صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۲۰۳) زمينه سازى ظهور حضرت ولى عصر عليه السلام
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۲۰۳) زمينه سازى ظهور حضرت ولى عصر عليه السلام

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: محمد فاكر ميبدى تاريخ تاريخ: ۱ / ۱۰ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۷۵۸ نظرات نظرات: ۰

زمينه سازى ظهور حضرت ولى عصر عليه السلام

محمد فاكر ميبدى

اشاره

ظهور بزرگ منجى بشريت، امرى مسلّم است وبى هيچ ترديدى واقع خواهد شد. آن چه مورد اختلاف است، وقت ظهور است واين كه آيا ظهور، تعجيل پذير است يا خير؟ وآيا ما وظيفه اى براى زمينه سازى آن داريم؟ در اين زمينه ديدگاه هاى مختلفى، وجود دارد. نويسندهِ مقاله، چنين مى انديشد كه وظايفى بر عهدهِ ماست كه انجام آنها، موجب تعجيل در ظهور مصلح عالم مى شود.
وى علاوه بر ذكر دلايل، قرآنى وروايى جهت اثبات نظر خويش، عوامل آمادگى وزمينه سازى را بر چهار نوع، تقسيم مى كند: آمادگى فكرى وفرهنگى؛ آمادگى اجتماعى؛ آمادگى هاى تكنولوژيكى وآمادگى هاى فردى.
دلالت برخى از آيات قرآنى، بر زمينه سازى ظهور، بحث پايانى مقاله است.

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اللهم انّا نشكو اليك فقد نبيّنا وغيبة وليّنا، وشدّة الزمان علينا، ووقوع الفتن بنا، وتظاهر الاعداء وكثرة عدوّنا وقلّة عددنا.(۱)
 

خرم آن روز كه آن دلبر جانان آيد * * * درد هجران رود وچاره ودرمان آيد
مقدمه

بى شك در روزگارى كه دنيا از ظلم، جور وبى عدالتى پر وهم چون كشتى در درياى پرتلاطم، دچار امواج سهمگين شده است وهر لحظه به خطر نابودى نزديك تر مى شود ودر معرض غرق شدن قرار دارد، جامعه بشرى منتظر است تا به دست منجى ومصلحى توانا به ساحل نجات برسد. وگرنه هستى وآفرينش انسان به مقصد نهايى وكمال خويش نخواهد رسيد.
اين ارادهِ الهى است كه روزى آن منجى حقيقى خواهد آمد؛ چرا كه خداوند، خود فرمود:
(ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين)(۲)
ما مى خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم وآنان را پيشوايان ووارثان روى زمين قرار دهيم.
روزى كه صالحان، وارث زمين خواهند شد وآن را از چنگال طالحان وجباران رها خواهند ساخت. كه فرمود:
(ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون)(۳)
در (زبور) بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: (بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد.
اين مصلح واقعى ووارث حقيقى كسى نيست، جز مهدى موعود(ع) كه به عنوان (بقية اللّه)، در پس پردهِ غيبت به سر مى برد، تا روزى كه مشيت خداوندى اقتضا كند، آن حضرت ظهور وزمين را سراسر پر از عدل وداد كند.
وظايف ما براى فرج حضرت
اصل ظهور آن منجى، قطعى است وبى شك صورت خواهد گرفت، اما سخن در اين است كه چه بايد كرد تا اين حركت سرعت گرفته وظهور تعجيل پذيرد؟ بهتر است پرسش هاى اساسى را اين گونه مطرح كنيم كه:
آيا به طور كلى راهى براى تعجيل وجود دارد؟
آيا ممكن است با زمينه سازى مناسب، به ظهور حضرت حجة (ع) شتاب بخشيد؟
آيا قرآن در اين باره طرح وسخنى دارد؟
براى پاسخ گويى به اين پرسش ها، اين نوشتار را در دو بخش: ديدگاه ها ونگاه قرآن مورد بررسى قرار مى دهيم.
بخش نخست: ديدگاه ها
در برابر پرسش هاى بالا، با توجه به ديدگاه هاى مختلف پاسخ هاى چندى وجود دارد كه در زير مورد بررسى قرار مى گيرد
ديدگاه نخست
ظهور حضرت حجت، مانند وقوع قيامت به ارادهِ خداوند است وانسان ها خواه دوست آن حضرت باشند يا دشمن، هيچ نقشى در آن ندارند؛ بايد نظاره گر بود تا ارادهِ الهى بدان تعلق بگيرد وظهور محقق گردد.
ديدگاه دوم
با توجه به حديث (امتلاء الارض) بايد در اشاعهِ ظلم وگسترش جور گام برداشت تا پيمانه پر شده زمينهِ ظهور فراهم گردد.
ديدگاه سوم
انگيزهِ ظهور را بايد در عوامل غيبت جست وجو كرد. بايد علل غيبت را مورد توجه قرار داد وموانع را برطرف كرد تا زمينهِ ظهور مهيا شود.
ديدگاه چهارم
بايد به وظايفى كه در زمان غيبت بر دوش ما گذاشته شده واز ما خواسته شده، عمل كنيم تا در ظهور وقيام حضرت حجت(ع) شتاب لازم پديد آيد.
بررسى
ديدگاه نخست
دليل طرفداران نظريهِ نخست، پاره اى از روايات است؛ از جمله روايت مفضل از امام صادق (ع) كه مى فرمايد:
... لانّه هو الساعة التى قال اللّه تعالى: (يسئلونك عن الساعة ايان مرساها)، قل: انما علمها عند ربّى لا يجليها لو قتها الاّ هو.(۴)،(۵)
زيرا آن ظهور مهدى (ع) همان ساعت (وقيامتى) است كه خداوند مثال درباره آن فرموده است: يسئلونك عن الساعة ايان مرساها... درباره قيامت از تو سؤال مى كنند، كى فرا مى رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است. وهيچ كس جز او (نمى تواند) وقت آن را آشكار سازد.
برخى از روايات حتى بحث از مهدى (ع) را نيز ممنوع كرده وآن را ضلالت دانسته اند؛ چنان كه در ذيل آيهِ:
(وما يدريك لعلّ السّاعة تكون قريبا).(۶)
وچه مى دانى شايد قيامت نزديك باشد.
مى فرمايد:
(يستعجل بها الذين لايؤمنون بها والذين امنوا مشفقون منها ويعلمون انّها الحقّ الاّ الّذين يمارون فى الساعة لفى ظلال بعيد).(۷)
كسانى كه به قيامت ايمان ندارند درباره آن شتاب مى كنند، ولى آن ها كه ايمان آورده اند پيوسته از آن هراسانند ومى دانند آن حق است. آگاه باشيد كسانى كه در قيامت ترديد مى كنند در گمراهى عميقى هستند.
راوى مى گويد: پرسيدم معناى يمارون چيست؟ حضرت فرمود:
يقولون متى ولد؟ ومن راى؟ واين يكون؟ ومتى يظهر، وكل ذلك استعجالاً لامر اللّه وشكاً فى قضائه ودخولاً فى قدرته.(۸)
مى گويند: چه زمانى متولد شده است؟ وچه كسى او را ديده است؟ وكى ظاهر مى شود؟ همه اين ها شتاب كردن در كار خدا وشك در حكم ودخالت در قدرت او است.
در اين دو روايت ضمن آن كه ظهور حضرت حجت، را تأ ويل آيات قيامت دانسته وعجله در وقوع آن را ناشى از عدم ايمان تلقى كرده است، بحث وپرسش دربارهِ آن حضرت از جمله زمان ظهور را مراء، ومحاجّه، شك در قضا ودخالت در قدرت خدا مى داند.
در روايت ديگرى تصريح دارد به اين كه، امر ظهور قابل تعجيل نيست؛ چنان كه در روايتى از امام صادق(ع) چنين مى خوانيم:
ان اللّه لا يستعجل لعجلة العباد، ان لهذا الامر غاية ينتهى اليها، فلو قد بلغوها لم يستقدموا ساعة ولا يستأخروا.
خداوند به خاطر شتاب بندگان عجله نمى كند. همانا براى اين كار (ظهور مهدى عجل الله فرجه زمانى است كه به آن منتهى مى شود. پس اگر (بندگان) آن (زمان) را طلب كنند، لحظه اى مقدم يا مؤخر نمى گردد.
بنابر اين ديدگاه، انسان جز انتظار تكوينى هيچ نقشى ندارد. همانند كسى كه مسافرى دارد ونمى داند كجاست، بايد به حكم تكوين چشم به راه باشد تا وصل محقق شود؛ زيرا مطابق اراده ومشيت مطلق الهى، انسان در اين زمينه مسلوب الاختيار است، وكارى از وى ساخته نيست. نه قادر است ارادهِ خدا را تغيير دهد ونه مى تواند در برابر خواست خدا اراده اى داشته باشد. تشبيه وجه انتفاع از حضرت در زمان غيبت به خورشيد در پس ابرها، مى تواند مؤيد اين بينش باشد؛ چرا كه بشر نمى تواند به سادگى ابرها را كنار زده وخورشيد را نمايان سازد.
بديهى است اين ديدگاه، با همهِ وجههِ توحيدى ومعرفتى كه دارد، توجيه عقلانى ندارد، ودست كم با اراده، اختيار، تشريع، تكليف واذن در دعا منافات دارد.
از سوى ديگر، مذمت استعجال وپرسش از حال آن حضرت، به كسانى اشاره دارد كه در وجود حضرت ترديد داشتند وبا پرسش هاى پى درپى در صدد ايجاد شبهه در اصل وجود مهدى (ع) بودند وچه كسى مى تواند بپذيرد كه روايات متعددى كه در معرفى آن حضرت وارد شده، مراء ومحاجه باشد؟
ديدگاه دوم
روايت امتلاء كه مى فرمايد:
المهدى من ولدى تكون له غيبة اذا ظهر يملا الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما.(۹)
مهدى (عج) از فرزندان من است براى او غيبتى است، هنگامى كه ظاهر شود زمين پر از قسط وعدل مى شود؛ همان طور كه پر از جور وظلم شده است.
اين روايت متواتر بين شيعه وسنى است وشكى در آن راه ندارد، اما نمى تواند توجيه كنندهِ اشاعهِ ظلم، جور، فحشا، منكرات وگناهكارى باشد؛ چرا كه اين موضوع با روح قرآن كاملاً در تضاد است. ونه تنها با تشكيل حكومت اسلامى واجراى حدود واحكام مخالف است، بلكه با آيات امر به معروف ونهى از منكر، تواصى، ارشاد وتبليغ نيز ناسازگار مى باشد. چرا كه خواست خداوند وقرآن دعوت به خير، امر به معروف ونهى از منكر است؛ چنان كه مى فرمايد:
(ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر)(۱۰)
بايد از ميان شما، جمعى به نيكى، وامر به معروف ونهى از منكر دعوت كنند.
وپر كردن جامعه از ظلم وجور وگناه وفحشا خواست شيطان ومنافقان است، واين سخن قرآن است كه مى فرمايد:
(ومن يتبع خطوات الشيطان فانه يأمر بالفحشاء والمنكر)(۱۱)
هر كس پيرو گام هاى شيطان شود، (گمراهش مى سازد زيرا) او به فحشا ومنكر فرمان مى دهد.
ونيز مى فرمايد:
(المنافقون والمنافقات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمنكر وينهون عن المعروف).(۱۲)
مردان منافق وزنان منافق، همه از يك گروهند. آن ها امر به منكر، ونهى از معروف مى كنند.
بنابر اين ديدگاه، بايد بخش عظيمى از آيات قرآن وپيام آن را از كار انداخت ودر مسير مخالف آن عمل كرد تا پيمانه پر شود. در سايهِ شوم اين نظريه همهِ انقلاب هاى آزادى بخش، جنگ ها وحتى قيام ائمه(ع) محكوم وبه بحران مشروعيت دچار مى شود؛ براى اين كه به جاى پر كردن پيمانهِ ظلم، امتلاى آن را به تأ خير مى اندازد.
تنها نكته اى كه در اين باره مى توان گفت: اين است كه حديث امتلاء به ظهور علايم ونشانه ها از جمله گسترش بى عدالتى، گناه ومنكرات در آخر الزمان اشاره دارد واين هرگز به معناى جواز ارتكاب گناه نمى باشد.
ديدگاه سوم
اين كه بايد علت يا علل غيبت را بر طرف كرد تا زمينهِ ظهور فراهم آيد، ابتدا بايد ديد علت يا علل غيبت چيست وپس از آن گفت چه بايد كرد؟
در برخى از روايات، تعابير زير خود نمايى مى كند:
الف) عارى بودن از بيعت
چنان كه در روايت رضوى (ع) مى خوانيم كه (لئلا يكون فى عنقه لاحد بيعة اذا قام بالسيف).(۱۳)
بديهى است اين مسئله نمى تواند علت اصلى غيبت باشد، بلكه علت عدم حضور آن حضرت است. به ديگر سخن، فرق است بين عدم حضور، وعدم ظهور وآن چه مورد بحث است، ظهور وقيام آن حضرت است كه اين غيبت خود زمينهِ تحقق آن ظهور است.
ب) خوف وترس
در روايت زراره از امام صادق(ع) مى خوانيم كه فرمود:
ان للغلام غيبة قبل قيامه، قلت ولم؟ قال: يخاف على نفسه الذبح.(۱۴)
براى آن پسر (مهدى عجل الله فرجه) قبل از قيامش غيبتى است. گفتم: چرا؟ فرمود: (زيرا) از ذبح شدن خود مى ترسد.
ودر روايت ديگرى مى فرمايد:
ان للقائم غيبة قبل ظهوره، قلت (زراره) لم؟ قال يخاف القتل.(۱۵)
براى قائم(عج) قبل از قيامش غيبتى است. گفتم: چرا؟ فرمود: از كشته شدن مى ترسد.
اين عامل نيز همانند عامل قبل، در حقيقت باعث حفظ جان آن حضرت براى تحقق قيام وظهور است؛ نه عامل اصلى غيبت، ونمى توان با تأمين جان وى، زمينه ظهور وقيام را فراهم آورد.
پ) آزمايش الهى
اخبار متعددى دلالت دارد كه از علل وعوامل غيبت، آزمايش الهى است؛ در روايتى، امام باقر (ع) در پاسخ به جابر جعفى مى فرمايد:
هيهات، هيهات، لا يكون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا، حتى يذهب الكدر ويبقى الصفو.
هيهات! هيهات! فرج ما واقع نمى گردد تا اين كه غربال شويد، سپس غربال شويد، سپس غربال شويد تا ناصافى وآلودگى برود وصاف وخالص باقى بماند.
ودر روايت ديگرى از امام ابوالحسن(ع) مى خوانيم كه فرمود:
اما واللّه لا يكون الذى تمدون اليه اعينكم حتى تميزوا وتمحصوا، وحتى لايبقى منكم الا الاندر. ثم تلا: (ام حسبتم ان تتركوا ولما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم ويعلم الصابرين).(۱۶)
آگاه باشيد، به خدا قسم محقق نمى شود آن كه چشمانتان را به او دوخته ايد تا اين كه جدا وپاك شويد وتا اين كه مقدار بسيار كمى از شما باقى بماند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (ام حسبتم ان تتركوا...).
هر چند عامل امتحان مى تواند، از علل غيبت، يا به تعبير ديگر حكمت آن، به شمار آيد، اما اين امر به دست مردم نيست تا مسير آن را عوض كنند؛ آن هم آزمونى كه ضرورتاً مى بايست وسيله جدا كردن سره از ناسره، وكدر از مصفا باشد. غربال كردنى كه با آن، تعدادى اندك از صف اكثريت ناباب جدا شوند.
ت) بى وفايى مردم
در برخى از توقيعات شريفه به اين مسئله اشاره شده است كه، بى وفايى مردم وگناهان آنان زمينه ساز غيبت حضرت حجت شده است. چنان كه مى فرمايد:
ولو ان اشياعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم، لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا، على حق المعرفة وصدقها منهم بنا فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه ولا نؤثره منهم.(۱۷)
اگر خداوند به شيعيان ما توفيق همدلى در وفاى به عهدى كه بر ايشان است عنايت مى فرمود: مباركى ديدار ما براى ايشان به تأخير نمى افتاد ودر سعادت مشاهده ما با معرفتى شايسته ودرست شتاب مى شد. وچيزى ما را از ايشان محبوس نكرده است مگر اعمال ناخوشايند وناپسندى است كه از آن ها به ما مى رسد.
مضمون اين توقيع اين است كه بى وفايى شيعيان نسبت به عهد وپيمان با آن حضرت موجب طولانى تر شدن غيبت وحرمان از وصال شده است. اين توقيع در حقيقت بيانگر چند نكتهِ اساسى است:
۱. دورى از حضرت ثمرهِ كارهاى ناپسند دوستان وشيعيان است؛ (فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه).
۲. طولانى شدن غيبت نتيجهِ عدم همدلى شيعيان است؛
ولو ان اشياعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم، لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا.
اگر خداوند به شيعيان (وپيروان) ما توفيق همدلى در وفاى به عهد مى داد، مباركى ديدار ما براى ايشان به تأ خير نمى افتاد.
۳. همدلى شيعيان در وفاى به عهد (آن حضرت) مى تواند عاملى براى تعجيل در ظهور باشد؛ (لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا). در سعادت ديدار ما شتاب مى شد.
ث) علل ناشناخته
بعضى از روايات ها بيانگر اين نكته اند كه امامان معصوم از علت اصلى غيبت آگاهند، اما مأمور به بيان آن نيستند؛ لذا سربسته وبه طور اجمال حكمت هايى از آن را بيان كرده اند. دليل اين ادّعا روايت عبداللّه بن فضل هاشمى از امام صادق(ع) است كه به وى فرمود:
ان لصاحب الامر غيبة لا بد منها، يرتاب فيها كل مبطل، فقلت له: ولم جعلت فداك؟ قال لامر لم يؤذن لنا فى كشفه لكم، قلت: فما وجه الحكمة فى غيبة؟ فقال: وجه الحكمة فى غيبة وجه الحكمة غيبات من تقدمه من حجج اللّه تعالى ذكره، ان وجه الحكمة فى ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره، كما لا ينكشف وجه الحكمة لمّا أتاه الخضر(ع) من خرق السفينة، وقتل الغلام واقامة الجدار، لموسى (ع) الا وقت افتراقها.(۱۸)
براى صاحب امر غيبتى است كه چاره اى از آن نيست. هر مبطلى در آن شك مى كند. به او گفتم: فدايتان شوم، (غيبت) براى چيست؟ فرمود: براى امرى كه اجازه كشف آن براى شما را نداريم. گفتم: حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: حكمت غيبت او همان حكمت غيبت حجت هاى خداوند قبل از او است. حكمت آن كشف نمى شود مگر بعد از ظهور او. همان طور كه حكمت سوراخ كردن كشتى وكشتن پسر وبرپايى ديوار توسط حضرت خضر(ع) براى حضرت موسى (ع) كشف نشد مگر هنگام جدايى آن ها.
بر اساس اين روايت، وبه خصوص تشبيه غيبت آن حضرت با خضر وكارهايش در مصاحبت حضرت موسى (ع) صورت گرفته است، غيبت حضرت حجت(ع) به عنوان يك واقعيت داراى تأ ويل معرفى گرديده است كه پس از ظهور، توسط خود آن حضرت روشن خواهد شد.
از آن چه گذشت، به خوبى روشن شد، كه علل شناخته شده وعلل ناشناخته ياد شده، هيچ كدام قابل تغيير نيست تا بتوان به وسيلهِ آن، زمينه ظهور را ايجاد ويا دگرگون نمود.
آرى تنها بى توجهى وبى وفايى شيعيان، قابل تغيير است كه آن را هم مى توان در قالب وظيفهِ دعا وانتظار فرج كه - پس از اين در ديدگاه چهارم بدان خواهيم پرداخت - درمان ودر ايجاد زمينهِ ظهور گامى برداشت.
ديدگاه چهارم
احاديث واخبار رسيده از آن حكايت دارد كه همان گونه كه مردم در عصر حضور ديگر ائمه نسبت به امام حاضر وظايفى بر عهده داشته وادا مى كردند، در عصر غيبت نيز، افزون بر تكاليف عمومى، در خصوص مسئلهِ غيبت وظايفى بر دوش دارند وبايد ضمن وصول به اجرا وثواب گام هايى نيز در زمينهِ ظهور بردارند.
وظايف عصر غيبت
با توجه به مجموع روايات، وظايف زير استنباط مى شود:
الف) صبر
در روايتى امام رضا(ع) مى فرمايد:
ما احسن الصبر وانتظار الفرج، اما سمعت قول الله تعالى (فارتقبوا انى معكم رقيب).(۱۹) وقوله عزوجل: (فانتظروا انى معكم من المنتظرين(۲۰) فعليكم بالصبر، فانه انما يجيء الفرج على اليأ س وقد كان الذين من قبلكم اصبر منكم.(۲۱)
چه قدر نيكو است صبر وانتظار فرج. آيا نشنيدى اين سخن خداوند را كه: فارتقبوا اِنّى معكم رقيب. واين سخن او كه: فانتظروا اِنّى معكم من المنتظرين. (منتظر باشيد من هم با شما در انتظارم). همانا فرج پس از نااميدى مى آيد وكسانى كه قبل از شما بودند صبورتر از شما بودند.
تعبير (عليكم بالصبر) صراحت دارد، در اين كه وظيفهِ شيعيان در عصر غيبت، صبر بر فراق است.
ب) انتظار
هر چند از روايت بالا وظيفهِ انتظار نيز به خوبى معلوم مى شود، ولى دربارهِ انتظار بايد گفت: پيامبر وائمهِ اطهار با تأ كيد بسيار بر اين امر پاى فشرده اند؛ در روايتى از پيامبر(ص) مى خوانيم كه فرمود: (افضل اعمال امتى انتظار الفرج).(۲۲) برترين اعمال امت من انتظار فرج است. على (ع) در پاسخ كسى كه از وى پرسيد: (اى الاعمال احب الى اللّه عزوجل؟) فرمود: (انتظار الفرج).(۲۳) كدام عمل نزد خداوند محبوب تر است. فرمود: انتظار فرج. در روايت ديگرى امام صادق(ع) مى فرمايد:
اقرب ما يكون العبد الى اللّه عزوجل وارضى ما يكون عنه اذا افتقدوا حجة اللّه فلم يظهر لهم وحجب عنهم فلم يعلموا بمكانه... فعندها فليتوقعوا الفرج صباحاً ومساء.(۲۴)
نزديك ترين حالت بنده به خداوند وراضى ترين چيز نزد او اين است كه هرگاه حجت خدا از آن ها پنهان شود وبرايشان ظاهر نشود واز آن ها پوشيده شود ومكانش را ندانند در اين هنگام صبح وشام منتظر فرج او باشند.
پر واضح است كه انتظار بر دو قسم است:
انتظار تكوينى
انتظار تشريعى
در انتظار تكوينى، منتظر بودن بيش تر به شكل منفى وهمراه با سستى صورت مى گيرد، اما انتظار تشريعى، پويا وهمراه با علم وعمل است. مؤيد اين سخن، كلام امام سجّاد(ع) است كه مى فرمايد:
المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان، لان اللّه تعالى ذكره، اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عند هم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فى ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدى رسول اللّه(ص) بالسيف، اولئك المخلصون حقاً، وشيعتنا صدقاً، والدعاة الى دين اللّه سراً وجهراً.(۲۵)
منتظران ظهور او برترين اهل هر زمانند؛ زيرا خداوند متعال به آن ها عقل وفهم وشناختى عطا فرموده است كه غيبت در نزد آنان به منزله مشاهده گرديده است. وآنان را در آن زمان به منزله مجاهدان با شمشير در پيش روى رسول خدا(ص) قرار داده است. آنان حقيقتاً خالصند وشيعيان راستين ودعوت كنندگان به دين خدا در پنهان وآشكارند.
منتظر واقعى در بعد علمى، آن چنان معرفتى دارد كه غيبت براى او همانند مشاهده است؛ يعنى در شناخت امام زمان خود، شك وترديد ندارد ودر بعد عملى آشكارا ونهان به دعوت وتبليغ مشغول است.
اگر منتظر منفى دست بر دست مى گذارد وبه بهانهِ اين كه كارى از ما ساخته نيست وكارى براى زمينه سازى ظهور نمى كند، منتظر مثبت شب وروز بر علم ومعرفت وعمل خود مى افزايد، خود را آمادهِ ظهور مى نمايد، وتلاش دارد تا خود را از سنخ منتظَر كند.
چكيدهِ سخن آن كه در انتظار مثبت ايمان به غيب، گرايش به عدالت، تنفر از ظلم، اعتراف به حق ودعوت به خير وصلاح نهفته است.
ج) دعا
در برخى روايات عمده ترين وظيفهِ عصر غيبت را دعا دانسته اند؛ از جمله در توقيع اسحاق بن يعقوب كه به وسيلهِ محمد بن عثمان دريافت شده است، فرمود: (واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم).(۲۶)
اين دعا شرايطى دارد، كه پس از اين بدان خواهيم پرداخت.
د) انقطاع
در روايتى از امام صادق(ع) مى خوانيم كه فرمود:
(ان هذا الامر لايأتيكم الا بعد اياس...؛ همانا اين امر (ظهور مهدى (عج) نمى آيد شما را مگر پس از نااميدى).(۲۷)
ودر روايت ديگرى از امام رضا(ع) مى فرمايد:
فانه انما يجيء الفرج على اليأس وقد كان الذين من قبلكم اصبر منكم.(۲۸)
همانا فرج پس از نااميدى مى آيد وكسانى كه پيش از شما بودند صابرتر از شما بودند.
اين بدان معنا است كه تا بشريت چشم اميد به قدرت هاى غيرالهى داشته باشد، عطش عدالت مهدوى در او وجود ندارد وآن گونه كه بايسته وشايسته است، مهدى جو ومهدى خواه نخواهد بود.
با توجه به آن چه گذشت، مى توان گفت: ديدگاه چهارم بيش از بقيهِ نظريه ها قابل پذيرش است؛ لذا آن را در بخش دوم مورد بررسى بيش تر قرار مى دهيم.
بخش دوم: عوامل زمينه ساز ظهور
در اين بخش از نوشتار، دوباره پرسش را اين گونه مطرح مى كنيم كه آيا در خصوص زمينه سازى براى ظهور، دليلى وجود دارد؟
در پاسخ مى توان گفت: برخى از روايات به طور كلى بر اين مطلب دلالت دارند؛ از جمله روايتى كه طبرانى وابن ماجه از پيامبر(ص) نقل مى كنند كه فرمود:
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدى سلطانه(۲۹)
مردمى از مشرق خروج مى كنند وزمينه حكومت مهدى (عج) را آماده مى سازند.
ودر روايت ديگرى از امام صادق(ع) مى خوانيم كه دربارهِ طولانى شدن عذاب بنى اسرائيل مى فرمايد:
فلما طال على بنى اسرائيل العذاب ضجوا وبكوا الى اللّه اربعين صباحاً فاوحى اللّه الى موسى وهارون يخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعين ومأة سنة، قال (الراوى) فقال ابوعبداللّه هكذا انتم لو فعلتم لفرج اللّه عنا، فاما اذ لم تكونوا فان الامر ينتهى الى منتهاه.(۳۰)
زمانى كه عذاب بنى اسرائيل طول كشيد، آنان ضجه زدند وچهل روز به درگاه خدا گريستند. پس خداوند به موسى (ع) وهارون(ع) وحى كرد كه آنان را از فرعون خلاصى مى بخشد. پس يكصد وهفتاد سال گرفتارى از آنان برطرف شد. راوى مى گويد: سپس امام صادق(ع) فرمود: هم چنين شما اگر چنين كنيد، خداوند فرج ما را مى رساند واگر مانند آنان نباشيد، امر (فرج) به انتهاى زمان معين خود مى رسد.
اين روايت به صراحت بيان مى كند كه اگر درست اقدام شود، مى توان طول غيبت را كاهش داد.
از نظر عقلايى نيز مى توان گفت: تشكيل حكومت جهانى با آن عظمت وشكوه، به صورت دفعى هر چند محال نيست، اما دليل عقلى يا نقلى معتبر بر چنين وقوعى نداريم. هر چند ممكن است خود ظهور به دليل عدم توقيت، به طور (بغتة) وناگهانى صورت گيرد، اما قطعاً نمى توان گفت بدون هيچ زمينه اى انجام مى شود.
نظر دانشمندان
شهيد مطهرى مى نويسد:
بعضى از علماى شيعه كه به برخى از دولت هاى شيعى معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند كه دولت حقّى كه تا قيام مهدى موعود ادامه خواهد يافت، همان سلسله مورد نظر باشد.(۳۱)
اين سخن بيانگر آن است كه علماى شيعه به حكومت زمينه ساز عقيده داشته اند واين يك امر طبيعى است؛ چرا كه وقتى انسان منتظر مهمان عزيزى باشد سعى مى كند فضا ومكان واستقبال كنندگان را در حد امكان، با مقام فرد منتظر كاملاً همانند كند. چگونه ممكن است فرد منتظر، در انتظار كسى باشد كه به دليل اجراى عدالت، پياده كردن احكام الهى وجلوگيرى از فحشا محكوم دادگاه او وطعمهِ شمشير وى باشد؟
آيت اللّه مكارم شيرازى نيز، دربارهِ آمادگى هاى لازم براى حكومت جهانى مى نويسد: براى اين كه دنيا چنان حكومتى را پذيرا باشد، چند نوع آمادگى لازم است:
۱. آمادگى فكرى وفرهنگى: يعنى سطح افكار مردم جهان آن چنان بالا رود كه بدانند مثلاً مسئلهِ (نژاد) يا (مناطق مختلف جغرافيايى) مسئلهِ قابل توجهى در زندگى بشر نيست وتفاوت رنگ ها وزبان ها وسرزمين ها نمى تواند بشر را از هم جدا سازد...
۲. آمادگى اجتماعى: مردم جهان بايد از ظلم وستم ونظامات موجود خسته شوند، تلخى اين زندگى مادى ويك بعدى را احساس كنند وحتى از اين كه ادامهِ اين راه يك بعدى ممكن است در آينده مشكلات كنونى را حل كند، مأيوس گردند.
۳. آمادگى هاى تكنولوژى وارتباطى: بر خلاف آن چه بعضى مى پندارند كه رسيدن به مرحلهِ تكامل اجتماعى ورسيدن به جهانى آكنده از صلح وعدالت، تنها با نابودى تكنولوژى جديد امكان پذير است، وجود اين صنايع پيشرفته نه تنها مزاحم يك حكومت عادلانه جهانى نخواهد بود، بلكه شايد بدون آن وصول به چنين هدفى محال باشد... سپس مى افزايد معجزه، استثنايى است منطقى در نظام جارى طبيعت، براى اثبات حقانيت يك آيين آسمانى؛ نه براى ادارهِ هميشگى نظام جامعه.(۳۲)
۴. آمادگى هاى فردى: حكومت جهانى قبل از هر چيز نيازمند عناصر آماده وبا ارزش انسانى است تا بتواند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعى را به دوش بكشد.
اين در درجهِ اول به بالا بردن سطح انديشه وآگاهى وآمادگى روحى وفكرى براى پياده كردن آن برنامهِ عظيم نياز دارد... .
منتظر واقعى براى چنان برنامهِ مهمى نمى تواند نقش تماشاگر را داشته باشد...(۳۳)
مؤيد اين سخن، ادعيهِ عهد است كه در آن گفته مى شود:
اللهم انى اجدد فى صبيحة يومى هذا وما عشت من ايامى عهداً وعقداً وبيعة له فى عنقى، لا احول عنها، ولا ازول ابدا.(۳۴)
خدايا در صبح امروز تا زمانى كه زنده ام، عهد، عقد وبيعت او را بر گردن خود تجديد مى نمايم. هرگز از آن برنمى گردم وآن را از بين نمى برم.
اگر از يك سو آمادگى، شرط حضور وظهور باشد واز سوى ديگر، اين آمادگى به دست خود انسان صورت گيرد، طبيعى است كه انسان مى تواند در تعجيل ظهور نقش داشته باشد.
نگاه قرآن
در اين جا آياتى از قرآن كريم را كه به نوعى مى تواند بر مسئلهِ زمينه سازى ظهور مصلح موعود دلالت كند، يادآور مى شويم. بايد توجه داشت، آياتى كه بر اين امر دلالت دارد، بر دو گونه است:
الف) آيات عموم
منظور از آيات عموم آياتى است كه به طور كلى وعمومى بر زمينه سازى ظهور مهدى (عج) دلالت مى كند. مثل آيات دعا؛ از جمله آيهِ (ادعونى استجب لكم)(۳۵) مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم.
وآيهِ (واذا سألك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان).(۳۶)
وهنگامى كه بندگان من از تو دربارهِ من سئوال كنند، (بگو:) من نزديكم، دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مى خواند پاسخ مى گويم.
با توجه به اين كه از يك سو خداوند سبحان اجابت دعا را تضمين كرد واز سوى ديگر پيشوايان دين(ع) به دعاى تعجيل سفارش كرده اند، شكى نيست كه دعا از مهم ترين عوامل زمينه ساز، براى ظهور است.
ادعيهِ تعجيل
چنان كه پيش از اين نيز گفته شد: به ما سفارش شده است كه براى تعجيل در فرج حضرت حجت، زياد دعا كنيم؛ (واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم).
براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد كه فرج شما در آن است.
نكتهِ جالب توجه در اين روايت، اين است كه فرج امام زمان (عج) فرج ما دانسته شده است ودعا براى فرج آن حضرت در واقع دعا براى فرج ورفع گرفتارى خود ما است. به تعبير ديگر مشاراليه ذلك، الفرج است يعنى فرج حضرت، فرج شما هم هست. برگشت اسم اشاره به قريب نيز موافق اين انتخاب است. گرچه بازگشت به آثار دعا نيز چندان بى وجه نيست يعنى فرج شما در گرو آثار دعا بر فرج است.
در بسيارى از آثار رسيده از ائمه معصومين(ع) دعاى تعجيل فرج آمده كه خود بيانگر آماده سازى براى ظهور منجى است؛ چرا كه دعا افزون بر اين كه يارى وكمك خواستن از خداوند قادر وتوانا است، موجب آمادگى فكرى وقلبى شده نوعى توجه به وظايف وعهد وپيمان را به دنبال دارد. از جمله در دعاى عهد:
فاظهر اللهم وليك... حتى لا يظفر بشيء من الباطل الا مزقه ويحق الحق ويحققه،....(۳۷)
خدايا ولى خودت را ظاهر گردان... تا اينكه باطلى را نيابد مگر آن كه آن را نابود سازد وحق را ثابت ومحقق گرداند.
ودر صلوات بر آن حضرت چنين آمده است كه:
اللهم صل عليه وقرب بعده وانجز وعده واوف عهده واكشف عن بأسه حجاب الغيبة....
خدايا درود بر او فرست. ودورى اش را نزديك گردان ووعده اش را حتمى ساز وعهدش را وفا كن واز گرفتاريش حجاب غيبت را بر طرف فرما.
ودر دعاى معروف (اللهم عرفنى نفسك)، بعد از بيان شكوائيه به خاطر فقدان نبى وولى، مشكلات دوران، فزونى دشمن وكمى دوستان، چنين آمده است:
(اللهم فافرج ذلك بفتح منك تعجله؛ خدايا فرج آن را با گشايشى شتابان برسان).
ونيز آمده است كه:
للهم انا نسألك ان تأذن لوليك فى اظهار عدلك فى عبادك....(۳۸)
خدايا، از تو درخواست مى كنيم كه به ولى خودت اذن دهى تا عدلت را در ميان بندگانت آشكار سازد.
نكتهِ ديگر اين كه، دعا براى تعجيل در فرج وظهور، بايد با كيفيت ويژه باشد. به ديگر سخن، بايد همراه با ندبه، استغاثه(۳۹) وصدا زدن باشد. مؤيد اين سخن زيارت حضرت حجت بن الحسن(ع) است كه نام دعاى ندبه به خود گرفته است كه فرازى از آن دعاى شريف عبارت است از:
اين بقية الله التى لاتخلوا من العترة الطاهرة، اين المعد لقطع دابر الظلمة، اين المنتظر لاقامة الامت والعوج، اين المرتجى لازالة الجور والعدوان، اين المدخر لتجديد الفرائض والسنن، اين المتخير لاعادة الملة والشريعة، اين المؤمل لاحياء الكتاب وحدوده، اين محيى معالم الدين واهله، اين قاصم شوكة المعتدين، اين هادم ابنية الشرك والنفاق، اين مبيد اهل الفسوق والعصيان والطغيان، اين حاصد فروع الغى والشقاق، اين طامس آثار الزيغ والاهواء، اين قاطع حبائل الكذب والافتراء، اين مبيد العتاة والمردة، اين مستأ صل اهل العناد والتضليل والالحاد، اين معز الاولياء ومذل الاعداء....(۴۰)
كجاست بقية الله اى كه از عترت هدايت گر خالى نيست؟ كجاست آماده بريدن دنبالهِ ستمگران؟ كجاست انتظار كشيده شده براى راست كردن كژى ها ونادرستى ها؟ كجاست اميد بسته شده براى از بين بردن جور ودشمنى؟ كجاست ذخيره شده براى تجديد واجبات وسنت ها؟ كجاست اختيار شده براى برگردانيدن آيين وشريعت؟ كجاست آرزو شده براى زنده كردن كتاب وحدود آن؟ كجاست زنده كننده آثار دين واهل آن؟ كجاست در هم شكنندهِ شوكت تجاوزكاران؟ كجاست ويران كننده بناهاى شرك ونفاق؟ كجاست نابود كنندهِ اهل فسق وگناه وطغيان؟ كجاست درو كننده شاخه هاى گمراهى واختلاف؟ كجاست محو كننده آثار كجى وهواپرستى؟ كجاست برندهِ ريسمان هاى دروغ وافترا؟ كجاست نابود كننده سركشان ومتمردان؟ كجاست ريشه كن كننده اهل دشمنى وگمراهى والحاد؟ كجاست عزت بخش دوستان وخواركننده دشمنان...
در اين زيارت بر خلاف ديگر زيارت ها، سخن از كارهاى انجام شده نيست، بلكه اين دعا به آرمان ها واهداف آينده نظر دارد كه ضمن صدا زدن براى آمدن آن حضرت، اهداف ظهور وقيام را نيز روشن مى كند. در اين زيارت به نحوى راز ونياز مى كند كه گويا گم شده اى دارد ودر پى او ناله وندبه مى كند ودعوتش مى كند كه هر كجا هستى، بيا.
نكتهِ بسيار مهمى كه در اين جا وجود دارد، اين است كه اين ناله وندبه به صورت فردى چندان كارساز نيست، بلكه مى بايست همگانى باشد كه ما از آن به استغاثه عمومى تعبير مى كنيم ودر ذيل آيهِ نصر بدان خواهيم پرداخت.
ب) آيات خصوص
منظور از آيات خصوص، آياتى است كه با مسئله زمينه سازى ظهور مهدى (عج) قابل انطباق است. كه عبارتند از:
۱. آيه تناوش، كه مى فرمايد:
(وقالوا آمنا به وانى لهم التناوش من مكان بعيد).(۴۱)
ومى گويند: (به حق ايمان آورديم). ولى چگونه مى توانند از فاصله دور به آن دسترسى پيدا كنند.
اين آيه دسترسى به ايمان (از جمله مهدى) از مكان دوردست را ناممكن مى داند.
طبرسى در مجمع البيان پس از تفسير آيه مى نويسد: اين مربوط به جنگ بيداء (خروج سفيانى در آستانهِ قيام مهدى (ع)) وخسف آن است؛ بدين بيان كه، سپاه سفيانى به هنگام رويايى با سپاه مهدى (ع) مى گويند: (آمنا به)، اما خداوند مى فرمايد: (انى لهم التناوش من مكان بعيد). چگونه ممكن است اين ايمانى كه زمان آن منقضى شده است، به حال آنان نفعى داشته باشد.(۴۲)
راز اين قضيه آن است كه آنان اين ايمان را به هنگام گرفتار آمدن در چنگال مجازات بيان كردند وآن را خلاصى خود قرار دادند وايمان اضطرارى كه از روى خوف ووحشت باشد، ارزشى نخواهد داشت.
در مجموع مى توان از اين آيه استفاده كرد كه اگر ايمان به مهدى (ع) واقعى (از جاى نزديك وقرب ولايى) باشد، مى تواند عاملى براى دسترسى به آن حضرت باشد. اما چنان چه ايمانى باشد، ظاهرى و(از مكان بعيد، ودور از محبت وولايت) اثرى نخواهد بخشيد.
۲.آيهِ تغيير، كه مى فرمايد:
(ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم).(۴۳)
خداوند سرنوشت هيچ قوم (وملتى) را تغيير نمى دهد مگر آن كه آن چه را در خودشان است تغيير دهند.
علامه طباطبايى مى نويسد: بين نعمت هاى الهى كه به انسان داده شده است وبين حالات نفسانى انسان تلازم برقرار است. اگر انسان بر مبناى فطرت گام برداشت وايمان وعمل صالح را كسب نمود، نعمت دنيا وآخرت در پى خواهد داشت، اما اگر خودشان احوال خود را تغيير دهند، خداى سبحان نيز نعمت ها را دگرگون مى سازد.
ممكن است از آيه استفادهِ عموم نمود وگفت: بين حالات نفسانى انسان وبين اوضاع خارجى نيز تلازم وجود دارد؛ خواه نسبت به امور خير باشد يا شر. بدين معنا كه اگر جامعه اى بر ايمان واطاعت وشكر نعمت بودند، نعمت هاى ظاهرى وباطنى به آن ها روى مى آورد وتا زمانى كه حال خود را تغيير نداده اند باقى است، ولى زمانى كه وضع خود را دگرگون ساخته وفكر وفسق را برگزيدند، نعمت از آنان بازپس گرفته مى شود.(۴۴)
حضور حضرت مهدى وبرخوردارى از نعمت حكومتش به عنوان يك نعمت ظاهرى ومعنوى، در گرو حركت ودگرگونى جامعه انسانى عموماً وجامعهِ اسلامى خصوصاً مى باشد. دست كم شروع حركت اصلاحى در جامعه، مى تواند، نويدى بر اسباغ نعمت الهى ظهور وحضور باشد.
۳ .آيه ايمان وتقوا: چنان كه مى فرمايد:
(ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض).(۴۵)
واگر اهل شهرها وآبادى ها، ايمان مى آوردند وتقوا پيشه مى كردند، بركات آسمان وزمين را بر آن ها مى گشوديم.
اين آيه بيانگر اين است كه اگر افراد جامعه، خود را از رذايل اخلاقى، فكرى وعملى پاك سازند وبا ايمان آوردن به مبدا، معاد، وديگر امور، تقواى الهى پيشه كنند، همهِ درهاى رحمت وبركت خداوند به روى آنان گشوده خواهد شد. شكى نيست كه ظهور حضرت نيز يكى از مصاديق بركت است.
البته اين مسئله مستلزم ايمان جمعى ونوعى جامعه است ورسيدن به اين درجه از ايمان هر چند در جوامع بزرگ وآلوده به كفر تا حدود زيادى محال مى نمايد، اما در جوامع ايمانى وبراى كسانى كه ادعاى محبت وولايت دارند، كارى ممكن ولازم است.
۴.آيه (يأس) مى فرمايد:
(حتى اذا استيأس الرسل وظنوا انهم قد كذبوا جائهم نصرنا).(۴۶)
تا آن گاه كه رسولان مأ يوس شدند و(مردم) گمان كردند كه به آنان دروغ گفته شده است، در اين هنگام، يارى ما به سراغ آنان آمد.
در روايات نيز به مسئلهِ يأس اشارت شده است:
(ان هذا الامر لا يأتيكم الا بعد اياس...؛ اين امر (ظهور) نمى آيد شما را مگر پس از نااميدى).(۴۷)
با اين تفاوت كه مفاد آيه، بيانگر يأ س انبيا از گرويدن مردم، به دليل تكذيب آنان است ومضمون روايت نااميدى مردم از سامان پذيرى امور حكايت دارد، ولى هر دو سوى قضيه، به يك امر بازمى گردد وآن هم مهيا شدن نصرت الهى براى مؤمنان ونابودى دشمنان است. اگر در داستان انبياى غضب وعذاب الهى براى يارى مؤمنان است، ارمغان ظهور مهدى (ع)، نيز پيروزى مؤمنان بر جباران وستمكاران وعاصيان است.
۵ - آيه نصر: مى فرمايد:
(ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة ولما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى نصر اللّه الا ان نصر اللّه قريب).(۴۸)
آيا گمان كرديد داخل بهشت مى شويد، بى آن كه حوادثى هم چون حوادث گذشتگان به شما برسد؟ همان ها كه گرفتارى ها وناراحتى ها به آنان رسيد وآن چنان ناراحت شدند كه پيامبر وافرادى كه به او ايمان آورده بودند، گفتند: پس يارى خدا كى خواهد آمد؟ آگاه باشيد يارى خدا نزديك است.
اين آيه ضمن اين كه مى فهماند، بهشت واز جمله بهشت حكومت مهدوى را به راحتى نمى دهند، بلكه آميخته با مشكلات ونارسايى هاى بيرونى چون فقر وناامنى وكمبودهاى درونى چون بيمارى وامثال اين ها است، بيانگر اين حقيقت است كه دست يابى به رفاه، آسايش، امنيت وپيروزى، در گرو خواست عمومى است. تا بدان جا كه پيامبر يك امّت نيز مى بايد در پس يك سلسله حوادث آزار دهنده وبه قول قرآن زلزله اى دهشت زا واضطراب آفرين، به همراه امتش دست به تضرع ودعا بردارد واز خدا تقاضاى نصر نمايد.
اين يك استغاثهِ عمومى است كه در موارد بسيار سخت لازم مى باشد وهمان گونه كه پيش از اين نيز يادآور شديم، امام صادق(ع) پس از نقل انتظار بنى اسرائيل از موسى (ع) فرمود:
هكذا انتم لو فعلتم لفرج اللّه عنا، فاما اذ لم تكونوا فان الامر ينتهى الى منتهاه.
هم چنين شما اگر چنين كنيد، خداوند فرج ما را مى رساند واگر مانند آنان نباشيد، امر (فرج) به زمان معين خود موكول مى شود.(۴۹)
به ديگر سخن، اين آيه بيانگر لزوم عطش ونياز واقعى واحساس حقيقى نسبت به رسيدن نجات دهنده ومنجى است.
نتيجه گيرى
از آن چه گذشت، چنين استفاده مى شود كه عمده ترين وظيفهِ هواخواهان براى زمينه سازى امر ظهور وتعجيل در فرج عبارت است از:
۱. دعا با شرايط ويژه؛ (واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم)
۲. ايمان وتقوا؛ (ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض)
۳. دورى از گناه؛ (فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه)
۴. تقرب؛ (وقالوا آمنا به وانى لهم التناوش من مكان بعيد)
۵. نوميدى؛ (ان هذا الامر لا يأتيكم الا بعد اياس)، و(فانه انما يجيء الفرج على اليأ س وقد كان الذين من قبلكم اصبر منكم.
۶. انتظار واقعى؛ (اذا افتقدوا حجة اللّه فلم يظهر لهم وحجب عنهم فلم يعلموا بمكانه فعندها فليتوقعوا الفرج صباحاً ومساءً).
۷. دعوت به دين خدا؛ (المنتظرون لظهوره... اولئك المخلصون حقاً وشيعتنا صدقاً والدعاة الى دين اللّه سراً وجهراً)
۸. هم دل شدن دوستان؛ (ولو ان اشياعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم، لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا)
۹. سازماندهى وآماده شدن؛
۱۰. تشكيل حكومت تمهيدى.


 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۹.
(۲) قصص / ۵.
(۳) انبياء / ۱۰۵.
(۴) اعراف/ ۱۸۷.
(۵) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲.
(۶) احزاب / ۶۳.
(۷) شورى / ۱۸.
(۸) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲.
(۹) البرهان فى علامات آخرالزمان، ص ۷۸؛ منتخب الاثر، ص ۳۱۰؛ ينابيع المودة، ج ۳، ص ۱۱۵.
(۱۰) آل عمران / ۱۰۴.
(۱۱) نور / ۲۱.
(۱۲) توبه / ۶۷.
(۱۳) صافى گلپايگانى، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۳۴.
(۱۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۷.
(۱۵) همان، ج ۵۲، ص ۹۸.
(۱۶) همان، ج ۵۲، ص ۱۱۳.
(۱۷) همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷، والزام الناصب، ج ۲، ص ۴۶۷.
(۱۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۱، وج ۵۲ ص ۱۱۳.
(۱۹) هود / ۹۳.
(۲۰) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹؛ اعراف / ۷۱.
(۲۱) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۹.
(۲۲) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۲.
(۲۳) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۲.
(۲۴) همان، ج ۵۲، ص ۹۵.
(۲۵) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ويوم الاخلاص، ص ۲۰۳.
(۲۶) همان، ج ۵۲، ص ۹۲، وحايرى يزدى (بارحينى)، الزام الناصب، ج ۱، ص ۴۲۸.
(۲۷) همان، ج ۵۲، ص ۱۱۱.
(۲۸) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۹ و۱۱۰.
(۲۹) البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان، ص ۱۴۷.
(۳۰) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.
(۳۱) مطهرى، مرتضى، قيام وانقلاب مهدى، ص ۶۸.
(۳۲) مكارم شيرازى، ناصر، حكومت جهانى مهدى (ع)، صص ۸۰ تا ۸۳.
(۳۳) مكارم شيرازى، ناصر، حكومت جهانى مهدى (ع)، ص ۱۰۰.
(۳۴) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.
(۳۵) غافر / ۶۰.
(۳۶) بقره / ۱۸۶.
(۳۷) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.
(۳۸) همان، ج ۵۳، ص ۱۸۹.
(۳۹) ندب وندبه به معناى دعوت، وغوث واغاثه به معناى يارى خواستن است. المصباح المنير، ندب وغوث.
(۴۰) بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۰۷.
(۴۱) سباء / ۵۲.
(۴۲) رك: طبرسى، فضل بن الحسن، مجمع البيان، ج ۴، ۳۹۸، تفسير صافى، ج ۴، ص۲۲۷.
(۴۳) رعد / ۱۱.
(۴۴) محمد حسين، طباطبايى، تفسير الميزان، ج ۱۱، صص ۲۱۳ - ۳۱۴.
(۴۵) اعراف / ۹۶.
(۴۶) يوسف / ۱۱۰.
(۴۷) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۱.
(۴۸) بقره / ۲۱۴.
(۴۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم