كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۸۶,۴۸۵) کتاب ها داستانهایی از امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۵۷,۷۰۳) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۳۴,۳۱۶) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۳۴,۱۷۷) کتاب ها شگفتی ها وعجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۳۳,۶۹۹) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۳۲,۲۶۹) کتاب ها موعود شناسی وپاسخ به شبهات (نمایش ها: ۳۱,۳۸۸) کتاب ها یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۳۰,۳۰۲) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۲۹,۳۷۲) کتاب ها زمينه سازان انقلاب جهانى حضرت مهدى (نمایش ها: ۲۸,۵۹۵)
 صفحه اصلى » كتابخانه مهدوى » با جاری انتظار
كتابخانه مهدوى

کتاب ها با جاری انتظار

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: مسعود پور سيد آقايى تاريخ تاريخ: ۶ / ۸ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۲۵۹۹ نظرات نظرات: ۰

با جاری انتظار

نویسنده: سید مسعود پور سید آقایی

فهرست

فصل آخر
مهدویت؛ ضرورت ها، ظرفیت ها، روی کردها
مبانی اعتقادی مهدویت
بازکاوی حقوق امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ظهور صغرا وبایستگی ها
مردم، نهادها وبزرگداشت هفته (دهه) مهدویت
تولد دوباره یک ملت
پیام امید به منتظران
بیعتی تا همیشه
عدالت مهدوی (استمرار عدالت نبوی وعلوی)
انفجار نور، زمینه ساز ظهور
دولت زمینه ساز
دکترین مهدویت
لحظه سرشار نواختن زنگ ها وناقوس ها

فصل آخر

در فصل سنگ پزان تاریخ دینی ودر ایام الله میلاد نور، حجت خدا، فرزند رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ادامه علی (علیه السلام)، مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستیم. ما خود را از یاران ومنتظران حضرت به حساب آورده ایم وجای حرفی باقی نگذاشته ایم، درحالی که حرف ها بسیار است. جا دارد خود را دوباره ارزیابی کنیم ودر فصل سنگ پزان تاریخ به بازخوانی دوباره خود بپردازیم، تا آن جا که تندبادهای شبهات وجام های شهوات وحلاوت بدعت ها ما را از مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جدا نکند.
دوره آخر الزمان، برگ آخر تاریخ وفصل سنگ پزان تاریخ دینی است.
این فصل، سنگین ترین فصلی است که بر اهل اعتقاد می گذرد. میوه هایی در بهار ومیوه هایی در تابستان می رسند. میوه های بهار با نسیم گرم وسرد، ومیوه های تابستان با هوای گرم تری می رسند. اما میوه هایی هم هست که در چله گرما وبارش آتش می رسند. باغبانان به فصل رسیدن این میوه ها، فصل سنگ پزان می گویند. میوه های باغ خدا، در مقام تمثیل، سنگ خوانده می شوند. فصل سنگ پزان، روزهایی دارد به شدت گرم، با آفتاب سوزان وشب هایی سرد، پرسوز وکشنده. در این فصل، فقط میوه هایی که سنگین وسنگی هستند، می پزند ومی رسند. در این فصل ودر برابر هجوم خشن شبهات فکری، می توان بی خیال بود وبی تفاوت گذشت تا آن جا که مشکلات، ما را محاصره کنند ومی توان به استقبال رفت وبه ریشه ها پرداخت ومزاج ها را واکسینه کرد.
در این مصاف نابرابر، پیروزی از آن کسانی است که با بنیان های فکری در برابر شبهات وبا عشق بزرگ تر در برابر شهوات ﴿اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا للهِ﴾ وبا توان استناد وتفسیر مستند در برابر بدعت ها وتفسیر به رأی ها، خود را مجهز نمایند.
کسانی که از سرچشمه ها وریشه ها آغاز کرده اند واز اعماق کاویده اند وانسان را نه در محدوده هفتاد سال دنیا، که در وسعت هستی دیده اند وبه ضرورت وحی ورسالت واضطرار به حجت وامام رسیده اند وبا امام زمان خود آشتی کرده اند واز عشق ومحبت به او سرشار شده اند، می توانند در برابر تمامی شبهات عتیق وجدید بایستند وسرود زیبای ﴿تُؤْتِی أُکلَها کلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها﴾ را سر دهند ودر راه او، هستی خود را فدا کنند وچشم به راه آمدنش باشند.
کور است چشمی که او را نبیند وضرورت وجودش را که کلید معنای هستی است، نیابد. آن جا که تو نیستی، تاریخ هم رنگ می بازد.
من، تو را هم راه آدم ونوح وابراهیم دیدم وبشارت تو را از زبان رسول وعلی وفاطمه وسجاد وصادق وعسکری (علیهم السلام) شنیدم. بی تو، هستی بی روح وتاریخ، کلاف سردرگمی بیش نیست.
تو مطلوب خدا ومقصود انبیا ومحبوب اولیایی. تو فریاد عطش همه اعصار وقرونی، تو عصاره خلقتی.
می گویند: تو نیستی. چه یاوه ای! من تو را با ذره ذره سلول هایم واز عمق جانم، می خوانم. مگر می توان بی تو زنده بود؟ آنها که این راه را می روند، سر در وادی تیه می سایند وچاره ای جز بازگشت زیان بار ندارند.
کور باد آن چشمی که تو را نبیند. من، تو را بر بال ملائک وگل برگ نیلوفران وترانه باران دیدم. من تو را در شکستن دیو وفروزش فرشته وهشت سال رویارویی تمام ایمان در برابر تمام کفر ودر صلح سبز وفراق روح الله وآمدن روح الامین دیدم.
جرقه مشرق
نوید آوای تو بود
وفریاد مرا که می رفت
تا در فصل آخر تاریخ گم شود
از انجماد فسردن رهایی داد
ای نوید آزادی از هرچه انجماد وفسردن
بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
وبی زلال چشمت، تنهایی حضورم.
مهربانا! خدا کند تو بیایی، تا این بار، چشم در چشم تو اندازم وچشمان بی فروغم را فروغی دوباره بخشم. این جا کشور توست، کشور اهل بیت است. بوی علی وحسین وفاطمه (علیهم السلام) از در ودیوار آن به مشام می رسد. «متی ترانا ونراک!»
مهدیا، عزیزا، یوسفا، صدیقا! بیا که هستی بی تو، سخت خاموش است.
تو فریاد «العطش» منی. عطشی نه تقلیدی وتلقینی که برخاسته از بنیان هایی به بلندای همه تاریخ وبرگرفته از طراوتی به زلالی همه فطرت ها.
عزیزا! دیر به یادت افتادیم، می دانم. هنوز هم در بسیاری از جاهای این مرزوبوم، رنگی از تو نیست. هیچ عذری نیست وهیچ دست آویزی نداریم، جز این که بگوییم: «یا محسن قد أتاک المسیء، أنت المحسن ونحن المسیئون». شرمنده ایم! بنا داریم دست کم فصلی با تو باشیم. آیا امید وصلی هست؟ می خواهیم روز تولد تو را به امید تولد دوباره خودمان جشن بگیریم. آیا امید تولدی هست، ای تولد بالغ هستی؟ مهدی جان! خفاشان، دنیا را بی تو می خواهند وبرای نیامدنت، همه خوبی ها را به اسارت برده اند واز سگ هایشان، زنجیرها را برداشته اند وانسان ها را که اغنامشان هستند، گروه گروه به مسلخ می برند. ما هم دست هایمان را یله وچشم هایمان را به راه وگام هایمان را استوار ودل هایمان را برایت آذین بسته ایم واگر در برابر دین ما بایستند، در برابر تمام دنیای آنها خواهیم ایستاد(۱).
خورشید من، بر آی که وقت دمیدن است(۲)!
فصل های سرخ وسفید وزرد را آزمودیم؛ چیزی در چنته شان نبود.
بگذار فصل آخر را با تو باشیم. این فصل را با من بخوان! باقی فسانه است. این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است.
از افق های دور کسی می آید
با تبر ابراهیم
زمزمه عیسی
صلابت موسی
با رسالت رسول بر دوش
وذو الفقار علی در دست
وخون حسین در رگ.
چشمانم را ببین، چشم انتظار است
دلم را نظاره کن، بی قرار است
دستانم را بنگر، چه مهیاست
آن جا که کوه هم از پا می افتد، من ایستاده ام.
از افق های دور کسی می آید
با دستانی پر
باز آ که با آمدنت، بهار ماندنی است.
مهدویت؛ ضرورت ها، ظرفیت ها، روی کردها
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه»(۳).

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی * * * ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی(۴)

مهدویت راز سر به مهر الهی در فصل خزان تاریخ وآخرین کورسوی امید در دل شب های سرد ودیجور وتنها فریاد دعوت وصیحه بیداری در متن غفلت های هزار توی آخر الزمان است.
مهدویت تنها راه فراروی انسان معاصر وآخرین کشتی نجات جهان پرآشوب وبه غرقاب افتاده امروز است(۵).
مهدویت رمز حیات، بقا، هویت(۶) وانرژی فوق هسته ای شیعه در قرون واعصار است، اما وصد اما که تاکنون تنها در حد روشن کردن یک چراغ فتیله ای از آن بهره گرفته است! جامعه شیعه بلکه جهان اسلام وجامعه جهانی، هنوز هم از ضرورت ها وظرفیت های اکسیر حیات بخش مهدویت که مس وجود انسان ها را به زر ناب بدل می سازد، به شدت غافل است.
حقیقت این است که مهدویت به لحاظ اهمیت وضرورت بی بدیل وبه لحاظ ظرفیت وقابلیت، نامحدود است. به راستی که ظرفیت مهدویت برای کار اعتقادی، فرهنگی، هنری و... حدّی نمی شناسد!
باید مروری دوباره به این ظرفیت ها وضرورت ها داشت وبه بازکاوی وبازخوانی دوباره آنها پرداخت تا شاید زمینه سازان وپیش گامان تبار سلمان، با بصیرت وسرعت بیشتری گام بردارند وبا پرسش ها وقدم های بلند وپرصلابت خود، راه را نزدیک کنند که «إنّ الراحل إلیک قریب المسافة»(۷).
ضرورت ها
مهدویت هم چون منشوری است با ابعاد متعدد ووجوه مختلف. همین است که می توان به عدد منظرها وروی کردهای آن (اعتقادی، فرهنگی، هنری، تربیتی، عرفانی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، فلسفه تاریخ، انسان شناختی، روان شناختی و...) از ضرورت های آن گفت وگو کرد.
تبیین ضرورت وبیان اهمیت مهدویت با روی کرد اعتقادی واز منظر آیات وروایات:
الف) گاهی از آیات وروایات وارده در اهمیت امامت وولایت وآثار وکارکردهای آن، استفاده می شود. آیاتی هم چون: آیه اکمال(۸)، تبلیغ(۹)، ولایت(۱۰)، اولی الامر(۱۱)، هدایت(۱۲)، مودت(۱۳) وروایاتی مانند: «بنی الإسلام علی خمس... وما نودی بشیء کما نودی بالولایة»(۱۴)، «لو لا الحجّة لساخت الأرض بأهلها»(۱۵)، روایت ثقلین وروایت امام رضا (علیه السلام) در بیان اوصاف وشئون امام وجایگاه رفیع امامت(۱۶) و....
ب) گاهی هم به آیات وروایات ویژه مهدویت تمسک می شود.
در این جا از باب ﴿وذَکرْ فَإِنَّ اَلذِّکری تَنْفَعُ اَلْمُؤْمِنِینَ﴾(۱۷) تنها در حد ترجمه ونه بیشتر به برخی روایات ویژه مهدویت اشاره ای خواهد شد که گاهی نم بهتر از خشکی است - بگذر از این که برای انفجار انرژی های متراکم واشتعال جنگل های آماده، نه غرش صاعقه که برق جرقه ای کافی است.
١. پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة(۱۸)؛
هرکه بمیرد وامام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
برای دست یابی به فهم بیشتر ودرک لایه های عمیق این روایت تأمل در سؤالات زیر وتلاش در پاسخ گویی به آنها، بسیار راه گشاست:
یکم. آیا نقل های متفاوت این روایت متواتر، تفاوتی معنایی با یک دیگر دارند؟
دوم. با توجه به آیه ﴿اِسْتَجِیبُوا للهِ ولِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ﴾(۱۹)
مقصود از مرگ چیست؟
سوم. آیا مقصود از معرفت، تنها یک شناخت ذهنی است؟ یا علاوه بر آن باید تبعیت واطاعت را هم در پی داشته باشد؟ به چه دلیل؟
چهارم. «إمام زمانه» چه تبیین وتحلیلی دارد؟ وچه معرفتی به امام باعث نجات از مرگ جاهلی است؟ آیا معرفت به حسب ونسب وفضایل ایشان یا معرفت به حق ولایت ایشان؟
پنجم. مراد از «میتة جاهلیة» چیست؟ آیا با توجه به کلام امام باقر (علیه السلام) که در توضیح «میتة جاهلیة» فرمود: «میتة کفر ونفاق وضلال»، مقصود مرز بین اسلام وکفر است؟
تأمل در مفاد ومحتوای این حدیث گران سنگ، برگزاری همایشی مستقل را می طلبد که امید است مراکز فرهنگی ودانشگاهی به آن اهتمام ورزند.
٢. امام عسکری (علیه السلام) از پدر بزرگوارشان امام هادی (علیه السلام) چنین نقل می فرمایند:
لولا من یبقی بعد غیبة قائمنا من العلماء الداعین إلیه، والدالّین علیه، والذابّین عن دینه بحجج الله، والمنقذین للضعفاء عباد الله من شباک إبلیس ومردته، ومن فخاخ النواصب، لما بقی أحد إلاّ ارتدّ عن دین الله ولکنّهم الذین یمسکون أزمّة قلوب ضعفاء الشیعة، کما یمسک صاحب السفینة سکانها، أولئک هم الأفضلون عند الله عزّ وجلّ(۲۰)؛
اگر نبودند عالمانی که پس از غیبت قائم ما دعوت وراهنمایی به او کنند وبا براهین محکم الهی از دین او دفاع کنند وبندگان ضعیف خدا را از دام های شیطان وسرکشان وناصبی ها نجات دهند، هیچ کس باقی نمی ماند مگر آن که از دین خدا برمی گشت.
لکن این چنین عالمانی هستند که همواره دل های شیعیان ضعیف را هم چون ناخدای یک کشتی در دست دارند. این عالمان برترین عالمان در پیش گاه خداوندند.
هریک از واژه ها وعناوین «دعوت»، «راهنمایی»، «دفاع» و«نجات» بار معنایی وویژگی های خاص خود را دارند وشیوه ها وشکل ها وراه کارهای ویژه را می طلبند. اندیشه در هریک از اینها ما را با عمق بیشتری از روایت آشنا می کند.
٣. زراره می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که چنین فرمود:
ینادی مناد من السماء: «إنّ فلانا هو الأمیر» وینادی مناد: «إنّ علیا وشیعته هم الفائزون».
قلت: فمن یقاتل المهدی بعد هذا؛
فقال إنّ الشیطان ینادی: «إنّ فلانا وشیعته هم الفائزون - لرجل من بنی امیة».
قلت: فمن یعرف الصادق من الکاذب؛
قال: یعرفه الذین کانوا یروون حدیثنا ویقولون إنّه یکون قبل أن یکون، ویعلمون أنّهم هم المحقّون الصادقون(۲۱)؛
نداکننده ای از آسمان ندا می کند که: «فقط فلانی امیر است» ودیگری ندا می کند: «فقط علی وپیروان او رستگارند».
گفتم: پس چه کسی پس از این با مهدی می جنگد؟
فرمود: فردی از بنی امیه (سفیانی) وشیطان هم ندا می دهد: «همانا فلانی وپیروانش رستگارند».
گفتم: پس چه کسی می تواند راست گو را از دروغ گو تمیز دهد؟
فرمود: کسانی آن را از هم تمیز می دهند که همواره حدیث ما را نقل می کنند وپیش از آن که اتفاقی واقع شود، می گویند که آن واقع خواهد شد ومی دانند که آنان همان بر حقان راست گویند.
در مصاف نهایی حق وباطل ودر آستانه نهایی شدن تکلیف دو جبهه وتلاش هریک، جهت یک سره کردن کار ودر فضای پرفتنه ووهم آلود وتاریک آخر الزمان، تنها راه نجات از چنگال عفریت نیرنگ وبازار دغل وتنها معیار شناخت راست گویان ودروغ گویان، انس با کلام اهل بیت (علیهم السلام)، نقل پیوسته سخنان نو وتازه ایشان وفهم عمیق وفقیهانه آن (کانوا یروون حدیثنا) وپیش از فرارسیدن ووقوع این حادثه بزرگ ونفس گیر از آن سخن گفتن وآن را به گفتمان غالب مبدل ساختن (یقولون) ومزاج ها را از پیش نسبت به آن واکسینه کردن (إنّه یکون قبل أن یکون) واهل بیت وپیروان آنها را بر حق وراست گو دانستن است.
تأمل در جمله «ویقولون إنّه یکون قبل أن یکون» نکات ارزش مندی را به همراه دارد.
از اینها که بگذریم، هریک از روایات ذیل بسیار تأمل برانگیز وهشداردهنده وپرثمر است:
أفضل أعمال امّتی انتظار فرج من الله عزّ وجلّ(۲۲).
اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی(۲۳).
السلام علیک یا باب الله الذی لا یؤتی إلاّ منه، السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک(۲۴).
لا ابتغی بک بدلا ولا اتخذ من دونک ولیا(۲۵).
فابذل نفسی ومالی وولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک والتصرّف بین أمرک ونهیک(۲۶).
یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه.
ظرفیت ها
معارف بلند مهدویت وآموزه های بالنده آن، چنان ظرفیت بالای آموزشی، پژوهشی، فرهنگی وهنری دارد که به یقین می توان ادعا کرد، چنان چه ده ها نشریه، سایت، مرکز، مؤسسه، پژوهش کده ودانش کده، با روی کردهای مختلف براساس آن نظریه پردازی کنند وتا ده ها سال دیگر از آن بگویند، بنویسند وتولید کنند، بازهم نخواهند توانست عقب افتادگی برجا مانده از رخوت قرن ها را جبران کنند.
گاهی به راستی آدمی از غنای منابع وفقر پژوهش ها وآثار موجود در شگفت می ماند که این دو چه تناسبی باهم دارند! به راستی، مهدویتی که رمز مانایی وهویت شیعه به شمار می رود وشیعه بی او هیچ است وامامی که تجلی اسماء حسنا وآیت غیب الغیوب الهی است وخاتم اوصیا وکعبه آمال همه انبیا واولیا وواسطه فیض خداست وهستی بی او درهم می ریزد وزمین اهلش را فرو می برد، چگونه تا این اندازه می شود از او غافل ماند؟ گویا ابلیس همه سواره ها وپیاده های خود را بسیج کرده تا این حقیقت سترگ به فراموشی سپرده شود. در ذیل آیه ﴿قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ* قالَ فَإِنَّک مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ* إِلی یوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ﴾(۲۷) که شیطان از خداوند تا روز قیامت مهلت می خواهد وخداوند نه تا روز قیامت که تا روز معلوم به او مهلت می دهد، امام صادق (علیه السلام) می فرماید که مقصود از ﴿یوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ﴾ عصر ظهور است. در آن زمان، شیطان به دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کشته می شود. عصر ظهور، شکستن شیشه عمر شیطان وپایان حیات اوست. از همین رو، شیطان سرسخت ترین دشمن امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به شمار می رود وتمام تلاش وترفندهای خود را در جهت تخریب این حقیقت سترگ وتأخیر برپایی دولت کریمه به کار می برد وهمه سواره ها وپیاده های خود را برای مبارزه با آن به کار می گیرد.
از ورای دریاها
وز پشت ابرها
ز سمت مشرق
در امتداد خورشید
به سوی قبله
قایقی می آید
با بیرقی افراشته
به رنگ شفق
با کوله باری از نور
ومرغانی هم راه
با ناخدای عشق
روی کردها
به اندیشه مهدویت سه روی کرد می توان داشت: گزاره، آموزه ودکترین.
١. گزاره: مراد از روی کرد گزاره ای یا تک واره ای، پرداختن به موضوعات، مسائل، روایات، توقیعات، ادعیه، داستان های مهدوی یا بخشی از آنها به صورت موردی وجزئی است.
٢. آموزه: به روی کرد جامع وسامان مند در برابر نگاه گزاره ای وموردی آموزه می گویند. آموزه مهدویت مجموع معارف منسجم ونظام مند در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. توضیح بیشتر این آموزه چنین است: اعتقاد به وجود امامی که وارث فرهنگ وحی است. جهانیان در انتظار او به سر می برند ورسالت زمینه سازی ظهور او را برعهده دارند.
او در حضور وغیبت خود حرکت جامعه جهانی وبه طور خاص جوامع اسلامی را در رسیدن به جامعه آرمانی وپیروزی حق بر باطل، هدایت ومدیریت می کند.
٣. دکترین: دکترین به معنای نظریه واصول راه بردی است(۲۸)؛ نظریه ای راه بردی به همراه اصول برگرفته از آن. دکترین مهدویت نظریه واصول راه بردی برگرفته از آموزه مهدویت است.
در این روی کرد به روایات مهدوی، به صورت گزاره ای وموردی یا آموزه مهدویت، به صورت کلی ومجموعی نگریسته نمی شود، بلکه باید به آموزه مهدویت ومجموعه گزاره ها واخبار مهدوی برشی زد وبا نگرشی خاص هرآن چه را خاستگاهی برای اصول راه بردی می تواند باشد، استخراج کرد. مجموعه این نظریه ومؤلفه های آن به همراه اصول راه بردی برگرفته از آن را که ناظر به حوزه عمل است، دکترین مهدویت می گوییم.
برخی از عناصر ومؤلفه های دکترین مهدویت عبارتند از: توجه به جایگاه ونقش امام در عصر غیبت کبرا، انتظار وویژگی های جامعه منتظر، جامعه موعود وآرمان شهر مهدوی. از هریک از این مؤلفه ها ویا ترکیب آنها اصولی راه بردی می توان به دست آورد؛ اصولی که راهنمای عمل ما در عرصه های مختلف حیات جمعی وجهانی باشد.
ناگفته نماند که هر سه روی کرد به ویژه روی کرد دکترین، کاملا تخصصی ودشوار است وپژوهش گران ونخبگان حوزه ودانشگاه برای دست یابی به آنها زحمات فراوانی باید متحمل شوند که هنوز در آغاز راهیم.
مبانی اعتقادی مهدویت
مسئله مهدویت را به دلیل ابعاد متعدد آن می توان از منظرهای مختلف وبا روی کردهای گوناگون؛ اعتقادی(۲۹)، تاریخی(۳۰)، فلسفه تاریخ(۳۱)، روان شناختی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی و... مورد کاوش وبررسی قرار داد. نوع روی کرد به مسئله وتعیین حوزه بحث وزاویه دید برای اتخاذ روش مناسب با آن حوزه وبه دست آوردن نتایج صحیح وپرهیز از اشتباه ضرورتی تام دارد.
آن چه در این جا ارائه می شود، نگاه به مهدویت از منظر اعتقادی است.
این نگاه، حوزه ای وسیع وپردامنه را دربر می گیرد ونسبت به دیگر روی کردها به دلیل مبنا وریشه ای بودن آن، از نقشی مهم تر واهمیتی دو چندان برخوردار است.
مبانی اعتقادی
همان طور که اشاره شد مباحث اعتقادی مهدویت، حوزه ای وسیع وگسترده دارد. آن چه ما از آن گفت وگو می کنیم، نه تمامی این مباحث که مبانی وریشه های اساسی بحث مهدویت است.
مهدویت واعتقاد به امام زنده غایب، برخاسته از ریشه ها وپایه های مستحکمی است که ما از آن، به مبانی اعتقادی (کلامی) یاد می کنیم.
بدون این پایه ها وریشه های عمیق برخاسته از براهین عقلی ونقلی، هیچ رویشی شکل نمی گیرد ودوام نمی آورد. برخی از مباحث طرح شدنی در مبانی مهدویت عبارتند از:
١. امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگی ها، راه انتخاب و...)؛
٢. مهدویت از منظر آیات وروایات (شیعه وسنی)؛
٣. نظری اساسی به مجموعه احادیث مهدویت؛
۴. دلایل تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
۵. فلسفه غیبت؛
۶. نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)؛
٧. وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)؛
٨. قیام وانقلاب، پیش از قیام حضرت؛
٩. وظایف شیعه در عصر غیبت؛
١٠. طول عمر حضرت؛
١١. انتظار؛
١٢. امکان دیدار با حضرت در عصر غیبت؛
١٣. جایگاه حضرت (بررسی افسانه جزیره خضرا)؛
١۴. ویژگی های یاران حضرت؛
١۵. علایم وشرایط ظهور؛
١۶. حکومت جهانی (امکان، شکل و...)؛
١٧. سیره حضرت (در عصر غیبت وظهور).
از این مجموعه، بی تردید مهم ترین وریشه ای ترین مسئله، همان مباحث امامت وضرورت آن است. قبل از پرداختن به ضرورت امامت، مناسب است به اهمیت وجایگاه وبستر این بحث اشاره ای کنیم. مقصود از جایگاه، روشن کردن این نکته است که بحث امامت، به چه زمینه هایی احتیاج دارد ودر چه فضایی مطرح می شود واساسا در بستر وسیر مباحث اعتقادی، در چه جایگاه ورتبه ای قرار می گیرد.
الف) اهمیت امامت
شیعه با اعتقاد به امامت، گره خورده وبا این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز کرده ودر این راه دچار رنج ها شده است، تا آن جا که به اعتراف برخی محققان(۳۲) آن قدر که در این راه شمشیر کشیده شده وجان فشانی کرده اند، در هیچ برهه ای از زمان ودر مورد هیچ یک از دیگر آموزه های دین، چنین نبوده است.
این جان فشانی واهتمام، از آن جا برخاسته که به گفته قرآن، امام، مکمّل دین ومتمّم همه نعمت هایی به شمار می آید که خداوند در هستی قرار داده است(۳۳). رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن قدر که به این امر سفارش می کرد، به هیچ یک از امور دیگر سفارش نمی کرد(۳۴) وآن قدر که برای این مهم، از اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام برمی داشت واقدام می کرد، برای هیچ کار دیگری اقدام وزمینه سازی نمی نمود(۳۵).
امروز ودر این نسل، ما امامت را پذیرفته ایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت ودر نتیجه، بحث امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبهم است وبه صورت میراثی از آن پاس داری می شود؛ میراثی که هنوز عمق وضرورتش را نچشیده ایم.
طرح هایی که امامت را برای چند نسل براساس نص وسنت وسپس شورایی به حساب می آورند وامامت را در حد رهبری تفسیر می کنند وشرایطش را حذف می کنند، خواه از نسل علی (علیه السلام) یا دیگری وطرح هایی که امامت را موروثی وسلطنتی ونور چشم بازی خیال می کنند وامامت را تحلیل ناپذیر می شناسند وبراساس تعبد با تمام ابهامش باور می کنند، همه ناشی از نشناختن امامت وجایگاه وبنیادهایش است.
شاید این همه تفسیر وتأویل از آن جا مایه می گیرد که ما حکومت ها را در همین اشکال موجود دنبال می کنیم ودر میان همین سیستم ها نقد می زنیم. از آن جا که هیچ کدام از اینها با امامت نمی خواند، یا از کنار آن می گذریم یا آن را تخفیف می دهیم تا مورد قبول روشن فکران قرار گیرد.
شاید این گمان ها از این جا برخاسته اند که ما امامت را مبهم طرح کرده ایم وآثار ومرزهایش را نشان نداده واین طرح حکومتی را جدی نگرفته ایم.
اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم وضرورتش را لمس کنیم، براساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را احساس می کنیم واز زیر بار اشکال های بنی اسرائیلی، آزاد می شویم وبراساس همان ضرورت واحساس، عاشق امام می شویم، آن هم نه عشقی ساده وسطحی، بلکه عشق شکل گرفته وجهت یافته وتبدیل شده به حرکت وبه سازندگی مهره هایی که این حکومت سنگین وبلند به آن احتیاج دارد.
ب) بستر بحث
با پذیرش اعتقاد به خدا وضرورت وحی ورسالت، به امامت می رسیم.
با پذیرش واثبات این نکته که خدایی هست وما محتاج اوییم که: ﴿یا أَیهَا اَلنّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَی الله﴾(۳۶) از حکم وخواسته او می پرسیم وبه ضرورت وحی ودین واضطرار به رسول وحجت می رسیم. این همان جریانی است که در اذان ودعا نیز نشان دارد.
در اذان پس از تکبیر به توحید می رسیم وادامه توحید رسالت وادامه رسالت، امامت است. چه بگوییم وچه بگذریم که دست آورد رسول، به وصی ومحافظی احتیاج دارد. در دعا نیز می خوانیم:
اللّهمّ عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک... اللّهمّ عرّفنی حجّتک...(۳۷)
ضرورت حجت، با ضرورت وحی واضطرار وافتقار الی الله، ارتباطی اساسی وتنگاتنگ دارد. بحث ضرورت واضطرار الی الحجة، به دنبال اضطرار به خدا وغیب ومعاد ووحی مطرح می شود ومرحوم کلینی در کافی، بحث را با همین عنوان دقیق وحساب شده آغاز کرده است.
توضیح آن که با درک ضرورت واضطرار به دین ونه انتظار از دین که برخاسته از این نکته است که امکانات حسی، تجربی، عقلی وقلبی وغریزی آدمی، به روابط عظیم انسان با خودش وبا اشیاء وافراد، آن هم با توجه به قدر واستمرار وارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر پاسخ نمی گویند، به ناتوانی ونارسایی این نیروها وامکانات برای این انسان بیشتر از هفتاد سال رسیدیم. ناچار ضرورت وحی ودین مطرح می شود ودر فرض ضرورت، تحلیل های فرویدی ویونگی واریک فرومی یا تحلیل های طبقاتی وتاریخی دیگر جایگاهی نخواهد داشت. چون اینها آن جایی مطرح می شوند که دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد وآن جاست که باید گفت: چرا امری غیر ضروری این گونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تأثیرگذار یا مطرح بوده است. با این احتمال واضطرار به وحی ومذهب، دیگر مذهب، امر معقول یا یک راه از میان تمامی راه ها نیست که مذهب تنها راه است؛ وحد اقل این چنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء وبا افراد دیگر است وبرای این انسانی که تجربه وعلم نمی تواند پاسخ گوی روابط این آب ونان وخوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حد اقل مذهب در حوزه حیرت ها ویا احکام وشرایع نیست، بلکه تمامی زندگی عادی است. اگر ما از اثبات خدا ومعاد ووحی، به احتیاج به این سه مورد روی بیاوریم وبا این افتقار واضطرار آغاز کنیم، دیگر به انتظار از دین نمی پردازیم؛ چون انتظار یک حالت است واضطرار یک واقعیت. چه بسا هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشیم، اما رسول با ما کار دارد وشروع کننده است. دین با رسول آغاز می شود ورسول با دگرگون کردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب واحتیاج به دین را در جان انسان می نشاند؛ حتی اگر اعراض کند ویا انگشت در گوش خود بگذارد.
آن جا که دین با رسول آغاز می شود، دیگر از انسان نمی پرسند که از دین چه انتظاری داری که می گویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری.
﴿أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَی الله واَللهُ هُوَ اَلْغَنِی اَلْحَمِیدُ﴾(۳۸)
آزاداندیش ترین دین شناسان چون از این نقطه که ضرورت یا فقدان ضرورت دین است، آغاز نکرده اند، گرفتار شده اند ودر واقع با این پیش فرض که دین ضروری نیست ویک راه در کنار دیگر راه هاست، به تحلیل آن پرداخته ودر حد یک امر قدسی به آن روی آورده اند وهمین پیش فرض برای گرفتاری آنها کافی است. چون فرض دیگری هم هست وآن ضرورت واضطرار به دین است وآن هم با این احتمال که آدمی بیشتر از هفتاد سال استعداد دارد وبیش از یک زندگی راحت ودام پروری بزرگ به او امکانات داده اند.
در هر حال با این بینش از قدر واستمرار وارتباط انسان، به اضطرار وضرورت وحی ومعاد ورسول می رسیم وبا رسول پیوند می خوریم وبه همان دلیل که به وحی ورسول محتاجیم، به امام وحجت هم نیازمندیم که امامت ادامه رسالت است؛ چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از کفر آدمی است: یکی قرآن، ودیگری، وجود رسول. و﴿کیفَ تَکفُرُونَ وأَنْتُمْ تُتْلی عَلَیکمْ آیاتُ الله وفِیکمْ رَسُولُهُ﴾(۳۹)؛
به شهادت این آیه، معلوم می شود که دو عامل موجب حفظ مردم ومانع از کفر است: اول، تلاوت قرآن ودوم، وجود پیامبر. پس باید پس از پیامبر، خلیفه ای باشد که مانند پیامبر، حافظ امت باشد وکتاب خدا به تنهایی کافی نیست. افزون بر این که کتاب خدا، شامل همه قوانین نیست، بلکه به سنت پیامبر نیز احتیاج داریم وپس از پیامبر باید به باب علم او یعنی علی (علیه السلام) وعترت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مراجعه کرد. آنانی که فریاد «حسبنا کتاب الله» سردادند، می دانستند که این کلام مخالف خود کتاب است که می گوید: ﴿أَطِیعُوا الله وأَطِیعُوا اَلرَّسُولَ، ووَ ما ینْطِقُ عَنِ اَلْهَوی﴾.
ج) ضرورت امامت
امام شئونی دارد(۴۰) که از جمله آنها پیشوایی ورهبری جامعه است. امامت که همان پیشوایی وجلوداری است، طرح سیاسی شیعه برای اداره جامعه است. در نگاه شیعه، آدمی هم چنان که مضطر به وحی است، مضطر به امام معصوم نیز هست.
این اضطرار وضرورت از طرق مختلفی استدلال پذیر است(۴۱). آن چه در این جا آورده می شود، نگاه به مسئله از منظر دیگری است. در این نگاه، ضرورت امامت واضطرار به حجت از دو طریق دیگر بررسی شده است: یکی، اهداف حکومت ودیگری، قلمروی حکومت.
١. اهداف حکومت
امروزه اهداف حکومت ها در آزادی وامنیت ورفاه وبهداشت وآموزش خلاصه می شود(۴۲). اگر اهداف حکومت ها فقط همین ها باشد، به طرح امامت ورهبری شیعه احتیاجی نیست وهمان شورا وانتخاب، راه گشاست. اما اگر اهداف حکومت را رشد انسان ها در تمامی ابعاد واستعدادها بدانیم یعنی همان که قرآن گوش زد می کند(۴۳) واین که به آدمی بیاموزند که چگونه با حواس، احساس، فکر، عقل، قلب وهم وخیال خود برخورد کند وبه او هدایت وفرقان ومیزان را ارزانی کنند واو را برای تمامی رابطه های محتمل ویا مظنون ویا متیقن آماده سازند، آن وقت جز پیوند با امامت شیعه وامام معصوم چاره ای نیست. این رهبری وسرپرستی، هدفی بالاتر از امنیت وپاس داری وبالاتر از رفاه وپرستاری دارد؛ این رهبری با هدف آموزگاری وشکوفا کردن استعدادهای انسان وبا هدف تشکیل جامعه انسانی براساس قسط(۴۴) هم راه است.
حکومت هایی که جامعه انسانی را تا سرحد یک دام پروری بزرگ پایین می آورند، نه تنها به این همه وحی وکتاب وپیامبر وامام نیازی ندارند که حتی به عقل (قوه سنجش وانتخاب) هم نیازی نیست که عقل هم زیادی است وتنها غرایز وفکر (قوه نتیجه گیری) وتجربه برای او کافی است. این چنین حکومت هایی نه تنها اسلامی که انسانی هم نیست؛ چون این اهداف با اندازه های عظیم انسان ناسازگار است.
اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب وروح او بدانیم، آن وقت باید به کسی روی بیاوریم که به این همه آگاه واز تمامی کشش ها وجاذبه ها آزاد است. ترکیب آگاهی وآزادی همان عصمتی به شمار می آید که در فرهنگ سیاسی شیعه مطرح است وعصمت، ملاک انتخاب حاکمی است که مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دل ها آگاه ونه بر فردا مسلط هستند.
امام از ما به ما ومصالح ما آگاه تر ومهربان تر است. چون آگاهی او شهودی ووجودی است ومحبت او غریزی ومحدود نیست، بلکه ربوبی ومحیط است.
با تغییر اهداف حکومت، معیار انتخاب وروش انتخاب تفاوت می کند. این چنین اهداف بلندی، معیار وروش دیگری را می طلبد؛ همان معیار وروشی که در تفکر غنی وبینش عمیق شیعه مطرح است. لذا دین مرضی خدا، دین هم راه مقام ولایت است؛ ﴿ورَضِیتُ لَکمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً﴾(۴۵)؛
حکومتی که می خواهد پاس دار امنیت ورفاه باشد، می تواند با شورا وانتخاب مردم مشخص شود، اما حکومتی که هدف هدایت، رحمت، بینات، میزان وفرقان را دارد وتمامی نسل ها را در نظر می گیرد وتمامی عوالم وبیشتر از هفتاد سال دنیا را ملاحظه می کند، پایه ها وریشه های دیگری را می طلبد. پایه هایی که از درک ضرورت واضطرار آدمی به حجت وامام سرچشمه می گیرد وبا تسلیم واطاعت به هم راهی ومعیت او می رسد واز تقدم وتأخر نجات می یابد، زیرا:
المتقدّم لکم مارق والمتأخّر عنکم زاهق، فمعکم معکم لا مع غیرکم(۴۶).
٢. قلمرو حکومت
قلمرو حکومت تا کجاست؟ تنها در محدوده خانه وجامعه وهفتاد سال دنیا یا در وسعت هستی وتا بی نهایت عمر انسان است؟ اگر تنها در محدوده همیشه دنیا وشصت سال باشد، نه تنها به امام که به وحی وکتاب وپیامبر هم نیازی نیست؛ چون برای روشن کردن یک چراغ فتیله ای، به نیروی اتمی احتیاج نیست. این محدوده به این همه استعدادهای فردی واجتماعی وعالی نیاز ندارد. بلکه غرایز کافی است وبه بیش از آن نیازی نیست. اما برای انسان مستمر ومرتبط با تمامی عوالم متیقن ومحتمل ومظنون که از استعدادهای او برداشته می شود، چاره ای جز پیوند با آگاهی که به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست.
آدمی بیش از هفتاد سال است وحکومت که قلمروی آن وسیع تر از خانه وجامعه ودنیاست، حاکمی می خواهد که بر این مجموعه آگاه ومسلط باشد. اگر قدر واستمرار وارتباط انسان ملاحظه نشود، می توان به همین حکومت ها با این شکل وشمایل های استبدادی وقراردادی وحکومت فلاسفه ودانش مندان ونخبگان، دل خوش کرد وبا روش های گوناگون به نظارت حاکم پرداخت واو را به کار مردم کشاند. اما اگر انسان در رابطه ای دیگر مطرح شود ودر وسعتی دیگر بررسی شود، ناچار موضوع وشکل مسئله به طور کلی دگرگون خواهد شد.
وداستان هم به واقع چنین است که انسان در هستی وکل نظام جهانی مطرح است. مسئله این است که انسان هم استمرار دارد وهم در این استمرار اتصال وپیوند؛ پیوندی با جامعه وپیوندی با کل نظام وبا کل هستی. این تنگ چشمی است که انسان فقط در محدوده جامعه وهفتاد سال دنیا مطرح شود. همین طرح غلط ومحدود دیدگاه او را در مسئله حکومت ورهبری محدود وتاریک می سازد. اگر این دید محدود وطرح غلط را کنار بگذاریم وانسان را در کل هستی مطرح کنیم، ناچار این انسان با این پیوند وارتباط به حکومتی هم آهنگ با نظام هستی وبه حاکمی آگاه به این نظام وبه قانونی منبعث از این نظام وواقعیت نیاز دارد. این چنین حکومت وقانون وحاکمی، مردمی، انسانی، واقعی وحقیقی خواهد بود. در این دیدگاه وبا این بینش وسیع ومترقی طرح امامت شیعه جان می گیرد ومفهوم می شود. در این بینش، حکومت، امامت است وحاکم، امام وقانون، قانونی هم آهنگ با کل این نظام.
در این دید حاکم باید به تمام روابط انسان با هستی، آگاه، واز تمام نظام باخبر باشد وگذشته از این آگاهی، باید از جذبه ها وکشش ها آزاد باشد که خلق را به راهی دیگر نکشد وشتر حکومت را بر در خانه خویش نخواباند.
جمع این آگاهی وآزادی می شود همان عصمت که ملاک انتخاب حاکم است ودر هنگامی که معصوم را نپذیرفتند، کار ولی فقیه که نشانه ها وعلایمش را خود معصوم بیان کرده، این است که این زمینه ها را فراهم وبه معصوم دعوت نماید وپرچم او را برافرازد وبا تربیت مهره های کارآمد ودگرگون کردن تلقی توده ها وتشکیل حکومت دینی، زمینه ظهور آن حضرت وحکومت جهانی وفراگیر او را بسازد.
در هر حال، این چنین طرحی می شود طرح حکومتی تشیع که با چنین بینش وسیع ومترقی، سزاوار این همه خون در تاریخ واین همه شور وحماسه در جامعه انسانی است. ما امامت شیعه وطرح حکومتی تشیع را فقط این گونه می توانیم بفهمیم ودر این جایگاه می توانیم لمس کنیم. یک مسئله مهم این که این حاکم را تحمیل نمی کنند، فقط در دست رس می گذارند. مردم باید آن را کشف کنند وبردارند؛ آنهایی که برای استخراج نفت چراغشان وسوخت کارخانه ها وماشین های شان این قدر کوشا هستند تا کشف وبهره برداری کنند، باید برای نیاز عظیم تری که نیازشان را در هستی تأمین می کند وجامعه شان را از سطح دام پروری بالا می آورد، بکوشند وبرای این کوشش، مهره هایش را بسازند وافرادش را آماده کنند.
خدا برای انسانی که در هستی طرح شده وبا کل نظام رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده ودر دست رس گذاشته واو را با ملاک عصمت یعنی آگاهی وآزادی هم راه ساخته است تا در هر دوره، آنها که می خواهند به پا خیزند ومهره هایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنهایی است که در این زندان نمانده وانسان را در جایگاه خودش طرح کرده اند وامام جلودار کسانی است که جلوتر از زمان را می خواهند؛ چون امام براساس واقعیت هایی حکومت ورهبری می کند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکرده اند وجلوتر از علم وجلوتر از زمان وآگاهی انسان است؛ چون وجود چنین امامی ضروری است، پس وجود دارد وچنین امامی را باید کشف کنیم وچنان امامتی را باید زمینه ساز باشیم.
با این بینش، تولد چنین امامی یک ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند وتمامی قدرت ها وحکومت ها آن را نخواهند؛ حکومت هایی که در چارچوب منافع خویش ویا در محدوده هفتاد سال دنیا حکم ران هستند وانسان ها را به بیگاری وآنها را تا سرحد یک جامعه دام پروری به ابتذال کشانده ودر مداری بسته به چرخ انداخته اند.
وجود این امام ضروری است، پس وجود دارد، پس متولد می شود. در حالی که تمام قدرت ها وجاسوسان خلیفه عباسی برای نابود کردنش بیدار نشسته اند، موسی در دامن فرعون بزرگ می شود ودر حقیقت، فرعون های حاکم تاریخ، خود زادگاه موساهای تاریخ هستند، موساهایی که حکومت محدود آنها را درهم می شکنند وانسان را در جایگاه خودش در هستی رهبری می کنند تا تمامی رابطه های انسان، حساب شده وهم آهنگ باشد. ما تولد چنین امامی را پیش از آن که از دهان تاریخ وشهادت تاریخ بشنویم، از شهادت همین ضرورت شنیده ایم وباور کرده ایم که انسان در این هستی، پیوند ورابطه دارد وبه این رابطه ها آگاهی ندارد. پس رسالتی می خواهد وامامتی؛ رسالتی که قانون این رابطه ها را بیاورد وامامتی که در هر نسل جلودار آنها وامام زمانشان باشد.
کسانی که این گونه اضطرار به ولی را احساس کرده اند، می توانند از جان ومال خود در راه این حق عظیم وپیمان الهی بگذرند وهستی خود را فدای امام کنند وهم چون یاران امام حسین (علیه السلام) جلوی او سرخ وگلی ظاهر شوند(۴۷)؛ زیرا بدون ولی، زندگی محدود وکور است وبا او، مرگ، استمرار وحیات جاوید پیدا می کند(۴۸). این بینش، آثار بسیاری دارد ونه تنها در انتظار ما از حجت وانتظار ما برای حجت مؤثر است که در تربیت، اخلاق، سیاست، حقوق واقتصاد نیز تأثیر می گذارد وتربیت واخلاق دیگری را می طلبد که در جای دیگری باید از آن سخن گفت.
بازکاوی حقوق امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

سینه پردرد وفغان است چه پنهان از تو * * * سبزه را بوی خزان است چه پنهان از تو
ای دریغا! شاه بازان به چه قانع شده اند! * * * دل نرگس نگران است چه پنهان از تو

«وأعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه»
«فابذل نفسی ومالی وولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک»
١. در ایام الله میلاد خاتم الأوصیا، حجت خدا، نور آل محمد(۴۹)، مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستیم. می توان این روز را به عادت گذراند وبه غفلت سپری کرد واز یم به نمی واز دریا به قطره ای قانع شد ومی توان به بازکاوی حقوق امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ومحاسبه عهد وپیمان ها با آن حضرت، پرداخت وبا نقبی به نور ومحاسبه ها وبازکاوی ها، به وسعت ها وهدایت های بیشتری رسید.
٢. مهدویت، قلب تپنده حیات شیعه در تمامی قرون واعصار است.
مهدویت، رمز وراز نجات انسان معاصر از بن بست ها وگرداب هاست.
مهدویت، نه یک راه، که تنها راه است.
مهدویت، انرژی متراکمی است که اگر به درستی از آن بهره گرفته شود، توانایی شگرفی در وحدت همگان وبسط معنویت واحیای دین دارد.
مهدویت واعتقاد به منجی ومصلح جهانی، باور مشترک همه ادیان وندای قلبی همه مستضعفان در سرتاسر این کره خاکی است.
مهدویت، باوری عمیق است که ریشه در ساخت وبافت انسان دارد.
مهدویت، امید مستضعفان ونوید پایان سبز زمان است.
مهدویت، چشم اندازی است زیبا به جهان آینده وآینده جهان.
مهدویت، سرفصل تولد ورویش نهایی انسان است.
مهدویت، حقیقت سترگی است که جهان با وجود او، بر مدار عشق می چرخد وخورشید، به یمن درخشش نورش، زمین وآسمان را نورباران می سازد.
مهدویت، عامل رعب وهراس همه مستکبران ودشمنان انسانیت است.
مهدویت، برگی زرین در دفتر تاریخ انسان است.
مهدویت، نگاه سبز شیعه وادامه کربلای حسین (علیه السلام) است.
مهدویت، آخرین پناه وخاک ریز انسان معاصر در برابر سیاهی ها وپلشتی هاست.
مهدویت، رمز پیروزی واستمرار انقلاب اسلامی ایران است.
مهدویت، امید وحیات، زیبایی وعشق، شور ونشاط، ودر یک کلمه، همه چیز ماست.
«یا بن الحسن، روحی فداک! متی ترانا ونراک؟»(۵۰)
٣. امروزه، دشمنان، سرمایه گذاری فراوانی در راه مبارزه با این اندیشه حیات بخش واساس تشیع کرده اند. این هجوم های خشن که پس از پیروزی انقلاب اسلامی وبه ویژه در دهه اخیر به ساحت مهدویت شده است، نشان از اهمیت وحیاتی بودن این موضوع برای دشمن دارد.
دشمن، نیک می داند که حیات شیعه، در گرو دو نگاه سرخ وسبز است: نهضت حسینی وقیام مهدوی. این همه هجوم، از ایجاد شبهه گرفته تا انواع فیلم ها وبازی های رایانه ای، نشانه هراس آنان از این حقیقت سترگ است.
امروزه، دشمن، حیات خود را در زوال یا تحریف این اندیشه می داند؛ اندیشه ای که مانند روح، در کالبد معتقدانش رسوخ می کند وآنان را در برابر همه مستکبران به پا می دارد.
۴. براساس روایات متعدد، ایرانیان نقش بزرگی در زمینه سازی ظهور آن حضرت دارند(۵۱). این روایات، چنان که بشارت است، هشداری به وظیفه سنگین ایران اسلامی نیز به شمار می رود.
ناگفته نماند که این روایات، دشمنان را نیز به ما حساس کرده وآنان را به سرمایه گذاری بیشتری برای به انحراف کشیدن نسل جوان این مرز وبوم ودوری آنان از فرهنگ مهدویت، که در حقیقت، اساس انقلاب ماست، وامی دارد.
۵. مهدویت، همواره مظلوم بوده است؛ چه قبل وچه بعد از انقلاب.
قبل از انقلاب، اسیر حجتیه ای ها بود، وپس از انقلاب، هرکه می خواست در این وادی داخل شود، ترس از اتهام انتساب به این انجمن، برای بازداشتن وانزوای او کافی بود، اما در چند سال اخیر، با کوشش برخی مراکز وبه میدان آمدن تنی چند از افراد شناخته شده وهم راه وهم آهنگ با انقلاب ورهبری، این سدّ شکسته واین مقوله، از انحصار منحرفان وکج اندیشان وساده نگران، خارج گشت.
درهرحال، آن چه قابل کتمان نیست، این است که پس از انقلاب، آن گونه که شایسته این موضوع بود، به آن پرداخته نشد ودرنتیجه، بیش از دو دهه، راکد ماند. جبران این رکود وتوقف، آن هم در عصر سرعت، تلاشی مضاعف را از همه نهادها ومسئولان می طلبد.
۶. هرکسی را سالی است؛ از کشاورز وتاجر گرفته تا عارفان وسالکان. یکی، سالش را هنگام برداشت محصول قرار می دهد ودیگری، هنگام تحصیل سود. بر شیعیان مهدی باور وسالکان مهدی زیست، فرض است که در نیمه شعبان، در کنار اعمال فراوان شب وروز آن، به محاسبه تکالیف وعهدهای خود با امامشان بپردازند وبر حقوق آن حضرت مروری داشته باشند.
٧. ما، هریک، با خدایمان، پیامبرمان واماممان عهدهایی داریم:
با خدایمان عهد کرده ایم که شرک نورزیم: ﴿أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا اَلشَّیطانَ﴾(۵۲) واطاعت او واولیایش را گردن گزاریم(۵۳).
با پیامبرمان عهد بستیم تا پاس دار وحی وحامی وصی او باشیم.
با اماممان میثاق بستیم که او را بشناسیم ودر برابرش تسلیم باشیم(۵۴) وجان ومال خود را فدایش کنیم وبه پایش بریزیم: «وهو عهدی إلیک ومیثاقی لدیک... فابذل نفسی ومالی وولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک والتصرّف بین أمرک ونهیک»(۵۵).
با او عهد کردیم که مدافع حریمش باشیم ودر برطرف کردن حوایج وخواسته های او - که در حقیقت، خواسته های ما وبه نفع خود ماست - کوشا باشیم: «اللّهمّ! اجعلنی من أنصاره وأعوانه والذابّین عنه والمسارعین إلیه فی قضاء حوائجه والممتثلین لأوامره والمحامین عنه والسابقین إلی إرادته والمستشهدین بین یدیه»(۵۶).
وزمینه ساز حکومتش باشیم: «یوطّئون للمهدی سلطانه»(۵۷).
وبه دوستانش محبت بورزیم وبا دشمنانش بستیزیم: «سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم.»
این حقوق، چه فردی وچه اجتماعی، حقوق سنگینی است تا آن جا که برای ادای آنها، باید از ذات احدیت استعانت جست: «وأعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه»(۵۸).
از حقوق فردی، در فرصتی دیگر باید گفت وگو کرد(۵۹). مناسب است در این فرصت، به بررسی وظایف جامعه ایران اسلامی به عنوان زمینه سازان قیام وانقلاب آن حضرت ونهادهای حکومتی وغیر حکومتی آن بپردازیم؛ از صداوسیما گرفته تا آموزش وپرورش، دانشگاه، حوزه، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، مراکز تولید سینمایی، پژوهشگاه ها ومراکز ومدیرانی که نیروی انسانی کلانی زیر پوشش دارند.
بهتر است که در این ایام، هریک از این نهادهای تأثیرگذار حکومت دینی، به بازکاوی کارنامه یک ساله خود بپردازند ونتیجه را که وظیفه ای خطیر است، به اطلاع مردم برسانند.
برای نمونه به برخی از وظایف شماری از این نهادها، خواهیم پرداخت:
حوزه
بی تردید، حوزه علمیه سهم اساسی در احیا وگسترش فرهنگ مهدویت دارد. حوزه، نهادی ریشه دار واصیل است که در دوره رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با آیه «نفر» شکل گرفت ودر تمامی قرون واعصار، اسلام را از دست بردها وحوادث نگه داشته است. کوتاهی وفعال نبودن حوزه وحوزویان در این امر خطیر، زمینه ساز بروز خرافات وسطحی نگری از یک طرف ودر دست گرفتن این مقوله سترگ از سوی افرادی ناشایست شده است.
ظهور وبروز گروهی مثل حجتیه ای ها وملاقاتی ها (مروجان افراطی ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) به دلیل غیبت حوزه در این عرصه است. جا دارد حوزه که متولّی این امر است، قدم های جدی تری در این راه بردارد وبا ایجاد مرکز تخصصی ویا مشارکت ونظارت بر مراکزی که با این نام فعالیت می کنند، به آموزش ها وپژوهش های اساسی در این عرصه - که جدا جای آنها خالی است - وسپس ارائه وتبلیغ آن در سطح داخلی وخارجی بپردازد.
در آموزش های حوزوی، درس هایی مانند مبانی اعتقادی مهدویت، تاریخ عصر غیبت، حدیث شناسی ومنبع شناسی مهدویت، دعاشناسی، شناخت فرقه ها وگروه های انحرافی، باید از جایگاه شایسته ای برخوردار باشد. از یاد نبریم که غفلت ما زمینه ساز ظهور وبروز دیگران است.
شمع فروزنده چو پنهان شود شب پره بازی گر میدان شود
آموزش وپرورش ودانشگاه
مقوله مهدویت، در هیچ یک از این دو نهاد آموزشی، جایگاه شایسته ای ندارد. در درس های عمومی دانشگاهی به جز چند صفحه محدود، دیگر هیچ نشانی از آن نیست ودر آموزش وپرورش هم آن قدر کم رنگ وضعیف است که با بررسی وپژوهش در متون درسی، عرق شرم بر جبینمان می نشیند واز آن امام وولی نعمتمان، بسی خجالت می کشیم.
صدا وسیما
این رسانه، به سبب گستردگی ونفوذی که دارد، می تواند بیشترین نقش را در تبیین وترویج اعتقاد صحیح به مهدویت وامام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشد. از این رو، شایسته است کمی بیشتر به آن بپردازیم.
کارنامه صداوسیما، از سال های گذشته، کمی بهتر شده، اما از بایدها هنوز فاصله بسیار دارد. مشکل این رسانه، این جاست که فرهنگ مهدویت را به برگزاری یک یا دو برنامه دعا وسخن رانی در صبح های جمعه خلاصه کرده است. مشکل تر آن که گرایش عمومی به چنین برنامه هایی را به حساب جذابیت برنامه های خود می گذارند، غافل از آن که سبب این گرایش را باید در عطش مردم وخالی بودن این عرصه در جامعه ودر سیما، طی بیست واندی سال دانست. به نظر می رسد، سیما در این راه باید سرمایه گذاری جدی تری کند.
در غرب، ده ها فیلم درباره مهدویت وقیام موعود آخر الزمان، با هدف ارائه چهره نامناسب از این قیام، ساخته می شود وپیش گویی های تحریف شده نوستر آداموس را در هالیوود می سازند وبه مدت سه ماه، از تمام شبکه های تلویزیون امریکا پخش می گردد(۶۰)؛ فیلمی که در آن، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پادشاه بزرگ وحشت یاد می کند.
گفتنی است که در مورد مجموعه پیش گویی های نوستر اداموس، با مراجعه ابتدایی به اینترنت چنین به دست می آید که حدود پانصد اثر، اعم از فیلم ونمایش نامه وآهنگ وداستان، در این زمینه ارائه شده است که نزدیک به سی اثر از آنها شامل فیلم های سینمایی وویدیویی است، اما در سینما وسیمای ما دریغ از یک فیلم! به راستی چگونه است که آنان در راه باطل خود، این گونه مصرّند وما در راه حق خود، این اندازه کاهل؟ چگونه است که آنان با دست مایه قرار دادن وتحریف یک پیش گویی، این اندازه آثار خلق می کنند وما با حدود ده هزار روایت درباره مهدویت وآخر الزمان، هیچ دست آوردی نداریم، آن هم در برابر یک نسل تشنه وعاشق؛ نسلی که با اجتماع شکوه مند میلیونی خود در نیمه شعبان، هرساله در مسجد مقدس جمکران وبیابان های اطراف وحضور چندصدهزار نفری خود در شب های چهارشنبه هر هفته، عشق واخلاص وعطش خود به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به نمایش می گذارد.
به راستی چه می کنیم وبه کجا می رویم؟ یابن الحسن، إلیک أشکو!
پیش نهاد می شود ستادی دائم وفعال، متشکل از مدیران شبکه ها وبرخی شخصیت های فرهنگی وکارشناسان مهدویت، زیر نظر مستقیم ریاست این سازمان وبا حضور فعال ایشان ویا نماینده شان تشکیل شود وبرای این امر مهم، در بالاترین رده این سازمان، برنامه ریزی کنند وبهترین برنامه ها وساعت های خود را در طول هفته وماه وسال، در ایام وساعات متعلق به حضرت، به این مهم اختصاص دهند.
در این باره، در بدو امر پیش نهادهای ذیل قابل بررسی است:
١. تولید فیلم های سینمایی وداستانی ونمایش نامه از زندگانی وعصر نواب اربعه وبرخی از وکلای ایشان وترسیمی روشن از عصر ظهور با همه ویژگی های تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی آن، وعصر غیبت وتوجهات امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شیعیان وجوامع شیعی واز انتظار وتکالیفی که بر عهده شیعیان می آید.
٢. فراخوان سینمای جوان به تولید فیلم در موضوع مهدویت؛
٣. برنامه های ترکیبی با طرحی نو وجذاب با استفاده از کارشناسان مجرّب؛
۴. ویژه برنامه هایی در دهه مهدویت از سوم شعبان، روز میلاد امام حسین (علیه السلام) تا نیمه شعبان، روز تولّد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وایام ماه مبارک رمضان؛
۵. ساخت وسفارش آهنگ، سرود وتواشیح ویژه حضرت با مضامینی مناسب؛
۶. مصاحبه با متفکران ودانش مندان مسلمان وغیر مسلمان در خارج از کشور که درباره اندیشه مهدویت در شیعه واسلام، حرفی شنیدنی دارند؛
٧. تهیه گزارش هایی از کشورهای مسلمان ومسیحی ونوع نگاه آنان به مصلح وموعود جهانی؛
٨. پخش برنامه های برون مرزی در مورد مصلح جهانی وارتباط با صاحب نظران در خارج از کشور وزمینه سازی همایش بین المللی مصلح جهانی که یک اعتقاد مشترک بین الادیانی است؛
٩. نقد وبررسی فیلم ها وسخنانی که در شبکه های جهانی بر ضد تفکر مهدویت وامام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پخش می شود؛
١٠. معرفی کتاب ها، مجلات، سایت های اینترنتی، نویسندگان، شاعران، نقاشان، طراحان، مداحان، مراکز پژوهشی و... در مقوله مهدویت؛
١١. پخش سخنان، خاطرات ویا بخش هایی از وصیت نامه های شهدا در مورد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
١٢. میان برنامه هایی مشابه برنامه بر بال اندیشه در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (سخن رانی بزرگان وبخش هایی از دعا ویا کلمات حضرت و...)؛
١٣. آشنایی مردم با اعمال ودعاهای شب وروز نیمه شعبان وپخش مراسم احیای این شب در جمکران ویا برخی از مساجد ودانشگاه های بزرگ کشور؛
١۴. تهیه گزارش هایی از فعالیت ها وشورونشاط جوانان در محله ها وایجاد مکانی مناسب برای تجمع وشادی مردم در این ایام؛
١۵. طراحی وحمایت از برگزاری جشنواره های کتاب، مطبوعات، فیلم، نقاشی، آثار گرافیک و... در مقوله مهدویت؛
١۶. پخش اطلاعیه ها وسخنان مقام معظم رهبری ومراجع عظام به مناسبت ایام نیمه شعبان؛
١٧. پشتیبانی از فیلم های ساخته شده در داخل ویا خارج از کشور درباره این موضوع؛
١٨. میزگردهای ویژه مباحث مهدویت با استفاده از کارشناسان مجرّب ومتعهد داخلی وخارجی؛
١٩. تهیه فیلم های گزارشی از اماکن زیارتی ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به خصوص مسجد مقدس جمکران؛
٢٠. طراحی برنامه های نو وجذاب با هدف گسترش فرهنگ مهدویت در میان نسل جوان؛
٢١. بسترسازی برای اجتماع یا راه پیمایی شکوه مند ورژه نیروهای بسیج در روز نیمه شعبان با نام «مهدی یاوران»؛
اینها موارد پیش نهادی بود، ولی بی تردید با تشکیل ستاد مهدویت در صداوسیما وبا رایزنی ها وفراخوان طرح ها وبرنامه ها در این موضوع مهم، تحولی اساسی در این امر خواهد شد. إن شاء الله!
ظهور صغرا وبایستگی ها
یکم) امامت، خورشید حیات بخشی است(۶۱) که شیعه با اعتقاد به آن گره خورده وراه خویش را در تاریخ آغاز کرده واز اسلام خلفا وکج راهه ها وبی راهه ها جدا شده است. تولد، حیات، بالندگی وبقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی(۶۲) ویادگار سترگ پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. رسول بزرگ اسلام آن قدر که بر این امر عظیم سفارش فرمود، به هیچ یک از امور دیگر سفارش نفرمود(۶۳) وآن قدر که برای این مهم از نخستین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمر خویش، حتی در بستر بیماری تلاش می کرد، برای هیچ کار دیگری اهتمام نورزید وزمینه سازی نکرد.
امامت، قلب تپنده شیعه وچراغ راه تشیع در گردبادها وحوادث ایام، رمز وحدت، رکن اساسی دین، سرمایه عظیم تشیع، چراغ هدایت، کشتی نجات وامانت خدا بر روی زمین است. می توان آن را پذیرفت وبه عزّت وفوز وفلاح رسید ومی توان از آن چشم پوشید ودر ذلّت وضلالت وتحیر فردی واجتماعی ماند(۶۴).
دوم) امام دوازدهم در میان امامان شیعه، ویژگی ها وامتیازهای خاصی دارد. او تنها کسی است که جهان را از عدل وداد سرشار می کند؛ همان گونه که از ظلم وبیداد پر شده است. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان، از سالیان دور، آمدن او را بشارت داده اند وبا یاد ودولت او، خود وشیعیان را آرامش بخشیده اند. او کسی است که بینی گردن کشان را به خاک می مالد واسلام را فراگیر می نماید وبر جای جای این عالم، گل بانگ «لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله» را طنین انداز می کند وبر این کره خاکی، حکومت واحد جهانی اسلام را بنیان می نهد.
سوم) امامت خاستگاه انقلاب اسلامی ایران است. رابطه امامت با انقلاب، رابطه ﴿والِدٍ وما وَلَدَ﴾(۶۵) ورابطه ریشه با برگ است. ریشه، برگ را می زاید وبرگ، ریشه را نیرو می دهد. انقلاب ایران هم چنان که از اعتقاد به امامت برخاسته، امروز زمینه ساز قیام وحکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. نقش رهبری پیامبرگونه امام راحل رحمه الله ونقش عنصر معنویت وفقاهت ونیابت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ودر نتیجه ولایت پذیری مردم در پیروزی انقلاب، بر کسی پوشیده نیست.
در حقیقت، راز رهایی ایران از یوغ بیگانه وکارآمدی وبقای نظام، باز شدن گره های کور در لحظات سرنوشت ساز سال های پس از انقلاب است، از جنگ وصلح گرفته تا بسیاری از تهاجمات واغتشاشات وبراندازی ها، در گرو حمایت از مقام منیع ولایت است. به یاد دارم در یکی از سفرهای حج، در گفت وگو با یکی از متفکران مصری در مسجد النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وی با اشاره به همین نکته می گفت: رمز اساسی پیروزی شما رهبری امام خمینی رحمه الله است واگر ما هم چنین رهبری داشتیم، در مصر انقلاب می کردیم. من افزودم: آری، اگر مردم ما واعتقادات ما را هم می داشتید!
چهارم) هم راهی با ولی آثاری دارد وپشت کردن به او غرامتی. کسی که با امام نور نباشد، گرفتار امام نار می شود واین، سنت خدایی است.
به شهادت قرآن، کسانی که از موسی (علیه السلام) بریدند وپس از رؤیت آن همه معجزه ورهایی از چنگال فرعون وحاکمیت بر سرنوشت خود، در برابر تنها خواسته او بهانه آوردند ودر حقیقت از پذیرش ولایت او سر باز زدند وبا نیش خند وتمسخر گفتند: ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ ورَبُّک فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ﴾(۶۶)، به محرومیت، حیرت وسرگردانی گرفتار شدند. این سنت خداست.
امام حسین (علیه السلام) هم در صحرای تفتیده کربلا همین سنّت الهی را فریاد کرد وهشدار داد که اگر به امام نور پشت کنید، اسیر امام نار می شوید وبر شما کسانی (حجاج ها) حاکم خواهند شد که پست وزبونتان می کنند. فاطمه (علیها السلام) هم می فرمود: با علی (علیه السلام) بودن همه چیز است وبی علی (علیه السلام) بودن هیچ؛ یعنی پذیرش حاکمیت معاویه، یزید، خلفای عباسی، صدام و....
پنجم) هر متاعی به مقدار اهمیتش در معرض خطر وهجمه است.
امروز ولایت تنها سد استوار فراروی قدرت ها به شمار می رود. از این رو، شیاطین همه توان خود را در داخل وخارج، به مقابله ورویارویی با آن فراخوانده اند وبه راستی که از هیچ کاری دریغ ندارند، از پراکندن شایعات بی اساس گرفته تا ایجاد شبهات وتفکیک ولایت فقهی از علمی، انکار تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، راه اندازی بوق های مزدور (رادیو بهائیت)، وتصویب بودجه های هفتاد میلیون دلاری و....
این هجوم های خشن، به عمد یا به غیر عمد، در رسانه های داخل وخارج، آدمی را به این فکر می اندازد که طرحی هم آهنگ ومنسجم در دست اجراست؛ به گونه ای که هریک دیگری را کامل می کند. البته این هجمه، تاریخی کهن در اسلام وایران دارد. قدرت امامت تا آن جاست که به اعتراف دشمن، شیعه با کربلا ویاد حسین (علیه السلام) انقلاب می کند وبا انتظار مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن را حفظ می کند (نگاه سرخ ونگاه سبز)(۶۷). ایجاد برخی از فرقه های انحرافی چون بهائیت، سوغات استعمارگر پیر برای خاموش کردن آتش فشان مهدویت است.
ششم) باید در برابر هجوم خشن ووحشیانه ای که در قالب های نو وکهنه عرضه می شود، به ابزار روز مسلح شد که چشم در برابر چشم وگوش در برابر گوش(۶۸). با توجه به اهمیت مقوله مهدویت ونقش آن در اعتقاد مردم وحفظ ورشد وبالندگی نظام، باید با استفاده از همه فرصت ها وظرفیت های جامعه وبا بهره وری از راه کارهای مناسب وارائه عرصه های جدید پژوهش، به بسط فرهنگ مهدویت پرداخت؛ همان گونه که باید از سوءاستفاده ها وآسیب شناسی آن نیز جلوگیری کرد تا افکار مسموم نفوذ نکنند.
این، رسالت همگانی است ودر انحصار هیچ گروه وسازمان خاصی نیست واگر گروهی عهده دار سامان دادن آن می شود، تکلیف را از دوش دیگران برنمی دارد، بلکه وظیفه هم کاری را هم بر تکلیف پیشین می افزاید.
باید این گوهر گران بها واین آتش فشان مهدویت هردم افروخته تر گردد واین میسور نیست، مگر با بسیج همگانی ومدیریتی متمرکز وتربیت نیروهای متخصص ومبلغ. باید مربیان کارآ، روزآمد ووارسته حوزوی ودانشگاهی، در عرصه آموزش، پژوهش، هنر وادبیات، کاری جدی کنند وطرحی نو دراندازند. ناگفته نماند که کارهای بزرگ به همان اندازه که مهم وسترگند، از حساسیت وشکنندگی ویژه ای هم برخوردارند. کارهایی از این نوع، سرعت ودقت را باهم می طلبد.
هفتم) چنان که غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صغرا وکبرا دارد، ظهور آن حضرت هم می تواند صغرا وکبرا داشته باشد وانقلاب اسلامی ایران را می توان نماد ظهور صغرا وزمینه ساز ظهور آن امام همام دانست. پیش از انقلاب اسلامی، پذیرش حکومت دینی وفراگیر به رهبری امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای بسیاری از مردم بعید می نمود، اما امروز این مهم هرگز دور از واقع نیست. از این رو، می توان انقلاب اسلامی ایران را مظهر ظهور صغرا وبستری برای تحقق واتصال به قیام کبرای آن حضرت دانست. إن شاء الله!
این عصر، همان گونه که بشارت هایی دارد، تکالیف ووظایفی هم دارد؛ وظایفی بیشتر وسنگین تر از گذشته. با حاکمیت دین در ایران وتشکیل حکومت دینی، عرصه های جدیدی رخ می نماید که کاری جدی را می طلبد.
هشتم) چنان که به اشاره گذشت، کارهای بزرگ، بسیجی همگانی با مدیریتی واحد، جامع وفراجناحی می طلبد. بدون مرکزیت ومدیریت توان مند، با بازوهای مشورتی وکارآمد از دل سوزان ومدیران ارشد نظام، گسترش فرهنگ مهدویت در داخل وخارج ممکن نیست. این مدیریت، باید با استفاده از تمام امکانات وابزارهای موجود وبا اتخاذ راه کارهای مناسب، به گسترش فرهنگ مهدویت وتربیت نیرو وپاسخ گویی به نیازها وشبهه ها وحمایت از گروه های فعال این عرصه بپردازد.
این مرکز با اهداف وبرنامه ریزی دقیق وروشن کردن راه کارها واولویت ها وطرح عرصه های جدید پژوهشی، می تواند گام بلند ومؤثری در این زمینه بردارد. آن چه در ذیل می آید طرحی پیش نهادی است، تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.
اهداف
١. توسعه وتعمیق فرهنگ مهدویت در داخل وخارج؛
٢. بسیج افراد ونهادهای جامعه واستفاده از تمامی ظرفیت ها، امکانات، ابزارهای موجود (سخن رانی، مداحی، کتاب، مطبوعات، ادبیات، هنر و...) در جهت تبیین وتعمیق هرچه بیشتر فرهنگ مهدویت؛
٣. پاسخ به نیازهای فکری واعتقادی گروه های مختلف جامعه، به ویژه نسل جوان ودانشگاهیان؛
۴. پاسخ گویی به شبهات ومقابله با افکار وتبلیغات انحرافی وخرافی درباره مهدویت؛
۵. تربیت متخصصان ومبلغان ورزیده؛
۶. شناسایی، سامان دهی واطلاع رسانی نهادها وافرادی که در مقوله مهدویت تلاش می کنند.
امکانات
مساجد، مهدیه ها، تکایا، جلسات محلی، صدا وسیما، مطبوعات، کتاب های درسی، حوزه ها، آموزش وپرورش، دانشگاه ها، اینترنت، همایش ها، زمینه ها وکمک های مردمی، سخن رانان، مداحان و....
راه کارها(۶۹)
١. ایجاد مرکز فرهنگی (آموزشی، پژوهشی، تبلیغی) با مدیریت واحد وشورایی متشکل از نماینده رهبری، نخبگان، فرهیختگان وبرخی از مدیران نظام که به گونه ای با این امر مرتبطند (حوزه علمیه، سازمان تبلیغات، سازمان فرهنگ وارتباطات، آموزش وپرورش، وزارت ارشاد، صدا وسیما، نهاد رهبری در دانشگاه ها، امور مساجد، عقیدتی سپاه وارتش و...)؛
٢. ایجاد دانشکده های مستقل یا گرایش های تخصصی در برخی رشته های مناسب دانشگاهی وتأسیس مراکز آموزشی تخصصی در حوزه های خواهران وبرادران؛
٣. جذب وتربیت مربیان مهدویت از میان طلاب، دانش جویان ومعلمان در دوره های آموزشی ویژه یا بلندمدت، جهت اداره جلسات محلی وسخن رانی در سطح دبیرستان ها، مساجد، مهدیه ها ومراکز مورد نیاز؛
۴. فعال کردن صدا وسیما در راستای فرهنگ مهدویت وتهیه برنامه های علمی - آموزشی (به صورت مستمر ومنظم با استفاده از اساتید مجرب) وهنری (فیلم، نمایش نامه و...) جهت پخش در سطح داخل وخارج؛
۵. اولویت دادن به کارهای فرهنگی ویژه حضرت در تمام مراکز ومعاونت های فرهنگی واماکنی که متعلق به آن حضرت است، به ویژه مسجد مقدس جمکران؛
۶. تشویق وحمایت از کارهای ادبی وهنری ویژه حضرت (داستان، شعر، فیلم داستانی ومستند، نمایش نامه، طراحی، نقاشی، سرود و...)؛
٧. راه اندازی شبکه اینترنتی فعال وارتباط با مؤسسات علمی - پژوهشی ویژه حضرت در داخل وخارج؛
٨. برپایی همایش ها ونشست های علمی در سطح داخلی وخارجی؛
٩. حمایت از تشکل های مردمی، که در جهت گسترش فرهنگ مهدویت تلاش می کنند؛
١٠. ترویج واحیای دعای ندبه در مساجد ومهدیه ها به شکل مناسب؛
١١. بررسی کارشناسانه کتاب های درسی، دانشگاهی وحوزوی واصلاح آنها در زمینه فرهنگ مهدویت؛
١٢. برقراری جلسات هفتگی یا ماهیانه در سطح شهرها ومحلّه ها به وسیله مربیان ومبلّغان ویژه آن حضرت؛
١٣. تهیه مجلات وکتاب های ویژه حضرت برای سطوح مختلف، به خصوص نسل جوان؛
١۴. ترجمه کتاب ها ومقالات مناسب در فرهنگ مهدویت از فارسی به زبان های زنده دنیا وبالعکس؛
١۵. برگزاری همایش برترین های مهدویت (کتاب، مجله، مقاله، فیلم، نمایش نامه، طراحی، نقاشی، خطاطی، سرود و...)؛
١۶. ایجاد کتاب خانه های مستقل فرهنگ مهدویت یا اختصاص بخشی از کتاب خانه ها به کتاب های ویژه آن حضرت؛
١٧. ایجاد مرکزی جهت پاسخ گویی به سؤالات وشبهات مهدویت (مکتوب وشفاهی)؛
١٨. غنی سازی وجهت دهی اشعار ومداحی ها درباره آن حضرت؛
١٩. به اقتراح گذاشتن برخی مباحث مهم واساسی در مقوله مهدویت، در سطح داخلی وخارجی واعطای جوایز ویژه؛
٢٠. برگزاری مسابقات کتاب خوانی در سطوح مختلف جامعه؛
٢١. ایجاد کانون هایی با نام پیش نهادی «انتظار» در حوزه ها، دانشگاه ها، مدارس، مساجد ومراکز عقیدتی؛
عرصه های پژوهش
الف) کلامی، اعتقادی
١. ولایت (مفهوم، مبنا، اقسام و...) وامامت (اهمیت، دلایل عقلی ونقلی، مبانی، ویژگی ها، شئون، راه انتخاب، شبهات و...) به عنوان یکی از مهم ترین مبانی اعتقادی در مقوله مهدویت؛
٢. اثبات تولد ووجود حضرت (بررسی ادله نقلی وعقلی)؛
٣. اصالت مهدویت (ادیان ومهدویت)؛
۴. مهدویت از نگاه آیات وروایات؛
۵. بررسی تفاوت دیدگاه اهل تشیع وتسنن در مقوله مهدویت (مهدی نوعی یا شخصی) واثبات دیدگاه تشیع؛
۶. ویژگی ها وامتیازهای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبت به دیگر معصومان (علیهم السلام)؛
٧. علت وحکمت غیبت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وبررسی سنت غیبت در میان دیگر انبیای الهی؛
٨. آثار وفواید وجودی حضرت در عصر غیبت (بررسی دیدگاه های فلسفی، عرفانی وروایی وفعالیت ها ونوع روابط وبرکات وعنایات حضرت)؛
٩. امکان رؤیت حضرت (آیا بر درخواست رؤیت حضرت مستندی هست؟)؛
١٠. وظایف ومسئولیت های شیعه در عصر غیبت؛
١١. انتظار (مفهوم، ریشه ها، آثار وآداب)؛
١٢. طول عمر حضرت؛
١٣. زمینه ها، علایم وشرایط ظهور؛
١۴. حوادث ورخ دادهای هنگام ظهور حضرت؛
١۵. رجعت ومدت حیات وحکومت حضرت؛
١۶. دین در عصر ظهور؛
١٧. جهان در عصر ظهور؛
١٨. آینده جهان وفرجام انسان؛
١٩. آداب توسل، زیارت وارتباط معنوی با حضرت؛
٢٠. مهدویت ومسائل کلامی نوظهور (قرائت های مختلف از دین، سکولاریسم، پلورالیسم، انتظار از دین، مدرنیته و...).
ب) تاریخی (تحلیلی - نقلی)
١. شخصیت حضرت (ولادت، امامت، غیبت صغرا وغیبت کبرا)؛
٢. بررسی شرایط تاریخی ووضعیت سیاسی - اجتماعی وفکری عصر غیبت در آستانه غیبت صغرا؛
٣. تمهیدات ائمه، به ویژه عسکریین (علیهم السلام) برای ورود شیعه به این عصر؛
۴. آغاز غیبت وچگونگی آن؛
۵. نواب اربعه، وظایف ونقش آنان در عصر غیبت صغرا؛
۶. بررسی سازمان وکالت در عصر غیبت صغرا (پیدایش، فرآیند تکاملی، نقش، وظایف، صفات وویژگی ها، روش مبارزه ای، مناطق تحت نفوذ، وکلای دروغین وخائن)؛
٧. وضعیت فکری وسیاسی - اجتماعی شیعه در عصر غیبت صغرا؛
٨. بررسی وضعیت جهان اسلام وشیعه (دولت ها، نهضت ها، حرکت های علمی ومبارزه های علما، دوران های مرجعیت و...) در عصر غیبت کبرا؛
٩. قیام هایی که با استفاده از نام ایشان در طول تاریخ علیه ظلم واستبداد صورت گرفته است؛
١٠. مدّعیان مهدویت ونیابت؛
١١. ابعاد وشیوه های مبارزاتی دشمنان درباره مقوله مهدویت در طول تاریخ؛
١٢. بررسی اقوام منتظر (قبل وبعد از ظهور منتظر) از منظر تاریخ وقرآن به هم راه درس ها وعبرت ها (یهود در انتظار موسی (علیه السلام) وپیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم))؛
١٣. بررسی مهدویت از نگاه فلسفه تاریخ؛
١۴. بررسی اماکن ومقام های زیارتی منتسب به حضرت (در ایران ودیگر جاها)؛
١۵. کرامات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
ج) روان شناختی، تربیتی واخلاقی
١. بررسی آثار روان شناختی، تربیتی واخلاقی اعتقاد به امام زنده (با آن اوصاف وشئون مخصوص) که بر رفتار انسان ها وجوامع نظارت دارد ونجوا وارتباط قلبی، توسل واستغاثه به آن حضرت همواره ودر همه جا ممکن است؛
٢. مبانی تربیتی واخلاقی در حکومت مهدوی؛
٣. نقش انتظار در روان، تربیت واخلاق انسان منتظر؛
۴. بررسی نقش ووظایف نهادهای تربیتی (خانواده، مدرسه، دانشگاه و...) درباره حضرت؛
۵. سیمای منتظران وترسیم الگوی انسان منتظر؛
۶. ویژگی ها وصفات یاران امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وراه رسیدن به آنها؛
٧. آسیب شناسی روان شناختی، تربیتی واخلاقی مهدویت، به ویژه براساس دیدگاه های نادرست؛
٨. آسیب شناسی تربیت دینی در عصر غیبت؛
٩. بررسی روش های مناسب ایجاد انس وعلاقه در کودکان، نوجوانان وجوانان نسبت به حضرت.
د) سیاسی واجتماعی
١. عصر غیبت
١. سیره حضرت در عصر غیبت؛
٢. مسئولیت های امام، شیعیان ومسلمین جهان در تحقق حکومت عدل جهانی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
٣. نقش حضرت در حراست از شیعیان (نامه به شیخ مفید، شیعیان بحرین، انقلاب اسلامی ایران)، این نیازها چگونه وبه وسیله چه کسانی باید فراهم شود؟
۴. نیازهای حکومت حضرت به زمینه ها ویاران وتشکیلاتی که باید در عصر غیبت فراهم شود؛
۵. وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)؛
۶. ولایت فقیه، زمینه ساز حکومت جهانی مهدوی؛
٧. بررسی نقش ووظایف نهادهای اجتماعی وحکومتی درباره مقوله مهدویت؛
٨. نقش انتظار در اندیشه سیاسی شیعی پس از غیبت ورهایی ملت های مسلمان از یوغ سلطه گران؛
٩. ابعاد وشیوه های مبارزاتی دشمنان درباره مقوله مهدویت در عصر معاصر(۷۰)؛
١٠. حکم قیام وانقلاب پیش از ظهور حضرت؛
١١. روش های مبارزه ای شیعیان در جوامع تحت سلطه وجهان در عصر غیبت؛
١٢. رسالت انقلاب اسلامی ایران در فراهم ساختن زمینه های ظهور وحکومت جهانی مهدوی؛
١٣. نقش ایرانیان، مصری ها، لبنانی ها وعراقی ها در ظهور حضرت (از منظر روایات)؛
١۴. نقش جوانان وبانوان در ظهور حضرت (از منظر روایات)؛
١۵. ترسیم حقیقت جامعه منتظر ومؤلفه های آن وتبیین شرایط رشد وگسترش آن؛
١۶. نوع رابطه تشکیلاتی در عصر غیبت؛
١٧. موانع قیام حضرت در عصر غیبت؛
١٨. شناسایی زمینه های ظهور حضرت در جهان معاصر؛
١٩. بررسی ویژگی های حکومت مهدوی وصفات کارگزاران او جهت الگودهی به کارگزاران حکومت های دینی در عصر غیبت(۷۱)؛
٢٠. حکومت حضرت، الگوی حکومت های دینی در عصر غیبت؛
٢١. ارتباط عاشورا وانتظار، حسین (علیه السلام) ومهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
٢٢. دشواری های حفظ دین (از منظر روایات) وآسیب شناسی آن در عصر غیبت؛
٢٣. روش های تبلیغ فرهنگ مهدویت در جامعه وجهان معاصر؛
٢۴. معرفی، نقد وبررسی عمل کرد گروه ها واشخاص فعال درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (انجمن حجتیه و...).
٢. عصر ظهور
١. حکومت جهانی حضرت (ضرورت، امکان، شکل، ساختار، مبانی، ویژگی ها و...)؛
٢. ترسیمی روشن از حکومت جهانی حضرت؛
٣. نقش دین وقوانین الهی در حکومت جهانی مهدوی؛
۴. علل وعوامل پیروزی حضرت وفروپاشی قدرت های استکباری در هنگام قیام امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
۵. جایگاه حکومت حضرت در ده کده جهانی، نظام نوین ودنیای ارتباطات؛
۶. توسعه ومشارکت سیاسی، تمرکز قوا، قدرت، جامعه مدنی، خشونت ومدارا و... در نظام سیاسی مهدوی؛
٧. شاخصه ها وصفات مدیران وکارگزاران در حکومت حضرت؛
٨. تفاوت مدینه فاضله اسلامی با دیگر مدینه های فاضله؛
٩. نوع رابطه تشکیلاتی وولایی در عصر ظهور؛
١٠. مسیح (علیه السلام) ومهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
١١. مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ویهود؛
١٢. بررسی علل وعوامل مخالفت وروی گردانی برخی از منتظران از آن حضرت در هنگام ظهور؛
١٣. سیره حضرت در عصر ظهور (تربیتی، فکری، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی، حقوقی، قضایی وجزایی).
ه‍) اقتصادی
١. مؤلفه های نظام اقتصادی در عصر ظهور؛
٢. نظام اقتصادی حکومت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الگوی حکومت دینی در عصر غیبت؛
٣. توزیع ثروت وفقرزدایی در عصر ظهور، الگوی حکومت دینی در عصر غیبت(۷۲)؛
۴. رشد تکنولوژی، صنعت وفن آوری در عصر ظهور؛
۵. الگوی مصرف در عصر ظهور؛
۶. توسعه اقتصادی در عصر ظهور؛
٧. منابع مالی حکومت مهدوی.
و) ادبی وهنری
١. تعریف، نقش، جایگاه، ویژگی ها ورسالت هنر وهنرمند در عصر انتظار وظهور؛
٢. تدوین زندگی نامه منتظران واقعی وحکایات انتظار وتشرفات حقیقی در عصر غیبت؛
٣. تدوین فیلم نامه ها ونمایش نامه ها در مقوله مهدویت (حقیقت وآثار انتظار، زندگی ایده آل، نقش حضرت در حفظ شیعیان (داستان انار وحفظ شیعیان بحرین)، برخی تشرفات حقیقی، انتظار یهود برای پیامبر اسلام وکفر آنان وتطبیق آن بر برخی از مدعیان انتظار امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، و...)؛
۴. سرودن اشعاری حکمت آمیز درباره حضرت وانتظار راستین؛
۵. نقاشی وطراحی در مقوله مهدویت (انتظار، قیام، انقلاب اسلامی ایران زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت، پیوند بعثت، غدیر وکربلا با انتظار، و...)؛
۶. بررسی عناصر داستانی با محوریت انتظار، نقد وبررسی داستان هایی که درباره آن حضرت نوشته شده است؛
٧. تهیه داستان ها واشعار مناسب (براساس معیارهای داستان نویسی، روان شناختی وتربیتی) در مقوله مهدویت، برای کودکان، نوجوانان وجوانان؛
٨. روش های گسترش، تبلیغ وتبیین فرهنگ مهدویت با بهره گیری از ادبیات وهنر؛
٩. امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آثار شاعران وادیبان شیعی وسنی؛
١٠. منجی در ادبیات وهنر جهانی.
ز) سؤالات وشبهات
ریشه یابی، طبقه بندی وپاسخ گویی به سؤالات وشبهات قدیم وجدید در مقوله مهدویت. (آیا روایات تولد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سند دارد؟ آیا کودک پنج ساله می تواند امام باشد؟ آیا امام، همسر وفرزند دارد؟ آیا مهدی، نوعی است یا شخصی؟ نقش امام غائب چیست؟ آیا بهتر نبود حضرت در زمانی مناسب به دنیا می آمد؟ چرا زمان ظهور مشخص نشده است؟ آیا داستان جزیره خضرا صحت دارد؟ و...).
ح) فرقه های انحرافی (معرفی، نقد وبررسی آنها)
شیخیه، بابیه، بهائیه و....
ط) احادیث، ادعیه وزیارات
١. بررسی احادیث مهدویت (سندی ودلالی)؛
٢. بررسی، شرح وتفسیر دعاها وزیارات ائمه (علیهم السلام) درباره آن حضرت؛
٣. گردآوری، شرح وتفسیر آثار امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (زیارت، ادعیه، توقیعات وسخنان).
ی) منابع
١. تصحیح وگردآوری مناسب منابع روایی؛
٢. تبویب وتدوین جدیدی از روایات درباره حضرت، براساس یک سیر منطقی یا نیازهای روز؛
٣. تدوین وتحلیل موضوعی روایات.
ک) منجی شناسی تطبیقی
١. اسلام ویهودیت؛
٢. اسلام ومسیحیت؛
٣. اسلام ودیگر ادیان (هندی، بودایی و...)؛
۴. اسلام ومکاتب؛
۵. شیعه واهل سنت؛
۶. شیعه اثناعشری با دیگر فرقه های شیعی (کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه، غلات).
م) کتاب شناسی
١. فهرست نویسی کتاب های مهدویت (همه کتاب ها به همه زبان ها)؛
٢. کتاب شناسی تفصیلی مهدویت؛
٣. کتاب شناسی موضوعی مهدویت.
ل) مستشرقین
١. دوره های شرق شناسی.
٢. مستشرقین ومهدویت (هانری کربن، گلد زیهر، ادوارد براون، فان فلوتن، جیمز دار مستر، مارگلیوث، ماری شمیل، همیلتون گیب، ژوزف کنت دوگوبینو، و...)
مردم، نهادها وبزرگداشت هفته (دهه) مهدویت
﴿وَمَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ الله فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی اَلْقُلُوبِ﴾(۷۳)
نحن الشعائر(۷۴).
وأعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه(۷۵).
السلام علی وارث الأنبیاء وخاتم الأوصیاء، السلام علی القائم المنتظر، والعدل المشتهر، السلام علی ربیع الأنام ونضرة الأیام، السلام علی بقیة الله فی بلاده وحجّته علی عباده، السلام علی المهدی الذی وعد الله عزّ وجلّ به الأمم أن یجمع به الکلم ویلمّ به الشعث ویملأ به الأرض قسطا وعدلا(۷۶).
در سال گشت میلاد نور(۷۷) وقائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این قلب تپنده شیعه در جاری زمان وصاحب حیات ورمز هویت ما، مناسب است که مردم ونهادها به بازکاوی حقوقی بپردازند که از آن حضرت بر عهده دارند.
برخی از این حقوق، همیشگی است ودر طول سال وهمه عمر باید به آنها توجه داشت. برخی دیگر درباره ایام نیمه شعبان وتعظیم شعائر الله است. آن چه در این جا به آن پرداخته می شود، همین قسم اخیر وحقوقی است که مردم، نهادها ومتولیان فرهنگی برای بزرگ داشت هفته مهدویت وتعظیم شعائر الله بر عهده دارند.
بحمد الله، چندسالی است که با تلاش وپی گیری برخی افراد ومراکز، در بعضی مساجد، مهدیه ها ومراکز علمی ودانشگاهی، جشن های باشکوهی با نام (هفته یا دهه مهدویت) برگزار می شود.
این اقدام بسیار ارزش مند ودرخور ستایش است وباید برای غنی تر کردن آن کوشید. به ویژه آن که وجهه شاد این گونه مراسم ها، جذابیت بیشتری دارد ودر برابر کسانی که تصور می کنند، ما فقط به گریه وسوگ واری می پردازیم، می تواند جواب مناسبی باشد، البته به شرط این که با درون مایه مناسب وبه دور از لهو وبراساس الگوها ومعیارهای دینی برگزار شود.
پیش از این که به اهداف وبرنامه های پیش نهادی بپردازیم، یادآوری چند نکته ضروری است:
١. جا دارد نهادها ومتولیان فرهنگی در جهت اهمیت مهدویت تأملی جدی داشته باشند. باید به این نکته توجه کنند که امروزه مهدویت چه به لحاظ اعتقادی وچه به لحاظ موقعیت ویژه تاریخی، اگر تنها مهم ترین نباشد، بی تردید از مهم ترین هاست. (السلام علیک یا باب الله الذی لا یؤتی إلا منه)(۷۸).
باید نگاه های کوتاه واز سر تفنن، جای خود را به نگاهی ژرف ودرخور بدهد. متأسفانه باید اعتراف کرد که برخی نهادها ومتولیان فرهنگی، هنوز با این نگاه فاصله زیادی دارند. دراین باره، سرمقاله های شماره های دوم وششم از همین فصل نامه می تواند راه گشا باشد.
٢. در هریک از این نهادها ومراکز دینی وفرهنگی مناسب است ستادی برای برگزاری جشن ها وبزرگ داشت هفته مهدویت برپا شود تا عهده دار طرح ها وبرنامه هایی در این موضوع وپی گیری واجرای آنها باشند.
٣. لازم است یک ستاد مرکزی متشکل از مسئولان نهادها ومتولیان اصلی این کار، تشکیل شود ونظارت وسازمان دهی این امر مهم را به عهده بگیرد.
ستاد مرکزی بزرگ داشت هفته مهدویت، شایسته است جهت الگودهی این جشن ها وعرضه قالب های جدید جشن وشادی ونمادهایی برای مهدویت، از کارشناسان فرهنگی، هنری، روان شناختی، علوم تربیتی، جامعه شناسی ومردم شناختی نیز استفاده کند.
۴. در این جا به مناسبت بزرگ داشت هفته مهدویت، طرح ها وبرنامه هایی کوتاه مدت اجرا می شود که اولا پیش نهادی وثانیا ابتدایی است وجا دارد که نهادها با توجه به قابلیت ها وتوان مندی های شان، این طرح ها را تکمیل ودر جهت اجرای آن ها بکوشند.
۵. همان گونه که اشاره شد، این طرح ها وبرنامه ها، کوتاه مدت است ونباید ما را از کارهای درازمدت وبنیادی غافل کند. هریک از نهادها باید طرح های درازمدت واساسی خود را نیز مشخص کنند ودر جهت رسیدن به آنها تلاش ورزند ودر عین حال از کارهای مقطعی که به مناسبت نیمه شعبان واز باب تعظیم شعائر الله برگزار می شود، غفلت نورزند. نباید به دلیل یکی، از دیگری چشم پوشید. گرچه کارهای اساسی وریشه ای اهمیت ویژه ای دارند.
۶. شایسته است هر سال در این ایام یک یا چند شعار برجسته شود.
شعار پیش نهادی امسال با توجه به سال خدمت گزاری می تواند «امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ونهضت خدمت رسانی به مردم» یا «کارگزار مهدی پسند» باشد.
٧. این ایام، ایام جشن وشادی است. ازاین رو باید توجه داشت که روی کرد وقالب کلی برنامه ها باید سمت وسوی نشاط وفرح بخشی والبته به دور از لهو ولعب، داشته باشد. به همین دلیل، باید بیشتر به دنبال قالب های نو والگوهای تازه جشن وشادی بود واز بعضی افراط وتفریطها دوری کرد(۷۹).
باید کارشناسان دینی وروان شناسان وجامعه شناسان واساتید علوم تربیتی، در جلساتی مشترک به این امر ضروری بپردازند. این مهم می تواند یکی از کارهای ستاد مرکزی بزرگ داشت جشن های نیمه شعبان باشد.
٨. مراکز ونهادهای فرهنگی که به نحوی با مهدویت مرتبط هستند، عبارتند از:
الف) حوزه علمیه قم؛
ب) مراکز ومؤسسات فرهنگی ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
 - مسجد مقدس جمکران؛
 - مؤسسه آینده روشن (پژوهش کده مهدویت)؛
 - مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
 - مؤسسه انتظار نور وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی؛
 - مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما؛
 - مؤسسه موعود؛
 - مهدیه تهران؛
 - ستاد جشن های نیمه شعبان؛
ج) مساجد.
د) اداره فرهنگ وارشاد اسلامی؛
ه‍) صدا وسیما؛
و) سازمان تبلیغات وحوزه هنری؛
ز) شهرداری وفرهنگ سراها؛
ح) آموزش وپرورش؛
ط) آموزش عالی؛
ی) نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها؛
ک) شورای هم آهنگی تبلیغات اسلامی؛
ل) اداره عقیدتی، سیاسی نیروهای مسلح؛
م) انجمن های اسلامی (به ویژه انجمن اسلامی دانش آموزان)؛
ن) بسیج؛
ق) ائمه جمعه؛
ر) اداره اوقاف وامور خیریه؛
ش) سازمان جوانان؛
ت) سازمان ارتباطات اسلامی؛
س) تربیت بدنی؛
ع) تکایا وهیئت های مذهبی (به ویژه هیئت رزمندگان)؛
ف) جامعه خطبا ووعاظ؛
ض) جامعه مداحان.
اهداف طرح وبرنامه های پیش نهادی
اهداف
در بزرگ داشت هفته مهدویت اهداف زیر مورد نظر است:
١. تعظیم وتکریم شعائر الله؛
٢. گسترش وتعمیق فرهنگ انتظار وایجاد انس بیشتر با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
٣. ایجاد شور ونشاط وامید در جامعه ودادن الگوهای دینی در مورد جشن وشادی در اسلام؛
۴. ایجاد روح الفت وهم دلی در میان افراد جامعه وبسیج مردم پیرامون محور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
۵. آشنایی بیشتر مردم ومراکز ونهادهای فرهنگی با وظیفه های خود در برابر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وسامان بخشی، جهت دهی والگودهی به این جشن ها؛
۶. ایجاد زمینه هم کاری وهم آهنگی بین مردم ونهادها ونهادها با یک دیگر.
برنامه های پیش نهادی
الف) جلوه های مردمی
١. آذین بندی سردر منازل ومحله ونصب پرچم وپلاکارد؛
٢. برگزاری مجالس بزرگ داشت نیمه شعبان (جشن، سخن رانی، مولودی، هدایای فرهنگی و...)؛
٣. آویختن چراغ یا پرچم سبزرنگ بر سردر منازل ومغازه ها؛
۴. دیدار از علما، سادات، خانواده های شهدا، جان بازان وبیماران بستری در بیمارستان ها؛
۵. دیدوبازدید از خویشاوندان (صله رحم)؛
۶. اصلاح ذات البین وآشتی؛
٧. دادن هدایای فرهنگی در موضوع مهدویت به کودکان ونوجوانان واقوام؛
٨. ایجاد ایستگاه صلواتی؛
٩. برگزاری تئاتر، سرود وتواشیح در محله ها؛
١٠. برگزاری مسابقات محله ای؛
١١. برگزاری دعای ندبه؛
١٢. اردوی مسجد مقدس جمکران؛
١٣. اطعام با نام ویاد حضرت؛
١۴. مشارکت در حل مشکل نیازمندان؛
١۵. مهرورزی به زندانیان وگره گشایی از مشکلات آنان وخانواده های شان؛
١۶. خرید ویا کمک به انتشار کتاب، مجلات وبروشورهای ویژه حضرت؛
١٧. پذیرایی با شکلات وشیرینی وشربت وبسته های کوچک فرهنگی؛
١٨. هدیه به کسانی که نام مهدی یا مهدیه یا نرگس دارند؛
١٩. نظافت وعطرافشانی مساجد ومهدیه ها؛
٢٠. برگزاری مراسم ازدواج؛
٢١. مهرورزی به ایتام وفقرا.
ب) نهادها
١. حوزه های علمیه(۸۰)
- درخواست پیام از مقام معظم رهبری ومراجع؛
- تقاضا از معظم له برای حضور در روز نیمه شعبان در مسجد مقدس جمکران وسخن رانی واقامه نماز؛
- همایش مهدویت (داخلی) در ایام نیمه شعبان؛
- همایش بین المللی مهدویت؛
- اعزام مبلغ به مسجدها ومهدیه های سراسر کشور؛
- آذین بندی ویژه مدارس علمیه؛
- جشنواره برترین های مهدویت (از میان آثار طلاب وفضلا)؛
- دیدار با مراجع وبزرگان؛
- برنامه های ویژه برای مدارس؛
- مولودی وپذیرایی پیش از آغاز درس؛
- اختصاص درس در روز چهاردهم شعبان به گفت وگو در مورد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ودر طول هفته مهدویت، ده دقیقه پیش از آغاز درس؛
- تشویق علما ومراجع به احیای شب نیمه شعبان در مسجدها، به ویژه مسجد مقدس جمکران توسط طلاب وفضلا؛
- برگزاری دعای ندبه در فیضیه یا بزرگ ترین مدرسه علمیه شهر؛
- برپایی جشن بزرگ نیمه شعبان در فیضیه یا حوزه مرکزی شهر با حضور مراجع واساتید وطلاب.
٢. ارشاد اسلامی
- پشتیبانی از تولید کتاب ها ومجلات ومحصولات فرهنگی ویژه مهدویت؛
- اهدای کتاب ها ومجلات ومحصولات فرهنگی ویژه مهدویت به کتاب خانه ها ومراکز فرهنگی؛
- برگزاری وکمک به نمایشگاه های کتاب ومحصولات فرهنگی ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- ساخت آهنگ، سرود وتواشیح ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- اجرای هنرهای نمایشی ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تهیه وتوزیع بروشورهای ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- مسابقات فرهنگی ویژه مهدویت در سطوح سنی مختلف؛
- جشنواره های هنری - فرهنگی ویژه امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تهیه پوستر، کارت پستال، تراکت و... ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- همایش های علمی داخلی وبین المللی ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- بهترین های مهدویت (کتاب، مجله، فیلم نامه، مقاله، طراحی، خطاطی، عکاسی، نقاشی، گرافیک، آهنگ، سرود، تئاتر، فیلم کوتاه و...)؛
- طراحی هدایا ومحصولات فرهنگی مناسب برای عرضه به متقاضیان سازمان ها برای استفاده یا اهدا؛
- حمایت از مطبوعات وروزنامه ها جهت ارائه ویژه نامه در هفته مهدویت؛
- حمایت از فعالیت های مردمی ونهادها وسازمان ها جهت چاپ بروشور، پوستر، کارت پستال، تراکت و...؛
- ارائه الگوهای جشن وشادی اسلامی (مهدی پسند) به دور از افراط وتفریطها؛
- برنامه های ویژه در مراکز فرهنگی وابسته در خارج از کشور به شکلی مناسب وشایسته؛
- نیم بها کردن قیمت بلیت مراکز فرهنگی وهنری وابسته؛
- جشن بزرگ خانواده ارشاد اسلامی با برنامه های فرهنگی شاد ومتنوع واهدای هدایای فرهنگی.
همان طور که اشاره شد کارهای کوتاه مدت جهت بزرگ داشت هفته مهدویت نباید ما را از کارهای ریشه ای واساسی تر بازدارد. وزارت ارشاد اسلامی موظف است در جهت کارهای زیر اقدام شایسته وجدی نماید:
- حمایت از آثار پژوهشی وهنری ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (کتاب های پژوهشی وداستانی برای سنین مختلف، فیلم نامه، نمایش نامه، شعر، نقاشی، طراحی، خطاطی، عکاسی، گرافیک و...)؛
- ترجمه آثار برجسته مهدویت از فارسی به دیگر زبان ها وبالعکس؛
- اختصاص بخشی از نمایشگاه ها وفروشگاه های کتاب ومحصولات فرهنگی ارشاد به آثار ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- پشتیبانی از مراکز علمی وفرهنگی - هنری ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تشکیل ستاد مرکزی مهدویت متشکل از نهادها ومراکز فرهنگی به ریاست وزیر ارشاد.
٣. صداوسیما
الف) برنامه های پیش نهادی (کلی)
- ویژه برنامه های ترکیبی (برخی ریزبرنامه های پیش نهادی آن در بخش آیتم های جزئی خواهد آمد)؛
- ساخت کلیپ، سرود، تواشیح، آواز (با صدای خوانندگان مشهور...)؛
موضوع های پیش نهادی: انتظار، ظهور، امید، عدالت، بیعت، دعوت، محبت یار، توسل به حضرت، نجوا، انس، فریادرس و...؛
- دعوت از شاعران، نویسندگان، نقاشان وطراحان ودیگر هنرمندان که در موضوع مهدویت کاری انجام داده اند ومعرفی آنها وآثارشان؛
- مسابقه (ریزبرنامه های آن خواهد آمد)؛
- دعاها (ندبه، عهد، فرج، آل یاسین و...، قرائت با صدای زیبا، تصویری کردن آنها، شرح وتفسیر وتشویق به خواندن دعای عهد به مدت چهل روز بعد از نماز صبح)؛
- پاسخ به پرسش های مهدویت؛
- میزگرد ویژه مباحث مهدویت با استفاده از کارشناسان داخلی وخارجی؛
- پخش سخنان امام راحل، مقام معظم رهبری، شهید مطهری، مرحوم شریعتی، شهید بهشتی، شهید چمران، شهید هاشمی نژاد، مرحوم کافی و... به صورت میان برنامه (مثل برنامه بر بال اندیشه ها)؛
- سخن رانی افراد مشهور وپربیننده در موضوع مهدویت؛
- استفاده از مجریان توانا ویا هنرمندان پرآوازه در برنامه ها؛
- تهیه فیلم های گزارشی (ریزبرنامه های آن خواهد آمد)؛
- قطعات نمایشی؛
- تشویق به احیای شب نیمه شعبان وپخش مستقیم بخشی از آن (از مسجد مقدس جمکران یا مسجد دانشگاه تهران)؛
- آغاز وختم برنامه های شبکه ها ونیز آغاز اخبار با دعا وسلام وصلوات بر آن حضرت؛
- استفاده از کارشناسان مهدویت در برنامه های اخبار شبکه دو، حد اقل در شب های سیزدهم وچهاردهم ونیمه شعبان؛
- بسترسازی برای راه پیمایی یا اجتماع باشکوه در میدان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (نمادی از انتظار، حضور وآمادگی)؛
- اهدای هدایای فرهنگی صداوسیما به هنرمندان وبرخی تشکل های ذی ربط؛
- تشویق مردم به جشن وچراغانی ومردمی کردن این جشن ها؛
- گفت وگو با سران ادیان دیگر در موضوع هایی هم چون منجی وپایان جهان؛
- استفاده از نمادهای مهدویت مثل ٣١٣ وعدد پانزده (نیمه شعبان)؛
- نقد فعالیت ها وفیلم های غرب بر ضد مهدویت؛
- آشنایی با اعمال شب وروز نیمه شعبان؛
- درخواست از مدیران برنامه های گوناگون شبکه ها مبنی بر این که موضوع برنامه خود را درباره مهدویت قرار دهند (برنامه های کودک، خانواده، ادبیات و...)؛
برنامه کودک:
مسابقه، نامه، شعر با روی کرد مهدوی؛
داستان های مهدویت متناسب با کودک ونوجوان؛
سخنان حضرت؛
ایستگاه نقاشی وبازی های فکری؛
محبت های حضرت به کودکان ونوجوانان.
ادبیات:
استفاده از شاعرانی که درباره مهدویت شعر گفته اند وتفسیر اشعار آنها توسط کارشناسان (علی معلم، سهیل محمودی، مجاهدی، گرمارودی و...).
برنامه خانواده:
برنامه تربیت مهدوی، خانواده وشادی.
- پخش زنده برخی برنامه های مراکز ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مثل مهدیه تهران ومسجد مقدس جمکران، در شب وروز عید؛
- فراخوان فیلم کوتاه، عکس، فیلم نامه ونمایش نامه، خاطره، قصه، شعر، طرح و...؛
- خاطرات شهدا ودفاع مقدس ووصیت نامه های شهدا درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تهیه سرود به زبان های دیگر وپخش آن از شبکه ها به خصوص شبکه برون مرزی؛
- استفاده از طلاب خارجی در برنامه ها؛
- زمینه سازی برای حضور در ظهر نیمه شعبان در جمکران وبیابان های اطراف آن برای شنیدن سخنان مقام معظم رهبری وبیعت با نایب امام زمان (قبل از سخنان معظم له مناسب است دعای عهد با صدای زیبا خوانده شود)؛
تذکر: این برنامه نیازمند رای زنی با دفتر مقام معظم رهبری واعلام آمادگی ایشان است.
- درخواست اطلاعیه از مراجع ومقام معظم رهبری وقرائت بخش هایی از آن در اخبار ویا ویژه برنامه ها؛
- تشویق به ساختن فیلم هایی در موضوع مهدویت واعلام پشتیبانی از آنها؛
- معرفی مکان هایی که به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتسب است (مسجد مقدس جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه، سرداب مقدس، مسجد امام حسن مجتبی (علیه السلام) در قم، مقام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شوشتر و...)؛
- فراخوان برای هم کاری نهادها وشرکت ها برای اهدای جوایز با اعلام نام آنها؛
- تشویق به هرچه باشکوه تر شدن این روز با ترویج طبابت رایگان، برپایی ایستگاه های صلواتی، بلیت های نیم بهای سینماها، اتوبوس، قطارهای شهری و...؛
- آشنا کردن نهادها ومراکز فرهنگی به وظایفشان درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- ترویج فرهنگ دیدوبازدید واصلاح ذات البین وتبدیل قهرها به آشتی ها؛
- تشویق به حل مشکلات زندانیان ونیازمندان؛
- تشویق به دیدار با جان بازان، خانواده های معظم شهدا، بیماران و...؛
- تشویق به ایجاد موقوفات برای حضرت واطعام در این روز؛
- تشویق افراد نیکوکار جهت سرمایه گذاری برای هدایای فرهنگی، بروشور وکتاب در این ایام؛
- استفاده هرکدام از شبکه ها از یک طراحی وصحنه آرایی ویژه، در زمینه مهدویت، به ویژه در اخبار واعلام برنامه ها؛
- زمینه سازی برای برنامه های هریک از نهادهای متولی جشن در حد مقدور؛
- گفت وگو با برخی کارشناسان وصاحب نظران برجسته فرهنگی در موضوعات مهدویت (آیة الله جوادی آملی، آیة الله حسن زاده آملی، آیة الله امامی کاشانی، استاد قرائتی، استاد رحیم پور ازغدی، استاد شفیعی سروستانی، دکتر محمد لگن هاوزن، استاد علی کورانی، استاد نجم الدین طبسی و...)؛
- فیلم های داستانی کوتاه؛
- هریک از شبکه ها می توانند در ارائه مباحث به روی کردی غالب بپردازند، از جمله:
شبکه یک: اشعار ودعاها؛
شبکه دو: سخنان ونامه ها وامام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در قرآن؛
شبکه سه: پرسش وپاسخ؛
شبکه چهار: میزگرد؛
شبکه برون مرزی وتهران: برنامه های ترکیبی ومتنوع وشاد.
باید به خاطر داشت که قالب برنامه ها جشن وشادی است، به ویژه ارائه الگوهای تازه دراین باره.
- بسترسازی برای برخی کارهای اساسی وکلان در موضوع مهدویت، مثل همایش بین المللی مصلح جهانی؛
- توجه وطرح بیشتر مباحث مهدویت در ماه مبارک رمضان (تفسیر آیات درباره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شرح دعای افتتاح، شرح دعاهای منسوب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ماه مبارک رمضان و...)؛
- جشن بزرگ خانواده صداوسیما برای نیمه شعبان با حضور خانواده های کارکنان وهنرمندان وریاست سازمان وبرخی شخصیت های کشوری با اجرای برنامه های شاد ومتنوع واهدای جوایز به کسانی که نامشان مهدی ویا نرگس است ویا کسانی که به برخی از پرسش های عمومی مجری برنامه درباره مهدویت، پاسخ صحیح می دهند.
(باز هم یادآوری می کنیم که آن چه در این جا آورده شد، برنامه های پیش نهادی کوتاه مدت وویژه جشن ها وبزرگ داشت نیمه شعبان است، اما طرح های درازمدت واساسی مجالی دیگر می طلبد؛ تولید برنامه هایی چون: مستند، انیمیشن، سریال وفیلم های داستانی از زندگی نواب اربعه وعصر ظهور، یا با درون مایه مهدویت مثل انتظار، امید، بیعت و....)
ب) برخی ریزبرنامه های پیش نهادی
برنامه های ترکیبی
- طراحی یا نقاشی هم زمان چند طراح ونقاش در طول برنامه در موضوعات مهدویت؛
- طرح موضوعات مهدویت ویا پرسش وپاسخ با حضور کارشناس مسائل مهدویت؛
- قرائت پیام مراجع؛
- تهیه گزارش هایی در موضوع مهدویت (در قسمت گزارش ها به آن اشاره خواهد شد)؛
- معرفی پژوهشگران، نویسندگان، شاعران، قصه نویسان، طراحان، نقاشان، خطاطان، برنامه سازان، کتاب ها، مؤسسه ها، سایت ها، ناشران ومداحان مهدویت؛
- پخش تواشیح، مولودی، سرود وآهنگ در موضوع امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- گفت وگو با طلاب خارجی درباره چگونگی برگزاری جشن های مهدویت در کشور خود ویا دیگر مسائل مناسب این ایام.
مسابقه
- مسابقه بزرگ مهدویت در تهران وشهرستان ها در هفته مهدویت، در گروه سنی جوان (دختران وپسران) در شکل وقالبی جدید (کتاب های پیش نهادی: دادگستر جهان، آیة الله ابراهیم امینی؛ خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی؛ سیمای آفتاب، دکتر حبیب الله طاهری)؛
- نامه، شعر، قطعات ادبی، خط، طراحی، نقاشی، عکاسی در وصف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یا موضوعات پیرامون آن حضرت، مثل انتظار، حکومت جهانی، عدالت فراگیر و...؛
- مسابقه زیباترین محله (برای شبکه تهران) وشبکه های استانی؛
(در برنامه ویژه شبکه تهران به محله هایی می روند که با شبکه تماس می گیرند وهم راه با تهیه گزارش با حضور داورانی مناسب، به هریک امتیازهایی می دهند وبه بهترین آنها جایزه تعلق می گیرد وبا افراد محله ومتولیان جشن در روز نیمه شعبان مصاحبه می شود. مرکز صداوسیمای هریک از استان ها نیز می تواند در استان خود چنین مسابقه ای را برگزار کند.
ناگفته نماند که در ضمن گزارش می توان بر واژگان وسخنان وتابلوهایی زوم کرد که محتوای دل خواه ما را نیز برساند.)
تهیه گزارش
- از کاروان های زیارتی جمکران؛
- راه اندازی کاروانی با نام «از جماران تا جمکران» با حضور قشرهای گوناگون (دانش جویان، دانش آموزان و...) با برنامه های متنوع وهم راهی مجریان، هنرمندان، ورزش کاران وکارشناسان مهدویت؛
- گزارش از محفل های خانوادگی یا افرادی که به مسجد مقدس جمکران آمده اند؛
- گفت وگو با شیفتگان حضرت؛
- گزارش از مراکزی که در موضوع مهدویت فعالیت دارند؛
- معرفی سایت های فعال درباره مهدویت؛
- معرفی کتاب های مهدویت با حضور نویسندگان آنها؛
- گزارشی از مساجد ومقام ها واماکنی که به نام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛
- گزارشی از آذین بندی وتلاش نوجوانان وگروه های مختلف مردمی برای جشن های نیمه شعبان والگودهی به آنان؛
- تهیه گزارش هایی از جشن های مناطق سنی نشین به مناسبت این ایام؛
- گزارش جشن های نیمه شعبان در داخل وخارج از کشور؛
- تهیه مصاحبه هایی با دانش مندان غربی وعلمای برجسته جهان اسلام در موضوع مهدویت، منجی ومصلح (این کار را مراکز صدا وسیما می توانند در خارج از کشور انجام دهند)؛
- گزارشی از مراسم احیای نیمه شعبان در مسجد مقدس جمکران ومسجد دانشگاه تهران (و تشویق مردم به احیای این شب)؛
- گزارشی از اقدامات وفعالیت های متولیان فرهنگی ومراکز دینی وتشکل های مردمی، جهت بزرگ داشت ایام نیمه شعبان.
ج) موضوع های پیش نهادی برای طرح در برنامه های صداوسیما
- اضطرار به حجت وامام؛
- اهمیت مهدویت (چه به لحاظ ادله نقلی وعقلی وچه به لحاظ اوضاع خاص جامعه ومنطقه وجهان)؛
- سیمای حکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (با نام های پیش نهادی عصر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عصر ظهور، عصر زندگی، جهان در عصر ظهور)؛
- مهدویت وادیان؛
- مهدویت وزنان (وضعیت زنان در عصر ظهور ونقش آنان در حکومت حضرت)؛
- امام زمان در قرآن؛
- عدالت مهدوی؛
- جوان ومهدویت؛
- جشن وشادی مهدی پسند؛
- پایان تاریخ ومهدویت؛
- وظایف شیعه در عصر غیبت؛
- وظایف متولیان مراکز فرهنگی در برابر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (ارشاد، صداوسیما، حوزه، سازمان تبلیغات و...)؛
- انتظار (ریشه ها، آداب، آثار تربیتی وروانی وجامعه شناختی)؛
- یاران مهدی (ویژگی ها ونشانه ها)؛
- نقش امام غایب؛
- هنر، هنرمند ومهدویت (هنر در عصر موعود)؛
- غرب ومهدویت؛
- جهانی سازی ومهدویت؛
- شرایط ظهور؛
- علایم ظهور؛
- بیعت با امام؛
- مهدی زیستی؛
- جلوه های محبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت؛
- مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روایات اهل سنت؛
- دلایل تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- فلسفه غیبت؛
- وضعیت شیعه در عصر غیبت (تشکیل حکومت وولایت فقیه)؛
- بررسی موضوع طول عمر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از منظر علم وعقل؛
- فتنه های آخر الزمان؛
- مهدویت وجهانی شدن؛
- آسیب شناسی مهدویت؛
- مهدویت وعرفان وفلسفه؛
- مهدویت وحقوق؛
- مهدویت وسیاست؛
- مهدویت وکلام جدید؛
- مهدویت ومدیریت؛
- مهدویت وعلوم تربیتی وروان شناسی؛
- فلسفه مهدویت (یا فرج)؛
- مهدویت وفلسفه تاریخ؛
- دین در عصر غیبت (اهمیت، قلمرو وآسیب شناسی آن)؛
- دکترین مهدویت (چرایی، چیستی، مبانی، ابعاد، کارکردها و...)
د) برنامه های پیش نهادی برای شبکه های صداوسیما
شبکه یک ودو
- نام گذاری روزهای هفته مهدویت وپخش برنامه مطابق با آنها:
یکم. امام مهدی وقرآن وامام مهدی در قرآن؛
دوم. مهدویت وادیان؛
سوم. سیمای حکومت مهدوی با تأکید بر عدالت اجتماعی؛
چهارم. جشن وشادی مهدی پسند (مورد رضای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف))؛
پنجم. غرب ومهدویت؛
ششم. هنر، هنرمند ومهدویت (هنر در عصر موعود)؛
هفتم. وظایف مردم ونهادها ومراکز فرهنگی در قبال امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
- اختصاص برنامه گفت وگوی خبری شبکه دوم در شب های سیزدهم وچهاردهم ونیمه شعبان به موضوع های مهم وبرجسته مهدویت، با حضور کارشناسان ومتولیان فرهنگی وگزارشی از اقدامات وفعالیت های آنان درباره مهدویت؛
- معرفی پژوهشگران، شاعران، قصه نویسان، طراحان، نقاشان، خطاطان، قطعات ادبی، برنامه سازان، مؤسسات ومراکز، سایت ها، ناشران و... ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
شبکه سه
- جوان ومهدویت (نقش جوانان در حکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، وظایف فردی واجتماعی جوانان در عصر حاضر در قبال امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، جوان مهدی پسند و...)؛
- انتظار (ریشه ها، آداب، آثار و...)؛
- مهدی یاوران (ویژگی ها وصفات ونشانه های یاران امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف))؛
- جلوه های محبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- زنان ومهدویت (نقش زنان در حکومت حضرت)؛
- ضرورت واهمیت طرح مقوله مهدویت؛
- نقش امام غایب؛
- بیعت با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (اهمیت بیعت، مفاد بیعت و...).
شبکه چهار
- جهانی سازی ومهدویت؛
- شرایط وعلایم ظهور؛
- اضطرار به حجت وامام؛
- پایان تاریخ ومهدویت؛
- دلایل تولد حضرت؛
- تبیین عدالت مهدوی؛
- تبیین تربیت مهدوی؛
- آثار تربیتی، روان شناختی وجامعه شناختی انتظار؛
- پاسخ گویی به پرسش ها وشبهه ها.
شبکه تهران
- ارائه الگوهای شاد ومهدی پسند با استفاده از کارشناسان وهنرمندان، به هم راه سرودها، تواشیح، نماهنگ ها وموسیقی ها وآوازهای جدید وپرمحتوا درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- شادی از دیدگاه اسلام؛
- وظایف منتظران؛
- گزارش از محله های تهران ومسابقه بهترین محلّه؛
- مسابقات فرهنگی؛
- درد دل با امام (این برنامه تلفنی است وپخش آن می تواند به صورت زنده از مسجد مقدس جمکران باشد. هم چنین در هنگام نجوا با امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می توان گوشی تلفن را به سمت مسجد گرفت)؛
- قطعات نمایشی.
شبکه برون مرزی (سحر)
- بسترسازی برای ایجاد هفته مهدویت به صورت یک فرهنگ همه گیر برای شیعیان وایرانیان خارج از کشور؛
- ارائه الگوهای جشن وشادی از دیدگاه اسلام؛
- گفت وگو ومیزگرد با حضور علمای مذاهب مختلف داخلی وخارجی، به صورت ارتباط مستقیم تلفنی با آنان درباره آینده جهان از منظر ادیان یا جهانی سازی ومهدویت وتفاوت در مبانی واهداف وراه کارها؛
- آثار روانی وتربیتی انتظار وانس با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- گزارش جشن های نیمه شعبان از داخل وخارج از کشور؛
- تبیین این نکته که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مخصوص ایران وراه یافتگان نیست، بلکه در همه جا وبرای همه گرفتاران، فریادرس خواهد بود؛
- جلوه هایی از محبت وکرامت حضرت به ایرانیان خارج از کشور؛
- آشنایی با وظایف منتظران وپرسش وپاسخ به صورت زنده؛
- تشویق به دیدوبازدید وتشکیل اجتماعات به هم راه برنامه های مناسب وجشن وشادی؛
- تهیه مصاحبه هایی با دانش مندان غربی وعلمای برجسته اسلامی در موضوع منجی ومصلح؛
- تهیه نماهنگ، سرود، آواز به زبان های خارجی وتواشیح؛
- پخش تصویری دعاهای ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با صدایی زیبا ودل نشین؛
- درد دل با امام (به صورت تلفن ویا نمابر از مسجد مقدس جمکران)؛
- پخش مراسم شب وروز میلاد از مسجد مقدس جمکران برای ایرانیان وشیعیان خارج از کشور.
۴. سازمان تبلیغات
- اعلان هفته مهدویت؛
- دوازده نمایشگاه کتاب ومحصولات فرهنگی در دوازده میدان بزرگ شهر (یا منطقه) به مدت یک هفته؛
- افزایش سطح علمی هیئت ها، انجمن ها، مداحان وواعظان (با تشکیل جلسات بحث وگفت وگو ویا جزوه ها وکتاب های مناسب)؛
- تهیه هدایای فرهنگی ویژه نیمه شعبان برای عرضه به متقاضیان با قیمت مناسب؛
- مسابقات فرهنگی وهنری؛
- احیای شب نیمه شعبان در مساجد ومهدیه های سراسر کشور؛
- همایش های مهدوی در چهار نقطه تهران در هفت روز؛
- ویژه نامه فرهنگی؛
- برگزاری دعای ندبه در سراسر کشور؛
- هم کاری با مؤسسه ها، نهادها وروابط عمومی سازمان ها ووزارت خانه ها برای هرچه باشکوه تر برگزار شدن جشن های نیمه شعبان؛
- تهیه آیات، روایات، اشعار وجمله های زیبا در موضوع مهدویت وعرضه آن برای استفاده، به تشکل های مردمی وروابط عمومی سازمان ها وادارات؛
- اعلام تجمع وراه پیمایی در میدان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (نمادی از انتظار وآمادگی)؛
- مسابقه مقاله نویسی، جمله نویسی، خاطره نویسی، طراحی و...؛
- شب شعر، خاطره....
باز هم یادآوری می شود، برنامه هایی که در این جا به آنها اشاره شد، برنامه های ویژه جشن های نیمه شعبان وبزرگ داشت هفته مهدویت است واینها نباید ما را از برنامه های درازمدت در موضوع مهم مهدویت غافل کند. ازاین رو، درباره برنامه های درازمدت سازمان تبلیغات در مجالی دیگر باید گفت وگو کرد. برنامه هایی چون:
- سرمایه گذاری در مراکز آموزشی وپژوهشی مهدویت؛
- همایش داخلی وبین المللی (و یا دست کم مشارکت در آنها)؛
- جشنواره ها؛
- ایجاد سایت ویژه ویا اختصاص بخشی از سایت (تبیان) به موضوع مهدویت؛
- تهیه نمایه، تراکت، کتاب ودیگر محصولات فرهنگی؛
- قفسه های ویژه کتاب های مهدویت در کتاب فروشی ها ونمایشگاه های سازمان؛
- آشنا کردن نهادها با وظایف خود درباره موضوع مهم مهدویت و....
۵. حوزه هنری
- ویژه برنامه شاد برای هفته مهدویت با درون مایه مناسب؛
- نمایش نامه های خیابانی؛
- نقد وبررسی فیلم های مهدویت؛
- طرح کارت پستال های زیبا ومناسب؛
- عرضه خدمات (طراحی، خطاطی و...) به مراکز ونهادهای فرهنگی ومحله ها؛
- انتشار ویژه نامه نیمه شعبان؛
- تهیه وساخت فیلم، نمایش نامه، داستان، آهنگ، سرود وتواشیح جدید ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تهیه طرح، نقاشی، خطاطی، پیکرتراشی و... در موضوع مهدویت؛
- قطعات نمایشی؛
- برگزاری مسابقه های نقاشی، طراحی، خطاطی و... در روز نیمه شعبان در محل حوزه هنری ویا خارج از آن، با در اختیار گذاشتن وسایل کار وجایزه دادن به بهترین آنها؛
- پرده خوانی؛
- جشن بزرگ خانواده حوزه هنری.
۶. شهرداری ها وفرهنگ سراها
الف) شهرداری
- تزیینات وچراغانی میدان ها؛
- آذین بندی ویژه برای خیابان ومیدان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- ساخت ماکت ویژه در میدان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (ماکت پیش نهادی:
سرداب مقدس به هم راه دو صندوق برای عریضه ونامه نویسی به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). عریضه ها را می توان به مسجد مقدس جمکران تحویل داد وبرای بهترین نامه به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز هدایایی را در نظر گرفت)؛
- تهیه ونصب پلاکاردها وبیل بردها، با طرح ومحتوایی زیبا در شهر؛
- انتخاب چند نقطه در تهران از جمله برج میلاد، با آذین بندی ویژه ونورافشانی؛
- نظافت وپاک سازی ویژه شهر ونصب پرچم سبز (با طرح ویژه) یا چراغ سبز؛
- مشارکت در تشکل های مردمی ومحله ها برای توزیع گل وپرچم وکاغذکشی و...؛
- نصب یک تراکت با شعار وجمله ای مناسب با روبانی سبز، بر تاکسی ها، اتوبوس ها وقطارهای شهری؛
- اهدای گل یا روبانی سبزرنگ به خودروهای ورودی به میدان وخیابان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در روز نیمه شعبان برای نصب در جلوی ماشین؛
- مراسم کلنگ زنی وشروع به ساخت فرهنگ سرای ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ویا مسجدی بزرگ در خیابان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (در صورت نداشتن)؛
- نام گذاری خیابان ها ومیدان های اصلی ویا تازه ساخت وبزرگ شهر به نام والقاب حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- نصب تندیس ومجسمه های گرافیکی متناسب با موضوع مهدویت در میدان های منتسب به حضرت؛
- هدایای فرهنگی به خانواده های شهرداری؛
- قطار شهری واتوبوس صلواتی ویا نیم بها؛
- استفاده از بلندگوی قطارهای شهری برای قرائت یک قطعه ادبی یا روایت کوتاه، به هم راه تبریک این ایام در مسیرها ویا ایستگاه های اصلی؛
- جشنواره بهترین های مقاله، شعر، تاق نصرت، محله و...؛
- دعوت از اتحادیه های صنفی برای مشارکت در جشن ونصب طاق نصرت در شهر؛
- جشن، شادی وبرگزاری یک برنامه کوتاه ۴۵ دقیقه ای در روز چهاردهم شعبان قبل از اذان ظهر در کلیه ادارات مربوط به شهرداری؛
- جشن بزرگ خانواده شهرداری با برنامه های شاد ومتنوع ومحتوای مناسب.
ب) فرهنگ سراها
- برنامه های ویژه برای هفته مهدویت؛
- نمایش فیلم در موضوع مهدویت؛
- نمایش نامه هایی در موضوع مهدویت؛
- ساخت آهنگ، تواشیح، سرود ومولودی خوانی ومداحی؛
- برخی فرهنگ سراها با توجه به نام خود در موضوع مهدویت برنامه ای ویژه اجرا کنند (قرآن ومهدویت، ولایت ومهدویت، هنر ومهدویت و...)؛
- دعوت از کارشناسان مهدویت؛
- مسابقه با جوایز ویژه؛
- تهیه بروشور، تراکت، کتاب و...؛
- نمایشگاه کتاب وارائه محصولات فرهنگی؛
- جشنواره ها وهمایش های فرهنگی، هنری در موضوع مهدویت؛
- مشارکت در کمک به بچه های محله ها در تهیه کاغذکشی، بادکنک، پرچم و...؛
- مسابقه کتاب خوانی؛
- جایزه به کسانی که نام مهدی، مهدیه ونرگس دارند یا در چنین روزی متولد شده یا ازدواج کرده اند.
تذکر: نباید فراموش کرد که روی کرد کلی برنامه ها باید شاد ومتنوع باشد.
٧. آموزش وپرورش
الف) برنامه های پیش نهادی برای وزارت خانه
- نواختن زنگ همه مدارس یک روز قبل از نیمه شعبان در ساعتی معین واجتماع دانش آموزان در حیاط یا سالن اجتماعات مدرسه واجرای برنامه های شاد با محتوایی مناسب به هم راه پذیرایی؛
- تهیه هدایای فرهنگی برای همه معلمان یا دست کم معلمان منتخب؛
- قدردانی از معلمانی که در موضوع مهدویت اثری دارند (شعر، داستان، مقاله، طرح، نقاشی و...)؛
- کمک به مدارس برای برگزاری نمایشگاه کتاب ومحصولات فرهنگی در مقطع دبیرستان وراه نمایی؛
- اهدای جوایز به بهترین های مدارس در بزرگ داشت جشن نیمه شعبان؛
- اعلام راه پیمایی وتجمع در میدان ولی عصر در گروه های ٣١٣ نفری (با برنامه های مناسب وپذیرایی)؛
- جشن بزرگ خانواده آموزش وپرورش با برنامه های شاد ومتنوع با درون مایه مناسب.
ب) برنامه های پیش نهادی برای مدارس
دانش آموزان مقطع دبستان
- اختصاص صبح گاه مدارس در هفته مهدویت به موضوعات مهدویت؛
- تزیین هر کلاس به دست دانش آموزان ومعلم همان کلاس به صورت گروهی؛
- آغاز هر کلاس با دعای دسته جمعی فرج در هفته مهدویت (برای کلاس های سوم به بالا)؛
- تمرین سرود مجزا واجرای آن توسط هر کلاس (و یا هر پایه)؛
- اجرای دکلمه و... به ویژه توسط دانش آموزان پایه پنجم؛
- تکمیل جدول (جدول های مختصر وکوتاه شامل اطلاعات مربوط به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف))؛
- روزنامه دیواری؛
- قصه گویی در کلاس درس راجع به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- نوشتن نامه به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با عنوان «نامه ای به پدر مهربان» (مناسب برای کلاس های سوم به بالا)؛
- نقاشی کشیدن؛
- مسابقه کتاب خوانی؛
- برگزاری مسابقات علمی، فرهنگی، ورزشی و... به مناسبت این ایام مبارک.
دانش آموزان مقطع راهنمایی
- تلاوت آیات قرآن در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقرائت ترجمه آنها؛
- اجرای همگانی دعای فرج(۸۱) (در صف ودر آغاز کلاس ها در هفته مهدویت)؛
- اجرای سرود در مراسم جشن وبرنامه های صبح گاهی؛
- شعر ودکلمه ومقاله خوانی؛
- تهیه تراکت وپارچه نویسی؛
- مسابقه کتاب خوانی؛
- طراحی جدول (جدول های کوتاه ومختصر، به کمک کتاب های مربوط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف))؛
- چراغانی خانه، محله، مدرسه، کلاس درس؛
- حفظ یک دعای کوتاه درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- حفظ پنج آیه درباره امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- حفظ یک حدیث درباره حضرت بقیة الله ارواحنا فداه؛
- انجام دادن کارهای هنری مانند گل دوزی، ترمه دوزی، گل سازی و...
(برای دختران دانش آموز)؛
- تهیه مقاله براساس کتاب هایی که درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده وتقدیم آن برای جشن؛
- اختصاص انشاء در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- مسابقه های علمی، فرهنگی، ورزشی و...؛
- برگزاری نمایش نامه؛
- پخش فیلم های مناسب در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تقویت وگسترش کتاب خانه مدرسه در زمینه کتاب های پیرامون حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- اردوی مسجد مقدس جمکران.
دانش آموزان مقطع دبیرستان
- تلاوت آیات قرآن درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وخواندن ترجمه های شیوا از آنها در مراسم جشن وبرنامه های صبح گاهی؛
- اجرای همگانی دعای فرج (در صف ودر آغاز کلاس ها)؛
- اجرای دکلمه، مقاله خوانی، شعر، سرود؛
- برگزاری نمایشگاه کتاب در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (گرچه با تعداد کمی کتاب انجام شود.)؛
- تکمیل یا گسترش کتاب خانه، درباره امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- اجرای تئاتر ونمایش نامه با درون مایه هایی پیرامون حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- مسابقه کتاب خوانی؛
- مسابقه های علمی، فرهنگی، ورزشی و...؛
- مسابقه مقاله نویسی درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به ویژه در موضوع هایی مانند وظایف مردم در زمان غیبت، آثار تربیتی انتظار، نقش انتظار در سازندگی فرد وجامعه، ویژگی های جوان مهدی پسند وچاپ وتکثیر مقالات برگزیده در حد امکان؛
- مسابقه نوشتن جمله وقطعه های ادبی درباره امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وچاپ وتکثیر آنها در حد امکانات؛
- اختصاص انشاء در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- طراحی، نقاشی، گل دوزی، گل سازی و... (در میان دختران دانش آموز)؛
- مسابقات حفظ آیه، حدیث ودعا در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تهیه تراکت وپارچه نویسی؛
- برگزاری جلسات سخن رانی یا میزگرد وپاسخ به پرسش ها در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (با استفاده از کارشناسان مجرب)؛
- دیدار دانش آموزان از خانواده معظم شهدا وجان بازان نزدیک دبیرستان؛
- عیادت دانش آموزان از بیماران بستری در بیمارستان نزدیک دبیرستان؛
- اردوی مسجد مقدس جمکران.
معلمان وکادر مدرسه
- هم کاری وهم راهی با دانش آموزان در اجرای جشن ها؛
- ترغیب وتشویق دانش آموزان وبیان اهمیت برگزاری این جشن ها ومراسم؛
- سرپرستی کارهای هنری دانش آموزان درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- حضور فعال در برنامه های اجرایی دانش آموزان؛
- بررسی توانایی های دانش آموزان در اجرای برنامه ها وبه کارگیری همه آنها، بنا به ذوق، استعداد، علاقه وامکانات دانش آموزان؛
- برگزاری مسابقه کتاب خوانی ویژه معلمان ومتولیان مدرسه؛
- برگزاری مسابقه مقاله نویسی ویژه معلمان ومجریان مدرسه وتعیین جوایز مناسب برای مقاله های برگزیده؛
- برگزاری جلسات گفت وگو وپرسش وپاسخ بین معلمان وکادر مدرسه.
اولیای دانش آموزان
- برگزاری مراسم جشن وسخن رانی وپاسخ به پرسش ها؛
- برپایی نمایشگاه وفروشگاه کتاب ومحصولات فرهنگی متناسب با نیمه شعبان؛
- مهرورزی ورسیدگی به فرزندان بی سرپرست ویتیم وبی بضاعت به گونه ای که شخصیت انسانی آنها به طور کامل رعایت شود؛
- عیادت از افراد بیمار وخانواده هایی که لازم است به آنها توجهی ویژه گردد؛
- بررسی توانایی های اولیا ومشارکت آنان در جشن های هفته مهدویت؛
- فرستادن نامه یا کارت تبریک به خانواده های دانش آموزان توسط انجمن اولیا ومربیان در صورت امکان؛
- در اختیار قرار دادن کتاب، نوار، پوستر، برچسب ودیگر محصولات فرهنگی ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به فرزندان، متناسب با سن وعلاقه واستعداد آنها؛
- کمک برای تکمیل یا گسترش کتاب خانه مدرسه در زمینه کتاب های پیرامون امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
٨. بسیج
- رزمایش یک صد هزار نفری منتظران به صورت گروه های ٣١٣ نفری در تهران بزرگ؛
- تهیه روزنامه دیواری برای پایگاه ها ومدارس ودانشگاه ها؛
- تهیه ایستگاه های صلواتی؛
- تهیه پیشانی بندهای سبزرنگ ومزین به نام حضرت؛
- توزیع هدایای فرهنگی به مردم؛
- ایجاد نمایشگاه های کتاب ومحصولات فرهنگی در سطح پایگاه ها.
٩. سازمان ارتباطات اسلامی
- فرهنگ سازی برای شیعیان خارج از کشور برای برگزاری هفته مهدویت؛
- اجرای مراسم ویژه با برنامه های شاد ومتنوع در هفته مهدویت؛
- اعزام مبلغ به دیگر کشورها؛
- برگزاری نمایش گاه های کتاب ومحصولات فرهنگی ویژه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
- تهیه بروشور، پوستر، کارت تبریک وتراکت به زبان فارسی ودیگر زبان ها؛
- تهیه ویژه نامه ای برای بزرگ داشت هفته مهدویت.
١٠. تربیت بدنی
- برگزاری مسابقه های راه پیمایی ودوچرخه سواری (در خیابان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف))، کوه نوردی و...؛
- برگزاری مسابقه های ورزشی (به ویژه فوتبال) بین ایران وبرخی کشورهای صاحب نام با اجرای مراسم ویژه قبل از بازی شامل حرکات نمایشی وجمعی، مولودی خوانی، سرود ویا خواندن دعای فرج به صورت جمعی، فرستادن دسته های بادکنک به آسمان که حامل شعارهای زیبا در موضوع مهدویت است. نوشته شدن شعارها واحادیث کوتاه ومناسب در طول مراسم در جایگاه مخصوص، نورافشانی پس از پایان مسابقه و....
ناگفته نماند که دیگر مراکز ونهادهای فرهنگی ومرتبط با مهدویت که پیش تر نام آنها را آوردیم، هریک وظایفی مشابه دارند که برای پرهیز از اطاله کلام از آوردن آن اجتناب شد. سازمان ها ومؤسساتی که نام آنها در این مقاله آورده نشده، به معنای شرکت نکردن آنها در این جشن نیست. بلکه می توانند در این بزرگ داشت شرکت فعال داشته باشند که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:
- پلیس راه نمایی ونیروی انتظامی می تواند نوار سبزرنگی مزین به نام حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سینه داشته باشد وپرچم هایی سبز به وسایط نقلیه وموتورهای خود نصب کند، نیز از دیگر اقدامات آنها می توان رژه موتورسواران را نام برد؛
- شرکت قطارهای مسافربری می تواند ایستگاه های راه آهن را به شکل شایسته ای آذین بندی کند ودر قطارها به اهدای گل وهدایای فرهنگی ویژه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وتبریک این روز به مسافران بپردازند. از دیگر کارها درج پیام تبریک ویا یک حدیث به مناسبت این ایام در بلیت ها وپاکت های آنهاست؛
- وزارت راه، ورودی وخروجی بزرگ راه های خارج شهری را به گونه ای شایسته آذین بندی نماید ودر روز نیمه شعبان علاوه بر دریافت نکردن ورودی، یک بسته کوچک فرهنگی (شامل چند شکلات، یک کارت تبریک ویک حدیث) نیز اهدا نماید؛
- اعلان عمومی جشن وشادی واجرای یک برنامه کوتاه سی دقیقه ای در روز چهاردهم شعبان قبل از اذان ظهر، در کلیه مراکز، نهادها وادارات کشور؛
- همه سفارت خانه ها ومراکز فرهنگی ایران در خارج از کشور، می توانند با اجرای مراسم فرهنگی وشاد وهدایای فرهنگی و...، به گونه ای شایسته به بزرگ داشت وتکریم این روز بپردازند؛
- ویژه نامه های مهدویت در مطبوعات وروزنامه ها؛
- چاپ تمبر به مناسبت نیمه شعبان.
به هر تقدیر باید مسئولان هریک از نهادها در جست وجوی راه هایی باشند که به گونه ای در این شادی بزرگ وایام الله شرکت فعال داشته باشند.
﴿وَمَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ الله فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی اَلْقُلُوبِ﴾ (قال علی (علیه السلام): نحن الشعائر)
تولد دوباره یک ملت
١. انقلاب مبارک اسلامی ایران، آذرخشی در شبستان سرد ودیجور قرن وچراغی فرا راه انسان معاصر در متن گم راهی ها وپلشتی ها بود.
انقلاب ما، دست آورد وآرزوی همه انبیا واولیا از آدم تا خاتم بود.
انقلاب ما، انفجار نوری بود که بر «طور» اندیشه ها تجلی کرد و«موسی خواهان» را در سراسر این کره خاکی، بیدار ساخت وبارقه اش در دل دشمن، ترس ووحشت، ودر دل دوست، شور وامید آفرید وخفته ها را بیدار وهوشیار ساخت.
انقلاب ما، رعدی برخاسته از توفان طف بود که غرش تندر کوه ساران را در پی داشت.
انقلاب ما، مظهر عشق وحماسه، ثار وایثار، ودر یک کلام، تولد دوباره یک ملت بود.
٢. انقلاب، ثمره بذری است که باغ بانی آگاه، آن را به دل زمین می سپارد ودر انتظار جوانه اش می نشیند وبا زحمات طاقت فرسای خود، از ابتدا تا به ثمر نشستنش را زیر نظر می گیرد وآن را از آفت ها وآسیب ها در امان نگه می دارد. تصویری که قرآن در آیه پایانی سوره فتح از رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ویارانش ارائه می دهد، چنین است:
﴿کزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یعْجِبُ اَلزُّرّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ اَلْکفّارَ﴾(۸۲)؛
هم چون کشته ای قدکشیده که جوانه اش را بیرون ریخته وبه غلظت وخشونت وبه استقلال رسیده است. این کشته بااین رشد واستقلال، کشاورزان خود را دل شاد کرده وغیظ را در دل دشمن نشانده است.
٣. تشیع، حقیقت اسلام ورود سیال وجاری تاریخ اسلام است(۸۳).
تاریخ اسلام، بی تشیع، درخت آفت زده ای می ماند که قرن ها پیش خشکیده است.
این رود جاری ودرخت تناور، در دستان پرتوان رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، واهل بیت گرامی اش، تولد یافت ورویید، واگر نبودند امامان شیعه، این وارثان فرهنگ وحی ودست پروردگان واصحاب آنان، هیچ نشانی از آن نبود.
انقلاب اسلامی ایران، از تاریخ تشیع، وتشیع، از حقیقت اسلام ورسول وعلی و... وعسکری ومهدی (علیهم السلام) سرچشمه می گیرد.
به گفته دکتر علی وردی، استاد جامعه شناس دانشگاه بغداد، تشیع، آتش فشان خاموش کوه سار است که گاه وبی گاه، دود وبخار ولرزه وتکان اندکی پدید می آورد وهمین تأثیر اندک، ریشه تمام انقلاب های دنیای اسلام است(۸۴).
۴. شیعه، با اعتقاد به امامت گره خورده است وبا آن، راه خویش را در تاریخ آغاز کرده ورنج ها برده است، تا آن جا که به اعتراف برخی، آن قدر که در این راه شمشیر کشیده شده وجان فشانی شده، در هیچ برهه ای از زمان ودر مورد هیچ یک از دیگر آموزه های دین، پیش نیامده است.
این اعتقاد واهتمام، از آن جا برخاسته که آدمی، اهدافی بیشتر وبزرگ تر از آزادی وامنیت ورفاه وفراتر از محدوده دنیا دارد.
خدا، برای انسانی که با کل نظام هستی رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده ودر دست رس گذاشته واو را با ملاک عصمت، یعنی آگاهی وآزادی، هم راه ساخته است تا در هر دوره، آنان که می خواهند، به پا خیزند وزمینه هایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنانی است که از زندان دنیا رهیده اند وانسان را در جایگاه خود می بینند. امام، جلودار کسانی است که پیش تر از زمانند. امام، براساس واقعیت هایی حکومت ورهبری می کند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکرده اند. از آن جا که وجود چنین امامی ضروری است، پس وجود دارد وچنین امامی را تو باید کشف کنی وچنان امامتی را تو باید زمینه ساز باشی(۸۵).
این بینش واعتقاد واین «ولایت مداری» که از ناب ترین ومترقی ترین نظریات سیاسی ودینی است، مستلزم آثار فراوان ونتایج درخشانی است که از جمله آنها، حرکت های انقلابی واصلاح طلبانه است.
مسئله امامت در شیعه، همواره تهدیدی برای دولت های غیر مذهبی بوده است. از لحاظ نظری، حکومت مشروع در نزد شیعیان، متعلق به امامان است(۸۶). ویلیام وات، محقق دانشگاه ادین بورگ، در کتاب اصول گرایی اسلام ومدرنیسم، می گوید:
اعتقاد به امامت ومسئله انتظار، از جمله ویژگی های تشیع است که در اندیشه سیاسی شیعه، نقش مهمی ایفا می کند(۸۷).
۵. مهدویت، امتداد امامت وتجلی آخرین حلقه از سلسله حلقات آن است. مهدویت، ذخیره آخرین هستی، ثمره همه رسالت ها، منبع همه کمالات، سرچشمه همه خیرات وجلوه گاه همه نیکی ها وزیبایی هاست.
مهدویت، قلب تپنده حیات شیعه در تمامی قرون واعصار است؛ مهدویت، باوری عمیق است که ریشه در ساخت وبافت انسان دارد؛ مهدویت، نوید پایانی سبز برای زمان است؛ مهدویت، چشم اندازی است زیبا به جهان آینده وآینده جهان وروی کردی جدّی ونویدبخش به آینده انسان وانسان آینده؛ مهدویت، حقیقت سترگی است که جهان با وجود آن، بر مدار عشق می چرخد، وخورشید، به یمن درخشش نورش، زمین وآسمان را نورباران می سازد؛ مهدویت، آخرین پناه وخاک ریز انسان معاصر است؛ مهدویت، اعتقاد به یک منجی ومصلح ویک حکومت جهانی وباور مشترک همه ادیان وندای قلبی همه مستضعفان در سرتاسر این کره خاکی است؛ مهدویت، رمز پیروزی واستمرار انقلاب اسلامی ایران است؛ مهدویت، امید وحیات وزیبایی وعشق وشور ونشاط ودر یک کلمه، همه چیز ماست.
یابن الحسین روحی فداک! متی ترانا ونراک!
۶. فقها، حصون اسلام(۸۸) وحجت اسلام وپناه مردم در عصر غیبتند(۸۹).
فقها، راهبران مردم در عصر حیرتند. صفحات تاریخ هزارساله شیعه در عصر غیبت، وام دار علما، فقها ونایبان عام امام (علیه السلام) است که با ایثار وحماسه وهدایت گری وعرفان خود، حیات فکری وسیاسی شیعه را رقم زده اند.
نگاهی به کارنامه هزارساله علما ومراجع شیعه، این دژهای تسخیرناپذیر وسنگربانان حریم تشیع، این ره بانان شب وشیران روز وناخدایان کشتی شیعه در تندباد حوادث روزگار ومبارزه های فکری وسیاسی کلینی، شیخ مفید، شیخ طوسی، شهیدین، نراقیین، شیخ انصاری، میرزای شیرازی، میرزای نایینی وامام خمینی، (رحمة الله علیهم اجمعین)، گویای «العلماء ورثة الأنبیاء» است وبرگی زرین در تاریخ حیات مسلمانان بلکه تمامی انسان ها، از آغاز تا امروز به شمار می رود. تاریخ درخشان علما ومرجعیت شیعه، امتداد تاریخ انبیا واولیاست.
٧. امام راحل، نایب عام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وروح خدا در کالبد فسرده زمان وهدیه بزرگ الهی در قرن غفلت بود. این یادگار انبیای سلف وعلمای گذشته، با هیبت موسوی ودم عیسوی از ایرانی که مهد فرهنگ بیگانه می شد ونزدیک بود هویت فرهنگی وهستی خود را یک جا به بیگانه دهد، قد علم کرد ومسیر تاریخ در قرن غفلت را به گونه ای دیگر رقم زد وتمامی معادلات قدرت مندان را به هم ریخت.
٨. انقلاب اسلامی ایران، بزرگ ترین رخ داد اجتماعی قرن بیستم است.
پدیده ای با این گستردگی وعمق، نه تنها نهادها ونظام های یک ملت ویک قوم را درهم ریخته وسرنوشت تاریخی آنان را در مسیر تغییرات بنیادینی قرار داده، بلکه دامنه آن، بسی فراتر از یک کشور بوده وتمام اندیشه ها، سیاست ها، نهضت ها واحزاب سیاسی جهان را به چالشی نو فراخوانده است. این تأثیرها، از آسیا وخاورمیانه گرفته تا قلب اروپا وامریکا را دربر می گیرد.

بهتر آن باشد که سرّ دل بران * * * گفته آید در حدیث دیگران

هنری کیسینجر، وزیر اسبق امور خارجه امریکا می گوید:
پیروزی ایران در جنگ، عقاید رادیکال اسلامی را از جنوب شرقی آسیا تا سواحل اقیانوس اطلس، گسترش خواهد داد(۹۰).
شیمون پرز، نخست وزیر سابق اسرائیل می گوید:
انقلاب ایران، یک انقلاب بسیار افراطی وخصمانه در قبال اسرائیل است. تجربه آیة الله خمینی برای ما، یک تجربه بسیار تلخ در قرن بیستم به شمار می رود(۹۱).
موشه دایان، وزیر خارجه اسبق اسرائیل نیز می گوید:
تأثیر تحولات انقلاب اسلامی بر روابط سایر کشورها بسیار چشم گیر است(۹۲).
مارگارت تاچر، نخست وزیر سابق انگلیس می گوید:
ما غربیان، در دهه ١٩٨٠ از وسایل نظامی وابزار جنگی شوروی واقمارش واهمه نداریم؛ زیرا اگر بلوک شرق واعضای پیمان ورشو، به سلاح های نظامی مجهز وبه ادوات ویران گر مسلح باشند، ما نیز به سلاح های مدرن مسلح ومجهزیم، لکن از حضور فرهنگ اسلامی انقلاب ایران می ترسیم(۹۳).
ریچارد نیکسون، از رؤسای جمهور اسبق امریکا نیز می گوید:
وقتی حکومت شاه در سال ١٩٧٩ میلادی (١٣۵٧ شمسی) سقوط کرد، یک خلأ قدرت تازه به وجود آمد. انقلاب ایران، در واقع انقلابی بر ضد ارزش های غربی بود. این انقلاب، همان قدر که از سرمایه داری تنفر داشت، از کمونیسم نیز متنفر بود. هر دو را به مانند دو روی سکه مادی گرایی می دید. پس از انقلاب، مردم ایران، همان چیزی را به دست آوردند که انقلاب قول داده بود.
جای انکار نیست که انقلاب اسلامی یک انقلاب واقعی اندیشه ها را ارائه داد ومردم آن را با عشق وایمان پذیرفتند.
آن چه انقلاب اسلامی به اثبات رسانده وبه دنیا بیان کرده، این است که اسلام، شایستگی حاکمیت بر جامعه را دارد؛ زیرا دین آسمانی است. از این رو، در کشورهای اسلامی - عربی، تأثیر گذاشته است وانقلاب هایی که هم اکنون در سایر کشورهای عربی شکل گرفته، چیزی جز ثمر درخت انقلاب اسلامی نیست.
انقلاب، ثمرهای دیگری نیز دارد که آثار آن را در کشورهایی چون: تونس، الجزایر، مصر، آذربایجان، کشورهای استقلال یافته شوروی سابق وسایر نقاط دنیا می بینیم. این انقلاب ها، نهرهایی هستند که از سرچشمه جوشان انقلاب اسلامی ایران، در نقاط مختلف جهان، شاخه شاخه شده اند. انقلاب اسلامی ایران، تکرار وتجدید نهضت امام حسین (علیه السلام) است(۹۴).
در روزنامه البعث چاپ دمشق آمده:
جهان عرب وتمامی جهان، تحت تأثیر روی دادهای ایران قرار گرفته اند که در آن تاریخ با خون ملت وبا خط راست ملت نوشته شده است.
در روزنامه امریکایی تایمز نیز آمده:
دنیای غرب، به دلیل انقلاب ایران، ناگهان بار دیگر اسلام را باور کرد. جنب وجوشی که به دنبال انقلاب اسلامی ایران به وجود آمد، هنوز ادامه دارد. نخستین بار یک کشور مسلمان، به طور موفقیت آمیز، قدرت بزرگ غربی را به مبارزه طلبید وآن را تحقیر نمود، وبه منافع آن خسارت مادی وارد کرد. این مورد، قدرت بزرگ غربی امریکا بود، واین ضربات، از طریق جنبشی وارد شد که نه به نام ملی گرایی، بلکه با نام اسلام که دارای ریشه های قدیم تر وعمیق تر بود، عمل کرد.
در روزنامه تورنتور استار کانادا ٣٠ آوریل ١٩٨۴ نیز آمده:
سرزمین آیة الله روح الله خمینی در میان یک میلیارد مسلمان جهان در خاورمیانه، افریقا، آسیا، خاور دور، اروپا، امریکای شمالی، طغیان برمی انگیزد. اسلام مبارز، تحت رهبری امام خمینی (قدّس سرّه) پس از قرن ها ناشناخته بودن، حیاتی تازه می یابد. امام خمینی (قدّس سرّه) نیروهایی را آزاد کرده که ممکن است نمایان گر لبه تیز بلوک اسلامی مستقلی باشند که ظهور پیدا می کند؛ یعنی نیروی سومی پس از سرمایه داری وکمونیسم که می تواند توازن قوا در دو قطب امریکا وشوروی را برهم زده، با اسرائیل نیز مبارزه کند.
این رژیم، امریکا را بیرون رانده، روسی ها را عقب نگاه داشته، تحریم اقتصادی غرب را درهم شکسته وعراق را در جنگی چندین ساله فرو برده است. تمام این کارها را به تنهایی وتقریبا در انزوای بین المللی وبدون وام گرفتن حتی یک پنی از بازار صندوق بین المللی پول انجام داده است.
امام خمینی (قدّس سرّه) در خارج، شخصیتی اسلامی ومردمی یافته که دامنه نفوذش به تدریج از دایره شخصیتی دویست میلیون مسلمان شیعه فراتر می رود. او گروهی از پیروان فدایی از میان شیعه وسنی را جذب کرده که حاضر به هرگونه عمل تلافی جویانه هستند ودر پاره ای از موارد، حتی حاضرند در راه اسلام شربت شهادت بنوشند. امام خمینی (قدّس سرّه) شش سال قبل، مانند ستاره ای دنباله دار به جهان اسلام آمد. ایشان نه تنها ستایش مسلمانان ایران، بلکه توده های مسلمان سراسر جهان را در ابعادی بی نظیر، برانگیخته است. پیروزی امام خمینی (قدّس سرّه) در جهان وجنبش بنیادگرایی او، مهم تر، قدرت مندتر، پرتحرک تر ونیرومندتر از آن است که تاکنون در غرب ترسیم شده است.
جنبش اسلامی که در بیشتر کشورها توسط پیروان امام خمینی (قدّس سرّه) یا متحدان آن رهبری می شود، در مکان های مختلف، خود را به اشکال گوناگون می سازد. شیعیان لبنان، در مناطق تحت کنترل خود، سعی می کنند با استفاده از هزاران تصویر وپوستر از امام خمینی (قدّس سرّه) چادر پوشاندن زنان، وتصفیه بازارها از مشروبات الکلی وبرچیدن مراکز قمار، ایران اسلامی کوچکی به وجود آورند(۹۵).
٩. هر انقلابی با این وسعت وعمق وبا این اهداف وشعارها که بر خرابه هایی ٢۵٠٠ ساله بنا شود وبار جنگی هشت ساله را به دوش کشد، در معرض مشکلات وآسیب های فراوان قرار می گیرد. به خصوص آن جا که داعیه صدور انقلاب وحمایت از فلسطین وهمه گروه های آزادی بخش ومستضعفان عالم را هم داشته باشد. در این هنگام، دشمن، آرام نمی نشیند وبا ترویج شبهات وشهوات وبدعت ها ودر نهایت، هجوم مستقیم، با ما درگیر می شود.
در برابر انقلابی با این وسعت وعظمت وبا این انبوه مشکلات ودشمنان قسم خورده داخلی وخارجی بهترین موضع گیری، گفته آن استاد فقید است که گفته بود: «توجیه، حماقت، تضعیف، جنایت وتکمیل رسالت ماست.»
باید آموخت که اشتباه را از هیچ کس واز هیچ مقامی توجیه نکنیم. به گفته امام راحل، انقلاب، به هیچ کس وهیچ دسته ای دینی ندارد. تضعیف این انقلاب نیز جنایتی نابخشودنی است؛ چون انقلاب، تنها کشتی نجاتی است که در این دریای مواج وطوفانی واین دنیای وانفسا قرار دارد.
سوراخ کردن این کشتی، مرگ خود بلکه ناامید کردن همه مستضعفان وآزادی خواهان این کره خاکی است. رسالت ما وهمه آگاهان ودل سوزان، برطرف کردن ضعف ها وکم بودهای انقلاب است.
هرکس در هرکجا هست، نباید از انجام هرکار برای تکمیل این انقلاب دریغ ورزد وکوتاهی کند که بی هیچ تردید، از این نعمت واین مسئولیت بزرگ، از آنان سؤال خواهد شد: ﴿وأَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ﴾(۹۶)، ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ﴾(۹۷).
البته پرواضح است که رسالت هرکس، به حسب خود اوست؛ رسالت یک مسئول بلندپایه نظام، غیر از رسالت یک فرد عادی است. از یکی، طرح وبرنامه وقاطعیت وساده زیستی وحلم می خواهند واز دیگری، دفاع زبانی وشرکت در راه پیمایی واز شخص دیگر، انصاف در معامله یا مشکل گشایی ویا جدیت در تحصیل ودرس وبحث.
این دهان هایی که امروز به رذالت یا جهالت، بر ضد انقلاب وروحانیت باز شده، باید بدانند خواسته وناخواسته آب به آسیاب دشمن می ریزند ودر مسیر طرح ونقشه آنان قرار گرفته اند؛ زیرا، آن چه امروز همین مسئولان انجام می دهند، کاری است کارستان که بسیاری، از زیر آن شانه خالی کردند! این نظام مقدسی که امروز با تکیه بر خویش وبا توجه به خدا، به حل مشکلات وگرفتاری ها پرداخته، پس از به بن بست نشستن تمام نظام ها وقدرت های گوناگون، بر سر کار آمده است وبا تمام کارشکنی ها، کارهایی را انجام داده که آنان با تمام حمایت ها از آن ناتوان وبه بن بست رسیده بودند وچاره ای جز فرار نداشتند.
این یک حقیقت آشکار است که تمام گروه های مخالف، بر فرض ائتلاف، نمی توانند کار همین هایی را عهده دار شوند که با دست تنها واین همه خراب کاری ودشمنی ونامردی، مسئولیت را پذیرفته اند! این حرف که «دیگران در اوضاع امروز ایران، بهتر می توانند کارگشا باشند»، شعار وفریبی بیش نیست، ولی این حرف که «همین مسئولان، می توانند بهتر از این کار کنند واز اشتباهات خود درس بگیرند»، سخنی حق است که مقام معظم رهبری هم بارها بر آن تأکید کرده اند.
١٠. هر انقلابی، عوامل رشد وانحطاط ورکود دارد. شرط بقای هر انقلاب، شناسایی مدام این عوامل وبه کار بستن ویا جلوگیری از آنهاست.
زعمای قوم ودل سوزان وبرنامه ریزان انقلاب وظیفه دارند که مدام، در صدد شناسایی هریک از این عوامل واقدام مناسب مطابق آنها باشند.
از همه این عوامل، در جای دیگری باید سخن گفت(۹۸).
١١. مقوله مهدویت، به دلیل دارا بودن ویژگی های متعدد، از توان مندترین عوامل رشد جامعه دینی ماست. بی تردید، طرح صحیح این مقوله وگسترش این فرهنگ در سطح جامعه، باعث شکوفایی هرچه بیشتر جامعه وحفظ آن از غرق شدن در فسادها وتباهی هاست.
آن چه فرهنگ مهدویت را از مهم ترین عوامل کلان در صحنه رشد جامعه می سازد، دلایلی چند است که در ادامه به آنها اشاره می شود:
١. ریشه های عمیق در باور واعتقادات مردم وعشق ورزی به آن؛
٢. پشتوانه فکری وبرخورداری از مبانی قوی وعمیق؛
٣. سفارش وتأکید فراوان بر این مسئله حیاتی (وجود ادعیه فراوان وچندین هفت هزار روایت)؛
۴. تاریخی کهن وریشه دار وسراسر مبارزه وشهادت؛
۵. هم آهنگی با فطرت وساخت وبافت انسان؛
۶. احساس برانگیز وشورآفرین (به دلیل ترسیم آینده ای زیبا ودمیدن روح امید در انسان ها)؛
٧. روی کردی جدی وقوی به آینده؛
٨. هم نوایی با ادیان ومذاهب وهم سویی با عطش جهانی به ظهور یک منجی الهی ومصلح کل؛
٩. وجود امام ورهبری زنده، تلاش کننده، مهربان، فریادرس وپاسخ گو؛
١٠. نقش ایرانیان (با توجه به روایات متعدد) در انقلاب جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ویاری آن حضرت؛
١١. تحقق انقلاب اسلامی ایران به منزله ظهور صغرا وپیش مقدمه ظهور کبرای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
١٢. حضور وکلا ونایبانی وارسته وپرنفوذ؛
١٣. ناامیدی وسرگردانی جامعه جهانی به سبب شکست مکاتب وایسم های مختلف از یک طرف وگسترش جنگ وفریب وظلم وزیاده طلبی به خصوص از امریکا واسرائیل از طرف دیگر؛
١۴. جهانی بودن؛
١۵. ترسیم وتصویری زیبا وواقعی وقابل دفاع وقابل وصول از آینده انسان وجهان وپایان تاریخ؛
١۶. هم آهنگی با سنت حاکم بر تاریخ وجوامع؛
١٧. ریشه داشتن در فرهنگ ایرانی؛
١٨. توانایی در بسیج توده ها؛
١٩. وجود یاورانی عاشق، بیدار، بسیجی وشهادت طلب؛
٢٠. ضرورت طراحی اهداف راه بردی نظام در عرصه های فرهنگی وسیاسی واجتماعی براساس آموزه مهدویت وآرمان شهر مهدوی؛
٢١. تسریع در ظهور آن حضرت که ظهور همه زیبایی هاست (أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فإنّ ذلک فرجکم)(۹۹)؛
٢٢. قرار داشتن ایران در کانون حوادث وتحولات واحتمال رویارویی با امریکا، به خصوص با توجه به سیر حوادث اخیر واحتمال حمله امریکا به عراق وبه تبع آن، درگیری با ایران؛
٢٣. بشارت های ظهور وذکر علایم ونشانه هایی که برخی از آنها تحقق یافته وبرخی دیگر از آنها گرچه بر موارد متعددی قابلیت تطبیق دارد، شاید (البته به شرط این که وقتی معین نگردد که «کذب الوقّاتون») بتواند خبر از نزدیک بودن فرج هم باشد که ﴿إِنَّهُمْ یرَوْنَهُ بَعِیداً ونَراهُ قَرِیباً﴾(۱۰۰).
از جمله علایم ظهور، قرار گرفتن عراق ومنطقه خاورمیانه در کانون تحرکات است. البته جدای از روایات، بررسی سیر حوادث اخیر نیز ما را به همین نتیجه می رساند. از این رو، تحرکات اخیر امریکا وهم پیمانانش را باید با تیزبینی ودقت بیشتری تعقیب کرد وآماده بازتاب های گسترده آن بود. همه قراین، دلالت می کنند که یکی از اهداف امریکا از این همه تحرکات ولشکرکشی ها، ایران اسلامی است.
آن جا که عزیز مصر براساس خوابی به تکاپو می افتد وبا کمک ومدیریت حضرت یوسف (علیه السلام)، مردم را از قحطی ونگرانی می رهاند ویا فرعون براساس خوابی که تعبیر به آشفتگی شده، برای حفظ قدرت خود، شکم ها وسرهایی را به دیوار می کوبد، آیا جا نداشت که ما نیز با وجود این همه روایات وشواهد وقراین وقرار داشتن در کانون بحران، از خیلی پیشترها به فکر می بودیم؟
ایجاد آمادگی فکری وروحی در جامعه، آمادگی نظامی، تهیه ارزاق عمومی، ساخت سنگر، اجتناب از اختلاف، حفظ وحدت، اهمیت دادن بیشتر به بسیج، دیپلماسی فعال وبه کارگیری تمام ظرفیت ها جهت بسیج همه مسلمانان جهان، افزایش توان معنوی جامعه وتوجه وتوسل بیشتر به حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و... کمترین کارهایی است که می توان انجام داد.
به قول یکی از همانان که در نطق تبلیغاتی خود گفته بود: «خرسی، در جنگل است. دیدنش برای بعضی ها، آسان است وبرخی هم اصلا آن را نمی بینند وبعضی می گویند: خرس، رام وبی آزار است وبرخی دیگر می گویند: شریر است وخطرناک، وچون نمی دانیم حق با کدام دسته است، شرط عقل آن است که مثل خرس نیرومند باشیم»(۱۰۱).
بگذر از این که این بار، خرس، به اژدهایی خون آشام ویکه تاز مبدل شده واز شرارت وخطر گذشته ودیوانه ای از زنجیر رها شده است.
پس شرط عقل، همان است که قرآن گفته:
﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ومِنْ رِباطِ اَلْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ الله وعَدُوَّکمْ﴾(۱۰۲)؛
وهرچه در توان دارید از نیرو واسبهای آماده بسیج کنید، تا با این [تدارکات] دشمن خدا ودشمن خودتان و[دشمنان] دیگری را جز ایشان - که شما نمی شناسیدشان وخدا آنان را می شناسد - بترسانید.
وراه همان است که او نشان داده:
قُلْ ﴿یا أَیهَا اَلْکافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ﴾(۱۰۳)؛
بگو: ای کافران، آن چه می پرستید، نمی پرستم.
﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکفْرِ﴾(۱۰۴)؛
پس با پیشوایان کفر بجنگید.
﴿إِنْ تَنْصُرُوا الله ینْصُرْکمْ﴾(۱۰۵)؛
اگر خدا را یاری کنید یاری تان می کند.
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ﴾(۱۰۶)؛
وخواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منّت نهیم وآنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، وایشان را وارث [زمین] کنیم.
﴿أَلَیسَ اَلصُّبْحُ بِقَرِیبٍ﴾(۱۰۷).
مگر صبح نزدیک نیست؟
پیام امید به منتظران
﴿أَ لَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصْحابِ اَلْفِیلِ* أَ لَمْ یجْعَلْ کیدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ...﴾
مگر ندیدی پروردگارت با پیلداران چه کرد؟ آیا نیرنگ شان را بر باد نداد؟
١. تاریخ ظرف حوادث مشابه است(۱۰۸). حق وباطل، موسی ها وفرعون ها، مدام مصادیق تازه ونوظهوری می یابند وکیدها ونقشه ها، پیچیده تر می شوند. اگر در گذشته، دو ابرقدرت روم وایران به دلیل آگاهی شان از ظهور پیامبری از نسل اسماعیل در جزیرة العرب واین که سلطه آنان را درهم خواهد شکست، می خواستند مانع طلوع نور محمدی ویا دست کم بالاگرفتن کار او شوند، امروزه نیز برخی از قدرت های استکباری، می خواهند مانع ظهور نور مهدوی ویا بسط حاکمیت او شوند؛ غافل از آن که آن چه برای محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، پیش آمد ﴿أَ لَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصْحابِ اَلْفِیلِ﴾ برای مهدی، (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، نیز پیش آمدنی است:
﴿وَعَدَ الله اَلَّذِینَ آمَنُوا... لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ﴾(۱۰۹)
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ﴾(۱۱۰)
﴿وَقُلْ جاءَ اَلْحَقُّ وزَهَقَ اَلْباطِلُ إِنَّ اَلْباطِلَ کانَ زَهُوقاً﴾(۱۱۱)
سوره فیل، پیام امیدی به مستضعفان وظلم ستیزان عالم وهشداری به پیل سواران وزورمداران مستکبر است.
این سوره، همان گونه که درخشش نور وپیام امیدی برای رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وهم راهانش در اوج ستم قریش وحاکمیت جور دو ابرقدرت روم وایران بود، برای انسان چشم به راه معاصر ومسلمان مستضعف امروز نیز بشارت است.
٢. هستی، مجموعه ای است «هدف مند»(۱۱۲)، «زمان مند»(۱۱۳)، «قانون مند»(۱۱۴)، «مستحکم»(۱۱۵) و«زیبا»(۱۱۶). از منظر ربوبی، کتاب هستی، همان طور که «هدف مند» است، «قانون مند» وبرخوردار از سنت های الهی است؛ سنت ها وقانون هایی که بر انسان وجوامع وتمامی هستی حاکمند.
کسانی که با نظام حاکم بر انسان وجهان وجوامع درگیر شده اند، ناچار ضربه می خورند ومی شکنند. این شکست وعذاب در آدمیان ودر امت ها واین طلوع وغروب جوامع در افق تاریخ، نشان شکست است.
شرقی وغربی، هیتلر وموسولینی، چنگیز وتیمور، فرعون وقارون، کسری وقیصر، پهلوی وصدام، امریکا وشوروی، طبس وعربستان، تفاوتی ندارند.
اصحاب فیل وحاکم های مسلط که می خواهند مستضعفان واولاد ابراهیم را پراکنده ونابود کنند، خودشان، چونان برگ های پوسیده وموریانه خورده می شوند وپراکنده ها به ایلاف والفت می رسند.
٣. رفتن باطل، یک ضرورت است وآوردن حق، یک رسالت؛ ضرورت است چون در نظام خلقت، بی حساب حرکت کردن، نابودی است؛ زیرا در راه پرپیچ وخم وقانون مند جهان، ناهم آهنگی، مرگ است وعذاب. سنت ها وقانون ها، مرصاد وکمین کسانی هستند که سرکشی وغرور را بر خود بسته وچشم ها را کور کرده وراه را نخواسته اند. خدا، با این مرصاد وبا این سنت ها، جلوگیر آنان است: ﴿إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ﴾(۱۱۷)؛ خدای تو، به واسطه وهم راه مرصاد، جلوگیر آنانی است که طغیان کرده اند واز جایگاه خود بیرون زدند ودرنتیجه، فساد را به اوج رساندند ودامنه آن را گستردند تا آن جا که تازیانه عذاب بر آنان فرو ریخت.
وظیفه وتکلیف ما این است که امام وجلودار زمان باشیم: ﴿واِجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً﴾(۱۱۸) وجلوتر از سنت ها ومرصادها وعذاب خدا، در برابر آنان بایستیم وزمین را بر ایشان تنگ کنیم وزمینه را از آنان بگیریم ومهره هایی بسازیم ودر برابرشان نفوذ وآنان را از داخل منهدم کنیم وحرکت ها را شتاب دهیم. این، وظیفه ماست! اگر به این وظیفه گردن ننهادیم ویا تنها ماندیم وچون نوح (علیه السلام) پس از آن همه فریاد وچون موسی (علیه السلام) پس از آن همه آیات، به غربت نشستیم وکسی یارمان نشد، در جهان قانون مند ودر راه، این عرابه طغیان گر که از راه بیرون زده، گرفتار دره ها وکوه ها خواهد شد. ماشینی که از جاده بیرون بزند، سنگ ها ودره های کنار جاده، او را درهم خواهند شکست.
باطل، حتما رفتنی است: ﴿إِنَّ اَلْباطِلَ کانَ زَهُوقاً﴾(۱۱۹)، اما این مسئله ای نیست که ما به آن افتخار کنیم؛ چون کار ما آوردن حق وتحقق بخشیدن به آن است. این رسالت ماست؛ رسالتی که باید پیش از رفتن باطل، آن را بیاوریم؛ زیرا باطل رفتنی بود: ﴿إِنَّ اَلْباطِلَ کانَ زَهُوقاً﴾(۱۲۰).
۴. آدمی، محدود است. با رسیدن به قدرت وغنا، مغرور، طغیان گر، متجاوز وفاسد می شود، در پوست خود نمی گنجد، از خود غافل می شود، از هدف واز نظام چشم می پوشد ودیگران را به اسارت می کشد.
ترس از تحول وافول نعمت ها وقدرت، او را در متن قدرت، هراس ناک وضعیف می کند ودر اوج اقتدار، به وسوسه وبدبینی وسخت گیری وبدرفتاری می کشاند.
کام یابی وکام رانی، غرور وطغیان، تجاوز وفساد، هراس وبدبینی، اسراف وافساد، خطی است که از فرزند ستم گر آدم تا تمامی فرعون ها وقارون ها ادامه دارد: ﴿إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَیطْغی* أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی﴾(۱۲۱) انسان، حتی با خیال واعتقاد به استغنا، طغیان گر است؛ مگر هنگامی که حدود ودیوارها را بشکند وبه وسعت وجود خویش برسد ودیگر جمع وتفریق نعمت ها وقدرت ها در او موجی نیاورد؛ نه غروری ونه حسرتی، نه لهو ولغوی ونه اسراف وفسادی.
محدودیت وجودی، با غرور وطغیان وفساد هم راه است ووسوسه، هراس، بدبینی وبدرفتاری را به دنبال دارد. این هم راه ودنباله محدودیت، وسعت تاریخ را سیاه وسرخ کرده است. کسانی که بار نعمت ها را به دوش کشیده وهدفی را باور نکرده اند ونظامی را نشناخته وحاکم وناظر ومهیمنی را ندیده اند، در این سیل نعمت غرق می شوند وغرق می کنند. نعمت وقدرت بدون این توجه ونظارت، مرداب مرگ خاموش است.
۵. جهان غرب در دهه های اخیر، علاقه فراوانی به موضوع آخر الزمان وآینده نگری از خود نشان داده ودر این راه، سرمایه گذاری های شگرفی کرده است. بی تردید، در هیچ دوره ای، نظریه پردازان وسیاست مداران غربی، به اندازه امروز، درباره آینده جهان، پایان تاریخ، ظهور مسیح، ضد مسیح (دجّال) وهمه آن چه غرب وتمدن مادی را به خطر می اندازد، گفت وگو وبراساس آن به تولید آثار فرهنگی وتدوین استراتژی ها وتنظیم سیاست های منطقه ای وبین المللی اقدام نکرده اند.
انتشار مجموعه گسترده ای از کتاب ها ومقالات با موضوعات یاد شده وتولید وتوزیع گسترده فیلم های سینمایی با همین موضوع که بیشتر محصول کمپانی های امریکایی وصهیونیستی هستند، مانند آرماگدون، روز استقلال، طالع نحس، ترمیناتور، نوستر آداموس و... وتأسیس سایت های اطلاع رسانی در شبکه جهانی اینترنت(۱۲۲)، از شمار روی کردهای آشکار عمومی غرب به موضوع آخر الزمان وآینده نگری است.
این همه، آدمی را به این فکر می اندازد که طرحی در میان ونقشه ای در دست اجراست. این که سخنان نظریه پردازانی مانند هانتینگتون، تافلر، فوکویاما و... درباره «پایان تاریخ» و«جنگ تمدن ها»، به استراتژی سیاسی - نظامی سیاست مداران حاکم بر امریکا وانگلیس تبدیل شده، از واقعه ای مهم وجریانی پیوسته وسازمان یافته در لایه های پنهانی سیاست وفرهنگ واقتصاد جهان استکبار حکایت می کند.
به راستی، چه رخ دادی در حال شکل گیری ویا چه وعده ای در حال تحقق است ونشانه های آن آشکار گشته که جهان غرب، تمامیت فرهنگ وتمدن خود را در خطر دیده وبی محابا وبدون هیچ ملاحظه ای، هرچند به قیمت از دست رفتن تمام حیثیت خود - به دلیل دمیدن در بوق دموکراسی در مناسبات سیاسی وفرهنگی - وظهور وبروز انزجار جهانی وعلی رغم مخالفت تمامی سازمان های جهانی، با سرعت تمام، به عراق هجوم می برد وگام در وادی خطرناک جنگ بین النهرین وبابل (عراق امروزی) می نهد؟
اینها وجز اینها ما را به این نتیجه می رساند که طراحان وعاملان امریکا وانگلیس واسرائیل، با اطلاع کامل از منابع واخبار وپیش گویی های منجمان وکاهنان به سبب آن چه آنان را تهدید می کند، استراتژی ویژه سیاسی، نظامی واقتصادی خود را طراحی کرده ومرحله به مرحله، آن را به اجرا درمی آورند ودر پی آن هستند تا با اتخاذ «استراتژی بازدارندگی»، پیش از واقعه بزرگ، ابتکار عمل را به دست گیرند وبا کنترل اوضاع وپیش دستی، امکان ایجاد انحراف در سیر حوادث وتسلط یافتن بر اوضاع را حاصل آورند(۱۲۳).
۶. برخی با دیدن شکست ها وپیروزی ها، دچار یأس وغرور شده واسیر غفلت می گردند وبه ظاهر حیات عالم، دل مشغول می دارند واز عمق آن، غافل می مانند: ﴿یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وهُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ﴾(۱۲۴).
درحالی که خردمندان، اسیر لحظه ها نمی مانند واز حوادث، درس می گیرند واز شکست ها، در کوتاه مدت، درس پیروزی می آموزند واز ظاهر این جهان، با توجه به هدف مندی وقانون مندی وسنت حاکم بر آن، به باطن وعمق آن پی می برند ورفت وآمدها وآجال را در تاریخ می بینند وهیچ کدام از اینها را جدای از مشیت الهی نمی دانند: ﴿للهِ اَلْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ ومِنْ بَعْدُ﴾(۱۲۵) و﴿وتِلْک اَلْأَیامُ نُداوِلُها بَینَ اَلنّاسِ﴾(۱۲۶) وبه نصرت الهی دل خوش می دارند واز این همه به تنبّه وتذکر وبیداری می رسند واز غفلت ها فاصله می گیرند.
٧. قرآن، کتاب هدایت انسان است: ﴿هُدی لِلنّاسِ﴾(۱۲۷). آن چه برای هدایت انسان، در قلمرو انسان وجامعه وهستی لازم است، بیان کرده وقانون مندها وسنّت های حاکم بر آنان را یادآور شده است(۱۲۸).
قرآن، کتابی زنده وهمیشگی وبرای همه زمان هاست(۱۲۹)، واز روح(۱۳۰) وهدایت های متعدد(۱۳۱) از ظهر وبطن (مصداق های آشکار وپنهان) وتأویل وتنزیل هم برخوردار است. تنزیل، یعنی قرآن، درباره یک عده نازل شده وتأویل، یعنی عده ای که این آیه به آنان بازمی گردد.
این معنا، از فرموده امام باقر (علیه السلام)، به دست می آید:
لو أنّ الآیة إذا نزلت فی قوم، ثمّ مات هؤلاء القوم، ماتت الآیة، لما بقی من القرآن شیء، ولکنّ القرآن یجری أوّله علی آخره مادامت السماوات والأرض ولکلّ قوم آیة یتلوها هم من خیر أو شرّ(۱۳۲).
٨. به شهادت تاریخ ونهج البلاغه، دو ابرقدرت روم وایران، می دانستند که پیامبری از نسل اسماعیل در جزیرة العرب ظهور خواهد کرد وبر آن جا مسلط خواهد شد. ازاین رو، به مقابله برخاستند تا چنین چیزی تحقق نیابد ویا در صورت تحقق، ناکام بماند.
مسعودی آورده است:
سبب این که شاپور ذو الاکتاف، عربان را شکنجه می داد، این بود که کاهنان وپیش گویان به او خبر داده بودند که پیامبری از عرب واز نسل اسماعیل، ظهور خواهد کرد وبر ایرانیان سلطه خواهد یافت. او به خیال خود، می خواست از ظهور چنین رسولی جلوگیری کند(۱۳۳).
امیر المؤمنین (علیه السلام)، در بخش هایی از خطبه قاصعه چنین می فرماید:
فاعتبروا بحال ولد إسماعیل وبنی إسحاق وبنی إسرائیل (علیهم السلام) فما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الأمثال!
تأمّلوا فی حال تشتّتهم وتفرّقهم لیالی کانت الأکاسرة والقیاصرة أربابا لهم...
حضرت، این خطبه را پس از جنگ خوارج وپیش از جمع آوری نیرو برای برخورد نهایی با معاویه بیان کرد وجامعه مسلمانان آن روز را با آگاهی به تاریخ وبا توجه به قانون ها وسنت های الهی، بیم داد وراه نمایی کرد ودر پایان، از ویژگی های تربیتی واخلاقی حکومت خویش، سخن به میان آورد.
حضرت می فرماید: «تأمّلوا أمرهم...» ودر حالت تشتّت وتفرق، وضع آنان را ببینید؛ در شب هایی که کسراها وقیصرها بر آنان حکومت می کردند. کسرا وقیصر، اولاد اسماعیل واسحاق را از سرزمین های سرسبز ودریای سرشار عراق کوچ می دادند ودر کنار خارها وگردبادها به زندگی سخت می نشاندند.
پس سکونت اولاد اسماعیل واسحاق در جزیرة العرب، با هم آهنگی کسرا وقیصر وهم راهی آن دو شکل گرفته است. کسرا، از عرب های قحطانی وروم، از یهودیان آشوب گر وبی آرام وحشت داشت. پس این هردو باید از سرزمین های خود رانده شوند وبا خارها وگردبادها، گره بخورند. نتیجه این سکونت قهرآمیز واین کوچ حساب شده، همین خواهد بود که زندگی سربار وزمین گیری را بر آنان تحمیل کنند.
هنگامی که زندگی تولیدی وثروت مند آنان بر باد رفت وآنان مسکین شدند، حکومت ها، رهایشان کردند وبه خودشان واگذاشتند: «فترکوهم عالة مساکین.»
این تحلیل علی (علیه السلام)، با شواهد تاریخی هم خوانی دارد وبه سؤال های سابق هم جواب می دهد که چرا یهود از صهیون وبئر فاران وبیت لحم وفلسطین جدا شده؟ وچرا اولاد ابراهیم (علیه السلام) از سرزمین آن حضرت وبین النهرین وافق های سرسبز ودریای سرشار عراق تبعید شدند؟ وچرا حکومت ایران، از پارس وهمدان ومغان دست شسته وبه مدائن وتیسفون دل بسته است؟ وچرا شاپور، شانه های عرب را بسته وآنان را با مرگ وتبعید عذاب می کرده است؟
این همه، از طرح گسترده وکید پنهان حکایت دارد، کیدی که می خواهد زمینه رسالت را بردارد ورسول را پیش از تولد در عام الفیل، نابود کند ومحور توحید والفت وپایگاه امن ورزق عرب های وابسته وزمین گیر ومهجور را در میان آن سنگ های سخت ودر میان آن دره های تنگ که از فقیرترین دره هاست ودر میان گردبادها وخارهای سخت، درهم بریزد وپراکنده سازد.
اینها، حکایت از چنین جنایت ریشه دار وکید پنهان وطرح ستم گرانه ای دارد که باید فیل وفیل بانش شکسته شود ویهودش هجرت کند وایران ورومش، همان طور که رسول نفرین کرده بود - هنگامی که از پاره شدن نامه اش برای کسرا خبر آورده بودند - پاره پاره وممزق شوند که این برگ ها وریشه ها این گونه با سجّیل وسنگ های رسوب یافته وکوچک، پاره پاره می شوند: ﴿فَجَعَلَهُمْ کعَصْفٍ مَأْکولٍ﴾.
لطافت، این است که صاحبان قدرت را با سنگ ریزه ها، وفیل را با پرنده های کوچک نابود کنند؛ لطافت، این است که فرعونی که موسی را از نیل گرفته، در نیل غرق شود وآنانی که برای پراکنده ساختن اولاد اسماعیل نقشه کشیده بودند، خودشان مانند برگ های پوسیده وموریانه خورده، پراکنده ونابود شوند وتحت فرمان کسانی قرار بگیرند که آنان را سزاوار فرمان برداری هم نمی شناختند وبه دنبال شترها وبزها گره خورده بودند واسیر گردباد وخارها ساخته بودند(۱۳۴).
٩. ﴿أَ لَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصْحابِ اَلْفِیلِ...﴾(۱۳۵)، ﴿لِإِیلافِ قُرَیشٍ...﴾(۱۳۶).
این دو سوره، شاید دو طرف یک سکه باشند: یکی، از عمل خدا وفعل او می گوید ودیگری، غایت این فعل ونتیجه آن را گوش زد می کند.
در سوره فیل، از کیدی خبر می دهد که دو ابرقدرت در سر داشته اند.
این کید چیست؟ این نقشه واین برنامه کدام است؟ اینان چه می خواستند که هم چون برگ های نیم خورده شدند؟
همان طور که اشاره شد، علی (علیه السلام)، در خطبه ١٩٢(قاصعه)، در توضیح وتحلیل وضع جزیره واوضاع بنی اسماعیل وبنی اسرائیل واین که چرا اینان را به جزیره کوچاندند واسرائیل را در آن جا کاشتند، همان گونه که امروزه آنها را در میان کشورهای اسلامی کاشته اند، توضیح می دهد که دو ابرقدرت روم وایران، چگونه برنامه داشتند تا خود را از عرب ها ویهودیان خلاص کنند واین که بی جهت یهود را به مدینه سنگ قلاب نکردند؛ زیرا کیدها ونقشه ها در کار بود، وگرنه یهود در مدینه چه داشت؟ آیا صهیون ویا بیت لحم ویا بئر فاران در آن جا بود؟
فعل خداوند، در برابر کیدی است که به گفته مسعودی در مروج الذهب، از پیش طرحش را ریخته بودند وحتی حمله شاپور ذو الاکتاف وپراکنده کردن یهود وجمع کردنشان در مدینه وبت پرستی اولاد اسماعیل وفقر وجنگ وجهل جزیره نیز از همان کید بود. اینها نیز از خطبه قاصعه به دست می آید.
نمودار این کید در حمله به کعبه وشکستن وحدت مطرح می شود.
همین است که سوره، به داستان کعبه اشاره دارد وعبد المطلب می گوید:
«للبیت ربّ یمنعک؛ خانه صاحب دارد».
در برابر این کید که از تاریکی وضلال برخاسته بود، تضلیل خدا(۱۳۷) قرار داشت که دوباره آنان را به تاریکی بیندازد. کیدها، از ضلال وگمی سر بر می گیرند: ﴿ما کیدُ اَلْکافِرِینَ إِلاّ فِی ضَلالٍ﴾(۱۳۸)؛ کید، از این جا برمی خیزد واز این تاریکی بیرون می آید وخداوند، این کید از تاریکی برخاسته را دوباره به تاریکی برمی گرداند. کسانی که نقشه می کشند، به سبب سیاهی وظلمتی است که در آن قرار گرفته اند. درنتیجه، پس از این گمی وبن بست وسیاهی، آنان را با پرنده ای کوچک خرد می کنند. آن صاحبان قدرت ونیروهای عظیم، این گونه با پرنده های کوچک، نابود می شوند.
این، طبیعی است؛ چون کسانی که از مرز خود بیرون رفتند واز حدود فراتر آمدند، ناچار باید ضربه بخورند وتمام نیروهای هستی این سرکوبی را می توانند عهده دار شوند:
﴿للهِ جُنُودُ اَلسَّماواتِ واَلْأَرْضِ﴾(۱۳۹)
﴿إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ﴾(۱۴۰)
آنان، با آن همه کید وبرنامه وقدرت ونیرو، به این گونه، در سیاهی وتاریکی می مانند ومانند برگی نیم خورده، رها می شوند وآنان که قرار بود از میان بروند، به هم می رسند والفت می گیرند. آنان که نه زمین بر ایشان می رویید ونه آسمان بر سرشان می بارید ونه راه امنی داشتند ونه انس والفتی، به هم پیوسته می شوند وبا آن که نقشه ها برای نابودی شان کشیده بودند که گرسنه بمانند وبا ترس بمیرند، از همان گرسنگی به آنان غذا داد واز همان ترس به آنان ایمنی بخشید.
این همه، با نشان خدای بخشنده مهربان بود که می خواست تا قریش پراکنده را به الفت اجتماعی واقتصادی برساند ودر سفرهای زمستانی وتابستانی به هم نزدیکشان کند.
پس اگر بنا باشد در برابر طاغوت های فریب کار ودر برابر این اربابان، ربّ ومعبودی گزید، آن معبود چه کسی باشد جز همو که طاغوت ها را چون برگ نیم خورده کرد وپراکنده ها را به الفت رسانید؟ ﴿فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا اَلْبَیتِ﴾(۱۴۱). با شکست فیل وهم راهان فیل وبا شکست کید وطرح وسیع آنان، الفت اجتماعی واقتصادی حاصل شده، ولی هدایت ودعوتی لازم است تا الفت اساسی را شکل بدهد وپراکنده ها را جمع کند واینان را در برابر قدرت های حاکم بیاورد ومحکومان را به حکومت برساند وضعیف ها را پیشوایان قدرت بسازد.
آن چه این الفت نهایی را فراهم می سازد، شناخت وعشق وعبودیتی است که در مغز وقلب ووجود عارف عاشق عابد می نشیند وهوس های نهفته وجلوه های دنیا ووسوسه های پنهان وآشکار را مهار می کند. ازاین رو، دعوت نهایی، دعوت به عبودیت است.
پس باید عبد چنین ربّی بود واو را حاکم گرفت؛ ربّی که خوف وفقر آنان را تبدیل کرده است. نمی گوید: «آمن خوفهم»، بلکه می گوید:
﴿آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾(۱۴۲)؛ یعنی، آنان را از ترس ایمنی بخشید واز گرسنگی به آنان غذا داد؛ همان که باعث ترس وگرسنگی شده بود، با تربیت پیامبر، به امن وسرشاری رسید.
اگر این مستضعفان به قدرت رسیدند واگر این سایه های بی رمق، آفتاب را به دست گرفتند، پس باید به قدرتی دیگر، در دل این ضعف، ایمان وبه محور امنی در این وسعت ترس وهراس، روی آورد وباید به غنای ریشه داری، هم راه این فقر گسترده تسلیم شد: ﴿فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا اَلْبَیتِ﴾(۱۴۳).
بیعتی تا همیشه
﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِ الله إِذا عاهَدْتُمْ﴾(۱۴۴)؛
السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه ووکده(۱۴۵)؛
من مستودع العهد المأخوذ علی العباد(۱۴۶)؛
اللّهمّ إنّی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا وما عشت من أیامی عهدا وعقدا وبیعة له فی عنقی لا أحول عنها ولا أزول أبدا(۱۴۷).

به یازده خم مِی، دست ما اگر نرسید * * * بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است

یوم الله نهم ربیع الاول، سال روز آغاز امامت قائم آل محمد، خاتم الاوصیاء، بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وروز تجدید میثاق با آن امام همام واهداف وآرمان های بلند اوست(۱۴۸).
روزی که در امتداد غدیر وبلکه خود غدیری دیگر است(۱۴۹).
شایسته است عاشقان مهدوی ومنتظران منجی بشریت، در هرکجا به ویژه در کشورهای اسلامی وبالاخص در این مرزوبوم که شیعه خانه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، با مراسمی ویژه به پاس داشت این روز بزرگ وعید الله الاکبر همت گمارند.
باید در این روز با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود، تجدید پیمان کنند وبر مفاد عهد خود که به آنها در روایات ودعاها به ویژه دعای عهد اشاره شده، مروری دوباره داشته باشند وبه بازشناسی وبازخوانی حقوق وتعهدات به آن امام نور وگنجینه عهد الهی وامید همه مستضعفان عالم بپردازند که به فرموده صادق آل محمد (علیه السلام)، این عهد خدای عز وجل است؛
حضرت در پاسخ یکی از یارانش در تفسیر آیه ﴿لا یمْلِکونَ اَلشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمنِ عَهْداً﴾(۱۵۰)؛ می فرماید:
من دان بولایة أمیر المؤمنین والأئمّة من بعده فهو العهد عند الله(۱۵۱)؛
همانا عهد در نزد خداوند، پذیرش ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) وامامان بعد از اوست.
در روایتی دیگر چنین می فرماید:
نحن عهد الله فمن وفی بعهدنا فقد وفی بعهد الله ومن خفرها فقد خفر ذمّة الله وعهده(۱۵۲)؛
ما همان پیمان وعهد خداییم؛ هرکس به عهد ما وفا کند، به عهد الهی وفا کرده وهرکس این پیمان را بشکند، پیمان با خداوند را شکسته است.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز خود را چنین معرفی می کند:
من مستودع العهد المأخوذ علی العباد(۱۵۳)؛
از گنجینه وجایگاه پیمانی که [از جانب خداوند] بر عهده بندگان نهاده شده است.
در این جا به برخی پیمان های خود با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، هم چنین به زمینه ها وریشه های آن (معرفت ومحبت) وجایگاه وپی آمدهای آن (تبعیت واطاعت) اشاره ای کوتاه خواهیم داشت وبه ترتیب از معرفت، محبت، ولایت، عهد واطاعت، گفت وگو خواهیم کرد - شاید بتوانیم با استعانت از ذات ربوبی(۱۵۴) به انجام آنها موفق شویم:
الف) معرفت امام
شناخت امام، درک اضطرار به او، وآگاهی به حق ولایت اوست (عارفا بحقه)(۱۵۵)؛ زیرا امام از ما به ما ومصالحمان آگاه تر ونسبت به ما از ما مهربان تر است؛ چون آگاهی او شهودی ووجودی است ومحبت او غریزی ومحدود نیست، بلکه ربوبی ومحیط است؛ امام از همه کشش های نفسانی آزاد است؛ او به راه های آسمان آگاه تر از راه های زمین است. تلفیق این آگاهی وآزادی، عصمت می شود وهمین زیربنا، رمز پذیرش ولایت وسرپرستی آنها وتسلیم در برابر آنهاست:
إنّما کلّف الناس ثلاثة: معرفة الأئمّة والتسلیم لهم فیما ورد علیهم والردّ إلیهم فیما اختلفوا فیه(۱۵۶)؛
مردم به سه تکلیف مکلفند: معرفت امامان، تسلیم در برابر ایشان وواگذاری امور به ایشان در اموری که اختلاف پیش می آید.
ناآگاهی از حق ولایت امام وجهل در تشخیص ومصداق این چنین امامی، آثار زیان باری هم چون چشم پوشی از همه دست آوردهای وحی، مرگ جاهلی، گم راهی وهلاکت و... را در پی دارد:
من شک فی أربعة فقد کفر بجمیع ما أنزل الله عزّ وجلّ، أحدها معرفة الإمام فی کلّ زمان وأوان بشخصه ونعته(۱۵۷)؛
کسی که در چهار چیز شک کند، به همه آن چه خداوند آن را نازل فرموده کافر شده است: یکی از آنها، شناختن امام در هر عصر وزمان است که شخص امام را با صفاتی که داراست بشناسد.
من مات وهو لا یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة(۱۵۸)؛
کسی که بمیرد وامام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی(۱۵۹)؛
بارالها! حجت خود را به من بشناسان وگرنه از دین خود گم راه خواهم شد.
السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک(۱۶۰)؛
سلام بر تو ای راه خدا! که هرکس غیر آن را رود، هلاک می شود.
کسانی که اضطرار به ولی را این گونه احساس کرده اند، می توانند به محبت وولایت واطاعت امام برسند واز تقدم وتأخّر نجات یابند، که:
«المتقدّم لهم مارق والمتأخّر عنهم زاهق»(۱۶۱) و«فمعکم معکم لا مع غیرکم»(۱۶۲) واز جان ومال خود در راه این حق عظیم وپیمان الهی بگذرند وهستی خود را فدای امام کنند: «الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (علیه السلام)»(۱۶۳).
ب) محبت
محبت، ادامه معرفت است(۱۶۴). با درک اضطرار به امام وآگاهی از حق ولایت او، محبت امام در دل می نشیند وعشق به او که عشق به همه خوبی ها وزیبایی هاست، در قلب آدمی ریشه می گستراند.
بدون این معرفت، عشق را دوامی نیست. آن محبتی که اجر رسالت را شامل می شود، چنین عشقی است:
﴿قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبی﴾(۱۶۵).
آن چه می تواند بر این محبت بیفزاید، درک این نکته است که این محبت یک طرفه نیست، بلکه دو سویه است. این گونه نیست که فقط من امام را دوست داشته باشم، بلکه او هم به من محبت دارد وحتی از من به من مهربان تر است؛ چون همان طور که اشاره شد، علاقه من به خودم غریزی است، ولی علاقه امام به من غریزی ومحدود نیست که ربوبی ومحیط است وبراساس سعه وجودی وبرخاسته از معرفت شهودی ووجودی اوست. همین است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
والله! لأنا أرحم بکم منکم بأنفسکم...(۱۶۶)؛
به خدا سوگند! که من نسبت به شما از خود شما مهربان ترم.
آنها در شادی ما شاد ودر اندوه ما اندوه ناکند. ٣یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) از آن حضرت درخواست کرد که برای او وخانواده اش دعا کند.
حضرت فرمود: أولست أفعل(۱۶۷)؛
آیا چنین نمی کنم؟
امیر المؤمنین (علیه السلام) نیز می فرماید:
ما برای شما دعا می کنیم وشما که دعا می کنید، ما آمین می گوییم(۱۶۸).
سید بن طاووس نقل می کند سحرگاهی در سرداب مقدس بودم، ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود چنین دعا می کرد:
اللّهمّ إنّ شیعتنا خلقت من شعاع أنوارنا وبقیة طینتنا وقد فعلوا ذنوبا کثیرة اتّکالا علی حبّنا وولایتنا، فإن کانت ذنوبهم بینک وبینهم فاصفح عنهم فقد رضینا وما کان منها فیما بینهم فأصلح بینهم وقاصّ بها عن خمسنا وأدخلهم الجنّة وزحزحهم عن النّار ولا تجمع بینهم وبین أعدائنا فی سخطک(۱۶۹)؛
بارالها! شیعیان ما از شعاع نور وباقی مانده سرشت ما خلق شده اند. آنها گناهان زیادی با اتّکای بر محبت به ما وولایت ما انجام داده اند. اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست، از آنها بگذر که ما راضی شدیم وآن چه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن وبا خمسی که حقّ ماست، از آنان درگذر وآنها را داخل بهشت گردان واز آتش جهنم نجات بده وبا دشمنان ما در غضب خود جمع مفرما.
باری! بارقه چنین عشقی انسان را به طلب ودعا وانس ونجوای با امام می خواند وبه تولّی وتبرّی می کشاند واو را وامی دارد که داعی باشد ودیگران را به امام دعوت کند ودر این راه استقامت داشته باشد واز هیچ نهراسد.
ج) ولایت
با معرفت ومحبت امام، به ولایت وسرپرستی او می رسیم. ولایت نه به معنای محبت که به معنای سرپرستی وتولیت در امور وامامت وپیشوایی است(۱۷۰)؛ یعنی سرپرستی وحاکمیت امام بر فرد وجامعه، بر فکر واحساس وعمل فرد وخانه ومدرسه وهمه جای زندگی ومتن جامعه.
این ولایت رکن رکین، اساس دین، کلید وگشایش گر وراه نمای همه ابعاد دین است وآن قدر که به آن، دعوت وسفارش شده به هیچ یک از دیگر ابعاد وارکان دین دعوت نشده است:
بنی الإسلام علی خمسة أشیاء: علی الصلوة والزکوة والحجّ والصوم والولایة. ولم یناد بشیء کما نودی بالولایة(۱۷۱).
... الولایة أفضل لأنّها مفتاحهنّ والوالی هو الدلیل علیهنّ(۱۷۲).
این ولایت تنها در مالک ها وسلمان ها ومقدادها یافت می شود ودر معاویه ها واحمد حنبل ها وجرج جرداق ها نشانی از آن نیست.
این ولایت تحمل آن سخت وسختی آفرین است وبدون عشق وایمانی مبتلا وبلاکش ویا شهود وآگاهی وتا آخر خط را دیدن، کسی را یارای به دوش کشیدن آن نیست که:
انّ أمرنا صعب مستصعب لا یحمله (یحتمله) إلاّ ملک مقرّب، أو نبی مرسل، أو عبد مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان(۱۷۳).
همین است که اگر کسی تمام شب ها به نماز بایستد، همه روزها روزه باشد، همه اموالش را صدقه بدهد وتمام عمر حج بگزارد، اما ولی زمانه خود را نشناسد واعمالش را به سرپرستی وولایت او انجام ندهد، از اعمالش هیچ بهره ای نمی برد واز اهل ایمان نخواهد بود(۱۷۴).
باید تنها ولایت وسرپرستی او را پذیرفت واز او خط گرفت:
رضیتک یا مولای إماما وهادیا وولیا ومرشدا لا أبتغی بک بدلا ولا أتّخذ من دونک ولیا(۱۷۵)؛
ای مولای من! به پیشوایی وهدایت وسرپرستی وراه بری تو راضی وخوشنودم وبه جای تو احدی را نمی خواهم وجز تو کسی را ولی وسرپرست خود نخواهم گرفت.
این معنای از ولایت، نه نفی ومسخ انسان است ونه با هویت وانسانیت او در تعارض که با انتخاب انسان هم راه است؛ زیرا به آگاهی بیشتر وبه رحمت واسع حق ومحبت وعنایت او دست یافته است.
به راستی کسانی که هوس ها ورویاهای خود را حاکم کرده اند واز پشتوانه های معرفت ومحبت برخوردار نیستند ویا در کوره بلا وامتحان آب دیده نشده اند، تحمل ولایت وحاکمیت امام را ندارند.
در نجف آن وقت که قطعه ای بیش نبود وجز آب شور ووادی گرم چیزی نداشت ودر آن وقت که جایگاه عابدها واز دنیاگذشته ها ودست شسته ها بود، کسانی جمع بودند که از خود می پرسیدند: چه شده؟ با این که ما به اندازه یاوران امام هستیم وگوش به فرمانیم وبه این گوشه گلیم انداخته ایم، امام خروج نمی کند وظاهر نمی شود...!
این مسئله رفته رفته جا باز کرد وذهن ها را به خود مشغول داشت وآنها را به جواب خواهی کشاند. لذا کسانی را از میان خود انتخاب کردند واز آنها هم یک نفر را بیرون کشیدند وبرای حل داستان روانه کردند...؛ پس از پرسش، این گل سرسبد که از قلعه بیرون آمده وبه وادی رسیده بود، به خواب یا مکاشفه دید که به شهری رسیده، که شهر امام است. اشک وشوق والتهابش به جایی رسید که خود را نمی شناخت. بی چاره نگران بود که مبادا راهش ندهند، ولی راهش دادند واجازه خدمت خواست، بارش دادند وبه امام رسید؛ با شورها وشکوه ها وزمزمه ها وشوق ها واز انتظارها گفتن واز دوست به دوست نالیدن و...؛ تفقدی دید وبشارت شنید که ظهور نزدیک است. در خانه ای منتظر ماند تا خبرش دهند وراه بیفتد.
در این خانه برایش همسری انتخاب کردند؛ همسری که دریا را می مانست وآبشار را ونسیم را وطوفان را؛ دریا در چشمش وآبشار در گیسوانش ونسیم در حرکاتش وطوفان در عشقش...؛ انس گرفت وهنوز کام نگرفته، صدای شیپورها بلند شد وبر در کوبیدند که خواجه کی به در آید...؛ با التهاب، سرخورده بر در ایستاد وشنید که احضارش می کنند. گفت: آمدم... هان آمدم...
بروید که رسیدم...؛ به خانه درآمد که کام بگیرد وهنوز کام نگرفته بود ودر آتش می سوخت که بر در کوبیدند که بر در دروازه ایم وآماده، برخیز...! با زبان گره خورده گفت: بروید که گفتم می رسم وداخل شد وهنوز جز آتش وسوز چیزی نچشیده بود که دوباره به راهش انداختند وصدایش کردند. او خروشید که: مگر امام، وقت شناس نیست... ؟! گفتم بروید می آیم.... این بگفت وخود را میان وادی در کنار قلعه دید... ودیگر هیچ...(۱۷۶)!
د) عهد
معرفت امام ومحبت وولایت او، زمینه ساز پیمان وبیعت با امام می شود؛ زیرا عشق وولایت بدون عهده داری ومسئولیت پذیری، هوسی بیش نیست (که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها).
عهد، التزام خاص ونوعی تعهدپذیری در مقابل شخص یا کاری است(۱۷۷). باید خود را به وظایفی که نسبت به امام داریم، ملتزم سازیم وبا او برای انجام دادن خواسته ها وآرمان هایش عهد ببندیم (عهدا)(۱۷۸) وآن عهد را با اسباب ووسایلی محکم کنیم (عقدا)(۱۷۹) ودر نهایت با او بیعت کنیم ودست در دست او نهاده، دل وسر به او سپاریم (بیعة)(۱۸۰).
عهد، عقد وبیعت، سه مرتبه از یک حقیقتند که در شدت وضعف با یک دیگر تفاوت دارند. باید هر روز با بازخوانی وتجدید عهد، هم اراده وانگیزه خود را قوی کنیم وبیفزاییم وهم از غفلت ها وسستی ها جدا شویم وفاصله گیریم.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامیر المؤمنین (علیه السلام) نیز در بحران ها ومواقع حساس با یاران خود تجدید عهد می کردند! امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در عصر ظهور به دلیل وضعیت سختی که یارانش پیش رو دارند، از آنها چنین بیعت می گیرد:
... مسلمانی را دشنام ندهند؛... حریمی را هتک نکنند؛ به خانه ای هجوم نبرند؛ کسی را به ناحق نزنند؛ طلا ونقره وگندم وجو انباشت نکنند؛ مال یتیمان را نخورند؛... لباس خز وحریر (لباس های فاخر واشرافی) نپوشند؛... در زندگی به اندک بسنده کنند،... امر به معروف ونهی از منکر، ودر راه خدا به شایستگی جهاد نمایند(۱۸۱).
گفتنی است، کسانی می توانند در عصر ظهور به این عهدها عمل کنند که در عصر غیبت به عهد وپیمان های خود با امام (علیه السلام) - این گنجینه عهد الهی وخزانه وجایگاه پیمانی که خداوند بر عهده بندگانش نهاده است - عمل کرده باشند. اهمیت این پیمان ها در عصر غیبت تا آن جاست که در روایتی از حضرت سجّاد (علیه السلام)، همانا تنها راه نجات از فتنه ها شمرده شده است:
یا أبا خالد لتأتینّ فتن کقطع اللیل المظلم لا ینجو إلاّ من أخذ الله میثاقه، اولئک مصابیح الهدی وینابیع العلم ینجیهم الله من کلّ فتنة مظلمة...؛
ای ابا خالد! فتنه هایی هم چون شب تار فرا خواهد رسید. تنها کسانی از آن فتنه ها نجات خواهند یافت که خداوند از آنان پیمان گرفته باشد. آنان چراغ های هدایت وچشمه های علم هستند وخداوند آنها را از هر فتنه تاریکی نجات خواهد داد(۱۸۲).
عهدنامه
١. افزایش وتحکیم معرفت ومحبت بیش تر وعمیق تر نسبت به امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
﴿یوْمَ نَدْعُوا کلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ﴾(۱۸۳)
إعرف إمامک، فإنّک إذا عرفت لم یضرّک تقدّم هذا الأمر أو تأخّر(۱۸۴).
٢. بازکاوی وشناسایی وظایف وتکالیف خود نسبت به حضرت وعهد وپیمان بر انجام دادن آنها؛
یاد حضرت (ولا تنسنا ذکره)(۱۸۵) وحضور در مجالس ومکان های منتسب به آن حضرت وتوسل به او وزیارتش (توجّه إلیه بالزّیارة)(۱۸۶) و...(۱۸۷).
٣. دعا برای فرج حضرت:
أکثروا الدّعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم(۱۸۸).
وچون عذاب بر بنی اسرائیل شدت گرفت وطولانی شد، آنان چهل روز، ضجه زدند ونالیدند، اشک ها ریختند وبه درگاه خدا تضرع کردند، تا آن که خداوند، موسی وهارون را برای خلاصی ونجات آنان فرستاد وآنان را از چنگال فرعون رهانید، درحالی که خداوند، به مدت صد وهفتاد سال، به آنان تخفیف داد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج الله عنّا. فأمّا إذا لم تکونوا، فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه؛
اگر شما هم این گونه به درگاه خدا ضجه وناله کنید وهمانند آنان در این امر جدی وکوشا باشید، هر آینه خداوند، برای ما، فرج وگشایش خواهد داد واگر این گونه نباشید، همانا، (امر) ومسئله فرج وحکومت آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، به سرحد نهایت خود، به تأخیر خواهد افتاد، تا آن جا که خداوند مصلحت بداند ومشیت او تعلّق گیرد(۱۸۹).
۴. تنها ولایت وسرپرستی او را پذیرفتن ودل وسر به او سپردن:
لا أبتغی بک بدلا ولا أتّخذ من دونک ولیا(۱۹۰)؛
هیچ جای گزین وسرپرستی غیر تو نمی جویم ونمی خواهم.
او تنها سرپرست ومولای بی جای گزین است. باید نه دل که سر به او سپرد؛ که مقام امینی جز او نیست(۱۹۱).
۵. دعوت به آن حضرت وتبلیغ وترویج فرهنگ مهدویت وانتظار با بیان وقلم وهنر که با توجه به اهمیت مهدویت وروایات فراوانی که دراین باره داریم ونیز روایات (احیای امر)(۱۹۲)، ضرورت تبلیغ وترویج فرهنگ مهدویت کاملا آشکار است(۱۹۳). روشن است که در انجام دادن این پیمان، وظیفه سنگینی بر دوش افراد ودولت ونهادها به ویژه حوزه ها، دانشگاه ها، مطبوعات، هنرمندان وصدا وسیماست(۱۹۴).
۶. دوری از گناهان وآراستگی به اخلاق نیکو:
من سرّه أن یکون من أصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق وهو منتظر(۱۹۵)؛
کسی که دوست دارد از یاران قائم باشد، باید منتظر ظهور باشد ودر همان حال از گناهان دوری کند وبه اخلاق نیکو آراسته باشد.
فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرب به من محبّتنا ولیتجنّب ما یدنیه من کراهتنا وسخطنا(۱۹۶)؛
پس باید هریک از شما کارهایی را انجام دهد که وی را به محبت ودوستی ما نزدیک نماید واز آن چه موجب ناراحتی وناخرسندی ما می شود، دوری گزیند.
٧. بذل جان ومال در راه امام:
وهو عهدی إلیک ومیثاقی لدیک... فابذل نفسی ومالی وولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک والتصرّف بین أمرک ونهیک(۱۹۷)؛
وآن عهد وپیمان من با توست...؛ پس جان ومال وفرزندان وخویشان وهرآن چه پروردگارم به من داده، به پیش گاهت ودر راه تو واوامر وآرمان هایت، تقدیم می کنم.
٨. انتظار:
أفضل أعمال امّتی إنتظار الفرج من الله عزّ وجلّ(۱۹۸)؛
برترین اعمال امت من، انتظار فرج از جانب خدای بزرگ است.
انتظار، آماده باش وتحصیل آمادگی های لازم برای رسیدن به اهداف وخواسته های موردنظر است. انتظار، تنها یک حالت روحی نیست، بلکه با توجه به روایاتی که آن را (افضل الاعمال) ویا (احب الاعمال)(۱۹۹) می داند، یک حالت روحی جریان یافته وشکل گرفته ای است که از معرفت برخاسته وبه اقدام وعمل می انجامد که بدون این جزء اخیر، حقیقت آن تحقق نمی یابد. همین است که می گوییم: انتظار آمادگی آدمی در سه بعد شناخت، عاطفه ورفتار وتحولی در سه حوزه وجودی او: بینش وگرایش وعمل است.
٩. اقتدا:
طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی وهو مقتد به قبل قیامه...(۲۰۰)؛
خوشا به حال کسی که قائم از اهل بیت مرا درک وقبل از قیامش به او اقتدا وتأسی نماید....
امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الگو ومقتدای منتظران وسالکان است. باید مهدی زیست بود واز عدالت خواهی وبسط وگسترش آن گرفته تا خوراک وپوشاک(۲۰۱) وسلوک فردی واجتماعی ودر تمام زندگی به او تأسی کرد.
١٠. زمینه سازی برای ظهور:
یخرج اناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه(۲۰۲)؛
گروهی از مشرق به پا می خیزند وزمینه ساز حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شوند.
١١. یاری ودفاع از حضرت:
در بخشی از دعای عهد چنین آمده است:
اللّهمّ اجعلنی من أنصاره(۲۰۳) (نصرت ویاری او)
وأعوانه(۲۰۴) (اعانت ویاوری او)
والذابین عنه(۲۰۵) (دفاع وحمایت از او)
والمسارعین إلیه فی قضاء حوائجه (شتاب به سوی او در برآوردن حاجاتش)
والممتثلین لأوامره (اطاعت از دستورهایش)
والمحامین عنه (حمایت بی دریغ از او)
والسابقین إلی إرادته (پیشی گرفتن به خواست واراده اش)
والمستشهدین بین یدیه (شهادت در پیش گاه وحضور نازنینش).
١٢. پیروی از ولی فقیه:
وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم وأنا حجّة الله علیکم؛
واما در رخدادهای تازه، به راویان حدیث ما (فقها) رجوع کنید که ایشان حجت من بر شما ومن حجت خدا بر شما هستم(۲۰۶).
اینها وجز اینها برخی از عهدهایی است که ما با امام خود داریم؛ عهدهایی که با انجام دادن آنها امید است چشممان به جمالش روشن شود وشاهد ظهور موفور السرورش باشیم که حضرتش در نامه به شیخ مفید فرموده است:
ولو أنّ أشیاعنا وفّقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا؛
اگر شیعیان ما - که خداوند آنها را به طاعت وبندگی خویش موفق بدارد - در وفای عهد وپیمانی که بر عهده دارند، هم دل ومتحد می شدند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمی افتاد واین توفیق زودتر نصیب آنان می شد(۲۰۷).
در پایان، این هشدار قرآن وپیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را نیز از یاد نبریم:
﴿فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وجَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیةً...﴾(۲۰۸)؛
پس به [سزای] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم ودل هایشان را سخت گردانیدیم...
إذا نقضوا العهد سلّط الله علیهم عدوّهم(۲۰۹)؛
هرگاه مردم عهدشکنی کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلط گرداند.
ه‍) اطاعت
با معرفت ومحبت وولایت امام، به عهد وپیمان با او وآن گاه تبعیت واطاعت او می رسیم. عهد واطاعت، تجلی ونمود عشق ومحبت است.
هرکس عاشق تر، متعهدتر ومطیع تر:
﴿قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی...﴾(۲۱۰)
امام باقر (علیه السلام) به جابر می فرماید:
والله لا تنال ولایتنا إلاّ بالعمل(۲۱۱)؛
به خدا قسم! تنها با عمل می توان به ولایت ما رسید.
در روایت دیگری از حضرتش سؤال شد: «ما حقّ الإمام علی الناس؛ حق امام بر مردم چیست؟» حضرت فرمود:
حقّه علیهم أن یسمعوا له ویطیعوا(۲۱۲)؛
حق امام بر مردم این است که سخنش را بشنوند واطاعت کنند.
امام صادق (علیه السلام) نیز می فرماید:
قوم یزعمون أنّی إمامهم والله ما أنا لهم بإمام لعنهم الله کلّما سترت سترا هتکوه، أقول کذا وکذا، فیقولون إنّما یعنی کذا وکذا إنّما أنا إمام من أطاعنی(۲۱۳)؛
جماعتی گمان می کنند که من امام وپیشوای آنانم؛ درحالی که به خدا سوگند، من هرگز امام آنان نیستم. خدا آنان را لعنت کند! آن چه من آن را مخفی کردم، افشا کردند. [درست مخالف اعمال مرا انجام می دهند.] من می گویم چه وچه، آنها می گویند: مقصود این واین است. [گفته های مرا مطابق میل وهوای نفس خود تفسیر می کنند.] من فقط امام ورهبر آن کسی هستم که از من اطاعت وتبعیت کند.
همین است که در روایتی «حی علی خیر العمل» به ولایت اهل بیت تفسیر شده است(۲۱۴)؛ چون این چنین ولایتی به عمل منجر می شود وآن هم بهترین عمل. همین اطاعت وعمل رمز فرج وگشایش کارها، ظهور همه زیبایی ها وخوبی ها، عامل نصرت خدا وبهره مندی از همه مواهب وعنایات الهی، شرط محبوبیت در نزد خدا، دریافت امدادهای غیبی ودست یابی به بهشت لقا وحضور اوست.
اطاعت امام یعنی بر سر قرارها ایستادن وبه عهد وپیمان ها عمل کردن؛ یعنی بازخوانی ومرور مستمر وهمیشگی میثاق ها وگردن کشیدن ومراقبت مدام بر انجام دادن آنها.
اطاعت امام یعنی خود را وقف امام وخواسته های او کردن (رحم الله عبدا حبس نفسه علینا)(۲۱۵) وهمیشه وهمه جا، یاور ومدافع حریم ولایت بودن ودر جهت تحقق خواست ها وآرمان های او که همان خواسته های خداست، گام برداشتن.
اطاعت امام یعنی زمینه ظهور او را فراهم ساختن (من انتظر أمرا تهیأ له) و(فیوطّئون للمهدی سلطانه)؛
اطاعت امام یعنی بسط عدالت وفرهنگ عدل پذیری در جامعه ونهادینه کردن آن؛
اطاعت امام یعنی تلاش در جهت اصلاح خود وجامعه؛
اطاعت امام یعنی حاکمیت ولایت معصوم در فکر واندیشه، عاطفه واحساس واقدام وعمل؛
اطاعت امام یعنی جلوه خواست امام در تمام امور زندگی از خانه ومدرسه گرفته تا کوچه وبازار؛
اطاعت امام یعنی برنامه ریزی راه بردی نظام در جهت انتظار واهداف امام وقرار گرفتن همه نهادها در همین راستا؛
اطاعت امام یعنی بسیج همه امکانات وبه کارگیری تمام توان جامعه برای ایجاد شور ورغبت اجتماعی به ظهور ودولت کریمه وزمینه سازی آن.
اللّهمّ إنّا نرغب الیک فی دولة کریمة تعزّبها الإسلام وأهله وتذلّ بها النفاق وأهله وتجعلنا فیها من الدعاة إلی طاعتک والقادة إلی سبیلک وترزقنا بها کرامة الدنیا والآخرة... اللّهمّ انّا نشکو الیک فقد نبینا - صلواتک علیه وآله - وغیبة ولینا وکثرة عدوّنا وقلّة عددنا وشدّة الفتن بنا وتظاهر الزمان علینا(۲۱۶).
عدالت مهدوی (استمرار عدالت نبوی وعلوی)
السلام علی القائم المنتظر والعدل المشتهر(۲۱۷).
فهو (المهدی) إمام تقی نقی بارّ مرضی هاد مهدی، أوّل العدل وآخره(۲۱۸).
توضح به (المهدی) معاقد الحقّ ومجهول العدل(۲۱۹).
یملأ الله به الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۲۲۰).
١. عدالت، گم شده آدمی در تمامی قرون واعصار ورسالت همه انبیا واولیاست؛
عدالت گل واژه ای است که در عصر دود وباروت، هنوز هم هر شنونده ای را مسحور وهر بیننده ای را مبهوت می کند؛ عدالت، حقیقتی است که همه انسان ها در زلال فطرت خود با آن آشنایند وبسیاری جان خود را بر سر آن گذاشته اند.
٢. عدالت در دو عرصه نظری وعملی نیازمند پژوهش وبررسی جدی است: در عرصه نظری از ماهیت(۲۲۱)، مبانی، ابعاد، شاخص ها، آثار، موانع، راه کارها و... باید گفت وگو کرد ودر بعد عملی، باید به شیوه های اجرا ونمونه ها ومصادیق آن پرداخت، همان که امروزه به شهادت آمار وارقام وآن چه خود شاهدیم، سخت به آن محتاجیم(۲۲۲).
معاون اجتماعی وزیر کشور گفت:
براساس مطالعه انجام شده در سطح ملی، احساس بی عدالتی نزد ۶٣ درصد افراد جامعه وجود دارد و٨۴ درصد افراد در سطحی بالا معتقدند که در جامعه ما ثروت مندان هر روز ثروت مندتر وفقرا هر روز فقیرتر می شوند(۲۲۳).
آیا می دانید، بسیاری از دختران وزنان که در خیابان های بالای شهر پرسه می زنند ومشتری می جویند، وقتی شب به نیمه می رسد، راهی محله های فقیرنشین جنوب شهر می شوند وبرخلاف آن چه ظاهرشان نشان می دهد، به اتاق محقری از خانه قدیمی بازمی گردند که بقیه اتاق های آن در اجاره خانواده های مستمند دیگری نظیر آنهاست!
در گزارشی مستند وتصویری که تازگی تهیه شده، صحنه های دل خراش فراوانی از این دست را به وضوح می توان دید، از جمله:
... قصاب یکی از محله های شمال شهر که حدودا پنجاه ساله است، با کنجکاوی به شاگردش می گوید که برو ببین این خانم چه می خواهد که بیرون مغازه ایستاده ونمی رود. آن خانم میان سال درحالی که چهره خود را با گوشه چادرش پوشانده بود، از توصیه پزشک به مصرف گوشت برای چهار فرزند کوچک وبی سرپرست خود خبر می دهد ودر مقابل آن... اگر هنوز اشک به چشم هایتان نیامده، خاک بر چشم خود بپاشید...
قصاب جوان مرد، به همسرش زنگ می زند واز او می خواهد هم راه زن مستمند به خانه وی مراجعه کند تا ضمن کشف صحت وسقم ماجرا، در صورت واقعی بودن آن چه زن مستمند گفته است، برای او چاره ای بیندیشد... وماجرا همان گونه بود که زن مستمند گفته بود.
در فلان نقطه شمال شهر، آن گونه که در روزنامه ها آگهی شده بود، فلان خانه هزار متری به قیمت دو میلیارد تومان آماده فروش است. تردید نکنید که این خانه ها از راه دزدی، غارت اموال عمومی به دست آمده وچه بسیار خانواده ها که در پی انباشت این گونه ثروت ها به خاک سیاه نشسته اند و...(۲۲۴).
غروب یکی از روزهای گرم تابستان است. بر پیشانی شهر عطش زده وخسته وغبار گرفته، در منطقه لواسان تهران، جشنی برپاست. هرچند دقیقه یک بار، اتومبیل آخرین سیستمی مقابل یکی از باغ های مجلل این منطقه توقف می کند. دو نگهبان با لباس مخصوص درها را باز وضمن عرض ادب، راننده را به سمت پارکینگ اختصاصی هدایت می کنند. پشت در آهنی که به تصاویری از شاه نامه منقش است، باغ - پارتی آقای «میم» با حضور میهمانان رنگ وجلایی می گیرد. سراسر خیابان های مشجر باغ دوهکتاری چراغانی شده است. بر سر ستون های سنگی منقش به تصاویر باستانی که به فاصله ی پنج تا هفت متر از یک دیگر در خیابان ها ساخته شده اند، سبدهای بزرگ گل لب ریز از گل های فانتزی فصل نظیر لی لیوم، لیسین توسن، آلوستومریا ومگنولیا گذاشته اند. حد فاصل ستون ها، مشعل هایی، با شعله های همیشه روشن قرار دارد. قالی های گسترده بر سنگ فرش های منحصر به فرد، راه نمای میهمانان به سوی عمارت اصلی باغ، واقع در میدان بزرگ ودر حصار بیدهای بلند مجنون وافراهای سر به فلک کشیده است. ساختمان مرمرین در روشنایی چراغ های رنگارنگ، چون الماسی درشت می درخشد، اما لطافت وخنکای فضای باغ، میزهای غرق در گل وتزیینات خاص با میوه های فصل که لب ریز از انواع نوشیدنی، بستنی وپیش غذاهای مخصوص عصرانه است، میهمانان را پس از تعویض لباس به خود می خواند.
میهمانی تا پاسی از شب ادامه دارد. میهمانان تا زمان شام از استخرهای بزرگ در چهار گوشه باغ استفاده می کنند. قصه میز شام هم خود شنیدنی است.
چهار میز عمود برهم برای غذاهای ایرانی، یک میز زاویه دار برای غذاهای فرنگی وچهار میز عمود برهم برای نوشیدنی، سالاد ودسر پس از غذا برپا می شود. در هر چهار گوشه منقل بزرگی برای پخت جوجه کباب گذاشته می شود. فهرست غذاهای سفارش داده شده شامل ٣۶ نوع غذای ایرانی وهفده نوع غذای خارجی، دوازده نوع سالاد وپانزده نوع دسر است.
وظیفه تزیین باغ، تهیه وسرو غذا وتأمین کادر پذیرایی کننده، به عهده یکی از مؤسسات خدمات مجالس بزرگ در تهران بوده است. طی تماسی با یکی از شعبه های این دفتر، قیمت برخی از انواع غذاهای روی میز به شرح زیر اعلام شد: بره درسته فری ۶۵ هزار تومان، بوقلمون درسته چهل هزار تومان، ماهی سفید دریایی پانزده هزار تومان، ماهی شیر درسته فری ٣۵ هزار تومان، ماهی قزل آلا چهارده هزار تومان، تاج گوشت سی هزار تومان، شاه میگو ٣۵ هزار تومان، سینی میگو ٣۵ هزار تومان، جوجه پاچینی پانزده هزار تومان.
پس از کمی جست وجو درمی یابیم که این میهمانی کذایی به مناسبت موفقیت آقای «میم» در گرفتن مجوز تأسیس یک شرکت بازرگانی در کشور کانادا برپا شده وحدود ٢۴ میلیون تومان هزینه دربر داشته است(۲۲۵).
رئیس سازمان بهزیستی تهران گفت: به دلیل فقدان برنامه ریزی صحیح، با آمار سی الی پنجاه درصدی بی کارانی مواجهیم که نتیجه آن یازده میلیون فقیر هستند ومشکل نان شب دارند(۲۲۶).
٣. به شهادت روایات وادعیه فراوان وبرخی داستان های معتبر، مهدویت وعدالت قرین یک دیگر ودو روی یک سکه اند. مهدی یعنی عدالت وعدالت همه جانبه وفراگیر یعنی مهدی.
مهدی یعنی حاکمی معصوم وعادل در پهنه گیتی؛ یعنی آخرین پناه انسان در جهانی پر از ظلم؛ یعنی تنها راه؛ یعنی عنوان صحیفه عدالت:
یأوی إلی المهدی امّته کما تأوی النحل إلی یعسوبها ویسیطر العدل حتّی یکون الناس علی مثل أمرهم الأوّل، لا یوقظ نائما ولا یهریق دما(۲۲۷)؛
امت اسلامی به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهر می ورزند وبه سویش پناه می برند، آن چنان که زنبوران عسل به سوی ملکه خود پناه می برند. عدالت را در پهنه گیتی می گستراند وصفا وصمیمیت صدر اسلام را به آنها بازمی گرداند. خفته ای را بیدار نمی کند (یعنی کسی مزاحم آسایش کسی نمی شود) وخونی را [به ناحق] نمی ریزد.
یفرّج الله بالمهدی عن الامّة، یملأ قلوب عباده عبادة ویسعهم عدله، به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب، ویخرج ذلّ الرقّ من أعناقکم(۲۲۸)؛
خداوند به وسیله مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امت را از گرفتاری می رهاند؛ دل های بندگان را با عبادت واطاعت پر می کند وعدالتش همه را فرا می گیرد. خداوند به وسیله او دروغ ودروغ گویی را نابود می سازد؛ روح درندگی وستیزه جویی را از بین می برد وذلّت بردگی را از گردن آنها برمی دارد.
هو الشمس الطالعة من مغربها، یظهر عند الرکن والمقام، فیطهّر الأرض ویضع میزان العدل فلا یظلم أحد أحدا(۲۲۹)؛
او همان خورشیدی است که از مغرب طلوع خواهد کرد؛ در میان رکن ومقام ظاهر می شود ومیزان عدالت را می گسترد؛ دیگر کسی به کسی ستم نمی کند.
یعطف الهوی علی الهدی إذا عطفوا الهدی علی الهوی، ویعطف الرأی علی القرآن إذا عطفوا القرآن علی الرأی... فیریکم کیف یکون عدل السیرة، ویحیی میت الکتاب والسنّة(۲۳۰)؛
هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدّم بدارند، او امیال نفسانی را به هدایت برمی گرداند وهنگامی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر کنند، او آراء وافکار را به قرآن بازگرداند وبه مردم نشان می دهد که چه نیکو می توان به عدالت رفتار نمود. او تعالیم فراموش شده قرآن وسنت را زنده می سازد.
إذا قام قائم أهل البیت، قسّم بالسویة وعدل فی الرعیة، فمن أطاعه فقد أطاع الله، ومن عصاه فقد عصی الله(۲۳۱)؛
چون مهدی ما اهل بیت قیام کند، مال را به طور مساوی تقسیم کند وعدالت را در میان مردم اجرا می کند. هرکس از او اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده وهرکس او را نافرمانی کند، خدای را نافرمانی کرده است.
یحکم بین أهل التوراة بالتوراة، وبین أهل الإنجیل بالإنجیل، وبین أهل الزبور بالزّبور، وبین أهل القرآن بالقرآن ویجمع إلیه أموال الدنیا من بطن الأرض وظهرها، فیقول للناس: تعالوا إلی ما قطعتم فیه الأرحام، وسفکتم فیه الدم الحرام ورکبتم فیه ما حرّم الله عزّ وجلّ، فیعطی شیئا لم یعطه أحد کان قبله، ویملأ الأرض عدلا وقسطا ونورا، کما ملئت ظلما وجورا وشرّا(۲۳۲)؛
در میان اهل تورات با تورات، در میان اهل انجیل با انجیل، در میان اهل زبور با زبور، ودر میان اهل قرآن با قرآن داوری می کند.
ثروت های روی زمین وگنج های درون آن از تمام نقاط جهان به سوی او گرد می آیند. آن گاه خطاب به مردم می فرماید: بیایید، این همان متاع دنیاست که برای آن با خویشاوندان قطع رحم کردید؛
خون های حرام ریختید؛ به حریم گناهان وارد شده، مرتکب محرّمات الهی شدید. این ثروت ها را کلان کلان در اختیار مردم قرار می دهند که چنین رقم های درشت در تاریخ بخشش های جهان بی سابقه خواهد بود. زمین را پر از عدل وداد ونور کند، آن چنانکه مملو از جوروستم وشرّ شده باشد.
أوّل ما یظهر القائم من العدل أن ینادی منادیه: أن یسلّم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الأسود والطواف(۲۳۳)؛
نخستین چیزی که از عدالت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر می شود، این است که منادی اعلام می کند، آنان که طواف مستحبی می کنند، «مطاف» (محل طواف) و«حجر الاسود» را برای کسانی که طواف واجب انجام می دهند، خالی کنند.
یفرّق المهدی أصحابه فی جمیع البلدان ویأمرهم بالعدل والإحسان ویجعلهم حکاما فی الأقالیم ویأمرهم بعمران المدن(۲۳۴)؛
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یارانش را در همه شهرها پراکنده می کند وبه آنها دستور می دهد که عدل واحسان را شیوه خود سازند وآنها را فرمان روایان کشورهای جهان گرداند وبه آنها فرمان می دهد که شهرها را آباد سازند.
یحییها بالقائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فیعدل فیها، فیحیی الأرض بعد موتها بالظلم(۲۳۵)؛
خداوند آن را به وسیله قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده می کند؛ پس عدالت را در آن به اجرا درمی آورد وزمین را زنده می سازد پس از آن که به وسیله ستم مرده باشد.
إذا قام حکم بالعدل وارتفع فی أیامه الجور وأمنت به السبل وأخرجت الأرض برکاتها وردّ کلّ حقّ إلی أهله ولم یبق أهل دین حتّی یظهروا الإسلام ویعترفوا بالإیمان(۲۳۶)؛
مهدی چون قیام کند، به عدالت داوری می کند ودر زمان او ستم ریشه کن وراه ها امن می گردد وزمین برکت های خود را ظاهر می کند وهر حقّی به صاحب حق برمی گردد وپیرو هیچ آیینی نمی ماند، جز این که به اسلام می گرود وبه آن ایمان می آورد.
یکی از دانش مندان آرزوی زیارت حضرت بقیة الله - ارواحنا فداه - را داشت واز بی توفیقی خود، ناراحت بود.
مدت ها ریاضت کشید وآن چنان که در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شب های چهارشنبه به مسجد سهله می رفت وبه عبادت می پرداخت تا شاید توفیق دیدار آن محبوب عاشقان نصیبش گردد.
مدت ها کوشید ولی به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه واسرار حروف واعداد متوسل شد. چلّه ها نشست وریاضت ها کشید، اما باز هم نتیجه ای نگرفت. ولی شب بیداری های فراوان ومناجات های سحرگاهان، صفای باطنی در او ایجاد کرده بود.
گاهی نوری بر دلش می تابید وحقایقی را می دید ودقایقی را می شنید. روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد:
دیدن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای تو ممکن نیست، مگر آن که به فلان شهر سفر کنی. به عشق دیدار، رنج این مسافرت توان فرسا را بر خود هموار کرد وپس از چند روز به آن شهر رسید. در آن جا نیز چلّه گرفت وبه ریاضت مشغول شد. روز سی وهفتم ویا سی وهشتم به او گفتند: الان حضرت بقیة الله - ارواحنا فداه - در بازار آهن گران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته اند؛ هم اکنون برخیز وبه خدمت حضرت شرف یاب شو! با اشتیاق از جا برخاست. به دکان پیرمرد رفت. وقتی رسید، دید حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آن جا نشسته اند وبا پیرمرد گرم گرفته اند وسخنان محبت آمیز می گویند.
همین که سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند واشاره به سکوت کردند.
در این حال، دید پیرزنی ناتوان وقدخمیده، عصازنان آمد وبا دست لرزان، قفلی را نشان داد وگفت: «اگر ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید که من به سه شاهی پول نیاز دارم.» پیرمرد قفل را گرفت ونگاه کرد ودید بی عیب وسالم است، گفت: خواهرم! این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد؛ زیرا پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست.
شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را می سازم وده شاهی، قیمت آن خواهد بود!
پیرزن گفت: نه، به آن نیازی ندارم. شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا می کنم.
پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمانی ومن هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم وحق کسی را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد. من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می خرم، زیرا در معامله دو عباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت شاهی می خرم وباز تکرار می کنم: قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم وباید نفعی ببرم، یک شاهی ارزان تر می خرم!
شاید پیرزن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید. ناراحت شده بود وبا خود می گفت: من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده است. التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند وقبول نکردند؛ زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهی) انجام نمی گیرد وسه شاهی پول مورد احتیاج من است.
پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد وقفل را خرید. همین که پیرزن رفت امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به آن مرد دانشمند فرمودند: آقای عزیز! دیدی واین منظره را تماشا کردی! این طور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم.
چلّه نشینی لازم نیست؛ به جفر متوسّل شدن سودی ندارد؛ عمل سالم داشته باشید ومسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده ام؛ زیرا این مرد، دین دار است وخدا را می شناسد؛ این هم امتحانی که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد وچون او را نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند وهیچ کس حتّی سه شاهی نیز خریداری نکرد واین پیرمرد به هفت شاهی خرید.
هفته ای بر او نمی گذرد، مگر آن که من به سراغ او می آیم واز او دل جویی واحوال پرسی می کنم)(۲۳۷).
۴. مهدویت استمرار حرکت پیامبران وامامان واهداف آن، همان اهداف انبیا واولیای الهی است.
مهدی ادامه محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعلی (علیه السلام) وفاطمه (علیها السلام) وحسین (علیه السلام)... ومهدویت استمرار نبوت وامامت است.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) علی زمانه وحجت دوران است. در روایت است که سیره مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همان سیره محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعلی (علیه السلام) است:
یسیر فیهم بسیرة رسول الله ویعمل بینهم بعمله(۲۳۸)؛
[مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] در میان آنها به سیره رسول خدا عمل می کند وراه وروش او را انجام می دهد.
یسیر بسیرة رسول الله ولا یعیش إلاّ عیش امیر المؤمنین(۲۳۹)؛
[مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] از سیره جدش رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیروی می کند وشیوه زندگی اش هم چون امیر مؤمنان (علیه السلام) است.
المهدی یقفوا أثری لا یخطیء(۲۴۰)؛
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) روش من (پیامبر) را دنبال می کند وهرگز از روش من بیرون نمی رود.
امام صادق (علیه السلام) در مورد سیره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنین فرمود:
یصنع ما صنع رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، یهدم ما کان قبله، کما هدم رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) امر الجاهلیة ویستأنف الإسلام جدیدا(۲۴۱)؛
سیره آن حضرت، سیره رسول خداست؛ امور خرافی وسنت های جاهلی را منهدم واسلام را به شکل نو عرضه می کند.
محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت می کند:
حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به همان سیره رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عمل می کند تا اسلام پیروز شود. پرسیدم سیره رسول خدا چگونه بود؟
فرمود: آن چه را در جاهلیت بود باطل ومردم را به عدالت دعوت نمود. حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز آن چه را که در دوره صلح وزمان غیبت رایج بود باطل وآنها را به عدالت دعوت می کند(۲۴۲).
أشبه الناس بی خلقا وخلقا(۲۴۳)؛
مهدی شبیه ترین افراد به من از جهت ظاهر وخلق وخوی است.
سنّته سنّتی یقیم الناس علی ملّتی وشریعتی...(۲۴۴)؛
شیوه او شیوه من است ومردم را به دین وآیین من وامی دارد.
إنّ قائمنا أهل البیت إذا قام لبس ثیاب علی (علیه السلام) وسار بسیرة علی (علیه السلام)(۲۴۵)؛
قائم ما اهل بیت هنگامی که قیام کند، هم چون علی (علیه السلام) لباس خواهد پوشید وبه سیره او عمل خواهد کرد.
إنّه متّبع لا مبتدع وإنّه معصوم فی حکمه(۲۴۶)؛
او تابع سنت من است وهرگز بدعت گزار نیست. او در داوری های خود از لغزش واشتباه مصون است.
یعمل بسنّتی ویکون عطائه هنیئا وینزل بیت المقدّس(۲۴۷)؛
به سنت من رفتار می کند وعطایایش گواراست ودر بیت المقدس فرود می آید.
یدعوا الناس إلی کتاب الله وسنّة نبیه والولایة لعلی بن أبی طالب والبرائة من عدوّه(۲۴۸)؛
او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) وبیزاری از دشمنان او دعوت می کند.
أبطل [رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)] ما کان فی الجاهلیة، واستقبل الناس بالعدل وکذلک القائم(۲۴۹)؛
[پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)] نشانه های جاهلیت را از بین برد وبا عدالت در میان مردم رفتار نمود، قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز چنین خواهد کرد.
آن چه از عدالت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وسیره عادلانه آن حضرت گفته اند، روایت وآن چه از سیره محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعلی (علیه السلام) ودیگر امامان به دست ما رسیده، تحقق آن است. باید روایت را با درایت درآمیخت وبا نمونه های محقق، ادعاها را فهم کرد واز تلاقی آنها «نور علی نور» را به ارمغان آورد. ما به جای بحث از ماهیت عدالت ومبانی، اهداف، ابعاد، شاخص ها، آثار و... که در جای دیگر به آنها پرداخته ایم، در این جا از نمودها ونمونه های آن در سیره رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعلی (علیه السلام) سخن می گوییم وبه جای کاوش در مباحث نظری در جست وجوی نمونه های عملی آن هستیم. این گونه بحث کردن، علاوه بر کاربردی بودن، دست مایه ای برای فهم بهتر بحث های نظری است.
عدالت نبوی
سیره رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بهترین سیره هاست؛ زیرا آن حضرت برترین میزان وبالاترین معیار سنجش است وهمه چیز را باید با سیره وروش آن حضرت سنجید.
به بیان سفیان بن عیینه(۲۵۰):
إنّ رسول الله هو المیزان الأکبر وعلیه تعرض الأشیاء علی خلقه وسیرته وهدیه، فما وافقها فهو الحقّ وما خالفها فهو الباطل(۲۵۱)؛
به درستی که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) میزان اکبر است وهمه چیز را باید با خلق وسیره وروش وراه ورسم او سنجید وبدان عرضه نمود، که اگر با آن موافق بود، حق وچنان چه با آن مخالف بود، باطل است.
امیر المؤمنین (علیه السلام) در بیان مختصری، حضرتش را چنین معرفی می کند:
سیرته القصد، وسنّته الرشد وکلامه الفصل وحکمه العدل(۲۵۲)؛
سیره ومشی او میانه روی، سنتش رشد، گفتارش جداکننده وفرمان وحکمش عدل بود.
پیامبر خود عدل مجسم وآیینه تمام نمای آن است ودر تمام حیاتش، تأکید فراوانی بر عدالت دارد:
العدل میزان الله فی الأرض فمن أخذه قاده إلی الجنّة ومن ترکه ساقه إلی النّار(۲۵۳)؛
عدل، میزان خدا در زمین است؛ هرکس آن را دریابد، او را به بهشت ره بری می کند وهرکس آن را رها نماید، به جهنم سوقش می دهد.
﴿وَإِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا﴾(۲۵۴)؛
چون سخن گویید پس به عدالت سخن گویید(۲۵۵).
واما المنجیات فالعدل فی الرضا والغضب(۲۵۶)؛
از عوامل رهایی انسان از هلاکت، عدالت در رضایت مندی وخشم ناکی است.
إذا حکمتم فاعدلوا(۲۵۷)؛
وقتی داوری می کنید به عدل رفتار نمایید.
العدل جنّة واقیة وجنّة باقیة(۲۵۸)؛
عدل سپر نگه دارنده وبهشت پایدار است.
عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة قیام لیلها وصیام نهارها وجور ساعة فی حکم أشدّ عند الله من معاصی ستّین سنة(۲۵۹)؛
یک ساعت عدالت ورزیدن، بهتر از عبادت یک ساله ای است که شب هایش به قیام وروزهایش به روزه بگذرد وساعتی جور در حکومت، در نزد خداوند بدتر از گناهان شصت ساله است.
إنّ الله تعالی یحبّ أن تعدلوا بین أولادکم حتّی فی القبل(۲۶۰)؛
خداوند دوست دارد در میان فرزندان خود حتی در بوسیدن عدالت بورزید.
إن شئتم أنبأتکم عن الإمارة (وماهی) أوّلها ملامة وثانیها ندامة وثالثها عذاب یوم القیامة إلاّ من عدل(۲۶۱)؛
اگر بخواهید شما را از امارت ورهبری باخبر سازم؛ اولش ملامت است ودومش ندامت وسومش عذاب روز قیامت، مگر آن کس که عدالت ورزد.
أحب الناس یوم القیامة وأقربهم إلی الله مجلسا إمام عادل وإن أبغض الناس إلی الله وأشدّهم عذابا إمام جائر(۲۶۲)؛
محبوب ترین ونزدیک ترین افراد در روز قیامت به خداوند، رهبر عادل ومنفورترین وگرفتارترین افراد در نزد خداوند رهبر ظالم است.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در حجة الوداع در تساوی انسان ها چنین فرمود:
یا أیها الناس إنّ ربّکم واحد وإنّ أباکم واحد کلّکم من آدم وآدم من تراب... لا فضل لعربی علی عجمی إلاّ بالتقوی(۲۶۳)؛
ودر آغاز همین خطبه چنین می گوید:
أیها الناس: الناس فی الإسلام سواء، الناس طفّ الصاع(۲۶۴)؛
ای مردم، انسان ها در اسلام یک سان هستند وپیمانه برابرند [کسی را بر کسی افزونی نیست].
ودر بیان دیگر می فرماید:
النّاس کأسنان المشط(۲۶۵)؛
مردم چونان دانه های شانه باهم برابرند.
١. پس از فتح مکه، زنی از قبیله بنی مخزوم دزدی کرد. قریش در صدد برآمدند که نزد پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) شفاعت کنند. گفتند: چه کسی دراین باره با رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سخن می گوید؟ چون حضرت را می شناختند، گفتند:
چه کسی جز اسامه که مورد علاقه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، جرأت این کار را دارد؟ پس اسامه را شفیع قرار دادند واو درباره آن زن با پیامبر صحبت کرد. آن حضرت سخت خشم ناک شد تا جایی که رنگ چهره اش برافروخت. به اسامه فرمود: «آیا درباره حدی از حدود الهی شفاعت می کنی؟» اسامه پشیمان شد وتقاضای بخشش کرد. چون شب شد پیامبر برخاست وخطبه ای خواند وپس از حمد وثنای الهی فرمود:
فإنّما هلک الذین من قبلکم إنّهم کانوا إذا سرق فیهم الشریف ترکوه وإذا سرق فیهم الضعیف أقاموا علیه الحدّ وأنّی والّذی نفسی بیده لو أنّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطعت یدها(۲۶۶)؛
همانا پیشینیان شما هلاک شدند، زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی می کرد، رهایش می کردند واگر فردی ضعیف دزدی می کرد، بر وی حد جاری می کردند؛ سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر فاطمه، دختر محمد، نیز دزدی کرده بود، دست او را می بریدم.
آن گاه قانون را درباره آن زن بنی مخزوم اجرا کرد.
٢. از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «ام سلمه» همسر پیامبر کنیزی داشت که از اموال قبیله ای دزدی کرد. او را برای اجرای قانون نزد پیامبر آوردند. ام سلمه با آن حضرت سخن گفت وشفاعت کرد. پیامبر به وی فرمود:
یا أمّ سلمه، هذا حدّ من حدود الله عزّ وجلّ، لا یضیع(۲۶۷)؛
ای ام سلمه، این حدی از حدود خداوند است که ضایع نمی گردد.
آن گاه دست آن کنیز را برید.
٣. در غزوه بدر، پس از آن که سپاه اسلام بر سر چاه های بدر موضع گرفت، پیامبر به مرتب کردن صف ها مشغول شد. سواد بن غزیه، جلوتر از صف ایستاده بود. پیامبر با چوبه تیری که در دست داشت، به شکم او زد وفرمود: «ای سواد! در صف وردیف بایست!» سواد گفت: «ای رسول خدا، به دردم آوردی! تو را سوگند می دهم به کسی که تو را به حق وعدل برانگیخته است که قصاص مرا بازدهی!» پیامبر شکم خود را برهنه کرد وفرمود: «قصاص کن!» سواد پیامبر را در آغوش گرفت وبر سینه آن حضرت بوسه زد. پیامبر فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت:
«ای رسول خدا، اوضاع چنین است که می بینی وکاری این گونه فرارسیده است؛ ترسیدم که کشته شوم، خواستم که آخرین عهد من با شما چنین باشد که شما را در آغوش گیرم.» رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره او دعا کرد(۲۶۸). برخی شبیه این ماجرا را در آخرین روزهای زندگی پیامبر نقل کرده اند(۲۶۹).
۴. امیر مؤمنان (علیه السلام) در نامه ای به معاویه، درباره عدالت پیامبر می فرماید:
وکان رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) إذا أحمرّ البأس وأحجم الناس، قدّم أهل بیته فوقی بهم أصحابه حرّ السّیوف والأسنّة(۲۷۰)؛
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چون کارزار سخت می شد ومردم پای پس می نهادند، اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می داد وبه وسیله آنها یارانش را از سوزش نیزه ها وشمشیرها حفظ می کرد.
۵. رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در وصایای خود به ابن مسعود فرمود:
یا بن مسعود، أنصف النّاس من نفسک(۲۷۱)؛
ای فرزند مسعود، از جانب حق با مردم به انصاف عمل کن.
۶. از خانه یکی از مسلمانان مدینه سرقتی شد. در این مورد، دو نفر مورد تهمت قرار گرفتند: یکی مسلمان ودیگری یهودی؛ وهردو را دست گیر کردند وبه محضر پیامبر آوردند.
مسلمانان ترسیدند که اگر ثابت شود مسلمان سرقت کرده، آبرویی برای آنها در مدینه ونزد یهود باقی نمی ماند. خدمت پیامبر رسیدند وگفتند: آبروی مسلمانان در خطر است. سعی شود که مسلمان تبرئه شود! اما پیامبر قضاوت به ناحق را برای اسلام ومکتب آبروریزی می دانست.
گفتند یهودیان تاکنون به ما ظلم ها کرده اند وبر فرض که در این مورد به یک یهودی ظلم شود، در برابر آن همه ظلم چیزی نیست! پیامبر فرمود:
حساب قضاوت وعدالت از حساب ناراحتی های قبلی جداست.
سرانجام پیامبر دو نفر متهم را بررسی کردند وبرخلاف میل مسلمانان، یهودی تبرئه شد(۲۷۲).
٧. گروهی از کنار مجلس پیامبر می گذشتند. افراد بی بضاعت وفقیری نظیر عمار وبلال را در آن مجلس دیدند وبا تعجب به پیامبر عرض کردند: «آیا تو به همین افراد گمنام قناعت کرده ای؟ هرچه زودتر آنها را از کنار خود دور کن تا زمینه ای برای گرایش ما باشد!»
صاحب تفسیر المنار بعد از نقل ماجرا، می گوید: عمر، کمی به این پیش نهاد مستکبران قریش تمایل نشان داد وبه پیامبر گفت برای آزمایش، مدتی این افراد فقیر را از خود طرد کنید تا ببینیم آیا زمینه ای برای گرایش این مستکبران پیدا می شود یا نه؟ آیا آنها در پیش نهاد خود صداقت دارند یا نه؟
آیه نازل شد وبه پیامبر چنین هشدار داد:
﴿وَلا تَطْرُدِ اَلَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ واَلْعَشِی یرِیدُونَ وَجْهَهُ...﴾(۲۷۳)؛
کسانی را که صبح وشام خدا را می خوانند وجز ذات پاک او نظری ندارند از خود دور مکن.
سپس در پایان آیه می فرماید: اگر این مؤمنان را از خود طرد کنی از ظالمان خواهی بود.
٨. پیامبر هنگامی که با مردم سخن می گفت، نگاه های خود را عادلانه میان اصحاب تقسیم می کرد(۲۷۴).
٩. پیامبر گرامی اسلام با لباس معمولی میان مردم رفت وآمد می کرد؛ به طوری که گاهی یک فرد ناشناس که وارد مسجد می شد، ایشان را نمی شناخت وپس از آن که مدتی در قیافه ها نگاه می کرد، آخر کار می پرسید: «أیکم رسول الله؟ کدام یک از شما پیامبر هستید؟» وهنگام نشستن با اصحاب، دایره وار می نشست؛ به طوری که بالا وپایین برای جلسه مطرح نبود. آری، این هم رنگی وسادگی وبی آلایشی از ویژگی های مکتب انبیاست.
١٠. عایشه می گوید: پیامبر هیچ یک از زنان را بر دیگری ترجیح نمی داد وبا همه با تساوی رفتار می کرد. هر روز به همه سرمی زد واحوال پرسی می کرد. ولی خفتن در اتاق هریک نوبتی بود. اگر می خواست نوبتی را جابه جا کند، از همسر مزبور اجازه می گرفت. سپس می گوید: من نوبت خود را به دیگری ندادم.
١١. علی بن ابراهیم نقل می کند:
چون گنج قلعه خیبر به تصرف پیغمبر درآمد، زنان او مقداری از آن گنج ها را مطالبه نمودند؛ پیغمبر فرمود: «آنها را بین مسلمانان تقسیم نموده ام.» ایشان غضب ناک گفتند: «گمان می کنی اگر ما را طلاق بدهی، هم شأن ما از خویشان برای ما پیدا نخواهد شد؟» پس پیغمبر به فرمان الهی از همه کناره گیری کرد وپس از آن که از عادت ماهانه پاک شدند، به موجب آیه ٢٨ سوره احزاب، آنها را بین دنیا وخدا مخیر نمود. ام سلمه بلند شد، پیغمبر را در آغوش گرفته، بوسید وگفت: «من خدا وپیغمبر را اختیار نمودم.» آن گاه بقیه نیز چنین کردند(۲۷۵).
١٢. هنگام تقسیم غنایم جنگ بدر، آن گاه که سعد بن ابی وقاص به تقسیم براساس مساوات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اعتراض می کند، آن حضرت جواب دندان شکنی به او می دهد:
قال سعد بن ابی وقّاص: یا رسول الله! أتعطی فارس القوم الّذی یحمیهم مثل ما تعطی الضعیف؟
فقال النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم): ثکلتک أمّک وهل تنصرون إلاّ بضعفائکم(۲۷۶)؛
سعد گفت: آیا سواران وفرمان دهان وسرداران را با ضعیفان وافراد عادی برابر می دانی؟
پیامبر فرمود: مادرت برایت بگرید! آیا جز به وسیله ضعیفان پیروز شدید؟
١٣. انس بن مالک می گوید:
ده سال به رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خدمت کردم؛ همه کارهای من چنان که منتهی ومراد ایشان بود، انجام نمی شد. با وجود آن، هرگز از سر ضجرت، با من کلمه ای نگفت ودر کاری که نمی کردم، علت را جویا نمی شد(۲۷۷).
١۴. عایشه گوید:
رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هرگز دست بر هیچ کس نزده است الاّ در کارزار کفار(۲۷۸).
١۵. آن گاه که ضعفای جامعه وپابرهنگان ومحرومان، اطراف حضرت را گرفته بودند واشراف وبزرگان مکه بر طرد آنان اصرار می ورزیدند ومحرومان از این امر نگران بودند، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به آنها این گونه نوید داد:
معکم المحیا ومعکم الممات؛
در زندگانی ومرگ با شما خواهم بود(۲۷۹).
١۶. امام امیر المؤمنین (علیه السلام) در مورد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
فإنّی سمعت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یقول فی غیر موطن لن تقدّس أمّة لا یؤخذ للضعیف فیها حقّه من القوی غیر متتعتع(۲۸۰)؛
من بارها از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این سخن را شنیدم: ملتی که حق ضعیفان را از زورمندان با صراحت وبدون لکنت زبان نگیرد، هرگز روی سعادت را نمی بیند.
عدالت علوی
السلام علیک یا.... میزان قسط الله.... والعدل الوفی... فأنت عین غیبه ومیزان قسطه(۲۸۱).
امام علی (علیه السلام) پس از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیشوای حق طلبان وعدالت خواهان وبرترین نمونه در اجرای عدالت است تا آن جا که او را شهید راه عدالت می دانند: «قتل علی فی محراب عبادته لشدة عدله»(۲۸۲). در اندیشه امام علی (علیه السلام)، مقصد وهدف حکومت، برپایی حق وعدالت در میان مردمان است. ابن عباس گوید: در «ذی قار» بر أمیر مؤمنان (علیه السلام) وارد شدم.
آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود. چون مرا دید، فرمود:
قیمت این کفش چند است؟» گفتم بهایی ندارد. فرمود:
والله لهی أحبّ إلی من إمرتکم، إلاّ أن أقیم حقّا أو أدفع باطلا(۲۸۳)؛
به خدا سوگند! این کفش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر آن که حقی را برپا دارم یا باطلی را دفع کنم.
اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان، ولا التماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، ونظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک، وتقام المعطّلة من حدودک(۲۸۴)؛
پروردگارا، تو می دانی آن چه ما انجام دادیم، نه برای این بود که ملک وسلطنتی به دست آوریم، ونه برای این که از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم؛ بلکه به دلیل این بود که نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم واصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم، تا بندگان ستم دیده ات در ایمنی قرار گیرند وقوانین ومقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده، بار دیگر عملی گردد.
امیر مؤمنان (علیه السلام) هدف تشکیل حکومت را در برپایی حق وعدل منحصر می داند. می فرماید این امر موجب برپا شدن نشانه های دین وظهور دین داری، اصلاح کارها، فراهم شدن امنیت وآسایش ستم دیدگان وعملی شدن قوانین الهی است.
اداره امور جز با برپا داشتن عدالت به سامان نمی رسد وآن چه سبب قوام وبقای حکومت ها ودولت ها می شود، همین است. این حقیقت به صورت های گوناگون در کلام نورانی پیشوایان عصمت وطهارت (علیهم السلام) آمده است. از جمله امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
العدل نظام الإمرة(۲۸۵)؛
عدل نظام بخش حکومت است.
العدل قوام الرعیة(۲۸۶)؛
عدل نگه دارنده مردم است.
العدل قوام البریة(۲۸۷)؛
عدالت جان مایه زندگی است.
العدل سائس عام(۲۸۸)؛
عدالت، قانونی همگانی وعمومی است.
العدل یضع الأمور مواضعها(۲۸۹)؛
عدل همه چیز را در جای خود قرار می دهد.
ما حصّن الدول بمثل العدل(۲۹۰)؛
هیچ چیز چون عدل، دولت ها را محکم نداشته است.
إعدل تدم لک القدرة(۲۹۱)؛
دادگر باش؛ قدرت برایت پایدار می ماند.
فی العدل الإقتداء بسنّة الله وثبات الدول(۲۹۲)؛
اجرای عدالت، اقتدا به سنت خدا وسبب پابرجا بودن دولت هاست.
بالسیرة العادلة یقهر المناوی(۲۹۳)؛
با سیرت عادله دشمنان مقهور می شوند.
من عمل بالعدل حصّن الله ملکه، إعدل تملک، إعدل تحکم، لن تحصّن الدول بمثل استعمال العدل فیها، دولة العادل من الواجبات، ثبات الملک فی العدل، الطاعة جنّة الرعیة والعدل جنّة الدول، ثبات الدول بإقامة سنن العدل، فی العدل الإقتداء بسنّة الله وثبات الدول، من عدل فی سلطانه إستغنی عن أعوانه، العدل قوام البریة، حسن العدل نظام البریة، العدل أقوی أساس، العدل أفضل السیاستین، کفی بالعدل سائسا، ملاک السیاسة العدل، خیر السیاسات العدل، لا ریاسة کالعدل فی السیاسة، جمال السیاسة العدل فی الإمرة والعفو مع القدرة، الرعیة لا یصلحها إلاّ العدل، إجعل الدین کهفک والعدل سیفک تنج من کلّ سوء وتظفر علی کلّ عدوّ، قلوب الرعیة خزائن راعیها، فما أودعها من عدل أو جور وجده، ما عمّرت البلدان بمثل العدل، عدل السلطان خیر من خصب الزمان، بالعدل تتضاعف البرکات، من عدل تمکن، من عدل فی البلاد نشر الله علیه الرحمة، من عمل بالعدل فی من دونه رزق العدل ممّن فوقه، شیئان لا یوزن ثوابهما: العفو والعدل، لیس ثواب عند الله سبحانه أعظم من ثواب السلطان العادل(۲۹۴).
١. علی بن ابی رافع می گوید: من خزانه دار بیت المال وکاتب علی بن ابی طالب (علیه السلام) بودم. روزی دختر امام، کسی را نزد من فرستاد وگردن بندی عاریه گرفت تا در روز عید قربان از آن استفاده کند. وقتی امیر مؤمنان (علیه السلام) فهمید، مرا نزد خود خواست وبا خشم وناراحتی فرمود:
«آیا به مسلمانان خیانت می کنی؟ مبادا دوباره چنین کاری بکنی که مجازات خواهی شد. سوگند می خورم اگر دخترم گردن بند را بدون شرط امانت وضمانت گرفته بود، دستش را به جرم دزدی قطع می کردم واو نخستین زن هاشمی بود که به این جرم دستش قطع می شد.» چون این موضوع به گوش دختر علی (علیه السلام) رسید، به پدر گفت: «ای أمیر مؤمنان، من دختر شما وپاره تنتان هستم. چه کسی سزاوارتر از من به استفاده از آن گردن بند است؟» امیر مؤمنان فرمود: «دختر علی بن ابی طالب، هوای نفس تو را از راه حق خارج نسازد! آیا همه زنان مهاجر در این عید، چنین زینتی دارند؟(۲۹۵)»
٢. روزی فردی یهودی، بر ضد علی (علیه السلام) اقامه دعوا کرد وکار به محکمه کشید وعمر بن خطاب، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را برای اقامه دلیل به محکمه دعوت کرد. در آن جا، او علی (علیه السلام) را با کنیه ابو الحسن خواند.
حضرت از این شیوه بیان وخطاب، رنگش متغیر شد. پس از پایان محکمه، خلیفه به علی گفت: گویا از این که با یک یهودی در محکمه حاضر شدی تا اقامه دلیل کنی، ناراحت شدی. حضرت فرمود:
کلاّ إنّما سائنی إنّک کنّیتنی ولم تسا وبینی وبین خصمی! والمسلم والیهودی أمام الحقّ سواء(۲۹۶)؛
هرگز! ناراحتی من از این بود که مرا با کنیه یاد کردی [وبر او ترجیح دادی] ومیان من ومدعی، مساوات را رعایت نکردی؛ حال آن که در پیشگاه حق وعدالت واز نظر قانون، مسلمان ویهودی یک سانند.
٣. روزی زره حضرت گم شد و(به گفته شعبی) حضرت زره خویش را در دست مردی نصرانی دید. او را برای اقامه دعوا نزد شریح قاضی برد. وقتی به محکمه رسیدند، شریح قصد داشت به احترام حضرت از جای برخیزد، اما امام به او اشاره کرد که در جای خود بنشین وخود در کنار شریح نشست وفرمود: «ای شریح، اگر طرف دعوای من مسلمان بود، حتما در کنار او می نشستم، اما وی نصرانی است واز پیامبر شنیدم که هرگاه شما ونصرانی در یک مسیر قرار گرفتید، به صورتی که به آنان ستم نشود، بر آنها سخت بگیرید وکوچکشان بشمارید، همان طور که خداوند آنان را کوچک شمرده است. این زره من است که نه آن را فروخته ام ونه به کسی بخشیده ام.» شریح به نصرانی گفت: «أمیر مؤمنان چه می گوید؟» نصرانی گفت: «این زره از آن خود من است، ولی امیر مؤمنان را نیز دروغ گو نمی دانم.» شریح به علی (علیه السلام) گفت: «ای امیر مؤمنان، آیا برای ادعای خویش دلیل وشاهدی داری؟» حضرت فرمود: «نه!» پس شریح به نفع نصرانی حکم کرد. پس از پایان داوری، نصرانی وعلی (علیه السلام) از محکمه بیرون آمدند ونصرانی به آهستگی اندکی از محکمه دور شد، ولی بازگشت وگفت: «من شهادت می دهم که این نوع داوری، از احکام پیامبران است که امیر مؤمنان هم راه من، نزد قاضی حاضر شود وقاضی بر ضد او حکم صادر کند.» پس شهادتین را بر زبان جاری کرد ومسلمان شد وعرض کرد: «ای امیر مؤمنان، به خدا سوگند! این زره از آن توست ومن آن را هنگامی که به جنگ صفین می رفتی واز روی شترت افتاد، برداشتم.» حضرت به او فرمود: «چون مسلمان شدی، زره را به تو بخشیدم»(۲۹۷).
۴. از دیگر نمونه های عینی عدالت علی (علیه السلام) که نخستین بار در تاریخ اسلام ودر حکومت وی پدید آمد، تأسیس «بیت القصص» یا به تعبیر امروزی «صندوق شکایات» بود. حضرت برای رسیدگی به مشکلات مردم وآگاهی از تظلمات جامعه وگسترش عدالت، آن را پی افکند تا اگر فردی نخواست یا نتوانست به صورت شفاهی، مشکلات وتظلمات خویش را بیان کند، بنویسد ودر آن صندوق بیندازد تا بدین وسیله، به گوش مسئولان وفرمان داران برسد ودر کمترین مدت، به شکایت های آنها رسیدگی شود. نیازمندان نیز برای این که شرم سار نشوند، نیازهای خود را می نوشتند ودر بیت القصص می انداختند(۲۹۸).
۵. أمیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:
اما آن چه درباره کردار وسیره ما در عدالت گفتی [بدان که] خدای عز وجل می فرماید: ﴿مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ ومَنْ أَساءَ فَعَلَیها وما رَبُّک بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ﴾(۲۹۹)؛
هرکس کار شایسته ای کند، به نفع خویش کرده وهرکس بد کند، بر ضد خود اوست وپروردگارت به بندگان ستم نمی کند.
و من از این که مبادا در انجام دادن آن چه گفتی کوتاهی کرده باشم، بیشتر ترسانم، اما این که گفتی حق بر آنان سنگین بوده است وبه این سبب از ما جدا شده اند، خداوند به خوبی آگاه است که آنها به سبب ستمی از ما جدا نشده اند وپس از این جدایی، به عدالتی پناه نبرده اند، بلکه فقط در جست وجوی دنیایی بوده اند که از آنها جدا می شود وبه یقین، روز قیامت از ایشان پرسیده خواهد شد که آیا برای دنیا چنین کرده اند یا برای خدا؟ واما آن چه درباره بخشیدن اموال وجلب رجال گفتی، سیره ما چنین نیست که به کسی از درآمد عمومی، چیزی بیش از حقش دهیم وخداوند بزرگ ومنزه که سخنش حق است، فرموده:
﴿کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِیرَةً بِإِذْنِ الله واَللهُ مَعَ اَلصّابِرِینَ﴾(۳۰۰)؛
چه بسا گروه اندکی که به اجازه خدا بر گروه بسیاری پیروز شوند وخداوند با شکیبایان است.
وبی گمان، خداوند محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را تنها برانگیخت وپس از اندکی، بر تعداد یارانش افزود وگروهی را پس از زبونی، عزت بخشید. اگر خداوند اراده کرده باشد که ما این امر را سرپرستی کنیم، دشواری آن را بر ما آسان کند وناهمواری هایش را هموار سازد ومن از رأی وپیش نهاد تو، تنها آن چیزی را می پذیرم که باعث رضای خداوند وخواست او باشد. تو (ای مالک) از امین ترین وخیرخواه ترین مردم نزد من واز معتمدترین ایشان در نظر من هستی(۳۰۱).
۶. امیر مؤمنان در نامه ای به اسود بن قطبه فرمان دار ورییس سپاه حلوان چنین نوشت:
أمّا بعد، فإنّ الوالی إذا اختلف هواه منعه ذلک کثیرا من العدل؛ فلیکن أمر الناس عندک فی الحقّ سواء؛ فإنّه لیس فی الجور عوض من العدل، فاجتنب ما تنکر أمثاله وابتذل نفسک فیما افترض الله علیک، راجیا ثوابه، ومتخوّفا عقابه. واعلم أنّ الدنیا دار بلیة لم یفرغ صاحبها فیها قطّ ساعة إلاّ کانت فرغته علیه حرسة یوم القیامة، وأنّه لن یغنیک عن الحقّ شئ أبدا؛ ومن الحقّ علیک حفظ نفسک، والإحتساب علی الرعیة بجهدک، فإنّ الّذی یصل إلیک من ذلک أفضل من الّذی یصل بک والسلام؛
اما بعد، هرگاه میل وخواست زمام دار [نسبت به همه] یک سان نباشد، این روش اغلب او را از عدالت بازمی دارد. پس باید کار مردم (خویش وبیگانه، بالادست وزیردست، توان گر وناتوان) در حق، نزد تو یک سان باشد؛ زیرا هیچ گاه ستم جانشین عدالت نخواهد شد. پس از آن چه برای خویش نمی پسندی، اجتناب کن ونفس خود را در برابر آن چه خداوند بر تو واجب کرده است، به امید پاداش وترس از کیفرش، به خضوع وتسلیم وادار وبدان که دنیا سرای آزمایشی است که هرکس ساعتی در آن بیاساید ودست از تلاش بردارد، همین ساعت آسودگی، موجب حسرت وپشیمانی او در قیامت خواهد شد؛ وهرگز هیچ چیز تو را از حق بی نیاز نگرداند واز جمله حق ها که بر توست، این است که نفس خود را نگاه بان باشی وبه اندازه توانت در کار مردم کوشش نمایی؛ زیرا سود وپاداشی که از این راه (از خدا) به تو می رسد، بیشتر از سودی است که به وسیله تو (به مردم) می رسد. والسلام.
٧. پس از آن که عمر بن خطاب به دست ابو لؤلؤ کشته شد وپسرش عبید الله به خون خواهی پدر شمشیر کشید وحرمت ها را درید وهرمزان ایرانی را که مسلمان بود، کشت ودختر خردسال ابو لؤلؤ وسپس جفینه نصرانی که سعد بن ابی وقاص او را به مدینه دعوت کرده بود ودر حمایت وپناه وی قرار داشت، به قتل رساند. مردم به پا خاستند وشمشیر از کف عبید الله خارج کردند وسعد ابی وقاص او را در خانه خود محبوس کرد تا خلیفه بعد تکلیف او را معین سازد. عبید الله می گفت: به خدا سوگند! بسیاری از بزرگان مهاجر وانصار را که در ریختن خون پدرم شرکت داشته اند، خواهم کشت! او تصور می کرد بسیاری در توطئه قتل پدرش نقش داشته اند.
عبید الله سه روز در خانه سعد زندانی بود تا آن که مردم با عثمان بیعت کردند وعبید الله را نزد او بردند. عثمان برای تصمیم گیری درباره او نظر خواست وگفت: «با این مرد که پرده حرمت اسلام را دریده، چه باید کرد؟» علی (علیه السلام) فرمود: «باید او را به سبب قتلی که مرتکب شده، قصاص کنی واو را بکشی.» برخی مخالفت کردند وگفتند دیروز عمر را کشته اند، امروز می خواهید پسرش را به قتل برسانید؟ عمرو بن عاص گفت: این واقعه در زمانی رخ داده است که تو هنوز زمام امور مسلمانان را به دست نگرفته بودی تا حق حکم کردن داشته باشی. در آن روز، مسلمانان خلیفه نداشته اند، پس خون مقتول هدر است! عثمان گفت:
اکنون من زمام دار مسلمانان هستم وچون هرمزان وارث وخون خواهی ندارد ومن وارث وخون خواه او هستم، از خون عبید الله می گذرم ودیه هرمزان را از دارایی خود می پردازم. علی (علیه السلام) فرمود: او حرمت های الهی را دریده وتو نمی توانی از او بگذری وباید کشته شود. عثمان حق وعدل را زیر پا گذاشت وعبید الله را رها کرد. علی (علیه السلام) به عبید الله گفت:
ای فاسق، اگر روزی بر تو دست یابم به جرم خونی که ریخته ای، تو را خواهم کشت. آن حضرت در زمان خلافت در صدد برآمد که حق وعدل را درباره عبید الله اجرا کند. او از ترس جان به شام گریخت وبه معاویه پیوست ودر جنگ صفین به دست سپاهیان أمیر مؤمنان (علیه السلام) کشته شد(۳۰۲).
ابن اثیر یادآور می شود که برخی علما گفته اند عثمان زمام داری خود را با ستم گری آغاز کرد وهنوز خلافت خود را شروع نکرده بود که حدی از حدود خدا را تعطیل کرد وزیر پا گذاشت(۳۰۳).
٨. نقل کرده اند که نجاشی از شخصیت های بزرگ واز شاعران امیر مؤمنان (علیه السلام)، در ماه مبارک رمضان شراب نوشید وامام (علیه السلام) بدون هیچ ملاحظه ای او را مجازات کرد واضافه بر حد شرب خمر، بیست تازیانه دیگر نیز بر او جاری کرد ودر پاسخ به این اعتراض که چرا بیست تازیانه اضافه زدی، فرمود: «چون در ماه رمضان جرأت عصیان خدا را کردی وحرمت این ماه را شکستی، این اضافه بر آن است»(۳۰۴). این رفتار امام (علیه السلام) (اجرای حق وعدل به تساوی بر همگان وفرق نگذاشتن میان دوستان ونزدیکان وهواداران خود با دیگران) بر بسیاری گران آمد وبرآشفتند وکسانی از قبایل یمن که با آن حضرت بودند، به خشم آمدند واز میان ایشان طارق بن عبد الله که از خصوصی ترین دوستان نجاشی بود، نزد امام (علیه السلام) آمد ومعترضانه گفت: ای امیر مؤمنان، ما ندیده بودیم که سرکشان وفرمان برداران واهل تفرقه واهل جماعت، از زمام داران عادل وسرچشمه های فضیلت یک سان کیفر ببینند، تا آن گاه که رفتار تو را با برادرم حارث دیدم. تو سینه های ما را از خشم انباشتی وکارهای ما را پریشان ساختی وما را به راهی کشاندی که هرکس رهرو آن باشد، سرانجامش دوزخ است.» امام (علیه السلام) در پاسخ او فرمود:
﴿وَإِنَّها لَکبِیرَةٌ إِلاّ عَلَی اَلْخاشِعِینَ﴾(۳۰۵)، یا أخا بنی نهد هل هو إلاّ رجل من المسلمین إنتهک حرمة من حرمة [حرم] الله فأقمنا علیه حدّها زکاة له وتطهیرا. یا أخا بنی نهد إنّه من أتی حدّا فألیم کان کفّارته یا أخا بنی نهد إنّ الله تعالی یقول: ﴿ولا یجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی﴾(۳۰۶)؛(۳۰۷)
«به درستی که آن گران است مگر برای خاشعان.» ای برادر نهدی، آیا او یکی از مسلمانان نیست که حرمت حکم خدا را رعایت نکرده وپرده دری کرده وما نیز حدی را که کفاره گناه اوست، بر او جاری کردیم؟ خدای متعالی می فرماید: «دشمنی گروهی، وادارتان نکند که عدالت را رعایت نکنید. عدالت ورزید که به تقوا نزدیک تر است.
٩. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که مردی به منزل امیر مؤمنان (علیه السلام) آمد وچند روز در آن جا اقامت کرد. آن گاه مرافعه ای را نزد آن حضرت مطرح کرد که در آن چندروز مطرح نکرده بود. حضرت فرمود: آیا تو طرف نزاع هستی؟ گفت: «آری»؛ فرمود: «از نزد ما برو! زیرا رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نهی کرده است که طرف نزاع را میهمانی کنند، مگر این که طرف دیگر نیز هم راه او باشد»(۳۰۸).
١٠. حضرت علی (علیه السلام) کارهای نمایندگان خود را زیر نظر می گرفت وبازرس های آشکار ومخفی بر آنها می گمارد. به علاوه خود مردم در کمال آزادی حق داشتند ایرادهای نمایندگان را به امام برسانند. شخصی از نماینده امام در فارس، شکایت کرد که این نماینده، میان خویشاوندان خود با سایر مسلمانان فرق می گذارد وبه آنها سهم بیشتری می دهد. آن مظهر عدالت، به نماینده خود هشدار داد ودر نامه ای نوشت: نباید میان تو وبستگانت وسایر مسلمانان ذره ای فرق باشد(۳۰۹).
١١. هنگامی که به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) ایراد می گرفتند که چرا اموال را به طور مساوی تقسیم می کند، فرمود:
لو کان المال لی لسوّیت بینهم فکیف وإنّما المال مال الله(۳۱۰)؛
اگر این اموال ملک شخصی خودم بود به طور یک سان تقسیم می کردم تا چه رسد که اینها مال خدا ومربوط به همه مردم است.
بنابراین، همه مردم در آن حق دارند.
١٢. گروهی از مصلحت اندیشان خدمت امیر المؤمنین (علیه السلام) رسیدند وگفتند:
فضل الأشراف من العرب وقریش علی الموالی والعجم ومن نخاف علیه من النّاس وفراره إلی معاویة(۳۱۱)؛
شما به افراد سرشناس عرب وقریش سهم بیشتری بدهید وبدین وسیله آنان را دور خود جمع کنید؛ زیرا اگر سهم آنان را بر بردگان وغیر عرب ترجیح ندهی، ممکن است یا دست به کارشکنی بزنند ویا از نزد شما فرار کنند وبه معاویه بپیوندند.
امام فرمود:
آیا بیت المال را صرف جذب افراد کنم؟ آیا باج بدهم؟ به راستی کسی که با پول طرف دار ما شود، با پول بیشتری که از سوی دیگر بگیرد، مخالف ما خواهد شد؛ ما باید عدالت ومکتب را حفظ کنیم وبه جذب افراد از طریق تهدید یا تطمیع، نظر نداشته باشیم.
من هرگز هیچ کس را بر دیگری ترجیح نمی دهم. هرکه خواست بماند وهرکس خواست برود.
١٣. مقداری از اموال عمومی را خدمت حضرت علی (علیه السلام) آوردند ومردم برای گرفتن آن هجوم آوردند وامام برای آن که حیف ومیلی پیش نیاید، دیواری از طناب دور اموال کشید وبه مردم فرمود: «از ما فاصله بگیرید، واز آن طناب جلوتر نیایید. سپس خود امام وارد شد وتمام اموال را میان اموال نمایندگان قبایل آن روز تقسیم نمود. در پایان کار، نگاه امام به نانی افتاد که در یکی از ظرف ها باقی مانده بود. دستور داد این نان را نیز هم چون تمام بیت المال به هفت قسمت تقسیم نمایند وبه هر طایفه سهمی بدهند»(۳۱۲).
١۴. دو کودک دو نوع خط نوشتند ونزد امام حسن (علیه السلام) آوردند تا میان آن دو خط قضاوت کند. در این جا هر انسان معمولی مسئله را با دید سطحی نگاه می کند؛ زیرا اولا مورد قضاوت خط است؛ ثانیا طرفین قضیه دو کودک هستند. اما کم یا زیاد، کودک یا بزرگ، هرچه هست قضاوت است؛ ازاین رو حضرت علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) هشدار دادند که مواظب قضاوت باشد؛ زیرا هرچه امروز قضاوت کند، باید فردای قیامت در پیش گاه عدل الهی پاسخ گو باشد:
انظر کیف تحکم فإنّ هذا حکم والله سائلک عنه یوم القیامة(۳۱۳).
١۵. عقیل برادر حضرت علی (علیه السلام) با اطفال رنگ پریده وگرسنه، خدمت برادرش أمیر المؤمنین (علیه السلام) رسید وتقاضای سهم بیشتری از بیت المال کرد.
طبیعی است که هر برادری با دیدن کودکان گرسنه برادر خود، تحت تأثیر قرار گیرد، ولی امام (علیه السلام) با قاطعیت جواب منفی داد وبرای آن که فلسفه جواب منفی خود را به برادر بفهماند، آهن گداخته ای به بدن عقیل نزدیک کرد وفرمود: «همان گونه که تو از نزدیک شدن به این آهن می ترسی، من هم از عذاب قیامت می ترسم»(۳۱۴).
١۶. معمولا افراد سرشناس ومشهور برای خرید اجناس یا خود به بازار می روند ویا اگر کسی را بفرستند، آن فرد به فروشنده اعلام می کند که جنس را برای فلان شخصیت می خواهد تا هم جنس بهتری بخرد وهم ارزان تر حساب کند. در مواردی این عمل ممکن است از رشوه یا سوءاستفاده از مقام سردرآورد وسبب شود تا در بازار مسلمانان، تبعیضاتی صورت گیرد که بهترین جنس را گروهی با قیمت مناسب استفاده کنند وافراد گم نام اجناس متوسط را با قیمت بیشتری مصرف کنند؛ اما حضرت علی (علیه السلام) سعی می کرد یا خود از افرادی که او را نمی شناختند، جنس بخرد ویا اگر کسی را به بازار می فرستاد، تلاش می کرد، فروشنده متوجه نشود که آن شخص برای چه کسی خریداری می کند(۳۱۵).
١٧. أمیر مؤمنان (علیه السلام) بیت المال را تقسیم می کرد، طفلی از نوه های امام آمد، چیزی برداشت ورفت. در این جا هر پدری ممکن است مسئله را نادیده بگیرد، ولی امام سراسیمه به دنبال طفل دوید وآن را از دستش گرفت وبه بیت المال برگردانید. مردم به حضرت گفتند این طفل هم سهمی دارد. امام فرمود: «هرگز! بلکه تنها پدرش سهمی دارد، آن هم به قدر سهم هر مسلمان عادی. هرگاه آن را گرفت، به هرقدر که لازم بداند به آن طفل خواهد داد»(۳۱۶).
البته این نوع سخت گیری برای بیت المال بود. اما در بخشیدن اموال شخصی، سخاوت امام در حدی بود که حتی معاویه می گفت: «اگر حضرت علی دو اتاق داشته باشد، یکی پر از کاه ودیگری پر از طلا، برای او بخشیدن هردو یک سان است.»
١٨. حضرت علی (علیه السلام) به محمد بن ابی بکر که نماینده امام در مصر بود، چنین نوشت:
وآس بینهم فی اللحظة والنّظرة(۳۱۷)؛
در تمام ملاحظات ونگاه های خود، مساوات را مراعات کن!
١٩. حضرت علی (علیه السلام) در بخش نامه ای به نمایندگان خود چنین نوشت:
«ادّقوا أقلامکم؛ وقاربوا بین سطورکم»، «نوک قلم خود را تیز کنید ودر نوشتن میان سطرها فاصله زیاد نگذارید»، «واحذفوا من فضولکم؛ وحرف های اضافه را حذف کنید»، «واقصد المعانی؛ و(به جای عبارت پردازی) به بیان مطلب بسنده کنید»، «وإیاکم والإکثار؛ واز پرنویسی ومصرف اضافی کاغذ خودداری کنید»، «فإنّ أموال المسلمین لا تحتمل الإضرار؛ چون این کاغذها از بیت المال است وبیت المال تحمل ضرر را ندارد»(۳۱۸).
حضرت علی (علیه السلام) در خطبه ٢٢۴ بیان جالبی درباره اهمیت عدالت وفرار از ظلم دارند:
به خدا سوگند! اگر اقالیم هفت گانه(۳۱۹) را به من دهند تا خدا را معصیت کنم در این که پوست جوی از دهان مورچه بگیرم، حاضر نیستم. به خدا سوگند! اگر شب تا صبح به روی تیغ های تیز مرا بغلطانند، برای من بهتر است از این که در پیش گاه خدا ورسول گرامی او از ستم کاران محسوب شوم.
٢٠. طلحه وزبیر به محضر امام امیر المؤمنین رسیدند وگفتند: «عمر سهم ما را از دیگران بیشتر می داد» یعنی شما هم سهم بیشتری به ما بدهید. حضرت فرمود: «پیامبر چه به شما می داد؟» ساکت شدند وآن وقت فرمود: «آیا پیامبر اسلام بین مسلمانان، مساوی تقسیم نمی کرد؟» گفتند: «آری!» امام فرمود: «آیا من راه پیامبر را انتخاب کنم یا روش عمر را؟» گفتند: «البته راه پیامبر را» امام فرمود: «پس چرا شما انتظار سهم بیشتری دارید؟» گفتند: «برای این که ما هم سابقه بیشتری در اسلام آوردن داریم وهم نزدیکی ما به پیامبر بیشتر است وهم بیشتر در سختی ها ومشکلات شرکت کرده ایم!» امام فرمود: «من در هر سه موضوع بر شما مقدم هستم؛ زیرا هم قبل از شما به پیامبر ایمان آورده ام وهم داماد وپسر عموی او هستم وهم از شما در جنگ ها بیشتر شمشیر کشیده ام، لکن به خدا سوگند، با این همه امتیازات، سهم من که رییس حکومت اسلامی هستم با سهم این کارگر که در این گوشه کار می کند، یک سان است»(۳۲۰).
٢١. حضرت علی (علیه السلام) در کوفه، مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد وفرمود: «ای مردم کوفه! اگر دیدید که من از شهر شما بیرون رفتم به غیر از آن وضعی که قبلا داشتم، مثلا لباس وخوراک من یا مرکب وغلام من عوض شده ودر مدت حکومتم زندگی مرفهی برای خود درست کرده ام، بدانید که در حکومت، به شما خیانت کرده ام:
کان علی (علیه السلام) یقول یا أهل الکوفة إذا أنا خرجت من عندکم بغیر راحلتی ورحلی وغلامی فلان فأنا خائن...(۳۲۱).
٢٢. در زمان حکومت عمر، شخصی از حضرت علی (علیه السلام) نزد قاضی وقت شکایت کرد. دو طرف نزاع در دادگاه حاضر شدند. قاضی که باید در گفتار وحتی در نگاه کردن ونام بردن میان دو نفر یک سان عمل کند، در این جا میان امام ودیگری، در نام بردن فرق گذاشت ونام امام را محترمانه وبا کنیه، ولی دیگری را با اسم ساده اش صدا زد. امام عصبانی شد ودادگاه را ترک کرد وفرمود: «قاضی عادل نباید میان دو طرف دعوا فرق بگذارد؛ تو در نام بردن میان ما فرق گذاشتی ومرا با احترام خاصی خطاب کردی؛ این دادگاه اسلامی نیست»(۳۲۲).
٢٣. حضرت علی (علیه السلام) پس از ضربت خوردن، در وصیت خود به دو فرزند عزیزش، امام حسن وامام حسین (علیه السلام)، در ضمن ره نمودهایش می فرماید: «لا تقتلنّ بی إلاّ قاتلی...» سپس می فرماید: به دلیل شهادت من، دست به قتل عام نزنید، بلکه تنها همان قاتل من، ابن ملجم را بکشید.
«فاضربوه ضربة بضربة؛ او یک ضربت به من زد، شما هم یک ضربت به او بزنید»(۳۲۳). آری، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در خون خود می غلتد، ولی از مدار عدالت بیرون نمی زند.
٢۴. حضرت علی (علیه السلام) در مدتی که چند همسر داشت، حتی اگر می خواست وضو بگیرد، در خانه زنی که نوبت او نبود وضو نمی گرفت(۳۲۴).
٢۵. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
إنّ للأقصی مثل الّذی للأدنی(۳۲۵)؛
برای دورترین نقاط کشور باید همان قدر تقسیم شود که برای نزدیک ترین نقاط تقسیم می شود.
بودجه مملکت باید به طور یک سان صرف تمام مردم بشود ونباید کسانی که به مرکز حکومت نزدیک ترند، از سهم بیشتری بهره مند شوند.
٢۶. زنی که مرتکب فحشا شده بود، به دادگاه حضرت علی (علیه السلام) احضار شد. امام پس از بررسی کامل، دستور داد حکم خدا اجرا شود.
قنبر که از یاران حضرت بود، مسئول اجرای حکم شد، ولی از شدت عصبانیت، سه ضربه شلاق افزود. همین که امام از ماجرا مطلع شد، شلاق را از او گرفت وهمان سه ضربه اضافی را به او زد(۳۲۶).
٢٧. سوده، دختر عماره همدانی، نزد حضرت آمد تا از کارکرد کارگزار امام در شهر خود گزارش دهد. در این هنگام، امام در حال نماز گزاردن بود که نماز را کوتاه کرد واز سوده پرسید: «حاجتی داری؟» سوده در مورد کارگزار اداره خراج ومالیات گزارش داد.
امام (علیه السلام) از این گزارش، بسیار اندوه گین وچشمانش اشک بار شد ورو به آسمان عرض کرد:
اللّهمّ أنت الشاهد علی وعلیهم وإنّی لم آمرهم بظلم خلقک؛
بار خدایا، تو بر من وآنان گواهی. من آنان را بر ستم به آفریده های تو فرمان نداده ام.
پس قطعه پوستی را بیرون آورد وبر آن، ابتدا این آیه شریفه را نوشت: ﴿قَدْ جاءَتْکمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکمْ﴾(۳۲۷)؛ وآن گاه افزود:
هرگاه نامه مرا خواندی، از آن چه در دست توست، از جهت کارگزاری ما [زکات ومالیات] نگه داری کن، تا از سوی ما کسی به نزد تو آید وآن را بگیرد(۳۲۸).
٢٨. ابن هرمه، کارگزار امیر المؤمنین (علیه السلام) در اهواز، به دلیل خیانتی که انجام داده بود، به شدت کیفر شد. امام به رفاعة بن شداد، قاضی اهواز نوشت:
زمانی که نامه ام را خواندی، ابن هرمه را از بازار برکنار کن ودر برابر مردم، قرارش ده! او را به زندان بیافکن وخیانت وی را اعلان کن...! در روز جمعه، او را از زندان بیرون آور؛٣۵ ضربه شلاق بر او بزن ودر بازارها بگردان! هرکسی شاهدی آورد وسوگند یاد کرد که مالی از او گرفته، از محل درآمد ابن هرمه، برابر آن چه گواهی داده شده، بپرداز! آن گاه او را به زندان بازگردان، در حالی که سرزنش شده باشد. پایش را به بند کن... ونگذار کسی بر او وارد شود که به وی دفاع بیاموزد وبه او امید نجات بدهد.
اگر به تو خبر رسید که کسی به او چیزی یاد داده که به مسلمانی زیان می رساند، او را شلاق بزن وبه زندانش بیفکن، تا از کار خود توبه کند... حقوق این خائن را قطع کن(۳۲۹)!
٢٩. هنگامی که عثمان کشته شد وبین امیر المؤمنین علی (علیه السلام) ومعاویه جنگ درگرفت عبید الله بن حر جعفی، به دلیل محبتی که معاویه به عثمان داشت، به او پیوست ودر جنگ صفین به هم راهی مالک بن مسمع در سپاه معاویه حضور یافت وپس از آن، در شام، نزد معاویه اقامت گزید، درحالی که همسرش در کوفه زندگی می کرد. چون ترک خانه عبید الله طولانی شد، برادر عبید الله، همسر او را به عقد مردی درآورد که نامش عکرمة بن الخبیص بود.
زمانی که خبر این ازدواج به عبید الله رسید، از شام بازگشت واز عکرمة نزد علی (علیه السلام) شکایت نمود. حضرت به او فرمود: «دشمن ما را بر ما غلبه دادی وخیانت کردی.» عبید الله گفت: «آیا بودن من در رکاب دشمنان تو، تو را از قضاوت عادلانه بازمی دارد؟» حضرت فرمود: «نه! آن گاه داستانش را برای حضرت بازگو کرد. حضرت همسرش را در حالی که حامله بود، به او برگرداند وچون باردار بود، او را پیش شخص مورد اعتمادی گذاشت تا وضع حمل نمود. پس از وضع حمل، فرزند را به عکرمه داد وزن را به عبید الله بازگرداند. عبید الله به شام مراجعت کرد ودر آن جا ماندگار شد تا علی (علیه السلام) به شهادت رسید(۳۳۰).
٣٠. علی بن ربیعه می گوید: جعده بن هبیره (پسر أم هانی، خواهر علی (علیه السلام)) به محضر امیر المؤمنین علی (علیه السلام) آمد وگفت: «ای امیر مؤمنان! دو نفر نزد شما می آیند: یکی از آنها شما را از جان ومال وخانواده خود بیشتر دوست دارد، ولی دیگری آن قدر شما را دشمن می دارد که اگر قدرت پیدا کند، حتما شما را می کشد. پس آیا شما به نفع این قاتل خود (اگر حق با او باشد) وبه ضرر دوستت قضاوت می کنی؟»
راوی می گوید: همین که آن حضرت این کلام را از جعده شنید، با کف دست به سینه او زد وگفت: «این چیزی است که اگر برای من پیش آید، به سرای رضای خدا به حق حکم خواهم کرد»(۳۳۱).
٣١. زهری گوید: روزی نزد عمر بن عبد العزیز بودم که شخصی نامه ای از جانب یکی از کارگزاران او به نزدش آورد. آن کارگزار در نامه خود نوشته بود که شهر نیازمند آبادانی واصلاح است. در این هنگام، من به عمر بن عبد العزیز گفتم: یکی از کارگزاران علی بن ابی طالب (علیه السلام) نامه ای با همین مضمون به آن حضرت نوشت. حضرت (علیه السلام) در جواب نامه چنین نوشت:
أمّا بعد فحّصنها بالعدل ونقّ طرقها من الجور؛
اما بعد... با عدالت وجلوگیری از ظلم به اصلاح شهر همت گمار.
عمر بن عبد العزیز هم همین جواب را به کارگزار خود نوشت(۳۳۲).
٣٢. ما أصبح بالکوفة أحد إلاّ ناعما، إنّ أدناهم منزلة لیأکل البرّ ویجلس فی الظّلّ ویشرب من ماء الفرات(۳۳۳)؛
امروز هیچ کس در کوفه نیست که زندگی او سامانی نیافته باشد.
پایین ترین افراد نان گندم می خورند وخانه دارند واز بهترین آب آشامیدنی استفاده می کنند.
انفجار نور، زمینه ساز ظهور
انقلاب ما «انفجاری عظیم»(۳۳۴)، «اعجاز بزرگ قرن»(۳۳۵)، «مائده بزرگ آسمانی»(۳۳۶)، «نصرت اعجازآمیز اسلام بر کفر»(۳۳۷)، «تحف خدای تبارک وتعالی از عالم بالا»(۳۳۸) و«جرقه وبارق الهی»(۳۳۹) است.
انقلاب ما «اسلامی»(۳۴۰)، «شکوه مند»(۳۴۱)، «بزرگ»(۳۴۲)، «بی نظیر»(۳۴۳)، «نمونه»(۳۴۴)، «منحصر به فرد»(۳۴۵)، «متکی به معنویات وخدا»(۳۴۶)، «بدون اتکا به شرق وغرب»(۳۴۷)، «الگویی برای ملت های در بند»(۳۴۸) و«در اوج قله عزت وشرافت، مشعل دار هدایت نسل های تشنه»(۳۴۹) است.
انقلاب ما «انقلاب زاغه نشینان وحاشیه نشینان ومحرومان»(۳۵۰)، «جوشنده از متن ملت»(۳۵۱)، «برخاسته از فطرت مردم»(۳۵۲)، «بهترین وبزرگ ترین انقلاب ها»(۳۵۳)، «با کمترین ضایعه وبزرگ ترین دست آورد»(۳۵۴) و«ضرب هایی بر پیکر جهان خواران بین المللی»(۳۵۵) است.
انقلاب ما «معجزه بزرگ ومصداقی از نصرت الهی»(۳۵۶)، «استثنایی»(۳۵۷)، «مترقی ترین»(۳۵۸)، «شکننده حریم دروغین قدرت ها وقلدرها»(۳۵۹)، «عامل خودباوری»(۳۶۰)، «وشخصیت وعزت ملت ایران»(۳۶۱)، «منشاء تحول عظیم در دنیا»(۳۶۲) و«زنده کننده دنیای اسلام»(۳۶۳) است.
انقلاب ما «چشم امید میلیون ها مسلمان وغیر مسلمان»(۳۶۴)، «آغازگر حاکمیت ارزش های معنوی»(۳۶۵)، «باعث افتخار مسلمانان»(۳۶۶)، «با خدمات غیرقابل احصاء»(۳۶۷) و«عامل هویت ما»(۳۶۸) است.
انقلاب ما «متکی به اعتقاد دینی وایمان اسلامی»(۳۶۹)، «توجه دهنده دل های مردم به خدا»(۳۷۰)، «محصول قرن ها تلاش مخلصانه علمای شیعی وحضورشان در صحنه های حساس»(۳۷۱) و«دست آورد خون شهیدان»(۳۷۲) است.
انقلاب ما، بارش رحمت خاصه الهی در فصل عطش ناک تاریخ وفروغ خورشید مهدوی در عصر انجماد وفسردن است.
انقلاب ما، طلایه دار عصری است که به نام خدا شکل گرفته وبنیاد همه مکتب ها وایسم های غیر الهی را، از اومانیسم گرفته تا سکولاریسم ولیبرالیسم، درهم ریخته است.
انقلاب ما، همه مناسبات فرهنگی، سیاسی واقتصادی حاکم بر جهان را به چالش کشیده وآغازگر گفتمانی جدید در عرصه فرهنگ وسیاست است.
انقلاب ما، زنگ بیدارباشی است برای تحول بزرگی که جهان، قرن ها در انتظار تحقق آن است؛ تحول بزرگی که به حاکمیت کفر واستکبار پایان می دهد وبساط ظلم وبی عدالتی را از پهنه گیتی برمی چیند.
انقلاب ما با تکیه بر عنصر رهبری، نایب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در میان نظام های شرق وغرب، جبهه دیگری را گشوده وراه سوم والگوی جدیدی را فراروی انسان معاصر نهاده است.
انقلاب ما به گفته معمار کبیر انقلاب، امام راحل، وبرخی شنیده های موثق، از الطاف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است:
این من نبودم که به واسطه من پیروزی را به دست آورید. خدای تبارک وتعالی در سایه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما را پیروز کرد.... چه شد که پس از مدت کمی این تحول پیدا شد؟ سابق، همه چیز ما را می بردند وما نفس نمی کشیدیم. سابق جوان های ما را در زندان زجر می دادند واعدام می کردند وما قدرت حرکت نداشتیم. سابق چپاول گران همه چیز ما را چپاول می کردند وما نفس نمی کشیدیم.
چه شد که این ملت همچو متحول شد؟ جز عنایت خدا چه بود؟!... این دست غیبی بود که این تحول را پیش آورد(۳۷۳).
این حقیقتی است که باید اعتراف کرد، قلعه محکمی بود که احتمال فتح آن نمی شد. ملت با نداشتن هیچ ابزار وساز وسلاح در مملکت، بر ابرقدرت ها وابرقدرت شیطانی که تا دندان مسلح بودند غلبه کرد. ولکن این من نبودم که این غلبه را نصیب شما کردم. این خدای تبارک وتعالی بوده... یک کشور سی وچند میلیونی با این اختلاف گروه ها، با اختلاف آمال وآرزوها، با اختلاف فهم وشعور، آنها همه مجتمع شدند وهمه باهم، دست به دست هم دادند ویک مطلب را خواستند؛ این نیست الا این که دست غیبی در کار است. خدای تبارک وتعالی به وسیله امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این تحول را در زندگی مردم پدید آورد(۳۷۴).
مرحوم حجة الاسلام سید محمد کوثری رحمه الله نقل می نماید:
یک روز من در منزل آقای آیة الله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم ویکی از فضلای مشهد آن جا بودند.
ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم وصحبت از ایران به میان آمد. من گفتم این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران می فرمایید؟ یک مستأجر را نمی شود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما می خواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم.
امام برآشفتند وفرمودند: «فلانی چه می گویی؟ مگر حضرت بقیة الله - صلوات الله علیه - به من - نستجیر بالله - خلاف می فرماید! شاه باید برود!
وهمان هم شد وشاه از مملکت بیرون رفت. می بینم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشتند(۳۷۵).
٢٢ بهمن ۵٧ یوم الله بود. واقعا ما در معرض کشته شدن بودیم.
فقط ندای ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به داد ما رسید. فردی که الان زنده است، به دبیرستان علوی (خدمت امام امت) پیام برد وگفت: حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرماید: در خانه نمانید. اگر ماندید، کشته می شوید.
لذا امام خیلی محکم فرمود: در خانه نمانید. آقای طالقانی به امام عرض کرد: آقا! مردم را درو می کنند. اینها عصبانی هستند، آخر کارشان است.
امام فرمود: باید بیرون بریزند. ایشان (آقای طالقانی) خیلی اصرار کرد. امام فرمود: اگر پیام از جای دیگری باشد، باز [بر]سر حرف خود ایستاده اید؟ (آقای طالقانی) گفت: چشم، تسلیم هستم. لذا ٢٢ بهمن یوم الله است(۳۷۶).(۳۷۷)
انقلاب ما، هم چنان که از الطاف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، به شهادت دست آوردهای عظیم آن واین که «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، زمینه ساز حکومت آن حضرت وبه قیام او نیز متصل خواهد بود، ان شاء الله! علاوه بر آن چه ما خود شاهد آنیم، برخی از روایات وسخنان امام راحل ومقام معظم رهبری ودیگر بزرگان نیز گواه این حقیقت روشن است. رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید:
یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه(۳۷۸)؛
مردمی از شرق قیام می کنند وزمینه را برای حرکت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراهم می سازند.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحقّ فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیطعون ما سألوه فلا یقبلونه حتّی یقوموا ولا یدفعونها إلاّ إلی صاحبکم، قتلاهم شهداء أما إنّی لو أدرکت ذلک لا ستبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر(۳۷۹)؛
گویا می بینم مردمی در شرق قیام کرده، حق را طلب می کنند، ولی به آنان نمی دهند. دوباره حق را می طلبند، به آنان داده نمی شود.
وقتی اوضاع را چنین دیدند شمشیرهای خود را بر شانه ها می گذارند، پس آن گاه حاضر می شوند که حق آنان را بدهند، اما آنان دیگر قبول نمی کنند تا این که قیام می کنند و(حکومت تشکیل می دهند و) آن (حکومت) را جز به صاحب شما (امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) تحویل نمی دهند. کشته های آنها شهید به شمار می روند.
آگاه باشید! اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر نگاه می دارم.
امام صادق (علیه السلام) نیز می فرماید:
ستخلو کوفه من المؤمنین، ویأزر عنها العلم کما تأزر الحیة فی حجرها ثمّ یظهر العلم ببلد یقال لها قم، وتصیر معدنا للعلم والفضل حتّی لا یبقی فی الأرض مستضعف فی الدّین حتّی المخدّرات فی الحجال وذلک عند قرب ظهور قائمنا، فیجعل الله قم وأهله قائمین مقام الحجّة ولو لا ذلک لساخت الأرض بأهلها ولم یبق فی الأرض حجة، فیفیض العلم منه إلی سائر البلاد فی المشرق والمغرب فیتم حجّة الله علی الخلق، حتّی لا یبقی أحد علی الأرض لم یبلغ إلیه الدین والعلم، ثمّ یظهر القائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)(۳۸۰)؛
به زودی کوفه از مؤمنان خالی می شود، وعلم از آن می گریزد وپنهان می شود، آن گونه که مار در سوراخش پنهان می گردد. سپس علم در شهری به نام قم ظاهر می گردد وشهر قم کانون علم وفضل می شود، وچنان دنیا را به حقایق آشنا می سازد که بر روی زمین مستضعفی در دین باقی نماند، حتی زنان در پرده، وچنین زمانی نزدیک ظهور قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. سپس خداوند قم واهل آن را قائم مقام حجت خدا قرار می دهد، که اگر چنین نشود زمین اهل خودش را فرو می برد وحجتی باقی نمی ماند. آن گاه علم (علوم اسلامی) از قم به تمام دنیا می رسد ومشرق ومغرب عالم را فرامی گیرد وحجت خدا بر خلق تمام می گردد؛ زیرا در تمام زمین کسی باقی نمی ماند که دین وعلم به او ابلاغ نشده باشد. آن گاه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر می شود.
«انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهانی اسلام به پرچم داری حضرت حجت - ارواحنا فدا - است که خداوند بر همه مسلمانان وجهانیان منت نهد وظهور وفرجش را در عصر حاضر قرار دهد»(۳۸۱).
«امیدوارم که این انقلاب، یک انقلاب جهانی بشود ومقدمه برای ظهور بقیة الله - ارواحنا له الفداء - باشد»(۳۸۲).
«ان شاء الله اسلام را آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم... ومقدمه باشد برای ظهور ولی عصر - ارواحنا له الفداء»(۳۸۳).
«امید است که این انقلاب، جرقه وبارقه ای الهی باشد که انفجاری عظیم در توده های زیر ستم ایجاد نماید وبه طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقیة الله - ارواحنا لمقدمه الفداء - منتهی شود»(۳۸۴).
«دست عنایت خدای تبارک وتعالی بر سر این ملت کشیده شده است وایمان آنها را تقویت فرموده است که یکی از علایم ظهور بقیة الله - ارواحنا فداه - است»(۳۸۵).
«من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم ومتصل بشود این نهضت، به نهضت بزرگ اسلامی وآن نهضت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است»(۳۸۶).
«ما با خواست خدا، دست تجاوز وستم همه ستم گران را در کشورهای اسلامی می شکنیم وبا صدور انقلابمان که در حقیقت صدور انقلاب راستین وبیان احکام محمدی است، به سیطره وسلطه وظلم جهان خواران، خاتمه می دهیم وبه یاری خدا، راه را برای ظهور منجی، مصلح کل وامامت مطلق حق، امام زمان - ارواحنا فداه - هموار می کنیم»(۳۸۷).
«همه ما انتظار فرج داریم وباید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است وما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند ومقدمات ظهور - ان شاء الله - تهیه شود»(۳۸۸).
«با اتّکال به خدای تبارک وتعالی وپشتیبانی صاحب این کشور، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مقصد را به آخر برسانید وخواهید رسانید»(۳۸۹).
«خداوند همه ما را از این قیدهای شیطانی رها فرماید تا بتوانیم این امانت الهی [جمهوری اسلامی] را به سرمنزل مقصود برسانیم وبه صاحب امانت، حضرت مهدی موعود - ارواحنا لمقدمه الفداء - رد کنیم»(۳۹۰).
ما امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان ومظلومان بیش از پیش می بینیم؛ وجنبشی که از طرف مستضعفان ومظلومان جهان علیه مستکبران وزورمندان شروع شده ودر حال گسترش است، امیدبخش آتیه روشن است ووعده خداوند تعالی را نزدیک ونزدیک تر می نماید. گویی جهان مهیا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه وکعبه آمال محرومان وحکومت مستضعفان»(۳۹۱).
«سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری وایثار وشهادت، راه ظهورش را هموار می کنند!»(۳۹۲)
«من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا این جا آمده است وبا همین تعهد وبا همین بیداری که از اوّل قیام کرده است وتا این جا رسانده است، باقی باشد این نهضت واین انقلاب وقیام تا صاحب اصلی - ان شاء الله - بیاید وما وشما وملت ما، امانت را به او تسلیم کنیم»(۳۹۳).
«بارالها!... عاجزانه از مقام مقدس تو می خواهیم... ملت عزیز ایران را در پیش برد جمهوری اسلامی وسرکوب منحرفان ومخالفان با اسلام وپیروان آن مصمم تر فرمایی، تا این انقلاب را به انقلاب جهانی مهدی موعود - ارواحنا فداه - ادامه دهند»(۳۹۴).
روز نوزدهم بهمن ۵٧، انبوهی از سربازان نیروی هوایی باهم آهنگی قبلی در خیابان ایران جمع شدند ولباس های نظامی خود را که درون ساک های شان بود، به مدرسه رفاه بردند وآنها را پوشیدند تا با لباس فرم نظامی به دیدار امام برسند. در این هنگام شخصی خودش را به من معرفی واصرار کرد که از مراسم عکس بگیرد. ما هم موافقت کردیم مشروط بر آن که از پشت سر نیروها عکس بگیرد. پس از آمادگی افراد، امام از پنجره مدرسه ظاهر شد وعده ای اشک می ریختند؛ عده ای صلوات می فرستادند که ناگهان برادر نورشاهی، فرمان از جلو نظام وخبردار داد که همه یک صدا فریاد زدند:

ما همه سرباز توایم خمینی * * * گوش به فرمان توایم خمینی

عکس تاریخی هم در همان لحظه گرفته شد وروزنامه کیهان آن روز عکس را چاپ کرد ورژیم را به دست پاچگی واداشت.
امام در آن روز فرمود: «درود بر شما سربازان امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...! از امروز در خدمت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ودر خدمت قرآن کریم هستید...»(۳۹۵).
«ما به زمان ظهور امام زمان - ارواحنا فداه - این محبوب حقیقی انسان ها نزدیک شده ایم؛ زیرا معرفت ها پیش رفت کرده است»(۳۹۶).
«اولین قدم برای حاکمیت اسلام وبرای نزدیک شدن ملت های مسلمان به عهد مهدی موعود - ارواحنا فداه وعجل الله فرجه - به وسیله ملت ایران برداشته شده است»(۳۹۷).
«انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای تأمین آن هدف مبعوث می شود وظاهر می شود، یک مقدمه لازم ویک گام بزرگ بوده است. ما اگر این گام بزرگ را برنمی داشتیم، یقینا ظهور ولی عصر - صلوات الله علیه و(عجل الله تعالی فرجه الشریف) - به عقب می افتاد.
شما مردم ایران وشما مادران شهیدداده وپدران داغ دار وافرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید، بدانید وشما ای امام بزرگوار امت! بدانید - که بهتر از ما می دانید - شما موجب پیش رفت حرکت انسانیت به سوی سرمنزل تاریخ وموجب تسریع در ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شدید.
شما یک قدم این بار را به منزل نزدیک تر کردید»(۳۹۸).
آیة الله خرازی می گوید: «یکی از دوستان به نقل از عده ای از دوستان موثقش فرمود: ما در حدود سال های ۴٢ و۴٣ که امام (قدّس سرّه) در تبعید بودند، خدمت مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ عباس تهرانی رسیدیم ودر مورد امام (قدّس سرّه) با ایشان صحبت کردیم. ایشان فرمودند: آیت الله خمینی به وطن بازمی گردد وپیش از برگشتن، شاه را از مملکت بیرون می کند وپس از برگشتن خود، حکومت اسلامی تشکیل می دهد وبالاخره حکومت او به قیام حضرت مهدی - ارواحنا فداه - متصل می شود»(۳۹۹).
مرحوم حجة الاسلام محمد دشتی می گوید: «در روزهای بسیار سخت واندوه باری که حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) از عراق بیرون رفتند وکویت با اقامت امام موافقت نکرد وهمه عاشقان نگران بودند که امام به کجا می رود وچرا یک میلیارد مسلمان آن چنان وابسته وخودفروخته اند که قدرت پناه دادن به یک رهبر اسلامی را ندارند، یکی از علمای عارف واهل بصیرت ومکاشفه به منزل قبلی امام، خدمت آیت الله پسندیده رحمه الله، برادر بزرگ امام، آمد وفرمود: «نگران نباشید! آسیبی به آقای خمینی نمی رسد وایشان وارد ایران شده، حکومت اسلامی تشکیل می دهد وتا سال ها آن را شخصا اداره می فرماید وپس از ایشان تا سال ها، ایرانیان حکومت اسلامی را تداوم می دهند؛ آن گاه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور خواهند کرد»(۴۰۰).
آقای علی محمد بشارتی، وزیر پیشین کشور، چنین نقل می کرد: «در تابستان سال ١٣۵٨، هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای... در مشهد گفته است: من بالاخره علیه امام اعلام جنگ می کنم. من خدمت امام رسیدم وضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود وگوش می داد. این جمله را که گفتم سر بلند کرد وفرمود: اینها چه می گویند! پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم؛ در این جا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم وپرچم را به صاحب پرچم می سپاریم. پرسیدم: خودتان؟
امام سکوت کردند وجواب ندادند»(۴۰۱).
آیت الله سید احمد نجفی از قول پدرزن خود، آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، داستان ملاقات مرحوم امام راحل را با مرحوم آیت الله قاضی (استاد اخلاق وعرفان بزرگانی مانند علامه طباطبایی، آیت الله میلانی وآیت الله بهجت) به طور مفصل نقل می کند ودر قسمتی از آن اشاره ای دارد به این که مرحوم قاضی پس از مدتی سکوت طولانی، از یکی از شاگردان خود می خواهد که کتابی را از کتاب خانه بردارد وآن را باز کند وبخواند. در آن کتاب شگفت که به اقرار آن شاگرد، پیش تر از آن در آن کتاب خانه نبوده وبعدها هم هرگز دیده نشده، تمام حوادثی که در آینده بر امام راحل وکشور ایران خواهد گذشت، در قالب حکایتی آورده شده بود. در بخشی از آن حکایت چنین آمده است: «... این عالم [امام خمینی ره] به مملکت خود وارد شد وآن سلطان فرار کرد ودر خارج از مملکت خود از دنیا رفت وزمام آن مملکت به دست آن عالم جلیل القدر افتاد وبه تدریج به مدینه فاضله ای تبدیل شد ودیگر فساد تا ظهور حضرت بقیة الله به آن راه نخواهد یافت»(۴۰۲).
آقای عسکر اولادی در خاطرات خود از امام راحل می گوید:
«اسفندماه سال ۴١ بود. آن شب ساعت ده ونیم، هرچند وقت ملاقات گذشته بود، اجازه فرمودند که به خدمتشان برسم. از تهران تا قم مرا تعقیب کرده بودند. مرا می گرفتند مهم نبود، نام وهویت چهل نفر از دوستان مبارزم در کشوی میزم بود. وانگهی، همسرم که بیمار بود، از من خبری نداشت. حضرت امام (قدّس سرّه) از ماجرا که آگاه شدند، فرمودند: عجب! پس شما نمی دانید ما به کجا می خواهیم برویم؟ مقداری از وجوهات را که پیش من بود، تقدیم کردم. چندتا نامه هم از دانش جویان داخل وخارج رسیده بود که چندتایش را من خواندم وچندتایش را هم خودشان خواندند. بعد فرمودند: ببینید! به رغم گله گزاری برخی از آقایان که می گویند مردم حاضر در صحنه نیستند، این جوانان ما را زرق وبرق فرنگ نگرفته، اینها به فکر اسلام عزیز هستند... باید این را به آقایان گفت. درباره تعدادی از نامه ها هم که از اداره های دولتی وارتشی ها رسیده بود، فرمودند: هرکدام از اینها را اگر بگیرند، بین سه تا ده سال محکوم می کنند. باید به آقایان گفت که مردم هستند وخطرپذیرند ومجاهده می کنند. عرض کردم: وقتی محمدرضای خائن از قم برگشت، دستور داد که برای شما کیفرخواست صادر کردند... اینها می خواهند شما را دست گیر کنند! فرمودند: ثمّ ماذا... که چه؟
عرض کردم: زبانم لال، ممکن است برای شما اعدام را در نظر بگیرند!
فرمودند: عجب! من فکر می کنم ده تا مثل من توی قم باید آماده شهادت باشیم تا ماسک از چهره کریه او کنار زده شود! شما از بابت من یکی ناراحتید؟... اگر من را گرفتند، داد بزنید! اگر محاکمه کردند، فریاد بزنید! اگر خون من لایق شهادت باشد، بزرگ ترین سرمایه برای شماست. از سرمایه می ترسید؟
بعد درحالی که هیجان زده شده بودم، فرمودند: از این جا که رفتید، به برادرانمان بگویید حداقل مبارزه ما سی سال است. هرکس می تواند، بماند وهرکس نمی تواند، در کناری باشد ووظایفی که می تواند، انجام دهد!
بعد فرمودند: «خیال نکنید که بعد از سی سال، ایران را اسلامی کرده ایم یا دنیای اسلام را نجات داده ایم. خیال نکنید که ما در ظرف سی سال همه مان زنده می مانیم... ممکن است که ما در درگیری با کفار بین المللی بکشیم وکشته شویم.
بعد از آن مکثی کردند وفرمودند: شما بدانید که مبارزه ما سه مرحله دارد: اول، اسلامی کردن ایران؛ دوم، اسلامی شدن کشورهای اسلامی؛ سوم، اسلامی شدن جهان. آن روز است که به مولا عرض می کنیم: مولا! جهان منتظر قدوم مبارک شماست»(۴۰۳).
دولت زمینه ساز
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه(۴۰۴).
[عن أمیر المؤمنین (علیه السلام)]: ثمّ تخرج [رایة] من خراسان... یهزمون أصحاب السفیانی حتّی ینزل بیت المقدّس توطئ للمهدی سلطانه(۴۰۵).
جامعه مهدوی، افق آینده انقلاب ماست ودولت ما، دولت زمینه ساز.
دولت زمینه ساز باید به لحاظ مبانی، رسالت، اهداف، راه بردها، سیاست ها، ساختار، کارگزاران وراه کارها، هم افق وهم سو با دولت کریمه مهدوی باشد ودکترین ظهور را اساس کار خود قرار دهد.
استخراج وتدوین این همه، کاری گروهی وبر عهده نخبگان حوزوی ودانشگاهی وبرنامه ریزان راه بردی واستراتژیست های نظام است.
به عنوان پیش درآمدی بر این کار سترگ وضروری، نکاتی چند ونمونه ای عرضه می شود:
١. با توجه به اهداف وسیره امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ویاران او ودولت کریمه حضرت در عصر ظهور، می توان اهداف، راه بردها، سیاست ها وراه کارها را به دست آورد ودر برخورد با حوادث ورخ دادهای جهانی وتعارض ها وتزاحم های پیش آمده، با تکیه بر منابع غنی شیعه واجتهاد پویای آن، اولویت ها را در نظر گرفت.
٢. دولت زمینه ساز باید برای گسترش وتعمیق فرهنگ مهدوی در سطح داخلی وجهانی (کشورهای شیعی، اسلامی، غرب وخاور دور) برنامه ریزی کند وبداند که موفقیت هریک در گرو دیگری است وبدون موفقیت یکی، موفقیت دیگری را نمی توان چشم داشت.
٣. هم چنان که اشاره شد، اساس کار دولت زمینه ساز، دکترین ظهور است. که به آن وبه اهداف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی حضرت، در شماره آینده خواهیم پرداخت (ان شاء الله). در این جا، به برخی معیارها وشاخص های مدیران وکارگزاران دولت زمینه ساز می پردازیم:
١. بینش عمیق نسبت به حق تعالی واطاعت او
رجال عرفوا الله حقّ معرفته وهم أنصار المهدی فی آخر الزمان(۴۰۶)؛
مردانی که خدا را آن چنان که باید، شناخته اند، یاوران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخر الزمانند.
رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر(۴۰۷)؛
آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است واز سنگ سخت ترند وهیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.
فهم الذین وحّدوا الله حقّ توحیده(۴۰۸)؛
آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.
هم [أصحاب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] هم الذین قال الله فیهم... ﴿یحِبُّهُمْ ویحِبُّونَهُ﴾(۴۰۹)؛
یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در وصف آنان چنین فرموده است:... خداوند دوست دار ایشان است وایشان نیز دوست دار خداوندند.
مجدّون فی طاعة الله(۴۱۰)؛
در راه اطاعت خدا پرتلاشند.
رجال الهیون(۴۱۱)؛
آنان مردانی خدایی اند.
٢. معرفت، محبت واطاعت امام (علیه السلام)
القائلین بإمامته(۴۱۲)؛
معتقد به امامت او هستند.
یتمسّحون بسرج الإمام یطلبون بذلک البرکة(۴۱۳)؛
برای تبرک بر زین اسب امام، دست می کشند.
هم أطوع من الأمة لسیدها(۴۱۴)؛
اطاعت آنان از امام، از فرمان برداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.
مجدّون فی طاعته(۴۱۵)؛
در راه اطاعت او، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند.
بهم ینصر الله إمام الحقّ(۴۱۶)؛
خداوند به وسیله ایشان، رهبر حق (مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) را یاری می کند.
إنّ الله تبارک وتعالی أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة(۴۱۷)؛
خداوند تبارک وتعالی آن قدر به آنان از عقل وفهم وبینش، ارزانی داشته که غیبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده ودیدار اوست.
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محجّتهم(۴۱۸)؛
خوشا به حال صابران در غیبت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، خوشا به حال آنان که بر راه اهل بیت ثابت قدم می مانند.
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین فی محبّته(۴۱۹)؛
خوشا به حال صابران در غیبت او، خوشا به حال دوست داران او.
٣. فنا در امام وآرمان های او
فأبذل نفسی ومالی وولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک والتصرف بین أمرک ونهیک(۴۲۰)؛
[مولای من!] جان، مال، فرزندان، خویشان وهر آن چه را خداوند بر من ارزانی داشته، به پیش گاهت نثار می کنم وهمه را در اختیار امر ونهی تو می گذارم.
یحفّون به ویقونه بأنفسهم فی الحروب ویکفّونه ما یرید(۴۲۱)؛
یاران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) او را در میان می گیرند ودر جنگ ها با جان خویش از او حمایت وحفاظت می کنند وهرچه بخواهد از جان ودل انجام می دهند.
رحم الله من حبس نفسه علینا رحم الله عبدا أحیا أمرنا(۴۲۲)؛
خدا رحمت کند کسی که خود را وقف ما کند، خدا رحمت کند کسی را که امر [ولایت] ما را زنده کند.
... الذین سلوا عن الأهل والأولاد، وجفوا الوطن، وعطّلوا الوثیر من المهاد، ورفضوا تجاراتهم، وأضرّوا بمعایشهم، وفقدوا فی أندیتهم بغیر غیبة عن مصرهم، وخالفوا البعید ممّن عاضدهم علی أمرهم، وقلوا القریب ممّن صدّهم عن جهتهم، فائتلفوا بعد التدابر والتقاطع فی دهرهم، وقطعوا الأسباب المتّصلة بعاجل حطام الدّنیا(۴۲۳)؛
... آنان (یاران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) کسانی هستند که از خانواده وفرزندانشان دست کشیدند، ووطن را ترک کردند، واز بستر وخواب آرام گذشتند، وتجارت ها وبازرگانی خود را رها کردند، وبه کسب وکار خویش ضرر وزیان وارد کردند، وبدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس ومحافل مهمشان پیدایشان نشد، وبا افرادی که نسبتی نداشتند، برای کمک ویاری رساندن در کارشان، رابطه دوستی برقرار کردند، ونزدیکانی را که سدّ راهشان می شدند، کنار گذاشتند، وپس از آن همه اختلاف ودشمنی وقطع رابطه در روزگارشان، گروهی تشکیل دادند، وهمه وسیله هایی را که به خاروخاشاک زودگذر دنیا بسته شده بود، از بیخ وبن برکندند.
أما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر(۴۲۴)؛
آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر می کردم.
۴. سجایای اخلاقی
سیره امام:
یشیر بالتقی ویعمل بالهدی(۴۲۵)؛
تقوا را پیشه خود می سازد (دعوت به تقوا می کند) وبا بصیرت وهدایت، گام برمی دارد.
یحذو فیها علی مثال الصالحین(۴۲۶)؛
او به گونه نیکان رفتار می نماید.
الولی الناصح(۴۲۷)؛
سرپرست خیرخواه.
اگر سیره امام چنین است، پس یاران او باید این چنین باشند.
سیره یاران:
... وانتخبت لذلک الوقت عبادا لی امتحنت قلوبهم للإیمان وحشوتها بالورع والإخلاص والیقین والتقوی والخشوع والصدق والحلم والصبر والوقار والتقی والزهد...(۴۲۸)؛
... وبرای این زمان (ظهور) بندگانی را برگزیدم که دل هاشان را به ایمان آزمودم وآنان را از ورع، اخلاص، یقین، پارسایی، خشوع، راستی، صبر، شکیبایی ووقار، پرهیز وزهد، سرشار کردم.
من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق وهو منتظر(۴۲۹)؛
هر کس می خواهد از یاوران حضرت قائم باشد، باید انتظار کشد، ودر همین حال، خود را به تقوا وسجایای اخلاقی بیاراید.
فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرب به من محبّتنا(۴۳۰)؛
هریک از شما آن کاری را بکند که انجام آن، او را به ما نزدیک می کند.
۵. ساده زیستی ومردمی
سیره امام:
ویشترط علی نفسه أن یمشی حیث یمشون ویلبس کما یلبسون ویرکب کما یرکبون ویکون من حیث یریدون ویرضی بالقلیل... ولا یأخذ حاجبا ولا بوّابا(۴۳۱)؛
او نیز در حق خود تعهد می کند که از راه آنان برود، جامه ای چون جامه آنان بپوشد، مرکبی چون مرکب آنان سوار شود، آن گونه که مردم می خواهند باشد وبه کم قانع شود وبرای خود دربان ونگهبان اختیار نکند.
لا یضع حجرا علی حجر(۴۳۲)؛
سنگی روی سنگ نگذارد. (از متاع دنیا چیزی برنگیرد.)
فوالله ما لباسه إلاّ الغلیظ ولا طعامه إلاّ الجشب(۴۳۳)؛
به خدا سوگند که لباس او (مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) جز پوشاکی درشت، وخوراک او جز غذایی سخت وبی خورش، نیست.
صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم ویمشی فی أسواقهم ویطأ فرشهم(۴۳۴)؛
صاحب این امر در میان آنان راه می رود، در بازارهایشان گام برمی دارد وبه خانه های آنان پا می گذارد.
سیره یاران:
إنّه یأخذ البیعة عن أصحابه أن لا یکنزوا ذهبا ولا فضّة ولا برّا ولا شعیرا ویلبسون الخشن من الثیاب(۴۳۵)؛
او از یارانش بیعت می گیرد که طلا ونقره ای نیندوزند وگندم وجویی ذخیره نکنند ولباس خشن بپوشند....
امام صادق (علیه السلام) در بیان آیه ﴿مَنْ کانَ یرِیدُ حَرْثَ اَلْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ ومَنْ کانَ یرِیدُ حَرْثَ اَلدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وما لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ﴾(۴۳۶) «کسی که کشت آخرت بخواهد، برای وی در کشته اش می افزاییم، وکسی که کشت این دنیا را بخواهد به او از آن می دهیم و[لی] در آخرت او را نصیبی نیست.» فرمود:
لیس له فی دولة الحقّ مع القائم نصیب(۴۳۷)؛
در دولت حق حضرت قائم هیچ بهره ای نخواهد داشت.
۶. عدالت خواهی
سیره امام:
یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۳۸)؛
زمین را پر از عدل وداد خواهد کرد، هم چنان که پر از ظلم وبیداد شده است.
فیریکم کیف عدل السیرة(۴۳۹)؛
پس (مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سیره یاران:
اللّهمّ واملأ بهم کلّ افق من الآفاق وقطر من الأقطار قسطا وعدلا ومرحمة وفضلا!(۴۴۰)؛
بارالها! به وسیله ایشان (یاران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) تمام افق های هستی وتمام گوشه ها واقطار جهان را پر از داد وعدل ومهربانی واحسان خود گردان!
٧. جهادگری وشهادت طلبی
یدعون بالشهادة ویتمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله(۴۴۱)؛
برای شهادت دعا می کنند وآرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند.
امام علی (علیه السلام) در تفسیر آیه ﴿یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ الله﴾(۴۴۲) فرمود:
هم أصحاب القائم(۴۴۳)؛
آنان یاران امام قائمند.
وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما شاؤوا(۴۴۴)؛
(یاران حضرت) سلاح را بر شانه های خود می نهند ودر نتیجه آن چه می خواستند، به ایشان داده شود.
ویجاهدون فی الله حقّ جهاده(۴۴۵)؛
ودر راه خدا به جهادی شایسته دست یازند.
٨. شجاعت
کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم لو أنّهم همّوا بإزالة الجبال لأزالوها عن مواضعها(۴۴۶)؛
همه شیرانی اند که از بیشه ها خارج شده اند واگر اراده کنند، کوه ها را از جا برمی کنند.
جعلت قلوبهم کزبر الحدید(۴۴۷)؛
دل های شان، چون پاره های آهن شده است.
فإنّ الرجل منهم یعطی قوّة أربعین رجلا(۴۴۸)؛
به هر کدامشان، نیروی چهل مرد داده شده است.
٩. قاطعیت
امام امیر المؤمنین (علیه السلام) در تفسیر آیه ﴿یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی الله بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ ویحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکافِرِینَ یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ الله ولا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ﴾(۴۴۹) «... آنان از سرزنش هیچ ملامت کننده ای هراس ندارند.» فرمود:
هم أصحاب القائم(۴۵۰)؛
آنان یاوران قائمند.
١٠. ادای حقوق امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
وأعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه(۴۵۱)؛
خداوندا، ما را در ادای حقوق او یاری فرما!
أنّه من اتّقی ربّه... وأخرج ممّا علیه إلی مستحقّیه کان آمنا فی الفتنة المبطلة؛
همانا هرکس تقوای پروردگارش را پیشه کند... واز حقوق شرعیه ای (خمس وزکات) که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنه های باطل کننده (دین ودنیا) در امان خواهد بود.
إنّ الرضا (علیه السلام) کان یأمر بالدعاء لصاحب الأمر(۴۵۲)؛
امام رضا (علیه السلام) همواره به دعا برای صاحب الامر، امر می فرمود.
قوّنا علی متابعته وأداء حقّه(۴۵۳)؛
ما را قدرت بر پیروی وادای حق آن حضرت ارزانی بفرما!
وانتظر الفرج صباحا ومساء(۴۵۴)؛
صبح وشام در انتظار فرج وظهور باش.
أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم(۴۵۵)؛
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، همانا این کار برای خودتان گشایش خواهد بود.
١١. عشق به مردم ومستضعفان
سیره امام:
وهو أعظم حسبا وأکرم منصبا وأرحم بالرعیة(۴۵۶)؛
او از همه حسبش بزرگ تر ومقامش گرامی تر وبه مردم مهربان تر است.
رحیم بالمساکین(۴۵۷)؛
بر بینوایان رئوف ومهربان است.
وأشفق علیهم من آبائهم وامّهاتهم(۴۵۸)؛
او برای مردم از پدر ومادرشان مهربان تر است.
سیره یاران:
لیعن قویکم ضعیفکم ولیعطف غنیکم علی فقیرکم... وإذا کنتم کما أوصیناکم لم تعدوا إلی غیره فمات منکم میت قبل أن یخرج قائمنا کان شهیدا(۴۵۹)؛
توان گران به ضعفا وبیچارگان یاری رسانند وبه فقرا ومستمندان عطوفت ورزند... واگر چنین باشید که سفارش کردیم وقبل از قیام قائم ما بعضی از شما از دنیا برود، شهید خواهد بود.
١٢. اهل تهجد ونماز شب
لهم فی اللیل أصوات کأصوات الثواکل حزنا من خشیة الله(۴۶۰)؛
در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله مادران پسرمرده.
قوّام باللیل صوّام بالنهار(۴۶۱)؛
شب ها را با عبادت به صبح می رسانند وروزها را با روزه به پایان می برند.
رجال لا ینامون اللیل لهم دوی فی صلواتهم کدوی النحل یبیتون قیاما علی أطرافهم ویصبحون علی خیولهم(۴۶۲)؛
مردان شب زنده داری که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش می رسد. شب ها را با زنده داری سپری می کنند وبر فراز اسب ها، آن را به صبح می رسانند.
١٣. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدویت وزمینه سازی برای ظهور
(براساس دکترین ظهور)
من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة(۴۶۳)؛
کسی که بمیرد وامام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.
من أنکر القائم من ولدی فی زمان غیبته فمات فقد مات میتة جاهلیة(۴۶۴)؛
کسی که قائم از فرزندان مرا در غیبتش تکذیب کند، به مرگ جاهلی مرده است.
من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل علی محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)(۴۶۵)؛
کسی که قیام مهدی را انکار کند، همانا به آن چه بر محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل شده، کافر شده است.
اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی... ولا تنسنا ذکره وانتظاره والإیمان به وقوّة الیقین فی ظهوره والدعاء له والصلاة علیه(۴۶۶)؛
بارالها! حجتت را به من بشناسان، زیرا اگر او را به من نشناسانی، از دینم، گم راه می گردم... واز یاد ما مبر یاد او وانتظارش را وایمان به او ویقین به ظهورش را ودعا ودرود بر حضرتش را.
السلام علیک یا باب الله الذی لا یؤتی إلاّ منه، السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک(۴۶۷)؛
سلام بر تو ای درگاه خدا، که هیچ کس جز از آن درگاه به خدا راهی ندارد. سلام بر تو ای راه خدا که هرکس غیر آن را رود، هلاک می شود.
بیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الأرض والسماء(۴۶۸)؛
به برکت اوست که آفریدگان روزی داده می شوند وبه وجود اوست که آسمان وزمین پایدار می ماند.
یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه(۴۶۹)؛
مردمی از مشرق زمین قیام می کنند وزمینه [حکومت] آن حضرت را فراهم می سازند.
إنّا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعزّ بها الإسلام وأهله(۴۷۰)؛
خدایا! از تو امیدواریم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوری واسلام واهلش را با آن عزت بخشی.
اللّهمّ إنّا نشکوا إلیک فقد نبینا صلواتک علیه وآله وغیبة ولینا(۴۷۱)؛
بارالها! به درگاه تو شکایت می کنیم از نبود پیامبرمان واز غیبت ولی واماممان.
واصرف عنّا فی أمره السأمة والکسل والفترة والفشل(۴۷۲)؛
ودر انجام فرمان او ما را به تنبلی، بی حالی، سستی وبی حوصلگی مبتلا مساز.
السلام علیک یا قطب العالم(۴۷۳)؛
سلام بر تو ای قطب جهان هستی.
١۴. برخاسته از متن مردم ومستضعفان
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ﴾(۴۷۴)؛
ما می خواهیم بر آنان که در زمین خوارشان شمرده اند، منّت نهیم وآنان را پیشوایان (مردم) گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم.
١۵. پیروی از ولی فقیه
وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم وأنا حجّة الله علیکم(۴۷۵)؛
وامّا در مورد رخ دادهای جدید، به راویان حدیث ما رجوع کنید که ایشان حجّت من بر شما ومن حجت خدا بر شما هستم.
١۶. عشق به قرآن وتفسیر
تجلی بالتنزیل بصائرهم ویرمی بالتفسیر فی مسامعهم ویغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح(۴۷۶)؛
با آیات قرآن چشمشان روشن می شود وتفاسیر آیات را با گوش جان می شنوند وهرروزه جام حکمت را می نوشند.
١٧. جوان گرایی
أصحاب المهدی شباب لا کهول فیهم إلاّ مثل کحل العین والملح فی الزاد وأقلّ الزاد الملح(۴۷۷)؛
یاران قائم همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمی شود، مگر اندکی مانند سرمه به چشم ونمک در طعام وکمتر از هر ماده ای در طعام، نمک است.
١٨. سخت کوشی
مجدّون فی طاعة الله(۴۷۸)؛
آنان در طریق عبودیت، سخت کوش وپرتلاشند.
لا یکفّون سیوفهم حتّی یرضی الله عزّ وجلّ(۴۷۹)؛
یاران قائم، شمشیرهای خود را بر زمین ننهند تا این که خدای عز وجل راضی شود.
لو قد خرج قائمنا، لم یکن إلاّ العلق والعرق، والنوم علی السروج(۴۸۰)؛
هنگامی که قائم ما خروج کند، خون است وعرق ریختن وسوار مرکب بودن در میدان های مبارزه.
١٩. عاشورایی
إنّ شعار أصحاب المهدی: یا لثارات الحسین(۴۸۱)؛
شعار یاران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): ای خون خواهان حسین (علیه السلام) است.
٢٠. فروتنی در برابر مؤمنان وگردن فرازی در مقابل کافران
هم [أصحاب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] الذین قال الله فیهم ﴿فَسَوْفَ یأْتِی الله بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ ویحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکافِرِینَ﴾(۴۸۲)؛(۴۸۳)
یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در توصیف آنان چنین فرموده است: [ای کسانی که ایمان آورده اید! هرکس از شما که از آیین خود بازگردد بداند که]خداوند به زودی، قومی را بر می انگیزاند که ایشان را بسیار دوست می دارد وآنها نیز خداوند را دوست می دارند ودر برابر مؤمنان فروتن ودر مقابل کافران عزیز ومقتدرند.
٢١. سلمان وار ومالک گونه
إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الکعبة سبعة وعشرین رجلا... سلمان الفارسی وأبا دجانة الأنصاری ومالک الأشتر(۴۸۴)؛
هنگامی که قائم آل محمد قیام کند... [از جمله کسانی که به او می پیوندند] سلمان فارسی، ابو دجانه انصاری ومالک اشتر است.
دکترین مهدویت
﴿وَقُلْ جاءَ اَلْحَقُّ وزَهَقَ اَلْباطِلُ إِنَّ اَلْباطِلَ کانَ زَهُوقاً﴾(۴۸۵)
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِینَ﴾(۴۸۶)
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): «إبشروا بالمهدی - قال ثلاثا - یخرج علی حین اختلاف من الناس وزلزال شدید یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا، یملأ قلوب عباده عبادة ویسعهم عدله»(۴۸۷).
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): «المهدی یخرج فی آخر الزمان»(۴۸۸).
چرایی
با فروپاشی کمونیسم وبه بن بست رسیدن لیبرالیسم ورو شدن دست امریکا در چپاول وکشتار ملت ها از یک سو وکوچک شدن دنیا به دلیل گسترش ارتباطات وطرح ده کده جهانی وجهانی سازی از سوی دیگر، ودر فصل عطش ناک زمین وبرای نجات این نسل تشنه وخسته، می باید طرحی نو درانداخت وآموزه ای را جست که با زبان مناسب وادبیات جهانی، در برابر تئوری ها ونظریه های نظریه پردازان بزرگ جهانی درباره پایان تاریخ وفرجام نهایی انسان ها بتواند ایستادگی کند وبا آنها به رقابت بپردازد ودر بسیج وجذب همگان از فرهیختگان گرفته تا توده های میلیونی نیز موفق باشد.
باید به دنبال آموزه ای بود اعتقادی، جهانی، فراگیر، فرادینی وبین الادیانی، اصیل وریشه دار، آرمانی، حیاتی وحیات بخش، سرنوشت ساز، متعلق به ما وعصر ما، نویدبخش، پایان بخش همه اختلاف های مذهبی وغیرمذهبی، برطرف کننده مشکلات انسان ها، برآورده کننده آرزوها وخواست های همه انسان ها در طول تاریخ، تعیین کننده حرکت جوامع، تحول آفرین والگوساز در تمامی عرصه ها وساحت های حیات بشری وسرانجام دارای قدرت انفجاری عظیم وبی بدیل در بسیج توده ها وملت ها در مقابله با همه ظلم ها وبی عدالتی ها.
آموزه ای با این گونه اوصاف وتوان مندی ها به جز «مهدویت» نمی توان یافت ودر میان اصطلاحات رایج در ادبیات جهانی نیز اصطلاحی گویاتر ومناسب تر از «دکترین»(۴۸۹) به نظر نمی رسد.
در میان آموزه های دینی، مهدویت تنها آموزه ای است که این همه را با خود دارد ونه یک گزینه که تنها گزینه ونه یک راه که تنها راه است؛ «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک»، «السلام علیک یا باب الله الذی لا یؤتی إلاّ منه» و«لا أبتغی بک بدلا ولا أتّخذ من دونک ولیا»(۴۹۰).
گرچه همه آموزه های دینی، حیات آفرین وبرای رسیدن انسان به کمال نهایی مورد توجه واهتمام شارعند، اما همه آنها در یک سطح قرار ندارند واهمیت وکارکرد آنها یک سان نیست؛ هم چون آیات قرآن که با وجود این که همه معجزه اند، از نظر اهمیت وفصاحت وبلاغت در یک سطح نیستند؛ «کی بود ﴿تَبَّتْ یدا﴾ چون ﴿قِیلَ یا أَرْضُ اِبْلَعِی﴾»(۴۹۱).
دکترین مهدویت، اکسیر حیات بخشی است که مس وجود انسان ها وملت ها را به رغم همه اختلاف ها وتفاوت هایی که دارند به زر ناب بدل می سازد وهمه عالم وآدم را متحول می کند.
دکترین مهدویت، عصای موسی در برابر ساحرانی است که در فصل پایان تاریخ، دل وهوش از همگان ربوده اند.
مناسب است در عصری که لحظه ها، ارزش سال ها وگاه قرن ها را دارند ورندان عالم به شکار لحظه ها می پردازند تا از آن کام بگیرند، اکسیر حیات بخش ومتاع ارزش مند وبی بدیل خود را با ادبیاتی جهانی به جهانیان عرضه کنیم و«چیستی»، «مبانی» و«کارکردهای» دکترین مهدویت را به گفت وگو بگذاریم تا شاید دستی از غیب فرود آید وکاری بکند وبا برداشتن فاصله ها، زمینه ساز نور باشد. إن شاء الله(۴۹۲)!
چیستی(۴۹۳)
مراد از دکترین مهدویت، آموزه ای اعتقادی، جهانی وبر محور مهدویت است که تفسیری راه بردی از عرصه های اساسی حیات بشری ارائه می دهد ودر نگرش، انگیزش وکنش انسان ها وساحت های مختلف زندگی اجتماعی آنها، تحولی بنیادین ایجاد می کند.
دکترین مهدویت، یعنی نگرش به مقوله مهدویت به مثابه آموزه ای جامع وفراگیر وموضوعی راه بردی واستراتژیک.
دکترین مهدویت، یعنی رمز خروج جهان از همه بن بست ها وسیاهی ها وتباهی ها وراز رهایی بخش همه ملت ها از ستم حاکمان وجور مستکبران.
دکترین مهدویت، یعنی امید به جهان آینده وآینده جهان، یعنی فلسفه حیات وتاریخ بشریت.
دکترین مهدویت، یعنی عامل رعب وهراس مستکبران ورمز وحدت وقدرت مستضعفان.
دکترین مهدویت، یعنی گم گشته همه دردمندان ورنج دیدگان وگم شده همه عصرها ونسل ها.
دکترین مهدویت، یعنی تنها راه رسیدن به جامعه ایده آل، هم راه با انسان های صالح ورهبر مصلح.
دکترین مهدویت، یعنی درخواست وتقاضای جهانی برای ظهور یک منجی آسمانی وپایان دادن به همه رنج ها وآلام بشری.
دکترین مهدویت، یعنی نجات زمین وآسمان از شرّ نیروهای شیطانی وسفیانی.
دکترین مهدویت، یعنی بلوغ انسان ودرک اضطرار به یک منجی الهی ومصلح معصوم.
دکترین مهدویت، یعنی پایان بخشیدن به همه دغدغه های بشر در همه عرصه های حیات فردی واجتماعی.
دکترین مهدویت، یعنی تنها راه در فصل پایان تاریخ وتنها نگاه به فرجام جهان.
دکترین مهدویت، یعنی آغازی بر یک پایان؛ آغاز فصل زرّین حیات انسان وپایان برگی از تاریخ او.
دکترین مهدویت، یعنی متعلق دانستن همه زمین وهرچه در آن است، به همه انسان ها از هر رنگ ونژاد.
دکترین مهدویت، یعنی همه چیز برای همه؛ عدالت، امنیت، ثروت، علم، عزت، حکمت و....
دکترین مهدویت، یعنی یک پارچگی جهان ویک دستی همه انسان ها.
دکترین مهدویت، یعنی افقی روشن وسراسر سرسبزی وپاکی ونشاط پیش روی انسان معاصر.
دکترین مهدویت، یعنی آخرین پناه وخاک ریز انسان معاصر در برابر همه سیاهی ها وتباهی ها.
دکترین مهدویت، یعنی پایان همه اختلاف ها وپاسخ همه مشکلات.
دکترین مهدویت، یعنی آموزه ای با قدرت انفجاری بی بدیل برای انسان معاصر، در عصر جهانی شدن وبه بن بست رسیدن همه ایسم ها ومکاتب.
دکترین مهدویت، یعنی طرح حکومت جهانی صالحان با محوریت انسان مصلح موحد.
دکترین مهدویت، یعنی نفی همه منیت ها وبرداشته شدن همه مرزهای جغرافیایی وجهانی یک پارچه ویک دست.
دکترین مهدویت، یعنی خروج جهان از فصل خزان پرظلم وجور وورود به بهار سرشار عدل وقسط.
دکترین مهدویت، یعنی حیات طیبه الهی در فصل آخر تاریخ.
دکترین مهدویت، یعنی بیزاری انسان ها از ظلم ونیاز مشترک آنان به یک منجی.
دکترین مهدویت، یعنی رمز حیات اسلام وخروج از انفعال وبن بست ها.
دکترین مهدویت، یعنی تنها کشتی نجات وامید انسان در برابر امواج توفنده وغرقاب های سخت آخر الزمان.
دکترین مهدویت، یعنی اراده جهانی برای کنار زدن ابرها ونمایان شدن خورشید عالم تاب هستی در میان آسمان.
دکترین مهدویت، یعنی دریچه ای به آینده روشن بشریت وآرمان شهر انسان ها.
دکترین مهدویت، یعنی امتداد خط انبیا، اوصیا واولیا ورسیدن به منزلت رفیع وکمال نهایی انسان.
دکترین مهدویت، یعنی وعده حتمی خدا در فرجام انسان ها وسنت قطعی او در نهایت تاریخ.
دکترین مهدویت، یعنی اسلحه فوق هسته ای شیعه در تسخیر جهان.
دکترین مهدویت، یعنی راه گسترش اسلام در جهان ودریچه ای به فراخوان وورود همگان به اسلام؛ ﴿یدْخُلُونَ فِی دِینِ الله أَفْواجاً﴾(۴۹۴) وبرخاستن گل بانگ دل انگیز «لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله» در جهان.
دکترین مهدویت، یعنی نقبی به روشنایی ودریچه ای به صبح و﴿أَ لَیسَ اَلصُّبْحُ بِقَرِیبٍ﴾(۴۹۵).
مبانی وکارکردها
دکترین مهدویت، بر مبانی وپایه های محکمی استوار است:
١. جهانی شدن وکوچک شدن جهان؛
٢. عجز بشر از سامان دهی امور جهان؛
٣. شکست مدعیان جهانی؛
۴. نیاز زمین به آسمان (اضطرار به حجت زنده)؛
۵. وعده وسنت قطعی الهی؛
۶. اصالت اعتقاد به منجی موعود (برخورداری از پشتوانه فطری، عقلی ونقلی واز مشترکات بین الادیانی)؛
٧. ضرورت تشکیل حکومت جهانی.
توضیح «مبانی» وبررسی «کارکردهای» دکترین مهدویت، در حوزه های انسان شناختی، جامعه شناختی، سیاست، اقتصاد وهنر را به مقالی دیگر وامی گذاریم. ان شاء الله.

لحظه سرشار نواختن زنگ ها وناقوس ها
١ [دلم تو را می جوید]
دلم تو را می جوید * * * چنان که طف(۴۹۶)، آب را
دلم تو را می خواند * * * چنان که نی، نای را
دلم تو را می خواهد * * * چنان که گُم، راه را
جاری عشق، کام را * * * جام سِحَر، شام را
آئینه، راز را * * * پرنده، پرواز را
ای آخرین نگاه * * * تنها پناه وراه
اگر نبودی هم - زبانم لال - می آفریدمت * * * چونان کویر عطشناک، سراب را
چشم خمّار، شراب را * * * شب دیجور، شهاب را
٢ [تو همه زیبایی]
تو همه زیبایی * * * تمامِ خوبی هایی
تو روح زندگی * * * طراوت دلهایی
تو هرم حضور * * * لطافت بارانی
تو نور امید * * * یگانه دورانی
تو وعده خدا * * * موعود محمد وعیسی وموسایی
تو ندای درون * * * بشارت زرتشت وبودایی
٣ [در فصل خزان تاریخ]
در فصل خزان تاریخ * * * در عصر اسارت عدالت
در متن هزار توی غفلت * * * در وَیل تکاثر ثروت
در هنگامه تاراج شرافت * * * در هزاره اصالت لذت
در قرن عصیان وخشونت * * * در رونق بازار رذالت
در حصار شحنه های پیر * * * در نگاه غضبناک میر
در بارش رگبار مصیبت * * * در چرخه پربار فلاکت
در جامه بلند فراموشی * * * در چمبره مرگ هم آغوشی
در طلسم جادوی تنوع * * * در کمند افسون تجدد
در انزوای پیام سروش * * * در غربت هاتف می فروش
در باور مرگ حنجره * * * در غیبت بلند سپیده
دلم بهانه تو را دارد * * * چشمم انتظار تو را می کشد
در کنار سفره های بی نان * * * در شتاب بزم های چنان
در جاری اشک یتیمان * * * در ماتم غربت مادران
در فراق مرگ ماهیان * * * در کوچ همیشه مرغان
در دام فریب ددان * * * در ترکتازی دیوسیرتان
در هجوم وحشی خوکان * * * در آواز بلند غوکان
در چکاچک شمشیر آخته * * * در کشاکش خنجر تافته
در دود پرالتهاب باروت * * * در قهر پراضطراب طاغوت
در گذرهای خالی از لوطی * * * در چنگ گزمه های نالوطی
در سوک پرپر لاله ها * * * در سوز سوختن نخل ها
در شکست حریم گل ها * * * در هیبت کاذب خارها
دلم بهانه تو را دارد * * * چشمم انتظار تو را می کشد
در خشم گستاخی شاخ ها * * * در زخم جامانده از داغ ها
در قعر نمور سیاه چال ها * * * در افکندن غل بر پای ها
در اخگر پرشرار صلیب * * * در مکر خاخام بنام مسیح
در تیغ پرکینه موسوی * * * در آتش حیله سامری
در دیر یاسین بر شط خون * * * در بئر فاران وبوی جنون
دلم بهانه تو را دارد * * * چشمم انتظار تو را می کشد
ای قامت بلند عدالت * * * تولد دوباره هستی
فتح نامه خدا * * * میثاق بندگی
فریاد خفته قرون * * * هزار هزار خورشید
۴ [هیچ گاه آمدنت را این همه نزدیک نمی پنداشتم]
هیچ گاه آمدنت را این همه نزدیک نمی پنداشتم
آوای پر مهرت از فراسوی زمان
وعطر حضورت از پس ابرها
وشراره عشقت از سراچه دل
مرا که زندانی تارهای تنیده خویشم
به تو می خواند
تو ساقه سبز نیاز
ساحل امن منی
تو سرو بلند آرزو
قلعه حصن منی
تو تنها کشتی نجات
ستاره بخت منی
تو تک سوار مشرقی
هم مهر وهم ماه منی
تو موسی سینای طور
یاسین وطاهای منی
تو طاووس خلد برین
شکوه طوبای منی
تو چشمه تسنیم حق
روضه رضوان منی
تو مرد رؤیاهای من
همدل وهمراز منی
تو از تبار صالحان
مراد ومولای منی
۵ [آمدنت آغاز تاریخ]
آمدنت آغاز تاریخ
پایان سیاهی هاست
فصل فوران سبز
وقت نیایش ماهی هاست
جوشش چشمه های نور
نوید شکفتن گلهاست
رجعت سرخ ستاره
کوچ دوباره پرستوهاست
جشن شبانان تاریخ
موسم سماع آسمانهاست
آوای پَرِ جبریل
بانگ تکبیر فرشته هاست
سال ها می پنداشتم تو تنها، خورشید منی
وچه واهی! تو برای همه ای
نبض عالمی
از جمعه تا جمعه تاریخ
با هر زبان تو را می خوانیم
وکوچه های دیارمان را برایت آذین می بندیم
ودر انتظار آمدنت چشم به قبله می دوزیم
تا کدامین لحظه سرشار، ساعت ها به صدا برخیزند وناقوسها بنوازند؟

لیالی قدر رمضان المبارک ۱۴۲۶ ه‍. ق
فدای خال رخسارت هرم نگاهت بانگ نایت خاک پایت پور سید آقایی

پاورقی:

-----------------

(۱) از سخنان امام راحل.
(۲) شعری از مقام معظم رهبری.
(۳) رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «مردمی از مشرق زمین (ایران) به پا می خیزند وبرای حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمینه سازی می کنند.» (سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٣۶٨، روایت ۴٠٨٨؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٨٧)
(۴) قیصر امین پور.
(۵) «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک»، «لا ابتغی بک بدلا ولا اتخذ من دونک ولیا». (مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف))
(۶) «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة.» (از احادیث متواتر شیعه واهل سنت)
(۷) مفاتیح الجنان، دعای ابو حمزه.
(۸) سوره مائده، آیه ٣.
(۹) سوره مائده، آیه ۶٧.
(۱۰) سوره مائده، آیه ۵۵.
(۱۱) سوره نساء، آیه ۵٩.
(۱۲) سوره رعد، آیه ٧.
(۱۳) سوره شوری، آیه ٢٣.
(۱۴) نک: وسائل الشیعة، ج ١، ص ٧-١٩.
(۱۵) اصول کافی، ج ١، ص ١٧٨-١٧٩؛ بحار الأنوار، ج ٢٣، ص ٢٨.
(۱۶) اصول کافی، ج ١، ص ١٩٨؛ بحار الأنوار، ج ٢۵، ص ١٢٠.
(۱۷) سوره ذاریات، آیه ۵۵.
(۱۸) نعمانی، الغیبة، ترجمه غفاری، ص ١٢٩؛ کمال الدین، ج ٢، ص ۴٠٩؛ بحار الأنوار، ج ٢٣، ص ٧۶-٩۵؛ احمد بن حنبل، مسند، ج ١، ص ۴١۶؛ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ص ٢٣. (اهل تشیع وتسنن این حدیث را به گونه متواتر اما مختلف نقل کرده اند. برای آگاهی از نقل های مختلف آن نک: فقیه ایمانی، نجات از مرگ جاهلی)
(۱۹) سوره انفال، آیه ٢۴.
(۲۰) بحار الأنوار، ج ٢، ص ۶.
(۲۱) نعمانی، الغیبة، ص ١٧۶، بحار الأنوار، ج ۵٣، ص ٢٩۵.
(۲۲) منتخب الاثر، ص ۶٢٩. (به نقل از: کمال الدین)
(۲۳) اصول کافی، ج ١، ص ٣٣٧.
(۲۴) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۲۵) همان.
(۲۶) همان.
(۲۷) سوره ص، آیه ٧٩-٨١.
(۲۸) سه معنا از اصطلاح دکترین می توان اراده کرد: نظریه راه بردی با قابلیت ارائه اصول راه بردی، نظریه راه بردی به همراه اصول راه بردی برآمده از آن، اصول راه بردی.
(۲۹) مثل بیشتر کتاب هایی که در مورد حضرت نوشته شده است، از غیبة نعمانی وکمال الدین صدوق وغیبة شیخ طوسی گرفته تا بیشتر کتاب های امروزی هم چون دادگستر جهان، امامت ومهدویت، سیمای امام مهدی و....
(۳۰) دکتر جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم؛ پورسید آقایی ودیگران، تاریخ عصر غیبت.
(۳۱) شهید مرتضی مطهری، قیام وانقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۳۲) «أعظم خلاف بین الأمّة خلاف الإمامة إذ ما سلّ سیف علی قاعدة دینیة مثل ما سلّ علی الإمامة فی کلّ زمان.» (ملل ونحل، ج ١، ص ٢۴)
(۳۳) اشاره به سوره مائده، آیه ٣.
(۳۴) «ولم یناد بشیء ما نودی بالولایة» (وسائل الشیعة، ج ١، ص ١٠، روایت دهم)
(۳۵) نک: مسعود پورسید آقایی، چشمه در بستر (تحلیلی از زمان شناسی حضرت زهرا (علیها السلام))، ص ۴٨.
(۳۶) سوره فاطر، آیه ١۵.
(۳۷) اصول کافی، کتاب حجت، باب غیبت، روایت ٢٩؛ نعمانی، الغیبة؛ شیخ صدوق، کمال الدین. (این دعا در این سه کتاب به شش طریق روایت شده است.)
(۳۸) سوره فاطر، آیه ١۵.
(۳۹) سوره آل عمران، آیه ١٠١.
(۴۰) آنها وسیله هدایت، بیان، امن، کرامت، نور، فلاح، ذکر، رحمت وبشارت هستند؛ آنها شهدا، هداة، ولاة أمر، خزانه علم، خلف وامین خدا هستند؛ آنها امامان، انیس، شفیق، حصن وحافظ هستند؛ آنها شاهد، مبشر، نذیر، فرمان فرما، معلم وحامل وحی هستند. (اصول کافی، ص ١٩٠-٢٠١)
(۴۱) برخی برای اثبات امامت از دلایل دیگری استفاده کرده اند. نک: کتاب های فلسفی وکلامی آیة الله سبحانی.
(۴۲) عبد الرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص ٢٣٩ و٣۶٧.
(۴۳) ﴿وهَیئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً﴾ (سوره کهف، آیه ١٠)؛ ﴿أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً﴾ (سوره جن، آیه ١٠).
(۴۴) قسط غیر از عدل وبالاتر از آن است، عدل در برابر ظلم وقسط در برابر جور است؛ عدل به معنای مساوات ودر شرایط یک سان، مساوی برخورد کردن وقسط به معنای بهره ونصیب است یعنی بهره ونصیب هرکس (پدر، مادر، همسر، دوست و...) را دادن واین بالاتر از عدل است. چه بسا کاری عادلانه باشد ولی قسط نباشد.
(۴۵) سوره مائده، آیه ٣.
(۴۶) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
(۴۷) «ألذین بذلوا مهجهم دون الحسین (علیه السلام).» (مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا)
(۴۸) «من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا.» (بحار الأنوار، ج ۶۵، ص ١٣٧)
(۴۹) سید علی خان کبیر مدنی شیرازی، در ریاض السالکین، حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نور آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. (نک: منتخب الأثر، ص ۴٩۴، پی نوشت)
(۵۰) «ای امام زمان! جانم فدایت! کی می رسد آن هنگام که شما، ما را، وما، شما را ببینیم؟»
(۵۱) نک: علی کورانی، عصر الظهور، ص ٢١٧-٢٧۵.
(۵۲) سوره یس، آیه ۶٠.
(۵۳) در تفسیر آیه ٨٧ سوره مریم ﴿لا یمْلِکونَ اَلشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمنِ عَهْداً﴾، از قول امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است: «من دان بولایة امیر المؤمنین والأئمّة من بعده فهو العهد عند الله.» (نور الثقلین، ج ٣، ص ٣۶٢). در این روایت، «عهد نزد خداوند»، همانا، پذیرش ولایت امیر المؤمنین وائمه معصوم علیهم السّلام بعد از ایشان اعلام شده است. به همین مناسبت، امام علی (علیه السلام) درباره روز غدیر می فرمود: «إنّ هذا یوم عظیم الشأن... یوم کمال الدین، یوم العهد المعهود»؛ «عهد ولایت»، همان عهد معهودی است که در روز غدیر که روز کمال دین بود، بر آدم نهاده شد وبر آن مسئول بود. (بحار الأنوار، ج ٣٧، ص ١۶۴)
(۵۴) امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «إنّما کلّف الناس ثلاثة: معرفة الأئمّة والتسلیم لهم فیما ورد علیهم والردّ الیهم فیما اختلفوا فیه؛ مردم، به سه تکلیف مکلفند: معرفت امام، تسلیم در برابر او، واگذاری امور به او در اموری که اختلاف پیش می آید.» (وسائل الشیعه، ج ٢٧، ص ۶٧)
(۵۵) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الأمر؛ مصباح کفعمی، ص ۴٩۵.
(۵۶) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
(۵۷) بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٨٧؛ منتخب الأثر، باب ۴٠، ص ٣٧۵.
(۵۸) مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
(۵۹) در کتاب مکیال المکارم تا حدود هشتاد وظیفه، شمارش شده است.
(۶۰) مضمون فیلم، بدین صورت است که مردی از سلاله پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) (امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) در پایان تاریخ، ظهور می کند ومی خواهد با ایجاد وحشت ودرهم شکستن تمامی قدرت ها، حکومت جدیدی به وجود آورد، لکن به دست امریکا ودیگر قدرت ها شکست می خورد.
(۶۱) قال الرضا (علیه السلام): «الإمام کالشمس.» (اصول کافی، ج ١، ص ٢٠٠؛ تحف العقول، ص ۴٣٨)
(۶۲) سوره مائده، آیه ٣.
(۶۳) قال الباقر (علیه السلام): «ولم یناد بشیء ما نودی بالولایة.» (وسائل الشیعة، ج ١، ص ١٠، روایت دهم)
(۶۴) سوره مائده، آیه ٢۵؛ خطبه امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا وبخشی از خطبه حضرت زهرا (علیها السلام) در مسجد مدینه.
(۶۵) سوره بلد، آیه ٣.
(۶۶) سوره مائده، آیه ٢۴.
(۶۷) نک: «گفت وگو با دکتر حسن بلخاری»، مجله موعود، ش ٢۵ و٢۶.
(۶۸) ﴿أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ واَلْعَینَ بِالْعَینِ واَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ واَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ...﴾ (سوره مائده، آیه ۴۵)
(۶۹) راه کارها واولویت ها، برخاسته از بررسی فرصت ها وتهدیدهای موجود در جامعه وجهان وبرگرفتن راه بردهای مناسب است.
(۷۰) این موضوع به جهت اهمیت وصبغه تاریخی در موضوعات تاریخی نیز آورده شد.
(۷۱) قسمت اول این موضوع، در موضوعات عصر ظهور نیز آمده است. آن چه این جا بر آن تأکید می شود، الگو بودن آن برای حکومت های دینی در عصر غیبت است.
(۷۲) این موضوع یکی از زیرمجموعه های موضوع شماره یک است، اما به جهت اهمیت الگو بودن آن برای عصر غیبت، به صورت مستقل آورده شد.
(۷۳) سوره حج، آیه ٣٢.
(۷۴) مرآة الأنوار، ص ١٩٨.
(۷۵) مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
(۷۶) همان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۷۷) منتخب الأثر، ص ۴٩۴، پی نوشت.
(۷۸) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۷۹) در موضوع «جشن وشادی در اسلام» نک: فصل نامه انتظار، ش ٨، ص ١٩۵.
(۸۰) ناگفته نماند که بسیاری از این برنامه های پیش نهادی بین همه حوزه ها اشتراک دارد، گرچه برخی از آنها در توان حوزه علمیه قم است.
(۸۱) مقصود از دعای فرج، دعای «اللّهمّ کن لولیک الحجّة بن الحسن...» است که در میان مردم به دعای فرج شهرت دارد.
(۸۲) سوره فتح، آیه ٢٩.
(۸۳) به شهادت آیه إکمال، دین خداپسند، دین هم راه مقام ولایت است: ﴿اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ... ورَضِیتُ لَکمُ اَلْإِسْلامَ﴾ (سوره مائده، آیه ٣).
(۸۴) ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام و...، ص ٢٢٩.
(۸۵) نک: پورسید آقایی، «مبانی اعتقادی مهدویت»، فصل نامه انتظار، ش ١، ص ۵٢ - ۶۴.
(۸۶) بشیریه، سیری در نظریه های جدید در علوم سیاسی، ص ١٢٠.
(۸۷) حسن بلخاری، تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص ١٣٠.
(۸۸) «الفقهاء حصون الإسلام.» (اصول کافی، ج ١، ص ٣٨، روایت دوم)
(۸۹) «وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا؛ فإنّهم حجّتی علیکم وأنا حجّة الله [علیهم].» (وسائل الشیعه، ج ٢٧، ص ١۴٠، کمال الدین، ص ۴٨۴)
(۹۰) روزنامه کیهان،١٧/١١/۶٣.
(۹۱) همان.
(۹۲) روزنامه اطلاعات،١۴/١١/۶٣.
(۹۳) نشریه پیام انقلاب، ش ٢۶،٢٧/١١/۶٩.
(۹۴) ریچارد نیکسون، پیروزی بدون جنگ، ترجمه دکتر جعفر ثقة الاسلامی.
(۹۵) به نقل از: «بررسی مطبوعات جهان»، نشریه وزارت ارشاد، ش ۶٢،٢/۶/۶٣.
(۹۶) سوره ضحی، آیه ١١.
(۹۷) سوره صافات، آیه ٢۴.
(۹۸) شایسته است پژوهش گرانی این عوامل را در قرآن وروایات وبا تحقیقاتی میدانی، پی گیری کنند ومدیرانی هم برای کاربردی کردن آن برای جامعه امروز ما، برنامه ریزی کنند.
(۹۹) بحار الأنوار، ج ۵٣، ص ١٨١.
(۱۰۰) سوره معارج، آیه ۶.
(۱۰۱) تبلیغ انتخاباتی ریگان از تلویزیون، پاییز ١٩٨۴(به نقل از لستر تارو، رویارویی بزرگ، ترجمه عزیز کیاوند، ص ١٣).
(۱۰۲) سوره انفال، آیه ۶٠.
(۱۰۳) سوره کافرون، آیه ١ - ٢.
(۱۰۴) سوره توبه، آیه ١٢.
(۱۰۵) سوره محمد، آیه ٧.
(۱۰۶) سوره قصص، آیه ۵.
(۱۰۷) سوره هود، آیه ٨١.
(۱۰۸) «ما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الأمثال؛ چه قدر حالت ها باهم برابر ومثال ها در شباهت به هم نزدیک هستند.» (نهج البلاغه، خطبه قاصعه)
(۱۰۹) سوره نور، آیه ۵۵.
(۱۱۰) سوره قصص، آیه ۵.
(۱۱۱) سوره اسراء، آیه ٨١.
(۱۱۲) ﴿ما خَلَقَ الله اَلسَّماواتِ واَلْأَرْضَ وما بَینَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ وأَجَلٍ مُسَمًّی﴾ (سوره روم، آیه ٨)
(۱۱۳) همان.
(۱۱۴) ﴿إِنّا کلَّ شَیءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ﴾ (سوره قمر، آیه ۴٩) ﴿وخَلَقَ کلَّ شَیءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً﴾ (سوره فرقان، آیه ٣)
(۱۱۵) ﴿أَتْقَنَ کلَّ شَیءٍ﴾ (سوره نمل، آیه ٨٨)
(۱۱۶) ﴿أَحْسَنَ کلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ﴾ (سوره سجده، آیه ٧)
(۱۱۷) سوره فجر، آیه ١۴.
(۱۱۸) سوره فرقان، آیه ٧۴.
(۱۱۹) سوره اسراء، آیه ٨١.
(۱۲۰) علی صفایی حائری، درس هایی از انقلاب، ص ١٩ - ٢٠.
(۱۲۱) سوره علق، آیه ۶ و٧.
(۱۲۲) امروزه، بیش از پنجاه پایگاه اطلاع رسانی در شبکه جهانی اینترنت، وظیفه گفت وگو وتفسیر پیش گویی های نوستر آداموس را بر عهده دارند ونزدیک به ١٢٠ پایگاه نیز آرای عرضه شده درباره گذشته وآینده جهان در میان مردم را بحث وتجزیه وتحلیل می کنند.
(۱۲۳) نک: اسماعیل شفیعی سردستانی، «جهان امروز وپیش گویی های آخر الزمان»، روزنامه کیهان، ٣١ فروردین و٢ اردیبهشت ٨٢.
(۱۲۴) سوره روم، آیه ٧.
(۱۲۵) سوره روم، آیه ۴.
(۱۲۶) سوره آل عمران، آیه ١۴٠.
(۱۲۷) سوره بقره، آیه ١٨۵.
(۱۲۸) ﴿ونَزَّلْنا عَلَیک اَلْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَیءٍ﴾ (سوره نحل، آیه ٨٩)
(۱۲۹) قال الباقر (علیه السلام): «یجری کما یجری الشمس والقمر.» (تفسیر برهان، ج ١، ص ١٩، روایت اول)
(۱۳۰) ﴿أَوْحَینا إِلَیک رُوحاً مِنْ أَمْرِنا﴾، «روح»، در روایت، به فهم قرآن تفسیر شده است.
(۱۳۱) ﴿هُدی لِلنّاسِ، هُدی وبُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ، هُدی لِلْمُتَّقِینَ، هُدی ورَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ﴾.
(۱۳۲) تفسیر برهان، ج ١، ص ٢١، روایت هفتم. روایات فراوانی در بحار الأنوار، ج ٩٢، ص ٧٨ وجود دارد.
(۱۳۳) مروج الذهب، ج ١، ص ٢٧٩ - ٢٨٢ وج ٢، ص ٢٩ - ٣٠ وص ٢٧٧.
(۱۳۴) نک: علی صفایی حائری، تطهیر با جاری قرآن، ص ٣١٣.
(۱۳۵) سوره فیل، آیه ١.
(۱۳۶) سوره قریش، آیه ١.
(۱۳۷) تضلیل: «أی تصیر إلی ضلال. ﴿أَ لَمْ یجْعَلْ کیدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ﴾ أی: ألم یجعل کیدهم فی تصیر إلی ضلال».
(۱۳۸) سوره غافر، آیه ٢۵.
(۱۳۹) سوره فتح، آیه ۴.
(۱۴۰) سوره فجر، آیه ١۴.
(۱۴۱) سوره قریش، آیه ٣.
(۱۴۲) سوره قریش، آیه ۴.
(۱۴۳) سوره قریش، آیه ٣.
(۱۴۴) «وبه عهد الهی چون پیمان بستید، وفا کنید.» (سوره نحل، آیه ٩١)
(۱۴۵) «سلام بر تو ای پیمان الهی که وفای به آن را خداوند از مردم گرفته وآن را محکم ومؤکد گردانده است.» (مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (زیارت آل یس)؛ احتجاج، ج ٢، ص ۴٩٢؛ بحار الأنوار، ج ٩٩، ص ٨٢)
(۱۴۶) «از جایگاه پیمانی که [از جانب خداوند] بر عهده بندگان نهاده شده است.» (طبرسی، احتجاج، ج ٢، ص ٢٩٧، نامه به شیخ مفید)
(۱۴۷) «خدایا! من در این پگاه وصبح گاهان تمام عمرم، عهد وپیمان وبیعتی را که با حضرت دارم، تجدید کرده وهیچ گاه نه از آن سر باز زنم ونه از آن روی برمی تابم.» (مفاتیح الجنان، دعای عهد)
(۱۴۸) هم چنان که جماعتی از ایرانیان (از قم وجبال) نخستین گروهی بودند که پس از شهادت امام عسکری (علیه السلام) در جست وجوی امام زمان خود برآمدند وبه محضرش بار یافتند وبدین سان بیعت خود را اعلان نمودند. (کمال الدین، باب ۴٣، ص ۴٧۶، روایت ٢۶) ونیز پس از پیدایش خوارج، شیعیان علی (علیه السلام) با آن حضرت بیعتی دوباره کردند. (تاریخ طبری، ج ۴، ص ٣٢۶)
(۱۴۹) بحار الأنوار، ج ٩۵، ص ٣۵۴. به نظر می رسد روایت فوق گرچه از نظر سند ودلالت برخی فقره ها اشکال دارد، بعید نیست اصل آن در مورد عظمت واهمیت روز نهم ربیع الاول سال روز آغاز امامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد که متأسفانه دست جعل، چیزهایی را بر آن افزوده است. گرچه برای اهمیت این روز نیازی به این گونه روایات نیست.
(۱۵۰) سوره مریم، آیه ٨٧.
(۱۵۱) تفسیر نور الثقلین، ج ٣، ص ٣۶٢.
(۱۵۲) اصول کافی، ج ١، ص ٢٢١ ونیز نک: بحار الأنوار، ج ٢۶، ص ٢۴۵.
(۱۵۳) احتجاج، ج ٢، ص ۴٩٧، نامه به شیخ مفید.
(۱۵۴) «وأعنّا علی تأدیة حقوقه الیه»، (مفاتیح الجنان، دعای ندبه)
(۱۵۵) وسائل الشیعة، ج ١٠، ص ٢٩٣،٢٩۴،٣١٨ و٣١٩. در زیارت جامعه نیز از خداوند چنین می خواهیم: «فبحقّهم الذی أوجبت لهم علیک أسئلک أن تدخلنی فی جملة العارفین بهم وبحقّهم.»
(۱۵۶) روایت از امام باقر (علیه السلام) است. همان، ج ٢٧، ص ۶٧.
(۱۵۷) بحار الأنوار، ج ۶٩، ص ١٣۵.
(۱۵۸) همان، ج ٢٣، ص ٩۴.
(۱۵۹) همان، ج ۵٢، ص ١۴۶؛ مفاتیح الجنان، دعا در غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۱۶۰) مفاتیح الجنان، دعای حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف). واین یعنی امام نه یک راه که تنها راه است.
(۱۶۱) مصباح المتهجد، ص ٣۶١.
(۱۶۲) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.
(۱۶۳) همان، زیارت عاشورا.
(۱۶۴) «من عرفنی... أحبنّی» (مستدرک الوسائل، ج ١٨، ص ۴١٩)، «الحبّ فرع المعرفة» (همان، ج ١٢، ص ١۶٨ وبحار الأنوار، ج ۶٧، ص ٢٢)، «من عرف حقّنا وأحبّنا...» (همان، ج ٧۵، ص ٢۶٩)
(۱۶۵) سوره شوری، آیه ٢٣.
(۱۶۶) امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «إنّا لنفرح لفرحکم، ونحزن لحزنکم...؛ ما، در شادمانی شما شاد ودر اندوه شما، اندوه گین می شویم.» (بصائر الدرجات، ص ٢۶٠) امام رضا (علیه السلام) نیز می فرماید: «ما من أحد من شیعتنا یمرض إلاّ مرضنا لمرضه ولا أغتمّ إلاّ أغتمنا لغمّه، ولا یفرح إلاّ فرحنا لفرحه...؛ هیچ یک از شیعیان ما، مریض نمی شود، مگر این که ما نیز در بیماری آنان بیمار می شویم ومحزون نمی شوند، مگر این که ما نیز در غم آنان محزون می شویم وشادمان نمی گردند، مگر این که ما نیز به دلیل شادی آنان شادمانیم، وهیچ یک از آنان، در مشرق ومغرب زمین از نظر ما دور نیستند...» (بحار الأنوار، ج ۶۵، ص ١۶٨)
(۱۶۷) اصول کافی، ج ١، ص ٢١٩.
(۱۶۸) بصائر الدرجات، ص ٢۶٠.
(۱۶۹) بحار الأنوار، ج ۵٣، ص ٣٠٢؛ نجم الثاقب، ص ۴۵۵.
(۱۷۰) نک: چشمه در بستر (تحلیلی از زمان شناسی حضرت زهرا (علیها السلام))، ص ١١۴ - ١١٧.
(۱۷۱) اصول کافی، ج ٢، ص ١٨.
(۱۷۲) همان.
(۱۷۳) بحار الأنوار، ج ٢، ص ٧١.
(۱۷۴) «عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: أما لو أنّ رجلا قام لیله وصام نهاره وتصدّق بجمیع ماله وحجّ جمیع دهره ولم یعرف ولایة ولی الله فیوالیه ویکون جمیع أعماله بدلالته إلیه، ما کان له علی الله حقّ فی ثوابه ولا کان من أهل الإیمان.» (وسائل الشیعه، ج ١٨، ص ۴۴)
(۱۷۵) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۱۷۶) مرحوم استاد آیة الله علی صفایی حائری، صراط، ص ۴٨. استاد برای داستان خود مأخذی ذکر نمی کند، اما ما آن را در معدن الأسرار فاضل قزوینی، ج ٣، ص ٩۵ یافتیم. (نک: میرمهر، ص ٣١١)
(۱۷۷) «العهد هو إلتزام خاص فی مقابل شخص أو أمر.» (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم)
(۱۷۸) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
(۱۷۹) همان.
(۱۸۰) همان.
(۱۸۱) «عن امیر المؤمنین (علیه السلام): إنّه [القائم] یأخذ البیعة عن أصحابه علی أن لا یسرقوا، ولا یزنوا، ولا یسبّوا مسلما، ولا یقتلوا محرما، ولا یهتکوا حریما محرما، ولا یهجموا منزلا، ولا یضربوا أحدا إلاّ بالحقّ، ولا یکنزوا ذهبا ولا فضّة ولا برّا ولا شعیرا، ولا یأکلوا مال الیتیم، ولا یشهدوا بما لا یعلمون، ولا یخربوا مسجدا، ولا یشربوا مسکرا، ولا یلبسوا الخزّ ولا الحریر، ولا یتمنطقوا بالذهب، ولا یقطعوا طریقا، ولا یخیفوا سبیلا، ولا یفسقوا بغلام، ولا یحبسوا طعاما من برّ أو شعیر، ویرضون بالقلیل، ویشتمون علی الطیب، ویکرهون النجاسة، ویأمرون بالمعروف، وینهون عن المنکر، ویلبسون الخشن من الثیاب، ویتوسّدون التراب علی الخدود، ویجاهدون فی الله حقّ جهاده.» (منتخب الأثر، ص ۵٨١)
(۱۸۲) همان، ص ٣٨۶.
(۱۸۳) سوره اسراء، آیه ٧١.
(۱۸۴) اصول کافی، ج ١، ص ٣٧١؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١۴١. (روایت از امام صادق (علیه السلام) وبا سند صحیح است)
(۱۸۵) مصباح المتهجد، ص ۴١١؛ صحیفه مهدیه، ص ٣۵٩.
(۱۸۶) بحار الأنوار، ج ۵٣، ص ١٧۴. «با این زیارت، به سوی حضرت توجه نما!»
(۱۸۷) برای آگاهی بیشتر از دیگر وظایف نک: مکیال المکارم، ج ٢، ص ۴٨ - ١٢٣. گفتنی است که مرحوم مؤلف تا هشتاد وظیفه برای منتظران برمی شمارد.
(۱۸۸) طبرسی، احتجاج، ج ٢، ص ۴۶٩.
(۱۸۹) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١٣٢.
(۱۹۰) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۱۹۱) اشاره به زیارت امین الله: «السلام علیک یا امین الله فی أرضه وحجّته علی عباده...».
(۱۹۲) نک: اصول کافی، ج ٨، ص ٨٠ - ٨١؛ بحار الأنوار، ج ١، ص ٢٠٢ وج ٢، ص ٣٠ و١۵١؛ ج ٧، ص ١٨٧ وج ٧۴، ص ٢٢٣ و٣۵١. (برای آگاهی از توضیح وتحلیل این روایات نک: علی صفایی حائری، وارثان عاشورا، ص ١۵٣ - ٢۵٠)
(۱۹۳) درباره اهمیت مهدویت وضرورت طرح آن نک: فصل نامه انتظار، ش ۶، سرمقاله.
(۱۹۴) نک: «مردم، نهادها وبزرگ داشت هفته مهدویت» (سرمقاله)، همان، ش ٨ و٩.
(۱۹۵) نعمانی، الغیبة، ص ٢٠٠؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١۴٠.
(۱۹۶) طبرسی، احتجاج، ج ٢، ص ۴٩٩، نامه به شیخ مفید.
(۱۹۷) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۱۹۸) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١٢٨.
(۱۹۹) قال امیر المؤمنین (علیه السلام): «انتظروا الفرج ولا تیأسوا من روح الله فإنّ أحبّ الأعمال إلی الله عزّ وجلّ إنتظار الفرج» (بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١٢٣)
(۲۰۰) همان، ص ١٣٠. (روایت از امام صادق (علیه السلام) به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است) ترجمه ادامه روایت چنین است: «دوست او را دوست بدارد واز دشمن او بیزاری بجوید ودوست دار امامان پیش از او باشد. ایشان هم راهان من ودوست داران وعلاقه مندان به من وگرامی ترین افراد امّت وشریف ترین بندگان خدا نزد من هستند.» (و نیز نک: منتخب الأثر، ص ۴۴٧ و۶۴۶)
(۲۰۱) عن ابی عبد الله (علیه السلام): «... فو الله ما لباسه إلاّ الغلیظ ولا طعامه إلاّ الجشب؛ به خدا سوگند که لباس (قائم) جز پوشاکی درشت وخوراک او جز خوراکی سخت وبی خورش نیست.» (بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣۵۴؛ منتخب الأثر، ص ۶١٩ و٣٧٨)
(۲۰۲) منتخب الأثر، ص ٣٧۵.
(۲۰۳) «عون: الظهیر علی الأمر (مصباح ولسان) والفرق بین العون والنصرة: أنّ النصرة یلاحظ فیه التقویة فی قبال عدّو أو مخالف والعون: یلاحظ فیه التقویة فی نفسه من دون نظر إلی غیره ﴿فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ﴾ (سوره کهف، آیه ٩۵)، ﴿وأَعانَهُ عَلَیهِ قَوْمٌ آخَرُونَ﴾ (سوره فرقان، آیه ۴)، ﴿إِیاک نَعْبُدُ وإِیاک نَسْتَعِینُ﴾ (سوره فاتحه، آیه ۵)، ﴿تَعاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ واَلتَّقْوی﴾ (سوره مائده،٢). (التحقیق فی کلمات القرآن)
(۲۰۴) همان.
(۲۰۵) «الذبّ: الطرد (التهذیب) الدفع والمنع (لسان). هو الدفع بعنوان الحمی أی الدفع فی صورة الحمایة.» (التحقیق فی کلمات القرآن)
(۲۰۶) شیخ طوسی، الغیبة، ص ٢٩١. (از توقیعات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) گفتنی است که این روایت در کمال الدین، ج ٢، ص ۴٨۴ وبحار الأنوار، ج ۵٣، ص ١٨١ به این صورت آمده است: «وأنا حجّة الله علیهم» ودر احتجاج طبرسی، ج ٢، ص ۵۴٣ ووسائل الشیعة، ج ١٨، ص ١٠١ «و أنا حجّة الله» آمده است، بدون «علیهم» و«علیکم».
(۲۰۷) طبرسی، احتجاج، ج ٢، ص ۴٩٨؛ بحار الأنوار، ج ۵٣، ص ١٧٧.
(۲۰۸) سوره مائده، آیه ١٣.
(۲۰۹) بحار الأنوار، ج ٩٧، ص ۴۶. (به نقل از: خلاصه میزان الحکمة، ج ٢، ص ٧۴٢)
(۲۱۰) سوره آل عمران، آیه ٣١.
(۲۱۱) شیخ طوسی، الامالی، ص ٧٣۵.
(۲۱۲) اصول کافی، ج ١، ص ۴٠۵.
(۲۱۳) بحار الأنوار، ج ٢، ص ٨٠.
(۲۱۴) همان، ج ۴٣، ص ۴۴.
(۲۱۵) امام صادق (علیه السلام) به یکی از یاران خود که به دلیل طولانی شدن فرج لب به شکایت واعتراض گشوده بود، چنین تذکر داد: «یا عبد الحمید أتری من حبس نفسه علی الله لا یجعل الله له مخرجا؟ بلی والله لیجعلنّ الله له مخرجا، رحم الله عبدا حبس نفسه علینا، رحم الله عبدا أحیا أمرنا؛ ای عبد الحمید! آیا گمان می کنی آن که خود را وقف خدا کرد وخود را برای او وتنها برای او قرار داد، خدا برای او در بن بست ها راهی نمی گذارد واو را رها می کند؟ آری! به خدا سوگند حتما خداوند برای او راهی وگشایشی خواهد گذاشت. خدا رحمت کند بنده ای را که خودش را وقف ما کند؛ خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما را احیا کند!» (بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١٢۶؛ اصول کافی، ج ٨، ص ٨٠(با اندکی اختلاف). به گفته استاد مرحوم ما، طلاب حوزه های علمیه را که در راه احیای امر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گام برمی دارند، می توان از بهترین مصادیق این «حبس نفس» وکسانی که خود را «وقف کرده اند» دانست. (نک: وارثان عاشورا، ص ٢٣٢)
(۲۱۶) «خدایا! ما از تو امید داریم آن حکومت کریمی را که به سبب آن اسلام ومسلمانان را عزت بخشی ونفاق واهل آن را ذلیل گردانی، برقرار سازی وما را در آن، از دعوت کنندگان به طاعت خویش واز رهبران راه هدایتت قرار دهی وکرامت دنیا وآخرت را به ما روزی فرمایی... خدایا! به تو شکوه می کنیم از نبود پیامبرمان - که درود تو بر او وخاندانش باد - وغیبت ولی مان وفزونی دشمنان وکمی عددمان و[نیز از] زیادی فتنه ها وناسازگاری زمانه.» (مفاتیح الجنان، دعای افتتاح، به نقل از حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)).
(۲۱۷) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الأمر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۲۱۸) کمال الدین، ج ١، ص ۴٩٩ - ۵٠۶؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣١٠.
(۲۱۹) مفاتیح الجنان، دعای امام رضا (علیه السلام) برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۲۲۰) در منابع ومصادر شیعه واهل سنت نزدیک به ١٣٠ حدیث، دلالت بر این دارد که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمین را پس از آن که از ظلم وستم پر شده است از عدل وداد آکنده می سازد. (نک: منتخب الأثر، ص ۴٧٨)
(۲۲۱) عدل، برابری بازده با داده وهم آهنگی تکلیف با طاقت وامکان است که در واقع، معنای این آیه است: ﴿لا یکلِّفُ الله نَفْساً إِلاّ ما آتاها [یا] إِلاّ وُسْعَها﴾؛ تکلیف برابر با وسعت وبرابر با داده است. ﴿إِنَّ الله یأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾ دستور خدا هم آهنگ با طاقت وامکان، وداده اوست وخدا دستور می دهد که این گونه برخورد ورابطه برقرار نمایید. بیش از توان وطاقت، مطالبه نداشته باشید که در روایت است: تمامی تکالیف پایین تر از حد طاقت هستند. (علی صفایی، از جامعه دینی تا حکومت دینی)
(۲۲۲) امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ثلاثة أشیاء یحتاج الناس طرّا إلیها: الأمن والعدل والخصب؛ سه چیز است که همه انسان ها نیازمند آنند: امنیت، عدالت ورفاه وفراوانی.»
(۲۲۳) روزنامه توسعه، دوره جدید، ش ٩٠٠.
(۲۲۴) سرمقاله روزنامه کیهان، سال شصت وسوم، ش ١٨٠٣۶.
(۲۲۵) روزنامه کیهان،٢٩/۴/١٣٨١.
(۲۲۶) هفته نامه عبرت های عاشورا، ش ١٨، شهریور ١٣٨٣.
(۲۲۷) منتخب الأثر، ص ۴٧٨.
(۲۲۸) شیخ طوسی، الغیبة، ص ١١۴؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٧۵.
(۲۲۹) الزام الناصب، ص ١٨٠.
(۲۳۰) صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ١٩۵.
(۲۳۱) نعمانی، الغیبة، ص ١٢۴؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٢٩ وج ۵٢، ص ٣۵١.
(۲۳۲) بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٢٩ وج ۵٢، ص ٣۵١؛ منتخب الأثر، ص ٣١٠.
(۲۳۳) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٧۴.
(۲۳۴) الامام المهدی، ص ٢٧١.
(۲۳۵) شیخ طوسی، الغیبة، ص ١٢٠؛ الامام المهدی، ص ۵٧.
(۲۳۶) منتخب الأثر، ص ٣٠٨؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٣٨.
(۲۳۷) کیمیای محبت، ص ۴١. (به نقل از: سرمایه سخن، ج ١، ص ۶١١)
(۲۳۸) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. شیخ مفید، الارشاد، ص ٣٩١.
(۲۳۹) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. شیخ طوسی، الغیبة، ص ٢٧٧.
(۲۴۰) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. منتخب الأثر، ص ۴٩١.
(۲۴۱) بحار الانوار، ج ۵٢، ص ٣۵٢.
(۲۴۲) الشموس المضیئه، ص ١٧٢.
(۲۴۳) معجم احادیث امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج ١، ص ٢۵٨.
(۲۴۴) همان، ج ١، ص ٢٣، ح ١٣٨؛ کمال الدین، ج ٢، ص ۴١١.
(۲۴۵) بحار الأنوار، ج ۴٠، ص ٣٣۶؛ اصول کافی، ج ١، ص ۴١١.
(۲۴۶) اسعاف الراغبین، ص ١۴۵.
(۲۴۷) کشف الغمه، ج ٣، ص ٢۶٢، بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٨٢.
(۲۴۸) الزام الناصب، ص ١٧٧.
(۲۴۹) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٨٢.
(۲۵۰) ابو محمّد سفیان بن عیینه بن ابی عمران هلالی، از علما وزهاد کوفی است که بزرگان ورجالیون اهل سنت وی را توثیق کرده وحدیث وروایت او را صحیح دانسته اند.
(۲۵۱) تذکرة السامع، ص ٢. (به نقل از: دل شاد تهرانی، سیره نبوی (سیره مدیریتی).
(۲۵۲) نهج البلاغه، خطبه ٩۴.
(۲۵۳) مستدرک الوسائل، ج ١١، ص ٣١٧.
(۲۵۴) سوره انعام، آیه ١۵٢.
(۲۵۵) پیامبر رحمت، ص ١٠٧.
(۲۵۶) تحف العقول، ص ١٠.
(۲۵۷) نهج الفصاحه، ص ١٩٢.
(۲۵۸) بحار الأنوار، ج ٧۴، ص ١۶۵.
(۲۵۹) همان، ج ٧٢، ص ٣۵٢.
(۲۶۰) نهج الفصاحه، ص ٣٠۶.
(۲۶۱) همان، ص ٢۶۵.
(۲۶۲) بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٣۵١.
(۲۶۳) تحف العقول، ص ٣٣.
(۲۶۴) همان.
(۲۶۵) نهج الفصاحه، ص ٧٨٩.
(۲۶۶) صحیح مسلم، ج ١١، ص ١٨٧.
(۲۶۷) اصول کافی، ج ٧، ص ٢۵۴؛ وسائل الشیعه، ج ١٨، ص ٣٣٢ - ٣٣٣.
(۲۶۸) سیره ابن هشام، ج ٢، ص ٢۶۶ - ٢۶٧.
(۲۶۹) نک: بحار الأنوار، ج ٢٢، ص ۵٠٨ - ۵٠٩؛
(۲۷۰) نهج البلاغه، نامه ٩.
(۲۷۱) بحار الأنوار، ج ٧۴، ص ١٠٩.
(۲۷۲) محسن قرائتی، اصول عقاید، ص ١١۶.
(۲۷۳) سوره انعام، آیه ۵٢.
(۲۷۴) وسائل الشیعه، ج ٨، ص ۴٩٩.
(۲۷۵) تفسیر قمی، ج ٢، ص ١٩٢، در تفسیر آیه ٢٨ سوره احزاب.
(۲۷۶) بحار الأنوار، ج ٩۶، ص ٢١۴.
(۲۷۷) نهایة المسئول فی روایة الرسول، ترجمه وانشای عبد السلام بن علی الابرقوهی، ج ١، ص ٣٣۶. (به نقل از: نظریه عدالت، ص ١٨٩)
(۲۷۸) همان،٣٣٩.
(۲۷۹) الدر المنثور، ج ۵، ص ٣٨٠. (به نقل از: نظریه عدالت، ص ١٩٠)
(۲۸۰) نهج البلاغه، نامه ۵٣.
(۲۸۱) بحار الأنوار، ج ٩٧، ص ٣۴٨.
(۲۸۲) جرج جرداق مسیحی، امام علی (علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، ترجمه سید هادی خسروشاهی، ج ١، ص ۶٢ و۶٣.
(۲۸۳) نهج البلاغه، خطبه ٣٣.
(۲۸۴) همان، خطبه ١٣١.
(۲۸۵) غرر الحکم، ص ٣٣٩.
(۲۸۶) همان.
(۲۸۷) همان.
(۲۸۸) نهج البلاغه، حکمت ۴٣٧.
(۲۸۹) همان.
(۲۹۰) غرر الحکم، ص ٣۴٠.
(۲۹۱) همان.
(۲۹۲) همان.
(۲۹۳) همان، ص ۴۴۶.
(۲۹۴) به نقل از: محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ص ٣١۵ - ٣٢٠.
(۲۹۵) مناقب آل ابی طالب، ج ٢، ص ١٠٨؛ تهذیب الاحکام، ج ١٠، ص ١۵١.
(۲۹۶) باقر شریف قرشی، النظام السیاسی فی الاسلام، ص ٢١٠.
(۲۹۷) الغارات، ج ١، ص ١٢۴ - ١٢۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴٢، ص ۴٨٧؛ تاریخ الخلفاء، ص ٢١٧.
(۲۹۸) الاوائل، ص ١۴٢؛ العقد الفرید، ج ١، ص ٢٠٣؛ ابن ابی الحدیدی، شرح نهج البلاغه، ج ١٧، ص ٨٧؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج ١، ص ۴۴.
(۲۹۹) سوره فصلت، آیه ۴۶.
(۳۰۰) سوره بقره، آیه ٢۴٩.
(۳۰۱) الغارات، ج ١، ص ٧١ - ٧٣؛ شرح ابن ابی الحدید، ج ٢، ص ١٩٧ - ١٩٨.
(۳۰۲) الطبقات الکبری، ج ٣، ص ٣۵۵ - ٣۵۶؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ٢٣٩؛ الکامل فی التاریخ، ج ٣، ص ٧۵ - ٧۶.
(۳۰۳) اسد الغابه، ج ٣، ص ۴٢۴.
(۳۰۴) اصول کافی، ج ٧، ص ٢١۶؛ وسائل الشیعة، ج ١٨، ص ۴٧۴ - ۴٧۵.
(۳۰۵) سوره بقره، آیه ۴۵.
(۳۰۶) سوره مائده، آیه ٨.
(۳۰۷) بحار الأنوار، ج ۴١، ص ٩ - ١٠.
(۳۰۸) اصول کافی، ج ٧، ص ۴١٣؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ١۴.
(۳۰۹) عبده، نهج البلاغه، ج ٣، ص ٧۶.
(۳۱۰) همان، خطبه ١٢۶.
(۳۱۱) بحار الأنوار، ص ١٠٨. (به نقل از: محسن قرائتی، اصول عقاید، ص ١١٣)
(۳۱۲) همان، ج ۴١، ص ١٣۶.
(۳۱۳) مجمع البیان، ج ٣، ص ۶۴.
(۳۱۴) صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ٣۴٧.
(۳۱۵) محسن قرائتی، اصول عقاید، ص ١١٩.
(۳۱۶) باقر شریف القریشی، حیاة الامام الحسن، ج ١، ص ٣٨٨.
(۳۱۷) صبحی صالح، نهج البلاغه، نامه ٢٧، ص ٣٨٣.
(۳۱۸) بحار الأنوار، ج ۴١، ص ١٠۵.
(۳۱۹) همان گونه که امروز کره زمین را به چند قاره تقسیم نموده اند، در سابق مناطق مسکونی کره را به هفت اقلیم تعبیر می کردند.
(۳۲۰) بحار الأنوار، ج ۴١، ص ١١۶.
(۳۲۱) همان، ص ١٣٧.
(۳۲۲) صوت العدالة الانسانیة. (به نقل از: مرتضی مطهری، داستان راستان)
(۳۲۳) صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ۴٢٢.
(۳۲۴) محسن قرائتی، اصول عقاید، ص ١٣۶.
(۳۲۵) صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ۴٣٨.
(۳۲۶) محسن قرائتی، اصول عقاید، ص ١١٠ - ١٣٧.
(۳۲۷) سوره یونس، آیه ۵٧.
(۳۲۸) نهج السعادة، ج ۴، ص ١۴۴.
(۳۲۹) همان، ج ۵، ص ٣۶.
(۳۳۰) الکامل فی التاریخ، ج ٣. (به نقل از: موسوعة الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ج ۴، ص ٢٢۵)
(۳۳۱) تاریخ دمشق، ج ۴٢، ص ۴٨٨. (به نقل از: همان، ص ٢٧٧)
(۳۳۲) تاریخ یعقوبی، ج ٢، ص ٣٠۶. (به نقل از: همان)
(۳۳۳) بحار الأنوار، ج ۴٠، ص ٣٢٧.
(۳۳۴) صحیفه امام، ج ١۵، ص ۶٢.
(۳۳۵) همان، ج ١۴، ص ٧٧.
(۳۳۶) همان ص ٧٧.
(۳۳۷) همان، ج ١٢، ص ١۴۶.
(۳۳۸) همان، ج ۶، ص ٢٣٠.
(۳۳۹) همان، ج ١۵، ص ۶٢.
(۳۴۰) همان، ج ١١، ص ۵٢١.
(۳۴۱) همان، ج ١۶، ص ۵۵.
(۳۴۲) همان، ج ١١، ص ٣٢٣.
(۳۴۳) همان، ص ١۴۵.
(۳۴۴) همان، ج ١٠، ص ۴٢٢.
(۳۴۵) همان، ج ١۵، ص ٣٢٩.
(۳۴۶) همان، ج ١۵، ص ٣٠٧.
(۳۴۷) همان، ج ١٩، ص ۵۴.
(۳۴۸) همان، ج ١٧، ص ٣٣٠.
(۳۴۹) همان، ج ٢٠، ص ١٩۶.
(۳۵۰) همان، ج ١٧، ص ۴٢۵.
(۳۵۱) همان، ج ۴، ص ٢۵٧.
(۳۵۲) همان، ج ۵، ص ٨١.
(۳۵۳) همان، ج ١۴، ص ۵۴.
(۳۵۴) همان، ج ١٢، ص ١۴۶.
(۳۵۵) همان، ج ٩، ص ٢٣٩.
(۳۵۶) از فرمایش های مقام معظم رهبری،٢٨/٨/٨٢.
(۳۵۷) همان،٢٠/١١/۶٨.
(۳۵۸) همان،١٢/١١/۶٨.
(۳۵۹) همان،١٩/١١/۶٩.
(۳۶۰) همان،٢۴/١١/٨٢.
(۳۶۱) همان،١٩/١١/۶٩.
(۳۶۲) همان.
(۳۶۳) همان،٢۴/١١/٨٢.
(۳۶۴) همان،١٢/١١/۶٨.
(۳۶۵) همان،١٧/١١/۶٩.
(۳۶۶) همان،١٩/١١/۶٩.
(۳۶۷) همان.
(۳۶۸) همان،٢٧/۵/٨٢.
(۳۶۹) همان،٢٢/٧/٨٢.
(۳۷۰) همان،١٩/١١/۶٩.
(۳۷۱) همان،٢۵/٩/٨٢.
(۳۷۲) همان،١٨/١١/۶٩.
(۳۷۳) صحیفه امام، ج ٧، ص ٩.
(۳۷۴) همان، ج ٧، ص ۵۴ و۵۵.
(۳۷۵) پابه پای آفتاب، ج ۵، ص ١٧١.
(۳۷۶) آیت الله خزعلی، درس تفسیر قرآن، مرکز تخصصی تفسیر حوزه علمیه قم،٢٣/١١/١٣٧٩.
(۳۷۷) آقای مرتضایی فرد نقل می کند: «روز ٢٢ بهمن که امام اذن دادند مردم در خیابان ها بریزند، چون ما حکومت نظامی نداریم، این جریان را به مرحوم آیت الله طالقانی اطلاع دادند. در آن جا من در خدمت ایشان بودم. آیت الله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد ومدت نیم تا یک ساعت با امام صحبت کرد. برادران بیرون از اتاق بودند، فقط می دیدند که آیت الله طالقانی مرتب به امام عرض می کند: آقا، شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر وکبیر ما رحم نمی کند، شما حکمتان را پس بگیرید. برادران یک وقت متوجه شدند که آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته وبه حالت تأثر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند وبا این تصور که احیانا امام به ایشان تندی کرده اند، گفتند: آقا، چرا شما دخالت می کنید؟! واز این قبیل حرف ها وبا اصرار از آیت الله طالقانی جریان را سؤال کردند. ایشان گفتند: هرچه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند ووقتی دیدند من قانع نمی شوم فرمودند: آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد. این را که از امام شنیدم، دست من لرزید وبا امام خداحافظی کردم؛ زیرا دیگر قادر نبودم سخنی بگویم.» برداشت هایی از سیره امام خمینی رحمه الله، ج ٣، ص ١۵٨.
(۳۷۸) سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٣۶٨، ب ٣۴، ح ۴٠٨٨؛ کنز العمال، ح ٣٨۶۵٧؛ الزام الناصب، ج ٢، ص ١۴.
(۳۷۹) کتاب الغیبة، ص ١۴۵.
(۳۸۰) منتخب الأثر، ص ۴۴٣؛ بحار الأنوار، ج ۵٧، ص ٢١٣.
(۳۸۱) صحیفه نور، ج ٢١، ص ٣٢٧،٢/١/۶٨.
(۳۸۲) صحیفه امام، ج ١۶، ص ١٣١.
(۳۸۳) همان، ج ١۵، ص ١٧٠.
(۳۸۴) همان، ص ۶٢.
(۳۸۵) همان، ج ١۶، ص ١٣٠.
(۳۸۶) همان، ص ١٣٢.
(۳۸۷) همان، ج ٢٠، ص ١٣٢.
(۳۸۸) همان، ج ٧، ص ٢۵۵.
(۳۸۹) همان، ج ١۴، ص ٣٣٠،١٠/٢/۶٠.
(۳۹۰) همان، ج ١٨، ص ۴٧٢،٧/٣/۶٣.
(۳۹۱) همان، ج ١٧، ص ۴٨٠،١۵/٣/۶٢.
(۳۹۲) همان، ج ٢١، ص ٣٢۵،٢/١/۶٨.
(۳۹۳) همان، ج ١۵، ص ٢٣٠،٣/٩/۶٠.
(۳۹۴) همان، ج ١٧، ص ۴٨۴.
(۳۹۵) همان، ج ۶، ص ١٠١؛ ابراهیم رستمی، حدیث نور، ص ٣٣ - ٣۴.
(۳۹۶) مقام معظم رهبری،٣/٩/١٣٧٨.
(۳۹۷) همو،٣٠/١١/١٣٧٠.
(۳۹۸) همو،۶/۴/١٣۵٩.
(۳۹۹) آیة الله سید محسن خرازی، روزنه هایی از عالم غیب، ص ٢۵۴.
(۴۰۰) محمد دشتی، آینده وآینده سازان، ص ١٠۵.
(۴۰۱) محمدی ری شهری، کیمیای محبت، ص ٧٢.
(۴۰۲) غلام علی رجایی، برداشت هایی از سیره امام خمینی (قدّس سرّه)، ص ١۴٧ - ١۴٩؛ در کتاب دریای عرفان در احوال آیة الله سید علی قاضی (قدّس سرّه)، ص ١٠۶، نیز به این داستان اشاره شده است.
(۴۰۳) بازنویسی بخشی از سخن رانی آقای عسکر اولادی در مدرسه حقانی قم در تاریخ ١۵/١١/٨٣ که به رؤیت ایشان رسید ومورد تأیید قرار گرفت. از اینها که بگذریم، چه بسا تصور شود که از پیش گویی های شاه نعمت الله ولی نیز می توان برای ادعای پیوستن این انقلاب به ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهره گرفت. (نک: ناظم الاسلام کرمانی، علائم ظهور، ص ٨۶ - ٩۴، مقاله ۵؛ سید سلیمان تنکابنی، جهان در آستانه ظهور، ص ٣٢ - ۴۵؛ محمد دشتی، آینده وآینده سازان، ص ١٧٢) گذشته از این که این اشعار در طول چند قرن دست خوش تحریف وتصحیف وکسر واضافه فراوان گردیده وبه کلی مسخ شده است؛ زیرا برخی از فرق واحزاب بنا به امیال واغراض خصوصی از دخل وتصرف ناروا در قصیده مزبور خودداری نکرده اند، تا آن جا که بازشناختن ابیات اصلی وتشخیص صحیح از سقیم وسره از ناسره در این قصیده کاری بس دشوار است. (به نقل از دکتر حمید فرزام، تحقیق در احوال ونقد آثار وافکار شاه نعمت الله ولی، ص ٣٧۵) بنابر کهن ترین نسخه در تطبیق آنها بر این انقلاب تردید جدی وجود دارد. (برای بررسی بیشتر نک: همان، ص ٣٧٢ - ٣٨٢) گذشته از اشعار وپیش گویی های شاه نعمت الله ولی، برخی دیگر برای پیش گویی این انقلاب وادامه آن تا ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به اشعار سید احمد علی خسروی (متوفای ١٣٨١ شمسی) که به ادعای خودش با کمک علم جفر در اوائل حکومت محمد رضا پهلوی سروده ویا رباعی های خواجه نصیر طوسی وسلطان الغ بیگ توسل جسته اند. (نک: سید سلیمان تنکابنی، جهان در آستانه ظهور، ص ٢٩ - ٣۵) اما از آن جا که در آنها به سال ظهور تصریح وبرای آن وقت خاصی معین شده است، از آوردن آنها خودداری شد؛ زیرا این گونه اشعار مخالف روایاتی است که با صراحت دستور به تکذیب کسانی داده که برای ظهور تعیین وقت می کنند، «کذب الوقّاتون». (بحار الأنوار، ج ۵٣، ص ١٨١)
(۴۰۴) «رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: مردمی از مشرق زمین قیام می کنند وبرای حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمینه سازی می کنند. (یعنی زمینه حکومت وسلطنت آن حضرت را فراهم می سازند.» سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٣۶٨، روایت ۴٠٨٨؛ عقد الدرر، ص ١٢۵؛ الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ۶٠؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٨٧، (هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات والأثبات أخرجه الحافظ أبو عبد الله بن ماجة القزوینی فی سننه).
(۴۰۵) «نعیم بن حمّاد از محمد بن حنیفه [از امیر المؤمنین (علیه السلام)] نقل می کند: پرچمی از خراسان (ایران) بیرون می آید، [حاملان این پرچم] اصحاب سفیانی را شکست می دهند تا این که به بیت المقدس می رسند وزمینه حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فراهم می سازند.» (الملاحم والفتن، باب ٧٢، ص ۵٢)
(۴۰۶) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. کشف الغمة، ج ٢، ص ۴٧٨؛ منتخب الاثر، ص ۶١١.
(۴۰۷) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٠٨.
(۴۰۸) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. یوم الخلاص، ص ٢٣۴. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٢٢٠)
(۴۰۹) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٧٠.
(۴۱۰) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. یوم الخلاص، ص ٢٣٣. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٩)
(۴۱۱) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. یوم الخلاص، ص ٢٢۶. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٢٩٧)
(۴۱۲) روایت از امام سجاد (علیه السلام) است. احتجاج طبرسی، ج ٢، ص ٣١٧.
(۴۱۳) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٠٨.
(۴۱۴) همان.
(۴۱۵) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. کمال الدین، ج ١، ص ٢۶٨.
(۴۱۶) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٠٨.
(۴۱۷) روایت از امام سجاد (علیه السلام) است. کمال الدین، ص ٣٢٠.
(۴۱۸) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١۴٣. (به نقل از: کفایة الأثر، ص ۵۶)
(۴۱۹) ینابیع المودة، ج ٣، ص ١٠١.
(۴۲۰) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ مصباح کفعمی، ص ۴٩۵؛ بحار الأنوار، ج ٩٩، ص ١١٨.
(۴۲۱) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. الملاحم والفتن، ص ۵٢.
(۴۲۲) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١٢۶.
(۴۲۳) دعای قنوت امام عسکری (علیه السلام). صحیفه مهدیه، ص ١۶٨؛ بحار الأنوار، ج ٨٢، ص ٢٢٣؛ مصباح المتهجد، ص ١۶١.
(۴۲۴) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. نعمانی، الغیبة، ص ٢٧٣؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٢۴٣.
(۴۲۵) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٢۶٩.
(۴۲۶) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. نهج البلاغه، خطبه ١۵٠.
(۴۲۷) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ طبرسی، احتجاج، ج ٢، ص ۴٩۴.
(۴۲۸) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٨۴. (سید بن طاووس به نقل از صحف ادریس)
(۴۲۹) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. نعمانی، الغیبة، ص ٢٠٠؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ١۴٠.
(۴۳۰) روایت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. طبرسی، احتجاج، ج ٢، ص ۵٩٩.
(۴۳۱) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. منتخب الاثر، ص ۴۶٩.
(۴۳۲) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. الملاحم والفتن، ص ١٠٨.
(۴۳۳) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. نعمانی، الغیبة، ص ١٢٢؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣۵۴.
(۴۳۴) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٨۴؛ همان، ج ۵١، ص ١٠٨.
(۴۳۵) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. منتخب الاثر، ص ۵٧٠.
(۴۳۶) سوره شوری، آیه ٢٠.
(۴۳۷) اصول کافی، ج ١، ص ۴٣۵؛ معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج ۵، ص ٣٩۶.
(۴۳۸) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. شیخ طوسی، الغیبة، ص ۵٢.
(۴۳۹) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. نهج البلاغه، خطبه ١٣٨.
(۴۴۰) دعای قنوت امام حسن عسکری (علیه السلام). مصباح المتهجد، ص ١۶١؛ صحیفه مهدیه، ص ١۶٨ - ١۶٩.
(۴۴۱) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٠٨.
(۴۴۲) سوره مائده، آیه ۵۴.
(۴۴۳) منتخب الاثر، ص ۴٧۵.
(۴۴۴) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. نعمانی، الغیبة، ج ۵٠، باب ١۴؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٢۴٣.
(۴۴۵) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. منتخب الاثر، ص ۵٨٠.
(۴۴۶) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. یوم الخلاص، ص ٢٢۴. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٢٢٠)
(۴۴۷) روایت از امام سجاد (علیه السلام) است. یوم الخلاص، ص ٢٢٨. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٢۴)
(۴۴۸) همان.
(۴۴۹) سوره مائده، آیه ۵۴.
(۴۵۰) منتخب الاثر، ص ۴٧۵.
(۴۵۱) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
(۴۵۲) به نقل از یونس بن عبد الرحمان. بحار الأنوار، ج ٩٢، ص ٣٣٠.
(۴۵۳) صحیفه مهدیه، ص ٣١٨. (به نقل از: اقبال الأعمال، ص ۴۴٨)
(۴۵۴) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار، ج ۵٢، ص ١٣٣.
(۴۵۵) روایت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. کمال الدین، ج ٢، ص ۴٨۵.
(۴۵۶) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. عقد الدرر، ص ٢٠۴.
(۴۵۷) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. الملاحم والفتن، ص ١٣٧.
(۴۵۸) روایت از امام رضا (علیه السلام) است. الزام الناصب، ص ١٠.
(۴۵۹) روایت از امام باقر (علیه السلام) است. شیخ طوسی، امالی، ص ٢٣١؛ منتخب الأثر، ج ٣، ص ٢٣٨.
امام راحل رحمه الله نیز در نامه ای به مرحوم حاج احمد آقا در اهمیت رسیدگی به حال محرومان ومستمندان، چنین سفارش می کند: «از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم؛ اعانت نمودن به بندگان خدا خصوصا محرومان ومستمندان که در جامعه ها مظلوم وبی پناهند. هرچه توان داری در خدمت اینان که بهترین زاد راه توست واز بهترین خدمت ها به خدای تعالی واسلام عزیز است به کار بر وهرچه توانی در خدمت مظلومان وحمایت آنان در مقابل مستکبران وظالمان کوشش کن.» (صحیفه امام، ج ١۶، ص ٢٢۴)
(۴۶۰) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. یوم الخلاص، ص ٢٢۴. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٢٢٠)
(۴۶۱) همان.
(۴۶۲) بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٠٨.
(۴۶۳) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. کمال الدین، ج ٢، ص ۴٠٩؛ وسائل الشیعة، ج ١۶، ص ٢۴۶؛ مسند احمد، ج ١، ص ۴١۶؛ صحیح مسلم، کتاب الامارة، ص ٢٢. (شایان ذکر است که این روایت از احادیث متواتره بین شیعه واهل سنت است.)
(۴۶۴) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. کمال الدین، ج ٢، ص ۴١٢؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٧٣.
(۴۶۵) ینابیع المودة، ج ٢، ص ١٠٨.
(۴۶۶) اصول کافی، ج ١، ص ٣٣٧؛ صحیفه مهدیه، ص ٣۵۶؛ مصباح المتهجد، ص ۴١١.
(۴۶۷) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۴۶۸) مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
(۴۶۹) سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٣۶٨، روایت ۴٠٨٨؛ عقد الدرر، ص ١٢۵؛ الحاوی للفتاوی، ج ٢، ص ۶٠؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٨٧، (هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات والأثبات أخرجه الحافظ أبو عبد الله بن ماجة القزوینی فی سننه).
(۴۷۰) مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
(۴۷۱) همان.
(۴۷۲) روایت از امام رضا (علیه السلام) است. صحیفه مهدیه، ص ٣۵٣. (به نقل از: جمال الأسبوع، ص ٣١٠ - ٣١۴)
(۴۷۳) صحیفه مهدیه، ص ۵٨٢. (به نقل از: المجموع الرائق، ج ١، ص ۴۵١)
(۴۷۴) سوره قصص، آیه ۵.
(۴۷۵) شیخ طوسی، الغیبة، ص ٢٩١. (گفتنی است که این روایت در کمال الدین، ج ٢، ص ۴٨۴ وبحار الأنوار، ج ۵٣، ص ١٨١ به این صورت آمده است: «و أنا حجّة الله علیهم) ودر احتجاج طبرسی، ج ٢، ص ۵۴٣ ووسائل الشیعه، ج ١٨، ص ١٠١ «و أنا حجّة الله» آمده است، بدون «علیهم» و«علیکم».)
(۴۷۶) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. ینابیع المودة، ج ٣، ص ٣٧ و٩۵.
(۴۷۷) روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) است. شیخ طوسی، الغیبة، ص ۴٧۶؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٣۴.
(۴۷۸) روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. یوم الخلاص، ص ٢٢٣. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص ٩)
(۴۷۹) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٢٧.
(۴۸۰) روایت از امام رضا (علیه السلام) است. همان، ص ٣۵٩.
(۴۸۱) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. مستدرک الوسائل، ج ١، ص ۴٧؛ بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٠٨.
(۴۸۲) سوره مائده، آیه ۵۴.
(۴۸۳) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣٧٠. (به نقل از: معانی الأخبار)
(۴۸۴) روایت از امام صادق (علیه السلام) است. بحار الأنوار، ج ۵٢، ص ٣۴۶. (به نقل از: تفسیر عیاشی)
(۴۸۵) سوره اسراء، آیه ٨١.
(۴۸۶) سوره قصص، آیه ۵.
(۴۸۷) شیخ طوسی، الغیبة، ص ١٧٩؛ احمد حنبل، مسند، ج ٣، ص ٣٧(با اندکی تفاوت)؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٧۴.
(۴۸۸) شیخ طوسی، الغیبة، ص ١٧٨؛ بحار الأنوار، ج ۵١، ص ٧٣.
(۴۸۹) دکترین در لغت به معنای آموزه، مکتب، آیین، عقیده ونظر آمده است (فرهنگ معاصر، انگلیسی - فارسی، ص ۴٣٢) ودر اصطلاح در فرهنگ نامه ها ودر علوم مختلف، معانی وکاربردهای متفاوتی برای آن یاد شده که در این جا به برخی از آنها اشاره می شود: الف) اصول وقواعدی که در هریک از شاخه های علوم ویا در میان پیروان یک آیین مورد تصدیق واعتقاد باشد؛ ب) مجموعه ای از عقاید که دستگاهی از نظریات دینی، فلسفی یا سیاسی تشکیل دهد؛ ج) مجموع عقایدی که در باب توجیه وبیان وتفسیر قواعدی (مثلا سیاسی) از طرف علمای فن اظهار شده است؛ د) اصول یک فلسفه، نظام فکری یا سیاست وخط مشی. (فرهنگ علوم سیاسی، ص ٩٨) دکترین در لغت به معنای آیین، عقیده ومسلک به کار می رود، ولی در سیاست به معنای طرز تفکر وخط مشی دولت مردان در امور سیاسی به کار گرفته شده است. دکترین معمولا به مجموع اقدامات وخط مشی سیاسی یک دولت مرد که ممکن است مشابه دولت مردان قبل وبعد از او باشد، اطلاق نمی شود بلکه بخشی از اقدامات وسیاست های او را که جنبه ابتکاری دارد وآثار مهمی بر جای می گذارد، دکترین وی می نامند. (فرهنگ جامع سیاسی، ص ۴۵٨) دکترین از واژه لاتینی «anirtcoD» پدید آمده است. دکترین، نظریه وتعالیم علمی، فلسفی، سیاسی، مذهبی ومجموعه ای از نظام های فکری را دربر می گیرد که مبتنی بر اصول معینی باشد ونوعی از جهان بینی را بیان می کند که برنامه های سیاسی براساس آن پایه وبنیاد گرفته است. هم چنین دکترین به تنظیم اصولی اطلاق می شود که دولت ها بر طبق آن مشی خود را به ویژه در روابط بین المللی تعیین می کنند. اصطلاح «دکترینر» (erianirtcoD) به شخصی گفته می شود که از دکترین معینی حمایت وپشتیبانی می کند. در زبان فارسی «دکترین» را آیین سیاسی ویا آموزه می گویند. (فرهنگ سیاسی، ص ٢٨١) تعریف اول: دکترین در زبان یونانی به معنای درس گفتن وآموزش دادن آمده است ودر معنای مجازی به مجموعه ای از آگاهی هایی که برای تدارک دیدن وهدایت یک سلسله از اعمال اجتماعی، سیاسی، اقتصادی ویا مذهبی وغیره که روی حقیقی بودنشان [فقط از جهت عمل کردشان در جامعه]تکیه می شود، دکترین می گویند. تعریف دوم: دکترین عبارت از اصول، مقررات، نظرات وتزهای مختلفی است که مورد قبول جامعه ای قرار گرفته وبدان عمل می شود. به سخن دیگر، هرگونه تئوری تا زمانی که بدان عمل نشود، در حد نظریه می ماند، ولی از زمانی که تئوری در جامعه ای پذیرفته شد ومردم بدان اعتقاد عملی [نه فقط علمی]پیدا کردند، یعنی بدان عمل نمودند، به دکترین بدل می شود؛ مانند دکترین سوسیالیسم، یا سوسیالیسم جهانی که حقانیتش از لحاظ علمی تا امروز هنوز ثابت نشده است، ولی در بسیاری از جوامع به ره نمودهای اجتماعی آن عمل می شود؛ از این قبیل است بسیاری از مذاهب واندیشه های سیاسی وغیره. (فرهنگ فرهیخته، ص ۴٠٨) دکترین از واژه لاتین «anirtcoD» (عقاید اصولی) است، ودر مفهوم به مجموعه ای از نظام فکری مبتنی بر اصول خاص اطلاق می شود. دکترین، به مجموعه عقاید وافکار ونظرات پیروان یک نگرش وگرایش خاص حقوقی، سیاسی وادبی یا فلسفی یا علمی نیز گفته شده است. در دکترین، اصول اعتقادات قطعی وتصورات ذهنی محکمی جای دارد. گاهی نظام فکری ومذهبی خاصی را دکترین آن نظام فکری ومذهبی نام داده اند؛ مثل دکترین بقای روح وپاره ای دکترین های حقوقی، سیاسی واقتصادی. نیز به کسی که حافظ یا مبلّغ یک نگرش وبینش خاص است، دکترینر می گویند. (نقد ونگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمی - اجتماعی، ص ۵۵٢) بیشتر واژه نامه ها دو معنا را مرتبط با واژه دکترین ذکر کرده اند:١. تأیید وتصدیق یک حقیقت؛٢. تعلیم. این دو معنا با یک دیگر قابل جمعند؛ زیرا تصدیق وتأیید یک چیز به عنوان یک حقیقت، روشی برای تعلیم آن نیز هست وچیزی که تعلیم داده می شود، معمولا حقیقی تلقی می شود. دکترین در مقام بیان یک «حقیقت» از یک قالب فلسفی برخوردار است وبه عنوان یک «تعلیم»، چیزی را بیان می کند که عملی تر است. معمولا دکترین های دینی را هدف عملی آنها مشخص می سازد. حتی هنگامی که یک دکترین در شکل یک شرح وبسط پیچیده نظری نمایان می شود، معمولا وضعیت به گونه ای است که علاقه نظری کاملا از علاقه معنوی پیروی می کند که دغدغه غالب است. (دایرة المعارف میرچا الیاده، مدخل دکترین enirtcoD )
(۴۹۰) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
(۴۹۱) اشاره است به شعر زیر در بیان تفاوت آیات قرآن از نظر فصاحت وبلاغت: در بیان ودر فصاحت کی بوَد یک سان سخن گرچه گوینده بوَد چون جاحظ وچون اصمعی از کلام ایزد بی چون که وحی منزل است کی بوَد تَبَّتْ یدا چون ﴿قِیلَ یا أَرْضُ اِبْلَعِی﴾ تفسیر روح البیان، ج ۴، ص ١٣٧، ذیل آیه ۴۴ سوره هود ﴿وقِیلَ یا أَرْضُ اِبْلَعِی ماءَک ویا سَماءُ أَقْلِعِی...﴾.
(۴۹۲) برای چرایی وضرورت دکترین مهدویت علاوه بر آن چه گفته شد، می توان افزود که برای زمینه سازی ظهور، معمولا دو راه پیش نهاد می شود: الف) گسترش تشیع وافزایش شیعیان در جهان تا در پی آن ظهور تحقق بیابد؛ ب) طرح دکترین مهدویت به عنوان یک آموزه بین الادیانی وضرورت وجود یک مصلح ومنجی جهانی با شاخصه های شیعی ودر نتیجه وحدت انسان ها وملت ها در حول این محور اساسی. آن چه با توجه به شرایط جهانی وواقعیت های تاریخی وبرخی روایات، واقع بینانه تر به نظر می رسد، نگاه دوم است. به عبارت دیگر، دکترین مهدویت دریچه ای است برای فراخوان همه اهل عالم به اسلام. با آمدن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، اسلام فراگیر وجهانی می شود؛ «إنّا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعزّ بها الإسلام وأهله». رغبت اجتماعی وجهانی، زمینه پیدایش دولت کریمه حضرت می شود ودر آن دولت، اسلام ومسلمین عزیز می شوند.
(۴۹۳) تعریف وبیان چیستی یک چیز گاهی با بیان جنس وفصل وحدّ ورسم است وگاهی با بیان فواید وآثار. در بسیاری از موارد، تعریف به آثار، کارکردهای بیشتری دارد وما در این جا از هر دو راه بهره گرفتیم.
(۴۹۴) سوره نصر، آیه ٢.
(۴۹۵) سوره هود، آیه ٨١.
(۴۹۶) نام دیگر کربلا.

رتبه رتبه:
  ۱ / ۵.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم