كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۵,۱۰۹) کتاب ها مهدى موعود (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۴,۸۶۳) کتاب ها سپیده امید (نمایش ها: ۳,۹۷۶) کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۳,۹۱۲) کتاب ها عطر حضور (نمایش ها: ۳,۲۱۳) کتاب ها مهدی (عجل الله فرجه) در قرآن (نمایش ها: ۳,۰۴۶) کتاب ها کیست مهدی؟ (نمایش ها: ۱,۸۹۲) کتاب ها امامت وغیبت از دیدگاه علم کلام (نمایش ها: ۱,۶۷۷) کتاب ها تحفة المجالس من‌ معجزات‌ ائمه‌ الاطهار عليهم السلام (نمایش ها: ۱,۵۴۹) کتاب ها انتظار بهار وباران (نمایش ها: ۱,۵۳۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » رجعت (یا بازگشت به جهان)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها رجعت (یا بازگشت به جهان)

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: محمد رضا ضمیری تاريخ تاريخ: ۲۳ / ۱۰ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۸ نظرات نظرات: ۰

رجعت (یا بازگشت به جهان)

نویسنده: محمد رضا ضمیری

فهرست مطالب

سخن ناشر
پیشگفتار
گفتار اول: آشنایی با رجعت
معنای لغوی
معانی اصطلاحی
شرح تعریف
گفتار دوم: جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه
آیا اعتقاد به رجعت از اصول دین است یا اصول مذهب؟
گفتار سوم: رابطه رجعت با بعضی از امور اعتقادی
١ - رجعت ومعاد
٢ - رجعت وظهور
بررسی روایت
گفتار چهارم: تاریخچه رجعت
١ - دوره پیدایش
زمان رجعت
رجعت شهدای کربلا
رجعت پیامبر اسلام
جرم اعتقاد به رجعت!
پرسش ماءمون
وقایع رجعت
نویسندگان «رجعت» در عصر ائمه اطهار (علیهم السلام)
نتیجه گیری از مباحث تاریخی
گفتار پنجم: استدلال بر رجعت از قرآن وسنت
۱ - رجعت در قرآن:
٢ - رجعت در روایات
دسته بندی روایات
گفتار ششم: فلسفه وهدف رجعت
اوج تکامل وشقاوت
نصرت دین وحکومت عدل جهانی
گفتار هفتم: شبهات رجعت
رجعت وتناسخ
معنای تناسخ
اقسام تناسخ
دلایل بطلان تناسخ
تفاوت رجعت وتناسخ
آیا رجعت با آیات قرآن تنافی دارد؟
رجعت، رجوع اشخاص است نه دولت ائمه
رجعت ولغویت رستاخیز
رجعت وتوطئه یهود
زندگی ابن سبأ
راویان این داستان
نسبت واقعی عبد الله بن سبأ
نتیجه گیری:
گفتار هشتم: ویژگیهای رجعت
١ - اختصاصی بودن رجعت
٢ - مشخص نبودن زمان رجعت
٣ - اختیاری بودن رجعت
رجعت کنندگان
رجعت همه پیامبران
رجعت ائمه اطهار (علیهم السلام)
اصحاب پیامبران
دولت کریمه
دعا برای رجعت

بسم الله الرحمن الرحیم
سخن ناشر

رجعت یکی از اصول اعتقادی شیعه است بر اساس این اعتقاد پیش از برپایی قیامت، گروهی از مؤمنان پاک سرشت وکافران زشت طینت پس از مرگ زنده شده وبار دیگر به دنیا برمیگردند تا سرانجام اعمال نیک وبد خود را دریابند وحاکمیت نهایی دولت حق را مشاهده کنند.
در این کتاب ابعاد مختلف این اصل اعتقادی از دیدگاه عقل ونقل مورد بررسی قرار گرفته وارتباط آن با ظهور حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) تبیین شده است.
در اینجا لازم میدانیم که از حجة الاسلام آقای محمد رضا ضمیری که زحمت پژوهش ونگارش این کتاب را بر عهده گرفتند تشکر کنیم.

پیشگفتار

یکی از آرزوهای دیرینه بشر گسترش عدالت به معنای واقعی در سرتاسر گیتی است؛ واین امید وآرزو به شکل نوعی اعتقاد در ادیان الهی تجلی نموده است. در طول تاریخ کسانی که مدعی تحقق این ایده شدند؛ طرحها ریختند وچاره ها اندیشیدند، ولی، نتوانستند بشر خسته دل را امیدی بخشند. آری اندیشه ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تنها چراغ فروزانی است که می تواند تاریکیها وغبار خستگی را از انسان دور کند. روزی که او می آید وحکومت واحد جهانی تشکیل می دهد، انحراف ها وبی عدالتیها را محو می سازد وابرهای خود خواهی ونفاق را کنار می زند تا بشر لذت وزیبایی زندگی واقعی را در سایه حکومت اهل بیت (علیهم السلام) وپیاده شدن همه احکام الهی با تمام وجود احساس کند.
در آستانه این ظهور نورانی، حوادث شگفت انگیزی اتفاق می افتد که یکی از آنها بازگشت گروهی از مؤمنان واقعی برای درک وتماشای عظمت وشوکت جهانی اسلام خواهد بود. البته عده ای از کافران بدطینت نیز در این میان پیش از آخرت به دنیا بر می گردند تا به سزای پاره ای از اعمال ننگین خویش برسند. بازگشت گروهی از مؤمنان خالص وکافران ستمگر به این جهان پیش از قیامت رجعت نامیده می شود.
اعتقاد به رجعت یکی از اعتقادات «شیعه» است وسایر مذاهب اسلامی به چنین امری اعتقاد ندارند. از این روی پیوسته رجعت یکی از موضوعات کلامی مورد اختلاف شیعه وسنی بوده است.
اندیشمندان اسلامی کتب ومقالاتی گرانمایه در این موضوع نگاشته اند، که هر یک از سبکی ویژه برخوردار است. برخی به سبک روایی محض، برخی دیگر در پاسخ به شبهات ودلایل مخالفان وبرخی نیز به شیوه فلسفی و... ما در این کتاب سعی کرده ایم به شیوه جامعی از نقلی وعقلی پایبند باشیم بخصوص که روایات با تحلیل وتوجیه صحیح عرضه شده تا درک وفهم رجعت برای همگان میسر شود وبطور خلاصه معنای لغوی، اصطلاحی، تاریخچه، دلایل وشبهات وبرخی ویژگیهای رجعت را از دیدگاه عقل ونقل بیان خواهیم نمود.

گفتار اول: آشنایی با رجعت

معنای لغوی
الفاظ مختلفی برای بیان این اصل اعتقادی در قرآن مجید وروایات اسلامی به کار رفته است، مانند: رجعت، ایاب، کره، رد، حشر، که همه در معنای بازگشت مشترکند ولی در میان همه این الفاظ، لفظ رجعت مشهورتر است. رجعت مصدر مره (١) وبیانگر «یکبار بازگشت» است، چنانچه در لسان العرب (٢) آمده است:
«رجعت مصدر مره از ماده رجوع است»
در اقرب الموارد (٣) در توضیح واژه رجعت چنین ذکر شده که:
رجع الرجل رجوعا ومرجعا، ومعه انصرف... هو یومن بالرجعه ای بالرجوع الی الدنیا بعد الموت.
رجوع به معنای بازگشت است وفلانی به رجعت ایمان دارد یعنی او به رجوع به دنیا پس از مرگ اعتقاد دارد.
پس واژه رجعت در لغت به معنای «یکبار بازگشت» است.
معانی اصطلاحی
رجعت همانند بسیاری از واژه ها علاوه بر معنای لغوی، در علوم مختلف، در معانی گوناگونی به کار رفته، وبا توجه به این معانی است که می توانیم تصویر وشناخت صحیحی از معانی مورد بحث داشته باشیم. لغتنامه دهخدا معانی اصطلاحی مختلفی برای رجعت بر شمرده است، که به اختصار آنها را نقل می کنیم:
١ - اصطلاح فقهی: بازگردیدن مرد به سوی زن مطلقه خود در مدت قانونی وشرعی.
٢ - اصطلاح نجومی: رجعت نزد منجمان واهل هیات عبارتست از حرکتی غیر از حرکت کوکب متحیره به سوی خلاف توالی بروج وآن را رجوع وعکس نیز می نامند.
٣ - اصطلاح عرفانی: نزد اهل دعوت عبارتست از رجوع وکال ونکال وملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال، یا متکلم گفتاری سخیف از اقوال. (٤)
٤ - اصطلاح جامعه شناسی: برخی جامعه شناسان به هنگام بحث از قانونمندی جامعه وتاریخ، معتقدند که قوانین تطورات تاریخی در همه جوامع مشترک است وتاریخ سه مرحله ربانی، قهرمانی وانسانی را طی می کند وهمیشه این ادوار تکرار می شوند وآنان این حرکت تاریخ را «ادوار واکوار» و«رجعت» گویند. (٥)
روشن است که هیچکدام از معانی چهارگانه مذکور مورد بحث ما نیست وآنچه در این تحقیق مورد توجه است اصطلاح کلامی است.
٥ - اصطلاح کلامی: شیخ حر عاملی در بیان تعریف اصطلاحی رجعت می فرماید:
بدان که رجعت در اینجا (کلام) همان حیات وزندگی بعد از مرگ وقبل از قیامت است، واین معنا از لفظ رجعت به ذهن سبقت می جوید، وهمین معناست که مورد تصریح علما بوده که از موارد به کارگیری آن ونیز از احادیث استفاده می شود. (٦)
این تعریف بیانگر معنای کامل اصطلاحی رجعت نیست، زیرا مجرد زنده شدن بعد از مرگ، قبل از قیامت، نمایانگر معنای اصطلاحی رجعت نیست، زیرا (همانطور که خواهد آمد) قرآن ماجرای عده ای را بیان می کند که پس از مرگ زنده شدند. مثل جریان زنده شدن عده ای از یاران حضرت موسی که می خواستند خدا را ببینند و...
روشن است که رجعت در اصطلاح کلام شیعه چنین رجوعی نخواهد بود افزون بر اینکه معنای لغوی رجعت در این تعریف لحاظ نشده است، چرا که رجعت به معنای بازگشت به دنیا پس از مرگ است نه زنده بودن، به هر حال این تعریف گویای معنای اصطلاحی رجعت نیست.
تعریف دیگر تعریف شیخ مفید است. که گویای معنای واقعی رجعت بوده ودارای نواقص تعریف نخست نیست. ایشان در تبیین معنای اصطلاحی (کلامی) رجعت چنین می نویسد:
ان الله یرد قوما من الاموات الی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها فیعز فریقا ویذل فریقا والمحقین من المبطلین والمظلومین منهم من الظالمین وذلک عند قیام مهدی آل محمد (علیهم السلام). (٧)
خداوند گروهی از اموات را به همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا بر می گرداند وگروهی را عزیز وگروهی دیگر را ذلیل می کند واهل حق را بر اهل باطل غلبه ونصرت داده، ومظلومین را بر ظالمین وستمگران غلبه می دهد، این واقعه هنگام ظهور مهدی آل محمد (علیهم السلام) رخ خواهد داد.
شرح تعریف
تعبیر «یرد» بسیار ظریف است ودقیقا انعکاس دهنده معنای لغوی رجعت وبازگشت است، بر خلاف (الحیوه بعد الممات) که در تعریف نخست آمده است. ونیز قید (قوما من الاموات) بیانگر این مطلب است که رجعت مختص به گروه خاصی بوده وعمومی نخواهد بود، کما اینکه در احادیث بدان اشاره شده است، وآن گروه، مؤمنان کامل وکافران بدطینت هستند.
تعبیر فی صورهم التی کانوا علیها بیان می کند که افرادی که رجوع می کنند، به همان صورت دنیوی ودارای جسم خواص مادی خواهند بود. پس منظور از رجعت رجوع دولت حقه اهل بیت (علیهم السلام) وامر ونهی آنها نیست بلکه رجوع اشخاص است، کما اینکه در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت. جمله (فیعز فریقا... الظالمین) اشاره به فلسفه رجعت دارد وآن عزت مؤمنان وذلت ظالمان است، وبالاخره (عند قیام مهدی، آل محمد) زمان رجعت را بطور اجمالی مشخص می کند که قبل از قیامت ودر هنگام ظهور حضرت مهدی آل محمد (علیه السلام) خواهد بود.

گفتار دوم: جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه

اعتقاد به رجعت وبازگشت نخبگان امت، پیش از قیامت، به دنیا، از ویژگی خاصی برخوردار است ودر منابع اسلامی اهمیت آن با بیانات گوناگونی مطرح شده است. در برخی روایات روز رجعت را یکی از روزهای الهی که عظمت وقدرت الهی در آن متجلی خواهد شد. برشمرده اند:
عن ابی عبد الله (علیه السلام) قال: ایام الله ثلاثة: یوم یقوم القائم ویوم الکرة ویوم القیامة. (٨)
امام صادق (علیه السلام)، فرمودند: روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم (آل محمد (علیهم السلام)) قیام خواهد کرد، روز رجعت وروز قیامت.
منظور از «روزهای خدا» چیست؟ مرحوم علامه طباطبائی در این زمینه می فرماید:
اینکه ایام خاصی به خدا نسبت داده می شود با آنکه همه روزها متعلق به خداست، نکته اش این است که در آن روزهای خاص، امر خدا چنان ظهوری می یابد که برای هیچ کس دیگری این ظهور پیدا نمی شود. مثل مرگ در آن موقعی که تمام اسباب دنیوی از تاءثیر گذاری می افتد وقدرت وعظمت الهی ظهور وبروز می کند.
ایشان در ادامه احتمال دیگری را در تفسیر «ایام الله» بیان می کند که ممکن است مقصود این باشد که نعمتهای الهی در آن روز ظهور خاصی می یابند، که آن ظهور برای غیر او نخواهد بود، مانند روز نجات حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آتش.
پس منظور از «ایام الله» روزهایی است که امر الهی اعم از نعمت یا نقمت، عزت وذلت ظهور تام می یابد. (٩)
آری رجعت وبازگشت انسانهایی که سالها پیش از دنیا رفته اند حکایت از قدرت وعظمت الهی دارد ودر آن روز این عظمت وشوکت الهی برای همگان آشکار می شود (معنای اول) ویا در آن روز نعمتهای خداوند شامل مؤمنان برجسته ونخبه شده وآنان را برای مشاهده ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وغلبه مظلومان بر زورمداران به این دنیا برمی گرداند، واز طرفی هم با بازگشت کافران سیه دل، آنان را بر سر خاک ذلت وخواری خواهد نشاند (معنای دوم).
امام صادق (علیه السلام) یکی از ویژگیهای شیعه را اعتقاد به رجعت بر شمرده ومی فرمایند:
لیس منا من لم یؤمن بکرتنا ولم یستحل متعتنا (١٠)
یعنی از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد ونیز متعه ما را حلال نشمرد.
چرا که در آن روزگار، رجعت یکی از معتقدات ویژه شیعه محسوب می شد، بطوری که سایر مذاهب آن را یکی از نقاط امتیاز شیعه از سایر مکاتب قلمداد می کردند.
امام صادق (علیه السلام)، در حدیث دیگری، یکی از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت بر شمرده ومی فرمایند:
من اقر بسبعة اشیا فهو مؤمن وذکر منها الایمان بالرجعة. (١١)
هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است، ودر میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر فرمودند.
لازمه چنین سخنی آن است که ایمان کامل زمانی حاصل می شود که علاوه بر اعتقاد به توحید و...، اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته باشد بر این اساس بر هر شیعه ای این اعتقاد ضروری است، از سوی دیگر این امید را در دل او زنده نگه می دارد که اگر پیش از ظهور منجی عالم بشریت از دنیا برود خداوند وی را برای نصرت دین خویش ودرک لقای آن حضرت، به دنیا بر می گرداند.
آیا اعتقاد به رجعت از اصول دین است یا اصول مذهب؟
قبل از پاسخ دادن به این سؤال لازم است نخست تصویر روشنی از دو واژه اصول دین واصول مذهب به دست آوریم.
همانطور که می دانیم دین در یک تقسیم بندی به اصول دین وفروع دین تقسیم می شود ومنظور از اصول دین، در این تقسیم، هر گونه اعتقاد معتبر دینی است که مربوط به بینش وشناخت خدا وجهان وانسان می شود، ومنظور از فروع دین احکام عملی است که وظایف فردی واجتماعی پیروان آن دین را بیان می کند. به عبارت دیگر منظور از اصول دین، اساسی ترین وزیر بنایی ترین امور اعتقادی است، در مقابل سایر امور اعتقادی که نسبت به آنها جنبه تبعی وفرعی دارند، آن اصول عبارتند از: توحید، نبوت، معاد که ادیان الهی در سه اصل فوق مشترکنند واین اصول در حقیقت پاسخی به روشن ترین سؤالات فکری انسانند. وطبیعی است که انکار هر یک از این سه اصل موجب خروج از دین واثبات کفر است.
اما اصول مذهب عبارت از این است که گاهی پیروان یک مکتب که در اصول بنیادی دین با یکدیگر مشترکنند برداشتها وتلقیات مختلفی از دستورات وپیامهای دینی دارند، که موجب پیدایش روشهای مختلفی در دین می شود. این برداشتها وطرز تفکر خاص از مکتب با حفظ اصول ووجوه اشتراک - را اصول مذهب می گویند.
عدم اعتقاد به این اصول موجب خروج از دین نمی شود، بلکه موجب خروج از آن طرز تفکر وبرداشت خاص می شود، مثل اعتقاد به عدل وامامت، که عدل از امور اعتقادی تابع توحید وامامت تابع نبوت است. از این روست که می بینیم مذاهب مختلفی همچون شیعه وسنی پدید آمده که هر کدام طرز تفکر خاصی نسبت به امامت دارند.
اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست ومعتقد نبودن به آن هم موجب کفر وخروج از دین نمی باشد، بلکه از اصول مذهب امامیه است، بطوری که اعتقاد به اصل رجعت گروهی از مؤمنان وکافران، به دنیا پیش از قیامت ضروری است. هر چند که باور داشتن به جزئیات مسائلی که در رجعت اتفاق می افتد لازم وضروری نیست.
به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط ومیزان است. مرحوم «شبر» در این باره می گوید:
اصل رجعت حق است، وشبهه ای در آن نیست وعدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان وشیعیان می شود.
چرا که رجعت از امور ضروری مذهب شیعه بوده روایاتی که در مورد صراط ومیزان وغیر آن دو به دست ما رسیده است، از جهت تعداد ونیز صحت مدارک ووضوح دلالت، افزونتر از روایات رجعت نیست.
با آنکه اعتقاد به صراط ومیزان وجز آنها ضروری است، اما، باید توجه داشت که اختلاف وبینشهای متفاوت در جزئیات مساءله رجعت، ضرری به اصل آن نمی زند، همانطور که برداشتهای متفاوت در ویژگیهای صراط ومیزان در اصل آن خدشه وارد نمی سازد. آنگاه ایشان ادامه می دهند که ایمان به رجعت بطور کلی واجب ولازم است. (١٢)
نتیجه آنکه مساءله رجعت از ضروریات مذهب ومکتب تشیع است، که اعتقاد به آن ضروری است، هر چند اعتقاد به جزئیات مانند اینکه چه کسانی رجعت می کنند ویا زمان آن چه موقعی است و... لازم نیست. ولی باید توجه داشت که اعتقاد به آن در رتبه اعتقاد به توحید ونبوت ومعاد نیست.
نویسنده کتاب الشیعه والرجعه، گویا در صدد است با استناد به یک حدیث، کفر کسانی را که اعتقاد به رجعت ندارند ثابت کند، ایشان نخست این آیه را مطرح می کند:
﴿إِلَهُکمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنکرَةٌ وَهُم مُّسْتَکبِرُونَ﴾ (١٣).
آنان که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان انکار کند وخود کبر فروشند. آنگاه در تفسیر وتبیین این آیه، حدیثی را از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمودند:
فی قوله «الذین لا یؤمنون بالاخرة»، یعنی انهم لا یومنون بالرجعة انها حق «قلوبهم منکرة» یعنی انها کافرة «وهم مستکبرون».
این سخن خداوند: «آنان که به آخرت ایمان ندارند» یعنی اینکه آنها به حقانیت رجعت ایمان ندارند. واینکه می فرماید: «دلهایشان انکار کند» یعنی اینکه دلهایشان به کفر گراییده «وخود کبر فروشند». وی در فهرست کتاب، مطلب را چنین عنوان می کند:
معتقد نبودن به رجعت کفر است. (١٤)
آنگاه در جایگاه بحث یاد شده، به آن حدیث استناد می کند، چنانچه منظور ایشان آن است که معتقد نبودن به رجعت، مستلزم کفر است وهم تراز با توحید ونبوت ومعاد، می بایست به رجعت نیز معتقد بود، با توجه به بیانات گذشته اشتباه آن روشن است، ولی چنانچه منظور آن باشد، کسانی که قلوب آنها کافر است، از پذیرفتن رجعت سرباز می زنند، یعنی قبل از عدم اعتقاد به رجعت، صفت «کفر» را داشته اند واین کفر مانع پذیرش رجعت شده است، نه اینکه با عدم اعتقاد به رجعت کافر شده اند، این حرف قابل قبول است. ودر حقیقت حدیث به ریشه روانی عدم پذیرش رجعت اشاره دارد.
احتمال دیگری در معنای حدیث است که دقیق تر به نظر می رسد، وآن اینکه منظور از اینکه قلوب آنها کافر است این نیست که آنها مثل کفار هستند وآثار واحکام کفار بر آنها مترتب می شود، بلکه بدین معناست که قلوب آنها در اثر عدم پذیرش رجعت به کفر متمایل شده نه اینکه واقعا کافر شده اند.
آیا رجعت یک پیشگویی تاریخی است یا یک مساءله اعتقادی؟
یکی از اندیشمندان معاصر تصور کرده که رجعت نه یک مساءله اعتقادی، بلکه از قضایای مسلم تاریخی است. در نتیجه اعتقاد وانکار آن هیچ خدشه ای در ایمان انسان وارد نمی سازد. وی می گوید:
قضیه رجعتی که برخی از آیات قرآنی واحادیث از آن سخن گفته اند، که شیعه از بین امت اسلامی به آن قائل است، بدین معنی نیست که اصل رجعت، به عنوان یکی از اصول دین مطرح ودر مرتبه اعتقاد به توحید ونبوت ومعاد باشد، بلکه از مسلمات قطعیه محسوب می شود وشأن آن در این مورد هم شأن بسیاری از قضایای فقهی وتاریخی است که راهی به انکار آنها نیست، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبی اتفاق دارند یا با دلایل محکم تاریخی ثابت شده که جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضیه اول، قضیه ای فقهی وقضیه دوم، قضیه ای تاریخی است وبا این حال هر دو از اصول دین محسوب نمی شوند ورجعت نیز چنین است. (١٥)
در این سخن دو احتمال به نظر می رسد، یکی آنکه اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست که انکار آن موجب کفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادی محسوب می شود. این سخن صحیح وقابل قبول است. احتمال دیگر آنکه رجعت از سنخ امور اعتقادی نیست بلکه صرفا یک پیشگویی تاریخی در مورد آینده بشری است، همانند قضایای تاریخی وفقهی که هر چند قطعی است، ولی اعتقاد به آن ضروری نیست.
این سخن برخلاف مفاد ادعیه وروایات وسخنان علمای کلام است، در زیارت امام حسین (علیه السلام)، می خوانیم:
انی من المؤمنین برجعتکم. (١٦)
من به بازگشت شما اهل بیت (علیهم السلام) ایمان واعتقاد دارم یا در زیارت حضرت ابوالفضل (علیه السلام) آمده است:
انی بکم وبایابکم من المؤمنین (١٧)
من به شما وبازگشتتان معتقدم در روایاتی که قبلا بیان شد، امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
من اقر بسبعة اشیاء فهو مؤمن وذکر منها الایمان بالرجعة (١٨)
هر کس به هفت چیز معتقد باشد، مؤمن است واز میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود.
در سخنان بسیاری از اندیشمندان کلامی، رجعت به عنوان یک امر اعتقادی مطرح شده بطوری که اعتقاد به آن را ضروری شمرده اند، مرحوم شبر در این باره می فرماید:
پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالی واجب است... هر چند که تفاصیل آن موکول به ائمه اهل البیت (علیهم السلام) می شود. (١٩)
بنابراین در تمامی روایات مذکور وروایات متعدد دیگر، رجعت به عنوان یک مساءله اعتقادی مطرح شده است، که خود گویای آنست که رجعت از زمره امور اعتقادی است نه صرفا یک قضیه مسلم تاریخی.
شاهد دیگر آنکه پیوست علمای کلام موضوع رجعت را در کنار سایر مباحث اعتقادی بحث کرده اند، واین خود شاهد تلقی اعتقادی بودن رجعت است. نکته دیگر آنکه آیا صرف تحقق رجعت در آینده موجب قضیه تاریخی بودن آن می شود؟ اگر چنین است، معاد هم که در آینده محقق می شود، صرفا یک قضیه تاریخی خواهد بود، آیا نویسنده به آن ملتزم می شود؟

گفتار سوم: رابطه رجعت با بعضی از امور اعتقادی

تفکیک مفاهیم وواژه هایی که بیانگر اعتقادات وباورهای دینی است از اهمیت زیادی برخوردار است. وگاهی کم توجهی در این راستا مشکلاتی را به همراه داشته وباعث گردیده است تا اشتباهات بزرگی رخ دهد، وشاید یکی از عوامل آن شباهت معنایی زیاد این واژه ها در فرهنگ مردم باشد. از این روی در لغتنامه دهخدا (٢٠) از ظهور امام عصر (علیه السلام) ونزول حضرت عیسی (علیه السلام) به رجعت تعبیر شده است که از جهت لغوی چنین کاربردی ممکن است صحیح باشد، اما از نظر اصطلاح علمای کلام غلطی فاحش است...، به هر صورت در این فصل تفاوتهای محتوایی رجعت با سایر مفاهیم مشابه به دقت بررسی می شود تا جایگاه واقعی کاربرد آن مفاهیم روشن گردد.
١ - رجعت ومعاد
ممکن است از توضیحاتی که در مورد رجعت ذکر شد، چنین برداشت شود که رجعت همان معاد است، چرا که مؤمنان وکافران هر کدام به پاداش وسزای عمل خویش خواهند رسید ومعنای معاد چیزی جز این نیست واساسا انتقام الهی از مشرکین ویا پاداش به مؤمنان ونیز آن اتفاقات غیر عادی که در رجعت اتفاق می افتد همانند سلطنت طولانی اهل بیت (علیهم السلام) زنده شدن برخی مردگان و... تحققش در دنیا ممکن نیست، لذا مطالبی که در مورد رجعت گفته می شود، در حقیقت بخشی از حوادث معاد است وهمین تلقی ودریافت از رجعت سبب شده تا برخی از اهل سنت گمان کنند که اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخیز خواهد شد. زیرا وقتی که در رجعت، مؤمنان به پاداش وکافران به سزای عمل خویش برسند، نیازی به رستاخیز نخواهد بود... پس در هر صورت می بایست تفاوتهای این دو امر اعتقادی بدقت تبیین شود.
تفاوتهای متعددی بین رجعت ومعاد وجود دارد که از آن میان به چهار فرق اساسی اشاره می کنیم:
١. رجعت در این جهان مادی با همه مشخصات وعوارض، محقق می گردد وهمانطور که در تعریف رجعت آمد، مردمان در همان شکل وصورتی که در گذشته بودند، بر می گردند، اما معاد در جهان دیگر اتفاق می افتد، در جهانی که از عوارض مادی خبری نیست.
٢. در معاد همه خلایق برای حسابرسی محشور می گردند، در حالیکه رجعت اختصاص به کافران ومؤمنان خالص دارد.
٣. انکار اصلی از اصول دین موجب کفر می شود، بر خلاف انکار اصول مذهب، از این روی انکار معاد موجب خروج از دین می گردد، لکن در مورد رجعت چنین نیست.
٤.بازگشت کنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد یا کشته خواهند شد، اما در معاد دیگر مرگ وارتحالی نخواهد بود، چرا که آنجا سرای ابدی است.
٢ - رجعت وظهور
رجعت همانگونه که گذشت آنست که گروهی از مؤمنان خالص وسردمداران کافر که از دنیا رفته اند، به دنیا بر می گردند، تا گروه اول به عزت نائل شوند وگروه دوم به ذلت دنیوی برسند، این معنا با ظهور امام دوازدهم (علیه السلام)، متفاوت است، چرا که «ظهور» در فرهنگ شیعه آن است که امام دوازدهم حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیهما السلام) پس از غیبت بسیار طولانی آنگاه که جهان پر از ظلم وستم شود، ظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود.
رجعت وظهور در یک جهت اشتراک دارند وآن اینکه هر دو در آخر الزمان وقبل از قیامت اتفاق می افتد، اما فقرشان این است که خداوند برای بر چیدن ریشه های ظلم وستم وایجاد عدالت در روی زمین، ولی خویش را پس از غیبتی طولانی، آشکار می سازد. ولی رجعت آن است که در هنگام ظهور، برای یاری حضرتش ونیز استمرار حاکمیت حق بعد از برقراری عدالت، خداوند گروهی از مؤمنان را که از دنیا رفته اند، به دنیا باز می گرداند تا برای یاری وی بشتابند. مؤمنانی که سالیان درازی انتظار فرجش را می کشیدند، ولی قبل از ظهور ورؤیت حضرتش، دیده از جهان فرو بستند. (٢١)
رجعت یکی از وقایع مهمی است که در آستانه ظهور رخ می دهد وزمان آن هنگام ظهور است، نه قبل ونه بعد ظهور، بلکه در همان هنگام است که برخی پیامبران الهی وائمه اطهار (علیهم السلام) ومؤمنان صالح به دنیا بر می گردند تا شاهد اعتلای کلمه اسلام در روی زمین باشند. اما نباید چنین تصور کرد که رجعت همان ظهور است، رجعت یعنی بازگشت عده ای از مؤمنان وکفار، ولی ظهور به معنای آشکار شدن وقیام دوازدهمین ذخیره الهی پس از غیبت طولانی است، در نتیجه نزدیکی زمان اتفاق آن دو واقعه نباید موجب شود که آنها را یکی تلقی کنیم.
شاید این مطلب در مورد رجعت از روایات وکلمات علما به دست بیاید، آنجا که شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
ذلک عند قیام مهدی آل محمد (علیه السلام). (٢٢)
رجعت هنگام قیام مهدی آل محمد (علیه السلام) خواهد بود.
ونیز سید مرتضی از علمای بزرگ اسلام در مورد رجعت می گوید:
آنچه که شیعه به آن اعتقاد دارد این است که، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدی (علیه السلام) گروهی از شیعیان را که از دنیا رفته اند، به دنیا بر می گرداند. (٢٣) پس با این بیان روشن شد که رجعت هرگز به معنای ظهور حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیست.
یکی از مستشرقین به نام «دویت نلسون» در کتاب عقیدة الشیعه از ظهور امام زمان (علیه السلام) به رجعت تعبیر می کند، که این خلاف معنای رجعت در اصطلاح کلام شیعه است.
این چنین اشتباهی گاهی سبب شده تا کسانی به غلط تصور کنند که واقعیت رجعت نیز همان ظهور امام عصر (علیه السلام) است.
از این رو صاحب کتاب الدعوة الاسلامیة می نویسد:
اگر منظور از رجعت، ظهور حضرت ولی عصر (علیه السلام) باشد، این حرف قابل قبول است ولی اگر منظور بازگشت عده ای به جهان، قبل از قیامت است، این باطل است واخبارش با آن همه کثرت فایده ای نداشته ومطلبی را اثبات نمی کند.
سپس می گوید:
اگر منظور رجوع به دنیا قبل از قیامت باشد، باید توجه داشت که مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعت بسیار متفاوت است، واژه اول در جایی به کار می رود که چیزی یا کسی بوده ولی پنهان شده ودر زمان خاصی آشکار می شود ولی از رجعت چنین به ذهن می آید که چیزی یا کسی به جای خاصی رفته باشد، بعد از مدتی به همان جا برگردد. مضافا این که در عرف شیعه بین معانی اصطلاحی آن دو نیز تفاوت بسیاری وجود دارد. (٢٤)
از این رو اخباری که در مورد رجعت به دست ما رسیده است، به خوبی گویای بازگشت گروهی از مؤمنان به دنیا پیش از قیامت است، ودر برخی روایات نام تعدادی از آنان را بیان می کند ویا برخی وقایع آن را بر می شمارد، به طوری که نمی توان آن را همان ظهور امام عصر (علیه السلام) دانست. (٢٥)
مرحوم شیخ حر عاملی (قدس سره) دوازده فرق بین واژه رفعت وظهور ذکر کرده به خاطر طولانی نشدن بحث از ذکر همه آنها خودداری کرده وتنها به ذکر این نکته اکتفا می کنیم که تنها در یک روایت در مورد وقایع حضرت ولی عصر (علیه السلام) به رجعت تعبیر شده است وآن روایتی است که در کتاب الغیبة النعمانی ذکر شده است:
ان القائم من ولد علی (علیه السلام) له غیبة کغیبة یوسف ورجعة کرجعة عیسی بن مریم، ثم یظهر بعد غیبة مع طلوع النجم الاحمر وخراب الزوراء وهی الری وخسف المزورة وهی بغداد وخروج السفیانی... (٢٦)
حضرت قائم (علیه السلام)، از فرزندان حضرت علی (علیه السلام)، دارای غیبتی مانند غیبت یوسف (علیه السلام) ورجعت وبازگشتی مانند رجعت عیسی بن مریم (علیه السلام) دارد، آن حضرت زمانی ظهور خواهد نمود که وقایع زیر به وقوع بپیوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (ری) در زمین فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفیانی و...
بررسی روایت
در مورد این روایت باید گفت که:
اولا: سند حدیث به دو جهت مخدوش است، یکی آنکه روایت مضمره است یعنی کعب الاحبار روایت را به پیامبر (صلی الله علیه وآله)، نسبت نداده است واینگونه احادیث اعتباری ندارد ودیگر آنکه راوی آن کعب الاحبار معروف است که یهودی بود واحادیث بسیاری از یهودیت وارد اسلام کرده است، البته باید توجه داشت که احایث مهدی (علیه السلام) تواترشان ثابت شده است واینکه یک مورد از کعب الاحبار در مورد امام مهدی (علیه السلام) نقل شود دلیل نمی شود که او این عقیده را وارد مذهب شیعه کرده است.
نکته دیگر آنکه منظور از رجعت در این حدیث، رجعت اصطلاحی نیست، زیرا همانطور که گفته شد رجعت رجوع به دنیا پس از مرگ است در حالی که در مورد حضرت ولی عصر (علیه السلام) چنین نیست که وی از دنیا رفته باشد وپس از سالیانی به این جهان برگردد، بلکه منظور رجعت لغوی است، به خصوص با توجه به اینکه آن را به رجعت حضرت عیسی (علیه السلام) وغیبتش را به غیبت حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه کرده، درصدد رفع استبعاد وبیان مقام والای امام عصر (علیه السلام) می باشد.
ثانیا: اگر خوب دقت کنیم در می یابیم که از غیبت به رجعت تعبیر نشده، بلکه گفته شده است که حضرت علاوه بر غیبت دارای رجعتی نیز هست ودر این حدیث رجعت وغیبت کنار هم ذکر شده است ولذا کیفیت غیبت حضرت را از نوع غیبت حضرت یوسف (علیه السلام)، ورجعت حضرت را همانند رجعت حضرت عیسی (علیه السلام) بیان می کند، خلاصه سخن آنکه سند حدیث تمام نیست وبر فرض قبول سند، جهت دلالتی آن مخدوش است.
بدیهی است که زمان دقیق رجعت را با ذکر سال وماه وروز همانند زمان ظهور ومعاد نمی توان معلوم کرد، اما به طور کلی می توان گفت که رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) رخ خواهد داد. چنانکه در برخی از کلمات علما از زمان رجعت به «بعد ظهوره» تعبیر شده است، یعنی بعد از ظهور ولی عصر (علیه السلام) رجعت اتفاق خواهد افتاد. ونیز در دو روایت به این مطلب تصریح شده است. از جابر جعفی نقل شده که گفت از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
والله لیملکن رجل منا اهل البیت الارض بعد موته ثلاثمائة سنة: ویزداد تسعا، قال: قلت: فمتی ذلک؟ قال: بعد موت القائم. قال: قلت: وکم یقوم القائم فی عالمه حتی یموت؟ قال تسع عشرة سنة من یوم قیامه الی یوم موته. قال قلت: فیکون بعد موته هرج؟ قال نعم، خمسین سنة، قال: ثم یخرج المنصور الی الدنیا وفیطلب بدمه ودم اصحابه فیقتل ویسبی حتی یخرج السفاح وهو امیر المؤمنین (٢٧)
به خدا سوگند که او مردی از اهل بیت ما را پس از سیصد ونه سال از وفاتش قدرت می دهد. جابر گفت: پرسیدم این واقعه چه زمانی خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم (علیه السلام) پرسیدم قائم تا هنگام مرگش چند سال در جهان حکومت می کند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قیامش تا وقت مرگش به طول می انجامد. پرسیدم: آیا بعد از او جهان دچار آشوب می شود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال واضافه کردند وبعد از آن منصور (امام حسین (علیه السلام)) به دنیا بر می گردد تا انتقام خون خود ویارانش را بگیرد. تا اینکه سفاح قیام کند، که همان امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است.
حدیث دیگری از علی بن مهزیار نقل شده است، وی می گوید: در خواب دیدم کسی می گوید: امسال حج انجام بده تا صاحب زمان (علیه السلام) را زیارت کنی... بعد او با حضرت سخن می گوید وایشان وقایع ظهور را بیان می کنند ومی فرماید:
احج بالناس حجة الاسلام واجی ء الی یثرب... قلت: یا سیدی ما یکون بعد ذلک؟ قال: الکرة الکرة الرجعة الرجعة. (٢٨)
حج را با مردم به جا آورده وبه سوی یثرب عازم شو... عرض کردم: آقای من بعد از آن چه رخ خواهد داد. فرمودند: برگشت برگشت، رجعت رجعت.
چنانچه مشاهده می شود در هر دو حدیث تصریح شده که رجعت بعد از ظهور خواهد بود، روشن است که منظور از «بعد از ظهور» این نیست که وقتی ظهور تمام شد، رجعت اتفاق می افتد، بلکه مقصود آن است که اندکی پس از ظهور حضرت، مردمانی نیکو همچون برخی انبیا وصلحا برای یاری حضرت به دنیا بر می گردند. ورجعت به صورت تدریجی خواهد بود. یعنی برخی از افراد همانند امیر المؤمنین (علیه السلام) وپیامبر (صلی الله علیه وآله)، وبرخی دیگر رجعتشان تقریبا همزمان به ظهور است وروایاتی در مورد این مطلب داریم که آنان حضرت ولی عصر (علیه السلام) را یاری می دهند واین طبعا با همزمانی رجعت آنان با ظهور سازگاری دارد. ونیز در برخی روایات داریم که وقتی حضرت ظهور می کند، به بعضی از مؤمنین در قبر خطاب می شود که حضرت ظهور کرده اگر مایلید می توانید امروز حضرتش را یاری دهید. (٢٩) البته بعضی از ائمه ممکن است رجعتشان مدتی بعد از ظهور باشد.
خلاصه سخن آنکه رجعت یکی از وقایع همزمان با ظهور است ونباید آنها را دو نام برای یک واقعیت پنداشت.

گفتار چهارم: تاریخچه رجعت

معمولا در کتابهایی که پیرامون رجعت نگارش شده است، توجهی به تاریخچه وسیر تحول وتطور این عقیده نشده است، در صورتی که مطالعه تاریخی در مورد یک پدیده می تواند تصویر روشنی از آن در ذهن ایجاد کند وبسیاری از کج اندیشیهای موجود را پاسخ دهد. از این رو با توجه به مستندات تاریخی می توان سه دوره برای این عقیده در بستر تاریخ در نظر گرفت.
١ - دوره پیدایش
(از عصر رسالت تا سال ٩٥ق. شهادت امام سجاد (علیه السلام))
در این دوره که دوره تکون وپیدایش این عقیده است، رجعت برای اولین بار توسط پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، تحت عنوان «خروج» مطرح گردید. ودر زمان حضرت، علی (علیه السلام) از آن به رجعت تعبیر شد. در این عصر رجعت به عنوان یکی از اسراری که در آینده اتفاق خواهد افتاد به اصحاب خاص ائمه (علیهم السلام) گفته می شد وکم کم آن را شیوع دادند، ومدتی طول کشید تا اذهان عموم با آن انس گرفت، از این رو در این مرحله از استدلال ونقد ورد آن خبری نیست وعمده مطالب طرح شده پیرامون رجعت کنندگان بوده است.
برخی از روایاتی که در این دوره نقل شده است به قرار زیر است:
جنبنده خدا
رجعت یکی از امور اعتقادی است که از صدر اسلام مورد توجه ویژه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، بوده وبه مناسبتهای مختلف آن را بیان می کرده است. در روایتی که در ذیل می آید حضرت به بازگشت امیر المؤمنین (علیه السلام) در آخر الزمان به دنیا اشاره کرده وبرای تبیین آن از آیات قرآنی استفاده نموده است در حدیث امام صادق (علیه السلام)، می فرماید:
انتهی رسول الله (علیه السلام) الی امیر المؤمنین وهو نائم فی المسجد، قد جمع رملا ووضع راءسه علیه فحرکه برجله ثم قال: قم یا دابه الله فقال رجل من اصحابه: یا رسول الله انسمی بعضنا بعضا بهذا الاسم؟ فقال: لا، والله ما هو الا له خاصة وهو دابة التی ذکر الله فی کتابه ﴿واذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم ان الناس کانو بایاتنا لا یوقنون﴾ ثم قال: یا علی اذا کان آخر الزمان اخرجک الله فی احسن صورة ومعک میسم تسم به اعدائک (٣٠)
روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، به سوی امیر المومنین (علیه السلام) آمد در حالی که وی در مسجد خوابیده بود ومقداری شن را به عنوان بالش زیر سر گذاشته بود او را با پا حرکت داد وفرمود: ای دابة الله (جنبنده خدا) برخیز. یکی از اصحاب عرض کرد ای رسول گرامی آیا ما مجازیم این اسم را به دیگران نسبت دهیم؟ حضرت فرمود: خیر به خدا سوگند که آن نام مخصوص او (حضرت علی (علیه السلام)) است. واو همان دابة وجنبنده ای است که خداوند در کتابش فرمود: «هنگامی که قول بر آنان واقع گردد برای آنها جنبنده ای از زمین خارج می کنیم که با آنان سخن می گوید بدرستی که مردم به آیات ونشانه های ما یقین نمی کنند.»
سپس اضافه کردند ای علی هنگامی که آخر زمان فرا رسد، خداوند تو را در بهترین صورت از زمین خارج می سازد در حالی که به همراه تو عصایی است که با آن دشمنانت را مشخص می کنی.
پیامبر گرامی اسلام در مورد بازگشت حضرت علی (علیه السلام) در آخر الزمان، تعبیر به اخراج (از زمین) می کند، که مفهوم رجعت را بیان می کند.
زمان رجعت
حکمت الهی بر این تعلق گرفته است که، زمان دقیق برخی از وقایع که در آینده اتفاق می افتد ودر سرنوشت مردم وجهان مؤثر است، مشخص نگردد، همانند معاد وظهور حضرت ولی عصر (علیه السلام). از این جمله است رجعت که نمی توان تاریخ دقیق آن را با ذکر سال وماه وروز معین نمود. در این زمینه حضرت علی (علیه السلام) حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل می کند:
فلما اخبر هم رسول الله ما یکون من الرجعة، قالوا متی یکون هذا؟ قال الله: (قل یا محمد) ان ادری اقریب ما توعدون ام یجعل له ربی امدا (٣١) (٣٢)
آن هنگام که رسول خدا مردم را به وقایع رجعت آگاه کرد، از آن حضرت پرسیدند: آن رجعت در چه زمانی اتفاق می افتد؟ خداوند به پیامبرش وحی فرمود:
بگو من نمی دانم (فقط خداوند از آن آگاه است) که آنچه وعده داده شده نزدیک است ویا آنکه خداوند برای آن، مدت (طولانی) قرار داده است.
رجعت شهدای کربلا
همان طور که می دانیم هنگام رجعت، گروهی از انبیا وامامان معصوم (علیهم السلام) به دنیا بر می گردند. برخی حضرت را یاری می دهند وبرخی دیگر از ظهور به مدت طولانی بر روی زمین حکومت صالحان را تشکیل خواهند داد. در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) می خوانیم که شهدای کربلا، به ویژه سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام)، به دنیا بر می گردد ودارای حکومت طولانی روی زمین خواهد بود. امام باقر (علیه السلام) فرمود:
قال الحسین لاصحابه قبل ان یقتل... فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد علی نبینا، قال: ثم امکث ما شاء الله فاکون اول من ینشق الارض عنه، فاخرج خرجة یوافق ذلک خرجة امیر المؤمنین (علیه السلام)... (٣٣)
امام حسین (علیه السلام) قبل از آنکه شهید شود، به یارانش فرمود:... بشارت باد بر شما که اگر کشته شویم، به سوی پیامبر خویش بر می گردیم، سپس فرمود: پس آن مقدار که خداوند بخواهد در قبر خواهیم ماند، ومن اولین کسی خواهم بود که رجعت می کند، پس خروج می کنم مانند خروج امیر المومنین (علیه السلام)... در احادیث (٣٤) بسیاری آمده که اولین کسی که در روز رجعت، خروج می کند حسین بن علی (علیه السلام) است ودر پاکسازی زمین از کافران ومنافقان شرکت خواهد کرد.
رجعت پیامبر اسلام
ابوخالد کابلی از امام سجاد (علیه السلام)، نقل کرده که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه:
ان الذی فرض علیک القران لرادک الی معاد (٣٥)
آنکه قرآن را بر تو فرض نمود، تو را به معاد وبازگشتگاه بر می گرداند.
فرمودند:
یرجع الیکم نبیکم. (٣٦)
پیامبرتان بار دیگر به سوی شما بر می گردد مطابق این روایت می توان گفت که منظور از معاد (زمان موعود) روز رجعت است که در آن زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، به دنیا رجعت می کند. روشن است که منظور از «یرجع الیکم نبیکم» این نیست که مردم در قیامت وسرای دیگر پیامبر را ملاقات می کنند، زیرا در این صورت می بایست اینگونه تعبیر می شد که «ترجعون الی نبیکم» علاوه بر این، حضرت از آن واقعه، به رجوع تعبیر کرده است وبا توجه به اینکه حضرت از دنیا رحلت کرده اند، معنای رجوع در مورد ایشان، بازگشت به دنیا پس از مرگ خواهد بود.
پس بر خلاف آنان که می پندارند، رجعت توسط ابن سبا وارد تشیع شد، باید گفت که اندیشه رجعت از همان سالهای آغاز پیدایش اسلام مطرح شد اگر چه این اندیشه در آن سالهای آغازین به جهت غامض بودنش هنوز میان مردم جایگاه اصلی خود را پیدا نکرده بود ودوره بعدی به واسطه بحثها وتاءلیفات متعدد، بتدریج رشد وتوسعه پیدا کرد.
٢. دوره رشد وبالندگی (٢٦٠ - ٩٥ ق.)
سالهای بین شهادت امام سجاد (علیه السلام) (٩٥ق.) تا ابتدای غیبت صغری (٢٦٠ق.) را می توان دوره رشد وبالندگی اندیشه رجعت تلقی کرد. یکی از ویژگیهای این دوران، موضع گیری برخی از اهل سنت پیرامون اعتقاد به رجعت است. در مقابل، ائمه دین (علیه السلام) با تمسک به آیات قرآن که مورد قبول آنان بود از عقیده به رجعت دفاع وآن را مبرهن می کردند.
در آن زمان دو مرکز علمی مهم، در جهان اسلام مطرح بود، یکی حجاز ومدینه که محل نزول قرآن ومحل زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، بود که طرفداران آن مکتب را اهل حدیث می نامیدند، ودیگری در عراق وکوفه که برخی از صحابه ونیز برخی از ائمه مذاهب مثل ابوحنیفه در آنجا زندگی می کردند وگرایش کلی آنها به رای وقیاس بود، در آن زمان اهل عراق از زمره کسانی بودند که بشدت با اعتقاد به رجعت مخالفت می کردند، ابوبصیر در این زمینه می گوید: امام باقر (علیه السلام) به من فرمودند:
ینکر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما یقرؤن القران «ویوم نحشر من کل امة فوجا (٣٧) (٣٨)
آیا اهل عراق منکر رجعت هستند؟ من در جواب عرض کردم آری. امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمی خوانند که می فرماید: «وروزی که از هر امتی گروهی را محشور می کنیم».
از این روایت بخوبی روشن می شود که در آن زمان، مساءله رجعت مورد بحث وگفتگو بوده واهل عراق آن را نمی پذیرفتند ودر مقابل حضرت باقر (علیه السلام) از آیات قرآن بر رجعت استدلال می کند، ولی این نقد ونظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده وائمه اطهار (علیهم السلام)، فقط به ذکر وقایع واصل رجعت اکتفا می کردند ولی در صدد اثبات ویا پاسخ سخنان مخالفان نبوده اند. (٣٩) گروه دیگری که در آن عصر به این عقیده خرده می گرفتند، (قدریه) بود (٤٠) حنان بن سدیر از پدرش نقل می کند که پدرش گفت:
ساءلت ابا جعفر (علیه السلام) عن الرجعة، فقال: «القدریة تنکرها - ثلاثا (٤١)
از امام باقر (علیه السلام) در مورد رجعت سؤال کردم (شاید منظور از سؤال درباره رجعت این باشد، که چه کسانی رجعت را منکرند، که این معنی به قرینه جواب امام تاءیید می شود) حضرت سه بار فرمود: قدریه رجعت را انکار می کند.
جرم اعتقاد به رجعت!
در عصر امام باقر (علیه السلام) برخی از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند که با داشتن علم ودانش وافر از آنها حدیث نقل نمی شد. سید بن طاووس از صحیح مسلم، که از کتابهای بسیار معتبر اهل سنت است، نقل می کند که جراح بن ملیح گوید:
جابر می گفت: نزد من از طریق امام باقر (علیه السلام) وایشان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، هفتاد هزار حدیث وجود داشت که اهل سنت همه آنها را رها کردند وسپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازی علت ترک آن را چنین نقل می کند: «خود از حریز شنیدم که می گفت: با جابر ملاقات کردم، ولی اصلا از او حدیثی یادداشت نکردم، زیرا او به رجعت اعتقاد داشت!» (٤٢)
البته ریشه اصلی اینگونه مخالفتها با چنین عقیده ای ناشی از عدم ظرفیت فکری مردم بوده است که نمی توانستند باور کنند چطور انسانهایی که سالیان دراز از دنیا رفته اند مجددا به دنیا باز می گردند وشاهد اعتلای حکومت جهانی اسلام خواهند بود. نظیر این مساءله مخالفتهایی است که با عقیده به معاد وسایر امور غیبی می شود.
در زمان امام باقر (علیه السلام) تنها برخی از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدریه) با عقیده رجعت مخالفت می ورزیدند، اما در زمان امام صادق (علیه السلام)، این مخالفت به اوج خود رسید به طوری که همه مذاهب اهل سنت در مقابل شیعه با چنین عقیده ای به ستیز برخاسته بودند، در این عصر امام صادق (علیه السلام) با استدلالهای قوی از کیان این اعتقاد دفاع می نمودند، اوبصیر گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:
ان العامة تزعم ان قوله (و یوم نحشر من کل امة فوجا) (٤٣) عنی فی یوم القیامة. فقال ابو عبد الله (علیه السلام) فیحشر الله یوم القیامة من کل امة فوجا ویدع الباقین؟ لا ولکنه فی الرجعة. واما آیة القیامة «وحشرنا هم فلم نغادر منهم احدا» (٤٤) (٤٥)
اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال) که می فرماید: «روزی که از هر امتی گروهی را محشور می کنیم» می پندارند که منظور، روز قیامت است. امام فرمودند: آیا اینچنین است که خداوند در روز قیامت از هر امتی گروهی را محشور وبقیه را رها می کند؟ چنین نیست. بلکه منظور آیه از حشر گروهی از هر امتی، در روز رجعت است وآیه قیامت آن است که حق تعالی می فرماید: «همه را محشور می کنیم واز کسی چشم پوشی نمی کنیم».
پرسش ماءمون
یکی از ویژگیهای عصر امام رضا (علیه السلام) تشکیل مناظرات وطرح سؤالاتی از طرف ماءمون در مباحث مختلف اسلامی بود. وی می خواست با طرح اینگونه مناظرات وسؤالات مختلف امام را تضعیف کند. خود ماءمون که تا حدودی از علم ودانش بهره ای داشت، پیوسته سؤالات مختلفی را مطرح می کرد وحضرت پاسخ می دادند، یکی از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گوید: روزی ماءمون به امام رضا (علیه السلام) عرضه داشت:
یا ابا الحسن ما تقول فی الرجعة؟ فقال (علیه السلام): انها الحق، قد کانت فی الامم السالفة ونطق بها القران وقد قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): یکون فی هذا الامة کل ما کان فی الامم السالفة حذو النعل بالنعل والقذة بالقذة. (٤٦)
ای ابا الحسن نظر شما در مورد رجعت چیست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحیحی است واین رجعت (مساءله جدیدی نیست) در امتهای گذشته بوده وقرآن هم درباره آن سخن گفته است. (مثل قصه عزیر وکسانی که از ترس مرگ از خانه هایشان فرار کردند...) ورسول خدا فرمود: هر چه در امتهای گذشته بوده در این امت نیز خواهد بود. بسان جفت بودن نعل به نعل وگوش به گوش.
یعنی دقیقا آنچه در امتهای گذشته اتفاق افتاده در این امت هم اتفاق می افتد ویکی از آن موارد اتفاق افتاده در امتهای گذشته، رجعت بوده است.
وقایع رجعت
علی بن مهزیار از امام زمان (علیه السلام) کلماتی را نقل می کند وحضرت حوادث ظهور را بیان می نماید وسپس ایشان از حضرت می پرسد:
یا سیدی ما یکون بعد ذلک؟ قال: الکرة الکرة الرجعة ثم تلی هذه الایة ﴿ثم رددنالکم الکرة علیهم وامددناکم باموال وبنین وجعلناکم اکثر نفیرا﴾. (٤٧) (٤٨)
از حضرت پرسیدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت وآن را تکرار کردند وآنگاه آیه ای را که دلالت بر رجعت می کند تلاوت فرمودند: آنگاه شما را به سوی آنها برگردانیم وبر ایشان غلبه دهیم وبه مال وفرزندان مدد بخشیم وعده جنگجویان شما را افزایش دهیم تا بر آنها پیروز گردید.
نویسندگان «رجعت» در عصر ائمه اطهار (علیهم السلام)
چون مساءله رجعت از مسائل پیچیده است که برای اذهان عموم مردم تا حدی قابل هضم نبوده، پیوسته مورد نقض وابرام بوده ولذا در همان عصر ائمه (علیهم السلام) ونیز برخی از محدثین وعلمای بزرگوار شیعه، کتبی در این مورد تدوین کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
١. احمد بن داوود سعید الجرجانی، شیخ طوسی گفته که وی کتابی در رجعت نوشته است.
٢. الحسن بن علی بن ابی حمزة البطائنی. نجاشی در شمارش کتب وی کتاب رجعت را نام برده است.
٣. فصل بن شاذان نیشابوری، شیخ طوسی ونجاشی گفته اند وی کتابی را در اثبات رجعت به رشته تحریر درآورده است.
٣. دوره گسترش وتکامل (از ٢٦٠ ق به بعد)
در اواخر دوره دوم وابتدای دوره سوم بتدریج اعتقاد به رجعت به عنوان یکی از شعارها وممیزات شیعه از اهل سنت، درآمده بود وبرخی نویسندگان اهل سنت در هنگام معرفی شیعه ویا شخصیتهای مهم آن، اعتقاد به رجعت را یکی از خصیصه های آنان بر می شمردند. در این دوره اندیشمندان شیعه برای گسترش این اعتقاد در میان مردم ودفاع از آن به دو عمل دست زدند:
١. نگارش کتابها ومقالات علمی
٢. تشکیل مناظرات با اهل سنت.
کتابهایی که در این زمینه به رشته تحریر درآمد از نظر سبک با یکدیگر متفاوت اند وبسیاری از آن ها به نقل روایات در آن دوره اکتفا کرده وبرخی دیگر علاوه بر نقل احادیث به برخی استدلالها هم اشاره کرده اند. واخیرا برخی مساءله رجعت را تنها از دیدگاه عقلی بررسی کرده اند. یکی از مفیدترین وشاید مبسوطترین کتابها در این زمینه کتاب الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة نوشته شیخ حر عاملی (قدس سره) است که هم ادله مفصلی از آیات وروایات نقل کرده است وهم ادله مخالفان در نفی رجعت را پاسخ داده است.
اندیشمندان شیعه علاوه بر ادامه شیوه نگارش، مناظراتی را به منظور اثبات ورد ادله مخالفان تشکیل می دادند واز رجعت دفاع می کردند به عنوان نمونه یکی از آن مناظراتی که مرحوم مجلسی از کتاب المجالس نقل کرده است را بیان می کنیم:
سید بن طاووس می گوید: در مجلسی با اهل سنت پیرامون مسائل مورد اختلاف شیعه وسنی بحث می کردیم من از آنها پرسیدم چه چیزهایی را بر شیعه امامیه انکار می کنید؟ گفتند: تعرض به صحابه وقول به رجعت ومتعه وحدیث مهدی (علیه السلام) که زنده است با اینکه زمان غیبت او طولانی شده است.
سید به سایر مسائل جواب کافی داده ودر مورد رجعت فرمودند: اما اینکه شما قول به رجعت را بر شیعیان عیب می گیرید. شما خودتان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، روایت می کنید که هر چه در امتهای گذشته اتفاق افتاده، در این امت نیز اتفاق می افتد وقرآن هم بیان می کند که: «آیا ندیدی کسانی که از خانه هایشان از ترس مرگ فرار کردند در حالیکه هزاران نفر بودند وخداوند به آنها گفت: بمیرید وسپس آنها را زنده کرد» (٤٩) سپس قرآن شهادت می دهد که آنها را در دنیا زنده کرده است ومعنای رجعت چیزی جز این نیست. پس سزاوار است که در این امت هم مثل آن واقع گردد. با این سخنان اهل سنت بر مساءله رجعت شدند وچون جوابی نداشتند، سکوت اختیار کردند! (٥٠)
نتیجه گیری از مباحث تاریخی
١. اعتقاد به رجعت، یک اصل اسلامی است که از زمان صدر اسلام در احادیث منقول از پیامبر شروع شده (٥١) تا به غیبت کبری رسیده است واینگونه نیست که خرافی باشد ویا اینکه کذابین این اعتقاد را وارد مذهب شیعه کرده باشند.
٢. در عصر امام سجاد (علیه السلام) مساءله رجعت به عنوان مساءله ای که در آینده اتفاق خواهد افتاد، بحث می شده ولی استدلال بر آن ورد شبهات آن مطرح نبوده، ولی از عصر امام باقر (علیه السلام) به بعد، بحثهای استدلالی جالبی پیرامون آن صورت گرفته است.
٣. اهل بیت عصمت وطهارت (علیه السلام) برای استدلالی بر رجعت از آیات شریف قرآن مدد جسته تا مخالفان را مجاب کنند واز دلیل عقلی استفاده نکرده اند.
٤. علمای شیعه چه در عصر ائمه (علیه السلام) وچه در عصر غیبت (غیبت صغری وکبری) پیرامون رجعت کتب مفیدی به رشته تحریر در آورده وجلسات مناظره وبحث تشکیل داده اند.

گفتار پنجم: استدلال بر رجعت از قرآن وسنت

۱ - رجعت در قرآن:
رجعت وبازگشت برخی انسانها به دنیا پس از مردن مستلزم هیچگونه محذور عقلی نیست (٥٢)، علاوه بر آنکه در مواردی واقع هم شده است (٥٣) از این روی در اصل رجوع برخی انسانها به دنیا جای هیچگونه انکاری نیست از سوی دیگر آیات وروایات فراوانی در اثبات رجعت به معنای اصطلاحی آن وارد شده است. اما، پیش از بیان آیات ذکر چند نکته ضروری است:
اول: در میان آیاتی که مورد استدلال قرار گرفته است، واژه «رجعت» به کار نرفته اما با دقت وتعمق در معنای آیات معلوم می شود که آنها با رجعت، هماهنگی وسازگاری دارند.
دوم: آیات فراوانی توسط ائمه اطهار (علیهم السلام) به رجعت تفسیر شده واز آنجا که ما قائل به عصمت آنها هستیم به آن آیات با کمک روایات استناد می نماییم. سوم: از آیاتی که در مورد رجعت وارد شده اند گاهی به روز قیامت ویا به روز ظهور حضرت حجت (علیه السلام) تفسیر شده. واین نکته ضربه ای به استدلال به رجعت نمی زند چرا که این معانی با هم منافات نداشته وهر کدام از بطنی از بطون قرآن حکایت دارد.
وبالاخره در حدود هفتاد آیه در مورد رجعت وجود دارد، که به خاطر اختصار به سه آیه اکتفا می کنیم:
آیه اول:
﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنَا لَا یوقِنُونَ وَیوْمَ نَحْشُرُ مِن کلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یکذِّبُ بِآیاتِنَا فَهُمْ یوزَعُون﴾(٥٤).
وهنگامیکه قول بر آنان واقع گردد، از زمین موجودی را بیرون می سازیم که با آنان سخن می گوید (یا با آنان می جنگد) ولی مردم به آیات ما ایمان نمی آورند، وروزی که از هر امتی گروهی از کسانی که تکذیب ما کردند، محشور کرده وسپس آنها نگه داشته می شوند.
این آیه مشهورترین آیه رجعت است که به تنهایی بر رجعت دلالت دارد. چرا که ظاهر آیه به خوبی بیانگر این مطلب است که این حشر گروهی از هر امتی غیر از حشر در روز قیامت است زیرا حشر در آیه فوق حشر همگانی نیست در حالی که حشر در روز قیامت شامل همه انسانها می گردد، چنانکه در آیه ای در وصف حشر روز قیامت چنین می فرماید:
﴿وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا﴾.(٥٥)
وهمه را مشهور کرده واحدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت.
«آلوسی» یکی از مفسران بزرگ اهل سنت اشکالی به استدلال آیه فوق بر رجعت نموده ومی گوید:
منظور از حشر، حشر برای عذاب است که بعد از آن حشر کلی اتفاق می افتد. یعنی حشر بعد از حشر، یک حشر کلی برای همه خلایق ویک حشر نیز تنها برای کسانی که مورد خشم وعذاب الهی قرار می گیرند (٥٦) پس آیه دلالتی بر رجعت نداشته ومنظور آیه حشر در روز قیامت است.
علامه طباطبایی قدس سره، در پاسخ به او چنین می نویسد:
چنانچه منظور حشر برای عذاب بود لازم بود که این غایت ذکر شود، یعنی گفته شود، «نحشر الی العذاب» تا ابهام برطرف شود کما اینکه در آیه دیگر که در مورد حشر برای عذاب است غایت مذکور بیان شده است: ﴿وَیوْمَ یحْشَرُ أَعْدَاءُ اللهِ إِلَی النَّارِ فَهُمْ یوزَعُونَ حَتَّی إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ...﴾ (٥٧) مضافا این که بعد از حشر سخن از عتاب وسرزنش است نه عذاب. (٥٨)
از سوی دیگر دو شاهد در خود آیات قبل وبعد وجود دارد که مؤید این است که حشر برای عذاب نیست واین واقعه قبل از قیامت است یکی در صدر آیه که می فرماید: ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ﴾ که مورد اتفاق همه مفسران است که وقوع قول از علائم قیامت است وروشن است که علامت یک شی غیر از آن شی است ودیگر آنکه پس از سه آیه می فرماید: ﴿وَنُفِخَ فِی الصُّورِ﴾ وقضایای قیامت را از آنجا آغاز می کند.
به هر حال از این آیه به خوبی فهمیده می شود که پیش از قیامت گروهی از هر امتی محشور می شوند ومورد مواخذه قرار می گیرند واین حشر نیز به معنای برگشتن به دنیا پس از مرگ است.
علاوه بر دلالت روشن خود آیه، بر رجعت، احادیث فراوانی در ذیل این آیه کریمه از اهل بیت (علیهم السلام)، وارد شده وایشان، آیه مذکور را بر رجعت منطبق دانسته اند که از جمله، می توان به روایت زیر اشاره کرد:
فقال الرجل لابی عبد الله (علیه السلام): ان العامة تزعم ان قوله ﴿ویوم نحشر من کل امة فوجا﴾ عنی فی القیامة فقال ابو عبد الله: فیحشر الله یوم القیامة من کل امة فوجا ویدع الباقین، لا ولکنه فی الرجعة واما آیه القیامة ﴿وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا﴾ (٥٩)
آن مرد به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشت: که اهل سنت گمان کرده اند که آیه «روزی که از هر امتی گروهی را محشور می کنیم» مربوط به قیامت است حضرت در پاسخ فرمود: آیا چنین است که خداوند روز قیامت از هر امتی تنها گروهی را محشور کرده وبقیه را رها می سازد؟ خیر، اینگونه نیست ولکن آیه در مورد رجعت است. اما آیا قیامت آن است که می فرماید: «همه را محشور ساخته واز احدی چشم پوشی نمی کنیم».
آیه دوم: ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیوْمَ یقُومُ الْأَشْهَادُ﴾(٦٠)
همانا ما فرستادگان خویش ومومنان را در دنیا، آن روزی که شاهدان اقامه شوند یاری خواهیم نمود. آیه فوق خاطر نشان می سازد که وعده الهی بر آن تعلق گرفته است که همه انبیا ومؤمنان را در همین دنیا یاری خواهد کرد. چنانکه از ظاهر آیه برداشت می شود این نصرت انبیا ومؤمنان به صورت گروهی ودسته جمعی صورت خواهد پذیرفت از آنجا که چنین نصرتی در گذشته اتفاق نیفتاده پس قطعا در آینده به وقوع خواهد پیوست، چرا که وعده الهی تخلف ناپذیر است.
از طرفی چون همه پیامبران (به جز حضرت عیسی وخضر (علیهما السلام)) ومؤمنان بسیاری از دنیا رفته اند ودر این دنیا یاری نشده اند به مقتضای آیه فوق بایستی آنها زنده شوند تا در همین دنیا یاری شوند بخصوص که لفظ نصرت در مواردی بکار می رود که دو گروه مشغول مخاصمه باشند وبعد شخصی یا گروهی یکی از طرفهای مخاصمه را کمک بکند تا بر طرف مقابل چیره شود وطبیعی است که چنین معانی با رجعت سازگاری دارد، موئد چنین استدلالی به آیه شریفه حدیثی است که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
والله فی الرجعة اما علمت ان انبیا الله کثیر لم ینصروا فی الدنیا وقتلوا والائمه من بعدهم قتلوا ولم ینصروا ذلک فی الرجعة. (٦١)
به خدا سوگند این آیه در مورد رجعت است، مگر نمی دانید که پیامبران بسیاری در این دنیا کشته شدند ونصرت خداوند به آنان نرسید؟ امامان کشته شدند ونصرت خداوند شامل حال آنها نشد، این آیه در رجعت محقق خواهد شد.
آیه سوم: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاک إِلَّا کافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ﴾(٦٢)
وما تو را جز برای بشارت وبیم جهانیان نفرستادیم... همانگونه که از جهت اعتقادی روشن است نبوت پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)، عمومیت داشته وشامل همه عصرها ونسلها می شود، اما تحقق عینی این بعثت ورسیدن پیام دعوت حضرت به همه مردم جهان هنوز محقق نشده است. بر طبق مفاد برخی روایات این دعوت در روز رجعت عینیت خواهد یافت، چنانکه امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید:
این آیه در رجعت تحقق می یابد. (٦٣)
٢ - رجعت در روایات
روایات در یک تقسیم بندی به «واحد» و«متواتر» تقسیم می شوند. منظور از خبر واحد روایتی است که به سر حد یقین نرسیده باشد، در حالی که مراد از خبر متواتر روایتی است که در اثر کثرت نقل آن یقینی شده وجای هیچگونه ابهامی در آن وجود نداشته باشد. پس از روشن شدن این دو اصطلاح، می گوییم اخبار وروایاتی که از معصومین (علیهم السلام) در موضوع رجعت نقل شده آنقدر فراوان است که به طور قطعی می توان متواتر بودن آنها را پذیرفت. در این باره اظهار نظر برخی کارشناسان احادیث را مرور می کنیم:
١. مرحوم «مجلسی» می گوید: «اگر مثل این روایات (رجعت) متواتر نباشد پس در چه چیزی می توان ادعای تواتر نمود.» (٦٤)
٢. مرحوم شیخ «حر عاملی» می نویسد: «هیچ شکی نیست که این احادیث مذکور به حد تواتر معنوی رسیده است زیرا موجب یقین هستند برای هر کسی که قلب خویش را از هر شبهه ای وتقلیدی پاک کند.» (٦٥)
٣. «محدث جزایری» در شرح تهذیب ادعا کرده که ٦٢٠ حدیث پیرامون رجعت دیده است. (٦٦)
٤. مرحوم «شیخ حر عاملی» در کتاب الایقاظ من الهجعة تعداد ٥٢٠ حدیث در زمینه رجعت نقل کرده ودر آخر بیان می کند که برخی روایات را نیز بنا به عللی نقل نکرده است. (٦٧)
دسته بندی روایات
همان گونه که بیان شد روایات بسیاری در مورد رجعت نقل شده است، به گونه ای که حتی احاطه علمی وشناخت اجمالی بر آنها به سختی حاصل می شود از این روی برای آشنایی مختصر با روایات، لازم است که آنها را دسته بندی کنیم ومفاد هر دسته را اجمالا بررسی کنیم. روایات رجعت در یک تقسیم بندی به پنج دسته تقسیم می شوند:
دسته اول: روایاتی که بیان می کند اولین کسی که به دنیا رجعت می کند حسین بن علی (علیه السلام) است. «زید شحام» از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرموده:
اول من یکر فی رجعتة الحسین بن علی (علیه السلام) یمکث فی الارض حتی یقسط حاجباه علی عینیه. (٦٨)
اولین شخصی که به دنیا رجعت خواهد کرد امام حسین (علیه السلام) است. ایشان آنقدر در زمین زندگی خواهد نمود تا آنکه از فرط پیری دو ابروی او بر چشمانش بیفتد.
دسته دوم: روایاتی که مضمونش رجعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، وحضرت علی (علیه السلام) است.
«بکیر بن اعین» می گوید: کسی که هیچ تردیدی در سخن او ندارم، یعنی امام محمد باقر (علیه السلام) به من فرمود:
ان رسول الله امیر المومنین سیرجعان. (٦٩)
بزودی رسول گرامی وامیر المومنین به دنیا باز می گردند.
دسته سوم: روایاتی که در مورد رجعت پیامبران گذشته وارد شده است «عبد الله بن مسکال» از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت در تفسیر این آیه قرآن:
﴿وَإِذْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیینَ لَمَا آتَیتُکم مِّن کتَابٍ وَحِکمَةٍ ثُمَّ جَاءَکمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَی ذَلِکمْ إِصْرِی قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَکم مِّنَ الشَّاهِدِینَ﴾ (٧٠)
وخدا از پیامبران پیمان گرفت که شما را کتاب وحکمت داده ام، به پیامبری که آیین شما را تصدیق می کند وبه رسالت نزد شما می آید بگروید ویاری اش کنید...
چنین فرمود:
ما بعث الله نبیا من لدن آدم وهلم جرا الا ویرجع الی الدنیا فینصر رسول الله وامیر المومنین... (٧١)
خداوند هیچ پیامبری را از آدم تا سایرین (خاتم الانبیا) مبعوث نکرده، جز آنکه به دنیا بازگشته ورسول خدا (صلی الله علیه وآله)، وامیرالمومنین (علیه السلام) را یاری خواهند کرد.
دسته چهارم: احادیثی که بیان می کند، یکی از چیزهایی که قبل از قیامت از زمین بیرون می آید «دابة الارض» است واحادیثی داریم که بیان می کند این دابة الارض، امیر المؤمنین است. «ابوالطفیل» گوید:
مطالبی را در مورد رجعت از سلمان ومقداد وابی بن کعب شنیده بودم، در کوفه به خدمت حضرت علی (علیه السلام) نقل کردم حضرت همه را تصدیق فرمود: آنگاه یقین من به رجعت، در سطح یقینم به قیامت شد.
از مطالبی که از محضر حضرت پرسیدم در مورد «دابة الارض» بود. فرمود: از این پرسش در گذر.
عرض کردم مرا آگاه ساز، فرمود: دابة الارض جنبنده ایست که غذا می خورد، در بازار راه می رود، ازدواج می کند، پرسیدم: او کیست؟ فرمود:
او کسی است که استقرار وآرامش زمین به وسیله اوست، گفتم: او چه کسی است؟ فرمود: او صاحب زمین است. گفتم کیست؟ فرمود: او صدیق امت است. فاروق امت است، ذوالقرنین امت است. گفتم: او چه کسی است؟ فرمود: او کسی است که علم الکتاب نزد اوست، او کسی است که آنچه از طرف خدا آمده تصدیق نموده روزی که جز من ومحمد به آن کافر بودند که به خدا سوگند منم، گفتم: نامش را بفرمایید.
فرمود: گفتم.» (٧٢)
خروج «دابة الارض» در روایات اهل سنت به عنوان یکی از علائم قیامت از آن یاد شده است وویژگیهایی برای آن بر شمرده اند که بر حضرت علی (علیه السلام) تطبیق می کند ولی تصریحی به نام حضرت ننموده اند به عنوان نمونه:
١. برای دابة الارض سه خروج است.
٢. اولین نشانه، طلوع خورشید از مغرب است وخروج دابة الارض.
٣. خروج دابة الارض از مسجد الحرام است.
٤. انگشتر حضرت سلیمان (علیه السلام) وعصای حضرت موسی (علیه السلام) در دست اوست.
٥. دابة الارض مؤمن وکافر را نشان می گذارد که برای همه شناخته می شود ونشانه های دیگر... (٧٣)
دسته پنجم: این دسته مربوط به احادیثی است که آیات مربوط به رجعت را تفسیر وتبیین کرده است.
«ابن خالد کابلی» از امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: ﴿إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرَادُّک إِلَی مَعَادٍ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالْهُدَی وَمَنْ هُوَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ﴾ (٧٤) آن کسی که قرآن را بر تو فرض نمود تو را به بازگشت گاه برمی گرداند فرمود:
یرجع الیکم نبیکم وامیر المؤمنین والائمه (علیه السلام) (٧٥) پیامبر وعلی وهمه امامان (علیه السلام) به سوی شما باز می گردند.
ونیز احادیثی که در تفسیر آیات: آیه ٨٣ سوره نمل، (٧٦) آیه ١ سوره مدثر، (٧٧) آیه ١٤ سوره اعراف، آیه ٣٦ سوره حجر وآیه ٧٩ سوره ص، (٧٨) آیه ١٣ سوره ذاریات، (٧٩) آیه ١٢ سوره نازعات، (٨٠) آیه ٢٠ سوره مائده، (٨١) آیه ٣٩ سوره یونس، (٨٢) آیه ١٢٤ سوره طه، (٨٣) آیه ٩٥ سوره انبیاء (٨٤) آیه ٩٣ سوره نمل، (٨٥) آیه ٥ و٦ سوره قصص، (٨٦) آیه ١١ سوره غافر، (٨٧) آیه ٤٤ سوره ق، (٨٨) وآیات بسیار دیگری که در احادیث اهل بیت (علیهم السلام) به رجعت تفسیر شده است.

گفتار ششم: فلسفه وهدف رجعت

یکی از مباحث مربوط به رجعت، چرایی وفلسفه آن است واینکه هدف از بر انگیختن مؤمنان خالص وکافران بدطینت در این دنیا چیست؟ دو هدف برای این رستاخیز کوچک مطرح است یکی تکامل وشقاوت بیشتر، دیگری نصرت دین وحکومت عدل جهانی.
اوج تکامل وشقاوت
همان گونه که می دانیم رجعت جنبه عمومی وهمگانی نداشته واختصاص به مؤمنان خالص وکافران ستمگر دارد چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان الرجعة لیست بعامة وهی خاصة، لا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا. (٨٩)
رجعت (بازگشت به دنیا) امری همگانی نیست، بلکه امری اختصاصی است وتنها کسانی رجعت می کنند که به ایمان خالص ویا شرک خالص رسیده باشند. از این روی بازگشت مجدد این دو گروه به دنیا به منظور تکمیل یک حلقه تکاملی برای گروه اول وپست ترین درجه انحطاط برای گروه دوم است.
به دیگر سخن: چون مؤمنان واقعی در مسیر تکامل معنوی با موانعی در زندگی روبرو بوده اند تکامل آنان ناتمام مانده است چرا که در پرتو دولت کریمه وعدالت زندگی نکرده اند ودر زندگی اجتماعی پیوسته با جباران وستمگران روبرو بوده اند ولذا در بعد تکامل اجتماعی دچار نواقص وکمبودهایی شده اند.
پس حکمت الهی اقتضا می کند که با رجعت وبازگشت به دنیا آخرین مسیر تکامل خویش را طی کنند.
مؤمنان واقعی که پیوسته در زندگی فردی خویش از هیچ عمل صالحی کوتاهی نکرده اند، در روز رجعت با مشاهده مجازات ستمگران ونظاره تشکیل حکومت صالحان بر روی زمین ونصرت دین خدا به اوج تکامل نائل می شوند، در مقابل منافقان وجباران تاریخ که از هیچ جنایتی بر بشریت فروگذاری نمی کردند به دنیا بر می گردند تا به بخشی از مجازاتهای خویش برسند ودر دادگاه بشریت به سزای اعمال ننگین خود نائل شوند.
در نتیجه بازگشت این دو گروه به جهان پس از مرگ درسی از عظمت الهی است که مردم با مشاهده آن می توانند به اوج تکامل معنوی نائل گردند. (٩٠)
نصرت دین وحکومت عدل جهانی
از آیات وروایات متعدد چنین به دست می آید که قبل از قیامت، دین اسلام بر همه ادیان ومکاتب بشری غلبه پیدا می کند ومردم خسته از پندارهای بشری به زلال معرفت الهی نائل می شوند واز سوی دیگر حاکمیت سیاسی واجتماعی کره زمین به دست مسلمانان به رهبری حضرت حجت (علیه السلام) خواهد افتاد. بر این اساس یکی از اهداف رجعت برخی انسانها به دنیا، نصرت ویاری دین اسلام وکمک برای تشکیل حکومت دینی فراگیر بر سطح کره خاک خواهد بود.
برخی روایات مساءله فراگیر شدن دین اسلام وغلبه آن بر سایر ادیان همزمان با رجعت دانسته اند، چنانچه امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه:
﴿هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ﴾. (٩١)
او کسی است که پیامبر خود را برای هدایت مردم فرستاد، با دینی درست وبر حق، تا او را بر همه دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.
می فرماید:
یظهره الله (عزَّ وجلَّ) فی الرجعة. (٩٢)
خداوند دین حق را در رجعت بر سایر ادیان غلبه وبرتری می دهد.
ودر روایت دیگری آمده است که:
ان رسول الله اذا رجع آمن به الناس کلهم. (٩٣)
هنگامی که رسول خدا رجعت می کند همه مردم به او ایمان می آورند.
در هنگام رجعت، با بازگشت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، فرقه های مختلف اسلامی به وحدت واقعی می رسند واسلام در چهره واقعی اش یعنی شیعه متجلی خواهد شد وعلاوه بر این وحدت درونی اسلام، با نزول حضرت عیسی (علیه السلام) به زمین واقتدا به نماز امام عصر (علیه السلام) مسیحیت تحریف شده کنار رفته وپیروان آن پیامبر خدا از اسلام واقعی تبعیت خواهند کرد. بدین شکل دین اسلام بر همه ادیان دیگر غلبه وتفوق پیدا خواهد کرد.
مرحوم آیت الله شاه آبادی در فلسفه وهدف رجعت، بیانی عرفانی دارند وبه طور خلاصه فلسفه آن را سه چیز می دانند:
١. استعداد امت؛
٢. استدعای آنها؛
٣. استحضار ایشان. (٩٤)

گفتار هفتم: شبهات رجعت

با وجود توصیفها وتبیین هایی که اندیشمندان شیعه نسبت به ماهیت رجعت ودلایل آن داشته اند، اشکالاتی از سوی برادران اهل سنت پیرامون حقانیت رجعت عنوان شده است. برخی از این شبهات از منظر عقل وبرخی دیگر از ناحیه نقل طرح شده که لازم است به صورت مستدل ومنطقی به آنها پاسخ داده شود.
رجعت وتناسخ
برخی چنین پنداشته اند که رجعت مستلزم قول به تناسخ است وبدیهی است که تناسخ از نقطه نظر عقلی وشرعی باطل است در نتیجه عقیده به رجعت در تعارض با عقل ودین قرار می گیرد. احمد امین مصری معتقد است که قول به تناسخ توسط شیعه رایج شده است، او می نویسد:
تحت التشیع ظهر القول بتناسخ الارواح. (٩٥)
زیر لوای شیعه عقیده به تناسخ پدیدار شد.
پیش از هرگونه پاسخی به این شبهه نخست می بایست معنا، انواع ودلایل تناسخ تبیین شود تا به طور دقیق تفاوت میان رجعت وتناسخ مورد بازشناسی قرار گیرد.
معنای تناسخ
صدر المتالهین معنای تناسخ وتفاوت آن را با سایر مفاهیم مشابه، به بهترین شیوه بیان کرده است او می گوید:
هنگامی که نفس از بدن جدا شود، اگر به بدن انسان دیگری تعلق گیرد به آن «نسخ» گویند واگر به بدن حیوانی تعلق گیرد به آن «مسخ» گفته می شود وچنانچه به جسم نباتی تعلق گیرد به آن «فسخ» ودر صورتی که به جسم جمادی تعلق گیرد از آن به «رسخ» یاد می شود. تناسخ از نسخ به معنای نقل است، تناسخ در نشاءه دنیا به همان معنایی که گذشت، محال است. (٩٦)
اقسام تناسخ
تناسخ دارای سه قسم است:
الف) تناسخ مطلق؛
ب) تناسخ نزولی؛
ج) تناسخ صعودی.
مقصود از تناسخ مطلق این است که هنگامی که انسانی از دنیا برود، روح ونفس او از بدنش جدا نشده وبه بدن موجود دیگری منتقل گردد، خواه بدن انسان باشد یا بدن حیوان یا نبات، واین انتقال روح از بدنی به بدن دیگر به صورت پیوسته ومستمر ادامه دارد.
از تناسخ نزولی به تناسخ محدود هم تعبیر می شود، توضیح آنکه ارواحی که از ابدان جدا شده اند دو قسم اند: گروهی که در زمینه علم وعمل کامل شده وبه کمال امکانی خود نائل شده اند. گروه دوم ارواحی که در دو زمینه فوق به تکامل مطلوب نرسیده اند. بر این اساس به ابدان دیگر منتقل می شوند تا به کمال مطلوب خویش دسترسی پیدا کنند.
توضیح تناسخ صعودی نیازمند به مقدمه ای است وآن اینکه حیات بر چیزی افاضه می شود که استعداد آن را داشته باشد وهر چه استعدادش برای دریافت حیات بیشتر باشد در مرحله بالاتری از حیات قرار می گیرد، بر این اساس گیاه استعداد بیشتری برای پذیرش حیات از حیوان دارد وهمینطور حیوان نسبت به انسان، با این توضیح مقصود از تناسخ صعودی روشن می گردد که حیات در آغاز به نبات وسپس به حیوان وآنگاه به انسان منتقل می شود تناسخ مطلق در تعارض با اعتقاد به معاد است چرا که روح پیوسته از بدنی دیگر انتقال می یابد، در نتیجه مجالی برای بعثت وبرانگیختگی او نیست مضافا اینکه معلوم نیست روح ونفس به واسطه کدامیک از رفتار بدنها مجازات یا پاداش داده می شود؟ وبر اساس تناسخ نزولی هر چند برای گروه اول تصویر معاد امکان پذیر است اما امکان معاد برای گروه دوم توجیه ناپذیر است، وبالاخره تناسخ صعودی که خود فرض باطلی است.
دلایل بطلان تناسخ
دلایل وشواهد گوناگونی برای سستی نظریه تناسخ اقامه شده است که بطور فشرده به دو دلیل اشاره می شود:
الف) دلیل عقلی: اگر نظریه تناسخ صحیح بود می بایست روحی که به بدن دوم تعلق گرفته است، حالات وزندگانی که در بدن اول داشته را به یاد می داشت چرا که تذکر ونسیان از حالات وکمالات روح است، هیچیک از ما با مراجعه به درون خود، چیزی از حالات وصفات بدن دیگر را به یاد ندارد واین خود ساده ترین وواضحترین دلیل بطلان تناسخ است.
ب) دلیل نقلی: از آن منظر که عقیده به تناسخ با باور به معاد وزندگی پس از مرگ در تضاد بوده، روایات متعددی از اهل بیت (علیه السلام) در بطلان تناسخ وارد شده است، امام رضا (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:
من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم یکذب بالجنة والنار (٩٧)
هر آنکس که به تناسخ باور داشته باشد او به خداوند بزرگ کفر ورزیده وبهشت وجهنم را تکذیب کرده است.
مرحوم مجلسی در زمینه بطلان تناسخ ادعای اجماع کرده ومی گوید:
ضرورت دین واجماع مسلمانان بر نادرستی تناسخ دلالت دارد. (٩٨)
تفاوت رجعت وتناسخ
از توضیحات گذشته تفاوت میان رجعت وتناسخ آشکار می شود، در رجعت ارواح گروهی از مؤمنان ویا کافران که بر اثر مرگ از بدنهایشان جدا شده بود، پیش از قیامت مجددا به همان بدنها بر می گردد تا آنان که در ایمان سر آمد روزگار شده اند به تکامل بیشتر ومجرمان بدطینت نیز به خفت وخواری دنیوی دچار شوند.
اما در نظر معتقدان به تناسخ، ارواح پس از مرگ ابدان، به ابدان دیگری انتقال می یابند تا به تکاملی در خور خود نائل آید، وهیچ ضرورتی ایجاب نمی کند که ارواح به همان ابدان گذشته برگردند، به دیگر سخن آنچه در رجعت ادعا شده جز این نیست که بار دیگر روحی که از بدن جدا شده پیش از قیامت، دیگر بار به همان بدن برگردد ودر این مدت روح به بدن دیگری انتقال نمی یابد.
ولی در تناسخ به محض اینکه روح از یک بدن جدا شود به بدن دیگری انتقال می یابد واین سیر تبدل ابدان پیوسته ادامه دارد وهیچ دلیلی اقتضا نمی کند که این روح به همان بدن اول رجوع کند.
بر این اساس سستی نظر احمد امین آشکار می شود، چرا که اساسا شیعه با دلائل نقلی وعقلی تناسخ را باطل می داند، پس چگونه می توان پیدایش نظریه تناسخ را به آنان نسبت داد؟ از سوی دیگر صدر المتاءلهین قول به تناسخ را به فلاسفه یونان باستان نظیر افلاطون وارسطو وفیثاغورس وانباذقلس وهرمس نسبت می دهد. (٩٩)
به هر حال مکتب تشیع تناسخ را مردود دانسته ودلائل نقلی وعقلی فراوانی بر آن اقامه کرده ولی اعتقاد به رجعت را بر اساس روایات متواتر ومنطق عقلی صحیح پذیرفته است.
آیا رجعت با آیات قرآن تنافی دارد؟
آلوسی از مفسران اهل سنت معتقد است که عقیده به رجعت با برخی آیات صریح قرآن منافات دارد در توضیح دیدگاه مفسر یاد شده باید گفت که: بعضی از آیات قرآن کریم بطور واضح وصریح رجوع ورجعت به دنیا را نفی می کند، مانند آیه زیر@:
﴿حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکتُ ۚ کلَّا ۚ إِنَّهَا کلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ۖ وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یوْمِ یبْعَثُونَ﴾.(١٠٠)
آن هنگامی که مرگ گریبانگیر یکی از آنان (مشرکین) شود، می گوید خداوندا بار دیگر مرا به دنیا باز گردان تا اعمال شایسته ای را که ترک کرده ام، انجام دهم (از طرف خدا خطاب می رسد که) هرگز، این سخنی است که فقط بر زبان جاری می کنند ودر وراء آنان برزخی است تا آن روز که مبعوث شوند. لذا با توجه به این آیه وآیات مشابه دیگر که رجعت به دنیا را پیش از قیامت نفی می کنند (١٠١) عقیده به رجعت مخالف قرآن است هیچ گونه اعتبار وارزشی ندارد.
آلوسی در این زمینه می نویسد:
چگونه می توان رجعت را از آن (آیه ٨٠ از سوره نمل) استفاده کرد در حالی که آیات کریمه از آن منع می کند از آن موارد است قول خداوند متعال که می فرماید: (قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکتُ...)
آخر آیه ظهور در عدم رجعت بصورت مطلق دارد واینکه زنده کردن بعد از مردن وبرگرداندن به دنیا از اموری است که مورد قدرت خداوند است بحثی در آن نیست جز آنکه بحث در وقوع آن است. (١٠٢)
پاسخ: این اشکال از عدم درک صحیح عقیده شیعه به رجعت ناشی شده است، رجعتی که شیعه بدان عقیده دارد این است که گروهی از خواص انسانهای ظالم وکافر در هنگام ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای انجام وعده الهی مبتنی بر انتقام از گردنکشان تاریخ به دنیا باز می گردند، چنین رجوعی به دنیا مورد نفی آیه شریفه قرار نگرفته است، آیه شریفه رجوع برخی مشرکان به جهت اصلاح اعمال ننگین گذشته خود را مورد انکار شدید قرار داده است، بنابراین رجعتی که در آیه مورد نفی وانکار واقع شده نوع خاصی از رجعت است که هیچ ارتباطی به رجعت مورد ادعای شیعه ندارد. از سوی دیگر آیه هیچگونه عمومیتی نسبت به نفی رجعت ندارد تا از طریق عمومش رجعت اصطلاحی شیعه را شامل شود در نتیجه رجعتی که در آیه شریفه مردود شمرده شده ارتباطی به رجعت اصطلاحی شیعه ندارد.
رجعت، رجوع اشخاص است نه دولت ائمه
برخی از کسانی که اصل عقیده به رجعت را پذیرفته اند، معتقدند که رجعت به معنای رجوع دولت ائمه اطهار (علیه السلام) است. آنها می گویند چون گستره دولتی که به دست پر برکت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پایه ریزی وتاءسیس می شود همه جهان را فرا خواهد گرفت وعدالت به معنای واقعی پیاده خواهد شد، از آنجا که این دولت آرزوی دیرینه امامان معصوم (علیه السلام) بوده وحضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین امام بر حق است، این دولت منسوب به همه ائمه اهل بیت (علیه السلام) خواهد بود، بر این اساس آنچه که رجوع می کند دولت وسیطره سیاسی اهل بیت (علیه السلام) است نه اینکه واقعا خود ائمه با همان ترکیب جسمی به دنیا برگرداند.
پاسخ: همانگونه که در شمارش دلایل بر رجعت بیان نمودیم، عمده ترین دلیل بر رجعت روایاتی است که به صورت متواتر معنوی به دست ما رسیده است، مفاد قطعی آنها این است که هنگام ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشخاصی با همان صورتهای جسمی ومادی به دنیا بر می گردند وحتی در برخی روایات، افرادی با اسم ومشخصات معین شده است، ودر هیچ روایتی از روایات رجعت سخنی از رجوع دولت وسیطره ائمه اطهار (علیه السلام) بر جهان بدون رجوع خود آنان، به میان نیامده است وتنها انگیزه ای که گویندگان این سخن دارند این است که رجعت منافات با تکلیف دارد وگویا دیگر جهان سر آمده است واگر واقعا ائمه اطهار به دنیا برگردند دنیا به پایان رسیده است ودیگر مکلف بودن بندگان سودی ندارد.
سید مرتضی (قدس سره) پاسخ به این شبهه می گوید:
اما آنانکه از اصحاب ما رجعت را تاءویل کرده اند به اینکه معنای رجعت ائمه اطهار (علیه السلام) رجوع دولت وامر ونهی آنهاست بدون آنکه خود اشخاص ائمه رجوع کند ویا احیای امواتی صورت گیرد، دلیل چنین تاءویلی آن است که آنها پنداشته اند که رجعت با تکلیف منافات دارد وچون نتوانسته اند تصویر صحیحی از رجعت پیدا کنند، اخبار آن را تاءویل کرده اند در حالیکه این تاءویل صحیح نیست زیرا تنها دلیل مورد اعتماد ما در اثبات رجعت اجماع امامیه است مبنی بر اینکه خداوند هنگام قیام حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مردگان را زنده می کند، پس چگونه چیزی که قطعی ومعلوم است در آن احتمال، تاءویل رخ می دهد. (١٠٣)
رجعت ولغویت رستاخیز
برخی بر این باورند که اصل رجعت از جهت عقلی امکان دارد ومستلزم هیچ محالی نیست اما وقوع آن منجر به بی فائده بودن یکی از اصول دین یعنی اصل معاد خواهد شد وچون اصل دین قطعی ومسلم است می بایست رجعت را مورد تردید قرار داد، به بیان دیگر بر اساس عقیده رجعت، گردنکشان تاریخ در همین دنیا مجازات خواهند شد، در این صورت نیازی به قیامت ومعاد نخواهد بود چرا که بر اساس دلایل عقلی ونقلی معاد برای مجازات ظالمین وستمگران ضرورت می یافت.
پاسخ: چند پاسخ برای این شبهه می توان ارائه کرد، اول آنکه اگر با مجازات اندکی در دنیا ضرورت معاد مورد تردید واقع می شد، پس می بایست در مورد حدود شرعی نیز چنین باشد. یعنی می بایست برای افرادی که در همین دنیا بر آنان حد شرعی جاری می شود نیز معاد لغو وبی حاصل شود در صورتی که چنین نیست.
دوم آنکه، لازمه رجعت مجازات افراد اندکی نسبت به تمامی مجرمان طول تاریخ است، زیرا همانگونه که گفته شد رجعت امر عمومی نیست، در نتیجه هنگامی رجعت موجب بطلان رستاخیز می شود که همه مجرمان در دنیا مجازات شوند.
سوم اینکه، عذاب در دنیا متناسب با جرم وجنایات ستمگران نیست، ودر جهان آخرت که اعمال انسان تجسم می یابد هر کس همان اندازه واقعی جرمش معذب خواهد شد وعذابی که در رجعت برای مجرمان مهیا شده بسیار اندک بوده وجهت عمده آن تشفی خاطر مؤمنان است، شاهد این جواب روایتی است که عذاب دنیا وآخرت را با یکدیگر مقایسه کرده وشدت عذاب آخرت را مورد تاکید قرار داده است.
رجعت وتوطئه یهود
برخی از نویسندگان اهل سنت چنین پنداشته اند که اندیشه رجعت از تراوشات فکری «عبد الله بن سبا»ی یهودی بوده که با حیله گری خاصی این تفکر را در میان شیعیان رواج داده است، وگرنه دلیل معتبری بر صحت چنین اندیشه ای وجود ندارد بر این اساس شیعه متاءثر از یهود شده است.
آلوسی از مفسران اهل سنت می نویسد:
اولین کسی که معتقد به رجعت شد عبد الله بن سبا بود اما در ابتدا آن را به پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، نسبت داد وسپس جابر جعفی در آغاز سده دوم از او متاءثر شده ومعتقد به رجعت حضرت امیر (علیه السلام)، شد اما زمانی برای آن مشخص ننمود در قرن سوم بود که مذهب امامیه رجعت همه ائمه ودشمنانشان (به دنیا) را تثبیت نمود وزمان آن را هنگام ظهور مهدی، معین کرده وبر آن به روایات اهل بیت استدلال نمودند... (١٠٤)
احمد امین مصری پس از آنکه مبداء پیدایش تفکر شیعی را به عبد الله بن سبا نسبت داده، تعالیم وآموزشهای او را چنین بیان می کند: مشهورترین آموزشهای ابن سبا وصایت (ولایت حضرت علی (علیه السلام)) ورجعت بود... اما رجعت اینگونه آغاز می شود که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) به دنیا رجوع می کند.
واز جمله سخنان ابن سبا این بود که:
تعجب است که کسی تصدیق به رجعت حضرت عیسی (علیه السلام) داشته باشد ولی رجعت محمد را تکذیب کند.
آنگاه این تفکر متحول شده (علت این تحول مشخص نیست) به اینکه (حضرت) علی (علیه السلام) نیز رجوع خواهد کرد. ابن حزم می گوید: ابن سبا هنگامی که علی به شهادت رسید گفت:
اگر هزار بار مغز او را برایم بیاورید کشته شدن او را باور نخواهم کرد وعلی نخواهد مرد تا آنکه زمین را آنگاه که پر از جور وستم شده باشد، پر از عدل وداد کند.
اندیشه رجعت را ابن سبا از یهود گرفته است ونزد آنان چنین بوده که الیاس به سوی آسمان رفته وبزودی بر می گردد ودین وقانون را اقامه می کند واین تفکر در زمانهای پیشین در مسیحیت وجود داشته است... (١٠٥)
پاسخ: پاسخهای متعدد ومفصلی به چنین شبهه ای داده شده است که بهترین آنها پاسخی است که علامه محقق مرتضی عسکری در کتاب عبد الله بن سبا واساطیر اخری به صورت تفصیلی وجامع بیان نموده است وما بطور فشرده آن را نقل می کنیم.
زندگی ابن سبأ
خلاصه آنچه مورخان در طول قرنهای مختلف درباره عبد الله بن سبا آورده اند چنین است: او مردی یهودی از اهل صنعای یمن بوده که در زمان عثمان خلیفه سوم به حسب ظاهر اسلام آورد ولی قصد او مکر وتفرقه میان مسلمانان بود، وی برای تبلیغ به شهرهای مختلف سفر می کرد واز جمله به کوفه وشام وبصره رفته ودر میان مسلمانان اعتقاداتی را از پیش خود رواج می داد که تا آن روز سابقه نداشت ومی گفت همانطور که حضرت عیسی بن مریم را رجعتی است برای حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)، نیز چنین خواهد شد، عبد الله بن سبا برای ترویج افکار خویش مبلغانی را به شهرهای اسلامی می فرستاد ودستور داده بود که به بهانه امر به معروف ونهی از منکر فرمانداران وقت را بکوبند تا بدین شکل بسیاری از مسلمانان به آنان پیوستند که در این میان برخی از صحابه همچون ابوذر، عمار، مالک اشتر... نیز به آنان روی آوردند، آنان باعث شدند که مسلمانان به خانه عثمان ریخته واو را بکشند وهمان پیروان ابن سبا بودند که جنگ جمل را راه اندازی کردند... (١٠٦)
راویان این داستان
راویان این داستان از آغاز تاکنون بیست ودو نفر بوده اند وهمگی آنان این داستان را از «سیف بن عمرو» نقل کرده اند چهار نفر از مورخان به نامهای طبری، ابن ابی بکر وذهبی، بدون واسطه از سیف نقل کرده اما بقیه مورخین این داستان را از چهار نفر فوق روایت کرده اند.
سیف بن عمرو کیست؟
سیف بن عمرو (م بعد از ١٧٠ ق.) که راوی اصلی ماجرای عبد الله بن سبا است در میان کتابهای رجالی معتبر اهل سنت توثیقی نداشته واو را به دروغگویی وحتی کفر متهم کرده اند، از این رو گزارش تاریخی او فاقد هرگونه اعتبار وارزشی است، دانشمندان علم رجال در مورد او چنین گفته اند:
الف) یحی بن معین (م ٢٣٣ ق.) می گوید: حدیث او ضعیف وسست است.
ب) سنایی (م ٣٠٣ ق.) گفته است که: او ضعیف است، حدیثش را ترک کرده اند، نه مورد اعتماد است ونه امین.
ج) ابو داود (م ٢٧٥ ق.) می نویسد: او بی ارزش بوده وبسیار دروغگو است.
د) ابن حبان (م ٣٥٤ ق.): حدیثهایی را که خود جعل می کرده آنها را از زبان شخص موثقی نقل کرده است ونیز می گوید:
سیف متهم به زندقه (کفر) است وگفته اند او حدیث جعل می کرده است.
البته علمای دیگر اهل سنت همچون حاکم نیشابوری وفیروزآبادی وابن حجر وسیوطی ودار قطنی وصفی الدین نیز او را تضعیف وحدیث وی را متروک می دانند. (١٠٧)
از این بررسی بخوبی آشکار می شود که مستند سخنان افرادی همچون آلوسی واحمد امین روایاتی است که از سیف بن عمرو نقل شده وبر طبق اظهار نظر بزرگان علم رجال وحدیث اهل سنت، سیف بن عمرو صلاحیت لازم را برای نقل حدیث نداشته وروایات او فاقد هر گونه ارزش تاریخی است.
نسبت واقعی عبد الله بن سبأ
استاد علامه عسکری می گوید:
ما که دهها سال است در مدارک ومصادر اسلامی تحقیق وپژوهش می کنیم تا به حال درباره نسب عبد الله بن سبأ کوچکترین مطلبی نیافته ایم. (١٠٨)
اما از برخی تحقیقات چنین به دست می آید که عبد الله بن سباء همان عبد الله بن وهب است؛ چنانکه بلاذری (م ٢٧٩ق.) در انساب الاشراف تصریح می کند که او عبد الله بن وهب است ونیز سعد بن عبد الله اشعری (م ٣٠٠ ق.) در المقالات والفرق چنین گفته است. (١٠٩) حال که مشخص شد ابن سبا همان «عبد الله بن وهب» است، مناسب است فشرده ای از شرح حال او بیان شود تا معلوم شود که او هیچگاه اعتقاد به رجعت ووصایت را در میان شیعیان ترویج نکرده است. عبد الله بن وهب فردی بود که در اثر کثرت سجود کف دستها وزانوهای او پینه بسته بود. او در جنگهای علی بن ابی طالب (علیه السلام)، در رکاب او بود وهنگامی که در جریان جنگ صفین مساءله حکمیت پیش آمد وعده ای با حضرت به مخالفت برخاستند عبد الله نیز به آنان پیوست وآنچنان او بغض وعداوت حضرت علی (علیه السلام) را به دل گرفت که او را منکر خدا معرفی نمود، گروهی از خوارج در منزل او اجتماع می کردند وعبد الله بن وهب آنان را به زهد وپارسائی دعوت می کرد وپس از انسجام یافتن، یاران او به روستاها وکوههای اطراف رفتند وبرخی او را به عنوان خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله)، به زعامت خود انتخاب کردند وبتدریج از کوفه خارج شدند، امام علی (علیه السلام) که اوضاع را چنان دید با لشکریانش به تعقیب آنان پرداخت وهمه آنان به جز ده نفر را به هلاکت رساند... (١١٠)
نتیجه گیری:
از مطالب پیشین به دست می آید که قضایای تاریخی که بر اساس آن شیعه را متاءثر از عبد الله بن سبای یهودی معرفی می کنند ریشه اش به سیف بن عمرو بر می گردد واو هم که از نظر بزرگان رجالی اهل سنت مورد اعتماد نیست. اما خود عبد الله بن سبا هم که وجود خارجی نداشت وآنچه واقعیت تاریخی داشت شخصی به نام عبد الله بن وهب بود که او در زمره دشمنان علی بن ابی طالب بود نه از علاقمندان او که بخواهد تفکر وصایت یا رجعت را در میان شیعیان رواج دهد.

گفتار هشتم: ویژگیهای رجعت

پس از آنکه معنا وتاریخچه رجعت ونیز دلایل وپاسخ شبهات آن روشن گردید، مناسب است تا برخی ویژگیها وخصوصیات این واقعه عظیم تا آنجا که به روایت اسلامی مستند است مورد بررسی قرار گیرد.
١ - اختصاصی بودن رجعت
نباید چنین تصور کرد که تمامی مؤمنان ومعاندان تاریخ در هنگام رجعت، بار دیگر به دنیا بر می گردند. از آیات وروایات چنین برداشت می شود که رجعت اختصاصی است ودر این حادثه الهی تنها مؤمنان ناب ومعاندان سیه روز به دنیا بر می گردند.
در قرآن کریم می فرماید:
﴿وَیوْمَ نَحْشُرُ مِن کلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا﴾ (١١١)
روزی که از هر امتی گروهی را محشور می نماییم...
امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرماید: وان الرجعة لیست بعامة وهی خاصة لا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا. (١١٢)
واقعه رجعت عمومی نیست بلکه اختصاصی است، تنها افرادی که مؤمن خالص ویا مشرک خالص باشند، رجعت می کنند.
٢ - مشخص نبودن زمان رجعت
زمان وقوع رجعت همانند ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه شریف) دقیقا معلوم نیست وبا پیشگویی وبرخی ترفندهای دیگر وقت آن مشخص نمی گردد. در حدیثی چنین آمده است:
فلما اخبرهم رسول الله ما یکون من الرجعة قالوا متی یکون هذا؟ قال الله «قل (یا محمد) ان ادری اقریب ما توعدون ام یجعل له ربی امدا» (١١٣) (١١٤)
آن هنگام که رسول خدا مردم را نسبت به وقایع رجعت آگاه کرد مردم از آن حضرت پرسیدند: رجعت در چه زمانی اتفاق می افتد؟ خداوند به پیامبرش وحی فرمود:
بگو من نمی دانم (تنها خدا از آن آگاهی دارد) که آنچه وعده داده شده نزدیک است ویا آنکه خداوند برای آن مدت (طولانی) قرار داده است.
٣ - اختیاری بودن رجعت
همانگونه که بیان شد دو دسته به دنیا برمی گردند مؤمنان واقعی ومشرکان ملحد، رجعت به دنیا برای هر یک از دو گروه یکسان نیست، رجعت برای مشرکان وکافران سیه روز اجباری است. آری، آنان باید به دنیا برگردند تا سزای اعمال ننگین خویش را در همین دنیا بچشند، ولی مؤمنان وپارسایان خالص برای رجعت به دنیا آزادند، در صورتی که مایل باشند می توانند هنگام ظهور حضرت برای یاری او بشتابند.
مفضل بن عمر یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) از آن حضرت چنین نقل می کند:
ذکرنا القائم (علیه السلام) ومن مات من اصحابنا ینتظره فقال لنا ابو عبد الله (علیه السلام): اذا قام اتی المومن فی قبره فیقال له: یا هذا انه قد ظهر صاحبک فان تشاء ان تلحق به فالحق وان تشاء ان تقیم فی کرامة ربک فاقم. (١١٥)
در مورد قائم (علیه السلام) واینکه برخی از اصحاب ما که منتظر ظهور ایشان بودند از دنیا رفتند گفتگو می کردیم، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هنگامی که ایشان قیام نمایند، (فرشتگان الهی) در روی قبر کسی که اهل ایمان بوده داخل شده وبه او می گویند سرور ومولای تو ظهور کرده است اگر می خواهی که به او به پیوندی، اختیار دارای وچنانچه بخواهی در کرامت پروردگارت بمانی، آزاد هستی.
رجعت کنندگان
در برخی روایات بطور کلی معیار وملاک رجعت کنندگان، ایمان خالص «وشرک محض» بر شمرده شده از افراد ومصادیق آنها سخنی به میان نیامده است. اما در پاره ای از روایات بطور مشخص وتفصیلی معیار وملاک آنانکه به دنیا بر می گردند بیان شده اند.
رجعت همه پیامبران
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
فلم یبعث الله نبیا ولا رسولا الا رد جمیعهم الی الدنیا حتی یقاتلوا بین یدی علی ابن ابی طالب امیرالمومنین. (١١٦)
خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد جز آنکه همه آنان را به دنیا بر می گرداند تا در رکاب امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) جنگ کنند. در بعضی از روایات بطور ویژه، از برخی پیامبران به عنوان رجعت کنندگان نام برده شده است؛ از جمله حضرت عیسی (علیه السلام) وحضرت اسماعیل (علیه السلام) وحضرت خضر (علیه السلام) وبالاخره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله). روایت شده که هر گاه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، به دنیا رجعت نماید همه مردم به او ایمان خواهند آورد. (١١٧)
رجعت ائمه اطهار (علیهم السلام)
روایاتی که ملاک رجعت کنندگان را ایمان محض عنوان کرده اند بطور قطع شامل ائمه اطهار (علیهم السلام) می شوند، ولی غیر از این روایات، در برخی ادعیه نیز بطور صریح رجعت آنان بیان شده است:
در زیارت جامعه می خوانیم:
(معترف بکم، مؤمن بایابکم مصدق برجعتکم منتظر لامرکم ومرتقب لدولتکم).
من به شما اعتراف می کنم وایمان به بازگشت شما دارم ورجعت شما را تصدیق می نمایم ومنتظر امر شما وچشم به راه دولت شمایم.
امام صادق (علیه السلام) در مورد رجعت امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
ان اول من یکر فی الرجعة الحسین بن علی (علیه السلام) ویمکث فی الارض اربعین سنة حتی یقسط حاجباه علی عینیه (١١٨)
اولین کسی که در رجعت بر می گردد حسین بن علی (علیه السلام) است او در زمین چهل سال می ماند تا آنکه ابروهایش بر چشمانش بیفتد.
روایات متعددی در مورد رجعت حضرت علی (علیه السلام) وجود دارد، برخی روایات از آن حضرت به «دابة الارض» تعبیر شده ودر برخی روایات وقایع شگفت انگیزی را به ایشان نسبت داده اند.
امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند:
برای من رجعتی پس از رجعتی وبازگشتی پس از بازگشتی است، برای من رجعتهاست، برای من بازگشتهاست... من دابة الارض هستم من صاحب عصا ومیسم هستم. (١١٩)
اصحاب پیامبران
در برخی روایات از اصحاب پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، وبرخی پیروان پیامبران دیگر، به عنوان رجعت کنندگان یاد شده است.
بر اساس این روایات سلمان، مقداد، جابر، مالک اشتر، ابودجانه، عمران بن اعین،... ومومن آل فرعون ویوشع بن نون از پیروان حضرت موسی (علیه السلام) واصحاب کهف از رجعت کنندگان می باشند. (١٢٠)
دولت کریمه
سالیان دراز مومنان وپارسایان در دعاهای خویش زندگی در سایه دولت کریمه اهل بیت (علیهم السلام) را از خدای خویش طلب می کردند، این آرزو در رجعت محقق خواهد شد. ودولت الهی گسترده خواهد شد وبه دست با کفایت امامان معصوم (علیهم السلام) بخصوص امام علی (علیه السلام) وامام حسین (علیه السلام) عدالت در سرتاسر گیتی طنین انداز خواهد شد.
روایات متعددی در مساءله حکومت ائمه اطهار (علیهم السلام) وارد شده که همگی حکایت از طولانی بودن سیطره سیاسی اهل بیت (علیهم السلام) در کره زمین دارند، ولی در این زمینه که هر یک از آنان چند سال حکومت خواهد کرد روایات مختلفی وجود دارد، برخی روایات مدت حکومت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، را پنجاه هزار سال، (١٢١) مدت حکومت امیرالمومنین علی (علیه السلام) را چهل هزار سال (١٢٢) وبالاخره زمان خلافت امام حسین (علیه السلام) را چهل هزار سال تعیین کرده اند. (١٢٣)
دعا برای رجعت
چگونه می شود که هر یک از ما جزو رجعت کنندگان باشیم؟ آیا راهی برای آن وجود دارد. به عبارت دیگر آیا رجعت کنندگان از پیش تعیین شده اند ودیگران نمی توانند رجعتی داشته باشند ویا علاوه بر کسانی که رجعت خواهند کرد مومنان دیگر می توانند جزو رجعت کنندگان باشند؟ از برخی ادعیه استفاده می شود که انسانهای مومن ومتقی که دعای عهد را چهل صبح بخوانند اگر پیش ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دنیا بروند جزو رجعت کنندگان خواهند بود. در قسمتی از این دعا چنین می خوانیم: اللهم ان حال بینی وبینه الموت الذی جعلة علی عبادک حتما فاخرجنی من قبری مؤتزرا کفنی شاهرا سیفی مجردا قناتی ملبیا دعوة الداعی فی الحاضر والبادی. (١٢٤)
خداوندا اگر مرگی که بر همه بندگانت مسلم نموده ای میان من وظهور مولایم جدایی بیندازد با قدرت بی نهایتت مرا از قبر بیرون بیاور در حالی که کفنم را به خودم پیچیده شمشیرم را از غلاف در آورده نیزه ام را به دست گرفته ام تا دعوت کننده ای را که در شهر وصحرا بانگ بر می آورد لبیک بگویم.

پاورقی:

-----------------

۱ - در علم صرف بیان شده که مصدر دارای انواعی است. یک نوع آن «مره» است که برای بیان وقوع یکبار فعل به کار می رود.
۲ - ابن منظور، لسان العرب، ج ۸،ص ۱۱۴.
۳ - الشر تونی، سعید الخوری، اقرب الموارد، ج ۱، ص ۳۹۲ - ۳۹۱.
۴ - دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، حرف راء ص ۲۹۴ - ۲۹۵.
۵ - مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه وتاریخ ص ۱۴.
۶ - الحر العاملی، محمدبن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص ۱۴۱ - ۱۴۰
۷ - الشیخ المفید، محمد بن محمد نعمان، اوائل المقالات، ص ۸۹.
۸ - المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۶۳؛ الشیخ صدوق، محمد بن علی بن الحسین، معانی الاخبار، ص ۳۶۶.
۹ - الطباطبایی، السید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۲، ص ۱۹و۱۸.
۱۰ - المجلسی، محمد باقر، تفسیر المیزان، ج ۵۳، ص ۹۲و ۱۲۱.
۱۱ - المجلسی، محمد باقر، تفسیر المیزان، ج ۵۳، ص ۹۲و ۱۲۱.
۱۲ - شبر، عبد الله، حق الیقین، ج ۲،ص ۳۵.
۱۳ - سوره نحل (۱۶)، ۲۲.
۱۴ - الطبسی النجفی، محمدرضا، الشیعه والرجعة، ج ۲، ص ۱۰۷.
۱۵ - السبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی کتاب والسنة والعقل، ج ۴، ص ۲۸۹.
۱۶ - القمی، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، کامل الزیارت، ص ۲۵۷ - ۲۱۸.
۱۷ - القمی، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، کامل الزیارت، ص ۲۵۷ - ۲۱۸.
۱۸ - المجلسی، محمد باقر، کامل الزیارت، ج ۵۳، ص ۹۲، ۱۲۱
۱۹ - شبر، عبد الله، حق الیقین، ج ۲، ص ۳۵.
۲۰ - لغتنامه دهخدا، حرف راء، ص ۲۹۵ - ۲۹۴.
۲۱ - از امام صادق (علیه السلام) منقول است که: هر کس چهل صبح این عهد (دعای عهد امام زمان (علیه السلام))، را بخواند از یاوران قائم (علیه السلام) ما باشد واگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد. ر.ک: قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعای عهد.
۲۲ - ر.ک: به تعریف رجعت، همین کتاب ص ۱۳.
۲۳ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۲۸.
۲۴ - الخنیزی، شیخ علی ابوالحسن بن حسن بن مهدی الدعوة اسلامیة، ج ۲، ص ۹۴
۲۵ - ر.ک: معجم الاحادیث الامام مهدی (علیه السلام)، ج ۳، ص ۳۳۳، ۳۲۹
۲۶ - النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص ۱۴۶، ح ۴.
۲۷ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۰۴ - ۱۰۳
۲۸ - بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹و۴۲
۲۹ - بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹۲
۳۰ - بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۲
۳۱ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۹
۳۲ - سوره جن (۷۲)، آیه ۲۵.
۳۳ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۶۲
۳۴ - ر.ک: بخش رجعت، ح ۱، ۱۴، ۱۹، ۵۴.
۳۵ - سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۵
۳۶ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۶
۳۷ - سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۳
۳۸ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴۰.
۳۹ - در بحثهای آینده کیفیت استدلال به این آیه وپاسخ اشکالات وارده به آن خواهد آمد.
۴۰ - «قدریه» قائل به جبر وعدم اختیار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعمیم می داند که حتی شامل افعال الهی هم می شد، چه رسد به اینکه شامل افعال اختیاری انسان هم بشود. بنابراین به قائلین جبر، قدریه می گفتند ومصداق آن حدیث مشهور نبوی بودند که «القدریه مجوس هذه الامه» یعنی گروه قدریه مجوس این ملت هستند، ولی برخی قائلین به جبر وتعمیم قدر به افعال اختیاری انسان وحتی خداوند متعال، برای اینکه حدیث مذکور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظور از قدریه، نافین ومنکرین قدر است وچقدر سخیف است این سخن. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: حسینی روحانی، مهدی، بحوث مع اهل السنه والسلفیه، ص ۴۴.
۴۱ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۶۷ و۷۲.
۴۲ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۴۰ - ۱۳۹. به نقل از کتاب الطرائف سید بن طاووس.
۴۳ - سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۳
۴۴ - سوره کهف ۱۸، آیه ۴۷
۴۵ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص ۵۲
۴۶ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص ۵۹
۴۷ - سوره اسری ۱۷، آیه ۶
۴۸ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص ۱۰۵
۴۹ - سوره بقره ۲، آیه ۲۴۳
۵۰ - الحر العاملی، محمد بن الحسن، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص ۶۴ - ۶۲
۵۱ - فعلا در صدر این بحث نیستیم که آیا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته یا نه که خود بحث مستقلی است ولی از برخی روایات این مطلب استفاده می شود.
۵۲ - برخی گمان برده اند که رجعت مستلزم تناسخ یا خروج فعل از قوه است وپاسخهای مفصلی به آنها داده شده که از حد مقاله بیرون است برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: الطباطبایی، سید محمد حسین تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۱۰۷، وقزوینی خراسانی، مجتبی، بیان الفرقان، ج ۵
۵۳ - رجعت به معنای رجوع به دنیا پس از مرگ به گونه هایی در امتهای پیشین اتفاق افتاده است وآیات مختلفی بر این مطلب اشاره دارند، مانند سوره بقره (۲) آیات ۵۶، ۲۴۳، و۲۵۹، سوره کهف، (۱۸)، آیه ۱۹ وموارد دیگر.
۵۴ - سوره نمل، (۲۷) آیه، ۸۳ - ۸۲.
۵۵ - سوره کهف، (۱۸) آیه ۴۷
۵۶ - آلوسی البغدادی، السید محمود، تفسیر روح المعانی، ج ۲۰، ص ۲۳.
۵۷ - سوره فصلت (۴۱) آیه ۱۹ و۲۰
۵۸ - الطباطبایی السید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۳۹۷
۵۹ - المجلسی محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳ ص ۵۲.
۶۰ - سوره مؤمن ۴۰، آیه ۵۱
۶۱ - الیزدی الحائری، شیخ علی، الزام الناصب، ج ۲، ص ۳۳۸
۶۲ - سوره سبا (۳۴)، آیه ۲۸.
۶۳ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص ۴۲.
۶۴ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.
۶۵ - الحر العاملی، محمد بن الحسن، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص ۳۳.
۶۶ - قزوینی خراسانی، مجتبی، بیان الفرقان، ج ۵، ص ۲۸۸
۶۷ - الحر العاملی، محمدبن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص ۴۳۰.
۶۸ - الحرالعاملی، محمدبن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص ۳۵۸، المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، بحث رجعت، ح ۱، ۱۳، ۱۴، ۱۹، ۵۴، ۷۷ و۱۰۷.
۶۹ - الحر العاملی، محمد بن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه،، ص ۳۷۹، المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بحث رجعت، ح ۲۱، ۲۲، ۲۴، ۷۲، ۶۳، ۱۱۹، ۱۳۰، ۱۲۳.
۷۰ - سوره آل عمران (۳)، آیه ۸۱.
۷۱ - الحر عاملی، محمدبن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص ۳۳۲: المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج ۵۳، بحث رجعت، ح ۹، ۲۰، ۲۳، ۶۶.
۷۳ - کتاب سلیم بن قیس، ص ۶۸.
۷۳ - ر.ک: المتقی الهندی، علی، کنز العمال، ج ۱۴، ص ۶۲۴ - ۶۲۳، خادمی شیرازی، محمد، رجعت یا دولت خاندان وحی، ص ۶۴.
۷۴ - سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۵
۷۵ - الحر العاملی، محمد بن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص ۳۴۴ - ۳۴۳.
۷۶ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، بحث رجعت، ح ۵، ۶، ۲۷، ۴۹، ۱۴۹.
۷۷ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴۲، ح ۱۰.
۷۸ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳،ص ۴۲، ح ۱۲
۷۹ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴۴، ح ۱۵.
۸۰ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳،ص ۴۴، ح ۱۷.
۸۱ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴۵، ح ۱۸.
۸۲ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۱، ح ۲۵.
۸۳ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ح ۲۸.
۸۴ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ح ۲۹، ۴۹، ۱۴۹.
۸۵ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۳، ح ۳۱.
۸۶ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۴، ح ۳۲.
۸۷ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۶، ح ۳۶.
۸۸ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۸، ح ۴.
۸۹ - البحرانی، السید هاشم، البرهان فی التفسیر القرآن، ج ۲،ص ۴۰۸.
۹۰ - مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۵،ص ۵۶۰.
۹۱ - سوره توبه (۹)، آیه ۳۳.
۹۲ - المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ص ۶۴.
۹۳ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص ۵۰.
۹۴ - علاقمندان می توانند برای مطالعه تفصیلی آن به کتاب «رشحات البحار» ص ۲۵ - ۱۸ مراجعه نمایند.
۹۵ - امین، محمد، فجر الاسلام، ص ۲۷۷.
۹۶ - ملاصدرای شیرازی، مبداء ومعاد، ص ۳۸۱.
۹۷ - سلطانی، غلامرضا، معاد یا آخرین سیر تکاملی بشر، ص ۳۳.
۹۸ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۷۰.
۹۹ - ر.ک: ملاصدرای شیرازی، مبداء ومعاد، ص ۳۸۲.
۱۰۰ - سوره مومنون (۲۳)، آیه ۹۹.
۱۰۱ - ر.ک: سوره انبیا (۲۱) آیه ۵۹، سوره یس (۳۶) آیه ۳۱ و۶۷.
۱۰۲ - آلوسی البغدادی، السید محمود، تفسیر روح المعانی، ج ۱۰ جز بیستم ص ۲۷.
۱۰۳ - رسائل المرتضی، ج ۱، ص ۱۲۵.
۱۰۴ - آلوسی البغدادی، السید محمود، تفسیر روح المعانی، ج ۱۰ جز، بیستم، ص ۲۷.
۱۰۵ - امین، احمد، فجر الاسلام ص ۲۶۹.
۱۰۶ - العسکری، السید مرتضی، عبد الله بن سبا واساطیر اخری، ج ۱، ص ۳۷ - ۳۵.
۱۰۷ - العسکری، السید مرتضی، عبد الله بن سبا واساطیر اخری، ج ۱، ص ۷۸ - ۷۶.
۱۰۸ - العسکری، السید مرتضی، عبد الله بن سبا واساطیر اخری، ج ۲ص ۳۲۰.
۱۰۹ - العسکری، السید مرتضی، عبد الله بن سبا واساطیر اخری، ص ۳۲۱.
۱۱۰ - العسکری، السید مرتضی، عبد الله بن سبا واساطیر اخری، ج ۲، ص ۳۲۴.
۱۱۱ - سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۳.
۱۱۲ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۹.
۱۱۳ - سوره جن (۷۲)، آیه ۱۲۵.
۱۱۴ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳،ص ۵۳.
۱۱۵ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص ۹۳.
۱۱۶ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴۱.
۱۱۷ - ر.ک: المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۵۰.
۱۱۸ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ج ۱۰۲، ص ۱۳۱.
۱۱۹ - ر.ک: الحر العاملی، محمد بن الحسن، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص ۳۶۵.
۱۲۰ - ر.ک: خادمی شیرازی، محمد، ص ۱۹۳.
۱۲۱ - ر.ک: الیزدی الحائری، شیخ علی، ج ۲، ص ۳۵۳.
۱۲۲ - ر.ک: الحر العاملی، محمد بن الحسن، ص ۳۶۲.
۱۲۳ - ر.ک: البحرانی، السید هاشم، البرهان فی التفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۰۸.
۱۲۴ - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.

دانلودها دانلودها:
رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم