كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۶۸,۸۶۰) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴۳,۳۷۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۰,۰۱۱) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۲۹,۶۹۵) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۲۹,۳۳۹) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۲۷,۹۲۱) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۲۷,۹۱۹) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۲۶,۰۴۵) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۲۶,۰۳۱) کتاب ها مهدى موعود (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۲۴,۷۰۳)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » بهار آفرین قرن ها خزان
كتابخانه مهدوى

کتاب ها بهار آفرین قرن ها خزان

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد مهدی مهزیار تاريخ تاريخ: ۱۴ / ۴ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۹۳۵ نظرات نظرات: ۰

بهار آفرین قرن ها خزان
(جامعه موعود مهدوی وطریق دستیابی)

نویسنده: محمد مهدی مهزیار

فهرست

سلام
سر آغاز
یاد آوری
خلل پذیری
جهت گیری
امید
زمان آگاهی
گمراهی
صفای روح
دیدگاه
ریشه یابی
قرآن
کتب حدیث وکلام
شیعه
اهل تسنن
عقیده مندی مسلمین
روشنگری
آشنایی
غیبت
تاریخ
حکمت
زمان
وظائف
طول عمر
قیام
تداوم انقلاب

سلام

سلام بر یگانه حجت زمان سلام بر یگانه ساحل امام سلام بر بهار آفرین قرنها خزان سلام بر صلاح ودادآور جهان سلام بر آن که یاد او، شکوه بخش انقلابمان سلام بر آن که نائبش، حماسه آفرین روزگارمان سلام بر تو: واپسین لوا به آخرین زمان سلام بر تو: ای یگانه حجت زمان سلام بر...

سرآغاز

انقلاب شکوهمند ما ره به پایان برد، اما هنوز تا سر منزل مقصود ره بسیار است، که در اسلام هر جنبشی، اعم از اجتماعی یا عقیدتی، برای دستیابی به اصالت خویش می بایست در مرحله ذیل را پشت سر گذارد:
۱ - مرحله نفی
۲ - مرحله اثبات وبه تعبیر قرآن لا والا
در مرحله نخست می باید پلیدیها را زدود وموانع را از میان برداشت ودر مرحله بعد سازندگی وپویایی را آغاز نمود. نهضت افتخار آفرین ما نیز بر این دو پایه استوار بوده است: آن طاغوت فرعون منش را به خاک افکندیم وبدنبال آن پی ریزی جامعه ای را بر اساس رفاه وعدل وآزادی وایمان را آغاز نمودیم.
اما مسئله مهم در اینجا آنست که هیچ ساخت اجتماعی از فرهنگ جامعه بر کنار نمی تواند باشد، وهر جامعه ای بر اساس اصول فکری وعقیدتی خود هست که بنیان وجود خویش را استوار می سازد. اما نکته دیگر آن که از ارکان هر جهان بینی مساله هدفداری وجهت گیری حرکت انسان وجهان است. نتیجه آن که هر اجتماعی که در راه سازندگی گام می نهد، باید بداند که این تلاشهای وی در چه سویی بوده واین پویش هایش در جهت ایجاد چه جامعه ای می باشد. اما در مورد مرز وبوم خود نیز می گوئیم که این جنبش سترگ ما، پس از طی مرحله نفی ودرهم شکستن طاغوت زمان، طریق اثبات آغاز نمود وسازندگی اجتماعی را در پیش گرفته است.
اما از آنجا که این ساخت اجتماعی بر پایه فرهنگ اسلام وتشیع استوار است، باید بدانیم که سیر این کاروان در جهت چه مقصود ماوایی می باشد؟ وکدامین جامعه موعود - با چه ویژگیهایی - است که وی خواهان رسید بان است؟ اینجاست که آن اصل اسلامی - شیعی مطرح می شود وآن اعتقاد به نیکفر جامی جهان وسیر کاروان بشریت در جهت تشکیل حکومتی واحد در سراسر گیتی وبر اساس عدل وایمان، به رهبری پیشوایی معصوم، می باشد. از این روست که ما اسلام آوران، بنا به این اعتقاد اصیل خویش، بر آنیم که سیر تکاملی تاریخ بشر سرانجام روزی به آن عصر موعود - که مورد آرزوی تمامی خلق های جهان است - دست خواهد یافت. بدیهی است که به این ترتیب روند جامعه خود را هم در جهت دستیابی به آن حکومت عدل گستر جهانی می دانیم وبس. ودر این هنگام است که رسالت عظیم ما که تداوم انقلاب تا قیام جهانی امام مهدی (ع) وسیر جامعه خود بسوی آن است، آشکار می شود.
واین رسالت از آنجا بنیان می گیرد که ما بشر را تاریخ آفرین می دانیم ونه بر عکس، که وی را اسیر وذلیل آن دانسته وکمتر مسئولیتی برای وی قائل نشویم. که این انسان است که با فراهم آوردن زمینه - های لازم به دستاورد خود رسیده وبه آرزوی خویش جامعه عمل می - پوشاند. وقوع قیام قائم منتظر هم از همان اصل فوق - تاریخ آفرینی وزمینه - سازی - سرچشمه می گیرد واین چنین نیست که آن انقلاب، بدون هیچ گونه زمینه ومقدمات قبلی، ناگهان در جهان ظاهر شود.
بلکه این نهضت حق گستر نیز همانند دیگر انقلابها - وبطور کلی پدیده - های - جهان نیازمند وجود یک سری شرائط وزمینه سازی قبلی است وبدون این مقدمات هیچ گاه رخ نمی نماید. البته نمی گوئیم محال است، بلکه معتقدیم از آنجا که نظام علیت بر جهان وتاریخ حکم فرما است، قاعد تا باید قیام حضرتش بدین - ترتیب صورت گیرد. اما دست الهی را هم بسته ندانسته واو را قادری متعال می دانیم که بر هر کاری توانا بوده وهیچ بعید نیست که - همانند تولد حضرت عیسی (ع) وسرد شدن آتش به حضرت ابراهیم (ع) - بدون وقوع شرائط مورد نیاز حضرتش را آشکار نموده وبه او اذن قیام دهد. اما بر طبق حدیث: ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها - خداوند ابا دارد که کارها را جز از راه اسباب طبیعی به پایان برد - وظیفه مان آن است که با توجه به نظام حاکم بر جهان حرکت نمائیم. بنابر این مشخص است که، آن مقدمات را ما هستیم که باید با توجه به سنتهای حاکم بر جهان وتاریخ بوجود آوریم.
در این نوشته که با عنایت به این مساله هدفداری وجهت گیری اجتماع در سیر تکاملی خود، نگاشته شده است، سعی بر آن رفته است که گام هایی در جهت آشنایی هر چه بیشتر با آن جامعه موعود وطریق دستیابی بدان برداشته شود. اما از آنجا که شناخت آن یگانه مدینه فاضله تاریخ بشر، بدون توجه به مقام رهبری آن غیر ممکن بوده واین پیشوائی آن نهضت است که انقلاب جهان شمول خود را به پیروزی می رساند، هم ما در این نوشته بر آن قرار گرفته است که آگاهی ژرف تری نسبت به مسائل درباره حضرت مهدی (ع) ارائه داده وبه این ترتیب با شناخت هر چه فزونتر آن امام عصر وقائم منتظر، با گام هائی استوارتر در جهت تحقق قیام حضرتش کوشا بوده ودر این زمینه به کوشش ها وتلاشگری ها دست یابیم.
یادآوری
در این قسمت سعی ما بر آن خواهد بود که دلائل الزام تجدید نظر جامعه خود را نسبت به مساله امامت حضرت حجت (علیه السلام) مورد بررسی قرار دهیم، که آن عوامل مجموعا ما را ناگزیر از توجه هر چه بیشتر به فرهنگ امام(۱) می سازد. این براهین را می توان در ابعاد ذیل خلاصه نمود:
خلل پذیری
می دانیم که شرط تحرک وپیشروی هر جامعه داشتن فرهنگی سالم وغنی وپویا می باشد. با این عنایت است که فرهنگ جوشان وخروشان تشیع نیز تا زمانی که خالی از هر گونه عامل خارجی باشد می - تواند نقشی عظیم در ساخت اجتماع داشته باشد (چنانکه قرون طلایی صدر اسلام شاهد این مدعا هستند) ولی همین که غل وغشی در آن راه یافت آن اصالت اولیه خود را از دست می دهد. بعنوان مثال نمونه ای از این فرهنگ مسخ شده را در زمان صفویه می بینم که با نفوذ عامل خارجی تصوف در فرهنگ شیعه مردم بجای مبارزه وجلوگیری از هر گونه نابسامانی وزور وستم، تنها به خواندن ادعیه واذکار اکتفا نموده بودند وحتی این انحراف بجائی رسیده بود که چون محمود افغان به اصفهان حمله برد، شیعیان به جای آن که بپاخاسته وبا دشمنی در آویزند برای دفع شر او در گوشه ای نشسته وبه دعا خوانی وورد گوئی مشغول شدند(۲).
از این روست که رهروان راه ولایت باید پیوسته حریم فرهنگ خود را پاسدار باشند که ائمه بزرگوار ما - که درود خدا بر همگانشان باد - نیز بارها بر این هوشیاری تاکید نموده اند. هشدار بر آن که شیعه مبانی عقیدتی وعبادی ومسیر حیاتش را از دیگر مکاتب اخذ نکند وآنها را تنها از طریق اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) اخذ نماید وبس. تا آنکه مباد که آبهای هرزه وآلوده با این نهر زلال در آمیزند وموجها را به مرداب بدل سازند که از آن جمله این فرمایش مولای متقیان است: من رکب غیر سفینتنا غرق -(۳) هر آن که بر سفینه ما گام ننهاد امواج پهنه دریا، حیات درونی ومعنوی اش را با تاراج می برند. حال با توجه به این مقدمه باید یادآور شد که اگر ما می خواهیم اصالت فرهنگی شیعی را از دست ندهیم، باید چنگ بدامان امام عصر (ع) زنیم، زیرا امام را - در شکل پویایش - از جامعه خارج - کرد به معنای حذف رهبری دینی شیعه(۴)، ودر پی آن تزلزل بنیان های علمی وعملی ومعنوی است.
اما می دانیم جامعه خلا پذیر نمی باشد وهمچون انسان گرسنه در صدد کسب مواد غذایی است - حال گو آنچه بدست می آورد، ظاهری آراسته وباطنی مسموم داشته باشد - که اگر چنین باشد فرهنگها ومکاتب بیگانه با خالی شدن سنگرها یورش آغاز می کنند وموریانه وار به پوساندن وبی محتوا کردن بنیادها واصالت ها می پردازند. بنابر این شاهدیم که جدایی از امام چه نتائج
زیان باری متوجه عقاید فرد وجامعه می سازد وبر ماست که برای ادامه نهضتهای اصیل شیعی، وبمنظور حفظ وحراست این یگانه فرهنگ دست - نخورده وتحریف نیافته، پشتوانه آن، ولی زمان مهدی (ع)، را از یاد نبریم وبا زنده نگهداشتن یاد او در احیاء وابقاء حیات فرهنگی واجتماعی خویش بکوشیم.
جهت گیری
هر گونه نهضت وجنبش اجتماعی یا فرهنگی که تحقق می یابد با توجه هدفی معین وجهان بینی ای خالص دنبال می شود. در این میان رسالت جامعه شیعه نیز در زمان غیبت جهت گیری ویژه خود را دارد که آن تلاش در زمینه آماده کردن زمینه قیام قائم موعود است. ونتیجتا تمام حرکتها ونهضت هایش متاثر از این غایت می باشد. زیرا می داند که نبود او از - ماست(۵) وخود حضرتش هم فرموده است که اگر نبود بعضی رفتار ناهنجار شیعه به سعادت ملاقات ما نائل می شدند(۶).
با توجه به این اعتقادات است که وی می کوشد موانع قیام مهدی - موعود را از جامعه بزداید تا حضرتش به اذن خدای زمان جهان به کف گیرد وحکومت عدل وایمان را بر پهنه گیتی بگستراند. بنابر این او هر چند که در پیگیری نهضتهای فرهنگی واجتماعی - که در راه اهداف توحیدی باشد - از پا نمی نشیند وحتی به تشکیل دولت هایی اسلامی نیز موفق می گردد ولی این را هم فراموش نمی کند که کل این حرکتها تنها در جهت تقریب قیام امام منتظر (عج) وبرداشتن عوامل بازدارنده این ظهور مطرح هستند، که اگر جز این باشد اصالت اسلامی نهضت مورد تردید می باشد. زیرا او نیک می داند که دولت واقعی شیعه در زمان کان یگانه رهبر است که جلوه گر می شود: (لکل اناس دوله یرقبونها - ودولتنا فی آخر الدهر یظهر(۷) هر گروهی را دولتی است که در انتظار آنند ودولت ما در واپسین زمان ظهور می نماید.
بنابر این برای تعجیل ظهور حضرت بقیه الله (ع) وظیفه ما آنست که در تهیه مقدمات آن بکوشیم. که این مقدمات از دو جنبه قابل حصول است: ریشه کن ساختن عوامل بازدارنده قیام وتقویت عوامل تسریع کننده آن. اما این اقدامات احتیاج به آگاهی هایی دارند که تنها با عنایت به فرهنگ امام قابل حصول بوده وما را یارای جنبش می دهند، واین میسر نخواهد شد مگر با کسب آگاهیهای لازم که آن تنها با مراجعه به فرهنگ امام است که بدست می آید.
امید
در صحنه های تاریخ بشر پیوسته صحنه هائی بوجود آمده است که آن چنان فساد وتباهی وظلم حلقوم ملتی را فشار داده که مصلحان اجتماع - از طرق عادی - روزنه امید را مسدود دیده وآن تموجشان به انجماد بدل شده وحرکت اجتماعی آنها رو به سکون ورکود رفته وپس از زمانی هیچ گونه تحرکی در جامعه آنان بچشم نمی خورد. حال باید دید در این تنگناها که امکانات در برابر نیروهای مقابل بس اندک است چه چیزی تواند از این نشست صخره سان، چشمه تلاش وتکاپو بجوشاند، ودر جهت گیری ما طرحی نو در اندازد.
جز امید به امدادی الهی که از قبل بشارتش را داده باشند؟ که: در مبارزه بین حق وباطل باید پیکار را ادامه داد. اگر پیروز شدید زهی سعادت واگر باطل در صدد غلبه بر آمده وشما نیز تا آخرین نفس پایداری کردید، اما دشمن پس از درهم شکستن تمام نیروهاتان، در گرماگرم چیره شدن بر آخرین سنگر بود، امدادگری الهی به یاریتان شتافته وآن خصم نابکار را منهزم خواهد ساخت، وعلاوه بر آن نابسامانی هایتان را نیز همه به سامان خواهد آورد.
از این روست که می بینیم در فرهنگ اسلام - که بویژه تشیع نمود راستین آن است - همواره این روح امید در کالبد مسلمانان دمیده شده که هیچ زمان - در پیکار نور وظلمت - امید ظهور حضرت حجت (علیه السلام) را از یاد مبرید واگر ستم وجور بر شما تسلط یافت وهیچ گونه یار ویاوری هم به فریادتان نرسید مهراسید وخوار وزبون نشوید که قوایی نیرومند از جانب خدای در راه است وبسا که آن نیرو هم اکنون در رسد وشما را از چنگال زورگویان وستمگران نجات دهد. پس از پا نایستید وبه پیکار ادامه دهید تا به هدف نائل شوید. به این ترتیب است که مشخص می شود توجه به ظهور مصلح کل حضرت مهدی (ع) تا چه اندازه ما را یارای بر انداختن پلیدیها می دهد.
زمان آگاهی
از شرائط گسترش وپیشرفت نهضت ها وتحرک ها یکی هم آشنا بودن با ابعاد زمانی معاصر آن است چنانچه حضرت صادق (ع) نیز در این باره فرموده اند: دانای بزمان خویش به اشتباه کاری نیفتاده واشکالات به او روی آور نمی شوند(۸). تحرکهای زمان غیبت هم از این اصل مستثنی نیست وبرای به ثمر رساندن آنها ناچار از آشنائی با سیر کلی جریانات عصر غیاب امام (ع) هستیم، زیرا وقایع زمان پنهانی حضرت مهدی (ع) عموما بر یک روال بوده واز یک چهارچوب کلی پیروی می کند وتنها در این میان ظاهرشان تغییر می یابد. (تفصیل این بحث در بخش غیبت خواهد آمد). تعیین آن اصول وخط مشی مربوط به بررسی مسائل حول غیبت بوده که خود شاخه ای از فرهنگ اسلام می باشد. که با توجه به این معرفت، الزامی دیگر در جهت ضرورت مطرح گردیدن فرهنگ امام در جامعه احساس می گردد، که عدم اقدام به آن باعث هدر رفتن نیروهایمان گردد.
گمراهی
همواره در حیات جمعی انسانها سودا گرانی پیدا شده اند که از یک اصل مورد قبول اجتماع بهره برداری سوء کرده ونمونه های منحرف ونادرست آن را به خورد جامعه داده اند. متاسفانه جوامع اسلامی نیز از این خیانت - خواه بدست عمال داخلی یا ایادی خارجی یا با ائتلاف هر دو - در امان نمانده است. واز این قبیل مسائل است، مساله مهدویت در اسلام که تا کنون دهها نامزد وداوطلب داشته است، که در هر زمان عده ای ساده لوح ونادان را فریفته ورابطه آنها را با دین حق گسسته اند که البته وجود بعضی ایجاب های زمانی در رواج بازار آن مهدی - نمایان بی اثر نبوده است. واینها همه ناشی از جهل جامعه نسبت به شناسائی حضرت بقیه الله (عج) می باشد. بنابر این برای رهائی از دام این شیادان چاره ای نیست مگر اینکه با فرهنگ امام آشنا شد، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
صفای روح
همان گونه که زندگی اجتماعی شیعه بدون مطرح بودن امام مفهوم ندارد، حیات معنوی او هم بدون عنایت به امام عصرش میسر نیست، زیرا اگر قلب ما به قلب حجت خدا - آن طپش گاه کائنات - مرتبط نباشد، پس از مدتی کلیه اعمال مان خالی از روح وعمق گردیده وتنها صورتی ظاهر از آن باقی می ماند ومی دانیم که چنین نمودهائی نه دوامی دارد ونه استقامتی می تواند در برابر مشکلات به ما ارزانی دارد. با این عنایت است که لزوم مطرح بودن آن هدایت گر زمان هم در دل اجتماع تشیع وهم در قلب فرد فرد شیعیان کاملا احساس می گردد.
در مجموع با توجه به این الزام ها ونیازهاست که خود را ناچار از آشنائی با فرهنگ امام وگسترش آن در جامعه، می بینیم، وتنها در این صورت است که توان آن می یابیم تا به اهداف فردی واجتماعی ومعنوی خود، دست یابیم.
دیدگاه
قائمیت یا مهدویت اعتقادی است حاوی چشمداشت قیام یک مصلح نیرومند وگرانقدر الهی که با قیام شکوهمند وپیروز خود بنا – برابری ها وبیدادگریها ونابسامانیهای مادی ومعنوی جامعه انسانی پایان می بخشد وسراسر زمین را زیر پرچم حکومت عدالت جهانی آورده ورفاه وآسایش را به همگان ارزانی دارد(۹). این عقیده را در آراء بسیاری از ملل وادیان ومکاتب یافت می شود، که در اینجا مجال بررسی آنها نیست وخواستاران را به کتب مربوطه ارجاع(۱۰) می دهیم.
ریشه یابی
برای اثبات اصالت یک مطلب در یک ایدئولوژی، از دو طریق می توانیم بر آن محک تجربه زنیم: اول اینکه سراغ آن را در فرهنگ آن مکتب بگیریم وثانیا آن که در جامعه مومن به آن آئین در جستجوی ریشه یابی اش بر آئیم. برای پیجویی اصالت اسلامی مساله قائمیت هم ما از همان دو رویه فوق استفاده می نمائیم، به این مفهوم که از دو طریق: بررسی در فرهنگ اسلام (قرآن وحدیث واجماع) وعقیده مندی فرق اسلامی، به پژوهش درباره این موضوع می پردازیم.
قرآن
یکی از بحثهای گسترده قرآن، موضوع دعوت انبیاء می باشد که در هر جای کتاب خدا بنگریم، بازتاب این دعوتها را چیزی جز بی اعتنایی وتمسخر وآزار نمی بینیم(۱۱). وچه بسا اقوالی را قرآن یادآور است که بواسطه همین سرکشیها وطغیان وعدم قبول دعوت حق، مستحق عذاب قهر می گشتند. بنابر این قرآن روشنگر این است که دعوت انبیای قبل در مجموع با بی اعتنایی وتحریف ودر بسیاری موارد با شکست مواجه بوده است.
تا اینکه می رسیم به آخرین آن ادیان که شریعت خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) می باشد. در مورد اسلام هم باید گفت که اگر چه گسترش آن بعد از هجرت چشمگیر بوده ودر زمان وفات رسول خدا (ص) اسلام از شبه جزیره عربستان نیز فراتر رفته بود، اما افسوس که در همین اوان درگذشت نبی مکرم است که حباب های دروغین ایمان درهم می شکنند(۱۲) ودمل های چرکین جاهلیت، که اسلام سعی کرده بر آنها مرهم نهد، چهره کریه خود را آشکار می کنند.
که این انحراف هر چه از فوت پیامبر (ص) دورتر می شویم، سرعت بیشتری می یابد... واین آینده نگری قرآن بود که از قبل تصریحا یا تلویحا اعلام خطر کرده بود: قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم(۱۳) اعراب گفتند که ایمان آوردیم بگو به ایمان نگرائیده اید، لیکن (بجای ادعای ایمان) بگوئید اسلام آوردیم وهنوز در قلبهایتان ایمان جای نگرفته است(۱۴). ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسول افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم(۱۵): محمد (ص): نیست مگر پیامبری که قبل از او هم رسولانی بوده اند (او هم مانند آنها در می گذرد) پس آیا اگر درگذشت کشته شد به همان طریق قبل خود (جاهلیت) باز می گردید؟... ورسول خدا (ص) که: بدرستی اسلام حیات خود را با غربت آغاز نمود وزود است که به غریبی نخستین خویش بازگردد(۱۶).
اما شاهد بودیم که جامعه صدر اسلام علیرغم این هشدارها، آگاهانه یا جاهلانه - خود را تسلیم دسیسه ها وزد وبندهایی نمود که در همان دهه های نخستین ثمره تلخ آن سخت جانش را فشرد(۱۷) ودر قرون بعد نیز پدید آمدن انشعابات وفرق ومذاهب گوناگون بیش از پیش پیکرش را در هم شکست.
ودراین میان جباران بنی امیه وبنی عباس با گسترش فرعون منشی خود در تمام نقاط جوامع اسلامی در تحریف هرچه بیشتر اصالت های اسلامی کوشیدند.
وآیا به این ترتیب سرانجام اسلام نشد که: «... زود است که غریبی نخستینش را بازیابد؟»
بنابراین شاهدیم که این آخرین دین حق هم را نگذاشتند نقش کاملا مؤثری در پیشرفت وتعالی جامعه ی بشری ایفا نماید.
اما باید دید که این طغیان وخودسری بشر در برابر این مذاهب الهی آیا تا ابد الدهر ادامه می یابد یا اینکه مدت وسر آمدی برای آن مقرر شده است؟
در اینجاست که سنت خلل ناپذیر خدای بر این تعلق می گیرد که زمانی این انسان سرکش سر خضوع در برابر دین حق فرود آورد واسلام بر سراسر جهان سیطره افکند. آن هم نه تنها بر زبانها بلکه در قلبها ونهادها:
«کتب الله لاغلبن انا ورسلی»(۱۸) خداوند چنین مقرر نموده که یقینا من وپیامبرانم (بر جهان) چیره خواهم شد».
«هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولوکره المشرکون(۱۹) اوست که رسولش را با هدایت ودین حق (به سوی مردم) فرستاد تا آن را بر تمامی ادیان چیرگی بخشد هرچند که (این اراده ی الهی) خوشایند مشرکان نباشد.
که پیروزی رسالت، پیروزی هدف رسالت - که پا بر جائی عدالت بر زمین است - می باشد.
حال اگر ما به این فرجام کار جهان که برقراری عدل واصلاح جامعه ی انسانی است، اذعان آوریم، ناچار از اعتراف به وجود عدل گستر ومصلحی الهی خواهیم بود که تحقق بخشنده ی هدف انبیاء می باشد. واین نهایت، همان است که تحت عنوان قیام قائم موعود بیان می شود.
کتب حدیث وکلام
موضوع مهدویت وظهور عدل گستری در آخر الزمان، از موضوعات پر دامنه ی احادیث اسلامی می باشد. وشاید در کمتر موردی این چنین بین عامه وخاصه، روایت داشته باشیم. چنانچه گاهی اخبار یکی از مشخصات مهدی موعود متجاوز از صدها نمونه می گردد. چند نمونه ی ذیل شاهد این مدعایند:
مهدی از خاندان وذریه ی پیغمبر (ص) است: ۳۸۹ حدیث مهدی (ع) از فرزندان امیرالمؤمنین است: ۲۱۴ حدیث
مهدی (ع) نهمین فرزند امام حسین است: ۱۴۸ حدیث
مهدی (ع) دوازدهمین وآخرین ائمه است: ۱۳۶ حدیث(۲۰)
این گستردگی که روشنگر مقبولیت این عقیده در فرهنگ اسلام می باشد، کتب حدیثی وکلامی گوناگونی را - از قرون نخستین اسلام تاکنون - در میان مذاهب وفرق مختلف اسلامی، به خود اختصاص داده است.
در این میان فرهنگ شیعه که پیشتاز این راه بوده، از همان قرون صدر اسلام نگارش در این زمینه را شروع نموده است، که از کهن ترین منابع ما در این زمینه کتاب «غیبت فضل بن شاذان»(۲۱) - از خواص حضرت رضا (ع) - (متوفی به سال ۲۶۰ ه) می باشد که با توجه به تولد حضرت حجت (ع) در سال ۲۵۵ هجری ارزش این کتاب معلوم می گردد.
وبعضی از محققین تاکنون متجاوز از ۳۵۰ کتاب ورساله از قرن چهارم تا چهاردهم در این مورد به دست آورده اند، که اگر این مقدار را بر کتبی که هنز در دسترس آن پژوهشگران قرار نگرفته است اضافه شود، بیش از ۵۰۰ مجلد خواهد گردید(۲۲).
در مورد کتب علمای اهل سنت نیز به تقریب می توان گفت که در کلیه ی مجامع احادیثی معتبر آنها از قائم منتظر سخن رفته است، چنانچه یکی از استادان دانشگاه الازهر مصر وشارح معروف صحاح سته(۲۳) معترف است که: احادیث مهدی را گروهی از برگزیدگان صحابه ی رسول خدا (ص) روایت کرده اند وبزرگان محدثان ما مانند ابوداود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، امام احمد حنبل وحاکم نیشابوری - رضی الله عنهم اجمعین - در کتاب خود آورده اند(۲۴).
مجموعه ی این تألیفات بیش از صد مورد می باشد، واین علاوه بر کتب مستقلی است که مشاهیر تسنن در این زمینه به رشته ی نگارش درآورده اند که مقدارشان بالغ بر ۳۰ مجلد می شود(۲۵).
بنابراین ملاحظه نمودیم که با توجه به فراز فوق موضوع نهضت قائم موعود مساله ای است بس عمیق در متون اسلامی که بزرگان
فرق اسلامی جوانب آن را در آثار روانی وکلامی خویش آورده اند.
شیعه
گرچه قبول داشت شیعه نسبت به قائم موعود مساله ای است آشکار وبی نیاز از اثبات، لیکن برای روشنگری هرچه بیشتر، در ذیل عنایت عمیق پیشوایان ودانشمندان تشیع را یادآور می شویم:
امامان شیعه تمام در مورد حضرت مهدی (ع) به تفصیل سخن رانده وابعاد آن را مشخص ساخته اند(۲۶). در اینجا به ذکر نمونه ای از عنایت خاص آنها به این مساله اکتفا می شود:
حضرت صادق (ع) فرمودند: از دین ائمه، پرهیزکاری وپاکدامنی و... وبا شکیبایی در انتظار گشایش امور به دست قائم بودن است(۲۷).
وبه همین گونه علمای امامیه هم – به پیروی از رهبران خود - به این مساله اعتقادی غیر قابل انکار داشته ودر کتب فراوان خود در این باره جوانب آن را کاملا مبرهن ساخته اند که برخی از آن صاحب نظران عبارتند از:
- ثقه الاسلام ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی (م ۳۲۹)
مؤلف کتاب کافی، شامل اصول وفروع وروضه در اصول کافی، در کتاب الحجه ی آن باب هایی را به قائم موعود اختصاص داده است.
- ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (م ۳۸۱) صاحب کتاب کمال الدین که کلیه ی مطالب آن مربوط به مهدی منتظر است.
- ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان ملقب به شیخ مفید (م ۴۱۳) که سه کتاب: «الفصول العشره فی الغیبه» و«خمس رسائل فی اثبات الحجه» و«مسائل فی غیبه الامام» از مصنفات اوست.
- علم الهدی سید مرتضی (م ۴۳۶) صاحب «مسئله وجیزه فی الغیبه» و«کتاب المقنع فی الغیبه»
- شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن الحسن مشهور به شیخ طوسی (م ۳۶۴) نویسنده ی «کتاب الغیبه»
- ملا محمد باقر مجلسی (م ۱۱۱۱) گردآورنده ی مجلد ۱۳ بحارالانوار(۲۸).
اهل تسنن
علمای عامه نیز موضوع قیام دادگرانه ی قائم را پذیرا شده وبزرگان از متأخرین ومتقدمین آنها بر این موضوع اذعان داشته اند:
- حافظ محمد بن یوسف گنجی شافعی، ابن حجر هیثمی از علمای قرن هفتم: «از او (امام حسن (ع)» یک فرزند باقی ماند واو امام منتظر صلوات الله علیه است(۲۹).
- ابن خلدون از مشاهیر سده ی هفتم: «بدان مشهور بین همگی اهل اسلام در طول زمانها این بوده است که مردی از اهل بیت رسول خدا (ص) که دین را نصرت بخشد وعدل را ظاهر گرداند ظهور می فرماید: مسلمانان پیرویش کنند وبر ممالک اسلامی چیره شود ونامش مهدی است(۳۰).
- شیخ علی ناصف از علمای معاصر: «مهدی منتظر از این امت است - تا آنجا که می گوید - وبر این عقیده اند اهل سنت از متقدمین ومتاخرین(۳۱).
عقیده مندی مسلمین
هنگامی که درصدد بررسی جامعه ی مقارن قرن دوم وسوم برآئیم وبرخی جریانات این عصر را به تجزیه تحلیل در آوریم، به این دیدگاه دست می یابیم که چگونه اعتقاد به ظهور وقیام مهدی پیروزمند عدالت گستر به گونه ای شگفت در نهاد جامعه مستقر بوده است. آنگونه که پیدایش دو گروه منسوبین (در قرون صدر اسلام) ومدعیان مهدویت منوط به همین عقیده مندی است.
دسته ی اول مردمی خوش نام ونامور بودند که سر ستیز با حکام زمانه داشتند، اما خود صاحب داعیه ای نبودند، واز آنجا که آن دو خصوصیت جزء ویژگیهای مهدی موعود است - ومردم هم از ایشان تنها همان دو را در خاطر داشتند - انتساب آنها به مهدویت صورت گرفت.
اما گروه دوم مردمانی نابکار وریاست خواه وفرصت طلب بودند که خود را قائم منتظر خوانده ووعده ی نجات بخشی انسانها از چنگال ظالمان داده ومردم جاهل وساده لوح هم که از قائم تنها اصلاح طلبی وعدل گستری وی را شنیده بودند - در تنگنای روزگار این ندای ظاهر فریب را سروش مهدی پنداشته وگرد آنها جمع شدند.
در دسته ی اول اشخاصی مانند محمد حنفیه (فرزند حضرت علی (ع)) وزید بن علی (فرزند امام سجاد (ع)) واسماعیل به موسی الکاظم (ع) قرار دارند(۳۲).
گروه دوم برخلاف منسوبین از تنوع بیشتری برخوردارند که نخستین آنها عموی حضرت حجت (ع) جعفر کذاب (پسر امام دهم حضرت هادی (ع) است واز متاخرین هم غلام احمد قادیانی (در پاکستان) ومیرزا علی محمد باب شیرازی می باشد.
روشنگری
پس از اثبات اصالت قائمیت اینک به بررسی این مطلب می پردازیم که با توجه به موازین اسلامی، این خلعت اصلاح الهی وقیام دادگسترانه زیبنده ی قامت چه کس تواند بود وچگونه آن ذهنیت در این عینیت متبلور می گردد.
البته اگر اعتقاد قلبی تمام جهان اسلام این بود که:
«مهدی موعود از نسل پیغمبر (ص) وآخرین جانشین ایشان واز فرزندان امام حسین (ع) بوده وپدر بزرگوارش امام حسن عسکری (ع) می باشد، به سال ۲۵۵ در شهر سامراء به دنیا آمده وپیش از وفات پدر (۲۶۰ ه) از نظرها پنهان گشته وتاکنون زنده است وبه انتظار امر الهی به سر می برد تا زمانی که اذن قیام دریافت دارد وجان تازه ای از عدل وایمان در کالبد انسانیت مرده از ظلم وشرک بدمد(۳۳).
وآفت هایی هم صفای مهدویت را نمی آلود(۳۴) ونابکارانی نیز این داعیه بر خود نمی بستند(۳۵)، دیگر طرح این سخن (تحقق عینی قائمیت) موردی نداشت، اما چاره چیست که از طرفی:
برادران اهل سنت ما نظر قاطعی نسبت به شخص قائم منتظر ندارند چنانچه:
برخی مهدی را از اولاد امام حسن (ع) می دانند وبعضی او را از نسل امام حسین (ع)می شمارند.در میان اینان اختلاف نظرهای دیگری نیز وجود دارد، زیرا گروهی معتقدند که: قائم به دنیا آمده وپس از مدتی زندگی بدرود حیات گفته وسپس در آخرالزمان مجددا زندگی از نو آغاز خواهد کرد وقیام شرک بر افکن خود را به انجام می رساند واکثریت نیز این گفته را پذیرفته اند که: در آینده به دنیا خواهد آمد. عده ای از محدثین آنها نیز با شیعه هم عقیده بوده وآن بزرگوار را در حال حاضر زنده وغایب می دانند(۳۶).
واز طرف دیگر، جهالت نسبت به قاطعیت قائم موعود باعث سودجوئی سودا گرانی شده که با سلاح تفرقه، اتحاد جامعه ی اسلامی را گسستند، ومردم ظلم دیده وستم کشیده نیز بی خبر از حقیقت موضوع، به تصور ظهور قائم منتقم به گردشان جمع شدند، که تشنه ای که آب به چنگ نیاورد به سوی سراب روان می شود، وحتی گاه این طوفانهای زمانه آنچنان بیداد می کرد که احتیاج به ندائی هم نبود ومسلمین فارغ از شناخت راستین امام، بگرد افرادی که دور نمائی از مهدی موعود داشتند، حلقه زده واو را منجی خود از نابسامانی ها تصور نمودند.
لذا با توجه به آن حیرت واین گمراهی هاست که ما در این بخش ملزم به آن می شویم که تحقق بخشنده ی استخلاف الهی را کاملا بازشناسیم تا در ضمن بی اعتبار ساختن حیرت مخالفان وارائه ی مشعلی به ظلمت افتادگان جاهل، به یقین خویش نیز بیفزائیم.
البته ممکن است، معتقد به مهدویت نوعی (عدم قاطعیت در مورد تعیین قائم منتظر) این بحث را بی حاصل دانسته وشناسایی آن را، به هنگام - یا بعد از - ظهور مهدی (ع) موکول سازد، به این مفهوم که با توجه به علائم قبل وبعد قیام می توان به خوبی آن انقلاب عدل آور را از غیر آن تشخیص داد ودر زمان قیام هم به سهولت قادر به شناخت مهدی موعود خواهیم بود زیرا که نهضتش آشکار است ورهبرش ظاهر.
لازمه ی اشکال فوق این است که در حال حاضر نیازی به شناخت امام نداریم ومعرفت وی سودی از آنمان نخواهد ساخت، در صورتی که این نتیجه گیری خود مخالف نص صریح رسول خدا دائر بر عرفان حجت زمان می باشد، ودر این مورد احادیث نبوی فراوانی را علمای فریقین (تشیع وتسنن) نقل نموده اند، که از آن جمله است:
قال رسول الله (ص): من مات بغیر امام مات میته الجاهلیه ومن نزع یدا من طاعه جاء یوم القیامه لاحجه له(۳۷).
کسی که بدون امام بمیرد (همانند کافران) به مگر جاهلیت مرده است وکسی دست از طاعت (امام) بردارد، روز قیامت وارد محشر خواهد شد در حالی که نتواند از خود دفاع کند (دلیلی بر تباه شدن اعمالش نخواهد داشت).
بنابراین با این فرمایش قاطع نبی مکرم (ص) است که تمام رشته های این گزافه گویان پنبه خواهد شد.
بعد از این رفع اشکال است که اکنون در پی جویی بحث اصلی این بخش (تحقق مهدویت) چنین سخن آغاز می کنیم:
از آنجا که شیعه مهدی موعود وقائم منتظر را حضرت حجه بن الحسن العسکری (ع) دانسته وایشان را آخرین امام از ائمه ی دوازده گانه ی خود می شناسد، بالطبع مساله ی قائمیت حضرت حجت (ع) را شاخه ای از مساله ی امامت دانسته کمه برای اذعان به آن باید نخست موضوع جانشینی ووصایت رسول خدا (ص) را در مورد این دوازده گوهر پاک مبرهن ساخت.
البته در مورد این اثبات، کتب کلامی وحدیثی امامیه به گونه ای گسترده سخن رانده اند واستدلال های گوناگونی بر این اعتقاد خود آورده اند، که ما بنا بر شیوه ی مورد نظر در نگارش این نوشته تنها به ذکر یک مورد اکتفا می کنیم:
رسول خدا (ص) در احادیث فراوانی (بالغ بر ۲۷۱ مورد) تعداد پیشوایان بعد از خود را ۱۲ نفر، اعلام کرده است(۳۸) که از میان آن انبوه چند نمونه زیر به چشم می خورد:
- برای این امت دوازده خلیفه است(۳۹).
- بعد از من جانشینان، دوازده نفر بوده که همه از قریش می باشند(۴۰).
- این دین پیوسته پا بر جاست تا دوازده نفر از قریش (جایگزین من گردند)(۴۱).
با توجه به این گستردگی احادیث نبوی - که همه مستخرج از متون عامه هستند -(۴۲) به این نتیجه می رسیم که جانشینان حضرت رسول (ص) منحصرا دوازده نفرند ونه کمتر ونه بیشتر.
اما حال باید بررسی کرد که این عدد ۱۲ منطبق بر کدام گروه از خلفای بعد از پیامبر (ص) می باشد، آیا بر خلفای راشدین (۴ نفر) یا بنی امیه (۱۳ نفر) یا بنی عباس (۳۷ نفر) - بر فرض که ظلم وجور این دو سلسله را هم نادیده بگیریم - یا... مطابقت دارند؟
این جاست که تنها ائمه ی اثنی عشر شیعه هستند که منطبق بر این تعداد می باشند(۴۳). چنانچه در همان ۲۷۱ روایت در موارد قابل ملاحظه ای به این موضوع اشاره شده است که در آن میان دو نمونه آورده می شود:
- رسول خدا (ص) خطاب به پسر عم گرامیش حضرت امیر (ع) فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند، اول ایشان تو هستی، یا علی، وآخرین آنها قائم است که خدا به دستش مشارق ومغارب زمین را می گشاید(۴۴).
- هنگامی که حضرتش حسین (ع) را بر زانو نشانده وبر سر وصورتش بوسه می زد به وی می فرمود: تو حجت خدائی وپسر حجت خدا وپدر نه حجتی که از صلب تو هستند. که نهمین آنها قائمشان می باشد.
همین صراحت است که برخی از بزرگان انصاف ورز تسنن را معترف به امامت ائمه ی اثنی عشر - (علیهم السلام) - نموده است(۴۵).
چنانچه حتی برخی در فضائل ومناقب آن بزرگواران نیز کتاب هائی تألیف نموده اند(۴۶).
بنابراین با ملاحظه ی این برهان، جای تردید باقی نمی ماند که امامان پاک نهاد شیعه تنها جانشینان بر حق پیامبر اسلام بوده که آخرین آنها نیز بنا به معرفی همان احادیث (۱۰۷ مورد از ۲۷۱ روایت)(۴۷) حضرت حجه بن الحسن صلوات الله علیه می باشد، که از آن موارد است:
- اولین وصی من علی بن ابی طالب است وسپس نوه ام حسن وحسین وپس از آن نه امام از نسل حسین (ع) خواهند آمد. (سپس در مقام توضیح وروشن ساختن آنان فرمود:) چون حسین (از دنیا) رود فرزندش علی (وصی من است) وپس از علی فرزندش محمد وپس از محمد فرزندش جعفر... وپس از علی فرزندش حسن وچون حسن درگذرد فرزندش حجت (خدا) مهدی خواهد بود اینان (اوصیای من، مجموعا ۱۲ نفرند)(۴۸).
به این ترتیب شاهدیم که آن مصلح الهی وآن قائم بر حق تنها حضرت بقیه الله محمد بن الحسن العسکری (ع) تواند بود وبس. ودیگران اگر به کوره راه وغلط اندازی افتاده اند ناشی از جهل یا غرض ورزی آنها نسبت به مساله ی امامت - وبالتبع به شخص حضرت مهدی (ع) - می باشد.
آشنایی
برای بررسی هر موضوع، می بایست دو مرحله را طی نمود که آن دو عبارت از اثبات وشناسائی می باشد. مساله مهدویت هم از این اصل منطقی خارج نبوده، که در این نوشته هم کوشش گردیده که آن ترتیب رعایت شود، چنانچه در مباحث قبل، مقام نخست (اصالت مهدویت ومبرهن ساختن آن در شخص محمد بن الحسن - العسکری (ع)) ودر این قسمت، آشنائی بیشتر با مهدی موعود مطرح می گردد. برای دستیابی به این ژرفنگری، مسائل وبرنامه های مربوط به حضرت حجت (ع) را در سه گروه زیر مورد بررسی قرار می دهیم:
۱ - غیبت
۲ - طول عمر
۳ - قیام
اینک بررسی گذرایی در هر
یک از این موضوعات:
غیبت
از خصوصیات قطعی حضرت بقیه الله (ع) مساله غیبت وپنهانی ایشان از انظار آگاه مردمان می باشد که البته در بیشتر مواردی که در فرهنگ اسلام وتشیع این حتمیت بیان شده است، مقصود غیبت دراز مدت ایشان (غیبت کبری) می باشد.
از میان آن احادیث فراوان است، دو نمونه زیر: - حضرت رسول (ص) در ضمن برشماری یک یک امامان - (علیهم السلام) - به آخرین آنها پرداخته ومی فرمایند: وپس از او (امام حسن عسکری (ع) فرزندش محمد جانشین من خواهد بود که به نامهای مهدی وحجت خوانده می شود. پس دورانی غیبت گزیند (تا هنگام قیام که) پنهانی بسر آورده وزمین را از عدل وداد آکنده سازد(۴۹). - امام هفتم حضرت موسی کاظم (ع) خطاب به فرزندشان فرمودند: پسرک دلبندم بدرستی که چاره ای نیست برای صاحب - الامر مگر آن که غیبت اختیار کند(۵۰). اما در مورد غیبت صغری هم اشاراتی رفته است: برای قائم آل محمد دو غیبت خواهد بود که یکی از دیگری طولانی تر است(۵۱).
برای بررسی مسائل غیبت، آنها را چنین دسته بندی می نمائیم:
الف - تاریخ
ب - حکمت
ج - زمان
د - وظائف
تاریخ
حضرت ابوالقاسم محمد بن الحسن العسکری (علیهما السلام) در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری در شهر سامرا - از بلاد عراق - از شهزاده ای پاکدامن - که سپاهیان مسلمان وی را از سرزمین روم به اسیری آورده وامام یازدهم وی را به همسری گزیده بودند - موسوم به نرجس خاتون بدنیا پا نهادند. اما از آنجا که جباران بنی عباس از قبل خبر ظهور این قائم منتقم را شنیده بودند، پیوسته در کمین نشسته بودند تا این نور الهی را پیش از شعله کشیدنش خاموش سازند.
به این ملاحظه بود که از پیش از میلاد امام مهدی (ع) خانه حضرت امام حسن عسکری (ع) را سخت تحت نظر وکنترل قرار داده بودند، تا مبادا که این مولود پا گیرد وبساط شرک وبیداد آفرینشان را درهم شکند، غافل از آن که خداوند نور خود را به اتمام می برد، هر چند کافران را خوش نیاید(۵۲).
عنایت به همین موضوع است که میلاد ورشد تمامی دوران کودکی حضرت مهدی (ع) بصورت امری پنهان ودور از چشم همگان - جز تنی چند از خواص - صورت می گرفت. اما این ناآشکاری باعث آن شده که برخی موارد شکاکان ومغرضان به تردید وانکار آن پردازند. حال گو که این دستاویزها مکرراتی باشد از اعتراضات هزار واندی سال قبل: واز آنها عده ای بر قولند که او (پس از تولد) درگذشته وگروهی در این تمسخر وانکار که میلادش تحقق نیافته است ودر این اصرار که وجودش امری موهوم می باشد(۵۳) اما برای پاسخگوئی به این گونه جاهلان - وبسا که غرض ورزان - خود می دانیم که بر خورشید فروغ بخش دلیل آوردن خطاست که آفتاب آمد دلیل آفتاب. لکن با این وجود به زدودن پاره - ابرهای اوهام این گونه بی بصیرتان در برابر این خورشید زمان می پردازیم: در مبحث روشنگری ملاحظه گردید که چگونه رسول خدا (ص) جانشینان بعد از خود را در ۱۲ نفر بر شمرده است.
ونیز شاهد بودیم که این خلفای دوازده گانه منحصرا امامان شیعه (علیهم السلام) می توانند باشند وبس. حال با این ترتیب اگر از ناباوران حجت (ع) جویا شویم که چگونه امکان دارد ما به یازده نفر از این اوصیای رسول (ص) ایمان آوریم، لیک دوازده همینشان را انکار نمائیم؟ چه پاسخی ارائه می دهند؟ مضاف بر آن که این برهان قاطع علاوه بر دلائل عینی گوناگونی دال بر تولد مهدی (ع) - اعم از اخبار حضرت امام حسن عسکری (ع)(۵۴) ومشاهده خدام وکنیزان(۵۵) ونیز اصحاب خاص ایشان(۵۶)، نسبت به این مولود میمون - می باشد که بر این دلائل باید اضافه کرد اعتراف مورخین اهل سنت بر وقوع این میلاد خجسته(۵۷). اما اگر گروهی از این منکران، تحقق مهدویت را اذعان آورند لیک این نغمه ساز کنند که مهدی (ع) پس از تولد بدرود حیات گفته است، ما مسئله وجوب عرفان امام هر زمان(۵۸) ولزوم وجود حجت(۵۹) را مطرح می سازیم وبه این ترتیب این دستاویزشان هم ره به جائی نمی برد.
اما اینکه این دستاویزگران چگونه نور را باور ندارند واینکه چه سان امکان دارد در کنار چشمه خورشید به هلاکت رسید، موضوعی است که از ابتدای اسلام، ما را نسبت به آن هوشیار ساختند وهشدار دادند که:... وگروهی دیگر در میلادش به تردید افتند، پس هر آن کس که زمان (غیبت) ش را دریافت، به دینش تمسک جوید وراه شیطان را، که این القاءات از اوست، بر خود مسدود نماید(۶۰).
مدتی چند از وقوع میلاد مهدی (ع) گذشت وحضرتش در دامان پدر، دوران خرد سالی خود را طی می نمود، اما ستمگران بنی عباس که از پا گرفتن این لوای انتقام حق، سخت بهراس افتاده وپیوسته بر آن بودند که این کودک نوپا را یافته ودست به خونش آغشته سازند، سرانجام بدسگالی وفرعون منشی خود را به جائی رساندند که حضرتش ناچار شد برای حفظ جان به نهانخانه غیبت قدم نهاده وزیست پنهانی آغاز نماید، که همین غیاب است که پس از درگذشت پدر والا تبارش - که امامت به ایشان منتقل گردید - به درازا کشیده وزمان ما را هم در برگرفته است. اما در این دوره غیبت تا مدت ۶۹ سال آن - بعد از فوت حضرت امام حسن عسکری (ع) - شیعیان با امام عصر (ع) روابطی متقابل اما غیر مستقیم داشتند که این پیوند دو جانبه توسط سفرائی منصوب از طرف حضرتش، انجام می گرفت.
این پیام آوران که برترین شیعیان عصر غیبت صغری از لحاظ تقوی ومعرفت وغیره بوده موسوم به نواب اربعه می باشند وبه ترتیب - زمانی - عبارتند از: - عثمان بن سعید عمروی - محمد بن عثمان بن سعید - فرزند نائب اول - - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی - ابوالحسن علی بن محمد السیمری در آخرین روزهای حیات نائب چهارم، امام غائب طبق توقیعی که بنام او صادر فرمودند نیابت خاصه را پایان یافته تلقی کرده وهر - گونه ارتباطی را که منجر به اخذ تکالیف دینی - وخواندن شیعیان به عمل کردن به آن - شود تا هنگام قیام مسدود اعلام فرمودند(۶۱). ورهبری ظاهری شیعه را - در توقیعی دیگر - به فقهای جامع - الشرایط ومراجع تقلید وا گذاشتند(۶۲). به این ترتیب بود که ولی دوران رخ از جهانیان بر گرفت تا آن که این پنهانی وسیله ای باشد که خداوند یاران خود ورسولانش را باز شناسد که خدای صاحب قدرتی ارجمند است(۶۳).
حکمت
موضوع علل غیبت امام عصر (ع) از مسائل بحث انگیزی بوده که از همان ابتدای پنهانی حضرت مهدی (ع) بطور گسترده در مورد آن سخن می رفته است، وحتی گاه این مساله، دستاویزی می گردید بر باورداران دیگر مذاهب اسلامی که عقیده مندی شیعه را در این مورد - باورداشت قائم منتظر - به تمسخر واستهزاء گرفته ووجود ایشان را انکار نمایند.
چنانچه نخستین سری کتابهایی که توسط پژوهشگران شیعی در مورد اثبات این اعتقاد نگاشته شده است، شاهد این مدعایند، که از جمله آنها می توان کتاب کمال الدین شیخ صدوق - رحمه الله - علیه - (متوفی به سال ۳۸۱ هجری) را برشمرد که اکثر مباحث آن به همین بحث - اصالت غیبت - اختصاص یافته است. اما نکته ای که پیش از ورود به این گفتار - علل غیبت - قابل یادآوری است آنست که بطور کلی علت اصلی وحکمت بالغه پنهانی امام بر ما پوشیده است چنانچه برخی روایات درک کامل آن را در زمان قیام وعده داده اند. با این عنایت است که دلائلی هم، که برای غیبت امام ارائه شده است، عوامل ظاهری آن می باشند ونه برهان قاطع وحتمی پنهانی حضرت. اینک پاره ای از آن اسباب:
«حفظ جان»
یکی از دلائل اولیه غیبت ولی عصر (ع) مساله حفظ جان حضرتش می باشد زیرا - آن چنان که در گفتار قبل اشاره شد - معتمد عباسی(۶۴) سخت در تلاش بود که هر چه زودتر این وارث موسی کلیم الله را از میان بردارد، به همین جهت بود که پیوسته کار - گزارانش را وا می داشت تا به خانه امام حسن (ع) یورش برده وبه آن نیت پلید وی جامه عمل بپوشانند. اما در هر دفعه، خداوند متعال به طرقی ایشان را از شر این شیطان صفتان نجات می داد. تا اینکه سرانجام در یکی از حساسترین آن یورشا، که آن نامردمان چند گامی بیش با حجت خدا (ع) فاصله نداشتند، بود که مهدی (ع) از چشم آنان ودیگر مردم پنهان گشت وبه این ترتیب غیبت صاحب الامر، آغاز گشت. بنابر این شاهدیم که چگونه سوء نیت آن جانشینان فرعون کار را به آنجا رساند که امام بمنظور نگهداری خویش از هلاکت از زیست آشکار به حیات نهانی گرایید. اما اینکه چرا ایشان همانند اجداد پاک نهادش تن به کشتن ننهاد، مساله ای است که ناشی از ویژگی خاص ایشان - که دیگر ائمه فاقد آن بودند - که همان موضوع قیام حضرتش - بمنظور گستردن عدل وایمان در سطح زمین - که لازمه آن ادامه حیات تا هنگام ظهور است، می باشد.
«ایجاد زمینه»
در پی فراز قبل که علت اولیه شروع غیبت را یاد آور شدیم اینک در این گفتار بر آنیم که به بررسی علت ادامه آن پنهانی پردازیم واینکه چرا آن موج ناآشکاری قائم (ع) پس از ۱۱ / ۵ قرن هنوز تموج خود را از دست نداده است. برای پاسخ این پرسش ابتدا باید بر این نکته آگاهی یافت که آن تداوم خود منتج از عواملی است که تنها با شناخت آنهاست که می توان به علت ادامه غیبت دست یافت. این استنتاج از قرار زیر می تواند باشد: در مبحث گذشته به این مطلب اشاره شد که از خصوصیات مهم حضرت حجت (ع) مساله قیام وعدل گستری ایشان وتشکیل حکومت واحد جهانی در سطح زمین می باشد(۶۵).
اما این ویژگی بطور مستقل مطرح نبوده وبستگی به عواملی دارد که تا هنگامی که آنها حاصل نشود قیام صورت نخواهد گرفت(۶۶). مجموعه این عوامل را می توان در یک جمله خلاصه نمود وآن عبارت از پیدایش استعداد پذیرش قیام قائم موعود می باشد. اما این شایستگی درک ظهور هنگامی تحقق می یابد که بشر مراحلی از رشد وتکامل را پیموده باشد، که این نیز خود تنها در ابعاد زمانهاست که شکل می پذیرد وبا گذشت روزگار است که کاروان بشریت آن منازل را طی می کند.
بنابر این نتیجتا سخن به اینجا می رسد که قیام هنگامی صورت می گیرد که بشر دوران خیره سری خود را نسبت به برنامه های مردان الهی پشت سر نهاده، ودر پی ناتوانی خود بمنظور دستیابی به سعادت خویش، خواستار امدادی آسمانی گردد. به تعبیر دیگر غیبت بدان علت ادامه یافت تا مقدمه ای باشد برای حصول قیام قائم (ع). ومفهوم تر آن که اگر ظهور امام در اثر پذیرش درونی انسانها - که لازمه آن وقوع غیبت است - نباشد، باز هم همان بی عنایتی وهمان گردن فرازی وهمان استکبار بشر در برابر صراط مستقیم تکرار خواهد گشت ودر نتیجه این آخرین امید هم به یاس مبدل می شود ولکن می دانیم که این چنین نخواهد شد که خداوند بحتم مقرر داشتند که بی تردید من ورسولانم - بر باطل - چیره خواهیم شد.
«آزمایش»
در هنگام وقوع مسائل شخصی وپدیده های اجتماعی، انسانها بر دو گونه اند: گروهی استقامت ورزیده وشکیبائی از کف نمی دهند، ودسته ای دیگر پایدار نبوده وخود را تسلیم مکاره دهر می نمایند. حال گو که تمامی سرمایه های ایمان وتحرکشان به تاراج رود. همین سنجش ثبات قدم است که در ادیان توحیدی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده وپیوسته بعنوان ملاک ومیزانی که برای شناسائی درجات ایمان بکار می رود، از تاکید فراوانی برخوردار بوده است.
در فرهنگ اسلام هم این سنت الهی برقرار بوده وبطور گسترده در مورد آن سخن رفته است واز آن جمله این آیه قرآن کریم است که: آیا مردم گمان بردند که ما با ادعای ایمان آنها را رها کرده ودر معرض امتحان در نیایند(۶۷)؟ زمان غیبت قائم منتظر، یکی از موارد تحقق این اراده حق - متعال است که حوادث سهمگین هنگام غیبت از آن آزمایشگاهی می سازد که مردم متدین وخالص واستوار را از منافقان سالوس وریاکار مشخص وممتاز می گرداند: بخدا سوگند این چنین نیست - که می پندارید - آنچه چشمداشت آن دارید - ظهور امام عصر (ع) - واقع نمی شود مگر آن که از غربال - زمان غیبت - در گذرید، وباز هم آن انتظارتان به ثمر نمی رسد جز اینکه از هم جدا شوید:... تا آن که پست عنصران به نهایت شقاوت خود رسند ونیک نهادان به اوج سعادت خویش(۶۸).
«قدرشناسی»
انسان عموما نهادش بر این استوار است که تا هنگامی که به فراق چیزی مبتلا نشود آن را ارج نمی نهد وتا مدتها سراب ها او را به خود مشغول نسازند، به چشمه حیات عنایت چندانی ندارد وبه قول سعدی: (چه دانند جیحونیان قدر آب - ز واماندگان پرس در آفتاب) پنهانی امام عصر (ع) نیز از این نوع است که پس از آن همه قدر ناشناسی ها که نسبت به اجداد گرامیش - که درود خدا بر همگیشان باد - روا داشتند آن چنان که گروهی تکذیبشان نمودند ودسته ای به قتلشان همت گماشتند(۶۹). از میان آدمیان رخ برتافت واین چنین سرود که: حال که یازده گوهر درهم شکستید، به حرمان این آخرینشان گرفتار آئید، تا تنگنای ظلمت ناشی از فراق این چشمه آفتاب، شما را بر آن دارد که بهنگام ظهورش از آن گوهر شب چراغ نور فراوان برگیرید.
زمان
همان گونه که در مبحث نخست(۷۰) لزوم بررسی پدیده های هنگام غیبت را مبرهن ساختیم در این گفتار نیز یادآور می شویم که از آنجا که برای عمق بخشیدن به هر گونه تحرک، ضرورت شناسایی محیط وزمان کاملا باید مورد نظر قرار گیرد، بر همین اساس هم شکل گرفتن جنبش های شیعی در عصر غیبت نیازمند شناختی ژرف از دوران، پنهانی امام غایب (ع) می باشد. با عنایت به این ضرورت است که ما در این خش به پژوهشی گذرا در مورد خط مشی کلی وقایع زمان نهانی امام مهدی (ع) می پردازیم. اما این بررسی بر پایه دیدگاه وضابطه ای خاص ارائه می گردد، که البته نه خود بافته بلکه متاثر از روایات رسول خدا (ص) واوصیای گرانقدرش - که خدای را بر آنها درود فراوان باد.
آن دیدگاه مورد نظر عبارت از درگیری فتنه در بین تمامی مردم - در همه دورانهای غیبت - می باشد چنانچه رسول خدا (ص) به همین موضوع اشاره کرده وفرموده اند که:... سپس فتنه ها یکی پس از دیگری پدیدار می شوند، تا اینکه مردی از امت من بنام مهدی (ع) - از نهانی - خارج شود(۷۱). ونیز امام سجاد (ع) به یکی از یارانشان: ای اباخالد بدرستی وبی تردید - در دوران امامت حجت غائب – آشوب ها چون پاره های شب ظلمانی از پی یک دیگر ظاهر می شوند(۷۲). اما برای بررسی چگونگی این فتنه ها نخست به معنای لغوی آن پرداخته وسپس تحقق آن را در جوامع اسلامی - از دیرباز تا کنون - مورد نظر قرار می دهیم: فتنه در لغت دارای معانی گوناگون - وعموما در یک جهت - بوده که از آن جمله دشمنی، عذاب، گمراهی، اختلاف مردم - که گاه به قتل وکشتار می رسد - وغیره(۷۳) می باشد.
همین مفاهیم است که از لحاظ گستره آن، در سرزمین های اسلامی - در یک عبارت جامع - چنین مصطلح می گردد: پدید آمدن هر گونه واقعه اجتماعی یا جریان فرهنگی(۷۴) که بر حرمان مادی یا معنوی مسلمانها انجامد. از این دو پدیده، نخستین آنها - وقایع اجتماعی - مردم را سخت به کام تنگنا ومشقت - وحتی در چنگال نابودی - انداخته، ودیگری - جریانات فرهنگی - با نفوذ در میان مسلمین پویایی امت را یا به رکود کشانده ویا از اصالت اسلامی خود خارج می سازد. آن چنان که ملتی مسلمان را که گام در راه فطرت - نهادهای ستوده انسانی - نهاده است به اجتماعی با معیارهای بیگانه - واغلب مخالف. با ضوابط اسلامی - تبدیل می نماید، بطوری که با این ترتیب هر لحظه مومنان سطحی(۷۵) در خطر گمراهی قرار می گیرند، آن چنان که پس از مدت زمان تنها گروهی اندک که دارای ایمانی پولادین وبینشی ژرف(۷۶) هستند باقی می مانند، که آنها هم پیوسته با بی مهری - وبسا که شکنج - جامعه، که آن جریانات فرهنگی پایه های ایمانش را لرزان ساخته، مواجه گردیده ومجدد اعتبار خود را در میان افراد آن از دست می دهند(۷۷) - آن چنان که مومنان راستین ومجاهدان با تقوای ما در آن نیم قرن سیاه این چنین بودند.
البته در مورد ریشه یابی این حوادث دو گانه می توان اذعان داشت که پدیده های اجتماعی عموما ناشی از عوامل داخلی (مانند سوء تدبیر رهبران جامعه یا از وطمع طبقه اشراف عیاش صفت بی قید وبند) یا خارجی (مانند استعمار) می باشد. ووقوع جریانات انحطاط آور فرهنگی در اثر خلاء جامعه از فرهنگ اصیل اسلامی. البته بر خلاف فتنه نخست، در این مورد تنها توده ای خاص (مانند طبقات پائین اجتماع) آسیب پذیر نیستند، بلکه بطور نسبی تمام مردم مسلمان در معرض خطر این گونه تند بادهای فرهنگی ۵۸ می باشند(۷۸). مساله مهم دیگر در زمان غیبت، گسترش این فتنه هاست که از صدر اسلام (پس از درگذشت رسول خدا (ص)) تا کنون - ونیز تا زمان ظهور - این گونه مصیبات پیکر جوامع مسلمان را درهم شکسته - اند، آن گونه که شیوع هر جریان فرهنگی بیگانه، پیوسته مقدمه ای بوده است برای واقعه ای اجتماعی، با این ترتیب که یورش هر جریان بیگانه با اسلام به بلاد اسلامی، بینش مذهبی امت خدشه دار گشته ودر نتیجه در پی خلاء جامعه از این قوام نیرومند بوده است که انواع نابسامانیهای اجتماعی مردم مسلمان را سخت در تنگنا انداخته واو را در معرض انحراف یا هلاکت در آورده است.
آن - چنان که آن دوران حکومت، طاغوت مصداق تمام عیار این روال کلی زمان غیبت می باشد. بنابر این شاهدیم که چگونه در مجموع این عوامل یاد شده دست بدست هم داده وجامعه را از درون پوسانده وآن را در معرض یک انفجار قرار می دهند که اگر آن انقلاب هم دارای مبنای فکری صحیح واصیل - که جز اسلام راستین نتواند بود. نباشد، باز هم تکراری خواهد بود از مکررات.
با توجه به این دیدگاه فرهنگی وتاریخی عصر غیبت است که عده ای که آن ناهنجاریها را احساس کرده لکن فاقد بینش
اسلامی - اند - سر خورده ومایوس از هر امدادی - واز آن جمله قیام قائم موعود هم بصورت بدبینی وهم بصورت شک - گردیده وگروهی - که همان عیاش صفتان مرز ناشناس ومریدان آنهایند - خیام خیام(۷۹) برافراشته وغفلت را پیشه خود می سازند وسرانجام دسته ای - از مومنان بی - بصیرت - وامانده وحیران که چه باید نود واز کجا آغاز می باید کرد. که البته در این ضمن هر یک از این گروهها سر در گریبان خود برده وبا ادعای من مصیبم وخصم مخطی در نفی وانکار - وبسا که رنج وآزار - هم دیگر می کوشند وبه این ترتیب تفرقه گزینی - بعد دیگر عصر نهانی امام غائب (ع) - تحقق می پذیرد... واین از آن روست که تمامی امت در جاهلیت بسر می برند مگر آن کس که خدای رحمتش آرد(۸۰).
وظائف
در آغاز این بحث نکته ای که ناچار از توجه به آن هستیم این است که برنامه های شیعه در کلیه زمانها یکسان است وچنین نیست که مقصود ما از وظائف زمان غیبت، جهت گیری هائی باشد که شیعیان دوران دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) موظف به انجام آنها نبوده اند. بلکه عنایت فرهنگ تشیع بر این گونه تحرک ها - در اکثر موارد - به ملاحظه عواملی چند - واز آن جمله عدم دسترسی ظاهری مردم به امام وتشدید وشیوع مسائلی که در دیگر زمانها نیز مطرح بوده است(۸۱) - می باشد وبه عبارت دیگر خط مشی شیعه در هنگام غیاب امامش واکنشی در برابر حوادث آن عصر است. ودر حقیقت این هشدارها ناشی از آن می شود که از آنجا که جامعه تشیع - در زمان غیبت - در بعضی جبهه ها آسیب پذیرتر می باشد، در آن سنگرها وی را به مقاومت بیشتری خوانده اند، که این جبهه گیری وسنگربانی تحت عنوان وظائف شیعه در عصر پنهانی امام (ع) مطرح شده است. ما در ذیل به پاره ای از مهمترین این وظائف اشاره می کنیم:
«پایداری»
مقصود از این عنوان آن است که عقیده مند این مذهب وآئین در برابر هجوم مکاتب ومرامهای بیگانه به بلاد اسلامی، خویش را نباخته وخللی در اعتقادات وانجام فرامین اسلامیش وارد نسازد، که این خود بنیان مرصوص(۸۲) ی است که فرد وجامعه را در مقابل یورش فرهنگهای غرب وشرق - که اصالت فرهنگ اسلامی را مغشوش وناخالص ودر مراحل بعد بی اثر می سازد - حفظ می نماید. بعد دیگر این استقامت آن است که وقوع مسائل شخصی یا اجتماعی، وی - شیعه - را از دینداریش باز ندارد، وبه تعبیر دیگر رهرو این راه نه آن چنان است که در فراز ونشیب جامعه یا پستی وبلندی زندگیش دست از اعتقادات خود برداشته واز انجام وظائف خود سرباز زند، که در این صورت حرکتها یا مسخ می شوند ویا به رکود می گرایند.
«انتظار»
در بررسی جوانب زمان غیبت ملاحظه شد که یکی از آن ابعاد موضوع یاس وناامیدی از امدادهای بشری یا الهی - در مورد ترمیم نابسامانیها واصلاح جامعه - می باشد که آن بزرگترین عامل اصطکاک در راه پیشرفت وتحرک اجتماع است، چه آن که می دانیم پشتوانه تمامی تلاشهای آدمی امید است. برای مقابله با این عامل رکود آور، مساله ای که در فرهنگ اسلام وتشیع تاکید فراوان بر آن رفته است، موضوع انتظار فرج - چشمداشت قیام قائم موعود - می باشد. که موارد زیر نمونه هایی از آن بزرگداشت است: رسول خدا (ص): برترین کردار امت من انتظار فرج از خداوند عز وجل است(۸۳). وسرور پرهیزکاران (ع): انتظار گشایش (امور بدست مهدی (ع)) برید واز رحمت حق نومید مشوید. پس: بدرستی که بهترین اعمال نزد خداوند - عزیز وبلند پایه - چشمداشت فرج است... وهر آن کس که منتظر امر ما (قیام قائم) باشد، مانند بخون غلطیده راه خداست(۸۴).
اما نخستین گام در این مرحله آن است که با توجه به عدم توقیت(۸۵) ائمه معصومین (علیهم السلام) درباره هنگام نهضت(۸۶) واینکه ظهور منجی بشریت نخواهد بود مگر ناگهانی وغیر منتظره(۸۷)، می - بایست در هر زمان وبهر هنگام چشم براه آن واپسین قیام بود، وپیوسته می باید سرود که: اللهم عجل لولیک الفرج(۸۸)،(۸۹) ونه اینکه هیچ گاه در این مورد بخود شک وتردید راه داد ونه آن که فراز ونشیب زمانه در این اعتقاد حرکت آفرین کمترین خللی وارد سازد، که این سخن رسول خدا است که: بشارت باد شما را به مهدی (ع) در آخر زمان بهنگام تنگنا ولغزش ها(۹۰) به این ترتیب است که، باید کوشید که در پی آن گام نخستین - اعتقاد خلل ناپذیر وپیوسته در یاد انتظار - دومین قدم را هم برداشت وآن آمادگی برای پذیرش مهدی منتظر ودر دیگر عبارت شایستگی یاوری امام پیدا کردن ودر شمار اصحاب - زمان قیام حضرتش - قرار گرفتن است. که لازمه آن متصف به اوصاف ومتخلق به اخلاق آنان گشتن می باشد. بعنوان مثال هنگامی که قرآن متقیان وصالحان را در فرجام کار وارث زمین معرفی می کند(۹۱)، آیا شیعیان هنگام غیاب امام نمی - بایستی واجد آن صفات - تقوا وصلاح(۹۲) باشد؟ ونیز اگر رزمندگی در رکاب قائم نیازمند شهامت، شجاعت فداکاری، تحرک، بینش ومعرفت می باشد پس ما می بایست جوانمردانی رشید وجان نثارانی تلاشگر وآگاهانی تیزهوش باشیم که اگر هوای آنان داریم که در دوران حکومت قائم برتران وحکمرانان جهانند، هر یک آنان توانی برابر نیروی هفتاد مرد(۹۳) دارد بایستی در پرورش وقوت بخشیدن به مغز(۹۴) وعقل(۹۵) وروحمان(۹۶) بکوشیم.
... وچنین ابعادی است که شیعه عصر غیبت را همپای رزمنده رکاب مهدی (ع) قرار می دهد وبسا که والاتر از آنها زیرا آنانند که برتر وافضل از مردمان دیگر زمانها هستند، چه که خداوند متعال، به آنان عقل ودرک وقدرت شناختی داده است که غیبت بر ایشان چون ظهور است. خداوند ایشان را در آن زمان - غیاب امام عصر (ع) - همپایه مجاهدان شمشیر زن دوران پیامبر (ص) قرار داده است. اینانند اخلاص گزاران واقعی وشیعیان راستین وداعیان بخدا در نهان وآشکار(۹۷).
طول عمر
دانستیم که پروردگار والا مرتبه وجود حضرت مهدی (ع) را در صدف خانه غیبت نهان ساخته است، ونیز گفتیم که این صدف شکسته نمی شود مگر آن زمان که آدمی دست از مرواریدهای بدل برداشته وخواهان تلولو این در پنهان گردد. ما از طرف دیگر آگاهیم که: اگر زمین بی امام ماند، اهلش را به کام خواهد کشید(۹۸).(۹۹)
با توجه به این دو گونه معرفت (حتمیت قیام ولزوم وجود حجت) است که مساله طول عمر ودیر زیستی حضرت بقیه الله (ع) جزء خصوصیات ویژه ایشان قرار می گیرند. واین ویژگی هنگامی اهمیت بیشتری می یابد که روایات نبوی واحادیث امامان شیعه (علیهم السلام) به گونه گسترده از آن سخن رانده اند. که مجموع آن احادیث را برخی از محققان تا(۱۰۰)، ۳۱۸ مورد برشمرده اند. از آنجا که عمر دراز مدت امام عصر (ع) پدیده ای غیر متعارف در میان انسانها می باشد، از همان اوان غیبت استبعادها واعتراضها متوجه شیعه بوده است: ادعای شما بر طول عمر صاحبتان واینکه معتقدید او جوانی است دارای عقلی کامل ونیرویی تمام، امری خارق العاده است، زیرا بنا به عقیده شما در این زمان - که سال ۴۴۷ می باشد وی ۱۹۱ ساله می باشد... وعادت بر این نبوده
است که هیچ انسانی تا این مدت باقی بماند. پس چگونه است که این جریان را در مورد او - مهدی (ع) - نقض شده است(۱۰۱)؟ وشگفت آورتر: او کجا رفت؟ وچگونه وجود او امکان دارد؟ تا چه هنگام در غیبت خواهد بود؟ وحیاتش تا چه مدت بطول می انجامد با وجود آن که او اکنون هشتاد واندی!! سال عمر نموده است(۱۰۲).
همین حالت ناباوری است که همواره محدثین ومتکلمین وحکمای شیعی را برانگیخته است که بر این نشانه حضرت مهدی (ع)، دلایلی اقامه کنند. ما در ذیل، با وجود عدم امکان بررسی تمامی آن براهین در این نوشته(۱۰۳)، پاره ای از آنها را از دیدگاههای گوناگون یاد آور می شویم:
«منطق:»
«عدم احاطه علمی»
بطور کلی ما در کلیه قضاوتهای خود هنگامی می توانیم درباره پدیده ای نظر مثبت یا منفی ارائه دهیم که بر تمامی جوانب قضیه آگاهی داشته وابعاد آن کاملا بر ایمان مشخص باشد. مساله عمر طولانی نیز از این اصل منطقی خارج نیست زیرا که برای بررسی دقیق آن ناچار از شناختی ژرف نسبت به انسان وجهان هستیم، اما خود می دانیم که بشر - با وجود پیشرفت فراوان علم در زمینه های مختلف - هنوز باعتراف سردمدارانش در مراحل اولیه این طریق است وحتی پیشرفت معلومات با گسترش مجهولات نسبت تصاعدی دارد، به این مفهوم که با کشف یک معضل علمی، بسا که دهها وصدها مسئله ومعمای دیگر، در پی آن خود نمائی نمایند. وبه تعبیر یکی از پژوهشگران غرب: همچنان که با افزایش قطر کره، سطح تماس آن با عالم خارج افزایش می یابد، توجه به مجهول نیز با پیشرفت معرفت افزوده می گردد(۱۰۴).
«دانش:»
«اصالت حیات»
از اصول علمی مورد قبول دانشمندان بیولوژیست اینست که برای عمر بشر نمی توان حدی تعیین نمود وحتی اینکه دیر زیستی، مساله ای مرز ناپذیر است وبه تعبیر دیگر: مرگ لازمه قوانین، طبیعی نیست ودر عالم طبیعت از عمر ابد گرفته تا عمر یک لحظه ای همه نوعش هست، آنچه طبیعی وفطری است عمر جاودانی است(۱۰۵).
اما این تاثیر روزگار بر ابدان آدمیان - پیری وکهولت - ناشی از عواملی از قبیل عدم رعایت اصول بهداشتی وتغذیه ناصحیح وتاثیرات جوی ومحیطی وغیره می باشد که بعضی از آنها شناخته وبرخی دیگر هنوز بر بشر مجهول بوده ورشته هایی از دانش بیولوژی مانند ژریاتری وجرونتولوژی در صدد کشف این گونه اصول حیاتی برای بالا بردن سن آدمی وطویل العمر ساختن وی هستند. بنابر این با این ترتیب آیا آن کس که آگاه از تمامی رموز جهان باشد قادر نخواهد بود که به عمری پس دراز دست یابد؟ بخدا سوگند این چنین نیست (بلکه) عالم (به معنای واقع) هیچ گاه جهل نمی ورزد که نسبت به چیزی آگاه باشد وبه چیز دیگر جاهل. خداوند والاتر وارجمندتر وگرامیتر از آن است که پیروی بنده ای (امام) را واجب سازد لیک علم زمین وآسمان را از وی دریغ دارد(۱۰۶).(۱۰۷)
«تحقق:»
«نمونه ها»
بطور کلی هنگامی که ما امری را - هر چند خارق العاده - در یک یا چند مورد تحقق یافته دیدیم می توانیم آن را در موارد دیگرش تعمیم دهیم. مساله طویل العمر بودن از این گونه پدیده هاست که نظائر فراوانی از آن سراغ داریم. چنانچه با توجه به قرآن، نوح لا اقل هزار سال عمر نموده است. وموارد گوناگون دیگر که ذکر آن موجب تطویل است. در این مورد می توانید به کتاب العمرون ابوحاتم سجستانی متوفی ۲۸۵ هجری وکمال الدین باب المعمرون ومتون دیگر مراجعه نمائید.
«دین:»
«اراده الهی»
اما ما در فرهنگ اسلام برای اثبات این واقعیت، هر چند که آن دلائل را بعنوان موید این ویژگی یادآور می شویم، لیکن در حقیقت ما از این براهین بی نیاز هستیم زیرا اصل این است که حیات حضرت مهدی (ع) بایستی تا هنگام قیام ادامه داشته باشد واین خواست پروردگار است ومی دانیم که چون خداوند اراده وجود چیزی را نماید وبه او بگوید: باش پس می شود(۱۰۸). از طرف دیگر این خواست خداوند دائر بر بی اثر ساختن قوانین طبیعت - بر فرض که پیری را عامل نیستی انسان بگیریم - بی سابقه نیست، بلکه در موارد گوناگون فراوان اتفاق افتاده است که از آن جمله بی اثر ساختن سو زندگی آتش در مورد حضرت ابراهیم (ع)، سلب نمودن برندگی کارد نسبت به فرزند ارجمندش حضرت اسماعیل (ع) می باشد.
با توجه به این دلائل واسباب است که موضوع طول عمر قائم منتظر که از قبل در فرهنگ اسلامی قطعیت یافته بود از لحاظ منطق ودانش وتحقق واعتقاد دینی نیز امری سزاوار وانکار ناپذیر می - باشد.
قیام
آخرین ومهمترین ویژگی قائم منتظر موضوع قیام ایشان می باشد، ودر حقیقت باید گفت که تمامی دیگر خصوصیات خاص ایشان، (غیبت وطول عمر وغیره)، همه مقدمه ای برای تحقق یافتن این مشخصه حضرتش می باشد. که این است سخن نبی مکرم (ص): اگر از عمر دنیا باقی نماند جز یک روز، مسلم که خداوند چنان طولانی اش گرداند تا مردی از امت وخاندان من - که نامش همانند نام من است - برانگیزاند تا او زمین را به عدل وداد آورد همان گونه که از ستم وبیداد آکنده شده باشد(۱۰۹). همان گونه که در مبحث ریشه یابی(۱۱۰) ملاحظه گردید، قیام حضرت مهدی (ع) بمنظور تحقق بخشیدن به همان اهدافی است که پیامبران الهی در حصول به آنها ناموفق ماندند، که می دانیم منتهای آن اهداف سرانجام منجر به استقرار جامعه توحیدی وبرانداختن بنیان کفر وشرک می گردد. موضوع انقلاب قائم موعود هم از این جهت خارج نبوده ودر تعبیری جامع می توان قصد از قیام ایشان را سیر جامعه بشری به آخرین درجه کمال وحیات مادی ومعنوی دانست.
برای ساختن این بنای رفیع لازم است که نخست زمینه آن از هر گونه فراز ونشیب ونابرابری پیراسته گردد. به عبارت دیگر برای نیل به آن تنها مدینه فاضله ی محقق تاریخ، باید جامعه انسانی را از هر گونه ظلم وجور وفساد پاکسازی نمود واین میسر نخواهد شد مگر آن که عاملان این ستمکاری ها از بین برده شوند به این مفهوم که صدر نشینان اجتماع بشری را که همان گردنکشان جبار ومفسدان خونخوار هستند از مسند ریاست جوامع به خاک ذلت افکنده
وچنان دهانشان خرد کرد وشکست که دیگر آخرین خبر که از آنها شنیده شود از قعر جهنم باشد! که این همه داغ داری تاریخ بشریت از این زورگویان مقام خواه وپست عنصران باطل پرست بوده است. در نتیجه این پالایش جامعه بشری از این گونه ستمگران است که فاصله های طبقاتی - که ثمره آن بی عدالتی ها - می باشند بر - می افتد، به گونه ای که هیچ گروه وملتی توان آن نمی یابد که بر هم دیگر تفاخر نموده وبرتری جویند.
ودر پس این تعدیل عملی است که جهل وفقر - حاصل آن نابرابریها - نیز از جهان رخت می بندد. اما برای تعمیم اقدامات اصلاحی در سطح زمین، پس از بر افتادن آن ستمکاران جفا پیشه - ودر نتیجه از بین رفتن مرزهای جغرافیایی کشورها - لزوم تشکیل یک حکومت واحد جهانی احساس می گردد، بطوری که در تمام نقاط دنیا تنها یک پرچم برافراشته شود وآن لوای توحیدی باشد وعدل وایمان.
پس از این اقدام است که موعود امم، عدل وانصاف ومساواه را - با توجه به نیاز واستعداد آدمیان - بین انسانها برقرار می سازد، آنسان که از کران تا کران گیتی اندک نابرابری وناخشنودی بچشم نمی خورد. پس از انجام این برنامه هاست که مجال تجلی حق وپیروزی یگانه دین سعادت بخش بشر بدست می آید، بدان گونه که تمامی اهل زمین بر یگانگی خدا ورسالت نبی گرامیش حضرت محمد (ص) وولایت وصی بر حقش امیر مومنان علی مرتضی (ع) گواهی دهند، واگر احیانا نابکارانی پس از آن همه تیره روزی ونافرجامی بشریت - که ناشی از شرک ونفاق وکفر بوده است - نخواهند سر تسلیم در مقابل عدل وایمان فرود آورند، بی درنگ به پیشگامان ظالم خود ملحق خواهند شد، که دیگر در شهر آفتاب مجالی برای جلوه نمائی شب پره ها نیست.
به این ترتیب است که اسلام راستین - دور از هر گونه خرافه وبدعت وکجروی - در سر تا سر جهان گسترش می یابد وهمه ساکنان کره ارض الهی ومحمدی (ص) وعلوی می گردند. در نتیجه این یکپارچگی است که صمیمیت ویگانگی بین انسانها برقرار شده وصفات واخلاق نیک وپسندیده اسلامی جایگزین آن رسوم جاهلی می شوند.
دیگر شیطان است که باید گفت خوش آسوده بخواب که گاه هدایت است ونه هنگام ضلالت که آن همه که فریفته ودوزخ را لبریز نمودی بس است! در این زمان است که بشارت های قرآن که نوید بخش سعادت بشر بودند یک بیک جلوه گر می شوند واز آن جمله: ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض(۱۱۱). اگر اهالی شهری ایمان آورند وتقوا پیشه گیرند، از زمین وآسمان برکتها وفزونیها را نثارشان می سازیم. که مفهوم این آیه هنگامی تحقق می یابد که تمام نیروهاو سرمایه های انسان وجهان از قوه به فعل واز باطن به ظاهر در آیند.
به این مفهوم که تمامی استعدادهای آدمی - تا آخرین حد خود - شکوفا گشته ومنابع وانرژیهای زمین وآسمان نیز فی الجمله مورد بهره برداری وی قرار گیرند. وبه همین گونه کلیه کهکشانها هم مسخر وی گردند وجان کلام آن که تمام مخلوقات خدا تحت تسلط انسان دوران قیام حضرت مهدی (ع) قرار می گیرند. که این رفعت مقام بشر خاک نشین تحقق این آیه از قرآن کریم است: وسخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعا(۱۱۲). وآن چه که در زمین وآسمان است، وی همگی را مسخر شما گردانید. اما لازمه این تحول وتکامل گسترش دانش آدمی در تمام ابعاد است آن گونه که در جهان آفرینش مجهولی برایش باقی نماند. وچنین است پهنه روزگار عدل قائم که: علم بیست وهفت حرف است، تمامی معلومات بشر تا هنگام قیام امام منتظر، از دو حرف تجاوز نمی کند. تنها در آن زمان - ظهور - است که - با عنایت حضرت مهدی (ع) - آدمی به بیست وپنج حرف دیگر دست می یابد(۱۱۳).
اما گستره نهضت حجت منتظر (ع) تنها شامل جنبه مادی نیست بلکه عقل وفهم انسانها نیز به آخرین درجات کمال وارتقاء خود می رسند: هنگامی که قائم ما قیام آغازد، خداوند دست - رحمت - بر سر بندگان نهد پس - در نتیجه این عنایت حق - خردهاشان تمرکز یافته (هماهنگ شود) وعقلهاشان کامل گردد(۱۱۴). لکن اینجا نباید فراموش کرد که تمام برنامه های قیام در حقیقت ایستگاه هایی هستند برای رسیدن به مقصدی ماورای آنها ومقدمه - ای برای انتقال انسان به فطرت - پیراسته از هر آلایش - اولیه خود وزمینه ای برای پرواز او بسوی ملکوت. که آن انتظام وسازمان، کوششی است نیکفر جام برای برگرداندن این مرغ روح آدمی به آشیان خود همانجا که ملائک در پیشگاهش به سجده افتند. همانجا که زنگار غفلت - از یاد او - قلبش نیالاید. همانجا که با صفای جان وجامعه اش محبت آن یگانه مقصود را در درون خود جایگزین سازد.
همانجا که سروش عالم قدس در جایش آهنگی از عشق معبود ندارد. همانجا که... تنها مرا پرستند ونه اندک شرک به من آرند.
تداوم انقلاب
واینک سخن بر سر آنست که ما که ظلمت شب به پایان بردیم ودر کرانه فجر خیمه افراشتیم، هیچ چشم انتظار طلوع خورشید جهانفروز هستیم؟ که سروش این زمان آنست که: حال که سکان این کشتی را از آن بی خدا گرفتید وخود هدایتگر کاروان گشتید، به چه سوی راه می پوئید؟
وکدامین ساحل را مقصد وماوا گرفته اید؟ آیا نه این است که - پس از آن طوفان سهمگین - در این آرامش پهنه بیکران اقیانوس، جزیره بهشت را نشان گرفته ایم وبسوی آن است که پیش می تازیم؟ ونه اینکه این پویش هامان در جهت دستیابی بدان کشور خورشید است؟ که این است منزلگه ومقصد وماوای ما، وپشتوانه تمامی تلاشها وکوششهامان. آری برای رسیدن به آن جامعه موعود است که سازندگی اجتماع خود را آغاز کرده ایم، ودر جهت دستیابی بدان است که این تلاشگریهای خود را به سامان می بریم. ونه این چنین پنداریم که تحقق حکومت جهانی امام مهدی (ع) خیالی خام وسودایی نابهنگام است.
که در این انقلاب افتخار آفرین خویش ما بس جلوه ها از ابعاد قیام حضرتش را شاهد بودیم. که از آن جمله نقش ایمان در تکوین نهضت ونیز وحدت رهبری در پیشوائی عظیم الشان ومرجعی روحانی - ونائب عام خود حضرت - می باشد. انقلاب امام مهدی هم، چنین است، منتهی با گستره ای فرا - گیرتر وابعادی ژرفتر ونیز در سطحی جهانی وبا همیاری تمامی مستضعفان گیتی. ودر این میان این رسالت عظیم بدوش ماست که مردمان را آماده پذیرش قیام حضرتش گردانیم. واین میسر نیست مگر اینکه نخست مملکت خویش را به سامان آریم ودر کنار جنبش های اجتماعی وسیاسی نهضت فرهنگی را هم از یاد نبرده واعتقادات اصل اسلامی وشیعی را در میان توده مردم بگسترانیم.
بویژه درباره مساله امامت وولایت - که این روزها چندان سخن از این روح حماسه آفرین شیعه نمی رود واین خطری است عظیم برای نهضت، که آن را به انحراف ومسخ می کشاند - ومسائل مربوط به امام عصر (ع) باید بسیار سخن رود وتمامی اقشار جامعه را از این اعتقاد پویا وحرکت آفرین آگاه نمود. مرحله بعد آن است که به یاری دیگر مستضعفان - خاصه در کشورهای اسلامی - شتافت وآنها را از استضعاف سیاسی وفرهنگی به دنیای آزادی وآگاهی وایمان هدایت نمود. بدین ترتیب است که با این تلاشگریها وزمینه سازیها وایجاد پذیرش قیام عدلگستر وجهانی امام مهدی، در میان تمامی خلقهای جهان، است که حضرت، که خود علت غیبت خویش را ناشایستگی مردم وکردارهای ناپسند وعدم انتظارشان دانسته اند، باذن خدای پرده از رخ بر افکنده ونهضت داد آفرین خود را آغاز می نماید. به امید آن روز در پایان توفیق پیروزی ورهیابی هر چه بیشتر خود را در این اهداف الهی، از خداوند متعال خواستاریم.


 

 

 

 

 

 

پاورقی:

-----------------

(۱) اصطلاح فرهنگ امام را ما در این نوشته در یک مفهوم کلی مجموعه مسائل حول مهدویت بکار برده ایم.
(۲) البته اینجا بر اصالت دعا (که طلب امداد وفزونی از خداست) خدشه ای وارد نیست، که هان دین سفارش کننده دعا فریاد بر - می آورد: لیس للانسان الا ما سعی آیه ۲۹ سوره نجم - برای انسان (عملی سودمند) نیست مگر آنچه (در اکتسابش) تلاش نماید.
(۳) شرح فارسی بر غرر ودرر آمدی چاپ دانشگاه تهران جلد ۵ ص ۱۸۴ حدیث شماره ۷۸۹۴.
(۴) به مفهوم اخذ معارف عقیدتی وعبادی وخط مشی زندگی از لحاظ مشروع بودن - از امام.
(۵) وجوده لطف وتصرفه لطف آخر وعدمه منا، گفتار خواجه نصیر طوسی، در کتاب تجرید الاعتقادات که در اینجا از شرح قوشچی بر آن ص ۳۷۶ ترجمه شده است.
(۶) ولو ان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من - القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا... در توقیع حضرت مهدی (ع) خطاب به شیخ مفید، بحارالانوار، تالیف علامه مجلسی ص ۱۷۶ ج ۵۳.
(۷) منتسب به امام صادق (ع) - منتخب الاثر، تالیف صافی گلپایگانی، ص ۱۶۹ حدیث ۱۸۴.
(۸) العالم بزمانه لا تجهم علیه اللوابس - حضرت صادق (ع)، اصول کافی تالیف شیخ کلینی (ره) جلد یک صفحه ۵۰ حدیث ۲۹، (ترجمه شیخ محمد باقر کمره ای).
(۹) برای مشاهده این مدعیان به کتاب مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم هجری تالیف دارمستتر ترجمه محسن جهانسوز، مراجعه شود.
(۱۰) مانند کتاب بشارات عهدین نوشته دکتر محمد صادقی ولمعات النور فی بشارات الظهور تالیف جلال المحدثین - شیرازی وغیره.
(۱۱) به عنوان نمونه سوره شعراء وسوره نوح مشاهده شود.
(۱۲) البته اینجا شاید شکستن رسا نباشد ولی لغتی مفهوم تر به ذهن نگارنده خطور نیافت.
(۱۳) سوره حجرات (۴۹) آیه ۱۴.
(۱۴) برای دریافت تفاوت بین ایمان واسلام به کتاب الکفر - والایمان اصول کافی بابهای ۱۴ تا ۱۶ مراجعه شود.
(۱۵) آیه ۱۴۴ سوره آل عمران ۳.
(۱۶) ان الاسلام بدا غریبا وسیعود کما بدا فطوبی للغرباء نهج الفصاحه ص ۱۲۲ حدیث ۶۱۱.
(۱۷) مانند حکومت عثمان.
(۱۸) سوره مجادله (۵۸) آیه ۲۱.
(۱۹) آیه ۹ سوره صف (۶۱)، این آیه در سوره توبه (۹) آیه ۳۳ ونیز در سوره فتح (۴۸) آیه ۲۸ وبا تعویض کفی بالله شهیدا بجای ولو کره المشرکون تکرار شده است.
(۲۰) در این مورد به کتاب منتخب الاثر - تالیف آقای صافی گلپایگانی - که احادیث مربوط به حضرت مهدی (ع) را در باب هایی متعدد. احصاء نموده وبرشته نگارش در آورده است، ونیز کتاب نوید امن وامان از همان نویسنده مراجعه شود.
(۲۱) الذریعه، تالیف حاج آقا بزرگ طهرانی، ذیل عنوان غیبت.
(۲۲) این مجموعه توسط صندوق پستی ۲۲۲۳ طهران بنام کتابنامه اما مهدی در دو سال متوالی ۱۳۹۷ و۱۳۹۸ هجری قمری (نشر دوم با تغییرات واضافات) انتشار یافته است.
(۲۳) شش کتاب اولیه ومعتبر حدیثی اهل سنت.
(۲۴) کتاب التاج جلد ۵، باب ۷، تالیف شیخ منصور علی ناصف، استاد دانشگاه الازهر مصر.
(۲۵) کتاب الامام مهدی تالیف: استاد علی محمد علی دخیل از محققان تسنن، به نقل از آخرین تحول نشریه هیئت قائمه تهران چاپ سال ۱۳۹۷ هجری، ص ۱۵۹.
(۲۶) برای ملاحظه فرمایشات سیزده معصوم (علیهم السلام) در مورد حضرت بقیه الله (ع) به کتاب کمال الدین تالیف شیخ صدوق (م ۳۸۱) ونیز مجلد ۱۳ بحار الانوار، چاپ کمپانی (ج ۵۱ ، ۵۲ و۵۳ چاپ جدید) مراجعه نمائید.
(۲۷) قال ابو عبد الله (ع): من دین الائمه، الورع و- العفاف الی قوله وانتظار الفرج بالصبر. منتخب الاثر ص ۴۹۸، حدیث ۱۰.
(۲۸) چاپ جدید آن در ۳ جلد به شماره ی ۵۱ و۵۲ و۵۳ می باشد.
(۲۹) منتخب الاثر پاورقی ۶ ص ۳۲۴.
(۳۰) مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ – به نقل از نوید امن وامان ص ۱۰۰.
(۳۱) المهدی المنتظر من هذه الامه الی ان قال - وعلی هذا اهل السنه سلفا وخلفا غایه المامول جلد ۵ ص ۳۸۱ – به نقل از کتاب فوق الذکر ص ۱۰۱.
(۳۲) کمال الدین صفحات ۳۲ تا ۴۰.
(۳۳) آخرین تحول، ص ۱۰۸، با اندک تصرف در عبارات.
(۳۴) منسوبین.
(۳۵) مدعیان.
(۳۶) مدرک فوق، ص ۱۰۹.
(۳۷) مسند حافظ طیالسی ص ۲۵۹ طبع حیدر آباد – به نقل از ص ۱۱۳ کتاب فوق الذکر.
(۳۸) البته در بین این روایات تعدادی از آنها (۵۰ مورد)، اسامی ۱۲ امام را هم برشمرده است. اما در این استدلال ما تنها به همان حصر آنان در عدد ۱۲ استناد می کنیم.
(۳۹) از جابر بن سمره صحابی معروف گفت شنیدم پیغمبر (ص) فرمود: یکون لهذه الامه اثنی عشر خلیفه منتخب الاثر، ص ۱۲ حدیث ۷.
(۴۰) قال ابن مسعود عن النبی (ص) انه قال: یکون من بعدی اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش کنز العمال جلد ۱ ص ۳۳۸، به نقل از کتاب نوید امن وامان تالیف صافی گلپایگانی، ص ۶۶.
(۴۱) ابن النجار عن انس بن مالک عن رسول الله (ص) قال: لن یزال هذا الدین قائما الی اثنی عشر من قریش... کنز العمال، جلد اول ص ۲۰۱ حدیث ۳۴۸۳، به نقل از کتاب فوق الذکر.
(۴۲) برای اطلاع بیشتر به کتب نوید امن وامان، منتخب - الاثر وآخرین تحول مراجعه کنید.
(۴۳) (زائد است).
(۴۴) ینابیع الموده، تالیف خواجه کلان قندوری ص ۴۹۳، به نقل از نوید امن وامان ص ۶۸.
(۴۵) عن سلمان (ره) قال: دخلت علی النبی (ص) واذا الحسین علی فخذه وهو یقبل عینیه ویلثم فاه ویقول: انک سید ابن سید ابو ساده، انک امام ابن امام ابو ائمه، انک حجه بن حجه ابو حجج تسعه من صلبک تاسعهم قائمهم کتاب مقتل الحسین طبع - الغری، تالیف اخطب خوارزم، به نقل از آخرین تحول ص ۱۴۶.
- مکرر - مانند حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی وابن - الصباغ مالکی وقاضی بهلول بهجت افندی وغیره که تعدادی از آنها را فاضل محقق آقای صافی گلپایگانی در کتاب نوید امن وامان ص ۷۲ و۷۴ برشمرده اند.
(۴۶) مانند کتب: خصائص حافظ نسائی، موده القربی خواجه کلان قندوزی، تذکره الخواص سبط ابن الجوزی ومطالب - السئول ابن طلحه شافعی وغیره.
(۴۷) منتخب الاثر فصل اول باب هشتم.
(۴۸) احقاق الحق ج ۱۳ ص ۴۹ – به نقل از آخرین تحول ص ۱۳۷.
(۴۹) ینابیع الموده باب ۷۶ – به نقل از کتاب فوق ص ۱۴۷.
(۵۰) مکیال المکارم ص ۱۶۹ - قال موسی بن جعفر فی حدیث: یا بنی انه لا بد لصاحب هذا الامر من غیبه حتی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به.
(۵۱) قال ابو جعفر: لقائم آل محمد غیبتان احدیهما اطول من الاخری. منتخب الاثر ص ۲۵۲ حدیث ۵.
(۵۲) یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره - الکافرون آیه ۸ سوره صف ۶۱.
(۵۳) فمنهم یذهب الی انه میت، ومنهم من ینکر ولادته ویجحد وجوده بواحده ویستهزء بالصدق به ص ۱۷۵، کتاب - الغیبه تالیف محمد بن ابراهیم نعمانی، از علمای شیعی قرن چهارم هجری.
(۵۴) کمال الدین چاپ مکتبه الصدوق باب ۳۸ ما اخبر به - العسکری (ع) من وقوع الغیبه.
(۵۵) کمال الدین باب ۴۱ باب ما روی فی میلاد القائم (ع).
(۵۶) کمال الدین باب ۴۳ باب من شاهد القئم (ع).
(۵۷) مانند حافظ محمد بن یوسف گنجی شافعی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان فصل بیستم وحافظ نورالدین ابن - صباح مالکی در فصول المهمه فصل دوازدهم وخواجه کلان قندوزی در ینابیع الموده ص ۴۵۳ وغیره.
(۵۸) در مبحث روشنگری اثبات این موضوع گذشت.
(۵۹) به ابتدای مبحث طول عمر مراجعه کنید.
(۶۰) قال رسول الله (ص) فی حدیث: ویشک آخرون فی قلادته فمن ادرک زمانه فلیتمسک بدینه ولا یجعل للشیطان الیه سبیلا بشنه - بحار الانوار تالیف علامه مجلسی ج ۵۱ ص ۶۸.
(۶۱) غیبت شیخ طوسی ص ۲۴۲ و۲۴۳.
(۶۲) واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجه الله علیهم اما بهنگام پدیداری وقایع زمانه، پس به راویان حدیث ما رجوع نمائید زیرا که آنها حجت من بر شمایند ومن حجت خدا بر شما - کمال الدین شیخ صدوق، ص ۴۸۴.
(۶۳) ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قوی عزیز - آیه ۲۵ سوره حدید ۵۷.
(۶۴) خلیفه زمان حضرت عسکری (ع) ودوران کودکی حضرت مهدی (ع).
(۶۵) این بحث بطور گسترده در مبحث قیام خواهد آمد.
(۶۶) البته بر اساس سیر طبیعی وجریان عادی امور، هر چند که امکان عدم رعایت آنها هم وجود دارد - مانند تولد حضرت مسیح توضیح بیشتر در مبحث شرائط قیام خواهد آمد.
(۶۷) ا حسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون آیه ۲ سوره عنکبوت ۲۹.
(۶۸) عن ابی عبد الله (ع):... ایهات ایهات لا والله لا یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تغربلوا، لا والله لا یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تمیزوا... حتی یشقی من شقی ویسعد من سعد منتخب الاثر ص ۳۱۴ حدیث اول.
(۶۹) مکرر - کلما جاءهم رسول بما لا تهوی انفسهم فریقا کذبوا وفریقا یقتلون آیه ۷۰ سوره مائده ۵.
(۷۰) مبحث یاد آوری بخش زمان آگاهی.
(۷۱) قال رسول الله فی حدیث: ثم تتبع الفتن بعضها بعضا حتی یخرج رجل من امتی یقال له المهدی منتخب الاثر فصل ۲ باب ۱ حدیث ۱۱.
(۷۲) قال علی بن الحسین (ع): یا ابا خالد لتاتین فتن لقطع اللیل المظلم ص ۱۳۵ بحار الانوار جلد ۵۱.
(۷۳) المنجد ذیل فتن.
(۷۴) فرهنگ عبارت از مجموعه اندوخته ها وساخته های هر قوم - اعم از آثار مکتوب یا روابط اجتماعی وغیره - می باشد وجریان فرهنگی رواج یک چند مورد از مفاهیم آن. مثلا ترجمه کتب خارجی به فارسی - پس از انقلاب مشروطیت - یا نفوذ اخلاق وآداب غربی - ها در ممالک شرق، مواردی از این گونه جریانات فرهنگی هستند.
(۷۵) عن محمد بن علی الباقر (ع): وقبل ذلک شر فتن یمسی الرجل مومنا ویصبح کافرا... پیش از آن - قیام - بدترین فتنه هاست - آن چنان که - شخص بهنگام شب ایماندار است ولی در بامداد کافر - منتخب الاثر ص ۴۳۷ حدیث ۱۹.
(۷۶) قال علی (ع):... ولکن بعد غیبه وحیره فلا ینبت فیها علی دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین، الذین اخذ الله میثاقهم بولایتنا وکتب فی قلوبهم الایمان وایدهم بروح منه:... اما بعد از نهانی - امام - وسرگردانی - مردم - آن چنان که در آن زمان کسی بر دینش استوار نمی ماند مگر پاکدینانی که در اوج یقین باشند، آن کسان که خداوند از آنها پیمان بر ولایت ما گرفته باشد ودر قلبهایشان ایمان نوشته باشد وبا تایید خود آنها را یاری دهد. منتخب الاثر ص ۲۰۵ حدیث ۵.
(۷۷) ستذل اولیائی فی زمانه ویتهادون رووسهم ما تهادی رووس الترک والدیلم فیقتلون ویحرقون ویکونون خائفین مرعوبین و- جلین...: دوستان من (خداوند متعال) در زمان - غیبت - ش خوار گشته وسرهایشان به هدیه - ستمگران - برده می شود، همان گونه که در مورد اقوام ترک ودیلم این چنین گردید. پس - عده ای - کشته می شوند و- دسته ای - طعمه حریق می گردند، - وپیوسته - در خوف واضطراب هستند... - کمال الدین، ص ۳۱۰ و۳۱۱.
(۷۸) مانند گسترش مکاتب مغرب زمین در چند دهه اخیر در کشور خودمان.
(۷۹) مقصود سراینده رباعیاتی است که روح کلی آنها دم غنیمت شمردن وپوچ جلوه دادن زندگی است.
(۸۰) خطبه امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه: اعلموا علما یقینا ان الذی یستقبل قائمنا من امر جاهلیتهم وذلک ان الامه کلها یومئذ جاهلیه الا من رحم الله... جلد ۵۱ بحارالانوار، حدیث ۲۳.
(۸۱) از این مسائل در بخش قبل (زمان) سخن راندیم.
(۸۲) سد آهنین، آیه ۴ - سوره صف.
(۸۳) افضل اعمال امتی: انتظار الفرج من الله عز وجل. کمال الدین ص ۶۴۴.
(۸۴) قال امیر المومنین (ع): انتظروا الفرج ولا تیاسوا من روح الله فان احب الاعمال الی الله عز وجل انتظار الفرج (الی ان - قال) وقال (ع): الاخذ بامرنا معنا عدا فی حظیره القدس و- المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله. منتخب الاثر ص - ۴۹۸ حدیث ۱۱.
(۸۵) تعیین وقت.
(۸۶) مکرر - نمونه این گونه روایات را در باب ۶ از فصل ۸ کتاب منتخب الاثر آورده شده است. که از جمله آنهاست این فرمایش حضرت صادق (ع): کذب الموقتون، ما وقتنا فیما مضی ولا نوقت فیما یستقبل.: آنها که برای هنگام ظهور - وقت تعیین می کنند دروغ گویانی بیش نیستند - ما - اهل بیت - نه در گذشته - برای قیام - زمانی بر شمردیم ونه در آینده چنین خواهیم کرد.
(۸۷) عن ابی جعفر محمد (ع) عن رسول الله (ص): انما مثله لمثل الساعه لا تاتیکم الا بغته منتخب الاثر ص ۱۲۴.
(۸۸) از وظائف خاص شیعه بهنگام غیبت، دعا برای تعجیل قیام قائم منتظر نمودن است چنانچه خود فرمود: اکثروا الدعاء، بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم: برای فرارسیدن ظهور، دعا بسیار نمائید زیرا که آن موجب گشایش - امورتان - می شود. کمال - الدین ص ۴۸۵.
(۸۹) خداوندا فرج ولیت را به تعجیل انداز.
(۹۰) قال رسول الله (ص): ابشروا بالمهدی فی آخر - الزمان علی شده وزلال منتخب الاثر ص ۱۷۱ ج ۸۸.
(۹۱) لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون سوره الانبیاء (۲۱) آیه ۱۰۵ وان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین آیه ۱۲۸، سوره اعراف ۷.
(۹۲) شامل صلاح فردی وصلاحجوئی نسبت به جامعه.
(۹۳) نه تنها زور با زور بلکه در قوت روح نیز چنین خواهند بود.
(۹۴) کسب آگاهیهای لازم برای پذیرش حضرتش.
(۹۵) بصیرت وقدرت شناخت حق از باطل.
(۹۶) پیراسته شدن از پلیدیها وآراسته گردیدن به نیکیها.
(۹۷) منتخب الاثر ص ۲۴۴ – به نقل از در فجر ساحل ص ۶۳.
(۹۸) برای ضرورت وجود حجت در زمین دلایل فراوانی در فرهنگ شیعه ارائه شده است که، در این نوشته تنها دو مورد آن را آورده ایم. مورد اول همین فرمایش معصوم است ومورد دیگر هم همان نتیجه حاصل از وجوب معرفت امام زمان (که در صفحات قبل دو حدیث دال بر آن آوردیم) - که عبارات از وجود حجت در زمین است - می باشد.
(۹۹) اصول کافی باب ان الارض لا تخلو من حجه حدیث ۱۰ - قال ابو عبد الله (ع): لو بقیت الارض بغیر امام لساخت ص ۳۳۴، چاپ کتاب فروشی اسلامیه.
(۱۰۰) منتخب الاثر فصل ۲ باب ۳۰.
(۱۰۱) کتاب الغیبه تالیف شیخ طوسی ص ۷۸ و۷۹.
(۱۰۲) کتاب الغیبه تالیف محمد بن ابراهیم النعمانی ص ۱۵۷.
(۱۰۳) (زائد است).
(۱۰۴) ژان فوراسیته در ص ۳۸ کتاب وضع وشرایط روح علمی.
(۱۰۵) گفته برنارد شاو، ص ۲۰ خورشید مغرب محمد - رضا حکیمی.
(۱۰۶) قال ابو جعفر (ع): لا والله لا یکون عالم جاهل ابدا، عالما بشی ء جاهلا بشی ء. ثم قال: الله اجل واعذ واکرم من ان یفرض طاعه عبد یجب عنه علم سمائه وارضه - اصول کافی جلد دوم ص ۱۳ حدیث ۶.
(۱۰۷) مکرر فلبث فیهم الف سنه الا خمسین عاما آیه ۱۴، سوره عنکبوت ۲۹.
(۱۰۸) انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ۸۲ یس ۳۶.
(۱۰۹) لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من امتی ومن اهل بیتی یواطی اسمه اسمی، یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا - منتخب الاثر فصل ۲ باب ۱.
(۱۱۰) مبحث الف.
(۱۱۱) آیه ۹۶ سوره اعراف ۷.
(۱۱۲) آیه ۱۳ سوره الجاثیه ۴۵.
(۱۱۳) از حضرت علی (ع)، ص ۲۶۷ و۲۶۸ مهدی منتظر نوشته حاج شیخ محمد جواد خراسانی، چاپ دوم.
(۱۱۴) عن ابی جعفر (ع) قال: اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رووس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به احلامهم.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم