كتاب برگزيده:
جستجو در کتابخانه مهدوی:
بازدیده ترینها
کتاب ها ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (علیه السلام) (نمایش ها: ۱۴,۵۶۵) کتاب ها مهدى موعود (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۱۲,۰۱۹) کتاب ها مهدی منتظر (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۱۱,۱۷۵) کتاب ها سیمای مهدی موعود (عجل الله فرجه) در آیینه شعر فارسی (نمایش ها: ۱۰,۱۶۶) کتاب ها عطر حضور (نمایش ها: ۸,۴۶۶) کتاب ها نشانه هایی از دولت موعود (نمایش ها: ۷,۰۶۰) کتاب ها مهدی (عجل الله فرجه) در قرآن (نمایش ها: ۶,۳۰۳) کتاب ها دادگستر جهان (نمایش ها: ۵,۶۱۸) کتاب ها میر مهر - جلوه های محبت امام زمان (عجل الله فرجه) (نمایش ها: ۵,۴۹۴) کتاب ها سپیده امید (نمایش ها: ۵,۳۹۷)
كتابخانه مهدوى

کتاب ها دجال بصره

بخش بخش: كتابخانه مهدوى الشخص نویسنده: علامه شیخ علی کورانی تاريخ تاريخ: ۴ / ۳ / ۱۳۹۷ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۰۷ نظرات نظرات: ۰

دجال بصره

علی کورانی عاملی

فهرست

مقدمه چاپ دوم
مقدمه چاپ اول
فصل اول: جنبش دجال ها در عراق
جنبش همزمان هفت دجال
یک: جنبش جند السماء به رهبری قرعاوی
فصل دوم: جنبش احمد اسماعیل دجال بصره
اعتراف ناخواسته به همکاری با اطلاعات صدام!
نسبت دادن خودش به امام زمان (علیه السلام)!
اعتراف به اینکه در حوزه درسی نخوانده است
رد تهمت احمد دجال به حوزه علمیه نجف اشرف
او وقرعاوی به دنبال پشتوانه مالی بودند
فصل سوم: احمد اسماعیل، حیدر مشتت را نیز خرید!
احمد اسماعیل، حیدر مشتت را نیز خرید!
قیام حیدر مشتت ورسوا کردن شریکش
کشته شدن حیدر مشتت
فصل چهارم: تلاش این دو دجال برای همراه کردن من با خودشان!
سفرهای حیدر مشتت به قم
دجال واصحابش پرهیزی از تهمت زدن ندارند
فصل پنجم: قیام احمد دجال در بصره
پانصد نیروی مسلح با حقوق
سحر وشعبده
علامت ستاره داوود
فصل ششم: چگونه سخنان باطل دجال ها
۱ - از آنان معجزه بخواهید
۲ - چرا پسر امام زمان (علیه السلام) قبل از پدر آمده است؟
۳ - معجزه های همه پیامبران نزد اوست
۴ - امام زمان شکست که نمی خورند چگونه فرزندش شکست خورد؟
۵ - ادعا میکند فرزند امام زمان (علیه السلام) است اما قرآن خواندن بلد نیست!
۶ - ادعا می کند فرزند امام زمان است اما عربی هم نمیداند!
۷ - چگونه امامی است که تمام زبانهای جهان را نمیداند؟
۸ - خشونت وتکفیر در سخنان خود وپیروانش
۹ - حیله استدلال به استخاره
۱۰ - حیله استفاده از خواب
۱۱ - دستبرد در روایت
۱۲ - استفاده از ستاره اسرائیل!
۱۳ - بنیاد دینش بر اساس یک خواب است!
نقد وبررسی
فصل هفتم: کینه سیاه نسبت به مرجعیت واهل عراق
دلیل دشمنی دجال با مراجع شیعه چیست؟
نامه او به مقام معظم رهبری ودیگر علما
توهین وناسزاگویی به عراقی ها
خشم او بر عراقی ها به خاطر انتخابات
نقد وبررسی
فصل هشتم: بقیه ی دلایل واهی احمد دجال تحریف در روایات معانی آن ها
دلایل خنده دارش برای اثبات اینکه پسر امام زمان است!
بطلان استدلالش به روایت وصیت پیامبر
روایت دوازده فرزند از فرزندان امام زمان (علیه السلام)
استدلال به دو روایت درباره اصحاب امام زمان (علیه السلام)
استدلال به روایتی دیگر
تحریف در روایت نَسَب امام مهدی (علیه السلام)
چرا دجال استخاره وخواب را انتخاب کرده است؟
استدلالش به خواب!
استدلال به استخاره!

مقدمه چاپ دوم

سپاس خداوند متعال را سزد وسلام وصلوات بر پیامبر وآل پاک ایشان، به ویژه امام مهدی (علیه السلام) که برای برپا کردن دولت عدل الهی در زمین، ذخیره شده است. در مشهد مقدس یکی از دوستان به نام "حاج داخل عبد الزهراء السلمی" را دیدم. او یکی از بزرگان قبیله سَلَمی است؛ همان قبیله ای که احمد اسماعیل (دجال بصره) نیز از همان قبیله است. از او خواستم تا مختصری از شخصیت وخاندان دجال بصره را برایم بنویسد واو نیز چنین نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
دجال، معروف به احمد حسن

نام او احمد بن اسماعیل بن حاج صالح بن حسین بن سلمان از قبیلهی أبو سُوَیلِم (یکی از قبایل صیامر) است.
صیامر یک اتحاد قبیله ای قدیمی است که حدود چهل قبیله را در برمی گیرد وهمه را باهم "عشایر صیامر" می نامند. ریاست این اتحاد در زمان شیخ حمود الجابر، به عهده قبیلهی الإماره بود؛ سپس فرند او شیخ حمید الحمود الجابر وسپس نوه اش شیخ جریح حمید، ریاست را بر عهده گرفت. هرکدام از این قبایل نیز رئیس مخصوص خود را دارند.
قبیله أبو سویلم از دوازده خاندان تشکیل شده است. عده ای از مردم قبیله، نام خانوادگی شان را از نام اتحاد گرفته اند، مانند مرحوم شیخ مجید الصَیمَری که از قبیله أبو سویلم واز خاندان آل أبو مَنجَل است. عده ای دیگر نیز که ساکن بصره بودند، نام خانوادگی شان را از قبیله خود گرفته اند واز آنجاکه اساس اتحاد قبیله ای بر قبیله بر بنی سلیم بوده وبنی سلیم نیز نزدیکترین ارتباط فامیلی را با آل مظفر وآل بوشاوی دارد، به همین خاطر [دو قبیله آل مظفر وآل بوشاوی]، شهرت سَلَمی را برای خود برگزیدند. شیخ عباس مظفر معتقد است که سویلم وشاوی ومظفر برادرانی بودند از یک پدر. خداوند بهتر می داند.
اما این شخصِ مدعی، از قبیله أبو سویلم وخاندان هنبوش است. پدرش اسماعیل پسر حاج صالح، به همراه برادر خود کاظم پسر حاج صالح، به شهر بصره آمدند ودر تنومه در ناحیه شط العرب ساکن شدند. سپس در حمام سبتی(۱) در منطقه عِشار نزد حاج هاشم الشلال، دلاکی را آموخته وبدان مشغول شدند. کاظم که برادر بزرگ تر بود به همراه برادران وپسرانش، خادم حسینیه عشار هم بودند. زمانی که شیخ باقر مَقدِسی در آن حسینیه سخنرانی وعزاداری می کرد، کاظم به وی نیز خدمت می نمود؛ اما عاقبت فریفته شد ونزد یک زن یهودی که مالک یک حمام در محله سیف در بصره قدیم بود، مشغول بکار شد وسرانجام با او ازدواج کرد.
پدرش اسماعیل، به شهر زبیر رفت وآنجا ساکن شد ودر حمام مَربَد به همان حرفه دلاکی مشغول شد.
اسماعیل چند فرزند داشت:
۱ - داخل: که قبلا سرهنگ ارتش بود والآن مدتی است بازنشسته شده وفعلا در دانشگاه بصره مشغول کار است.
۲ - طالب: دارای تابعیت سوئدی است والآن استاد دانشگاه بصره است.
۳ - احمد (دجال بصره): او در رشته مهندسی شهری [عمران] تحصیل کرد. بعد از آن به مدت دو سال در نجف بود، سپس عراق را ترک کرد وبه مراکش رفت، دوباره به عراق بازگشت ونام احمد الیمانی را برای خود برگزید.
پس این خانواده، عضو قبیله معروفی در استان بصره هستند، ولی خاندانشان از پایین ترین خاندان های قبیله است.
مادرشان دو ماه پیش از دنیا رفت وخودش در مجلس مادرش حضور نیافت، اما دار ودسته اش وبسیاری از دجالان حتی از دیگر مناطق (بنا بر آنچه شنیده ام، چون در آن مجلس نبودم) در مجلس حاضر شدند.
اما دیگر عموهایش چنین نیستند ودر اخلاق اسلامی ممتازند. یکی از آنان حاج محسن صالح حسین است که هم اکنون در منطقه هُوَیر ساکن است واکنون به آن منطقه، "ناحیه عزالدین سُلیم" می گویند که به مرحوم عبد الزهرة عثامان منسوب است. عموی دیگرش محمد حاج صالح است که در همان منطقه ساکن است.
تمام خانواده وعموها وقبیله اش از این دجال وادعاهایش بیزاری می جویند.
قبیله آنان کامل شناخته شده است ودر بین آنان خانواده های تاجری در استان بصره وجود دارند که به آل السلمی معروف هستند واز راه تجارت، اشتغالی را برای قبیله ایجاد کرده اند.

آرزومند موفقیت وعمر طولانی برای شما
حاج داخل عبد الزهراء السلمی(۲)

شایان ذکر است همان گونه که خود احمد دجال هم معترف است، او فقط چند ماه در نجف بوده ونه بیشتر. مسافرتش به مراکش نیز برای سرپوش گذاشتن بر سفرش به اسرائیل است. در پس پرده همکاری او با موساد وخدمتش به آنان نیز، عمو وهمسر یهودی اش قرار دارند؛ همان گونه که در پس پرده همکاری او با تروریست ها ووهابیت، رد پای حارث الضاری دیده می شود.
خداوند، ما وهمه مسلمانان را از امثال این گمراهان گمراه کننده ودروغ گویان بر خدا وپیامبر واهل بیت (علیهم السلام)، در امان بدارد.

مقدمه چاپ اول

سپاس خداوند متعال را سزد وسلام وصلوات بر پیامبر وآل پاک ایشان، به ویژه امام مهدی (علیه السلام) که برای برپا کردن دولت عدل الهی در زمین، ذخیره شده است.
ادعای مهدویت از همان صدر اسلام شروع شد، زمانی که عده ای می خواستند احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله) را در این زمینه مصادره کرده وبرای معاویه ادعای مهدویت کنند!
حدیثی نیز برای او جعل کردند با این مضمون که پیامبر (صلّی الله علیه وآله) دعا کرده اند که معاویه، مهدی باشد؛ درحالی که خود علمای اهل سنت، این حدیث را تضعیف کرده اند(۳). پس از معاویه برای موسی بن طلحه چنین ادعایی شد(۴).
اما در روزگار ما ادعای مهدویت بسیار زیاد شده ودر این میان چند جنبش وادعا سهم عراق بوده است، ازجمله دو حرکت مسلحانه:
اول: جنبش "جُند السماء" به رهبری ضیاء القرعاوی؛ همو که در کوفه از پادگانی که افرادش را جمع کرده بود قیام کرد وهدفش این بود که بر نجف مسلط شود وعلما ومراجع را به قتل رسانده ومانند روش القاعده، نجف را به عنوان پایتخت امارت اسلامی معرفی کند! اما حکومت عراق با وی درگیر شد واو وجماعتش، همگی به هلاکت رسیدند.
دوم: جنبش "احمد حسن" که خیال می کرد آن یمانی موعود، خود اوست! سپس ادعای سفارت امام زمان (علیه السلام) کرد وپس از آن مدعی شد که فرزند امام (علیه السلام) است. او در کوفه علیه حکومت عراق قیام کرد وحدود پنجاه نفر از مردم ونیروهای نظامی را شهید کرد. از نیروهای خودش نیز حدود پنجاه نفر کشته شده وعده ای نیز دستگیر شدند؛ خودش نیز به امارات گریخت اما تلاش هایش را برای دعوت مردم به سوی خود، در داخل وخارج عراق ادامه داد. او برای دعوت مردم به سوی خود وبرای ایجاد یک گروه مسلح - در آرزوی اینکه روزی بازگشته وبر بصره چیره شود وآن را پایتخت امارت اسلامی اعلام کند وسپس آن را به تمام عراق توسعه دهد - پول بسیاری خرج می کند!
دشمنان شیعه در عراق با دو روش اصلی مشغول مبارزه با شیعه هستند: اول با ترور وقتل ودوم با سست نمودن وباطل کردن بنیادهای عقایدی آنان، خصوصا در زمینه زیارت امام حسین (علیه السلام)، مرجعیت وامام زمان (علیه السلام)، به گونه ای که جنبش های متعددی برای ادعای مهدویت ایجاد کرده اند وهدفشان از این کار ایجاد شک در بین مسلمانان در اصل عقیده به امام مهدی (علیه السلام) است. البته علمای شیعه به مواجهه با این شخص گمراه ورد شبهات او پرداختند. من هفت سال پیش کتاب فعالیت های عراق را نوشتم... واین کتاب درواقع تکمیل آن کتاب است.
امیدوارم که خداوند متعال نام مرا در زمره کسانی که از دینش دفاع کرده وبه رد ادعاهای باطل این دروغ گویان مدعی مقامات اهل بیت (علیهم السلام) پرداخته، بنویسد وامیدوارم که خداوند شر آنان وشر کسانی را که در پس پرده این ادعا قرار دارند، از سر مؤمنین کم کند وما را بر ولایت پیامبر وخاندان پاکش وامام زمان (علیه السلام) ثابت قدم بدارد.

علی کورانی عاملی
قم مشرفه - هفتم شعبان ۱۴۳۳

فصل اول: جنبش دجال ها در عراق

جنبش همزمان هفت دجال
دروغ گویان از روزگاران قدیم، مقامات پیامبران وجانشینانشان وحتی مقام خداوندی را نیز برای خود ادعا کرده اند! مانند این سخن فرعون:
﴿وَقالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکمْ مِنْ إِلهٍ غَیری﴾؛ فرعون گفت: ای اشراف وسران مملکت! من برای شما هیچ معبودی جز خود نمی شناسم(۵).
در روزگار ما از اعتقاد مردم به حتمی بودن ظهور امام زمان (علیه السلام)، سوءاستفاده شده، برخی ادعا نمودند که خود، امام زمان (علیه السلام) هستند! عده ای دیگر ادعا کردهاند که سفیر آن حضرت، فرزند آن حضرت، فرزند امام علی (علیه السلام) و... هستند! وگروهی نیز مهدویت را برای اشخاص دیگر ادعا کرده اند!
البته جنبش دجال ها در همه مناطق اسلامی وجود دارد اما در این میان، سهم عراق از همه بیشتر است؛ زیرا همه مسلمین قبول دارند که عراق پایتخت ومرکز حکومت امام زمان (علیه السلام) خواهد بود ونیز به خاطر اینکه مردم آن دیار، به مهدویت اعتقاد داشته ودوستدار امام زمان (علیه السلام) هستند؛ از این رو دجال ها امیدوارند که بتوانند در میان این مردم، افرادی را در دام فریب های خود انداخته وصید کنند.
آغاز این حرکت های دجالی، پیش از هلاکت صدام ملعون بود، اما پس از سرنگونی صدام این امر شتاب گرفت؛ چراکه دیگر دولتی بر عراق حاکم نبود وفرصت بهتری برای این کار پدید آمده بود.
البته عامل اصلی رشد حرکت های دجالی، این است که برخی از دولت های دشمن عراق، جریان هایی را پایه ریزی کرده وبا پول وسلاح آن ها را تقویت کردند تا در جهت اهداف خرابکارانه آن ها گام بردارند.
در اینجا لیستی مختصر از این جنبش های دجالی در عراق را برمی شماریم:
۱. جنبش سلوکیه: این جنبش در ابتدای دهه ۹۰ میلادی پا گرفت، پس از آنکه شهید سید محمد صدر (رحمه الله)، درس عرفان وسلوک وعلم باطن را (در برابر علم ظاهر وشریعت) در حوزه به راه انداخت. ریاست این جنبش به عهده برخی از یاران ایشان بود که گفته می شود: شیخ حازم السعدی، عاید الصدری وعمار الصدری ازجمله آنان بوده اند. البته خود شهید صدر با این جریان مخالفت کرد ودر برابر آنان ایستاد.
۲. جنبش المنتظرون: اینان هم گروهی دیگر از شاگردان شهید سید محمد صدر بودند که در زمان حیات خود ایشان پدیدار شدند.
۳. جنبش جند المولی: منظور اینان از مولی، مرجعشان سید محمد صدر بود ومعتقد بودند که امام زمان (علیه السلام) در ایشان تجلی کرده اند. گفته می شود که ریاست آنان به عهده منتظر الخفاجی وفَرقَد القزوینی بوده والبته خود سید صدر در برابر آن ها ایستادگی ومخالفت کرد.
۴. جنبش شیخ حیدر مُشَتَّت المُنشِداوی: او نیز از پیروان شهید صدر بود وحرکتش در زمان زندگانی ایشان آغاز شد، اما او محافظه کار بود ودعوتش را فقط برای عده خاصی ابراز می کرد. شیخ حیدر ابتدا ادعا کرد که همان قحطانی موعود است وسپس مدعی شد که یمانی است.
۵. جنبش فاضل عبد الحسین المرسومی: که ادعا میکرد که امام ربانی است.
۶. جنبش مختار: به ریاست حبیب الله أبو علی مختار. گفته می شود که او اهل بغداد واز ساکنان منطقه طالبیه است. پدرش کمونیست بود وکارش سِحر ورمالی بوده است.
۷. جنبش جند السماء: به رهبری ضیاء عبد الزهرة القرعاوی(۶).
۸. جنبش احمد اسماعیل سُویلمی: او ادعا کرد که یمانی خود اوست نه دوستش شیخ حیدر! سپس ادعا کرد که سفیر وفرستاده امام زمان (علیه السلام) به سوی مردم است وپس از آن ادعا کرد که پسر ووصی امام زمان (علیه السلام) است.
۹. جنبش اصحاب القضیة: که دو گروه هستند:
گروه اول: جنبش روح الله که ادعا می کردند امام خمینی (رحمه الله) همان مهدی موعود (علیه السلام) هستند! ایشان نمرده اند، بلکه غایب شده وبعدا ظهور خواهند کرد!
گروه دوم: جنبش النبأ العظیم که ادعا می کردند سید مقتدی صدر، امام زمان (علیه السلام) است! این گروه به صورت مختصر ابتدا در العماره سپس در بغداد والرصافة انتشار یافت.
البته همه این جنبش ها وتحرکات، نابود شدند وامروز (شعبان ۱۴۳۳) فقط دو جنبش باقی مانده، یکی جنبش احمد اسماعیل (دجال بصره) ودیگری جنبش المرسومی.
مهم ترین این جنبش ها دو جنبش بود:
یک: جنبش جند السماء به رهبری قرعاوی
این جنبش به صورت مسلحانه آغاز شد ومدتی طولانی با حکومت عراق درگیر شد ودرنهایت حدود ۳۰۰ نفر از اعضای آن ازجمله رهبرشان (قرعاوی) کشته وحدود ۶۰۰ نفر دیگر هم دستگیر شدند.
ضیاء عبد الزهرة القرعاوی (الکرعاوی) از قبیله آل أکرع در استان دیوانیه است. او فردی سرخ روی، مو بور، سخنور وباشخصیت بود. کارهایش را برادر بزرگ ترش مدیریت می کرد. او ازدواج کرده ودارای فرزند بود وزمانی که کشته شد ۳۸ ساله بود. قرعاوی ساکن منطقه زرقاء (۱۸ کیلومتری کوفه) بود وخودش وخانواده اش پیش از آغاز جنبش، اصلا شناخته شده نبودند.
او خودش را قاضی السماء (قاضی آسمان) نامید وکتابی نیز با همین نام تألیف کرد که در آن چنین نوشته: من مهدی واز ذریه فاطمه (علیها السلام) هستم.
او درباره خود چنین میپنداشت که از یک نطفه ی مخصوص حضرت زهرا (علیها السلام) وامیر المؤمنین (علیه السلام) است که در دست فرشتگان باقی مانده تا اینکه در رحم مادرش قرار داده شده!
خبرنگار روزنامه الشرق الأوسط (در تاریخ جمعه ۱۴ محرم ۱۴۲۸؛ ۲ فوریه ۲۰۰۷، شماره ۱۰۲۹۳) درباره او چنین نوشته است: مجلس عراق اعلام کرد رهبر گروه "جند السماء" که یکشنبه گذشته در یک عملیات نظامی مشترک عراق وآمریکا در اطراف نجف کشته شد، یک شهروند شیعه عراقی است که اهل سازوآواز بوده وآیت الله سیستانی توصیه کردند که خودش ویارانش که در این درگیری ها کشته شدند، همگی دفن شوند.
خالد العطیه نایب رئیس مجلس عراق در بیانیه ای گفت: رهبر گروه جند السماء، اهل حلّه بود. او جوانی آرام بود که به دوراز مشکلات بزرگ شده بود. اهل سازوآواز بوده وبه خوبی عود می نواخت. وی فارغ التحصیل آکادمی هنرهای زیبای بغداد بود وپس از فارغ التحصیلی، گروهی را تشکیل داد که ادعا داشتند زمینه ساز ظهور امام زمان هستند.
دکتر علی عبد الله، رئیس سابق آکادمی هنرهای زیبا گفته: قرعاوی یکی از دانشجوهای من در پایان دهه ۹۰ [میلادی] در کلاس موسیقی بود. تا آنجا که من او را می شناسم، او دانشجویی آرام وخوش فکر بود وهیچ علاقه ای به دین یا افراط گرایی دینی ومذهبی نداشت؛ بلکه کاملا برعکس، یک انسان لطیف واحساسی بود. وبه گفته یکی از همکلاسی هایش: هدفش این بود که به طور همزمان هم نوازنده وهم خواننده باشد وبه خوبی عود می نواخت.
یکی دیگر از همکلاسی هایش که هم اکنون ساکن شهر لاهه هلند است، دیروز در یک تماس تلفنی به الشرق الاوسط گفت: آنچه الآن از خبرها درباره قرعاوی می شنوم برایم باورنکردنی است ونمی توانم قبول کنم که او رهبر یک گروه دینی یا مذهبی شده باشد وممکن است اشتباه در موضوع ویا اسم پیش آمده باشد. تمام آنچه من از قرعاوی می دانم، دوری او از دین ومذهب بود. ما باهم در دانشگاه می نشستیم، او عود می نواخت ومیگفت: به زودی نوازنده مشهوری خواهم شد.
سخنگوی وزارت دفاع اعلام کرد: سه شنبه گذشته مرحله آخر عملیات علیه جند السماء بود که طی آن ۲۶۳ نفر کشته و۵۰۲ نفر هم دستگیر شدند که ۲۱۰ نفر از دستگیرشدگان مجروح هستند.
دباغ در ادامه گفت: جند السماء، یک گروه عقایدی مسلح بودند که قصد حمله به حرم امیر المؤمنین (علیه السلام) در نجف را داشتند. تحقیق درباره ارتباطات داخلی وخارجی این گروه همچنان ادامه دارد، اما روشن است که توان این گروه منحصر به خودشان نبوده ودخالت های دینی واهداف تروریستی پشت این قضیه وجود داشته وآنان را مسلح کرده است.
دباغ تأکید کرد: آن ها در ۵۰ تا ۶۰ خانه، در ۱۰ منطقه وبا پوشش نظامی وخندق در اطراف خانه ها، ساکن بودند ودستگاه های ارتباطی وموتورسیکلت برای مراقبت از راهها در اختیار داشتند. آنان همچنین بیش از هشتاد ماشین وبرخی ادوات نظامی سبک وسنگین دیگر در نیز اختیار داشتند. همچنین، یک میدان تمرین نظامی، کارت های مخصوص برای ورود به منطقه نظامی، چند تانکر، یک چاپخانه کوچک وژنراتور برق در آن منطقه وجود داشت وتوانستیم دفتری را پیدا کنیم که نام تمام افراد گروه در آن ثبت شده است. تحقیق برای کشف ریشه ها وشاخه های این مجموعه هنوز ادامه دارد.
روزنامه عراقی دنیا الوطن نیز دراین باره چنین نوشت:
سرهنگ عبد الکریم خَلَف، مدیر مرکز فرماندهی ملی در وزارت کشور عراق گفت: نتیجه تحقیقات درباره گروه جند السماء که در ابتدای سال جاری ودر خلال مراسم های عاشورا در استان بابل جنوب بغداد رخ داد وطی آن حدود ۳۰۰ نفر کشته و۶۰۰ نفر دستگیر شدند، تکمیل شده وروشن شد که نام واقعی این گروه جند السماء نیست بلکه جیش الرُّعب [سپاه وحشت] است.
خلف همچنین گفت: رهبر این گروه که ضیاء عبد الزهرة القرعاوی نام داشت ودر درگیری های منطقه زرقاء بین استان های نجف وبابل کشته شد، ارتباط بسیار خوبی با رژیم سابق داشت وتا سال ۲۰۰۳ زندانی بود وهمکاری او با استخباراتِ صدام، در همان زمان زندانی بودنش شکل گرفته است.
خلف در اجلاس خبری ظهر امروز در منطقه الخضراء بغداد، اشاره کرد: مزرعه ای که قرعاوی، اعضایش را آنجا پنهان کرده وآموزش می داد، مانند یک لانه بود وبا خاک ریزهایی در اطراف، پوشانده شده بود. این مزرعه از آنِ پدرش بود که او آن را به عنوان یک پادگان وقرارگاه نظامی برای خود ونیروهایش که بیش از هزار نفر بودند، در آورده بود.
نیروهای این گروه یک لباس یکدست وهماهنگ داشتند، همگی دارای یک چفیه عربی از آن نوعی که مردم در مناطق میانی فرات می پوشند، کفش ودشداشه سیاه ویک نوار فشنگ سیاه بودند.
آنان تعداد زیادی ماشین در اختیار داشتند که حدود هفتاد دستگاه از آن ها صفر وکار نکرده بود. بر روی برخی از ماشین ها نیز مسلسل های ثابت برای جنگ وجود داشت.
در این مزرعه یک درمانگاه وسالن های ورزش وآرایشگاه وجود داشت. همچنین دو تالار ویژه که فقط مخصوص قرعاوی بود.
به خاطر آموزش هایی که او به نیروهایش میداد، لازم بود که آنان به مردم نزدیک نشوند تا مبادا مردم آنان را شناخته یا به آنان شک کنند.
خلف همچنین ادامه داد: رهبر این گروه ودستیارانش، نقشه قتل مراجع در نجف را می کشیدند، به این صورت که ادعا کنند که روز ظهور فرارسیده وقرعاوی همان امام منتظَر است.
خلف تأکید کرد که برخی از دولت های همسایه در این جریان دست دارند اما نامی از دولت ها نبرد وادامه داد: گروه هایی که در قالب دسته های عزاداری وارد مزرعه می شدند، باعث شک نیروهای امنیتی به این منطقه شدند وکارشناسان در این زمینه تحقیقات عمیق ومفصلی را با استفاده از اطلاعات دستگیرشدگان آغاز کرده اند والبته دستگاه های امنیتی، اطلاعات بسیاری در این زمینه دارند.
او در ادامه فیلمی از اعترافات برخی از دستگیرشدگان را نمایش داد که در آن ریاض عبد الزهرة القرعاوی، برادر ضیاء القرعاوی فاش کرد که برادرش به مدت ۶۳ ماه در زندان صدام بوده تا اینکه در سال ۲۰۰۲ آزاد شد. پس از آن وارد کارهای تجاری شده وهدفش این بود که بیشترین سرمایه را جمع کند. برادرش ادامه داد: ضیاء از راه تجارت چوب با شخصی به نام علی آشنا شد که ارتباطی با أیاد علاوی، رهبر لیست وطنی ونخست وزیر سابق عراق، داشت. او در لبنان، دیداری بین ضیاء وعلاوی ترتیب داد ودر آنجا با شخص دیگری به نام احمد آشنا شد که با حارث الضاری مرتبط بود؛ او نیز دیداری بین ضیاء وحارث الضاری در عمان وامارات سامان داد. او سفرهای دیگری به سوریه، امارات، اردن ومصر داشت ودر این سفرها با أیاد علاوی وحارث الضاری ملاقات میکرد وارتباطاتی با گروه های مدعی مهدویت مانند گروه صَرخی برقرار کرد. او تأکید کرد که آخرین دیدار برادرش با حارث الضاری دو هفته قبل از جنگ اسرائیل وحزب الله بود.
در این فیلم همچنین افراد دیگری از گروه قرعاوی، اعتراف کردند که نقشه آنان اشغال نجف وقتل مراجع شیعه واعلام روز ظهور بوده وضیاء خود را برای این آماده می کرد که اعلام مهدویت کند. در این اعترافات پدیدار شد که برخی از فرماندهان نظامی رژیم سابق در میان گروه قرعاوی وجود داشته اند.
البته دستگیرشدگان درباره نوع ارتباط ضیاء با علاوی والضاری وارتباط این دو نفر با نقشه اشغال نجف وقتل مراجع وعلمای دین، چیزی نگفتند. فقط در همین حد که برادر ضیاء اعتراف کرد که حارث الضاری به برادرش گفته که از برپایی یک حکومت سکولار در عراق حمایت می کند وبا حکومت فدرالی مبارزه خواهد کرد. گروه جند السماء پس از درگیریای که در منطقه زرقاء در ماه کانون الثانی-ژانویه ۲۰۰۷ در روز نهم محرم رخ داد، شناخته شد. در این درگیری دهها نفر کشته وعده دیگری نیز دستگیر شدند که در بین آنان زنان وکودکانی بودند که گفته می شود برای مشارکت در روز ظهور به آنان پیوسته بودند!
منابع آگاه اعلام کردند که ضیاء عبد الزهرة القرعاوی، دانش آموخته وفارغ التحصیل رشته موسیقی در آکادمی هنرهای زیبا بوده وپیش ازاین به هیچ گونه علاقهی دینیای شناخته نشده بود.
تاکنون به جز مصادر رسمی عراقی، هیچ مصدر مستقل دیگری درباره عوامل تأسیس، اهداف وپشتوانه های مالی گروه جند السماء، اطلاعاتی بروز نداده است.
نوری مالکی، نخست وزیر عراق در ماه ایلول، سپتامبر گذشته، در مجلس عراق اعلام کرد که تحقیقات پیرامون درگیریهای خونین دو هفته پیش کربلا وحوادث ابتدای سال جاری زرقاء، پایان یافته ووعده داد که اعترافات متهمان این دو حادثه را به نمایندگان نشان خواهد داد.
مالکی گفت: حکم دادگاه درباره حادثه زرقاء چنین است: ۳۹۶ نفر در این حادثه مجرم شناخته شدند که ۱۰ نفر از آنان به اعدام،۸۱ نفر به حبس ابد و۳۵۰ مجرم دیگر نیز به حبس موقت محکوم شدند و۵۴ نفر دیگر هم بی گناهی شان ثابت شده وآزاد شدند. مالکی همچنین اشاره کرد: تحقیقات نشان می دهد که دست های داخلی وخارجی در این حوادث وجود داشته واعترافات این متهمین را به مردم عراق نشان خواهیم داد. مالکی نام ونشان این دسته ای داخلی وخارجی را فاش نکرد. نقشه های وهابیت وفرزندان یتیم شده صدام همین طور است؛ میلیون ها دلار هزینه کردند وسپس بازنده وخوار شدند!
شنیدم که حارث الضاری به نایف گفته است: دولت عراق، جنبش جندالسماء را نابود کرده ورهبر وعده ای از نیروهای آنان را نیز کشته است!
نایف هم به او پاسخ داده است: ای شیخ! نگران نباش، جنبش ها وسربازان بسیارند!
واین گونه بود که پرونده ضیاء القرعاوی بسته شد، مطربی که استخبارات دولت صدام او را انتخاب کرده واز او یک دجال ساختند، دجالی که خیال می کرد امام مهدی (علیه السلام) خود اوست، از علما انتقام خواهد گرفت وبر نجف وکربلا وتمام عراق مسلط خواهد شد وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد!
میلیون ها دلار هم برای او هزینه کردند که بخشی از آن را در راه هوس ها وشهواتش خرج کرد وبا بخشی دیگر از آن پول، عده ای نادان وگمراه وشیاطین ودجال هایی همچون خودش را دور خود جمع کرد، درحالی که برخی از آنان از وهابی های افراطیای بودند که هیچ ارتباطی با تشیع نداشتند.
ونتیجه جنبش آنان هم این شد که ضیاء قرعاوی، مهدی خیالی آنان، کشته شد وبه جهنم رفت وهیچ چیز را پر از عدل وداد نکرد!
آن چنان که از عکس او پس از هلاکتش پیداست، بدنش سالم، چاق واشرافی بود، گویا به زیبایی صورتش بسیار اهمیت میداد تا اینکه خداوند در همین دنیا وپیش از آخرت روی او را سیاه کرد! وبه همراه او صدها نفر از جوانانی کشته شدند که فقط برخی از آنان همچون خودش شیطان ودجال بودند، اما بسیاری از آنان افراد فقیر ونادانی بودند که ضیاء آنان را فریفته واستثمار کرده بود که حساب همگی آن ها بر خداوند است...جالب اینکه برخی از دستگیرشدگان می پرسیدند: امام مهدی کجاست؟ آیا وارد نجف شد؟ علما ومراجع را به قتل رساند؟ وهنگامی که به آنان گفته می شد که او کشته شده، می گفتند: نه! محال است او کشته شده باشد! وپس از آنکه یقین میکرد وی کشته شده است، می گفت: کشته شده؟! پس او امام مهدی نیست...

فصل دوم: جنبش احمد اسماعیل دجال بصره

اعتراف ناخواسته به همکاری با اطلاعات صدام!
نام او احمد اسماعیل از روستای همبوشی در منطقه هُوَیر از توابع استان بصره است. او از یک خانواده فقیر از بنی السلیمی است که به قبیله صیامره بازمیگردند.
او نیز همچون ضیاء قرعاوی وحیدر مشتت، کم وسن وسال ومتولد همان سال هاست. احمد در سال ۱۹۸۸ از دانشکده مهندسی شهری در بصره فارغ التحصیل شد، اما در رشته خودش مشغول به کار نشد، بلکه نجف رفت وبا حیدر مشتت وقرعاوی وامثال آنان رفاقت کرد، کسانی که به سید محمدصادق صدر نزدیک بوده وادعا می کردند که شاگردان ویژه او هستند.
دوستان قرعاوی اعتراف کردند که او در آن زمان، نیروی استخبارات صدام در بخش امور حوزه بوده است. احمد اسماعیل نیز از همان تاریخ نیروی استخبارات بوده ودر نادانی او همین بس که خودش را لو داده واعتراف کرد که نیروی استخبارات بوده است!
او برای اینکه اثبات کند دارای کرامت است، کتابی به نام کرامات وغیبیات منتشر کرد ودر صفحه ۲۷ از آن کتاب ادعا می کند که چند ماه قبل از قتل سید محمدصادق صدر، از این قضیه باخبر بوده است؛ سپس در روز جمعه شهادت سید، این قضیه را با دوستانش در میان می گذارد اما تا عصر خبری نمی شود. طلاب از احمد می پرسند: کجاست آن قتلی که می گویی؟ او نیز در جواب می گوید: اگر خدا بخواهد خیر است! واو همچنان منتظر وقوع چیزی بود که خدا به او خبر داده بود، آن روز طولانی شد تا اینکه شب فرارسید وآنچه خدایش به او خبر داده بود اتفاق افتاد!
اگر خداوند متعال او را از این قتل آگاه کرده بود، چرا این خبر را به سید واستادش [شهید صدر] نداده بود تا بیشتر احتیاط کرده وجان خود را حفظ کند؟
همین سخن به تنهایی برای کسی که عقل داشته باشد کافی است تا بفهمد او نیروی استخبارات وعضوی از گروه قاتلان سید صدر بوده است!
نسبت دادن خودش به امام زمان (علیه السلام)!
او در سایتش، زندگینامه خودنوشت خویش را قرار داده است. نام جدش را حذف کرده وخود را به امام زمان (علیه السلام) نسبت داده وخود را احمد بن اسماعیل بن صالح بن حسین بن سلمان بن محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) معرفی می کند. در جنوب عراق در شهر بصره زندگی میکرده، درسش را در دانشگاه ادامه داده ودر رشته مهندسی شهری لیسانس گرفته است. سپس به نجف اشرف منتقل شده وبرای آموختن علوم دینی در آنجا سکونت گزیده است. پس از آگاهی درباره حلقه های درس وروش های آموزشی حوزه نجف، درمی یابد که سطح این درس ها پایین وبرای او بی فایده است، به همین خاطر عزلت در خانه را برای خود برگزیده وبدون کمک از کسی، به یادگیری علوم پرداخته است....
چنانکه دیدیم او نام جدش را حذف کرده وخودش را به سلمان بن امام مهدی (علیه السلام) نسبت داده وبین خودش تا امام زمان (علیه السلام) چهار واسطه قرار داده وخود را پنجمین فرزند حضرت می داند! اما توضیح نمی دهد که این چهار نفر چگونه مجموعا ۱۲۰۰ سال عمر کرده اند! آیا خداوند عمر آنان را طولانی کرده وسپس مرده اند؟!
اعتراف به اینکه در حوزه درسی نخوانده است
او خود اعتراف می کند که در حوزه درسی نخوانده است؛ چراکه احساس می کرد سطح درس های حوزه بسیار پایین تر از سطح علمی عالی اوست؛ به همین دلیل، خودش به تنهایی در منزلش به یادگیری مشغول شده است!
اما تا همین الآن هم در علم لغت ونحو وقرائت قرآن، اشتباه دارد وحال آنکه این علوم از مقدمات علوم دیگر هستند! پس چگونه است حال دیگر علوم...
اما واقعیت این است که این دجال، برای اهداف دستگاه اطلاعاتی صدام به نجف رفت، نه برای آموختن علم ویا اصلاح حوزه! در نجف، ارتباطش با دوستش حیدر مُشَتَّت شدید شد. حیدر بیش از احمد با فضای حوزه شیعه آشنا بود وبه همین خاطر، احمد شاگرد او بود، اما شخصیتش از او قوی تر، آرزوهایش بلندتر وازنظر مالی دستش گشاده تر بود.
برخی از خود آنان برایم گفتند که آن ها گروهی چندنفره بودند که بارزترینشان حیدر وسپس مهمانش احمد بودند.
آنان به کنار نهر نجف می رفتند، بقیه خیال می کردند که آنان برای ریاضت وعبادت به آنجا می روند ودر آنجا فقط نان وسبزی می خورند تا به درجات سلوک ومقامات روحانی برسند!
در سال ۱۴۲۴ هجری [۱۳۸۲ شمسی]، حیدر واحمد دعوتشان برای پیوستن به یمانی را آغاز کردند وهر دو در آن شریک بودند وقضیه را مبهم گذاشتند. حیدر اصلا نمیگفت که یمانی خود اوست یا دوستش احمد!
وچنین بر می آید که در آن زمان، احمد دجال، پذیرفته بوده که حیدر، یمانی باشد وبه او ایمان هم آورده بود!
به همین خاطر زمانی که حیدر تلاش خود را در راستای ادعای یمانی بودنش واینکه بر یمن حکومت خواهد کرد وزمینه را برای ظهور امام زمان آماده میکند، آغاز نمود، شریکش احمد دجال، حامی او ویا ساکت بود!
حیدر بارها به قم سفر کرد وتلاش داشت برخی طلبه های عرب مقیم قم را با خود همراه کند! حتی یک بار به همراه گروهی از یارانش، بروشورهایی پیرامون ظهور یمانی در قم پخش کرده وبا شعار وفریاد وتظاهرات وراهپیمایی، از وسط قم به سمت مسجد جمکران به راه افتادند که پلیس ایران آنان را دستگیر کرده وبه عراق بازگرداند.
حیدر مشتت از دوره بی دولتی در عراق [پس از سقوط صدام] استفاده کرده ومردم را به سوی خود فرامی خواند. او چند بار به دیدار من نیز آمده بود که بعدا اشاره خواهم کرد.
رد تهمت احمد دجال به حوزه علمیه نجف اشرف
او ادعا می کند که در زمان صدام، امام زمان (علیه السلام) را در خواب دیده وحضرت او را امر کرده اند که برای تحصیل در حوزه، به نجف برود! درست در همان زمانی که مزدوران استخباراتِ صدام، وارد حوزه ومعمم شده بودند وادعای فساد حوزه ولزوم اصلاح آن را داشتند!
احمد ادعا می کند که توانسته حوزه نجف را اصلاح کند، چون در حوزه، درسی به نام قرآن وجود نداشته واو در حوزه، قرآن تدریس میکرد.
اما حتی یک طلبه یا فرد عادی را هم نام نبرده که نزد او قرائت یا ترتیل قرآن آموخته باشد!
کاملا پیداست که او این روش تهمت زنی به حوزه نجف اشرف وقم را از وهابی ها آموخته است؛ چراکه مدارس ودانشگاه های وهابیان، بسیار سطحی است ودانشجو با فراگرفتن قرائت قرآن وفتاوای ابن تیمیه وتکفیر مسلمانان، فارغ التحصیل می شود وهیچ تعمقی در زبان عربی ندارد، نه در نحو ونه در معانی وبیان. در اثبات سطحی بودن آنان در علم لغت همین بس که آن ها هنوز نمی دانند حقیقت ومَجاز چیست ووجود مَجاز در قرآن را انکار می کنند! در برنامه درسی آنان اصول فقه ومنطق جایگاهی ندارد، هیچ اهمیتی به علم درایة الحدیث وبررسی ادله عقلی ونقلی نمی دهند! به همین خاطر است که وقتی دانشجویی از دانشگاه های آنان فارغ التحصیل می شود، همچون نواری است که فقط قرآن وفتاوای ابن تیمیه را می خواند! [جالب اینجاست که] چنین شخصی را، دانشمند ودکتر هم می نامند...!
سپس به روش تدریس حوزه های ما حمله می کنند؛ چون ما در حوزه، قرائت وترتیل قرآن را آموزش نمی دهیم! ودلیل آن هم این است که این مرحله قبل از حوزه است وفردی که به حوزه می آید باید قرائت قرآن را از قبل آموخته باشد. حوزه برای این نیست که فرد تازه بیاید وقرآن بیاموزد؛ بلکه برای تعمق در ادبیات وعلوم عقلی وتعمق در قرآن وحدیث وفقه واصول فقه است؛ وتمام این ها بحث هایی است بر مبنای قرآن وحدیث.
البته آنان وغیر آنان به خوبی می دانند که مذهب ما بر پایه قرآن وحدیث است، درست مطابق وصیت های مکرر پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله) که می فرمودند: من دو چیز را بین شما به یادگار می گذارم: کتاب خدا واهل بیتم.
اما آنان می خواهند سطحی بودنشان را به حوزه های ما نیز سرایت داده وحوزه را به مکتب خانه ای برای یادگیری اولیات وخواندن قرآن تبدیل کنند. اینان نمی توانند قبول کنند که حوزه، مکانی برای تعمق واجتهاد باشد.
آموزش وآموختن قرائت وحفظ قرآن وترتیل وتجوید، همگی کارهایی پسندیده وضروری اند؛ اما این ها مقدمات ورود به حوزه وکارهایی هستند که خود حوزویان در بین جامعه انجام می دهند ودرست نیست که این علوم، جایگزین علوم دقیق وعمیقی شوند که یک حوزوی باید فراگیرد. شیخ محمد عبده نیز روزی که شیخ الازهر شد، همین قضیه را دریافت. در آن روز یکی دیگر از شیوخ الازهر وقتی که می خواست شیخ محمد عبده را به دیگران معرفی کند در مدح او چنین گفت: شیخ محمد عبده، بخاری را از آخر به اول هم حفظ است! شیخ نیز در جواب او گفت: الحمد لله که یک نسخه دیگر کتاب بخاری به شهر اضافه شد!
بله! آنان قصد دارند حوزه ای را که مشغول تربیت افراد فاضل ومجتهد است، تبدیل به چاپخانه ای برای قرآن و... کنند، همان گونه که آموزشگاه ها وحوزه های خودشان تبدیل به چاپخانه های قرآن ومنهاج السنة ابن تیمیة شده است....
اما ادعای دیگر او نیز که گفته اندیشه مهدویت را در حوزه منتشر کرده است، دروغی بیش نیست! چون تنها چیزی که در نجف از او پخش شد، شراکت او با مشتت بود. چند سال بعد هم ادعا کرد که خودش فرزند وفرستاده امام زمان است!
او در جای دیگری ادعا کرده که مقابل صدام ایستاده وبا او درافتاده است! این نیز دروغ دیگری است ومن گمان نمی کنم که او حتی یک مخالفت کوچک هم با صدام کرده باشد؛ چراکه خودش از کسانی بود که صدام آن ها را به حوزه فرستاده ومعمم کرده بود!
همچنین در مورد اصلاح اقتصادی در حوزه ادعا می کند روزی به همراه بیش از ۳۰ طلبه، نزد یکی از وکلای مراجع رفته واز او خواسته که فساد مالی در حوزه را به اطلاع آن مرجع برساند!
اما آن گونه که برخی از طلبه های نجف برای من نقل کرده اند، واقعیت ماجرا این است که حیدر مشتت به همراه برخی دیگر از طلاب، به دفتر آیت الله سیستانی رفته ونسبت به کم بودن شهریه شان اعتراض داشته اند که فرزند آیت الله سیستانی هم قول مساعدت به آنان میدهد؛ احمد اسماعیل (دجال بصره) نیز در آن روز یکی از طلاب داخل جمع بوده، اما در کتابش خود را رئیس آنان معرفی کرده که برای اصلاح فساد مالی حوزه نزد آیت الله سیستانی رفته اند!
حقیقت هم همین است که مراجع بزرگوار از گذشته تا به حال، ماهانه مبلغ ناچیزی را در حد توانشان به طلبه ها پرداخت می کنند؛ اما این گروه که اصلا طلبه هم نبوده بلکه مزدوران دولت صدام بوده اند، برای زیاده خواهی وتحت فشار گذاشتن مراجع نزد آنان رفته اند واین کار را "اصلاح فساد مالی در حوزه!" نام نهاده اند.
گستاخی این فرد بی سواد را ببینید که اعتراف می کند چند ماه بیشتر در حوزه درس نخوانده ولی ادعا می کند به سرعت درزمینه های مختلف، به اصلاح حوزه پرداخته است!
او ادعا می کند روش ها وبرنامه درسی حوزه نجف ضعیف بوده وبه همین دلیل در خانه نشسته وخودش به خودش درس می داده است!
دجال بصره در پاسخ به سؤالی پیرامون شخصیتش چنین گفته است:
نامم احمد است، در شهر بصره در جنوب عراق زندگی میکردم، درس های دانشگاه را تمام کرده ودر رشته مهندسی شهری لیسانس گرفتم، سپس به نجف اشرف رفتم وبرای آموختن علوم دینی آنجا ساکن شدم، اما پس از آگاهی نسبت به حلقه های درسی وروش های حوزه، دیدم که سطح این درس ها، حداقل برای من، بسیار پایین وبی فایده است؛ چراکه آنان به جای پرداختن به تدریس قرآن کریم واحادیث پیامبر واهل بیت (علیهم السلام) واخلاق الهی، فقط به تدریس زبان عربی ومنطق وفلسفه واصول فقه وکلام وعقاید وفقه واحکام شرعی می پردازند. به همین خاطر عزلت را اختیار کردم وخودم به یادگیری این علوم پرداختم، بدون کمک هیچ کس. فقط با دیگران ارتباط دیدوبازدید داشتم.
اما دلیل وارد شدنم به حوزه علمیه نجف، خوابی بود که دیدم؛ امام مهدی در آن خواب به من امر کرد که به حوزه نجف بروم وتمام آنچه را که برایم اتفاق خواهد افتاد به من خبر داد والبته همه آن خبرها هم به وقوع پیوست.
یکی دیگر از ادعاهای دجال بصره، شاگردی نزد امام زمان (علیه السلام) است! در تاریخ ۴ ربیع الثانی ۱۴۲۶ هجری، شخصی به نام صالح المیاحی از او سؤال میپرسد: جناب سید نزد کدام یک از علما درس خوانده است؟ او هم در پاسخ می گوید: سید احمد حسن نزد امام مهدی درس خوانده وآنچه مراجع می آموزند نیاموخته است. او فقط از امام مهدی نقل میکند ومُبلّغ وهموار کننده راه برای امام مهدی است.
پس قطعا آن مهدیای که دجال بصره نزد او درس خوانده، صرف، نحو، املاء، لغت واصول فقه بلد نبوده است! چراکه این شاگرد نابغه، غلط های بسیاری در این موارد دارد.
او وقرعاوی به دنبال پشتوانه مالی بودند
شیطنت دجال بصره وقرعاوی، بسیار بیشتر از حیدر مشتت بود؛ زیرا این دو نفر سفرهای بسیاری به کویت وامارات واروپا می کردند تا برای خود، بانی وپشتوانه مالی پیدا کنند!
در این میان، قرعاوی توانست با حارث الضاری وبرخی از بعثی ها ارتباط برقرار کند. او نقشه حمله به نجف وقتل مراجع واعلام امارت اسلامی در نجف را برای آنان مطرح کرده وآنان نیز این طرح را پسندیدند ودلارهایشان او را همراهی کرد! قرعاوی نیز به سرعت، گروهی در منطقه زرقاء نزدیک نجف تشکیل داد وبا جمع آوری نیرو وسلاح، خود را برای زمان حمله آماده می کرد.
البته شاید، احمد حسن، قرعاوی را به وهابیت پیوند داده باشد؛ چراکه او با برخی از وهابیان کویتی که ساکن منطقه ابی الخصیب در بصره بودند، ارتباط داشت وگفته می شود که خودش نیز مدتی وهابی بوده است.
اما آنچه حتمی به نظر می رسد این است که او [دجال بصره] افکار وهابی داشته است؛ مانند کینه اش نسبت به علما ومراجع ونیز اشکالش به حوزه علمیه نجف مبنی بر اینکه چرا قرآن وحدیث در آن تدریس نمی شود، حال آنکه خودش نمی تواند به خوبی قرآن بخواند! ونیز درحالی که عمیق ترین موضوعات قرآنی وحدیثی در حوزه نجف مورد بحث وبررسی قرار می گیرد وعلمای فقه واصول فقه، بر پایه همین درس های عمیق قرآنی وحدیثی تحصیل وتدریس می کنند، اما این دجال وپشتیبانانش، نمی توانند این درس های عمیق را درک کنند.
بدیهی است آنچه وهابیت را قانع کرده تا حمایت مالی او را به عهده بگیرند، همان نقشه قیام به نام امام زمان (علیه السلام) واعلام امارت اسلامی است.
حسن حمامی، معاون دجال اعتراف کرده که پول های آن ها از امارات تأمین می شود.
البته بندر بن عبد العزیز که هماهنگ کننده عملیات مشترک بین سازمان اطلاعات عربستان واسرائیل است، برای همکاری با او شرط هایی گذاشته بود وبرای پایه ریزی این جریان، عده ای از افسران اطلاعاتی موساد را گردآورده بود تا به او مشورت دهند. ازاین روست که حرکتش را با نماد ستاره اسرائیل آغاز کرد؛ با این بهانه که این ستاره، ستاره حضرت داوود (علیه السلام) بوده ونزد مسلمانان ویهودیان مقدس است!
حرکت دجال بصره ابتدا از شهرهای تنومه، بصره وناصریه آغاز شد وسپس نمایندگان خود را به چندین استان دیگر نیز فرستاد. خارج از عراق هم در امارات فعالیتش را آغاز کرد وعلاوه بر این، در فضای اینترنت نیز در اتاق های پالتاک و... فعالیت می کرد.

فصل سوم: احمد اسماعیل، حیدر مشتت را نیز خرید!

احمد اسماعیل، حیدر مشتت را نیز خرید!
احمد اسماعیل وحیدر مشتت که ابتدا باهم شریک بودند، پس مدتی میانشان اختلاف افتاد وسپس باهم توافق کردند که احمد اسماعیل فرستاده امام زمان باشد وحیدر گواه او! قطعا احمد دجال، مبلغ قابل توجهی به حیدر داده تا توانسته او را به این کار راضی کند! حیدر نیز در تاریخ ۶ جمادی الثانی ۱۴۲۴ با صدور بیانیه ای، حمایتش از احمد اسماعیل دجال را اعلام کرده واو را فرستاده امام زمان خوانده ومدعی شد که با ارسال شیخ احمد به عنوان فرستاده امام زمان وشیخ حیدر به عنوان شاهد وگواه او، حجت بر مردم تمام شده است!
ودر پایان نامه نیز نام خود را چنین نگاشت: خادم المهدی الشیخ حیدر.
این همکاری وقرارداد، حدود یک سال دوام آورد؛ اما دوباره به اختلاف کشیده شد وحیدر ادعا کرد که یمانی خود اوست! احمد دجال نیز عصبانی شد وحیدر را لعنت کرد ودر بیانیه ای او را به عنوان سامری عصر ظهور، خائن در بیعت وکافر بعد از ایمان آوری معرفی کرد.
در این مرحله بود که احمد اسماعیل دجال، بر ادعاهای خود افزود وعلاوه بر یمانی بودن، ادعا کرد سید واز اولاد امام زمان ونیز وصی آن حضرت است وبعد از ایشان حکومت خواهد کرد اما فعلا به عنوان سفیر برای جهانیان فرستاده شده است! از آن روز بود که عنوان شیخ را حذف کرد وبه جای آن، خود را سید احمد حسن نامید!
سپس این شرح حال دروغین وادعاها را در سایت خود منتشر کرد:
۱. اهل بصره است.
۲. فارغ التحصیل دانشکده مهندسی، رشته مهندسی شهری است.
۳. در حوزه علمیه نجف درس خوانده است.
۴. امام زمان (علیه السلام) او را برای اصلاح حوزه علمیه نجف اشرف فرستاده اند ودر آنجا دست به اصلاحات علمی وعملی واقتصادی اجتماعی زده است؛
اصلاح علمی: چون در حوزه قرآن تدریس نمیشد، او به تدریس قرآن وانتشار فکر مهدویت پرداخته است.
اصلاح عملی: وقتی که صدام ملعون، قرآن را با خونش نوشت، او تنها کسی بوده
که در برابر او ایستادگی نموده واعلام کرده است که صدام با این کار [نوشتن قرآن با خون که نجس است]، قبر خود را کنده وحکومتش را سرنگون کرده است؛ وبه دلیل همین اعتراض به صدام، از جانب حکومت مورد آزار واذیت قرار گرفته است. سپس او به علمای نجف اعتراض می کند که چرا در برابر این عمل شنیع صدام اعتراضی نکرده اند.
اصلاح اجتماعی: زمانی که حوزه را ترک کرده وبه امربه معروف ونهی از منکر ومشغول شدن به امور مردم می پردازد.
اصلاح اقتصادی: هنگامی که بر ضد فساد مالی در حوزه قیام می کند ودر این کار، بسیاری از طلبه های نجف نیز او را همراهی کرده اند؛ آنان نزدیکی از نمایندگان مراجع رفته واز او خواسته اند که فساد مالی را به اطلاع مرجع موردنظر برساند وفورا برای آن چاره اندیشی کند!
او سه سال قبل از هلاکت صدام اعلام کرد که فرستاده امام زمان است. نیروهای صدام هم با او درگیر شده وخداوند او را از دست آنان نجات داده است. او نیز اکنون مردم را به سوی امام دعوت کرده وزمینه را برای ظهور آماده می کند.
تمام این ها ادعاهای دروغینی است که او در سایتش درباره خود منتشر کرده وقبلا به آن ها پاسخ داده شد.
صالح المیاحی در تاریخ ۴ ربیع الثانی ۱۴۲۶ از او سؤال می کند که آیا او مستقیما فرزند امام زمان است؟ حضرت چگونه ازدواج کرده اند ونام مادر احمد حسن چیست واهل کجاست؟
ناظم العقیلی [سخنگوی احمد دجال]، در پاسخ می گوید: سید احمد حسن، فرزند مستقیم امام زمان (علیه السلام) نیست؛ بلکه از نسل امام زمان است. [سید همچنین] ازدواج حضرت را نیز در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم اثبات کرده است.
در همان زمان، احمد دجال در بصره ومناطق جنوبی عراق، مشغول دعوت مردم به سوی خویش بود ونشانه های توانگری وپشتوانه های مالی خود وگروهکش نمایان شد. آنان به سرعت یک سایت اینترنتی به نام المهدیون راه اندازی کرده وپس از آن، مراکزی را در عراق وامارات تأسیس نمودند؛ این گروه، به وسیله سه طلبه عراقی ویک مصری، حتی در قم نیز فعالیت هایی داشتند!
پیروان احمد دجال با فریب عوام، از راه خواب واستخاره و...، پیوسته آنان را به بیعت فراخوانده وسخنان بی ارزش دجال را در داخل وخارج عراق بین مردم منتشر می کردند. آنان همچنین کتاب های امام دجالشان را که مشتی سفسطه وسخنان بیهوده بیش نبود، منتشر می ساختند.
پس از درگیری نیروهای حکومت با آنان وفرار امامشان، احمد دجال، سراغ مبلغان او در قم را گرفتم که آیا مانده اند یا رفته اند؟ به من خبر دادند که آنان با احمد دجال تماس گرفته واز او اجازه خواسته اند که به عراق بروند تا او را یاری کنند؛ اما دجال به آنان دستور داده که در ایران مانده وهمان جا تبلیغ کنند؛ چراکه زمینه تبلیغ در ایران بهتر از عراق است!
برخی از دوستان برایم نقل کردند که آنان هرگاه نامی از مراجع می برند، حتما به دنبال آن ایشان را لعنت هم می کنند؛ چراکه مراجع را دلیل اصلی عدم موفقیت خود در دعوت دانسته ومعتقدند اگر مراجع نبودند، مردم با آنان بیعت می کردند!
قیام حیدر مشتت ورسوا کردن شریکش
در مقدمه کتابچه ناظم العقیلی [سخنگو ومعاون دجال] چنین آمده است:
شیخ حیدر مشتت، که خداوند کار او را به هم بریزد، در شماره ۱۱ نشریه قائم، مقاله ای بر ضد سید احمد حسن، وصی وفرستاده امام مهدی نوشته است. این نشریه، قائم به کفر است نه قائم به حق؛ چراکه امام مهدی پاک تر از این است که چنین نشریه گمراهی به او نسبت داده شود. همچنین مسئولین این نشریه نیز همگی گمراه وگمراه کننده هستند. او در این مقاله نوشته است: در این روزگار ما شخصی به نام احمد الحسن یا احمد البصری پیدا شده که....
از کلام عقیلی چنین برمی آید که حیدر مشتت، مبالغی را از احمد حسن گرفته وبرای او شهادت دروغین هم داده است؛ اما پس از آن خیانت کرده وادعای خودش را نیز باطل نموده است.
برخی از سخنان حیدر مشتت درباره شریکش احمد دجال [که در مواردی، بسیاری از دروغ های احمد دجال را برملا ساخته است]، به نقل از ناظم العقیلی چنین است:
۱ - در روایتی از امام باقر (علیه السلام) وهمچنین در کتابی که خودت منتشر کرده ای، درباره یمانی چنین آمده است: "یمانی مردم را به سوی امام دعوت می کند"؛ تو ادعا میکنی که یمانی هستی وحال آنکه مردم را به بیعت با خودت دعوت می کنی! واین چیزی است که نیاز به دلیل وبرهان ندارد وکاملا آشکار است؛ شاهدش هم القابی است که برای خودت تراشیده ای وگفته ای: من باغی از باغ های بهشت هستم که پیامبر بدان خبر داده! واین عناوین را برای خودت بکار برده ای: باقیمانده آل محمد، ستون مستحکم، وصی وفرستاده امام مهدی به همه مردم، حمایت شده به وسیله جبرئیل، تایید شده به میکاییل، یاری شده به وسیله اسرافیل، فرزندانی که بعضی از آنان از [نسل ] بعضی دیگرند، وخداوند شنوای داناست.
۲ - تو ادعا میکنی که یمانی موعود هستی ودرعین حال خود را فرزند امام مهدی می دانی؛ درحالی که همگی می دانیم امام مهدی از نسل امام حسین است ویمانی از نسل امام حسن!
۳ - تو در پیامی که در تاریخ ۱ شوال ۱۴۲۴ صادر شده چنین نوشته ای: به سید محمود حسنی وبه سید حسنی زیباروی، از کوههای دیلم وقزوین وبه سادات شش گانه بزرگواری که نزدیک به امام مهدی هستند وبه نوزده نفری که با امام مهدی مرتبط اند؛ بر شماست که از وصی امام مهدی اطاعت وامتثال کرده وآن را علنی کنید ودرملأعام با او بیعت کنید. اگر چنین نکنید، از امام مهدی نافرمانی کرده اید.
این سخن تو مردود است؛ زیرا تو این افراد را به شدت ستوده واقرار کرده ای که اینان از خواص ومقربین امام هستند؛ وآن چنان که خودت برشمرده ای، این بیست وهفت نفر، با امام مهدی ارتباط دارند؛ اما از این تعداد، هیچ کدام فرمان تو را اجرا نکردند ونه تنها با تو بیعت ننموده حتی از تو اطاعت هم نکردند؛ بلکه برعکس، بهترین وبرترین آنان، آن چنان که خودت ستوده ای، سید محمود حسنی بود که علنا تو را تکذیب کرد ودروغ گو ودجال بودنت را آشکار ساخت. او [سید محمود حسنی] این مطلب را در پاسخ استفتاء شخصی به نام مُهَنَّد شِیاع علیه تو بیان کرده است که تو نیز آن [رد وتکذیب سید محمد حسنی] را در کتاب خودت، الافحام لمکذب الامام نقل کرده ای. پس معلوم می شود که باید حرف آن بیست وهفت نفری که با امام ارتباط دارند را پذیرفته وحرف تو را رد کرد!
نویسنده: این سخنان حیدر مشتت نشان دهنده این است که أحمد حسن، معتقد است که او حسنی است وهمچنین امام زمان (علیه السلام) نیز حسنی هستند، در حالی که این مخالف اجماع شیعه است، چون شیعه معتقد است که امام زمان (علیه السلام) از نسل امام حسین هستند؛ واین سرنخی دیگر برای کشف افکار وهابی احمد دجال است، چون وهابیان معتقدند که امام زمان (علیه السلام) حسنی هستند!
۴ - تو در بسیاری از بیانیه ها وپیام ها، [امام زمان را پدر مستقیم خود دانسته و] گفته ای: "پدرم به من گفت" یا "پدرم به من خبر داد" و...؛ ودر پیامی دیگر در تاریخ ۲۰ صفر ۱۴۲۴ گفته ای: "من بنده فقیر، اولین کسی هستم که پس از جدم امام مهدی، از آنان بیزاری میجویم..."
این تناقضی آشکار است؛ درحالی که تو ادعای عصمت هم میکنی!
اگر بگویی منظورم از "پدر"، همان "جد" است - چون جد هم پدر محسوب می شود - در جوابت می گویم: در یکی از نوشتههایت با عنوان الیمانی الموعود، روایتی از امام صادق (علیه السلام) از رسول الله (صلّی الله علیه وآله) نقل کرده ای که پیامبر در شب وفاتش گفت: "... سپس [بعد از امام زمان (علیه السلام)]، دوازده مهدی دیگر [از اولاد امام زمان (علیه السلام)] خواهند آمد. وقتی که زمان وفاتش [امام زمان (علیه السلام)] فرارسد، حکومت را به اولین مهدی پس از خود خواهد سپرد. او سه اسم دارد: اسمی مانند من واسم پدرم که آن عبد الله واحمد است واسم سومش هم مهدی است؛ او اولین مؤمن خواهد بود."
پیامبر (صلّی الله علیه وآله) وقتی که گفت: "[امام زمان (علیه السلام)، پس از خود] حکومت را به فرزند اولش می دهد"، در مقام بیان بوده ومنظور پیامبر از این سخن، فرزند مستقیم است نه غیرمستقیم؛ وگرنه می گفت: "حکومت را به مردی از ذریه خود یا یکی از فرزندان یا نوه هایش می سپارد"؛ [حال آنکه احمد دجال، خود را با چهار واسطه به امام زمان (علیه السلام) منتسب می کند! بنابراین، ادعای او مبنی بر اینکه وی، مصداق حدیث ادعایی امام صادق (علیه السلام) است، دروغی بیش نخواهد بود! چراکه در این حدیث ساختگی، تصریح شده است که امام زمان (علیه السلام) بلافاصله بعد از خود، حکومت را به اولین مهدی واگذار می کند، نه بعد از چهار نسل!]
نویسنده: این هم دلیل دیگری بر اشتباه ودروغ احمد دجال است.
۵ - چند اشکال به این روایت (روایت وصیت) وارد است: [یکی اینکه] با روایات رجعت وسخن ائمه (علیهم السلام) که گفته اند امام زمان حکومت را به امام حسین (علیه السلام) می سپارد، معارض است. در تفسیر عیاشی از صالح بن سهل از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است هنگامی که وفات امام زمان (علیه السلام) فرارسد، امام حسین (علیه السلام) او را غسل وکفن وحنوط ودفن خواهد کرد وپس از وصی، فقط وصی خواهد آمد. این سخن امام صادق (علیه السلام) به این معناست که فردی که پس از امام زمان (علیه السلام) می آید، امام حسین (علیه السلام) خواهد بود.
۶ - تو ادعا می کنی که اولین مؤمن به امام مهدی (علیه السلام) هستی وخودت را به امیر المؤمنین (علیه السلام) تشبیه کرده ودرعین حال می گویی: "من دعوت کننده هستم"؛ درحالی که داعی (دعوت کننده)، باید پیامبر باشد نه امیر المؤمنین! چگونه می شود که دعوت کننده، خودش اولین مؤمن باشد؟!
۷ - در اولین بیانیه ای که در تاریخ ۱ شوال ۱۴۲۴ صادر کرده ای گفته ای: "اولین معجزه ای که برای مردم آشکار می کنم این است که مکان قبر حضرت فاطمه (علیها السلام) را آشکار می کنم". درحالی که تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند قبر فاطمه (علیها السلام) مخفی است وهیچ کس غیر از امام مهدی (علیه السلام) مکان آن را نمی داند!
تو گفتهای: "امام مهدی (علیه السلام)، مکان قبر مادرم فاطمه (علیها السلام) را به من نشان داده وقبر او کنار قبر امام حسن وچسبیده به آن است؛ گویا امام حسن (علیه السلام) در آغوش فاطمه (علیها السلام) دفن شده وحاضرم بر این ادعا قسم بخورم."
این سخنت [نیز] مردود است؛ زیرا معجزه باید چیزی باشد که مردم با چشم آن را ببینند وحس کنند، اما آنچه تو ادعا می کنی، نه دیدنی است ونه لمس کردنی! مگر اینکه قبر امام حسن (علیه السلام) نبش شود تا بفهمیم تو راست میگویی! اما اینکه گفته ای: "حاضرم بر این ادعا قسم بخورم"؛ در جواب می گویم: اگر این کار با قسم حل می شد که اصلا نیاز به معجزه نبود واز همان اول کار با قسم به سرانجام می رسید! این تناقض ها در حرف هایت چیست ای مَردک!
۸ - تو خود، سخنانت را نقض میکنی! در کتابت گفته ای: "آن کسی که زمین را پر از عدل وداد می کند، احمد است" ودر صفحه ۲۴ از همان کتاب در حدیثی آورده ای: "خداوند امور را برای آل محمد سامان می دهد، به وسیله مردی که بر سیره تقوا وهدایت عمل می کند، در قضاوتش رشوه نمی گیرد... سپس کسی می آید که در صورتش خال درشت دارد واو زمین را پر از عدل وداد می کند...". پس چگونه ممکن است تو [آن کسی باشی که] زمین را پر از عدل وداد می کند؟ [حال آنکه در حدیث مزبور، تصریح شده است فردی که زمین را پر از عدل وداد می کند، دارای خال در صورت است!]
۹ - همانگونه که افراد تو را میشناسند، شهرت واقعی تو احمد اسماعیل سَلَمی است ونام پدرت اسماعیل است نه مهدی!
اشکالات حیدر مشتت بر شریکش، اشکالات قوی ومحکمی است وناظم العقیلی نتوانسته به آن ها پاسخ دهد؛ به همین دلیل به مسخره کردن وتکذیب او پرداخته است؛ اما این کار ناظم العقیلی، عجیب نیست! چون دجال ها به خوبی یکدیگر را تکذیب می کنند...!
ناظم العقیلی [در پاسخ حیدر مشتت] می گوید:
این کسی که به حضرت عباس (علیه السلام) قسم میخورد، خودِ شیخ حیدر مشتت است که الآن نام "قحطانی" را برای خویش نهاده است؛ چون می ترسد اگر نام واقعی اش را فاش کند، آبرویش برود! زیرا او در ابتدای دعوت سید احمد حسن، در زمان صدام، او را تصدیق کرده وبا او بیعت نمود که با جان ومال وفرزند، از او دفاع کند وحدود یک سال هم بر این عهدش باقی ماند. او پیام ها وبیانیه های بسیاری صادر کرد ودرملأعام اعلام نمود که سید احمد حسن، فرستاده امام مهدی است. حتی چند بار به خود من گفت: "سید احمد حسن، وصی است وهیچ کس غیر از خداوند متعال، حقیقت او را نمی شناسد وحاضرم بر آنچه می گویم قسم بخورم". این واقعیتی است که برای تمام حوزه علمیه نجف واضح وآشکار بوده وهر کس که دوست دارد می تواند از اهالی نجف وعماره وبصره وناصریه وبغداد سؤال کند؛ همگی از این جریان باخبرند وگواهی می دهند که شیخ حیدر مشتت، بیش از یک سال پیرو سید احمد حسن بوده وبا تمام نیرو برای او تبلیغ میکرده است.
اما پس از آن، مرتد شد وبه دروغ ادعا کرد که یمانی خود اوست. سید احمد او را نصیحت کرد که از این ادعای باطل دست بردارد؛ اما وقتی که شیخ حیدر بر این ادعا پافشاری کرد، سید احمد در بیانیه ای که در بسیاری از استان ها هم پخش شد، او را فاسق ودروغ گو خواند.
سید احمد حسن از او خواست که به حضرت عباس (علیه السلام) قسم بخورد وبه حیدر گفت اگر چنین قسمی بخورد، دیر یا زود تنبیه خواهد شد. شیخ حیدر قسم خورد که او یمانی است وقبل از اینکه از صحن مقدس [حضرت عباس (علیه السلام)] خارج شود، پلیس او را دستگیر کرد وبرای تحقیق با خود برد! من خودم آن لحظه شاهد بودم ومیدیدم که چگونه اختیار خودش را از دست داده وترسیده بود. آنان چندین بار از شیخ حیدر پرسیدند که چرا به حضرت عباس (علیه السلام) قسم خورده، اما او جوابی نمی داد ومی گفت "من یمانی نیستم!"؛ سپس اعصابش به هم ریخت ودوستان مرتدش را صدا می زد ومی گفت: "شیخ احمد را بگیرید! او ادعا می کند که فرزند امام مهدی است". البته او این حرف ها را می زد چون میدانست که این اولین مجازاتی است که از جانب خداوند به خاطر قسم دروغش بر او نازل شده ومی خواست سید احمد حسن نیز دستگیر شود تا باهم مساوی شوند وکسی نتواند از این ماجرا به عنوان دست آویزی علیه او استفاده کند؛ اما هیچ کس نتوانست آزاری به سید احمد حسن برساند؛ باوجوداینکه او نیز درملأعام قسم خورده بود که شیخ حیدر دروغ گوست! وپس از آن، دو رکعت نماز برای حضرت عباس خوانده ودر سلامتی کامل بازگشت. درحالی که شیخ حیدر هنوز بازداشت بود وهنگامی که او را آزاد کردند، خوار وذلیل شد؛ چون پیش از خروج از حرم دستگیرشده بود واین تنبیهی بود تا از گمراهی اش دست بردارد. چنانکه خداوند می فرماید: ﴿وَلَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکبَرِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون﴾(۷)؛ پیش از عذاب بزرگ، عذابی کوچک تر به آنان میچشانیم، شاید بازگردند.
در اینجا برایتان نقل میکنم که شیخ حیدر پس از آن ماجرا، به چه خواری وذلتی افتاد؛ به گونه ای که اگر هزار بار مرده یا مسخ شده بود، بهتر از این بیآبرویی بود که تا روز قیامت همراه اوست:
شیخ حیدر از آنجا بازگشت. بین کوفه وسهله، مکانی از نی وچوب برایش ساختند. او اعلام کرد که من "حیدر الیمانی" هستم وبرخی از امور حلال را بر یاران خودش حرام کرد، ازجمله: خوردن گوجه، گوشت، نوشیدن چای وکشیدن سیگار! او با این کار از اسلام خارج شده است؛ چون چیزی را حرام دانسته که خداوند آن را حلال کرده است. این ها مسائلی است که بیشتر اهالی نجف وعماره وناصریه از آن باخبر هستند هر کس که شک دارد می تواند از آنان سؤال کند.
او به یارانش دستور داد که عمامه های قرمز بر سر کنند ونیز خود را در زمین های کثیف بغلتانند! شنیده شده است که آنان در آب های نجس خود را می غلتاندند!
حیدر واصحابش آماده می شدند که روز جمعه با خمپاره به مسجد کوفه حمله کنند؛ درحالی که می دانستند مسجد کوفه پُر از نمازگزاران بیگناه است!
ما شاهدانی داریم که این را با چشم خود دیدهاند وحاضرند بر آن قسم بخورند؛ چون خود در آن زمان از یاران حیدر مشتت بودهاند وبعد از آنکه دروغ گو بودن حیدر برایشان اثبات شده، او را ترک کرده واکنون از یاران سید احمد حسن هستند.
در همان زمان بود که خبرهایی به پلیس عراق ونیروهای آمریکایی رسید مبنی بر اینکه در این مکان، مقدار زیادی اسلحه وافراد تروریست وجود دارند. سپس جنگنده های آمریکایی به حیدر ویارانش حمله کرده ومکان آنان را به آتش کشیدند. آنان نیز پا به فرار گذاشته ونزد مردم، بی آبرو شدند؛ تا جایی که مردم، آنان را لعن می کردند! خداوند شر آنان را از سر مردم کم کرد.
در حدیثی قدسی آمده است: "ستمگر شمشیر من است، هم به وسیله او انتقام میگیرم وهم از خودش انتقام می کشم."
پس از آنکه آبروی شیخ حیدر رفت وآرزویش برای جمع کردن مردم نیز به بادرفت، به یارانش دستور داد که به ایران هجرت کنند وبه آنان گفت به محض اینکه وارد ایران شوند، مقتدی صدر وتمام اهالی عراق کشته خواهند شد وشما در ایران گروهی تشکیل میدهید وعراق را فتح خواهید کرد!
اما تمام این پیشگویی ها دروغ از آب درآمد ودقیقا برعکس آن اتفاق افتاد؛ چون به محض ورود به ایران، نیروهای امنیتی ایران آنان را دستگیر کرده وآنان را به همراه خود شیخ حیدر زندانی کردند وآن گونه که برای ما نقل شده، زنان وکودکانشان، در ایران از زباله دان ها تغذیه می کردند!
آنان چند ماهی را در زندان های ایران بودند تا اینکه در دادگاه ایران اعتراف کردند ما گروهی باطل هستیم وشیخ حیدر، یمانی نبوده ودروغ گوست وازاین پس چنین کاری را تکرار نمی کنیم واز شیخ حیدر نیز بیزاریم....
حتی خود شیخ حیدر نیز در دادگاه اعتراف کرد که اشتباه کرده ودعوتش دعوت به باطل بوده است. او با وثیقه ای ۳۰ میلیون دلاری که یکی از ساکنین ایران آن را ضمانت کرد، آزاد شد. شیخ حیدر همچنین برای آن کسی که وثیقه اش را ضمانت کرده بود، به حضرت معصومه (علیها السلام) قسم خورد که دعوتش باطل بوده وپس از رسیدن به عراق، مبلغ وثیقه را برایش خواهد فرستاد.
از منابع معتبری به ما خبر رسیده که دادگاه ایرانی از آن کفیل خواسته که یا شیخ حیدر را به دادگاه بیاورد ویا ۳۰ میلیون دلار را پرداخت کند؛ اما شیخ حیدر تاکنون نه در دادگاه حاضر شده ونه مبلغ وثیقه را برای آن مرد بیچاره فرستاده است!
این مسئله، در ایران وعماره ونیز نزد کسانی که از حال شیخ حیدر باخبرند، مسئله مشهوری است وهر کسی می تواند درباره این مسئله تحقیق کند.
البته تمام این ها مجازات آن قسم دروغی است که به حضرت عباس (علیه السلام) خورد وگفت یمانی است؛ اما درواقع او یمانی شیطان است!
شیخ حیدر ویارانش پس از آنکه به عراق بازگشتند، از شدت بی آبرویی نتوانستند ماجرای خود را برای مردم آشکار کنند؛ زیرا تمام مردم می دانستند که اینان دروغ گو ودجال هستند. به همین دلیل، راه جدیدی در پیش گرفته ونشریه ای به نام القائم به راه انداخته وغیرمستقیم برای شیخ حیدر تبلیغ می کردند.
شیخ حیدر از خجالت، نام پیشین خود را کنار گذاشت وخود را "أبو عبد الله الحسین القحطانی" نام نهاد ودر این نشریه به تفسیر قرآن پرداخت؛ تفسیر باطلی که عزادار را به خنده می آورد!
من به شیخ حیدر چنین میگویم: همین که به خاطر اشتباهات وبی آبرویی هایت هرچند وقت یک بار نام خود را عوض می کنی تا مردم، گذشته سیاه وزشتت را نفهمند، برای تو بزرگ ترین ننگ است. نام اصلی تو "حیدر المشتت المنشداوی" است؛ سپس آن را به "حیدر الیمانی" تغییر دادی وبعد از آن دوباره خود را " أبو عبد الله الحسین القحطانی" نام نهادی! خدا می داند که دفعه بعد چه نامی برای خودخواهی گذاشت....
ای شیخ حیدر! اگر هزار بار بمیری یا هزار بار مسخ شوی، برایت بهتر از این ننگ وبی آبرویی است.
کشته شدن حیدر مشتت
زمانی که او با اتهامات وبیانیه ها، مشغول درگیری با احمد دجال بود، در عماره سکونت داشت ودر آنجا دفتری برای خود ونشریه اش تأسیس کرده بود. شریکش احمد دجال نیز در تنومه (نزدیک بصره) ساکن بود. احمد دجال به طور مستقیم با یارانش دیدار نمیکرد؛ بلکه در اتاق استقبال، یک بلندگو گذاشته بود وخودش در اتاق دیگری با آنان صحبت میکرد وبرای آنان درس های عجیبی از تفسیر قرآن ارائه می داد!
بعدها شنیدیم که یک گروه مسلح ناشناس، چند بار به دفتر شیخ حیدر حمله کرده اند وعاقبت، شیخ حیدر در میانه سفر به بغداد، در منطقه زبونه، با گلوله کشته شد. یارانش، احمد دجال، شریک پیشین حیدر را قاتل ومسئول خون او میدانند.

فصل چهارم: تلاش این دو دجال برای همراه کردن من با خودشان!

سفرهای حیدر مشتت به قم
حیدر مشتت، تقریبا ده ماه قبل از هلاکتش، به دیدار من میآمد وپیرامون امام زمان (علیه السلام) از من سؤال میپرسید. پس از سقوط صدام نیز نزد من آمد وسعی داشت در مورد یمانی بودنش از من تأییدیه ای بگیرد! حال آنکه یمانی در یمن ظاهر می شود نه در عراق!
آخرین باری که به دیدار من آمد، گفت: دو نامه با خودم آورده ام؛ یکی برای تو ویکی برای مقام معظم رهبری (حفظه الله)!
پرسیدم: نامه از کیست؟
گفت: از امام صاحب الزمان (علیه السلام)!
کمی خودم را جمع کردم وبه او گفتم: شیخ حیدر! آیا مطمئنی؟
گفت: بله!
گفتم: عجله نکن! هنوز سؤال دارم! آیا تو امام مهدی (علیه السلام) را دیده ای؟! نهمین فرزند از نسل امام حسین (علیه السلام) که جدّش پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله) به او بشارت داده وخداوند او را نگاه داشته تا به وسیله او، زمین را پر از عدل وداد کند، چنانکه از ظلم وستم پر شده؟ آیا تو مطمئنی که ایشان را دیدهای وایشان برای من نامه نوشته وبه تو دستور داده باشند که این نامه را به من بدهی؟
گفت: بله!
او را نصیحت کرده وماجرای منصور حلاج را برایش بازگفتم که چگونه او نیز ادعای سفارت کرد وبه پدر شیخ صدوق نامه نوشت که به او ایمان بیاورد! جواب پدر شیخ صدوق را نیز نقل کردم واین ماجرا که هنگامی که حلاج به قم آمد، پدر شیخ صدوق او را توبیخ کرده واز شهر، او را بیرون راند!
در پایان به او گفتم: ای شیخ حیدر! در آنچه گفتم دقت کن! من از گرفتن نامه تو معذورم! اگر یک بار دیگر امام زمان (علیه السلام) را دیدی وایشان از تو خواستند که نامه ای به من برسانی، به ایشان بگو: فلانی نامه های شما را نمیپذیرد مگر اینکه معجزه ای ببیند، معجزه ای شاهد بر راست گویی من وراستی نامه شما!
حیدر فورا جواب داد: چه معجزه ای میخواهی؟
گفتم: همان معجزه ای که پدر شیخ صدوق از حلاج خواست! ریش های مرا که سفید شده به رنگ اولیه زمان جوانی برگرداند!
حیدر ساکت شد، سپس گفت: خب، آیا قبول می کنی که شب خوابی ببینی؟
گفتم: هرگز! حتی اگر بیست خواب هم ببینم قبول نمی کنم. مگر می توان دین را از راه خواب گرفت؟ ای شیخ حیدر! دین خداوند متعال، بزرگ تر از آن است که از راه خواب گرفته شود! دین نیاز به برهانی منطقی دارد که عقل آن را بپذیرد ویا معجزه ای که انسان را وادار به قبول کند.
امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند: خداوند دو حجت بر مردم دارد، یک حجت نمایان ویک حجت پنهان؛ حجت نمایان همان پیامبران وامامان هستند وحجت پنهان همان عقل است.
حیدر دقایقی سکوت کرد، سپس خداحافظی کرد ورفت...!
قطعا شیخ حیدر، شریکش احمد دجال را از دیدار ودعوایش با من آگاه کرده بود. احمد دجال نیز پس ازاینکه ادعای یمانی بودن را از حیدر خرید، تلاش هایی کرد که من را هم با خود همراه کند! او نامه ای برای من نوشت ودر آن از من خواسته بود که به او ایمان بیاورم! نامه ای هم برای حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) نوشته واز ایشان خواسته بود که رهبری ایران را به او بدهد؛ چراکه او فرستاده امام زمان به سوی جهانیان است!
آنان می خواستند من این نامه را به ایشان برسانم که من از گرفتن نامه خودداری کردم.
در آن دیدار، فرستاده احمد دجال به من گفت: تو نزد عموم مردم، شخص پذیرفته شده ای هستی؛ اگر با ما همراه شوی می توانیم دجال ها را از بین ببریم!
پرسیدم: دجال ها چه کسانی هستند؟
گفت: مراجع نجف!
پاسخ حرفهای پوچش را داده وگفتم: برای من ثابت شد که این کینه شما نسبت به مراجع شیعه، یک کینه وهابی است وامام شما [احمد دجال] فکر وپولش را از وهابیت میگرید.
سپس افراد دیگری به دیدار من فرستاد که به شکر الهی آنان را نیز روسیاه کردم.
درنهایت توافق کردیم که من شخصی بفرستم تا با آنان مناظره کند! من نیز شیخ عبد الحسین حَلفی را به تَنّومه فرستادم. دجال با او مناظره نکرد؛ اما پذیرفت که با وی مباهله کند! شط العرب را به عنوان مکان مباهله انتخاب کردند؛ اما بازهم دجال پیمان شکنی کرد ودر مباهله هم حاضر نشد!
شیخ عبد الحسین حلفی نزد من بازگشت وگفت: متأسفم از اینکه او از مباهله فرار کرد! پرسیدم: قصد داشتی چگونه با او مباهله کنی؟
گفت: قرار شد فردای آن روز کنار شط العرب باهم مباهله کنیم. او ابتدا قبول کرد، اما هنگام مباهله حاضر نشد! من قصد داشتم هنگام مباهله دستش را بگیرم وبگویم: از خدا بخواه که راست گوی ما را نجات دهد ودروغ گو را هلاک کند؛ سپس خود را داخل آب بیندازیم! مطمئن بودم که من نجات می یابم واو غرق خواهد شد!
باز هم شخص دیگری از جانب او نزد من آمد. با او مناظره کرده وبه او گفتم: من امام تو را به قم دعوت می کنم؛ بیاید وباهم مناظره کنیم.
او با دجال تماس گرفت اما [او پیشنهاد من را] نپذیرفت!
از او خواستم شخصی را به نمایندگی از خود بفرستد. او هم دو نفر را به عنوان نماینده مورد اعتماد خود فرستاد.
من نیز در حضور گروهی از طلاب با آن دو مناظره کردم وبه خاطر نادانی وتناقض های سخنانشان، همگی به آنان خندیدند!
آن دو معتقد بودند که دجال از مباهله با شیخ عبد الحسین حلفی فرار نکرده است! به همین خاطر به طور کتبی توافق کردیم که دوباره شیخ عبد الحسین حلفی را به عراق بفرستیم وقرارداد را این گونه مکتوب کردیم:
دو طرفی که پایین این قرارداد را امضا می کنند، با شرایط زیر بر مباهله توافق کرده اند:
۱. مباهله در روز جمعه، در یک مقبره عمومی ودرملأعام در بصره باشد وحتما تصویربرداری شود.
۲. طرفین مباهله باید نوشته ای خطی از احمد حسن، مدعی سفارت واز فرستندهی نفر دیگر داشته باشند؛ واگر نماینده احمد حسن هلاک شد، باید به خط خود، به باطل بودن خویش اعتراف کند.
۳. مباهله با الفاظی که از اهل بیت (علیهم السلام) رسیده، صورت پذیرد وپس از آن، قسم خورده شود
۴. هیچ شرط دیگری به این قرارداد اضافه نخواهد شد وهر کس عقب نشینی کند، بر باطل است.
نماینده سید احمد حسن: سید صالح الصافی (نام وامضا)
نماینده یکی از علمای شیعه: شیخ عبد الحسین الحلفی (نام وامضا)
شیخ عبد الحسین حلفی به بصره رفت واز آنان خواست روز مباهله را تعیین کنند؛ اما پیمان شکنی کرده واز او فرار کردند تا اینکه ماه محرم از راه رسید ویاران دجال، دست به یک حرکت مسلحانه در بصره وناصریه زده ودهها نفر از پلیس ومردم بیگناه را به شهادت رساندند. از خود آنان نیز دهها نفر کشته شدند ودولت، بسیاری از آنان را دستگیر کرد. احمد دجال هم به امارات گریخت تا آنجا را پر از عدل وداد کند وعدل از آنجا به کشورهای همسایه نیز سرازیر شود!
دجال واصحابش پرهیزی از تهمت زدن ندارند
در آن زمان، من هرروز جمعه در شبکه سحر وسپس در شبکه الکوثر، یک برنامه مستقیم پیرامون امام زمان (علیه السلام) داشتم.
هیچ قسمتی از برنامه نبود مگر اینکه یاران دجال، با برنامه تماس میگرفتند ومسئله یمانی را مطرح کرده ومدعی می شدند که او از عراق ظهور میکند نه از یمن!
شبهات بسیاری را مطرح میکردند وسعی داشتند، ادعای دجالشان را اثبات کنند.
برخی از آنان بسیار خبیث بودند وهمچون امام دجالشان، در روز روشن دروغ می گفتند! یکی از آنان با برنامه تماس گرفت وگفت: ما با چیزی که خودت در کتاب هایت نوشته ای با تو مناظره می کنیم! تو خودت در کتاب عصر ظهور، روایتی را آورده ای مبنی بر اینکه یمانی اهل یمن نیست، بلکه نسبش به یمن بازمیگردد.
من هم در پاسخ او گفتم: بله من این روایت را آوردهام اما آن را ردّ کرده ام! چگونه به چیزی که رد کرده ام استدلال میکنی؟!
اما آن روایت این است: در صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۵۵ وج ۸، ص ۱۰۵، آمده است:
محمد بن جبیر بن مطعم میگوید: به همراه گروهی از قریش نزد معاویه بود که گفته شد عبد الله بن عمرو بن عاص گفته است: حاکمی از قحطان خواهد آمد. معاویه خشمگین شد، برخاست وگفت: به من خبر رسیده که برخی از شما سخنانی میگویند که نه در کتاب خدا آمده ونه از پیامبر رسیده است. اینان نادان هستند. بپرهیزید از آرزوهایی که اهلش را گمراه میکند. من از پیامبر شنیدم که گفت: این امر [حکومت وخلافت] فقط برای قریش است؛ هیچ کس در این کار با آنان دشمنی نمیکند مگر اینکه خداوند خداوند او را باصورت واژگون کند.
این روایت به خوبی نشان می دهد که قریش، نقل هر روایتی را که به ظهور رهبری از یمن بشارت دهد، ممنوع کرده بودند؛ زیرا مخالف پادشاهی قریش بر عرب وبلکه برجهان خواهد بود! به همین خاطر است که معاویه، عبد الله بن عمرو بن عاص را توبیخ کرده واو را نادان نامیده است؛ فقط به این دلیل که گفته از قحطان هم حاکمی خواهد آمد! ومنظور از قحطان، تمامی قبایل عرب، غیر از قریش است.
البته توبیخ معاویه نیز در عبد الله بن عمرو بن عاص کارساز بود! چون او توبه کرد ودر عوض حدیثی جعل نمود ویمانی را از قریش دانست! او می گوید:
ای مردم یمن! شما می گویید که منصور از شماست؟ به خدا قسم پدر او از قریش است(۸).
پیروان احمد دجال هم به همین روایت تمسک کرده ومی گویند: تو خودت
اعراف کرده ای که لازم نیست یمانی از یمن باشد؛ پس ممکن است از بصره باشد! [حال آنکه واضح است این روایت، به عنوان روایتی جعلی نقل شده است، نه به عنوان روایتی صحیح!]
اما آنچه ما قبول داریم، روایتی است که از اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده است وتصریح میکند یمانی از یمن خواهد بود. شیخ صدوق (رحمه الله) در کتاب کمال الدین وتمام النعمة، ص ۳۲۸، این روایت را نقل کرده است: از نشانه های ظهور امام زمان (علیه السلام)، خروج سفیانی از شام وخروج یمانی از یمن خواهد بود. من نیز در آن ایام، یک برنامه ویژه در شبکه الکوثر برای رد ادعاهای باطل دجال بصره ترتیب دادم که در اثر آن، طرفداران او ناپدید شده ودیگر تماسی نگرفتند. احمد دجال دراین باره در سایت خود چنین نوشت:
... از دروغ ها وتهمت هایی که به من نسبت داده اند، برایت مثالی می زنم: چند ماه پیش، در شبکه ایرانی الکوثر در برنامه "المهدی الموعود"، شیخ علی کورانی را دعوت کردند. تمام آن برنامه تقریبا پیرامون من ودعوت من بود. شیخ کورانی در آن برنامه درباره من گفت: "احمد حسن میگوید که خواهرش را به ازدواج امام زمان درآورده است" درحالی که خود شیخ میداند که من چنین چیزی نگفته ام؛ اما او برخلاف سنّ بالا وعمامه ای که بر سر دارد، از دروغ گفتن حیا نمیکند!
این هم دروغی دیگر از [احمد] دجال است! تمام قسمت های برنامه موجود وقابل دانلود است. من هرگز چنین چیزی را درباره او نگفته ام، بلکه این را به نقل از شخص دیگری نقل کردم ونگفتم که احمد حسن چنین میگوید!

فصل پنجم: قیام احمد دجال در بصره

پانصد نیروی مسلح با حقوق
او توانست حدود پانصد نفر از یارانش را مسلح کرده ودو مرکز در بصره وناصریه تأسیس کند. همچنین چند مرکز کوچک دیگر در بقیه استان های عراق دایر کرد.
او پس از آنکه نیروهایش را آموزش داد و(به خیال خود) آمادگی لازم را پیدا کرد، اعلام نمود که ساعت صفر [لحظه موعود] در روز عاشورا خواهد بود؛ همان زمانی که دسته ها وهیئت های عزاداری، خیابان ها را پر کرده بودند. اینان خارج شدند تا بصره وناصریه را از دست طاغوت آزاد کرده ودولت عدل را در آن ها برپا کنند وسپس دولت خود را از آنجا، به تمام دنیا گسترش دهند!
در همان لحظات بود که یک باره میان هیئتهای عزاداری فریاد سر دادند مهدی ظهور کرد! مهدی ظهور کرد! برخی از مردم نیز از آنان سؤال میکردند که مهدی کجاست؟! وآنان فقط فریاد میزدند: مهدی ظهور کرد! مهدی ظهور کرد! سپس شروع به تیراندازی کرده وبا پلیس بصره درگیر شدند ودرگیری آن ها تا ناصریه هم کشیده شد. این درگیریها حدود یک هفته به طول انجامید ودر نهایت حدود صد نفر از آنان کشته وصدها نفر دیگر دستگیر شدند. دجالِ فرستاده مهدی هم فرار کرد ومخفی شد!
جالب اینجاست که نیروهای آمریکایی به دولت عراق اعتراض کردند که چرا با این شدت با گروهک احمد دجال برخورد کرده است!
عبد الجلیل، جانشین فرمانده پلیس بصره، در گفتگو با سایت العربیه دات نت، درباره شخصیت احمد حسن وگروهک او می گوید:
او در رشته مهندسی شهری تحصیل کرده وپس از آن برای جذب پیروانش، به یادگیری سحر وجادو وهیپنوتیزم پرداخته است. بیشتر پیروانش تحصیل کرده های حوزهها ودانشگاهها هستند وادعا می کنند پیامبر ویا عیسی مسیح، در خواب به آنان وصیت کرده اند که از یمانی پیروی کنند.
برافراشتن علامت ستاره داوود [نماد پرچم اسرائیل]، به عنوان عَلَم وشعار، باعث وحشت فرمانده پلیس شد؛ چون آنان می گفتند که این ستاره بر روی پرچم امام زمان خواهد بود وایلیا، پیامبر بنی اسرائیل نیز در سپاه مهدی خواهد بود!
سحر وشعبده
پرونده امنیتی او نزد پلیس بصره نشان میدهد که یمانی، شخصی است به نام احمد اسماعیل صالح الحسن از قبیله بوسویلم در بصره که متولد سال ۱۹۶۸ میلادی است. او در سال ۱۹۹۲ در رشته مهندسی شهری از دانشگاه بصره فارغ التحصیل شد وپس از آن به حوزه نجف رفت.
عبد الجلیل، به العربیه دات نت گفت: ما خانواده او را دیده ایم واین اطلاعات را پیرامون او جمع آوری کرده ایم. خاندان او اصلا سید نیستند وانتسابی به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) ندارند. او برای جذب پیروانش از سحر وشعبده وهیپنوتیزم استفاده می کند.
او چند برادر دارد؛ یکی از آنان در رژیم سابق افسر بوده وبا افکار احمد مخالف است، اما برادر دیگرش به همراه سه فرزندش، با او موافق وهمراه هستند.
او اضافه کرد: احمد به پیروانش میگفت: شما سربازان امام مهدی هستید ومن فرستاده او هستم! روز دهم محرم، روز موعود ماست تا از بصره به سمت بقیه مناطق عراق حرکت کنیم، دولت فراگیر شود ومهدی ظهور کند! همچنین گفته بود که فرشتگان را میبیند وآنان در خدمت ما هستند.
بنا بر محاسبه فرمانده پلیس، یاران احمد حدود ۵۰۰ نفر بوده اند وبعید نیست که بیش از این تعداد باشند.
او همچنین اشاره کرد بیشتر دستگیرشدگان، افراد تحصیل کرده وفارغ التحصیلان حوزه ودانشگاه هستند که در بین آنان اساتید دانشگاه ومهندسانی هم وجود دارند؛ البته افراد ساده وعامی نیز بین آنان یافت میشوند.
جانشین فرمانده پلیس بصره در ادامه گفت: من با احترام با برخی از آنان گفتگو کردم ودیدم که آنان فقط به خواب تکیه دارند. یکی از آنان میگفت که در خواب حضرت زهرا وامام حسین (علیهما السلام) را دیده که او را به حمایت از این شخص سفارش کرده اند. یکی دیگر می گفت: عیسی مسیح وپیامبر اسلام (ص) را در خواب دیده است.... ظاهرا آنان با هیپنوتیزم وسحر، تسخیر شده اند وبرخی از آنان هنوز هم به یمانی اعتقاد داشته واو را وکیل امام زمان می دانند.
علامت ستاره داوود
یمانی میگوید دلیل استفادهاش از ستاره داود این است که آنان در تورات دیده اند خداوند یکی از پیامبران بنی اسرائیل به نام ایلیا را به آسمان برده واو در آخرالزمان با این پرچم بازخواهد گشت؛ پرچم او فراگیر است ودر ابتدای ظهورش، بر نیل وفرات حکومت کرده وزمین را پر از عدل وداد خواهد نمود؛ اما او فرمانده ای در سپاه امام مهدی خواهد شد ویهودیان وی را متهم به خیانت کرده وبه قتل می رسانند.
عبد الجلیل ادامه داد: یمانی قبل از این درگیری ها به پیروانش گفته بود که در طول ماه سپتامبر، خورشید از سمت مغرب بر مریخ طلوع خواهد کرد واین ماجرا به زودی برای زمین هم رخ خواهد داد.
او با تأکید بر اینکه عملیات جستجو برای دستگیری احمد ادامه دارد، خاطرنشان ساخت: قانون اساسی عراق آزادی عقیده را قبول دارد واگر یمانی دست به اسلحه واقدام مسلحانه علیه حکومت نزده بود، کاری به او نداشتیم.
گفته می شود که پیروان یمانی از افکار وعقاید خود دفاع میکنند ومعتقدند مردم را به نزدیک بودن ظهور بشارت می دهند. آنان به مبارزه با مراجع شیعه وخصوصا پرداخت خمس بسیار تأکید دارند.
احمد حسن، سه سال پیش دعوت مردم به سوی خویش را آغاز نمود. او ادعا کرد که وصی وفرستاده امام زمان است. بنا بر روایات دینی، مردی از اهل بیت که یمانی نام دارد، زمینه ظهور مهدی را فراهم میکند. احمد حسن، بنا بر آنچه در سخنان، کتاب ها وسایتش وجود دارد، مدعی است که یمانی موعود خود اوست واو با امام مهدی دیدار میکند.
به نقل از سایت العربیه دات نت رادیو سَوَی نیز در این باره چنین نوشت:
در بین دستگیرشدگان، ۱۵ نفر از سرکردگان گروهک هم وجود داشتند؛ ازجمله حسن الحمامی پدر معنوی گروهک انصار المهدی. او در گفتگو با خبرنگاران، تأکید کرد که گروهکشان تلاش داشته تا با مراجع نجف وهیئت های عزاداری روز عاشورا، مبارزه کند.
حمامی افزود: نیروهای مبارزه گروه، حدود ده هزار نفر هستند... گروه ما مسئولین مختلفی داشت: مسئول مالی، رسانه، عملیات و... که من مسئول نماز جمعه وجماعت [امور معنوی] بودم.
در ادامه، احمد دعیبل، سخنگوی استانداری نجف، گفت: گروهک انصار المهدی، درواقع ادامه وباقیمانده همان گروهک جند السماء هستند که از طرف برخی از کشورهای همسایه، حمایت مالی میشوند.
او گفت: یک گروه امنیتی به بررسی لانه های این گروه تروریستی پرداخته که درنتیجه، ۴۵ تروریست که ۱۵ سرکرده ارشد بین آنان هستند، دستگیر شدند. همچنین آن ها به تعداد زیادی اسلحه، انبوهی از مهمات ومواد منفجره از نوع TNT وC۴ دست یافتند.
سخنگوی استانداری نجف تأکید کرده است که گروهک انصار المهدی، در بسیاری از اقدامات تروریستی وانفجارها، ازجمله انفجار مرقد طلحة بن عبیدالله در شهر زبیر جنوب عراق دست داشته اند(۹).
همچنین در یکی از بیانیه های رسمی دولت عراق درباره این ماجرا این گونه گفته شد:
تعداد کشته شدگان در بصره به ۹۷ نفر رسیده که ۹ نفر آنان از ارتش وپلیس هستند. از گروهک احمد حسن نیز حدود هفتاد نفر کشته شده اند که هنوز خانواده هیچ یک از آنان برای تحویل جنازه آن ها اقدام نکرده اند.
علاوه بر این، ۲۱۹ نفر از اعضای این گروهک دستگیر شدند؛ اما در ناصریه، بیش از ۷۰ نفر کشته و۸۰ نفر زخمی شدند. کشته شدگان از گروهک احمد حسن حدود ۶۰ نفر بودند و۳۰۰ نفر نیز دستگیر شدند.
تلویزیون عراق نیز فیلمی از حسن الحمامی، پدر معنوی آنان پخش کرد که اعتراف می کند پول های آنان از جانب امارات وبرخی کشورهای دیگر تأمین میشده است.
خبرگزاری براثا هم چنین نوشت:
پدر معنوی گروهک گمراه احمد حسن، اعتراف کرد که پشتوانه مالی ما از جانب برخی کشورهای عربی ازجمله امارات بوده وعلامت ما ستاره داود، همان ستاره اسرائیل، بود!
حکومت عراق هم این اسناد را به عنوان اعتراض به این دخالت ها (اعتراض نرم وبرادرانه!) برای دو کشور امارات وعربستان فرستاد.
در برخی از سایت های خبری نیز درباره خانواده او این گونه نوشتند:
یکی از برادران او، در رژیم سابق، سرهنگ ومورد احترام بود. برادر دیگرش، دکترای انرژی هسته ای دارد وبرادر سوم هم فارغ التحصیل یکی از دانشگاه هاست. او چند خواهر نیز دارد که در رتبه های بالا، معلم ویا کارمند دولت هستند.
عموی او نیز از بزرگان منطقه هُوَیر است ودر گذشته، مالک بسیاری از مناطق جنوبی بوده است. او [عمویش] می گوید: دو سال پیش دو نفر ناشناس به او گفته اند که برادرزاده اش در آینده نزدیک، شخصیت بسیار مهمی خواهد شد. او نیز به آنان خوش آمد گفته است، بدون آنکه اسم آنان ویا جایگاه آینده برادرزاده اش را بپرسد!

فصل ششم: چگونه سخنان باطل دجال ها را ردّ کنیم

۱ - از آنان معجزه بخواهید
علمای شیعه از روزگار قدیم، همگی اتفاق نظر دارند که با رحلت جناب علی بن محمد سمری، باب سفارت امام زمان (علیه السلام) بسته شد وپس از ایشان تا زمان قیام سفیانی، هر کس که ادعای سفارت کند، دروغ گوست.
شیخ صدوق به سند صحیح، نامه شریف امام زمان (علیه السلام) به جناب علی بن محمد سمری را اینچنین نقل می کند:
أبو محمد حسن بن احمد مکتِّب گفت: در سالی که شیخ علی بن محمد بن سمری قدّس الله روحه، فوت کرد، در مدینة السلام بودم؛ چند روز قبل از فوتش نزد او رفتم، او نامه ای به مردم نشان داد که در آن چنین نوشته شده بود:
بسم الله الرحمن الرحیم. ای علی بن محمد سمری! خداوند برادرانت را در مصیبت تو اجر دهد زیرا تو شش روز دیگر خواهی مُرد. امورت را سامان بده [وآماده رفتن باش] وبرای جانشینی ات به هیچ کس وصیت نکن، چراکه غیبت تامه [غیبت کبری] فرارسیده وهیچ ظهوری نخواهد بود مگر پس از اجازه خداوند عزوجل که آن هم پس از مدتی طولانی وسنگ شدن دل ها وپُر شدن زمین از بیداد، اتفاق خواهد افتاد.
ودر بین شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادعای دیدار مرا خواهند کرد، آگاه باشید! قبل از خروج سفیانی وصیحه آسمانی، هر کس که ادعای دیدار مرا بکند، او دروغ گوست، ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
گفت: ما هم نسخه ای از این نامه را نوشتیم واز نزد او رفتیم، ششمین روز، به نزد او بازگشتیم ودیدیم در حال جان دادن است. به او گفته شد: وصی پس از تو کیست؟ گفت: خداوند امری دارد وانجام خواهد داد وپس از آن از دنیا رفت. خداوند از او راضی باد، این آخرین کلامی بود که از او شنیدم(۱۰).
آری! از قدیم تاکنون، اعتقاد شیعه همین بوده که خداوند متعال عمر امام زمان (علیه السلام) را همچون خضر (علیه السلام) طولانی کرده وایشان تا زمان ظهور سفیانی که بر سوریه حاکم میشود ونداء آسمانی از جانب جبرئیل، هیچ نماینده خاصی نخواهند داشت. اما در بین شیعیان، کسانی می آیند که ادعای سفارت از جانب امام زمان (علیه السلام) را دارند. ازاین گونه افراد باید درخواست معجزه کرد، هر کس که معجزه نیاورد روسیاه خواهد شد.
پس هر کس که ادعای سفارت یا مأموریت از جانب امام زمان (علیه السلام) را داشته باشد، حتی اگر به اندازه مامور بودن برای گفتن یک کلمه هم باشد، باید معجزه ای بیاورد که راستی سخنش را ثابت کند؛ در غیر این صورت یا دروغ گوست یا دیوانه...!
اما اگر کسی ادعا کرد که امام زمان (علیه السلام) را دیده، بدون اینکه ادعای سفارت ویا مأموریت از جانب ایشان را داشته باشد، اشکالی ندارد ودر زمان غیبت ممکن است اتفاق بیفتد وبستگی به صداقت ودرستی گفتارش دارد.
ما نیز از دجال بصره درخواست معجزه کردیم، او هم به ما وعده داد اما از انجام آن خودداری کرد وفهمیدیم که او دروغ گو ودجال است!
۲ - چرا پسر امام زمان (علیه السلام) قبل از پدر آمده است؟
من به نماینده احمد دجال گفتم: آیا او پسر امام زمان (علیه السلام) ووصی پس از ایشان است؟ گفت: بله گفتم: پس چرا قبل از پدرش آمده است؟ او سکوت کرد وروسیاه شد!
به او گفتم: آیا امام تو (احمد دجال) جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد؟ گفت: بله. گفتم: در این صورت چه نیازی به آمدن پدر است؟ سکوت کرد وروسیاه شد!
۳ - معجزه های همه پیامبران نزد اوست

به او گفتم: آیا امام تو معجزه ای هم دارد؟
گفت: بله معجزه های تمام پیامبران واوصیاء پیشین را دارد!
گفتم: از او می خواهم شارون ستمگر را که قاتل مسلمین است، بُکُشد وبه من بگوید که او کی وکجا کشته می شود؟
بلند شد، داخل اتاق رفت وتلفنی با احمد دجال صحبت کرد؛ آن زمان دجال در تنومه بود وهنوز فرار نکرده بود.
سپس بازگشت وگفت: فردا جواب تو را می دهیم.
فردای آن روز، به همراه دوستش نزد من آمدند وگفتند: احمد حسن به ما گفته که امام زمان اجازه این کار را نداده است!
به او گفتم: [احمد حسن] به امام زمان (علیه السلام) بگوید: مردم مرا تکذیب کرده ونمی پذیرند که من فرستاده تو هستم مگر اینکه معجزهای ببینند؛ این معجزه هم که کار سختی نیست، فقط یک جمله است: خداوندا شارون را بُکُش! بازهم ساکت شد...!
در واقع وقتی راستی پیامبری حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله) برای ما ثابت شد، بر ما واجب است که از ایشان اطاعت کنیم؛ وهنگامی که راستی امامت امامان (علیهم السلام) بر ما ثابت شد، بر ما واجب است که از آنان اطاعت کنیم؛ اما وجوب اطاعت از فرزندان معصومین (علیهم السلام) بر ما ثابت نشده است، مگر اینکه خود ائمه ما را به چنین کاری دستور دهند.
پس حتی اگر این شخص واقعا فرزند امام زمان (علیه السلام) هم باشد، بازهم اطاعتش بر ما واجب نیست، مگر اینکه خود امام زمان (علیه السلام) چنین دستوری به ما بدهند. پس احمد دجال نیاز به ثابت کردن دو چیز دارد:
اول اینکه: ثابت کند فرزند امام زمان (علیه السلام) است.
دوم اینکه: ثابت کند امام زمان (علیه السلام) ما را به اطاعت او، دستور داده اند.
اما از آنجا که چنین چیزی برای ما ثابت نشده است، به او می گوییم: ای مَردک! تو هیچ حقی بر گردن ما نداری وماهم بر گردن تو حقی نداریم! نزد همان کسی برو که خیال میکنی پدر توست! دیدگاه وموضع گیری شرعی تو نسبت به کسانی که در راست گویی تو شک دارند این است که آنان را معذور بداری؛ چون حق دارند وحجت بر آن ها تمام نشده است؛ نه اینکه فورا همه را تکفیر کنی وفریاد قتل وکشتار برآوری!
اگر بگویی: حجت تمام شده است، میگوییم: حجت نزد خودت تمام شده، نه نزد ما! در مسائل مهم اعتقادی وشرعی همچون این واقعه، برای ما حجت تمام نمیشود مگر با یقین ومعجزه!
کجاست معجزه تو؟ معجزه ای که همچون خورشیدی که همه مردم آن را میبینند، واضح باشد! چیزهای مخفی وپنهانی - مانند دیدن جن که تو ادعا میکنی - که هیچ کس آن را ندیده است را که نمی توان معجزه نامید.
۴ - امام زمان شکست که نمی خورند چگونه فرزندش شکست خورد؟
یکی از ویژگیهای امام زمان (علیه السلام) این است که خداوند متعال، با نیروی وحشت، ایشان را یاری خواهد کرد ودر هیچ نبردی شکست نخواهند خورد، چنانکه در روایت آمده است:
با شمشیر ووحشت یاری خواهد شد وهیچ گاه شکست نمیخورد(۱۱).
واین کسی که ادعا می کند فرزند امام زمان (علیه السلام) وفرستادهی ایشان است، باید همچون خود ایشان باشد. درحالی که ما دیدیم که او ویارانش در جنگ با پلیس بصره شکست خوردند وپلیس به خانه های آنان وارد شده وهمه را دستگیر کرد! خود او نیز فرار کرد وبه دوستان وهابی اش در امارات پیوست!
اگر گفته شود: امام زمان (علیه السلام) در جنگ هایی که خودشان شروع کنند شکست نمی خورند، اما جنگ بصره را دولت شروع کرد نه یمانی؛ در جواب میگوییم: هیچ تفاوتی ندارد، امام زمان (علیه السلام) شکست نمیخورد، چه خودشان نبرد را آغاز کنند، چه دیگری. ایشان هرگز شکست نمیخورند.
پس در دروغ بودن ادعای این دجال، همین برای ما کافی است که او در یک نبرد کوچک با پلیس بصره شکست خورد.
۵ - ادعا میکند فرزند امام زمان (علیه السلام) است اما قرآن خواندن بلد نیست!
به برخی از یاران نزدیک او گفتم: آیا نمی بینید که امامتان حتی قرآن خواندن هم بلد نیست؟ پس چگونه می تواند سفیر امام زمان (علیه السلام) به سوی جهانیان وفرد مورد اعتماد امام باشد درحالی که در قرآن خواندن هم اشتباه دارد؟
یکی از آنان گفت: این ها غلط نیست، اختلاف در قرائت است!
در جوابش گفتم: غلط با اختلاف قرائت فرق دارد؛ اختلاف قرائت باید به ثبت رسیده باشد! ساکت شد وجواب نداد.
به او گفتم: اگر امام تو، فرزند امام زمان (علیه السلام) است وقرائت درست قرآن را می داند، پس چرا یک دوره کامل ترتیل قرآن با صدای خودش ضبط نمی کند تا مردم قرآن هایشان را بر اساس آن بخوانند؟
او ساکت شد وگفت: چنین درخواستی از او خواهم کرد!
گفتم: چرا از نماز خواندن او فیلم نمیگیرید ومنتشر نمی کنید تا نمازهایمان را هم درست کنیم ونماز صحیح بخوانیم؟!
۶ - ادعا می کند فرزند امام زمان است اما عربی هم نمیداند!
عجیب تر از همه اینکه، برخی از افراد تحصیل کرده که گویا سِحر شده اند، از او پیروی می کنند، اما درک نمیکنند که این امام خیالی، حتی مفردات زبان عربی وقواعد ابتدایی نحو را هم نمی داند!
اینان اگر عقل خود را به کار بیندازند، باید این سؤال را از خود بپرسند که: چگونه او امام وفرزند امام است درحالی که در خواندن قرآن وزبان عربی هم اشتباه دارد؟
کتاب ها ونوشتههای احمد دجال در دسترس است، هر کس که بخواهد میتواند اشتباهات فراوان آن را ببیند.
۷ - چگونه امامی است که تمام زبانهای جهان را نمیداند؟
به برخی از طرفداران او گفتم: ما عقیده داریم که ائمه (علیهم السلام) زبان تمام مردم جهان را می دانند؛ چون نمی شود که بر مردمی حجت وامام باشند وحال آنکه زبان آنان را ندانند. آیا امام شما هم تمام زبانهای دنیا را میداند؟
گفتند: بله تمام زبان ها را میداند.
گفتم: پس چرا خود را آشکار نمیکند وبا تمام زبانهای دنیا صحبت کند تا مردم معجزه او را ببینند وبه دین او بپیوندند؟
۸ - خشونت وتکفیر در سخنان خود وپیروانش
این چیزی است که در پیام ها وسخنان خود وپیروانش، کاملا پیدا وآشکار است؛ همانند افراطیهای القاعده که منطقشان فقط خشونت وتکفیر است.
نمونه ای از بیانیههای او: از سوی امام محمد بن الحسن المهدی اعلام میشود: هر کس که تا تاریخ ۱۳ رجب ۱۴۲۵ به این دعوت نپیوندد وبا وصی امام مهدی بیعت نکند، از ولایت علی ابن ابی طالب خارج واهل جهنم خواهد بود ونیز تمام عبادت های کوچک وبزرگش باطل است.
وصی وفرستاده امام مهدی به سوی همه مردم
احمد الحسن - ۱۳/۶/۱۴۵ ه. ق
ویژگی مشترک احمد دجال ویارانش، بازی با الفاظ وساختن مقامات عجیب وغریب برای خودشان است.
حتی غرور وفریفتگی آنان نیز به صورت مسالمت آمیز نیست؛ بلکه به گونه ای
است که با همه دشمن هستند وسینهشان در آتش کینه مراجع وعلمای نجف میسوزد! به همین خاطر با بدترین نام ها والقاب آنان را یاد میکنند وحتی خون آنان را نیز
مباح می دانند! چون معتقدند که مراجع وعلما، بزرگ ترین سد در برابر دعوت احمد دجال هستند.
او حتی در برخورد با ادبیات ومعانی کلمات نیز، با روش خشونت واستبداد برخورد می کند وآیات را با تفسیرهای محالی که خودش میخواهد، تفسیر میکند!
اینان درواقع باقیماندهای از خوارج، در روزگاران ما هستند واساس سرشتشان، با قاتلان وتکفیریها یکی است وتفاوتشان فقط در ابزارها وروش هاست. برخی با حیله مهدویت ویمانی بودن وبرخی دیگر با حیله توحید ودفاع از اصحاب پیامبر، به قتل وتکفیر مسلمانان پرداخته اند. خداوند مسلمین را از شر اینان در امان بدارد.
۹ - حیله استدلال به استخاره
یکی از یاران او، درحالی که اصرار داشت مرا به ایمان آوردن به او وادار کند، به من گفت: آیا به قرآن ایمان نداری؟
گفتم: بله! دارم.
گفت: پس خیر را از خداوند بخواه وقرآن را بازکن، آنگاه به آیه نگاه کن، اگر آیه خوب بود از او پیروی کن، اگر هم بد بود که هیچ!
پیش از آنکه من جوابش را بدهم، یکی از دوستان فرهیخته که در مجلس ما حاضر بود به او گفت: تو ازدواج کردهای؟
گفت: بله! گفت: این دوستت چطور؟ او هم ازدواج کرده است؟ گفت: نه!
دوست فرهیخته ما برخاست وقرآن را به او داد وگفت: این قرآن است! استخاره کن که اگر خوب آمد، همسرت را طلاق داده واو را به این دوستت بده!
آن دو نفر، نفس در سینهشان حبس شد!
دوست ما گفت: مگر به قرآن ایمان نداری؟ زود باش استخاره کن...! تو برای طلاق همسرت حاضر نیستی استخاره کنی [در حالی که چه طلاق بدهی وچه طلاق ندهی از دینت خارج نشده ای]، چگونه از شیخ می خواهی که برای تبدیل وتغییر دینش استخاره کند؟!
من هم به او گفتم: دقت کن وببین که استخاره برای چیست؟ استخاره برای جایی است که انسان بین انجام دو کار مباح [که نه حرام هستند ونه واجب] سرگردان شود ونداند که کدام یک از این دو کار بهتر است؛ در این حال از خداوند متعال طلب خیر کرده وقرآن را باز میکند وبا توجه به آیه ابتدای صفحه میفهمد که آیا انجام این کار خوب است یا نه.
پس استخاره برای جایی است که کار موردنظر، مباح باشد؛ اما اگر آن کار واجب یا حرام باشد، استخاره گرفتن برای آن اشتباه است؛ چون خداوند قبلا نظرش را در این زمینه اعلام کرده وهیچ گونه سرگردانی واختیاری در کار نیست:
﴿وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ ولا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللهُ ورَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ومَنْ یعْصِ اللهَ ورَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً﴾؛ هیچ مرد وزن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا وپیامبرش دستوری دادند، اختیاری (در برابر آن دستور) داشته باشد وهر کس نافرمانی خدا ورسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است(۱۲).
باز همه این ها در مورد کارها وتصمیم ها است، نه در مورد ایمان وعقیده؛ چراکه در موضوع عقیده به هیچ وجه جای استخاره و... نیست وخداوند پیدا کردن عقیده وراه درست را بر همگان واجب کرده است. استخاره درباره عقاید اصلا معنا ندارد؛ زیرا استخاره برای جایی است که دو طرف مساوی باشند؛ اما در عقاید، همیشه یک طرف حق است ویک طرف باطل، یک طرف درست است ویک طرف غلط! چگونه می توان در این امور استخاره کرد؟!
دقت کن!
وقتی که تو از من میخواهی برای قبول کردن یا قبول نکردن دعوت احمد حسن، استخاره کنم، این بدان معناست که قبول کردن وقبول نکردن او مساوی است! آیا این را قبول داری؟! اگر بگویی بله پس من مختارم که او را قبول کنم یا نکنم!
اگر هم قرار باشد که استخاره برای این کار همیشه خوب باشد، پس این یک معجزه است! به او گفتیم: ما الآن در این مجلس ده نفر هستیم؛ همگی دعا کرده وتک تک قرآن را باز میکنیم، اگر یک بار هم آیه نهی وعذاب آمد پس معنایش این است که احمد حسن دروغ گوست! آیا قبول داری؟ گفت: نه! قبول ندارم!
یکی از حاضرین به او گفت: آیا موافقی استخاره کنیم که آیا احمد حسن، دجال است یا خیر؟ اگر آیه خوب آمد [ومعلوم شد که او شیطان است] آیا میپذیری؟
گفت: نه! موافق نیستم!
شخص دیگری به او گفت: نظرت چیست که درباره اصل خداوند ویا نبوت پیامبر استخاره کنیم؟
گفت: این ها که استخاره بردار نیستند!
به او گفتیم: پس معلوم شد که شما هر جا به سودتان باشد، از استخاره استفاده میکنید وهر جا که به ضررتان باشد آن را ردّ می کنید....
۱۰ - حیله استفاده از خواب
یکی دیگر از حیله های شیطانی آنان، استفاده از خواب است که به وسیله آن، جوانان ساده را به دام میاندازند وبه آنان چنین میگویند: ما ذکرهایی را به تو یاد میدهیم، امروز آن ها را بخوان، شب در خواب به تو خواهند گفت که احمد حسن حق است واز او پیروی کن! افراد بیچاره نیز خواب هایی شیطانی می بینند ودر دام آنان میافتند.
اما حقیقت این است که خواب، دلیل وحجت شرعی نیست؛ مگر خواب هایی که به دلیل خاص حجت باشند، مانند خواب های پیامبران وامامان (علیهم السلام).
به آنان می گوییم: اگر قرار باشد هر خوابی، حجت ودلیل شرعی باشد، پس شما باید خواب هایی را هم که بر ضد خودتان است بپذیرید!
مثلا اگر کسی در خواب دید که ادعای احمد دجال باطل است واو دروغ گوست، باید این را هم بپذیرید واگر در خواب دید که امام شما دجال است وباید او را کشت، باید بپذیرید واو را در کشتن امامتان یاری کنید!
اما آنان میگویند: این غیرممکن است، چون خواب از جانب خداوند است وهمیشه به نفع ماست.
به آنان میگوییم: قبول، ده نفر را بیاورید وذکرتان را به آنان یاد دهید تا در طول روز تکرار کنند وشب خواب ببینند، برخی در خواب میبینند که ادعای امام شما حق است، اما اگر کسی از آن ها در خواب دید که احمد، دجال است واو را باید کشت، چطور؟ پس باید خواب او را هم قبول کنید!
میگویند: نه قبول نمیکنیم، ما فقط خوابی را قبول داریم که با ادعای ما سازگار باشد، غیر آن را نمیپذیریم!
وبا این حرف، حرف قبلی خودشان را نقض میکنند، چون خودشان اول گفتند که تمام خواب ها حق وحجت هستند!
پس این استدلالشان هم مانند بقیه استدلالهایشان، باطل وبی اساس است.
از دوست عزیزم، دانشمند بزرگوار، آقای سید محمدرضا شرف الدین، نوه حضرت آیت الله سید عبد الحسین شرف الدین، خواستم که برای احتجاج علیه این دجال ها، چیزی برایم بنویسد. او هم این چنین نوشت:
خداوند متعال فرموده است: ﴿أَ فَمَنْ یمْشی مُکبًّا عَلی وَجْهِهِ أَهْدی أَمَّنْ یمْشی سَوِیا عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم﴾؛ آیا کسی که به رو افتاده [واژگون] حرکت می کند به هدایت نزدیک تر است یا کسی که راست قامت در صراط مستقیم گام برمی دارد(۱۳)؟
هنگامی که ماه مبارک رمضان برای انجام وظیفه شرعی خود، در حرم مطهر حضرت زینب (علیها السلام) بودم. برخی از طلابی که فریفته حیلههای احمد حسن بصری (وارث شلمغانی گمراه) شده بودند، نزد من آمدند واز من خواستند که با آنان صحبت کنم که شاید به راه هدایتشان برگردند. من نیز از آنان استقبال کردم وبه همه حرف هایشان با دقت گوش دادم؛ سپس درباره استدلالهایشان از آنان پرسیدم که از چه راهی باید به صحت دعوت شما اعتماد کرد؟
گفتند از سه راه: حدیث، استخاره وخواب دیدن.
از آنان حدیث خواستم؛ اما آنان روایاتی را برای من آوردند که هیچ ربطی به ادعایشان نداشت وحتی برای کوچک ترین مسائل هم قابل استناد نبودند، چه رسد به مسئله ای به این مهمی!
درباره خواب سؤال کردم؛ کلمات ودعاهایی درباره احمد حسن بود که معتقد بودند اگر کسی چهل روز آن را بخواند، خوابی خواهد دید وحقانیت احمد حسن به او نشان داده خواهد شد.
من هم در برابر آنان به روایت صحیح ابن اذینه از امام صادق (علیه السلام) استناد کردم:
امام صادق (علیه السلام) به ابن اذینه فرمودند: این ناصبی ها چه میگویند؟ عرض کردم: فدایتان گردم، در چه مورد؟ فرمودند: درباره اذان ورکوع وسجده شان؟ عرض کردم: آنان میگویند که أبی بن کعب آن را در خواب دیده است؛ آن حضرت فرمودند: به خدا قسم دروغ میگویند! دین خداوند، بسیار والاتر از این است که درخواب دیده شود(۱۴).
وبه آنان گفتم: با توجه به این روایت صحیح، خواب حتی در فروعِ فروع دین [مثل اذان ورکوع وسجده که فرع نماز هستند وخودِ نماز از فروع دین است] هم حجت نیست، پس چگونه در مسئله مورد بحث ما میتواند حجت باشد؟
بله خواب می تواند ما را به یک دلیل عقلی یا نقلی، هدایت وراهنمایی کند، اما اینکه خودش اصل دلیل یا بخشی از دلیل باشد، خیر، این باطل است.
اما خود خواب هم چند گونه است، گاهی رحمانی است وگاهی شیطانی! وگاهی هم در اثر امور ناخودآگاه وتلقین وتکرار است.
برای مثال، شما چهل شب، هر شب چهل بار کلمه طالبی را قبل از خواب تکرار کنید، من به شما قول می دهم که تا قبل از شب چهلم، یک صحرا پر از طالبی را در خواب خواهید دید!
اما در رابطه با استخاره، شرط استخاره این است که برای کاری باشد که دو طرف آن [ترک وانجام] نه واجب باشد نه حرام واگر قرار باشد که برای هر کاری بشود استخاره گرفت [آن گونه که شما خیال میکنید]، پس آیا شما موافقید که استخاره کنیم واگر خوب آمد، تمام اموالتان را به من بدهید؟ یا اگر خوب بود همسرتان را طلاق بدهید ومن او را به عقد کسی دیگر دربیاورم؟!
به آنان گفتم: من برخی از نوشته های احمد حسن ویارانش را خواندهام؛ سرشار بود از مزخرفاتی که از کتاب های صوفیه وامثال آن ها کپی کرده بودند واین نشان دهنده سطح علمی بسیار پایین آن هاست. چیزی که بسیار نظرم را جلب کرد، غلط های بسیار زیاد در لغتهای عربی، دستور زبان وحتی املای کلمات بود.
اشکالات آن ها را در چهار صفحه جمع آوری کرده وبه آنان نشان دادم، در حالی که بر علمای ادبیات عرب مرثیه خوانی می کردم!
اما آنان جوابی به من دادند که عزادار را به خنده میآورد، میگفتند: اشتباه نحوی [دستوری] حتی در قرآن هم وجود دارد! مانند این آیه: ﴿لکنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ والْمُؤْمِنُونَ یؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیک وما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک وَالْمُقیمینَ الصَّلاةَ والْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ والْمُؤْمِنُونَ بِاللهِ والْیوْمِ الْآخِرِ أُولئِک سَنُؤْتیهِمْ أَجْراً عَظیماً﴾(۱۵).
وقتی که جواب این اشکالشان را هم دادم - که کلمه المقیمین به این دلایل منصوب شده -، بهت زده شدند وبه خاطر عدم فهمشان لبخند زدند، لبخندی که باید به فهرست انواع لبخندها اضافه شود!
سپس به آنان گفتم: احمد حسن ادعا کرده که پیامبر (صلّی الله علیه وآله)، تجلی صفات خداوند وبلکه خود ذات خداوند در بین مردم است! چنین چیزی چگونه ممکن است؟
آیا ذات خداوندی که با عنوان غیب الغیوب از آن یاد میشود، چگونه ممکن است تجلی پیدا کند؟ درحالی که پیامبر (صلّی الله علیه وآله)، نمی تواند ذات الهی را درک کند، چگونه ممکن است بگوییم او خداوند در بین مردم است؟
دیدم که آنان اصلا نمی فهمند چه می گویند چه رسد به اینکه بخواهند در آن تدبر کنند وصحت وسقم آن را دریابند!
به همین خاطر سعی کردم که فطرت آنان را بیدار کنم، به آنان گفتم: دوستان عزیز! زندگی یک بار بیشتر نیست وکار بسیار خطرناک است، عقل هم ما را به همان چیزی راهنمایی می کند که شرع به ما میگوید، آنچه را که شما را به شک می اندازد رها کنید وچیزی را بپذیرید که بدان شک ندارید، پیامبر اعظم (صلّی الله علیه وآله) در روایتی فرمودند: آیا خورشید را می بینی؟ فقط چیزی را که مثل خورشید آشکار باشد بپذیر ویا ترک کن.
شما هم بروید وآموزه های دینتان را یاد بگیرید. علم نور است، مطمئن باشید که امر ظهور از خورشید هم نمایان تر خواهد بود وزمانی که [مقدمات ونشانه های آن] آغاز شود، بر هیچ کس پوشیده نخواهد بود، تا جایی که حتی زنان پرده نشین هم از آن با خبر می شوند وبرای آنان هم آشکار خواهد بود؛ واین خرافات ومعما وشعبده بازی ها هیچ ارزشی ندارند. حجت الهی رسا وشیوا وبسیار گران قدرتر از این است که به وسیله کسی بیان شود که حتی قرآن خواندن هم نمیداند.
این فرد نامبرده کسی نیست جز یک دزد که می خواهد مردم عوام را گمراه سازد، از او وهمانندهای او بپرهیزید.
۱۱ - دستبرد در روایت
ناظم العقیلی، سخنگوی رسمی احمد دجال، در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم که در سایتشان هم موجود است، چنین نوشته است:
در کتاب بشارة الاسلام به نقل از بحار الانوار، در بخشی از یک روایت طولانی از سطیح کاهن، چنین آمده است: درآن زمان پسر مهدی ظهور میکند (فعندها یظهر ابن المهدی)(۱۶)؛ واین به صراحت نشان دهنده این است که پسر امام مهدی قبل از قیام امام مهدی ظهور میکند واین فرزند همان است که در دعاهای اهل بیت بر او تأکید شده است.
اما وقتی که به کتاب شریف بحار الانوار مراجعه می کنیم، میبینیم که این دو انسان خبیث، روایت را تحریف کردهاند؛ چون اصل عبارت این گونه است: در آن زمان پسر پیامبر، مهدی ظهور می کند (فعندها یظهر ابن النبی المهدی)، یعنی آنان کلمه "النبی" را حذف کرده اند وعبارت "ابن المهدی" شده است تا روایت را بر احمد دجال دروغ گو تطبیق دهند وطوری حدیث را بیان میکنند که مخاطب را در این توهم بیندازند که این حدیث از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) ویا اهل بیت (علیهم السلام) است؛ حال آنکه این روایت از سطیح کاهن است!
من از فرستاده احمد دجال پرسیدم: چه کسی مطالب را در سایت امام تو میگذارد؟
گفت: خود من ویا امام احمد بن حسن.
گفتم: کدام تان کلمه النبی را از عبارت سطیح کاهن حذف کرده اید؟
پاسخی نداد!
علامه مجلسی (رحمه الله) در کتاب بحار الانوار، چنین نوشته اند:
بابی کمیاب درآنچه کاهنان وامثال آنان، پیشگویی کردهاند ونوشته هایی که در لوحها وصخرهها پیدا شده اند.
بُرسی در مشارق انوار الیقین از کعب بن حارث نقل کرده که: زمانی ذاجدن(۱۷) [پادشاه یمن در زمان جناب عبد المطلب (علیه السلام)]، درباره مسئله ای به شک افتاده بود، به همین خاطر کسی را به دنبال سطیح کاهن فرستاد. وقتی که سطیح میخواست وارد شود، برای اینکه علم او را امتحان کند، یک دینار را زیر پایش مخفی کرد، آنگاه اجازه داد سطیح وارد شود. به سطیح گفت: ای سطیح! چه چیزی را برایت پنهان کردهام؟
سطیح گفت: قسم به کعبه وحرم وسنگ وشب تاریک وصبح وبه هر گویا ولال، یک دینار را بین کفش وپای خود پنهان کردهای!
پادشاه به او گفت: ای سطیح! این علم را از کجا آورده ای؟
گفت: برادری از جن دارم که هر جا می روم به همراه من است.
پادشاه گفت: مرا از اتفاقات آیندهی جهان خبر ده!
سطیح گفت: ای شاه! هنگامی که نیکان از میان بروند واشرار به جاه ومقام برسند ومقدرات الهی را تکذیب نمایند واموال را به سختی حمل کنند ومردم در برابر گناهکاران کرنش کنند وقطع رحم نمایند وغذاهایی که در عالم اسلام حرام ولی نزد خورندگان شیرین ولذیذ است پیدا شود واختلاف نظرها پدید آید وعهد وپیمان ها نقض گردد واحترام به یکدیگر کم شود، آن وقت ستاره دنباله داری که عرب را پریشان کند، طلوع نماید. در آن هنگام باران نبارد ورودها خشک شود واوضاع روزگار دگرگون گردد ونرخ ها در همه جای جهان بالا رود. در آن موقع طایفه بربر با پرچم های زرد، سوار اسبان ترکی در مصر فرود آیند. آنگاه مردی از اولاد صخر [أبو سفیان] خروج کند؛ وپرچم های سیاه را تبدیل به سرخ نماید وحرامها را مباح گرداند وزنان را در مقام شکنجه با پستان ها آویزان نماید وکوفه را غارت کند. راه ها از زنان برهنه سفید ساق که آن ها را همچون چهارپایان عبور می دهند پر شود. شوهران آن ها کشتته شده وعجزولابه آنان بسیار است وبه آن ها تجاوز شود. در آن موقع مهدی فرزند پیغمبر ظاهر گردد واین هنگامی است که مظلومی در مدینه وپسرعموی وی در خانه خدا کشته شود وامر پوشیده آشکار گردد، در این وقت مرد وحشتناکی با یاوران ستمگرش می آید ورومیان اقدام به قتل بزرگان کنند، آفتاب گرفته شود ولشکرها بیاید وصف ها بسته شود. آنگاه پادشاهی از صنعاء یمن که چون پنبه سفید ونامش حسین یا حسن است خروج کند وبا خروج وی فتنه ها از میان برود.
در آن وقت مردی مبارک وپاکیزه سرشت وراهنمایی راه یافته وسیدی علوی نسب ظهور نماید ومردم را از پریشانی نجات دهد. تیرگی ها با نور روی او برطرف شود وبه وسیله او حق آشکار شود واموال را میان مردم به طور مساوی تقسیم نماید، آنگاه شمشیر در غلاف کند ودیگر خون کسی را نریزد.
پس از آن مردم در شادی وسرور زندگی کنند؛ وبا آب پاکی وعدالتش چشمه زندگانی [روزگار] را از ناپاکی ها بشوید وحق را به اهل زمین برگرداند ومهمانی وسفره انداختن را در میان مردم افزون گرداند وبا عدل خود گمراهیها را از میان ببرد، گوئی غباری بود که از بین رفت، پس زمین را پر از عدل وداد کند(۱۸).
آنچه از مجموع روایات به دست میآید این است که سیف بن ذی یزن (پادشاه یمن) وجناب عبد المطلب (علیه السلام)، می دانستند که ظهور پیامبر اسلام نزدیک است وحتی جناب عبد المطلب (علیه السلام)، ظهور مهدی (علیه السلام) از نسل خود را هم بشارت داده بود.
همچنین به دست میآید که سطیح، پیشگویی برجسته بوده که پیشگوییهایش معمولا درست بوده است.
اما این روایت، علاوه بر ضعیف بودن سندش، در متن هم مشکوک است ومطالبی از احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله) وائمه (علیهم السلام) دارد که نشان میدهد این روایت پس از اسلام، جعل وبه سطیح کاهن نسبت داده شده است.
ودیدیم که احمد دجال گمراه، چگونه از این روایت، آن هم با دستبرد، برای فراخواندن به بدعتش استفاده کرد.
جالب اینجاست که نماینده او اصرار داشت در کتاب بشارة الاسلام، کلمه "النبی" وجود ندارد!
من هم به او پاسخ دادم که کتاب بشارة الاسلام یک کتاب جدید است واگر کلمه "النبی" در عبارت آن وجود ندارد، معنایش این است که در تایپ وچاپ اشتباه شده است. آیا شما برای اثبات امامتان به یک غلط چاپی استناد می کنید؟!
۱۲ - استفاده از ستاره اسرائیل!
آنان در تمامی مراکز وکتابهایشان از نشانه ستاره اسرائیل استفاده می کردند! حتی نیروهای مسلحشان در هنگام کشتار مردم وپلیس عراق، سربندهایی را به سر داشتند که علامت ستاره اسرائیل بر روی آن بود واین نشان دهنده آن است که این علامت، نزد آنان بسیار مهم ومحترم است!
احمد دجال در سایت خودش به سید صالح جیزانی وجریان صدر اعتراض کرده بود که چرا به ستاره داوود [پرچم اسرائیل] بی احترامی کرده اند؟ ونوشته بود: این یک علامت الهی است، چراآن را با پا لگدمال کرده اند!
سید صالح جیزانی هم به او پاسخ داد: برای ما اصلا ثابت نیست که این ستارهی حضرت داوود (علیه السلام) باشد.
او همچنین در سایتش، سؤال وجواب زیر را درباره اسرائیل واین علامت درج کرده بود:
[سؤال]: معنی کلمه اسرائیل چیست؟ آیا صهیونیست هایی که امروز در فلسطین هستند همان بنی اسرائیل هستند؟ آیا این ستاره شش ضلعی، یک علامت صهیونی است؟ معنای این شش ضلع چیست؟
[پاسخ]: اسرائیل یعنی بنده خدا وبرخی از یهودیان موجود در سرزمین مقدس [!]، از اولاد یعقوب پیامبر هستند که او همان بنده خدا واسرائیل نزد یهودیان است. ستاره شش ضلعی هم نزد یهودیان، ستاره داوود وبه معنای پیروز است.
این علامتی است برای اصلاح گر در نظر آنان که همان ایلیای نبی است؛ همان کسی که مدت ها قبل از عیسی مسیح به آسمان رفت ویهودیان منتظر بازگشت او هستند واکنون هم یکی از وزیران امام مهدی است.
آنچه گذشت، بنابراین بود که اسرائیل را یعقوب بدانیم؛ اما حقیقت این است که اسرائیل یعنی عبد الله ومنظور محمد است؛ بنی اسرائیل هم یعنی آل محمد وشیعیان آنان، بلکه تمام مسلمانان، چنانکه در قرآن آمده است.
شخص دیگری از او پرسیده است: چه رازی است که شما ستاره داوود را به عنوان علامت جنبشتان انتخاب کرده اید؟
او هم پاسخ گفته است: این انتخاب خداوند است نه انتخاب من! ستاره شش ضلعی همان ستاره داوود است؛ او از پیامبران خدا بود وما هم وارثان پیامبران هستیم!
پس او خیال میکند که ستاره اسرائیل را خداوند متعال برای همه پیامبران وامام مهدی انتخاب کرده است؛ یعنی پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله) هم کوتاهی کردهاند که این ستاره را به عنوان علامت انتخاب نکرده وبه اصحابشان دستور ندادهاند که آن را بر پیشانی خود ببندند!
اما واقعیت این است که هیچ دلیلی نداریم که این ستاره در اسلام مقدس باشد ویا علامتی برای پیامبر یا مسلمانان بوده باشد.
خود من نیز از صالح الصافی، نماینده وشخص مورد اعتماد دجال، درباره دلیل احترامشان نسبت به این ستاره، سؤال کردم. او هم در پاسخ این آیات را برایم خواند:
﴿وَلَقَدْ آتَینا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبی مَعَهُ والطَّیرَ وأَلَنَّا لَهُ الْحَدید؛ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وقَدِّرْ فِی السَّرْدِ واعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ﴾؛ وما به داوود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم [ما به کوه ها وپرندگان گفتیم]: ای کوه ها وای پرندگان! با او هم آواز شوید وهمراه او تسبیح خدا گویید! وآهن را برای او نرم کردیم؛ [وبه او گفتیم]: زرهی کامل وفراخ بساز وحلقه ها را به اندازه ومتناسب کن وعمل صالح بجا آورید که من به آنچه انجام می دهید بینا هستم(۱۹).
سپس همان چیزی را برایم تکرار کرد که احمد دجال در سایتش نوشته است.
احمد دجال می گوید:
زرهی که داوود (علیه السلام) به دستور خداوند ساخت، شش ضلعی بود، پایینِ مثلث بالا برای محافظت از ترقوه ومثلثهای دو طرفِ بالا، برای محافظت از سینه، مثلثهای دو طرفِ پایین هم برای محافظت از پهلو ومثلث پایین هم برای محافظت از عورت انسان است.
زرههای قدیمی زمان داوود، در موزه های مهم جهان وجود دارند وستاره داوود در اصل نمادی برای این زره است. این روش ساده از قران کریم برای اثبات نماد ستاره بود.
این دروغی محض وتحریفی آشکار است! چه کسی گفته که (قدّر فی السِّرد)(۲۰) به این معناست که زره راه یک ستاره شش ضلعی کن تا شعار یهودیان ومسلمانان شود؟!
آیا پیامبر (صلّی الله علیه وآله)، ائمه (علیهم السلام) وتمام علمای اسلام، در بیان این حقیقت های بزرگ ومهم کوتاهی کرده اند؟ وفقط این فرد مشکوکِ دست نشانده ی دستگاه های جاسوسی آمریکا واسرائیل، با وحی الهی، معنای آن را فهمیده وبه ما نشان داده است وحتی بگوید که من این ستاره را انتخاب نکرده ام، بلکه خداوند آن را برایم انتخاب کرده است!
چگونه شد که ناگهان، ستاره اسرائیل، نماد پیامبر اسلام وائمه (علیهم السلام) شد، درحالی که قبل وبعد از او هیچ کس جرأت نداشته که ستاره اسرائیل را نماد جنبش خود قرار دهد!
او درباره استدلال به ستاره داوود، در سایت خود چنین چیزی نوشته است:
ما إسم وصی المهدی = احمد الحسن
م ا س م وص ی ا ل م ه د ی
۴ + ۱ + ۶ + ۴ + (۱۶) + (۹) = ۴۰
ا ح م د ا ل ح س و
۱+۸+۴+۴ +۱+۳ +۸ +۶+۵ = ۴۰
سابغات وهی درع داود، وهی النجمة السداسیة، أو نجمة الصبح
س ا ب غ ا ت
۹ + ۱ + ۲ + ۱ + ۱ + ۴ = ۱۵
که ۱۵، درواقع شمارهی مهدی اول بعد از چهارده معصوم است که عبارت اند از: محمد وعلی وفاطمه وامامان از نسل علی که مجموعا ۱۴ معصوم هستند، سپس مهدی اول می آید که میشود ۱۵ که عدد زره داوود است ونماد او هم زره داوود است، زره داوود هم در قرآن به سابغات [کامل] توصیف شده است.
همچنین شکل دیگری نیز برای ادعایش ترسیم نموده است:
مَن نجمة داود = احمد الحسن
م ن ن ج م ت د ا ود
۴+۵ +۵+۳+۴+۴ +۴+۱+۶+۴ = ۴۰
ا ح م د ا ل ح س ن
۱+۸+۴+۴ + ۱+۳ + ۸ + ۶+۵ = ۴۰
من هو احمد= ۳۷ ما هو کتاب الله= ۳۷
هو رسول المهدی = ۳۷ هو القرآن الکریم = ۳۷. النبأ العظیم = ۳۷
من هو احمد = ما هو کتاب الله = هو رسول المهدی = هو القرآن الکریم = هو النبأ العظیم.
وپس از آن گفته است:
بدان در هر زمانی، کتاب خدا بر مردم حجت است وحجت از آل محمد نیز در هر زمان قرآن است، علی ابن ابی طالب هم که وصی رسول الله بود همان نبأ عظیم است، پس در این زمان وصی امام مهدی، نبأ عظیم است.
برای عاقل، کاملا واضح وآشکار است که این کار او، نادان انگاشتن عوام وبلکه استحمار آنان است! هر انسان بی سوادی هم می تواند چنین جدول های خیالیای را به دلخواه خود بنویسد وهر کلمه وجمله ای را با اعدادی تطبیق دهد!
همه می دانند که این ستاره، نماد حرکت صهیونیست ودولت اسرائیل است؛ حتی [برفرض] اگر هم که ستاره داوود وهمه پیامبران بنی اسرائیل هم بوده باشد، الآن در این زمان، نماد صهیونیست واسرائیل است واستفاده از آن به عنوان نماد یک حرکت اسلامی، یا از روی نادانی است ویا دستور یهودیان صهیونیست!
احمد دجال نیز به خوبی این را می داند وبه این اندازه نادان نیست؛ بلکه او واربابانش میخواهند مردم را آماده پذیرش این نکته کنند که اسرائیل ویهودیان، مقدس هستند ونماد آن ها با نماد ما یکی است؛ پس بی احترامی به آن حرام است...!
رئیس پیشینِ سازمان اطلاعات آمریکا (CIA) درباره ارتباطش با یک عرب که با همکاری سازمان جاسوسی آمریکا وموساد، علیه شیعه فعالیت میکند، مطالبی نوشته است. منتظریم که رئیس فعلی نیز، روزی کتابی بنویسد دراین باره که توانسته ستاره اسرائیل را نماد یک حرکت شیعه سازد، توضیحی ارائه دهد!
حسین المنصوری، یکی از طرفداران احمد دجال، با آوردن دوازده دلیل بی أساس وخنده دار [که همگی ادعا هستند نه دلیل]، تلاش نموده که رنگی اسلامی به این ستاره بدهد:
۱. زره داوود، پیامبر خدا، شش ضلعی بود!
۲. این ستاره در برخی از حرزهای اهل بیت برای محافظت استخوان ها ودفع تب دیده شده است(۲۱)!
۳. ستاره ها نماد اهل بیت هستند، چون پیامبر (صلّی الله علیه وآله) فرمود: اهل بیت من ستارگان اهل زمین هستند!
۴. تمام یهودیان اتفاق نظر دارند که این ستاره، ستاره داوود است.
۵. مسیحیان نیز به این امر اعتراف دارند.
۶. علمای مسلمین نیز عموما آن را قبول داشته ودر شبکه سحر در هیچ برنامه ای به این امر اعتراض نشده است!
۷. این ستاره در یک لوح چوبی در کشتی نوح پیدا شده است!
۸. این ستاره نزد یهود، نمادی است برای اصلاح گرِ منتظَر.
۹. این ستاره، ستاره امام مهدی است، چنانکه یک نفر در اینترنت نوشته است!
۱۰. این ستاره در پایان تمام آیات قرآن وجود دارد!
۱۱. شکل شش ضلعی، شکل کندوهای زنبور است که چیز مبارکی است!
۱۲. بی احترامی به این ستاره شش ضلعی، حرام است. همچنین بی احترامی به ستاره پنج ضلعی سلیمان که در پرچم عراق وآمریکا واسرائیل وجود دارد. پس سوزاندن این پرچم ها وبرداشتن ستاره از آن ها حرام است!
۱۳. بنیاد دینش بر اساس یک خواب است!
احمد دجال در تاریخ ۲۸ شوال ۱۴۲۴ مطلبی با عنوان "داستان دیدار"، در سایت خود منتشر کرد:
... در اینجا لازم میدانم که به طور مختصر اشاره ای به این دیدار داشته باشم؛ چراکه نقطه ای بسیار حیاتی در زندگانی من است واولین باری بود که امام مهدی به من دستور داد که به صورت علنی وبا درگیری به حوزه نجف بروم.... داستان این دیدار این گونه است که شبی در خواب دیدم که امام مهدی (علیه السلام) نزدیک ضریح سید محمد، ایستاده بود وبه من دستور داد که به دیدارش بروم. پس از آن از خواب بیدار شدم، ساعت ۲ نیمه شب بود، چهار رکعت از نماز شب را خواندم وخوابیدم. دوباره چیزی شبیه به خواب قبلی دیدم ودوباره امام مهدی (علیه السلام) دستور دیدار داد. روزها وماهها گذشت تا اینکه خداوند خواست ودوباره امام زمان را دیدم. این بار به من دستور داد که به حوزه علمیه نجف بروم تا آنچه را که به من خبر داده، برای برخی از طلاب حوزه بازگو کنم.
پایان ماه رمضان بود که به سوی نجف به راه افتادم وآنچه از حقیقت که فهمیده بودم برای ایشان مطرح کردم. طلاب حوزه را دراین باره، به مناظره دعوت کردم، اما نتیجه آن فقط قطع ارتباط واختلاف با برخی از آنان بود. برخی هم مرا تأیید نمودند اما یاری نکردند. دو روز مانده به پایان ماه رمضان همین سال ۱۴۲۴، امام مهدی به من فرمان داد تا بنا بر دستوراتی که از جانب خود امام صادر میشود، دعوتم را به تمام جهانیان برسانم ودر سومین روز از شوال، امام مهدی به من دستور داد که علیه ظالمان قیام کرده وبه سرعت گروهی تشکیل دهم. من نیز مردم را برای یاری حق واهل آن وتلاش برای برپا کردن حق وبرافراشتن کلمه لا اله الّا الله، فراخواندم... آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟ آیا کسی هست که قرآن را یاری کند؟ آیا کسی هست که ولی خدا را یاری کند؟ آیا کسی هست که خداوند متعال را یاری کند؟
﴿وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ولَیمَکنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ ولَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنی لا یشْرِکونَ بی شَیئاً﴾؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روی زمین را بخشید ودین وآیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا وریشه دار خواهد ساخت وترسشان را به امنیت وآرامش مبدّل می کند، آن چنان که تنها مرا می پرستند وچیزی را شریک من نخواهند ساخت(۲۲).
من از علمای دین هیچ انتظاری ندارم! چگونه از آنان انتظار یاری داشته باشم حال آنکه امام صادق بارها تأکید کرده که بسیاری از آنان با دست وزبان با امام می جنگند تا اینکه دولت امام برقرار شود واو هفتاد نفر از بزرگان وسه هزار نفر از کوچکان آنان را خواهد کشت! چگونه از آنان انتظار یاری داشته باشم درحالی که امام صادق میگوید: خداوند این امر را به وسیله کسانی یاری می کند که هیچ نصیبی [در دنیا] ندارند وهنگامی که امر ما فرارسد، آنانی که امروزه بت پرست هستند از آن خارج خواهند شد.
بت ها همان عالمان بی عمل هستند؛ چراکه در زمان امام صادق هیچ بتی نبود مگر أبو حنیفه وهمانندهایش.
واین را به حق به شما میگویم: آنچه امروز اتفاق می افتد، وحی بزرگی است که در خواب دیده شده است؛ اما بسیاری از مردم نسبت به نعمتهای پروردگارشان کافر هستند وشکر نمیکنند، این از فضل الهی بر ما وبر مردم است اما بیشتر مردم شکرگزار نیستند.
من بسیاری از مردم را به امور غیبی خبر دادم که برخی از آن ها اتفاقات مهمی بود که در آینده اتفاق میافتاد والبته اتفاق هم افتاد! از جمله مرتد شدن برخی از کسانی که ابتدای دعوت، با من بودند اما پس از یک سال ونیم مرتد شدند! باقیمانده آل محمد، ستون مستحکم، احمد حسن، وصی وفرستاده امام مهدی به سوی همه مردم، حمایت شده به وسیله جبرئیل، تایید شده به میکایئل، یاری شده به وسیله اسرافیل ذریة بعضها من بعض والله واسع علیم
نجف اشرف ۲۸ شوال ۱۴۲۴ ه. ق
نقد وبررسی
۱. تمام استدلال احمد حسن برای این ادعا که امام مهدی (علیه السلام) او را به سوی مردم فرستاده اند، فقط خواب است که اگر هم واقعیت داشته باشد، ممکن است از خواب های شیطانی وتلقینی خودش باشد!
۲. به این سخنش دقت کنید: "امام به من دستور داد که به صورت علنی وبا زور ودرگیری به حوزه نجف بروم"؛ این جمله نشان دهنده خوی خشونت ودرندگی در اوست! غیر از او افراد دیگری نیز بودند که خود را به حوزه نجف منسوب میکردند وهمچون او، خوی خشونت ودرندگی داشتند. آنان نیز جنایت های بسیاری مرتکب شده وبسیاری از علما را به شهادت رساندند.
۳. میگوید: "دو روز مانده به پایان ماه رمضان همین سال ۱۴۲۴، امام مهدی به من فرمان داد تا بنا بر دستوراتی که از جانب خود امام صادر میشود، دعوتم را به تمام جهانیان برسانم ودر سومین روز از شوال، امام مهدی به من دستور داد که علیه ظالمان قیام کرده وبه سرعت گروهی تشکیل دهم. من نیز مردم را برای یاری حق واهل آن وتلاش برای برپا کردن حق وبرافراشتن کلمه لا اله الّا الله، فراخواندم... آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟ آیا کسی هست که قرآن یاری کند؟ آیا کسی هست که ولی خدا را یاری کند؟"
او خیال میکند که مامور مبارزه با ظالمین است وباید از نجف شروع کند! وبر مردم واجب است که او را یاری کنند تا او بر زمین وزمینیان حکومت کند! اساس حرکت وحماقت او همین است...!
۴. میگوید: "ومن از علمای دین هیچ انتظاری ندارم، چگونه انتظار یاری از آنان داشته باشم وحال آنکه امام صادق بارها تأکید کرده که بسیاری از آنان با دست وزبان با امام می جنگند تا اینکه دولت امام برقرار شود وامام هفتاد نفر از بزرگان وسه هزار نفر از کوچکان آنان را خواهد کشت! چگونه از آنان انتظار یاری داشته باشم درحالی که امام صادق میگوید: خداوند این امر را به وسیله کسانی یاری می کند که هیچ نصیبی [در دنیا] ندارند وهنگامی که امر ما فرارسد، آنانی که امروزه بت پرست هستند از آن خارج خواهند شد"(۲۳).
آری! این مدعِی وهمانندهای او، هیچ امیدی به تصدیق علما وطلبه های نجف ندارند، چون آنان میدانند که احمد دجال وافرادی شبیه او، دروغ گو بوده ومردم را نیز از حیله آن ها آگاه میکنند.
حدیثی شبیه این، از امام صادق (علیه السلام) در کتاب الغیبة شیخ طوسی آمده است، اما احمد دجال نگفت اینکه امام مهدی (علیه السلام)، هفتاد عالم وسه هزار طلبه را می کشند، در کدام حدیث آمده است! نگفت چون می داند که [حدیث ساختگی اش] هیچ سند ومصدری ندارد!
بله در روایات آمده که "بَتریون" علیه امام زمان (علیه السلام) قیام میکنند. بَتری ها کسانی هستند که با ادعای حفظ وحدت اسلامی، اهل بیت ودشمنان اهل بیت را باهم دوست دارند! ائمه (علیهم السلام) اینان را بتریه نامیدند چون دستور اهل بیت (علیهم السلام) مبنی بر ولایت وبرائت را قطع وابتر کردند. آنان فقط ولایت دارند بدون برائت، یعنی ولایت را گرفته وبرائت را قطع کردند وکار را ابتر گذاشتند.
که البته یکی از نمونه های بتریه، خودِ همین دجال گمراه است!
او روایت امام صادق (علیه السلام) را هم نفهمیده وبه دلخواه خود، آن را بر علمای نجف منطبق کرده وآنان را بُت نامیده چون اهل عمل نیستند! مردمی هم که آنان را قبول دارند، بت پرست نامیده است! متأسفانه این طرز تفکر به حوزه وارد شده وبرخی حتی مراجع را هم به دودسته ی عامل (اهل عمل وقیام) وقاعد (نشسته) تقسیم کردند؛ حتی عده ای دستور به قتل مراجع دادند چون اهل قیام نیستند! وبنابراین منطق باید بسیاری از ائمه (علیهم السلام) را هم کشت، چون جزء قاعدین بودند!
مشکل این افراد این است که مرجعی را دوست دارند که مقلّد خودشان باشد! وپیشاپیش آنان اسلحه به دوش بکشد.
در حالی که قیام وعدم قیام مرجع، به مقتضای فهم خودش است، نه فهم دیگران.
۵ - فریفتگی وغرور بیش ازحد او را ببینید که می گوید: "واین را به حق به شما میگویم: آنچه امروز اتفاق می افتد، وحی بزرگی است که در خواب دیده شده است". این گفته او، شبیه سخن حضرت عیسی (علیه السلام) در انجیل است.
خواب خودش را یک وحی بزرگ میداند واز راه غیب میدانسته که برخی از آنانی که در سال اول ودومِ دعوتش، به او ایمان آورده اند، او را ترک خواهند کرد!
شاید به این دلیل او را ترک کرده اند که او همیشه در بین آنان حاضر وپیدا بوده وآنان حقیقت ناتوان وبینوای او را دیده اند! به همین خاطر تصمیم گرفت که خود را پنهان کرده وبه صورت هفتگی، آن هم با بلندگو، برایشان تفسیر بگوید! پس از آن حتی از پیروانش هم پنهان شد وفقط شیاطین همکارش او را می دیدند....

فصل هفتم: کینه سیاه نسبت به مرجعیت واهل عراق

دلیل دشمنی دجال با مراجع شیعه چیست؟
کینه ودشمنی احمد دجال با علما ومراجع شیعه، دقیقا همانند کینه ودشمنی وهابیت با آنان است؛ حتی شدت کینه وتعابیر وکلمات نیز یکسان است!
پیروان او هیچ مرجعی را نام نمیبرند مگر اینکه پس از آن میگویند: خدا لعنتش کند! خدا خوارش کند! یا او را گمراه وبت و... می دانند!
دلیلش هم آن است که اینان به خوبی میدانند علما ومراجع شیعه، دژهایی مستحکم در برابر ادعاهای منحرف آنان هستند.
خودشان هم اعتراف دارند که اگر علما ومراجع شیعه نبودند، دعوتشان در تمام مناطق فراگیر میشد.
آنان همچون دزد شکست خورده ای هستند که خشمش را بر سر نگهبان خالی میکند ومیگوید: اگر او نبود، داخل خانه شده وهمه چیز را برده بودم!
احمد دجال میگوید:
امامان گمراهی وزمینه سازان دجال وسفیانی، همینگونه هستند؛ آنان با آماده کردن ذهن وروح وجان مردم، در مبارزه با معصوم (علیه السلام) وردّ کردن دلیل پدرش، پیامبر اسلام، کوشش می کنند.
همه میدانند که مردم از مرجعیت پیروی میکنند واین گمراهانِ گمراه کننده [یعنی مراجع وعلما] خودشان عادت کرده ومردم را نیز عادت داده اند که هر سخن مخالفی که دروغ ونیرنگشان را برای مردم آشکار میکند، فورا رد کنند؛ به این بهانه که این سخن در فقه واصول فقه و... نیامده است؛... وبا این ادعا که حق اگر واقعا حق باشد پیروز خواهد شد، زیرا آنچه برای خدا باشد رشد میکند، پس وظیفه شماست که او را رها کنید، اگر الهی باشد رشد میکند؛ وهنگامی هم که رشد کرد [مراجع] به تو میگویند: او را رها کنید که رهبر ومرجعِ باطل است! اگر بگویی: چگونه باطل است درحالی که امام است؟ به تو میگویند: اصل این است که امام ونائب امام نباشد.
او همچنین گفته است:
من، سید سیستانی واین نویسندگان را نصیحت میکنم که با دیده انصاف به این دعوت مبارک یمانی بنگرند وبا انصاف به دنبال حق واهل آن باشند؛ در غیر این صورت بدانند هر کس که در برابر این جنبش مبارک یمانی بایستد، آیندگان او را لعنت خواهند کرد، همان گونه که امروز کسانی که را برابر رسول خدا محمد بن عبد الله ایستادند، لعنت می کنیم.
ونیز گفته است:
من، بنده ای بینوا وکم علم وعمل هستم؛ ادعا ندارم که از سید سیستانی عالم ترم؛ اما با روایات اهل بیت وفتاوای علمای برجسته آشنایی دارم ودیدم که فتاوای سید سیستانی، با آن ها مخالف است؛ اما متأسفانه بسیاری از افراد نادان احمق، بر طبل مرجعیت این عالمان بی عمل میکوبند... درحالی که اینان، همان عالمان بی عملی هستند که انتظار برای امام مهدی را تضعیف کردهاند وبه تکذیب امام زمان ووصی وفرستاده او بسنده نمیکنند.
همچنین در جای دیگری گفته است:
شرک انواع مختلفی دارد... شرک آشکار یکی از انواع آن است که خود آن هم انواعی دارد وشرک صریح در عقیده، یکی از انواع آن است؛ مانند پرستیدن بت وپرستیدن علمای گمراه بدون عمل؛ اینان بت های سخنگو هستند.
... کار مردم عجیب است! اگر پادشاهان بر پادشاهی باطل دنیایی خود می ترسند وعالمان بدون عمل هم نگران جایگاه دینی خود هستند، پس مردم بر چه چیزی میترسند ونگران چه هستند؟ آیا درست است که انسان زمام خود را به دست علمای گمراه بدهد؟ مانند یک حیوان که افسارش در دست صاحبش است وهر جا که بخواهد او را ببرد؟ آیا درست است که انسان پیرو امامان گمراهی باشد تا او را به جهنم ببرند؟
درباره ارتباطش با مراجع، از او سؤال شده واو چنین جواب داده است:
مشکلی نداشتیم؛ اما الآن بیشتر آنان میخواهند من دستگیر ویا کشته شوم! حتی برخی از آنان همچون حائری در ایران، خون من را مباح اعلام کرده اند.
... به تازگی سه نفر از علما فتوا داده اند که قبل از ندای آسمانی، هر کس که ادعای یمانی بودن بکند دروغ گوست؛ وبرای خواننده روشن خواهد شد که سخن این ها باطل ومخالف کلام اهل بیت است وصدور چنین حکمی، مصیبتی بسیار بزرگ است وما انتظار نداشتیم که آنان تا به این حد از روایات اهل بیت غافل باشند.
عجیب تر از همه اینکه دجال بصره، دشمنی خود با مراجع را مستند به شهید صدر دانسته ومیگوید:
میان مقلدین شهید صدر ومقلدین دیگر مراجع، همیشه درگیری بود تا اینکه کار به تکفیر و... کشیده شد وبا گذر زمان، پیروان شهید صدر زیادتر وزیادتر میشدند تا اینکه به یک گروه نیرومند در برابر بقیه مردم تبدیل شدند؛ اما پیروان بقیه مراجعِ دروغ گو، بیشتر وپراکنده تر بودند واین همانند این دعوت است که به سرعت، خصوصا در جامعه عراق، تأثیر داشته است.
... پس از شهادت سید صدر، پیروان او به هفت گروه یا بیشتر تقسیم شدند که برخی از آن ها پس از زمانی کوتاه، از راه شهید صدر منحرف شده وبه مرجعیت مراجعی اعتراف کردند که هم در زمان زندگانی شهید صدر وهم پس از شهادتش با او دشمن بودند واز چیزهایی که شهید صدر درباره آن عالمان گفته بود، یا آن عالمان درباره شهید صدر میگفتند، چشم پوشی کردند.
او درباره جریان صدر می گوید:
اینان نام شهید صدر را فقط برای اهداف خود به کار برده اند؛ برای جمع کردن حقوق شرعی همچون خمس وزکات تا به عنوان جانشین شرعی شهید صدر این اموال را به دست آورند... درحالی که شهید صدر از اینان بیزار است.
... شیخ یعقوبی وهمه کسانی که مردم را گمراه کرده وآنان را از حق دور می کنند، تقوا داشته باشند واز عذاب الهی در دنیا وآخرت بترسند... همانا سید احمد حسن، وصی وفرستاده امام مهدی است. با سخنانش مردم را به پیروی از قرآن امر میکند اما یعقوبی وهمانندهایش، مردم را به پیروی از هوای نفس ورای شخصی خود، فرمان میدهند.
... ای حائری! دلیل این جنگ علیه امام مهدی چیست؟ چرا بدون علم وبدون دلیل، وصی وفرستاده امام مهدی را تکذیب میکنی؟
﴿بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحیطُوا بِعِلْمِهِ ولَمَّا یأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کذلِک کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ﴾؛ بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند وهنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است، پیشینیان آن ها نیز همین گونه تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود(۲۴)!
یاوران امام مهدی تو را به مناظره علمی وعلنی درملأعام دعوت می کنند؛ در هر مکانی که تو مشخص کنی! چون ما میدانیم که تو میترسی وارد عراق شوی ومی دانیم که سید صدر در کتاب السفیر الخامس تو را این گونه خوانده است: "ترسوی ترسو!"
به همه، به ویژه حائری، میگوییم: به عقلت مراجعه کن وشُریح قاضی زمان نباش که فتوا به قتل امام حسین داد؛ وبرای روشن شدن حق در نظر مردم، بازهم تو را به مناظره دعوت میکنیم.
کسی را که به خداوند وامام زمان اعتقاد دارد، تکذیب نکن ومهدور الدم ندان! اگرچه این برای تو چیز جدیدی نیست، چون تو پیش ازاین هم کشتگان جیش المهدی در جنگ با آمریکاییها را شهید نمیدانستی ومیگفتی: اینان به دستور ما نمیجنگند ونماینده دفتر ما در نجف نیستند.

یاوران امام مهدی، ۲۰ رجب ۱۴۲۶

نامه او به مقام معظم رهبری ودیگر علما
احمد دجال همچنین، نامه سرگشاده ای خطاب به مقام معظم رهبری (حفظه الله) منتشر کرد که در آن نامه، به ایشان دستور میدهد که به او ایمان آورده وحکومت ایران را به او بسپارند؛ چراکه او فرستاده امام زمان (علیه السلام) است!
این دومین نامه او به مقام معظم رهبری (حفظه الله) وعده ای دیگر از علما است که ماهیت جنبش خود را در آن توضیح داده است:
سلام بر اهل لا اله الّا الله از سوی اهل لا اله الّا الله؛ سلام بر هر قلبی که خداوند را یگانه می داند وخانه ای از خانه های خداوند است؛ سلام بر کسانی که سخن را گوش می دهند وبهترین آن را میپذیرند ودر راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس ندارند.
اما بعد
به سید علی خامنه ای، سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
به سید قزوینی در ایران، سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
به شیخ عبد الحمید مهاجر، سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
به شیخ علی کورانی، سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
به سید مقتدی صدر، سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
به سید محمد حسنی، سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
به تمام کسانی که این امر برایشان مهم است.
از تو میخواهم که نامه مرا بخوانی وبه خوبی در آن اندیشه کنی واز خداوند متعال می خواهم که حق وپیروی از آن را به تو الهام کرده وتو را یاری کند؛ که خداوند متعال راهنمای سرگردان ها وکسانی است که راهنمایی ندارند وکسی که خداوند برای او نوری قرار نداده باشد، نوری نخواهد داشت.
می دانی که ما هم اکنون در عصر ظهور مقدس زندگی میکنیم وبسیاری از نشانه های ظهور محقق شده وفقط نشانه های قطعی باقی ماندهاند؛ وهمان گونه که می دانی، نشانه های حتمی، بسیار نزدیک به ظهور هستند ودورترین آن ها فقط هشت ماه تا ظهور فاصله دارد وبرخی از آن ها هم در زمان ظهور یا بعد از آن اتفاق میافتند، همچون خسوف در بیداء.
وروایات بسیاری وارد شده که نشان میدهند قبل از ظهور، جنبشهایی برای زمینه سازی قیام امام زمان رخ می دهند که برخی از این جنبشها متصل به [قیام] امام زمان، حجت (علیه السلام) وجزئی از قیام جهانی هستند.
این چیزی است که از بسیاری از قرائن موجود در آن روایات استفاده میشود؛ بلکه برخی از روایات تصریح دارند که امام مهدی (علیه السلام)، قبل از قیام مقدس، به منظور آماده سازی، با بسیاری از اصحاب خود مرتبط است واین چیزی است که با قرآن وروش الهی در دعوتهای پیامبران موافق است؛ وهمان گونه که می دانی، قیام امام مهدی (علیه السلام)، انتقام وعذابی بر منحرفین خواهد بود. خداوند به آنان فقط شمشیر میدهد وشمشیر میگیرد وهیچ جای توبه نیست؛ پس پیش از چنین قضیه ای باید انذاری وجود داشته باشد تا حجت را بر بندگان تمام کند ونگویند:
﴿وَلَوْ لا أَنْ تُصیبَهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ فَیقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَینا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِک ونَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنین﴾؛ واگر نه این بود که هنگامی که به آنان مصیبتی برای کارهایی که کرده اند برسد، گویند: پروردگارا چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم واز مؤمنان باشیم (در کیفرشان شتاب می کردیم)(۲۵).
﴿وَلَوْ أَنَّا أَهْلَکناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَینا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِک مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ ونَخْزی﴾؛ واگر ما پیش از آن با عذابی آنان را نابود می کردیم می گفتند: پروردگارا! چرا فرستاده ای برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیش از آنکه زبون وخوار گردیم پیروی کنیم(۲۶).
وخداوند میفرماید: ﴿وَما کانَ رَبُّک مُهْلِک الْقُری حَتَّی یبْعَثَ فی أُمِّها رَسُولا...﴾؛ خداوند هیچ گاه مردمی را نابود نمیکند مگر اینکه ابتدا برایشان فرستاده ای را بفرستد(۲۷). ﴿رُسُلاً مُبَشِّرینَ ومُنْذِرینَ لِئَلاَّ یکونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل﴾؛ پیامبرانی بشارت دهنده وبیم دهنده تا پس از آمدن آنان، مردم [در قیامت] حجتی علیه خدا نداشته باشند(۲۸).
﴿وَیوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یدَیهِ یقُولُ یا لَیتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً﴾؛ وروزی که ستمکار، دست خویش را می گزد، می گوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش می گرفتم(۲۹).
﴿أَوَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَکمْ ذِکرٌ مِنْ رَبِّکمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکمْ لِینْذِرَکمْ ولِتَتَّقُوا ولَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ﴾؛ آیاتعجّب کرده اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردی از میان شما به شما برسد تا بیمتان دهد وپرهیزگاری پیشه کنید وشاید مشمول رحمت [الهی] گردید(۳۰).
سید احمد حسن سه سال پیش اعلام کرده که فرستاده امام مهدی برای یاری او ورهبری امت است وبرای اینکه زمینه های ظهور را فراهم سازد ومردم را زیر یک پرچم متحد کند؛ واکنون دعوتش را در أم القری (نجف اشرف) در میانه حوزه علمیه علنی ساخته ودلایل بسیاری هم برای اثبات راستی دعوتش عرضه کرده است. او در عالم شهود [خواب!]، امام حجة بن الحسن را دیده وامام او را به عنوان فرستاده خود به سوی همه مردم فرستاده است. برخی از آن دلایل ازاین قرارند:
۱ - دعوت همه عالمان تکذیب کننده به مناظره با قرآن کریم واینکه علمی که نزد اوست، علم تحصیلی نیست؛ بلکه به آموزش امام مهدی است. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است: "صاحب این امر دو غیبت خواهد داشت، در نخستین آن ها به سوی خانواده (خانواده پدری، نوّاب وسفیرانش) بازگشت می کند؛ ودر دیگری، مردم میگویند: هلاک شد ودر کدام وادی افتاد." [راوی می گوید]: "عرض کردم: اگر چنان شد. ما چه کنیم؟" امام فرمود: "هرگاه کسی مدعی امامت شد، سؤالاتی از او بپرسید که فقط امام بتواند جواب دهد."
وهیچ سؤالی بزرگتر از قرآن کریم نیست که معجزه جاودان پیامبر است.
۲ - او تأویلی برای متشابهاتِ قرآن بیان کرده وتاکنون سه جلد کتاب به نام اسرار الامام المهدی المتشابهات منتشر نموده است وهمه را برای ردّ آنچه در این کتاب آمده، به مبارزه فرامی خواند.
الآن حدود یک سال گذشته وهیچ کس [مطالب این کتاب را] نه ردّ کرده ونه جواب داده است!
۳ - سید احمد حسن، هر کس که او را تکذیب میکند به مباهله دعوت می نماید وبه همین خاطر هیچ یک از تکذیب کنندگان جوابی به او ندادهاند. خداوند می فرماید:
﴿فَمَنْ حَاجَّک فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وأَبْناءَکمْ ونِساءَنا ونِساءَکمْ وأَنْفُسَنا وأَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ﴾؛ هرگاه بعد از علم ودانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه وستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از خود دعوت کنیم، شما هم از خود، آنگاه مباهله کنیم ولعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم(۳۱).
۴ - روایاتی به ویژگی های سید احمد حسن اشاره دارند؛ به اینکه اسم او احمد واز اهل بصره است، از نسل امام مهدی (علیه السلام) واولین مؤمن ویار ونزدیک ترینِ به اوست، او وصی امام مهدی واولین مهدی بعد از امام مهدی است.
امام علی (علیه السلام) فرموده است: "از فرستاده خدا محمد (صلّی الله علیه وآله) شنیدم که گفت: اولینشان از بصره وآخرینشان از یمامه است."
از امیر المؤمنین (علیه السلام) از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) نقل شده است: "در شبی که پیامبر از دنیا رفت، فرمود: ای ابا الحسن! کاغذ وجوهر بیاور. سپس پیامبر وصیت هایی را گفت تا اینکه به اینجا رسید: ای علی! پس از من دوازده امام خواهد آمد وبعد از آنان دوازده مهدی خواهد بود، پس ای علی! تو اولینِ از دوازده امام هستی" تا اینجا که: "حسن آن را به پسرش محمد خواهد سپرد، این دوازده امام. پس از آن دوازده مهدی خواهند آمد وهنگامی که زمان وفاتش فرارسد آن را به پسرش که اولین مهدی است میسپارد. او سه نام دارد: اسمی همچون من واسم پدرم که آن عبد الله واحمد است واسم سومش مهدی است، او اولین مؤمن است." (بحار الانوار،۵۳/۱۴۷ والغیبة طوسی،/۱۰۷)
وآنچه سید حیدر کاظمی در کتاب بشارة الاسلام در ذکر برخی از نشانه های قیام امام مهدی از سَطیح کاهن نقل کرده وسپس میگوید: "در آن زمان، پسر مهدی ظهور میکند"(۳۲).
آنچه شیخ مفید (رحمه الله) در کتاب الارشاد [از امام رضا (علیه السلام)] روایت کرده است: "گویا پرچم های سبزرنگ را که از مصر رو آورده می بینم که به شامات آید وبه فرزند صاحبِ وصیت ها، راهنمایی کند."
وفرزند "صاحبِ وصیت ها"، حتما باید فرزند امام مهدی باشد، چون او [امام مهدی (علیه السلام)] وارث وصیت های ائمه ونگهبان از آل محمد است.
وتا کنون هم هیچ کس غیر از سید احمد حسن ادعا نکرده که فرزند امام مهدی، از نسل او، اولین مؤمن ووصی امام مهدی است.
سید ابن طاووس (رحمه الله) از امام علی (علیه السلام) نقل میکند: "قبل از خروج امام، مردی از اهل بیتِ او در مشرق قیام میکند، هشت ماه شمشیر حمل میکند."
وآنچه تأیید وتأکید میکند که منظور از روایات یا برخی از این روایات، سید احمد حسن است، نکته بعدی یعنی همان تأییدهای غیبی است. سید احمد حسن از سوی غیب، تأییدهای بسیاری دارد ازجمله:
۱ - در عالم خواب تأییدشده ودهها نفر از مؤمنین، صدها خواب درست از ائمه اطهار (علیهم السلام) دیدهاند که ائمه (علیهم السلام) در این خواب ها تأکید کردهاند که سید احمد حسن، فرستاده از سوی امام مهدی است. برخی از این خواب ها در کتابی به نام البلاغ المبین چاپ شده اند.
اما نسبت به حجت بودن خواب، از طریق سخن وعمل معصومین، ثابت شده که رویای صادقه یکی از راههای هدایت الهی به سوی معرفت حق است. به ویژه وقتی که [انسان در] خواب، یکی از معصومین (علیهم السلام) را ببیند. چون شیطان نمیتواند در قالب آنان ظاهر شود؛ چنانکه روایت های بسیاری به این قضیه اشاره دارند. به کتاب دار السلام از میرزای نوری (رحمه الله) مراجعه کن.
ب - سید احمد حسن، پیشگوییها بسیاری برای مؤمنین داشته که در عالم خارج اتفاق افتادهاند وبعدا کتابی درباره این اخبار غیبی منتشر خواهد شد.
ج - دهها نفر از مؤمنین برای پذیرش این قضیه با قرآن کریم استخاره کرده اند وجواب استخاره در تأیید سید احمد حسن بوده است.
پیامبر (صلّی الله علیه وآله) فرمود: "استخاره کن وانتخاب نکن، چه بسیار افرادی که کاری را انتخاب کردند که هلاکتشان در آن بود."
امام صادق (علیه السلام) فرمود: "اگر کسی یک بار، با رضایت از خداوند استخاره کند، خداوند حتما خیر را برای او خواهد خواست."
از امام صادق (علیه السلام) از خداوند عزوجل [روایت شده است]: "از بدبختیهای بنده من این است که کارها را بدون استخاره از من انجام میدهد."
امام صادق (علیه السلام) [فرموده است]: "هر کس که بدون استخاره وارد کاری شود وبلایی ببیند، اجری نخواهد داشت."
ودلایل بسیار دیگری که آن را به مناسبت های دیگری واگذار میکنیم، اگر خدا بخواهد.
آنچه از تو میخواهم دقت وبررسی در این قضیه است، از باب اینکه: "کلُّکمْ رَاعٍ وکلُّکمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیتِه "؛ همه شما [همچون] چوپان هستید وهمه شما در برابر گوسفندانتان بازخواست میشوید.
واز باب اینکه: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون﴾؛ آنان را نگهدارید که باید بازپرسی شوند(۳۳).
وبدین جهت که مسئولیت بر گردن عالمان ومتخصصان در قضیه مهدویت است. دوست دارم اشاره کنم که ماجرای سید احمد حسن که با تکذیب ومقاومت مواجه شده، جدای از اینکه سیاسی یا علمایی ویا اجتماعی باشد، همان گونه که پیامبر آن را توصیف کرده، قضیه ای ناشناخته در جامعه است؛ اما بسیاری از تهمت ها همچون سحر ودیوانگی ومزدور اسرائیل بودن و... که به سید احمد حسن نسبت داده شده است، نشان دهنده بیتقوایی وبیدینی گویندگان آن است و[اینان] جز دروغ، چیزی نمیگویند.
البته این موضع گیری، چیز جدیدی نیست؛ بلکه سنت خداوند در همه دعوتهای الهی همین بوده که تهمت ها [هیچ گاه] از پیامبران جدا نبوده است. پس چرا امت های پیشین را به خاطر تکذیب انبیا سرزنش میکنیم درحالی که کار آنان را تکرار می نماییم.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: "هنگامی که پرچم حق برافراشته شود، اهل شرق وغرب آن را لعنت خواهند کرد" [راوی می گوید]: پرسیدم: "چرا؟" امام فرمود: "به خاطر [حسودی نسبت به] آنچه از بنیهاشم میبینند."
همچنین فرمود: "هنگامی که پرچم را برافرازد، هیچ کس در مشرق ومغرب نخواهد ماند مگر اینکه آن را لعنت میکند."
همچنین روایت شده که امر او در شبهه ظاهر میشود تا روشن شود؛ وروایات متواتر داریم که پس از غربال، چیزی از شیعه باقی نخواهدماند، مگر عده بسیار کمی همچون نمک در توشه یا سرمه در چشم.
برخلاف این دشمنیها وحمله رسانهای عظیم علیه سید احمد حسن در طول این سه سال وبرخلاف کم بودن یاران وبی بضاعتی مالی، قضیه سید احمد حسن با تمام نیرو تثبیت شده وآماده دفع تمام شبهاتی است که نسبت به این ماجرای حق وتأییدشده از جانب غیب، ایراد می شود. سید احمد حسن ویارانش برای امربه معروف ونهی از منکر ودفاع از قرآن وعترت وافشای امامان کفر وگمراهی، تلاش بسیاری کردهاند، بدون هیچ سازش وکوتاهی وفقط با دلایل واضح وعقلی.
والحمد لله تعالی، این قضیه هرروز وسیع تر وروشن تر میشود وکار برای کسانی که میخواهند بدون دلیل با آن مبارزه کنند، سخت تر میشود. خداوند متعال فرموده است: ﴿بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحیطُوا بِعِلْمِهِ ولَمَّا یأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کذلِک کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمین﴾؛ بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند وهنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است، پیشینیان آن ها نیز همین گونه تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود(۳۴).
اگر سید احمد حسن دروغ گو بود پس نباید مورد تأیید غیب قرار میگرفت و[دعوت او] این مدت به طول میانجامید واین گروه بسیار زیاد از مؤمنین (از راه کشف وشهود وتعریف الهی) به او ایمان نمیآوردند؛ چنانکه در برخی از روایات از آنان یاد شده است.
خداوند می فرماید: ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَینا بَعْضَ الْأَقاویلِ؛ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ﴾؛ اگر او سخنی دروغ بر ما می بست؛ سپس رگ قلبش را قطع می کردیم(۳۵).
﴿قُلْ إِنَّ الَّذینَ یفْتَرُونَ عَلَی اللهِ الْکذِبَ لا یفْلِحُون﴾؛ بگو: آنان که به خدا دروغ می بندند، رستگار نمی شوند(۳۶). ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ وما یبْدِئُ الْباطِلُ وما یعیدُ﴾؛ بگو: حق آمد وباطل نه می تواند آغازگر چیزی باشد ونه تجدیدکننده آن(۳۷).
واز امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: "هیچ کس غیر از صاحبش این امر را ادعا نمیکند مگر اینکه خداوند عمرش را کوتاه میکند."
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته والحمد لله اولا وآخرا وصلی الله علی محمد وآل محمد.
أنصار الامام المهدی مکن الله له فی الارض
۳ ربیع الاول ۱۴۲۶ ه. ق
نکته:
اگر می خواهی بیش از آنچه ذکر شد بر این دعوت اطلاع پیدا کنی، میتوانی به آنچه توسط انصار الامام المهدی منتشر شده مراجعه کنی (تقریبا ۲۰ جلد) شامل: کتاب، کتابچه، بیانیه، دیدارها ومناظرات با برخی از بزرگان حوزه علمیه نجف اشرف.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: "پاسخ دادن نامه، همچون پاسخ دادن سلام، واجب است."
فرستنده: شیخ ناظم عقیلی
این نامه ای که آن را برای مراجع وعلما فرستاده اند، شامل تمام علم این امام دجال است! وحتی یک دلیل هم در آن وجود ندارد که امام مهدی (علیه السلام) او را به سوی مردم فرستاده باشند وهر آنچه به عنوان استدلال میآورند ونامه هایشان را از آن پر می کنند، با ادعای آنان فاصله بسیار دارد. بلکه نشان دهنده فریبکار بودن وحماقت آنان است که فکر میکنند جواب ندادن نامه هایشان نشانه صحت ادعایشان است!
خیر! بلکه نشاندهنده این است که مراجع وعلما، ارزشی برای نامههایشان قائل نبوده اند ونامه ها ارزش جواب دادن نداشته اند!
در اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد وآن اینکه: این دجال فقط علمای شیعه را مورد خطاب قرار داده وفقط به آنان بی ادبی میکند! گویا فقط به سوی آنان فرستاده شده است! چرا تاکنون یک نامه یا بیانیه برای علمای وهابی صادر نکرده است؟!
توهین وناسزاگویی به عراقی ها
احمد دجال از عراقی ها میخواهد که از او اطاعت کنند ودرعین حال به آنان ناسزا نیز میگوید!
یکی از بیانیه های او خطاب به اهل عراق که در سایتش وجود دارد، چنین است:
پس ای اهل عراق! پدرم مرا به سوی همه زمین فرستاده واز شما واهل نجف آغاز کرده است. من از سوی جبرئیل ومیکاییل واسرافیل وملکوت آسمان ها حمایت شده ام،... من امروز از شما یاری میخواهم همان گونه که جدم حسین یاری خواست. آیا کسی هست ما را یاری کند؟ اگر ما را واگذارید وفریب دهید، همان گونه که پدران شما چنین کرده اند، همان سان که پدرم صبر کرد، من نیز صبر میکنم تا اینکه خداوند به من اجازه [قیام] دهد. چنانکه سال پیش نیز صبر کردم ومرا بدون یار ویاور همچون مسلم بن عقیل واگذاشتید، به جز چند نفر....
پس هر کس [دعوت] مرا به حق قبول کند، در دنیا وآخرت پیروز وسعادتمند خواهد شد؛ وهر کس که مرا رد کند، حق را رد کرده ودنیا وآخرت [خویش] را تباه نموده است.
ای کسانی که به کار پدرانتان خرسند هستید واز شمر ملعون زمانتان وشبث بن ربعی دیارتان، پیروی میکنید، پشیمانی برایتان سودی ندارد. ای قاتلان پیامبران وفرزندان پیامبران! چیزی جز ضرر دنیا وآخرت نخواهید یافت واین مجازاتِ آن چیزی است که با دست وزبانتان انجام داده اید: فریب وتهمت ودروغ و....
ای اهل عراق!... هان که حجتی رسا وقاطع بر اثبات ادعای سید احمد برپاست: غوغایی در زوراء(۳۸) به راه خواهد افتاد ومردم نزد عالمانشان خواهند رفت؛ ناگهان میبینند که همگی به میمون وخوک تبدیل شده اند! وباریدن باران بر آنان کم خواهد شد، پس قدرت الهی در آسمان وجانها را خواهند دید.
خداوند فرموده است: ﴿حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق﴾؛ منظور خداوند از این آیه، ظهور قائم است. او حق از جانب خداوند است ومردم ناگزیر او را خواهند دید. (الغیبة نعمانی/۲۶۹)
ای حزبهای پراکنده! ای کسانی که قرآن را رها کرده اید! ای گناهکاران! ای تحریف کنندگان! ای قاتلان پیامبران وفرزندان پیامبران! خداوند به شما اجازه کشتن من را نخواهد داد، چنانکه جدم حسین را کشتید. این دیگر پایان کار وروز بزرگ خداوند است. این بیم دهندهای از بیم دهندگان پیشین است وآن [حادثه] از مسائل بسیار مهم است وبیم دهنده بشریت است.
نزد پدرم محمد بن الحسن المهدی بازمیگردم واز اینکه مرا تکذیب کرده، به من تهمت زده وسخن ناروا نسبت داده اید، باخبر میکنم. به تازگی هم که تلاش کردید مرا بیگناه زندانی کرده وبه قتل برسانید، فقط به این دلیل که خوب میدانید با آمدن حق از جانب من، چیزی از باطل شما باقی نخواهد ماند؛ چون شما باکسانی چون کمونیست ها که اصل وجود خدا را هم منکر شده اند، دوستی کرده وهیچ کاری با آنان ندارید.
ای قاتلان پیامبران وفرزندان پیامبران! به خاطر آنچه با دست وزبانتان انجام دادید، چیزی جز زیان دنیا وآخرت نصیبتان نخواهد شد!... پدرم خشمگین وعصبانی، نسبت به آنچه با من کرده اید، به سوی شما خواهد آمد! در آن زمان خواهید فهمید که دانشتان به دادتان نمی رسد. به خاطر رفتارتان با من، شما حرمت خدا وپیامبر وعلی واولادش را هتک کردید! ﴿یا قَوْمِ إِنْ کانَ کبُرَ عَلَیکمْ مَقامی وتَذْکیری بِآیاتِ اللهِ فَعَلَی اللهِ تَوَکلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکمْ وشُرَکاءَکمْ ثُمَّ لا یکنْ أَمْرُکمْ عَلَیکمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَی ولا تُنْظِرُونِ﴾؛ ای قوم من! اگر ماندن من وپند دادنم با آیات خداوند بر شما گران است، من بر خداوند توکل کرده ام بنابراین با شریک هایتان هم داستان شوید به گونه ای که کارتان بر شما پوشیده نباشد سپس کار مرا تمام کنید ومهلتم ندهید.
﴿فَإِنْ تَوَلَّیتُمْ فَما سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلَی اللهِ وأُمِرْتُ أَنْ أَکونَ مِنَ الْمُسْلِمینَ﴾؛ واگر از قبول دعوتم روی بگردانید، من از شما مزدی نمی خواهم مزد من، تنها بر خداست ومن مأمورم که از مسلمین باشم.
﴿فَکذَّبُوهُ فَنَجَّیناهُ ومَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْک وجَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وأَغْرَقْنَا الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرین﴾؛ او را دروغ گو دانستند، ما هم او وکسانی را که با او بودند در کشتی رهایی بخشیدیم وآنان را جانشین گرداندیم وآن هایی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم پس بنگر که سرانجام بیم داده شدگان چگونه بود.
او همچنین در بیانیه دیگری چنین نوشته است:
ای اهل عراق! حجت های رسا وقاطع پشت سر هم برای اثبات راستی دعوت سید احمد حسن، وصی وفرستاده امام مهدی، اولین آماده ساز برای او، یمانی، پسر امام، اولین مؤمن نامبرده در روایات آل محمد، بر شما ثابت شده است؛ چراکه اهل بیت دراین باره هیچ کوچک وبزرگی را وانگذارده اند مگر اینکه آن را در کلام خود ذکر نموده اند؛ هر کس میخواهد به باب اول از کتاب بشارة الاسلام مراجعه کند، اما شما خود را به نادانی میزنید....ای قوم! من نصیحت کننده ای امین هستم. از سید احمد حسن، فرستاده امام مهدی پیروی کنید؛ پیروی کنید از کسی که از شما مزدی نمی خواهد وآنان خود هدایت شده هستند.
باقیمانده آل محمد، ستون مستحکم
وصی وفرستاده امام مهدی به سوی همه مردم
حمایت شده به وسیله جبرئیل تایید شده به میکاییل یاری شده به اسرافیل
ذریة بعضها من بعض والله واسع علیم
نجف اشرف ۲۸ شوال ۱۴۲۴ ه. ق
[پیرامون ادعاهای گزاف وتوهین های آشکار احمد دجال، می گوییم]:
۱ - جالب است که این امام دجال، نه تنها سخنش زیبا نیست، بلکه غلط ها واشتباهات فراوان دستوری واملایی هم در کلام او وجود دارد، حتی در آیات قرآن!
یکی از اشتباهات عجیب او اینکه در پایان پیام ها وبیانیه هایش، تاریخ را به این صورت مینویسد: "ه. ق"، یعنی هجری قمری. این روش تاریخ نویسی، مخصوص ایرانیان است وربطی به عراق واعراب ندارد! چون در خارج از ایران، تاریخ یا هجری است ویا میلادی. در ایران، مبدأ تاریخ، هجری است اما به دو گونه شمسی وقمری محاسبه شده واین گونه نشان داده میشوند: "ه. ق" و"ه. ش"؛ وعرب ها فقط از "ه" استفاده می کنند!
۲ - او اهل عراق را با این عبارات خطاب کرده است:
"ای قاتلان پیامبران وفرزندان پیامبران...!"؛ فقط به این دلیل که اهل عراق دعوت باطل او را ردّ کرده اند! این سخن جاهلانه او نشان دهنده این است که یا تاریخ را نفهمیده ویا عمده خود را به نادانی میزند؛ چون او تمام دانش خود را از وهابیت گرفته است؛ همانانی که بنی امیه ویزید را بیگناه دانسته ومیگویند: شیعیان عراق، قاتل امام حسین بودند! درحالی که امام حسین (علیه السلام)، قاتلان خود وبنی امیه را این گونه خطاب کرده اند: "ای پیروان آل أبو سفیان!"
قاتلین امام حسین (علیه السلام)، از سپاه یزید وبیشتر آن ها اهل شام وبرخی هم اهل عراق بودند وشیعه ای در میان آنان یافت نمی شد؛ چون معاویه (لعنة الله علیه) در طول بیست سال حکومتش، در میان شیعیان، نسل کشی به راه انداخته بود؛ آنانی هم که زنده مانده بودند، یا از عراق فرار کرده ویا زندانی بودند که برخی از ایشان توانستند خود را به کربلا برسانند.
اما وهابیها به خاطر دشمنیشان با اهل عراق، کلامی که امام حسین (علیه السلام) با آن، بنی امیه وپیروانشان را مخاطب قرار داده اند، برای عراقی ها بکار میبرند!
احمد دجال نیز از وهابیها پیروی کرده وشاید خودش هم از جرگه همان وهابیت است وبرای ضربه زدن به شیعه، اظهار تشیع میکند!
۳. او بازهم در روایات دست به تحریف وخیانت زده ودو روایت را به هم متصل کرده وآن را به یک روایت تبدیل نموده است.
اصل روایت در غیبت نعمانی، ص ۲۷۷ چنین است:
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع عَنْ تَفْسِیرِ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وجَلَّ: ﴿سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ﴾؛ فَقَالَ یرِیهِمْ فِی أَنْفُسِهِمُ الْمَسْخَ ویرِیهِمْ فِی الْآفَاقِ انْتِقَاصَ الْآفَاقِ عَلَیهِمْ فَیرَوْنَ قُدْرَةَ اللهِ فِی أَنْفُسِهِمْ وفِی الْآفَاقِ وقَوْلِهِ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ یعْنِی بِذَلِک خُرُوجَ الْقَائِمِ هُوَ الْحَقُّ مِنَ اللهِ عَزَّ وجَلَّ یرَاهُ هَذَا الْخَلْقُ لَا بُدَّ مِنْهُ.
از امام باقر (علیه السلام) درباره تفسیر این آیه پرسیده شد: ﴿سَنُریهِم آیاتِنا فی الآفاقِ وفی أنفُسِهِم﴾؛ امام فرمودند: در خودشان مسخ شدن ودر آسمانها وزمین، تنگ شدن آسمان وزمین بر آنان، پس قدرت خداوند عز وجل را هم در خود وهم در آسمان ها می بینند؛ و[نیز در تفسیر] این آیه ﴿حَتّی یتَبَینَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ﴾ فرمودند: منظور ظهور قائم است، او حق است از جانب خداوند ومردم ناگزیر او را خواهند دید.
مخاطب این حدیث، همه مردم هستند اما احمد دجال، آن را ویژه اهل عراق جلوه داده واهل زوراء را اهل بغداد فرض کرده است! ولی چنانکه دیدیم، اصل روایت نشان میدهد که این یک اتفاق، جهانی است وبه اهل عراق اختصاص ندارد ومنظور از آفاق در این روایت، تمام آسمان وزمین است....
اما دجال، ابتدا روایتی پیرامون زوراء آورده که نه از اهل بیت (علیهم السلام) است ونه در غیبت نعمانی ونه در هیچ کتاب دیگری ذکر نشده است؛ سپس آن را قبل از روایت آفاق [روایتی که در بالا آمد] قرار داده تا خواننده خیال کند منظور از این حدیث، اهل عراق هستند!
نکته بسیار مهم اینکه من در روایات اهل بیت (علیهم السلام)، هیچ روایتی درباره ویرانی بغداد یا زوراء ندیدهام وعقیده دارم که اینگونه روایات [ویرانی بغداد]، همگی ساختهی پیروان بنی امیه است، در برابر روایات صحیحی که اهل بیت (علیهم السلام) درباره ویرانی شام در عصر ظهور فرموده اند!
خشم او بر عراقی ها به خاطر انتخابات
پس از سرنگونی صدام وبرقراری امنیت در عراق، مرجعیت شیعه ورهبران سیاسی خواستار برگزاری انتخابات شدند تا مجلس با اراده مردم عراق انتخاب شود. دولت های عربی هم از ترس اینکه مبادا شیعیان، اکثریت صندلی های مجلس را از آن خود کنند، آمریکا واروپا را قانع کردند تا انتخابات را به تأخیر بیندازند واین امر موجب شد انتخابات بیش از یک سال به تأخیر بیفتد. در طول این یک سال، وهابیان وباقیماندگان صدام توانستند باهم متحد شده وگروهی تروریستی تشکیل دهند. این گروه، به آمریکا فشار می آوردند تا حکومت را به آنان بازگردانده ومردم را از صحنه سیاست دور کنند.
به همین خاطر موج رسانه ای بسیار وسیعی را بر ضد انتخابات عراق به راه انداختند، به این بهانه که باید انتخابات را پس از پایان اشغال آمریکا ودر آزادی کامل برگزار کنیم!
حتی از راه اعتقادات دینی ومذهبی هم وارد شده وبرخی از مفتی های دلاری، شرکت در انتخابات را حرام اعلام کردند!
احمد دجال نیز، بنا بر دستور پشتوانه های مالی خود، بر ضد انتخابات فعالیت میکرد وبیانیه ای به این عنوان صادر کرد: "بیانیه امام مهدی در عدم مشروعیت انتخابات"! در بخشی از بیانیه آمده است:
عالمانی که به مشروعیت انتخابات فتوا داده اند، عالمانی امانتدار نیستند؛ به خاطر نادانی شان نسبت به این خبر وامثال آن! گناه قیام آنان [یعنی علما] علیه امامشان [دجال]، بر دوش مردم افتاده ومردم، نادان وغافل هستند. آنان [مردم] با تکیه بر فتاوای مراجع در انتخابات شرکت کردند با خیال اینکه مراجع، آنان را به سوی کار باطل سوق نداده واز حق خارجشان نمیکنند؛ درحالی که مراجع، مردم را به هلاکت میبَرند وآنان را به سوی خشم الهی برده واز رحمت الهی دور ساخته اند که اینگونه مردم را ذلیل کرده وآنان را بدون هیچ دلیل شرعی از قرآن یا عترت، به این فتنه بزرگ فراخوانده اند.
این عالمان بدون عمل نمیگذارند صدای مردم به گوش مردم برسد ومردم را به فریادهای خود واداشته اند.
ایها الناس! حق این است: علمایتان شما را فریب داده واز راه، گمراهتان کردهاند.
اگر این انتخابات شرعی است، چنانکه فکر می کنیم، پس چرا بر أبو بکر وعمر وعثمان اشکال میکنید؟ چرا بر پیروان آنان ایراد میگیرید؟ آنان کاری بزرگتر از کار شما نکردند! وخلاف فتوای شما فتوا نداده اند! بلکه فتوای شما دقیقا همانند فتوای آنان است!
دیگران را از کاری بازمدار، درحالی که خودت آن را انجام میدهی! که اگر چنین کردی، عملی بسیار زشت مرتکب شده ای.
شما در مذهبتان، خلافت خلفای سهگانه را رد میکنید ومیگویید این خلافت با شرع مخالف است؛ اگرچه مردم هم با آنان بیعت کرده اند. دلیلتان نیز قرآن وسنت است ودرست هم میگویید؛ پس شما را چه شده که امروز با اعتقاد خود نیز مخالفت میکنید؟ چرا با آنکه حق را می دانید به آن پشت کرده واز سخن خود بازگشته اید تا انتخاباتی را تأیید کنید که مذهبتان آن را ردّ کرده است؟!
سپس در برابر انتخابات قانون اساسی عراق هم ایستادگی کرده واین بیانیه را
صادر نمود:
امام باوجود فرستاده خاص خود، سید احمد حسن، ظاهر است. کسی که بیش از سه سال است فرستاده شده وهر کس که او [احمد دجال] را انکار کند از دو گروه خارج نیست: یا نادان است [وبه خاطر نادانی انکار میکند] ومصداق این آیه است: چیزی را تکذیب کردند که به آن آگاهی ندارند(۳۹)؛ ویا خبیث ومنافق است، چیزی را می داند وپنهان میکند. او مصداق این آیه است: از روی ستم وتکبر با آن درافتادند درحالی که در باطن به آن یقین داشتند(۴۰).
مردم، زیرِ بارِ گناهِ نافرمانی از امامشان هستند درحالی که غافل ونادان اند. آنان با تکیه بر فتاوای مراجع، در انتخابات شرکت کردند با خیال اینکه مراجع، آنان را به سوی کار باطل نمیبرند واز حق خارجشان نمیکنند، درحالی که مراجع مردم را به هلاکت میبَرند وآنان را به خشم الهی برده واز رحمت الهی خارج کردهاند که اینگونه مردم را ذلیل کرده وآنان را به این فتنه بزرگ فراخوانده اند، بدون هیچ دلیل شرعی از قرآن یا عترت!
این فقیهانِ شما هستند که بار دیگر شما را به پرتگاهی جدید فراخوانده اند؛ پرتگاه قانون اساسیای که با دستانی نوشته شده که هیچ بهرهای از دین وآخرت ندارند. گویا اکنون میخواهند پس از توهین انتخابات، یک بار دیگر به امام حجت توهین کنند. اینان با قانون اساسی میخواهند شما را از قرآن دور کنند، همان گونه با انتخاب کردن یک عده در مجلس، شما را از امام دور کردند.
نقد وبررسی
این بیانیه به حدی عجیب است که گویا همه آن را یک وهابی برای او نگاشته است؛ چون هر شیعه ای میداند ماجرای خلافت با ماجرای انتخابات (در عراق و...) کاملا متفاوت است.
دلیل مخالفت ما با ماجرای خلافت به خاطر تأکید صریح وآشکار پیامبر (صلّی الله علیه وآله) [در این باره] است.
ما پس از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به خلافت امیر المؤمنین (علیه السلام) معتقد هستیم؛ چون دستور پیامبر (صلّی الله علیه وآله) وجود داشت؛ اما جایی که دستوری از معصوم نرسیده باشد، حق انتخاب داریم.
انتخابات چه ربطی به خلافت أبو بکر دارد؟ خلافتِ بدون مشورتی که فقط با بیعت چند نفر صورت گرفت، آن هم درحالی که هنوز جنازه پیامبر (صلّی الله علیه وآله) روی زمین بود!
بیعت گرفتن با زور وشمشیر در کوچه های مدینه، چه ارتباطی با انتخابات دارد؟!
برای خلافت عمر چه انتخاباتی صورت گرفت؟ مگر خلافت عمر به دستور ووصیت أبو بکر نبود؟!
برای خلافت عثمان چه انتخاباتی در کار بود حال آنکه عمر با اختیار خود، گروهی را معین کرده وگفته بود باید خلیفه از میان اینان انتخاب شود! وحق وتو را نیز به عبد الرحمن بن عوف (داماد عثمان) داد! واو هم درنهایت با عثمان بیعت کرد!
نظام حکومت در زمان ما، مسئله ای کاملا اجتهادی است وهیچ منافاتی با اساس اعتقادات مذهبی ما ندارد. ممکن است مرجع تقلیدی معتقد باشد که ولایت فقیه ولایتی است همانند ولایت امام معصوم (علیه السلام)؛ ومرجعی دیگر معتقد باشد که مردم میتوانند، مجلس وحکومت و... را انتخاب کرده وعلما ومراجع فقط نظارت وراهنمایی داشته باشند. ممکن است مرجعی هم معتقد باشد که باید هردو باهم باشد، یعنی ترکیب بین انتخابات وولایت فقیه، مانند نظام فعلی ایران.
گمان نمیکنم که این دجال، هیچ کتابی در اصول فقه خوانده باشد واگر هم خوانده باشد گمان نمی کنم چیزی از آن فهمیده باشد! اما بااین حال، با تکبر تمام ادعا دارد که بر تمام جهان واجب است که از او اطاعت کنند ودر برابر او سر تعظیم فرود آورند!
به این گفتار او دقت کنید:
من آماده ام که با تمام ادیان با کتاب خودشان مناظره کنم. من بنده ای بیچاره ونادان هستم که از همه آنان نسبت به قرآن وانجیل وتورات آگاه تر است وبه خاطر علمی که خداوند به من داده، موارد تحریف شده ی آن کتاب ها را میدانم؛ اما کسی که به خاطر این دنیای نجس به من ایمان نیاورَد، در همان مجلس با او مباهله میکنم: تا زنده باشد آن کس که زنده باشد بر دلیل وبمیرد آن کس که میمیرد بر دلیل(۴۱).
او حتی آیه را هم حفظ نبوده است! وآیه را اینچنین اشتباه نوشته: لیحیا من یحیا علی بینة ویموت من یموت علی بینة؛ عبارت صحیح آیه این چنین است:
﴿لِیهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَینَةٍ ویحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَة﴾؛ تا هر که هلاک می شود از روی دلیلی روشن هلاک شود، وهر که زندگی می کند از روی برهانی آشکار زندگی کند(۴۲).

فصل هشتم: بقیه ی دلایل واهی احمد دجال تحریف در روایات معانی آن ها

فراوانی اشتباهات این امام خیالی، نشاندهنده این است که او حتی در درس های ابتدایی هم ضعیف است!
او خیال میکند به سوی همه جهانیان برانگیخته شده است! درحالی که روی سخنش فقط با شیعه است وبا اهل سنت هیچ کاری نداشته ونسبت به عالمان آنان هم هیچ سخنی نگفته است!
همین امر نشان میدهد که مأموریت او فقط علیه شیعه است!
او به این دلیل که شیعیان به او ایمان نمیآورند، به آنان توهین وتندی میکند، ایشان را از ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) خارج دانسته وبه آنان وعده جهنم می دهد! درحالی که هیچ معجزه یا نشانه روشنی ندارد به غیراز خواب های خود ویارانش! وروایت هایی که یا ضعیف هستند ویا تحریف شده...!
او گفته است:
برای کسی که چشم بینا داشته باشد، صبح طلوع کرده وقائم آل محمد مانند خورشید در نیمروز قیام کرده است، ای عالمان شیعه! کسی آمده که با استفاده از روایات صحیح ائمه، او را همچون فرزند خود میشناسید وبر شما پوشیده نیست.
آیا عالمان یهودی ومسیحی را محکوم میکنید که چرا باوجوداینکه نام وویژگی های پیامبر در کتاب هایشان آمده، به او ایمان نیاوردند؟
پس به کتاب هایتان بازگردید وبه بررسی احوال خود بپردازید! جدم رسول الله به من بشارت داده ودر وصیتش من را با نام وویژگی، یاد کرده است. این وصیت به سند صحیح به دست شما رسیده وعلمای شیعه آن را در کتاب هایشان آورده اند.
پیامبر، شما را به من، امامان دوازدهگانه ودوازده فرزند من سفارش
نموده است:
۱ و۲ و۳: از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از امیر المؤمنین (علیه السلام) از رسول الله: در شبی که پیامبر از دنیا رفت، فرمود: "ای ابا الحسن! کاغذ وجوهر بیاور"؛ سپس پیامبر وصیت هایی را گفت تا اینکه به اینجا رسید: "ای علی! پس از من دوازده امام خواهد آمد وبعد از آنان دوازده مهدی خواهد بود؛ پس ای علی! تو اولینِ از دوازده امام هستی" تا اینجا که: "حسن آن را به پسرش محمد خواهد سپرد؛ نگاهبان از آل محمد. این دوازده امام. پس از آن، دوازده مهدی خواهند آمد وهنگامی که زمان وفاتش فرارسد آن را به پسرش که اولین مهدی است میسپارد. او سه نام دارد: اسمی همچون من واسم پدرم که آن عبد الله واحمد است واسم سومش مهدی است. او اولین مؤمن است. (بحار الانوار ۵۳/۱۴۷ والغیبة طوسی /۱۰۷)
امام صادق (علیه السلام): "پس از قائم، دوازده مهدی از نسل امام حسین می آیند" (بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۴۸؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۰؛ الغیبة طوسی، ص ۳۸۵)
ودر بحار چنین آمده است: [راوی می گوید]: به امام صادق، جعفر بن محمد (علیهما السلام)  گفتم: "ای فرزند رسول الله! از پدرت شنیدم که پس از قائم، دوازده امام خواهند آمد" امام فرمود: "پدرم گفت دوازده مهدی ونگفت دوازده امام. آنان گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به ولایت وشناخت حق ما دعوت میکنند." (بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۴۵؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۵۸)(۴۳)
۴: از امیر المؤمنین (علیه السلام) در یک روایت طولانی: "...سپس گفت: آگاه باشید که اولین آنان از بصره وآخرینشان از أبدال است" (بشارة الاسلام، ص ۱۴۸)
امام صادق (علیه السلام) در یک روایت طولانی که یاران قائم را نام میبَرد: "واز بصره احمد... است." (بشارة الاسلام/۱۸۱)(۴۴) امام باقر (علیه السلام): "[مهدی] ابروانی بلند وپرپشت، چشمانی فرورفته ودر صورتش علامتی است." (إلزام الناصب، ج ۱، ص ۴۱۷)
سپس ادامه می دهد:
اهل بیت، شما را به نام ومحل سکونت وصفات من خبر دادهاند، آیا بر شما پوشیده است؟ اما: ﴿قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیتُمْ إِنْ کنْتُ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّی وآتانی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیتْ عَلَیکمْ أَ نُلْزِمُکمُوها وأَنْتُمْ لَها کارِهُون﴾؛ ای قوم من به من بگویید اگر من برهانی از پروردگارم داشته باشم وبه من بخشایشی از سوی خویش داده باشد که از چشم شما پنهان گردانده باشند آیا می توانیم شما را به آن وا داریم درحالی که شما آن را ناپسند می دارید(۴۵). گذشتگان شما، پدران مرا از حقشان محروم کردهاند ودرباره امیر المؤمنین (علیه السلام) گفتند: او طمع حکومت دارد. فقط به خاطر اینکه حق خود را خواستار بود، او را مسخره کردند چنانکه جگرش را پرخون ساختند وبه آنان گفت: "علی را با حکومتی که پایدار نیست چه کار؟" من نیز به شما میگویم: مرا با حکومتی که پایدار نیست چه کار؟ اما من امور هستم وصبر میکنم تا اینکه خداوند اجازه [قیام] به من دهد.
پدران درستکارم، روایات زیادی درباره پدرم امام محمد بن حسن المهدی ومن دارند وبه فضل الهی مرا از دعای خود فراموش نکردهاند.
۵ - امام رضا (علیه السلام) در دعای خود فرموده است: خداوندا! نگهدار ولیت باش؛ خداوندا! در خانواده وفرزندان ونسلش به او چشم روشنی عطا کن. (مفاتیح الجنان، ص ۶۱۸)
اگر مرا انکار می کنید، من پسر حسن فرزند پیامبر هستم. وای بر آنکس که با من دشمنی کند ولعنت بر او! یاران من بهترین یاران هستند وزمین به راه رفتن آنان روی خودش، افتخار میکند؛ فرشتگان آنان را در برمیگیرند وبه خداوند بلندمرتبه قسم که روز قیامت اولین گروهی که وارد بهشت میشود آنان هستند.
قسم به یاسین وطه وآیات محکم قرآن، به کهیعص وحمعسق و... که گروه نجات یافته، آنان اند؛ آنان امت راستین وحقیقی محمد (صلّی الله علیه وآله) هستند، امربه معروف ونهی از منکر میکنند چون تنها آنان به حاکمیت خداوند بر زمین ایمان دارند. فتنه ها آنان را از راه بیرون نمی کند، چون آنان امتحان وغربال شدهاند وسره از ناسره جدا شده است. آنان زاهدان شب تاریک وشیران روز هستند که در راه خدا سرزنش هیچ سرزنش کننده ای ایشان را بازنمیدارد. خوردن نان جو وخوابیدن در مزبله در سلامت دین را بهتر از چیز دیگر میدانند ومرگ در راه آل محمد را شیرین تر از شهد. خوشا به حال آنان وبرایشان سرانجامی نیک خواهد بود.
اما بعد، ای شیعیان امیر المؤمنین علی بن ابیطالب، آن چنان که وعده داده شده اید، حجت رسای خداوند، به وسیله من بر شما تمام شده است. من راه راست به سوی بهشت پرنعمت هستم، هر کس که با من همراه شود نجات یا فتنه وهر کس نافرمانی کند هلاک شده وسقوط میکند.
هان که این آخرین هشدار از سوی خدا وامام مهدی به شماست، پس از آن چیزی نیست جز عذاب وخواری در این دنیا ودر آخرت هم جهنمی که در آن خواهند افتاد که آن برای کسی که به این دعوت نپیوندد بدترین جایگاه است.
خداوندا تو گفته ای: ﴿أَمَّنْ یجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ ویکشِفُ السُّوءَ ویجْعَلُکمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ قَلیلاً ما تَذَکرُون﴾؛ یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت می کند وگرفتاری را برطرف می سازد وشما را خلفای زمین قرار می دهد آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکر می شوید(۴۶).
اکنون من مضطر ودرمانده ویتیم وبیچاره هستم، به فضل وبخششت مرا پاسخ ده، ای پاسخگوی درماندگان!
خداوندا از تو یاری میخواهم، برای پیروز بر دشمن تو ودشمن خودم، پس مرا یاری کن که هیچ نیرویی نیست مگر به وسیله تو که پاک ومنزه هستی.
واز سوی امام محمد بن حسن المهدی اعلام میکنم: از تاریخ ۱۳ رجب ۱۴۲۵ به بعد، هر کس که به این دعوت نپیوندد وبا وصی امام مهدی بیعت نکند، او از ولایت علی بن ابیطالب خارج شده وبا این کارش داخل جهنم خواهد شد وتمام عبادتهای کوچک وبزرگش باطل است، بدون ولایت نه نمازی هست ونه روزه ونه زکاتی.
وصی وفرستاده امام مهدی به سوی همه مردم
احمد الحسن ۱۳/۶/۱۴۲۵ ه. ق
این دجال گویا بسیار عجله دارد! زیرا بی درنگ، همه مخالفانش را تکفیر کرده وبه عذاب الهی وعده داده است! اما عذاب توسط پلیس بصره بر خود او ویارانش نازل شد!
دلایل خنده دارش برای اثبات اینکه پسر امام زمان است!
او مواردی را به عنوان "دلایل بر حق بودن دعوتش" برشمرده که همگی بسیار بی ارزش وخنده دار هستند. [به استدلال های پوچ او توجه کنید]:
۱. او فرد موثقی است پس باید سخنش را قبول کرد!
- آیا اگر فرد موثقی ادعای امامت یا نبوت کرد، باید سخن او را پذیرفت؟
۲. او از علومی بهره دارد که دیگران از آن ها بی بهره اند!
- اما ما چیزی از او ندیده ایم!
۳. علما به نامههای او جواب ندادهاند. او از آنان خواسته که در تکذیبش فتوایی صادر کنند اما این کار راه نکرده اند. آنان را به مباهله دعوت کرده اما نیامدهاند. او حاضر است قسم بخورد اما آنان هیچ پاسخی نداده اند.
- دروغ میگوید! چون در تنومه با شیخ عبد الحسین حلفی قرار مباهله گذاشتند وخود او بود که وعده اش را زیر پا گذاشت ودر مباهله حاضر نشد. سپس به همراه وکیلش صالح الصافی، کتبا توافق کردیم که در شهر بصره جلوی دوربینها باهم مباهله کنند وبازهم حاضر نشدند!
همانگونه که در آوردن معجزه نیز دروغ گفتند. وکیلش به من گفت: چه معجزه ای میخواهی؟ از او خواستم که به امام دجالش بگوید که از خدا بخواهد شارون بمیرد، او نیز با دجال تماس گرفت وگفت فردا به شما جواب میدهیم. فردای آن روز آمد وگفت: امام مهدی اجازه این کار را نداد!
۴ - یکی دیگر از تحریفهای او، در حساب کردن جمله هاست؛ [به این صورت که برای هر حرفی، عدد متناظر با آن را در جدول درج می کند وبا این کار، نتیجه دلخواه خود را استخراج می کند!] آن چنان که برای ستاره اسرائیل، جدول حساب تراشید! این ها همه خیال هایی باطل وبی ارزش است که در شرع هیچ اعتباری ندارد.
بطلان استدلالش به روایت وصیت پیامبر
احمد دجال ویارانش، پیوسته هیاهو به راه انداختهاند که روایت وصیت پیامبر، نص بر امامت احمد اسماعیل است!
اصل روایت به نقل از کتاب الغیبة شیخ طوسی، ص ۱۵۰ ومختصر البصائر، ص ۳۹ اینگونه است [با حذف سند والقاب وجملات تکراری]:
امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگواران از امام حسین از امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در آن شبی که از دنیا رفتند، به امیر المؤمنین فرمودند: ای ابا الحسن! کاغذ ودوات بیاور؛ آنگاه پیامبر وصیتهایی فرمودند تا به اینجا رسیدند: ای علی! پس از من دوازده امام می آیند وپس از آنان دوازده مهدی. ای علی! تو اولینِ آن دوازده امام هستی که خداوند در آسمان تو را اینگونه نام نهاده است: علی مرتضی، امیر المؤمنین، صدیق اکبر، فاروق اعظم، مأمون ومهدی واین نام ها برای هیچ کس غیر از تو سزاوار نیست. ای علی! تو وصی من بر اهل بیتم هستی، چه زنده وچه مرده آنان، همچنین وصی من بر همسرانم هستی، هرکدام را که باقی بگذاری او فردا [قیامت] مرا خواهد دید وهرکدام را که طلاق دهی من از او بیزارم، در پهنه قیامت نه من او را خواهم دید ونه او مرا. پس از من، تو خلیفه امت هستی. هنگامی که وفاتت فرارسید آن را به پسرم حسن... بسپار واو نیز به پسرم حسین شهید... او نیز به پسرش سید العابدین علی... او نیز به پسرش محمدباقر او نیز به پسرش جعفر صادق او نیز به پسرش موسی الکاظم او نیز به پسرش علی الرضا او نیز به پسرش محمد تقی او نیز به پسرش علی او نیز به پسرش حسن او نیز به پسرش محمد، نگاهبان از آل محمد، این دوازده امام.
پس از آن دوازده مهدی خواهند آمد، وقتی که زمان وفات [امام مهدی (علیه السلام)] فرارسد، آن را به پسرش که اولینِ از نزدیکان [به خداوند] است واگذار کند. او سه نام دارد: نامی همچون من، نامی همچون نام پدرم، یعنی عبد الله واحمد، نام سوم هم مهدی است. او اولین مؤمن است.
دجال نگفته که کدام بخش این روایت محل استدلال اوست؛ اما مشخص است که او بخش پایانی روایت را مدنظر دارد، یعنی همان بخشی که پیامبر فرمودند: امام زمان (علیه السلام) هنگام وفاتشان باید حکومت را به فرزند خود بدهند که او سه نام داد ویکی از آن نام ها احمد است. احمد دجال هم آن را بر خود منطبق کرده، چون نامش احمد است!
اما این یک فریبکاری خنده دار است! چون این روایت، اگر صحیح باشد، دستور پیامبر برای واگذاری حکومت، برای بعد از ظهور وهنگام رحلت امام زمان ارواحنا فداه است، نه اکنون که هنوز نه ظهوری محقق شده ونه امام (علیه السلام) رحلت کرده اند!
پس نه این زمان، آن زمان موردنظر در روایت است ونه این فرد دیوانه، فرد نام برده شده در روایت....
اما این دجال، همه چیز را به هم میبافد! گاه میگوید که امام زمان جد من است وگاه میگوید پدر من است! واز همین الآن امامت وحکومت را به من سپرده وبر شما واجب است که از من اطاعت کنید!
همچنین، اگر روایت صحیح باشد، پیامبر دستور داده اند که امام زمان (علیه السلام)، حکومت را به فرزند مستقیم [بدون واسطه ی] خود بدهند، حال آنکه دجال خود اعتراف می کند که فرزند مستقیم امام زمان نیست بلکه امام زمان جد اوست! وچنانچه در ابتدای کتاب گفته شد، او فرزند اسماعیل است.
صالح المیاحی در تاریخ ۴ ربیع الثانی ۱۴۲۶ درباره این ادعا، چنین پرسیده است:
آیا او [احمد دجال] مستقیم فرزند امام است؟ امام زمان چگونه ازدواج کرده است؟ نام مادر سید چیست واهل کجاست؟
ناظم العقیلی [سخنگو ورئیس دفتر دجال] اینگونه پاسخ داده است:
سید احمد حسن، از نسل امام مهدی است وفرزند مستقیم او نیست وازدواج امام مهدی را در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم اثبات کرده است. گاهی منظور از فرزند، فرزند مستقیم است وگاهی منظور، نسل وذریه است.
پس حتی اگر این روایت سرتاسر صحیح هم باشد، هیچ ربطی به ادعای احمد دجال ندارد. البته حیدر مشتت شریک پیشینش نیز همین اشکال را بر او کرده بود.
این همه در حالی است که سند این روایت، نزد علما، ضعیف است. چنانکه مرحوم حر عاملی (رحمه الله) درباره آن چنین گفته است:
شیخ آن را در کتاب الغیبة، در زمره روایاتی نقل کرده که از طریق سنی ها رسیده است(۴۷).
علاوه بر این، افراد ناشناسی هم در سند این روایت وجود دارند که هیچ یک از علمای ما آنان را تأیید نکرده اند، همچون علی بن سنان موصلی، احمد بن محمد بن خلیل وجعفر بن احمد بصری.
روایت دوازده فرزند از فرزندان امام زمان (علیه السلام)
احمد دجال، به روایاتی استناد کرده که میگویند: پس از امام مهدی (علیه السلام) دوازده مهدی دیگر حکومت خواهند کرد. سپس ادعا کرده که او فرزند امام مهدی (علیه السلام) است که پس از امام حکومت خواهد کرد، اما نمیدانیم چرا قبل از امام فرستاده شده است!
آری! روایاتی با سند صحیح از اهل بیت (علیهم السلام) داریم که مراسم دفن امام زمان (علیه السلام) توسط امام حسین (علیه السلام) انجام می شود وحضرت سید الشهداء (علیه السلام)، اولین امامی هستند که رجعت [وحکومت] میکنند. پس از ایشان نیز دوازده مهدی از اولاد امام زمان (علیه السلام) حکومت خواهند کرد.
برخی از آن احادیث ازاین قرارند:
امام صادق (علیه السلام): اولین کسی که به دنیا بازمی گردد، حسین بن علی (علیهما السلام) است ورجعت، عمومی نیست؛ بلکه فقط برای کسانی است که یا ایمان کامل ویا شرک کامل داشته باشند(۴۸). ابو بصیر می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! من از پدر شما شنیدم که فرمودند: پس از قائم، دوازده مهدی(۴۹) خواهند بود. امام فرمودند: [پدرم] فرمود: دوازده مهدی ونفرمود دوازده امام؛ آنان [امام نیستند، اما] گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به ولایت وشناخت حق ما فرامیخوانند(۵۰).
شیخ مفید می گوید: پس از دولت امام زمان (علیه السلام)، هیچ دولت دیگری نخواهد بود مگر آنچه در روایت آمده است، یعنی قیام فرزندان آن حضرت، إن شاء الله(۵۱).
با توجه به مطالب گفته شده، معلوم می شود که این دوازده نفر امام نیستند؛ بلکه از شیعیان ائمه واز نسل امام حسین (علیه السلام) هستند که احتمالا از اولاد امام زمان (علیه السلام) هم باشند.
حاصل سخن اینکه، تمام این روایات دلالت دارند این مهدیها، پس از امام زمان (علیه السلام) خواهند بود نه قبل از ایشان! اما این دجال با فریب ونیرنگ ادعا میکند که از فرزندان امام زمان است وقبل از خود امام هم ظهور کرده است!
استدلال به دو روایت درباره اصحاب امام زمان (علیه السلام)
او در یکی از بیانیه هایش به دو روایت پیرامون اصحاب امام زمان (علیه السلام) استدلال کرده است: روایت اول از امیر المؤمنین (علیه السلام): "... آگاه باشید که اولین آنان از بصره است وآخرینشان از اَبدال."
روایت دوم از امام صادق (علیه السلام): "... واز بصره، احمد." در فریبکاری او همین بس که این روایتها را از یک کتاب معاصر یعنی بشارة الاسلام، تألیف سید حیدر کاظمی (متوفای ۱۳۶۶ قمری) نقل کرده است. ما این روایات را در کتاب معجم موضوعی احادیث امام مهدی (علیه السلام)، تحت عنوان "احادیثی که سند آن ها ثابت نیست ودر آن ها نام ها وشهرهای اصحاب امام زمان آمده است" گردآورده ایم.
این روایات چهار روایت هستند؛ سه روایت در دلائل الامامة محمد بن جریر طبری شیعی ویکی هم در الملاحم والفتن سید بن طاووس به نقل از الفتن سلیلی آمده است. هر چهار روایت هم دربارهی ۳۱۳ یار امام زمان (علیه السلام) هستند که همگی به همراه امام خواهند آمد، نه پیش از امام!
روایت اول، روایت دلائل الامامة، ص ۳۱۱ [ودر چاپی دیگر، ص ۵۵۴]:
...این چیزی است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله) آن را بر امیر المؤمنین (علیه السلام) املاء کرده وبه او سپرده اند که شامل نام یاران امام مهدی (علیه السلام) وکسانی است که از جا ودیار خود ناپدید شده وبه سوی مکه می روند واین مربوط به زمان شنیدن صدا [صیحه آسمانی] در سال ظهور است. اینان پاکان وقاضیان وحاکمان بر مردم خواهند بود... تا پایان روایت.
می بینید که در این روایت، نه نامی از بصره برده شده ونه احمد!
روایت دوم، روایت دلائل الامامة، ص ۳۰۷:
... از حلوان دو نفر، از بصره سه نفر، اصحاب کهف که هفت نفر بودند،....
این دجال چگونه ادعا کرده که یکی از این سه نفر است، درحالی که اینان به همراه امام خواهند آمد؟ مگر اینکه اصحاب کهف نیز به همراه او بازگشته باشند! اگرچه سند این روایت نیز شامل افراد ضعیف وناشناس است.
روایت سوم، روایت دلائل الامامة، ص ۵۶۶:
... از بصره عبد الرحمن بن اعطف بن سعد، احمد بن ملیح وحماد بن جابر؛ اصحاب کهف که هفت نفر بودند....
این روایت اگر صحیح هم باشد، هیچ ربطی به احمد دجال ندارد؛ زیرا اولا: این افراد مرده اند وهنگام ظهور زنده شده ورجعت میکنند! ثانیا: اینان به همراه امام خواهند آمد نه قبل از امام. ثالثا: اینان یاران امام زمان هستند نه فرزند امام زمان، چنانکه این مدعِی ادعا میکند! علاوه بر آنکه سند روایت هم قوی نیست وخود طبری میگوید: این روایت دقیقا به سند روایت اول است.
روایت چهارم، روایت ملاحم سید ابن طاووس، ص ۱۴۵ که آن را از الفتن سلیلی نقل کرده است:
اصبغ بن نباته گفت: امیر المؤمنین (علیه السلام) خطبه ای خواندند ودر آن از مهدی وکسانی یادکردند که همراه او خروج می کنند. ابو خالد حلبی به آن حضرت گفت: او را برای ما توصیف کن ای امیر المؤمنین! امیر المؤمنین فرمودند: او در صورت وسیرت شبیه ترین مردم به پیامبر است، آیا می خواهد شما را به یاران او آگاه کنم؟ گفتیم بله ای امیر المؤمنین! فرمودند: از پیامبر شنیدم که فرمودند: اولین آنان از بصره وآخرینشان از یمامه است، سپس امیر المؤمنین شروع به شمردن آنان کردند ومردم می نگاشتند وفرمودند: دو مرد از بصره ویکی از اهواز و... تا پایان روایت که فرمودند: پیامبر آنان را ۳۱۳ نفر برایم برشمرده اند، به اندازه یاران جنگ بدر. خداوند در کمتر از یک چشم به هم زدن آنان را از شرق وغرب زمین، نزد کعبه جمع میکند، گویا من آنان را میبینم درحالی که پوشششان یکسان، قدشان یکسان، زیبایی و... یکسان، گویا آنان به دنبال گمشده ای هستند.
این روایت هم اگر سندش صحیح باشد، باز پیرامون یاران امام زمان (علیه السلام) هنگام ظهور است وهیچ سودی برای این دجال ندارد. اگرچه سند روایت هم صحیح نیست.
استدلال به روایتی دیگر
این دجال در اثبات ادعای خود، دو روایت از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند:
روایت اول: قائم دو نام دارد، یک نام پنهان ویک نام آشکار. نام پنهانی او احمد ونام آشکارش محمد است. (کمال الدین، ج ۲، ۶۵۳)(۵۲)
روایت دوم: [قائم] ابروانی بلند وپرپشت وچشمانی فرورفته دارد ودر صورتش علامتی است. (إلزام الناصب، ج ۱، ص ۴۱۷)
آن چنان که پیداست این دجال بدعت گذار، فقط با این ادعا که نامش احمد است وامام زمان (علیه السلام) هم یک نام احمد ویک نام محمد دارند، ادعا دارد که او مهدی (علیه السلام) است! پس هر کس که نامش احمد است می تواند چنین ادعایی کند!
وجالب اینجاست که با همین استدلالش، تمام استدلال های قبلی خودش را تکذیب میکند؛ چون تابه حال ادعا داشت که فرزند امام مهدی است، حال چه شد که به خاطر تشابه اسمی، ادعا می کند که خود مهدی است!
همچنین با تمسک به حدیث دوم، گویا می خواهد بگوید از آنجا که در صورت امام زمان (علیه السلام)، همانند من، نشانهای هست، پس من مهدی هستم!
پس هر کس که در صورتش اثری وجود داشته باشد میتواند چنین ادعایی کند!
اما نکته اینجاست که اثری که در صورت امام زمان (علیه السلام) است، یک اثر زیباست؛ اما اثری که در صورت احمد اسماعیل دجال است، چنانکه نقل شده، یک اثر زشت است وشایدهم اثر ضربه ای در یک اتفاق است که برایش خوشایند نیست.
اما اصل حدیث امام باقر (علیه السلام) چنین است:
قائم شخصی است سرخ وسفید، چشمانش گود وفرو رفته است؛ برجسته پیشانی وشانه پهن وبر سرش ریختگی پوست (یا شوره) وبر صورتش اثری است، خداوند رحمت کند موسی را(۵۳).
اما این ویژگی نیز چه درست باشد وچه نباشد، بازهم هیچ ارتباطی به ادعای این دجال ندارد!
تحریف در روایت نَسَب امام مهدی (علیه السلام)
او در سایت خود چنین نوشته است:
اصبغ بن نباته میگوید: روزی نزد امیر المؤمنین (علیه السلام) رفتم؛ دیدم آن حضرت در فکر فرو رفته وبر زمین میکوبد! گفتم: ای امیر المؤمنین! بر زمین میزنی؟ آیا به آن میلی داری؟ امام فرمود: نه به خدا، حتی یک لحظه در عمرم بدان میلی نداشتهام، بلکه به مولودی میاندیشم که از پشت یازدهمین فرزند من [در این قسمت تحریف صورت گرفته] به دنیا می آید. او همان مهدی است که زمین را پر از عدل وداد میکند چنانکه از ظلم وستم پر شده است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که بسیاری از مردم در آن گمراه شده وعده ای هم هدایت خواهند شد. گفتم: ای امیر المؤمنین! این سرگردانی وغیبت چند سال خواهد بود؟ امام فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال....
آنگاه این دجال، در ادامه این حدیث اضافه کرده است:
این مولود، پسر امام مهدی است؛ چون امام مهدی، یازدهمین فرزند علی است وآن کس که فرزند اوست، همان کسی است که درباره او صحبت می کنیم، کسی که زمینه ساز حکومت امام زمان است.
او درواقع، حدیث امیر المؤمنین (علیه السلام) را تحریف کرده است؛ چون حضرت در
حدیث فرموده اند: "در فکر مولودی هستم از نسل خودم، یازدهمین فرزندم. او مهدی است و..."
اما این دجال، عبارت را این چنین تحریف کرده است: "بلکه به مولودی میاندیشم که از پشت یازدهمین فرزند من به دنیا می آید."
این حدیث در بسیاری از منابع ما شیعیان نقل شده وفقط در کتاب الغیبة شیخ طوسی، به اشتباه، حرف یاء از "مِن ظَهری (از پشت من)" حذف شده وعبارت با خواسته احمد دجال موافق گشته است: "مِن ظهر الحادی عشر"! دجال نیز این روایت را با همین یک منبع، مورد استفاده قرار داده است؛ درحالی که در منابع دیگر، نقل صحیحِ این روایت آمده است.
نماینده احمد دجال همین روایت را برای من آورد وگفت: ببینید این روایت از امیر المؤمنین است وظهور فرزند امام زمان را اثبات میکند!
من هم به او گفتم: به بقیه منابع ومصادر نگاه کن! مصادری که قدیمی تر از کتاب الغیبة شیخ طوسی هستند. آیا اگر یک نسخه بردار یا حروفچین، به اشتباه کلمه یا حرفی را حذف کرد، تو باید برای اثبات امامت به آن استناد کنی؟! درحالی که در همه منابع دیگر، آن حرف ذکر شده است! آیا نمی بینی که حضرت فرموده اند: "زمین را پر از عدل وداد می کند" واین عبارتی است که در مصادر شیعه وسنی، وصف مخصوص امام زمان است وهیچ کس غیر از ایشان چنین توصیف نشده است؟! اگر قرار باشد امام تو زمین را پر از عدل وداد کند، پس دیگر چه کار ناتمامی برای امام زمان باقی میماند؟!
چرا دجال استخاره وخواب را انتخاب کرده است؟
پاسخ این است که او از هر راهی برای کشاندن مردم به سمت خودش استفاده میکند! دیدیم که چگونه روایات را تحریف کرد! اما استخاره وخواب دو دام ویژه برای شکار کردن مردم ساده ونیز تحصیل کردگان کم عقل هستند. احمد دجال، مشروع بودن این دو دام را هم از راه اصول وفروع دین اثبات میکند!
او به افراد میگوید: من فرستاده امام مهدی هستم که مرا قبل از ظهور خود، فرستاده است. من شما را به ایمان وبیعت با خود دعوت میکنم.
مردم هم در جواب میگویند: دلیلت چیست؟
او نیز پاسخ میدهد: قرآن بزرگ ترین دلیل ونشانه من است؛ از قرآن درخواست چاره ونجات کن! بگو آیا از احمد حسن پیروی کنم یا نه؟ آنگاه قرآن را باز کن؛ آیه ای خواهد آمد که تو را به راه راست هدایت می کند!
یا به آنان چنین میگوید: خواب، یک دلیل ملکوتی است وچیزی که در خواب دیده شود، امری الهی است؛ به ویژه وقتی که یکی از معصومین را در خواب ببینی که تو را به پیروی از احمد حسن، دستور دهد.
آن فرد ساده وبیچاره هم با قرآن استخاره کرده وقرآن را میگشاید وبه عنوان مثال این آیه می آید:
﴿یا أَیهَا النَّبِی جاهِدِ الْکفَّارَ وَالْمُنافِقینَ وَاغْلُظْ عَلَیهِمْ ومَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وبِئْسَ الْمَصیر﴾؛ ای پیامبر! با کافران ومنافقان پیکار وبر آن ها سخت بگیر، جایگاهشان جهنم است وچه بد سرنوشتی دارند(۵۴).
دجال هم به او میگوید: الله اکبر! دیدی؟! خداوند تو را به ایمان به من ونبرد با کفار ومنافقین دستور داد!
اما اگر آیه دیگری مانند این آیه بیاید:
﴿أَ فَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وأَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلْمٍ وخَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وقَلْبِهِ وجَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَ فَلا تَذَکرُون﴾؛ آیا آن کس را دیدی که هوای نفس خود را، خدای خویش گرفته است وخداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته وبر گوش ودل او مهر نهاده وبر چشم او پرده ای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمی گیرید(۵۵)؟
به او میگوید: استخاره تو خوب نبود؛ باید نیتت را خالص کرده ودوباره استخاره کنی!
یا به او میگوید: سه روز روزه بگیر، یا امشب دو رکعت نماز بخوان واز خدا بخواه؛ خوابی خواهی دید که تو را به راه راست هدایت می کند...!
ویا از راه تِلهپاتی بر او چیره میشود واز این راه های شیطانی برخی از آن افراد بیچاره خواب هایی دیده وخیال میکنند از سوی خداوند وعالم ملکوت بوده است...!
او در سایت خودش این سؤال وجواب را منتشر کرده است:
سؤال: چگونه می توانم در کوتاهترین راه مطمئن شوم سید احمد حسن، فرستاده ووصی امام مهدی است؟
پاسخ: کوتاهترین راهِ ایمان به غیب، خود غیب است. پس از سه روز روزه وتوسل به حضرت زهرا (علیها السلام)، از خدا بخواه که از راه خواب، یا مکاشفه ویا هر نشانه غیبی وملکوتی دیگری حق را بشناسی.
او همچنین درباره استخاره، چنین نوشته است:
استخاره به قرآن یک امداد غیبی است که خداوند به وسیله آن بندگانش را حمایت میکند واز بازی ها وشیطنت های انسانی به دور است. تو خودت از خداوند درخواست یاری کن وقرآن را باز کن؛ قرآن نصیحت گر دلسوز است. بسیار عجیب است که انسان از خداوند درخواست نصیحت کند، سپس خداوند را متهم کند، سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.
او این گونه، افراد کم سواد را در دام خود می اندازد. البته اگر جواب استخاره هم بد باشد، بهانه او آماده است! چون فورا به او میگوید: مشکل از نیتت است، نیتت را اصلاح کن! وآن قدر باید استخاره بگیرد که خوب بیاید!
این دجال، همانند فالگیر ورمالی است که به معالجه افراد میپردازند؛ اگر صدبار هم کارشان بیاثر باشد برایشان مهم نیست، اما همین که یکبار درست درآمد، فورا غوغا وهیاهو به راه می اندازند که معجزه شد، الله اکبر، کمک غیبی شد...!
استدلالش به خواب!
او در سایتش نوشته است:
اما درباره خواب؛ معمولا هرچند وقت یک بار گروهی از استان های دور از نجف، نزد من میآیند وبسیاری از آنان خواب هایی در تأیید این دعوت دیده اند. اگر یک یا دو خواب بود، دشمنان آل محمد میتوانستند آن را رد کنند، اما با این صدها وبلکه هزاران خواب چه میکنند؟ درحالی که در بسیاری از این خواب ها معصومین بوده اند وآنان [معصومین] خود گفته اند هر که در خواب ما را ببیند، خود ما را دیده است؛ چون شیطان نمی تواند به صورت ما درآید. برای ظالمین راهی نمیماند مگر اینکه بگویند خواب اصلا حجت نیست؛ درحالی که خواب بخشی از نبوت است وپیامبر وامامان، بسیار به آن اهمیت میدادند... مانند خواب نرجس مادر امام مهدی (علیه السلام)؛ چون او فقط به خاطر خوابی که دیده بود به عراق آمد تا با امام عسکری ازدواج کند... همان گونه که وهب مسیحی تنها به دلیل خوابی که دیده بود به یاری امام حسین (علیه السلام) آمد وهمان گونه که خالد بن سعید بن عاص، نجیب بنی امیه، فقط به خاطر خوابی که از پیامبر دیده بود، ایمان آورد....
دجال همچنین می گوید:
حقیقت این است که مردم نسبت به نشانه ای که برای اثبات فرستادگان الهی نیاز دارند، مختلف اند؛ برخی از آنان علم ودانش را نشانه میدانند وبرخی امور ملکوتی را... اما بقیه مردم فقط امور مادی را نشانه میدانند. اینان مادی هستند ومعمولا حتی اگر نشانه مادی هم ببینند، فقط عده کمی از آنان ایمان میآورند.
۱. منظور از نشانه ملکوتی چیست وبرای چه کسانی حجت است؟
جواب: نشانه های ملکوتی بسیار زیاد هستند؛ برخی از آن ها آفاقی وبرخی انفسی اند. خداوند می فرماید: ﴿سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَفی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق﴾؛ به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان ودر درون جانشان به آن ها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است(۵۶).
موارد زیر ازجمله نشانه های انفسی هستند:
نور بصیرت واطمینان قلبی وآرامش قلبی؛ وقتی که انسان بر همان فطرت پاک الهی خود باشد ویا پس از آگاهی از غفلت، به آن فطرت بازگردد.
دقت در آفاق وانفس (جهان وجان)
خواب راستین
مکاشفه در بیداری که چند نوع است:
الف: مکاشفه در نماز
ب: مکاشفه در رکوع
ج: مکاشفه در سجده
د: مکاشفه در چُرت بین خواب وبیداری
ه: مکاشفه هنگام خواندن قرآن
و: مکاشفه هنگام رفتن به زیارت امام حسین (علیه السلام)
ز: مکاشفه هنگام دعا ونیایش به درگاه الهی
ح: مکاشفه در کنار ضریح امامان وپیامبران ومساجد وحسینیهها و... وتمام این مکاشفه ها وخواب های راستین، همگی نشانه های الهی هستند؛ چون بدون دستور وخواست الهی تحقق نمی پذیرند... این نشانه ها، حجت رسا وبرّان خداوند هستند....
۲. نشانه های مادی وجسمانی: این نشانه ها، آخرین راه وتیر آخر هستند؛ مانند داغ کردن که برای حیوان است نه برای انسان. در این مرحله، عذاب هم به همراه نشانه خواهد بود، به خاطر این آیه:
﴿هذِهِ ناقَةُ اللهِ لَکمْ آیةً فَذَرُوها تَأْکلْ فی أَرْضِ اللهِ ولا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیأْخُذَکمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴾؛ این شتر مال خدا است که برای شما نشانه ای است او را رها کنید تا بر زمین خداوند بچرد وبه او آسیبی نرسانید که عذابی دردناک شما را فروگیرد.
وبه محض تکذیب این آیه وقتی اسباب عذاب تکمیل شد، عذاب نازل میشود... مرحله ای دیگر آغاز میشود که مقدمات عذاب است مانند اتفاقات پیش از طوفان واین عده عالمان گمراه بی عمل وپیروانشان که هیچ سودی در آنان نیست وخداوند آنان را خوار ولعنت کند و....
احمد الحسن
۲۶/صفر/۱۴۲۵ ه. ق نجف اشرف
هیچ شکی در وجود رویای صادقه [خواب راستین] نیست وآن حجتی شرعی است که در قرآن هم بارها از آن یاد شده است؛ مانند خواب حضرت ابراهیم، حضرت یوسف وخواب های پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله).
البته هیچ شکی هم در وجود خواب های شیطانی ودروغین نداریم که به آنان اضغاث احلام (خواب های بیهوده وباطل) گفته می شود.
در کتاب شریف کافی، ج ۸، ص ۹۰، به سند صحیح از امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است:
خواب [دیدن] سه گونه است: مژده ای از سوی خدا برای مؤمن، ناراحتی ای از سوی شیطان، خواب های بیهوده.
همچنین در همان جا، ص ۹۱ نقل شده که ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) پرسید:
فدایتان گردم! آیا خواب راستین ودروغین هر دو از یک ناحیه هستند؟ امام فرمودند: راست گفتی! [همین طور است]؛ اما خواب دروغِ پریشان، خوابی است که شخص آن را در ابتدای شب وهنگامی که تحت تسلط سرکشان گناهکار [از جنّ وانس] است می بیند واین خوابی است که در خیال آدمی مجسم شده ودروغ وپریشان است که خیری در آن نیست؛ اما خواب راستین، خوابی است که شخص آن را بعد از گذشت دوسوم شب وزمان حلول ملائکه [به زمین] می بیند واین زمانی است قبل از سحر؛ پس این خواب، خوابی درست است که اگر خدا خواهد تخلف نمی پذیرد؛ مگر آن که شخص، جنب باشد یا بدون طهارت خوابیده وخداوند بلندمرتبه را آن گونه که باید یاد نکرده باشد؛ پس چنین خوابی پریشان بوده وبرای بیننده خواب، دیر تعبیر می شود.
با توجه به این حدیث، معلوم می شود که زمان وحالت خود شخص نیز در راست بودن یا نبودن خواب، تأثیر دارد.
مرحوم جناب حر عاملی در کتاب الفصول المهمة، ج ۱، ص ۶۹۱، بابی را با این عنوان تنظیم کرده اند: "در احکام شرعی عمل کردن به خواب جایز نیست" ودر آن، روایتی از امام صادق (علیه السلام) آورده اند که امام به راوی فرمودند: "این ناصبی ها چه میگویند؟ روای [ابن اُذینه] پرسید: فدایتان گردم، در چه مورد؟ فرمودند: درباره اذان ورکوع وسجده شان؟ راوی گفت: آنان میگویند که أبی بن کعب آن را در خواب دیده؛ آن حضرت فرمودند: به خدا قسم دروغ میگویند! [چگونگی] دین خداوند، بسیار والاتر از این است که در خواب دیده شود."
همچنین از آن حضرت روایت شده که به مُفضّل بن عمر فرمودند: "ای مفضل! در خواب ها اندیشه کن که خداوند چگونه امر را در آن ها تدبیر کرده، راست ودروغِ آن را به هم آمیخته. اگر قرار بود که همه خواب ها راستین باشند، پس همه مردم پیامبر بودند واگر قرار بود که همه آن ها دروغ باشند، در این صورت سودی نداشته وبیفایده بودند. پس گاهی درست هستند ومردم از آن ها بهره میبرند، به سوی مصلحتی هدایت میشوند ویا از ضرری دور میشوند وبسیاری از اوقات هم خواب، دروغین است تا مردم بیش ازحد به آن اعتماد نکنند."
احمد دجال در پایان سخنانش گفته است:
روایات متواتر دلالت دارند که برخی از خواب ها راستین وبرخی دروغین هستند ونیز دلالت دارند که در تمام احکام شرعی باید به اهل عصمت رجوع کرد.
تا وقتی که نمیدانیم کدام خواب راستین وکدام دروغین است، پس نمی توانیم یقین کنیم که فلان خواب راستین است تا بدان عمل کنیم.
واز آنجا که روایات متواتری از اهل بیت (علیهم السلام) داریم مبنی بر اینکه خواب در اثبات احکام شرعی حجت نیست ونباید بدان عمل کرد، پس در مسائل عقایدی حتما وبه طریق اولی حجت نیست.
اما اینکه پیامبر (صلّی الله علیه وآله)، فرمودند: "هر کس مرا در خواب ببیند، حتما مرا دیده، چون شیطان نمی تواند به صورت من یا اوصیای من وشیعیان آنان درآید" و"رویای صادقه [خواب راستین] بخشی از هفتاد بخشِ نبوت است.(۵۷)"
پاسخ نخست آنکه: آری! شیطان نمی تواند به صورت معصومین درآید؛ اما می تواند به صورتی دلخواه جلوه کرده وبه شخص بگوید من فلان معصوم یا فلان مؤمن هستم!
پس شخصی که خواب میبیند باید بداند آیا آنچه در خواب دیده با صورت واقعی پیامبر (صلّی الله علیه وآله) یا معصومین (علیهم السلام) همسان بوده است یا نه؟ واین در صورتی است که فردی که خواب میبیند، ویژگی های واقعی چهره امام معصوم را بداند [مثلا شخصی را در خواب ببیند با صورت تراشیده وسبیل بلند وبگوید من امام یا پیامبر هستم! حال آنکه قطعا معصومین (علیهم السلام) به این شمایل نبوده اند]. از همین رو، ممکن است با توجه به احادیث وروایات، جزئیاتی از سیمای مبارک پیامبر، امیر المؤمنین وامام زمان (علیهما السلام) را دریابیم، اما این امر درباره دیگر ائمه (علیهم السلام) کمی سخت است.
تازه همه این ها با چشم پوشی از شخصیت فردی است که خواب دیده است؛ آیا او اصلا در شأنی هست که امام (علیه السلام) را در خواب ببیند یا خیر؟!
پاسخ دوم آنکه: حتی اگر تمام شرایط خوابِ صحیح وجود داشته باشد وقطعا خواب، راستین باشد، بازهم در مسائل شرعی وعقایدی نمیتوان از آن استفاده کرد، به خاطر روایات بسیار زیادی که دلالت بر این مسئله دارند(۵۸).
بیشترین وبالاترین فایده خوابِ واقعی، امیدوار شدن وبه فال نیک گرفتن است. به همین خاطر است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله)، خواب های خوب را "مژده" نامیده اند.
در کتاب کافی، ج ۸، ص ۹۰، به سند صحیح از امام رضا (علیه السلام) این چنین روایت
شده است: پیامبر (صلّی الله علیه وآله) صبح هنگام، به یاران خود فرمودند، آیا مژده ای هست؟ ومنظورش خواب بود.
بنابراین از راه خواب نمی توان این دجال وغیر او را شناخت، چون این مسائل، مربوط به عقاید هستند ودر مسائل عقایدی به هیچ وجه نمیشود به خواب و... استناد واعتماد کرد. اگر گفته شود سیره وروش امامان (علیهم السلام)، عالمان دین ومؤمنین این بوده که به خواب توجه کرده وبه آن ترتیب اثر می داده اند، پاسخ آن است که در روایات، ویژگی هایی برای رویای صادقه ونیز ویژگی هایی برای کسی که رویای صادقه میبیند شمرده شده است تا بتوان آن ها را خواب های بیهوده وخواب های شیطانی تشخیص داد.
اما همه این ها، برای مسائل کوچک ومعمولی است [مانند پیدا شدن گمشده، کمک به فقیر و...] نه در احکام وعقاید.
واین هیچ ارتباطی به ادعای دجال وفریبخوردگانش ندارد؛ حتی اگر چنین خواب هایی وجود هم داشته باشند، به هیچ وجه نمی توانند دلیل بر صحت ادعای این دجال باشند، چه رسد به بیعت با او وفدا کردن جان ومال در راه او!
اما دجال به خاطر این سخن من که گفته ام: "دیدن امام معصوم در خواب، چیزی بیشتر از ظن وگمان را اثبات نمی کند"؛ به من انتقاد کرده ودر سایتش در پاسخ به سؤالی چنین نوشته است:
هنگامی که در شبکه سحر، درباره خواب از شیخ علی کورانی سؤال شد، این روایت را خواند ودر جواب گفت که او به ظن وگمان تکیه نمی کند؛ پس ظاهرا نزد شیخ علی کورانی، دیدن معصوم در خواب، در بهترین حالت فقط اثبات ظن وگمان می کند! سبحان الله! اینان هدفشان پیدا کردن حقیقت نیست، بلکه تلاش دارند به هر روشی که شده فقط مرا تکذیب کنند،... باوجوداینکه مسئله امام مهدی (علیه السلام) به شدت با خواب ارتباط دارد... بااین حال سعی دارند به هر روشی که شده این دلیل بزرگ ملکوتی را باطل کنند؛ همان خوابی که قرآن وپیامبران ومعصومین آن را تأیید کرده وبه آن اعتماد کرده اند.
این دجال بدعت گذار، عمداً بین دو چیز خلط کرده است: خوابی که معصوم (علیه السلام) ببیند وخوابی که در آن معصوم [برفرض اینکه خود معصوم هم باشد] دیده شود!
خوابی که معصوم (علیه السلام) ببیند قطعا حجت شرعی [ویکی از انواع وحی] است واین خوابی است که در قرآن به آن اعتماد شده است.
اگر قرار باشد هر خوابی صحیح ودلیل ملکوتی باشد، پس خود این دجال بدعتگذار هم باید دعوتش را لغو کند ودکانی را که باز کرده تعطیل نماید؛ چون عده ای خود او را در خواب به صورت شیطانی دیدهاند که لباس قرمزرنگ پوشیده است!
استدلال به استخاره!
در احادیث پیامبر (صلّی الله علیه وآله) وامامان (علیهم السلام)، استخاره در چندمعنا به کاربرده شده است:
۱ - اینکه انسان دعا کند واز خداوند متعال بخواهد خیر را برای او در کارها ویا در کاری که می خواهد انجام دهد، برگزیند؛ ودر برخی از روایات آمده که ابتدا غسل کند، سپس دو رکعت نماز بخواند وبعد از آن دعا کند.
۲ - اینکه انسان از خداوند بخواهد در این کاری که میخواهد انجام دهد، قلبش را به سوی انتخاب درست هدایت کند. پس نماز می خواند ودعا میکند، سپس به قلب خود مینگرد تا ببیند خداوند چه اندیشهای را در آن قرار داده است.
۳ - اینکه نیت انجام کاری را داشته باشد، ابتدا دعا کرده وسپس قرآن را بگشاید وبه اولین آیه صفحه سمت راست دقت کند؛ اگر دستور به خیر، یا مدح ویا توصیف بهشت بود، پس این استخاره خوب است وبدان عمل میکند واگر نهی یا نکوهش ویا توصیف جهنم بود، پس بد است.
این نوع از استخاره اکنون بین مردم رایج است.
البته عده ای هم با تسبیح استخاره میکنند؛ اینگونه که ابتدا دعا کرده وسپس مشتی از تسبیح را برمیگیریم ودوتادوتا از آن کم میکنیم، اگر یکی باقی ماند، خوب است وانجام میدهیم واگر دوتا باقی ماند، بد است ونباید انجام داد.
مردم معمولا نزد عالمی که به او اعتماد دارند، استخاره میگیرند. البته برخی هم در استخاره گرفتن افراط کرده وبرای هر کاری استخاره میگیرند که این امر اشکالی ندارد؛ چون استخاره برای کارهای مباح است وانسان از بین کارهای مباحش یکی را انتخاب میکند. پس انتخاب کردن همان کار مباح با استخاره، بهتر از انتخاب بدون استخاره است.
اما مشکل در جایی است که استخاره برای انجام کار حرام یا ترک واجب انجام شود، یا آن قدر استخاره بگیرد که مطابق میلش درآید! که این استخاره ها قطعا باطل هستند.
استخاره ای هم که این دجال مردم را بدان دعوت میکند از همین نوع اخیر است! [او به مردم می گوید]: ابتدا دعا کرده وسپس قرآن را باز می کنی؛ اگر آیه، دستور به کار خوب، مدح پیامبران ومؤمنان ویا توصیف بهشت بود، پس واجب است که عمل کرده وبه او ایمان بیاوری واگر آیات نهی یا مذمت ویا توصیف جهنم آمد، مشکل از دجال نیست، بلکه مشکل از نیت کسی است که استخاره گرفته! او باید نیتش را خالص کند وآن قدر استخاره بگیرد تا خوب بیاید!
این استخاره کاملا غیرشرعی است؛ به چند دلیل:
یکم: همانگونه که گفته شد، استخاره حتی در احکام شرعی هم جایز نیست، چه رسد به عقاید که در آن ها جای تقلید هم نیست چه رسد به استخاره...!
دوم: آنچه این شخص گمراه از مردم میخواهد این است که با او بیعت کرده وکارهای حرامی انجام دهند وواجباتی را ترک نمایند! چگونه می شود بر انجام کار حرام استخاره گرفت؟!
ما دیدیم که در ماه محرم، چه دستوری به یارانش در بصره وناصریه داد و
چگونه مردم را به خاک وخون کشید! فقط به این دلیل که حاضر به پذیرش این دجال ها نبودند!

پایان کتاب

پاورقی:

-----------------

(۱) نام صاحب حمام.
(۲) وی یکی از شاخص ترین بزرگان قبیله ونائب رییس سابق اتاق بازرگانی بصره بوده است.
(۳) تهذیب التهذیب، ج ۶، ص ۲۲۰؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۳۵۷.
(۴) تاریخ دمشق، ج ۶۰، ص ۴۳۱؛ سِیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۶۵.
(۵) قصص/۳۸.
(۶) پاورقی: نام اصلی او قرعاوی است که در لهجه محلی عراقی، کرعاوی هم خوانده میشود.
(۷) سجده/۲۱.
(۸) فتن ابن حماد، ج ۱، ص ۱۲۰.
(۹) مطالب فوق، از این آدرس قابل دسترسی است:
http://www.radiosawa.com/arabic_news.aspx?id=۱۴۹۱۵۷۶#

(۱۰) کمال الدین وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۱۶.
(۱۱) کمال الدین وتمام النعمة، ج ۱، ص ۳۲۷.
(۱۲) احزاب/۳۶.
(۱۳) مُلک/۲۲.
(۱۴) الکافی، ج ۶، ص ۶۳۴.
(۱۵) نساء/۱۶۲.
(۱۶) بشارة الاسلام، ص ۱۵۷.
(۱۷) نام این پادشاه به صورت های مختلف نوشته شده.
(۱۸) بحار الانوار، ج ۵۱، صص ۱۶۲ و۱۶۳.
(۱۹) سبا /۱۰ و۱۱.
(۲۰) پاورقی: در ترجمه های مختلف قرآن، معانی گوناگونی برای این جمله نوشته شده که البته همگی به یک معنا اشاره دارند وآن منظم بودنِ بافتِ زره است که سیمها وحلقههای آن با دقت ویکسان بافته شوند.
(۲۱) او هیچ سندی برای روایت یا روایات موردادعای خود، ذکر نکرده است.
(۲۲) نور/ ۵۵.
(۲۳) در کتاب الغیبة شیخ طوسی، ص ۴۵۰، حدیثی شبیه این مضمون ذکر شده است اما تفاوت هایی اساسی با حدیث موردادعای احمد دجال دارد. اصل حدیث چنین است: ﴿لَینْصُرَنَّ اللهُ هَذَا الْأَمْرَ بِمَنْ لَا خَلَاقَ لَهُ ولَوْ قَدْ جَاءَ أَمْرُنَا لَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ مَنْ هُوَ الْیوْمَ مُقِیمٌ عَلَی عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ﴾. خداوند دینش را به وسیله کسانی یاری خواهد کرد که نصیبی در دین ندارند، وزمانی که هنگام ظهور فرا رسد بسیاری از کسانی که امروزه بت میپرستند از دین خارج خواهند شد. [ترجمه این روایت بسیار مورد اختلاف است وترجمه های مختلفی برای آن گفته شده؛ آنچه در اینجا نوشته شد، ترجمه مورد تایید خود استاد کورانی است].
(۲۴) یونس/۳۹.
(۲۵) قصص/ ۴۷.
(۲۶) طه/۱۳۴.
(۲۷) قصص/۵۹.
(۲۸) نساء/۱۶۵.
(۲۹) فرقان/۲۷.
(۳۰) اعراف/۶۳.
(۳۱) آل عمران/۶۱.
(۳۲) پیش از این، درباره تحریف این جمله سخن گفته شد. (مترجم)
(۳۳) صافات/۲۴.
(۳۴) یونس/۳۹.
(۳۵) حاقه/۴۵ و۴۶.
(۳۶) یونس/۶۹.
(۳۷) سبا/۴۹.
(۳۸) مقصود، بغداد است. (مترجم)
(۳۹) ﴿بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحیطُوا بِعِلْمِه﴾.
(۴۰) ﴿وجَحَدُوا بِها واسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وعُلُوًّا فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ﴾؛ نمل / ۱۴.
(۴۱) در اصل بیانیه، آیه به اشتباه درج شده وترجمه هم مطابق با همان صورت گرفته است. (مترجم)
(۴۲) انفال/۴۲.
(۴۳) این سخن او که میگوید: "پیامبر، شما را به من، امامان دوازدهگانه ودوازده فرزند من سفارش کرده است"، نشان میدهد که احمد دجال معتقد است خودش امام مهدی است! چون آن دوازده مهدی را فرزند خود برشمرده است!
(۴۴) اینان اصحاب امام مهدی (علیه السلام) هستند وبه همراه امام ظهور میکنند نه قبل از امام!
(۴۵) هود/۲۸.
(۴۶) نمل/۶۲.
(۴۷) الایقاظ من الهجعة، ص ۳۶۲.
(۴۸) مختصر البصائر، ص ۲۴.
(۴۹) هم در نسخه موجود کتاب کمال الدین وهم در بحار الانوار به نقل از کمال الدین، این روایت به همین صورت آمده که ابو بصیر به امام عرض می کند: از پدر ایشان شنیده است که بعد از امام زمان (علیه السلام)، دوازده مهدی می آیند؛ اما با توجه به لحن روایت وجواب امام (علیه السلام) ونیز با توجه به نقل های دیگر این روایت در دیگر کتب، ازجمله مختصر البصائر وخود بحار الانوار، به نظر میرسد که صورت درست سؤال این است که ابو بصیر به امام عرض کرده است: از پدرتان شنیدم که پس از مهدی، دوازده امام خواهند آمد.
(۵۰) کمال الدین، ص ۳۵۸.
(۵۱) الارشاد، ج ۲، ص ۳۸۷. برای آگاهی بیشتر دراین باره ر.ک: الاصول الستة عشر، ص ۹۱؛ کمال الدین، ص ۳۳۵؛ مختصر البصائر، ص ۳۸ و۱۵۸؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۴۰۰؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۳۳۲ وج۴، ۸۷ وج ۵، ص ۲۴۰ و۴۷۵؛ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۱۵۲.
(۵۲) البته امام باقر (علیه السلام) این سخن را از پیامبر (ص) نقل کردهاند. (مترجم)
(۵۳) الغیبة نعمانی، ص ۲۱۵؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۳۷.
(۵۴) توبه/۷۳.
(۵۵) جاثیه/۲۳.
(۵۶) فصلت/۵۳.
(۵۷) من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۵.
(۵۸) باید دانست که رویای انبیاء وائمه (علیه السلام) از این امر استثنا است؛ زیرا خواب های ایشان نیز مانند وحی ای که در بیداری بر آن ها نازل می شود، حجت خواهد بود. (مترجم)

دانلودها دانلودها:
رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم