كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها مهدی (عجل الله فرجه) در قرآن (نمایش ها: ۲,۴۱۱) کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱,۴۷۹) کتاب ها انتظار بهار وباران (نمایش ها: ۱,۴۲۹) کتاب ها آثار الصادقین (جلد ۲۹) (نمایش ها: ۱,۲۳۳) کتاب ها امام مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور (نمایش ها: ۱,۰۷۵) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۱,۰۳۳) کتاب ها پیوند معنوی، با ساحت قدس مهدوی (نمایش ها: ۱,۰۱۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۱,۰۰۵) کتاب ها مهر محبوب (نمایش ها: ۸۹۲) کتاب ها معرفت حجت خدا (نمایش ها: ۸۸۹)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » همراه با مهدی منتظر (علیه السلام) بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه وسنی
كتابخانه مهدوى

کتاب ها همراه با مهدی منتظر (علیه السلام) بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه وسنی

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: مهدی حمد فتلاوی تاريخ تاريخ: ۱۶ / ۸ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۵ نظرات نظرات: ۰

همراه با مهدی منتظر (علیه السلام)

بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه وسنی

نویسنده: مهدی حمد فتلاوی

ترجمه: دکتر بیژن کرمی

فهرست

مقدمه مترجم
مقدمه مؤلّف
زمینه بحث
مهدی (علیه السلام) در اندیشه بیدار مسلمانان
توطئه چینی علیه مسأله مهدویت
توطئه علیه مهدویت، چرا؟
اختلافات مذهبی، امّت اسلامی را تهدید نمی کند
فصل اوّل
زمینه های مورد اتّفاق مسلمانان در مسأله مهدویت
نخست: اتّفاق نظر مسلمانان در اصل قضیه مهدویت
دوم: اشتراک نظر در لزوم اعتقاد به مهدی (علیه السلام)
سوم: اتّفاق نظر بر این که مهدی از سلاله اهل بیت (علیهم السلام) است
چهارم: اتّفاق نظر مسلمانان در قطعیت برپایی حکومت مهدی (علیه السلام)
پنجم: وحدت نظر مسلمانان در جهانی بودن حکومت مهدی (علیه السلام)
ششم: توافق مسلمانان بر برخی از نشانه های ظهور
هفتم: اتّفاق نظر در نماز خواندن عیسی (علیه السلام) پشت سر حضرت مهدی (علیه السلام)
فصل دوم
زمینه های مورد اختلاف مذاهب اسلامی در مسأله مهدویت
اختلاف در ولادت حضرت مهدی (علیه السلام)
گواهی اهل بیت (علیهم السلام) در مورد ولادت مهدی (علیه السلام)
گواهی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله)
گواهی امام علی (علیه السلام)
گواهی امام حسن (علیه السلام)
گواهی امام حسین (علیه السلام)
گواهی امام زین العابدین (علیه السلام)
گواهی امام محمد باقر (علیه السلام)
گواهی امام صادق (علیه السلام)
گواهی امام کاظم (علیه السلام)
گواهی امام رضا (علیه السلام)
گواهی امام جواد (علیه السلام)
گواهی امام هادی (علیه السلام)
گواهی امام حسن عسکری (علیه السلام)
روایاتی که از اختلاف امّت درباره ولادت حضرت (علیه السلام) خبر می دهند
گواهی دانشمندان شیعه
گواهی مورّخان
گواهی دانشمندان اهل سنّت
فصل سوم
اختلاف مسلمانان درباره نام پدر امام زمان (علیه السلام)
اختلاف درباره جدّ بزرگوار مهدی (علیه السلام)
اختلاف مسلمانان درباره عصمت حضرت مهدی (علیه السلام)
اختلاف امّت اسلامی در غیبت امام زمان (علیه السلام)
خاتمه
منابع ومصادر

مقدمه مترجم

مدّت زمانی بود که ترجمه این اثر که هم اکنون در اختیار شما خوانندگان گرامی قرار گرفته است من را همراهی می کرد، تا این که به یاری خداوند متعال وعنایت امام عصر (علیه السلام) در بهار ١٣٧٨ کار ترجمه آن را شروع نمودم ودر این راه از همکاری وتشویق دوستان وآشنایان بی بهره نبودم.
اینک که به یاری خداوند متعال در تابستان ۱۳۸۴ کار ترجمه آن به پایان رسیده است لازم می دانم به نکات ذیل اشاره نمایم:
١) در امر ترجمه، تا حدّ امکان با متخصّصین علوم حدیث وقرآن، مشورت نمودم تا بتوانم ترجمه ای درست، روان وبه روز را که به روح حاکم بر کتاب خدشه ای وارد نکند ورعایت امانت مطالب شده باشد در اختیار علاقه مندان به ساحت مقدّس آن حضرت قرار دهم.
٢) ترجمه کتاب را توفیقی برای خود می دانم که خداوند متعال نصیب این جانب نموده است تا به برکت احادیث وآیات قرآنی، گامی بلندتر به سوی آشنایی بیشتر با سیره وسنت اهل بیت (علیهم السلام) برداشته باشم.
٣) از استاد گرانقدرم، جناب آقای دکتر نجفی اسد اللّهی ودیگر دوستان عزیزی که بنده را در این راه همیاری نموده اند، صمیمانه تشکر وقدردانی می نمایم.
امید است این اثر مورد قبول درگاه الهی واقع شود. ان شاء الله.

مقدمه مؤلّف

آنچه در این کتاب آمده، بررسی فکری، تاریخی ومقایسه ای است که به صورت خلاصه، موارد اتّفاق واختلاف اعتقادی وتاریخی بین شیعه وسنّی درباره حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) را مورد کنکاش قرار می دهد. تکیه این جانب در این تحقیق بر منابع ومراجع هردو گروه مذهبی بوده است.
در ابتدای بحث، بابی گشوده شده که در آن نقش اعتقاد به مهدویت در اندیشه وتفکر بیدارگر اسلامی توضیح داده شده است. سپس ابعاد توطئه علیه این عقیده؛ چه از لحاظ تاریخی وچه سیاسی وفکری بیان گشته است. بعد از آن به نظرات علمای دو فرقه که در صحّت آن توافق نظر دارند تکیه نموده ایم.
امّا زمینه های اختلاف برانگیز، که همیشه مرکز ومحور درگیری های مذهبی امّت اسلامی است، به شکل تاریخی واعتقادی وسیاسی رخ می نماید. مادامی که روند اندیشه های اسلامی در حلّ چنین اختلافاتی تأثّر از منشی علمی ندارد وبا نیتی خالصانه همراه نباشد، هیچ زمینه ای برای جلوگیری از آن وریشه کن کردنش وجود ندارد، شیوه ای که اصول وپایه های علمی اش تحت تأثیر قرآن کریم وسنت ناب نبوی است. همانا رهنمون شدن به این منش ربّانی، به قصد متّحد ساختن مواضع فکری مسلمانان، مسأله دشواری نیست به شرط آن که مسلمانان به کتاب خداوند متعال باز گردند؛ زیرا پروردگار سبحان، خود کتابش را چنین وصف کرده است: «محققا این قرآن مردم را به راست ترین واستوارترین منش وطریقه، هدایت می کند ومؤمنین را بشارت می دهد»(۱).
در نتیجه مسلمانان در حلّ اختلاف هایشان-همان طوری که خداوند بلند مرتبه فرمانشان داده-می بایست به سنّت حسنه ومعتبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) مراجعه کنند.
«نه چنین است، قسم به پروردگارت! اینان از اهل ایمان نمی شوند مگر آن که در خصومت ها ونزاع هایشان تنها تو را حاکم وقاضی کنند. آن گاه به هرنوع قضاوتی که بنمایی هیچ گونه اعتراضی نداشته وکاملا از دل وجان تسلیم تو باشند»(۲).
این جانب در برخورد با اختلافات مذهبی مربوط به مهدی منتظر (علیه السلام)، در مسائل ثابت ومستحکم فکری وتاریخی مشترک بین شیعه وسنّی وزدودن اختلافات این دو مذهب در موضوعات مطروحه، به قدر امکان تلاش نمودم، از پرتو نور قرآن ونور نبوّت استعانت ویاری جویم.
با وجودی که دلایل مطرح شده در این نوشتار-در باب حلّ اختلافات مذهبی مسأله مهدویت-از ویژگی هایی چون؛ ریشه دار بودن، عمیق بودن وقدرت اصالت برخوردار است وجز منکر حقّ یا آنانی که آگاهانه تکبر می ورزند، هیچ کس توانایی انکار آن را ندارد.
با وجود این، قبل از هرچیزی معترفم که آنچه ذکر کرده ام در نهایت اختصار است ودلیل من در این موضوع آن است که کتاب نگاشته شده خلاصه ای از مجموعه تحقیقات وبحث هایی است که آن را از یک تحقیق کامل وگسترده در باب مقایسه دو مکتب شیعه وسنّی در حلّ اختلافات مذهبی راجع به مهدی منتظر (علیه السلام) نوشته ام که تاکنون موفق به چاپ آن ها نشده ام.
به هرحال از خداوند-تبارک وتعالی-درخواست می کنم بنده را در این تحقیق به قصد نزدیک ساختن نقطه نظرهای مسلمانان-با وجود اختلاف مذاهبشان-در ارتباط با دیدگاه های مختلف مسأله مهدویت توفیق ارزانی فرماید. همان طوری که آرزومندم با این تحقیق، سهمی مختصر در زدودن شبهه های بی پایه که اساس درگیری های مذهبی، تاریخی وفکری وتهمت هایی است که ستمگران ومتعصّبان به مکتب اهل بیت (علیهم السلام) زده اند، داشته باشم.
پروردگارا! ما را از جمله کسانی قرار ده که پیرو قرآن کریم بوده وبه نور هدایت رسول گرامی ات رهنمون شده وبا نور ولایت اهل بیتی که هرنوع پلیدی را از آنان زدوده ای واز زشتی ها پاکشان نموده ای وبه رهبری خلق الله، تکریم شان فرموده ای ودر علم، اخلاق، جهاد، سیاست، عبادت وشهادت، اسوه والگوی بندگانش نموده ای.
سپاس خداوند جهانیان را که بر او توکل کرده، به سوی او باز می گردم ووی مرا کفایت کند که او بهترین وکیل است.

١٢ جمادی الثانی (١۴١۶ ه‍ ق)
مهدی الفتلاوی-بیروت لبنان

زمینه بحث

مهدی (علیه السلام) در اندیشه بیدار مسلمانان
دین اسلام، قضیه مهدی (علیه السلام) را تنها یک ایده وتفکر خیالی که بشارت قیام رهبری مبهم، در آینده ای نامعلوم جهت رهایی بشریت از ظلم وجور را می دهد مطرح نساخته بلکه آن را به عنوان یک مسأله اعتقادی که دارای نشانه وعلائم روشن وپابرجایی است، مطرح می کند واین اعتقاد در دل وجان ووجدان امّت اسلامی وهم چنین در زندگی سیاسی ومبارزاتی آن ها وجود دارد.
در حالی که امّت اسلامی با چنین اندیشه های منحرفی درگیر است کوشش می کند آن را تغییر دهد تا به این وضعیت، رنگی اسلامی وسمت وسویی دینی دهد ودر میادین جهادی، با سمبل کفر وگمراهی ودشمنان دین مقابله نماید.
تمامی این تلاش ها برای فراهم آوردن زمینه های ایمانی ومسؤولیت پذیری است تا برای پذیرایی واستقبال از رهبر منتظرش تناسبی داشته باشد؛ زیرا امّت اسلامی در انتظار ظهور ناگهانی ایشان ومشارکت در قیام وانقلاب جهانگیرشان می باشند وزمان استقبال از یک شخصیت انقلابی جهانی-آن گاه که تاریخش مشخص نشده باشد-معنایش آن است که دائما می بایست در حال آماده باش بود تا آن روزی که از وی استقبال ودر جنبش انقلابی وجهانی وی شرکت کنیم؛ زیرا ما، همه روزه در انتظار ظهورشان هستیم.
نظریه شخصیتی انقلابی، جهانی وانتقام گیرنده از دشمنان خدا، به خودی خود، دنیایی را فرا خواهد گرفت که پر از ستم وجور می شود واز فساد وگمراهی پر گردد، دنیایی که خواسته های مادی بر آن حاکم وسرنوشتش به دست طاغوتیان وزیر سلطه نیروهای ستمگر است. در حالی که انقلاب مهدی منتظر (علیه السلام) انقلابی است فراگیر، که سراسر زوایای انحراف را که بر کره زمین سایه افکنده وبا زور وقدرت، سلطه خویش بر اهل زمین تحمیل نموده، وآن را پر از ظلم وستم نموده، متحول می کند.
بنابراین چنین تصور متصل به غیبی که روح انقلابی وعلاقه به جهاد را در وجدان مسلمانان دمیده طبیعی است؛ زیرا چنین روحی است که در نهاد منتظرین قیام وانقلاب، علیه ظلم، ستم، جور وشرک ومخالفت همه جانبه با انواع انحرافات را تجسّم می کند. این روح، همه سرکردگان کفر وطاغوتیان، هر چند نیرومند بوده ودارای قدرت وسلطه فراگیری باشند را به مبارزه می طلبد.
با وجودی که تفکر وایده مهدویت، نماد فریادی است بس بلند بر سر تمامی طاغوت های زمین ومخالفتی است قاطعانه با تمامی شیوه های عدول از ارزش های الهی، با این وصف یک فراخوانی است روشن وآشکار که از مسلمانان می خواهد؛ چه از لحاظ اعتقادی وچه از لحاظ عملی-با منشی درست-دقیقا به اسلام پایبند باشند، چنان که قیام حضرت مهدی (علیه السلام) وجنبش ایشان از جوامع اروپایی شروع نشده بلکه از درون جوامع اسلامی سرچشمه می گیرد تا در ابتدا مسلمانان منحرف را تصفیه بنماید؛ مسلمانانی که قبل از ظهور ایشان موفق به توبه واصلاح باطن خویش نشدند.
بدین سان است که ما معتقدیم قضیه مهدی منتظر-در تصور آگاهانه اسلامی- به تلاشی هدفمند جهت انتظار وجهادی بیدارگر تبدیل شده است که منتظران را برای قدم نهادن در جهاد تربیت درونی که همان جهاد اکبر ومبارزه با شیطان ونفس امّاره است، رهبری می کند. هدف هم در این انتظار آن است که بر این دو دشمن-نبرد با شیطان درون ونفس امّاره-غلبه کرده ودرون را از انگیزه های انحراف پاک نماید، عواملی که فرد مسلمان را از سعادت دیدار مهدی منتظر (علیه السلام) محروم کرده ومانع از رفتن به سمت راه وروش ایشان می شود.
در عین حال اسلام از همه مسلمانان می خواهد که پا به میدان نبرد اعتقادی، سیاسی وجهادی بگذارند تا در روند مقدمه چینی ظهور رهبر وپیشوای خود مشارکت داشته ودر نهایت، آماده پذیرایی واستقبال از ایشان باشند. هم چنین در فتوحات جهانی وتأسیس حکومت عدل الهی در سایه ولایت وخلافت جهان شمول ایشان، مشارکت نمایند.
توطئه چینی علیه مسأله مهدویت
حرکت های توطئه گری از گذشته تا به حال علیه مسأله مهدویت وجود داشته است. به طوری که ما از روند تاریخی آن متوجه می شویم، این توطئه ها یک بار رنگ سیاسی، وبار دیگر رنگ فرهنگی وفکری به خود می گیرد، لکن به طور کلی هدف از این حرکت ها، محو کردن آثار ونشانه های مسأله مهدویت در اسلام ونابود ساختن آن در جان وروان مسلمانان است.
آغاز چنین توطئه هایی در بعد تاریخی در دوران خلافت امویان وبا پی گیری وتلاش خود معاویه بوده است. او تلاش می کرد نظریه وجود مهدی منتظر (علیه السلام) را بر عیسی پسر مریم (علیهما السلام) تطبیق دهد تا اندیشه مهدویت را در اذهان مسلمانان بمیراند. هم چنین هدف او خاموش کردن حرارت ایمان ونقش مسؤولیت پذیری وجهادگرانه آن در جامعه اسلامی بود.
معاویه در یک نشست خطاب به گروهی از بنی هاشم چنین گفت: «شما ای گروه بنی هاشم! مدّعی هستید حکومت هاشمی ومهدی قائم از آن شماست، حال آن که مهدی همان عیسی پسر مریم است وخلافت در اختیار ماست تا آن را به عیسی تقدیم کنیم.»
از این گفت وگو چنین برمی آید که معاویه می خواهد ریشه نظریه مهدویت در اسلام را از بین ببرد(۳) وآن را از جمله ویژگی های آیین مسیحیت قرار دهد.
مع الوصف تلاش نموده آن را به سود خلافت اموی به کار گیرد تا بدین وسیله خلافت را در طول تاریخ از اهل بیت (علیهم السلام) دور گرداند وخلافت پیوسته در اختیار بنی امیه بوده، آنان نیز حکومت را به عیسی بن مریم (علیهما السلام) تقدیم کنند.
ابن عباس از جمله بنی هاشم بود که در این نشست حضور داشت، وی به معاویه-که تلاش می کرد احادیث نبوی را تحریف نماید وعقاید وافکار اسلامی ومفاهیم آن را به نفع سیاست ستمگرانه اموی به بازیچه بگیرد-اجازه چنین کاری را نداد.
ابن عباس به معاویه گفت: «معاویه گوش کن! این که می گویی ما ادّعا می کنیم حکومت مهدی مال ما است-بدان که ادّعا وگمان-در مورد قرآن مساوی است با شک به قرآن، در حالی که خداوند متعال فرموده است: کافران چنین پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، ای رسول ما به آنان بگو آری به خدا قسم که البته مبعوث خواهید شد(۴).
امّا این که می گویی حکومت هاشمی ومهدی قائم (علیه السلام) از آن ما است، همگان می دانند که اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، پروردگار متعال در آن روز مهدی را بر جهانیان حاکم فرماید وایشان زمین را بعد از آن که از ظلم وجور پر شده، مملو از قسط وداد می کند.
وامّا این که ادّعا می کنی مهدی (علیه السلام) همان عیسی بن مریم (علیهما السلام) است، بدان که عیسی برای جنگیدن با دجّال می آید. مهدی از ما اهل بیت است وعیسی (علیه السلام) پشت سر او به نماز می ایستد»(۵).
از این برخورد معاویه وابن عباس متوجه می شویم، آن دسته از روایاتی که ایده مهدویت را بر عیسی بن مریم تطبیق می دهد، در واقع جزئی از سلسله توطئه های سیاسی علیه قضیه مهدویت است که به وسیله بنی امیه طرح ریزی شده است؛ زیرا آنان می خواستند اهل بیت (علیهم السلام) را از مسند خلافت دور کنند.
علمای جرح وتعدیل اهل سنّت در ردّ وپاسخ گویی به چنین احادیثی اجماع دارند، چرا که با احادیث متواتر وصحیح منقول از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در تضاد است؛ از آن جمله که می فرمایند: مهدی از اهل بیت واز فرزندان فاطمه است.
از جمله احادیث جعلی درباره مهدی ودر عین حال به نفع سیاست اموی، حدیثی است که انس بن مالک آن را به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) نسبت داده که ایشان فرموده اند: «اوضاع مسلمانان روز به روز رو به وخامت نهاده، عدم اقبال بیشتر شده، مردم بخیل تر وقیامت جز بر ضرر شرورترین مردم برپا نشود ومهدی کسی جز عیسی بن مریم نیست»(۶).
علمای اسلامی با ارائه دو دلیل این حدیث را از درجه اعتبار انداخته اند:
نخست: آن که این حدیث از لحاظ سندیت مورد تردید است؛ زیرا علمای مسلمان، متّفق القولند که محمد بن خالد جندی از افرادی است که در جعل حدیث شهرت دارد وثابت شده که وی احادیث صحیح را به بازی گرفته، لذا ایراد این حدیث به وی برمی گردد. همان طوری که در حدیث مساجد که همگان به آن چهار مسجد توصیه شده اند نیز چنین کرده است. با وجود این که حدیث از نظر سند صحیح است امّا وی-محمّد بن خالد جندی-حدیث را این چنین وارونه روایت می کند: مردم به سوی چهار مسجد روانه می شوند: مسجد الحرام، مسجد من (مسجد رسول خدا) مسجد الاقصی ومسجد جندی(۷).
بنابراین محمد جندی مسجد شهر خویش را از جمله اماکن مقدّس در بین دیگر مساجد بزرگ ومقدّس قرار داده است.
دوّم: از لحاظ متن، این حدیث قابل اشکال است. مسلمانان همگی متّفق القولند که نوع این حدیث، خبر منکر است(۸). زیرا با آن دسته احادیثی که به صورت متواتر از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) نقل شده که براساس آن ها فرموده اند: مهدی از عترت واهل بیت واز نسل فاطمه است. واین که عیسی (علیه السلام) در زمان ظهور آن حضرت از آسمان فرود می آید وپشت سر حضرت نماز می خواند ودر تأیید خلافت الهی ایشان به امام (علیه السلام) اقتدا می کند، در تعارض است. این حدیث که حضرت عیسی (علیه السلام) در نماز به امام زمان (علیه السلام) اقتدا می کند، در کتب حدیث اهل سنّت (صحاح ستّه) ومهم ترین آن ها؛ یعنی صحیح مسلم وصحیح بخاری نقل شده است.
به هرحال تلاش امویان در تطبیق تفکر مهدی (علیه السلام) بر عیسی بن مریم (علیهما السلام) محکوم به شکست شد. به همین خاطر آنان شیوه دیگری را جهت بهره برداری از مسأله مهدویت به نفع سیاست اموی به کار گرفته ودر نتیجه احادیثی را جعل نمودند که در آن ها تصریح شده که حضرت مهدی (علیه السلام) از بنی امیه است.
در این کار آنان چنان زیرک وباهوش بودند که چنین احادیثی را به یاران هاشمی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وبا تعیین هاشمی منتسب می کردند تا نزد عموم مسلمانان مقبول افتد؛ به طور مثال از ابن عباس روایت کردند: راجع به مهدی از وی پرسیده شد، ابن عباس گفت: «از نسل عدنان واز پسران عبد شمس است»(۹).
در روایتی به نقل از محمد بن حنفیه چنین آورده اند: «اگر قرار باشد مهدی (علیه السلام) وجود داشته باشد بدون تردید وی از اولاد عبد شمس است.» وعبد شمس همان جدّ بزرگ بنی امیه است(۱۰).
برخی از بنی امیه تلاش نمودند ویژگی های مهدی (علیه السلام) را بر عمر بن عبد العزیز یا بر دیگر خلفای بنی امیه منطبق سازند. لکن تمام سعی آن ها بی فایده بود وسودی به حالشان نداشت؛ زیرا احادیث بی شماری وجود داشت که تصریح می کرد حضرت مهدی (علیه السلام) از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است.
امّا بعد از فروپاشی وپایان یافتن خلافت اموی، قضیه مهدویت با توطئه های فکری وسیاسی خطرناک دیگری مواجه شد. این توطئه ها توسط افرادی طرح ریزی می شد که به بیت هاشمی وفرزندان امام حسن (علیه السلام) وبنی عباس مرتبط ومنتسب بودند، کسانی که خصوصیات حضرت مهدی (علیه السلام) را به خود نسبت می دادند ونام ایشان را بر خود می نهادند. اینان حتی القاب مشهور حضرت مهدی (علیه السلام) که در احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در شأن ومنزلت حضرت ثبت شده بود را به خود اختصاص می دادند.
مثلا حسنی ها ادّعا کردند که مهدی (علیه السلام) از نسل آنان است واخبار واحادیث منقول از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) که حضرت مهدی (علیه السلام) را وصف نموده بود، به فرزندشان که بر ضدّ خلافت بنی عباس قیام کرده بود، منطبق می ساختند ونام وی محمّد بود وپدرش عبد الله بن حسن. آن هنگام که قیام وی به شکست انجامید وابو جعفر منصور دوانیقی وی را به قتل رسانید، او را به نفس زکیه ملقّب ساختند.
بنی عباس نیز مدّعی شدند، مهدی (علیه السلام) از ایشان است وبشارت های نبوی مختص به ایشان را بر سوّمین خلیفه شان منطبق ساختند. نامش محمد واسم پدرش عبد الله، همان ابو جعفر منصور ملقّب به دوانیقی است. وی طراح نقشه ادّعای مهدویت به نفع پسرش بود.
از همین جا است که برخی علمای محقّق اهل تسنن معتقدند، جمله اخیر حدیث نبوی که فرموده: «وی (مهدی) با من هم نام واسم پدرش نیز با اسم پدر من یکی است»، تعبیری است که در این حدیث جعل ووارد شده است(۱۱).
واقعیت آن است که برخورد عباسی ها وحسنی ها با این حدیث، تصویری از درگیری تاریخی آنان بر سر خلافت را منعکس می کند.
بدین جهت می توان گفت: قضیه مهدویت در متون عصر خلافت عباسیان تحریف گشته؛ زیرا عصر تدوین حدیث در آغاز خلافت آنان بود. هم چنین این مسئله در اجرا وعمل نیز با تحریف مواجه شد، به این دلیل که بنی عباس برای رسیدن به خلافت، از نام اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه مسأله مهدویت سوء استفاده کردند. شاید آن دسته از احادیث نبوی که به نکوهش خلافت عباسی پرداخته واز آنان به عنوان «خیانت کاران ودروغ گویان ظاهر ساز ونیرنگ باز» نام برده اند، به این معنا اشاره داشته باشد؛ زیرا بنی عباس حقّ را با باطل در هم آمیخته ومسلمانان را فریب دادند.
امّا بعد از عصر عباسی، توطئه مخالفت با مسأله مهدویت نسبت به گذشته شکل های بیشتری به خود گرفت.
ما در اینجا ودر این مختصر، در صدد بیان حلقه های تاریخی، ابواب فکری، سیاسی وابعاد منفی آن بر امّت اسلامی نیستیم. امّا از جمله بارزترین دسیسه ها وتلاش های توطئه گرانه ومفتضحانه بر علیه این قضیه غیبی، همان مخدوش جلوه دادن وایراد وارد کردن بر احادیث قضیه مهدویت یا ضعیف جلوه دادن اسناد وزیر سؤال بردن راویان احادیث بوده است.
ابن خلدون پیش قراول قلم به دستانی است که باب طعن را بر احادیث مهدی گشوده ودیگر نویسندگان نیز از وی تبعیت کرده واین شیوه را دنبال نموده اند.
در صورتی که نویسندگانی که از ابن خلدون در طعنه زدن به احادیث مهدی (علیه السلام) پیروی کرده اند، هیچ شناختی از علم روایت حدیث ویا هرعلم دیگری در این باب نداشته اند، بلکه حتی کمترین اطّلاعی از اصول جرح وتعدیل نیز نداشته، چرا که قضیه مهدی (علیه السلام) از جمله مسائل متواتر اسلامی است که اخبار فراوانی در مورد آن صادر گشته است، واحادیث متواتر از جمله مباحثی است که کسی وارد بحث سندی آن نمی شود، همان طوری که این موضوع در علم حدیث وعلم اصول نیز پذیرفته شده است.
با این وصف رنج بی فایده آنان در طعنه زدن واشکال وارد کردن به احادیث مهدی (علیه السلام) با پاسخ های مستحکم علمی وبسیار متین بزرگان ودانشمندان امّت اسلامی مواجه شده است؛ به خصوص علما ودانشمندان اهل سنت وبه ویژه آنانی که مسئولیت بررسی احادیث نبوی را بر عهده داشته ویا به دفاع از ساحت مقدّس حضرت نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله) اهتمام وعنایت خاصی داشته اند(۱۲).
از جمله حلقه های پلید وتوطئه گر علیه مسأله مهدویت، در عصر حاضر آن است که گروهی تلاش می نمایند احادیث مرتبط با مهدی (علیه السلام) را در چارچوب یک تفکر مذهبی خاصی منحصر گردانند ونوک پیکان اتهاماتشان را نیز متوجه دانشمندان محدّث شیعه کرده وادّعا می کنند: راویان شیعه این احادیث را جعل کرده وبه دروغ آن ها را به گویندگانی منتسب ساخته اند. یا این که می گویند:
احادیث مرتبط با مهدی (علیه السلام) در زمره اعتقادات خرافی شیعه است.
امّا باور ما آن است که این توطئه نیز علیه مهدویت بی هدف نیست، بلکه یک نقشه پلید اعتقادی-سیاسی است که در پشت آن سازمان های اطلاعاتی صهیونیسم بین المللی وآمریکایی که با اسلام دشمنی دارند، پنهان گشته اند.
البته قلم به دستان مزدور وخیانتکار به ظاهر مسلمان نیز مجری طرح های آنان هستند. چرا که مسلمان متعهد، به خود جرأت نمی دهد خبری را که نصّ صریح قرآن کریم وسنّت نبوی (صلّی الله علیه وآله) ودین مبین، به اثبات رسانده انکار کند، از طرفی هم خوب می داند که انکار چنین مسائلی موجب خروج وی از اسلام می گردد.
در تاریخ معاصر ما، چنین توطئه هایی علیه مهدویت با نام هایی همچون آزادی اندیشه وطرح مباحث علمی، بروز یافته یا آن که خود را تحت شعارهای پر زرق وبرقی مثل «تحوّل اندیشه اسلامی» ویا «نقد تفکر شیعی» ویا شعارهایی مانند «تلاش وکوشش در تحول اندیشه شیعی ورهاندن آن از خرافه ها واسناد جعلی» ودیگر شعارهای به ظاهر فکری که در لباس دروغین تحقیقات علمی پدیدار می گردند، خود را پنهان می نمایند.
غالبا اجرای این توطئه های پلید فکری را قلم به دستان ونویسندگان سطحی نگر بر عهده گرفته اند، البته این افراد دارای گرایشات دینی وانگیزه های سیاسی زشت ومتفاوت ومتناقض یا مشکوک هستند.
در عصر حاضر، احمد امین با کتاب «المهدویة فی الاسلام» وشیخ عبد الله بن زید محمود در رساله «لا مهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر» ودکتر موسی موسوی در کتاب «الشیعة والتصحیح» طلایه دار چنین افکاری هستند.
البته ماهیت وسطحی بودن نگرش وبرخورد با افکار واندیشه های اسلامی چنین نویسندگانی کاملا واضح وروشن است. از طرفی هم ناآگاهی وجهلشان نسبت به اصول وپایه های تحقیق علمی، به وسیله نویسندگان شیعه وسنّی برملا شده است. از جمله این افراد؛ علاّمه شیخ محمد امین زین الدین است که در کتاب «مع الدکتور أحمد أمین فی کتابه المهدی والمهدویة» ونیز شیخ عبد المحسن در تحقیق ارزشمندی به نام «عقیدة اهل السنة والاثر فی المهدی المنتظر» که در پاسخ به رساله قاضی قطر، شیخ عبد الله بن زید محمود نوشته است را می توان نام برد. علاوه بر اینان دکتر علاء الدین قزوینی در کتابی ارزشمند به نام «مع الدکتور موسی الموسوی فی کتابه الشّیعة والتّصحیح» به این تشکیکات پاسخ داده اند.
امّا ما بر این باوریم که در بررسی علمی ومقایسه ای عقاید شیعه وسنّی، در ارتباط با حضرت مهدی (علیه السلام) می بایست بنا را بر اسلوب علمی نهاد؛ زیرا تنها این شیوه قادر است ماهیت وواقعیت نظریه مهدی (علیه السلام) را آشکار سازد واصیل واسلامی بودن آن را به اثبات برساند تا در ردّ انحصار این ایده اسلامی، مذهبی خاص-نه همه مذاهب اسلامی دیگر-سخنی برای گفتن داشته باشد، بلکه حتی پوشالی بودن افکار مشکوکی که این نویسندگان برای رسیدن به اغراض خویش مطرح می سازند، وبرای خدشه وارد ساختن به تفکر مهدویت آن را در چارچوب تفکر مذهبی خاصی منحصر می کنند، مورد تأیید وتأکید قرار دهد.
به این دلیل بود که ما بررسی علمی مقایسه ای اعتقاد به مهدویت را در اولویتی خاص قرار دادیم که نظیر آن تا به حال منتشر نشده است. مباحثی که در پی می آید خلاصه ای از این بررسی هاست.
توطئه علیه مهدویت، چرا؟
پر واضح است که ایده مهدویت، روح قیام وانقلاب بر ضد ظلم وستم را به همراه خود دارد. چنین مسأله ای-به خودی خود-ایده ای است که حاکمان جور را نگران وتمامی سلطه گران وسلطه جویان مفسد را در هراس افکنده است.
ستمگران سلطه جو که در هردوره وزمانی، با زور شمشیر وسرنیزه بر ملت های خود چیره می شوند، می دانند که سلطه جائرانه شان سرانجام، پایانی خواهد داشت واین پایان محتوم، جز به دست مهدی منتظر (علیه السلام) به دست شخص دیگری نخواهد بود.
طاغوت ها در طول تاریخ می دانند که این مرد انقلابی جهانی ومنتظر، به تنهایی وبا تکیه بر قدرت خداوند-تبارک وتعالی-قادر است جامعه بشری را با همه اختلافات ماهیتی ودینی، در یک نظام سیاسی واحد گرد آورد. در این نظام همه عوامل انحراف واختلاف هضم شده وتمامی اشکال ظلم وجور وسیطره وتجاوز پایان می یابد. ایشان بعد از آن که تاج وتخت همه طاغوتیان را در سراسر زمین ویران وآنان را در زیر پای طرفداران خویش لگدمال می کند، در سایه حکومت عدل الهی، بر چهارگوشه جهان حکم فرمایی می کند.
بنابراین طبیعی است که حاکمان جور وطاغوتیان ومستکبران به محض این که نام حضرت مهدی (علیه السلام) را بشنوند، یا هرزمان جنبشی اسلامی واصول گرا در جهان(۱۳) پدید آید که آنان در شکل گیری اش نقشی داشته باشند، از وحشت، زمین زیر پایشان بلرزد.
پس شکی نیست که وحشت وترس حاکمان کشورهای عربی از این انقلابگر منتظر، در مقایسه با تمامی جبّاران روی زمین بیشتر باشد، چرا که همه آنان به خوبی می دانند، شعله های آتشفشان انقلاب او از درون کاخ هایشان شعله ور شده تا تاج وتختشان را واژگون ساخته وهمه آنان را قبل از دیگر حاکمان ستمگر وجبّاران فاسد، نابود کند.
هم چنین حکومت صهیونیستی-دولت اسرائیل-یقین دارد که نابودی قطعی اش به دست دلاوران رزمنده ومؤمنی خواهد بود که برای آزادسازی قدس وتحت رهبری وفرماندهی مهدی منتظر (علیه السلام) به سمت این شهر یورش خواهند آورد.
سران کفر، سرکردگان شرک وسمبل های گمراهی در دنیای غرب واروپا به خوبی می دانند ویقین دارند که پایان اسارت وبرده داری ملت ها وذلیل وخوار شدن آن ها وزمان قلدری حکومت های مستکبر غربی واروپایی وسرانجام دست اندازی این کشورها بر ثروت های جهان اسلام، به دست این رهبر انتقام گیرنده دشمنان خداوند خواهد بود.
اگر قرار باشد چنین چیزی به وقوع بپیوندد، بنابراین چرا نباید مثلث شیطانی؛ یعنی ستمگران غربی واروپایی، دولتمردان اسرائیلی ودست نشاندگان ذلیل وخوار آنان که حاکم بر دنیای اسلام هستند، همه تلاش خود را در محو ونابودی اعتقاد به مهدویت به کار نگیرند؟!
عقیده ای که هستی همه آنان را تهدید کرده، خواب را بر آنان حرام نموده، در دل هایشان هراس افکنده وهرزمان که نام رهبر منتظر (علیه السلام) پیش کشیده شود، همه وجودشان را ترس ووحشت فرامی گیرد.
اگر قرار است چنین مسئله ای پیش بیاید پس چرا این مثلث شیطانی در به خدمت گرفتن قلم های مزدور جان های بیمار ودریوزگی درگاهشان جهت سرکوب این عقیده الهی که خواب را از چشمانشان ربوده وکاخ آرزوهایشان را نابود ساخته وخیال باطل شان را برهم زده، تلاش نکنند؟ خواب وخیال هایی که اراده کرده ملت های جهان را برای همیشه تحت سیطره قدرت خویش درآورد.
در پرتو این دیدگاه بیدادگرانه وبه خاطر عظمت واهمیت قضیه مهدویت وخطری که این مسأله برای منافع دشمنان اسلام وماهیت آنان دارد، ما می بایست به ابعاد سیاسی وتاریخی در ورای تهاجم فرهنگی ددمنشانه وتشکیکی که در گونه گونه توطئه های خباثت آمیز آنان علیه اعتقاد به مهدویت در اشکال قدیم وجدید آن دارد، توجه کافی داشته باشیم.
اختلافات مذهبی، امّت اسلامی را تهدید نمی کند
اختلاف های دیدگاهی واعتقادی مذاهب مختلف اسلامی مسأله جدیدی نیست، بلکه این اختلافات واقعیتی تاریخی هستند که فاجعه درگیری سیاسی امّت اسلامی بر سر مسأله جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه وآله) بین خودشان، آن را بر مسلمانان تحمیل کرد. این اختلاف در همان نشست مشهور یاران پیامبر (صلّی الله علیه وآله) بعد از رحلت ایشان پیش آمد. امّا مسأله جدید وشگفت انگیز این اختلافات در عصر ما، تلاش گروهی از مسلمانان در از بین بردن وحدت، نمود پیدا می کند، این گروه ها صراحتا وابستگی خود را به یهودیان، صهیونیست ها ومسیحیان اعلان کرده وبا همه وجود به نام امّت اسلامی از منافع آمریکا واسرائیل حمایت می کنند. در حالی که در درون کشورهای اسلامی خود جنگ خانمان سوزی را علیه گروه های مبارز ومجاهد وکسانی که با سیاست کفر وفرهنگ غربزدگی دنیای اسلام مقابله وایستادگی می کنند، آغاز کرده اند.
این همان خطر واقعی ای است که اسلام وارزش های آن را، از درون تهدید می کند. امّا اختلاف ها در فهم وبرداشت از عقاید دینی واسلامی واصول وقواعد آن حقیقتی است که در تاریخ امّت اسلامی وجود داشته است، واین بعد از آن بود که اختلاف های تاریخی، امّت را به مذاهب ومکاتب متعددی در برداشت از اسلام مبدل ساخته وهم چنین شیوه برداشت ونحوه برخورد با فرهنگ اسلامی وآیین دینی آنان را از هم جدا کرد.
این اختلافات حتی در شیوه به پاداشتن نماز که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) آن را روزانه پنج بار وبا حضور جمع بی شماری از یاران اقامه می کرد، رخ نموده است.
بنابراین تعجبی ندارد که امّت اسلامی در برداشت از مسأله مهدویت ومهدی منتظر (علیه السلام) با هم اختلاف نظر داشته باشند. ولی این اختلافات به اصل ایمان وضرورت پذیرش چنین باوری خدشه ای وارد نمی کند. همان طور که خدشه ای به توافق مسلمانان بر گمراهی هرکسی که منکر آن شود، وارد نمی سازد. زیرا این اصل به نصّ قرآن وسنت نبوی از جمله ضرورت ها وواجبات ثابت شده به شمار می آید.
ما در اینجا تلاش خواهیم کرد، مهم ترین موارد اتّفاق واختلاف نظر میان شیعه وسنّی را در تلقّی قضیه مهدی منتظر (علیه السلام) وآن هم به صورت مختصر بررسی نماییم، تا براساس آن خوانندگان گرامی را به این واقعیت علمی برسانیم که چنین اعتقاد غیبی ای، هم از دیدگاه دین مبین اسلام وهم از لحاظ چارچوب مذهبی، مسأله ای اصیل است.

فصل اوّل

زمینه های مورد اتّفاق مسلمانان در مسأله مهدویت
زمینه های مشترک بین اهل تسنن وشیعه دوازده امامی در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) بسیار زیاد است که همه آنان بر اصل اعتقاد به درست بودن چنین ایده ای اتّفاق نظر دارند وهرکسی را که منکر آن بشود نادان تلقی می کنند.
هم چنین مسلمانان بر این عقیده متّفق القولند که مهدی (علیه السلام) از قبیله قریش وخصوصا از اهل بیت پیامبر اسلام (علیهم السلام) وبالاخص از نوادگان حضرت علی وفاطمه (علیهما السلام) می باشد.
علاوه بر این، وی را آخرین خلیفه وجانشین حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) در بین دوازده امام می دانند وبرپایی حکومتش را قطعی وحدود قدرت وسلطه آن حضرت را جهان شمول می دانند؛ زیرا که حکومت او وعده ای الهی است که نصّ قرآن بر آن تأکید داشته است. وسرانجام آن که شیعه وسنّی بر حتمی بودن پیش آمد برخی حوادث واتفاقات وعلائم ظهور ایشان اشاره دارند. این علائم مژده نزدیکی ظهور ایشان را می دهند. ما در اینجا به دلایل قابل اعتمادی در اثبات موارد اتّفاق نظر بین شیعه وسنّی در اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) اشاره می کنیم:
نخست: اتّفاق نظر مسلمانان در اصل قضیه مهدویت
نشانه چنین توافقی در ضبط، ثبت وصحت احادیث فراوانی است که درباره حضرت مهدی (علیه السلام) نقل گشته است. این احادیث را مسلمانان حفظ نموده ودر بسیاری از مراجع ومنابع خود ذکر نموده اند؛ به طوری که حدّ تواتر آن ها ده ها بار در علم حدیث به تأیید مسلمانان رسیده است وهرمسأله ای از مسائل دینی که روایات واحادیث مرتبط با آن به حدّ تواتر برسد، به خودی خود از دایره شک وتردید خارج می شود وکسی در موضوع وبحث اسناد وسندیت آن وارد نمی شود. به طوری که این مسأله در جای خود ودر دو علم حدیث واصول به اثبات رسیده وغیر قابل انکار است ومناقشه وجرّ وبحث در آن از عدم آگاهی به قواعد واصول بحث علمی وتحقیق اسلامی، نشأت گرفته است.
مرجع بزرگ، شهید صدر رضی الله عنه می گوید: «اندیشه اعتقاد به حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) به عنوان رهبری که جهان چشم انتظار اوست تا دنیا را به جایگاهی بهتر رهنمون شود، به طور کلی در احادیث پیامبر عظیم الشأن (صلّی الله علیه وآله) وبه ویژه در روایات ائمّه اطهار (علیهم السلام) آمده است. هم چنین در متون وکتب فراوانی به حدّی بر آن تأکید شده که شک وتردید به آن راه پیدا نمی کند.
درباره حضرت مهدی (علیه السلام) چهارصد حدیث از طریق برادران اهل سنّت نقل گشته است به طوری که مجموع روایات نقل شده در این باره از طریق شیعه وسنّی به بیش از شش هزار حدیث می رسد.
این عدد، رقم بالایی است که نظیر آن در مورد بسیاری از امور واضح وبدیهی دین اسلام که معمولا قطعی وخالی از شک است، جمع آوری نشده است»(۱۴). حافظ بن حجر عسقلانی می گوید: «احادیث متواتر تأکید می کنند که حضرت مهدی (علیه السلام) از میان مسلمانان برانگیخته می شود. حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) نیز در آن زمان فرود می آید وپشت سر وی نماز خواهد خواند»(۱۵).
قاضی شوکانی در مورد احادیث مهدی (علیه السلام) می گوید: احادیث مرتبط با مهدی (علیه السلام) بدون هیچ گونه شک وشبهه ای، متواتر است، بلکه وصف تواتر بر تمامی اصطلاحات نگاشته در علم اصول بر کمتر از این هم صدق پیدا می کند، پس چگونه می توان با فراوانی حدیث در مورد ایشان، آن ها را متواتر ندانست(۱۶)؟
ابن حجر هیثمی گوید: «اخبار واحادیثی که در مورد ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نقل شده بسیار زیاد است وبه حد تواتر رسیده است»(۱۷).
حافظ ابو الحسن ابری سگزی (سال ٣۶٣ ه‍ ق) در کتاب «مناقب الشافعی» وابن صباغ مالکی در کتاب «اسعاف الراغبین» وبرزنگی در کتاب «الإشاعة لأشراط الساعة» وشیخ عبد الحق در کتاب «اللمعات» وابن صدیق مغربی در کتاب «إبراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» وصدیق حسن قنوجی در کتاب «الإذاعة لما کان ویکون بین یدی الساعة» ودیگر علما که بسیار فراوانند، به حدّ تواتر رسیدن احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) را تصریح کرده اند.
ابن خلدون از جمله کسانی است که بر متواتر بودن احادیث حضرت حجت (علیه السلام) ومشهور بودن این احادیث در میان گروه های مختلف ومذاهب گوناگون اسلامی، اذعان نموده است. او در مقدمه کتابش با وجودی که تلاش نموده در احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) تشکیک ایجاد کند واسناد روایات مرتبط با ایشان را مخدوش جلوه دهد وآن ها را زیر سؤال ببرد، با وجود این ها چنین اظهارنظر می کند: «بدان که آنچه در طول سده ها در بین همه مسلمانان رایج ومتداول بوده، این است که می بایست در آخر الزمان مردی از سلاله اهل بیت (علیهم السلام) ظهور کند که دین را پشتیبانی وحمایت کرده وعدالت را برپا نماید، نام وی مهدی (علیه السلام) است»(۱۸).
با این اعتراف معلوم می شود، ابن خلدون به قواعد علم حدیث ومعنای تواتر آگاهی نداشته است، وإلاّ به سند آن ها طعن وارد نمی کرد.
دوم: اشتراک نظر در لزوم اعتقاد به مهدی (علیه السلام)
مسأله حضرت مهدی (علیه السلام) از جمله مسائل غیبی الهی است که وحی نیز درباره آن خبر داده است. متون ونصوص دینی مورد اعتماد همه مسلمانان نیز، لزوم ایمان واعتقاد به چنین مسائلی که در قرآن وسنّت ذکر شده اند را مورد تأکید قرار داده اند. چنان که خداوند-تبارک وتعالی-می فرماید:
«الم، این"قرآن"کتابی است که هیچ تردیدی در آن راه ندارد، هدایت گر انسان های باتقواست، همان کسانی که به عالم ودنیای غیب ایمان دارند ونماز برپا می دارند واز آنچه به آنان روزی می رسانیم انفاق می کنند وبه آنچه بر تو وپیامبران پیش از تو نازل شده ایمان می آورند وبه آخرت یقین دارند»(۱۹).
این آیه به طور کلی بر لزوم ایمان به مسائل غیبی که از طریق شرع وبا ادلّه روشن به اثبات رسیده اند، دلالت دارد.
پس همان طوری که برپا داشتن نماز ودادن زکات وایمان به قرآن وکتب آسمانی که پیش از قرآن نازل شده بر هرمسلمانی لازم وضروری است، اعتقاد به همه مسائل غیبی نیز که اسلام درباره آن ها سخن گفته ودر نصوص معتبر ومشهور، از آن ها خبر داده، واجب است. بنابراین هرکس موردی از امور غیبی اسلام را؛ از قبیل ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، نزول عیسی (علیه السلام) خروج دجّال وسایر مسائلی که با دلایل قطعی ثابت شده اند را انکار نماید، از جرگه مسلمانانی که به عالم غیب ایمان دارند، خارج می شود؛ زیرا ایمان به غیب حدّ فاصل میان مؤمنین به رسالت های الهی وملحدان ومادی گرایان است.
براساس همین ادلّه قرآنی است که برخی از دانشمندان اهل تسنن در اثبات وجوب اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) به این برهان قرآنی استدلال کرده اند.
شیخ ناصر الدین البانی یکی از علمای اهل سنّت در این باره چنین می گوید:
«اعتقاد به قیام حضرت مهدی (علیه السلام) اعتقادی ثابت است که احادیث متواتری از نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله) بر وجوب ایمان به قیام ظهور ایشان نقل شده است؛ زیرا این اعتقاد از امور غیبی است وایمان به چنین اموری از جمله نشانه های پرهیزکاران است. همان طوری که خداوند متعال در قرآن فرموده:
«الم، این"قرآن"کتابی است که هیچ شکی به آن راه ندارد، هدایت گر انسان های پرهیزکار وتقوا پیشه ای است که به عالم غیب ایمان دارند.»
واین تنها انسان های نادان ومتکبّر هستند که در صدد انکار امور غیبی برمی آیند. من از درگاه پروردگار متعال مسألت می کنم که ما را در حالی بمیراند که به قیام مهدی (علیه السلام) وهرآنچه که قرآن وسنّت بر آن صحّه نهاده اند، ایمان داشته باشیم»(۲۰).
استاد عبد المحسن عباد در بخشی از سخنرانی که در واکنش به مخالفان اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) ایراد کرده، چنین گفته است: باور داشتن به عقیده مهدویت، مساوی است با ایمان داشتن به رسالت محمد (صلّی الله علیه وآله) واین که وی رسول خداست؛ زیرا نشانه ایمان به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) باور داشتن وپذیرش بی چون وچرای اخباری است که از جانب ایشان صادر شده است وچنین کسی در زمره ایمان آورندگان به غیبی است که خداوند آن ها را این چنین ستوده است:
﴿الم* ذلِک اَلْکتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ...﴾(۲۱).
از جمله دلایلی که استاد عباد در لزوم اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) برشمرده، وجوب ایمان به قدر است. او می گوید: راه یافتن دانش بندگان به آنچه خداوند مقدّر فرموده، دو گونه است: یکی، رخ دادن وواقع شدن آن است. ودومین راه، آگاه ساختن مردم نسبت به چیزی است که در گذشته اتّفاق افتاده است ویا به چیزی که قبل از رخ دادنش، از آن خبر می دهد. آن هم از زبان شخصی که از روی هوی وهوس سخن نمی گوید. بنابراین نتیجه گیری می کنیم: تمامی احادیث واخباری که ثابت شده از جانب حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله) رسیده است به یقین خواسته ومشیت پروردگار متعال است وبدین ترتیب آن خبر مطابق گفته رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) به وقوع خواهد پیوست؛ مثل خبر نزول عیسی (علیه السلام) در آخر الزمان وقیام مهدی (علیه السلام) وشورش دجّال ودیگر اخبار این چنینی.
بنابراین انکار یا تردید وتشکیک در احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) که صدورشان از طرف رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) قطعی است، مسأله ای بس بزرگ است. ما از درگاه پرودرگار متعال پایداری بر حقّ وسلامتی وعافیت در دین را در لحظه مرگ مسألت می کنیم(۲۲).
در نتیجه اعتقاد به ظهور وقیام حضرت مهدی (علیه السلام) با توجه به وجوب ایمان به قضا وقدر الهی، نکته ای است که احادیث معتبر منقول از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) مثل حدیثی که جابر بن عبد الله انصاری از ایشان نقل کرده، بر آن تصریح دارند.
حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) می فرمایند: هرکس قیام مهدی را منکر شود، به وحی ای که بر محمّد نازل گشته کفر ورزیده است؛ زیرا جبرئیل به من خبر داد: خداوند عزّ وجلّ می فرماید: هرکس که به قدر، چه خیر وچه شر آن ایمان نداشته باشد، برود وبرای خود خدایی جز من برگزیند(۲۳).
لزوم ایمان به مسائل مسلّم غیبی، مسأله ای ثابت شده در اسلام است. همین نکته از جمله دلایلی است که پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) از آن در اثبات ضرورت ایمان به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) مدد جسته اند؛ به طور مثال، زمانی که از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه ﴿ذلِک اَلْکتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ویقِیمُونَ اَلصَّلاةَ ومِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ﴾(۲۴) سؤال شد، فرمودند:
پرهیزکاران پیروان حضرت علی (علیه السلام) هستند. کلمه غیب در این آیه حجّت غایب؛ یعنی مهدی منتظر (علیه السلام) است(۲۵). ودلیل بر این مدّعی هم این گفته خداوند -تبارک وتعالی-است: ﴿ویقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا اَلْغَیبُ للهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ﴾(۲۶).
سوم: اتّفاق نظر بر این که مهدی از سلاله اهل بیت (علیهم السلام) است
روایات واخبار صحیحی که از شیعه وسنّی نقل شده، گواه بر این است که مسلمانان در مورد مسأله فوق متّفق القولند؛ از جمله سعید بن مسیب نقل کرده:
«نزد امّ سلمه بودیم. صحبت از مهدی (علیه السلام) به میان آمد. ایشان گفتند: از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) شنیدم که فرمودند: مهدی (علیه السلام) از عترت من واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است». از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده که ایشان فرموده اند: «مهدی از ما اهل بیت واز فرزندان فاطمه است»(۲۷). از ابو سعید خدری به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) روایت شده که فرموده اند: «مهدی از ما اهل بیت است، دارای بینی ای کشیده است، زمین را بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد، پر از عدل وداد می کند.»
روایاتی که از نسبت ایشان به اهل بیت (علیهم السلام) خبر می دهند، فراوان است؛ بلکه به حدّ تواتر رسیده اند وما در بحث های آینده بخشی از آن ها را ذکر خواهیم کرد.
چهارم: اتّفاق نظر مسلمانان در قطعیت برپایی حکومت مهدی (علیه السلام)
در این مورد نیز روایات واحادیث صحیح وصریح فراوانی در کتب اخبار، ملاحم وفتن وشرایط آخر الزمان؛ هم در منابع اهل تسنّن وهم در منابع شیعه دوازده امامی نقل شده است که در آن ها سخن از برقراری حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) به میان آمده است.
از ابن مسعود روایت کرده اند که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) فرموده اند: «عمر دنیا به پایان نخواهد رسید تا روزی که مردی از اهل بیتم به نام مهدی، ولایت ورهبری امّتم را بر عهده می گیرد»(۲۸).
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «قیام قائم (علیه السلام) قطعی وحتمی است»(۲۹).
ابن مسعود به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) گفته است: «اگر از عمر دنیا، تنها یک روز باقی مانده باشد، پروردگار آن روز را چنان طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من که هم نام من است، قیام کند»(۳۰).
ابو هریره نقل کرده که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمود: «اگر از عمر دنیا، تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند بلند مرتبه آن روز را به قدری طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من فرمانروایی وولایت زمین را به دست گیرد»(۳۱).
هم چنین آیات الهی که تفسیر آن ها وعده ظهور مهدی (علیه السلام) است وما در مبحث بعدی به آن ها خواهیم پرداخت، قطعی بودن برپایی حکومت ایشان را به صراحت تأکید می کنند.
پنجم: وحدت نظر مسلمانان در جهانی بودن حکومت مهدی (علیه السلام)
آیات فراوانی از قرآن کریم وروایات کثیری؛ چه از طریق شیعه وچه سنّی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) نقل شده وتأکید می نمایند که حکومت مهدی (علیه السلام) جهانی است.
همین منابع، هم چنین بر مژده پیروزی اسلام بر تمامی دشمنان دین در سراسر گیتی وچیرگی آن بر همه ادیان وآیین های کفر وشرک ورژیم های منحرف وفاسد، تأکید دارند.
به نظر نگارنده، مسأله جهانی بودن حکومت ایشان از جمله مهم ترین موضوعاتی است که آیات قرآن وروایات فراوان ومعتبری آن را تأیید می کنند.
همه این آیات وروایات بر اصالت قضیه مهدی (علیه السلام) در چارچوب امور ومسائل غیبی وشکل گیری حکومتشان در آینده تاریخ امّت اسلامی پای می فشارند.
در اینجا به آن دسته از آیات قرآن کریم که وقوع این حادثه بزرگ سیاسی را مژده می دهند، اشاره می کنیم:
الف) حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) در قرآن کریم
آن دسته از آیات قرآن که مژده برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) را می دهند، فراوانند وبه دو دسته تقسیم می شوند:
دسته اوّل آیاتی هستند که به تفسیر، شرح وتوضیح مفصّل وگسترده علمی نیاز دارند، تا بتوانند موجبات قانع شدن خواننده را با بحث اختصاصی موضوع موردنظر، فراهم سازند.
دسته دوم آیاتی هستند که آشکار وواضح اند وبه عبارتی این آیات صراحتا موضوع موردنظر را بیان می کنند.
در اینجا فقط به ذکر بخشی از آیات دسته دوم که مرتبط با مسأله حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) است وبین مفسّرین وتحلیل گران شیعه وسنّی در مختص بودن این آیات به مسأله موردنظر، اشتراک دیدگاه وجود دارد، بسنده می کنیم.
خداوند متعال می فرمایند: ﴿یرِیدُونَ أَنْ یطْفِؤُا نُورَ اَللهِ بِأَفْواهِهِمْ ویأْبَی اَللهُ إِلاّ أَنْ یتِمَّ نُورَهُ ولَوْ کرِهَ اَلْکافِرُونَ* هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی ودِینِ اَلْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کلِّهِ ولَوْ کرِهَ اَلْمُشْرِکونَ﴾(۳۲). حاکم طبق شرط مسلم، که این روایت را صحیح دانسته، از عایشه روایت کرده که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمود: عمر دنیا به پایان نرسد مگر آن که مجددا لات وعزّی پرستیده شوند. عایشه گوید: من پرسیدم:
ای رسول خدا! بعد از این که خداوند-تبارک وتعالی-آیه ﴿هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی ودِینِ اَلْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کلِّهِ ولَوْ کرِهَ اَلْمُشْرِکونَ﴾ را نازل فرمود، دیگر برگشت به شرک وبت پرستی ناممکن است. زیرا دین کامل شده است.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمود: آری؛ تا آن زمان که خداوند اراده فرماید چنین خواهد بود، بعد از آن پروردگار متعال رایحه دل انگیزی می فرستد وتمام آنانی که به اندازه دانه خردلی خیر ونیکی داشته باشند وفات می کنند وکسانی که در دلشان اثری از ایمان وجود نداشته باشد باقی می مانند وبه مرام آباء واجدادی خویش؛ یعنی شرک وبت پرستی برمی گردند»(۳۳).
از تمیم داری، روایت شده که شنیدم پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمود: «البته این مسأله (زمان غلبه دین اسلام بر سایر ادیان) اگر به درازای عمر شب وروز دنیا هم که باشد، سرانجام شدنی است. هیچ منزل گاهی؛ چه در صحراها وبادیه ها ویا شهرها باقی نمی ماند مگر آن که به لطف خداوند، دین اسلام در آن راه پیدا می کند. در نتیجه به عزیزان عزّت می دهد وذلیلان را خوار می گرداند. به واسطه مسلمان شدن افراد، آنان را عزت می دهد ومشرکان را به دلیل نپذیرفتن اسلام وبه سبب کفرشان ذلیل می گرداند»(۳۴).
مقداد بن اسود روایت می کند: از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) شنیدم که فرمودند: «هیچ نقطه ای از کره زمین باقی نماند جز آن که خداوند، اسلام را با عزت تمام به آن جا وارد می کند وجماعتی را ذلیل می نماید. امّا آنانی که عزیزشان می کند به این خاطر است که ایشان به جرگه مسلمانان وارد شده اند وآنانی که ذلیل می شوند به این خاطر است که مجبور هستند دین اسلام را بپذیرند»(۳۵).
از ابو ثعلبه خشنی نقل شده که گفته است: هر وقت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) از نبرد یا سفری برمی گشت، به مسجد می آمد ودو رکعت نماز می خواند وسپس نزد فاطمه (علیها السلام) می رفت وبعد هم پیش همسرانش می آمد. یک بار که از جنگ یا سفر برگشته بود، بعد از نماز از مسجد بیرون آمد، فاطمه در مقابل درب منزل، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) را دید وپیامبر (صلّی الله علیه وآله) را بوسید وگریست. حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) به وی گفت: دخترم! چه چیزی تو را به گریه افکنده است؟ حضرت فاطمه (علیها السلام) به ایشان گفت: ای رسول خدا! آنچه مرا به گریه واداشته، این است که می بینم آثار جنگ وسفر چهره تان را غبارآلود ولباستان را ژولیده نموده است.
حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) به فاطمه (علیها السلام) فرمود: «گریه مکن. پروردگار عزیز وجلیل برای امر ومسؤولیت خطیری پدرت را به رسالت برگزیده، به طوری که نقطه ای در زمین باقی نمی ماند مگر آن که خداوند آیین مرا با عزت یا ذلّت به آن جا وارد می کند، هرچند این امر به بلندای عمر دنیا به درازا بکشد»(۳۶).
وقتی از ابو هریره در مورد معنا وتفسیر آیه ﴿هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی ودِینِ اَلْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کلِّهِ...﴾(۳۷) سؤال شد، او در پاسخ گفت: این وعده الهی است که خداوند متعال دین اسلام را بالاتر وبرتر از همه ادیان قرار می دهد(۳۸).
هنگامی که از سدی راجع به تفسیر همین آیه سؤال شد، پاسخ داد: این وعده الهی زمانی رخ می دهد که مهدی (علیه السلام) قیام کند(۳۹).
آنچه آمد، احادیث وروایاتی بود که برادران اهل سنّت در تفسیر آیه مبارکه گفته بودند، احادیثی که دقیقا با تفاسیر شیعی واهل بیت (علیهم السلام) مطابقت می کند.
اینک مجموعه ای از احادیث منقول از شیعه نیز در این باره نقل می شود:
از امام علی (علیه السلام) نقل شده، ایشان آیه مذکور را تلاوت فرمود واز حضّار پرسید: آیا آیین اسلام، بعد از آن که پروردگار، رسولش را با هدایت ودین حقّ مبعوث گردانیده، بر همه ادیان غالب شده است؟ گفتند: بلی! امام علی (علیه السلام) به آنان گفت: «چنین نیست. قسم به آن خدایی که جان من در دست او است، هیچ شهر ودیاری بر روی کره خاکی نماند جز آن که در آنجا بانگ شهادت «لا اله الا الله ومحمّد رسول الله» شب وروز، وصبح وشام شنیده خواهد شد»(۴۰).
از امام محمّد باقر (علیه السلام) درباره تفسیر همین آیه سؤال کردند، ایشان در جواب فرمودند: «این وعده الهی، به هنگام قیام مهدی آل محمّد (علیهم السلام) محقّق وعملی خواهد شد وکسی از اهالی زمین باقی نخواهد ماند مگر آن که به آیین محمد (صلّی الله علیه وآله) ایمان خواهد آورد»(۴۱).
مفضّل بن عمر بعد از آن که اظهار داشت گروهی از مسلمانان مدّعی هستند اسلام بر تمامی ادیان غالب گشته، از امام جعفر صادق (علیه السلام) راجع به تأویل همین آیه سؤال کرد. امام در پاسخ وی فرمودند: «ای مفضّل! اگر اسلام بر تمامی ادیان چیره می شد، اثری از زردشتی، مسیحی، یهودی وستاره پرستان وجود نداشت.
نه تفرقه ای در کار بود ونه اختلافی وجود داشت. نه تردیدی ونه شکی ونه بت پرستی ونه دوگانه پرستی.» بعد امام (علیه السلام) این آیه را به حکومت امام مهدی منتظر (علیه السلام) تفسیر کرده وفرمودند(۴۲): در دوران او-مهدی (علیه السلام)-دین یکی خواهد شد. همان طوری که پروردگار متعال فرموده اند: ﴿إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللهِ اَلْإِسْلامُ﴾(۴۳).
وهم چنین فرمودند: ﴿ومَنْ یبْتَغِ غَیرَ اَلْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وهُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِینَ﴾(۴۴).
آیه دیگری که حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) را بشارت می دهد، آیه ﴿ونُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ﴾(۴۵) است.
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل وابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از امام علی (علیه السلام) آورده اند که ایشان فرموده است: «البته دنیا، مثل آن ماده شتری که دوشنده خود را گزیده وبه محض دیدن کرّه خویش به سویش اقبال نموده است، به سوی ما اهل بیت میل می کند وباز می گردد.» سپس این آیه شریفه را تلاوت نمودند: ﴿ونُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا...﴾(۴۶).
امام باقر وامام صادق (علیهما السلام) در تفسیر این آیه فرموده اند: این فضل ولطف ویژه پروردگار، به صاحب امر که در آخر الزمان ظهور خواهند کرد، اختصاص دارد؛ همان کسی که جبّاران وفرعونیان را از بین برده وشرق وغرب زمین را به تصرف خویش درخواهد آورد. «وی زمین را از عدل وداد پر می کند، همان طوری که از ظلم وجور پر شده باشد»(۴۷).
آیه دیگری که مژده حکومت جهانی حضرت مهدی را می دهد، آیه ﴿وقاتِلُوا اَلْمُشْرِکینَ کافَّةً کما یقاتِلُونَکمْ کافَّةً﴾(۴۸) است.
وقتی از امام محمّد باقر (علیه السلام) درباره تفسیر این آیه پرسیده شد، ایشان فرمودند:
«خیر، هنوز تأویل آیه نیامده است، آن زمان که قائم ما ظهور کند، کسانی که ایشان را درک کنند، درخواهند یافت که تأویل این آیه چیست؟ در آن هنگام همان طوری که قرآن فرموده است، آیین محمد (صلّی الله علیه وآله) به اوج خود خواهد رسید وحتی یک نفر مشرک بر روی زمین باقی نخواهد ماند»(۴۹).
آیه ای که در پی می آید نیز مانند آیه قبل بر موضوع موردنظر دلالت دارد:
﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیمانَ لَهُمْ...﴾(۵۰) در تفسیر این آیه از حذیفة بن یمان نقل شده: «با مشرکینی که مشمول حکم این آیه می شوند، تاکنون جنگ ومبارزه نشده است»(۵۱)، منظورش آن است که این امام منتظر مهدی (علیه السلام) است که با آنان در آخر الزمان خواهد جنگید.
ب) حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) در احادیث نبوی (صلّی الله علیه وآله)
علاوه بر احادیثی که بر حتمی بودن برپایی حکومت جهانی اسلام در تفسیر آیات مربوطه بیان شده است، در اینجا به احادیث وروایات دیگری که بر جهانی بودن حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) پای می فشارند، اشاره می کنیم:
از ابن عباس روایت شده که ایشان به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) گفته اند: حاکمان روی زمین چهار نفرند؛ دو حکمفرما مؤمن هستند ودو پادشاه دیگر کافرند. آن دو حکمران مؤمن، ذو القرنین وسلیمان (علیه السلام) هستند ودو پادشاه کافر، نمرود وبخت نصرند. امّا حاکم پنجمی نیز بر سراسر زمین حکمفرمایی خواهد کرد که وی از اهل بیت من است(۵۲).
روایتی طولانی از حذیفة بن یمان به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در مورد مهدی منتظر (علیه السلام) نقل شده که می فرماید: مردم در میان رکن ومقام کعبه با ایشان بیعت کنند. خداوند به وسیله ایشان دین را زنده کند وسرزمین های مختلف را فتح نماید. در نتیجه در روی زمین کسی نماند جز آن که گوید: «لا إله إلاّ الله»(۵۳).
ابو سعید خدری روایت کرده که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمودند: قبل از برپایی قیامت، همه زمین را ظلم وستم فراگیرد، در این وقت است که فردی از اهل بیتم علیه ظلم وستم، قیام کند وزمین را همان طوری که مملوّ از ظلم وجور شده، از عدل وداد پر کند(۵۴).
احادیث وروایاتی که در صحاح شش گانه اهل سنّت نقل شده، حضور ونزول حضرت عیسی (علیه السلام) را در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تأیید نموده ومی گویند:
حضرت عیسی (علیه السلام) پشت سر امام زمان (علیه السلام) نماز می گزارد ودر کشتن دجّال وراهنمایی وهدایت مسیحیان به اسلام، حضرت مهدی (علیه السلام) را یاری می رساند.
در روایتی ابو هریره نیز به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) مضمون فوق را مورد تأکید قرار داده است. رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده اند: روح خدا، عیسی بن مریم در بین شما نزول خواهد کرد. او صلیب را می شکند وخوکان را می کشد واز مخالفان جزیه می گیرد، مردم را به اسلام فرا می خواند ونیز خدای متعال در زمان حضور ایشان همه آیین ها را به غیر از اسلام از بین می برد. مسیح (علیه السلام) دجّال را به هلاکت می رساند وامنیت وآرامش سراسر گیتی را فرامی گیرد.
ودر روایت دیگری ایشان فرموده اند: «تنها تبلیغاتی که در سراسر جهان وجود خواهد داشت، همان فراخواندن همه مردمان به سوی ایمان به خداوند یگانه است»(۵۵).
روایتی نیز از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: «زمانی که قائم قیام بنماید، در سراسر زمین غیر از بانگ شهادت «لا إله إلاّ الله وأنّ محمّدا رسول الله» بانگ دیگری به گوش نخواهد رسید»(۵۶).
امام کاظم (علیه السلام) در مورد تفسیر آیه ﴿أَ فَغَیرَ دِینِ اَللهِ یبْغُونَ ولَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی اَلسَّماواتِ واَلْأَرْضِ طَوْعاً وکرْهاً وإِلَیهِ یرْجَعُونَ﴾(۵۷) فرمودند: این آیه راجع به امام زمان (علیه السلام) است. در این هنگام حضرت مهدی (علیه السلام) تمام یهودیان، مسیحیان، ستاره پرستان، زندیقان، مرتدّان وکافران مشرق ومغرب زمین را فراخوانده واسلام را بر آنان عرضه می کند، اگر آنان از روی میل ورغبت ایمان بیاورند ومسلمان شوند، حضرت مهدی (علیه السلام) همه آنان را به برپایی نماز ودادن زکات وانجام دیگر واجبات دینی دستورشان می دهد، امّا هرکس اسلام را نپذیرد، گردنش زده می شود به طوری که در شرق وغرب زمین جز موحدان یگانه پرست، کسی باقی نمی ماند(۵۸).
البته آن دسته از اخباری که بر قطعی بودن برپایی حکومت جهانی اسلام در زمان رهبری وخلافت مهدی منتظر (علیه السلام) دلالت دارند بسیار فراوانند. یکی از این خبرها حدیث متواتری است که شیعه وسنّی آن را به نقل از حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) آورده اند. ایشان در وصف حکومت وعدالت حضرت مهدی (علیه السلام)، فرموده اند: «یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا.»
اگر کلّیت همین حدیث مدنظر قرار گرفته شود، این معنا را می رساند که حکومت مهدی (علیه السلام) تمامی زمین را فرامی گیرد. بدین صورت این حدیث نبوی تفسیرکننده همان وعده الهی خواهد شد که وارثان زمین را نام برده است، پروردگار متعال فرموده: ﴿وَعَدَ اَللهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وعَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ کمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ولَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ اَلَّذِی اِرْتَضی لَهُمْ﴾(۵۹).
ششم: توافق مسلمانان بر برخی از نشانه های ظهور
اخبار وروایات وارده در کتب ملاحم وفتن شیعه وسنّی حاکی از آن است که قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پدیده هایی به وقوع می پیوندد که نشانه قریب الوقوع بودن ظهور حضرت وبرپایی انقلاب اسلامی ایشان وانجام وعده الهی است. این نشانه ها که مورد توافق شیعه وسنّی است، بسیار زیادند که روشن ترین آن ها دو نشانه دارند:
اولین نشانه، برپایی حکومت اسلامی در کشور ایران است که مقدّمه انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) است ودر حدیثی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) به این موضوع اشاره شده است. حضرت محمّد (صلّی الله علیه وآله) فرموده اند: «مردمی در مشرق زمین قیام می کنند که زمینه ساز حکومت مهدی (علیه السلام) هستند»(۶۰). ثوبان نیز از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) روایت کرده است که فرموده اند: «هر زمان دیدید که پرچم های سیاه از سمت خراسان پیش می آید، ولو با لغزیدن روی برف بوده، به آنان بپیوندید»(۶۱).
روایات واخبار نقل شده از اهل بیت (علیهم السلام) در مورد زمینه سازان حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) فراوان است؛ از جمله روایت موثّقی است که جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند. ایشان فرموده اند: «اوّلین سرزمینی که ویران می گردد، سرزمین شام است، اهالی شام در این اوضاع با هم اختلاف پیدا کرده وبه سه گروه وزیر سه پرچم جمع می شوند؛ گروهی زیر پرچم سیاه وگروهی تحت لوای سرخ وسفید، وگروهی زیر پرچم فردی به نام سفیانی تجمّع می کنند.
شامیان در این اوضاع به سر می برند که پرچم هایی از جانب خراسان پیش می آید که به سرعت همه آنان را درهم می نوردد. در میان مردم خراسان تعدادی از یاران امام زمان (علیه السلام) وجود دارند»(۶۲).
دومین نشانه، تشکیل دولتی در شامات است که با حکومت امام زمان (علیه السلام) مخالف است. رهبری این حکومت را فردی از بنی امیه بر عهده دارد. او در روایات اسلامی به سفیانی مشهور است وراجع به او شیعه وسنّی روایات فراوانی نقل کرده اند. در سطور پیشین، حدیث موثّقی از جابر بن عبد الله انصاری درباره او نقل شد. در کتب صحاح ستّه نیز مدفون گشتن وفرو رفتن سفیانی همراه با لشکرش به عمق زمین نقل شده است. سفیانی بعد از آن که خبر سلطه امام زمان (علیه السلام) بر حجاز را می شنود همراه با سپاهش به سوی مکه گسیل شده تا حکومت امام (علیه السلام) را نابود سازند.
بخاری ومسلم به نقل از عایشه از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) روایت کرده اند که ایشان فرموده اند: «به سرزمین مکه جماعتی پناه آورند که برای دفاع از خود نه پناهگاهی نه سنگری ونه ابزاری ونه عدّه ای دارند وملحدان برای سرکوبی آنان سپاهی روانه می کنند. وقتی آن لشکر به صحرا می رسند، آنان را بلعیده ودر خود فرو می برد»(۶۳). هم چنین عایشه از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) نقل کرده که ایشان فرموده اند:
«سپاهی قصد حمله به کعبه را دارد وهمین که به صحرایی می رسند، تمام آن لشکر به کام زمین فرو می روند»(۶۴).
هفتم: اتّفاق نظر مسلمانان در نماز خواندن حضرت عیسی (علیه السلام) پشت سر حضرت مهدی (علیه السلام)
در این باره، در کتب صحاح ستّه ودر احادیث معتبر اهل بیت (علیهم السلام) اخبار فراوانی آمده است. از امام محمّد باقر (علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: «هراس از قائم (علیه السلام) باعث غلبه ایشان بر دشمنان می گردد وایشان به نصرت الهی تأیید می شود، تمامی زمین تحت سیطره ایشان در می آید وبه گنج های فراوانی دست می یابند ودامنه سلطه ایشان تمامی شرق وغرب زمین را فرامی گیرد وپروردگار متعال به واسطه ایشان دین خود را بر دیگر ادیان غالب خواهد نمود، هرچند مشرکان را ناخوش آید. در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تمامی ویرانه های زمین آباد می گردد وروح خدا عیسی (علیه السلام) فرود می آید وپشت سرشان نماز می گزارد»(۶۵).
در صحیح بخاری وصحیح مسلم، از ابو هریره به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) چنین آمده است: آن گاه که فرزند مریم در بین شما فرود آید، چه خواهید کرد، در حالی که امامتان «مهدی (علیه السلام)» از خودتان باشد(۶۶)؟
مسلم در صحیح خود به نقل از جابر بن عبد الله انصاری آورده است که می گوید: از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: در میان امتم همیشه گروهی هستند که تا روز قیامت وبا حمایت وپشتیبانی الهی در دفاع از حقّ می جنگند تا آن که عیسی بن مریم (علیهما السلام) فرود می آید، فرمانده ای به عیسی (علیه السلام) می گوید: بیا وبر ما نماز بگزار. عیسی (علیه السلام) می گوید: خیر، در بین شما کسی هست که این کار را انجام می دهد. خداوند امّت اسلام را عزیز وگرامی داشته است(۶۷).
حافظ ابو عمردانی در سنن خویش همین حدیث جابر از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) را نقل کرده، جز آن که حدیث او در برخی الفاظ با این حدیث فرق می کند. متن حدیث ابو عمردانی چنین است: «پیوسته جماعتی از امّتم در دفاع از حقّ می جنگند تا آن زمان که عیسی بن مریم (علیهما السلام) در سپیده دمی در شهر بیت المقدس نزد مهدی (علیه السلام) فرود می آید، پس گفته می شود: ای پیامبر خدا پیش آی وبر ما نماز گزار.
حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید: «خداوند گروهی از امّت اسلام را به جهت عزّت واحترامی که نزد پروردگار متعال دارند، بر گروه دیگر فرمانروایی ورهبری داده است»(۶۸).

فصل دوم

زمینه های مورد اختلاف مذاهب اسلامی در مسأله مهدویت
مسلمانان شیعه وسنّی با وجودی که بر وجوب اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) وحتمی بودن برپایی حکومت اسلامی وجهانگیری آن اتّفاق نظر دارند، امّا در برخی نکات جانبی مرتبط با ایشان وخود حضرت (علیه السلام)، اختلاف دارند.
از جمله مسائلی که مورد اختلاف مسلمانان است، می توان به مسأله ولادت ایشان، نام پدرشان، جدّ بزرگوارشان که آیا امام حسن (علیه السلام) است یا امام حسین (علیه السلام)، اشاره کرد. هم چنین درباره غیبت امام، امکان زنده بودن وباقی ماندنشان در طول این همه سال وراجع به عصمت حضرت نیز اختلاف دارند.
در اینجا موارد اختلاف همراه با بیان دلایل هرمذهبی بیان می شود، تا خوانندگان گرامی وارجمند بعد از ملاحظه مسائل مطروحه، جانب حقّ ودرست را برگزینند.
اختلاف در ولادت حضرت مهدی (علیه السلام)
اغلب برادران اهل سنّت منکر متولد شدن حضرت مهدی (علیه السلام) هستند. آنان می گویند: ایشان در آخر الزمان به دنیا خواهد آمد، امّا با بررسی ومطالعه سخنان علما ودانشمندان اهل سنّت در مورد این مسأله متوجه خواهیم شد که دلایل آنان بر هیچ مستند دینی، شرعی وتاریخی استوار نیست. برخلاف آنان، علمای شیعه همگی متّفق القولند که حضرت مهدی (علیه السلام) در شهر سامرّا، مرکز حکومت عباسیان، به سال ٢۵۵ ه‍ ق ودر زمان خلافت مهتدی عباسی متولد شده است.
ودلایل فراوانی بر ادّعای خود در اثبات صحت ودرستی سخنانشان ارائه می دهند که مهم ترین دلیل، گواهی وشهادت اهل بیت (علیهم السلام) به ولادت ایشان است.
هم چنین تعدادی از مورّخان شیعه وسنّی تولد حضرت را تأیید نموده وبه آن گواهی داده اند. حتی بیش از هفتاد نفر از دانشمندان اهل تسنن(۶۹) درباره تولد ایشان، همان نظری را ارائه می کنند که شیعه در این باره گفته است.
در اینجا به بررسی هریک از شهادت های سه گانه به صورت جداگانه می پردازیم.
گواهی اهل بیت (علیهم السلام) در مورد ولادت مهدی (علیه السلام)
در اخبار وروایت های نقل شده از پیامبر اکرم واهل بیت (علیهم السلام) چنین اخباری وجود دارد؛ اخباری که مژده میلاد فرزندشان مهدی منتظر (علیه السلام) داده شده است وقدمت تاریخی برخی از آن ها به بیش از دویست سال قبل از به دنیا آمدن امام مهدی (علیه السلام) برمی گردد؛ مثل آن دسته از روایاتی که از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وعلی بن ابی طالب وامام حسن وامام حسین (علیهم السلام) نقل شده است.
این بزرگواران در برخی از روایاتشان تصریح می کنند که امّت اسلامی در مسأله ولادت فرزندشان امام زمان (علیه السلام) دچار اختلاف خواهند شد؛ زیرا پدر حضرت مهدی (علیه السلام) قضیه میلاد فرزندش را از بیم کشته شدنش به دست حکومت بنی عباس، مخفی می کند. همان حکومتی که اخبار تولد او را دنبال کرده وبا ترس وهراس ودقت فراوان منتظر به دنیا آمدنش هستند.
آنچه در پی می آید گواهی اهل بیت (علیهم السلام) درباره تولد فرزندشان مهدی (علیه السلام) می باشد که از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) شروع گشته وتا پدر امام زمان (علیه السلام) یعنی امام حسن عسکری (علیه السلام) ادامه دارد.
گواهی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله)
از ایشان روایت شده که فرمودند: «پروردگار-تبارک وتعالی-از بین روزها، روز جمعه واز میان شب ها، شب قدر واز ماه ها، ماه رمضان را، از پیامبران مرا واز من علی واز علی حسن وحسین را واز حسین ائمّه را که نهمین آن ها قائمشان است، برگزیده است. وی ظاهر وباطن ائمّه است. ودر روایت دیگری در ادامه همین حدیث چنین فرموده اند: ائمّه اطهار، تحریف غلوّکنندگان، کذب وانتحال باطلان وتأویل جاهلان از قرآن کریم را برطرف می کنند»(۷۰).
گواهی امام علی (علیه السلام)
امام علی (علیه السلام) درباره این جمله رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) که فرموده اند: «إنّی مخلف فیکم الثّقلین کتاب الله وعترتی» پرسیده شد که عترت چه کسانی هستند؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «عترت، من وحسن وحسین ونه امام از فرزندان وی هستیم ونهمین آن ها، مهدی است. آنان از کتاب خدا جدا نمی شوند وقرآن نیز از آنان جدایی ناپذیر است ودر روز قیامت با هم در حوض کوثر بر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وارد می شوند»(۷۱).
گواهی امام حسن (علیه السلام)
از ایشان روایت می شود که فرموده اند: «امامان بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) دوازده تن هستند، نه تن از آنان از نسل برادرم حسین می باشند، ومهدی امّت اسلام نیز از جمله آنان است»(۷۲).
گواهی امام حسین (علیه السلام)
از امام حسین (علیه السلام) نقل است که فرموده اند: «قائم امّت اسلام، نهمین فرزند من است. اوست که غیبت می کند وهمین شخصیت است که خود در قید حیات است ومیراثش را تقسیم می کنند»(۷۳).
هم چنین ایشان فرموده اند: «در وجود نهمین فرزندم، مهدی، خصوصیاتی از یوسف وخصوصیاتی از موسی فرزند عمران هست. وی همان قائم اهل بیت است وخداوند متعال روند شکل گیری حکومت جهانی ایشان را تنها در یک شب سروسامان می دهد»(۷۴).
جمله اخیر این حدیث، در سندهای معتبر اهل بیت (علیهم السلام) نیز آمده است.
گواهی امام زین العابدین (علیه السلام)
عمرو فرزند امام زین العابدین (علیه السلام) از حضرت سؤال کرد: پدر جان! چرا برادرم را باقر نامیدی؟ ایشان در پاسخ فرزندشان فرمود: فرزندم! امر امامت در میان فرزندان او خواهد بود. تا زمانی که قائم ما قیام کند وزمین را مملو از عدل وداد نماید. وی (امام باقر (علیه السلام)) پدر ائمّه، معدن دانش ومنبع علم است وآن را به طور کامل می شکافد. به خدا قسم که وی شبیه ترین فرد به رسول خداست. عمر گفت: پدر! چند امام بعد از او وجود دارد؟ امام جواب داد: «هفت امام که یکی از آنان مهدی است که در آخر الزمان برای اجرای حدود الهی وپویایی دین قیام ونهضت می کند»(۷۵).
گواهی امام باقر (علیه السلام)
ابو مریم عبد الغفار بن قاسم، امام باقر (علیه السلام) را مورد خطاب قرار داده، پرسید: ای فرزند رسول خدا! پدر ومادرم به فدایت! دانش صحیح را تنها نزد شما می یابیم، من سنّم بالا رفته وپیر وفرتوت گشته ام، در طول این همه سال، آنچه که موجب مسرّت وشادمانی من درباره شما باشد ندیده ام. در عین حال می بینم که کشته می شوید، یا سرگردان وآواره اید ودر بیم وهراس به سر می برید. مدت هایی است که من به امید ظهور وقیام قائمتان با خود می گویم: وی امروز یا فردا قیام خواهد کرد.
امام باقر (علیه السلام) به او فرمود: ای عبد الغفار! قائم ما هفتمین شخص از نسل من است وهم اکنون، دوران ظهور او نیست. امّا پدرم از پدرش واجدادش نقل می کند که حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده اند: «امامان بعد از من دوازده تن وبه تعداد اسباط ونقبای بنی اسرائیل هستند. نه تن از آنان از نسل حسین ونهمین آنان قائم اهل بیت است. وی در آخر الزمان قیام می کند وزمین را بعد از آن که از بیداد وستم پر شده باشد، پر از عدل وداد می کند»(۷۶).
این حدیث از جمله احادیث سلسلة الذهبیة است؛ یعنی تمام راویان آن امام هستند.
گواهی امام صادق (علیه السلام)
سید حمیری شاعر از امام (علیه السلام) پرسید: ای فرزند رسول خدا! درباره غیبت ودرستی آن از اجداد گرامی تان، اخبار وروایاتی نقل شده است، بفرمایید که کدامیک از امامان غیبت می کند؟ حضرت فرمود: ششمین فرزند من است که غیبت می کند. او دوازدهمین امام وپیشوا بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است. اولین ایشان امام علی بن ابی طالب ودوازدهمین وآخرینشان قائم به حقّ بقیة الله در روی زمین، مهدی صاحب زمان (علیه السلام) است. به خداوند قسم اگر مهدی به اندازه سال های زندگی نوح (علیه السلام) در میان قومش، در غیبت به سر برد از دنیا نمی رود، مگر آن که زمین را بعد از آن که از ظلم وستم پر شده، پر از عدل وداد کند(۷۷).
در همین دیدار بود که سید حمیری، شاعر خاص شیعه گشت وقصیده های زیادی در مدح اهل بیت (علیهم السلام) سرود. یکی از قصاید او قصیده ای است که در مطلع آن ابیات زیر آمده است:
آن زمان که فهمیدم مردم در امر دینشان گمراه شدند، با ذکر بسم الله همراه با آنانی که جعفری شده بودند، جعفری شدم. با نام خداوند بانگ برآوردم که الله اکبر ویقین برایم حاصل شد که خداوند عفو می کند ودر می گذرد. بلی خداوند از گناه کسی که به خوبان وپاکان وکسانی که اصل ونسب پاکشان از حضرت مصطفی (صلّی الله علیه وآله) است، توسل جوید، در می گذرد.
گواهی امام کاظم (علیه السلام)
یونس بن عبد الرحمان به خدمت امام (علیه السلام) رسید وپرسید: ای فرزند رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) آیا تو قائم به حقّ هستی؟ ایشان فرمودند: آری! من قیام کننده هستم، امّا آن قائمی که زمین را از وجود دشمنان خدا پاک می کند وآن را پر از عدل وداد می نماید همان طوری که از جور وستم پر شده، پنجمین امام از نسل من است.
وی به خاطر بیمی که بر جان خود دارد، غیبتی بلندمدّت دارد. در مدّت این غیبت اقوامی مرتد می گردند واقوام دیگری در پایبندی به اسلام ثابت قدم باقی می مانند.
سپس امام (علیه السلام) در ادامه فرمودند: خوشا به حال شیعیان ما، آنانی که در زمان غیبت مهدی، به اهل بیت تمسک می جویند، آنانی که در پیروی از ولایت ما وبیزاری از دشمنانمان پایدار هستند، آنان از مایند وما نیز از آنان هستیم. از این که ما امام آنان هستیم به ما افتخار می کنند وما نیز به خاطر داشتن چنین شیعیانی به خود می بالیم. پس خوشا به حال آنان، آری خوشا به حال آنان! به خداوند قسم که چنین شیعیانی در روز قیامت در کنار ما، هم منزلت وهم شأن ما خواهند بود(۷۸).
گواهی امام رضا (علیه السلام)
ریان بن صلت می گوید، به خدمت امام رسیده واز ایشان پرسیدم: آیا شما صاحب امر وزمان هستید؟
فرمود: «آری من صاحب امر وزمان هستم، امّا کسی که زمین را بعد از آن که مملو از ظلم وستم بوده، از عدل وداد پر می کند من نیستم. آخر با این ضعف جسمانی که من دارم مگر می شود صاحب الزمان باشم؟ آن قائمی که قیام می کند در سن میان سالی است ولیکن ظاهری جوان دارد. او دارای جسمی نیرومند است واگر به تنومندترین درخت روی زمین دست افکند، آن را از ریشه درآورد. ویا اگر در میان کوه ها بانگ برآورد صخره ها از هم بپاشد. وی با خود عصای موسی ونگین سلیمان را دارد، او چهارمین فرزند من است. خداوند تا آن زمان که خود اراده فرماید او را از دیده ها پنهان می کند وبعد او را آشکار ساخته وزمین را که پر از جور وستم شده، از عدالت وداد پر نماید»(۷۹).
گواهی امام جواد (علیه السلام)
ابو القاسم عبد العظیم حسنی رحمه الله می گوید: به خدمت آقا وسرورم امام محمّد بن علی بن موسی (علیهم السلام) رسیدم. قصد من آن بود که این سؤال را با ایشان در میان بگذارم که آیا وی قائم آل محمد است یا شخص دیگری؟ قبل از آن که من دهانم را به سؤال بگشایم، ایشان سخن آغاز نمود وبه من فرمود: «ای ابو القاسم! قائم اهل بیت همان مهدی است که در عصر غیبت، باید انتظار ظهورش را کشید ودر زمان ظهور می بایست مطیع او بود. وی سومین فرزند از نسل من است وقسم به آن خداوندی که محمد (صلّی الله علیه وآله) را به پیامبری برگزیده وامامت را به ما اختصاص داده، اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی می کند تا امام مهدی قیام کند وزمین را از عدل وداد پر کند همان طوری که قبلا از ظلم وبیداد پر بوده است وخداوند در طول یک شب، حکومت وسیطره ایشان را سر وسامان می دهد، همچنان که رسالت پیامبرش موسای کلیم (علیه السلام) را در یک شب اصلاح فرمود، آن زمان که موسی (علیه السلام) رفت تا برای زن وبچه اش آتش فراهم کند وهنگام برگشتن، به رسالت ونبوّت برگزیده شده بود»(۸۰).
گواهی امام هادی (علیه السلام)
عبد الله بن احمد موصلی از صفر بن ابی دلف نقل کرده است: از امام علی بن محمّد بن علی الرضا (علیهم السلام) شنیدم که می فرمود: فرزندم حسن، امام شما بعد از من خواهد بود وبعد از او فرزندش امام شماست، وی همان قائمی است که زمین را که مملو از ظلم وجور شده، از عدل وداد پر می کند(۸۱).
گواهی امام حسن عسکری (علیه السلام)
از امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: «دشمنان ما اظهار داشتند که می خواهند مرا به قتل برسانند تا نسل رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) را برچینند، امّا شکر وسپاس پروردگار را که پندار باطل شان را خنثی نمود»(۸۲).
احمد بن اسحاق می گوید از ایشان شنیدم که فرمودند: خدا را سپاس می گویم که نمردم وجانشین خود را دیدم. او از لحاظ چهره واخلاق، شبیه ترین فرد به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است. پروردگار-تبارک وتعالی-او را در زمان غیبتش حفظ می کند.
سپس او را آشکار ساخته وزمین را همان طور که از ظلم وجور پر شده، از عدل وداد پر می کند»(۸۳).
امام حسن عسکری (علیه السلام) در سومین روز ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) او را به اصحابش نشان داد. سپس به آنان فرمود: امام بعدی وجانشین من در میان شما ایشان است. او همان قائمی است که چشم ها انتظار دیدار او را خواهند کشید وآن وقتی که زمین از ظلم وجور پر گشت، قیام می کند وزمین را پر از عدل وداد می کند. در هفتمین روز از ولادت امام مهدی (علیه السلام) پدر بزرگوارشان عقیقه داد وگوسفندی را برای گروهی از یاران فرستاد وبه آنان فرمود: «این عقیقه فرزندم محمد است»(۸۴).
روایاتی که از اختلاف امّت درباره ولادت حضرت (علیه السلام) خبر می دهند
در آن دسته از روایاتی که از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده، اخبار فراوانی وجود دارد که ائمّه تصریح کرده اند، امّت اسلامی در زمینه ولادت امام مهدی (علیه السلام) باهم اختلاف خواهند داشت. منشاء این اختلاف، پنهان کردن جریان ولادت حضرت از جانب پدرشان وآن هم به دلیل بیم از خشم حاکمان بنی عباس بوده است.
از جمله این روایت ها، حدیثی است که از امام زین العابدین (علیه السلام) نقل گشته است. ایشان فرموده اند: «امام قائم، از ما اهل بیت است، زمان ومکان تولدش به طوری نامشخص است که مردم می گویند: هنوز او به دنیا نیامده است، او قیام خواهد کرد وایشان به هنگام خروج، بیعت هیچ کس را به گردن ندارد(۸۵).
از امام محمد باقر (علیه السلام) نیز همین حدیث عینا روایت شده است(۸۶). هم چنین روایتی از ایشان نقل شده که در آن فرموده اند: «قائم اهل بیت، همان کسی است که تولدش بر مردم پنهان است»(۸۷). در سومین روایت، امام باقر (علیه السلام) وجه تشابه حضرت مهدی (علیه السلام) را با برخی از پیامبران بیان کرده، می گویند: حضرت ولی عصر (علیه السلام) در هراس وخوف مداوم، طولانی شدن غیبت، پنهان ماندن زمان ومکان تولد وآزار واذیت شیعیانش به ایشان شبیه است.»
از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل است: قیام کننده وقائم آخر الزمان کسی است که مردم درباره اش می گویند: «وی هنوز متولد نگشته است»(۸۸).
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «حاکمان ستمگر، امامان را که محبوبند ومردم پیوسته با آنان به وسیله نامه نگاری در ارتباطند واز دانش وعلم فراوانی بهره مندند وپاسخگوی مسائل مختلف مردم می باشند آن چنان که در میان خلق خدا مشهورند واز سراسر بلاد اسلامی اموال به سویشان روانه می شود را یا کشته اند ویا مسموم کرده اند. این روند ادامه خواهد یافت تا آن که خداوند متعال یک نفر از ما را به امامت برمی گزیند، مکان وزمان ولادتش نامعلوم وپنهان، امّا اصل ونسبش معروف است»(۸۹).
امام هادی (علیه السلام) می فرمایند: امام زمان همان کسی است که مردم درباره اش می گویند: وی هنوز به دنیا نیامده است(۹۰).
روایات منقول از نبی اکرم واهل بیت (علیهم السلام)، با وجود اختلاف در تعبیر والفاظ، اگر در کنارهم چیده شود، متوجه می شویم تماما دارای یک مضمون هستند وآن رسمیت بخشیدن به تولد حضرت مهدی (علیه السلام) است. همان طوری که امام حسن عسکری (علیه السلام) پدر امام مهدی (علیه السلام) به روشنی بر این قضیه تأکید نموده اند که با گواهی های پیشین مطابقت دارد. این حدیث عملا حاکی از محرز شدن تولد امام مهدی (علیه السلام) است.
همه این گواهی ها، نشانه حقّانیت نبوّت حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) است؛ زیرا این روایات دویست سال قبل از به دنیا آمدن مهدی (علیه السلام) از طرف رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) صادر گشته است. هم چنین شهادت اهل بیت (علیهم السلام) در این مسأله، علامت صدق نبوّت ایشان است؛ زیرا منبع روایت ائمّه (علیهم السلام) جز پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) شخص دیگری نبوده است وبه همین جهت است که راه طعنه طعنه زنان وایرادکنندگان بر این روایات به طور مطلق مسدود است.
گواهی دانشمندان شیعه
علمای شیعه در مورد تاریخ ولادت امام مهدی منتظر (علیه السلام) اتّفاق نظر دارند.
آنچه در پی می آید خلاصه ای از دیدگاه دانشمندان شیعه در مورد شرح حال وزندگی ایشان است:
وی دوازدهمین امام از اهل بیت (علیهم السلام) است. نامش محمد است وبه حجت، منتظر، منتقم، غایب وبقیه الله شهرت دارد. در شهر سامرّا از جمله شهرهای عراق، که در آن زمان پایتخت عباسیان بوده، هم زمان با طلوع فجر صادق، همان زمانی که ندای «الله اکبر» مؤذّن برای اقامه نماز صبح روز جمعه، مصادف با پانزدهم شعبان المبارک سال ٢۵۵ «ه‍ ق» بلند شد، به دنیا آمد.
روایت شده: حضرت مهدی (علیه السلام) به هنگام ولادت با دو دست روی زمین آمده، در حالی که سجده کنان چهره بر خاک نهاد وروی زانوهایش نشست. ستونی از نور همراه با درخشش هاله ای از آن بر بالای سر حضرت (علیه السلام) به سوی آسمان بلند شد وتمامی شهر با تابش آن نور، روشن وتابناک شد.
به دنیا آمدن حضرت (علیه السلام) با کرامات فراوانی همراه بود که علمای شیعه وسنّی بر آن تأکید کرده اند(۹۱). نام مادرش نرگس است وچند اسم دیگر نیز دارد(۹۲). نرگس دختر یسوعا پسر قیصر وپادشاه روم بود. مادرش از نسل حواریون است. نسب وی به شمعون، رفیق ووصی عیسی مسیح می رسد. به این صورت وبا این نسبت فامیلی، حضرت عیسی (علیه السلام) دایی حضرت مهدی (علیه السلام) به حساب می آید.
امّا پدرش امام حسن عسکری، فرزند امام هادی، فرزند جواد، فرزند امام رضا، فرزند امام کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمد باقر، فرزند امام زین العابدین، فرزند امام حسین شهید، فرزند امام علی بن ابی طالب (علیهم السلام) است.
امام مهدی (علیه السلام) پنج ساله بود که پدرشان دار فانی را وداع گفت. پروردگار متعال در همان سال های کودکی وخردسالی، دانش وحکمت وفصل الخطاب (قدرت تشخیص حقّ از باطل) را به ایشان عطا فرمود. حضرت مهدی (علیه السلام) چهارشانه، خوش سیما وزیبا موی بود. ایشان دارای بینی کشیده وپیشانی بلند وپهن ودر گونه راستش خالی داشت(۹۳).
گواهی مورّخان
همه تاریخ نگاران به دنیا آمدن ائمه دوازده گانه اهل بیت (علیهم السلام) از امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) تا امام مهدی منتظر (علیه السلام) را قبول دارند، کمتر کتاب تاریخی وجود دارد که از نام ویاد آنان وبا بیان فضایلشان تهی باشد. هم چنین کتب دانشمندان علم انساب وشرح حال نویسان برادران اهل سنّت از این قاعده مستثنی نیست؛ هرچند به دلیل نیامدن نام برخی از ائمّه (علیهم السلام) در اسناد واخبار، اسم برخی از آنان فرو گذاشته شده است.
مورّخان وشرح حال نویسان که به دنیا آمدن حضرت مهدی (علیه السلام) را قبول دارند به دو دسته تقسیم می شوند: گروهی تاریخ تولد حضرت مهدی (علیه السلام) را مطابق با روایات منقول از اهل بیت (علیهم السلام) ذکر می کنند ودسته دیگر به دنیا آمدن ایشان را باور دارند امّا تاریخ تولدشان را ذکر نمی کنند. این دو دسته تاریخ نگار عبارتند از:
ابن اثیر در تاریخش(۹۴)، مسعودی در مروج الذهب(۹۵)، ابن شحته در تاریخش(۹۶)، قرمانی (کرمانی) در اخبار الدول(۹۷)، ابن وردی در تاریخش(۹۸)، ابن خلدون در تاریخش(۹۹)، یافعی در مرآة الجنان(۱۰۰)، ابو الفداء در تاریخش(۱۰۱)، سویدی در سبائک الذهب(۱۰۲)، ابن خلکان در وفیات الأعیان(۱۰۳)، ابن ازرق در تاریخش(۱۰۴).
در اینجا اظهارات برخی از آنان را بیان می کنیم:
ابن خلکان آورده است: ابو القاسم محمد بن حسن عسکری فرزند علی النقی، فرزند محمّد تقی، دوازدهمین امام از ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) است. وی روز جمعه، نیمه شعبان (سال ٢۵۵ ه‍ ق) به دنیا آمد وهنگامی که پدرش از دنیا رفت، پنج ساله بود(۱۰۵).
قرمانی، در کتاب خود در فصل ١١ «در ذکر ابو القاسم محمّد الحجّة خلف الصالح (علیه السلام)» می گوید: به هنگام مرگ پدرش پنج سال داشت، پروردگار متعال در آن سال های خردسالی به وی دانش وحکمت، همان طوری که به یحیی ارزانی داشته بود، به ایشان عطا فرمود. امام مهدی (علیه السلام) چهارشانه، خوش سیما وخوش موی ودارای پیشانی بلند ودماغی کشیده بودند(۱۰۶).
ابن خلدون در بیان شرح حال امام حسن عسکری (علیه السلام) پدر گرامی امام زمان (علیه السلام) می گوید: همسر امام حسن (علیه السلام) حامله بود واز وی فرزندش (محمّد) مهدی (علیه السلام) به دنیا آمد. سپس امام حسن عسکری دستگیر شد، وحضرت مهدی به همراه مادرشان به زیرزمینی خانه پدرشان رفته ومفقود شده است. شیعیان معتقدند که وی بعد از پدرش امام دوازدهم است. او را ملقّب به مهدی وحجّت دانسته ومدّعی هستند که وی زنده است، وتاکنون نیز منتظر ظهور اویند ودر انتظارش پایمردی می کنند. وی دوازدهمین امام از نسل علی بن ابی طالب است وبه همین جهت شیعیان علی (علیه السلام) به شیعه دوازده امامی شهرت یافته اند(۱۰۷).
ابن ازرق در این باره چنین اظهار می کند: حجّت-مهدی-سابق الذکر در نهم ماه ربیع الاول (سال ٢۵٨ ه‍ ق) متولد شده است. گفته شده وی در هشتم شعبان (سال ٢۵۶ ه‍ ق) به دنیا آمده است واین روایت صحیح تر است(۱۰۸).
ابو الفداء در تاریخ خود آورده است: حسن عسکری که قبلا ذکرش کردیم، پدر مهدی منتظر (محمد) است. همان شخصی که به زیرزمین پناه برد وغایب وپنهان گشته. بنا به اعتقاد شیعه امامیه، وی دوازدهمین امام از ائمّه اثنا عشری است. وی را قائم ومهدی نامیده اند. مهدی منتظر «سال ٢۵۵ ه‍ ق» به دنیا آمد(۱۰۹).
وسویدی در کتاب سبائک الذهب خود در آن سطری که به شرح حال امام حسن عسکری پرداخته، می گوید: مهدی چهارشانه، خوش سیما، زیباموی ودماغی کشیده وپیشانی سفید داشت(۱۱۰).
گواهی دانشمندان اهل سنّت
گروه بی شماری از علمای سنّی مذهب، سال ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) یعنی «سال ٢۵۵ ه‍ ق» را تأیید کرده وآن را قبول دارند.
برخی از دانشمندان شیعی مذهب معاصر(۱۱۱) آمار آنان را در آثار خویش نقل کرده اند وتعدادشان را با احتساب مورّخان سنّی، بیش از هشتاد تن دانسته اند.
در اینجا ضمن آوردن سخن عده ای از آنان در مورد تاریخ ولادت حضرت مهدی (علیه السلام)، به نام دیگری از آنان اشاره می کنیم:
١) علاّمه نور الدین عبد الرحمان حنفی در کتاب «شواهد النبوّه»(۱۱۲)، حکایت حامله شدن مادر حضرت را تا هنگام وضع حمل ایشان بیان نموده، می گوید:
امام سجده کنان به دنیا آمد. زمانی که حکیمه او را نزد پدرشان آورد، امام به فرزندش فرمود: فرزندم! به فرمان وامر خدای متعال سخن گوی. ایشان گفتند:
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ﴾(۱۱۳).
سپس امام حسن عسکری (علیه السلام) به حکیمه فرمود: عمه جان! نوزاد را به مادرش برگردان تا چشمانش به دیدن او روشن گشته واندوه نبرد. ﴿ولِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللهِ حَقٌّ ولکنَّ أَکثَرَهُمْ لا یعْلَمُونَ﴾(۱۱۴). حکیمه گوید: نوزاد را به مادرش تحویل دادم.
آن نوزاد حین ولادت، با ناف بریده وختنه شده به دنیا آمد وبر روی بازوی راستش این آیه نوشته شده بود: ﴿جاءَ اَلْحَقُّ وزَهَقَ اَلْباطِلُ إِنَّ اَلْباطِلَ کانَ زَهُوقاً﴾(۱۱۵).
٢) حافظ ذهبی در کتاب «العبر» گفته است: در آن سال؛ یعنی «سال ٢۵۶ ه‍ ق» ابو القاسم محمّد بن حسن عسکری، فرزند هادی النقی پسر محمّد جواد التقی، فرزند علی الرضا، فرزند موسی کاظم، فرزند جعفر صادق علوی حسینی، که رافضیان(۱۱۶) وی را ملقّب به خلف می نامند وآخرین امام از دوازده امام باشد، به دنیا آمد(۱۱۷).
٣) علاّمه مولوی محمّد مبین هندی در کتاب «وسیله النجاة» آورده است: از ابو محمّد عسکری نقل شده که کسی از وی درباره امام وجانشین بعد از او پرسید، امام (علیه السلام) وارد منزل شده وبا خود کودکی آورد که چهره اش چونان ماه شب چهارده وبدر کامل بود. سپس فرمود: اگر تو پیش خداوند متعال عزیز نمی بودی قطعا این پسر را به تو نشان نمی دادم. بعد فرمود: او همنام وهم کنیه رسول خداست. وی همان کسی است که زمین را از عدل وداد پر می کند، بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد(۱۱۸).
۴) علاّمه سراج الدین بن عبد الله مخزومی رافعی در کتاب «صحاح الاخبار» آورده است: امام دهم علی النقی پنج فرزند داشت، امام حسن عسکری (علیه السلام) حسین، محمد، جعفر وعایشه. امّا حسن عسکری (علیه السلام) پدر حجت منتظر ولی خدا، مهدی امام عصر است(۱۱۹).
۵) علاّمه عبد الوهّاب شعرانی در کتاب «الیواقیت والجواهر» می گوید:
مسلمانان در انتظار انقلاب او هستند. مهدی (علیه السلام) از جمله فرزندان امام حسن عسکری است که در نیمه شعبان (سال ٢۵۵ ه‍ ق) متولد شد. او زنده است تا آن زمان که با عیسی (علیه السلام) قیام کند. ایشان تا زمان ما (سال ٩۵٨ ه‍ ق)،٧۶۶ سال عمر کرده است(۱۲۰).
نکته: باید توجه داشت که در حاشیه ها ودر پانوشت کتاب «الیواقیت والجواهر» گروهی از دانشمندان بزرگ مصری حاشیه زده اند واجازه چاپ ونگارش آن را داده وآن را ستوده اند؛ از جمله این بزرگان، شیخ شهاب الدین شلبی حنفی وشیخ شهاب الدین عمیره شافعی وشیخ ناصر الدین لقانی مالکی وشیخ محمّد برمتوشی حنفی وشیخ الاسلام فتوحی حنبلی هستند. این جماعت در حاشیه واجازه چاپ آن نوشته اند: جز مرتدّان ومعاندان یا منکران بسیار دروغگو، کسی با محتوا ومفاهیم این کتاب مخالفت ودشمنی نمی کند.
۶) علاّمه ابن طولون دمشقی در کتاب «الشذرات الذهبیة فی تراجم الأئمّة الإثنی عشریة» می گوید: دوازدهمین امام، ابو القاسم محمّد بن علی نقی هادی، آخرین امام اثنا عشری است. وی-رضی الله عنه-روز جمعه نیمه شعبان (سال ٢۵۵ ه‍ ق) متولد شد وزمانی که پدرش وفات یافت، او پنج ساله بود(۱۲۱).
٧) علاّمه ابن حجر هیثمی در کتاب «الصواعق المحرقة» آورده است: امام حسن عسکری به غیر از ابو القاسم محمّد «حجّت» پسر دیگری نداشت. وی به هنگام رحلت پدرش پنج ساله بود وپروردگار متعال در همان خردسالی دانش وحکمت به ایشان ارزانی داشته بود. او هم چنین قائم منتظر نامیده می شود(۱۲۲).
٨) علاّمه حمزاوی در «مشارق الأنوار» گوید: علاّمه عبد الوهّاب شعرانی در «الیواقیت والجواهر» نقل کرده است که امام مهدی فرزند امام حسن عسکری هستند. ایشان در نیمه شعبان سال ٢۵۵ ه‍ ق متولد شدند وزنده هستند تا آن زمانی که همراه عیسی (علیه السلام) قیام کنند(۱۲۳).
٩ و١٠) علاّمه حمزاوی بعد از بیان ونقل خبر علاّمه شعرانی از دو شخصیت بزرگوار نام می برد که یکی علاّمه شیخ حسن عراقی است ودیگری علاّمه علی الخواص است. متن سخنان علاّمه حمزاوی چنین است: مانند حدیث علاّمه شعرانی را، شیخ حسن عراقی مدفون در بالای تپه (ریش) ومشرف بر برکه (رطل) در مصر محروسه برای من نقل کرده است. سرور وآقایم جناب شیخ علی خواص سخنان ایشان را تأیید کرده وموافق با نظرات اوست(۱۲۴).
١١) علاّمه عبد الرحمان بن عمر، مفتی منطقه حضرموت در کتاب بغیة المسترشدین گفته است: سیوطی از شیخش آقای عراقی نقل کرده که مهدی (علیه السلام) به «سال ٢۵۵ ه‍ ق» به دنیا آمد.
شیخ علی خواص نیز نظر او را تأیید کرده وگفته است که عمر حضرت مهدی (علیه السلام) تا زمان ما؛ یعنی «سال ٩۵٨ ه‍ ق»،٧٠٣ سال است.
احمد رملی وشعرانی نیز با تأکید نقل کرده اند که حضرت مهدی (علیه السلام) زنده است ووجود دارد(۱۲۵).
١٢) علاّمه عبد الله بن محمد شبراوی شافعی مصری در کتاب خویش «الاتحاف بحبّ الاشراف» آورده است که: امام محمّد، ابو القاسم، حجّت، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) در شهر سامرّا ودر نیمه شعبان «سال ٢۵۵ ه‍ ق» پنج سال قبل از وفات پدرش متولد شد. وقتی به دنیا آمد، پدرش او را پنهان کرد وبه خاطر شرایط سخت آن وقت ووخامت اوضاع وهراس از خلفای بنی عباس وترس از کشته شدن فرزندش، مسأله خلافت وامامت او را مخفی کرد؛ زیرا خلفای بنی عباس در دوران امامت ایشان، بنی هاشم را تحت تعقیب قرار داده، آنان را منتظر خلف صالح وصاحب الزمان می دانستند. مشهورترین لقب ایشان، مهدی است.
١٣) علاّمه عباس بن علی مکی در کتاب «نزهة الجلیس» آورده است: امام مهدی منتظر، ابو القاسم، فرزند حسن عسکری است واو فرزند امام علی النقی ووی فرزند امام محمّد تقی، فرزند امام رضا، فرزند موسی کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمّد باقر، فرزند علی بن حسین، فرزند حسین بن علی، فرزند علی بن ابی طالب می باشد. وی همان قائم منتظر است. روز جمعه نیمه شعبان «سال ٢۵۵ ه‍ ق» به دنیا آمد وهنگام وفات پدرش پنج سال داشت. ودرست آن است که تاریخ ولادت وی روز هشتم شعبان «سال ٢۵۶ ه‍ ق» باشد(۱۲۶).
١۴) علاّمه ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصول المهمة» گفته است: ابو القاسم محمّد حجّت بن حسن خالص در شهر «سامرّا» ودر شب نیمه شعبان «سال ٢۵۵ ه‍ ق» متولد شد(۱۲۷).
١۵) علاّمه بن خشاب در کتاب «موالید اهل البیت» بنا به روایتی از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نقل کرده است که حضرت فرموده اند: خلف صالح از جمله نوادگان وفرزندان ابو محمّد حسن بن علی است. وی همان صاحب الزمان وقائم ومهدی است(۱۲۸).
١۶) علاّمه ابو الفرج عبد الحی حنبلی در جلد دوم کتاب «شذرات الذهبیه» بر تولد حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) تصریح وتأکید کرده است(۱۲۹).
١٧) علاّمه عبد الرحمان بسطامی در کتاب «درّة المعارف» بعد از آن که به دنیا آمدن حضرت مهدی (علیه السلام) را مورد تأکید وتصریح قرار داده، می گوید: وی داناترین وبردبارترین مردم است. خالی در گونه راستش دارد وفرزند حسین است. قندوزی حنفی در ینابیع المودة متذکر شده است که علاّمه بسطامی در شأن ومنزلت حضرت مهدی (علیه السلام) شعرها سروده است(۱۳۰).
١٨) علاّمه أبیاری در کتاب «جالیة الکدر فی شرح منظومة البرزنجی» در شرح حال حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) گفته: وی به هنگام فوت پدرش پنج سال داشت، که خداوند در همان کودکی وخردسالی دانش وحکمت را؛ همچون یحیای پیامبر (علیه السلام) به ایشان ارزانی داشت(۱۳۱).
١٩) علاّمه بدخشی در «مفتاح النجاة» می گوید: مهدی (علیه السلام) در شب نیمه شعبان سال ٢۵۵ متولد شد. القاب او عبارتند از: خلف صالح، حجت، منتظر، قائم، مهدی وصاحب الزمان.
خداوند تبارک وتعالی در همان کودکی؛ همچون یحیای پیامبر (علیه السلام) قدرت تشخیص حقّ از باطل وفصل الخطاب به ایشان عطا فرمودند. خداوند-تبارک وتعالی-همان طوری که در گهواره به عیسی (علیه السلام) حکم نبوّت داده بود، به حضرت مهدی نیز در مهد، امامت را بخشیدند(۱۳۲).
٢٠) علاّمه قندوزی حنفی در کتاب ینابیع المودة چنین آورده است: روایت وخبری که مورد تأکید اهل ثقه است آن است که حضرت مهدی در شب پانزدهم شعبان به «سال ٢۵۵ ه‍ ق» در سامرّا ودر کنار قران زردی که در کمان بوده، همان قران زردی که چهارمین قران بزرگی که در قوس کمان بود، به دنیا آمد. طالع حضرت در ٢۵ درجه سرطان واقع شده بود(۱۳۳).
٢١) علاّمه محمد خواجه پارسا بخاری در کتاب «فصل الخطاب» داستان ولادت امام (علیه السلام) را بیان کرده، می گوید: زمانی که سپیده دمید، حالت اضطراب به حضرت نرگس دست داد وحکیمه نزد ایشان رفته، نرگس خانم، نوزاد را به دنیا آورد. زمانی که حکیمه خاتون او را مشاهده کرد، وی ختنه شده بود، نزد امام حسن عسکری آورد، امام حسن وی را در آغوش کشید ودست نوازش بر سر وصورتش کشید، زبان در کامش نهاد. سپس اذان را در گوش راست واقامه را در گوش چپ وی خواند. سپس به حکیمه خاتون فرمود: عمّه جان! نوزاد را به مادرش باز گردان. من نیز کودک را به مادرش برگرداندم.
روایتی از حکیمه نقل شده که ایشان از امام حسن عسکری (علیه السلام) در مورد فرزندش پرسید وچنین گفت: «آقا وسرورم! آیا راجع به این مولود مبارک اطلاع وخبر مهمی دارید؟ امام فرمود: عمّه جان! وی همان مهدی منتظر است که مژده آمدنش را داده ایم. من (حکیمه) سجده کنان روی بر خاک نهادم وخدای را شکر کردم. سپس هرگاه به منزل امام (علیه السلام) رفت وآمد می کردم، اثری از نوزاد نمی دیدم. از امام (علیه السلام) پرسیدم: سرور من! با آقایمان حضرت منتظر (علیه السلام) چه کردید؟ امام فرمود: همان طوری که مادر موسی (علیه السلام) فرزندش را به خدا سپرد، ما نیز نوزادمان را به امان خدا واگذار کردیم.
هم چنین آورده اند که خداوند-تبارک وتعالی-دانش وحکمت وقدرت تشخیص حقّ از باطل را به وی داد. پروردگار متعال او را نشانه عظمت خویش برای جهانیان قرار داده؛ همان طوری که در قرآن راجع به پیامبرانش فرموده است: ای یحیی! تورات را با قوّت قلب داشته باش. وما در همان نوزادی فهم تورات را به او عطا کردیم(۱۳۴). هم چنین خداوند متعال از قول علمای یهود فرموده اند: مگر می شود با نوزادی که در گهواره است، سخن گفت(۱۳۵) وبر همین اساس خداوند-تبارک وتعالی-عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را طولانی گردانیده، همچنان که عمر حضرت خضر والیاس (علیهما السلام) را طولانی نموده است(۱۳۶).
٢٢) علاّمه شبلنجی در کتاب «نور الابصار» تصریح کرده است که مهدی منتظر همان کسی است که در سال ٢۵۵ ه‍ ق متولد شده است(۱۳۷).
٢٣) علاّمه گنجی در کتاب «کفایة الطالب» تأکید می کند که حضرت مهدی (علیه السلام) در شهر سامرّا به دنیا آمده وفرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است(۱۳۸).
٢۴) علاّمه ابن طلحه شافعی در کتاب «مطالب السؤول» نسب مبارک حضرت مهدی (علیه السلام) را از پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) تا جدّ بزرگوارش علی بن ابی طالب امیر المؤمنین برشمرده وگفته است که ایشان در سال ٢۵٨ ه‍ ق به دنیا آمده است(۱۳۹).
٢۵) علاّمه سبط بن الجوزی در «تذکرة الخواص» بر تولد ایشان تأکید کرده ونسب حضرت را تا امام علی (علیه السلام) برشمرده وگفته است: وی خلف صالح، حجّت، صاحب الزمان، منتظر وتالی وآخرین امام است(۱۴۰).
علاّمه ابن صبان در اسعاد الرّاغبین به نقل از علاّمه عارف صوفی شیخ محی الدین ابن عربی طایی نقل کرده: شیخ محی الدین در کتاب «فتوحات» آورده:
آگاه باشید وبدانید مهدی حتما قیام خواهد کرد، امّا تا آن زمان که زمین از ظلم وستم پر نگردد واو آن را از قسط وعدل پر نکند، قیام نخواهد کرد. مهدی (علیه السلام) از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وفرزند فاطمه (علیها السلام) است، پدرش امام حسن عسکری فرزند امام علی النقی، فرزند محمّد تقی، فرزند امام رضا، فرزند امام موسی کاظم وفرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمّد باقر، فرزند امام زین العابدین، فرزند حسین وفرزند علی بن ابی طالب (علیهم السلام)(۱۴۱) است.
علاّمه شعرانی همین سخنان را به نقل از ابن عربی در «الیواقیت والجواهر» نقل کرده است(۱۴۲).
امّا مسأله شگفت انگیز وعجیب آن است که جملات وتعابیر نسخه کتاب فتوحات که هم اکنون-در عصر ما-در دسترس است با جملات وعباراتی که خود شعرانی وابن صبان به نقل از آن کتاب آورده اند، باهم اختلاف دارند. چرا که در تعابیر وجملات شعرانی وابن صبان، نسب شریف حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) حذف شده است. البته نادانان ونابخردانی که توانایی رویارویی با حقّ را ندارند، جز به تحریف واقعیت ها به چیز دیگری روی نمی آوردند.
بعد از اثبات وحتمی بودن ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) آن هم به گواهی وشهادت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وائمّه اهل بیت (علیهم السلام) واعتراف وتأکید مورّخان سنّی وشیعه وگروه زیادی از علمای شیعی وسنّی که مورد اتّفاق آنان است، دیگر شکی در باب ولادت امام (علیه السلام) باقی نخواهد ماند؛ مگر متکبر ومعاندی که از خداوند غافل باشد؛ زیرا چنین حجم گواهی وشهادتی برای هیچ یک از مردان بزرگ تاریخ در کتاب های تاریخ وحدیث نیامده، بلکه حتی برای بسیاری از پیامبران وانبیا (علیهم السلام) چنین شهادت ها وگواهی هایی ثبت نشده است.

فصل سوم

اختلاف مسلمانان درباره نام پدر امام زمان (علیه السلام)
بیشتر علمای اهل سنّت معتقدند که نام پدر مهدی منتظر (علیه السلام)، عبد الله است.
ودر این باور خویش به حدیثی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) که در سنن ابو داوود نقل شده، استناد می کنند. حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) در آن حدیث فرموده اند: مهدی همنام من است ونام پدرش نیز نام پدر من است.
امّا امامیه بر این اعتقادند که پدر وی امام ابو محمد حسن عسکری یازدهمین امام واز اهل بیت (علیهم السلام) هستند، دانشمندان شیعه بر این باور سه دلیل اقامه می کنند.
اول: آن دسته از اخبار وروایاتی که دانشمندان شیعی به نقل از پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله) واهل بیتش نقل کرده اند که در همه آن احادیث رسول خدا واهل بیت (علیهم السلام) گواهی می دهند که امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری است وهشتمین امام از نسل امام حسین (علیه السلام) است.
دوم: تأکید گروهی از دانشمندان ومورّخان اهل سنّت بر این نکته است که مهدی منتظر (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) می باشد. ودر صفحات گذشته به نام آنان ونام کتاب هایشان که در آن ها ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) به اثبات رسیده بود وبا دیدگاه شیعه دوازده امامی مطابقت داشت، اشاره شد؛ از جمله مورّخانی که به موضوع موردنظر اشاره کرده اند می توان ابن خلکان وابن ازرق را نام برد.
ابن خلکان در بیان شرح حال امام مهدی منتظر (علیه السلام) می گوید: وی ابو القاسم منتظر محمد بن حسن عسکری فرزند هادی فرزند محمد جواد و... است. او در روز جمعه مصادف با نیمه شعبان سال ٢۵۵ ه‍ ق به دنیا آمد وبه هنگام وفات پدرش پنج ساله بود. نام مادرش خمط وبرخی گویند نرگس است(۱۴۳).
ابن ازرق در تاریخ بارفین، پس از ذکر شرح حال ایشان می گوید: حجتی که نامش آمد در روز نهم ربیع الاول سال ٢۵٨ ویا به قولی هشتم شعبان سال ٢۵۶ ه‍ ق که قول دومی درست تر است، متولد شد(۱۴۴).
ابن طولون دمشقی می گوید: ولادت ایشان در روز جمعه نیمه شعبان (٢۵۵ ه‍ ق) بود، وبه هنگام وفات پدرشان امام حسن عسکری (علیه السلام) پنج سال داشت(۱۴۵).
ابن حجر هیثمی در کتاب «الصواعق المحرقة» به بیان شرح حال امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته وایشان را ابا محمّد الحسن الخالص نامیده وکراماتی را برای امام (علیه السلام) ذکر نموده که از جمله این کرامات، حکایت زیر است:
سالی که باران نبارید ومردم شهر سامرّا به قحطی شدیدی دچار شده بودند، معتمد فرزند متوکل عباسی دستور داد مردم شهر به صحرا رفته وسه روز نماز استسقا (طلب باران) بخوانند، امّا با این وصف، بارانی نبارید. سپس مسیحیان شهر به همراه راهبی دیرنشین به همین منظور به صحرا رفته، هرگاه آن راهب دست به سوی آسمان بالا می برد باران فراوانی می بارید ودر دیگر روزها نیز این موضوع تکرار شد. بعد از این ماجرا جماعتی از نادانان در حقّانیت اسلام شک کردند وبه تردید افتادند وجماعتی نیز از دین برگشته ومرتد شدند.
این مسأله بر خلیفه گران آمد، دستور داد تا حسن خالص «امام عسکری» را احضار نمودند. خلیفه رو به او نموده وبه وی گفت: قبل از آن که همگی هلاک گردند، به داد امّت جدّت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) برس. امام حسن (علیه السلام) گفت: به مردم بگویید فردا در صحرا گرد آیند، به یاری خداوند-تبارک وتعالی-من فردا تردید وشک را برطرف می کنم. سپس امام (علیه السلام) در مورد تعدادی از یارانش که در زندان معتمد بودند با وی رایزنی کرد واز معتمد، رهایی آنان را درخواست نمود.
معتمد نیز آنان را آزاد ساخت.
وقتی مردم برای اقامه نماز باران به صحرا رفتند وآن راهب به همراه دیگر مسیحیان، دستش را به سوی آسمان بالا برد، امام حسن (علیه السلام) دستور داد تا او را دستگیر نمایند واو را وارسی کنند. بعد از بازرسی متوجّه شدند که آن راهب استخوان انسانی را با خود دارد. امام آن استخوان را از او گرفت وبه وی گفت:
حالا دعا کن تا باران ببارد. او دستش را به سوی آسمان بالا برد ودعا کرد بلافاصله تمام ابرهای آسمان پراکنده گشته، از بین رفتند وآفتاب پدیدار شد.
مردم حاضر از آن مسأله شگفت زده شدند. سپس خلیفه به امام حسن عسکری گفت: ای ابا محمّد! جریان چیست؟ ایشان فرمودند: آنچه در دست آن راهب بود، استخوان بدن پیامبری بود که وی آن را از قبری پیدا کرده است وهرزمان که در زیر این آسمان، استخوان پیامبری پدیدار گردد، بی تردید از آسمان باران می بارد. سپس حاضران برای اثبات گفته امام، آن استخوان را امتحان کردند وچنان شد که امام حسن عسکری (علیه السلام) فرموده بود. شک مردم از بین رفت وامام بااحترام وعزّت فراوان به منزل خویش بازگشت وپیوسته هدایا وصله های خلیفه برای او فرستاده می شد، تا آن که در سن ٢٨ سالگی در شهر سامرّا وفات کرد ودر کنار پدر وعمویش دفن شد.
البته نقل شده که امام به وسیله سم کشته شده است. او جز محمّد حجّت مهدی (علیه السلام) پسری نداشت. وی در زمان وفات پدرش پنج ساله بود. امّا خداوند متعال در همان روزگار خردسالی دانش وحکمت را به ایشان ارزانی داشت.
نام دیگر امام (علیه السلام)، ابو القاسم منتظر است. می گویند که وی در مدینه از چشمان غایب گشته ومعلوم نشد که به کجا رفتند. ما در باب دوازدهم بیان کردیم که شیعیان عقیده دارند وی همان مهدی موعود منتظر (علیه السلام) است(۱۴۶).
سوم: از لحاظ تاریخی ثابت شده که این بنی عباس بودند که دستور تدوین حدیث را صادر نمودند. آنان احادیث فراوانی را جعل کرده وبه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) نسبت دادند، تا پایه های قدرت خود را تحکیم نموده وبدین وسیله-با جعل احادیث-خلفای عباسی را از هرعیبی پاک ومبرّا کنند.
یکی از این احادیث جعلی، آن است که بنی عباس مدّعی شده اند مهدی از آنان است. وهمین مهدی است که خلافت را به عیسی بن مریم تحویل می دهد.
واز آنجایی که نام جعفر منصور دوانیقی خلیفه عباسی که ادّعای مهدویت می کرد، محمد بود وپدرش عبد الله نام داشت، به همین خاطر عباسیان در برخی احادیث وروایات مربوط به مهدی (علیه السلام) دست برده واین جمله «اسم ابیه اسم ابی» را افزوده اند، تا به این صورت ویژگی های این مهدی ساختگی، با امام مهدی (علیه السلام) منطبق گردد. همان شخصیتی که در احادیث صحیح منقول از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) اوصافش به طور کامل ذکر گردیده است وما دلایل فراوانی در اختیار داریم که درستی نظریه بالا-در جعل حدیث-را تأیید می کند.
١) حافظ نعیم بن حماد مروزی(۱۴۷) یکی از استادان امام بخاری است. او اولین کسی است که مسند حدیث را جمع آوری وتدوین کرده است وهم چنین نخستین کسی است که در کتابش «الفتن» اخبار مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) را جمع آوری کرده است. با وجودی که همین شخص احادیث مرتبط با حضرت مهدی را به ٢٠٠ طریق نقل کرده، امّا جمله اضافی «واسم ابیه اسم ابی» را در این مجموعه نیاورده است.
٢) امام احمد بن حنبل با آن که اطلاعات گسترده ای در علم حدیث داشته وبا وجود نزدیکی دوران زندگی او به دوران تابعین صحابه وگستردگی روایاتش در رابطه با حضرت مهدی (علیه السلام)، با این همه، جمله اضافی فوق را هرگز در مسند وروایاتش ذکر نکرده است.
٣) دلیل دیگر آن است که این جمله اضافی در سنن ابو داوود وارد شده واهل حدیث وحافظان روایت واخبار به نقل از او آن را روایت کرده اند وآن که سند این حدیث در روایت ناقلان حدیث به کسانی که از خود ابو داوود یا کسانی که از او نقل حدیث کرده اند منتهی می شود که البته در اسناد وحدیث او این جمله اضافی گنجانده شده است. همین ابو داوود از جمله راویانی به شمار می رود که در نظر علمای جرح وتعدیل، سنّت نبوی را به بازی گرفته است، وتمام کسانی که شرح حال او را نوشته اند، گفته اند: جمله اضافی در این حدیث را ابو داوود به آن افزوده است. به همین خاطر حافظ ابو عبد الله گنجی شافعی شاگرد ابن صلاح، ابو داوود را متّهم می کند که وی اولین کسی است که این جمله اضافی را در این حدیث جعل کرده است(۱۴۸).
۴) دلیل دیگر آن است که امام ترمذی در صحیح خود وابن ماجه در سنن خود وابو نعیم در سه تألیفی که به حضرت اختصاص داده است، عین همین حدیث ابو داوود را کلمه به کلمه نقل کرده اند، وهم چنین مثل همین حدیث را دیگر حفّاظ وناقلان حدیث در آثار خویش آورده اند، امّا هیچ کدام این جمله اضافی را در آن ها ذکر نکرده اند.
۵) دیگر دلیل آن است که ائمّه اطهار (علیهم السلام) احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) را با اسناد صحیح ودرست از جدّ بزرگوارشان، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) نقل نموده اند، وآن را به بیش از ۶۰۰  گونه وشکل روایت کرده اند؛ امّا مطلقا چنین جمله ای را در آن ها نیاورده اند.
بنابراین اگر با مقدمات علم اصول آشنایی داشته باشیم، استناد کردن بر چنین روایتی-در شناخت نام پدر مهدی (علیه السلام)-بنابه گواهی تاریخ از درجه اعتبار ساقط است، اسنادی که تأکید می نماید مهدی منتظر فرزند امام حسن عسکری (علیهما السلام) است. علاوه بر آن، اهل بیت (علیهم السلام) نیز بر این نکته صحّه نهاده اند وبر آن گواهی داده اند. آنان در شهادت وگواهی بر این موضوع تأکید می کنند که فرزندشان مهدی (علیه السلام) از ذرّیه ونسل فاطمه (علیها السلام) است ودوازدهمین امام وپدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) است.
با چنین شواهد فراوانی است که با قاطعیت می گوییم: حدیث نقل شده «اسم ابیه اسم ابی» از پایه بی اساس است. چراکه این شواهد موجب می شود کمترین توجّهی به چنین حدیثی نشود؛ مگر اشخاص بیمار ومتعصّبی که برای علم ارزشی قائل نشده وگواهی تاریخ را نیز مخدوش بدانند، وبه چنان حدّ جسارتی برسند که این موضوع روشن وواضح که با ادلّه علمی وشرعی معتبر به اثبات رسیده را انکار کنند.
اختلاف درباره جدّ بزرگوار مهدی (علیه السلام)
گروهی از علمای اهل سنّت گفته اند که حضرت مهدی (علیه السلام) از فرزندان فاطمه (علیها السلام) ولی از نسل امام حسن مجتبی (علیه السلام) است، این اشخاص بر ادّعای خود دو دلیل اقامه کرده اند:
مبنای دلیل اوّل آنان روایتی است که از علی بن ابی طالب (علیهما السلام) نقل شده است، وبراساس آن، حضرت علی (علیه السلام) به چهره فرزندش امام حسن (علیه السلام) نظر افکنده وفرموده اند: پسرم حسن، همان طور که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده، سرور وآقاست واز صلب او کسی متولّد خواهد شد که هم نام رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است(۱۴۹).
دلیل دوم: به عقیده اهل سنّت در این مسأله که مهدی از فرزندان امام حسن (علیه السلام) باشد، سرّ لطیفی نهفته است وآن این است که امام حسن (علیه السلام) به خاطر رضای خدا از خلافت کناره گرفت وبه همین خاطر پروردگار متعال در میان ذرّیه ونسل او فردی را قرار داد که خلافت به حقّ وعادلانه اش سراسر زمین را فرامی گیرد.
وسنّت الهی درباره بندگانش چنین است که اگر بنده ای به خاطر رضای پروردگار متعال از چیزی درگذرد، خداوند به او یا به نسلش بهتر از آن را عطا می فرماید. امّا چنین منشی با رویه امام حسین (علیه السلام) در تضاد است؛ زیرا وی برای دست یابی به خلافت حریص بود وبه خاطر آن جنگید وکاری از پیش نبرد!
هردو دلیل ذکر شده-که هردو باطل وبی پایه واساسند-را ابن جوزیه(۱۵۰) ارائه کرده است. لکن درباره این حدیث می بایست گفت: دانشمندان اهل سنّت واز جمله، ابن جوزیه که به علم جرح وتعدیل آگاهند، همگی بر ضعف اعتقاد وسست ایمانی اشخاصی که این حدیث را نقل کرده اند، معترف بوده وهم چنین بر مورد اعتماد نبودن وموثّق نبودن اسناد آن، اتّفاق نظر دارند. حتی می شود با مراجعه به کتاب ابن جوزیه(۱۵۱) «المنار المنیف» به ضعف وسستی اساس آن پی برد؛ زیرا خود ابن جوزیه نیز به ضعیف بودن این حدیث قائل است.
امّا این که ادّعا می کند امام حسن (علیه السلام) از خلافت کناره گرفته وامام حسین (علیه السلام) شیفته خلافت بود وبه خاطر آن جنگید، دروغی آشکار وکذب محض است که در حقّ فرزندان رسول خدا (علیهم السلام) واین دو امام بزرگوار روا دانسته است؛ بلکه حتی تحریف واقعیت ها وحوادث ووقایع مشهور تاریخی است.
تاریخ گواهی می دهد که امام حسن (علیه السلام) نه تنها به اختیار خود از خلافت کناره نگرفت، بلکه از روی اضطرار وناچاری واجبار، خلافت را رها کرد؛ به خصوص زمانی که اغلب یارانش، با مکر ودسیسه وحیله معاویه، فریب وعده پول ومقام او را خوردند.
در تاریخ نقل شده معاویه در آن ایامی که با امام حسن (علیه السلام) پیمان صلح بست، وارد کوفه شد ودر حضور امام حسن (علیه السلام) نسبت به امام علی (علیه السلام) بدگویی واسائه ادب کرد. امام حسن (علیه السلام) از جای خود برخاست وگفت: ای کسی که از علی (علیه السلام) بدگویی می کنی من حسنم وعلی پدر من است. تو معاویه ای وپدرت صخر است. مادر من فاطمه دختر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است ومادر تو هند جگر خوار است، جدّ من رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وجدّ تو عتبة بن ربیعه است. مادر بزرگ من خدیجه ومادر بزرگ تو قتیله است. بنابراین اکنون می گویم خداوند لعنت کند کسی را که گمنام تر، حسب ونسبش پلیدتر ودر گذشته وحال شرورتر، کافرتر وریاکارتر است.
گروهی از اهل مسجد کوفه گفتند: آمین. ما نیز می گوییم: آمین.
تو را به خداوند قسم، آیا سبط پاک رسول خدا وفرزند خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه وآله) به خاطر کسی که این چنین پیشینه کفر ونفاق وخباثت اصل ونسبش را تأیید کرده است وبه آن گواهی داده، از خلافت دست می کشد؟
من یقین دارم که جز ناصبی هایی همچون ابن قیم جوزیه که میان برده زادگان واولاد پیامبران فرقی قائل نشده وقدرت تشخیص میان پلیدی وپاکی را ندارد، کسی چنین نظریه ای را بیان نمی کند.
در تاریخ ثبت شده است که امام حسین (علیه السلام) با این که می دانست بنی امیه به هر حال؛ حتی با وجود در آویختن به پرده کعبه، بالاخره او را خواهند کشت، از شهر مکه به سوی عراق روانه شد.
ایشان می فرمایند: به خدا قسم اگر در دل زمین هم باشم این قوم مرا بیرون خواهند آورد تا با کشتنم به مراد خویش دست یابند. به خداوند قسم که اینان مانند یهودیان اصحاب سبت(۱۵۲) در حقّ من ستم می کنند، واز حدّ خارج می شوند.
با این وصف من راه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) را، همان طوری که خودش به من فرمان داد، خواهم رفت، وما از خداییم وبه سوی او باز می گردیم(۱۵۳).
حال چطور می شود که به یک انسان انقلابی، چون امام حسین (علیه السلام) که قبل از به شهادت رسیدنش در میدان جهاد وشهادت، به استقبال مرگ رفته، تهمت دنیاطلبی زده واو را شیفته خلافت دانست؟! چطور است که به فرزند مصطفی (صلّی الله علیه وآله) اتهام دنیا طلبی زده می شود، حال آن که بیانات واظهارات وی در بحبوحه انقلاب وقیامش خلاف چنین تهمت هایی را ثابت می کند. مگر همین حسین نیست که در روز عاشورا فرموده است:
«ای مردم! رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده است: هرکس حاکم ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال، وناقض اوامر ودستورات الهی ومخالف سنّت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است، ومتوجه باشد که وی با ظلم وگناه در میان مردم رفتار می کند، امّا با این وصف، با گفتار وکردار خود در صدد واژگونی حکومت وتغییر چنین حاکمی نباشد، شایسته وسزاوار است که پروردگار متعال او را وارد جهنّم بنماید؛ زیرا چنین حاکمانی مطیع وفرمان بردار شیطان بوده، از اطاعت خدای رحمان سرپیچی کرده، تباهی وفساد را علنا مرتکب شده وحدود الهی را معطّل کنند ومالیات را به خود اختصاص دهند وحرام الهی را حلال وحلالش را حرام می کنند. ومن سزاوارترین فرد در مبارزه با چنین حاکمانی هستم»(۱۵۴).
این جمله امام حسین (علیه السلام) که در آن می فرمایند: «من شایسته ترین شخص در تغییر ومبارزه با چنین حاکمانی هستم» مفسّر جمله سابق ایشان است که فرموده بودند: «من پای در همان راهی خواهم نهاد که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمان داده است وما از خداییم وبه سوی او باز می گردیم.» در واقع ایشان برای تغییر وضعیت منحرف وفاسد که هم جامعه وهم حاکمان را به تباهی کشانده بود، به قصد اجرای اوامر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) راه قیام را برگزید؛ هرچند که در این راه مرگ در کمین ایشان وشهادت سرنوشت حتمی شان بود.
بنابراین صلح امام حسن (علیه السلام) وکربلای امام حسین (علیه السلام) هیچ سنخیتی با دلایل ابن جوزیه در اثبات وجود مهدی (علیه السلام) در بین فرزندان امام حسن (علیه السلام) ندارد. امّا اگر با دقت به دلایل شیعه امامیه در اثبات مهدویت حقّه در میان فرزندان امام حسین (علیه السلام) توجه کنیم، خواهیم دانست که ابن جوزیه وامثال او فقط خیال ها واندیشه های بی اساس، باطل وموهومی، چونان تار عنکبوت را درباره امام مهدی منتظر (علیه السلام) برای خود بافته اند.
امّا علمای شیعه در این مورد، دلایل ومستندات تاریخی ارائه می دهند که براساس آن ها مهدی منتظر (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام)، از نوادگان امام حسین (علیه السلام) است؛ به طوری که ده ها تن از دانشمندان اهل سنّت این مسأله را تأیید می کنند. هرچند که شهادت اهل بیت (علیهم السلام) در این زمینه ما را از هرگواهی دیگری بی نیاز می کند؛ زیرا ائمّه اطهار (علیهم السلام) به اصل ونسب وگذشته وآینده فرزندان خود آگاه تر از هرکس دیگری هستند.
بنابراین اگر با وجود چنین اسنادی، روایاتی را نیز از برادران اهل سنّت نقل کنیم که آنان تصریح وتأکید کنند که مهدی منتظر (علیه السلام) از نسل وفرزند امام حسین (علیه السلام) باشد، بی شک روایت ابو داوود از اعتبار خواهد افتاد. ما در اینجا به تعدادی از این روایات اشاره می کنیم:
اولین روایت از حذیفه است که گفته: نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله) در میان ما خطبه می خواند ودرباره مسائلی که در آینده پیش خواهد آمد صحبت کرده، فرمودند: اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، پروردگار عزیز وجلیل آن یک روز را چنان طولانی می نماید تا آن که فردی از نسل مرا برانگیزد که آن شخص هم نام من است. سلمان فارسی گفت: ای رسول خدا! او از نسل کدام یک از فرزندان شماست؟ حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) در حالی که با دستانش به امام حسین (علیه السلام) می زد، فرمود: وی از نسل پسرم حسین است»(۱۵۵).
دومین روایت در این مورد از ابی وائل است که گفته: امیر المؤمنین علی (علیه السلام) به حسین نگاه انداخت وفرمود: همان طوری که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده، فرزندم حسین سرور کائنات است. خداوند از نسل او فرزندی می آفریند که هم نام رسول خداست ودر شکل وشمایل نیز به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) شباهت دارد. او در حالی که مردم در غفلت به سر می برند قیام می کند وزمین را بعد از آن که از ظلم وجور پر شده، پر از عدل وداد می کند»(۱۵۶).
سومین حدیث، روایتی است که خبر از قیام ونهضت فردی از فرزندان امام حسن (علیه السلام) را در مشرق زمین وبه فاصله اندکی پیش از قیام امام مهدی (علیه السلام) می دهد. وی دارای سیره ومنشی نیکو است.
خبر از ظهور چنین شخصی را هم شیعه وهم سنّی نقل کرده اند. وی در آستانه انقلاب ونهضت خویش است که امام مهدی (علیه السلام) قیام می کند وبه محض شروع قیام ونهضت امام مهدی (علیه السلام) آن آقای حسنی به حضرت ملحق شده وبر مهدی (علیه السلام) سلام داده، وبه ایشان می گوید: آقا! من در فرماندهی این سپاه شایسته تر از تو بوده ومن مهدی هستم. امّا حضرت (علیه السلام) به او می فرماید: من مهدی ام. آن آقای حسنی در جواب می گوید: آیا بر ادّعای خویش دلیل ونشانه ای داری که براساس آن با تو بیعت کنم؟ حضرت مهدی (علیه السلام) به پرنده ای اشاره می کند وآن پرنده بر دستان ایشان می نشیند. سپس چوب خشکی را می کارد که سبز شده وبرگ می دهد. در این لحظه سید حسنی می گوید:
پسر عمو! فرماندهی وولایت حقّ شماست»(۱۵۷).
در برخی روایات که به مسأله قیام امام مهدی (علیه السلام) می پردازد، از «مهدی» به «حسینی» تعبیر شده است.
شریف بزرنجی در مورد حدیث فوق می گوید: این حدیث، هم سودمند است وهم دارای اشکال است. فایده این حدیث آن است که مهدی منتظر (علیه السلام) از فرزندان ونسل امام حسین (علیه السلام) است وپسر عمویش از نوادگان امام حسن (علیه السلام) است(۱۵۸).
خلاصه ونتیجه: اخبار روایت شده از طریق اهل سنّت در نام جدّ بزرگوار حضرت مهدی (علیه السلام) هم متضارب هستند وهم متناقض. برخی از آن ها می گویند وی از نسل امام حسن (علیه السلام) وبرخی دیگر می گویند ایشان فرزند امام حسین (علیه السلام) است. امّا از آنجایی که اسناد تمامی چنین اخبار متناقضی در این موضوع ضعیف است، محکوم به بی پایگی بوده، همه آن ها از درجه اعتبار ساقطند.
واقعیت آن است که در مورد چنین احادیثی تنها علم اصول است که می تواند به بی پایگی آن ها حکم کند، آن هم در صورتی که دلایل محکم ومستنداتی قوی که دیدگاه یکی از دو طرف که با هم در تعارض اند را تأیید نکند. حال آن که چنین مستنداتی به وفور یافت شده ومورد تأیید شیعه وسنّی نیز هست.
احادیثی که تأکید می نماید امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسین (علیه السلام) است بسیار زیاد هستند که به برخی از آنها اشاره می شود:
١) حدیثی که ابو داوود در آن مدّعی است امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسن (علیه السلام) است، نادر وشگفت آور است. از طرفی نیز شواهد ومستندات علمی آن را مورد تأکید وتأیید قرار نداده اند.
در حالی که حدیث نقل شده از حذیفة بن یمان به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) که می فرمایند: مهدی از فرزندان حسین است، مورد قبول وتأیید است.
در روایت دیگری از ابی وائل وبه نقل از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) متن همین حدیث پی گیری شده، به طوری که می توان گفت، حدیث ابی وائل عین حدیث ابو داوود است. ولکن به جای آن که بگوید: «وی به چهره فرزندش حسین نظر افکند» می گوید: «به چهره پسرش حسن نگاه کرد» ؛ مسأله ای که بیانگر تحریف وتصحیف حدیث ابو داوود وبه نفع طرفداران حسنی هاست؛ همان هایی که مدّعی اند مسأله مهدویت از آن فرزند امام حسن (علیه السلام) محمد بن عبد الله حسنی ملقّب به نفس زکیه است.
٢) از جمله نکاتی که مؤید حدیث حذیفة بن یمان به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است، روایتی است که خصوصیات «سید وآقای حسنی» را بیان می کند. شریف بزرنجی به آن استناد کرده وگفته: مهدی از نوادگان حسین (علیه السلام) است وپسر عمویش (سید حسنی) از فرزندان امام حسن (علیه السلام) است.
٣) اخبار واحادیث متواتر ومنقول از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) واهل بیتشان (علیهم السلام) که از طریق عترت پاک نقل گشته، هم چنین احادیث صحیحه وموثّق همگی مؤید این نکته هستند که مهدی منتظر (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) است.
۴) در تأیید شهادت رسول خدا واهل بیت گرامی شان (علیهم السلام) به این که مهدی فرزند امام حسین است، سخنان تعداد زیادی از دانشمندان ومورّخان اهل سنّت که سخنان وجملات برخی از آن ها قبلا آورده شد، وارد شده، سخنانی که تصریح می کنند حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) فرزند امام حسین (علیه السلام) است؛ به طوری که می توان به آن سخنان، به خصوص سخن شعرانی در «الیواقیت والجواهر» وسخنان ابن عربی در «فتوحات مکیه» وسخن دیگران رجوع نمود.
اختلاف مسلمانان درباره عصمت حضرت مهدی (علیه السلام)
بیشتر علمای اهل سنّت معتقدند که عصمت حضرت مهدی (علیه السلام) نه تنها امری غیرقابل تصور است، بلکه برعکس آنان به عصمت حضرت عقیده ندارند، وایشان را یک انسان عادی به حساب می آورند که احتمال ارتکاب برخی گناهان ومعصیت ها، مثل هرانسان دیگری از او می رود. وآن زمان که پروردگار متعال ایشان را به عنوان خلیفه خویش برگزیند، توبه اش را پذیرفته ودر یک شب او را از گمراهی وگناهان برهاند(۱۵۹).
اهل سنّت در این باور به حدیثی منقول از نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله) استناد می کنند که فرموده اند: «مهدی از ما اهل بیت است وخداوند وی را در یک شب اصلاح می کند»(۱۶۰). همه علمای شیعه چنین نظریه ای را در مورد ولی خدا مهدی منتظر (علیه السلام) ردّ می کنند؛ زیرا پروردگار متعال وی را برای محقّق شدن آرزوی پیامبران (علیهم السلام) وعملی گشتن امید همه فرستادگان خود، مصلحان بشری وارج نهادن به جهاد آنان ووسیله پیروزی ایمان بر کفر وبرپایی حکومت الهی ورهایی بشریت از اختلاف وتفرقه وستم وجور نگه داشته است.
دانشمندان شیعه در توضیح وجوب عصمت انبیا (علیهم السلام) واوصیای الهی ادلّه عقلی وشرعی مشهوری ارائه می دهند وبه وسیله آن، ایشان را از ارتکاب گناهان کبیره وصغیره مبرّا می دانند. بلکه حتی معتقدند انبیا واوصیا از هرخطا، فراموشی وهرآنچه که با مروّت وجوانمردی ناسازگار باشد، مبرّایند. آنان اظهار می کنند اگر پیامبر وخلیفه وجانشین شرعی پروردگار، در انجام معصیت مجاز باشد، یا صدور خطا وفراموشی از وی جایز باشد، در این صورت ما با دو حالت سروکار خواهیم داشت:
اوّل آن که پیروی در ارتکاب گناهان از چنین انسانی جایز بلکه ضروری وواجب است، چرا که پروردگار متعال اقتدا کردن وتبعیت از او را بر انسان ها واجب گردانیده است، وبا توجه به ادلّه شرعی وعقلی چنین امری از اساس باطل است.
دوّم آن که اگر معتقد به لزوم تبعیت از وی، که برگزیده الهی است نباشیم، در این صورت چنین مسأله ای با مأموریت پیامبران وخلفای او منافات دارد.
مأموریتی که براساس آن پیامبران واجب الاطاعة هستند تا احکام الهی بر روی زمین تطبیق واجرا گردد وبدین وسیله راه درست از گمراهی، حقّ از باطل ومؤمن از فاسق تشخیص داده شود.
عینا همین دلیل در اثبات عصمت دوازده امام (علیهم السلام) جانشینان خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه وآله) کاربرد دارد؛ زیرا پروردگار، آنان را به عنوان خلیفه در روی زمین برگزیده است تا رهبران خلق به سوی راه راست وامینان دین خدا ونگهبانان ومفسران قرآن بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) باشند. ﴿لِئَلاّ یکونَ لِلنّاسِ عَلَی اَللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ﴾(۱۶۱).
اهل بیت (علیهم السلام) حجت های الهی بعد از خاتم المرسلین در بین مردم هستند.
چنان که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در وصف آن ها فرموده است: در بین هرنسلی از امّت من، فرد عادلی از اهل بیتم وجود دارد که انحراف گمراهان ومسلک باطلان وتفسیر جاهلان را از دین اسلام وقرآن دور می کنند»(۱۶۲).
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در حدیث ثقلین این چنین در کنار سفارش به قرآن کریم به رعایت حقّ اهل بیت (علیهم السلام) نیز سفارش می نماید: «هرگز بر قرآن واهل بیت پیشی نجویید که هلاک می شوید ودر حقّ آن ها کوتاهی نکنید که هلاک می گردید وخود را داناتر از آنان به حساب نیاورید، زیرا که آن دو آگاه تر وداناترند»(۱۶۳).
اهل بیت (علیهم السلام) جانشینان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) در میان امّتش هستند، واگر انجام گناه برای آنان جایز باشد ودچار خطا واشتباه وفراموشی شوند، در این صورت چه فرقی میان آنان ودیگران وجود دارد تا براساس آن، برتری اهل بیت بر دیگران به اثبات رسد؟ وبدین صورت آنان واجب الاطاعة شده ویا فرمان به اقتدا کردن به آنان داده شود. مگر می شود رهبری امّت به عصیانگران داده شود؟ آیا گناه کاران ستمگر که در حقّ خویش نیز ستم روا می دارند، می توانند هدایت ورهبری مسلمانان را عهده دار شوند، واز دین در مقابل تحریف منحرفین ودروغ پردازی مدّعیان وتأویل وتفسیر جاهلان حمایت نمایند؟ یا مسلمانان را از شرّ حاکمان گمراه محفوظ دارند؟!
این جمله که «بر قرآن واهل بیت سبقت نگیرید؛ زیرا که هلاک می شوید ویا در حقّ آن ها کوتاهی نکنید چرا که هلاک می شوید وخود را از آن دو داناتر نشمرید که آنان از شما داناترند» خود دلیلی بر عصمت قرآن از نقص، وعصمت رهبری اهل بیت (علیهم السلام) از هرخطا وگناهی است. به همین خاطر است که پیش افتادن بر آنان یا کوتاهی کردن در پیروی از راه ایشان، به هلاکت ونابودی وگمراهی منتهی می گردد.
پس کسانی که مدّعی مقام مرجعیت علمی ورهبری سیاسی جامعه در مقابل مرجعیت اهل بیت (علیهم السلام) وامامت آنان شده اند، در زمره سبقت گرفتگان بر آنان هستند که ستمگران در حقّ منزلت وجایگاه ایشان در بین امّت، متجاوزان ونادیده گرفتگان به حقوقشان، وکوتاهی کنندگان در پیوستن به قافله آنان ومخالفان سفارش رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) درباره اهل بیت (علیهم السلام) به حساب می آیند.
آنچه در پی می آید نگاهی گذرا به برخی از متون ونصوص قرآنی ونبوی (صلّی الله علیه وآله) است که بیانگر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) می باشد:
پروردگار متعال می فرمایند: ﴿إِنَّما یرِیدُ اَللهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیتِ ویطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً﴾(۱۶۴) پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) در ده ها حدیث، مفهوم این آیه را تفسیر فرموده اند وبیان داشته اند که این آیه بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) ومبرّا بودنشان از هرخطا وگناهی دلالت می کند. رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده اند: «من واهل بیتم از گناه پاک گشته ایم»(۱۶۵) وفرموده اند: «هرکس که دوست دارد مانند من زندگی کند ومثل من بمیرد ودر بهشتی که همان بهشت جاودان باشد وخداوند به آن وعده داده است وارد گردد، می بایست بعد از من ولایت علی وسنتش وذریه اش را بپذیرد؛ زیرا آنان شما را هرگز از راه هدایت به در نکرده وابدا به گمراهی واردتان نکنند»(۱۶۶). باز هم ایشان (صلّی الله علیه وآله) فرموده اند: «مثل اهل بیتم در میان شما چونان کشتی نوح است، هرکس به آن پیوست نجات یابد وهرکس با آن همراه نگشت، غرق شود»(۱۶۷).
وفرموده اند: «من در میان شما دو چیز گران بها؛ یعنی قرآن واهل بیتم را به جای خواهم گذاشت. این دو از هم جدا نخواهند گشت تا زمانی که با هم در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند»(۱۶۸).
همچنان که ملاحظه می شود، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) گاهی طهارت وعصمت ائمّه اطهار (علیهم السلام) از تمامی گناهان را مورد تأکید قرار داده وگاه از امّت می خواهد که به ولایت آنان تمسّک جویند واز سیره شان تبعیت کنند. سپس رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) علّت چنین درخواستی را این چنین بیان فرموده اند: زیرا که امامان هرگز شما را از راه حقّ بیرون نبرده وابدا به سوی گمراهی نخواهند کشانید.
کلمه «لن» حرف نفی، نصب واستقبال است. زمخشری در این باره می گوید:
کلمه «لن» افاده تأبید (ابدیت وجاودانگی) وتأکید می نماید. بنابراین معنای این جمله پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) چه در حال وچه در آینده، اثبات عصمت اهل بیت (علیهم السلام) است. به همین خاطر است که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) پایبندی به راه وسیره ائمّه اطهار (علیه السلام) را به کشتی نوح تشبیه کرده اند، به طوری که هرکس با آن کشتی همراه شود نجات یابد وهرکه با آن همراه نشود، غرق گردد ودر تاریکی گمراهی وتباهی هلاک گردد.
امّا پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در حدیث ثقلین، اهل بیت (علیهم السلام) را با قرآن همراه کرده ودر هدایت کردن خلق، آن دو را هم سان دانسته، فرموده اند: «مادامی که بعد از من به قرآن واهل بیت چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد»(۱۶۹). این حدیث نیز حرف «لن» ابدی دارد وتأکیدی است بر جاودانگی وهمیشگی پاکی وعصمت اهل بیت (علیهم السلام) از هرگمراهی وضلالتی، آنچنان عصمتی که با عصمت قرآن برابری کند؛ زیرا در این حدیث اسم اهل بیت با قرآن همراه شده وآنان در هدایت نمودن امّت اسلامی با قرآن برابر ومساوی اند.
بنابراین، این حدیث وده ها حدیث دیگر که مجال پرداختن به تمامی آن ها نیست، احادیثی هستند که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) آن ها را برای امّت اسلامی واطاعت امر الهی مطرح نموده اند تا آیه تطهیر را تفسیر کنند.
پروردگار متعال، خاتم پیامبرانش را با چنین آیاتی مورد خطاب قرار داده است: «وقرآن را بر تو فرستادیم تا آیات نازل شده را برای مردمان بیان کنی، باشد که مردم در آن ها تفکر وتعقّل نمایند»(۱۷۰) ودر آیه دیگری می فرماید: «محمد! بگو من بابت رسالتم از شما هیچ اجر وپاداشی جز نیکی ومحبّت نسبت به نزدیکان نمی خواهم»(۱۷۱).
این آیات، دلیلی است بر وجوب محبّت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) که برای اثبات پاکی وعصمت آنان ومبرّا بودنشان از گناهان وجرایم واز هرآنچه که به عصمت آنان لطمه وارد سازد، یا از منزلتشان بکاهد، کفایت می کند؛ زیرا پروردگار متعال با هیچ ایل وتباری عهد اخوت وخویشاوندی نبسته است وبه همین خاطر دسته ای از مردم را بر گروه دیگر ترجیح نداده است. واین همان مفهوم طبقه بندی مردم در جامعه عدالت جوی توحیدی است، که اگر معیاری مثبت وارزشی در ذات جماعت وگروه برتری یافته وجود نداشت جانشینی را در میان آنان قرار نمی داد. ارزش هایی مثل انتخاب شدن به عنوان جانشینان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وبه خاطر مزیت های اعتقادی، ایمانی، عملی ورهبری بی نظیر وعالی که به آنان ارزانی داشته است، مزیت هایی که مانند آن ها در وجود هیچ یک از افراد اجتماع وجود ندارد. با توجه به این امتیازات است که امکان تصور نزدیک شدنشان به گناه وخباثت ممکن نشده ودر حال نیز احتمال ارتکاب زشتی وگناه ریز ودرشت از آنان متصور نیست. زیرا خطاب کردن مردم به وجوب محبّت آنان به صورت عموم واطلاق ثابت شده وهمه دوران ها را فرامی گیرد.
بنابراین دوری آنان از گناهان چه در زندگی فردی وچه در زندگی اجتماعی شان، در حال وآینده پابرجا وپایدار است؛ زیرا خداوند-تبارک وتعالی- ابراز این چنین محبّت ارزشمندی را نسبت به انسان های گناهکار ومجرم واجب نمی کند. حتّی ابراز چنین محبّتی را نسبت به مؤمنانی که غیر معصوم هستند واجب نمی کند؛ زیرا ارتکاب کمترین مخالفتی از طرف هرشخصی با دین خدا، منجر به خروج آنان از جرگه اهل مودّت ومحبّت الهی خواهد شد، مگر آن که با توبه مجددا به سوی حقّ بازگردند.
این در حالی است که در قرآن کریم مطلقا ابراز محبّت ومودّت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) امری است واجب، مسأله ای که موجب می شود هرگز در مورد اهل بیت (علیهم السلام) تصور ارتکاب گناه را نداده واحتمال خروج آنان از حدود رضای پروردگار را حتی به اندازه یک لحظه در طول تمامی زندگی شان ندهیم.
وبدین سان متوجّه می شویم آیه مودّت مفهوم کلمه «لن» تأبیدی وتأکیدی که مفهوم استمرار وابدیت عصمت اهل بیت (علیهم السلام) را افاده می کند، تحکیم می بخشد. آنجا که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده: «اهل بیت، هرگز امّت را از راه هدایت بیرون نکرده وابدا آنان را به سوی گمراهی نمی کشاند.» وسخن دیگر ایشان (صلّی الله علیه وآله) که می فرمایند: «مادامی که بعد از من به این دو-قرآن وعترت- تمسّک می جویید، مطمئنّا گمراه نخواهید شد».
ماورای اثبات عصمت اهل بیت (علیهم السلام)، حکمتی الهی ای، جز شایستگی ولیاقت آنان در پذیرش وعهده دار شدن بار مسؤولیت جانشینی وخلافت الهی بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وجود ندارد. اگر چنین منزلت ومنصب رهبری الهی در مورد آنان ثابت نشده بود، پروردگار متعال در قرآن کریم محبّت آنان را بر دیگر مؤمنین وامّت اسلامی واجب نمی کرد. هم چنین به وجوب ولزوم صلوات بر آنان توأم با صلوات بر خاتم المرسلین (صلّی الله علیه وآله) دستور نمی داد. در حالی که خداوند بزرگ آن صلوات را از جمله شروط قبولی نماز مسلمانان برشمرده است.
یکی از یاران رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) از ایشان سؤال کرد: به ما بیاموز که چگونه بر تو درود وصلوات بفرستیم؟ حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) فرمود: در هنگام صلوات بگویید:
«اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد کما صلّیت علی إبراهیم وآل إبراهیم إنّک حمید مجید. اللهمّ بارک علی محمّد وآل محمّد کما بارکت علی إبراهیم وعلی آل إبراهیم إنّک حمید مجید»(۱۷۲).
امام شافعی درباره وجوب محبّت الهی مختص به اهل بیت در اشعار معروف خویش که درباره آنان سروده، چنین گفته است:

یا آلَ بَیتِ رَسُولِ الله حُبُّکمُ * * * فَرضُ مِنَ الله فِی القُرآنِ أَنزَلَهُ
کفاکم مِن عَظِیمِ الشَّأنِ أَنَّکمُ * * * مَن لَم یصَلِّ عَلَیکم لا صَلاةَ لَهُ(۱۷۳)

در بیت اول این شعر به آیه مودّت اشاره شده ودر دوّمین بیت به واجب بودن صلوات بر آنان همراه وصلوات بر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) تأکید شده است.
بنابراین استناد واستدلال نمودن بر حدیث «مهدی از ما اهل بیت است وخداوند او را در یک شب اصلاح کند وسر وسامان دهد» در نفی عصمت اهل بیت (علیهم السلام) باطل وبی اساس است؛ زیرا عصمت ایشان با دلایل روشن قرآنی وروایات صحیح نبوی به اثبات رسیده است، ومهدی (علیه السلام) نیز یکی از آنان است.
پس بنابه همان دلایل وبراهین، عصمت ایشان ثابت می شود.
امّا منظور از جمله «خداوند او را در یک شب اصلاح می کند.» این است که ایشان در یک شب امکان سیطره بر حاکمیت وتسلط بر دستگاه های حکومتی حجاز را به دست خواهد آورد، وحدیث موردنظر این چنین روایت شده است:
«یخرج المهدی من ولدی یصلح الله أمره فی لیلة واحدة»(۱۷۴). کلمه یخرج بیش از صدبار در کتاب های اخبار وملاحم وفتن به مفهوم انقلاب کردن وبه سمت میدان جنگ رفتن، به کار رفته است. وکلمه «امر» یا «امره» در همین مراجع بیش از پنجاه بار به معنای سیطره، خلافت، حکمرانی ودولت، به کار رفته است.
بنابراین معنای حدیث موردنظر این چنین است: «مهدی (علیه السلام) که از نسل من است، قیام می کند وانقلاب ونبردش را علیه دشمنان خدا آشکار وعلنی می نماید، خداوند او را نصرت ویاری رسانده ودر یک شب مسأله حاکمیت وخلافتش را سروسامان می دهد.» حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) در روایت دیگری فرموده اند: «یصلح الله فی لیلة واحدة» ایشان (صلّی الله علیه وآله) در حدیث دیگری در توضیح همین جمله فرموده اند: «شخصی از اهل بیت من قیام می کند وخداوند-تبارک وتعالی-به وسیله او امور مسلمانان را سروسامان می دهد»(۱۷۵).
شیخ علی بن سلطان حنفی در توضیح مفهوم حدیث «یصلحه الله فی لیلة واحدة»(۱۷۶) می گوید: «یعنی مسأله حاکمیت وجایگاه وشأن ومنزلتشان را در یک شب سروسامان می دهد، بلکه حتی در یک ساعت از شب این کار صورت می گیرد، به طوری که اهل حلّ وعقد ومشاوران ومعاونان حضرت مهدی (علیه السلام) بر خلافت ایشان متّحد ومتّفق می شوند.» ایشان مفهوم «إصلاح أمره فی لیلة واحدة» را به معنی استقرار خلافت حضرت در طول یک ساعت از شب دانسته، وتوافق اهل حلّ وعقد، ومشاوران ومعاونان حضرت مهدی (علیه السلام) را بر مسأله موردنظر در همان شب می دانند.
اهل حلّ وعقد زمان حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) وزیران ومشاوران آن حضرتند وتعداد آنان ٣١٣ نفر است. آنان کسانی هستند که پروردگار متعال ایشان را از کشورهای مختلف برای یاری حضرت مهدی (علیه السلام) دور هم جمع می کند. این مردان در همان شب در مکه بین رکن ومقام ابراهیم (علیه السلام) با حضرت مهدی (علیه السلام) بیعت می کنند وبعد از آن، حضرت مهدی (علیه السلام) فرمان سیطره بر تمامی مراکز قدرت وسلاح مملکت حجاز را طی یک ساعت ودر همان شب بدون هرگونه جنگ، خونریزی ومقاومت صادر می کند. چنان که در این مورد از ابو هریره چنین روایتی نقل شده است: «مهدی بین رکن ومقام با آن مردان بیعت می نماید، بدون آن که در آن قیام حتی کسی را از خواب بیدار کرده وخونی را بریزد»(۱۷۷). این روایت ابو هریره بیعت ایشان را با آن مردان در محدوده زمانی تسلّط حضرت مهدی (علیه السلام) بر کشور حجاز ودر طول یک شب توصیف کرده که با معنای حدیث «لا یوقظ نآئما ولا یهریق دما» سازگار است. واین روایت عینا با سخن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) که می فرمایند: «یصلح الله أمره فی لیلة واحدة» مطابقت دارد، به طوری که حضرت مهدی (علیه السلام) می تواند حکومت وقدرت کشور حجاز (عربستان) را در آن شب در اختیار خود بگیرد.
این حدیث ابو هریره تنها در حدود همان یک شب که ایشان بدون هرگونه خونریزی، جار وجنجال، رنج وزحمت ومقاومت به موفقیت می رسد، منطبق است. امّا امام مهدی (علیه السلام) سلاله ونوه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در روزها وشب های بعد، شدت عمل به خرج می دهد وبا سران کفر ومخالفان خود، روش برخورد مسلّحانه را در پیش می گیرد. ابتدا آنان را خلع سلاح نموده وبعد سران کفر را نابود کرده، سرکردگانشان را یکی پس از دیگری از سر راه خود برمی دارد. تا آن که رسانه های گروهی عرب مخالف با مهدی (علیه السلام)، هیاهو وجار وجنجال راه انداخته وادّعا می کنند: «اگر او فرزند فاطمه است، بی شک با مردم به نرمی ورأفت برخورد ورفتار می کرد.» وهمین جمله بیان کننده مفهوم حدیثی است که می گوید: «اگر مردم می دانستند حضرت مهدی (علیه السلام)، زمانی که قیام می کند چه ها می کند، اغلبشان دوست داشتند به خاطر مردمانی که می کشد، او را نمی دیدند.» حضرت مهدی (علیه السلام) ابتدا به سراغ قریشیان رفته وهمه آنان را به قتل می رساند وبه طوری که بسیاری از مردم می گویند: «او از اهل بیت محمد وآل او نیست واگر از آل محمد می بود بی تردید با رأفت ومهربانی برخورد می کرد»(۱۷۸).
اختلاف امّت اسلامی در غیبت امام زمان (علیه السلام)
علمای شیعی اتّفاق نظر دارند که سال غیبت مهدی منتظر (علیه السلام) سال ٢۶١ ه‍. ق است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده می باشد، تا زمانی که خداوند متعال اجازه ظهور به ایشان دهد.
علمای شیعه چنین باوری را براساس تکیه بر احادیث وروایت های نقل شده از نبی اکرم واهل بیتش (علیهم السلام) در باب غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) اظهار داشته اند؛ روایاتی که پیش از رخ دادن غیبت ویا برخی از آن ها صد سال ویا دویست سال قبل از ولادت مهدی (علیه السلام) صادر شده است. صحبت از قضیه غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) ضمن گفت وگویی که بین رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) وابو عماره یهودی انجام شده، بدین شرح می باشد: پیامبر (صلّی الله علیه وآله) از او پرسید: ای ابو عماره! آیا اسباط را می شناسی؟ گفت: آری، ای رسول خدا! آنان دوازده تن بودند وآخرینشان لاوی بن برخیا است. وی همان کسی بود که مدّتی طولانی از میان بنی اسرائیل غایب بود، سپس برگشت وپروردگار به وسیله او آیینش را که کهنه وفرسوده شده بود، از نو احیا کرد. وی با پادشاهی به نام قرشطیا جنگ کرد واو را کشت.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمود: همانند چنین شخصیتی که در میان بنی اسرائیل بوده، دقیقا وعینا در میان امّت من وجود دارد. وی دوازدهمین فرزند من است وپنهان می شود ومدت ها میان خلق دیده نمی شود. تا آن گاه که زمانی فرا می رسد که از اسلام جز نامی واز قرآن کریم جز خطوط وکلماتی باقی نمی ماند. در چنین اوضاعی است که خداوند متعال اجازه قیام وانقلاب را به ایشان می دهد. او اسلام را آشکار کرده، دین خدا را از نو زنده می کند(۱۷۹).
از اصبغ بن نباته روایت شده که می گوید: من خدمت امام علی امیر المؤمنین (علیه السلام) رسیدم، عرض کردم: یا امیر المؤمنین! چه شده است که می بینم سخت ذهنتان مشغول شده وبه زمین خیره شده اید؟ آیا به خاطر میل ورغبت به دنیا است؟
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «نه به خدا قسم! من هرگز به دنیا میل نداشته ام. امّا داشتم درباره مولودی از نسل خویش می اندیشیدم؛ یازدهمین فرزندم، وی همان مهدی است که زمین را بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد، از عدل وداد پر می کند. وی دارای غیبتی است که در آن، اقوام وگروهی گمراه شوند وگروه دیگری هدایت شوند»(۱۸۰).
ودر روایت دیگری فرمودند: «خداوندا! حقّ است که زمین از وجود قائمی که برای رضای تو قیام کند خالی نباشد که دارای برهانی آشکار ومشهور، یا حجّتی پنهان وغیبی باشد تا براهین وبینات الهی محو وباطل نگردد»(۱۸۱).
ابن ابی الحدید همین سخن را از امام علی (علیه السلام) ذکر نموده وضمن شرح وتبیین آن فرموده است: «پروردگارا! حقّ است که از وجود قائمی در زمین که با برهان قاطع الهی است حمایت گردد، وهر عصر ودورانی نیز از وجود کسی که به خاطر تو-ای پروردگار-بر امور مردم سیطره وحاکم است، خالی نباشد.»
ابن ابی الحدید تبیین امام (علیه السلام) را شرح داده، می گوید: این جمله تا حدّ زیادی بر عقیده ومذهب امامیه تأکید وتأیید می کند. در صورتی که هم کیشان ما (اهل سنّت) از آن-خالی نبودن زمین از حجّت-به نام ابدال (جانشینی) تعبیر کرده ومی گویند در روایات نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله) از آنان به عنوان کسانی که در روی زمین در گردش هستند نام برده که برخی از ایشان معروف وشناخته شده اند وگروهی نیز ناشناخته اند واین افراد نمی میرند تا آن که معرّفی وشناساندن جانشینان را به انجام برسانند.
چنین برداشتی که ابن ابی الحدید از سخنان حضرت علی (علیه السلام) دارد، درست نیست وجمله «لا تخلو الأرض من قآئم بحجّة الله تعالی» به این نکته اشاره می کند که این فرد قائم، با پشت گرمی به براهین الهی وداشتن قدرت تسلط بر حاکمیت مردم است که دارای مسؤولیت ورسالت الهی خواهد شد، واز جانب خدای متعال مجهز به تمامی برهان ها ودلایل قاطع ودانش واضح الهی برای هدایت بندگان ورهانیدن آنان از شرّ گمراهان، کافران، مشرکان واهل عناد است. پروردگار با دادن چنین امکاناتی به وی او را بر مقدّرات وسرنوشت بندگانش مسلّط ساخته است.
البته این مفهومی که از جمله امام علی (علیه السلام) فهمیده می شود غیر از آن چیزی است که ابن ابی الحدید گفته است. امام فرموده: «لکیلا یخلو الزّمان ممّن هو مهیمن لله تعالی علی عباده ومسیطر علیهم»(۱۸۲) واین ویژگی هایی که امام علی (علیه السلام) برای قائم به حجج الهی ورهبری بر بندگان خدا برشمرده، با آن دسته از افرادی که ابن ابی الحدید از آنان به نام ابدال (جانشینان) نام برده، منطبق نمی شود؛ زیرا ابدال، مردان عبادت وعرفانند، وهیچ رابطه ای با مردم نداشته وهیچ گونه خصومت ودشمنی نیز با حاکمان ستمگر زمانشان ندارند. بنابراین معنی ندارد که امام علی (علیه السلام) آنان را با چنین خصوصیات وتعابیری وصف کند: «قیام کننده ای که انقلابش را آشکار نماید، یا مشهور است ویا خائف وپنهان؛ زیرا می خواهد بینات الهی وبراهین خدایی باطل نگردد.» چرا که اوصافی چون، از او هراس، خوف وترس داشتن، از ویژگی های مردان صاحب شریعت وجهادگر است که کیان وارکان حاکمان جور، وحکومت های ستمگر را تهدید می نمایند. آنان بر جان خویش از جانب سلطان ظالم وحاکم ستمگر بیمناکند واز طرفی نیز حاکمان جور بر حکومت وقدرت وجان خویش از آنان می ترسند. وهمین ها از ویژگی های مهدی منتظر (علیه السلام) است که براساس روایاتی که از اجدادش نقل شده است، مهدی از بیم جان خویش وکشته شدن است که غیبت کرده است.
امّا بیشتر دانشمندان اهل سنّت اعتقاد به غایب بودن مهدی منتظر (علیه السلام) را به ریشخند گرفته، آن را نوعی خیال ووهم وجنون می دانند. دسته ای از آنان در این باره سخنان دور از تصوّری دارند که در آن ها پیروان اهل بیت (علیهم السلام) را به تمسخر واستهزا می گیرند. آنان در ردّ غیبت مهدی (علیه السلام) دو دلیل می آورند:
در دلیل اوّل خود می گویند: مهدی، فرزند حسن عسکری، فوت کرده است.
در دوّمین دلیل اظهار می کنند: امکان زنده ماندن مهدی (علیه السلام) طی قرن های متمادی؛ یعنی از قرن سوّم (٢۵۵ ه‍ ق) تا عصر حاضر بعید می باشد.
امّا در پاسخ به دلایل آن ها باید گفت: این که می گویند حضرت مهدی منتظر (علیه السلام) وفات یافته، تنها ادّعایی بی اساس است، چرا که متّکی بر هیچ سند وبرهانی نیست. وبنا به ادلّه تاریخی، به دنیا آمدن ایشان به اثبات رسیده است وتعدادی از مورّخان وعلمای اهل سنّت بر آن صحّه گذاشته وبه آن گواهی داده اند. وبیشتر آنان شرح حال او را در آثار خویش ذکر کرده اند وگفته اند: وی تنها فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) بوده است-که در صفحات پیشین همین کتاب به گفتار آنان اشاره شد-حتی یک نفر هم سراغ نداریم که بر فوت آن حضرت تصریح کرده، یا تاریخی را معین کرده باشد. به طوری که در شرح حال نویسی افراد ومشاهیر، اختلاف در زمان ومکان ولادت اشخاص وافراد، امری رایج ومرسوم است. وبه محض این که ستاره تولّد فرد مشهوری بدرخشد ونام وآوازه اش بلند گردد، مورّخان وشرح حال نویسان، آفاق را خیلی زود در می نوردند وشخصیت او را به دقّت مورد بررسی قرار داده وریزترین مسائل زندگی شان را نوشته وتاریخ وفاتش را ذکر می کنند.
امّا در ارتباط با حضرت مهدی (علیه السلام) چنین موضوعی کاملا برعکس است، چرا که مورّخان تاریخ ولادتشان را می دانند امّا راجع به زندگی بعد از تولد ایشان چیزی نمی دانند.
با وجودی که تاریخ نویسان در شرح حال وبیان زندگی اش اظهار می کنند:
زمانی که پدر بزرگوارش فوت نمود، مهدی پنج ساله بود وپروردگار متعال در همان سنین خردسالی، بردباری، حکمت وقدرت تشخیص حقّ از باطل را به وی عطا فرمود، همان طوری که قبلا دانش وحکمت را به یحیی، فرزند زکریای نبی (علیه السلام) ارزانی داشته بود(۱۸۳).
معنی سخنان آنان این است که، محمّد بن حسن عسکری در اوان کودکی اش در زمره مشاهیر واعلام، بلکه شخصیتی استثنایی وبی نظیر بوده که تاریخ اسلامی مانند او را به خود ندیده است.
در اینجا سؤالی که هرانسان عاقل می بایست از خود بپرسد این است که:
چطور است مورّخان، تاریخ فوت این شخصیت استثنایی اسلامی را از یاد برده اند؟ ودرباره فعالیت های علمی ونقش اجتماعی وسیاسی او در بین جامعه وامّت اسلامی سخنی به میان نیاورده ودر مورد زمان رحلت او چیزی نمی دانند؟
بنابراین به عقیده شیعه، ادّعای وفات محمّد بن حسن عسکری یعنی مهدی منتظر (علیه السلام) دارای هیچ پشتوانه وسند معتبر تاریخی نیست؛ نکته ای که بر درستی باور شیعه در مورد غیبت وی از انظار عمومی وزنده بودنشان تا عصر حاضر، صحّه می گذارد.
امّا این که برخی زنده بودن انسانی را طی قرون متمادی ناممکن می دانند واظهار می کنند که چنین امری با طبیعت وسرشت اشیا وسنّت های جاری عمر بشر در تضاد است، کاملا مردود می باشد؛ زیرا تعدادی از پیامبران واولیای الهی وجود دارند که ده ها قرن می زیسته وبعد فوت نموده اند؛ مثلا حضرت نوح (علیه السلام) قبل از آمدن طوفان،٩۵٠ سال در بین قومش تبلیغ کرد. وآیه ذیل در قرآن کریم بر این موضوع شهادت می دهد. «نوح در میان قومش ٩۵٠ سال باقی مانده وبعد طوفان آنان را فراگرفت»(۱۸۴). امّا قرآن کریم نفرموده که نوح (علیه السلام) بعد از طوفان چند سال به زندگی ادامه داد، ولی از برخی منابع عهد عتیق (تورات) وعهد جدید (انجیل) چنین برمی آید که حضرت نوح (علیه السلام) مجموعا ٢۵٠٠ سال زندگی کرده است. منابع قابل اعتماد اسلامی نیز می گویند، برخی از پیامبران واولیای الهی با وجودی که قرن ها قبل از محمد بن حسن عسکری (علیه السلام)، از دیده ها وانظار پنهان شده اند، امّا آنان تاکنون نیز زنده هستند؛ افرادی چون خضر والیاس (علیهما السلام) از جمله اولیا وپیامبرانی هستند که قبل از موسی (علیه السلام) پیامبر خدا بوده اند امّا تا الآن زنده اند. هم چنین عیسی فرزند مریم «روح الله» از جمله پیامبرانی است که براساس روایات اسلامی هنوز هم زنده است، عیسایی که قرآن کریم درباره او فرموده: وی هرگز نمرده است وتا زمانی که از آسمان فرود آید ومسیحیان را به اسلام هدایت وراهنمایی کند، نخواهد مرد.
قرآن کریم فرموده است: «بی تردید همه اهل کتاب «مسیحیان ویهودیان» قبل از مرگ مسیح به او ایمان خواهند آورد وروز قیامت، عیسی مسیح است که بر ایشان گواه خواهد بود»(۱۸۵).
پس اگر قرار است تمامی این افراد عمری طولانی داشته باشند وتا الآن هم تعدادی از آنان در قید حیات باشند، چه مانعی دارد منجی عالم بشریت قرن های متمادی به خاطر همان اهداف واغراض الهی زنده باشد؟ آن هم اهدافی که موجب شده انبیای گذشته وپیامبران قبلی، دارای عمری طولانی باشند، با وجودی که عمر وغیبت امام زمان (علیه السلام) تاکنون به مقدار نیمی از عمر آنان نیست.
از طرفی، عقیده وباور برادران اهل سنّت در مورد عمر طولانی دجّال یک چشم؛ همان شخصیت گمراه کننده وبه تباهی کشاننده بشریت در آخر الزمان، بسیار عجیب وغریب است.
آنان معتقدند دجّال در زمان پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به دنیا آمده وتاکنون زنده واز دیده ها پنهان است ودر دورانی که فقط خداوند-تبارک وتعالی-از آن زمان آگاه است خروج خواهد کرد، تا مردم را گمراه نموده وهمگان را به شرک وکفر دعوت کند. با این وصف، اهل سنّت، غیبت نجات دهنده بشریت از ظلم وستم وبرآورنده آرزوی همه انبیای الهی در آخر الزّمان را به استهزا وریشخند می گیرند! ما نمی دانیم چگونه است که اعتقاد به غیبت مفسدی چون دجّال موجب تمسخر واستهزا واقع نمی شود، امّا اعتقاد داشتن به غیبت مهدی منتظر (علیه السلام) پسر خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه وآله) باعث ریشخند وتمسخر می گردد؟! آن هم با وجودی که ادلّه قرآنی وتاریخی بر به وقوع پیوستن ومحقّق شدن این واقعه تاریخی گواهند وپیامبر واهل بیتش (علیهم السلام) خبر از غیبت ایشان داده اند. امّا نه تاریخ امّت های گذشته ونه قرآن کریم، هیچ کدام خبر غایب شدن افراد تبهکار ومفسدی که قرن ها بعد، ظهور خواهند نمود تا با ظهور خود فساد وتباهی را در روی زمین رواج دهند را نداده اند.
از جمله دلایلی که مکتب اهل بیت (علیهم السلام) بر وجود وحضور مهدی (علیه السلام) در بین امّت اسلامی تأکید می کنند، حدیث وجمله مشهور رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) است که فرموده اند: «إنّی تارک فیکم الثّقلین، کتاب الله حبل ممدود بین السّمآء والأرض وعترتی أهل بیتی وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض»(۱۸۶).
هم چنین فرموده اند: پیوسته آیین اسلام، با وجود دوازده امام وجانشین که همگی از قریشند، سربلند وعزیز خواهد بود. سؤال شد بعد از آنان چه خواهد شد؟ فرمود: آن وقت، قتل وفتنه، وهرج ومرج مردمان را فراخواهد گرفت(۱۸۷).
هم چنین ایشان فرموده اند: ستارگان، امان اهل آسمانند وچون ستارگان از بین بروند وعده الهی نسبت به اهل آسمان حتمی شود. ومن مادامی که زنده هستم، امان مؤمنان می باشم وزمانی که فوت کنم، آنچه وعده داده شده اند به سراغشان آید. واهل بیتم امان امّتم هستند وآن وقت که اهل بیتم از بین بروند، آنچه امّت به آن وعده داده شده اند، خواهد شد(۱۸۸).
حدیث نخست-در میان سه حدیث ذکر شده-بر ملازمت وهمراهی اهل بیت (علیهم السلام) با قرآن کریم دلالت می کند. اهل بیت هرگز از قرآن جدا نشده تا آن که در روز قیامت با هم بر حوض کوثر وارد شوند. هریک از امامان (علیهم السلام) چنین همراهانی را بنا به مقتضیات دوران امامت خویش مورد ملاحظه وتوجه قرار می دهند وبراساس آن به هدایت مردم وحمایت ودفاع از دین خدا برمی خیزند.
آنان در دوران امامت خود، مانع تحریف دین به وسیله ظالمان وکژاندیشان می شوند. امامان همان گونه که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در وصفشان فرموده است، این چنین اند: جانشینان من در میان امّتم ودر هرعصر وزمانی، افرادی عادل از اهل بیت من هستند، آنان دین خدا را از انحراف، وتحریف غلوکنندگان، وتندروی تندروها، وزشت اندیشی کژاندیشان، وتأویل جاهلان ونادانان دور نگه می دارند(۱۸۹).
امّا دومین حدیث که در آن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمودند: «دین اسلام با وجود دوازده امام که همه از قریش هستند، همیشه ارجمند وعزیز باقی خواهد ماند.» پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در این حدیث تعداد جانشینان وشماره امامان را که حاملان قرآن، حافظان اصول وارزش های دینی وشارحان وحی الهی در هردورانی هستند را نام برده، به طوری که با محافظت ونگهبانی آنان از آیین اسلام، دین، عزیز وارجمند ومحفوظ می ماند. وآن وقت که دوران حکومت آخرین امام (علیه السلام) به سر برسد، فتنه وهرج ومرج همه جا را فراگیرد وآنچه پروردگار به اهل زمین وعده فرموده بیاید ونشانه های قیامت فرارسد وعمر دنیا به پایان می رسد.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در حدیث سوم می فرمایند: اهل بیت من امان امّتم هستند وزمانی که اهل بیتم شهید شوند، آنچه وعده داده شده، زمانش فرامی رسد.
این حدیث به علائم ونشانه های وقوع روز قیامت وهرج ومرج دنیا اشاره می کند که تمامی این مسائل بعد از حکومت مهدی منتظر (علیه السلام) به وقوع می پیوندد.
جمع میان مفهوم این سه حدیث اقتضا می کند که ما به وجود شخصی از اهل بیت (علیهم السلام) که زنده است ودر میان امّت، حضوری آشکار ومعلوم یا خائف وپنهانی دارد، حکم قطعی دهیم. این شخص پیوسته با قرآن است وقرآن نیز با اوست تا زمین از وجود قائمی که احکام الهی را اجرا نماید، خالی نباشد. واز آنجا که فردی از اهل بیت (علیهم السلام) جز مهدی منتظر (علیه السلام) باقی نمانده است به طور قطع می بایست حکم نمود که وی زنده است ودر میان امّت حضور دارد؛ هرچند که ما او را نمی بینیم وبا وی ارتباط نداریم. (او حاضر است ولی ظاهر نیست...).
وحدیثی که از نبی اکرم (صلّی الله علیه وآله) نقل شده که فرموده اند: «هرکس بمیرد وامام عصر وزمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است»(۱۹۰). مؤید دلایلی است که ذکر شد. این روایت گواه بر آن است که در هرعصر وزمانی می بایست امام هدایتگری که امّت، او را می شناسند وبه امامتش ایمان دارند وبه هدایت وراهنمایی های او اقتدا می کنند، وجود داشته باشد. حال آن که مضمون این حدیث بر امامان جور وحاکمان ستمگر منطبق نمی شود؛ زیرا رهبری وامامت آنان از مصادیق جاهلیت است که مردم را به سوی جهنم فرامی خوانند وموجب رهایی مسلمانان از مرگ جاهلیت نمی شوند.
پس اگر امامی که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) شناخت او را بر هرمسلمانی در هردوره از زمانی الزامی فرموده، وجود نداشت، بی تردید شناختن وی در چنین حالتی به مرگ جاهلیت شباهت پیدا نمی کرد. این حدیث در عصر ما ودوران ما مصداقی جز اعتقاد به وجود حضرت مهدی (علیه السلام) که زنده است وخداوند روزی اش را می رساند، ندارد. مهدی ای که رهبر وامام است، بشریت در انتظار روز موعود او می باشد تا زمین را از قسط وداد پر کند بعد از آن که از جور وستم پر شده باشد.
مگر می شود چنین حدیثی را بر مهدی منتظر (علیه السلام) انطباق دهیم وبا وجود این ادّعا کنیم وی هنوز متولّد نشده است؛ زیرا مکلّف کردن امّت به ضروری بودن شناخت امامی که هنوز متولد نشده، با عدالت الهی در تضاد ومخالفت است.
واز طرفی چنین تکلیفی، تکلیف بما لا یطاق (غیر قابل تحمل) است وما خداوند-تبارک وتعالی-را از چنین تکلیفی (بما لا یطاق) منزّه وپیراسته می دانیم.
در اعتقاد به غیبت امام مهدی منتظر (علیه السلام) برخی از دانشمندان وعلمای بزرگ اهل تسنن با شیعه امامیه هم عقیده اند؛ از جمله آنان شیخ وعارف بزرگ عبد الوهّاب شعرانی است. متن سخنان این دانشمند در این باره در سطور زیر نقل می شود:
مهدی زنده است، اشخاص زیادی از بزرگان دین وحافظان حدیث وبزرگان اسلام، با او دیدار وملاقات داشته اند... مسلمانان در انتظار قیام مهدی هستند. او فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است در شب نیمه شعبان سال ٢۵۵ ه‍ ق به دنیا آمد. واز آن زمان تاکنون زنده است تا با عیسی بن مریم (علیهما السلام) همراه شود. بنابراین عمر او تا دوران ما که سال ٩۵٨ ه‍ ق است،٧٠۶ سال می باشد وهم چنین شیخ حسن عراقی رحمه الله که بر روی تپه ریش مشرف بر، برکه رطلی در مصر مدفون است در ملاقاتی که با حضرت مهدی (علیه السلام) داشته، موضوع فوق را تأیید کرده است. هم چنین شیخ وسرورم علی خواص رحمه الله نظر ایشان را تأیید نموده است(۱۹۱).

خاتمه

چند نکته علمی که نظر خوانندگان را به خود جلب کرده وهمانا نقطه قوّت دیدگاه شیعه در قبال نظریه اهل سنّت است در مسائل مورد اختلاف آنان در قضیه مهدویت به حساب می آید واین ها از جمله نکاتی هستند که در این تحقیق وبررسی مقایسه ای مورد ملاحظه قرار گرفته اند؛ زیرا نظریه شیعه در باب مهدی ودر تمامی اظهار نظرها ودرگیری های مختلف فکری، متّکی بر منطق قرآن وپیامبر (صلّی الله علیه وآله) وعقل وتاریخ است.
در چارچوب منطق قرآنی، نظریه شیعی بر اصالت دینی ودر پرتو ارتباط مستحکم وصمیمی که با قرآن وسنّت دارد سخت پای می فشارد. در نتیجه علمای شیعه از هرگونه اظهار نظر اجمالی درباره مهدویت که ریشه در قرآن ویا سنّت نبوی (صلّی الله علیه وآله) نداشته باشد صرف نظر کرده اند، واز هردیدگاهی که مورد تأیید این دو محور نباشد، امتناع ورزیده اند.
در چارچوب منطق تاریخی، دیدگاه شیعه مجموعه ای از اسناد وادلّه تاریخی را از منابع فکر واندیشه دیدگاه سنّی در منظر دید خوانندگان قرار داده اند که بیانگر تنفّر وگریز ایده شیعه از پی گیری ودنباله روی یک اندیشه مذهبی خاص ومتعصّب است، به خلاف دیدگاه اهل سنّت واز طرفی نیز بیانگر این مطلب است که مذهب اهل سنّت پایبند به عقاید وباورهایشان در ارتباط با قضیه مهدویت نمی باشند.
هم چنین استفاده از نصّ قرآنی ونبوی در مسأله غیبت به عنوان یکی از اسناد ومنابع مورد اعتماد در این تحقیق ودر مباحث تاریخی درخور توجّه است.
نصّی که مکتب اهل بیت (علیهم السلام) در اصالت اندیشه غیبت ودر پرتو به وقوع پیوستن آن در ارتباط با برخی از پیامبران وامکان تکرار آن در تاریخ امّت اسلامی، مورد استفاده اندیشه دینی قرار گرفته، وبه آن استدلال می کنند. البته در متون صحیح نقل شده از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در مورد غیبت وتکرار آن نیز سخن به میان آمده است. در حدیثی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) نقل شده که فرموده اند: «البته که سنن وقوانین امّت های پیشین، شما مسلمانان را نیز به طور دقیق در بر خواهد گرفت.»
امّا در چارچوب منطق عقلی، عقلانیت وخردورزی دیدگاه شیعی در تبادل نظر موارد اختلاف با ایده سنّی، در بیان دلایل عصمت، امکان پذیر بودن غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) ذکر ادلّه به دنیا آمدن ایشان، اثبات انتساب به پدر گرامی اش امام حسن عسکری (علیه السلام) اتصال او به جدّ بزرگوارشان امام حسین (علیه السلام)-این عقلانیت وخردورزی-به وضوح دیده می شود.
به عنوان مثال در مسأله غیبت امام (علیه السلام) می بینیم که اهل سنّت عقیده شیعی را به تمسخر گرفته، امّا با وجود این خود در گرداب عقیده به غیبت دجّال؛ همان که تباه کننده وگمراه کننده انسانیت در آخر الزمان است، افتاده اند. ودر چارچوب این اختلاط فکری است که اصیل بودن اندیشه اسلامی شیعه، با آوردن دلایل شرعی، عقلی، علمی وتاریخی، روشن می گردد. ادلّه ای که با استناد به آن ها، ایده غیبت مطرح شده وبه اثبات می رسد. در حالی که اندیشه سنّی هیچ دلیل شرعی یا عقلی ویا تاریخی معتبر وقابل قبولی در توجیه خود در ارتباط با ایمان به غیبت دجّال، پیشوای مشرکان وگمراهان در آخر الزمان ارائه نمی کند.
بنابراین حکایت ریشخند به مسأله غیبت در این دیدگاه شگفت انگیز وعجیب، به خود ریشخندکنندگان برمی گردد. دیدگاهی که در آن لطف وعنایت الهی آن هم در طی قرون متوالی، شامل حال دجّال می شود تا حفاظت از جان او وطولانی شدن عمرش شده، برای آن که بالاخره در آخر الزمان ظهور کرده، تباهی وکفر وگمراهی را در جوامع بشری رواج دهد، در حالی که خداوند متعال حفاظت از جان فرزند خاتم الانبیاء وفرزند سرور زنان جهان، مهدی منتظر (علیه السلام)، منجی بشریت از گمراهی، همان که زمین را که از ظلم وجور پر شده، از عدل وداد پر خواهد کرد، رها می کند؟!
اندیشه غیبت براساس اعتقاد مسلمانان به معجزه، بنیان گذاری شده است وبدون دخالت معجزه الهی محقّق شدن مسأله غیبت امام وداشتن عمری طولانی، ممکن نخواهد بود. بنابراین ومطابق با حکمت ربّانی والهی، مخالفت با مسأله غیبت امام زمان (علیه السلام) مساوی با ردّ عقیده مسلمانان در لزوم محقّق شدن معجزه الهی است.
پس اگر حکمت الهی اقتضا کند که معجزه پروردگار در شکافتن دریا برای نجات موسی (علیه السلام) وقومش، آن هم به خاطر نجات جماعتی اندک از بنی اسرائیل از شرّ سیطره طاغوت فرعونی محقّق وممکن گردد، چه مانعی دارد چنین معجزه ای با حکمت الهی بار دیگر در تاریخ وبه صورت دیگری آن هم برای حفظ جان قائم منتظر (علیه السلام) که حفظ جانش وطولانی شدن عمرش مساوی با نجات همه بشریت از ستم صدها طاغوت است، تکرار شود.
وبدین صورت عمق وژرفایی اندیشه تشیع در همه مباحث فکری آشکار می گردد؛ زیرا که از اساس متّکی است بر اندیشه وفکر سنّی ومتون آن، ودیدگاه دانشمندان اهل سنّت در مسائل مورد اختلاف ومرتبط با مهدی (علیه السلام) همگی این دیدگاه شیعی را بیشتر تقویت می کنند. حال آن که به صورت مطلق وبر خلاف دیدگاه شیعی، این ایده سنّی است که در منابع ومتون شیعی از هیچ گونه تأیید، پشتیبانی وحمایتی برخوردار نیست.
بنده در چارچوب ومحدوده چنین مقایسه علمی وخلاصه واری در این تحقیق وبحث مقایسه ای، سخن اخیر خود را متوجّه تمامی برادران مسلمان، دانشمندان، استادان وانقلابیون، جنبش های اسلامی ومخصوصا عموم آگاهان مذاهب چهارگانه اسلامی ساخته واز آنان درخواست می کنم که در دیدگاه ها ونظریه های مورد اختلاف که آن ها را در مسأله مهدی منتظر (علیه السلام) اساس قرار داده ودر تمامی موضوعات مورد اختلاف بین خودشان ومیان دیدگاه شیعی، تجدیدنظر فرمایند.
همان طوری که امیدوارم چنین مسائل وقضایایی را بار دیگر با وسایل علمی وابزار قانونی جدید که درستی آن ها مورد اتّفاق همه مسلمانان است، مورد دقت قرار داده ونصّ قرآنی ونبوی (صلّی الله علیه وآله) را در پیشاپیش توجّهات وتلاش های خود در این زمینه قرار دهند وبه دنبال حقّ وحقیقت باشند وتقلید دیدگاه ونظریه آبا واجدادی ودانشمندان وهردیدگاهی که در قرآن وسنّت نبوی ریشه ندارد را رها کنند.
این فراخوان همچنان تمامی فرزندان هشیار وبیدار امّت اسلامی را به خیر ونیکی دعوت می کند وتردیدی نیست که این دعوت، از جمله اختراعات ونوآوری مؤلّف نبوده، بلکه دعوتی قرآنی واصیل است که پروردگار متعال آن را در وحی منزل خویش بیان فرموده است: ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکمْ مَنْ یهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ قُلِ اَللهُ یهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاّ أَنْ یهْدی فَما لَکمْ کیفَ تَحْکمُونَ* وما یتَّبِعُ أَکثَرُهُمْ إِلاّ ظَنًّا إِنَّ اَلظَّنَّ لا یغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیئاً إِنَّ اَللهَ عَلِیمٌ بِما یفْعَلُونَ﴾(۱۹۲).
هم چنین فرموده است: ﴿واَلَّذِینَ اِجْتَنَبُوا اَلطّاغُوتَ أَنْ یعْبُدُوها وأَنابُوا إِلَی اَللهِ لَهُمُ اَلْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ* اَلَّذِینَ یسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِک اَلَّذِینَ هَداهُمُ اَللهُ وأُولئِک هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ﴾(۱۹۳).
واین آخرین جملاتی است که به قلم کمترین طالب علم، مهدی، مشهور به فتلاوی متولّد عراق وبا اصل ونسب یمنی وطایی، نگاشته شده است.
والحمد لله ربّ العالمین وهو ولی التوفیق، علیه توکلت وإلیه أنیب.

منابع ومصادر

قرآن کریم
الف
ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ابن صدیق مغربی
اثبات الوصیة، مسعودی
اثبات الهداه
اخبار الدول، قرمانی (کرمانی)
ارشاد، شیخ مفید
اسد الغابة
اسعاف الراغبین، ابن صباغ مالکی
اسنی المطالب، جزری
الائمة الاثنا عشر، تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد
الاختصاص
الاذاعة، محمّد صدیق القتوجی بخاری
الاشاعة، برزنگی
الانوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة
البدایة النهایة
البرهان، متقی هندی
البیان فی اخبار صاحب الزمان، حافظ گنجی شافعی
التاج الجامع للاصول
الحاوی للفتاوی
الخرایج
الدّر المنثور، سیوطی
الشذرات الذهبیة
الصراط المستقیم
الصواعق المحرقة، ابن حجر
العبر، الذهبی
العمدة
الغارات، تقفی کوفی
الغیبة، شیخ طوسی
الغیبة، نعمانی
الفتاوی الحدیثة
الفتن، ابن حماد
الفرائد المسطین، حموینی شافعی
الفصول المهمة
الکافی، کلینی
الکامل، ابن عدی
الکامل فی التاریخ الابن الاثیر
المحجة فیما نزل فی القائم الحجة
المستدرک علی الصحیحین
المعجم الاوسط، طبرانی
الملاحم کنزل العمال
الملاحم والفتن، ابن طاووس
المنار المنیف
الهدایة الکبری
الیواقیت والجواهر، عبد الحمید احمد حنفی
الیواقیت والجواهر، شعرانی
ب
بحار الانوار، علامه مجلسی
بحث حول المهدی
بغیة المسترشدین
ت
تاریخ ابن ازرق
تاریخ ابن جوزی
تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون
تاریخ ابن وردی
تاریخ ابی الفداء
تاریخ بخاری
تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی
تذکرة الحفاظ، ذهبی
تذکرة الخواص
تفسیر ابو الفتوح
تفسیر البرهان، بحرانی
تفسیر عیاشی
تفسیر کبیر، فخر رازی
تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی
ج
جالیة الکدر
جامع الاصول، ابن اثیر جزری
ح
حلیة الابرار
حلیة الاولیا، ابن نعیم
د
دلایل الامامه
ذ
ذخائر العقبی، طبرانی
س
سبائک الذهب، سویدی
سنن ابن داوود
سنن ابن ماجه
سنن الدانی
سنن بیهقی
ش
شذرات الذهب
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید
شواهد التنزیل
شواهد النبوة
ص
صحاح الاخبار
صحیح بخاری
صحیح ترمذی
صحیح مسلم
ع
عقد الدّرر
عقیده اهل السنة الاثر فی المهدی المنتظر، شیخ عبد المحسن عباد
ف
فتح الباری
فتح القدیر
فرائد السبطین
فیض القدیر، مناوی
ک
کشف الاستار، میلانی
کفایة الاثر
کفایة الطالب
کمال الدین، شیخ صدوق
م
مجله تمدن اسلامی
مجله جامع الاسلامیه (حجاز)
مجمع الزوائد
مجمع کبیر، طبرانی
مرآة الجنان، یافعی
مروج الذهب، مسعودی
مستدرک الوسائل
مستدرک بر صحیحین حاکم
مستدرک حاکم
مسند ابی یعلی موصلی
مسند احمد، الامام احمد بن حنبل
مسند امام حنبل
مشارق الانوار
مطالب السؤول
مفتاح النجاة، خطی
مقتل الحسین، خوارزمی
مقدمه ابن خلدون
منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، لطف الله صافی
منتخب کنزل العمال
میزان الاعتدال
ن
نزهة الجلیس
نعمانی
نور الابصار، شبلنجی
و
وسیلة النجاة
وفیات الاعیان، ابن خلکان
ه‍
هدی الساری
ی
ینابیع المودة، حنفی قندوزی

پاورقی:

-----------------

(۱) سوره اسراء/آیه ٩.
(۲) سوره نساء/آیه ۶۵.
(۳) نگارنده معتقد است که این توطئه بلافاصله پس از وفات رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) با جلوگیری از نشر وتدوین سنّت نبوی، آغاز گشت.
(۴) سوره تغابن/آیه ٧.
(۵) الملاحم والفتن ابن طاووس ١١٧-١١۶ به نقل از تاریخ طبری. هم چنین، این گفت وگو را ابن شیبه در کتاب خود وبا سند صحیح روایت کرده، امّا به نام معاویه تصریح نکرده است. هم چنین نعیم بن حماد در الفتن (ص ١٠٢) این خبر را با اندکی اختلاف وبا سند صحیح روایت کرده است. تقی هندی آن را به نقل از ابن ابی شیبه واز نعیم در کتاب البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان (ج ٢، ص ٣-۵٢٢) آورده است. محقّق هندی در حاشیه اثر خود اظهار داشته که این حدیث دارای سند صحیح است.
(۶) سنن ابن ماجه/ج ٢، ح ۴٠٣٩.
(۷) تهذیب التهذیب/ج ٩، ص ١٢۶-١٢۵.
(۸) این حدیث توسط علمای اهل سنّت در زمره احادیث ضعیف وجعلی به مناقشه گذاشته شده است ر. ک: البانی، الاحادیث الضعیفه والموضوعه وکتاب شیخ عبد المحسن عباد، عقیدة اهل السنة والاثر فی المهدی المنتظر. کتاب اخیر بحث روایی ارزشمندی است که در مجله دانشگاه اسلامی حجاز سال ١، ش ٣ (ذی القعده ١٣٨٨/فوریه ١٩۶٩) چاپ شده است.
(۹) ابن حماد، الفتن، ص ١٠٣.
(۱۰) همان، ص ١٠٢.
(۱۱) ر. ک: البیان فی اخبار صاحب الزمان، نوشته حافظ ابی عبد الله محمد بن یوسف قرشی شافعی (گنجی) وی از جمله افرادی است که در صحت صدور جمله اخیر-در این حدیث-از جانب پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) تشکیک کرده است.
(۱۲) ر. ک: «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون»، نوشته علاّمه ومجتهد علم حدیث شیخ احمد بن محمد صدیق ازهری شافعی و«الاذاعه لما کان ویکون بین یدی الساعه» نوشته محمد صدیق قنوجی.
(۱۳) ظاهرا منظور نگارنده سرزمین های اسلامی است. م.
(۱۴) بحث حول المهدی/۶٣-۶۴ چاپ دار التعارف بیروت.
(۱۵) فتح الباری/ج ۵، ص ٣۶٢.
(۱۶) ابراز الوهم المکنون/ص ۴، به نقل از رساله توضیح المسائل شوکانی.
(۱۷) الصواعق المحرقة/ج ٢، ص ٢١١.
(۱۸) مقدمه ابن خلدون، ص ٣٩٧.
(۱۹) سوره بقره/آیه ۴-١.
(۲۰) مجله تمدن اسلامی/شماره ٢٢، ص ۶۴٣، دمشق سوریه.
(۲۱) سوره بقره/آیه ١-٢.
(۲۲) مجله جامع الاسلامیه حجاز/شماره ٣، سال اول ١٣٨٨ ذو القعده. سخنان فوق گزیده ای از بخش آخر سخنرانی می باشد.
(۲۳) فرائد السبطین/ج ٢، ص ٢٣۴ باب ۶١؛ الحاوی للفتاوی/ج ٢، ص ٨٣؛ الفتاوی الحدیثة ص ٢٧، الاذاعة، ص ١٣٧؛ وعقد الدّرر، ص ١۵٧.
(۲۴) سوره بقره/آیه ٢ و٣.
(۲۵) کمال الدین، نوشته صدوق/ج ٢، ص ٣۴.
(۲۶) سوره یونس/آیه ٢٠؛ کافران می گویند: چرا از جانب خداوند معجزه ای به او داده نشده، پاسخ بده که دانای غیب تنها خداوند است، امّا شما که منکر هستید منتظر (عذاب) باشید. من هم با شما منتظر (نصرت) او می باشم.
(۲۷) سنن ابن ماجه/ج ٢، ح ۴٠٨۶؛ تاریخ بخاری/ج ٣، ص ٣۴۶؛ المستدرک علی الصحیحین. والتاج الجامع للاصول نیز این حدیث را، به شرط نقل صحیحین (صحیح بخاری ومسلم) تأیید می کند.
(۲۸) کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص ١١٢؛ این حدیث در منابع شیعه وسنّی مورد توافق قرار گرفته است.
(۲۹) بحار الانوار/ج ۵٢، ص ٢٠۶، ح ۴٠؛ به نقل از کمال الدین.
(۳۰) سنن ابو داوود/ج ٢، ص ١٠۶، ح ۴٢٨٢؛ مستدرک صحیحین نیز بر صحیح بودن حدیث تأکید کرده وذهبی هم با او در این نظر موافق است.
(۳۱) صحیح ترمذی، کتاب الفتن، در باب روایاتی که در مورد مهدی (علیه السلام) نقل شده است. سنن ابن ماجه/ ج ٢، ص ٩٨٢، ح ٢٧٧٩.
(۳۲) سوره توبه/آیه ٣٢ و٣٣؛ کافران می خواهند نور خدا را با نفس تیره وگفتار جاهلانه خویش، خاموش سازند وخداوند چنین اجازه ای به آنان نمی دهد تا آن که نور خود را در منتهای ظهور وحد اعلای کمال برساند، هرچند که کافران را ناخوش آید. اوست خدایی که رسول خود را با دین حقّ وهدایت برای خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط وبرتری دهد، هرچند مشرکان ناخوشنود ومخالف باشند.
(۳۳) مستدرک صحیحین/ج ۴، ص ۴۴٧؛ به نظر او این حدیث، به شرط روایت مسلم، خبری صحیح است. ذهبی نیز در این مسأله با وی موافق است.
(۳۴) مجمع الزوائد/ج ۶، ص ١۴؛ وی می گوید: احمد وطبرانی این حدیث را نقل کرده اند وکسانی که احمد به نقل آنان حدیث می گوید، ثقه ومورد اعتمادند. مستدرک صحیحین/ج ۴، ص ۴٣٠؛ وی نیز این حدیث را صحیح می داند. مقایسه شود با روایت ذهبی در تلخیص.
(۳۵) همان/ج ۶، ص ١۴؛ به نظر صاحب مستدرک الصحیحین، این حدیث به شرط نقل شیخین، صحیح است. شیخین آن را نقل نکرده وذهبی در تلخیص نظر او را تأیید کرده است.
(۳۶) مستدرک صحیحین/ج ٣، ص ١۵۵؛ وی می گوید: این حدیث صحیح است. ذهبی ادّعا نموده که این حدیث ضعیف است. امّا شیخین آن را نقل نکرده وذهبی در تلخیص نظر او را تأیید کرده است!
(۳۷) سوره توبه/آیه ٣٣.
(۳۸) تفسیر کبیر، فخر رازی/ج ١۶، ص ۴٠.
(۳۹) تفسیر ابو الفتوح/ج ۶، ص ١۶.
(۴۰) تأویل الآیات/ج ٢، ص ۶٨٩؛ ینابیع المودة، نوشته حنفی قندوزی، ص ۴٢٣.
(۴۱) تفسیر عیاشی/ج ٢، ص ٨٧، ح ۵٠.
(۴۲) الهدایة الکبری، ص ٧۴-٨٢؛ بحار الانوار/ج ۵٣، ص ۴.
(۴۳) سوره آل عمران/آیه ١٩؛ همانا دین نزد خداوند فقط اسلام است.
(۴۴) سوره آل عمران/آیه ٨۵؛ هرکسی دینی غیر از دین اسلام را تبعیت کند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد وروز قیامت در زمره زیان کاران خواهد بود.
(۴۵) سوره قصص/آیه ۵؛ واراده ما بر این قرار گرفته است که بر آنانی که روی زمین به استضعاف کشیده شده اند منّت بگذاریم وآنان را پیشوایان ووارثان زمین قرار دهیم.
(۴۶) شواهد التنزیل/ج ١، ص ۴٣١؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ص ١٩-٢٩.
(۴۷) حلیة الابرار/ج ٢، ص ۵٩٧؛ تفسیر البرهان/ج ٢، ص ٢٢٠.
(۴۸) سوره توبه/آیه ٣۶؛ (شما ای مسلمانان) همگی با مشرکان بجنگید همان طوری که آنان نیز با شما به صورت گروهی وجمعی می جنگند.
(۴۹) المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، ص ٩۶.
(۵۰) سوره توبه/آیه ١٢؛ با سران کفر بجنگید؛ زیرا که به هیچ عهد وپیمانی وفادار نیستند.
(۵۱) الدّر المنثور، سیوطی/ج ۴، ص ١٣۶ چاپ دار الفکر بیروت.
(۵۲) الحاوی للفتاوی/ج ٢، ص ٨١؛ به نقل از تاریخ ابن جوزی؛ الفتاوی الحدیثة، ص ٣٩؛ عقد الدّرر، یوسفی شافعی، ص ٢٠-١٩.
(۵۳) ذخائر العقبی، ص ١٣۶؛ المنار المنیف، ص ١۴۶، ح ٣٣٣.
(۵۴) مسند احمد/ج ٣، ص ٣۶؛ مسند ابی یعلی موصلی/ج ٢، ص ٢٧۴، حدیث ٩٨٧؛ مستدرک صحیحین، ج ۴، ص ۵۵٧ نویسنده درباره سند این روایت می گوید: این روایت، به شرط نقل شیخین صحیح است؛ امّا شیخین این حدیث را نقل نکرده اند. ذهبی نیز نظر او را تأیید می کند.
(۵۵) مستدرک صحیحین/ج ٢، ص ۵٩۵؛ وی این روایت را صحیح می داند وذهبی نیز موافق اوست. سنن ابو داوود، کتاب الملاحم کنزل العمال/ج ١۴، ح ٣٨٨۵۵،٣٨٨۴٣ و٣٨٨۵۶.
(۵۶) ینابیع المودة، قندوزی حنفی/ص ۴٢١؛ تفسیر عیاشی/ج ١، ص ١٨٣.
(۵۷) سوره آل عمران/آیه ٨٣؛ آیا دینی به غیر از دین خداوند می خواهند درحالی که آنچه در آسمان ها وزمین است؛ چه از روی رغبت وچه از روی اجبار مطلقا تسلیم او هستند وهمگی به سوی او باز می گردند.
(۵۸) تفسیر عیاشی/ج ١، ص ١٨٢؛ تفسیر برهان/ج ١، ص ٢٩۶.
(۵۹) سوره نور/آیه ۵۵؛ خداوند به اهل ایمان وآنانی که رفتاری شایسته انجام دهند، وعده قطعی داده که آنان را چون دیگر اقوام وملل پیشین جانشین ووارث زمین گرداند....
(۶۰) سنن ابن ماجه/ج ٢، ح ۴٠٨٨؛ مجمع الزواید/ج ٧، ص ٣١٨؛ کنز العمال/ج ١۴، ح ٣٨۶۵٧.
(۶۱) مسند احمد/ج ۵، ص ٢٢٧؛ مستدرک الصحیحین ج ۴، ص ۵٠٢؛ او می گوید این حدیث، به شرط نقل شیخین، صحیح است؛ ذهبی نیز با نظر او موافق است.
(۶۲) بحار الانوار/ج ٢، ص ٢٣٧؛ به نقل از الغیبة، نوشته نعمانی.
(۶۳) صحیح مسلم/ج ۴، ص ٢٢١، ح ٧.
(۶۴) صحیح بخاری/ج ٣، ص ٨۶؛ کتاب البیوع، باب مسائلی که درباره بازار است.
(۶۵) بحار الانوار/ج ۵٢، ص ١٩١، ح ٢۴.
(۶۶) صحیح بخاری/ج ۴، ص ٢٠۵؛ صحیح مسلم/ج ١، ص ١٣۶.
(۶۷) صحیح مسلم/ج ١، ص ١٣٧.
(۶۸) سنن الدانی، ص ١۴٣؛ مسند احمد/ج ٣ ص ٣۴۵؛ مسند ابو یعلی موصلی/ج ۴، ص ۵٩، ح ٢٠٧٨.
(۶۹) شیخ بزرگوار علاّمه لطف الله صافی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص ٣٢۶-٣۴۶ نام وشرح حال این هفتاد تن را ذکر کرده است.
(۷۰) اثبات الوصیة، ص ٢٢۵ و٢٢٧؛ دلایل الامامه، ص ٢۴٠؛ کمال الدین/ج ١، ص ٨١، ح ٣٢؛ کتاب الغیبة نوشته نعمانی، ص ۶٧ ح ٧؛ جمله اخیر-(تحریف غلوکنندگان و...) -را ابن حجر در الصواعق المحرقة، ص ٩٠ وطبرانی در ذخائر العقبی، ص ١٧ آورده اند.
(۷۱) کمال الدین/ج ١، ص ٢۴٠، ح ۶۴؛ بحار الانوار/ج ٢٣، ص ١۴٧، ح ١١٠.
(۷۲) کفایة الاثر، ص ٢٢٣؛ بحار الانوار/ج ٣۶، ص ٣٨٣، ح ١.
(۷۳) کمال الدین/ج ١، ص ٣١٧، ح ٢؛ بحار الانوار/ج ۵١، ص ١٣٣، ح ٣.
(۷۴) مستدرک/ج ١ ص ٣١٧؛ بحار الانوار/ج ۵١، ص ١٣٢. ح ٢.
(۷۵) کفایة الاثر، ص ١٣٧؛ الصراط المستقیم/ج ٢، ص ١٣١.
(۷۶) کفایة الاثر، ص ١٧؛ الصراط المستقیم/ج ٢، ص ٢۵٠.
(۷۷) کمال الدین/ج ١، ص ٣٣؛ بحار الانوار/ج ۴٢، ص ٧٩، ح ٨ وج ۴٧، ص ٣١٧.
(۷۸) کمال الدین/ج ٢، ص ٣۶١؛ اثبات الهداه ج ٣، ص ۴٧٧، ح ١۶٨.
(۷۹) کمال الدین/ج ٢، ص ٣٧۶، ح ٧؛ بحار الانوار/ج ۵٢، ص ٣٢٢.
(۸۰) کمال الدین/ج ٢، ص ٧٧، ح ١؛ بحار الانوار/ج ۵١، ص ١۵۶.
(۸۱) کفایة الاثر، ص ٢٨٨؛ کمال الدین/ج ٢ ص ٣٨٣ ح ١٠؛ بحار الانوار/ج ۵٠، ص ٢٣٩.
(۸۲) کفایة الاثر/ص ٢٨٩؛ کمال الدین/ج ٢، ص ۴٠٧ ح ٣؛ بحار الانوار/ج ۵١، ص ١۶٠ ح ٨.
(۸۳) کفایة الاثر/ص ٢٩٠. کمال الدین/ج ٢، ص ۴٠٨ ج ٧، بحار الانوار/ج ۵١ ص ١۶١ ح ٩.
(۸۴) کمال الدین/ج ٢، ص ٣۴٢ ح ١٠؛ مستدرک الوسائل/ج ١۵، ص ١۴١ ح ۴؛ بحار الانوار/ج ۵١ ص ١۵ ح ١٧.
(۸۵) بحار الانوار/ج ۵١، ص ١٣۵.
(۸۶) اثبات الوصیة، ص ٢٢٢.
(۸۷) کمال الدین/ج ١، ص ٣٢٧.
(۸۸) بحار الانوار/ج ۵١، ص ١۵١.
(۸۹) اصول کافی/ج ١، ص ٣۴١، ح ٢۵؛ کتاب الغیبة نعمانی/ص ١۶٨، ح ٩؛ کمال الدین/ج ٢، ص ٣٧٠، ح ١.
(۹۰) الخرایج/ج ٣، ص ١١٧٣؛ بحار الانوار/ج ۵١، ص ١۵٩ ح ٣.
(۹۱) درباره گواهی دانشمندان اهل تسنن راجع به ولایت حضرت خواهد آمد.
(۹۲) مادر مهدی منتظر (علیه السلام) از جمله زنان رومی بود که در جنگ ها وفتوحات عباسیان بر ضد امپراتوری روم به اسارت درآمدند. وی به هنگام اسارت، در پوشش نام های گوناگون، از شهری به شهر دیگر منتقل می شد.
(۹۳) الانوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة، ص ٢٧۵، الارشاد نوشته شیخ مفید، ص ٣٧٢. کمال الدین، نوشته شیخ صدوق باب اول.
(۹۴) الکامل فی التاریخ/ج ۵، ص ٣٧٣، چاپ مصر (سال ٣٠١٣ ه‍ ق).
(۹۵) مروج الذهب/ج ۴، ص ١٩٩، چاپ مصر (١٣۶٧ ه‍ ق).
(۹۶) الکامل فی التاریخ لابن الاثیر/ج ١١، ص ١٧٩، پانوشت. چاپ مصر سال ١٣٠٣ ه‍ ق
(۹۷) اخبار الدول، ص ٣۵٣، چاپ بیروت، عالم الکتب، (١۴١٢ ه‍ ق).
(۹۸) تاریخ ابن وردی/ج ١، ص ٢٣٢.
(۹۹) تاریخ ابن خلدون/ج ٢، ص ١١۵.
(۱۰۰) مرآة الجنان، نوشته یافعی/ج ٢، ص ١٧٠(١٣٣٩ ه‍ ق).
(۱۰۱) تاریخ ابی الفداء/ج ٢، ص ۴۵.
(۱۰۲) سبائک الذهب، ص ٧٨.
(۱۰۳) وفیات الاعیان/ج ١، ص ۶۴٣، مصر، (١٢٧۵ ه‍ ق)، ج ۴، ص ١٧۶ چاپ بیروت.
(۱۰۴) به نقل از وفیات الاعیان/ج ۴، ص ١٧۶.
(۱۰۵) به نقل از وفیات الاعیان/ج ۴ ص ١٧۶ چاپ بیروت.
(۱۰۶) اخبار الدول قرمانی، ص ٣۵٣.
(۱۰۷) تاریخ ابن خلدون/ج ۴، ص ٣٨-٣٩ چاپ بیروت.
(۱۰۸) وفیات الاعیان ج ۴، ص ١٧۶.
(۱۰۹) تاریخ ابی الفداء/ج ٢، ص ۴۵.
(۱۱۰) سبائک الذهب، ص ٧٨.
(۱۱۱) از جمله این دانشمندان می توان از علاّمه لطف الله صافی، در منتخب الاثر، ومحقّق اندیشمند آقای میلانی، در مقدمه کشف الاستار، نام برد.
(۱۱۲) شواهد النّبوّة، ص ٢١.
(۱۱۳) سوره قصص/آیه ۵؛ اراده ما بر آن واقع شده است که بر مستضعفان روی زمین منّت نهاده وآنان را امامان ووارثان زمین کنیم.
(۱۱۴) سوره قصص/آیه ١٣: ونیز-مادر او-به یقین بداند که وعده خدا حقّ است. امّا اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند.
(۱۱۵) سوره اسراء/آیه ٨١؛ حق آمد وباطل نابود شد وباطل خود شایسته محو ونابودی ابدی است.
(۱۱۶) مراد از رافضیان، شیعیان هستند که اهل سنّت، آن ها را رافضی وبی دین می خوانند.
(۱۱۷) العبر الذهبی/ج ٢، ص ٣ چاپ کویت.
(۱۱۸) وسیلة النجاة، ص ۴١٨.
(۱۱۹) صحاح الاخبار، ص ۵۵، چاپ بمبئی، (سال ١٣٠۶ ه‍ ق).
(۱۲۰) الیواقیت والجواهر، ص ١۴٣، چاپ عبد الحمید احمد حنفی در مصر.
(۱۲۱) الشذرات الذهبیة، ص ١١٧، چاپ بیروت.
(۱۲۲) الصواعق المحرقة، ص ١٢۴، چاپ مصر.
(۱۲۳) مشارق الانوار، ص ١۵٣، چاپ مصر.
(۱۲۴) همان.
(۱۲۵) بغیة المسترشدین، ص ٢٩۶، چاپ مصر.
(۱۲۶) نزهة الجلیس/ج ٢، ص ١٢٨.
(۱۲۷) الفصول المهمة، ص ٢٧۴.
(۱۲۸) همان، ص ٢٧۴.
(۱۲۹) الشذرات الذهبیة، ص ١۴١ و١۵٠.
(۱۳۰) ینابیع المودة، ص ۴٠١.
(۱۳۱) جالیة الکدر، ص ٢٠٧، چاپ مصر.
(۱۳۲) مفتاح النجاة، خطی، ص ١٨٩.
(۱۳۳) ینابیع المودّة/ج ٢ ص ١١٣.
(۱۳۴) سوره مریم/آیه ١٢؛ ﴿یا یحْیی خُذِ اَلْکتابَ بِقُوَّةٍ وآتَیناهُ اَلْحُکمَ صَبِیا﴾.
(۱۳۵) سوره مریم/آیه ٢٩؛ ﴿قالُوا کیفَ نُکلِّمُ مَنْ کانَ فِی اَلْمَهْدِ صَبِیا﴾.
(۱۳۶) فصل الخطاب، به نقل از ینابیع المودة، ص ٣٨٧.
(۱۳۷) نور الابصار، چاپ شعبیه، ص ١۶٨.
(۱۳۸) کفایة الطالب، ص ۴۶٨.
(۱۳۹) مطالب السؤول، ص ٨٩.
(۱۴۰) تذکرة الخواص، ص ٣۶٣.
(۱۴۱) اسعاف الراغبین، ص ١۴٠، که در حاشیه نور الابصار شبلنجی چاپ شده است. این کتاب زیر نظر سعید علی الخصوص با مقابله نسخه ای به خط مؤلف چاپ شده است.
(۱۴۲) الیواقیت والجواهر/ج ٢، ص ١٣۵؛ اسعاف الراغبین، ص ١۴٢.
(۱۴۳) وفیات الاعیان/ج ٣، ص ٣١۶.
(۱۴۴) همان.
(۱۴۵) الائمة الاثنا عشر، چاپ بیروت ١٩۵٨ م تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد.
(۱۴۶) الصواعق المحرقة، ص ٢٠٧-٢٠٨.
(۱۴۷) برای آشنایی بیشتر با نعیم بن حماد، ر. ک: تهذیب التهذیب/ج ١٠، ص ۴۵٨؛ میزان الاعتدال/ج ۴، ص ٢۶٧؛ تذکرة الحفاظ/ج ٢، ص ۴١٨؛ الکامل نوشته ابن عدی/ج ٣ ص ٨۶۴؛ هدی الساری، ص ۴۴٧.
(۱۴۸) البیان فی اخبار صاحب الزّمان، نوشته حافظ گنجی شافعی، باب اول.
(۱۴۹) سنن ابی داوود، کتاب المهدی.
(۱۵۰) المنار المنیف/ص ١۴۴، ش ٣٢٩؛ او سپس استدلال کرده که مهدی فرزند امام حسن (علیه السلام) واز نسل ایشان است، ص ١۵١.
(۱۵۱) منذری نیز در مختصر سنن ابو داوود/ج ۶، ح ۴١٢١ وقنوجی بخاری در الاذاعة، ص ١٣٧، این حدیث را ضعیف دانسته اند.
(۱۵۲) تاریخ طبری/ج ۶، ص ٢١٧؛ البدایة والنهایة، ج ٨، ص ١۶٩.
(۱۵۳) مقتل الحسین، خوارزمی/ج ١، ص ١۵٨.
(۱۵۴) الکامل فی التاریخ/ج ٣، ص ٢٨٠؛ تاریخ طبری/ج ۴، ص ٣٠۴.
(۱۵۵) الذخائر العقبی، ص ١٣۶؛ فرائد السمطین/ج ٢، ص ۵٧۵؛ المعجم الاوسط، طبرانی، امام طبرانی حدیث مذکور را تا جمله «او همنام من است» آورده واز ذکر بقیه جمله صرف نظر کرده است. هم چنین، این حدیث در المنار المنیف (ص ١۴٨، ح ٣٣٣٩) نقل شده است.
(۱۵۶) اسنی المطالب، جزری/ص ١٣٠؛ هم چنین، در کتاب ابن حماد، ص ١٠٣؛ الملاحم والفتن، ابن طاووس، ص ١۴۴؛ کتاب الغیبة نعمانی/ج ٢، ص ٢١۴؛ العمدة/ص ۴٣۴، ح ٩١٢.
(۱۵۷) عقد الدّرر، یوسف شافعی، ص ١٣٧-١٣٨.
(۱۵۸) الاشاعة، ص ٩۶-٩٧.
(۱۵۹) این عقیده ابن کثیر است وبسیاری دیگر از علمای اهل سنّت بدان استناد کرده اند؛ ر. ک: شارح سنن ابن ماجه/ج ٢، ص ۵١٩.
(۱۶۰) سنن ابن ماجه/ج ٢، ص ۴٠٨۵؛ الحاوی للفتاوی/ج ٢، ص ٧٨.
(۱۶۱) سوره نساء/آیه ١۶۵؛ تا راه هرگونه بهانه گیری (افراد) بعد از آمدن پیامبران گرفته شود.
(۱۶۲) الصواعق المحرقة، ص ٩؛ ذخائر العقبی، ص ١٧، به نقل از ابن عمر.
(۱۶۳) مجمع الزوائد/ج ٩، ص ١۶٣؛ کنز العمال/ج ١، ص ۴٨.
(۱۶۴) سوره احزاب/آیه ٣٣؛ خداوند متعال اراده فرموده هرنوع پلیدی را از شما اهل بیت دور کرده وشما را کاملا تطهیر نماید.
(۱۶۵) الدرّ المنثور/ج ۶، ص ۶٠۶؛ به نقل از حکیم ترمذی وابن مردویه، طبرانی، ابن نعیم وبیهقی، هم چنین، فتح القدیر/ج ۴، ص ٢٨٠؛ شواهد التنزیل/ج ٢، ص ٣٠؛ الصواعق المحرقة، ص ١۴٢.
(۱۶۶) کنز العمال: ج۶, ص۲۱۷, ح۳۸۱۹.
(۱۶۷) مستدرک حاکم/ج ٢، ص ٣۴٢؛ ج ٣ ص ١۵٠؛ مجمع الزوائد/ج ٩، ص ١۶٧؛ منتخب کنز العمال/ ج ۵، ص ٩۴ در پانوشت مسند احمد.
(۱۶۸) حدیث ثقلین را ائمّه صحاح ستّه وحفّاظ ودر پیشاپیش آنان مسلم، ترمذی، احمد بن حنبل وغیره در مسانید وسنن، در بیش از سی منبع آورده اند. حاکم در مستدرک صحیحین/ج ٣، ص ١۴٨ درباره آن می گوید: این حدیث به شرط نقل شیخین صحیح است.
(۱۶۹) صحیح ترمذی/ج ٢، ص ٣٠٨؛ اسد الغابة/ج ٢، ص ١٢؛ الدرّ المنثور سیوطی، این حدیث را در ذیل آیه مودّت نقل کرده اند.
(۱۷۰) سوره نحل/آیه ۴۴.
(۱۷۱) سوره شوری/آیه ٢٣.
(۱۷۲) صحیح بخاری (کتاب ادعیه وآغاز آفرینش) وتفسیر صحیح مسلم (کتاب صلاة، باب صلوات بر پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله)) این حدیث را نقل کرده اند. نسائی، ابن ماجه، ابو داوود، حاکم، احمد، دارقطنی وبیهقی نیز آن را نقل کرده اند.
(۱۷۳) نور الابصار، شبلنجی، ص ١٠۴؛ الصواعق المحرقة، ص ١٠۴؛ ترجمه ابیات: ای اهل بیت رسول خدا!
در قرآنی که پروردگار فرو فرستاد، محبّت شما فرض وواجب شده است. چه عظمت مقام وشأنی از این بالاتر که هرکس بر شما صلوات نفرستد، نماز پذیرفته ای ندارد.
(۱۷۴) ر. ک: متن حدیث، که درباره گواهی امام حسین (علیه السلام) برای ولادت امام زمان (علیه السلام) است.
(۱۷۵) این حدیث از احادیث صحیح مشروط بر روایت مسلم است. نعیم بن حماد در الفتن، ص ٩ آن را نقل کرده است. جلال الدین سیوطی در جمع الجوامع/ج ٢، ص ٣٠؛ آن را به شرط نقل مسلم، صحیح دانسته است. الاشاعة، ص ١١۵؛ همین حدیث به روایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) چنین آمده است. «فتنه ها چهار گونه اند...» وکل حدیث را نقل کرده اند.
(۱۷۶) الاذاعة محمد صدیق القتوجی بخاری، ص ١١٧.
(۱۷۷) الفتن ابن حماد، ص ٩۴؛ الحاوی للفتاوی/ج ٢، ص ٧۶ عقد الدّرر، ص ١۶۵؛ البرهان متقی هندی ص ٢٩.
(۱۷۸) عقد الدّرر، یوسف شافعی، ص ٢٢٧.
(۱۷۹) الفرائد السمطین/ج ٢، ص ١٣٢؛ باب ٣١ حموینی شافعی.
(۱۸۰) الکافی/ج ١، ص ٣٣٨، ح ٧؛ الاختصاص/ص ٢٠٩؛ اثبات الوصیة، مسعودی، ص ٢٢۵؛ نعمانی، ص ۶٠، ح ۴.
(۱۸۱) الغارات/ج ١، ص ١۵۶-١۴٧؛ العقد الفرید/ج ٢، ص ٨١، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ١٨، ص ٣۵١-٣۴۶؛ استدراک وکافی/ج ١، ص ٣٣۵؛ نعمانی/ص ١٣۶، ح ١؛ این خبر را ابن قتیبه در تاریخ بغداد/ج ۶، ص ٣٧٩؛ ابو نعیم در حلیة الاولیاء ناقص ذکر کرده است. /ج ١، ص ١٠٩-١٠٨.
(۱۸۲) برای آن که هردوره وعصر وزمانی از وجود قائمی که از جانب خداوند متعالی بر بندگان حاکم وچیره شده، خالی نباشد.
(۱۸۳) از جمله کسانی که به این مسأله اقرار دارند، می توان ابن حجر در الصواعق المحرقة، ص ١٢۴ وابو الفلاح عبد الحی حنبلی در شذرات الذهب، ص ١۵٠-١۴١، علاّمه ابیاری در الجالیة الکدر، در شرح منظومه برزنجی، ص ٢٠٧ وشیخ بدخشی در مفتاح النجاة، ص ١٨٩ وعلاّمه قندوزی در ینابیع المودة /ج ٣ ص ١١٣ وشیخ محمود خواجه پارسا بخاری در فصل الخطاب، به نقل از ینابیع المودة ص ٣٨٧ ودیگران را نام برد.
(۱۸۴) سوره عنکبوت/آیه ١۴.
(۱۸۵) سوره نساء/آیه ١۵٩.
(۱۸۶) مسند امام حنبل/ج ۵، ص ١٨١؛ کنز العمال/ج ١، ص ۴۴،۴٧،٩٨؛ مناوی این حدیث را در فیض القدیر در متن/ج ٣، ص ١۴ آورده ودر شرح حدیث به محل اعتماد بودن رجال حدیث تصریح کرده است. معنای حدیث: من در میان شما دو چیز گران بها برجای خواهم گذاشت: قرآن، ریسمان متصل بین آسمان وزمین وعترتم؛ اهل بیتم را. این دو از هم جدا نخواهند گشت، تا آن هنگام که با هم در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
(۱۸۷) بخاری در احکام، ومسلم در امارت، وترمذی وابو داوود این روایت را نقل کرده اند.
(۱۸۸) مستدرک حاکم/ج ٢ ص ۴۴٨؛ المرقات/ج ۵، ص ۶١٠؛ الذخائر العقبی، ص ١٧؛ الصواعق المحرقة، ص ١۴، که این حدیث را صحیح می داند.
(۱۸۹) الصواعق المحرقة، ص ٩٠؛ الذخائر العقبی، ص ١٧، به نقل از ابن عمر.
(۱۹۰) این روایت با تعابیر مختلف امّا مضمون واحد در بیش از پنجاه منبع ومصدر از مصادر علم حدیث، از طریق اهل سنت، روایت شده است؛ از جمله: سنن بیهقی ج ٨، ص ١۵۶-١۵٧ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ٢١٨،٢١٩،٢٢٣،٣١٣. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج ٩، ص ١۵۵، مستدرک بر صحیحین حاکم/ج ١، ص ٧٧؛ هم چنین این در تخلیص ذهبی بر مستدرک وابن اثیر جزری در جامع الاصول/ج ۴، ص ٧٠ وطبرانی در مجمع کبیر/ج ١٠، ص ٣۵٠، ح ١٠۶٧٨ وجود دارد.
(۱۹۱) الیواقیت والجواهر، شعرانی/ج ٢، ص ١۶٠، مبحث ۶۵.
(۱۹۲) سوره یونس/آیه ٣۶-٣۵.
(۱۹۳) سوره زمر/آیه ١٧ و١٨.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم