كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها مهدی (عجل الله فرجه) در قرآن (نمایش ها: ۲,۴۱۱) کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱,۴۷۹) کتاب ها انتظار بهار وباران (نمایش ها: ۱,۴۲۹) کتاب ها آثار الصادقین (جلد ۲۹) (نمایش ها: ۱,۲۳۳) کتاب ها امام مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور (نمایش ها: ۱,۰۷۶) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۱,۰۳۳) کتاب ها پیوند معنوی، با ساحت قدس مهدوی (نمایش ها: ۱,۰۱۲) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۱,۰۰۵) کتاب ها مهر محبوب (نمایش ها: ۸۹۲) کتاب ها معرفت حجت خدا (نمایش ها: ۸۸۹)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه واهل سنت
كتابخانه مهدوى

کتاب ها بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه واهل سنت

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: دکتر مهدی اکبرنژاد تاريخ تاريخ: ۱۱ / ۸ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۱ نظرات نظرات: ۰

بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه واهل سنت

نویسنده: دکتر مهدی اکبرنژاد

فهرست

چکیده
مقدمه
کلیات تحقیق
بیان مسئله
پرسش ها، فرضیه ها وهدف های تحقیق
کارهای انجام شده
روش تحقیق
فصل اول: نگاهی کلی به حدیث های مهدویت
گزارش کوتاه از حدیث های مهدویت
بخش اول: سیر تاریخی تدوین حدیث های مهدویت در کتاب های اهل سنت تا قرن دهم
الف) کتاب های حدیثی عمومی اهل سنت
١. المصنّف صنعانی
٢. الفتن نعیم بن حماد بن معاویه
٣. الکتاب المصنّف فی الأحادیث والآثار ابن ابی شیبه کوفی
۴. مسند احمد بن محمد بن حنبل
۵. سنن ابن ماجه
۶. سنن ابی داوود
٧. الجامع الصحیح ترمذی
٨. مسند ابو یعلی موصلی احمد بن علی بن المثنی
٩. الملاحم احمد بن جعفر بن محمد معروف بابن المنادی
١٠. المعجم الکبیر طبرانی
١١. صحیح ابن حبان به ترتیب ابن بلبان
١٢. المستدرک علی الصحیحین محمد بن عبد الله نیشابوری معروف به حاکم
١٣. ذکر اخبار اصبهان احمد بن عبد الله معروف به ابو نعیم اصفهانی
۱۴. حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء ابو نعیم اصفهانی
۱۵. السنن الواردة فی الفتن وغوائلها ابی عمرو الدانی
۱۶. مصابیح السنّه محمد بن الحسین بن مسعود البغوی الشافعی
١٧. جامع الاصول فی احادیث الرسول ابن اثیر جزری
١٨. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول محمد بن طلحة الشافعی
١٩. مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ابن منظور
٢٠. مختصر سنن ابی داوود منذری شافعی
٢١. فرائد السمطین ابراهیم بن محمد جوینی خراسانی
٢٢. المنار المنیف فی الصحیح والضعیف ابن قیم جوزیه
٢٣. النهایة فی الفتن والملاحم ابن کثیر دمشقی
۲۴. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی
۲۵. الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمه ابن صباغ مالکی
۲۶. الصواعق المحرقه احمد بن محمد بن حجر هیتمی
٢٧. کنز العمّال فی سنن الاقوال والافعال متقی بن حسام الدین هندی
ب) کتاب های حدیثی اختصاصی اهل سنت، ویژه امام مهدی (علیه السلام)
١. اربعون حدیث ابو نعیم اصفهانی
٢. مناقب المهدی ابو نعیم اصفهانی
٣. صفة المهدی ابو نعیم اصفهانی
۴. البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی
۵. عقد الدرر فی أخبار المنتظر یوسف بن یحیی المقدسی الشافعی
۶. العرف الوردی فی أخبار المهدی جلال الدین السبوطی
٧. القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر ابن حجر هیتمی
٨. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان متقی هندی
بخش دوم: حجّیت وتواتر حدیث های مهدویت در دیدگاه اهل سنت
حجّیت روایات مهدویت نزد اهل سنت
١. ترمذی
٢. ابو جعفر عقیلی
٣. حاکم نیشابوری
۴. بیهقی
۵. بغوی
۶. قرطبی مالکی
٧. ابن منظور
٨. ابن تیمیه
٩. کنجی شافعی
١٠. ابن قیم الجوزیه
١١. ابن کثیر الدمشقی
١٢. تفتازانی
١٣. نور الدین هیثمی
۱۴. شیخ محمد جزری دمشقی
۱۵. سیوطی
۱۶. عبد الوهاب شعرانی
١٧. ابن حجر هیتمی
١٨. شوکانی
١٩. شیخ عبد المحسن بن العباد
٢٠. دکتر عبد العظیم البستوی
تواتر حدیث های مهدویت
١. ابو الحسن محمد بن الحسین الآبری السنجری
٢. جمال الدین مزی
٣. ابن حجر عسقلانی
۴. شمس الدین سخاوی
۵. ابن حجر هیتمی
۶. احمد بن السرور بن الصبا الحنفی
٧. محمد بن رسول الحسینی البرزنجی
٨. الشیخ محمد السفارینی
٩. قاضی محمد بن علی الشوکانی
١٠. مؤمن بن حسن بن مؤمن الشبلنجی
١١. صدیق حسن خان القنوجی
١٢. محمد بن جعفر الکتّانی المالکی
١٣. ابو الفیض الغماری الشافعی
بخش سوم: شیعه وحدیث های مهدویت
سیر تاریخی تدوین حدیث های امام مهدی (علیه السلام) در کتاب های حدیثی شیعه تا قرن دهم
الف) کتاب های حدیثی عمومی شیعه
١. کتاب سلیم بن قیس هلال عامری کوفی
٢. محاسن برقی احمد بن خالد برقی
٣. بصائر الدرجات محمد بن الحسن بن فروخ الصفار القمی
۴. تفسیر العیاشی محمد بن مسعود عیاشی
۵. تفسیر القمی علی بن ابراهیم قمی
۶. کافی ثقة الاسلام کلینی
٧. اثبات الوصیه علی بن الحسین بن علی الهذلی المسعودی
٨. اختیار معرفة الرجال کشّی
٩. عیون اخبار الرضا شیخ صدوق
١٠. علل الشرائع شیخ صدوق
١١. امالی شیخ صدوق
١٢. خصال صدوق
١٣. الارشاد شیخ مفید
۱۴. دلائل الإمامه ابی جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الآملی
۱۵. روضة الواعظین فتّال نیشابوری
۱۶. الخرائج والجرائح قطب الدین راوندی
١٧. کشف الغمّة فی معرفة الائمه (علیهم السلام) علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی
ب) کتاب های حدیثی اختصاصی شیعه در مهدویت
١. غیبت نعمانی محمد بن ابراهیم النعمانی
٢. کمال الدین وتمام النعمه محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی صدوق
٣. کتاب الغیبة محمد بن حسن طوسی
صحابه راوی حدیث های امام مهدی (علیه السلام)
فصل دوم: مشترکات شیعه وسنی در مهدویت
مقدمه
بخش اول: نسب وشمایل امام مهدی (علیه السلام)
الف) از اهل بیت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز فرزندان آن حضرت
یک لغزش
ب) هم نام بودن امام مهدی (علیه السلام) با نام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
ج) هم کنیه بودن با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
د) امام مهدی فرزند امام علی (علیه السلام)
ه‍) امام مهدی (علیه السلام) از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام)
و) شباهت امام مهدی به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
ز) چهره نورانی
ح) پیشانی بلند وکشیده بینی
ط) خال بر گونه
ی) دندان های از هم جدا
ک) ظهور در چهل سالگی
بخش دوم: ویژگی ها وشرایط ظهور
الف) حتمی بودن ظهور
ب) محل ظهور
ج) ظاهر شدن امام مهدی (علیه السلام) در مدینه پیش از ظهور
د) نزول فرشتگان برای یاری امام مهدی (علیه السلام)
یاران امام مهدی (علیه السلام) از مناطق مختلف
امدادهای الهی
تعداد یاران
قدرت مندی یاران امام (علیه السلام)
ه‍) زمینه های اجتماعی ظهور
١. ناامیدی کامل مردم
ناامیدی در دو بعد
٢. نداشتن پناهگاه
٣. فراگیر شدن ستم
نکته
مرگ ومیر وقتل عام شدید در آستانه ظهور
۴. پیدایش هرج ومرج وفتنه ها
فتنه های در آستانه ظهور
بخش سوم: نشانه های ظهور
دیدگاه صدر وارزیابی آن
تعداد نشانه های ظهور
تقسیم نشانه ها، به حتمی وغیرحتمی
الف) ندای آسمانی
نقد یک دیدگاه
ب) سفیانی
سفیانی نشانه قیامت یا نشانه ظهور امام مهدی (علیه السلام)؟
سفیانی کیست وچه نشانه هایی دارد؟
مدت وگستره حاکمیت او
سفیانی، جریان یا شخص؟
خروج شعیب بن صالح
ج) خسف در بیداء
نکته
د) درآمدن پرچم های سیاه از خراسان
ابو مسلم وپرچم های خراسان
انقلاب اسلامی ایران وپرچم های خراسان
ه‍) قتل نفس زکیه
نفس زکیه کیست وچه ویژگی هایی دارد؟
یک تطبیق ناصحیح
توضیح پایانی
بخش چهارم: ویژگی های حکومت امام مهدی (علیه السلام) وبرکات عصر ظهور
الف) تشابه سیره امام مهدی (علیه السلام) به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
ب) عدالت
چگونگی اجرای عدالت
تقسیم مساوی اموال یا بخشش نامحدود ویا...؟
پرسش
پاسخ
اولویت بندی کارها
ج) رفاه وآسایش عمومی
د) امنیت همه جانبه
چگونگی ایجاد امنیت
ه‍.) احساس بی نیازی مردم واز بین رفتن کینه ها
بخش پنجم: حضرت عیسی (علیه السلام) وامام مهدی (علیه السلام)
جایگاه فرود آمدن عیسی (علیه السلام)
بخش ششم: فراگیر شدن اسلام وحاکمیت امام مهدی (علیه السلام) بر جهان
فتوحات امام مهدی (علیه السلام)
فصل سوم: موارد اختلافی مهدویت میان شیعه واهل سنت
مقدمه
الف) ولادت امام مهدی (علیه السلام)
عالمان اهل سنت واعتراف به ولادت حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام)
١. ابن اثیر جزری
٢. محمد بن طلحه شافعی
٣. سبط جوزی
۴. کنجی شافعی
۵. ابن خلّکان
۶. علی بن محمد بن صباغ المالکی
٧. شمس الدین ذهبی
٨. عبد الوهاب شعرانی
٩. ابن حجر هیتمی
١٠. سید مومن شبلنجی
١١. سلیمان بن ابراهیم القندوزی
١٢. خیر الدین زرکلی
تحریف سخن محی الدین بن عربی
پذیرش ولادت یا اقرار به مهدی بودن؟
دلایل شیعه بر تولد امام مهدی (علیه السلام)
تفاوت دیدگاه براساس تفاوت مبنا
الف) اخبار رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه معصوم (علیهم السلام) به ولادت مهدی موعود (علیه السلام)
ب) تصریح امام عسکری به ولادت فرزندش مهدی (علیه السلام)
ج) شهادت قابله امام مهدی (علیه السلام)
د) دیدارکنندگان با امام مهدی (علیه السلام) در خردسالی (دوره پنج ساله)
ه‍.) ملاقات کنندگان با امام مهدی (علیه السلام) در دوره غیبت صغری
و) شهادت برخی از عالمان اهل سنت بر ولادت مهدی موعود (علیه السلام)
ب) نام پدر امام مهدی (علیه السلام)
احادیث «اسم ابیه اسم ابی»
بررسی حجّیت احادیث
نقد ابو نعیم اصفهانی بر این احادیث
احمد بن حنبل واین احادیث
نکته تأمل برانگیز
برخی توجیهات برای این حدیث
میزان ارزش مندی این توجیهات
بهترین راه
انگیزه های تحریف
دلایل شیعه
ج) خلیفه های دوازده گانه
تفسیرهای مختلف
تفسیر شیعه
د) امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسن (علیه السلام) یا امام حسین (علیه السلام)؟
دلایل قائلان به فرزند امام حسن (علیه السلام) بودن حضرت مهدی (علیه السلام)
بررسی حدیث نعیم بن حماد
دومین دلیل
کدامین سر؟
دلایل قائلان به فرزند امام حسین (علیه السلام) بودن امام مهدی (علیه السلام)
الف) حدیث های نقل شده در کتاب های اهل سنت
ب) حدیث های شیعه
ج) دلایل تاریخی
راه جمع بین احادیث
یک احتمال دیگر
فصل چهارم: ناقدان حدیث های مهدویت
الف) ابن خلدون وحدیث های مهدویت
عالمان اهل سنت ونظریه ابن خلدون
ب) رشید رضا واحمد امین واحادیث مهدویت
١. تعارض روایات مهدویت
نکته مهم
٢. نقل نشدن احادیث امام مهدی (علیه السلام) در صحیحین
٣. پی آمدهای اعتقاد به مهدویت
پاسخ اشکال
۴. شیعی بودن اندیشه مهدویت
۵. خرافی بودن اعتقاد به مهدویت
ج) محمد فرید وجدی واحادیث مهدویت
د) بررسی ونقد دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره احادیث مهدویت
تذکر لازم
اشکال اول
اشکال دوم
اشکال سوم
اشکال چهارم
فتوای علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت درباره مدعیان ومنکران مهدویت
متن استفتا
خلاصه پاسخ علمای مذاهب چهارگانه
١. شافعی
٢. فتوای حنفی
٣. فتوای مالکی
۴. فتوای حنبلی
کتاب نامه

چکیده

مباحث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) در تاریخ اسلام از سده های نخستین تاکنون، مورد توجه دانشمندان ونویسندگان برجسته مسلمان بوده، وآثار ارزش مندی ارائه کرده اند؛ ولی در موضوع یاد شده، نوشته ای جامع وهمه جانبه با نگاه تطبیقی میان شیعه وسنی انجام نگرفته است؛ این تحقیق، کوششی است در جهت پر کردن این خلاء علمی.
نوشته پیش رو، در یک مقدمه وچهار فصل سامان یافته، که در مقدمه، بحث هایی درباره جایگاه مهدویت در میان مسلمانان ونیز چگونگی نگاه دانشمندان اسلامی به این موضوع بررسی شده واین عقیده، به عنوان یک باور اسلامی ونه شیعی، معرفی شده که آثار ونوشته های حدیثی وتاریخی، گواه بر این واقعیتند.
در فصل نخست، ابتدا نگاهی کلی به حدیث های مهدویت افکنده شده وآن گاه سیر تاریخی تدوین این حدیث ها در جوامع حدیثی معتبر اهل سنت مورد ارزیابی قرار گرفته است که در این نگاه تاریخی، آن دسته از جوامع حدیثی که تا سده دهم هجری روایت های مهدویت را یاد کرده اند، معرفی شده ودر ادامه، حجّیت وتواتر این حدیث ها در گفته ها ونوشته های دانشمندان اهل سنت به تفصیل یادآوری شده است؛ بررسی سیر تاریخی تدوین حدیث های مهدویت در کتاب های شیعه، قسمت دیگر فصل اول را تشکیل می دهد ودر پایان این فصل، با استناد به منابع معتبر، نام صحابه ای که در اسناد روایت های مهدویت حضور دارند، آورده شده است.
در فصل دوم، به بیان حدیث ها وموارد مشترک میان شیعه واهل سنت درباره امام مهدی (علیه السلام) پرداخته شده واز جنبه های گوناگون، این موارد ارزیابی شده اند؛ مانند نسب ونام آن حضرت ونیز ویژگی های جسمانی ونشانه های ظهور او وتغییر وتحولاتی که جهان با ظهور ایشان پیدا خواهد کرد.
فصل سوم، به بررسی دیدگاه های گوناگون این دو فرقه درباره امام مهدی (علیه السلام) اختصاص یافته که مهم ترین آنها در چهار مورد خلاصه شده است، که اولین آنها ولادت آن حضرت، دومین مورد درباره نام پدر امام مهدی (علیه السلام)، سومین اختلاف مربوط به تفسیر روایت های امامان دوازده گانه می باشد وچهارمین موضوع، نسب پدر آن حضرت است که آیا از نسل امام حسن (علیه السلام) است یا امام حسین (علیه السلام)؟
چهارمین وآخرین فصل به بیان نقدهای منتقدان حدیث های مهدویت وبررسی میزان اعتبار وارزش مندی این نقدها اختصاص پیدا کرده که دیدگاه های معروف ترین ناقدان این حدیث ها مورد تحلیل ودقت نظر قرار گرفته است، که شاخص ترین این افراد عبارتند از: ابن خلدون، رشید رضا، احمد امین، ودر دوره اخیر دکتر عدّاب محمود الحمش که ضمن طرح دیدگاه های آنها، به تفصیل وتفکیک، به نقد نظریات آنها پرداخته شده است.

مقدمه

از بخش های مهم عقاید اسلامی، اعتقاد به مهدویت وظهور امام مهدی (علیه السلام) است.
در میان اعتقادات اسلامی، کمتر موضوعی را می توان یافت که تا این اندازه به آن اهمیت داده شده باشد؛ با وجود پاره ای از اختلاف نظرها در خصوص حضرت مهدی موعود (علیه السلام) وویژگی های ظهور آن حضرت می توان گفت: در اصل اعتقاد به ظهور منجی، نوعی اتفاق نظر ووحدت فکری در میان مسلمانان شکل گرفته است.
باورداشت ظهور منجی، بخشی از فلسفه سیاسی اسلام است که همه مسلمانان آن را پذیرفته اند؛ اگرچه در این میان، افرادی، با انگیزه هایی خاص ویا شاید به سبب ناآگاهی از مبانی اسلامی، در صددند که این باور را تنها عقیده ای شیعی معرفی کنند(۱)، ولی واقعیات تاریخی وحدیثی نه تنها به این نظریه مددی نمی رسانند؛ بلکه عکس آن را تأیید می کند وبا تتبّعی ابتدایی، واقعیت این مسئله برای هر انسان منصفی روشن می شود وکمترین شبهه ای برای او باقی نمی ماند. در روشنی این موضوع، همین بس افرادی که شبهه هایی را در این باره مطرح می کنند به این واقعیت که باورداشت مهدویت، بخشی از اعتقادات مسلمانان بوده است، اعتراف می کنند.
ابن خلدون، که برخی وی را از جمله منکران مهدویت قلمداد کرده اند وبرخی دیگر وی را در حد تردیدکننده در این موضوع برشمرده اند(۲) می گوید:
بدان که در گذر روزگاران، میان تمام پیروان اسلام، مشهور شد که ناگزیر در پایان دوران، مردی از خاندان نبوی سر برافرازد که به دین، استواری می بخشد ودادگری پدیدار سازد ومسلمانان وی را پیروی کنند وبر سرزمین های اسلامی فرمان روا و«مهدی» نامیده شود...(۳).
احمد امین مصری، که از جمله منکران اصل مهدویت است، درباره این حقیقت که باور به مهدی در میان همه طوایف اسلامی وجود داشته وعقیده ای اسلامی است، می گوید:
... اما اهل سنت نیز به مهدویت ایمان آورده اند(۴).
وقتی افراد تشکیک کننده در مهدویت چنین اعتراف روشنی در این باره دارند، نظر دیگرانی که اصل موضوع را پذیرفته اند حقانیت موضوع را روشن تر می کند، البته نباید هیچ منصفی، چیزی جز این را بگوید؛ بدان سبب که این موضوع به اندازه ای در کتاب های حدیثی ونوشته های دانشمندان اسلامی وارد شده است که جای هیچ گونه شکی را باقی نمی گذارد؛ موضوعی که ده ها وصدها بار در منابع اولیه اسلامی بر آن تأکید شده واز نسل های پیش به نسل های بعد انتقال یافته ودرباره آن تألیفات ویژه ومستقلی که بالغ بر صدها کتاب می شود، تألیف شده است(۵).
با این حال، برخی از نویسندگان مسلمان، به ویژه در دوره اخیر، از پذیرش اصل «مهدویت» سر برتافته اند وبا دلایلی که به نظر می رسد برخی از آنها برگرفته از القائات گروهی از مستشرقان باشد، به انکار مهدویت به عنوان عقیده ای اسلامی پرداخته وآن را برآمده از تفکرات شیعه معرفی کرده اند، که از جمله این افراد، احمد امین مصری است. وی در تحلیل مسئله مهدویت می گوید:
اندیشه مهدی، اسباب سیاسی، اجتماعی ودینی دارد. به گمانم این فکر زاییده شیعه است؛ پس از خروج خلافت از دست اهل بیت، آن را ابداع کردند، رهبری باهوش شیعه با سوء استفاده از ساده اندیشی توده ها وشوق آنان به دین اسلام، از این جنبه ظاهر الصلاح شروع به تبلیغ نمودند، حدیث ها را جعل وآنها را از قول پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت کردند(۶).
شیخ عبد الله بن محمود، رئیس دادگاه های وقت قطر (معاصر)، رساله ای با عنوان «لا مهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر»(۷) نوشته وبدون استناد دادن به احمد امین عین سخنان او را تکرار کرد ونوشت:
اندیشه مهدی، علل سیاسی، اجتماعی ودینی دارد وجملگی از عقاید شیعه سرچشمه می گیرد. شیعیان از همان ابتدای دور شدن خلافت از اهل بیت، این اندیشه را ابداع کردند. شیعه با سوء استفاده از ساده اندیشی توده ها وشور وشوق آنان به دین ودعوت اسلامی، از این جنبه ظاهرالصلاح شروع به تبلیغ نمودند، حدیث ها را جعل! وآنها را از قول پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کردند(۸).
روشن است که نوشته های شیخ، برگرفته از گفته های احمد امین است وچیزی جز تکرار بافته های او نیست. طرفه این که، وی بر پیشینیان، به علت تقلیدشان خرده می گیرد. شگفتا که کار خود او نیز تقلیدی بیش نیست، آن هم در مسئله ای مهم واعتقادی.
باید گفت: اگر این گونه استحسانات در بررسی حدیث های به کار گرفته شود، وبه صرف این که یک موضوع، برای ما قابل فهم نیست باید آن را با اتهام خرافه وسوء استفاده برخی از راویان، مردود بدانیم، حدیث های اسلامی، سرنوشت خوبی نخواهند داشت؛ چرا که در این وادی هرکس به خود چنین جرئتی می دهد که اتهام خرافه را بر بسیاری از موضوعات اسلامی وارد آورده ودر نتیجه به راحتی بسیاری از اصول مسلّم وپذیرفته شده را زیر سؤال ببرد وآنها را مردود بشمارد وبدین سان، کمتر موضوع اسلامی باقی می ماند که از تازیانه این گونه نقدهای غیر علمی در امان بماند.
وخود این سخن، اهانت بسیار بزرگی به محدّثان ونویسندگان کتاب های حدیثی وبه خصوص اهل سنت است؛ زیرا عمده محدّثان وعالمان بنام اهل سنت وشیعه، در کتاب های معتبرشان، مسئله مهدی آخر الزّمان (علیه السلام) را به شیوه های گوناگونی مطرح کرده اند وگاه، ده ها وصدها حدیث را در آن کتاب ها ذکر کرده اند، که ما نیز در این کتاب به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت وسیر تاریخی ورود احادیث مهدویت به کتاب های آنان را مورد بررسی قرار خواهیم داد، حال آیا با این اتهامات، جایگاه حدیث وکتاب های حدیثی، که منبع اساسی دیگری برای فهم معارف واحکام اسلام است، خدشه دار نمی شود؟!
آیا بهتر نیست به جای این گونه سخنان، که زیان های فراوانی را در پی دارد، به بررسی عالمانه وبه دور از متهم کردن دیگران پرداخت؟
جالب است دانسته شود که پیش تر، اتهام جعلی بودن حدیث های مهدویت، از سوی برخی از خاورشناسان، که نوع موضع گیری آنها درباره مسائل اسلامی روشن است، مطرح شده ومثلا در صدد ریشه یابی این موضوع برآمده اند وآن را در ادیان دیگر سراغ گرفته اند؛ گلدزیهر (١٨۵٠ م-١٩٢١) در جایی چنین گفته است:
اندیشه مهدی که در اصل به عناصر یهودی ومسیحی برمی گردد، بعضی ویژگی های سائوشیانت زردشتی به آن اضافه شده، چنان که خیال پردازان نیز به آن مطالبی افزوده اند وعقیده مهدی، مجموعه ای اساطیری شد.... احادیثی به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نسبت دادند که اوصاف دقیق مهدی در آن تصویر شده بود، در حالی که این احادیث به هیچ وجه در تألیفاتی که احادیث صحیح در آنهاست نیامده(۹).
جالب است که نبود حدیث های صحیح مهدویت، از سوی این مستشرق به آگاهی می رسد. خوب بود وی به خود زحمت می داد ودست کم به برخی از کتاب هایی که بر اساس باور مذاهب اسلامی، حدیث های صحیح فراوانی در آنها آمده، مراجعه ای می کرد تا حقیقت بر او آشکار می شد؛ همانند کتاب المصنّف صنعانی وابن ابی شیبه، سنن ابن ماجه، سنن ابی داود، سنن ترمذی، مسند احمد، ونیز کتاب های حدیثی شیعه مانند کافی، اثبات الوصیه، غیبت طوسی، غیبت نعمانی واکمال الدین صدوق و...
به راستی، اگر در این کتاب ها حدیث های صحیح یافت نشود کجا باید دنبال حدیث های صحیح گشت؟!
نکته دیگری که باید به این مستشرق گفت- وبه ظاهر ایشان از آن غفلت ورزیده اند-این که، اگر اعتقاد وباوری در برخی ادیان آسمانی وجود داشته است وعین آن ویا شبیه آن در ادیان دیگر وجود داشت، آیا این دلیل بر جعلی بودن آن عقیده در ادیان دیگر است؟ مگرنه این که ادیان آسمانی از جمله یهود، مسیحیت واسلام در بسیاری از باورها، مانند هم هستند؟ آیا تشابه یکی از عقاید اسلامی با عقاید دیگر ادیان آسمانی دلیل جعلی بودن آن باور می شود؟
مباحث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) در تاریخ اسلام از سده های نخستین تاکنون، مورد توجه دانشمندان برجسته مسلمان بوده است ودر این زمینه آثار گران قدر حدیثی وکلامی فراوانی نگاشته اند؛ اما با تأسّف در این باره، مطالعه وبررسی تطبیقی میان دو مذهب عمده اسلامی-شیعه وسنی-انجام نگرفته وکتاب قابل توجه وارزش مندی در این زمینه نوشته نشده است.
در پایان از استاد ارجمند حجة الاسلام والمسلمین مهدوی راد (استاد راهنما) ونیز استادان بزرگوار آیة الله معرفت(۱۰) وآیة الله داوری که امر مشاورت این نوشته را تقبّل فرمودند، سپاس گزاری می کنم.
از همکاری دل سوزانه وبرادرانه مسئول محترم تربیت مدرّس دانشگاه قم وهمکاری شایسته کارکنان آن مرکز، ونیز همدلی وهمراهی خوب مسئولان کتاب خانه تخصصی مؤسسه انتظار نور وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، بسیار سپاس گزارم ودر پایان، از همکاری همسر وفرزندانم که با صبر وبردباری زمینه تدوین این نوشته را فراهم کردند قدردانی می نمایم.

کلیات تحقیق

بیان مسئله
موضوع این نوشتار، مطالعه تطبیقی حدیث های شیعه وسنی در حوزه مهدویت است؛ هرچند در برخی از جاها ممکن است نکته های بدیعی ارائه نکرده باشد، ولی به یقین در شناساندن ومعرفی مواضع مشترک مسلمانان که در حدیث ها ومنابع آنان منعکس شده، کوشیده است. از این رو، می تواند برای اهل نظر که جویای چنین مباحثی هستند، مفید واقع شود. روشن است که بحث های تطبیقی، اگر استانداردهای لازم را رعایت کنند مورد استقبال مشتاقان قرار می گیرند. خلاف شیخ طوسی در فقه، که فقهی میان مقارن وتطبیقی از مذهب اسلامی بود، همیشه پرجاذبه بوده وهست.
کوتاه سخن این که، نوشته پیش رو، تلاشی است در حوزه نگاه تطبیقی حدیث های اسلامی به مباحث مهدویت، که در آغاز، نگاهی تاریخی به ثبت این حدیث ها در کتاب های اسلامی دارد وآن گاه دیدگاه کلی مسلمانان درباره این حدیث ها مورد کاوش قرار گرفته وسپس، طی دو فصل مجزا بخش های مشترک وموارد اختلافی شیعه واهل سنت درباره مهدویت، به شکل جداگانه ارزیابی شده ودر ادامه، دیدگاه های برخی منتقدان این حدیث ها تجزیه وتحلیل شده است.
پرسش ها، فرضیه ها وهدف های تحقیق
پرسش هایی که این اثر در صدد پاسخ گویی به آنهاست به دو بخش تقسیم می شوند: یک دسته از آنها پرسش هایی اند که درباره اصل واساس مهدویت در اندیشه ومذاهب اسلامی است که جایگاه ونیز اصل ضرورت وحتمی بودن آن ومیزان مقبولیت این فکر در میان فرقه های اسلامی را مورد کاوش قرار می دهد.
در این بخش، میزان اعتبار حدیث های اسلامی وسابقه تدوین آنها به شکل جوامع حدیثی، مورد سؤال است واین که آیا این روایت ها از اعتبار وصلاحیت لازم برای اثبات چنین اندیشه ای برخوردارند یا نه؟ چند تن از اندیشوران اسلامی اصل واساس این حدیث ها را با نگاه مثبت نگریسته اند؟ آیا در میان متفکران اسلامی کسانی را می توان یافت که با نگاهی تردیدآلود ویا انکارآمیز به این حدیث ها نگریسته باشند؟ اگر چنین افرادی وجود دارند، چند نفرند ودرستی یا نادرستی دلیل های آنان چیست؟
ودسته دیگر از پرسش هایی که این نوشتار در پی یافتن پاسخ آنهاست، درباره مباحث جزئی تر مهدویت است که پرسش های این قسمت به نوبه خود، به موارد اتفاقی شیعه وسنی در مورد امام مهدی (علیه السلام) برمی گردد؛ مانند این که آیا اساسا اتفاق نظری در بخش جزئیات این اندیشه در میان این فرقه ها وجود دارد یا نه؟ واین که اگر چنین چیزی هست در چه مواردی است؟ واز سویی درباره عنوان های اختلافی شیعه وسنی در مهدویت، پرسش هایی وجود دارد که در چه بخش هایی از مباحث مربوط به مهدویت تفاوت دیدگاه دارند؟ دلیل های هرکدام از چه میزان روایی برخوردار است؟
فرضیه های تحقیق، متناسب با پرسش های اساسی است که تحقیق با آن روبه روست؛ در بخش کلیات مهدویت، فرضیه توافق همه مذاهب اسلامی قابل طرح است واین که فرقه های اسلامی چه در اهل سنت وچه در شیعه، این اندیشه ونظر را پذیرفته اند.
ودر حوزه جزئیات هم می توان فرضیه توافق دیدگاه آنان در برخی موارد وتفاوت دیدگاه را در پاره ای موارد دیگر مطرح کرد.
هدف هایی که هر تحقیق یا نوشته در پی آن است در واقع یافتن پاسخ چرایی هایی است که ابتدا طرح می کند؛ رسیدن به این پرسش ها ویافتن پاسخ های مناسب، اساسی ترین هدف این نوشتار است؛ پرداختن به میزان پای بندی مذاهب اسلامی به اساس مهدویت واین که در نظر آنها حدیث های این موضوع تا چه اندازه مقبولیت دارد وبازکاوی مواردی که آنان در بخش مشترکات ومختلفات مهدویت دارند به نوبه خود از هدف های اساسی این نوشتار است.
کارهای انجام شده
آن گونه که پیش تر اشاره شد هم در میان شیعه وهم در میان اهل سنت به صورت مستقل ومجزّا، آثار قابل توجهی درباره امام مهدی (علیه السلام) منتشر شده که بسیاری از آنها، گرایش حدیثی-نقلی وبرخی دیگر کلامی-تاریخی داشته است واز سده های نخستین اسلامی تاکنون می توان چنین آثاری را مشاهده کرد؛ ولی اثر گسترده وهمه جانبه ای که به شکل تطبیقی دیدگاه ها ونظریات مشترک ومتفاوت آنان را مورد بحث قرار داده باشد، تألیف نشده وتنها می توان از چند اثر که تا حدی به این بحث پرداخته اند، نام برد؛ اولین آنها الإمام المهدی عند علماء أهل السنّة والشیعه تألیف شیخ نجم الدین عسکری است که مؤلف در آن، بیشتر در بخش نقلی وحدیثی وبیان اقوال ونظریات دانشمندان شیعه این کار را دنبال کرده است. این اثر هرچند در حد خود، کاری ارزش مند وقابل استفاده است- واین نوشتار در موارد زیادی از آن بهره برده است-تقریبا یک دسته بندی صرف است وچندان به نقد وبررسی نظریات نپرداخته است.
دومین اثر در این زمینه جزوه ای با نام المهدی المنتظر فی دراسة مقارنة بین الفکر الشیعی والسنّی نوشته مهدی حمد فتلاوی است که به اختصار وگذرا برخی از مشترکات ومختلفات سنیان وشیعیان درباره امام مهدی را بررسی کرده است، این اثر هرچند قابل استفاده است، در کمال اختصار تألیف شده ونمی تواند پاسخ گوی نیاز این بحث باشد.
در کتاب المهدی المنتظر فی الفکر الإسلامی اثر جناب آقای ثامر العمیدی، برخی جوانب مورد بحث در میان شیعه واهل سنت، بررسی شده ودر پاره ای از موارد، به نقاط مورد اتفاقی که در حدیث های سنیان وشیعیان آمده تأکید کرده است؛ البته هدف اساسی این کتاب بررسی تطبیقی فکر شیعه وسنی در بحث مهدویت نبوده است، ولی به تناسب مباحث مطرح شده گاهی به چنین مباحثی نیز پرداخته است.
در میان اهل سنت اخیرا کتابی با نام المهدی المنتظر فی روایات أهل السنّة والشیعة الإمامیة دراسة حدیثیة نقدیه نوشته دکتر عدّاب محمود الحمش، موردنظر قرار گرفته است. در این کتاب مباحث تطبیقی به گونه ای مطرح شده، ولی نه با نگاه تحلیل وبررسی، بلکه با نگاه نقّادی وطرد حدیث های مهدویت.
آن گونه که از نام این اثر پیداست تنها نقد حدیث های مهدویت چه شیعه وچه سنی در نظر نویسنده بوده است وهمین موضوع باعث غفلت وی از بسیاری از واقعیات شده وچون وی از آغاز امر، موضوع مهدویت را منکر بوده، با هر تلاش وزحمتی خواسته است همه روایت هایی را که مورد اشاره قرار داده از اعتبار ساقط کند ودر نوشتار پیش روی، مواضع وی مورد نقد قرار گرفته؛ به ویژه آن جایی که به نقد حدیث های شیعه پرداخته است، دیدگاه های وی ناتمام نشان داده شده است.
به جز چند کتاب یادشده، نگارنده نتوانست به نوشته ای دیگر که به صورت محوری به بحث تطبیقی مهدویت بپردازد، دست یابد وظاهر هم این است که تألیف قابل توجهی در این باره وجود ندارد. البته یادکرد این مطلب ضروری است که در بسیاری از کتاب های تألیف شده درباره مهدویت، به تناسب به نظریات شیعه واهل سنت در کنار هم اشاره شده است، ولی به صورت مستقل جز آن چه یاد شد، موردی را نمی توان سراغ گرفت.
روش تحقیق
روشی که برای پیمودن این تحقیق در پیش گرفته شده همان روش کتاب خانه ای است وبا توجه به نوع مباحثی که در این موضوع وجود دارد جز این نیز راهی وجود نداشته است. بهره گیری از منابع حدیثی واستخراج حدیث های آنها وتطبیق آن حدیث ها با تکیه بر منابع موجود مهم ترین روش در این نوشتار بوده است.
افزون بر کتاب خانه هایی که جنبه عمومی دارند ومشتمل بر عنوان های گوناگونی اند، دست کم سه کتاب خانه تخصّصی مهدویت در قم وجود دارد که عبارتند از:
١. کتاب خانه مؤسّسه فرهنگی انتظار نور وابسته به دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
٢. کتاب خانه مسجد جمکران.
٣. کتاب خانه مرکز تخصصی مهدویت.
وجود این مراکز، پشتوانه ای قوی وارزش مند در سامان دادن این تحقیق بوده است ودر این جا از همه دست اندرکاران آنها کمال تقدیر وسپاسگزاری را دارم.
بهره گیری از نرم افزارهای اسلامی موجود، در پاره ای از موارد کمک شایانی در پیشبرد کار داشته است.

فصل اول: نگاهی کلی به حدیث های مهدویت

گزارش کوتاه از حدیث های مهدویت
سنت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان معصوم (علیهم السلام) به معنای عام آن که در قالب احادیث واخبار متجلّی شده است، وبرای پسینیان به شکل نوشتاری ویا گفتاری به یادگار مانده، میراثی گران بها وعظیم است که بدون اعتماد بر آن در واقع بخش قابل توجهی از معارف واحکام اسلام حذف خواهد شد ونقصان غیرقابل جبرانی به حوزه معارف دینی وارد خواهد آمد.
روشن است که شرح وبسط بسیاری از معارف اسلامی به سنت محول شده است وخود قرآن تصریح می فرماید:
﴿وَأَنْزَلْنا إِلَیک اَلذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ ولَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ﴾(۱۱)؛
این قرآن را به سوی تو فروآوردیم، تا برای مردم آن چه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی، وامید که آنان بیندیشند.
از این بیان قرآن مجید، به روشنی مشخص می شود که بسیاری از معارف اسلامی از ناحیه سنت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فهمیده می شود وبرای فهم آن معارف باید به سنت مراجعه کرد هرچند که ممکن است در قرآن به صورت کلی واجمالی بیان شده باشد؛ به همین سبب، برای فهم هرموضوع ومسئله ای، هم زمان با مراجعه به قرآن، لزوما به سنت نیز باید رجوع کرد واز این گنجینه گران بها بهره برد.
موضوع مهدویت از جمله این مباحث به شمار می رود که هرچند به صورت کلی در جاهای مختلفی از قرآن ذکر شده است، که البته در مورد تعداد آیات ومقدار دلالت آنها میان نویسندگان اتفاق نظر وجود ندارد ودر کتاب های مختلف آمار وارقام گوناگونی ذکر شده(۱۲)، ولی قطع نظر از این آمار وارقام باید گفت: آن چه از روایات وگفته مفسران استفاده می شود این که تعدادی از آیات از باب جری وتطبیق (بیان مصداق روشن وکامل برای آیه) بر امام مهدی (علیه السلام) انطباق داده شده است(۱۳) والبته نه به عنوان مصداق انحصاری وتعیینی. با این حال، روشن است که در این آیات هیچ اشاره ای به ذکر ویژگی ها وجزئیات مسئله نشده است واین جاست که ضرورت وجایگاه حدیث ها ومددی که آنها در این خصوص می رسانند، روشن می شود.
باید اعتراف کرد که اگر حدیث های مختلف وگسترده ای که در این باره آمده، وجود نمی داشت، اکنون آگاهی صحیح وکاملی از مهدویت وجود نداشت واین مجموعه گران بهای حدیث است که چنین هدفی را تأمین می کند.
روایت های در این باب -چه روایاتی که محدّثان ودانشمندان اهل سنت نقل کرده اند وچه روایت هایی که عالمان شیعی در کتاب های حدیثی آورده اند- موضوع را تا اندازه زیادی روشن وشفاف می کند. از زمان تدوین جوامع حدیثی معتبر اسلامی تاکنون در عمده این کتاب ها، مهدویت فصل خاصی را به خودش اختصاص داده است وگاهی نیز کتاب های حدیثی مستقلی در این باره نوشته شده است؛ در میان اهل سنت می توان از محدّثان ودانشمندان بنامی هم چون: صنعانی (م ٢١١ ه‍. ق)، ابن ابی شیبه (م ٢٣۵ ه‍. ق)، احمد بن حنبل (م ٢۴١ ه‍. ق)، ابن ماجه (م ٢٧٣ ه‍. ق)، ابی داود (م ٢٧۵ ه‍. ق)، ترمذی (م ٢٩٧ ه‍. ق)، مقدّسی (م ٣۵۵ ه‍. ق)، طبرانی (م ٣۶٠ ه‍. ق)، حاکم نیشابوری (م ۴٠۵ ه‍. ق)، ابن اثیر (م ۶٠۶ ه‍. ق)، سبط جوزی (م ۶۵۴ ه‍. ق)، ابن تیمیه (م ٧٢٨ ه‍. ق)، ابن کثیر دمشقی (م ٧٧۴ ه‍. ق)، هیثمی (م ٨٠٧ ه‍. ق)، سیوطی (م ٩١١ ه‍. ق)، ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍. ق) ومتقی هندی (م ٩٧۵ ه‍. ق) یاد کرد که در کتاب های خود روایات واحادیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده اند.
واز میان دانشمندان شیعه می توان از محدّثان بنام ومعروفی هم چون شیخ کلینی (م ٣٢٩ ه‍. ق)، نعمانی (م ٣۴٢ ه‍. ق)، شیخ صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)، شیخ مفید (م ۴١٣ ه‍. ق)، شیخ الطائفه طوسی (م ۴۶٠ ه‍. ق)، محقق اربلی (م ۶٩٣ ه‍. ق) ومجلسی (م ١١١١ ه‍. ق) نام برد که حدیث های مهدویت را به تفصیل ذکر کرده اند.
تدوین وتألیف کتاب های متعدد حدیثی مختص به امام مهدی (علیه السلام) از سوی فرهیختگان اهل سنت وشیعه همانند البیان فی أخبار صاحب الزمان نوشته عالم شافعی مذهب، کنجی شافعی (در گذشته در قرن هفتم ه‍. ق)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر نوشته مقدّسی شافعی (در گذشته در قرن هفتم ه‍. ق)، الغیبه نعمانی، کتاب الغیبه شیخ طوسی و: کمال الدین وتمام النعمه شیخ صدوق وکتاب های متعدد دیگری که در این زمینه نوشته شده، گویای جایگاه ویژه مهدویت در میان احادیث اسلامی است.
افزون بر این، حضور ده ها نفر از بزرگان صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در اسناد حدیث های مهدویت، همانند علی بن ابی طالب (علیه السلام)، عمار یاسر، ابو سعید خدری، امّ سلمه، امّ حبیبه، حذیفة الیمان وعبد الله بن مسعود اهمیت موضوع را در حدیث های اسلامی نمایان تر می کند(۱۴).
در این جا لازم است دو مطلب مورد تأکید قرار گیرد:
الف) روایت های اسلامی در باب های مختلف از معارف واحکام، قطعی الصدور نیستند، وبه سبب بسیاری از عوامل وشرایط تاریخی، سیاسی واجتماعی دست خوش پاره ای از آسیب ها، اعم از جعل، وضع، تصحیف، اضافه، نقیصه وتعارض شده اند، وحدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) نیز از این قاعده کلی مستثنا نیستند.
از این رو، می طلبد همان گونه که در روایت های فقهی، فقیهان چیره دست، به بررسی ونقّادی حدیث ها پرداخته اند وبا بحث های عمیق وعالمانه، موارد تعارض وتضاد ویا ضعف آنها را نشان داده اند، این کار به نحو گسترده تری در حوزه معارف اعتقادی واز جمله حدیث های مهدویت انجام گیرد، به ویژه آن که در مورد حدیث های مهدویت انگیزه های سیاسی-اجتماعی برای دستبرد در آنها از قوّت زیادی برخوردار بوده وبه این سبب، ضرورت انجام این مهم در این حوزه، مضاعف می شود.
اغلب کتاب هایی که حدیث های مهدویت را دسته بندی کرده اند، بیشتر به نقل حدیث ها بسنده کرده وچندان به تحلیل وبررسی آنها نپرداخته اند؛ از این رو، ویژگی های مهدی موعود (علیه السلام) وحکومت وظهور او بسیار پراکنده ودر برخی موارد متعارض منعکس شده واین موضوع تا حد زیادی خوانندگان این حدیث ها را دچار سرگردانی وتحیر می کند. این کاستی وناهنجاری باعث شده که برخی از مخالفان مهدویت بر عالمان شیعی وسنی خرده بگیرند وآنان را به چالش کشانده که چرا دقت های انجام شده در حدیث های فقهی را، در مباحثی هم چون مهدویت به کار نگرفته اند(۱۵).
گرچه این انتظار نیز صحیح نیست که همه صاحب نظران را در مورد تمام ویژگی های امام مهدی (علیه السلام) وقیام آن حضرت هم آهنگ وهم نظر یافت، ولی بررسی عالمانه حدیث ها ومشخص کردن موارد ضعیف آن از قوی، که البته مبتنی بر دقت های لازم وبا معیارهای قابل قبول نیز باید باشد، سبب می شود که از بسیاری اظهار نظرهای بدون پشتوانه لازم علمی پیش گیری شود وعرصه ابراز نظر در این حوزه همانند بسیاری از حوزه ها در دست صاحبان واقعی آن بیفتد.
یادآوری این نکته لازم است که در دوره اخیر گروهی از نویسندگان اهل سنت به بررسی وضعیت حدیث های مهدویت پرداخته وحدیث های وارد از طریق اهل سنت در این باب را نقّادی وارزیابی کرده اند که در این میان می توان به نوشته شیخ ناصر الدین البانی به نام الأحادیث الصحیحة والموضوعه(۱۶) ونیز مجموعه ارزش مند المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث والآثار الصحیحة والضعیفة نوشته دکتر عبد العلیم عبد العظیم بستوی، که این مجموعه در دو جلد به چاپ رسیده ونویسنده، زحمت زیادی را متحمل شده است، اشاره کرد. در جلد اول این مجموعه علاوه بر تبیین برخی مقدمات درباره حدیث های مهدویت، نویسنده کوشیده که در این باره با استناد واستشهاد از منابع رجالی وحدیث شناسی، حدیث های صحیح یا حسن را در این حوزه معرفی کند که در مجموع ۴۶ حدیث را با این ویژگی یاد کرده ودر جلد دوم این مجموعه، به بررسی حدیث های ضعیف در موضوع مهدویت پرداخته وتمام جلد دوم را به این قسمت اختصاص داده است.
ب) هرچند روشن است که حدیث های یاد شده درباره امام مهدی (علیه السلام) به قدری فراوان است که تواتر آنها نزد شیعه از مسلّمات بوده وبسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز به این تواتر تصریح کرده وآن را پذیرفته اند، در عین حال، هنگام ارائه آمار این مجموعه حدیثی، باید دقت لازم به کار گرفته شود تا بهانه ای به دست خرده گیران نیفتد.
گاهی اوقات، آمارهای غیرواقعی درباره حدیث های مهدویت ارائه می شود که انطباق این ارقام با آن چه وجود دارد محل تأمل است؛ از جمله گفته شده که حدیث های مهدویت بالغ بر شش هزار، حدیث است(۱۷) که شاید منشأ بیان این رقم، آماری است که برخی نویسندگان، از مجموع عنوان های وارد شده در حدیث های امام مهدی (علیه السلام) ارائه داده اند که با احتساب تقطیع روایت ها وارجاع آن بخش ها به عنوان ها، این آمار گرفته شده است. یکی از معاصران چنین می نویسد:
در کتاب ارزش مند منتخب الأثر آیة الله صافی گلپایگانی که اثری جامع در تدوین احادیث مهدویت می باشد، جمعا ٨٣٠ روایت ذکر شده که ارجاعات آن نیز ۵٣٨٧ مورد می باشد، که مجموع احادیث وارجاعات آن به عدد ۶٢١٧ بالغ می شود(۱۸).
به احتمال زیاد از این مجموع، برخی چنین برداشت کرده اند که آمار حدیث های مهدویت به شش هزار می رسد.

بخش اول: سیر تاریخی تدوین حدیث های مهدویت در کتاب های اهل سنت تا قرن دهم

می توان ادعا کرد که قریب به اتفاق کتاب های عمده حدیثی اهل سنت چه صحاح وچه غیر صحاح به گونه ای حدیث های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) را یاد کرده اند، هرچند در شمار کمی از این کتاب ها، روایت هایی که با صراحت نام امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده باشد نیامده، همان ها هم به گونه ای روایت های مشخص کننده ویژگی مهدی موعود (علیه السلام) را آورده اند؛ بدان سبب که ویژگی هایی در آنها آمده است که جز بر آن حضرت نمی توان تطبیق داد(۱۹).
بیشتر این کتاب ها، افزون بر ذکر ویژگی ها، تصریح به نام امام مهدی (علیه السلام) نیز دارند.
کتاب های حدیثی اهل سنت را، که از حضرت مهدی (علیه السلام) سخن به میان آورده اند در یک تقسیم بندی اولیه می توان به دو دسته عمده تقسیم کرد:
الف) کتاب های حدیثی عمومی اهل سنت که درباره موضوع خاصی نیست؛ بلکه از موضوعات گوناگون سخن گفته اند؛ از جمله بخشی از آن را به حدیث هایی درباره امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده اند.
ب) کتاب های حدیثی اختصاصی اهل سنت که ویژه امام مهدی (علیه السلام) نوشته شده است.
در این جا به گزارش کوتاهی از این دو دسته کتاب ها وشیوه تدوین حدیث های مهدویت می پردازیم.
کتاب های دسته اول عمدتا بخشی از حدیث ها را به ذکر حدیث های امام مهدی (علیه السلام) تحت عنوان های خاصی اختصاص داده اند؛ در برخی از این کتاب ها بخشی با نام کتاب «الفتن» آمده که قسمتی از این کتاب را به حدیث های امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده اند؛ از جمله این کتاب ها می توان به سنن ابن ماجه(۲۰)، الجامع الصحیح ترمذی(۲۱)، مصنّف ابن ابی شیبه(۲۲) والمستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری(۲۳) اشاره کرد.
وبرخی از این کتاب ها باب مجزّایی را با نام «کتاب المهدی» یا «باب المهدی» در کتاب های حدیثی شان ذکر کرده اند؛ همانند سنن ابی داوود(۲۴) والمصنّف صنعانی(۲۵).
نیز برخی دیگر از این کتاب ها روایت ها وحدیث های مربوط به آن حضرت را در بخش مربوط به قیامت ونشانه های آن آورده اند؛ همانند جامع الأصول فی أحادیث الرسول ابن اثیر جزری(۲۶) ومصابیح السنّة بغوی(۲۷).
وبرخی دیگر نیز براساس ترتیب خاص خودشان این حدیث ها را ذکر کرده اند؛ همانند المعجم الکبیر طبرانی(۲۸).
اکنون، به ترتیب تاریخی، گزارشی از حدیث های موجود در این دسته از کتاب ها به صورت اختصار ارائه می شود.
الف) کتاب های حدیثی عمومی اهل سنت
١. المصنّف صنعانی (م ٢١١ ه‍. ق)
نویسنده در این کتاب، در قسمت «باب المهدی» یازده حدیث نقل کرده که از میان این حدیث ها، دو حدیث به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، یک حدیث به نقل از علی (علیه السلام) ودیگر حدیث ها به نقل از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هم چون: ابو سعید خدری، عبد الله بن عباس ودیگران است(۲۹). در سه حدیث منقول از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعلی (علیه السلام)، نامی از امام مهدی (علیه السلام) به میان نیامده، بلکه بیشتر، ویژگی هایی بیان شده که منطبق بر امام مهدی (علیه السلام) است.
گفتنی است در روایت های منقول از صحابه، به نام حضرت مهدی (علیه السلام) تصریح شده است؛ از جمله در یک حدیث از ابی سعید خدری نقل شده است:
إنّ المهدی أقنی، أجلی(۳۰)؛ مهدی پیشانی بلند وکشیده بینی است.
این نخستین کتاب از اهل سنت است که مجموع حدیث های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) را به صورت مدوّن گرد آورده است.
٢. الفتن نعیم بن حماد بن معاویه (م ٢٢٩ ه‍. ق)
نعیم بن حماد در قرن دوم وسوم می زیست، وی در کتاب الفتن(۳۱) درباره حوادث ورخدادهایی که پس از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در دوره آخر الزمان روی خواهد داد، حدیث های زیادی را گرد آورده، که شمار آنها به ١۵٠۶ حدیث می رسد. وی در این کتاب به موضوعات گوناگونی پرداخته است؛ نظیر ماجرای خلافت پس از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وفتنه های مربوط به آن زمان گرفته تا حوادث عصر امویان ودولت عباسیان ونیز وقایعی که در آستانه قیامت رخ خواهد داد ونیز موضوع ظهور امام مهدی (علیه السلام) وبرخی جزئیات پیرامونی آن.
گرچه میزان اعتبار روایات الفتن از درجه بالایی برخوردار نیست، بسیاری از دانشمندان بنام اهل سنت، مانند احمد ابن حنبل، عجلی، ابو حاتم، بخاری، وابن حبان نویسنده آن را ستوده اند والبته برخی نیز به سبب پاره ای از نقل های ضعیف، بر وی خرده گرفته اند(۳۲).
در این کتاب، حدیث های زیادی درباره صفات امام مهدی (علیه السلام)، وضعیت وحوادث عصر او، نقل شده است.
در مجموع ده باب با عنوان های گوناگون به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده شده که نخستین باب آن با نام «باب آخر من علامات المهدی فی خروجه» آغاز می شود وباب آخر آن با نام «ما یکون بعد المهدی» است.
مجموع حدیث هایی که در این ده باب گردآوری شده،٢۴۴ حدیث است که در نوع خود وبه ویژه در آن عصر وزمان بی نظیر است. در این حدیث ها درباره شخصیت امام مهدی (علیه السلام) نسب وی، صفات وویژگی هایش، نشانه های ظهور، حوادث ورخدادهایی که هم زمان با ظهور وی رخ خواهد داد وشیوه حکومتی آن حضرت، به تفصیل بحث شده است واین کتاب از کتاب های مرجع در حوزه حدیث های مهدویت به شمار می آید وبیشتر کتاب های متأخّر از این اثر بهره برده اند.
٣. الکتاب المصنّف فی الأحادیث والآثار ابن ابی شیبه کوفی (م ٢٣۵ ه‍. ق)
نویسنده کتاب، از محدّثان شناخته شده اهل سنت است وبزرگانی چون: احمد بن حنبل، عجلی، ابو زرعه رازی وابو عبید وی را ستوده اند(۳۳).
از جهات با اهمیت این مجموعه حدیثی این است که پیش از تدوین صحاح شش گانه تألیف شده که به صورت طبیعی به عنوان اثری مرجع برای تألیف آنها قرار گرفته است.
در فصل ٣٧ این مجموعه حدیثی، که کتاب الفتن نام گرفته، شانزده حدیث- از شماره ٣٧۶٢٧ تا ٣٧۶۴٢(۳۴) درباره امام مهدی (علیه السلام) ومباحث مربوط به آن حضرت ذکر شده که هفت تا از این حدیث ها از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده ودر برخی از این حدیث ها مانند حدیث های اول وهفتم به نام امام مهدی (علیه السلام) نیز تصریح شده است.
هم چنین در این روایت ها به مدت زمان حکومت وعمر آن حضرت، ویژگی های دوران ظهور، شرایط پیش از ظهور وخصوصیات نسبی واخلاقی او اشاره شده است. افزون بر اینها، درباره سفیانی ولشکریان وی واقداماتی که انجام می دهند، سه حدیث آورده است(۳۵).
۴. مسند احمد بن محمد بن حنبل (م ٢۴١ ه‍. ق)
احمد بن حنبل، که از امامان چهارگانه اهل سنت است، در مسند-که از گسترده ترین جوامع حدیثی کهن است واخیرا در پنجاه مجلد به چاپ رسیده- حدیث های گوناگون ومتعددی را درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده است.
یکی از فاضلان محترم حوزه علمیه قم در اقدامی شایسته حدیث های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) را که در مسند احمد آمده گردآوری کرده وبه ضمیمه کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان در مجموعه ای با نام أحادیث المهدی من مسند أحمد بن حنبل به چاپ رسانده است(۳۶).
در این مجموعه، ١٣۶ حدیث از مسند احمد استخراج شده که طی چند بخش تنظیم شده است؛ ٣۵ حدیث با عنوان «الخلفاء الاثناعشر»، ٣۴ حدیث با عنوان «علامات ظهور»، ١٧ حدیث با عنوان «ظهور المهدی»، ۶ حدیث با عنوان «المهدی من عترة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)»، ۴ حدیث با عنوان «یواطی اسمه اسم رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)»، ١۴ حدیث با عنوان «نزول عیسی والامام هو المهدی» و٢۶ حدیث هم با عنوان «لا تزال طائفة یقاتلون علی الحق إلی أن یأتی أمر الله...» می باشد.
درخور توجه است که، بسیاری از این حدیث ها با صراحت درباره امام مهدی (علیه السلام) سخن به میان نمی آورند، ولی با تفسیر وتطبیقی که برای این حدیث ها می شود، مصداق آنها، آن حضرت است، هرچند ممکن است برخی چنین تطبیقی را نپذیرند، برداشت جمع کننده این حدیث ها همان دیدگاه اول بوده است.
۵. سنن ابن ماجه (م ٢٧۵ ه‍. ق)
ابن ماجه از حدیث شناسان شناخته شده وزبردست اهل سنت است، که سنن وی در زمره صحاح شش گانه قرار گرفته است.
هم جایگاه کتاب وهم نویسنده آن در میان اهل سنت، کاملا شناخته شده ومورد قبول است، وشاید به سبب همین موقعیت بوده که افزون بر سیزده شرح بر آن نوشته شده است.
از ۴٣۴١ روایتی که در این کتاب آمده، بیش از سه هزارتای آنها به باب های گوناگون فقهی اختصاص دارد وبقیه حدیث های دیگر درباره موضوعات تاریخی، اخلاقی وحوادث ووقایع آینده می باشد.
در کتاب «الفتن» این مجموعه، بابی است با نام «باب خروج المهدی»(۳۷) که، هفت حدیث از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده است ودر این هفت حدیث مباحث گوناگونی از جمله نسب حضرت مهدی (علیه السلام)، شرایط پیش از ظهور، زمینه سازان ظهور، یاران حضرت مهدی (علیه السلام)، مدت حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) وویژگی های اقتصادی- اجتماعی زمان حکومت آن حضرت را مطرح کرده است. در شش حدیث به نام آن حضرت تصریح شده واین نکته قابل توجهی است.
۶. سنن ابی داوود (م ٢٧۵ ه‍. ق)
ابو داوود تحصیلاتش را در نیشابور، هرات، ری، خراسان، دمشق وحجاز گذراند وتألیفات زیادی را از خود برجای گذاشت، که معروف ترین آنها همین کتاب سنن است، که در زمره صحاح شش گانه اهل سنت قرار گرفته و۵٢۶۵ حدیث را در خود جای داده است ومانند سنن ابن ماجه، بیشتر حدیث های آن را، حدیث های فقهی تشکیل می دهند. در این مجموعه، ابی داوود بخشی را با نام «کتاب المهدی» به صورت مستقل ذکر کرده است که در مجموع دوازده حدیث، که همه آنها از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده، گرد آورده است(۳۸). برخی از این حدیث ها با مضمون امامان اثناعشر است که در شمار حدیث های معروف در میان شیعه وسنی است، که البته در تفسیر آنها بحث های مفصّلی وجود دارد و-ان شاء الله-بعدها طی گفتاری آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
بخش دیگری از این حدیث ها، در مورد حتمی بودن ظهور امام مهدی (علیه السلام) وویژگی های نسبی حضرت واین که از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، بحث کرده؛ بخشی نیز به بیان ویژگی های جسمی وشرایط پیش از ظهور ووضعیت اجتماعی- اقتصادی زمان ظهور اختصاص دارد وبالأخره تعداد دیگری از این حدیث ها به بیان مخالفت ها ومخالفان با امام مهدی (علیه السلام) پرداخته است.
به واقع در نگاه اهل سنت یکی از منابع مهم ومعتبر حدیثی در باب روایت های مهدویت، همین حدیث های سنن ابی داوود است.
٧. الجامع الصحیح ترمذی (م ٢٧٩ ه‍. ق)
این کتاب نیز از جمله صحاح شش گانه است وجایگاه والایی دارد وهمیشه مورد توجه عالمان اهل سنت بوده است وبرخلاف سنن ابن ماجه وابی داوود، در این کتاب، حدیث های غیرفقهی زیادی-در بخش تفسیر، قراعات، دعا ومناقب یاران پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ذکر شده است.
مؤلف، در کتاب «الفتن» این اثر، در باب «ما جاء فی المهدی» سه حدیث را به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آورده است که در دو حدیث اول، به نام امام مهدی (علیه السلام) تصریح نشده است وتنها مسئله ظهور منجی را به صورت کلی وحتمی بودن حاکمیت یکی از اهل بیت (علیهم السلام) که هم نام رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، بیان داشته است(۳۹).
ترمذی درباره حدیث اول گفته است که «هذا حدیث حسن صحیح؛ این حدیثی حسن وصحیح است»؛ ودرباره حدیث سوم گفته است که «هذا حدیث حسن؛ این حدیثی حسن است».
هرچند در این مجموعه حدیثی، تعداد حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام)، اندک است، با توجه به وضعیت نسبتا خوب سندی، این سه حدیث، اهمیت زیادی دارند ودارای اطلاعات جامعی درباره امام مهدی (علیه السلام) می باشند.
٨. مسند ابو یعلی موصلی احمد بن علی بن المثنی (م ٣٠٧ ه‍. ق)
در این مجموعه-که از آثار کهن حدیثی است-در جاهای متعددی، مهم ترین حدیث های مهدویت ذکر شده است(۴۰)؛ روایاتی که با صراحت، آن حضرت را مهدی امت معرفی کرده ووی را از خاندان رسالت دانسته است(۴۱).
گفتنی است در برخی از آن روایات، نزول عیسای مسیح (علیه السلام) نیز مورد تأکید قرار گرفته ودر برخی دیگر از آنها جلوه هایی از عدالت مهدوی مطرح شده ودر بعضی دیگر، درگیری ها واختلاف های امت اسلامی پیش از آمدن آن حضرت مورد اشاره قرار گرفته است(۴۲).
٩. الملاحم احمد بن جعفر بن محمد معروف بابن المنادی (م ٣٣۶ ه‍. ق)
این اثر حدیثی به عنوان کتابی مرجع برای کتاب های پس از خود قرار گرفته است وبزرگانی چون: ابن بطریق، سید ابن طاووس، ابن حجر هیتمی، مقدّسی شافعی ومتقی هندی از آن نقل کرده اند(۴۳).
رجال شناسان بزرگ سنی، هم چون: خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ابن ندیم در الفهرست وذهبی در سیر اعلام النبلاء، نویسنده را ستوده اند(۴۴).
انگیزه تألیف آن، بیان حوادث ورخدادهای آینده با تکیه بر منابع مورد قبول نویسنده بوده است. مؤلف، در دو بخش از کتاب، حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده است که تعداد آنها به ٢٨ حدیث می رسد ودر برخی ابواب دیگر، شماری از حدیث هایی را که به گونه ای با آن حضرت مرتبط می شده، آورده است؛ مانند حدیث های مربوط به سفیانی وسید حسنی؛ وبیشتر این حدیث ها را به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت کرده ومانند دیگر کتاب ها، این کتاب هم، به ذکر ویژگی های آن حضرت، نسب وخصوصیات هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) پرداخته است(۴۵).
١٠. المعجم الکبیر طبرانی (م ٣۶٠ ه‍. ق)
طبرانی در چند جای این اثر، از راویان مختلف، روایت های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را نقل می کند؛ از جمله در جلد دهم چاپ جدید، آن جا که حدیث های نقل شده از سوی عبد الله بن مسعود را ذکر می کند، هیجده حدیث را به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می آورد(۴۶) که در هیچ یک از آنها به نام امام مهدی (علیه السلام) تصریح نشده وعمدتا همان مضمون معروف را که در روایات آمده (دنیا به پایان نخواهد آمد مگر این که خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد می کند) با الفاظ مختلف وسندهای گوناگون ذکر کرده است. از مدت حکومت وگستره حاکمیت امام مهدی (علیه السلام) در این حدیث ها هیچ گونه سخنی به میان نیامده است.
وی در جلدهای دیگر (٨،١٨،١٩،٢٢ و٢٣) دست کم تعداد نه حدیث به صورت متفرق ودر جاهای مختلف ذکر کرده است(۴۷)، البته در دو جای از این روایات به نام امام مهدی (علیه السلام) تصریح شده است؛ برای نمونه، در یکی از آنها از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل شده است:
... یخرج رجل من أهل بیتی یقال له: المهدی، فإن أدرکته فاتّبعه، وکن من المهتدین(۴۸)؛
... مردی از اهل بیت من ظهور خواهد کرد که مهدی نام دارد، اگر وی را درک کردید از او پیروی کنید تا از ره یافتگان باشید.
١١. صحیح ابن حبان به ترتیب ابن بلبان (م ٣۵۴ ه‍. ق) (۴۹)
هم نویسنده وهم کتاب، مورد توجه خاص اهل سنت است. یاقوت حموی درباره نویسنده می گوید:
آن چه از علوم حدیث که غیر ابن حبان، ناتوان از آوردن آن بوده اند، وی جمع آوری کرده است(۵۰).
این کتاب، در دوره های بعد از نویسنده، از سوی شخصی به نام علاء الدین علی بن بلبان فارسی (م ٧٣٩ ق) با نظمی خاص وبا ترتیب موضوعی ارائه شد وبه نام الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان معروف شد وبه تازگی با تحقیقی جامع وارزنده در هیجده مجلد به چاپ رسیده است.
در قسمت «إخباره (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عمّا یکون فی أمّته من الفتن والحوادث» بخشی را به ذکر حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده ودر مجموع، پنج حدیث مسند (از شماره ۶٨٢٣ تا ۶٨٢٨) به این موضوع اختصاص پیدا کرده وهر حدیثی را در ذیل یک عنوان مستقل وویژه آورده است که این عنوان ها عبارتند از: ظهور امام مهدی (علیه السلام) بعد از فراگیری ظلم در جهان، نام وی ونام پدر او، شباهت آن حضرت به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، مدت زمان حکومت او وبالأخره جایگاه ومنزلت بیعت با امام مهدی (علیه السلام).
جالب این که بنابر تصریح بسیاری از اهل فن، دو حدیث از این پنج حدیث دارای سند صحیح، دو حدیث دارای سند حسن وتنها یک حدیث دارای سند ضعیف می باشند(۵۱).
١٢. المستدرک علی الصحیحین محمد بن عبد الله نیشابوری معروف به حاکم (م ۴٠۵ ه‍. ق)
نویسنده، حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را هم در فصلی خاص در کتاب «الفتن» ذکر کرده وهم در جاهای مختلفی از این کتاب به صورت پراکنده وبه مناسبت های مختلف؛ وطبق بررسی که انجام شده دست کم هفده حدیث را درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده است(۵۲) که در برخی از آنها تصریح شده به این که این حدیث بر مبنای بخاری ومسلم صحیح بوده ولی آن دو، این را ذکر نکرده اند(۵۳). در این حدیث ها به جوانب مختلف مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) اعم از اصل ظهور، نسب، ویژگی جسمی، شرایط پیش از ظهور ومسائل مختلف دیگر پرداخته شده است.
١٣. ذکر اخبار اصبهان احمد بن عبد الله معروف به ابو نعیم اصفهانی (م ۴٣٠ ه‍. ق)
کتاب فوق در معرفی راویان، محدّثان وفقیهان شهر اصفهان است که ابو نعیم به درخواست برخی آن را نگاشته است وبه تناسب ذکر راویان آن دیار، حدیث ها وخبرهایی که آنان در سندشان بوده اند، ذکر کرده است که از میان آنها، به شش حدیث مسند درباره امام مهدی (علیه السلام) دست یابی حاصل شد ودر این حدیث ها، حتمی بودن ظهور امام واین که وی از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است مورد تأکید قرار گرفته(۵۴)، ونیز به برخی از ویژگی های جسمی ومدت زمان حکومت ایشان اشاره شده است(۵۵)؛ در برخی دیگر از این حدیث ها، سامان یافتن سریع کارهای امام مطرح شده(۵۶)، ودر شمار دیگری از آنها به حتمی بودن ظهور ونام آن حضرت ونام پدرشان اشاره گردیده است.
۱۴. حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء ابو نعیم اصفهانی (م ۴٣٠ ه‍. ق)
وی که در مجموعه ای دیگر به صورت مستقل چهل حدیث را در مورد امام مهدی (علیه السلام) تدوین کرده، در این کتاب نیز به صورت متناوب ودر مناسبت های خاص، روایت های مهدوی را ارائه کرد ودست کم در پنج مورد حدیث های امام مهدی (علیه السلام) را آورده در برخی از آنها با نام مهدی(۵۷)، ودر شماری دیگر با نام قائم از آن حضرت یاد شده است(۵۸)؛ از اهل بیت بودن آن حضرت، حتمی بودن ظهور، سامان یافتن سریع کارهای او، وهم نام بودن وی با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از جمله مطالب مطرح شده در این حدیث هاست(۵۹).
۱۵. السنن الواردة فی الفتن وغوائلها ابی عمرو الدانی (م ۴۴٢ ه‍. ق)
ابو عمرو دانی که از محدّثان پیشین وقدیمی اهل سنت است، در این اثر، که آن را درباره حوادث واتفاقات آینده امت اسلامی نوشته است، یک بخش را به ذکر حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده ودر باب «ما جاء فی المهدی» چهل حدیث را با مفاهیم گوناگون در مورد آن حضرت آورده است(۶۰)، که به جز چند حدیث که از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده، باقی آنها به نقل از خود پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است ویکی از نقاط مثبت این کتاب آن است که تمام حدیث هایش دارای سند است وهیچ حدیث مرسلی را نیاورده است.
البته این تعداد که ذکر شد، تنها حدیث هایی اند که به طور مستقیم درباره آن حضرت آمده، ولی روایت هایی که به گونه ای با آن حضرت مرتبطند؛ مثلا درباره سفیانی ویا فرورفتن لشکریان وی در بیداء(۶۱)، خیلی بیشتر از این تعدادند.
۱۶. مصابیح السنّه محمد بن الحسین بن مسعود البغوی الشافعی (م ۵١٩ ه‍. ق)
وی حدیث های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) را در کتاب «الفتن» در باب «اشراط الساعه» آورده ودر واقع، این حدیث ها را در زمره احادیث «اشراط الساعه» ونشانه های قیامت برشمرده وعنوانی برای حدیث های امام مهدی (علیه السلام) به صورت مستقل، ذکر نکرده است(۶۲).
مؤلف کتاب، این حدیث ها را در دو بخش صحاح (حدیث های صحیح) وحسان (حدیث های حسن) آورده، که در قسمت حدیث های صحاح، دو حدیث که منطبق وبلکه منحصر در مهدویت می باشد ذکر کرده، ولی در هیچ یک از آنها به نام مهدی (علیه السلام) تصریح نشده است ودر بخش حسان، هفت حدیث را از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل کرده که در سه تا از آنها به نام آن حضرت تصریح شده وچهار حدیث دیگر تنها بر ظهور ایشان منطبق می شود.
شایان یادآوری است که همه این حدیث ها، به صورت مرسل ذکر شده وتنها به ذکر آخرین راوی بسنده شده است.
١٧. جامع الاصول فی احادیث الرسول ابن اثیر جزری (م ۶٠۶ ه‍. ق)
نویسنده در جلد یازده چاپ جدید، فصلی را با نام «فی المسیح والمهدی» گشوده ودر آن هفت حدیث را ذکر کرده که حدیث اول آن مربوط به نزول عیسی (علیه السلام) است واشاره وتصریحی به موضوع مهدویت ندارد؛ ولی شش حدیث دیگر، که پنج تا از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ویکی از امام علی (علیه السلام) نقل کرده است، به امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) اختصاص دارد ودر آنها، اصل مهدویت، ویژگی های آن حضرت، مدت حکومت ونسب وی را بیان داشته است(۶۳).
١٨. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول محمد بن طلحة الشافعی (م ۶۵٢ ه‍. ق)
نویسنده کتاب، که شافعی مذهب است، دیدگاه های بسیار نزدیکی با شیعه دارد وباورمندی او درباره امامان معصوم (علیهم السلام)، در برخی موارد مانند شیعیان است؛ از جمله در مورد خصوصیات امام مهدی (علیه السلام) وحتی شخص ایشان، می گوید: موعود اسلام همان محمد بن الحسن العسکری است(۶۴).
ظاهر این است که این نزدیکی باورمندی او به شیعه بوده که باعث شده وی کتابش را به شرح حال وبیان فضایل وذکر تاریخ دوازده امام (علیهم السلام) اختصاص دهد ودوازده باب را به تعداد امامان معصوم (علیهم السلام)-درباره زندگانی وتاریخچه آنان بحث کند ودوازدهمین باب را طبق ترتیب ویژه امام عصر (علیه السلام) اختصاص دهد واز منابع اهل سنت دوازده حدیث را با سندهای مختلف بیان کند(۶۵).
وی در پایان این حدیث ها، به بررسی وارزیابی برخی اشکال ها درباره امام مهدی (علیه السلام) پرداخته وبه تفصیل بدان ها پاسخ داده؛ از جمله اشکال ها که به آن پاسخ داده این است که از کجا مهدی موعودی که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) معرفی کرده همان محمد بن الحسن العسکری است(۶۶)؟
نویسنده در مورد توجیه حدیث «اسم أبیه اسم أبی» که برخی منابع اهل سنت به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در مورد نام پدر امام مهدی (علیه السلام) نقل کرده اند، توضیح مفصل وارزشمندی را، بیان داشته است(۶۷).
١٩. مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ابن منظور (م ٧١١ ه‍. ق)
از جمله منابع گسترده در حوزه تاریخ، اثر ماندگار ابن عساکر با نام تاریخ دمشق است، که ابن منظور برای بهره گیری آسان از این کتاب، آن را خلاصه کرده وبا نام مختصر تاریخ دمشق منتشر کرده است. وی، دست کم هیجده حدیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را در جاهای مختلفی از این اثر گرد آورده است؛ حتمی بودن ظهور، از اهل بیت پیامبر بودن، هم نام بودن امام مهدی (علیه السلام) با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، برکات عصر ظهور، مدت زمان حاکمیت مهدی (علیه السلام) ونشانه های ظهور، برخی از مضمون های مندرج در این روایات است.
٢٠. مختصر سنن ابی داوود منذری شافعی (م ۶۵۶ ه‍. ق)
در این مجموعه که بخشی از آن به حدیث های امام مهدی (علیه السلام) اختصاص یافته وبا نام کتاب «المهدی» نامیده شده، دوازده حدیث را با مضمون های مختلف درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده ودر واقع همه حدیث هایی را که ابی داوود در سنن گزارش کرده، دقیقا همان ها را همراه توضیحاتی درباره متن ویا اسناد برخی حدیث ها همراه کرده است که نکات ارزش مند ومفیدی در این توضیحات یافت می شود. در برخی جاها به دیگر منابعی که حدیث را ذکر کرده اند، اشاره می کند.
در این حدیث ها مضمون های گوناگونی یافت می شود که برخی عبارتند از:
خلفای دوازده گانه بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، حتمی بودن ظهور امام مهدی (علیه السلام)، نسب آن حضرت، از اهل بیت بودن ایشان، ویژگی های جسمی آن حضرت وپاره ای از اقدامات امام مهدی (علیه السلام) پس از ظهور...(۶۸).
٢١. فرائد السمطین ابراهیم بن محمد جوینی خراسانی (م ٧٢٠ ه‍. ق)
نویسنده، این کتاب را درباره فضایل علی (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) وامامان از نسل آن دو بزرگوار نوشته است ودر آخر، بخش خاصی از کتابش را به ذکر حدیث هایی که از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره امام مهدی (علیه السلام) وارد شده، اختصاص داده است ودر این بخش، حدود ٣۵ حدیث مسند را با عنوان ها وموضوعات مختلف درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل کرده ونیز، حدیث های نقل شده از سوی صحابه را به صورت تفکیک شده ومجزّا تنظیم وثبت کرده است(۶۹).
٢٢. المنار المنیف فی الصحیح والضعیف ابن قیم جوزیه (م ٧۵١ ه‍. ق)
وی که حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی بن مریم» را با شواهد گوناگونی ضعیف می شمارد، می نویسد: «حدیث های خروج مهدی از نظر سند صحیح تر هستند»(۷۰) وآن گاه در تأیید آن، برخی از حدیث های مهدویت را، که تعداد آنها به هفده می رسد(۷۱)، ذکر کرده وگاهی اوقات نیز آنها را با توضیحات خود همراه نموده ودر یک تقسیم بندی آنها را به چهار دسته (صحیح، حسن، غریب وموضوع) تقسیم کرده است(۷۲). این تعداد از حدیث ها که دارای مضمون های گوناگونی درباره امام مهدی (علیه السلام) هستند، منبع بسیار خوب وارزش مندی در این حوزه به شمار می رود.
٢٣. النهایة فی الفتن والملاحم ابن کثیر دمشقی (م ٧٧۴ ه‍. ق)
وی فصلی از کتاب را با نام «فصل فی ذکر المهدی...»(۷۳) ویژه امام مهدی (علیه السلام) قرار داده است ودر این فصل بیست حدیث را به نقل از محدّثان بنام هم چون: صاحبان صحاح، نقل کرده که به جز یک حدیث که از علی (علیه السلام) روایت کرده، حدیث های دیگر را از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده ودر بسیاری از این حدیث ها به نام امام مهدی (علیه السلام) تصریح شده ودر آنها از حتمی بودن ظهور، ویژگی های مهدی موعود (علیه السلام) رخدادهای پیش از ظهور وبلایای سنگین در آستانه ظهور سخن به میان آمده است.
۲۴. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی (م ٨٠٧ ه‍. ق)
نویسنده، باب هفتاد کتاب «الفتن»(۷۴) این مجموعه را به حدیث های امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده است ودر این قسمت ٢١ حدیث را درباره نشانه های ظهور وفتنه های در آستانه ظهور ذکر کرده است که مانند دیگر حدیث های این کتاب، همه روایت های آن به صورت مرسل است وتنها به ذکر آخرین راوی، بسنده کرده است.
گرچه به نظر می رسد شماری از این حدیث ها چندان ارتباطی با مسئله مهدویت نداشته باشد، نویسنده آنها را در این قسمت گنجانده است(۷۵).
۲۵. الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمه ابن صباغ مالکی (م ٨۵۵ ه‍. ق)
مؤلف که مالکی مذهب است، این کتاب را در شرح حال وتاریخ ائمه دوازده گانه شیعه نگاشته ودر مقدمه ای که بر کتاب نوشته است، می گوید:
برای هر امامی، یک فصل گشودم ودر هر فصل نیز سه مطلب را مورد بحث قرار دادم.
اولین فصل درباره امام علی بن ابی طالب... ودوازدهمین وآخرین آنها درباره امام عسکری محمد القائم المهدی است، واین نوشته را در پاسخ به درخواست برخی از دوستان نگاشتم که این توشه ای باشد نزد پروردگار...(۷۶).
در دوازدهمین فصل این کتاب، نویسنده، روایت های زیادی را از منابع اهل سنت گزارش می کند ودر ادامه درباره نشانه های قیام حضرت مهدی (علیه السلام) حدیث هایی را نقل می کند که بسیاری از آنها از امامان شیعه است.
با این که نویسنده سنی مذهب است، ولی مانند شیعه، مهدی موعود (علیه السلام) را همان محمد بن الحسن العسکری می داند، وبه گونه ای غیبت آن حضرت را پذیرفته است(۷۷).
۲۶. الصواعق المحرقه احمد بن محمد بن حجر هیتمی (م ٩٧٣ ه‍. ق)
این کتاب در رد عقاید شیعه وبرخی فرقه های دیگر نگاشته شده است. هنگام بیان آیات مربوط به اهل بیت (علیهم السلام)، در توضیح آیه دوازدهم به تفصیل روایت های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) را گزارش می کند، که بیش از ده ها حدیث از محدّثان بزرگی هم چون:
صاحبان برخی صحاح شش گانه واحمد، طبرانی، حاکم، ابو نعیم، ابن عساکر وماوردی نقل می کند ومی توان گفت: در این مجموعه، چکیده ای از آن چه در کتاب های حدیثی پیشینیان وجود داشته، آمده وتوضیحاتی هم به آنها افزوده شده است(۷۸).
٢٧. کنز العمّال فی سنن الاقوال والافعال متقی بن حسام الدین هندی (م ٩٧۵ ه‍. ق)
نویسنده از کشور هندوستان بود وبه وسیله تألیفاتی هم چون: کنز العمّال از شهرت قابل توجهی برخوردار شد. جامع حدیثی وی اکنون از معروفترین مجموعه های حدیثی اهل سنت است. او در این کتاب دو فصل جداگانه را به بیان حدیث های مهدویت اختصاص داده است؛ در فصلی که با نام «خروج المهدی» است، ۵٨ حدیث را از منابع مختلف صحاح شش گانه اهل سنت و... -ذکر کرده(۷۹) ودر فصل دیگر که با نام «المهدی (علیه السلام)» است،۲۸ حدیث دیگر درباره امام مهدی (علیه السلام) آورده است(۸۰).
در این حدیث ها، موضوعات گوناگونی درباره امام مهدی مطرح شده است؛ مانند شرایط پیش از ظهور، یاوران آن حضرت، دوران ومدت حکومت او، حوادث ورخدادهای زمان ظهور، شرایط حاکم اقتصادی آن زمان، ویژگی های جسمی امام مهدی (علیه السلام) ونسب آن حضرت.
گفتنی است حدیث هایی که درباره امام مهدی (علیه السلام) در کنز العمّال آمده همانند دیگر حدیث های این کتاب مرسل هستند ونویسنده طبق روشی که داشته بدون ذکر سند، این حدیث ها را ثبت کرده است؛ هرچند با ذکر منبع اصلی حدیث، تا اندازه ای این مشکل حل شده، در عین حال، هم چنان به عنوان نقصی برای این کتاب به حساب می آید.
درخور یادآوری است که نویسنده درباره امام مهدی (علیه السلام) تألیف جداگانه ای دارد که بعدها به گزارش آن می پردازیم.
ب) کتاب های حدیثی اختصاصی اهل سنت، ویژه امام مهدی (علیه السلام)
١. اربعون حدیث ابو نعیم اصفهانی (م ۴٢٠ ه‍. ق)
ابو نعیم اصفهانی از دانشمندان بنام اهل سنت است. وی در قرن چهارم وپنجم می زیست وبیش از پنجاه تألیف معروف از خود برجای گذاشت(۸۱)؛ از جمله نوشته های او، رساله ای است با نام أربعون حدیثا ویژه حدیث های امام مهدی (علیه السلام) که این مجموعه حدیثی را محقق اربلی در کتاب کشف الغمّة فی معرفة الائمه ذکر کرده وپیش از ذکر حدیث ها چنین گفته است:
تمام حدیث هایی که وی ذکر کرده به همان ترتیبی که تنظیم کرده، آورده ام وبه ذکر آخرین راوی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بسنده کردم(۸۲).
این مجموعه حدیثی به صورت مرسل وبدون سند است وترتیب موضوعی خاصی ندارد. سیوطی نیز این چهل حدیث را در مجموعه حدیثی خود (العرف الوردی) آورده است(۸۳).
٢. مناقب المهدی ابو نعیم اصفهانی (م ۴٢٠ ه‍. ق)
نویسنده، این کتاب را مانند کتاب قبلی، ویژه امام مهدی (علیه السلام) به رشته نوشته درآورده است وحدیث های زیادی را در آن گرد آورده؛ ولی با تأسف، اکنون این مجموعه حدیثی به صورت کامل ومدوّن در دست رس نیست وبه ظاهر تا چند قرن پیش به شکل یک نوشتار شناخته شده در اختیار برخی از محدّثان ونویسندگان بوده است واز آن، حدیث نقل کرده اند؛ از جمله ابن قیم جوزیه در المنار المنیف(۸۴)، مقدّسی شافعی در عقد الدرر(۸۵) وکنجی شافعی در البیان فی اخبار صاحب الزمان(۸۶)؛ با وجود این، اکنون اطلاعات دقیقی از حجم این کتاب وتعداد روایت هایی که در آن ذکر شده در دست نیست.
٣. صفة المهدی ابو نعیم اصفهانی (م ۴٢٠ ه‍. ق)
این اثر هم که درباره امام مهدی (علیه السلام) تدوین شده، سرنوشتی مانند کتاب پیشین پیدا کرده واکنون جز تعدادی روایت که برخی از محدّثان دوره های بعدی از آن نقل کرده اند(۸۷)، آگاهی دیگری از این نوشته در دست نیست.
۴. البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی (م قرن ٧ ه‍. ق)
این کتاب بسیار خوب ومنظم است وحدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را با ترتیبی خاص وبا ابواب وموضوعاتی منسجم ذکر کرده است.
مؤلف در مقدمه این کتاب می گوید:
من این کتاب را به نام البیان فی أخبار صاحب الزمان نامیدم واز ذکر هر روایتی که از طریق شیعه وارد شده اجتناب کردم، که شیعه هرچند نقلش صحیح باشد، برای آنان کارساز است... واستدلال به حدیث های غیر شیعه مسئله را تأکید بیشتری خواهد بخشید(۸۸).
به نظر می رسد برای این که اتهام شیعی بودن عقیده مهدویت را رد کند وثابت کند که مهدویت موضوعی اسلامی است، تنها حدیث های اهل سنت را آورده است.
وی، مجموع این حدیث ها را در ٢۵ باب منظم کرد ونخستین باب را با نام «فی ذکر خروجه فی آخر الزمان» وباب آخر با نام «فی الدلالة علی جواز بقاء المهدی حیا» قرار داده است که در مجموع ٧١ یک حدیث در این باب ها گرد آورده است.
نکته درخور اهمیت در این کتاب آن است که نویسنده با نامی که به آخرین باب داده-برخلاف نظر بیشتر اهل سنت-مهدی (علیه السلام) را به دنیا آمده می داند ومعتقد است که وی دارای حیات است. او در ابتدای باب ٢۵ می نویسد:
هیچ امتناعی در بقای مهدی وجود ندارد، به دلیل این که عیسی، الیاس وخضر (علیهم السلام)، که از اولیای خداوندند، زنده اند ودجال وابلیس، که دشمنان خداوندند، نیز زنده اند وزنده بودن اینها به وسیله قرآن وسنت اثبات شده، آن گاه که بر این موضوع اتفاق کرده اند، زنده بودن مهدی را انکار نموده... پس بعد از این به سخن هیچ عاقلی توجه نمی شود اگر بخواهد باقی بودن مهدی را انکار نماید(۸۹).
نویسنده در ادامه با ذکر دلایل ومستنداتی، زنده بودن عیسی (علیه السلام) وخضر را اثبات می کند واز این دلایل نتیجه می گیرد که زنده ماندن امام مهدی (علیه السلام) در مدت طولانی هیچ گونه استبعادی ندارد.
۵. عقد الدرر فی أخبار المنتظر یوسف بن یحیی المقدسی الشافعی (م قرن هفتم ه‍. ق)
این کتاب به لحاظ جامعیت وگستردگی، در نوع خود کم نظیر است وظاهر این است که منبع مهم واصلی برای کتاب های دوره های بعد بوده است.
مؤلف در مقدمه کتاب، انگیزه تألیف را چنین بیان داشته است:
فساد زمان ومشکلات وگرفتاری مردم ومأیوس شدن آنان از اصلاح اوضاع ووجود کینه ها میان آنان وکمی برکات، تا قیامت استمرار ندارد واز بین رفتن این مشکلات با ظهور وخروج مهدی (علیه السلام) به دست می آید(۹۰).
وی در ادامه می نویسد:
برخی، مسئله را به طور کلی رد می کنند وبرخی دیگر گمان می کنند که جز عیسی (علیه السلام)(۹۱) مهدیی وجود ندارد(۹۲).
در ادامه، مؤلف این دو دیدگاه را مردود دانسته وبا شواهد کافی آنها را غیر قابل قبول برشمرده است؛ روش وی در تدوین کتاب چنین است که بعد از ذکر حدیث های وارد درباره امام مهدی (علیه السلام)(۹۳)، منابع اصلی آنها را ذکر کرده است. گفتنی است بیشتر حدیث هایی که آورده مرسل بوده وسندی برای آنها نیاورده است(۹۴).
کتاب، دارای دوازده باب است که در هر باب، به بخشی از مباحث مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) پرداخته شده، نخستین باب این کتاب با نام «فی بیان أنّه من ذریة رسول الله» وآخرین باب کتاب با نام «فیما یجری من الفتن فی أیامه وبعد انقضاء مدّته» می باشد.
۶. العرف الوردی فی أخبار المهدی جلال الدین السیوطی (م ٩١١ ه‍. ق)
سیوطی از بزرگان ونام آوران حوزه حدیث است. وی حدیث های بسیار زیادی را درباره امام مهدی (علیه السلام) جمع آوری کرد واین رساله با مجموعه ای از دیگر رسائل وی به نام «الرسائل العشر» ونیز مجموعه الحاوی للفتاوی او به چاپ رسیده است. وی در ابتدای این رساله می نویسد:
این فصلی است که حدیث ها وآثار وارد شده درباره امام مهدی (علیه السلام) را در آن ذکر کردم وچهل حدیثی که حافظ ابو نعیم آنها را ذکر کرده به صورت خلاصه آورده ام وآن چه او نیاورده بر آن افزودم وبه صورت (ک) آن را رمزگذاری کردم(۹۵).
همه دویست حدیث در این کتاب جمع آوری شده-چه آنهایی را که از ابو نعیم آورده وچه آنهایی که خود افزوده-صورت مرسل است وآنها را پشت سرهم وبدون ترتیب موضوعی خاصی، که برخی کتاب ها همانند عقد الدرر فی أخبار المنتظر داشت، ذکر کرده است.
در واقع، این مجموعه از حدیث ها، جامعی از حدیث های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) است که در کتاب های پیشین آمده است؛ دو نقص عمده این کتاب، یکی ذکر نکردن کامل اسناد حدیث هاست ودیگری، نداشتن نظم موضوعی آن است. قطع نظر از این دو نکته، زحمت وتلاش نویسنده درخور ستایش وتقدیر فراوان است.
سیوطی گاهی توضیح خاصی درباره این حدیث ها بیان داشته(۹۶) وتنها در برخی موارد، توضیحاتی را از برخی محدّثان نقل کرده است(۹۷). وی در پایان این حدیث ها، فصلی را گشوده ودر آن، چهار نکته مهم را یادآوری کرده است:
١. مهدی (علیه السلام) یکی از خلفای دوازده گانه ای است که در حدیث جابر بن سمره ذکر شده است.
٢. مهدی (علیه السلام) نمی تواند از فرزندان عباس بن مطلب باشد.
٣. سند حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی بن مریم» ضعیف است؛ چون با نقل متواتری که گویای ظهور مهدی است، واین که او از فرزندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می باشد وعیسی (علیه السلام) پشت سر او نماز خواهد خواند، متعارض است.
۴. آن چه نقل شده که مهدی (علیه السلام) از مغرب ظهور خواهد کرد، هیچ گونه دلیل وپایه ای ندارد.
٧. القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍. ق)
این نوشتار در سه باب ویک خاتمه خلاصه شده است؛ باب اول به بیان نشانه ها وخصوصیاتی که برای امام مهدی (علیه السلام) در روایات آمده اختصاص یافته که در این قسمت با استناد به حدیث ها،۶٣ عنوان را یادآور شده است.
در باب دوم، حدیث هایی که از صحابه ذکر شده را یادآور شده که در آن ٣٩ حدیث از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بیان داشته است.
باب سوم را به آن چه از تابعین درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل شده اختصاص داده که در مجموع ۵۶ حدیث در این جا آورده است.
در پایان کتاب، مباحث گوناگونی مانند خروج امام مهدی (علیه السلام) پیش از آمدن عیسی (علیه السلام)، نشانه های نزول عیسی، خروج یأجوج ومأجوج ودابّة الأرض را با تکیه بر حدیث ها وسخنان عالمان نقل کرده است.
٨. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان متقی هندی (م ٩٧۵ ه‍. ق)
این کتاب از جمله کتاب های حدیثی مفصل درباره امام مهدی (علیه السلام) است که ٢٧۵ حدیث در آن نقل شده وشیخ جاسم بن محمد بن مهلهل تحقیق گسترده ای بر روی آن انجام داده که در دو جلد به چاپ رسیده است. گفتنی است مباحث وروایات این کتاب در دوازده باب تنظیم شده است.
باب اول با نام «فی کرامات یختص بها المهدی (علیه السلام)» وباب دوازدهم با نام «المتفرقات» است.
این کتاب در نوع خود، کتابی بسیار ارزنده وجامع است که دست رسی به حدیث های امام مهدی (علیه السلام) را بسیار آسان کرده است.
نویسنده، در بخشی از کتاب، فتاوای عالمان چهار مذهب اهل سنت درباره مدعیان ومنکران امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده است.

بخش دوم: حجّیت وتواتر حدیث های مهدویت در دیدگاه اهل سنت

مسائلی که مقبولیت آنها مبتنی بر احادیث است، برای اثبات آن، راهی جز بررسی میزان اعتبار آن حدیث ها وجود ندارد؛ به دیگر سخن، قبول موضوعات مبتنی بر احادیث، متوقف بر پذیرش وحجت دانستن آن حدیث هاست واگر حجّیت واعتبار این حدیث ها مورد قبول واقع نشود، خواه ناخواه اصل موضوع نیز غیر قابل قبول ویا دست کم مورد تردید قرار می گیرد.
حدیث های مهدویت جدا از جزئیات وخصوصیاتی که می تواند محل اختلاف باشد وبا وجود این که برخی از آنها نیز خالی از ضعف در سند ویا متن نیستند، از آن دسته حدیث هایی به شمار می آیند که دارای ویژگی حجّیت ومقبولیت می باشند.
حجّیت روایات مهدویت نزد اهل سنت
اینک به بخشی از گفته ها ونوشته های گروهی از دانشمندان اهل سنت در تأیید حجّیت حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) می پردازیم وبرآنیم ترتیب تاریخی آنها رعایت شود:
١. ترمذی (م ٢٩٧ ه‍. ق)
وی که از مؤلفان صحاح شش گانه است، در مورد سه حدیث از حدیث های مهدویت تصریح کرده که «هذا حدیث حسن صحیح(۹۸)؛ این، حدیثی حسن وصحیح است». ودرباره حدیث چهارمی نیز اظهار داشته است که «هذا حدیث حسن؛ این حدیثی حسن است».
٢. ابو جعفر عقیلی (م ٣٢٢ ه‍. ق)
وی در کتاب ضعفاء الکبیر در شرح حال علی بن نفیل الحرانی، که از وی حدیثی درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل کرده وآن را تضعیف کرده، می نویسد: «در مورد مهدی (علیه السلام)، به جز این طریق حدیث های خوبی وجود دارد...»(۹۹).
٣. حاکم نیشابوری (م ۴٠۵ ه‍. ق)
صاحب المستدرک علی الصحیحین که از محدّثان بنام اهل سنت است، دست کم به صحت شش حدیث از حدیث هایی که ذکر کرده، تصریح کرده، گفته است:
هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه(۱۰۰)؛
سند این حدیث، صحیح است؛ ولی بخاری ومسلم آن را روایت نکرده اند.
۴. بیهقی (م ۴۵٨ ه‍. ق)
وی پس از این که حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی بن مریم» را تضعیف کرده، گفته است:
حدیث های دلالت کننده بر خروج مهدی (علیه السلام) اسنادشان صحیح تر است(۱۰۱).
۵. بغوی (م ۵١٠ ه‍. ق)
وی در کتاب معروف مصابیح السنّه در بخش روایت های صحیح، حدیثی را درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده(۱۰۲) ودر بخش حدیث های حسن، شش حدیث دیگر را درباره آن حضرت ذکر کرده است(۱۰۳).
۶. قرطبی مالکی (م ۶٧١ ه‍. ق)
وی پس از رد حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی» می نویسد:
حدیث های نقل شده از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در تصریح بر ظهور امام مهدی (علیه السلام) واین که از فرزندان فاطمه هست، ثابت شده است واز این حدیث صحیح تر هستند.
وی بعد از نقل حدیثی از ابن ماجه درباره امام مهدی (علیه السلام) می گوید:
اسناد این حدیث، صحیح است(۱۰۴).
٧. ابن منظور (م ٧١١ ه‍. ق)
وی می گوید:
احادیث دلالت کننده بر خروج مهدی، از نظر سند، صحیح تر می باشند(۱۰۵).
٨. ابن تیمیه (م ٧٢٨ ه‍. ق)
وی در کتاب منهاج السنّة النّبویة می گوید:
حدیث هایی که برای خروج مهدی (علیه السلام) به آنها استناد می شود، حدیث هایی صحیح اند که ابو داوود، ترمذی، احمد ودیگران آنها را روایت کرده اند...(۱۰۶).
٩. کنجی شافعی (م قرن هفتم)
وی درباره حدیث «المهدی من ولد فاطمة» که ابن ماجه در مورد امام مهدی (علیه السلام) آن را ذکر کرده، گفته است: «هذا حدیث حسن صحیح، أخرجه ابن ماجه الحافظ فی سننه؛ این حدیث، حسن وصحیح است که ابن ماجه آن را در سنن روایت کرده است»(۱۰۷).
وی بعد از ذکر حدیث معروف «کیف بکم إذا نزل ابن مریم فیکم وإمامکم منکم»، گفته است: «هذا حدیث حسن صحیح، متّفق علی صحّته... رواه البخاری، ومسلم فی صحیحیهما(۱۰۸)؛ این حدیث، حسن وصحیح است واتّفاق نظر بر صحّت آن وجود دارد... وبخاری ومسلم آن را ذکر کرده اند». ونیز بعد از ذکر حدیث «المهدی منّی أجلی الجبهة، أقنی الأنف، یملأ الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما، یملک سبع سنین»، گفته است: «هذا حدیث... حسن صحیح؛ این حدیث، حسن وصحیح است»(۱۰۹).
وی در جاهای متعدّدی، پس از ذکر برخی حدیث ها، به صحیح یا حسن بودن آنها تصریح می کند(۱۱۰).
١٠. ابن قیم الجوزیه (م ٧۵١ ه‍. ق)
وی در آخر کتاب المنار المنیف فی الصحیح والضعیف یک قسمت را به بیان حدیث های امام مهدی (علیه السلام) وخروج او اختصاص داده است. او در جمع میان حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی بن مریم» وحدیث های امام مهدی (علیه السلام)، احتمالات واقوالی را ذکر کرده، گفته است:
والأحادیث علی خروج المهدی أصحّ أسنادا(۱۱۱)؛ حدیث هایی که بر ظهور امام مهدی (علیه السلام) دلالت دارند از لحاظ سند، صحیح ترند.
وی در جای دیگر تصریح دارد که حدیث های مهدویت چهار دسته اند:
صحیح، حسن، غریب وموضوعه(۱۱۲).
که با صراحت یک دسته از این حدیث ها را صحیح دانسته است.
١١. ابن کثیر الدمشقی (م ٧٧۴ ه‍. ق)
وی در کتاب النهایة فی الفتن والملاحم پس از ذکر حدیثی از سنن ابن ماجه درباره امام مهدی (علیه السلام)، گفته است:
تفرّد به ابن ماجه وهذا اسناد قوی صحیح(۱۱۳)؛ تنها ابن ماجه این حدیث را روایت کرده واز سند قوی وصحیحی برخوردار است.
وی درباره حدیث دیگری که از سنن ترمذی ذکر کرده، گفته است:
هذا حدیث حسن وقد روی من غیر وجه عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم)(۱۱۴)؛
این حدیث، حسن است واز طرق مختلفی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است.
١٢. تفتازانی (م ٧٩٣ ه‍. ق)
وی در شرح مقاصد هنگام بحث از ملحقات باب امامت، که از جمله آنها خروج امام مهدی (علیه السلام) است، می نویسد:
در این باره حدیث های صحیحی وارد شده است(۱۱۵).
١٣. نور الدین هیثمی (م ٨٠٧ ه‍. ق)
وی پس از ذکر شماری از روایت های امام مهدی (علیه السلام) به وثاقت وصحت آنها اعتراف کرده ومثلا درباره یک حدیث چنین می گوید:
ترمذی ودیگران این حدیث را با اندک اختصاری روایت کرده اند واحمد (حنبل) این را با سندهای مختلفی نقل کرده وابو یعلی نیز با مقداری تلخیص، آن را آورده وافرادی که در سند آن دو حدیث می باشند، ثقه می باشند(۱۱۶).
وی در جای دیگر درباره حدیثی درباره امام مهدی (علیه السلام) چنین می گوید:
طبرانی این را در اوسط (معجم) نقل کرده وافراد سند آن، صحیح می باشند(۱۱۷).
ونیز درباره حدیث دیگری گفته است:
افراد سند آن ثقه هستند(۱۱۸).
۱۴. شیخ محمد جزری دمشقی (م ٨٣٣ ه‍. ق)
وی می نویسد:
حدیث های امام مهدی (علیه السلام) واین که وی در آخر زمان خواهد آمد... نزد ما صحیح هستند(۱۱۹).
۱۵. سیوطی (م ٩١١ ه‍. ق)
وی در کتابش (جامع الصغیر) حدیث های مختلفی درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده که از میان آنها سه حدیث را صحیح(۱۲۰) ودو حدیث را حسن دانسته است(۱۲۱).
۱۶. عبد الوهاب شعرانی (م ٩٧٣ ه‍. ق)
وی می نویسد:
فی بیان أنّ جمیع أشراط الساعة التی أخبرنا بها الشارع حقّ لابدّ أن تقع کلّها قبل قیام الساعة، وذلک کخروج المهدی...(۱۲۲)؛
در بیان نشانه های قیامت که از سوی شارع به ما رسیده وهمگی آنها درست بوده، وپیش از برپایی قیامت واقع خواهند شد، همانند خروج امام مهدی....
از این گفتار به خوبی می توان دیدگاه نویسنده را در حجّیت حدیث های مهدویت به دست آورد.
١٧. ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍. ق)
وی در رد حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی» می نویسد:
محدّثان، اذعان دارند که حدیث هایی که می گویند: مهدی (علیه السلام) از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است، سندشان از این حدیث صحیح تر است(۱۲۳).
١٨. شوکانی (م ١٢۵٠ ه‍. ق)
وی پس از نقل دو حدیث درباره امام مهدی (علیه السلام) می گوید: «ورجاله ثقات(۱۲۴)؛ راویان آن ثقه هستند» ودرباره یک حدیث دیگر می نویسد: «رجاله رجال الصحیح(۱۲۵)؛ افراد سند این حدیث کسانی اند که در اسناد روایات صحیح قرار گرفته اند».
١٩. شیخ عبد المحسن بن العباد (معاصر)
وی می نویسد:
إنّ أحادیث المهدی الکثیرة التی ألّف فیها مؤلّفون... تدلّ علی حقیقة ثابتة بلا شک هی حصول مقتضاها فی آخر الزمان...(۱۲۶)؛
حدیث های فراوانی که درباره امام مهدی آمده ومؤلفان در این زمینه تألیفاتی داشته اند... بر یک واقعیت دلالت دارند که مفاد اینها (که ظهور آن حضرت باشد) حتما تحقق خواهد یافت.
٢٠. دکتر عبد العظیم البستوی (معاصر)
وی پس از این که در جلد اول کتاب خود ۴۶ حدیث را صحیح وحسن معرفی می کند، چنین می نویسد:
خلافت مهدی در آخر الزمان حق است وممکن نیست آن را انکار کرد؛ برای این که حدیث های صحیح وحسن بر این مطلب دلالت دارند(۱۲۷).
در پایان، شایان یادآوری است که برخی از نویسندگان معاصر اهل سنت، تعداد ۶٧ نفر از دانشمندان وعالمان سنی مذهب را نام برده که به حدیث های مهدویت، استدلال کرده ودر واقع آنها را پذیرفته اند(۱۲۸).
تواتر حدیث های مهدویت
در مقدمه بحث باید گفت که در یک تقسیم بندی کلی، حدیث های نقل شده از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ومعصومان (علیهم السلام) به دو دسته تقسیم می شوند؛ حدیث آحاد وحدیث متواتر؛ در تعریف حدیث آحاد گفته اند: «خبری است که یک یا چند نفر، آن را نقل کرده باشند-که به خودی خود وبدون ضمیمه وقرینه-از گفته آنان علم به مضمون خبر حاصل نشود» که اعتبار این حدیث به اندازه ای نیست که علم آور باشد.
حدیث متواتر، حدیثی است که در همه طبقات سند آن، تعداد راویان به اندازه ای فراوان باشد که جای هیچ شک وشبهه ای را باقی نگذارد(۱۲۹).
آن جا که حدیثی به صورت متواتر نقل شده باشد، دیگر به بررسی سند آن نیازی نیست، واگر در برخی طرق آن، افراد ضعیفی هم وجود داشته باشد، وجود آن افراد نمی تواند در اعتبار سند آن خدشه ای ایجاد نماید.
با توجه به آن چه اکنون از صاحب نظران اهل سنت نقل می شود، حدیث های مهدویت از این دسته اند وموصوف به وصف تواترند وبه همین جهت، اگرچه در برخی از آن حدیث ها ضعفی دیده می شود، در موضوع مهدویت هیچ گونه تردیدی ایجاد نمی کند. اکنون نظریات برخی از دانشمندان اهل سنت را درباره متواتر بودن این حدیث ها یادآور می شویم.
١. ابو الحسن محمد بن الحسین الآبری السنجری (م ٣۶٣ ه‍. ق)
وی در مناقب الشافعی چنین گفته است:
از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اخبار متواتر ومستفیضی در مورد امام مهدی (علیه السلام) وارد شده است....
این گفتار آبری را دانشمندان اهل سنت از جمله ابن قیم جوزیه(۱۳۰)، ابن حجر عسقلانی(۱۳۱)، سیوطی(۱۳۲) وابن حجر هیتمی(۱۳۳) نقل کرده اند.
٢. جمال الدین مزی (م ٧۴٢ ه‍. ق)
وی در شرح حال محمد بن خالد الجندی، حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی» را از او نقل کرده وبعد از گفتاری در مذمت این راوی، گفته وی را با سخن ابو الحسن آبری، که به تواتر حدیث های مهدویت تصریح دارد، رد کرده وخود وی نیز این سخن آبری را پذیرفته است(۱۳۴).
٣. ابن حجر عسقلانی (م ٨۵٢ ه‍. ق)
وی به تواتر حدیث های مهدویت تصریح کرده، می گوید:
خبرها وروایت ها، متواترند بر این که مهدی (علیه السلام) از این امت است وعیسی بن مریم (علیه السلام) خواهد آمد وپشت سر او نماز می گزارد(۱۳۵).
۴. شمس الدین سخاوی (م ٩٠٢ ه‍. ق)
کتّانی درباره او می نویسد:
افراد زیادی از او نقل کرده اند که حدیث های امام مهدی (علیه السلام) متواترند(۱۳۶).
۵. ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍. ق)
وی درباره حدیث های مهدویت چنین می گوید:
حدیث هایی که در آنها از مهدی (علیه السلام) نام برده شده، فراوان ومتواترند(۱۳۷).
وی در پاسخ به نامه ای در مورد مدعیان ومنکران مهدویت چنین می نویسد:
چنین باورهایی باطل است... به سبب مخالفت با حدیث های مستفیض ومتواتری که از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آمده که مهدی از اهل بیت ایشان است...(۱۳۸).
۶. احمد بن السرور بن الصبا الحنفی (م قرن دهم)
وی نیز در پاسخ به پرسشی در مورد مدعیان ومنکران مهدویت می نویسد:
... نابود کردن این گروه لازم است...؛ به سبب مخالفت این تفکر، با سنت صریحی که روایات به شکل متواتر بیانگر آن هستند...(۱۳۹).
٧. محمد بن رسول الحسینی البرزنجی (م ١١٠٣ ه‍. ق)
وی گفته است:
... حدیث هایی که درباره مهدی (علیه السلام) وارد شده با اختلافاتی که دارند منحصر به روایات خاصی نیست(۱۴۰).
ونیز اظهار داشته است:
حدیث هایی که بر وجود مهدی (علیه السلام) وخروج او در آخر الزمان واین که از عترت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وفرزند فاطمه (علیها السلام) است، دلالت دارند، به حد تواتر معنوی رسیده، پس هیچ دلیلی برای انکار آنها وجود ندارد(۱۴۱).
ونیز گفته است:
آن چه به وسیله اخبار صحیح وفراوان اثبات شده، که به حد تواتر معنوی رسیده اند، وجود نشانه های بزرگی است که اولین آنها خروج مهدی (علیه السلام) است...(۱۴۲).
٨. الشیخ محمد السفارینی (م ١١٨٨ ه‍. ق)
وی گفته است:
سخن صحیحی که اهل حق بر آن هستند این که مهدی غیر از عیسی است واو قبل از نزول عیسی ظهور خواهد کرد وآن چنان روایات بر ظهور او دلالت دارند که به حد تواتر معنوی رسیده اند ومیان عالمان اهل سنت چنان معروف شده که بخشی از اعتقادات آنها گردیده است(۱۴۳).
٩. قاضی محمد بن علی الشوکانی (م ١٢۵٠ ه‍. ق)
وی گفته است:
حدیث هایی که در مورد مهدی وارد شده وامکان اطلاع بر آنها وجود دارد پنجاه حدیث می باشند که در میان آنها حدیث های صحیح، حسن وضعیفی که (با قراین ووسایل دیگر) جبران ضعف شده وجود دارد واین حدیث ها، بدون هیچ گونه شک وشبهه ای متواترند وبه حدیث های کمتر از اینها هم، صفت تواتر اطلاق می شود...(۱۴۴).
١٠. مؤمن بن حسن بن مؤمن الشبلنجی (م ١٢٩١ ه‍. ق)
درباره امام مهدی (علیه السلام) مطالبی بیان کرد ودر یکی از آنها می نویسد:
تواترت الأخبار عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) أنّه من أهل بیته، وأنّه یملأ الأرض عدلا(۱۴۵)؛
اخبار رسیده از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر این حقیقت تواتر دارند که امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) از اهل بیت ایشان است وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.
ودر فایده سوم نوشته است:
تواترت الأخبار علی أنّه یعاون علی قتل الدجّال بباب لدّ بأرض فلسطین بالشّام(۱۴۶)؛
روایات متواترند بر این که او در کشتن دجال در فلسطین به عنوان کمک کار خواهد آمد.
١١. صدیق حسن خان القنوجی (م ١٣٠٧ ه‍. ق)
وی می گوید:
حدیث هایی که درباره امام مهدی (علیه السلام) وارد شده با وجود اختلافاتی که دارند، به اندازه ای هستند که به حد تواتر معنوی می رسند(۱۴۷).
ودر جای دیگر گفته است:
شکی نیست که مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان خروج خواهد کرد-بدون این که مشخص باشد در چه ماهی ودر چه سالی-بدان سبب که اخبار بر این مطلب تواتر دارند وجمهور امت چه در گذشته وچه حال بر این، اتفاق ورزیده جز عده اندکی که به مخالفت آنها توجهی نمی شود(۱۴۸).
١٢. محمد بن جعفر الکتّانی المالکی (م ١٣۴۵ ه‍. ق)
وی می گوید:
و الحاصل أنّ الأحادیث الواردة فی المهدی متواترة...(۱۴۹)؛ در نتیجه، روایاتی که درباره امام مهدی آمده در حد تواترند....
١٣. ابو الفیض الغماری الشافعی (م ١٣٨٠ ه‍. ق)
وی در رد سخن ابن خلدون، که بر صحت حدیث های امام مهدی (علیه السلام) ایراد گرفته است، به نقل این حدیث ها از سوی سی نفر از صحابه اشاره می کند وگفته عالمان اهل سنت را در متواتر بودن این روایات متذکر می شود وتأکید می کند:
وقد کثر فی النّاس الیوم ممّن یخفی علیه هذا التواتر ویجهله(۱۵۰)؛ امروزه این تواتر بر بسیاری از مردم پنهان مانده است.
آن چه در این قسمت گفته شد، در واقع بخشی از آن چیزی بود که در ضمن گفته ها ونوشته های دانشمندان اهل سنت در طی قرن های متمادی بدان اشاره شده است(۱۵۱) وهمین اندازه از زبان برخی دانشمندان صاحب نام وشناخته شده اهل سنت این موضوع را تأیید می کند که در واقع، اندیشه اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) در متن تعالیم وآموزه های دینی جای دارد وموضوعی نیست که تنها بسته به یک حدیث باشد تا کسانی گمان کنند با تضعیف وتخریب آن، پایه تمام آن اعتقاد را فرومی ریزند.
به راستی، چگونه ممکن است موضوعی که در طی قرن های متمادی این اندازه در کتاب های حدیثی ونوشته های دانشمندان، مورد توجه بوده است، از پایه ای محکم برخوردار نباشد، اگر این موضوع با این حجم گسترده از حدیث ها ونقل های مختلف، مورد تردید وتشکیک قرار گیرد، پس کدام یک از اعتقادات اسلامی می تواند از تیر تردید وتشکیک در امان بماند؟

بخش سوم: شیعه وحدیث های مهدویت

از اعتقادهای مهم وبلکه ضروری فرهنگ شیعه، مهدویت است؛ این اعتقاد آن چنان عمیق وخدشه ناپذیر است که اثبات آن نیازی به استدلال ندارد. حدیث های مربوط به این موضوع، چنان فراوان وگسترده است که در این باره جای هیچ شک وتردیدی را باقی نمی گذارد؛ با مروری کوتاه بر حدیث های وارد شده در منابع حدیثی شیعه، به خوبی درمی یابیم که موضوع ظهور امام مهدی (علیه السلام) وبرپایی عدل جهانی به دست او، از موضوعات کاملا متواتر است. برای همین، همواره شیعه، اعتقاد به وجود منجی ومهدی موعود (علیه السلام) را از مسلّمات مذهب خود می دانسته ونه تنها اصل ظهور وی، بلکه وجود وغیبت او را نیز از مسلّمات برمی شمرده است، که فراوانی حدیث های موجود در کتاب های حدیثی شیعه-از ابتدای تدوین این کتاب ها تا دوره های اخیر-گواه بر این واقعیت است.
برخی از دانشمندان شیعه به تألیف کتاب های حدیثی مربوط به امام عصر (علیه السلام) اقدام کرده اند که از معروف ترین آنها کتاب غیبت محمد بن ابراهیم نعمانی معروف به ابی زینب (م قرن چهارم)، اکمال الدین واتمام النعمه صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق) وکتاب الغیبه شیخ طوسی (م ۴۶٠ ه‍. ق) است، که این سه کتاب، مهم ترین مجموعه های حدیثی شیعه در موضوع مهدویت است ودر آنها اصل مهدویت ووعده هایی که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) بیان داشته اند ونیز ابعاد مختلف وجودی امام مهدی (علیه السلام)، صفات، ویژگی ها ومباحث مرتبط با غیبت آن حضرت، به تفصیل، مورد بحث قرار گرفته وحدیث های فراوانی در این باره ذکر شده است.
کتاب های حدیثی دیگر شیعه که در قرن های اولیه تدوین حدیث، تألیف شده اند، از جمله بصائر الدرجات محمد بن الحسن الصفار (م ٢۵٠ ه‍. ق)، کافی کلینی (م ٣٢٩ ه‍. ق)، اثبات الوصیه مسعودی (م ٣۴۶ ه‍. ق)، امالی صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)، ارشاد شیخ مفید (م ۴١٣ ه‍. ق) وامالی شیخ طوسی (م ۴۶٠ ه‍. ق) حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده اند.
در دوره های بعد نیز، مؤلفان جوامع حدیثی شیعه به صورت مفصل وگسترده اقدام به ثبت وتدوین این حدیث ها کرده اند؛ برای نمونه به تعدادی از آنها اشاره می شود:
کشف الغمّة فی معرفة الأئمه تألیف محقق اربلی (م ۶٩٣ ه‍. ق) وبحار الانوار علامه مجلسی (م ١١١ ه‍. ق) (مجلدات ۵١-۵٣) وبعد از آنان مرحوم محدّث نوری (م ١٢۶٣ ه‍. ق) در النجم الثاقب فی أحوال الامام الغائب بسیاری از حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده است، نیز در کتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر اثر آیة الله صافی گلپایگانی، طی ده فصل، حدیث های مختلف مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را ذکر شده است، ودر دوره اخیر می توان به مجموعه حدیثی معجم احادیث المهدی اشاره کرد که در پنج مجلد با تلاش گروهی از فاضلان حوزه علمیه قم تدوین شده که در زمینه ذکر منابع وارجاع به مصادر متعدد ومختلف، کاری گسترده در این زمینه انجام داده اند.
شماری از حدیث های این کتاب ها، برگرفته از منابع اهل سنت است، واین ویژگی در کتاب های حدیثی دوره های اخیر همانند کشف الغمّه، منتخب الاثر ومعجم احادیث المهدی نمود بیشتری دارد ودر واقع، برخی از اینها به ویژه دو کتاب اخیر، جامعی از حدیث های اهل سنت وشیعه درباره امام مهدی (علیه السلام) به شمار می آیند.
درخور یادآوری است که منظور از شیعه در این موارد، شیعه دوازده امامی است که درباره آن حضرت-چه در خصوصیات او وچه در اصل ظهور-دیدگاه واحد ومشترکی دارند، البته هرچند دیگر فرقه های تشیع، موضوع مهدویت را پذیرفته اند، ولی در تطبیق آن، با شیعه دوازده امامی، اتفاق نظر ندارند؛ بلکه در دوره های تاریخی، چه در زمان امامان معصوم (علیهم السلام) وچه پس از شهادت آنان، دیدگاه های بسیار گوناگونی در تطبیق امام مهدی (علیه السلام) وویژگی های او در میان دسته های مختلف شیعه پدید آمده است(۱۵۲).
سیر تاریخی تدوین حدیث های امام مهدی (علیه السلام) در کتاب های حدیثی شیعه تا قرن دهم
با مروری بر کتاب های حدیثی شیعه درمی یابیم که کمتر کتاب حدیثی را می توان یافت که به موضوع امام مهدی (علیه السلام) نپرداخته باشد واین واقعیت، از ابتدای تدوین این کتاب ها تاکنون مشهود است ومانند کتاب های اهل سنت، منابع حدیثی شیعه در خصوص حدیث های مهدویت به دو دسته تقسیم می شوند؛ یک بخش کتاب های حدیثی عمومی، که دربردارنده عنوان ها وموضوعات گوناگونی اند وبه تناسب، روایات مهدویت را هم نقل کرده اند؛ دسته دوم: کتاب های حدیثی اختصاصی که ویژه امام مهدی (علیه السلام) تدوین شده اند. در ابتدا، سیر تاریخی تدوین حدیث های امام مهدی (علیه السلام) در مهم ترین کتاب های حدیثی عمومی ذکر می شود وآن گاه دسته دوم، کتاب های حدیثی اختصاصی (ویژه امام مهدی (علیه السلام)) بررسی خواهد شد.
الف) کتاب های حدیثی عمومی شیعه
١. کتاب سلیم بن قیس هلال عامری کوفی (م ٨٠ ه‍. ق) (۱۵۳)
نویسنده کتاب، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را درک کرده وهنگام رحلت آن حضرت، دوازده ساله بود(۱۵۴). وی پنج امام معصوم (امام علی، امام حسن، امام حسین، امام سجاد وامام باقر (علیهم السلام)) را نیز درک کرد. کتاب وی، نخستین کتاب حدیثی موجود شیعه است ودر آن، دست کم چهار حدیث، درباره امام مهدی (علیه السلام)، که در آنها بر لقب «مهدی» نیز تصریح گردیده، ذکر شده است.
حدیث اول از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است:
... ومنّا -والّذی نفسی بیده-مهدی هذه الأمّة...(۱۵۵)؛ قسم به کسی که جانم در دست اوست، مهدی امت از ماست....
حدیث دوم از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که آن حضرت از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این چنین نقل می کند:
... مهدی این امت... قسم به خدا تمام کسانی که با وی بین رکن ومقام بیعت می کنند را می شناسم(۱۵۶).
حدیث سوم از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
امت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) همیشه در اختلاف هستند تا مهدی (علیه السلام) ظهور کند(۱۵۷).
حدیث چهارم از رسول خداست که فرمود:
ما فرزندان عبد المطلب بزرگان اهل بهشت هستیم؛ من، علی، جعفر، حسن، حسین، فاطمه ومهدی(۱۵۸).
جالب این که عین همین حدیث (چهارمی) با اندک اختلافی در کتاب های حدیثی اهل سنت، از جمله سنن ابن ماجه ذکر شده است(۱۵۹).
٢. محاسن برقی احمد بن خالد برقی (م ٢٧۴ یا ٢٨٠ ه‍. ق)
وی از بزرگان شیعه به شمار می آید ومدتی از دوره امامت امام رضا (علیه السلام) ونیز دوران امامت امام جواد، امام هادی وامام عسکری (علیهم السلام) را درک کرد ونیز مدتی در عصر غیبت صغری حضور داشته است. کتابش نیز دارای اعتبار خوبی بوده به گونه ای که صدوق بر آن اعتماد کرد وآن را از کتاب های مرجع من لا یحضره الفقیه قرار داده است ونیز کلینی در کتاب کافی از کتاب وی فراوان نقل کرده است ومجلسی گفته است که محاسن برقی از اصول معتبره می باشد که کلینی ومتأخران وی از آن حدیث نقل کرده اند(۱۶۰).
گرچه نویسنده در این کتاب، فصل وباب خاصی را به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص نداده، ده حدیث را که در آنها لقب «القائم» آمده ودرباره امام مهدی (علیه السلام) است، نقل کرده وآنها را ودر باب های «ثواب الاعمال»(۱۶۱)، «مانع الزکاة»(۱۶۲)، «لزوم شناخت امام»(۱۶۳) و«علل»(۱۶۴) جای داده است.
مفاهیم این حدیث ها گوناگوند؛ برخی به عدل گستری آن حضرت(۱۶۵) وبرخی دیگر به برخورد آن حضرت با مخالفان دستورهای الهی پرداخته(۱۶۶) وبرخی نیز فضیلت وارزش همراهی با امام مهدی را ذکر کرده اند(۱۶۷).
٣. بصائر الدرجات محمد بن الحسن بن فروخ الصفار القمی (م ٢٩٠ ه‍. ق) (۱۶۸)
کتابی است که درباره فضایل ومقامات امامان (علیهم السلام) تألیف شد واز قدیمی ترین کتاب های حدیثی شیعه به شمار می آید. با آن که بسیاری از بزرگان شیعه بر آن اعتماد کرده اند، برخی نیز بر آن خرده گرفته اند(۱۶۹).
این کتاب، در ده بخش تنظیم شده ودر همه آنها، فضایلی را برای همه امامان ذکر کرده، ولی به صورت ویژه حدیث های جداگانه ای برای هریک از امامان ذکر نکرده است، وبه همین سبب، برای امام مهدی (علیه السلام) نیز به صورت ویژه فصل مستقلی ندارد ودر بخش های پراکنده، حدیث هایی درباره ایشان آورده است.
دست کم، در ٢٢ حدیث از حدیث های این کتاب، به نوعی مسئله امام مهدی وقائم آل محمد (علیه السلام) مطرح شده که در عمده این حدیث ها بر همان تعبیر قائم آل محمد (علیه السلام) تکیه شده ودر پاره ای از موارد عنوان مهدی ذکر شده است.
مطالبی که در این حدیث ها مطرح شده عبارتند از: رفتار حضرت مهدی (علیه السلام)، شرایط خاص شیعیان در زمان ظهور آن حضرت، چگونگی ظهور او، واین که امام مهدی از اهل بیت رسول خداست وبالأخره شیوه حکومتی او که شباهت به حکومت داوود وسلیمان خواهد داشت.
۴. تفسیر العیاشی محمد بن مسعود عیاشی (م حدود ٣٢٠ ه‍. ق)
این تفسیر از برجسته ترین تفاسیر کهن روایی شیعه به شمار می آید وجایگاه ویژه ای در میان دانشمندان دارد ونویسنده آن هم دارای مرتبه ای خوب وعالی است.
متأسّفانه حدود نصف این تفسیر مفقود شده وبه دست ما نرسیده واسناد مقدار باقی مانده نیز به وسیله برخی از نسخه نویسان حذف شده، ولی آن چه از این تفسیر موجود است، دربردارنده مطالب ارزش مند است وتقریبا همه مفسران شیعه به روایت های آن استناد کرده اند(۱۷۰).
در این تفسیر ٣۵ حدیث، درباره امام مهدی (علیه السلام) به شکل های گوناگون نقل شده است. گفتنی است این حدیث ها به صورت تأویل آیات بر امام مهدی (علیه السلام) منطبق شده اند؛ چنان که امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه ١٣٣ سوره بقره فرمود: «جرت فی القائم (علیه السلام)(۱۷۱)؛ درباره قائم می باشد». ونیز درباره آیه ٧٧ سوره نساء فرمود: «أرادوا تأخیر ذلک إلی القائم (علیه السلام)(۱۷۲)؛ خواستند جنگیدن را تا ظهور امام به تأخیر بیندازند».
شایان یادآوری است که در برخی از این حدیث ها به صورت مستقل مطالبی درباره امام مهدی (علیه السلام) بیان شده است: برای نمونه، درباره خراج زمین چنین آمده است:
وله ما أکل منها حتی یظهر القائم من أهل بیتی بالسیف(۱۷۳)؛
هر آن چه از زمین بهره می برد برای اوست، تا زمانی که قائم ما با شمشیر قیام می کند.
ویا در جایی دیگر در مورد علم امامان به تأویل قرآن، حدیثی را از امام علی (علیه السلام) نقل کرده که می فرماید:
قسم به خداوند، مهدی امت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد بعد از این که جهان پر از ظلم وجور می شود وما می دانیم چه کسانی با او بین رکن ومقام بیعت می کنند(۱۷۴).
۵. تفسیر القمی علی بن ابراهیم قمی (م قرن ۴ ه‍. ق)
این تفسیر روایی نیز مانند تفسیر پیش مورد توجه عالمان بوده است، وهرچند درباره مؤلف وشیوه تألیف وپاره ای مباحث مربوط به محتوای کتاب، بحث های گسترده ای شده(۱۷۵)، هنوز اصل کتاب به عنوان مرجع، مورد توجه است. در این کتاب، ٣۴ حدیث درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل شده که بیشتر به صورت تأویل آیات بر امام مهدی (علیه السلام) تطبیق شده است؛ برای نمونه، در تفسیر آیه ١١۵ سوره طه از امام باقر (علیه السلام) حدیثی نقل شده که فرمود:
... وإنّما سمّوا أولوالعزم؛ لأنّه عهد إلیهم فی محمّد والأوصیاء من بعده والقائم... (علیهم السلام)(۱۷۶)؛
اولوالعزم نامیده شدند، چون با آنان در مورد پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وجانشینان وی وهمین طور درباره قائم، عهد بست....
ونیز در جای دیگر در تفسیر آیه ٣٩ سوره حج از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است: «... هی للقائم (علیه السلام)(۱۷۷)؛ این آیه درباره قائم (علیه السلام) می باشد».
ودر آیه دیگر همین سوره، از امام باقر (علیه السلام) حدیثی را نقل کرده که می فرماید:
این آیه برای آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)... ومهدی واصحابش می باشد...(۱۷۸).
وبالأخره در تفسیر آیه مبارک: ﴿أَمَّنْ یجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ ویکشِفُ اَلسُّوءَ﴾(۱۷۹) نقل شده است: «نزلت فی القائم من آل محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)؛ [این آیه] درباره قائم آل محمد نازل شده است»(۱۸۰).
۶. کافی ثقة الاسلام کلینی (م ٣٢٩ ه‍. ق)
این کتاب ارزش مند از منابع اساسی درباره شناخت امام مهدی (علیه السلام) است. بزرگی ومقام شامخ مؤلف کتاب، مورد اتفاق اهل نظر است وآنان، از وی به عظمت ونیکی یاد کرده اند؛ از جمله نجاشی در رجال(۱۸۱)، شیخ در فهرست(۱۸۲) ورجال(۱۸۳) ومحقق حلی در المعتبر(۱۸۴). هم چنین کتاب کافی او نیز مورد ستایش فراوان واقع شده وبسیاری از دانشمندان شیعه بر آن اعتماد کرده اند؛ وبه عنوان مهم ترین اثر حدیثی شیعه که به صورت جامع ومدوّن، تمام معارف نقلی را در دو حوزه اصول وفروع جمع آوری کرده، شناخته شده است(۱۸۵).
شیخ مفید، کافی را چنین معرفی کرده است:
کافی از برجسته ترین کتاب های شیعه وپرفایده ترین آنها می باشد(۱۸۶).
البته در این که آیا همه حدیث های آن اعتبار وحجّیت دارند یا نه؟ در میان صاحب نظران بحث های زیادی درگرفته که در این جا امکان پرداختن به آنها وجود ندارد(۱۸۷).
عمده حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام)، در قسمت اصول کافی وبه ویژه در «کتاب الحجّه» می باشد.
مؤلف، بیشتر حدیث ها را در بخش «فی الإشارة والنّص إلی صاحب الدار» ذکر کرده ودر ادامه همین باب، عنوان های دیگری همانند «فی تسمیة من رآه (علیه السلام)، باب فی النهی عن الاسم، باب نادر فی الغیبة وباب فی کراهیة التوقیت» ذکر کرده ودر هر عنوان چند حدیث را آورده که جمع این حدیث ها به ۶۶ می رسد. در جای دیگر از «کتاب الحجّه» در قسمت ابواب التاریخ در باب «مولد الصاحب»٣١ حدیث را ثبت کرده است که درباره ولادت امام مهدی (علیه السلام) ومباحثی درباره وی می باشد؛ ذکر این تعداد حدیث، آن هم در کتابی با این اعتبار بسیار بالا، قابل توجه است، به ویژه آن که بسیاری از این حدیث ها، اسناد خوب ومعتبری دارند وبنابر آن چه مجلسی ذکر کرده از این تعداد، دست کم ده حدیث، یا صحیح ویا نزدیک به صحیح هستند(۱۸۸).
گفتنی است نه تنها این حدیث ها در جلد اول کافی آمده است، بلکه در مجلدات دیگر، به ویژه جلد هشتم، که روضه کافی نام گرفته، حدود ۶۵ حدیث درباره حضرت مهدی ذکر شده است.
٧. اثبات الوصیه علی بن الحسین بن علی الهذلی المسعودی (م ٣۴۶ ه‍. ق)
وی صاحب تاریخ معروف مروج الذهب، واز دانشمندان وعالمان شیعی است وبدین مطلب بزرگانی هم چون: علامه حلی، سید بن طاووس، ابن ادریس حلی، مجلسی وصاحب روضات الجنات تصریح کرده اند(۱۸۹). گرچه نوشته های او وبه ویژه همین کتاب مورد بررسی، گواه بر این مطلب است. بنابراین، آن چه را که ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان گفته (که او شیعی معتزلی است)(۱۹۰) به جا نیست؛ زیرا هم آثار او هم شهادت وگواهی عالمان شیعی، بیانگر شیعی بودن اوست.
مؤلف، در بخش اول به اثبات وصیت در دوره های پیش از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در میان ادیان سابق ودر بخش دوم به بررسی زندگی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وجانشینی امامان دوازده گانه پس از آن حضرت پرداخته است ودر قسمت پایانی این بخش، عبارتی را با این عنوان ذکر کرده است: «قیام صاحب الزمان وهو الخلف الزکی، بقیة الله فی أرضه، وحجّته علی خلقه». وی در این قسمت،۴٩ حدیث را از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان معصوم (علیهم السلام) درباره امام مهدی (علیه السلام) آورده است. مضمون های گوناگونی در این حدیث ها آمده که برخی از آنها عبارتند از: مادر حضرت مهدی (علیه السلام) چه کسی است؟ ولادت حضرت مهدی چگونه بود؟ دوران کودکی وخردسالی آن حضرت چگونه سپری شد؟ چه آیاتی بر آن حضرت تطبیق شده اند وشرایط اجتماعی عصر غیبت وویژگی آن عصر چیست؟
٨. اختیار معرفة الرجال کشّی (م حدود ٣۵٠ ه‍. ق)
این کتاب که از اصول اولیه واساسی رجال شیعه است. مؤلف در شرح حال راویان، به بیان حدیث ها روی آورده واغلب بدون هیچ توضیحی روایات را نقل کرده است که مجموع آنها به ١١۵٢ حدیث می رسد.
پانزده روایت درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل کرده؛ حدیث هایی که مکاتبات با آن حضرت وتکذیب فرقه های منحرف در مهدویت وویژگی های امام (علیه السلام) در آنها منعکس شده است(۱۹۱).
٩. عیون اخبار الرضا شیخ صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)
مؤلف در این اثر روایت هایی که مربوط به امام رضا (علیه السلام) وآن چه از آن حضرت روایت شده را گردآوری کرده است، وآن را به کتاب خانه اسماعیل بن عباد، وزیر وقت هدیه کرده است، واین پاسخی بوده به اشعاری که وزیر در مدح وستایش حضرت رضا (علیه السلام) سروده وآن را برای شیخ صدوق ارسال کرده بود(۱۹۲).
در این اثر حدیثی، بیش از بیست روایت درباره امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) نقل شده که در برخی موارد به صورت ویژه برای آن حضرت ذکر شده اند؛ ودر این حدیث ها، مانند بسیاری از حدیث های شیعه، ضرورت وحتمی بودن ظهور امام، نسب ایشان، نام وکنیه حضرت، یاران ونشانه های ظهور، وروش وسیره حکومتی که ایشان به اجرا خواهند گذاشت، مطرح شده است(۱۹۳).
١٠. علل الشرائع شیخ صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)
این کتاب برای شناخت علت وفلسفه برخی از احکام ونیز دلیل وقوع پاره ای از حوادث نگاشته شده است. در این کتاب، مانند برخی دیگر از کتاب های حدیثی، به صورت ویژه به موضوع مهدویت پرداخته نشده است، ولی دست کم ٢٢ روایت درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل شده است که بیشتر آنها در جلد دوم این کتاب آمده است(۱۹۴).
١١. امالی شیخ صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)
امالی، جمع املاء است وشیوه تدوین چنین کتاب هایی به این صورت بوده که یکی از دانشمندان، مطالبی را می گفته ودیگران می نوشتند.
امالی صدوق نیز محصول ٩٧ سخنرانی وی در شهر مقدس مشهد است، که شاگردانش آنها را گردآوری کرده ودر مجموعه ای با نام امالی صدوق منتشر کرده اند.
در این اثر، موضوعات گوناگونی مورد بحث قرار گرفته که بیشتر آنها اخلاقی، تاریخی ونقل فضیلت های خاندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
در این کتاب، حدود سیزده حدیث از امامان معصوم (علیهم السلام) درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل شده است که در آنها به زوایای مختلف مرتبط با آن حضرت پرداخته شده است(۱۹۵).
١٢. خصال صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)
این اثر از دیگر آثار محدّث خبیر، صدوق است. مؤلف براساس اعداد یک تا هزار آن را تنظیم کرده ودارای حدیث های خوب اخلاقی وعقیدتی است که در مجموع ١٢۵۵ حدیث را در ٢۶ باب در خود جای داده است. مصنف، در بیان انگیزه تألیف این کتاب می نویسد:
با تحقیق در تألیفات مشایخ وعلمای بزرگ گذشته، دریافتم که آنان در بخش های مختلف علوم، کتاب هایی نگاشته اند، اما درباره رابطه میان اعداد وصفات پسندیده وناپسند، چیزی نگاشته نشده است(۱۹۶).
در این اثر حدیثی، هفده حدیث درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر شده است که در آنها سیره حکومتی امام، نشانه های ظهور، حضور عیسی (علیه السلام) به هنگام ظهور، توان مندی یاران حضرت، قضاوت امام وبرکات زمین وآسمان در آن عصر، مورد بحث قرار گرفته است(۱۹۷).
١٣. الارشاد شیخ مفید (م ۴١٣ ه‍ ق)
شیخ مفید، که آوازه وشهرت علمی او در عالم اسلام فراگیر است، در این کتاب ماندگار، که اثری تاریخی-حدیثی در معرفی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان معصوم (علیهم السلام) است، آخرین بخش را به اخبار مربوط به امام زمان (علیه السلام) اختصاص داده و٨٨ حدیث را درباره آن حضرت ذکر کرده است(۱۹۸).
در یک فصل، به بررسی امامت بعد از امام عسکری (علیه السلام) پرداخته، آن گاه به بیان دلیل هایی برای امامت امام مهدی (علیه السلام) واخباری که از امامان معصوم (علیهم السلام) در این باره نقل شده پرداخته است؛ سپس اخباری را که دلالت بر دیده شدن آن حضرت در کودکی دارد آورده، وآن گاه حدیث های معجزات آن حضرت را ذکر کرده وبعد نشانه های ظهور ومدت حکومت وروش وسیره ایشان را بیان کرده است.
شیخ مفید در این بخش از کتاب، به ذکر اخبار ودسته بندی آنها بسنده کرده وشرح وبسط وتوضیحاتی درباره آنها نداده، وبا توجه به شخصیت مورد توجه شیخ مفید واهمیتی که دیدگاه های وی دارد، ثبت وضبط این تعداد حدیث درباره امام مهدی (علیه السلام) به دست ایشان، بسیار مغتنم وارزش مند است.
۱۴. دلائل الإمامه ابی جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الآملی (قرن پنجم)
مؤلف کتاب-که طبق نظر آقا بزرگ(۱۹۹)، معاصر شیخ طوسی ونجاشی بوده-این اثر را که گاهی به نام دلائل الأئمه وگاهی الدلائل(۲۰۰) خوانده شده است، در معرفی حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) وامامان معصوم (علیهم السلام) وبررسی زندگانی آن بزرگواران ونیز بیان سخنان وگفته های آنان، نگاشته است. وی بخش قابل توجهی از آن را به ثبت روایت های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام)(۲۰۱) اختصاص داده ودر آنها، موضوعات گوناگون مربوط به آن حضرت را مطرح کرده است؛ مانند ولادت آن حضرت، معجزات وی، اخبار کلی وارد شده از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره اصل وعده به ظهور موعود، ویژگی های مادر آن حضرت ونیز نسب ایشان.
مؤلف، در این بخش از کتاب، بیش از صد حدیث ذکر کرده که می تواند کتابی مرجع برای شناخت وآگاهی در مورد امام مهدی (علیه السلام)، مورد استفاده قرار گیرد.
۱۵. روضة الواعظین فتّال نیشابوری (م ۵٠٨ ه‍ ق)
این کتاب که در اصول عقاید، آداب وزندگی نامه وفضایل معصومان (علیهم السلام) تدوین شده، در اواخر قرن پنجم واوایل قرن ششم به دست یکی از نویسندگان شیعه به سامان رسیده ودر اصل، پاسخی بوده به نیازهای موجود جامعه آن روز که مؤلف، این نیازها را چنین بیان داشته است:
در اوایل جوانی، مجالسی برای من پیش می آمد که مردم سؤالاتی در موضوعات مختلف می پرسیدند ومن جواب می دادم تا این که از من در موعظه وزهد وآداب...
مطلب خواستند وپس از مراجعه به کتب اصحاب، کتاب جامعی که همه آنها را دربر داشته باشد نیافتم. بنابراین، تصمیم گرفتم کتابی بنویسم که آیات وروایات را دربر داشته وموضوعات فوق را توضیح داده وتبیین کند(۲۰۲).
شیوه مصنف این است که در هر بخش، ابتدا آیات قرآن را در آن موضوع می آورد، سپس روایات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه اطهار (علیهم السلام) را ضمیمه می کند.
وی به استناد این که روایات ذکر شده در کتاب های معروف آمده، اسناد آنها را ذکر نکرده است. جزء اول این کتاب شامل بحث های عقلی، معرفت شناسی، اصول دین وزندگی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه معصوم (علیهم السلام) وجزء دوم، با حدیث هایی در مورد امام عصر (علیه السلام) آغاز شده، ودر این قسمت، دست کم، چهل حدیث را به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده است که در آنها از مباحثی مانند ولادت ایشان، عدالت گستری حضرت، دیده نشدن امام، فتوحات وی، جریان جعفر، عموی حضرت، دین در عصر ظهور ونعمت های آن دوران، سخن به میان آمده است(۲۰۳).
۱۶. الخرائج والجرائح قطب الدین راوندی (م ۵٧٣ ه‍ ق)
این کتاب از جامع ترین وبهترین آثار درباره معجزات پیامبر وائمه (علیهم السلام) است که در قرن ششم تدوین شده است؛ نویسنده، انگیزه تألیف کتاب را چنین بیان داشته است:
معجزاتی که به دست آنان (پیامبر وائمه (علیهم السلام)) انجام شده مؤید صحت ادعای شان است، ودرستی کلامشان را تأیید می کند(۲۰۴).
این کتاب شامل یک مقدمه وپانزده باب است که سیزده باب در معجزات پیامبر وائمه (علیهم السلام) ویک باب در بیان دلایل صحت ادعای آنان است وباب دیگر درباره دلایل قرآنی بر امامت دوازده امام می باشد.
مؤلف، جلد یکم باب سیزدهم را به بیان معجزات امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده ودر آن جا حدیث های مختلفی را درباره ایشان ذکر کرده(۲۰۵) ودر جلد دوم در مجموع، پنجاه حدیث ودر جلد سوم،۶٨ حدیث درباره آن حضرت آورده است.
١٧. کشف الغمّة فی معرفة الائمه: علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی (م ۶٩٣ ه‍ ق)
این کتاب، که درباره رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام) وبیان فضایل ومناقب آنان است، در نوع خود از کتاب های جامع وارزنده است. مؤلف، در این مجموعه که اکنون در سه مجلد به چاپ رسیده-که البته با تحقیق گسترده ای که روی آن انجام شده وآماده چاپ شده به مجلدات بیشتری خواهد رسید(۲۰۶) -بیشتر با تکیه به حدیث هایی به معرفی امامان اهل بیت (علیهم السلام) پرداخته است، وهمان گونه که خود نویسنده نیز گفته، خبرهای یاد شده در این کتاب، به صورت مرسل است(۲۰۷)، وتنها، به یاد کرد از آخرین راوی حدیث بسنده شده است.
نویسنده در آخرین بخش از جلد سوم این کتاب، که از صفحه ٢٣٣ آغاز وتا پایان ادامه دارد، صدها حدیث وروایت را درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده است.
نکته قابل توجه این که، وی پس از شرح کوتاهی-دو صفحه ای-از زندگانی امام مهدی (علیه السلام)، به ذکر حدیث های صحیح درباره آن حضرت پرداخته، که برخی از آنها از قول بزرگان اهل سنت از جمله ابو داوود، ترمذی وثعلبی می باشد(۲۰۸)، وپس از این، به بیان اخباری که بیان کننده معجزات ونیز دلایل امامت آن حضرت می باشد، پرداخته وبعد هم روایت های نشانه ظهور امام مهدی (علیه السلام) را آورده ونیز درباره روش وسیره حکومتی ومدت حکومت وی، روایت هایی را ذکر کرده است.
محقق اربلی در همین قسمت از کتاب، تمام چهل حدیثی که ابو نعیم در مورد امام مهدی (علیه السلام) روایت کرده را با همان ترتیب وی آورده است با این تفاوت که تنها آخرین راوی را ذکر کرده وبقیه سند را حذف نموده است(۲۰۹).
ب) کتاب های حدیثی اختصاصی شیعه در مهدویت
١. غیبت نعمانی محمد بن ابراهیم النعمانی (قرن چهارم ه‍. ق)
نویسنده، از محدّثان شیعی است. وی در اوایل قرن چهارم هجری می زیست ومعروف به ابو زینب بود. نزد کلینی دانش حدیث را فراگرفت وکاتب استاد خود شد واز همین رو لقب کاتب گرفت.
اگر نگوییم بهترین کتاب، به یقین از بهترین کتاب ها در زمینه حدیث های مرتبط با امام مهدی (علیه السلام) است؛ همه حدیث های آن، دارای سند بوده ونوع اسناد هم، کوتاه ودر بسیاری از موارد، خوب ومورد قبول است.
گفتنی است کتاب های حدیثی دیگری، ویژه غیبت نوشته شده، ولی اتقان واستحکامی که در این حدیث ها وجود دارد ومحتوای خوب کتاب، آن را از بقیه آنها ممتاز کرده است.
نویسنده، علت تألیف کتاب را در مقدمه ای ارزش مند ونسبتا طولانی چنین بیان داشته است:
اما بعد، گروه هایی را می بینیم که به مذهب شیعه منسوب وبه پیامبر واهل بیت (علیهم السلام) وابسته اند وبه امامت اعتقاد دارند... اینان دچار تفرقه وچنددستگی در مذهب شده اند... وبه جز اندکی، بقیه آنان در مورد امام زمان خود وولی امر وحجت پروردگارشان...
به خاطر گرفتاری که به واسطه غیبت ایجاد شده، به شک افتاده اند در حالی که خداوند او را به علم خود برگزیده است... پس خواستم به وسیله ذکر روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) درباره غیبت آمده به خداوند تقرب بجویم...(۲۱۰).
کتاب، در ٢۶ باب مرتب شده واز باب نهم تا آخر، به مباحث مختلفی در خصوص امام مهدی (علیه السلام) پرداخته وهر فصل، روایت های متناسب را به تفصیل ذکر کرده است.
در ابتدا، حدیث های مربوط به غیبت وسختی ها ومشقات دوره غیبت ونابه سامانی های آن دوره را آورده وآن گاه، حدیث هایی درباره ویژگی های حضرت، مانند رفتار آن حضرت، نام مادر وی، آیات نازل شده درباره او را ذکر کرده است وبعد، حدیث های نشانه های ظهور ونابه سامانی های پیش از آن زمان، خروج سفیانی، وضعیت شیعه هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام)، سن حضرت در زمان ظهور ونیز مدت حکومت او ودیگر موضوعات مرتبط را، ذکر کرده است.
مجموع حدیث هایی که وی گردآوری کرده ۴٧۶ حدیث است. نکته قابل تأملی که در این کتاب وجود دارد این است که، نویسنده، اخبار ونقل هایی را که حاوی ملاقات با امام مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت است، ذکر نکرده که این گونه حدیث ها، در کتاب های حدیثی دیگر هم چون: کمال الدین صدوق وغیبت شیخ طوسی فراوان ذکر شده است.
اخیرا سلسله مقالات تحقیقی در بررسی منابع نعمانی در کتاب غیبت، از سوی محمد جواد زنجانی در مجله انتظار، وابسته به بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (علیه السلام) به چاپ رسیده که در نوع خود بسیار ارزنده وقابل استفاده می باشد(۲۱۱).
٢. کمال الدین وتمام النعمه محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی صدوق (م ٣٨١ ه‍. ق)
کتابی که به صورت ویژه، حدیث های مربوط به غیبت امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده، از معدود کتاب های مرجع وعمده در حوزه مباحث مهدویت به شمار می آید وکمتر نوشته ای را بعد از آن می توان دید که به گونه ای از این مجموعه بهره نبرده باشد.
صدوق در مقدمه کتاب، انگیزه تألیف را چنین ذکر کرده است:
... چون آرزوی زیارت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) برآورده شد به نیشابور برگشتم ودر آن جا اقامت گزیدم ودیدم بیشتر شیعیانی که به نزد من آمدوشد می کنند، در امر غیبت حیرانند ودرباره امام قائم (علیه السلام) شبهه دارند واز راه درست منحرف گشته وبه رأی وقیاس روی آورده اند... تا این که در بخارا یکی از اهل فضل وعلم وشرف که از دانشمندان قم بود، بر ما وارد شد... واز من درخواست کرد در این موضوع (غیبت) کتابی برایش تألیف کنم من نیز درخواست او را پذیرفته وبه او وعده دادم که هرگاه خداوند وسایل مراجعتم را به وطن فراهم کرد به گردآوری آن چه خواسته است، اقدام کنم.
در این میان، شبی در اندیشه خانواده وفرزندان وبرادران بودم، که ناگاه خواب بر من غلبه کرد ودر عالم خواب، گویی در مکه هستم وبه گرد بیت الله الحرام طواف می کنم ودر شوط هفتم طواف، به حجر الاسود رسیدم، آن را استلام کرده وبوسیدم واین دعا را می خواندم... آن گاه مولای مان صاحب الزمان را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده ومن با دلی مشغول، وحالی پریشان به ایشان نزدیک شدم... بر او سلام کردم واو پاسخم داد.
سپس فرمود: چرا در باب غیبت، کتابی تألیف نمی کنی تا اندوهت زایل شود؟ عرض کردم: یابن رسول الله! پیش تر درباره غیبت رساله هایی تألیف کرده ام، فرمود: نه به آن طریق، اکنون تو را امر می کنم که درباره غیبت کتابی تألیف کنی وغیبت انبیا را در آن باز گویی...(۲۱۲).
کمال الدین که آن را اکمال الدین نیز گویند به دو بخش اصلی تقسیم شده است؛ در بخش اول، مؤلف به مباحث کلی وحدیث های جامعی درباره غیبت در امت های پیشین پرداخته واین که موضوع غیبت، امری تازه نیست، بلکه غیبت، دارای سابقه ای طولانی در گذشته بوده است. وی برای اثبات شباهت ملت ها در این باره، دلایل ومطالب زیادی را ذکر کرده وپس از یادکرد از جنبه های این مشابهت، به بیان اشکال های وارد شده وپاسخ به آنها پرداخته وادعای فرقه های دیگر اسلامی وبه ویژه فرقه های شیعی را که معتقدند: غیبت برای غیر امام مهدی (علیه السلام) است، رد کرده است؛ از جمله ادعای غیبت محمد بن الحنفیه(۲۱۳)، امام صادق(۲۱۴)، امام کاظم(۲۱۵) وامام عسکری (علیهم السلام)(۲۱۶)، که گروه هایی از شیعیان در مقاطعی، چنین اعتقادی را داشته اند.
صدوق پس از بیان دیدگاه این گروه ها، با ذکر حدیث هایی، این ادعاها را مردود دانسته وآن گاه به پاره ای از اشکال های غیبت امام مهدی (علیه السلام) پرداخته وبدان ها پاسخ گفته است.
در ادامه همین بخش، حدیث هایی در مورد غیبت انبیای گذشته ذکر کرده واز غیبت ادریس آغاز وبا مسئله غیبت صالح، ابراهیم، یوسف وموسی (علیهم السلام) موضوع را دنبال کرده وآن گاه روایت هایی را که بر غیبت امام مهدی (علیه السلام) دلالت دارند، ذکر کرده است.
بخش دوم را نیز با روایت هایی درباره غیبت قائم (علیه السلام) آغاز کرده وبه مباحثی درباره امامت آن حضرت، ولادت او، دلایل غیبت، افرادی که وی را دیده اند، توقیعات صادر شده از سوی ایشان، مسئله انتظار فرج ونشانه های ظهور پرداخته ودر هر قسمت حدیث هایی را ذکر کرده است.
مجموع روایت هایی که مؤلف در این اثر ارزش مند گردآوری کرده است به جز آن چه را که در مباحث مقدماتی ودر لابه لای بحث ها به تناسب ذکر کرده، بالغ بر ۵٩٢ حدیث است.
٣. کتاب الغیبة محمد بن حسن طوسی (م ۴۶٠ ه‍. ق)
این کتاب، از جمله سه کتاب اصلی شیعه در موضوع مهدویت است. آقا بزرگ تهرانی در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، چنین می گوید:
کتاب غیبت شیخ طوسی از کتاب های کهنی است که بر کتاب های دیگر امتیاز دارد؛ چون دربردارنده محکم ترین دلایل وبرهان های عقلی ونقلی بر وجود امام دوازدهم صاحب الزمان (علیه السلام) می باشد ودر مورد غیبت او، وسپس ظهور آن حضرت در آخر الزمان، مطالبی را ذکر کرده است(۲۱۷).
دو ویژگی اساسی این کتاب، که در کتاب های دیگر یا وجود ندارد ویا نمودش کم است، عبارتند از:
١. اخبار مخالف با عقیده معروف شیعه را که گویای مطالبی غیر از معتقدات شیعه دوازده امامی می باشد، یادآور شده، وبه بحث وتحلیل آنها پرداخته است، وبا دلایل واستدلال های مستند، آنها را مردود دانسته است(۲۱۸).
٢. اعتقادات بسیاری از فرقه های شیعه در مورد امام زمان (علیه السلام) را ذکر کرده وبه نقد ورد آنها پرداخته است، وهرچند مرحوم صدوق نیز تا اندازه ای به این امر مهم مبادرت ورزیده، ولی به گستردگی کار شیخ طوسی نیست.
همان گونه که شیخ طوسی در مقدمه کتاب تصریح کرده، تصنیف کتاب الغیبه همانند کتاب کمال الدین صدوق، بنابر درخواست برخی از شیعیان آن زمان بوده است:
اما بعد، درخواست مکتوب شیخ جلیل(۲۱۹) را پذیرفته ومطالبی در مورد غیبت صاحب الزمان (علیه السلام) وعلت غیبت وطولانی بودن آن می نویسم... وبا کمی وقت ودل مشغولی که دارم، این خواسته را اجابت می نمایم...(۲۲۰).
صراحت این مقدمه، گویای مشکلات آن زمان ونیز پرسش هایی که درباره امام زمان (علیه السلام) وغیبت ایشان مطرح بوده است، می باشد. همان گونه که بسیاری از تألیفات اساسی شیعه مانند کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب الاحکام و... در پاسخ به درخواست های انجام شده، به سامان رسیده، این کتاب نیز در واقع برای پاسخ گویی به پرسش های زمان به رشته نوشته درآمد.
تمام این مجموعه حدیثی، در هشت فصل تنظیم شده است؛ فصل یکم آن با عنوان «بحثی در غیبت» می باشد وآخرین فصل آن نیز تحت عنوان «ذکر بعضی از صفات وسیرت آن حضرت» است.
۵٠۵ روایت در این اثر نفیس، گردآوری شده است.
صحابه راوی حدیث های امام مهدی (علیه السلام)
از مسائل مهم درباره حدیث های امام مهدی (علیه السلام) این است که شمار زیادی از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) راویان این حدیث هایند واین موضوع بر اعتبار واهمیت حدیث های مورد بحث می افزاید، حضور ده ها نفر از صحابه آن حضرت در اسناد این حدیث ها، وثبت وضبط آنها در کتاب های معتبر حدیثی، نشان از جایگاه ویژه مهدویت دارد که به نوبه خود هرگونه تردیدی را در مورد اعتبار این حدیث ها می زداید.
درباره این که چه تعدادی از صحابه در اسناد این حدیث ها حضور دارند، گزارش های گوناگونی ارائه شده است؛ برخی این افراد را ٢۶ نفر ذکر کرده اند(۲۲۱)؛ برخی دیگر ۳۱ نفر(۲۲۲) وگروهی دیگر پنجاه نفر گفته اند(۲۲۳)؛ ولی با جست وجویی که در منابع حدیثی انجام شد، به ٣٣ نفر از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که در اسناد حدیث های امام مهدی (علیه السلام) واقع شده اند، دست رسی حاصل شد، که در این جا به ترتیب حروف الفبا ذکر می شوند: پیش از یاد نامشان، دو نکته درخور یادآوری است:
الف) ادعایی وجود ندارد که تعداد صحابه راوی حدیث های مهدویت، منحصر در اینها باشد، وغیر از اینان کسان دیگری وجود نداشته باشد؛ ولی در عین حال باید گفت که تلاش شده آن چه در کتاب های عمده فریقین آمده از قلم نیفتد.
ب) به جهت زیاد بودن کتاب های حدیثی، در زیر نام هریک از صحابه، تنها به ذکر شماری از آنها بسنده شده است.
١. ابو الطفیل عامر بن واثله: المصنّف ابن أبی شیبه(۲۲۴)، البرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۲۲۵) غیبت طوسی(۲۲۶).
٢. ابو امامه باهلی: فرائد السمطین جوینی(۲۲۷)، اربعون حدیث ابو نعیم(۲۲۸)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۲۲۹)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر مقدسی شافعی(۲۳۰)، کشف الغمّة فی معرفة الائمه اربلی(۲۳۱) وکنز العمّال متقی هندی(۲۳۲).
٣. ابو سعید خدری: المصنّف صنعانی(۲۳۳)، سنن ابن ماجه(۲۳۴)، المصنّف ابن ابی شیبه(۲۳۵)، سنن ابی داوود(۲۳۶)، سنن ترمذی(۲۳۷)، کتاب الغیبه طوسی(۲۳۸)، مسند احمد(۲۳۹)، اربعون حدیث ابی نعیم(۲۴۰) وعقد الدرر مقدسی شافعی(۲۴۱).
۴. ابو هریره: المصنّف صنعانی(۲۴۲)، جامع الاصول ابن اثیر(۲۴۳)، غیبت طوسی(۲۴۴)، مسند احمد(۲۴۵)، وفرائد السمطین جوینی(۲۴۶).
۵. ابی سلمی چوپان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم): غیبت طوسی(۲۴۷) وفرائد السمطین جوینی(۲۴۸).
۶. امّ سلمه: المصنّف ابن ابی شیبه(۲۴۹)، غیبت طوسی(۲۵۰)، جامع الاصول ابن اثیر(۲۵۱) وسنن ابی داوود(۲۵۲).
البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۲۵۳)، العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۲۵۴) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۲۵۵).
٧. انس بن مالک: سنن ابن ماجه(۲۵۶)، غیبت طوسی(۲۵۷)، اربعون حدیث ابو نعیم(۲۵۸)، العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۲۵۹)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمه اربلی(۲۶۰)، البرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۲۶۱) وکنز العمّال متقی هندی(۲۶۲).
٨. ابو ایوب انصاری: المعجم الصغیر طبرانی(۲۶۳) والبیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۲۶۴).
٩. امّ حبیبه: العرف الوردی فی أخبار المهدی، سیوطی(۲۶۵).
١٠. تمیم الداری: تذکرة الحفاظ ذهبی(۲۶۶).
١١. ثوبان: سنن ابن ماجه(۲۶۷)، مسند احمد(۲۶۸)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمه اربلی(۲۶۹)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۲۷۰)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر مقدسی شافعی(۲۷۱)، العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۲۷۲) وکنز العمّال متقی هندی(۲۷۳).
١٢. جابر بن سمره: سنن ابی داوود(۲۷۴)، مسند احمد(۲۷۵)، غیبت نعمانی(۲۷۶) وغیبت طوسی(۲۷۷).
١٣. جابر بن عبد الله الانصاری: المصنّف صنعانی(۲۷۸)، مسند احمد(۲۷۹)، غیبت طوسی(۲۸۰)، ارشاد مفید(۲۸۱)، فرائد السمطین جوینی(۲۸۲)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۲۸۳) والعرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۲۸۴).
١۴. حذیفة بن الیمان: اربعون حدیث ابو نعیم(۲۸۵)، غیبت طوسی(۲۸۶)، فرائد السمطین جوینی(۲۸۷)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۲۸۸)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر مقدّسی شافعی(۲۸۹)، العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۲۹۰)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمه اربلی(۲۹۱) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۲۹۲).
١۵. حسین بن علی (علیه السلام): اربعون حدیث ابو نعیم(۲۹۳)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر مقدسی شافعی(۲۹۴)، البرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۲۹۵)، والعرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۲۹۶).
١۶. زرّ بن عبد الله: کشف الغمّه فی معرفة الأئمه اربلی(۲۹۷).
١٧. سلمان فارسی: عقد الدرر فی أخبار المنتظر مقدّسی شافعی(۲۹۸).
١٨. طلحة بن عبید الله: البرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۲۹۹) والمعجم الاوسط طبرانی(۳۰۰).
١٩. عائشة بنت ابی بکر: عقد الدرر فی اخبار المنتظر مقدّسی شافعی(۳۰۱) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۳۰۲).
٢٠. عباس بن عبد المطلب: فرائد السمطین جوینی(۳۰۳).
٢١. عبد الرحمان بن عوف: اربعون حدیث ابو نعیم(۳۰۴)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۳۰۵)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمه اربلی(۳۰۶) والبرهان متقی هندی(۳۰۷).
٢٢. عبد الله بن عباس: المصنّف صنعانی(۳۰۸)، سنن ابی داوود(۳۰۹)، سنن ابن ماجه(۳۱۰)، سنن ترمذی(۳۱۱) غیبت طوسی(۳۱۲) وفرائد السمطین جوینی(۳۱۳).
٢٣. عبد الله بن حارث الزبیدی: سنن ابن ماجه(۳۱۴)، فرائد السمطین جوینی(۳۱۵)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۳۱۶) وکنز العمّال متقی هندی(۳۱۷).
٢۴. عبد الله بن عمر: اربعون حدیث ابو نعیم(۳۱۸)، العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۳۱۹)، غیبت طوسی(۳۲۰) وارشاد مفید(۳۲۱).
٢۵. عبد الله بن عمرو بن العاص: المصنّف صنعانی(۳۲۲)، المصنّف ابن ابی شیبه(۳۲۳)، غیبت طوسی(۳۲۴)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۳۲۵) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۳۲۶).
٢۶. عبد الله بن مسعود: المصنّف صنعانی(۳۲۷)، المعجم الکبیر طبرانی(۳۲۸)، مسند احمد(۳۲۹)، جامع الاصول ابن اثیر(۳۳۰) والعرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی.
٢٧. عثمان بن عفان: البرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۳۳۱)، وکنز العمّال متقی هندی(۳۳۲).(۳۳۳)
٢٨. علی بن ابی طالب: المصنّف صنعانی(۳۳۴)، المصنّف ابن ابی شیبه(۳۳۵)، سنن ابن ماجه(۳۳۶)، سنن ابی داوود(۳۳۷)، اصول کافی کلینی(۳۳۸)، غیبت طوسی(۳۳۹)، مسند احمد(۳۴۰)، فرائد السمطین جوینی(۳۴۱) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۳۴۲).
٢٩. علی الهلالی: المعجم الکبیر طبرانی(۳۴۳)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۳۴۴) والعرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۳۴۵).
٣٠. عمار یاسر: غیبت طوسی(۳۴۶)، العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۳۴۷) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۳۴۸).
٣١. عوف بن مالک: فرائد السمطین جوینی(۳۴۹)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر سیوطی(۳۵۰) والبرهان فی علامات صاحب الزمان متقی هندی(۳۵۱).
٣٢. قرة بن ایاس: العرف الوردی فی أخبار المهدی سیوطی(۳۵۲) وکنز العمّال متقی هندی(۳۵۳).
٣٣. هلال (ابو علی): اربعون حدیث ابو نعیم(۳۵۴) وکشف الغمّة فی معرفة الأئمه اربلی(۳۵۵).

فصل دوم: مشترکات شیعه وسنی در مهدویت
مقدمه

در این فصل، مهم ترین عنوان های مشترکی که درباره امام مهدی (علیه السلام) میان این دو فرقه وجود دارد، مورد دقت نظر قرار می گیرد وهر آن چه مدلول مشترک اخبار واحادیث آنها باشد آورده می شود.
با وجود این که دو فرقه شیعه وسنی درباره امام مهدی (علیه السلام) وویژگی های او اختلاف دیدگاه دارند-که ان شاء الله در فصل بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت- در عین حال، اتفاق آنان در این باره فراوان است وشاید برای برخی که موعود باوری در اسلام را از این دیدگاه، ننگریسته اند، باورکردنی نباشد که میان این دو فرقه در موضوع مهدویت، این اندازه وحدت نظر وجود داشته باشد، وشایسته است، به منظور تقریب میان مذاهب اسلامی، که از ضرورت های امروزی است، این گونه مباحث به شکل مقارنه وتطبیق مورد توجه قرار گیرد تا-ان شاء الله-فاصله های به وجود آمده کمتر شود.
موضوعات مشترکی که در این باره در حدیث های اسلامی وجود دارد در حوزه های گوناگون مربوط به امام مهدی (علیه السلام) است؛ از جمله درباره نسب امام، ویژگی ها وشمایل آن بزرگوار، نشانه های ظهور ایشان، خصوصیات وشرایط حاکم هنگام ظهور وبرخی حوادث ورویدادهایی که در آن زمان به وقوع خواهد پیوست، که-ان شاء الله-در این فصل به آنها می پردازیم.
شایان یادآوری است، محورهایی با عنوان مشترکات ذکر می شوند که در منابع اولیه واصلی هردو فرقه بدان پرداخته شده است. بنابراین، چنان چه موضوع خاصی تنها در مآخذ پسینیان موجود باشد واز سوی پیشینیان نیامده باشد، به عنوان موضوع مشترک مورد بررسی قرار نمی گیرد.

بخش اول: نسب وشمایل امام مهدی (علیه السلام)

الف) از اهل بیت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز فرزندان آن حضرت
موعود بشر از خاندان رسول خداست وهمه حدیث ها گویای این حقیقتند ومی توان گفت: در بیشتر حدیث های مهدویت، بر این موضوع تأکید شده است واین حقیقت با الفاظ مختلف وبا بیان متعدد منعکس شده است، وشاید علت چنین تأکیدی نیز روشن باشد؛ چون پیش بینی می شد که مدعیان فراوانی بیایند وبخواهند مهدی موعود (علیه السلام) را از خود بدانند، ولی از اول، مشخص شد که امام مهدی (علیه السلام) از خاندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است؛ وبا این همه تأکید، باز هم عده ای خواستند امام مهدی (علیه السلام) را از غیر اهل بیت معرفی کنند که البته تیرشان به هدف اصابت نکرد.
برای نمونه چند حدیث در این خصوص ذکر می شود:
ابن ابی شیبه از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت کرده است:
لو لم یبق من الدهر إلاّ یوم لبعث الله رجلا من أهل بیتی یملأها عدلا کما ملئت جورا(۳۵۶)؛
اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند متعال یکی از اهل بیت مرا خواهد فرستاد که زمین را پر از عدل کند همان گونه که از ستم پر شده است.
ابن ماجه وترمذی نیز به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین آورده اند:
المهدی منّا أهل البیت...(۳۵۷)؛ مهدی از ما اهل بیت است....
ونیز در ذخائر العقبی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل شده است:
لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد، لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلا من ولدی اسمه کاسمی(۳۵۸)؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی کند تا این که یکی از فرزندان من ظهور کند که هم نام من است.
شیخ طوسی هم از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
المهدی من عترتی(۳۵۹)؛ مهدی از اهل بیت من است.
با توجه به این که، این موضوع از موارد اتفاقی میان همه فرقه های اسلامی است، بیان این حدیث ها در تبیین مطلب کفایت می کند، برای آگاهی بیشتر می توان به منابع مذکور در پانوشت مراجعه کرد(۳۶۰).
یک لغزش
با وجود این همه حدیث، که در منابع اسلامی آمده، وصراحت آنها بر این که امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان وخاندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، برخی حدیث ها، که ساختگی بودن آنها مشهود است، گویای این هستند که مهدی موعود (علیه السلام) از نسل عباس است(۳۶۱).
به اجمال در پاسخ باید گفت: این گونه حدیث ها افزون بر این که مخالف با روایت های متواترند، اعتبار سندی هم ندارند ورجال اسناد این حدیث ها مشکلات زیادی دارند وبرای همین بوده که مفاد این روایت ها مورد انکار صریح دانشمندان اهل سنت قرار گرفته وآن را مردود دانسته اند(۳۶۲).
افزون بر این، در مقابل، شماری از روایت های دیگر با صراحت انکار کرده اند که مهدی موعود از نسل عباس باشد(۳۶۳).
ب) هم نام بودن امام مهدی (علیه السلام) با نام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
نام مهدی (علیه السلام) همانند نام رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، واز پیش، این واقعیت مشخص شده است، که حدیث های فراوانی بدان تصریح دارد وبه همین سبب، همه اهل سنت وشیعه اتفاق نظر دارند که نام مهدی (علیه السلام) مانند نام رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است؛ ابو داوود(۳۶۴)، ترمذی(۳۶۵)، صدوق(۳۶۶)، طبرانی(۳۶۷)، ابن کثیر(۳۶۸)، ابن اثیر(۳۶۹)، محقق اربلی(۳۷۰)، کنجی شافعی(۳۷۱)، سیوطی(۳۷۲)، متقی هندی(۳۷۳) ودیگر مؤلفان، این را با عبارت های گوناگونی روایت کرده اند که برای هر محققی این موضوع در اولین مراجعه روشن می شود.
ج) هم کنیه بودن با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
برخی از روایت های اسلامی کنیه امام مهدی (علیه السلام) را مانند کنیه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ونام آن حضرت مانند نام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دانسته اند.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
یخرج رجل من ولدی اسمه کاسمی، وکنیته ککنیتی(۳۷۴)؛ یکی از فرزندان من در آخر الزمان ظهور خواهد کرد که هم نام وهم کنیه من است.
ونیز می فرماید:
لو لم یبق من الدنیا إلاّ ساعة واحدة لطوّل الله تلک الساعة، حتی یخرج رجل من ذرّیتی اسمه کاسمی، وکنیته ککنیتی یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۳۷۵)؛
اگر از عمر دنیا جز یک ساعت باقی نمانده باشد، خداوند آن را به اندازه ای طولانی کند تا یکی از فرزندان من که هم نام وهم کنیه من است ظهور کند وزمین را پر از عدل وداد کند بعد از آن که پر از ظلم وستم شده باشد.
د) امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) فرزند امام علی (علیه السلام)
از دیگر مواردی که مورد اتفاق روایات شیعه وسنی است، این که امام مهدی (علیه السلام) از نسل علی (علیه السلام) واز فرزندان آن حضرت است؛ به ذکر چند مورد از این حدیث ها، بسنده می کنیم.
الف) سیوطی از طبرانی نقل کرده که وی با اسنادش از عبد الله بن عمر واو از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده، که آن حضرت دست علی (علیه السلام) را گرفته، فرمود:
.... سیخرج من صلب هذا فتی یملأ الأرض قسطا وعدلا...(۳۷۶)؛ از نسل این، جوانی ظهور خواهد کرد که زمین را پر از عدل وداد می کند....
ب) جوینی شافعی از ابن عباس نقل کرده که گوید: رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
علی بن ابی طالب (علیه السلام) امام امت من است وجانشین من در میان آنهاست واز فرزندان اوست قائم منتظری که زمین را پر از عدل وداد می کند هم چنان که پر از ظلم وستم خواهد شد...(۳۷۷).
ج) شیخ طوسی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت کرده است:
... فعند ذلک خروج المهدی وهو رجل من ولد هذا- وأشار بیده إلی علی بن أبی طالب-...(۳۷۸)؛
در این هنگام، خروج مهدی صورت می گیرد واو مردی است از فرزندان این وبا دستش اشاره کرد به علی بن ابی طالب (علیه السلام)....
د) صدوق از امام باقر (علیه السلام) چنین آورده است:
امیر المؤمنین (علیه السلام) هنگام بازگشت از نهروان در کوفه خطبه می خواند، در این میان خبر رسید که معاویه از او بدگویی می کند وبر او نفرین می فرستد ویارانش را می کشد، حضرت بلند شد وخطبه ای خواند تا بدان جا که گفتند: (از فرزندان من است مهدی این امت)(۳۷۹).
شایان یادآوری است، همه حدیث هایی که در قسمت بعدی ذکر خواهد شد ودلالت دارند بر این که امام مهدی (علیه السلام) از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام) است، به روشنی گواه این مطلبند که امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان علی (علیه السلام) است.
ه‍.) امام مهدی (علیه السلام) از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام)
حدیث های فراوانی در این باره وارد شده است؛ به گونه ای که از قدیمی ترین کتاب های حدیثی گرفته تا کتاب های متأخر، هرکدام به گونه ای این مطلب را مطرح کرده اند.
ابن ماجه از امّ سلمه نقل کرده که وی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین شنیده است:
المهدی من عترتی من ولد فاطمة(۳۸۰)؛ مهدی از خاندان من واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
ونیز ابی داوود به نقل از امّ سلمه(۳۸۱)، نعیم بن حماد(۳۸۲)، حاکم(۳۸۳) ومتقی هندی(۳۸۴) همگی همین حدیث را آورده اند.
در منابع حدیثی شیعه هم، این مضمون زیاد به چشم می خورد. کلینی از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت این گونه از جابر بن عبد الله انصاری روایت می کند:
خدمت فاطمه (علیها السلام) رسیدم وپیش روی او لوحی بود که در آن، اسم جانشینان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که از نسل فاطمه (علیها السلام) می باشند، وجود داشت، وآنها را شمردم... که دوازده نفر بودند وآخر آنها قائم (علیه السلام) بود...(۳۸۵).
شیخ طوسی از امام باقر (علیه السلام) این چنین آورده است:
المهدی رجل من ولد فاطمه(۳۸۶)؛ مهدی، مردی از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
و) شباهت امام مهدی به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
امام مهدی (علیه السلام) شباهت تمام به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دارد همان گونه که نام موعود اسلام مانند نام رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، شمایل وخلق وخوی آن حضرت، نیز مانند پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است؛ ودر این تقارن وتشابه، رمز ورازی نهفته است که پیدایش وگسترش اسلام با رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده وتکمیل آن در آخرین دوره حیات بشر، به دست کسی خواهد بود که از هر نظر مانند رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
القائم من ولدی اسمه اسمی.... وشمائله شمائلی...(۳۸۷)؛
قائم از فرزندان من است نام او مانند نام من... وشمایل او همانند شمایل من است....
نیز از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است:
... المهدی من ولدی... أشبه الناس بی خلقا وخلقا...(۳۸۸)؛.... مهدی از فرزندان من... وشبیه ترین افراد به من است چه از نظر شکل ظاهری وچه رفتاری....
ابن حبان از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
یخرج رجل من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی، وخلقه خلقی...(۳۸۹)؛ یکی از اهل بیت من ظهور خواهد کرد که هم نام من ورفتارش همانند رفتار من است.
ابو نعیم از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند که فرمود:
لو یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لبعث الله فیه رجلا اسمه اسمی، وخلقه خلقی، یملأها قسطا وعدلا...(۳۹۰)؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، در آن یک روز خداوند متعال مردی را می فرستد که هم نام وهم خلق من خواهد بود که جهان را پر از عدل وداد می کند.
خطیب بغدادی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند که فرمود:
... لا تذهب الأیام واللیالی حتی یسکنها رجل من عترتی، یشبه خلقه خلقی، وخلقه خلقی، یملأ الدنیا قسطا وعدلا...(۳۹۱)؛
.... روزگاران به پایان نخواهد رسید مگر این که یکی از خاندان من که شمایل ورفتار او مانند من است در زمین مستقر خواهد شد وجهان را پر از عدل وداد می کند....
ز) چهره نورانی
رخسار نورانی، که در اولیای الهی سراغ می رود، در کامل ترین شکلش برای موعود بشریت ذکر شده تا بدان جا که تلألؤ ودرخشندگی رخ وی بر همگان مشهود است.
جوینی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت کرده است:
المهدی من ولدی... کأنّ وجهه کوکب دری...(۳۹۲)؛ مهدی از فرزندان من است، چهره اش همانند ستاره ای درخشان می باشد.
کنجی شافعی نیز همین را از آن حضرت نقل کرده است(۳۹۳).
صدوق به هنگام گزارش دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) از سوی برخی افراد، شمایل آن حضرت را بنابر توصیف آنها، چنین ذکر کرده است:
... چهره اش را همانند پاره ای از ماه دیدیم...(۳۹۴).
محقق اربلی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده که فرمود:
المهدی من ولدی... کأنّه کوکب درّی....(۳۹۵)؛ مهدی از فرزندان من است وچهره اش همانند ستاره ای درخشان می باشد.
ح) پیشانی بلند وکشیده بینی
امام مهدی (علیه السلام) با پیشانی بلند وبینی کشیده توصیف شده واین تعبیر، در حدیث های اسلامی فراوان آمده است. صنعانی از رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
إنّ المهدی أقنی، أجلی(۳۹۶)؛ مهدی، کشیده بینی وپیشانی بلند است.
این مضمون در کتاب های زیادی از اهل سنت منعکس شده؛ از جمله در سنن ابی داوود(۳۹۷)، مستدرک حاکم نیشابوری(۳۹۸)، جامع الاصول ابن اثیر(۳۹۹)، البیان فی أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی(۴۰۰) وفیض القدیر مناوی(۴۰۱).
ودر جاهای متعددی از کتاب های حدیثی شیعه نیز همین تعبیر آمده است.
نعمانی از علی (علیه السلام) چنین نقل کرده که آن حضرت به امام حسین (علیه السلام) نظر افکند وفرمود:
... وسیخرج الله من صلبه رجلا باسم نبیکم... وهو رجل اجلی الجبین، أقنی الأنف...(۴۰۲)؛
خداوند از نسل او، کسی را به وجود خواهد آورد که هم نام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) باشد... واو مردی است با پیشانی بلند وبینی کشیده....
ط) خال بر گونه

خال مشکین که بدان عارض گندم گون است * * * سرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست(۴۰۳)

در برخی حدیث ها، تنها خال بر گونه آمده، ولی در برخی دیگر خال بر گونه راست ذکر شده است. صدوق روایتی نقل کرده که می فرماید:
... بخدّه الأیمن خال...(۴۰۴)؛ بر گونه راست او، خالی است....
ولی نعمانی فقط خال بر گونه را نقل کرده است(۴۰۵). قطب راوندی هم نقل کرده که در گونه راست ایشان خالی وجود دارد(۴۰۶).
جوینی خراسانی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در توصیف شمایل امام مهدی (علیه السلام) روایت کرده است:
... فی خدّه خال أسود...(۴۰۷)؛ در گونه اش، خالی مشکی است....
کنجی شافعی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت کرده است:
... فی خدّه الأیمن خال أسود...(۴۰۸)؛ بر گونه راست مهدی، خالی مشکی، وجود دارد....
ی) دندان های از هم جدا
از دیگر ویژگی های جسمی که به صورت مشترک در حدیث های اسلامی برای امام مهدی (علیه السلام) آمده توصیف دندان های ایشان است؛ دندان های از هم جدا مضمونی است که در این حدیث ها ذکر شده است.
نعمانی از امیر المؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است:
... هو (المهدی) رجل... أفلج الثنایا...(۴۰۹)؛ مهدی دارای دندان های از هم جداست.
ابو نعیم از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
لیبعثنّ الله من عترتی رجلا أفرق(۴۱۰) الثنایا...(۴۱۱)؛ خداوند یکی از اهل بیت مرا، که دندان هایش از هم جداست، می فرستد....
ک) ظهور در چهل سالگی
آن چه از روایات بی شمار به دست می آید این که امام مهدی (علیه السلام) در سنی ظهور خواهد کرد که از لحاظ رشد جسمی به سرحد کمال انسانی رسیده واز این میان، بیشتر این روایت ها گویای آنند که سن ایشان در حدود وشکل مردی چهل ساله می باشد البته غیر از سن چهل سالگی نیز گفته شده، ولی آنها هم نزدیک به چهل گفته اند.
جوینی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
... المهدی من ولدی ابن أربعین سنة...(۴۱۲)؛ مهدی از فرزندان من است در سن چهل سالگی....
کنجی شافعی نیز همین حدیث را نقل کرده است(۴۱۳).
قطب راوندی نقل کرده است:
علامته أن یکون شیخ السنّ، شابّ المنظره حتّی أنّ الناظر إلیه لیحسبه ابن أربعین سنة أو ما دونها(۴۱۴)؛
نشانه قائم ما هنگام خروج این است که از لحاظ سن، کهن سال، ولی از نظر چهره، جوان می باشد که تماشاگر وی گمان می برد که او چهل ساله یا نزدیک به آن است....

بخش دوم: ویژگی ها وشرایط ظهور

الف) حتمی بودن ظهور
تأکید بر حتمی بودن ظهور موعود اسلام، مضمون بسیاری از حدیث های اسلامی است که به صورت های گوناگون بیان شده؛ گاهی چنین آمده اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند چنین موعودی خواهد رسید(۴۱۵) وگاهی با تأکید زیاد گفته شده که هرگز روزگاران به پایان نخواهد رسید مگر این که مهدی موعود (علیه السلام) ظهور کند(۴۱۶).
ترمذی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
لا تذهب الدنیا حتّی یملک العرب رجل من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی(۴۱۷)؛ دنیا به پایان نخواهد آمد تا آن که مردی از اهل بیت من که هم نام من نیز هست، بر عرب حاکم شود.
خود ترمذی همین مضمون را در حدیث بعدی نیز آورده است(۴۱۸). ابن ابی شیبه(۴۱۹)، ابی داوود(۴۲۰)، احمد حنبل(۴۲۱)، ابن ماجه(۴۲۲) وطبرانی(۴۲۳) همین مضمون را در کتاب های حدیثی شان با عبارات گوناگون منعکس کرده اند.
این مفهوم را می توان در منابع گوناگون شیعه یافت که ما به یادکرد چند منبع بسنده می کنیم؛ مانند اصول کافی کلینی(۴۲۴)، غیبت طوسی(۴۲۵) ودلائل الإمامه طبری(۴۲۶).
آن چه از مجموع این حدیث ها برمی آید آن است که امید داشتن به آینده روشن، که با ظهور یکی از فرزندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تحقق خواهد یافت، از ضرورت های اسلامی است.
ب) محل ظهور
درباره نقطه آغازین ظهور امام مهدی (علیه السلام) وپیوستن یاران خاص به او ونیز بیعت مردم با آن حضرت، حدیث های زیادی ذکر شده ونقطه اشتراک همه این روایت های اسلامی در این است که امام مهدی (علیه السلام) ظهورش را از مکه آغاز خواهد کرد(۴۲۷) وتا حد زیادی نیز، اتفاق نظر وجود دارد واز کنار کعبه این حرکت بزرگ آغاز خواهد شد. از رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده که فرمود:
فیأتیه عصاب العراق، وأبدال الشام فیبایعونه بین الرکن والمقام...(۴۲۸)؛
دسته هایی از عراق وبزرگانی از شام به سوی مهدی می آیند وبا او میان رکن ومقام بیعت می کنند....
ونیز علی بن ابراهیم قمی از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت کرده است:
گویا من به قائم می نگرم که تکیه به حجر الاسود زده وحق را بیان می دارد...(۴۲۹).
مقدّسی شافعی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت کرده است:
... یبایع له النّاس بین الرکن والمقام(۴۳۰)؛
با مهدی بین رکن ومقام بیعت می شود.
توجه به این مطلب لازم می نماید که شیوه تبیینی که در حدیث های اسلامی برای مکان ظهور شده، هرچند در اصل موضوع با هم به گونه ای اتفاق نظر دارند، در چگونگی بیان، متفاوتند؛ برای نمونه، شماری از حدیث ها، آغاز قیام را میان رکن ومقام دانسته(۴۳۱) وشماری دیگر از آنها، تکیه بر حجر الاسود به هنگام ظهور را گفته اند وآغاز قیام را از همان جا معرفی کرده اند(۴۳۲). برخی دیگر، محل بیعت با وی را میان زمزم ومقام دانسته اند(۴۳۳) وبرخی محل ظهور را میان حجر الاسود ودر کعبه ذکر کرده اند(۴۳۴) ودر دیگر جای اشاره ای به مقام ابراهیم شده(۴۳۵) وبرخی تنها به مسجد الحرام اشاره کرده اند(۴۳۶) ودر شماری دیگر تنها به بیان ظهور از مکه بسنده کرده اند(۴۳۷).
همان گونه که اشاره شد این قبیل اختلافات مختصر، تا حدی طبیعی است وبه ظاهر تمام اینها گویای این واقعیتند که ظهور حضرت از مکه ودر مسجد الحرام واز کنار کعبه آغاز خواهد شد. لازم به توضیح است که بیشتر حدیث های اهل سنت ظهور را از میان رکن ومقام گفته اند.
ج) ظاهر شدن امام مهدی (علیه السلام) در مدینه پیش از ظهور
آن چه بیان شد، درباره آغاز رسمی ظهور آن حضرت بود، ولی از برخی روایت های اسلامی چنین برمی آید که پیش از این مرحله، آن حضرت در مدینه به شکل غیر رسمی ظاهر خواهد شد وآن گاه به مکه آمده ودر آن جا به صورت رسمی اعلام ظهور می کند. در برخی از کتاب های معتبر اهل سنت چنین آمده است:
... مردی از اهل مدینه به مکه می آید ومردمانی از اهل مکه گرد وی جمع می آیند... وآن گاه میان رکن ومقام با وی بیعت می کنند...(۴۳۸).
نعمانی از امام باقر (علیه السلام) این چنین روایت می کند:
سفیانی لشکری را به سوی مدینه گسیل می دارد، ومهدی از آن جا به مکه هجرت می کند... ودر مکه هنگامی که بر بیت الله الحرام تکیه زده... بانگ برآورد که ای مردم! ما از خداوند، پیروزی وظفر را می طلبیم.... ودر این هنگام، یاران ٣١٣ نفری وی نزد او جمع می شوند...(۴۳۹).
از این گونه روایت ها به دست می آید که پیش از آغاز رسمی قیام، امام (علیه السلام) در مدینه خواهد بود، وحتی گروهی، وی را با نام مهدی می شناسند وآن گاه با توجه به پیدایش فتنه سفیانی، از مدینه به مکه تشریف می برد وظهور خود را از آن جا به صورت رسمی اعلام می دارد.
د) نزول فرشتگان برای یاری امام مهدی (علیه السلام)
به یقین امدادهای الهی در موفقیت وپیش برد برنامه های امام مهدی (علیه السلام) تأثیر به سزایی دارند وبا وجود اینها، به سرعت مشکلات پیش روی آن حضرت یکی پس از دیگری از میان خواهند رفت وموانعی که بر سر راه امام مهدی (علیه السلام) قرار خواهند گرفت، یارای مقاومت در برابر ایشان را نخواهند داشت.
یکی از این امدادهای غیبی که در حدیث های اسلامی منعکس شده، نزول فرشتگان است، که هزاران فرشته به یاری ومدد امام (علیه السلام) خواهند آمد واین وظیفه خطیر را عهده دار خواهند بود، وهرچند درباره تعداد آنها نقل های زیادی آمده است، از برآیند آنها این واقعیت روشن می شود که فرشتگان الهی امام (علیه السلام) را کمک می کنند.
ابو نعیم، از علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل می کند:
یخرج المهدی، یمدّه الله بثلاثة آلاف من الملائکة...(۴۴۰)؛ مهدی خروج خواهد کرد، وخداوند به وسیله سه هزار فرشته وی را یاری می کند....
صدوق از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
کأنّی أنظر إلی القائم (علیه السلام) علی ظهر النجف... فإذا نشر رایة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انحطّ إلیه ثلاثة عشر ألف ملکا، وثلاثة عشر ملکا کلّهم ینتظر القائم (علیه السلام)...(۴۴۱)؛
گو این که قائم را در پشت نجف می بینم... که به وقت افراشتن پرچم رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ١٣٠١٣ فرشته فرود می آیند وهمه به انتظار مهدی (علیه السلام) هستند.
یاران امام مهدی (علیه السلام) از مناطق مختلف
یاران امام (علیه السلام) از صنف ونژاد خاصی نیستند، بلکه از گروه ها ونژادهای گوناگون واز سرتاسر جهان هستند. مردمی که به یاری امام می شتابند، «من أقالیم الأرض» و«من أقصی البلادند» از عجم، از عرب، از شام، از مصر وبالأخره از جاهای مختلف می باشند.
آن گونه که از روایات اسلامی به دست می آید غالب مناطق جغرافیایی، یارانی را در میان یاران حضرت دارند.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
أیها الناس!.... ولاّکم خیر أمّة محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، فألحقوا به بمکة؛ فإنّه المهدی... فیخرج الأبدال من الشام وأشباهم، ویخرج إلیه والنجباء من مصر، وعصائب أهل الشرق وأشباههم حتّی یأتوا مکة، فیبایع له بین الرکن والمقام...(۴۴۲)؛
[بعد از اعلام برخی از حوادث آینده]... ای مردم! بهترین از امت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر شما حکمرانی کرده، پس در مکه به وی ملحق شوید که او مهدی است... که بزرگان شام ومانند آنها ونجیبان مصر وگروه هایی از مشرق زمین ومانند آنان به سوی مهدی آیند تا به مکه رسیده وبا وی در میان رکن ومقام بیعت کنند....
امّ سلمه همسر بزرگوار پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از قول آن حضرت نقل می کند:
... فیبایعونه بین الرکن والمقام... فإذا رأی الناس ذلک، أتاه أبدال الشام، وعصائب أهل العراق فیبایعونه...(۴۴۳)؛
... با مهدی میان رکن ومقام بیعت می کنند... هنگامی که مردم این را دیدند بزرگان شام وگروه هایی از مردم عراق با آن حضرت بیعت می کنند....
این مضمون در منابع حدیثی شیعه هم دیده می شود.
از امام باقر (علیه السلام) خطاب به گروهی از مردم کوفه نقل شده که فرمود:
أنصارنا غیرکم ما یقوم مع قائمنا من أهل الکوفة إلاّ خمسون رجلا، وما من بلدة إلاّ ومعه منهم طائفة إلاّ أهل البصرة؛ فإنّه لا یخرج معه منهم إنسان(۴۴۴)؛
یاران ما از غیر شما (مردم کوفه) هستند، تنها پنجاه نفر از شما به یاری قائم ما می آیند وهیچ شهری وجود نخواهد داشت مگر این که تعدادی از مردمان آن جا از یاران امام خواهند بود جز مردم بصره که هیچ یک از آنان به یاری امام نمی آیند.
در حدیثی دیگر چنین آمده که یاران امام از اطراف واکناف زمین برخواهند خواست وهمانند تکه های ابر بهاری که به سرعت به هم دیگر می پیوندند، جمع خواهند شد وبه یاری امام خواهند شتافت(۴۴۵).
امدادهای الهی
هرچند در روایات بسیاری، جنگ های پس از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) به نیروهای رزمی نسبت داده شده است که از سراسر جهان به یاری حضرت می شتابند، پیروز شدن بر تمام جهان، با توجه به پیشرفت علم وصنایع نظامی پیش از ظهور حضرت، کاری دشوار ومحال است. واین چنین پیروزی با این شرایط جهانی جز با امداد وکمک های ویژه الهی، امکان پذیر نیست.
در روایات اسلامی این امدادهای الهی به شکل های گوناگونی گفته شده است؛ گاهی تنها نصرت خداوند یادآوری شده، گاهی آمدن فرشتگان به یاری آن حضرت ذکر شده، دیگرجا از به خدمت آمدن باد وابر برای حضرت سخن گفته شده وبالأخره از برخی کارهای خارق العاده که به وسیله یاران آن حضرت به وقوع می پیوندد، نام برده شده است.
إنّ رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ذکر بلاء یلقاه أهل بیته حتّی یبعث الله رایة من الشرق سوداء.
من نصرها نصره الله، ومن خذلها خذله الله حتّی یأتوا رجلا اسمه کاسمی، فیولّیه أمرهم، فیؤیده الله وینصره(۴۴۶)؛
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بلا وسختی یی که اهل بیت ایشان با آن روبه رو خواهند شد را یادآور شد که این محنت تا زمانی ادامه دارد که پرچم سیاه از مشرق ظاهر شود که هرکس به یاری آن بشتابد، خداوند وی را یاری کند وهرکس آن را خوار کند، خداوند او را خوار نماید تا که به شخصی بپیوندند که هم نام من است وبر آنان حاکم خواهد شد وخداوند او را یاری خواهد کرد.
ونیز از امیر المؤمنین نقل شده که فرمود:
المهدی... یخرج برایة النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم).... یمدّه الله بثلاثة آلاف من الملائکة، یضربون وجوه من خالفهم وأدبارهم...(۴۴۷)؛
حضرت مهدی (علیه السلام) با پرچم پیامبر ظهور خواهد کرد وخداوند وی را با سه هزار فرشته یاری می رساند. آنان با چهره وپشت دشمنان می کوبند.
علی (علیه السلام) از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
... فنودیت یا محمّد هولاء أوصیائی وأحبّائی... ولأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائی... ولأسخّرنّ له الریاح، ولأذلّلنّ له السحاب... ولأنصرنّه بجندی، ولأمدّنّه بملائکتی....(۴۴۸)؛
به من خطاب آمد که ای محمد! اینان (دوازده امام) اوصیا ودوستان منند... وزمین را به وسیله آخرین آنها از دشمنانم پاک خواهم کرد... وباد را در تسخیر وی قرار خواهم داد وابر را رام او می کنم... وبا لشکریانم او را مدد می رسانم وبه وسیله ملائکه ام او را کمک می کنم....
از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
... ویبعث (القائم) جندا إلی القسطنطنیة، فإذا بلغوا الخلیج کتبوا علی أقدامهم شیئا ومشوا علی الماء...(۴۴۹)؛
... امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) لشکری را به سوی قسطنطنیه گسیل می دارد، وقتی به دریا می رسند مطالبی را بر پاهای شان می نویسند وبر آب راه می روند....
از مجموع این حدیث ها به خوبی کمک ها ونصرت های ویژه خداوند به امام مهدی (علیه السلام) ولشکریان آن حضرت روشن می شود وبه وسیله این امدادهاست که حضرت بر همه سردمداران کفر وشرک چیره شده وممالک آنان را به تصرف خود درمی آورد.
تعداد یاران
یاران خاص امام مهدی (علیه السلام) سنگ های زیرین انقلاب جهانی اند؛ همان گونه که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با همراهی مهاجران وانصار، رسالت شکوه مندش را به انجام رساند وعلی (علیه السلام) با مجاهدت افسران رشیدش، حماسه های بزرگ آفرید، فریادرس موعود نیز، با همکاری مردان نمونه وخودساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد.
عدد این یاران برجسته در روایات اسلامی به تعداد یاران پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در جنگ بدر (٣١٣ نفر) ذکر شده است واین مضمون به صورت مستفیض در حدیث های شیعه وسنی منعکس شده است.
از امّ مسلمه نقل شده که گوید: پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
یبایع لرجل بین الرکن والمقام عدّة أهل بدر، فیأتیه عصائب أهل العراق وأبدال أهل الشام...(۴۵۰)؛
میان رکن ومقام با مردی بیعت می شود، تعداد بیعت کنندگان به تعداد حاضران جنگ بدر است وآن گاه گروه هایی از عراق وبرجستگان شام پیش وی می آیند....
در این حدیث تعداد یاران امام در ابتدای ظهور به تعداد جنگ جویان بدر شمرده شده که روشن است تعداد آنها ٣١٣ نفر بوده است.
شمار دیگری از حدیث های اهل سنت با همین عبارت یاران امام را ذکر کرده اند(۴۵۱).
در برخی از روایت های نقل شده بر عدد ٣١٣ تکیه شده است.
از امیر المؤمنین علی (علیه السلام) چنین نقل شده است:
... فیجمع الله عزّ وجلّ أصحابه علی عدد أصحاب بدر، وعلی عدد أصحاب طالوت، ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا...(۴۵۲)؛
خداوند یاران امام را به تعداد یاران بدر ویاران طالوت که ٣١٣ نفر بوده اند جمع خواهد کرد....
دقیقا در روایاتی که در منابع حدیثی شیعه آمده بر همین تعداد تأکید شده وگاه هم تعداد ذکر شده وهم اشاره به همسانی آنها با تعداد جنگ جویان بدر شده است.
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
إنّ القائم یهبط... فی عدّة أهل بدر ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا حتّی یسند ظهره إلی الحجر الأسود...(۴۵۳)؛
قائم (علیه السلام) فرود می آید در میان یارانی به عدد یاران جنگ بدر که ٣١٣ نفر بودند تا که بر حجر الاسود تکیه زند.
در حدیثی دیگر از امام باقر (علیه السلام) چنین آمده است:
أصحاب القائم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا...(۴۵۴)؛ یاران قائم ٣١٣ نفرند....
حدیثی دیگر محل گرد آمدن این تعداد را مسجد مکه معرفی کرده است:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
سیأتی فی مسجدکم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا-یعنی مسجد مکة...(۴۵۵)؛ در مسجد شما (مکه)٣١٣ نفر خواهند آمد (و گرد هم جمع خواهند شد)....
البته در تعدادی دیگر از روایات، شمار یاران امام را تا ده هزار نفر وگاه(۴۵۶) تا پانزده هزار هم ذکر کرده اند(۴۵۷)، ولی این نشان تعارض میان این روایات با روایت هایی که تعداد این یاران را ٣١٣ می داند نیست، بلکه این نوع از حدیث ها نشان دهنده سیر تشکیل یاران حضرت می باشند.٣١٣ نفر نخستین گروندگان هستند که در انتظار ظهور موعود بوده اند که با گرد آمدن این گروه، دعوت آغاز می شود. پس از انتشار خبر وگزارش آن، ده یا پانزده هزار نفر که ستون های اصلی نیروهای انقلاب را تشکیل می دهند به سرعت به امام می پیوندند. با اجتماع آنان، پاک سازی حجاز آغاز می شود ودر ادامه نهضت، توده های انبوه از سراسر جهان، به حضرت می پیوندند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
... وقد وافاه ثلاثمائة وبضعة عشر رجلا، فیبایعون، ویقیم بمکة حتّی یتمّ أصحابه عشرة آلآف نفس ثمّ یسیر منها المدینة(۴۵۸)؛
٣١٣ نفر یاران با او بیعت می کنند او تا هنگام کامل شدن ده هزار نفر در مکه اقامت کرده سپس رهسپار مدینه می گردد.
امام صادق (علیه السلام) در پاسخ شخصی که گمان می برد، یاران مهدی شمار اندکی هستند وحضرت، تنها با نیروی آنان به اصلاح جهان خواهد کوشید، فرمود: خروج مهدی به فراهم شدن امکانات بستگی دارد:
عن أبی بصیر قال: سأل رجل من أهل الکوفة أبا عبد الله (علیه السلام): کم یخرج مع القائم (علیه السلام)، فإنّهم یقولون: إنّه یخرج معه مثل عدد أهل بدر ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا؟ قال:
وما یخرج إلاّ فی أولی القوّة، وما یکون أولو القوّة أقلّ من عشرین آلاف(۴۵۹)؛
مردی از کوفیان از امام صادق (علیه السلام) پرسید: همراهان قائم چند نفرند؟ مردم می گویند: به مانند اهل بدر،٣١٣ نفر بیش نیستند.
فرمود: جز به همراهی افراد قدرت مند قیام نکند، آنان هم، کمتر از بیست هزار نفر نباشند.
وآن چه از برخی روایات برمی آید این که این گروه اندک (٣١٣ نفر) فرماندهان ووزیران امام باشند که در آغاز، هسته های اصلی نیروها را بر عهده دارند وپس از پیروزی، برای ارشاد ودادرسی وکارگزاری به سرزمین های دور ونزدیک فرستاده می شوند:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
کأنّی أنظر إلی القائم علی منبر الکوفة وحوله أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا عدّة أهل بدر، وهم أصحاب الألویة، وهم حکام الله فی أرضه...(۴۶۰)؛
گویا می نگرم به قائم بر فراز منبر کوفه، یاران ٣١٣ نفره او پیرامونش حلقه زده اند، آنان پرچم داران لشکرها وکارگزاران خداوند در زمین هستند.
قدرت مندی یاران امام (علیه السلام)
یاران حضرت مردانی جنگ آور ودلیرند، دل هایی چون پولاد دارند واز انبوه دشمن، هراسی به دل راه نمی دهند. ایمان به هدف، همه وجودشان را تسخیر کرده، اراده جنگیدن، سرشار از شجاعتی بی همانند، آنان را به رزمگاه می کشاند، دل مردن دارند وعشق به شهادت، از کوه بلندپایه تر وهیبتشان سینه ستم کاران را دربر گرفته است.
محمد بن حنیفه می گوید: علی (علیه السلام) در پاسخ شخصی که درباره امام مهدی (علیه السلام) از آن حضرت پرسیده بود، فرمود:
... فیجمع الله تعالی له قوما قزعا کقزع السحاب، یؤلّف الله بین قلوبهم، فلا یستوحشون إلی أحد، ولا یفرحون بأحد دخل فیهم...(۴۶۱)؛
خداوند متعال گروهی را برای وی جمع خواهد کرد به مانند جمع شدن پاره های ابر، قلب های آنان را به هم پیوند زده واز هیچ کس هراس به دل ندارند واز افزوده شدن افرادی به جمعشان خوش حال نمی شوند....
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
کأنّی أنظر إلیهم مصعدین من نجف الکوفة ثلاثمائة وبضعة عشر رجلا کأنّ قلوبهم زبر الحدید... یسیر الرعب أمامه شهرا وخلفه شهرا(۴۶۲)؛
گویا، آنان را می نگرم، سی صد واندی مرد در بلندای کوفه ایستاده اند، دل هایی چون پولاد دارند. واز مقابل وپشت سر وی، ترس بر دل های دشمنان وی سایه می افکند.
از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است:
إذا قام القائم أذهب الله عن کلّ مؤمن العاهة، وردّ إلیه قوّته(۴۶۳)؛ هنگامی که قائم قیام کند خداوند بیماری را از مؤمنان دور می کند وتوان وقدرت را به آنان برمی گرداند.
ونیز از آن حضرت نقل شده است:
إذا قام قائمنا أذهب الله عزّ وجلّ من شیعتنا العاهة، وجعل قلوبهم کزبر الحدید، وجعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعین رجلا(۴۶۴)؛
هرگاه که قائم ما قیام کند، خداوند بیماری را از شیعیان ما دور کند، وقلب های آنان را به مانند پاره های آهن محکم می گرداند وبه هریک از آنها توان چهل مرد می بخشد.
عیاشی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند:
إنّ الملائکة الّذین نصروا محمّدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یوم بدر فی الأرض، ما صعدوا بعد، ولا یصعدون حتّی ینصروا صاحب هذا الأمر وهم خمسة آلاف(۴۶۵)؛
فرشتگانی که در جنگ بدر به یاری رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آمده بودند، اکنون در زمین هستند وبه آسمان نرفته ونخواهند رفت تا زمانی که صاحب الامر را یاری کنند؛ وتعداد آنها پنج هزار می باشد.
در شماری از حدیث ها، از جبرئیل به اسم، نام برده شده است:
از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
کأنی أنظر إلی القائم علی نجف الکوفة... معه رایة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)... یأتیه بها جبرئیل...(۴۶۶)؛
گو این که قائم را در بلندی کوفه می بینم که با وی پرچم رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است... وجبرئیل آن را برای امام می آورد.
ه‍) زمینه های اجتماعی ظهور
بحث از تحولات اجتماعی پیش از ظهور، که پی آمد آن قیام منجی موعود است، با لحن ها وعبارت های مختلفی در حدیث های اسلامی بازتاب پیدا کرده وهدف ما در این مجال کاویدن جنبه های مختلف ومتعدد این قبیل شرایط به صورت کامل نیست، بلکه، دنبال کردن نقاط مشترک در حدیث های اسلامی است.
لازم به توضیح است که، در این نوشتار این گونه امور اجتماعی وتغییر وتحولاتی که پی آمد آنها ظهور امام (علیه السلام) خواهد بود، زمینه های ظهور نامیده شده اند، تا چنین ذهنیتی شکل نگیرد که با پدید آمدن این گونه رویدادها، ظهور حضرت قطعی خواهد بود، بلکه بخشی از امور لازم پیش از ظهور هستند ونه تمام آنها.
مطلب دیگر این که، هرچند برخی از زمینه ها وشرایط اجتماعی، در حدیث های اسلامی بیان شده، روشن است که تطبیق این زمینه ها بر رخدادهای خارجی، بدون پدید آمدن نشانه های حتمی که در گفتار بعدی به آنها خواهیم پرداخت، صحیح نمی باشد، ونباید حوادث ومسائلی که در روایت ها آمده به سرعت بر وقایع خارجی منطبق کرد، کاری که متأسّفانه در چند ساله اخیر بازاری پررونق ودر عین حال خطرآفرین داشته است وگروهی بسیار علاقه مندند که با اندک تحول اجتماعی که رخ می دهد به سرعت آن را مصداقی برای این حدیث ها تفسیر کنند غافل از این که این کار نه تنها خدمتی به ساحت مقدّس مهدویت نیست، بلکه عواقب زیان باری درپی دارد.
در جست وجوی تحولات اجتماعی پیش از ظهور که در حدیث های مشترک شیعه وسنی آمده به چند مورد دست رسی حاصل شد.
١. ناامیدی کامل مردم
ابن ابی شیبه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
یخرج رجل من أهل بیتی عند انقطاع من الزمان...(۴۶۷)؛ مردی از خاندان من ظهور خواهد کرد آن هنگام که مردم گسسته از زمان باشند... (کنایه از ناامیدی).
این حدیث را هیثمی(۴۶۸) وکنجی شافعی(۴۶۹) نقل کرده اند:
داوود ابن کثیر الرقی می گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:
این موضوع (ظهور) برای ما طولانی شد تا بدان جا که سینه های ما به تنگ آمده...
امام فرمود:
إنّ هذا الأمر آیس ما یکون منه... ینادی مناد من السماء باسم القائم...(۴۷۰)؛ هنگامی که ناامیدی از فرج ما بیش از هر زمانی شد،... منادی از آسمان به اسم قائم صدا خواهد داد....
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به علی (علیه السلام) فرمود:
ای علی! ظهور مهدی هنگامی خواهد بود که شهرها دگرگون شده، بندگان خدا ضعیف واز فرج وظهور مهدی مأیوس گردند، در این هنگام مهدی قائم که از فرزندان من است ظاهر گردد(۴۷۱).
ونیز ابو حمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
... فخروجه إذا خرج عند الیأس والقنوط من أن یروا فرجا...(۴۷۲)؛ قیام وظهور مهدی (علیه السلام) به هنگام ناامیدی مردم از گشایش در کارها وفرج حضرت، می باشد.
منصور صیقل هم گوید: خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدم وجمعی نیز نزد ایشان بودند به ما رو کرد وفرمود:
... ولا یکون الذی تمدّون إلیه أعناقکم إلاّ بعد إیاس...(۴۷۳)؛
آن چیزی که شما انتظار آن را می کشید واقع نخواهد شد مگر بعد از ناامیدی.
ناامیدی در دو بعد
این مجموعه روایت ها، دو جهت از ناامیدی مردم را بیان داشته است؛ یکی این که ظهور امام آن هنگام صورت می گیرد که مردم از همه قدرت ها در برقراری عدالت وتحقق وعده های الهی ناامید شوند ودیگر این که از اصل ظهور وفرج امام مهدی (علیه السلام) ناامید شوند که البته هردو اینها قابل جمعند؛ یعنی در عین ناامیدی کامل مردم از به دست آوردن حقوقشان ورسیدن به عدالت آرمانی، چنین امکانی وجود دارد که نتیجه این ناامیدی، ناامیدی از اصل ظهور باشد ودر واقع یک ناامیدی همه جانبه ای شکل می گیرد وآن گاه ظهور تحقق می یابد.
٢. نداشتن پناهگاه
در روایت های اسلامی بر این موضوع تأکید شده که از شرایط اجتماعی ظهور مهدی موعود (علیه السلام)، احساس بی پناهی مردم است واز آن جا که همه درها را بسته می بینند وجایگاهی که حق خودشان را بستانند، سراغ ندارند، از این رو، به گونه ای حالت یأس وبی پناهی برای مردم پدید می آید.
صنعانی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
ذکر رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بلاء یصیب هذه الأمّة حتّی لا یجد الرجل ملجأ یلجأ إلیه من الظلم، فیبعث الله رجلا من عترتی من أهل بیتی...(۴۷۴)؛
بلایی دامن گیر این امت خواهد شد که مردم، پناه گاهی نمی یابند که از شر این ظلم بدان پناه آورند که خداوند (در این هنگام) مردی از خاندان من را خواهد فرستاد....
دیگر محدّثان سنی مذهب، همانند مقدّسی شافعی این حدیث را نقل کرده است.
از امام باقر (علیه السلام) در این مورد چنین نقل شده است:
آن چه به انتظارش هستید نخواهید دید مگر زمانی که چون بز مرده ای شوید که در زیر چنگال های درنده ای قرار گرفته است که برای آن درنده تفاوتی ندارد بر کجا دست گذارد، در آن هنگام، نه محلی دوردست از تجاوز دارید که به سوی آن بالا روید ونه پناهی دارید که بر آن تکیه دهید(۴۷۵).
٣. فراگیر شدن ستم
فراگیر شدن ستم پیش از ظهور امام مهدی (علیه السلام) یکی از عنوان های مشهوری است که کمتر حدیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را می توان سراغ گرفت که به گونه ای این موضوع در آن منعکس نشده باشد. این گسترش ستم، گاهی به صورت کلی در حدیث ها ذکر شده بی آن که ستم گر را معرفی کند وگاه، ستم کار هم معرفی شده که غالبا این ستم گری به حاکمان نسبت داده شده است که از مجموع آنها چنین به دست می آید که از هر ناحیه ای بر جامعه ستم تحمیل می شود چه از سوی فرمان روایان وچه از جاهای دیگر.
نکته قابل توجه در این حدیث ها عنوان (ملئت) می باشد که از این واژه چنین به دست می آید که سرتاسر جامعه بشری مملو از ظلم وستم می شود وجایی را نمی توان سراغ گرفت که به این درد مبتلا نشده باشد.
علی (علیه السلام) می فرماید:
لتملأنّ الأرض ظلما وجورا... ثمّ لتملأنّ بعد ذلک قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۷۶)؛
ظلم وستم در زمین فراگیر خواهد شد... پس از آن عدالت ودادگری آن را پر خواهد کرد آن گونه که از ستم وبیداد پر شده بود.
ابی داوود از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم لبعث الله رجلا من أهل بیتی یملأها عدلا کما ملئت جورا...(۴۷۷)؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند یکی از اهل بیت مرا خواهد فرستاد تا آن را پر از عدالت نماید آن گونه که از ستم پر شده....
در برخی از روایت ها به ستم حاکمان نیز اشاره شده است.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در این باره می فرماید:
یحلّ بأمّتی فی آخر الزمان بلاء شدید من سلطانهم لم یسمع بلاء أشدّ منه حتّی لا یجد الرجل ملجا، فیبعث الله رجلا من عترتی أهل بیتی...(۴۷۸)؛
بر امت من بلایی سخت از جانب حاکمانشان متوجه خواهد شد که سخت تر از آن شنیده نشده باشد تا بدان جا که پناهگاهی برای انسان یافت نشود، پس در این هنگام یکی از خاندان من ظهور خواهد کرد....
ونیز از امام باقر (علیه السلام) در این باره چنین نقل شده است:
لا یخرج المهدی حتّی یرقی الظلمة(۴۷۹)؛ مهدی، هنگامی قیام می کند که زمام کارهای جامعه در دست ستم کاران باشد.
فراگیر بودن ستم، نه تنها در روایت های یاد شده مطرح شده، بلکه در حدیث های فراوان دیگری نیز آمده است(۴۸۰).
نکته
در این جا این پرسش باقی می ماند که آیا ظهور موعود اسلام وبه دنبال آن فراگیر شدن عدل وداد در جهان بدون فاصله از فراگیری ستم است؟ یا چنین امکانی وجود دارد که میان این دو فاصله وناپیوستگی وجود داشته باشد؟
از برخی حدیث ها که در این زمینه وارد شده نمی توان ترتیب وپیوستگی این دو را استفاده کرد؛ از آن رو که این گونه روایت ها، تنها گویای اینند که ظهور وفراگیری عدل بعد از ستم عالم گیر، تحقق خواهد یافت بی آن که به ترتیب وبه هم پیوستگی نظر داشته باشند؛ برای نمونه، در بسیاری از حدیث ها چنین آمده است:
المهدی یملأها عدلا کما ملئت جورا وظلما(۴۸۱)؛ مهدی، جهان را پر از داد خواهد کرد آن گونه که پر از جور وستم شده.
از چنین عبارتی نمی توان بهره برد که ظهور امام مهدی (علیه السلام) متصل به پر شدن جهان از ظلم وجور است؛ ولی از برخی روایت های دیگر می توان این ترتیب وپیوستگی را به خوبی استفاده کرد؛ برای نمونه، در برخی حدیث ها آمده است:
مرگ ومیر وقتل عام شدید در آستانه ظهور
در برخی از حدیث های اسلامی-چه شیعه وچه سنی-از مرگ های گسترده وکشت وکشتارهای فراوان در آستانه ظهور سخن به میان آمده وآن چه از مجموع این حدیث ها به دست می آید این است که شمار زیادی از انسان ها به سبب جنگ یا بیماری های مرگ بار وسرایت کننده، جان خود را از دست می دهند واین وضعیت، عرصه را بر جامعه تنگ می کند که در این شرایط ظهور امام نزدیک خواهد بود.
راوی می گوید: از علی (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
لا یخرج المهدی حتّی یقتل ثلث، ویموت ثلث، ویبقی ثلث(۴۸۲)؛
مهدی (علیه السلام) خروج نخواهد کرد مگر این که ٣/١ از مردم کشته شده ٣/١ دیگر بمیرند و٣/١ دیگر زنده بمانند.
برخی حدیث ها از کشتار گسترده در آستانه آمدن امام خبر می دهند(۴۸۳).
از امام امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل شده است:
بین یدی القائم موت أحمر وموت أبیض... فأمّا الموت الأحمر، فالسیف. وأمّا الموت الأبیض، فالطاعون(۴۸۴)؛
پیش از آمدن امام (علیه السلام) دو نوع مرگ در جامعه رواج دارد؛ مرگ سرخ ومرگ سفید... مرگ سرخ با شمشیر (اسلحه) ومرگ سفید طاعون است.
ابو بصیر ومحمد بن مسلم نقل می کنند که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«لا یکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلثا الناس» فقیل له: إذا ذهب ثلثا الناس فما یبقی؟ فقال: «أما ترضون أن تکونوا الثلث الباقی؟»(۴۸۵)؛ امام زمان ظهور نمی کند، مگر این که ٣/٢ مردم جهان از بین بروند، عرض شد: اگر ٣/٢ مردم کشته شوند، پس چه تعداد خواهند ماند؟ فرمود: آیا راضی نیستید از ٣/١ باقی مانده باشید.
روایات در این زمینه فراوان وبرخی اوقات با مضمون هایی متفاوت نقل شده است، ولی آن چه از مجموع آنها می توان به دست آورد این است که در آستانه ظهور امام (علیه السلام) کشتارها ومرگ ومیرهای فراوانی چه بر اثر جنگ وفتنه های اجتماعی وچه بر اثر بیماری های واگیر به وقوع می پیوندد که البته با توجه به وجود سلاح های مدرن امروزی، که قدرت تخریب ونابودی فراوانی دارند ومی توانند در صورت به کارگیری آنها بخش عمده ای از انسان های روی زمین در مدت زمان کوتاهی نابود شوند، چنین پیش بینی هایی، به واقع بسیار نزدیک می باشد.
نکته ای که از برخی روایات از جمله آخرین حدیث ذکر شده برمی آید این که تعداد باقی مانده را یاران ودوست داران حضرت تشکیل می دهند وبنابراین، آنان از این حوادث ووقایع مرگ بار به دور خواهند ماند.
لتملأنّ الأرض ظلما وجورا... ثمّ لتملأنّ بعد ذلک قسطا وعدلا...(۴۸۶)؛ حتما زمین پر از ظلم وستم خواهد شد... وسپس بعد از آن پر از عدل وداد می گردد....
از این حدیث که با تعبیر «ثمّ» همراه است ودر برخی دیگر از حدیث ها که تعبیر «فیملأها» ذکر شده(۴۸۷)، می توان چنین به دست آورد که با توجه به معنایی که در ادبیات برای «ثمّ»(۴۸۸) و«فاء»(۴۸۹) شده، ترتیب وپیوستگی میان ظلم فراگیر وعدالت جهان شمول وجود خواهد داشت ودر واقع می توان روایت های دسته دوم را به گونه ای توضیح دهنده روایات دسته پیش دانست که به ترتیب تصریح نداشت.
۴. پیدایش هرج ومرج وفتنه ها
برهم خوردن قاعده ونظم اجتماعی وچون کلاف سردرگم شدن جامعه، ونیز پیدایش فتنه های تاریک وگمراه کننده، از دیگر مطالبی است که در حدیث های دو فرقه اسلامی شیعه وسنّی، جزو زمینه های ظهور عدل گستر جهان برشمرده شده اند.
از رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت شده است:
... مهدی این امت، از نسل حسنین است، آن هنگام که دنیا گرفتار هرج ومرج وفتنه های فراوان گردید، وراه ها بسته شد، وگروهی بر گروه دیگر یورش بردند که نه بزرگ بر کوچک ترحم کند ونه کوچک احترام بزرگ تر را نگه دارد، خداوند متعال در این هنگام، کسی را می فرستد که دژهای گمراهی را بگشاید(۴۹۰).
فتنه های در آستانه ظهور
روایات اسلامی اتفاق دارند که پیش از آمدن امام وظهور آن حضرت فتنه های سنگین وفراگیر وشکننده ای دنیا را دربر می گیرد، به گونه ای که دامن گیر همه افراد وقبایل می شود وهم چون گرما وسرما وارد همه خانه ها می گردد وهیچ کس از گزند آنها در امان نمی ماند. دنیا را بر انسان ها تنگ وتاریک می نماید. تشخیص مسیر صحیح، کاری بس سخت ودشوار می گردد وبه همین سبب همه مردم به ستوه آمده وبی صبرانه در انتظار فرج وگشایش می نشینند تا آنان را از این گرداب هولناک وگیج کننده ونفس گیر برهاند. انسان ها در آن شرایط با تمام وجود نیازمندی خود را به ظهور منجی عدل گستر وراه نما، لمس می کنند وفریاد واستغاثه آنان برای آمدن چنین فردی به آسمان ها بلند است.
از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده که فرمود:
ستکون بعدی فتن... ثمّ من بعدها فتن أشدّ منها کلّما قیل انقطعت تمادت حتّی لا یبقی بیت من العرب إلاّ دخلته ولا مسلم إلاّ وصلته حتی یخرج رجل من عترتی(۴۹۱)؛
بعد از من فتنه هایی پدید خواهد آمد... در پی آنها فتنه های جدیدتری به وجود خواهد آمد که هرگاه تصور شد در حال از بین رفتن است دوباره ظاهر می شود تا بدان جا که به درون تمام خانه های اعراب خواهد رسید ودامن گیر هر مسلمانی خواهد شد واین ادامه دارد تا یکی از خاندان من ظهور کند.
ابو سعید خدری می گوید:
ذکر رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بلاء یصیب هذه الأمّة حتّی لا یجد الرجل ملجأ یلجأ إلیه من الظلم... فیبعث الله رجلا من أهل بیتی، فیملأ به الأرض قسطا، کما ملئت ظلما وجورا...(۴۹۲)؛
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از بلایی که دامن گیر این امت می شود سخن به میان آورد که در آن هنگام مردم هیچ پناهگاهی که از دست ظلم به آن پناه آورند، نمی یابند... آن گاه خداوند یکی از خاندان مرا می فرستد وزمین را پر از عدل می کند همان گونه که پر از ظلم وستم شده بود....
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:
لا یقوم القائم إلاّ علی خوف شدید من الناس، وزلازل وفتنة یصیب الناس...(۴۹۳)؛ قائم قیام نخواهد کرد مگر به هنگام ترس شدید وزلزله ها وفتنه ای که دامن گیر مردم خواهد شد.
البته این فتنه در بسیاری از روایات به همان مفهوم عام وکلی ذکر شده است وبه طور طبیعی انواع واقسام آن را از نظر فکری، اقتصادی واجتماعی شامل می شود وبسیاری از مصادیق آن نیز در برخی از روایت ها منعکس شده که تا حدی آن مفهوم کلی را روشن وگویا کرده است.
در روایتی دیگر از آن حضرت چنین آمده است:
یخرج رجل من أهل بیتی عند انقطاع من الزمان، وظهور من الفتن(۴۹۴)؛ به هنگام ناامیدی مردم از دوران وپیدایش فتنه ها، مردی از اهل بیت من ظهور خواهد کرد.
از امام باقر (علیه السلام) در نقلی مانند حدیث بالا چنین آمده است:
یا جابر! لا یظهر القائم حتّی یشمل [الناس ب]الشام فتنة یطلبون المخرج منها فلا یجدونه...(۴۹۵)؛
قائم آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ظهور نخواهد کرد تا این که فتنه ای فراگیر، مردم (و در نسخه ای شام) را دربر گیرد که مردمان می خواهند از آن نجات یابند، ولی راه نجاتی پیدا نمی کنند....
این چند مورد، عمده مواردی است که به صورت مشترک در روایت های شیعه وسنی از زمینه های اجتماعی ظهور مهدی موعود (علیه السلام) یاد شده است، البته برخی موارد دیگر تنها در حدیث های شیعه ویا سنی آمده که از پرداختن به آنها خودداری می شود.

بخش سوم: نشانه های ظهور

پیش از پرداختن به بیان نشانه های مشترک وبررسی وتحلیل آنها، توضیح یک مطلب بایسته می نماید وآن این که بخش پیشین را با عنوان زمینه های ظهور معرفی کردیم واین قسمت را نشانه های ظهور، در حالی که ممکن است برخی این دو را یکی بدانند.
در پاسخ به این نکته باید گفت: به نظر می رسد که میان زمینه های ظهور ونشانه های ظهور تفاوت وجود دارد. از این رو، در این نوشتار، این دو به طور جداگانه، بررسی می شوند.
زمینه های ظهور به آن دسته از رخدادهایی گفته می شود که در واقع تحقق ظهور، به آنها وابسته است وبه اصطلاح، شرط لازم برای ظهورند، نه شرط کافی. بنابراین، هرچند پدید آمدن آنها به عنوان پیش شرط ظهور لازم است، بدان معنا نیست که با تحقق این حوادث، ظهور امام نیز واقع خواهد شد.
اما برخلاف اینها، نشانه ها، در واقع نوعی اعلام آمادگی برای ظهور است وبا پیدایش آنها، یا ظهور محقق می شود ویا تحقق آن بسیار نزدیک است؛ معنا ندارد نشانه ای پدید آید، ولی صاحب آن نشانه بروز وظهوری نداشته باشد. با جداسازی میان زمینه ها ونشانه های ظهور، برخی از پرسش ها وابهام ها برطرف خواهد شد.
دیدگاه صدر وارزیابی آن
سید محمد صدر درباره شرایط ونشانه های ظهور می گوید:
با این که نشانه ها وشرایط، در مطالب کلی مذکور با یک دیگر شریکند، ولی با این حال، از جهات متعدد دیگری باهم فرق هایی دارند...(۴۹۶).
در اصل وجود این تفاوت چنین به نظر می رسد که دیدگاه ایشان صحیح باشد وموضوعی که با عنوان تفاوت زمینه ها وشرایط ظهور مطرح شد تا حدودی با این دیدگاه هم خوانی دارد؛ ولی باید توجه داشت که ایشان در ادامه، در بیان تفاوت ها، نکته هایی را یادآور شده اند که برخی از آنها قابل تأمل است؛ از جمله این که در بیان تفاوت سوم می گوید:
لزومی ندارد که نشانه ها حتما در یک زمان واقع شوند، بلکه یک نشانه در یک زمان پدید می آید وپایان می پذیرد ونشانه ای دیگر در زمانی دیگر، اما شرایط این گونه نیست وباید با یک دیگر مرتبط باشند ودر آخر کار موجب ظهور شوند، وبه تدریج ایجاد شود وآن چه وجود می یابد، استمرار داشته واز بین نرود...(۴۹۷).
به نظر می رسد این تفاوت، تفاوت صحیحی نیست ونمی توان آن را پذیرفت؛
زیرا آن چه از معنای نشانه به دست می آید این است که از نشانه باید به صاحب آن دست پیدا کرد واین سازگار نیست با این که گفته شود: نشانه تحقق یافته واز بین رفته، ولی صاحب آن هنوز پیدا نشده است؛ این، با حکمت نشانه بودن سازگاری ندارد. وی در همین زمینه در بیان تفاوت پنجم میان آن دو می گوید:
تمام نشانه ها، پیش از ظهور پدید آمده واز بین می رود، لیکن شرایط، به طور کامل به وجود نمی آیند مگر نزدیک ظهور ویا به هنگام وقوع، وممکن است از بین بروند...(۴۹۸).
اگر منظور وی این است که در حالی که هنوز ظهور تحقق نیافته این نشانه ها از بین می روند که این، برخلاف صریح بسیاری از روایات است، که پاره ای از نشانه ها را به هنگام ظهور تحقق یافته معرفی کرده اند؛ از جمله ندای آسمانی وخسف در بیداء، ولی اگر منظور او این است که لازم نیست این نشانه ها حتی بعد از ظهور ادامه یابند، هرچند این سخن درستی است، ولی درباره شرایط نیز همین گفته خواهد شد که آنها هم با تحقق ظهور لزومی در ماندگاری شان وجود نخواهد داشت. ایشان در جایی دیگر با صراحت می نویسد:
همه آنها نشانه ها پیش از ظهور تحقق می یابند(۴۹۹).
همان طوری که اشاره شد این سخن با متن بسیاری از احادیثی که تحقق برخی از نشانه ها را در حال ظهور دانسته است، مطابقت ندارد.
تعداد نشانه های ظهور
در منابع دینی، انبوهی از رخدادهای طبیعی وغیرطبیعی ودگرگونی های سیاسی واجتماعی، جزو نشانه ظهور شناخته شده اند وبسیاری از پیشینیان شیعه همانند کلینی، نعمانی، صدوق، مفید وشیخ طوسی وبرخی از پسینیان ونیز معاصران، با تفصیل بیشتری به تبیین این نشانه ها پرداخته اند(۵۰۰).
بسیاری از عالمان اهل سنت نیز، همانند ابن حماد، مقدّسی شافعی، ابن حجر هیثمی، حسام الدین هندی وسیوطی نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) را در کتاب های خویش برشمرده اند.
روشن است که درجه اعتبار ودرستی همه این نشانه ها یک سان نیست، برخی در منابع معتبر آمده واز جهت سند ودلالت استوار است، وبرخی دیگر نیز از اعتبار لازم برخوردار نیست.
برخی از این نشانه ها، تنها نشانه ظهور، وبرخی، هم نشانه ظهور وهم نشانه برپایی قیامت است. برخی نشانه کلی ومحوری، وبرخی، بیان گر مسائل ریز وجزئی است.
بنابراین، نمی توان مشخص کرد که نشانه های ظهور چه تعدادند، ولی مهم این است که فراوانی احادیث به ما این اطمینان را می دهد که در آستانه ظهور مهدی موعود (علیه السلام) وهم زمان با آن، حوادثی مهم، رخ می دهد که شناخت این حوادث وتشخیص آنها، راه را بر مدعیان دروغ گو می بندد وبا این نشانه ها به خوبی دست آنها رو خواهد شد.
تقسیم نشانه ها، به حتمی وغیرحتمی
با این که شمار نشانه های ظهور در احادیث اسلامی، زیاد است، ولی نکته مهم این است که بدانیم این نشانه ها به دو دسته تقسیم شده اند؛ یک دسته، «نشانه های حتمی ظهور» ودسته دوم، «نشانه های غیرحتمی» است. شاید منظور از نشانه های حتمی، نشانه هایی باشند که پدیدار شدن آنها، بدون هیچ گونه قید وشرطی، قطعی والزامی است؛ به گونه ای که تا آنها پیدا نشوند، امام مهدی (علیه السلام) ظهور نخواهد کرد. اگر کسی پیش از واقع شدن نشانه های حتمی، ادعای ظهور کند، ادعایی نادرست است.
در برابر اینها، نشانه های غیرحتمی است، یعنی مقید ومشروط به اموری هستند که در صورت تحقق آنها، این نشانه ها پدید می آیند؛ به عبارت دیگر، نشانه های غیرحتمی، چه پدید بیایند وچه پدید نیایند، امام مهدی (علیه السلام) ظهور خواهد کرد.
حمران بن اعین از امام باقر (علیه السلام) درباره تفسیر آیه دو سوره انعام که می فرماید:
ثُمَّ قَضی أَجَلاً وأَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ؛ آن گاه مدتی را [برای شما عمر] مقرر داشت، واجل حتمی نزد اوست.
پرسید، حضرت فرمود:
آنها، دو هنگامند: هنگام محتوم وهنگام موقوف، حمران از آن حضرت پرسید: محتوم چیست؟ فرمود: آن که غیر از آن نمی باشد، عرض کرد: موقوف چیست؟ فرمود: آن که در آنها مشیتی از خداوند است [شاید پدید آیند وشاید نیایند] حمران گفت: امیدوارم که سفیانی از قسم دوم (موقوف) باشد، امام فرمود: به خدا قسم، آن از حتمی ها می باشد(۵۰۱).
ویا در احادیث دیگر با صراحت از برخی نشانه ها به عنوان نشانه های حتمی یاد شده است(۵۰۲).
در این مجال به ذکر نشانه هایی می پردازیم که به صورت مشترک در حدیث های شیعه وسنی آمده که هم مهم ترین نشانه ها، وهم برخی از آنها نشانه های حتمی ظهور هستند.
الف) ندای آسمانی
منظور از ندای آسمانی صدایی است که به هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) همه مردم آن را از آسمان می شنوند. هرچند در روایات، تعبیرهای گوناگونی از این واقعه شده، همه آنها بیانگر این واقعیتند. وآن، صدای آسمانی است که ظهور مهدی (علیه السلام) را به جهانیان می رساند. روایاتی که در مورد این نشانه از طریق شیعه وسنی نقل شده فراوان است(۵۰۳)؛ بسیاری از احادیث شیعه این نشانه را از نشانه های حتمی ظهور مهدی دانسته اند وبر تحقق آنها تأکید فراوان کرده اند؛ نعمانی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
النداء من المحتوم...(۵۰۴)؛ ندا (آسمانی) از نشانه های حتمی است.
در شماری از روایت های شیعه وسنی علاوه بر این که ندای آسمانی را از نشانه ها برشمرده اند، مضمون ومحتوای این ندا را نیز توضیح داده اند، هرچند مضمون های نقل شده در این گونه از احادیث، باهم متفاوتند، آن چه از جمع میان آنها می توان به دست داد این که ممکن است آن ندای آسمانی دربردارنده همه این مضمون ها باشد که به تناسب در هر حدیثی، بخشی از آن، ذکر شده است.
نعیم بن حماد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
فی المحرّم ینادی مناد من السماء: ألا إنّ صفوة الله من خلقه فلان، فاسمعوا له وأطیعوه...(۵۰۵)؛
در ماه محرم بانگی از آسمان برآید بدین مضمون که برگزیده خداوند فلان است، پس سخنش را بشنوید واز وی پیروی کنید.
ابن المنادی از علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیز چنین نقل می کند:
هنگامی که بانگ برآورنده، از آسمان بانگی برآورد که حق در آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، در این هنگام مهدی ظهور خواهد کرد...(۵۰۶).
نعمانی درباره ندای آسمانی وویژگی آن، از امام باقر (علیه السلام) چنین نقل می کند:
... آن گاه که منادی با نام مهدی بانگ برآورد، تمام ساکنان شرق وغرب عالم آن را بشنوند وهر انسان خوابیده ای بیدار خواهد شد وهر انسان ایستاده ای می نشیند وهیچ نشسته ای نیست جز این که از هراس این ندا به پاخیزد...(۵۰۷).
وی در ادامه این حدیث، زمان ندا را روز جمعه مشخص کرده ودرباره مضمون نداء، یک مطلب دیگری را نیز اضافه کرده، می نویسد:
... ینادی باسم القائم واسم أبیه...(۵۰۸)؛ بانگ به نام مهدی وپدر او برآورده می شود.
شیخ طوسی نیز در حدیثی ندا را چنین روایت می کند:
ینادی مناد من السماء أوّل النهار یسمعه کلّ قوم بألسنتهم: ألا إنّ الحقّ فی علی وشیعته(۵۰۹)؛
منادی، اول روز از آسمان ندا دهد، که هر طایفه وگروهی با زبان خودش ندا را می شنود وآن ندا این است: بدانید حق با علی وپیروان او می باشد.
هرچند این گونه احادیث در پاره ای از موارد اختلاف هایی دارند، از مجموع آنها به نکته های زیر می توان دست یافت:
١. صیحه یا ندا، از نشانه های حتمی ظهور است که به این مطلب در برخی روایت تصریح شده است.
٢. محتوای این پیام آسمانی، دعوت به حق وحمایت وبیعت با امام مهدی (علیه السلام) است واین معنا با تعبیرهای گوناگونی بیان شده است.
٣. این صدا، از آسمان است؛ به گونه ای که همه مردم شرق وغرب، آن را می شنوند وبه خود می آیند.
نقد یک دیدگاه
برخی تمایل دارند که پدیدار شدن نشانه ندا را، با توجه به پیشرفت عصر کنونی در زمینه ارتباطات، از طریق ابزارهای رسانه ای امروزی تعبیر وتفسیر کنند؛ یکی از نویسندگان معاصر در این باره می نویسد:
گرچه پدیدار شدن ندای آسمانی، به گونه معجزه مانعی ندارد، تحقق آن به طور طبیعی هم امکان دارد ولزومی ندارد که آن را پیچیده وحمل بر معجزه کنیم. در عصر صدور این روایات، پیش بینی چنین حوادثی، فوق العاده عجیب وتحقق عادی آن غیرممکن می نموده، ولی در جهان امروز، واقع شدن چنین پدیده ای امری بسیار طبیعی وعادی است. با استفاده از ماهواره ها وابزارهای پیشرفته صوتی وتصویری، فرستنده های قوی ومدرن تلویزیونی رادیویی ووسایل وابزار پیشرفته تری که امکان دارد در آینده به کار گرفته شود به آسانی وهم زمانی می توان فریاد حق را به گوش جهانیان رساند(۵۱۰).
نویسنده محترم در ادامه، ندا دهنده این صدا را که در برخی روایات جبرئیل معرفی شده، به سخن گوی حق وندا دهنده شیطانی را سخن گوی باطل تعبیر کرده است:
بر این اساس، منظور از جبرئیل که در برخی از روایات آمده سخن گوی حق ومراد از شیطان سخن گوی باطل است(۵۱۱).
داوری درباره این احتمال ونقد وبررسی آن نیازمند بیان چند مطلب است:
الف) هرچند ممکن است این گونه تفسیر وتأویل ها را گروهی بپذیرند، باید توجه داشت که افزون بر این که مشکلی را حل نمی کند، در درازمدت می تواند پی آمدهای منفی نیز به دنبال داشته باشد، بدان جهت که اگر در چنین توجیه وتفسیرهایی باز شود، طبیعی است که به بسیاری از موارد دیگر نیز سرایت خواهد کرد. روشن است چنین روشی نتایج منفی درپی خواهد داشت، واز سوی دیگر، با درنظر گرفتن تحولات وپیشرفت های سریع امروزی، به ناچار هر روز در این تفسیرها دست برده وبه تعبیرهای جدیدی روی آورده می شود که خواه ناخواه موجب سست شدن بسیاری از اعتقادات مردم خواهد بود. افزون بر این که چنین توجیه وتفسیر هیچ گونه شاهد ومؤید قابل اطمینانی نیز به همراه خود ندارد.
ب) باید گفت: با توجه به ویژگی هایی که برای این ندای آسمانی در حدیث ها آمده، چنین توجیه وتفسیری عملا ناممکن است وتعبیرهایی که در برخی روایت ها آمده صریحا برخلاف این تفسیر است.
با این که در برخی روایات تصریح شده که: «تمام افرادی که در شرق وغرب عالم هستند این ندا را می شنوند»(۵۱۲)، آیا می توان تصور کرد که با توجه به پیشرفت های امروزی در وسایل ارتباطی، بانگی اعلام شود که هیچ انسانی از آن، بی خبر نماند؟ مگر نه این است که با وجود گستردگی وسایل ارتباطی، افراد زیادی هستند که به دلایل مختلف، از بسیاری از اخبار ومسایل مهم جهان در بی خبری کامل به سر می برند، در حالی که تمامی وسایل ارتباطی موجود، آن را بیان کرده اند؟ حال که چنین است چگونه ممکن است آن ندای آسمانی، که به تعبیر برخی احادیث، تمام افراد شرق وغرب عالم آن را می شنوند، از طریق این ابزارها اعلام شود؟
نکته دیگری که در برخی از حدیث ها آمده این است که این ندا از آسمان به گوش می رسد(۵۱۳)، در حالی که هرچند وسایل ارتباطی امروزی از امکانات فضایی استفاده می کنند، هرگز ندا وخبری که از طریق آنها باشد، به عنوان ندای آسمانی شناخته نمی شود واین تطبیق هم، تطبیق شایسته ای نمی تواند باشد.
ج) در برخی روایت ها، وقتی از ویژگی های چنین ندایی سخن به میان آید یادآور می شود که به هنگام برخاسته شدن این ندا، هیچ انسان خوابیده ای نیست جز این که بیدار شود وهیچ ایستاده ای نیست مگر این که بنشیند وهیچ نشسته ای نیست جز این که به پا خیزد واینها از ترس وهراس آن نداست(۵۱۴). از این حدیث، چنین به دست می آید که به هنگام برخاسته شدن این ندا، نوعی هراس ورعب میان مردم پدید می آید ویک حالت غیرعادی ایجاد خواهد شد. حال باید پرسید: این ویژگی را، در کدام یک از پیام های اعلامی از طریق رسانه های موجود می توان یافت؟ بدیهی است که چنین وضعیتی آن هم به شکلی فراگیر تنها با یک پدیده غیرطبیعی ومعجزه وار قابل تحلیل است.
د) تفسیر جبرئیل به منادی حق وشیطان به منادی باطل نیز، نمی تواند به واقعیت نزدیک باشد؛ چون علاوه بر وجود مشکل اولی که این جا نیز وجود دارد، تعبیر برخی از روایات این توجیه را برنمی تابد؛ زیرا در یک حدیث، جبرئیل وشیطان که منادی حق وباطل هستند این چنین توصیف شده اند:
ندای اولی (ندای حق)، ندای جبرئیل است که روح الامین می باشد... ودر آخر همان روز، ندای ابلیس ملعون رانده شده شنیده می شود...(۵۱۵).
روشن است که هم جبرئیل در این حدیث به روح الامین، که پیام آور وحی الهی است، معنا شده وهم شیطان مشخص گردیده که بر ابلیس تطبیق داده شده وچنین تصریحی، راه را بر هرگونه توجیه وتفسیری می بندد.
ب) سفیانی
از نشانه های دیگر ظهور مهدی موعود (علیه السلام) که در روایات اسلامی فراوان از آن یاد شده، قیام سفیانی است؛ وی در منطقه شام خروج می کند وبا مکر وفریب گروه زیادی را به دور خود گرد می آورد وبر بخش گسترده ای از سرزمین های اسلامی از جمله شام وفلسطین سیطره می یابد. هنگامی که از ظهور امام مهدی (علیه السلام) باخبر می شود، سپاهی عظیم را برای جنگ با وی گسیل می دارد ودر منطقه «بیداء» میان مکه ومدینه، با نیروهای امام برخورد می کند وبه امر خداوند، همه لشکریان وی، به جز چند نفر در زمین فرومی روند وهلاک می شوند(۵۱۶).
در برخی احادیث شیعه، بر حتمی بودن خروج سفیانی تأکید شده است(۵۱۷)، وآن چه از این روایت ها به دست می آید این است که از جمله نشانه ای که هم زمان، یا نزدیک به ظهور امام مهدی (علیه السلام) تحقق می یابد، خروج سفیانی است.
گرچه انعکاس این نشانه در احادیث شیعه خیلی بیشتر از آن چیزی است که در احادیث اهل سنت آمده، در احادیث آنان نیز، این مطلب با تعبیرهای گوناگونی بیان شده، ودر شماری از احادیث اهل سنت، تنها به سرنوشتی که برای سفیانی وجود دارد، اشاره شده بی آن که نامی از او به میان آید:
... فیبعث إلیه بعث فإذا کانوا ببیداء من الأرض، خسف بهم(۵۱۸)؛
گروهی حمله ور می شوند ودر منطقه «بیداء» میان مکه ومدینه در زمین فرو می روند.
حتی در برخی از احادیث آنان، به نام سفیانی نیز تصریح شده وبه پاره ای از حوادث ورخدادهای مرتبط با او پرداخته شده، بی آن که آن را نشانه ای از ظهور امام مهدی (علیه السلام) معرفی کرده باشند.
ودر شماری از احادیث آنان، خروج سفیانی با صراحت از نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) شده است.
علامة خروج المهدی خسف یکون بالبیداء بجیش فهو علامة خروجه(۵۱۹)؛ هنگامی که لشکری در بیداء در زمین فرو رود، این نشانه خروج مهدی است.
با این همه روشن نیست چرا یکی از نویسندگان معروف حوزه مهدویت، به هنگام یادکرد از این نشانه با صراحت تمام می گوید:
درباره سفیانی فقط در کتب شیعه، مطالب وروایاتی آمده است ودر کتب اهل سنت هیچ اثری از آن دیده نمی شود(۵۲۰).
ای کاش ایشان فقط عناوین فصل ها وباب های برخی کتاب های حدیثی اهل سنت را، که درباره امام مهدی (علیه السلام) نگاشته شده، ملاحظه می کرد؛ زیرا در باب چهارم کتاب عقد الدرر فی أخبار المنتظر فصلی با نام «فی الخسف بالبیداء وحدیث السفیانی» وجود دارد که ده ها روایت از منابع مختلف در آن گرد آمده است. هم چنین آیة الله صافی گلپایگانی در باب ششم کتاب منتخب الاثر به هنگام یادکرد خروج سفیانی، روایات مختلفی را از منابع اهل سنت، آورده اند.
همان گونه که اشاره شد در روایات شیعه، این نشانه فراوان ذکر شده است؛ چنان که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:
... لا والله! إنّه لمن المحتوم(۵۲۱)؛ به خدا قسم، آمدن سفیانی از موارد حتمی است.
ونیز از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است:
إنّ أمر السفیانی من الأمر المحتوم...(۵۲۲)؛ سفیانی از مسائل حتمی است....
در جای دیگر با همین محتوا از آن حضرت نقل شده است:
پنج نشانه پیش از ظهور مهدی خواهد بود که یکی از آنها سفیانی است(۵۲۳).
روایات شیعه در این باره به حدی است که برخی در مورد آنها ادعای تواتر کرده اند(۵۲۴).
سفیانی نشانه قیامت یا نشانه ظهور امام مهدی (علیه السلام)؟
همان گونه که ذکر شد، گرچه بیشتر حدیث های اسلامی ظهور سفیانی را نشانه حتمی ظهور مهدی (علیه السلام) دانسته اند، برخی روایات نیز آن را از نشانه های قیامت معرفی کرده اند؛ برای نمونه، شیخ طوسی در حدیثی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
ده موردند که قبل از قیامت حتما تحقق می یابند. سفیانی، دجال،... خروج قائم...(۵۲۵).
این حدیث با صراحت، گویای این است که ظهور سفیانی از نشانه های قیامت است؛ با توجه به این حدیث وبرخی از احادیث مشابه، چنین پرسشی در ذهن شکل خواهد گرفت که آیا این حدیث با حدیث های دیگر، که سفیانی را از جمله نشانه های ظهور مهدی (علیه السلام) می داند، تعارض دارد؟
در پاسخ به این پرسش می توان گفت که در برخی از حدیث ها واز جمله همین حدیث، اصل ظهور امام مهدی (علیه السلام) نشانه قیامت معرفی شده واساسا برخی از دانشمندان ومحدّثان اهل سنت، حدیث های مربوط به مهدی (علیه السلام) وقیام آن حضرت را در بخش نشانه های قیامت واشراط الساعه آورده اند(۵۲۶). بنابراین، نشانه ظهور، امام مهدی (علیه السلام) همانند خود ظهور آن حضرت، می تواند به گونه ای نشانه قیامت هم باشد، پس آن چه نشانه قیام امام مهدی (علیه السلام) معرفی شده، خود، به نوعی نشانه قیامت هم به شمار می آید وبه نظر می رسد با این توضیح، میان آن دسته از حدیث هایی که خروج سفیانی را نشانه قیامت دانسته اند با حدیث هایی که او را نشانه ظهور مهدی (علیه السلام) دانسته اند به نوعی هم آهنگی وجود دارد.
سفیانی کیست وچه نشانه هایی دارد؟
از برخی روایات شیعه چنین برمی آید که وی شخصی است از تبار ابو سفیان که نام وی عثمان وپدرش عنبسه است(۵۲۷). برخی دیگر از احادیث وی را از فرزندان عتبة بن ابی سفیان معرفی کرده اند(۵۲۸). علی (علیه السلام) وی را فرزند معاویه می شمارد ودر نامه ای به معاویه می فرماید:
ای معاویه! مردی از فرزندان تو، بدخوی وملعون وسبک مغز وستم کار وواژگون دل وسخت گیر وعصبانی است. خداوند رحمت ومهر را از قلب او برده است... لشکری به سوی مدینه گسیل می دارد،... در این حال مردی پاک وپرهیزکار از آنها فرار می کند، کسی که زمین را از عدل وداد سرشار خواهد ساخت همان گونه که از ظلم وستم لبریز شده است...(۵۲۹).
در شماری از احادیث، سخن از ویژگی های جسمی او به میان آمده واو را مردی چهارشانه، با چهره ای وحشت زا وسری بزرگ وآبله روی معرفی کرده اند که وقتی انسان او را ببیند، می پندارد که یک چشم دارد(۵۳۰).
امام باقر (علیه السلام) وی را چنین توصیف کرده است:
السفیانی أحمر، أشقر، أزرق لم یعبد الله قطّ...(۵۳۱)؛ سفیانی رنگی سرخ، بور، وکبود دارد وهرگز سر به بندگی خداوند، فرود نیاورده است....
آن چه از مجموع این حدیث ها وجز اینها به دست می آید این است که وی از تبار ابو سفیان است-فرقی نیست که فرزند عتبه باشد یا عنسبه ویا معاویه؛ چرا که هر سه از فرزندان ابو سفیان می باشند- وخود ابو سفیان نیز مظهر شرارت ودشمنی بر ضد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده وفرزندان او نیز همیشه با خاندان رسالت سر ستیز داشته اند.
البته خصوصیات ذکر شده برای سفیانی بیشتر در روایات شیعه آمده وچندان در روایات اهل سنت به این خصوصیات پرداخته نشده است.
مدت وگستره حاکمیت او
از مجموع روایات چنین به دست می آید که حرکت وقیام اصلی سفیانی در منطقه شامات است وبیشتر تحرکات وی، در همان نواحی صورت می گیرد ومناطق تحت تصرف او در همین حوزه جغرافیایی خواهد بود.
در چند حدیث از امامان معصوم (علیهم السلام) بر این نکته تأکید شده که سفیانی بر مناطق پنج گانه: شام، حمص، فلسطین، اردن وقنّسرین(۵۳۲) مسلط می شود(۵۳۳).
برخی از احادیث، گویای این هستند که مردمان شام، جز تعداد اندکی، از وی تبعیت می کنند(۵۳۴). ولشکر وی آهنگ مدینه دارد وبه سوی آن جا حرکت می کند که در منطقه ای نزدیک مدینه به نام «بیداء» در زمین فرو می روند(۵۳۵).
درباره مدت زمان حاکمیت او هرچند مضمون روایت ها، مقداری باهم متفاوتند، همه گویای یک مطلبند که دوره حکومت او به یک سال نمی رسد؛ برای نمونه برخی حدیث ها مدت زمان حکومت او را نه ماه ذکر کرده(۵۳۶) وشمار دیگری از احادیث، این مدت را به اندازه زمان حمل بچه دانسته اند(۵۳۷) ودر برخی روایات هشت ماه هم ذکر شده است(۵۳۸).
این احادیث با اندک اختلافی که باهم دارند، در کوتاه بودن عمر حکومت سفیانی اتفاق نظر دارند.
سفیانی، جریان یا شخص؟
یکی از نویسندگان معاصر، سفیانی را جریان می داند نه یک شخص؛ وی در این باره می نویسد:
بر این اساس، در حقیقت سفیانی یک جریان است، نه یک شخص، نهضت پیامبران واولیای الهی همواره با واکنش منفی ومخالفت ها وکارشکنی های سران شرک ونفاق روبه رو بوده است ودر برابر هر مصلحی، فرد یا افرادی، با ویژگی های سفیانی ایستاده اند(۵۳۹).
ظاهرا نویسنده محترم در ادامه به هنگام پاسخ به اشکالات این دیدگاه، بر مطلبی تأکید کرده که عکس آن چیزی است که پیش تر بیان داشته؛ وی به هنگام پاسخ از این اشکال که ظاهر روایات نشان می دهد فردی که به عنوان سفیانی در آستانه ظهور، قیام می کند، یک فرد بیشتر نیست، می گوید:
اشکال ندارد که در بستر تاریخ، سفیانی های متعددی باشند... ولی سفیانی اصلی که سرآمد همه سفیانی هاست در خباثت وشیطنت، در آستانه ظهور مهدی (علیه السلام) خروج می کند(۵۴۰).
باید گفت: هرچند وجود مظاهر شیطنت در مقابل جریان حق، یک سنت همیشگی ویک واقعیت انکارناپذیر است، سخن در این است که آن سفیانی ذکر شده در روایات که از نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) معرفی شده آیا فردی خاص با مشخصات خاصی است یا یک جریان باطل در برابر حضرت مهدی؟
این که بگوییم در بستر تاریخ سفیانی های زیادی بوده اند چندان ارتباطی با تحلیل سفیانی مورد بحث ندارد. البته در طول تاریخ جریان های منحرفی وجود داشته است که در برابر حق ایستاده اند، چه اسم آن جریان را سفیانی بنامیم وچه یزیدی ویا فرعونی در این زمینه اشکالی وجود ندارد. آن چه مورد توجه است وگو این که نویسنده محترم هم، همین موردنظرش بوده، آن سفیانی ذکر شده در احادیث است که بر ضد امام مهدی (علیه السلام) شورش می کند وگرنه هیچ بحثی روی آن جریان تاریخی که وی بدان اشاره کرده نیست وبه نظر می رسد با ویژگی هایی که در احادیث مختلف برای او ذکر شده جز تطبیق سفیانی بر یک شخص، راهی وجود نداشته باشد. چون هیچ گاه نمی توان خصوصیات یک فرد را بر یک جریان منطبق کرد.
خروج شعیب بن صالح
از حوادثی که هم زمان وبنابر برخی گفته ها نزدیک ظهور امام رخ می دهد وبه گونه ای از نشانه های ظهور وشناخته شدن امام مهدی (علیه السلام) معرفی شده، خروج وظهور فردی است به نام شعیب بن صالح که پیشاپیش لشکریان حضرت حرکت می کند.
هرچند توضیح روشنی در مورد شخصیت وی در حدیث های اسلامی نیامده است، می توان از لابه لای آنها به دست آورد که وی شخصی برجسته ودارای مقبولیت زیادی است که حضور وی در میان لشکر امام وظاهر شدنش در جلو آنها موجب اعتمادبخشی به سلامت قیام آنان است.
برخی حدیث ها وی را از قبیله بنی تمیم(۵۴۱) وبرخی دیگر اهل سمرقند دانسته اند(۵۴۲) وبیش از این درباره او سخن به میان نیامده است.
قطب راوندی در دو جای از، الخرائج والجرائح ونیز در قصص الانبیاء از قول ابن بابویه در کتاب نبوت، جریانی را در معرفی شعیب بن صالح ذکر می کند که یاد کرد از آن بی مناسبت نیست.
ابن بابویه می گوید:
سهیل بن سعید گفته است که هشام بن عبد الملک مرا برای کندن چاهی مأمور کرد، وقتی چاه را کندم، به دویست جسد رسیدم وآن گاه جمجمه مردی بلند قامت ظاهر شد وما نیز اطراف آن را کندیم که ناگهان با مردی ایستاده بر سنگی مواجه شدیم که لباس های سفید بر تن داشت ودست راستش را بر زخم سرش گذاشته بود وهرگاه دست وی را از زخم بلند می کردیم خون جریان پیدا می کرد ووقتی به حال قبلی اش رها می کردیم همان گونه می ماند وبر لباس وی نوشته شده بود من شعیب بن صالح فرستاده پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حضرت شعیب هستم که مرا به سوی قومش فرستاده که مرا زدند ودر این چاه انداخته وبر رویم خاک ریختند. سهیل بن سعید می گوید: ما واقعه را آن گونه که دیده بودیم برای هشام نوشتیم ووی دستور داد به مانند قبل بر روی وی خاک بریزند(۵۴۳).
به هرحال، روایات اسلامی شیعه وسنی اتفاق نظر دارند که شخصی به نام شعیب بن صالح هنگام قیام امام (علیه السلام) ظهور خواهد کرد وبسیاری از این حدیث ها وی را پیشاپیش وطلایه دار لشکر حضرت دانسته اند.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
... إذا خرج السفیانی فی ستّین وثلثمائة راکب... وینجرون إلی الکوفة، فینهبونها، فعند ذلک تخرج رایة من المشرق یقودها رجل من نبی تمیم یقال له: شعیب بن صالح(۵۴۴)؛
... وقتی سفیانی، با ٣۶٠ سواره به کوفه بیاید ودست به غارت اموال بزند، در این هنگام پرچمی از مشرق ظاهر می شود وطلایه دار آن شخصی است از بنی تمیم که به وی شعیب بن صالح گویند....
نعیم بن حماد از عمار بن یاسر نقل می کند:
المهدی علی لوائه شعیب بن صالح(۵۴۵)؛ شعیب بن صالح طلایه دار مهدی است.
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
قبل هذا الأمر السفیانی، والیمانی، والمروانی، وشعیب بن صالح...(۵۴۶)؛ پیش از ظهور امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه)، سفیانی، یمانی، مروانی وشعیب بن صالح خواهند آمد.
شیخ طوسی از امام سجاد (علیه السلام) نقل می کند:
یکون قبل خروجه (المهدی)... خروج شعیب بن صالح(۵۴۷)؛ پیش از خروج مهدی، خروج شعیب بن صالح است.
راوندی به نقل از امام حسین (علیه السلام) از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
... إذا حان وقت خروجه اقتلع من عمده... وجبرئیل عن یمینه، ومیکائیل عن یساره، وشعیب بن صالح علی مقدّمته(۵۴۸)؛
هنگامی که وقت خروج مهدی بشود شمشیر را از غلاف برکشد. جبرئیل در طرف راست وی، میکائیل در طرف چپ وشعیب بن صالح پیشاپیش او خواهد بود.
ج) خسف در بیداء
واژه خسف، به معنای فرورفتن وپنهان شدن است(۵۴۹) وبیداء نام سرزمینی است میان مکه ومدینه(۵۵۰).
منظور از این نشانه این است که سفیانی با لشکری عظیم، به قصد جنگ با مهدی (علیه السلام) عازم مکه می شود ودر میان مکه ومدینه در سرزمین «بیداء» به گونه ای معجزه آسا وبا ندای آسمانی یا چیزی شبیه آن، در زمین فرومی روند(۵۵۱).
این نشانه مانند نشانه پیشین، در بسیاری از روایات اسلامی-چه شیعه وچه سنی- نقل شده است؛ برای نمونه صنعانی(۵۵۲)، نعیم بن حماد(۵۵۳)، مسلم(۵۵۴)، ابن ماجه(۵۵۵)، مقدّسی شافعی(۵۵۶) ومتقی هندی(۵۵۷) در کتاب های خود روایات فراوانی آورده اند.
در کتاب های حدیثی شیعه نیز از این نمونه حدیث ها فراوان نقل شده است؛ برای مثال، علی بن ابراهیم قمی(۵۵۸)، عیاشی(۵۵۹)، کلینی(۵۶۰)، نعمانی(۵۶۱)، صدوق(۵۶۲) وشیخ طوسی(۵۶۳)، چنین روایاتی را در جاهای مختلفی از آثار خود آورده اند.
هرچند در شماری از حدیث های اهل سنت بر نشانه بودن «خسف در بیداء» برای ظهور مهدی تصریح نشده، به روشنی از مجموع روایات، این موضوع فهمیده می شود.
آیة الله صافی گلپایگانی پس از ذکر این نشانه وبیان روایاتی که در این مورد آمده، می گوید:
این روایات به حد تواتر می رسند(۵۶۴).
در شماری از این حدیث ها بر حتمی بودن این نشانه تأکید شده است؛ چنان که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:
... وخسف البیداء من المحتوم...(۵۶۵)؛ خسف در بیداء (از نشانه های) حتمی است....
در دیگر جا از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است:
من المحتوم الذی لابدّ أن یکون من قبل قیام القائم... خسف بالبیداء...(۵۶۶)؛ از موضوعات حتمی که پیش از قیام قائم تحقق می یابد... خسف در بیداء است....
نکته
هرچند خسفی که نشانه حتمی معرفی شده همین «خسف در بیداء» است، باید دانست که در شمار دیگری از روایات، از خسف در مشرق وخسف در مغرب ونیز برخی نواحی دیگر سخن به میان آمده(۵۶۷)، وهمان گونه که برخی از نویسندگان نیز یادآور شده اند(۵۶۸) این نشان دهنده این است که در دیگر نقاط زمین نیز، چنین حوادثی رخ خواهد داد وبه امر خداوند دشمنان مهدی (علیه السلام) بدین وسیله نابود می گردند.
د) درآمدن پرچم های سیاه از خراسان
این واقعه، از رخدادهایی است که در روایات اسلامی سنی وشیعه، نشانه ظهور امام مهدی (علیه السلام) معرفی شده است وگو این که برافراشته شدن این پرچم، توأم با انقلاب وحرکتی عظیم است وپرچم ها، نشانه ای از چنین حرکت تلقی شده وبه عنوان یک جریان مثبت انگاشته می شود وافراد شرکت کننده در این سپاه، از حامیان وپیروان امام مهدی (علیه السلام) به شمار می آیند. احمد بن حنبل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
إذا رأیتم الرایات السود قد جاءت من قبل خراسان، فأتوها: فإنّ فیها خلیفة الله المهدی(۵۶۹)؛
هنگامی که پرچم های سیاه را دیدید، که از جانب خراسان می آیند، به آنان ملحق شوید؛ چون خلیفه خداوند (مهدی) در میان آنان می باشد.
نعمانی از علی (علیه السلام) روایتی نقل کرده که حضرت درباره نشانه های ظهور فرمود:
انتظروا الفرج من ثلاث... والرایات السود من خراسان...(۵۷۰)؛ درپی سه چیز انتظار فرج را توقع داشته باشید... پرچم های سیاه از خراسان....
ابن ماجه از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا برگزیده است واهل بیت من بعد از من با بلاها... روبه رو می شوند تا آن زمان که گروهی از طرف مشرق می آیند، همراه آنان پرچم های سیاهی وجود دارد.... وآن پرچم را به دست یکی از اهل بیت من می سپارند ووی زمین را پر از عدل وداد می کند...(۵۷۱).
ترمذی نیز مشابه همین روایت را ذکر کرده، ولی در آن نامی از امام مهدی (علیه السلام) به میان نیامده است(۵۷۲).
احمد بن حنبل هم این روایت را این چنین نقل کرده است:
هنگامی که بیرق های سیاه را دیدید که از خراسان می آیند پس به آنها بپیوندید هرچند بر روی برف حرکت کنید چون در میان آنان خلیفه خداوند مهدی حضور دارد(۵۷۳).
ونیز از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت شده است:
بیرق های سیاهی از خراسان بیرون می آیند وبه جانب کوفه خواهند رفت، پس چون مهدی ظاهر شود، آنان وی را به بیعت دعوت می کنند(۵۷۴).
از مجموع این روایات چنین برمی آید که حرکت این سپاه وظاهر شدن پرچم های آنان، هم زمان با ظهور امام مهدی (علیه السلام) رخ خواهد داد، بدان جهت که در برخی از این روایات تصریح شده که امام مهدی (علیه السلام) در میان آنان است(۵۷۵) ودر برخی دیگر موضوع بیعت با امام مطرح شده است(۵۷۶).
ابو مسلم وپرچم های خراسان
برخی از نویسندگان، حرکت پرچم های سیاه از خراسان را بر قیام ابو مسلم خراسانی تطبیق داده، در این باره گفته اند:
... مقصود از خروج پرچم های سیاه از سوی خراسان قیام ابو مسلم است(۵۷۷).
ناگفته نماند وی که با این صراحت این را گفته، بعد از بیان یک حدیث، که پیش تر نیز ذکر شد(۵۷۸) واز آن چنین به دست می آمد که این پرچم ها به هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) برافراشته خواهند شد، می نویسد:
این روایت دلالت می کند بر این که خروج پرچم های سیاه، نزدیک ظهور می باشد، ولی این روایت به تنهایی با در نظر گرفتن ضوابط سندی، نمی تواند مثبت یک واقعیت تاریخی باشد. آری، اگر خبر، از نظر اسنادش درست باشد دلیل بر این خواهد بود که آن پرچم ها، پرچم های ابو مسلم خراسانی نمی باشند(۵۷۹).
در پاسخ باید گفت: آن گونه که به تفصیل ذکر شد، مضمون این حدیث تنها در یک مورد نیامده تا با تردید در سند آن به ایجاد شک وتردید در آن پرداخت، بلکه، اخبار در این باره فراوان است ودر کتاب های معتبر شیعه وسنی نقل شده واز آنها چنین استفاده می شود که برافراشته شدن این پرچم ها یا هم زمان ظهور امام مهدی (علیه السلام) ویا نزدیک به ظهور آن حضرت است، در حالی که قیام ابو مسلم خراسانی در سال ١۴٠ ه‍. ق. بوده واین واقعه پیش از یک قرن از به دنیا آمدن امام مهدی (علیه السلام) اتفاق افتاده ونشانه بودن این حادثه برای قیام امام مهدی (علیه السلام)، که صدها سال پس از آن رخ خواهد داد، امری کاملا دشوار وبعید می باشد.
بنابراین، تطبیق این گونه اخبار بر قیام ابو مسلم صحیح نیست.
به علاوه، مهم ترین مستند کسانی که چنین تطبیقی را انجام داده اند روایتی است از «زکار» که از نظر سند غیرقابل اعتماد است ومتن آن هم با بسیاری از روایات دیگر مخالفت دارد.
اصل این حدیث را که ابن شهر آشوب نیز مجلسی به نقل از وی نقل کرده، چنین است:
زکار بن زکار واسطی می گوید: مردی سر حضرت صادق (علیه السلام) را بوسید وحضرت به جامه های او دستی کشید وفرمود: من تا امروز از این پارچه سفیدتر ونیکوتر ندیده ام.
وی گفت: فدایت شوم این جامه مردم شهر ماست وبهتر از این را برای تان آورده ام او گوید که حضرت به معتب گفت: آن پارچه را از وی بگیر، وسپس آن شخص بیرون رفت، آن گاه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: صفت وخصوصیت درست است ووقت نزدیک شده است، این شخص صاحب پرچم های سیاهی است که از خراسان می آیند وبعد گفت که اگر اسمش عبد الرحمان باشد به خدا سوگند، که او خودش است. گوید:
معتب رفت وپرسید، وی پاسخ داد که اسمش عبد الرحمان است. هنگامی که بنی عباس به حکومت رسید به او نگریست که دید وی عبد الرحمان ابو مسلم خراسانی است(۵۸۰).
باید گفت: این حدیث از چند جهت با مشکل روبه روست؛ اول، این حدیث مرسل است وابن شهر آشوب با همین حالت ارسال آن را آورده است. دوم، تنها راوی که از او نام برده شده یعنی زکار بن زکار، در هیچ یک از کتاب های رجالی از وی اسم نبرده اند واز زمره مجهولان است.
سوم، این حدیث با احادیث مختلفی که پیش تر چند نمونه از آنها را یادآور شدیم وگویای هم زمانی برافراشته شدن پرچم های سیاه با ظهور مهدی (علیه السلام) است، در مخالفت آشکار است. تعجب این که نویسنده محترم در پاسخ این تعارض می گوید:
تنها دو حدیث که هردو هم در منابع اهل سنت نقل شده اند، معارض حدیث زکار هستند. بعد می نویسد: این تعارض، مشکلی را ایجاد نمی کند؛ چون نخست، بین خبر زکار واین دو خبر، تعارض ایجاد می شود که هردو تساقط می نمایند افزون بر این که این دو خبر، از سوی برخی عالمان اهل سنت جعلی معرفی شده اند(۵۸۱).
جای این سؤال باقی است که چرا ایشان هیچ اشاره ای به خبرهای یاد شده در کتاب های شیعه نکرده، که برخی از آنها پیش تر نقل شد وچنین دلالت داشتند که پرچم های سیاه هم زمان با ظهور امام مهدی (علیه السلام) می باشند.
ونکته دیگر این که وی بعد از متعارض دانستن این دو دسته از روایت ها وحکم به تساقط آنها، در عین حال، حدیث زکار را ترجیح می دهد ومی نویسد:
زیرا آن، از اخبار وروایات پیش گویی نیست وتا حدودی قابل اثبات تاریخی می باشد وناشناخته بودن راویانش به جایی ضرر نمی رساند(۵۸۲).
روشن نیست در کجا وچگونه وبر چه اساسی، تاریخی بودن مضمون یک حدیث دلیل بر ترجیح آن می شود وچه استنادی برای این گونه ترجیح ها وجود دارد.
افزون بر آن چه گفته شد، یادآوری مطلبی که یکی از نویسندگان محترم متذکر شده اند بسیار راه گشا می باشد وآن این است که حاکمان بنی عباس تلاش می کردند، قدرت را از دست بنی امیه بگیرند، از این روی، «نفس زکیه» را مهدی (علیه السلام) معرفی می کردند واز سوی دیگر، می کوشیدند شورش ابو مسلم خراسانی را در راستای قیام امام مهدی (علیه السلام) ونشانه ظهور وی قلمداد کنند، بر این اساس، بعید نیست حاکمان بنی عباس، به دلخواه خویش، در این روایت ها دست برده(۵۸۳) وآنها را بر خود تطبیق کرده باشند(۵۸۴).
انقلاب اسلامی ایران وپرچم های خراسان
یکی از نویسندگان معاصر تمایل دارد به گونه ای این نشانه (پرچم های سیاه از خراسان) را بر انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی تطبیق دهد(۵۸۵)، وقراین وشواهدی را در اثبات وتأیید این موضوع بیان داشته ودر آخر نیز جریانی لطیفه مانند را، یادآور می شود وآن این که یکی از عالمان تونس در فصل زمستان به ایران آمده وبعد از سر خوردن روی یخ ها، با اشاره به سخن پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که فرمود:
هنگامی که بیرق های سیاه را دیدید که از خراسان می آیند پس به آنها بپیوندید هرچند بر روی برف حرکت کنید...(۵۸۶).
گفته است که این حدیث بر ایرانیان منطبق می باشد(۵۸۷).
هرچند نویسنده محترم در چاپ های بعدی تا حدی الفاظ صریح را حذف کرده(۵۸۸) ونیز در مصاحبه ای درباره تطبیق پرچم های خراسان بر انقلاب اسلامی ایران گفته است:
من تطبیق قطعی نکرده ام، بلکه ترجیح دادم، البته در صورت تجدید چاپ تذکر می دهم که بعضی از احتمالات، ظنی است(۵۸۹).
باید گفت: البته ما هم از خداوند متعال عاجزانه چنین درخواستی داریم انقلاب اسلامی ایران نشانه ای برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) باشد، ولی این دعا ودرخواست خیلی متفاوت است با این که ما روایت ها را بر آن تطبیق بدهیم واین نوع تطبیق ها که متأسّفانه در چند ساله اخیر خیلی رایج شده وبا صراحت، برخی از نشانه های ظهور را که در چند وچون خود آنها بحث های زیادی وجود دارد، بر پاره ای از حوادث موجود منطبق می کنند که بدیهی است این گونه اظهار نظرها آسیب جدی بر اعتقادات مردم وارد می کند وباید دقت داشت که به سبب برخی برداشت های سلیقه ای، چنین مشکلاتی را بر جامعه تحمیل نکرد.
از حضرت آیة الله العظمی مرعشی قدّس سرّه چنین نقل شده است:
از این مطالب (که مثلا سفیانی دیده شده یا...) نگویید؛ زیرا جوانان بعد از سالیان، وقتی که ظهور حضرت به تأخیر بیفتد، دست از دین برمی دارند وهمه را دروغ می پندارند(۵۹۰).
ونیز حضرت آیة الله العظمی تبریزی می گوید:
حرف دیگر ما این است که باید زمینه را مساعد کنید که اگر غیبت، صد هزار سال هم طول بکشد عقاید مردم خراب نشود، فردی بود که هر روز می گفت: حضرت می آید، ظهور نزدیک شده، یک بار گفت: سه ماه دیگر حتما آقا می آید، سه ماه بعد گفتیم: چه شد؟ گفت: بداء حاصل شد! [این چیزها، عقیده مردم را خراب می کند] باید کاری کنیم که ایمان راسخ پیدا کنیم(۵۹۱).
جالب این که بنیان گذار نهضت اسلامی ایران حضرت امام خمینی قدّس سرّه نه تنها چنین مسئله ای را نپذیرفته اند، بلکه به نوعی چنین ذهنیتی را نیز مردود دانسته اند:
از غیبت صغری تاکنون که بیش از هزار سال می گذرد وممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد ومصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلامی باید زمین بماند واجرا نشود؟!...(۵۹۲).
از این گفته به خوبی پیداست که ایشان اندیشه نشانه بودن انقلاب اسلامی ایران را برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) قبول نداشت والبته آن بزرگوار دعا کرد، که این انقلاب، به انقلاب امام مهدی (علیه السلام) متصل شود(۵۹۳)، ولی در هیچ جای از بیانات ونوشته های ایشان نمی توان سراغ گرفت که انقلاب اسلامی را به عنوان نشانه ظهور دانسته باشد.
در این جا ذکر این مطلب ضروری است که در چند سال اخیر، وعده نزدیکی ظهور رواج گسترده ای یافته، بدان حد که گاه سال آن نیز به گونه هایی اعلام می شود وبرخی اوقات با بیان مطالبی بی پایه واساس، انتظارات کاذبی را در جامعه پدید می آورند وبه دنبال تحقق نیافتن چنین پیش گویی هایی، خودبه خود اساس اعتقاد به مهدویت نیز با علامت سؤال روبه رو می شود، البته در صدد تخطئه نیت ها وهدف های همه این افراد نیستیم، وای بسا که شماری از آنان از سر اخلاص، وشوق ظهور، این گونه مطالب را در جامعه ترویج دهند، ولی باید توجه داشت اصل این کار می تواند عواقب زیان باری را به دنبال داشته باشد به همین جهت می طلبد که علمای اسلامی، با صراحت تمام، جامعه را از روشن گری خود بی بهره نگذارند.
ه‍) قتل نفس زکیه
کشته شدن «نفس زکیه» که به معنای فرد بی گناه وپاک می باشد، از دیگر نشانه های ظهور برشمرده شده که در روایات اهل سنت وشیعه از آن نام برده اند.
واژه نفس زکیه در قرآن کریم نیز به کار رفته است. موسی در اعتراض به رفتار خضر می گوید:
﴿أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکیةً بِغَیرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً نُکراً﴾(۵۹۴)؛
آیا جان پاکی را بی آن که قتلی انجام داده باشد، می کشی؟
کشته شدن نفس زکیه، در روایات شیعه از نشانه های حتمی برشمرده شده است.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
من المحتوم الذی لابدّ أن یکون قبل قیام القائم... قتل النفس الزکیة...(۵۹۵)؛
از مسائل ضروری که پیش از قیام قائم به وقوع می پیوندد... کشته شدن نفس زکیه است....
البته در شماری دیگر از حدیث ها، تنها از آن به عنوان نشانه پیش از ظهور امام یاد شده ودر ردیف دیگر نشانه ها برشمرده شده است(۵۹۶).
در برخی کتاب های حدیثی اهل سنت نیز، از این نشانه یاد شده(۵۹۷) وآن را از جمله نشانه های پیش از ظهور اعلام کرده اند.
ابن ابی شیبه از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
إنّ المهدی لا یخرج حتی تقتل النفس الزکیة، فإذا قتلت النفس الزکیة غضبت علیهم من فی السماء والأرض، فأتی الناس المهدی.... وهو یملأ الأرض قسطا وعدلا...(۵۹۸)؛
مهدی ظهور نخواهد کرد مگر آن که نفس زکیه کشته شود، پس آن هنگام آسمانیان واهل زمین بر آنان (قاتل ها) غضب می کنند وبه دنبال آن، مردم به حضور مهدی (علیه السلام) آیند... واو زمین را پر از عدل وداد می کند.
نعیم بن حماد نقل می کند:
إذا قتلت النفس الزکیة... نادی مناد من السماء: إنّ أمیرکم فلان، وذلک المهدی، الذی یملأ الأرض حقّا وعدلا...(۵۹۹)؛
هنگامی که نفس زکیه کشته شود... منادی از آسمان بانگ برآورد که امیر شما فلان است واو همان مهدی می باشد که زمین را پر از عدل می کند.
نفس زکیه کیست وچه ویژگی هایی دارد؟
آن گونه که اشاره شد، کشته شدن نفس زکیه از نشانه های حتمی ظهور برشمرده شده ودر اصل تحقق چنین حادثه ای به عنوان نشانه ظهور، تردیدی نیست؛ ولی در تعیین مشخصه ها وجزئیات این کشته شدن مطالب زیادی در احادیث نیامده وتنها چند نکته جزئی که نمی تواند روشن کننده اصل موضوع باشد، اشاره شده است؛ از جمله این که وی از آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است:
وقتل غلام من آل محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)... اسمه محمّد بن الحسن النّفس الزّکیة...(۶۰۰).
ویا:
إنّ النّفس الزکیة هو غلام من آل محمّد...(۶۰۱).
در این احادیث، وی محمد بن الحسن معرفی شده، ولی روشن نیست که منظور از این «حسن» چه کسی است؟ آیا منظور این است که وی از نسل امام حسن مجتبی (علیه السلام) است یا نام پدر وی حسن می باشد؟
از دیگر ویژگی های ذکر شده برای نفس زکیه این است که وی در میان رکن ومقام کشته می شود:
... وقتل غلام من آل محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بین الرکن والمقام، اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیة... فعند ذلک خروج قائمنا...(۶۰۲)؛
(از نشانه های ظهور)... کشته شدن جوانی از آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در میان رکن ومقام است که نام وی محمد بن الحسن [معروف به] نفس زکیه... که در این هنگام قائم ما خروج خواهد کرد....
بیش از آن چه یاد شد، ویژگی دیگری در معرفی نفس زکیه وماجرای کشته شدن او، ذکر نشده وتنها با همین عبارت کشته شدن نفس زکیه در روایات مطرح شده است.
یک تطبیق ناصحیح
برخی احتمال داده اند که منظور از نفس زکیه، همان محمد پسر عبد الله بن الحسن(۶۰۳)، معروف به نفس زکیه است، که در زمان امام صادق (علیه السلام) با حمایت برخی از بنی هاشم وبنی عباس قیام کرد ونیز مدعی مهدویت شد وبسیاری با او بیعت کردند که امام صادق (علیه السلام) از این کار نهی کرد وفرمود:
این کار را نکنید، چه آن که اگر بیعت شما با محمد (نفس زکیه) به تصور آن است که او همان مهدی موعود (علیه السلام) است، این گمان خطاست واو مهدی موعود نیست واین زمان، زمان خروج او نیست...(۶۰۴).
ولی باید گفت که این تطبیق یک تطبیق غیرصحیح است چون:
الف) لازمه اش این است که پیش از به دنیا آمدن امام مهدی (علیه السلام)، یکی از نشانه های ظهور وی، که صدها سال پس از ولادت او باید رخ دهد، به وقوع پیوسته باشد؛ به عبارت دیگر، نفس زکیه که در سال ١۴۵ ه‍. ق کشته شد، نشانه ظهور امام مهدی (علیه السلام) باشد که بعد از صدها سال دیگر می خواهد ظهور کند وهمان گونه که پیش تر اشاره شد به شکل طبیعی این حادثه با این فاصله طولانی نمی تواند نشانه ظهور تلقی شود.
ب) برخی روایات، با صراحت فاصله میان کشته شدن نفس زکیه با قیام امام مهدی (علیه السلام) را پانزده شبانه روز بیان کرده اند:
لیس بین قیام القائم وبین قتل النفس الزکیة إلاّ خمس عشرة لیلة(۶۰۵).
بنابراین، چگونه می توان فاصله صدها ساله را میان کشته شدن نفس زکیه وقیام حضرت تصور کرد.
ج) خود نفس زکیه وپیروان وی تنها ادعای مهدی بودن او را داشته اند نه این که کشته شدن او را نشانه ظهور مهدی (علیه السلام) بدانند وهمین ادعای کاذب، سبب می شود که آن فرد آرمانی که کشته شدنش در روایات از نشانه های ظهور معرفی شده، بر این ادعاکننده دروغ گو منطبق نشود.
البته مؤلف کوشیده به این نوع اشکال ها پاسخ دهد(۶۰۶)، ولی به نظر می رسد پاسخ های ایشان کافی نبوده است. بنابراین، منطبق کردن نفس زکیه بر محمد پسر عبد الله بن الحسن نمی تواند نزدیک به واقعیت باشد.
توضیح پایانی
شماری از نشانه های ظهور، که در حدیث های شیعه با آنها فراوان اشاره شده است، در روایت های اهل سنت به شکل روشن وصریح نیامده وبسیاری از آنها تنها به عنوان نشانه های قیامت مطرح شده اند؛ همانند «طلوع خورشید از مغرب»(۶۰۷) و«خروج یأجوج ومأجوج»(۶۰۸) ونیز حدیث های فراوانی که درباره «دجال» آمده، که به مراتب بیشتر وگسترده تر از حدیث های امام مهدی (علیه السلام) می باشد(۶۰۹).
البته ممکن است در منابع پسینیان اهل سنت به برخی از این نشانه ها اشاره هایی شده باشد؛ ولی چون بنای این نوشتار بر این است که مواردی را از شمار مشترکات ذکر کند که در منابع معتبر اولیه اهل سنت بدان پرداخته شده است ودر واقع بتوان به عنوان دیدگاه حدیثی اهل سنت از آن یاد کرد، از این رو، این گونه نشانه ها که در متون اصلی آنها نیامده مورد بحث قرار نمی گیرد.

بخش چهارم: ویژگی های حکومت امام مهدی (علیه السلام) وبرکات عصر ظهور

به یقین، انتظاری که از حکومت امام مهدی (علیه السلام) می رود در هیچ حاکمیت ودوره ای وجود نداشته است. عصر وحاکمیتی که جزء آرمان بشری است وانسان ها همواره چشم انتظار آن مدینه فاضله اند؛ جهانی که لبریز از عدل وداد است وعدالت فراگیر آن به همه منازل وزوایای ناپیدای جامعه گسترده خواهد شد وهم چون گرما وسرما در درون خانه های مردم نفوذ می کند ومأمن ومسکن آنان را سامان می بخشد وبنده های پیدا وپنهان بندگی را از سر وگردن انسان ها باز می کند وزمینه بهره کشی از یک دیگر را به کلی برمی چیند.
کارگزاران ظلم وبیداد، مورد بازخواست قرار می گیرند، قاضیان وحاکمان کژ رفتار از مسئولیت خویش عزل می شوند وزمین، از هرنوع خیانت ونادرستی پاک می گردد. گردن کشان ومستکبران درهم کوبیده می شوند ومحرومان ومستضعفان در بازستاندن حق خویش کامیاب می گردند. برکات وفراوانی نعمت در آن عصر به حدی است که بشر هرگز چنین چیزی به خود ندیده است(۶۱۰)، عقول انسانی به سرحد کمال خود نایل آمده ودیگر جامعه شاهد بی خردان نخواهد بود(۶۱۱).
این بود دورنمایی از یک حکومت ایده آل برای انسان که بیشتر این مفاهیم در لابه لای روایات اسلامی نهفته است واینک در این قسمت تلاش می شود که این دورنمای کلی به صورت عنوان های محدود وریزتری با استناد به منابع واحادیث اسلامی شناسانده شود تا نقاط مشترک مسلمانان در این مورد مشخص گردد.
الف) تشابه سیره امام مهدی (علیه السلام) به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)
امام مهدی (علیه السلام) ادامه دهنده وتکمیل کننده راه وهدف رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است وسیره آن حضرت، الگوی رفتاری امام مهدی (علیه السلام) خواهد بود؛ وی که از نظر ظاهری شبیه ترین افراد به رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خداست، در عمل وسیره رفتاری نیز، شبیه ترین افراد به آن حضرت است. هرچند ممکن است بعضی اقداماتی که او انجام می دهد برای برخی ناخوش آیند باشد، آن چه از احادیث برمی آید این است که رفتار آن حضرت، مطابق با سیره پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
مبارزه با بدعت ها، از بین بردن سنت های ناپسند وناروا وبرهم زدن برخی عادات وآداب غلط، که متداول ومعمول بوده است، بخشی از این سیره خواهد بود.
همان گونه که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بسیاری از شیوه های معمول اجتماعی وعادات غلط را برهم زد وبا آنها به مبارزه برخاست، امام مهدی (علیه السلام) نیز، با بسیاری از کارهای متداول اشتباهی که به نام اسلام انجام می گیرد، مقابله خواهد کرد تا بدان جا که گویی اسلام از نو پایه ریزی شده است.
نعمانی به نقل از عبد الله بن عطاء می گوید که از امام باقر (علیه السلام) درباره شیوه رفتاری امام مهدی (علیه السلام) با مردم پرسیدم، حضرت فرمود:
یهدم ما قبله کما صنع رسول الله، ویستأنف الإسلام جدیدا(۶۱۲)؛ مانند رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رفتار می کند وگذشته را برهم زده واسلام را از نو پایه گذاری می کند.
ابو نعیم از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند:
یخرج رجل من أهل بیتی ویعمل بسنّتی، وینزّل الله البرکة من السماء...(۶۱۳)؛ مردی از خاندان من ظهور می کند که بر سنت من رفتار خواهد کرد وخداوند، برکت را از آسمان بر وی فرودخواهد آورد.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
هو (المهدی) رجل من عترتی یقاتل علی سنّتی کما قاتلت أنا علی الوحی(۶۱۴)؛ وی (مهدی) از خاندان من است که براساس سنت من خواهد جنگید آن گونه که من بر اساس وحی می جنگیدم.
ب) عدالت
هزاره های بسیاری است که بشر با رؤیای عدالت، روز وشب را سر کرده، لیکن جز زور واختناق وظلم وبیداد، نصیبی نبرده است. دیده ایم وشنیده ایم که در طول تاریخ، انسان های بسیاری با اندیشه عدالت وفریادخواهی انسان ها، این حقیقت را زنده وجاودان ساخته اند، ولی تلاش عملی آنان کم ثمر یا بی ثمر وعدالت در معنای حقیقی آن، هم چنان در رؤیا.
در خصوصیات قیام وحکومت امام مهدی (علیه السلام) هیچ ویژگی به اندازه «عدالت وقسط» روشنی ونما ندارد آن قدر که در روایات، بر ویژگی عدالت گستری آن حضرت تأکید شده، بر دیگر مسائل چنین ابرامی نرفته است واین، نشان از برجستگی این مهم در سازمان مدینه فاضله اسلامی در دوران ظهور دارد.
محمد تقی موسوی اصفهانی در این باره می نویسد:
بارزترین صفات نیکویش «عدالت» است، لذا به «عدل» ملقب گردیده چنان که در دعایی که برای شب های ماه رمضان روایت شده (معروف به دعای افتتاح) آمده است:
اللّهمّ وصلّ علی ولی أمرک القائم المؤمّل، والعدل المنتظر؛ خداوندا درود بفرست بر ولی امرت که امید مردم وعدل منتظر است(۶۱۵).
برای آن حضرت در برخی از زیارت ها، همین عنوان آمده است:
السلام علی القائم المنتظر، والعدل المشتهر...(۶۱۶)؛ سلام بر قائم منتظر وعدل معروف شناخته شده.
ده ها وبلکه صدها حدیث در منابع معتبر واولیه اسلامی در مورد عدل گستری آن ولی منتظر آمده، وچنان این واژه در این روایات عطش برانگیز وسیری ناپذیر وفراموش ناشدنی ترسیم گردیده که انسان را در این گمان می افکند که اصولا، جهان برای رسیدن به این نقطه وفرجام باقی مانده است.
فراوانی این حدیث ها به اندازه ای است که حتی مجال یادکرد از آدرس آنها نیز امکان پذیر نیست، از این رو، به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم.
صنعانی (م ٢١١ ه‍. ق) در چند جا(۶۱۷)، نعیم بن حماد(۶۱۸)، ابن ابی شیبه(۶۱۹)، احمد(۶۲۰)، ابن ماجه(۶۲۱)، ابی داوود(۶۲۲)، ابن المنادی(۶۲۳) وطبرانی(۶۲۴) این گونه حدیث ها را ذکر کرده اند که در تمام این موارد، بر مفهوم واحدی تأکید شده است وآن این که عدالت گستری آن حضرت حتمی وقطعی خواهد بود.
در کتاب های حدیثی شیعه نیز بر این اصل تأکید فراوان شده واین مفهوم با عبارت های گوناگونی منعکس گردیده که روایات فراوانی دربر دارنده این محتوا می باشند.
امیر المؤمنین (علیه السلام) خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحقّ.... والباسط بالعدل(۶۲۵)؛ ای حسین! نهمین فرزند تو قیام کننده به حق... وگستراننده عدالت است.
برقی(۶۲۶)، کلینی(۶۲۷)، نعمانی(۶۲۸)، صدوق(۶۲۹)، شیخ طوسی(۶۳۰)، طبری(۶۳۱) وبسیاری دیگر از مؤلفان شیعه این موضوع را در آثارشان آورده اند.
چگونگی اجرای عدالت
هرچند بر اجرای عدالت در عصر حاکمیت امام مهدی (علیه السلام) تأکید زیادی شده، در احادیث به روشنی شاخصه های اجرایی این اصل فراگیر بیان نشده است.
توجه به این نکته ضروری است که در شماری از روایت ها، در کنار تصریح به موضوع فراگیر شدن عدالت، برخی اقدامات آن حضرت نیز ذکر شده که گویا نگاهی است به برخی شکل های پیاده شدن عدل وداد؛ ولی با این حال، این نکته ها هم، صراحتی در تبیین سازوکار رسیدن به این هدف دربر ندارند وگمان می رود فهم معنای عدالت وشکل های اجرایی آن، امری روشن وبدیهی قلمداد شده وبه فهم مخاطب حواله گردیده که دورنمایی در اذهان آنان وجود داشته است.
تقسیم مساوی اموال یا بخشش نامحدود ویا...؟
آن گونه که اشاره شد، در شماری از حدیث های اسلامی به برخی از زوایای اجرای عدالت پرداخته شده است؛ البته باید گفت: چون این مطالب به شکل های گوناگون ارائه شده، در ابتدا به نوعی ناهم خوان جلوه می کنند؛ مانند این که در برخی از احادیث، تقسیم مساوی اموال میان مردم مورد تأکید قرار گرفته است.
أبشروا بالمهدی... ویقسّم المال صحاحا بالسّویة...(۶۳۲)؛ بشارت باد بر شما مهدی... که مال ها را (میان مردم) به طور مساوی تقسیم می کند....
از دیگر سو، شماری دیگر از احادیث، گویای این هستند که امام مهدی (علیه السلام) تقاضای مالی افراد را با بخششی نامحدود پاسخ می دهد وهرکس، به هر اندازه ای توان دریافت داشته باشد به وی عطا خواهد کرد؛ ترمذی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل کرده است:
... فیجیء إلیه رجل، فیقول: یا مهدی! أعطنی أعطنی. قال: فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أن یحمله(۶۳۳)؛
افرادی به نزد مهدی می آیند واز وی درخواست کمک می کنند که وی تا آن جا که آنان بتوانند حمل کنند، به آنها می بخشد.
بخشی دیگر از روایت ها می گویند که آن حضرت تقاضای مالی افراد را بی پاسخ نمی گذارد وهرکسی که چنین درخواستی داشته باشد حضرت به اندازه ای، به وی بخشش خواهد کرد؛ چنان که از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است:
یکون فی أمّتی المهدی... فیقوم الرجل، فیقول: یا مهدی! أعطنی، فیقول: خذ(۶۳۴)؛ مهدی در امت من خواهد بود... شخصی به پا خیزد وگوید: ای مهدی! (مالی) به من ببخش ومهدی گوید: بگیر! (مالی به وی می دهد).
وبالأخره در چند حدیث دیگر بی نیازی مردم ذکر شده تا آن جا که بخشش امام مهدی (علیه السلام) را به بیت المال باز می گردانند وآن را نمی پذیرند(۶۳۵) ونیازمندی برای دریافت کمک پیدا نمی شود(۶۳۶).
پرسش
با توجه به تفاوت محتوایی این احادیث چگونگی تقسیم اموال ونیز وضعیت اقتصادی مردم عصر ظهور، آیا تعارضی میان این حدیث ها وجود دارد؟
پاسخ
توجیه اول: ممکن است هر دسته از احادیث به زمان خاصی از ظهور وحاکمیت امام مهدی (علیه السلام) نظر داشته باشد؛ به این معنا که ای بسا در مقطعی از حکومت آن بزرگوار، که هنوز نیازهای مردمان برآورده نشده، توزیع ثروت به طور مساوی وبرابر انجام گیرد، به گونه ای که هیچ کسی از مواهب موجود بی بهره نماند وبه اندازه یک سان، همه از امکانات بهره مند شوند؛ ولی پس از گذشت مدتی از حاکمیت امام مهدی (علیه السلام)، که تا حد زیادی نیازهای مردم برآورده شد ودیگر افراد نیازمندی یافت نمی شود، در آن صورت به اندازه درخواستشان، به آنها داده می شود ودر نهایت که جامعه به حد مطلوبی در زمینه استفاده از امکانات وبهره مندی از مواهب وثروت ها رسید، دیگر نیازمندی برای دریافت کمک وجود نخواهد داشت.
توجیه دوم: این تفاوت ها مربوط موقعیت های مکانی مردم است؛ یعنی شرایط، در جاهای مختلف یک سان نیست وبه اقتضای شرایط هرجا، شکل مناسب توزیع اموال وثروت های عمومی، متفاوت می شود؛ مثلا در جایی که نیازهای مردم، فراوان وهمگانی است، تقسیم اموال مناسب تر می نماید، ودر دیگر جاها که در حد قابل قبولی نیازهای بیشتر مردم مرتفع شده، بخشش فراوان به نیازمندان، توجیه بردار نیست.
توجیه سوم: آن جایی که امام اموال را به صورت مساوی تقسیم می کند، برای آن است که آن اموال متعلق به همه است واز منابع عمومی می باشد. از این رو، به طور مساوی میان مردم توزیع می کند ودر پاره ای از موارد که اموال ودارایی ها را به صورت ویژه در اختیار مردم قرار می دهد، برای آن است که آن اموال به صورت اختصاصی در اختیار آن حضرت است واز منابع عمومی نیست. از این رو، رعایت تساوی در تقسیم آن لزومی نخواهد داشت.
اولویت بندی کارها
امام صادق (علیه السلام) در بیان یکی از مهم ترین مصادیق عدل گستری در حکومت مهدوی چنین می فرماید:
إن أوّل ما یظهر القائم من العدل أن ینادی منادیه أن یسلّم أصحاب النافلة لأصحاب الفریضة الحجر الأسود والطّواف بالبیت(۶۳۷)؛
اولین نمود عدالت امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) آن است که بانگ زده می شود، حج گزاران وطواف کنندگان مستحبی، جای طواف وحجرالاسود را به انجام دهندگان حج واجب وا گذارند.
هرچند حدیث، مورد خاصی را یادآور شده، می توان از آن، قاعده کلی وگسترده را به دست آورد، که در حکومت مهدوی، هرگز کارهای لازم وواجب، فدای مستحب ها نخواهد شد، وتا زمانی که ظرفیت ها برای تحقق ضرورت ها پر نشده ونیازهای برتر جامعه زایل نگردیده، سیستم حکومتی خود را درگیر کم اهمیت ها نمی کند، اصلی که اگر مورد توجه جدی حاکمان وزمامداران اجتماعی قرار بگیرد بسیاری از ناموزونی ها در گستره اجتماعی وجود نخواهد داشت.
ج) رفاه وآسایش عمومی
عصر حاکمیت امام مهدی (علیه السلام)، که در واقع همان مدینه فاضله اسلامی است، عصر رفاه وآسایش همگانی می باشد؛ به گونه ای که دیگر نیازمندی در جامعه پیدا نمی شود واین دلیل مهمی است بر این که، توزیع ثروت ها ومنابع عادلانه است.
هم در تعالیم دینی وهم در آموزه های علمی وتجربی بشر، به روشنی، به این واقعیت پی برده ایم که در صورتی جامعه از غنا وبهره مندی عمومی سرشار خواهد گشت که پیشاپیش از عدالت سیراب شده باشد ومشکل کشورها در حال حاضر ودر قرن های متمادی، کمبود منابع ومواهب طبیعی نبوده، بلکه توزیع ناعادلانه آنها بوده است.
آن چه از روایات ظهور در این زمینه آمده است، نشان می دهد که خواسته ها وآرزوهای مادی انسانی، در جدول توجهات آرمان شهر اسلامی، نه تنها از یاد برده نشده، بلکه حتی جزو نقاط برجسته ذکر شده است واین مهم با تعبیرهای گوناگونی در احادیث اسلامی انعکاس پیدا کرده است.
ابن ابی شیبه از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این چنین روایت آورده است:
یکون فی أمّتی المهدی... تعیش أمّتی فی زمانه عیشا لم تعشه قبل ذلک(۶۳۸)؛ مهدی در میان امت من خواهد بود... مردم به چنان نعمت وبرخورداری وسعت یابند که در هیچ زمانی پیش از آن دست نیافته باشند.
ابن ماجه نیز، در حدیث دیگر، این وضعیت ایده آل را چنین روایت می کند:
أنّ النّبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قال: یکون فی أمّتی المهدی... فتنعّم فیه أمّتی نعمة لم ینعّموا مثلها قطّ(۶۳۹)؛
مهدی در میان امت من خواهد بود، مردم در آن دوره به چنان نعمتی دست بیابند که در هیچ دوره ای چنین ندیده باشند.
مجلسی همین مضمون را نقل کرده است(۶۴۰).
در بسیاری از روایت ها، سخن از رضایت ساکنان زمین وآسمان از حکومت امام مهدی (علیه السلام) به میان آمده(۶۴۱) ودر برخی دیگر، از فراوانی مال سخن گفته شده(۶۴۲) ودر شماری دیگر، از بیرون آمدن گنج ها ومعادن زمین وفرود آمدن برکات آسمان سخن رفته(۶۴۳) واین که زمین هر آن چه را در درون خود نهان داشته است برای رفاه وآسایش انسان ها به دست امام مهدی (علیه السلام) خواهد سپرد(۶۴۴).
همه این نعمت ها، چنان وضعیتی را در جامعه ایجاد می کنند که هر نیازمندی به راحتی نیازش را برطرف می کند ودر برهه هایی، نیازمندی وجود نخواهد داشت؛ چون از سویی نعمت ها فراوان است واز سوی دیگر، حالات روحی مطلوبی بر مردم آن زمان، حاکم خواهد شد که چنین ویژگی هایی باعث می شود که مردم احساس بی نیازی کنند.
د) امنیت همه جانبه
امروزه بشر به خاطر نبود آرامش وامنیت در زمینه های مختلف، در هاله ای از دلهره ونگرانی گرفتار شده ودر بسیاری از مناطق، ناامنی اجتماعی، اخلاقی واقتصادی عرصه را بر مردم تنگ کرده وآنان را به ستوه آورده است؛ به اعتقاد روان شناسان، از مهم ترین نیازهای اساسی انسان که در میان نیازهای وی جایگاه ویژه ای دارد، نیاز به امنیت است، البته این نیاز، در ابعاد مختلفی تجلی می یابد؛ مانند امنیت اخلاقی، اقتصادی، حقوقی وخانوادگی. آن چه از روایات ظهور برمی آید، چنین است که مدینه فاضله اسلامی، شهر امن وسلام است؛ آن هم امنیت واقعی ودر تمامی ابعاد آن.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریف:
﴿وَعَدَ اَللهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وعَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ... وَلَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً﴾(۶۴۵)؛
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای نیک انجام داده اند... وعده داده است... که حتما آنان را در این سرزمین، جانشین [خود] قرار دهد... وبیمشان را به ایمنی مبدل گرداند.
می فرماید: «نزلت فی القائم وأصحابه»(۶۴۶)، یعنی وعده خداوند، در برطرف شدن خوف ووحشت از مؤمنان، وتبدیل آن به امنیت وسلام، در زمان ظهور آن حضرت، مصداق کامل می یابد وانسان ها در آن موعد شریف است که می توانند با قلبی آسوده وفارغ از هرگونه دغدغه، سر بر این آرامش بگذارند وزندگانی دنیا را به دور از دلهره های خطرآفرین ببینند.
در حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) با برنامه ریزی دقیقی که انجام می شود، در مدت کوتاهی، امنیت در همه زمینه ها به جامعه باز می گردد ومردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه می دهند، راه ها امن می شود، مردم در امنیت کامل قضایی به سر می برند به گونه ای که دیگر کسی از ترس این که ممکن است حقش پایمال شود، کم ترین بیمی ندارد.
ابن حماد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده است:
... (مهدی) جهان را پر از عدل وداد می کند تا جایی که مردم را به فطرت اولی شان باز می گرداند، نه خوابیده ای را بیدار می کند ونه خونی را (به ناحق) می ریزد(۶۴۷).
در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) چنین آمده است:
به خدا سوگند (یاران مهدی) آن اندازه می جنگند، تا خدا به یگانگی پرستیده شود وبه او شرک نورزند تا آن جا که پیرزنی سال خورده وناتوان از این سوی جهان به آن سوی جهان رهسپار می شود وکسی متعرض او نمی گردد(۶۴۸).
چگونگی ایجاد امنیت
تحقق امنیت آن هم با این گستردگی چگونه به دست می آید؟
در پاسخ به این پرسش لازم است نخست به عوامل امنیت زدا توجه شود ودر پی آن به چگونگی تحقق امنیت در عصر امام مهدی (علیه السلام) نگریسته شود.
عوامل از بین برنده امنیت را می توان در چند نکته خلاصه کرد:
١. فقر ومحرومیت، که باعث می شود افراد، برای مقابله با این وضعیت دست به اقدامات مخل امنیت همانند دزدی، راه زنی وقتل بزنند وعرصه را هم بر خود وهم بر دیگران تنگ نمایند تا شاید از لحاظ اقتصادی به حالت مطلوب ومناسبی دست یازند.
٢. سستی ویا نبود ایمان به خداوند؛ این هم یکی از زمینه های ارتکاب اعمالی است که باعث برهم زدن امنیت جامعه می شود ومی تواند پدیده ناامنی را به دنبال داشته باشد.
٣. ضعیف بودن حاکمیت وناتوانی آن از تعقیب مجرمان که این هم از دیگر عوامل بروز ناهنجاری های اجتماعی وبه دنبال آن دامن زدن به زمینه های ناامنی می باشد. اگر حاکمیتی از اقتدار وتوان مندی لازم برخوردار نباشد، در این میان تبه کاران، عرصه دار میدان شده وباعث هرج ومرج وناامنی در اجتماع می شوند.
وقتی به حکومت امام مهدی (علیه السلام) وفلسفه آن واقداماتش توجه می شود خودبه خود این عوامل وزمینه های ناامنی از بین می رود. هرگاه نیازمند وفقیری نباشد ومردم در رفاه مناسب باشند واز دیگر سو، تقوا وخداپرستی بر جامعه حکم فرما شود وحاکمیت نیز در مجازات تبه کاران توان مند باشد، طبیعی است که اثری از هیچ نوع ناامنی دیده نمی شود وبه همین سبب است که حتی اگر در خصوص پیدایش امنیت در آن عصر، حدیث ویژه ای هم وجود نداشت، به راحتی، امنیت کامل وفراگیر در عصر ظهور وحاکمیت امام مهدی (علیه السلام) قابل اثبات بود. بنابراین، با توجه به این شرایط، می توان ادعا کرد بهترین حالت امن وسلام، در دولت امام مهدی (علیه السلام) به دست خواهد آمد.
ه‍.) احساس بی نیازی مردم واز بین رفتن کینه ها
هرچند در عصر ظهور نعمت های مادی به سرحد نهایی خود می رسد ومردم در آن زمان به صورت کامل از این نعمت ها برخوردار می شوند، در این میان برکات معنوی وروحی نیز وجود دارد که ارزش آنها به مراتب می تواند از بهره های مادی بیشتر باشد، از جمله آنها حس بی نیازی مردم در دوره امام مهدی (علیه السلام) است که در حدیث های زیادی بر آن تأکید شده است.
روشن است که چنین حالتی در انسان، رضایت مندی درونی وآرامش خاطر را به دنبال دارد وانسانی که چنین روحیه ای دارد، احساس عزت نفس وبزرگی می کند.
احمد بن حنبل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت می کند:
أبشّرکم بالمهدی... ویملأ الله قلوب أمّة محمّد غنی...(۶۴۹)؛ شما را به مهدی بشارت می دهم... (به هنگام ظهور او) خداوند دل های امت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را سرشار از بی نیازی می کند....
سید بن طاووس نیز چنین نقل می کند:
زمانی که حضرت مهدی (علیه السلام) قیام کند، خداوند، غنا وبی نیازی را در دل بندگانش می نهد، به گونه ای که حضرت اعلام می کند، هرکسی به مال وثروت نیاز دارد بیاید، ولی کسی قدم جلو نمی گذارد(۶۵۰).
کینه خصلتی است که باعث پدید آمدن بسیاری از مشکلات در روابط اجتماعی انسان ها می شود وموجب از بین رفتن ارتباطات می شود ونیز تیرگی عواطف فامیلی را به دنبال خواهد داشت، به هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) این خصلت زشت، به کلی رخت برمی بندد ومحبت، هم دلی وبرادری جای آن را می گیرد.
صدوق از امام علی (علیه السلام) چنین روایت کرده است:
... لو قد قام قائمنا... لذهبت الشّحناء من قلوب العباد...(۶۵۱)؛ هنگامی که قائم ما قیام کند... کینه های بندگان (از یک دیگر)، زدوده خواهد شد.
نعیم بن حماد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در این باره چنین نقل کرده است:
... در آن روزگار، کینه ها ودشمنی ها از دل ها زدوده خواهد شد(۶۵۲).

بخش پنجم: حضرت عیسی (علیه السلام) وامام مهدی (علیه السلام)

به جرئت می توان گفت که تمام مسلمانان، به بازگشت عیسای مسیح (علیه السلام) در آخر الزمان ایمان دارند وبسیاری از دانشمندان اسلامی در جاهای مختلفی بر این موضوع تصریح کرده اند(۶۵۳)؛ وافزون بر حدیث های فراوانی که به تحلیل آنها خواهیم پرداخت، وبه تعبیر یکی از نویسندگان، این روایات به حد تواتر رسیده اند(۶۵۴)، شماری از مفسران، این را از برخی آیات قرآن نیز استفاده کرده اند. آنان در تفسیر آیه ١۵٩ سوره نساء که می فرماید:
﴿وَإِنْ مِنْ أَهْلِ اَلْکتابِ إِلاّ لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ﴾(۶۵۵)؛ واز اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتما به او ایمان می آورد.
گفته اند: منظور از این آیه بازگشت عیسای مسیح (علیه السلام) است. البته در تفسیر آیه وبه ویژه درباره مرجع ضمیر «هاء» در «به» و«موته» اختلاف نظر وجود دارد، ولی چیزی که از سوی بسیاری از مفسران بیان شده این که ضمیر به حضرت عیسی (علیه السلام) برمی گردد وبنابراین، اهل کتاب پیش از مرگ عیسی (علیه السلام) در آخر الزمان به وی ایمان می آورند.
مرحوم امین الاسلام طبرسی بعد از بیان این قول می گوید:
این نظر از ابن عباس، ابن مالک، قتاده وابن زید نقل شده وهمین قول از سوی طبری مورد قبول واقع شده(۶۵۶).
فخر رازی همین قول را ترجیح داده(۶۵۷) وقرطبی به نوعی تمایل به پذیرش آن دارد(۶۵۸).
قطع نظر از این تفسیر، روایت های اسلامی در این موضوع به اندازه ای است که هیچ تردیدی را در این باره باقی نمی گذارد. البته روایات در تبیین این مسئله، تفاوت هایی دارند؛ برخی از این روایات، تنها به نزول عیسی وبازگشت وی پیش از قیامت، تأکید ورزیده اند وبه پیوند او با امام مهدی (علیه السلام) اشاره ای نکرده اند؛ این احادیث را ابو نعیم(۶۵۹)، ابن ماجه(۶۶۰)، ترمذی(۶۶۱) ونیز احمد بن حنبل(۶۶۲) نقل کرده اند.
در شمار دیگری از حدیث های اسلامی به هنگام شمارش نشانه های قیامت، نزول عیسی (علیه السلام) را نیز از آن جمله برشمرده اند(۶۶۳). ودر تعداد دیگری از احادیث، به نزول عیسی (علیه السلام) اشاره شده وحضور امامی از مسلمانان هم زمان با نزول وی، مورد تصریح قرار گرفته، ولی از آن امام، نامی به میان نیامده است(۶۶۴).
ولی در بسیاری از احادیث دیگر، هم نزول عیسی (علیه السلام) مورد تصریح قرار گرفته وهم امام مهدی (علیه السلام) معرفی شده وافزون بر آن، اقتدای عیسی به وی هنگام نماز نیز، بیان شده است.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
یلتفت المهدی وقد نزل عیسی بن مریم کأنّما یقطر من شعره الماء، فیقول المهدی:
تقدّم وصلّ بالناس، فیقول عیسی بن مریم: إنّما أقیمت الصّلاة لک، فیصلّی عیسی خلف رجل من ولدی...(۶۶۵)؛
مهدی بنگرد که ببیند عیسی فرود آمده وگویا آب از موهایش می چکد، امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) به وی گوید: جلو برو وبه نماز بایست که عیسی پاسخ می دهد: نماز برای تو به پا شده وآن گاه پشت سر مهدی (علیه السلام) به نماز می ایستد.....
کلینی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
... إنّ جبرئیل أتانی فأقرأنی من ربّی السّلام، وقال: یا محمّد: إنّ الله اختار من بنی هاشم سبعة لم یخلق مثلهم... ومنکم القائم یصلّی عیسی بن مریم خلفه...(۶۶۶)؛ جبرئیل نزد من آمد وگفت: ای محمد! خداوند متعال هفت چیز از بنی هاشم برگزید که مانند آنها را نیافریده... (یکی این که) از شماست قائمی که عیسی بن مریم پشت سر وی به نماز می ایستد....
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
... وینزل روح الله عیسی بن مریم (علیها السلام) فیصلّی خلفه...(۶۶۷)؛
عیسی بن مریم فرود خواهد آمد وپشت سر وی (مهدی (علیه السلام)) به نماز خواهد ایستاد....
جایگاه فرود آمدن عیسی (علیه السلام)
در بیشتر روایت هایی که در کتاب های معتبر شیعه ذکر شده، تنها به بیان نزول عیسی (علیه السلام) هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) بسنده شده، اما این که در کجا وچگونه چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ مورد توجه قرار نگرفته است ولی در شماری از حدیث های اهل سنت افزون بر بیان اصل مسئله، جایگاه نزول عیسای مسیح ومحل این رخداد نیز مشخص شده، ابن ماجه، بدون یادکرد صریحی از امام مهدی (علیه السلام) ماجرای آمدن عیسی را چنین روایت کرده است:
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
هم (العرب) یومئذ قلیل وجلّهم ببیت المقدس وإمامهم رجل صالح، فبینما إمامهم قد تقدّم یصلّی بهم الصبح؛ إذ نزل علیهم عیسی بن مریم الصبح. فرجع ذلک الإمام ینکص یمشی القهقهری لیتقدّم عیسی یصلّی بالناس، فیضع عیسی یده بین کتفیه، ثمّ یقول له: تقدّم فصلّ...(۶۶۸)؛
... عرب ها در آن روزگاران اندکند وغالب آنان در بیت المقدس هستند که پیشوای آنان مردی صالح می باشد، در آن هنگام که برای برپایی نماز صبح می ایستد، عیسی فرود می آید وآن امام به عقب برمی گردد تا عیسی جلو رفته ونماز را به جای آورد که وی دستش را بر شانه آن امام گذاشته ومی گوید: جلو بایست ونماز را به جای آور....
در حدیثی دیگر از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز چنین آمده است:
همیشه گروهی از امت من برای حق می جنگند تا آن هنگام که عیسی بن مریم وقت طلوع فجر در بیت المقدس فرودآید وبر مهدی وارد شود، به عیسی گفته می شود: جلو بایست ونماز را برپای دار که او در پاسخ می گوید: برخی از این امت امام برای برخی دیگر قرار گرفته است(۶۶۹).

بخش ششم: فراگیر شدن اسلام وحاکمیت امام مهدی (علیه السلام) بر جهان

در دولت امام مهدی (علیه السلام) آیا حاکمیت اسلام، بر تمام پهنه زمین است به گونه ای که همه جوامع بشری در مناطق مختلف جغرافیایی در زیر لوای دین توحیدی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در خواهند آمد یا این که گستره آن، در محدوده ای خاص وبخشی از جهان می باشد؟
در پاسخ به این پرسش، مراجعه به تفسیر آیه ٣٣ سوره توبه وبررسی روایات واقوالی که در این باره آمده راه گشاست.
﴿هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی ودِینِ اَلْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کلِّهِ ولَوْ کرِهَ اَلْمُشْرِکونَ﴾(۶۷۰)؛
او کسی است که پیامبرش را با هدایت ودین درست فرستاد تا آن را بر هرچه دین است پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.
درباره تفسیر وتأویل این آیه شریف واین که مراد از غلبه چه نوعی از آن است؟ آیا غلبه با استدلال وبرهان منظور است یا پیروزی ظاهری ویا نوع دیگری که شامل هر دو بشود؟ میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد؛ ولی تفسیری که روایات زیادی هم آن را تأیید می کند، این آیه را بر دوره ظهور امام مهدی (علیه السلام) منطبق دانسته است.
فخر الدین رازی در مورد این آیه، پنج تفسیر را یادآور شده که دومین تفسیر از آنها همین مفهوم را بیان داشته است. وی از ابو هریره نقل کرده که این آیه، وعده ای الهی است بر این که خدای متعال، اسلام را بر همه آیین ها پیروز خواهد کرد واین اتفاق، به هنگام نزول عیسی (علیه السلام) تحقق می یابد، وسدّی نیز گفته است: چنین پیروزی، در عصر ظهور امام مهدی (علیه السلام) خواهد بود(۶۷۱).
قرطبی نیز در تفسیرش همین را ذکر کرده است(۶۷۲).
امین الاسلام طبرسی نیز همین قول را نقل کرده ودر ادامه، برای تأیید آن، روایتی این چنین از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آورده است:
بر روی زمین هیچ خانه سنگی وگلی ونیز هیچ خیمه کرکی یافت نخواهد شد جز این که خداوند، اسلام را در آن خانه وارد می کند(۶۷۳).
در تفسیر این آیه، عیاشی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
إذا خرج القائم لم یبق مشرک بالله العظیم، ولا کافر إلاّ کره خروجه(۶۷۴)؛
به هنگام خروج قائم (علیه السلام) هیچ کافر ومشرکی یافت نمی شود جز این که از آمدن او ناخرسند می باشد.
روشن است این ناخرسندی، بیشتر برای آن است که آمدن امام مهدی (علیه السلام) را پایان بخش عقاید شرک آلود خود می دانند، وگرنه چندان دلیل منطقی برای این نارضایتی نمی توان یافت.
قندوزی نیز در تفسیر آیه یاد شده از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند:
والله! ما یجی تأویلها حتی یخرج المهدی(۶۷۵)؛
به خدا قسم، تا زمان خروج مهدی (علیه السلام)، تأویل این آیه فرانمی رسد.
افزون بر آن چه در تفسیر آیه ٣٣ سوره توبه ذکر شد، شمار زیادی از حدیث های اسلامی بر فراگیری حکومت امام مهدی (علیه السلام) تأکید ورزیده اند؛ در این باره حدیث معروفی در برخی از کتاب های اهل سنت از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است:
... لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدی... فیبلغ سلطانه المشرق والمغرب(۶۷۶)؛
... اگر بیش از یک روز از عمر دنیا باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را به اندازه ای طولانی می کند تا فرزندم مهدی (علیه السلام) در آن ظهور کند... وفرمان روایی اش شرق وغرب عالم را دربر گیرد.
در حدیث دیگر چنین آمده است:
عن حذیفة الیمان، عن النّبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قال:... یبایع له النّاس بین الرّکن والمقام، یردّ الله به الدّین، ویفتح له فتوحا، فلا یبقی علی وجه الأرض إلاّ من یقول: لا إله إلاّ الله(۶۷۷)؛ مردم در میان رکن ومقام با امام مهدی (علیه السلام) بیعت می کنند وخداوند به واسطه او، دین را (به جایگاه خودش) برمی گرداند وپیروزی هایی برای او به وجود می آورد تا بدان جا که هیچ کس بر زمین نماند جز آن که بگوید: لا اله الاّ الله.
مقدسی شافعی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده است:
لن تذهب الدنیا حتّی یملک الدنیا رجل من أهل بیتی...(۶۷۸)؛ دنیا به پایان نخواهد آمد مگر این که یکی از اهل بیت من بر دنیا حاکمیت پیدا کند....
ونیز در حدیثی مشابه حدیث بالا از آن حضرت چنین روایت شده است:
لا تقوم الساعة حتّی یلی الأرض رجل من أهل بیتی اسمه کاسمی(۶۷۹)؛ رستاخیز برپا نخواهد شد تا این که یکی از فرزندان من بر زمین حاکمیت یابد.
ابو هریره از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این چنین نقل می کند:
إنّ روح الله عیسی ابن مریم نازل فیکم... فیدقّ الصلیب... ویدعو الناس إلی الإسلام... وتقع الأمنة علی أهل الأرض...(۶۸۰)؛
عیسی بن مریم به میان شما خواهد آمد وصلیب را می شکند... مردم را به اسلام دعوت می کند... وامنیت بر ساکنان زمین گسترده می شود....
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
إذا قام القائم (علیه السلام) لا تبقی أرض إلاّ نودی فیها شهادة أن لا إله إلاّ الله، وأن محمّدا رسول الله(۶۸۱)؛
زمان قیام مهدی (علیه السلام) در تمامی نواحی زمین ندای «لا اله الا الله ومحمد رسول الله» به گوش می رسد.
به جز این احادیث، حدیث معروف ومشهوری که در صدها مورد ذکر شده با این عبارت که: «یملأ الأرض عدلا وقسطا کما ملئت ظلما وجورا» به خوبی گویای این است که حاکمیت امام مهدی (علیه السلام) بر تمام عالم، فراگیر خواهد بود، زیرا مقدمه ایجاد چنین عدالت فراگیری، وجود حاکمیتی همه جانبه است وگرنه بسط عدل وداد، در جایی که تسلط وجود نداشته باشد ناممکن خواهد بود وچون براساس وعده حتمی که داده شده، موعود عالم، جهان را پر از عدل خواهد کرد، پس لازمه این امر، حاکمیتی جهان شمول است وباید چنین حکومتی از پیش تحقق یافته باشد تا چنان عدالتی گسترش یابد.
فتوحات امام مهدی (علیه السلام)
پس از اعلام ظهور وملحق شدن یاران وفراگیر شدن دعوت آن حضرت، مخالفان سرسختی که مسیر هدایت بندگان خداوند را مسدود می کنند باید از میان برداشته شوند. حاکمان ستم گر وسرکشی که حاضر به کنار گذاشتن خوی زشت خود نیستند از سر راه برداشته می شوند وبه جای آنها حکومتی عدالت محور ودادخواه مظلومان می آید. وبدین سان حضرت با حاکمان سرزمین جور وستم به عرصه کارزار آمده وآنان را از زمین محو خواهد کرد واین سیره در اقصی نقاط کره زمین جاری خواهد شد، از روم وشام تا چین وخاور دور.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لبعث الله فیه رجلا اسمه اسمی... یردّ الله به الدین، ویفتح له فتوح...(۶۸۲)؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای متعال شخصی که هم نام من است برمی انگیزد... ودین را به جایگاه خود برگرداند وفتوحاتی برای وی حاصل می شود.
ابن ماجه از رسول خدا در حدیثی مشابه حدیث بالا چنین آورده است:
لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم لطوّله الله عزّ وجلّ حتّی یملک رجل من أهل بیتی یملک جبل الدیلم والقسطنطنیة(۶۸۳)؛(۶۸۴)
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند متعال آن را به اندازه ای طولانی می کند تا یکی از اهل بیت من به حاکمیت رسیده وبر کوه های دیلم وقسطنطنیه حکمرانی کند.
حضرت شهرهای شرک وکفر را می گشاید وفتح می کند تا راه هدایت بر بندگان خدا باز شود وسدهای جلو روی آنها برداشته شود. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در وصف امام مهدی (علیه السلام) می فرماید:
... من ولد ابن أربعین سنة... یستخرج الکنوز ویفتح مدائن الشرک(۶۸۵)؛ وی (در هنگام ظهور) در سن چهل سالگی است، گنج های زمین را بیرون آورده وشهرهای شرک را می گشاید.
در برخی دیگر از روایات شیعه وسنی از فتح چین وهند سخن به میان آمده(۶۸۶)، در حدیثی که ابن شهر آشوب آورده تعبیر فتح مشارق ومغارب زمین آمده است(۶۸۷).
نعمانی در حدیثی نام های بیشتری از شهرها ومناطق فتح شده به دست امام را ذکر کرده است.
ابو حمزه ثمالی به نقل از امام محمد باقر (علیه السلام) می گوید:
لو قد خرج قائم آل محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لنصره الله بالملائکة... یفتح الله له الروم، والدیلم، والسند، والهند، وکابل شاه، والخزر...(۶۸۸)؛
هنگامی که قائم ما ظهور کند خداوند به وسیله فرشتگان او را یاری می کند... وروم، دیلم(۶۸۹)، سند، کابل شاه وخزر را فتح خواهد کرد....
شیخ طوسی در روایتی مشابه حدیث بالا نقل می کند:
وفی خبر آخر «یفتح قسطنطنیة، والرومیة، وبلاد الصین»(۶۹۰).
در خبر دیگر آمده که مهدی (علیه السلام) قسطنطنیه، روم ودریای چین را فتح خواهد کرد.
از آن چه تاکنون ذکر شد لحن روایات وسخنانی که از معصومان (علیهم السلام) درباره فتوحات امام برجای مانده، متفاوت، ولی گویای هدفی واحد بوده ومی توان در یک تقسیم بندی آنها را به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته روایاتی که از گشودن شرق وغرب، وهمه جهان سخن به میان می آورد وبرخی دیگر، به گشودن سرزمین های معینی از جهان اشاره می کند.
تردیدی نیست که حضرت بر همه جهان سیطره پیدا خواهد کرد وبر همه دنیا حکومت می کند، ولی این که چرا از بعضی شهرها نام برده شده است، شاید به لحاظ اهمیتی باشد که آن شهرها در آن روزگار پیدا خواهند کرد. این اهمیت برای این است که آنها از قدرت های آن روزگار به حساب می آیند وسرزمین هایی از جهان را تحت نفوذ خود دارند یا آن سرزمین منطقه پهناوری است که بخش بزرگی از جمعیت را در خود جای داده است ویا این که قبله آمال پیروان یکی از ادیان ومذاهب می باشند به طوری که اگر آن شهر سقوط کند، همه پیروان آن آیین تسلیم می شوند ویا به سبب اهمیت نظامی واستراتژیکی آن است به گونه ای که با سقوط آن، عملیات دشمن مختل شده، زمینه برای تهاجم نیروهای حضرت فراهم می گردد.
برگزیدن شهر مکه به عنوان نقطه آغازین قیام، سپس برگزیدن عراق وکوفه به عنوان مرکزیت سیاسی-نظامی حکومت وحرکت به سوی شام وگشودن بیت المقدّس، شاید تأییدی بر این سخن باشد، زیرا امروزه، اهمیت سیاسی، مذهبی ونظامی این سه سرزمین بر کسی پوشیده نیست(۶۹۱).

فصل سوم: موارد اختلافی مهدویت میان شیعه واهل سنت
مقدمه

با وجود دیدگاه های مشترک میان شیعه واهل سنت در مسئله مهدویت، که پیش تر به آن پرداخته شد، باید گفت: این دو فرقه در برخی موارد، آرای متفاوتی نیز دارند وخوب است این موارد نیز مانند موارد مشترک، شناخته شوند.
نکته مورد توجه این که، در این مواضع اختلافی، میان دانشمندان اهل سنت نیز، وحدت نظر وجود ندارد وگاه دیده می شود، در مسئله ای که بیشتر آنها دیدگاه متفاوتی با شیعه دارند، در عین حال، دیدگاه برخی از علمای اهل سنت به دیدگاه عالمان شیعه نزدیک است.
البته ملاک معرفی وبررسی این گونه موارد اختلافی، همان قضاوت وتشخیص اکثریت اهل سنت است، هرچند تعدادی از آنها مخالف باشند.
الف) ولادت امام مهدی (علیه السلام)
در جامعه شیعه دوازده امامی، هم در میان عالمان وصاحب نظران وهم میان مردم عادی، تولد امام مهدی (علیه السلام) مورد اجماع بوده وبالاتر از آن، از ضروریات مذهب شیعه به شمار می آید وهیچ یک از آنان کم ترین تردیدی در این باره ندارد واین باور در جای جای آثار شیعه از کهن ترین آنها تا دوره های کنونی انعکاس یافته است. کلینی با صراحت می نویسد:
ولد للنصف من شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین(۶۹۲)؛ مهدی (علیه السلام) در نیمه شعبان سال ٢۵۵ به دنیا آمد.
مسعودی(۶۹۳)، صدوق(۶۹۴)، شیخ مفید(۶۹۵)، سید مرتضی(۶۹۶)، شیخ طوسی(۶۹۷) و... بر این مسئله تأکید ورزیده اند.
علامه طباطبائی می نویسد:
حضرت مهدی موعود (علیه السلام) فرزند امام یازدهم که اسمش مطابق اسم پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده، در سال ٢۵۶ یا ٢۵۵ در سامراء متولد شدند(۶۹۸).
مرحوم مظفر به هنگام معرفی عقاید شیعه، یکی از آن باورها را، ولادت امام مهدی (علیه السلام) معرفی می کند(۶۹۹) ومی توان گفت: اعتقاد به متولد شدن امام مهدی (علیه السلام) یکی از مشخصات شیعه نزد سنیان است.
ابن قیم جوزیه می نویسد:
وأمّا... الإمامیة فلهم قول رابع وهو أنّ المهدی هو محمد بن الحسن العسکری من ولد الحسین بن علی(۷۰۰)؛ اما امامیه، (درباره ی امام مهدی (علیه السلام)) قول چهارمی دارند، که مهدی (علیه السلام) را محمد بن حسن عسکری (علیه السلام) واز نسل امام حسین (علیه السلام) می دانند.
از سوی دیگر، برعکس شیعه، بیشتر اهل سنت به دنیا آمدن آن حضرت را نپذیرفته اند وبر این باورند که مهدی موعودی که در احادیث اسلامی به آن نوید داده شده، هنوز متولد نشده ووی در آخرالزمان به دنیا خواهد آمد.
محسن العباد استاد دانشگاه مدینه در این باره می نویسد:
احادیث فراوان درباره مهدی... بدون شک بر یک حقیقت ثابت دلالت دارند وآن این که مضمون این احادیث در آخرالزمان تحقق می یابند واین فکر، هیچ ارتباطی با عقیده شیعه درباره مهدی منتظر که او را محمد بن الحسن می نامند، ندارد...(۷۰۱).
وی در جای دیگر، با اشاره به این مطلب می نویسد:
در دیدگاه اهل سنت، مهدی،... در آخرالزمان به دنیا خواهد آمد وحاکمیت اسلامی را به دست خواهد گرفت(۷۰۲).
عالمان اهل سنت واعتراف به ولادت حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام)
با این که بیشتر اهل سنت اعتقادی به تولد مهدی موعود (علیه السلام) ندارند، ولی برخی از آنان به دنیا آمدن فرزند امام عسکری (علیه السلام) را پذیرفته، ویا آن را به شکل گزارش تاریخی نقل کرده اند.
یکی از نویسندگان معاصر در این باره از ۶۶ نفر از عالمان اهل سنت یاد کرده(۷۰۳) یکی دیگر از ۶۸ نفر(۷۰۴) ودیگری این رقم را به ١٢٨ رسانده(۷۰۵) وبالأخره، برخی دیگر از ١٣۵ نفر نام برده اند(۷۰۶).
در این قسمت به گفته های برجسته ترین افرادی که برای اهل سنت شناخته شده اند پرداخته می شود:
١. ابن اثیر جزری (م ۶٣٠ ه‍. ق)
وی می نویسد:
وفیها (سال ٢۶٠ ه‍. ق) توفی الحسن بن علی بن محمد وهو والد محمد الذی تعتقدونه المنتظر(۷۰۷)؛
در این سال (٢۶٠ ه‍. ق) حسن بن علی، پدر محمد، که شیعیان وی را منتظر می دانند، رحلت کرده است.
٢. محمد بن طلحه شافعی (م ۶۵٢ ه‍. ق)
أبو القاسم محمّد بن الحسن... هو المهدی الحجّة الخلف الصالح...(۷۰۸)؛ ابو القاسم محمّد بن حسن همان مهدی (علیه السلام) وحجت وجانشین به حق است....
٣. سبط جوزی (م ۶۵۴ ه‍. ق)
فی ذکر الحجّة المهدی، هو محمد بن الحسن... وهو الخلف الحجّة صاحب الزمان، القائم المنتظر والتالی، وهو آخر الأئمة...(۷۰۹)؛
درباره مهدی (علیه السلام) که همان محمد بن حسن است... وی، جانشین صالح، حجت وصاحب الزمان وقائم منتظر است که آخرین امام می باشد....
۴. کنجی شافعی (م قرن هفتم ه‍. ق)
وی دلیل های گوناگونی برای امکان زنده بودن امام مهدی (علیه السلام) وادامه حیات او، بیان داشته، می گوید:
همان گونه که عیسی، خضر والیاس (علیهم السلام) صدها سال است که زنده اند؛ بنابراین، امکان زنده بودن امام مهدی (علیه السلام) نیز وجود دارد(۷۱۰).
۵. ابن خلکان (م ۶٨١ ه‍. ق)
أبو القاسم محمّد بن الحسن العسکری... ثانی عشر الأئمّة الإثنی عشر علی اعتقاد الإمامیة المعروف بالحجّة... کانت ولادته یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین...(۷۱۱)؛
ابو القاسم، محمد بن حسن عسکری... در باور شیعیان، وی دوازدهمین امام است که معروف به حجت می باشد... ولادت او نیمه شعبان سال ٢۵۵ بوده است....
۶. علی بن محمد بن صباغ المالکی (م ٨۵۵ ه‍. ق)
وی دلیل هایی را در اثبات حیات وزنده بودن امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده است(۷۱۲).
٧. شمس الدین ذهبی (م ٧۴٨ ه‍. ق)
وی در جاهای متعددی، به دنیا آمدن محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را بیان داشته است:
الحسن بن علی الجواد... أحد الأئمّة الإثنی عشر، الذین تعتقد الرافضة فیهم العصمة، وهو والد المنتظر...(۷۱۳)؛
حسن بن علی الجواد... یکی از امامان دوازده گانه است که شیعیان به عصمت آنان معتقدند... وی (امام عسکری (علیه السلام)) پدر منتظر می باشد....
أبو محمد... أحد أئمّة الشیعة... وأمّا ابنه محمّد بن الحسن... فولد سنة مائتین وثمان وخمسین...(۷۱۴)؛
ابو محمد (امام عسکری (علیه السلام)) یکی از امامان شیعه است... فرزندش محمد بن حسن...
در سال ٢۵٨ به دنیا آمده است....
المنتظر الشریف، أبو القاسم، محمّد بن الحسن العسکری...(۷۱۵)؛ منتظر شریف، ابو القاسم، محمد بن حسن عسکری....
ومات الحسن بن علی بن جواد... أحد الأئمّة الإثنی عشر... وهو والد منتظرهم محمّد بن الحسن(۷۱۶)؛
حسن بن علی بن جواد... که یکی از امامان دوازده گانه (شیعه) است از دنیا رفته... واو پدر منتظر شیعیان می باشد.
٨. عبد الوهاب شعرانی (م ٩٧٣ ه‍. ق)
وی می نویسد:
... وهو (المهدی علیه السلام) من أولاد الإمام الحسن العسکری، ومولده (علیه السلام) لیلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین، وهو باق إلی أن یجتمع بعیسی بن مریم (علیها السلام)....(۷۱۷)؛
... وی (امام مهدی (علیه السلام)) یکی از فرزندان امام حسن عسکری (علیه السلام) است ودر شب نیمه شعبان سال ٢۵۵ به دنیا آمد وتا زمان همراه شدن با عیسی (علیه السلام) زنده خواهد بود....
٩. ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍. ق)
وی می نویسد:
أبو القاسم محمّد الحجّة، وعمره عند وفاة أبیه خمس سنین، لکن آتاه الله الحکمة، ویسمّی القائم المنتظر...(۷۱۸)؛
ابو القاسم، محمد الحجه، هنگام رحلت پدر، پنج ساله بوده، ولی خداوند به وی حکمت عطا کرده است؛ وقائم منتظر نامیده شده است....
١٠. سید مومن شبلنجی (م ١٢٩٠ ه‍. ق)
وی می نویسد:
فصل فی ذکر مناقب محمد بن الحسن... أمّه أمّ ولد... وکنیته أبو القاسم...(۷۱۹)؛ این فصل در بیان مناقب محمد بن الحسن است... مادرش کنیز بوده... وکنیه اش ابو القاسم....
١١. سلیمان بن ابراهیم القندوزی (م ١٢٩۴ ه‍. ق)
... إنّ ولادة القائم (علیه السلام) کانت لیلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین فی بلدة سامرّا...(۷۲۰)؛
ولادت قائم (علیه السلام) شب پانزدهم شعبان سال ٢۵۵ در شهر سامرا بوده است.
١٢. خیر الدین زرکلی (م ١٣٩۶ ه‍. ق)
محمد بن الحسن العسکری... آخر الأئمّة الإثنی عشر عند الإمامیة، وهو المعروف عندهم بالمهدی، وصاحب الزمان،... ولد فی سامرّاء، ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنین...(۷۲۱)؛
محمد بن الحسن عسکری... آخرین امام شیعیان ونزد آنان معروف به مهدی وصاحب الزمان است... در شهر سامرا به دنیا آمده ودر زمان رحلت پدر، حدود پنج سال داشته است....
تحریف سخن محی الدین بن عربی
از جمله افرادی که ولادت امام مهدی (علیه السلام) را پذیرفته وبا صراحت آن را بیان داشته، محی الدین بن عربی است که در فتوحات مکیه آن را صریحا ذکر کرده است وافرادی همانند شعرانی(۷۲۲)، صبان(۷۲۳) وحمزاوی(۷۲۴) این مطلب را از وی نقل کرده اند؛ ولی با کمال تعجب در چاپ های جدید فتوحات مکیه، بخشی از متن حذف شده، از جمله این که امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام عسکری (علیه السلام) است، نیامده است. برای داوری بیشتر، متن نقل شده از فتوحات مکیه به وسیله شعرانی ودیگران وعبارت فعلی فتوحات مکیه را به دنبال آن می آوریم:
وعبارة الشیخ محی الدین فی الباب السادس والستّین وثلاثمائة من الفتوحات:
واعلموا، أنّه لابدّ من خروج المهدی لکن لا یخرج حتّی تمتلیء الأرض جورا وظلما فیملوها قسطا وعدلا... وهو من عترة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، من ولد فاطمة (رضی الله عنها) جدّه الحسین بن علی بن أبی طالب، ووالده حسن العسکری... یواطئ اسمه اسم رسول الله...(۷۲۵)؛
عبارت محی الدین در باب ٣۶۶ فتوحات این چنین است: بدانید که خروج امام مهدی (علیه السلام) حتمی است، ولی تا دنیا پر از ظلم وستم نشود چنین اتفاقی نخواهد افتاد وبعد از این، وی جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد... او از خاندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است، جدش حسین بن علی (علیه السلام) وپدرش حسن عسکری (علیه السلام) می باشد... وهم نام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است....
در این عبارت که شعرانی، صبان وحمزاوی از ابن عربی نقل کرده اند، وی با صراحت، امام مهدی (علیه السلام) را فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) معرفی کرده واو را از فرزندان امام حسین (علیه السلام) برمی شمارد.
اکنون بنگرید به عبارت فتوحات مکیه کنونی:
إنّ الله خلیفة یخرج وقد امتلأت الأرض جورا وظلما، فیملؤها قسطا وعدلا... من عترة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، من ولد فاطمة، یواطیء اسمه رسول الله، جدّه الحسین بن علی بن أبی طالب، یبایع بین الرکن والمقام...(۷۲۶)؛
خداوند را خلیفه ای است که زمین را پر از عدل وداد خواهد کرد، در حالی که پر از ظلم وستم شده باشد... از خاندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است، هم نام رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وجدش، حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) می باشد، میان رکن ومقام با او بیعت می شود....
ملاحظه می شود که در عبارت فعلی فتوحات، این که امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام عسکری (علیه السلام) است، وجود ندارد در حالی که در متن نقل شده از همان منبع که از سوی چند نفر گزارش شده، چنین مطلبی با صراحت دیده می شود.
همین اختلاف در عبارت ها، پرسشی جدی را در اذهان ایجاد کرده، که چرا در منبع اصلی که امروزه در دست رس می باشد با نقل هایی که از آن شده، چنین تفاوتی وجود دارد؟
استاد سید جلال الدین آشتیانی در پاسخ به این پرسش می گوید:
حقیر، چند نسخه از فتوحات [مکیه] خطی قدیمی دیده ام که یکی از آنها حدود چهارصد سال قبل ودیگری پانصد سال قبل در مصر وسوریه ونسخه ای در ترکیه نوشته شده است، نسب حضرت مهدی (علیه السلام) به این نحو نوشته است: هو من عترة رسول الله، من ولد فاطمة (رضی الله عنها) وجدّه الحسین بن علی، ووالده الحسن العسکری...(۷۲۷)؛
او از خاندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است، وجدش حسین بن علی وپدرش حسن عسکری (علیهم السلام) می باشد....
جالب توجه این که خود شعرانی که سخنان محی الدین را نقل کرده در دو جا تصریح دارد که بعضی از مطالب فتوحات مکیه ابن عربی، در برخی از چاپ های آن دست خوش تحریف شده است(۷۲۸).
پذیرش ولادت یا اقرار به مهدی بودن؟
مطلبی که لازم به دقت است این که هرچند در عبارت های یاد شده ومشابه آنها، بسیاری از دانشمندان ونویسندگان اهل سنت ولادت محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را قبول دارند، باید این افراد را به دو دسته تقسیم کرد:
دسته اول، کسانی اند که هم ولادت آن حضرت را پذیرفته اند وهم مهدی بودن وی را باور دارند که از جمله آنها می توان محی الدین بن عربی را نام برد. وی با صراحت محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را همان مهدی موعودی (علیه السلام) می داند که پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به ظهور وی وعده داده است(۷۲۹). محمد بن طلحه شافعی نیز بر همین باور است واز آن به دفاع برخواسته وبرخی از اشکال هایی که وارد شده، پاسخ داده است(۷۳۰). باز از این دسته، علی بن محمد بن احمد مالکی معروف به ابن صباغ است. وی هم با صراحت این را قبول دارد ودر مورد امام مهدی (علیه السلام) مانند شیعه می اندیشد(۷۳۱).
سبط جوزی مهدی موعود (علیه السلام) را همان محمد بن الحسن بن علی بن محمد می داند، که پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به ظهورش نوید داده است(۷۳۲). واز این افراد، کنجی شافعی است که با دلیل های گوناگون به دفاع از زنده بودن امام مهدی (علیه السلام) برخواسته است(۷۳۳).
دسته دوم: افرادی اند که با آن که ولادت محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را گزارش کرده اند وآن را هم قبول دارند، ولی مهدی موعود بودن ایشان را نپذیرفته اند وبا صراحت این را انکار کرده اند؛ برای نمونه، ذهبی که در چهار کتابش ولادت محمد بن الحسن (علیه السلام) را گزارش کرده، ودر جاهای مختلفی بدان اشاره دارد، مهدی بودن وی را نمی پذیرد وبه خاطر این اعتقاد، بر شیعیان خرده می گیرد(۷۳۴).
ونیز ابن حجر هیتمی که می نویسد:
أبو القاسم محمّد الحجّة، وعمره عند وفاة أبیه خمس سنین...(۷۳۵)؛ ابو القاسم، محمد الحجه، هنگام رحلت پدر، پنج ساله بوده است....
وبا این عبارت ولادت فرزند امام عسکری (علیه السلام) یعنی حضرت حجت را می پذیرد، اما از سوی دیگر، باور شیعه درباره مهدی بودن ایشان را، مورد انتقاد قرار می دهد وآن را رد می کند.
وبه همین ترتیب ابن خلّکان است که ولادت محمد بن الحسن (علیه السلام) را گزارش می کند ومهدی بودن ایشان را یک باور شیعی می داند وبا لحنی خاص، آن را مورد تأمل می داند(۷۳۶).
بنابراین، باید دقت کرد که هر گزارش ولادت محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را به معنای اقرار وپذیرفتن مهدی موعود بودن ایشان تلقی نکرد، که چنین کم دقتی در برخی نوشته ها وگفته ها دیده می شود، وهر عبارتی که گویای پذیرش ولادت حجة بن الحسن (علیه السلام) بوده را معادل باورمندی به مهدی موعود بودن آن حضرت به حساب آورده اند، وهمه این افراد را از جمله کسانی برشمرده اند که به ولادت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد دارند.
دلایل شیعه بر تولد امام مهدی (علیه السلام)
اعتقاد به ولادت امام مهدی (علیه السلام) اختصاص به شیعه ندارد وهمان گونه که پیش تر آورده شد، خیلی از دانشمندان اهل سنت نیز بر همین باورند ودرباره ولادت آن حضرت مانند شیعه می اندیشند وبر این باورند که محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) که متولد شده، همان مهدی موعود است، ولی چون خاستگاه اصلی این باور در شیعه می باشد ودر میان اهل سنت به عنوان دیدگاه غالب مورد پذیرش قرار نگرفته است، از این رو، دلایل ولادت امام مهدی (علیه السلام) از نظر شیعه ذکر می شود.
تفاوت دیدگاه براساس تفاوت مبنا
پیش از پرداختن به بیان دلایل ولادت امام (علیه السلام) توضیح این مطلب ضروری می نماید که موضوع پذیرش ولادت آن حضرت ویا نپذیرفتن آن، مانند بسیاری از مسائل اختلافی دیگر میان شیعه واهل سنت، بیش از هر چیز دیگر، به اختلاف در مبانی برمی گردد وبا توجه به نگرش های گوناگونی که هرکدام نسبت به منابع مورد اعتماد خود دارند، در نتیجه مقبولات آنان نیز متفاوت وناهم گون خواهد بود.
بنابراین، نباید توقع داشت با چنین وضعیتی در بسیاری از مسائل، وحدت نظر ایجاد شود وانتظار پذیرفتن خیلی از دلایل یک طرف، از سوی دیگری، به جا نیست.
متفاوت بودن منابع ومراجع مورد استناد هرکدام، راه ها وافق های متفاوتی را پدید می آورد؛ برای نمونه، وقتی اهل سنت، حجّیت احادیث شیعه را نپذیرند ودر مقابل، شیعه هم چنین حجّیتی برای احادیث آنان قائل نباشد، معنا ندارد که در اثبات ادعای شیعه برای اهل سنت، به احادیث شیعه استناد ورزید ویا برعکس.
در موضوع ولادت امام مهدی (علیه السلام) شیعه، دلایل فراوانی دارد، که براساس توضیحی که داده شد، وبا توجه به نگرش اهل سنت به منابع مورد استناد شیعه، پذیرش آن دلایل هم، نمی تواند کار آسانی باشد.
البته در این جا استدلال هایی وجود دارد که به گونه ای برای طرف مقابل می تواند قانع کننده باشد. اکنون به مهم ترین دلیل های شیعه در این باره، پرداخته می شود:
الف) اخبار رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وائمه معصوم (علیهم السلام) به ولادت مهدی موعود (علیه السلام)
از رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده که فرمود:
إنّ الله اختار من الأیام یوم الجمعة، ومن اللیالی لیلة القدر، ومن الشهور شهر رمضان، واختارنی من الرسل، واختار منّی علیا، واختار من علی الحسن والحسین، واختار من الحسین الأوصیاء تاسعهم قائمهم...(۷۳۷)؛
خداوند از میان روزها، روز جمعه را برگزید واز شب ها، شب قدر واز ماه ها، ماه رمضان را انتخاب کرد ومرا از میان رسولان برگزید وعلی را از من، وحسن وحسین را از علی برگزید واوصیای بعدی را، از حسین انتخاب کرده که نهمین آنان قائم است....
ونیز از علی (علیه السلام) نقل شده است:
التاسع من ولدک-یا حسین-هو القائم بالحقّ، المظهر للدین، والباسط للعدل...(۷۳۸)؛ نهمین فرزند تو ای حسین! همان قائم به حقی است که دین خدا را غالب می گرداند وعدل را گسترش می دهد....
از امام حسن (علیه السلام) چنین روایت شده است:
... القائم الذی یصلّی روح الله عیسی بن مریم (علیها السلام) خلفه... ذلک التاسع من ولد أخی الحسین...(۷۳۹)؛
قائمی که عیسی مسیح پشت سر وی به نماز خواهد ایستاد، نهمین فرزند از نسل برادرم حسین می باشد....
امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
فی التاسع من ولدی سنّة من یوسف، وسنّة من موسی بن عمران، وهو قائمنا أهل البیت، یصلح الله تبارک وتعالی أمره فی لیلة واحدة(۷۴۰)؛
نهمین فرزند من سنتی از یوسف وسنتی از موسی بن عمران را داراست، او قائم اهل بیت است وخدای تعالی کارهای او را در یک شب سامان می بخشد.
مانند این روایات، احادیثی از دیگر ائمه معصوم (علیهم السلام) وارد شده که بیانگر این است که مهدی موعود (علیه السلام) نهمین فرزند از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است واین خبر، با الفاظ وعبارت های گوناگونی منعکس گردیده، بیشتر این احادیث را آیة الله صافی گلپایگانی در کتاب خود گرد آورده است(۷۴۱).
ب) تصریح امام عسکری به ولادت فرزندش مهدی (علیه السلام)
محمّد بن یحیی، عن أحمد بن إسحاق، عن أبی هاشم الجعفری، قال: قلت لأبی محمّد: جلالتک تمنعنی من مسألتک، فتأذن لی أن أسالک؟ فقال: «سل»، قلت: یا سیدی! هل لک ولد؟ فقال: «نعم»، فقلت: فإن حدث بک حدث فأین أسأل عنه؟ قال: «بالمدینة»(۷۴۲)؛
در خبر صحیحی ابو هاشم جعفری می گوید: به ابو محمد (امام عسکری (علیه السلام)) عرض کردم: عظمت وبزرگی شما، مرا از پرسش کردن باز می دارد، آیا اجازه می فرمایید که از شما سؤالی کنم؟ فرمود: بپرس؛ عرض کردم: آیا شما فرزندی دارید؟ فرمود:
آری. عرض کردم: اگر برای شما حادثه ای رخ دهد کجا سراغ او را بگیرم؟ فرمود:
در مدینه.
از امام عسکری (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خرج إلی من أبی محمّد قبل مضیه بسنتین یخبرنی بالخلف من بعده، ثمّ خرج إلی قبل مضیه بثلاثة أیام یخبرنی بالخلف من بعده(۷۴۳)؛
دو سال پیش از شهادت امام عسکری (علیه السلام) از سوی ایشان به من پیامی رسید با مضمون معرفی جانشین بعد از خودش، ودیگر بار، سه روز پیش از شهادتش، با همان مضمون، پیام دیگری به من رسید.
ج) شهادت قابله امام مهدی (علیه السلام)
قابله امام مهدی (علیه السلام)، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام) می باشد که به هنگام ولادت آن حضرت به نرجس خاتون مادر ارجمند امام زمان (علیه السلام) رسیدگی می کرده است؛ وی پس از به دنیا آمدن امام مهدی (علیه السلام)، ماجرای ولادت وبرخی از کرامات رخ داده را گزارش می کند؛ شیخ صدوق، ماجرای حضور حکیمه خاتون ودعوت امام عسکری (علیه السلام) از وی برای حضور در منزل وچگونگی ولادت امام مهدی (علیه السلام) را از زبان آن بانو با تفصیل قابل توجهی گزارش کرده است(۷۴۴).
به جز وی، از زنان دیگری که هنگام وضع حمل، به نوعی کمک کرده اند نام برده شده؛ از جمله: نسیم وماریه خادمه امام عسکری (علیه السلام)(۷۴۵) ونیز کنیز ابو علی خیزرانی که او را به امام عسکری (علیه السلام) هدیه کرده بود وبعد از شهادت آن حضرت، ماجرای تولد را برای صاحب قبلی اش گزارش کرده است(۷۴۶).
د) دیدارکنندگان با امام مهدی (علیه السلام) در خردسالی (دوره پنج ساله)
بسیاری از کتاب های حدیثی شیعه، که برخی از آنها از کتاب های مرجع در مهدی شناسی به شمار می آیند، فصلی را به گزارش دیدارهایی که برخی از شیعیان در زمان کودکی امام مهدی (علیه السلام) با ایشان داشته اند اختصاص داده اند، واین دیدارها در دوره حضور امام عسکری (علیه السلام) اتفاق افتاده؛ هرچند بعد از شهادت ایشان، چنین ملاقات هایی نیز وجود داشته، تکیه این بخش، بر همان دیدارهای زمان حضور امام عسکری (علیه السلام) است.
کلینی پانزده حدیث را در این باره نقل کرده که تعدادی از آنها از جمله حدیث های ١-٣،۵،١٠،١٢ و١۴ گزارش دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) در دوره پیش از شهادت پدر بزرگوارشان می باشد ودر این روایت ها، افراد زیادی دیدن امام را گزارش کرده اند ودر شماری از آنها، معرفی آن حضرت به وسیله امام عسکری (علیه السلام) به عنوان جانشین خودشان منعکس شده است(۷۴۷).
شیخ صدوق نیز به نقل ملاقات هایی که با امام انجام شده پرداخته است، ودر مجموع ۴١ حدیث را ذکر کرده که در شماری از آنها ماجرای مشاهده حضرت در دوره خردسالی بیان شده است؛ از جمله محمد بن الحسن کرخی می گوید:
سمعت أبا هارون رجلا من أصحابنا یقول: رأیت صاحب الزمان ووجهه یضیء کأنّه القمر لیلة القدر، علی سرّته شعرا یجری کالخطّ...(۷۴۸)؛ کرخی می گوید: از ابا هارون که یکی از اصحاب ما بود شنیدم که می گفت: صاحب الزمان را دیدم وچهره اش مانند شب چهاردهم می درخشید وبر ناف وی مویی خط مانند مشاهده کردم....
گاهی توزیع عقیقه ولادت آن حضرت از سوی امام عسکری (علیه السلام) در این احادیث گزارش شده است:
محمد بن إبراهیم الکوفی أنّ أبا محمّد بعث إلی بعض من سمّاه، وقال: هذه من عقیقة ابنی محمّد(۷۴۹)؛
محمد بن ابراهیم کوفی می گوید: امام عسکری (علیه السلام) گوشت گوسفند ذبح شده ای را توسط برخی افراد برای من فرستاد وگفتند: این عقیقه پسرم محمد است.
در یک حدیث دیگر، ماجرای دیدار چهل نفر از شیعیان با آن حضرت نقل شده است:
حدّثنا محمّد بن ماجیلیویه (رضی الله عنه) قال: حدّثنا محمّد بن یحیی العطّار، قال:
حدّثنا جعفر بن مالک الفزاری، قال: حدّثنی معاویة بن حکیم، ومحمّد بن أیوب بن نوح، ومحمّد بن عثمان العمری (رضی الله عنه) قالوا: عرض علینا أبو محمّد الحسن بن علی ابنه ونحن فی منزله، وکنّا أربعین رجلا فقال: «هذا إمامکم من بعدی، وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرّقوا من بعدی فی أدیانکم فتهلّکوا، أما إنّکم لا ترونه بعد یومکم هذا»، قالوا: فخرجنا من عنده، فما مضت إلاّ أیام قلائل حتّی مضی أبو محمد(۷۵۰)؛
سه نفر از یاران امام عسکری (علیه السلام) می گویند: ما چهل نفر در منزل امام عسکری (علیه السلام) بودیم وایشان فرزندشان را به ما نشان داد وفرمود: ایشان بعد از من، امام شما وجانشین بعد از من هست، از وی پیروی کنید وبعد از من در دینتان به تفرقه روی نیاورید که هلاک خواهید شد، بدانید که از امروز به بعد او را نخواهید دید، آنان می گویند: ما از خدمت امام عسکری (علیه السلام) مرخص شدیم وپس از چند روز، خبر ارتحال ایشان اعلام شد.
بسیاری از محدثان دیگر، ماجرای دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) را در دوران کودکی، با عبارت های مختلفی گزارش کرده اند؛ از جمله: مسعودی(۷۵۱)، طبری(۷۵۲)، فتّال نیشابوری(۷۵۳) وقطب راوندی(۷۵۴).
ه‍.) ملاقات کنندگان با امام مهدی (علیه السلام) در دوره غیبت صغری
آن چه در قسمت پیشین مطرح شد، احادیث گویای دیده شدن آن حضرت در زمان خردسالی است، افزون بر اینها روایت های زیادی در کتاب های حدیثی شیعه نقل شده که ماجرای ملاقات افراد متعددی را با آن حضرت در دوره غیبت صغری (٢۶٠ ق تا ٣٢٩ ق) گزارش کرده اند. این دیدارها، گاه مربوط به نایبان خاص آن حضرت وگاه، مربوط به وکلای مالی ایشان بوده وبرخی اوقات دیگر، شیعیان چنین توفیقی را پیدا می کردند. عبد الله بن جعفر حمیری از محمد بن عثمان(۷۵۵) سؤال کرد. که آیا صاحب الامر را دیده اید؟ وی پاسخ داد: بلی وآخرین مرتبه در بیت الله الحرام...(۷۵۶).
ونیز از وی نقل شده که می گوید: حضرت را دیدم در حالی که به پرده کعبه چنگ زده بود ومی گفت:
اللهم انتقم لی من اعدائک(۷۵۷).
برخی از افرادی که در دوره غیبت صغری آن حضرت را دیدار کرده اند عبارتند از:
١. ابراهیم بن ادریس (کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ٣٣١ ح ٨ ومفید، ارشاد، ج ٢، ص ٢۵٣).
٢. ابراهیم بن محمد تبریزی (طوسی، غیبت، ص ٢۵٩، ح ٢٢۶).
٣. احمد بن اسحاق بن سعد اشعری، (صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ٣٨۴، باب ۴٣، ح ١).
۴. ابراهیم بن عبده نیشابوری (کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ٣٣١، ح ۶ ومفید، ارشاد، ج ٢، ص ٢۵٣).
۵. احمد بن الحسین بن عبد الملک ابو جعفر ازدی، (صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٣، ح ١٨).
۶. علان کلینی، (همان، باب ۴٣، ح ٢٣).
٧. ابو الهیثم دیناری (همان).
٨. ابو جعفر الاحول همدانی (همان).
٩. محمد بن القاسم العلوی عقیقی (همان وطوسی، غیبت، ص ٢۵٩، ح ٢٢٧).
١٠. ابو الادیان، (صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٣، ح ٢۴).
١١. ابو العباس محمد بن جعفر الحمیری قمی، (همان، ص ۴٧۶، ح ٢۶).
١٢. ابن نعیم محمد بن احمد انصاری (طوسی، غیبت، ص ٢۵٩، ح ٢٢٧).
١٣. ابو جعفر اودی، (همان، ص ٢۵٣، ح ٢٢٣).
۱۴. محمد بن عثمان (همان، ص ٣۵١، ح ٢٢١).
۱۵. الحسن بن وجناء نصیبی، (صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۴۴٣، ح ١٧).
۱۶. حاجز، (همان، ص ۴۴٢، ح ١۶).
مناسب است متن حدیثی که صدوق نقل کرده ودر آن مشروح دیدار شمار فراوانی از شیعیان آمده، ذکر شود:
حدّثنا محمّد بن الخزاعی (رضی الله عنه) قال: حدّثنا أبو علی الأسدی عن أبیه، عن محمّد بن أبی عبد الله الکوفی أنّه ذکر عدد من انتهی إلیه ممّن وقف علی معجزات صاحب الزمان ورآه من الوکلاء ببغداد: العمری وابنه، وحاجز، والبلالی، والعطّار.
ومن الکوفة: العاصمی. ومن أهل الأهواز: محمّد بن إبراهیم بن مهزیار. ومن أهل قمّ: أحمد بن إسحاق. ومن أهل همدان: محمّد بن صالح. ومن أهل الری: البسامی والأسدی یعنی نفسه.
ومن أهل آذربایجان: القاسم بن العلاء. ومن أهل نیسابور: محمد بن شاذان.
ومن غیر الوکلاء من أهل بغداد: أبو القاسم بن أبی حلیس، وأبو عبد الله الکندی، وأبو عبد الله الجنیدی، وهارون القزاز، والنیلی، وأبو القاسم بن دبیس، وأبو عبد الله بن فروخ، ومسرور الطبّاخ مولی أبی الحسن (علیه السلام)، وأحمد، ومحمد ابنا الحسن، وإسحاق الکاتب من بنی نیبخت، وصاحب النواء، وصاحب الصرّة المختومة.
ومن همدان: محمد بن کشمرد، وجعفر بن حمدان، ومحمد بن هارون بن عمران.
ومن الدینور: حسن بن هارون، وأحمد بن أخیه، وأبو الحسن.
ومن أصفهان: ابن باذشاله. ومن الصیمرة: زیدان. ومن قمّ: الحسن بن النضر، ومحمّد بن محمّد، وعلی بن محمّد بن إسحاق وأبوه، والحسن بن یعقوب.
ومن أهل الری: القاسم بن موسی وابنه، وأبو محمد بن هارون، وصاحب الحصاة، وعلی بن محمّد، ومحمّد بن محمّد الکلینی، وأبو جعفر الرفاء.
ومن قزوین: مرداس، وعلی بن أحمد. ومن فاقتر: رجلان. ومن شهر زور:
ابن الخال. ومن فارس: المحروج. ومن مرو: صاحب الألف دینار، وصاحب المال، والرقعه البیضاء، وأبو ثابت.
ومن نیسابور: محمد بن شعیب بن صالح. ومن الیمن: الفضل بن یزید، والحسن ابنه، والجعفری وأبو الأعجمی، والشمشاطی. ومن مصر: صاحب المولودین، وصاحب المال بمکة، وأبو رجاء. ومن نصیبین: أبو محمد بن الوجنا. ومن الأهواز:
الحصینی(۷۵۸).
گفتنی است، آن چه درباره دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) بیان شد، مربوط به دوره خردسالی ومقطع غیبت صغری می باشد که چنین حوادثی مورد اتفاق دانشمندان شیعه است؛ ولی درباره ملاقات با ایشان در دوره غیبت کبری، مطالب وماجراهای زیادی نقل شده که از استناد به آنها برای اثبات تولد امام مهدی (علیه السلام) خودداری شد(۷۵۹).
و) شهادت برخی از عالمان اهل سنت بر ولادت مهدی موعود (علیه السلام)
پیش تر اشاره شد که شماری از دانشمندان اهل سنت ولادت امام مهدی (علیه السلام) را قبول دارند وخود این پذیرش، از بهترین مستندات در اثبات ولادت آن حضرت است، هر چند بسیاری از آنان تنها تولد محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را بدون تطبیق او بر مهدی موعود (علیه السلام) بیان داشته اند، از این میان، خیلی از آنها وی را بر مهدی اسلام تطبیق داده اند که از این افراد می توان نام برد:
١. محمد بن طلحة الشافعی(۷۶۰)؛
٢. علی بن محمد صباغ المالکی(۷۶۱)؛
٣. کنجی شافعی(۷۶۲)؛
۴. احمد بن علی شعرانی(۷۶۳)؛
۵. محی الدین بن عربی(۷۶۴)؛
۶. علامه شبلنجی(۷۶۵)؛
٧. سلیمان القندوزی(۷۶۶).
ب) نام پدر امام مهدی (علیه السلام)
از موضوعات دیگری که میان بیشتر اهل سنت وشیعه، درباره آن اختلاف نظر وجود دارد، نام پدر امام مهدی (علیه السلام) است. ریشه این تفاوت دیدگاه، به برخی از روایاتی برمی گردد که در برخی از کتاب های حدیثی اهل سنت نقل شده، که براساس آنها، پدر امام مهدی (علیه السلام)، هم نام پدر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می باشد، روشن است که پذیرش این گونه حدیث ها، یعنی مخالفت ورزیدن با دیدگاه شیعه؛ چون تمام شیعیان بر آنند که نام پدر حضرت مهدی (علیه السلام) حسن است، نه عبد الله، واز آن جا که اخبار متواتر، تنها درباره یک مهدی موعود (علیه السلام) وارد شده، پس به ناچار دیدگاه یکی از دو گروه، اشتباه خواهد بود؛ واین جاست که هریک از دو فرقه اسلامی شیعه سنی باید هم در عقیده خود، وهم در عقیده طرف مقابل بنگرند، تا شاید حقیقت روشن شود.
بررسی وداوری در این باره نیازمند طرح دلایل دو طرف وسپس اظهار نظر درباره آنهاست.
احادیث «اسم ابیه اسم ابی»
تمام منابعی که چنین حدیثی را روایت کرده اند آن را در قالب یکی از چهار عبارت زیر ثبت کرده، ونوع اسناد آنها نیز، مثل همند:
١. عاصم، عن ابی النجود، عن زر، عن عبد الله بن مسعود، عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم):
لا تذهب الدنیا حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی، واسم أبیه اسم أبی(۷۶۷)؛
دنیا به پایان نخواهد رسید، تا این که خداوند مردی از خاندان مرا برمی انگیزد که هم نام من، واسم پدرش هم نام پدرم است.
٢. عن عاصم بن ابی الجنود، عن زر بن حبیش، عن عبد الله بن مسعود، عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انه قال:
لا تقوم الساعة حتّی یملک الناس رجل من أهل بیتی، یواطیء اسمه اسمی، واسم أبیه اسم أبی، فیملأها قسطا وعدلا(۷۶۸)؛
قیامت برپا نخواهد شد تا این که مردی از خاندان من که هم نام من است ونام پدرش هم نام پدرم، بر مردم حکم رانی کند وجهان را پر از عدل وداد نماید.
٣. حدثنا ابن عینیه، عن عاصم، عن عبد الله، عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قال:
المهدی یواطیء اسمه اسمی، واسم أبیه اسم أبی. قال: وسمعته غیر مرّة لا یذکر اسم أبیه(۷۶۹)؛
مهدی هم نام من است پدرش نیز هم نام پدرم می باشد.
راوی حدیث می گوید: چندین بار این حدیث را از آن حضرت شنیدم که اسم ابیه را نمی گفتند.
۴. حدثنا الولید ورشدین عن ابی لهیعه، عن اسرائیل بن عباد، عن القداح، عن ابی الطفیل ان رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قال:
المهدی، اسمه اسمی، واسم أبیه اسم أبی(۷۷۰)؛ اسم مهدی، همانند اسم من واسم پدرش مانند اسم پدرم است.
بررسی حجّیت احادیث
در سند سه حدیث اول که در منابع زیادی نیز نقل شده اند، سه نفر به صورت مشترک حضور دارند که آنها، افراد مورد اعتماد اهل سنت هستند، ولی در یکی از سندهایی که ابی داوود نقل کرده، شخصی حضور دارد به نام «زائده» که او حدیث را از عاصم بن ابی النجود روایت کرده، در مورد این شخص، مطالبی گفته شده؛ از جمله این که وی، بر احادیث می افزود(۷۷۱). وبه همین سبب، برخی احتمال داده اند که این قسمت از حدیث «اسم أبیه اسم أبی» از افزوده های وی بوده باشد.
ولی وضعیت سند حدیث چهارم به کلی متفاوت از قبلی هاست، وافراد سند هم متفاوتند، در سند این حدیث شخصی هست به نام «رشدین بن ابی رشدین» که همه متخصصان رجالی اهل سنت وی را تضعیف کرده اند؛ احمد بن حنبل می گوید: به آن چه وی روایت می کند اعتنا نمی شود(۷۷۲). وحرب بن اسماعیل می نویسد: درباره رشدین از احمد بن حنبل پرسیدم؛ وی او را ضعیف برشمرد(۷۷۳).
واز یحیی بن معین چنین نقل شده که «روایت های رشدین نوشته نمی شود»(۷۷۴).
ابی زرعه وی را ضعیف الحدیث خوانده وابو حاتم او را منکر الحدیث دانسته است(۷۷۵) هم چنین نسائی درباره وی می نویسد: احادیث منقول از او، متروک است ونوشته نمی شود(۷۷۶).
نقد ابو نعیم اصفهانی بر این احادیث
وی در مناقب المهدی، مجموع طرق حدیث منقول از عاصم را برشمرده که ٣١ طریق را گردآوری کرده ودر هیچ یک از آنها عبارت «اسم أبیه اسم أبی» وجود ندارد وتنها همان «اسمه اسمی» آمده است(۷۷۷).
وی می نویسد:
این روایت را غیر عاصم هم، از زر حکایت کرده است؛ مانند عمرو بن حره ودیگران که تنها «اسمه اسمی» را نقل کرده اند، مگر روایتی که عبید الله بن موسی از زائده از عاصم حکایت کرده که در آن، عبارت «نام پدرش نام پدر من است» به چشم می خورد، اما هیچ فرد خردمندی شک نمی کند که این عبارت اضافه، قابل اعتنا نیست(۷۷۸).
هرچند تتبع ابو نعیم در این باره کارساز است وزمینه خوبی را برای نتیجه گیری ایجاد کرده، در این سخن اخیر وی، که گفته: تنها در حدیثی که «زائده» در سند آن هست جمله «اسم ابیه اسم ابی» اضافه شده، یک نکته وجود دارد، وآن این که در برخی احادیث دیگر که «زائده» در سندش نیست باز چنین اضافه ای پیدا می شود(۷۷۹).
برخی از نویسندگان معاصر به پیروی از کنجی شافعی همین مطلب را ذکر کرده اند وبدون هیچ اظهارنظری از کنار آن گذشته اند(۷۸۰).
احمد بن حنبل واین احادیث
کنجی شافعی با توجه به ثبت نشدن این حدیث در مسند احمد می نویسد:
فصل الخطاب در این مورد، چگونگی برخورد امام احمد حنبل با این حدیث است که وی با همه دقتی که دارد، در موارد متعددی از مسندش، این حدیث را ذکر کرده است(۷۸۱)، ولی این قسمت از عبارت «اسم أبیه اسم أبی» در آن وجود ندارد وتنها همان بخش «اسمه اسمی» در آنها آمده است.
نکته تأمل برانگیز
آن چه همگان را درباره صحت این حدیث به تردید انداخته، این است که، این روایت را برخی از محدّثان بزرگ اهل سنت در جاهای متعدد نقل کرده اند در حالی که جمله «اسم أبیه اسم أبی» در آنها وجود ندارد؛ بلکه تنها عبارت «اسمه اسمی» ذکر شده است؛ برخی از این محدثان عبارتند از:
نعیم بن حماد در یک مورد(۷۸۲).
ابی داوود در دو جا(۷۸۳).
ترمذی در یک حدیث(۷۸۴).
احمد بن حنبل در چهار حدیث(۷۸۵).
طبرانی در دوازده حدیث(۷۸۶).
ابن المنادی در چهار جا(۷۸۷).
جالب توجه این که، در بیشتر ویا همه این موارد، سه نفر آخری که این حدیث از آنها نقل شده، همان افرادی هستند که حدیث «اسم أبیه اسم أبی» از آنها نقل شده که عبارت باشند از:
عاصم بن ابی الجنود، زر بن جیش، ابن مسعود؛ جای این پرسش وجود دارد که چگونه این روایت که این سه نفر هم در سند آن حضور دارند، وبقیه عبارت ها نیز همانند هستند، فاقد آن جمله مورد بحث است وتنها چند روایت، آن جمله اضافه را دربر دارند؟
نعیم بن حماد بعد از این که حدیث دارای جمله اضافه را با سند عاصم عن عبد الله نقل کرده می نویسد:
وسمعته غیر مرّة لا یذکر اسم أبیه(۷۸۸)؛ ومکرر این حدیث را بدون اسم ابیه می شنیدم.
گرچه روشن نیست فاعل «سمعت» چه کسی است، آیا خود نعیم بن حماد یا یکی از راویان است؟ هرکسی که باشد این عبارت، حکایت از این دارد که قسمت «اسم أبیه اسم أبی» بخش اصلی حدیث نبوده، وگرنه دلیلی وجود نداشته که برخی اوقات حذف بشود.
با توجه به این قراین وشواهد، شماری از صاحب نظران بر این باورند که عبارت «اسم أبیه اسم أبی» جزء اصلی حدیث نبوده وبعدها به آن افزوده شده است.
برخی توجیهات برای این حدیث
عده ای برای توجیه این روایات وجمع بین اینها واحادیثی که عبارت اضافه را ندارد، توجیهات قابل تاملی را بیان داشته اند؛ از جمله کنجی شافعی این چنین گفته است:
اگر حدیثی که عبارت «اسم أبیه اسم أبی» دارد، صحیح باشد، منظور از نام پدر امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) امام حسین (علیه السلام) است که جد اعلای آن حضرت هست، ومقصود از پدر، در این حدیث، پدر باواسطه است، واز آن جا که لقب امام حسین (علیه السلام) ابو عبد الله بوده، کنیه را بر نام اطلاق کرده اند، کنایه از این که امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است نه امام حسن (علیه السلام)(۷۸۹).
احتمال وتوجیه دومی که وی دارد این است:
اصل حدیث، «اسم أبیه اسم ابنی» بوده که منظور از ابنی در سخن پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، امام حسن (علیه السلام) است ودر این صورت، نام پدر امام مهدی (علیه السلام) با نام فرزند رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یکی خواهد بود، ولی راوی، کلمه «ابنی» را به «ابی» تغییر داده است(۷۹۰).
مرحوم صدر الدین صدر از برخی نویسنده ها توجیه دیگری نقل می کند:
اصل حدیث، «اسمه اسمی واسم أبی» بوده که راوی، در آن تغییر ایجاد کرده وگفته است: «اسم ابیه اسم ابی» وبنابراین که اصل حدیث، «اسمه اسمی واسم أبی» باشد، مشکل روایت برطرف می گردد؛ چون امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) سه نام دارند ویکی از آنها عبد الله است وبه این ترتیب، مضمون حدیث، با مشکلی مواجه نمی شود(۷۹۱).
علامه مجلسی کوشیده تا مشکل حدیث را این چنین برطرف کند:
کنیه امام حسن عسکری (علیه السلام) ابو محمد است وکنیه پدر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز، ابو محمد می باشد واز آن جا که نام، بر کنیه نیز اطلاق می شود، به این شکل مفاد حدیث صحیح است(۷۹۲).
میزان ارزش مندی این توجیهات
هرچند بعضی از این توجیه ها، همانند توجیه دوم کنجی شافعی تا حدی از دیگر توجیهات بهتر است، چنین به نظر می رسد که هیچ یک از آنها مبنای علمی ومستندی ندارد، به ویژه این که برخی از آنها تأویلاتی دور از ذهن هستند؛ به گونه ای که، همه آنها را با علامت سؤال روبه رو می کند. بنابراین، نه این چند توجیهی که ذکر شد ونه آن چه مشابه این ها بیان شده(۷۹۳)، نمی توانند راه حل اساسی برای این روایت تلقی شوند.
بهترین راه
منطقی ترین راه حل مشکل این حدیث، همان احتمال زیادی بودن این قسمت است واین که عبارت «اسم ابیه اسم ابی» جزء اصلی حدیث نبوده وبعدها به دلایلی، به آن افزوده شده است؛ شاهد اصلی این ادعا همان است که بدان اشاره شد که این بخش اضافی، در طرق زیاد دیگری که برای حدیث وجود دارد وابو نعیم،٣١ طریق از آن را برشمرده است، وجود ندارد. وهمین نکته برای تردید در صحت حدیث کفایت می کند وبدین سبب برخی از دانشمندان اهل سنت معتقد شده اند که این حدیث، موضوع وساختگی است(۷۹۴).
انگیزه های تحریف
عمده ترین هدف در تحریف این روایت، دنیاطلبی وریاست طلبی برخی افراد بوده است که متأسّفانه در بسیاری از مقاطع تاریخی، عاملی مهم در جعل احادیث وکم وزیاد کردن آنها بوده، وبه همین سبب، این میراث عظیم اسلامی دچار آسیب شده است.
در تحریف واضافه کردن عبارت «اسم أبیه اسم أبی» ردپای دو جریان سیاسی-تاریخی دیده می شود؛ اول، ماجرای قیام محمد بن عبد الله بن حسن، معروف به نفس زکیه است که وی به صورت رسمی، مدعی مهدویت شد واز این طریق می خواست که پایه حاکمیت خود را مستقر کند وطرف دارانی را برای خود جمع کند، وهیچ بعید نیست که برای رسیدن به این هدف، چنین اضافه ای را بر حدیث افزوده باشد.
ابو الفرج اصفهانی می نویسد:
گروهی از بنی هاشم، در ابواء، جمع شده بودند ودر میان آنان افرادی هم چون:
ابراهیم بن محمد... وعبد الله بن الحسن بن الحسن وهردو پسرش، حضور داشتند...
سپس عبد الله، ثنای خداوند را به جای آورد وگفت: می دانید که فرزندم (محمد بن عبد الله) همان مهدی موعود است پس بیایید وبا وی بیعت کنیم(۷۹۵).
محمد بن علی بن طباطبا معروف به ابن طقطقی (م ٧٠٩ ه‍. ق) درباره ادعای مهدویت نفس زکیه می نویسد:
وی در آغاز کار، میان مردم شایع کرده بود که مهدی موعود است؛ پدرش نیز این مطلب را همواره در نفوس گروهی از مردم پایدار ساخت؛ زیرا از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده که فرمود:
اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چندان طولانی خواهد کرد تا مهدی وقائم ما که نامش مانند نام من ونام پدرش مانند نام پدر من است ظهور کند.
واما امامیه این روایت را بدون جمله «نام پدرش مانند نام پدر من است» نقل می کنند. بدین سبب، عبد الله محض درباره فرزندش محمد، به مردم می گفت:
«این همان مهدی ای است که به آمدنش بشارت داده شده، این همان محمد بن عبد الله است»(۷۹۶).
براساس این متن تاریخی، در آن روزگار، پدر نفس زکیه وخود وی، حدیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را با زیاده آن، برای مردم می گفتند ومصداق آن را هم محمد نفس زکیه می دانستند وهیچ بعید نیست آنان که این ادعای دروغین را کرده اند، به راحتی برخی کلمات را هم بر آن افزوده باشند.
دوم، ماجرای محمد بن عبد الله عباسی است؛ منصور عباسی برای تحکیم پایه جانشینی پسرش محمد ومقابله با پاره ای از مخالفت ها با وی، موضوع مهدی موعود بودن او را مطرح می کند، تا بدین وسیله هر ندای مخالفی را سرکوب کرده وزمینه برای پذیرش عمومی فراهم سازد.
ابو الفرج اصفهانی می نویسد:
وقتی منصور عباسی، قصد بیعت گرفتن برای فرزندش مهدی را داشت وپسر دیگر وی، جعفر، به این کار متعرض بود، مردم را فراخواند وخطیبان وشاعران به ایراد سخن وبه سرودن شعر در ستایش مهدی عباسی پرداختند، از مجله آنان مطیع بن ایاس بود، که به منصور عباسی گفت: از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حدیثی به من رسیده که:
المهدی منّا محمّد بن عبد الله، وأمّه من غیرنا، یملأها عدلا کما ملئت جورا؛ مهدی، که همان محمد بن عبد الله است از ماست ومادرش از غیر ما، که جهان را پر از عدل می کند، هم چنان که پر از ستم شده باشد.
وی بعد از نقل این حدیث، به منصور روی کرد وگفت: برادرت عباس هم، بر این مسئله گواهی می دهد، که منصور رو به عباس کرد وگفت: تو را قسم می دهم که آیا این حدیث را شنیده ای؟ گفت: آری، واین هم به خاطر ترس از منصور بود، آن گاه دستور داد که مردم با مهدی بیعت کنند...(۷۹۷).
نتیجه ای که از این قراین وشواهد گرفته می شود، این است که، احتمال جعلی بودن این بخش از حدیث واضافه شدن آن از سوی برخی غرض ورزان، خیلی نزدیک به واقع است وروی همین جهت نمی توان به این قسمت حدیث استدلال واستشهاد کرد.
دلایل شیعه
شیعه برای اثبات این که نام پدر امام مهدی (علیه السلام) حسن است، نه عبد الله، سه دلیل اساسی ارائه کرده، که هرکدام از آنها به تنهایی می تواند این موضوع را اثبات کند:
الف) حدیث های زیاد ودر حد تواتری که با اسناد متفاوت ومتعدد، نام پدر امام مهدی (علیه السلام) را مشخص کرده وبر آن تصریح دارد، وشاید به سبب همین احادیث فراوان بوده که شیعه، کوچک ترین اختلاف ویا تردیدی در این باره نداشته است.
روایاتی که این واقعیت را بازگو کرده اند، عبارت ها ولحن های متفاوتی دارند، بسیاری از آنها با صراحت، ایشان را فرزند امام عسکری (علیه السلام) معرفی کرده اند؛ آیة الله صافی گلپایگانی در باب «مهدی فرزند امام حسن عسکری» کتاب خود ١۴٧ حدیث ذکر کرده است(۷۹۸). شیخ نجم الدین عسکری در کتابش با همین عنوان، بابی دارد ودر آن، احادیث فراوانی را ذکر کرده است(۷۹۹).
برای نمونه به دو حدیث از آنها توجه کنید:
١. صدوق: حدّثنا علی بن أحمد بن محمّد الدقاق (رضی الله عنه) قال: حدّثنا محمّد بن أبی عبد الله الکوفی، عن موسی بن عمران، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلی، عن المفضّل بن عمر، قال: دخلت علی سیدی جعفر بن محمّد (علیه السلام) فقلت: یا سیدی! لو عهدت إلینا فی الخلف من بعدک. فقال لی: «یا مفضّل! الأمام من بعدی ابنی موسی، والخلف المأمول المنتظر (م ح م د) ابن الحسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی»(۸۰۰)؛
مفضل بن عمر می گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم وعرض کردم: کاش درباره جانشین پس از خود وصیت می فرمودی؛ امام (علیه السلام) فرمود: ای مفضل! امام پس از من فرزندم موسی است، وجانشین مأمول منتظر، (م ح م د) فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است.
٢. أبو الحسن محمّد بن جعفر الأسدی، قال: حدّثنی أحمد بن إبراهیم، قال: دخلت علی خدیجة بنت محمّد بن علی الرضا (علیه السلام) أخت أبی الحسن صاحب العسکر (علیه السلام) فی سنة اثنین وستّین ومائتین، فکلّمتها من وراء حجاب، وسألتها عن دینها، فسمّت لی من تأتمّ بهم، ثمّ قالت: والخلف الزکی ابن الحسن بن علی أخی. فقلت لها: جعلنی الله فداک معاینة أو خبرا؟ فقالت: خبرا؟ فقالت: خبرا عن اخی أبو محمد (علیه السلام) کتب به إلی أمّه....(۸۰۱)؛
محمد بن جعفر اسدی می گوید: احمد بن ابراهیم برای من چنین نقل کرده است: در سال (٢۶٢ ه‍. ق) خدمت خدیجه خواهر امام هادی (علیه السلام) رسیدم واز پشت پرده با وی سخن گفتم ودر مورد دینش از وی پرسیدم، که در پاسخ به من گفت: وی از چه کسانی پیروی می کند؟
آن گاه گفت: جانشین صالح، فرزند امام عسکری (علیه السلام) است؛ از وی پرسیدم: آیا او را دیده ای یا از او خبر می دهید؟ گفت: از پسر برادرم (امام عسکری (علیه السلام)) می گویم که او این موضوع را طی نامه ای، به مادرش اعلام می دارد....
در شمار دیگری از احادیث شیعه، این واقعیت، با عباراتی متفاوت، منعکس شده است:
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
إذا اجتمعت ثلاثة أسماء متوالیة: محمّد [و]علی والحسن، فالرابع القائم(۸۰۲)؛ آن گاه که سه نام محمد، علی وحسن پی درپی هم آمدند، چهارمین آنها قائم خواهد بود.
این گونه روایات در کتاب های شیعه فراوان است وهمه آنها گویای این حقیقتند که امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) هستند ونام پدر بزرگوار ایشان، حسن است ونه عبد الله ویا نام دیگر.
ب) همین حدیث در کتاب های حدیثی شیعه فراوان نقل شده است، ولی در هیچ یک از آنها عبارت اضافه «واسم أبیه اسم أبی» وجود ندارد(۸۰۳).
امام صادق (علیه السلام)، به نقل از پدرش وآنان از پیامبر اکرم نقل کرده اند:
المهدی من ولدی، اسمه اسمی، وکنیته کنیتی، أشبه النّاس بی خلقا وخلقا...(۸۰۴)؛ مهدی از فرزندان من است، نام او، مانند نام من وکنیه وی مانند کنیه من است از نظر ظاهری واخلاقی شبیه ترین افراد به من است....
وباز در جای دیگری از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده است:
القائم من ولدی، اسمه اسمی، وکنیته کنیتی...(۸۰۵)؛ قائم از فرزندان من است که نام وکنیه او، همانند نام وکنیه من است.
ج) شهادت برخی از عالمان اهل سنت بر این که مهدی موعود همان محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) است، که در بحث ولادت آن حضرت، به تفصیل سخنان آنان یادآوری شد واین شهادت، گواهی بر ادعای شیعه می باد که نام پدر امام مهدی (علیه السلام)، حسن است ونه اسم دیگر.
ج) خلیفه های دوازده گانه
یکی از عنوان هایی که در احادیث شیعه وسنی فراوان آمده، این است که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: بعد از من، دوازده خلیفه خواهد آمد، وبا وجود این خلیفه های دوازده گانه، اسلام در عزت وعظمت می باشد(۸۰۶).
در یک تقسیم بندی ابتدایی، این گونه احادیث به دو دسته تقسیم می شوند، یک دسته از آنها تنها گویای تصریح رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به وجود دوازده خلیفه بعد از ایشان است بدون این که از کسی نامی برده باشد که این دسته از احادیث، هم در کتاب های شیعه وهم اهل سنت آمده است.
ولی دسته دیگر که تنها در کتاب های حدیثی شیعه دیده می شود، افزون بر این که محتوای دسته اول را دارند، از آن دوازده خلیفه به نوعی نام برده است.
اما درباره دسته اول باید گفت که چنین محتوایی به اندازه ای در احادیث اسلامی تکرار شده که اگر کسی ادعای تواتر آن را بکند به یقین بی راهه نرفته است؛ حضرت آیة الله صافی گلپایگانی در مجموع،١۴٧ حدیث را از منافع مختلف اهل سنت وشیعه در این رابطه در کتابش ذکر کرده است(۸۰۷).
مجموعه احادیث این چنینی با سه مضمون زیر ذکر شده اند:
اول، یک دسته تنها بر وجود دوازده خلیفه دلالت دارند واین که خلیفه های بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) منحصر در همین ها هستند ولی هیچ گونه توصیف خاصی برای آنها ذکر نشده است.
دوم، علاوه بر این که مضمون دسته اول را دارند، این خلیفه ها را از قریش دانسته اند.
سوم، تعداد این خلیفه ها را منطبق بر نقبای بنی اسرائیل معرفی کرده اند.
البته همه اینها، در بیان یک حقیقت مشترکند وآن این که بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دوازده خلیفه وجود خواهد داشت که با حضور آنها، اسلام در عزت وآبرومندی خواهد بود.
به نمونه هایی از این احادیث توجه کنید:
مسلم: حدّثنا هداب بن خالد الأزدی، حدّثنا حمّاد بن سلمة عن سمّاک بن حرب، قال: سمعت جابر بن سمرة یقول: سمعت النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یقول:
«لا یزال الإسلام عزیزا إلی اثنی عشر خلیفة» ثمّ قال کلمة لم أفهمه. فقلت لأبی: ما قال؟ فقال: کلّهم من قریش(۸۰۸)؛
مسلم نیشابوری با اسنادش از جابر بن سمره نقل کرده که وی می گوید: از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) شنیدم که فرمود: همیشه این دین عزیز وبزرگ است تا دوازده خلیفه، آن گاه سخنی گفتند که آن را نفهمیدم به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: همه آنان از قریش هستند.
مجموعه این احادیث که آدرس برخی از آنها در پانوشت آمده دلالت بر یک واقعیت دارند وآن تصریح رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به وجود دوازده خلیفه بعد از خودش است، که با وجود آنها اسلام از عزت برخوردار است، البته هیچ کس در اصل واساس این واقعیت تردید ندارد وهمه، این سخن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را نقل کرده وآن را به عنوان یک اصل پذیرفته اند؛ ولی در تفسیر آن اختلاف هایی شکل گرفته است.
تفسیرهای مختلف
اختلافی که در تفسیر این حدیث ها پدید آمده این است که مقصود رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از این جانشینان دوازده گانه چه کسانی اند؟ تفسیر شیعه از این حدیث ها-به دلیل های گوناگونی، که در جای خود به آنها خواهیم پرداخت-یک تفسیر واحد ویک سان است ومی توان ادعا کرد که بین صاحب نظران شیعه هیچ گونه اختلافی در تفسیر این احادیث وجود ندارد واین دوازده خلیفه را بر دوازده امام معصوم (علیهم السلام) منطبق می دانند که دوازدهمین آنها امام مهدی (علیه السلام) است که اکنون زنده است.
اما میان اهل سنت، در تطبیق این حدیث ها، اختلاف زیادی پدید آمده که حضرت آیة الله صافی، هفت تفسیر را از اهل سنت برای این احادیث ذکر کرده وبه تفصیل، آنها را مورد نقد قرار داده(۸۰۹) ودر این قسمت به مهم ترین این اقوال ونقد آنها می پردازیم.
١. منظور از این خلیفه ها، خلیفه هایی اند که بعد از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خواهند آمد که به طور طبیعی دوره آنها بعد از حکومت معاویه وبا یزید فرزند وی آغاز می شود(۸۱۰).
این جا جای این پرسش وجود دارد که با چه توجیهی این دوازده خلیفه، منطبق بر خلیفه های بعد از صحابه شده؟ وطرفه این که از دوره یزید هم آغاز خلیفه ها باشد! تعجب این است یزیدی که در شر وفساد، میان امت اسلامی شهره می باشد چگونه می توان مقصود پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) باشد؛ افزون بر این، اگر این احتمال مورد قبول قرار گیرد، هر نوع احتمال دیگری را هم می توان در کنار آن ذکر کرد واز باب مثال گفته شود:
مقصود آن حضرت خلیفه های بنی عباس بوده است.
٢. تفسیر دوم اهل سنت این است که بعد از وفات امام مهدی (علیه السلام) این دوازده خلیفه ظهور خواهند کرد که شش تا از نسل امام حسن (علیه السلام) وشش تای دیگر از نسل امام حسین (علیه السلام) خواهند بود. این تفسیر را ابن حجر عسقلانی از قول ابن المنادی او هم به استناد حدیثی از ابن عباس نقل کرده است(۸۱۱). روشن است که این تفسیر هم نمی تواند قابل قبول باشد، زیرا چنین تفسیری با احادیثی که تصریح دارند به این که این خلیفه ها، بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خواهند آمد مخالفت دارد، واین عبارت ظهور دارد در این که اینها بدون فاصله ومتصل به دوره رسول الله خواهند آمد؛ وافزون بر این، چنین توجیه وتفسیری هیچ شاهدی ندارد وفقط یک نوع تطبیق استحسانی است.
٣. منظور از دوازده خلیفه، کسانی اند که در عصر اعتلا وقدرت مندی اسلام، زمام امور مسلمانان را به دست داشته اند واین عزت وعظمت در دوره حاکمانی وجود داشته است که امت اسلامی بر زعامت وخلافت آنان اتفاق نظر پیدا کرده اند ومصادیق آنها را چنین نام برده اند: خلیفه های چهارگانه، معاویه، یزید، عبد الملک وچهار فرزند وی یعنی: ولید، سلیمان، یزید وهشام به اضافه ولید بن یزید بن عبد الملک به این ترتیب دوازده خلیفه کامل می شود. این تفسیر مورد قبول ابن حجر عسقلانی می باشد واز آن دفاع کرده است(۸۱۲).
باید گفت: هیچ منصفی که اندک آگاهی از تاریخ اسلام داشته باشد وبه رفتارهای معاویه در مقابل علی (علیه السلام) وکارهای ناشایست یزید وعبد الملک مروان اطلاع داشته باشد، هرگز به خود اجازه نمی دهد که این حدیث رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را بر این افراد منطبق بداند. افزون بر این که هیچ گونه شاهدی برای اثبات چنین تفسیری وجود ندارد وتنها یک تطبیق غیر علمی برای این احادیث است.
۴. مقصود از خلیفه های دوازده گانه، دوازده خلیفه عادل ودادگر است که در طول تاریخ اسلامی تا روز قیامت آمده ویا خواهند آمد، بنابراین تفسیر، هیچ ضرورتی ندارد که آنان به صورت متوالی وپشت سر هم حاکمیت داشته باشند، بلکه این امکان وجود دارد که فاصله میان آنان فراوان باشد.
سیوطی در تکمیل این تفسیر گفته است: از جمله اینها، خلیفه های چهارگانه، امام حسن، معاویه، ابن زبیر وعمر بن عبد العزیز می باشند(۸۱۳).
مهم ترین دلیل برای نپذیرفتن این تفسیر این است که، علاوه بر نبود شاهدی بر تأیید آن، ظهور حدیث رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در متوالی بودن این خلیفه هاست نه این که با فاصله واز هم گسیخته وبا مدت زمان زیاد؛ وشاید به سبب همین اشکال ها بوده که قندوزی نویسنده سنی مذهب، برداشت دیگری از این احادیث را ارائه کرده، می نویسد:
برخی از محققان گفته اند: احادیث بیان گر دوازده تن بودن خلیفه های بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از شهرت ویژه ای برخوردارند وبا سندهای متعددی نقل شده وما فهمیده ایم که منظور رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از آن دوازده نفر، امامان دوازده گانه از اهل بیت وی می باشند ونمی توان این احادیث را بر حاکمان اموی تطبیق داد، زیرا هم تعدادشان از این دوازده نفر بیشتر است وهم این که همگی آنان-جز عمر بن عبد العزیز-مرتکب خطاهای فاحشی شده اند... هم چنین بر حاکمان بنی عباس نیز نمی توان منطبق دانست، چون اولا، آنان افزون تر از این عدد بوده اند ودیگر این که، چندان، عدالت وپارسایی رعایت نمی کردند...(۸۱۴).
تفسیر شیعه
واما تفسیر شیعه از این حدیث ها، یک تفسیر واحد وهم آهنگ است وپشتوانه این تفسیر هم شواهد وقراینی است که برخی از آنها به احادیث وروایات تأیید کننده این تفسیر برگشت می کند؛ تفسیر دانشمندان شیعه از این حدیث ها، همان امامان دوازده گانه است که اولین آنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) وآخرین آنها مهدی موعود (علیه السلام) است واین سلسله به هم پیوسته کسانی اند که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در حدیث های متعددی وعده خلافت وجانشینی آنان را داده است(۸۱۵).
شیخ طوسی در تبیین دیدگاه شیعه چنین می گوید:
آن چه بر صحت این احادیث دلالت دارند این است که شیعه دوازده امامی، اینها را به شکل متواتر ذکر کرده است... واما دلیل این که منظور از این اخبار، امامان دوازده گانه اند این است که، وقتی با این اخبار ثابت شد که امامت بعد از رسول خدا ٩ منحصر در دوازده تاست، ونه زیادتر، ونه کمتر، اعتقاد ما را اثبات می کند؛ زیرا امت اسلامی دو دیدگاه اصلی دارد؛ یک دیدگاه که همین عدد را معتبر می داند وتفسیر او هم همانی است که وی می گوید؛ دیدگاه دوم، امامت را در این عدد منحصر نمی داند پس اگر کسی عدد را قبول کرد واین حدیث ها را بر غیر دوازده امام تطبیق داد، از اجماع مسلمانان بیرون رفته است(۸۱۶).
افزون بر آن چه در سخن شیخ طوسی آمده، چیزی که می تواند دیدگاه شیعه را در این تفسیر تقویت کند، روایات دیگری است که هم تعداد خلیفه های بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را دوازده نفر دانسته وهم از آنان نام برده است واین گونه حدیث ها، هم در برخی از کتاب های اهل سنت وهم در بیشتر کتاب های حدیثی شیعه آمده است.
به چند نمونه از این حدیث ها توجه کنید:
١. کلینی با اسنادش از زراره نقل کرده که وی گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
نحن اثنا عشر إماما منهم: حسن والحسین، ثمّ الأئمّة من ولد الحسین(۸۱۷)؛ ما دوازده امام هستیم، حسن وحسین وسپس امامان از نسل حسین، از آنان هستند.
٢. خزاز قمی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت کرده که فرمود:
الأئمّة بعدی عدد نقباء بنی إسرائیل تسعة من ولد الحسین...(۸۱۸)؛ امامان بعد از من به تعداد اشراف وبرگزیدگان بنی اسرائیل می باشند، نه تا از آنها از فرزندان حسین هستند....
٣. جوینی از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده که فرمود:
جانشینان بعد از من که حجت های خداوند بر مردمند، دوازده تا می باشند که اول آنان برادرم وآخرین آنها فرزندم می باشد. گفته شد: برادرت کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب، پرسیده شد: فرزندت چه کسی است؟ فرمود: مهدی، که جهان را پر از عدل وداد می کند...(۸۱۹).
۴. قندوزی حنفی از مناقب خوارزمی روایتی را از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ذکر کرده که در آن، نام های دوازده امام از علی بن ابی طالب (علیه السلام) تا امام مهدی (علیه السلام) تصریح شده است؛ وی پس از نقل این روایت چنین می گوید:
جوینی (صاحب فرائد السمطین) نیز این حدیث را آورده است(۸۲۰).
این چند حدیث برای نمونه ذکر شد که روشن شود در احادیث شیعه ودر برخی حدیث های اهل سنت تفسیر روشنی از خلیفه های دوازده گانه ارائه شده است؛ گفتنی است، حدیث های این چنینی بسیار زیادند به گونه ای که آیة الله صافی گلپایگانی ١۶٢ حدیث را از کتاب ها ومنابع مختلف شیعه وسنی در این باره نقل کرده که در این حدیث ها، یا نام همه امامان بیان گردیده ویا به گونه ای آنان مشخص شده اند(۸۲۱).
د) امام مهدی (علیه السلام) فرزند امام حسن (علیه السلام) یا امام حسین (علیه السلام)؟
در این جا نیز دیدگاه غالب اهل سنت با شیعه، متفاوت است؛ بیشتر سنیان بر این باورند که آن حضرت از نسل امام مجتبی (علیه السلام) واز فرزندان آن بزرگوار است، در حالی که تمامی شیعیان بر این اعتقادند که امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است؛ واین باور، بخشی از ضروریات مهدویت نزد آنان است.
هرچند ممکن است این تفاوت، ناچیز وغیر مهم جلوه کند، با توجه به تطبیق هایی که بر این اساس شده ویا خواهد شد، اهمیت این موضوع خیلی روشن می شود؛ بدان جهت که برخی سیاست بازان، به بهانه همین نظریه، برای افرادی هم چون: محمد بن عبد الله بن الحسن ادعای مهدویت کرده اند. ابو الفرح اصفهانی ماجرای ادعای مهدی بودن این شخص را از سوی حسنیان، با تفصیل زیادی نقل کرده است(۸۲۲).
پیداست که برای شیعه، تبیین واثبات این دیدگاه، اهمیت زیادی دارد؛ بدان جهت که اعتقادشان بر آن است که آن حضرت متولد شده واکنون زنده واز نسل امام حسین (علیه السلام) است.
دلایل قائلان به فرزند امام حسن (علیه السلام) بودن حضرت مهدی (علیه السلام)
مهم ترین دلیل این ادعا، روایتی است که ابی داوود آن را ذکر کرده وبرخی دیگر از محدّثان اهل سنت نیز آن را در کتاب های حدیثی ثبت کرده اند؛ البته پیش از ابی داوود، نعیم بن حماد، روایتی را مشابه آن چه ابی داوود نقل کرده، آورده است؛ ولی بیشتر بحث ها درباره حدیث ابی داوود است.
أبو داوود: وحدّثت عن هارون بن المغیرة، قال: أخبرنا عمرو بن أبی قیس، عن شعیب بن خالد، عن أبی إسحاق، قال: قال علی (رضی الله عنه) ونظر إلی ابنه الحسن، قال:
إنّ ابنی هذا سید کما سمّاه النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وسیخرج من صلبه رجل یسمّی باسم نبیکم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یشبهه فی الخلق ولا یشبهه فی الخلق، ثمّ ذکر قصّة یملأ الأرض عدلا(۸۲۳)؛
ابی داوود روایت می کند که علی (علیه السلام) به فرزندشان امام حسن (علیه السلام) نگریست وفرمود: این پسرم، آقا هستند؛ همان گونه که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این نام را بر وی نهادند؛ واز نسل او، شخصی به دنیا خواهد آمد که هم نام ایشان ودر اخلاق، شبیه آن حضرت است، ولی در شکل وشمایل با وی شباهتی ندارد. آن گاه گستراندن عدالت را بر روی زمین توسط وی بیان داشتند.
در تحلیل وبررسی ونقد این حدیث وحدیث مشابه ای که نعیم بن حماد نقل کرده چند مطلب مهم قابل ذکر است(۸۲۴).
الف) متن حدیثی که از ابی داوود نقل شده، به صورت متفاوت، روایت شده است؛ جزری شافعی که این حدیث را با همان سند از ابی داوود ذکر کرده، به جای کلمه «الحسن»، «الحسین» قید کرده است ومی گوید:
قول صحیح تر آن است که، مهدی (علیه السلام) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است، بدان جهت که امیر المؤمنین (علیه السلام) بر آن تصریح دارند.
وبعد، همان حدیث را این گونه از ابی داوود نقل می کند:
ونظر إلی ابنه الحسین، فقال: إنّ ابنی هذا سید کما سمّاه النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وسیخرج من صلبه رجل یسمّی باسم نبیکم یشبهه فی الخلق ولا یشبهه فی الخلق...(۸۲۵).
بعد از نقل حدیث مورد بحث، در پانوشت کتاب، به نسخه ای که به جای «الحسن»، «الحسین» دارد، اشاره می کند(۸۲۶).
سید صدر الدین صدر(۸۲۷) ونیز نجم الدین عسکری(۸۲۸) نسخه ای از عقد الدرر فی اخبار المنتظر را مورد استناد قرار داده اند که در آن «الحسین» ذکر شده است.
به گفته آقای صدر، برحسب قواعد، استناد به روایت ابی داوود، صحیح نیست بدان سبب که متن حدیث مورد بحث، با اختلافاتی از وی نقل شده، از این رو، برخی احتمال اشتباه وتصحیف در نقل را داده اند. بنابراین، چنین حدیثی نمی تواند قابل استناد باشد(۸۲۹).
ب) اشکال دومی که بر حدیث ابی داوود وارد می باشد این است که، از نظر سند، منقطع است؛ چون راوی آخری که حدیث را از علی (علیه السلام) نقل کرده شخصی است به نام ابی اسحاق سبیعی واز لحاظ تاریخی اثبات نشده که سن او، اقتضای روایت از علی (علیه السلام) را داشته باشد؛ به جهت این که وی در سال ١٢٩ ه‍. ق. درگذشته است(۸۳۰) وامام علی (علیه السلام) در سال ۴۰ قمری به شهادت رسیده واگر او ۸۹ سال سن داشته است، دقیقا همان سال شهادت حضرت به دنیا آمده واگر بیش از آن بوده-که برخی نیز احتمال آن را داده اند وگفته شده دو سال مانده به مرگ عثمان به دنیا آمده(۸۳۱) -سن وی تا زمان شهادت امام، اقتضای نقل حدیث را نداشته است؛ وبه همین سبب، منذری، در شرح این حدیث گفته است:
که وی نمی تواند مستقیم از علی (علیه السلام) حدیث نقل کند. از این رو، حدیثی که او از آن حضرت نقل کرده وابی داوود هم آن را آورده، منقطع می باشد(۸۳۲).
ج) سند حدیث مورد بحث، از جهت دیگر نیز، دارای مشکل است؛ چون، خود ابی داوود هنگام گزارش حدیث، می گوید: «وحدّثت عن هارون بن المغیرة؛ از هارون بن مغیره برای من حدیث نقل شده»، که روشن نیست آن کسی که از هارون بن مغیره، برای ابی داوود نقل کرده است چه کسی است، وبه این سبب، حدیث مورد اختلاف، با مشکل دیگری روبه رو می شود.
د) این حدیث، با روایات دیگری که از اهل سنت نقل شده که گویای این است که امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) است، در تعارض آشکار است؛
واز جمله این احادیث، روایتی است که حذیفة بن الیمان، آن را روایت کرده است:
خطبنا رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فذکر ما هو کائن، ثمّ قال: لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطوّل الله عزّ وجلّ ذلک الیوم حتّی یبعث من ولدی، اسمه اسمی، فقال سلمان الفارسی فقال: یا رسول الله! من أی ولدک؟ قال: من ولدی هذا وضرب بیده علی الحسین (علیه السلام)(۸۳۳)؛
حذیفة بن الیمان می گوید: رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای ما خطبه می خواند، واز پیش آمدهای آینده خبر می داد؛ در ادامه فرمود: اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نماند، خداوند متعال آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا این که یکی از نسل مرا بفرستد که هم نام من خواهد بود؛ سلمان برخواست وپرسید: یا رسول الله! او از نسل کدام فرزند شما است؟
حضرت پاسخ داد: از این پسرم وبا دست بر امام حسین (علیه السلام) زد.
ه‍) آخرین مطلبی که درباره این حدیث می توان گفت وبرخی از نویسندگان معاصر نیز، احتمال داده اند(۸۳۴) این است که حدیث مذکور از اساس جعلی است، وتأییدی که بر این احتمال وجود دارد، ادعای حسنیان در مورد محمد بن عبد الله بن حسن است که وی را مهدی موعود (علیه السلام) معرفی کردند، که بعدها در سال ١۴۵ ه‍. ق. به دستور منصور عباسی کشته شد، هیچ بعید نیست که آنان برای تثبیت این ادعا، به جعل حدیث هم اقدام کرده باشند، وقتی به راحتی ادعای دروغین مهدی بودن وی را مطرح کردند، روشن است که برای اثبات این ادعا، جعل حدیث نیز چندان دشوار نخواهد بود(۸۳۵).
بررسی حدیث نعیم بن حماد
پیش از ابی داوود، نعیم بن حماد (م ٢٢٩ ق) حدیثی با همان مضمونی که در سنن ابی داوود آمده، نقل کرده است ودر آن با صراحت چنین ذکر شده که امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسن (علیه السلام) است(۸۳۶).
ولی مشکل اصلی این حدیث، مرسل بودن آن است؛ چون خود نعیم بن حماد، سند حدیث را چنین ذکر کرده: «حدّثنا غیر واحد عن ابن عیاش عمّن حدّثه...» وقطع نظر از این که، آیا سند مشکل دیگری دارد یا نه؟ همین اشکال، اعتبار حدیث را مخدوش می کند ونمی توان به آن استناد واستشهاد کرد.
دومین دلیل
دلیل دوم-که بیش از آن که دلیل مقبول وموجّه ای باشد، استحسان ناصحیح وباطلی است-سخنی است که ابن قیم جوزیه گفته وبرخی دیگر همانند ابن حجر هیتمی به پیروی از وی، آن را آورده وآن این است:
در این که امام مهدی (علیه السلام)، فرزند امام حسن (علیه السلام) هست سر لطیفی نهفته است؛ چون امام حسن (علیه السلام) خلافت را برای رضای الهی رها کرد، وخداوند در پاداش این کار، از نسل وی کسی را قرار داد که خلافت حق را به دست خواهد گرفت... واین سنت خداوند در میان بندگانش است که هرکسی به خاطر او چیزی را وانهد، خدای تعالی پاداش او را خواهد داد؛ ویا به فرزندان ونسل وی، از آن فزون تر خواهد بخشید، برخلاف امام حسین (رضی الله عنه) که به خلافت اشتیاق داشت، وبرای آن نیز، جنگید، ولی بدان دست نیافت والله اعلم(۸۳۷).
کدامین سر؟
تحلیل ونتیجه گیری این نویسنده خیلی شگفت آور است، چون چنین داوری ای حکایت از بی خبری کامل از واقعیات تاریخی ویا کتمان وتحریف آن دارد؛ زیرا واقعیات تاریخی که در منابع معتبر ومورد اعتماد منعکس شده این برداشت را رد می کند از آن جا که:
اول، کناره گیری امام حسن (علیه السلام) از جنگ با معاویه به سبب تفرقه وپراکندگی یاران آن حضرت بود که وی را تنها گذاشتند وبا دسیسه های مختلف معاویه، آنان جذب دستگاه اموی شده وامام مجتبی (علیه السلام) را تنها گذاشتند وبه یاران معاویه پیوسته وگستاخی را بدان جا رساندند که اسباب خیمه آن حضرت را ربودند وحتی می خواستند ایشان را به معاویه تسلیم کنند(۸۳۸) ودر این شرایط، امام چاره ای جز صلح با معاویه نداشت وبه همین سبب جنگ را کنار گذاشته واز در صلح وارد شد.
دوم، تفسیر قیام امام حسین (علیه السلام) به یک حرکت قدرت طلبانه ودنیاگرایانه، یک اشتباه مسلّم وروشن است؛ چون در اساس، حرکت وقیام آن حضرت، یک ماهیت کاملا اصلاحی داشت که انگیزه وهدف از آن جلوگیری از رخنه فساد وتباهی به بدنه جامعه اسلامی وهمین طور برگرداندن اسلام به مسیر صحیح بود، آن حضرت این انگیزه را در جاهای مختلفی با صراحت وروشنی بیان داشته اند هنگام بیرون آمدن از مدینه در نامه ای خطاب به محمد بن حنفیه می نویسد:
إنّی لم أخرج أشرا، ولا بطرا، ولا مفسدا، ولا ظالما، وإنّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، أرید أن آمر بالمعروف، وأنهی عن المنکر، وأسیر بسیرة جدّی وأبی...(۸۳۹)؛
بیرون آمدن من نه از سر ناسپاسی وسرکشی است ونه برای ستمگری وایجاد فساد، بلکه برای پی جویی صلاح واصلاح در بین مردمان جدم رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، آهنگ امر به معروف ونهی از منکر، ونیز دنباله روی از جد وپدرم را دارم....
ونیز وقتی که صحبت هایی درباره ماندن آن حضرت در مکه می شد، فرمودند:
وایم الله! لو کنت فی جحر هامّة من هذه الهوامّ، لاستخرجونی حتّی یقضوا منّی حاجتهم...(۸۴۰)؛
به خدا سوگند، اگر من در سوراخ خزنده ای از این خزندگان پنهان شوم، مرا بیرون خواهند آورد.
وهم چنین پیش از رسیدن به کربلا، آن حضرت، اشعاری را خواند که به روشنی، هدف این حرکت را روشن کرد:

سأمضی وما بالموت عار علی الفتی * * * إذا ما نوی خیرا وجاهد مسلما(۸۴۱)
می روم ومرگ بر جوان مرد ننگ نیست * * * آن زمان که آهنگ کار نیک یا جهاد داشته باشد.

دلایل قائلان به فرزند امام حسین (علیه السلام) بودن امام مهدی (علیه السلام)
برای اثبات این که مهدی آخرالزمان (علیه السلام) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است، دلیل های گوناگونی را می توان ذکر کرد؛ برخی از آنها عبارتند از:
الف) حدیث های نقل شده در کتاب های اهل سنت
حدیث اول:
نعیم بن حمّاد بإسناده عن عبد الله بن عمر قال: یخرج رجل من ولد الحسین (علیه السلام) من قبل المشرق، لو استقبلته الجبال لهدّمها واتّخذ فیها طرقا؛
شخصی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) از مشرق قیام می کند که اگر کوه ها در مقابلش بایستند، آنها را از میان برداشته وراه هایی در آنها ایجاد می کند.
حدیث دوم:
نعیم بن حماد، قال ابن عیاش واخبرنی بعضی اهل العلم عن محمد بن جعفر قال:
قال علی بن ابی طالب (علیه السلام): یخرج رجل من ولد حسین اسمه اسم نبیکم، یفرح بخروجه أهل السماء والأرض...(۸۴۲)؛
مردی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) قیام خواهد کرد که نامش همانند نام رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، ساکنان آسمان وزمین، از قیامش خوش حال خواهند شد....
حدیث سوم:
کنجی شافعی باسناده عن ابی سعید خدری، قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم):... ومنّا مهدی هذه الأمّة الذی یصلّی عیسی خلفه-ثمّ ضرب علی منکب الحسین فقال: -من هذه المهدی الأمّة(۸۴۳)؛
مهدی این امت که عیسی پشت سر وی به نماز می ایستد از ماست؛ بعد از این گفته، آن حضرت بر شانه امام حسین (علیه السلام) زد وفرمود: مهدی (علیه السلام)، از نسل وی است.
حدیث چهارم:
عن حذیفة (رضی الله عنه) قال: خطبنا رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، فذکرنا بما هو کائن، ثمّ قال: لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطوّل الله عزّ وجلّ ذلک الیوم حتّی یبعث فیه رجلا من ولدی، اسمه اسمی فقال سلمان الفارسی (رضی الله عنه) فقال: یا رسول الله! من أی ولدک؟ قال: هو من ولدی هذا، وضرب بیده علی الحسین (علیه السلام)(۸۴۴)؛
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای ما خطبه ایراد می کرد واز حوادث ووقایع، برای ما مطالبی می فرمود وآن گاه گفت:
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند تعالی، آن را به اندازه ای طولانی می کند تا این که یکی از فرزندان من که نام او همانند نام من است، ظهور کند، سلمان از ایشان پرسید: از نسل کدام یک از فرزندان شماست؟ حضرت فرمودند: «از نسل این» وبا دست بر امام حسین (علیه السلام) زد.
حدیث پنجم:
روی قاضی القضاة (رحمه الله) عن کافی الکفاة أبی القاسم اسماعیل بن عباد (رحمه ؤ الله) بإسناد متّصل لعلی (علیه السلام) أنّه ذکر المهدی، وقال: إنّه من ولد الحسین (علیه السلام) وذکر حلیته (صفته)... فقال: رجل أجلی الجبین، أقنی الأنف...(۸۴۵)؛
در خدمت علی (علیه السلام) از مهدی نامی به میان آمد، او فرمود: وی از فرزندان حسین است. وسپس صفات وی را این چنین برشمرد: او مردی پیشانی بلند وکشیده بینی است....
حدیث ششم:
قال أبو جعفر (علیه السلام): والمهدی-یا جابر-من ولد الحسین (علیه السلام)، یصلح الله له أمره فی لیلة واحدة(۸۴۶)؛
ای جابر! مهدی از فرزندان حسین است که خداوند یک شبه کارش را به سامان رساند.
حدیث هفتم:
عن علی (علیه السلام) قال:... قد جاءکم الفرج وهو المهدی... فأجیبوه... من ولد فاطمة ابنة محمّد، ومن ولد الحسین...(۸۴۷)؛
... اکنون، فرج وگشایش به سوی شما روی آورده که همین مهدی باشد... به دعوت وی پاسخ دهید... از فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واز نسل حسین (علیه السلام) است....
ب) حدیث های شیعه
روایت های شیعه درباره این موضوع به اندازه ای زیاد است که امکان معرفی منابع آنها هم وجود ندارد وبه همین سبب به یادکرد تنها چند حدیث بسنده می کنیم:
حدیث اول:
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): إنّ جبرئیل أتانی فأقرأنی من ربّی السلام، وقال:... ومنکم القائم یصلّی عیسی بن مریم خلفه إذا أهبطه الله إلی الأرض، ومن ذریة علی وفاطمة من ولد الحسین(۸۴۸)؛
جبرئیل نزد من آمد وسلام خداوند را به من ابلاغ کرد وفرمود:... از شماست قائمی که عیسی بن مریم هنگام فرود از آسمان، پشت سر او به نماز خواهد ایستاد، واو از نسل علی وفاطمه، از فرزندان حسین است.
حدیث دوم:
قال الحسین بن علی بن أبی طالب (علیه السلام): منّا اثنا عشر مهدیا: أوّلهم أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب، وآخرهم التاسع من ولدی وهو القائم بالحقّ...(۸۴۹)؛
دوازده مهدی، از ما هستند که اولین آنها امیر المؤمنین (علیه السلام) وآخرین آنها نهمین فرزند از نسل من است که همان قائم به حق باشد....
حدیث سوم:
عن سلمان الفارسی (رضی الله عنه) قال: دخلت علی النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فإذا الحسین بن علی علی فخذه وهو یقبّل عینیه ویلثم فاه، ویقول: أنت... أبو حجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم(۸۵۰)؛
خدمت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدم که دیدم امام حسین (علیه السلام) بر ران وی نشسته وآن حضرت دو چشمان وزبان امام حسین (علیه السلام) را می بوسد ومی فرمود: تو... پدر نه حجت الهی هستی که نهمین آنها قائم (علیه السلام) است.
حدیث چهارم:
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فی حدیث له:... واختار من الحسین الأوصیاء، تاسعهم قائمهم...(۸۵۱)؛
... خداوند، جانشینان مرا، از نسل حسین برگزیده، که نهمین آنها قائم ایشان است....
ج) دلایل تاریخی
در مبحث ولادت امام مهدی (علیه السلام) واین که وی فرزند امام عسکری (علیه السلام) است، به تفصیل، نظریات وعالمان ودانشمندان شیعه وسنی ذکر شد؛ همان گواهی ها وگزارش های ولادت آن حضرت، دلیل روشنی است بر این که، آن حضرت از فرزندان ونسل امام حسین (علیه السلام) است.
البته این دلیل، در خصوص گزارش ها واعتراف هایی است که هم ولادت محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را مطرح می کرده وهم این که وی را مهدی موعود می دانستند؛ که از جمله آنهاست گزارش: محی الدین بن عربی(۸۵۲)، محمد بن طلحة شافعی(۸۵۳)، علی بن محمد بن احمد مالکی، معروف به ابن صباغ مالکی(۸۵۴)، سبط جوزی(۸۵۵)، کنجی شافعی(۸۵۶) وسلیمان بن ابراهیم قندوزی(۸۵۷).
راه جمع بین احادیث
با همه بحث هایی که گذشت، چنان چه اصراری باشد که روایات دو طرف قابل استناد هستند، راه جمعی بین آنها وجود دارد وبرخی از نویسندگان به این شیوه جمع، اشاره کرده اند(۸۵۸) که در این صورت، هم حدیث هایی که گویای فرزند امام حسن (علیه السلام) بودن مهدی موعود قابل استناد هستند وهم احادیث دیگری که می گویند:
وی فرزند امام حسین (علیه السلام) است.
چنین جمعی میان حدیث ها این است که چون بنابر اعتقاد شیعه وبسیاری از اهل سنت، مهدی موعود همان محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) است پس از طرف پدر، نسب ایشان به امام حسین (علیه السلام) می رسد واز دیگر سو، چون همسر امام سجاد (علیه السلام) که مادر امام باقر (علیه السلام) هم فرزند امام حسن (علیه السلام) وهم فرزند امام حسین (علیه السلام) است؛ ودر قرآن کریم نیز در مواردی، هم نسب مادری ذکر شده وهم نسب پدری ونسل را هم از طرف پدر معرفی کرده، وهم از طرف مادر:
﴿وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ ویعْقُوبَ کلاًّ هَدَینا ونُوحاً هَدَینا مِنْ قَبْلُ ومِنْ ذُرِّیتِهِ داوُدَ وسُلَیمانَ... وعِیسی وإِلْیاسَ کلٌّ مِنَ اَلصّالِحِینَ﴾(۸۵۹)؛
وبه او اسحاق ویعقوب را بخشیدیم وهمه را به راه راست درآوردیم، ونوح را از پیش راه نمودیم، واز نسل او، داوود وسلیمان... وعیسی والیاس که همه از شایستگان بودند.
در این آیه شریف، قرآن کریم، عیسی (علیه السلام) را از نسل نوح برشمرده، در حالی که روشن است که عیسی پدری نداشته وتنها از طرف مادر با نوح پیوند داشته است.
برخی از روایات، به شکلی، این جمع را، تأیید می کنند؛ از آن جا که شماری از آنها، با صراحت مهدی موعود را از فرزندان امام حسن (علیه السلام) وامام حسین (علیه السلام) معرفی کرده است:
إنّ النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قال لفاطمة (علیها السلام): والذی بعثنی بالحقّ! إنّ منهما (الحسن والحسین) مهدی هذه الأمّة...(۸۶۰)؛
سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، مهدی این امت از نسل حسن وحسین است....
در حدیثی دیگر چنین آمده است:
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم):... إنّ الله اختار... من علی الحسن والحسین، واختار منها تسعة، تاسعهم قائمهم...(۸۶۱)؛
خداوند... حسن وحسین را از علی برگزید واز آن دو، نه حجت که نهمین آنها قائم می باشد، برگزید.
به نظر می رسد این راه حل، راه حل پسندیده ای است؛ واگر اصراری بر صحت روایات هر دوطرف باشد، به این وسیله میان دو دیدگاه نوعی توافق پدید خواهد آمد وبر این اساس، هیچ اشکالی نخواهد داشت که گفته شود: امام مهدی (علیه السلام) هم از نسل امام مجتبی (علیه السلام) است وهم از نسل امام حسین (علیه السلام).
یک احتمال دیگر
یکی از نویسندگان اهل سنت، در جمع میان این دو دسته از احادیث، احتمال دیگری را مطرح کرده است؛ وی در جمع میان سخن ابن عربی، که امام مهدی (علیه السلام) را از فرزندان امام حسین (علیه السلام) دانسته، وسخن دیگران، که ایشان را از فرزندان امام حسن (علیه السلام) می دانند، می نویسد:
اشکالی ندارد که منظور از «حسن» در کلام بعضی از علما، حسن عسکری (علیه السلام) باشد که وی هم، از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است، واین که گفته شده: امام مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) می باشد، بدان سبب است که از لحاظ نسب ایشان مشهورترین جد او از ناحیه پدری است...(۸۶۲).
هرچند این توجیه، در ابتدا، توجیه قابل قبولی به نظر می رسد، با یک اشکال اساسی مواجه است؛ چون این احتمال با صریح روایتی که برخی از اهل سنت از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده اند که در خطاب به امام حسن (علیه السلام) فرمود:
از نسل این، شخصی به دنیا خواهد آمد که دنیا را پر از عدل وداد می کند...(۸۶۳).
در مخالفت آشکار است، زیرا بدیهی است این حدیث را، هرگز نمی توان بر امام حسن عسکری (علیه السلام) تطبیق داد؛ بنابراین چنین احتمال وتوجیهی، از پایه ای محکم برخوردار نمی باشد.

فصل چهارم: ناقدان حدیث های مهدویت

روایات درباره حضرت مهدی (علیه السلام) بسی فراوان است تا بدان جا که محدّثانی، افزون بر صحت، بر تواتر آنها تصریح کرده اند، که در فصل پیشین بدان پرداختیم.
با این حال، تعداد اندکی از عالمان اهل سنت، که بیشتر در دوره معاصر سر برآورده اند، به تردید وگاهی انکار این حدیث ها پرداخته اند؛ از لحاظ تاریخی تا زمان ابن خلدون کسی با صراحت، در این حدیث ها تردیدی روا نداشته وتنها چیزی که ممکن است نوعی انکار تلقی گردد، حدیثی است که برخی از محدّثان اهل سنت آن را نقل کرده اند با این مضمون: «مهدی، همان عیسی می باشد»(۸۶۴) که پی آمد پذیرش این حدیث، انکار امام مهدی (علیه السلام) خواهد بود، البته به اختصار باید گفت که این روایت، بنابر دیدگاه حدیث شناسان اهل سنت، با مشکلات زیادی از لحاظ سند مواجه است؛ وبه همین جهت در میان صاحب نظران، این حدیث برای استدلال، از اعتبار لازم برخوردار نیست وبه همین سبب آن را مردود دانسته اند(۸۶۵).
به علاوه این که با روایات واحادیث فراوان ومتواتری که در بیشتر کتاب های حدیثی نقل شده است، در مخالفت روشن وآشکار است وپیداست که یک حدیث ضعیف، توان رویارویی با این همه روایت را ندارد ودر نتیجه، مطرود وغیرقابل پذیرش خواهد بود.
جز مضمون این حدیث که بدان اشاره شد، تا زمان ابن خلدون تشکیک وتردیدی درباره حدیث های امام مهدی (علیه السلام) از سوی عالمان ونویسندگان اسلامی صورت نگرفته است، که با نوشته او در مقدمه تاریخش وایجاد تردید در صحت روایات مهدویت، این موضوع نیز آغاز شد؛ گرچه از زمان ابن خلدون تا دوره معاصر، کسی چنین نظری را نپذیرفته واین تردید وتشکیک با دیده نقد وطرد مواجه شده، که در جای خود بدان خواهیم پرداخت، در دوره اخیر بار دیگر تردید در حدیث های مهدویت ویا انکار آنها از سوی چند نفر از نویسندگان اهل سنت که عمدتا گرایش های روشن فکرمآبانه دارند انجام گرفته که معروف ترین آنان رشید رضا(۸۶۶)، احمد امین(۸۶۷)، فرید وجدی(۸۶۸) ودکتر عدّاب محمود الحمش(۸۶۹) است.
پیش از آن که به طرح دیدگاه های منتقدان ونقد وبررسی نظریاتشان بپردازیم، باید گفت: ریشه اصلی نقد روایات مهدویت، به چند عامل برمی گردد، برخی از این انتقادات با استناد به ارزیابی سندی تعدادی از این احادیث انجام گرفته آن گونه که ابن خلدون ویا دکتر عدّاب محمود الحمش انجام داده اند وبرخی دیگر، ناشی از یک نوع تعصب خاص وعناد با شیعه می باشد که هرنوع فکر اسلامی که در فرهنگ شیعه جلوه بیشتری داشته است را، مورد انکار وتردید وگاهی اوقات استهزا قرار داده اند، وتنها به همین سبب که بستر این فکر در شیعه از غنای بیشتری برخوردار بوده آن را مردود دانسته اند، واز جمله این افکار، اعتقاد به مهدی موعود (علیه السلام) می باشد، که افرادی هم چون: رشید رضا واحمد امین بدون دلایل متقن ومورد قبول، به انکار مهدویت واحادیث آن اقدام کرده، واین را ساخته وپرداخته ذهن شیعیان دانسته اند وحدیث های آن را از جمله احادیث ساختگی به دست شیعیان قلمداد کرده اند(۸۷۰).
وگاه انکار این احادیث، به لحاظ تعارض میان برخی روایات مهدویت بوده است(۸۷۱) وگاه-به ادعای مدعیان-مخالفت روایات با عقل ونیز خرافی بودن موضوع مهدویت، عامل انکار بوده است(۸۷۲).
بسیاری از این علل وعواملی که نوع آنها، مبتنی بر نوعی نگرش روشن فکرمآبانه وشاید هم خودباختگی در مقابل فرهنگ دیگران بوده، مبنای صحیح علمی ندارند وبر یک سری استبعادها وذوقیات مبتنی هستند.
وباید گفت که اگر این نوع اعمال سلیقه ها، مبنای پذیرش ویا رد حدیث های اسلامی قرار گیرد، چیزی از مبانی ومعتقدات اسلامی باقی نخواهد ماند وبه صرف ادعایی خرافه بودن ویا مخالف عقل بودن، باید از تک تک این باورها دست کشید تا شاید بتوانیم دیگران را از خود راضی کنیم که البته هم نخواهند شد وبه تعبیر قرآن کریم آنان جز به تبعیت کامل مسلمانان از خود، به چیز دیگری راضی وقانع نخواهند شد.
﴿وَلَنْ تَرْضی عَنْک اَلْیهُودُ ولاَ اَلنَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ﴾(۸۷۳)؛ یهود ونصار از تو راضی نخواهند شد مگر از آیین آنان پیروی کنی.
در این فصل، به نقد دیدگاه چند نفر از افراد مشهوری که حدیث های مهدویت را انکار کرده ویا با تردید به آنها نگریسته اند، پرداخته خواهد شد که اولین آنها ابن خلدون وسپس رشید رضا، احمد امین، فرید وجدی ودکتر عدّاب محمود الحمش خواهد بود.
الف) ابن خلدون وحدیث های مهدویت
همان گونه که پیش تر گفته شد، اعتقاد به مهدی موعود (علیه السلام) مختص فرقه خاصی نیست؛ مورد اتفاق دانشمندان وصاحب نظران اسلامی بوده وهست، تا آن جا که خود ابن خلدون که این بخش از نوشتار در صدد نقد آرای او درباره احادیث مهدویت است، در جایی از مقدمه اش این اتفاق نظر را چنین ابراز داشته است:
بدان که در گذر روزگاران، میان تمام پیروان اسلام، مشهور شد که ناگزیر در پایان دوران، مردی از خاندان نبوی سر برافرازد که به دین، استواری بخشد ودادگری پدیدار سازد ومسلمانان وی را پیروی کنند وبر سرزمین های اسلامی فرمان روا، و«مهدی» نامیده شود(۸۷۴).
با این حال، شاید بتوان گفت: شاخص ترین فردی که به انکار ودست کم تردید در حدیث های مهدویت پرداخته، خود ابن خلدون است که آوازه علمی او به سبب نوشتن مقدمه وتاریخش، جوامع اسلامی وغیراسلامی را دربر گرفته است.
وی به رغم اعتراف به این که اعتقاد به مهدی (علیه السلام) در میان تمام مسلمانان در سده های پی درپی مورد اتفاق بوده، که عین عبارت او نیز نقل شد، بعد از ذکر تعدادی از روایت های مربوط به مهدی آخرالزمان (علیه السلام) ونقد سندی آنها، به تردید وتشکیک در مسئله مهدویت پرداخته است.
شاید بتوان گفت که ابن خلدون، در صدد انکار صریح مسئله مهدویت نبود؛ بلکه همان گونه که عبارت وی نقل خواهد شد، بیشتر به شکل تردیدآمیز با حدیث های مهدویت برخورد کرده وبعید است وی که خود معترف به اتفاق مسلمانان در این موضوع بوده، در صدد انکار آن برآید.
وی در فصل مستقلی در مقدمه اش با عنوان «فی أمر الفاطمی وما یذهب إلیه الناس فی شأنه» به طرح مباحث مهدویت پرداخته-که البته در چند جا از این فصل گو این که، شیوه علمی را به فراموشی سپرده، وبا بیانی اهانت آمیز وتمسخرآلود، پاره ای از عقاید شیعه را مورد هتاکی واستهزا قرار داده(۸۷۵)، -ومی نویسد:
اکنون احادیثی که در این باره وارد شده را ذکر می کنیم وایرادهای منکران درباره این احادیث ودلایل ومستندهای آنها را بیان می کنیم. گروهی از بزرگان، احادیث امام مهدی را نقل کرده اند؛ از جمله ترمذی، ابو داوود، بزاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانی وابو یعلی موصلی واینها را با اسناد، از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هم چون: علی (علیه السلام)، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، ابن مسعود، ابو هریره، انس، ابو سعید خدری، امّ حبیبه، امّ سلمه، ثوبان، قرة بن ایاس، علی الهلالی وعبد الله بن الحارث روایت کرده اند، آن هم با سندهایی که منکران به آنها نظر دارند وآنها را نپذیرفته اند؛ آن گونه که ذکر خواهیم کرد.
جز این که معروف آن است که نزد اهل حدیث جرح، مقدم بر تعدیل است(۸۷۶).
بعد از این گفته، تعدادی از روایات را نقل کرده(۸۷۷) وبه بررسی رجال واسناد آنها پرداخته ودر پایان چنین نگاشته است:
این تعدادی از احادیثی است که بزرگان، در مورد امام مهدی (علیه السلام) وخروج او در آخرالزمان ذکر کرده اند، وهمان گونه که دیدید، جز اندکی از این احادیث، از نقد مصون نماند(۸۷۸).
عبارت اصلی که باعث بحث های فراوان شده همین قسمت از نوشته او است، وهمان گونه که پیش تر اشاره شد، این عبارت، هیچ صراحتی در انکار مهدویت ویا تضعیف همه احادیث ندارد هرچند گویای تضعیف وایجاد مناقشه در مجموع روایات ذکر شده در متن است، وبه نوعی، با این عبارت، موضوع مهدویت را، که مبنای اساسی آن به طور عمده در روایات ریشه دارد، مورد تردید قرار داده است.
عالمان اهل سنت ونظریه ابن خلدون
تحلیل ابن خلدون از حدیث های امام مهدی (علیه السلام) با انتقادهای فراوانی از سوی دانشمندان وصاحب نظران وبه ویژه عالمان اهل سنت، روبه رو شده است در این زمینه، برخی به تألیفی مستقل در پاسخ به این نظریه اقدام کرده اند؛ از جمله احمد الصدیق الغماری (م ١٣٨٠ ه‍. ق) کتاب إبراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون را تألیف کرده ودر آن به تفصیل اشکال های وارد شده از سوی ابن خلدون را پاسخ داده است.
تعداد دیگری از آنان در لابه لای تألیف های شان فصلی را به پاسخ این ایرادها اختصاص داده اند؛ از جمله سید محمد صدیق حسن خان در الإذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة، کتّانی در النظم المتناثر من الحدیث المتواتر، شیخ عبد الحسن العباد، استاد دانشگاه مدینه در الردّ علی من کذب بأحادیث المهدی وشیخ محمد عبد العزیز بن مانع در تحدیق النظر فی أخبار الإمام المنتظر به نقّادی دیدگاه های ابن خلدون پرداخته اند.
باید گفت: خیلی از این نقدها بدین سبب بوده است که ابن خلدون، به اظهارنظر در موضوعی پرداخته که در محدوده تخصص وتبحر وی نبوده است وبه چیزی روی آورده که مقدمات لازم را در آن باره نداشته است، وگرنه خیلی از این نکوهش ها ونقدها متوجه او نمی شد. یکی از نویسندگان اهل سنت در این باره نوشته است:
ابن خلدون مرد این میدان (حدیث) نیست وحق آن است که در هر رشته وفنی به صاحبان آن فن ودانش مراجعه شود(۸۷۹).
نویسنده دیگری از اهل سنت به این مطلب توجه کرده می نویسد:
ابن خلدون در این وادی جایگاهی ندارد... وسهمی برای او در این باره نیست؛ پس چگونه می توان بر او اعتماد کرد ودر تحقیق این گونه مسائل به وی مراجعه کرد(۸۸۰).
محمد صدیق حسن خان، هنگام تحلیل نظریه ابن خلدون وبررسی روایات ونتیجه گیری از آنها می نویسد:
هیچ معنایی ندارد که در موضوع فاطمی که به آن وعده داده شده، شک وتردیدی روا داشته شود؛ بلکه انکار آن، جرأت زیادی را می طلبد که در برابر روایات مشهور وفراوانی که وجود دارد، چنین گفته شود؛.... پس این اشتباهی بوده که از ابن خلدون صادر شده است...(۸۸۱).
شیخ عبد المحسن العباد، استاد دانشگاه مدینه که در دفاع از اندیشه مهدویت وپاسخ به شبهه های وارد شده، مقالات وسخنرانی های عالمانه وارزش مندی دارد از افرادی است که به اشکال های مطرح شده از سوی ابن خلدون پاسخ گفته است؛ بخش عمده این پاسخ ها را در رد مقاله تحت عنوان «لا مهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر» شیخ عبد الله بن زید المحمود، آورده است: وی در پاسخ به این بخش از نوشته های ابن زید که در رد مهدویت، به سخن ابن خلدون استناد کرده وگفته: «ابن خلدون در مقدمه اش به تدقیق وتحقیق درباره احادیث مهدی (علیه السلام) پرداخته وحکم به ضعف آنها داده است» چنین می نویسد:
ابن خلدون یک تاریخ نگار است واز رجل حدیث شناس نیست؛ از این رو، در تصحیح وتضعیف احادیث نمی توان به گفته او اعتماد کرد. در این رشته عالمانی چون: بیهقی، عقیلی، خطابی، ذهبی، ابن تیمیه، ابن قیم ودیگران که اهل روایت ودرایت هستند مورد اعتمادند، آنان جملگی قائل به صحت بسیاری از احادیث مهدی اند؛ بنابراین، کسی که به ابن خلدون رجوع کند، مانند کسی است که از دریاهای لبریز از آب، روی برگرداند وبه سوی آب باریکه ای روی آورد، کار ابن خلدون در نقد احادیث بر وفق کار طبیبان حاذق ومجرب نیست؛ بلکه بیشتر به کار یک مدعی دروغین طبابت شباهت دارد.
.... وارد شدن ابن خلدون در میدان جرح وتعدیل وداوری درباره احادیث که کدام ضعیف است وکدام نیست در حالی که خود، اهل علم الحدیث نیست، سبب گمراهی گروهی از کسانی شده است که گفته های او را مستند پنداشته اند... ابن خلدون گرچه یکی از دانشمندان برجسته در علم تاریخ است، در علم حدیث، از پیروان وتابعان فتوا گیرنده است، نه از متبوعان فتوا دهنده...(۸۸۲).
این بیان متقن استاد عبد المحسن العباد، بسیار روشن وقابل توجه است، آن چه ایشان از آن یاد کرده است، از مسائل مهم در زمینه اظهارنظرهای علمی است. به راستی، اگر کسی در یک رشته خاص علمی، متبحر بود، می تواند به این بهانه به خود اجازه دهد که در هر رشته دیگر اظهارنظر کند؟ راز مشکلات فراوانی که در برخی نظریه پردازی های نادرست دیده می شود، در همین نهفته است؛ داوری های بدون داشتن پشتوانه علمی لازم وبه خود اجازه دادن در اظهارنظر نسبت به آن چه در حوزه تخصصی نیست، مشکلات زیادی را به دنبال داشته است.
در نقد دیدگاه ابن خلدون چند نکته قابل توجه واهمیت است:
الف) از میان روایاتی که خود ابن خلدون نقل کرده، که آن هم تعداد اندکی از روایات مهدویت هستند، بنابر تصریح خود وی یا بنابر نقلی که از دیگران کرده است، دست کم چهار روایت، اسناد خوب وقابل قبولی دارند:
١.... أمّا الترمذی، فخرّج هو وأبو داوود بسندیهما إلی ابن عبّاس من طریق عاصم، عن أبی النجود أحد القرّاء السبعة إلی زر بن حبیش، عن عبد الله بن مسعود، عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم): لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم لطوّل الله ذلک الیوم حتّی یبعث الله فیه رجلا منّی...؛
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن را طولانی کند تا یکی از نسل مرا برانگیزاند....
ابن خلدون پس از ذکر سندهای مختلف این حدیث، می گوید: «وکلاهما حدیث حسن صحیح(۸۸۳)؛ هر دوتای اینها حسن وصحیح هستند».
٢. ما رواه الحاکم من طریق سلیمان بن عبید، عن أبی الصدّیق الناجی، عن رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، قال: یخرج آخر أمّتی المهدی، یسقیه الله الغیث، وتخرج الأرض نباتها، ویعطی المال صحاحا؛
مهدی در پایان دوران امتم، ظهور خواهد کرد وخداوند باران بر او فرود خواهد آورد وزمین روییدنی هایش را بیرون می دهد واموال را میان مردم یک سان تقسیم می کند.
ابن خلدون پس از ذکر این حدیث از قول حاکم نیشابوری نقل کرده که او گفته است: «حدیث صحیح الاسناد(۸۸۴)؛ این حدیث سندش صحیح است.»
٣.... ورواه الحاکم أیضا من طریق عوف الأعرابی، عن أبی الصدّیق الناجی، عن أبی سعید الخدری، قال: قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): لا تقوم الساعة حتّی تملأ الأرض جورا وظلما وعدوانا، ثمّ یخرج من أهل بیتی رجل یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وعدوانا؛
رستاخیز برپا نخواهد شد تا این که جهان پر از بیداد، ستم گری ودشمنی شود آن گاه یکی از اهل بیت من ظهور خواهد کرد که بعد از آن دنیا را بعد از آن پر از عدل وداد خواهد کرد.
بعد از ذکر این حدیث می نویسد:
قال فیه الحاکم: هذا صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه؛ حاکم درباره این حدیث گفته است: بنابر شرایط مسلم وبخاری صحیح است، ولی آن را ذکر نکرده اند.
ابن خلدون پس از نقل گفته حاکم، هیچ گونه توضیحی نداده وبه همین جمله بسنده کرده است(۸۸۵).
۴.... ثمّ رواه أبو داوود من روایة أبی خلیل، عن أبی عبد الله بن الحارث، عن أمّ سلمة... ورجاله رجال الصحیحین، لا مطعن فیهم ولا مغمز(۸۸۶)؛
راویان این حدیث از جمله راویان صحیحین هستند که بر آنها نقص وایرادی وارد نیست.
از میان روایات اندکی که ابن خلدون نقل کرده، دست کم این چهار مورد را یا خود او یا صاحب نظران دیگری که وی از آنها نقل کرده است، به سلامت ودرستی سندهای آنها اذعان کرده اند، واگر جز همین چند روایت صحیح نبود، که به طور طبیعی با دیگر حدیث های ضعیف تأیید شده اند، برای اثبات موضوع مهدویت کفایت می کرد؛ چون بسیاری از موضوعات اعتقادی دیگر، با همین مقدار قابل اثبات هستند.
نکته مهم این که اکتفای به بیان چند روایت از میان صدها، بلکه هزاران روایتی که در منابع گوناگون شیعه وسنی نقل شده، ونقد وبررسی آنها وداوری براساس همان چند حدیث وایجاد کردن در موضوعی با این اهمیت، کار عالمانه ای نیست.
ب) بسیاری از دانشمندان وصاحب نظران اهل سنت، بر تواتر روایات مهدویت تصریح کرده اند که در این صورت، ضرورتی برای بررسی اسناد آنها باقی نمی ماند وصرف تواتر یک خبر، یقینی بودن ومحرز بودن آن را اثبات می کند. در همین زمینه، بزرگانی چون ابن صلاح اظهار نظر کرده اند(۸۸۷) واخیرا نیز احمد بن محمد بن الصدیق بن تشریح این مسئله پرداخته است(۸۸۸)، وحتی ابن تیمیه می گوید:
خبری که یکی از صحابه یا دو تن از آنان، نقل کرده اند وامت آن را تلقی به قبول کردند، نزد همه عالمان علم آور است؛ وبرخی از مردم به این خبر مستفیض گویند(۸۸۹).
ملاحظه می شود ابن تیمیه که در علوم حدیث مورد قبول اهل سنت است، نقل حدیثی را به وسیله یک یا دو نفر از صحابه که همراه با تلقی قبول آن توسط امت باشد، علم آور می داند؛ حال جای این پرسش است که احادیث مهدویت که دست کم سی نفر از صحابه آن را ذکر کرده اند، وبنابر تصریح خود ابن خلدون در ابتدای این مبحث، امت اسلامی در تمام قرن ها بدان معتقد بوده اند(۸۹۰) چگونه علم آور نیست؟!
در تکمیل این قسمت، برای نمونه، چند نفر از بزرگان اهل سنت، که به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده اند، ذکر می شوند(۸۹۱):
الحافظ ابو الحسن محمد بن الحسین الآبری (م ٣۶٣ ه‍. ق)، ابن حجر عسقلانی(۸۹۲)، ابن حجر هیتمی(۸۹۳)، محمد رسول البرزنجی(۸۹۴)، محمد بن علی الشوکانی(۸۹۵)، صدیق حسن خان القنوچی(۸۹۶) وشیخ محمد سفارینی(۸۹۷).
حال با توجه به گفته اینان وادعای تواتری که در سخنانشان شده، آیا تردید ویا انکار این احادیث، می تواند قابل قبول باشد؟
ج) موضوع مهدی آخرالزمان (علیه السلام) وحدیث های مربوط به او در کتاب های مختلف ومتعدد اهل سنت ثبت وضبط شده وبیشتر کتاب های معتبر حدیثی اهل سنت هم چون: المصنّف صنعانی، الکتاب المصنّف فی الاحادیث والآثار ابن ابی شیبه، سنن ابی داوود، سنن ترمذی، معجم طبرانی، المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، تذکرة الخواص سبط جوزی، البیان فی اخبار صاحب الزمان کنجی شافعی، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان (علیه السلام) متقی هندی، العرف الوردی فی اخبار المهدی سیوطی ونیز ده ها کتاب دیگر به تفصیل این احادیث را ذکر کرده اند(۸۹۸). با این حال، جای این پرسش باقی است که چگونه امکان دارد موضوعی که محدّثان بزرگ اهل سنت-که مورد قبول واعتماد همگان هستند-آن را نقل کرده اند وامت نیز آن را تلقی به قبول کرده، نفی ورد کرده ودر صحت تمامی این حدیث ها شک وشبهه ایجاد کرد.
د) ابن خلدون برای تقویت دیدگاه خود در تضعیف احادیث امام مهدی (علیه السلام) گفته است:
والجرح مقدم علی التعدیل(۸۹۹)؛ جرح وتضعیف اسناد حدیث، بر تصحیح وتأیید آن اسناد، مقدم است.
در توضیح این مطلب به اختصار باید گفت: در علم الحدیث، بحثی مطرح است که اگر یک راوی از سوی برخی نکوهیده، واز سوی برخی دیگر ستوده شود وبه عبارت علمی، اگر میان جرح وتعدیل تعارض پدید آمد، چه باید کرد؟ این موضوع محل بحث واختلاف نظر واقع شده، ولی بیشتر صاحب نظران اهل سنت تقدیم جرح بر تعدیل را پذیرفته اند(۹۰۰)، اما باید گفت:
اولا، در کنار این قول، چند قول دیگر وجود دارد؛ از جمله، برخی عکس این را معتقد شده وگفته اند: قول تعدیل کننده بر قول جارح مقدم است که این را به زرکشی نسبت داده اند(۹۰۱) وبرخی دیگر گفته اند: هنگام تعارض میان این دو، هر دو قول ساقط می شوند(۹۰۲)، وبرخی دیگر معتقد شده اند که اگر تعدیل کننده ها بیشتر از جارحان باشند، سخن آنان مقدم است(۹۰۳).
ثانیا، کسانی که دیدگاه اول (تقدیم جرح بر تعدیل) را قبول کرده اند این را به صورت مطلق وکلی نپذیرفته اند؛ بلکه همان گونه که برخی از اهل نظر گفته اند: این قاعده دست کم سه شرط دارد:
١. جرح دارای شرایط لازم باشد.
٢. جارح، درباره آن راوی موردنظر، تعصب خاصی نداشته باشد.
٣. این که تعدیل کننده بیان نکند که جرح از راوی دفع شده است(۹۰۴).
به همین سبب، حتی در صورت پذیرش قول اول واین که سخن جارح را مقدم بر معدّل بدانیم، نباید گفت سخن هر جارحی بر سخن هر معدّلی مقدم است؛ بلکه این قاعده، ضوابط وقیودی دارد که جلو اعمال گسترده آن را می گیرد، وباید مواظب بود که به قول یکی از نویسندگان، انسان در این باره دچار خطا واشتباه نشود(۹۰۵).
این جا مناسب است سخنی را از التاج السبکی در تحلیل وتوضیح چگونگی قبول جرح در مورد راویان احادیث ذکر شود، وی می گوید:
هرکسی که عدالتش ثابت شود ومدح کنندگان او زیاد وجرح کنندگان او کم باشند، وقرینه ای هم وجود داشته باشد که سبب جرمش به خاطر تعصب مذهبی یا غیر آن بوده، به جرح درباره او توجه نکرده، وبنا را بر عدالت او می گذاریم. اگر این باب گشوده شود وبه طور مطلق، جرح را بر تعدیل مقدم بداریم، هیچ یک از راویان بزرگ، در امان نخواهند ماند؛ زیرا به هرحال درباره هریک از آنان از طرف برخی افراد، ایرادها وطعن هایی وارد شده است(۹۰۶).
ونیز وی از ابن عبد البر نقل می کند که او در این باره چنین گفته است:
کسی که عدالت او اثبات شده وپیشوایی او در علم مورد قبول باشد... به سخن هیچ کس در مورد او توجهی نمی شود، مگر جرح او با بینه ای عادل که جرح با سخن او صحیح باشد، وبه صورت شهادت اثبات شود...(۹۰۷).
با توجه به آن چه ذکر شد، روشن است که قول به تقدم سخن جارح بر معدّل، کلی وهمه جایی نیست واین استناد ابن خلدون به صورت عام، غیر قابل قبول است؛ به ویژه در مورد احادیث امام مهدی (علیه السلام) که وی ذکر کرده وبرخی از راویان آن احادیث را ضعیف دانسته، زیرا بسیاری از آن تضعیف ها جنبه تعصبی وفرقه ای داشته وهمان گونه که پیش تر ذکر کردیم، چنین جرحی نزد اهل فن از اعتبار لازم برخوردار نیست که ابن خلدون دست کم در مورد پنج نفر از این راویان براساس شیعی بودن آنان داوری کرده که عبارتند از:
١. قطن بن خلیفه که درباره او گفته: «فیه تشیع قلیل(۹۰۸)؛ در وی اندکی شیعه گری است».
٢. عمّار الذهبی: «مع ما یضمّ إلی ذلک من تشیع عمّار الذهبی(۹۰۹)؛ شیعه بودنش بر ضعف های او افزون می شود».
٣. هارون: «هو من ولد الشیعة(۹۱۰)؛ او از نسل شیعه است».
۴. عبد الرزاق بن همام: «وکان مشهورا بالتشیع(۹۱۱)؛ وی مشهور به شیعه بودن است».
۵. یزید بن أبی زیاد: «من کبار أئمّة الشیعة(۹۱۲)؛ از بزرگان شیعه است».
بنابراین، نمی توان به استناد این که یک راوی، توسط شخصی، آن هم گاهی با انگیزه های فرقه ای وتعصبی تضعیف شده، حدیث را تضعیف کنیم واز استناد بیندازیم بدون توجه به این که دیگران این شخص را توثیق کرده اند یا نه؟
راستی اگر چنین روشی معمول شود، آیا می توان یک نفر از راویان احادیث اهل سنت را از این قاعده استثنا کرد؟ وبه قول یکی از نویسندگان معاصر، هیچ راوی نیست، مگر این که درباره او هم جرح، وهم مدح، وارد شده واگر بدون قراین، یکی بر دیگری مقدم شود، بسیاری از احکام شریعت از دست خواهد رفت(۹۱۳).
وشاید به همین سبب بوده که یکی از نویسندگان اهل سنت گفته است:
او (ابن خلدون) سخن محدّثان در مورد تقدم جرح بر تعدیل را خوب متوجه نشده وچنان چه بر گفته های آنها آگاهی می یافت وخوب می فهمید، نمی گفت آن چه را که گفته است(۹۱۴).
وتازه چنان چه جرح شخصی نیز محرز شود، در دیدگاه صاحب نظران اهل سنت چنین نیست که هر جرحی باعث رد وطرد احادیث وروایات آن شخص شود؛ بلکه جرح شدید وتند، موجب رد احادیث آن فرد است وفقط در این صورت، احادیث منقول به وسیله او از درجه اعتبار ساقط می شود، از قول ترمذی نقل شده است:
هرکسی که در حدیثش متهم به دروغ است ویا غافلانه دارای اشتباه زیادی باشد، آن چه بیشتر بزرگان اهل حدیث گفته اند این است که: از روایات این شخص روی گردانی نمی شود(۹۱۵).
در پایان، ذکر این نکته لازم است وآن این که ابن خلدون که صحیح بخاری ومسلم، صحاح وسنن را می ستاید وآنها را مهم ترین کتاب های حدیثی معرفی کرده وشروط پذیرش راوی را به ویژه در صحیحین، نزد همه عالمان اهل سنت مقبول، ومعتبر می شمارد(۹۱۶)، گویا خبر ندارد که تعدادی از راویان حدیث های امام مهدی (علیه السلام) که در این بخش از کتاب او، تضعیف شده اند، از رجال یکی از صحیحین یا هردو آنها هستند، همانند:
١. عاصم بن ابی النجود، که هم در صحیح بخاری وهم در صحیح مسلم در سند حدیث قرار گرفته است.
٢. عکرمة بن عمار العجلی(۹۱۷) هم در صحیح بخاری وهم در صحیح مسلم در سند حدیث قرار گرفته است(۹۱۸).
٣. یزید بن ابی زیاد الهاشمی، هم در صحیح بخاری وهم در صحیح مسلم در سند حدیث قرار گرفته است(۹۱۹).
۴. ابو عبد الرحمان عبد الله بن لهیعه، در صحیح مسلم در سند حدیث قرار گرفته است(۹۲۰).
۵. عمرو بن ابی قیس، صحیح بخاری در سند حدیث قرار گرفته است(۹۲۱).
۶. اسد بن موسی بن ابراهیم، در صحیح بخاری در سند حدیث قرار گرفته است(۹۲۲).
تعدادی از روایات مهدویت که ابن خلدون آنها را ضعیف دانسته است، به سبب وجود یکی از این چند نفر در سند آن احادیث بوده؛ در حالی که اینها در اسناد صحیحین ویا یکی از آنها ونیز دیگر کتاب های معتبر اهل سنت حضور دارند.
البته ابن خلدون با زیرکی وهوش مندی، به منظور فرار از این اشکال، گفته است:
نباید گفت مانند این (عیوب) چه بسا در راویان دو صحیح (بخاری ومسلم) نیز، راه یافته است؛ زیرا در میان امت، به اجماع، اخبار این دو کتاب مقبول ومعمول است واجماع، خود، نیکوترین دفاع وبزرگ ترین حمایت (از یک حقیقت) به شمار می آید(۹۲۳).
باید به این قاضی شهیر گفت که، عالمان هردو فرقه، در موضوع مهدویت نیز «اجماع» کرده اند، چنان که متن عبارات آنان، پیش تر نقل شد، چگونه است که شما درباره صحیحین اجماع را نیکوترین وبزرگ ترین مدافع می دانید، اما در اعتقاد به ظهور منجی، همین اجماع، بی اثر وبدون ثمر می شود؟ با این که درباره کتاب های بخاری ومسلم، فقط سنیان اجماع کرده اند ونه شیعیان، برخلاف اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) که همه فرقه های اسلامی بر آن اجماع کرده اند؛ آیا این گونه داوری قابل توجیه است؟
ب) رشید رضا واحمد امین واحادیث مهدویت
از دیگر کسانی که مهدویت را زیر سئوال برده ودر واقع آن را منکر شده اند رشید رضا در تفسیر المنار وبعد از وی، احمد امین در ضحی الاسلام ودر نوشته مستقلی با نام المهدی والمهدویه، می باشند؛ اینان با استناد به چند ادعای کلی که آنها را مستدل نساخته وتنها در حد ادعا باقی گذارده اند، این موضوع را منکر شده اند.
تفاوت عمده ای که در بیان ابن خلدون با افرادی مانند رشید رضا واحمد امین وجود دارد این است که، ابن خلدون به بررسی تعدادی از روایات مهدویت اقدام کرده وبا همه اشکال هایی که متوجه وی شده، دست کم، تعدادی از آنها را مورد ارزیابی قرار داده وبعد به تردید وتشکیک در صحت آنها اقدام کرده است، ولی اینان بدون این که بررسی وتحقیقی انجام دهند، این احادیث را طرد، واساس موضوع را نفی کرده اند.
یکی از نویسندگان معاصر اهل سنت با توجه به این نکته می نویسد:
رشید رضا ودیگران، در مورد روایاتی که درباره امام مهدی (علیه السلام) وارد شده است، هیچ گونه بررسی انجام نداده اند واسناد آنها را جست وجو نکرده اند واگر این کار را کرده بودند حتما به اندازه ای که بتوانند بدان تمسک واحتجاج نمایند... دست می یافتند(۹۲۴).
رشید رضا واحمد امین در نوشته های شان به مناسبت های مختلف(۹۲۵) به طرح موضوع مهدویت وسپس به نقّادی ورد آنها پرداخته اند.
در این جا، مهم ترین نکته هایی را که آنان به عنوان دلایل رد احادیث مهدویت برشمرده اند ذکر می شود، وبعد به نقد وتحلیل آنها پرداخته خواهد شد؛ می توان گفت: تمام مواردی که در انکار مهدویت ذکر کرده اند، در پنج مطلب زیر خلاصه می شود:
١. تعارض روایات مهدویت.
٢. این که بخاری ومسلم این احادیث را ذکر نکرده اند.
٣. اعتقاد به مهدی، عوارض وآثار منفی را در دنیای اسلام به دنبال داشته است.
۴. مهدویت، فکری شیعی است.
۵. اندیشه مهدویت موضوعی خرافی است.
١. تعارض روایات مهدویت
رشید رضا در یک جا می نویسد:
تعارض روایات مهدی (علیه السلام) قوی تر وظاهرتر است؛ وجمع میان آنها دشوارتر ومنکران آنها بیشتر وشبهه درباره آنها ظاهرتر(۹۲۶).
وی در دیگر جا به مناسبت تفسیر آیه ٣٣ سوره توبه می نویسد:
﴿هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی ودِینِ اَلْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کلِّهِ ولَوْ کرِهَ اَلْمُشْرِکونَ﴾(۹۲۷)؛
او کسی است که پیامبرش را با هدایت ودین درست، فرستاد تا آن را بر هرچه دین است پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.
بعد از ذکر سخنان برخی از عالمان که گفته اند: این بشارت، در آخرالزمان هنگام ظهور امام مهدی (علیه السلام) تحقق می یابد، چنین اظهار داشته است:
هیچ یک از احادیث مهدی، صحیح نمی باشند؛ واین احادیث با این حال، باهم دیگر متعارضند به گونه ای که یک دیگر را دفع می کنند(۹۲۸).
در پاسخ به این گفته، چند مطلب قابل یادآوری است:
الف) باید به مؤلف محترم یادآور شد که آیا به صرف این که احادیث واخبار در یک موضوع دچار برخی تعارض ها باشند موجب این می شود که از تمام آن احادیث واخبار صرف نظر کرده وآنها را جعلی وغیرصحیح دانست؟ اگر کسی چنین سخنی را بپذیرد آیا به لوازم آن هم پای بند می ماند؟ مگر نه این که بنا به دلایل مختلف در ابواب گوناگون فقهی، اخلاقی، تفسیری واعتقادی، فراوان دیده می شود که مضمون پاره ای از احادیث در یک موضوع خاص باهم متعارضند آیا در این جاها یک سره همه آن اخبار مورد انکار قرار می گیرند؟ یا این که راه های جمع میان آنها ویا در صورت عدم امکان جمع، راه های ترجیح یک دسته از آن اخبار بر دسته ای دیگر پیموده خواهد شد؟ روش متداولی که هرکسی حتی اگر اندک آشنایی با معارف اسلامی داشته باشد به خوبی برایش چنین روشی روشن است ومی داند که به صرف تعارض، مجموعه ای از احادیث به کنار زده نمی شوند(۹۲۹).
ب) هنگامی به تعارض ترتیب اثر داده می شود، که میان دو دسته از احادیث متعارض، از نظر قوت وضعف، تساوی وجود داشته باشد، اما آن جایی که یک طرف از احادیث قوی، وطرف دیگر ضعیف باشد، تعارض واقعی شکل نمی گیرد وبه آن ترتیب اثر داده نمی شود(۹۳۰) وتعارضی که رشید رضا در این جا مدعی آن است، از این قبیل تعارض هاست.
ج) وجود تعارض میان اخبار واحادیث می تواند نشانه کذب برخی از آن اخبار باشد؛ به این معنا که تعدادی از آن احادیث، جعلی ووضعی اند واین هیچ استبعادی ندارد؛ چون بسیار اتفاق می افتد که در کنار یک موضوع مهم حدیث های جعلی نیز وجود داشته باشد واین هم شاید به دلیل تحت الشعاع قرار دادن آن موضوع اصلی باشد.
موضوع مهدویت نیز می تواند وضعیتی این چنین داشته باشد، وکسی ادعا نکرده که همه حدیث های مهدویت از صحت سند ومتن برخوردارند؛ بلکه به یقین، شماری از این حدیث ها، با اهدافی خاص، ساخته وپرداخته معاندان ویا طمع ورزان، می باشد.
نکته مهم
موضوعی که باید بدان توجه داشت این است که، تعارض ادعایی رشید رضا که دو مثال هم برای آن ذکر کرده(۹۳۱)، تعارض درباره جزئیات وخصوصیات مربوط به امام مهدی (علیه السلام) است ونه تعارض در اصل واساس مهدویت، پس اگر بناست به سبب تعارض روایات، آن ها را مورد تردید وانکار قرار داد، فقط باید آن روایت هایی که دقیقا متعارضند، که بیان گر خصوصیات امام مهدی (علیه السلام) می باشند را مورد توجه قرار داد، اما در اصل مهدویت ودر مورد بشارت به وجود منجی، تعارضی وجود ندارد وبا وجود پاره ای اختلافات جزئی، تمام احادیث، یک حقیقت را اثبات می کنند وآن وجود مهدی آخرالزمان (علیه السلام) واین که او ظهور خواهد کرد، می باشد؛ فقط یک حدیث وجود دارد وپیش تر مورد اشاره قرار گرفت که می توان گفت: با اساس اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) در تعارض است، وآن حدیث گویای این است که عیسی (علیه السلام) همان مهدی (علیه السلام) است(۹۳۲) که این حدیث، هم از لحاظ سند دارای مشکل است، وهم محتوای آن از سوی دانشمندان حدیث شناس مردود شناخته شده است؛ افزون بر این که، توانایی مقابله با این همه حدیث صحیح را ندارد. بنابراین، تعارض ادعایی، در حوزه جزئیات است که این هم نمی تواند موجب تشکیک ورد اساس مهدویت گردد.
نکته ای که باید به امثال ایشان یادآوری کرد این است که، همه اهل فکر وخرد باید به تعمق وریزبینی در این احادیث بپردازند وموارد ضعیف، به خوبی شناسایی کرده وبراساس مبانی قابل قبول، آنها را نقد نمایند وبه دیگران معرفی کنند. کاری که اخیرا تا حدی از سوی برخی از عالمان اهل سنت انجام گرفته است(۹۳۳)، نه این که به صرف وجود پاره ای از موارد متعارض، تمامی احادیث آن موضوع نادیده گرفته وطرد کرد.
٢. نقل نشدن احادیث امام مهدی (علیه السلام) در صحیحین
از دیگر دلایلی که رشید رضا واحمد امین در رد احادیث امام مهدی (علیه السلام) بیان داشته اند وبه عنوان دلیل وگاهی مؤید برای بی اساس جلوه دادن آنها ذکر کرده اند، این است که چون این احادیث در صحیح بخاری ومسلم ذکر نشده اند، پس این روایت ها بی اعتبار می باشند؛ رشید رضا چنین می گوید:
تعارض در احادیث مهدی قوی تر وظاهرتر است وجمع میان روایات در این جا مشکل تر ومنکران آن نیز، فراوان تر وشبهه در آنها نیز ظاهرتر است وبه همین سبب، شیخان (مسلم وبخاری) در دو کتابشان توجهی به این روایات نکرده اند(۹۳۴).
احمد امین همین موضوع را به عنوان یکی از دلایل رد احادیث مهدویت ذکر کرده ومی نویسد:
بخاری ومسلم هیچ یک از احادیث مهدی را ذکر نکرده اند، واین دلیل آن است که این روایات نزد آنان صحیح نبوده است(۹۳۵).
در پاسخ به این استدلال ذکر چند مطلب لازم است:
الف) اگر حدیثی در صحیحین (بخاری ومسلم) وجود نداشت، هرگز دلیل بر ضعیف بودن آن حدیث نزد آنان نمی باشد، چون هرگز از بخاری ومسلم چنین نقل نشده که گفته باشند همه حدیث های صحیح را گردآوری کرده اند، وبه علاوه آنان در صدد جمع آوری همه حدیث های صحیح نبوده اند واز خود آنها نقل شده که «همه احادیث صحیح را نیاورده ایم».
ابن صلاح چنین ذکر می کند:
بخاری ومسلم، همه احادیث صحیح را در صحاحشان جمع آوری نکرده اند وبه این مسئله هم پای بند نبوده اند. از بخاری روایت شده که گفته است: «حدیثی را در کتابم وارد نکردم جز این که صحیح بوده وخیلی از احادیث صحیح را به سبب طولانی نشدن کتاب حذف کردم» واز مسلم نیز چنین نقل شده است: «چنین نیست هر حدیثی که نزد من صحیح باشد آن را در این جا (صحیح) بیاورم، بلکه هر آن چه مورد اجماع وتوافق بوده است را ذکر کرده ام»(۹۳۶).
ابن حجر عسقلانی می نویسد:
اسماعیل، از بخاری روایت کرده که گفته است: «من در این کتاب (صحیح) جز حدیث صحیح ذکر نکرده ام، ولی آن چه را که از احادیث صحیح نیاورده ام، بیشتر می باشند»(۹۳۷).
ونیز نووی در مقدمه شرحش بر کتاب مسلم آورده است:
... آن دو (بخاری ومسلم) ملتزم نشده اند که تمام احادیث صحیح را نقل کنند، بلکه آنان تصریح کرده اند که همه احادیث را جمع آوری نکرده وتنها قصد جمع آوری تعدادی از احادیث صحیح را داشته اند، همان گونه که نویسنده کتاب فقه، جمع آوری تمام ابواب واحکام فقه را منظور نظر ندارد، بلکه پاره ای از آنها را بحث می کند(۹۳۸).
از دیگر نکته هایی که روشن می کند بخاری ومسلم هرگز در صدد گردآوری تمام حدیث های صحیح نبوده اند این است که ابن الصلاح از بخاری نقل کرده که گفته است:
من صد هزار حدیث صحیح ودویست هزار حدیث غیر صحیح را از حفظ دارم(۹۳۹).
ابن صلاح بعد از نقل سخن بخاری، می گوید:
... با این که تمام آن چه در صحیحش ذکر کرده، آن هم با احتساب احادیث مکرر، ٧٢٧۵ حدیث می باشد، وبنابر نقلی، با حذف احادیث مکرر، چهار هزار حدیث می باشد(۹۴۰).
یکی دیگر از قراینی که این موضوع را مستدل می کند، این است که حاکم نیشابوری، که از محدّثان بزرگ وشناخته شده اهل سنت است، در المستدرک علی الصحیحین صدها وبلکه هزاران حدیث را ذکر کرده، ودر آنها تصریح دارد به این که براساس شرایط بخاری ومسلم ویا دست کم طبق شرط یکی از آن دو، این احادیث صحیحند؛ در حالی که این حدیث ها در صحیحین یافت نمی شوند؛ ابن الصلاح در علوم الحدیث در پاسخ به سخن ابن اخرم که گفته است:
کم اتفاق افتاده که حدیث صحیحی از قلم بخاری ومسلم افتاده باشد.
می گوید:
... این گونه نیست، چون مستدرک حاکم بر صحیحین، کتاب بزرگی است که بسیاری از احادیثی را که آنها نیاورده اند، ذکر کرده است؛ هرچند ممکن است درباره برخی از آنها، سخن هایی باشد، احادیث خالص وبدون اشکال نیز، فراوان دارد(۹۴۱).
ذهبی نیز درباره احادیث مستدرک گفته است:
در مستدرک، تعداد فراوانی از احادیث، طبق شرط بخاری ومسلم یا شرط یکی از آن دو، (صحیح) می باشد وشاید مجموع این احادیث، حدود یک سوم از کتاب را تشکیل بدهند(۹۴۲).
ملاحظه می شود که چگونه این حدیث شناس معروف، تصریح دارد به این که در غیر صحیحین، احادیث فراوانی وجود دارد که صحیحند ودر عین حال، بخاری ومسلم آنها را نیاورده اند، پس اگر بخاری ومسلم، احادیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را ذکر نکرده اند، هرگز نمی تواند دلیل وشاهدی برای صحیح نبودن این احادیث قرار گیرد.
ب) دومین مطلبی که در پاسخ این سخن می توان گفت این است که، چرا حدیث های صحیح ومعتبر را منحصر می دانید به آن چه که در صحیحین ذکر شده؟ آیا فقط در این دو کتاب، حدیث های صحیح یافت می شود؟ چه کسی از عالمان اهل سنت به این سخن پای بند است؟ اگر این حرف قابل قبول باشد پس نوشتن ده ها جامع حدیثی، پیش وپس از بخاری ومسلم چه ارزش واعتباری دارد؟ منحصر دانستن حدیث های صحیح در صحیحین، به معنای تشکیک وتردید در همه کتاب های حدیثی دیگر اهل سنت است؛ در حالی که کسی از عالمان اسلامی این را نپذیرفته است. اگر نگوییم همه عالمان اهل سنت، بسیاری از آنها، قبول دارند آن گونه که احادیث صحیح در صحیح بخاری ومسلم وجود دارد، در دیگر کتاب های حدیثی اهل سنت نیز فراوان یافت می شود؛ ابن صلاح می گوید:
احادیث صحیح، علاوه بر آن چه در صحیح بخاری ومسلم وجود دارد، می توان در یکی از نوشته های معتمد ومشهور امامان حدیث از جمله ابی داوود سجستانی، ابو عیسی ترمذی، ابو عبد الرحمان نسائی، ابو بکر بن خزیمه، ابو الحسن الدار قطنی ودیگران که بر صحت آن احادیث تصریح دارند، پیدا کرد(۹۴۳).
ونیز ابن تیمیه هنگام بیان انواع حدیث صحیح، ضمن برشمردن راه های اثبات حدیث صحیح می نویسد:
از جمله حدیث صحیح، آن است که مسلمانان آن را به عنوان حدیث صحیح پذیرفته وبدان عمل کرده باشند... و(نیز) اهل علم اجماع کنند بر این که این خبر، راست است؛ همانند اجماع فقها بر این که این کار حلال است یا حرام ویا واجب(۹۴۴).
با این توصیف، روشن است که حدیث صحیح، تنها حدیثی نیست که فقط در صحیحین وجود داشته باشد، بلکه تصحیح حدیث ومعتبر دانستن آن، راه های مختلفی دارد که یکی از آن راه ها، وجود حدیث در صحیحین است؛ ولی این راه، راه انحصاری نیست؛ نواوی تصریح می کند:
هر آن چه را که حاکم (در مستدرک) صحیح بداند وجز او از بزرگان حدیث نه تضعیف ونه توثیقی در رابطه با آن حدیث ذکر نکرده باشند، حکم می کنیم که آن حدیث حسن است(۹۴۵).
ج) استاد عبد المحسن العباد در پاسخ به این اشکال، مطلبی را بیان کرده که ما عین مطلب ایشان را ذکر می کنیم:
علمای حدیث صحیح را بر هفت مرتبه تقسیم کرده اند که به قرار ذیل است:
١. حدیث صحیحی که بخاری ومسلم بر سر آن توافق دارند.
٢. حدیث صحیحی که بخاری به تنهایی وجدای از مسلم آن را آورده است.
٣. حدیث صحیحی که مسلم به تنهایی آورده است.
۴. حدیث صحیحی که از نظر هر دو، دارای شرایط بوده وآن را نیاورده اند.
۵. حدیث صحیحی که از نظر بخاری صحیح بوده وآن را نیاورده.
۶. حدیث صحیحی که از نظر مسلم صحیح بوده وآن را نیاورده.
٧. حدیث صحیحی که آن را ذکر نکرده اند وطبق شرط آن دو نیز نبوده وبر شرط یکی از آن دو هم نبوده است.
این تقسیم بندی هفت گانه حدیث صحیح، از سوی افرادی چون: ابن الصلاح در کتاب علوم الحدیث وابن حجر در شرحی با نام نخبة الفکر ذکر گردیده است.
از این اقسام هفت گانه حدیث صحیح، تنها سه قسم در صحیحین آمده است وچهار قسم باقی مانده در کتاب های حدیثی دیگر ذکر شده است، وروش علما در همه دوران ها چنین بوده است که به احادیث صحیحه وبلکه حسنه ای که در غیر صحیحین وجود داشته است استدلال می کرده اند وبر آن اساس نیز عمل کرده ومدلول آن احادیث را نیز معتبر می شمردند بدون این که از آنها روی گردان شده ویا جایگاه آنها را تنزل دهند؛ واز این دست احادیث، می توان از احادیثی همانند عشره مبشره نام برد که در برخی کتاب ها، همانند مسند احمد آمده، ولی در صحیحین، وجود ندارد؛ وهمه امت نیز، بر همین اساس به این حدیث معتقد شده اند؛ وهمین طور نام گذاری دو ملکی که در قبر از مرده سؤال می کنند، به نام نکیر ومنکر که در حدیث ذکر شده، در حالی که این حدیث، در صحیحین نیامده، ولی اهل سنت بدان معتقدند(۹۴۶).
هرچند برخی دیگر، تقسیم بندی احادیث صحیح را، تا ده مورد برشمرده اند(۹۴۷)، اما تعداد اینها چه هفت وچه ده باشد گویای این واقعیت است که نباید حدیث صحیح را منحصر به آن حدیثی بدانیم که بخاری ومسلم نقل کرده اند؛ پس نباید گفت به صرف این که احادیث امام مهدی (علیه السلام) در صحیحین نیامده، از اعتبار لازم برخوردار نیستند.
د) درست است که در صحیحین، حدیثی که به صراحت نام امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده باشد وارد نشده است، ولی چند حدیث دیگر که هم در صحیح بخاری وهم در صحیح مسلم آمده، با توجه به قراین واحادیث دیگر، در تفسیر آنها راهی جز تطبیق بر امام مهدی (علیه السلام) وجود ندارد، دوتا از این احادیث، تنها در صحیح مسلم آمده، ویک مورد هم در صحیح بخاری، وهم در صحیح مسلم، ذکر شده است:
١. بخاری: حدّثنا ابن بکر، حدّثنا اللیث عن یونس، عن ابن شهاب، عن نافع مولی أبی قتادة الأنصاری أنّ أبا هریرة قال: قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): کیف بکم إذا نزل ابن مریم فیکم وإمامکم منکم(۹۴۸)؛
بخاری با سند خودش از ابو هریره نقل کرده که، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: چگونه خواهید بود به هنگامی که فرزند مریم در میان شما فرود آید وامام شما از خود شما باشد.
مسلم همین حدیث را در صحیح ذکر کرده وسند حدیث-غیر از اولین نفری که مسلم از او نقل کرده-همانند سند بخاری است(۹۴۹).
٢. مسلم از جابر بن عبد الله نقل کرده که وی می گوید:
سمعت النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یقول: لا تزال طائفة من أمّتی یقاتلون علی الحقّ، ظاهرین إلی یوم القیامة-قال: -فینزل عیسی بن مریم (علیه السلام)، فیقول أمیرهم: تعال صلّ لنا، فیقول: لا، إنّ بعضکم علی بعض أمراء تکرمه الله هذه الأمّة(۹۵۰)؛
مسلم با اسناد خود از جابر بن عبد الله نقل می کند که از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) شنیدم که فرمود:
گروهی از امت من همیشه برای حق، در جنگند وتا روز قیامت پیروز خواهند شد؛ سپس فرمود: آن گاه عیسی بن مریم (علیه السلام) فرود خواهد آمد، وامیر وپیشوای این گروه، به وی می گوید: بیا برای ما نماز بگزار، او جواب خواهد داد: خیر، برخی از شما بر برخی دیگر امیرند واین به خاطر گرامی داشت این امت، از جانب خداوند است.
این دو حدیث که متن آنها نقل شد واولی در صحیح بخاری ومسلم است ودومی تنها در صحیح مسلم ذکر شده، تصریح دارند به این که عیسی بن مریم فرود خواهد آمد وآن هنگام امام مسلمانان از خودشان می باشد نه از دیگران، کنایه از این که حضرت عیسی (علیه السلام) امام مسلمانان نخواهد بود، بلکه امام مسلمانان از خودشان است؛ اکنون جای این پرسش است که این امامی که در دو حدیث یاد شده بدان اشاره شد ونامی از او به میان نیامده، چه کسی است؟
جواب این پرسش را می توان به راحتی از روایات دیگری که همین مضمون را نقل کرده اند وبه نام آن حاکم وامام تصریح دارند به دست آورد، واز این راه می توان فهمید مراد از «امام» در این دو حدیث، چه کسی است.
ابو نعیم اصفهانی وحارث بن ابی اسامه با اسناد صحیح از جابر بن عبد الله واو از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده که فرمود:
ینزل عیسی بن مریم، فیقول أمیرهم المهدی: تعال صلّ بنا، فیقول: إنّ بعضکم أمیر بعض، تکرمة الله لهذه الأمّة(۹۵۱)؛
عیسی بن مریم (علیه السلام) فرود می آید ومهدی (علیه السلام) که امیر آنان (مسلمانان) است می گوید:
برای ما نماز برگزار کنید (یعنی ما به تو اقتدا کنیم) که عیسی گوید: نه. برخی از شما امیر برخی دیگر است، واین به سبب بزرگداشت خداوند از این امت است.
با توجه به تصریح این حدیث، روشن می شود که منظور از آن امیری که در دو حدیث منقول از بخاری ومسلم ذکر شده، همان امام مهدی (علیه السلام) است وبه همین سبب است که ابن حجر عسقلانی در ذیل حدیث اول که در صحیح بخاری نیز ذکر شده بود، از ابو الحسن آبری در مناقب الشافعی نقل کرده است:
تواترت الأخبار بأنّ «المهدی من هذه الأمّة، وأنّ عیسی یصلّی خلفه(۹۵۲)؛ اخبار متواترند بر این که مهدی (علیه السلام) از این امت است وعیسی (علیه السلام) پشت سر وی نماز می گذارد.
ابن حجر عسقلانی (شارح صحیح بخاری) -که شاید شرح وی معروف ترین شرح صحیح بخاری باشد-در ذیل این حدیث همین برداشت را داشته وآن را منطبق بر مهدی موعود (علیه السلام) دانسته است.
برخی دیگر از عالمان اهل سنت همین برداشت را از حدیث داشته اند ودر ذیل این حدیث تصریح کرده اند که منظور از این امیر وامام، جز امام مهدی (علیه السلام) کس دیگری نیست.
محمد صدیق حسن خان بعد از ذکر حدیث منقول از صحیح مسلم می نویسد:
در این حدیث نامی از مهدی نیامده، ولی هیچ توجیهی برای این حدیث ومانند آن وجود ندارد جز این که بر مهدی منتظر (علیه السلام) حمل شود؛ چون اخباری که گذشت وآثار فراوان دیگر، بر این مطلب دلالت دارند(۹۵۳).
٣. مسلم در صحیح، سه حدیث را با مضمونی واحد واختلافی اندک در متن، روایت کرده که عبارت یکی از آنها چنین است:
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): یکون فی آخر أمّتی خلیفة یحثی المال حثیا لا یعدّه عدّا(۹۵۴)؛
در اواخر (دوران) امت من، خلیفه ای خواهد آمد که بخشش فراوان خواهد کرد وآن را شمارش نخواهد کرد.
در این حدیث ودو حدیث هم مضمون آن(۹۵۵) هرچند اسم صریحی از امام مهدی (علیه السلام) بیان نشده، ویژگی ذکر شده در این حدیث، در حدیث های دیگر صراحتا به ایشان نسبت داده شده، که بیان گر آن است که منظور از حدیث صحیح مسلم نیز، امام مهدی (علیه السلام) است.
ترمذی از ابو سعید خدری واو از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایتی را نقل کرده وسند آن را هم حسن دانسته که در این حدیث رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین می فرماید:
إنّ أمّتی المهدی... فیجیء إلیه رجل فیقول: یا مهدی! اعطنی أعطنی-قال: - فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أن یحمله(۹۵۶)؛
مهدی (علیه السلام) از امت من خواهد بود... هر فردی که نزد او می آید ومصرانه از او چیزی می خواهد، آن قدر از اموال در دامن وی می ریزد که بتواند آن را حمل کند.
با این توضیحاتی که گفته شد، روشن است که هرچند در صحیحین، به نام امام مهدی (علیه السلام) تصریحی نشده، با قراینی که گفته شد، به خوبی می توان موضوع مهدویت را از این چند حدیث اثبات کرد.
ه‍) نکته مهم که وجود دارد- وبرخی از نویسندگان معاصر نیز به این توجه کرده اند-(۹۵۷) این که در شماری از کتاب های اهل سنت که دست کم دو نفر از نویسنده های آنها (ابن حجر هیتمی ومتقی هندی) از شهرت خوبی برخوردارند، حدیثی از صحیح مسلم نقل شده که در این حدیث، با صراحت نام امام مهدی (علیه السلام) آمده ووی را از فرزندان فاطمه (علیها السلام) دانسته اند، ولی اکنون هیچ اثری از این حدیث در صحیح مسلم نیست؛ برای روشن شدن مطلب، عین حدیث ونیز عبارت های این چند نفر ذکر می شود:
١. ابن حجر هیتمی (م ٩٧۴ ه‍. ق) می گوید:
ومن ذلک (الاحادیث المبشره بالمهدی) ما اخرجه مسلم وابو داود والنسائی وابن ماجه والبیهقی وآخرون: المهدی من عترتی من ولد فاطمة(۹۵۸)؛
یکی از احادیث بشارت دهنده به وجود مهدی (علیه السلام)، حدیثی است که مسلم، ابو داوود، نسائی، ابن ماجه، بیهقی ودیگران نقل کرده اند که مهدی (علیه السلام) از عترت من (رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)) واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
٢. متقی هندی (م ٩٧۵ ه‍. ق) به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم):
المهدی من عترتی من ولد فاطمة(۹۵۹)؛ مهدی (علیه السلام) از عترت من واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
٣. شیخ محمد علی صبان (م ١٢٠۶ ه‍. ق) چنین آورده است:
ان منهم (اهل بیت) مهدی آخرالزمان اخرج مسلم وابو داوود والنسائی وابن ماجه والبیهقی وآخرون: المهدی من عترتی من ولد فاطمة(۹۶۰)؛
مسلم، ابو داوود، نسائی، ابن ماجه، بیهقی ودیگران از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت کرده اند که مهدی از عترت من (رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)) واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
۴. شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی (م ١٣٠٣ ه‍. ق) می نویسد:
ففی مسلم وابی داوود والنسائی وابن ماجه والبیهقی وآخرین: المهدی من عترتی من ولد فاطمة(۹۶۱)؛
در (کتاب) مسلم، ابی داوود، ابن ماجه، بیهقی ودیگران آمده است که مهدی از عترت من (رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)) واز فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
با این احادیثی که ذکر شد، به راحتی می توان ادعا کرد که در صحیح مسلم به نام مهدی (علیه السلام)، تصریح شده است، که این چهار نفر آن را با صراحت، از مسلم نقل کرده اند؛ مگر این که کسی مدعی شود که این آقایان، در آدرس دادن، دچار اشتباه شده اند که پذیرفتن این هم، کار آسانی نیست.
٣. پی آمدهای اعتقاد به مهدویت
سومین مطلبی که به عنوان دلیل رد احادیث مهدویت از سوی رشید رضا واحمد امین مطرح شده این که، در جهان اسلام اندیشه مهدویت، تبعات وآثار منفی فراوانی را از خود برجای گذاشته وآنان، از این آثار ونتایج ادعایی، چنین نتیجه گرفته اند که چون اعتقاد به مهدی (علیه السلام)، این آثار وعوارض را به دنبال داشته وبعضی اوقات باعث اختلافات وکشتارهایی شده، پس اساس این فکر واندیشه، ساختگی وجعلی است، که توسط جاعلان وواضعان، با اغراض خاصی جعل شده است.
آنان این آثار وعوارض را در دو بخش تحلیل کرده اند؛ در یک بخش، به این صورت ترسیم کرده اند که اندیشه ی ظهور مهدی موعود (علیه السلام)، باعث نوعی خمودی ورکود اجتماعی در میان مسلمانان شده وبه امید این که مهدی (علیه السلام) ظهور خواهد کرد وبه همه نابه سامانی ها خاتمه خواهد داد، هیچ گونه تحرکی در میان مسلمانان وجود ندارد ودر برابر همه مشکلات وفسادها وگرفتاری ها، تنها با امید به آمدن مهدی (علیه السلام)، خود را فارغ از هرگونه اقدام کرده وحل آنها را به ظهور مهدی (علیه السلام) حواله می دهند.
رشید رضا در این باره می نویسد:
... مسلمانان همیشه بر ظهور مهدی تکیه کرده وگمان می کنند که مهدی، سنت های الهی را بر هم ریخته، یا آنها را تبدیل خواهد کرد، در حالی که سخن خداوند را می خوانند که می فرماید:
﴿فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلاّ سُنَّتَ اَلْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللهِ تَبْدِیلاً﴾(۹۶۲)؛ پس آیا جز سنت [وسرنوشت شوم] پیشنیان را انتظار می برند؟ وهرگز برای سنت خداوند تبدیلی نمی یابی(۹۶۳).
وی در جای دیگر شکوه می کند ومی گوید:
به جای این که اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) باعث حرکت ومقتدر شدن مسلمانان وبرپاداشتن عدل در میان مردم شود، باعث شده گروهی با تکیه بر این اعتقاد، همه این وظایف را به آمدن وظهور مهدی موکول کنند(۹۶۴).
وبالاخره در اظهارنظر دیگری گفته است:
گسترش این اندیشه میان مسلمانان، باعث سستی آنان نسبت به واجبات الهی شده است(۹۶۵).
بخش دیگری که در تحلیل آثار منفی ادعایی برای اعتقاد به مهدی ذکر کرده اند، وبر آن تأکید شده این است که، این اعتقاد، موجب شده که در هر دوره وزمانه ای، کسی مدعی مهدویت شود وبه این وسیله گروهی را در اطراف خودش جمع کرده وباعث تفرقه واز هم گسیختگی اجتماع اسلامی شود؛ رشید رضا در یک جا می نویسد:
... اعتقاد به مهدی، باعث پیدایش فتنه های عظیمی شده که در مناطق وزمان های مختلف، افرادی پیدا شده هر کدامشان مدعی می شوند که او مهدی منتظر است؛ وبر اهل ونزدیکان سلطان وقت خروج کرده وفریب خوردگانی، وی را اجابت کرده ومیان آنها وحاکمان، جوی خون راه می افتد...(۹۶۶).
وی در دیگر جای از تفسیرش همین مضمون را مورد تأکید قرار داده است(۹۶۷)؛ هم فکر وی، (احمد امین) نیز همین اشکال را تکرار کرده وآن را به عنوان یکی از دلایل نپذیرفتن احادیث مهدویت وجعلی بودن آنها مطرح کرده، می گوید:
... یکی از آثار این اعتقاد، انقلاب های پیاپی در تاریخ مسلمانان می باشد که هر عصر ودوره ای، یک نفر، یا تعدادی، به پا خواسته ومدعی می شوند که مهدی منتظرند وگروهی از مردم نیز اطراف او را می گیرند... که آخرین مورد آن، مهدی سودانی بوده ونیز ظهور گروه بابیه در فارس که میرزا علی محمد، بدان دعوت کرده... واگر تعداد کسانی که در تاریخ اسلام خروج کرده وادعای مهدویت داشته اند برشماریم، وبه تفصیل، قیام ها وفروپاشی های دولت اسلامی وتقسیم آنها وتحلیل قوای آنها را بیان کنیم، سخن به درازا می کشد ویک کتاب مستقل نیز برای این مهم کافی نیست(۹۶۸).
پاسخ اشکال
باید گفت: این اشکال در واقع مصداق سخن معروف «به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک کردن» می باشد. آیا این منطق، پذیرفتنی است که اگر چنان چه از اندیشه صحیحی، سوء استفاده شد، به جای تصحیح آن سوء استفاده وجلوگیری از آن، واز بین بردن راه های این بهره برداری غلط، به طور کامل اساس مسئله را منکر شد؟!
اگر به سبب این که از یک فکر واندیشه، استفاده های ناروا وناصوابی بشود ویا بدفهمی هایی انجام گیرد، اساس وپایه آن موضوع را مردود دانست ونادیده گرفت، مشکلات فراوانی به وجود خواهد آمد؛ مگر نه این است که عده ای، از برخی آیات الهی طبق تفسیرهای سلیقه ای، دیدگاه های غلط وناصوابی پیدا کرده اند، آیا راه حل این است که آیات قرآن را منکر شد وبه طور کلی آنها را نفی کرد؟
مگر برخی از عقیده قضا وقدر، جبر را اختیار نکرده اند؟ وبعد هم نتیجه گیری کردند که انسان در رفتار واعمالش از خود هیچ اختیاری ندارد؛ برای از بین بردن این نوع نگرش، آیا باید به طور کامل قضا وقدر را منکر شد؟ یا نه باید در صدد تصحیح این فکر برآمد وراه درست را نمایاند؟
درباره اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) نیز همین گونه است، اگر برخی افراد از این عقیده، چنین برداشت کردند که باید همه دستورها واحکام الهی را کنار زد واجرای قوانین الهی را در گرو آمدن امام مهدی (علیه السلام) دانست وتکلیف وحرکت وتلاش را ساقط شده بدانند، باید در مقابل آنان ایستاد وبا استدلال ومنطق، این گونه برداشت را تصحیح کرد؛ زیرا در هیچ یک از حدیث های مربوط به امام مهدی (علیه السلام)، چنین آموزه هایی وجود ندارد واگر به صورت موردی در برخی احادیث، چنین مضمونی باشد باید در مورد همان حدیث، به بحث پرداخت وآن را به شکل صحیحی معنا کرد وگرنه در مقابل اصول مسلّم، کنار گذاشت.
بسیاری از بزرگان، با پذیرفتن اندیشه مهدویت، با تلقی های ناصواب در این زمینه، به مقابله برخاسته اند؛ امام خمینی رحمه الله از جمله این مصلحان است که با روشن بینی وفهم عمیق از مفهوم انتظار ومهدویت، با طرز فکرهای غلط درباره انتظار، به مبارزه علمی وعملی پرداخته؛ وی در این زمینه می گوید:
برای روشن شدن مطلب، این سؤال را مطرح می کنم: از غیبت صغری تاکنون که بیش از هزار سال می گذرد وممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد ومصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند واجرا نشود وهرکه هر کاری که خواست بکند؟ هرج ومرج است؟ قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان وتبلیغ ونشر واجرای آن، بیست وسه سال زحمت طاقت فرسا کشید فقط برای مدت محدودی بود؟... اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار بدتر از اعتقاد واظهار منسوخ شدن اسلام است...(۹۶۹).
وی در جای دیگر این مطلب را به شکل دیگری بیان می کند:
اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک وتعالی برای احراز حکومت، درباره غیبت تعیین نشده است تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنیم؟ دیگر اسلام نمی خواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این که اسلام تکلیف را روشن کرده است...(۹۷۰).
استاد شهید مرتضی مطهری با تحلیلی جامع وزیبا از مفهوم انتظار امام مهدی (علیه السلام)، وتقسیم آن به دو نوع انتظار ویران گر وسازنده، در تشریح انتظار ویران گر می نویسد:
... آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق وحقیقت هیچ طرف داری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند، فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار (ظهور مهدی) رخ می دهد ودست غیبت برای نجات حقیقت-نه اهل حقیقت زیرا حقیقت طرف داری ندارد-از آستین بیرون می آید، علی هذا هر اصلاحی محکوم است؛ زیرا هر اصلاح، یک نقطه روشن است، تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست، دست غیب ظاهر نمی شود. برعکس، هر گناه وهر فساد وهر ظلم وهر تبعیض وهر حق کشی هر پلیدی به حم این که مقدمه صلاح کلی است وانفجار را قریب الوقوع می کند رواست...(۹۷۱).
وی در تبیین مفهوم انتظار سازنده ومثبت که در برابر این، انتظار مخرب می باشد چنین توضیح می دهد:
آن عده از آیات قرآن کریم،... در جهت عکس برداشت بالاست، از این آیات استفاده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق وباطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد... از نظر روایات اسلامی، در مقدمه قیام وظهور امام، یک سلسله قیام هایی از طرف اهل حق صورت می گیرد آن چه به نام قیام یمانی قبل از ظهور بیان شده است، نمونه ای از این سلسله قیام هاست....(۹۷۲).
استاد شهید در نقد پاره ای از کژاندیشی های این چنینی می نویسد:
... این که بعد از آن که دنیا پر از ظلم وجور شد، عدل کلی پیدا می شود؛ مسئله ای به وجود آورده است وآن این که: بعضی از افراد، با اتکای همین مطلب، با هر اصلاحی مخالفند، می گویند: دنیا پر از ظلم وجور بشود تا یک دفعه انقلاب گردد وپر از عدل وداد بشود...
اگر ببینند یک کسی یک قدم اصلاحی برمی دارد ناراحت می شوند... می گویند: نباید چنین چیزی بشود، باید مرتب بدتر شود تا حضرت ظهور کند... آیا واقعا مطلب از این قرار است یا نه؟... خیر، این بدون شک برخلاف یک اصل قطعی اسلامی است؛ یعنی به انتظار ظهور حضرت حجت، هیچ تکلیفی از ما ساقط نمی شود، نه تکلیف فردی ونه تکلیف اجتماعی، شما... یک عالم پیدا نمی کنید که بگوید انتظار ظهور حضرت حجت یک تکلیف کوچک را از ما ساقط می کند، هیچ تکلیفی را از ما ساقط نمی کند...(۹۷۳).
به راستی از این جامع تر وسازنده تر در مفهوم انتظار چه تبیینی می توان داشت؟ با این نوع از تحلیل ها از معنا ومفهوم انتظار امام مهدی (علیه السلام)، دیگر زمینه ای برای گسترش افکار انحرافی در این زمینه وجود نخواهد داشت.
روشن است تحلیلی که امام خمینی از وظایف مسلمانان داشت، تنها در نوشته وگفتار نبوده بلکه ایده ای بود که آن بزرگوار، برای تحقق آن، اقدامات اساسی ومهمی را به انجام رساند وآثار آن را می توان در تمام جهان اسلام مشاهده کرد.
آری، راه حل پیش گیری ومبارزه با افکار انحرافی وخمودگی مسلمانان را نباید در اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) دانست، بلکه برعکس، اگر تحلیلی درست، مانند آن چه استاد مطهری رحمه الله بیان کرد، ارائه شود، نه تنها این اعتقاد، مایه سکون نخواهد شد، بلکه باعث امید، نشاط ورویش خواهد بود؛ نباید تقصیرها وکوتاهی های جوامع اسلامی را در انجام وظایف الهی نادیده بگیریم وهر ضعف وسستی را، در خصوص باور به امام مهدی (علیه السلام) دانست وهمه تقصیرها را متوجه این فکر کنیم. آری، باید مشکل را در جای دیگر حل کرد.
از دیگر نکته هایی که در گفته های آن دو (محمد رشید رضا واحمد امین) در تبیین ادعای خرافی بودن اعتقاد مهدویت، وجود داشت، این بود که این فکر باعث شده، در طول تاریخ بسیاری از افراد، ادعای مهدویت کنند وهمین موضوع، در جوامع اسلامی سبب درگیری ها وکشتارهای زیادی شده است.
در پاسخ به این سخن باید گفت: اگر وجود تعدادی مدعی مهدویت وپی آمدهای منفی این ادعا، باعث انکار ورد اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) بشود، پس چه باید گفت: آن جایی که افرادی مدعی نبوت شده ویا می شوند؟ به راستی مگر کم بودند افرادی همانند مسیلمه کذاب که ادعای نبوت داشتند؟ آیا می توان به سبب این ادعاهای واهی وبی اساس، نبوت انبیا ورسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را مورد تردید وانکار قرار داد؟ آن هم به بهانه این که افرادی از چنین عنوان مقدسی، سوءاستفاده کرده ومشکلاتی را نیز به وجود آورده اند.
برخی، از این سوءاستفاده ها، عکس آن چه را که مانند رشید رضا نتیجه گرفته اند استفاده کرده وخود این نوع سوءاستفاده ها را مؤید اثبات حقانیت این اعتقاد واندیشه دانسته اند، زیرا این حرکت، بیان گر رفتار زشت عده ای شیاد است که می خواهند با ظاهرسازی ونیرنگ، از یک حقیقت مسلّم شرعی واعتقاد ریشه دار دینی در میان دین مداران، به نفع مطامع خود بهره برداری کنند(۹۷۴).
افزون بر آن چه یادآوری شد، توجه به این نکته لازم وکارگشاست که برخی تشخیص مهدی واقعی از مهدی های مدعی وخیالی، نشانه های روشنی در احادیث وروایات اسلامی ذکر شده است(۹۷۵) وبا توجه به این نشانه های ذکر شده، تشخیص مهدی واقعی از مدعیان، کار دشواری نیست، پس دلیلی وجود ندارد که به هر ندای غیرواقعی گوش فراداد؟ اگر کسی به چنین ادعاهایی توجه بکند ودنبال مدعیانی این چنینی، راه بیفتد ناشی از کم اطلاعی ویا بی اطلاعی خودش است وربطی به اندیشه واعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) ندارد.
۴. شیعی بودن اندیشه مهدویت
یکی دیگر از دلایل رد اندیشه مهدویت از سوی محمد رشید رضا واحمد امین، ادعای شیعی بودن این اندیشه است؛ رشید رضا در یک جا چنین می نویسد:
ریشه این احادیث، یک حرکت سیاسی معروف شیعی است وشیعه، در این باره خرافاتی دارد که با اصول دین مخالف است(۹۷۶).
وی در جای دیگر، هنگام بیان تعارض برخی احادیث مهدویت می نویسد:
سبب این اختلاف ها، این است که شیعیان، سعی می کردند خلافت را در آل الرسول از نسل علی (علیه السلام) قرار دهند واحادیثی را به عنوان آماده سازی این کار وضع کردند(۹۷۷).
احمد امین هم، این اتهام را ذکر کرده والبته آن را با مطالب وتحلیل هایی از جانب خود وبدون استناد تاریخی وگاهی مضحک، آراسته است تا بتواند چنین القا نماید که این سخن، یک ادعای صرف نیست ومستند به یک تحلیل صحیح می باشد؛ وی می نویسد:
اندیشه مهدی، اسباب سیاسی، اجتماعی ودینی دارد که به نظر من این فکر، برخواسته از شیعه می باشد وآنان، پدید آورنده این فکرند...(۹۷۸).
وی در جای دیگر می گوید:
این رهبران ماهر، (منظور رؤسای شیعه می باشد) افکار توده مردم را به کار گرفتند... واحادیثی را وضع کردند که از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت می کردند(۹۷۹).
در پاسخ به این ادعا چند مطلب لازم به ذکر است:
الف) این که گفته می شود: احادیث مهدویت ساخته وپرداخته شیعه است، یک اتهام بیش نیست وواقعیت های خارجی این را نمی پذیرد؛ زیرا همان گونه که در فصل پیشین به تفصیل ذکر شد، بسیاری از روایات مربوط به امام مهدی (علیه السلام)، از طریق اهل سنت ودر کتاب های معتبر آنها می باشد، ودر میان راویان آن احادیث، کمتر راوی پیدا می شود که به قول خود شما متهم به شیعه گری باشد؛ عبد العلیم بستوی در این باره می نویسد:
از مجموع ۴۶ حدیث صحیحی که در میان احادیث مهدی (علیه السلام) وجود دارد، جز در یازده حدیث، هیچ یک از راویان اسناد آنها به شیعه بودن متهم نشده است(۹۸۰).
یعنی براساس همین برآورد، دست کم ٣۵ حدیث که دارای اسناد خوب وقابل قبولی می باشند واز طریق اهل سنت نقل شده اند، هیچ فرد متهم به شیعه بودن در اسنادشان وجود ندارد، وباید به رشید رضا واحمد امین گفته شود که-صرف نظر از صدها حدیث دیگر که در منابع اهل سنت آمده-اگر این ٣۵ حدیث که بنا به قول نویسندگان اهل سنت دارای اسناد خوبی هم هستند، توسط شیعه ها جعل، ودر کتاب های اهل سنت وارد شده باشند، باید در تمام کتاب های اهل سنت به شک وتردید افتاد ودیگر نمی توان بر احادیث آنها اعتماد کرد.
ب) بر فرض که برخی از رجال تعدادی از این احادیث، شیعه باشند آیا به صرف شیعه بودن راوی حدیث، آن حدیث از درجه اعتبار ساقط می شود؟ اگر چنین باشد، باید بسیاری از احادیث کتاب های معتبر اهل سنت را مردود دانست؛ زیرا به قول یکی از نویسندگان:
شیخان (بخاری ومسلم) از افراد زیادی از شیعه احادیث نقل کرده اند وبه احادیث این شکلی استدلال کرده اند(۹۸۱).
ج) همان گونه که در فصل اول این نوشتار به تفصیل ذکر شد، روایات امام مهدی (علیه السلام) در بیشتر کتاب های معتبر حدیثی اهل سنت وارد شده است؛ از جمله:
المصنّف صنعانی، الکتاب المصنّف فی الاحادیث والآثار ابن ابی شیبه، مسند احمد، چهارتا از صحاح شش گانه اهل سنت، جامع الاصول من احادیث الرسول ابن اثیر، معجم الکبیر طبرانی و... گفتنی است این نویسندگان، احادیث امام مهدی (علیه السلام) را با اسانید متعدد ومختلف، ذکر کرده اند ونیز طبق گزارشی که در همان فصل بیان شد دست کم ٣٢ نفر از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این حدیث ها را از آن حضرت نقل کرده اند ونیز برخی بزرگان اهل سنت هم چون: ابن ابی نعیم، کنجی شافعی، مقدّسی شافعی وسیوطی ویژه امام مهدی (علیه السلام) کتاب های حدیثی تدوین کرده اند؛ با این حال، آیا می توان گفت: همه اینها ساخته وپرداخته شیعه است؟ باید گفت: اگر اینان به پی آمدهای سخن خود آگاه بودند هرگز چنین مطلبی را نمی نوشتند وبه یقین در این گفته، تجدید نظر می کردند؛ شیخ مفید در پاسخ به پرسش این چنین که شاید این اخبار (مهدویت) را عده ای جعل کرده باشند وبعد هم شیعه ها اینها را نقل کرده باشند، پاسخ می دهد:
اولین نکته ای که وجود دارد احتمال سرایت این اشکال به همه اخبار است، چون ممکن است کسی بگوید: آن چه از معجزات رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به وسیله مسلمانان نقل شده، در اصل، جعلی بوده است وشاید عده ای بر وضع اینها توافق کرده باشند ودیگران نیز، این اخبار را نقل کرده اند واین، در واقع، از بین بردن شریعت می باشد(۹۸۲).
آری چگونه می توان بدون داشتن دلیل ومدرکی مستند، شیعه را به جعل احادیثی متهم کرد، که بنابر تصریح بسیاری از دانشمندان وعالمان اهل سنت، آن روایات به حد تواتر رسیده وقابل تردید نیستند.
محمد بن جعفر بن ادریس الکتّانی احادیث خروج المهدی الموعود المنتظر الفاطمی را احادیث متواتر برشمرد وبعد از این که احادیث را از بیست نفر از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، نقل کرده، به نقل تواتر از تعدادی از دانشمندان اهل سنت پرداخته واز قول یکی از آنها می نویسد:
روایات درباره خروج مهدی به اندازه ای فراوان است که به حد تواتر معنوی رسیده ومیان عالمان اهل سنت شیوع یافته، تا بدان جا که جزو عقاید آنها محسوب می شود...
پس ایمان به خروج مهدی واجب است همان گونه که نزد اهل علم ثابت ومقرر می باشد...(۹۸۳).
وی نیز از محمد بن علی الشوکانی نقل کرده که گفته است:
احادیثی که در مورد مهدی (علیه السلام) آمده وبر آنها اطلاع حاصل شد، پنجاه حدیث هستند که در میان آنها، صحیح، حسن وضعیف جبران شده وجود دارد واین احادیث، بدون شک وشبهه، متواتر می باشند، بلکه، براساس مبانی ثابت شده، صفت تواتر، به کمتر از اینها نیز، صدق می کند(۹۸۴).
نمونه هایی از این گونه سخنان، از دانشمندان اهل سنت فراوان نقل شده است(۹۸۵)؛ با این حال آیا می توان ادعای مجعول بودن این احادیث به دست شیعه را پذیرفت؟
۵. خرافی بودن اعتقاد به مهدویت
پنجمین نکته ای که در نوشته های اینان دیده می شود وبیشتر احمد امین بر آن تأکید ورزیده، این است که اندیشه مهدویت یک اندیشه ای خرافی بوده وهمراه خودش خرافات دیگری نیز به همراه داشته واصولا مخالف عقل است.
رشید رضا در عبارتی کوتاه می نویسد:
... برای شیعه در مورد مهدویت، خرافاتی است که با اصول دین مخالف می باشد(۹۸۶).
احمد امین با پروراندن این موضوع، چنین اظهارنظر می کند:
حدیث مهدی یک حدیث خرافه است... که همراه شده با این حدیث، بسیاری از اخبار غیبی عجیب وغریب واخبار از آینده... ودر این باب، اخباری وجود دارد که برخی یهودیان مسلمان شده گمان کرده اند که این اخبار را در کتاب های دینی شان مشاهده کرده اند؛ همانند کعب الاحبار ووهب بن منبه... پس افکار مردمان پر شده از احادیثی که نقل شده وداستان هایی که نقل می شود... وهمه این اخبار نیز، به پیامبر نسبت داده می شود...(۹۸۷).
وی در ادامه، با برشمردن برخی آثار منفی که گمان کرده برای اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) وجود دارد می نویسد:
تمام اینها (آثار) از نتایج فکر خرافی می باشد، که همان فکر مهدی است واین نظریه ای است که با سنت خدا در میان خلق، سازگار نیست ونیز با عقل هم سازگاری ندارد...(۹۸۸).
در پاسخ به این مطلب چند نکته لازم به ذکر است:
اول، تأکید بر خرافی بودن اندیشه مهدویت، یک ادعا بیش نیست وهرگز نباید به عنوان یک دلیل، تلقی شود؛ چون این امکان وجود دارد که هرگاه، فکر واندیشه ای بر مذاق کسی خوش نیامد به راحتی آن فکر را متهم به خرافه بودن بکند؛ واگر به صرف این اتهام، اندیشه وفکری زیر سؤال برود، به راحتی می توان عقاید دیگران را با همین بهانه مردود دانست که روشن است این نوع برخورد با افکار واندیشه ها، هرگز نمی تواند مورد تأیید اهل نظر باشد.
دوم، این که در سخنان احمد امین آمده: «احادیث مهدی با احادیث خرافه دیگری همانند اخبار به مسائل غیبی وحوادث آینده همراه شده» باید گفت:
اولا، هیچ کس ادعا نکرده که همه حدیث هایی که در موضوع مهدویت وارد شده است، صحیح وبدون اشکالند، بلکه همانند خیلی از موضوعات دیگری که حدیث هایی درباره آنها وارد شده، شماری از حدیث های این باب هم، حدیث های غیرصحیح ودارای اشکالند که در جای خود به بررسی برخی از آنها پرداخته خواهد شد.
ثانیا، آیا همه احادیثی که اخبار به غیب داده اند ویا حوادث وپیش آمدهای آینده را ذکر کرده اند، جعلی وغیرصحیح می باشند؟ مگرنه این که این بخش از احادیث، حجم فراوانی از کتاب های حدیثی، اعم از آن چه که از طریق اهل سنت ویا شیعه وارد شده را، تشکیل می دهد، واقعا جعلی دانستن این حجم عظیم از اخبار، چه توجیهی می تواند داشته باشد؟
بیشتر کتاب های حدیثی اهل سنت، اگر نگوییم همه آنها، از جمله صحیحین (بخاری ومسلم)، سنن ابی داوود وابن ماجه(۹۸۹) ودیگر کتاب های معتبر حدیثی اهل سنت، بخش قابل توجهی را به بیان این گونه اخبار اختصاص داده اند، که دربر دارنده بیان حوادث آینده می باشد، آیا همه آنها را می توان خرافی دانست؟
البته باید اذعان کرد که همیشه نیت های ناپاک ودست های شیطنت آلود بی کار ننشسته واحادیث جعلی را در بخش هایی از موضوعات اسلامی وارد کرده اند ولی هنر، پالایش این احادیث است نه رد همه آنها؛ آیا در میان روایات تفسیری، احادیث جعلی کم وجود دارد؟ بدیهی است که پاسخ این سؤال مثبت می باشد وبسیاری از آنان با نام «اسرائیلیات» کاملا شناخته شده اند. ودر تفسیرهای روایی همانند تفسیر طبری وارد شده اند، آیا کسی می تواند به این بهانه که برخی احادیث جعلی در میان حدیث های تفسیری وجود دارد، همه احادیث تفسیری را مردود وآنها را رد کند؟
ثالثا، این که گفته اید: احادیث مهدی (علیه السلام) با عقل سازگاری ندارد، به قول استاد محسن العباد باید گفت:
هنگامی که احادیث وروایات صحیح از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وارد شده است؛ کدام عقل منظور نظر است که این را نمی پذیرد(۹۹۰).
در حالی که اندیشه مهدویت با سنت الهی وعقل بشری در سازگاری کامل است بدان جهت که سنت الهی این است که حق در جهان باید پیاده شود وعدالت گسترش یابد، وروشن نیست مراد وی از این عقلی که احادیث وفکر مهدویت را نمی پذیرد کدام عقل است؟
ج) محمد فرید وجدی واحادیث مهدویت
از دیگر کسانی که حدیث های مهدویت را منکر شده ومردود دانسته، محمد فرید وجدی است؛ وی پس از ذکر چند حدیث از برخی منابع اهل سنت(۹۹۱) می نویسد:
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) منزه است از این که چنین مطالبی را بیان کند، واین احادیث، موضوع ومجعولند(۹۹۲).
او بعد از این، چند مورد از مواردی که با واقعیات تاریخ سازگاری ندارد ودر روایات مربوط به امام مهدی (علیه السلام) وارد شده را ذکر کرده، در پایان می گوید:
بسیاری از بزرگان اسلامی، این احادیث را تضعیف کرده اند(۹۹۳).
چون مطالب ونکاتی که در سخنان فرید وجدی ذکر شده، در واقع، بخشی از ادعاهایی است که در نوشته های ابن خلدون، رشید رضا واحمد امین آمده ودر آن جا به تفصیل پاسخ آنها داده شد، از این رو، ضرورتی برای پاسخ گویی گسترده به این سخنان دیده نمی شود، ولی به اختصار یادآوری چند نکته لازم است:
اولا، این که وی بعد از ذکر چند حدیث-که اندکی از مجموعه فراوان احادیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) است-به نتیجه گیری از اینها پرداخته ومنکر یک اصل مهم عقیدتی شده، که کاری منطقی وعالمانه نمی باشد وبه دور از معیارهای علمی است؛ نویسنده اگر بنای داوری درباره احادیث مهدویت داشته است، انصاف این بود که به بررسی همه احادیث این موضوع می پرداخت واز لحاظ سندی ومحتوایی آنها را بررسی می کرد وبعد چنین نتیجه گیری می کرد، در حالی که تنها با بررسی چند حدیث، به داوری درباره همه آنها پرداخته است.
ثانیا، این که او مدعی شده که بسیاری از بزرگان اسلامی، این احادیث را تضعیف کرده اند، خوب بود از این تعداد فراوان که وی اشاره کرده، چند نفری را نام می برد تا روشن می شد که آنها چه کسانی وچه تعدادند؟
باید به وی یادآور شد، اتفاقا واقعیت ها، عکس آن چه را که شما ادعا کرده اید، ثابت می کند وجز اقلیت ناچیزی، اکثریت صاحب نظران وعالمان اسلامی، این احادیث را تلقی به قبول کرده اند وعلی رغم ضعف های سندی ومتنی که در تعدادی از این احادیث، وجود دارد، بسیاری از آنها، دارای اسناد خوب ومتن های قابل قبولی اند؛ وپیش تر در این رابطه نظریات عالمان به تفصیل بیان شد.
د) بررسی ونقد دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره احادیث مهدویت
وی در سال (١٩٩٩ م) با نوشتن کتاب المهدی المنتظر فی روایات اهل السنة والشیعة دراسة حدیثیة نقدیه موضوع مهدی آخرالزمان (علیه السلام) را به بحث گذاشته وچنین نتیجه گرفته که احادیث امام مهدی (علیه السلام)، چه آن چه از طریق اهل سنت وارد شده وچه آن چه در کتاب های شیعه وجود دارد، صحیح نیستند.
شایسته است در آغاز، این کتاب را معرفی کرده وآن گاه به بیان آرا ونظریات ونقد وبررسی آنها پرداخته شود؛ این نوشته تقریبا طولانی، که مجموعا ۵۴٠ صفحه می باشد، در چند فصل تنظیم شده وهر فصل را به یک موضوع اختصاص داده است؛ فصل اول که دویست صفحه است، در معرفی کتاب هایی است که-چه به صورت مستقل ویا ضمن مباحثی خاص-به موضوع امام مهدی (علیه السلام) پرداخته اند، چه آن که عالمان اهل سنت نوشته باشند ویا دانشمندان ونویسندگان شیعه نوشته باشند، ونیز چه در موافقت واثبات موضوع مهدویت نوشته شده باشد ویا در مخالفت با آن؛ در این قسمت، نویسنده افزون بر معرفی کتاب ومؤلف آن، به تناسب به محتوای این کتاب ها نیز اشاراتی داشته است که البته گو این که در گزارش محتوای این کتاب ها، نوع نگرش فکری خودش را تسرّی داده وبا همان زاویه دید، به داوری آنها نشسته که بعضی از آنها نیز تأمل برانگیز می باشد که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
مجموع کتاب هایی که نام برده،١٠٢ کتاب است به اضافه ده کتابی که درباره مهدی سودانی نگاشته شده که آنها را نیز معرفی کرده است.
فصل دوم درباره جوانب فکری ونظری اندیشه مهدویت است واختصاص به دیدگاه اهل سنت دارد ودر این فصل، هشت مبحث مطرح شده که آنها به طور عمده به بررسی معنا ومفهوم مهدی، ونیز نگاهی به ریشه های تاریخی فکر مهدی، ونیز بررسی دیدگاه کلی اهل سنت در این باره پرداخته شده است که عمده تحلیل های این بخش، از مبنای علمی وتاریخی صحیحی برخوردار نمی باشد.
فصل سوم درباره حدیث هایی است که در کتاب های اهل سنت ذکر شده وبرخی آنها را حدیث های صحیح قلمداد کرده اند، ونویسنده در این قسمت، به ارزیابی ونقد سندی این احادیث پرداخته است.
در فصل چهارم، مبانی وجوانب نظری وفکری اندیشه مهدویت در میان شیعه بررسی شده ودر آن، چگونگی آشنایی خود را با شیعیان ذکر می کند ودر ادامه اعتقاد شیعه به تولد امام مهدی (علیه السلام) ونیز مباحث نظری حجیت روایت نزد شیعیان را مطرح کرده است.
در فصل پنجم، روایات مربوط به ولادت امام مهدی (علیه السلام) را، از کتاب کافی ذکر کرده وبه نقد وارزیابی آنها پرداخته است.
وبالاخره در فصل ششم، به ارزیابی حدیث «لا مهدی إلاّ عیسی بن مریم»(۹۹۴) می پردازد وآن را نقد می کند ودر پایان، بعد از بیان نتایجی از مباحث خودش، به عالمان سنی وشیعه توصیه ها وسفارش هایی می کند.
آن چه ذکر شد، گزارش کوتاه ومختصری از یک کتاب ۵۴٠ صفحه ای بود که اخیرا منتشر شده است واز جهت حجم وگستردگی مطالب، در نوع خود کم نظیر است.
تذکر لازم
پیش از نوشتن هر مطلبی، یادآوری یک نکته لازم است وآن این که، در این مجال نقد وارزیابی جامع وکامل دیدگاه هایی که در لابه لای قریب ۵۴٠ صفحه آمده، امکان پذیر نیست ومی طلبد که-ان شاء الله-در فرصتی مناسب، تمام مواضع ونظریات این نویسنده مورد کاوش وارزیابی قرار گیرد که امید است چنین فرصتی به دست آید؛ ولی از آن جا که این فصل از نوشتار به بررسی دیدگاه ناقدان احادیث مهدویت اختصاص یافته، لازم است هرچند به شکل مختصر، به طرح ونقد پاره ای از دیدگاه های نویسنده پرداخته شود، البته بیشتر این بحث ها در حوزه مباحث کلی وکلان می باشد وامکان ورود به نقد وارزیابی مطالب جزئی وجود ندارد؛ تلاش بر آن است تا حد امکان مهم ترین دیدگاه های وی که در واقع پایه واساس برای چنین داوری شده را طرح، وبه بررسی آنها پرداخته شود، ان شاء الله.
اکنون، برخی از این موارد قابل نقد وارزیابی را، مطرح، وبه داوری درباره آنها پرداخته خواهد شد:
١. مؤلف در فصل اول می نویسد:
مفید می دانم که در یک بررسی تاریخی، به بیان بارزترین کتاب های اهل سنت که موضوع مهدی را در لابه لای مباحث مختلفشان به بحث گذاشته اند، بپردازم(۹۹۵).
بعد از این جمله، وی ۴۶ کتاب از کتاب های اهل سنت را نام می برد که هرکدام به تناسب، به بحث درباره امام مهدی (علیه السلام) پرداخته اند.
نکته قابل توجه در این جا این است که، نویسنده با این که خودش تصریح می کند که بر آنم بارزترین کتاب های اهل سنت را که احادیث ومباحث امام مهدی (علیه السلام) را مطرح کرده اند، ذکر کنم، روشن نیست که چرا مهم ترین کتاب های حدیثی اهل سنت را، که به موضوع امام مهدی (علیه السلام) پرداخته اند، ذکر نمی کند! از جمله کتاب هایی که ذکر نکرده می توان به چند مورد اشاره کرد:
المصنّف صنعانی که باب مستقلی با نام «المهدی» دارد واحادیث متعددی را در این باب مطرح کرده (ح ٢٠٧۶٩-٢٠٧٧٩) والکتاب المصنّف فی الاحادیث والآثار ابن ابی شیبه که ایشان در کتاب «الفتن» این مجموعه، شانزده حدیث را درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر کرده ونیز مسند احمد بن حنبل که وی ده ها حدیث را درباره امام مهدی (علیه السلام) در آن ذکر کرده است(۹۹۶) ونیز سنن ابن ماجه قزوینی که وی بابی را با عنوان «باب خروج المهدی» در آن آورده ودوازده حدیث را ذکر کرده است (ح ۴٢٧٩-۴٢٩٠) ونیز سنن ترمذی که وی نیز در آن بابی با عنوان «ما جاء فی المهدی» ذکر کرده وچاهر حدیث را آورده است (ح ٢٢٣٠-٢٢٣٣) وجامع الاصول فی احادیث الرسول ابن اثیر جزری که وی هم فصلی را با نام «فی المسیح والمهدی (علیه السلام)» گشوده واحادیثی را در این فصل ذکر کرده است (ح ٧٨٠٨-٧٨١۴).
باید از نویسنده محترم پرسید: آیا کتاب هایی که نام برده شد از کتاب های شاخص وبارز اهل سنت شمرده نمی شوند؟ ویا این که شما به این موضوع توجه نکرده اید؟ ویا موضوع از قرار دیگری است؟
بعید به نظر می رسد که وی متوجه مسئله نشده باشد، چون در لابه لای کتابش در برخی جاها به بعضی از این کتاب ها اشاره کرده(۹۹۷) واز آنها نام می برد که احادیث مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده اند. پس چه عاملی باعث این شده که وی از نام بردن این کتاب ها سرباز زده است؟ پاسخ بهاین سؤال نامعلوم است؟
٢. نویسنده در فصل اول، هنگامی که کتاب های شیعه را، که ضمن مباحثی، احادیث امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده اند، برمی شمارد(۹۹۸)، تنها از چهار کتاب نام می برد؛ به این آقای نویسنده باید گفته شود از صدها کتاب شیعی که به نوعی مسئله امام مهدی (علیه السلام) را مطرح کرده اند، همین چهار کتاب قابل مطرح کردن بودند؟ لابد وی از نوشته های مختلف عالمان ودانشمندان بزرگ شیعه که در جاهای مختلفی از کتاب های شان به این موضوع پرداخته اند، بی اطلاع بوده است.
ظاهر عنوان وی معرفی این قبیل کتاب ها بوده که بخشی از مباحثشان را به موضوع امام مهدی (علیه السلام) اختصاص داده اند وبعد تنها، از چهار کتاب نام می برد که این شیوه جای تعجب دارد.
البته وی در ادامه، تعدادی از کتاب های اختصاصی شیعه درباره امام مهدی (علیه السلام) را ذکر کرده ولی سؤال این است که چرا در این قسمت چنین معرفی ناقصی داشته است.
٣. در فصل اول که در صدد معرفی کتاب های مربوط به امام مهدی (علیه السلام) برمی آید هنگامی که برخی از کتاب های موافق با مهدویت را مطرح می کند، با الفاظی اهانت آمیز، مؤلفان این کتاب ها را مورد خطاب قرار می دهد، ولی آن جا که برخی کتاب های موافق با نظریه خودش را نام می برد، با تجلیل واحترام از آنها یاد می کند؛ برای نمونه، هنگامی که به معرفی کتاب البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان نوشته متقی هندی با تحقیق شیخ جاسم المهلهل می رسد، از محقق این کتاب با الفاظی تحقیرآمیز یاد می کند ودر جایی می نویسد:
شیخ جاسم المهلهل ظاهرا از دوست داران علم حدیث است ودر بررسی های او معلوم می شود آگاهی به این صناعت نداشته تا چه رسد به این که ناقد این احادیث بشود(۹۹۹).
ولی هنگامی که کتاب محمد طاهر بن عاشور التونسی (م ١٣٧٩ ه‍. ق) با نام تحقیقات وانظار فی القرآن والسنّه را معرفی می کند، که نویسنده آن در صدد انکار اساس مهدویت بوده، از وی با عظمت یاد می کند ومی نویسد:
شیخ محمد طاهر بن عاشور التونسی برجسته ای از برجستگان امت در قرن چهاردهم است واز مهم ترین ویژگی های علمی او، مباحث مربوط به مقاصد شریعت وزیبایی های او می باشد وسزاوار است که نظر او درباره مهدی ثبت شود(۱۰۰۰).
۴. در همین فصل وقتی مطالبی را از کتاب فتح الباری بشرح البخاری درباره امام مهدی (علیه السلام) نقل می کند، شاید بتوان گفت که نویسنده از ثبت مهم ترین سخن ابن حجر عسقلانی غافل مانده که البته این را به حساب غفلت وی باید گذاشت؛ آن جمله عسقلانی، در ذیل حدیثی است که بخاری نقل کرده وبیشتر اهل نظر، این حدیث را بر امام مهدی موعود (علیه السلام) منطبق کرده اند(۱۰۰۱)؛ «کیف بکم إذا نزل ابن مریم فیکم وإمامکم منکم»(۱۰۰۲).
ابن حجر عسقلانی در ذیل حدیث، جمله ای را از ابو الحسن آبری نقل کرده که مورد تأیید او هم بوده، به این عبارت:
اخبار، متواترند بر این که مهدی، از این امت است وعیسی پشت سر وی نماز می گذارد(۱۰۰۳).
۵. در صفحه ١٠۶ هنگامی که بر محمد جواد مغنیه-به خاطر استنادش به احادیث سنن ابن ماجه، ابی داوود وترمذی-ایراد می گیرد، می نویسد:
ثبت حدیث، در هریک از کتاب های مورد اعتماد اهل سنت، به معنای صحت استدلال به آن حدیث نیست؛ مگر این که در صحیح بخاری یا مسلم باشد وعلما، به غیر از احادیث بخاری ومسلم، هیچ حدیث دیگری را بدون بررسی نپذیرفته اند(۱۰۰۴).
با این که نویسنده چنین تصریحی درباره صحیح بخاری ومسلم دارد، به هنگام بررسی دو حدیث منقول از صحیح بخاری ومسلم، هر دو را مورد نقد قرار می دهد وسند آنها را مخدوش می داند. جالب این است در بررسی یکی از احادیث، دقیقا عکس مطلبی را که در صفحه ١٠۶ گفته، اظهار می دارد ومی نویسد:
کی که روش های محدّثان را نمی فهمد می گوید: تمام این الفاظ، بدان جهت که در صحیحین، یا در یکی از آنها وجود دارد، صحیحه هستند... لازم است که هیبت کتاب، ما را از فهم صحیح وروش صاحب آن کتاب، باز ندارد(۱۰۰۵).
جای این سؤال باقی است که بالأخره به نظر شما آیا احادیث صحیحین قابل اعتماد واستناد هستند آن گونه که در صفحه ١٠۶ در پاسخ به محمد جواد مغنیه نوشته اید؟ ویا خیر، احادیث آنها چنین ویژگی را ندارند ونیازمند ارزیابی می باشند چنان که در این جا گفته اید؛ به نظر می رسد نویسنده محترم در هر جایی، به تناسب مورد، دیدگاه خاصی اظهار داشته است وبه همین سبب، گاهی درباره موضوع واحدی، نظریات متفاوتی را ابراز داشته است.
۶. در همان صفحه ١٠۶، باز هم بر محمد جواد مغنیه به خاطر استشهاد وی به سنن ابن ماجه، ابی داوود وترمذی خرده گرفته ومی نویسد:
کتاب های صحیح نزد محققان اهل سنت، بخاری، مسلم، ابن حبان وابن خزیمه هستند(۱۰۰۶).
باید به نویسنده محترم یادآور شد که هرچند ممکن است کلمه صحیح، بر سنن یاد شده اطلاق نشود، ولی واقعیت این است که اگر نگوییم همه بزرگان اهل سنت، بسیاری از آنها، صحاح شش گانه ویا به نقلی، پنج گانه را مورد اعتماد دانسته اند، هرچند که برای صحیح بخاری ومسلم جایگاه بالاتری قائلند، ولی دیگر سنن را نیز در مرتبه بالایی می دانند وبنابراین، جای این اشکال وایراد وجود ندارد که چرا به احادیث آنها استناد شده است؟ این چه منطقی است که کتاب های مرجع واصلی خودتان را تا این درجه تنزل رتبه بدهید که استناد به آنها را نکوهش کنید.
اینک برخی دیدگاه ها را درباره این کتاب ها بنگرید:
ابن خلدون هنگام معرفی کتاب های حدیثی اهل سنت وبعد از نام بردن ومعرفی کتاب بخاری، مسلم، ابی داوود، ترمذی ونسائی می نویسد:
اینها، مسانید مشهور در میان ملت، وامهات کتاب های حدیثی در سنت هستند(۱۰۰۷).
نووی گفته است:
حق آن است که این اصول پنج گانه (بخاری، مسلم، ابو داوود، ترمذی ونسائی) جز اندکی، چیزی را بر جای نگذاشته اند(۱۰۰۸).
ومحمد ابو زهره به تفصیل، در اعتبار این کتاب ها مطالبی را یادآورد شده است(۱۰۰۹).
با این حال، چگونه می توان گفت که چرا به غیر صحیحین استناد شده است؟ اگر نتوان به غیر صحیحین استناد کرد، پس اعتماد وتوجه عالمان اهل سنت به این مسانید وجوامع را چگونه توجیه می کنید؟ جناب آقای حمش حتما قبول دارند که استناد به این کتاب ها شیوه معمول همه دانشمندان اهل سنت بوده بدون این که هیچ گونه ایراد واشکالی به آنان متوجه باشد.
٧. وی در جایی می نویسد:
کتاب هایی که در احادیث آنها، به نام مهدی یا لقب او تصریح شده(۱۰۱۰) صاحبان آن کتاب ها، صحت حدیث را، شرط آوردن آن احادیث، قرار نداده اند، پس ذکر این احادیث در این گونه کتاب ها، دلیل بر صحیح بودن آنها نزد آن نویسندگان نیست ودلیلی هم بر صحت خود آن احادیث نیست، واز هیچ یک از عالمان نقل نشده که حدیثی را که نام مهدی در آن ذکر شده، تصحیح کرده باشد؛ وبه معنای دقیق تر، سه قرن اول، هیچ یک از عالمان اسلامی، احادیث مهدی را تصحیح نکرده است(۱۰۱۱).
در این باره باید گفت: مگر مؤلفان کتاب هایی که شما از آنها نام برده اید، چقدر درباره اسناد احادیث کتاب های شان قضاوت کرده اند تا چنین نتیجه ای را درباره احادیث مهدویت که در آنها ذکر شده اند بگیرید؟ به عبارت دیگر، در میان صاحبان کتاب های یاد شده، جز ترمذی، که در پایان بیشتر احادیث به نوعی درباره اسناد آنها داوری کرده، هیچ کدام، چنین روشی را نداشته وبه ندرت می توان یافت که درباره سندی از احادیث این کتاب ها، اظهار نظر کرده باشند؛ برای نمونه، بنگرید به احادیث المصنّف صنعانی، الکتاب المصنّف فی الاحادیث والآثار ابن ابی شیبه، سنن ابن ماجه، سنن ابی داوود، آیا به صرف این که آنان درباره هیچ یک از روایات این کتاب ها داوری نکرده اند، می توان نتیجه گرفت که به نظر آنها آن احادیث، صحیح نبوده اند؟ اگر این سخن پذیرفته شود، عمده این احادیث، مورد تردید وتشکیک قرار می گیرند.
٨. در جایی دیگر می گوید:
برخی از عالمان ادعا می کنند که احادیث مهدی از قبیل متواتر معنوی اند، پس حدیث «المهدی منا أهل البیت»، «لا تنقضی الایام واللیالی حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی»، «یبایع الرجل بین الرکن والمقام» و«یملک المهدی خمسا، أو سبعا، أو تسعا» ومانند آنها، درباره موعودی از اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سخن می گویند وبا همه دلالت عام وخاص این احادیث، چنین نتیجه گرفته می شود که مهدی ظهور خواهد کرد(۱۰۱۲).
نویسنده، بدون هیچ گونه اظهار نظری درباره این عبارت، مطلب را به همین حال واگذاشته وروشن نیست که چرا درباره موضوعی با این اهمیت، هیچ گونه اظهارنظری نکرده است، والبته باید به ایشان گفت: همان گونه که در تصریحات برخی از مؤلفان کتاب های علوم الحدیث آمده، هرگاه تواتر خبری اثبات شود، آن خبر، علم آور است؛ که اخبار مهدویت این گونه هستند(۱۰۱۳)؛ واین تواتر، از سوی تعدادی از عالمان اهل سنت، از جمله محمد بن الحسین الآبری، ابن حجر عسقلانی، ابن حجر هیتمی، محمد رسول برزنجی، محمد بن علی الشوکانی، صدیق حسن خان القنوچی وشیخ محمد سفارینی، بیان شده است، وهمان گونه که پیش تر ذکر شد دست کم ٣٣ نفر از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این احادیث را روایت کرده اند(۱۰۱۴)؛ آیا همین تواتری که ذکر شد برای اثبات حجّیت اخبار امام مهدی (علیه السلام) کفایت نمی کند؟ وآیا اصل واساس مهدویت را نمی توان به این شکل اثبات کرد؟ به ویژه با آن چه ذکر شد که حدیث متواتر را علم آور دانسته اند.
البته این بدان معنا نیست که درباره جزئیات تعدادی از این احادیث اختلافی وجود ندارد؛ ولی بحث، درباره اصل واساس اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) است که با این توصیف، جای هیچ گونه شک وتردیدی وجود ندارد.
٩. در جایی می نویسد:
کلینی در کافی،۵٣ حدیث که مربوط به ولادت امام مهدی (علیه السلام)، دیده شدن وی ونص بر امامتش است، ذکر کرده، که هیچ یک از آنها صحیح نمی باشد(۱۰۱۵).
در این زمینه چند نکته لازم به ذکر است:
الف) یادآوری این مطلب ضروری است که روایات مربوط به امام مهدی (علیه السلام) که در کافی آمده فقط این تعداد نیستند که نویسنده گفته است، بلکه بدون احتساب روایات عامی که شامل حضرت مهدی (علیه السلام) نیز می شود، وگاهی نیز حتی به نام ایشان تصریح کرده(۱۰۱۶)، در مجموع ٩۴ حدیث در اصول کافی در ابواب سه گانه ای که ذکر شد ونیز در ابواب دیگری مانند «باب نهی از نام بردن حضرت»، «غیبت وی» و«مذمت از معین کردن وقت ظهور»، وارد شده است وتعجب این است که با چه ملاک ومعیاری وی می گوید: در این باره تنها ۵٣ حدیث در کافی وجود دارد؟
ب) روشن نیست که مؤلف محترم چگونه با این قاطعیت تمام می گوید: هیچ یک از این ۵٣ حدیث صحیح نیستند، خوب بود، بر شرح هایی که بر اصول کافی نوشته شده مروری می کرد دست کم مرآة العقول مجلسی را، که از صاحب نامان علم حدیث است، می دید که وی در مورد اسناد این احادیث چگونه داوری کرده است؛ مجلسی یازده حدیث، را صحیح دانسته که عبارتند از: ح ۴ باب مولد الصاحب(۱۰۱۷) وح ۸ همان باب(۱۰۱۸) وح ٢٠(۱۰۱۹)،٢۴،٢۵،٢٩ و٣١(۱۰۲۰) ونیز ح ۲ باب نص بر امامت حضرت(۱۰۲۱) وح ١ باب تسمیه من راه(۱۰۲۲) وح ۷ باب(۱۰۲۳) وعلاوه بر اینها، دو حدیث از این مجموعه را همانند صحیح دانسته است که عبارتند از: ح ٩ و٢۵ باب مولد الصاحب(۱۰۲۴).
بگذریم از این که چه بسا افراد دیگری ممکن است بیش از این احادیث مورد بحث را صحیح بدانند، ولی بر همین اساس که مجلسی هم بیان داشته است، تعداد قابل توجهی از این احادیث، از اعتبار خوبی برخوردارن مگر این که نویسنده، هیچ کدام از این مبانی را قبول نکند وهمه را مردود بداند که آن مطلب دیگری است.
ج) نکته مهمی که نویسنده در مورد آن دچار اشتباه شده، این است که گویا تصور کرده که مبانی اعتقادی شیعه، تنها وتنها منحصر در احادیث اصول کافی وبرگرفته از آن می باشد که چنین تصوری، کاملا نادرست است؛ البته اصول کافی، به عنوان چشم وچراغ کتاب های حدیثی شیعه مطرح است ومهم ترین کتاب حدیثی شیعه به شمار می رود، ولی باید توجه داشت که این مسئله به معنای انحصار روایات شیعه در این کتاب نیست.
از جمله موضوعاتی که افزون بر اصول کافی، در کتاب های حدیثی شیعه فراوان بدان پرداخته شده همین موضوع مهدی موعود (علیه السلام) است؛ وآن گونه که در فصل پیشین این نوشتار به تفصیل بیان شد صدها حدیث در کتاب های معتبر وارزش مند شیعه در این باره ثبت وضبط شده که بسیاری از آنها، هم از جهت سند وهم از نظر متن، کاملا با روایات اصول کافی متفاوت می باشند؛ برای نمونه، تنها در غیبت نعمانی، تعداد (۴٧۶) حدیث درباره امام مهدی (علیه السلام) ذکر شده ودر کمال الدین صدوق، که از بزرگ ترین محدّثان شیعه است واین کتاب را ویژه غیبت امام زمان (علیه السلام) نگاشته، تعداد (۵٩٢) حدیث ذکر شده ونیز در غیبت شیخ طوسی هم تعداد (۵٠۵) حدیث ثبت وضبط شده، با این همه احادیث که تنها در این سه کتاب آمده، چگونه آقای عدّاب محمود الحمش به هنگام بررسی موضوع احادیث امام مهدی (علیه السلام)، فقط تعدادی از حدیث های اصول کافی را معیار وملاک داوری قرار داده است وبعد هم، براساس تحلیل خودشان آنها را ضعیف تصور کرده ودر نتیجه درباره امام مهدی موعود (علیه السلام) در احادیث شیعه هیچ حدیث صحیحی را نیافته است؟!
جای تأسّف فراوان است که چرا درباره موضوعی با این اهمیت، این گونه ناپخته وغیرعلمی برخورد شده؟ واز مقدمات غیرصحیح، چنین نتیجه ای گرفته شده است؟
ذکر این نکته لازم است که کسی در صدد این نیست که مدعی صحت همه این احادیث بشود، وبه خوبی روشن است که در لابه لای این مجموعه از احادیث، حدیث های ضعیف هم یافت می شود اما به یقین، در میان آنها، به اندازه ای حدیث صحیح وجود دارد که بتواند هر انسان منصفی را قانع سازد؛ بگذریم از این که در اساس، اعتقاد به مهدی موعود (علیه السلام) از مسلّمات شیعه است وموضوع، خیلی فراتر از آن چیزی است که این نویسنده تصور کرده است.
١٠. در جایی می نویسد:
ما به بررسی (تعدادی از) روایات [اصول] کافی می پردازیم ومی نگریم که اگر شیخ عبد الحسین مظفر آن را تضعیف کرده باشد به تضعیف او اکتفا کرده، وبه دو دلیل آن حدیث را نقل نمی کنیم:
اول، او تولد مهدی را باور دارد واز منتظران اوست، پس در تقویت حدیث، از ما استوارگام تر است.
دوم، چون مبنای این بحث، بر اختصار است، لازم نیست چهل حدیثی که وی آنها را تضعیف کرده، ذکر کنیم(۱۰۲۵).
در این جا سه نکته لازم به یادآوری است:
اول، باید به این نویسنده یادآوری کرد، آن گونه که قبلا اشاره شد، شما به چه استنادی برای داوری درباره یک اصل مهم عقیدتی شیعه، تنها بخش اندکی از روایات آنها را مبنا قرار می دهید؛ وبعد بر همان اساس به داوری می پردازید.
دوم، جالب این است در همین صفحه که نویسنده می گوید: ما این احادیث ضعیف را ذکر نمی کنیم، با فاصله سه صفحه، می گوید: من نمی خواستم روایات ضعیف را بیاورم؛ ولی چون برخی گفتند که من آنها را ذکر کنم، از این رو، آن احادیث را ذکر می کنم وبعد سیزده حدیث که به قول ایشان ضعیف می باشد را ذکر کرده است؛ روشن می شود نوشته خودش را مرور مجددی نکرده وگرنه نیازی نبود به فاصله سه صفحه، سخن قبلی را نقض کرده وبدین وسیله موجب تعجب دیگران بشود.
سوم، حتما نویسنده خوب می دانند که در میان دانشمندان شیعه، شکل داوری وارزیابی احادیث، به ویژه احادیث اصول کافی، بسیار متفاوت است ونوع این تفاوت ها هم به مبانی که در این رابطه وجود دارد برمی گردد؛ مثلا برخی از عالمان شیعه واز جمله شماری از معاصران، بر این اعتقادند که تمام احادیث اصول کافی، جز تعداد اندکی که آنها را نیز مشخص کرده اند، از صحت سند برخوردارند والبته راه های تصحیح این احادیث را نیز به تفصیل بیان کرده اند(۱۰۲۶).
وحتی کسانی که روایات اصول کافی را همانند بقیه احادیث، نیازمند ارزیابی می دانند، مبانی نقد حدیث نزد آنها یک سان نیست. بنابراین، در یک اصل اعتقادی مهم، استشهاد به نظر یکی از عالمان معاصر، البته نظریات او کاملا محترم ومعتبر است، نمی تواند کفایت کننده این مهم باشد، وتصور نمی شود که هیچ یک از اهل نظر، را بپسندند آری، شما می توانید بفرمایید در دیدگاه ایشان، این تعداد، ضعیفند، ولی هرگز نمی توانید این را تعمیم دهید وبگویید این احادیث، در دیدگاه ایشان، این تعداد، ضعیفند، ولی هرگز نمی توانید این را تعمیم بدهید وبگویید این احادیث، در دیدگاه شیعه مورد قبول نیستند.
باید در همین باره به وی یادآور شد، شما اگر چنین روشی را نپذیرید، در آن طرف موضوع هم باید این را قبول کنید؛ زیرا یکی از نویسندگان معاصر اهل سنت آقای دکتر عبد العظیم البستوی ۴۶ حدیث از احادیث اهل سنت درباره امام مهدی (علیه السلام) را صحیح ویا حسن برشمرده است، پس شما باید آن را بپذیرید.
هرچند در اثبات صحت احادیث اهل سنت، به سخن آقای بستوی استناد نشده وصحیح بودن این اخبار با استناد به سخنان عالمان گذشته ومتأخر آنان ذکر گردیده، اگر بنا باشد تنها طبق نظر یکی از عالمان معاصر داوری کرد، خوب است که در طرف دیگر هم، چنین روشی پذیرفته شود.
١١. نویسنده، در جایی از کتابش برای این که امامت امام مهدی (علیه السلام) را انکار کند، احادیث مربوط به نص بر امامت امام عسکری (علیه السلام) را از اصول کافی، بر مبنای جناب آقای عبد الحسین مظفر، ضعیف معرفی کرده وبعد چنین نتیجه گرفته که چون امامت امام عسکری (علیه السلام) مستند صحیحی ندارد، موضوع امامت امام مهدی (علیه السلام) نیز، زیر سؤال می رود وخود به خود منتفی است(۱۰۲۷).
در پاسخ به این مطلب باید گفت که این استدلال دارای چند اشکال است:
اشکال اول
برای اثبات امامت ائمه (علیهم السلام)، دو راه عمده واساسی ذکر شده است؛ یکی داشتن معجزات ونشانه های خاص ودیگری نص بر امامت؛ ودر همین کتاب اصول کافی، احادیث زیادی وجود دارد که گویای این است که برای شناخت ائمه (علیهم السلام) باید به این نشانه ها وویژگی ها، توجه کرد(۱۰۲۸) ودر باب این که ائمه (علیهم السلام) دارای علم خاص بوده اند(۱۰۲۹) ونیز با اذن خداوند آگاه بر غیب بوده اند(۱۰۳۰) ونیز آگاهی آنان به همه امور(۱۰۳۱) که اینها، دلالت دارند بر این که برای اثبات امامت آنان، افزون بر نص ائمه قبلی، این نشانه ها هم، می توانند امامت آنها را اثبات نماید، واز این روست که شیخ مفید به هنگام بیان چگونگی تعیین امام می فرماید:
امامیه، بر این مطلب اتفاق نظر دارند که در صورت نبود معجزه، امامت برای صاحب آن، جز با نص، ثابت نمی شود(۱۰۳۲).
شیخ مفید نص را تنها راه اثبات امامت نداسته است؛ بلکه، نشان دادن معجزه را هم یکی از راه های اثبات امامت می دانسته است.
در همین رابطه علاّمه حلی نیز چنین تصریح کرده است:
واجب است درباره امام نصی رسیده باشد، زیرا عصمت، از امور باطنی است که بر آن آگاهی نمی یابد، مگر پروردگار متعال، پس به ناچار، لازم است کسی که بر عصمت او آگاه است بر این واقعیت تصریح کند ویا به دست او، معجزه هایی ظاهر شود(۱۰۳۳).
از سخنان این دو عالم بزرگ شیعه، به خوبی استفاده می شود که به جز نص بر امامت ائمه (علیهم السلام)، نشان دادن دلایل ونشانه های امامت هم، یکی از راه های اثبات امامت است.
باید توجه داشت که افزون بر احادیثی که درباره امامت امام عسکری (علیه السلام) آمده، چنین معجزات ودلایلی در اثبات امامت ایشان، در حد تواتر بیان گردیده، ودر کتاب های پیشینیان شیعه، این نشانه ها، به روشنی نقل شده است، از جمله در اثبات الوصیه مسعودی(۱۰۳۴) ونیز خود اصول کافی که در این باره سی حدیث را نقل کرده ودر بسیاری از این احادیث، موضوع معجزات آن حضرت وکراماتی که بیان گر امامت وی بوده است، ثبت وضبط شده است(۱۰۳۵).
شیخ مفید نیز، بخشی از این نشانه ها را ذکر کرده(۱۰۳۶) ومجلسی به صورت مفصل آنها را آورده(۱۰۳۷) واخیرا نیز جناب آقای محمد جواد طبسی طی یک فصل، این دلایل ونشانه ها را در کتابش ذکر کرده است(۱۰۳۸).
آری، اثبات امامت ائمه (علیهم السلام)، تنها متوقف بر نص نیست تا با تضعیف روایات آن، اصل واساس امامت امام عسکری (علیه السلام) وبعد امامت امام مهدی (علیه السلام) را منکر شد وحتی اگر در این باره نصی وجود نداشت وفقط همین معجزات ودلایل نقل شده بود، برای اثبات امامت امام عسکری (علیه السلام) کفایت می کرد؛ بنابراین، داوری نویسنده، صحیح نبوده وحتی اگر بنا به گفته وی، همه احادیث گویای امامت امام عسکری (علیه السلام) ضعیف باشند، هیچ مشکلی به وجود نخواهد آمد.
اشکال دوم
این است که نویسنده، روایات گویای امامت امام عسکری (علیه السلام) را در همان احادیث اصول کافی خلاصه کرده است، خوب بود ایشان بعد از مراجعه به دیگر منابع حدیثی شیعه ودیدن تعداد احادیث آنها به اظهارنظر می پرداخت.
مجلسی در بحارالانوار(۱۰۳۹) در مجموع،٢١ حدیث را از ده منبع حدیثی شیعه به جز اصول کافی نقل کرده است، که از جمله آنها می توان از بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار، کمال الدین شیخ صدوق، ارشاد شیخ مفید، کتاب الغیبه طوسی، کشف الغمّة فی معرفة الائمه محقق اربلی، نام برد، آیا منطقی وقابل قبول است که از میان این تعداد کتاب، تنها، با بررسی احادیث یکی از آنها، به داوری نشست وبعد براساس آن، نتیجه گیری کرد؟
البته همان گونه که پیش تر اشاره شد، در اهمیت وجایگاه رفیع اصول کافی بحثی نیست، ولی این به آن معنا نیست که تمام عقاید وباورهای شیعه، در احادیث اصول کافی، منحصر شده باشد.
اشکال سوم
این است که نویسنده گمان کرده، احادیثی که بر امامت امام عسکری (علیه السلام) دلالت دارند، تنها همین چند حدیثی است که به صورت خاص مربوط به آن بزرگوار است، وچنین پنداشته که با تضعیف این گونه احادیث، می تواند اساس موضوع را مردود معرفی کند، در حالی که یکی از راه های مهم در اثبات امامت ائمه (علیهم السلام)، احادیث عام وکلی است که درباره همه آنان ذکر شده ودر خیلی از اینها، به نام آن بزرگواران تصریح شده است؛ از جمله در اصول کافی که نویسنده، به یک بخش از احادیث آن استناد کرده، بابی با عنوان «ما جاء فی الائمة الاثنی عشر والنص علیهم (علیهم السلام)»(۱۰۴۰) دارد که کلینی در این باب، بیست حدیث را آورده که در احادیث ١-٣ و٩ این باب، به امامت ائمه (علیهم السلام) آن هم با ذکر نام آنان، تصریح شده ودر بقیه نیز، یا فقط نام تعدادی از آنان ذکر شده ویا به صورت کلی امامت آنان ذکر گردیده ونام خاصی نیامده وجالب این که، مجلسی در مرآة العقول(۱۰۴۱) به صحت چندتا از این احادیث، از جمله احادیث یک ودو تصریح دارد.
افزون بر آن چه در این باره در اصول کافی آمده، آیة الله صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر بابی را با عنوان «فیما یدل علی الائمة الاثنی عشر باسمائهم» ذکر کرده(۱۰۴۲) ودر این باب، پنجاه حدیث را ثبت کرده ودر تمام این پنجاه حدیث، نام دوازده امام (علیهم السلام) ذکر شده است، وایشان، این روایت ها را از منابع مختلف وشناخته شده شیعه، از جمله، اصول کافی کلینی، کمال الدین صدوق، غیبت طوسی، دلائل الامامه طبری، کفایة الاثر خزاز قمی ومناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب نقل کرده است.
٣٨ حدیث از این مجموعه، به نقل از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده است، آیا با این وضعیت، قابل قبول است که کسی تنها با تضعیف چند حدیث که در یکی از کتاب های حدیثی شیعه آمده، یک مبنای اعتقادی را مخدوش جلوه دهد؟
اشکال چهارم
نکته ای که نویسنده از آن غفلت ورزیده این است که، بر فرض، این تعداد حدیث از اصول کافی، ضعیف باشد-که خود این هم جای بحث دارد وبرخی از صاحب نظران با توجه به مبانی خودشان اینها را ضعیف نمی دانند(۱۰۴۳) -هرگز ضعف یک حدیث به معنای طرد آن نیست؛ زیرا ضعیف بودن سند یک حدیث، به تنهایی نمی تواند دلیل بر رد آن باشد، احادیث ضعیف زیادی چه در فقه وچه در غیر فقه مورد استناد قرار گرفته وعلما بدانها تمسک جسته اند، در حالی که سند قابل قبولی هم برخوردار نبوده اند، ولی شواهد وقراین دیگر به کمک آن احادیث آمده، وبه گونه ای آنها را قابل استناد کرده است؛ شهید ثانی می نویسد:
... برخی دیگر، عمل کردن به خبر واحد را اجازه دادند، که اینان گروه زیادی هستند، البته با این شرط که خبر ضعیف، با شهرت روایی تقویت شده باشد، به این صورت که آن حدیث با لفظ واحد یا الفاظ مختلف متغایر نقل شده باشد، ولی از نظر معنا، به هم نزدیک باشند...(۱۰۴۴).
آیة الله سبحانی، به هنگام بررسی دیدگاه علما درباره جواز یا عدم جواز عمل طبق خبر واحد وبعد از تبیین هردو نظریه، در توضیح دیدگاه خودشان در جواز عمل به خبر واحد آن هم بر مبنای سیره عقلا می نویسد:
عمل کردن به خبر حسن وضعیف، در گرو اطمینان به صدور آن خبر است، وبه همین خاطر، گاهی، فراوانی حدیث، هرچند حسن یا ضعیف باشد، باعث پیدایش اطمینان به صدور آن حدیث می شود وهمین موضوع هم، انگیزه ی جمع آوری همه اخبار، اعم از صحیح، موثق، حسن وضعیف بوده وبرای ما جایز نیست که اخبار ضعیف را از گردونه احادیث حذف کنیم؛ زیرا گاهی از اوقات، قراینی بر صدق آن احادیث ضعیف یافت می شود، وگاهی، برخی از آن احادیث، برخی دیگر را تأیید می کند...(۱۰۴۵).
بنابراین، این گونه نیست که بر فرض، مجموعه ای از احادیث، به عنوان احادیث ضعیف شناخته شدند، آن احادیث در دید همه علما از درجه اعتبار ساقط باشند، ونتوان به آنها تمسک جست، بلکه چه بسا، همان احادیث، با توجه به شواهد وقراین دیگری که در کنار آنها وجود دارد، مورد اعتماد قرار گیرند وبا آنها مانند روایات مستند برخورد شود.

فتوای علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت درباره مدعیان ومنکران مهدویت

در ادامه، مناسب است متن فتاوای علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت ساکن مکه، که در قرن دهم هجری درباره اعتقاد به مهدی (علیه السلام) ونیز چگونگی برخورد با مدعیان مهدی بودن، صادر شده، ذکر شود.
این فتاوا که به وسیله متقی هندی (م ٩٧۵ ه‍. ق) صاحب کنز العمّال در کتاب ارزش مند البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان ثبت گردیده، در واقع، پاسخی است به استفتایی که از سوی برخی از مردم هند شده، ودر آن، حکم اعتقاد به یک مدعی مهدویت را که در سال ٩١٠ ه‍. ق درگذشته، پرسیدند که حکم کسی که به مهدی بودن او معتقد باشد ویا او را انکار کند، چیست؟ علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت، پاسخ هایی صادر شده که نظر به اهمیت این استفتا وپاسخ آنها عین بخش هایی از آنها را ذکر می کنیم:
متن استفتا
خداوندا؛ حق را آن گونه که هست، بر ما نمایان کن وپیروی از آن را نصیب ما بگردان وباطل را به شکل خودش بر ما بنمایان وما را به دوری از آن موفق بدار. نظر علما وبزرگان دین وپیشوایان مسلمانان-ایدهم الله بروح القدس-درباره این موضوع چیست:
شخصی در هند پیدا شده، ودر سال ٩١٠ در سرزمین عجم درگذشته است؛ وی مدعی گشته که مهدی موعود اوست، جماعتی به او اعتقاد پیدا کرده اند، وهرکسی که منکر وی باشد تکفیر می کنند، نظر خود را درباره این شخص ومعتقدان به او، وهم چنین نظر خود را درباره انکار «مهدی موعود» بیان فرمایید(۱۰۴۶).
خلاصه پاسخ علمای مذاهب چهارگانه
١. شافعی
سپاس خدای جهانیان را سزد، وستایش بر سید ما محمد وصحابه او باد. خدایا! هدایت کن ما را درباره حقایقی که مورد اختلاف قرار گرفته وتوفیق عنایت کن به راه صحیح.
اعتقاد این گروه، باطل وزشت است ونادانی روشنی می باشد وبدعتی فاحش، وگمراهی حتمی.
اما اول (یعنی اعتقاد این گروه به مهدی بودن آن شخص) باطل است؛ چون مخالف است با صریح احادیث فراوانی که گویای این می باشد که مهدی از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است واو، فرمان روای شرق وغرب زمین خواهد شد وجهان را پر از داد کند که مانند آن شنیده نشده ونیز عیسی بن مریم خروج خواهد کرد ودر کشتن دجال بر در «لدّ»(۱۰۴۷) در سرزمین فلسطین به مهدی (علیه السلام) یاری خواهد داد، ومهدی (علیه السلام) پیشوای امت خواهد شد وعیسی بن مریم پشت سر او به نماز خواهد ایستاد واو سفیانی را می کشد ولشکری که برای جنگ با مهدی (علیه السلام) می فرستد، در منطقه بیداء (میان مکه ومدینه نزد ذوالحلیفه) در زمین فرو می روند، وجز دو نفر از آنها، کسی نجات نمی یابد؛ برای مهدی (علیه السلام) وظهور او علامات بسیار دیگری نیز ذکر کرده ام، ودر آن جا حدود صد نشانه که بتوان به وسیله آنها، مهدی (علیه السلام) را از غیر او تشخیص داد برشمرده ام، که همه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واصحاب ایشان وتابعین روایت شده است؛ ومن آنها را از کتاب های عالمان ومؤلفان بزرگ گردآوری کرده ام، کتاب هایی که دارای احادیث واسناد بسیار است، وحوادث عجیب ومشهوری درباره ظهور مهدی در آنها یاد گشته است.
این مطالب، همه نشان می دهد که این طایفه که معتقدند این شخصی که مرده مهدی است، گمراهند؛ برای هر عاقلی که احادیث مهدی (علیه السلام) را دیده باشد، کمترین شبهه ای باقی نمی ماند، که آن میت از بین رفته، مهدی موعود نیست....
واما دوم (این که، منکران آن شخص را، کافر می دانند) این هم صحیح نیست؛ زیرا پی آمد آن، این است که برخی از بزرگانی که چنین باوری را منکر شده اند، کافر بدانیم واگر کسی مؤمنی را به خاطر دینش کافر بداند، خود او کافر است ودر صورتی که توبه نکند ومجددا اسلام را نپذیرد باید گردنش زده شود، وکسی که صحابه را کافر بداند یا امت را گمراه شمارد کافر است، پس این گروه گمراه ملحد، اگر به چیزی از این قبیل مطالب که ذکر شد، که مستلزم کافر دانستن دیگران است، تصریح کنند، خود آنها کافر ومرتد از دین هستند، وبر امام مسلمانان لازم است که احکام وسخت گیری هایی، که در حقشان ذکر کردیم، بر آنان جاری کند وسخت ترین مجازات را در حق آنان روا دارد تا به حق برگردند وبه (راه) درست اعتراف نمایند.
واما سوم، (انکار مهدی موعود)، ملازم همان حکم قبلی است، اگر این انکار، به خاطر انکار سنت باشد، حکم کفر وارتداد آنان باید صادر، وکشته شوند، آن گونه که در قسمت قبل گذشت؛ واگر این انکار، نه به خاطر انکار سنت، بلکه صرف دشمنی با بزرگان اسلامی باشد، پس تعزیر آنها لازم است.... والله سبحانه وتعالی اعلم وهو ولی الهدایة والتوفیق. این را احمد بن حجر شافعی گفته ونوشته است(۱۰۴۸).
٢. فتوای حنفی
سپاس خداوند متعال را. ﴿رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً وهَیئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً﴾(۱۰۴۹).
باور گروهی که بدان اشاره شد واین مسائل زشت از آنها نقل گردید، باطل است واصل وحقیقتی ندارد ولازم است که با شدت هرچه بیشتر آنها را نابود کرد وبا قوت، آنها را رد کرد، به خاطر مخالفتشان با روایات صحیح واخبار صریحی که به صورت متواتر ومستفیض وارد شده، با این مضمون که مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان ظهور می کند وهمراه با عیسی (علیه السلام) خواهد آمد، وبه عیسی، در کشتن دجال یاری خواهد رساند وپیش از ظهورش، نشانه هایی وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از: خروج سفیانی، خسوف ماه در رمضان، وحتی دو بار خسوف ماه طبق احادیث دیگر، وکسوف خورشید در نیمه ماه رمضان برخلاف متعارف حساب های نجوم، وتمام اینها تاکنون واقع نشده است، پس تحقق نیافتن هیچ یک از این نشانه هایی که روایت بر آنها دلالت دارد، دلیل بر فساد اعتقاد آنان، واین که دچار اشتباه شده اند می باشد وجایز نیست هیچ مسلمانی را تکفیر کنند.
واگر مخالفان خودشان را، به خاطر اعتقادشان، کافر بدانند، آن هم به خاطر مخالفتشان با اعتقاد باطل آنها، کافر شده اند: زیرا اگر کسی معتقد شود که مسلمانی کافر است، در واقع بر این باور است که دین او کفر است واین خود، موجب کفر می شود، وبر او احکام کفر از قبیل، استتابه(۱۰۵۰) وقتل، جاری می شود؛... این سخن، نوشته وگفته احمد ابو السرور بن الضیاء الحنفی است(۱۰۵۱).
٣. فتوای مالکی
«الحمد لله وحده ما شاء الله لا قوة إلاّ بالله».
عقیده طایفه یاد شده، درباره آن میت درگذشته، که او مهدی موعودی (علیه السلام) است که باید در آخرالزمان ظهور کند، باطل وپوچ است، به سبب احادیث صحیحه ای که دلالت دارد بر وجود مهدی وخروج او ونیز حوادثی که در آستانه ظهور او اتفاق خواهد افتاد، همانند ظهور سفیانی، فرورفتن سفیانی ولشکرش در زمین، در منطقه بیداء، کسوف خورشید در نیمه ماه رمضان، وخسوف ماه در اول آن ودیگر حوادث؛ ونیز به سبب احادیثی که دلالت دارند بر این که مهدی (علیه السلام)، فرمان روای زمین خواهد شد ودجال، در روزگار وی ظهور خواهد کرد ودیگر علاماتی که هیچ کدام در دوره این شخص مرده ای که بدان اشاره شد تحقق نیافته است؛ پس روشن شد اعتقاد آنان درباره این شخص که وی را مهدی می پنداشتند، باطل است؛ واصل واساسی ندارد...
این را محمد بن محمد بن الخطاب مالکی گفته ونوشته است(۱۰۵۲).
۴. فتوای حنبلی
«الحمد لله، اللّهمّ اهدنا لما اختلف فیه من الحقّ بإذنک».
عقیده مذکور، بدون شک، باطل است؛ چون مستلزم مخالفت ورد احادیث صحیحی است که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیده است. پیامبر در این احادیث، از ظهور مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان خبر داده است، وویژگی های شخصی مهدی، وحوادث زمان ظهور را یاد کرده است.
یکی از علائم مهم ظهور مهدی، که کسی نمی تواند ادعا کند که واقع شده است، فرود آمدن حضرت عیسای مسیح از آسمان، وقرار گرفتن او در کنار مهدی، ونماز گزاردن او پشت سر مهدی وهمین طور، خروج دجال وکشتن او، که این مسائل وحوادث این چنینی برای میت مذکور کجا اتفاق افتاده است؟.
واما تکفیر کسانی که با آنها مخالفت کرده اند، اگر بر این باورند که مسلمانان در مورد اعتقاد آنها برخلاف حق هستند واین که با این نپذیرفتن، از اسلام خارج شده اند، پس مرتد شده اند.
وکسی که مهدی موعود (علیه السلام) را تکذیب کند، پس رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به کفر او خبر داده واگر این گروه گمراه، بر کفر مسلمانان اصرار بورزند، بر امام مسلمانان یا جانشینان او لازم است احکام مرتدین از اسلام را بر آنها جاری سازد؛ به این شکل که اول آنها را سه بار استتابه می دهد، اگر توبه کردند که مجازاتی ندارند، وگرنه گردن های شان را با شمشیر می زند تا امثال این بدعت گذاران از کار خود پشیمان شوند وخداوند، مسلمانان را از دست آنها راحت گرداند؛ خداوند، داناتر به راه صحیح است، این را نیازمند درگاه ربوبی، یحیی بن محمد حنبلی گفته ونوشته است(۱۰۵۳).
ملخّص
تعتبر المهدویة خطابا اسلامیا بارزا- ولیست شیعیة فحسب- وقد حظیت باهتمام محدثی المسلمین ومتکلمیهم ومفکریهم ورغم أنّ هناک من هم فی صدد اعتبار هذه العقیدة عقیدة شیعیة إلاّ أنّ الحقائق التاریخیة والحدیثیة تؤکد خلاف ما یذهبون الیه.
العمل الحاضر لدیک یدرس الموضوع أعلاه من الزاویة المذکورة ویرسمه فی أربعة فصول: نظرة عامة إلی أحادیث المهدویة، والمشترکات الشیعیة والسنیة فی المهدویة، والموارد الخلافیة بین الشیعة والسنة فی المهدویة، ونقاد أحادیث المهدویة.

کتاب نامه

١. قرآن کریم.
٢. آشتیانی، جلال الدین، شرح مقدمه قیصری، چاپ سوم، دفتر تبلیغات اسلامی، قم ١٣٧٢ ش.
٣. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١٣٨۵ ه‍. ق.
۴. ابن ابی شیبه، محمد، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، چاپ اول دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴١۶ ه‍. ق.
۵. ابن ابی جمهور، احسائی، عوالی اللئالی، انتشارات سید الشهداء، قم ١۴٠۵ ه‍. ق.
۶. ابن اثیر الجزری، مبارک بن محمد، الکامل فی التاریخ، چاپ دوم، دارالکتب العربی، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ق.
٧. -، جامع الأصول من أحادیث الرسول، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت ١۴٠٣ ه‍. ق.
٨. ابن طاووس، اعلام والفتن فی ظهور الغائب المنتظر، مؤسسه صاحب الامر، اصفهان [بی تا].
٩. ابن المنادی، احمد بن جعفر، الملاحم، دارالسیره، قم ١۴١٨ ه‍. ق.
١٠. ابن تیمیه، احمد: علم الحدیث، چاپ دوم، عالم الکتب، بیروت،١۴٠۵ ه‍. ق.
١١. -، منهاج السّنة النبویه، چاپ اول،١۴٠۶ ه‍. ق.
١٢. ابن جوزی، عبد الرحمان بن علی، العلل المتناهیه فی الأحادیث الواهیه، چاپ دوم، دارالکتب العلمیه، بیروت [بی تا].
١٣. ابن جوزی، یوسف بن فرغلی، تذکرة الخلوص، مؤسسه اهل البیت، بیروت ١۴٠١ ه‍. ق.
١۴. ابن حبان، محمد بن احمد، صحیح، چاپ سوم، مؤسسة الرساله، بیروت ١۴١٨ ه‍. ق.
١۵. ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری بشرح الصحیح البخاری، دار المعرفه، بیروت [بی تا].
١۶. -، لسان المیزان، دار احیاء التراث العربی با تحقیق مرعشلی، بیروت [بی تا].
١٧. ابن حماد، نعیم، الفتن، چاپ دوم، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴٢٣ ه‍. ق.
١٨. ابن حنبل، احمد، مسند، دارالفکر، بیروت [بی تا].
١٩. ابن خلدون، عبد الرحمان، مقدمه، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
٢٠. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، چاپ سوم، دار الضراء، بیروت ١۴١٢ ه‍. ق.
٢١. ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمه، چاپ دوم، دارالاضواء، بیروت ١۴٠٩ ه‍. ق.
٢٢. ابن صبان، محمد، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی وفضائل أهل بیته الطاهرین، دارالکتب العلمیه، بیروت [بی تا].
٢٣. ابن صلاح، عثمان بن عبد الرحمان، علوم الحدیث، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴١۶ ه‍. ق.
٢۴. ابن طاووس، علی بن سعد الدین بن جعفر بن محمد، الملاحم والفتن فی ظهور الغائب المنتظر، چاپ دوم، مؤسسه اعلمی، بیروت ١٣٩٨ ه‍. ق.
٢۵. ابن عربی، محیی الدین، فتوحات المکیه، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ق.
٢۶. ابن عساکر، علی بن هبة الله بن عبد الله، تاریخ دمشق، چاپ اول، دارالفکر، بیروت ١۴١۵ ه‍. ق.
٢٧. ابن قیم الجوزیه، شمس الدین، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، چاپ اول، مکتب المطبوعات الاسلامیه، حلب ١٣٩٠ ه‍. ق.
٢٨. ابن کثیر الدمشقی، اسماعیل بن کثیر، النهایة فی الفتن والملاحم، چاپ اول، دارالکتب، بیروت ١۴٠٨ ه‍. ق.
٢٩. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
٣٠. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴١٨ ه‍. ق.
٣١. -، مختصر تاریخ دمشق، دارالفکر، سوریه بی تا.
٣٢. ابن هشام، احمد بن عبد الله، مغنی اللبیب، دارالکتاب العربی بی تا.
٣٣. ابو زهره، محمد، الحدیث والمحدّثون، شرکت مساهمه، مصر بی تا.
٣۴. ابو عمرو الدانی، عثمان بن سعید، السنن الواردة فی الفتن وغوائلها، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴١١ ه‍. ق.
٣۵. اصفهانی ابو نعیم، احمد، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، چاپ اول، داراحیاء التراث العربی، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
٣۶. اصفهانی ابو نعیم، علی بن الحسین، ذکر اخبار اصفهان، چاپ کتاب خانه بریل لندن بی تا.
٣٧. -، مقاتل الطالبین، مکتبة الحیدریه، نجف بی تا.
٣٨. اصفهانی، ابو الفرج، الاغانی، چاپ ساسی بی تا.
٣٩. ابوریه، محمود، اضواء علی السنّة المحمدیه، چاپ دوم، دارالمعارف، مصر بی تا.
۴٠. ابی داوود، سلیمان بن اشعث، کتاب السنن، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
۴١. احمد، اسماعیل، المهدی وفقه اشراط الساعه، چاپ اول، الدارالعالمیه، ریاض ١۴٢٣ ه‍. ق.
۴٢. احمد، امین، ضحی الاسلام، مکتبة الاسره، مصر ١٩٩٩ م.
۴٣. احمد، شاکر، تحقیق مسند بن حنبل، چاپ اول، دارالحدیث، قاهره ١۴١٧ ه‍. ق.
۴۴. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفه الأئمه، چاپ اول، دارالاضوء، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
۴۵. اسماعیلی، اسماعیل، چشم به راه مهدی، چاپ دوم، دفتر تبلیغات، قم ١٣٧٨ ش.
۴۶. اعظمی، محمد ضیاء الدین، دراسات فی الجرح والتعدیل، چاپ اول، عالم الکتب، بیروت ١۴١۵ ه‍. ق.
۴٧. الآمدی، علی بن محمد، الأحکام فی أصول الاحکام، تحقیق سید الجمیلی.
۴٨. عرب، امیر، المهدی المنتظر حقیقة أم خرافة، چاپ اول، دارالرسول الاکرم، بیروت،١۴١٨ ه‍. ق.
۴٩. البانی، محمد ناصر الدین، سلسلة الأحادیث الصحیحه، چاپ اول، مکتبة المعارف للنشر والتوزیع، ریاض،١۴١۵ ه‍. ق.
۵٠. -، حول المهدی، التمدن الاسلامی، چاپ ٢٢، به نقل از مهدی فقیه ایمانی، المهدی عند أهل السنّه، مکتبة الإمام أمیر المؤمنین، اصفهان ١۴٠٣ ه‍. ق.
۵١. بحرانی، سید هاشم، المجة فیما نزل فی القائم الحجه، مؤسسة الوفاء، بیروت ١۴٠٣ ه‍. ق.
۵٢. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴٢٢ ه‍. ق.
۵٣. البرزنجی، محمد، الاشاعه لاشراط الساعه، چاپ اول، مطبعة مشهدی الحسینی، قاهره، ١٣٧٠ ه‍. ق.
۵۴. برقی، احمد بن محمد خالد، چاپ دوم، مجمع جهانی اهل بیت،١۴١۶ ه‍. ق.
۵۵. بستوی، عبد العلیم، المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث والآثار الصحیحه، چاپ اول، دار ابن حزم، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ق.
۵۶. بغدادی، صفی الدین، مراصد الاطلاع، چاپ اول، دارالمعرفه، بیروت ١۴٠٧ ه‍. ق.
۵٧. بکا، سید عدنان، الإمام المهدی المنتظر، چاپ اول، الغدیر، بیروت ١۴١٩ ه‍. ق.
۵٨. بنداری، سلیمان وسید کسروی، حسن، موسوعة رجال الکتب الشیعه، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴١٣ ه‍. ق.
۵٩. تبریزی، حاج شیخ جواد، «سخنرانی»، مجله انتظار، ش ۵، سال دوم،١٣٨١ ه‍. ق.
۶٠. ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
۶١. تفتازانی، اسعد، شرح المقاصد، چاپ اول، منشورات الرضی، قم ١۴٠٩ ه‍. ق.
۶٢. تهرانی، آغا بزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعه، چاپ دوم، دارالاضواء، بیروت.
۶٣. جزری الدمشقی، محمد، أسنی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب، بی نا، بی تا.
۶۴. جزری، عبد الرحمان، الفقه علی المذاهب الأربعه، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
۶۵. جعفریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، چاپ سوم، صدر، قم ١٣٧٩ ه‍. ق.
۶۶. جوینی الخراسانی، علی بن محمد، رائد السمطین، چاپ اول، مؤسسه محمودی، بیروت ١۴٠٠ ه‍. ق.
۶٧. حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، دیوان، چاپ دوم، انتشارات سیاولی، تهران ١٣٧٨ ه‍. ش.
۶٨. حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحین، چاپ اول، دارالمعرفه، بیروت ١۴١٨ ه‍. ق.
۶٩. حسینی جلالی، سید محمد جواد، أحادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل، چاپ پنجم، جامعه مدرّسین، قم ١۴٠٩ ه‍. ق.
٧٠. الحلی، جعفر بن الحسن، المعتبر فی شرح المختصر، مؤسسه سید الشهداء، قم ١٣۶٣ ه‍. ش.
٧١. الحمش، عدّاب محمود، المهدی المنتظر فی روایات أهل السنّة والشیعة الإمامیه، چاپ اول، دارالفتح، عمان ١۴٢٢ ه‍. ق.
٧٢. حموی، یاقوت، معجم البلدان، دار صاد، بیروت بی تا.
٧٣. خادمی شیرازی، محمد، نشانه های ظهور او، چاپ اول، انتشارات مسجد جمکران، قم ١٣٧٨ ه‍. ش.
٧۴. خزاز قمی، علی بن محمد بن علی، کفایه الاثر، انتشارات بیدار، قم بی تا.
٧۵. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، دارالکتب العلمیه، بیروت بی تا.
٧۶. خمینی، روح الله، صحیفه نور، بی تا.
٧٧. -، ولایت فقیه، چاپ دهم، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، تهران ١٣٧٩ ه‍. ق.
٧٨. خوئی، ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، چاپ سوم، منشورات مدینة العلم، بیروت ١۴٠٣ ه‍. ق.
٧٩. داوری، مسلم، اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، چاپ اول، قم ١۴١۶ ه‍. ق.
٨٠. ذاکری، علی اکبر، چشم به راه مهدی، چاپ اول، دفتر تبلیغات اسلامی قم،١٣٧۵ ه‍. ش.
٨١. ذهبی، شمس الدین، العبر فی خبر من غبر، دارالکتب العلمیه، بیروت بی تا.
٨٢. -، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، چاپ اول، دارالکتب العربی، بیروت ١۴١٢ ه‍. ق.
٨٣. -، دول اسلام، مؤسسة الأعلمی، بیروت ١۴٠۵ ه‍. ق.
٨۴. -، سیر اعلام النبلاء، چاپ چهارم، مؤسسة الرساله، بیروت ١۴٠۶ ه‍. ق.
٨۵. رازی، فخر الدین، التفسیر الکبیر، دارالفکر، بیروت ١۴٢٣ ه‍. ق.
٨۶. -، المحصول فی علم الأصول، مؤسسة الرساله، بیروت ١۴١٢ ه‍. ق.
٨٧. راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائع، چاپ اول، مدرسة الامام المهدی (علیه السلام)، قم ١۴٠٩ ه‍. ق.
٨٨. رشید رضا، محمد، المنار، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت بی تا.
٨٩. زرکلی، خیر الدین، الاعلام، چاپ دهم، دارالعلم للملایین، بیروت ١٩٩٢ م.
٩٠. سبحانی، جعفر، اصول الحدیث وأحکامه فی علم الدرایه، چاپ دوم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم ١۴١٩ ه‍. ق.
٩١. سبط جوزی، تذکرة الخواص، مؤسسة اهل البیت، بیروت ١۴٠١ ه‍. ق.
٩٢. السبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیة الکبری، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
٩٣. السفارینی، شمس الدین، لوائح الأنوار البهیه، چاپ اول، مصر ١٣٢۴ ه‍. ق.
٩۴. سلیم بن قیس، کتاب سلیم، چاپ اول، نشر الهادی، قم ١۴١۵ ه‍. ق.
٩۵. سیوطی، جلال الدین، البهجة المرضیه، اسماعیلیان، قم ١۴٠٨ ه‍. ق.
٩۶. -، الجامع الصغیر، چاپ اول، دارالکتب، بیروت بی تا.
٩٧. -، الحاوی للفتاوی، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت ١۴١۴ ه‍. ق.
٩٨. -، تدریب الراوی، دارالکتب العربی، بیروت ١۴٠٩ ه‍. ق.
٩٩. -، عشر رسائل، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴٠٩ ه‍. ق.
١٠٠. شاشی، هیثم بن کلیب، مسند، چاپ اول، مکتبة العلوم والحکم، مدینه ١۴١٠ ه‍. ق.
١٠١. شاطبی، ابراهیم بن موسی بن محمد، الموافقات فی أصول الشریعه، دارالمعرفه، بیروت بی تا.
١٠٢. شاکری، حسین، المصطفی والعتره، چاپ اول، الهادی، قم ١۴٢٠ ه‍. ق.
١٠٣. شانه چی، کاظم، علم الحدیث، چاپ شانزدهم، جامعه مدرّسین، قم ١٣٨١ ه‍. ق.
١٠۴. شبلنجی، سید مؤمن بن حسن، نورالأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت ١۴١٨ ه‍. ق.
١٠۵. شعرانی، احمد بن علی، الیواقیت والجواهر فی بیان عقائد الأکابر، دار احیاء التراث العربی، بیروت بی تا.
١٠۶. شهید ثانی، محمد بن جمال الدین، الدرایة فی علم مصطلح الحدیث، مطبعة النعمان، نجف بی تا.
١٠٧. صادقی، مصطفی، تأمّلی در روایت های علائم ظهور، مجله انتظار، ش ٨-٩، سال سوم، ١٣٨٢ ه‍. ش.
١٠٨. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، چاپ دوم، انتشارات حضرت معصومه (س)، قم ١۴٢١ ه‍. ق.
١٠٩. صبّان، محمد بن علی، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی، دارالفکر، بیروت بی تا.
١١٠. صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الکبری، دار التعارف، بیروت ١۴١٢ ه‍. ق.
١١١. صدر، صدر الدین، المهدی، انصاریان، قم بی تا.
١١٢. صدر، محمد باقر، بحث حول المهدی، چاپ اول، مرکز الغدیر، قم ١۴١٧ ه‍. ق.
١١٣. صدوق، علی بن الحسین، الإمامة والتبصره، چاپ مدرسه امام مهدی (علیه السلام)، قم بی تا.
١١۴. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، دارالکتب الاسلامیه،١٣٩۵ ه‍. ق.
١١۵. -، الأمالی، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمی، لبنان بی تا.
١١۶. -، الخصال، انتشارات جامعه مدرّسین، قم ١۴٠٣ ه‍. ق.
١١٧. -، علل الشرائع، دار احیاء التراث العربی، بیروت بی تا.
١١٨. -، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، چاپ دوم، انتشارات طوس، قم بی تا.
١١٩. -، معانی الاخبار، چاپ سوم، جامعه مدرّسین، قم ١۴١۶ ه‍. ق.
١٢٠. -، من لا یحضره الفقیه، جامعه مدرّسین، قم ١۴١٣ ه‍. ق.
١٢١. صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، کتاب خانه آیة الله مرعشی، قم ١۴٠۴ ه‍. ق.
١٢٢. صنعانی، عبد الرزاق، المصنّف، چاپ اول، المجلس العلمی، هند ١٣٩٠ ه‍. ق.
١٢٣. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی، بنیاد علمی علامه، تهران ١٣۶٣ ه‍. ش.
١٢۴. -، شیعه در اسلام، چاپ اول، دارالکتب، تهران ١٣۴۶ ه‍. ش.
١٢۵. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، چاپ اول، مکتبة المعارف، ریاض ١۴٠۵ ه‍. ق.
١٢۶. -، المعجم الکبیر، چاپ دوم، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴٠۶ ه‍. ق.
١٢٧. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، چاپ اول، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت ١۴١۵ ه‍. ق.
١٢٨. طبری، ابو العباس احمد بن عبد الله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، چاپ اول، مکتبة الامین، قم ١٣٨٠ ه‍. ش.
١٢٩. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، بیروت، بی تا.
١٣٠. -، دلائل الإمامه، چاپ سوم، منشورات رضی، قم ١٣۶٣ ه‍. ش.
١٣١. طبسی، محمد جواد، حیاة الامام العسکری، چاپ اول، دفتر تبلیغات اسلامی، قم ١۴١٣ ه‍. ق.
١٣٢. طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت امام مهدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم بی تا.
١٣٣. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، دار مکتبة الهلال، بیروت ١٩٨٩ م.
١٣۴. طلحة الشافعی، کمال الدین، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، چاپ اول، مؤسسة امّ القری، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ش.
١٣۵. طوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، اول، نشر الفقاهه، قم ١۴١٧ ه‍. ق.
١٣۶. -، رجال، چاپ اول، جامعه مدرّسین، قم ١۴١۵ ه‍. ق.
١٣٧. -، غیبت، چاپ اول، مؤسسه معارف اسلامی، قم ١۴١١ ه‍. ق.
١٣٨. طیالسی، سلیمان بن داوود، مسند، چاپ حیدرآباد دکن، بی تا.
١٣٩. عباد، عبد المحسن، «الردّ علی من کذب بالأحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی»، مجله الجامعة الاسلامیه، ش ۴۵،١۴١١ ه‍. ق.
١۴٠. -، «عقیدة أهل السنّه والآثار فی المهدی المنتظر»، مجله الجامعة الاسلامیه، سال اول، ش ٣،١٣٨٨ ه‍. ق.
١۴١. عدوی حمزاوی، حسن، مشارق الأنوار فی فوز أهل الاعتبار، مطبعة العثمانیه، مصر، ١٣٠٧ ه‍. ق.
١۴٢. عسکری، نجم الدین، المهدی الموعود المنتظر عند علماء أهل السنّة والإمامیة، بی تا.
١۴٣. علم الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، انتشارات رضی، قم بی تا.
١۴۴. علی محمد، علی دخیل، ائمتنا، چاپ سیزدهم، دارالتعارف، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ق.
١۴۵. علیزاده، مهدی، در انتظار ققنوس، چاپ اول، مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی، قم ١٣٧٩ ه‍. ق.
١۴۶. عمیدی، ثامر هاشم، دفاع عن الکافی، چاپ اول، مرکز الغدیر،١۴١۵ ه‍. ق.
١۴٧. -، مرکز الرساله، المهدی المنتظر فی الفکر الإسلامی، چاپ اول، مرکز الرساله، قم ١۴١٧ ه‍. ق.
١۴٨. عیاشی، محمد بن مسعود، چاپ اول، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت ١۴١١ ه‍. ق.
١۴٩. غماری، احمد بن محمد بن الصدیق، إبراز الوهم المکنون من کلام إبن خلدون، چاپ اول، مطبعة الترقی، دمشق ١٣۴٧ ه‍. ق.
١۵٠. فتّال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظین، انتشارات رضی، قم بی تا.
١۵١. فتلاوی، مهدی، المهدی المنتظر من ولد الإمام الحسن أمّ الإمام الحسین، چاپ اول، دارالمحجة البیضاء، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ق.
١۵٢. -، ثورة الموطئین للمهدی فی ضوء أحادیث أهل السنّه، دوم دارالوسیله، بیروت ١۴۶٨ ه‍. ق.
١۵٣. -، مع المهدی المنتظر فی دراسة مقارنة بین الفکر الشیعة والسنی، چاپ دوم، الدار الاسلامیه، بیروت ١۴٢٠ ه‍. ق.
١۵۴. فخّار، عبد الحسین، ذهنّیت مستشرقین، چاپ سوم، نشر آفاق، تهران ١٣٧٨ ه‍. ش.
١۵۵. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، چاپ دوم، مؤسسة دارالهجرة،١۴٠٩ ه‍. ق.
١۵۶. فرید وجدی، محمد، دائرة المعارف القرن العشرین، دارالفکر، بیروت بی تا.
١۵٧. فقیه ایمانی، مهدی، الإمام المهدی عند أهل السنّه، چاپ دوم، مکتبة الإمام أمیر المؤمنین، اصفهان ١۴٠٣ ه‍. ق.
١۵٨. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، دارالفکر، بیروت ١۴٢٢ ه‍. ق.
١۵٩. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، چاپ سوم، اسوه، قم بی تا.
١۶٠. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، دارالکتب، قم ١۴٠۴ ه‍. ق.
١۶١. قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، چاپ اول، اعلمی، بیروت ١۴١٨ ه‍. ق.
١۶٢. قنوچی، سید محمد صدیق خان، الإذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعه، چاپ دوم، مطبعة المدنی، قاهره ١٣٧٩ ه‍. ش.
١۶٣. کتّانی، محمد بن جعفر، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، چاپ اول، مطبعة المولودیه، فاس ١٣٢٨ ه‍. ق.
١۶۴. کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، دارالذخائر، قم بی تا.
١۶۵. کشّی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال، دانشگاه مشهد، مشهد ١٣۴٨ ه‍. ش.
١۶۶. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، چاپ چهارم، دار صعب، بیروت ١۴٠١ ه‍. ق.
١۶٧. کنجی شافعی، محمد، البیان فی أخبار صاحب الزمان، چاپ اول، دارالمحجة البیضاء، بیروت ١۴٢١ ه‍. ق.
١۶٨. کورانی، علی، معجم أحادیث المهدی، چاپ اول، مؤسسه معارف اسلامیه، قم ١۴١١ ه‍. ق.
١۶٩. مبارکفودی، محمد بن عبد الرحمان، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴١۵ ه‍. ق.
١٧٠. متقی هندی، علاء الدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، چاپ اول، مکه ١۴٠٨ ه‍. ق.
١٧١. -، کنز العمّال فی سنن الأقوال والافعال، مؤسسة الرساله، بیروت ١۴٠٩ ه‍. ق.
١٧٢. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ اول، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت بی تا.
١٧٣. -، مرآة العقول، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران ١٣٧٩ ه‍. ق.
١٧۴. مجله انتظار، سال اول ودوم، بنیاد فرهنگی امام مهدی (علیه السلام) سال ١٣٨٠-٨٢.
١٧۵. محمد شاکر، احمد، تحقیق المسند الإمام أحمد بن حنبل، قاهره، دار احیاء التراث،١۴١٧ ه‍. ق.
١٧۶. مرعشلی، محمد عبد الرحمان، فتح المنان بمقدمة لسان المیزان، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت ١۴١۵ ه‍. ق.
١٧٧. مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، چاپ اول، مؤسسة الرساله، بیروت بی تا.
١٧٨. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیه، چاپ اول، انصاریان، قم ١۴١٧ ه‍. ق.
١٧٩. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت ١٣٩٨ ه‍. ق.
١٨٠. مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی تا قرن چهارم، چاپ ششم، اشراقی، تهران ١٣٧٩ ه‍. ش.
١٨١. مطرجی، محمود، مقدمة المستدرک علی الصحیحین، چاپ اول، دارالفکر، بیروت ١۴٢٢ ه‍. ق.
١٨٢. مطهری، مرتضی، قیام وانقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، چاپ ٢١، صدرا، تهران ١٣٧٩ ه‍. ش.
١٨٣. مظفر، محمد رضا، عقائد الامامیه، چاپ اول، وزارت ارشاد اسلامی، تهران ١٣٨٠ ه‍. ش.
١٨۴. المعجم المفهرس لألفاظ بحار الانوار، چاپ اول، دفتر تبلیغات، قم ١٣٨٠ ه‍. ش.
١٨۵. مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، چاپ اول، کنگره جهانی شیخ، قم ١۴١٣ ه‍. ق.
١٨۶. -، اوائل المقالات، مصنّفات مفید، چاپ اول، کنگره جهانی شیخ مفید،١۴١٣ ه‍. ق.
١٨٧. -، رسالة ثانیة فی الغیبه، مصنّفات مفید، چاپ اول، کنگره جهانی شیخ مفید، قم ١۴١٣ ه‍. ق.
١٨٨. -، تصحیح الاعتقاد، منشورات رضی، قم ١٣۶٣ ه‍. ش.
١٨٩. -، نکت الاعتقادیه، کنگره جهانی شیخ مفید، قم ١۴١٣ ه‍. ق.
١٩٠. مقدسی، شافعی، یوسف، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، چاپ اول، جمکران، قم ١۴١۶ ه‍. ق.
١٩١. مناوی، محمد عبد الرّؤف، فیض القدیر، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت ١٣٩١ ه‍. ق.
١٩٢. منذری، مختصر سنن ابی داوود، چاپ اول، دارالمعرفه، بیروت بی تا.
١٩٣. مهدی پور، علی اکبر، مشعل جاویدان، چاپ اول، دلیل ما، قم ١٣٨٠ ه‍. ش.
١٩۴. موسوی المقرم، عبد الرزاق، مقتل الحسین، مؤسسه بعثت، تهران بی تا.
١٩۵. موسوی، محمد تقی، مکیال المکارم، چاپ پنجم، بدر، تهران ١٣٧٩ ه‍. ش.
١٩۶. موصلی، ابو یعلی، اسماعیل بن محمد بن الفضل، مسند، چاپ دوم، دارالمأمون للتراث، بیروت بی تا.
١٩٧. مولوی، محمد جواد، سیمای مهدویت در قرآن، چاپ اول، امام عصر، قم ١٣٨١ ه‍. ش.
١٩٨. میر جهانی، سید حسن، نوائب الدهور فی علائم الظهور، تهران، انتشارات کتاب خانه صدر، بی تا.
١٩٩. نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، جامعه مدرّسین، قم ١۴٠٧ ه‍. ق.
٢٠٠. نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت، ترجمه جواد غفاری، چاپ اول، کتابخانه ی صدوق، تهران ١٣۶٣ ه‍. ش.
٢٠١. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، المکتبة المرتضویه، نجف ١٣۵۵ ه‍. ق.
٢٠٢. نووی، یحیی بن شرف، شرح مسلم، دارالقلم، بیروت بی تا.
٢٠٣. نیشابوری، مسلم، صحیح، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت ١٣٩٨ ه‍. ق.
٢٠۴. هاشمی، سید اسد الله، ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام ومذاهب، چاپ اول، جمکران، قم ١٣٨٠ ه‍. ش.
٢٠۵. هیتمی، بن حجر حمد بن محمد، الصواعق المحرقه، چاپ اول، مؤسسة الرساله، بیروت ١۴١٧ ه‍. ق.
٢٠۶. -، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، مکتبة القرآن، قاهره بی تا.
٢٠٧. هیثمی، نور الدین، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، دارالفکر، بیروت ١۴١۴ ه‍. ق.
 

پاورقی:

-----------------

(۱) احمد امین، ضحی الاسلام، ج  ٣ ، ص  ٢۴١.
(۲) در فصل ناقدان حدیث های مهدویت (فصل چهارم همین کتاب) به تفصیل به بررسی ونقد دیدگاه او پرداخته خواهد شد.
(۳) ابن خلدون، مقدمه، ص  ٢۴۵ .
(۴) احمد امین، المهدی والمهدویه، ص  ۴١ (به نقل از: المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص  ١٠).
(۵) برای آگاهی بیشتر در این زمینه، ر. ک: صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر (مقدمه).
(۶) احمد امین، ضحی الاسلام، ج  ٣ ، ص  ٢۴٣ .
(۷) یعنی مهدی منتظری پس از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که خیرالبشر است، وجود ندارد.
(۸) به نقل از: عبد المحسن العباد، «الردّ علی من کذّب بالأحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی»، مجله الجامعة الاسلامیه، ١۴٠٠  ق، شماره  ۴۵ ، ص  ١٧ .
(۹) به نقل از: فخّار، ذهنیت مستشرقین، ص  ۵٩ .
(۱۰) در آستانه چاپ ونشر این اثر، روح ملکوتی آن عالم وارسته به لقاء پروردگار پیوست. خدایش رحمت فرماید.
(۱۱) نحل ( ١۶ ) آیه  ۴۴ .
(۱۲) مثلا مرحوم بحرانی  ١٢٠  آیه را ذکر کرده است (ر. ک: مؤسسة النعمان بیروت، المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّه (علیه السلام))، هاشمی  ١۴  آیه را آورده است (ر. ک: ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام ومذاهب) ومولوی نیا  ٧۵  آیه را ذکر کرده است (ر. ک: سیمای مهدویت در قرآن).
(۱۳) طباطبائی، المیزان، ج  ١۶ ، ترجمه محمد باقر موسوی، ص  ٢٠  وطبرسی، مجمع البیان، ج  ٧ ، ص  ١٢٠ .
(۱۴) دست کم سی نفر از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حدیث های مهدویت را روایت کرده اند. ر. ک: احمد اسماعیل المقدم، المهدی وفقه اشراط الساعه.
(۱۵) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعة، ص  ۴١  و ۴٠٩ .
(۱۶) این مبحث طی مقالات شماره  ٨ - ١٠  در مجله التمدن الاسلامی منتشر شده در دمشق به چاپ رسیده است. به نقل از: مهدی فقیه ایمانی، الإمام المهدی عند أهل السنّه، ج  ٢ ، ص  ٣٨٧ ، چاپ کتاب خانه امام امیر المؤمنین (علیه السلام) اصفهان.
(۱۷) در پاورقی کنز الفوائد، ج  ١ ، ص  ٢۴۶ ، محقق کتاب می نویسد: «وأحصی مجموع الأخبار الواردة من طرق الشیعة والسنّة، فبلغت ستّة آلاف حدیث، وهو رقم هائل لم یتوافر فی أی قضیة إسلامیة أخری حتّی فی تلک القضایا الإسلامیة الضروریة».
(۱۸) مهدی پور، مقاله، چاپ شده در کتاب مشعل جاوید، ص  ١١٨ .
(۱۹) از جمله صحیح بخاری ومسلم که روایت هایی را که با صراحت نام امام مهدی (علیه السلام) را یاد کرده باشند، نیاورده اند.
(۲۰) ص  ۶٩٨ .
(۲۱) ص  ۶١١ .
(۲۲) ج  ٧ ، ص  ۵١٢ .
(۲۳) ج  ۴ ، ص  ۵٧ .
(۲۴) ص ٧١۴.
(۲۵) ج ١١، ص ٣٧١.
(۲۶) ج ١١، ص ۴٧.
(۲۷) ج ٣، ص ۴٨٩.
(۲۸) ج ١٠، ص ١٣٢.
(۲۹) صنعانی، المصنّف، ج ١١، ح ٢٠٧۶٩-٢٠٧٧٩.
(۳۰) همان، ح ٢٠٧٧٣.
(۳۱) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢٢۶-٢٩٠.
(۳۲) ر. ک: همان، ص ٩-١٠.
(۳۳) صنعانی، المصنّف، ص ۵-۶(مقدمه).
(۳۴) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ج ٧، ص ۵١٢-۵١۴.
(۳۵) همان.
(۳۶) حسینی جلالی، أحادیث المهدی من مسند أحمد بن حنبل.
(۳۷) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨٢-۴٠٨٨.
(۳۸) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٧٣-۴٢٨٢.
(۳۹) ترمذی، الجامع الصحیح، ح ٢٢٣٠-٢٢٣٢.
(۴۰) در ج ١، ح ٢٢۵، ج ٢، ح ٩٨٧،٢١۶ و١٢٩۴، ج ۴، ح ٣١٣، ج ١١، ح ٧۴۴ وج ١٢، ح ۶۶۶۵، می توان نمونه هایی از این حدیث ها را سراغ گرفت.
(۴۱) همان، ج ١٢، ح ۶۶۶۵.
(۴۲) همان، ج ١١، ح ٧۴۴ وج ١٢، ح ۶٩۴٠.
(۴۳) ابن المنادی، الملاحم، ص ١١(مقدمه).
(۴۴) همان، ص ۵-۶.
(۴۵) ابن المنادی، الملاحم، باب های ٢٢،٢۴ و۴۴.
(۴۶) طبرانی، المعجم الکبیر، ج ١٠، ح ١٠٢١٣-١٠٢٣٠.
(۴۷) همان، ج ٨، ص ٧۴٩۵، ج ٣٢، ح ۶٨، ج ٢٢، ح ٩٣٧ وج ٢٣، ح ۵۶۶،۶۵۶ و٩٣٠-٩٣١.
(۴۸) همان، ج ١٨، ح ٩١ وج ٢٣، ح ۵۶۶.
(۴۹) ابن حبان، صحیح، ج ١۵، ص ٢٣۶.
(۵۰) همان، ج ١، ص ۴.
(۵۱) همان، ج ١۵، ص ٢٣۶-٢۴٠.
(۵۲) شماره این حدیث ها در ج ۵، به این ترتیب است:٨٣٧٠،٨٣٧١،٨٢٧٧،٨۴١٢،٨۴١٣،٨۴۴۴،٨۴٨٠،٨۴٨٢،٨۴٨۶، ٨۵٧٨،٨۶١۵،٨٧١٢ و٨٧١۴-٨٧١٧.
(۵۳) از جمله در حدیث های:٨٣٧٠-٨٣٧١،٨۴٨٠،٨۵٧٨ و٨٧١٢.
(۵۴) ابو نعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج ١، ص ٨۴ و١٧٠.
(۵۵) همان، ص ١٧٠.
(۵۶) همان، ج ٢، ص ١۶۵ و١٩۵.
(۵۷) ابو نعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج ٣، ص ١٨ و١٧٧.
(۵۸) همان، ص ١٨۴.
(۵۹) همان، ج ٣، ص ١٠١ و١٧٧ وج ۵، ص ٧۵.
(۶۰) ابو عمرو الدانی، السنن الواردة فی الفتن وغوائلها والساعة واشراطها، ص ١٨٩.
(۶۱) همان، ص ١٨٨ و٢٠١.
(۶۲) بغوی، مصابیح السنّه، ج ٣، ص ۴٨٧.
(۶۳) ابن اثیر، جامع الاصول فی احادیث الرسول، ج ١٠، ص ٣٢٧-٣٣٢.
(۶۴) طلحة الشافعی، مطالب السؤول، ص ١۵١-١۶٢.
(۶۵) همان.
(۶۶) همان، ص ١۵۵.
(۶۷) همان، ص ١۵٩.
(۶۸) منذری، مختصر سنن ابی داوود، جزء ۶، «کتاب المهدی»، ص ١۵۶، ح ۴١١٠-۴١٢٢.
(۶۹) جوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣١٠-٣۴٢. این کتاب ارزش مند، با تحقیق وتعلیق دانشمند محترم جناب آقای محمد باقر محمودی، در دو مجلد، به وسیله مؤسسة المحمودی در بیروت به چاپ رسیده است.
(۷۰) ابن قیم جوزیه، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ص ١۴٣.
(۷۱) همان، ص ٣٢٨-٣۴۵.
(۷۲) همان، ص ١۴٨.
(۷۳) ابن کثیر، النهایة فی الفتن والملاحم، ص ٢٣-٢٨.
(۷۴) هیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٧، ص ۶١٠.
(۷۵) همان، مانند حدیث های شماره ١٢٣٩۴،١٢۴٠٠ و١٢۴٠٨.
(۷۶) ابن صباغ، الفصول المهمه، ص ١٩-٢٠.
(۷۷) همان، ص ٢٩٣.
(۷۸) هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢.
(۷۹) متقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ص ٢۶١. این مجموعه، از حدیث ٣٨۶۵١ تا ٣٨٧٠٩ می باشد.
(۸۰) همان، ص ۵٨۴.
(۸۱) ابو نعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ص ١١-١٢(مقدمه).
(۸۲) اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمه، ج ٣، ص ٢۵۵.
(۸۳) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ۶٩-١٠٣.
(۸۴) ابن قیم جوزیه، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ص ١۴۶، ش ٣٣٣.
(۸۵) مقدّسی شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص ٣٨ و۴٧.
(۸۶) کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، از جمله باب ٢، ح آخر وباب سوم، ح آخر وباب چهارم، ح ٢.
(۸۷) مانند مقدسی شافعی، عقد الدرر، در باب اول این کتاب، نه حدیث را به نقل از این نوشته، نقل کرده است.
(۸۸) کنجی، شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان.
(۸۹) همان، ص ٩٧.
(۹۰) مقدسی شافعی، عقد الدرر.
(۹۱) اشاره به حدیث ضعیفی است که برخی از اهل سنت نقل کرده اند که «مهدی إلاّ عیسی؛ مهدیی جز عیسی وجود ندارد».
(۹۲) همان، ص ٢۴.
(۹۳) همان، ص ٣١.
(۹۴) از پیش به ظاهر نخستین بار این مجموعه در سال (١٣٩٩ ه‍. ق) همراه با تحقیق دکتر عبد الفتاح محمد الحلو به چاپ رسیده وتنها نسخه هایی خطی وجود داشته وبه تازگی با همان تحقیق وبه اضافه تعلیقات جدیدی، از سوی انتشارات مسجد جمکران به چاپ رسیده است (همان، ص ١٩).
(۹۵) سیوطی، الرسائل العشر، ص ٢١٣-٢۵٣ وهمو، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ۶٩-١٠٣.
(۹۶) مثلا در ص ٢۴١ که بعد از ذکر حدیثی، می گوید: «قلت هذا اسناد صحیح».
(۹۷) از جمله در ص ٢١۶ و٢۵٢.
(۹۸) ترمذی، سنن، ح ٢٢٣٠-٢٢٣١ و٢٢٣٣، «حسن» و«صحیح» دو اصطلاح حدیثی هستند که بیانگر میزان ارزش مندی یک روایت می باشند، که حدیث صحیح از اعتبار خوبی برخوردار است وحدیث حسن نیز در خیلی موارد قابل استناد است.
(۹۹) ج ٣، ص ٢۵٣-٢۵۴، ش ١٢۵٧.
(۱۰۰) حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۵، ح ٨۴٨۵،٨۴٨۶،٨٣٧٠،٨٣٧١،٨۴٨٠ و٨۵٧٨.
(۱۰۱) به نقل از: ابن قیم جوزیه، المنار المنیف، ص ١۴٣، ح ٣٢٧.
(۱۰۲) بغوی، مصابیح السنّه، ج ٣، ص ۴٨٨، ح ۴١٩٩.
(۱۰۳) همان، ج ٣، ح ۴٢١٠-۴٢١۵.
(۱۰۴) قرطبی، التذکرة فی أحوال الموتی وأمور الآخره، ص ۶١٧.
(۱۰۵) ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، جزء ٢٠، ص ١۵٣.
(۱۰۶) ابن تیمیه، منهاج السنّة النّبویة، ج ۴، ص ٢١١(به نقل از: بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الآثار والأحادیث الصحیحه، ج ١، ص ۵٠).
(۱۰۷) کنجی، شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص ٣٠.
(۱۰۸) همان، ص ۴٨، ح ٢۶.
(۱۰۹) همان، ص ۵۴، ح ٣١.
(۱۱۰) همان، مانند ص ۶۶، ص ٧٠، ص ٨٠ و٩٢.
(۱۱۱) ابن قیم جوزیه، المنار المنیف، ص ١۴٣، شماره ٣٢٧.
(۱۱۲) همان.
(۱۱۳) ابن کثیر، النهایة فی الفتن والملاحم، ص ٢۶.
(۱۱۴) همان، ص ٢٧.
(۱۱۵) شرح المقاصد، ج ۵، ص ٣١٢.
(۱۱۶) هیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٧، ص ۴١٣-۴١۴.
(۱۱۷) همان، ص ١١۵.
(۱۱۸) همان، ص ١١۶.
(۱۱۹) أسنی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب، ص ١۶٠-١۶٣.
(۱۲۰) جامع الصغیر، ح ٩٢۴١،٩٢۴۴-٩٢۴۵.
(۱۲۱) همان، ح ٧۴٨٩ و٩٢۴٣.
(۱۲۲) شعرانی، الیواقیت والجواهر، ج ٢، ص ۵۶١.
(۱۲۳) الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۴٧۶.
(۱۲۴) به نقل از: محمد صدیق حسن خان، الاذاعه لما کان وما یکون، ص ١٢۵.
(۱۲۵) همان، ص ١٢۶.
(۱۲۶) به نقل از: مهدی فقیه ایمانی، المهدی عند أهل السنّه، ج ٢، ص ۴٣١.
(۱۲۷) بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث الصحیحه، ج ١، ص ٣۵۵-٣۵۶.
(۱۲۸) محمد احمد اسماعیل، المهدی وفقه إشراط الساعه، ص ۶۶-۶٩.
(۱۲۹) ابن صلاح، علوم الحدیث، ص ٢۶٧، سیوطی، تدریب الراوی، ج ٢، ص ١۵٩؛ شهید ثانی، الدرایه فی علم مصطلح الحدیث، ص ١٢ ومدیر شانه چی، علم الحدیث، ص ١۶٩.
(۱۳۰) ابن قیم جوزیه، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ص ١۴٢.
(۱۳۱) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ۶، ص ۴٩٣.
(۱۳۲) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ١٠٣.
(۱۳۳) هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۴٨٠.
(۱۳۴) المزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج ٢۵، ص ١۴۶-١۴٩، ش ۵١٨١.
(۱۳۵) فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ۶، ص ۴٩٣.
(۱۳۶) به نقل از: کتانی، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص ٢٣٧.
(۱۳۷) هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۴٨٠ با توجه به این که وی تواتر این حدیث ها را از ابو الحسن آبری نقل کرده وآن را پذیرفته است.
(۱۳۸) به نقل از: متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ج ٢، تحقیق جاسم المهلهل، ص ٨۶٧.
(۱۳۹) همان، ص ٨٧١.
(۱۴۰) برزنجی، الاشاعة فی اشراط الساعه، ص ٨٧.
(۱۴۱) همان، ص ١١٢.
(۱۴۲) همان، ص ١٨٩.
(۱۴۳) سفارینی، لوائح الانوار البهیه، ج ٢، ص ٨٠.
(۱۴۴) به نقل از: قنوچی، الاذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعه، ص ١١۴؛ نیز به نقل از: مبارکفودی، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج ۶، ص ۴٨۵، در توضیح حدیث ٢٢٣٠ ونیز کتّانی، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص ١۴۶.
(۱۴۵) نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص ٢۶٢.
(۱۴۶) همان.
(۱۴۷) الاذاعه، ص ١١٢.
(۱۴۸) همان، ص ١۴۵.
(۱۴۹) کتانی، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص ٢۴١.
(۱۵۰) ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص ۴٣۶-۴۴٣.
(۱۵۱) برای آگاهی بیشتر در این زمینه، ر. ک: بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الأحادیث والآثار الصّحیحه، ص ۴٧؛ محمد احمد اسماعیل المقدم، المهدی وفقه اشراط الساعه، ص ۶۶-۶٩؛ عبد المحسن العباد، عقیدة أهل السنّه والاثر فی المهدی المنتظر، بخش ٧؛ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر، ص ٣۴(مقدمه) ومرکز الرساله، المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص ٣۶-۴٢.
(۱۵۲) برای آگاهی بیشتر، ر. ک: نوبختی، فرق الشیعه، ص ٢۶،۶٧،٧٩،٩۵-١١٢ ومشکور، تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی تا قرن چهارم، ص ١٢٨-١٣٢.
(۱۵۳) وی درگذشته به سال ٨٠ ه‍. ق است وپنج امام معصوم را درک کرده واز یاران آنان شمرده شده است. برقی وی را از اولیای اصحاب علی (علیه السلام) دانسته است (رجال، تحقیق قیومی اصفهانی، ص ٣۴)، ونیز او را از اصحاب امام حسن وامام حسین (علیهما السلام) (همان، ص ۴٣) واصحاب امام سجاد (علیه السلام) (همان، ص ۴۵) واصحاب امام باقر (علیه السلام) (همان، ص ۴٩) دانسته است. شیخ طوسی نیز وی را از اصحاب این پنج بزرگوار دانسته است (رجال، تحقیق قیومی اصفهانی، ص ۶۶،٩۴،١٠١،١١۴ و١٣۶). در عظمت وبزرگی شخصیت سلیم مطالب زیادی ذکر شده وهمین طور درباره کتاب وی واعتمادی که بسیاری از عالمان شیعه بر آن داشته اند. البته باید گفت: آرا وانظار گوناگونی درباره کتاب سلیم وجود دارد که شاید متقن ترین دیدگاه از آن شیخ مفید باشد که نه یک سره آن را تأیید کرده ونه یک سره آن را رد؛ بلکه معتقد است که برخی حدیث ها بر آن افزوده شده وباید در عمل به آنها دقت نظر به کار گرفته شود (به نقل از: خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ٨، ص ٢١٩). برای آگاهی بیشتر در این باره، ر. ک: انصاری زنجانی، دراسات حول الکتاب والمؤلف؛ خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ٨، داوری، شرح حال سلیم بن قیس واصول علم الرجال، ص ٢٧٨-٢٨١.
(۱۵۴) انصاری، مقدمه کتاب سلیم بن قیس، ج ١، ص ۴٣.
(۱۵۵) سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ص ٧١.
(۱۵۶) همان، ص ١٠٧.
(۱۵۷) همان، ص ١١١.
(۱۵۸) همان، ص ٢۴۵.
(۱۵۹) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨٧.
(۱۶۰) بحار الانوار، ج ١، ص ٢٧.
(۱۶۱) برقی، محاسن، ج ١، ص ١٣۴، ح ١١٧.
(۱۶۲) همان، ص ١۶٩، ح ٣۶.
(۱۶۳) همان، ص ٢۵۴، ح ٨۶ وص ٢٧٧، ح ١۴٧.
(۱۶۴) همان، ج ٢، ص ٣٩، ح ۵۵.
(۱۶۵) همان، ج ١، ص ١٣۴، ح ١١٧.
(۱۶۶) همان، ج ١، ص ١۶٩، ح ٣۶.
(۱۶۷) همان، ج ١، ص ٢٧٨، ح ١۵١.
(۱۶۸) درباره شخصیت مؤلف، سخنان صریحی از بزرگان رجالی شیعه نقل شده است؛ از جمله نجاشی درباره او گفته است: «کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة»، (نجاشی، رجال، ص ٣۵۴).
(۱۶۹) بسیاری از بزرگان شیعه از جمله مجلسی وحر عاملی بر این کتاب اعتماد کرده اند. بصائر الدرجات، ص ۵ (مقدمه). فقط مامقانی در تنقیح المقال مطلبی را از وحید بهبهانی وایشان هم از جدش مجلسی نقل کرده که وی چنین برداشت کرده که ابن الولید حدیث های بصائر الدرجات را نقل نکرده است. چون چنین پنداشته که این حدیث ها، مشتمل بر غلو می باشند. مامقانی می گوید: «حق آن است که آن چه در بصائر الدرجات وجود دارد، پایین تر از مقام ومرتبه امامان (علیهم السلام) است». (مامقانی، تنقیح المقال، ج ٣، نجف اشرف، ص ١٠٣).
(۱۷۰) برای آگاهی بیشتر درباره این تفسیر روایی، می توان به مقدمه عالمانه مؤسسه بعثت بر چاپ جدید این تفسیر مراجعه کرد که هم در شناساندن مؤلف ونیز جایگاه علمی کتاب، کار ارزش مندی را انجام داده اند، اکنون این تفسیر با مقدمه والحاقی که برای آن تنظیم شده در سه مجلد به چاپ رسیده است.
(۱۷۱) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ١، ص ٨٠، ح ١٠٢.
(۱۷۲) همان، ج ١، ص ٢٨۵، ح ١٩۶.
(۱۷۳) همان، ص ٢٨، ح ۶۶.
(۱۷۴) همان، ص ٢٧، ح ٢.
(۱۷۵) در این باره، ر. ک: داوری، اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، ص ١۶٣-١٨٠.
(۱۷۶) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ٢، ص ۶۵.
(۱۷۷) همان، ص ٨۴.
(۱۷۸) همان، ص ٨٧.
(۱۷۹) نمل ٢٧ آیه ۶٢.
(۱۸۰) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ٢، ص ١٣٠.
(۱۸۱) نجاشی، رجال، ص ٣٧٧.
(۱۸۲) طوسی، الفهرست، ص ٢١٠.
(۱۸۳) همو، رجال، ص ۴٩۵.
(۱۸۴) حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج ١، ص ٣٣.
(۱۸۵) المعجم المفهرس لألفاظ أحادیث بحار الانوار، ج ١، ص ۶٣.
(۱۸۶) محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، ص ٧٠.
(۱۸۷) داوری، اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، ص ٣١-١١۵ والمعجم المفهرس لألفاظ بحار الانوار، ج ١، ص ۶۴ -۶۵.
(۱۸۸) مجلسی، مرآة العقول، ج ۶، ص ١٧٠-٢٠٣.
(۱۸۹) ر. ک: مسعودی، اثبات الوصیه، ص ٨(مقدمه).
(۱۹۰) عسقلانی، لسان المیزان، تحقیق مرعشلی، ج ٢١.
(۱۹۱) کشی، اختیار معرفة الرجال، از جمله در حدیث های ٢٢١،٣٩٠،٧۵١،٨٠١،٨٨۴ و١٩٠۶.
(۱۹۲) صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ١، ص ٢.
(۱۹۳) همان، از جمله در صفحه ۴۶،۵٢،۵٧-۵٩،۶۴-۶۵،۶٨،٢۶٢،٢٧٣،٢٩٩ وج ٢، ص ٣۶،۵٩،۶۶،١٣١ و٢٠٠.
(۱۹۴) صدوق، علل الشرائع، ج ١ و٢، برای نمونه، ج ١، ص ۵،١۴٧،١۴٩،١۶٠-١۶١،١٩۵ و٢١٠.
(۱۹۵) صدوق، امالی، مثلا در صفحه ٣١، ح ٣ وص ٩٧، ح ٩ وص ١۵٧، ح ٢۶١ وص ١٨٩، ح ٨ وص ٢۶٧، ح ١، ص ١٨١.
(۱۹۶) صدوق، خصال، ج ١، ص ١.
(۱۹۷) همان، ج ١، ص ١۶٩،٣٠٣ و٣٢٠ وج ٢، ص ۵۴١.
(۱۹۸) مفید، الارشاد، ص ٣۴۵-٣٨٨.
(۱۹۹) آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ٨، ص ٢۴١.
(۲۰۰) همان، ص ٢۴۴.
(۲۰۱) طبری، دلائل الإمامه، ص ٢٢۴-٣٢٢.
(۲۰۲) فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ص ٢.
(۲۰۳) همان، ص ١٠٢،٢١٢،٢١٩،٢۴٩،٢۶٠ و٢۶٢.
(۲۰۴) راوندی، الخراج والجرائح، ج ١، ص ١٨.
(۲۰۵) همان، از ص ۴۵۵-۴٨۴.
(۲۰۶) هنگام نوشتن این قسمت، آگاه شدم که این کتاب ارزش مند، به دست یکی از فاضلان مرکز احیاء فرهنگ اسلامی به شکل زیبا وگسترده ای مورد تحقیق وتصحیح قرار گرفته واکنون به دست چاپ سپرده شد.
(۲۰۷) نویسنده در مقدمه کتاب، دلیل نیاوردن اسناد را چنین ذکر کرده است: «... وحذفت الأسانید واکتفیت بذکر من یرویها من الأعیان تفادیا من طول الکتاب بحدّثنا فلان عن فلان...»؛ (کشف الغمّة فی معرفة الائمه، ج ١، ص ۶).
(۲۰۸) اربلی، کشف الغمّه، ج ٣، ص ٢٣۴.
(۲۰۹) همان، ص ٢۶٧-٢٩١.
(۲۱۰) نعمانی، الغیبه، ص ٣٠-٣۵.
(۲۱۱) این مجموعه مقالات، از شماره دوم این مجله که در زمستان ١٣٨٠ به چاپ رسیده تا شماره فعلی آن که یازده ودوازده باشد به صورت منظم چاپ شده است.
(۲۱۲) صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ۴-۶.
(۲۱۳) همان، ج ١، ص ۶٣، گروهی که چنین اعتقادی داشتند، به کیسانیه معروف شده اند وچنین می پنداشتند که محمد بن الحنفیه نمرده وغایب است.
(۲۱۴) همان، ص ٧٢، ناووسیه درباره امام صادق (علیه السلام) معتقدند: امام غایب، او می باشد.
(۲۱۵) همان، واقفیه درباره امام کاظم (علیه السلام) چنین باوری داشتند.
(۲۱۶) همان، ص ٧٧، گروهی که از واقفیه بودند؛ چون اعتقاد به غیبت امام کاظم (علیه السلام) را غیر صحیح دیدند، درباره امام عسکری (علیه السلام) چنین پنداری را پیدا کردند وگفتند: وی غایب است وپس از مدتی بازخواهد گشت.
(۲۱۷) آقا بزرگ طهرانی، مقدمه کتاب الغیبه طوسی، ص ٢۴.
(۲۱۸) همان، مثلا از ص ٢٢ عقاید فرقه واقفیه را بررسی کرده وروایت هایی که می تواند مؤید دیدگاه آنان باشد را مورد نقد وتحلیل قرار داده است.
(۲۱۹) مرحوم شیخ، از شخص خاصی اسمی به میان نیاورده وتنها با همین عنوان از درخواست کننده نام می برد.
(۲۲۰) طوسی، غیبت، ص ١-٢.
(۲۲۱) عبد المحسن العباد در نوشته ای که با نام عقیدة اهل السنّة والاثر فی المهدی المنتظر منتشر کرده چنین آماری را ارائه داده است (ص ٣).
(۲۲۲) احمد اسماعیل نویسنده کتاب المهدی وفقه اشراط الساعه این تعداد را ذکر کرده (ص ۶٣).
(۲۲۳) عرب، المهدی المنتظر حقیقة أم خرافه، ص ١۴٣(به نقل از: علی محمد دخیل، ائمتنا، ج ٢، ص ٣۵٠-٣۵۵).
(۲۲۴) ش ٣٧۶٣٧.
(۲۲۵) باب ٣، ح ۴.
(۲۲۶) ص ١٣١، ح ٩۵.
(۲۲۷) ح ۵۶۵.
(۲۲۸) ح ١٢ و١۴.
(۲۲۹) باب ١٨، ح ۵١ وباب ٢٢، ح ۵٧.
(۲۳۰) باب ٣، ص ۶٢.
(۲۳۱) ج ٣، ص ٢۵٨، ح ١٢.
(۲۳۲) ح ٣٨۶٨٠.
(۲۳۳) ح ٢٠٧۶٩-٢٠٧٧٠.
(۲۳۴) ح ۴٠٨٣.
(۲۳۵) ح ٣٧۶٢٧-٣٧۶٢٩.
(۲۳۶) ح ۴٢٨۵.
(۲۳۷) ح ٢٢٣٢.
(۲۳۸) ص ١٧٨، ح ١٣۶.
(۲۳۹) ج ٣، ص ٣٧.
(۲۴۰) ح ١-٣،١٠-١١ و٢٢.
(۲۴۱) باب ١، ص ۴٠ وباب ٣، ص ١.
(۲۴۲) ح ٢٠٧٧٧.
(۲۴۳) ح ٧٨٠٨.
(۲۴۴) ص ١٨٠، ح ١٣٩.
(۲۴۵) ج ٢، ص ٣٣۶.
(۲۴۶) ح ۵٧٠.
(۲۴۷) ص ١۴٧، ح ١٠٩.
(۲۴۸) ح ۵٧١.
(۲۴۹) ح ۴٠٨۶.
(۲۵۰) ص ١٣، ح ١۴۵ و١۴٨.
(۲۵۱) ح ٧٨١٢.
(۲۵۲) ح ۴٢٨۴،۴٢٨۶ و۴٢٨٨.
(۲۵۳) باب ٢، ح ١٠-١١.
(۲۵۴) ص ٢١۵(مجموعه عشر مقالات).
(۲۵۵) باب ۴، ح ۴٧.
(۲۵۶) ح ۴٠٨٧.
(۲۵۷) ص ١٨٣، ح ١۴٢.
(۲۵۸) ح ٣٠.
(۲۵۹) ص ٢١٧(مجموعه عشر مقالات).
(۲۶۰) ج ٣، ص ٢۶، ح ٣٠.
(۲۶۱) باب ٢، ح ٣.
(۲۶۲) ح ٣٨۶۵۶.
(۲۶۳) ج ١، ص ٣٧.
(۲۶۴) باب ٢، ج ٩.
(۲۶۵) ص ٢١٩(مجموعه عشر رسائل).
(۲۶۶) ج ١، ص ٧۴۵.
(۲۶۷) ح ۴٠٨۴.
(۲۶۸) ج ۵، ص ٢٧٧.
(۲۶۹) ج ٣، ص ٢۶١.
(۲۷۰) باب ۴، ح ١۵-١۶.
(۲۷۱) باب ۴، ص ٨٩-٩٠.
(۲۷۲) ص ٢١٧ و٢٢٣(مجموعه عشر مقالات).
(۲۷۳) ح ٣٨۶۵٨.
(۲۷۴) ح ۴٢٧٩-۴٢٨١.
(۲۷۵) ج ٣، ص ٣٨۴.
(۲۷۶) ص ١۴٢، ح ٣١-٣٣.
(۲۷۷) ص ١٢٧، ح ٩٠-٩٣.
(۲۷۸) ح ٢٠٧٧۴.
(۲۷۹) ج ٣، ص ٣٧۴.
(۲۸۰) ص ١۴٣، ح ١٠٨ وص ١٧٨، ح ١٣۵.
(۲۸۱) ج ٢، ص ۴٨٠، ح ۴.
(۲۸۲) ح ۵٨۵.
(۲۸۳) باب ٧، ح ٢٧ وباب ١٠، ح ٣۵.
(۲۸۴) ص ٢٢٠ و٢۴٩(مجموعه عشر مقالات).
(۲۸۵) ح ۶،٨،٢٠ و٢٨.
(۲۸۶) ص ۴۵۴، ح ۴۶٣ وص ۴٧٠، ح ۴٨۶.
(۲۸۷) ح ۵٧۵.
(۲۸۸) باب ٧، ح ٢٨ وباب ١٣، ح ۴۴.
(۲۸۹) باب ١، ص ٣٨.
(۲۹۰) ص ٢٢١(مجموعه عشر مقالات).
(۲۹۱) ج ٣، ص ٢۵٧، ح ۶.
(۲۹۲) باب ٢، ح ٩.
(۲۹۳) ح ۴.
(۲۹۴) باب ٧، ص ٢١٢.
(۲۹۵) باب ٩، ح ١٧ وباب ۴، ح ٢٣.
(۲۹۶) ص ٢٢۶(مجموعه عشر مقالات).
(۲۹۷) ج ٣، ص ٢۶۴، باب ١، ح ١.
(۲۹۸) باب ١، ص ٢١٩.
(۲۹۹) باب ١، ح ١.
(۳۰۰) ح ۴۶۶٣.
(۳۰۱) باب ١، ص ٣٧.
(۳۰۲) باب ٢، ح ٢١.
(۳۰۳) ح ۵٧٩.
(۳۰۴) ح ١٣.
(۳۰۵) باب ١٩، ح ۵٢ وباب ٣، ح ۶١.
(۳۰۶) ج ٣، ص ٢۵٨.
(۳۰۷) باب ١، ح ٣٢.
(۳۰۸) ح ٢٠٧٧۵.
(۳۰۹) ح ۴٢٨٢.
(۳۱۰) ح ۴٠٨٢.
(۳۱۱) ح ٢٢٣٠.
(۳۱۲) ص ١٨٧، ح ١۴۶.
(۳۱۳) ح ۵٨٨ و۵٩٢.
(۳۱۴) ح ۴٠٨٨.
(۳۱۵) ح ۵٨۴.
(۳۱۶) باب ۵، ح ١٧.
(۳۱۷) ح ٣٨۶۵٧.
(۳۱۸) ح ٧،١۶-١٧ و١٩.
(۳۱۹) ص ٢١٧ و٢١٩(مجموعه عشر مقالات).
(۳۲۰) ص ١٣٠، ح ٩۴.
(۳۲۱) ج ٢، ص ۵٠٩، ح ٢.
(۳۲۲) ح ٢٠٧٧٨.
(۳۲۳) ح ٣٧۶٣٢.
(۳۲۴) ص ١٨۵،١۴۴.
(۳۲۵) باب ١۴، ح ۴۵ وباب ١۵، ح ۴۶.
(۳۲۶) باب ٩، ح ٨.
(۳۲۷) ح ٢٠٧٧٩.
(۳۲۸) از ح ١٠٢١٣-١٠٢٣٠.
(۳۲۹) ج ١، ص ٣٧۶.
(۳۳۰) ح ٧٨١٠.
(۳۳۱) باب ٢، ح ٢۵.
(۳۳۲) ح ٣٨۶۶٣.
(۳۳۳) ص ٢١۴(مجموعه عشر مقالات).
(۳۳۴) ح ٢٠٧٧۶.
(۳۳۵) ح ٣٧۶٣٣.
(۳۳۶) ح ۴٠٨۵.
(۳۳۷) ح ۴٢٨٣ و۴٢٩٠.
(۳۳۸) ج ١، ص ٣٣٧، ح ٧.
(۳۳۹) ص ١٣۶، ح ١٠٠ و١۴٣.
(۳۴۰) ج ١، ص ٨۴.
(۳۴۱) ح ۵٨٣.
(۳۴۲) باب ١، ح ۴.
(۳۴۳) ح ٢۶٧۶.
(۳۴۴) باب ١، ح ١.
(۳۴۵) ص ٢٢۶(مجموعه عشر مقالات).
(۳۴۶) ص ۴۴٣، ح ۴٣٢.
(۳۴۷) ص ٢٢٨(مجموعه عشر مقالات).
(۳۴۸) باب ۴، ح ٣۶ و۵٣.
(۳۴۹) ح ۵٨٣.
(۳۵۰) باب ٣، ص ۶١.
(۳۵۱) باب ۴، ح ٢.
(۳۵۲) ص ٢١٧(مجموعه عشر مقالات).
(۳۵۳) ح ٣٨۶۶٩.
(۳۵۴) ح ۵.
(۳۵۵) ج ٣، ص ٢۵۶.
(۳۵۶) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ح ٣٧۶٣٧.
(۳۵۷) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨۵ وترمذی، سنن، ح ٢٢٣٠.
(۳۵۸) ابن بابویه، الامامة والتبصره، ص ١۵٣، صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ١٧٧، همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ١، ص ٢٩٧، خزاز قمی، کفایة الاثر، ص ٢۶۶، مفید، الارشاد، ج ٢، ص ٣۴٠، فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ص ٢۶١، ترمذی، سنن، ح ٢٣٣٢، طبرانی، المعجم الکبیر، ج ١٠، ص ١٣۵، ح ١٠٢٢٢، همو، المعجم الاوسط، ج ٢، ص ۵۵، مبار کفودی، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج ۶، ص ۴٠۴، سیوطی، الجامع الصغیر، ج ٢، ص ۴٣٨، متقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ح ٣٨۶۶١ وطبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، «باب ما جاء من ذلک مختّصا بالحسین (علیه السلام)».
(۳۵۹) طوسی، غیبت، ص ١٨۶، ص ١۴۵، قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج ٣، ص ٣٧٨، مجلسی، بحار الانوار، ج ۵١، ص ٧۵، ح ٣٠، مبارکفودی، تحفة الأحوذی، ج ۶، ص ۴٠٣ ومتقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ح ٣٨۶۶٢.
(۳۶۰) طبرانی، المعجم الکبیر، ح ١٠٢١۵ و١٠٢١۶، حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۵۵٧، ابن اثیر، جامع الاصول، ح ٧٨١٣، ابن کثیر الدمشقی، النهایه فی الفتن والملاحم، ص ٢۵، هیتمی، الصواعق المحرقه، ص ٢۴٩، کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان ومتقی هندی، کنز العمّال، ح ٣٨۶۵٣.
(۳۶۱) ابو نعیم، حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء، ج ١، ص ٣١۵، خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ٣، ص ٣٢٣ وابن عساکر، تاریخ دمشق، ج ۴، ص ١٧٨-١٧٩.
(۳۶۲) ر. ک: ابن جوزی، العلل المتناهیه فی الأحادیث الواهیه، شماره ١۴٣۵،١۴٣٧ و١۴٣٨، سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، چاپ شده با الرسائل العشر، ص ٢۵٢ وبستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الضعیفه، ص ١٢ و٨٠.
(۳۶۳) ر. ک: علی کورانی وجمعی از نویسندگان، معجم احادیث المهدی، ج ١، ص ١٩۴-١٩٨.
(۳۶۴) ابو داوود، سنن، ح ۴٢٧۶.
(۳۶۵) ترمذی، سنن، ح ٢٢٣٠.
(۳۶۶) صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٢٨۶، ب ٢۵، ح ١.
(۳۶۷) طبرانی، المعجم الکبیر، ح ١٠٢١۵،١٠٢١٧،١٠٢١٩،١٠٢٢٠-١٠٢٢١،١٠٢٢٣ و١٠٢٢۵-١٠٢٢۶.
(۳۶۸) ابن کثیر، النهایه، ص ٢۶.
(۳۶۹) ابن اثیر، جامع الأصول، ح ٧٨١٠.
(۳۷۰) اربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٣٧٣.
(۳۷۱) کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ١، ح ٢-٣.
(۳۷۲) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٧٠.
(۳۷۳) متقی هندی، کنز العمّال، ح ٣٨۶۵۵ و٣٨٧٠٧.
(۳۷۴) مقدّسی شافعی، عقد الدرر، باب ٢، ص ۵۶.
(۳۷۵) مفید، نکت الاعتقادیه، ص ۴۴ وهمین مضمون، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج ۴، ص ٩١، ح ١٢۵.
(۳۷۶) سیوطی، العرف الوردی فی أخبار المهدی، (چاپ شده الرسائل العشر)، ص ٢١٩.
(۳۷۷) جوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣٢٧، ح ۵٨٩.
(۳۷۸) طوسی، کتاب الغیبه، ص ١٨۵، ح ١۴۴.
(۳۷۹) صدوق، معانی الأخبار، ص ۶١ وهمین مضمون، در جاهای مختلفی از جمله اصول کافی، ج ١، ص ۴٠٧، ح ١ والغیبة نعمانی، ص ١۴٠ و١۴٢ واثبات الوصیه، ص ٢٧٩ آمده است. برای آگاهی بیشتر از این گونه حدیث ها، ر. ک: عسکری، المهدی الموعود المنتظر عند علماء أهل السنّة والإمامیة، ج ١، باب ۴ وصافی گلپایگانی، منتخب الاثر، فصل دوم، باب ششم.
(۳۸۰) ابن ماجه، سنن، ح ۴٢٧٨.
(۳۸۱) ابی داوود، سنن، ح ۴٠٨۶.
(۳۸۲) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٣٧۵.
(۳۸۳) حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۵۵٧.
(۳۸۴) متقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ص ٢۶۴، ح ٣٨۶۶٢. نکته قابل توجه این که نویسنده، این حدیث را به نقل از: صحیح مسلم ذکر کرده در حالی که اکنون در خود صحیح مسلم این حدیث وجود ندارد.
(۳۸۵) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵٣٢، ح ٩.
(۳۸۶) طوسی، غیبت، ص ١٨٧ وهمین مضمون، در کشف الغمّه، ج ٣، ص ٢٢٨ و٢۵٨، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ٨٠ واثبات الوصیه، ص ٢٨٢ آمده است.
(۳۸۷) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۴١۵، ح ۶ وص ٢۵٧، ح ٢.
(۳۸۸) همان، ج ١، ص ٢٨۶، ح ١ وشبیه این حدیث، طوسی، کتاب الغیبه، ص ١٨٩، ح ۵٢ ونعمانی، الغیبه، ص ٢١۴، ح ٢.
(۳۸۹) ابن حبان، صحیح، ج ١۵، ص ٢٣٧، ح ۶٨٢۵.
(۳۹۰) به نقل از: کنجی، شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص ٧١، باب ٣١، ح ۴۴ واربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢۵٩.
(۳۹۱) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ٩، ص ۴٧١، ش ١۵٠١.
(۳۹۲) جوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣١۴، ح ۵۶۵.
(۳۹۳) کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، باب ٧، ح ۵٠ ومقدسی، شافعی، عقد الدرر، باب ١، ص ٣٨.
(۳۹۴) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۴۶٩، ح ٢٣ وص ٣٨۴، ح ١، طوسی، غیبت، ص ٢٢٩، ح ٢۴۶ وص ٣۵٧، ح ٣١٩، راوندی، الخرائج والجرائح، ج ١، ص ۴٨۵ وج ٣، ص ١١٠۴، طبری، دلائل الإمامه، ص ٢٧٠ ومجلسی، بحار الانوار، ج ۵٢، ص ۵٠، ح ٣۵.
(۳۹۵) اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمه، ج ٣، ص ٢۵٩، ح ٨، راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٣، ص ١١٠۴، ح ٢۴ وطبری، دلائل الإمامه، ص ٢٧٣.
(۳۹۶) صنعانی، المصنّف، ح ٢٠٧٧٣.
(۳۹۷) ابی داوود، سنن، «کتاب المهدی»، ح ٢۴٨۵.
(۳۹۸) حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ح ۵۵٧.
(۳۹۹) ابن اثیر، جامع الأصول، ح ٧٨١٣.
(۴۰۰) کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ٨، ح ٣١.
(۴۰۱) مناوی، فیض القدیر، ح ٩٢۴۴.
(۴۰۲) نعمانی، غیبت، ص ٢١۴، ح ٢، اربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢۵٩، طبری، دلائل الامامه، ص ٢۵٨، بحار الانوار، ج ۵١، ص ۴٠، ح ٣٩، ص ١٣١، ح ٢۵ وابو عمرو الدانی، سنن، ص ٩۴.
(۴۰۳) حافظ، دیوان، ص ۵٠.
(۴۰۴) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۴۴۵، ح ١٩ وبحار الانوار، ج ۵٢، ص ٣۴، ح ٢٨.
(۴۰۵) نعمانی، غیبت، ص ٣٠۴، ح ١۴.
(۴۰۶) راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٢، ص ٩۵٨.
(۴۰۷) جوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ح ۵۶۵.
(۴۰۸) کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ١٨، ح ۵١.
(۴۰۹) نعمانی، غیبت، باب ١٣، ص ٢١۴، ح ٢ ومجلسی، بحار الانوار، ج ۵١، ص ٣٩، ج ٢٠.
(۴۱۰) أفرق الثنایا: کالأفلج، بمعنی افلج (از هم جدا بودن) (خلیل، العین، ج ۵، ص ١۴٧، ماده فرق).
(۴۱۱) به نقل از: کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ١٩، ص ٨٣، ح ۵٢ وقندوزی، ینابیع الموده، ج ٣، ص ٢۶٣.
(۴۱۲) جوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ص ۵۶۵.
(۴۱۳) کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ٨، ح ۵١.
(۴۱۴) راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٣، ص ١١٧٠، بحار الانوار، ج ۵٢، ص ٢٨۵، ح ١۶ وهمین مضمون، صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٣١۵، ح ٢.
(۴۱۵) ر. ک: ترمذی، صحیح، ح ٢٢٣١ وابی داوود، سنن، ح ۴٢٧۶.
(۴۱۶) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ح ١٩۴٨٧.
(۴۱۷) ترمذی، الجامع الصحیح، ح ٢٢٣٠.
(۴۱۸) همان، ح ٢٢٣١.
(۴۱۹) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ح ١٩۴٨٧.
(۴۲۰) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٢-۴٢٨٣.
(۴۲۱) احمد بن حنبل، مسند، ج ١، ص ٣٧۶-٣٧٧.
(۴۲۲) ابن ماجه، سنن، ح ٢٧٧٩.
(۴۲۳) طبرانی، المعجم الکبیر، ح ٢١٣ و١٠٢٢۶-١٠٢٢٧.
(۴۲۴) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ٣٩٨، ح ٢.
(۴۲۵) طوسی، کتاب الغیبه، ص ١٨۵.
(۴۲۶) طبری، دلائل الامامه، ص ٢۵۵، ص ۵۴.
(۴۲۷) همان، ص ٢۴٠ ونعمانی، غیبت، ص ٣١٣، ح ۴ و٣١۵، ح ٩، علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ٢، ص،١٢٩، عیاشی، تفسیر، ج ١، ص ۶٧، ح ١١٧ ومقدّسی شافعی، عقد الدرر، باب ٢، ص ۵۶.
(۴۲۸) نعیم بن حماد، الفتن، بخش چهارم، ص ٢۴٢، ح ٩۵٠.
(۴۲۹) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٠۴.
(۴۳۰) مقدّسی شافعی، عقدر الدرر، باب ٢، ص ۵۶.
(۴۳۱) نعیم بن حماد، الفتن، بخش چهارم، ص ٢۴٠، ح ٩۴٣ وص ٢۴٢، ح ٩۵٠ ونعمانی، غیبت، ص ٢٧۴، ح ۵۵.
(۴۳۲) نعمانی، غیبت، ص ٣١۵، ح ٩ وعلی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٠۴.
(۴۳۳) طبری، دلائل الامامه، ص ٢۴٨.
(۴۳۴) راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٢، ص ٩٢۴.
(۴۳۵) طبری، دلائل الامامه، ص ٢۴٨.
(۴۳۶) همان، ص ٢۵٢.
(۴۳۷) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ٢٣١، ح ٣، نعمانی، غیبت، ص ١٧٩، ح ٢۵ وراوندی، الخرائج والجرائح، ج ٢، ص ۶٩٠، ح ١.
(۴۳۸) احمد بن حنبل، مسند، ج ۶، ص ٣١۶، ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٠ ومقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، ص ١٠٣-١٠۴.
(۴۳۹) نعمانی، الغیبه، ص ٢٧٩، ح ۶٧ وص ٢٧٠، ح ۴٢.
(۴۴۰) به نقل از: کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ١٩، ص ٨۴، ح ۵٣ ومقدسی شافعی، عقد الدرر، باب سوم، ص ۶۴.
(۴۴۱) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶٧١، ح ٢٢.
(۴۴۲) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ص ٩٨ ونیز مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ١٢٠ وص ٢٠٠ وهمین مضمون، نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۴٢، ح ٩۵٠.
(۴۴۳) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨۶ و۴٢٨٧، صنعانی، المصنّف، ج ١١، ص ٢٠٧۶٩، طبرانی، المعجم الکبیر، ج ٢٣، ص ٣٩۵، ح ۶۵۶ ومقدس شافعی، عقد الدرر، ص ١٠٣ و١٠۵.
(۴۴۴) نعمان بن محمد، شرح اخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ٣، ص ٣۶۶.
(۴۴۵) صحیح: جعفر بن محمد حضرمی، الأصول الستة عشر، ص ۶۴.
(۴۴۶) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢١۵، ح ٨۶٠.
(۴۴۷) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۵٩، ح ١٠١۴، مقدس شافعی، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ص ۶۴ وکنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص ٨۴، ح ۵٣.
(۴۴۸) صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج ١، ص ٢۶٢، ح ٢٢ وصدوق، علل الشرائع، ج ١، ص ۵، ح ١.
(۴۴۹) صدوق، همان.
(۴۵۰) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٧٣.
(۴۵۱) از جمله مقدسی، شافعی، عقد الدرر، ص ٩١،١۶۶ و١٧۵ ونعیم بن حماد، الفتن، ص ٢٣٩، ح ٩٣٩.
(۴۵۲) مقدسی شافعی، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ص ١٣٢، وهمین مضمون، نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۴١، ح ١۴٨ وسیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٩١.
(۴۵۳) نعمانی، غیبت، ص ٣١۵، ح ٩ وص ٢٧٩، ح ۶٧.
(۴۵۴) همان، ص ٣١٣، ح ٣ و۵-۶.
(۴۵۵) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶٧١، ح ١٩.
(۴۵۶) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ١، ص ١٣۴، ح ۴۴۴.
(۴۵۷) ابن طاووس، الملاحم والفتن، اصفهان، مؤسسه صاحب الامر، ص ١٣٨، ح ١۵٨.
(۴۵۸) مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، (چاپ شده در مصنّفات شیخ)، ج ١١، ص ٣٨٣.
(۴۵۹) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵۴.
(۴۶۰) همان، ص ۶٧٣.
(۴۶۱) مقدّسی، شافعی، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ص ٩١.
(۴۶۲) مجلسی، بحار الانوار، ج ۵٢، ص ٣۴٢.
(۴۶۳) نعمانی، غیبت، ص ٣١٧، ح ٢.
(۴۶۴) همان، ص ٣١٠، ح ۵.
(۴۶۵) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ١، ص ١٩٧، ح ١٣٨.
(۴۶۶) نعمانی، غیبت، ص ٣٠٩، ح ۴ وهمین مضمون، طبری، دلائل الامامه، ص ٢۵٢.
(۴۶۷) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ج ٧، ص ١۴١۶، ح ۵١٢.
(۴۶۸) هیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٧، ص ۶١١، ح ١٢٣٩۴.
(۴۶۹) کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ١٠، ص ۶٣، ح ۴٨.
(۴۷۰) نعمانی، غیبت، ص ١٨۶، ح ٢٩.
(۴۷۱) قندوزی، ینابیع الموده، ص ۵٢٨.
(۴۷۲) نعمانی، غیبت، ص ٢۵۴، ح ١٣.
(۴۷۳) همان، ص ٢٠٨، ح ١۶.
(۴۷۴) صنعانی، المصنّف، ح ٢٠٧٧٠.
(۴۷۵) کلینی، اصول کافی، ج ٨، ص ٢۶٣، ح ٣٧٩، مجلسی، بحار الانوار، ج ۵٢، ص ٢۶۴، ح ١۵٠ وهمین مضمون، نعمانی، غیبت، ص ١٩١، ح ١ و٢ ومجلسی، بحار الانوار، ج ۵١، ص ١١۴، ح ١٢.
(۴۷۶) صنعانی، المصنّف، ح ٢٠٧۶٧.
(۴۷۷) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٢.
(۴۷۸) هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۴٧٣ ومقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ١٩١.
(۴۷۹) ابن طاووس، الملاحم والفتن فی ظهور الغائب المنتظر، ص ٧٧.
(۴۸۰) ر. ک: کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵٢۶، ح ١ وص ٣٣٨، ح ٧، صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٣١٨، ح ۴ وص ٣١٣، ح ١ وطوسی، غیبت، ص ١٨٠، ح ١٣٨.
(۴۸۱) صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٢٨۶، ح ١ وابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٢-۴٢٨٣.
(۴۸۲) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢٣١، ح ٩١٣ وابو عمر ودانی، السنن الواردة فی الفتن وغوائلها، ص ١٩٠، ح ۵۵١.
(۴۸۳) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢٣٨، ح ٩٣٧ وابو عمر ودانی، السنن الواردة فی الفتن وغوائلها، ص ١٩٣، ح ۵۶٠.
(۴۸۴) نعمانی، غیبت، ص ٢٧٧، ح ۶١ وشبیه همین مضمون، ص ٢٨٩، ح ۶.
(۴۸۵) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵۵، باب ۶٧، ح ٢٩.
(۴۸۶) صنعانی، المصنّف، ج ١١، ح ٢٠٧٧۶.
(۴۸۷) نعمانی، غیبت، ص ٢۴٧، ح ١ وابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف فی الاحادیث والآثار، ج ٧، ح ٣٧۶٢٧.
(۴۸۸) ابن هشام، مغنی اللبیب، ص ١١٧ وسیوطی، البهجة المرضیه، ج ٢، ص ۶۴.
(۴۸۹) ابن هشام، مغنی اللبیب، ص ١۶١، سیوطی، البهجة المرضیه، ج ٢، ص ۶٩. البته تفاوتی که میان ثم وفاء گفته شده این است که: ثم برای ترتیب همراه با مهلت است، ولی فاء برای ترتیب بدون مهلت می باشد: «الفاء للترتیب باتصال- وثم للترتیب بانفصال».
(۴۹۰) جوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ح ۴٠٣ وطبری، ذخائر العقبی، ص ٢٣١.
(۴۹۱) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ٨٠.
(۴۹۲) صنعانی، المصنّف، ج ١١، ح ٢٠٧٧٠، وکنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص ۴٢، ح ٢١.
(۴۹۳) نعمانی، غیبت، ص ٢٣۵.
(۴۹۴) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ج ٧، ح ٣٧۶٢٨.
(۴۹۵) نعمانی، غیبت، ص ٢٧٩، ح ۶۵.
(۴۹۶) صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص ٣٩۵.
(۴۹۷) همان، ص ٣٩٧.
(۴۹۸) همان، ص ٣٩٨.
(۴۹۹) همان، ص ٣٩٧.
(۵۰۰) درباره نشانه های ظهور کتاب های ویژه ای تألیف شده است، که شاید مفصل ترین آنها، کتاب نوائب الدهور فی علائم الظهور نوشته سید حسن میرجهانی باشد که در دو مجلد قطور به چاپ رسیده است.
(۵۰۱) نعمانی، غیبت، ص ٣٠١، ح ۵.
(۵۰۲) ر. ک: همان، ص ٢۵٣، ح ١١، وص ٢۵٢، ح ١۵ وص ٢۶۴، ح ٢۶، کلینی، اصول کافی، ج ٨، ص ٢٧۴، ح ۴١٢، صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵٠، ح ٧ وص ٢۵٢، ح ١۴ وطوسی، غیبت، ص ۴٣۵.
(۵۰۳) عجب آن است که آقای صدر در تاریخ الغیبة الکبری، ترجمه افتخارزاده، ص ۶١٧ می نویسد: «امر دوازدهم: صیحه، این مطلب فقط در کتب شیعه امامیه وجود دارد...». به نظر می رسد این مطلب، با توجه به روایات زیادی که در این باره در کتاب های حدیثی اهل سنت آمده- ودر ادامه همین قسمت برخی از آنها ذکر خواهد شد-اظهار نظر صحیحی نباشد.
(۵۰۴) نعمانی، غیبت، ح ١١.
(۵۰۵) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢٣۶، ح ٩٣١ ومقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، فصل ٣، ص ١۴١.
(۵۰۶) ابن المنادی، الملاحم، ص ١٩۶، ح ١۴٣.
(۵۰۷) نعمانی، غیبت، ص ٢۵٣، ح ١٣ وص ٢۵٧، ح ١۴.
(۵۰۸) همان، ص ٢۵٧، ح ١۵.
(۵۰۹) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٣۵.
(۵۱۰) اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص ٢٨٧-٢٨٨.
(۵۱۱) همان، ص ٢٨٨.
(۵۱۲) نعمانی، الغیبه، ص ٢۵۴، ح ١٣ وص ٢۵٧، ح ١۴.
(۵۱۳) مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، فصل ٣، ص ١۴۵.
(۵۱۴) نعمانی، الغیبه، ص ٢۵۴، ح ١٣.
(۵۱۵) همان.
(۵۱۶) متقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ح ٣٨۶٩٧-٣٨۶٩٨ ونیز مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، فصل دوم.
(۵۱۷) ر. ک: نعمانی، الغیبه، ص ٢۵٧، ح ١۵ وص ٢۶۴، ح ٢۶، صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵٠، ح ۵ وطوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٣۵.
(۵۱۸) مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۴، ح ٢٨٨٢ و٢٨٨۴ واحمد بن حنبل، مسند، ج ۶، ص ٢٩٠،٣٢۶ و٣٣۶.
(۵۱۹) نعیم بن حماد، الفتن، باب ۴١، ح ٨٨٧ ومتقی هندی، کنز العمال، ج ١۴، ح ٣٩۶۶٩.
(۵۲۰) صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص ۵١٧.
(۵۲۱) نعمانی، الغیبه، ص ٣٠١، ح ۵.
(۵۲۲) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵٠، ح ۵.
(۵۲۳) همان، ح ٧ وطوسی، غیبت، ص ۴٣۵.
(۵۲۴) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، فصل ۶، باب ۶، ص ۵۶٨.
(۵۲۵) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٣۶.
(۵۲۶) ر. ک: فصل نخست همین نوشته، بخش اول.
(۵۲۷) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵١، ح ٩.
(۵۲۸) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴۴٣.
(۵۲۹) سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ص ٧٧٢، ح ٢٢ وبحار الانوار، ج ٣٣، ص ١۵٧، ح ۴٢١.
(۵۳۰) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵١، ح ٩.
(۵۳۱) نعمانی، الغیبه، ص ٣٠۶، ح ١٨ وبحار الانوار، ج ۵٢، ص ٢۵۴، ح ١۴۶.
(۵۳۲) «قنّسرین» نام شهری بوده در نزدیکی حلب که در سال ٣۵١ ه‍. ق. در زمان استیلای رومیان بر آن شهر، مردمان آن، از ترس کوچ کردند واز شهر، جز کاروان سرایی باقی نماند. (صفی الدین بغدادی، مراصد الاطلاع، ج ٣، ص ١١٢۶).
(۵۳۳) نعمانی، الغیبه، ص ٣٠٠، ح ١ وصدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵١، ح ١١.
(۵۳۴) نعمانی، همان، ص ٣٠۵، ح ١۴.
(۵۳۵) همان.
(۵۳۶) همان، ص ٣٠٠، ح ١.
(۵۳۷) همان، ص ٣٠١، ح ٣.
(۵۳۸) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵١، ح ١١.
(۵۳۹) اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص ٢٧۵.
(۵۴۰) همان، ص ٢٧۶.
(۵۴۱) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٩٨.
(۵۴۲) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴۴٣، ح ۴٣٧.
(۵۴۳) راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٢، ص ۵۵٣ وج ٣، ص ١١۶ وهمو، قصص الانبیاء، ص.
(۵۴۴) سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٩٨.
(۵۴۵) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢١۶، ح ٢١۶، ح ٨۶٣-٨۶۴ وسیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٨٣ وبه همین مضمون، طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴۶٢.
(۵۴۶) نعمانی، الغیبه، ص ٢۵٣، ح ١٢ وهمین مضمون، طبری، دلائل الامه، ص ٢۶١.
(۵۴۷) طوسی، همان، ص ۴۴٣، ح ۴٣٧.
(۵۴۸) راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٢، ص ۵۵٠ وشبیه این مضمون، نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢١٨، ح ٨۶٩ وص ٢٢١، ح ٨٧٠-٨٧١.
(۵۴۹) ابن منظور، لسان العرب، ج ۴، ح ١۴٠٨، ص ٩١.
(۵۵۰) حموی، معجم البلدان، ج ١، ص ۵٢٣.
(۵۵۱) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ١، ص ٢۴۴، ح ١۴٧.
(۵۵۲) صنعانی، المصنّف، ج ١١، ح ٢٠٧۶٩.
(۵۵۳) نعیم بن حماد، الفتن، جزء پنجم.
(۵۵۴) مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۴، ح ٢٨٨٢-٢٨٨٣.
(۵۵۵) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠۶٣ و۴٠۶۴.
(۵۵۶) مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، فصل دوم.
(۵۵۷) متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، باب ۴.
(۵۵۸) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٠۵.
(۵۵۹) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ١، ص ۶۴، ح ١١٧ وص ٢۴۴، ح ١۴٧.
(۵۶۰) کلینی، اصول کافی، ج ٨، ص ٣١٠، ح ۴٨٣.
(۵۶۱) نعمانی، الغیبه، ص ٢٧٩، ح ۶٧.
(۵۶۲) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۴٩، ح ١.
(۵۶۳) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٣۶.
(۵۶۴) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، فصل ۶، باب ۶، ص ۵۶.
(۵۶۵) نعمانی، غیبت، ص ٢۵٧، ح ١۵.
(۵۶۶) همان، ص ٢۶۴، ح ٢۶.
(۵۶۷) از جمله در کتاب الغیبه طوسی (ص ۴٣۶، ح ۴٢۶) چنین آمده: عن أمیر المؤمنین (علیه السلام) قال: «قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): عشر قبل الساعة لابدّ منها: السفیانی والدجّال... وخسف بالمشرق، وخسف بجزیرة العرب». ابن ماجه در سنن، ح ۴٠۵۵، ترمذی در سنن، ح ٢١٨٣ وابی داوود در سنن، ح ۴٣٠٣ با اندک اختلافی، همین حدیث را ذکر کرده اند.
(۵۶۸) اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص ٢٨٠.
(۵۶۹) احمد بن حنبل، مسند، ج ۵، ص ٢٧٧.
(۵۷۰) نعمانی، الغیبه، ص ٢۵١، ح ٨.
(۵۷۱) ابن ماجه، سنن، ص ۶٩٨، ح ۴٠٨٢.
(۵۷۲) ترمذی، سنن، ص ۶٢١، ح ٢٢۶٩.
(۵۷۳) سیوطی، العرف الوردی فی أخبار المهدی، (چاپ شده در الرسائل العشر)، ص ٢٢٢.
(۵۷۴) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴۵٢.
(۵۷۵) احمد بن حنبل، مسند، ج ۵، ص ٢٧٧.
(۵۷۶) طوسی، همان، ص ۴۵٢.
(۵۷۷) سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری، ص ۵٠٢.
(۵۷۸) ص ۴٣، پاورقی ٢.
(۵۷۹) سید محمد صدر، همان، ص ۵٠٣.
(۵۸۰) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ٢۵٠ وبحار الانوار، ج ۴٧، ص ١٣٢.
(۵۸۱) سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص ۴۵٧.
(۵۸۲) همان.
(۵۸۳) اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص ٢٩٧.
(۵۸۴) همان.
(۵۸۵) کورانی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، ص ٢۵٣-٢۵۴. ونیز آقای فتلاوی در کتاب ثورة الموطئین للمهدی فی ضوء احادیث اهل السنه تلاش کرده انقلاب اسلامی ایران را با این ویژگی معرفی کند. نویسنده محترم مقاله «بررسی نشانه های ظهور» چاپ شده در کتاب چشم به راه مهدی، ص ٣٠۵ تمایل دارد که این نظر را بپذیرد هرچند در ابتدا به گونه ای تردیدآمیز به آن نگریسته است.
(۵۸۶) سیوطی، العرف الوردی، (چاپ شده به ضمیمه الرسائل العشر)، ص ٢٢٢.
(۵۸۷) کورانی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، ص ٢۵۴.
(۵۸۸) از جمله در چاپ سال ١۴٢۴ ه‍. ق، انتشارات مؤسسه محبین، چاپ اول، چنین تجدید نظری را معمول داشته است.
(۵۸۹) کورانی، مجله انتظار، شماره دوم، سال اول ١٣٨٠، ص ۶١.
(۵۹۰) به نقل از: مصطفی صادقی، «تأملی در روایت های علائم ظهور»، مجله انتظار، شماره ٨-٩، سال سوم ١٣٨٢، ص ٣٢٠.
(۵۹۱) شیخ جواد تبریزی، مجله انتظار، شماره ۵، سال دوم ١٣٨١، ص ١٧.
(۵۹۲) امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص ٢٧.
(۵۹۳) امام خمینی (ره)، صحیفه نور، ج ١٧، ص ٣٠٧.
(۵۹۴) کهف (١٨) آیه ٧۴.
(۵۹۵) نعمانی، الغیبه، ص ٢۶۴، ح ٢۶، ص ٢۵٢، ح ١١ وص ٢۵٧، ح ١۵، راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٣، ص ١١۶١، طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٣۵، ح ۴٢۵ وصدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۵٢، ح ١۴ وص ۶۶۵، ح ١٧.
(۵۹۶) کلینی، اصول کافی، ج ٨، ص ٣١٠، ح ۴٨٣، نعمانی، همان، ص ٢٨٩، ح ۶، ص ٢۵٢، ح ٩، ص ٢۶٢، ح ٢١، طوسی، همان، ص ۴٣۶، ح ۴٢٧، صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ٣٣٠، ح ١۶ و۶۴٩، ح ١ وهمو، خصال، ج ١، ص ٣٠٣، ح ٨٢.
(۵۹۷) روشن نیست بر چه اساسی برخی از نویسندگان معاصر مدعی شده اند که این نشانه تنها در کتاب های حدیثی شیعه آمده واختصاص به شیعه دارد، از جمله این افراد صدر در الغیبة الکبری، ص ۵٠٣ ونیز اسماعیلی در چشم به راه مهدی، ص ٢٨١ می باشند.
(۵۹۸) ابن ابی شیبه، المصنّف، ج ٨ «کتاب الفتن»، ص ۶٧٩، ح ١٩٩.
(۵۹۹) همان، ح ٩٣٢، هم چنین مشابه این حدیث در دیگر احادیث «الفتن» آمده است؛ از جمله ح ٨٧٩ و٨٩۴ ومقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، از ابن حماد.
(۶۰۰) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ٣٣٠، ح ٧.
(۶۰۱) راوندی، الخرائج والجرائح، ج ٣، ص ١١۵۴.
(۶۰۲) صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٣٣٠، ح ١۶.
(۶۰۳) سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری، ص ۵٣.
(۶۰۴) ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ٢٠۵-٢٠٨ ومفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ٢، ص ١٩٢.
(۶۰۵) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴۴۵، ح ۴۴٠، صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ۶۴٩، ح ٢ وراوندی، الخرائج والجرائح، ج ٣، ص ١١۶٢.
(۶۰۶) همان، ص ۵٠٧-۵١١.
(۶۰۷) ر. ک: بخاری، صحیح، ص ١٢۵٨، ح ٧١٢١ وابن ماجه، سنن، ح ۴٠۶٨ وابی داوود، سنن، ح ۴٣٠٣.
(۶۰۸) ر. ک: ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٧ وابی داوود، سنن، ح ۴٣٠٣.
(۶۰۹) ر. ک: از جمله بخاری، صحیح، ح ٧١٢٢-٧١٣١، مسلم، صحیح، ابی داوود، سنن، ح ۴٣٠٧-۴٣١۶، ابن ماجه، سنن، باب ٣٣ کتاب «الفتن» که بیشتر حدیث های آن درباره دجال است، ترمذی، سنن، ح ٢٢٣۴-٢٢۴۵ ونعیم بن حماد، الفتن، جزء ٧-٨ ودیگر منابع مختلف که یادکرد آنها به طول می انجامد. تقریبا می توان گفت: در همه منابع معتبر ومورد توجه اهل سنت از جمله صحاح شش گانه، درباره دجال، ویژگی ها وخصوصیات او احادیث زیادی ذکر شده واین احادیث بیش از ۴٠ نفر از صحابه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) همانند ابی سعید خدری، جابر بن عبد الله انصاری، ابن مسعود ودیگران نقل گردیده. البته باید گفت: در بسیاری از این احادیث ذکر شده که پذیرش آنها کار آسانی نیست، در تعبیر وتفسیر دجال بحث های زیاد ودامنه داری مطرح شده که در این زمینه می توان به مبحث جامعی که آیة الله صافی گلپایگانی در منتخب الاثر، چاپ جدید، ج ٣، ص ٢٧۵-٣٠۴ دارند مراجعه کرد. نکته تعجب برانگیز این که در کتاب های اصلی اهل سنت، حدیث های مربوط به ارتباط مسیح با دجال را ذکر کرده اند، واز سوی دیگر، حدیث های مربوط به رابطه مسیح با امام مهدی (علیه السلام) را نیز آورده اند، ولی درباره نسبت میان امام مهدی (علیه السلام) ودجال، احادیث روشنی نقل نشده، در حالی که با کنار هم قرار دادن این دو موضوع ذکر شده، هم زمانی امام مهدی (علیه السلام) ودجال هم به خوبی فهمیده می شود، ولی چنین رابطه ای ذکر نشده است.
(۶۱۰) ابن ابی شیبه، المصنّف، ج ٧، ح ١٩۴٨۴.
(۶۱۱) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ٢۵، ح ٢١.
(۶۱۲) نعمانی، الغیبه،٢٣٢، ح ١٧ وشبیه این حدیث، طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ١۵۴، ح ١.
(۶۱۳) به نقل از: اربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢۶٠، مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ١، ص ۴١، نور الدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج ٧، ص ٣١٧ وابن قیم جوزیه، المنار المنیف، ص ١۵١، ش ٣۴٣.
(۶۱۴) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۶٣، ح ١٠٣٢ ومقدسی شافعی، همان، باب ١، ص ٣٧.
(۶۱۵) موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ج ١، ص ١۴٨.
(۶۱۶) بحار الانوار، ج ٩٩، ص ١٠١ وشیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ٨٧۴.
(۶۱۷) صنعانی، المصنّف، ج ١١، ح ٢٠٧٧٠ و٢٠٧٧۶.
(۶۱۸) نعیم بن حماد، الفتن، ح ٩٨۵-٩٨۶.
(۶۱۹) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ح ١٩۴٨۴.
(۶۲۰) احمد بن حنبل، مسند، ج ٣، ص ١٧،٢٧-٢٨ و٧٠.
(۶۲۱) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨٢.
(۶۲۲) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٢.
(۶۲۳) ابن المنادی، الملاحم، ص ١٧٨، ح ١١٩/۶.
(۶۲۴) طبرانی، المعجم الکبیر، ج ١٠، ح ١٠٢١٩-١٠٢٢٠،١٠٢٢۵،١٠٢٢٧ و١٠٢٢٩.
(۶۲۵) صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٣٠۴، ح ١۶.
(۶۲۶) برقی، محاسن، ص ١٣۴.
(۶۲۷) کلینی، اصول کافی، ص ۵٣۴، ح ١٨.
(۶۲۸) نعمانی، غیبت، ص ١٨٩، ح ۴۴.
(۶۲۹) صدوق، کمال الدین، ص ٢٨٧، ح ۴-۵.
(۶۳۰) طوسی، غیبت، ص ۴٢، ح ١٠٢.
(۶۳۱) طبری، دلائل الامامه، ص ٢٣۵.
(۶۳۲) ر. ک: هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۴٧٩، متقی هندی، کنز العمّال، ح ٣٨۶۵٣، مقدّسی شافعی، عقد الدرر، باب ٣، ص ۶۶-۶٧ وصدوق، کمال الدین، ج ٢، ح ۵٧٨.
(۶۳۳) ترمذی، الجامع الکبیر، ح ٢٢٣٢ ومتقی هندی، کنز العمال، ح ٣٨۶۵۴.
(۶۳۴) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨٣، نعمانی، غیبت، ص ٩٢، ح ٢٣، سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ٢١۶ وکنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، باب ٢٣، ح ۵٨، ص ٩۴.
(۶۳۵) احمد بن حنبل، مسند، ج ٣، ص ٣٧ و۵٢.
(۶۳۶) مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ٨، ص ٢٢٠-٢٢١.
(۶۳۷) صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ۵٢۵، ح ٣٢٣٢.
(۶۳۸) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ج ٧، ح ١٩۴٨۴.
(۶۳۹) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨٣ واربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢۵٧.
(۶۴۰) بحار الانوار، ج ۵١، ص ٧٨.
(۶۴۱) صنعانی، المصنّف، ج ١١، ح ٢٠٧٧٠.
(۶۴۲) نعمانی، الغیبه، ص ٢٣٧، ح ٢۶.
(۶۴۳) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ج ٧، ح ١٩۴٨۴ واربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢۶٣، ح ٢٩.
(۶۴۴) نعمانی، الغیبه، ص ٢٣٧، ح ٢۶.
(۶۴۵) نور (٢۴) آیه ۵۵.
(۶۴۶) نعمانی، همان، ص ٢۴١، ح ٣۵.
(۶۴۷) ابن حماد، الفتن، ص ٢۵٢، ح ٩٨۵.
(۶۴۸) طبرانی، المعجم الکبیر، ج ٨، ص ١٧٩(به نقل از: نجم الدین طبرسی، چشم اندازی از حکومت مهدی، ص ٢١۴).
(۶۴۹) احمد بن حنبل، مسند، ج ٣، ص ٣٧، مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ٨، ص ٢١٩ ومتقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ح ٣٨۶۵٣.
(۶۵۰) ابن طاووس، الملاحم والفتن، ص ۶۴.
(۶۵۱) صدوق، خصال، ج ٢، ص ۶٢.
(۶۵۲) ابن حماد، الفتن، ص ٢۶٢.
(۶۵۳) ر. ک: صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، فصل هفتم، باب هشتم.
(۶۵۴) ناصر الدین البانی، سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج ۵، ص ١٧٨.
(۶۵۵) نساء (۴) آیه ١۵٩.
(۶۵۶) طبرسی، مجمع البیان، ج ٣، ص ٢١١.
(۶۵۷) رازی، التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ١٠۶.
(۶۵۸) قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج ٣، ص ٢٩٨.
(۶۵۹) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٣٩۵.
(۶۶۰) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٧٨.
(۶۶۱) ترمذی، سنن، ح ٢٢٣٣.
(۶۶۲) احمد بن حنبل، مسند، ج ٢، ص ٢۴٠.
(۶۶۳) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٣۶.
(۶۶۴) بخاری، صحیح، ح ٣۴۴٩ وکنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص ۴٨.
(۶۶۵) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ٢٩٢ واربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢٧٨.
(۶۶۶) کلینی، اصول کافی، ج ٨، ص ۵٠، ح ١٠.
(۶۶۷) صدوق، کمال الدین، ج ٢، ص ٣٣٠، ح ١۶.
(۶۶۸) ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٧.
(۶۶۹) مقدّسی شافعی، عقد الدرر، ص ٢٩٣.
(۶۷۰) توبه (٩) آیه ٣٣.
(۶۷۱) رازی، التفسیر الکبیر، ج ٨، ص ۴٢.
(۶۷۲) قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۴۵.
(۶۷۳) طبرسی، مجمع البیان، ج ۵، ص ٣٨.
(۶۷۴) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ٢، ص ٩٣، ح ۵٢.
(۶۷۵) قندوزی، ینابیع الموده، جزء سوم، ص ۴٨٠.
(۶۷۶) فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣١٢، ح ۵۶٢.
(۶۷۷) مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب دوم، یک حدیث به آخر.
(۶۷۸) همان، ص ۵۴.
(۶۷۹) همان، ص ۵۵.
(۶۸۰) متقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ص ٣٣۶، ح ٣٨٨۵۵.
(۶۸۱) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ١، ص ٢٠٧، ح ٨١.
(۶۸۲) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ۵۶ وکنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ح ۴۴.
(۶۸۳) قسطنطنیه شهری است در ترکیه، که در قرن هفتم قبل از میلاد ساخته شده ومدتی پایتخت امپراتور روم بوده است (معجم البلدان، ج ۴، ص ٣۴٧).
(۶۸۴) ابن ماجه، سنن، تک جلدی، ح ٢٧٧٩.
(۶۸۵) طبرانی، المعجم الکبیر، ج ٨، ص ١٠٢، ح ٧۴٩۵، مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ۶٢ ومتقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ص ٢۶٨، ح ٣٨۶٨٠.
(۶۸۶) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ٢٨٣ ونعمانی، الغیبه، ص ٢٣۴، ح ٢٣.
(۶۸۷) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ١، ص ٣۶١.
(۶۸۸) نعمانی، غیبت، ص ٢٣۴، ح ٢٢.
(۶۸۹) دیلم نام سرزمینی در بخش کوهستانی گیلان که در شمال قزوین قرار گرفته است (معجم البلدان، ج ١، ص ٩٩).
(۶۹۰) طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴٧۶، ح ۴٩٩.
(۶۹۱) با استفاده از نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی، ص ١٢٠-١٢١.
(۶۹۲) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵١۴.
(۶۹۳) مسعودی، اثبات الوصیه، ص ٢۵٧-٢۵٩.
(۶۹۴) صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٢، ص ١۴٣ تا ص ١۶١.
(۶۹۵) سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص ١٨٠.
(۶۹۶) مفید، الارشاد، ج ٢، باب آخر.
(۶۹۷) طوسی، غیبت، ص ٢٣٩.
(۶۹۸) طباطبائی، شیعه در اسلام، ص ١۴٨.
(۶۹۹) مظفر، عقائد الامامیه، ص ٢٨٩-٢٩٠.
(۷۰۰) ابن قیم جوزیه، المنار المنیف، ص ١۵٢.
(۷۰۱) محسن العباد، عقیدة اهل السنة والاثر فی المهدی المنتظر، ص ۵٨.
(۷۰۲) همو، الرد علی من کذب باحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی، ص ۶۵.
(۷۰۳) عسکری، المهدی الموعود المنتظر (علیه السلام) عند علماء اهل السنة والشیعه، ج ١، ص ١٨٢-٢٢۶.
(۷۰۴) صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج ٢، ص ٣۶٩ تا ٣٩٣.
(۷۰۵) عمیدی، دفاع عن الکافی، ج ٢، ص ۵۶٩-۵٩٢.
(۷۰۶) علیزاده، در انتظار ققنوس، ص ١٨٨-١٩٨.
(۷۰۷) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۶، ص ٣٢٠.
(۷۰۸) طلحة الشافعی، مطالب السؤول، ج ٢، ص ١۵٢.
(۷۰۹) سبط جوزی، تذکرة الخواص، ص ٣٢۵-٣٢۶.
(۷۱۰) کنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص ٩٧.
(۷۱۱) ابن خلّکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص ١٧۶.
(۷۱۲) صباغ المالکی، الفصول المهمة، ص ٢٨١.
(۷۱۳) ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج ١، ص ٣٧٣.
(۷۱۴) ذهبی، تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام، ج ١٩، ص ١١٣.
(۷۱۵) همو، سیر اعلام النبلاء، ج ١٣، ص ١١٩.
(۷۱۶) همو، دول الاسلام، ص ١۴۵.
(۷۱۷) شعرانی، الیواقیت والجواهر، جزء دوم، ص ۵۶٢.
(۷۱۸) هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۶٠١.
(۷۱۹) شبلنجی، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص ١۶٨.
(۷۲۰) قندوزی، ینابیع الموده، ج ٢، ص ۵۴٣.
(۷۲۱) زرکلی، اعلام، ج ۶، ص ٨٠.
(۷۲۲) شعرانی، الیواقیت والجواهر، ج دوم، ص ۵۶٢.
(۷۲۳) صبان، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی وفضائل اهل بیته الطاهرین، (چاپ شده در حاشیه نور الابصار)، ص ١۴١-١۴٢.
(۷۲۴) حمزاوی، مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار، ص ١١٢.
(۷۲۵) شعرانی، الیواقیت والجواهر فی بیان عقائد الاکابر، ج ٢، ص ۵۶٢، صبان، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی وفضائل اهل بیته الطاهرین، (چاپ شده در حاشیه نور الابصار)، ص ١۴١-١۴٢ وحمزاوی، مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار، ص ١١٢.
(۷۲۶) ابن عربی، فتوحات مکیه، ج ۶، ص ۵١.
(۷۲۷) آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص ٩١۴، پی نوشت سوم.
(۷۲۸) شعرانی، الیواقیت والجواهر، ج ١، ص ٢٣ وج ٢، ص ٣٩٢.
(۷۲۹) به نقل از: شعرانی، الیواقیت والجواهر، ج ٢، ص ۵۶٢ گفتنی است متن عبارت ابن عربی در دو صفحه پیش نقل شد.
(۷۳۰) طلحة الشافعی، مطالب السؤول، ج ٢، ص ١۵٣-١۶٢.
(۷۳۱) ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص ٢٨٢. وی در آن جا چنین ذکر می کند: «ولد أبو القاسم محمد الحجّة بن الحسن الخالص بسرّ من رأی لیلة النصف من شعبان خمس وخمسین ومائتین للهجرة، وأمّا نسبه أبا وأمّا، فهو أبو القاسم محمّد الحجّة بن الحسن بن علی... وأمّا أمّه، فأمّ ولد یقال لها: نرجس خیر أمه. وقیل: اسمها غیر ذلک. وأمّا کنیته، فأبوالقاسم، وأمّا لقبه، فالحجّة، والمهدی، والخلف الصالح، والقائم المنتظر، وصاحب الزّمان، وأشهرها المهدی...».
(۷۳۲) سبط جوزی، تذکرة الخواص، ص ٣٢۵. وی بعد از این که نسب حضرت را چنین ذکر می کند: «هو محمد بن الحسن بن علی بن محمد»، می گوید: «قال رسول الله: یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی... فذالک هو المهدی...».
(۷۳۳) ابن عربی، فتوحات المکیه، ج ۶، ص ۵١.
(۷۳۴) مثلا وی در سیر اعلام النبلاء، ج ١٣، ص ١٢٠، ماجرای ولادت محمد بن الحسن را نقل می کند ودر ادامه می نویسد: «ومحمّد هذا (یعنی محمد بن الحسن) هو الذی یزعمون أنّه الخلف الحجّة، وأنّه صاحب الزمان... وأنّه حی... حتی یخرج فیملأ الأرض عدلا وقسطا... ومن أحالک علی غائب لم ینصفک ونیز در تاریخ الاسلام، ج ١٩، ص ١١٣ بعد از گزارش ولادت می نویسد: «وهم (الشیعة) یدّعون بقاءه فی السرداب من أربعمائة وخمسین سنة، وأنّه صاحب الزمان، وأنّه حی...».
(۷۳۵) وی که در دو جا موضوع امام مهدی را مطرح کرده، در هردو جا ضمن اعتراف صریح ویا ضمنی به ولادت محمد بن الحسن (علیه السلام) مهدی موعود بودن ایشان را رد می کند ودر یک جا می نویسد: «ومع ذلک لا حجّة فیه لما زعمته الرافضة أنّ المهدی هو الإمام أبو القاسم محمّد الحجّة بن الحسن العسکری...»؛ الصواعق المحرقه، ج ٢، باب ١١.
(۷۳۶) «أبو القاسم محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی... وهو الذی تزعم الشیعة أنّه المنتظر والقائم والمهدی... وأقاویلهم فیه کثیرة...»، (ابن خلّکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص ١٧۶).
(۷۳۷) مسعودی، اثبات الوصیه، ص ٢۶۶ وطبری، دلائل الامامه، ص ٢۴٠.
(۷۳۸) صدوق، کمال الدین، ج ١، باب ٢۶، ح ١۶، ص ۵۶۴.
(۷۳۹) همان، باب ٢٩، ج ٢، ص ۵٨١.
(۷۴۰) همان.
(۷۴۱) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج ٢، ص ١۶۴-٢٢١.
(۷۴۲) کلینی، اصول کافی، ج ٢، ص ٣٢٨.
(۷۴۳) همان، ح ١. برای آگاهی بیشتر، ر. ک: اصول کافی، ج ١، ص ٣٢٩، ح ۴،۵ و۶ ونیز ص ۵١۴ «باب مولد الصاحب» وصدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٢ «فی میلاد القائم» وطوسی، غیبت، فصل سوم.
(۷۴۴) صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٢، ح ١.
(۷۴۵) همان، ح ۵.
(۷۴۶) همان، ح ٧.
(۷۴۷) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵١۴ وح ٢، ص ٣٢٩، ح ۴ و۶ وص ٣٣٢، ح ١٣ و١۴.
(۷۴۸) صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٣، ج ١.
(۷۴۹) همان، باب ۴٢، ج ١٠.
(۷۵۰) همان، باب ۴٣، ج ٢.
(۷۵۱) مسعودی، اثبات الوصیه، ص ٢٧۵.
(۷۵۲) طبری، دلائل الامامه، ص ٢٧۴ و٢٧٧.
(۷۵۳) فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ص ٢۵٧-٢۶٢.
(۷۵۴) راوندی، الخرائج والحرائج، ج ٢، ص ٩۵٧،٩۶٠ و١١٠١.
(۷۵۵) ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید دومین نایب از «نواب چهارگانه» امام زمان (علیه السلام) وفرزند نایب اوّل عثمان بن سعید است، وی بعد از مرگ پدر، عهده دار سفارت امام گردید ودر سال ٣٠۴ یا ٣٠۵ ق در بغداد درگذشت.
(۷۵۶) صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ۵٢٠، ح ٣١١۵.
(۷۵۷) همان.
(۷۵۸) صدوق، کمال الدین، ص ۴۴٣، ح ١۶. برای آگاهی بیشتر در این باره، ر. ک: کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ٣٢٩-٣٣٢، صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ۴٣، ص ١۶١-٢٣١، طوسی، کتاب الغیبه، ص ٢۵٣-٢٨١ ومفید، ارشاد، ج ٢، باب ٣٨، ص ۶٧٩.
(۷۵۹) برای آگاهی بیشتر در این باره، ر. ک: مقاله آقای علی اکبر ذاکری، در کتاب چشم به راه مهدی، ص ٣٣-١٠۴.
(۷۶۰) مطالب السؤول، ج ٢، ص ١۵٣.
(۷۶۱) الفصول المهمة فی معرفة أحوال الائمه، ص ٢٨١.
(۷۶۲) البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ٩٧.
(۷۶۳) الیواقیت والجواهر، ج ٢، ص ۵۶٢.
(۷۶۴) به نقل از: شعرانی، الیواقیت والجواهر، ص ۵۶٢، حمزاوی، مشارق الانوار، ص ١١٢ وصبان، اسعاف الراغبین، ص ١۴١-١۴٢.
(۷۶۵) نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص ١۶٨.
(۷۶۶) ینابیع الموده، ج ٢، ص ۵۴٣.
(۷۶۷) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٧۶، طبرانی، المعجم الکبیر، ج ١٠، ح ١٠٢١٣، ابی شیبه، الکتاب المصنّف، ج ٧، ح ٣٧۶۴٧ وشاشی، مسند، ج ٢، ح ۶٣۴.
(۷۶۸) ابو عمرو الدانی، السنن الواردة فی الفتن، ج ۵، ص ١٠۵۴، ح ۵٧١.
(۷۶۹) نعیم بن حماد، الفتن، ح ١٠١٧-١٠١٨ ومتقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴، ح ٣٨۶٧٨.
(۷۷۰) نعیم بن حماد، الفتن، ح ١٠٢١.
(۷۷۱) کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ٢۶.
(۷۷۲) یوسف المزی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج ٩، ص ١٩٣.
(۷۷۳) همان.
(۷۷۴) همان.
(۷۷۵) همان، ص ١٩۴.
(۷۷۶) همان، ص ١٩۵.
(۷۷۷) به نقل از: کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ٢٧-٢٨.
(۷۷۸) همان، ص ٢٨.
(۷۷۹) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۶٠، ح ١٠١٧.
(۷۸۰) مرکز الرساله، المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص ٧٢ وقزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ص ۴١.
(۷۸۱) احمد بن حنبل در ج ١، چهار جا این حدیث را ذکر کرده، ص ٣٧۶-٣٧٧،۴٣٠ و۴۴٨.
(۷۸۲) الفتن، ح ١٠٢٠.
(۷۸۳) سنن، در ادامه حدیث ۴٢٧۶ وح ۴٢٨٣.
(۷۸۴) سنن، ح ٢٢٣٠.
(۷۸۵) مسند، ج ١، ص ٣٧۶-٣٧٧،۴٣٠ و۴۴٨.
(۷۸۶) المعجم الکبیر، ح ١٠٢١۴-١٠٢١۵،١٠٢١٧،١٠٢١٩-١٠٢٢١،١٠٢٢٣،١٠٢٢۵-١٠٢٢٧ و١٠٢٢٩-١٠٢٣٠.
(۷۸۷) الملاحم، ح ١١۴-١١٧.
(۷۸۸) الفتن، ح ١٠١٧.
(۷۸۹) کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ٢۶-٢٨. همین توجیه را با تفصیل بیشتر، طلحة الشافعی در مطالب السؤول، ص ٣١٧-٣١٨ ذکر کرده است.
(۷۹۰) کنجی شافعی، همان.
(۷۹۱) صدر الدین صدر، المهدی، ص ١٣٢-١٣٣.
(۷۹۲) بحار الانوار، ج ۵١، ص ١٠٣.
(۷۹۳) طوسی، راه های دیگری در توجیه متن حدیث ذکر کرده است (ر. ک: کتاب الغیبه، ص ١٨١) وصدر الدین صدر نیز تأویلات دیگری را ذکر کرده است (ر. ک: المهدی، ص ١٢٧-١٣۴).
(۷۹۴) سید محمد حسن، المهدیة فی الاسلام، ص ۶٩(به نقل از: مرکز الرساله، المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص ٧٣).
(۷۹۵) ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ١۴٠-١۴١.
(۷۹۶) ابن الطقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه والدول الاسلامیه، ص ١۶۵-١۶۶.
(۷۹۷) ابو الفرج اصفهانی، اغانی، ج ١٢، ص ٨١(به نقل از: فتلاوی، المهدی المنتظر من ولد الامام الحسن او الامام الحسین، ص ١۴-١۵).
(۷۹۸) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، فصل دوم، باب ٢١.
(۷۹۹) نجم الدین عسکری، المهدی الموعود المنتظر، ج ١، ص ١٧۶-١٨١.
(۸۰۰) صدوق، کمال الدین، ج ٢، باب ٣٣، ج ۴.
(۸۰۱) مسعودی، اثبات الوصیه، ص ٢٧١ و٢٧٢.
(۸۰۲) کمال الدین، ج ٢، باب ٣٣، ح ٢ وشبیه همین حدیث، همان، ح ٣.
(۸۰۳) گفتنی است که در شماری از کتاب های حدیثی شیعه همانند الغیبة طوسی (ص ١٨١، ج ١۴٠) کشف الغمّه (ج ٣، ص ٢۶۵) ونیز بحار الانوار (ج ۵١، ص ١٠٣) حدیث مذکور با اضافه مورد اختلاف، نقل شده ولی اولا، این نقل، با همان اسنادی است که در کتاب های اهل سنت آمده ودر واقع، طریق این حدیث که در این کتاب ها آمده همان سندی است که اهل سنت دارند. بنابراین، حدیثی مستقل از طریق شیعه محسوب نمی شود. ثانیا، این گونه نقل ها، به معنای پذیرش حدیث از سوی مؤلفان آن کتاب ها نیست؛ زیرا روشن است بخش اضافه حدیث، با آن چه خود نویسندگان آن کتاب ها باور دارند در مخالفت آشکار است وشاید به همین دلیل بوده که برخی از آنان به مانند محقق اربلی در کشف الغمه ومجلسی در بحار الانوار، پس از نقل این حدیث، به نقد آن مبادرت ورزیده وآن را مردود دانسته اند.
(۸۰۴) صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٢٨۶، ح ١.
(۸۰۵) همان، ج ٢، ص ۴١۵، ح ۶، وص ٢۵٧، ح ٢.
(۸۰۶) بخاری، صحیح، «کتاب الاحکام»، باب ۵٢، ح ٧٢٢٢، مسلم، صحیح، «باب الاماره»، ح ٧، نعمانی، الغیبه، باب ۶ وصدوق، کمال الدین، ج ١، باب ٢۴، ح ٢۶.
(۸۰۷) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج ١، باب اول.
(۸۰۸) بخاری، صحیح، «کتاب الاحکام»، باب ۵٢،٧٢٢٢، مسلم، صحیح، «باب الاماره»، ح ٧ وهمین مضمون، ح ٨، احمد بن حنبل، مسند به نقل از: احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل، ص ٣۴-۴۴؛ در مجموع، احمد ٣۵ حدیث را با این مضمون ذکر کرده است، طیالسی، مسند، ج ٣،١٠۵، ح ۶٧ چاپ حیدر آباد دکن، نعیم بن حماد، الفتن،٣٩، باب ٧، ابی داوود، سنن، ح ۴٢٧٣-۴٢٧۴، ترمذی، سنن، ح ٢٢٢٣، طبرانی، المعجم الکبیر، ج ٢، احادیث ١٩۵-٢۵٧، ابن المنادی، الملاحم، ص ١١٣، حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ٣، ص ٣١٧، متقی هندی، کنز العمّال، ح ٣٣٨۶١، نعمانی، الغیبه، باب ۶، در این باب، نویسنده ٢۴ حدیث با همین عنوان ومحتوا ذکر کرده است، صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٢٧٩، باب ٢۴، ح ٢۶ به بعد، صدوق، خصال، ج ٢، ص ۴٧٢، ابواب اثنی عشر، ح ٣٢، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ١، ص ٣٠٠.
(۸۰۹) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج ١، ص ٢۵۴-٣٠٢.
(۸۱۰) همان، ص ٢٧٠.
(۸۱۱) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح البخاری، ج ١٣، ص ٢۶۴.
(۸۱۲) همان.
(۸۱۳) سیوطی، تاریخ الخلفا به نقل از: صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ج ١، ص ٢٨٧-٢٨٨.
(۸۱۴) قندوزی، ینابیع الموده، ج ٣، باب ٧٧، ص ١٠۵.
(۸۱۵) نعمانی، غیبت، باب ۴، صدوق، کمال الدین، باب ٢٢ وطوسی، کتاب الغیبه، ص ١۵٧.
(۸۱۶) طوسی، همان، ص ١۵٧.
(۸۱۷) کلینی، کافی، ج ١،۵٣٣، ح ١۶، صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ١، ص ۵۶ باب ۶ ٢٢ ومفید، ارشاد، ج ٢، ص ٣١۵، باب ۵٩، ح ٧.
(۸۱۸) خزاز قمی، کفایة الاثر، ص ١٨۴، باب ٢۶، ح ۴.
(۸۱۹) قندوزی، ینابیع الموده، ج ٣، باب ٩٣، ص ١۶١.
(۸۲۰) همان.
(۸۲۱) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، چاپ جدید، ج ١، باب ٢، از ص ١٠١-٢۵۴.
(۸۲۲) ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ١۴٠-١٧۴.
(۸۲۳) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٣، ومانند همین حدیث، نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۶۶، ح ١٠۵١، ابن قیم جوزیه، المنار المنیف، ص ١۴۴ ومتقی هندی، کنز العمّال، ج ١٣، ح ٣٧۶٣۶.
(۸۲۴) در نوشتن این چند نکته، از کتاب های الامام المهدی المنتظر، نوشته سید عدنان البکاء، ص ۵٨-۶٢ ونیز کتاب المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، نشر مرکز الرساله، ص ۶٣-۶٧ استفاده زیادی شده است.
(۸۲۵) جزری دمشقی، اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص ۶۶۵(به نقل از: المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص ۶٣).
(۸۲۶) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ۴۵.
(۸۲۷) صدر، المهدی، ص ۶٣.
(۸۲۸) عسکری، المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنّة والامامیه، ج ١، ص ١٣٩.
(۸۲۹) صدر الدین صدر، المهدی، ص ۶٨.
(۸۳۰) به نقل از: سید عدنان البکاء، الامام المهدی المنتظر، ص ۵٩.
(۸۳۱) عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ٨، ص ۵۶.
(۸۳۲) المنذری، مختصر ابن داوود، ج ۶، ص ١۶٢، ح ۴٢١.
(۸۳۳) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص ۴۶ وجوینی، فرائد السمطین، ج ٢، ص ٣٢۵، ج ۵٧۵.
(۸۳۴) سید عدنان البکاء، الامام المهدی المنتظر، ص ۵٨-۶١ ومرکز الرساله، المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص ۶٣.
(۸۳۵) ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ١۴٠-١٧۴.
(۸۳۶) نعیم بن حماد، الفتن، ص ٢۶۶، ح ١٠۵١.
(۸۳۷) ابن قیم جوزیه، المنار المنیف، ص ١۵١، در توضیح حدیث ٣۴٢.
(۸۳۸) طبری، تاریخ الامم والملوک، ج ۵، ص ١۵٩ در حوادث سال چهل قمری، ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۴١.
(۸۳۹) مقرم، مقتل الحسین، ص ١٣٩.
(۸۴۰) ابو مخنف، مقتل الحسین (علیه السلام)، ص ۶٧.
(۸۴۱) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۴٩، حوادث سال ۶١.
(۸۴۲) نعیم بن حماد، الفتن، ص ۴٧٣.
(۸۴۳) کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۶-۵٧، باب نهم، ح ٣۴.
(۸۴۴) همان، ص ٧١-٧٢، ح ۴۶ ومقدسی شافعی، عقد الدرر، باب اول، ص ۴۵-۴۶.
(۸۴۵) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٨٢.
(۸۴۶) مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب ۴، فصل ٢، ص ١٢۶.
(۸۴۷) همان، ص ١٣١-١٣٢.
(۸۴۸) کلینی، اصول کافی، ج ٨، ص ۵٠، ح ١٠ وبحار الانوار، ج ۵١، ص ٧٨، ح ٣۶.
(۸۴۹) صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ج ١، ص ۶٨، باب ٣، ح ٣۶.
(۸۵۰) صدوق، کمال الدین، ج ١، باب ٢۴، ص ٢۶٢، ح ٩.
(۸۵۱) طوسی، کتاب الغیبه، ص ١۴٢، ح ١٠٧، وهمین مضمون، ص ١٩٠، ح ١۵٣، ص ۴۶٨، ح ۴٨۵ وص ٢٣٠،١٩۶، صدوق، کمال الدین، ج ١، ص ٢۴٠، ح ۶۴ وص ٢۶٩، ح ١٢ وص ٢٨١، ح ٣٢ وص ٢۵٩، ح ۵ وص ٣١۵، ح ٢، نعمانی، الغیبة، ص ٢۴٧، ح ١ وص ٢٧۴، ح ۵۵ وص ٢٧٩، ح ۶٧ وصدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ١، ص ۶۶، ح ٢٩٣.
(۸۵۲) به نقل از: شعرانی، الیواقیت والجواهر، ج ٢، ص ۵۶٢.
(۸۵۳) مطالب السؤول، ج ٢، ص ١۵٣-١۶٢.
(۸۵۴) الفصول المهمه، ص ٢٨٢.
(۸۵۵) تذکرة الخواص، ص ٣٢۵.
(۸۵۶) البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ٩٧.
(۸۵۷) ینابیع الموده، ج ٢، ص ۵۴٣.
(۸۵۸) هیتمی، القول المختصر فی علامات مهدی المنتظر، ص ١۶، محمد صدیق حسن خان، الاذاعه لما کان وما یکون، ص ١۴٧ وحسین شاکری، المصطفی والعتره، ج ١۶، ص ٣٧٢.
(۸۵۹) انعام، (۶) آیه های ٨۴-٨۵.
(۸۶۰) طبری، ذخائر العقبی، ص ١٣۶ واربلی، کشف الغمّة، ج ٣، ص ٢۵۶(به نقل از: ابو نعیم اصفهانی).
(۸۶۱) مسعودی، اثبات الوصیه، ص ٢۶۶.
(۸۶۲) حمزاوی، مشارق الانوار، ص ١١٣.
(۸۶۳) ابی داوود، سنن، ح ۴٢٨٣.
(۸۶۴) ابن ابی شیبه، الکتاب المصنف، ج ٧، ص ۵١٣، ح ۵٧۶٣۵.
(۸۶۵) برای آگاهی بیشتر در این زمینه، ر. ک: بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث والآثار الصحیحه، ص ٣٠.
(۸۶۶) رشید رضا، المنار، ج ۶، ص ۵٧-۵٨ وج ٩، ص ۴٩٩ و۵٠۵ وج ١٠ ص ٣٩٣-٣٩۴.
(۸۶۷) احمد امین، ضحی الاسلام، ج ٣، ص ٢۴١-٢۴۶.
(۸۶۸) فرید وجدی، دائرة المعارف القرن العشرین، ج ١٠، ص ۴٨٠.
(۸۶۹) عدّاب محمد الحمش، المهدی المنتظر فی احادیث السنه والشیعه.
(۸۷۰) رشید رضا، المنار، ج ١٠، ص ٢٩۴ واحمد امین، ضحی الاسلام، ج ٣، ص ٢۴١.
(۸۷۱) رشید رضا، المنار، ج ٩، ص ۴٩٩.
(۸۷۲) همان، ج ١٠، ص ٢٩۴ واحمد امین، ضحی الاسلام، ج ٣، ص ٢۴٢.
(۸۷۳) بقره (٢) آیه ١٢٠.
(۸۷۴) ابن خلدون، مقدمه، ص ٢۴۵.
(۸۷۵) در جایی از مقدمه اش در مورد اعتقاد شیعیان به امامت علی (علیه السلام) بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می نویسد: «بنصوص ینقلونها ویؤوّلونها علی مقتضی مذهبهم، لا یعرفها جهابذة السنّة، ولا نقلة الشریعة، بل أکثرها موضوع أو مطعون فی طریقه، أو بعید عن تأویلاتهم الفاسدة». (باب ٢٧، ص ١۵۵). ویا در جایی دیگر مسئله غیرواقعی واتهام ناروای موضوع سرداب را پیش کشیده ودر مورد انتظار مهدی از سوی شیعیان چنین نوشته است: «وهم إلی الآن ینتظرونه، ویسمّونه المنتظر لذلک، ویقفون فی کلّ لیلة بعد صلاة المغرب بباب هذا السرداب، وقد قوّموا مرکبا فیهتفون باسمه ویدعونه للخروج حتّی تشبک النجوم، ثمّ ینفضون ویرجئون الأمر إلی اللیلة الآتیة، وهم علی ذلک العهد» (همان، ص ١۵٧). باید گفت: بر فرض، این رفتار از سوی برخی در مقطع خاصی صورت گرفته باشد-که چنین موضوعی هم اثبات نشده-نباید مفهوم انتظار را که در فرهنگ شیعه بس والاست، چنین ترسیم کرد. این نویسنده در دیگر جای، اعتقاد به الوهیت ائمه وحلول خداوند در آنها را به امامیه نسبت داده است (همان، ص ٢۵۴).
(۸۷۶) ابن خلدون، مقدمه، ص ٢۴۵.
(۸۷۷) حدود ٢۴ تا ٢٨ حدیث، که با توجه به درهم بودن متن احادیث، چنین اختلافی وجود دارد.
(۸۷۸) ابن خلدون، مقدمه، ص ٢۵٣.
(۸۷۹) کتّانی، نظم المتناظر من الحدیث المتواتر، ص ١۴۶.
(۸۸۰) غماری، ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص ۴۴٣.
(۸۸۱) محمد صدیق حسن خان، الاذاعه لما کان وما یکون بین یدی الساعه، ص ١۴۶.
(۸۸۲) شیخ عبد المحسن العباد، «الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی»، مجله الجامعة الاسلامیه، ١۴٠٠ ق، شماره ۴۵.
(۸۸۳) ابن خلدون، مقدمه، ص ٢۴۶.
(۸۸۴) همان، ص ٢۴٩.
(۸۸۵) ابن خلدون، مقدمه، ص ٢۴۶.
(۸۸۶) همان، ص ٢۴٧.
(۸۸۷) ابن صلاح، علوم الحدیث، ص ٢۶٧.
(۸۸۸) غماری، ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص ۴۵٨.
(۸۸۹) ابن تیمیه، علم الحدیث، ص ١۵۵.
(۸۹۰) ابن خلدون، مقدمه، ص ٢۴۵.
(۸۹۱) یادآوری می کنم که در فصل نخست، در قسمت مربوط به اثبات تواتر احادیث مهدویت، به تفصیل این گفته ها ثبت وضبط شد.
(۸۹۲) فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ٧، ص ١۶٩.
(۸۹۳) الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ٢١١.
(۸۹۴) الاشاعه لاشراط الساعه، ص ٨٧.
(۸۹۵) به نقل از: صدیق حسن خان، الاذاعه لما کان وما یکون بین یدی الساعه، ص ١١٣.
(۸۹۶) همان، ص ١١٣.
(۸۹۷) لوائح الانوار البهیه، ج ٢، ص ٨٠.
(۸۹۸) آیة الله فقیه ایمانی در مجموعه ای با نام الامام المهدی عند اهل السنّه از ۶٧ کتاب اهل سنت، احادیث ومباحث مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را گردآوری کرده است که کتاب خانه امام امیر المؤمنین (علیه السلام) اصفهان آن را در دو مجلد به چاپ رسانده است واخیرا نیز مجمع جهانی اهلبیت (علیهم السلام) آن را تلخیص کرده ودر یک مجلد به چاپ رسانده است.
(۸۹۹) ابن خلدون، مقدمه، ص ٣٨٩.
(۹۰۰) سیوطی، تدریب الراوی، ج ١، ص ٢۶٢.
(۹۰۱) همان، ص ٢۶٢.
(۹۰۲) همان، ص ٢۶٣ وابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص ٢۶۶.
(۹۰۳) سیوطی، تدریب الراوی، ج ٢، ص ٢۶٣.
(۹۰۴) مرعشلی، فتح المنان بمقدمة لسان المیزان، ص ٢٠٩.
(۹۰۵) همان، ص ٢٠٩.
(۹۰۶) سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، ج ٢، ص ٩.
(۹۰۷) همان، ص ١٠.
(۹۰۸) ابن خلدون، مقدمه، ص ٣٩٠.
(۹۰۹) همان، ص ٣٩٨.
(۹۱۰) همان، ص ٣٩١.
(۹۱۱) همان، ص ٣٩٩.
(۹۱۲) همان، ص ٣٩۶.
(۹۱۳) محمد ضیاء الرحمن الاعظمی، دراسات فی الجرح والتعدیل، ص ١٧٢.
(۹۱۴) احمد شاکر، تحقیق مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ١٩٧.
(۹۱۵) بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث والآثار الصحیح، ص ٣۶۴.
(۹۱۶) ابن خلدون، مقدمه، ص ۴٨٨-۴٨٩.
(۹۱۷) سلیمان بنداری وسید کسروی، موسوعة رجال الکتب التسعه، ج ٢، ص ٢١۴.
(۹۱۸) همان، ج ٢، ص ۵۵٣.
(۹۱۹) همان، ج ۴، ص ٢۵٠.
(۹۲۰) همان، ج ٢، ص ٣٣۶.
(۹۲۱) همان، ج ٣، ص ١۶٣.
(۹۲۲) همان، ج ١، ص ١١٠.
(۹۲۳) ابن خلدون، مقدمه، ص ٣۵۶.
(۹۲۴) البانی، «حول المهدی»، مجله تمدن اسلامی (به نقل از: مهدی فقیه ایمانی، الامام المهدی عند اهل السنه، ج ٢، ص ٣٨٩).
(۹۲۵) بیشتر مطالبی که رشید رضا درباره امام مهدی (علیه السلام) دارد، تفسیر المنار در ذیل آیات ١۵٧ نساء (ج ۶)،١٨٧ اعراف (ج ٩) و٣٣ توبه (ج ١٠) می باشد واحمد امین هم در ضحی الاسلام فصلی را اختصاص داده با عنوان «عقیدة المهدی عندهم (شیعه)» که در این فصل با تحلیلی بی پایه وگاه با عبارت هایی تمسخرآمیز، به نقد مهدویت پرداخته، وی نیز در همین باره نوشته ای مستقل با نام المهدی والمهدویه تألیف کرده است.
(۹۲۶) رشید رضا، المنار، ج ٩، ص ۴٩٩.
(۹۲۷) توبه (٩) آیه ٣٣.
(۹۲۸) رشید رضا، همان، ج ١٠، ص ٣٩٣.
(۹۲۹) درباره چگونگی حل تعارض میان اخبار، مباحث مفصل ومشروحی از سوی دانشمندان اسلامی مطرح شده وبیشتر این مباحث در کتاب های اصولی به تفصیل ذکر شده وبرای اطلاع در این زمینه می توان برای نمونه به کتاب های زیر مراجعه کرد. الف) فخر الدین رازی، المحصول فی علم الاصول، ج ۵، ص ٣٩٧-٣٩٨. ب) شاطبی، الموافقات فی اصول الشریعه، جزء ۴، ص ۶۴٠. ج) ناصر الدین بیضاوی، نهایة السئول فی شرح منهاج الأصول، ج ۴، ص ۴٧٢. د) الأمدی، الإحکام فی أصول الأحکام، تحقیق سید الجمیلی، ج ۴، ص ٢۵٨-٢٧٩.
(۹۳۰) برای آگاهی بیشتر می توان به منابع پاورقی پیشین مراجعه کرد.
(۹۳۱) وی در المنار، ج ٩، ص ۵٠١، تعارض میان حدیث هایی که گویای نام پدر امام مهدی است ونیز حدیث هایی که بیان گر نسب آن حضرت است را ذکر کرده، می گوید: مضمون احادیث در این دو موضوع، باهم دیگر متعارضند.
(۹۳۲) این حدیث را ابن ابی شیبه در الکتاب المصنّف، ج ٧، ص ۵١٣، ح ٣٧۶٣۵ به نقل از: مجاهد روایت کرده که البته از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هم نمی باشد وآخرین راوی همان مجاهد است ومضمون این حدیث، با انکار عالمان حدیث شناس اهل سنت روبه رو شده است، به علاوه سند حدیث هم سند صحیح ودرستی نمی باشد. برای آگاهی بیشتر، ر. ک: بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الضعیفه، ح ١۵٨.
(۹۳۳) می توان به موسوعة الاحادیث والآثار الضعیفة والموضوعه نوشته چند نفر از نویسندگان که با فهارس در ١۵ مجلد چاپ شده، ونیز نوشته ناصر الدین البانی درباره احادیث ضعیفه، ودر خصوص احادیث مهدویت نیز به کتاب المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الصحیحة والضعیفه اشاره کرد.
(۹۳۴) رشید رضا، المنار، ج ٩، ص ۴٩٩ ذیل آیه ١٨٧ اعراف.
(۹۳۵) احمد امین، ضحی الاسلام، پیشین، ج ٣،٢٣٧.
(۹۳۶) ابن صلاح، علوم الحدیث، ص ٢١-٢٢، نووی، شرح صحیح مسلم، ج ١، ص ۶٨ وعسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ٧، مقدمه.
(۹۳۷) فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ص ٧، مقدمه.
(۹۳۸) نووی شرح صحیح مسلم، ج ١، مقدمه شارح، ص ١٣۵.
(۹۳۹) ابن الصلاح، علوم الحدیث، ص ٢٣.
(۹۴۰) همان، ص ٢٣.
(۹۴۱) همان، ص ٢٢-٢٣.
(۹۴۲) ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ١٧، ص ١٧۵، به نقل از: ابن الصلاح، علوم الحدیث، ص ٢۴ وسیوطی، تدریب الراوی، ج ٩، ص ١١٣، با این تفاوت که در سیر اعلام النبلاء، همین «ثلث» را ذکر کرده است، ولی در دو منبع دیگر، «نحو نصف الکتاب» ذکر شده است.
(۹۴۳) ابن الصلاح، علوم الحدیث، ص ٢٣.
(۹۴۴) ابن تیمیه، علم الحدیث، ص ٧٢-٧٣.
(۹۴۵) نواوی، به نقل از: جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج ١، ص ٨١.
(۹۴۶) محسن العباد، «الرد علی من کذب بالاحادیث الواردة فی المهدی»، مجله الجامعة الاسلامیه، شماره ۴۵،١۴٠٠ ق، فصل ۵.
(۹۴۷) مطرجی، مقدمة المستدرک علی الصحیحین، ج ١، ص ٧٧.
(۹۴۸) بخاری، صحیح، ح ٣۴۴٩.
(۹۴۹) حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ص ١٣۶، ح ٢۴۴.
(۹۵۰) همان، ص ١٣٧، ح ٢۴٧.
(۹۵۱) به نقل از: بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث والآثار الصحیحه، ص ١٨٠.
(۹۵۲) عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ٧، در توضیح ح ٣۴۴٩.
(۹۵۳) محمد صدیق حسن خان، الاذاعه لما کان وما یکون بین یدی الساعه، ص ١۴۴.
(۹۵۴) مسلم، صحیح، ج ۴، ح ٢٩١٣.
(۹۵۵) همان، ح ٢٩١۴ و٢٩١۴٢.
(۹۵۶) ترمذی، سنن، ح ٢٢٣٢، ابن ماجه، سنن، ح ۴٠٨٣، ابن اثیر، جامع الاصول فی احادیث الرسول، ح ٧٨١٣۴ وحاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ح ۴۵۴۴.
(۹۵۷) نویسنده کتاب المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص ١٣٩ به این موضوع توجه کرده است.
(۹۵۸) هیتمی، الصواعق المحرقه، ج ٢، ص ۴٧٢.
(۹۵۹) متقی هندی، کنز العمّال، ج ١۴،٢۶۴، ح ٣٨۶۶٢. گفتنی است در کنز العمّال نام های مؤلفان کتاب های منبع را، به صورت رمزی ذکر کرده است که رمز مسلم (م) می باشد. ودر این جا وی با این رمز از او یاد کرده است، می توان در این باره ر. ک: کنز العمّال، ج ١، ص ۶ با عنوان خطبه الجامع الصغیر.
(۹۶۰) محمد علی صبان، اسعاف الراغبین، به نقل از: مهدی فقیه ایمانی، المهدی عند اهل السنه، ج ٢، ص ٢٨.
(۹۶۱) حمزاوی، مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار، ص ١١٢.
(۹۶۲) فاطر (٣۵) آیه ۴٣.
(۹۶۳) رشید رضا، المنار، ج ٩، ص ۵٠٠.
(۹۶۴) همان.
(۹۶۵) همان، ج ١٠، ص ٣٩٣.
(۹۶۶) همان، ج ۶، ص ۵٧-۵٨ ذیل آیه ١۵٧ سوره نساء.
(۹۶۷) همان، ج ٩، ص ۴٩٩ ذیل آیه ١٨٧ اعراف.
(۹۶۸) احمد امین، ضحی الاسلام، ج ٣، ص ٢۴۴.
(۹۶۹) امام روح الله خمینی رحمه الله، ولایت فقیه، ص ٢٧.
(۹۷۰) همان، ص ۵٠.
(۹۷۱) مرتضی مطهری، قیام وانقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص ۵۴.
(۹۷۲) همان،۵٧-۵٨.
(۹۷۳) همان.
(۹۷۴) محمد باقر صدر، بحث حول المهدی، ص ١۶.
(۹۷۵) درباره معرفی نشانه های ظهور کتاب های مستقل نوشته شده که به تفصیل، این نشانه ها را بیان کرده اند؛ از جمله سید حسن میرجهان، نوائب الدهور فی علائم الظهور، ج ١ و٢؛ شیخ محمد خادمی شیرازی، نشانه های ظهور او وعلی اکبر عارف، نگرشی بر اخبار وعلائم ظهور حضرت مهدی (علیه السلام).
(۹۷۶) رشید رضا، المنار، ج ١٠، ص ٣٩٢-٣٩٣.
(۹۷۷) همان، ج ٩، ص ۵٠٢-۵٠٣.
(۹۷۸) احمد امین، ضحی الاسلام، ج ٣، ص ٢۴١.
(۹۷۹) همان، ص ٢۴٣.
(۹۸۰) المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث والآثار الصحیحه، ص ٣٧۵.
(۹۸۱) البانی مجله تمدن اسلامی شماره ٢٢، به نقل از: مهدی فقیه ایمانی، الامام المهدی عند اهل السنّه، ج ٢، ص ۶۴٣.
(۹۸۲) مفید، رسالة ثانیة فی الغیبه، (مصنفات مفید)، ج ٧، ص ١٢.
(۹۸۳) نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص ١۴۵.
(۹۸۴) همان، ص ١۴۵-١۴۶.
(۹۸۵) برای آگاهی بیشتر، ر. ک: غماری، ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص ۴٣۴-۴٣۵، بستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث والآثار الصحیحه، ص ۴٠-۵٩ وشیخ عبد المحسن العباد، عقیدة اهل السنّة والاثر فی المهدی المنتظر، ص ٧-٩.
(۹۸۶) رشید رضا، المنار، ج ١٠، ص ٢٩۴.
(۹۸۷) احمد امین، ضحی الاسلام، ج ٣، ص ٢۴٣-٢۴۴.
(۹۸۸) همان، ص ٢۴۴-٢۴۵.
(۹۸۹) از جمله در صحیح بخاری، «کتاب الفتن»، ح ٧٠۴٨-٧١٣۶، نووی، صحیح مسلم، ج ١٨، ص ٢١٩-٣٠٣، ابن ماجه سنن، «کتاب الفتن»، ح ٣٩٢٧-۴٠٩٩ وابی داوود، سنن، ح ۴٢٣۵-۴٣۴٢.
(۹۹۰) محسن العباد، الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی، قسمت ١٧.
(۹۹۱) وی در مجموع، حدود ١۵ حدیث را ذکر کرده است.
(۹۹۲) فرید وجدی، دایرة المعارف القرن العشرین، ج ١٠، ص ۴٨١-۴٧.
(۹۹۳) همان، ص ۴٨١.
(۹۹۴) یعنی: «مهدی، جز عیسی بن مریم وجود ندارد» این حدیث را برخی از عالمان اهل سنت از جمله ابن ماجه در سنن، (ح ١٣۴٠) وحاکم در «مستدرک علی الصحیحین» (ج ۴، ص ۴۴١) نقل کرده اند که با نقد سندی از سوی صاحب نظران، روبه رو شده است؛ برای آگاهی بیشتر، ر. ک: بستوی، حدیث المهدی الضعیفه والموضوعه، ص ٩۴- ١٠۴.
(۹۹۵) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعه، ص ٢٩.
(۹۹۶) در کتابی مستقل، تمام احادیث ذکر شده در مسند احمد درباره امام مهدی (علیه السلام) جمع آوری شده که با نام «احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل» به چاپ رسیده ودر مجموع تعداد [١٣۶]حدیث در این نوشتار، جمع آوری شده است.
(۹۹۷) از جمله در ص ٢٢٠-٢٢١ کتاب.
(۹۹۸) همان، ص ١٠١-١٠٧.
(۹۹۹) همان،۶٨-۶٩.
(۱۰۰۰) همان، ص ١٧٨.
(۱۰۰۱) یستوی، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث والآثار الصحیحه، ص ٢٧٩-٢٨۶.
(۱۰۰۲) صحیح البخاری، ح ٣۴۴٩ «چگونه خواهید بود هنگامی که فرزند مریم در میان شما نازل شود، وامامتان از شما باشد».
(۱۰۰۳) عسقلانی، فتح الباری بشرح البخاری، ج ٧، ص ١۶٩.
(۱۰۰۴) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعه،١٠۶.
(۱۰۰۵) همان، ص ٣٨٣.
(۱۰۰۶) همان، ص ١٠۶.
(۱۰۰۷) ابن خلدون، مقدمه، ص ٣۵١.
(۱۰۰۸) به نقل از: محمود ابوریه، اضواء علی السنة الشریفه،٣١٩.
(۱۰۰۹) ابو زهره، الحدیث والمحدثون، ص ٣۵٣-٣۶١.
(۱۰۱۰) منظور نویسنده، کتاب هایی است که تا پایان قرن سوم هجری تدوین شده که در عبارت پیشین، از آنها نام می برد.
(۱۰۱۱) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعة الامامیه، ص ٢٢١.
(۱۰۱۲) همان، ص ٢۵٧.
(۱۰۱۳) ر. ک: محمود ابوریه، اضواء علی السنّة المحمدیه، ص ٢٧۶ وسیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج ٢، ص ١٧۶.
(۱۰۱۴) آخرین قسمت فصل اول همین نوشتار.
(۱۰۱۵) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعه،٢٣١.
(۱۰۱۶) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵٢۵-۵٣۵.
(۱۰۱۷) مجلسی، مرآة العقول، ج ۶، ص ١٧٨.
(۱۰۱۸) همان، ص ١٨١.
(۱۰۱۹) همان، ص ١٩٣.
(۱۰۲۰) همان، ص ١٩٨-٢٠١.
(۱۰۲۱) همان، ج ۴، ص ٢.
(۱۰۲۲) همان، ص ۵.
(۱۰۲۳) همان، ص ١٠.
(۱۰۲۴) همان، ج ۶، ص ١٨٢.
(۱۰۲۵) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعه، ص ۴۴٠.
(۱۰۲۶) داوری، اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، ص ٣۵-۶.
(۱۰۲۷) عدّاب محمود الحمش، المهدی المنتظر فی روایات اهل السنّة والشیعه،۴۴٣-۴۵١.
(۱۰۲۸) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ١٩٨.
(۱۰۲۹) همان، ص ٢١٣.
(۱۰۳۰) همان، ص ٢۵۶.
(۱۰۳۱) همان، ص ٢۶٠.
(۱۰۳۲) مفید، اوائل المقالات (مصنفات مفید)، ج ۴، ص ۴٠.
(۱۰۳۳) علامه حلی، شرح باب حادی عشر، ص ۴٣.
(۱۰۳۴) ص ٢۴۶-٢۵٧.
(۱۰۳۵) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵٠٣-۵٢۵.
(۱۰۳۶) مفید، ارشاد، ج ٢، (وج ١، مصنفات شیخ) ص ٣۵۵-٣۶٨.
(۱۰۳۷) مجلسی، بحارالانوار، ج ۵٠، ص ٢۴٧-٣٠۵.
(۱۰۳۸) طبسی، حیاة الامام العسکری، ص ١٢١-١۴٢.
(۱۰۳۹) ج ۵٠، ص ٢٣٩-٢۴٧.
(۱۰۴۰) کلینی، اصول کافی، ج ١، ص ۵٢۵-۵٣۵.
(۱۰۴۱) مجلسی، مرآة العقول، ج ۶، ص ٢٠٣ به بعد.
(۱۰۴۲) فصل ١، باب ٨.
(۱۰۴۳) برای آگاهی بیشتر، ر. ک: مسلم داوری، اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، ص ٣۵-۶٠.
(۱۰۴۴) شهید ثانی، الدرایة فی مصطلح الحدیث، ص ٢٧.
(۱۰۴۵) جعفر سبحانی، اصول الحدیث واحکامه فی علم الدرایه، ص ۶٠-۶١.
(۱۰۴۶) متقی هندی، البرهان فی علامات صاحب الزمان، ج ٢، ص ٨۶۵-٨٧۶.
(۱۰۴۷) «لدّ» روستایی نزدیک بیت المقدس از نواحی فلسطین می باشد، بر در آن عیسی بن مریم دجال را می یابد واو را می کشد، (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج ۵، ص ١۵).
(۱۰۴۸) وی احمد بن حجر هیتمی وبه روایتی هیثمی می باشد که دارای تألیفات معروفی همانند الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع والزندقه است.
(۱۰۴۹) کهف (١٨) آیه ١٠: ای پروردگار ما! ما را از سوی خود رحمت عنایت کن وکار ما را به راه رستگاری انداز.
(۱۰۵۰) استتابه، یعنی: درخواست توبه کردن که در فقه درباره مرتد گفته شده: اول از او خواسته می شود توبه کند واگر توبه نکرد به قتل می رسد (عبد الرحمان جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴٢۵).
(۱۰۵۱) متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، ج ٢، ص ٨٧١-٨٧٣.
(۱۰۵۲) همان، ص ٨٧٢-٨٧۴.
(۱۰۵۳) همان، ص ٨٧۵-٨٧۶.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم