كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۷,۹۰۶) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۱۵,۲۶۴) کتاب ها مهدى موعود (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۱۳,۹۹۴) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۱۳,۳۸۰) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۱۰,۱۷۵) کتاب ها عطر حضور (نمایش ها: ۹,۵۵۷) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۹,۴۳۲) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۸,۸۴۴) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۸,۸۳۶) کتاب ها دادگستر جهان (نمایش ها: ۸,۶۸۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » مهدویت - پرسش ها وپاسخ ها
كتابخانه مهدوى

کتاب ها مهدویت - پرسش ها وپاسخ ها

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: معاونت پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت) تاريخ تاريخ: ۱ / ۲ / ۱۳۹۷ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۱۰۸ نظرات نظرات: ۰

مهدویت
پرسش ها وپاسخ ها

معاونت پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)
نوبت چاپ: سوم، ۱۳۹۰

فهرست

پیش گفتار
مقدمه ویرایش دوم
مقدمه
کلیات
تعریف مهدویت
تأثیر وبازتاب مهدویت
دلیل گسترش بحث مهدویت
ترویج فرهنگ مهدویت
ادیان ومذاهب
ادیان ومنجی
ادیان هند
ادیان چین
ادیان ایران
مذاهب ومنجی
ادیان وعلایم ظهور
امامت
شناخت امام
علت شناخت
چگونگی شناخت
امامت در قرآن
معرفی
تولد
طول عمر
مشخصات ظاهری
دوران امامت
محل زندگی
پوشش امام
خوراک امام
خانواده امام
علم امام
معجزات امام
پرسش های تخصصی
نام امام
لقب امام
کنیه امام
علت برخاستن
فواید امام غایب
غیبت
معنای غیبت
زمان شروع غیبت
مکان شروع غیبت
علت غیبت
طولانی شدن غیبت
مدت غیبت
سفیران امام
ویژگی ها
نایبان امام
بیان حقیقت دین
ولایت فقیه
امام خمینی (رحمه الله)
آیت الله خامنه ای
ارتباط نایبان
انتظار ومنتظران
چیستی انتظار
مفهوم انتظار واهمیت وآثار آن
وظایف منتظران وویژگی های آن ها
رابطه با امام زمان (علیه السلام)
نماز ودعا
امام مهدی (علیه السلام) ونماز
دعای امام
دعا برای امام
دلیل دعا
شرایط دعا
آثار دعا
اجابت نشدن دعا
اماکن مقدس
محل های منسوب
مسجد مقدس جمکران
سرداب مقدس سامرا
منبر امام زمان (علیه السلام)
دیدار
دیدار یا زیارت
احادیث دیدار
هدف دیدار
انواع دیدار
شرایط دیدار
شوق دیدار
راه دیدار
دلیل ملاقات نکردن
دیدارکنندگان
نقل دیدار
ادعای دیدار
ظهور
کلام امام
امام وظهور
زمان ظهور
مکان ظهور
اطلاع از ظهور
شناخت امام
تأثیر ظهور
ظهور صغرا وکبرا
ظهور وقیامت
حضور در مکه
شرایط ظهور
شرایط کلی
رابطه ظلم وظهور
تأخیر ظهور
نشانه های ظهور
تعریف نشانه ها
فواید نشانه ها
تعداد نشانه های ظهور
صحت نشانه ها
وقایع هنگام ظهور
مدت برقراری عدالت
ابزار تشکیل حکومت
رویدادهای زمان ظهور
مخالفان امام
یاران امام
وجود یاران
تعداد یاران
مشخصات یاران
ویژگی یاران
حضور بانوان
سرانجام یاران
وظایف یاران
جهان بعد از ظهور
چگونگی وضع جهان
ویژگی های جهان عصر ظهور
مقایسه دوران
محل امام
بعد از ظهور از دیدگاه روایات
حکومت
امکان تشکیل حکومت
اساس حکومت
ویژگی های حکومت
مدت حکومت
نقش مردم
مقایسه حکومت ها
سیره امام
اولین اقدام
مرکز حکومت
قرآن وسنت جدید
برخورد با مسلمانان
برخورد با شیعیان
برخورد با کارگزاران
برخورد با کافران
برخورد با ثروت مندان
انتقام
جهان بعد از امام
رحلت یا شهادت
خاک سپاری امام (علیه السلام)
محل دفن امام (علیه السلام)
جانشین امام (علیه السلام)
سرنوشت دنیا
آخرین امام
رجعت
ظهور ورجعت امام حسین (علیه السلام)
قرآن ورجعت
ایران
کشور امام زمان (علیه السلام)
رضایت امام زمان (علیه السلام)
زمینه سازی ظهور
مردی از قم
دوره ظهور
رهبر ایران
امام در ایران
معنای روایات
فساد قبل از ظهور
قیام قبل از ظهور
ولایت فقیه
دعای عهد
خطبه غدیر
روایات ائمه
روایات امام عصر (علیه السلام)
روز ظهور
دیدار
نام بردن از امام
خورشید پشت ابر
آسیب شناسی
معرفی کتاب های مهدوی
سیر مطالعاتی
عمومی
تخصصی
کتاب های سنین مختلف
کتاب کودکان
نشریه کودکان
کتاب نوجوانان
نشریات نوجوانان
کتاب جوانان
نشریات جوانان
کتاب های موضوعی
ضرورت طرح معارف مهدوی
ادله عقلی اثبات وجود امام زمان (علیه السلام)
نیاز به امام واضطرار به حجت
مهدویت در قرآن
مهدویت در روایات شیعه وسنی
منابع روایی شیعه
مهدویت در نهج البلاغه
مهدویت وادعیه
منجی در ادیان
مهدی شناسی (ویژگی های حضرت مهدی (علیه السلام))
الف) مادر امام مهدی (علیه السلام)
ب) ولادت امام مهدی (علیه السلام)
ج) امامت کودکی
د) خصوصیات ظاهری
هـ) پنهان زیستی
و) اسماء والقاب
ز) طول عمر
ح) توقیعات
ط) غیبت صغرا
ی) غیبت کبرا
ک) سیره امام مهدی (علیه السلام)
غیبت وعلل آن
فواید امام غایب
انتظار
وظایف منتظران
وضعیت شیعه در عصر غیبت
نواب اربعه
معرفت امام
یاری موعود
مهدویت در عرفان
پاسخ به شبهات
فرهنگ مهدویت
مهر ومحبت امام مهدی (علیه السلام)
اماکن منسوب به حضرت مهدی (علیه السلام)
درس نامه مهدویت
ملاقات با حضرت مهدی (علیه السلام)
فرقه های انحرافی مهدویت
شرایط وعلایم ظهور
حکومت جهانی امام مهدی (علیه السلام)
یاران
زنان وحکومت امام زمان (علیه السلام)
مهدویت وجهانی شدن
مهدویت ستیزی
مهدویت وغرب
مستشرقین ومهدویت
آسیب شناسی مهدویت
غربت امام عصر (علیه السلام)
نقش ایرانیان در عصر ظهور
تربیت نسل منتظر
عاشورا وانتظار
غدیر ومهدویت
کتاب شناسی مهدویت
پایگاه ها ومراکز فعال مهدویت در اینترنت
۱. سایت های فارسی
۲. سایت های عربی
۳. سایت های انگلیسی

تقدیم به:

مشرقیان موعود رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
منتظران راستین بقیة الله (علیه السلام)
فرزندان معنوی روح الله (رحمه الله)
یاوران نایب ولیّ الله (علیه السلام)

پیش گفتار
بسم رب المهدی (علیه السلام)
سلام برتنها راه


معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت وسعادت جامعه وفردفرد انسان هاست. اعتقاد به بشارت های پیامبران گذشته وائمه دین:، افراد باانگیزه وپرتوانی را در جامعه می تواند پرورش دهد. باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح وپیراستن اعمال از زشتی هاست، واز جنبه اجتماعی باعث هم دلی مؤمنان وایستادگی در برابر ظالمان می شود. کارکرد وسیع وعمیق آموزه های مهدوی، جذابیت خاص این موضوع را می نماید. به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخ گویی صحیح به آن ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.
در پی استقبال پرشور فرهیختگان وجوانان جامعه از ویرایش اول کتاب مهدویت، پرسش ها وپاسخ ها که در سال ۱۳۸۵ به چاپ رسید، «مؤسسه آینده روشن» که به هدف تعمیم وتعمیق فرهنگ مهدویت وتولید علم، با تشکیل گروه های پژوهشی فعالیت خود را آغاز کرده، به همت واحد «پرسش وپاسخ» این مؤسسه، ویرایش دوم کتاب مهدویت، پرسش ها وپاسخ ها را به علاقه مندان یادگیری معارف مهدوی تقدیم می نماید.
امید است ویرایش جدید نیز قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور ونزدیک شدن فرج آن یار غایب از نظر باشد.

إن شاء الله

مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)

مقدمه ویرایش دوم

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «امام خود را بشناس؛ زیرا اگر بشناسی، دیگر پس وپیش شدن این امر آسیبی به تو نمی رساند».(۱)
دوران غیبت امام دوازدهم (علیه السلام)، دوران فتنه وامتحان است. انسان ها در این عصر با انواع سختی ها آزموده می شوند تا مؤمنان خالص از افراد دو رو ومنافق جدا شوند. هر قدر به زمان ظهور منجی عالم بشریت نزدیک تر می شویم، این امتحان ها ظریف تر وحساس تر می شود وتشخیص مرز میان حق وباطل دشوارتر وهمراهی کردن با حق سخت تر می گردد.
یکی از لوازم مهم برای پیمودن این مسیر سخت وسرفراز بیرون آمدن از این ابتلاها وامتحان ها، به فرموده امام صادق (علیه السلام) کسب معرفت نسبت به امام هر زمان است. با شناخت امام زمان (علیه السلام)، انسان با بسیاری از وظایف خویش آشنا می شود؛ از خطراتی که ممکن است وی را از تبعیت امام خارج نماید آگاه می گردد؛ دوست ودشمن را بهتر می شناسد وگام های استوارتری برمی دارد؛ از تبلیغات سوء دشمن نمی هراسد ودل سرد نمی شود؛ حضور وحمایت همیشگی امام را احساس می کند وبرای ظهور هرچه زودترش تلاش می کند.
از این روی، معاونت پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)، همت وتلاش خود را متوجه معرفت بخشی هرچه بیش تر به جامعه نموده است. در این راستا حدود پنج سال پیش اولین ویرایش کتاب پرسش وپاسخ در موضوع مهدویت در اختیار مشتاقان معارف مهدوی قرار گرفت که با استقبال پرشوری روبه رو شد. این استقبال، مسئولیت ما را سنگین تر نمود وبر آن شدیم که با تجدید نظری کلی در مطالب عرضه شده، تا حد امکان معارف مربوط حضرت ولی عصر (علیه السلام) را عمیق تر ودقیق تر از گذشته ارائه کنیم.
امید است ویرایش جدید که حاصل تلاش پژوهشگران عرصه مهدویت در گروه های مختلف پژوهشی این مؤسسه است، مورد پسند جویندگان معارف مهدوی واقع گردد وما را از دعای خیر خویش محروم ننمایند.
حقیر از تمام کسانی که برای به ثمر نشستن ویرایش جدید کتاب پرسش وپاسخ متحمل زحمت شدند، تشکر وقدردانی می کنم. امیدوارم همه این تلاش ها مورد رضایت امام زمان (علیه السلام) قرار گیرد. از خداوند متعال هم عاجزانه درخواست می کنم به نیکوترین صورت بپذیرد وذخیره آخرت دوستان قرار دهد.
همچنین از اعضای محترم هیئت علمی، آقایان حجج اسلام نصرت الله آیتی، محمدمهدی حائری پور، مجتبی رضائی، سیدمحمد آصف آگاه وپژوهش گران محترم، آقایان حجج اسلام محمدرضا فؤادیان، جواد قاسمی وبه ویژه دوست وبرادر عزیزم جناب حجت الاسلام آقای محسن کبیری، مسئول واحد پرسش وپاسخ که مسئولیت اجرا وهماهنگی امور را بر عهده داشتند وزحمت نوشتن بخش هایی از این کتاب را نیز کشیده اند صمیمانه تشکر می کنم.

جواد جعفری
معاون پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)
قم، خرداد ۱۳۹۰

مقدمه

بی شک، شناخت امام، در تاریخ فرهنگ اسلامی جایگاه بسیار والایی دارد. بنابر فرموده پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، کسانی که امام زمانشان را نشناسند، به مرگ جاهلیت خواهند مرد. امامان بزرگوار شیعه نیز به پیروی از پیامبر، نقش حیاتی معرفت به امام را گوشزد کرده اند.
البته شناخت امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت، اهمیت وارزش بسیار بالاتری دارد. کسانی که در هنگامه غیبت، امام را بشناسند، بالاترین مقام را نزد خداوند خواهند داشت. امام سجاد (علیه السلام) فرمود:
ای ابوخالد! مردمِ زمان غیبت امام دوازدهم که به امامت او معتقد ومنتظر ظهورش هستند، از همه مردم برترند؛ زیرا خداوند به آنان عقل وفهم وشناختی عطا کرده که غیبت وحضور امام، برای آنان یک سان است.(۲)
جامعه در هنگام غیبت امام، آماج خطرها وآسیب های بسیار جدی وعمیقی می شود. امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید:
بر اثر طولانی شدن غیبت، در قلب مؤمنان شک هایی پدید می آید واکثرشان از دین خارج می گردند.(۳)
شیادان وفریب کاران، از غیبت امام سوءاستفاده می کنند ومؤمنان را آرام وبا برنامه به سوی شیطان می کشند، چنان که کسی تغییر وخطر را درنمی یابد.
در عصر غیبت، گروهی برای جلب توجه، به پیش گویی آینده وتعیین وقت ظهور می پردازند ومردم را گرفتار امید کاذب وبعد یأس وسرخوردگی می کنند.
گروهی دیگر، خود را از نزدیکان به امام معرفی می کنند؛ آن گاه مردم وجوانان پرشور را به گوشه گیری ودوری از جامعه وخمودی فرا می خوانند.
بی خبران دیگری، به نام عرض ارادت ومحبت به حضرت، افراد را به اعمال وذکرهای درانداخته خود وامی دارند وبه مجالس ومحافلی می کشانند که دین ومذهب را خوش نباشد وجز خرافه وتوهم نپروراند ونیفزاید.
شیادانی هم مدعی« ارتباط با امام» می شوند واز دیدار با امام وواسطه گری دم می زنند وبا تحریک عواطف پاک مشتاقان امام زمان (علیه السلام)، آنان را به سلطه خود می کشند ونردبانی برای پیشرفت مادی واجتماعی خویش می سازند.
دغل بازان دیگری که رنگی در این حنا نمی بینند، لاف «انتفاع از امام» می زنند؛ منکر ارتباط می شوند وادعا می کنند که با عالم غیب رابطه دارند. آنان برای خود قدرت های دروغین غریبی ادعا می کنند وعده ای ساده لوح را مفتون ومطیع خویش می سازند وسوار بر کشتی خود کرده واز صراط مستقیم بازمی دارند.
البته گروه هایی هم هستند که آشکارا به انکار ومبارزه با اندیشه مهدویت می پردازند وبا ژست روشن فکری وادای عقل گرایی، مانند عروسک خیمه شب بازی، آلت دست دشمنان دین ومردم می شوند وکلمات بی پایه دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) را که بارها جواب داده شده، با آب ورنگی جدید در محافل وسایت های خود مطرح می کنند.
گروهی نیز می کوشند تا با مربوط کردن اندیشه ناب مهدوی به گروه ها واحزاب سیاسی، آن را حربه ای سیاسی بنمایند وچهره واقعی واثرگذار آن را مخدوش کنند.
هرگاه انسان به آشفته بازار مدعیان دروغین از یک طرف، ودشمنان قسم خورده دین ومعارف مهدویت از طرف دیگر نظری می افکند ومی بیند که چگونه برداشت غلط واغراض پلید خود را به نام دین وامام زمان (علیه السلام) یا عقل وخردورزی ودفاع از مردم، عرضه می کنند وافراد سالم ومخلص شیعه را در تور خود گرفتار می سازند، به یاد سخنان امام صادق (علیه السلام) می افتد.(۴)
برای نجات از وسوسه این گروه ها وگریز از دیگر آسیب ها، باید به دنبال شناخت وکسب معرفت از راه صحیح ومطمئن بود؛ راهی که خدا وپیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه (علیهم السلام) معرفی کرده اند.
از راه هایی که قرآن برای شناخت حجت خدا به تمام حق جویان وحقیقت طلبان نشان می دهد، مراجعه به آگاهان وپرسش از آن هاست.
قرآن در این باره می فرماید:
﴿فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾؛(۵)
اگر نمی دانید از آگاهان بپرسید.
بنابر حکم عقل، هرگاه انسان با مطلبی تازه یا فراخوانی مواجه می شود، پیش از قبول، طرف داری، دل سپردن وپیروی، باید درنگ نماید وآن را با آگاهان ومتخصصان در میان گذارد ودر صورت تأیید، از آن پیروی کند.
امام عصر (علیه السلام) در نامه ای به نایب خاص خود، می فرماید:
واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فإنهم حجتی علیکم وأنا حجة الله علیهم؛(۶)
در پیش آمدها ورخدادها، به راویان حدیث ما مراجعه نمایید؛ زیرا آنان حجت من بر شما هستند ومن حجت خدا بر آن ها هستم.
بنابراین اگر کسی بخواهد با دلیل ومنطق حرکت کند، باید در وقایع ومسائل مختلف به دانشمندان حدیث وعلم اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه کند وبدون اطمینان از چیزی پیروی نکند وخود را در دام شیاطین گرفتار نسازد.
امام عسکری (علیه السلام) در مورد نقش دانشمندان دین فرموده است:
اگر بعد از غیبت امام قائم (علیه السلام)، نبودند دانشمندانی که به سوی او دعوت وهدایت می کنند واز دین او با دلیل الهی دفاع می نمایند وبندگان ضعیف را از تور ابلیس وشروران خبیث او ودشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نجات می دهند، کسی نمی ماند مگر از دین الهی بر می گشت، اما آنان قلب شیعیان ضعیف را حفظ می کنند، همچنان که ناخدا سکان کشتی را نگه می دارد. چنین افرادی نزد خداوند برترین ها هستند.(۷)
پرسش ومراجعه به عالمان وآگاهان، توصیه الهی وروش پیامبر ومعصومان (علیهم السلام) است. البته باید بستری سالم ومطمئن برای مراجعه وپرسش در جامعه فراهم شود تا مشتاقان وشیعیان بتوانند سریع وآسان مطالب خود را مطرح کنند وپاسخ های متقن، دقیق، کامل ومستدلی را دریافت نمایند.
از همین روی، با کمک خداوند وعنایت امام عصر (علیه السلام)، واحد «پرسش وپاسخ» مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت) از فروردین ماه سال۱۳۸۴ فعالیت خود را در شهر مقدس قم آغاز کرد. این واحد با همکاری استادان ومحققان معارف مهدویت که سال ها به تحصیل وپژوهش وتدریس در این موضوع پرداخته اند، به پرسش ها درباره امام مهدی (علیه السلام) وآخر الزمان از طریق ارتباط تلفنی، مکاتبه ای (برگه های پست جواب قبول) واینترنتی (ایمیل)، پاسخ می گوید.
از آن جا که بسیاری از سؤالات رسیده مانند هم بودند، روشن شد چه مسائلی برای اکثر افراد جای پرسش دارد. لذا بر آن شدیم تا این پرسش ها وپاسخ ها را گرد آوریم، موضوع بندی کنیم وبه صورت کتاب ولوح فشرده در اختیار عموم علاقه مندان قرار دهیم؛ این کتاب، اولین محصول این واحد است. البته کتاب های پرسش وپاسخ متعددی در دسترس افراد جامعه قرار دارد، اما کتاب حاضر امتیازاتی دارد که در ذیل به بعضی از ویژگی ها اشاره می شود:
۱. پاسخ کارشناس: در این مجموعه، پژوهندگان مهدویت به پرسش ها پاسخ گفته اند وپاسخ ها تا حد امکان کارشناسی شده اند وبه روایات ومدارک مستند است؛
۲. ارزیابی: اساتید معارف مهدویت، پاسخ های اولیه را ارزیابی کرده اند ودر صورت نیاز، اصلاح وتکمیل نموده اند؛
۳. گویایی متن: پاسخ های نهایی برای روانی، زیبایی وروشن بودن مطلب، ویرایش شده اند ومورد توجه دوباره قرار گرفته اند؛
۴. پرسش واقعی: برای انعکاس دغدغه های جامعه وپاسخ به پرسش های آنان، سعی شده تا از تولید پرسش دوری بورزیم وعین پرسش مخاطبان را نقل کنیم. از همین روی، ممکن است برخی پرسش ها بسیار ساده یا غیرعادی به نظر آیند؛
۵. زوایای مختلف: از آن جا که محققین متعدد به سؤالات پاسخ داده اند، هر پاسخ گویای زاویه وجهتی خاص است وقلم وبیانی متفاوت دارد؛ لذا برای استفاده بهتر واقناع افراد مختلف، چند پاسخ داده شده که گاهی ممکن است تکراری وتداخلی بنمایند؛
۶. معرفی کتاب ومجله: چون برخی از پرسشگران خواسته اند که کتاب ومنابع مفید ومطمئن برای موضوع مهدویت به آن ها معرفی شود، سه نوع معرفی کتاب (سیر مطالعاتی، سنین مختلف، موضوعی) را در پی آورده ایم؛
۷. معرفی سایت: با توجه به گسترش اطلاع رسانی از طریق اینترنت، برای دست یابی به سایت های مفید مهدویت، سایت های فعالی را در این موضوع معرفی کرده ایم.
امیدواریم در آینده نزدیک، مجموعه دیگری را بتوانیم گرد آوریم که به پرسش های تخصصی (شبهات) پاسخ بگوید.
در پایان از تمام استادان، پژوهندگان ودوستان از جمله، زین العابدین آقاجانلو، نصرت الله آیتی، محمود اباذری، محمد اسلامی، محمدامین بالادستیان، علیرضا جوهرچی، مهدی حائری پور، امیرعلی حسنلو، مجید حیدری نیک، زینب ربانی، مرتضی ربانی نژاد، سیدمحمد روحانی، سیدرضا سجادی، حسین علی سعدی، روح الله شاکری، قنبر علی صمدی، اسدالله عبدالهی، محمد رضا فؤادیان، محسن کبیری، سیدرضا کلوری، ذکرالله محمدی، اسدالله مصطفوی، سیدجعفر موسوی نسب، سیدجواد میرخلیلی، سیدحسن واعظی، ابوذر هدایتی ومهدی یوسفیان که ما را در این واحد یاری کردند ودر ارائه هرچه بهتر ومفیدتر پاسخ ها کوشیدند، تشکر وقدردانی می کنیم وامیدواریم که در زیر سایه توجهات حضرت بقیةالله الاعظم - ارواح من سواه فداه - به موفقیت وپیشرفت روزافزون نایل آیند وهمواره دعای خیر امام عصر (علیه السلام) پشتیبان آنان باشد.

جواد جعفری
مؤسسه آینده روشن
قم، خرداد ۱۳۸۵

کلیات

تعریف مهدویت
مهدویت یعنی چه وشامل چه موضوعاتی می شود؟
مهدویت نگریستن به موضوع ظهور امام زمان (علیه السلام) وحکومت جهانی ایشان به عنوان یک تئوری جامع وفراگیری برخواسته از آموزه های وحیانی (قرآن وسنت) است.
موضوعات مهدویت، تمام معارف درباره امام مهدی (علیه السلام) به طور خاص، ومنجی موعود به طور عام را در برمی گیرد. موضوعات مهدوی، مسائلی از علوم اسلامی است که به مباحث امام زمان (علیه السلام) می پردازد. برای مثال، برخی از این موضوعات به شرح زیر است:
۱. امام مهدی در قرآن: بررسی آیات دلالت کننده بر وجود امام یا قیام وحکومت ایشان یا دیگر مباحث درباره حضرت مهدی (علیه السلام)؛
۲. امام مهدی (علیه السلام) در روایات: بررسی روایات نقل شده درباره امام مهدی (علیه السلام)؛
۳. دلایل عقلی ونقلی اثبات امام مهدی (علیه السلام): اثبات وجود امام با دلیل های عقلی وآیات وروایات؛
۴. علل غیبت امام زمان (علیه السلام)؛
۵. آثار وفواید امام غایب؛
۶. انتظار ووظایف منتظران؛
۷. علائم وشرایط ظهور امام؛
۸. ویژگی های یاران ودولت مهدوی؛
۹. اوضاع جهان قبل از ظهور؛
۱۰. رجعت یا بازگشت مردگان به دنیا؛
۱۱. بحث از دعاها واماکن منسوب به امام؛
۱۲. آسیب شناسی یا بررسی پی آمدهای منفی؛
۱۳. تاریخ عصر غیبت صغرا ووضع شیعه در آن زمان؛
۱۴. بحث از ولایت فقیه یا نیابت عام (فقیهان دین) امام زمان در عصر غیبت کبرا؛
۱۵. جهانی شدن وحکومت واحد جهانی؛
۱۶. مهدویت ومسائل جدید کلامی؛
وبسیاری از موضوعات دیگر.
تأثیر وبازتاب مهدویت
فرهنگ مهدویت چقدر در نظام فعلی حکومتی ما می تواند مؤثر وکارساز باشد؟
فرهنگ، مجموعه ای از نگرش ها، ارزش ها، هنجارها، رسوم وآداب، شعائر واعمال خاص است که جامعه آن ها را می پذیرد. فرهنگ مهدویت نیز مجموعه ای از آیین های اعتقادی، اخلاقی، رفتاری، مدیریتی، معرفتی، اجتماعی، فقهی ومانند آن است که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر پایه وحی الهی آن ها را برای هدایت انسان ها به ارمغان آورد. امامان معصوم (علیهم السلام) این فرهنگ را به نسل های بعدی منتقل کرده اند که تبیین، تفسیر وتشریع آن در زمان کنونی به عهده وجود مقدس حضرت ولی عصر (علیه السلام) است. آن حضرت نیز در دوران هفتاد ساله غیبت صغرا، از طریق سفیران خاص خود (نایبان خاص) این مهم را به انجام رساند که در دوران کنونی (غیبت کبرا) مروجان دین ومراجع بزرگوار تقلید (نایبان عام) آن آموزه ها را می گسترانند.(۸)
بنابراین، الگوگیری وتأثیرپذیری از فرهنگ مهدویت برای تمام عصرها ونسل ها، کارگشا وکارساز است. برای نمونه، به دو اثر وویژگی این فرهنگ اشاره می کنیم:
۱. احاطه علمی امام مهدی (علیه السلام) بر اعمال واحوال ما باعث می شود که مسئولان ومردم جامعه، امام را شاهد وناظر بر اعمال خود ببینند واز گناهان فردی واجتماعی بپرهیزند؛ زیرا می دانند او از گناهشان ناراحت می شود. علاوه بر آن، سعی می کنند تا با اعمال شایسته، زمینه خشنودی حضرت را فراهم سازند؛ زیرا می دانند او از کار نیک شادمان می شود.
به بیان دیگر، فرهنگ مهدویت را می توان مایه حرکت وعمل صحیح در تمام طبقات نظام وجامعه دانست که تلاش وکوشش صحیح، اصولی ومنطقی را در پی می آورد؛
۲. از ویژگی های دیگر فرهنگ مهدویت، «امید» است. این ویژگی، برای تمام جوامع ونظام ها، ازجمله نظام حکومتی ایران ضروری می نماید وموجب دل گرمی خدمت گزاران نظام اسلامی در خدمت به خلق خدا ودین خدا می گردد.
آری، فرهنگ مهدویت، حرکت آفرین، امیدآفرین، تلاش زا ونشاط آور است، ویأس، نومیدی، خستگی، وازدگی وپوچ گرایی را می زداید. این فرهنگ، دریچه ای به آینده ای روشن دارد. البته ویژگی ها فراوان است، ولی برای بیان آن ها مجالی نیست.(۹)
دلیل گسترش بحث مهدویت
علت افزایش بحث درباره مهدویت وانتظار چیست؟
اگرچه فرهنگ مهدوی، با توجه به سه دهه اول انقلاب وحتی قبل از آن، از گسترش چشم گیری برخوردار شده ودر عرصه های مختلف ومجامع گوناگون مورد توجه قرار گرفته است، اما ظاهراً در این امر کوتاهی شده وحق مطلب ادا نگردیده است.
باید اذعان کرد که مهدویت، قلب تپنده حیات شیعه ورمز نجات انسان معاصر از بن بست ها وگرداب هاست. مهدویت انرژی متراکمی است که اگر به درستی از آن بهره گیرند، توانایی شگرفی در متحد ساختن وبسط معنویت واحیای دین دارد.
قبل از انقلاب، توجه خاصی به مسئله مهدویت نشده است؛ اما خوشبختانه در چند سال اخیر، این مبحث با کوشش برخی از مراکز وتلاش دانشمندان اسلامی، از انحصار منحرفان وکج سلیقگان بیرون آمده است. البته پس از انقلاب هم به گونه ای کامل وشایسته به این مباحث وموضوعات پرداخته نشده است؛ در نتیجه، برای جبران این کندی، آن هم در عصر سرعت، همت وتلاش مضاعفی از همه نهادها ومسئولان می طلبد.
از این رو به بررسی علل وعوامل فرایند رشد وافزایش توجه به بحث مهدویت وانتظار در چند سال اخیر می پردازیم وبه چند مورد آن اشاره می کنیم:
۱. تأثیر انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی ایران، بزرگ ترین رخداد اجتماعی قرن بیستم است. پدیده ای با این گستردگی وعمق، علاوه بر آن که تمام نهادهای ملی را متحول ساخته وسرنوشت تاریخی آنان را در مسیر تغییرات بنیادی قرار داده است، اندیشه ها، سیاست ها، نهضت ها واحزاب سیاسی جهان را هم به چالشی نو فراخوانده است.
مسئله دیگر این بود که گفته می شد در زمان ظهور، تمام نیروهای شرق وغرب ونیروهای مسلح تسلیم حجت خدا می شوند.
انقلاب ایران نشان داد که این کار شدنی است. همان طوری که خلبان های آموزش دیده در امریکا، که آمده بودند تا منجی امریکا وشاه شوند، آمدند وبا مردم اعلام همبستگی کردند ورشادت ها وجان فشانی های بسیاری از خود نشان دادند؛ حتی عده ای از آن ها شهید شدند. به همان دلیلی که نیروهای متخصص امریکایی به اسلام پیوستند، طاغوت زمان خلع شد وولیّ خدا حاکم گردید؛ در دوران ظهور حجت حق نیز در سطح گسترده تری این چنین خواهد شد. طبق همین مبناست که مقام معظم رهبری، انقلاب اسلامی ایران را آغاز راهی برای انقلاب جهانی منجی عالم بیان کرده اند.(۱۰)
۲. تأثیر تهاجم دشمن: در دهه های اخیر، جهان غرب به موضوع آخر الزمان وآینده نگری علاقه بسیاری نشان داده ودر این راه سرمایه گذاری های شگرفی کرده است. بی تردید در هیچ دوره ای نظریه پردازان وسیاست مداران غربی به اندازه امروز درباره آینده جهان، پایان تاریخ، ظهور مسیح، ضد مسیح (دجال) وهر چه غرب وتمدن مادی آن را به خطر می اندازد، گفت وگو نکرده اند وبراساس آن به تولید آثار فرهنگی وتدوین استراتژی ها نپرداخته اند. انتشار مجموعه گسترده ای از کتاب ها ومقالات با موضوعات یادشده، وتولید وتوزیع گسترده فیلم های سینمایی با همین موضوع، که بیش تر محصول کمپانی های امریکایی وصهیونیستی هستند، مانند آرماگدون، روز استقلال، طالع نحس، ترمیناتور، نوستراداموس و...، وتأسیس سایت های اطلاع رسانی در اینترنت، تنها بخشِ آشکار این روی کرد عمومی غرب به موضوع آخر الزمان است. این همه تلاش، آدمی را به این فکر می اندازد که نقشه ای در دست اجراست. این که سخنان نظریه پردازانی مانند هانتینگتون، تافلر، فوکویاما و... درباره پایان تاریخ وجنگ تمدن ها به استراتژی سیاسی - نظامی سیاست مداران حاکم بر امریکا وانگلیس تبدیل شده است، حکایت از جریانی سازمان یافته در لایه های پنهانی سیاست، فرهنگ واقتصاد جهان استکبار دارد.
به راستی، چه رخدادی در حال شکل گیری است که جهان غرب، تمامیت فرهنگ وتمدن خود را در خطر دیده وبی محابا - گرچه به قیمت از دست رفتن حیثیت خود وانزجار جهانی ومخالفت تمامی سازمان های جهانی باشد - با سرعت تمام به عراق هجوم می برد ودر وادی خطرناک جنگ بین النهرین وبابل گام می نهد؟
۳. هدایت پیدا وپنهان حضرت مهدی (علیه السلام): هدایت های امام مهدی (علیه السلام) در زمان های مختلف، مهم ترین عامل در گسترش فرهنگ مهدویت است. اصولاً بهره بردن از آن حضرت در دوره انتظار، دلیل دیگری بر حضور صاحب عصر ورشد وتوسعه فرهنگ انتظار است. حضور ناشناس ایشان در میان مردم ودر مجالسشان، بر این مدعا گواهی می دهد. حضور همیشگی حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) در موسم حج نیز دلیل آگاهی ایشان به احوال مسلمانان وتلاش مستمر ایشان برای تقویت فرهنگ انتظار است.
داستان ها، ملاقات ها وراهنمایی های مکرر در تاریکی شبهات وضلالت ها، با مردی که خصوصیات مهدی فاطمه (علیها السلام) را دارد، ریشه های انتظار را تقویت وکام تشنه عاشقان را سیراب می کند؛ شاید در انتظار محبوب، به خود آیند وبا ایجاد آمادگی وکوشش فراوان، لیاقت بهره مندی از حضرتش را بیابند؛
۴. بحران معنویت: بشر بحران زده این عصر، به دلیل تشنگی فراوان روحی، برای دست یابی به جایگاهی استوار وجاوید، هر روز به سویی می رود؛ اما چون به سرچشمه حیات دست نمی یازد، به مرداب ها وباتلاق هایی می رسد که نه تنها تشنگی اش را نمی زداید، بلکه به بیماری های روحی وجسمی او می افزاید. بنابراین، اضطراب وخستگی از اوضاع مسلط بر جهان را می توان از عوامل توسعه اندیشه مصلح جویی در جهان وگسترش فرهنگ مهدویت در جوامع اسلامی دانست. ظلم وستم، جهل ونادانی، فریب، رنج وفقر ودر نتیجه انحطاط اخلاق وتحقیر انسان در دوران معاصر، بر این خواست فطری آدمی دامن می زند. از طرفی احساس غربت ناشی از زندگی صنعتی، در مقابل معنویت وصمیمت دین، سبب شده است که انسان مجهز به تکنیک وفن آوری، با مذهب وآرمان های منجی گرایانه وعدالت محور آن پیوند خورد، وتب وتاب این مباحث واز جمله مهدویت را گرم تر کند؛
۵. ناتوانی مدعیان اصلاح: آدمی برای ایجاد اصلاح جوامع بشری، راه های بسیاری را پیموده است، اما جز کابوس یأس نصیبش نشده است.
افلاطون، جامعه ایده آلی را طراحی کرد که در آن نه از ستم اثری است ونه از فقر وبدبختی. غایت نظام سیاسی او، پیدایش مدینه فاضله است. توماس کامپانلا طرح «شهر آفتاب» و«کشور خورشید»، ویکتور هوگو اندیشه «جمهوری جهانی»، وآگوست کنت وتامس مور نیز جامعه ای را ترسیم می کنند که همه مردم آن، در سایه قانون وعدالت یکسان زندگی می کنند. آلوین تافلر برای حل این بحران واصلاح جامعه جهانی، نظریه «موج سوم» را طرح کرده است، ولی در عین حال اعترافات شگفت آوری در این باره دارد. وی می گوید:
فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن روبه رو است تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای تمدن صنعتی در حال نزاع، به درون غرقاب بی کفایتی وفساد، بوی انحطاط اخلاقی آن نیز مشام را می آزارد. در نتیجه، موج ناخشنودی وفشار برای تغییرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به این فشارها، هزاران طرح ارائه می شود که همگی ادعا دارند بنیادی وحتی انقلابی اند، اما بارها وبارها مقررات وقوانین طرح ها ودستورالعمل های جدید که همگی به منظور حل مشکلات تهیه شده اند، کمانه می کنند وبر وخامت مشکلات می افزایند واین احساس عجز ویأس را دامن می زنند که هیچ فایده ای ندارد ومؤثر نیست. این احساس برای هر نظام دموکراسی خطرناک است ونیاز شدید به وجود مرد سوار بر اسب سفید ضرب المثل ها را هرچه بیش تر دامن می زند.(۱۱)
بنابراین، عامل دیگر توسعه فرهنگ مهدوی، ناتوانی کسانی است که مدعی اصلاح اند. آن ها در زمینه شناخت آدمی ومشکلات او ناتوان اند. از همین رو عجز ومحدودیت آنان، نگاه انسان معاصر را به آسمان می دوزد.
ترویج فرهنگ مهدویت
شیوه های عملی ترویج فرهنگ مهدویت چیست؟
۱. برگزاری دوره های آموزشی (حضوری وغیرحضوری) معارف مهدویت برای مقاطع مختلف تحصیلی؛
۲. تشکیل جلسه های دعای ندبه (صبح جمعه)؛ زیارت آل یاسین، برپایی جلسات بزرگ داشت در مناسبت ها (ایام میلاد ووفات ائمه (علیهم السلام))، وبرگزاری جلسات پرسش وپاسخ به شبهات؛
۳. تشکیل کانون های انتظار در مساجد، مدارس، دانشگاه ها، کارخانه ها وادارات، که افراد با شرکت در جلسات هفتگی در بالا بردن شناخت خود نسبت به حضرت مهدی (علیه السلام) (از طریق تدوین مجله، طرح سؤال در جمع وجست وجوی پاسخ آن و...) سعی می نمایند؛
۴. راه اندازی کاروان های جمکران در شب های چهارشنبه وجمعه؛
۵. تشکیل کتابخانه وارائه لوح های فشرده با موضوع مهدویت وانتظار؛
۶. پخش بروشورها وجزوه ها وکتاب درباره حضرت مهدی (علیه السلام) بین علاقه مندان وبلکه در سطح عموم افراد جامعه؛
۷. برگزاری مسابقات کتاب خوانی با موضوع مهدویت در مساجد، مدارس، دانشگاه ها، واهدای جوایز نفیس به برندگان؛
۸. برپایی نمایشگاه هایی با موضوع مهدویت (نمایشگاه کتاب، عکس وپوستر، فیلم و...)؛
۹. ارائه معارف مهدوی در قالب هنر ( فیلم، تئاتر، انیمیشن، اسلاید وسرود)؛
۱۰. برگزاری مسابقه وفراخوان آثار هنری در زمینه مهدویت، مثل نقاشی و... در سطوح مختلف؛
۱۱. تهیه تابلوهای تبلیغاتی با موضوع مهدوی ونصب آن در مراکز مهم شهر، ادارات، مدارس، کارخانه ها و....

ادیان ومذاهب

ادیان ومنجی
نظر ادیان دیگر در مورد مهدویت چیست؟
اعتقاد به منجی که در پایان دنیا ظهور می کند وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد، اعتقادی جهانی وهمگانی است وپیروان همه ادیان آسمانی براساس تعالیم کتاب های دینی خود، منتظر قیام آن موعود بزرگ هستند.
در کتاب های مقدس زبور، تورات، انجیل ونیز کتاب های هندوها، زرتشتیان وبرهماییان به ظهور منجی بزرگ جهان اشاره شده است. البته هر ملتی او را با لقبی خاص می شناسد: زرتشتیان او را به نام «سوشیانس» یا «سوشیانت»، یعنی نجات دهنده جهان، ومسیحیان به نام «مسیح موعود»، ویهود با لقب «ماشیح».
آیا یهودیان هم به ظهور موعود ومنجی اعتقاد دارند؟ نام منجی آنان چیست؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت: دین یهود یکی از ادیان آسمانی وابراهیمی به شمار می رود که با مسیحیت واسلام به لحاظ تاریخ ونیز شماری از آموزه ها گره خورده است. باور به ظهور منجی موعود وتصور آینده ای درخشان نیز به منزله نقطه اشتراک میان ادیان ابراهیمی است که در همه این ادیان وجود دارد.
براساس باور دینی کهنی، یهودیان معتقدند پادشاهی از نسل داوود به
نام «ماشیح» روزگاری وعده خدا در حق این قوم را که به باور خودشان، قوم برگزیده خدایند، عملی خواهد ساخت وپادشاهی ابدی خدا را بر زمین استوار خواهد کرد.
یهودیان برخلاف برخی اقوام دیگر که دوران طلایی تاریخ خود را در گذشته های تاریک وبسیار دور می بینند، به آینده چشم دوخته اند وانبیای بنی اسرائیل بارها به «روزهای آخر» که هنوز فرا نرسیده است، به عنوان دوران اعتلای نهایی وعظمت ملی یهود اشاره کرده اند. امید به آینده نورانی ومشحون از سعادت در دل عامه مردم، روز به روز نه تنها شدت یافت، بلکه به رؤیاهای شگفت انگیزی هم دامن زد.
نام منجی موعود قوم یهود «ماشیح» یا «تدهین شده با روغن مقدس» است که از جانب خدا مأمور آغاز این دوران تازه وپر از شگفتی است ومحور آینده درخشان قوم یهود است. تلمود، منبع سنت شفاهی یهود، صدها بار به ماشیح ومأموریت او اشاره کرده است.
اعتقاد به ماشیح وآمدن او چنان جایگاهی در میان قوم یهود دارد که آن را نقشه خدا برای نجات بشر می دانند ومعتقدند وقتی هیچ نبود، ماشیح یا مسیحا وجود داشت.(۱۲)
مسیحاباوری در ادیان ابراهیمی به چه معناست وماشیح چه فرقی با مسیحا دارد؟ آیا ماشیح زنده است ودر غیبت به سر می برد؟
اصطلاح «مسیحاباوری»(۱۳) از واژه «مسیحا»(۱۴) که ترجمه ای از واژه عبری «ماشیح»(۱۵) به معنای تدهین شده می باشد، گرفته شده است. ماشیح در اصل به پادشاهانی اطلاق می شد که برای بر تخت نشستن، روغن مالی وتدهین مقدس می شدند.(۱۶) مسیحاباوری یا مسیانیزم را می توان با تسامح معادل موعودباوری یا منجی گرایی عام هم به کاربرد؛ چراکه این اصطلاح در فضای یهودیت شکل گرفته وهمان طور که می دانیم، مشخصات ومؤلفه های موعود در ادیان مختلف متفاوت است. یکی از نویسندگان دایرة المعارف هزاره گرایی به حق در این باره معتقد است:
از اصطلاح «مسیحا باوری» نباید در فضای غیریهودی وغیرمسیحی استفاده کرد؛ زیرا برخلاف یهودیان که بسیاری از آن ها هنوز منتظر ماشیح هستند ونیز مسیحیان که در انتظار بازگشت مسیح (Christ، معادل یونانی مسیا؛ Messia) به سر می برند، در الاهیات اسلامی هیچ جایگاهی برای این گونه ناجی وجود ندارد. در قرآن برای عیسای پیامبر، گاه عنوان «المسیح» به کار می رود که هم خانواده واژه «Messiah» است، اما فقط عنوانی محترمانه وعاری از هرگونه مفهوم الاهیاتی است. از نظر مسلمانان، مهم ترین چهره فرجام شناختی مسیح نیست، هرچند قرآن، احادیث وروایات منسوب به [حضرت] محمد (۵۷۰ - ۶۳۲م) از بازگشت او سخن می گویند، بلکه مهدی (علیه السلام)، یعنی «هدایت شده»، محور اصلی آخر الزمان است. برای مسلمانان، بازگشت مسیح تنها یکی از علایم فرارسیدن آخر الزمان است، نه نقطه اوج آن که باور مسیحیان است.(۱۷)
البته همین نویسنده در جای دیگری با اشاره به شباهت های غیرقابل انکار موعودگرایی در ادیان ابراهیمی می گوید:
اعتقاد به عصر طلایی در دیدگاه اسلامی، از یک لحاظ بیش تر به اعتقاد یهودیان شباهت دارد وآن این که مهدی وماشیح موعود هردو چهره های تاریخی خواهند بود که وظایف خود را در زمان ومکان عادی تحقق خواهند بخشید، برخلاف مسیح که در باور مسیحیان جایگاه دوم در تثلیث به او اختصاص دارد وآغاز وانجام کتاب مکاشفه یوحنای قدیس تلقی می شود. نقطه اشتراک دیگر اعتقاد مسلمانان ویهودیان در عصر طلایی این است که هردوی آن ها هدف اصلی مهدی وماشیح را صلح وعدالت همگانی می دانند، نه رستگاری فردی؛ از سوی دیگر، عقاید مسلمانان در خصوص علایم مربوط به آخر الزمان وروز قیامت، از بسیاری لحاظ به کلیساهای مسیحی شباهت دارد. کتاب مقدس مسلمانان واحادیث آن ها علاوه بر بازگشت مسیح، از دجال یعنی گمراه کننده یا ضد مسیح، دباح یعنی دیو، ویأجوج ومأجوج سخن می گویند که همه آن ها در کتاب مکاشفه یوحنای قدیس، آخرین کتاب عهد جدید مسیحیان ذکر شده اند. پس معلوم می شود که فرجام شناسی در اسلام، هم به فرجام شناسی یهودیان وهم مسیحیان شباهت دارد.(۱۸)
گفتیم که ماشیح یا مسیحا در لغت به معنای «شخص روغن زده شده» است. یهودیان معتقدند که ماشیح شخصیتی از نسل داوود است که خداوند او را در آخر الزمان خواهد فرستاد تا دوره ای جدید را آغاز کند که در آن همه بشر خدای حقیقی را عبادت خواهند کرد، ریشه جنگ از زمین برکنده خواهد شد، وصلح به تمام معنا حاکم خواهد گشت. نظریه اعتقادی ماشیح، با وجود قوی ترین پیشینه ها در کتاب مقدس، در طول تاریخ یهود تحول یافته، پرداخت خورده، وتفاسیر مختلفی برای آن به میان آمده است، اما حکم صریح بنیادین آن این است که سرانجامِ رضایت بخشِ تاریخِ بشری در جایی بر روی همین زمین محقق خواهد شد. نظریه ماشیح، جنبه این جهانی آخرت شناسی یهود است وجهان آینده، جنبه آن جهانی آن. اعتقاد عموم بر آن است که ظهور ماشیح وفعالیت های او در راه بهبود وضع جهان وتأمین سعادت بشر، قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است:
پیش از آنکه عالم هستی به وجود آید، هفت چیز آفریده شد؛ تورات، توبه، باغ عدن (بهشت)، جهنم، اورنگ جلال الاهی، بیت همیقداش، نام ماشیح.(۱۹)
عالمان یهودی در کتاب تلمود درباره هویت وخصوصیات ماشیح چه می گویند؟
بنی اسرائیل در زمان تنگی به درگاه خداوند نیایش می کردند واو یک «داور» یا منجی را می فرستاد که تا چندی دشمن را پس می راند وبساط آرامش را بر زمین می گسترد. زمانی گذشت ویورش های اقوام بیگانه چنان پیوسته وپیاپی شد که «داوران» یا سرداران موقت از پس آن برنمی آمدند واین امید در دل قوم قوت گرفت که آنان تنها با تشکیل یک ملت متحد تحت رهبری یک فرمان روا خواهند توانست در برابر دشمنانی که آنان را همچون نگین در میان گرفته اند، ایستادگی کنند.(۲۰) سموئیل نبی به درخواست بزرگان قوم گوش داد، وبرای آن که با اراده عمومی مخالفت نکند، با کراهت وبه طور موقت، شائول (طالوت) را به پادشاهی بنی اسرائیل نصب کرد واو را با روغن، مسح وتقدیس نمود تا «مسیحا» باشد. با آن که شائول در کتاب مقدس «مسیح خدا» خوانده شده است،(۲۱) وی از ویژگی های اصلی یک مسیحای واقعی برخوردار نبود. از همان آغاز، برخی بر او طعنه زده، می گفتند: «این شخص چگونه ما را برهاند؟»(۲۲)
البته در کتاب مقدس یهودیان، یعنی کتاب عهد، اصطلاح ماشیح به معنای شخصی که در آینده برای نجات اسرائیل خواهد آمد نیست، بلکه منظور از آن هرکسی است که مانند شاه یا کاهن اعظم، برای تصدی منصبی عالی با روغن مقدس در واقع تدهین شده است. این اصطلاح حتی بر کسی که خدا برای وی هدف خاصی درنظر گرفته نیز اطلاق شده است.(۲۳) نیز در کتاب مقدس، برخی از انبیای عبرانی مانند اشعیا، میکاه، ارمیا، وزکریا بدون آن که از نام ماشیح یاد کنند، سخن از نجات آینده آورده اند که به دست رهبری آرمانی وصاحب کمالات عالی روحی واخلاقی صورت می پذیرد، اما صفت منجی تنها از آنِ خداست ومسیحا، پادشاهِ سلاله داوود، فقط رهبر قوم آزادشده به حساب می آید. انبیای دیگر مانند ناحوم، صفنیا، حبقوق، ملاکی، یوئیل، ودانیال حتی سخن از چنان رهبری نیز به میان نمی آورند وتنها خداست که در سخن آنان عنوان منجی را داراست؛ اما از طرفی نیز می توان گفت تمایزی که بعدها میان نظریه ماشیحِ شخصی ونظریه عصر مسیحایی به وجود آمد، ریشه در خود کتاب مقدس دارد؛ زیرا در برخی از کتاب های انبیا، مانند عاموس، حزقیال وعوبدیا، فقط نوعی ماشیح جمعی وجود دارد؛ یعنی مفهوم پادشاهی خاندان داوود.(۲۴)
در این که ماشیح، داوود است یا از نسل او، اختلاف است؛ برخی او را با داوود پادشاه یکی می دانند وبا استناد به آیه «بعد از آن بنی اسرائیل برگشته وخداوند خدای خود وداوود پادشاه خویش را خواهند طلبید»،(۲۵) می گویند: این پادشاه، ماشیح است. اگر او جزو زندگان است، اسمش داوود است واگر جزو مردگان است (که بعداً زنده خواهد شد)، نامش داوود است.(۲۶)
آیا برای ماشیح القاب ونام های دیگری هم ذکر شده است؟
در مورد نام ها والقاب ماشیح، نظریات گوناگونی در یهودیت ارائه شده است؛ چراکه آیاتی که اشاره به ماشیح دارد، حاوی نام های گوناگونی برای اوست. به گونه ای که حتی برخی شاگردان دانشمندان حتی کوشیده اند برای ماشیح نام هایی مشابه با اسم استاد خود از متن آیات کتاب مقدس بیابند:
شاگردان مکتب ربی ینای او را یینون به معنای دوام می نامند: «نام او تا ابد باقی خواهد ماند واسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد».(۲۷)
شاگردان مکتب «ینای»، یکی از عالمان یهودی، او را با استناد به آیه: «زیراکه بر شما ترحم (حنینا) نخواهد کرد»،(۲۸) حنینا می نامند.
برخی او را مبروص مکتب ربی یهودا هناسی می نامند وبه این فراز کتاب مقدس که می گوید: «مسلماً او بیماری های ما را تحمل کرده ودردهای ما را بر خود حمل نموده است، ولی ما او را بلاکشیده وضرب خورده ورنج دیده از جانب خداوند محسوب نمودیم»،(۲۹) استناد می نمایند. بلاکشیده به معنای مبروص است وربی یهوداهناسی، سیزده سال از بیماری برص رنج می برد وآن را نشانه رحمت الاهی می دانست،(۳۰) ماشیح، هم از طبقه رنج دیدگان که یهودا هناسی نمونه واضح آن است، خواهد بود.
آیا در بین یهودیان هم منکر وجود ماشیح وجود دارد؟
بلی، برخی از عالمان یهودی در گذشته معتقد بوده اند که ماشیح ظهور یافته ودیگر نباید منتظر او بود. یکی از این عالمان، شخصی است به نام ربی هلیل (قرن ۴ میلادی) که بنابر آن چه در تلمود آمده، لحنی شکاک در این باره دارد ومی گوید: «ملت اسرائیل دیگر ماشیحی که ظهور کند، نخواهد داشت؛ زیراکه در زمان حیزقیا (سلطان یهودا) بهره خود را از او برده اند».(۳۱)
البته دیگر عالمان در ردّ ادعای فوق گفته اند اگر قرار بود از پیشینیان کسی ماشیح باشد، داوود سزاوارتر بود؛ چراکه آن پادشاه اسرائیل آن همه سرود در وصف جلال خدا تصنیف کرد وخدا را مدح وثنا نمود، ولی حیزقیا با آن همه معجزات وآیات که برایش نمایان شد، حتی یک سرود هم به درگاه خداوند نخواند.
آرمان مسیحایی در دوران ابتلا در میان بنی اسرائیل پا گرفت وبا گذشت زمان در ژرفای جان قوم، رشد وتحول یافت ومتناسب با محیط وشرایط داخلی، به اشکال گوناگونی درآمد. شکوه سلطنت داوود سبب شد که پیامبران بنی اسرائیل به هنگام مشکلات وآوارگی های قوم، با یادآوری شیرینی آن روزگار، ملت یهود را امیدوار کنند که روزگاری دوباره آن مجد وعظمت تحقق خواهد یافت وکودکی از نسل او مجد وعظمت از دست رفته قوم را به آنان باز خواهد گرداند.
در تاریخ قوم یهود توجه به منجی در چه زمان هایی شدت می یافته است؟ آیا مدعیان دروغین ماشیح هم وجود داشته اند؟
اعتقاد به ظهور ماشیح، هنگام بدبختی های ملی قوم یهود شدت می یافته است. وقتی که ظلم وتعدی یک دولت فاتح، که ملت اسرائیل را به زیر سلطه خود داشت، غیرقابل تحمل می شد، یهودیان از روی غریزه به پیش گویی هایی که در کتاب مقدس درباره ظهور ماشیح شده است، توجه می کردند تا در روزهای پر از رنج در برابر شدیدترین سختی ها تاب بیاورند ونگذارند یأس وحرمان بر آن ها چیره شود.
در مورد مدعیان دروغین ماشیح هم باید گفت در تاریخ قوم یهود از دیرباز صدها تن برخاسته وادعای مسیحایی کرده اند وچند صباحی ساده دلان بنی اسرائیل را مجذوب خود نموده اند ودر نهایت بلاهای جانکاهی بر بلاهای این قوم افزوده اند.
وسفوس، مورخ مشهور تاریخ یهود می گوید: در سال های قبل از خرابی بیت المقدس، افرادی ادعا می کرده اند که همان نجات دهنده ای هستند که انبیا ظهور او را از پیش خبر داده اند، مثل برکوخواو که بعضی او را برکوزیوا نامیده اند ورهبر شورش یهودیان علیه رومیان بود. ربی عقیوا هرگاه او را می دید، می گفت این همان پادشاه ماشیح است وبه آیه: «ستاره ای (کوخاو) از یعقوب طلوع خواهد کرد»،(۳۲) استناد کرده وآن را چنین تفسیر می نمود: کوزیوا از یعقوب طلوع خواهد کرد. البته یکی دیگر از عالمان یهودی، به نام ربی یوحانان بن تورتا، در اعتراض به او می گفت: عقیوا از گونه های تو (در قبر) علف ها خواهند رویید؛ چراکه هنوز ماشیح فرزند داود نیامده است.(۳۳)
یهودیان چه نظری درباره وقت آمدن ماشیح دارند وآیا زمانی را برای آن تعیین می کنند؟
از نگاه بیش تر دانشمندان یهود، یافتن تاریخ آمدن ماشیح تا بدان پایه تقبیح شده است که محاسبه کنندگان مورد لعنت قرار گرفته اند.(۳۴) از نگاه این دانشمندان، آمدن مسیحا به کارهای نیک مردم مشروط است(۳۵) واگر ملت اسرائیل براساس قوانین، شنبه را نگاه دارند (یعنی به شریعت ملتزم باشند)، بلافاصله نجات خواهند یافت.(۳۶)
با این همه، در پاره ای از منابع البته گاه کلی وگاه بسیار دقیق، آمدن مسیحا محاسبه شده است. برای مثال، در یک پیش گویی وبراساس یک عقیده قدیمی، جهان شش هزار سال ادامه خواهد یافت. این هزاره ها که با تعداد روزهای آفرینش تناسب دارد، به سه دوره دوهزاره تقسیم شده اند. دوهزاره نخست را بایر، یعنی دوران فقدان شریعت، دوهزاره دوم را دوران شریعت یا تورات، ودوهزاره سوم را روزگاری می دانستند که در آن روزگار ماشیح ظهور خواهد کرد.(۳۷)
محاسبه دیگر کمی دقیق تر بیان می کند که پسر داوود پس از ۸۵ یوبیل(۳۸) خواهد آمد ومحاسبه دیگر ظهور ماشیح را پس از گذشتن ۴۲۹۱ سال از آغاز آفرینش می داند که جهان یتیم خواهد شد وسالیانی جنگ هایی خواهد بود ودر نهایت پیش از آغاز هزاره هفتم جهان بازسازی خواهد شد.(۳۹)
یکی از عالمان یهودی به نام راو آشه می گوید: مقصود دانشمندان از ذکر تاریخ برای ظهور ماشیح این بوده که تا آن تاریخ نباید منتظر آمدن ماشیح بود، ولی از آن به بعد باید انتظار ظهور او را داشت؛ «همواره منتظر ظهور او باش، اگر چه (فرا رسیدن پایان ذلت) تأخیر نماید، مع ذلک در انتظار باش».(۴۰)
گفتیم که کوشش برای محاسبه ویافتن تاریخ پایان ذلت قوم اسرائیل وظهور ماشیح، از طرف اکثر دانشمندان یهود، به شدت تقبیح شده است؛ چراکه در صورت عدم تحقق، یأس وحرمان را به دنبال خواهد داشت. نهی از توقیت آمدن ماشیح گاهی با لعن ونفرین نیز همراه بوده است.
در آیین یهود برای دوران آخر الزمان چه ویژگی هایی ذکر شده است؟ علائم ظهور ماشیح چیست؟
بنابر متون مقدس یهودیان، دوران آخر الزمان دارای ویژگی های خاصی است که برخی از آن ها عبارت اند از:
_ دردهای زایمان دوره ماشیح سخت وشدید خواهد بود؛
_ تاریکی وسیاهی شب، قبل از دمیدن سپیده فزونی می یابد؛
_ آشفتگی وفساد در جهان به حد اعلی خواهد رسید وسختی های زندگی، غیرقابل تحمل خواهند شد؛
_ جوانان به پیران بی احترامی کرده وآن ها را خجالت خواهند داد وپیران در جلوی جوانان به پا خواهند ایستاد؛
_ روی مردم چون روی سگ خواهد بود (از بی حیایی)؛
_ محل تحصیل ومطالعه به اماکن فساد مبدل شده، دانش دبیران فاسد خواهد گشت؛
_ فرزند داوود (ماشیح)، فقط در دوره ای ظهور خواهد کرد که همه مردم آن یا معصوم باشند یا مجرم؛
_ هر وقت ببینی دولت ها با هم به نزاع سیاسی که منجر به جنگ های سخت می شود، می پردازند.
داوود پیامبر (علیه السلام) در کتاب مزامیر پنج بار از خدا خواسته است تا برخیزد؛ چهاربار مربوط به چهار دولت یونانیان، بخت النصر، هامان صدراعظم خشایارشاه، رومیان وپنجمی مربوط به دولت گوگ وماگوگ (یأجوج ومأجوج) است که در آخر الزمان با قدرتی عظیم علیه بنی اسرائیل به جنگ خواهد آمد.
دوران هفت ساله ای که ماشیح در آن ظهور می کند، چنین است:
سال اول، بی بارانی؛
سال دوم، قحطی؛
سال سوم، قحطی شدید ومردن مردان، زنان، کودکان، متقیان وفراموشی تورات؛
سال چهارم، سیری ووفور نعمت؛
سال پنجم، سیری وفراوانی عظیم، بازگشت تورات به سوی آموزندگانش؛
سال ششم، به گوش رسیدن صداهایی از آسمان؛
سال هفتم، درگرفتن جنگ ودر پایان این دوران هفت ساله ماشیح می آید.
خصوصیات دوران ظهور ماشیح در آیین یهود چگونه است؟
یهودیان براساس کتاب مقدس خود دوران ظهور ماشیح را روزگاری مشحون از سعادت وشادی وامینت ورفاه ذکر می کنند. در کتاب تلمود در توصیف دوران ظهور آمده است: نیروی باروری طبیعت به میزانی شگفت انگیز ومعجزه آسا فزونی خواهد یافت. به این نمونه ها توجه کنید:
برای حمل یک حبه انگور، گاری یا قایق لازم است وباید آن را در گوشه خانه گذاشت....(۴۱)
غلات در مدت یک ماه رشد می کنند ودرختان ظرف دو ماه میوه می دهند.
ربی یوسه می گوید: غلات ظرف پانزده روز به عمل می آیند ودرختان در مدت یک ماه میوه خواهند داد.(۴۲)
در سرزمین اسرائیل، گرده هایی از عالی ترین آرد وپارچه هایی از نفیس ترین پشم در زمین خواهد رویید.
یک دانه گندم به اندازه دو قلوه یک گاو بزرگ خواهد بود.(۴۳)
در جهان آینده، زنان هر روز خواهند زایید ودرختان هر روز میوه خواهند داد.(۴۴)
به عقیده یهودیان، خداوند ده چیز را در دوران ماشیح تازه خواهد کرد:
۱. او خود جهان را به نور خویش روشن خواهد کرد، چنان که مکتوب است: «بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود وماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید، زیراکه یهوه نور جاودانه تو وخدایت، زیبایی تو خواهد بود»؛(۴۵)
۲. از اورشلیم آب روان جاری خواهد ساخت وهرکسی را که بیماری داشته باشد، به واسطه آن شفا خواهد داد؛(۴۶)
۳. درختان را وادار می کند تا هر ماه میوه بیاورند وانسان از آن میوه ها می خورد وشفا می یابد وبر لب آن نهر در این طرف هر نوع درخت خوراکی خواهد رویید که برگ آن پژمرده نخواهد شد ومیوه اش تمام نخواهد گشت...؛(۴۷)
۴. تمام شهرهای ویران را از نو آباد خواهند کرد ودر جهان ویرانه یافت نخواهد شد...؛(۴۸)
۵. خداوند اورشلیم را با سنگ های یاقوت کبود از نو بنا خواهد کرد...؛(۴۹) وآن سنگ ها همچون خورشید نور خواهند داد وبت پرستان آمده وعزت وجلال اسرائیل را خواهند دید؛(۵۰)
۶. صلح جاودان در سراسر طبیعت حکم فرما خواهد شد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت وپلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله وشیر وگاو پروار با هم خواهند زیست وطفل کوچک آن ها را خواهند راند وگاو با خرس خواهد چرید وبچه های آن ها با هم خواهند خوابید وشیر مثل گاو کاه خواهد خورد وطفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، وکودک از شیر بازداشته شده، دست خود را بر لانه افعی خواهد گذاشت»؛(۵۱)
۷. خداوند، تمامی حیوانات وخزندگان را فراخوانده وبا آن ها وبا تمام اسرائیل عهد خواهد بست؛(۵۲)
۸. گریه وشیون وزاری در جهان نخواهد بود؛(۵۳)
۹. مرگ، دیگر در دنیا وجود نخواهد داشت؛(۵۴)
۱۰. دیگر نه آه وناله ای به گوش خواهد رسید ونه فریاد وفغانی، نه غم واندوهی ونه حزن وماتمی وجود خواهد داشت، بلکه همه شادمان وخوشحال هستند: «و فدیه شدگان خداوند بازگشته وبا ترنم صهیون خواهند آمد».(۵۵)
یهودیان از ماشیح چه انتظاری دارند وطول دوران او را چگونه ترسیم می نمایند؟
_ برقراری صلح پایدار وبی زوال وشادمانی وخرسندی در سراسر جهان؛
_ شفا دادن کوران ولنگان؛
_ هم دوش ومتحد کردن همگی بندگان تا نام خدا را بخوانند واو را پرستش کنند؛
_ خوشبختی ملت اسرائیل: ظلم وجوری که از جهانیان تحمل کرده اند پایان خواهد یافت وبه مقام عالی که خداوند برایشان مقدر کرده است، خواهند رسید؛
_ ماشیح، جمع آوری واتحاد اسباط اسرائیل را عملی خواهد کرد، هرچند بعضی می گویند: «ده سبط اسرائیل سهمی از جهان آینده ندارند»؛(۵۶)
_ تجدید بنای شهر مقدس اورشلیم که قبل از گردآمدن مجدد اسباط پراکنده اسرائیل است؛(۵۷)
_ برقراری مجدد معبد بیت همیقداش سوم که کارکرد آن با بنای اول ودوم معبد که برای قربانی های کفاره گناهان بود، متفاوت است: «در جهان آینده، گذرانیدن همه قربانی ها موقوف خواهد شد بجز تقدیم قربانی شکرانه که هرگز ترک نخواهد گشت»؛(۵۸)
_ تنها مزیت دوران ماشیح، نجات اسرائیل از ستمگران است، ولی برای رهایی از بدبختی های گوناگونی که آدمی گرفتار آن است، باید صبر کند تا زمانی که رخت از این جهان بربندد.
درباره طول مدت دوران حاکمیت ماشیح نظریه های گوناگونی ارائه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:
_ ربی عقیوا: چهل سال به اندازه سرگردانی اسرائیل در بیابان پس از خروج از مصر؛
_ ربی الیعزر فرزند ربی یوسه: یکصد سال؛
_ ربی برخیا از قول ربی دوسا: ششصد سال؛
_ ربی یهودا هناسی: چهارصد سال به اندازه مدت غربت مصر (یا سه نسل)؛
_ ربی الیعزر فرزند هورقانوس: هزار سال؛
_ ربی اباهو: هفت هزار سال؛
_ العازار بن عزریا: هفتاد سال؛
_ ربی اویمی(۵۹) فرزند ربی اباهو: هفت هزار سال؛
_ راو یهودا از قول شموئل: به اندازه مدتی که از آفرینش جهان تاکنون گذشته است؛
_ راو نعمان براسحق: به اندازه زمانی که از طوفان نوح تاکنون سپری شده است؛
_ الیاهو: عمر این دنیا شش هزار سال است؛ دو هزار سالِ اول آن، دوره آشفتگی بود؛ دو هزار سال دوم، دوران حکومت تورات بود؛ دو هزار سال آخر بایستی دوران ماشیح باشد، ولی به خاطر گناهان زیاد ما، سال های بسیاری از دوران ماشیح بیهوده سپری شد.(۶۰)
چرا یهودیان حکومت حضرت داوود (علیه السلام) را الگوی حکومت موعود آخر الزمان می دانند؟
با انتخاب داوود، آرزوی دیرین قوم یهود برای قیام منجی کاملاً برآورده شد. پس از آن که به روایت کتاب مقدس، شائول منحرف شد وبه وسیله سموئیل از منصب خویش عزل گردید، داوود، سرباز فداکارش، بر جای او نشست وپس از چندی کشور بنی اسرائیل را به چنان شکوهی رساند که الگوی جاودانه شخص مسیحا وحکومت آرمانی یهود گردید.(۶۱)
این باور چنان قوت گرفت که برخی از انبیا وحکیمان نیز او را مسیحا دانستند.(۶۲) او با بی باکی خود، به قهرمان نمونه بنی اسرائیل تبدیل شد ودر حقیقت پایه گذار قوم خدا گردید؛ چیزی که براساس پیش گویی های رسولان بنی اسرائیل به وسیله مسیحا تحقق کامل خواهد یافت.
عقیده همگانی بنی اسرائیل که ریشه های دینی هم داشت، آن بود که رفاه وآسایش به دست آمده در حکومت داوود تا ابد پایدار خواهد ماند، اگر چه خود داوود به نزد پدرانش خواهد رفت؛ عقیده ای که ناتان آن را چنین پیش گویی می کند:
روزهای تو تمام خواهد شد وبا پدران خود خواهی خوابید وذرّیت تو را که از صلب تو بیرون آید، بعد از تو استوار خواهم ساخت وسلطنت او را پایدار خواهم نمود. او برای اسم من خانه ای بنا خواهد کرد وکرسی سلطنت او را تا ابد پایدار خواهم ساخت.(۶۳)
این باور تا بدان اندازه قطعی بود که داوود خود نیز آن را به پسرش سلیمان مژده داد:
یقین که از تو کسی که بر کرسی اسرائیل بنشیند، مفقود نخواهد شد.(۶۴)
بر این اساس، عصر داوود وسلیمان را می توان دوران شکوفایی آرمان مسیحایی در اذهان قوم یهود دانست؛ آرمانی که در زمان سموئیل بر پایه گرایش مادی شکل گرفت؛ یعنی رهایی از دشمنان ستمگر، ولی در زمان این پدر وپسر به آرزو وامید برپایی حکومتی ملّی وپابرجا تحول یافت.
آیا این که می گویند موعودگرایی یهودی در اثر ارتباط با اقوام ایرانی پدید آمد، درست است؟
محققان تاریخ ادیان در این باره گفته اند: حکومت یهودا در سال ۵۸۶ پیش از میلاد به وسیله حکومت بابل سرنگون شد وبدین شکل، دومین مملکت از پادشاهیِ یک پارچه اسرائیل نابود گردید. در پی آن، همه سران حکومتی ونخبگان وبسیاری از مردم عادی دو سبط یهودا وبنیامین به اسارت به بابل برده شدند. اگر چه حکومت بابل با این اسیران چندان سخت نمی گرفت وبه آنان آزادی های سیاسی وحقوقی فراوانی داده بود، بسیاری از آنان از درد غربت ناراضی بودند وآرزو می کردند به سرزمین خویش برگردند وحکومت پیشین خود را بازیابند.(۶۵) این یعنی جان گرفتن یک آرمان وتقویت یک آرزو.
این اسارت در سال ۵۳۹ قبل از میلاد با فتح بابل توسط کورش کبیر پادشاه ایران وکسی که اشعیا او را مسیح خدا می داند،(۶۶) پایان یافت وآنان به سرزمین های خود بازگشتند. با این همه، علقه های فکری واعتقادی عمیقی میان بنی اسرائیل ایرانیان وبابلیان پدید آمد. به همین دلیل، تغییراتی عمده در باورهای ایمانی این قوم شکل گرفت. ردپای شماری از این باورهای وارداتی هنوز هم در الهیات وادبیات دینی یهود وجود دارد. برای مثال، داستان طوفان نوح آن گونه که در سفر پیدایش آمده، به داستان پِرنبشتیم که بر الواحی میخی حک شده، همانندی های بسیاری دارد.
همچنین برخی معتقدند که اعتقاد به رستاخیز مردگان وحتی باور به منجی در شکل کنونی اش، از باورهای وارداتی قوم یهود(۶۷) از ایرانیان است. این گرایش چنان پیش می رود که بخش های پیش گفته شده از کتاب مقدس را از بخش هایی می داند که بعد از اسارت بابلی بر مجموعه کتب مقدس افزوده شده است.(۶۸) نگارنده نمی خواهد موضع خود را درخصوص وارداتی یا غیروارداتی بودن آموزه موعودباوری یهود آشکار کند، ولی معتقد است که بی تردید وضعیت پیش آمده در دوران تبعید بابلی وقرون پس از آن تأثیرات فراوانی در بازخوانی دوباره آموزه مسیحایی در یهودیت داشته است.
پس از اسارت بابلی وآن گاه که عزرای کاتب از سوی پادشاهان به زمامت ملت یهود برگزیده شد، سرنوشت دولت نوبنیاد یهود به دست کاتبان شریعت افتاد واز شهریاری آن کاسته شد.
عزرا تلاش بسیاری داشت که تمامی عقاید واعمال در شریعت گنجانده شوند وبا این شعار که «عمل، سه چهارم زندگی است»، تمام نیروی خود را به تأمین نیازهای عملی مردم طبق فهم خویش اختصاص داد(۶۹) وآرمان مسیحایی، مثل دیگر اعتقادات یهود بی آن که تحقیق وپژوهشی آرامش آن را به هم بزند وسکوتش را به آشفتگی بدل سازد، در ژرفای جان مردم جای گرفت.
از اتفاقات مهم این دوره آن بود که عمل به شریعت به منزله شرط تحقق وعده الهی، به آرمان مسیحایی افزوده شد: «توراتِ بنده من موسی را که آن را با فرایض واحکام به جهت تمامی اسرائیل در هوریب امر فرمودم، به یاد آورید».(۷۰)
اتفاق دیگر در تکون آرمان مسیحایی ملت یهود که در تأثیر باور وارداتی رستاخیر مردگان شکل گرفت، آن بود که با تأکید عزرا ویارانش بر این که افراد جامعه باید به دقایق تورات عمل کنند، مسئولیت فردی بنی اسرائیل در قبال دین داری خویش افزایش یافت. آنان برای اعتلای معبد رنج می کشیدند وبا تعهد به آرمان های قوم می مردند ومعتقد بودند که پس از مرگ برای دیدن جلال آینده که با آمدن مسیحا شکل می گیرد، برخواهند خاست: «او قدوس خود را نخواهد گذاشت که فساد ببیند».(۷۱) بدین شیوه، عقیده به رستاخیز با تلاش کاتبان به سیمای برجسته وجدایی ناپذیر آرمان مسیحایی بدل شد.(۷۲)
آیا مسیحیان موعودباورند؛ یعنی معتقد به آمدن منجی در آخر الزمان هستند؟ نام منجی آنان چیست؟ آنان آمدن منجی را چگونه ترسیم می کنند؟
مسیحیان هم به عنوان یکی از ادیان ابراهیمی معتقدند در پایان این عالم یک نجات دهنده خواهد آمد وآن ها را به سعادت کامل می رساند. البته از نظر آنان منجی کسی نیست جز عیسی بن مریم (علیهما السلام)؛ یعنی همان کسی که دین مسیحیت منتسب به اوست. مسیحیان معتقدند همان گونه که عیسی یک بار برای نجات انسان ها از گناه ظهور کرد، یک بار دیگر در آخر الزمان برای نجات نهایی مؤمنان مسیحی باز خواهد گشت. آنان در مورد بازگشت مسیح معتقدند:
عیسی که همان ماشیح بنی اسرائیل بود ونوید رهایی انسان را داده بود طولی نمی کشد که پس از آن که بر صلیب شد، دوباره به جهان بازگردد تا ملکوتی را که از آن سخن گفته بود، برقرار سازد.(۷۳)
برای پیروان او بسیار سخت بود که بپذیرند مراد ومنجی شان به همین سادگی بر صلیب شود. به همین دلیل آنان در این زمینه موضع روشنی گرفتند وآن
این که: «عیسی مسیح از میان مردگان برخاسته است». براساس این اعتقاد، عیسی پس از آن که بر صلیب رفت ودفن شد، سه روز بعد از میان مردگان برخاست، مدت چهل روز بر روی زمین اقامت گزید وسپس به آسمان ها صعود کرد.(۷۴) به راحتی می توان حدس زد که این اعتقاد فارغ از همه آن چه در پیرامون
آن می توان گفت، تا چه اندازه می تواند برای حواریون سرمست کننده وخوشایند باشد وتا چه اندازه می تواند ناامیدی را از آن ها دور کند. برای همین بود که طولی نکشید این آموزه به کلیدی ترین آموزه مسیحیت بدل شد. آموزه ای که تمام ماهیت ومعنای کلیسا بر آن استوار است. کتاب مقدس بیش از سیصدبار به این موضوع پرداخته است، وچندین باب کامل به تبیین این آموزه اختصاص یافته است که از آن جمله است: متی، ابواب ۲۵ و۲۴؛ مرقس، باب ۱۳؛ لوقا، باب۲۱.
فراتر از آن، گاه رساله هایی صرفاً به بیان وتوصیف این موضوع همت گماشته اند، مانند: تسالونیکیان اول ودوم ومکاشفه یوحنا. با توجه به همین حقیقت
است که می توان ادعا کرد: رجعت مسیح مهم ترین جزء تعالیم کتاب مقدس است.(۷۵) علاوه بر آن بسیاری از مفاهیم مطرح شده در کتاب مقدس بدون
درک مفهوم رجعت مسیح قابل فهم نیستند. مفاهیمی مانند کاهن وپادشاه بودن عیسی، نجات در آینده وشمار فراوانی از آموزه های کتاب مقدس تنها زمانی معنادار می شوند که آموزه رجعت عیسی پذیرفته شود. تعالیمی چون تعمید وعشاء ربانی با این آموزه پیوندی عمیق برقرار ساخته اند.(۷۶) براساس این اعتقاد، عیسی خود بارها اعلام کرده که شخص اول(۷۷) به صورت ناگهانی وبدون اطلاع قبلی(۷۸) در جلال وهیبت پدر(۷۹) وبه همراه فرشتگان وهمراه با پیروزی وفتح خواهد آمد. پرداختن به اشارات کتاب مقدس در مورد مسئله بازگشت عیسی مسیح کار دشواری است وارائه تنها فهرستی از تمام آیاتی که به این موضوع پرداخته، فهرست بلندی خواهد بود. در این آیات گاه عیسی خود وعده بازگشت می دهد؛ مانند:
اما به شما می گویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود تازه آشامم.(۸۰)
و گاه رسولان امید وانتظار را در جامعه مسیحی زنده می کنند:
ای حبیبان الآن فرزندان خدا هستیم وهنوز ظاهر نشده است آن چه خواهیم بود لکن می دانیم چون او ظاهر شود مانند او خواهیم بود.(۸۱)
موعودباوری اسلامی ومسیحی چه وجوه اشتراک وچه اختلافاتی دارد؟
رجعت از وجوه مشترک موعودباوری اسلامی به قرائت شیعه امامیه وسنت مسیحی است. ما شیعیان معتقدیم «خداوند متعال پس از ظهور منجی آخر الزمان، گروهی از شیعیان را که از دنیا رفته اند، به دنیا بازمی گرداند تا آنان به آرزویشان که یاری وهمراهی ودرک وجود او وشوکت وعظمت اسلام است، نائل شوند؛ نیز برخی از دشمنان اسلام واهل بیت (علیهم السلام) را زنده می کند وبه دنیا باز می گرداند تا آنان نیز پیروزی حق ونابودی باطل را وشوکت اسلام ومؤمنان را بنگرند واز اعمال گذشته خود اندوهگین ومتأسف گردند».(۸۲) مسیحیان نیز معتقد به رجعت عیسی مسیح در آخر الزمان وتکریم ایمان داران مسیحی هستند.
در سنت اسلامی، بازگشت عیسی مسیح (علیه السلام) که قرآن به زنده بودن او تصریح کرده است،(۸۳) انتظار می رود؛ ولی طبق احادیث اسلامی، پس از ظهور شخصیت منجی آخر الزمان خواهد بود. این شخصیت، مهدی (علیه السلام) نام دارد واز فرزندان پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است وجهان را پس از آن که مملو از ظلم وجور شده است، پر از عدل وداد می کند.(۸۴) در برخی از احادیث آمده است که وقتی عیسی از آسمان فرود می آید، تحت امارت مهدی (علیه السلام) خواهد بود وبه امامت ایشان نماز خواهد خواند. بنابراین طبق روایان اسلامی، رجعت مسیح در همین دنیا واقع خواهد شد.(۸۵) خصوصیاتی که مسیحیان برای دوران ظهور مسیح وسلطنت هزارساله او بیان می کنند، مانند آبادانی شهرها وبرکت وفراوانی ارزاق وامنیت وایمان ودربند بودن شیطان وظالمان، همگی خصوصیاتی هستند که در روایات اسلامی برای دوره ظهور منجی بیان شده است. از سوی دیگر، در منابع مسیحی از دورانی به نام «دوره مصیبت عظیم» یاد می شود که شباهت زیادی به دوران آخر الزمان ووجود ظلم وفساد وگناهان بسیار آن دارد.
بازگشت عیسی مسیح در روایات اسلامی چگونه تفسیر می شود؟
مسلمانان در فرود آمدن حضرت مسیح از آسمان، در آخر الزمان اتفاق نظر دارند وبیش تر مفسران این آیه را که: «و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد، وروز قیامت [کسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود»،(۸۶) به همین معنا تفسیر کرده اند.
منابع شیعه وسنی، روایات فراوانی درباره فرود آمدن مسیح از آسمان ذکر کرده اند. ازجمله آن ها روایات ذیل است که به حتمی بودن این امر اشاره دارد. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
چگونه خواهید بود آن گاه که عیسی بن مریم (علیهما السلام) در میان شما فرود آید وپیشوای شما از خود شما باشد.(۸۷)
این روایت را بخاری ودیگران در باب «فرود آمدن عیسی» آورده اند.(۸۸)
ابن حماد حدود سی روایت ذیل عنوان «فرود عیسی بن مریم (علیهما السلام) وروش او» و«مدت زندگانی آن حضرت بعد از فرود آمدن وی» آورده که ازجمله آن ها، روایتی است که در صحاح وبحار الانوار از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است:
سوگند به آن که جانم به دست اوست، به طور یقین عیسی بن مریم که داوری عادل وپیشوایی دادگر است، در میان شما فرود خواهد آمد وصلیب را شکسته، خوک را می کشد ومالیات (جزیه) وضع می کند وآن قدر مال می بخشد که دیگر کسی نمی پذیرد.(۸۹)
پیامبران با یکدیگر به سبب هایی برادرند وآیینشان یکی ومادرانشان مختلف است. سزاوارترین ایشان به من عیسی بن مریم است؛ چراکه بین من واو پیامبری نیست. او در میان شما فرود خواهد آمد، پس او را بشناسید: مردی چهارشانه ودرشت اندام وسرخ وسفیدگونه است، خوک را می کشد، صلیب را می شکند، مالیات را ملغی می کند وآیینی را به جز اسلام نمی پذیرد. دعوت او یک جهت داشته که منحصر به پروردگار جهانیان است.(۹۰)
در بعضی از روایات آمده است که حضرت مسیح (علیه السلام) پشت سر امام مهدی (علیه السلام) نماز می گزارد وهر سال به خانه خدا مشرف می شود ومسلمانان به همراهی وی با یهود، روم ودجال می جنگند. آن حضرت مدت چهل سال زندگی می کند وآن گاه خداوند جان او را می گیرد ومسلمانان وجود مقدس او را به خاک می سپارند. در روایتی آمده است که حضرت مهدی (علیه السلام) مراسم دفن او را به طور آشکار ودر برابر دیدگان مردم برگزار می کند که دیگر مسیحیان حرف های گذشته را بر زبان نیاورند وپیکر او را با پارچه ای که دست باف حضرت مریم (علیه السلام) است، کفن می کند ودر کنار قبر مادر در قدس به خاک می سپارد. به نظر می رسد، نخستین اثر سیاسی پدیده ظهور مسیح، کاهش خصومت دنیای غرب ونهایت گرایش آن ها به اسلام ومسلمانان باشد. به شهادت روایات، اقتدای آن حضرت به نماز حضرت مهدی (علیه السلام)، می تواند اعلان موضع صریح حضرت عیسی (علیه السلام) باشد که وی در جبهه اسلام قرار دارد وکسانی که حقیقتاً منتظر مسیح بوده اند، با دیدن این کنش از موعود خویش، به اسلام خواهند گروید.
مراد از رجعت عیسی مسیح چیست واین رجعت در چه زمانی اتفاق خواهد افتاد واین بازگشت چه خصوصیاتی دارد؟
مراد از رجعت مسیح، ظهور او در آخر الزمان است که هنوز رخ نداده وطبق سنّت مسیحی وکتاب مقدس، مربوط به آینده است. این آموزه یک رویداد فرجام شناسانه الاهیاتی است که جایگاه آن در بخش آخرت شناسی الاهیات است. از بازگشت عیسی مسیح، به آمدن دوباره یاد می گردد ودر مقابل آن آموزه دیگری به نام آمدن یا ظهور اولیه مطرح می شود که جایگاه الاهیاتی آن بخش مسیح شناسی است. هرچند در کتاب مقدس وخصوصاً در عهدعتیق ونبوت ها وپیشگویی های انبیای بنی اسرائیل در مورد ظهور منجی، بین این دو آموزه، یعنی اولین ظهور مسیح در جهان وبازگشت پایانی او، خلط هایی شده است، ولی با دقت در فحوای این پیش گویی ها می توان به تفاوت آن ها پی برد. برای مثال با کمی دقت می توان دریافت که آنچه در ایوب، ۱۹: ۲۵-۲۶؛ دانیال، ۷: ۱۳-۱۴؛ زکریا، ۱۴: ۴؛ ملاکی، ۳: ۱و۲ آمده است، مربوط به بازگشت نهایی مسیح است.(۹۱)
اگر تمام غایت نقشه خداوند از آفرینش، شخصیتی به نام مسیح را در فعل نجات بخش او بدانیم، باید دانست که با آمدن اولیه او، انسان ها پس از برداشته شدن موانع، بشارت ملکوت الاهی را شنیدند وبا ایمان آوردن به او خود را آماده ورود به آن ملکوت می نمایند وبا آمدن دوباره مسیح در پایان جهان در آن ملکوت ساکن می گردند. بنابراین این دو ظهور وآمدن عیسی مسیح وهرآنچه در این بین اتفاق می افتد، تمام ایمان مسیحی است.
کاتولیک های مسیحی درباره بازگشت عیسی چه نظری دارند؟
جرج برانتل، نویسنده والاهیدان معاصر کلیسای کاتولیک، با اذعان به دو ظهور برای عیسی وبا تشویق مسیحیان به انتظار وفعالیت برای تحقق بازگشت مسیح، معتقد است:
ما نه تنها یک ظهور، بلکه دو ظهور برای مسیح قائلیم؛ زیرا اولی صبر او را آشکار ساخت، اما دومی تاج ملکوت الهی را به همراه آورد؛ زیرا به طور کلی، همه چیز در مسیح دوگونه است: تولد او دوگونه است: یکی از پدر، قبل از عوالم، دیگری از باکره، در پایان؛ نزول او دوگونه است: یکی در پنهانی، مانند شبنم بر پشم گوسفندان، ودومی آمدن پرسر وصدای او
که باید باشد. او در ظهور اول خود در قنداقه پیچیده شده ودر آخور بود ودر ظهور دومش «خویشتن را به نور مثل ردا پوشانیده» (مزامیر، ۱۰۴: ۲). در اولین آمدنش متحمل صلیب شد وبی حرمتی دید (عبرانیان، ۱۲:۲)، اما در دومی می آید، در حالی که فرشتگان او را مشایعت کرده، او را تجلیل می کنند. نگذارید در اولین ظهور او باقی بمانیم، بلکه باید به دنبال ظهور دومش باشیم.(۹۲)
بنابراین روشن می شود که چرا پیروان مسیح پس از صلیب عیسی وقیامش از میان مردگان ناگاه به آموزه بازگشت او پناه بردند؛ وقتی پیروان عیسی او را ناباورانه بر صلیب دیدند، بی آن که خود را بتواند نجات دهد، سردرگم گردیدند؛ او که نتوانست جان خود را نجات بدهد، چگونه می توانست شهریار نجات بخش پیروان خود باشد؟ سه روز پس از سردرگمی وبهت پیروان عیسی، زنانی که برای زیارت قبر او رفته بودند، آن را خالی دیدند و«فرشته ای آنان را متوجه شده وگفت: ترسان مباشید. می دانم که عیسای مصلوب را می طلبید. در این جا نیست؛ زیرا چنان که گفته بود، برخاسته است».(۹۳) وقتی عیسی بر صلیب شد، بی آن که حکومتی پایه ریزی کند، سایه یأس ونومیدی بر پیروان او سایه افکند وآنان همه اعتقادات خود را زیر سؤال دیدند؛ آیا به راستی عیسی مسیحای بنی اسرائیل بود؟ این پرسش بسیار آزاردهنده می نمود. به همین دلیل، تا وقتی که مریم مجدولیه وزنان همراهش از تجربه خود در یافتن قبر خالی عیسی سخن نگفتند، خانه نشینی وخموشی این نوکیشان ادامه داشت. از نگاه آنان قیام مسیح، اثبات حقانیت انجیل بود.(۹۴) قیام عیسی، حواریان او را معتقد ساخت که عیسی به زودی وبار دیگر سوار بر ابرها به زمین بازخواهد گشت وهمه وعده ها در حق بنی اسرائیل را عملی خواهد کرد. از این رو، جرئت وجسارت جدیدی در آنان پیدا شد وبا کمال شجاعت به وعظ وتبلیغ در میان مردم مشغول شدند، درست در میان همان مردمی که چندی پیش عیسی در میانشان دستگیر شده وبر صلیب شده بود.
به صورت خلاصه، مسیحیان براساس کتاب مقدس معتقدند: عیسی به صورت ناگهانی وبدون اطلاع قبلی(۹۵) در جلال وهیبت پدر وبه همراه فرشتگان وبا پیروزی وفتح باز خواهد گشت.(۹۶) در تفاسیر، گاه با استناد به آیاتی چون «تا خداوند را در هوا استقبال کنیم»،(۹۷) بازگشت عیسی به حضور او در آسمان معنا شده؛ وگاه نیز با تمسک به آیاتی چون «همین عیسی که از سوی شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد»، بازگشت عیسی، حضوری زمینی معنا شده است. البته برای هریک از این حضورها اهدافی را نیز بیان می کنند. برای مثال، ملاقات با ایمان داران با استناد به آیه «باز می آیم وشما را برداشته با خود خواهم برد»،(۹۸) از اهداف مهم بازگشت عیسی به آسمان شمرده شده وبررسی وداوری میان امت ها، نجات بنی اسرائیل، آزاد ساختن ملت ها وبرقراری ملکوت، از اهداف بازگشت زمینی عیسی مسیح به شمار می روند که در این میان، برقراری ملکوت خدا، هسته مرکزی تعالیم عیسی وهدف عمده بازگشت اوست.(۹۹) بنابراین از نگاه الاهی دانان مسیحی، عیسی به هنگام بازگشت خود، دو نوع ظهور خواهد داشت: بازگشت آسمانی وبازگشت زمینی، که هرکدام دارای هدف وغایتی هستند.(۱۰۰)
آخر الزمان از نظر مسیحیان چه دورانی است؟ نظریه پایان دوران ونهایت عالم به چه معناست وچه جایگاهی در کتاب مقدس دارد؟
مسیحیان مطابق با تفسیر سنتی از کتاب مقدس، معتقدند که این عالم روزی به پایان خواهد رسید. البته این اتفاق بعد از آمدن پایانی مسیح که آن را جزء امور فرجامین می دانند، رخ خواهد داد.
آسمان وزمین زایل می شوند ولی سخنان من زایل نخواهند شد.(۱۰۱)
عالمی که آن وقت بود، در آب غرق شده، هلاک گشت ولی آسمان وزمین به همان کلام برای آتش ذخیره شده وتا روز داوری وهلاکت مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لکن روز خداوند چون دزد خواهد آمد که در آن آسمان ها به صدای عظیم زایل خواهد شد وعناصر سوخته شده از هم خواهند پاشید وزمین وکارهایی که در آن است، سوخته خواهد شد. ولی به حسب وعده او، منتظر آسمان های جدید وزمین جدید هستیم که در آن ها عدالت ساکن خواهد بود.(۱۰۲)
کتاب مقدس به گونه دیگری هم به موضوع پایان دوران پرداخته است، مانند این که می گوید:
آسمان وزمین در پایان حقیقتاً منحل می شوند، آن چنان که از کلام پطرس چنین برمی آید: کسی که مواجه می شود بین نابودی عالم با طوفان وویرانی پایانی با آتش؛ نابودی با طوفان حقیقتاً اتفاق افتاد، پس ویرانی با آتش هم اتفاق خواهد افتاد حقیقتاً.(۱۰۳)
براساس تفسیر سنتی کتاب مقدس، دلایل زیادی وجود دارد که زمین در اول، شعله آتش بود وبرگشت آن به حالت قبل، اگر خدا بخواهد آسان است. ویرانی در این آیات، متلاشی شدن نیست؛ چراکه سوختن جهان مستلزم متلاشی شدن عالم نیست، بلکه از وضعیت عالم بعد از آن ویرانی، با لفظ تجدید تعبیر شده است(۱۰۴) وبرگشت همه اشیاء(۱۰۵) وآزادی از عبودیت فساد(۱۰۶) وآسمان وزمین جدید(۱۰۷).
تغییری که در روز پایانی اتفاق می افتد، در همه کائنات مادی نیست، بلکه فقط در زمین ومربوط به عناصر جوّی ماست؛ به این دلیل که زوال همه این کائنات باعظمت، هنگام داوری جنس بشری ساکن زمین که قطره ای در دریای اعمال الاهی است، قابل تصدیق نمی باشد. آنچه در کتاب مقدس آمده است، اختصاص به انسان دارد که زمین به واسطه گناه انسان ملعون شده واین لعنت هنگام اتمام فدیه انسان زائل می شود. مخلوقی که به خاطر بطالت گناه انسان ذلیل شد، زمین بود وآن مخلوقی است که از قیود فساد آزاد خواهد شد وبنابر کلام پطرس، جهانی که با آب (طوفان) نابود شد، خودش با آتش نابود می شود.(۱۰۸)
نتیجه این تغییر، ایجاد آسمان ها وزمین جدید است، هر چند این مطلب در کتاب مقدس واضح نیست، ولی نظر غالب این است که زمینِ جدید، مسکنِ نیکوکاران می شود؛ واگر این زمینِ جدید، مسکن پاکان وتخت پادشاهی مسیح شد، نتیجه گرفته نمی شود که قدیسان در همین حدود زمینی محصور شوند،(۱۰۹) بلکه می توانیم بگوییم که پاکان قادرند به عوالم دیگر بروند ومحصور در مکان واحدی نباشند.(۱۱۰)
از نظر مسیحیان، بازگشت وظهور مسیح چه مراحلی دارد؟ آیا عیسی مسیح حکومت هم خواهد نمود؟
مسیحیان معتقدند بازگشت مسیح وظهور دوباره او در آخر الزمان برای تکمیل عمل نجات بخشی خود در نقشه خداوند، در چندین مرحله انجام می پذیرد که عبارت اند از:
۱. بازگشت اولیه یا آمدن مسیح به آسمان:
این مرحله شامل ربودن مؤمنان کلیسا وبردن آنان به آسمان است. در یک چشم بر هم زدن، به صورت ناگهانی وبدون آگاهی قبلی، عیسی آن هایی را که آماده بازگشت او هستند، می رباید وبه آسمان می برد. پولس رسول می گوید:
همانا به شما سرّی می گویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدّل خواهیم شد، در لحظه ای وطرفةالعینی، به جهت نواختن صور اخیر؛
زیرا کرنا صدا خواهد داد ومردگان بی فساد برخواهند خاست وما مقبول خواهیم شد.(۱۱۱)
اما وطن ما در آسمان است که از آن جا نجات دهنده، یعنی عیسی مسیح خداوند را انتظار می کشیم که شکل جسم ذلیل ما را تبدیل خواهد نمود تا به صورت جسم مجید او مصور شود.(۱۱۲)
هدف از این ملاقات در آسمان، دادرسی مؤمنان ودادن پاداش به آنان وحساب پس دادن در استفاده از استعدادها واموال وفرصت هایی است که به آن ها داده شده بود.(۱۱۳)
۲. دوران مصیبت عظیم:
پس از مرحله اول ظهور مسیح وپیش از مرحله دوم آن، دوران مصیبت بسیار شدیدی پیش گویی شده است. در این دوره که بنابر برخی اشاره ها هفت سال طول خواهد کشید،(۱۱۴) زمان چنان سخت وتنگ خواهد شد که «از هنگام پیدایش امت ها تا بدین روز، همانندی نداشته است».(۱۱۵)
هنری تیسن با استفاده از آموزه های کتاب مقدس، این دوران را چنین ترسیم می کند:
وقتی کلیسا ربوده شود، دیگر نمک ونور در جهان نخواهد بود. مدت کوتاهی پس از ربوده شدن کلیسا، تا زمانی که مردم به سوی خداوند بازگشت نکرده اند، بر روی زمین هیچ موجود نجات یافته ای وجود نخواهد داشت. روح القدس، خدمت بازدارنده خود را از جهان خواهد برداشت. در آن زمان، فساد وظلمت به سرعت زیاد خواهد شد. گناه همه جا را فرا خواهد گرفت ومردِ بی دین ظهور خواهد کرد. شیطان وفرشتگانش بر روی زمین قدرت زیادی خواهند داشت، ولی آمدن مسیح، عوامل اشاعه بی دینی را از میان خواهد برد.(۱۱۶)
۳. بازگشت نهایی مسیح وپادشاهی هزارساله او:
طبق تفسیر کتاب مقدس، پیشگویی ها به صراحت بر سیطره مسیحیت در همه عالم وغلبه آن بر همه دشمنان وموانع دلالت دارد تا آنجا که قلوب انسان ها را تسخیر می کند واین مدت باشکوه، هزاره سال نامیده شده است.(۱۱۷)
بنابر آموزه های کتاب مقدس، هنگامی که سال های مصیبت بی سابقه، به پایان خود نزدیک شود، روح هایی از دهان اژدها واز دهان وحش واز دهان نبی کاذب بیرون می آیند وبر پادشاهان ربع مسکون، یعنی مناطق مسکونی زمین خروج می کنند تا ایشان را برای جنگ عظیم در «هرمجدون»(۱۱۸) فراهم آورند.(۱۱۹)
دشمنان مسیح جمع می شوند تا «اورشلیم» را تصرف کنند ویهودیان وفلسطین را به اسارت درآورند(۱۲۰) ولی وقتی به پیروزی نزدیک شده اند، مسیح با لشکریان خود از آسمان نزول خواهد کرد ودر جنگ نهایی، پس از غلبه بر آنان، پیشوایانشان، گرفتار وبه دریاچه آتش افکنده خواهند شد.(۱۲۱)
سپاهیان آنان نیز با شمشیری که از دهان مسیح خارج می شود، کشته خواهند شد وراه برای استقرار حکومت مسیح هموار خواهد گردید.(۱۲۲)
این دوره، هزارسال به طول می انجامد ومسیح به عنوان فرمان روایی جهانی ظاهر خواهد شد وعدل وانصاف کامل در جهان برپا خواهد گشت.(۱۲۳) شیطان وروح های شریر بسته می شوند وبه مدت هزار سال در «هاویه» افکنده خواهند شد.(۱۲۴)
نبرد آرماگدون در مسیحیت چه ارتباطی با جنگ قرقیسیا در متون اسلامی دارد؟
واقعه «آرماگدون» که براساس پیشگویی کتاب مکاشفه یوحنا از کتاب های عهد جدید مطرح ومربوط به آخر الزمان است، نزد برخی از مسیحیان به خصوص پروتستان ها اهمیت دارد. مسیحیان صهیونیست در دنیای امروز با صرف هزینه های فراوان، با تبلیغ آموزه هایی چون: فرا رسیدن پایان دوران، نبرد نهایی، آمدن دوباره مسیح، در قالب ساخت فیلم، انتشار کتاب ها ومقالات فراوان سعی دارند به مردم جهان بقبولانند که این حادثه بزرگ که وسعت آن بسیار دهشتناک است، هم زمان با پایان جهان که گویا نزدیک هم هست، به عنوان آخرین نبرد حق وباطل، باعث پالایش جهانیان می گردد وپس از آن، دوران حکومت هزارساله مسیح با شکوه ومجدِ فراوان رقم خواهد خورد.
جدای از انگیزه طراحان این فرضیه وعوام فریبی آنان وسوء استفاده هایی که در برنامه های کلان جهانی خود دارند، اهمیت این موضوع در آن است که موج تبلیغات آنان به حوزه اسلامی هم وارد شده وذهن بسیاری از علاقمندان به موضوعات آخر الزمانی را درگیر نموده است؛ به طوری که برخی درصددند در میان اخبار، متون وروایات اسلامی، به نحوی این واقعه را با واقعه «قرقیسیا» که در احادیث وروایات اهل بیت (علیهم السلام) بدان اشاره شده است، منطبق سازند.
با مراجعه به کتاب های طرفین ودر یک مقایسه اجمالی، در جدول ذیل به تفاوت های نبرد قرقیسیا وواقعه آرماگدون اشاره نموده ایم:

  آرماگدون قرقیسیا
موقعیت جغرافیایی ۲۰ مایلی جنوب شرقی حیفا در فلسطین اشغالی منطقه مرزی عراق، ترکیه وسوریه
منابع پیش گویی تفسیرهایی بی مبنا از یک عبارت عهد جدید در کتاب مقدس روایات اسلامی متعدد وصریح در کتب فریقین
نحوه جنگیدن جنگ بزرگ هسته ای با تعداد کشته غیر قابل باور درگیری با سلاح های روز وکشته های بسیار
انگیزه رویارویی جنگ میان دو سپاه موسوم به حق وباطل! بنابر برخی روایات، درگیری برای تصاحب ثروتی است که زیر فرات بوده است وطرفین باطل هستند.
زمان جنگ در آستانه ظهور حضرت مسیح (علیه السلام) پس از بازسازی معبد سلیمان وتولد گوساله سرخ موی بنابر برخی از روایات، پنج ماه قبل از ظهور
طرفین درگیر دو سپاه خیر (یهودیان ومسیحیان صهیونیست امریکا) وشر؛ کفار (=کمونیست های روسیه، چین وکوبا) ومشرکان (= اعراب وشیعیان ایران) مجموعه ای از حکام جاه طلب وحریص، مانند سفیانی که روایات معتبری دارد. در برخی روایات از ترک ها ورومیان وسپاهی از مصر یاد شده است.
پیروز میدان سپاه خیر(یهودیان ومسیحیان صهیونیست امریکا) سفیانی
تعداد کشته ها چند میلیون نفر+ ۳/۲ میلیون یهودی هفتاد، صد یا چهارصد هزار نفر (اختلاف در روایات)
سرانجام کشته ها دفن همه مردگان به مدت ۷ ماه حمله جانوران برای خوردن لاشه مردگان
زمینه سازی همه قوای مسیحیان صهیونیست برای زمینه سازی مورد استفاده قرار می گیرد. لازم نیست
عوارض باور به... حمله به عراق، افغانستان، لبنان، سوریه وشاید ایران... --------
میزان احتمال وقوع داستانی ساختگی با احتمال وقوع صفر با توجه به اعتبار برخی روایات سفیانی
پایان ماجرا ظهور حضرت مسیح ظهور امام زمان (علیه السلام) وادامه فعالیت های سفیانی (اشغال عراق وعربستان و...)

ادیان هند
در آیین هندو، اندیشه نجات چه خصوصیاتی دارد ومنجی موعود کیست؟
خاستگاه آیین هندو به عنوان یکی از قدیمی ترین ادیان جهان، در سرزمین هندوستان است. آیین هندو سه فرقه دارد که عبارت اند از: مذهب ویشنویی، مذهب شیوه ی ومذهب شاکته ی که در برخی از اصول مانند آموزه چرخه سمساره، مفهوم کرمه واصل حجیت وداها مشترک هستند. در بین این سه مذهب، پیروان ویشنو مطالب جدی تری در مورد منجی گرایی دارند که در ادامه به آن ها اشاره می کنیم.
هندویان معتقدند کار اصلاح جهان از دست انسان ها خارج است وروند رو به تباهی جهان، جز با دخالت خدا یا آسمان یا ماوراءالطبیعه به سامان وصلاح بازنمی آید. این باور ممکن است با وعده ای نیز همراه باشد یا صرفاً تشخیص یک ضرورت، امیدی روان شناختی، یا آرزویی مؤکد وآرمانی باشد. با این توضیحات باید گفت: اندیشه منجی موعود هندو، در چهره شخصیتی به نام کلکین (kalkin) یا کلکی (kelki) متبلور است که بنابر مذهب ویشنویی آخرین اَوَتاره یا تنزلات ده گانه ویشنو در زمین است. بنابر اعتقاد هندوهای ویشنویی، خداوند در زمان فترت دین وفضیلت وغلبه ظلم ورذیلت، به صورت موجودی مادی در زمین تنزل می کند تا ریشه فساد را بَرکند وعدالت ونیکی را احیا نماید.
کلکی که دهمین وآخرین اوتاره است، ویژگی هایی دارد که در عباراتی از کتاب مقدس هندوان آمده است:
او بر کل زمین می گردد، بدون این که موجود زنده ای او را ببیند؛
خدای عالم دارای جلال بی بدیل، بهره مند از فضایل بی شمار وهشت خصلت والا، سوار بر اسبی چابک وچالاک خواهد بود؛
وقتی کلکی که دارای قدرت فوق بشری ومحافظ فضایل است خود را بر زمین نازل می کند....
در برخی متون دیگر مانند مهابهارته، او را انسان پنداشته اند ودر توصیفش آورده اند:
او پادشاه خواهد بود، چرخاننده چرخ (عالم) پیروزمند از طریق قانون، واو جهان پرآشوب را به سوی آرامش می برد؛ در حالی که برهمنان گرد او جمع می شوند، آن برهمن، نسل تمام اجنبی های پست را هر کجا باشند، برمی اندازد.
اندیشه منجی گرایی واعتقاد به کلکی، چه بازتابی در زندگی هندوها داشته است؟
هندوها به دلیل نگرش خاص خود به جهان، چندان توجهی به آینده ندارند وتمام تلاش خود را صرف بهبود وضع موجود می کنند تا از چرخه سمساره یا فرآیند زاد ومیر مکرر رهایی یابند وبه تبع آن که کلکی در مقایسه با دیگر آموزه ها ومفاهیم هندویی سهم کم تری در متون هندویی دارد، در شمایل نگاری ومجسمه سازی هندویی هم تنها چند نماد را در بین نمادهای متعدد ومورد احترام به خود اختصاص داده است. البته نکته قابل توجه درباره نمادنگاری کلکی، ارتباط خاص او با اسب است. تندیس هایی که از این شخصیت موعودی می سازند، یا ترکیبی از بدن انسان با سری اسب گونه است، یا انسانی اسب سوار ویا اسبی است که آن را مرکب کلکی می پندارند. به همین دلیل کلکی به منجی اسب سوار معروف شده است.
در هند تنها یک معبد از معابد بی شمار هندوان به کلکی اختصاص دارد وآن در شهر جی پور مرکز ایالت راجستان در جنوب غربی هند است که متعلق به اوتاره کلکی است. در این معبد اتاقی وجود دارد که در آن مجسمه ای از یک اسب قرار دارد که اعتقاد بر این است که متعلق به کلکی است. درِ ساختمان اصلی معبد از زمان ساخت تا کنون بسته است وبرای بازکردن آن در انتظار تولد کلکی هستند.
اندیشه منجی گرایی در تاریخ پیروان آیین هندو هم بازتاب هایی داشته که برای نمونه می توان به مدعیان دروغین موعودی وجنبش های اصلاحی هزاره گرا وموعود گرا اشاره نمود.
نام منجی موعود در آیین بودا چیست وچه ویژگی هایی دارد؟
در پاسخ به این سؤال مقدمتاً باید به صورت مختصر با آیین بودا ومؤسس آن آشنا شد. آیین بودا که در حدود پنج قرن پیش از میلاد در هندوستان پدید آمد، در واقع واکنشی در برابر تفکرات انحصارطلبانه برهمنان هندو بود. اگر چه در بودیسم، وجود شخص بودا وشناخت زندگی او در برابر اصل معنوی بودا شدن، اهمیت چندانی ندارد، ولی اصول کلی بودیسم، به نحوی در مطالعه زندگی شخصی بودا روشن می شود.
اندیشه های بودا، اگر چه متکی بر نوعی جهان بینی است واز این نظر دارای فلسفه ای خاص است، ولی بیش تر آموزه های بودا، جنبه عملی واخلاقی دارد. مجموعه اندیشه های بودا در «تری پیتکا» یا همان « سه سبد» که به آن «کانون پالی» می گویند، چند قرن پس از او جمع آوری شد. همه فرقه های بودایی در اعتقاد به جوهر نظریات بودا، که به چهار حقیقت مطلق مشهور است، مشترک هستند. این چهار حقیقت عبارت اند از:
_ حقیقت رنج: این جهان پر از رنج ومحنت است؛
_ حقیقت علت رنج: سبب رنج آدمی، شوق وعلاقه جسم خاکی وهواهای دنیوی است؛
_ حقیقت پایان رنج: وقتی میل وهوس از بین برود، همه رنج ها پایان می پذیرد؛
_ حقیقت راه رهایی از رنج: راهِ رهایی از این رنج در هشت چیز خلاصه می شود: بینش درست، اندیشه درست، گفتار درست، کردار درست، معاش درست، تلاش درست، حضور ذهن وآگاهی درست، تمرکز حواس ویک دلی درست.
بعد از مرگ بودا ودر حالی که تنها راه انتقال آموزه های او، سنت شفاهی بود، در اثر تفاسیر مختلف گفته های او، فرقه های گوناگون بودایی پدید آمد. دو فرقه مهم که در آیین بودا وجود دارد، عبارت اند از: «هینه یانه» و«مهایانه».
مکتب «هینه یانه» به معنای چرخ یا ارابه کوچک (لقبی که توسط مهایانه وبه منظور تحقیر به آن ها داده شد وبعدها به همین نام مشهور شدند)، در حقیقت خود را حافظ سنت اصیل بودایی می دانست. در این مکتب، رستگاری برای همگان میسر نیست؛ چون پیمودن این راه، توانایی های خاص خود را می خواهد.
«مهایانه»، به معنای چرخ یا ارابه بزرگ، در واکنش به مکتب هینه یانه شکل گرفت، که با بازنگری در اصول آیین بودا وتحولی که در مفهوم «بودی ستوه» انجام گرفت، دامنه دست یابی به رستگاری را وسیع تر وگسترده تر دانست، وهمین امر، موجب گسترش این مکتب شد.
برای روشن شدن مفهوم موعود ومنجی در بودیسم، لازم است با دو مفهوم «بودا» و«بودی ستوه» بهتر آشنا شویم. بودا وبودی ستوه، در واقع عنوان هایی هستند برای موجوداتی علوی، که در رستگاری انسان مؤثرند. بودا، به نجات دهندگانی گفته می شود که در زمان گذشته به دنیا آمده اند وابتدا صورت بشری داشته اند، سپس به مرتبه اشراق رسیده وپس از این که انسان ها را به راه درست زندگی رهنمون شده اند، به مقام نیروانا (فنای مطلق) رسیده اند. سدارته گوتمه (بودا) از این نوع است. در اعتقاد بوداییان، بودا یک نوع اصل است که در زمان های مختلف، خود را توسط شخصیت های مختلف متجلی می کند.
اما بودی ستوه ها، در حقیقت بوداهای بالقوه هستند که حیات جسمی فعلی ندارند. هر فردِ بودایی، قبل از رسیدن به مقام بودایی، یک بودی ستوه است، مثلاً سدارته پیش از بیداری، یک بودی ستوه بود.
مفهوم بودی ستوه، اگر چه در متن تفکرات اصیل بودایی وجود داشت، ولی بیش تر توسط مهایانه مورد توجه وپردازش قرار گرفت. در مکتب هینه یانه، تنها دو بودا از این قبیل ذکر شده است که یکی همان گوتمه (سدارته؛ بودا) است ودیگری «میتریه» که یک بودی ستوه است وبودائیت او در حال کمون است.
اما در مهایانه توجه بیش تری به این موجودات علوی شده است. در این مکتب، سدارته (بودا) چهارمین بودا از بودایان زمینی است که به دنیا آمده است وپنجمین بودا که خواهد آمد واکنون بودی ستوه است، همان میتریه است.
میتریه؛ منجی موعود بودایی: همان طور که گفته شد، مفهوم منجی وموعود در بودا را می توان در همین مفهوم میتریه - که به رغم اختلافات موجود، در هر دو مکتب عمده بودایی مشترک است - به وضوح دید.
میتریه، بودی ستوه ای است که در آینده می آید، وهم اکنون در حال کمون است. او منتظر است که زمان بروز وظهور او در روی زمین آماده شود؛ در آن وقت، مرتبه شهود واشراق را حاصل می کند، خلایق را در عصر خویش، همانند گوتمه، به سرمنزل سعادت رهبری می نماید، وبه همگان مژده رهایی داده آن ها را از چرخه برگشت به دنیای سراسر رنج نجات می دهد. مفهوم میتریه در بودیسم - وخصوصاً در مکتب مهایانه - مورد احترام وبزرگی خاصی است، واز او تمثال ها وپیکرهایی ساخته شده، واو را در نهایت مجد وبزرگی، به هیئت مردی نشسته که آماده برخاستن است، نشان داده اند.
اگرچه در مورد جزئیات اتفاقات وزندگی میتریه به هنگام زندگی در این دنیا، معلومات یکسان وزیادی در متون مقدس بودایی وجود ندارد، ولی اعتقاد به آمدن او در بودیسم، یک اصل انکارناپذیر است.
در «کانون پالی»، نام میتریه در بخش «چکه وتی سیهه ناده» برده شده است ودر آثار بودایی غیرپالی نیز چند اثر به میتریه اختصاص یافته است.
در «مهاونسه»، چنین اتفاقاتی را در مورد زمان آمدن میتریه می خوانیم: پس از آن که شاکیه مونی به پری نیروانه رسید، جهان پای به سراشیبی اجتماعی وکیهان شناختی نهاد. پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتابِ آموزه های بودایی افول می کند وطول عمر آدمیان به ده سال فرو می کاهد. در این زمان، چرخه وارونه وزندگی متحول می شود؛ به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد سال می رسد. با این عمرهای طولانی وزمینه مناسب برای تعالیم بودا، یک راهنما خواهد آمد. او برای مردم رفاه وبهروزی می آورد وآموزه های بودا را ترویج می کند. آن گاه که چنین فضای بهشت گونه ای فراهم شد، میتریه از آسمان نزول می کند وبودایی خویش را به کمال می رساند.
جهت آشنایی بیش تر می توانید به این منابع مراجعه نمایید:
۱. آیین بودا، تألیف هانس ولفانگ شومان، ترجمه ع. پاشایی؛ ۲. مقاله «موعود در ادیان»، تألیف سیدحسن حسینی آصف؛ ۳. مقاله «گونه شناسی منجی موعود در آیین بودا»، تألیف ابو القاسم جعفری، نشریه انتظار موعود، شماره ۵.
ادیان چین
اندیشه نجات موعودگرایانه در ادیان چین، چه بازتابی در فرهنگ ورسوم مردم داشته است؟
منظور از ادیان چینی سه دین تائو، کنفسیوس وبودا است که در اعماق جان مردم چین چنان نفوذ کرده وبا هم آمیخته شده اند که دین واحدی به نام تسوجیائو پدید آورده اند. هریک از آن ها یکی از ابعاد این دین را پوشش می دهد: آیین کنفسیوس بُعد اخلاقی وشعایر گذرا، وآیین تائو نظام شناخت وبرنامه های جشن های سالیانه، وآیین بودا عهده دار آموزه هایی چون تقلیل رنج، نجات اخروی ومراسم مردگان است. در بخش های قبلی با اندیشه موعودی در بودیسم آشنا شدیم ودر این جا با این اندیشه وبازتاب این اندیشه در دو دین دیگر آشنا می شویم که از لحاظ عقیدتی واز نظر اعمال وشعائر مربوط دارای اهمیت است. هرچند خصوصیات منجی چینی در این دو دین با هم متفاوت است وافرادی در طول تاریخ ادعای منجی بودن کرده اند، ولی به نظر می رسد توده های پیرو این دین ها به دنبال منجی واحدی هستند که به سوی هماهنگی وصلح بزرگ هدایت کند واین که متعلق به چه دین وگرایشی وحتی با چه نامی خوانده شود، برای آنان اهمیت چندانی ندارد. تعدد منجی در این ادیان نیز گواه این امر است که آن ها به دنبال شخص خاصی نیستند، بلکه فردی با اوصاف کلی ودارای ویژگی های خاص به عنوان منجی مطرح است. آموزه منجی موعود در فرهنگ چینی که در قالب نظریه صلح بزرگ تجلی یافته است، با وجود رسوخ وفراگیری دینی زیادی که دارد، بروز وظهور قابل توجهی نیز در عرصه آیین ها وشعائر دینی دارد.
در بُعد اجتماعی هم یکی از بارزترین بازتاب های آن، در حکومت ها وقیام هایی جلوه گر شده است که با داعیه وحدت اجتماعی، رفع ظلم وستم، رفاه عمومی، برقراری «هماهنگی» و«اعتدال جهانی» صورت گرفته است.
نظریه صلح جهانی وعصر طلایی در فرهنگ دینی چینیان چیست وچه ارتباطی با موعودگرایی دارد؟
در جهان بینی چینی این اندیشه وجود دارد که به هرحال جهان به مقصود خویش می رسد واصولاً ادوار جهان به گونه ای است که یک عصر طلایی در آن وجود دارد، ولی این کمال صرفاً با تکامل پدیده ها به صورت طبیعی حاصل نمی شود ونیل به این مقصود نیازمند شخصی مقتدر با نیروی خاص فوق بشری است. از این رو، گرچه این شخص بر خلاف روند طبیعی عالم قدم برنمی دارد وتکامل پدیده ها برای رسیدن به کمال کل جهان امری ضروری است، ولی جایگاه این شخص را هیچ پدیده ای پر نمی کند واو به عنوان کامل کننده تمام این تکامل های جزئی، جایگاه ویژه ای دارد.
منجی موعود در فرهنگ چینی در پی برقراری حکومتی گسترده وجهانی است که تمام انسان ها را در قالب صلح بزرگ دربر می گیرد ودر آن تمام انسان ها وجوامع متعدد به یک هماهنگی بزرگ رسیده وسعادت ورفاه پدید می آید. در سایه این حکومت فقر وبدبختی، جنگ وخون ریزی وظلم وبی عدالتی از عالم انسانی به طور کلی برطرف می شود.
برای مطالعه بیش تر در این زمینه می توان به منابع زیر مراجعه کرد:
۱. تاریخ فرهنگ چین، تألیف فیتز جرالد، ترجمه اسماعیل دولتشاهی؛
۲. گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان چینی، تألیف محمدعلی رستمیان؛
۳. تاریخ فلسفه چین، تألیف چو جای ووینبرگ جای، ترجمه ع. پاشایی.
ادیان ایران
زرتشتیان چه اعتقادی درباره ظهور منجی دارند؟ نام منجی زرتشتی چیست وچه نشانه ها وخصوصیاتی دارد؟
موعود زرتشتیان به لحاظ ساختاری تفاوت هایی با دیگر ادیان بزرگ دارد؛ چون برخلاف دیگر ادیان که پیروانشان منجی نجات بخشی را در آخر الزمان انتظار می کشند، زرتشتیان معتقدند سه پسر آینده زرتشت که با نام عمومی سوشیانت شناخته می شوند، موعودهای نجات بخشی هستند که هریک به ترتیب در سر هزاره ای ظهور می کنند. سوشیانس یا سوشیانت نام عمومی سه پسر زرتشت است که در آخر الزمان از نطفه وی متولد می شوند. این سه موعود زرتشتی یعنی هوشیدر، هوشیدرماه وسوشیانس در آخر الزمان هریک در سر هزاره ای ظهور می کنند تا اوضاع نابسمان جهان ومردمان را سامان بخشند. نام سوشیانس، به خصوص به آخرین منجی وموعود تخصیص یافته که آخرین مخلوق اهورامزدا نیز خواهد بود.
کلمه «سوشیانس» که از ریشه «سو» به معنای سودمند است، در اوستا «سئوشیانت» (ŝ) ودر پهلوی به اشکال گوناگونی چون سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوشیوس یا سیوشوس آمده است. در فروردین یشت، بند ۱۲۹، در معنی سوشیانت چنین آمده است:
او را از این جهت سوشیانت خوانند، برای آن که او به کلیه جهان مادی سود خواهد بخشید.(۱۲۵)
در گاتاها این کلمه چندین بار برای شخص زرتشت به کار رفته وپیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود ونفع برمی خیزد وسودرساننده است.(۱۲۶) همچنین چندبار دیگر در سرودها این واژه به صورت جمع آمده وزرتشت خود ویارانش را «سودرسانندگان» معرفی کرده است.(۱۲۷) در سایر قسمت های اوستا نیز غالباً «سوشیانس ها» به صورت جمع آمده ومنظور از آن ها پیشوایان وجانشینان زرتشت است که در تبلیغ دین کوشا هستند ومردم را به راه راست هدایت می کنند.(۱۲۸) در بخشی از یسنا(۱۲۹) که از ستایش فروَشی نیاکان یاد شده، آمده است:
همه فروهرهای نیک توانای مقدس پاکان را می ستاییم از آن (فروهر) کیومرث تا سوشیانت پیروزگر.(۱۳۰)
بنابه مندرجات کتاب پهلوی دادستان دینیک، هنگامی که سوشیانس در آخر الزمان ظهور کند، قیامت مردگان به مدت ۵۷ سال طول خواهد کشید. در این مدت، سوشیانس در کشور مرکزی، یعنی خونیرس،(۱۳۱) فرمان روا خواهد بود وشش تن از یارانش در شش کشور دیگر. اینان در طی مدت فرمان روایی شان، که باید به نوعی فرمان روایی معنوی وروحانی تلقی شود، همواره در حال اطاعت از سوشیانس ومجری فرمان های وی خواهند بود.
به صورت خلاصه زرتشتیان معتقدند: پس از زرتشت، سه پسر آینده او که موعودهای نجات بخش آخر الزمان در آیین مزدیسنا هستند وبا نام عمومی «سوشیانس» خوانده می شوند، به ترتیب: هوشیدر در آغاز هزاره یازدهم، هوشیدرماه در آغاز هزاره دوازدهم وسوشیانس در پایان هزاره دوازدهم ظهور می کنند. ایشان می آیند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداینده پیرایه ها از دین او وپالاینده جهان از فساد وتباهی وسرانجام، منجیان مردمان وبرپاکننده رستاخیز مردگان باشند.(۱۳۲)
بنابر نوشته های پهلوی وچنان که گذشت، در پایان هر هزاره از آخرین دوره از عمر جهان، یکی از پسران زرتشت همچون رهایی بخشی برای یاری رساندن به دین بهی وشکست اهریمن ویارانش پدیدار می گردد. اندکی پیش از ظهور اولین منجی یعنی هوشیدر، دو نجات بخش دیگر که بنابر متون زرتشتی از جاودانان وبی مرگان هستند، قیام می کنند وزمینه را برای ظهور وآمدن هوشیدر آماده می سازند. این دو یکی بهرام ورجاوند(۱۳۳) ودیگری پشیوتن یا پشوتن(۱۳۴) است که بنابر متون موجود هریک نقش ویژه ورسالتی خاص برعهده دارند وبا سخت کوشی وفداکاری همه آشوب ها ونابسامانی های برهم زننده آرامش وآسایش مزدیسنان را فرومی نشانند.
در پایان هزاره دهم واندکی پیش از ظهور هوشیدر، پشوتن یا چهرومیان پسر شاه گشتاسب که بنابر روایات، خود یکی از بی مرگان ونجات بخشان است، جهت ترویج، بازسازی وبرپا داشتن آیین های دینی قیام می کند ورهبری مؤمنان را به دست می گیرد. وی به هم راه یکصد وپنجاه شاگرد گزیده اش - مردان پرهیزکاری که جامه سمور سیاه پوشیده اند - از کنگ دژ بیرون می آید وتمامی نیروهای اهریمن را شکست می دهد وجهان را از آلودگی پاک می کند. طبق مستندات زرتشتی روز قیام پشوتن، روز ششم فروردین ماه است.(۱۳۵)
بنابر متون پهلوی، برای ظهور بهرام ورجاوند نشانه هایی ذکر شده که بیش تر آن ها همانند وقایع ورخ دادهایی است که در ابتدای هریک از هزاره ها (به ویژه هزاره هوشیدر) از آن ها یاد می شود.
مفهوم هزاره در آیین زرتشت وارتباط آن با سوشیانت چیست؟
زرتشتیان معتقدند: عمر جهان (سال کیهانی)، آغاز وانجام آفرینش در زمانی محدود به دوازده هزار سال صورت می پذیرد که خود به چهار دوره یا عهد سه هزار ساله تقسیم می شود. دوره اول (سه هزار سال اول)، دوره آفرینش مینوی است، یعنی امشاسپندان، ایزدان وفروهرها آفریده می شوند. در دوره دوم (سه هزار سال دوم)، این آفرینش مینوی صورت مادی به خود می گیرد، اما حرکت وجنبش در این آفریده ها وجود ندارد. دوره سوم (سه هزار سال سوم)، که با هفتمین هزاره از آغاز آفرینش شروع می شود، دوره آمیختگی خوبی وبدی، روشنی وتاریکی وبه طور کلی آمیزش اراده هر فرد واهریمن است. در آغاز این دوره، اهریمن از تاریکی به مرز روشنی می آید وآفریدگان روشنی هرمزد را می بیند وبه فکر مبارزه با هرمزد ونابودی آفریدگان او می افتد وبه دنبال این اندیشه، به آفریدگان او حمله می کند وبا هریک از آنان به نوعی نبرد می کند وجهان مادی را می آلاید. در این دوره که در متون فارسی میانه از آن به «آمیزش» تعبیر می شود، گاه کامه هرمزد رواست وزمانی کامه اهریمن. آخرین دوره (سه هزار سال چهارم) با ظهور زرتشت آغاز می شود. این هزاره دهمین هزاره از آغاز آفرینش وچهارمین هزاره از آغاز آفرینش مادی متحرک یا هفتمین هزاره پس از آفرینش مادی غیرمتحرک است. در هزاره چهارم وبه تعبیری هفتم وبه تعبیر دیگر دهم، دین بهی در زمین رواج می یابد وزرتشت، گستراننده این آیین، از حمایت گشتاسپ نیز برخوردار است.
براساس روایات زرتشتی، در آخرین هزاره از عمر جهان، (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از نطفه زرتشت که در دریاچه هامون(۱۳۶) قرار دارد، بارور می شوند وسه موعود مزدیسنان را می زایند.
در برخی از آثار زرتشتی پس از ذکر نام شش پارسای جاودانی، از سه تن دیگر نیز یاد شده وفَروَشی شان ستایش شده است. اینان در اصل همان سه پسرِ آینده زرتشت یا موعودهای نجات بخشی هستند که در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزار سال از هم دیگر، ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارت اند از:(۱۳۷)
۱. اوخْشْیَت اِرتَه، یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرودهنده ورواکننده قانونِ دین ودادِ زرتشت).(۱۳۸) امروزه این نام را «اوشیدر» یا «هوشیدر» گویند ودر کتب پهلوی، به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه «بامی» را به آن افزوده، «هوشیدربامی» می گویند که به معنای هوشیدر درخشان است؛
۲. اوخْشْیَت نِمَه یا اوخْشْیَت نِمَنگه، یعنی پروراننده نماز ونیایش. امروزه آن را «اوشیدرماه» یا «هوشیدرماه» گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت «خورشیت ماه» و«اوشیترماه» ضبط شده است. استاد پورداوود می نویسد:
در واقع بایستی «اوشیدرنماز» بگویند؛ چه کلمه «نِمَنگه» به معنای «نماز» است؛(۱۳۹)
اَستْوَتْ اِرِتَه، یعنی کسی که مظهر وپیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنای لفظی این کلمه اشاره شده ودر بند ۱۲۹، یشت سیزدهم، می خوانیم:
کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد واَستْوَتْ اِرتَه نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت اَستْوَتْ اِرتَه، برای این که او آن چه را جسم وجانی است، پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر)، از برای مقاومت کردن در ستیزه ای که از طرف پاک دینان برانگیخته شده باشد.(۱۴۰)
اَستْوَت اِرتَه همان سوشیانس، یعنی سومین وآخرین موعود در آیین مزدیسناست. در کتاب اوستا هر جا که سوشیانت به صورت مفرد آمده، از او آخرین موعود، یعنی اَستْوَتْ اِرِتَه اراده گردیده است؛ چنان که امروزه نیز هر وقت به طور عام سوشیانس می گوییم، مقصود همان آخرین نجات بخش وموعود است.
در دین زرتشت چه علایمی برای آخر الزمان وظهور سوشیانت ذکر شده است؟
بنابر روایات دینی، ۵۷ سال مانده به فرشگرد، سوشیانس زاده خواهد شد. به عبارت دیگر، «هزاره او که تن کردار است، ۵۷ سال بُود».(۱۴۱)
در زادسپرم درباره ظهور سوشیانس وزمان ونشان رستاخیز می خوانیم:
۵۷ سال به فرشگرد کرداری مانده، سوشیانس زاده شود [برای] به انجام رسانیدن آن چه که با زردشت آفریده شد. درباره زردشت چنان پیداست که در سی سالگی به دیدار اورمزد آمد ودین پذیرفت وقانون را رواج داد. در طول ۵۷ سال به تدریج دین به هفت کشور بیامد. چون دین به رواج آمد، دروغ (اهریمن) از آشکارگی به زیر زمین [گریخت]. به تدریج نیروی ایشان (دیوان) ناکار (بی اثر) شد. هنگامی که آن فرسته (پیام آور) به فرجام رسانده که سوشیانس است، به راهنمایی ایریمن به زمین پیدا شود، به همین اندازه در سی سالگی با مینویان دیدار کند. داد فرشگرد کرداری (قانون زندگی نو) هم در طول ۵۷ سال با رواج کامل [دین] به هفت کشور برود وبا رواج کامل آن، دروج (اهریمن) از [میان] آفریدگان نابود شود. از هنگامی که اهریمن به سوی آفرینش آمد، تاکنون شش هزار سال شمردنی (غیرکبیسه) است، [که هر سال] از فروردین ماه، اورمزد روز (روز یکم) است تا آن گاه که دوباره فروردین ماه اورمزد روز شود که به سپری شدن شش هزار سال وهیزگی (کبیسه) چهار سال مانده است؛ زیرا هر چهار سال یک روز کبیسه افزوده نشده است ودر شش هزار سال چهار سال باشد. در آن هنگام نشان رستاخیز [آشکار] باشد وسپهر بجنبد، سیر خورشید، ماه، ستارگان تغییر کند ودر فضا یکی شوند، مانند سپهرگردان وچهره دریاها [و] همه ساکنان زمین تغییر کند. در زمین بسیار جای ها چشمه های آتش، مانند چشمه های آب بیرون آیند؛ زیراکه آن چه را که اورمزد با آب آفرید، با آتش پایان داده شود؛ زیرا آب طبعی دارد که روشن کننده ورویاننده است [اما] آتش سوزنده وبازدارنده تخم است.(۱۴۲)
برای پاک شدن زمین از تمامی موجودات اهریمن آفریده وآماده شدن جهان هستی برای انقلاب نهایی به وسیله منجی موعود به گاه رستاخیز وظهور سوشیانس، آتش سوزی های مهیبی زمین را فرا می گیرد؛ چنان که بسیاری چشمه های آتش همانند چشمه های آب از زمین می جوشد. همچنین بنابر متنی که گذشت، از نشانه های رستاخیز، وقوع انقلاب های کیهانی وسماوی ازجمله تغییر مسیر خورشید، ماه وستارگان است که در دیگر متون پهلوی نیز به صورت های مختلف بدان اشاره شده است. برای مثال، در زند وهومن یسن آمده، به هنگام ظهور هریک از منجیان زرتشتی، خورشید به ترتیب، به گاه هوشیدر ده شبانه روز، به گاه هوشیدرماه بیست شبانه روز وبه گاه سوشیانس یعنی آخرین موعود، سی شبانه روز در آسمان می ایستد. جاماسب نامه توقف خورشید در آسمان را از معجزات هوشیدر دانسته که با وقوع آن، مردمان جهان به دین حق می گروند:
جماعتی از او (هوشیدر) معجزه خواهند واو دعا کند وآفتاب ده روز در میان آسمان بایستد، سر به بالا کند، چون مردم جهان آن معجز ببینند در دین حق بی گمان شوند. پس خورشید برود وطراق عظیم آید، آن جا که آفتاب است وهرکس که دلش با خدای تعالی راست نباشد، زهره او بترقد وجهان از گناه کاران صافی شوند.(۱۴۳)
به روایتی دیگر که در دینکرد ذکر شده، هنگامی که اهریمن، زمانه خویش را رو به پایان می بیند، می کوشد تا خورشید را که برشمارنده روزها وسال هاست، از حرکت بازدارد تا مگر واپسین روز فرا نرسد.(۱۴۴)
علاوه بر ایستادن خورشید در آسمان، در آخر الزمان تغییرات شگفتی در آسمان وجهان خاکی رخ می دهد که خود باعث بروز دگرگونی های اساسی در نظام طبیعت است. از آن جمله می توان به رنگ باختن خورشید وماه، کوتاه شدن سال وماه وروز، بروز زمین لرزه های شدید وباران های نابه هنگام اشاره نمود:
خورشید نشان سهم ناکی بنمایاند وماه از رنگ بگردد ودر جهان، سهم ناکی وتیرگی وتاریکی باشد. به آسمان نشان های گوناگون پیدا آید وزمین لرزه بسیار باشد وباد سخت تر آید وبه جهان نیاز وتنگی ودشواری بیش تر پدیدار آید....(۱۴۵)
در آن هنگام بادهای سرد وگرم فراوان می وزند ونظم فصول سال به هم می خورد، ابرهای بی باران بر فراز آسمان ظاهر می شود وبه جای آب، از ابرها جانوران زیان کار می بارد.(۱۴۶)
وابر کام کار وباد تندرو، به هنگام وزمان خویش باران نشایند کرد. ابر سهمگین همه آسمان را چون شب تار کند. باد گرم وباد سرد بیاید وبر وتخمه دانه ها را ببرد. باران نیز به هنگام خویش نبارد وبیش تر خرفستر (جانوران زیان کار) ببارد تا آب. وآب رودخانه ها وجوی باران بکاهد وآن را افزایش نباشد.(۱۴۷)
در آن هنگام ستارگان گناه کار (سیارات هفت گانه) از بند رها می شوند وبا رها شدن آن ها، آشوب وویرانی افزایش می یابد وجهان را فرا می گیرد:
نشان های آسمان پدیدار آید، یعنی ستارگان گناه کار از بند رسته شوند.(۱۴۸)
به هر حال، به هر سو می نگری، زمین وزمان دچار انواع بلاها، وبا، قحط ونیاز وبه طور کلی حوادثی است که وقوع آن ها سبب ویرانی وتباهی زندگی زمینی انسان ها وموجودات است.
در آن زمانه پست، همه مردم نیز چون حاکمان شان فریفتار وناراستند ودیو آز بر همگان چیره شده وآنان را به سختی وگناه کاری کشیده است.(۱۴۹)
کسی حرمت نان ونمک نگه ندارد ومردم به یکدیگر مهر ومحبت کم تر دارند:
ومردم را که در آن زمان زاید، زور ونیرو کم تر باشد وبدگمان تر وفریفتارتر بس شوند که مهرِ روان [ودل بستگی به رستگاری روان] کم تر دارند وآزرم [وحرمت] نان ونمک ندارند. پس چون مردم بتر وبداندیش وبدکیش اهلموغ(۱۵۰) [باشند]، آن [مردم] را دوست خویش شمارند.(۱۵۱)
در آن زمان، کشتن مرغی وانسانی نیک، برابر شود. کار نیک وکرفه (ثواب) از دست مردمان کم تر رود. خُردان به بزرگی وپادشاهی رسند وبزرگان به بندگی وبی نوایی.(۱۵۲)
ای زرتشت سپیتمان! در آن زمان شگفت، مردمی که کستی بر میان (کمر) دارند [به سبب] بدخواهی وفرمان روایی بد وداوری دروغ بسیار که بر ایشان آمده است، زندگی ایشان را بایسته نیست [و] مرگ را به آرزو خواهند.(۱۵۳)
در آن دنیای وانفسا، دین ودین داری وروحانیان مذهبی که نگه دارندگان قوانین دینی محسوب می شوند وداعیه دار صیانت از آداب ورسوم وآیین های مذهبی هستند، آن چنان به فساد وتباهی کشانیده می شوند که دین داران وروحانیان در میان خلق، گناه کارترین مردم اند؛ به طوری که از پنج گناه، سه گناه را ایشان مرتکب می شوند. آنان بدون هیچ دغدغه ای از انجام وظایف دینی خویش سرباز می زنند وبیمی از دوزخ ندارند. در حق هم بدگویی می کنند ویکدیگر را به سخره می گیرند وبه همین دلیل، مردم نیز به قول وفعلشان بی اعتمادند وگفتار وفتوای دروغ زنان وافسوس گران را به جای ایشان ارج می نهند.(۱۵۴)
در آن هنگامه از هر هزار یا ده هزار تن، تنها یک نفر به دین گِرَود وآن یک نیز بدان عمل نکند. در نتیجه دین به طور کلی نزار وناتوان شود وفساد، تباهی، روسپی گری، غلام بارگی، دروغ ومرگ همه جهان را فرا می گیرد.(۱۵۵)
پس همه خواسته گیتی را در زیرِ زمین نهان کنند ودر آن زمان، کار روسپی وجه مرزی(۱۵۶) وغلام بارگی وهم خوابگی با زنان حایض در جهان بسی آشکارا [ونمایان ورایج] شوند وسیج(۱۵۷) نهان ومرگ ووبا ونیاز در جهان بیش تر شود وتباهی وکام اهلموغِ دیوان ودروجان چیره تر شود [وغالب آید].(۱۵۸)
کدام پیامبر خواب های زیادی را درباره امام زمان (علیه السلام) در کتاب هایش تعبیر کرده است؟
بیست ودومین کتاب از عهد عتیق (کتاب مقدس یهودیان) که مشتمل بر ۲۴ کتاب است، متعلق به دانیال پیامبر است که چهارده فصل دارد. فصل های هفتم تا دوازدهم آن مربوط به رؤیاهایی است که دانیال از آن ها بهره می برده است. این رؤیاها در دوران سلطنت بَلشَصَر وداریوش مادی وکورش (پادشاه سرزمین پارس) در بابل اتفاق افتاده است.
این کتاب در سال های ۱۶۲ تا ۱۶۴ قبل از میلاد تألیف شده است؛ زمانی که آنتیو خوس اپیفانس، آزارگری می کرد. این کتاب از این روی تألیف شد تا ایمان وامید یهودیانی که تحت آزار بودند، تقویت کند.
انتظار روز بازپسین وخُرد شدن آزارگر وامید به پادشاهی مقدسان، در سراسر کتاب به چشم می خورد. پنج خواب در کتاب دانیال نبی که خودش خواب دیده است، نقل می شود. تعبیر سه خواب در همان جا پشت سر هر خواب نقل شده است که دو خواب را جبرئیل برایش تعبیر کرده است. در ضمن این خواب ها وتعبیرها اشاره هایی به حکومت آخر الزمان وحکومت مقدسان ومخصوصاً پسر انسان، به چشم می خورد؛ مثلاً در تعبیر خواب اول (خواب چهار جانور) آمده است: «لیک آنان که پادشاهی به ایشان خواهد رسید، مقدسان خدای تعالی هستند وتا ابد صاحب پادشاهی خواهند بود تا ابد الاباد».(۱۵۹)
یا در تعبیر خواب دوم که توسط جبرئیل انجام شده آمده است: «ای پسر انسان! بدان که این رؤیا روز بازپسین را آشکار می سازد».(۱۶۰)
آیا بهائیان به عنوان یک فرقه منشعب از شیعه، به امام زمان (علیه السلام) اعتقاد دارند؟
بهائیت فرقه ای است استعماری که توسط حسین علی نوری معروف به بهاء الله به وجود آمده است. نوری شاگرد علی محمد باب بود که به پیروی از اندیشه های شیخیه، خود را رکن چهارم یا انسان کامل می پنداشت. وی در آغاز مدعی بود که باب امام زمان (علیه السلام) است، ولی در نهایت ادعای الوهیت نمود واعلام کرد که بعداً کسی را به عنوان «من یظهره الله» خواهد فرستاد. بعد از اعلام علی محمد، حسین علی نوری مدعی شد که او همان کسی است که علی محمد باب وعده آمدن او را داده است. بعد از آن با ادعای نسخ دین اسلام، نغمه ایجاد دین تازه سرداد وبه دین سازی روی آورد.(۱۶۱)
برخی از عقاید بهائیان که امروزه در حیفا، یکی از شهرهای فلسطین اشغالی، مستقر هستند، از قرار زیر است:
۱. اعتقاد به الوهیت ونبوت علی محمد باب وحسین علی نوری: یکی از سخیف ترین وغیرمعقول ترین اعتقادات بهائیت وبابیت اعتقاد به اله بودن باب وحسین علی نوری است. علی محمد باب ادعا کرده است که رفیع ترین مراتب حقیقت یعنی الوهیت در او حلول کرده، آن هم حلولی مادی وجسمانی.(۱۶۲) این اعتقاد بهائیان با مبانی تمام ادیان آسمانی در تضاد است؛ زیرا در ادیان آسمانی الوهیت مختص حضرت حق، پروردگار وخالق جهان وجهانیان است ودر این مقام هیچ کس وهیچ چیز با او شریک نیست.
۲. اعتقاد به قائم موعود بودن علی محمد باب ومیرزا حسین علی: بهائیان می گویند: علی محمد ومیرزا حسین علی موعود دین اسلام هستند وجمیع انبیا (علیهم السلام) به ظهور آنان بشارت داده اند وعلامات آن در کتاب های آسمانی ثبت است، ولی به نظر ما شیعیان آن چه در دین اسلام وعده داده شده است، یکی قیامت کبراست ودیگری ظهور بقیة الله (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است که در قرن سوم هجری در سامرا متولد شد ونام مادرش نرجس است.
۳. اعتقاد به نسخ دین اسلام: بهائیان می گویند: مقام قائم موعود به حکم برخی آیات قرآن کریم، مقام اصالت ونبوت وشارعیت است نه تابعیت.(۱۶۳) ونیز می گویند: قائم در هنگام ظهورش، به نسخ دین اسلام حکم می کند وبه تشریع شریعت جدیدی غیر از اسلام می پردازد.(۱۶۴) اما شعیه می گوید: قائم موعود، تابع قرآن مجید وشریعت خاتم الانبیاء محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ومجدد ومحیی همان دین اسلام است وصاحب کتاب جدید وآورنده شریعت جدیدی نیست ومقام او مقام خلافت ووصایت وامامت است، نه اصالت ونبوت.(۱۶۵)
خلاصه آن که بهائیان اولاً مدعی الوهیت باب وبهاء ومنکر خاتمیت نبیّ مکرم اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هستند وثانیاً نه تنها منکر وجود نازنین امام مهدی (علیه السلام) هستند، بلکه دشمن او نیز به شمار می روند. مطلب زیر به نقل از سایت بازتاب گویای این ادعاست:
بهائیان به عنوان دشمن ترین دشمنان حضرت ولی عصر (علیه السلام) با هرچه که ذره ای یاد آن امام غایب از نظر را زنده سازد، به شدت مخالفت می ورزند ومی کوشند همه کانون های مهدوی را با خشونت هرچه تمام تر، نابود سازند. اکنون پس از گذشت چندین سال از تلاش های بی وقفه وسازمان یافته آن ها در ایران که پایگاه اصلی ومهم شیعه به شمار می رود، اسناد متعددی وجود دارد که عمق خصومت آن ها از یک سو ووحشتشان از گسترش روزافزون فرهنگ انتظار را نشان می دهد.
آیا جنبش های نو پدید دینی، منجی گرا هستند؟
ابتدا باید بگوییم پدیده «ادیان جدید» که جامعه شناسان از آن به «جنبش های نوپدید دینی» تعبیر می کنند، اصطلاحی است که ابتدا جامعه شناسان ژاپنی به حرکت های دینی بعد از جنگ جهانی در ژاپن اطلاق کردند وسپس، همین واژه به انگلیسی ترجمه شد وبه معنای «فرقه یا جنبش بدعت آمیز دینی» به کار رفت. جامعه شناسان ترجیح می دهند از اصطلاح «جنبش های نوپدید دینی» (new religious movement) استفاده کنند تا ادیان جدید.
اگرچه در تعریف صفت جدید در ادیان جدید اختلاف است، ولی در مجموع ادیان جدید به مجموعه نهضت ها وحرکت های فکری گفته می شود که اندکی پس از جنگ جهانی دوم هم زمان در امریکا وژاپن شروع شد وبه مرور به اروپا وتعدادی کشورهای شرقی نیز سرایت کرد. جنبش های نو پدید دینی ودین های عصر جدید، دو نوع هستند:
الف) جنبش ها یا کیش های جدید دینی که به گونه ای ریشه در یکی از ادیان آسمانی مانند یهودیت، مسیحیت، اسلام، وادیان شرقی، مانند هندوئیسم، بودیسم، شینتو و... دارند. این سنخ به لحاظ ساختاری نیز مانند ادیان سرچشمه تا حدودی نهادینه ودارای چهارچوب الهیاتی وسازمانی است.
ب) گروه هایی که نهادینه نیستند ونمی توان آن ها را برآمده از ادیان سنتی یا تفسیری نوین از آن ها دانست وبیش تر مجموعه ای از عقاید وباورهای رازورانه باطنی وعرفانی هستند؛ عرفان روان شناختی، تأکید بر «خود» انسان، خردگرایی ومساوات طلبی، فروکاستن خدا به موجودی در درون انسان، تأکید بر استعدادهای درونی انسان واموری از این دست، از شاخصه های اصلی این سنخ است.
عوامل متعددی در به وجود آوردن این جنبش ها یا ادیان جدید نقش داشته اند، که برخی از آن ها مانند فردگرایی، معنویت گرایی، تعارض فلسفه ودین یا عقل وایمان در برخی از ادیان و... ربطی به موضوع ما ندارند، ولی یکی از دلایل به وجود آمدن این فرقه ها، انتظار منجی است که اتفاقاً دلیل مهمی است. در میان جامعه شناسان وانسان شناسان دین، معروف است که دوران تحولات سریع اجتماعی در بسیاری از جوامع با جنبش های موعودگرا آغاز شده است. این جنبش ها به گفته همین جامعه شناسان، در اروپای پیش از انقلاب صنعتی ودر کشورهای مستعمره، متأثر از دو عامل حاکمیت استعمار وتحولات فنی وفرقه ها یا جنبش های نوپدید دینی، اغلب با نوعی موعودگرایی سنتی در جوامع رو به رشد همراه بوده اند. بروز وظهور گروه های هزاره گرا در مسیحیت، خصوصاً در میان پروتستان ها، شاهد این مدعاست. در اینجا به همین مقدار بسنده کرده وعلاقمندان به آشنایی بیش تر با این مباحث را به منابع زیر ارجاع می دهیم:
مجله اخبار ادیان، شماره ۷ و۸؛ مجله هفت آسمان، شماره ۷ و۱۹؛ مجموعه آثار، شهید مطهری، ج۱؛ فلسفه دین، تألیف محمدتقی جعفری؛ انتظارات بشر از دین، تألیف عبدالحسین خسرو پناه.
مذاهب ومنجی
مهدویت چه بازتابی در فرقه های شیعی داشته است؟ آیا در بین فرقه های شیعی منکر مهدویت هم وجود دارد؟
در ابتدا باید گفت: شیعیان، پیروان حضرت امام علی (علیه السلام) واهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هستند وشیعه در معنای عام، شامل فرقه های بسیاری است که معتقد به افضلیت علی (علیه السلام) نسبت به دیگر صحابه وسزاواری او به خلافت بلافصل پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هستند.
برخی از فرقه های مهم شیعی عبارت اند از: کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه، واقفیه، واثنی عشریه یا شیعه امامیه.
نفوذ اندیشه مهدویت در فرق شیعی، بسیار پررنگ است. برای مثال فرقه کیسانیه، که بنابر قول مشهور پیروان مختار ثقفی هستند، از نخستین فرق اسلامی است که مهدویت را به ویژه با لفظ «مهدی» مطرح نمودند واهمیت بسیاری برای آن قائل شدند. در دیگر فرق مهم تشیع خصوصاً زیدیه، اسماعیلیه وامامیه نیز اندیشه مهدویت اصلی محوری وبسیار تأثیرگذار بوده است.(۱۶۶)
در یک نگاه اجمالی باید گفت: مهدویت در بین فرق شیعه هیچ منکری نداشته وفرق تشیع با اختلاف در سطح فهم برداشت خود همگی معتقد به این آموزه هستند.
زیدیه درباره مهدویت چه نظری دارند؟
زیدیان که امروزه بیش تر در کشور یمن زندگی می کنند، معتقد به امامت زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) هستند وخود را پیرو ایشان می دانند. اصل امامت در این فرقه بسیار مهم است، به طوری که شاید بتوان برداشت مخصوص آنان از این آموزه را نقطه آغاز اختلافشان با دیگر فرقه های شیعی دانست. آنان در مورد امامت برخلاف دو فرقه مهم دیگر، یعنی اسماعیلیه وامامیه که این مقام را فقط شایسته اولاد حسین (علیه السلام) می دانند، معتقدند: هر فاطمیِ دارای فضیلت، خواه از نسل حسن (علیه السلام) یا حسین (علیه السلام) باشد وبه سیف قیام نماید، امام است وتبعیت از او لازم.
مهدویت از آغاز شکل گیری زیدیه در بین پیروان آن وجود داشته وآنان معتقدند: سرانجام مهدی (علیه السلام) - یکی از فرزندان فاطمه (علیها السلام) یا فردی از اهل بیت (علیهم السلام) - ظهور می کند وبر پهنه گیتی حاکم خواهد شد وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد، آن چنان که پر از ظلم وبیداد شده است. او، قائم آل محمد است وبه مؤمنان ومستضعفانْ عزت، وبه کافران وستمگرانْ ذلت خواهد بخشید.(۱۶۷)
ایشان همانند اهل سنت می گویند: مهدی منتظر در آینده - که در روایات به آخر الزمان توصیف شده است - ظهور خواهد کرد. مهدی متولد نشده وبنابراین در غیبت نیست. از نظر زیدیه، همچنان که پیامبر بشارت داده است، از ذریه او مهدی ظهور خواهد کرد؛ اما نام او وزمان ظهور او عیناً معلوم نیست.(۱۶۸)
زیدیان در مورد انتظار، بنابر روایتی قائل اند که انتظار ظهور مهدی (علیه السلام) از همان فضیلت واجر مجاهد فی سبیل الله در صحنه پیکار برخوردار است. امام هادی، یحیی بن حسین بن قاسم بن ابراهیم (۲۴۵ - ۲۹۸هـ) در باب انتظار مهدی (علیه السلام) می گوید:
من حبس نفسه لداعینا اهل البیت او کان منتظراً لقائمنا کان کالمتشحط بین سیفه وترسه فی سبیل الله بدمه؛(۱۶۹)
هرکس خویشتن را برای داعی ما اهل بیت وقف کند، یا در انتظار قائم ما بماند، همانند کسی است که در حال قتال در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد.
اسماعیلیان چه کسانی هستند ودر مورد مهدویت چه نظری دارند؟
اسماعیلیان یکی از فرقه های مهم شیعی هستند که تاریخ پر فراز ونشیبشان به اواسط قرن دوم وپس از وفات امام صادق (علیه السلام) می رسد. اینان اگر چه مانند شیعیان دوازده امامی در امر امامت ومصادیق آن تا امام ششم، یعنی جعفر بن محمد الصادق (علیهما السلام) اشتراک عقیده دارند وامامت را نیز به نص می دانند،(۱۷۰) ولی درباره سلسله امامت بعد از امام صادق (علیه السلام) با پیروان آن امام یعنی شیعیان امامیه اختلاف نظر دارند وامامت را در اسماعیل فرزند بزرگ تر امام صادق (علیه السلام) ونسل او جست وجو می نمایند. این فرقه خود به انشعاباتی مانند: خالصه، مبارکیه، قرامطه، فاطمیان، مستعلویه، نزاریه و... تقسیم شده اند که در اعتقادات با هم اختلافاتی دارند.
مهدویت در میان اسماعیلیان از موضوعات پرابهام است که در عین حال بیش ترین دگرگونی را در طول تاریخ داشته است. برای مثال پیروان فرقه خالصه که به نوعی بانیان فرقه اسماعیلیه هستند وبه همین دلیل اسماعیلیه نخستین نام بردار شده اند، به مهدویت اسماعیل، غیبت او وسرانجام ظهورش معتقدند ومی گویند: او ظاهر خواهد گشت وبر همه جهان سیطره خواهد یافت. اکثریت مبارکیه ودر ادامه آنان قرامطه نیز معتقدند: محمد فرزند اسماعیل ونواده امام صادق (علیه السلام)، امام ومهدی قائم است؛ او نمرده ودر سرزمین روم پنهان وغایب است وسرانجام، ظهور خواهد کرد.(۱۷۱)
به رغم گوناگونی ورنگارنگی موعودباوری در میان اسماعیلیان، می توان به مشترکاتی در بین فرقه های اسماعیلی در این زمینه اشاره نمود: رسالت مهدی موعود اجتماعی است واو رستگاری وعدالت را برای همه بشر به ارمغان می آورد. از دیگر کارکردهای این موعود، نسخ شریعت، برقراری کامل عدالت، اظهار اسرار وحقایق باطنی است که همگی از درانداختن طرحی نو حکایت دارد.
اهل تسنن درباره مهدی (علیه السلام) چه دیدگاهی دارند ومهدویت در بین آنان از چه جایگاهی برخوردار است؟
با مراجعه به منابع روایی اهل سنت می توان دریافت که به باور اهل سنت عقیده به حضرت مهدی (علیه السلام)، عقیده ای حق وصحیح است که از پشتوانه انبوهی از روایات برخوردار است وحتی تعداد قابل توجهی از آن ها بر اساس مبانی اهل تسنن غیرقابل رد می باشد. هرچند در این میان، تعداد اندکی از نویسندگان اهل تسنن هم یافت می شوند که با دیده انکار یا تردید به عقیده مهدویت نگریسته اند، اما چنین کسانی انگشت شمارند که مهم ترین نام در این میان، ابن خلدون، تاریخ نویس وجامعه شناس سرشناس می باشد. همچنین می توان به احمد امین مصری یا محمد فرید وجدی یا سعد محمدحسن اشاره داشت. همین امر [= فراوانی روایات مباحث مربوط به مهدویت؛] بسیاری از علمای اهل تسنن را بر آن داشته تا در این زمینه احادیثی را به صورت مستقل در کتب حدیثی خود ذکر کنند [مثل ابن ابی شیبه در کتاب المصنف؛ ابن ماجه در کتاب السنن؛ ابوداود در کتاب السنن؛ ترمذی در کتاب الجامع؛ و... که سه کتاب اخیر، از مجموع شش کتاب معتبر اهل سنت می باشند] یا حتی با نگاشتن کتابی مستقل به تبیین یا دفاع از این عقیده برخیزند. مانند ابن ابی خثیمه (م۲۷۹) یا دیگر نویسندگان اهل تسنن در قرن های بعد که حتی در میان آن ها افراد متعصبی مثل ابن قیم (م۷۵۱) وابن کثیر (م۷۷۴) به چشم می خورد ویکی از آخرین آن ها هم، کتاب المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الآثار الصحیحة اثر نویسنده وهابی معاصر، عبدالعظیم بستوی می باشد که در مطالب فوق از کتاب وی بهره گرفته شد.
مهدی در نظر اهل تسنن چه ویژگی هایی دارد ومهدی از نسل کیست؟
هرچند در این باره روایات متعددی در کتب اهل تسنن می توان یافت، ولی در این جا به آن چه در کتاب المهدی المنتظر بستوی آمده، بسنده می شود؛ زیرا همچنان که گذشت، نویسنده این کتاب از وهابی های معاصر می باشد که با سخت گیری ها وبهانه تراشی های مخصوص وهابیت به احادیث مهدوی نگاه نموده وتعدادی از آن ها را به عنوان احادیث معتبر معرفی کرده است. براساس این احادیث معتبر، «مهدی از اهل بیت پیامبر» و«از نسل ایشان» ومشخصاً «از نسل حضرت زهرا (علیها السلام)» و«نام ایشان هم نام پیامبر» می باشد ودر «آخر الزمان قیام می کند وزمین به برکت ایشان آباد وپر از نعمت می شود» و«همچنان که زمین پر از ستم شده، آن را از عدالت آکنده می سازد» واصولاً رسالت حضرت، اقامه عدالت در جهان است، به گونه ای که «حتی اگر یک روز از دنیا مانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانی خواهد ساخت تا قیام حضرت به پا شود» و«در خراسان (ایران) قیامی رخ می دهد که به قیام حضرت متصل می شود». همچنین براساس برخی گزارش های معتبر اهل سنت «یکی از علایم قیام حضرت، شهید شدن شخصی معروف به نفس زکیه می باشد» ونیز از برخی دیگر از گزارش های معتبرشان استفاده می شود که قیام حضرت، ارتباط خاصی با کوفه دارد.
اهل تسنن درباره نزول حضرت عیسی چه نظری دارند؟ آیا این که برخی از آنان مهدی را همان عیسی می دانند، صحیح است؟
دو دسته روایت در کتب حدیثی اهل سنت می توان یافت. یک دسته تصریح دارد که مهدی (علیه السلام) همان عیسی بن مریم (علیهما السلام) است ودسته دیگر صراحت دارد که عیسی بن مریم (علیهما السلام) از آسمان فرود آمده به مهدی (علیه السلام) اقتدا می کند؛ ولی از یک سو روایات دسته اول علاوه بر اندک بودن، از هیچ سند معتبری برخوردار نیست؛ گذشته از آن که ظاهراً هیچ یک از آن ها از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل نشده اند!! برخلاف روایات دسته دوم که علاوه بر فراوانی، در میانشان روایاتی که بر مبنای اهل تسنن هم از صحت سند برخوردار باشند، یافت می شود واکثریت آن ها هم از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده اند. از سوی دیگر، روایات معتبر ومتعدد دیگری در دست است که مهدی (علیه السلام) را از نسل پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) معرفی می کند واین هم دلیل دیگری بر بطلان وساختگی بودن دسته اول روایات اهل تسنن است. همین مطلب، برخی از نویسندگان اهل تسنن را هم واداشته تا روایات دسته اول را منکر شده به حرف عده ای بسیار اندک که همین عقیده را دارند، هیچ اعتنایی نکنند. در هر حال، بر اساس روایات معتبر اهل تسنن، عیسی بن مریم (علیهما السلام) از آسمان فرود خواهد آمد وبه امام جماعت مسلمانان (که همان مهدی منتظر (علیه السلام) خواهد بود) اقتدا خواهد نمود. حتی بر اساس روایات متعدد دیگری، آن حضرت در جنگ های معاصر ظهور نیز مشارکت خواهد داشت ودر کشتار دجال ویاران او که منجر به زمینه سازی حکومت حضرت بقیة الله (علیه السلام) می شود، نقش اساسی وکلیدی نشان خواهد داد.
آیا در مذاهب دیگر نامی از امام زمان (علیه السلام) برده شده است؟
در همه مذاهب اسلامی، عقیده به مهدی (علیه السلام) وجود دارد وروایاتی که از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ذکر شده، در کتاب های معتبر سایر مذاهب اسلامی نیز آمده است. تنها اختلاف اساسی شیعه با سایر مسلمانان، تعیین مصداق آن است. شیعه معتقد است که حجت خدا وجانشین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) امام مهدی (علیه السلام) است که دوازدهمین امام بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام) است، ولی آنان چنین عقیده ای ندارند وتنها به مصلحی معتقدند که از خاندان پیامبر است ودر آخر الزمان ظهور می کند ودنیا را پر از عدالت می کند ونیز ما معتقدیم که مهدی (علیه السلام) متولد شده وهم اکنون زنده است وزندگی می کند، اما بیش تر اهل سنت معتقدند که مهدی (علیه السلام) بعداً متولد خواهد شد.(۱۷۲)
به علاوه، نام مهدی (علیه السلام) در همه ادیان آسمانی قبل از اسلام، مانند یهود، مسیحیت وزرتشت، هم آمده است. البته آن ها از او به منجی ونجات دهنده جهان تعبیر کرده اند.
ادیان وعلایم ظهور
علایم ظهور در ادیان دیگر چه چیزهایی است؟
۱. علایم ظهور در کتاب های هندیان
الف) در کتاب دادتگ درباره ظهور آمده است:
بعد از آن که مسلمانی به هم رسد در آخر الزمان، واسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان وفسق عالمان وتعدی حاکمان وریای زاهدان وبی دیانتی امینان وحسد حاسدان برطرف شود، بجز نام از آن چیزی نماند ودنیا مملو از ظلم وستم شود وپادشاهان، ظالم وبی رحم شوند ورعیت بی انصاف گردند ودر خرابی یکدیگر کوشند وعالم را کفر وضلالت وفساد [فرا] بگیرد، دست حق درآید وجانشین آخر، ظهور کند.(۱۷۳)
ب) علایم ظهور در کتاب ریگ ودا چنین بیان شده است:
...هنگام ظهور وی، خورشید وماه تاریک می شوند وزمین خواهد لرزید.(۱۷۴)
ج) چنان که در کتب مقدس جین ها آمده، هنگامی که فساد وانحطاط وتباهی، جهان را فراگیرد، شخص کاملی که آن را تیر تنگر (نویددهنده) می گویند، ظهور خواهد کرد.
۲. علایم ظهور در کتاب انجیل
الف) در انجیل متی درباره ظهور آمده است:
... آفتاب تاریک گردد وماه نور خود را ندهد وستارگان از آسمان فرو ریزند وافلاک متزلزل گردند.(۱۷۵)
ب) در انجیل لوقا آمده:
... ودر آفتاب وماه وستارگان علامات خواهد بود وبر زمین تنگی وحیرت از برای امت ها روی خواهد داد....(۱۷۶)
در کتاب های یادشده نشانه های دیگری نیز وجود دارند که برای اطلاع از آن می توان به آن ها رجوع کرد.
وجه مشترک علایم ظهور را در ادیان الهی بیان کنید.
بعضی از علایم ظهور در میان برخی ادیان مشترک است. علایم زیر در عهد جدید، با روایات اسلامی هم گون اند:
۱. نزول حضرت عیسی (علیه السلام)؛ حضرت عیسی (علیه السلام) هنگام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) از آسمان فرود می آید ودر قدس پس از اعلام بیعت با حضرت مهدی (علیه السلام)، پشت سر حضرت نماز می گذارد؛
۲. صیحه آسمانی؛ از مجموع روایات استفاده می شود که «صیحه» از نشانه های حتمی ظهور است که از آسمان شنیده می شود، به گونه ای که همه مردم زمین از شرق وغرب آن را می شنوند.

امامت

امامت را تعریف کنید؟
امامت ریاست عمومی از ناحیه خدا بر مردم در امور دین ودنیای آن هاست. بیش تر تعریف کنندگان سنی، دو قید نیز اضافه می کنند: ۱. این ریاست از باب خلافت ونیابت از پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است؛ ۲. بر تمام مردم پیروی از امام واجب است.(۱۷۷)
در تعریف امامت از منظر متکلمین بین شیعه وسنی اختلاف چندانی نیست، اختلاف در تفسیر این تعریف است.(۱۷۸)
تفاوت دیدگاه اهل سنت وشیعه در آموزه امامت چیست؟
شیعه، امامت را استمرار نبوت می شمارد وآن را منصبی الهی می داند که خدا خود، امام را معرفی می کند نه با انتخاب مردمی؛ زیرا امام باید صلاحیت ویژه در علم، عصمت، ورهبری داشته باشد واین امور با علم ناقص مردم قابل شناسایی نیست؛ اما اهل سنت، امامت را تنها رهبری سیاسی می دانند.
وظایف امام چیست؟ وچه نیازی به امام است؟
امام همان مسئولیت های پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را دارد که عبارت اند از:
۱. تفسیر قرآن وشرح اهداف وکشف اسرار آن؛
۲. بیان احکام شرعی؛
۳. پاسخ به شبهات؛
۴. حفظ دین از تحریف، اختلاف وانحراف؛
۵. زمام داری جامعه اسلامی.
با کمال تأسف این امور پس از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) محقق نشد:
اما تفسیر قرآن: مسلمانان پس از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در تفسیر آیات زیادی مانند: آیه وضو، قطع دست دزد، صفات خبریه،(۱۷۹) عدل، جبر واختیار، هدایت وضلالت و... اختلاف نمودند.
اما بیان احکام: آیاتی که درباره احکام فقهی اند وبه آیات الاحکام معروف اند، فقط سیصد آیه هستند وروایات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در احکام تنها ۵۰۰ حدیث است. روی آوردن اهل سنت به قیاس، استحسان(۱۸۰) و... دلیل خوبی بر عدم فراگیری کتاب وسنت در مورد احکام وبه ویژه مسائل مستحدثه(۱۸۱) است.
علاوه بر این، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تنها ۱۰ سال فرصت بیان احکام شرعی را داشت که این دوران همراه با مشکلات عمده سیاسی، اجتماعی - همانند هفده غزوه(۱۸۲) که گاه تا یک ماه طول می کشید وپنجاه وپنج سریه - ومشکلات داخلی با منافقان، مشرکان ویهودیان بود.
اما پاسخ به شبهات: یهود، زنادقه(۱۸۳) و... شبهات بسیاری را در دین داخل کردند که نیاز به پاسخ گویی داشت.
اما حفظ اسلام از انحراف واختلاف: روایات ساختگی از اسرائیلیات(۱۸۴) یهود، اساطیر نصاری وخرافات مجوس، سبب تحریف سنت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) گردید. بخاری از ششصد هزار حدیث، تنها چهارصدهزار حدیث را صحیح می شمرد؛ یعنی از ۱۵۰ حدیث تنها یک حدیث را صحیح می داند - وبا حذف احادیث تکراری، ۲۷۶۱حدیث در صحیح بخاری باقی می ماند.(۱۸۵) صحیح مسلم وسنن ابوداود و... نیز تقریباً همین گونه است.(۱۸۶)
از بیان بالا به روشنی معلوم می گردد که برای حفظ دین وشریعت نیاز به امامی معصوم ومنصوب از طرف خدا داریم تا انحرافات را از ساحت دین بزداید ودین محمدی را به مردم بشناساند وآن را اجرا نماید.(۱۸۷)
ابعاد شخصیت امام چه می باشند؟
برخی از ابعاد شخصیتی امام عبارت اند از:
۱. شخصیت حقیقی: شناخت شخص امام به نام ونسب است. در این گونه شناخت، سعی می شود نام، مشخصات ظاهری وخانوادگی هر فرد شناخته شود. به این گونه شناخت، شناخت شناسنامه ای می گویند که ابتدایی ترین نوع شناخت است.
۲. شخصیت حقوقی: شناخت امام به عنوان امام وجانشین پیامبر، همراه با ویژگی های امام است. در این نوع شناخت، حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان امام وآخرین جانشین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که اطاعتش بر همه واجب است، شناخته می شود.
سلیم بن قیس از حضرت علی (علیه السلام) پرسید کم تر چیزی که آدمی به آن گمراه می شود چیست؟ حضرت فرمود:
کسی را که خدا اطاعت، ولایت ومحبت او را واجب کرده وحجت خود در زمین قرار داده نشناسد.(۱۸۸)
۳. شخصیت سیاسی - اجتماعی: شناخت امام به عنوان رهبر جامعه جهانی عدالت محور می باشد. امام مهدی (علیه السلام) مهم ترین فرد برای برآوردن انتظارات بشر از زندگی است ومی تواند بشریت را از بحران های اجتماعی، ظلم بین المللی وانواع تنگناهایی که درگیر آن است نجات دهد وعدالت را در سراسر جهان حاکم گرداند.
۴. شخصیت معنوی: شناخت جایگاه امام در هدایت بشریت است. امام یک فیلسوف ودانشمند نیست؛ او آمده است تا انسان ها را به سعادت حقیقی راهنمایی کند. آنان را با خدا، پیامبران، دین، اخلاق وآخرت آشنا کند وبه زندگی الهی سوق دهد واز بحران هویت نجات دهد.
۵. شخصیت تکوینی: شناخت جایگاه امام در آفرینش می باشد. طبق روایات، جهان وآن چه در آن است به واسطه وجود امام آفریده وپابرجاست. در روایتی می خوانیم: اگر حجت نبود زمین اهلش را فرو می برد.(۱۸۹) وجود امام سبب رسیدن فیض وجود به موجودات دیگر وبقای آنان می باشد.
شناخت امام
حق واجب امام چیست وچگونه می توان آن را شناخت؟ اگر تقوا شرط ایمان است، چرا در روایت می فرماید اگر حق امام را بشناسد شیرینی ایمان را می چشد؟ آیا منظور بخشی از ایمان است؟
منظور از حق واجب، همان حقوق امام است وکلمه واجب برای دلالت بر این مطلب است که چنین حقی از طرف خداوند ثابت شده است. در یک تقسیم بندی کلی می توان گفت، امام دو حق دارد:
۱. در مقام علم، اعتقاد به امامت آن حضرت؛
۲. در مقام عمل، تبعیت از دستور امام. بنابراین، انسان باید در زبان وعمل این اعتقاد را آشکار سازد.(۱۹۰)
درباره شناخت حق نیز باید گفت که منظور از آن، تنها عقیده به امام بودن او نیست، بلکه باید بداند امام چه جایگاه ونقشی در جهان آفرینش دارد، علم وقدرت او چقدر است و...؟ چنین شناختی در درجه اول با مراجعه به عالمان ودانشمندان علوم ائمه (علیهم السلام) ممکن می شود. باید نزد آنان شاگردی کرد واین معارف را از آنان آموخت وبا نبود آن ها، بهترین کار استفاده از کتاب های مفید ومعتبر درباره امامت است. خواندن کتاب ها ومقالات وارتباط داشتن با مراکز ومؤسسه ها می تواند راه گشای خوبی باشد؛ اما چنان که در آغاز بیان شد، فهم این مطالب، مستلزم استمرار وپشت کار است ونباید انتظار داشت که با کمی مطالعه یا مراجعه، همه چیز روشن شود.
اما دلیل این که چرا معرفت حق امام موجب چشیدن طعم شیرین ایمان است، در ادامه همین حدیث آمده است. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
زیرا خداوند، امام را عَلَم هدایت مردم قرار داده وبه آن چه در نزد خداوند است جز از طریق امام نمی توان رسید وخداوند نیز جز به شناخت امام عملی را از بندگان نمی پذیرد.(۱۹۱)
با توجه به عبارت های این حدیث ومانند آن، معلوم می شود که امام واسطه بین خدا وبندگان است. کسی که می خواهد با خداوند ارتباط داشته باشد واعمالش پذیرفته شود ونعمت های الهی شامل حال او گردد، باید به امام تمسک جوید واگر کسی امامت وولایت را رها کند، گمراه شده وبه بی راهه رفته است. بنابراین هرگز به هدف نمی رسد وایمان او تنها لقلقه زبان خواهد بود وچیزی که محتوا وحقیقت ندارد، هرگز طعم وشیرینی ای نخواهد داشت! بنابراین راه رسیدن به حقیقتِ ایمان، اعتقاد به امامت است واین اعتقاد چنان که قبلاً گفتیم از راه شناخت حاصل می شود. پس شناخت امام باعث فهمیدن وچشیدن شیرینی ایمان است؛ یعنی راه رسیدن به حقیقتِ ایمان است. به همین دلیل است که امام می فرماید: اگر کسی امام را بشناسد، شیرینی ایمان را می چشد.
البته تقوا نیز شرط ایمان است، اما تقوا در مقام عمل، شرط است وشناختْ در مقام عقیده. لذا این دو منافاتی با هم ندارند وقابل جمع است. کسی که در مقام عقیده، امام را می شناسد ودر مقام عمل، اهل تقوا وپاکی است، شیرینی ایمان را می چشد، اما اگر تقوا پیشه نکند وتنها مدعی اعتقاد وعشق ودوستی اهل بیت باشد، هرگز به چنین لذتی دست نمی یابد.
علت شناخت
آیا شرطی افزون تر از ایمان به خداوند وپیامبر واجرای دستورهای الهی برای مؤمن بودن وجود دارد؟ آیا اگر کسی معرفت کامل نداشته باشد، مؤمن نخواهد بود؟
معرفت، مقدمه ایمان واطاعت است. معرفت، یعنی شناخت؛ اگر ما چیزی را نشناسیم، چگونه به آن ایمان می آوریم یا از آن اطاعت می کنیم؛ یعنی اصل ایمان واطاعت، به معرفت وابسته است. علاوه بر اصل ایمان، مراتب آن نیز به معرفت بستگی دارد؛ یعنی انسان به قدر شناختش ایمان می یابد؛ هر اندازه معرفت وشناخت او به خدا وجانشینان خدا در زمین عمیق تر شود، ایمان او نیز راسخ تر می گردد وکسی که شناخت سطحی از خدا واولیای خدا دارد، ایمان ضعیفی نیز خواهد داشت وایمانش با کوچک ترین شبهه علمی یا شهوت عملی زایل می شود. از همین روی، امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
بنده، مؤمن نمی شود مگر معرفت یابد.(۱۹۲)
زیرا بدون مقدمه، دست یافتن به اصل، محال می نماید ومعرفت، مقدمه ایمان واطاعت است. البته تنها ایمان واقعی وکامل، بشر را به سعادت می رساند، وگرنه ایمانی که انسان را از جهنم نجات دهد، با شناخت سطحی نیز تأمین می شود.
چگونگی شناخت
در زمان غیبت از چه طریقی می توان با حضرت مهدی (علیه السلام) آشنا شد؟
بهترین راه آشنایی با حضرت در زمان غیبت، مراجعه به سخنان ائمه (علیهم السلام) است که حضرت را معرفی کرده اند. فهم درست روایات نیز مستلزم مراجعه به علما وکتاب های روایی است وهرگاه آن حضرت را شناختیم، به آن حضرت علاقه مند می شویم واین علاقه موجب انس گرفتن با آن حضرت می گردد.
با توجه به این که ما انسان ها محدود هستیم، چگونه می توانیم امام زمان را بشناسیم واز وجود او بهره ببریم؟
ابتدا ذکر دو نکته لازم است:
۱. شناختن وکسب معرفت امام (علیه السلام) قطعاً ممکن است؛ زیرا اگر ممکن نبود، دین اسلام ما را به آن امر نمی کرد؛
۲. انسان ها به حسب مراتب مختلف، مقام امام را می شناسند وهرچه مقام انسان ها بالاتر رود، آگاهی شان نسبت به امام بیش تر است.
بنابراین شناخت امام (علیه السلام) ممکن است ودر طول تاریخ انسان هایی آن را تحصیل کرده اند؛ مانند سلمان، ابوذر، مالک اشتر، محمد بن ابی بکر و... که امام علی (علیه السلام) را خوب شناختند واز وجود آن حضرت بهره گرفتند.
یاران امام حسین (علیه السلام) (شهدای کربلا)، امام خودشان را بسیار خوب شناختند وبا پیوند با او، وجود کوچک خود را وسعت بخشیدند.
نشانه شناخت، اطاعت وتسلیم است؛ اگر کسی در برابر امامش کاملاً تسلیم باشد، نشان آن است که امامش را خوب شناخته، واگر کسی از امامان اطاعت نکند، نشان آن است که معرفتش عمیق وکامل نیست.
از این نکته نیز نباید غفلت کرد که از آن جا که سعه وجودی امام از سعه وجودی انسان عادی بیش تر است، شناخت امام با تمام ابعاد وشئونش برای انسان های عادی میسور نیست، اما شناخت بعضی از ابعاد وجودی امام در حد ظرفیت امکان پذیر است.
امامت در قرآن
چرا در قرآن، اشاره صریحی به ولایت علی (علیه السلام) وبقیه ائمه (علیهم السلام)، ازجمله حضرت مهدی (علیه السلام) نشده است وچه دلایلی بر ادامه ولایت پس از ختم نبوت وجود دارد؟
این طور نیست که خداوند برای معرفی اولیای خود ورهبران جامعه، تنها باید نام آن ها را در کتاب آسمانی (قرآن) ذکر کند، بلکه با مراجعه به قرآن، خواهیم دید که قرآن برای معرفی شخصیت های الهی به سه شیوه عمل می کند:
۱. معرفی با اسم:
پیامبر گرامی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در انجیل از طریق اسم برای آیندگان معرفی شده است:
﴿وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾؛(۱۹۳)
بشارت دهنده پیامبری هستم که پس از من می آید ونام او احمد است.
خداوند، گاهی پیامبران خود را با نام، مورد خطاب قرار می دهد:
﴿یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ﴾؛(۱۹۴)
ای داوود! ما تو را در روی زمین جانشین قرار دادیم.
قرآن در مواردی از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به اسم یاد می کند:
﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ﴾؛(۱۹۵)
محمد پیام آوری بیش نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بوده اند.
۲. معرفی با عدد:
روش دیگر، معرفی با عدد است. قرآن کریم، نقبای (مراقبان) بنی اسرائیل را با عدد معرفی کرده است؛ آن جا که می فرماید:
﴿وَلَقَدْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمْ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا﴾؛(۱۹۶)
خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت واز آنان دوازده مراقب برانگیخت.
گروهی که طبق گزینش حضرت موسی (علیه السلام) قرار شد به کوه بروند، در قرآن با عدد معرفی شده اند:
﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقَاتِنَا﴾؛(۱۹۷)
موسی از قوم خود، برای میقات ما هفتاد نفر را برگزید.
۳. معرفی با صفت:
از دیگر راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است؛ چنان که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در انجیل وتورات، علاوه بر معرفی با نام، با صفات نیز معرفی شده است وقرآن بر این مطلب گواهی می دهد:
﴿الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنْ الْمُنکرِ...﴾؛(۱۹۸)
کسانی که از رسول ونبی درس ناخوانده ای پیروی می کنند که نام وخصوصیات او را در تورات وانجیل نوشته می یابند که آنان را به نیکی دعوت کرده واز بدی ها باز می دارد، پاکی ها را برای آنان حلال وناپاکی ها را تحریم می نماید وبارهای گران وزنجیرهایی را که بر آنان بود، برمی دارد.
در این آیه، حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با صفات ده گانه معرفی شده است. از سیاق آیه استفاده می شود که حضرت در این دو کتاب (تورات وانجیل)، با همه یا اکثر این صفات معرفی گردیده است ومفاد جمله ﴿مَکتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَالْإِنجِیلِ﴾ این است که صفات وخصوصیات او در تورات وانجیل آمده است.
خداوند متعال در قرآن، کسانی که باید مسلمان ها از آنان اطاعت کنند، با صفات «اولی الامر» معرفی کرده است؛ آن جا که می فرماید:
﴿أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکمْ﴾؛(۱۹۹)
از خداوند ورسول وصاحبان فرمان اطاعت کنید.
مردی از بنی اسرائیل، پس از موسی (علیه السلام) به پیامبری برانگیخته شد. مردم به او گفتند: فرمان روایی را برای ما معیّن کن تا زیر لوای او در راه خدا جهاد کنیم. خداوند به درخواست آنان پاسخ مثبت داد واین فرمان روا را پس از معرفی با اسم، با صفت نیز معرفی کرد تا هر نوع تشابهی که ممکن است در اسم رخ دهد، از بین برود واز طریق پیامبر خود به آنان خبر داد که خدا «طالوت» را به فرمان روایی بر شما نصب کرده است:
﴿إِنَّ آیَةَ مُلْکهِ أَنْ یَأْتِیَکمْ التَّابُوتُ فِیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَک آلُ مُوسَی وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِکةُ...﴾؛(۲۰۰)
نشانه فرمان روایی او این است که صندوقی به سوی شما می آید که در آن آرامشی از جانب پروردگار است وباقی مانده ای از آن چه خاندان موسی وهارون به جای گذارده اند، فرشتگان آن را حمل می کنند ودر این کار برای شما نشانه ای است، اگر ایمان آورده باشید.
هدف از نقل این آیات، آن است که بدانیم معرفی با صفات، یکی از راه های صحیح شناسایی است، لیکن گاهی معرفی با صفات، با ذکر نام نیز همراه است (آیه طالوت) وزمانی تنها به ذکر صفات اکتفا می شود:
﴿فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِم﴾؛(۲۰۱)
به زودی خداوند گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد وآنان نیز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان، فروتن ومتواضع اند ودر برابر کافران، سرافراز، در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت ملامت گران نمی ترسند.
نتیجه این که اگر چه نام حضرت علی (علیه السلام) وبقیه ائمه (علیهم السلام) وحضرت مهدی (علیه السلام) در قرآن نیست، اما صفات وخصوصیات آنان در قرآن وارد شده است.
اصولاً قرآن در معرفی افراد، مصالح عالی را در نظر می گیرد. گاهی مصالح ایجاب می کند که افراد را با نام معرفی کند وزمانی با صفات؛(۲۰۲) چنان که درباره حضرت علی (علیه السلام) وحضرت مهدی (علیه السلام) وسایر ائمه (علیهم السلام) چنین شیوه ای وجود دارد.
ما برای رعایت اختصار فقط به توضیحی درباره آیه ۵۹ سوره نساء که قبلاً ذکر کرده ایم، بسنده می کنیم:
این آیه به صراحت، به اطاعت از اولی الامر دستور می دهد واطاعت از آن ها را مقرون به اطاعت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نموده است که از همین اقتران وعدم تکرار کلمه «اطیعوا» نسبت به اولی الامر معلوم می شود که اطاعت از اولی الامر، مثل اطاعت از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به طور مطلق واجب است. از این لحاظ واز جهت اطلاق امر به اطاعت از آن، معلوم می شود که مراد از این اولی الامر، امامان معصوم (علیهم السلام) می باشد.
در روایات نیز وارد شده است که هنگام نزول این آیه کریمه، جابر به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عرض کرد:
قد عرفنا الله ورسوله فمن اولوا الامر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؛
خدا وپیامبر او را شناختیم، پس اولوالامری که خدا، اطاعتش را به اطاعت تو قرین کرده است، چه کسانی اند؟
حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در پاسخ فرمود:
هم خلفائی وائمة المسلمین بعدی اوّلهم علی بن ابی طالب ثم الحسن ثم الحسین وثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر وستدرکه یا جابر فاذا لقیته فأقرأه عنی السلام؛(۲۰۳)
ایشان جانشینان من وامامان مسلمین بعد از من هستند، اول ایشان علی بن ابی طالب وپس از او حسن وپس از او حسین وپس از او علی بن الحسین وسپس محمد بن علی است که در تورات به باقر معروف است وبه زودی او را درک خواهی کرد، پس وقتی او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان.
پس از آن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نام سایر ائمه از امام جعفر صادق (علیه السلام) تا حضرت مهدی (علیه السلام) را برای جابر بیان فرمود وسپس از غیبت ومطالب دیگر مربوط به حضرت صاحب الامر (علیه السلام) به جابر خبر داد.
درباره دلایل ادامه ولایت پس از ختم نبوت نیز باید گفت: جواب این قسمت به طور خلاصه این است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در زمان خود، رهبری امت اسلام ووظیفه حفظ وبیان واجرای احکام ومعارف دین را برعهده دارد. پس از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، امت اسلامی به یک رهبر الهی نیاز دارد که رهبری وسرپرستی امت را برعهده گیرد، احکام ومعارف دین را حفظ وبیان کند، برنامه های سیاسی واجتماعی اسلام را اجرا نماید، از حوزه اسلام ومسلمین دفاع کند وعدل را برقرار سازد.
این سمت را امامت می گویند وبه فردی که به دستور خدا وبه وسیله پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای این سمت معرفی می شود، امام می گوییم.
چه برهان های عقلی بر وجود امام مهدی (علیه السلام) می توان اقامه کرد؟
دانشمندان اسلامی ادله عقلی متعددی بر وجود امام معصوم (علیه السلام) در تمام زمان ها اقامه کرده اند. برهان های فلسفی (امکان اشرف، عنایت، هدف مندی و...)، ادله کلامی (لطف، فطرت، دلیل استقراء و...)، دلیل های عرفانی (مظهر جامع، واسطه فیض، عدم تبعیض در فیض و...)، دلیل های جامعه شناختی (اجتماعی بودن انسان)، ادله ریاضی (حساب احتمالات) و.... به این ادله به طور اختصار اشاره می شود.(۲۰۴)
قبل از بیان ادله عقلی، تذکر این نکته لازم است که دلیل های عقلی، وجود حجت در همه زمان ها را اثبات می کند، اما تطبیق آن بر امام مهدی (علیه السلام) براساس روایات می باشد.
چند دلیل کلامی بر وجود امام مهدی (علیه السلام)، بیان کنید؟
برهان لطف: خداوند حکیم است؛ از این رو در آفرینش جهان وانسان هدفی دارد؛ هدف او از خلقت انسان، رسیدن به کمال وقرب الهی است. بی تردید تأمین این هدف در گرو وجود راهنمایان (پیامبران وامامان (علیهم السلام)) است. بنابراین اگر امامی نفرستد تا انسان ها را به تکالیف خود وبه کمال رهنمون سازند، خلقت وتکالیف الهی بیهوده می شوند.(۲۰۵) با این بیان معلوم شد که در هر زمان باید پیشوایی الهی ومعصوم که تداوم بخش وظایف پیامبران است، وجود داشته باشد. این پیشوا در زمان ما بنابر روایات نقل شده از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، حضرت امام مهدی (علیه السلام) است.
برهان فطرت: در انسان بالوجدان گرایشی نسبت به کمال مطلق (خدا) ونیز واسطه ای (انسان کامل معصوم) که او را به آن کمال برساند، وجود دارد. وجود چنین میلی به انسان کامل در نهاد انسان، دلیلی بر وجود خارجی اوست. همان طور که احساس تشنگی در انسان، دلیل بر وجود آب در خارج است.
به عبارت دیگر، تا وجود خارجی انسان کامل نباشد، اصلاً چنین میلی در نهاد ما قرار داده نمی شد. این انسان کامل در زمان ما وجود مقدس ولی عصر (علیه السلام) است.
دلیل استقراء: با بررسی واستقراء در وضعیت امت های پیشین، پی می بریم در هر زمان یک نفر حجت خدا در روی زمین بوده، هرچند گاهی از دیدگان غایب می گشته است. از آدم گرفته تا ادریس، نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، موسی، یوشع، داوود، سلیمان، عیسی، شمعون (علیهم السلام)، و...،(۲۰۶) همه وهمه حجت های زمان خود بوده اند که سلسله وار ادامه یافته اند.
با وجود چنین سلسله ای از انبیاء وجانشینان آن ها به عنوان حجت های الهی، می پرسیم که چرا در میان امت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حجت (امام) نباشد؟ در صورتی که لطف خدا دائمی وشایستگی این امت طبق روایات از امت های پیشین بیش تر است. پس نتیجه می گیریم در این امت هم باید بعد از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، حجت خدا (امام مهدی (علیه السلام)) باقی باشد.
در روایتی از امام کاظم (علیه السلام) می خوانیم که از زمان آدم (علیه السلام) تا کنون، هیچ وقت زمین از امام خالی نبوده است.
چه برهان فلسفی بر وجود امام مهدی (علیه السلام) می توان برشمرد؟
برهان امکان اشرف:(۲۰۷) در فلسفه به اثبات رسیده است که آفرینش از وجود اشرف آغاز، وبه ترتیب به وجود شریف وغیرشریف (خسیس واخسّ) می رسد. پس هرگاه در نظام خلقت، افراد شریف وغیرشریف مشاهده می شوند، قطعاً وجود اشرف باید موجود باشد. حجت الهی (پیامبر وامام) به دلیل دارا بودن تمام کمالات، در مرتبه اشرف قرار دارد. پس تا زمانی که یک فرد از انسان های عادی باشد، حجت الهی فرد اشرف نیز وجود دارد. طبق روایات، حجت الهی در زمان ما امام مهدی (علیه السلام) می باشد.
برهان عنایت: هستی، آفرینش خدای عالم، قادر وحکیم است. از این رو بهترین نظام ممکن را داراست (نظام احسن). در این نظام خدا به تمامی نیازهای موجود، علم وعنایت دارد وآنان را با هدایت تکوینی (غریزه) راهنمایی می کند. از آن جا که مهم ترین نیاز انسان، هدایت است، خدا باید راهنمایانی را برای هدایت انسان قرار دهد، وگرنه نظام خلقت، احسن نمی باشد.(۲۰۸)
آخرین فرد از این راهنمایان امام مهدی (علیه السلام) است.
برهان هدف مندی (علت غایی): خدا در خلقت جهان وانسان هدف دارد.(۲۰۹)
در علم کلام، مشهورترین دلیل بر هدف مندی خلقت، بیهوده ولغو نبودن آفرینش شمرده می شود. علت غایی موجودات جهان، انسان است؛ زیرا او کامل ترین موجود است وحجت خدا (انبیاء وامامان (علیهم السلام))، علت غایی وجود انسان می باشند؛ زیرا حجت خدا، کامل ترین انسان است. در نتیجه از طریق برهان انّ (از معلول به علت پی بردن) این گونه استدلال می شود: تا زمانی که این جهان وموجودات آن از جمله انسان، هستند، باید حجت الهی هم در خارج موجود باشد تا هدف خلقت تحقق یابد.
حجت خدا در این زمان امام مهدی (علیه السلام) است وتا او نباشد، جهان پابرجا نمی ماند.(۲۱۰)
آیا دلیلی عرفانی بر وجود امام عصر (علیه السلام) می توان اقامه کرد؟
برخی از برهان های عرفانی بر وجود حجت عبارت اند از:
۱. برهان واسطه فیض:(۲۱۱) در عرفان ونیز فلسفه به اثبات رسیده است که خدا به دلیل تجرد محض وبساطت، در بالاترین مرتبه وجود است وعالم طبیعت به خاطر مادی بودن، در پایین ترین مرتبه وجود قرار دارد. بنابراین باید واسطه ای باشد تا قابلیت عالم مادی را برای دریافت فیض بالا ببرد. این واسطه باید دارای دو جنبه خدایی ودنیایی باشد تا فیض را از خدا دریافت وبه خلق خدا برساند. چنین شخصی را خلیفه خدا یا امام می نامند. خلیفه خدا در عصر غیبت، امام مهدی (علیه السلام) است.
۲. برهان مظهر جامع یا انسان کامل:(۲۱۲) در عرفان اسلامی بیان شده است که اسماء وصفات الهی، مظهر می خواهند. در میان اسماء الهی، «الله» اسم جامع است؛ از این رو مظهر آن باید جامع باشد.
انسان کامل به دلیل جامعیت ودربرداشتن عوالم عقل، مثال، طبیعت و... می تواند تجلّی اسم «الله» باشد وهمان طور که اسم الله واسطه فیض الهی به دیگر اسماء است، انسان کامل نیز - که مظهر آن اسم است - مقام خلافت، امامت وواسطه فیض الهی است.
۳. برهان عدم تبعیض در فیض: در هر زمان باید بین عالم ربوبی وانسان ارتباط باشد. در زمان های گذشته، انبیاء واوصیاء واسطه فیض وارتباط بشر با خدا بودند. این ارتباط در زمان انبیاء با وحی ونبوت صورت می گرفت. حال سؤال این است که با وجود سعه فیض الهی، چرا این امت از چنین فیض عظمایی محروم باشد؟ امروزه این ارتباط با مقام امامت وتوسط امام عصر (علیه السلام) برقرار است.
هانری کربن، (اسلام شناس فرانسوی) می گوید: به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی بین عالم انسانیت وخداوند را به طور مدام حفظ کرده وولایت را به صورت زنده تا روز قیامت ثابت ومستمر نگه داشته است.
آیا می توانید برهانی جامعه شناختی بر وجود امام مهدی (علیه السلام) بنویسید؟
انسان فطرتاً گرایش به زندگی اجتماعی دارد. برای سامان دادن به زندگی اجتماعی، نیاز به قانون واجرای کامل آن است؛ اما به دلیل این که انسان در آگاهی های خود نقص دارد وفطرتاً منفعت طلب است، نمی تواند خود برای خویش قانون گذاری کند.
تنها خداست که نیازهای واقعی انسان را می داند وقانون زندگی بشر را از طریق وحی وفرستادن حجت الهی در اختیار آن ها می گذارد. حجت الهی که در زمان ما قانون الهی را در اختیار دارد وتوانایی اجرای آن را در سطح زندگی بشر امروزی دارد، حضرت ولی عصر (علیه السلام) می باشد. اوست که می تواند زندگی بشر را به بهترین وجه ممکن سامان بخشد وعدالت اجتماعی را در سراسر زمین حاکم گرداند.
چه برهان ریاضی بر وجود امام عصر (علیه السلام) می توان ذکر کرد؟
برهان حساب احتمالات: قضیه امام مهدی (علیه السلام)، حقیقتی است که قرن های متمادی در امت اسلامی منتشر بود وبه صورت متواتر(۲۱۳) به ما رسیده است؛ نواب اربعه در طول هفتاد سال وپس از آن علماء به مردم تذکر می دادند. آیا انسان می تواند باور کند که دروغی بتواند قرن ها دوام بیاورد. از جهت علمی وبه حساب احتمالات، محال یا نزدیک به محال است که دروغی بتواند با این درجه اطمینانی که برای امت اسلامی دارد، دوام بیاورد.(۲۱۴)
دلیل نقلی بر اثبات وجود امام مهدی (علیه السلام) چیست؟
با استفاده از آیات وروایات می توان وجود امام مهدی (علیه السلام) را ثابت کرد:
الف) قرآن کریم
بدون شک، از نظر جامعه اسلامی کلیه مفاهیم واعتقادات اصیل اسلامی ریشه در کلام الهی دارد واساس عقیده به ظهور امام زمان (علیه السلام) در کتاب خدا وجود دارد واین کتاب بزرگ آسمانی فرا رسیدن آن روز مبارک وفرخنده را به تمام پیروان بشارت داده است.
آیات متعددی در شأن امام مهدی (علیه السلام) هست که امامان معصوم (علیه السلام)، تفسیر، تأویل وتطبیق این آیات را بر وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) وحکومت جهانی آن عدالت گستر بیان نموده اند. برای نمونه به پاره ای از این آیات در ذیل اشاره می شود:
۱. ﴿وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ﴾؛
ما در زبور داوود پس از تورات نوشته ایم که سرانجام بندگان شایسته ما وارث زمین می شوند.
امام باقر (علیه السلام) در مورد ﴿عِبَادِی الصَّالِحُونَ﴾؛ فرموده اند: قائم واصحاب وی می باشند.(۲۱۵)
۲. ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکونَ بِی شَیْئاً وَمَن کفَرَ بَعْدَ ذلِک فَأُولئِک هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾؛(۲۱۶)
خداوند کسانی از شما را که ایمان آوردند واعمال شایسته انجام دادند، وعده فرمود که آنان را قطعاً در زمین خلیفه خواهد کرد؛ همان طور که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت گمارد وقطعاً دینشان را برای آن ها مستقر خواهد نمود؛ دینی که برای آن ها پذیرفت وقطعاً آنان را پس از خوفشان به حالات امنیت دگرگون می کند، تا مرا عبادت کنند وچیزی را شریک من ننماید وهرکه بعد از آن کفر ورزد، پس قطعاً آنان فاسق اند.
امام صادق (علیه السلام) فرموده است که این آیه درباره حضرت قائم واصحاب وی به شمار می رود.(۲۱۷)
۳. ﴿وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ﴾؛(۲۱۸)
ما می خواهیم تا به مستضعفان زمین منت نهیم وآنان را پیشوایان ومیراث بران زمین سازیم.
امام باقر وامام هادی (علیهما السلام) فرموده اند: این آیه مخصوص امام مهدی (علیه السلام) است که در آخر الزمان ظهور می کند... وزمین را پر از عدل وداد می کند؛ همچنان که پر از ظلم وستم شده است.(۲۱۹)
ب) روایات
وجود حضرت مهدی (علیه السلام) از طریق روایات نیز به اثبات رسیده است که ذکر همه آن ها، ممکن ولازم نیست. لذا به چند روایت اشاره می کنیم:
۱. احادیثی که شیعه وسنی به آن معتقدند:
یکم. حدیث ثقلین:
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرموده اند:
همانا من دو شیء گران بها را در میان شما می گذارم؛ کتاب خدا، ریسمان کشیده شده از آسمان تا زمین، واهل بیتم، وهمانا این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.(۲۲۰)
طبق این حدیث، همیشه همتای کتاب الهی (اهل بیت) در روی زمین وجود دارد که همان امام زمان هر عصر است.
دوم. حدیث وجوب اعتقاد به امام:
براساس روایات شیعه وسنی، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند:
هر کس بمیرد در حالی که معتقد به امام زمانش نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(۲۲۱)
این تعبیر روایت یادشده «امام زمانش بمیرد»، نشان از آن دارد که هر مسلمانی در زمان خودش امام زمانی دارد که مرگ بدون معرفت او، مساوی با مرگ جاهلیت است. پس در هر عصری امامی وجود دارد.
۲. احادیثی که شیعه به آن معتقد است:
یکم. احادیث لزوم وجود امام در روی زمین:
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
اگر زمین بدون امام بماند اهل خود را به کام خویش می کشد.(۲۲۲)
از این حدیث معلوم می شود که همیشه امامی در روی زمین وجود دارد.
دوم. احادیثی که معرفت وپیروی از امام (علیه السلام) را لازم می دانند.
با این که در قرآن هیچ نامی از امام مهدی (علیه السلام) برده نشده است، چطور به او معتقد باشیم؟
۱. ذکر تمامی آموزه های دینی در قرآن لزومی ندارد. درست است که خداوند متعال در قرآن فرموده: «ما چیزی را در کتاب فروگذار نکردیم»(۲۲۳) «هیچ تر وخشکی نیست مگر در قرآن وجود دارد»،(۲۲۴) اما در آیه دیگر تصریح می کند که قرآن باید همراه بیان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) باشد(۲۲۵) واین تبیین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که روشن گر است.
بنابراین نام بردن از امام مهدی (علیه السلام) در کلام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) کافی بوده ولزومی نداشته تا نامی از آن حضرت در قرآن بیاید.
۲. در قرآن بیش تر، کلیاتی از آموزه های دینی نام برده شده است؛ مثلاً آمده نماز بخوانید، روزه بگیرید و...، اما خصوصیات وروش به جای آوردن این مناسک دینی به عهده پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) می باشد.
از این رو اصل بحث امامت در آیات متعددی(۲۲۶) بیان شده است، اما ویژگی ها، تعداد امامان (علیهم السلام)، نام آنان و... در روایات مورد بررسی قرار گرفته است؛ پس همان گونه که در قرآن فقط اصل نماز بیان شده اما ارکان، شرایط تعداد رکعت های نماز و... در روایات معصومان (علیهم السلام) بیان شده است، همچنین در قرآن اصل امامت با برخی ویژگی های امام در قرآن آمده وجزئیات آن در روایات معصومان ذکر شده است.
۳. برخی از علمای اهل سنت ونیز علمای شیعه، بعضی از آیات قرآن را بر حضرت مهدی (علیه السلام) تطبیق کرده اند ومراد از آن آیه را امام مهدی (علیه السلام) دانسته اند. همچنین روایات بسیاری در ذیل آیات قرآن آمده اند ومراد از آیه را امام مهدی (علیه السلام) معرفی می کنند.(۲۲۷)
همچنان که گذشت، اساساً یادکرد قرآن از اشخاص وگروه ها تنها به ذکر نام نیست؛ بلکه گاهی با اوصاف وویژگی هاست. آیات متعددی صفات امام وجوانب شخصیتی او را بیان می کنند. به عبارت دیگر قرآن به دو گونه به معرفی افراد می پردازد:
الف) نام بردن از اشخاص خاص: قرآن در صورتی از این روش استفاده می کند که چالش برانگیز نباشد؛ مثلاً موجب ایجاد انگیزه برای تحریف کتاب آسمانی نگردد؛
ب) بیان صفات وویژگی های افراد: در بحث امامت که بحث چالش برانگیزی است ونام بردن امامان، به احتمال زیاد تحریف قرآن را به دنبال داشت، به ذکر صفات امام بسنده می کند، وبا مراجعه به روایات می توان به نام وویژگی های امامان به روشنی دست یافت.
راه شناخت امام زمان (علیه السلام) چیست؟ بهترین راه شناخت امام عصر (علیه السلام) کدام است؟
همان گونه که روش های گوناگونی برای شناخت خدا وجود دارد ووالاترین روش سلوک صدیقین وشناخت خدا با خودش است (شناخت مقام الوهی خدا) نه شناخت او به واسطه آثارش،(۲۲۸) بهترین راه شناختن پیامبر هم شناخت او با شناخت مقام پیامبری است (نه شناختن با معجزه). بهترین راه شناخت امام هم شناختن مقام امامت است، چنان که در روایتی می خوانیم:
اعرفوا الله بالله والرسول بالرسالة وأولی الامر بالمعروف والعدل والاحسان؛(۲۲۹)
خدا را با مقام الوهیت، وپیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را با مقام رسالت، وامام (اولوا الامر) را با مقام ولایت که معروف، عدل واحسان از جنبه های آن است (سنت علمی وعملی) بشناس.
پس بهترین راه شناخت، شناخت قلبی وفهم شاهدانه الوهیت، نبوت وامامت است.(۲۳۰)
مرتبه دیگر از شناخت امام، با بررسی دعاها وزیارت هایی که مربوط به امامان است به دست می آید؛ زیرا معارف بسیار بلند درباره مقام امامت در آن ها نهفته است. فرازهای زیارت جامعه کبیره، بیان گر مقام والای امامت می باشد.
در روایات، مخصوصاً نهج البلاغه، جنبه های مختلف امامت به ویژه رهبری سیاسی اجتماعی امام مورد بررسی قرار گرفته است.
هرکس به اندازه توان علمی وعملی خود می تواند به درجه ای از مقام امامت دست یابد. در این راه مراجعه به علمای ربانی وکتاب های متقن راه گشاست.
ویژگی ها وامتیازات اخلاقی امام مهدی (علیه السلام) چه می باشند؟
امام زمان (علیه السلام) وارث همه پیامبران واولیای الهی است. از این رو دربردارنده مجموعه کاملی از فضایل اخلاقی است. در این جا ما به برخی از ویژگی های اخلاقی امام مهدی (علیه السلام) که در احادیث برجسته شده وروایات خاص دارد، اشاره می کنیم:
۱. دانش گسترده: امام علی (علیه السلام) درباره او فرمود: «هو اکثرکم علماً؛ او دانشمندترین شماست».(۲۳۱) «او برترین شخص در شناخت قرآن وسنت است».(۲۳۲)
۲. زهد وبی اعتنایی به دنیا: امام رضا (علیه السلام) درباره او فرمود: «لباس او خشن وغذایش خشک است».(۲۳۳)
۳. عدالت گستری: در روایات متعددی وارد شده است که: «یملأ الأرض قسطاً وعدلاً؛ امام مهدی (علیه السلام) جهان را از عدالت پر می سازد». نیز از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: «او در بین مردم به عدالت رفتار می کند؛ چه نیکوکار باشند وچه بدکار».(۲۳۴)
۴. بخشش: پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «شخصی از مهدی (علیه السلام) چیزی می خواهد وحضرت به اندازه ای که توان حمل آن را داشته باشد در دامنش می ریزد».(۲۳۵)
۵. عمل به قرآن وسنت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم): پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «او به سنت من عمل می کند».(۲۳۶)
در آخر تذکر این نکته لازم است که امامان همه از یک نورند وصفات اخلاقی مشترکی دارند؛ اما گاه به مناسب شرایط زمانی، مکانی، و... برخی از صفات امامان جلوه بیش تری پیدا می کند. صفت های شمرده در بالا برای امام مهدی (علیه السلام) به سبب تشکیل حکومت جهانی، جلوه ملموس تری پیدا می کند. اوست که دانش وعدالت را بر جهان می گستراند. عقل ها را کامل ومردم را از دنیازدگی جدا وبه کمالات حقیقی پیوند می دهد. در حکومت مهدوی است که جامعه رنگ خدایی می گیرد وبه قرآن وسنت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) به طور کامل عمل می شود.
حقوق امام زمان (علیه السلام) بر ما چیست؟
برخی از حقوق امام مهدی (علیه السلام) بر مردم عبارت اند از:
۱. حق وجود وهستی: خدا به یمن وبرکت وجود حجت وولی اش، مخلوقات را می آفریند وامامان واسطه آفرینش وفیض خدا هستند. در توقیعی از امام زمان (علیه السلام) می خوانیم:
نحن صنائع ربّنا والخلق بعد صنائعنا؛(۲۳۷)
ما دست پرورده خداییم وخلق دست پرورده ما هستند.
در توقیع دیگری امام زمان (علیه السلام) می فرمایند:
امامان از خدا درخواست می کنند واو می آفریند. او به خاطر اجابت درخواست آن ها وتعظیم حق ایشان روزی می دهد.(۲۳۸)
در روایتی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
یا علی! لولا نحن ما خلق الله آدم ولا حوّا ولا الجنة ولا النار ولا السّماء ولا الارض؛
ای علی، اگر ما نبودیم خدا نه آدم وحوا، نه بهشت وجهنم ونه آسمان وزمین را خلق نمی کرد.(۲۳۹)
در دعای ندبه می خوانیم:
أین السبب المتّصل بین الأرض والسّماء؛(۲۴۰)
کجاست کسی که واسطه اتصال فیض میان زمین وآسمان است؟
از این روایات استفاده می شود که ما در آفرینش، مدیون به امام عصر (علیه السلام) هستیم واو حق وجود بر ما دارد. ادای این حق در این است که هستی خود را فدای او وراهش کنیم وبا تمام وجود برای ظهور او زمینه سازی کنیم. در دعای ندبه با گفتن «بنفسی انت»، پیمان اهدای جان وشهادت را با امام عصر (علیه السلام) می بندیم وهستی خود را به او هدیه می نماییم.
۲. حق بقاء: بقای زمین وآسمان وحیات موجودات روی آن، بستگی به وجود حجت الهی دارد. چنان که اگر حجت خدا روی زمین نباشد، زمین اهلش را در خود می گیرد واز میان می برد.
«لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها».(۲۴۱) امام مهدی (علیه السلام) کسی است که به بقای او، دنیا باقی است وبه برکت او، مردم رزق وروزی می خورند وبه وجود او، آسمان وزمین ثابت وپابرجا هستند.
المهدی الذی ببقائه بقیت الدنیاء بیمنه رزُق الوری وبوجوده ثبتت الأرض والسّماء.(۲۴۲)
ادای این حق به این است که روش زندگی مردم مورد رضایت امام زمان (علیه السلام) باشد؛ به طوری که اسباب ظهور او را فراهم سازند تا زندگی خود را در کنار امام زمان (علیه السلام) خود بگذارند واز وجود او کاملاً بهره مند گردند.
حق شناسی نسبت به کسی که حق حیات دارد در این است که موجبات حضور وظهور او در جامعه جهانی فراهم آید. شیعه با دانستن چنین حقی وظیفه سنگینی دارد ونمی تواند به زندگی بی او راضی باشد. منتظر، غیبت او را غربت وتنهایی خود می شمارد وتلاش می نماید باقی عمرش را در زمان ظهور بگذارند، نه این که بدون هیچ احساس غربتی به زندگی روزمره خود ادامه دهد.
قدم اول در ادای این حق، بالا بردن معرفت نسبت به دین وامام است. خودسازی وسپس ساخت جامعه منتظر، قدم های بعدی می باشند.
۳. حق نعمت: خداوند متعال به برکت وجود امام، نعمت هایش را بر جهانیان فرو می ریزد.
«بیمنه رُزق الوری؛(۲۴۳) به برکت وجود امام است مردم روزی می خورند». درختان بارور، میوه ها رسیده، نهرها جاری، باران از آسمان می بارد وگیاه از زمین می روید.
امام ولیّ نعمت ما می باشد. ادای این حق در این است که حقوق مالی خود، مانند خمس وزکات را بپردازیم، از فقرا دستگیری کنیم وبه آنان احسان نماییم، وشاکر نعمات بی منتهای الهی باشیم.
به جای پرداختن به زندگی مادی، چشم وهم چشمی وفخرفروشی، تمام امکانات مادی خود را در راستای تحقق بخشیدن به اهداف مهدوی خرج کنیم وبا فراهم سازی زمینه های نرم افزاری وسخت افزاری قیام مهدی (علیه السلام)، آن را تسریع بخشیم.
۴. حق هدایت وتعلیم: امامان، هدایت گران بشر به حقیقت اند. در زیارت روز جمعه خطاب به امام زمان (علیه السلام) می گوییم:
السلام علیک یا نور الله الذی یهتدی به المهتدون؛(۲۴۴)
سلام بر تو ای نور خدا که مردم به وسیله تو هدایت می یابند.
هدایت امامان به دو گونه است:
۱. هدایت ظاهری: این هدایت توسط روایات منقول از آنان که به ما رسیده تحقق می یابد وبا مراجعه به روایات می توان از هدایت آنان بهره جست؛
۲. هدایت باطنی: آدمی با ایمان وعمل صالح ودست یابی به مراتب بالا وویژه نفس خود می تواند به مقامی برسد که از هدایت باطنی امام بهره جوید وامام خود، او را به مقصد برساند. از این گونه هدایت گاه به «ایصال الی المطلوب» هم یاد می شود.
ادای این حق به آن است که:
۱. دین وروش زندگی را از امامان (علیهم السلام) بگیریم وفریفته علم وفناوری مدرن نگردیم؛ چراکه علوم انسانی وابسته به علوم طبیعی وتجربی نیستند؛
۲. علوم بشری غیرمتقن را با معارف والای اهل بیت (علیهم السلام) درنیامیزیم وعلوم بشری را بر معارف رسیده از امامان مقدم نسازیم؛
۳. در فهم معارف اهل بیت (علیهم السلام) بکوشیم ودر تمام شئون زندگی خود اجرا کنیم.
در غیر این صورت دچار بلای عظیم می گردیم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
بلیة الناس عظیمة، إن دعوناهم لم یجیبونا وإن ترکناهم لم یهتدوا بغیرنا؛(۲۴۵)
گرفتاری مردم بزرگ است، اگر آن ها را دعوت به حق کنیم، اجابت نمی کنند واگر آن ها را رها کنیم به غیر ما هدایت نمی شوند.(۲۴۶)
زیرا هدایت تنها از طریق آنان امکان پذیر است.
۵. حق رهبری: امام تنها فردی است که پس از پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حق رهبری جامعه اسلامی وجهانی را دارد. اوست که همانند پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از طرف خدا برای رهبری مردم منصوب می گردد. آیات وروایات زیادی همانند آیه اطاعت، ولایت، روایت غدیر، منزلت و... بر این امر دلالت دارند.
ادای این حق در این است که سکان داری رهبری جهانی را به دست با کفایت حضرت امام عصر (علیه السلام) بسپاریم وبا هم دلی، وحدت، واقبال عمومی وبین المللی، رو به سوی او کنیم ومکاتب غربی وشرقی وایسم های رنگارنگ جهانی دل ما را نرباید.
جامعه شیعی ومنتظر باید با تحقق بخشیدن به چند امر، به ظهور ورهبری جهانی امام مهدی (علیه السلام) تسریع بخشد:
۱. وحدت وهم دلی در امر ولایت؛ چنانچه در توقیع مبارک وارد شده:
لو أنّ اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة وصدقها منهم بنا، فما یحبسنا عنهم إلّا ما یتّصل بنا مما تکرهه ولا نؤثره منهم؛(۲۴۷)
اگر پیروان ما - که خدا آنان را در فرمان برداری از فرامین الهی توفیق دهد - یک دل بر پیمانی که بر ولایت ما بستند اتفاق می کردند، دیدار [ظهور] ما به تأخیر نمی افتاد وسعادت دیدار ما با معرفت کامل وراستی زودتر از این نصیب آنان می گشت؛ پس آن چه مانع این دیدار گشته، اعمال زشتی است که ما آن ها را ناپسند می شماریم وسزاوار پیروان خود نمی دانیم.
۲. اقبال عمومی به سوی منجی وحضرت مهدی (علیه السلام)؛
۳. آماده سازی یاران ویژه.
۶. حق پدری: امام، پدر این امت است. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند:
أنا وعلی ابوا هذه الأمّة؛(۲۴۸)
من وعلی پدران این امت هستیم.
حق پدر به فرزند، فرمان برداری، احترام ویژه و... است. ما فرزندان امامت باید حق پدری را که امام عصر (علیه السلام) بر ما دارد بشناسیم وبه آن جامه عمل بپوشانیم. از او اطاعت کنیم وموجبات رضایت او را فراهم سازیم. در روایات متعددی امام زمان (علیه السلام) از ما تقوا، ورع، صفات نیکوی اخلاقی وولایت پذیری را خواسته است.(۲۴۹) ما نیز باید با تحقق بخشیدن این امور در سطح فردی واجتماعی زندگی مان، تکلیف فرزندی مقام امامت را به شایستگی انجام دهیم.
۷. حق خویشاوندی با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم): امام مهدی (علیه السلام) هنگام ظهور ندا می دهد:
وأسألکم بحق الله ورسوله وبحقی فإنّ لی علیکم حق القربی برسول الله؛(۲۵۰)
از شما می خواهم به حق خدا وحق رسولش وحق خودم بر شما که حق خویشاوندی پیامبر است.

ادای این حق، دوستی امامان است؛ چنان که در آیه: ﴿قُل لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّاالْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی﴾،(۲۵۱) خدا به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دستور می دهد به مردم بگو: من پاداشی برای رسالت جز دوستی اهل بیتم نمی خواهم.
ثمره این محبت در صورتی که همراه با عمل گردد، دست یابی به حق وراه مستقیم ودر نهایت سعادت است.
آری شناخت حقوق امام موجب محبت وسپس عمل در راستای خواسته خدا واهل بیت (علیهم السلام) می شود.
ما شیعیان، دوست داران ومنتظران امام مهدی (علیه السلام) وظیفه داریم تا حقوق امام را به خوبی بشناسیم. ما که حداقل برای گذراندن بهتر زندگی مادی خود مراتب گوناگون علم آموزی از دبستان، راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه را در سالیان متمادی پی گیری می کنیم، آیا شایسته نیست در امام شناسی خود نیز مقداری بیندیشیم وبرای شناخت آن مقداری تلاش نماییم؟!
شباهت های مهدویت از نظر اهل سنت وشیعه چیست؟
در موضوع مهدویت میان شیعه واهل سنت مشترکات فراوانی است؛ به برخی از مهم ترین محورهای مشترک اشاره می شود وبه جهت اختصار یک آدرس از مهم ترین منابع اهل سنت ویک آدرس از بهترین منابع شیعه می آوریم:
۱. نام ونسب امام مهدی (علیه السلام): در روایات متعددی از شیعه واهل سنت آمده است که حضرت مهدی (علیه السلام) از اهل بیت (علیهم السلام)،(۲۵۲) عترت؛(۲۵۳) هم نام وهم کنیه با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)،(۲۵۴) از فرزندان امام علی (علیه السلام) (۲۵۵) واز نسل فاطمه (علیها السلام) (۲۵۶) است.
۲. شمائل امام مهدی (علیه السلام): امام مهدی (علیه السلام) در شکل ظاهری ورفتار، شباهت تمام با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دارد؛ چهره اش نورانی وهمانند ستاره ای درخشان است،(۲۵۷) پیشانی بلند(۲۵۸) وبینی کشیده دارد، بر گونه راستش خالی است،(۲۵۹) ودندان هایش از هم جدا می باشد.(۲۶۰)
۳. ظهور: مشترکات شیعه واهل سنت در آموزه ظهور عبارت اند از: حتمی بودن ظهور،(۲۶۱) ظهور امام در چهل سالگی،(۲۶۲) مکان ظهور در مکه،(۲۶۳) ظاهر شدن امام مهدی (علیه السلام) در مدینه پیش از ظهور،(۲۶۴) نزول فرشتگان برای یاری امام مهدی (علیه السلام)،(۲۶۵) امدادهای الهی،(۲۶۶) یاران خاص ۳۱۳ نفر،(۲۶۷) قدرت مندی یاران،(۲۶۸) یاران امام از مناطق مختلف.(۲۶۹)
۴. زمینه های اجتماعی ظهور: ناامیدی کامل مردم،(۲۷۰) نداشتن پناهگاه،(۲۷۱) فراگیر شدن ستم،(۲۷۲) پیدایش هرج ومرج، فتنه ها وقتل عام شدید.(۲۷۳)
۵. نشانه های ظهور: فراوانی نشانه های ظهور،(۲۷۴) نشانه های حتمی وغیر حتمی،(۲۷۵) ندای آسمانی،(۲۷۶) سفیانی،(۲۷۷) خسف بیداء،(۲۷۸) پرچم های سیاه از خراسان،(۲۷۹) قتل نفس زکیه.(۲۸۰)
۶. حکومت امام مهدی (علیه السلام): تشابه سیره امام مهدی (علیه السلام) به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)،(۲۸۱) عدالت محوری،(۲۸۲) رفاه وآسایش،(۲۸۳) امنیت همه جانبه.(۲۸۴)
۷. بازگشت حضرت عیسی (علیه السلام).(۲۸۵)
۸. حاکمیت امام مهدی (علیه السلام) بر جهان وفراگیر شدن اسلام.(۲۸۶)و (۲۸۷)
تفاوت های مهدویت از منظر شیعه واهل سنت؟
در برخی از مباحث مهدویت میان اهل سنت وشیعه وحتی میان دانشمندان اهل سنت اختلاف است. ما در این جا تفاوت میان دو دیدگاه مشهور شیعه واهل سنت را بیان می کنیم. از این رو اختلاف میان این دو منظر بر اساس نظر اکثریت اهل سنت بررسی می شود. هر چند برخی از علمای اهل سنت موافق نظر شیعه باشند. در ذیل به برخی از این تفاوت ها اشاره می شود:
۱. ولادت امام مهدی (علیه السلام): از نظر شیعه تولد امام مهدی (علیه السلام) مورد اجماع بلکه از ضروریات مذهب است وعلمای متعددی بر آن تأکید کرده اند.(۲۸۸) ولی اکثر اهل سنت ولادت امام را در گذشته نپذیرفته اند وگفته اند ایشان در آخر الزمان به دنیا می آید. هرچند برخی تا ۱۳۵ نفر از علمای اهل سنت را شمرده اند که به دنیا آمدن فرزند امام عسکری (علیه السلام) را پذیرفته اند.(۲۸۹)
البته تعدادی از اهل سنت، هم ولادت وهم مهدی موعود بودن را پذیرفته اند؛(۲۹۰) اما برخی دیگر فقط ولادت را پذیرفته اند، ولی این که او مهدی موعود باشد، انکار کرده اند.(۲۹۱)
۲. نام پدر امام مهدی (علیه السلام): اکثر اهل سنت نام پدر امام مهدی (علیه السلام) را هم نام پدر پیامبر اعظم (عبد الله) می دانند؛ بر اساس روایتی که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
اسمه اسمی واسم ابیه اسم ابی؛(۲۹۲)
مهدی (علیه السلام) نام من است (محمد)، ونام پدرش نام پدر من است (عبد الله).
ابونعیم ۳۱ طریق برای این روایت می شمارد که در آن ها این عبارت نیست؛(۲۹۳) اما شیعه نام پدر امام مهدی (علیه السلام) را حسن می داند وروایات زیادی در حد تواتر بر این امر دلالت دارند.(۲۹۴)
۳. اسامی خلیفه های دوازده گانه: روایاتی که تعداد جانشینان را دوازده نفر دانسته اند، در حد تواتراند.(۲۹۵) علمای اهل سنت فقط روایاتی را نقل کرده اند که در آن ها آمده: پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دوازده خلیفه دارد، اما نام آن ها در آن روایات برده نشده است. نام دوازده امام وخلیفه در روایات شیعه برده شده است وبه عنوان تنها خلفا وامامان بر حق معرفی شده اند. اهل سنت این بیان را نپذیرفته اند، اما در عین حال نتوانسته اند دوازده خلیفه را هم مشخص کنند. پس تفاوت شیعه واهل سنت در این است که به اسامی این جانشینان در روایات شیعه تصریح شده، ولی در روایات اهل سنت فقط خلفا دوازده نفر شمرده شده اند ونام آن ها مشخص نیست.
۴. امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسن یا امام حسین (علیهما السلام): دیدگاه اکثر اهل سنت بر این است که امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان امام حسن مجتبی (علیه السلام) است وبه برخی از روایات استناد می کنند؛(۲۹۶) ولی روایاتی که می گوید: از نسل امام حسین (علیه السلام) است، بیش تر وقوی تر هستند.(۲۹۷) علاوه بر این که روایاتی که دلالت دارند بر این که امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسن (علیه السلام) است، قابل توجیه است؛ به این بیان که امامان از امام باقر (علیه السلام) به بعد، هم از نسل امام حسن (علیه السلام) هستند (از طرف مادر) وهم از نسل امام حسین (علیه السلام) (از طرف پدر).
معرفی
شخصیت امام زمان (علیه السلام) را توصیف کنید.
حضرت مهدی (علیه السلام)، امام دوازدهم ما شیعیان از نسل امام حسین (علیه السلام)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) ومادرش «نرگس خاتون» است که به زبان عربی «نرجس» خوانده می شود. بنابر قول مشهور، مادر حضرت از نسل حواریون ویاران خاص حضرت عیسی (علیه السلام) است. به دلیل فشار شدید حکومت در آن زمان، تولد امام مخفیانه وبا معجزه همراه بود وعده بسیار کمی از آن مطلع شدند. پدر بزرگوارش او را مخفی نگاه می داشت تا دشمنان به او دسترس نداشته باشند. آن امام بعد از شهادت پدر بزرگوارش، از دیده ها غایب گشت ودر جامعه ظاهر نگردید. او از آن زمان تا به حال در میان مردم زندگی می کند، اما کسی ایشان را نمی شناسد وتا هنگامی که فرمان قیام از سوی خداوند به ایشان برسد، ناشناس زندگی خواهد کرد.
آن حضرت مانند امامان دیگر، بسیار مهربان ومردم دوست است. به فکر شیعیان وجامعه است، برای سعادت مردم وخوشبختی همه انسان ها دعا می کند. برای گناهکاران از خداوند بخشش می طلبد. تمام وقت خود را در خدمت به مردم ودوست دارانش می گذراند. گرچه در غیبت است وظاهراً در کارها دخالت نمی کند، اما چنین نیست که در جامعه فعالیتی نداشته باشد وتا زمان ظهور برای مردم کاری نکند. بلکه به فریاد مردم می رسد وبه آنان یاری می رساند. بنابراین ما نیز نباید لحظه ای از یاد آن حضرت غافل شویم.
امام زمان (علیه السلام) مانند پدران بزرگوار خود، عبادت وبندگی خدا را بسیار دوست دارد وبه شیعیان خود نیز توصیه می کند که در عبادت وبندگی خدا وترک گناه وظلم به دیگران کوشا باشند.
ولی عصر (علیه السلام) از علم فراوان امامت برخوردار است وعلم ایشان برگرفته از علم الهی است. به همین دلیل، حتی در دوران کودکی از چیزهای مخفی خبر می داد وچیزی بر او پوشیده نبود.
آن حضرت همچنین دارای عصمت است؛ یعنی از آن حضرت گناه وخطا صادر نمی شود. تمام سخنان ورفتارشان حق است.
امام زمان (علیه السلام) شباهت های فراوانی به پیامبران گذشته وامامان (علیهم السلام) دارد. آن چنان که در احادیث آمده، یکی از شباهت های ایشان به بعضی پیامبران، مسئله غیبت است؛ زیرا بعضی از پیامبران گذشته، مانند حضرت یوسف وحضرت موسی (علیهما السلام) نیز غیبت داشته اند.
از آن امام، معجزات بسیاری نقل شده که گویای امامت ایشان است؛ مانند خبر دادن از متن نامه ناگشوده، خبر از محتویات یک بسته قبل از باز کردن آن، جواب به سؤال نامه ای که سؤال کننده فراموش کرده بود سؤال خود را بنویسد، شفا دادن بیماران وموارد فراوان دیگر که برای اطلاع از آن می توانید به کتاب های مربوط وازجمله کمال الدین مراجعه نمایید.
تولد
چه دلیلی بر متولد شدن امام زمان (علیه السلام) هست؟
کتاب در انتظار ققنوس(۲۹۸) به طور مفصل این مسئله را بررسی کرده است، ولی به طور خلاصه عبارت است از:
۱. تصریح امام عسکری (علیه السلام) به ولادت حضرت مهدی (علیه السلام)؛ راوی می گوید: از امام عسکری (علیه السلام) پرسیدم: آیا شما فرزندی دارید؟ امام فرمود: آری.(۲۹۹)
۲. شهادت دادن قابله ها ازجمله حکیمه خاتون (دختر امام جواد (علیه السلام) وعمه امام عسکری (علیه السلام)) به ولادت امام مهدی (علیه السلام)؛
۳. شهادت عده ای از اصحاب امام عسکری وامام هادی (علیهما السلام) که در زمان امام عسکری (علیه السلام)، حضرت مهدی (علیه السلام) را زیارت کرده بودند. همچنین گواهی عده ای دیگر که بعد از شهادت امام عسکری (علیه السلام) در دوره غیبت صغرا، امام مهدی (علیه السلام) را زیارت کرده اند؛
۴. گواهی وکلای امام مهدی (علیه السلام) ومطلعان از معجزات ایشان (شیخ صدوق اسامی افرادی که به معجزات امام عصر (علیه السلام) آگاه بوده اند وایشان را از نزدیک زیارت کرده اند، ذکر کرده است)؛
۵. شهادت خدمه، کنیزان وغلامان به رؤیت امام مهدی (علیه السلام)؛ (افرادی که در بیت امام عسکری (علیه السلام) مشغول خدمت بودند، به همراه برخی کنیزان، ازجمله کسانی بودند که امام مهدی (علیه السلام) را ملاقات کرده اند؛ مانند طریفِ خادم از خدمت کاران منزل امام)؛
۶. شکل برخورد حکومت وقت، دلیلی بر ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) است؛ چون معتمد، بلافاصله پس از وفات امام عسکری (علیه السلام)، عمّال خود را به منزل آن حضرت فرستاد ودستور داد تا دقیقاً همه جا را تفتیش کنند وامام مهدی (علیه السلام) را دستگیر کنند؛
۷. اعتراف تبارشناسان به ولادت امام مهدی (علیه السلام) (مؤلف، نام هشت نسب شناس را می برد)؛
۸. اعتراف علمای اهل سنت به ولادت امام مهدی (علیه السلام) (مؤلف، نام هشت نفر را ذکر کرده است).
چه کسانی شاهد ومعتقد به ولادت امام مهدی (علیه السلام) هستند؟
۱. مرحوم ثقة الاسلام کلینی که خود در پایان غیبت صغرا (۳۲۹ق) رحلت کرده است، در کتاب معتبر کافی فرموده است: حکیمه خاتون، امام مهدی (علیه السلام) را در شب تولد وبعد از آن دیده است.(۳۰۰)
۲. در کتاب در انتظار ققنوس با استفاده از منابع معتبر روایی، نام ۴۶ نفری که حضرت را در همان دوران دیده اند، آمده است که بعضی با گروه چهل نفری خدمت امام می رسیدند. لذا صدها نفر در همان دوران کودکی امام مهدی (علیه السلام) را در محضر امام عسکری (علیه السلام) دیده اند.
۳. علاوه بر آن، بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) را باور دارند. در کتاب گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور،(۳۰۱) نام بیست تن از بزرگان صاحب کتاب اهل سنت، از هر چهار فرقه مالکی، حنفی، شافعی وحنبلی آورده شده است که به ولادت فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) اعتقاد دارند؛ حتی بعضی از آن ها معتقدند که وی همان مهدی موعود است.
۴. لازم است به این نکته توجه شود که شیخ صدوق در این باره می فرماید: صقیل که یکی از کنیزان امام عسکری (علیه السلام) بود، عمداً ادعای حامله بودن کرد تا توجه حکومت به او جلب شود وبا نگه داری او، از تفتیش مداوم منزل امام عسکری (علیه السلام) منصرف شوند.(۳۰۲) لذا این که در بعضی از کتاب ها آمده «کنیز امام حسن عسکری (علیه السلام) دو سال زیر نظر بود وخبری نشد»، دقیقاً طبق یک حرکت فریبنده بود.
امام زمان (علیه السلام) در چه شهری به دنیا آمد؟
محل تولد حضرت مهدی (علیه السلام)، شهر سامرا (سرّ من رأی) از شهرهای عراق، ومحل دفن وحرم دو امام بزرگوار شیعه، یعنی امام علی النقی وامام حسن عسکری (علیهما السلام) است. همچنین قبر مادر امام زمان (علیه السلام) وعمه بزرگوار او حکیمه خاتون (دختر امام جواد (علیه السلام)) نیز در همان حرم است.
آیه ای که امام مهدی (علیه السلام) پس از تولد تلاوت کرده اند، چیست ودر کدام سوره است؟
حکیمه گوید: امام فرمود: فرزندم را نزد من آور! من سرورم را آوردم... امام فرمود: فرزندم! سخن بگوی! نوزاد پس از گواهی به یگانگی خداوند ودرود بر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وپدران بزرگوارشان، آیات پنج وشش سوره قصص را تلاوت فرمود: ﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِینَ﴾،﴿وَنُمَکنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ ونُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کانُوا یَحْذَرُونَ﴾.(۳۰۳)
حکیمه خاتون کیست؟
حکیمه خاتون، از بانوان خاندان امامت ورسالت وزنی با کفایت ومؤمنه بود. وی دختر امام جواد (علیه السلام) وخواهر امام هادی (علیه السلام) وعمه امام حسن عسکری (علیه السلام) است.(۳۰۴) لذا ممکن است از این جهت که عمه پدر امام زمان است، آن حضرت نیز او را عمه خطاب کنند.
طول عمر
سن دقیق امام زمان (علیه السلام) چقدر است؟
روشن است که سن، با گذشت یک سال (حرکت زمین به دور خورشید) افزایش می یابد. با این حساب هر سال، سن امام نیز یک سال زیاد می شود وچون امام، متولد ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری هستند، در روز ۱۵ شعبان سال جاری (۱۴۳۳) سن شریف ایشان به ۱۱۷۸ سال کامل می رسد. البته حضرت با گذشت زمان، پیر وضعیف نمی شود وهمیشه از لحاظ بدنی در سن بین سی تا چهل سال دیده می شود؛(۳۰۵) یعنی جوانی قدرت مند وقوی است وتا زمان ظهور هم چنین خواهد بود. به طور خلاصه، امام از نظر سنّی پیر، اما از لحاظ ظاهری، جوان است.
آیا فردی هم داریم که از حضرت مهدی (علیه السلام) بزرگ تر باشد؟
اگر مراد بزرگی سنّ باشد، حضرت خضر (علیه السلام) وحضرت عیسی (علیه السلام) قبل از امام زمان بوده وتا کنون زنده اند؛ ولی اگر مراد مقام معنوی باشد (چنان که از ظاهر سؤال استفاده می شود)، مقام ومنزلت معنوی پیامبران واولیای الهی متفاوت است، ودر این میان شأن وموقعیت پیامبر اسلام حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در رتبه نخست قرار دارد. هیچ پیامبر ویا فرشته ای وجود ندارد که به حد مقام پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برسد. به همین جهت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اشرف مخلوقات خداوند می باشد.
بعد از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) - طبق بیانات خود آن حضرت - شخصیت دوم عالم خلقت، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که هیچ پیامبر وفرشته ای (غیر از پیامبر اسلام) به عظمت وبزرگی مقام آن حضرت نمی رسد؛ وهمین طور حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (علیها السلام) در رتبه بعدی قرار دارد وطبق روایات، خود امام عصر (علیه السلام)، آن حضرت را به عنوان الگو واسوه خود معرفی نموده است.(۳۰۶) بعد از او، امام مجتبی (علیه السلام) وامام حسین (علیه السلام) می باشند؛ اما نسبت به درجات معنوی بقیه ائمه (علیهم السلام) (نه نفر دیگر) که آیا همه با هم برابرند، یا امام قبلی از امام بعدی برتر است، یا این که حضرت حجت (علیه السلام) از هشت تن دیگر افضل وبرتر است،(۳۰۷) محل بحث وگفت وگو است.
در میان سایر ائمه، حضرت مهدی (علیه السلام) بیش از همه مورد توجه روایات قرار دارد. شاید به دلیل این است که حضرت مهدی (علیه السلام) نقطه اوج درخشش سلسله امامت است.
نکته آخر این که طبق روایات، همه ائمه معصومین (علیهم السلام) با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از یک نوراند وهمه آنان اشرف مخلوقات عالم می باشند وهرکدام در شرایط خاصی زندگی می کرده اند، ولذا تلقی ما بیش تر متأثر از شرایط زمانی خاص آنان می باشد، والا مقام وعظمت آنان برای کسی قابل درک نمی باشد.
بنابراین می توان گفت که مقام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامیرالمؤمنین (علیه السلام) بزرگ تر ومقدم بر حضرت مهدی (علیه السلام) است، ولی از این نظر که آنان نور واحدند، باید گفت که همگی دارای یک حقیقت می باشند.
چگونه شخصی مثل امام زمان (علیه السلام) می تواند عمر طولانی داشته باشد؟
عمر طولانی از نظر عقل ودانش بشری، امری ناممکن نیست ودانشمندان با مطالعه اجزای بدن، معتقدند که انسان می تواند سال های بسیار طولانی ای عمر کند وحتی گرفتار پیری وفرسودگی هم نشود.(۳۰۸)
مهم تر این که عمر طولانی، بارها در گذشته تجربه شده است وبهترین دلیل بر امکان یک پدیده، وقوع آن است. هم در کتاب های آسمانی وهم در کتاب های تاریخی، افراد زیادی با نام ونشان وشرح حال یاد شده اند که عمرشان بسیار طولانی بوده است؛ مانند حضرت نوح (علیه السلام) که قرآن درباره او فرمود: «به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس ۹۵۰ سال در میان آن ها درنگ کرد»؛(۳۰۹) یعنی پیامبری حضرت نوح (علیه السلام) تا پیش از توفان این مدت بوده است. در روایات ما برای حضرت نوح (علیه السلام) عمری بیش از دوهزار سال ذکر شده است ودر تورات وانجیل نیز، از درازعمران یاد شده؛ مثل حضرت آدم (علیه السلام) که بیش از نهصد سال عمر کرد.
گذشته از عقل وعلم وتجربه تاریخی، امکان عمر طولانی در مقیاس قدرت بی نهایت خداوند نیز، اثبات شدنی است. قرآن درباره حضرت یونس (علیه السلام) فرموده: «اگر او در شکم ماهی تسبیح نمی گفت، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند».(۳۱۰) امام حسن مجتبی (علیه السلام) نیز می فرماید: «خداوند عمر او (مهدی (علیه السلام)) را در دوران غیبتش طولانی می گرداند، سپس به قدرت خدایی اش او را در سیمای جوانی زیر چهل سال آشکار می سازد تا مردمان دریابند که خداوند بر هر کاری تواناست».(۳۱۱)
چنین طول عمری نسبت به قدرت خداوند کاری بسیار آسان وشدنی است وخداوند می تواند با قدرت بی پایان خود هرکس را بخواهد زنده نگه دارد. چنان که حضرت خضر (علیه السلام) را که قبل از حضرت موسی (علیه السلام) متولد شده هنوز هم زنده نگه داشته است.
علاوه بر آن، علم واصول زیست شناسی نیز امکان چنین چیزی را نفی نمی کند. عمر انسان حدود معیّنی ندارد که تجاوز از آن حد، غیرممکن باشد. هیچ یک از دانشمندان تا به حال نگفته اند که فلان مقدار سال، نهایت درجه ای است که انسان ها می توانند به آن نائل گردند وهنگامی که بدان پایه رسیدند، مرگشان حتمی است. پس مرگ نیز، مانند سایر بیماری ها معلول علل وعوامل طبیعی است که اگر شناخته شوند واز تأثیر آن ها جلوگیری شود، می توان مرگ را به تأخیر انداخت وفرد را تا مدت زیادی زنده نگه داشت. بنابراین عمر طولانی امام زمان (علیه السلام) را نباید ناممکن وغیرمعقول دانست، بلکه علم ودانش، عمر بسیار را با حفظ نیروی جوانی وشادابی، امری کاملاً ممکن می داند.
چگونه حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) با عمر طولانی، در چهل سالگی ظهور می کند؟
گفتنی است که منظور از چهل سالگی، مقدار سال های حیات ایشان از آغاز میلاد تا زمان ظهور نیست، بلکه منظور این است که در زمان ظهور، چهره وجمال ایشان چنین است. بنابراین منظور، جوان بودن حضرت است، نه سن مشخص، چون قطعاً سن حضرت بیش از این است. همچنان که علامه مجلسی می فرماید: «در صورت وقیافه ظاهری چنین است، یعنی صاحب این امر، همیشه در چهل سالگی دیده می شود وپیری در او اثر نمی کند وقیافه اش را تغییر نمی دهد».(۳۱۲)
مشخصات ظاهری
مشخصات ظاهری امام زمان (علیه السلام) را بیان کنید.
برحسب روایات وبرخی ملاقات های معتبر می توان گفت:
۱. حضرت، شبیه ترین مردم به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است؛
۲. زیبا وخوش چهره است؛
۳. سیمایی جوان، بین سی تا چهل سال دارد؛
۴. قامتی متوسط وباریک وقوی دارد؛
۵. رنگ چهره، سفید مایل به سرخ (گندم گون) است که کمی مایل به زردی است؛
۶. موی سر، بلند وکمی مجعد وچین وشکن دارد؛
۷. گونه های حضرت، کم گوشت است وبر گونه راست ایشان خالی سیاه وجود دارد وبر پیشانی وی اثر سجده نمایان است؛
۸. پیشانی بلند ودرخشان دارد؛
۹. ابروانی کشیده، بلند وکمانی دارد که نزدیک به هم هستند؛
۱۰. دارای چشمان درشت وبراق به رنگ سیاه است که کمی فرورفته اند؛
۱۱. بینی ایشان، کشیده وباریک است؛
۱۱. دندان های پیشین، براق واز هم فاصله دارند؛
۱۲. شانه های قوی وبزرگ دارند؛
۱۳. سینه شان فراخ است؛
۱۴. ساق هایی باریک دارند؛
۱۶. دستانشان ستبر است وبر کف دست راستشان خالی وجود دارد.(۳۱۳)
چرا با وجود تصویر هایی از امامان، سیمایی از امام زمان (علیه السلام) وجود ندارد، با آن که افرادی در غیبت صغرا با ایشان ارتباط مستقیم داشته اند؟
تصویر هایی که از امامان دیگر (علیهم السلام) وجود دارد، واقعی نیست وهیچ عکس وتصویری واقعی در این باره وجود ندارد.
با وجود طولانی شدن غیبت، آیا سن وچهره حضرت مهدی (علیه السلام) تاکنون تغییر کرده وآثار کهولت در سیمای حضرت مشخص است یا خیر؟
گرچه به دلیل طولانی بودن زمان حیات آن بزرگوار وبر اثر جریان طبیعی، باید سیمای حضرت مثل افراد کهنسال باشد، اما از روایات، استفاده می شود که حضرت در زمان ظهور، مثل فردی ظاهر می شود که چهل سال دارد. بنابراین آثار کهن سالی در سیمای ایشان دیده نخواهد شد وحضرت، سیمایی جوان وبانشاط خواهد داشت واین از نشانه های ایشان است.
امام رضا (علیه السلام) فرمود:
از نشانه های مهدی، سیمای جوان او در سن کهولت است که هرکس او را ببیند، چهل ساله یا کم تر تصورش می کند. نیز از نشانه های او این است که گذشت زمان در او اثر نمی کند وتا فرا رسیدن مرگش، آثار پیری در او ظاهر نمی شود.(۳۱۴)
حضرت مهدی (علیه السلام) شبیه کدام امام یا پیامبران الهی می باشند؟
درباره شباهت های امام با پیامبران الهی، روایت های فراوانی داریم که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:
امام سجاد (علیه السلام) فرموده است:
در قائم ما چند سنت از پیامبران است. آن سنتی که از آدم ونوح (علیهما السلام) دارد، طول عمر است واز ابراهیم (علیه السلام) پنهان بودن ولادتش ودوری گزیدن وی از مردم، واز موسی (علیه السلام) غیبت از مردم، واز عیسی (علیه السلام) اختلافی که مردم درباره او دارند، واز ایوب (علیه السلام) گشایش بعد از گرفتاری، واز محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قیام با شمشیر.(۳۱۵)
از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت شده است:
قائم آل محمد (علیه السلام) پنج شباهت با پیغمبران دارد: شباهتی که به یوسف (علیه السلام) دارد، غیبت وپنهانی او از خواص وعموم مردم وبرادرانش است، وشباهتی که با موسی (علیه السلام) دارد، غیبت طولانی ومخفی بودن ماجرای ولادتش است، وشباهت وی به عیسی (علیه السلام)، اختلافی است که مردم درباره او دارند؛ زیرا جماعتی گفتند او متولد نشده وعده ای گفتند او مرده وگروهی گفتند او را کشته اند، وشباهتی که به جدش محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دارد، قیام با شمشیر وکشتن دشمنان خدا ورسول وستمگران است ووی به وسیله شمشیر ووحشتی که در دل ها پدید می آید، یاری می شود.(۳۱۶)
البته در روایات بسیاری آمده که حضرت از نظر چهره واخلاق، شبیه ترین مردم به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
از امام عسکری (علیه السلام) چنین روایت شده است:
او از جهت خَلق وخُلق شبیه ترین مردم به رسول خداست.(۳۱۷)
آیا امام زمان (علیه السلام) سایه دارند؟
در روایتی که شیخ صدوق(۳۱۸) نقل کرده است، امام رضا (علیه السلام) در معرفی امام عصر (علیه السلام) وبیان نشانه های ایشان می فرماید:
هوالذی تَطوِی لَهُ الاَرضُ ولا یکوُنُ لَهُ ظِلٌّ؛
قائم ما آن کسی است که زمین زیر پای او جمع می شود (طی الارض) وسایه ندارد.
همچنین در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام) - که نشانه های کلی امامت را بیان می دارد - آمده است:
للامام علامات: یکون اعلم الناس.... ولا یکون له ظل؛(۳۱۹)
برای امام نشانه هایی است، ازجمله این که امام داناترین مردم است... وسایه ندارد.
طبق این دو روایت، می توان گفت: امام زمان (علیه السلام) وسایر ائمه، هیچ یک سایه نداشته اند واین علامت برای شناختن امام از غیر امام است.
باید توجه داشت در کتاب های تاریخی ای که شرح حال ائمه (علیهم السلام) نوشته شده، چنین نشانی بیان نگردیده است. اگر چنین چیزی وجود می داشت، حتماً در کتاب های دیگر، حتی در کتاب های اهل سنت هم نقل می گردید. بنابراین ممکن است ظاهر روایت، منظور ومراد امام نباشد ونبود سایه، کنایه از چیز دیگری باشد؛ مثلاً کنایه از این که وجود امام، خیر محض وهمه نور است وبا نور او عالم روشن می شود. در این صورت پیداست که وجود نورانی او هیچ تاریکی وسایه ای ندارد. پس در معنای روایت باید دقت کرد ونمی توان به ظاهر آن بسنده نمود. نکته قابل توجه در فهم این گونه احادیث، توجه به زبان آن است که معمولاً با کنایه سخن گفته اند ومعنای حقیقی آن ارائه نشده است.
البته این مسئله ومسائل مشابه آن - که دانستن وندانستن آن تأثیری در سعادت وشقاوت ما ندارد - اهمیت چندانی ندارد. بهتر است مسائل مهمی مثل وظایف منتظران در زمان غیبت، چگونگی فراهم شدن زمینه ظهور امام زمان (علیه السلام) و... را جست وجو کنیم.
دوران امامت
امامت امام مهدی (علیه السلام) از چه زمانی آغاز شده است؟
امام زمان (علیه السلام) در سال ۲۶۰ هجری قمری با شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (علیه السلام) به امامت رسید. در آن زمان حضرت حدود پنج سال داشت.
امام زمان (علیه السلام) در چند سالگی وارد غیبت صغرا وغیبت کبرا شدند؟
با شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سال ۲۶۰ هجری قمری، دوران امامت امام زمان (علیه السلام) آغاز شد واز همین زمان، غیبت کوتاه مدت آن حضرت (غیبت صغرا) شروع شد، یعنی حدود پنج سالگی وارد غیبت صغرا شدند وتا سال ۳۲۹ هجری قمری نزدیک به هفتاد سال ادامه یافت.
غیبت کبرا از سال ۳۲۹ هجری آغاز شد. لذا امام زمان (علیه السلام) در حدود ۷۴ سالگی وارد غیبت کبرا شده اند. غیبت کبرا تاکنون ادامه دارد.
پدر ومادر امام زمان (علیه السلام) در چه سالی متولد شده اند؟
پدر بزرگوار حضرت مهدی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام)، در روز هشتم یا چهارم یا دهم ربیع الثانی سال ۲۳۱ یا ۲۳۲ هجری در مدینه متولد شده اند.
اما سال تولد مادر بزرگوار آن حضرت مشخص نیست وچیزی در این باره ثبت نشده یا حداقل به دست ما نرسیده است.
امام مهدی (علیه السلام) پدر ومادر خود را در چند سالگی از دست دادند؟
حضرت مهدی (علیه السلام) پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری (علیه السلام) را در پنج سالگی از دست دادند.(۳۲۰) نرجس خاتون نیز در سال ۲۶۱ هجری(۳۲۱) وطبق نظر شیخ صدوق مادر آن حضرت قبل از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سال ۲۶۰ هجری درگذشته است.(۳۲۲) پس آن حضرت بیش از پنج سال نداشته که مادرشان را نیز از دست داده اند.
محل زندگی
آیا امام مهدی (علیه السلام) در میان مردم زندگی می کند وما از شناخت او عاجزیم، یا این که در عالم دیگر است وما او را نمی بینیم؟
می توان در کیفیت زندگی وغیبت امام مهدی (علیه السلام) سه فرض را تصور کرد:
۱. امام مهدی (علیه السلام) نه بر روی زمین، بلکه در عالمی غیر از عالم مادی حضور دارند؛
۲. امام مهدی (علیه السلام) روی کره زمین ودر میان مردم زندگی می کند، ولی به خواست الهی چشم ها توانایی دیدن آن حضرت را ندارند (غیبت شخص)؛
۳. امام مهدی (علیه السلام) در میان مردم زندگی می کند ومردم هم ایشان را می بینند، اما کسی از هویت ایشان مطلع نیست. یعنی شخصیت ایشان بر مردم مخفی است، نه شخص ایشان (غیبت شخصیت).
آن چه از روایات پیشوایان دینی به دست می آید، فرضیه سوم است؛ یعنی حضرت در زمین وناشناس در میان مردم زندگی می کند ومردم هم ایشان را می بینند، اما نمی شناسند. برخی از این روایات عبارت اند از:
الف) امام صادق (علیه السلام) در تبیین کیفیت غیبت امام مهدی (علیه السلام)، آن حضرت را به حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه کرده وفرموده اند:
چرا مردم منکرند که خداوند با حجت خود چنان کند که با یوسف کرد؟ او (حجت خدا) در بازارهایشان راه می رود وبر فرش های آنان گام می نهد ولی مردم او را نمی شناسند؛ تا هنگامی که خداوند به او اجازه دهد که خود را معرفی کند.(۳۲۳)
ب) آن حضرت در روایت دیگری فرموده اند:
شباهت امام مهدی (علیه السلام) با حضرت یوسف، در پسِ پرده بودن اوست؛ یعنی خداوند کاری کرده که مردم او را می بینند ولی نمی شناسند.(۳۲۴)
این دو حدیث به وضوح بر زندگی عادی امام مهدی (علیه السلام) در میان مردم (البته به طور ناشناخته) دلالت دارد.
ج) از محمد بن عثمان (نایب دوم امام زمان (علیه السلام)) که از احوال حضرت کاملاً آگاه بوده چنین نقل شده است:
به خدا قسم، صاحب این امر (امام مهدی (علیه السلام)) هرساله در موسم حج حاضر می شود ومردم را می بیند ومی شناسد. آنان نیز او را می بینند، اما نمی شناسند.(۳۲۵)
هر جمعه در دعای ندبه می خوانیم:
بنفسی انت من مغیب لم یخل منا، بنفسی انت من نازح ما نزح عنا؛
جان فدایت! تو آن غایبی که از میان ما بیرون نیستی، جانم فدایت! تو آن دور شده از وطنی که از ما دور نیستی.
بنابراین، طبق این روایات، فرضیه اول (زندگی کردن امام (علیه السلام) در عالمی دیگر) وفرضیه دوم باطل می گردند.
در روایتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) در مورد امام زمان (علیه السلام) چنین آمده است:
مردم دنبال او می گردند، ولی او را نمی یابند. اما به خدا قسم حجت خدا روی زمین است؛ در راه ها پیاده می رود، در خانه ها داخل می شود، در شرق وغرب حرکت می کند، سخنان را می شنود وبر جماعت سلام می کند، می بیند ولی دیده نمی شود.(۳۲۶)
خود امام مهدی (علیه السلام) هم به ابن مهزیار فرمودند:
پدرم با من عهد کرد نزدیک مردمی که خداوند به آن ها غضب کرده نباشم، وبه من دستور داد در کوه های سخت وصعب العبور وسرزمین های بی آب وعلف زندگی کنم.(۳۲۷)
از این روایات استفاده می شود که حضرت حضوری همیشگی در جامعه داشته وبا مردم دیدار وصحبت می کند؛ به منزل بعضی می رود، ولی مردم او را نمی شناسند، واین کارها را به طور ناشناس انجام می دهد؛ اما محل زندگی وسکونت ایشان داخل شهرها نیست، بلکه در بیابان ها وکوه ها ومحل های دور از مردم است.
همچنین حضرت دائماً در حال تغییر مکان خود هستند وجای ثابتی برای سکونت ندارند.(۳۲۸)
امام زمان (علیه السلام) کجاست؟
در زمان غیبت کبرا، مکان مشخصی برای سکونت حضرت (علیه السلام) ذکر نشده است. البته بعضی از مکان ها ومقام ها به نام مبارک ایشان مزین است، مانند مدینه منوره ومکه معظمه؛ چون حضرت هرساله در مراسم حج حضور دارند. در مکان های خاص دیگری مانند مسجد مقدس جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه، مقام حضرت صاحب الامر در وادی السلام نجف، حرم ائمه معصومین و... نیز به طور پراکنده حضور دارند. البته باید توجه داشت که مکان های منتسب به حضرت، به معنای اقامت ایشان در آن جا نیست.
آیا صحت دارد که محل استقرار حضرت ولی عصر (علیه السلام) در کوه رضوا است؟ این کوه کجاست؟
امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت کبرا مکان خاصی ندارد. نه در کوه رضوا ساکن است ونه در جای دیگر. البته ممکن است به آن کوه، مثل بعضی جاهای دیگر رفت وآمد کند.
کوه رضوا از کوه های مدینه است که در نزدیکی شهر «ینبع» قرار دارد وفاصله بین آن کوه تا مدینه، چهل میل است.
آیا داستان جزیره خضرا واقعیت دارد یا خیر؟
اصل این قضیه به دو حکایت باز می گردد که در بحار الانوار، ج۵۳، ص۲۱۳ وج۵۲، ص۱۵۹ آمده است:
الف) حکایت اول از کمال الدین، احمد بن محمد یحیی انباری است که در سال ۵۴۳ هجری (حدود نهصد سال پیش) نقل شده است.(۳۲۹)
ب) حکایت دوم را علی بن فاضل مازندرانی در سال ۶۹۹ هجری (حدود هفتصد سال پیش) نقل کرده است.
نکات مشترک این دو حکایت:
محل سکونت فرزندان آن حضرت در جزیره ای در میان دریاست؛
امام زمان (علیه السلام) اکنون همسر وفرزند دارد؛
آن جزیره، بسیار خوش آب وهوا وسرسبز بوده ودر نقاط دیگر دنیا نظیر ندارد؛
نظم اجتماعی، رفاه وکیفیت سلوک مردم در آن جزیره بسیار عالی است؛
ناقلان هردو داستان (انباری وفاضل مازندرانی) ناشناخته هستند.
نظریات درباره این دو حکایت
گروهی بر این عقیده اند که داستان واقعی است.
برخی از کسانی که اصل داستان را پذیرفته اند، آن را با مثلث برمودا تطبیق داده اند.(۳۳۰)
پژوهشگران سترگی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، آقابزرگ تهرانی، علامه شوشتری، علامه سیدجعفر مرتضی عاملی، محمد باقر بهبودی و... بر این عقیده اند که داستان جزیره خضراء واقعیت ندارد؛ لذا بر هردو حکایت، اشکالات متعدد سندی، تاریخی ومحتوایی وارد نموده اند.
اینک جداگانه به ذکر برخی از مشکلات که به هریک از این دو حکایت وارد شده می پردازیم:
الف) حکایت علی بن فاضل مازندرانی
اشکالات سندی: مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار تصریح کرده که این حکایت را در کتاب های معتبر نیافته وبه همین علت آن را در بابی جداگانه نقل می کند.(۳۳۱)
هیچ یک از علما وبزرگان معاصرِ علی بن فاضل مازندرانی، همچون علامه حلی وابن داوود(۳۳۲) اسمی از او وداستانش نبرده اند. از این رو این قضیه از چند حال خارج نیست: یا معاصران وی داستان او را دروغ وباطل تلقی کرده اند، یا اصلاً چنین داستانی را نشنیده اند ویا این که این داستان بعد از آن ها بوده است.
در میان منابع موجود، کهن ترین مأخذی که برای این داستان به چشم می خورد، کتاب مجالس المؤمنین، نوشته قاضی نورالله شوشتری است که در سال ۱۰۱۹ هجری قمری به شهادت رسیده است؛ در حالی که داستان جزیره خضراء مربوط به سال ۶۹۹ هجری است(۳۳۳) (یعنی این کتاب، حدود ۳۰۰ سال بعد نوشته شده است).
بر این حکایت از نظر سندی اشکالات دیگری نیز وارد است که علاقه مندان می توانند به منابعی که در پایان معرفی می گردد، مراجعه کنند.
اشکالات محتوایی: در داستان علی بن فاضل به مطالبی اشاره شده که با بسیاری از مسلّمات دینی سازگاری ندارد وروایات بسیاری برخلاف آن مطالب آمده است، که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. در متن روایات آمده که فاضل مازندرانی از شخصی به نام سیدشمس الدین می پرسد: «چرا در میان برخی آیات قرآن ارتباط منطقی وجود ندارد؟» سیدشمس الدین می گوید: «این قرآنی است که خلیفه اول (ابوبکر) جمع آوری کرده وبعضی آیات آن را حذف نموده است. او قرآن امام علی (علیه السلام) را نپذیرفت؛ به همین دلیل بعضی از آیات آن با هم سازگاری ندارد».
همان گونه که مشاهده می شود، اگر کسی این بخش از حکایت را قبول کند، به تحریف قرآن کریم معتقد شده است. این مطلب به اجماع شیعه وسنی وبه موجب تصریح آیه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾؛(۳۳۴) «البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم وخود نیز آن را پاسبانی خواهیم نمود»، باطل ومردود است. به علاوه، اهتمام وتوجه زیاد مسلمانان به نوشتن وحفظ قرآن وتعدد نسخه ها وشیوع آن در بین مسلمانان، از زمان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وزیر نظر مستقیم آن حضرت تا حدی بود که تبدیل وتحریف آن، از امور ناشدنی وممتنع به شمار می رفت.(۳۳۵)
۲. در متن داستان آمده است: خمس بر تمام شیعیان حلال است وپرداخت آن واجب نیست. این نظریه نیز پذیرفتنی نیست؛ چون خلاف نظر مشهور فقهای اسلام است.
متن داستان، بر وجود همسر واولاد برای حضرت دلالت می کند. این نظریه را بزرگانی چون شیخ مفید، بیاضی وطبرسی نپذیرفته اند وروایاتی را که بر وجود اولاد برای حضرت دلالت می کند، از نظر سند رد کرده اند. علاوه بر آن، روایاتی برخلاف آن داریم. می توان برای مطالعه بیش تر در این موضوع به کتاب های مفصل رجوع کرد.(۳۳۶)
ب) حکایت انباری
اشکالات سندی: داستان انباری فاقد هرگونه استناد است؛ چون خود صاحب کتاب التعازی(۳۳۷) آن را نقل نکرده است؛ بلکه استنساخ کننده ناشناخته ای آن را در پایان کتاب التعازی افزوده است که معلوم نیست این خبر را از کجا واز چه کسی نقل کرده است.
همچنین اشخاص مذکور در سند، شناخته شده نیستند ودر کتاب های رجالی شیعه ذکری از آنان به میان نیامده وراوی خبر هم ناشناخته است وتنها به مسیحی بودن او تصریح شده است.
اشکالات محتوایی: در متن داستان، از شهرهایی نام برده شده که در منابع جغرافیایی معتبر وکهن، مانند معجم البلدان یاقوت حموی، اصلاً نامی از آن ها برده نشده است. از آن جا که در این منبع، اسامی روستاهای دورافتاده هم از قلم نیفتاده، چگونه ممکن است از جزیره ای با این عظمت ذکری به میان نیامده باشد.
همچنین در متن حکایت آمده که فرزند امام زمان (علیه السلام) از یهود ونصارا جزیه گرفت، ولی اموال اهل سنت را مصادره کرد، یعنی با اهل سنت برخوردی سخت تر از یهود ونصارا داشت، در صورتی که چنین چیزی امکان ندارد.
علاقه مندان می توانند برای مطالعه بیش تر به کتاب ها ومنابعی که در ذیل معرفی می گردد، مراجعه کنند:
۱. محمدتقی شوشتری، سیدجعفر مرتضی عاملی، ابراهیم امینی، جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت، ترجمه ابوالفضل طریقه دار.
۲. غلامرضا نظری، جزیره خضراء، تحریفی در تاریخ شیعه.
۳. سیدجعفر مرتضی عاملی، جزیره خضراء، در ترازوی نقد، ترجمه محمد سپهری.
۴. مجتبی کلباسی، «بررسی افسانه جزیره خضراء»، فصل نامه انتظار، شماره های ۱-۴.
آیا امام زمان (علیه السلام) در مثلث برمودا زندگی می کند؟
درباره این مسئله چند نکته جالب توجه است:
۱. در شمال غربی اقیانوس اطلس (نزدیک قاره امریکا) جزیره های کوچکی (حدود ۳۶۰ جزیره که ۲۰ جزیره آن مسکونی است) قرار دارد. این جزیره ها به برمودا معروف هستند؛ برمودا، نام یکی از جزایر بزرگ آن مجموعه است.(۳۳۸)
۲. مثلث برمودا به منطقه ای مثلث شکل می گویند که یک رأس آن، جزیره برمودا (۳۳ درجه شمالی و۶۴ درجه غربی) است، یک رأس آن بندر میامی در ساحل شرقی ایالت فلوریدا، از مهم ترین بنادر ایالات متحده است، ورأس دیگر آن نیز سن خوان (سن ژوان) پایتخت پورتوریکو (یکی از جزایر بزرگ دریای کارائیب) است که در شرق کشور دومینیکن قرار دارد.(۳۳۹)
۳. از آن چه گفته شد، وجود محلی به نام جزیره برمودا وناحیه ای به نام مثلث برمودا ثابت می شود. این جزایر از لحاظ جغرافیایی، محل مشخصی دارد ودر نقشه ها ثبت شده است.
۴. اصل ملاک درباره این جزیره ومثلث برمودا، اخباری است که مخابره وثبت شده است. در حدود سال ۱۳۵۵ شمسی، یعنی دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، در تمام مطبوعات ورادیوها، اخباری شگفت از حوادث دردناک واسرارآمیز این جزیره ومنطقه اعلام شد وبه تبع آن، در مجلات داخلی ایران نیز مطالبی ترجمه وبیان گردید، اما در سال های اخیر از چنین حادثه هایی سخن گفته نمی شود، در حالی که با گسترش ارتباطات باید اخبار بیش تر ودقیق تری ارائه می شد.
۵. بعضی درباره پخش گسترده این اخبار استدلال کرده اند که چون کشور کوبا رابطه خوبی با شوروی سابق داشت واز طرفی نزدیک بودن آن به ایالات متحده امریکا، خطر جدی برای امریکا به شمار می آمد ومی توانست جایی برای نصب ابزار جاسوسی وجنگی ودر واقع پایگاهی برای شوروی در نزدیکی آن کشور باشد، امریکا به این فکر افتاد که در نزدیکی کوبا (مثلث برمودا) با شایعه کردن این اخبار، منطقه خطرناک وناامنی به وجود آورد ودر آن جا پایگاهی بسازد که کوبا را از نزدیک زیر نظر بگیرد واگر کسی خواست نزدیک آن شود، او را از بین ببرد وآن را به نیروهای اسرارآمیز منتسب سازد. بنابراین اخبار مخابره شده، همه جنبه سیاسی وامنیتی داشته ودر واقع ساختگی بوده است. البته امکان دارد برای واقعی جلوه کردن، چند هواپیما وکشتی را از بین برده باشند؛ زیرا از آن جنایت کاران چنین کاری بعید نیست.
۶. متأسفانه بعضی با شنیدن این رویدادها، ادعا کردند یا احتمال دادند که آن منطقه، همان جزیره خضراء ومحل زندگی امام زمان (علیه السلام) است؛ در حالی که این احتمالی بیش نبوده وعقیده ای شخصی است که از کج فهمی افراد خبر می دهد؛ زیرا وقتی اخبار دردآور وغم انگیز کشته شدن عده ای بی گناه که گاه راه را گم کرده اند یا سوار بر کشتی تجاری بوده اند، دنیا را فرا گیرد وهمه ناراحت شوند واظهار هم دردی کنند، معلوم است که وقتی کسی در این حال ادعا کند آن جا جزیره امام ماست وحضرت ویارانش چنین کارهایی را انجام داده اند، ناآگاه وبی خرد است. به راستی این ادعا به شنوندگان وخوانندگان چه پیامی منتقل می کند؟ آیا جز این است که بر خشونت طلبی وخون ریزی دین اسلام وپیشوایان دین تأکید می ورزد؟
۷. وقتی از مدعیان وجود جزیره خضراء می پرسند: چرا تا به حال کسی آن را روی کره زمین ندیده است، می گویند: خدا قدرت دارد که آن را از چشم ها دور کند وکسی آن را نبیند.(۳۴۰) باید از این افراد پرسید: اگر خدا چنین کاری را می کند، پس چه لزومی دارد که هواپیماها وکشتی ها در آن منطقه نابود شوند وچرا باید این افراد بی گناه کشته شوند؟ پس در صورت درستی داستان جزیره خضراء وکشته شدن دشمنان (که در آن روایات آمده)، آیا کسی که راه را گم کرده واتفاقاً به آن جا رسیده، مستوجب قتل است؟ آیا ارائه چنین تصویری از اسلام وامام صحیح است؟
نتیجه:
۱. مثلث برمودا وجود دارد، اما اخبار نقل شده درباره آن ساختگی وبرای اهداف سیاسی بوده است.
۲. تطبیق آن بر جزیره خضراء، ادعایی شخصی است وفقط از سوی فردی ناشناخته به نام ناجی النجار ابراز گردیده است. به نوشته او، فقط به دلیل تشابهاتی که بین جریان جزیره خضراء واتفاقات نقل شده درباره مثلث برمودا وجود داشته، به این نتیجه گیری رسیده(۳۴۱) وطبیعی است که این نتیجه گیری ارزش علمی ندارد.
۳. پذیرش چنین چیزی، خدشه دار کردن چهره دین وخطرناک معرفی کردن امام رحمت ورأفت است که با قوانین مسلّم دین سازگاری ندارد.
پوشش امام
امام زمان (علیه السلام) در قبل وبعد از ظهور، چه نوع لباسی می پوشد؟ آیا لباس امام مثل لباس روحانیون است یا لباس عربی وشال سبز وعمامه سبز بر سر دارند؟
امام در زمان غیبت برای ناشناخته ماندن از لباس های مختلف استفاده می نماید ودر لباس های متعددی دیده شده اند.
لباس امام مهدی (علیه السلام) در زمان ظهور مثل لباس پدران بزرگوارش (علیهم السلام) وپیامبر مکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
به خدا سوگند، گویی او را با چشم خود می بینم که وارد مکه شده، در حالی که بُرد پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر تن وعمامه ای زرد برسر دارد. کفش های پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اندازه پای اوست....(۳۴۲)
خوراک امام
آیا غذاهای امام زمان (علیه السلام) از دنیاست یا بهشت؟
در مورد خوراک ایشان، روایت خاصی نداریم، اما به طور عادی غذای ایشان طبیعی واز دنیاست؛ زیرا سنت وقانون الهی این است که غیر از موارد استثنایی، خلاف قانون عادی جهان آفرینش عمل نشود. پس امام بدن معمولی دارد واز غذای طبیعی استفاده می کند؛ هرچند ممکن است در بعضی مواقع، خداوند هدیه ای از بهشت برای آن حضرت بفرستد؛ چنان که این لطف شامل حضرت مریم (علیها السلام) ودیگران نیز شده است.
خانواده امام
آیا حضرت مهدی (علیه السلام) ازدواج کرده است وهمسر وفرزند دارد؟
درباره ازدواج حضرت مهدی (علیه السلام) اختلاف است. بعضی علما از جمله مرحوم محدث نوری (نویسنده کتاب نجم الثاقب)، بر این عقیده اند که آن حضرت ازدواج کرده وفرزندانی نیز دارد. عمده دلیل این گروه آن است که ازدواج، سنت مؤکد اسلامی است که مورد سفارش پیامبر مکرم اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است وحضرت مهدی (علیه السلام) از هر شخصی شایسته تر است که به سنت پیامبر عمل کند.
در پاسخ می گوییم: امام مهدی (علیه السلام) در حال حاضر در غیبت به سر می برد واین یک حالت استثنایی است که ارتباط ایشان را با مردم محدود می کند. بنابراین همین عذر می تواند مانع اجرای این سنت نبوی شود؛ زیرا به یقین گاه به دلیل شرایطی خاص، ممکن است حکم واجبی از عهده انسان برداشته شود، چه رسد به مستحبات وسنت ها. افزون بر این، ازدواج سنتی نبوی است که باید در طول زندگی انجام گیرد وهیچ اشکالی ندارد که حضرت مهدی (علیه السلام) پس از ظهور اقدام به این عمل نماید ودر این صورت، ترک کننده سنت نبوی نیز نخواهد بود. از همین جا می توان استفاده کرد دعاهایی که در آن ها به حضرت وخانواده او اشاره کرده، می تواند به دوران ظهور آن بزرگوار مربوط باشد، نه زمان غیبت.
در مقابل این نظریه، دیدگاه دیگری مطرح است که قاطعانه ازدواج حضرت را نفی می کند. عمده دلیل ایشان هم این است که لازمه ازدواج حضرت، یا طولانی بودن عمر همسر اوست که دلیلی بر آن نداریم، یا آن که حضرت پس از رحلتِ همسر، مجبور است با دیگری ازدواج کند، یا به دلیل ازدواج باید فرزندانی داشته باشد که سرپرستی آن ها موجب شناخته شدن حضرت گردد و....
البته این مطالب هم، سست وبی اساس است. ممکن است حضرت در برهه ای از حیات خود - حتی در غیبت - همسری اختیار کند وآن زن از دنیا برود. در این صورت، ایشان هم به سنت نبوی عمل کرده وهم مشکلات وپی آمدهایی برای آن حضرت پیش نیاید.
آیت الله صافی می گوید: باید متذکر بود که جواب این پرسش در هاله قدس غیبت امام قرار دارد وخفاء امر امام (علیه السلام) که یکی از نشانه ها وخصایص آن حضرت است، در این نواحی نیز اثر گذاشته است. لذا به طور تحقیق ویقین نمی توان به آن پاسخ داد؛ چون احادیث وروایات اطمینان بخش در دست نداریم. یا این که به نظر حقیر نرسیده است واگر در عصر ائمه (علیهم السلام) ودر وقت صدور سایر روایات این گونه پرسش ها مطرح شده باشد، شاید بعضی روات احادیث، به حفظ وضبط احادیث آن همت نگماشته اند.
بعضی روایات هم که در دسترس است، با چشم پوشی از وضع سند ومتون آن ها، از جهت اختلاف نسخه ضعیف اند، مانند روایت شیخ الطائفه شیخ طوسی که از مفضل بن عمر روایت می کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هیچ یک از فرزندان او ودیگران از محل وی اطلاع ندارند».(۳۴۳)
اما الغیبة نعمانی این حدیث را این چنین روایت کرده است: «... واز جایگاهش هیچ کس از دوست وبیگانه آگاهی نمی یابد».(۳۴۴)
با وجود این اختلاف، یعنی روایت نعمانی به جای وُلده، وَلِی است واستناد به نقل الغیبة شیخ طوسی اطمینان بخش نیست، بلکه نقل الغیبة نعمانی از بعضی جهات مانند سند ولفظ حدیث اقرب به اعتبار است.
بعضی روایات دیگر مانند خبر کمال الدین انباری وخبر زین الدین مازندرانی، که قبلاً در بحث جزیره خضراء در این مورد بحث شده است، قابل استناد نمی باشد؛ وبعضی دیگر مثل فقرات بعضی ادعیه وزیارات نیز صراحت ندارد وقابل حمل بر عصر ظهور می باشند؛ وعلاوه بر فرض قبول دلالت، متعرض خصوصیات وتفصیلات نمی باشند، فقط به طور اجمال اهل متزوّج بودن وفرزند داشتن آن حضرت را بیان می کنند.
خلاصه سخن آن که اگر چه همسر وفرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسی اخبار، به حدیث معتبری که موجب اطمینان باشد وخصوصیات متضمن تفاصیل این موضوع باشد، نرسیدیم ودنبال کردن وتعقیب این موضوع لزومی هم ندارد.(۳۴۵)
بنابراین ما نه دلیلی بر ازدواج حضرت داریم ونه سندی بر ازدواج نکردن او، ضمن این که مبهم بودن این مسئله می تواند دارای حکمتی باشد؛ چون در هر صورت مشکلاتی پیش می آید.
آن چه در روایات آمده این است که همواره سی نفر از بهترین انسان ها در خدمت امام زمان (علیه السلام) هستند واو را در حل مشکلات یاری می کنند وتنها آنان از محل زندگی امام باخبرند.(۳۴۶)
آیا صحت دارد که اگر دختران با عفت باشند، امام زمان (علیه السلام) با دختران عفیف ازدواج می کند؟
این قضیه صحت ندارد، بلکه بنابر توصیه قرآن مجید وروایات اهل بیت (علیهم السلام)، هر انسانی باید وظیفه خود را به خوبی بشناسد وخالصانه به وظیفه خود عمل نماید، به این امید که مورد رضایت وتوجه خاص خداوند متعال وحجت او قرار گیرد.
علم امام
آیا امام زمان (علیه السلام) از زمان ظهور خبر دارد؟
گرچه از روایات متعددی استفاده می شود که امام به هرچه بوده وهرچه هست علم دارد وچیزی از ایشان مخفی نیست واز این رو آن حضرت از زمان ظهور نیز مطلع است، اما این احتمال نیز وجود دارد که زمان ظهور از علوم مستأثر باشد؛ یعنی از علومی که مخصوص خداوند سبحان است. اگر چنین باشد، باز مشکلی پیش نمی آید؛ چراکه اولاً، از برهان ها وروایاتی که در ابواب امامت وارد شده، استفاده می شود که وجود مقدس امام، با عالم غیب ارتباط دارد ودر مواقع احتیاج حقایقی را می یابد، پس می توان گفت که خداوند از این طریق هنگامه ظهور را به مهدی موعود (علیه السلام) الهام می فرماید.
ابوجارود می گوید خدمت ابی جعفر عرض کردم:
«قربانت شوم، از احوال حضرت صاحب الامر به من خبر بده». فرمود: «شبانگاه از بیمناک ترین مردم است، اما صبح گاه از ایمن ترین آنان می گردد. برنامه کارش شبانه روزی به وی وحی می شود». عرض کردم: «به او وحی می شود؟» فرمود: «وحی می شود، اما وحی پیامبری نیست، بلکه مانند وحی والهامی است که به مریم دختر عمران ومادر موسی نسبت داده شده است. ای اباالجارود! قائم آل محمد از مریم ومادر موسی نزد خدا گرامی تر است».(۳۴۷)
از این قبیل احادیث استفاده می شود که بر وجود مقدس امام الهام می شود واز این طریق خبر داده می شود.
ثانیاً، ممکن است گفته شود که پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، وقت ظهور را توسط ائمه اطهار (علیهم السلام) به مهدی (علیه السلام) خبر داده، مثلاً به این صورت که وقایع وحوادث معیّنی را از نشانه های فرارسیدن وقت ظهور معرفی کرده وامام زمان در انتظار بروز آن علامت هاست.
پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرموده است:
خداوند شمشیر وپرچم آن جناب را هنگام ظهور به صدا می آورد، می گویند: ای دوست خدا به پا خیز ودشمنان خدا را بکش.(۳۴۸)
یکی از شواهد احتمال مذکور، روایاتی است که دلالت می کنند برنامه ودستورالعمل تمام امامان، مهرکرده از جانب پروردگار عالم بر پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل شده است وایشان آن را به علی بن ابی طالب (علیه السلام) تحویل داد. علی (علیه السلام) هنگام خلافت، صحیفه خویش را گشود وطبق آن عمل کرد. سپس آن را به امام حسن (علیه السلام) تحویل داد وبه همین کیفیت، نوبت به هر امامی می رسید، مهر نامه خویش را می گشود وبه آن عمل می کرد. اکنون نیز برنامه کار ودستورالعمل امام زمان نزدش موجود است.(۳۴۹)
به هر تقدیر این مسئله نیازمند تحقیق بیش تری است.
آیا عدم آگاهی امام زمان (علیه السلام) از زمان ظهور، نقصی برای امام ومقام امامت محسوب نمی شود؟
اولاً، دقیقاً معلوم نیست که امام زمان (علیه السلام) وقت ظهور را نداند؛ اگر چه از بعضی روایات فهمیده می شود که امام زمان (علیه السلام) وقت ظهور را نمی داند،(۳۵۰) اما این مسئله قطعی نیست. از طرف دیگر از بعضی آیات(۳۵۱) وروایات(۳۵۲) استفاده می شود که امام در صورت اراده به همه چیز علم خواهد داشت.
ثانیاً، بر فرض عدم علم، خلل واشکالی برای مقام امام ندارد؛ زیرا تنها خداوند است که نهان وآشکار موجودات عالم را می داند واگر چیزی بر خداوند مخفی باشد، علت نقص خداوند خواهد بود، اما غیر از خداوند، ازجمله امامان، محدودند وطبیعتاً علم وقدرت وسایر اوصاف آن ها نیز محدود است واگر چیزی را ندانند، دلیل بر ضعف آن ها نیست. بنابراین برخی از علوم را تنها خدا می داند وهیچ کس حتی امامان از آن خبر ندارند؛ مثل زمان قیامت.
هنگام دعا کردن وامداد خواستن از امام زمان (علیه السلام) - با توجه به پهناور بودن جهان - چطور الساعه به ایشان الهام می شود؟
علم امام همانند علم ما نیست؛ زیرا انسان ها معمولاً علومشان کسبی ودر محدوده عالم شهود است، در حالی که علم امام منحصر به عالم شهود نیست، بلکه عالم به غیب نیز هست. لذا به راحتی ودر کم ترین زمان از دعاها وخواسته های ما اطلاع پیدا می کند؛ مثلاً سید بن طاووس نقل می کند که شخصی طی نامه ای از امام رضا (علیه السلام) سؤال می کند: «ما وقتی به شما احتیاج داریم چه کنیم؟» حضرت در جواب فرمودند: «اگر حاجتی داری لب هایت را تکان بده، جوابت می رسد»؛(۳۵۳) یعنی اگر تنها زمزمه کنی وصدایت را هم کسی نشنود، من می شنوم.
برای توضیح این مطلب لازم است نکاتی را متذکر شویم:
۱. مأموریت امام از لحاظ زمان ومکان، بسیار گسترده است. او تنها امام زمین وزمان نیست، بلکه امام ملک وملکوت است.
۲. مأموریت وتسلط امام تنها به ظاهر عالم ختم نمی شود، بلکه دربرگیرنده ظاهر وباطن اجتماع وانسان ها نیز هست.
۳. علم امام حضوری است، نه کسبی وحصولی؛ یعنی ما به دلایل متعدد (مذکور در کتب کلامی شیعه) معتقدیم که علم امام موهبتی الهی وعلم لدنّی است.(۳۵۴)
۴. علوم الهی نیز از ویژگی های خاصی برخوردارند که آن ها را در مقایسه با سایر علوم ممتاز می کند:
الف) علم الهی روشن است وهیچ نقطه تاریکی در آن نیست. لذا در آن اختلافی نیست وچیزی به نام واضح وواضح تر در آن وجود ندارد؛
ب) علوم الهی نزد انبیا وائمه (علیهم السلام) حاضر است، لذا آنان در هیچ پرسشی نگفتند بعداً جواب می دهیم ویا نیاز به تأمل وتفکر داریم؛
ج) علوم الهی نیازمند مقدمه چینی نیست؛ چون در آن ها اختلافی دیده نمی شود، لذا بین انبیا وامامان (علیهم السلام) در هیچ امری اختلاف نیست؛
د) علوم الهی نیاز به تجدید نظر ندارد، بلکه به قوت وظهور آغازین خود باقی است؛(۳۵۵)
۵. روایات به کیفیت علوم ائمه (علیهم السلام) اشاره دارند:
الف) امام نسبت به هرچه درباره آسمان وزمین وبهشت وجهنم (تا قیامت) واقع می شود، عالم است وچیزی نیست که ائمه (علیه السلام) به آن علم نداشته باشند؛(۳۵۶)
ب) جمیع علوم ملائکه وانبیا نزد ائمه (علیهم السلام) موجود است وهر امامی جمیع علوم امام قبل از خود را داراست؛(۳۵۷)
ج) روایاتی داریم که دلالت دارند بر این که ائمه (علیهم السلام) بر همه احتیاجات واعمال بشر وبر احوال شیعیان آگاهی دارند، وحتی اگر بلا یا مصیبتی به آنان برسد آگاه اند؛ یعنی به همه بلایا ومنایا، (زمان وکیفیت آن ها) آگاهی دارند؛ همچنین به آن چه در دل انسان ها می گذرد، آگاهی دارند؛(۳۵۸) در این زمینه امام زمان (علیه السلام) در توقیعی که برای شیخ مفید فرستاده فرمودند:
انا نحیط علماً بانبائکم ولما یعزب عنّا شیءٌ من اخبارکم؛
به همه خبرهای شما آگاهیم وچیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.
نکته آخر این که، اگر چه علم امام از ناحیه خداوند است، ولی بین علم خداوند وعلم امام تفاوت وجود دارد؛ زیرا علوم الهی برای خداوند ذاتی واستقلالی است (علم غیب، ذاتی خداوند است). به عبارت دیگر، تنها کسی که ذاتاً وبه خودی خود از غیب آگاه است، خدای سبحان است واین بدان معنا نیست که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ائمه یا ملائکه به غیب علم نداشته باشند؛ بلکه علم دارند، اما علم آن ها ذاتی نیست، بلکه تبعی است وبه خواست پروردگار، عالِم اند.
آیا امام مهدی (علیه السلام) شاهد وناظر اعمال است؟
در متون دینی ما آمده است که همه کس وهمه چیز نزد امام زمان (علیه السلام) حاضر است وامام بر احوال مردم آگاه است.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
﴿وَقُلْ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ...﴾؛(۳۵۹)
بگو عمل کنید، خداوند وفرستاده او ومؤمنان اعمال شما را می بینند.
درباره این آیه شریفه، روایات بسیاری نقل شده وشاید به حد تواتر برسد(۳۶۰) که علاوه بر خداوند متعال، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) از اعمال همه امت آگاه می شوند.
در اصول کافی در بابی با عنوان «عرضه اعمال» روایات متعددی در ذیل همین آیه شریفه ذکر شده است که مراد از «مؤمنون»، ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند، از جمله این روایت:
شخصی خدمت امام رضا (علیه السلام) آمد وعرض کرد: «برای من وخانواده ام دعا کنید». امام فرمود: مگر دعا نمی کنم:
والله ان اعمالکم لتعرض علی فی کل یوم ولیلة؛
به خدا سوگند، اعمال شما هر شب وروز بر من عرضه می شود.
روای می گوید: این سخن بر من گران آمد، امام متوجه شد وبه من فرمود:
اما تقرأ کتاب الله (عزَّ وجلَّ) وَقُلْ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ، وهو والله علی بن ابی طالب؛(۳۶۱)
آیا کتاب خداوند (عزَّ وجلَّ) را نمی خوانی که می فرماید: عمل کنید خدا وپیامبرش ومؤمنان، عمل شما را می بینند. به خدا سوگند! منظور از مؤمنان علی بن ابی طالب (و امامان دیگر از فرزندان او) هستند.
امام علی (علیه السلام) هم می فرماید:
لیس یغیب عنا مؤمن فی شرق الارض ولا فی غربها؛(۳۶۲)
هیچ مؤمنی در شرق وغرب زمین از ما غایب نیست.
امام صادق (علیه السلام) هم می فرماید:
ان الدنیا لتمثل للامام مثل فلقة الجوز فلا یعزب عنه شئ...؛(۳۶۳)
دنیا (آسمان وزمین) در نزد امام چون پاره گردویی حاضر ونمایان است وچیزی از او پوشیده نیست.
لذا امام مهدی (علیه السلام) به شیخ مفید می فرماید:
فانا نحیط علماً بانبائکم ولا یعزب عنا شئ من اخبارکم؛(۳۶۴)
ما بر احوال شما آگاهیم وهیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده ومخفی نیست.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید * * * شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

روشن است که اعمال، اعم از جوارحی وجوانحی است، لذا امام از هر نوع نیت وعملی که در کارنامه انسان ثبت شود، آگاه است.
از عبدالرحمان پرسیدند: چرا شیعه شدی وبه امامت امام هادی (علیه السلام) معتقد گشتی؟ گفت: چیزی دیدم که موجب شد چنین اعتقادی را بپذیرم. من مردی فقیر بودم. برای گرفتن کمک به دربار متوکل رفتم. آن روز متوکل دستور داده بود تا علی بن محمد بن الرضا (علیه السلام) احضار شود. به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست؟ گفت او مردی علوی است که رافضیان معتقد به امامت اش هستند ومتوکل او را برای کشتن حاضر کرده است. دیدم امام سوار بر اسب آمد ومردم از سمت راست وچپ در دو صف ایستاده وبه او نگاه می کنند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. بنا کردم در دل خود برای او دعا کردن که خداوند شرّ متوکل را از او دفع کند. او پیشاپیش می آمد وبه یال اسبش نگاه می کرد، ولی به راست وچپ نگاه نمی کرد. من پیوسته در دل به او دعا می کردم. هنگامی که کنارم رسید، صورتش را به سویم گردانید. آن گاه فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کند وعمرت را طولانی، ومال وفرزندانت را زیاد گرداند». از هیبت او، بر خود لرزیدم ودر میان رفقایم افتادم. پرسیدند چه شده؟ گفتم: خیر است وبه هیچ مخلوقی نگفتم. خداوند متعال به برکت دعای او راه هایی از مال وثروت بر من گشود. من به امامت این شخص معتقدم که آن چه در دلم بود، دانست وخداوند دعایش را درباره ام مستجاب کرد.(۳۶۵)
امام مهدی (علیه السلام) هم در این زمان، چشم خدا در میان خلایق است(۳۶۶) وبر احوال واعمال ما آگاهی دارد.
آیا امام زمان (علیه السلام) ما را می بیند؟
طبق بعضی از آیات قرآن، خدای متعال در هر زمان وبرای هر امتی، رهبرانی قرار می دهد که معصوم از خطا واشتباه اند ودر روز قیامت به اعمال آن ها گواهی می دهند. کسی که شاهد بر اعمال امت باشد، نباید در شهادتش اشتباه کند ونیز باید احاطه علمی بر همه اعمال امت داشته باشد. بنابراین امام زمان (علیه السلام) شاهد بر اعمال ورفتار ماست واگر بخواهد می تواند ما را ببیند.(۳۶۷)
آیا وقتی با امام زمان (علیه السلام) صحبت می کنیم، ایشان صدای ما را می شنود؟ در این صورت چرا جواب ما را نمی دهد؟
با توجه به مضمون روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، امام زمان (علیه السلام) از شدت محبتی که به دوستان خود دارد، هر زمانی که شخصی او را یاد کند، نگاهی به او می نماید وسزاوار است که یادکننده به جهت احترام وتعظیم، از جای خود برخیزد. هنگامی که مولای خویش او را به نظر مهر وعطوفت نگاه می کند، پس از جای خود برخیزد واز خدای تبارک وتعالی، تعجیل فرج ایشان را بخواهد.(۳۶۸)
بنابراین قطعاً امام زمان (علیه السلام) صدای ما را می شنود، اما این که چرا حاجات ما را برآورده نمی کند، دلایل مختلفی دارد؛ مثلاً شرایط استجابت دعا را فراهم نمی کنیم که ازجمله آن ها ترک معصیت خداست، یا این که برآورده شدن آن حاجت به صلاح ما نیست، مانند بیمار دیابتی ای که از ما درخواست شیرینی می کند (از آن جا که او را دوست داریم به درخواست او توجهی نمی کنیم). به این ترتیب، امام زمان (علیه السلام) نیز که مهربان تر از پدر ومادر است، برای تربیت ما بسیاری از خواسته های ما را به خاطر خودمان اجابت نمی کند.
چرا امام زمان (علیه السلام) رساله ندارد وبه وسیله فقها رساله خود را در اختیار مردم قرار نمی دهد؟
روشن است که امام مهدی (علیه السلام) در غیبت به سر می برد ویکی از نتایج زندگی غایبانه این است که ما به آن حضرت دسترسی نداریم تا از ایشان تقاضای رساله نماییم؛ اما این به معنای مکلف نبودن مؤمنین از عمل به احکام شرعی نیست. از این رو امام زمان (علیه السلام) در توقیع اسحاق بن یعقوب که به دست نایب دوم امام، یعنی محمد بن عثمان صادر گشت، فرمود:
واما رویداد وپیش آمدهایی که در آینده روی خواهد داد، درباره آن ها به راویان حدیث ما رجوع کنید؛ زیرا ایشان حجت من بر شمایند ومن حجت خدا می باشم.(۳۶۹)
علاوه بر این، دائماً مسائل جدیدی پیش می آید که نیازمند جواب امام است واز آن جا که دسترس به امام ممکن نیست ونمی توان جواب آن ها را از امام جویا شد، لذا باید به فقها رجوع کرد واحکام دین را از آن ها آموخت. در این باره که چرا امام مجبور به زندگی غایبانه شدند تا مردم از بهره مندی کامل از حضور ایشان محروم شوند، در ادامه گفت وگو خواهیم کرد.
آیا امام مهدی (علیه السلام) خداوند متعال را می بیند؟
برای پاسخ به این سؤال مضمون حدیثی را می آوریم که شخصی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید: «یا امیرالمؤمنین! آیا هنگام عبادت خدایت را دیده ای؟» امام (علیه السلام) فرمود:
آگاه باش! من هرگز خدایی را که ندیده باشم، عبادت نکرده ام.
آن شخص گفت: «خدا را چگونه دیده ای؟» امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
بدان، خدا را با چشم نمی توان دید، ولی با قلب می توان او را درک کرد.(۳۷۰)
یعنی خدا را با چشم سر نمی توان دید، ولی با چشم قلب می توان پی به وجود خدا برد.
بنابراین امام مهدی (علیه السلام) نیز خدا را نه با چشم ظاهری بلکه با چشم عقل وقلب می بیند؛ زیرا خدا جسم نیست که با چشم ظاهری قابل دیدن باشد.
معجزات امام
معجزات امام مهدی (علیه السلام) چیست؟
معجزاتی که از ناحیه آن حضرت در غیبت صغرا به وقوع پیوسته بسیار است. در برخی روایات پاره ای از معجزات حضرت ذکر شده است که به صورت خلاصه وفهرست وار وبا ارجاع به متن حدیث در ذیل می آوریم.
۱. سبز کردن چوب خشک؛
۲. نرم کردن سنگ سخت؛
۳. سخن گفتن پرنده ای به امر حضرت؛(۳۷۱)
۴. جوشش آب وآذوقه از زمین؛(۳۷۲)
۵. طی الارض ونداشتن سایه؛(۳۷۳)
۶. کندی حرکت زمان؛(۳۷۴)
۷. قدرت تکبیر؛(۳۷۵)
۸. عبور از آب؛(۳۷۶)
۹. ندای ابر.(۳۷۷)
برای مطالعه بیش تر، به فصل ششم از کتاب نجم الثاقب محدث نوری مراجعه کنید.
پرسش های تخصصی
چرا بعضی از تاریخ نگاران، مهدی موعود را از نسل امام حسن مجتبی وطباطبایی می دانند؟
در مورد نسب امام مهدی (علیه السلام) روایات بسیاری وجود دارد. در مورد این که امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) است، در کتاب منتخب الاثر نزدیک به پانصد روایت نقل شده است؛ در حالی که برای ثابت کردن این که امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسن (علیه السلام) است، فقط یک روایت، آن هم در منابع اهل سنت آمده وسیدثامر العمیدی با هفت دلیل ثابت می نماید که این حدیث ساختگی وجعلی است.(۳۷۸) البته به یک معنا امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسن (علیه السلام) نیز هست؛ زیرا مادر امام باقر (علیه السلام) (فاطمه) دختر امام حسن مجتبی (علیه السلام) است. پس امام مهدی (علیه السلام) از طرف مادر، حسنی هستند.
در مورد طباطبایی بودن امام مهدی (علیه السلام) باید بگوییم چنین چیزی را به هیچ وجه نمی توان پذیرفت؛ زیرا چنان که بر حسینی بودن امام مهدی (علیه السلام) روایات ودلایل بسیاری داریم، بر تک تک پدران امام مهدی (علیه السلام) تا امام حسین (علیه السلام) نیز روایت زیادی داریم که در کتاب منتخب الاثر وکتاب من هو المهدی (که با عنوان مهدی کیست ترجمه شده)، نقل شده اند. تعدادی از احادیث را از کتاب من هو المهدی بیان می کنیم:
امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان امام سجاد (علیه السلام) است (۱۳۹ روایت)؛ از فرزندان امام باقر (علیه السلام) است (۱۳۹ روایت)؛ از فرزندان امام صادق (علیه السلام) است (۱۳۷ روایت)؛ از فرزندان امام کاظم (علیه السلام) است (۱۳۳ روایت)؛ از فرزندان امام رضا (علیه السلام) است (۱۲۵ روایت)؛ از فرزندان امام جواد (علیه السلام) است (۱۲۳ روایت)؛ از فرزندان امام هادی (علیه السلام) است (۱۱۹ روایت)؛ فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است (۱۱۸ روایت).
البته آیت الله صافی در منتخب الاثر تعداد بیش تری را نیز نقل کرده است؛ مثلاً برای فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) بودن، ۱۴۶ روایت آورده ودر این که نام پدر ایشان حسن است، ۱۴۷ روایت دیگر را نقل کرده است.
 بعضی از مورخان نوشته اند فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) به نام محمد در سن ۶ یا ۷ سالگی شهید شده است؛ آیا صحت دارد؟
البته هیچ یک از مورخین شیعه چنین نظری ندارند ونه تنها مورخین شیعه، که هیچ عالم شیعی چنین سخنی را نیاورده است. بلکه از بزرگان اهل سنت افرادی مانند محی الدین عربی هستند که به وجود وزنده بودن او گواهی داده اند وما دلایل بسیار متعدد وفراوانی داریم که شهادت فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) صحیح نیست. از جنبه عقلی برهان های متعددی مانند: برهان لطف، عنایت، علت غایی، امکان اشرف و... دلالت می کنند که امکان ندارد زمین بدون امام باشد. البته محل بسط وبحث این دلایل در جای خود است؛(۳۷۹) اما این که این امام کیست، از حوزه عقل خارج است وبه ناچار باید سراغ روایت رفت. آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر بیش از نهصد روایت می آورد که بر دوازده گانه بودن امامان دلالت دارد ودر بین آن ها پنجاه روایت، اسامی ائمه (علیهم السلام) را برشمرده وبیان می دارد که دوازدهمین وآخرین امام کیست.
آیا با وجود این همه دلیل عقلی ودلایل نقلی، می توان ذره ای در باطل بودن این ادعا شک کرد؟ آیا می توان با قول «بعضی»، حتی در صورت معتبر بودن منبع آن، از این همه مدارک ومنابع دست کشید؟
طبیعی است که چنین قضاوتی نه علمی است ونه منصفانه وبرای هیچ تحقیق کننده ای جای ابهامی باقی نمی گذارد، بلکه یقین به عقیده شیعه پیدا می کند که حضرت ولی عصر (علیه السلام) از سال ۲۵۵ (زمان تولد) تا زمان حال زنده است.
نام امام
نام اصلی امام زمان (علیه السلام) چیست؟
نام اصلی امام زمان (علیه السلام) «محمد» وکنیه اش «ابو القاسم» است؛ یعنی حضرت، نام وکنیه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را دارد واز قبل، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وی را با نام وکنیه خود معرفی کرده است.
چرا نام امام زمان (علیه السلام) برده نمی شود وبه صورت «م ح م د» نوشته می شود؟
در این باره میان فقها اتفاق نظر وجود ندارد؛ بسیاری از فقها معتقد به حرمت علنی کردن نام امام مهدی (علیه السلام) هستند، اما برخی از فقها هم بر این عقیده اند که در زمان ما تصریح به نام ایشان بدون اشکال است؛ برخی از روایاتی که دسته نخست فقها به آن استناد کرده اند به این قرار است:
۱. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند:
لا یسمی حتی یظهره الله؛(۳۸۰)
نام او برده نمی شود تا خداوند او را ظاهر گرداند.
۲. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
اما اسمه فان حبیبی رسول الله عهد الی ان لا احدث به حتی یبعثه الله؛(۳۸۱)
دوستم پیامبر از من پیمان گرفته است که نامش را نگویم تا زمانی که خداوند او را برانگیزد.
۳. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
لایحل ذکره باسمه؛(۳۸۲)
بردن نامش جایز نیست.
۴. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
ایاکم والتنویة باسم المهدی؛(۳۸۳)
از آشکار کردن نام مهدی بپرهیزید.
۵. امام زمان (علیه السلام) نیز فرمودند:
ان دللتهم علی الاسم اذاعوه؛(۳۸۴)
اگر به نام راهنمایی کنی آن را فاش می کنند.
با توجه با این نوع روایات، طبیعی است که نباید نام حضرت برده شود ودر مواردی که لازم است اسم حضرت نوشته شود، با حروف مقطعه (م ح م د) نوشته شود تا تصریح به اسم نگردد؛ وهنگام خواندن، بی اختیار به زبان جاری نشود. (۳۸۵)
درباره علت چنین حکمی باید گفت:
اولاً، بسیاری از احکام فقهی اسلام، تعبدی است که باید بدان ها عمل کرد ودانستن علت آن ضرورتی ندارد. لذا ائمه نیز علت همه احکام را بیان نکرده اند؛
ثانیاً، امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «اگر بنی فاطمه نام او را بدانند، مصمم می شوند او را قطعه قطعه کنند».(۳۸۶)
یکی از نواب خاص امام، محمد بن عثمان عمروی در این باره چنین توضیح می دهد:
حرام است بر شما که از اسم ایشان سؤال کنید. این حکم را من از خود نمی گویم؛ زیرا من حق حلال وحرام کردن ندارم، این سخن از طرف امام (علیه السلام) است وعلت این را چنین بیان می کند: زیرا واقعیت در نزد خلیفه این است که امام حسن عسکری (علیه السلام) از دنیا رفته وفرزندی نیز از او برجای نمانده است... واگر اسم وی معلوم شود، جست وجو شروع می شود. پس تقوا پیشه کنید واز سؤال کردن اسم خودداری کنید.(۳۸۷)
از چنین روایاتی معلوم می گردد که علت حرمت بردن نام آن حضرت، ترس از تعقیب امام واذیت کردن شیعیان است.
بر همین اساس عده ای از علما حرمت را مخصوص اوایل غیبت؛ خصوصاً دوران غیبت صغرا می دانند.(۳۸۸)
اما روایاتی هم وجود دارد که آن را تا زمان ظهور، حرام می دانند؛ مثل:
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
لا یسمیه باسمه ظاهراً قبل قیامه الّا کافر به؛(۳۸۹)
قبل از قیام، آشکارا نام او را نمی برد مگر منکر او.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
لایسمی حتی یظهره امره؛(۳۹۰)
نام برده نمی شود تا خداوند امر او را آشکار گرداند.
امام رضا (علیه السلام) فرمود:
لایسمی باسمه بعد غیبته احد حتی یراه ویعلن باسمه فلیسمه کل الخلق؛(۳۹۱)
احدی نام او را بعد از غیبتش نبرد تا او را ببیند واسمش را آشکار کند، بعد همه مردم او را نام ببرند.
امام عسکری (علیه السلام) فرمود:
ولا یحل لاحد ان یسمیه او یکینه بکنیته الی ان یظهر الله دولته وسلطتنه؛(۳۹۲)
بر احدی جایز نیست او را به اسم یا کنیه بخواند تا آن که خداوند دولت وقدرت او را آشکار نماید.
با توجه به این روایات، عده دیگری از علما مانند علامه مجلسی(۳۹۳) ومحدث نوری گفته اند: علت حرمت معلوم نیست ونمی تواند تقیه وترس از تعقیب باشد. لذا حرمت ذکر نام ایشان همچنان باقی است.(۳۹۴)
البته طبیعی است که قائلین به جواز بردن نام حضرت، این روایات را توجیه کرده اند.(۳۹۵) علاوه بر این که در بعضی از روایات وزیارات به اسم حضرت تصریح شده است.(۳۹۶)
لقب امام
امام زمان (علیه السلام) چند لقب دارند؟ بعضی از آن ها را نام ببرید.
در روایات، لقب های متعددی برای امام زمان (علیه السلام) ذکر شده است که هرکدام به بخشی از صفات، ویژگی ها وآثار وجودی آن امام اشاره دارند. محدث نوری در کتاب نجم الثاقب، تعداد اسامی والقاب حضرت را تا ۱۸۲ مورد ذکر می کند(۳۹۷)که به تعدادی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. مهدی: مشهورترین لقب امام زمان (علیه السلام)، مهدی است. این لقب را پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تعیین کرده اند. امام باقر (علیه السلام) در مورد این که چرا به آن حضرت، مهدی می گویند، می فرماید:
او را مهدی نامیدند؛ زیرا وی مردم را به امر پنهان هدایت می کند.(۳۹۸)
امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره می فرماید:
آن حضرت را مهدی می گویند؛ زیرا مردم را به امری که گم کرده اند (اسلام راستین) هدایت می کند.(۳۹۹)
۲. قائم: یعنی قیام کننده به حق. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
به این دلیل او را قائم نامیدند که پس از فراموش شدن نامش، قیام می کند.(۴۰۰)
۳. منصور: امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه ﴿مَن قُتِلَ مَظلُوماً﴾ فرمود:
او حسین بن علی (علیه السلام) است ومنظور از ادامه آیه ﴿فَقَد جَعَلنا لِوَلِیهِ سُلطاناً فَلَا یسرِف فِی القَتلِ اِنَّهُ کانَ مَنصُوراً﴾»(۴۰۱) امام زمان (علیه السلام) است که نامش در این آیه «منصور» می باشد؛ چنان که خداوند احمد ومحمد را محمود، وعیسی را مسیح خوانده است.(۴۰۲)
چرا به آن حضرت بقیة الله می گویند؟ معنای آن چیست؟
بقیة الله یعنی بازمانده خدا، وبه حضرت مهدی، بقیة الله می گویند، چون او آخرین حجت خداست؛ یعنی بعد از همه پیامبران وامامان، او تنها حجت خدا در زمین است که به اراده خداوند دنیا را پر از عدل وداد خواهد کرد.
چرا لقب امام مهدی (علیه السلام) «أباصالح» است؟
آیت الله مکارم شیرازی در این باره می فرماید: این که به امام زمان (علیه السلام)، اباصالح می گویند، به سبب این نیست که فرزندی به نام «صالح» دارد؛ زیرا «اب» در لغت عرب، تنها به معنای پدر نیست بلکه به معنای صاحب نیز هست. «اباصالح»، یعنی کسی که صالحانی در اختیار دارد. لقب اباصالح از آیه قرآن گرفته شده است؛ ﴿وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ﴾.(۴۰۳) چون آیه، بشارتِ حاکمیت جهان را داده واین بشارت برای صالحان است که امام زمان (علیه السلام)، صاحب وفرمانده آن هاست.
البته امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید:
هرگاه راه را گم کردی، صدا بزن «یا صالح» یا بگو «یا اباصالح» ما را به راه راست هدایت کنید تا خدا شما را مورد رحمت قرار دهد.(۴۰۴)
بنابر روایت ذکرشده که در کتاب های معتبر روایی آمده، معلوم می شود اگر انسان در راهی حرکت کند وبه هر دلیلی راه را گم کند ونداند که از کدام سو باید برود، می تواند «صالح» یا «اباصالح» را صدا بزند ودرخواست راهنمایی کند.
در روایت آمده است: «یا اباصالح ارشدونا»، لفظ «ارشدونا» جمع است که معلوم می شود گروهی به این کار (هدایت مردم) مشغول هستند. از برخی روایات می توان نتیجه گرفت که عده ای از این افراد، از جنیان هستند؛(۴۰۵) خداوند آن ها را موکل زمین، برای راهنمایی مردم قرار داده است.
علامه مجلسی از پدر خویش نقل می کند: وقتی امیراسحاق استرآبادی در راه گم می شد، همین جمله را به زبان می آورد. آن گاه کسی به او کمک می کرد. امیراسحاق می فهمد که او امام زمان (علیه السلام) بوده است.(۴۰۶)
محدث نوری در حکایت دیگری از ملاعلی رشتی چنین نقل می کند: یکی از اهل تسنن، مادری شیعه داشت واز او شنیده بود که لقب امام زمان (علیه السلام) «اباصالح» است وگم شده ها را هدایت می کند. روزی او راه را گم می کند واز «اباصالح» کمک می طلبد. آن گاه کسی را می یابد که وی را تا نزدیکی روستایشان هدایت می کند واو نیز شیعه می شود.(۴۰۷)
بنابر دو حکایتی که سند معتبری دارند، «اباصالح» شامل امام زمان (علیه السلام) نیز می شود. حتی می توان گفت، ایشان فرد اصلی این روایت هستند وجنیان ودیگران به فرمان ایشان، مردم را هدایت می کنند وگاهی نیز خود حضرت این امر را عهده دار می شود وگمراهان را هدایت می کند. برای اطلاع بیش تر می توانید به کتاب امام زمان (علیه السلام) اباصالح چرا؟ نوشته علی هجرانی رجوع نمایید.
کنیه امام
چرا کنیه امام زمان (علیه السلام) ابو القاسم است؟
روایات زیادی بر این مطلب تصریح کرده اند:
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
کنیته کنیتی؛(۴۰۸)
کنیه او کنیه من است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
اسمه محمد وکنیته ابو القاسم؛(۴۰۹)
اسمش محمد وکنیه اش ابو القاسم است.
امام جواد (علیه السلام) فرمود:
هو سمی رسول الله وکنیه؛(۴۱۰)
او هم نام وهم کنیه پیامبر است.
امام عسکری (علیه السلام) فرمود:
هو سمی رسول الله وکنیه؛(۴۱۱)
او هم نام وهم کنیه پیامبر است.
اما علت این که لقب ایشان ابو القاسم است، می توان به دو دلیل اشاره کرد که البته تصریح روایات نیست، بلکه از باب تطبیق است:
۱. چون مقسم اموال است: پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «کنیه من ابو القاسم است، چون خدا عطا می کند ومن تقسیم می کنم».(۴۱۲) در مورد امام زمان (علیه السلام) نیز آمده است که در دوران حکومت خویش اموال را مساوی بین مردم تقسیم می کند،(۴۱۳) یا بدون شمارش، اموال را تقسیم می کند.(۴۱۴)
۲. چون ملاک تقسیم بهشت وجهنم است: پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: ابو القاسم هستم چون خداوند در روز قیامت جهنم را جدا می کند؛ «فمن کفر بی من الاولین والآخرین ففی النار؛ پس کسی که به من کافر شود از اولین وآخرین در آتش خواهد بود». وبهشت را جدا می کند: «فمن آمن بی وأقر بنبوتی ففی الجنة؛(۴۱۵) پس هر کس به من ایمان آورد وبه پیامبری من اعتراف کند در بهشت خواهد بود».
در روایت دیگری پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در مورد امام زمان (علیه السلام) فرمود: «ومن انکره فی غیبته فقد انکرنی ومن کذبه فقد کذبنی ومن صدقه فقد صدقنی؛(۴۱۶) هرکس هنگام غیبت او منکرش شود مرا انکار کرده است وهرکس او را تکذیب کند مرا تکذیب کرده است وهرکس او را تصدیق کند مرا تصدیق نموده است». لذا انکار امام زمان (علیه السلام) یا ایمان به ایشان همان انکار یا ایمان به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که باعث تقسیم بهشت وجهنم است. پس او نیز ابو القاسم است.
علت برخاستن
چرا هنگام شنیدن نام امام زمان بلند می شوند؟
یکی از اعمالی که در بین شیعیان مرسوم ومعمول بوده است، این است که چون نام قائم (علیه السلام) در جایی برده می شود، اهل مجلس بلند می شوند. اگر چه دلیلی مسلم بر وجوب قیام به هنگام ذکر این لفظ نیست، اما در این حد می توان گفت که این امر در بین مردم، به عنوان یک عمل مستحب، ریشه ای مذهبی دارد ودر حقیقت اظهار ادب واحترام به آن عزیز است.
چنان که نقل شده: حضور امام رضا (علیه السلام) در خراسان کلمه «قائم» ذکر شد؛ حضرت برخاست ودستش را بر سر نهاد وفرمود: «خداوندا بر فرجش شتاب کن وراه ظهورش ونهضتش را آسان گردان».(۴۱۷)
از روایتی دیگر چنین استفاده می شود که این رفتار در عصر امام صادق (علیه السلام) نیز معمول بوده است. از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال شد، علت قیام در موقع ذکر «قائم» چیست؟ حضرت فرمود:
صاحب امر، غیبتی دارد بسیار طولانی واز کثرت لطف ومحبتی که به دوستانش دارد، هرکس وی را به لقب قائم - که مشهور است به دولت کریمه او، واظهار تأثری است از غربت او - یاد کند، آن حضرت هم نظر لطفی به او خواهد نمود وچون در این حال، مورد توجه امام واقع می شود، سزاوار است از باب احترام به پا خیزد واز خدا تعجیل در فرجش را مسئلت نماید.(۴۱۸)
البته می توان گفت در بعضی شرایط واجب می باشد؛ مثل این که این لقب یا القاب دیگر حضرت در مجلس یاد شود، آن گاه همه اهل مجلس به احترام آن به پا خیزند. در این حال اگر کسی از اهل مجلس بدون عذر از جای خود برنخیزد، واین برنخاستن توهین وهتک حرمت آن حضرت باشد، بدیهی است این عمل حرام می باشد.
آیت الله سیدمحمود طالقانی می گوید:
این دستور قیام، شاید برای احترام نباشد، والّا باید برای خدا ورسول واولیای مکرم دیگر هم به قیام احترام کرد. بلکه دستور آمادگی وفراهم کردن مقدمات نهضت جهانی ودر صف ایستادن برای پشتیبانی... این حقیقت است... این همه فشار ومصیبت از آغاز حکومت دودمان دنائت ورذالت اموی تا جنگ های صلیبی وحمله مغول واختناق وتعدیل های دولت های استعماری، بر سر هر ملتی وارد می آمد، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود، لیکن دینی که پیشوایان حق آن دستور می دهند که چون اسم صریح «قائم»، مؤسس دولت حقه اسلام، برده می شود، به پا بایستید وآمادگی خود را برای انجام دستورات اعلام کنید وخود را همیشه نیرومند ومقتدر نشان دهید، هیچ وقت نخواهد مرد.(۴۱۹)و(۴۲۰)
فواید امام غایب
امام غایب چه فایده ای برای مسلمانان دارد؟
هرگز غیبت حضرت، مانع از برکت های آن حضرت نیست. حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در این باره فرموده اند:
بهره وانتفاع مردم از حضرت مهدی (علیه السلام) در زمان غیبت، مانند نفع وبهره بردن انسان از آفتاب است در زمانی که زیر ابر پنهان است.(۴۲۱)
در ذیل به بعضی از فواید به صورت فهرست وار اشاره می شود:
۱. امام در نظام هستی محور ومدار است وبی وجود او برکات الهی بر زمینیان نازل نمی شود؛ امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
اگر زمین بدون امام بماند، هر آینه فرومی ریزد.(۴۲۲)
۲. اگر چه وجود امام، غایب است ولی عامل جدی ای برای حفظ مکتب شیعه واسلام واقعی می باشد؛
۳. وجود امام در عالم، موجب امید به آینده ای روشن وسراسر شور واشتیاق است؛
۴. چون امام ناظر اعمال ماست، پس این موجب خودسازی و... می شود؛
۵. رابطه عالم ملکوت با انسان ها، به ویژه مسلمانان، از طریق امام معصوم است واو واسطه فیض الهی به بندگان است.(۴۲۳)
امام زمان (علیه السلام) در زمان غیبت چگونه ما را راهنمایی می کند؟
در واقع دو نوع هدایت داریم:
۱. هدایت مستقیم که غالباً با حضور امام حاصل می گردد؛
۲. هدایت باطنی که در این هدایت، به حضور حضرت وملاقات مردم با او نیاز نیست ودر واقع همان دست گیری از راه باطن وهدایت انسان از راه درون است که با غیبت حضرت نیز امکان دارد. به علاوه برخی از انواع هدایت که حضرت مهدی (علیه السلام) در حق شیعیان انجام می دهد، مانند هدایت گم شدگان وشفای بیماران، در واقع متوقف بر حضور وملاقات های مقطعی است؛ همچنین شیعه باور دارد که اعمالش به دست امام می رسد وامام، آن ها را می بیند. این امر باعث توفیق بیش تر در خودسازی می شود.

غیبت

معنای غیبت
آیا این سخن صحیح است که بگوییم: امام زمان (علیه السلام) غایب نیست، در اصل ما غایب هستیم وامام زمان (علیه السلام) منتظر واقعی است، یعنی ما غایب هستیم واو منتظر آمدن ماست؟
معنای غیبت امام مهدی (علیه السلام)، ظاهر نبودن ایشان است واین که بعضی تصور می کنند غیبت به معنی عدم حضور ایشان است، تصور غلطی است؛ با توجه به این واقعیت، امام زمان (علیه السلام) در اجتماع ما حضور دارد وپیوسته در میان ماست وما را می بیند واز حال ما باخبر است، چنان که در راویات مطرح شده است. پس حضور آن حضرت از هر حاضر دیگری قوی تر وجدی تر است وتنها تفاوتش با حضور دیگران، همین است که او دیده نمی شود ودر واقع غیبت، حجابی بین ما وایشان قرار داده است که او را نمی بینیم واز حال او بی خبریم، ولی بین او وما هیچ حجابی وپرده ای نیست ولذا ما را می بیند واطلاع کامل وآگاهی عمیق نسبت به ما واحوال وهمه مسلمین وبلکه انسان ها دارد. در این حال آیا جا ندارد بگوییم او غایب نیست بلکه حاضر است وما در خدمت او نیستیم واو را حس نمی کنیم؛ پس ما غایبیم وبه تعبیر دیگر، در واقع او انتظار می کشد که آماده شویم تا ظهور کند وحکومت عدل را بگستراند.
خلاصه این که مطلبی که در سؤال آمده، هماهنگ با شعر لطیفی است که مرحوم فیض کاشانی سروده است:

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است * * * گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

آیا مسئله غیبت امام زمان (علیه السلام)، ودومرحله ای بودن آن، توسط امامان قبلی مطرح شده است؟
روایات فراوانی از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه (علیهم السلام) درباره غیبت امام زمان (علیه السلام) در کتاب های شیعه موجود است که در بعضی از آن ها دو مرحله ای بودن غیبت امام نیز بیان شده است.
امام حسین (علیه السلام) فرمود:
قائم هذه الامة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة؛(۴۲۴)
قائم این امت، نهمین نفر از نسل من خواهد بود واو صاحب غیبت می باشد.
ونیز امام صادق (علیه السلام) فرمود:
للقائم غیبتان احداهما قصیرة والاخری طویلة؛(۴۲۵)
برای قائم (علیه السلام) دو غیبت خواهد بود؛ یکی از آن ها کوتاه ودیگری طولانی مدت است.
حتی بسیاری از اصحاب ائمه (علیهم السلام) پیش از ولادت مهدی (علیه السلام) کتاب هایی با عنوان «الغیبة» نوشته اند وروایات مربوط به غیبت امام (علیه السلام) را در آن ها تدوین کرده اند ونام این کتاب ها در کتب رجال، مانند رجال نجاشی آمده است. حتی بعضی از علمای اهل سنت هم اعتراف به غیبت مهدی (علیه السلام) کرده اند، مانند ابن صباغ که در کتاب خود نوشته است:
روایات غیبت مهدی (علیه السلام) پیش از ولادت او وجود داشته است واو پیش از قیامش دو غیبت خواهد داشت.(۴۲۶)
زمان شروع غیبت
غیبت امام مهدی (علیه السلام) از چه زمانی آغاز شده است؟
آغاز غیبت صغرا از سال ۲۶۰ هجری وهم زمان با شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) بوده وپایان آن نیز در سال ۳۲۹ هجری وهم زمان با وفات آخرین نایب خاص حضرت است. البته برخی از تاریخ نگاران، آغاز غیبت صغرا را از سال ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) در سال ۲۵۵ هجری می دانند. براساس این نظر، دوره غیبت صغرا ۷۵ سال وبرپایه نظریه اول که بیش تر علمای شیعه به آن معتقدند، حدود هفتاد سال خواهد بود.
غیبت کبرا از سال ۳۲۹ هجری آغاز شد وتا زمانی که خداوند بخواهد ومردم لیاقت وآمادگی ظهور وپذیرش حکومت عدل حضرت را پیدا کنند، ادامه خواهد داشت.
آیا امام زمان (علیه السلام) در کودکی هم غایب می شد؟
ابتدا باید منظور از غیب وغایب بودن امام را بدانیم. غیبت امام، به معنای نیست شدن وعدم حضور ایشان در بین ما نیست، بلکه غیبت یعنی ناشناس بودن امام؛ حضرت در جامعه حضور دارد، در کوچه وخیابان رفت وآمد می کند ومردم او را می بینند، اما کسی او را نمی شناسد. هر کس امام زمان (علیه السلام) را می بیند، گمان می کند یک فرد عادی را دیده است. بنابراین می گوییم امام غایب است، وآن حضرت از زمان تولدشان ناشناس بوده اند.
امام زمان (علیه السلام) از بدو تولد تا پنج سالگی نزد پدر بزرگوار خویش بوده وامام عسکری (علیه السلام) ایشان را مخفی می نموده وتنها به شیعیان امین نشان می داده است. آن حضرت بعد از شهادت پدرشان، در پنج سالگی به امامت رسید واز آن زمان تا پایان غیبت صغرا (حدود هفتاد سال)، کسی غیر از نایبان خاص امام با ایشان ارتباط نداشت وبعد از این دوران در ۷۵ سالگی، غیبت کبرا آغاز شد. ارتباط با ایشان قطع شده، وکسی از محل اقامت ایشان خبردار نگشت. اما در روایات آمده است که امام در میان جامعه حضور دارند وشاهد اعمال وگفتار مردم هستند. (۴۲۷)
مکان شروع غیبت
محل غیبت امام مهدی (علیه السلام) کجاست؟
سرداب، به طبقه زیرین ساختمان اطلاق می شود که در مناطق گرمسیری برای حفاظت از گرمای شدید، زیر ساختمان ساخته می شود. این شیوه ساختمان سازی در بسیاری از مناطق عراق، ازجمله شهر سامراء که دارای آب وهوای گرم وخشک می باشد، مرسوم است. خانه امام مهدی (علیه السلام) در شهر سامراء نیز دارای چنین سردابی بود. این خانه که ملک امام هادی (علیه السلام) بود، پس از شهادت آن حضرت در اختیار امام حسن عسکری (علیه السلام) قرار گرفت.
براساس شواهد تاریخی، ولادت با سعادت خاتم الاوصیاء ومنجی عالم بشریت، حضرت مهدی (علیه السلام) در این منزل رخ داد. آن بزرگوار، به علت شرایط حاکم بر زمان ووجود خلفای جور، مخفیانه به دنیا آمد وپس از شهادت پدر گرامی اش، غیبت او از آن خانه آغاز شد.
با توجه به حضور وعبادت سه امام بزرگوار شیعه در این خانه، واقامت ایشان در سرداب برای مدتی، این خانه وسرداب آن، نزد شیعه مکانی مقدس شمرده می شود.
گفتنی است به علت تولد وزندگی مخفیانه امام زمان (علیه السلام) در زمان حیات پدر، وهمچنین آغاز غیبت با شهادت پدر وبه امامت رسیدن ایشان، اظهارنظر درباره محل شروع غیبت مشکل است؛ چراکه اساساً غیبتْ یک امر دفعی نبوده تا از مکان آن سؤال شود، بلکه غیبت امری تدریجی بود که در طول سال ها به اوج خود رسید وبه غیبت تامه منجر شد. به علاوه که این امر مسئله ای فرعی است. مهم این است که ما یقین داریم حضرت در طول دوران غیبت میان مردم است ودر مجامع شرکت می کند، نه این که امام تا زمان ظهور در سرداب مخفی شده است.(۴۲۸)
علت غیبت
فلسفه وعلت غیبت امام زمان (علیه السلام) چیست؟
غیبت امام مهدی (علیه السلام) به اراده خداوند رخ داده است وبدیهی است که کارهای خداوند بر اساس عالی ترین مصالح وحکمت هاست؛ گرچه ما با علم ودانش محدود خود آن حکمت ها را ندانیم.
درباره علت غیبت آن حضرت روایات مختلفی از معصومین (علیهم السلام) نقل شده است ومطابق بعضی از آن ها غیبت، سرّی از اسرار الهی است که رمز وراز آن پس از ظهور امام (علیه السلام) آشکار خواهد شد، ولی در بعضی از روایات حکمت هایی برای غیبت بیان شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
الف) حفظ جان امام مهدی (علیه السلام): حوادث تاریخی زمان امامان (علیهم السلام)، به ویژه شرایط حساس زمان امام عسکری (علیه السلام)، نشان می دهد که دشمنان به دنبال کشتن امام دوازدهم (علیه السلام) از همان آغاز تولد ایشان بوده اند وخداوند برای حفظ جان حضرت، ایشان را در پس پرده غیبت قرار داد، این مطلب در روایات متعددی مطرح شده است.(۴۲۹)
ب) امتحان مردم: خداوند بندگانش را به اسباب گوناگون امتحان می کند ویکی از اسباب آزمایش، غیبت حجت الهی است تا مؤمنان واقعی از منافقان شناخته شوند.
_ امام علی (علیه السلام) فرمود:
هر آینه خداوند مردی از فرزندانم را در آخر الزمان برمی انگیزد که برای خون خواهی قیام می کند وهرآینه او [مدت زمانی] از ایشان غایب خواهد شد برای این که اهل گمراهی [از خوبان وهدایت یافتگان] شناخته شوند....(۴۳۰)
ج) بیعت نکردن با ستمگران: هریک از امامان معصوم (علیهم السلام) به دلیل شرایط زمانی وکمی یاران، مجبور شدند که با طاغوت زمان خود بیعت کنند، ولی خداوند خواسته است که امام مهدی (علیه السلام) تحت بیعت طاغوتی قرار نگیرد؛ چرا که رسالت اصلی امام مهدی (علیه السلام) کندن ریشه های طاغوت است، به همین جهت او را در پوشش غیبت قرار داده است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
صاحب الامر ولادتش بر این خلق پنهان است تا چون ظهور کرد بیعت کسی در گردنش نباشد. (۴۳۱)
چرا خلیفه عباسی تصمیم گرفته بود تا امام زمان (علیه السلام) را بعد از تولد، بکشد؟
امام حسن عسکری (علیه السلام) با سه تن از خلفای عباسی (معتز، مهتدی ومعتمد) معاصر بودند.
معتمد عباسی کینه شدیدی از اهل بیت (علیهم السلام) به دل داشت. به همین دلیل، بلافاصله پس از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام)، مأموران خود را به منزل آن حضرت فرستاد ودستور داد همه جا را دقیقاً بگردند تا امام مهدی (علیه السلام) را دستگیر کنند؛ در حالی که امام فقط پنج سال داشت. معتمد می دانست که این کودک همان امامی است که تخت طاغوتیان را واژگون خواهد کرد وزمین را پر از عدل وداد خواهد ساخت. به این علت می خواست آن حضرت را بکشد؛ همان طور که فرعون می خواست حضرت موسی (علیه السلام) را بعد از تولدش از بین ببرد.
چه ضرورتی دارد که امام مهدی (علیه السلام) سال ها پیش از ظهور وقیامش خلق شود؟ چرا امام مهدی (علیه السلام) در گذشته دور برای آینده ای دورتر به دنیا آمده اند؟ چرا خداوند متعال او را در همان زمان که احتیاج به اوست خلق نمی کند؟
به دلایل متعدد عقلی، زمین هیچ گاه نمی تواند خالی از امام باشد.(۴۳۲) افزون بر دلیل عقلی، احادیث فراوانی نیز وجود دارد که زمین بدون امام باقی نمی ماند.(۴۳۳)
با توجه به این دلایل (عقلی ونقلی) معلوم می شود که امام حتی در حال غیبت نیز محور هستی است واثر او در عالم وجود، بسیار اساسی وحیاتی است وامکان ندارد حتی برای لحظه ای در جهان هستی نباشد. لذا چگونه می توان ملتزم شد که امام مهدی (علیه السلام) در زمان امام عسکری (علیه السلام) متولد نشود وزمین خالی از امام بماند، در حالی که چنین چیزی عقلاً ونقلاً امکان ندارد.
به چه دلیل می توان گفت آن امام که زمین به خاطر او باقی است، همان امام مهدی (علیه السلام) وفرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است؟
این مطلب با دلایل فراوان حدیثی ثابت می شود؛ زیرا عقل در بخش تعیین فرد نمی تواند نظر دهد.
بیش از نهصد روایت وجود دارد که ضمن منحصر کردن تعداد امامان در دوازده نفر، مشخصات نسب آن ها را بیان می دارد، وما با تاریخ قطعی می دانیم که یازده نفر از این بزرگان از دنیا رفته اند. از طرفی گفتیم زمین بدون امام نمی ماند؛ پس حتماً باید نفر دوازدهم زنده باشد، واین دلیلی بسیار متقن ومحکم بر وجود امام مهدی (علیه السلام) است؛ زیرا طبق روایات فراوان، نفر دوازدهم کسی جز فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام)، یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) نیست. پس فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) از همان زمان موجود وزنده است ودر کره خاکی زندگی می کند.(۴۳۴)
گفتنی است، امام مهدی (علیه السلام) در این زمان منشأ خیرات وبرکات فراوانی برای جهانیان است که از آن به عنوان «آثار وفواید امام غایب» در کتاب ها بحث شده است. ضمن آن که وجود وغیبت ایشان با فلسفه وفرهنگ انتظار هماهنگ است وامید انسان ها محسوب می شود. اصولاً تفاوتی که منجی ما شیعیان با سایر منجی ها دارد، همین است؛ ادیان دیگر، آمدن منجی را در آینده می دانند ونقشی برای منجی در این زمان قائل نیستند. برخی از اهل سنت نیز می گویند: در آخر الزمان متولد می شود. لذا تلاش وتکاپویی که در فرهنگ شیعه هست، در هیچ مذهب ودینی مشاهده نمی شود.
چه می شد اگر امام زمان (علیه السلام) غایب نبودند؟ وچرا خداوند که قدرت مطلق دارد، ایشان را از هر خطری حفظ نمی کند تا زمینه حضور امام فراهم شود؟
درست است که خدا چنین قدرتی را دارد، ولی کارها باید طبق اسباب وروال عادی انجام گیرد؛ چون بنا نیست که خداوند برای حفظ جان انبیا وائمه (علیهم السلام) وترویج دین، همیشه از راه معجزه پیش برود؛ چون در آن صورت، دنیا دار تکلیف واختیار وامتحان نخواهد بود.(۴۳۵)
به عبارت دیگر: جریان وحوادث عالم براساس قاعده سبب ومسبب است، وگرنه باید دائماً معجزه رخ دهد. غیبت سپر جان امام خواهد بود ودر این صورت، نه نظم عالم به هم می خورد ونه اختیار از انسان ها سلب می شود. البته غیبت امام حکمت های متعددی دارد وحفظ جان امام، تنها یکی از آن هاست. علت های دیگری مانند عدم پذیرش وآمادگی مردم، فراهم نبودن شرایط جهانی برای تشکیل حکومت فراگیر امام (علیه السلام) وامثال آن نیز وجود دارد که برخی از آن ها به ذهن بشریت خطور نمی کند وتنها خداوند متعال بدان ها علم دارد.
درباره علت غیبت امام زمان (علیه السلام)، مسئله حفظ جان ایشان مطرح شده است، بنابراین چرا امامان گذشته برای حفظ جان خود غایب نشدند؟
آن چه مطابق قاعده است ظهور امام وحضور آشکار او در میان امت است؛ چون او حجت خدا ورهبر وپیشوای مردم است، پس اصل بر این است که او آشکار باشد ومردم او را ببینند وبه او دسترس داشته باشند. به همین دلیل همه امامان یازده گانه قبل - ونیز پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) - ظاهر وآشکار بودند وحتی خطر جانی هم مانع از حضور وآشکاری آن ها نشد، ولی امام دوازدهم آخرین حجت خدا وامام معصوم است که باید اهدافِ بر زمین مانده همه انبیا وائمه را تأمین کند ودین اسلام را به همه جهان وجهانیان برساند وظلم وستم را از همه زمین بر دارد؛ حال اگر پیش از فراهم شدن زمینه قیام وانقلابش ظاهر گردد وکشته شود، دیگر امامی نیست که رسالت او را انجام دهد، به همین دلیل غایب شده است تا جان او محفوظ بماند؛ ولی امامان پیشین هرکدام وظیفه امامت خود را در حدّی که امکان داشت انجام می دادند وهرگاه کشته می شدند، امام پس از ایشان هدف آن ها را دنبال می کرد وبه همین شکل اسلام پیش رفت واحکام ومعارف قرآن وسنت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تبیین وتدوین گردید.
طولانی شدن غیبت
علت طولانی شدن غیبت امام زمان (علیه السلام) چیست؟
به تأخیر افتادن ظهور، علت های مختلفی دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. عدم پذیرش جهانی:
برای این که قیام حضرت به نتیجه برسد، لازم است بیش تر مردم آمادگی پذیرش حکومت امام زمان (علیه السلام) را بیابند وبا جان ودل، به دستورهای ایشان گردن نهند. این پذیرش جهانی زمانی روی می دهد که مردم از تمام حکومت های برپا شده ناامید شوند وببینند که افراد عادی نمی توانند عدالت ومعنویت جامعه را تأمین کنند. در این صورت، خودبه خود به این نتیجه می رسند که فقط امامی معصوم که به اسرار عالم آفرینش وانسان ها آگاه است، می تواند حکومت عدل را برپا کند. همچنین درمی یابند که عدالت، لازم ترین چیزی است که باید به آن پای بند بود وحتی در موارد ضرر به خود نیز، نباید روی عدالت پا گذاشت وظلم بر دیگران را روا دانست. بعد از فراهم آمدن این مقدمات، مردم سراسر جهان احکام اسلام وفرمان های امام زمان (علیه السلام) را که عین اسلام است، به جان می پذیرند.
۲. نبودن یاران حقیقی:
برای پیروزی قیام ونهضت، باید یارانی پاک باخته ومجاهد وجود داشته باشند؛ به طوری که تمام هستی خود را در راه تحقق اسلام وعدالت فدا کنند ودر راه خدمت به دین ومردم آماده تحمل هرگونه سختی باشند؛ افرادی دانا، توانا، باتقوا ودارای روحیه گذشت وایثار که با تلاش شبانه روزی، دستورهای حضرت را اجرا کنند وهدف قیام را تحقق بخشند.
۳. فراهم نبودن زمینه تشکیل حکومت جهانی:
بعضی معتقدند پیشرفت های صنعتی وفن آوری ونیز وجود گسترده وقوی وسایل ارتباط جمعی، زمینه ساز ظهور به شمار می آیند وبرای حکومت جهانی، باید چنین ابزاری نیز به طور گسترده در تمام جهان فراهم آید تا مردم دنیا به درستی از وضعیت نظام ظلم وجور حاکم بر جهان آگاه گردند؛ واز طرف دیگر، با نظام الهی ونجات بخش اسلام به طور صحیح آشنا شوند. در نتیجه، قدرت تشخیص حق از باطل را یافته وبرای تحقق دولت حق به تلاش وجنبش افتند؛ افزون بر این که برای کنترل واداره جهان به دست دولتی مرکزی، به چنین وسایل پیشرفته ای نیاز جدّی است.
مدت غیبت
غیبت امام مهدی (علیه السلام) تا چه زمانی طول خواهد کشید؟
در مورد زمان دقیق پایان غیبت حضرت ووقت ظهور، کسی اطلاعی ندارد واگر کسی مدعی تعیین وقت ظهور وپایان غیبت بشود، دروغ گو است؛ زیرا موضوع پایان غیبت حضرت واعلام ظهور، فقط به اراده الهی بستگی دارد وخود حضرت مهدی (علیه السلام) هم منتظر دستور وفرمان ظهور از سوی خداوند است.
به همین دلیل، نه تنها در روایات زمانی برای ظهور تعیین نشده، بلکه تعیین کنندگان به شدت دروغ گو خوانده شده اند. فردی به نام مهزم از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «فدایت شوم! ظهور قائم آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وتشکیل دولت حق به درازا کشید؛ پس چه وقت روی می دهد؟» حضرت پاسخ داد:
تعیین کنندگان وقت ظهور دروغ می گویند، تعجیل کنندگان هلاک می شوند، وتسلیم شوندگان نجات می یابند وبه سوی ما بازمی گردند.(۴۳۶)
البته این که بعضی از علما ویا دوستان امام بشارت نزدیکی ظهور را می دهند، به معنی خبردادن از زمان ظهور نیست؛ چون از علایم ونشانه ها نزدیکی ظهور را می توان فهمید وامیدوار شد وآن چه در روایات نهی شده است، خبر دادن دقیق از زمان ظهور است که علم آن تنها نزد خداوند است.

سفیران امام

منظور از نایب یا نواب چیست؟
نایب از ریشه لغوی «ناب نیوب نوباً» وبه معنی نزدیک شدن، رجوع کردن و... استعمال شده است، وبه تناسب با همین معانی، اصطلاحاً به معنی جانشین وقائم مقام به کار رفته است؛ چراکه نایب وجانشین نیز به «منوب عنه» رجوع کرده وبه او نزدیک است(۴۳۷).
واژه نایب وجمع آن، نواب، مانند طالب که جمع آن طلاب می باشد، درباره سفرای اربعه عصر غیبت صغرا استعمال شده است. لازم به ذکر است که تعبیر نایب ونواب، مخصوص سفرای اربعه عصر غیبت صغراست؛ چراکه نایب به معنای جانشین وقائم مقام به کار می رود واین معنا در مورد نواب اربعه، که به طور مطلق به عنوان نایب حضرت مهدی (علیه السلام) وجانشین او وتنها واسطه بین او وشیعیان بود، قابل صدق است؛ به خلاف عصر حضور ائمه (علیهم السلام) که با وجود ابواب ووکلا، شیعیان نیز با امام در ارتباط بودند واز این رو، برترین وکلای ائمه (علیهم السلام) نیز نایب وجانشین وقائم مقام مطلق آنان محسوب نمی شدند.
نیابت چند نوع می باشد؟
همان طورکه غیبت امام دوازدهم (علیه السلام) به دو مرحله غیبت صغرا وکبرا تقسیم می شود ودو گونه بود، نیابت نیز دارای دو مرحله ودو گونه است: نیابت خاصه در غیبت صغرا، ونیابت عامه در غیبت کبرا(۴۳۸).
منظور از نیابت خاصه چیست؟
نیابت خاصه، آن است که امام، اشخاص خاصی را نایب خود قرار دهد وبه اسم وبا مشخصات معرفی کند، وهرکدام را خود آن حضرت ویا به وسیله نایب پیش از او، به مردم بشناساند. همان طوری که امام حسن عسکری (علیه السلام) این کار را انجام داده وفرمود:
عمری وپسرش (عثمان بن سعید، نایب اول ومحمد بن عثمان، نایب دوم) مورد اعتماد هستند. هرچه آن ها به تو برسانند از من می رسانند وآن چه به تو بگویند از جانب من می گویند.(۴۳۹)
بنابراین کسانی که در دوره غیبت صغرا، نیابت داشته اند وبا اسم معرفی شده بودند، نایب خاص نامیده می شوند.
منظور از نیابت عامه چیست؟
 نیابت عامه آن است که امام (علیه السلام) ضابطه ای کلی به دست دهد، تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه، از همه جهت، ودر همه ابعاد، بر او صدق می کند، نایب امام شناخته شود وبه نیابت از امام، در امر دین ودنیا ولیّ جامعه باشد. البته این ضابطه کلی از احادیث به دست می آید. همان طوری که اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم نامه ای را که مشتمل بر مسائل دشوار بود به امام مهدی (علیه السلام) برساند وتوقیعی به خط مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) چنین صادر شد:
واما رویدادها وپیشامدهایی که در آینده روی خواهد داد، درباره آن مسائل به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند ومن نیز حجت خدا بر آن ها هستم(۴۴۰).
اما این که چطور فهمیده شود که چه کسی مصداق خارجی این حدیث است؛ در یک حدیث دیگر ویژگی ها وصفات آن را مشخص کرده است که امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده است:
هرکس از فقها نفس خود را از گناه ومحرمات نگهداری کند ودین خود را حفظ نماید ومخالف هوای خود ومطیع مولای خود باشد، پس کسی که فقیه نیست وقدرت استنباط ندارد باید از او تقلید کند(۴۴۱).
بنابراین طبق این حدیث، نایب عام باید چهار شرط زیر را داشته باشد:
۱. دوری از گناه؛
۲. حفظ دین؛
۳. مخالف هواهای نفسانی؛
۴. مطیع بودن واطاعت از خداوند وائمه (علیهم السلام) .
بنابراین کسانی که این شرایط را داشته باشند، نایب عام حضرت هستند وکسانی که بعد از دوره غیبت صغرا، یعنی از آغاز دوره غیبت کبرا نیابت دارند، نایب عام نامیده می شوند.
هدف وغرض از انتخاب افرادی به عنوان نایبان خاص چه بوده است؟
به طور کلی می توان گفت که از انتخاب افرادی به عنوان نواب اربعه، دو غرض اساسی داشتند:
۱. آماده کردن اذهان عمومی برای غیبت کبرا وعادت دادن تدریجی مردم به پنهان زیستی امام (علیه السلام) وجلوگیری از غافلگیرشدن در موضوع غیبت. اگر امام دوازدهم (علیه السلام) به طور ناگهانی غیبت می کرد، چه بسا موجب انکار مطلق وجود حضرت مهدی (علیه السلام) وانحراف افکار عمومی می شد. نمایندگان خاص امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا به این هدف که آماده سازی افکار واذهان عمومی برای غیبت کبرا بود، نایل آمدند؛
۲. رهبری دوستداران وطرفداران امام زمان (علیه السلام) وحفظ مصالح اجتماعی شیعیان، وپر کردن خلأ وکمبودی که از ناحیه عدم حضور امام زمان (علیه السلام) در اجتماع شیعیان پیدا شده بود.
امام زمان (علیه السلام) توانست به وسیله آنان رهبری خویش را در جامعه اعمال کند وخسارت های ناشی از عدم حضور مستقیم خود را جبران نماید ومصالح اجتماع آن زمان ودوستداران را در سخت ترین شرایط اجتماعی وسیاسی که بی اندازه پیچیده ودشوار بود حفظ کند ونگذاشت شیعیان منحرف شوند ومتلاشی گردند.(۴۴۲)
نواب خاص چه وظایفی را برعهده داشتند، وبه بیان بهتر در چه زمینه هایی فعالیت می کردند؟
واقعیت این است که فعالیت نواب، جدا از زندگی آن ها نبود؛ به بیان دیگر، زندگی آنان عجین شده بود با فعالیت ومسئولیتی که از طرف امام به آن ها محول شده بود. بنابراین ما فقط به چند مورد مهم از آن اشاره می کنیم:
۱. معرفی حضرت:
نواب خاص، مخصوصاً نایب اول، تلاش می کردند تا به شیعیان بفهمانند که امام یازدهم (علیه السلام) دارای فرزند می باشد واین فرزند امام نیز هست. بنابراین یکی از مسئولیت های نواب خاص این بود که وجود مبارک امام را برای هواداران مورد اعتماد حضرتش به اثبات رسانند(۴۴۳).
۲. جلوگیری از فرقه گرایی وآماده سازی مردم برای پذیرش غیبت:
فعالیت های سفیران نیز این هدف را دنبال می کرد که جماعت امامیه را از انشعابات بیش تر با اثبات امامت پسر امام عسکری (علیه السلام) حفظ کنند. برای رسیدن به این هدف، آنان آن دسته از گفتارهای پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه (علیهم السلام) را که دلالت دارد بر این که مجموعه امامان به دوازده ختم می شود وآخرین آن ها غیبت خواهد کرد، به کار می گرفتند(۴۴۴).
۳. اخذ وتوزیع اموال متعلق به امام مهدی (علیه السلام):
نایبان چهارگانه وظیفه دیگری را به نام امام انجام می دادند. آنان وجوهاتی را که امامیه پیش از این به ائمه (علیهم السلام) می پرداختند، دریافت وجمع آوری می کردند. طبق مآخذ امامیه، همه این نایبان در وصول وجوهات دست به اعجازهایی می زدند تا پیروان وهواداران شیعی، حقانیت ایشان را باور کنند(۴۴۵).
نواب خاص، هرکدام در دوران سفارت خودشان، اموال متعلق به امام را از مردم می گرفتند وبه امام می رساندند.
۴. پاسخ گویی به پرسش های فقهی ومشکلات علمی وعقیدتی:
یکی از مهم ترین وظایف نواب این بود که سئوالات را از شیعیان می گرفتند وبه امام می رساندند وجواب را دریافت کرده وبه مردم برمی گرداندند؛ برای مثال می توان به سؤالاتی که اسحاق بن یعقوب از محمد بن عثمان درخواست می کند وتوقیعی با خط امام زمان (علیه السلام) برای ایشان صادر می شود، اشاره کرد. (۴۴۶)
به نظر می رسد در تمام دوران چهار سفیر، از این نوع سؤالات بوده ونواب سؤالاتی را به امام می رساندند وجواب دریافت می کردند واز این طریق مشکلات شیعیان را حل می نمودند. توقیعات زیادی هم در این زمینه از امام (علیه السلام) صادر شده است.
۵. مبارزه با مدعیان دروغین نیابت ووکلای خائن؛
۶. سازماندهی وسرپرستی سازمان وکالت:
سیاست تعیین وکیل، به منظور اداره امور نواحی مختلف وایجاد رابطه میان شیعیان وامامان، حداقل از زمان امام کاظم (علیه السلام) به این سو معمول بود. پس از آغاز غیبت، تماس مستقیم وکلا با امام قطع شد وبه جای آن، محور ارتباط، نایب خاصی شد که آن حضرت تعیین فرموده بود. مناطق شیعه نشین تا حدی مشخص بود وبنا به ضرورت، در هر منطقه وکیلی تعیین می شد؛ چنان که گاهی تعدادی از آن ها که در مناطق کوچک تری انجام وظیفه می کردند، تحت سرپرستی وکیل دیگری قرار می گرفتند که پیش از غیبت از طرف امام وقت ودر زمان غیبت به وسیله نایب خاص برای آنان تعیین می شد. این وکلا، اموالی را که بابت وجوه شرعی از مردم می گرفتند به طریق گوناگون پیش نایب خاص در بغداد می فرستادند وآن ها نیز وجوه رسیده را طبق دستور حضرت ولی عصر (علیه السلام) در موارد معیّن مصرف می کردند.
در مواردی امکان داشت برخی از وکلا به ملاقات امام زمان (علیه السلام) شرفیاب شوند. چنان که محمد بن احمد قطّان، از وکلای ابوجعفر، نایب دوم، به ملاقات آن حضرت نائل شد.(۴۴۷) ولی این ملاقات های بسیار نادر، به هیچ وجه به معنای ارتباط مستقیم آنان با امام نبود، بلکه معمولاً با اشراف نایب خاص انجام می گرفت. به روایت احمد بن مقیل قمی، ابو جعفر دَه وکیل در بغداد داشت که نزدیک ترین آن ها به وی، حسین بن روح بود که بعدها به عنوان نایب سوم از جانب حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) تعیین شد.
در ضمن وکلایی در اهواز، سامراء، مصر، حجاز، یمن ونیز در مناطقی از ایران مانند خراسان، ری، قم و... بودند که اخبار آن ها به طور جسته وگریخته درباره مسائل وموضوعات دیگری در کتاب الغیبة طوسی وکمال الدین صدوق آمده است(۴۴۸).
انتصاب نواب اربعه براساس چه ملاک هایی بود؟
امامان معصوم (علیهم السلام) حتماً بر اساس معیارهایی، افراد را به این سمت انتخاب می کردند که به مواردی اشاره می شود:
۱. تقیه داشتن ومراعات آن در همه حال:
سفیر اول، یعنی عثمان بن سعید به عنوان تقیه کوشید خود را از بازرسی های رژیم عباسی دور نگه دارد؛ بدین ترتیب که در هیچ مجادله وبحث آشکار مذهبی یا سیاسی درگیر نمی شد(۴۴۹).
علاوه بر آن، در روایت دیگری هم هست که به سفیر سوم، یعنی حسین بن روح خبر دادند که نگهبان درب اول، معاویه را لعن ونفرین می کند. وی امر کرد تا او را اخراج کرده وراندند. مدت زیادی به این ترتیب گذشت ودائماً در مورد او از حسین بن روح خواهش می شد تا نگهبان را بازگرداند، اما وی هرگز آن خدمتکار را برنگرداند. همه این کارها را حسین بن روح به خاطر تقیه انجام می داد.
همه نواب اربعه رازدار بودند؛ یعنی هم باید نسبت به خودی ها رازدار می بودند. وهم در مقابل دشمنان صبر واستقامت نشان می دادند؛ برای مثال سفیر اول، خود را به صورت روغن فروش درآورده بود واز این طریق رابط بین مردم وامام بود.
در احوالات سفیر سوم هست که از ابوسهل نوبختی پرسیدند: چطور شد که حسین بن روح نایب امام زمان (علیه السلام) شد، ولی تو به این مقام نرسیدی؟! گفت:
ایشان [یعنی ائمه (علیهم السلام)] بهتر می دانند، وآن چه که ایشان بپسندند [همان حق است]، من مردی هستم که با مخالفین [اهل سنت] ملاقات می کنم وبا آن ها مناظره ومجادله می کنم؛ اگر من وکیل ونایب حضرت می شدم وهمچنان که ابو القاسم مکان ایشان را می داند از مکان امام خبر داشتم ودر مقام مجادله، در جواب حجتی ودلیلی معطل می ماندم، چه بسا در آن حالت مکان آن حضرت را به دیگران نشان می دادم، ولی ابو القاسم اگر حجت خدا در زیر لباسش باشد واو را با قیچی تکه تکه کنند وی را به مردم نشان نمی دهد(۴۵۰).
۲. نسبت به دیگران عاقل تر بودن:
نواب اربعه نسبت به دیگران هم از جهت عقل وهم از جهت فهم مسائل در حد بالا بودند، همان طوری که شیخ طوسی نقل می کند که راوی می گوید: «من عاقل تر از شیخ ابو القاسم حسین بن روح ندیدم».(۴۵۱)
علاوه بر دو ملاکی که گفته شد، می توان یک ملاک هم اضافه کرد که ائمه (علیهم السلام) کسانی را برای نایب بودن انتخاب می کردند که حکومت وقت نسبت به آن شخص حساسیت کمی داشته باشد تا شخص مورد نظر بتواند به آن اهدافی که انتخاب شده برسد؛ بنابراین ملاک سوم عبارت است از:
۳. حساس نبودن حکومت نسبت به شخص انتخاب شده.
شیعیان با نواب اربعه چگونه ارتباط برقرار می کردند؟
به طور کلی می توان گفت که شیعیان از دو طریق می توانستند با نواب اربعه ارتباط برقرار کنند ومشکلات ومسائل خودشان را به آن ها برسانند:
۱. ارتباط مستقیم وبدون واسطه:
شیعیان مستقیماً به نواب اربعه مراجعه می کردند ومشکلات خودشان را می گفتند تا از این طریق با امام رابطه برقرار کنند.
۲. ارتباط غیرمستقیم وباواسطه:
در این روش، به خاطر ترس از حاکمان وقت وعمال آن ها، به صورت مستقیم به نواب مراجعه نمی کردند، بلکه به کسانی که نماینده ووکیل نواب بودند مراجعه می کردند واز این طریق خواسته خود را به نواب منتقل می کردند. برای نمونه محمد قطان، دومین وکیل سفیر در بغداد بود؛ وکلا وجوهات ونامه ها را در پارچه پیچیده نزد او می آوردند تا برای سفیر ببرد. (۴۵۲)
نیابت نواب اربعه چگونه ثابت می شد ویا چگونه به شیعیان ثابت می کردند که نایب امام زمان (علیه السلام) هستند؟
به دو طریق نیابت نواب اربعه اثبات می شد:
۱. بعضی از نواب توسط امام معرفی می شدند وامام تصریح می کردند که نایب من هستند.
برای مثال نایب اول ودوم توسط امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان معرفی شدند واز این طریق به شیعیان ثابت شد که آن ها نایب امام هستند. شیخ طوسی نقل می کند که:
تعدادی از دوستان وشیعیان در خدمت امام عسکری (علیه السلام) بودند؛ امام حسن عسکری (علیه السلام) خطاب به عثمان فرمودند: تو وکیل ومورد اطمینان وامین بر مال خدا هستی؛ شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است وفرزندش محمد، وکیل فرزند من مهدی شماست.(۴۵۳)
۲. راه دوم برای اثبات نایب بودن این بود که توسط نایب قبلی که مورد اطمینان بود وشیعیان هم شناخته بودند، نایب بعدی به آن ها معرفی می شد.
برای مثال نایب سوم توسط نایب دوم به مردم معرفی شد واز این طریق به شیعیان اثبات شد که نایب بعدی ایشان است. جعفر بن متین از بزرگان شیعه می گوید در زمان احتضار واز دنیا رفتن ابی جعفر محمد بن عثمان عمری، بالای سرش نشسته بودم ومسائلی را از او می پرسیدم وبا او صحبت می کردم، وابو القاسم حسین بن روح هم پایین پای ایشان بود. در همین حین متوجه من شد وگفت: «مأمور شده ام که به ابو القاسم حسین بن روح وصیت کنم». با شنیدن این حرف بلند شدم ودست ابو القاسم را گرفتم ودر جای خودم وبالای سر ابوجعفر نشاندم(۴۵۴). علاوه بر آن در روایت دیگر هست که ابوجعفر محمد بن عثمان عمری بزرگان را جمع می کند ومی گوید: «هرگاه حادثه مرگ به من رو آورد، امر وکالت ونیابت به ابو القاسم حسین بن روح نوبختی واگذار می شود؛ من مأمور شده ام که او را بعد از وفاتم به جای خودم بگذارم، پس به ایشان رجوع کنید، در کارهایتان به او اعتماد داشته باشید».(۴۵۵)
البته لازم به ذکر است که این نیز به دستور امام بود؛ یعنی امام به نایب قبلی دستور می داد تا فلان شخص را به نایب بعدی برای شیعیان معرفی کند.
در ضمن علاوه بر این دو طریق، به عنوان تأییدِ موارد قبلی می توان گفت که از طریق کراماتی که آن ها انجام می دادند اثبات می شد که آن ها نایب امام زمان (علیه السلام) هستند. نکته مهم این است که این کرامات در بعضی مواقع توسط خود نایب انجام می گرفت. البته این نیز با عنایت امام زمان (علیه السلام) بود ودر بعضی مواقع هم نایبان، کراماتی را نقل می کردند که توسط امام زمان (علیه السلام) انجام گرفته بود. در روایت هست که تعدادی از علما از حسین بن علی بن بابویه قمی به من خبر دادند که او گفته است: جماعتی از علمای قم به من خبر دادند در همان سالی که پدر من، یعنی علی بن حسین بن موسی بن بابویه، از دنیا رفت به بغداد رفتیم وبه محضر ابو الحسن علی بن محمد سمری رسیدیم. ایشان همیشه از احوال علی بن الحسین بن بابویه از ما سئوال می کرد که: [حالش چطور است؟] ما هم به ایشان می گفتیم: نامه آمده که ایشان حالش خوب است، تا این که روز رحلت او احوالش را مثل همیشه از ما پرسید وما هم جواب همیشگی را دادیم؛ ایشان به ما گفتند که خداوند در خصوص فوت علی بن الحسین به شما پاداش کرامت دهد، او همین ساعت از دنیا رفت. ما ساعت وتاریخ آن روز وماه را یادداشت کردیم، تا این که پس از هفده یا هجده روز خبر رسید که ابن بابویه در همان ساعتی که شیخ ابو الحسن فرموده، از دنیا رفته است.(۴۵۶)
همچنین توقیعاتی که از طرف نواب به شیعیان می رسید، یکی از راه های اثبات نیابت نواب اربعه بود. برای اطلاع بیش تر رجوع کنید به کمال الدین شیخ صدوق، باب۴۵، بخش توقیعات.
نواب اربعه چه کسانی هستند؟ به ترتیب اسامی آنان چیست؟
نواب خاص، چهار نفر بودند وبه ترتیب اسامی آن ها عبارت اند از:
۱. ابوعمرو عثمان بن سعید العمری الاسدی؛
۲. ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید العمری؛
۳. ابو القاسم حسین بن روح نوبختی؛
۴. ابو الحسن علی بن محمد سمری.
اسم وکنیه والقاب اولین نایب امام زمان (علیه السلام) را بنویسید؟
اسم اولین نایب امام زمان (علیه السلام)، عثمان فرزند سعید است؛ یعنی عثمان بن سعید، وهیچ اختلافی در آن نیست ومورد اتفاق همه علمای رجال وحدیث است. عثمان بن سعید دو کنیه داشت:
۱. ابوعمرو: به این خاطر کنیه وی ابوعمرو بود که جد پدر ایشان «عمرو» بوده است وبه نظر می رسد که این کنیه خیلی معروف وشناخته شده بوده است.
۲. ابومحمد: به اعتبار فرزندش محمد که دومین نایب امام زمان (علیه السلام) می باشد.
عثمان بن سعید در میان شیعیان به چهار لقب مشهور است که عبارت اند از:
الف) سمان یا زیات؛
ب) اسدی؛
ج) عسکری؛
د) عمری.
چرا لقب عثمان بن سعید، سمان یا زیات است؟
بنا به نقل شیخ طوسی به این دلیل به ایشان سمّان «روغن فروش» می گفتند، که او در امر تجارت روغن اشتغال داشت وبه همین وسیله امر سفارتش را پنهان می کرد.
شیعیان اموالی را که واجب بود تا به امام حسن عسکری (علیه السلام) برسانند، به دست عمرو می رساندند. او هم به جهت ترس از حکومت جبار عباسی اموال ونامه ها را در تُنگ وجای روغن قرار می داد ومخفیانه به منزل امام می برد(۴۵۷).
بنابراین می توان گفت که برای مخفی کردن موقعیت حساس وخطیر خود دست به این کار زده بود واز این طریق می توانست بهتر به وظیفه خود عمل کند.
چرا لقب اسدی را به عثمان بن سعید داده بودند؟
عثمان بن سعید از طایفه اسدی بود وبه همین خاطر یکی از القاب وی اسدی بود.(۴۵۸)
به چه دلیل یکی از القاب عثمان بن سعید عسکری بود؟
بنا به نقل شیخ طوسی به این دلیل او را عسکری می گفتند که اهل منطقه عسکر در شهر«سرّ من رأی» بود.(۴۵۹)
در ضمن بنا به نقل دوانی در مفاخر الاسلام، چون امام هادی وامام حسن عسکری (علیهما السلام) در محلی به نام عسکر بودند وعثمان بن سعید ملازم با این دو امام بزرگوار بود، به همین خاطر به ایشان نیز عسکری گفتند(۴۶۰).
یکی از القاب معروف نایب اول، عمری بود، چرا؟
عثمان بن سعید به لقب عمری بیش تر معروف بود؛ شیخ طوسی دو علت برای این شهرت ذکر می کند:
۱. چون به جدش جعفر بن عمری منسوب شده است؛
۲. جماعتی از شیعیان گفته اند امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: در یک مورد دو نام عثمان وابوعمر جمع نمی شود وحضرت دستور دادند که کنیه او را برهم زنند وبعد از آن عمری خوانده شد.(۴۶۱)
عثمان بن سعید، وکیل ونایب چند امام بودند؟
عثمان بن سعید وکیل دو امام، یعنی امام دهم ویازدهم (علیهما السلام) بود وبعد از امام عسکری (علیه السلام)، نایب امام دوازدهم (علیه السلام) شد. بنابراین ایشان شخصیتی است که به سه امام بزرگوار خدمت کرده است.
آیا دلیلی بر این وجود دارد که ایشان (عثمان بن سعید) مورد اطمینان وامین امام هادی وامام عسکری (علیهما السلام) وهمچنین وکیل امام عسکری (علیه السلام) بوده است؟
روایتی از امام هادی وامام عسکری (علیهما السلام) وجود دارد که دلالت می کند عثمان بن سعید امین آن ها بود؛ ازجمله این که احمد بن اسحاق بن سعد قمی می گوید:
روزی به محضر مبارک امام علی النقی (علیه السلام) رسیدم وعرض کردم: «من گاهی در شهر هستم، گاهی هم به مسافرت می روم، بنابراین نمی توانم همیشه خدمت شما برسم، پس در صورت نبودن شما حرف چه کسی را قبول کنیم؟ ودستور چه کسی را اطاعت کنیم؟» حضرت به من فرمود:
این ابوعمرو است که مورد اطمینان وامین است وآن چه که برای شما بگوید از جانب من می گوید وآن چه را که به شما برساند از جانب من رسانده است(۴۶۲).
عثمان بن سعید علاوه بر مورد اطمینان بودن امام دهم (علیه السلام)، امین امام یازدهم (علیه السلام) هم بود برای مثال راوی می گوید: زمانی که امام هادی (علیه السلام) از دنیا رفت وامامت به فرزندش امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید، روزی به محضر ایشان رسیدم وگفتم: «همیشه نمی توانم به خدمت شما برسم، پس حرف چه کسی را قبول کنم وبه چه کسی مراجعه کنم؟»
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:
این ابوعمرو است که مورد اطمینان وامین است وهم برای امام قبلی وهم برای من، در حیات ومرگ من مورد اطمینان من است. بنابراین آن چه که برای شما بگوید از طرف من می گوید وآن چه را که به شما برساند از جانب من رسانده است.(۴۶۳)
علاوه بر آن، روایت دیگری است که راوی می گوید: در سامرا به خدمت امام یازدهم (علیه السلام) رسیدیم؛ تعدادی از دوستان وشیعیان ایشان در خدمت امام بودند، تا این که بدر (خادم حضرت) وارد شد وگفت: «ای مولای من، تعدادی از شیعیان یمنی می خواهند خدمت شما برسند». امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: «برو وعثمان بن سعید عمری را نزد من بیاور». طولی نکشید که عثمان آمد وحضرت امام عسکری (علیه السلام) خطاب به او فرمودند: «ای عثمان تو وکیل ومورد اطمینان وامین بر مال خدا هستی، برو واز این چند نفر یمنی اموالی را که آورده اند تحویل بگیر». ما همگی به حضرت عرض کردیم: «ای سید ما به خدا قسم عثمان از بهترین شیعیان توست، وشما با این کار آگاهی ما را نسبت به منزلت خدمت گزاری او زیاد فرمودید واین که او وکیل وثقه شما برمال خداست». حضرت فرمودند: «بلی شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است»(۴۶۴).
این روایت نشان می دهد که هر دو امام، اطمینان فوق العاده به عثمان بن سعید داشته اند وکم تر کسی می توان پیدا کرد که ائمه (علیهم السلام) به عنوان امین خودشان معرفی کنند وخوشا به حال نایب اول که این همه مورد اطمینان امام یازدهم ودوازدهم (علیهما السلام) بود. در ضمن وقتی امام دوازدهم (علیه السلام) متولد شدند، امام یازدهم (علیه السلام) به عثمان بن سعید دستور می دهد تا گوسفندی را ذبح وپخش کند.
چون سید [امام دوازدهم (علیه السلام)] متولد شد، امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: به دنبال ابوعمرو بفرستید وچون به دنبال او فرستادند وبه نزد امام آمد، به او فرمود: «ده هزار رطل نان وده هزار رطل گوشت خریداری کن»، به گمانم فرمود: «آن را میان بنی هاشم تقسیم نما»(۴۶۵).
مرکز فعالیت عثمان بن سعید در کجا ودر کدام شهر بود؟
مرکز فعالیت عثمان بن سعید در بغداد بوده است.
به چه دلیل عثمان بن سعید از سامرا به بغداد مهاجرت کرد؟
چون سامرا پایتخت سلسله عباسی بود وعباسیان از اول هم مخالف ائمه (علیهم السلام) بودند وعلاوه بر ائمه (علیهم السلام) کسانی هم که می خواستند با ائمه (علیهم السلام) ارتباط داشته باشند را زیر نظر داشتند. به همین خاطر فعالیت در سامرا خیلی سخت شده بود وبه ناچار به بغداد رفت وکار خودشان را در آن جا انجام داد. «پس از رحلت امام یازدهم، نخستین سفیر، دیگر دلیلی برای اقامت در سامرا نداشت. در آن زمان سامرا پایتخت ومقرّ لشکریان سلسله عباسی بود که از آغاز با ائمه مخالفت می کردند. شاید به همین دلیل باشد که عثمان بن سعید می خواست فعالیت های سازمان را به دور از چشم مقامات دولتی در پایتخت رهبری کند. بنابراین وی به بغداد مهاجرت کرد ودر آنجا منطقه کرخ (محل سکونت شیعیان) را مرکز رهبری سازمان امامیه قرار داد».(۴۶۶)
آیا عثمان بن سعید امام زمان (علیه السلام) را دیده است؟
جناب عثمان بن سعید رابط بین مردم وامام دوازدهم (علیه السلام) بوده است. بنابراین حتماً امام را دیده است؛ حتی بعد از تولد امام دوازدهم (علیه السلام)، پدر بزگوار ایشان یعنی امام حسن عسکری (علیه السلام) در مجلسی به چهل نفر از شیعیان فرزند دلبندشان را نشان می دهد وعثمان بن سعید هم جزو آن چهل نفر بوده است. علاوه بر این، در جواب پرسشگری که می پرسد آیا شما امام دوازدهم (علیه السلام) را دیده ای یا نه؟ می گوید: «بلی امام دوازدهم (علیه السلام) را دیده ام» وآن حضرت را توصیف می کند. بنابراین هیچ شک وشبهه ای نیست که وی امام دوازدهم (علیه السلام) را دیده است.
آیا درست است که عثمان بن سعید امام حسن عسکری (علیه السلام) را غسل داده وکفن کرده است؟
با توجه به روایتی که در ذیل خواهد آمد، عثمان بن سعید غسل وکفن امام را انجام داده است. راوی می گوید:
وقتی که امام حسن بن علی العسکری (علیه السلام) از دنیا رفت، عثمان بن سعید ایشان را غسل داد وکارهای تجهیز بدن شریف حضرت، ازجمله تکفین، حنوط ودفن امام را انجام داد(۴۶۷).
در این روایت دو احتمال وجود دارد:
اول اینکه عثمان بن سعید به دستور امام زمان (علیه السلام) کارهای تجهیز بدن شریف امام یازدهم (علیه السلام) را انجام داده باشند؛
دوم این که در ظاهر امر تجهیز به دست عثمان انجام پذیرفته باشد، اما امام مهدی (علیه السلام) در خفا عهده دار امر تجهیز شده باشند؛ همچنان که در روایات است تجهیز امام با امام بعدی است.
عثمان بن سعید چند فرزند داشته است؟
به نظر می رسد که نایب اول امام زمان (علیه السلام)، عثمان بن سعید دو فرزند داشته است: یکی با نام محمد بن عثمان که جانشین پدر می باشد؛ یعنی نایب دوم امام می باشد که بعداً در این باره مفصل مطالبی خواهیم نوشت، ودوم اینکه شیخ طوسی در کتاب خودش از ابی بکر بغدادی با عنوان برادرزاده محمد بن عثمان یاد می کند(۴۶۸) واین بیانگر این است که محمد بن عثمان برادری داشته است، ولی اسم برادرش در تاریخ نیامده است وبیش تر از این چیزی در دست نیست.
عثمان بن سعید چند سال نایب اول امام دوازدهم (علیه السلام) بودند؟
ابتدای نیابت عثمان بن سعید بعد از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) است؛ یعنی از هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ قمری، ودر این مورد هیچ شک وشبهه ای نیست که ابتدای نیابت ایشان از تاریخِ ذکر شده شروع شده است؛ اما پایان نیابت ایشان دقیقاً مشخص نیست؛ چون مرگ ایشان مشخص نیست.
عثمان بن سعید در کجا ودر چه تاریخی متولد شده ودر چند سالگی به نیابت امام دوازدهم (علیه السلام) رسیده است؟
با این که عثمان بن سعید از اوایل عمرش در خدمت امام دهم (علیه السلام) وبعد امام یازدهم (علیه السلام) بود، ولی متأسفانه به طور دقیق تاریخ تولد ایشان مشخص نیست وحتی بیان نشده که در کجا متولد شده است؛ البته در سامراء در خدمت امام دهم ویازدهم (علیهما السلام) بود وبعد از شهادت آن دو بزرگوار وبا شروع نیابت اول، ایشان به بغداد آمد وکارش را از بغداد شروع کرد. بنابراین مشخص نیست که در چند سالگی به نیابت امام دوازدهم (علیه السلام) رسیده است.
عثمان بن سعید در چه سالی ودر چه سنی ودر کجا وفات یافت؟
سن عثمان بن سعید مشخص نیست؛ چون تاریخ دقیق تولد ومرگ ایشان مشخص نیست. جاسم حسین در این باره می گوید: «علی رغم نقش مهم عثمان بن سعید به عنوان نخستین نایب، هیچ کس تاریخ مرگ او را ارائه نمی دهد».
مورخین متأخر کوشیده اند تا تاریخ های قابل توجهی را ارائه دهند. هاشم حسینی می نویسد: «سفارت عثمان بن سعید تا سال ۲۶۵ ادامه داشته است». اما هیچ مأخذی را ذکر نمی کند.
در مقابل جواد علی چنین می نویسد:
«بیست سال پس از غیبت امام دوازدهم (علیه السلام)، نخستین سفیر در سال ۲۸۰ هجری درگذشت. در توقیعی که گفته می شود امام غائب (علیه السلام) به پسر نخستین سفیر وجماعت شیعه خطاب کرده است، پس از مراتب تسلیت های قلبی بر مرگ چنین مرد متقی، امام پسرش ابوجعفر (محمد) را به جانشینی او منصوب می کند». در عین حال، جواد علی بر روایت شیخ طوسی تکیه دارد. شیخ طوسی اشاره می کند که محمد بن همام راوی، حدیث را در سال۲۸۰ از محمد شنیده است؛ وی هیچ تاریخی را برای رحلت نخستین سفیر بیان نمی دارد. به علاوه به نظر می رسد نخستین سفیر مدت زیادی در این سمت نبوده است؛ زیرا شیخ طوسی روایت می کند:
«چون محمد بن عثمان (ابوجعفر) به جانشینی پدرش رسید، شخصی موسوم به احمد بن هلال ابرتابی که در سال ۲۶۷ درگذشته، منکر سفارت ابوجعفر، پس از پدرش از ناحیه امام دوازدهم (علیه السلام) شد. بنابراین رحلت سفیر اول باید قبل از سال ۲۶۷ اتفاق افتاده باشد»(۴۶۹).
با جمع بندی اقوال می توان گفت که در مورد وفات ایشان دو قول وجود دارد:
۱. وفات او قبل از سال ۲۶۷ هجری قمری بوده است. البته مشخص نیست که کدام سال بوده است وبه نظر می رسد که این درست باشد؛
۲. وفات ایشان در سال ۲۸۰ هجری قمری اتفاق افتاده است واین قول هیچ مدرک ودلیلی ندارد.
عثمان بن سعید در کجا دفن شده است وقبر ایشان کجاست؟
عثمان بن سعید در بغداد دفن شده است. شیخ طوسی در این باره می گوید:
قبر عثمان بن سعید در سمت غربی بغداد در خیابان میدان، ودر اول محلی که به درب جبله معروف است ودر مسجد درب جبله سمت راستِ کسی که داخل مسجد شود واقع است وقبر ایشان در مسجد وسمت قبله آن واقع شده است.
محمد بن حسن شیخ طوسی در ادامه می گوید:
من قبر عثمان بن سعید را در همان جایی که راوی گفته دیده ام ودر روی قبر، دیواری بنا شده که محراب مسجد همان جا بود.
در کنار محراب دری بود که به محل قبر که در خانه ای تنگ وتاریک بود باز می شد، به آن جا وارد شده وآشکارا آن قبر منور را زیارت می کردیم واز وقت ورودم به بغداد در سال ۴۰۸ ﻫ.ق، تا سال چهارصد واندی به همین صورت زیارت می کردیم. بعد از آن رئیس ابومنصور محمد بن مزج آن دیوار را خراب کرده وقبر عثمان بن سعید را نمایان کرد وروی قبرش صندوقی ایجاد کرد وبرای آن سقفی ساخت که هرکسی می خواست داخل شده زیارت می کرد، وهمسایگان محل، به زیارتش می رفتند ومی گفتند: او مرد صالح ونیکوکاری بوده است وحقیقت حال او را نمی دانستند ومی گفتند: او پسر دایه حسین (علیه السلام) است. این قبر متبرک تا به امروز که سال ۴۴۷ ﻫ. ق است به همان صورت است(۴۷۰).
آیا با مرگ عثمان بن سعید، امام دوازدهم (علیه السلام) تسلیتی گفتند ودر این زمینه توقیعی صادر کردند؟
امام دوازدهم (علیه السلام) بعد از مرگ عثمان بن سعید به پسرش محمد بن عثمان تسلیت گفتند. در این باره راوی می گوید:
توقیع شریف امام زمان (علیه السلام) به شیخ ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید به جهت تسلیت وبه مناسبت درگذشت پدرش آمد که در بخشی از این توقیع شریف آمده بود: «انا لله وانا الیه راجعون؛ به درستی که ما برای خداییم وبه سوی او برخواهیم گشت وبه امر او تسلیم وبه قضا وقدر او راضی هستیم. پدر تو با سعادت ونیکبختی زندگی کرد ودر حالی که پسندیده ومورد ستایش بود از دنیا رفت، پس خداوند او را رحمت کند وبه اولیا ودوستان خودش [اهل بیت (علیهم السلام)] ملحق بفرماید. او همیشه در امر ولایت اولیاءالله تلاش می کرد، ودر آنچه که او را به خدا واهل بیت (علیهم السلام) نزدیک می کرد می کوشید. خداوند روی او را خرم وتازه فرماید ولغزش او را ببخشد».
در بخش دیگری از توقیع شریف آمده بود:
خداوند متعال ثواب تو را در این مصیبت، بزرگ گرداند وصبر نیکو برای تو کرامت فرماید. هم تو وهم ما مصیبت دیده ایم، مصیبت پدرت موجب تنهایی ونگرانی تو وما شده، پس خداوند او را در مکانی که رفته است شاد گرداند(۴۷۱).
چه کسی عثمان بن سعید را غسل داد؟
محمد بن عثمان، پسر عثمان بن سعید کارهای تجهیز وغسل ایشان را انجام داده است. راوی می گوید:
ابو عمر عثمان بن سعید از دار دنیا رفت وپسرش ابو جعفر محمد بن عثمان او را غسل داد واقدام به تجهیز پیکر او نمود(۴۷۲).
دومین نایب امام زمان چه کسی بود والقاب وکنیه ایشان چه بود؟
بعد از آن که عثمان بن سعید اولین نایب امام زمان از دنیا رفت، پسرش ابوجعفر محمد بن عثمان به عنوان دومین نایب امام زمان انتخاب شد. کنیه نایب دوم، ابوجعفر است والقاب ایشان عبارت اند از: عمری، اسدی، سمان وعسکری.
محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان به دستور چه کسی به این مقام رسید؟
محمد بن عثمان به دستور امام زمان (علیه السلام) به این مقام رسید. در بخشی از توقیع شریف که به مناسبت فوت پدر ایشان صادر شده، آمده است:
خداوند متعال ثواب تو را در این مصیبت (مرگ پدر) بزرگ گرداند وصبر نیکو برای تو کرامت فرماید. هم تو وهم ما مصیبت دیده ایم، مصیبت پدرت موجب تنهایی ونگرانی تو وما شده است، پس خداوند او را در مکانی که رفته است شاد گرداند. کمال سعادت او این بوده است که خداوند فرزندی همچون تو به او عنایت وروزی فرموده که پس از او جانشین وقائم مقام او در امرش باشد....(۴۷۳)
علاوه بر آن، در توقیعی دیگر باز به مناسبت وفات عثمان بن سعید برای پسرش محمد بن عثمان از طرف امام دوازدهم (علیه السلام) به این صورت صادر شد:
وفرزندی که خداوند او را نگه بدارد، همواره در زمان حیات پدرش معتمد ومورد اطمینان ما بوده است،... در نظر ما فرزند او جانشین اوست. آن چه که بگوید از امر ماست... پس گفته او را پذیرفته وفرمان برش باش. این رفتار ونظر ما را درباره او بدان.(۴۷۴)
البته لازم به ذکر است که علاوه بر دستور امام زمان (علیه السلام)، دستور امام حسن عسکری (علیه السلام) وتصریح پدر هم بود؛ از جمله در انتصاب وی به سمت سفارت ناحیه مقدسه، قبلاً توسط امام حسن عسکری (علیه السلام) به اطلاع خواص از شیعیان رسانده شده بود. آن حضرت در جمع شیعیان یمنی فرمود بود: «آگاه باشید که عثمان بن سعید وکیل من، وپسرش محمد، وکیل پسرم مهدی شماست».
در ضمن عثمان بن سعید، نیز قبل از وفات، این مسئله را برای سران شیعه بازگو نموده است.(۴۷۵)
نیابت محمد بن عثمان از چه تاریخی شروع شد ومدت نیابت ایشان چند سال بوده است ودر چه تاریخی از دنیا رفته است؟
تاریخ شروع نیابت محمد بن عثمان مشخص نیست؛ چون دقیقاً تاریخ رحلت نایب اول، یعنی عثمان بن سعید بیان نشده است. بنابراین نمی توان به طور دقیق آغاز نیابت وی را بیان کرد.
اما تاریخ وفات ایشان در آخر جمادی الاول سال ۳۰۵ است. در روایت است که ابوجعفر محمد عمری در آخر جمادی الاولی سال ۳۰۵ از دنیا رفت.(۴۷۶)
محمد بن عثمان چند امام را درک کرده است؟
نایب دوم، علاوه بر درک امام زمان (علیه السلام) وامام حسن عسکری (علیه السلام)، امام دهم را هم درک کرده است ومی توان گفت اگر پدر وی در اوایل دوران امامت امام هادی (علیه السلام) وارد بیت آن حضرت شده باشد، بایستی بین سال های ۲۲۰ تا ۲۲۵هجری، در حالی که یازده ساله بوده به خدمت حضرت هادی (علیه السلام) درآمده باشد. بنابراین ولادت فرزندش محمد، قاعدتاً بایستی در دهه ۲۳۰ هجری رخ داده باشد؛ واین بدان معناست که سن وی به هنگام شهادت امام هادی (علیه السلام) حدود بیست الی بیست وپنج سال بوده است.(۴۷۷)
به هر حال ایشان سه امام دهم، یازدهم ودوازدهم (علیهم السلام) را درک کرده است. حتی بعضی ادعا می کنند که احتمال وکالت وی برای امام هادی (علیه السلام) منتفی نیست.(۴۷۸)
آیا روایاتی وجود دارد بر این که محمد بن عثمان، امام زمان (علیه السلام) را دیده است؟
روایتی وجود دارد که دلالت می کند بر این که محمد بن عثمان، امام زمان (علیه السلام) را دیده است. از جمله عبد الله بن جعفر حمیری می گوید: از محمد بن عثمان پرسیدم: «آیا صاحب این امر را دیده ای؟» گفت: «بله وآخرین مرتبه ای که ایشان را زیارت کردم در بیت الله الحرام بود،... وباز آن حضرت را دیدم که نزد مستجار، پرده کعبه را گرفته بود».(۴۷۹)
محمد بن عثمان در چه تاریخی از دنیا رفت ودر کجا دفن شده است؟
سفیر دوم امام، در آخر جمادی الاول سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ هجری رحلت نمود. بنا به نقل شیخ طوسی از «ابونصر هبة الله»، اطراف محل قبر وی ابتدا مسکونی بود وسپس تخریب شد وقبر وی در وسط صحرا قرار گرفت؛ این قبر در سمت غربی بغداد قرار دارد وامروزه نزد اهالی بغداد معروف ومحل زیارت است وبنای نیکویی نیز بر آن ساخته شده واهالی بغداد وی را به «الشیخ الخلانی» می شناسند.(۴۸۰)
سومین نایب امام دوازدهم چه کسی بود؟
سومین نایب امام دوازدهم، ابو القاسم حسین بن روح نوبختی بود که بعد از نایب دوم، یعنی محمد بن عثمان به این مقام رسید.
علما ومورخان، حسین بن روح را با چه عناوینی معرفی کرده اند؟
ابو القاسم حسین بن روح بن ابی بحر را مورخان وعلمای اخبار با عناوین «نوبختی»، «روحی»، «قسمی» و«حسین بن روح نوبخت» معرفی کرده اند.(۴۸۱)
به چه دلیل حسین بن روح به عنوان سومین نایب امام دوازدهم انتخاب شد؟
شکی نیست که حسین بن روح، یکی از افراد مورد اطمینان واعتماد محمد بن عثمان بوده است ونقل شده که ایشان اسرار درونی خانوادگی خویش را با ایشان در میان می گذاشته است ولیکن محمد بن عثمان غیر از ایشان نُه وکیل دیگر در بغداد داشت که زیر نظر وی به فعالیت وانجام مأموریت مشغول بودند وحسین بن روح از همه آن ها نزدیک تر به محمد بن عثمان بود وبه همین خاطر با وجود این افراد، حسین بن روح به نیابت امام زمان (علیه السلام) انتخاب گردید. در ضمن، حسین بن روح ویژگی هایی داشت که در دیگران نبود، ازجمله:
۱. وفاداری وهوشیاری، صبر وبردباری ودر یک کلمه اخلاص او یکی از عوامل جانشینی وی بود. در آن موقعیت خاص سیاسی، صبر وبردباری، هوشیاری واخلاص، مهم تر از متکلم وفقیه بودن بود؛ چون نواب، احکام ومسائل دینی مورد نیاز را به طور مستقیم از امام زمان (علیه السلام) دریافت می کردند. برای تأیید مطالب بالا روایتی را ذکر می کنیم:
عده ای از ابوسهل نوبختی سؤال کردند: «چطور شد که امر نیابت به شیخ ابو القاسم حسین بن روح واگذار گردید، ولی به تو واگذار نشد؟» او پاسخ داد: «آنان [ائمه (علیهم السلام)] بهتر از هر کسی می دانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان رفت وآمد دارم وبا ایشان مناظره می کنم. اگر آن چه را که ابو القاسم درباره امام می داند، می دانستم، شاید در بحث هایم با دشمنان وجدال با آنان می کوشیدم تا دلایل بنیادی را بر وجود امام ارائه دهم ودر نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم؛ اما اگر ابو القاسم امام را در زیر جامه خود پنهان داشته باشد، بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد».
از این حدیث، اراده او در مخفی کردن مسائل مربوط به امام غایب (علیه السلام) ودرجه ایمان او در مقابل شکنجه دشمن واستقامت او در برابر مصائب وناملایمات، روشن می گردد که این از عوامل انتخاب او به شمار می رود.(۴۸۲)
۲. حسین بن روح بر طبق گواهی مورخین ومحدثین، خردمندترین شخص زمان خویش در نزد دوست ودشمن بود ودر فضایل حسین بن روح به همین مطلب اشاره شده که «ابو القاسم حسین بن روح از نظر مخالف وموافق، عاقل ترین مردم زمانه اش بود والبته به تقیه عمل می کرد».(۴۸۳)
۳. یکی دیگر از عوامل مؤثر در انتصاب او، مسدود کردن شک وشبهه ای بود که ممکن بود از ناحیه مخالفین القا گردد. اگر افراد دیگری غیر از ایشان به نیابت منصوب می گشت، ممکن بود دشمنان وبعضی از ناآگاهان تصور کنند که این انتخاب، به خاطر روابط نزدیک محمد بن عثمان با آن فرد است ولذا نتیجه بگیرند که نظر شخصی محمد بن عثمان است، نه نظر امام زمان (علیه السلام)؛ چون آگاهان وروشن فکران اجتماعی آن زمان، واگذاری نیابت به ایشان را بعید می دانستند، ایجاد چنین شبهه ای منتفی گردید وبه زودی اصحاب او را پذیرفتند ودر نیابت او تردید به خود راه نداند ومعلوم گردید که انتخاب او به اذن ورضایت امام زمان (علیه السلام) صورت پذیرفته است.(۴۸۴)
حسین بن روح به دستور چه کسی به مقام نیابت رسید؟
بعد از رحلت سفیر دوم، نیابت امام عصر (علیه السلام) به حسین بن روح منتقل شد. سفیر دوم در حضور تعدادی از سران شیعه ووکلا ودستیارانش، همچون ابوعلی محمد بن همام اسکافی و... ابن روح را رسماً به عنوان جانشین خود اعلام کرد. ام کلثوم دختر ابو جعفر عمری می گوید: «حسین بن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابو جعفر، وکیل او بود تا آن که از طرف پدرم به نیابت وسفارت منصوب شد وکسی جز بعضی جهال در امر نیابتش تردید نکردند».(۴۸۵)
بنا به نقل شیخ طوسی، محمد بن عثمان می گوید: «من ابو القاسم حسین بن روح را جانشین خود کردم، او را به منصب نیابت پس از خودم منصوب کردم». گفتم: «این کار را به امر امام انجام داده اید؟» گفت: «برخیز، خداوند به تو عافیت دهد، همان طور است که برای تو گفتم».(۴۸۶)
علاوه بر آن، جاسم حسین می گوید: «سفیر دوم در بستر مرگ در حالی که همگی بر بالین او گرد آمده بودند، ابن روح نوبختی را با بیان این مطلب که امام دوازدهم دستور فرموده اند، منصوب کرد».
حسین بن روح در نزد امام چه جایگاهی داشت وآیا مورد وثاقت امام بود؟
برای این که جایگاه حسین بن روح در نزد امام زمان (علیه السلام) مشخص شود، توقیعی از امام برای تأیید ایشان صادر شده ودر این توقیع آمده است که حسین بن روح مورد وثوق واطمینان ما می باشد. ابوالعباس بن نوح گفته است: «نوشته ای را به خط محمد بن نفیس، که در اهواز نوشته شده بود، دیدم که اولین نامه وتوقیع صادره از ناحیه مقدسه به وسیله حسین بن روح بود که: ما او را می شناسیم، خداوند همه خوبی ها ورضای خودش را به او بشناساند وبا توفیقات خود سعادتمندش فرماید. از نامه او اطلاع یافتیم واو کلاً مورد وثوق واطمینان ماست».(۴۸۷)
حسین بن روح نزد نایب دوم (محمد بن عثمان) چه جایگاهی داشته است؟
حسین بن روح به عنوان یکی از کارگزاران نزدیک محمد بن عثمان به شمار می رفت، منزلت ومقام او در زمان نایب دوم، به قدری زیاد بود که نایب دوم به اول کسی که اجازه ورود بر خود می داد، ابو القاسم حسین بن روح بود.
ام کلثوم دختر ابوجعفر عمری می گوید: «حسین بن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابوجعفر، وکیل او بود ودر امر املاک او نظارت داشت واسرار دینی را از جانب او به رؤسای شیعه می رساند واز خواص ومحارم او به شمار می رفت... حسین بن روح نزد ایشان به جلالت مقام وقدر ومنزلت ومحترم بود».(۴۸۸)
آیا حسین بن روح امام یازدهم، امام حسن عسکری (علیه السلام) را دیده است؟
بنا به گفته ابن شهرآشوب، حسین بن روح دستیار نزدیک امام یازدهم، حضرت عسکری (علیه السلام) وسفیر آن امام بوده است؛ هرچند بعضی ها این را بعید می دانند.(۴۸۹)
حسین بن روح در چه تاریخی به دنیا آمد وکی از دنیا رفت ودر کجا دفن شده است؟
تاریخ تولد وی معلوم نیست؛ اما حسین بن روح در ۱۸ شعبان ۳۲۶ از دنیا رفته است ودر قریه نوبختیه، در سمت غربی بغداد دفن شده است.(۴۹۰)
حسین بن روح چند سال نایب بوده است؟
حسین بن روح نزدیک به بیست ویک سال نایب امام دوازدهم بود؛ یعنی شروع نیابت ایشان، ۳۰۵ وتاریخ وفات ایشان ۳۲۶ است.
بعد از نایب سوم، حسین بن روح، چه کسی به عنوان نایب چهارم انتخاب شد وبه چه القابی مشهور بود؟
بعد از فوت نایب سوم، ابو الحسن علی بن محمد سَمَری به نیابت رسید. لقب نایب چهارم، سمری (به فتح سین ومیم) یا سیمری (به فتح سین وسکون یاء وضم یا فتح میم) ویا صمیری (به فتح صاد وسکون یاء وضم یا فتح میم) می باشد، لکن مشهور همان اولی است.
نایب چهارم به دستور چه کسی به مقام نیابت رسید؟
پس از اتمام دوران نیابت سفیر سوم ورحلت وی، ابو الحسن علی بن محمد سمری که یکی از دستیاران برجسته سفیر سوم بود به امر ناحیه مقدسه وبراساس اعلام سفیر سوم به سران شیعه به جانشینی وی انتخاب شد.(۴۹۱)
علی بن محمد سمری در چه تاریخی به دنیا آمده است؟
تاریخ ولادت نایب چهارم مانند نایبان قبلی معلوم نیست؛ بنا به نقل شیخ طوسی، ایشان جزو اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بوده است.
وی چند سال نایب بوده وکی از دنیا رفته است؟
با توجه به فوت نایب سوم در شعبان ۳۲۶ هجری، طبعاً نیابت وی از این تاریخ شروع شده وبا توجه به رحلت وی در نیمه شعبان سال ۳۲۹ هجری، دوران نیابت ایشان سه سال می باشد.(۴۹۲)
علی بن محمد سمری در کجا دفن شده است؟
ابو الحسن علی بن محمد سمری طبق روایت شیخ طوسی، در سال ۳۲۹ هجری وفات یافت وقبر او در بغداد در خیابان معروف به خلنجی، جنب ربع المحول، نزدیک نهر ابوقراب می باشد.(۴۹۳) بنا به نقل جباری از یاقوت حموی، این ربع در شمال روستای «براثا» در سمت غربی بغداد واقع شده است واکنون مزار وی در بغداد معروف ومحل زیارت است.
نایب چهارم، علی بن محمد سمری در طول نیابتش چه افتخاراتی داشته است؟
مهم ترین وبزرگ ترین افتخار وی همین است که نایب چهارم امام بوده است، در ضمن ایشان نیز به مقتضای منصب وکالت، دارای خوارق عاداتی بود.
از جمله می توان به اعلام وفات علی بن بابویه قمی در همان لحظه وفاتش اشاره کرد؛ بنا به نقل شیخ طوسی از احمد بن ابراهیم بن مخلد، به هنگام حضور ایشان در بغداد ودر حالی که بزرگان شیعه به همراه ایشان در محضر سفیر چهارم بودند، وی بی مقدمه وبدون هیچ سؤالی از جانب کسی، گفت: «خدا علی بن موسی بن بابویه قمی را رحمت کند»، جمع حاضر از این سخن پی بردند در همان لحظه علی بن بابویه رحلت کرده است. برای اطمینان کامل از صحت این سخن، تاریخ مذکور را ثبت کردند وپس از ۱۷ یا ۱۸ روز، خبر رحلت علی بن بابویه در تاریخ یاد شده به بغداد رسید.(۴۹۴)
بنا به روایت شیخ صدوق وشیخ طوسی وبرخی دیگر، هفته ای پیش از رحلت نایب چهارم، توقیعی از سوی امام زمان (علیه السلام) صادر وبه دست او واصل شد که در آن علاوه بر اعلام وفات او پس از شش روز، وی از تعیین جانشین منع وشروع غیبت تامه کبرا اعلام شده بود.(۴۹۵)
متن این توقیع چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم. ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادرانت در مصیبت تو را بزرگ دارد! همانا تو تا شش روز دیگر خواهی مرد! پس امور خود را جمع کن وکسی را نیز برای جانشین خود انتخاب مکن؛ چرا که غیبت تامه شروع شده وظهوری در کار نیست، مگر پس از اذن الهی که نامش بلندمرتبه است، واین ظهور، پس از مدتی طولانی وهنگامی که دل ها قسی وسخت وزمین از ظلم پر شود، انجام خواهد گرفت؛ وبه زودی کسانی نزد شیعیان من ادعای مشاهده خواهند نمود؛ آگاه باشید که هر کسی قبل از خروج سفیانی وشنیدن صدای صیحه، مدعی مشاهده شود، دروغ گو واهل افتراست، ولا حول ولا قوة الّا بالله العلی العظیم.(۴۹۶)
به چه دلیل نایب چهارم برای خود جانشین انتخاب نکرد وغیبت صغرا تمام شد؟
به دو صورت می توان به این سؤال جواب داد: اول به صورت تعبدی وکلی، ودوم به صورت تحلیلی واستدلالی.
جواب تعبدی وکلی این است که امام دوازدهم قبل از فوت نایب چهارم، به وسیله توقیع اعلام کرده بودند که غیبت صغرا تمام شده است وبرای جناب سمری نوشته بودند که بعد از خود جانشینی انتخاب نکن؛ البته این دستور امام به امر خداوند بوده است؛ یعنی برنامه، روش وکار امام را خداوند متعال تعیین فرموده است وامام باید همان برنامه را اجرا نماید.(۴۹۷) این بهترین دلیل برای اتمام غیبت صغراست؛ اما برای این که موضوع بهتر روشن شود، به صورت استدلالی هم به این سؤال جواب داده می شود. می توان گفت که به چند دلیل غیبت صغرا ادامه نیافت وتمام شد:
۱. غیبت صغرا مقدمه غیبت کبرا وزمینه سازی برای آن بوده است؛ چون ابتدای غیبت بود واذهان، انس به غیبت نداشت، اگر چه در زمان حضرت امام علی نقی وحضرت امام حسن عسکری (علیهما السلام) فی الجمله آن دو امام برای آماده کردن اذهان از نظرها احتجاب می کردند، با این وجود غیبت تامه اگر دفعة وناگهانی واقع می گردید، مورد انکار وسبب انحراف افکار می شد؛ چراکه قطع ارتباط با امام چنان چه در غیبت کبرا واقع شد، بدون آمادگی برای اکثر مردم دشوار وناراحت کننده بود.
لذا قریب هفتاد سال ارتباط مردم با امام به وسیله نواب خاص حفظ شد وتوسط آنان عرایض ومشکلات ومسائل خود را عرض می کردند وجواب می گرفتند وتوقیعات به وسیله آن ها می رسید وبسیاری هم به شرف یابی حضور نایل می شدند تا در این مدت مردم آشنا ومأنوس شدند.
این ارتباط توسط نواب خاص وهمچنین تشرف جمعی در آن زمان، به زیارت آن حضرت برای تثبیت ولادت وحیات آن حضرت مفید ولازم بود. بنابراین می توان گفت علت این که غیبت صغرا ادامه نیافت، این بود که برنامه اصلی کار آن حضرت، غیبت کبرا بود وغیبت صغرا که مقدمه آن بود وبرای آماده کردن زمینه لازم بود، انجام شد.(۴۹۸)
۲. وقتی بنا باشد نایب خاص نافذ الحکم وصاحب قدرت ظاهری نباشد ونتواند رسماً در کارها مداخله کند، بلکه قدرت های ظاهری به واسطه تمرکز توجهات در او با معارضه ومزاحمت داشته باشند، شیادان وجاه طلبان هم ادعای نیابت خاصه می نمایند واسباب تفرقه وگمراهی فراهم می سازند. چنان چه در همان مدت کوتاه غیبت صغرا دیده شد چه دعاوی باطلی آغاز گردید واین خود یک مفسده ای است که دفعش از حفظ مصلحت تعیین نایب خاص اهمیتش اگر بیش تر نباشد کم تر نیست. خلاصه آن که ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحی که فقط در همان آغاز کار وابتدای امر داشته، با این که نواب مبسوط الید ونافذ الکلمه نباشند وتحت سیطره زمام داران وقت مأمور به تقیه باشند، از نظر عقل مصلحت ملزمه ای ندارد، بلکه از آن مفاسدی هم ظاهر می گردید.(۴۹۹)
ویژگی ها
چرا سفیران خاص امام زمان (علیه السلام) از فقها ومجتهدان نبودند؟
همچنان که می دانید امام دهم ویازدهم (علیهما السلام) کاملاً زیر نظر حکومت عباسی بودند،(۵۰۰) یعنی حکومت برای تسلط کامل بر این دو امام، آن ها را در محیط بسته ومشخص که تمام همسایگان وساکنان شهر افراد نظامی وشناخته شده بودند، نگه داری می کرد وتمام رفت وآمدها به منزل امام کنترل می شد. حال در چنین محیطی که همه چیز دقیقاً کنترل می شد، آیا فقیه سرشناسی می توانست به خانه امام رفت وآمد کند ومردم نیز با منزل آن فقیه در ارتباط باشند ومسائل خود را اعم از مالی وغیره مطرح نمایند؟ بدیهی است که چنین کاری ممکن نبود وافراد دست گیر وبازجویی می شدند، لذا صحیح ترین راه این است که افرادی که گمان نمی رود واسطه امام باشند ومطالب را رد وبدل کنند، به کار گرفته شوند وفعالیت نمایند. اگر کسی زندگی دو نایب اول (عثمان بن سعید وفرزندش محمد بن عثمان) را مطالعه نماید، درمی یابد که آن ها مأمور تأمین روغن سامرا واز کسانی بودند که آذوقه پادگان را فراهم می کردند واصلاً گمان نمی شد که نایب امام باشند وچنان که در کتاب سازمان وکالت(۵۰۱) به طور مفصل وتحقیقی بیان شده، نامه های امام (علیه السلام) ونامه های مردم داخل ظرف های روغن قرار می گرفت ومردم به بهانه خرید وفروش روغن، ظرف های حاوی پول ونامه را رد وبدل می کردند. بدیهی است که چنین کاری توسط یک فقیه امکان نداشت؛ چون فضای حاکم بر آن دوران، تقیه ومخفی کاری بود، نه محیط باز برای فعالیت عالمان وفقهای دین.
از طرف دیگر، اگر عالم وفقیهی ادعای نیابت می کرد، این احتمال داده می شد که برای گذران زندگی وجلب مال دنیا چنین کاری کرده است، اما کسی که کسب ودرآمد دارد خیلی بعید است که دست به چنین کار خطرناکی بزند وبرای پول بیش تر خود را با حکومت درگیر کند. بنابراین کاسب بودن نایبان، دلیل بر صدق مدعای آن هاست، نه دروغ بودن ادعایشان، لذا همین مسئله تا غیبت صغرا ادامه یافت.
البته تذکر این نکته نیز لازم است که هرچند آنان فقیه وعالم برجسته نبوده اند، کاسب بودن آن ها به معنای کم سوادی یا عوام بودنشان نیست. نایبان طبق گواه تاریخ، افرادی بسیار والامقام ودارای کشف وکرامت(۵۰۲) وپرورش یافته مکتب امامان معصوم (علیهم السلام) بوده اند وهرگز دور از دین ومعرفت نبوده اند.
پس معلوم می شود که چرا شیخ کلینی که عالمی برجسته وشناخته شده بود، برای نیابت از امام برگزیده نشده است.
به هر حال نایبان خاص، تنها نقش واسطه داشتند وتقاضاهای مردم را به امام می رساندند ودر مقابل، پیام یا کمک مالی امام را به مردم می دادند، اما بر کسی ولایت نداشتند وهرگز اهل فتوا یا صدور حکم از جانب خویش نبوده اند.

نایبان امام

بیان حقیقت دین
بعد از توضیح ولایت فقیه، بنویسید منظور از ولایت وفقیه چیست؟
ابتدا، ولایت وفقیه توضیح داده می شود تا ولایت فقیه هم بهتر روشن شود.
ولایت واژه ای عربی است که از کلمه «وَلیّ» گرفته شده است. «وَلیّ» در لغت عربی به معنای آمدن چیزی است در پی چیزی دیگر؛ بدون آن که فاصله ای در میان آن دو باشد که لازمه چنین توانی وترتّبی، قرب ونزدیکی آن دو به یکدیگر است. از این رو این واژه با هیئت های مختلف (به فتح وکسر) در معانی «حب ودوستی»، نصرت ویاری، متابعت وپیروی وسرپرستی استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است.
مقصود از واژه ولایت در بحث ولایت فقیه، سرپرستی است؛(۵۰۳) ولایت به معنای سرپرستی، خود دارای اقسامی است که هریک توضیح داده می شود:
۱. ولایت تکوینی:
ولایت تکوینی به دلیل آن که به تکوین وموجودات عینی جهان مربوط می شود، رابطه ای حقیقی میان دو طرف ولایت وجود دارد وولایتی حقیقی است.
ولایت تکوینی، سرپرستی موجودات جهان وعالم خارج وتصرف عینی داشتن در آن هاست؛ مانند ولایت نفس انسان بر قوای درونی خویش. هر انسانی نسبت به قوای ادارکی واعضا وجوارح سالم خود ولایت دارد؛ اگر دستور دیدن می دهد، چشم اطاعت می کند و....
بازگشت این ولایت تکوینی به علت ومعلول است. این نوع از ولایت، تنها بین علت ومعلول تحقق می یابد وبراساس آن، هر علتی، ولیّ وسرپرست معلول خویش است وهر معلولی در تحت ولایت وتصرف علت خود می باشد؛ از این رو ولایت تکوینی هیچ گاه تخلف بردار نیست ونفس انسان اگر اراده کند که صورتی را در ذهن خود ترسیم سازد، اراده کردنش همان وترسیم کردن وتحقق بخشیدن به موجود ذهنی اش همان. ولیّ واقعی وحقیقی اشیاء واشخاص که نفس همه انسان ها در ولایت داشتن مظهر اویند، فقط وفقط ذات اقدس الهی است.
۲. ولایت بر تشریع
ولایت بر تشریع همان ولایت بر قانون گذاری وتشریع احکام است؛ یعنی این که سرپرست جعل قانون ووضع کننده اصول ومواد قانونی باشد. این ولایت در حیطه قوانین است ونه در دایره موجودات واقعی وتکوینی.
۳. ولایت تشریعی
ولایت تشریعی یعنی نوعی سرپرستی که نه ولایت تکوینی است ونه ولایت بر تشریع وقانون، بلکه ولایتی است در محدوده تشریع وتابع قانون الهی.(۵۰۴)
مقصود از فقیه در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامع الشرایط است، نه هرکسی که فقه خوانده باشد. فقیه جامع الشرایط باید سه ویژگی داشته باشد: «اجتهاد مطلق»، «عدالت مطلق» و«قدرت مدیریت واستعداد رهبری»؛ یعنی از سویی باید صدر وساقه اسلام را به طور عمیق وبا استدلال واستنباط بشناسد واز سویی دیگر، در تمام زمینه ها، حدود وضوابط الهی را رعایت کند واز هیچ یک تخطی وتخلف ننماید واز سوی سوم، استعداد وتوانایی مدیریت وکشورداری ولوازم آن را واجد باشد.
منظور از اجتهاد مطلق این است که چون اسلام، یک مجموعه منسجم است، به گونه ای که دیانت آن، عین سیاست است وسیاست آن، عین دیانتش می باشد وفهم درست وکامل ره آورد وحی، زمانی صورت می گیرد که فقیه به همه ابعاد آن آگاه باشد واز این رو، اسلام شناس واقعی کسی است که در همه اصول وفروع در عبادات وعقود واحکام وایقاعات وسیاست اسلامی مجتهد باشد.
فقیه حاکم بر نظام اسلامی که در عصر غیبت، مجری وحافظ ومبیّن قرآن است، باید به تمام جوانب آن آگاه باشد. او باید علاوه بر شناخت احکام ومعارف قرآن کریم، درباره انسان وجامعه اسلامی، روایات رسیده از عترت (علیهم السلام) را نیز به خوبی بررسی کند وبتواند مسائل جدید ومستحدثه مسلمین را حل کند وآن ها را بر اصول وفروع دین تطبیق دهد. او مجتهد مطلق است که در صورت واجد بودن شرایط دیگر، می تواند مسئولیت ولایت ومدیریت جامعه اسلامی را بپذیرد واز عهده آن برآید.
منظور از عدالت مطلق، یعنی فقیه جامع الشرایط علاوه بر این که لازم است علم ودین را درست بفهمد، باید آن علم را در خودش ومحدوده حیاتش ودر جامعه اسلامی به درستی اجرا نماید. لازم است همه وظایف دینی خود را انجام دهد وتمام دین را به مردم ابلاغ کند وچیزی را کتمان نکند. فقیه عادل نباید به میل وهوس کاری کند، مطیع هواهای نفسانی نگردد وگناهی از او سر نزند؛ نه واجبی را ترک کند ونه حرامی را مرتکب شود.
بنابراین ویژگی دوم فقیه جامع الشرایط، ترک هوا وهوس وتابعیت عملی محض نسبت به احکام ودستورهای دین است. فقیه حاکم، اگر فتوا می دهد باید خود نیز به آن عمل کند واگر حکم قضایی صادر می کند، خود نیز آن را بپذیرد واگر حکم ولایی وحکومتی صادر وانشا می نماید، خود نیز به آن گردن نهد وآن را نقض نکند.
شرط سوم فقیه، علاوه بر اجتهاد وعدالت مطلق، قدرت مدیریت واستعداد رهبری است؛ یعنی اولاً بینش درست وصحیحی نسبت به امور سیاسی واجتماعی داخل وخارج کشور داشته باشد وترفندهای دشمنان خارج را خوب بشناسد، وثانیاً از هنر مدیریت ولوازم آن برخوردار باشد.
بنابراین نمی توان گفت هر فقیه عادلی صلاحیت رهبری جامعه را دارد، بلکه باید گذشته از شرایط علمی، دارای استعداد وتوانایی لازم برای اداره امت اسلامی باشد.(۵۰۵)
ولایت فقیه به معنای آن است که در زمان غیبت، فقیه عادل، سزاوار تصدی وسرپرستی جامعه اسلامی است واو به این موقعیت شرعی واجتماعی نصب شده است. بنابراین ولایت فقیه نه از سنخ ولایت تکوینی است ونه از سنخ ولایت بر تشریع وقانون گذاری، بلکه ولایت مدیریتی بر جامعه اسلامی است که به منظور اجرای احکام وتحقق ارزش های دینی وشکوفا ساختن استعدادهای افراد جامعه ورساندن آن ها به تعالی صورت می گیرد. ولایت در محدوده تشریع، در قرآن کریم وروایات اسلامی به معنای تصدی امور جامعه انسانی آمده است؛ برای مثال: فرمایش رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در واقعه غدیر خم: «الست اولی بکم من انفسکم»؛(۵۰۶) «من کنت مولاه فعلی مولاه»(۵۰۷) وهمچنین آیاتی مانند: ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکمُ اللهُ ورَسُولُهُ والَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ ویُؤْتُونَ الزَّکوةَ وهُمْ رَاکعُونَ﴾(۵۰۸) بازگوکننده ولایت وسرپرستی واداره امور جامعه اسلامی است.
در ضمن، ولایتی که فقیه از آن برخوردار است واز ادله استنباط می شود، ولایت اعتباری است. امام خمینی (رحمه الله) در این باره می گوید:
وقتی می گوییم ولایتی را که رسول الله وائمه داشتند بعد از غیبت، فقیه عادل دارد، برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه ورسول اکرم است؛ زیرا این جا صحبت از مقام نیست، بلکه صحبت از وظیفه است. ولایت یعنی حکومت واداره کشور واجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین ومهم است، نه این که برای کسی شأن ومقام غیرعادی به وجود بیاورد واو را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، ولایت مورد بحث یعنی حکومت واجرا واداره، بر خلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است. ولایت فقیه از امور اعتبار عقلانی است وواقعیتی جز جعل ندارد.(۵۰۹)
دلایل ولایت فقیه چیست؟ به بیان بهتر چه دلیلی برای اثبات ولایت فقیه وجود دارد؟
دو نوع دلیل برای اثبات ولایت فقیه وجود دارد:
۱. دلایل نقلی:
دلایل نقلی، عبارت از روایاتی است که دلالت بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی دارد؛ به عبارت دیگر، فقها را به عنوان «امنا» یا خلفا ووارثان پیامبران وامامان معرفی کرده است. برای نمونه یکی از روایاتی که در خصوص اثبات ولایت فقیه به آن استدلال می شود، مقبوله عمر بن حنظله است.
راوی می گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: «اگر دو نفر از شیعیان شما در مورد مسئله ای چون قرض یا ارث با یکدیگر نزاع کنند وبرای رفع نزاع وداوری میان خود به پادشاه وقت ویا قضات رسمی مراجعه کنند، آیا این کار درست است؟» حضرت فرمود:
هر کسی از آنان در امری که حق باشد یا باطل، داوری بخواهد، به یقین متوسل به طاغوت شده است، واگر به نفع او حکم کند، اگر چه حق مسلّم او باشد، حرام است؛ زیرا حق خود را به حکم طاغوت گرفته است. حال آن که خداوند متعال فرمان داده است که به طاغوت کفر ورزند؛ آن جا که می فرماید: «آنان می خواهند از طاغوت داوری طلبند در حالی که به ایشان امر شده است که به آن کفر ورزند».(۵۱۰) و(۵۱۱)
گفتم: «پس می فرمایید این دو نفر چه کار کنند؟» فرمودند:
بنگرند که کدام یک از شما راوی حدیث ماست ودر حلال وحرام صاحب نظر است واحکام ما را به خوبی می شناسند، پس حکم خود را به او واگذار کنند وبه نتیجه داوری او خشنود باشند؛ زیرا من چنین شخصی را بر شما حاکم قرار داده ام. هرگاه چنان حاکمی میان شما حکم کرد وسخن او پذیرفته نشد، به یقین حکم خدا کوچک شمرده شد وفرمان ما رد شده است؛ وکسی که ما را رد کند، گویی خدا را رد کرده است وچنین کاری در درجه شرک به خداست.(۵۱۲)
امام خمینی در مورد روایت بالا می گوید:
همان طور که از صدر وذیل این روایت واستشهاد امام (علیه السلام) به آیه شریفه به دست می آید، موضوع سؤال کلمه کلی بوده، وامام هم تکلیف کلی را بیان فرموده است وعرض کردم که برای حل وفصل دعاوی حقوقی وجزایی هم به قضات مراجعه می شود وهم به مقامات اجرایی وبه طور کلی حکومتی.(۵۱۳)
روایت بعدی، توقیعی است که برای اثبات ولایت فقیه از آن استفاده می شود. اسحاق بن یعقوب نامه ای برای حضرت ولی عصر (علیه السلام) می نویسد واز مشکلاتی که برایش رخ داده سؤال می کند؛ محمد بن عثمان عمری، نماینده آن حضرت، نامه را می رساند. جواب نامه به خط مبارک صادر می شود که:
... در حوادث وپیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند ومن حجت خدایم....(۵۱۴)
منظور از حوادث واقعه که در این روایت آمده، مسائل واحکام شرعیه نیست. نویسنده نمی خواهد بپرسد درباره مسائل تازه ای که برای ما رخ می دهد چه کنیم؛ چون این موضوع جزء واضحات مذهب شیعه بوده است وروایات متواتره دارد که در این مسائل باید به فقها رجوع کنند؛ در زمان ائمه هم به فقها رجوع می کردند واز آنان می پرسیدند. بنابراین منظور پیشامدهای اجتماعی وگرفتاری هایی بوده که برای مردم ومسلمین روی می داده است.(۵۱۵)
۲. دلایل عقلی:
محکم ترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی وشریعت، بدون گرداننده ومجری وولیّ امر، بی اثر ولغو وبیهوده می باشد.
امام خمینی درباره ضرورت عقلی بر وجود ولایت فقیه می نویسد:
همان دلایلی که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات می کند، عیناً لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر (علیه السلام) را دربر دارد، به ویژه پس از این همه مدت که از غیبت آن بزرگوار می گذرد وشاید این دوران هزاران سال دیگر نیز ادامه یابد؛ علم آن نزد خداوند است وما از طولانی شدن آن به خدای بزرگ پناه می بریم. آیا می توان تصور کرد که آفریدگار حکیم، امت اسلامی را به حال خود رها کرده وتکلیفی برای آن معیّن نکرده باشد وآیا خردمندانه است که بگوییم خداوند حکیم به هرج ومرج مسلمین وپریشانی احوال آنان رضایت داده است؟ وآیا چنین گمانی به شارع مقدس رواست که بگوییم حکمی قاطع جهت رفع نیازهای اساسی بندگان خدا تشریع نکرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟»(۵۱۶)
آیت الله جوادی آملی می گوید: «دلیل عقلی محض، همان برهان ضرورت نظم در جامعه اسلامی است».(۵۱۷)
آیا حقیقت مفهوم دین اسلام ومبانی واقعی آن همین است که توسط مراجع دینی برداشت می شود؟ به عبارت دیگر، در زمان غیبت، علما در تبیین حقیقت شریعت چقدر موفق بوده اند؟
این سؤال مبهم است ونیاز به دقت بیش تری دارد: اگر منظور از حقیقت شریعت، بیان مبانی واصول دین است؛ این کار از حیطه وظایف مراجع دینی خارج است ومسئولیت آن به عهده دو علم فلسفه وکلام می باشد؛ واگر منظور، تبیین احکام دینی وموضع دین در برابر مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی و... است، که مراجع دینی در طول عصر غیبت، به بهترین وجه مسئولیت خود را انجام داده اند وحجم عظیم کتب علمی آنان در موضوعات مختلف ونیز تحول بنیادین در عرصه های مختلف مسائل دینی ونقش عمیق آنان در پیشبرد جامعه در طول تاریخ ونجات آن از بحران های پیش رو و... شاهد قطعی موفقیت آن ها در ادای این تکلیف می باشد. خداوند به ما هم توفیق شناخت وعمل به وظیفه خود را عنایت فرماید.
ولایت فقیه
چرا در زمان غیبت، حکومت اسلامی به دست ولیّ فقیه است؟
از یک سو می دانیم که در دوران غیبت، هیچ کدام از احکام اسلام تعطیل نمی شود وباید تا آمدن امام عصر (علیه السلام) به تکالیف دینی خود عمل کنیم؛ واز سوی دیگر، به امام معصوم هم دسترس نداریم. به همین سبب، ائمه وظیفه ما را در زمان غیبت مشخص کرده اند که باید به فقهای جامع الشرایط، که احکام دینی را از راه قرآن وروایات به دست می آورند واسلام را بهتر از دیگران می شناسند، مراجعه کنیم. در نتیجه می توان گفت که وظیفه مردم در زمینه امور اجتماعی وسیاسی، اطاعت از فقیهی است که بزرگان شیعه او را «ولیّ فقیه» می دانند. او باید در زمان غیبت، حکومت تشکیل دهد. بر همین اساس، بیش تر فقهای شیعه تشکیل حکومت اسلامی را واجب می دانند وبر این باورند که اگر یکی از فقها حکومت تشکیل داد، بر دیگران واجب است از او پیروی کنند. حال اگر تشکیل حکومت اسلامی جز از راه قیام دسته جمعی امکان پذیر نباشد، همگان باید بدین مهم اقدام کنند، ودر صورتی که تشکیل حکومت ممکن نباشد، باز هم تکلیف ساقط نیست وباید به اندازه توان، احکام اسلامی را اجرا کنند. پس به هیچ روی، انتظار فرج وحکومت جهانی مهدوی با قیام های پیش از ظهور ناسازگاری ندارد، بلکه برخی از قیام ها وحکومت ها، زمینه ساز قیام وحکومت جهانی حضرت خواهند بود.
فقهای دین بر چه اساسی در زمان غیبت کبرا بر دیگران ولایت دارند؟
یکی از دلایل نقلی ولایت فقیه، علاوه بر دلایل عقلی آن، روایت امام صادق (علیه السلام) است که فرمود:
ینظران الی من کان منکم ممن قد روی حدیثنا ونظر فی حلالنا وحرامنا وعرف احکامنا فلیرضوا به حَکماً فإنی قد جعلته علیکم حاکما فإذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فإنما استخف بحکم الله وعلینا رد والراد علینا الراد علی الله وهو علی حد الشرک بالله؛(۵۱۸)
نگاه کنند به هر کس از شما که راوی حدیث ماست ودر حلال وحرام صاحب نظر است واحکام ما را می داند؛ پس حاکمیت او را بپذیرند؛ زیرا من او را بر شما حاکم قرار دادم، پس هرگاه مطابق حکم ما حکم کند واز او پذیرفته نشود، امر خداوند خوار شمرده شده است وما (اهل بیت) را رد کرده اند ورد کردن ما، رد کردن خداوند است وآن شخص به منزله مشرک است.
لذا این ولایت را ائمه معصومین (علیهم السلام) سالیان طولانی قبل از نیابت خاصه به فقها داده اند.
به تصریح این نوع روایات(۵۱۹) مجتهد جامع الشرایط حتی در زمان حضور امام معصوم ودر همان شهر می تواند فتوا بدهد ومردم موظف اند از او اطاعت کنند. بنابراین، ولایت فقیه ویژه دوران غیبت نیست که ادامه نیابت خاصه باشد. آری، هنگام حضور امام، رهبری جامعه برعهده اوست وفقها یاوران امام هستند، اما در نبود ظاهری ایشان، رهبری جامعه نیز برعهده فقیه جامع الشرایط است. اما این امر، سعه وضیق ولایت است، نه اصل ولایت.
امام خمینی (رحمه الله)
چرا امام خمینی (رحمه الله) را نایب امام زمان (علیه السلام) نامیده اند؟ عشق ودل دادگی امام (رحمه الله) برخاسته از چه بود؟ مهم ترین ویژگی های ایشان را بنویسید؟
اوضاع پراختناق وامتناع مردم، سبب شد که امام زمان (علیه السلام) از نظرها پنهان گردد، اما طبیعی است که حضرت در زمان غیبت صغرا، که حدود هفتاد سال به طول انجامید، مردم را به حال خود رها نکرد. امام مهدی (علیه السلام)، اشخاص معیّن ومشخصی را نایب خود قرار داد وبه اسم ورسم، آن ها را معرفی نمود. حضرت در طول غیبت صغرا به وسیله چهار سفیر مخصوص خود با مسلمانان در ارتباط بود وپس از غیبت صغرا، دوران نواب خاص به پایان رسید ونیابت عام آغاز شد. بدین صورت که چند روز پیش از مرگ علی بن محمد سمری که آخرین نایب خاص حضرت بود، از ناحیه مقدسه آن حضرت توقیعی (نامه ای) برای وی صادر شد که در آن ابلاغ شده بود که تا شش روز دیگر از دنیا خواهد رفت وپس از آن، باب نیابت خاصه بسته وغیبت کبرا شروع می شود.
اسحاق بن یعقوب، از حضرت مهدی (علیه السلام) درباره تکلیف شیعیان در غیبت کبرا وپایان دوره نیابت خاصه سؤال کرد. حضرت پاسخ دادند:
در پیش آمدهایی که برای شما رخ می دهد، باید به راویان اخبار ما (علما) رجوع کنید؛ ایشان حجت من بر شما ومن حجت خدا (بر آنان) هستم.(۵۲۰)
امام حسن عسکری (علیه السلام) در ضمن یک روایت می فرمایند:
هریک از فقها که بر نفس خود مسلط باشد وامر خدا را اطاعت نماید و... بر همگان لازم است که از او تقلید کنند.(۵۲۱)
مسلمانان باید پس از پایان دوران غیبت صغرا وشروع غیبت کبرا، از نواب عام حضرت که مراجع عظام به شمار می آیند، مسائل واحکام دینی خود را تقلید ودر مسائل جدید ومستحدثه از آنان تبعیت کنند؛ زیرا امام زمان (علیه السلام) آنان را نماینده وجانشین خود در بین مردم قرار داده است. بنابراین اطاعت از آنان، اطاعت از امام زمان (علیه السلام) است؛ زیرا حکم آنان، حکم امام زمان (علیه السلام) است؛ مراجع ولایت وسرپرستی بر مردم را از طرف امام زمان (علیه السلام) عهده دار هستند.
حضرت امام خمینی (رحمه الله) از مصادیق آشکار نایبان عام امام عصر (علیه السلام) بود؛ زیرا آن بزرگ مرد، تمام ویژگی های ذکر شده در کلام امام حسن عسکری (علیه السلام) برای نایبان امام (علیه السلام) را در حد کمال دارا بود. او نفس خویشتن را مواظبت می کرد؛ هوا وهوس خود را کاملاً مهار کرده بود وهیچ گاه آن را بر رضای خدا ترجیح نمی داد، بلکه اصلاً هوا وهوسی نداشت. او خود را در خدا ومولایش امام زمان (علیه السلام) فانی کرده بود وخواسته ای جز خواسته ورضای آنان نداشت. کاملاً مطیع امر خدا وامام زمان (علیه السلام) بود واین شور ودل دادگی، او را از خود بی خود می نمود؛ به طوری که به جز رضای خدا ورضای او چیزی نمی دید، وجز رضایت وخواست امام زمان (علیه السلام) (که همان خواست ورضایت خداوند تعالی است) خواسته ای نداشت. از این رو، از همه چیزِ خود در راه خدا وامام زمان (علیه السلام) گذشت، ودر عوض، خدای تعالی نیز به او عزت وکرامت بخشید.
او ابرمردی شجاع، قهرمان، دانشمند، فقیه، مجاهد، عارف، زاهد، بلندهمت وبلند نظر، حاکم بر هوای نفسانی خویش، فانی در خدا، مطیع (کامل) امام زمان (علیه السلام) و... بود. از این رو، او به حق «نایب امام زمان (علیه السلام)» به شمار می رفت؛ نماینده
وجانشین تام الاختیار آن حضرت در زمان غیبت کبرا. آن بزرگ وار، اسلام وشیعه ومکتب امام زمان (علیه السلام) را در جهان زنده کرد وان شاءالله حکومتش، زمینه ساز حکومت امام زمان (علیه السلام) خواهد بود! همان گونه که آن بزرگ وار خود فرمودند: «ان شاءالله این حکومت را به دست صاحب اصلی آن (امام زمان (علیه السلام)) بسپاریم».
آیت الله خامنه ای
آیا درست است که آیت الله خامنه ای نایب امام زمان (علیه السلام) هستند؟ مدرک ومنابع اطلاعات شما در این زمینه چیست؟
همان گونه که غیبت به دو مرحله صغرا وکبرا تقسیم می شود، نیابت نیز به خاص وعام تقسیم می شود؛ یعنی نیابت خاصه در غیبت صغرا، ونیابت عامه در غیبت کبراست.
امام زمان (علیه السلام) در زمان غیبت صغرا اشخاص معیّنی را نایب خود قرار داده بود وآن ها را به اسم ورسم معرفی نموده وهریک را به وسیله نایب پیش از خود به مردم شناسانده بود.
در نیابت عامه، براساس یک ملاک ومعیار کلی که خود امام زمان (علیه السلام) معیّن فرموده است، هر فردی که آن ضابطه را از همه جهت ودر همه ابعاد دارا باشد، نایب امام (علیه السلام) شناخته می شود وبه نیابت از امام زمان (علیه السلام) رهبر جامعه خواهد بود؛ پس این مقام ونیابت توسط خود حضرت مهدی (علیه السلام) به عالمان واجد شرایط داده شده است.(۵۲۲)
شیخ طوسی، شیخ صدوق وشیخ طبرسی از اسحاق بن عمار نقل کرده اند که مولای ما حضرت مهدی (علیه السلام) (درباره وظیفه شیعیان در زمان غیبت) فرموده است:
واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فإنهم حجتی علیکم وانا حجة الله علیهم؛
در حوادث ورخدادهایی که واقع می شود، به روایت کنندگان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند ومن حجت خدا بر آنانم.
طبرسی نیز در کتاب الاحتجاج، از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
واما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه ومطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه؛
هریک از فقها که مراقب نفسش ونگهبان دینش ومخالف هوا وهوسش ومطیع فرمان مولایش (ائمه (علیهم السلام)) باشد، بر عوام لازم است که از او تقلید کنند.
بدین ترتیب امور مسلمین در زمان غیبت کبرا به دست ولی فقیه سپرده شده است. منصب فتوا، قضاوت وحکم برای فقیهان گذشته، توسط ائمه معصومین (علیهم السلام) جعل شده بود، ولی رسمیت مرجعیت وزعامت فقهای اسلام از این تاریخ پدید آمد وتا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت.(۵۲۳)
بنابراین، حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، در این برهه از زمان، نایب عام امام زمان (علیه السلام) هستند که فقهای دیگر (مجلس خبرگان) ایشان را به عنوان ولی فقیه معرفی نموده اند وایشان مسئولیت اداره حکومت اسلامی واجرای احکام دین را به عهده دارند؛ زیرا اسلام، مسلمانان را در زمان غیبت کبرا بی سرپرست نگذاشته ومردم را به اطاعت از فقها ملزم کرده است.
ارتباط نایبان
آیا نواب عام امام عصر (علیه السلام) در زمان غیبت کبرا با آن حضرت ارتباط دارند؟
در زمان غیبت کبرا که غیبت تام وکامل است، فلسفه وحکمت غیبت اقتضا می کند که هیچ کس با امام ارتباط دایم واختیاری نداشته باشد. همان گونه که آن حضرت در آخر عمرِ نایب چهارم خود به او فرمود:
از این پس، کسی را جانشین خود قرار مده؛ زیرا دوران غیبت کبرا شروع شده و....(۵۲۴)
بنابراین در دوران غیبت کبرا، هیچ کس به اراده وخواست خود به حضرت دسترس ندارد. به عبارت دیگر، حضرت تحت اراده وخواسته هیچ کس به جز خداوند نیست. اگر خدا بخواهد، به جهت مصالحی ازجمله پیش گیری از خطا، رفع شبهه و... ممکن است حضرت با فرد یا افرادی تماس گیرد وخود را به آن ها نشان دهد وبا آنان سخن گوید واحیاناً پیامی به آن ها برساند، اما این ارتباط یک سویه بوده وفقط در اختیار حضرت است نه دیگران. این قاعده عمومیت دارد وشامل نواب عام (فقهای جامع الشرایط) نیز می شود. البته حضرت حجت (علیه السلام) به نایب یا نایبان عام خود عنایت ویژه ای داشته است.

انتظار ومنتظران

چیستی انتظار
انتظار واقعی چیست؟
انتظار در لغت به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن ونوعی امید داشتن به آینده است.(۵۲۵) در اصطلاح ودر فرهنگ اسلام وتشیع، انتظار اصیل وحقیقی، انتظاری است که سبب حرکت، پویایی، عمل وآمادگی وسیع می گردد. از این رو، در سخنان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان معصوم (علیهم السلام)، انتظار را عمل واز برترین عمل ها(۵۲۶) یا عبادت واز محبوب ترین عبادت ها معنا کرده اند.(۵۲۷)
انتظار، اعتراض به وضعیت موجود ونپذیرفتن آن وبه دنبال گشایش بودن است؛ یعنی داشتن امید، حرکت، تلاش، مقاومت، سازندگی وآماده سازی برای ظهور حضرت مهدی (علیه السلام).
علت سختی انتظار چیست وچرا می گویند انتظار زیباست؟ زیبایی انتظار در چیست؟
انتظار دو جنبه دارد: یکی رسیدن به هدف، ودیگری در راه بودن. این دو جهت انتظار برای همه چیز وجود دارد وتنها مربوط به امر فرج امام زمان (علیه السلام) نیست.
کسی که منتظر رسیدن به درجه پزشکی یا مهندسی است، سخت درس می خواند. خود درس خواندن (همان در راه بودن ومقدمات وزمینه را فراهم کردن) سخت است. باید شب ها بیدار ماند ودرس خواند وروزها از تفریح وسرگرمی صرف نظر کرد ومطالعه نمود. همه این ها سخت است، اما چون برای رسیدن به درجات بالای علمی است، همین سختی برای انسان، زیبا ولذت بخش می شود.
کسی که منتظر میهمان بسیار محترم ومحبوبی است، در تهیه مقدمات به سختی می افتد. هنگام تمیزی منزل، عرق از سر وروی او می ریزد، اما از درون شاد است. همین زحمات برای او لذت بخش وزیباست. شهادت وجان دادن در راه محبوب، سخت، اما زیبا ولذت بخش است. پس لذت همیشه در آسایش وراحتی نیست، بلکه برعکس گاهی آسایش موجب آزار است. کسی که به جای مطالعه همیشه در حال خواب واستراحت است، هر چند راحتی بدنی دارد، به خاطر عاقبت بدی که در پایان سال تحصیلی در انتظار اوست، در عین راحتی، احساس رنج وبدی می کند؛ اما شاگرد فعال در عین کوشش فراوان، احساس شادی ولذت می کند. بنابراین سختی با زیبایی ولذت در تضاد نیست.
انتظار امام زمان (علیه السلام) ومنتظر واقعی بودن، زمینه ظهور را فراهم کردن، ترک گناه وعمل به واجبات سخت است، اما با توجه به هدف والا واجر وثواب بسیار زیاد آن، کاری زیبا ولذت بخش به شمار می آید.
مفهوم انتظار واهمیت وآثار آن
۱. «انتظار فرج» چیست وچرا «بهترین عمل» خوانده شده است؟
انتظار فرج یعنی انتظار گشایش ونصرت وپیروزی مؤمنان. انتظار فرج یعنی امیدوار بودن به جهانی شدن اسلام. این مسئله در روایات ما به عنوان «بهترین اعمال» معرفی شده است؛ شاید به این دلیل که آثار وبرکات فراوانی دارد، از جمله این که مؤمنان در پرتو روح انتظار، قدرت ونیروی مقابله با کفر وظلم را پیدا می کنند ودر برابر دشمنان دین استقامت می ورزند وهرگز به خاطر کمبود نفرات وتجهیزات، دچار یأس ونومیدی نمی شوند وخلاصه اسلام ومسلمین وبه ویژه جهان تشیع در پرتو اعتقاد به ظهور مهدی وانتظار فرج از سوی خدا همیشه به باورهای دینی خود وفادار مانده ودر جهت توسعه آن در جهان کفر وبیداد اقدام می کنند.
۲. آثار فردی واجتماعی انتظار امام زمان (علیه السلام) کدام است؟
بشر در زندگی فردی واجتماعی خود از نعمت انتظار بهره مند است واگر از آن تهی شود وبه آینده امید نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت وگرفتار بی هدفی وپوچی می گردد. اسلام با تعالیم مترقی اش، سعی دارد نگاه به آینده جوامع را در نگاه آدمیان وبه ویژه مسلمانان بسیار روشن وپرگشایش جلوه دهد وشاید از این جهت است که در روایات چنین آمده است: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج». روایات فراوانی درباره انتظار وجود دارد که نشان از اهمیت آن است. در این جا به اختصار به آثار وپی آمدهای فردی واجتماعی انتظار می پردازیم:
الف) آثار فردی انتظار:
۱. امید به آینده: انسان به امید زنده است. بدون امید نمی توان آینده نگر بود وبه تحولات آینده نظر انداخت. امروزه روان شناسان در تلاش اند که امید را در انسان ها زنده نگه دارند، ومهدویت، زاینده امید است؛
۲. خودسازی: منتظر واقعی کسی است که آلودگی های درون را پالایش کند وعوامل تأخیر در انتظار را در خود بپیراید. نمی توان در حق خود ودیگران ظلم روا داشت ومنتظر مصلح جهانی وایجاد عدالت بود. باید خانه دل را از زنگار گناه وناپاکی ها پاک کرد ومهر محبوب را بر جای آن نشاند وآن گاه به انتظار نشست؛

یک صبح ز اخلاص بیا بر در ما * * * گر ناید اگر کام تو از ما گله کن

۳. بصیرت در معارف مهدوی: اولاً، معرفت اساس اعتقاد صحیح است. هرگاه اعتقاد صحیح شکل نگیرد، نمی توان پی آمد مثبت از آن انتظار داشت، واعتقاد صحیح، بدون شناخت حضرت حجت (علیه السلام) امکان ندارد. از این رو در روایات آمده است: هر که بدون معرفت امام زمانش بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است. همچنین فرموده اند: عملی را قبول می کنند که همراه با معرفت ما ائمه اطهار (علیهم السلام) باشد. ثانیاً، صرف محبت به حضرت کارگشا نیست. محبتی ارزش دارد که با معرفت همراه باشد؛ زیرا اگر محبت در پرتو شناخت شکل گیرد، با شبهات دشمنان آفت نمی زند وپراستحکام خواهد بود؛
۴. منحل نشدن در فساد محیط: اگر اعتقاد به شکل صحیح در انسان ایجاد وپایه های آن مستحکم شود، چنین اعتقادی انسان را در برابر لغزش های محیطی حفظ می کند ومانع درآمیختن او در فساد محیط است؛
۵. پایداری در برابر حاکمان فاسد: از بزرگ ترین پی آمد انتظار، صبر ومقاومت است. اگر بخواهیم جامعه ای مقاوم وپایدار در برابر حاکمان فاسد داشته باشیم، باید آنان را نسبت به آینده امیدوار کنیم؛
۶. فرهنگ سازی: انسان منتظر موظف است تلاش کند تا دیگران هم مانند او منتظر امام زمان (علیه السلام) باشند.
البته آثار دیگری نیز وجود دارد که به همین اندازه اکتفا می کنیم.
ب) آثار اجتماعی انتظار
آثار اجتماعی انتظار جدای از پی آمدهای فردی آن نیست؛ زیرا اجتماع از افراد شکل می گیرد وهرچه آثار فردی بیش تر وکارآمدتر باشد، تأثیرش در جامعه ونهادهای اجتماعی جلوه فزون تری خواهد داشت. شاید بتوان گفت که پی آمد اجتماعی انتظار، در گرو تحقق پی آمد فردی آن است. حال به برخی از این آثار اجتماعی اشاره می کنیم:
۱. امیدواری: در جامعه منتظر، همه افراد آن امیدوارند واز هرگونه عوامل ناامیدی به دور؛ زیرا مهدویت یعنی نگاه روشن به آینده، پس تاریکی از دل ها رخت برمی بندد واین بزرگ ترین ارمغان اجتماعی انتظار است. جوامعی که به وعده الهی امیدوار باشند - با توجه به پایان ناپذیری امید الهی - ناکام نمی گردند، وبه موفقیت وکام یابی دست خواهند یافت؛
۲. حرکت: حرکت، ره آورد طبیعی انتظار است وبا امید به آینده، حرکت به سمت مطلوب شکل می گیرد؛ زیرا امید چنان نیرویی به کالبد اجتماع می بخشد که نمی تواند در جا بایستد، مگر آن که گرفتار آفت انتظار منفی شود. ثمره این حرکت، می تواند دعوت مردم به امر به معروف ونهی از منکر، دعوت به سوی خدا، آماده سازی زمینه ظهور امام عصر (علیه السلام) وبرپایی دولت جهانی او وایجاد آمادگی های بینشی، ایمانی وتشکیلاتی وایجاد توانایی در نسل مؤمنانی باشد که برای یاری امام وبرای زمینه سازی ظهورش قیام می کنند؛
۳. مقاومت: اگر امید بود وحرکت به دنبالش تحقق یافت، واگر افراد جامعه بصیرت روشنی درباره منتظر خود داشته ومهدی باور باشند وحضورش را لمس کنند ودر تکاپوی حضرت باشند، دیگر جایی برای عقب نشینی نیست، بلکه نیروی لازم برای مقاومت در برابر جبهه باطل فراهم خواهد شد. اصولاً نتیجه همه امید ها وحرکت ها، همان مقاومت در برابر جریان باطلی است که
در مقابل انتظار صف آرایی کرده است؛ مانند کسی که در حال غرق شدن است وناگهان از دور، گروه نجات را می بیند که به سوی او در حرکت اند. در این حالت فرد، بر امواج آب غلبه خواهد کرد وبرای این کار نیرویی شگرف در خود احساس می کند؛
۴. اصلاحات اجتماعی: جامعه منتظر درصدد اصلاحات اجتماعی است؛ زیرا شخصی که جامعه ما در انتظار اوست، خود یک مصلح واصلاح گر است. اگر جامعه به سمت اصلاحات حرکت نکند، بسترهای ظهور تحقق نمی یابد وهر قدر جهت جامعه به سوی اصلاحات باشد، زمینه سازی بیش تری برای ظهور صورت می گیرد. این زمینه سازی ها واصلاحات، چند شاخص دارد: اول، شناخت ویژگی های جامعه آرمانی مهدوی؛ دوم، شناسایی نقاط ضعف اجتماعی که در آن زندگی می کنیم؛ سوم، برنامه ریزی برای دگرگونی واصلاحات با توجه به ویژگی های جامعه مطلوب وآرمانی.
آیا «انتظار» موجب انفعال جامعه نمی شود؟
باید بدانیم که گاهی «انتظار» ویران گر است وآن زمانی است که برداشت غلطی از مفهوم انتظار بیان شود وانتظار به معنی سکون وسکوت وتوقف گرفته شود! آری در این صورت انتظار موجب انفعال جامعه وافراد آن خواهد بود. این که کسانی فکر کنند که امام زمان (علیه السلام) می آید وخود همه کارها را سامان می دهد، نتیجه اش بی عملی وبی تحرکی است، ولی اولیای دین از انتظاری سخن گفته اند که نتیجه اش حرکت وتلاش وپی گیری اهداف امام زمان (علیه السلام) وزمینه سازی برای ظهور آن حضرت است. انتظاری که تعهدآفرین ومسئولیت آور است وافراد را به اصلاح خود وجامعه دعوت می کند.(۵۲۸)
بسیاری از مردم در حالت انتظار مهدی (علیه السلام) از دنیا رفتند وانتظارشان به ثمر نرسید؟ چه تضمینی هست که به ظهور امام (علیه السلام) برسیم؟
با آن همه آثاری که برای انتظار بیان شد، معلوم است که «انتظار» تنها یک مقدمه نیست که اگر منتظر را به ظهور نرساند سودی نداشته باشد، بلکه خود انتظار یک جریانی است که برکات آن در درون خودش نهفته است؛ یعنی اگر کسی منتظرِ حقیقی باشد، حتی در دوران پیش از ظهور امام خود را یاری خواهد کرد ودر عمل از او الگو خواهد گرفت وبا فساد موجود مقابله خواهد کرد. انتظار فرج درخت پرثمری است که انقلاب اسلامی ایران میوه شیرین آن است وهر حرکت اسلامی ضداستکباری، ریشه در انتظار فرج دارد؛ به همین دلیل است که فرموده اند: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج؛ برترین اعمال امت من انتظار فرج است». ونیز در روایات آمده، کسی که منتظر باشد ودر حال انتظار از دنیا برود، مانند کسی است که در کنار قائم ما ودر خیمه اش حضور داشته است.
پس اگر انتظار در جامعه تحقق یابد وافراد به درستی منتظر آن حضرت باشند، ما به سوی اهداف اسلامی ومهدوی در حرکت خواهیم بود؛ حرکتی که نتیجه نهایی آن در زمان ظهور آشکار خواهد شد، پس هیچ منتظری بی بهره وناکام از انتظار نخواهد بود.
وظایف منتظران وویژگی های آن ها
وظایف ما در دوران غیبت امام زمان (علیه السلام) چیست؟
مهم ترین وظایفی که در این دوره بر عهده هر شیعه منتظری است، عبارت است از:
۱. شناخت امام زمان (علیه السلام): امام مهدی (علیه السلام) پیشوای ما وحجت الهی است؛ ما باید به امامتش معتقد باشیم ودر اطاعت از او کوشا باشیم ولازمه این عقیده وعمل آن است که نسبت به آن بزرگوار معرفت پیدا کنیم وسعی کنیم که پیوسته شناخت بیش تری نسبت به ابعاد شخصیتی آن حضرت وصفات وسیره آن حضرت پیدا کنیم. این مهم در دعاهای زمان غیبت مورد تأکید قرار گرفته است. روشن است که معرفت بهتر وبیش تر نسبت به امام، ما را به او نزدیک تر ومحبت ما را به آن بزرگوار بیش تر می کند وزمینه اطاعت کامل تر نسبت به او فراهم می گردد.
۲. محبت نسبت به آن حضرت واظهار آن: یکی از وظایف ما، دوست داشتن خدا واولیای اوست ودر این زمان باید محبت ما نسبت به امام مهدی (علیه السلام) به عنوان بزرگ ترین ولی خدا، نثار شود وهیچ کس را در دوستی بر او مقدم ندانیم ونیز محبت خود را نسبت به او آشکار کنیم؛ مثل این که در جلساتی که به نام ویاد او تشکیل می شود شرکت کنیم وبه اماکن منسوب به آن حضرت توجه داشته باشیم وهمه روزه به یاد او بوده وبه او سلام دهیم وبه نیابت از او اعمال خیر انجام دهیم وبه او دعا کنیم وظهورش را مشتاقانه از خدا بخواهیم واز فراق او ناله وندبه سر دهیم وفرزندانمان را به نام او نام گذاری کنیم و....
۳. خودسازی: از مهم ترین وظایف منتظران آن است که خود را برای یاری او آماده کنند. در سخنی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
هرکه دوست دارد از یاوران قائم (علیه السلام) باشد، باید منتظر او باشد وبراساس پرهیزکاری واخلاق نیکو رفتار کند.
بنابراین منتظر واقعی کسی است که تلاش می کند که پای بندی بیش تری به دین واحکام نورانی قرآن داشته باشد ودر پیروی از راه ورسم امامان معصوم (علیهم السلام) هر روز جدی تر از روز قبل باشد.
۴. رابطه معنوی با امام عصر (علیه السلام): از جمله وظایف منتظران آن است که با حجت زمان که معدن نور وهدایت وکانون تقوا وفضیلت است، رابطه ای مداوم ومستمر داشته باشند؛ زیرا غفلت از امام (علیه السلام) ممکن است زمینه انحراف رفتاری را در انسان ایجاد کند، همان گونه که یاد او وارتباط با او وتجدید عهد وپیمان با او زمینه ساز حرکت در مسیر او خواهد بود. بنابراین لازم است همه روزه به یاد او باشیم واو را دعا کنیم وبه او سلام دهیم وپیمان خود را با او تازه کنیم (۵۲۹) ومحبت خود را به او نشان دهیم.
۵. زمینه سازی ظهور: مهم تر از همه وظایف گذشته این است که منتظران باید موانعی که باعث تأخیر ظهور است از بین ببرند وزمینه های ظهور آن حضرت را فراهم آورند.
در زمان ظهور یا غیبت امام، تزکیه نفس وکمالات روحی چگونه است؟
هم در زمان غیبت وهم در زمان ظهور، یگانه راه سعادت انسان، تزکیه نفس وراه تحقق آن هم در هر دو زمان، عمل به قرآن ودستورهای اهل بیت (علیهم السلام) است. بنابراین فرقی بین غیبت وظهور از این جهت نیست. البته در زمان غیبت، تزکیه نفس مشکل تر است؛ زیرا عوامل انحرافی ووسوسه های شیطانی فراوان تر است، ولی در زمان ظهور بستر وزمینه برای تزکیه نفس مناسب تر است؛ زیرا امام معصوم، مظاهر فساد عمومی را ریشه کن خواهد نمود. در هر حال، تزکیه امری است که به اختیار انسان انجام می گیرد. در زمان ظهور هم همین گونه است، نه این که اجباری وخارج از اختیار باشد.
در روایت آمده است که به مؤمنان وصالحان زمان غیبت اجر بیش تری داده می شود؛ چون برای حفظ دین، سختی بیش تری تحمل کرده اند.
مراد از زمینه سازی برای ظهور چیست؟
ظهور امام مهدی (علیه السلام) یک انقلاب فراگیر وجهانی است. انقلابی برای اجرای عدالت در همه بخش های زندگی وبرای همه انسان ها. پیداست چنین رویداد بزرگی نیاز به فراهم شدن مقدمات وزمینه های لازم برای آن است؛ پس مسلمانان جهان به عنوان منتظرانِ ظهور باید آن چه در توان دارند برای برپایی حکومت جهانی مهدی (علیه السلام) به کار گیرند. این کار همان زمینه سازی برای ظهور است.
اما چگونگی انجام آن، نیاز به بحث مفصل دارد که خلاصه اش این است که همگان برای اصلاح خود واصلاح محیط پیرامون خود تلاش کنند؛ یعنی هم خودسازی کنند وهم نیروسازی وضمناً مردم را برای استقبال از حکومت جهانی مهدی (علیه السلام) آماده کنند، به گونه ای که همگان خواستار عدالت مهدوی باشند وبزرگ ترین آرمان آن ها تشکیل حکومت عدل جهانی باشد.
آیا صدقه دادن برای امام مهدی (علیه السلام) صحیح است؟
آری، علاقه مندان به حضرت می توانند اعمال عبادی مستحب را به نیابت از ایشان انجام دهند وبه ویژه از طرف آن حضرت ویا برای سلامتی وجود مبارک آن حضرت صدقه دهند، واین خود یکی از جلوه های زیبای نمایش محبت وارادت به آن امام عزیز است. سید بن طاووس - از علمای بزرگ شیعه - می نویسد:
صدقه دادن از سوی آن جناب را پیش از صدقه دادن از سوی خود وعزیزانت قرار ده ودعا برای آن حضرت را بر دعا کردن برای خودت مقدم بدار ونیز در هر کار خیری که مایه وفای به حق آن حضرت است، آن بزرگوار را مقدم بدار که سبب می شود به سوی تو توجه فرماید وبه تو احسان کند.(۵۳۰)
چه کنیم تا مورد توجه امام عصر (علیه السلام) قرار گیریم ووجودمان نورانی شود؟
در قرآن وروایات به صورت صریح تأکید شده است که پس از برخورداری انسان از اعتقاد صحیح، نوبت به عمل می رسد وآن چه می تواند آدمی را به خدا وحجت او نزدیک ونزدیک تر کند، تلاش در راه انجام دادن وظایف (تعهد به واجبات وترک محرمات الهی) است.
حضرت مهدی (علیه السلام) براساس یکی از توقیعات رسیده از ایشان فرمودند:
اگر شیعیان ما - که خداوند آن ها را به اطاعت خویش موفق بدارد - بر ادای عهد وپیمان ما یک دل وهمراه می شدند، هرگز سعادت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.(۵۳۱)
همچنین فرمودند:
هریک از شما به گونه ای عمل کند که به محبت ما نزدیک شود واز کارهایی که او را به خشم وغضب ما نزدیک می کند، برحذر باشد.(۵۳۲)
این سخنان نورانی می رساند که بهترین وسیله برای نزدیکی به خدا وجلب عنایت امام عصر (علیه السلام)، تلاش برای سازندگی فردی است. البته یاد امام عصر در هر شب وروز، در این مسیر بسیار راه گشا خواهد بود. چه خوب است که روزمان را با یاد آن حضرت وتوسل به او شروع کنیم وبه همین گونه به پایان رسانیم. نیز چه زیباست که پیوسته ساعتی را برای عرض سلام وارادت به ساحت مقدسش اختصاص دهیم وچه بجاست که به نیابت از آن حضرت، کارهای عبادی (مثل نماز، روزه وصدقه) انجام دهیم.
البته در کنار خودسازی ویاد امام عصر (علیه السلام)، لازم است به دنبال تحقق اهداف امام در عرصه اجتماعی باشیم ودر این راستا تلاش کنیم. زمینه سازی برای ظهور آن حضرت، بسترسازی برای بروز ارزش های اسلامی وانسانی در جامعه، وتلاش برای فراگیرشدن فرهنگ انتظار وضرورتِ حاکمیت الهی است.
به راستی آیا می شود آدمی این گونه زندگی کند ومورد توجه وعنایت امام عصر (علیه السلام) قرار نگیرد؟!
چگونه یقین کنیم که امام زمان (علیه السلام) از رفتار ما رضایت دارد؟
چون می دانیم که امام زمان (علیه السلام) برای اجرای عدالت وحق در سطح جهان، ظهور خواهد کرد وقیام او برای آن است که دستورات خدا در همه جهان اجرا شود وظلم وستم وفساد ریشه کن شود، لازم است ما نیز به پیروی از آن بزرگوار در همین مسیر روشن حرکت کنیم؛ یعنی سعی کنیم واجبات الهی را انجام دهیم ومحرمات را ترک کنیم ودر همه حوزه ها به ویژه حوزه های اجتماعی وسیاسی، ابتدا وظیفه الهی خود را بشناسیم وسپس در مقام انجام وظیفه برآییم؛ اگر چنین باشیم، امید است که رضایت آن حضرت را جلب کرده باشیم ومعلوم است که به هر میزان به دنبال هوای نفس وشیطان باشیم از رضایت امام زمان (علیه السلام) دور شده ایم، بلکه سبب خشم ونگرانی آن حضرت شده ایم وچنین مباد!
آیا برای دوست داشتن امام زمان (علیه السلام) باید از محبت به دیگران خودداری کرد؟

همان خدایی که به محبت امام امر کرده، به دوست داشتن دیگران نیز فرمان داده است. لذا دوست داشتن افراد عادی مانند پدر ومادر، خانواده، فامیل، دوست و... منافاتی با دوست داشتن امام زمان (علیه السلام) ندارد وانسان می تواند همه را دوست داشته باشد.
نکته مهم این است که باید محبت ودوست داشتن امام خیلی بالاتر وبیش تر از محبت به افراد عادی باشد(۵۳۳) ونشان دوست داشتن بیش تر امام این است که ما به خاطر هیچ کس راضی به ناراحت کردن امام زمان (علیه السلام) نشویم واز آن جا که انجام دادن کارهای حرام یا ترک واجبات باعث ناراحتی امام می شود، باید از این اعمال خودداری کرد.(۵۳۴) دین اسلام که آیین مهر ومحبت است، به ما توصیه کرده تا همه انسان ها وحتی طبیعت، گیاهان وحیوانات را دوست داشته باشیم، اما هرگز آن ها را بر خدا وامامان (علیهم السلام) برتری ندهیم یا مساوی ندانیم، بلکه همواره سخن خدا وپیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) را بر گفتار دیگران مقدم نماییم.
چه کنیم تا فرزندانمان، یاوران امام زمان (علیه السلام) باشند؟
روشن است که آینده فرزندان ما به تربیت امروز آن ها بستگی دارد. ما همان گونه که به آموزش وتعلیم فرزندان عنایت داریم، باید در امر پرورش وتربیت آن ها نیز حساس باشیم.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
ادّبوا اولادکم علی حبّی وحبّ اهل بیتی والقرآن؛
فرزندانتان را براساس دوستی من ودوستی خاندان من وقرآن تربیت کنید.
از نگاه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، تربیتی صحیح است که روز به روز فرزندان ما را با قرآن وعترت آشناتر ومحبت آن ها را نسبت به این دو یادگار بزرگ پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بیش تر کند. ما می توانیم همین ملاک ومعیار صحیح را در نظر داشته وبر این اساس رفتار فرزندانمان را تنظیم کنیم؛ طبیعی است اگر در این مسیر جدیت داشته باشیم ونیز از خدای بزرگ بخواهیم وبه ائمه معصومین (علیهم السلام) توسل جوییم، می توانیم امیدوار باشیم که فرزندانمان جزو یاران آن حضرت خواهند بود.
چگونه واز چه راهی دوستی ومحبت امام زمان (علیه السلام) را در خود وفرزندان خود تقویت کنیم؟
برای این که محبت امام زمان (علیه السلام) در دل های ما تقویت شود، چند کار اساسی ومهم باید انجام دهیم:
الف) با توسّل به درگاه خدای متعال، نعمت بزرگ محبت امام زمان (علیه السلام) را طلب کنیم وپیوسته از او بخواهیم که این نعمت کم نظیر را برای ما افزون تر سازد. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین دعا می کرد:
اللهم ارزقنی حبّک وحبّ من یحبّک وحبّ ما یقرّبنی الی حبّک؛
خدایا دوستی خودت را روزی من قرار داده ودوستی هر که تو را دوست دارد ودوستی آن چه مرا به دوستی تو نزدیک می کند.
ب) چون محبت امام زمان (علیه السلام) با محبت دنیا وگناه وشهوات جمع نمی شود ویک دل هم دو دوستی بر نمی دارد، لازم است در تهذیب نفس وپالایش روح از رذایل اخلاقی بکوشیم؛ هرچه قلب واعضای بدن ما از گناهان وکینه ها وکدورت ها پاک تر شود، محبت امام زمان (علیه السلام) بیش تر در دل ما جای می گیرد.
ج) شناخت ومعرفت خود را نسبت به امام زمان (علیه السلام) تقویت کنیم؛ چون هرچه از زیبایی های شخصیت آن یار مهربان بدانیم، محبت بیش تری نسبت به او خواهیم داشت وبه ویژه از جلوه های محبت ومهر امام برای فرزندانمان تعریف کنیم تا نیک بدانند که در تمام عالم پدری مهربان تر ودل سوزتر از امام زمان (علیه السلام) نخواهند یافت ودر تمام جهان کسی لایق تر از او نیست که محبت وعشق خود را نثار او کنند؛ چنان که او بیش ترین محبت ودوستی ووفا را نسبت به ما دارد وفرموده است: «... ما هرگز شما را از یاد نبرده ایم..». واو به یقین بهترین خیرخواه ودوست ویاور ماست، بدون این که هیچ چشم داشتی از ما داشته باشد!!
رابطه با امام زمان (علیه السلام)
مقصود از «رابطه با امام زمان (علیه السلام) در زمان غیبت»، چیست؟
بعضی از مردم گمان می کردند که تنها راه ارتباط، رابطه جسمی وظاهری است وچون در زمان غیبت امام عصر (علیه السلام) نمی توانیم آن حضرت را مشاهده کنیم، پس امکان ارتباط با آن حضرت وجود ندارد! حال آن که آن رابطه ای که در روایات وگفتار بزرگان مورد توجه است، رابطه روحی ومعنوی با آن حضرت است واین ارتباط قطعاً از رابطه جسمی مهم تر وتأثیرگذارتر است. در پرتو این رابطه است که انسانِ منتظر، مؤدّب به آداب امام ومتخلّق به اخلاق الهی او می شود ودر گفتار ورفتار به آن حضرت شبیه می گردد وچه بسیار کسانی که در عصر ائمه (علیهم السلام)، ارتباط جسمی وظاهری با امامان داشته اند، ولی از نظر روحی از آن ها جدا بوده اند ودر عمل به آن ها اقتدا نکرده اند.
چگونه می توانیم با امام زمان خود رابطه داشته باشیم؟
بعضی از راه های ارتباط با امام عبارت اند از:
الف) معرفت امام (علیه السلام): هر چه شناخت انسان نسبت به امام بیش تر باشد، امکان ارتباط روحی با او بیش تر است؛ زیرا وقتی بدانیم که امام حجت خدا بر زمین وآگاه به همه حالات است، همیشه خود را در محضر او حس می کنیم وهمین سبب توجه قلبی بیش تر نسبت به آن بزرگوار است که منشأ صلاح واصلاح نفس انسان می شود.
امام مهدی (علیه السلام) فرموده است:
انّا محیط علماً بانباءکم ولا یعزب عنا شیئاً من اخبارکم؛
ما همه خبرهای شما را می دانیم وهیچ چیز از شما بر ما پنهان نیست.
ب) توسل به آن حضرت: توسل یعنی برای رسیدن به هدف، از وسیله ای مناسب کمک بگیریم. در زندگی دنیا، مقصد ما خدا ورضای اوست وبرای رسیدن به این هدف، بهترین وسیله، انسان کامل است که نماینده خدا وحجت او وراهنمای بشر از سوی اوست وخداوند ما را به پیروی وهم راهی وتوسل به امامان دستور داده وفرموده: ﴿وَکونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ﴾ وطبق روایات فراوان مراد از صادقین، ائمه هدی (علیهم السلام) وآخرین آن ها وجود مقدس امام مهدی (علیه السلام) است که باید به آن حضرت متوسل شویم واز او برای پیمودن راه مستقیم الهی کمک بخواهیم وخود را تحت تربیت وتعلیم او قرار دهیم.
از امام مهدی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
ما ساخته شده وتریبت یافته خداییم ومردمان تربیت شده ما.(۵۳۵)
واز امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
وقتی بلا وگرفتاری بر شما فرود آمد، به وسیله ما از خدا کمک بخواهید واین همان است که خداوند فرموده: «و برای خداست اسم های نیکو، خدا رابه آن اسم ها بخوانید».(۵۳۶)
ج) دعا برای فرج آن بزرگوار: دعا بهانه بسیار خوبی برای ایجاد رابطه با امام زمان (علیه السلام) وتقویت آن است. چه زیباست که ظهور مهدی (علیه السلام) نهایت آرزوی یک مؤمن منتظر باشد ودر همه جا وهمه وقت برای تعجیل فرج او دعا کند؛ به این وسیله رابطه روحی عمیقی بین او وامامش برقرار می شود وتأثیر فراوانی در جنبه رفتاری او می گذارد واو را برای فرج آن حضرت آماده می کند. راستی کسی که شب وروز دغدغه فرج امام غایب خود را دارد وبزرگ ترین آرزویش ظهور مراد ومحبوب اوست، به امام نزدیک تر است یا آن که حباب های فراوانی بر فکر وذهن او قرار گرفته وآرزوهای کوچک وبزرگ مادی، فکر وذهنش را به خود مشغول کرده وتمام همت واقدام او را در چارچوب همان آرزوها محصور کرده است؟!
امام مهدی (علیه السلام) فرمودند:
اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم؛(۵۳۷)
برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید؛ به راستی که فرج شما در آن است.
چه کنیم که وجود امام زمان (علیه السلام) را در زندگی خود حس کنیم؟
خوشا به حال کسی که چنین دغدغه ای دارد وآرزوی او این است که امام زمان (علیه السلام) را در زندگی حس کند وپیوسته خود را در محضر او بداند. روشن است که اگر آدمی به چنین نعمت بزرگی دست یابد، معنای واقعی زندگی را خواهد چشید وهویت حقیقی خود را خواهد یافت. اما برای رسیدن به این نقطه نورانی، باید کارهایی را انجام داد:
۱. لازم است آگاهی وشناخت ما از حضرت مهدی (علیه السلام)، که امام وحجت خداست، عمیق تر گردد. بسیاری گمان می کنند که غیبت حضرت به معنای نبودن ایشان در این عالم است، حال آن که غیبت او به معنای نهان زیستی اوست، وگرنه او در همین زمین ما زندگی می کند.
اگر امام را آن گونه که باید بشناسیم، خواهیم دانست که او به زمان ومکان محدود نیست، بلکه به اذن الهی، زمان ها ومکا ن ها در اختیار اوست؛ پس شرق وغرب عالم پیوسته تحت تصرف او وزیر نظر مبارک آن حضرت است. اگر او را واسطه فیض خدا وسبب همه نعمت های الهی بدانیم، درمی یابیم که نه تنها ما وخاندان ما، که همه عالم به برکت وجود او زنده اند وروزی می خورند. پس حضور حضرتش در کنار هر نعمت کوچک وبزرگ مادی ومعنوی ودر دفع هر بلای فردی واجتماعی قابل لمس ومشاهده خواهد بود.
اگر او را باب خدا ویگانه راه نجات بدانیم، در هر مشکل مادی ومعنوی، وفردی واجتماعی، او را واسطه درگاه حضرت حق قرار می دهیم وبدین گونه، پیوسته زیر خیمه لطف او قرار می گیریم ووجود پرجودش را با همه وجود لمس می کنیم. از این دست معرفت ها وآگاهی ها بسیار است که درک حضور حضرت او را نزدیک ونزدیک تر می کند تا ما را کنار او ودر چشم انداز نگاه پر مهر او می نشاند؛
۲. باید تلاش کرد که یاد ونام او پیوسته در زندگی ما جریان یابد. هم در خانه، کارخانه، دانشگاه، ورزشگاه، خیابان وهر نقطه ودر هر حالی که هستیم، با یاد او وحال وهوای او به سر بریم وآن معرفت که پیش از این گفته شد، می تواند ما را به این حال نیکو برساند؛
محافل خود را با یاد او شروع کنیم وبه پایان برسانیم. برای سلامت حضرتش پیوسته صدقه دهیم، به نیابت از او اعمال نیک به جا آوریم، در شب وروز با او تجدید عهد کنیم وبه ساحت مقدسش درود وسلام بفرستیم وهر روز، ساعتی با او نجوا کنیم وبه مکان های منتسب به او مثل جمکران رغبت نشان دهیم و...؛
۳. ظهور او را در صدر نیازهای خود بدانیم؛ همه آرزوهای خود را در آمدن او ببینیم وفراق او برای ما از هر غصه دیگری بزرگ تر وجدی تر باشد. مبادا به غیبت وندیدنش خو بگیریم وبه دوری از حکومت عدالت گسترش عادت کنیم یا ظهور او را دور بشماریم، بلکه پیوسته بیندیشیم وبر این باور باشیم که همین روز که در آن هستیم، می تواند روز ظهور باشد وهیچ چیز نمی تواند مانع ظهور اراده الهی شود.
در این صورت، وظیفه مهم ما این است که خود را برای ظهورش آماده سازیم وکاری کنیم که ظهورش نزدیک تر شود وچنان باشیم که حضرتش برای ما اهمیت قائل شود وبکوشیم که در توفان نامردی های نامردان وبی مهری نامهربانان، مایه روشنی چشم او باشیم ودر این مسیر، دیگران را هم دعوت کنیم وپیوسته بکوشیم که فرد دیگری به یاران وهمراهان او بیفزاییم.
... وهرچه از این دست کارها واندیشه ها بیش تر داشته باشیم، وجود او را در زندگی خود بیش تر حس خواهیم کرد والبته لطف او کارسازتر از همه این راه ها ورفتارهاست.
چگونه یاد ونام امام زمان (علیه السلام) را همیشه در خاطر دانش آموزان زنده نگه داریم؟
دانش آموزان سطوح مختلفی دارند که برای هر سطحی باید کارهای متناسب با آن صورت گیرد. این که فضای زندگی دانش آموز در خانه ومدرسه باید امام زمانی باشد، در همه سطوح قابل اجراست. برای این کار خوب است متناسب با درک ودریافت آنان کارهای زیر به عمل آید:
۱. نصب تابلوهای زیبا درباره حضرت مهدی (علیه السلام) در قالب های متنوع (گفتار خود امام، کلام سایر معصومان (علیهم السلام) درباره ایشان، منظره ها ومکان ها مقدس منسوب به حضرت مثل جمکران)؛
۲. پخش دعاها وزیارت ها با صدای دل نشین وجذاب از بلندگوی مسجد، مدرسه یا حتی در فضای خانه؛
۳. تشکیل گروه های سرودی که در مناسبت های مختلف، درباره امام زمان (علیه السلام) هم خوانی کنند؛
۴. مسابقه کتاب خوانی با اهدای جایزه های نفیس (در سطح راهنمایی ودبیرستان)؛
۵. مسابقه مقاله نویسی، داستان نویسی، شعر، قطعات ادبی، خط ونقاشی؛ به همراه اهدای جایزه های نفیس وارائه کار در نمایشگاه مدرسه وبعد در سطح شهر واستان؛
۶. استفاده از زنگ انشا برای نوشتن درباره امام زمان (علیه السلام) (مثل این موضوع: احساس خود را درباره امام زمان (علیه السلام) بنویسید)؛
۷. اجرای برنامه روزنامه دیواری نویسی برای هر کلاس وتشویق وراهنمایی دانش آموزان در این جهت (که قدرت خلاقیت واطلاعاتشان را هم بالا خواهد برد)؛
۸. تشکیل اردو های جمکران با هدف انس بیش تر با امام عصر (علیه السلام)؛
۹. برگزاری مراسم دعا، مثل دعای عهد یا زیارت آل یاسین در مدرسه یا شرکت دادن دانش آموزان در چنین محافلی که البته باید در حد ظرفیت وحوصله آنان باشد؛
۱۰. برگزاری مراسم جشن وسرور در مناسبت های مربوط به امام عصر (علیه السلام)، از جمله ایام نیمه شعبان یا نهم ربیع الاول.
آن چه مهم است این که در همه این موارد، باید محور برنامه ها دانش آموزان باشند وآن ها خود برگزارکننده وهماهنگ کننده برنامه ها باشند ومعلم، مربی واولیا تنها نظارت وآن ها را یاری کنند.

نماز ودعا

امام مهدی (علیه السلام) ونماز
سیمای نماز در بیان حضرت مهدی (علیه السلام) چگونه است؟
نماز ستون دین ویکی از نشانه های بزرگ اسلام است؛ لذا اقامه آن یکی از وظایف دولت اسلامی است. چنان که خداوند متعال در آیه ۴۱ سوره حج می فرماید:
﴿الَّذِینَ إِنْ مَکنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ﴾؛
اگر مؤمنان در زمین قدرت یابند، نماز را برپا می دارند.
امام باقر (علیه السلام) درباره این آیه می فرماید:
هذه الآیة لآل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) والمهدی واصحابه؛
این آیه مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) وامام مهدی (علیه السلام) ویاران اوست.(۵۳۸)
بنابراین از کارهای مهمی که امام زمان (علیه السلام) پس از ظهور انجام می دهد، برپا داشتن نماز ومطرح کردن آن در سطح جامعه وفراخواندن مردم به سوی آن است. آن هم نمازی که هیچ پیرایه وبدعتی در آن نباشد. در دعای ندبه می خوانیم:
اَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرائِضِ والسُّنَن؛
کجاست کسی که واجبات ومستحبات را احیا وزنده می دارد.
یعنی امام زمان (علیه السلام) با ظهور خود نماز را زنده می گرداند ومردم را به پاداشت یکی از ارکان دین فرامی خواند.
علاوه بر اصل نماز، اقامه آن در اول وقت نیز مورد تأکید فراوان امام زمان (علیه السلام) است. حضرت در خطاب به فردی می فرماید:
مَلْعُونٌ، مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ اِلَی اَنْ تَشْتَبِک النُّجُومُ ومَلْعُونٌ، مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداةَ اِلی اَنْ تَنْقَضِیَ النُّجُومُ؛(۵۳۹)
از رحمت خداوند دور است، از رحمت خداوند دور است کسی که نماز عشا را به قدری تأخیر اندازد که همه ستارگان آسمان دیده شوند؛ واز رحمت خداوند دور است، از رحمت خداوند دور است کسی که نماز صبح را به قدری به تأخیر اندازد که ستارگان دیده نشوند.
این جملات صریح، اهتمام امام زمان (علیه السلام) به نماز اول وقت را نشان می دهد؛ وکسانی را که در نماز خود اهمال می کنند، به شدت سرزنش نموده، آن ها را از رحمت خداوند به دور می داند. علاوه بر این روایت، تأکید ایشان بر نماز اول وقت در ملاقات ها وحکایت های تشرفات به محضر ایشان نیز، نقل گردیده است؛(۵۴۰) ونیز تعقیباتی برای نماز ایشان نقل شده است.(۵۴۱) علاوه بر این تعقیبات، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز نمازهای مستحبی برای توسل به خوشان یاد داده اند؛ مانند نماز امام زمان (علیه السلام) که هم در مسجد جمکران وهم در هر مکان دیگری خوانده می شود.(۵۴۲)
حضرت خود اهل تهجد وشب زنده داری هستند. امام کاظم (علیه السلام) می فرماید:
اسمر اللون یعتاده مع سمرته صفرة من سهر اللیل بابی من لیلة یرعی النجوم ساجداً وراکعاً؛(۵۴۳)
رنگ چهره حضرت گندم گون است، اما زردی نیز به چهره ایشان عارض شده که در اثر شب زنده داری است. پدرم فدای کسی که شب ها را با سجده ورکوع به صبح می رساند.
ما نیز در زیارت آل یاسین عرض می کنیم:
السلام علیک حین تصلی وتقنت، السلام علیک حین ترکع وتسجد؛
سلام بر تو زمانی که نماز می خوانی ودر قنوتی؛ سلام بر تو زمانی که در رکوعی وسجودی.
این سلام ها نیز قداست وعظمت نماز وخصوصاً نماز ایشان را می رساند. این که ما در هر حالت نماز ایشان، به حضرتش سلام می دهیم، نشان ازعظمت نماز دارد. نمازی که توسط ایشان اقامه می شود نیز امام نمازهاست وما باید بکوشیم تا نماز خود را به نماز ایشان نزدیک کنیم.
جالب این که این زیارت از ناحیه مقدس امام عصر (علیه السلام) رسیده وشخص آن حضرت خواسته است که با این جملات به ایشان توجه کنیم واگر چیزی جز نماز وحالتی نیکوتر از حالات نماز در نظر شریف او برتر وبالاتر بود، از همان یاد می کرد. پس این که بخشی از زیارت به حالات عرفانی امام در نماز اختصاص یافته ودر عباراتی بدیع، ایشان را در اجزای مختلف نماز توصیف کرده وحکایت از اهمیت فوق العاده نماز وبالاتر، جزء جزء این واجب مهم دینی دارد ویکی از پیام های آن می تواند توجه دادن زایر به نماز وارکان مهم آن باشد. پس سعی کن در نماز ورکوع وسجود وقنوت وتسلیم آن مانند امام خویش، غرق دریای خدا باشی تا شایسته درود وسلام امام خود وفرشتگان مقرب خدا گردی.
نماز صاحب الزمان (علیه السلام) را به طور دقیق شرح دهید؟
در کتب ادعیه، برای امام زمان (علیه السلام) چند نماز ذکر شده است که معروف ترین آن ها، نماز صاحب الزمان (علیه السلام) است. کیفیت این نماز بدین شرح است: دو رکعت نماز به نیت نماز صاحب الزمان (علیه السلام) خوانده می شود که در رکعت اول، آیه ﴿إِیَّاک نَعْبُدُ وَإِیَّاک نَسْتَعِینُ﴾ را صدبار قرائت کند وسپس ادامه سوره حمد را بخواند، وپس از آن سوره توحید ﴿قُلْ هُوَ اللهُ﴾ را یک بار بخواند وبه رکوع وآن گاه به سجده رود وذکر رکوع وسجود را هرکدام هفت بار بگوید. رکعت دوم را
نیز به همین صورت انجام دهد وبعد از سلام نماز، یک بار تهلیل (لا اِلهَ اِلَّا الله) وسپس تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) را؛ یعنی ۳۴ مرتبه الله اکبر، ۳۳ مرتبه الحمدلله و۳۳ مرتبه سبحان الله را بگوید وبعد از آن به سجده رود وصدمرتبه صلوات فرستد!(۵۴۴)
البته نماز دیگری نیز برای امام زمان (علیه السلام) نقل شده است که در نیمه شب جمعه بعد از غسل به جا آورده می شود وکیفیت آن کمی با آن چه در مورد نماز حضرت در مسجد جمکران اشاره شد، تفاوت دارد وبعد از فارغ شدن از نماز، دعای مخصوصی سفارش شده است که خوانده می شود.(۵۴۵)
آیا هنگام اذان گفتن، می توان نماز اول وقت را به امام زمان (علیه السلام) اقتدا کرد وخواند؟
وجود مقدس امام عصر (علیه السلام)، نماز خود را در اول وقت به جا می آورد، ولی مسئله اقتدا به آن حضرت، تابع احکام شرعی است. در جماعت لازم است از نظر ظاهری، محل ایستادن انسان به طور مستقیم یا به واسطه افراد دیگری که جلوتر ایستاده اند، به محل ایستادن امام جماعت متصل باشد وبدون اتصال ظاهری، جماعت تشکیل نمی شود.
بله، همین که موفق به نماز اول وقت شویم وهم زمان با نماز امام عصر (علیه السلام) نماز بخوانیم، توفیق بزرگی است ومی توانیم به قبولی نمازمان امید بیش تری داشته باشیم؛ زیرا نماز آن حضرت به یقین بالا می رود ومورد پذیرش خداوند متعالی قرار می گیرد. بنابراین امید است همراه با نماز ایشان، نماز ناقص ما نیز بالا رود وپذیرفته شود.
دعای امام
تعدادی از دعاهای امام زمان (علیه السلام) را در مورد شیعیان بنویسید؟
یکی از جلوه های مهر ومحبت امام مهدی (علیه السلام) نسبت به شیعیان، دعاهای اوست(۵۴۶) که به برخی از نمونه های آن اشاره می شود:(۵۴۷)
خدایا! کسانی که برای یاری دین تو، از من پیروی می کنند، نیرومند کن وآنان را جهادگر در راه خودت قرار بده وبر بدخواهان من وایشان، پیروزشان گردان.(۵۴۸)
خدایا! به حق آن که با تو مناجات کرد وبه حق آن که در خشکی ودریا تو را خواند، بر فقرای مؤمنین غنا وثروت وبر بیمارانشان شفا وسلامت وبر زندگانشان لطف وکرم وبر امواتشان مغفرت ورحمت وبر مسافران وغریبانشان بازگشت به وطن تفضل فرما.(۵۴۹)
خدایا! شیعیان ما را از شعاع نور وبقیه طینت ما خلق کرده ای؛ آن ها گناهان زیادی با اتکای بر محبت به ما وولایت ما انجام داده اند، اگر گناهان آن ها گناهی است که در حق توست، از آن ها درگذر که ما راضی هستیم وآن چه از گناهان آن ها درباره خودشان است، خودت بین آن ها را اصلاح فرما....(۵۵۰)
دعا برای امام
آیا دعا کردن برای سلامت امام زمان (علیه السلام) صحیح است؟
با توجه به برخی روایات، امام زمان (علیه السلام) مانند انسان های دیگر، زندگی طبیعی داشته ودر میان مردم رفت وآمد دارد وممکن است مانند پیامبران الهی ودیگر ائمه (علیهم السلام) به بیماری یا مشکلات دیگر دچار شود. بنابراین دعا وصدقه وصلوات برای سلامت امام (علیه السلام) بی تأثیر نیست ومحفوظ ماندن ایشان توسط خداوند - که در روایات آمده - به معنای حفظ جان ایشان است، نه محافظت از بیماری ومشکلات دیگر.
علاوه بر آن که ائمه اطهار (علیهم السلام) هم در بهترین حالات خود (مناجات) برای حفظ وسلامت امام زمان (علیه السلام) دعا کرده اند وبه ما آموخته اند که چگونه برای او دعا کنیم؛ مثلاً امام رضا (علیه السلام) پیوسته به دعا کردن برای امام زمان (علیه السلام) با این دعا امر می کرد:
اللهم ادفع عن ولیک... واعذه من شرّ جمیع ما خلقت وعن یمینه وعن شماله ومن فوقه ومن تحته بحفظک الذی لا یضیع من حفظته به؛(۵۵۱)
خداوندا هرگونه بلا را از ساحت ولیّ خود دورگردان... واو را در پناه خود از شر تمام آن چه آفریده وایجاد وانشا وصورت گری فرموده ای، محفوظ بدار؛ واو را از پیش رو وپشت سر وراست وچپ واز بلایای آسمانی وزمینی محفوظ بدار؛ حفظ کردنی که هرکس را آن طور محفوظ گردانی، از بین نرود.
امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز در قنوت نمازهایشان این گونه دعا می فرمود:
فاجعله اللهم فی حصانة من بأس المعتدین... فاجعله اللهم فی أمن مما نشفق علیه منه ورُدّ عنه من سهام المکائد ما یوجهه اهل الشنان الیه؛(۵۵۲)
خداوندا، او (امام مهدی (علیه السلام)) را در پناه گاهی قرار ده تا از شر متجاوزان در امان باشد! خدایا، او را از چیزهایی در امان بدار که برایش می ترسیم، وتیرهای نیرنگ را که کینه توزان وبدخواهانش به سوی او پرتاب می کنند، برطرف ساز.
بنابراین با توجه به سیره اهل بیت (علیهم السلام) دعا برای سلامت امام زمان (علیه السلام) صحیح می باشد. بله، خداوند متعال خلیفه وولیّ خودش را حفظ وحمایت می فرماید، ولی ما وظیفه داریم برای سلامت آن حضرت سعی ودعا کنیم.(۵۵۳) در حقیقت کوشا بودن برای سلامت ایشان، مفهومش این است که ما حاضر نیستیم مانند اجداد بزرگوارش به سختی بیفتد.
گفتنی است این اعمال نیز قبل از آن که برای حضرت حجت (علیه السلام) فایده واثر داشته باشد، برای شخص دعاکننده تأثیر دارد. اگر کسی برای حجت خدا کاری انجام دهد، او این اعمال را بدون پاسخ نمی گذارد، بلکه او نیز برای سلامت این شخص دعا می کند.
آیا دعای سلامت امام زمان (علیه السلام) وجود دارد؟ مگر حضرت دچار بلایای طبیعی می شوند؟
دعای سلامت، همان دعای «اللهم کن لولیک..». است وچون امام زمان (علیه السلام) نیز مانند ما بدنی طبیعی ومعمولی دارند ممکن است بر اثر سرما وگرما ودیگر عوامل، دچار بیماری شوند. البته عمر طولانی داشتن به معنای سلامت جسمی به طور دائم نیست. لذا ممکن است حضرت نیز مانند دیگران بیمار یا مصدوم شوند وحادثه ای برایشان پیش آید وما برای جلوگیری از این آسیب ها دعا می کنیم، صدقه می دهیم، نذر می کنیم و....
آیا ذکر، دعا یا عمل خاصی برای جلب عنایت امام عصر (علیه السلام) وجود دارد؟
پاسخ این سؤال گسترده است، در کتاب سودای روی دوست مطالب خوبی در این باره وجود دارد.(۵۵۴) در این جا به طور خلاصه به نکاتی اشاره می شود:
ذکر ودعا بر دو قسم است: ذکر لسانی وذکر قلبی.
ذکر لسانی قرآنی عبارت اند از:
الف) امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
هرکس سوره بنی اسرائیل را در هر شب جمعه قرائت نماید، نمی میرد تا آن که حضرت قائم (علیه السلام) را درک نماید وجزو یاوران آن حضرت گردد.(۵۵۵)
ب) امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هر کس قبل از خواب، در هر شب سوره های مُسبّحات (حدید، حشر، صف، تغابن وجمعه) را قرائت کند، نمی میرد مگر آن که حضرت قائم (علیه السلام) را درک می کند وآن گاه که می میرد در همسایگی پیامبر خدا حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، خواهد بود.(۵۵۶)
ذکر لسانی غیرقرآنی عبارت اند از:
الف) امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
هر کس بعد از نماز صبح ونماز ظهر بگوید: «اللّهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم» نخواهد مرد تا آن که قائم آل محمد (علیه السلام) را درک نماید.(۵۵۷)
ب) سید بن طاووس در تعقیبات نماز عصر روز جمعه تأکید بر «صلوات ضرّاب اصفهانی»(۵۵۸) دارد ومی فرماید:
این صلوات را به جهت امری که خداوند متعال ما را از آن مطلع کرده است، هرگز ترک نکن.(۵۵۹)
شخصی از آیت الله بهجت، سؤال کرد: برای زیارت حضرت ولی عصر (علیه السلام) چه دعایی کنم؟ ایشان می فرماید:
صلوات زیادی به وجود مقدس اهدا نمایید ومقرون با دعای تعجیل فرجش باشد.(۵۶۰)
ذکر قلبی:
آیت الله بهجت می گوید:
به نظر حقیر، بالاترین ذکر، ذکر عملی است؛ یعنی ترک معصیت در اعتقاد ودر عمل. همه چیز محتاج به این است واین محتاج به چیزی نیست ومولد خیرات است.(۵۶۱)
آیا جن ها هم برای ظهور امام زمان (علیه السلام) دعا می کنند؟
جن ها نیز مانند انسان ها مکلّف هستند(۵۶۲) وتکلیف از آن ها ساقط نیست. جن ها مانند انسان ها، مسلمان وغیر مسلمان دارند.(۵۶۳) جن های مسلمان، همان گونه که در روز عاشورا برای یاری امام حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی کردند (البته حضرت بنابه مصالحی نپذیرفت)، الآن نیز برای برپایی حکومت عدل الهی دعا وتلاش می کنند. از طرف دیگر، جن های کافر هم به تلاش هایی برای ایجاد فساد وغافل کردن مردم دست می زنند.(۵۶۴) اما باید توجه داشت که انسان، اشرف مخلوقات است(۵۶۵) وجنیان تابع انسان ها هستند. ما انسان ها می توانیم شرایط ظهور را فراهم کنیم یا با کارهایمان آن را به تأخیر اندازیم. تلاش جن ها در حاشیه قرار دارد. آن گونه که فعالیت انسان ها مؤثر است، تلاش آن ها اثرگذار نیست.
اگر کسی چهل روز دعای عهد را بخواند، حتماً رجعت می کند؟
در روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده آمده است:
هرکس چهل صبح دعای عهد را بخواند، از یاوران قائم (علیه السلام) ما باشد، واگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد وخداوند به ازای هر کلمه، هزار حسنه به او عطا کند وهزار گناه را از کارنامه اعمالش پاک می کند. (۵۶۶)
همان طور که می دانید این گونه احادیث تنها خواندن را کافی نمی دانند، در حقیقت در معنای دعا، طلب ودرخواست نیز نهفته شده است، ضمن آن که تأثیر دعاها شروط وصفاتی دارد، وآثار دعا بعد از پیدایش آن شروط است.
در حقیقت هرکس به عهد وپیمانی که در این دعا آمده پایبند باشد ودر وفای به آن کوشا باشد، چنین اثری بر آن مترتب است. فردی که میثاق وتعهد با جان ومال برای یاری حضرت می بندد وهرچه از دستش برآید نسبت به نصرت حضرت کوتاهی نمی کند وتمام هستی اش را فدای راه حضرت می نماید، آثار این دعا برای او پا برجاست.
بنابراین نمی توان گفت: هر کسی که این دعا را بخواند، چنین نتیجه ای برایش حاصل می شود؛ خواندنِ تنها، لقلقه زبان است.
توجه به متن ودلالت ومیثاق هایی که با حضرت بسته می شود ووفای به آن ها موجب چنین آثاری است.
رجعت نیز عمومی نیست، همگان برنمی گردند. در حقیقت زمزمه دعای عهد وعمل به مضامین ومحتوای آن، هر فردی را شاخص می سازد ودر زمزمه وارستگان ونیکان روزگار قرار می دهد وچنان چه شخصی که تمام همّ وغمّش یاری حجت خدا باشد، توفیق درک حکومت آن ها را نداشته باشد، در دوران طلایی ظهور، ان شاءالله بر می گردد وشاهد حکومت طلایی امام مهدی (علیه السلام) می شود.
با توجه به این که دعای معصومین (علیهم السلام) مستجاب است وآن ها برای امام مهدی (علیه السلام) دعا کرده اند، چرا ظهور تا کنون اتفاق نیافته است؟
دعا کردن برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) مسئله ای مهم است که در سیره معصومین (علیهم السلام) آمده است. اما از کجا مشخص است که دعای آن ها تاکنون نتیجه وتأثیری نداشته است؟ احتمال دارد در روز ظهور مشخص شود که تقدیم فرج بستگی به دعای آن ها نیز داشته است واگر آن ها دعا نمی کردند، ظهور نیز مؤخّر می شد.
بی تردید دعای معصومین (علیهم السلام) جامع تمام شرایط صحت وکمال می باشد، ولی ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) از امور بدائیه است که امکان تقدیم وتأخیر دارد، ممکن است به سبب دعای آنان، تقدیم شده باشد یا قرار شده بود که مقدم شود، اما عملکرد انسان ها خصوصاً شیعیان، موجب تأخیر آن شده باشد.
ضمن آن که ظهور بستگی به وجود شرایط وایجاد زمینه ها ونبود موانع است. دعا کردن نوعی ایجاد بستر وبرداشتن یکی از موانع است که حضرات معصومین (علیهم السلام) آن را انجام داده اند، حتی به ما با این دعا تعلیم داده اند، اما برداشتن سایر موانع وایجاد سایر شرایط به عهده ماست.
آیا دعاکردن برای ظهور، با نهی از تعجیل سازگار است؟
روایات بسیاری وظیفه منتظران را تسلیم وعجله نداشتن بیان فرموده اند(۵۶۷) که گاهی عجله کردن درباره ظهور امام مهدی (علیه السلام) منجر به اموری می شود، مانند:
۱. از دست دادن صبر وتحمل وپیروی از افراد گمراه وفرصت طلب؛
۲. ایجاد یأس وشک وتردید در ظهور؛
۳. انکار حکمت های غیبت؛
۴. سبک شمردن احادیث انتظار؛
۵. توجیه وتأویل غیرواقعی احادیث؛
۶. راضی نبودن به قضای الهی.
بنابراین روایاتی که منتظران را از عجله داشتن نهی نموده وامر به صبر می نمایند، مرادشان عجله های ضدتسلیم وانقیاد است که منجر به امور فوق الذکر می شود؛ ولی دعا کردن ودرخواست تعجیل فرج از این امور خارج است؛ زیرا دعاکننده با دعایش یقین وایمان خود را ظاهر می سازد که ظهور امام (علیه السلام) وتهیه مقدماتش هم در قدرت پروردگار است ودعاکردن وخواستن از خداوند متعال مطلوب ومرجوح است.
در حقیقت عجله وشتاب زدگی برای ظهور، راضی نبودن به قضا وقدر الهی است که موجب شقاوت وهلاکت می شود؛ ولی دعا برای تعجیل ظهور، در عین راضی بودن به خواست پروردگار، مقتضای عبودیت وبندگی وموجب نجات است.
به عبارت دیگر، عجله داشتن واصرار داشتن بر فرج بدون تهیه مقدمات، وسایل وشرایط است؛ اما دعا برای فرج، تهیه مقدمات وشروط است.
لذا بین دعا وروایت «هلک المستعجلون»،(۵۶۸) هیچ تنافی وجود ندارد.
چرا دعای ندبه در اعیاد اربعه خوانده می شود؟
علامه مجلسی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
قرائت دعای ندبه در اعیاد چهارگانه: روز جمعه، عید فطر، عید قربان، وعید غدیر، مستحب است. (۵۶۹)
براساس این روایت، شیعیان ومنتظران، این دعای شریف را می خوانند واحتمال دارد یکی از حکمت های اختصاص به این چهار روز این باشد که این ایام روزهای بزرگ وعیدهای مهم اسلامی است که توجه به گل سرسبد هستی، امام مهدی (علیه السلام) در آن ایام، موجب برکت یافتن می شود واصولاً فرهنگ عید در اسلام با انجام امور عبادی در هم تنیده شده است(۵۷۰) ویا براساس روایاتی که روزهای عید را روزهای غم واندوه اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) می دانند، مناسب است جهت تشریک مساعی با امام زمان (علیه السلام) این دعای شریف خوانده شود.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
هیچ روز عیدی برای ما مسلمانان نیست؛ نه عید فطری ونه عید قربانی، جز این که غم واندوه آل محمد (علیهم السلام) در آن تجدید می شود.
وقتی راوی از علت آن می پرسد، حضرت می فرماید:
زیرا می بینند که حق آن ها در دست دیگران است.(۵۷۱)
در اشعاری که منسوب به امام سجاد (علیه السلام) است، آمده که:

یفرح هذا الوری بعیدهم * * * نحن أعیادنا ماتمنا(۵۷۲)

این مردم در ایام عید به جهت فرارسیدن اعیادشان شادی می کنند، ولی ما خاندان، اعیادمان روزهای سوگواری مان است.
لذا شیعیانِ شیفته اهل بیت (علیهم السلام)، به جهت اظهار هم دردی وتسلّی بخشیدن دل پریشان خود، با دعا برای امام مهدی (علیه السلام) عید خود را شروع می کنند وگویا عیدی خود را فرج وظهور حضرت مهدی (علیه السلام) می خواهند.
اعمال شب میلاد امام مهدی (علیه السلام) چیست؟
شب نیمه شعبان فضایل واعمال بسیاری دارد؛ در عظمت این شب همین بس که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
علی بن ابی طالب فی آل محمد کافضل ایام شعبان ولیالیه وهو لیلیة نصفه ویومه؛(۵۷۳)
علی بن ابی طالب در میان آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مانند برترین روزها وشب های ماه شعبان؛ یعنی شب وروز نیمه شعبان است.
فراوانی اعمال آن در کلام استادِ حضرت امام خمینی، آیت الله آقا میرزا جواد ملکی تبریزی، این گونه بیان شده است:
از شب هایی که تأکید بر زنده نگه داشتن آن شده است واعمال وعبادات بسیار ارزش مندی در آن وارد شده که می توان گفت در هیچ شبی - اعم از شب قدر یا غیر آن - مانند آن یا بیش تر از آن نیامده است.(۵۷۴)
آری اعمال شب نیمه شعبان از اعمال شب قدر نیز بیش تر است واحیای آن با انجام عبادات توصیه شده است.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
هیچ کس در این شب ناتوانی در عبادات واحیا نمی ورزد مگر شقی.(۵۷۵)
اما مهم ترین اعمال عبادتی آن، عبارت است از:
غسل: غسل این شب مستحب(۵۷۶) است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
ماه شعبان را روزه بگیرید وشب نیمه آن غسل کنید؛ زیرا این غسل موجب تخفیف گناهان وجلب رحمت الهی می شود.(۵۷۷)
دعا: این شب، شب استجابت دعاست وحضرات معصومین (علیهم السلام) هفت دعای مخصوص برای این شب انشا فرموده اند که در کتب ادعیه ذکر شده است.(۵۷۸)
نماز: حدود نُه نماز برای شب میلاد، شرف صدور یافته است.(۵۷۹)
سایر اعمال عبادی مانند توسل، خصوصاً به حضرت زهرا (علیها السلام)، تلاوت قرآن، ذکر وثنا واستغفار، از جمله عباداتی است که در این رابطه توصیه شده است؛ اما یکی از اعمال بسیار مهم این شب، زیارت سید الشهداء (علیه السلام) است که بسیار سفارش وتأکید شده است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هر فردی که قبر امام حسین (علیه السلام) را در نیمه شعبان زیارت کند، خداوند گناهان گذشته وآینده اش را می بخشد.(۵۸۰)
زیارت مخصوص برای امام حسین (علیه السلام) در شب میلاد امام مهدی (علیه السلام) ذکر شده است، اما آسان ترین وکوتاه ترین زیارت، گفتن: «السلام علیک یا ابا عبد الله السلام علیک ورحمة الله وبرکاته»(۵۸۱) است.
دعا برای نجات از فتنه های آخر الزمان چیست؟
در کتب ادعیه برای نجات از شبهات وفتنه های آخر الزمان، دعاهایی ذکر فرموده اند؛(۵۸۲) یکی از دعاهایی که برای رهایی ونجات از فتنه های آخر الزمان است، این گونه شروع می شود:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللّهم صلّ علی محمد وآل محمد وعجّل فرجهم، (یا ارحم الراحمین، هفت مرتبه تکرار شود) اللّهم عُمّ اعداء آل نبیک وظالمیهم.... (۵۸۳)
دعای غریق چیست؟
یکی از دعاهایی که در این عصر وزمان خواندنش سفارش شده است، دعای غریق است؛ این دعا برای حفظ دین وایمان وگرفتارنشدن شبهات وفتنه های آخر الزمان است. در حدیثی عبد الله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند:
به زودی شبهه ای به شما خواهد رسید که بدون نشانه وبدون امام هدایت کننده باقی خواهید ماند واز آن شبهه رهایی نمی یابد مگر کسی که دعای غریق را بخواند.
راوی می پرسد: «دعای غریق چگونه است؟» امام (علیه السلام) فرمودند:
می گویی: یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک؛
راوی عبارت دعا را این چنین خواند: «یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلّب القلوب والأبصار ثبّت قلبی علی دینک»؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
البته خداوند دگرگون کننده دل ها ودیده هاست، ولی آن طورکه من می گویم بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».(۵۸۴)
سید بن طاووس در توجیه این دعا می نویسد:
شاید جهت این باشد که دگرگونی دل ها ودیده ها روز قیامت است که از شدت اهوال آن روز پدید می آید، اما در زمان غیبت از دگرگونی دل ها ترسیده می شود نه دیده ها.(۵۸۵)
برخی هم این روایت را به تأسّی وپیروی بدون کم وزیاد نسبت به ادعیه حمل کرده اند. در هر صورت دعای غریق، دعای نجات از شبهات آخر الزمان است.
اولین دعای امام مهدی (علیه السلام) به هنگام ظهورش چیست؟
در روایتی امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
گویا او (حضرت مهدی (علیه السلام)) را می بینم که سوار بر اسبی که پیشانی آن از سفیدی می درخشد از وادی السلام به سوی مسجد سهله می رود واین دعا را می خواند: «لا اله الاّ الله حقاً حقاً، لااله الاّ الله ایماناً وتصدیقاً..»..(۵۸۶)
چه کتاب هایی درباره دعای ندبه نوشته شده است؟
عناوین آثار منتشرشده پیرامون شرح، سند ودیگر ابعاد مربوط به دعای ندبه فراوان است؛ در کتاب کتاب نامه حضرت مهدی (علیه السلام) بیش از چهل اثر معرفی شده است(۵۸۷) ودر کتاب امام مهدی (علیه السلام) در آیینه قلم که کارنامه منابع جامع پیرامون مهدویت است، سی مقاله وبیست کتاب وسه پایان نامه معرفی شده است(۵۸۸) که مهم ترین آن ها عبارت است از:
ندبه ونشاط؛ شرحی برای ندبه، نوشته احمد زمردیان، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، در ۷۸۹ صفحه که شرحی جامع بر این دعاست. مؤلف در پیش گفتار به بررسی سند پرداخته است وسپس با قلمی شیوا به ترجمه وشرح فرازهای آن با ذکر آیات همت گماشته وبا ذکر اشعاری بر غنای بحث افزوده است.
فروغ ولایت در دعای ندبه؛ نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی، انتشارات آستانه مقدسه حضرت معصومه (علیها السلام)، در ۱۴۸صفحه که شامل متن وشرح تفصیلی این دعاست. این اثر بیش تر پاسخ به شبهات این دعاست ونویسنده می کوشد تا به مخاطب برساند که دعای ندبه دارای سندی معتبر ومتنی استوار است ومفاد آن با عقل ودیدگاه های شیعه هیچ گونه تعارضی ندارد.
شرحی بر دعای ندبه؛ نوشته سید محیی الدین علوی طالقانی با تصحیح علی اکبر غفاری، انتشارات شرکت چاپ ونشر بین الملل، در ۳۶۰ صفحه که شرحی جالب با استفاده از روایات وآیات وتفاسیر مختلف است که به نکات ادبی وبلاغی نیز پرداخته است.
حدیث آرزومندی؛ شرحی بر دعای ندبه، نوشته علی کریمی جهرمی، انتشارات راسخون، در ۲۲۶ صفحه که شرحی زیبا ومفید است. نویسنده با توانایی علمی، سعی در شرح وبسط فقرات این دعا از آیات وروایات دارد.
امید منتظران مهدی (علیه السلام) به دعای ندبه از دیدگاه معصومین (علیهم السلام) ؛ نوشته مهدی مهدوی، انتشارات دانش هوشیار، در ۳۰۷ صفحه که نویسنده با بهره گیری از روایات با شرح وتفسیر بندها، آن ها را به طور جداگانه تجزیه وتحلیل می کند، حدود مجموعه آن ۱۴۰ بند شده است که با ذکر ۴۳۳ حدیث به شرح آن پرداخته است.
مقالات متعددی هم در باره دعای ندبه نوشته شده است که در کتاب امام مهدی (علیه السلام) در آیینه قلم آمده است؛ برای نمونه به مقاله بسیار سودمند آقای محسن کبیری با عنوان: «بررسی مفاهیم سیاسی دعای ندبه» مراجعه کنید.
صلوات بر امام زمان (علیه السلام) چگونه است؟
درود فرستادن بر امام مهدی (علیه السلام) با گفتن: «اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم» حاصل می شود. برخی جمله «و اهلک عدوهم من الجن والانس من الاولین والآخرین» را نیز اضافه فرموده اند.(۵۸۹)
در حکایت صلوات ضراب اصفهانی که امام مهدی (علیه السلام)، نحوه صلوات فرستادن بر پیامبر واهل بیت (علیهم السلام) را تعلیم فرمودند، نحوه صلوات بر خودشان را این گونه بیان فرموده اند:
اللهم... وصلی علی الخلف الهادی المهدی امام المؤمنین ووارث المرسلین وحجة رب العالمین... اللهم وصل علی ولیک المحیی سنتک القائم بأمرک الداعی الیک الدلیل علیک....(۵۹۰)
در برخی از زیارت ها نیز ذکر صلوات بر امام زمان (علیه السلام) آمده است،(۵۹۱) اما صلوات خاص بعد از زیارت عبارت است:
اللّهم صلی علی محمد واهل بیته وصلی علی ولی الحسن ووصیه ووارثه القائم بامرک والغائب فی خلقک والمنتظر لاذنک....
در ادعیه نیز صلوات بر حضرت زیاد به چشم می آید، اما صلوات خاص نیز وجود دارد؛ مانند:
اللهم صلی علی ولیک وابن اولیائک الذین فرضت طاعتهم....(۵۹۲)
مرحوم موسوی اصفهانی می نویسد:
هرگاه خواستی بر امام زمان (علیه السلام) درود فرستی بگو: «اللهم صلی علی مولانا وسیدنا صاحب الزمان».(۵۹۳)
استخاره امام زمان (علیه السلام) چگونه است؟
از امام مهدی (علیه السلام) چند نوع استخاره نقل شده است که عبارت اند از:
۱. استخاره با قرآن:
یکی از توقیعات امام مهدی (علیه السلام) مشتمل بر دعایی است که قبل از استخاره به قرآن خوانده می شود وآن این است: «اللهم انی اسئلک باسمک الذی عزمت به علی السموات والارض..»..(۵۹۴)
۲. استخاره با تسبیح:
چند نمونه استخاره با تسبیح از امام مهدی (علیه السلام) نقل شده است. آقای مجتهدی سیستانی فقط پنج نوع را ذکر نموده اند.(۵۹۵) یکی از آن ها این است:
ده یا سه یا یک مرتبه سوره حمد خوانده شود وپس از آن ده مرتبه سوره قدر خوانده شود وپس از آن سه مرتبه این دعا را بخوانند: «اللهم ان استخیرک لعلمک بعاقبة الامور..»..
پس از دعا، قطعه ای از تسبیح را در حالی که خواسته اش را نیز در نظر آورده است، می گیرد ومی شمرد. پس از شمردن دانه ها، اگر تعدادشان فرد بود، کار را انجام بدهد واگر زوج بود انجام ندهد.(۵۹۶)
۳. استخاره با رقعه:
در روی دو کاغذ می نویسی: «خیرة من الله ورسوله لفلان بن فلانة» وبه جای فلان، نام شخص وبه جای فلانة، نام مادرش را می نویسید. در ادامه روی یک کاغذ می نویسید: «افعل» وبر دیگری می نویسید «لاتفعل». این دو کاغذ را در قالب گلی قرار داده ودر ظرف آبی انداخته ودو رکعت نماز واین دعا را می خوانید: «اللهم انی استخیرک خیار من فوض الیک امره..». سپس در سجده صد مرتبه می گویید: «استخیر الله خیرة فی عافیة» ومنتظر می شوید هر کدام کاغذها که از قالب زودتر بیرون آمده به آن عمل کنید.(۵۹۷)
نماز هدیه به امام مهدی (علیه السلام) چگونه است؟
هر فردی می تواند دو رکعت نماز مستحبی بخواند وثوابش را به محضر مولایمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هدیه نماید؛ اما سید بن طاووس نمازی را جهت هدیه به امام مهدی (علیه السلام) ذکر نموده که عبارت است از:
دو رکعت که بعد از رکوع وسجود سه مرتبه گفته می شود: «صلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین» وبعد از تشهد وسلام بگوید: «اللهم انت السلام ومنک السلام...».(۵۹۸)
در ابتدای مفاتیح الجنان نیز نماز هدیه هریک از معصومین (علیهم السلام) نیز ذکر شده است که نماز هدیه به امام مهدی (علیه السلام) نیز آمده است.
نماز استغاثه به امام زمان (علیه السلام) چگونه است؟
در کتاب صحیفه مهدیه چند نماز استغاثه ذکر شده است که دو نمونه آن را ذکر می کنیم:
۱. دو رکعت نماز خوانده شود وسپس بگوید: «سلام الله الکامل التام الشامل القام..». بعد از دعا وذکر خواسته خود، ان شاءالله خداوند حاجتش را روا می دارد.
این دعا از سید علیخان در کلم الطیب نقل شده ومرحوم شیخ عباس قمی نیز آن را در مفاتیح الجنان ذکر نموده است.
برخی از علما این نماز را بسیار مجرب دانسته ومعتقدند از یاد دادن آن به نااهلان خودداری شود.(۵۹۹)
۲. در شب پنج شنبه وجمعه زیر آسمان با سر وپای برهنه دو رکعت نماز خوانده شود؛ بعد از نماز دست ها رو به آسمان بلند شود و۵۹۵ مرتبه گفته شود: «یا حجة القائم»، سپس به سجده رود وهفتادمرتبه بگوید: «یا صاحب الزمان اغثنی» وحاجتش را طلب نماید.
این نماز نیز در مورد حاجت های مهم تجربه شده واگر در هفته اول حاجتش برآورده نشد. هفته بعد دوباره بخواند واگر نشد در هفته سوم نماز را بخواند که ان شاءالله به طور حتم حاجتش برآورده می شود.(۶۰۰)
آیا کتابی برای دعاهای امام مهدی (علیه السلام) وجود دارد؟
در کتب ادعیه وزیارات، ادعیه مهدوی وجود دارد که برخی از محققین در آثار مستقل هم دعاهای خود امام مهدی (علیه السلام) را جمع آوری نموده وهم دعاهای سایر معصومین (علیهم السلام) در حق امام مهدی (علیه السلام) را تألیف نموده اند.
آقای جواد قیومی اصفهانی کتابی با عنوان صحیفة المهدی، وآقای عیسی اهری کتابی را با عنوان صحیفة المهدی درباره دعاهای خود امام مهدی (علیه السلام) به رشته تألیف درآورده اند. آقای موسوی اصفهانی در کتاب مکیال المکارم حدود صد دعا از معصومین (علیهم السلام) درباره امام مهدی (علیه السلام) را جمع نموده است.
اما جامع ترین اثر در باب دعا که هر دو گونه را نقل نموده باشد، کتاب صحیفه مهدیه، تألیف آقای سیدمرتضی مجتهدی سیستانی است که انتشارات حاذق قم آن را به زیور طبع آراسته است.
در چه مکان هایی توصیه به دعا برای امام زمان (علیه السلام) شده ایم؟
اگرچه همه مکان ها متعلق به خداست، ولی انتخاب مکان مناسب برای دعا یکی از آداب دعا کردن است که در اجابت تأثیر دارد. مرحوم موسوی اصفهانی درباره مکان های توصیه شده برای دعا نمودن در حق امام مهدی (علیه السلام)، هشت مورد را ذکر نموده اند(۶۰۱) که عبارت است از:
۱. مسجد الحرام: از نایب دوم نقل شده که حضرت در کنار بیت الله الحرام می گفت: «اللهم انجز لی ما وعدتنی».(۶۰۲)
۲. حرم سیدالشهداء: در بخشی از دعاها وزیارات این حرم شریف، دعا برای ظهور نیز منعکس شده است، مانند زیارتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده ودر آن آمده است: «اللهم رب الحسین اشف صدر الحسین..».(۶۰۳)
۳. حرم عسکریین: در زیارت این مکان مقدس آمده: «اللهم عجل فرج ولیک...».(۶۰۴)
۴. حرم امام رضا (علیه السلام): در زیارت نامه امام رضا (علیه السلام) آمده است: «اللهم صلی علی حجتک... تعجل بها فرجه وتنصره بها...».(۶۰۵)
۵. حرم هر یک از امامان (علیهم السلام) : به جهت این که این بیوت در نزد خداوند جایگاه والایی دارند.
۶. سرداب: دعاهایی برای ظهور در سرداب ذکر شده است.
۷. عرفات: مکان مقدسی که خداوند به زائران ودعاهای آنان توجه ویژه دارد.
۸. اماکن منسوب به حضرت: در مکان هایی مانند مسجد سهله، کوفه، جمکران و... دعاهایی درباره امام مهدی (علیه السلام) وارد شده است.
در چه زمان هایی به دعا برای امام مهدی (علیه السلام) توصیه شده است؟
یکی از آداب دعا که تأثیر در اجابت دارد، اختیار زمان مناسب برای دعاست. اگر چه در همه زمان ها می توان دعا نمود، ولی بهتر است به برخی از زمان ها ویا مناسبت ها توجه داشت؛ زیرا سیره معصومین (علیهم السلام) این گونه بوده است؛ مثلاً امام محمدباقر (علیه السلام) می فرماید:
کان ابی اذا کانت له الی الله حاجة طلبها فی هذه الساعة یعنی زوال الشمس؛(۶۰۶)
هرگاه پدرم به درگاه الهی حاجت داشت، در این ساعت یعنی وقت ظهر آن را طلب می کرد.
همچنین درباره توجه به مناسبت ها، روایاتی ذکر شده است؛ مثلاً پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند:
یفتح ابواب السماء بالرحمة فی اربع مواضع: عند نزول المطر وعند نظر الولد فی وجه الوالدین وعند فتح باب الکعبة وعند النکاح؛(۶۰۷)
درهای آسمان در چهار زمان به رحمت باز می شود؛ موقع نزول باران، زمانی که فرزند به صورت پدر ومادر می نگرد، وهنگام باز شدن در کعبه وآن گاه که صیغه ازدواج جاری می گردد.
افزون بر موارد یاد شده، ائمه (علیهم السلام) از برخی از زمان ها به صورت خاصی به عنوان زمان دعا برای امام مهدی (علیه السلام) یاد کرده اند. مرحوم موسوی اصفهانی در مکیال المکارم بیش از چهل مورد را ذکر نموده که برخی از آن ها را یادآور می شویم:
۱. بعد از نمازها؛ ۲. در قنوت نمازها؛ ۳. در سجده شکر؛ ۴. هر صبح وشام؛ ۵. شب جمعه وروز جمعه؛ ۶. ماه رمضان؛ ۷. ماه محرم؛ ۸. اعیاد اربعه؛ ۹. در سختی ها وگرفتاری ها؛ ۱۰. مطلق اوقات شریفه.
آیا دعای ندبه از امام معصوم است وسند دارد؟ وبا زیارت ندبه چه تفاوتی دارد؟
دعای ندبه از دعاهای معتبری است که از ناحیه امام صادق (علیه السلام) نقل شده است وعلما ومحدثین به آن توجه داشته اند ودر آثارشان آن را نقل نموده اند وبرخی از فقها نیز به بخش هایی از این دعا تمسک کرده اند.
ضمن آن که مضامین عالی موجود در دعا، حکایت صدور از ناحیه معصوم دارد.
در این رابطه تا کنون چند اثر به زیور طبع آراسته شده که برخی از آن ها عبارت اند از:
۱. با دعای ندبه در پگاه جمعه، نوشته علی اکبر مهدی پور، انتشارات موعود تهران.
۲. حجیت سندی دعای ندبه، نوشته گروه تحقیقات اندیشه اعتقادات نقلی، انتشارات تا ظهور قم.
اما این دعا، با زیارت ندبه نیز متفاوت است. زیارت ندبه همان دعای آل یس است که امام مهدی (علیه السلام) در پاسخ به چگونه توجه یافتن به محضر ایشان آن را نقل فرموده اند واین گونه شروع می شود: «بسم الله الرحمن الرحیم. لا لامر الله تعقلون... سلام علی آل یس، ذلک هو الفضل المبین».(۶۰۸)
دلیل دعا
اگر حضرت مهدی (علیه السلام) ظهور کند، سرانجام کشته می شود، پس چرا ما باید برای تعجیل در ظهورش دعا کنیم؟
حضرت مهدی (علیه السلام) پس از ظهور، حکومت اسلامی تشکیل می دهند ومعنویت وعدالت را در جهان رونق می بخشند وبا ظلم وفساد مبارزه می کنند تا آن جا که زمین محل امنی برای بندگان خدا می گردد.
بنابراین هدف آن حضرت، به ثمر رساندن رسالت انبیا وائمه (علیهم السلام) است؛ هدفی که هزاران سال پیامبران وافراد صالح به دنبال آن بوده اند وخون های پاکی در راه تحقق آن ریخته شده است، به این امید که روزی این وعده الهی در زمین تحقق یابد. البته باید به این نکته هم توجه کرد که خود آن حضرت نیز منتظر آن واقعه است وبه همین دلیل به مردم بارها توصیه کرده است تا برای تعجیل ظهورش دعا کنند،(۶۰۹) چون حضرت مهدی (علیه السلام) نمی تواند این همه ظلم وستم وفساد ومعصیت الهی را ببیند وساکت باشد، در حالی که یک انسان عادی وقتی گوشه ای از ظلم وجنایت های مستکبران را می بیند، ناراحت می شود وگاهی قادر به مشاهده آن ها نیست!
آیا درست است که بگوییم: بهتر است این وضعیت ادامه داشته باشد، اما حضرت مهدی (علیه السلام) چند سالی بیش تر عمر کند؟! در حالی که انسان های معمولی هم راضی اند تا با شهادت خود ریشه ظلم وفساد وجنایت را از بین ببرند. امام حسین (علیه السلام) فرمود:
در جامعه ای که به حق عمل نشود وباطل ترک نگردد، مؤمن مشتاق لقای پروردگار خود می شود.(۶۱۰)
به طور خلاصه باید گفت:
۱. تحمل وضع کنونی برای آن حضرت بسیار سخت است وما نباید راضی به ادامه این حال باشیم؛ چنان که خود حضرت راضی نیستند.
۲. دست آوردهای ظهور وقیام آن حضرت بسیار عظیم است؛ یعنی حاصل تلاش های هزاران پیامبر الهی است که در طول تاریخ آمده وزحمت کشیده اند.
۳. این طور نیست که حضرت به زودی از دنیا برود، بلکه خود حضرت مدتی طولانی حکومت می کند وبعد از ایشان نیز حکومت ادامه خواهد داشت.
۴. ما تنها برای رهایی وآسایش خود این فرج را طلب نمی کنیم (هرچند که عده ای چنین هستند)، بلکه خواهان غلبه دین حق وبه اهتزاز درآمدن پرچم توحید هستیم که آرزوی خود امام مهدی (علیه السلام) نیز می باشد.
علاوه بر این، به شهادت رسیدن امام مهدی (علیه السلام) قطعی نیست؛ زیرا در برخی از روایت ها آمده است که آن حضرت به مرگ طبیعی رحلت می کنند.(۶۱۱) لذا طبق این فرض، پرسش مذکور جایی ندارد.
هنگام ظهور امام، همه عالم را ظلم وستم فرا گرفته است، پس چرا باید دعا کنیم تا در زمان ظهور زنده باشیم؟ در حالی که ممکن است ما نیز دچار ظلم وتباهی شویم وعفت وپاک دامنی خود را از دست بدهیم؟
همیشه باید با توکل بر خدا به وظایف دینی واجتماعی خود عمل، وبا دوری از گناه ومعصیت، محبت امام زمان (علیه السلام) را نسبت به خود جلب نماییم ومطمئن باشیم که حضرت مهدی (علیه السلام) که مظهر مهر ومحبت هستند، عنایت زیادی به شیعیان ومحبان خود دارند. اگر ما یک قدم به طرف ایشان برداریم، یقیناً ایشان چندین قدم به طرف ما برمی دارند.
علاوه بر آن، همان طور که باید برای تعجیل در ظهور وزنده ماندن خود تا زمان ظهور دعا کنیم، برای حفظ ایمان وعاقبت به خیری خود نیز باید دعا کنیم.
ضمناً پر شدن جهان از ظلم وفساد - پیش از ظهور ونه در زمان ظهور امام مهدی (علیه السلام) - به معنای آن نیست که همه انسان ها ظالم وفاسد خواهند شد، همان طور که حکومت عدل امام زمان (علیه السلام) هم به این معنا نیست که همه انسان ها پاک وبی گناه اند وهیچ کس مرتکب گناه نمی شود.
اگر در برخی روایات، سخن از ظلم وفساد شده، در روایات دیگری هم سخن از یاوران فراوان حضرت به میان آمده (که تنها ۳۱۳ نفر حلقه اول یاران هستند) وبه جمعیت هایی که بر ولایت حضرت استوار می مانند، بشارت داده شده است.
پس حتماً افراد شایسته فراوانی در عصر غیبت وجود خواهند داشت که زمینه سازان ظهور ویاوران حضرت مهدی (علیه السلام) خواهند بود وهمه شیعیان می توانند جزء همین گروه باشند. حضرت مهدی (علیه السلام) نیز توجه خاصی به ما دارند وما را حمایت می کنند. ما هم باید دعا کنیم که از خوبان باشیم ودر عمل نیز همت کنیم که از گناه دوری نماییم.
شرایط دعا
دعای فرج را چگونه وبا چه حالات روحی باید خواند تا مؤثر واقع شود؟
دعای فرج مانند دعاهای دیگر است وهرقدر شرایط دعا رعایت شود، اثرش نیز بیش تر می شود؛ مثل حضور قلب وتوجه، دانستن معنای جملاتی که می گوییم والتزام عملی ورفتاری به خواسته های مطرح شده در دعا (ترک گناه، عمل به واجب، تلاش در فراهم کردن زمینه ظهور واصلاح خانواده وجامعه).
البته باید توجه داشت که هیچ دعایی بی تأثیر نیست وحاصل نشدن مقصود، به معنای هدر رفتن دعا نیست، بلکه اگر در مورد درخواست نیز اثر نکند، در موارد دیگر مؤثر می افتد. اساساً دعای فرج خواندن، یاد کردن حضرت مهدی (علیه السلام) است که آثار بسیار مبارکی به دنبال خواهد داشت.
چگونه دعا کنیم تا خداوند فرج امام زمان (علیه السلام) را نزدیک گرداند وما را از یاران ایشان قرار دهد؟
خداوند بزرگ، شرایطی را برای قبول کردن دعا بیان کرده است که هرقدر این شرایط بیش تر فراهم گردد، دعا بهتر وزودتر قبول می شود. از شرایط مهم، این است که آن چه درخواست می شود، خواست قلبی باشد وفقط از سر زبان نباشد. همین طور اگر برای ثواب دعا کند ودر واقع چیزی از خدا نخواهد، این دعا هم اثری ندارد.
شرط مهم دیگر این است که در عمل نیز این خواسته خود را نشان دهد؛ مثلاً کسی که دعا می کند در امتحان قبول شود، اما تلاشی برای قبول شدن نکند، معلوم است که در ظاهر دعا می کند ودر باطن نمی خواهد. کسی که برای ظهور امام زمان (علیه السلام) دعا می کند، در عمل نیز باید زمینه ظهور امام زمان (علیه السلام) را فراهم نماید؛ سعی کند از مسائل حرام وگناه دوری گزیند وبه واجبات ووظایف خود عمل نماید ودیگران را نیز به این کار دعوت کند. علاوه بر این، برای شناخت امام زمان (علیه السلام) ومسائل دینی بکوشد ودر برقراری رابطه معنوی بین خود وامام زمان (علیه السلام) همت کند؛ یعنی به اندازه توانایی خود برای امام زمان (علیه السلام) دعا بخواند، به یاد حضرت در مراسم ها حضور یابد وبکوشد از ولی فقیه، نایب عام امام زمان (علیه السلام)، پیروی وپیام ها وره نمودهای او را به دقت گوش کند وعمل نماید.
روشن است که وقتی با عمل، گفتار خود را تصدیق نماید وانتظار خود را در عمل نشان دهد، دعای او نیز قبول خواهد شد.
اما چگونه می توان از یاران حضرت بود؟ باید دنبال راهی بود تا از یاران حضرت وکمک کنندگان ایشان به شمار آییم. این کار به مراتب بهتر وبالاتر از دعا کردن است؛ زیرا اگر کسی یار امام زمان (علیه السلام) باشد، دعایش نیز پذیرفته می شود.
برای این که جزء یاران حضرت شویم، باید صفاتی را که برای یاران حضرت بیان شده، در خود ایجاد کنیم؛ هر قدر این صفات را در خود تقویت نماییم، به همان میزان به یاری کردن حضرت نزدیک تر می شویم. بعضی از صفات یاران امام زمان (علیه السلام) از این قرار است:
۱. آگاهی وآشنایی با مسائل اسلامی ووظایف دینی؛
۲. داشتن تقوا، یعنی عمل به واجبات وترک محرمات؛
۳. اهل عبادت وراز ونیاز بودن؛
۴. اهل مقاومت وپایداری در برابر ظلم وستم بودن؛
۵. مبارزه با فساد وانحراف ها ودفاع از ارزش های اسلامی؛
۶. ساده زیستی ودوری از تجملات؛
۷. کمک به محرومان وافراد ضعیف جامعه؛
۸. خیرخواهی ودل سوزی نسبت به مؤمنان وبلکه نسبت به همه مردم.
به طور کلی سعی کنیم رضایت خدا وامام زمان (علیه السلام) را جلب کنیم وباعث خوشنودی وافتخار امام زمان (علیه السلام) باشیم.
آثار دعا
چگونه دعا برای فرج امام زمان (علیه السلام) باعث فرج خود ما می شود؟
امام زمان (علیه السلام) در نامه ای فرموده اند: «وَ اَکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجیلِ الفَرَجِ فَإنَّ ذلِک فَرَجُکم؛ برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید؛ زیرا مایه فرج شماست».(۶۱۲) این فرج می تواند دو معنا داشته باشد:
۱. وقتی دعا می کنیم امام ظهور کند، طبیعی است که ظهور ایشان باعث گشایش امر شیعیان وآسایش ما می شود ومشکلات ما حل خواهد شد. پس فرج امام باعث فرج ما نیز می شود؛
۲. دعا برای ظهور ایشان باعث جلب توجهات امام به ما می شود وآن حضرت در حق ما دعا می کند ومشکلات ما با توجه امام حل می شود. بنابراین دعا برای ظهور، باعث گشایش کارهای ما می شود، هرچند خود ظهور، اتفاق نیفتد.
همچنین دعا کردن، روح امید را در انسان زنده نگه می دارد وامید داشتن، خود موجب گشایش است؛ زیرا ناامیدی باعث به بن بست رسیدن است.
اجابت نشدن دعا
من همیشه ودر همه مواقع برای امامان به خصوص امام زمان (علیه السلام) صلوات می فرستم وبرای سلامتی آقا امام زمان (علیه السلام) وتعجیل در ظهورش دعا می کنم ووقتی که گرفتارم وخواسته ای دارم، امامان را صدا می زنم واز آن ها کمک می خواهم؛ اما آن ها جواب مرا نمی دهند، شاید بگویید که با خلوص نیت دعا نمی کنید، اما امامان می فهمند من چه مشکلی دارم ونیتم چیست. نمی دانم چرا هرچه از آن ها کمک می خواهم وهر چه آن ها را صدا می زنم، صدای مرا جوابی نمی دهند؟
ما نباید انتظار داشته باشیم همه خواسته های ما به همان صورت که می خواهیم اجابت شود. روایاتی هست که می فرماید: وقتی خداوند کسی را دوست دارد، حاجتش را دیر برآورده می کند ودوست دارد این ناله ومناجات تکرار شود. روایتی هست که گاهی حاجت انسان به صلاح او نیست وخداوند حاجت دیگری را برای او برآورده می کند. گاهی خداوند خواسته ای را اجابت نمی کند، ولی بلا وگرفتاری را از انسان دفع می کند. حتی روایتی داریم که انسان روز قیامت آرزو می کند که ای کاش هیچ یک از دعاهایش مستجاب نمی شد؛ چون می بیند که در ازای دعاهای اجابت نشده، چیزهای بهتری به او عطا می کنند. پس دعا کردن وحاجت خواستن واز خدا طلب کردن، پسندیده است، بلکه دعا مغزِ عبادت است وارتباط داشتن با خدا وتوسل به اهل بیت (علیهم السلام) وواسطه قرار دادن آن ها، عملی صالح وخیر است؛ اجابت شود یا نشود، واصرار هم نباید داشت که حتماً باید اجابت شود. همین ارتباط، دعا وتوسل، توفیق است. بنابراین نباید مأیوس شد، باید امیدوار وخوش بین بود.
چرا توسل ودعای بعضی از انسان ها مانند فقیران بی پاسخ است؟ اما دعای برخی مانند ثروت مندان به اجابت می رسد؟
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ﴾؛(۶۱۳) «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را».
این کلام الهی مقید به اشخاص خاصی نیست وهرکس (فقیر یا ثروت مند) دعا وتوسل داشته باشد، خداوند متعال می شنود واجابت می فرماید.
ائمه اطهار (علیهم السلام) هم در اجابت کردن خواسته های افراد، بین فقیر وثروت مند هیچ فرقی نمی گذاشتند؛ شما چگونه ادعا می کنید که خداوند متعال یا ائمه (علیهم السلام) تنها به درخواست های پول داران جواب می دهند، ولی به فقیران توجهی ندارند؟! با دیدن چند مورد، قاعده کلی به دست نمی آید؛ زیرا هزاران هزار فقیر هم از جانب ائمه (علیهم السلام) حاجت گرفته اند.
شما می دانید که گرفتن حاجت از خداوند متعال، هیچ ربطی به ثروت دنیوی ندارد؛ بلکه برای استجابت دعا شرایطی وجود دارد که هر کس آن ها را رعایت کند، خداوند متعال حاجت او را می دهد. چه بسا یک شخص ثروت مند شرایط را داشته باشد، اما یک فقیر آن شرایط را نداشته باشد؛ مثل ترک گناه. برای روشن تر شدن پاسخ این سؤال دو مطلب لازم است:
۱. «قانون املا»؛ از آیات قرآن استفاده می شود که خداوند گاهی به برخی افراد نعمت های فراوانی می دهد وهنگامی که غرق نعمت ولذت هستند، ناگهان همه چیز را از آن ها می گیرد، تا حداکثر سختی وشکنجه را در زندگی دنیوی ببینند؛ زیرا جدا شدن از چنین زندگی مرفهی، بسیار ناراحت کننده است:
﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ﴾؛(۶۱۴)
هنگامی که پندهایی را که به آن ها داده شده بود، فراموش کردند، درهای هر خیری به روی آنان گشودیم تا شاد شوند، ناگهان هر چه داده بودیم از آن ها بازگرفتیم. لذا فوق العاده ناراحت وغمگین شدند.
در حقیقت این گونه اشخاص، همانند کسی است که ظالمانه از درختی بالا می رود وهرقدر بالاتر رود، خوشحال تر می شود، تا آن هنگام که به بالای درخت می رسد، ناگهان طوفانی می وزد واز آن بالا چنان سقوط می کند که تمام استخوان هایش درهم می شکند.
خداوند متعال در آیه دیگری می فرماید:
﴿وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ﴾؛(۶۱۵)
آن ها که کافر شدند، تصور نکنند که اگر به آن ها مهلت می دهیم به سود آن هاست؛ ما به آنان مهلت می دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند وعذاب خوارکننده ای برای آن هاست.
این آیه اخطار ودرس بسیار مهمی است. هرگز گمان نشود که اگر امکاناتی را خداوند متعال در اختیار برخی انسان ها گذاشته وگاهی نیز پیروزی هایی نصیبشان می کند، دلیل بر این است که کارشان درست است وافراد خوبی هستند وآن هایی که توسلشان نتیجه نمی دهد، افراد بدی هستند.
امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا همین آیه را تلاوت فرمود وزینب کبرا (علیها السلام) نیز در شام به همین آیه استدلال می کند؛ تا این که اگر انسان بدی ظاهراً در دنیا پیروز می شود، همگان بدانند این مهلتی برای آنان است تا غرق تباهی شوند.
۲. «مصلحت نبودن استجابت»؛ خداوند برخی از دعاها ونیایش ها را به ظاهر اجابت نمی کند، که این قبول نشدن علت های فراوانی دارد؛(۶۱۶) یکی از آن ها این است که اجابت آن خواسته، به صلاح دعاکننده نیست؛ مثلاً شما وقتی بچه ای را به بازار می برید، او به هر چیز نگاه کند، دوست دارد آن را برایش بخرید. حتی گریه می کند؛ ولی شما که دل سوز هستید، برای او نمی خرید؛ چون می خواهید او را تربیت کنید؛ می دانید برایش ضرر دارد.
بنابراین اگر شخص فقیری توسلش نتیجه نمی دهد، به سبب این است که ائمه (علیهم السلام) قصد تربیت او را دارند.
خلاصه باید گفت: اگر ثروت مندی در توسل، نتیجه می بیند ولی فقیر، جواب نمی گیرد، نشانه آن نیست که فقیر آدم خوبی نیست یا ائمه به او کمک نمی کنند. ضمن آن که برخی انسان ها (جدای از فقر وثروت) عوامل استجابت دعا را نیز رعایت نمی کنند.

اماکن مقدس

محل های منسوب
محل های منتسب به امام زمان (علیه السلام) در کجا هستند؟
براساس روایات، در برخی از مکان های مقدس برای دعا به امام زمان (علیه السلام) سفارش خاص شده است؛ ازجمله:
۱. مسجد الحرام وعرفات در شهر مکه؛
۲. حرم عسکریین وسرداب مقدس در شهر سامرا؛
۳. محل های منسوب به حضرت در شهر کوفه از قبیل مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد صعصعه؛
۴. حرم هریک از امامان، مخصوصاً حرم امام حسین وحرم امام رضا (علیهما السلام)؛
۵. مسجد مقدس جمکران در شهر قم.
مسجد مقدس جمکران
تاریخچه مسجد مقدس جمکران چیست؟
در کتاب نجم الثاقب محدث نوری، به طور مفصل تاریخچه مسجد مقدس جمکران آمده است، اما در این جا به صورت مختصر بیان می کنیم:
شیخ حسن بن مثله جمکرانی می گوید: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال ۲۷۳ هجری در خانه خود خوابیده بودم که ناگهان عده ای از مردم به در خانه من آمدند، ودر حالی که نیمی از شب گذشته بود، مرا بیدار کردند وگفتند: «برخیز وخواسته امام مهدی (علیه السلام) را اجابت کن که تو را می خواند». حسن بن مثله جمکرانی می گوید: برخاستم وبه در خانه آمدم. جماعتی از بزرگان را دیدم؛ سلام کردم، جواب دادند وآن گاه مرا آوردند تا جایگاهی که اکنون مسجد است. دیدم تختی گذاشته اند وفرشی بر آن پهن کرده اند و...؛ جوانی سی ساله بر آن بالش ها تکیه کرده وشخصی پیر در مقابل او نشسته وکتابی در دست گرفته ومی خواند. آن پیرمرد حضرت خضر بود.
آن پیرمرد مرا نشاند وامام به من فرمود: «برو وبه حسن بن مسلم بگو که تو چند سال است که در این زمین می کاری وما خراب می کنیم وپنج سال است که زراعت می کنی وامسال دوباره زراعت کردی، دیگر اجازه نداری که در این زمین زراعت کنی وباید هر نفعی که از این زمین برده ای، برگردانی تا در این مکان مسجد بنا کنند. به او بگو: حق تعالی این زمین را از میان زمین های دیگر برگزیده است وتو آن را همراه زمین خود گرفتی(۶۱۷) وحال آن که خداوند به سبب این عمل تو، دو پسر جوانت را از تو گرفت وتو بیدار نشدی».
حسن بن مثله گفت: ای مولای من، باید دلیل ونشانی بر گفته شما داشته باشم تا مردم حرف مرا تصدیق کنند.
حضرت فرمود: ما در این جا علامت گذاری می کنیم، تا تو را تصدیق کنند. تو نزد سیدابو الحسن برو وبگو تا حسن بن مسلم را حاضر کند ودرآمد چند ساله این زمین را از او بگیرد وخرج بنای این مسجد کند ومابقی مخارج مسجد را از رهق (یکی از روستاهای کاشان) بیاورد ومسجد را تمام کند.
کیفیت نماز مسجد جمکران چگونه است؟
حضرت دستور خواندن دو رکعت نماز تحیت ودو رکعت نماز صاحب الزمان (علیه السلام) را به این ترتیب داده اند:
۱. دو رکعت تحیت مسجد که در هر رکعت یک بار حمد وهفت بار توحید وذکر رکوع وسجود را هفت بار بخواند؛
۲. دو رکعت نماز صاحب الزمان (علیه السلام)؛ هنگام خواندن سوره حمد، آیه ﴿إِیَّاک نَعْبُدُ وَإِیَّاک نَسْتَعِینُ﴾ را صد بار بگوید وبعد از آن حمد را تا آخر بخواند ورکعت دوم نیز همین طوری بخواند وذکر رکوع وسجود را نیز هفت بار بگوید وچون نماز تمام شد، یک بار لااله الاالله وسپس تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام) را بخواند وبعد از آن سر به سجده بگذارد وصدمرتبه صلوات بفرستد.
چرا مردم شب های چهارشنبه بیش تر به مسجد مقدس جمکران می روند؟
چون در حکایت حسن بن مثله جمکرانی وسفارش حضرت مهدی (علیه السلام) به وی برای تأسیس مسجد مقدس جمکران آمده است که امام زمان (علیه السلام) فرمودند: «فردا شب (شب چهارشنبه) آن گوسفند را همین جا (مکان مسجد جمکران) بیاور وذبح کن وروز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بیماران انفاق کن که خداوند متعال، آن ها را شفا عنایت می کند».(۶۱۸)
لذا این سخن ودستور امام (علیه السلام) به حسن بن مثله سبب شده تا مردم برای شب چهارشنبه ارزش خاصی قائل شوند ودر این شب از شهرهای دور ونزدیک به مسجد مقدس جمکران مشرف شوند.
چهل بار رفتن به مسجد مقدس جمکران چه حسنی دارد؟
عدد چهل وچله گیری، ریشه مذهبی دارد وتکرار چهل بار در بعضی از اعمال مستحب، وارد شده است. بعضی از علما ومؤمنان نیز در بعضی اماکن نظیر مسجد سهله و... برای برآوردن حاجات خود چهل شب بیتوته می کنند؛ چنان که در امت های گذشته نیز حضرت موسی (علیه السلام) چهل شب در کوه طور به عبادت خداوند مشغول بوده است. البته دلیل روایی خاصی مبنی بر چهل بار رفتن به جمکران وجود ندارد، ولی در مجموع رفتن به جمکران ونماز وعبادت در آن جا سفارش شده وبزرگان ومؤمنان همواره به انجام دادن آن همت داشته اند.
درباره چاه عریضه در مسجد جمکران توضیح دهید.
عریضه نویسی وبه عبارتی عرض توسل وتقاضای حاجت از خداوند، از روایاتی سرچشمه گرفته که در این باره نقل شده است.
در برخی کتاب ها، درباره عریضه به محضر مقدس ولی عصر (علیه السلام)، متن عریضه وشیوه طرح آن، نکاتی آمده است. مرحوم محدث قمی می نویسد:
هرکس در ضریح ائمه (علیهم السلام) عریضه وکاغذی را ببندد ومهر کند وآن را در نهر یا چاه آب ویا برکه ای بیندازد وبه نیت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) حاجت خود را ذکر کند، آن بزرگوار عهده دار برآورده شدن حاجات وی می شود.(۶۱۹)
بر همین اساس، چاهی در مسجد مقدس جمکران وجود دارد. اما این چاه خصوصیتی ندارد وانسان می تواند برای توسل وعرض حاجت به محضر حضرت، در آن چاه یا چاه ونهر دیگری، عریضه خود را بیندازد. پس نباید تصور کرد که این چاه جزئی از مسجد جمکران به شمار می آید وبه دستور حضرت حفر وبدین منظور لحاظ گردیده است وحضرت (علیه السلام) نامه هایی را که در آن انداخته می شود، حتماً می خواند. بلکه رفته رفته برای آسان شدن عریضه نویسی، چاهی در مسجد جمکران حفر شد.
چه کراماتی از مسجد جمکران دیده شده است؟
حضرت آیت الله فاضل فرمودند: «در دوران طلبگی، خیلی به مسجد جمکران می رفتم. شاید بیش تر از پانصد مرتبه باشد وکرامات زیادی در این مسجد مقدس دیده وشنیده ام».
برای نمونه شخصی در اثر عمل جراحی لال شده بود ودکترها جوابش کرده بودند. آقای علوی فرمود: «چهل شب چهارشنبه به مسجد جمکران برو. اگر شفایی هست در آن جاست». او نیز تصمیم جدی می گیرد تا برای چهل هفته با هواپیما از مشهد مقدس به تهران رفته وشب چهارشنبه به مسجد جمکران بیاید. در هفته سی وهشتم در حال سجده، یک وقت می فهمد که همه جا نورانی شده است وآقایی وارد شد ومردم به دنبالش می گویند حضرت حجت (علیه السلام) است. خیلی ناراحت می شود که نمی تواند سلام کند، لذا کنار رفته، ولی عصر (علیه السلام) نزدیک او می آید ومی فرماید: «سلام کن!»
اشاره به زبان می کند که من لال هستم وگرنه بی ادب نیستم.
حضرت بار دوم می فرماید: «سلام کن!» بلافاصله زبانش باز می شود وسلام می کند وبه برکات مسجد جمکران، حضرت او را شفا می دهد.(۶۲۰)
سرداب مقدس سامرا
۱. آیا سرداب، محل ظهور امام زمان (علیه السلام) است؟
از دیرباز، مخالفان ومعاندان اهل بیت (علیهم السلام) می پنداشته اند که شیعیان محل ظهور امام زمان (علیه السلام) را سرداب می دانند.(۶۲۱) با وجود این، هیچ یک از این مدعیان، مطلبی یا گفته ای را از شیعیان نقل نمی کنند که این عقیده شیعیان را بنماید.
به رغم این اتهام، در روایات وکتب شیعه آمده است که حضرت مهدی (علیه السلام) از مکه مکرمه ومسجد الحرام ظهور می کند.(۶۲۲)
بنابر روایاتی، اولین جایگاه بیعت قبل از قیام امام مهدی (علیه السلام)، مسجدالحرام وبین رکن ومقام خواهد بود.(۶۲۳) اهل سنت نیز به این مطلب معتقد ومعترف اند واز نکات مشترک بین تمام مسلمانان به شمار می رود.
۲. آیا سرداب، محل سکونت امام مهدی (علیه السلام) است؟
برخی از نویسندگان گذشته اهل سنت می پندارند که شیعیان سرداب را محل ظهور می دانند، اما نویسندگان بعدی به جای بررسی، رفع خطا وبیان حقیقت، پا را فراتر نهاده اند وادعا نموده اند که شیعه معتقد است امامشان سالیان متمادی در سرداب به سرمی برد ودر همان جا زندگی می کند.(۶۲۴)
مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر در پاسخ به این بهتان می فرماید:
تهمت سرداب زشت تر است. در حالی که شیعه عقیده ندارد که امام در سرداب مخفی شده واز آن جا ظهور می کند. ای کاش آنان که این تهمت را زده اند، دست کم حرفشان را یکی می کردند. ابن بطوطه در سفرنامهاش می گوید(۶۲۵) در حله است. قرمانی در اخبار الدول می گوید در بغداد، ودیگران می گویند در سامرا وقصیمی نمی داند کجا است، لذا جایی را نام نمی برد تا عیبش آشکار نشود.(۶۲۶)
همچنین آیت الله صافی گلپایگانی در مورد محب الدین (خطیب مدینه منوره) می فرماید:
از اشتباهات فاحش ایشان به تبع گذشتگانش این است که عقیده در سرداب بودن امام را به شیعه نسبت داده وگمان کرده است که وکلای امام باب سرداب بوده اند. در حالی که کتاب های شیعه در دست است، حتی آن ها که قبل از ولادت امام نوشته شده اند، از این بهتان اثری نیست. اما آن ها عادت به تحقیق ندارند وهرچه دلشان بخواهد می گویند.(۶۲۷)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
صاحب این امر میان مردم رفت وآمد می کند، در بازارشان راه می رود وبر فرش های آن ها قدم می گذارد، در حالی که مردم او را نمی شناسند.(۶۲۸)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
به پروردگارم سوگند! حجت خدا، روی زمین راه می رود ودر خانه ها وارد می شود... سخنان را می شنود وبر مردم سلام می دهد.(۶۲۹)
طبق روایات مربوط به محل زندگی حضرت، ایشان غالباً اطراف مدینه منوره حضور دارند ونیز ملاقات های فراوان ومعتبری که با حضرت در مکان های مختلف اتفاق افتاده، همه گویای حضور حضرت در جامعه ومیان مردم است ووجود ایشان در سرداب را نفی می کند.
۳. آیا سرداب، محل غیبت امام زمان (علیه السلام) است؟
محل غیبت دو معنای متفاوت دارد که اگر به معنای مخفیگاه ومحل زندگی آن حضرت باشد، درست نیست، اما اگر به معنای محل غایب شدن باشد (آخرین مکانی که حضرت در آن دیده شده وبعد کسی او را ندیده) حرف صحیحی است. غیبت امام مهدی (علیه السلام) از سرداب آغاز شد، نه آن که آن جا هم ادامه می یابد.
احتمالاً بعضی از عبارات نویسندگان اهل سنت بر همین معنای دوم دلالت می کند(۶۳۰) که در این صورت حرف درستی است، اما بعضی آن را اشتباه فهمیده اند ومحل غایب شدن را به مخفیگاه امام تفسیر کرده اند.
بنابراین عبارت های آنان گویای شروع غیبت از سرداب است، نه وجود همیشگی حضرت در سرداب. بنابر روایت های تاریخی، وقتی پدر بزرگوار امام از دنیا رفت، ایشان در مقابل چشم همگان بر جنازه پدر نماز خواند، وهمین امر باعث شد تا مأموران برای دست گیری امام (علیه السلام) به منزل امام عسکری (علیه السلام) حمله کنند. مرحوم قطب الدین راوندی می گوید:
وقتی داخل منزل شدند، صدای قرائت قرآن از سرداب شنیدند. لذا مقابل در جمع شدند تا هنگام خروج دستگیرش کنند. در همان هنگام امام خارج شد، در حالی که فرمانده آن ها ایستاده بود. وقتی امام رفت، فرمانده گفت وارد شوند ودستگیرش کنند. افراد گفتند از کنار تو گذشت ودستور ندادی او را بگیریم؛ فرمانده گفت من او را ندیدم. لذا دست خالی برگشتند.(۶۳۱)
طبق عقیده شیعه، امام مهدی (علیه السلام) بعد از ورود به سرداب از آن جا خارج شد ومأموران او را ندیدند. لذا آخرین محل تعقیب، سرداب بوده است واین امر، بی سابقه نیست. در «لیلة المبیت» نیز وقتی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در برابر چشم محاصره کنندگان (مشرکان) از منزل خارج شد، کسی ایشان را ندید.
بنابراین چون غیبت از سرداب شروع شد، در بعضی از منابع شیعی از آن به « سرداب غیبت» یاد می شود.(۶۳۲)
۴. آیا سرداب، محل زیارت است؟
اگر سرداب، نه محل ظهور امام مهدی (علیه السلام) است ونه محل سکونت ومخفیگاه آن حضرت، چرا شیعیان آن جا را زیارتگاه می دانند ودر کتب ادعیه برای آن، دعاها واعمال مخصوصی ذکر کرده اند؟ مثلاً برای ورود به سرداب، اذن دخول می خوانند ودر آن جا به ائمه ومخصوصاً امام مهدی (علیه السلام) سلام می دهند!
مقدس بودن سرداب سامرا به دلیل زندگی کردن سه امام آخر شیعیان در آن محل است. سرداب، جای مقدس، مبارک ومحترم است؛ چون ائمه ما در آن جا عبادت واقامت کرده اند، مانند هر جایی که بدانیم ائمه در آن جا حضور داشته اند وبا قدوم خود آن جا را متبرک کرده اند، مانند بیت النور (در شهر مقدس قم) که مدتی محل زندگی حضرت معصومه (علیها السلام) بوده است، یا اماکنی از کربلا تا شام که رأس مطهر امام حسین (علیه السلام) در آن جا به زمین گذاشته شده است وبه آن جا «مقام رأس الحسین» می گویند وبرای شیعیان قداست واحترام دارد.
اما اذن دخول وخطاب کردن به امام، به سبب آن است که منزل ائمه را در هر حالی (حضور یا عدم حضور) محترم می دانیم. طبق عقیده شیعه، هر جا که باشیم، امام صدای ما را می شنود وجواب ما را می دهد، ولی ما صدای امام را نمی شنویم. لذا می توان امام را در هر جایی مورد خطاب قرار داد. البته این مسئله شامل همه معصومان می شود. برای مثال، خطاب به امام حسین (علیه السلام)، زیارت عاشورا می خوانیم.
در پایان گفتنی است که شیخ محمود ابوریه، از علمای معاصر واهل تحقیق وتتبع اهل سنت می گوید:
من نشنیده ام که شیعه ای در مورد سرداب غیبت که در حله یا سامراست، بگوید امام در آن جا پنهان است، یا در آن جا زندگی می کند ویا از آن جا ظهور خواهد کرد. شاید سرداب سامرا، مکان نماز امام هادی وعسکری (علیهما السلام) بوده که تا به حال باقی مانده است.(۶۳۳)
منبر امام زمان (علیه السلام)
آیا صحت دارد که در حرم امام رضا (علیه السلام) منبری وجود دارد که متعلق به امام زمان (علیه السلام) است؟ اگر صحت دارد آن منبر کجاست؟
در ایوان مقصوره مسجد گوهرشاد، منبر صاحب الزمان (علیه السلام) قرار دارد. این منبر در سال ۱۲۴۳ هجری قمری به شیوه منبت کاری از چوب گردو ساخته شد وآهن ومیخ در آن به کار نرفته است. البته سازنده، منبر را به نیت امام زمان (علیه السلام) ساخته، ولی گزارش نشده که امام زمان (علیه السلام) از آن استفاده کرده باشد.

دیدار

دیدار یا زیارت
چگونه می توان امام مهدی (علیه السلام) را زیارت کرد؟
اگر منظور از زیارت حضرت، زیارت معنوی وتوسل به ایشان باشد، این امر هیچ گونه محدودیتی ندارد وهرکس می تواند با شناخت ومعرفت صحیح حضرت وتوجه قلبی، از هر مکان ودر هر زمانی به ایشان متوسل شود وبا تقدیم صلوات وسلام به پیشگاه آن حضرت، با آن بزرگوار ارتباط برقرار کند. البته بهتر است به هنگام توسل، دعاها وزیارت های منقول از معصومان (علیهم السلام)، مثل زیارت آل یاسین، دعای عهد، دعای فرج و... را که در کتاب مفاتیح الجنان نقل شده است، بخواند.
اما اگر منظور از زیارت حضرت، تشرف به محضر امام زمان (علیه السلام) ودرک حضور آن بزرگوار باشد، باید توجه داشت که در عصر غیبت، بنای حضرت بر مخفی بودن از دیدگان مردم است؛ مگر در موارد خاص که حضرت بنابه مصالحی، برای برخی افراد شایسته، ظاهر می شود وآن شخص امام (علیه السلام) را می بیند؛ اما در غیر این موارد استثنایی، حضرت با کسی ارتباط علنی ندارد وهیچ راه وروش مشخصی نیز برای دیدن حضرت وجود ندارد - «تا یار که را خواهد ومیلش به که باشد».
آیا می توان همیشه امام زمان (علیه السلام) را زیارت کرد؟
آری می توان در تمام لحظات با خواندن زیارت نامه با ایشان ارتباط معنوی داشت؛ اما اگر منظور ملاقات ودیدار باشد، باید گفت: مسئله غیبت، اقتضا می کند که آن حضرت از دیده ها پنهان باشد مگر این که مصلحت مهمی در میان باشد تا احتمال ملاقات با آن حضرت پیش آید؛ اما تشخیص این مصلحت با خود امام است. بنابراین ما نمی توانیم هرگاه بخواهیم آن حضرت را زیارت کنیم. البته این که مشتاق دیدار باشیم، کار خوبی است.
احادیث دیدار
درباره ملاقات با امام زمان (علیه السلام) چه احادیث وروایاتی وجود دارد؟
اگر منظور تعداد روایاتی است که به ملاقات با امام سفارش کرده ویا راه های ملاقات با آن حضرت را بیان کرده باشد، در پاسخ باید گفت: ما روایتی نیافتیم که به منتظران امام زمان (علیه السلام) سفارش کرده باشد تا درپی دیدن آن حضرت باشند؛ زیرا اولاً، آن چه مسلمان وشیعه مهدی (علیه السلام) را رستگار می کند، دیدار آن حضرت نیست، بلکه جلب رضایت آن بزرگوار، عمل به دستورهای قرآن واهل بیت (علیهم السلام) است؛ ثانیاً، مسئله غیبت اقتضا می کند که آن حضرت از دیده ها پنهان باشد واگر مصلحتی مهم در میان باشد که برای کسی رخ بنماید، در این صورت ظاهر وملاقات محقق می گردد؛ اما این امر به مصلحتی بستگی دارد که خود امام زمان (علیه السلام) تشخیص می دهد. بنابراین تنها راه حقیقی، تحقق دیدار نیست ونباید خود را در این امر به زحمت بیندازیم. اشتیاق دیدار او واظهار آن در دعا وزیارت وکوشش جلب رضای او در گفتار وکردار کافی است. به امید آن که سعادت دیدارش فراهم گردد واگر مصلحت ندانست، باید تسلیم آن بزرگوار باشیم وهیچ شکوه ای نکنیم.
هدف دیدار
انگیزه حضرت از دیدار با مردم چیست وچه فایده ای دارد؟
حضرت از دیدار با مردم، انگیزه های مختلف دارد؛ ازجمله:
۱. اثبات وجود وحضور خویش؛
۲. هدایت شخص وامانده در راه؛
۳. حل برخی از مسائل که بر علما دشوار می شود، همان گونه که مقدس اردبیلی برای حل مسائل مشکل، خدمت حضرت مشرف می شد؛
۴. شفای مریض هایی که زمین گیر شده وپزشکان آن ها را جواب کرده اند و....
انواع دیدار
تشرفات به محضر حضرت ولی عصر (علیه السلام) در زمان غیبت چگونه است؟
در سه حالت می توان حضرت را زیارت کرد:
۱. خواب: گروهی امام زمان (علیه السلام) را در خواب زیارت می کنند (باید توجه داشت که خواب به تنهایی دلیل وملاک عمل نیست)؛
۲. مکاشفه: مکاشفه حالتی بین خواب وبیداری است. یک ارتباط روحی است که بعضی در این حالت، امام زمان (علیه السلام) را زیارت می کنند. مکاشفه نیز همانند خواب، به تنهایی حجت نیست ونمی تواند ملاک عمل باشد؛
۳. بیداری: یعنی در حالت عادی وبه طور طبیعی امام زمان (علیه السلام) را زیارت می کند.
کسی که در حال بیداری امام زمان (علیه السلام) را ملاقات می کند، یا اصلاً امام زمان (علیه السلام) را نمی شناسد، یا در آن حال نمی شناسد؛ اما پس از اتمام ملاقات وجدایی، ایشان را خواهد شناخت. عده بسیار کمی (بنابر نقل) هستند که در همان زمان ملاقات، امام را می شناسند وبا علم به امام بودن ایشان، با او صحبت می کنند. البته، این افراد بسیار اندک هستند.
در زمان غیبت کبرا، هیچ کس به اراده وخواست خود به حضرت حجت (علیه السلام) دسترس ندارد وملاقات، امری یک سویه است؛ یعنی اگر عنایت خداوند شامل حال هرکس شود وقابلیت ولیاقت دیدار حضرت در هرکس پدید آید، حضرت به دیدار او می آید وخود را نشان می دهد؛ نه این که هرگاه خودش خواست بتواند به دیدار حضرت برسد.
همچنین ارتباط دایم (در این دوران) برای هیچ کس اتفاق نمی افتد. بنابراین هرکس ادعا کند که هرگاه بخواهد به خدمت حضرت می رسد، دروغ می گوید واگر کسی ادعا کند که واسطه بین مردم وامام زمان (علیه السلام) است نیز دروغ می گوید وباید او را تکذیب کرد. ملاقات ها اموری اتفاقی وپیش بینی ناشدنی هستند؛ چون بنابر حکمت وفلسفه غیبت کبرا، حضرت در پس پرده غیبت است وکسی با حضرت ارتباط دایم وبه دل خواه خود ندارد.(۶۳۴)
رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد وتشخیص صدق وکذب آن چگونه است؟
رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکن است:
الف) در عالم خواب؛
ب) در حال مکاشفه؛
ج) در حال بیداری.
که در حال بیداری از نظر کیفیت ونحوه دیدار سه گونه دارد:
۱. دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه ای که دیدارکننده هنگام ملاقات وبعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد وایشان در این دیدار، فردی عادی وناشناس تلقی می شود. این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی وناشناس رخ دهد وحضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی شناسند؛(۶۳۵)
۲. دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدارکننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد. این نوع رؤیت، بسیار اندک وانگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد ودر عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم تری اقتضا کند وحضرت بنابه مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فوق العاده اندک است؛
۳. رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام (علیه السلام)؛ یعنی شخص امام (علیه السلام) را ملاقات می کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد ووی را فردی عادی می پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل وشواهد موجود، یقین پیدا می کند که وی امام عصر (علیه السلام) بوده است.
بیش تر تشرفاتی که در کتاب ها نقل شده است، از این نوع است ونشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدارکننده در آن حال است ویا به دلیل این که حضرت در او تصرفات تکوینی وولایی کرده واجازه شناخت را به وی نمی دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می کند که وی امام بوده است.
اما تشخیص صدق وکذب چنین رؤیت هایی، به دلیل یقینی وصدق گوینده نیاز دارد. چنین ادعاهایی از افراد ناموثّق وبی تقوا پذیرفتنی نیست واصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر این که به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.
چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی شناسند؟
زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می کند که دیگران حضرت را نشناسند. پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات هایی طبق قانون غیبت بوده ودلیل نمی خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت اند ونباید غیبت وناشناس بودن، به ظهور وشناسایی تبدیل گردد.
در عین حال با این که در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی (علیه السلام) باید از دیده ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته اند، به محضر آن حضرت شرف یاب گردند. البته این شرف یابی می تواند متفاوت باشد. برخی حضرت را می بینند ولی نمی شناسند؛ گروهی می بینند ومی شناسند وحضرت هم با آنان سخن می گوید؛ برخی او را می بینند ومی شناسند واجازه می یابند که با ایشان سخن بگویند. این تفاوت ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.
در هر حال دلیل این که افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می شناسند، آن است که شایستگی دیدنِ همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.
شرایط دیدار
آیا دیدن امام زمان (علیه السلام) دارای شرایط خاصی است ونصیب هر کسی می شود؟ وآیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟
دیدن امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت کبرا امکان داشته واگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است؛ اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه روز تلاش کند وخواهان دیدن امام باشد. البته دیدن حضرت سبب نمی شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان های معاصر دیگر امامان (علیهم السلام) با وجود دیدن امام معصوم باز هم گناه می کردند وحتی گاهی با آن ها مخالفت می نمودند.
دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هرکس نمی شود. ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست. بسیاری از بزرگان، علما ومجتهدان، امام زمان (علیه السلام) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آن ها دست گیری نموده واز این جهت امام را دیده باشند.
مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می بیند وهمین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.
احمد بن حسن بن ابی صالح خجندی، مدتی در جست وجوی امام زمان (علیه السلام) شهرها را می گشت وبسیار جدی بود واصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود. عاقبت نامه ای از طریق حسین بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی (علیه السلام) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته وهمواره در فحص وطلب تو می کوشم. تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود ودستوری در این باره فرمایید».
جواب آمد که: «هر کس در خصوص من جست وجو وتجسس کند، مرا می طلبد وهر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید وهر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد وهر کس مرا به کشتن دهد، مشرک گردد».
بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات نماییم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر وخودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.(۶۳۶)
آیا اگر از گناه اجتناب کنیم ومنتظر واقعی باشیم، امام زمان (علیه السلام) به ما سر می زند؟
قطعاً گناه کردن، مهم ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان (علیه السلام) است. امام مهدی (علیه السلام) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می فرماید:
ما را از ایشان (شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان وخطاهایی که از ایشان به ما می رسد وما آن را ناخوش می داریم واز ایشان نمی پسندیم.(۶۳۷)
آیت الله بهجت نیز بیان فرموده اند:
اگر بفرمایید: چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات وترک محرمات ملتزم نیستید؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات؛(۶۳۸) پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد». ترک واجبات وارتکاب محرمات، حجاب ونقاب دیدار ما از آن حضرت است.(۶۳۹)
بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم ومنتظر واقعی باشیم، به مقامی می رسیم که غیبت وحضور برایمان فرقی ندارد. امام سجاد (علیه السلام) به ابوخالد کابلی می فرماید:
ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی (علیه السلام)، آنان که معتقد به امامت هستند ودر انتظار ظهور او به سر می برند، با فضیلت ترین مردم همه زمان ها هستند؛ به دلیل این که خداوند متعالی عقل وفهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور ومشاهده گشته است.(۶۴۰)
از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید:
من سرّه ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق؛
هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم (علیه السلام) گردد، باید که منتظر باشد ودر عین حال به پرهیزکاری واخلاق نیکو مشغول گردد.
بنابراین اگر کسی ترک گناه کند ومنتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می آید. آن گاه اگر بزرگ ترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت وظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید * * * شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

شوق دیدار
بسیار علاقه مندم که امام زمان (علیه السلام) را ملاقات کنم، آیا ممکن است که او به دیدن من آید؟
اشتیاق ملاقات با حضرت بسیار نیکوست. این اشتیاق را همه علاقه مندان حضرت دارند، ولی عجله نکنید؛ تسلیم رضا وقضای الهی باشید. در زمان غیبت باید به وظایفمان عمل کنیم. اگر حضرت صلاح بداند، خودش به دیدن ما می آید. وظیفه ما این است که در عمل به اخلاق واحکام الهی تلاش وخود را در تمام جهات به حضرت نزدیک کنیم وموجبات رضایت ایشان را فراهم نماییم.
راه دیدار
چه کار کنم که آقا را ببینم وبا ایشان صحبت کنم؟
واقعیت این است که هیچ نسخه ای نداریم که به طور حتم سبب شود آدمی در خواب یا بیداری امام زمان (علیه السلام) را ببیند وبا او صحبت کند. البته اشتیاق شما به دیدن امام زمان (علیه السلام) بسیار خوب است ومی تواند سبب خیلی از خوبی ها شود، ولی باید بپذیرید که الآن زمان غیبت است وجز در مواردی که مصلحت باشد، دیداری - در خواب یا بیداری - رخ نمی دهد. گرچه همیشه جای امیدواری هست، به ویژه در مکان هایی مانند جمکران که منسوب به امام زمان (علیه السلام) است؛ مهم این است که خود امام زمان (علیه السلام) از ما عمل شایسته وخدایی می خواهد واز این که به وظایف الهی خود عمل کنیم، خوشحال می شود واین سبب نزدیکی بیش تر ما به آن حضرت می گردد. هرچه به او نزدیک تر شویم، از وجود او بهره بیش تری خواهیم برد.
نکته مهم وقابل توجه دیگر این است که فردی به نام احمد بن ابراهیم، مشتاق دیدار امام زمان (علیه السلام) بود وچون در دوران غیبت صغرا زندگی می کرد، به دومین نایب خاص امام زمان (علیه السلام) (محمد بن عثمان عمروی) عرض کرد: «من اشتیاق زیادی برای دیدار امام زمان (علیه السلام) دارم». نایب خاص فرمودند: «به خاطر این شوق، خداوند به شما اجر بدهد وان شاءالله امام را ببینی. اما زمان غیبت است. پس اصرار به دیدار نکن وبا خواندن زیارت نامه متوجه ایشان شوید».
چنان که ملاحظه می کنید نایب خاص امام زمان (علیه السلام)، احمد بن ابراهیم را از اصرار به ارتباط ظاهری منع واو را به ارتباط معنوی راهنمایی می نماید.
بنابراین بهتر است شما نیز بیش تر به دنبال ارتباط معنوی باشید وبا خواندن دعاها وزیارت نامه های امام زمان (علیه السلام) متوجه ایشان شوید. علاوه بر این با صدقه دادن برای سلامت امام زمان (علیه السلام) وصدقه دادن از طرف ایشان می توانید ارتباطی نزدیک تر داشته باشید.
البته دستورهایی برای دیدار ودرک دولت امام مهدی (علیه السلام) نقل شده است که بیان می شود:
۱. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
هرکس بعد از نماز صبح وظهر بگوید «اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم»، نمی میرد تا امام زمان (علیه السلام) را درک کند.(۶۴۱)
۲. امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
کسی که همه سوره های مسبّحات (سوره هایی که با سبّح یا یسبّح شروع می شود) را قبل از خواب بخواند، نمی میرد تا امام زمان (علیه السلام) را درک کند واگر بمیرد در کنار پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خواهد بود.(۶۴۲)
۳. در روایت آمده است که هرکس این دعا را بعد از هر نماز واجب بخواند وبر آن استمرار ورزد، به قدری عمر می کند که به دیدار امام زمان (علیه السلام) مشرف شود:
اللهم صل علی محمد وآل محمد، اللهم ان رسولک الصادق المصدق صلواتک علیه وآله قال: انک قلت: ما ترددت فی شئ أنا فاعله کترددی فی قبض روح عبدی المؤمن یکره الموت وأنا أکره مساءته، اللهم فصل علی محمد وآل محمد وعجل لاولیائک الفرج والنصر والعافیة ولا تسؤنی فی نفسی ولا فی فلان.(۶۴۳)
وبه جای فلانی نام هرکس را خواست بگوید؛
۴. فرمود کسی که بعد از هر نماز واجب این دعا را بخواند، امام زمان (علیه السلام) را در خواب یا بیداری می بیند:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم بلغ مولانا صاحب الزمان اینما کان وحیثما کان من المشارق الارض ومغاربها، سهلها وجبلها، عنی وعن والدی وعن ولدی واخوانی التحیة والسلام، عدد خلق الله، وزنة عرش الله، وما أحصاه کتابه واحاط علمه اللهم انی اجدد له فی صبیحة هذا الیوم وما عشت فیه من ایام حیوتی عهداً وعقداً وبیعة له فی عنقی لا أحول عنها ولا أزول، اللهم اجعلنی من انصاره وانصاره الذابین عنه، والممتثلین لاوامره ونواهیه فی ایامه، والمستشهدین بین یدیه، اللهم فان حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً فأخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرداً قناتی، ملبیا دعوة الداعی فی الحاضر والبادی. اللهم أرنی الطلعة الرشیدة، والغرة الحمیدة، واکحل بصری بنظرة منی إلیه، وعجل فرجه، وسهل مخرجه، اللهم اشدد أزره، وظهره، وطول عمره، اللهم اعمر له بلادک، وأحی به عبادک، فانک قلت وقولک الحق ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس فأظهر اللهم لنا ولیک، وابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک، صلواتک علیه وآله، حتی لا یظفر بشئ من الباطل الّا مزقه، ویحق الله الحق بکلماته ویحققه، اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الامة بظهوره، إنهم یرونه بعیداً ونراه قریباً، وصلی الله علی محمد وآله.(۶۴۴)
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
هرکس سوره بنی اسرائیل را در هر شب جمعه بخواند، نمی میرد تا امام زمان (علیه السلام) را درک کند واز اصحاب او باشد.(۶۴۵)
چگونه نامه ای به امام زمان (علیه السلام) بنویسیم که تنها خودشان بخوانند؟
عریضه نویسی وبه عبارتی عرض توسل وتقاضای حاجت از خداوند، از روایاتی سرچشمه می گیرد که در این باره نقل شده است.
در برخی کتاب ها، درباره عریضه به محضر مقدس ولی عصر (علیه السلام)، متن عریضه وشیوه طرح آن، نکاتی آمده است. مرحوم محدث قمی می نویسد:
هر کس در ضریح ائمه (علیهم السلام) عریضه وکاغذی را ببندد ومهر کند یا آن را در نهر یا چاه آب ویا برکه ای بیندازد وبه نیت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) حاجت خود را ذکر کند، آن بزرگوار عهده دار برآورده شدن حاجات وی می شود.(۶۴۶)
بر همین اساس، انسان می تواند برای توسل وعرض حاجت به محضر حضرت، در چاه آب ونهر، عریضه خود را بیندازد.
دلیل ملاقات نکردن
چرا ما نمی توانیم سرورمان امام زمان (علیه السلام) را ببینیم؟
پنهان بودن حضرت حجت (علیه السلام) از دیدگان عمومی، براساس روایات، حکمت های فراوانی دارد که بعضی از آن ها گفته شده وبسیاری از آن ها نیز فقط در زمان ظهور حضرت درک می شود.
بنابراین این حکمت ها ایجاب می کند که کسی نتواند در زمان غیبت کبرا حضرت را به طور معمول مشاهده کند وبا او ارتباط داشته باشد؛ مگر در مواردی خاص که به طور استثنایی، بنابه مصالحی، خداوند چنین اجازه ای می دهد. در این موارد هم دیدار حضرت به صورت ناشناس یا شناخته شده فقط برای برخی افراد است؛ نظیر این که در مواردی، حضرت صلاح بداند بعضی بیماران را شفا دهد، نیازهای علمی افراد را پاسخ دهد، گم شده ای را هدایت کند و....
نکته مهم در مورد مسئله دیدار حضرت این است که خود امام زمان (علیه السلام) ودیگر معصومان (علیهم السلام) هیچ گاه ما را موظف نکرده اند درصدد جست وجوی دیدار حضرت باشیم؛ گرچه به ما توصیه فرموده اند از فراق، دوری ومحرومیت ایشان به شدت محزون واندوهگین گردیم. پس آن چه از ما خواسته اند، عمل به وظایف دینی، فردی واجتماعی است، نه چیز دیگر.
دیدارکنندگان
نام تعدادی از افرادی را که در زمان حاضر زنده اند وبا امام عصر (علیه السلام) ارتباط دارند بیان کنید!
در زمان غیبت کبرا بعضی از خوبان وصالحان به محضر امام عصر (علیه السلام) مشرف می شوند وحتی از برکات وجود آن حضرت بهره مند می گردند، ولی به مصداقِ

هر که را اسرار حق آموختند * * * مُهر کردند ودهانش دوختند

این افراد خود را به دیگران معرفی نمی کنند وراز دل را باز نمی گویند. بنابراین شناسایی آن ها بسیار مشکل است. روشن است که اگر کسی ادعایی کند وخود را صاحب مقامِ ارتباط با حضرت معرفی نماید، سخن او پذیرفته نیست وچه بسا افرادی که از این راه به شیادی ودنیاداری پرداخته اند.
درباره رجوع در مسائل، تذکر این نکته لازم است که در مسائل اسلامی، باید به کارشناسان اسلامی وفقیهان وعالمان متعهد رجوع کرد. به یقین اینان امنای پیامبران(۶۴۷) وهمان ها هستند که حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) سفارش فرمود در مسائل پیش آمده به آن ها رجوع کنید،(۶۴۸) ولی اگر کسی ادعا کرد که من به سبب ارتباط با امام عصر (علیه السلام)، حکمی شرعی یا وظیفه ای دینی را فهمیده ام وخواست آن را وظیفه اسلامی خود به حساب آورد وبرای شما ودیگران طرح کند، قطعاً او را تکذیب کنید که هیچ سندی بر درستی سخن او نیست واگر کسی طبق آن عمل کند، نزد خدا حجتی نخواهد داشت. همه می دانیم که اگر قرار باشد امور اسلام ومسلمانان براساس ادعای این وآن تنظیم گردد، سنگ روی سنگ بند نمی شود وگمراهی وهرج ومرج در جامعه اسلامی پدید می آید.
آیا اکنون هم مانند گذشته افرادی با حضرت دیدار می کنند؟ در صورت امکان نام آن ها را ذکر کنید؟
این که افرادی مورد عنایت خاص امام زمان (علیه السلام) بوده وحتی ملاقات داشته اند، قابل انکار نیست. حتی به طور عادی (نه مکاشفه) حضرت را دیده وصحبت کرده اند، ولی این گونه افراد انگشت شمار بوده اند وبسیاری از افرادی که این گونه ارتباط داشته اند این قضایا را بازگو نمی کنند. گاهی بعد از وفاتشان برخی از افرادِ نزدیک این افراد این قضایا را بازگو کرده اند وبرای ما باقی مانده است؛ مثل، سید بن طاووس یا سید بحرالعلوم و....
ولی متأسفانه افرادی هم هستند که به دروغ ادعا می کنند با امام زمان (علیه السلام) ارتباط داشته اند وعده زیادی را گمراه می کنند. باید مراقب این گونه افراد بود وفریب آن ها را نخورد.
شما می توانید از زندگی نامه آیت الله مرعشی نجفی یا آیت الله بهاء الدینی وامثال آن ها اطلاعات مناسبی کسب کنید. همچنین برای اطلاع بیش تر به کتاب میر مهر نوشته حجت الاسلام پورسیدآقایی از انتشارات حضور، مراجعه فرمایید.
نقل دیدار
آیا اشکالی دارد خوابی که در مورد امام زمان (علیه السلام) دیده ام برای دیگران تعریف کنم؟ آیا نباید برای اطلاع مردم از وجود امام زمان (علیه السلام) این گونه خواب ها را نقل کرد؟
چند نکته درباره این سؤال جالب توجه است:
۱. باید توجه داشت که خواب هیچ گونه حجیت شرعی ندارد. از این رو، عمل نکردن به محتوای آن نه تنها برای بیننده عیبی ندارد، بلکه بر دیگران هم لازم نیست به آن عمل کنند.
۲. به یقین برخی خواب ها در شمار رؤیاهای صادق است. بر این اساس انسان با دیدن خواب های ناگوار، با صدقه دادن می تواند دفع بلا کند. منتهی خواب شما که خوب وشیرین است، ذکر آن برای صاحب آن هیچ اشکال ندارد وچه بسا مایه دل داری وتسلای آنان ودیگران باشد؛ البته برای دچار نشدن به غرور وخجالت، می توانید خواب را از زبان خود نگویید؛ مثلاً بگویید: شخصی چنین خوابی دیده است.
۳. برای آشنا کردن مردم با امام زمان (علیه السلام) لازم نیست انسان تنها به نقل خواب اکتفا کند، بلکه آیات وروایت وگفتار علما ودانشمندان وکتاب های مفید وسودمندی در این باره وجود دارد که می توان از آن ها بهره گرفت. شما که مربی نونهالان پاک ومعصوم هستید، سعی کنید با کتاب هایی که در خصوص آشنایی نونهالان با امام زمان (علیه السلام) است، بیش تر مأنوس شوید وبذر شناخت ومحبت به امام زمان (علیه السلام) را در جان بچه ها بکارید.
۴. خواب هایی که انسان می بیند، قطعاً با عمل کرد وفعالیت روزانه او کاملاً ارتباط مستقیم دارد. بر این پایه شما که مربی کودکان هستید، حضرت مهدی (علیه السلام) را به شکل کودکی مشاهده کرده اید، وفرمایش ایشان نیز یادآور این است که به خانواده شهدا توجه داشته باشید واگر نونهالی در مهدکودک از نعمت پدر یا مادر محروم است، به او بیش تر توجه کنید.
ادعای دیدار
بعضی از افراد ادعا دارند امام زمان (علیه السلام) را در خواب دیده اند؛ به نظر شما آیا باید سخن آن ها را پذیرفت؟
ما هم اکنون در دوران غیبت کبرای امام مهدی (علیه السلام) به سر می بریم. این دوران همچنان که از عنوان آن پیداست، زمان پنهان بودن امام مهدی (علیه السلام) از دیدگاه همه است وکسی توفیق ملاقات حضرت را ندارد؛ اما در موارد استثنایی، کسانی که از نظر تقوا وفضیلت مراتب عالی داشته باشند، این سعادت را می یابند که جمال نورانی آن حضرت را ببینند. البته این گروه، اندک وانگشت شمارند. ازاین رو، در دوران غیبت کبرا وبه مقتضای غایب بودن حضرت، روال طبیعی این است که کسی حضرت را نبیند وملاقات با آن حضرت جنبه استثنایی دارد. بنابراین ما هم باید بنا را بر این بگذاریم که کسی حضرت را ندیده است واگر کسی هم ادعای ملاقات کرد، تنها در صورتی که مطمئن شویم از نظر معنویت مراتب بالایی دارد، سخن او را می پذیریم.
در این باره توجه شما را به دو نکته جلب می کنیم:
۱. تقوا ومعنویت چیزی نیست که بتوان آن را از ظاهر افراد وبا برخوردی معمولی شناخت. بنابراین در مقام پی بردن به تقوا وفضیلت، به ظاهر افراد اعتماد نکنید. البته منظور این نیست که به مردم سوءظن داشته باشید، اما چون شرط ملاقات با امام مهدی (علیه السلام) داشتن مراتب عالی تقواست، تا به این شرط یقین پیدا نکردید، ادعای کسی را باور نکنید.
۲. اساساً کسانی که اهل تقوا وفضیلت اند وتوفیق شرف یابی به محضر مبارک امام زمان (علیه السلام) را می یابند، رازدار وسر نگه دارند. روش بزرگان در طول تاریخ هم این بوده که برای پرهیز از شهرت وجلب نکردن توجه دیگران، ملاقات خود را مخفی می داشته اند وتنها در صورت ضرورت یا موردی که مصلحت مهمی در میان بوده، آن را برای دیگران ابراز می کردند.

«آن را که خبر شد خبری باز نیامد»

هر که را اسرار حق آموختند * * * مُهر کردند ودهانش دوختند

بنابراین باید به کسانی که ادعای شرف یابی به محضر امام مهدی (علیه السلام) را دارند وهمیشه از ملاقات وارتباط با آن حضرت دم می زنند، سوءظن داشته باشیم؛ مگر این که با رفت وآمد وارتباط پیوسته وچندین ساله، او را کاملاً بشناسیم ودر تقوا وفضیلت او کم ترین تردیدی نکنیم. توجه داشته باشیم که فراوان اند شیادانی که دنبال کسب جاه ومقام اند ودر راه رسیدن به شهرت ومقام، از عواطف واحساسات پاک مردم نیز نمی گذرند؛ پس باید مواظب باشیم بازیچه دست چنین افرادی نشویم.
البته باید به این نکته نیز توجه داشت که بعضی افراد که ادعای ارتباط وملاقات با امام عصر (علیه السلام) را دارند، افرادی ساده وبدون کلَک اند، ولی چون زودباور وتا حدودی خیالاتی هستند، زود یقین پیدا می کنند. بنابراین ادعاهای چنین افرادی با این که پذیرفتنی نیست (چراکه دچار خیالات شده ومثلاً یکی از مؤمنان وصالحان را دیده وخیال کرده اند او امام زمان (علیه السلام) است)، اما چون قصد وغرض سوئی هم ندارند، گناه کار نیستند. البته ادعای آن ها برای ما حجت ودلیل نمی شود ونمی توانیم به چنین ادعاهایی ترتیب اثر بدهیم، مگر آن که همراه با شواهد وقرینه های معتبر باشد.
بعضی از افرادی که صلاحیت ندارند، ادعا می کنند امام زمان (علیه السلام) را دیده اند. چگونه می توان حرف آن ها را قبول یا رد کرد؟ نوری که در بعضی از زمان های خاص مانند شب قدر یا در مکان های خاص مانند امام زاده دیده می شود، آیا دلیل بر حضور یا گذر امام است؟
ادعای دیدن امام زمان (علیه السلام) از افراد بی صلاحیت، به هیچ وجه قابل اعتماد نیست. حتی دیدن نور در شب ها ومکان های خاص هم دلیلِ قطعی بر حضور امام زمان (علیه السلام) در آن جا نیست. شاید عنایتی داشته اند، ولی حضور قطعی حضرت را نمی توانیم مطمئن باشیم. باید احتیاط کرد که شیادها در کمین هستند.

ظهور

کلام امام
امام زمان (علیه السلام) درباره ظهور خود چه فرموده اند؟
مهم ترین سخن آن حضرت در این باره مطلبی است که از طریق محمد بن عثمان (دومین نایب خاص) در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب، بیان فرموده اند. در آن جا آمده است:
... واما وقت ظهور من به اراده خداوند متعال بستگی دارد. کسانی که وقت آن را تعیین می کنند، دروغ گو هستند....(۶۴۹)
ابوعلی می گوید: از محمد بن عثمان عمروی شنیدم که می گفت:
... وپرسیدم که فرج کی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیین کنندگانِ وقت، دروغ می گویند.(۶۵۰)
در بیان امام مهدی (علیه السلام) وروایات سایر ائمه (علیهم السلام) نیز تعیین وقت برای ظهور مردود شمرده شده است. البته حضرت فرموده اند: «برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید».
امام وظهور
آیا خود امام زمان (علیه السلام) مایل ومنتظر ظهور است؟
باید بدانیم که امام زمان (علیه السلام) از همه ما بیش تر آرزوی ظهور دارد وبرای آن دعا می کند وبارها به شیعیان نیز فرموده اند برای تعجیل در ظهورم دعا کنید.(۶۵۱) آن حضرت با دیدن این همه ظلم وفساد، بیش از ما ناراحت می شود(۶۵۲) ومنتظر روزی است که بتواند عدالت ومعنویت واسلام را در تمام جهان حکم فرما نماید. طبق روایت امام صادق (علیه السلام)، منظور از مضطر (ناچار) در آیه ۶۲ سوره نمل، امام زمان (علیه السلام) است؛(۶۵۳) یعنی ایشان در دوران غیبت در حال ناچاری به سر می برند وهر آن منتظر پایان این دوران است.
امام زمان (علیه السلام) هنگام ظهور به چه زبانی صحبت می کنند؟
برای نوع گویش امام مهدی (علیه السلام) دلیل ومدرک خاصی نداریم، اما براساس روایات مربوطه، امام معصوم به همه زبان ها آگاه است وبا هرکس به زبان خودش سخن می گوید؛ مقتضای امامت نیز همین است. ضمن آن که حضرت مهدی (علیه السلام) در زمان غیبت ودر تشرفات نیز به زبان شخص مخاطب سخن گفته است؛ زیرا مقتضای ایجاد ارتباط کلامی نیز همین است.
آری، شاید با توجه به این که زبان قرآن وسنت (زبان اسلام)، عربی است، در حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز زبان رسمی زبان عربی باشد (همان گونه که در دنیای امروز انگلیسی، زبان بین المللی است) وهمه مردم یا غالب آن ها به زبان عربی آشنا خواهند شد.
زمان ظهور
آیا می توان وقت ظهور را پیش بینی کرد؟
ظهور امام زمان (علیه السلام) به اراده الهی بستگی دارد که در صورت فراهم بودن شرایط، به دستور خداوند تحقق می یابد. بنابراین تاریخ آن را فقط خداوند می داند وهیچ کس نمی تواند تاریخ دقیق آن را پیش بینی کند. در روایات بیان شده که هرکس وقتی را برای ظهور مشخص کند، دروغ گوست.
مهزم اسدی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «فدایت شوم! ظهور قائم آل محمد (علیه السلام) وتشکیل دولت حق که در انتظارش هستید، طول کشید؛ این امر کی تحقق خواهد یافت؟» حضرت فرمود:
تعیین کنندگان وقت ظهور دروغ گویند؛ عجله کنندگان هلاک می شوند وکسانی که تسلیم هستند، نجات می یابند.(۶۵۴)
خود امام زمان (علیه السلام) در این باره فرمود ه اند:
ظهور فرج، به اراده خداوند متعال بستگی دارد وکسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند، دروغ گو هستند.(۶۵۵)
بنابراین هیچ کس نمی تواند زمان ظهور را پیش بینی کند. البته ما باید همیشه و در هر لحظه منتظر ظهور باشیم واز عجله، تعیین وقت وگوش سپردن به سخن کسانی که وقت مشخص می کنند، بپرهیزیم وهمواره تسلیم امر خداوند باشیم.
آیا ظهور نزدیک است؟
در این که ما در دوره آخر الزمان به سر می بریم تردید نداریم؛ اما در چه مقطعی از آخر الزمان، معلوم نیست وتحقق نشانه های عمومی ظهور، دلیل بر تحقق شرایط ظهور نیست؛ زیرا در نشانه های عمومی، چون علایم، غیرحتمی ودارای مراتب اند، احتمال های دیگری هم وجود دارد. امیدواریم که ان شاءالله ظهور حضرت نزدیک باشد.
آیت الله بهجت، حتی به پیران نیز بشارت داده که ظهور نزدیک است؟
آیت الله بهجت چنین مطلبی را نفرموده اند؛ البته این که همه - چه پیر وچه جوان - باید به ظهور حضرت ولی عصر (علیه السلام) امیدوار باشند، سخن درستی است ومژده ظهور هم کار پسندیده ای است ودر دعاهای مربوط به حضرت ولی عصر (علیه السلام) آمده که «انّهُم یرَونَه بَعیداً وَنَراهُ قریباً؛ دشمنان ظهور فرج را دور می بینند، ولی ما (شیعیان) آن را نزدیک می بینیم» ونیز در روایت سفارش شده که هر صبح وشام، منتظر ظهور آن حضرت باشید. بنابراین همه امیدواریم که روزی شاهد ظهور حضرت باشیم واز این رو برای آمدن ایشان لحظه شماری می کنیم.
آیا صحت دارد که روز ۲۵ ذی القعده روز ظهور امام زمان (علیه السلام) خواهد بود؟
در روایات به بعضی روزها به منزله روز ظهور اشاره شده است؛ مثل روز جمعه،(۶۵۶) شنبه،(۶۵۷) یا روز نوروز(۶۵۸) وروز عاشورا.(۶۵۹) البته چنان چه دقت شود، این روایات اختلافی با هم ندارند. می تواند روز عاشورا در نوروز وجمعه یا شنبه اتفاق افتد. البته روایات جمعه قوی تر هستند، اما درباره روز دحوالارض (۲۵ ذی القعده) روایتی در این باره یافت نشد.
البته مرحوم سید بن طاووس می فرماید:
شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال روایتی نقل کرده که روز ۲۵ ذی القعده روز قیام قائم (علیه السلام) است.(۶۶۰)
اما چنین روایتی در کتاب های چاپ شده از ثواب الاعمال وجود ندارد. بنابراین نمی توان گفت این روز، روز قیام امام زمان (علیه السلام) است.
آیا امام زمان (علیه السلام) جمعه ظهور می کند؟
روز جمعه از چند جهت اختصاص به امام زمان (علیه السلام) دارد: یکی آن که ولادت حضرت در آن روز بوده، ودیگر آن که ظهور آن حضرت در روز جمعه خواهد بود،(۶۶۱) ولی وقوع ظهور در روز جمعه امری قطعی نیست؛ اگر چه طبق بعضی از روایات، ظهور در روز جمعه خواهد بود.
چرا امام زمان (علیه السلام) در روز جمعه ظهور می کنند؟
اولاً، حکمت بعضی مسائل برای ما روشن نیست وممکن است در آینده روشن شود؛
ثانیاً، از نظر اسلامی، جمعه، عید است وشرافت بسیاری دارد. از این جهت مناسبت دارد که ظهور مهدی (علیه السلام) که از اشرف حوادث عالم است، در چنین روز شریفی واقع شود. همان گونه که میلاد باسعادتش در جمعه واقع شده است.(۶۶۲) زیارت آن حضرت در روز جمعه مستحب به شمار می رود وسفارش گردیده است؛
ثالثاً، مسئله وقوع ظهور در روز جمعه، امری قطعی وتغییرناپذیر نیست.
مکان ظهور
محل وقوع ظهور کدام کشور است؟
براساس روایات، محل ظهور حضرت واعلام آن به جهانیان، مکه معظمه است. در این خصوص روایات زیادی وارد شده که به یک نمونه اشاره می کنیم: امام باقر (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:
چون امام مهدی (علیه السلام) قیام کند، به مسجدالحرام می رود وپشت به کعبه می ایستد و۳۱۳ مرد نزد او حاضر می شوند ونخستین سخنی که به زبان جاری می کند این آیه است: ﴿بَقیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکم إن کنتُم مُؤمِنین﴾.(۶۶۳)
نیز بر پایه روایات دیگر، حضرت در مسجدالحرام ضمن اعلام ظهور، خود را به جهانیان معرفی وهمگان را به پیروی از خود وپذیرش دین الهی دعوت می کند.
امام زمان (علیه السلام) کجا ظهور می کند وآیا از همان ابتدا دست به قیام می زند؟ چرا وچه موقع به شهر قم وکوه خضر خواهد آمد؟
امام مهدی (علیه السلام) در مکه ظهور می کنند وبنابر نظر مشهور، در همان موقع قیام می نماید، ولی برای تشریف فرمایی ایشان به شهر مقدس قم وکوه خضر، روایت معتبری وجود ندارد.
البته گفتنی است که در روایات ائمه اطهار (علیهم السلام)، از شهر مقدس قم ومردم بافضیلت این سرزمین، خصوصاً در عصر غیبت به بزرگی یاد شده است؛ ازجمله این حدیث:
عفان بصری می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:
«آیا می دانی که قم را به چه سبب «قم» نامیده اند؟» گفتم: «خدا وپیامبر وشما داناتر هستید». فرمود: «از این جهت قم نامیده شد که اهل آن در اطراف قائم آل محمد (علیه السلام) گرد می آیند ودر رکاب او قیام واو را یاری می کنند ودر یاری او استقامت می ورزند».(۶۶۴)
اطلاع از ظهور
در زمان ظهور امام زمان (علیه السلام) جهانیان چگونه از آمدن ایشان باخبر می شوند؟
ظهور امام مخفیانه نیست تا ابتدا افراد خاصی بدانند وبعد به سایرین خبر دهند؛ بلکه وقتی ظهور اتفاق بیفتد، همه مردم دنیا از آن مطلع می شوند.(۶۶۵) به همین دلیل به ما گفته شده: خبر ظهور را از کسی قبول نکنید؛ زیرا اگر ظهور اتفاق بیفتد همه می فهمند واحتیاجی به خبر دادن نیست.
اما این که چگونه ممکن است همه با هم بفهمند؟ در پاسخ می گوییم: یکی از علامت های ظهور امام زمان (علیه السلام) ندای آسمانی(۶۶۶) است. همه مردم جهان آن را خواهند شنید وحتی کسانی که خواب اند بیدار شده، آن را می شنوند(۶۶۷) واز آن پس نام امام زمان (علیه السلام) بر سر زبان ها می افتد وهمه باخبر می شوند.(۶۶۸)
علاوه بر این، علامت هایی مانند قیام فرد پلیدی به نام سفیانی ونیز فرد باتقوایی به نام یمانی نیز در چند ماه قبل از ظهور اتفاق می افتد(۶۶۹) ومردم را آماده ظهور می کند.
شناخت امام
اگر حضرت مهدی (علیه السلام) ظهور کند، ما او را چگونه بشناسیم وچه کاری باید انجام دهیم؟
در روایات، اوصاف جسمانی حضرت به خوبی بیان شده است. وقتی حضرت ظهور می کند، اعلام ظهور حضرت با نشانه هایی نظیر ندای آسمانی همراه است که همگان آن را می شنوند. خود حضرت هم در نخستین روز ظهور، خویشتن را به طور شفاف به جهانیان معرفی می کند. افزون بر این، معجزه هایی که به دست حضرت آشکار می شود، می تواند یکی از راه های شناخت آن حضرت به شمار آید. در این هنگام، حجت بر همگان تمام می شود وهمه به پیروی از دعوت حضرت واطاعت از او موظف هستند.
اگر شخصی ادعا کند که امام زمان (علیه السلام) است، چگونه باور کنیم وراه شناخت او چیست؟
مطمئن باشید وقتی امام زمان (علیه السلام) ظهور کند همه می فهمند. ظهور اتفاق کوچکی نیست که عده ای بفهمند ودسته دیگری نفهمند ویک عده به عده دیگر خبر دهند. هنگام ظهور، همه مردم دنیا به یک باره مطلع خواهند شد؛ به همین دلیل هرکس خبر از ظهور امام زمان (علیه السلام) دهد، دروغ می گوید ونباید از هیچ کس، خبر ظهور امام زمان (علیه السلام) را قبول کرد.
برای مثال یکی از علامت های قبل از ظهور، شنیده شدن نام امام از آسمان است که همه مردم دنیا به زبان خودشان نام امام مهدی (علیه السلام) را می شنوند واین که صدای آسمانی می گوید: حق با امام مهدی (علیه السلام) است. بنابراین تا چنین اتفاقات مهمی که همه با هم از آن باخبر می شوند اتفاق نیفتاده، ظهوری در کار نخواهد بود. بنابراین نباید حرف کسی را در این باره باور کرد.
اما اگر منظور قبل از ظهور باشد، یعنی در زمان غیبت، کسی بتواند امام زمان (علیه السلام) را ببیند، باید بگوییم: در دوران غیبت، دیدن امام زمان (علیه السلام) بسیار کم اتفاق می افتد ودر مواقع خاص ممکن است کسی توفیق دیدار امام را پیدا کند. لذا اگر کسی بگوید: من مرتب امام را می بینم، فرد دروغ گویی است. اگر حضرت بخواهد خودش را معرفی کند، باید دلیلی بیاورد که افراد عادی از انجام دادن یا فهمیدن آن چیز مخفی عاجزند وبا چنین دلیلی امام بودن خود را ثابت کند وگرنه بدون دلیل محکم وقطعی، این ادعا از کسی پذیرفته نیست؛ مثلاً مریض لاعلاجی را شفا دهد یا از درون قلب ما از حاجتی که به هیچ کس دیگر نگفته ایم خبر دهد وامثال این موارد که افراد عادی قادر به آن نیستند. علاوه بر این، حضرت مشخصات ظاهری معیّنی دارد که می توان از آن ها نیز چهره حضرت را تشخیص داد.
تأثیر ظهور
ظهور امام زمان (علیه السلام) چه تأثیری در جهان دارد؟
امام مهدی (علیه السلام) دو کار اساسی انجام می دهد:
۱. دولت های باطل را سرنگون می سازد؛
۲. جهان را با تشکیل حکومت اسلامی، پر از عدل وداد می کند.
در دولت مهدی موعود (علیه السلام) ودر سایه اجرای درست وکامل تعالیم حیات بخش اسلام واحکام جاوید وخردپسند قرآن، به کسی ظلم نمی شود وبشر استثمار نمی گردد؛ سطح فکری بشر به عالی ترین درجه می رسد؛ بیماری، بی کاری، پریشانی وسرگردانی از بین می رود واز تمامی منابع وگنج ها استفاده می شود. انسان ها در سراسر گیتی از سنت رفاه، آسایش، امنیت، عدالت، صلح وصفا برخوردار خواهند شد. آزادی، آسایش، خوشی، لذت، اتحاد، اتفاق، برابری وبرادری، که از آغار خلقت همه انسان ها در جست وجوی آن هستند، در حکومت واحد جهانی آخرین وصی خدا پدید می آید.(۶۷۰)
چرا حضرت مهدی (علیه السلام) ظهور می کند؟
امام زمان (علیه السلام) آخرین حجت الهی است که برای اجرای کامل برنامه های دینی ورشد وتکامل انسان ها به بالاترین درجات کمال وپیشرفت ذخیره شده اند وبعد از ظهور، جهان را پر از عدل وداد می کنند ودر سایه حکومت جهانی آن حضرت، دیگر از ستم، فقر وفساد در زمین خبری نیست. آن حضرت زمینه خوشبختی واقعی همه مردم از نظر مادی ومعنوی را فراهم می آورد که همان سعادت دنیا وآخرت است ومردم از خیر وبرکت زمین وآسمان بهره مند می شوند.
ظهور صغرا وکبرا
ظهور صغرا وظهور کبرای امام زمان (علیه السلام) چگونه است وچه چیزی پیش درآمد ظهور کبرا شمرده می شود؟
ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نظیر غیبت صغرا وکبرا دو مرحله ای نیست، بلکه حضرت (علیه السلام) یک ظهور بیش تر ندارد وآن عبارت از قیام وظهور آشکار حضرت برای برپایی حکومت عدل الهی در سراسر جهان است. در روایاتی که از ظهور حضرت سخن به میان آمده نیز همین مطلب بیان شده است؛ یعنی قیام حضرت همان چیزی است که همگان در انتظار تحقق آن به سر می برند.
با گذشت زمان ومشاهده برخی آثار ونشانه ها، که روایات آن ها را نشانه های نزدیک شدن عصر ظهور مطرح کرده اند، این بینش واحساس برای انسان پدید می آید که گویا افق های ظهور کم کم پدیدار می گردد وجهان به تدریج به این سمت پیش می رود وبشریت نیز نیاز به چنین حکومتی را بیش از گذشته احساس می کند. از این منظر می توان این حرکت تدریجی ورونق روزافزون نام ویاد حضرت بر سر زبان ها ودر محافل علمی وجهانی را ظهور صغرا وپیش درآمد ظهور حضرت تلقی کرد؛ اما اصل رخداد ظهور، حادثه ای یک مرحله ای است که با فراهم شدن شرایط، به فرمان الهی روی می دهد.
ظهور وقیامت
آیا ظهور امام زمان (علیه السلام) با قیامت همراه است؟
طبق روایات دو قیامت وجود دارد:
۱. قیامت صغرا یا رجعت: قیام حضرت مهدی (علیه السلام) همراه با زنده شدن عده ای از مردگان است. پس نام دیگر رجعت، قیامت صغراست. البته ظهور حضرت ومسئله رجعت دو رویداد مستقل از هم هستند که ابتدا ظهور حضرت وبعد رجعت انجام می گیرد. پس قیامت صغرا بر هر دو رویداد منطبق می گردد؛
۲. قیامت کبرا یا روز قیامت وبرانگیخته شدن همه مردم: این قیامت، بعد از ظهور حضرت ورجعت صورت می گیرد.(۶۷۱) در واقع ظهور حضرت ورجعت یکی از نشانه های قیامت است که قیامت بعد از رجعت ورجعت بعد از ظهور حضرت خواهد بود.
علت این که ظهور امام زمان (علیه السلام) را روز قیامت یا یوم المحشر می خوانند چیست؟
در روایات، در مورد ظهور حضرت (علیه السلام) تعبیر روز قیامت یا یوم المحشر وجود ندارد. البته گاهی به ظهور آن حضرت قیامت صغرا گفته می شود؛ یعنی قیامت کوچک وقیامت در همین دنیا. شاید علت این نام گذاری، اتفاقات شگفتی است که در زمان ظهور آن حضرت پدیدار می شود؛ مثل زنده شدن گروهی از مردم. از آن جا که این امور به هنگام قیامت انجام می گیرد واز امور مربوط به قیامت است، به این دوره زمانی نیز که با دوران گذشته متفاوت است وبه دوران بعد شباهت دارد، قیامت صغرا می گویند.
حضور در مکه
چگونه می توان پس از ظهور امام زمان (علیه السلام) به مکه رفت؟
در زمان ظهور همه به مکه نمی روند تا جای این سؤال باشد که چگونه باید رفت. در روایات، دو گروه ذکر شده که به محضر امام زمان (علیه السلام) می رسند:
گروه اول، اصحاب خاص که ۳۱۳ نفر هستند، در حالی که آن ها در یک لحظه به صورت معجزه آسا در مکه حاضر می شوند؛(۶۷۲) یعنی وقتی شب در رخت خواب خود خفته اند، ناگهان خود را در مکه می بینند.(۶۷۳) بنابراین در مورد آن ها این مشکلات وجود ندارد.
گروه دوم، ده - پانزده هزار نفر یاران حضرت هستند که بعد از این ۳۱۳ نفر به مکه می رسند. آن ها نیز با طی الارض به مکه می روند؛(۶۷۴) یعنی پیاده حرکت می کنند، اما چند قدم برداشته به مکه می رسند ودر طی مسیر قدرت فوق العاده ای دارند. بنابراین آن ها نیز به گذرنامه وهواپیما احتیاج ندارند ودوری برای آن ها بی معناست. اینها یارانی هستند که با حضور آن ها در مکه، حضرت ظهور وقیام می کند وحرکت خویش را آغاز می نماید، اما سایر مردم نیز لازم نیست در مکه باشند. هر کجا حضرت یا نمایندگانشان می رسند، مردم با آن ها بیعت می کنند.

شرایط ظهور

شرایط کلی
شرایط تحقق حکومت عدل جهانی چیست؟
مقصود از ظهور، تحقق حکومت عدل جهانی است که پیدایی آن، چهار شرط دارد:
۱. وجود رهبر جهانی؛
۲. برنامه واستراتژی حرکت وحکومت؛
۳. یاوران؛
۴. پذیرش جهانی.
هر حکومتی به رهبری شایسته نیاز دارد که توانایی اداره نظام را داشته باشد ونیز برنامه ای جامع لازم است که همه نیازهای جامعه را برآورد. در حکومت جهانی مهدی (علیه السلام)، هم رهبر شایسته وهم برنامه جامع فراهم گردیده است؛ زیرا قرآن که عالی ترین نسخه حکومت وحکومت داری را بیان کرده، برنامه حکومت مهدی (علیه السلام) است. امام مهدی (علیه السلام) که نماینده خدا وآخرین جانشین پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، رهبری حکومت را برعهده دارد.
از شرایط وزمینه های حکومت که نیاز به تحقق دارد، وجود یاوران لایق وپذیرش جهانیان نسبت به حاکمیت عدل الهی است. به عبارت دیگر، برای تحقق حکومت عدل جهانی، یاوران حضرت، از نظر کمّی(تعداد) وکیفی(اوصاف وویژگی ها)، باید به گونه ای باشند که بتوانند حاکمیت دنیای بزرگ حضرت مهدی (علیه السلام) را عهده دار شوند. چنان که در بعضی از روایات آمده، یاوران حضرت ۳۱۳ تن هستند که مقصود هسته مرکزی یاوران است. در روایات دیگر به حلقه های بیش تری از یاوران حضرت اشاره شده که گرد هم خواهند آمد.
جهانیان برای تحقق شرایط حکومت جهانی، باید برای پذیرش حاکمیت معصوم آماده گردند واز آن استقبال کنند. در آن زمان، مردم جهان همه مکاتب بشری وحکومت ها را تجربه کرده وناکامی آن ها را در تحقق بخشیدن به آرزوهای بزرگ بشر، در عمل دیده اند وهمه امیدشان به سوی حاکمیت منجی آسمانی است.
همه وظیفه داریم که در جهت تقویت جبهه یاوران امام مهدی (علیه السلام) بکوشیم وبا فرهنگ سازی، جامعه خود وجامعه جهانی را برای پذیرش حکومت الهی وعدالت قرآنی آماده کنیم.
شرایط ظهور چیست وآیا باید همه آن ها فراهم شود یا عوامل تسریع دیگری وجود دارد؟
شرایط متعددی برای ظهور باید فراهم شود؛ زیرا ظهور نیز مانند هر پدیده دیگر، به زمینه مساعد برای بروز ونتیجه دادن احتیاج دارد وبدون آن شرایط، ظهور اتفاق نمی افتد. بنابراین عامل دیگری غیر از فراهم شدن شرایط وزمینه های ظهور نمی تواند موجب ظهور یا تسریع آن شود. البته عواملی هست که با وجود آن، این شرایط سریع تر به وجود می آید ودر نتیجه ظهور زودتر اتفاق می افتد، اما به هر حال باید این شرایط فراهم شود.
به دو شرط از شرایط مهم ظهور اشاره می کنیم که شرایط دیگر نیز در درون آن خواهد بود:
۱. وجود یاران کارآمد: چنان که روشن است وجود رهبر، هرچند بسیار آگاه وکارآمد باشد، به تنهایی کافی نیست؛ زیرا باید کسانی باشند که دستورها واهداف آن رهبر را اجرا کنند وبه عرصه عمل آورند. بنابراین برای این که قیام ثمربخش باشد، باید افرادی باشند که اوامر امام زمان (علیه السلام) را دقیقاً وهمان گونه که امام می خواهد انجام دهند؛ یعنی افرادی عالم وآگاه ودر عین حال اهل تقوا واخلاص باشند تا از موقعیت خود سوء استفاده ننمایند؛ فداکار وجان نثار، اهل مبارزه ومقاومت باشند واز هیچ چیزشان در راه اطاعت از امام دریغ نکنند وبا تمام وجود، در خدمت امام باشند وخود را وقف او نمایند؛
۲. آمادگی مردمی: اگر رهبر وافراد فرمان بر باشند، اما توده مردم آن ها را نپذیرند وحاکمیت آن ها را قبول نکنند، باز قیام وحرکت اثری نخواهد داشت. بنابراین شرط دیگر ظهور این است که مردم واقعاً طالب حکومت مهدوی باشند وتن به عدالت دهند وبرای اجرای عدالت واسلام ودین از چیزی دریغ نکنند وعدالت را فقط زمانی که به نفع آن هاست نخواهند، بلکه ارزش عدالت ودین را بفهمند وبرای برقراری عدالت ومعنویت سرمایه گذاری نمایند. این وقتی اتفاق می افتد که مردم اولاً، بفهمند تنها راه نجاتشان برقراری معنویت وعدالت است وثانیاً، به این علم وفهم خود عمل کنند؛ یعنی عملاً برای آن اقدام نمایند. البته عواملی وجود دارد که این علم را تسریع می کند؛ مثل وجود وسائل ارتباط جمعی ورسانه های جهانی که می تواند پرده از چهره مدعیان دروغین حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، مبارزه برای امنیت وغیره بردارد ومردم زودتر بفهمند که اینان توان به سعادت رساندن انسان را ندارند وبلکه بیش تر آن ها را گمراه می کنند وباید سراغ راه دیگری بروند. از طرفی دیگر، به این نتیجه برسند که با سیاست کاری وباندبازی وفامیل گرایی ورشوه وصد عامل دیگر نمی توان کشور وجامعه ای سالم داشت وبه سعادت رسید؛ بلکه تنها راه، اجرای عدالت است.
آن گاه برای معنویت وعدالت به پا خواهند خاست وهر نوع فساد وبی عدالتی را محکوم وبرای عدالت فداکاری خواهند کرد. در این زمان می توان گفت زمینه برای ظهور فراهم شده است ومردم حاضرند حکومت مهدوی را بپذیرند.
البته نباید گمان کرد که چنین چیزی به این زودی ها اتفاق نمی افتد؛ زیرا نشانه هایی وجود دارد که مردم هر روز بیش تر وبیش تر تشنه عدالت می شوند وبه دنبال افراد عادل می گردند.
امام زمان (علیه السلام)،آمدنی است یا آوردنی؟ (چرا امام زمان (علیه السلام) ظهور نمی کند؟)
باید توجه داشت که اصل ظهور وآمدن امام مهدی (علیه السلام) وپر کردن زمین از عدل وداد، از وعده های الهی است وخداوند هرگز برخلاف وعده اش عمل نمی کند. بنابراین ظهور حتماً اتفاق خواهد افتاد وچیزی نمی تواند مانع شود؛ پس تا این حد را می توان آمدنی دانست وکسی نمی تواند آن را تغییر دهد.
اما این که امام زمان (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند؛ زود یا دیر، این به دست مردم وبسته به شرایط است. هرچه شرایط زودتر فراهم شود، امام سریع تر ظهور می کند. همین طور با تأخیر شرایط، ظهور نیز به تأخیر می افتد. از این لحاظ می توان گفت حضرت آوردنی است وبرای تعجیل ظهورش باید تلاش کرد.
اما کِی وچه وقت مردم به این عقیده وبینش می رسند؟ وقتی به این نتیجه می رسند که تمام حکومت ها وگرایش ها را تجربه کنند وهمه مدعیان با انواع تفکر، به مرور زمان بر سر کار آیند ونارسایی وناتوانی همگی آن ها برای مردم آشکار گردد. از این رو در روایات آمده است: «دولت مهدی آخرین دولت است»؛(۶۷۵) تا عده ای نگویند اگر قدرت دست ما بود ما هم می توانستیم. وقتی مردم از تمام مکتب ها وحکومت ها قطع امید کردند (چنان که این اتفاق در غرب در حال وقوع است) خواهان منجی الهی می شوند واین ظرفیت را در خود ایجاد می کنند که هرچه منجی الهی گوید، با جان ودل بپذیرند وبه جا آورند. چنین جامعه ای، جامعه منتظر است وبا چنین شرایطی می توان توقع ظهور داشت.
آیا امام زمان (علیه السلام)، هنگامی که ۳۱۳ یار داشته باشد، ظهور می کند؟
در روایتی جناب عبدالعظیم حسنی از امام جواد (علیه السلام) نقل می فرمایند:
... یجتمع الیه من اصحابه عدة اهل بدر، ثلاث مأة وثلاثة عشر رجلاً من اقصی الارض... فاذا اجتمعت له هذه العدة من اهل الاخلاص أظهر الله امره...؛(۶۷۶)
۳۱۳ نفر از اصحاب امام مهدی (علیه السلام) به تعداد اهل بدر، از اطراف زمین به سوی حضرت می آیند واطرافش جمع می شوند... وقتی این عده از اهل اخلاص جمع شوند، خداوند امرش را آشکار می کند.
برخی براساس این روایت معتقدند: «اگر امام زمان (علیه السلام) فقط ۳۱۳ یار مخلص داشته باشد، ظهور می کند».(۶۷۷)
اما حقیقت آن است که تکمیل شدن این تعداد یار برای امام مهدی (علیه السلام) تنها شرط وعلت تامه برای ظهور نیست، بلکه یکی از شرایط ظهور، وجود یاران است. ظهور امام مهدی (علیه السلام) شرایط دیگری مانند آمادگی واستقبال جهانی نیز دارد. بنابراین زمینه ظهور وحکومت جهانی فقط وجود یاران نیست.
رابطه ظلم وظهور
با وجود این همه ستم وفسادی که در دنیا رایج شده وخود امام زمان (علیه السلام) هم شاهد آن هستند، چرا ظهور نمی کنند؟ (امام عصر وقتی بیاید ظالمان ومستکبران را نابود می کند؛ اما چرا این کار وقتی صورت می گیرد که جهان پر از ظلم شود؟مگر پیش گیری بهتر از درمان نیست؟)
باید توجه داشت که آن چه موجب ظهور امام زمان (علیه السلام) می شود، آمادگی مردم برای پذیرش حکومت امام وهمچنین وجود یاران مخلص وفداکاری است که دستورهای امام را دقیقاً اجرا کنند ودر این راه از هیچ کوششی فروگذاری ننمایند.
بنابراین وجود ستم وپر شدن عالم از آن، باعث ظهور نمی شود. آری، در روایات آمده که حضرت زمانی ظهور می کند که زمین پر از ستم شود؛ اما معنای این روایت ها این نیست که پر شدن جهان از ظلم وستم، علت ظهور است، بلکه می فرماید: هنگام ظهور وضع جهان چنین خواهد بود وحضرت در اوج بیداد وستم ظهور خواهد کرد. به عبارت دیگر، این احادیث گویای اوضاع جهان در زمان ظهور است، نه بیان کننده علت ظهور.
پس اگر بخواهیم ظهور هرچه سریع تر اتفاق بیفتد، باید زمینه پذیرش حکومت عدل امام مهدی (علیه السلام) را در خود وجامعه به وجود آوریم وبه جایی برسیم که بدانیم به جز امام زمان (علیه السلام)، کسی نمی تواند ما را به نیکبختی برساند وهرچه امام امر کند، به سود ماست؛ گرچه این عدالت مهدوی، گاه به ضررمان نیز تمام شود. البته پر شدن جهان از ستم نیز انسان را برای هرچه زودتر به نتیجه رسیدن، یاری می رساند.
نکته بعد این که باید دریابیم پیشرفت صنعت وعلم، بدون معنویت وانسانیت، به تنهایی نمی تواند برای مردم عدالت وسعادت بیاورد؛ بلکه انسانی الهی لازم است تا به کمک علم وهدایت او، نیازهای واقعی بشر پاسخ گفته شود واو راه سعادت را به همه نشان دهد. بنابراین برای ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، آمادگی عمومی جامعه برای حق پذیری وظلم ستیزی آنان وفراهم شدن یاران مخلص وفداکار، ضروری ترین شرط ظهور است ودر غیر این صورت، امام به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد؛ چنان که ائمه گذشته نتوانستند جامعه را اصلاح کنند.
پس مهم، فراهم شدن زمینه ظهور است که در رأس آن ها، آمادگی جامعه انسانی برای پذیرش دولتی کاملاً حق گرا وظلم ستیز، براساس فرمان های الهی قرار دارد؛ وگرنه، هر اندازه هم بیداد زیاد باشد، امام ظهور نخواهد کرد؛ چون زمینه ظهور فراهم نشده است وایشان نمی تواند برنامه الهی خود را اجرا کند.
با توجه به مطالب یادشده، روشن شد که برای تسریع در ظهور امام زمان (علیه السلام)، باید یاوران مخلص وتوان مندی تربیت شوند، ودر فضای جامعه ودر سطح بین الملل، نام ویاد حضرت گسترش یابد وفرهنگ مهدویت تبلیغ شود، تا مردم مشتاق وآماده پذیرش حکومت عدل جهانی امام مهدی (علیه السلام) گردند.
چگونه امام زمان (علیه السلام) در عصری که فساد وتباهی همه عالم را فرا گرفته وجز عده کمی بر اصول خود باقی نمانده اند، ظهور می کند؟
پاسخ این مسئله را در بررسی ریشه های هر انقلاب می توان یافت. انقلاب بزرگ وجهانی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز یکی از این انقلاب ها خواهد بود. با این تفاوت که این انقلاب، جهانی است، از وحی نشأت گرفته وآخرین وصی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن را بدون خطا واشتباه برقرار خواهد نمود.
دو رشته علل وعوامل برای بروز هر انقلابی لازم است:
۱. به ستوه آمدن مستضعفان؛
۲. توان مندی رهبر در به هم ریختن وضع موجود واتحاد امت در ایجاد انقلاب.
روایات زیادی به این دو عامل در عصر پیش از ظهور اشاره دارند. گروهی از روایات به ناامنی های پیش از ظهور دلالت می کنند؛ مثل جنگ، کشتار، فتنه ها، اسیر شدن مسلمانان، مرگ های ناگهانی، جنایات هولناک، هرج ومرج و...؛ نیز گروهی به وضعیت نابسامان اقتصادی وگسترش فساد وتباهی، مانند کمبود باران ویا باریدن باران های بی موقع، خشک شدن دریاچه ها ورودها، گسترش گرانی، گرسنگی، فقر، رکود تجارت، مبادله زنان در مقابل مواد غذایی و... اشاره می نمایند؛ گروهی دیگر از روایات به زمینه سازان قیام وانقلاب جهانی مهدوی به رهبری عالمان ودانشمندان شیعه به خصوص اهل قم، مرکز نشر فرهنگ اسلامی، اشاره می کنند. دیگر نشانه ها از این شمار است: وجود مؤمنان حقیقی ورهبران نستوه مانند: جوانی خوش سیما از بنی هاشم(۶۷۸) به نام سید خراسانی ویا جوانی خوش رو از ناحیه دیلم به نام سید حسنی(۶۷۹) وهمچنین یمانی و... که اینان پرچم را به صاحب اصلی اش حضرت مهدی (علیه السلام) تقدیم خواهند نمود.
بنابراین در روایات علاوه بر گسترش ظلم وفساد وتباهی، به نکات روشن وروزنه های امید نیز اشاره شده است؛ حضور مؤمنان در سراسر گیتی ودر تمامی اعصار، حتی در اوضاع سخت پیش از ظهور.
انسان ها از نظر صفات اخلاقی متفاوت اند: کسانی که صالح وقیام گر واقعی هستند ودر تمامی اعصار با ظلم وفساد مبارزه کرده اند، در قیام امام زمان (علیه السلام) نیز مشارکت جدی خواهند داشت، اما خیلی از افراد ناصالح نیز بصیرت یافته، آثار سوء ومنفی فساد وتباهی وناهنجاری را در خود وجامعه مشاهده خواهند نمود وبه انقلابی ها خواهند پیوست.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره چگونگی بقا وفنای حکومت ها فرموده اند:
الملک یبقی مع الکفر ولا یَبقی مَعَ الظُلم.(۶۸۰)
بنابراین ظلم از عوامل زوال حکومت هاست.
پس کثرت ظلم وفساد نه تنها از عوامل استبعاد قیام نبوده، بلکه از عوامل شتاب زا برای هر انقلاب اصلاحی به شمار می آید. در ضمن، کیفیت نیروهایی که در قیام امام زمان (علیه السلام) وارد عمل می شوند، خیلی بالا وزیاد است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
به هریک از آن ها توان چهل مرد داده شود.(۶۸۱)
در روایات به ایمان راسخ، اطاعت محض از امام (علیه السلام)، قدرت وتوانمندی، هوشیاری، کاردانی، شجاعت، مقاومت، سخت کوشی وسایر صفات حسنه وممتاز آنان اشاره شده است که به جهت اختصار از ذکر آن ها صرف نظر کردیم.
خداوند متعال در قرآن می فرماید:
﴿...کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِیرةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِینَ﴾؛(۶۸۲)
چه بسیار گروه اندک که با خواست ویاری خداوند بر سپاهی بسیار بزرگ غالب آمده اند وخداوند یار ومددکار صابران است.
اگرچه تعداد فاسدها ومنحرفان زیاد هم باشد، اراده خداوند بر پیروزی صالحان ومستضعفان تعلق خواهد گرفت؛ زیرا:
۱. مؤمنان سخت مقاومت خواهند نمود وتسلیم نخواهند شد (وجود یاران فداکار وباایمان)؛
۲. سطح آگاهی مردم به طوری بالا می رود که از وضعیت موجود ناراضی وخواهان ایجاد حکومت عدل الهی هستند (آمادگی عمومی برای ظهور وقیام)؛
۳. خداوند متعال نیز یاری وامدادهای غیبی (مثل وارد کردن رعب وترس در دل دشمنان) خود را می رساند.
این سه عامل اصلی، باعث پیروزی حضرت وشکست دشمنان است.
تأخیر ظهور
چه چیزی موجب تأخیر ظهور امام زمان (علیه السلام) می شود؟
مهم ترین عامل تأخیر ظهور حضرت، آماده نبودن جهان برای پذیرش حکومت الهی امام زمان (علیه السلام) است؛ زیرا سنت الهی بر این است که در صورت آمادگی بندگان، لطف وعنایت خود را از آنان دریغ نکند. ضمن این که هیچ گاه این امر اجباری نیز نخواهد بود؛ بلکه وعده های الهی در صورت انتخاب واختیار مردم تحقق خواهد یافت. در منابع دینی به منظور ایجاد چنین آمادگی وگسترش آن، ائمه (علیهم السلام) به جامعه شیعی توصیه کرده اند که در عصر غیبت، همواره حالت انتظار وآمادگی برای ظهور ویاری آن حضرت را داشته باشند وزمینه های دعوت واستقبال از ایشان را در جامعه پدید آورند. به همین جهت در فرهنگ شیعی، عصر غیبت را «عصر انتظار» به حساب می آورند.
امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:
ان اهل زمان غیبته القائلون بامامته المنتظرون لظهوره افضل اهل کل زمان؛(۶۸۳)
مردمی که در زمان غیبت مهدی (علیه السلام) به سر می برند ومعتقد به امامت وی هستند وخود را آماده ظهور او کرده اند، بهتر وشایسته تر از مردم هر زمان دیگرند.
این برتری وفضیلت با توجه به شرایط خاص زمانی عصر غیبت است که وظایف ویژه ای را برعهده شیعیان می گذارد؛ زیرا در چنین موقعیتی، ثبات قدم در راه آن حضرت ودفاع از مکتب تشیع کاری دشوار است. رسالت مهم شیعه در این دوران اولاً، معرفت صحیح به آن حضرت وترویج آن وثانیاً، عمل به وظایف وتکالیف فردی واجتماعی ودوری از گناه وآلودگی به فساد است؛ زیرا همچنان که عمل به احکام دینی واجرای امر به معروف ونهی از منکر در اصلاح جامعه وزمینه سازی برای ظهور حضرت مؤثر است، گناه وآلودگی به فسادهای اخلاقی، سیاسی واجتماعی نیز ظهور حضرت را به تأخیر انداخته، محرومیت جامعه از ایشان را بیش تر می کند.

نشانه های ظهور

تعریف نشانه ها
علایم ظهور چیست؟
علایم ظهور، نشانه هایی است که قبل از ظهور امام زمان (علیه السلام) به وقوع می پیوندد واز نزدیک شدن وحتمی بودن ظهور خبر می دهد ومایه امید مؤمنان وترس ووحشت کافران می شود.
فرق بین علایم وشرایط چیست؟
شرایط ظهور وابستگی تام وتمام به ظهور امام مهدی (علیه السلام) دارد، ولی علایم ظهور فقط نشانه واعلام نزدیک بودن ظهور است. برای ظهور امام باید شرایط جمع باشد، اما در علایمْ چنین مسئله ای لازم نیست. برای مثال یکی از شرایط تحقق نماز، دخول وقت است؛ تا وقت نماز نشود، نمی شود نماز خواند. همچنین یکی از نشانه های وقت نماز، اذانی است که از رادیو پخش می گردد؛ لذا نماز خواندن متوقف بر پخش اذان نیست، بلکه صدای اذان نشانه داخل شدن وقت است. بنابراین ممکن است اذان گفته نشود ولی وقت داخل شده باشد ومی توان نماز خواند.
ثانیاً، برای امر ظهور باید همه شرایط جمع باشد، برخلاف علایم که ظهور متوقف بر پدیدار شدن همه علایم وحضور همه نیست؛ مثلاً برای خواندن نماز باید همه شرایط از قبیل وقت، قبله، طهارت و... با هم وجود داشته باشد.
ثالثاً، ما نسبت به شرایط ظهور مکلف هستیم وباید زمینه های تحقق آن را مهیا سازیم، ولی نسبت به ظهور علایم وایجاد آن ها وظیفه ای نداریم.(۶۸۴)
آیا علایم ظهور بداپذیر است؟
روایات، علایم ظهور را به دو قسم حتمی وغیرحتمی تقسیم نموده است؛ لذا بدا در علایم غیرحتمی واقع می شود، اما در علایم حتمی نظرات مختلف است:
۱. علایم حتمی بداپذیر نیست:
شیخ طوسی(۶۸۵) وبرخی دیگر(۶۸۶) معتقدند علایم حتمی مورد بدا وتجدیدنظر الهی واقع نمی شوند؛ زیرا در روایات به حتمی تصریح دارد وبراساس فهم عرفی رخ دادن آن قطعی است؛ علاوه بر آن که اگر این علایم همه بدا بپذیرد، برخلاف ظواهر است ونتیجه این سخنان لغو بودن تقسیم بندی به حتمی وغیرحتمی است.
۲. علایم حتمی بداپذیر است:
مرحوم نوری(۶۸۷) وبرخی دیگر(۶۸۸) معتقدند در علایم حتمی نیز بدا حاصل می شود؛ زیرا محتوم در روایات به معنای تغییرناپذیری نیست، بلکه چه بسا مراد مرتبه ای است از تأکید که در آن منافاتی با تغییر در مرحله ای از انجام وجود آن ندارد؛ ضمن آن که اگر قائل به بدا نباشیم، مقصود این می شود که دست خدا در این باره بسته شده باشد وهمچنین روایاتی که احتمال ظهور را همیشه ویا ناگهانی بیان می کند، مشخص می کند که احتمال بدا در این علایم وجود دارد.
البته برخی هم قائل به تفصیل هستند وبدا را در اصل علایم حتمی قائل نیستند، اما در کیفیت آن قائل هستند؛ مثلاً می گویند سفیانی محتوم است وحتماً می آید، اما شاید کیفیتش بدا بپذیرد وتغییر کند.
کدام یک از نشانه های ظهور واقع شده است؟
یکی از آسیب های جدی مباحث مهدویت، تطبیق است؛(۶۸۹) لذا تطبیق علایم ظهور بر حوادث ووقایع وادعا نمودن تحقق علایم به صورت قطعی، نه تنها قابل پذیرش ودفاع نیست، بلکه تولید آسیب نیز می نماید.
چندی پیش شخصی ادعا نمود که از علایم ظهور فقط پنج نشانه که حتمی هستند باقی مانده است(۶۹۰) که موجب نارضایتی ونگرانی فراوانی شد تا جایی که برخی به تأمل، نقدی بر آن نوشتند.(۶۹۱)
بنابراین این سؤال با توجه به تطبیق، قابلیت پاسخ صریح وروشن ندارد؛ زیرا هیچ عالمی علم ندارد که این حادثه واقعاً همان علامت ظهور باشد، مثل روایت کشته شدن عبد الله که برخی آن را به پادشاه فعلی عربستان تطبیق داده اند(۶۹۲) وتطبیق آن هیچ گاه صحیح نیست. مثلاً علامه مجلسی در ذیل روایتی می نویسد:
این روایت که متن آن تغییریافته واشتباه دارد، سند آن به بدترین خلق خدا یعنی عمر بن سعد می رسد. من آن را ذکر کردم تا دانسته شود همه حضرت مهدی (علیه السلام) را قبول دارند.(۶۹۳)
ضمن آن که برخی از علامت ها نشانه برای فرج وگشایش مؤمنان ویا خبر از یک اتفاق وواقعه است وربطی به ظهور حضرت ندارد؛ مانند وقوع گرمای شدید(۶۹۴) یا روایات رایات سود که به بنی العباس اشاره دارد.(۶۹۵)
خروج دابة الارض چیست؟
خروج دابة الارض به معنای بیرون آمدن جنبده زمین است که در قرآن درباره آن آمده است:
﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیَاتِنَا لاَ یُوقِنُونَ﴾؛(۶۹۶)
وچون قول [عذاب] برایشان واجب گردد، جنبده ای را از زمین برای آنان بیرون می آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم [چنان که باید] به نشانه های ما یقین نداشتند.
قرآن این مسئله را بر اجمال وابهام نهاده، ولی با روایات اسلامی وسخنان مفسران بحث های فراوانی شده که می رساند:
این پدیده مربوط به علایم ظهور نیست، بلکه از «اشراط الساعة» یعنی از نشانه های نزدیک شدن قیامت است که روایات فراوانی در این باره در کتب اهل سنت وشیعه آمده است(۶۹۷) ودر یک جمع بندی می توان گفت:
از نظر شیعه «دابة الارض» انسان است، اما در نگاه اهل سنت طبق تعدادی از گزارش ها، حیوانی عجیب الخلقه است واین پدیده بعد از ظهور امام مهدی (علیه السلام) صورت می گیرد که در روایات به رجعت امیرمؤمنان (علیه السلام) اشاره شده است.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده اشت که فرمود: «در حالی که امیرمؤمنان (علیه السلام) در مسجد خوابیده بود، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نزد او آمدند وعلی (علیه السلام) را با پای مبارکش حرکت دادند وفرمودند: "برخیز ای جنبده الهی"».
کسی از یاران پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عرض کرد: «ای رسول خدا! آیا ما حق داریم یکدیگر را به چنین اسمی فرا بخوانیم؟» پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «نه، این نام مخصوص اوست واو همان جنبده زمین است که خداوند در قرآن فرموده «هنگامی که فرمان عذاب آن ها برسد، جنبده ای را از زمین بر آن ها خارج سازیم که با ایشان سخن بگوید که مردم به آیات ما ایمان نمی آورند». سپس حضرت فرمودند: «ای علی! در آخر الزمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده می کند ووسیله ای در دست توست که دشمنانت را با آن نشانه می گذاری».(۶۹۸)
در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که مردی به عمار یاسر گفت: «آیه ای در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته ومرا در شک انداخته است». عمار گفت: «کدام آیه؟» گفت: «آیه ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ﴾؛ این کدام جنبنده است؟»
عمار گفت: «به خدا سوگند روی زمین نمی نشینم، غذا نمی خورم وآبی نمی نوشم تا دابة الارض را به تو نشان دهم». پس همراه آن مرد خدمت حضرت علی (علیه السلام) آمد، در حالی که حضرت غذا می خورد. هنگامی که چشم امام (علیه السلام) به عمار افتاد، فرمود: «بیا». عمار آمد ونشست وبا امام غذا خورد.
آن مرد سخت در تعجب فرو رفت وناباورانه به این صحنه نگریست؛ چراکه عمار به او قول داده بود وقسم خورده بود تا به وعده اش وفا نکند، غذا نخورد. گویی قول وقسم خود را فراموش کرده است.
هنگامی که عمار برخاست وبا حضرت علی (علیه السلام) خداحافظی کرد، آن مرد رو به او کرد وگفت: «عجیب است؛ تو سوگند یاد کردی که غذا نخوری وآب ننوشی وبر زمین ننشینی، مگر این که دابة الارض را به من نشان دهی». عمار گفت: «من او را به تو نشان دادم، اگر فهمیدی».(۶۹۹)
فرق بین علایم ظهور با اشراط الساعة چیست؟
علایم از واژه عَلَم وبه معنای نشانه هاست که برای ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است واحادیثی با عنوان همین موضوع در کتاب ها آماده است.
اما اشراط جمع شرط به معنای نشانه وسرآغاز است. اهل لغت می گویند: اولین ستاره بهاری را شَرَط می گویند؛ لذا سرآغاز هر چیزی را شَرَط نامیده اند واشراط الساعة یعنی نشانه های آن.(۷۰۰)
الساعة به معنای قیامت ورستاخیز است. اشراط الساعة یعنی نشانه های قیامت که کتاب هایی با همین عنوان وجود دارد. یکی از مشهورترین آن ها کتاب اشراط الساعة، تألیف بزرنجی، متوفای ۱۱۰۳ است.
بنابراین ماهیت علایم ظهور با اشراط الساعة متفاوت است؛ زیرا علایم ظهور، نشانه هایی برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) است، ولی اشراط الساعة نشانه هایی برای قیامت است که در سوره شمس تعدادی از آن ها ذکر شده است:
﴿إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ، وإِذَا النُّجُومُ انکدَرَتْ،...﴾؛
زمانی که خورشید خاموش شده وستارگان افول می نمایند....
ملاحم چیست؟
ملاحم جمع ملحمه به معنای جنگ وکشتار است. در قدیمی ترین کتاب لغت در این باره این واژه آمده است:
الملحمة: الحرب ذات القتل؛(۷۰۱)
ملحمه یعنی جنگ دارای کشته.
ابن فارس هم در این رابطه می نویسد:
لحم به معنای تداخل است.گوشت را از این جهت لحم می گویند که برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رفته، وجنگ را به دو جهت ملحمه می گویند: یکی این که افراد در جنگ در صفوف یکدیگر فرو می روند، ودیگر این که: کشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند.(۷۰۲)
کتاب هایی که احادیث وپیش گویی هایی در مورد جنگ وجدال وکشتارها را جمع آوری نموده، «الملاحم» خوانده می شود، که قدیمی ترین کتاب در این زمینه، کتاب ابن منادی است با عنوان الملاحم که مشتمل بر سیصد ودوازده حدیث است.
فتن چیست؟
فتن جمع فتنه است که در لغت به معنای امتحان وآزمایش است. در قدیمی ترین کتاب لغت آمده است:
الفتن احراقُ الشیء بالنار؛(۷۰۳)
فتن به معنای سوزاندن چیزی با آتش است.
آن گاه با آیه شریفه برای گفتار خود شاهد می آورد:
﴿یَوْمَ هُمْ عَلَی النَّارِ یُفْتَنُونَ﴾؛(۷۰۴)
روزی که آن ها در آتش سوزانده می شوند.
ابن فارس هم در این باره می گوید:
اصل صحیح یدل علی ابتلاء واختیار؛(۷۰۵)
فتن یک واژه صحیحی است که بر امتحان وآزمایش دلالت می کند.

در ادامه می نویسد:
فتنت الذهب بالنار؛
طلا را با آتش، خالص کردم.
بنابراین حوادث واتفاقاتی را که مردم در آن گداخته می شوند تا معیار وارزش ها معلوم شود، فتنه می گویند؛ چنان که در قرآن می خوانیم:
﴿أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ یُفْتَنُونَ﴾؛
آیا مردم گمان می کنند که با ابزار ایمان رها می شوند وآزموده نمی شوند.
لذا احادیثی که مشکلات وبحران های آخر الزمان را نقل می کنند، احادیث فتن نام گرفته اند که برخی آن را نام کتاب خود نهاده اند؛ مثلاً حافظ نعیم بن حماد، متوفای ۲۲۹ چنین کتابی دارد وبیش از دو هزار حدیث در آن ذکر کرده است.
آیا زیارت ناحیه مقدسه، سند دارد؟
این زیارت را مرحوم ابن مشهدی در المزار الکبیر از ناحیه امام زمان (علیه السلام) که برای برخی از نواب صادر شده بود، نقل کرده است. ابن مشهدی عالمی ثقه است. وی درباره این زیارت در کتاب می نویسد: «انها صدرت من الناحیة المقدسة» منتهی ایشان به جهت اختصار، سندها را در کتابش ذکر ننموده ودر مقدمه کتابش می نویسد:
ودر این کتاب، زیارات مختلفی را درباره مشاهد مشرفه ونیز درباره تشویق و ترغیب به مساجد، ادعیه برگزیده، تعقیب نمازها، مناجات با خداوند، نمونه ای از دعاهای روح بخش ودعاهایی برای امور مهم وعظیم آورده ام. این ادعیه را که به سند خود از راویان شیعه به ائمه اطهار می رسند، نقل کرده ام.(۷۰۶)
مرحوم محدث نوری در خاتمه مستدرک الوسائل ضمن تجلیل از ایشان می نویسد:
از مقدمه مؤلف چنین برمی آید که تمام آن چه در این کتاب، از مجموعه زیارات ودعاها آمده، از ائمه اطهار رسیده است.(۷۰۷)
آقای نجم الدین طبسی مقاله مفصل وجامعی درباره اثبات سند این زیارت نوشته است؛(۷۰۸) آقای سیدهدایت طالقانی هم چهار جلد کتاب درباره شرح وپاسخ به اشکالات وارده وسند این زیارت نوشته است(۷۰۹) که علاقه مندان می توانند به آن ها مراجعه فرمایند.
فواید نشانه ها
علایم ظهور چه فوایدی دارد؟
با بررسی وتأمل در روایات علایم ظهور، به فواید آن در جامعه پی خواهیم برد که به برخی از آن ها اشاره می شود:(۷۱۰)
۱. آگاهی امت از پرچم ها ودعوت های گمراه کننده؛
۲. بشارت به ظهور دعوت های حق وقیام هایی که در آن مردم را به حق دعوت می نمایند؛
۳. اخبار غیبی از آن جهت که خرق عادت است، از اهم دلایل نبوت وامامت به شمار می آید، لذا نشر وتحقق آن ها یقین را در قلوب مسلمانان بیش تر می کند؛
۴. بعد از تحقق هریک از علایم، اطمینان مردم به اصل ظهور بیش تر خواهد شد؛
۵. محرک مسلمانان در زمینه سازی برای ظهور است وبه آنان آمادگی روحی، سیاسی وجهادی برای شرکت در حکومت آن حضرت خواهد داد.
تعداد نشانه های ظهور
کلیه علایم ظهور را بیان کنید؟
اعتقاد به آمدن مصلح در آخر الزمان از دل تاریخ سرچشمه می گیرد ومخصوص اسلام وتشیع نیست. به عبارت دیگر، همه ادیان ظهور منجی را انتظار می کشند، ولی در این میان اسلام وبه ویژه مذهب تشیع - برخلاف ادیان ومذاهب دیگر - از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تفسیر وتصویر روشنی ارائه داده، به گونه ای که حتی حوادث ورویدادهای پیش از ظهور را نیز بیان نموده است.
از مجموعه حوادث ورویدادها وتحولات پیش از ظهور یا هم زمان با آن، به «نشانه ها یا علایم ظهور» تعبیر می شود.
منابع دینی، بسیاری از رخدادهای طبیعی ودگرگونی های سیاسی - اجتماعی را از نشانه های ظهور یاد کرده اند. بدیهی است که درجه اعتبار ودرستی همه این نشانه ها یکسان نیستند. برخی در منابع معتبر آمده واز جهت سند ودلالت استوار است وبرخی در کتب اهل سنت واز منابع درجه دوم به حساب می آید.
بنابراین به طور دقیق ویقینی نمی توان تعداد علایم ظهور را تعیین کرد، ولی مجموعه این روایات به ما اطمینان می دهند که در آستانه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) حوادثی رخ خواهد داد.
از میان این علایم برخی قطعی هستند که به «علایم یا نشانه های قطعی ظهور» معروف اند؛ یعنی اولاً، پدیدار شدن آن ها بدون هیچ قید وشرطی قطعی والزامی خواهد بود وثانیاً، ظهور حضرت حتماً پس از وقوع آن علایم خواهد بود وهمه آن ها در نزدیکی ظهور (حدود شش ماه قبل از ظهور) اتفاق خواهد افتاد. برخی دیگر نیز غیرحتمی هستند. امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:
نشانه های ظهور دو دسته است: یک دسته نشانه های غیرحتمی ودسته دیگر نشانه های حتمی....(۷۱۱)
نشانه های حتمی:
۱. خروج سفیانی: سفیانی نام مردی جنایت کار است که از شام قیام می کند ولشکرهایی برای کشتن شیعیان به مدینه وکوفه می فرستد وخودش هم به سمت بیت المقدس حرکت می کند؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود:
اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردم را دیده ای؛(۷۱۲)
۲. خسف بیداء: خسف یعنی فرو رفتن در زمین، وبیداء نام بیابانی میان مکه ومدینه وبه معنای نابودی است. وقتی لشکر سفیانی پس از فتح مدینه از آن جا خارج می شوند وبه سوی مکه حرکت می کنند، همه در بیابان بیداء به طور معجزه آسا به زمین فرو می روند؛
۳. ندای آسمانی: منظور صدایی است که در شب وروز بیست وسوم ماه مبارک رمضان از آسمان شنیده می شود وهمه دنیا وهرکس به زبان خود آن را می شنود. امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ندادهنده ای از آسمان به نام قائم (علیه السلام) ونام پدرش آواز می دهد؛(۷۱۳) و(۷۱۴)
۴. قتل نفس زکیه: نفس زکیه یعنی انسان پاک وبی گناه؛ یکی از نشانه های حتمی، کشته شدن فردی بی گناه از سادات در مسجدالحرام (بین رکن ومقام) است. امام صادق (علیه السلام) فرمود:
بین قیام قائم آل محمد (علیه السلام) وکشته شدن نفس زکیه، تنها پانزده شب فاصله است.(۷۱۵)
۵. قیام یمانی: یمانی سرداری نیک نهاد ودرست کار وطرف دار امام مهدی (علیه السلام) است واز شهر «صنعاء» در سرزمین یمن کمی پیش از ظهور قیام می کند. او با تباهی ها می ستیزد. امام باقر (علیه السلام) فرموده:
در میان بیرق هایی که پیش از قیام مهدی (علیه السلام) بلند می شود، پرچمی هدایت کننده تر از پرچم یمانی وجود ندارد که آن پرچم هدایت است؛ چون شما را به سوی صاحب تان دعوت می کند.(۷۱۶)
قیام یمانی، هم زمان با سفیانی است.(۷۱۷)
به نشانه های حتمی، نشانه های قریب (نزدیک به ظهور) نیز گفته می شود؛ چراکه همه آن ها در فاصله کم تر از یک سال مانده به ظهور اتفاق می افتند.(۷۱۸)
نشانه های غیرحتمی:
علایم غیرحتمی، علایمی است که تحقق آن مشروط است. شاید به خاطر تغییر اوضاع جهان اتفاق نیفتد وهمچنین معلوم نیست که پس از اتفاق افتادن، چه مدت طول خواهد کشید تا ظهور امام زمان (علیه السلام) به وقوع پیوندد. علایم غیرحتمی زیاد است؛ تعدادی از آن ها اتفاق افتاده وتعدادی نیز امکان دارد اتفاق بیفتد. اما نکته قابل توجه این است که انسان باید از تطبیق کردن پرهیز نماید واتفاقات جاری را به آسانی همان نشانه ظهور نداند؛ زیرا این ادعا دلیل قاطع ویقینی می خواهد ونمی توان آن را با سلیقه خود تعیین کرد. چه بسا چنین برداشتی باعث امید کاذب وواهی یا باعث بدبینی ویأس گردد. همان طور که قبلاً یادآوری گردید، نشانه های غیرحتمی بسیار است ودر صحت ودلالت نیز با یکدیگر تفاوت دارند وبرخی از علایم قیامت می باشند، نه ظهور.
در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:
_ بیرون آمدن پرچم های سیاه از طرف خراسان؛
_ خسوف وکسوف در یک ماه رمضان؛
_ باران های پیاپی؛
_ جنگ های خونین؛
_ گسترش ظلم وفساد؛
_ آمدن غربی ها به سرزمین عراق؛
_ فتنه وآشوب در سوریه؛
_ اختلاف در میان امت اسلام؛
_ انقراض سلسله بنی عباس؛
_ بالا آمدن آب دجله؛
_ قیام سید حسنی؛
_ گرانی وبالا رفتن قیمت ها و....
در پایان باز تذکر می دهیم که انسان نباید با شنیدن علایم ظهور ویا خواندن آن ها در جایی، این نشانه ها را قاطعانه بر اوضاع فعلی جهان تطبیق دهد؛ زیرا معلوم نیست که روایت به کدام واقعه اشاره دارد؛ زیرا در روایات، نشانه ها به گونه کلی بیان شده وقابل تطبیق بر موارد متعدد است. همچنین روشن است که علامات حتمی ونزدیک به قیام حضرت هنوز اتفاق نیفتاده است.
نشانه های مادی ومعنوی ظهور کدام اند؟
بسیاری از نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) که در گفتار پیشوایان دینی برشمرده شده، جنبه معنوی دارد وانحطاط اخلاقی ومعنوی انسان های آخر الزمان را نشان می دهد. با وجود آن که بیش تر نشانه ها با اخلاق ومعنویت انسان ها ارتباط دارد، نشانه های ظهور را به نشانه های معنوی ومادی می توان تقسیم کرد:
الف) نشانه های معنوی:
_ فراگیری ظلم وستم؛
_ مهجور ماندن قرآن؛
_ حلال شدن محرمات الهی؛
_ تفسیر معارف دینی برپایه خواسته های شخصی؛
_ دشواری دریافت حقایق قرآن وآسانی دریافت سخنان باطل؛
_ زینت کاری مساجد؛
_ بی توجهی به نماز و....
ب) نشانه های مادی:
_ فراوانی امکانات مادی وروی آوردن دنیا به مردم؛
_ حاکمیت زنان؛
_ گسترش رشوه خواری کارکنان دولت؛
_ آشکار شدن قمارها و....(۷۱۹)
چند علامت دیگر تا ظهور امام زمان (علیه السلام) باقی مانده است؟
به طور کلی علامت های ظهور به دو دسته تقسیم می شوند: حتمی وغیرحتمی.
الف) علامت های غیرحتمی:
علامت هایی است که وقوع آن حتمی وقطعی نیست؛ یعنی به وضع جهان بستگی دارد؛ اگر لازم باشد اتفاق می افتد واگر موقعیت آن فراهم نباشد، اتفاق نمی افتد.(۷۲۰) بیش تر علامت هایی که برای ظهور شمرده شده، از این قسم است. بنابراین نمی توان گفت چند علامت مانده است تا ظهور اتفاق بیفتد. چون واقعاً معلوم نیست چند علامت از علامت های غیرحتمی اتفاق خواهد افتاد. از طرف دیگر، نمی توان گفت اتفاق هایی که در دنیا رخ می دهد، همان علامت هایی است که در روایات آمده؛ زیرا این حرف به دلیل های محکمی احتیاج دارد که معمولاً به دست آوردن آن ها آسان نیست وامکان دارد در آینده شبیه همان اتفاق دوباره تکرار شود. پس نمی توان گفت علامت ذکر شده، به کدام واقعه اشاره دارد. بنابراین نباید هر اتفاقی را به سادگی بر علامتی که در روایات آمده منطبق کرد یا حرف کسانی را که تطبیق می دهند پذیرفت.
ب) علامت های حتمی:
علامت هایی هستند که امامان ما فرموده اند حتماً وبا فاصله کمی از ظهور، اتفاق خواهند افتاد وامکان ندارد به وقوع نپیوندند. آن ها پنج علامت اند وهمگی در نزدیکی ظهور اتفاق می افتند وتا به حال هیچ کدام اتفاق نیفتاده است.
درباره علامت های غیرحتمی هم باید دقت کرد وهر اتفاقی را علامت ظهور ندانست وچنین سخنانی را به آسانی قبول نکرد.
سفیانی چه کسی است؟
پیش از قیام حضرت مهدی (علیه السلام)، مردی از نسل ابوسفیان از منطقه شام خروج می کند وبا تظاهر به دین داری، گروه زیادی از مردم را فریب می دهد وبر بخش گسترده ای از سرزمین های اسلامی مثل سوریه، فلسطین، اردن وعراق تسلط می یابد. آن گاه که از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آگاه می شود، سپاهی عظیم به طرف مکه گسیل می دارد ودر منطقه «بیداء» (بین مکه ومدینه) به امر خداوند قهار، همه لشکریان او به جز چند نفر در زمین فرو می روند. از این حقیقت به «خسف بیداء» یاد شده است. از روایات استفاده می شود که خروج سفیانی، از نشانه های حتمی ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است.
آیا دشمن امام زمان (علیه السلام) (سفیانی) در حال حاضر زنده است، یا آن که متولد خواهد شد؟ وی از چه طایفه ای واهل کجاست؟
بنابر روایات، سفیانی شش ماه قبل از ظهور قیام می کند.(۷۲۱) اما از آن روی که هنگام ظهور مشخص نیست، نمی توان درباره متولد شدن سفیانی چیزی گفت. در روایات آمده است که سفیانی از نسل ابوسفیان، یعنی طایفه بنی امیه است.(۷۲۲) محل تولدش نیز در روایات بیان نشده است اما از شام وسوریه قیام می کند(۷۲۳) ولشکری نیز(۷۲۴) برای مبارزه با امام مهدی (علیه السلام) به مدینه ولشکری را برای قتل عام شیعیان به سوی عراق می فرستد.(۷۲۵) و(۷۲۶)
آیا این ادعا که سفیانی در ارتش سوریه دیده شده، صحیح است؟
از مرحوم بهلول نقل شده که فردی به نام عثمان بن عنبسه را در آن پیرامون دیده است. هرچند در روایات آمده است که سفیانی، عثمان بن عنبسه نام دارد اما به صرف هم نام بودن، نمی توان گفت او سفیانی است. به علاوه روایتی که نام او را عثمان بن عنبسه گفته، قابل اعتماد نیست. لذا این سخن هیچ مطلبی را ثابت نمی کند ووجود سفیانی را در ارتش سوریه یا هر جای دیگر نمی رساند.
سید حسنی کیست؟
روایات چند نفر را سید حسنی یاد کرده اند؛ ازجمله شخصی که نزدیک ظهور در مکه قیام می کند وبه دست اهل مکه به شهادت می رسد وسرش را برای شام می فرستند. این شخص، همان نفس زکیه، یکی از نشانه های حتمی ظهور است.
دیگری که به احتمال بسیار زیاد همان سید حسنی است که از نشانه های ظهور معرفی شده، کسی است که از طرف دیلم خروج می کند، ستمگران را می کشد ووارد کوفه می شود. وقتی خبر ظهور وقیام حضرت مهدی (علیه السلام) به او می رسد، نزد حضرت می آید وپس از درخواست نشانه وکرامت از حضرت مهدی (علیه السلام)، او وبسیاری از سپاهیانش با حضرت بیعت می کنند وبه خیل عظیم سپاهیان آن حضرت می پیوندند.
آیا تعبیر از آیت الله خامنه ای به سید حسینی درست است؟
اولاً، روایات شخصی را به عنوان سیدحسینی نقل نکرده اند تا بتوان برای او مصداقی پیدا کرد.
ثانیاً، تطبیقْ یکی از آسیب های مهدویت است؛ زیرا تطبیق دلیل کافی وقطعی لازم دارد در حالی که چنین دلایلی وجود ندارد ومعمولاً افراط در تطبیق علایم ظهور بر وقایع، باعث ایجاد امید کاذب یا ناامیدی وشک در مردم می شود وباید از چنین کارهایی پرهیز کرد.(۷۲۷)
سید خراسانی چه کسی است؟
مسئله دیگری که در برخی روایات از نشانه های ظهور خوانده شده، خروج خراسانی است. در همان سالی که سفیانی قیام می کند، سید خراسانی از سمت مشرق قیام کرده، به سمت کوفه می رود. در روایات این شخص به خوبی معرفی نشده، ولی ظاهراً پرچم دار حق است که برای مبارزه با ظلم قیام می کند.
دجال چه کسی است؟
دجال به معنای کذاب ودروغ گو، ستمکاری است که در آخر الزمان مردم را گمراه می کند. در منابع روایی، ظهور این شخص، حادثه ای هم زمان با ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) به شمار آمده است.
در مورد این که دجال شخص خاصی است یا به معنای هرکس یا هر جریان انحرافی است که موجب گمراهی مردم شود، در میان علمای شیعه وهمین طور علمای اهل سنت دو دیدگاه وجود دارد: برخی به دیدگاه اول عقیده مندند، در حالی که گروهی دیگر بر دیدگاه دوم پافشاری می کنند.
در جمع بندی این دیدگاه ها می توان گفت با توجه به این که در روایات از دجال های متعدد سخن به میان آمده، هر شخص یا جریانی که موجب گمراهی مردم گردد، دجال شمرده می شود؛ اما در میان این دجالان، شخص فریبنده وحیله گری است که سرآمد همه دجالان وفتنه گران است واین دجال از نشانه های ظهور حضرت به شمار می آید. یک جمع بندی دیگر هم این که: هر جریان فکری حتماً یک رهبر هم دارد، پس دجال هم می تواند به خط فکری اطلاق شود، وهم به رهبر آن.
از آن جا که دجال قبل از امام زمان (علیه السلام) می آید، آیا می توانیم به سخنان او گوش دهیم؟
نام دجال، بیش تر در کتاب های اهل سنت آمده است وشیعه فقط اشاره ای به آن دارد. این که دجال فرد خاصی است یا به هر فرد دروغ گو نیز دجال می گویند، هر دو احتمال وجود دارد؛ اما در هر صورت، منظور این است که فردی دروغ گو وفریب کار قبل از امام مهدی (علیه السلام) قیام می کند ومردم را فریب می دهد وگروهی هم فریب او را می خورند.
اما وظیفه ما این است که نباید به سخن دروغ گو وفریب کار گوش دهیم واز او پیروی کنیم، بلکه باید مقاومت کرده، در برابر او به مبارزه برخیزیم. اما راه شناخت این که چه کسی راست می گوید، چیست؟
اهمیت آموختن مسائل ومعارف دین، مخصوصاً مسائل مربوط به مهدویت در همین جا روشن می شود. کسانی که مسائل را در زمان غیبت فرا گیرند وبدانند اسلام چه می گوید وپیام دین چیست، آن گاه سخن را تشخیص می دهند ودروغ گو را می شناسند. بنابراین افرادی که جاهل هستند واز دین چیزی نمی دانند، فریب دجال وهر فرد مکار دیگری را می خورند، اما افراد دانا هرگز از اینها پیروی نمی کنند.
صحت نشانه ها
آیا قبل از ظهور امام زمان (علیه السلام) کافران از مؤمنان جدا می شوند؟
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند حتماً از یکدیگر بازشناخته می شوید! به خدا قسم باید پاک سازی شوید! به خدا قسم حتماً بوجاری وغربال خواهید شد، همان گونه که «زؤان» (دانه ای کوچک است که میان گندم ها می روید) از گندم غربال می شود!(۷۲۸)
بنابراین خیلی از مردم در دوران غیبت امام عصر (علیه السلام) از صراط مستقیم منحرف ودچار تردید می گردند وفریب ابلیس وپیروان او را می خورند واز مذاهب ومکاتب انحرافی گوناگونی پیروی می کنند. فقط مؤمنان حقیقی که به کتاب خدا وعترت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تمسک کرده اند، نجات می یابند وفتنه ها وامتحانات آخر الزمان، هیچ خللی در عزم واراده پولادین آن ها ایجاد نمی کند؛ به قول شاعر:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست * * * عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان * * * تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

اصولاً شخصیت واقعی انسان ها در گذر زمان ودر مواقع امتحانات وبلاهای گوناگون، ظاهر ومؤمن یا کافر بودن نیز در مواقع سخت نمایان می شود؛ آن وقت سره از ناسره معلوم می گردد.
آیا هنگام ظهور امام عصر (علیه السلام) خورشید از مغرب طلوع می کند؟
برای ظهور امام زمان (علیه السلام) علامت هایی را از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) نقل کرده اند که بعضی از آن ها حتماً اتفاق خواهد افتاد وبرخی دیگر احتمال دارد اتفاق بیفتد، یعنی علایم حتمی وغیرحتمی.
با توجه به بسیاری از روایات، معلوم می شود که طلوع خورشید از مغرب، از نشانه های برپایی قیامت است، نه از علایم ظهور امام زمان (علیه السلام)؛ یعنی قبل از شروع قیامت، خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد.(۷۲۹)
البته یکی از یاران امام علی (علیه السلام) فرموده است:
منظور از خورشیدی که از مغرب طلوع می کند، امام زمان (علیه السلام) است.(۷۳۰)
اما چون اکثر روایات، طلوع خورشید از مغرب را از نشانه های قیامت بیان کرده اند، ما نیز آن را از نشانه های قیامت می دانیم، نه ظهور امام عصر (علیه السلام).
درست است که می گویند: پیراهن امام حسین (علیه السلام) دست امام زمان (علیه السلام) است وهر لحظه که خون از آن پیراهن جاری شود، هنگام ظهور است؟
روایات بر این که پیراهن امام حسین (علیه السلام) نزد حضرت مهدی (علیه السلام) است، دلالت می کند،(۷۳۱) ولی درباره ادامه کلام مبنی بر این که «حضرت هر صبح به پیراهن خونین می نگرد وهرگاه خون تازه از آن جاری شد، نشانه وقت ظهور است»، روایتی نیافتیم.
البته برخی روایات می گویند:
زمان ظهور که فرا رسد، شمشیر حضرت از نیام بیرون می آید وپرچم ولوای حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که نزد آن حضرت است، باز می شود و....
آیا مراد از مرگ «عبد الله» که در روایت امام صادق (علیه السلام) نشانه ظهور است، عبد الله پادشاه عربستان است؟
امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید:
هرکس مرگ عبد الله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او ضمانت می کنم....(۷۳۲)
آقای کورانی درباره این روایت ومسائل مشابه آن به تفصیل بحث کرده است،(۷۳۳) اما تطبیق «عبد الله» در این روایت به ملک عبد الله، پادشاه عربستان، هرچند احتمال دارد، اما قطعی نیست، چه بسا صد سال دیگر پادشاهی از خاندان آل سعود به نام عبد الله در آن سرزمین به مسند قدرت بنشیند ومنظور از این روایت، او باشد.
اندیشه مهدویت دچار آسیب هایی شده است.(۷۳۴) مسئله تطبیق، یکی از این آسیب ها به شمار می رود که برخی با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آن ها را بر افراد یا حوادثی خاص تطبیق می دهند. این گونه تطبیق ها پی آمدهای نامطلوبی دارد که به آن اشاره می شود:
۱. تعیین وقت واستعجال (عجله کردن وصبر وتحمل نکردن)؛(۷۳۵)
۲. نومیدی ویأس بر اثر واقع نشدن ظهور؛
۳. به دلیل احتمال تحقق نیافتن تطبیق های مطرح شده، افرادی به اصل ظهور بی اعتقاد می شوند ویا در اصل روایات به شک می افتند.
آیا طوفان ها وحوادثی که اکنون در جهان رخ می دهد نشان از آمدن حضرت است؟
به حوادثی که قبل از ظهور اتفاق می افتد، از دو جهت می توان نگریست:
۱. حوادثی که نشانه های نزدیک شدن ظهور امام مهدی (علیه السلام) هستند؛
۲. برخی حوادث، زمینه ساز ظهورند.
بنابراین می توان گفت که دو اصطلاح هست: ۱. علایم ظهور که بعد از شروع غیبت وقبل از آغاز ظهور اتفاق می افتد ووقوع آن ها در احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) ذکر شده است؛ ۲. شرایط ظهور، که حوادثی است که نزدیک زمان ظهور واقع می شود وزمینه را آماده می سازد ورابطه مستقیمی با ظهور امام زمان (علیه السلام) دارد.
در ضمن برخی از نشانه های ظهور حتمی است که اگر این نشانه ها ظاهر شود بی شک امام زمان (علیه السلام) ظهور خواهد کرد. این نشانه ها قبل از ظهور حتماً به وقوع می پیوندند که عبارت اند از:
۱. خروج سفیانی؛ ۲. کشته شدن نفس زکیه؛ ۳. ندای آسمانی از سوی جبرئیل؛ ۴. فرورفتن در بیداء؛ ۵. قیام یمانی.
اما در مورد سؤال، اولاً، نمی دانیم منظور کدام طوفان وحوادث است وثانیاً، حتماً از نشانه های ظهور امام نیست واگر هم باشد شاید از علایم غیرحتمی است. در نتیجه می توان گفت: طوفان ها وحوادثی که در جهان رخ می دهد مصداقی از حوادث عمومی وبلاهای طبیعی پیش از ظهور است ولازم نیست که در روایات به اینها تصریح شده باشد.
من در جایی شنیده ام که قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) جنگ هایی رخ می دهد که حدود دو سوم شیعیان از بین می روند، آیا چنین چیزی صحت دارد؟ درباره آن توضیح دهید.
منابع دینی، جنگ های خونین وکشتارهای بزرگ را از نشانه های ظهور یاد کرده اند.(۷۳۶) گویا این جنگ ها میان اهل باطل، بر سر رقابت های مادی وسیاسی روی می دهد که در نهایت بدون پیروزی هیچ یک از دو گروه وپس از بر جای گذاشتن انبوهی از کشته ها پایان می یابد. لذا از مجموع روایات، این نتیجه ها به دست می آید:
۱. پیش از ظهور حضرت، کشتارهایی رخ داده، تعداد بسیاری از انسان ها کشته می شوند، به طوری که افراد باقی مانده، کم تر از کشته شدگان هستند. لذا اولاً، کشتارها چون قبل از ظهور است مربوط به امام زمان (علیه السلام) نیست وبه دست حضرت یا فرمان ایشان انجام نمی گیرد؛ ثانیاً، درست نیست که دو سوم شیعیان کشته می شوند؛ بلکه آن چه صحت دارد کشته شدن تعداد زیادی از انسان هاست نه شیعیان، وچون اکثریت جهان، غیرشیعه اند، کشته ها نیز بیش تر از آن ها خواهد بود؛
۲. تعدادی از کشته شدگان در جنگ، وتعدادی به واسطه بیماری های مسری جان می سپارند؛
۳. در میان اقلیتی که باقی می مانند، شیعیان ودوست داران امام زمان (علیه السلام) هستند.(۷۳۷)

وقایع هنگام ظهور

مدت برقراری عدالت
آیا هنگام ظهور امام زمان (علیه السلام)، برای برقراری عدل وقسط در تمام جهان، زمانی طولانی لازم است؛ چند سال؟
حرکت اصلاحی حضرت را بعد از ظهور وقیام، به دو مرحله می توان تقسیم کرد: الف) مرحله جنگ ومبارزه؛ ب) مرحله ارشاد وتبلیغ.
مرحله اول (جنگ ومبارزه):
طبیعی است که با قیام حضرت، ستمگران به دشمنی برخاسته، بی توجه به سخنان منطقی امام، می خواهند این حرکت را که به ضرر منافع جاه طلبانه آن هاست، در نطفه خفه کنند. بنابراین سران کفر وفساد، زبانی جز شمشیر وجنگ نمی شناسند؛ واصولاً برای گفت وگو وکشف حق نیامده اند. پس حضرت در ابتدا مجبور است با آنان برخورد مسلحانه کند ودست آن ها را از قدرت واموال مظلومان کوتاه گرداند. از روایات چنین استفاده می شود که این مرحله بیش از هشت ماه طول نمی کشد وپس از آن تمام جهان به تسخیر حضرت درمی آید، آتش جنگ ومبارزه خاموش می شود.(۷۳۸)
مرحله دوم (ارشاد وتبلیغ):
بعد از سرنگونی سران کفر وفساد، که منطقی جز زور نمی شناختند، نوبت به مردم عادی می رسد که اهل منطق واستدلال هستند واز پذیرش حق امتناع ندارند. در این مرحله، دیگر حضرت به زور متوسل نمی شود واز کسی نمی خواهد که به زور چیزی را بپذیرد، بلکه حقیقت دین را تبلیغ می کند وهرکس از هر مکتبی دلیل بخواهد، با مبانی اعتقادی دین خودش، جواب او را می دهد. به این صورت، مردم با شنیدن دلایل کافی وقطعی امام، به ایشان ایمان می آورند. در روایتی، امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
حضرت مهدی بعد از ظهور، با پیروان تورات براساس تورات، وبا پیروان انجیل طبق انجیل، وبا اهل زبور طبق زبور وبا مسلمانان براساس قرآن حکم می کند.(۷۳۹)
طبیعی است که این مرحله زمان بیش تری می برد. در روایات، به مدت زمان این مرحله اشاره نشده است، اما چون تبلیغ به زمان احتیاج دارد که فرد بشنود، تحقیق وفکر کند ونتیجه بگیرد، از این رو مدتی طول می کشد تا همه زمین دین حق را بپذیرند وهمه جهان مسلمان شوند؛ اما در این مدت، امنیت وآسایش وعدالت برقرار است؛ وبحث علمی وعقیدتی آزاد ومنطقی، به جنگ وناامنی
نیاز ندارد.
ابزار تشکیل حکومت
براساس روایات، امام زمان (علیه السلام) ویارانش بعد از ظهور با چه اسلحه ای نبرد می کنند؟
آنچه در متن روایات آمده این است که حضرت ویارانش با شمشیر قیام می کند وغیر از سیف (شمشیر) چیز دیگری بیان نشده است.(۷۴۰)
اما منظور از شمشیر چیست، چند نظر وجود دارد:
۱. منظور از شمشیر، قیام مسلحانه است وگفتن شمشیر کنایه از جنگ ومبارزه است وسلاح خاصی مدنظر نیست؛ بنابراین در هر زمان ظهور کند با ابزار آن زمان جنگ خواهد کرد؛(۷۴۱)
۲. منظور شمشیر معمولی است؛ زیرا قبل از ظهور تمام سلاح های پیشرفته در اثر جنگ های فراوان تمام می شود. چیزی جز سنگ وچوب وشمشیر نمی ماند ویا در سایه پیشرفت عقل بشر، خود انسان ها سلاح ها را نابود می کنند وچیزی جز سلاح سرد نمی ماند؛(۷۴۲)
۳. منظور شمشیر معمولی است؛ یعنی خود حضرت شمشیر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دارد، لذا از سلاح های کشتارجمعی که همه را با هم از بین می برد ونظامی وغیرنظامی نمی شناسد، استفاده نمی کند واین خود نشان عدالت ایشان است، اما این که چگونه می توان با شمشیر در مقابل سلاح های پیشرفته مبارزه کرد، باید گفت یا معجزه است؛ یعنی قدرت اصلی حضرت، قدرتی معنوی وفوق طبیعی است؛ چنان که در روایات آمده که هرجا حضرت حرکت کند قبل از ایشان ترس بر آن جا مستولی شده، کسی جرأت کاری را نمی یابد. بنابراین با آن که سلاح ها وجود دارد، کسی جرأت به کارگیری آن را نمی یابد؛ یا به طور طبیعی است؛ یعنی با آن که سلاح ها وجود دارد، ولی به کارگیری آن به سوخت (نفت وبنزین) احتیاج دارد ودر آن زمان این سوخت ها از دسترس بشر خارج می شود. بنابراین اساساً حضرت به سلاح های مدرن احتیاجی نخواهد داشت.(۷۴۳)
با توجه به رشد تکنولوژی، امام زمان (علیه السلام) با چه وسیله ای (اسب یا...) ظهور می کند؟
در زمان قدیم، از اسب برای وسیله حمل ونقل استفاده می شد وامروزه در شهرها ومراکز بزرگ، دیگر این کاربرد را ندارد، اما در زمان حاضر هم به عنوان نماد استفاده می شود؛ مثلاً در حال حاضر پلیس انگلستان از اسب در شهر استفاده می کند. این بدان معنا نیست که در این کشور اروپایی پیشرفت وجود ندارد، بلکه در کنار ماشین های مدرن، پلیس از اسب نیز استفاده می کنند ومنافاتی بین این دو نمی بینند.
در زمان ظهور نیز اسب داشتن امام، منافاتی با وجود ابزار دیگر نخواهد داشت وبه این معنا نیست که حضرت همیشه از اسب استفاده می کند، بلکه می تواند در مراسم ومواقع خاصی از آن استفاده نماید؛ زیرا در روایات، تعابیری وجود دارد که می تواند اشاره به وسایل فوق پیشرفته باشد؛ مانند این که در روایت آمده حضرت سوار بر ابر می شوند(۷۴۴) وتاکنون چنین چیزی اتفاق نیفتاده است.
به طور خلاصه در زمان ظهور، حضرت از وسایل نقلیه روز ودر عین حال اسب نیز استفاده خواهند کرد واین دو با هم منافاتی ندارد؛ چنان که در عصر حاضر نیز شاهد آن هستیم.
البته این احتمال نیز وجود دارد که منظور این روایات از اسب، همان وسایل نقلیه باشد وچون در زمان امامان معصوم (علیهم السلام) که این احادیث بیان شده است، مردم از اسب برای حمل ونقل استفاده می کردند وبرای آن ها وسایل پیشرفته امروزی قابل فهم نبوده، امامان معصوم (علیهم السلام) نیز طبق فرهنگ وفهم مردم زمان خود سخن گفته اند.
آیا امام زمان (علیه السلام) عصا هم دارند؟
در روایات آمده است که حضرت مهدی (علیه السلام) با میراث پیامبران خدا می آید که یکی از آن ها عصای حضرت موسی (علیه السلام) است.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:
جهان پر از هرج ومرج می شود؛ افق زندگی تیره وتار می گردد؛ در این موقع مهدی ما می آید در حالی که پیراهن آدم در تن او، انگشتر حضرت سلیمان در انگشت او وعصای حضرت موسی (علیه السلام) در دست اوست.(۷۴۵)
قرآن کریم، عصای موسی را معجزه آن حضرت معرفی کرده است که با آن دشمن را می ترساند وکارهای گوناگونی انجام می داد. حضرت مهدی (علیه السلام) نیز طبق روایات، همچون موسی (علیه السلام) آن را به کار می برد. بنابراین عصای موسی (علیه السلام) ازجمله نشانه های الهی است که به حضرت مهدی (علیه السلام) به ارث می رسد، نه این که وسیله ای معمولی برای راه رفتن وتکیه دادن باشد.
رویدادهای زمان ظهور
در زمان ظهور امام زمان (علیه السلام)، چه حوادثی رخ می دهد؟
در زمان ظهور امام زمان (علیه السلام)، حوادث ذیل رخ می دهد:
۱. آن حضرت دشمنان امیرمؤمنان (علیه السلام) وامام حسین (علیه السلام) را می کشند؛
۲. تمام قوانین ورسم های جاهلیت پایان می پذیرد؛
۳. رفاه، امنیت، عدل ومساوات به بالاترین حد خود می رسد؛
۴. عقل بشری به کمال خود می رسد؛
۵. دانش های مخفی ظاهر می شوند؛
۶. تمام گنج های زمین به بهره برداری می رسند.
خلاصه بعد از آمدن آن حضرت، تحول عظیم وشگرف در جهان به وجود خواهد آمد. امام باقر وامام صادق (علیهما السلام) فرمودند:
قائم ما که ظهور می کند، مردم را به امر جدید دعوت می کند، همان گونه که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین کرد.(۷۴۶)
وقایع هنگام ظهور را بیان فرمایید؟
هنگامی که خداوند متعال اذن ظهور وفرمان قیام را صادر کند، امام زمان (علیه السلام) در کنار کعبه، بین حجرالاسود ودرب کعبه ظاهر می گردد وظهور وبرنامه خود را به اطلاع جهانیان می رساند. جبرئیل (علیه السلام) و۳۱۳ نفر از اصحاب خاص حضرت با ایشان بیعت می کنند. وقتی عدد سپاهیان حضرت به ده هزار نفر رسید، قیام از مکه آغاز می شود وکوفه محل حکومت جهانی حضرت خواهد بود. در این زمان حضرت عیسی (علیه السلام) بر زمین بیت المقدس نازل می شود وهنگام نماز، به امام زمان (علیه السلام) اقتدا می کند وجهانیان وبه ویژه مسیحیان را به اطاعت ویاری امام زمان (علیه السلام) فرا می خواند. پس حضرت با کمک سپاهی عظیم از مؤمنان ولشکری از فرشتگان وایجاد رعب ووحشت در دل ستمگران، عدالت را در سراسر جهان برقرار می سازد وبه هرگونه ظلم وتباهی خاتمه می دهد - ان شاءالله.
مطابق روایات، آن حضرت پس از شنیدن ندایی آسمانی، که همه مردم جهان را از ظهور حضرت آگاه می کند، ظاهر می شود وظهور ایشان از کنار خانه کعبه در مسجدالحرام خواهد بود واولین جمله ای که حضرت می فرماید، آیه ۸۶ سوره هود است: ﴿بَقِیَّةُ اللهِ خَیْرٌ لَکمْ إِنْ کنتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾ وسپس می فرماید: «من بقیة الله، خلیفةالله وحجة الله در میان شما هستم».
و نیز در روایت آمده اولین کسی که با حضرت بیعت می کند، جبرئیل است وپس از آن در بین رکن ومقام، مردم با امام زمان (علیه السلام) بیعت می کنند.
پس از ظهور چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
حضرت بعد از ظهور وجمع شدن یارانش، پیام دین واسلام را به مردم می رساند واز آنان می خواهد که از اسلام پیروی وعدالت را اجرا کنند. اکثر مردم سخن امام را می پذیرند وجزء یاران ایشان می شوند واگر کسی دلیلی برای سخنان امام بخواهد، حضرت دلایل خویش را بیان وبه این صورت ابتدا اتمام حجت می کند. با وجود این، عده ای از ظالمان وستمکاران که منافع خود را در خطر می بینند، با آن که می دانند حق با امام زمان (علیه السلام) است، در مقابل او می ایستند. امام نیز با آن ها می جنگد وجهان بعد از شکست خوردن آن ها پر از عدالت ومعنویت واخلاق می شود وهمه در سایه رهبری امام زمان (علیه السلام) از نعمت های مادی ومعنوی بهره مند می گردند، وامنیت وآسایش همه جا برقرار می شود وفضای عمومی جامعه مهدوی، عطرآگین به بوی عدالت خواهد شد.
اولین کسی که در زمان ظهور با امام زمان (علیه السلام) ملاقات می کند، کیست؟
طبق روایات، اول کسی که با آن حضرت بیعت می کند، جبرئیل است. ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
همانا اول کسی که با قائم (علیه السلام) بیعت می کند، جبرئیل است....
طبرسی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که در حدیثی فرمود:
... پس خداوند (عزَّ وجلَّ)، جبرئیل را می فرستد تا نزد او بیاید واز او سؤال کند: به چه چیزی دعوت می کنی؟ قائم (علیه السلام) او را از ماهیت دعوت خبر می دهد. جبرئیل می گوید: پس من اول کسی هستم که با تو بیعت می کنم. آن گاه می گوید: کف دستت را بده وآن را بر دست خود مسح می کند....(۷۴۷)
امام زمان (علیه السلام) برای برآوردن نیازهای زندگی خود ویارانش در دوران قیام چه کار خواهد کرد؟
آن حضرت ویارانش از کمک های مردمی، غنایم جنگی وامدادهای غیبی بهره مند خواهند شد.
۱. کمک های مردمی: از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
شیعیان مجازند از آن چه در دست دارند (در توان دارند) به نیکی انفاق کنند. اما هنگام قیام قائم ما، گنج ها بر صاحبانشان حرام می شود؛ تا این که با آن ها امام (علیه السلام) را در مقابل دشمن یاری کنند.(۷۴۸)
۲. غنایم جنگی: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین نقل شده است:
حضرت مهدی (علیه السلام) ویارانش حرکت می کنند تا این که وارد قسطنطنیه می شوند وبه جایی می روند که پادشاه روم سکونت دارد وسه گنج را از آن جا بیرون می آورند: گنجی از جواهرات، گنجی از طلا وگنجی از نقره؛ آن گاه حضرت اموال وغنیمت ها را بین لشکریان تقسیم می کند؛(۷۴۹)
۳. امدادهای غیبی: از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام)) فرمود:
هنگامی که قائم (علیه السلام) در شهر مکه قیام وحرکت به سوی کوفه را قصد نماید، منادی ندا می کند [به نیروهای حضرت] که هیچ کس غذا وآب با خود بر ندارد؛ وحضرت، سنگ حضرت موسی (علیه السلام) را (که دوازده چشمه آب از آن جوشیده) به همراه دارد. [در مسیر راه] به هر منزلی می رسد، آن سنگ را به زمین می زند وچشمه های آب از آن می جوشد. با نوشیدن از آن، گرسنگان سیر وتشنه گان سیراب می شوند. زاد وتوشه راه آنان تا رسیدن به شهر نجف، این گونه است....(۷۵۰)
خداوند متعال نیز وعده نصرت ویاری مستضعفان وصالحانی را داده که برای حق قیام کنند: ﴿... إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرْکُمْ...﴾.(۷۵۱)
بنابراین در ابتدای قیام وحرکت حضرت، آب وغذای یاران به گونه ای اعجازانگیز تأمین می شود (امداد الهی) ودر مراحل بعد کمک های مالی شیعیان ومسلمانان وحتی غیرمسلمانان (که حرکت اصلاحی وهمراه با عدالت امام را می بینند) به یاران امام می رسد. هم زمان با آزادسازی شهرها وکشورها از دست ظالمان، سپاهیان حضرت از منابع موجود در آن مناطق هم استفاده می کنند.
آیا امام زمان هنگام ظهور، بر سر قبر مادرش فاطمه (علیها السلام) حاضر می شود وآن را به مردم نشان می دهد؟
از فلسفه مخفی بودن قبر حضرت فاطمه (علیها السلام) چنین برمی آید که در آن زمان، دیگر قبر مخفی او آشکار می شود؛ چراکه فلسفه وحکمت مخفی بودن آن قبر شریف، اعتراض به غصب خلافت، پای مال کردن حق علی (علیه السلام)، تصرف اموال فاطمه (علیها السلام) (فدک) وبه طور کلی به دلیل اعتراض به عملکرد مسلمانان، به ویژه خلفای جور بوده است. حضرت با این کار خواسته اند به مسلمانان اعلام کنند که من (فاطمه، تنها دختر وفرزند پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)) از خلفا رضایت ندارم وبه همین دلیل نخواستم آنان بر جنازه من نماز بگزارند ودر تشییع جنازه من حاضر شوند. برای این که مسلمانان آن زمان ودیگر زمان ها به این مسئله بیندیشند که چرا فاطمه (علیها السلام) چنین وصیتی کرده است؛ مگر آنان که ادعای جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را داشتند، با تنها یادگار او چه کردند؟ این اعتراض، تا زمان ظهور امام زمان (علیه السلام) وروشن شدن حق وانتقام گرفتن آن حضرت ادامه خواهد داشت. اما وقتی که آن حضرت ظهور کرد وحقانیت فاطمه (علیها السلام) بر همگان روشن شد وآن حضرت از ظالمان انتقام گرفت، دیگر به مخفی ماندن قبر ایشان نیازی نیست؛ زیرا همه چیز روشن شده وحق به حق دار رسیده است.
مخالفان امام
آیا صحیح است که مدعیان اسلام وایمان، هنگام ظهور حضرت با مشاهده اسلام راستینی که حضرت برای مسلمین می آورد، با ایشان مخالفت می کنند؟
جنگ امام زمان (علیه السلام) با عده ای از مسلمانان، به ویژه سران فرقه های انحرافی خواهد بود، نه توده مسلمانان که حق طلب هستند، ولی حق را نشناخته اند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
... وان القائم یخرجون علیه فیتأوّلون علیه کتاب الله ویقاتلونه علیه؛(۷۵۲)
به درستی که قائم (علیه السلام) با مردمی روبه رو می شود که رودرروی او می ایستند وآیه های کتاب خدا را در برابر او به نظر خود تأویل می کنند ودر همین راستا با او به نبرد برمی خیزند.
از این حدیث برمی آید که مخالفان امام زمان (علیه السلام)، علمای منحرف وسران فرقه های انحرافی اسلامی هستند.
شیطان چگونه به دست امام زمان (علیه السلام) کشته می شود؟
این پرسش را از سه جهت می توان پاسخ داد:
۱. جریان کشته شدن شیطان: در این باره باید گفت: زمانی که حضرت قیام می کنند ودر مسجد کوفه هستند، شیطان در حالی که به زانو درآمده، می گوید: «وای بر من از این روز!» سپس حضرت پیشانی او را گرفته، گردنش را می زند؛(۷۵۳)
۲. امکان کشته شدن شیطان: اگر منظور این است که آیا می توان شیطان را کشت یا نه، باید گفت: چنان که در قرآن تصریح شده است، شیطان از جنس جن است(۷۵۴) وچنان که معلوم است جنیان نیز مانند انسان متولد می شوند واز دنیا می روند؛ لذا مرگ یا کشته شدن شیطان که از جنس جنیان است از لحاظ علمی وعلوم عقلی مشکلی ندارد ومانند فرشتگان وملائکه نیست که مرگ وتغییر برایشان از لحاظ علمی محال باشد؛
۳. اِشکال کشته شدن: ممکن است تصور شود چون دنیا دار امتحان است وشیطان یکی از مکملان صحنه امتحان به شمار می آید، اگر قرار باشد کشته شود واز بین برود، محل امتحان وابتلا بودن دنیا هم از بین می رود ودیگر تکلیف (گناه وثواب) معنای خود را از دست می دهد.
برای این که چنین تصوری پیش نیاید، باید تصویری از زمان ظهور داشته باشیم. در تصویری که مرحوم سید بن طاووس در کتاب سعد السعود از صحف ادریس پیامبر نقل می کند ودر بحار الانوار نیز آمده است، چنین می خوانیم:
آن، روزی است که زمین از کفر وشر وگناه پاک می شود وخداوند برای آن عصر بندگانی را انتخاب نموده که قلب های آن ها را برای ایمان امتحان کرده ودرونشان را با ورع واخلاص ویقین وتقوا وخشوع وصدق وحلم وصبر ووقار وپرهیزگاری وبی رغبتی نسبت به دنیا واشتیاق به آن چه در نزد خداوند است، آزمایش نموده است.(۷۵۵)
از این تعابیر وروایاتی شبیه به این روایت معلوم می گردد که دوران حضور حضرت، دورانی بسیار درخشان از لحاظ معنوی واخلاقی خواهد بود.
در آن زمان به دلیل پیشرفت فوق العاده بشر در عرصه عبادت وبندگی، امتحان وآزمایش بندگان نیز وارد مرحله جدیدی خواهد شد. به عبارت دیگر، وضعیت به گونه ای خواهد بود که عرصه ای برای شیطان نخواهد ماند وکسی نخواهد بود که از او پیروی نماید، واز روایت به زانو درآمدن شیطان وتسلیم شدن او، این مطلب قابل استفاده است.
برای این که معلوم شود چگونه ممکن است شیطانی که این همه وسوسه و دعوت می کند وموفق می شود، امکان دارد اثر خود را از دست بدهد، مثالی می زنیم: اگر به دانش آموزی که در مقطع ابتدایی یا راهنمایی تحصیل می کند گفته شود: جلسات امتحانی ای وجود دارد که به شخص اجازه داده می شود تا کتاب خود را همراه ببرد ودر جلسه امتحان از آن استفاده نماید، او باور نمی کند. به این دلیل که با خود می اندیشد اگر کتاب در اختیار انسان باشد، امتحان مشکلی نخواهد داشت، همه را می تواند از روی کتاب جواب دهد. اما این مسئله برای یک دانشجو حل شده است؛ زیرا می داند امتحان هایی وجود دارد که بردن وباز کردن کتاب، کمک قابل ملاحظه ای به انسان نمی کند؛ زیرا امتحان به قدری در سطح بالا ودقیق است که بودن یا نبودن کتاب
بی تأثیر است.
در زمان حکومت حضرت نیز اولاً، به دلیل پاکی معنوی بسیار بالای جامعه، اصلاً امکان وجود شیطان نیست وجامعه وجود او را برنمی تابد وحتماً باید از بین برود تا طهارت زمین کامل گردد؛ ثانیاً، با رفتن او محل امتحان بودن دنیا مختل نمی شود؛ زیرا نفس انسان که او را دنبال خواسته های خود می کشد، وجود دارد ومبارزه با نفس، جهاد بزرگی است که ربطی به شیطان ندارد. از طرفی
موارد امتحانی به فراخور پیشرفت معنوی انسان به قدری دقیق وظریف است که وجود شیطان لازم نیست واین دقیق بودن امتحان از احادیثی معلوم می شود که مثلاً بیان می کند در آن دوران، گرفتن سود از برادر دینی حرام خواهد بود، هر کس هر مقدار که احتیاج دارد از جیب برادر دینی خود برخواهد داشت؛ برادر دینی از برادر دینی خود ارث خواهد برد؛ گرفتن وثیقه از برادران دینی حرام خواهد بود؛ کمک به برادر دینی واجب خواهد شد وبسیاری از مسائل دیگر که وقتی از ائمه (علیهم السلام) سؤال می شد، می فرمودند: «این حکم در زمان ظهور اجرا خواهد شد».
پس هرچند با از بین رفتن شیطان، انسان تصور می کند که ترک گناه آسان می شود، اما این همان تصور دانش آموز ابتدایی از بردن کتاب به جلسه امتحان است؛ زیرا امتحان هم به همان میزان دقیق خواهد شد وامتحان دادن سخت تر.
آیا کشته شدن شیطان با آیه ﴿قَالَ فَإِنَّکَ مِنْ الْمُنْظَرِینَ إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ﴾ (۷۵۶)منافات ندارد؟
چنان که در تفسیر عیاشی آمده وتفسیر المیزان آن را نقل کرده، همین مسئله را وهب بن جمیع از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرده وامام در جواب فرموده اند:
ای وهب! آیا گمان می کنی منظور، روز قیامت است، لکن خداوند او را تا زمان قیام حضرت مهدی (علیه السلام) مهلت داده ووقت معلوم، زمان ظهور است.(۷۵۷)
یعنی درخواست شیطان شامل دو قسمت بود: یکی مهلت خواستن، ودیگری میزان مهلت که تا قیامت باشد وخداوند، درخواست دوم را قبول نکرد. لذا شیطان وقتی گفت: «می خواهم تا قیامت وقت داشته باشم!» خداوند در جواب فرمود: «تو تا وقت معیّنی اجازه داری». از همین عوض شدن جواب معلوم می شود که خداوند درخواست او را نپذیرفته است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «منظور از وقت معلوم، زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است». لذا این آیه نیز منافاتی با کشته شدن شیطان به دست آن حضرت ندارد.
بیش ترین مخالفان امام زمان (علیه السلام) در هنگام ظهور از انسان ها هستند یا از جن ها؟
نقش اصلی در دنیا برعهده انسان هاست؛ بنابراین مخالفت جن ها در حاشیه وتابعی از مخالفت انسان هاست. جن ها به تنهایی نمی توانند سرنوشت جهان را تعیین کنند؛ زیرا خداوند جهان را برای انسان ها آفریدهاست. از این رو، دشمنان اصلی امام زمان (علیه السلام) در هنگام ظهور، قطعاً انسان ها خواهند بود، البته امکان دارد که جن ها نیز در این کار به آن ها کمک کنند.

یاران امام

وجود یاران
آیا امام زمان (علیه السلام) مانند دیگر امامان، اصحابی دارند؟
همه ما جزء معتقدان به امامت ایشان هستیم واز این جهت جزء اصحاب ویاران امام زمان (علیه السلام) محسوب می شویم؛ یعنی تمام شیعیان، اصحاب امام زمان (علیه السلام) هستند.
اما اگر منظور از اصحاب، کسانی باشند که در کنار امام هستند وبا ایشان زندگی می کنند، باید بگوییم طبق روایات، عد ه ای همیشه نزد امام هستند وامام تنها زندگی نمی کنند. آن ها همراه امام هستند ودستورهای ایشان را اجرا می کنند. در روایتی، تعداد آن ها سی نفر ذکر شده است؛(۷۵۸) یعنی در هر زمان حداقل سی نفر همراه امام وجود دارد.
البته حضرت بعد از ظهور نیز در آغاز ۳۱۳ نفر یار ویژه خواهند داشت که فرماندهان حضرت هستند وغیر از آن ها یاران فراوان دیگری نیز دارند که تعداد آن ها به هزاران نفر می رسد.
تعداد یاران
یاران امام زمان (علیه السلام) در هنگام ظهور چه تعداد خواهند بود؟
براساس روایات، عدد اصحاب ویژه امام زمان (علیه السلام) به تعداد لشکر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در غزوه بدر (۳۱۳نفر) خواهد بود.
در تفسیر آیه ﴿وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ﴾،(۷۵۹) از امام باقر وامام صادق (علیهما السلام) نقل شده است که فرمودند:
همانا امت معدوده ۳۱۳ نفر از اصحاب مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان است که همانند عده اهل بدر، در یک ساعت اجتماع می کنند....(۷۶۰)
محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود:
اول کسی که از طرف خدا با او بیعت می کند، جبرئیل است ونیز از مردم ۳۱۳ نفر با او بیعت خواهند کرد....
نیز از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
قائم (علیه السلام) از ما با ترس یاری شده وبا نصرت تأیید خواهد شد... پس هنگامی که خروج می کند، بر کعبه تکیه می دهد و۳۱۳ نفر به دور او گرد می آیند....(۷۶۱)
آیا احتمال دارد بر تعداد یاران امام زمان (علیه السلام) افزوده شود؟
براساس روایات، یاران ویژه حضرت ۳۱۳ نفر هستند که یاران حکومتی حضرت به شمار می آیند وهر کدام مسئولیت ومأموریت خاصی از طرف حضرت دارند. این تعداد که جزء یاران ویژه حضرت هستند، در مرحله آغازین ظهور با ایشان همراه می شوند وهسته اولیه انقلاب جهانی مهدوی را تشکیل می دهند وتعدادشان افزایش وکاهش نمی پذیرد.
در مرحله بعد، به تعداد یاران حضرت افزوده می شود وچنان که در روایات آمده، شمار آنان به ده هزار نفر هم می رسد. در این روند، بسیاری از افراد شایسته به یاران حضرت می پیوندند. البته نمی توان یاران حضرت را که در جنگ با دشمنان ودیگر مسائل با حضرت همکاری می کنند ودر راه اهداف حضرت گام برمی دارند، به عدد خاصی محدود کرد. بنابراین چون برای این گروه از یاران حضرت عددی تعیین نشده، افزایش یا کاهش آن هم معنا ندارد.
چه کسانی از پیامبران الهی با امام عصر (علیه السلام) همراه می شوند؟
با مراجعه به روایات، نام بعضی از پیامبران الهی را می توان یافت که در حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) حضور خواهند داشت؛ مهم ترین آنان، حضرت عیسی (علیه السلام) است. بنابر روایات شیعه وسنی، در زمان ظهور حضرت عیسی (علیه السلام) نزول خواهد کرد وپشت سر امام عصر (علیه السلام) نماز خواهد خواند. این نماز واقتدای حضرت عیسی (علیه السلام) باعث می شود بسیاری از مسیحیان مسلمان شوند وامامت امام زمان (علیه السلام) را بپذیرند.
در روایتی علاوه بر نام حضرت عیسی (علیه السلام)، نام حضرت ادریس، حضرت خضر وحضرت الیاس (علیهم السلام) نیز آمده است(۷۶۲) و(۷۶۳) که در کنار امام مهدی (علیه السلام) حضور دارند، اما در روایات از سایر پیامبران سخنی به میان نیامده است.
مشخصات یاران
اسم وملیت وصفت اصحاب امام زمان (علیه السلام) وسن آن ها را بیان کنید؟
اصحاب اولیه امام زمان (علیه السلام) ۳۱۳ نفر هستند که نام بعضی از آن ها در روایات آمده است که از آن جمله اند: اصحاب کهف، یوشع بن نون، مالک اشتر، مقداد وسلمان وابودجانه انصاری؛(۷۶۴) اما نام ومشخصات همه آن ها را نداریم، البته تعدادی از کسانی که در گذشته تاریخ زندگی می کردند در میان اصحاب حضرت حضور خواهند داشت، یعنی گروهی نیز زنده شده، در رکاب حضرت حاضر می شوند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایتی به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، نام افراد را شمرده وشهرهای آن ها را نیز بیان کرده است؛ اما این روایت قابل اعتماد نیست ونمی توان گفت حتماً همان ها یاران امام هستند. البته در بعضی موارد نام فرد ذکر نشده، مثلاً فرموده: مردی از سرخس. در این روایات نام بسیاری از شهرهای ایران ذکر شده است؛ مانند اهواز، شوشتر، شیراز، اصفهان، بروجرد، نهاوند، همدان، قم، خراسان، آمل، گرگان، دامغان، سرخس، ساوه، طالقان، قزوین، فارس، ابهر، اردبیل، مراغه، خوی، سلماس، عبادان، کازرون ومرو.(۷۶۵) البته همچنان که تذکر دادیم، این احادیث قابل اعتماد نیستند.
بنابراین مشخصات دقیق اصحاب امام در دست نیست. مگر بعضی از اصحاب پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامیرالمؤمنین (علیه السلام) که نام آن ها ذکر شده است.
یاران امام زمان (علیه السلام) تنها از شیعیان هستند یا اهل تسنن نیز جزء یاران ایشان هستند؟
وقتی امام زمان (علیه السلام) ظهور نمایند، همه مردم دنیا را مورد خطاب قرار داده، پیام اسلام وعدالت را به تمام افراد ابلاغ می نمایند. در آن هنگام هرکس سخنان حضرت را بپذیرد، جزء یاران وی می شود. لذا در روایات آمده است: کسانی جزء یاران امام می شوند که شبیه خورشید وماه پرستان بوده اند؛(۷۶۶) یعنی تا این حد از خدا واسلام دور بودند، تا چه رسد به اهل سنت که به خدا وپیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) معتقدند.
کسانی که سخن عدالت خواهانه امام را قبول نکنند، جزء دشمنان حضرت می شوند؛ هرچند قبل از ظهور در ظاهر مؤمن باشند.
بنابراین حال فعلی افراد، نقش بسیار اساسی دارد؛ زیرا کم اتفاق می افتد که انسان در یک لحظه عوض شود، تنها ملاک عاقبت به خیری نیست. بنابراین باید دائماً روحیه انتظار وعدالت طلبی وعمل به احکام اسلام را در نهاد خودمان تقویت کنیم تا هنگام ظهور جزء یاران حقیقی امام شویم.
البته یاران ویژه امام که طبق روایات ۳۱۳ نفر هستند وفرماندهان وکارگزاران حضرت محسوب می شوند، چکیده تمام دوران هایند واز اصحاب حضرت موسی (علیه السلام) تا انسان های زمان ظهور را شامل می شوند وافراد مخلص وسخت کوش هر زمانی در کنار امام حاضر خواهند بود.
ویژگی یاران
ویژگی های یاران امام زمان (علیه السلام) چیست؟ آیا شهدا نیز از یاران امام مهدی (علیه السلام) هستند؟
مهم ترین ویژگی های یاران حضرت مهدی (علیه السلام) که در روایات به آن اشاره شده عبارت اند از:
۱. بینش عمیق نسبت به حق تعالی:
امام علی (علیه السلام) درباره ویژگی یاران امام مهدی (علیه السلام) می فرماید:
آن ها مردانی هستند که خدا را آن چنان که شایسته است می شناسند.(۷۶۷)
در روایت دیگری می فرماید:
آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت است، اعتقاد دارند.(۷۶۸)
در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) درباره آن ها می فرماید:
آنان مردانی هستند که دل هایشان مانند پاره های آهن است وهیچ تردیدی نسبت به ذات مقدس خداوند ندارند.(۷۶۹)
این بینش نشانه دارد؛ نشانه های آن «ذکر» و«تلاش در اطاعت» است که روایات بدان اشاره دارد:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
آنان در دل شب، از خشیت خداوند مانند مادران جوان از دست داده ناله می کنند.(۷۷۰)
در روایت دیگری می فرماید:
شب ها را با عبادت به صبح می رسانند وروزها را با روزه به پایان می برند.(۷۷۱)
در روایت دیگری آمده است:
آنان مردان شب زنده داری هستند که زمزمه نمازشان مانند صدای کندوی زنبوران به گوش می رسد. شب ها را با زنده داری سپری می کنند وبر فراز اسب ها، خداوند را تسبیح می گویند.(۷۷۲)
پیامبر مکرم اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هم درباره آن بزرگ واران می فرماید:
آنان در طریق عبودیت، اهل جدیت وتلاش اند.(۷۷۳)
۲. بینش عمیق نسبت به امام زمان (علیه السلام):
یاران امام مهدی (علیه السلام) معرفت وشناخت واعتقاد کامل به امامشان دارند. امام سجاد (علیه السلام) در این باره می فرماید:
آنان قائل به امامت امام مهدی (علیه السلام) هستند.(۷۷۴)
نتیجه این بینشِ عمیق، عشق ومحبت واطاعت از امام است. امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید:
آنان برای تبرک، بر زین اسب امام دست می کشند ودر میان رزم، گِردش می چرخند وبا جان خود، از او محافظت می کنند واطاعت آنان از امام، از فرمان برداری کنیز در برابر مولایش بیش تر است... وآرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند.(۷۷۵) و(۷۷۶)
شهدا هم جزو یاران حضرت مهدی (علیه السلام) هستند؛ در روایات «رجعت» بیان شده است که مؤمنین خالص که از دنیا رفته اند، برمی گردند؛(۷۷۷) مثلاً در روایات آمده: «امام حسین (علیه السلام) ویاران باوفایش رجعت می کنند».(۷۷۸)
اگر منظور شهدای هشت سال دفاع مقدس باشد، چون آن ها عاشق ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بوده اند، امید به بازگشت آن ها در دولت امام مهدی (علیه السلام) است. برای این ادعا روایت داریم:
مفضل بن عمر می گوید: «خدمت امام صادق (علیه السلام) صحبت از حضرت مهدی (علیه السلام) وافرادی شد که عاشقانه انتظار ظهورش را می کشند وپیش از نیل به چنین سعادتی از دنیا می روند. امام فرمود:
هنگامی که حضرت مهدی (علیه السلام) قیام کند، مأموران الهی در قبر با اشخاص مؤمن تماس می گیرند وبه آن ها می گویند: ای بنده خدا! مولایت ظهور کرده است، اگر می خواهی که به او بپیوندی آزاد هستی واگر بخواهی در نعمت های الهی متنعم بمانی باز هم آزاد هستی.(۷۷۹)
یارانی که اکنون همراه امام زمان (علیه السلام) هستند، چه ویژگی هایی دارند وچگونه به آن حضرت پیوسته اند؟ چون طبق برخی روایات، وقتی امام برای شفای شخصی می رفتند چند نفر نیز همراهشان بودند.
یارانی که همراه امام زمان هستند، در اوج تربیت نفس خویش، به پایگاهی رسیده اند که تصور آن مشکل است. ایشان در بحران تضادها وکشمکش های مادی حاکم بر اجتماع بشری، خودشان را نگه می دارند وهیچ موقع تابع هواهای نفسانی خود ودیگران نمی شوند. هیچ کاری را به دلیل سود مادی انجام نمی دهند. در هر کاری خدا ومصالح افراد وجامعه را مدنظر خود قرار می دهند. به دلیل رسیدن به این مرحله، امام آن ها را برای همراهی خود انتخاب می کند وبه مقامی می رسند که همیشه همراه امام اند. در واقع عمل ایشان، سبب رسیدن به جایگاه ومقام همراهی امام می شود.
آیا می توان پیروان راستین حضرت مسیح (علیه السلام) را که مسلمان نیستند، جزو یاران حضرت مهدی (علیه السلام) برشمرد؟
قطعاً یاران امام مهدی (علیه السلام) مسلمان هستند؛ ولی این مسئله به این معنا نیست که سایر ادیان نمی توانند یار امام مهدی (علیه السلام) باشند. بلکه پیروان ادیان، ابتدا دین اسلام را می پذیرند وسپس در زمره یاران امام مهدی (علیه السلام) قرار می گیرند.
همان طوری که می دانید حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ظهور امام مهدی (علیه السلام) نزول می کند وانسان ها را به اسلام دعوت می کند. در روایتی از قول پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آمده است:
... او از آسمان فرود می آید... با مردم برای دعوت به اسلام جنگ خواهد کرد، صلیب را خرد کرده... وخداوند در عصر او همه ملت ها به جز اسلام را نابود می گرداند....(۷۸۰)
حضور بانوان
در جایی شنیدم که پنجاه نفر از یاران امام مهدی (علیه السلام) زن هستند. لطفاً در این باره با ذکر منابع این جانب را راهنمایی فرمایید؟
برای پاسخ به این سؤال ذکر چند نکته لازم است:
اولاً، در دیدگاه اسلام، حضور زن در امور اجتماعی یک مسئله پذیرفته شده است ومی توان برای آن مؤیدهایی را ذکر کرد:
۱. حضور جدی حضرت زهرا وزینب کبرا (علیهما السلام) در امور اجتماعی وسیاسی؛
۲. حضور زنان در میان سپاهیان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که وظایفی همچون رساندن آب وغذا به رزمندگان، پرستاری مجروحان، تهیه دارو، رساندن مهمات، انتقال شهدا، و... داشتند. چنین چیزی را در سیره جنگی حضرت امیر (علیه السلام) می توان دید؛ مثل داستان حضور زنی به نام سوده حمدانی در جنگ صفین که رزمندگان را علیه معاویه تشویق می کرد. پس در سیره پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وسیره امیرالمومنین (علیه السلام)، حضور زن در میان یاران آنان امر مسلّمی است.
ثانیاً، اگر سیره امام زمان (علیه السلام) ادامه سیره پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامام علی (علیه السلام) است، قطعاً در دولت آرمانی امام زمان (علیه السلام) نیز زنان از این جهت محروم نخواهند بود. در این زمینه روایات متعدد داریم؛ نظیر آن روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود:
زنان همان کارهایی را که در زمان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انجام می دادند، در زمان حضرت قائم (علیه السلام) نیز انجام خواهند داد.(۷۸۱)
۱. در برخی از روایات فقط اجمالاً به حضور زن تأکید شده ونامی از تعداد آنان برده نشده است؛
۲. برخی از روایات به سیزده زن اشاره دارد که هنگام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) با حضرت خواهند بود(۷۸۲) (البته این روایت تعداد زنان رجعت کننده در زمان ظهور حضرت را بیان می کند)؛
۳. برخی از روایات تعداد زنان را در جمع یاوران اصلی حضرت پنجاه نفر بیان کرده اند؛ مثل روایت نقل شده از امام باقر (علیه السلام) که تعبیر «فیهم خمسون امرئة» دارد؛(۷۸۳)
۴. در دسته دیگری از روایات، تعداد یاران زن تا چند هزار نفر برشمرده شده است.(۷۸۴) البته این زنان غیر از یاوران اصلی حضرت هستند.
در نتیجه می توان گفت که با توجه به سیره نبوی وعلوی، حضور زن در حکومت حضرت ولی عصر (علیه السلام) ودر میان یاران آن حضرت، امری مسلّم است؛ اما این که چه تعداد از آنان زن هستند ویا این که در جمع ۳۱۳ نفر یار اصلی حضرت، چند نفرشان زن هستند، نمی توان عدد مشخصی را بیان داشت؛ زیرا بعضی از روایاتی که تعداد تعیین کرده اند (مثل روایت پنجاه نفر) از حیث سند ضعیف به شمار می آیند.
باید توجه داشت که یاری رساندن زنان به حضرت (برخلاف آن چه متبادر به ذهن است) به جبهه جنگ منحصر نیست، بلکه عرصه های مختلفی چون: حوزه فرهنگ وسیاست، امور اجتماعی وتربیتی را نیز دربر می گیرد؛ حوزه هایی که در آن ها میدان یاری برای زنان با حفظ کرامت زن، باز است وقطعاً زنان در حکومت حضرت می توانند در این عرصه ها نقش داشته باشند.(۷۸۵)
سرانجام یاران
سرانجام یاران امام زمان (علیه السلام) چه می شود؟
در روایات درباره سرانجام یاران امام زمان (علیه السلام) بعد از ظهور وحکومت امام، به صراحت چیزی دیده نشده است. طبق روایات، گروهی از یاران امام رجعت می کنند؛ یعنی کسانی هستند که پس از مرگ زنده می شوند ودر رکاب امام زمان (علیه السلام) حضور می یابند.(۷۸۶)
در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هیچ یک از مؤمنان کشته نمی شوند مگر رجعت می کنند تا به مرگ طبیعی از دنیا روند وهیچ یک از آن ها به مرگ طبیعی از دنیا نمی روند، مگر رجعت می کنند تا کشته شوند.(۷۸۷)
گروهی از یاران امام زمان (علیه السلام) که در دوران قبل از ظهور زیسته وبه مرگ طبیعی از دنیا رفته اند، در دوران ظهور به فیض شهادت می رسند، وگروهی دیگر که قبل از ظهور مظلومانه شهید شده اند، در دوران ظهور زندگی وبه مرگ طبیعی رحلت می کنند. البته چنان که در بالا گفتیم، سرانجام آن ها دقیقاً بیان نشده واین یک احتمال است که می توان از روایات استفاده کرد.
وظایف یاران
برای یاری امام زمان (علیه السلام) چه باید کرد؟
یار امام بودن ویژگی هایی دارد که هم با ملاحظه روایات معصومان (علیهم السلام) وهم با ملاحظه تاریخ می توان آن ها را به دست آورد. وقتی به تاریخ معصومان (علیهم السلام) نگاه می کنیم، درمی یابیم که در میان مسلمانان، آن ها که به امام خویش معرفت وشناخت بیش تر وعمیق تری داشتند، وبه همین دلیل در برابر او وفرمان هایش به صورت کامل تسلیم بودند وبه جای حرف وادعا، در مقام عمل پیروی خود را نشان دادند، همان یاران واقعی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه (علیهم السلام) در جنگ ها، سختی ها وتلخی ها بودند؛ افرادی چون: سلمان فارسی، ابوذر ومقداد برای پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، وافرادی مثل مالک اشتر وعمار یاسر برای امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، ونیکانی چون ۷۲ تن شهید کربلا برای امام حسین (علیه السلام). جالب این که در روایات فراوانی که درباره ویژگی های یاران امام مهدی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آمده است، بر مسئله معرفت عمیق یاران به آن حضرت واطاعت کامل وبی چون وچرای ایشان از امام خود تأکید شده است؛ همچنین روایات به سلامت نفس، پاکی وتقوای آنان تصریح می کند.
امام صادق (علیه السلام) درباره این افراد فرموده است:
آن ها مردانی هستند که دل هایشان همانند قطعه های آهن (محکم) است. هرگز دچار تردید نمی شوند.... پروانه وار دور شمع وجود امام می گردند وخود را سپر جان او قرار می دهند... در سراسر شب نغمه های نماز وذکر وعبادتشان چون صدای زنبور به گوش می رسد. آن ها زاهدان شب وشیران روز ودر برابر امام عزیزشان کاملاً مطیع وتسلیم هستند.(۷۸۸)
البته به این نکته باید توجه کرد که یاران امام مهدی (علیه السلام) هم مثل دیگر ائمه (علیهم السلام) مراتب مختلفی دارند وروایات، بیش تر به ویژگی های یاران نزدیک حضرت که از بهترین شیعیان هستند، پرداخته است. به طور طبیعی هریک از ما امیدواریم جزء یاران حضرت باشیم؛ چون هم به او عشق می ورزیم، وهم منتظر قدوم مبارک اوییم وهم در دل وجان تصمیم به اطاعت از او داریم، ولی باید همتمان آن باشد که در مقام یاوری تا آن جا بالا بیاییم که مایه روشنی چشم ایشان باشیم؛ به گونه ای که امام به یاری ما دل گرم باشد؛ همان گونه که مالک اشتر برای امام علی (علیه السلام) این چنین بود وعلی (علیه السلام) در فراق او ودر ماتم او گریست وفرمود: «شما نمی دانید مالک که بود؟»
نکته دیگر آن است که در یاری امام عصر (علیه السلام) فرقی بین زن ومرد نیست وهرکس می تواند با توجه به توانایی های خود در خدمت امام (علیه السلام) باشد؛ زیرا یاری امام مهدی (علیه السلام) تنها جنگیدن وشمشیر زدن نیست تا مخصوص مردان باشد. همگان - چه مرد وچه زن - می توانند در جبهه یاوران امام (علیه السلام) قرار گیرند.
بنابراین راه برای همه باز است تا جزء یاوران حضرت باشند: اول، با به دست آوردن ویژگی های رفتاری یاران حضرت وسعی در به دست آوردن اخلاق اسلامی وتقواپیشگی در همه حال؛ ودوم، با دعا وتضرع به درگاه حضرت حق وخواستن از او، ازجمله خواندن دعای عهد در هر صبح که براساس فرموده امام صادق (علیه السلام)، «خواننده دعای عهد ازجمله یاوران مهدی (علیه السلام) است واگر بمیرد خدا او را در روزگار ظهور برمی گرداند» می توان به این مهم دست یافت.
نکته بسیار مهم این که یاری امام زمان (علیه السلام) تنها در زمان ظهور حضرت نخواهد بود، بلکه همین امروز ودر دوره غیبت هم، راه یاری رساندن برای همه باز است؛ البته این به تناسب موقعیت افراد فرق می کند. برای مثال، یکی از راه های یاری امام زمان (علیه السلام) این است که سعی کنیم دوستان آن حضرت را زیاد کنیم واین هدف مقدس را از راه های گوناگون به انجام رسانیم؛ مثل این که یاد ونام امام زمان (علیه السلام) را در محیط وجمع فامیل ودوستان وهمسایگان زنده نگه داریم وسعی کنیم دوستان وفامیل را از بدی ها دور نگه داریم؛ چون گناه وفساد، آن ها را از امام زمان (علیه السلام) ودوستی آن حضرت جدا می کند. پس بکوشیم با روی خوش، نصیحت، دل سوزی وعمل کرد زیبا، در ساختن دیگران گام برداریم واز امر به معروف ونهی از منکر خسته وآزرده نشویم.
از راه های یاری امام زمان (علیه السلام) این است که وقتی ما را شیعه، دوست دار ومرید امام زمان (علیه السلام) شناختند، کاری نکنیم که سبب نفرت دیگران از دین وپیشوایان دینی گردیم، همان گونه که در روایات آمده است:
کونُوا لَنا زَیْناً ولاتَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً؛(۷۸۹)
برای ما زینت باشید، نه مایه ننگ وزشتی.
چگونه می توان حضرت مهدی (علیه السلام) را یاری نمود؟
اولین قدم برای یاری امام، شناخت شخصیت آن حضرت است. اگر کتاب های مربوط به امام زمان (علیه السلام) را مطالعه نمایید، طبیعی است که با راه های زیادی تحت عنوان وظایف منتظران آشنا می شوید؛ یعنی عمل به وظیفه، بهترین راه برای یاری حضرت مهدی (علیه السلام) است. امام زمان (علیه السلام) در نامه ای به شیخ مفید فرمودند:
فاتقوالله جل جلاله وظاهرونا علی انتیاشکم من فتنة؛(۷۹۰)
تقوا پیشه کنید وما را در نجات دادن خودتان از فتنه ها یاری کنید.
ترک گناه وحرام، عمل به واجبات، سعی وتلاش جدی در تحصیل وکار، وکمک به دیگران در هر موردی که در توان ما باشد، مثلاً کمک علمی به دانش آموزان ضعیف یا تشویق وراهنمایی دیگران برای ادای واجبات وترک حرام ها، بزرگ داشت روزهای مربوط به امام زمان (علیه السلام) وبرپایی وشرکت در مراسم ها و... از راه های یاری رساندن به امام زمان (علیه السلام) است.
در زمان غیبت امام زمان (علیه السلام) چه کارهایی باید به جا آوریم که ظهور ایشان نزدیک گردد وجزء یاران وسربازان حضرت باشیم؟
برای دست یافتن به این هدف ارزش مند، باید تلاش وجدیت خود را به کار بریم تا جزء منتظران واقعی حضرت قرار گیریم.
ویژگی منتظران واقعی از این قرار است:
۱. معرفت وشناخت عمیق به امام زمان (علیه السلام)، با مطالعه کتاب های معتبری که درباره ایشان نوشته شده است؛
۲. آگاهی از اهداف امام زمان (علیه السلام) برای آن که متناسب با این اهداف، خود را آماده کنیم؛
۳. خودسازی وتهذیب نفس؛ یعنی اهمیت دادن به نماز ودیگر واجبات ووظایف دینی؛ مثل احترام وکمک به پدر ومادر ونیازمندان وپرهیز از گناه، به ویژه دوری از مال حرام وظلم به دیگران؛
۴. همواره به یاد امام بودن واو را شاهد وناظر خود دیدن؛
۵. تلاش برای شناساندن وآشنایی دیگران با امام زمان (علیه السلام) وترویج وتبلیغ فرهنگ مهدویت؛
۶. اهل امر به معروف ونهی از منکر بودن؛
۷. دعا برای سلامت حضرت وتعجیل فرج وآن چه به ایشان مربوط است.
عمل به این ویژگی ها، بهترین راه برای خشنود ساختن امام زمان (علیه السلام) است. به ویژه رعایت واجبات الهی وترک حرام ها که بی شک عامل مهمی در خشنودی آن حضرت است.
آیا هرکس می تواند با انجام دادن عمل نیک، یکی از یاران امام زمان (علیه السلام) گردد؟
به یقین انجام دادن اعمال نیک، رضایت خداوند متعالی وخلیفه او امام مهدی (علیه السلام) را درپی دارد وبا ایمان وعمل صالح، می توان در شمار یاران حضرت قرار گرفت.
البته نکته این جاست که یاران امام مهدی (علیه السلام) سه دسته اند: دسته اول که از همه با فضیلت ترند، ۳۱۳ یاور مخصوص آن حضرت اند؛(۷۹۱) دسته دوم که در رتبه بعدی قرار دارند، سپاه ده هزار نفری امام مهدی (علیه السلام) هستند؛(۷۹۲) ودسته سوم که در رتبه آخرند، خیل عظیم مؤمنان اند که پس از ظهور به آن حضرت می پیوندند.
به طور طبیعی قرار گرفتن انسان در هریک از سه دسته یادشده، به درجه ایمان وعمل نیک او بستگی دارد وهرچه ایمان انسان مستحکم تر وعمل او بیش تر وخالصانه تر باشد، نزد خداوند متعال وامام مهدی (علیه السلام) جایگاه بالاتری خواهد داشت.(۷۹۳)
آیا یاران امام زمان (علیه السلام) حتماً باید نماز اول وقت بخوانند وکار نیک انجام دهند وحجاب خود را حفظ نمایند یا اگر تنها عاشق امام باشند کافی است؟
امام زمان (علیه السلام) جامع فضایل وکمالات انبیا واولیاست. یار ویاور او هم باید در مسیری قرار بگیرد که به تدریج به کمالات وفضیلت ها دست یابد. چنین چیزی حاصل نمی گردد مگر با داشتن عقاید صحیح واعمال صالح وداشتن اخلاق خوب وپسندیده. بنابراین یار ویاور امام در این مسیر باید به طور جدی قدم بردارد وکوتاهی نکند. اگر پایش لغزید، توبه کند ودرصدد جبران گذشته برآید. داشتن صداقت، اخلاص، جدیت، تلاش، خواندن نماز اول وقت ورعایت احکام اسلامی، از جمله پای بندی به حجاب وعفت جزو این فضایل است.
تنها ادعای این که من عاشق وشیفته امام زمان (علیه السلام) هستم، کافی نیست. شعار بی مغز ارزش ندارد. این شعار عاشقی، باید شعور عمل واثبات شوق واشتیاق را هم داشته باشد واثبات عشق، شور واشتیاق به امام زمان (علیه السلام) با ادعا نیست وباید در عمل ورفتار نمایان باشد.
آیا با این که گناه کارم، آرزوی این که روزی از یاران امام زمان (علیه السلام) باشم، گناه دارد؟ البته اگر متوجه گناه شوم، توبه می کنم!
آرزوی یاری امام زمان (علیه السلام)، بهترین آرزوی مسلمان خداجوست. حتی اگر انسان گنه کار است، می تواند با توبه کردن وکنار گذاشتن گناه، جزو یاران حضرت قرار گیرد. بنابراین همیشه باید یاری امام زمان (علیه السلام) را آرزو کنیم. همین آرزو می تواند عامل خوبی برای پاکی ما ودوری از گناهان باشد.

جهان بعد از ظهور

چگونگی وضع جهان
هنگامی که امام زمان (علیه السلام) ظهور می کند، دنیا چگونه خواهد بود؟
بی شک مهم ترین مأموریت امام زمان (علیه السلام)، برپایی حکومت عدل الهی در سراسر جهان است. این مهم که همواره آرزو وآمال همه صالحان گذشته نیز بوده، بدون ایجاد تحول بنیادین در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، رسانه های ارتباطی و... امکان پذیر نیست.
مشکل عمده بشر در جهان امروز، فقدان دیانت ومعنویت وگسترش ظلم وفساد است وتا زمانی که دین وتفکر دینی در اذهان مردم دنیا درونی نشود، هیچ تعهد وارزش اخلاقی ورفتاری در عرصه های سیاسی واجتماعی، تضمین نخواهد شد. عدالت، کلید اصلی حل معضلات بشر است. این کلید، خود به تحول بنیادین در حوزه تفکر واندیشه جمعی امروز نیاز دارد. علت هم این است که عدالت، در حوزه رویکرد رفتارهای اجتماعی نمود پیدا می کند وزیربنای آن، تصحیح نگرش ها واندیشه هاست؛ زیرا بدون تصحیح نگرش ها، هیچ رفتار وروی کرد رفتاری - چه در حوزه فردی وچه اجتماعی - قابل اصلاح ودوام نخواهد بود. از این نظر انقلاب حضرت، تحولی فکری وفرهنگی را درپی دارد که عدالت اجتماعی در همه ابعاد، ثمره شیرین آن به شمار می آید.
بنابراین جهان عصر ظهور، در فضای حکومت صددرصد دینی سیر می کند ودر پرتو چنین حکومت دینی وقرآنی، همه خواسته های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و... جامعه بر محور عدالت دینی تأمین می گردد. به همین دلیل در قرآن وروایات، مأموریت اصلی حضرت، حاکمیت وغلبه مطلق دین اسلام در همه شئون جامعه معرفی شده است. پس این، مهم ترین تفاوت آن عصر با جهان امروزی است که قابل مقایسه نخواهند بود وتفاوت این دو از زمین تا آسمان است.
اسلام بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) چه جایگاهی دارد؟
آن چه از آیات قرآن(۷۹۴) به دست می آید، این است که اسلام بر تمام ادیان غالب خواهد شد ودر زمین مستقر وپابرجا می شود. تصریح بسیاری از روایات(۷۹۵) هم این است که در زمان ظهور مهدی (علیه السلام) دین اسلام همه کره زمین را فرا می گیرد وبر همه ادیان جهان پیروز خواهد گردید.
بعد از ظهور آن حضرت، همه چیز پیشرفت می کند؛ مثلاً درهای دانشِ بی کران الهی به روی او گشوده می شود، آن هم نه تنها به آن اندازه که بر پیامبران واولیا گشوده شد، بلکه بیش از سیزده برابر آن چه آنان از دانش بهره داشته اند. مردم نیز استقبال بیش تری به فراگیری دانش نشان خواهند داد. در حکومت مهدی (علیه السلام) مردم به طور بی سابقه ای به اسلام روی خواهند آورد وروزگار خفقان وسرکوب دین داران وممنوعیت مظاهر اسلامی به سر می آید، در همه جا آوای اسلام طنین انداز خواهد شد وآثار مذهب تجلی می کند.
به طور کلی می توان گفت: یکی از دغدغه های حکومت ها، جلب رضایت عمومی است، ولی به خاطر ضعف های بسیاری که در اداره مجموعه ها وجود داشته، چنین رضایتی حاصل نشده است. از ویژگی های اساسی حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) همین است که همه افراد واجتماعات بشری آن را قبول دارند ونه تنها همه اهل زمین، بلکه دیگر موجودات نیز از آن حکومت الهی وفرمانروای عدل گستر راضی اند.
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
شما را بشارت می دهم به مهدی (علیه السلام)... اهل آسمان وزمین از او راضی هستند. چگونه ممکن است کسی از حاکمیت مهدی (علیه السلام) ناراضی باشد وحال آن که برای همه جهانیان روشن می شود که صلاح امر بشر وسعادت او در همه جنبه های مادی ومعنوی تنها در سایه حکومت الهی آن حضرت است.(۷۹۶)
پس می توان گفت که در چنین موقعیتی طبعاً استقبال وپذیرش مردم به مظاهر وشعارهای دینی بی سابقه خواهد بود.
وضعیت افتاء ومرجعیت در جهان تشیع، بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) چگونه خواهد شد؟
روشن است که بعد از ظهور، علم فقه مانند سایر علوم پیشرفت فوق العاده ای خواهد کرد وبا استفاده از محضر امام، بسیاری از مسائل مبهم حل خواهد شد وتحولی در اجتهاد روی خواهد داد.
طبیعی است که در آن زمان نیز برای افراد، مسائلی پیش می آید که باید حکم آن را دریافت کنند. بنابراین کسانی لازم خواهند بود که متخصص وصاحب نظر در امر فقه باشند ومشکل آن ها را حل نمایند. از آن جا که امکان ندارد تمام مردم از امام زمان (علیه السلام) استفتا کنند، در زمان ظهور نیز مجتهدانی خواهند بود که افتاء می کنند. البته افتاء تحول فراوانی خواهد یافت؛ مسائل کلی ومهم را حضرت خود بیان می کند وطبیعتاً موارد جزئی وموردی را افراد صاحب نظر در فقه پاسخ می گویند.
آیا زمان ظهور ریشه کفر وظلم کنده می شود؟ آیا در آن ایام کسی به فکر قیامت هست وآیا قیامت وحساب رسی در آن ایام معنایی دارد؟
قطعاً در دولت امام زمان (علیه السلام)، براساس روایات، عدالت جهانی می شود وظلم وستم از بین می رود؛ ولی این مسئله به معنای گناه نکردن همه انسان ها نیست؛ چون در زمان ظهور هم انسان ها قدرت انتخاب واختیار دارند وممکن است برخی از انسان ها با تبعیت از هوای نفس، دچار معصیت شوند که در قیامت به حساب آن ها رسیدگی خواهد شد. ضمناً خوب می دانیم که قیامت، روز حساب رسی است. اگر انسان های عصر ظهور اصلاً گناه نکنند، خداوند متعال در روز قیامت به حساب آن ها می رسد وبه آن ها پاداش می دهد وحساب رسی به معنای مجازات مجرمان ومانند آن نیست. بنابراین قیامت معنای خودش را دارد واشکالی ندارد که انسان های موحد ومؤمن عصر ظهور نیز به فکر قیامت باشند؛ زیرا یاد قیامت، انسان ساز است وهمان طوری که ترس از عقوبت، مانع وموجب ترک معصیت می شود، نیل به ثواب وپاداش هم ایجاد انگیزه وشوق می کند وانسان از معصیت دست شسته، اعمال صالح انجام می دهد. این تصور شما که حتماً باید گناهی باشد تا قیامت معنا داشته باشد تصور باطلی است. قیامت روزی است که هم گناه کاران به جزای عمل خود می رسند وهم مؤمنان پاداش رفتار خود را می گیرند. پس اگر در عصر ظهور هم انسان ها صالح باشند، باز هم قیامت باید باشد تا پاداش رفتارهای صالحانه خود را بگیرند.
وضعیت پیروان ادیان واهل کتاب در زمان ظهور امام مهدی (علیه السلام) وبرخورد امام با آن ها چگونه است؟
براساس آن چه در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام) آمده است، پس از ظهور امام مهدی (علیه السلام) پیروان سایر ادیان فوج فوج به امام مهدی (علیه السلام) می پیوندند وبه ایشان ایمان می آورند؛ چراکه از یک سو آن حضرت با ارائه معجزات، حقانیت خود را ثابت می کند واز سوی دیگر با مشاهده اخلاق وسلوک آن حضرت مردم درمی یابند که ایشان مردی الهی وآسمانی است. عوامل دیگری همچون نزول عیسی (علیه السلام) واقتدای ایشان به امام مهدی (علیه السلام) نیز در این مهم نقش عمده ای دارند.
اما از آن جا که در عصر ظهور انسان ها مجبور به تعبیت از حق نیستند وبلکه بااراده واختیار خود باید مسیر دولت را انتخاب کنند وبپیمایند، طبیعتاً در آن زمان هم انسان های اندکی وجود خواهند داشت که همچنان بر عقاید باطل خود اصرار می ورزند واز ایمان به امام وتبعیت آن حضرت سرباز می زنند.
در این باره که سرنوشت این عده اندک چیست ونحوه تعامل امام مهدی (علیه السلام) با آن ها چگونه است، روایات متفاوتی وجود دارد؛ در برخی از روایات آمده است که این عده اندک میان پذیرش اسلام وکشته شدن مخیر می شوند؛(۷۹۷) اگر آن ها اسلام را اختیار کردند، می توانند از تمام مزایایی که برای همه مسلمانان وجود دارد استفاده کنند، اما اگر از پذیرش اسلام سرباز زنند، کشته خواهند شد؛ چراکه از یک سو امام مهدی (علیه السلام) به روشن گری خواهد پرداخت وحقانیت اسلام را برای آنان اثبات خواهد کرد، واز سوی دیگر به تمام سؤالات وشبهات آنان پاسخ خواهد داد، واز دیگر سو تمام موانعی که باعث گرایش به ادیان منسوخ می شوند، برداشته می شود وهیچ انگیزه مادی وغیرمادی برای اصرار بر اعتقادات باطل وجود نخواهد داشت؛ با این وجود اگر کسی همچنان بر دین منسوخ خود اصرار ورزد واز پذیرش آیین اسلام سرباز زند، هیچ انگیزه ای جز عناد با حق ولجاجت وخودسری نخواهد داشت. انسان هایی این گونه اگر در دنیا باقی بمانند، افزون بر این که بر گناهان خود می افزایند، تهدیدی برای مؤمنان نیز خواهند بود؛ چراکه ممکن است در ایمان مؤمنان رخنه ایجاد کنند وجامعه را در درازمدت به تباهی بکشند.
در کنار این دسته از روایات، روایات دیگری نیز وجود دارد که براساس آن ها آن عده اندک از طرف داران ادیان منسوخ که از پذیرش اسلام سرباز می زنند، از حق حیات برخوردار خواهند بود؛ آن ها در پناه حکومت اسلامی زندگی خواهند کرد وبه ازای بهره مندی از مزایای دولت اسلامی جزیه خواهند پرداخت. ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «امام مهدی (علیه السلام) با اهل ذمه چگونه رفتار خواهد کرد؟» آن حضرت فرمود:
سالمهم کما سالمهم رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یؤتون الجزیة عن ید وهم صاغرون؛(۷۹۸)
با آن ها به مسالمت رفتار می کند، همچنان که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین کرد وآن ها با خضوع وتسلیم جزیه را به دست خود می پردازند.
آیت الله ابراهیم امینی بر این باور است که روایات دسته دوم بر روایات دسته نخست مقدم اند؛ زیرا در برخی از آیات قرآن چنین آمده است که اهل کتاب تا روز قیامت هستند. برای نمونه در سوره مائده چنین آمده است که:
﴿وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظّاً مِمَّا ذُکرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ﴾؛(۷۹۹)
ما از کسانی که ادعای نصرانیت داشتند پیمان گرفتیم، پس قسمتی از پندهای ما را فراموش کردند. ما دشمنی وکینه را تا قیامت در بینشان انداختیم.
از آن جا که روایات دسته اول که بر کشته شدن اهل کتاب دلالت دارند، مخالف قرآن هستند وروایات دسته دوم موافق قرآن، ترجیح با روایاتی است که موافق قرآن هستند. ایشان در این باره چنین می نویسد:
چنان که ملاحظه شد احادیث دو دسته اند، یک دسته موافق قرآن ودسته دیگر مخالف قرآن. اما بر دانشمندان پوشیده نیست که احادیث موافق قرآن، بر احادیث مخالف مقدم اند وآن ها را از اعتبار ساقط می سازند. بنابراین یهود ونصارا در عصر دولت مهدی باقی خواهند ماند، ولی از عقیده تثلیث وشرک دست شسته خداپرست می شوند ودر حمایت حکومت اسلامی به زندگی خویش ادامه می دهند. در عین حال دولت های باطل سقوط می کنند، قدرت جهان در دست مسلمانان شایسته قرار می گیرد، دین اسلام جهانی شده بر تمام ادیان غلبه می کند وبانگ توحید از همه جانبه بلند می شود.(۸۰۰)
آیا در عصر ظهور، غیر از اسلام دین دیگری وجود دارد؟ در صورتی که جواب مثبت است پس «لیظهره علی الدین کله» چگونه تفسیر می شود؟
پاسخ بخش نخست این پرسش از پاسخ پرسش پیشین روشن شد؛ درباره بخش آخر سؤال باید گفت: همچنان که راغب اصفهانی گفته است، یکی از معانی ترکیب «ظَهَر علیه»، غلبه وسیطره است.(۸۰۱) بنابراین مفاد آیه موردنظر این است که در آخر الزمان دین اسلام بر تمام ادیان غالب خواهد شد وبر آنان سیطره خواهد یافت؛ روشن است که برای تحقق سیطره وغلبه لازم نیست که دین مغلوب نابود شود واز بین برود، بلکه همین که اسلام دین رسمی دنیا باشد وقدرت وحاکمیت در دست مسلمانان باشد ودنیا براساس موازین اصول اسلامی مدیریت شود وارزش های اسلامی تبلیغ شود ومبنای آموزش وپرورش قرار گیرد ومعتقدین به سایر ادیان تحت الحمایه حکومت اسلامی زندگی کنند، به معنای غلبه اسلام بر سایر ادیان است.
آیا در عصر ظهور، پیروان دیگر ادیان با امام زمان (علیه السلام) دشمنی خواهند کرد؟
به نظر می رسد در عصر ظهور امام مهدی (علیه السلام) زمینه ها وعوامل فراوانی برای گرایش همه انسان ها به رغم تفاوت دین، مذهب، افکار وسلایق به امام مهدی (علیه السلام) وجود دارد. برخورداری از فطرت های پاک، طرح مباحث فکری وروشن گری از سوی امام مهدی (علیه السلام)، تشکیل حکومت نمونه اسلامی که در آن به تمام نیازهای مادی ومعنوی انسان ها پاسخ داده می شود، نزول حضرت عیسی (علیه السلام) واقتدای ایشان به امام مهدی (علیه السلام) با ارائه معجزات، استخراج کتب آسمانی واستدلال به آن ها برای اثبات حقانیت امام مهدی (علیه السلام) و... زمینه ها وعواملی هستند که به نظر می رسد با توجه به آن ها می توان پذیرفت پس از ظهور امام مهدی (علیه السلام) پیروان سایر ادیان با اشتیاق فراوان به استقبال امام مهدی (علیه السلام) خواهند رفت وبه آن حضرت ایمان خواهند آورد. در روایات پیشوایان دینی نیز به مطلب یادشده تصریح شده است؛ ازجمله امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
فلا یبقی یهودی ولا نصرانی ولا احد ممن یعبد غیر الله الّا آمن به وصدّقه ویکون الملّة واحدة ملة الاسلام؛(۸۰۲)
پس هیچ یهودی ونصرانی وکسی که غیر خدا را می پرستد وجود نخواهد داشت مگر این که به او ایمان آورده وتصدیقش می کند وتنها یک آیین - اسلام - وجود خواهد داشت.
البته این که تصور کنیم آن چه گفته شد مربوط به همه مردم است، به طوری که حتی یک نفر هم از ایمان آوردن به امام مهدی (علیه السلام) سرباز نمی زند، تصور خیال پردازانه ای است؛ چراکه در عصر ظهور هم انسان ها دارای اراده واختیارند وباز هم می توانند در برابر حقیقت لجوجانه مقاومت کنند، همچنان که در طول تاریخ انسان های معاند فراوان وجود داشتند که به رغم این که انبیای الهی حق را همچون آفتاب برایشان آشکار می کردند باز سرسختانه بر عقیده باطلشان اصرار می ورزیدند. بنابراین طبیعی است که در عصر ظهور هم انسان های معاند اندکی وجود داشته باشند که با امام مهدی (علیه السلام) به دشمنی برخیزند وطبیعی است که امام مهدی (علیه السلام) در برخورد با این دسته از افراد، ابتدا به دعوت وروشن گری وپاسخ گویی به سؤالات وزدودن ابهامات وشبهات خواهد پرداخت واگر پس از طی این مراحل باز به دشمنی با آن حضرت ادامه بدهند، با عکس العمل سرسخت وکوبنده امام مهدی (علیه السلام) مواجه خواهند شد.
ویژگی های جهان عصر ظهور
وضعیت پیشرفت های علمی در عصر حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) چگونه خواهد بود؟
در پرتو دولت مهدوی، دانش، تکنیک واقتصاد، پیشرفت حیرت انگیزی خواهند داشت که به گونه ای با یکدیگر ارتباط دارند.
پیشرفت برق آسای علوم:
این مسئله در روایات بسیار گویا وروشن مطرح شده است؛ علوم ۲۷ شاخه دارد که تنها دو شاخه از آن تا زمان ظهور برای بشر آشکار خواهد شد و۲۵ شاخه دیگر در زمان دولت آرمانی امام زمان (علیه السلام) آشکار می شود.(۸۰۳) بنابراین پیشرفت
علوم، دوازده برابر بیش تر از همه اعصار گذشته خواهد بود. روایات دیگری هم در این خصوص آمده است که عقل بشر در زمان ظهور حضرت کامل خواهد شد،(۸۰۴) وراه اندیشیدن وخردورزی وشکوفایی دانش وبستر کمال برای انسان هموار خواهد شد، وامام مهدی (علیه السلام)، جهل ونادانی را از ساحت فکر واندیشه بشر خواهد زدود.
پیشرفت تکنیک وفن آوری:
در این زمینه احادیثی وجود دارد که از زاویه های متفاوت به مسئله می نگرند. بی شک، تکنولوژی زمان حضرت (علیه السلام) بسیار متفاوت با فن آوری امروزی بشر خواهد بود که به بی دینی گرفتار شده است. دیگر این که در زمان حضرت (علیه السلام) محدودیت حاکم بر تکنولوژی امروز بشر وجود نخواهد داشت وگستره آن بسیار وسیع تر از آن خواهد بود که بشر امروز بتواند آن را درک کند.
نکته پایانی در جهت دار شدن علم است. دین خواهی در زمان حضرت، همراه وهم زمان با علم می گسترد وانسان آن عصر، دین داری وپیشرفت فن آوری را ناسازگار نمی بیند.
بنابر روایات، انرژی واستفاده از انرژی غیرخورشیدی،(۸۰۵) وسایل سریع السیر،(۸۰۶) صدا وتصویر به گونه ای شهودی وحضوری در گستره عالم هستی کارآمد خواهند شد؛(۸۰۷) همه چیز مانند کف دست، پیش روی خواهد بود وحضرت بر همه عالم فرمان خواهد راند؛(۸۰۸) نیکان در آزادی کامل، وبدان محدود شده خواهند بود.(۸۰۹) تمام این ها در سایه حکومت امام عصر (علیه السلام) تحقق می پذیرد که بشر نظیر آن را هنوز تجربه نکرده است.
البته همه این پیشرفت های عظیم وتعجب برانگیز، از طریق اعجاز صورت نمی گیرد بلکه این پیشرفت ها محصول تکامل علمی عصر بعد از ظهور است؛ زیرا زندگی بشر در این عالم باید مطابق سنن حاکم بر طبیعت باشد، نه اعجاز که استثنا به شمار می رود ودر موارد ضروری اتفاق می افتد. پس در دوران ظهور حضرت، صنایع وتکنولوژی تکامل می یابد.
پیشرفت های عظیم اقتصادی:
وقتی علم ودانش ترقی کرد وصنایع وتکنولوژی مطابق نیاز فراهم آمد، ناگزیر اقتصاد رشد خواهد کرد؛ یعنی پیشرفت علمی وفن آوری، اقتصاد توسعه یافته ای را نیز دربر خواهد داشت؛ چنان که در آموزه های دینی ما آمده:
گنجینه های زمین بر او ظاهر می شود ودر سراسر جهان، ویرانی باقی نخواهد ماند....(۸۱۰)
یا این که:
زمین برکاتش را خارج می سازد.(۸۱۱)
ویا گفته پیامبرخدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که فرمود:
امت من در زمان مهدی (علیه السلام) به نعمت هایی دست می یابند که پیش از آن ودر هیچ دوره ای بدان دست نیافته اند. در آن روزگار، آسمان فراوان باران دهد، وزمین هیچ روییدنی را در دل خود نگاه ندارد.(۸۱۲)
یا این که مردم آن گونه معیشتی با رفاه خواهند داشت که کسی یافت نمی شود تا به او زکات دهند؛ یعنی مستحق زکات وجود ندارد.(۸۱۳)
از این روایات می توان استفاده کرد که در عصر امام زمان (علیه السلام) توسعه همه جانبه وموزونی اتفاق خواهد افتاد که همه مردم از این توسعه اقتصادی برخوردار خواهند شد. وقتی فرآورده های زراعی فراوان شود وعمران وآبادانی گسترش پیدا کند وزمین همه برکاتش را تقدیم حضرت نماید، دیگر چیزی به نام فقر اقتصادی وجامعه طبقاتی مفهوم نخواهد داشت.
در عصر ظهور، احکام دینی چگونه اجرا می شوند؟
اولین مرحله رسالت حضرت، تحریف زدایی از ساختار دین در حوزه معرفت دینی است؛ آموزه های دینی در طول تاریخ آرام آرام به فراموشی سپرده می شوند ویا منحرف می گردند. لذا وظیفه اصلی حضرت، احیای احکام فراموش شده وپاک کردن زنگار از چهره مقدس دین اسلام است تا طعم دین داری به ذائقه دین داران شیرین افتد واز ثمره دین داری بهره ببرند.
مرحله بعدی، اجرای صحیح احکام دین است:
۱. اجرای حد بر رباخواران وغاصبان حقوق واموال مردم؛
۲. پیراستن تزیینات وتشریفات از ساختار مساجد؛
۳. کشیدن خط بطلان بر تفسیرهای غلط وتأویل های ناصواب از آیات وارائه تفسیر صحیح؛
۴. احیای بخش های متروک مانده از کتاب وسنت پیامبر وسیره امامان (علیهم السلام) .(۸۱۴)
با توجه به شیوه های نو وقضاوت درست حضرت، دین وآموزه های آن متروک نخواهد ماند وهمه احکام دین اجرا می شود.
مدینه فاضله پس از ظهور امام زمان (علیه السلام) چگونه است؟
آرمان های گذشته وآینده بشر در عصر ظهور واستقرار دولت کریمه مهدوی محقق می شود. در آیات وروایات به برخی از نمادهای آن زمان اشاره شده است که مهم ترین آن ها عبارت اند از: تحقق عدالت جهانی در همه ابعاد زندگی جامعه آن روز، امنیت فراگیر، رفاه وآسایش همراه با نشاط معنوی، رشد شگفت انگیز علوم، گسترش فرهنگ دینی واسلامی در همه شئون جامعه ومهم تر از آن، تربیت اخلاقی ومعنوی ورشد بی نظیر فرهنگ دینی در همه ابعاد در میان مردم آن عصر.(۸۱۵)
آیا هنگام ظهور امام زمان (علیه السلام) مدینه فاضله تحقق می یابد؛ با وجود این، آیا درست است که پیرزنی آن حضرت را شهید می کند؛ آیا آن پیرزن از افراد مدینه فاضله است یا خیر؟
براساس آیات وروایات اسلامی، پس از ظهور امام عصر (علیه السلام) وتشکیل دولت جهانی عدالت گستر، مدینه فاضله اسلامی محقق خواهد شد؛ آرمان شهری پدید خواهد آمد که همه انسان های حق طلب در آرزوی آن، وهمه انبیا واولیا درپی تحقق آن بوده اند. ویژگی مدینه فاضله در کتب فلاسفه وعرفا آمده وجای بحث آن در این جا نیست؛ اما به اختصار باید گفت که مراد از مدینه فاضله آن است که زمین مانند شهری می شود که در آن به همه نیازهای طبیعی ومعقول بشر پاسخ داده می شود وآدمی به کرامت واقعی خود می رسد. در آن جا خبری از ظلم وبیدادگری، کینه وغرض ورزی، جهل وبی خردی، ناامنی ونگرانی و... نخواهد بود. اما نباید تصور شود که تحقق مدینه فاضله، به معنی شایستگی همه افراد وساکنان این شهر است. اگر چه خوبی ها، ارزش ها وصفات نیکو، چهره غالب مدینه فاضله است واعضای آرمان شهر مهدوی به دلیل رشد عقلانی وانسانی، از تعامل اجتماعی بسیار خوبی بهره مندند، در عین حال ممکن است افراد تبه کار ومجرم هم پیدا شوند؛ چراکه اختیار واراده انسان، حقیقتی تغییرنایافتنی است وامکان دارد کسانی به دلیل پیروی از هوای نفس گرفتار گناه شوند. ولی مهم آن است که در مدینه فاضله، گناه وتباهی، چهره زشت جامعه انسانی است وبه هیچ وجه در قالب یک ارزش تحقق نخواهد یافت. از این رو، مجرم وتبه کار پیوسته احساس ناامنی می کنند ودر صورتی که جرمشان تجاوز به حقوق دیگران باشد، قطعاً به سزای عمل خود خواهند رسید.
اما داستان شهادت امام به دست یک پیرزن، سند ومدرک محکمی ندارد(۸۱۶) وبه فرض صحت وتحقق چنین امری، با ایجاد مدینه فاضله منافاتی ندارد؛ زیرا همان گونه که گذشت، در مدینه فاضله قوانین حاکم بر جامعه واجرای آن ها به گونه ای عالی وکامل است که بیش تر افراد این جامعه در کمال ورشد به سر می برند؛ ولی این بدین معنا نیست که هیچ انسان شقی روی زمین یافت نشود وهیچ انسانی در خلوت خود گناه نکند وانسان ها هوا وهوس نداشته باشند. بلکه بدین معناست که بیش ترینِ افراد جامعه انسانی آن روز، بر هوا وهوس خود غالب گشته، تفکر آنان به کمال می رسد. اما در این میان، افراد پستی نیز ممکن است یافت شوند.
مقایسه دوران
جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، چه فرقی با جهان پس از ظهور امام زمان (علیه السلام) دارد؟
وضعیت جهان قبل از ظهور با زمان بعد از ظهور واستقرار دولت کریمه مهدوی، از ابعاد مختلف مادی ومعنوی، تفاوت های بسیاری دارد که قابل مقایسه نیست.
جهان قبل از ظهور به سمت فساد، تباهی، ظلم وجور پیش می رود وهر روز بر ابعاد آن افزوده می گردد؛ در حالی که با ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، جهان از جهات مختلف به سوی سامان یابی در حرکت است؛ مانند استقرار عدالت در جامعه، امنیت همگانی، رفاه عمومی، رشد وبلوغ فکری جامعه و.... امام صادق (علیه السلام) درباره وضعیت پیش از ظهور می فرماید:
در آن زمان می بینی که ظلم وستم همه جا را فراگرفته، قرآن فرسوده وبدعت ها در مفاهیم آن نفوذ کرده؛ آیین خدا همانند ظرفی که آن را واژگون سازند، در عمل بی محتوا شده؛ اهل باطل بر حق پیشی بگیرند؛ مردان به زنان وزنان به مردان (شوهران) قناعت نکنند؛ افراد باایمان سکوت اختیار کنند؛ کوچک ترها، بزرگ ترها را احترام ننمایند؛ پیوند خویشاوندی بریده شود؛ چاپلوسی فراوان گردد؛ شراب آشکارا نوشیده شود؛ رشوه خواری در میان دولت مردان رایج گردد؛ سرگرمی های ناسالم چنان رواج یابد که کسی نتواند جلوی آن را بگیرد؛ همسایه، همسایه خود را از ترس زبانش احترام کند؛ مردم سنگ دل شوند وعواطف مردم بمیرد؛ مساجد پر شوند از کسانی که از خدا نمی ترسند؛ تمام همت مردم شهواتشان گردد؛ امکانات مادی ودنیوی فراوان شود ودنیا به مردم روی آورد؛ زنان بر جامعه حاکم گردند؛ مردم صبح ها مست وعصرها تشنه اند؛ و....(۸۱۷)
در این حدیث شریف که بخشی از آن ذکر گردید، به گوشه هایی از مظاهر فساد وتباهی در عصر قبل از ظهور اشاره شده است. دقیقاً همین وضعیت عالم گیر شده بی عدالتی وظلم وفساد، ضرورت روی کرد جامعه به سوی مصلح یگانه، حضرت مهدی (علیه السلام) را ایجاب می کند؛ زیرا چنین کار معجزه آسایی تنها از جانب آن حضرت امکان پذیر است. از همین رو در روایات وادعیه در توصیف آن حضرت آمده است:
یملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً؛
کسی که دنیای پر از ظلم وجور را سرشار از عدل وقسط می کند، آن حضرت است.
در سایه دولت کریمه ایشان، جهان یک پارچه از نعمت های مادی ومعنوی بیش ترین بهره را می برد.
شکوفایی علم ودانش در آن عصر به کمال خود می رسد. طبق روایات، آنچه تاکنون در دسترس بشر بوده، تنها دو بخش از مجموع ۲۷ بخش علوم است و۲۵ بخش دیگر آن، در عصر ظهور به فعلیت می رسد،(۸۱۸) وتمامی جهان در پرتو برنامه های حضرت به بلوغ فکری - فرهنگی خواهند رسید. از نظر دگرگونی های صنعت تکنولوژی ووسایل اطلاعاتی، پیشرفت اعجاب آمیزی رخ خواهد داد. به لحاظ اقتصادی، جهان به حد کامل رفاه وآسایش می رسد. طبق روایات، گنج های زیرزمینی وروزمینی وبرکات آسمانی وزمینی در آن زمان گشوده می شود ودر سرتاسر جهان، ویرانه ای یافت نمی شود: «تظهر له الکنوز ولایبقی فی الارض خراب الّا یعمره».(۸۱۹)
مهم تر از همه این که اسلام فراگیر می شود ودین الهی در تمام عرصه های حیات نمود می یابد؛ به گونه ای که طبق بیان قرآن کریم، همه در صف واحد آهنگ توحید سر می دهند واز شرک خبری نخواهد بود: ﴿یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکونَ بِی شَیْئًا﴾.(۸۲۰)
بنابراین تفاوت های بنیادین در عصر ظهور به قدری است که با وضعیت حاضر مقایسه پذیر نخواهد بود؛ زیرا آن حضرت نقطه اوج رحمت الهی بر بندگان وثمره عملی تلاش همه انبیای الهی در گذشته است.(۸۲۱)
محل امام
محل زندگی امام زمان (علیه السلام) بعد از ظهورشان کجا خواهد بود؟
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
مهدی قیام می کند وبه سوی کوفه می رود ومنزلش را آن جا قرار می دهد.(۸۲۲)
بعد از ظهور از دیدگاه روایات
امام علی (علیه السلام) زمان بعد از ظهور را چگونه ترسیم کرده است؟
در ترسیم فضای عصر ظهور، روایات بسیاری از حضرت علی (علیه السلام) به دست ما رسیده است که برخی از آن ها عبارت اند از:
گویی اکنون به شیعیانمان در مسجد کوفه می نگرم که خیمه ها زده اند وقرآن را بدان گونه که نازل شده به مردم می آموزند. بدانید که قائم ما چون قیام کند، آن مسجد را بازخواهد ساخت وقبله آن را استوار خواهد نمود.(۸۲۳)
در روایتی امام علی (علیه السلام) به مالک بن حمزه فرمود:
... در این زمان، قائم ما قیام کند وهمه را بر یک مرام وعقیده گرد آورد.(۸۲۴)
پس می توان گفت که راه وروشی بر پایه قانون حق وعدل استقرار خواهد یافت.
در حدیث دیگری حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
امام مهدی (علیه السلام) قاضیان زشت کار را کنار می گذارد ودست سازش کاران را از سرتان کوتاه وحکم رانان ستم پیشه را عزل می نماید وزمین را از هر نادرست وخائنی پاک می سازد.(۸۲۵)
این حدیث برنامه های حضرت را بیان می کند.
حضرت در روایت دیگری فرموده اند:
چون قائم ما قیام کند، کینه ها از دل بیرون رود.(۸۲۶)
این حدیث بیان کننده رشد تربیتی عصر ظهور است.
امام صادق (علیه السلام) پیشرفت علم را پس از ظهور چگونه بیان می کند؟
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
علم ودانش ۲۷ حرف است وهمه آن چه پیامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است ومردم تا آن موقع جز با آن دو حرف آشنایی ندارند وهنگامی که قائم ما قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را بیرون می آورد، آن را بین مردم نشر وگسترش می دهد وآن دو حرف را نیز ضمیمه می کند ومجموع ۲۷ حرف را در میان مردم منتشر می سازد.(۸۲۷)
طبق این روایت، بشر هرچه از نظر علم ودانش پیشرفت کند، در روزگار حضرت مهدی (علیه السلام) به یک باره بیش از دوازده برابر رشد وگسترش می یابد.
منظور از ۲۵ حرف باقی مانده از علوم در زمان ظهور چیست؟
بشر هرچه از نظر علم ودانش پیشرفت کند، باز هم مجهولات زیادی باقی می ماند که به مراتب بیش تر از معلومات است. لذا در دوران ظهور پیشرفت علم به حد نهایی خود می رسد وهمه مجهولات حل می شود. طبق روایات اگر علم ودانش ۲۷ حرف باشد، پیامبران فقط دو حرف آن را آورده اند و۲۵ حرف باقی مانده را حضرت مهدی (علیه السلام) خواهد آورد که این روایات میزان پیشرفت علم ودانش را در زمان ظهور بیان می کنند. همچنین باید در نظر داشت هرچه علم پیشرفت کند، مجهولات بیش تری را به ما نشان خواهد داد.
آیا بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) نیز عالم برزخ وجود دارد یا خیر؟
عالم برزخ، عالم بین این دنیا وقیامت است. هرکس که می میرد واز این دنیا می رود، تا پیش از زنده شدن برای قیامت، در عالم برزخ به سر می برد؛ ولی دوران ظهور وحیات وحکومت امام زمان (علیه السلام) در این دنیا وروی همین زمین است، بنابراین به عالم برزخ ربطی ندارد. در زمان ظهور وحکومت امام زمان (علیه السلام) نیز هرکس از دنیا برود وارد عالم برزخ می شود وتا قیامت در آن جا خواهد بود.

حکومت

امکان تشکیل حکومت
آیا اجرای انقلاب جهانی توسط یک فرد (امام زمان (علیه السلام)) ممکن است؟
همان طوری که هر انقلاب ورویداد اجتماعی به زمینه ها وشرایط آن بستگی دارد، قیام وانقلاب جهانی امام مهدی (علیه السلام) هم که بزرگ ترین حرکت جهانی به شمار می رود، پیرو همین اصل است وبدون تحقق زمینه ها وشرایط آن، به وقوع نخواهد پیوست. البته منظور این نیست که در انقلاب جهانی حضرت مهدی (علیه السلام)، امدادهای غیبی وآسمانی وجود نخواهد داشت، بلکه مقصود آن است که در کنار امدادهای الهی، زمینه ها وعوامل وشرایط عادی نیز باید فراهم شود که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
۱. طرح وبرنامه: بدیهی است که هر انقلابی، مخصوصاً اگر جهانی باشد، به برنامه ای جامع برای مبارزه از طریق سازمان دهی بهتر نیروها نیاز دارد؛
۲. یاران: برای اجرای انقلاب جهانی، بدیهی است که یاورانی متناسب با آن می خواهد تا به نتیجه برسد؛
۳. آمادگی عمومی: یکی از شرایط بسیار مهم پیروزی انقلاب جهانی، آمادگی عموم مردم است.
پس با شرایط مذکور، اجرای انقلاب جهانی ممکن خواهد بود.
اساس حکومت
اساس حکومت امام زمان (علیه السلام) بر چه پایه ای استوار است وقدرت امام از چه عواملی نشئت می گیرد؟
اگر منظور این است: ملاک مشروعیت حکومت امام مهدی (علیه السلام) چیست؟ آیا امام مهدی (علیه السلام) حکومت خود را براساس رأی مردم پایه گذاری می کند، یا براساس اذن وحکم خداوند؟ بی گمان، براساس معیارهای اسلامی، تنها خداوند حق حاکمیت دارد. او این حق را به پیشوایان معصوم دین وازجمله امام مهدی (علیه السلام) نیز اعطا کرده است. اما از آن جا که مردم در عصر ظهور، عصمت، عدالت مداری، ظلم ستیزی، رأفت، جود وکرم، علم ودانش، حسن تدبیر وسایر کمالاتِ بی مانند امام مهدی (علیه السلام) را می بینند، به دلیل آن که این ویژگی ها را در هیچ یک از زمام داران دیگر نیافته اند، با جان ودل به حاکمیت ایشان رضایت می دهند واز آن حضرت فرمان برداری می کنند.
قدرت حکومت امام مهدی (علیه السلام) ضمن این که برخاسته از امدادهای غیبی است، از حمایت مردمی واراده های پولادین پیروان ویاران مخلص آن حضرت در سراسر جهان ناشی می شود.
ویژگی های حکومت
حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) چه ویژگی هایی دارد؟
۱. قلمرو جهانی: حکومت حضرت مهدی (علیه السلام)، حکومتی جهانی است که روایات فراوان آن را تأیید می کند. از جمله امام باقر (علیه السلام) فرموده است:
قائم (علیه السلام) از (خاندان پیامبر) است... فرمانروایی او شرق وغرب را فراخواهد گرفت وخداوند به دست او دین خود را بر همه ادیان غلبه می دهد؛ اگر چه مشرکان را خوش نیاید؛(۸۲۸)
۲. مقبولیت عمومی: یکی از ویژگی های اساسی حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) این است که مورد قبول همه افراد واجتماعات بشری است. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
شما را بشارت می دهم به مهدی (علیه السلام) که اهل آسمان وزمین از او راضی هستند...؛(۸۲۹)
۳. کارگزاران دولت مهدی (علیه السلام): آن ها از بزرگان ونیکان امت اند؛ مثلاً عیسی (علیه السلام) که به حضرت مهدی (علیه السلام) می گوید: «همانا من به عنوان وزیر فرستاده شده ام نه امیر وفرمانروا»؛(۸۳۰)
۴. پیشرفت دانش وعلم: امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
علم ودانش، ۲۷ حرف است وآن چه پیامبران آورده اند تنها دو حرف آن است ومردم تاکنون جز با آن دو حرف آشنایی ندارند وهنگامی که قائم ما قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را بیرون آورده، در میان مردم گسترش دهد وآن دو حرف را نیز به آن ها ضمیمه ساخته، مجموع ۲۷ حرف را منتشر خواهد کرد.(۸۳۱)
۵. شکوفایی اقتصاد ورفاه اجتماعی: به طوری که فقر از جامعه ریشه کن می شود وفقیری پیدا نمی شود. امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
امام مهدی (علیه السلام) هر سال دوبار به مردم می بخشد ودر هر ماه دوبار به آن ها روزی عطا می کند وبه مساوات بین مردم عمل می فرماید تا این که هیچ نیازمندی به زکات پیدا نمی شود.(۸۳۲)
حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند:
به دست ما روزگار سختی ها سپری می گردد... وچون قائم (علیه السلام) ما قیام کند... [در آن روزگار چنان محیط امنی ایجاد شود] که زن با همه زیب وزیور خود از عراق تا شام برود... وچیزی او را نترساند.(۸۳۳)
۶. گسترش عدالت: همان طوری که امام حسین (علیه السلام) فرموده است:
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی کند تا مردی از فرزندان من قیام کند وزمین را از عدل وداد پر کند پس از آن که از ستم وبیداد آکنده باشد، این چنین از پیامبر شنیده ام.(۸۳۴)
۷. رشد معنویت: در حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) مردم به گونه بی سابقه ای به معنویت روی می آورند. همچنان که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند:
خداوند مهدی (علیه السلام) را می فرستد وبه وسیله او عظمت را به دین باز می گرداند... در آن روزگار کسی بر کره خاکی نیست جز آن که ذکر لااله الاالله بر زبان دارد.(۸۳۵)
۸. ریشه کن شدن فساد ورذایل اخلاقی: نهی از منکر که یکی از شاخصه های حکومت الهی است، تنها به زبان نخواهد بود، بلکه در عمل با منکرات وزشتی ها مقابله خواهد شد تا جایی برای فساد ورذایل اخلاقی در جامعه نماند ومحیط زندگی از زشتی ها پاک گردد. همچنان که در دعای ندبه می خوانیم:
کجاست آن که ریسمان های دروغ وافترا را ریشه کن خواهد کرد؟ کجاست آن که آثار گمراهی وهوا وهوس را نابود خواهد ساخت.(۸۳۶)
اگر دولت امام زمان (علیه السلام)، کریمه است، چرا منافقان در آن دولت ذلیل می شوند؟ مگر دولت امام علی (علیه السلام) کریمه نبود که منافقان جایگاه یافتند ودورویی نمودند وحضرت را خانه نشین کردند؟
در زمان حضرت علی (علیه السلام) مردم خیلی از مسائل را درک نمی کردند، وبه همین دلیل به آن ها فرصت داده می شد ودورویی می کردند، ولی وضعیت در زمان حضرت مهدی (علیه السلام) برعکس وضعیت کنونی است وبشر با وجود این که به بالاترین رشد علمی وصنعتی می رسد، به همان اندازه به تعالی اخلاق وکمال انسانی نزدیک می گردد. در حکومت امام مهدی (علیه السلام) با اجرای برنامه های آسمانی، آن چنان انسان ها از نظر شخصیت پرورش می یابند که گویی آنان غیر از انسان هایی هستند که در گذشته زندگی می کرده اند. آنان که برای درهم ودیناری خون نزدیک ترین افراد خود را می ریختند، در حکومت آن حضرت پول وثروت در نظرشان بی ارزش وخوار می گردد. اگر تا پیش از ظهور بر آنان حسد، کینه، نفاق ودشمنی چیره بود، در حکومت آن حضرت، دل هایشان به هم نزدیک می شود تا جایی که گویی یک جان در چند کالبد می گردند. حکومت آن امام باعث رشد وتکامل خردها واخلاق می شود ودر آن روزگار استعدادها تکامل می یابد.
پس با توجه به مطالب یادشده، می توان گفت چون امام زمان (علیه السلام) فرهنگ جامعه را بالا می برد، در نتیجه نفاق دیگر توان ماندن ندارد؛ چون منافق از نادانی مردم استفاده می کند. در حکومت امام زمان (علیه السلام) همه آگاه خواهند بود. بنابراین کسی توان دورویی ونفاق ندارد. روزگار مهدی (علیه السلام) روزگار آشکار شدن حق با تمام جلوه خویش است وحجت بر همگان تمام می شود. بنابراین برای کفر ونفاق جایی نمی ماند، ومنافقان نیز همچون کفار، ذلیل خواهند شد.
مدت حکومت
حضرت مهدی (علیه السلام) بعد از ظهور چند سال حکومت خواهند کرد؟
در مورد مدت حکومت حضرت مهدی (علیه السلام)، در روایات عددهای مختلفی ذکر شده است؛ پنج سال، هفت سال، نوزده سال، چهل سال، هفتاد سال، ۳۰۹ سال و... که ممکن است این روایات، به دوره های مختلف حکومت حضرت مربوط باشد.
به همین دلیل، بسیاری از علما ونویسندگان، روایت هفتاد سال را دوران حکومت حضرت تفسیر کرده اند(۸۳۷) وروایات دیگر را به معنای مراحل ومقاطع مختلف دوران حکومت دانسته اند.
نقش مردم
مردم اعم از کودک ونوجوان وجوان (مرد وزن) در حکومت امام عصر (علیه السلام) چه نقشی برعهده دارند؟
به طور کلی نقش مردم - چه مرد وچه زن - در قیام وحکومت آن حضرت بسیار پررنگ است ونمی توان جایگاه مردمی را در قیام حضرت انکار کرد؛ زیرا:
۱. حضرت، بشر گرفتار در گرداب ظلم وفساد وتباهی را نجات می دهد - چه مرد وچه زن وچه بزرگ وچه کوچک؛
۲. امام عصر (علیه السلام) بستر عدالت را به شکل اعجاز فراهم نمی آورد، واگر این گونه بود، به غیبت طولانی احتیاج نبود ولزومی نداشت که مردم به خودسازی توصیه شوند وبه آن ها گفته شود که وظایف خود را خوب انجام دهند تا مصداق منتظران مصلح باشند. به عبارت دیگر، اصلاحات حضرت از ناحیه خداوند افاضه می شود، ولی مردم هم باید به درک وفهم این اصلاحات الهی در گستره عالم هستی برسند. در تمام روایات ظهور حضرت، به انجام دادن وظایف سفارش شده است. حتی در تشرفات قطعی آمده است که حضرت فرمود ه اند: «مردم زمینه ظهور را فراهم وخود را آماده ظهور نمایند». پس کار موعود اسلام،
تنها امری خارق العاده نیست؛ باید این امر در چارچوب قوانین حاکم بر طبیعت اتفاق افتد که جز با خواستن مردم وآماده شدن کامل بخشی از آنان انجام نمی شود؛
۳. آن گاه که حضرت ولی عصر (علیه السلام) تشکیل حکومت دهند، مردم در ساختار حکومتی آن حضرت - از مناصب مهم وکلیدی گرفته تا کارهای خدماتی - نقش برعهده خواهند داشت؛ واز هر طبقه، گروه وقشری از عدالت نفع می برند ودر سایه این عدالت، به کمال عقلی، اخلاقی وپیشرفت در همه عرصه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و... دست می یابند. حضور زنان در آن حکومت، بنابر نصّ روایات ما جدّی است؛ اگر چه تعداد آنان دقیقاً مشخص نیست، حضورشان در حرکت اصلاح طلبانه حضرت قطعی است.
در دولت حضرت مهدی (علیه السلام) از جوانان وحضور پررنگ آنان بسیار سخن گفته شده است. در حدیثی حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند:
یاران اصلی قائم (علیه السلام) همگی جوان هستند وسال خورده در میان آنان اندک است؛ به سان سرمه در چشم یا نمک در طعام، باز هم کم تر.(۸۳۸)
در حدیث دیگری فرموده اند:
سید حسنی جوانی از فرزندان امام حسن (علیه السلام) است که با دوازده هزار سوار به حضرت مهدی (علیه السلام) می پیوندد.(۸۳۹)
اما کودکان چون وظیفه ای ندارند، تنها از مواهب حکومت عدالت گستر حضرت بهره می برند.
نقش زنان در حکومت حضرت مهدی چیست؟
همان گونه که زنان در انقلاب پیامبر نقش بزرگی داشتند وهمواره در طول تاریخ اسلام وامامان معصوم، به شکل های گوناگون امام زمان خود را یاری می کردند، در انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) هم نقش زنان، بسیار مهم است؛ زیرا آن ها نیمی از پیکر جامعه هستند. بنابراین می توانند در عرصه های مختلف جهادی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی واجتماعی یار ویاور امام زمان خود باشند.
به ویژه در عرصه فرهنگی، زنانِ بافرهنگ وفرهیخته، می توانند با مشکل نادانی مبارزه کنند، معارف اسلامی را به همگان تعلیم دهند. امام باقر (علیه السلام) فرمود:
در زمان امام مهدی (علیه السلام) به شما حکمت و(دانش) داده می شود، تا آن جا که زن در درون خانه اش مطابق کتاب خدا وسنت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قضاوت می کند.(۸۴۰)
در عرصه اجتماعی نیز می توانند با حفظ شئونات اسلامی در محیط های مختلف، به کار وفعالیت اجتماعی بپردازند. هیچ دلیلی نداریم که گفته باشد زنان در حکومت امام زمان (علیه السلام) در حاشیه هستند یا این که تنها در عرصه ای خاص حضور دارند؛ بلکه زنان با حفظ کرامت انسانی والهی خود در محیط های مختلف فعالیت خواهند داشت.
در بعضی روایات به این مطلب تصریح شده است که تعدادی از یاران حضرت زن هستند. ازجمله در روایتی می گوید:
سیزده نفر از زنان برجسته گذشته که از دنیا رفته اند، در زمان حضرت به دنیا بازگشته، حضرت را یاری می کنند.(۸۴۱)
حتی نام آن ها نیز ذکر شده است. در روایت دیگری، ضمن ذکر ۳۱۳ نفر یاران اصلی امام زمان (علیه السلام)، بیان می کند که پنجاه نفر زن نیز در میان آنان است.(۸۴۲)و(۸۴۳)
مقایسه حکومت ها
تفاوت حکومت حضرت داوود وسلیمان (علیهما السلام) با حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) در چیست؟
بین این دو حکومت نقاط اشتراک وشباهت های فراوانی وجود دارد. هردو حکومتی الهی وعدالت محورند که در رأس آن یک حجت الهی قرار دارد؛ اما با توجه به روایات واز نظر تحقق خارجی، در این زمینه ها تفاوت دارند:
گستره حکومت: حکومت حضرت داوود وسلیمان (علیهما السلام) منطقه ای بود. امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
حضرت داوود وهمین طور حضرت سلیمان (علیهما السلام) بر منطقه شامات تا بلاد اصطخر (از فلسطین ولبنان تا ایران) حاکم بودند.(۸۴۴)
در حالی که حکومت امام زمان (علیه السلام) جهانی است وشرق وغرب عالم را دربرمی گیرد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
خداوند متعال به دست او مشرق ومغرب عالم را خواهد گشود.(۸۴۵)
این تعبیر بیان کننده این نکته است که هیچ نقطه ای از زمین باقی نمی ماند مگر این که در سیطره وحکومت او قرار می گیرد واگر در روایات آمده است که چهار نفر حاکم بر همه زمین شدند ازجمله حضرت سلیمان وداوود (علیهما السلام)(۸۴۶)، مراد از همه زمین، سرزمین های مسکونی شناخته شده آن زمان است. پس قطعاً نقاطی مثل قاره امریکا، ژاپن ومانند آن را دربر نمی گرفته است؛ ولی در حکومت حضرت ولی عصر (علیه السلام) تمام کره زمین در حیطه حکومت ایشان قرار می گیرد.
دست آورد ونتیجه: طبق وعده قطعی قرآن کریم وروایات فراوان، در حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) تمام مظاهر شرک برچیده می شود وتوحید کامل بر سراسر جهان سایه خواهد افکند. در آیه ۵۵ سوره نور، تعبیر ﴿... لَا یُشْرِکونَ بِی شَیْئًا﴾، ودر بیان امام صادق (علیه السلام) که می فرماید: «در روی زمین هیچ بقعه ومکانی که غیر خداوند در آن عبادت شود باقی نمی ماند، مگر این که خداوند (عزَّ وجلَّ) در آن عبادت می شود ودین، تماماً از آنِ خداوند خواهد شد»، این حقیقت تأکید شده وقطعاً محال است که وعده الهی تحقق نیابد: ﴿اِنَّ اللهَ لَا یُخْلِفُ المِیعَادَ﴾.(۸۴۷) اما حاکمیت توحید با این کمیت وکیفیت، در حکومت حضرت داوود وسلیمان (علیهما السلام) به چشم نمی خورد. خداوند متعال در آیه ۷۸ و۷۹ سوره مائده می فرماید:
کسانی که از بنی اسرائیل کافر شدند، مورد لعن حضرت داوود وعیسی بن مریم قرار گرفتند؛ زیرا نافرمانی وتجاوز می کردند. آن ها از منکری که دیگران به جای می آوردند، نهی نمی کردند.
نکته قابل توجه این است که مهم ترین ابزار قدرت حضرت سلیمان (علیه السلام) انگشتر او بود وبراساس آن چه در روایات متعدد آمده،(۸۴۸) هم اکنون آن انگشتر نزد حضرت مهدی (علیه السلام) است. امام مهدی (علیه السلام) وارث تمام انبیا واولیا (علیهم السلام) است. عصا وسنگ حضرت موسی (علیه السلام)، پیراهن حضرت یوسف (علیه السلام)، پرچم وسلاح رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) همگی نزد اوست. تمامی فرشتگانی که برای یاری انبیا واولیا آمده اند، جملگی هنگام ظهور، گرد حضرت جمع خواهند شد. همچنین پیامبر بزرگی چون حضرت عیسی (علیه السلام) برای یاری او نازل خواهد شد. تمام این امور نشان می دهد، آن چه بناست در حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) تحقق یابد، بی نظیر خواهد بود. از این رو، برای برچیدن تمام ظواهر شرک، همه راه کارهای عملی ولازم تدارک دیده شده است.
سیره قضایی: قضاوت حضرت مهدی (علیه السلام) براساس واقع وعلم غیب ایشان خواهد بود؛(۸۴۹) ولی سیره قضایی حضرت داوود وسلیمان (علیهما السلام) براساس بیّنه وقسم بود وتنها در مدت بسیار کوتاهی حضرت داوود (علیه السلام) براساس واقع قضاوت می کرد.(۸۵۰)
امور شگفت انگیز: نکته دیگر، امور شگفت انگیزی است که در حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) اتفاق می افتد که مهم ترین آن رجعت است. رجعت سابقه بسیار طولانی دارد (ازجمله در میان بنی اسرائیل)، اما به کیفیت وکمیتی که در دوران ظهور صورت می گیرد، از زمان آدم (علیه السلام) تا آن زمان بی مانند است. پانزده نفر از قوم موسی (علیه السلام)، اصحاب کهف، یوشع وصی موسی (علیهما السلام)، سلمان، ابادجانه انصاری، مقداد ومالک اشتر،(۸۵۱) ازجمله افرادی هستند که در زمان ظهور آن حضرت به دنیا بازمی گردند.
به عبارت دیگر، برای یاری حضرت، گل چینی از برگزیدگان همه امت ها رجعت می کنند واز طرفی، سردمداران کفر وضلالت نیز برای مجازات برگردانده می شوند. این نکات نشان می دهد حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) حکومتی بی نظیر وموعود همه امت هاست.
حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) چگونه با خواسته حضرت سلیمان (علیه السلام) که عرض کرد: ﴿قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّک أَنْتَ الْوَهَّابُ...﴾؛(۸۵۲) «پروردگارا، مرا حکومتی عطا کن که هیچ کسی را پس از من سزاوار نباشد..». قابل جمع است؟
در پاسخ به این سؤال ابتدا باید در خواسته حضرت سلیمان (علیه السلام) دقت شود. اگر او از خداوند متعال درخواست حکومتی کرده که از هر جهت بی نظیر باشد وخداوند چنین حکومتی را تا روز قیامت به احدی ندهد، اولاً، چنین درخواستی حاکی از بخل است وانبیا (علیهم السلام) دارای مقام عصمت اند ومنزه از این صفات ناپسندند، ثانیاً، اجابت چنین درخواستی با حکمت خداوند متعال منافات دارد. بنابراین آن چه حضرت سلیمان (علیه السلام) درخواست نمود، مسئله دیگری است که چند وجه در این باره ذکر شده است:
۱. انبیا (علیهم السلام) بنا به موقعیت های زمان خود، هرکدام دارای معجزه خاصی بودند. با توجه به این که بنی اسرائیل در جانشینی حضرت سلیمان (علیه السلام) برای پدرش حضرت داوود (علیه السلام) معترض بودند،(۸۵۳) وی از خداوند متعال معجزه ای بر نبوتش ونشانه ای برخلافتش درخواست نمود، مبنی بر این که خداوند (عزَّ وجلَّ) حکومتی به او عطا کند که به دست آوردن آن جز از طریق خداوند امکان پذیر نباشد. به عبارت دیگر، او حکومتی را طلبید که احدی با توان وقدرت خود نتواند آن را به دست آورد واین امر معجزه ای برای او باشد. از این رو، خداوند متعال باد وشیاطین را مسخّر او ساخت، زبان حیوانات را به او آموخت واموری را به او عطا کرد که تحصیل آن از طریق غیرخداوند محال است. پس چنین خواسته ای هرگز بر اعطا نکردن چنین حکومتی - بلکه بالاتر از آن - به انبیای دیگر واوصیای آنان (علیهم السلام) دلالت ندارد؛(۸۵۴)
۲. امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) در پاسخ سؤال علی بن یقطین در همین باره فرمودند:
... حضرت سلیمان (علیه السلام) حکومتی را از خداوند متعال درخواست نمود که الهی بودن آن برای همه روشن باشد؛ تا بعد از او احدی نگوید او همانند سایر ملوک وپادشاهان با زور وغلبه این حکومت را به دست آورده است. خداوند نیز به حکومت او ویژگی هایی مثل تسخیر باد وجنیان و... عطا نمود تا الهی بودن آن بر احدی پوشیده نماند؛ ومردم همان زمان وبعد از او نیز فهمیدند که حکومت او شبیه حکومت کسانی نیست که از طرف مردم برگزیده می شوند، یا با غلبه وظلم حکومت خود را به دست می آورند.(۸۵۵)
براساس این قول، در آیه ذکرشده، جمله «اَنْ یَقُولَ اِنَّهُ اَخَذَهُ بِالْجَوْرِ والْغَلَبَةِ» محذوف است. یعنی به من حکومتی عطا کن که برای احدی بعد از من سزاوار نباشد که بگوید: او این حکومت را با ستم وغلبه به دست آورده است.(۸۵۶)