تسریع فرج، بیانگر آن است که حصول فرج وفرا رسیدن ظهور دارای یک زمان صد در صد تعیین شده وغیر قابل تغییر نیست؛ بر این پایه، نشانه هایی که برای زمان ظهور بیان شده (غیر از علایم حتمیه) ودر مرتبه ی قدر ودر لوح محو واثبات مضبوطند، قابل تغییر وتبدّل وتقدّم وتأخّر بوده وبداء در آن ها محتمل است.
۲ - محتوم معرفی شدن برخی از علایم از سوی ائمه هدی (علیهم السلام) که به دلالت التزامی بیانگر غیر قطعی ومحتمل الوقوع بودن برخی دیگر از نشانه های ظهور است، نوید بخش این حقیقت مسئولیت آور وشورآفرین است که مهدی باوران باید مسئله دعا برای تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر (علیه السلام) را به شکل خیلی جدی وامیدوارانه پی بگیرند وبیش از پیش بر روی آن سرمایه گذاری کنند وباور کنند که خداوند سبحان استجابت ادعیه را ضمانت فرموده است؛ ﴿أُدعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ﴾(۵۲).
ومی دانیم که ﴿اِنَّ الله لایخْلِفُ المیعاد﴾(۵۳).
علایم حتمی
روایات زیادی وارد شده که دسته ای از نشانه ها را در کنار یکدیگر به عنوان علایم تخلف ناپذیر ظهور معرفی کرده است. اینجا در ضمن نقل روایات یاد شده به ذکر علایم مورد نظر می پردازیم:
فضل بن شاذان به اسناد خود از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که حضرت فرمود: خروج سفیانی وندای آسمانی واختلاف بنی عباس بر سر حکومت وبه قتل رسیدن نفس زکیه وطلوع خورشید از مغرب، حتمی است(۵۴).
حمران بن أعین از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت ابراز داشتند:
اموری که پیش از قیام قائم [(علیه السلام)] قطعا به وقوع می پیوندد، عبارت است از: خروج سفیانی، فرو رفتن زمین در منطقه ی البیداء، قتل نفس زکیه وندای آسمانی(۵۵).
شیخ صدوق ۱به اسناد خود از عمر بن حنظلة حکایت می کند که شنیدم امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج علامت قطعی وجود دارد که پیش از قیام قائم [(علیه السلام)] رخ خواهد داد: قیام یمانی، خروج سفیانی، صیحه ی آسمانی، به قتل رسیدن نفس زکیه وفرو رفتن زمین در البیداء(۵۶).
اخبار زیادی نیز در دست است که برخی از این علایم را به تنهایی، نشانه ی قطعی معرفی کرده اند؛ مثلاً خروج سفیانی، یا صیحه ی آسمانی ویا کشته شدن نفس زکیه یا خسف بیداء علایمی هستند که هر یک محتوم شمرده شده اند.
نکاتی درباره برخی از نشانه های مهم
نفس زکیه وسید حسنی
مشهور آن است که نفس زکیه(۵۷).
در مکّه ومیان رکن ومقام ابراهیم در ۲۵ذی الحجّه به قتل می رسد ومیان قتل او وظهور بیش از پانزده شب فاصله نیست(۵۸).
او جوانی است که در مدینه برای یاری ونصرت آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) به پا می خیزد -از این رو در برخی از احادیث از وی با عنوان (مستنصر)(۵۹).
یاد شده است- وهنگامی که سپاه سفیانی به مدینه می رسد، برادر او را می کشد(۶۰).
ووی به حرم امن الهی - مکّه - می گریزد ودر آنجا مظلومانه ذبح می شود واین هتک حرمت حریم امن الهی وجنایت وحشیانه، سبب نزول غضب الهی بر سفیانیان می گردد(۶۱).
در برخی احادیث، اسم او (محمد بن الحسن) ضبط ومعرفی شده است(۶۲).
لکن افزون بر (نفس زکیه)، در روایات باب از دو تن دیگر نیز یاد شده است: سید حسنی وفردی هاشمی.
در میان محققان ومهدی پژوهان متأخّر ومعاصر در تشخیص این سه تن، اختلاف نظر به چشم می خورد؛ در باره نفس زکیه ودو تن دیگر چهار نظریه وجود دارد:
۱ - نفس زکیه شخصی است به نام محمد بن الحسن که میان رکن کعبه ومقام ابراهیم کشته خواهد شد. از فحوای این نظریه وتعابیر قائل آن چنین استنباط می شود که نفس زکیه، از سادات حسنی ودر واقع همان سید حسنی است(۶۳).
۲- نفس زکیه، فردی به نام محمدبن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن، علی بن ابی طالب بوده وهمان علوی به پاخاسته ی زمان ابی جعفر منصور، خلیفه ی عباسی است. او معاصر با امام صادق (علیه السلام) بود وپس از قیام به دست منصور کشته شد(۶۴).
۳ - نفس زکیه مجاهدی است از زمره ی بسترسازان ظهور که رهبری عدّه ای از عاشقان امام مهدی (علیه السلام) را بر عهده دارد ودر راه حضرت در میان هفتاد تن از علمای زمانه در منطقه ای پشت شهر کوفه به شهادت می رسد.
او غیر از سید هاشمی تباری است که در مکه وبین رکن کعبه ومقام ابراهیم (علیه السلام) سر از تنش جدا می شود واین هر دو، غیر از سید حسنی هستند که به قتل می رسد(۶۵).
۴ - نفس زکیه، سیدی والا تبار وحسینی نسب است وهموست که مظلومانه در ۲۵ذی الحجه سر مبارکش در حرم امن الهی مکه مکّرمه از تن جدا می شود وکمی پیش از ذبح شدن وی، سیدی هاشمی وحسنی تبار در کوفه به همراه هفتاد تن از علمای امت به دست سپاهیان سفیانی ودر اثنای ورود سپاه مجاهد خراسانی از طریق شهرهای قصر شیرین وخانقین به شهادت می رسد. طبق این نظریه، رجل هاشمی وسید حسنی یک تن می باشند(۶۶).
یمانی، حق جو یا باطل پیشه
یمانی فردی است که از یمن قیام می کند. او از نسل زید بن علی بن الحسین (علیهما السلام) می باشد(۶۷).
او وسفیانی وخراسانی هر سه در یک روز حرکت خود را آغاز می کنند وپرچم های خود را برمی افرازند(۶۸).
از ائمه طاهرین (علیهم السلام) روایاتی نقل شده مبنی بر این که در میان این سه پرچم، لوایی هدایتگرتر از پرچم یمانی نیست. زیرا او به حق وصراط مستقیم دعوت می کند(۶۹).
از این رو توصیه شده به سوی وی بشتابید ودر سلک او درآیید وحرام است کسی با وی مقابله کند که هر کس چنین کند از اهل آتش خواهد بود.
(قابل توجه این که می دانیم خراسانی هم چهره ی مثبتی بوده واز زمینه سازان ظهور وداعیان به سوی صاحب الامر (علیه السلام) است. بر این پایه، یمانی دارای فضایل بیشتری است که پرچمش نزدیک تر به حق وصواب معرف شده است).
با این همه در کتاب وزین (حدیقه الشیعة) -که اکثر قریب به اتفاق کتاب شناسان آن را اثر فقیه متبحّر وعالم برجسته مرحوم مقدس اردبیلی صاحب مجمع الفائدة والبرهان (متوفای ۹۹۳ه. ق) می دانند- می خوانیم: (...سفیانی ملعون که از اولاد عقبة بن ابی سفیان ملعون است ویمانی نیز که ملعون دیگر است [؟!]، هر دو در یک سال خروج کرده باشند...)(۷۰).
واین قضاوتی است که نگارنده ی این سطور، تا به حال مؤیدی برای آن نیافته است.
اختلاف کدام بنی العباس وبر سر کدام حکومت
پیش از این روایاتی را نقل کردیم که نشانه های ظهور را بیان می داشتند واز جمله این نشانه ها به اختلاف بنی العباس بر سر مسئله حکومت تصریح شده بود، پرسشی که به ذهن خطور می کند این است که مگر بنی العباس منقرض نشده اند؟ اگر جواب مثبت است، پس مقصود چیست؟ در مقام پاسخ گویی به این سؤال، یکی از دو جواب ذیل را می توان مطرح ساخت:
پاسخ نخست: آنچه منقرض شد دستگاه خلافت عباسی بود ونه نسل بنی العباس وبا عنایت به این نکته، جای هیچ گونه استبعادی وجود ندارد که از تبار عباسیان، طایفه ای پدیدار شوند ودر زمان ظهور بر سر دستیابی به قدرت با یکدیگر به نزاع بپردازند؛ نسل آنان نیز به موازات نسل بنی امیه وسفیانیان - که سفیانی نیز بر پایه ی روایات از همین خاندان است - ونیز نسل هاشم - ذراری زهرای بتول (علیها السلام) - امتداد خواهد یافت. ابن ابی زینب نعمانی ۱حدیثی را روایت می کند که طی آن حسن بن جهم از ثامن الائمه (علیه الآف التحیة والثناء) می پرسد:
(خدایتان توفیق دهاد! مردمان گویند: سفیانی پس از سقوط عباسیان بر خواهد خاست. امام (علیه السلام) می فرمایند: دروغ می گویند؛ او زمانی بپاخیزد که آنان هنوز بر مرکب قدرت سوارند)(۷۱).
پاسخ دوّم: طرح سؤال فوق از یک پیش داوری نادرست ناشی شده است وآن این که نشانه های ظهور همگی مقارن با ظهور یا کمی پیش از آن ومتصل بدان رخ خواهند داد، در حالی که این چنین نیست. زیرا پاره ای از علایم ظهور، منفصل اند. روز موعود - روزی که وعده ی حاکمیت صالحان ومستضعفان تاریخ به موحدان وعدالت خواهان داده شده است - بشارتی بوده که تمامی ادیان وکتب آسمانی آن را پیش بینی کرده واز آن خبر داده اند وخداوند سبحان، نشانه های نزدیک شدن تدریجی آن روز را در امتداد خط سیر تاریخ منتشر ساخته است تا فروغ امیدی باشد در دل منتظران؛ ودر این میان یکی از نشانه های منفصل، بروز تفرقه واختلاف بین یکی از سلسله های استکباری به نام عباسیان وزوال دولت ایشان بوده است چنانکه هنگام سیطره ی ترکان سلجوقی وآل بویه، اختلافات وضعف آنان بالا گرفت تا آن که سرانجام آخرین خلیفه ی عباسی (المستعصم بالله) به سال ۶۵۶هجری قمری به دست هولاکو خان مغول از اریکه خلافت غصبی به زیر کشیده شد(۷۲).
وبه همین صورت، وقوع جنگ های صلیبی میان مسلمانان ومسیحیان اروپا به عنوان یکی دیگر از نشانه های ظهور در اخبار وارد شده است(۷۳).
همان گونه که زوال دولت بنی امیه نیز در مأثورات واخبار این باب پیش بینی شده است(۷۴).
وعلایم دیگری که به تدریج وهر از چندگاه رخ می دهند وتسلسل تاریخی نشانه های ظهور را باعث می شوند(۷۵).
لازم به ذکر است که این پاسخ هنگامی قابل پذیرش است که مستندات پاسخ اوّل به لحاظ سندی ویا جهت صدور، غیر قابل قبول شناخته شود ولی چنانچه آن روایات، صحیح وغیر متعارض با مدارک دیگر باشند، آنگاه پاسخ دوّم از درجه اعتبار ساقط خواهد شد.
دابة الارض وصاحب الأمر
در روایات زیادی از (دابّه) یا (دابّة الأرض) به عنوان یکی از نشانه ها یاد شده است واز جمله در خطبه ی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که نزال بن سبرة نقل کرده وطی آن صعصعةبن صوحان واصبغ بن نباته در باره ی دجّال از امام (علیه السلام) سؤال می کنند ودر ادامه حضرت از طامّه ی کبری یاد می کنند وآنگاه می فرمایند:
(دابّه از زمینِ نزدیک سرزمین صفا خارج می شود در حالی که انگشتری سلیمان بن داود (علیهما السلام) وعصای موسی (علیه السلام) را با خود دارد، انگشتری را بر صورت هر مؤمنی نهد، بر روی آن این جمله نقش می بندد که (به درستی که این فرد مؤمن است) وبر صورت هر کافری نهد بر آن چنین ظاهر می شود که (به راستی که این فرد کافر است)... آن گاه دابّه سر خود را بلند می کند وبا مشیت الهی تمامی اهل جهان وی را مشاهده می کنند...)(۷۶).
در اغلب کتب، دابّة الارض بر خود وجود شریف امام زمان (علیه السلام) تطبیق شده ومراد از دابّة الارض خود حضرت دانسته شده است به قرینه ی این که در روایات دیگری وارد شده که حضرت، زمان قیام چیزهایی با خود دارند از جمله: عصای موسی وانگشتری سلیمان (علیهما السلام) لکن باید توجه داشت که شواهدی در دست است که بر این تطبیق صحه نمی گذارد؛ از جمله:
۱ - در خطبه ی پیش گفته ی امام العارفین امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ابتدا حضرت از کشته شدن دجّال به دست ولی عصر (علیه السلام) خبر می دهند ودر ضمن آن اشاره می کنند که عیسی (علیه السلام) پس از ظهور، پشت سر حضرت حجت (علیه السلام) ایستاده، در نماز به وی اقتدا می کند، آنگاه می فرمایند: پس از آن، خروج دابّة به وقوع می پیوندد واین عدم اتحاد زمانی، دوگانگی وجود شریف امام (علیه السلام) ودابّه ی مورد نظر را می رساند.
۲ - در روایات نبوی که بسیاری از اصحاب در کتب خود به نقل آن پرداخته اند(۷۷).
دابّه غیر از حضرت صاحب الأمر یاد شده ودر عبارت حدیث (خروج القائم) بر (الدابّة) عطف شده که بر عدم این همانی دلالت می کند.
۳- هم خطبه ی مزبور مولی الموحدین (علیه السلام) وهم روایت پیش گفته بر این امر دلالت می کند که نه تنها مسئله ی خروج دابّه، قابل تطبیق بر قیام صاحب الامر (عجل الله فرجه) نیست بلکه اساسا از نشانه های ظهور نیز نبوده، واز (اشراط الساعة) می باشد. زیرا در خطبه ی علوی تصریح شده که خروج دابّه کذایی در ارتباط با طامّه کبری رخ می دهد وذیل آن نیز می فرمایند: (آنگاه باب توبه بسته شده واز کسی توبه پذیرفته نمی شود) که این از خصائص روز قیامت است.
همچنین در روایت نبوی، حضرت در ابتدای سخن می فرمایند: (از حدوث ده علامت پیش از برپایی قیامت گریزی نیست...) وآنگاه آن ها را می شمارند ودر چهارمین علامت از دابّه یاد می کنند که این خود نصّ بر اشراط الساعة بودن این ده نشانه است.
طلوع خورشید از مغرب خود
پیش از این طی روایاتی از جمله احادیث مبین علایم قطعیه که در کتب معتبری چون الارشاد، اکمال الدین، الغیبة نعمانی، واعلام الوری وارد شده اند، از (طلوع خورشید از مغرب) یاد شد.
نکته ای که در این باره وجود دارد این است که مقصود از خورشید طالع از مغرب چیست؟ آیا منظور همین ستاره ی فروزان منظومه ی شمسی است یا مراد از آن، شمس ولایت وامامت در آخر الزمان، یعنی وجود مقدس امام مهدی (علیه السلام) است؟
در پاسخ باید گفت: چنان که در یادسپاری های ابتدای بحث گذشت، لسان روایات در باب علایم، به لحاظ زبان شناختی بر دو گونه است:
۱ - زبان اخباری ساده ۲- زبان نمادین وسمبلیک.
از جمله مواردی که در آن بکارگیری هر دو نوع زبان های نمادین وغیر نمادین را می توان شاهد بود، همین مسئله ی حاضر است.
۱ - استفاده از زبان نمادین: در برخی احادیث وارد شده که
(وهو الشمس الطالعة من مغربها)(۷۸).
(مهدی (علیه السلام) همان خورشید مغرب است).
۲ - استفاده از زبان غیر نمادین: در روایت فضل بن شاذان از امام باقر (علیه السلام) چنین می خوانیم که ابی حمزه ثمالی گفت: از امام ابی جعفر محمدبن علی (علیه السلام) پرسیدم: آیا خروج سفیانی قطعی است؟
امام پاسخ فرمودند: بلی وندای [آسمانی] نیز حتمی است چنان که طلوع خورشید از مغرب خود واختلاف بنی عباس در دولت وقتل نفس زکیه وخروج قائمی از آل محمد نیز حتمی است...(۷۹).
بر این اساس ممکن است هر دو معنا، مراد بوده وتحقق یابد؛ یعنی علاوه بر طلوع طلعت شمس ولایت مهدوی از محل غیبت خود، ستاره ی معروف خورشید نیز در ادامه ی سلسله حوادث خارق العاده ومعجزه آسای عصر ظهور از سمت مغرب طلوع کند. هر چند این احتمال هم خیلی بی وجه نیست که گفته شود: پس از آن که - طبق روایات - خورشید از ظهر تا اواسط عصر از حرکت باز ایستد... هنگامی که درخشش خود را توأم با حرکت از سوی مغرب از سر گیرد وابرها وغبارهای آسمان زدوده گردد، چنین به چشم عالمیان نمایان خواهد شد که گویا خورشید از مغرب طلوعی دیگر را آغاز کرده است.
دجال، حقیقت، مجاز یا خیال
یکی از علایم بحث انگیز ظهور، قضیه ی دجّال است که پرسش های زیادی را ایجاد می کند؛ بنا بر این لازم است در این قسمت نکاتی را در باره ی آن بیان کنیم. لیکن پیش از آن شایسته است در باب توصیف دجّال دو حدیث نقل کنیم تا با اوصاف او از زبان روایات بیشتر آشنا شویم. با این هدف، ترجمه یک روایت نبوی ویک حدیث علوی را از حدیقه الشیعه تألیفِ مولی احمدبن محمد معروف به مقدس اردبیلی (متوفای ۹۹۳ق) نقل می کنیم:
حدیث نبوی: (عبدالله بن عمر از رسول خدا روایت می کند که)(۸۰).
... حق تعالی هیچ پیغمبری را به دنیا نفرستاد الاّ آن که انذار نمود قومش را از دجّال ولیکن او را در این امت ظاهر گردانید واو - لعنه الله - بیرون خواهد آمد بر خری سوار که عرض میان هر دو گوش آن خر، یک میل باشد وبهشت ودوزخی وکوهی از نان ونهری پر از آب، همراه او سِیر خواهد نمود واکثر تابعان او یهود وزنان واعراب باشند ودر جمیع آفاق خواهد گشت به غیر از مکّه ومدینه که قدمش به حرمین نخواهد رسید (أنا ربّکم الأعلی) خواهد گفت، هرگاه امرِ او بر کسی مشتبه شود باید بداند که خدا أعور نیست وبر خر سوار نمی شود)(۸۱).
حدیث علوی(۸۲): روزی امیرالمؤمنین خطبه می خواند، بعد از فارغ شدن از خطبه فرمود: (سلونی ایها الناس قبل أن تفقدونی).
صعصعة بن صوحان قد راست کرده، پرسید که یا أمیر المؤمنین کی دجّال بیرون آید؟ آن حضرت فرمود:
این علمی است که از اسرار مخفیه است وشاید رخصت اظهار آن نباشد وامّا آن را نشانه ها وعلامت هاست که همه به هم متصل است، فوت کردن وسهل دانستن نماز وبرطرف شدن امانت ورواج یافتن وحلال دانستن دروغ وافترا ورشوه خوردن و...)
سپس أصبغ بن نباته برخاست وگفت: یا أمیرالمؤمنین! دجّال کیست؟ فرمود:
(دجّال کسی است که تصدیق کننده ی او شقی است وتکذیب کننده ی او سعید. از اصفهان)(۸۳).
بیرون آید، چشم راست ندارد وچشم چپش در پیشانی است مانند ستاره ی سرخ، لفظ کافر در زیر آن نقش، بر خری سرخ رنگ سوار، طی ارض به سرعت نماید، به هر چشمه که قدمش برسد آن چشمه بر زمین فرو رود واکثر تابعان او از اولاد زنا باشند واصحاب طیلسان ویهودیان. وآن ملعون با آن که طعام خورد ودر بازارها گردد به آواز بلندی که همه جا رسد (أنا ربکم الأعلی) گوید. بقیة الله در حوالی شام بر عقبه ای که آن را (فیق) خوانند در ساعت سیم در روز جمعه او را به قتل آورد...)(۸۴).
حال به ذکر نکات مورد نظر می پردازیم:
دجال در منابع شیعی وسنی
احادیث حکایت حال دجّال در کتب اهل سنت حجم عظیمی را تشکیل می دهد در حالی که در منابع شیعی با روایات اندکی در این خصوص روبروییم ودر مقایسه باید گفت روایات باب دجّال در منابع عامّه ده ها برابر همان احادیث در جوامع روایی خاصه است. بر اساس حجم قابل توجه روایات اهل سنت، می بینیم که کتاب های مستقلّ فراوانی از سوی ایشان در خصوص دجّال نگاشته شده است مانند:
نبأ الدجّال، تألیف: شمس الدین محمد ذهبی.
المسیح الدجّال، تألیف: سعید ایوب.
المسیح الدجّال حقیقة لا خیال، تألیف: شیخ عبداللطیف عاشور.
المسیح الدجّال بیننا، تألیف: شیخ الرشید ابراهیم ناصر.
برای آگاهی بیشتر از حجم روایات دجال در کتب اصلی روایی اهل سنت، کافی است نگاهی گذرا داشته باشیم به صحیح مسلم؛ ابو الحسین مسلم بن حجاج قشیری در صحیح خود از حدود ۲۸طریق!! روایات مربوط به دجّال وچهره واوصافش، نحوه ی قیام، منش ورفتار، عقاید وجنایات ومفاسد وپیروان واتباع وچگونگی کشته شدن ومحل به درک واصل شدنش، را ذکر می کند که در اینجا به نقل پنج طریق از آن ها اکتفا می کنیم:
از ابوبکر بن ابی شیبه از ابی اسامه از محمد بن بشر از عبیدالله از نافع از عبدالله بن عمر.
از زهیر بن حرب از عفان از عبدالوارث از شعیب بن حبحاب از انس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله).
از محمد بن عباد از حاتم بن اسماعیل از موسی بن عقبة از نافع از رسول خدا (صلی الله علیه وآله).
از ابی الربیع از ابی کامل از حماد بن یزید از ایوب از نافع از رسول خدا (صلی الله علیه وآله).
از محمد بن مثنی ومحمد بن بشر از محمد بن جعفر از شعبه از قتاده از انس بن مالک از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)(۸۵).
سخنی قابل توجه از تفتازانی: سعد الدین تفتازانی (متوفای ۷۹۳ق) در کتاب کلامی معروف (شرح المقاصد) - که از معتبرترین کتب کلامی اهل سنت است - در بخش ملحقات باب امامت وتحت عنوان (خاتمه) چنین عنوان می کند که: خروج مهدی [(علیه السلام)] ونزول عیسی بن مریم [(علیهما السلام)] از طریق اخبار آحاد صحیح به ما رسیده، ولی اخبار خروج دجّال قریب به متواتر معنوی است!!(۸۶).
این سخن از سعد تفتازانی که یکی از بزرگترین متکلمان اهل سنت است، بیانگر میزان توجه واعتقاد - حداقل بخشی از برادران - اهل سنت به قضیه ی دجّال در برابر مسئله ی مهدویت است. (سخن وی به ویژه از این جهت حائز اهمیت است که بر اساس برخی از مبانی کلامی، مسائل اصول دین واعتقادات به وسیله ی خبر واحد -هر چند صحیح- قابل اثبات نیست، بر خلاف اخبار متواتر که می توانند مستند عقاید کلامی واقع شوند).
امّا در مورد انباء الدجّال در کتب شیعه، مناسب است که ابتدا مروری داشته باشیم بر کتب قدمای اصحاب ودر مرحله ی دوم نگاهی داشته باشیم به کتب علما ومهدی پژوهان معاصر.
احادیث دجال در کتب قدمای امامیه
می دانیم که مهمترین کتب روایی ما در بحث مهدویت عبارتند از:
۱ - کتاب الحجة از اصول الکافی تألیف: ثقة الاسلام کلینی.
۲ – إکمال الدین وتمام النعمة تألیف: شیخ صدوق.
۳- کتابُ الغیبة تألیف: ابن ابی زینب نعمانی.
۴- باب ذکر الامام القائم از الارشاد تألیف: شیخ مفید.
۵- کتابُ الغیبة تألیف: شیخ الطائفة طوسی.
با نگاهی به کتب فوق، روشن می شود که در کتاب های (الکافی)، (الغیبة نعمانی) و(الارشاد) حتی یک حدیث نیز در مورد دجّال روایت نشده است!! در حالی که در مورد (سفیانی)، (خسف البیداء)، (صیحه وندای آسمانی) و(قتل نفس زکیه) و... روایات بسیاری نقل شده است وگذشته از این نشانه های مشهور وحتمی، مثلاً در (الارشاد) به بیش از ۵۰علامت تصریح شده است ولی از دجّال هیچ سخنی به میان نیامده است.
از طرفی مجموع روایاتی که در آن ها به دجّال اشاره رفته ودر إکمال الدین صدوق (قدس سره) والغیبة شیخ الطائفة (قدس سره) وارد شده است، به ده عدد نمی رسد!
از این پنج منبع که بگذریم کتاب (إعلام الوری بأعلام الهدی) تألیفِ شیخ فضل بن حسن طبرسی که از عمده کتاب های مرجع در مبحث امام شناسی است، نیز علی رغم ذکر احادیث متعدد در باره ی (سفیانی)، (قتل نفس زکیه) و(خسف البیداء) و... در مورد دجّال روایتی را نقل نمی کند.
البته باید افزود که در کتاب های معتبری چون (الخصال) تألیفِ شیخ صدوق(تفسیر علی بن ابراهیم قمّی)، (الملاحم والفتن) تألیفِ سیدبن طاووس و(الخرائج والجرائح) تألیفِ هبة الله راوندی روایات اندکی در مورد دجّال وارد شده است.
نظر مهدی پژوهان معاصر درباره دجال
۱- مرحوم آیت الله صدر الدین صدر در اثر خود (المهدی) تنها به ذکر پنج روایت از دو کتاب اهل سنت -یعنی عقد الدرر والصواعق المحرقه- اکتفا می کند(۸۷).
۲- آیت الله صافی گلپایگانی -حفظه الله- در دو قسمت از کتاب (منتخب الاثر)، از دجّال یاد می کند:
یکم: (فی خروج الدجال) که ذیل آن به نقل شش روایت از کتب اهل سنت می پردازند.
دوم: باب نهم از فصل هفتم (فی انّه علیه السلام یقتل الدجال) که در آن یک حدیث از: إکمال الدین ویک حدیث از اربعین مرحوم خاتون آبادی نقل می کنند(۸۸).
۳- آیت الله ابو طالب تجلیل در (من هو المهدی) وشیخ محمد فقیه در (السفیانی وعلامات الظهور) با وجود این که روایات علایم ظهور را از عامّه وخاصه نقل کرده اند، هیچ ذکری از (دجال) به میان نیاورده اند(۸۹).
۴ - آیت الله ابراهیم امینی در (دادگستر جهان)، با تردید بسیار به مسئله دجّال نگاه کرده وآن را از رسوبات تفکر مسیحی(۹۰) می داند که به کتاب های اهل سنت راه یافته است. ایشان بسیاری از روایات دجّال را ضعیف وغیر قابل اعتماد دانسته ودر نهایت با بی رغبتی، اصل وجود او را قابل پذیرش می شمارند؛ ولی کیستی او، اوصاف وسیره اش وسایر امور مرتبط به وی را مبهم دانسته ومسکوت عنه می گذارند(۹۱).
۵ - کامل سلیمان در (یوم الخلاص) احادیث شیعه وسنی را در باره ی دجّال ذکر کرده ولیکن پیش از ذکر آن ها می گوید: (مسئله ی دجال، قضیه ای مبهم بوده وبالفعل غیر قابل پذیرش است. زیرا اولا: اخبار آن غیر معتبرند. ثانیا: امور جعلی در آن ها مشاهده می شود که با بلندترین صدا، فریاد زده واعتراف می کند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وائمه طاهرین (علیهم السلام) از ابراز داشتن این خرافات واراجیف منزّهند. ثالثا: اساسا برخی از این روایات جعلی بوده وسندشان ساختگی است.
(امّا برخی علایم ذکر شده در باره ی دجّال بر بعضی پدیده های شوم امروزی منطبق است که آدمی را متقاعد می سازد که اخبار صحیح این باب نیازمند به تأویل است؛ [یعنی زبان این روایات سمبلیک است]... بار دیگر تکرار می کنم که تقریبا با یقین می توانم بگویم ۹۰% احادیث دجّال، جعلی است وزبان ۱۰% باقی مانده نیز رمزی است واین بدان معناست که مقصود از دجّال، افراد دیگری از زمره ی جبّاران وسفاکان ومفسدان واحتمالاً برخی از سران دژخیم یهود صهیونیست است؛ ولی در مجموع اکنون نمی توانم احتمال صدور سخنانی از پیشوایان دین را که راویان عمق آن را درنیافته واز این رو، تخیلات وبرداشت های پنداری خویش را بدان افزوده باشند، نفی کنم..)(۹۲).
۶ - علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعه ی ارزشمند الامام المهدی با عنوان (تاریخ الغیبة الکبری) بحث مفصّلی را به بررسی مسئله ی دجّال اختصاص داده است. وی معتقد است اکثر قریب به اتفاق اخبار دجّال مبتلای به دو اشکال جدی هستند:
الف - ضعف سندی.
ب - دلالت بر ایجاد معجزات مضلّه (که به لحاظ قوانین کلامی محال است؛ یعنی خداوند سبحان قدرت خرق عادات واظهار معجزه را به افراد ضالّ ومضلّ تفویض نمی کند).
ایشان سرانجام به این جمع بندی می رسد که وجود دجّال امری است حق، لکن مراد از آن یک فرد مشخص با همان اوصاف کذایی نیست، بلکه مقصود یک سری پدیده های اجتماعی - فرهنگی است (طی بحث آینده، نظریه ی ایشان را بیشتر توضیح می دهیم)(۹۳).
توصیف دجال به زبان نمادین
همان گونه که پیش از این گفتیم در میان مهدی پژوهان، محققی که بیش از دیگران بر رمزی بودن زبان احادیث در قضیه ی دجّال تأکید داشته ومفصّل تر بدان پرداخته است، علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدی است که در اینجا خلاصه ی سخنان ایشان را نقل می کنیم.
مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ترین وخطرناک ترین دشمن اسلام وخداست واین در واقع، توصیف تمدّن وجهان بینی ماتریالیستی غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنی به خود ندیده است. در احادیث دجّال آمده است: (از زمان خلق آدم تا روز قیامت، امری خطیرتر از دجّال وجود ندارد)، واستفاده از کلمه (أمر) خود بیانگر این حقیقت است که دجّال یک شخص معین نبوده، بلکه یک جریان فرهنگی - اقتصادی - سیاسی ضد توحیدی وضد دینی است.
در روایات باب وارد شده است: (از ترفندهای دجّال این است که به آسمان دستور می دهد که ببارد ودر پی آن، آسمان خواهد بارید وبه زمین امر می کند برویان وبه دنبال آن، زمین رستن آغاز خواهد کرد)، واین چیزی است که تمدّن غربی بر اساس پیشرفت های خیره کننده در عرصه ی فن آوری صنعتی وپیشرفت در زمینه های فیزیک فضایی وبیوشیمی وده ها شاخه ی دیگر علمی وبا سیطره ی همه جانبه بر منابع طبیعی، بدان دست یافته است(۹۴).
بدیهی است که این شعبده ها وتردستی هایی که از آستین تمدن مادی غرب بیرون می آید، تا چه حدّ اذهان سطحی نگر وساده اندیش را مسحور ومرعوب خود می سازد.
در اخبار دجّال آمده است: (از شگردها وشیوه های اوست که اگر بر محلّه ای عبور کند ومورد تکذیب وروی گرداندن اهل آن واقع شود، کسی از آنان زنده نخواهد ماند واگر بر محلّه ای بگذرد ومورد استقبال وتصدیق اهل آن قرار گیرد، آسمان را گوید که بر آنان ببار وزمین را امر کند که بر ایشان برویان تا آنجا که زان پس، دام های ایشان در نهایت فربهی وشیرآوری و... خواهند شد).
واین، پدیده ای است که ما امروزه در صحنه ی بین الملل وروابط به اصطلاح شمال - جنوب به خوبی شاهد آن هستیم؛ هر جامعه ای که خود را در آغوش غرب استکباری انداخته وحلقه ی سرسپرده گی آنان را در گوش کند، از نظر اقتصادی ورفاهی مورد توجه غرب قرار می گیرد وهر کشوری که بخواهد در مقابل ارزش های غربی (مانند: قرائت غربی حقوق بشر) یا سیاست های غربی بایستد، بایکوت وتحریم همه جانبه می شود.
درباره ی دجّال در جوامع روایی می خوانیم: (دجّال با رساترین فریاد خود که همه ی عالمیان بشنوند بانگ می زند: به سویم بشتابید ای هواداران من! منم آن کس که (خَلَق فَسوّی) ومنم آن که (قدّر فهدی) آری! (أنا ربکم الأعلی). همه ی این اوصاف در مورد تمدن غربی صادق است. غرب مادّی ومتافیزیک ستیز از طریق امپراطوری اهریمنی وجهانی رسانه ها وشبکه های عظیم صوتی - تصویری - مطبوعاتی با ترویج اخلاق، حقوق، ارزش ها وهنر مادّی، ولایت خود بر شئون انسان را فریاد می کند وبا حرکت خزنده ی فراگیر خویش، آدمی را در چنبره وقبضه ی خویش گرفته واز عالم علوی جدا ساخته است.
وسایل ارتباط جمعی، بلندگوی تبلیغ ارزش ها وهنجارهای مادّی اند وقوانین دست ساز بشر غربی با هزار نوع تدلیس وآرایش وچاشنی به هاضمه ی فکر جامعه جهانی خورانده می شود وبه این شکل، تمدن مادی وفرهنگ دین ستیز غربی، ولایت وسرپرستی خود را بر معاش ومعاد انسان وسعادت ورستگاری وی اعلام می دارد وولایت هر منبع غیبی ومتافیزیکی را نفی می کند که در واقع این جز کوس خدایی زدن وادعای ربوبیت کردن، نیست(۹۵).
از احوال غریب دجّال است که به همراه او آب وآتشی دیده می شود که آن آب در حقیقت آتش وآن آتش در واقع آب است، بنا بر این هر کس این دو را مشاهده کرد، باید در آن آتش در آید که همانا آبی است بس زلال.
چه کسی است که نداند آب گوارای لذت های دنیوی ومشتهیات حیوانی وتکاثر ثروت ورفاه مادی که غرب ماده باور وماده پرست به کام انسان عطشناک می ریزد، چیزی جز آتش سعادت سوز وشرافت سوز نیست، ونیز کیست که نداند آنچه که غربِ از آسمان بریده وزمین گیر شده! زشت وضد ارزش معرفی کند، در حقیقت جز آب حیات رستگاری نیست.
دجّال در تراث روایی ما، یک چشم معرفی شده است وگفته شده که چشم دیگر او کور است وقطعا این وصف، زیبنده ی تفکر وتمدن ماده زده ی غربی می باشد؛ چه آن که غرب از دو بخش عالم وهستی آدمی یعنی ماده ومعنا وبه عبارت دیگر جسم وروح، تنها ماده ومادیات وجسم وجسمانیات را می بیند واساسا توانایی مشاهده ی معنا ومعنویت وروح وروحانیت را ندارد واین یعنی او از یک چشم محروم است ویکی از دو سمت وسوی جغرافیای هستی را ندیده وهرگز درک نکرده است.
سرانجام در احادیث می خوانیم که (هیچ جایی از زمین باقی نمی ماند مگر آن که دجّال در آن گام می نهد وحضور خود را اعلام می کند به جز مکه ومدینه؛ زیرا فرشته ای با شمشیری بر فراز این دو ناحیه ی مقدسه ایستاده واز ورود دجّال به آن ها جلوگیری می کند).
از زمانی که استعمار قدیم در لباس استعمار نوین، تجدید حیات کرد وبا استعمار فکری -فرهنگی واستکباری اقتصادی، اختاپوس وار با بازوهای پلید خود به اطراف واکناف چنگ اندازی کرده، هیچ قسمتی از کره ی خاکی از لوث وجود او بر کنار نمانده وهمه کشورهای جهان سایه ی شوم او را بر سر خود حس کرده اند. همه ی فرهنگ ها مقهور ارزش ها وهنجارهای غربی قرار گرفته است مگر ایدئولوژی مترقی وحیات بخش اسلام ناب که در حدیث فوق با زبان سمبلیک، حرم الهی مکه وحرم نبوی مدینه - سرای توحید ونبوت- نماد آن قلمداد شده است واین به آن معناست که تفکر اِلحادی، نوین غرب هرگز اسلام اصیل را مقهور نخواهد ساخت که (الاسلام یعلو ولا یعلی علیه)(۹۶).
خروج دجال از اشراط الساعة
جدا از این که روایات باب دجّال قابل اعتماد هستند یا نه؟ واین که آیا شیعه هم مانند اهل سنت مسئله ی دجّال را پذیرفته است یا نه؟ وبا چشم پوشی از این که آیا دجّال یک فرد معین است یا سمبل ونمادی است برای یک جبهه یا جریان، مسئله ی مهمّ دیگری وجود دارد وآن احتمال در زمره ی اشراط الساعة بودن دجّال است که چنانچه این احتمال ثابت شود، آنگاه پرونده ی این بحث در باب علایم ظهور بسته خواهد شد.
احتمال مزبور دارای قرائن وشواهدی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
الف - در تعداد قابل توجهی از اخبار (شاید بتوان ادعا کرد بیشتر روایاتی که در آن اصل وجود دجّال مورد اشاره واقع شده است ونه احادیثی که صفات او را مطرح ساخته اند) تصریح شده که (دجّال) از اشراط الساعة می باشد؛ برای نمونه روایتی است نبوی که به اسناد مختلف در کتب قوم آمده است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرمایند:
(ناگزیر ده نشانه قبل از وقوع قیامت رخ خواهد داد؛
۱- سفیانی
۲- دجال
۳- دخان
۴- دابّه
۵- خروج قائم (علیه السلام)
۶- طلوع خورشید از مغرب
۷- نزول عیسی بن مریم (علیه السلام) از آسمان
۸- فرو رفتن زمین در مشرق
۹- فرو رفتن زمین در جزیرة العرب
۱۰- آتشی که از انتهای عدن خارج می شود ومردمان را به سوی محشر می راند)(۹۷).
ب - مولی محسن فیض کاشانی در نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین در (کتاب المعاد) بابی تحت عنوان (باب اشراط الساعة) گشوده است. در دومین روایت این باب می خوانیم: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود:
(قیامت بر پانخواهد شد مگر ده نشانه هویدا گردد؛
۱- دجال
۲- طلوع شمس از مغرب
۳- دابة الارض
۴-یأجوج ومأجوج
۵- دخان
۶ و۷ و۸ - سه فرورفتگی: فرو رفتن زمین در مشرق، فرورفتن زمین در مغرب وفرو رفتن آن در جزیرة العرب
۹- آتشی که از انتهای عدن خارج شده، مردم را سوی محشر می راند.
۱۰ - این آتش فرو نشیند با مردمان هر گاه آنان بنشینند وروی آورد به مردمان هر گاه آنان جلو آیند)(۹۸).
همان گونه که ملاحظه می شود در این روایت از (یأجوج ومأجوج)، (دخان) و(آتش عدن) یاد شده که در روایات باب علایم ظهور از آن ها خبری نیست وهمه این موارد بالاتفاق از اشراط الساعة می باشند واز سوی دیگر، از سفیانی وقتل نفس زکیه وکسوف وسایر علامات حتمی ظهور در آن اثری نیست واین خود نشانگر آن است که دجّال از اشراط الساعة می باشد نه از نشانه های ظهور صاحب الامر (علیه السلام).
ج - علامه مجلسی در جلد ششم بحارالانوار ودر کتاب (العدل والمعاد) باب (اشراط الساعة وقصة یأجوج ومأجوج) چهار روایت ذکر کرده است که در آن ها از دجّال به عنوان یکی از اشراط الساعة سخن به میان آمده است در حالی که در این روایات از علایم قطعی قیام قائم (علیه السلام) هیچ نشانی نیست(۹۹).
دو نکته
دجال وصائد بن الصید
در مورد اسم ونَسَب دجّال (کلمه دجّال لقب بوده واسم محسوب نمی شود) آنچه طبق روایت (نزال بن سبرة) وحدیث (ابن عمر) شهرت یافته، این است که دجال همان (صائد بن صید) (در برخی منابع)صافی بن صیاد(ضبط شده است)(۱۰۰).
است که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می زیسته است ودعوت رسول الله (صلی الله علیه وآله) به مسلمان شدن را رد کرده وخود ادعای پیامبری کرده است.
اما در مقابل، مسلم در صحیح کلامی را از خود صائد بن صید نقل کرده که وی در آن منکر دجّال بودن خویش می گردد که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست:
راوی گوید: صائد گفت: می پندارید من همان دجّال هستم، آیا نشنیده ای که رسول خدا [(صلی الله علیه وآله)] فرمود: (دجال فرزندی نخواهد داشت)؟ راوی گوید: پاسخ دادم: بلی. صائد ادامه داد: در حالی که من صاحب فرزند شده ام وآنگاه پرسید: آیا از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنیده ای که فرمود: (دجال هیچ گاه به مکه ومدینه داخل نخواهد شد)؟ گفتم: بلی. وی پاسخ داد: من که در مدینه به دنیا آمده ام وهم اکنون عازم مکه هستم(۱۰۱).
لازم به ذکر است که کنجی شافعی ومقدسی وامام بیهقی نیز تطبیق عنوان دجال بر (صائد بن صید) را رد کرده اند(۱۰۲).
دجال یا دجال ها
دجال از نظر لغوی صیغه ی مبالغه از ماده ی (دجل) به معنای دروغ گویی وحیلت بازی ومکرورزی است؛ بر این پایه دجّال یعنی فردی که سجیه ومنشش نیرنگ بازی ودغل کاری وگمراه ساختن مردمان است. توجه به نکته ی فوق، این احتمال را در ذهن بر می انگیزد که شاید مقصود از دجّال، دجّال شخصی نبوده، بلکه همه ی سران نیرنگ باز وفریب کار سیه دل وزشت کار جبهه ی باطل مراد احادیث باشد، به ویژه که در برخی روایات از دجال های متعدد، سخن به میان آمده است(۱۰۳).
اما این احتمال نادرست است. زیرا اولاً: قرائن بسیاری در احادیث وجود دارد که همگی از دجّالی معین خبر می دهند مانند اوصاف خاص ومتعددی که برای این فرد ذکر می کنند. ثانیا: در روایات باب از (الدجال الاکبر)(۱۰۴).
یاد شده وصفات کذایی (مانند یک چشم بودن وچشمی بزرگ در وسط پیشانی داشتن وبی مو بودن و...) به وی نسبت داده شده است ودر بحارالانوار، علامه مجلسی (قدس سره) پس از نقل این حدیث می فرماید: توصیف این دجّال به (اکبر) بر این نکته دلالت دارد که جدا از این دجّال معروف، افراد نیرنگ باز وشیاد دیگری نیز وجود خواهند داشت که ادعاهای باطلی را مطرح خواهند ساخت(۱۰۵).
لزوم اجتناب از توقیت وتطبیق
پس از آن که در قسمت های پیشینِ این فصل با نشانه های ظهور واقسام آن آشنا شدیم، شایسته است در پایان به نکته مهمی اشاره کنیم.
می دانیم که (توقیت) - تعیین وقت مشخص برای ظهور - عملی است که ائمه هدی (علیهم السلام) به شدت از آن نهی کرده وآن را ممنوع اعلام کرده اند. در روایات وارد شده که از امام رضا (علیه السلام) سؤال شد: قائم [(علیه السلام)] چه وقتی ظهور می کند؟ امام پاسخ فرمودند: (پاسخ گفتن به کی ظهور می کند؟ خبر دادن از وقت است. پدرم از پدرش از پدرانش از علی (علیه السلام) روایت کرد که به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفته شد: قائم شما چه وقتی خروج می کند؟ حضرت پاسخ فرمود: مَثَل قیام وظهور او مَثَل قیامت است؛
﴿لا یجَلّیها لِوَقتها إلاّ هُو، ثَقلتْ فی السمواتِ والارضِ لا تأتیکم إلاّ بَغتةً﴾(۱۰۶).
[از تو در باره ی قیامت می پرسند که وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ جز او هیچ کس آن را به موقع خود آشکار نمی گرداند، این حادثه بر آسمان ها وزمین گران است. جز ناگهان به شما نمی رسد](۱۰۷).
نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل است در پاسخ مفضّل که سؤال کرد: آیا می توان برای ظهور حجت [(علیه السلام)] وقتی تعیین کرد؟ فرمودند: (ای مفضّل! من برای این امر زمانی را تعیین نمی کنم واساسا نمی توان برای آن وقتی مشخص نمود. هرکس برای قیام مهدی ما زمانی تعیین کند، در علم، انباز خدا شده است ودر واقع مدعی دست یافتن بر سرّ الهی گشته و...)(۱۰۸).
نهی از این عمل تعبّدی نیست، بلکه به علت ترتّب مفاسد نفس الأمریست که منع به آن تعلق گرفته است؛ آثار منفی ومفاسدی که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد، لیکن پیش از آن باید این نکته را گوشزد کنیم که تطبیق غیر متعهدانه ی نشانه های ظهور بر حوادث جاری پیرامونی ومصداق یابی غیر کارشناسی شده برای آن ها نیز به نوبه ی خود شعبه ای از توقیت وبه احتمال قوی، محکوم به همان حکم است. زیرا تبعا وخواه ناخواه منتهی به توقیت می گردد.
نگارنده در این باب خاطره ی عبرت انگیزی دارد که ذکر آن را سودمند می انگارد:
حدود یک سال از جنگ خلیج فارس وحمله نظامی عراق به کویت گذشته بود ودر آذر ماه وسالگرد شهادت دکتر مفتح؛ وروز وحدت حوزه ودانشگاه بود؛ به همین مناسبت تعداد زیادی از برادران دانشجو از دانشگاه های مختلف سطح کشور به قم آمده بودند تا طی سه روز اقامت در جوار بارگاه نورانی حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) با برخی از علما دیدار داشته ونیز از برخی مراکز حوزوی بازدید کنند.
آن سال این عزیزان در مدرسه ای از مدارس علمیه اسکان یافتند که محل بحث ودرس صاحب این قلم بود. مقارن با ایام استقرار برادران دانشجو در مدرسه، یکی از خطبای کهن سال که ده ها سال پیش با خطابه ی آتشین خود، بسترساز یکی از قیام های خونین مردمی علیه رژیم شاهنشاهی شده بود، در کمال گمنامی وتواضع وبی سر وصدا به این مدرسه تشریف آورده، وقتی برخی از روحانیون قدیمی وی راشناختند وآرام آرام خبر آن در مدرسه پخش شد وبه گوش عزیزان دانشجو رسید، به سوی وی شتافتند واز ایشان خواستند که مطالبی بیان فرماید. ایشان نیز پذیرفت وشب پس از نماز مغرب وعشا حدود یک ساعت به ایراد سخنرانی پرداخت وسخنان سودمندی با همان لحن گرم ومهارت مورد توقع بیان داشت.
در بخش پایانی گفتار خویش ناگاه از نزدیک شدن ظهور حضرت صاحب الامر (علیه السلام) خبر داده وابراز داشت که همین صدام حسین خبیث که منطقه را به آشوب کشیده ونخست ایران وسپس کویت را اشغال کرده از نشانه های ظهور است؛ آری! او (احتمالا) همان سفیانی ملعون است. وبدانید که حضرت حجت (علیه السلام) پس از دو سال ظهور خواهد کرد!
این جانب از سخنان اخیر ایشان سخت متأثر شدم بدین جهت که احتمال این انطباق را ناچیز می انگاشتم وبه دو بعد سال وحالت ناخوشایند تحیر مخاطبان جوان این سخنان می اندیشیدم.
پس از پایان سخنرانی ایشان به سراغ چند تن از دانشجویان عزیز رفتم که با یکدیگر مأنوس شده بودیم. آنان با حرارت زاید الوصفی از مسئله ظهور ونزدیکی آن یاد می کردند. حقیر سعی کردم ضمن حفظ احترام شخصیت گوینده ی بزرگوار، به شکل غیر مستقیم به آن برادران گوشزد کنم که این کلام را جدّی نگیرند. آن ایام سپری شد ودوستان دانشجوی ما به شهرهای خود بازگشتند. چند سال بعد به طور اتفاقی در دانشگاه فردوسی مشهد به یکی از آن عزیزان برخوردم وپس از عرض سلام واحوال پرسی به اطاق ایشان رفتم ووی در ضمن صحبت های خود اظهار داشت که دو تن از دانشجویان کرمانشاهی وسبزواری که فرمایش آن شب خطیب محترم مورد قبولشان واقع شده بود، با سپری شدن دو سه سال از آن تاریخ واثبات نادرستی آن سخنان، دچار مشکلات روحی وبعضا شبهات دینی شدند و...
باری توقیت وتطبیق های این گونه، آثار وپیامدهای منفی به دنبال دارند از آن جمله:
۱ - تشویق وتحریک شیادان نیرنگ باز برای بهره برداری سوء از این گونه تخمین ها وباورهای سطحی.
۲ - یأس وسرخوردگی این گونه افراد سطحی نگر وعجول واطرافیان ایشان پس از عدم تحقق پیش بینی های حساب نشده.
۳ - داغ شدن تنور شایعات وایجاد موج بدبینی ودامن زدن به خطر فرقه سازی وفرقه گرایی وسرانجام ایجاد دل مشغولی های بیهوده وبحث های انحرافی برای ذهنیت جامعه.
آری! باید با هوشیاری کامل ودقت نظر زیبنده ی یک مهدی باور ومنتظر واقعی به وظایف سنگین دوران غیبت ورسالت خطیر (انتظار) عمل کرد وباید دانست که:
(اِنَّ الله -عَزَّ ذِکْرُهُ- لا یعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبادِ)(۱۰۹).
(خدای تعالی به خاطر شتاب بندگان، در کار خود تعجیل روا نمی دارد).
معرفی منابعی دیگر برای مطالعه بیشتر درباره علایم ظهور
کتب اهل سنت
۱ - البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: متقی هندی
۲ - علامات المهدی، تألیف: جلال الدین سیوطی
۳ - علامات المهدی، تألیف: صدر الدین قونوی
۴ - تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: ابن کمال پاشا حنفی
۵ - تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: شیخ اقسرایی
۶ - المهدی واشراط الساعة، تألیف: شیخ محمد علی صابونی
۷ - علامات الساعة، الصغری والکبری، تألیف: لیلی مبروک
کتب شیعه
۱ - بشارة الاسلام فی علامات المهدی، تألیف سید مصطفی الکاظمی
۲ - السفیانی وعلامات الظهور، تألیف: محمد فقیه
۳ - علایم ظهور، تألیف: شیخ عباس قمی
۴ - علامات الظهور واحوال الامام المستور، تألیف: سید عبدالله شبّر
۵ - مسأله ی رجعت وظهور در آئین دین زرتشت، تألیف: صادق هدایت
۶ - نوائب الدهور فی علایم الظهور، تألیف: سید حسن میرجهانی
۷ - نشانه های آخر الزمان، تألیف: عباسعلی جورتانی اصفهانی
۸ - نشانه های ظهور او، تألیف: محمد خادمی شیرازی
۹ - نشانه های ظهور، تألیف: علی اصغر سادات مدنی

فصل دوم: انتظار سبز

براساس فرهنگ اسلامی ومنطق قرآنی، ملاک شرافت ومعیار برتری آدمی، پروای الهی است که در ذکر حکیم از آن به تقوا تعبیر شده است. وحی آسمانی به جامعه ی انسانی اعلام می دارد که ارجمندترین وگرانمایه ترینِ مردمان، متقی ترین آنان است. تقوا، سکوی پرواز به سوی کمال ورمز تکامل است.
ایمان به غیب، اولین شاخص تقوی
از سوی دیگر، خداوند سبحان، شاخص های این اکسیر کمال آفرین را برای انسان ها بازگو فرموده است:
﴿ذلک الکتابُ لا ریبَ فیهِ، هُدی للمتّقینَ - الَّذینَ یؤْمِنونَ بالغَیبِ ویقیمونَ الصلاة ومِمَّا رَزَقْناهُم ینفِقون﴾(۱۱۰).
﴿أولئِکَ عَلی هُدی من ربّهم واولِئکَ هُمُ المُفلِحون﴾(۱۱۱).
این کتابی است که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) مایه ی هدایت تقواپیشگان است- آنان که به غیب ایمان می آورند ونماز را برپا می دارند واز آنچه به ایشان روزی داده ایم، انفاق می کنند... آن ها برخوردار از هدایت الهی ورستگارانند.
قرآن کریم، (ایمان به غیب) را اولین شاخص (تقوا) بر می شمارد. بر اساس هستی شناسی توحیدی، عالم از دو بخش (نشئه ی شهود) و(نشئه ی غیب) یعنی عالم مشهود ومحسوس وعالم نامشهود وغیر محسوس تشکیل یافته است. موحّدِ متّقی کسی است که عالم نامحسوسِ (غیب) را به همه ی گستردگی وعناصر واجزاءش باور داشته باشد.
در این زمینه، علامه ی طباطبایی چنین می فرمایند:
(الغیب خلاف الشهادة ویطلق علی ما لا یقع علیه الحسّ وهو الله سبحانه وآیاته الکبری الغائبة عن حواسّنا...)(۱۱۲).
(غیب، ضد شهادت (مشهود) است وبر همه ی امور نامحسوس اطلاق می گردد که خداوند سبحان ونشانه های بزرگ پنهانش را شامل می شود).
از آنجا که حضرت حجت بن الحسن المهدی (علیه السلام)، منجی موعود ومنتظَر، از بزرگترین آیاتِ(۱۱۳).
پنهان الهی است -که خداوند سبحان در قرآن مجید، ظهور او را وعده ی حتمی خود معرفی فرموده است(۱۱۴).
- بر پایه ی آیات پیش گفته، می توان بدین نتیجه دست یافت که ایمان به حضرتش از مقوّمات تقوا وعامل رستگاری شمرده می شود.
همچنین علامه ی طباطبایی قدس سره در بحث روایی ذیل همین آیه، این حدیث درخور توجه را از امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند:
عن الصادق (علیه السلام) فی قوله تعالی ﴿الذین یؤمنون بالغیب﴾ قال: (من آمن بقیام القائم (علیه السلام)؛ أنّه حق)؛ أقول وهذا المعنی مروی فی غیر هذه الروایة(۱۱۵).
امام صادق (علیه السلام) درباره ی ﴿الذین یؤمنون بالغیب﴾ فرمودند: (اینان کسانی هستند که به قیام مهدی (علیه السلام) باور دارند وآن را حقّ می شمارند).
تا اینجا ضرورت ایمان به (مهدویت) روشن شد. حال باید مقوّمات وپیش نیازهای این ایمان را جستجو کنیم وبه بیان دیگر، باید ببینیم چه کسی را می توان (مهدی باور) دانست؟ در این مجال، پرسش اساسی این است که آیا شناخت نام ونسب حضرت - حتی شناختی دقیق وکامل - وشناخت نقش، جایگاه، سیره، رسالت وسایر شناخت های پیرامونی مربوط به قیام ایشان، برای واردشدن در جرگه ی مؤمنانِ به مهدی (عجلّ الله تعالی فرجه) کافی است؟
آیا کسی که صرفا در راه به دست آوردن این شناخت ها تلاش مقرون به توفیقی را مبذول دارد، (مهدی باور) تلقی می شود؟
برای پاسخگویی بدین سؤال، باید ماهیت ایمان ومؤلّفه های تشکیل دهنده ی آن را بررسی کرد؛ زیرا (مهدی باوری) هم یکی از مصادیق وصغریات پدیده ی کلی (باورمندی) است وپر واضح است که چنانچه مقوّمات مطلقِ (ایمان) باز شناخته شود، ناگزیر مقدمات واجب التحصیل ایمان به ولی عصر (علیه السلام) نیز کشف خواهد شد. اما در این مجال اندک، فرصت بررسی مبسوط وتوضیح مشروح این مطلب وجود ندارد. بنا بر این، به بیان فشرده ای در این باب اکتفا می گردد:
تعریف ایمان
هر حقیقتی با دو ساحت از سطوح شخصیت آدمی، می تواند ارتباط برقرار سازد: ادراکی وعاطفی؛ اگر پدیده ای (با سنخی از وجود خود) در دستگاه شناخت وذهن آدمی حضور یابد، در این صورت انسان با آن حقیقت، (عقد العقل) برقرار کرده است، وچنانچه این امر در دستگاه عاطفی وی نفوذ کند وتأثیر مثبت به جای گذارده واحساسات ملایم - نه منافر - او را برانگیزد، به برقراری (عقدالقلب) می انجامد.
با تحقق عقدالعقل وبروز واکنش ادراکی، عنصری به نام (بینش) برای آدمی حاصل می شود وبا شکل گیری عقدالقلب وبروز واکنش عاطفی مثبت، یک (گرایش) در نهاد وی صورت می بندد. فرآورده ی این دو نوع واکنش، الزاما با یکدیگر پیوند وتلازم ندارند؛ یعنی بسیاری از بینش ها در سطح ادراکی باقی می مانند وبه سطوح عاطفی نفوذ نمی کنند ودر مقابل، بسیاری از احساسات وامیال نیز بر بنیان وزیرساخت معرفتی، استوار نیستند.
در این میان، (ایمان) نه آن بینش است ونه این گرایش. ایمانْ نه عقد العقل مجرّد است ونه عقدالقلب صرف. ایمانْ گرایشی بنیادین وژرف ومتعالی است که بر پایه ی یک بینش استوار است.
ایمانْ آنگاه در نهاد آدمی شکل می گیرد که نهال معرفتی که در ذهن وی غرس شده، ریشه های خود را در اعماق دل وی جای دهد. ایمانْ یک کشتی بادبانی است که عقربه ی قطب نمای گرایش آن بر مدار یک معرفت شورانگیز، تنظیم شده باشد.
استاد مطهری در این زمینه می فرماید:
ایمان یعنی اعتقاد وگرایش، ایمان یعنی مجذوب شدن به یک فکر وپذیرفتن یک فکر. مجذوب شدن به یک فکر دو رکن دارد: یک رکنش جنبه ی علمی مطلب است که فکر وعقل انسان آن را بپذیرد، یک رکن دیگر، جنبه ی احساساتی آن است که دل انسان به آن گرایش داشته باشد(۱۱۶).
ایشان در جای دیگری می نویسد:
گرایش های والا ومعنوی وفوق حیوانی انسان، آنگاه که پایه وزیر بنای فکری پیدا کند، نام ایمان به خود می گیرند(۱۱۷).
بنابراین، می توان به این جمع بندی رسید که ایمان از دو مؤلفه ی (معرفت به یک حقیقت متعالی) و(دل باختن بدان حقیقت) تشکیل می گردد.
اکنون که مقوّمات ایمان ومقدّمات حصول آن را بازشناختیم، این مطلب به روشنی فهمیده می شود که برای منجی باوربودن وایمانِ به مهدی داشتن، تنها شناخت آن حضرت وامور مربوط به ایشان کفایت نمی کند؛ کسی به بقیة الله وحجت زمان؛ ایمان دارد که پس از کسب معرفت، از راه دلْ با مولا ومقتدای خود انس بگیرد وبا آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، پیوند عاطفی برقرار سازد ودل در گرو مهر او نهد(۱۱۸). وصایایی که ذیلا وبه شکلی گذرا از رسول معظم اسلام (صلی الله علیه وآله) وائمه ی معصومین (علیهم السلام) در مورد وظایف موالیان امام غایب در قبال آن حضرت، ذکر می شود، به واقع توصیه های راهبردی ودستورالعمل هایی روان شناختی وغیر مستقیم برای ایجاد این پیوند عاطفی، انس روحی وعلاقه ی قلبی است:
۱ - هدیه دادن به آن حضرت با هزینه کردن در مصارف مورد علاقه ورضای ایشان(۱۱۹).
۲ - تجدید بیعت با او(۱۲۰).
۳ - گریستن واشک ریختن در فراق امام(۱۲۱).
۴ - تشکیل مجالس احیای یاد امام(۱۲۲).
۵ - بجا آوردن مراسم حج به نیابت از گل نرگس وصدقه دادن برای سلامتی یوسف زهرا(۱۲۳).
۶ - ترک اعمالی که خاطر امام را آزرده می سازد(۱۲۴).
۷ - اصرار در دعا برای لقای قبله ی دل ها(۱۲۵).
۸ - اهدای ثواب نمازهای مستحبی به محضر قطب عالم امکان(۱۲۶).
۹ - نثار درود وصلوات بر حضرت(۱۲۷).
۱۰ - توسل واستغاثه به ساحت ولی عصر(۱۲۸).
در باب آثار ونتایج (مهدی باوری) می توان مباحث متعددی را مطرح ساخت، در اینجا به یکی از پیامدهای فوق العاده مهم این باور مقدس می پردازیم.
بعد حمایتی وجود مبارک امام مهدی
همان گونه که در حدیث شریف وارد شده(۱۲۹).
نعمت (امنیت) یکی از مهمترین نعمت های الهی است. در میان گونه های متنوع امنیت، مانند: امنیت نظامی، امنیت قضایی، امنیت اقتصادی و... بدون شک (امنیت روانی) از بالاترین درجه ی اهمیت برخوردار است. زیرا در صورت فقدان امنیت روانی، فرد دچار یأس فلج کننده ای خواهد شد که او را مستأصل می سازد. بنابراین، منبع تأمین تعادل روحی وامنیت روانی افرادِ یک جامعه وتداوم حیات با نشاط یک امّت، ارزشمندترین سرمایه ی آن جامعه محسوب می شود که پیجویی آرمان های امّت را امکان پذیر می سازد.
بر این پایه، (منجی موعود) در پهنه ی جغرافیای جهان اسلام، بلکه در گستره ی جهانی جبهه ی مستضعفان ستم دیده ی تاریخ، ارجمندترین سرمایه ی معنوی مبارزان خداجو وعدالتخواه است. امام مهدی (علیه السلام) منبع جوشان وبی پایان تولید انرژی روانی است که سنگربانان جبهه ی حق با اتصال بدان، به بازسازی وتقویت انگیزه واراده ی خویش می پردازند تا تداوم بخش این پایداری نستوهانه باشند. از آنجا که این بُعد وجود مقدس حضرت وتوجه خود آگاهانه وتفصیلی امت بدان، پیامدهای بس مبارک ومهمی به دنبال دارد، به گونه ای که در خط مشی مبارزاتی جبهه ی حق، نقش کلیدی ومنحصر بفردی دارد، شایسته است با ذکر مقدمه ای تحلیلی به شرح وبسط آن بپردازیم:
امید کلید موفقیت وشاهراه پیروزی
در جنگ جهانی دوم، شهر لنینگراد به محاصره ی ارتش هیتلر در آمد، محاصره طولانی شد وسرما وقحطی به حدّی رسید که روزانه هزاران نفر می مردند. محاصره چهار سال ادامه یافت ومردم همچنان مقاومت می کردند، در این مدت رادیو لنینگراد پیوسته پیام هایی از طرف شورای مقاومت برای مردم پخش می کرد وایشان را به پایداری فرامی خواند، اینْ در حالی بود که در روزهای آخر، بیش از دو سوم اعضای شورا از گرسنگی مرده بودند، اما رادیو بدون آنکه به مرگ آن ها اشاره کند، همچنان نام آنان را در پایان اعلامیه ها می خواند. هنگامی که به علت خاموشی برق، رادیو دو روز از کار افتاد وپخش برنامه ها قطع شد، مردم بسیاری در اطراف اداره ی رادیو گرد آمده واعلام داشتند: ما آذوقه نمی خواهیم، فقط جریان پخش برنامه های رادیو را از سر بگیرید، تا باز هم اعلامیه های شورای مقاومت را بشنویم(۱۳۰).
بر اساس گزاره های قرآنی، جبهه ی حق در طول تاریخ همواره در اقلیت بوده است وپویندگان راه باطلْ بیش از حق پویان وخداجویان بوده اند؛ خداوند می فرماید:
(تِلْکَ الْقُرَی نَقُصُّ عَلَیکَ مِنْ أنبَآئِهَا وَلَقَدْ جآءَتْهُم رُسُلُهُم بِالْبَیناتِ فَما کانُوا لِیؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا مِن قَبْلُ کَذلِکَ یطْبَعُ الله عَلی قُلُوبِ الْکافِرِینَ - وَمَا وَجَدْنا لِأَکْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَآ أَکْثَرَهُمْ لَفاسِقِین)(۱۳۱).
(این شهرهاست که برخی از خبرهای آن را بر تو حکایت می کنیم. در حقیقت، پیامبرانشان دلایل روشن بر ایشان آوردند، اما آنان به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند، [باز] ایمان نمی آوردند، این گونه خدا بر دلهای کافران مهر می زند - ودر بیشتر آنان عهدی استوار نیافتیم وبیشترشان را جدّا نافرمان یافتیم).
همچنین می فرماید:
﴿وَما یأْتِیهِم مِّنْ رَسُولٍ إِلاّ کَانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُن﴾(۱۳۲).
و﴿وَمَا أَکْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِین﴾(۱۳۳).
با مقایسه ی مفاد دو آیه ی شریفه ی پنجم سوره ی مبارکه ی قصص ویکصد وپنجم سوره ی مبارکه ی انبیاء ودر نظر داشتن ذیل آیه ی شریفه پنجاه وششم سوره ی مبارکه ی نور، این مطلب به روشنی فهمیده می شود که صلحا ومؤمنان حقیقی همواره در طول تاریخْ به وسیله ی متفرعنان هواپرست ومُترِفان مستکبری که اهرم های اقتصادی وابزارهای سیاسی ونظامی را در دست دارند، به استضعاف کشیده می شوند. در شرایط ناعادلانه ی نبرد بی پایان جبهه ی حقّ وباطل، ودر وضعیت شکننده ی اقلّیت عِدّی وعُدّی(۱۳۴) حزب خداجویان، تنها عامل پایداری بخش واستقامت زا، برای اهل حق، (امید) به نصرت ووعده ی الهی است، همو که فرمود:
﴿فإنَّ حزبَ الله هُم الغالِبُون﴾(۱۳۵).
اگر پیکارگران موحّد وظلم ستیز، عنصر توان بخش وانرژی زای (امید) را از صحنه ی محاسبات خود حذف کنند، انگیزه ای برای ادامه ی این جهاد مقدس نخواهند داشت. زیرا پافشاری را در مسیری که به شکست منتهی می شود، غیر عقلانی می یابند(۱۳۶). به راستی، چرا خداوند حکیم می فرماید:
﴿إنّه لا ییأسُ من رَوحِ الله إلاّ القومُ الکافرون﴾(۱۳۷).
چون یأس وناامیدی بزرگترین مسلخی است که إبلیس برای ذبح کردن همه ی حیثیت ها وفضیلت های انسانی، فرا راه آدمی تعبیه کرده است.
(ناامیدی) یعنی وداع گفتن با بهانه وسرّالأسرار آفرینش آدمی که همان پیمودن چرخه تکامل است، (ناامیدی) یعنی شکستن نردبان معراج، (ناامیدی) یعنی از پای درآوردن کفش های سلوک الی الله، (ناامیدی) یعنی پس دادن بلیط سفر به نیستان اصل خویش، (ناامیدی) یعنی (قبول شکست).
بدین جمله تأمّل برانگیز دقت کنید: (کمتر کسی از خودِ شکست، شکست خورده است؛ اغلب، قبول شکست است که منجر به شکست می گردد). هر چند گوینده در چینش کلمات وانتخاب آن ها، دقت فلسفی اعمال ننموده اما به نظر نگارنده، وی خواسته (شکست) را به دو نوع تقسیم کند:
۱- شکست در مقام ثبوت (شکست نفس الامری)
۲ - شکست در مقام اثبات (قبول شکست واعتراف بدان).
آنگاه در صدد بیان این مطلب صحیح برآمده است که نوع دوم، یک فرد یا امّت را از پای در می آورد(۱۳۸).
وتیر خلاص را به سوی آن شلیک می کند، نه شکست نوع اوّل. آری (امید) پیروزی آفرین است و(ناامیدی) هزیمت آور، بلکه (امید) خودْ پیروزی است و(ناامیدی) هزیمت وشکست.

به نومیدی سحرگه گفت امید * * * که کس ناسازگاری چون تو نشنید
به هر سو دست شوقی بود بستی * * *بهر جا خاطری دیدی، شکستی
زبونی هر چه هست وبود از توست * * * بساط دیده ی اشک آلود از تست
نهی بر پای هر آزاده بندی * * * رسانی هر وجودی را گزندی
غُبارت چشم را تاریکی آموخت * * *شَرارت ریشه ی اندیشه را سوخت
خوش آن رمزی که عشقی را نوید است * * *خوش آن دل کاندر آن نور امید است
گذشت امید وچون برقی درخشید * * *الهی کی درخشد برق امید(۱۳۹)

(امید) زرهی است که هر کس آن را در بر کند، رویین تن می گردد و(یأس) پاشنه ی (آشیلی) است که هرکس گرفتارش شود، سرنگون خواهد شد. جبران خلیل جبران از زبان همه ی انسان ها به خویشتن خود چنین خطاب می کند:
ای من، اگر امید نداشتم، هرگز به آهنگی که روزگار می نوازد، گوش نمی سپردم، بلکه از هم اکنون ادامه ی حیاتم را قطع، ونمایش وجودم را در عرصه ی هستی به رازی پنهانی تبدیل می کردم که گورها آن را بپوشانند... چه تنگ است روزگار آدمی اگر امید گشایش نباشد(۱۴۰).
مهدی ساحل سبز امید
نکته ی حایز اهمیت این است که هر چند (بایستگی امیدواری واجتناب از یأس ونومیدی) اصلی کلّی، یقینی وکاملا روشن وقابل پذیرش است، لیکن چیزی اصیل وحقیقی ودست یافتنی باید که بتوان بدان دل بست وامید ورزید. تا متعلَّق امید، امری حقیقی وغیر موهوم نباشد، امیدی ریشه دار واعتماد آفرین در دل یک فرد یا جامعه جوانه نمی زند وسایه گستر نمی شود. تا دریچه ای به سوی نور در شبستان تاریک جان یک امّت باز نشود، لزوم امیدوار بودن، نور امید را به جان وی نمی تابد. چلچراغ امید، دهلیزهای بی فروغ آن قلبی را آذین می کند که گذرگاه مشعل داری از تبار نور باشد؛ گذرگاه مردی که (قبسی) از (زیت مضی ء) ونور ذاتی وجودش را برای برافروختن شمع های چلچراغ امید، هدیه آورده باشد.
گرمای جانبخش امید، یخ های اندام کرخت شده ی آن سایه نشینانی را ذوب خواهد کرد که در سپهر اقبالشان، آفتابی عالم تاب در پس نقاب ابرها، رخ نهان کرده باشد.
آرمان تشکیل حکومتی عدل پرور وفضیلت گستر وتحقّق جامعه ای شرافت پرور وحق محور، اندیشمندان زیادی را بر آن داشته که به طرّاحی مدل آن شهر طلایی ومدنیت مشعشع وایده آل بپردازند وجامعه ی بشری را بدان بشارت دهند یا برای نیل به آن تشویق کنند:
افلاطون نقشه ی (اتوپیا) را تهیه کرد.
ابونصر فارابی تابلوی (مدینه ی فاضله) را ترسیم کرد.
توماس کامپانلا ماکت (شهر آفتاب) یا (کشور خورشیدی) را طرّاحی کرد.
تاس مور (بهشت زمینی) را نوید داد.
وکارل مارکس (جامعه بی طبقه) را وعده گاه آخرین منزل تاریخ دانست.
باری قاطبه ی انسان ها که فطرت تکامل جو وکمال طلبشان، آنان را از وضع نامطلوب کنونی حاکم بر جوامع بشری گریزان ساخته، به نیکشهری می اندیشند که بستر مناسبی را برای شکوفایی گرایش های عمیق فطری آدمی ورشد فضایل ناب انسانی فراهم سازد(۱۴۱) وچنان که اشاره رفت برخی از متفکرانْ بر اساس نظام ارزشی مورد نظرشان به توصیف آن نیز پرداخته اند، اما نکته ی در خور توجه ومسئله ی اساسی وحیاتی این است که هیچ یک از ایشان، راهکاری عملی وتضمین شده جهت برون رفت از حالت نابسامان مستقرْ ورسیدن به وضعیت مطلوبْ ارایه نکرده اند.
دغدغه ی بنیادین در هر طرح پیشنهادی وسیاست راهبردی برای نیل به تحول ودگردیسی همه جانبه ی نهادهای مدنی وساختارِ جوامع کنونی ودستیابی به تمدّن بالنده ی آرمانی، (بحران ضمانت اجرایی) است. ریشه ی بحران اینجاست که لازمه ی ایجاد حکومت وجامعه ی قسط پرور وحق محور، برچیدن بساط ظلم های رسمی وغیر رسمی وحق کشی های قانونی وغیر قانونی وبراندازی همه ی حاکمیت های جائرانه وریشه کن کردن همه ی اقسام استعمار واستثمار واستخدام (با مفهومی که علامه طباطبایی؛ از واژه اخیر اراده کرده اند)(۱۴۲) واستکبار است.
اینْ یعنی درگیرشدن با تمامی موجودیت ومنافع ظالمان وقدرت پرستان وحق ستیزان، اینْ یعنی نبردی تمام عیار با جبهه ی استکبار جهانی وستیز با قدرت اهریمنی نظام سلطه بین المللی.
همگان می دانیم که در درون مجموعه ی عوامل طبیعی جبهه ی حق، عامل اجرایی ضمانت کننده ی تفوّق کامل وبرتری نهایی بر جبهه ی باطلْ وجود ندارد وبا خیال پردازی هم نمی توان لشگر پرعِدّه وعُدّه ی باطل را در هم کوبید.
پس با کدام نیرو می توان معادله ی توازن قوای کنونی را - که به نفع جبهه ی باطل است - بر هم زد؟ ونه تنها شاخه های این شجره ی خبیثه را شکست، بلکه ریشه ی آن را از دل جامعه ی بشری بر کند؟ با این وصف چگونه می توان امیدی ریشه دار وتوان بخش در دلْ وشوری مجاهدت آفرین بر سر داشت؟
اینجاست که مکتب اسلام - این حلقه ی نهایی وحی آسمانی - که دستورالعمل جامعِ (حیات طیبه) بوده وبر اساس حکمت بالغه ی الهی همه ی لوازم حیات طیبه ی آدمی را پیش بینی وفراهم کرده است، موهبت (امید) - امیدی پربرکت وسازنده، پرحرارت وگدازنده، ایمان زا وجهت بخش، آرمان ساز واعتمادآفرین، شورآور ومجاهد پرور - را در سه مرحله به خیرالأمم (امت مرحومه ی رسول الله (صلی الله علیه وآله)) ارزانی داشته است:
الف - لزوم امید داشتن به مدد ورحمت الهی؛
﴿وَلا تَیأسُوا مِن رَوحِ الله﴾(۱۴۳).
ب - وعده ی وراثت وامامت صالحان ومستضعفان؛
﴿ونریدُ أن نمُنَّ علی الذَّینَ استُضعِفوا فی الأرضِ ونجعلَهم ائمَّةً ونجعلَهم الوارثین﴾(۱۴۴).
(وخواستیم بر مستضعفان منت نهیم وآنان را پیشوایان مردم گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم).
ونیز:
﴿ولَقَد کتبْنا فی الزَّبُور من بعدِ الذِّکر أَنَّ الارضَ یرِثُها عبادی الصّالحون﴾(۱۴۵).
(وبی تردید در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ی ما به ارث خواهند برد).
ج - تأمین ضمانت اجرایی وعده ی فوق با ظهور منجی آخرالزّمان، مهدی موعود (علیه السلام) وتشکیل آرمانشهر آسمانی (دولت کریمه) به دست حضرتش؛
﴿بقیةُ اللهِ خیرٌ لُکم ان کنتم مؤمنین﴾(۱۴۶).
(اگر باور داشته باشید، ذخیره ی الهی برای شما [از هرکس وهر چیز دیگر] بهتر است).
﴿وانّه لَعلمٌ للساعةِ فلا تمترُنَّ بها واتَّبعونِ هذا صراطٌ مستقیم﴾(۱۴۷).
(بی تردید او (حضرت بقیةالله) نشانه ای بر (فهم) رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن واز من پیروی کنید که این است راه مستقیم).
آری! امام مهدی (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) عامل اجرای وعده ی الهی است، او که پیروزی اش را خود خداوند سبحان ضمانت کرده است. در زیارت آل یس - توقیعی از ناحیه ی مقدسه که برای جناب حمیری فرستاده شده - خطاب به ساحت مقدّس ولی الله االاعظم (عجلّ الله تعالی فرجه) عرضه می داریم:
(السلامُ علیکَ یا خلیفةَ الله وناصرَ حقِّه... السلامُ علیکَ یا حجّةَ الله ودلیلَ ارادتهِ... السلامُ علیکَ یا بقیة اللهِ فی أرضِه، السلامُ علیکَ یا میثاقَ الله الذی اخَذَه ووَکَّدَه، السلامُ علیکَ یا وَعْدَ اللهِ الذی ضَمنه...)(۱۴۸).
همچنان که ملاحظه می شود در پایان فراز نقل شده ی فوق، عرضه می داریم: سلام بر توای وعده ی تضمین شده ی الهی! از امام جواد (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
(القائم من المیعاد واللهُ لا یخلف المیعاد)(۱۴۹).
(منجی موعود، وعده ی الهی است وخداوند، خلف وعده نمی کند).
موالات وعشق ورزیدن به مهدی وسر نهادن به فرمان او، میثاقی است مستحکم که خدای سبحان در پگاه ازل در عالم ذرّ از همه ی بنی آدم گرفته، وآن را مؤکد ساخته است(۱۵۰).
باری آن مِهر خوش منظر، پورحیدر، امام منتظر، دست مشیت قاهره ی الهی است که از آستین غیب برون خواهد شد وبا انحنای دَم ذوالفقارش، قامت خمیده ی عدالت را راست خواهد کرد وچون آذرخشِ قهر از آسمانِ غضبِ حضرت ذوالجلال بر سر باطل پیشه گان ومستکبران حق ستیزْ فرود خواهد آمد وزمین را از لوث وجودشان پاک خواهد کرد.

یامن هو مَظهَر العجائب * * * یامن هو مُظهِر الغرائب
یا من هو حاضر وناظر * * *یا من هو شاهد وغائب
یا من هو قاتل الطواغیت * * *یا من هو قامع الکتائب
ای تیغ تو همچو برق لامع * * * وی تیر تو چون شهاب ثاقب
برنا به تن وبه عقل پیر است * * * شیر است نه بلکه شیر گیر است
شمشیر تو در غلاف تا کی * * * گیتی به تو در خلاف تا کی
آن خال به زیر زلف تا چند * * * وین نافه نهان به ناف تا کی
اِکسیر نمط، نهفته تا چند * * *سیمرغ صفت به قاف تا کی
تا دیده رفت بگِرد این کوی * * * چون کعبه همی طواف تا کی
از دیده ی مردم ار چه دوری * * * در مردم دیده عین نوری(۱۵۱)

مهدی (علیه السلام) برای طوفان زدگانِ کشتی شکسته وغریقانِ گرداب های فتنه در دوران بربریت مدرن، ساحل امن امید است. واین امید، بزرگترین هدیه ای است که جامعه ی بشری در این دوران دریافت داشته است وهدیه کننده ی آن حقّی بس عظیم بر گردن آدمیان دارد. به قول گوستاولوبون: (بزرگترین خدمتگزاران عالم همان اشخاصی هستند که توانسته اند بشر را امیدوار نگاه دارند).
در ادبیات دینی مکتب حیات بخش اسلام، گلواژه ی (انتظار) مفهومی بس ژرف وپر ارج دارد. گویا (انتظار) زیباترین وکامل ترین جلوه ی بندگی حق تعالی است، به گونه ای که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) (طبق نقل محدّث شهیر سنّی ابراهیم بن محمدبن مؤید جوینی با إسناد خود از علی بن ابی طالب (علیه السلام)) چنین می فرماید:
(أفضلُ العبادَةِ انتظارُ الفَرَج)(۱۵۲).
(انتظارِ فرج، برترینِ عبادات است).
همین مطلب را امام ترمذی وصدوق الطائفه وعلامه ی مجلسی با این عبارت از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند:
(أفضَل أعمالِ اُمّتی، انتظارُ الفَرَجِ مِن الله عزَّ وجلَّ)(۱۵۳).
(برترین کارهای امت من، انتظار فرج از خداوند است).
به همین تناسب، در فرهنگ دینی ما، منتظران از جایگاه والا وممتازی برخوردارند وتعابیر فخیمی در تجلیل از مقام ومرتبت ایشان وارد شده است که نمونه ای از آن بیان می شود؛
امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود:
(الآخِذُ بأمرنا مَعَنا غَدا فی حَظیرة القدس والمنتظرُ لِأَمرِنا کالمتشحِّطِ بِدَمهِ فی سَبیلِ الله)(۱۵۴).
(متمسکین به امر ما، فردا در فردوس برین با ما خواهند بود ومنتظران آن مانند کسانی هستند که در راه خدا به خون خود غلطیده اند).
[(أمر) در این حدیث هم می تواند مفرد (أوامر) باشد وهم مفرد (أمور). بنابر احتمال دوّم، وجه استشهاد به حدیث شریف واضح تر است وتلقی بزرگان حدیث نیز، ظاهرا همین فرض دوم است. از این رو، آن را در باب (انتظار الفرج فی غیبة ولی العصر (علیه السلام)) ذکر کرده اند].
سیدالساجدین زین العابدین علی بن الحسین (علیهما السلام) فرمود:
(تمتدّ الغیبة بولی الله الثانی عشر من أوصیاءِ رسُول اللهِ (صلی الله علیه وآله)،... انّ اهل زمان غیبته القائلونَ بإمامَته المُنتظرونَ لِظُهورِه، أفضَلُ أهلِ کلِّ زمانٍ؛ لِأنَّ الله تعالی ذِکرُه أعطاهم مِن العُقولِ والأفْهامِ والمَعْرفَةِ ماصارَت به الغیبةُ عِندَهم بِمَنزِلَةِ المُشاهَدَةِ وجَعَلَهُم فی ذلِکَ الزمانِ بِمَنزِلَةِ الُمجاهِدین بینَ یدی رسول الله (صلی الله علیه وآله) بالسَیفِ، أولئِکَ المخلِصونَ حقّا وشیعتُنا صِدقا والدُعاة الی دینِ الله سِرّا وجَهرا)(۱۵۵).
(دوران غیبت بر دوازدهمین وصی رسول خدا از ائمه ی پس از وی، طولانی خواهد گشت. اهل این زمان که معتقد به امامت او ومنتظر ظهورش هستند، برترین مردمان همه ی روزگارانند. زیرا خداوند متعال عقل وفهم ومعرفتی به آنان عطا می فرماید که شرایط غیبت در چشمشان چون زمان حضور می گردد وبه مجاهدان پیکارگری می مانند که در پیش روی رسول خدا با شمشیر نبرد می کنند. آنان مخلصان واقعی وشیعیان راستین ودعوت کنندگان به دین خدا در پنهان وآشکارند).
امام کاظم (علیه السلام) فرمود:
(طُوبی لِشیعتِنا المُتَمسّکینَ بحَبلِنا فی غیبَةِ قائِمنا، الثابتینَ علی مُوالاتِنا والبَراءَةِ من أعدائنا، اولئک منّا ونحنُ مِنهُم، قد رَضوا بنا أئِمَّةً ورَضینا بهم شیعَةً، فَطوبی لَهم ثمَّ طوبی لَهُم، هم وَالله مَعَنا فی دَرَجَتِنا یومَ القیامَةِ)(۱۵۶).
(خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائممان به ریسمان ماچنگ می زنند وبر دوستی ما ودشمنی دشمنان ما ثابت می مانند. ایشان از ما وما از ایشان هستیم. آنان به امامت ما خشنود وما به پیروی آنان خرسندیم [ایشان راضی اند که ما امامانشان هستیم وما هم رضایت داده ایم که آنان شیعیان ما باشند] خوشا وخوشا به احوالشان! به خدا سوگند، آنان در روز قیامت، در مرتبه ی ما وبا ما خواهند بود).
به راستی، سرّ برخورداری (منتظران) از چنین جایگاه رفیع ومنزلت بی بدیلی که فرشتگان مقرب الهی نیز به آنان غبطه می خورند، در چه چیزی نهفته است؟ هر چه هست به حقیقت (انتظار) باز می گردد. مگر انتظار چیست که تا این پایه تکامل بخش وکمال آفرین است؟ این چه سکّویی است که پرش آدمی از فراز آن تا سدرة المنتهی اوج می گیرد؟
شاید مفهوم (انتظار) به درستی دریافت نشده است. پس جا دارد که بار دیگر این سؤال را با دقت مطرح کنیم که به راستی انتظار یعنی چه؟
در پاسخ باید گفت: از مجموعه ی معارف بلندِ وحیانی کتاب وسنت چنین بر می آید که (انتظار) حقیقت شگرفی است که با یک یا دو کلمه نمی توان به عمق آن راه یافت. (انتظار) چونان منشوری چند ضلعی، دارای زوایای متعددی است که حتی با یک جمله ودو جمله نیز نمی توان گستره ی همه ی ابعاد آن را در آیینه ی سخن منعکس ساخت. لیکن (آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید).
کالبد شکافی انتظار
شاید در چند سطر بتوان انتظار را اینگونه معنا کرد:
انتظار یعنی پرچم مقاومت وایستادگی.
انتظار یعنی شعار عدالت خواهی وآزادگی.
انتظار یعنی تبلور آیه ی (فطرت) وره آورد حدیث (کنز).
انتظار یعنی قصه ی شوریدگی عاشقان حضرت دوست.
انتظار یعنی پاسداشت شرافت وکرامت انسانی.
انتظار یعنی حماسه ی تبر ابراهیم وذوالفقار علی (علیهما السلام).
انتظار یعنی تفسیر خون نامه ی نینوا.
انتظار یعنی ضمانت نامه ی پیروزی هابیلیان.
انتظار یعنی دریچه ای رو به بساتین ملکوت.
انتظار یعنی بهانه ای برای تپیدن قلب تاریخ.
انتظار یعنی زورقی عرش پیما در گرداب شهوات وموج خیزِ هواهای نفسانی.
انتظار یعنی واحه ی سبز معنی در برهوت ماده.
وانتظار یعنی چکامه ی شورانگیز یکتاپرستی.
از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) دو روایت معروف نقل شده است که با مقایسه ی آن دو می توان به یکی از ویژگی های مهمِ (انتظار) پی برد؛
(أفضَلُ الأعمالِ أحمزُها)(۱۵۷).
و(أفضَلُ أعمالِ اُمَتی، انتظار الفَرَج)(۱۵۸).
نتیجه ی دو مقدمه فوق(۱۵۹).
این است که (انتظار) از دشوارترین تکالیف شرعی محسوب می شود. کشف این ویژگی (انتظار)، هضم چرایی عظمت پاداش منتظران را آسان تر می کند.
ریشه یابی دشواری انتظار
بجاست نگاهی گذرا داشته باشیم به ریشه های دشواری این تکلیف تا از رهگذر آن، با لوازم انجام این وظیفه ی خطیر دینی بیشتر آشنا شویم؛ علل دشواری وظیفه ی منتظران را می توان در چهار محور خلاصه کرد:
آراستگی به عدالت وتقوا
فرد منتظر باید یک متدین راستین بوده، به زیور عدالت، تقوا وپارسایی آراسته باشد. پیرو واقعی وصدّیق حضرت ولی عصر (عجلّ الله تعالی فرجه) کسی است که رفتار ومکتب آن جناب را الگوی عملی خود قرار دهد. قیام مولا وتمامی زحمات جان فرسای ایشان وهمه ی مجاهدت ها ورشادت ها وشهادت های پدران بزرگوار وی (علیهم السلام) در راه تربیت نفوس وپرورش دینداران واقعی بوده است. طبعا انصار ویاران حضرتش که در این مهم وی را مدد می رسانند، با رهبر خود هم سنخی روحی ورفتاری خواهند داشت. منتظرانِ گوش به فرمانِ وی که در رکابش حاضر می شوند، عاملانِ به فرمان الهی: (اتّقوا الله حقّ تقاته)(۱۶۰).
(آن گونه که حق تقوا وپرهیزگاری است، از خدا بپرهیزید) می باشند.
نشانه ی بارز کسانی که در دوره ی غیبت حجت قائم (علیه السلام) (انتظار) پیشه می کنند، به روشنی در کلام نبوی ذکر شده است. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)، در تجلیل از مقام شامخ (منتظران آخر الزمان) خطاب به صحابه فرمود:
(شما اصحاب من هستید، لیکن برادران من مردمی هستند که در آخرالزمان می آیند). آنگاه در مقام توصیف اوج مجاهدت وتدین ایشان می فرماید:
(لأحدهم أشدُّ بقیةً علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء، أو کالقابض علی جمر الغضا؛ أولئک مصابیح الدُّجی...)(۱۶۱).
(هر یک از ایشان بیش از [کسی که بر زجر] پوست کندن درخت خار با دست خالی در شب تاریک یا نگاهداری آتش سوزان چوب درخت تاغ در کف دست [صبر می کند]، در دینداری خود استقامت وپایداری می ورزد. به راستی که آنان چراغ های هدایت در شب های ظلمانی هستند).
در اسلام، رابطه ی تنگاتنگی میان عدالت فردی واجتماعی وجود دارد. از دیدگاه اسلام، پیدایش عدالت فراگیر اجتماعی در گرو تحقق عدالت فردی در آحاد جامعه است؛ این بدان معناست که برآیند تعادل مهره های یک مجموعه به تعادل کل آن منتهی می شود.
عدل مقابل ظلم است (به قول منطقیان این دو عدم وملکه اند) کسی که ظالم باشد، عادل نیست واز آنجا که (ارتکاب معصیت) ظلم به نفس تلقی می شود، فرد گناهکار برای هر گونه ظلم اجتماعی آمادگی روانی لازم را خواهد داشت. زیرا معمولا کسی که حقوق خودش را پاس نمی دارد، حقوق دیگران را نیز ارزشمند نمی شمرد.
آنجا که حتی حس صیانت نفس هم نمی تواند جلودار خوی تجاوزگری وسرکشی حیوانی انسان باشد، اهرم های کنترل این تعدّی طلبی نسبت به دیگران، چندان کارآ نمی نماید.
براین اساس، رتبه ی (تحقق عدالت فردی) بر (ایجاد عدالت اجتماعی) مقدّم است؛ یعنی حصول (عدالت أنفسی) پیش نیاز وصول به (عدالت آفاقی) است.
از این رو، اگر فردی با اجتناب از معاصی ورعایت پروای الهی، بتواند ملکه ی عدالت را در خود پدید آورد وبا ایجاد تعادل در میان قوای نفسانی خود، ارکان حیات اخلاقی را در وجود خود نهادینه سازد، آنگاه می تواند در عصر ظهور که عصر استقرار عدل ناب ومطلق است، خویشتن را با شرایط نوین تمدن توحیدی مهدوی هماهنگ کند؛ اما در غیر این صورت، هاضمه ی شخصیت فرد، قدرت جذب مؤلفه های فرهنگِ عدالتْ محور دولت کریمه را نخواهد داشت.
طبعا چنین شخصی با شرایط وملاک های جدید هماهنگ نمی شود واین تعارض در پایانْ وی را به بن بست می کشاند. نمونه ی تاریخی چنین شرایطی را در زمان حکومت نورانی علوی می توان یافت. حضرت از آغاز امر می دانست که نفوس غیر مهذّب وتربیت نشده که از ملکه ی عدالت فاصله گرفته بودند، عدالت وی را بر نمی تابند، از این رو از پذیرش خلافت سرباز زد تا آنجا که حجّت را بر آنان تمام کرد، وپس از استقرار حکومت وَلَوی همان شد که مولا پیش بینی فرمود؛ یعنی بسیاری از کسانی که او را بر حق می دانستند وقلبشان با او بود، بر وی شمشیر کشیدند وسرانجام فرق عدالت در محراب عبادت شکافت؛ (قُتِلَ فی محرابه لِشدَّةِ عدلِه).
باری هر کس بخواهد در شمار منتظران حقیقی آن (عدلِ مُنتظر) باشد، باید پارسایی پیشه کند(۱۶۲).
ومتخلّق به مکارم اخلاق گردد(۱۶۳).
وبه معنای دقیق کلمه، انسانی مکتبی باشد.
آراستگی به بردباری وپایداری
فرد منتظر باید استقامت بورزد وصبر وحلم پیشه سازد؛ بر پایه ی روایت مفصلّی که در بیان شرایط عصر غیبت واوضاع پیش از مقطع ظهور وارد شده است(۱۶۴).
وبا تأیید تحلیل تاریخی(۱۶۵).
روندِ حوادث، می توان این نکته را دریافت که در دوران غیبت فشار زاید الوصفی بر منتظران مخلص وصدّیق مهدی موعود(عجلّ الله تعالی فرجه) وارد می شود. مقاومت وپایداری در چنین شرایطی به توانِ بالای روحی نیازمند است. منتظران باید بکوشند تا به درجات بالای صبر نایل گردند؛ صبری که طبق حدیث شریف (رأس الایمان) است. در اینجا جهت رعایت اختصار صرفا به ترجمه ی یک حدیث نبوی اکتفا می کنیم: روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خطاب به اصحاب فرمودند:
(پس از شما کسانی می آیند که به هریک از آنان، اجر پنجاه نفر از شما را خواهند داد). اصحاب پرسیدند: ای رسول خدا! ما در غزوات بدر، اُحد وحُنین با شما بودیم ودرباره ی ما آیاتی از قرآن کریم نازل شده است؛ پس چرا به آنان پنجاه برابر ما ثواب داده می شود؟ حضرت پاسخ گفتند: (آنان در شرایطی [بس دشوار] خواهند بود که اگر شما در آن شرایط به سر برید، تحمّل واستقامت آنان را نخواهید داشت)(۱۶۶).
بهره مندی از دین شناسی بنیادین
فرد منتظر باید فهم وتلّقی صحیحی از دین داشته باشد؛ مطالعه ی تاریخ ادیان بیانگر این واقعیت است که ادیان بر اثر عوامل مختلف وبا گذشت زمان های متمادی، آرام آرام از خلوص نخستین خود فاصله می گیرند وخطوط اصلی وفرعی آن ها هر یک به نوعی با حذف واضافه، تشدید وتضعیف، تبدیل وتغییر، تأویل وتفسیر و... دچار تحریف - یعنی انحراف از اصل - می شوند.
تمامی اَشکال تحریف را از یک نظر می توان به دو نوع لفظی ومعنوی تقسیم کرد. درباره ی وقوع تحریف در اسلام باید گفت: هر چند در کتاب آسمانی ما قرآن کریم، تحریف لفظی راه نیافته است؛ لیکن در طی چهارده قرن گذشته، عواملی چون تفسیر به رأی یا کج فهمی قرآن، فقدان بخشی از منابع حدیث وسیره وسنّت، جعل حدیث ونشر اسرائیلیات، تحریف تاریخ وشخصیت ها، جمود فکری وقشری گری، نفوذ فرهنگ های بیگانه وپیدایش رگه های التقاط، نِحله سازی مسلمانان وفرقه سازی استعمارگران، مهجورشدن وحی از صحنه ی زندگی اجتماعی وحیات سیاسی، ترویج اسلام شناسی های مسموم ومغرضانه مانند سناریوی استشراق، تک بُعدی دیدن دین و... همگی به نوعی در تحریف خلوص اسلام نقش داشته اند(۱۶۷).
همچنان که امام خمینی؛ فرمودند اگر نبود مجاهدت های علمی استخوان سوز وطاقت فرسای علمای عظام - یعنی فقیهان واسلام شناسان ژرف اندیش وجامع نگر - معلوم نبود امروز چه چیزی را به جای اسلام به خورد توده های مسلمان می دادند. ولی با این وصف، رسوباتی از آن همه جریان ناسالم وانحرافی خواه ناخواه در ذهنیت جامعه ی اسلامی ته نشین خواهد شد.
وظیفه ی فرد منتظر وجامعه ی منتظران در عصر غیبت، به ویژه در دوره ی حاضر - که با تداوم وتورم نظریه پردازی ومطالعات نظری در حوزه ی دین پژوهی، فلسفه های مطلق ومضاف وعرصه ی وسیع علوم انسانی، روند برداشت های ناصواب از دین پیچیده تر است - این است که اسلام ناب را از سرچشمه های اصیل آن دریافت دارند.
باید توجه داشت که دفترچه ی راهنمای اسلام که صراط مستقیم دستیابی به سعادت را به مؤمنان نشان می دهد، امروزه نسخه بدل های فراوان به ظاهر مشابه، امّا گمراه کننده ای دارد که سعادت می نمایند، ولی شقاوت می فروشند.
امام مهدی (علیه السلام) نه تنها یک انقلابی ورهبر سترگ سیاسی -اجتماعی است که عدالت اجتماعی - این آرمان همه ی رسولان الهی- را در گستره ی جامعه بشری محقق خواهد ساخت، بلکه یک مصلح بزرگ دینی است(۱۶۸).
او بساط همه ی دین فروشان وبدعت گذاران والتقاطیان ومتحجرّان را برخواهد چید ومردمان را به سوی ابعاد ناشناخته ومتروک دین، هدایت خواهد کرد(۱۶۹).
قیام او نهضت عظیم احیای تفکر وحیات دینی است(۱۷۰).
ودر زمینه ی معرفی وعملی کردن اسلام حقیقی وراستین از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد وهر که را در مقابل این حرکت اصلاحی بایستد، درهم خواهد کوبید.
اهمیت این امر به گونه ای است که بر پایه ی روایات معتبر، هنگامی که اسلام نخستین بار به دست رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) ظهور کرد مردم با بت های سنگی وچوبی در برابر حضرت ایستادگی ومقابله کردند، لیکن در آن زمان که اسلام برای دومین بار به دست مهدی موعود(عجلّ الله تعالی فرجه) ظهور خواهد کرد، گروهی با تمسک به آیات قرآن در برابر آن حضرت صف آرایی خواهند کرد(۱۷۱).
حضرت در روند تکمیل پروسه ی احیا واصلاح، ناگزیر با برخی از یاران وسپاهیان خود برخوردی قاطع وسرکوب گرانه خواهد داشت(۱۷۲).
علت آن که جمعی از دینداران صوری یا قشری چنین مقاومت هایی را از خود بروز داده ودر مقابل حضرت می ایستند، دو چیز است:
هوا پرستی دین فروشان مسلمان نما
این عامل در کلام علی بن ابیطالب (علیه أفضل صلوات المصلین) این گونه منعکس شده است:
(یعْطِفُ الهوی علی الهدی، إذا عَطَفُوا الهُدی علی الهوی ویعطِفُ الرأی علی القرآنِ إذا عَطَفُوا القرآنَ علی الرأی)(۱۷۳).
[مهدی موعود] هواهای نفسانی مردمان را به هدایت تبدیل خواهد کرد، آن زمان که مردم هوای نفس را بر هدایت غالب سازند، وآرا ونظریات را به قرآن بازخواهد گرداند، هنگامی که قرآن را به آرای خود بازگردانند).
عدم برخورداری متدینان قشری از معرفت وتربیت بایسته اسلامی
از مجموع تراث غنی روایی (ابواب الفتن، الملاحم وأنباء القائم) شباهتی میان دوران حکومت امام مهدی (علیه السلام) وامیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) به دست می آید. همچنان که حضرت علی مرتضی (علیه السلام) با گروههایی جنگید که یا هواپرستی ودنیا طلبی شان آنان را به خروج در مقابل امام وقت واداشته بود (یعنی دو گروه ناکثین وقاسطین) یا فهم سقیم وتعصب کور دینی (یعنی گروه مارقین وخوارج)؛ به همین ترتیب در زمان حکومت حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیز دو گروه در برابر امام زمان خروج کرده، بر حضرت تیغ می کشند؛ هواپرستان وکج اندیشانی که نه فهم ژرف وجامعی از دین، حکمت وکارکرد آن دارند ونه ادب وتربیت لازم دینی در برخورد با حجّت زمان را.
بدین ترتیب، امام (علیه السلام) در جبهه ی خارجی باید با نظام سلطه واستکبار جهانی وارد جنگ شود ودر جبهه ی داخلی با منتظرانی که می پنداشته اند مهدی موعود همان کسی است که خدا وعده داده تا بیاید وآرزوها وخواسته های آنان را برآورده سازد یا آنچه را که آنان تحت عنوان (دین) بازشناخته وپذیرفته بوده اند، اجرا کند!
در آسیب شناسی ایده ی انتظار، باید تمهیداتی اندیشیده شود که منتظران در سطح کلانْ با دین واهداف آن، موانع ومحدودیت های شناخت کامل دین در عصر غیبت، امامت وحوزه ی اختیارات امام، مفهوم صحیح وسازنده ی انتظار ووظایف منتظران، سیره ومشی امام عصر (علیه السلام) در عصر ظهور، علایم قطعی ظهور، اهداف قیام قائم آل محمد (علیه السلام) آشنا شوند. نیز در تربیت نفوس جامعه ی اسلامی باید روح ولایت پذیری در کالبد آحاد منتظران دمیده شود تا بدین وسیله از تشکیل مهدی باوری های سطحی وانحرافی در میان منتظران پیشگیری شود.
لزوم اصلاح طلبی وظلم ستیزی
فرد منتظر باید به سهم خود، در راه اصلاح جامعه واستقرار عدالت ورفع ظلم وتعدی بکوشد؛ آن که منتظر مُصلح جهانی است، خود نیز باید صالح ومُصلح باشد. لزوم صالح بودنِ فرد منتظِر در محور شماره ی یک تبیین شد. اکنون توضیح کوتاهی در باب لزوم مصلح بودن منتظران ارایه می شود.
در شریعت مقدس اسلام، تأکیدهای فراوانی مبنی بر لزوم مبارزه با هرگونه فساد اخلاقی - سیاسی - اجتماعی وارد شده است. شارع مقدس این حساسیت حکیمانه را در قالب تقنین به صورت (اصل امر به معروف ونهی از منکر) إبراز کرده است. امر به معروف ونهی از منکر از دیدگاه فقه اسلامی وظیفه ی شرعی وهمگانی است. نتیجه ی مستقیم انجام این فریضه، (إصلاح) ومجری آن (مُصلح) نامیده می شود.
برای درک اهمیت این اصل در اسلام، به ذکر یک آیه از قرآن کریم ودو حدیث از اهل بیت عصمت وطهارت بسنده می کنیم. خدای سبحان می فرماید:
﴿کُنتم خَیرَ اُمّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروُفِ وتَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وتُؤمِنونَ بِالله...﴾(۱۷۴).
(شما بهترین امّتی هستید که برای انسان ها پدیدار شده است،)چه این که(امر به معروف ونهی از منکر می کنید وبه خدا ایمان دارید...)
همچنین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود:
(یا أیهاالناس! إنّ الله یقولُ لکم: مُروا بالمعروف وانْهَوا عَن المُنکَرِ، قبلَ أنْ تَدعُوا فلا اُجیبَ لکم وتَسألونی فلا اُعطیکم وتَستَنْصِرُونی فلا أنصُرَکم)(۱۷۵).
(ای مردم! خداوند می فرماید: امر به معروف ونهی از منکر کنید پیش از آن که مرا بخوانید وبه شما پاسخ ندهم واز من درخواست کنید، شما را محروم سازم واز من یاری طلبید، شما رایاری نکنم).
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
(إنّ الأمرَ بالمعروفِ والنَهی عَن المُنکرِ سبیلُ الأنبیاءِ ومِنهاجُ الصُلحاءِ فریضة عظیمة بها تُقام الفرائضُ وتأمَن المذاهبُ وتحلّ المکاسبُ وتردّ المظالم وتعمر الأرضُ وینتَصف مِن الأعداء ویستقیم الأمرُ)(۱۷۶).
(بی تردید امر به معروف ونهی از منکر، راه انبیا وطریقه ی صالحان است. امر به معروف ونهی از منکر، وظیفه ای سترگ وخطیر است که سایر واجبات دینی به واسطه ی آن انجام می پذیرد وراه ها به وسیله ی آن امنیت می یابد ودرآمدها به واسطه ی آن حلال ومشروع می گردند ومظالم دفع می گردد وزمین آباد می شود واز دشمنان انتقام گرفته می شود وامور سامان می یابد).
همچنین روایات فراوانی بیانگر این نکته است که چنانچه این فریضه ترک شود، اشرار بر جامعه حاکم خواهند شد(۱۷۷) وعذاب الهی بر آن جامعه نازل خواهد گشت(۱۷۸).
امر به معروف ونهی از منکر در عصر غیبت، دو ویژگی دارد:
الف) سطح فردی؛ در هر انقلابی، پس از پیروزی وتثبیت، نیاز اساسی ونخستین، ضرورت وجود نیروی انسانی مجرّب وقابل اعتماد است.
از این رو، تشکّل های سیاسی، احزاب، تراست های قدرت و... به مسئله ی (کادر سازی) اهمیت جدی می دهند. انقلاب عظیم مصلح جهانی هم از این قاعده مستثنی نیست؛ یعنی رأس مخروط رهبری انقلاب برای اداره ی کشوری به گستردگی چند قاره وتثبیت پایه های تمدن نوین خود، به حجم عظیمی از نیروی ورزیده ی قابل اعتماد انسانی نیاز دارد وجامعه ی منتظران در عصر غیبت وتا پیش از ظهور حضرت، باید در درون خود، عملیات بنیادین کادرسازی را آغاز کند.
یکی از شاخص های اصلی کادر انقلابی حکومت مهدوی، پارسایی وتهذیب نفس وآراستگی به مکارم اخلاق و... است. یقینا در جامعه ای که داعیان به خیر ونیکی، وبازدارندگان از شر وزشتی وجود نداشته باشند، نفوس مهذّب بستری مساعد برای رشد وتکثیر پیدا نمی کنند؛ به ویژه اگر قرار نباشد که شکوفایی استعدادهای معنوی در قالب تنگ استثناها محصور گردد.
بنابراین، امر به معروف ونهی از منکر نسبت به تک تک افراد، پیش نیازی اساسی برای پرورش کادر فرماندهان وکارگزاران حکومت مصلح جهانی است. حکومتی که به فرماندهان ارشد لشکری ومدیران برجسته ی کشوری بسیاری در مرحله ی اول وفرماندهان ومدیران میانی انبوهی در درجه ی دوم نیازمند است.
ب) سطح حکومتی؛ منتظران مصلح جهانی موظف اند با منکرات کلان حکومتی بر خورد فعال وجدّی داشته باشند. از آنجا که (الناس علی دینِ مُلوکهم) (امروزه هر چند مدل حکومت های پادشاهی آرام آرام به طور کلی از صحنه ی سیاسی دنیا خارج شده است، اما مفاد این کلام هنوز صادق است؛ زیرا دستگاه های تبلیغاتی حکومتی ورسانه های دولتی به نحوی مؤثرتر از پیش، ارزش های مورد نظر حاکمیت ها را به توده ها تزریق می کنند) منکراتی که از سوی دستگاه های رسمی اشاعه می گردد، تأثیری به مراتب مخرّب تر را دربر دارد.
ازسوی دیگر، یکی از اساسی ترین رسالت های منجی موعود(عجلّ الله تعالی فرجه)، بر چیدن بساط ظلم وحق کشی همین حاکمیت های غیرالهی وصاحبان زر وزور است. او می آید تا بازوان اُختاپوس نظام سلطه ی جهانی را با تبر ابراهیمی خود برای همیشه قطع کند.
به پا خاستن مستضعفان در رکاب منجی عالم ومواجهه ی آنان با صاحبان بمب های هسته ای، موشک های بالستیک وکلاهک های اتمی وسلاح های میکربی وشیمیایی و... نیازمندِ پیش زمینه ی روانی مساعد است.
اگر آنان عمری را در پذیرش سلطه ی جایران سپری کرده باشند واگر کسی را به یاد نیاورند که یکبار به خود جرأت مواجهه با سرکردگان استکبار جهانی را داده باشد، مرعوب بودن در مقابل حزب الشیطان، چون عادتی ثانوی در وجودشان رخنه خواهد کرد، واین ضعف عمده ی روحی، در موج خیز خطرات قدم های آنان را سست خواهد کرد.
امر به معروف ونهی از منکرِ حاکمان ودولت ها، یکی از ارزشمندترین اقدامات فرد مسلمان شمرده شده است.
رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمود:
(أفضلُ الجهادِ، کلمةُ عدلٍ عندَ إمام جائر)(۱۷۹).
(برترین جهاد، سخن عادلانه ای است که در برابر حاکم ستمگری بر زبان جاری شود).
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:
(وانّ الأمرَ بالمَعروفِ والنَّهی عن المُنکرِ لایقرّبانِ من أجلٍ ولا ینقُصانِ من رزقٍ، وأفضلُ مِن ذلک کلّه کلمةُ عدلٍ عَند إمام جائر)(۱۸۰).
(امر به معروف ونهی از منکر، نه اجلی را نزدیک ونه رزقی را کم می کند، [امّا] برتر از آن همه، سخن عادلانه ای است که پیش روی حاکم ستمگری بر زبان جاری شود).
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
(مَنْ مَشی إلی سلطانٍ جائر فأَمَرَه بِتقوی الله ووَعَظَه وخَوَّفَه، کانَ له مثلُ أجْرِ الثَقَلین مِن الجنّ والأنسِ ومثلُ أعمالِهم)(۱۸۱).
هرکس به سوی حاکم ستمگری رود واو را به پروای الهی امر نموده وموعظه اش کند وبترساند، خداوند مانند اجر جن وانس وعبادات ایشان را به وی عطا کند).
باری منتظران واقعی، این زمینه سازان ظهور با اقتدا به مولای قائم (علیه السلام) خود، مشی مبارزاتی وقیام علیه دستگاه جبّاران را پیشه ی خود می سازند. آنان به هنگام شنیدن لقب مولای خود (قائم) (قیامگر) به پا می ایستند وبا این عمل آمادگی همیشگی خود را اعلام می دارند.
آنان پیام رئیس مذهب، امام صادق (علیه السلام) را که فرمود:
(لِیعِدَّ أحدُکُم لخروجِ القائمِ ولو سَهما)(۱۸۲).
(حتما هر یک از شما منتظران برای قیام حضرت قائم سلاح فراهم سازد، هر چند یک تیر).
لبیک می گویند وخطاب به خداوند سبحان عرضه می دارند:
(اللهم إنْ حالَ بینی وبینه الموتُ الذی جَعَلْتَه علی عبادِک حَتما مَقْضیا، فأخْرِجنی مِن قَبْری، مُؤتَزِرا کَفنی، شاهرا سیفی، مُجَرِّدا قَناتی، مُلَبِّیا دعوةَ الداعی فی الحاضِرِ والبَادی)(۱۸۳).
(بارالها! هرگاه میان من ومولایم مرگ حایل گردد که سرنوشت حتمی بندگانت قرار داده ای، از تو می خواهم که مرا از قبرم بیرون آری، در حالی که کفن به تن کرده، با شمشیر برکشیده ونیزه ی برهنه، دعوت آن داعی إلی الخیر را در شهر وبادیه اجابت کنم و[در رکابش حاضر گردم]).

* * *

آنچه گذشت مروری بود گذرا بر عوامل وریشه های دشواری وسترگی وظیفه ی منتظران وتکلیف (انتظار) وطبعا همه نمی توانند این راه صعب العبور را تا پایان بپیمایند. باری
(عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد)
از این رو، در حدیثی شریف از حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) وارد شده است که:
(هَیهاتَ هَیهاتَ لایکونُ فرجُنا حتّی تُغَرْبَلُوا، ثم تغربلوا، ثم تُغَربلوا حتّی یذهبَ الکدرُ ویبقی الصَّفْو)(۱۸۴).
بی تردید فرج موعود ما برای [شما] حاصل نشود تا آنکه به سختی غربال شوید تا ناخالصان بروند وخالصان باقی بمانند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
(لا یکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلثا الناس)(۱۸۵).
(فرج قائم حاصل نخواهد شد تا زمانی که دو سوّم مردم کنار بروند).
خداوند سبحان، زمانی منجی موعود را به جامعه بشری عرضه خواهد کرد که دل های منتظران لبریز از تقاضای واقعی باشد. این مطلب را خود حضرت ولی عصر(عجلّ الله تعالی فرجه) در توقیعی که خطاب به شیخ مفید؛ صادر فرموده اند، بیان داشته اند:
(...ولو کان أشیاعُنا، وفَّقَهم اللهُ لِطاعَته، عَلی اجتماعٍ من القُلوبِ فی الوفاءِ بالعهد علیهم، لَما تَأخَّر عَنهُم الیمنُ بِلقائنا ولتعَّجلَتْ لهم السعادةُ بمشاهدتنا علی حقّ المعرفة وصِدقِها منهم بنا، فما یحبسُنا عَنهم إلاّ ما یتصلُ بِنا ممّا نُکرِهُ ولا نُؤثره مِنهم...)(۱۸۶).
اگر شیعیان ما - که خدایشان بر انجام طاعات موفق بدارد - در وفاکردن به عهد ما همدل ویکنوا بودند، در یمن لقای ما دچار تأخیر نمی شدند وسعادت دیدارِ توأم با معرفت ما، به سویشان می شتافت؛ چیزی جز آن چه از ایشان به ما می رسد واز آنان نمی پسندیم، ما را از ایشان جدا نکرده است).
الحقّ که این شکوه ی جان سوز آقا، چون پاره های اخگر، جگر عاشقان را چاک چاک می کند.
(منم ابراهیم، آنگاه که آتش به او پناه می برد.
اسماعیل منم. کعبه از من برافراشت وزمزم به پای من می ریزد.
صفا، سعی من دارد ومکّی ترین آیات قبیله ام من.
محمد (صلی الله علیه وآله) نیای من است.
منم مهدی، موعود، قائم ومنتظر

* * *

گفت شراب اگر خوری، از کف هر خسی مخور
باده بیا مَنَت دهم، پاک شده زخار وخس
زندگی را از کف هر خسی، خواستگاری نکنید؛
منم که شما را خواستارم.

* * *

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
من در قاب پنجره ی شما نشسته ام، درها را برهم مزنید.
اشک های شما را دانه دانه از زمین بر می چینم، برهم می گذارم وقصری از بلور می سازم؛
آنگاه شما را به ضیافتی که در قصرهای بلورتان بر پاست، می خوانم.
آیا می دانید یا هنوز مرا باور نکرده اید؟ من شمایان را بیش از پدرانتان وپیش از مادرانتان باور کرده ام.

* * *

من مهربانی ام را نذر شما کردم؛ شما در کدام بازار به نیم سکه ی زرد، قلب خود را فروختید؟
من در زمهریر غیبت، کنار هیچ آتش خونگرمی ننشستم که شما را فراموش کنم؛ شما امّا چه ارزان بر همه ی گرمی های خود، چوب حراج زدید.
خاطر من از شما مکدّر نیست، که در آن جا جز نسیم خوشرویی، راه نمی داند.
شما نیز چنان نباشید که به غمزی بر آشوبید وبه دوغی مست شوید.
بهوش باشید!
غیبت، منتظر می خواهد نه عزادار)(۱۸۷).
هشدار مسیح را نیز از پس قرون واعصار باید به گوش هوش شنید:
(بیدار باشید، زیرا نمی دانید که صاحب خانه کی می آید؛ در شام یا بانگ خروس یا صبح! مبادا ناگهان آمده وشمایان را خفته یابد!)(۱۸۸).
ای کاش همه ی ما در آزمون ورودی به دانشگاه مجاهد پرور (انتظار) قبول می شدیم، دانشگاهی که دانش آموختگان آن را امام صادق (علیه السلام) چنین توصیف کرده است:
(... ورجالٌ کأنَّ قلوبهم زُبُرُ الحدیدِ، لا یشوبُها شکٌّ فی ذاتِ الله، اَشدُّ من الحَجر، لَو حَمَلوا علی الجبالِ لَأزالوها. لا یقصدوُن بِرایاتِهم بَلْدةً إلاّ خَرَّبُوها. کأنَّ علی خُیولِهم العِقْبانَ یتَمسحُونَ بِسَرجِ الإمام (علیه السلام) یطْلُبونَ بذلک البَرَکَة ویحُفُّونَ بِه، یقُونَه بأنفُسِهم فی الحُروبِ ویکْفوُنَه ما یریدُ فیهم؛ رجال لاینامونَ اللیل، لَهُم دَوِی فی صَلاتِهم کدَوِی النَحْلِ، یبیتُون قیاما عَلی أطرافِهم ویصبَحُون علی خُیولِهم، کأنَّ قُلوبَهم القَنادیلُ، وَهُم مِن خشیةِ الله مُشفِقون، یدْعونَ بالشهادَةِ، ویتَمَنَّونَ أنْ یقتَلوا فی سبیل الله، شِعارُهم: یالثاراتِ الحُسین. إذا ساروا یسیر الرُّعْبُ أمامَهم مَسیرَةَ شَهْر، یمشُون إلی المولی أرسالا، بِهم ینصُرُالله إمامَ الحَقِّ)(۱۸۹).
...(یاران مهدی، مردانیند پولاددل، وهمه ی وجودشان یقین به خدا، مردانی سخت تر از صخره ها. اگر به کوه ها روی آرند، آن ها را از جای برکنند، درفش پیروزگر آنان به هر شهر وپایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار می سازد. گویا آن مردان، عقابان تیز چنگال اند که بر مرکب ها سوار شده اند.
این شیرمردان پیروز وعقابان تیزچنگ، برای تبرّک وفرخندگی، دست خویش به زین اسب امام می کشند، وبدین سان تبرک می طلبند. آنان او را در میان می گیرند وجان خویش را، در جنگ ها سپر او می سازند وهر چه را اشاره کند، با جان ودل انجام می دهند. این شیراوژنان به شب هنگام نخوابند وزمزمه ی قرآن ومناجات خویش، چون صدای زنبوران عسل، درهم اندازند وتا بامداد به عبادت خدای بایستند، وبامدادان سوار بر مرکب ها باشند.
آنانند راهیان شب وشیرانِ روز، وآنانند گوش به فرمان امام خویش، وچون مشعل های فروزانند ودل های منوّرِ آنان، بسان قندیل های نور در سینه هایشان آویخته است.
این مردان، از خدا می ترسند، وفریاد (لا إله إلاّ الله) آنان بلند است. همواره در آرزوی شهادت در راه خدایند. شعار آنان: یا لثارات الحسین (بیایید به طلب خون حسین) است. به هر سو روی آورند، ترسِ آنان، پیشاپیش در دل مردمان افتد (وتاب مقاومت را از همه بگیرد). این خداجویان، دسته دسته، به سوی مولای خویش روی آورند وخدا، به دست آنان امام حق را یاری می کند)(۱۹۰).
امید که ما نیز در حلقه ی عاکفان کوی وشوریدگان روی دوست ره یابیم.
چنین باد.

فصل پایانی: شور دلدادگی در شعر انتظار

ادبیات وبه ویژه شعر، قالب لفظی، نمود زبانی وبازتاب گفتاری احساسات آدمی به شمار می آید. به عبارت دیگر، شعر ترجمان عواطف است. از سویی، عواطف انسان در مورد اموری شکل می گیرد که به نوعی با روان وی پیوند خورده باشند وبر تارهای روح او زخمه زده وتأثیری پایا وماندگار در جانش بر جای نهند.
پدیده های مذهبی ومقدسات دینی را می توان از مهم ترین مقدمات شورانگیز وعاطفه خیز به شمار آورد. از آنجا که مذهب با بنیادی ترین سطوح شخصیت آدمی ارتباط برقرار می سازد، می تواند ژرف ترین تأثیرات را در وی ایجاد کند.
بر این پایه، ادبیات دینی وخاصه (شعر) مذهبی، سهم قابل توجهی از میراث ادبی ملل را به خود اختصاص داده است. در پهنه ی آثار نثر ونظم فارسی وعربی، ادبیات دینی از برجستگی چشم گیری برخوردار است. امامان معصوم (علیهم السلام) با عنایت به قدرت نفوذ بالای شعر وتأثیر کاملا مثبت آن در راستای تعمیق باورهای دینی وتلطیف عواطف مذهبی، شیعیان وموالیان خود را به سرودن اشعار دینی، تشویق کرده اند.
حضرت جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) فرمودند:
(من قال فینا بیتَ شعرٍ بنی الله تعالی له بیتا فی الجنّة)(۱۹۱).
(هر کس در باره ی ما بیتی شعر بسراید، خداوند متعال خانه ای برای وی در بهشت مهیا می سازد).
بر پایه ی مطالب پیش گفته، آخرین فصل کتاب به ذکر اشعاری شورانگیز در باره ی حضرت اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه) اختصاص یافته است. به امید آن که مورد قبول ساحت قدس مهدوی قرار گیرد.
عاشقان حضرت دوست، حدیث دلدادگی وشوریدگی خویش را این گونه به آستان جان جانان وقطب عالم امکان مولانا صاحب العصر والزمان عرضه می دارند که:

در خواب شوم روی تو تصویر کنم * * * بیدار شوم وصل تو تعبیر کنم
گر هر دو جهان خواهی وجان ودل وتن * * * بر هر دو وهر سه، چار تکبیر کنم(۱۹۲)

غزلی از فقیه وفیلسوف عالیقدر محمد حسین اصفهانی (مفتقر)

بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را * * * مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا
بی شاهدی وشمعی هرگز مباد جمعی * * * بی لاله شور نَبْوَد مرغان خوشنوا را
بی نغمه ی دف وچنگ مطرب به رقص ناید * * * وجد سماع باید کز سر برد هوا را
جام مدام گلگون خواهد حریف موزون * * * بی مِی مَدان تو میمون، جام جهان نما را
بی سرو قدّ دلجوی، هرگز مجو لبِ جوی * * * بی سبزه ی خَطَش نیست آب روان گوارا
بی چین طُرّه ی یار، تاتار کم زیک تار * * * بی موی او به موئی هرگز مخر خُتارا
بی جامی ومدامی هرگز نپخته خامی * * * تا کی به تلخکامی سر می بری نگارا
از دولت سکندر بگذر، برو طلب کن * * * با پای همت خضر، سرچشمه ی بقا را
بر دوست تکیه باید، بر خویشتن نشاید * * * موسی صفت بیفکن از دست خود عصا را
بیگانه باش از خویش وز خویشتن میندیش * * * جز آشنا نبیند دیدار آشنا را
پروانه وش ز آتش هرگز مشو مُشوّش * * * دانند اهل دانش عین بقا، فنا را
داروی جهل خواهی بِطَلَب زپادشاهی * * * کاقلیم معرفت را امروز اوست دارا
عنوان نسخه ی غیب، سرّ کتاب لا ریب * * * عکس مقدّس از عیب، محبوب دلربا را
آیینه ی تجلّی، معشوق عقلِ کلّی * * * سرمایه ی تسلّی، عشاق بینوا را
اصل اصیل عالم، فرع نبیل خاتم * * * فیض نخست اقدم،سرّ عیان خدا را
در دست قدرت او، لوح قدر زبونست * * * با کِلک همت او وَقعی مَده قضا را
ای هدهد صباگوی، طاووس کبریا را * * * باز آ که کرده تاریک، زاغ وزغن فضا را
ای مصطفی شمایل، وی مرتضی فضایل * * * وی أحسن الدلائل، یاسین وطاوها را
ای منشی حقایق، وی کاشف دقایق * * * فرمانده ی خلایق، ربّ العلی عُلی را
ای کعبه ی حقیقت، وی قبله ی طریقت * * * رکن یمان ایمان، عین الصّفا صفا را
ای رویت آیه ی نور، وی نور وادی طور * * * سرّ حجاب مستور،از رویت آشکارا
ای معدلت پناهی هنگام دادخواهی * * * اورنگ پادشاهی، شایان بود شما را
انگشتر سلیمان شایان اَهرمن نیست * * * کی زیبد اسم اعظم، دیو ودَد ودَغا را
ای هر دل از تو خرم، پشت وپناه عالم * * * بنگر دچار صد غم، یک مشت بینوا را
ای رحمت الهی دریاب (مفتقر) را * * * شاها به یک نگاهی بنواز این گدا را

قصیدة الفوز والأمان از شیخ بهایی:
ابیاتی از چکامه ی شور انگیز ومعروف (قصیدة الفوز والأمان) از حضرت شیخ بهایی

سَرَی البَرقُ مِن نَجدٍ فَجَدّدَ تَذکاری * * * عُهُودا بِحُزْوی وَالعُذَیبِ وَذی قارِ
وَهَیجَ مِن اَشواقِنا کُلَّ کامِنٍ * * * وَاَجَّجَ فی اَحشائِنا لاعِجَ النّارِ
خلیفةِ ربِّ العالَمینَ فَظِلُّهُ * * * علی ساکِنِ الغَبراءِ مِن کُلِّ دَیارِ
هُوَ العُروةُ الوُثقَی الَّذی مَن بِذَیلهِ * * * تَمَسَّکَ لا یخشی عَظائِمَ اَوزارِ
اِمامُ هُدی لاذَ الزَّمانُ بِظلّهِ * * * وَاَلقی اِلَیه الدَّهرُ مِقوَدَ خَوّارِ
وَمُقتَدِرٌ لَو کَلَّفَ الصُّمَّ نُطقَها * * * بِاَجذارِها فاهَت اِلیهِ بِاَجذارِ
عُلومُ الوَری فی جَنبِ اَبحُرِ عِلمِهِ * * * کَغرفَةِ کَفٍ اَو کَغَمسَةِ مِنقارِ
فَلَو زارَ افلاطونُ اَعتابَ قُدسِهِ * * * وَلَم یعشِهِ عَنها سَواطِعُ اَنوارِ
رَأی حِکمَةً قُدسیةً لا یشوبُها * * * شَوائبُ اَنظارٍ وَاَدناسُ اَفکارِ
بِاِشراقِها کلُّ العَوالِمِ اَشرَقَت * * * لِما لاحَ فی الکَونَینِ مِن نورِها السّاری
اِمامُ الوَری طَودُ النُّهی مَنبعُ الهُدی* * * وصاحِبُ سِرِّ الله فی هذِهِ الدّارِ
بِهِ العالَمُ السِفْلی یسمُو وَیعتَلی * * * عَلَی العالَمِ العِلْوی مِن دُونِ انکارِ
وَمِنْهُ العُقولُ العَشرُ تَبغی کَمالَها * * * وَلَیسَ عَلَیها فی التّلُّمِ مِن عارِ
هُمام لَوِالسّبعُ الطّباقُ تَطابَقَت * * * عَلی نَقضِ ما یقضیهِ مِن حکِمِه الجاری
لَنُکِّسَ مِن اَبراجِها کُلُّ شامِخٍ * * * وَسُکِّنَ مِن اَفلاکِها کُلُّ دَوّارِ
وَلاَنْتَثَرتْ مِنها الثَّوابتُ خیفَةً * * * وَعافَ السُّری فی سُورِها کلُّ سیارِ
اَیا حُجَّةَ الله الذی لَیس جارِیا * * * بِغیرِ الّذی یرضاهُ سابِقُ اَقدارِ
وَیا مَن مَقالیدُ الزَّمانِ بِکَفِّهِ * * * وَناهیک مِن مَجدٍ بِهِ خَصَّهُ الباری
اَغِثْ حَوزَةَ الایمانِ وَاعْمُر رُبُوعَهُ * * * فَلَم یبقَ مِنها غَیرُ دارِسِ آثارِ
وَاَنقِذْ کتابَ الله مِن یدِ عُصَبةٍ * * * عَصَوا وَتَمادَوا فی عُتُوٍّ وَاِضرارِ

ترجمه ی ابیات فوق
- شباهنگام، از کرانه ی افق نجد، برقی درخشیدن گرفت وخاطرات دوستان (حُزوی) و(عُذیب) و(ذی قار) را به یادآورد.
- درخشید وشوق های نهفته ی ما را برانگیخت وآتش بر افروخته ی عشق را برافروخته تر ساخت.
- (مهدی)، خلیفه ی پروردگار جهانیان است، که همواره سایه ی او بر همه ی ساکنان گیتی دامن گسترده است.
- او محکمترین دستاویز است که هر کس چنگ در دامن او زند از بارهای سنگین شداید وگناهان بیم نخواهد داشت.
- او پیشوای هدایت است که زمان در سایه ی او پناه گرفته است، وروزگار، چونان مرکبی رام، عنان خود در کف وی نهاده است.
- چنان توانایی است که اگر اعداد اصم(۱۹۳).
را وادارد تا جذرهای خود را بگویند، ناطق خواهند گشت وبه او خواهند گفت.
- علوم همه ی آفریدگان، در برابر اقیانوس بیکران دانش او، بسان مشتی آب است در برابر دریایی، یا قطره ای در منقار پرنده ای.
- اگر افلاطون الاهی، به آستان مقدس او راه می یافت، فروغ های فروزان ابدیت که سراپرده های جلال وی را در خود گرفته است، تاب دیدن از چشمان او می ربود.
- آنجا حکمتی پاک وآسمانی می یافت، که دستخوش تاریکی های خیالات وآلودگی های افکار بشری نباشد.
- حکمتی که از اشراق آن، همه ی هستی ها وعالم ها روشن است، چون فروغ این حکمت است که در همه ی پهنه های وجود مادی ومجرد تابیده است.
- مهدی، امام آیندگان، تکیه گاه کوهین خردهاست وچشمه سار جوشان هدایت واوست صاحب سرّ خدا -سرّ بقا وتکوین- در این گیتی.
- به وجود اوست که جهان فرودین، بی هیچ سخن، همواره بر جهان علویان برتری دارد وفراتری.
- واز اوست که عقول ومجردات کسب کمال می کنند، وبی هیچ گونه عاری از حضرت او معرفت می آموزند.
- او آن بزرگ وبزرگمنشی است که اگر آسمان ها وگردون ها بر خلاف حکم نافذ وی همداستان شوند،
- برجهای بس بلندشان واژگون گردند، ومدارها وفلکهای گردنده شان ساکن ومختل شوند،
- وستاره های ثابت آن ها، از بیم، از هم بپاشند وسیارگان از سیر در منازل خویش بازمانند.
- ای حجت خدا، که بجز آنچه تو بخواهی، مقدرات پیشین نیز، جاری نخواهند بود.
- ای که کلید خزانه های زمان در دست تواست. وتو را (ای شنونده)، همین فرّ وبزرگی که آفریدگار او را بدان ویژه ساخته است - برای شناخت مقام وفضایل او - بس است.
- ای پیشوای بر حق! حوزه ی روشندلان مؤمن را دریاب وپایگاه های عالی توحید را آباد کن، که جز آثاری خرابی رسیده، چیزی از آن ها بر جای نمانده است.
- بیا! وکتاب خدا را از چنگ گروهی بیرون آر، که پیوسته عصیان ورزیدند وبر سرکشی وزیان رسانی خویش ایستادند وپای فشردند.
دو غزل از مولانا فیض کاشانی:

ألا یا أیها المهدی، مدامَ الوصل ناوِلها * * * که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد * * * زسوز شعله ی شوقت چه تاب افتاد در دل ها
چو نور مهر تو تابید بر دل های مشتاقان * * * زخود آهنگ حق کردند وبر بستند محمل ها
دل بی بهره از مِهرت، حقیقت را کجا یابد * * * حق از آیینه ی رویت، تجلّی کرد بر دل ها
به کوی خود نشانی ده که شوق تو محبّان را * * * زتقوا داد زاد ره، زطاعت بست محمل ها
به حق سجاده تزیین کن، مَهِلْ محراب ومنبر را * * * که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفل ها
شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین هایل * * * زغرقاب فراق خود رهی بنما به ساحل ها
اگر دانستمی کویت، به سر می آمدم سویت * * * خوشا گر بودمی آگه، زراه ورسم منزل ها
چو بینی حجت حق را، به پایش جان فشان ای فیض * * * متی ما تَلق مَن تَهوی، دَعِ الدّنیا وأهمِلها
دل می رود زدستم صاحب زمان خدا را * * * بیرون خرام از غیب، طاقت نماند ما را
ای کشتی ولایت، از غرق ده نجاتم * * * باشد که باز بینم، دیدار آشنا را
ای صاحب هدایت، شکرانه ی ولایت * * * از خوان وصل بنواز، مهجور بینوا را
مست شراب شوقت، این نغمه می سراید * * * هاتِ الصبوح حیوا، یا أیها السّکارا
ده روزه مهر گردون، افسانه است وافسون * * * یک لحظه خدمت تو، بهتر زملک دارا
آن کو شناخت قَدْرَت، هرگز نگشت محتاج * * * این کیمیای مهرت، سلطان کند گدا را
آیینه ی سکندر، کی چون دل تو باشد * * * با آفتاب تابان، نسبت کجا سها را
در کوی حضرت تو، فیض ار گذر ندارد * * * در بارگاه شاهان، ره نیست هر گدا را

غزلیاتی از فخرالدین عراقی:

آخر این تیره شب هجر به پایان آید * * * آخر این درد مرا نوبت درمان آید
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان * * * آخر این گردش ما نیز به پایان آید
آخر این بخت من از خواب درآید سحری * * * روزی آخر نظرم بر رخ جانان آید
یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چند * * * این همه سنگ محن بر سر ما زان آید
تا بود گوی دلم در خم چوگان هوس * * * کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید؟
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان * * * لاجرم سینه ی من کلبه ی احزان آید
بلبل آسا همه شب تا به سحر ناله زنم * * * بو که بویی به مشامم زگلستان آید
او چه خواهد! که همی با وطن آید، لیکن * * * تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب! * * * که نه هر خار وخسی لایق بستان آید
ای دل وجان عاشقان شیفته ی لقای تو * * * سرمه ی چشم خسروان خاک در سرای تو
مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو * * * دام دل شکستگان طره ی دلربای تو
در سر زلف وخال تو رفت دل همه جهان * * * کیست که نیست در جهان عاشق ومبتلای تو
دست تهی به درگهت آمده ام امیدوار * * * لطف کن ار چه نیستم در خور مرحبای تو
آینه ی دل مرا روشنیی ده از نظر * * * بو که ببینم اندر او طلعت دلگشای تو
جان جهان نمای من روی طرب فزای تست * * * گرچه حقیقت من است جام جهان نمای تو
آرزوی من از جهان دیدن روی تست وبس * * * رو بنما، که سوختم ز آرزوی لقای تو
کام دلم ز لب بده، وعده ی بیشتر مده * * * زانکه وفا نمی کند عمر من ووفای تو
نیست عجب اگر شود زنده عراقی از لبت * * * کاب حیات می چکد از لب جان فزای تو
نگارا! جسمت از جان آفریدند * * * ز کفر زلفت ایمان آفریدند
جمال یوسف مصری شنیدی؟ * * * تو را خوبی دو چندان آفریدند
ز باغ عارضت یک گل بچیدند * * * بهشت جاودان زان آفریدند
غباری از سر کوی تو برخاست * * * وزان خاک، آب حیوان آفریدند
غمت خون دل صاحبدلان ریخت * * * وزان خون، لعل ومرجان آفریدند
سراپایم فدایت باد وجان هم * * * که سر تا پایت از جان آفریدند
ندانم با تو یک دم چون توان بود؟ * * * که صد دیوت نگهبان آفریدند
دمادم چند نوشم دُرد دَردت؟ * * * مرا خود مست وحیران آفریدند
ز عشق تو عراقی را دمی هست * * * کزان دم روی انسان آفریدند

قصیده ای از حکیم متأله مهدی الهی قمشه ای:

ای شاهد جان باز آ، در غیب جهان کم زن * * * نقش رخ زیبا را، در پرده عالم زن
راز ابدیت را، در پردهْ نهان گردان * * * یا رخ به جهان بنما وز سرّ ازل دم زن
اوضاع جهان بنگر، در هم شده چون زلفت * * * بر نظم جهان دستی، بر طرّه پر خم زن
چون دلبر آفاقی، مشکن صف دلها را * * * چون کعبه عشّاقی حرفی ز صفا هم زن
از ابلق نُه گردون، جولان به جهان تا کی * * * زان موکب ازرق سوز، بر اشهب وادهم زن
مانند خلیل ای جان، آتشکده گلشن کن * * * بازار صنم بشکن، راه بت اعظم زن
هم شعله موسی را، در وادی طور افروز * * * هم سرّ مسیحا، را بر سینه مریم زن
چون خسرو امکانی، بر کشور گردون تاز * * * چون پرتو سبحانی، بر عرش معظم زن
لاهوت مسیحا را، محو رخ زیبا کن * * * وآشوب کلیسا را، زین معجزه بر هم زن
هم قصّه ی حسنت را، بر خیل ملایک گو * * * هم شعله ی عشقت را، بر خرمن آدم زن
حال دل مشتاقان، با سانحه ای خوش کن * * * فال دل بدنامان، بر بارقه غم زن
صد قافله دل گم شد، در هر خم گیسویت * * * دستی پی دلجویی، بر گیسوی پر خم زن
موجی ز یم جودت، بر سبطی وقبطی ریز * * * هنگامه ی فرعونان، بر آتش از آن بم زن
حالی که رقیبانت، مَستند ز چشمانت * * * زابروی کمان تیری، بر سینه ی ما هم زن
ناز تو وشوق ما، بگذشت ز حد جانا * * * زان عشوه ی پنهانی، راه دل ما کم زن
زخمی که (الهی) راست، در سینه ز هجرانت * * * تا چند نمک پاشی، رحمی کن ومرهم زن

یک رباعی از حضرت امام خمینی:

ای مهر، طلوع که خوابیم همه * * * در هجر رخت در تب وتابیم همه
هر برزن وبام از رُخت روشن وما * * * خفاش وشیم ودر حجابیم همه



 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) اکمال الدین / شیخ صدوق / ج / ۱ ص ۴۲۴الغیبة / شیخ طوسی / ص ۲۳۵اعیان الشیعه / امین / ج / ۲ ص ۴۶. ترجمه ی روایت فوق از کتاب راحة الأرواح ومونس الأشباح از ابوسعید حسن بن حسین شیعی سبزواری (متوفای پس از ۷۵۷ه. ق) / ص ۲۸۵ - ۲۸۳نقل شده است.
(۲) قصص / ۵ و۶.
(۳) اکمال الدّین / شیخ صدوق / ج / ۱ ص ۲۱۱الامالی / همو / ص ۳۲۸علل الشرایع / همو / ص ۳۲۸الإمامة والتبصرة / علی بن بابویه / ص ۲۱الأمالی / طوسی / ج / ۲ ص ۵۷کتاب من لا یحضره الفقیه / ج / ۴ ص ۱۷۴کفایة الأثر / خزّاز قمی / ص ۱۵۰ - ۱۴۷بشارة المصطفی / عمادالدین طبری / ص ۱۳۸ - ۱۳۶منتخب الانوار المضیئة / ص ۵۲ - ۵۰بحارالأنوار / ج / ۱۷ ص ۱۴۸ وج / ۲۳ ص ۵۷ وج / ۳۶ ص ۳۳۳ (در این منابع برخی از اسامی فوق با کمی اختلاف ضبط شده است).
(۴) رساله گلزار قدس / مولی محسن فیض کاشانی / ص ۱۵.
(۵) ر.ک. منتخب الاثر / پی نوشت ص۴۴۵. مؤلف محترم در این قسمت اشاره ی کوتاهی به مطلب فوق دارند.
(۶) محمد / ۱۸.
(۷) الارشاد / مفید / ج / ۲ ص ۳۷۹اِعلام الوری بأعلام الهدی / طبرسی / ص ۴۲۹الغیبة / طوسی / ص ۴۵۲ و۴۵۳کشف الغمة / ج / ۲ ص ۳۶۰ و۴۵۹القطر الشهدی فی اوصاف المهدی / الحلوانی / ص ۵۰الفصول المهمّة / ابن صبّاغ مالکی / ص ۲۹۱نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین / فیض کاشانی / ص ۲۹۹بحارالانوار / مجلسی / ج / ۵۲ ص ۲۹۱العطر الوردی / بلبیسی / ص ۵۱.
(۸) إکمال الدین/ صدوق / ج / ۲ ص ۶۵۴نوادر الاخبار / ص ۳۰۰العدد القویة / علی بن یوسف الحلی / ص ۶۶بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۳۰۵منتخب الانوارالمضیئة / ص ۳۱۱.
(۹) کشف الغمة / الأربلی / ج / ۳ ص ۳۷۳ و۳۷۹ و۳۸۹نوادر الاخبار / ص ۳۰۰ ودر منابع اهل سنت: القطر الشهدی / ص ۵۳العطر الوردی/ ص ۵۴تاریخ الخمیس / ج / ۲ ص ۲۸۸جواهر العقدین / ص ۴۳۵لسان المیزان / ج /۱ ص ۱۰۵البیان / ص ۹۳الفصول المهمّة / ص ۲۸۸اسعاف الراغبین / ص ۱۳۷ینابیع المودة / ص ۴۷۶.
(۱۰) إکمال الدین / ج / ۱ ص ۲۵۱ و۳۳۱اعلام الوری / ص ۴۶۳بشارة المصطفی / طبری / ص ۳۸۱تفسیر القمی/ ج / ۱ ص ۱۹۸مختصر البصائر / ص ۳۲کشف الغمة / ج / ۳ ص ۳۷۸الملاحم والفتن / سید بن طاووس / باب ۱۸۶ و/ ۱۸۷ ص ۸۴ - ۸۲ ودر منابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج / ۱ ص ۹۵سنن ابن ماجة / ج / ۹ ص ۵۱۹البیان / ص ۷۶ و۸۶تیسیر الوصول / ج / ۲ ص ۲۳۷عقد الدرر / ص ۲۹۷ - ۲۹۱الصواعق المحرقة / ص ۹۸مصابیح السنة / ج / ۲ ص ۱۴۱الحاوی للفتاوی / ج / ۲ ص ۶۴روح المعانی / ج / ۲۵ ص ۹۵غایة المأمول / ج / ۵ ص ۳۶۵العطر الوردی / ص ۴۵.
(۱۱) إکمال الدین / ج ۲۶۸ / ۱الارشاد / ج / ۲ ص ۳۸۰اعلام الوری / ص ۴۶۰ بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۳۳۶نوادر الاخبار / ص ۳۰۱ و۳۰۸ ودر منابع اهل سنت با اختلافی اندک: القطر الشهدی / ص ۶۴العطر الوردی / ص ۶۴عقد الدرر / ص ۱۳۶ و۱۵۷.
(۱۲) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۹اعلام الوری / ص ۴۲۹کشف الغمة / ج / ۲ ص ۴۶۰نوادر الاخبار / ص ۲۹۹بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۹۱.
(۱۳) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۰اعلام الوری / ص ۴۲۹بشارة المصطفی / ص ۳۸۳کشف الغمة / ج / ۳ ص ۳۵۶الغیبة / طوسی / ص ۴۴۳نوادر الاخبار / ص ۲۹۰ وظهور برکات بیشمار: القول المختصر / ابن حجر هیتمی / ص ۵۶تذکرة الحفاظ / الذهبی / ج / ۳ ص ۸۳۸ینابیع المودة / ص ۴۶۷منتخب کنزالعمال / ج / ۶ ص ۳۲مشکاة المصابیح / خطیب تبریزی / ج / ۳ ص ۲۴الصواعق المحرقة / ابن حجرهیتمی / ص ۹۷المستدرک علی الصیحین / حاکم نیشابوری / ج / ۴ ص ۵۵۷ و۵۵۸البیان / کنجی / ص ۳۱۶مشارق الأنوار / حمزاوی / ص ۱۵۲اسعاف الراغبین / صبان / ص ۱۴۸مصابیح السنة / بغوی / ج / ۲ ص ۱۳۴عقد الدرر / ص۷۳ و۹۲الفصول المهمّة / ص۲۸۸ و۲۸۹ و۳۰۰.
(۱۴) الارشاد/ ج / ۲ ص ۳۶۸اعلام الوری / ص ۴۲۹الکافی / کلینی / ج / ۸ ص۱۷۹ و۱۸۰الغیبة / نعمانی / ص ۱۸۱الغیبة / طوسی / ص ۴۴۴العدد القویة / ص ۶۶الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۵۸الصراط المستقیم / زین الدین نباطی / ج / ۲ ص ۲۴۹نوادر الاخبار / ص ۲۸۸منتخب الانوار المضیئة / ص ۳۱۲بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۱۳ ودر منابع اهل سنت قریب به آن: القطر الشهدی / ص ۶۳العطر الوردی / ص ۶۳عقد الدرر / ص ۹۸ ودر برخی نصوص اهل سنت به جای ماه (رمضان)، ماه (شعبان) ذکر شده است: العرائس الواضحة / ص ۱۰۶جالیة الکدر / ص ۲۰۸.
(۱۵) الارشاد / ج ۲ ص ۳۶۸ اعلام الوری / ص ۴۲۹ الغیبة / نعمانی / ص۱۷۵ و۱۸۷مجمع البیان / طبرسی / ج / ۴ ص ۳۹۸الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۵۶اکمال الدین / ج / ۲ ص۶۴۹ و۶۵۰بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۲۱ ودر منابع اهل سنت: عقد الدرر / مقدسی / ص۸۵ و۱۱۷ و۱۱۸ و۱۲۴ و۱۲۹سنن ابن ماجة / ج / ۲ ص ۱۳۵۱القول المختصر / ص ۵۶سنن ابی داود / ج / ۴ ص ۱۵۲مسند احمد بن حنبل / ج / ۶ ص ۳۱۶منتخب کنز العمّال / ج / ۶ ص ۳۱جالیة الکدر / ص ۲۰۸العرائس الواضحة / ص ۱۰۶مجمع الزوائد / ج / ۷ ص ۳۱۶اشعّة اللمعات / ج / ۴ ص ۳۳۸.
(۱۶) الغیبة / طوسی / ص ۴۶۱الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۵۱ ودر منابع اهل سنت: القطر الشهدی / الحلوانی / ص ۶۱العطر الوردی / بلبیسی / ص ۶۱به نقل از: القول المختصر هیمتی؛ عقد الدرر / ص ۱۲۷.
(۱۷) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۳اعلام الوری / ص ۴۲۸کشف الغمّة / ج / ۳ ص ۳۵۲اثبات الهداة / ج / ۳ ص ۷۳۲منتخب الانوار المضیئة / ص ۳۰۶نوادر الاخبار / ص ۲۸۹بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۲۱عقد الدرر / ص ۱۵۶.
(۱۸) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۶۸ اعلام الوری / ص ۴۲۹بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۲۱نوادر الاخبار / ص ۲۸۹ ودر منابع اهل سنت: القطر الشهدی / ص ۶۰جالیة الکدر / ص ۲۰۸العرائس الواضحة / ص ۱۰۶عقد الدرر / ص ۱۴۵.
(۱۹) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۳اعلام الوری / ص ۴۲۸کشف الغمة / ج / ۳ ص ۳۵۶منتخب الأنوار المضیئة / ص ۳۰۶إثبات الهداة / شیخ حرّ عاملی / ج / ۳ ص ۷۳۲بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۲۱إلزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب / حائری / ص ۱۸۵.
(۲۰) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۲اکمال الدین / ج / ۱ ص ۳۲۸اعلام الوری / ص ۴۲۶الغیبة / نعمانی / ص ۱۷۰الغیبة / طوسی / ص۴۳۳ و۴۳۴کشف الغمة / ج / ۳ ص۳۵۵ و۳۶۰اثبات الهداة / ج / ۳ ص ۴۲۸الکافی / ج / ۸ ص۲۰۹ و۲۵۸تفسیر العیاشی / ج / ۱ ص ۶۴الاختصاص / مفید ص ۲۵۵بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۸۸ ودر منابع اهل سنت: الفصول المهمّة / ص ۳۱۰عقد الدرر / ص۱۳۹ و۱۴۰ و۱۴۴ و۱۴۵.
(۲۱) إکمال الدین / ج / ۲ ص ۶۵۵اعلام الوری / ص ۴۲۷العدد القویة / ص ۶۱الغیبة / نعمانی / ص ۱۸۵اثبات الهداة / ج / ۳ ص ۷۲۳الغیبة / طوسی / ص ۴۳۸بحار الانوار/ ج / ۲ ص ۲۱۱ ودر منابع اهل سنت: الفصول المهمّة / ص ۳۰۱.
(۲۲) الکافی / ج / ۱ ص ۳۶ - ۳۱الملاحم والفتن / سید ابن طاووس / ص۱۰۵ و۱۵۷بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۱۲ وج / ۵۳ ص۱۴۰ و۱۴۱الزام الناصب / ص ۶۴ ودرمنابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج / ۸ ص ۵۷.
(۲۳) الکافی / ج / ۸ ص ۳۶ - ۳۱تحف العقول / حرّانی / ص ۴۳اعلام الوری / ص ۴۳۱کشف الغمة / ج / ۳ ص ۳۲۴بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۱۹۲ ودر منابع اهل سنت: العطر الوردی / ص ۵۸عقد الدرر / ص ۱۵۵مسند احمد بن حنبل / ج / ۲ ص ۴۱۸نور الابصار / شبلنجی / ص ۱۷۲.
(۲۴) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۸دلائل الامامة / طبری / ص ۲۵۹اکمال الدین / ج / ۲ ص ۶۴۹الغیبة / نعمانی / ص۱۶۷ و۱۷۸اعلام الوری / ص ۴۲۷تحف العقول / ص ۴۳العدد القویة / ص ۶۶منتخب الانوار المضیئة / ص ۳۱۳ ودر منابع اهل سنت: العطر الوردی / ص۵۴ و۵۵.
(۲۵) الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۳۴تحف العقول / ص ۴۳المحجّة البیضاء / فیض کاشانی / ج / ۱ ص ۱۲۵بشارة الاسلام / الکاظمی / ص۷۶ و۷۷الزام الناصب / ص ۱۹۵بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۶۳الملاحم والفتن / باب / ۱۷۱ ص ۷۷ ودر منابع اهل سنت: عقد الدرر / ص ۱۵۵الحاوی للفتاوی / جلال الدین سیوطی / ج / ۲ ص ۱۳۵.
(۲۶) الغیبة / نعمانی / ص ۱۳۸بحار الانوار / ج / ۵۲ ص۱۰۱ و۲۵۷ و۲۶۴الکافی / ج / ۸ ص ۳۴ ودر منابع اهل سنت: العطر الوردی / ص ۵۵الحاوی للفتاوی / ج / ۲ ص ۱۵۹عقد الدرر / ص ۱۵۵.
(۲۷) اعلام الوری / ص ۴۳۳المحجّة البیضاء / ج / ۳ ص ۳۴۲الکافی / ج / ۸ ص ۳۳نهج الفصاحة / ج / ۲ ص ۴۷۴مثیر الأحزان / الجواهری / ص ۲۹۸الزام الناصب / ص ۱۸۰بشارة الاسلام / ص۲۶ و۴۴بحار الانوار / ج / ۵۲ ص۲۶۳ و۲۶۴الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۳۴.
(۲۸) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۶۹الغیبة / طوسی / ج / ۴ ص ۴۳۴اعلام الوری / ص ۴۲۶الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۴۹نوادر الاخبار / ص ۲۸۹بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۰۹ ودر منابع اهل سنت: جالیة الکدر / ص ۲۰۸العرائس الواضحة / ص ۱۰۶عقد الدرر / ص ۱۵۴.
(۲۹) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۲اعلام الوری / ص ۴۲۶الغیبة / طوسی / ص ۴۳۷نوادر الاخبار / ص ۲۹۳الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۶۲بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۰۹.
(۳۰) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۶۸اکمال الدین / ج / ۲ ص ۶۴۹الغبیة / طوسی / ص۴۳۶ و۴۳۷ و۴۴۵اعلام الوری / ص ۴۲۷الغیبة / نعمانی / ص۱۶۹ و۱۷۲ و۱۷۶الکافی / ج / ۱ ص ۳۳۷ وج / ۸ ص ۲۵۸الخصال / ص ۳۰۳الخرائج / ج / ۳ ص۱۱۵۴ و۱۱۶۲منتخب الانوار المضیئة / ص ۳۱۰بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۰۳ ودر منابع اهل سنت: عقد الدرر / ص ۱۰۰.
(۳۱) اکمال الدین / ج / ۲ ص ۶۴۹الکافی / ج / ۸ ص۱۸۹ و۲۵۸الخصال / ص ۳۰۳الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۶۳الغیبة / نعمانی / ص۱۷۱ و۱۸۰الغیبة / طوسی / ص ۴۴۶اعلام الوری / ص ۴۲۹الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۵بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۱۰ ودر منابع اهل سنت: عقد الدرر / ص ۱۵۱البیان / ص ۷۷جالیة الکدر / ص ۲۰۸نورالابصار / ص ۱۷۲العرائس الواضحة / ص ۱۰۶.
(۳۲) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۵الملاحم والفتن / ابواب ۹۲ و۹۳ و۹۴ و/ ۹۵ ص۵۲ و۵۳الغیبة / نعمانی / ص۱۷۱ و۱۷۳الغیبة / طوسی /ص۴۴۴ و۴۵۲کشف الغمة / ج / ۳ص ۳۷۷ - ۳۷۵الحجة البیضاء / ج / ۴ص۲۴۳ و۳۴۳بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۱۰اعلام الوری / ص ۴۲۹ ودر منابع اهل سنت: سنن ترمذی / ج / ۳ ص ۳۶۲البیان / ص ۱۷الصواعق المحرقة / ص ۱۶۳منتخب کنزالعمال / ج / ۶ ص ۲۹ذخائر العقبی / محب الدین طبری / ص ۱۱۷الحاوی للفتاوی / ج / ۲ص۱۳۹ و۱۴۱ و۱۴۵عقد الدرر /ص۹۰ و.۱۷۴ - ۱۶۶.
(۳۳) الارشاد/ ج / ۲ ص ۳۶۸فلاح السائل / سید ابن طاووس / ص ۳۰۹الغیبة / طوسی/ ص ۴۶۳الملاحم والفتن / ص ۷۷المحجة البیضاء / ج / ۴ ص ۳۴۲بحارالانوار / ج / ۵۲ص۲۱۴ و۲۳۷ ودر منابع اهل سنت: الحاوی للفتاوی / ج / ۲ص۱۴۰ و۱۴۴العرائس الواضحة / ۱۰۶جالیة الکدر / ص ۲۰۸عقد الدرر / ص ۱۵۶.
(۳۴) الارشاد / ج / ۲ص۳۶۹ و۳۷۶ و۳۷۷اعلام الوری / ص ۴۲۹الغیبة / طوسی /ص۴۴۸ و۴۴۹الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۶۵کشف الغمة / ج ۳۵۸ / ۳منتخب الانوار المضیئة / ص ۶۶اثبات الهداة / ج / ۳ ص ۷۲۸بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۱۴ ودر منابع اهل سنت: عقد الدرر / ۸۳الفصول المهمة / ص ۲۹۰جالیة الکدر / ص ۲۰۸العرائس الواضحة / ص ۱۰۶.
(۳۵) پیشین.
(۳۶) الارشاد / ج / ۲ص۳۶۸ و۳۷۲الاختصاص /ص۲۵۵ و۲۵۶اعلام الوری / ص ۴۲۷تفسیرالعیاشی / ج / ۱ ص ۶۴الغیبة / طوسی /ص۴۴۱ و۴۴۲الخرائج / ج / ۳ص۱۱۵۶ و۱۱۵۷الغیبة / نعمانی / ص ۱۸۷کشف الغمة / ج / ۳ ص ۳۵۶الصراطالمستقیم / ج / ۲ ص ۲۴۹منتخب الانوار المضیئة /ص۶۲ و۳۰۵نوادر الاخبار / ص ۲۸۹بحارالانوار / ج /۵۲ص۲۱۲ و۲۲۲ و۲۳۷ ودر منابع اهل سنت: الفصول المهمة / ص ۲۹۰عقد الدرر / ص ۱۲۴.
(۳۷) ص ۱۲۲ - ۹۴.
(۳۸) ر.ک. تصحیح الاعتقاد/ص۵۱ و۵۲.
(۳۹) ر.ک. گوهر مراد / ص ۲۹۲.
(۴۰) ر.ک. تصحیح الاعتقاد / ص ۵۲مصابیح الانوار/ سیدعبدالله بشر / ج / ۱ ص ۴۰علم الیقین / فیض کاشانی / ج /۱ ص ۱۷۷.
(۴۱) مرآة العقول / علامه مجلسی / ج / ۲ ص ۱۳۲مصابیح الانوار / همانجا وشرح آن از فاضل طیبی؛ تصحیح الاعتقاد / همانجا.
(۴۲) نبراس الضیاء وتسواء السواء فی شرح باب البداء واثبات جدوی الدعاء / میرداماد / ص ۵۶ وهمین مضمون در: اوائل المقالات / امام محمد بن محمد بن نعمان العکبری/ ص ۹۴ والیاقوت فی علم الکلام / ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت / ص ۵۸.
(۴۳) اوائل المقالات /ص۴۶ و۸۰جوابات المسالة الرازیة / سید مرتضی علم الهدی / ص ۱۱۷نبراس الضیاء / ص ۵۵ وقریب به آن عدة الاصول / طوسی/ ج / ۲ ص ۲۹ والغیبة / همو / ص۴۳۲ - ۴۲۹.
(۴۴) نبراس الضیاء / ص ۵۶.
(۴۵) الرحمن/ ۲۹برای آگاهی بیشتر: ر.ک. التوحید / صدوق / ص ۳۳۵.
(۴۶) الکافی / ج / ۱باب البداء / ح ۲التوحید / صدوق / باب / ۵۴ح ۲.
(۴۷) الکافی / همان / ح ۱التوحید / همان / ح ۱.
(۴۸) برای آشنایی بیشتر نگاه کنید به: تمهید الاصول / شیخ طوسی / فصل دوم / ص ۷۱۰شرح اصول الکافی / صدرالمتألهین / ص ۳۸۱الاسفار الاربعة / همو / ج / ۶ ص ۳۹۹حاشیة المیرزا الاشکوری علی فصوص القونوی / ص ۱۱۶الحدود والحقائق / علم الهدی / ص ۱۵۴رسائل الشریف المرتضی / ج / ۱ص۱۱۶ و۱۱۷اللوامع الالهیة /ص۲۳۵ و۳۲۲ ورساله های مستقل: هدایة الوری فی شرح البداء / سید کهنگی؛ اجابة الدعاء فی مسألة البداء / سید کاظم عصار؛ بحوث حول البداء / بحرانی؛ البداء عند الشیعة / السید الفانی.
(۴۹) ر.ک. مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم / موسوی اصفهانی، مؤلف جلیل القدر اخبار وادعیه ی ماثوره ی بسیاری را در این خصوص ذکر کرده است.
(۵۰) اکمال الدین / ج / ۲ ص ۴۸۵الاحتجاج / طبرسی / ج / ۲ ص ۲۸۱نوادر الاخبار / ص ۲۷۴.
(۵۱) الدر المنثور/سیوطی/ج /۴ ص ۶۶ ونیز نگاه کنید به: التاج الجامع للاصول / منصور علی ناصف / ج /۵ص۱۰۰ و۱۰۱بحار الانوار / ج / ۹۰باب شانزدهم وج / ۴ص۱۲۲ - ۹۴.
(۵۲) غافر / ۶۰.
(۵۳) رعد / ۳۱.
(۵۴) الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۱اعلام الوری / ص ۴۲۶ وقریب به آن: الغیبة / طوسی / ص ۴۳۵بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۲۰۶.
(۵۵) الغیبة / نعمانی / ص ۱۷۶.
(۵۶) اکمال الدین / ج / ۲ ص ۶۵۰ وهمین روایت بدون کلمه ی)قطعی(در منابع زیر نیز آمده است: الغیبة / طوسی /ص۴۳۶ و۴۳۷الکافی / ج / ۸ ص ۲۵۸بحارالانوار / ج / ۵۲ص۲۰۳ و۲۰۴ و۲۰۹ و۳۰۴الخصال / ص ۳۰۳الغیبة / نعمانی / ص ۱۶۹اثبات الهداة / ج / ۳ص۷۲۰ و۷۲۶ و۷۳۱ و۷۳۵.
(۵۷) علامه سید محمد صدر معتقد است صفت (زکیه) در وهله ی اول می تواند به یکی از این دو معنا باشد: الف - نفس کامل ومهذّب. ب - فردی که دستش به خون دیگری آلوده نشده است، سپس در ادامه معنای اوّل را ترجیح می دهد، همچنین در خود (نفس زکیه) دو معنا را محتمل می داند: _ مقصود کشته شدن نوع انسان های بی گناه باشد. _ مقصود کشته شدن فرد صالح معینی باشد واین بار احتمال دوّم را بر می گزیند. برای مطالعه بیشتر: ر.ک. تاریخ الغیبة الکبری /ص۵۰۴ و۵۰۵.
(۵۸) إکمال الدین / ج / ۲ ص ۶۴۹الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۴الغیبة / طوسی / ص ۴۴۵.
(۵۹) الملاحم والفتن / ص ۵۷بشارة الاسلام / ص ۳۹.
(۶۰) الحاوی للفتاوی / ج / ۲ ص ۱۵۱بحار / ج / ۵۲ ص ۲۰۸عقد الدرر / ص ۹۹الملاحم والفتن / ص ۶۱ ودر برخی روایات به جای (برادر) از کشته شدن (پسر عموی) وی سخن به میان آمده است: ر.ک بشارة الاسلام / ص ۱۸۷ ودر پاره ای از اخبار، قاتلان شهید مدینه را (بنو فلان) (احتمالاً بنی العباس) معرفی کرده اند: ر. ک: الکافی / ج / ۱ ص (۳۳۷چاپ تهران - ۱۳۷۷ه. ق)؛ الزام الناصب / ص ۸۰.
(۶۱) الغیبة / طوسی / ص ۴۶۴اعلام الوری / ص ۴۰۶کشف الغمّه / ج / ۳ ص ۳۲۴الغیبة نعمانی /ص۱۷۲ و۱۷۳ ودر منابع اهل سنت: الحاوی للفتاوی / ج / ۲ ص ۱۳۵.
(۶۲) بشارة الاسلام / ص ۱۰۰مثیر الاحزان / ص ۲۹۸منتخب الاثر / ص ۴۵۴ ودر برخی روایات اسم وی: محمد بن عبدالله بن الحسن وارد شده است ر.ک. مقاتل الطالبیین / ابو الفرج الاصفهانی /ص۱۸۴ و۱۸۹.
(۶۳) نظر آیت الله صافی گلپایگانی ر.ک. منتخب الاثر / ص ۴۵۴.
(۶۴) نظر علامه سید محمد صدر ر.ک. تاریخ الغیبه الکبری /ص۵۱۱ - ۵۰۶.
(۶۵) نظریه ی امام ابو عبدالله محمد بن نعمان عکبری ملقّب به شیخ مفید ر.ک. الارشاد / ج / ۲ ص ۳۶۸.
(۶۶) نظر کامل سلیمان ر.ک. یوم الخلاص /ص۶۳۸ - ۶۳۳ وص ۶۶۸ - ۶۶۱.
(۶۷) بشارة الاسلام / ص ۱۷۵ ودر منابع اهل سنت: نور الابصار / شبلنجی / ص ۱۷۲.
(۶۸) اعلام الوری / ص ۴۲۹الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۵الغیبة / طوسی / ص ۴۴۶.
(۶۹) الغیبة / نعمانی / ص ۱۷۱اعلام الوری / ص ۴۲۹الارشاد / ج / ۲ ص ۳۷۵الغیبة / طوسی /ص ۴۴۶ و۲۲۷الزام الناصب / ص ۱۸۴بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۱۰ ودر منابع اهل سنت: البیان / ص ۷۷.
(۷۰) حدیقة الشیعة / ج / ۲ ص ۹۹۷. در کتاب (السفیانی وعلامات الظهور) نیز احتمال تعدّد یمانی وقیام یمانی مشهور پس از خروج سفیانی، مطرح وجدّی تلقی شده است ولی دلیلی بر صدق این ادعا اقامه نشده است. ر.ک. السفیانی وعلامات الظهور / محمد فقیه / ص ۵۳.
(۷۱) الغیبة / ص ۲۰۵نیز ابی بکر حضرمی طی حدیثی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که حضرت پس از اشاره به اختلاف ونزاع های بنی العباس می فرمایند: (... سفیانی از غرب ویمانی از شرق بر خاسته وپیش روی کنند تا هر دو به کوفه برسند ودر آنجا عباسیان را نابود سازند...) ر.ک. الغیبة / نعمانی / ص ۱۷۳.
(۷۲) دلیل خارطة بغداد / دکتر مصطفی جواد ودکتر احمد سوسة / ص ۲۷۷.
(۷۳) سنن ابی داود / ج / ۲ ص ۴۲۵سنن ابن ماجة / ص ۱۳۶۹الکامل فی التاریخ / ابن اثیر / ج / ۷ص۴۴ و۲۴۱.
(۷۴) الغیبة / نعمانی / ص ۱۷۵بر پایه ی روایتی از امام پنجم (علیه السلام).
(۷۵) ر.ک. موسوعة الامام المهدی / سید محمد صدر / (تاریخ الغیبة الکبری ج۳) /ص۴۵۸ - ۴۵۲ وص ۴۶۱ و۴۶۲ و۴۷۲.
(۷۶) اکمال الدین / ج / ۲ ص ۵۲۷نوادر الاخبار / ص ۲۹۸مختصر البصائر / حسن بن سلیمان حلّی /ص۳۲ - ۳۰.
(۷۷) ر.ک. الغیبة / طوسی / ص ۴۳۶الخرائج / راوندی / ج / ۳ ص ۱۱۴۸روضة الواعظین / فتال نیشابوری / ص ۴۸۴ ودر منابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج / ۸ ص ۱۷۹سنن ترمذی / ج / ۴ ص ۴۷۷سنن ابن ماجة / ج / ۲ ص ۱۳۴۷الدر المنثور / سیوطی / ج / ۳ ص ۶۰ ونیز نگاه کنید به: عقد الدرر / حدیث ابن عباس /ص۳۹۱ و۳۹۲.
(۷۸) اکمال الدین / ج / ۲ص۵۲۷ و۵۲۸الخرائج / ج / ۳ ص ۱۱۳۷بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۱۹۲مستدرک الوسائل / میرزا حسین نوری / ج / ۱۲ ص ۳۲۶.
(۷۹) الارشاد / ج ۳۷۱ / ۲الغیبة / طوسی / ص ۴۵۳اعلام الوری / ص ۴۲۶.
(۸۰) إکمال الدین / ج / ۲ ص ۵۲۹نوادر الاخبار / ص ۲۹۶.
(۸۱) حدیقة الشیعه / ج / ۳ ص ۱۰۰۰ و۱۰۰۱.
(۸۲) اکمال الدین / ج / ۴ ص ۵۲۵الخرائج / ج / ۳ص ۱۱۳۷ - ۱۱۳۵نوادر الاخبار /ص۲۹۸ و۲۹۹.
(۸۳) در حدیث دیگری از رسول خدا نقل شده که دجّال از سجستان (سیستان) خروج خواهد کرد، ر.ک. إکمال الدین/ ج / ۱ص۲۵۱ و۲۵۲منتخب الانوار المضیئة / ص ۴۸بحار الانوار / ج / ۵۱ ص ۶۸ وج / ۵۲ ص ۲۷۶.
(۸۴) حدیقة الشیعه / ص ۹۹۹ - ۹۹۷.
(۸۵) ر.ک. صحیح مسلم / ج / ۱ ص ۱۰۷ وج / ۴ ص ۱۲۰ وج / ۸ص۱۷۹ و۱۹۳ و۲۰۵ و۲۹۶ وصحیح مسلم همراه با شرح نووی شافعی / ج / ۱۸ص۷۸ - ۵۸برای آگاهی از احادیث دجّال در منابع اهل سنت نگاه کنید به: سنن ترمذی / ج / ۴ ص ۴۷۷ سنن ابن ماجه / ج ۱۳۴۷ / ۲عقد الدرر /ص ۳۷۳ - ۳۲۹الدر المنثور / ج / ۳ ص ۶۰ صحیح بخاری / ج / ۴ ص ۲۰۵ وج / ۹ص۶۰ و۶۱ و۷۵الحاوی للفتاوی / ج / ۲ص۱۶۱ و۱۷۱البیان / ص ۱۰۴الصواعق المحرقة / ص ۱۶۵العطر الوردی / ص ۵۷الاذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة / قنوجی بخاری / ص ۱۱۳مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار / عدوی حمزاوی / ص ۱۱۴ینابیع المودة / قندوزی / ج / ۳چاپ بیروت - مؤسسة الأعلمی / ص ۹۲فیض القدیر شرح الجامع الصغیر / المناوی / ص ۲۷۹الفصول المهمة / ص ۲۸۹الفتاوی الحدیثیة / شهاب الدین ابن حجر هیتمی مکی / ص ۳۷الیواقیت والجواهر / عبدالوهاب شعرانی / ص ۴۱۰.
(۸۶) شرح المقاصد / چاپ اولنمشدر - ترکیه / ج / ۱ ص ۳۰۷.
(۸۷) المهدی / صدر الدین صدر / ترجمه ی محمد جواد نجفی /ص۲۵۷ و۲۵۸.
(۸۸) منتخب الاثر/ص۴۶۲ - ۴۶۰ و۴۸۰.
(۸۹) ر.ک. من هو المهدی /ص۱۲۲ - ۱۱۲السفیانی وعلامات الظهور / محمد فقیه /ص۱۸۳ - ۲۴.
(۹۰) دجال در فرهنگ مسیحی (¬Anti christ نامیده می شود. ر.ک.
۲۷ه THE ENCYCLOPEDIA AMERICANA , Vol ۲ , PP. ۲۶b
۶۱۸ ه NEW CATHOLIC ENCYCLOPEDIA , Vol ۱ , PP. ۶۱۶
۳۲۷ ه ۲ , PP. ۳۲۱ه THE ENCYCLOPEDIA OF RELIGION , Vol ۱.
(۹۱) ر.ک. دادگستر جهان /ص۲۲۶ - ۲۲۳.
(۹۲) یوم الخلاص /ص۷۱۱ و۷۱۲.
(۹۳) ر.ک. تاریخ الغیبة الکبری / ص ۵۱۷.
(۹۴) در مورد ریزش باران ورویش گیاه وتسلط انسان بر آن ها، امروزه شاهد تکنیک هایی هستیم که تا دو قرن پیش، شاید هیچ کس به ذهنش نیز خطور نمی کرد مانند: پدیده ی به اصطلاح باردار کردن ابرها وباران مصنوعی وکشاورزی بدون خاک (بر روی آب) و....
(۹۵) نفی ربوبیت الهی واصل خودبسندگی در واقع جنینی است که از لقاح بذرهای (اومانیسم) و(سکولاریسم) - یعنی دو مؤلّفه بنیادین تفکر معاصر غرب - متولد می شود.
(۹۶) موسوعة الامام المهدی / تاریخ الغیبة الکبری /ص۵۱۷ - ۵۱۱ و۵۳۲ و۵۳۵.
(۹۷) الخصال / ج / ۲ص۴۳۱ و۴۴۹الغیبة / طوسی / ص ۴۳۶مختصر بصائر الدرجات / ص ۲۰۲الصراط المستقیم / ج / ۲ ص ۲۵۹الخرائج / ج / ۵۲ ص ۱۴۸منتخب الانوار المضیئة /ص۴۸ و۴۹الصراط المستقیم / ج / ۲ ص ۲۵۹بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۰۹ ودر منابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج / ۸ ص ۱۷۹ سنن ترمذی / ج / ۴ ص ۴۷۷سنن ابن ماجة / ج / ۲ ص ۱۳۷۴ وبا اندکی اختلاف: عقد الدرر / ص ۴۰۳الدر المنثور / ج / ۳ ص (۶۰در برخی از این منابع (خروج قائم (علیه السلام)) ذکر نشده است).
(۹۸) نوادر الاخبار / ص ۳۶۳الخصال / ج / ۲ص۴۳۱ و۴۳۲ وبا اندکی اختلاف در ذیل روایت: صحیح مسلم / ج / ۸ ص ۱۷۹ الدر المنثور / ج / ۶ ص ۶۰.
(۹۹) بحار الانوار / ج / ۶ص۲۹۷ و۲۹۸ و۳۰۳ و۳۰۴شایان ذکر است که برخی از مفسران معاصر مانند مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز دجّال را از اشراط الساعة دانسته اند وبه بر شمردن او در زمره ی علایم ظهور اعتراض کرده اند. ر.ک. بیان الفرقان / ج / ۵ص۱۷۳ - ۱۷۰.
(۱۰۰) صحیح بخاری / ج / ۴ص۸۵ و۸۶عقد الدرر / ص ۳۶۳.
(۱۰۱) صحیح مسلم / ج / ۸ ص ۲۰۵.
(۱۰۲) ر.ک. البیان / ص ۱۰۸عقد الدرر /ص۳۷۳ - ۳۶۵.
(۱۰۳) مانند آنچه سفارینی حنبلی در مورد سی دجّال نقل کرده است. ر.ک. لوائح الانوار البهیة / عکس متن افست شده در الامام المهدی عند اهل السنة / ص ۴۴۶.
(۱۰۴) بحار الانوار / ج / ۵۷ ص ۲۲۵.
(۱۰۵) پیشین / ص ۲۲۷.
(۱۰۶) الاعراف / ۱۸۷.
(۱۰۷) اکمال الدین / ج / ۱ ص ۳۷۳عیون اخبار الرضا / ج / ۲ ص ۲۶۵ ودر منابع اهل سنت: ینابیع المودة / ص ۴۵۴.
(۱۰۸) مختصر بصائر الدرجات / ص ۱۷۹نوادر الاخبار / ص ۲۸۶.
(۱۰۹) الغیبة / نعمانی / ص ۱۹۹بدون عبارت (عزّ ذکره)؛ الکافی / ج / ۱ ص ۳۶۹بحار الانوار / ج / ۵۲ ص ۲۹۷نهج الفصاحة /ج / ۲ ص ۵۲۶.
(۱۱۰) بقره/ ۲ و۳.
(۱۱۱) بقره/ ۵.
(۱۱۲) المیزان / محمد حسین طباطبایی/ ج / ۱ ص ۴۹.
(۱۱۳) در زیارت آل یس که در توقیع شریف از ناحیه ی مقدسه برای محمدبن عبدالله حمیری صادر شده است، چنین می خوانیم: (السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته) ودر دعای پس از آن، حضرت را (کلمه ی تامّه ی الهی) می نامیم.
(۱۱۴) مولانا فیض کاشانی در کتاب منظوم خود، شوق مهدی، در این خصوص چنین می گوید:

در دل زحق تعالی شکریست بی نهایت * * * کو در کتاب خود کرد، در شأن تو حکایت
در وعده ی وصالت، نستخلفنّهم گفت * * * جان گر فشانم ارزد، این لطف واین عنایت

(۱۱۵) المیزان/ ج / ۱ ص ۵۰.
(۱۱۶) جهاد / مرتضی مطهری / ص ۴۸.
(۱۱۷) مجموعه ی آثار / ج / ۲انسان وایمان / ص ۲۴انتشارات صدرا همچنین ر. ک. گفتارهای معنوی / ص ۲۰۰پاسخ استاد به نقد کتاب مسئله ی حجاب / ص ۱۶۰حکمتها واندرزها / ص ۴۵ ونیز المیزان / سید محمد حسین طباطبایی / ج / ۱۸ ص ۲۳.
(۱۱۸) ر. ک. مجالس صدوق / ص ۸۸الکافی / ج / ۸ ص ۲۲۹بحارالانوار / ج / ۳۶ ص ۴۱.
(۱۱۹) امالی صدوق/ ص ۳۲۶.
(۱۲۰) بحارالانوار/ ج / ۱۰۲ ص ۱۱۰.
(۱۲۱) الغیبة / نعمانی / ص ۱۵۲.
(۱۲۲) خصال صدوق / ج / ۲ ص ۶۳۵.
(۱۲۳) الکافی / ج / ۴ ص ۳۱۴مجالس صدوق / ص ۲۰۱.
(۱۲۴) بحارالانوار / ج / ۵۳ ص۱۷۷.
(۱۲۵) الغیبة / نعمانی / ص ۱۵۹بحارالانوار / ج / ۱۰۲ص۱۱۰ - ۱۰۲.
(۱۲۶) الکافی / ج / ۴ ص ۳۱۴.
(۱۲۷) جمال الاسبوع / سیدبن طاووس / ص ۴۹۳.
(۱۲۸) الاقبال / سیدبن طاووس / ص ۶۸۷.
(۱۲۹) معانی الأخبار / شیخ صدوق / ص / ۴۰۸ح ۸۷.
(۱۳۰) مجله ریدزدایجست / تاریخ انتشار: ماه مه / ۱۹۶۹آمریکا.
(۱۳۱) اعراف / ۱۰۲ - ۱۰۱.
(۱۳۲) حجر / ۱۱.
(۱۳۳) یوسف / ۱۰۳.
(۱۳۴) این شرایط سخت در حدیث (لوح فاطمه سلام الله علیها) که حدیث قدسی مفصّلی است، تشریح شده است. برای اطلاع بیشتر ر.ک. موسوعة الکلمة / آیت الله شهید سید حسن شیرازی / ج / ۱ ص ۱۱۹به نقل از: عیون الأخبار، المجالس شیخ طوسی، مشارق انوار الیقین رجب حافظ برسی والکافی.
(۱۳۵) مائده / ۵۶.
(۱۳۶) نگاه کنید به: فرهنگ انقلاب اسلامی/ شهید دکتر محمد جواد باهنر /ص۳۴۹ - ۳۴۶.
(۱۳۷) یوسف / ۸۷.
(۱۳۸) امیر بیان، علی بن أبیطالب (علیه السلام) می فرماید: (أعظم البلاء، انقطاع الرجاء) و(قَتَلَ القنوطُ صاحَبه) (بزرگترین مصیبت، ناامیدی است. ناامیدی، ناامید را می کشد) غررالحکم / کلمات: ۲۸۶۰ و۶۷۳۱.
(۱۳۹) دیوان پروین اعتصامی / ص ۱۶.
(۱۴۰) به نقل از: ترجمه وتفسیر نهج البلاغه / استاد محمدتقی جعفری / ج ۲۷.
(۱۴۱) بگذریم از آرمانشهرستیزی ودستاوردهای ادبیات کلیشه ای وتعصّب آلود لیبرالی به جای مانده از دوران جنگ سرد، مانند واژه ی (ناکجاآبادگرایی) ونیز بگذریم از لیبرال - دموکراتهای ذوق زده وخام اندیشی چون فرانسیس یوکوهاما که با اضمحلال اردوگاه مارکسیسم، نظم دموکراسی لیبرال حاکم بر غرب سرمایه داری را همان نظم ومدنیت آرمانی ونهایی آدمی وبهشت گمشده ی وی خواندند وآن را (فرجام تاریخ) معرفی کردند! به راستی که چقدر آرمان های این کوتوله های آرمان جو، مبتذل گشته است! برای مطالعه بیشتر ر.ک. ظهور وسقوط لیبرالیسم غرب / آنتونی آربلاستر / ترجمه عباس مخبر/ص۴۹۶ - ۴۹۱.
(۱۴۲) المیزان فی تفسیر القرآن / محمد حسین طباطبایی / ج / ۲ص۱۲۰ - ۱۱۵.
(۱۴۳) یوسف / ۸۷.
(۱۴۴) قصص / ۵.
(۱۴۵) انبیاء / ۱۰۵قاطبه ی مفسران شیعه وسنی این دو آیه را بر ظهور امام مهدی (علیه السلام) تطبیق کرده اند.
(۱۴۶) هود / ۸۶در تفاسیر شیعه وکتبی مانند: الاحتجاج، إکمال الدین، نجم الثاقب و... این آیه شریفه بر وجود مقدس مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) تطبیق شده است.
(۱۴۷) زخرف / ۶۱جمع بسیاری از مفسرّان ومحدثان اهل سنت، آیه ی شریفه را بر قضیه ی فرود عیسی از آسمان ونمازگزاردن وی پشت سر امام مهدی (عج) در آخر الزمان تطبیق کرده اند.
(۱۴۸) الاحتجاج / ابومنصور طبرسی / ج / ۲ص۵۹۲ - ۵۹۱.
(۱۴۹) اثبات الهداة / شیخ حرّ عاملی / ج / ۳ ص ۵۴۴.
(۱۵۰) موسوعة الکلمة / آیت الله شهید سیدحسن شیرازی / ج / ۱ص۹۳ و۹۴بر اساس این حدیث قدسی که ثقة الاسلام کلینی به اسناد خود از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است، حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، دولةالله است که بنی آدم در عالم ذرّ عهد بسته اند فرمانبردار آن باشند.
(۱۵۱) ترکیب بند از میرزا حبیب الله خراسانی با تلخیص.
(۱۵۲) فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین / جوینی / ج / ۲ ص ۳۳۵.
(۱۵۳) إکمال الدین / ج / ۲ب / ۵۵ح ۱بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۱۲۸سنن الترمذی / باب الدعوات / ص ۱۵۵همین مضمون در عیون أخبار الرضا والخصال هم وارد شده است. نیز ر.ک. المعجم المفهرس لألفاظ الحدیث النبوی / ج / ۶ ص ۴۸۱.
(۱۵۴) الخصال / شیخ صدوق / ج / ۲ب / ۴۰۰ح ۱۰.
(۱۵۵) إکمال الدین / ج / ۱ب / ۳۱ح ۲الاحتجاج / طبرسی / ج / ۲ ص ۵۰.
(۱۵۶) نوادر الاخبار فی ما یتعلق بأصول الدّین / مولی محسن فیض کاشانی / کتاب أنباء القائم / باب انتظار الفرج / ح ۸إکمال الدین وتمام النعمة / ج / ۱ب / ۳۲ح ۱۵از امام باقر (علیه السلام) ونیز در باب / ۲۶ح ۱۴از علی بن ابی طالب (علیه السلام) حدیثی به همین مضمون وارد شده است.
(۱۵۷) مجمع البحرین/ فخرالدین طریحی/ مقدمه وتصحیح: آیت الله العظمی شهاب الدین مرعشی نجفی / ص ۲۹۷.
(۱۵۸) کمال الدین / ج / ۲ ص ۶۴۴عیون اخبار الرضا / ج / ۲ ص ۳۶نوادر الاخبار / ص ۲۸۳سنن الترمذی / باب الدعوات / ص ۱۵۵.
(۱۵۹) این قیاس از نوع شکل سوم بوده وواجد شرایط ومنتج است. (دقت شود).
(۱۶۰) آل عمران / ۱۰۲.
(۱۶۱) بحارالانوار / ج / ۵۲ ص ۱۲۴.
(۱۶۲) بحارالانوار/ ج /۵۲ ص ۱۴.
(۱۶۳) مدرک پیشین، بر پایه ی روایتی از امام جعفربن محمد الصادق (علیهما السلام).
(۱۶۴) إکمال الدین / ج / ۱ب / ۲۳ح ۱الارشاد / مفید / ص ۳۱۸الاحتجاج / طبرسی / ج / ۲ ص ۳۱۸.
(۱۶۵) ر. ک. بحث حول المهدی / سیدمحمد باقر صدر / تحقیق دکتر عبدالجبار شرارة /ص۱۲۷ و۱۲۸.
(۱۶۶) بحارالانوار / ج / ۲ ص ۱۳۱.
(۱۶۷) ر. ک. علل انحطاط مسلمین/ مرتضی مطهری؛ احیای فکر دینی در اسلام/ اقبال لاهوری؛ وهمچنین مجموعه ی مقالات اولین ودومین کنگره ی (امام خمینی (ره) واحیاء تفکر دینی) که در قالب چهار مجلد از سوی دفتر تنظیم ونشر آثار امام خمینی انتشار یافته است.
(۱۶۸) ینابیع المودّة / قندوزی حنفی / چاپ اسلامبول / ص ۴۴۵فرحة الغری / سیدبن طاووس / حدیث از امام علی (علیه السلام) به نقل از: إثبات الهداة / ج / ۳ ص ۵۶۰.
(۱۶۹) مصابیح الأنوار فی حلّ مشکلات الأخبار / سید عبدالله شُبّر / ج / ۲ ص ۲۴۱حدیث از امام صادق (علیه السلام) به نقل از: الغیبة شیخ طوسی؛ الارشاد / ج / ۲ ص / ۳۸۳چاپ آل البیت (حدیث از امام صادق (علیه السلام))؛ إعلام الوری / طبرسی / ص ۴۳۱بحار الأنوار / ج / ۵۲ ص ۳۳۷.
(۱۷۰) منتخب الأثر / لطف الله صافی / باب چهل ویکم / ص / ۳۰۵ح ۱ و۲ (احادیث از امام صادق وامام باقر (علیهما السلام)) به نقل از الغیبة نعمانی؛ ینابیع المودّة / قندوزی / ص ۴۰۶ (حدیث از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله))؛ الإرشاد / ج / ۲ ص ۳۸۴ وبحارالأنوار / ج / ۵۲ ص (۳۳۸حدیث از امام صادق (علیه السلام)).
(۱۷۱) الغیبة / نعمانی / احادیث باب سیزدهم به ویژه ح ۱۹ و۲۲نوادر الأخبار / فیض کاشانی / کتاب انباء القائم / ص ۳۱۱نجم الثاقب / حسین طبرسی نوری / باب سوم / ص ۱۳۳حدیث از امام باقر (علیه السلام)؛ بحارالانوار / ج / ۵۲ص۳۱۲ و۳۸۱.
(۱۷۲) همان.
(۱۷۳) نهج البلاغة / خطبه ی ۱۳۸بحارالأنوار / ج / ۸ ص ۳۶۱. شرّاح شیعه وسنی نهج البلاغه این عبارت را در مورد مهدی منتظر (علیه السلام) وقیام او دانسته اند.
(۱۷۴) (آل عمران / ۱۱۰به منظور آشنایی با ابعاد ادبی، روایی واجتماعی آیه ی شریفه به ترتیب، تفاسیر ذیل را ملاحظه فرمایید: جوامع الجامع / طبرسی / ص / ۶۶چاپ مکتبة الکعبه / تهران - ۱۳۶۲تفسیر کنز الدقائق وبحر الغرائب / شیخ محمد بن محمد رضا قمی مشهدی / ج / ۳ص ۲۰۰ - ۱۹۹پرتوی از قرآن / سیدمحمود طالقانی / ج / ۳ص۲۸۳ - ۲۷۵.
(۱۷۵) الترغیب والترهیب / منذری شامی / ج / ۳ ص ۲۳۳.
(۱۷۶) الکافی / ج / ۵ ص / ۵۶ح ۱التهذیب / طوسی / ج / ۶ ص ۱۸۰ وبه همین مضمون روایت امام حسین (علیه السلام) در تحف العقول / ص ۲۳۷.
(۱۷۷) ر. ک. تهذیب الاحکام / طوسی / ج / ۶ ص ۱۷۶الأمالی / صدوق / ص ۲۵۴الکافی / ج / ۵ ص ۵۶.
(۱۷۸) ر.ک. ثواب الأعمال / صدوق / ص ۳۰۴کنزالعمال / ج / ۳ ص ۶۶ وسایل الشیعة / ج / ۱۱ ص ۴۰۷الکافی / ج / ۵ ص ۵۹الخصال / صدوق / ص ۱۳۸.
(۱۷۹) کنز العمال / متقی هندی / ج / ۳ ص / ۶۶ح ۵۵۷۶.
(۱۸۰) نهج البلاغة / حکمت ۳۷۴ وقریب به آن: غرر الحکم / کلمه ی ۳۶۴۸.
(۱۸۱) مستطرفات السرائر / ابن ادریس حلّی / ص ۱۴۱بحارالأنوار / ج / ۷۵ ص ۳۷۵.
(۱۸۲) بحارالأنوار / ج / ۵۲ ص ۳۶۶.
(۱۸۳) قسمتی از دعای شریف (عهد) که از امام صادق (علیه السلام) صادر شده است.
(۱۸۴) الغیبة / شیخ طوسی / باب امتحان الشیعة فی حال الغیبة / ص ۲۰۶.
(۱۸۵) پیشین.
(۱۸۶) الإحتجاج / طبرسی / ج / ۲ ص ۳۲۴نوادر الأخبار / فیض کاشانی / کتاب أنباء القائم / باب ما خرج من توقیعاته / ص ۲۷۸.
(۱۸۷) ندبه های دلتنگی/ رضا بابایی/ قطعه ی (منم مهدی) با تلخیص ص۲۴ - ۲۲.
(۱۸۸) انجیل مرقس / باب سیزدهم.
(۱۸۹) بحارالأنوار / ج / ۵۲ ص ۳۰۸.
(۱۹۰) ترجمه از: حکیمی، محمدرضا.
(۱۹۱) بشارة المصطفی لشیعة المرتضی / عماد الدین طبری / ص ۳۲۴عیون اخبار الرضا / ج / ۱ ص ۷المحجّة البیضاء / فیض کاشانی / ج / ۵ ص ۲۲۹الدر المنثور / سیوطی / ج / ۶ ص ۲۳۵.
(۱۹۲) خاقانی شروانی.
(۱۹۳) اصم، در ریاضیات، عددی که نه صحیح باشد ونه مساوی کسری که صورت ومخرج آن صحیح باشند.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم