صفحه اصلى » مهدی در قرآن » ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ (البقرة: ۱۴۸)
مهدی در قرآن

مقاله ها ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ (البقرة: ۱۴۸)

بخش بخش: مهدی در قرآن تاريخ تاريخ: ۱۶ / ۵ / ۱۳۹۷ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۳۳ نظرات نظرات: ۰

قوله تعالی:

﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ (البقرة: ۱۴۸).

ترجمه آیه:
(پس در کارهای نیک سبقت وپیشی گیرید، هرکجا باشید، خداوند همه ی شما را خواهد آورد).
متن روایت (۱):
علی بن إبراهیم: فی تفسیره قال: حدثنی أبی، عن ابن أبی عمیر، عن منصور بن یونس، عن أبی خالد الکابلی قال: قال أبو جعفر (علیه السلام): والله لکأنی أنظر الی القائم (علیه السلام) وقد أسند ظهره الی الحجر، ثم ینشد الله حقه، ثم یقول: یا أیها الناس من یحاجنی فی الله فأنا أولی بالله، أیها الناس من یحاجنی فی آدم فأنا أولی بآدم، (یا) أیها الناس من یحاجنی فی نوح فأنا أولی بنوح، أیها الناس من یحاجنی فی إبراهیم فأنا أولی بإبراهیم، أیها الناس من یحاجنی فی موسی فأنا أولی بموسی، أیها الناس من یحاجنی فی عیسی فأنا أولی بعیسی، أیها الناس من یحاجنی فی رسول الله (محمد) فأنا أولی برسول الله (محمد)، أیها الناس من یحاجنی فی کتاب الله فأنا أولی بکتاب الله، ثم ینتهی الی المقام فیصلی رکعتین وینشد الله حقه.
ثم قال أبو جعفر (علیه السلام): هو والله (المضطر فی کتاب الله فی) قوله: ﴿أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکمْ خُلَفاءَ الأَرْضِ﴾ (النمل: ۶۲)، فیکون أول من یبایعه جبرئیل، ثم الثلاثمائة والثلاثة عشر رجلاً، فمن کان ابتلی بالمسیر وافی (وافاه)، ومن لم یبتل بالمسیر فُقِدَ من فراشه (عن فراشه، وهو قول أمیر المؤمنین (علیه السلام): هم المفقودون عن فرشهم)، وذلک قول الله: ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ قال: الخیرات: الولایة، وقال فی موضع آخر: ﴿ولَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ﴾ (هود: ۸)، وهم أصحاب القائم (علیه السلام) یجتمعون (والله) إلیه فی ساعة واحدة، فإذا جاء الی البیداء یخرج إلیه جیش السفیانی، فیأمر الله الأرض فتأخذ أقدامهم، وهو قوله: ﴿ولَوْ تَری إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ﴾ وقالوا آمنا به (یعنی بالقائم من آل محمد (علیه السلام)) ﴿وَأَنَّی لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ﴾ الی قوله ﴿وحِیلَ بَینَهُمْ وَبَینَ ما یشْتَهُونَ﴾ (یعنی ألا یعذبوا) ﴿کما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ﴾ یعنی من کان قبلهم من المکذبین (الذین) هلکوا(۱).
ترجمه روایت (۱):
علیّ بن ابراهیم در تفسیرش گوید: حدیث آورد مرا پدرم، از ابن ابی عمیر، از منصور بن یونس از ابو خالد کابلی که گفت: حضرت ابو جعفر (امام باقر) (علیه السلام) فرمود: گویی -قسم به خدا- قائم (علیه السلام) را مینگرم که به حجر الاسود تکیه زده است، سپس وحقّ خویش را از خداوند میخواهد، آنگاه میگوید: ای مردم! هر کس درباره ی خداوند با من محاجّه کند، پس [بداند که] من نزدیکترین افراد به خداوندم. ای مردم! هر کس درباره ی آدم با من محاجّه کند، پس من نزدیکترین کسان به آدم ام. ای مردم! هر کس در مورد نوح با من محاجّه کند، پس من نزدیکترین افراد به نوح ام. ای مردم! هر کس درباره ی ابراهیم با من محاجّه کند، پس من نزدیکترین اشخاص به ابراهیم ام. ای مردم! هر کس درباره ی موسی با من محاجّه کند، پس منام نزدیکترین به موسی. ای مردم! هر آنکه درباره ی عیسی با من محاجّه کند، پس منام نزدیکترین مردمان به عیسی هستم. ای مردم! هر کس درباره ی رسول خدا با من محاجّه کند، پس من ام نزدیکترین کس به رسول خدا.
ای مردم! هر آنکه درباره ی کتاب خدا با من محاجّه کند، پس من نزدیکترین ام به کتاب خداوند.
سپس به مقام ابراهیم خواهد رفت؛ دو رکعت نماز خواهد گزارد وحقّش را از خداوند طلب خواهد کرد.
آنگاه حضرت ابو جعفر (امام باقر) (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند، اوست [آن مضطرّی که در کتاب خدا یاد شده در] فرموده ی او: (یا چه کسی دعای درمانده را به اجابت میرساند ورنج وناراحتی را برطرف میسازد وشما را جانشینان زمین قرار میدهد؟)، پس نخستین کسی که با او بیعت کند، جبرئیل است. سپس آن ۳۱۳ مرد [بیعت کنند] وهر کدام از ایشان پیش از آن هنگام بیرون از منزل بوده به مقصد [به آن حضرت (علیه السلام)] خواهد پیوست وهر کس در سفر نباشد، از بسترش مفقود خواهد شد [وهمین است فرموده ی امیر المؤمنین (علیه السلام): (آنان اند مفقودشدگان از خوابگاههایشان) وآن فرموده ی خداوند است: (پس به خیرات (کارهای نیک) پیشی گیرید. هرکجا باشید، خداوند همهی شما را خواهد آورد) فرمود: خیرات ولایت است، و(خداوند) در جای دیگر فرموده است: (وچنانچه عذاب را از آنان تا هنگام معیّنی (یا افراد معدودی) به تعویق اندازیم...) وایشان اصحاب قائم (علیه السلام)اند؛ [به خدا سوگند] در یک ساعت نزد او جمع میشوند. پس چون به بیداء بیاید، لشکر سفیانی به سویش خروج کند وخداوند امر فرماید زمین پاهایشان را (در خود) فرو گیرد واین است (معنی) فرموده ی خداوند: (واگر [ای رسول ما] ببینی کافران را هنگامی که هراسانند، پس چیزی (از عذابشان) از فوت وزایل نشود واز جایگاه نزدیکی گرفته شوند) (وگویند: به او ایمان آوردیم) یعنی به آن قیام کننده از آل محمّد (علیه السلام) (وبا این همه دوری، کی توانند به آن مقام نایل شوند؟) [تا آنجا که فرمود:] (ومیان آنها وخواسته هایشان جدایی (ودوری) افتاد) [مراد این خواسته است که عذاب نشوند] (همچنانکه نسبت به همکیشان آنها پیشتر چنین شد) مقصود تکذیب کنندگانی اند که پیش از ایشان بودند وهلاک گشتند».
متن روایت (۲):
محمد بن یعقوب: عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن منصور بن یونس، عن إسماعیل بن جابر، عن أبی خالد، عن أبی عبد الله (عن أبی جعفر) (علیه السلام) فی قول الله (عزَّ وجلَّ): ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ﴾ (قال: الخیرات: الولایة، وقوله تبارک وتعالی): ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ یعنی أصحاب القائم (علیه السلام) الثلاثمائة والبضعة عشر (رجلا)، قال: (و) هم والله الأمة المعدودة، قال: یجتمعون والله فی ساعةٍ واحدة قزع کقزع الخریف(۲).
ترجمه روایت (۲):
محمّد بن یعقوب [کلینی]: از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابی عمیر، از منصور بن یونس، از اسماعیل بن جابر، از ابو خالد، از حضرت ابو عبد الله امام صادق (علیه السلام) درباره ی فرموده خدای (عزَّ وجلَّ): (پس به کارهای نیک پیشی گیرید) [فرمود]: خیرات: ولایت است وفرموده ی خدای تبارک وتعالی: (هرکجا باشید، خداوند همه ی شما را خواهد آورد) منظور اصحاب قائم (علیه السلام)، اندکی بیش از ۳۱۰ [مرد] است، فرمود: به خدا سوگند، امّت معدوده ایشان اند، حضرت فرمود: به خدا سوگند، آنها همچون ابرهای پاییزی، پی در پی در یک ساعت جمع خواهند شد».
متن روایت (۳):
محمد بن إبراهیم: المعروف بابن أبی زینب النعمانی فی کتاب الغیبة: قال: أخبرنا عبد الواحد بن عبد الله بن یونس، قال: حدثنا محمد بن جعفر القرشی، قال: حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن محمد بن سنان، (عن ضریس) عن أبی خالد الکابلی، عن علی بن الحسین، (أ) ومحمد بن علی (علیهما السلام) أنه قال: الفقداء قوم یفقدون من فرشهم فیصبحون بمکة، وهو قول الله (عزَّ وجلَّ): ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ وهم أصحاب القائم (علیه السلام)(۳).
ترجمه روایت (۳):
محمد بن إبراهیم: معروف به ابن ابی زینب نعمانی در کتاب غیبت خود گوید: خبر آورد ما را عبد الواحد بن عبد الله بن یونس، گفت: حدیث گفت ما را محمد بن جعفر قرشی، گفت: حدیث آورد ما را محمد بن حسین بن ابی الخطاب، از محمد بن سنان، [از ضریس] از ابو خالد کابلی، از حضرت علی بن الحسین، و[یا] محمد بن علی امام باقر (علیه السلام) که فرمود: مفقود شدگان گروهی هستند که از بسترهایشان مفقود خواهند شد ودر مکه صبح می کنند [بیدار میشوند]، واین است فرموده خدای (عزَّ وجلَّ): (هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد) وآنان اصحاب قائم هستند.
متن روایت (۴):
عنه: قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة، قال: حدثنا علی بن الحسین التیملی، قال: حدثنا الحسن ومحمد ابنا علی بن یوسف، عن سعدان بن مسلم، عن رجل، عن المفضل بن عمر، قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام): اذا ا(و)ذن الامام دعا الله (عزَّ وجلَّ) باسمه العبرانی فأتیحت له أصحاب الثلاثمائة و(ال) ثلاثة عشر قزع کقزع الخریف، (فـ) هم أصحاب الألویة، منهم من یفتقد من (عن) فراشه لیلاً فیصبح بمکة، ومنهم یری یسیر فی السحاب نهاراً یعرف باسمه واسم أبیه وحلیته ونسبه.
قلت: جعلت فداک ایهما (أیهم) أعظم إیماناً؟ قال: الذی یسیر فی السحاب نهاراً، وهم المفقودون، وفیهم نزلت هذه الآیة: ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً(۴).
ترجمه روایت (۴):
واز اوست که گوید: خبرمان داد احمد بن محمد بن سعید بن عقده، وی گفت: علی بن الحسین تیملی برایمان حدیث آورد، گفت: حسن ومحمد پسران علی بن یوسف برایمان حدیث گفتند از سعدان بن مسلم، از مردی، از مفضل بن عمر که گفت: حضرت ابو عبد الله امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه امام مأذون گردد خدای عز وجل را به اسم عبرانیش بخواند، پس اصحاب او سیصد وسیزده نفر همچون ابرهای پائیزی پی در پی در خدمتش مهیا شوند، [که] ایشانند پرچمداران، برخی از آنان شبانه از بسترش مفقود می گردد ودر مکه صبح می کند، وبعضی از آنان دیده می شود که در روز بر اَبر حرکت می نماید، که [برای مردم] اسم او واسم پدرش وویژگیها ونسبش شناخته شده است.
به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت شوم کدام یک از این دو [از آن افراد] ایمانش قویتر است؟ فرمود: آنکه در روز بر ابر راه می پیماید، وایشانند مفقودشدگان، ودرباره آنان این آیه نزول یافته: (هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد).
متن روایت (۵):
وعنه: قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید قال: حدثنی (ثنا) أحمد بن یوسف، قال: حدثنا إسماعیل بن مهران، عن الحسن بن علی عن أبیه، ووهب عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله (علیه السلام) فی قوله: ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ قال: نزلت فی القائم (علیه السلام) وأصحابه، یجتمعون علی غیر میعاد(۵).
ترجمه روایت (۵):
واز اوست که گوید: احمد بن محمد بن سعید به ما خبر داد وگفت: برایم [برایمان] حدیث آورد احمد بن یوسف، که گفت: برایمان حدیث آورد اسماعیل بن مهران، از حسن بن علی، از پدرش، از وهب از ابی بصیر، از حضرت ابی عبد الله امام صادق (علیه السلام) که درباره فرموده خداوند: (پس بکارهای نیک سبقت گیرید، هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد) فرمود: درباره قائم (علیه السلام) واصحاب او نازل شد، بدون قرار ووعده قبلی جمع خواهند شد.
متن روایت (۶):
وعنه: قال: أخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی أبو جعفر قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، ومحمد بن یحیی بن عمران، عن أحمد بن محمد بن عیسی، قال: وحدثنی علی بن محمد، وغیره، عن سهل بن زیاد، عن الحسن بن محبوب، قال وحدثنا عبد الواحد بن عبد الله الموصلی، عن أبی علی أحمد بن محمد أبی ناشر، عن أحمد بن هلال، عن الحسن بن محبوب، قال: حدثنا عمر بن أبی المقدام، عن جابر بن یزید الجعفی قال: قال ابو جعفر (علیه السلام) فی حدیث یذکر فیه علامات القائم الی أن قال: فیجمع الله له أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً، ویجمعهم الله له علی غیر میعاد قزع کقزع الخریف، وهم یا جابر الآیة التی ذکرها (الله) فی کتابه: ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً إِنَّ اللهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ﴾، فیبایعونه بین الرکن والمقام، ومعه عهد من رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وقد توارثوه الأبناء من الآباء(۶).
ترجمه روایت (۶):
واز اوست که گفت: خبرمان داد ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، گفت: علی بن ابراهیم برایمان حدیث آورد، از پدرش، ومحمد بن یحیی بن عمران، از احمد بن محمد بن عیسی، گوید: وبرایم حدیث آورد علی بن محمد وغیر او، از سهل بن زیاد، از حسن بن محبوب، گوید: وحدیث آورد برایمان عبد الواحد بن عبد الله موصلی، از ابو علی احمد بن محمد ابی ناشر، از احمد بن هلال، از حسن بن محبوب، گوید: برایمان گفت عمرو بن ابی مقدام، از جابر بن یزید جعفی که گفت: حضرت ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) در حدیثی نشانه نهای قائم (علیه السلام) را یاد می نمود تا آنجا که فرمود: پس خداوند اصحابش را برایش جمع می فرماید سیصد وسیزده مرد را، وآنها را خداوند بدون قرار قبلی وهمچون ابرهای پائیزی پی در پی برایش جمع می سازد، وایشانند ای جابر آیه ای که [خداوند] در کتابش یاد فرموده: (هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد محققا خدا بر هر چیز تواناست) پس بین رکن [یمانی] ومقام [ابراهیم] با آن جناب بیعت خواهند کرد، وبا اوست عهدی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که فرزندان آن را از پدران به ارث برده اند [هر یک از امامان (علیهم السلام) آن عهدنامه را به امام بعدی سپرده است].
متن روایت (۷):
ابن بابویه: قال: حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار (رضی الله عنه) قال: حدثنا أبو جعفر، عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن محمد بن سنان، عن أبی خالد القماط، عن ضریس، عن أبی خالد الکابلی، عن سید العابدین علی بن الحسین (علیهما السلام) (قال): المفقودون من (عن) فرشهم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً عدة أهل بدر، فیصبحون بمکة، وهو قول الله (عزَّ وجلَّ): ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ (وهم أصحاب القائم (علیه السلام))(۷).
ترجمه روایت (۷):
ابن بابویه گوید: حدیث آورد ما را احمد بن محمد بن یحیی عطار (رضی الله عنه)، گوید: حدیث گفت برایمان ابو جعفر، از محمد بن حسین بن ابی خطاب، از محمد بن سنان، از ابو خالد قماط، از ضریس، از ابو خالد کابلی، از حضرت سید العابدین علی بن الحسین (علیه السلام) که [فرمود]: مفقودشدگان از بسترهایشان سیصد وسیزده مرد به تعداد اهل بدر می باشند. پس بامداد را در مکه خواهند بود، واین است فرموده خدای (عزّ وجلّ): (هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد) [وایشان اصحاب قائم (علیه السلام) هستند].
متن روایت (۸):
عنه: قال: حدثنا محمد بن علی ماجیلویه (رضی الله عنه) قال: حدثنا عمی محمد بن أبی القاسم، [عن أحمد بن أبی القاسم]، عن أحمد بن أبی عبد الله البرقی (الکوفی)، عن أبیه، عن محمد بن سنان، عن (الـ) مفضل بن عمر قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام): لقد نزلت هذه الآیة فی المفقودین (المفتقدین) من أصحاب القائم (علیه السلام) قوله (عزَّ وجلَّ): ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ إنهم المفقودون (لیفتقدوا عن) فی فرشهم لیلاً فیصبحون بمکة، وبعضهم یسیر فی السحاب [نهاراً] یعرف (بـ) اسمه واسم أبیه وحلیته ونسبه، قال: فقلت جعلت فداک أیهم أعظم إیماناً؟ قال: الذی یسیر فی السحاب نهاراً(۸).
ترجمه روایت (۸):
از اوست که گوید: حدیث گفت ما را محمد بن علی ماجیلویه (رضی الله عنه)، گوید: حدیث آورد عمویم محمد بن ابی القاسم، (از احمد بن ابی القاسم)، از احمد بن ابی عبد الله برقی [کوفی]، از پدرش، از محمد بن سنان، از مفضل بن عمر، گوید: حضرت ابو عبد الله امام صادق (علیه السلام) فرمود: این آیه درباره مفقودشدگان [ناپدید شوندگان] از اصحاب قائم (علیه السلام) نازل گشت فرموده خدای عز وجل: (هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد) آنانند مفقودشدگان [ناپدید شوندگان از] بسترهایشان شبانگاهان که بامداد را در مکه باشند، وبعضی از ایشان در روز بر ابر حرکت کند که نام او ونام پدرش وخصوصیات ونسبش معروف است، راوی گوید: عرضه داشتم: فدایت شوم، کدامیک ایمانش قویتر است؟ فرمود: آنکه در روز بر ابر حرکت کند.
متن روایت (۹):
العیاشی: بإسناده عن جابر الجعفی، عن أبی جعفر (علیه السلام) یقول: الزم الأرضن لا تحرک (نَّ) یدک ولا رجلک أبداً حتی تری علامات اذکرها لک فی سنة، وتری منادیاً ینادی بدمشق، وخسف بقریة من قراها، وتسقط طائفة من مسجدها، فإذا (رأیت) الترک جاوز (و) ها، فأقبلت الترک حتی نزلت الجزیرة، وأقبلت الروم حتی نزلت الرملة وهی سنة اختلاف فی أرض من أرض العرب، وإن أهل الشام یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات: الأصهب، والابقع، والسفیانی، مع بنی ذنب الحمار مضر، ومع السفیانی أخواله (بن) کلب فیظهر السفیانی ومن معه علی بنی ذنب الحمار حتی یقتلوا قتلاً لم یقتله شیء قط، ویحضر رجل بدمشق فیقتل هو ومن معه قتلا لم یقتله شیء قط وهو (من) بنی ذنب الحمار، وهی الآیة التی یقول الله تبارک وتعالی: ﴿فَاخْتَلَفَ الأَحْزابُ مِنْ بَینِهِمْ فَوَیلٌ لِلَّذِینَ کفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یوْمٍ عَظِیمٍ﴾ (مریم: ۳۷).
ویظهر السفیانی ومن معه حتی لا یکون همه الا آل محمد (علیهم السلام) وشیعتهم، فیبعث والله بعثاً الی الکوفة فیصاب بأناسٍ من شیعة آل محمد بالکوفة قتلاً وصلباً، وتقبل رایة من خراسان حتی تنزل ساحل الدجلة یخرج رجل من الموالی ضعیف ومن تبعه، فیصاب بظهر الکوفة.
ویبعث بعثاً الی المدینة فیقتل بها رجلاً ویفر (ویهرب) المهدی والمنصور منها، ویؤخذ آل محمد (علیهم السلام) صغیرهم وکبیرهم لا یترک منهم أحد الا حبس، ویخرج الجیش فی طلب الرجلین، ویخرج (المهدی) منها علی سنة موسی خائفاً یترقب حتی یقدم مکة، ویقبل الجیش حتی اذا نزل (وا) البیداء وهو جیش الهلاک خسف بهم فلا یفک منهم الا مخبر، فیقوم القائم بین الرکن والمقام فیصلی وینصرف ومعه وزیره فیقول: یا أیها الناس أنا نستنصر الله علی من ظلمنا وسلب حقنا، من یحاجنا فی الله فأنا أولی بالله، ومن یحاجنا فی آدم فأنا أولی الناس بآدم، ومن حاجنا فی نوح فأنا أولی الناس بنوح، ومن حاجنا فی إبراهیم فأنا أولی الناس بإبراهیم، ومن حاجنا بمحمد فأنا أولی الناس بمحمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ومن حاجنا فی النبیین فأنا أولی الناس بالنبیین، ومن حاجنا فی کتاب الله فنحن أولی الناس بکتاب الله، أنا أشهد (نشهد) وکل مسلم الیوم إنا قد ظُلمنا وطردنا وبغی علینا وأُخرجنا من دیارنا وأموالنا وأهالینا وقُهرنا، إلا انا نستنصر الله الیوم وکل مسلم.
ویجیء والله ثلثمائة وبضعة عشر رجلاً، فیهم خمسون امرأة، یجتمعون بمکة علی غیر معاد قزعاً کقزع الخریف، یتبع بعضهم بعضاً، وهی الآیة (التی) قال الله تعالی: ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً إِنَّ اللهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ﴾ فیقول رجل من آل محمد (علیهم السلام): وهی القریة الظالمی أهلها، ثم یخرج من مکة هو ومن معه الثلاثمائة وبضعة عشر یبایعونه بین الرکن والمقام ومعه عهد النبی (نبی الله) (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ورایته وسلاحه، ووزیره معه، فینادی المنادی بمکة باسمه وأمره من السماء حتی یسمعه أهل الأرض کلهم، اسمه اسم نبی، ما أشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبی الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ورایته وسلاحه والنفس الزکیة من ولد الحسین (علیه السلام)، فإن أشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه وأمره وشذاذ من آل محمد، فإن لآل محمد (علیهم السلام) رایة، وغیرهم علی رایات (ولغیرهم رایات) فالزم الأرض ولا تتبع منهم رجلاً أبداً حتی تری رجلاً من ولد الحسین (علیه السلام) معه عهد نبی الله ورایته وسلاحه، فإن عهد نبی الله صار عند علی بن الحسین ثم صار عند محمد بن علی (علیهم السلام) ویفعل الله ما یشاء، فالزم هؤلاء أبداً، وإیاک ومن ذکرت لک فإذا خرج رجل منهم معه ثلاثمائة وبضعة عشر رجلاً، ومعه رایة رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عامداً الی المدینة حتی یمر بالبیداء حتی یقول: هذا مکان القوم الذین یخسف بهم، وهی الآیة التی قال الله عز وجل: ﴿أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکرُوا السَّیئاتِ أَنْ یخْسِفَ اللهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ یأْتِیهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیثُ لا یشْعُرُونَ، أَوْ یأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ﴾ (النحل: ۴۵) فإذا قدم المدینة أخرج محمد (بن) الشجری علی سنة یوسف، ثم یأتی الکوفة فیطیل فیها المکث ما شاء الله أن یمکث حتی یظهر علیها، ثم یسیر حتی یأتی العذراء هو ومن معه وقد لحق به ناس کثیر، والسفیانی یومئذٍ بوادی الرملة حتی التقوا وهو (وهم) یوم الابدال یخرج أناس کانوا مع السفیانی من شیعة آل محمد (علیهم السلام)، ویخرج ناس کانوا مع محمد (علیهم السلام) الی السفیانی فهم من شیعته حتی یلحقوا بهم، ویخرج کل ناس الی رایتهم وهو یوم الابدال.
قال أمیر المؤمنین (علیه السلام): یقتل یومئذ السفیانی ومن معه حتی لا یترک منهم مخبر، والخائب یومئذ من خاب من غنیمة کلب، ثم یقبل الی الکوفة فیکون منزله بها، فلا یترک عبداً مسلماً الا اشتراه وأعتقه، ولا غارماً الا قضا دینه، ولا مظلمة لأحد من الناس الا ردها، ولا یقتل منهم عبداً الا أدّی عنه دیة مسلمة الی أهله، ولا یقتل قتیل الا قضا عنه دینه، والحق عیاله فی العطاء، حتی یملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً وعدواناً، ویسکن هو وأهل بیته الرحبة، والرحبة إنما کانت مسکن نوح وهی أرض طیبة (ولا یسکل رجل من آل محمد (علیهم السلام) ولا یقتل الا بأرض طیبة زاکیة) فهم الاوصیاء الطیبون(۹).
ترجمه روایت (۹):
عیاشی: بسند خود از جابر جعفی، از حضرت ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) آورده که آن حضرت فرمود:
خانه نشین باش و[البته] ابداً دست وپایی مکن تا نشانه هایی را که برایت یاد می کنم در یک سال ببینی، وبانگ زننده ای را بینی که در دمشق ندا کند، وفرورفتنی در یکی از آبادیهای آن، وقسمتی از مسجد آن فرو خواهد ریخت، پس هرگاه [دیدی] تُرکها از آن گذشتند، وترکها پیشروی کردند تا اینکه در جزیره فرود آمدند ورومیان پیش آمدند تا اینکه در رمله فرود آیند وآن سالی است که در هر یک از سرزمینهای عرب اختلاف خواهد بود.
اهل شام در آن هنگام زیر سه پرچم مختلف تقسیم خواهند شد: اصهب وابقع(۱۰) وسفیانی که با تیره ی ذنب الحمار از قبیله ی مضر اختلاف میکنند(۱۱). همراهان سفیانی داییهایش(۱۲) قبیله ی کلب خواهند بود. پس سفیانی وهمدستانش بر بنی ذنب الحمار پیروز خواهند شد وآنها چنان کشته شوند که هیچ کشته مانند آن نبوده است ومردی که [از] بنی ذنب الحمار است به دمشق می آید. پس او وهمراهانش به طوری کشته میشوند که کسی را آنطور نکشته باشند واین است (معنی) آیه ای که خدای- تبارک وتعالی- میفرماید: (حزبها از میان خود اختلاف کنند. پس وای بر کافران از دیدن روزی بزرگ!).
سپس سفیانی وهمدستانش آشکار میشوند؛ طوری که مقصودی جز (کشتن) آل محمّد (علیهم السلام) وشیعیانشان ندارند. پس به خدا سوگند، لشکری به کوفه میفرستد وعدّهای از شیعیان آل محمّد (علیهم السلام) را در کوفه میکشد وبه دار می آویزد وپرچمی از خراسان می آید تا اینکه در ساحل رودخانه ی دجله مستقرّ میشود. مرد ضعیفی از شیعیان با پیروانش (برای سرکوبی سفیانی) خروج میکند. او در بیرون کوفه مغلوب میگردد.
(سفیانی) لشکری به مدینه میفرستد. پس مردی را در آنجا میکشد ومهدی ومنصور از آنجا میگریزند(۱۳) وکوچک وبزرگ فرزندان پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دستگیر میشوند وهمگی آنان به زندان میافتند ولشکر در پی آن دو تن (مهدی ومنصور) بیرون میرود. مهدی (علیه السلام) به سان موسی (که از مصر گریخت) هراسان ونگران از مدینه بیرون میرود تا به مکّه میرسد. سپاه (سفیانی) هم- که لشکر هلاکت است- در پی او میروند. چون در بیداء منزل کنند، به زمین فرو روند وجز یک تن- که خبرشان را میبرد- هیچ کدام جان سالم به در نمیبرند. پس قائم (علیه السلام) بین رکن ومقام بهپا میخیزد ونماز میگزارد ودر حالیکه وزیرش با اوست، روی برمیگرداند ومیگوید:
ای مردم! ما خداوند را به یاری میطلبیم؛ بر هر کسی که به ما ظلم کرده وحقّمان را ربوده است. هر که درباره ی خداوند با ما بحث دارد، پس (بداند که) من سزاوارترین افراد به خداوندم وهر که درباره ی آدم با ما محاجّه دارد، پس من از همه به آدم نزدیکترم وهر که درباره ی نوح گفت وگو دارد، پس من به نوح از همه نزدیکترم وهرکه درباره ی ابراهیم بحث دارد، پس من از تمامی مردم به ابراهیم نزدیکترم وهر که درباره ی پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با ما بحث دارد، پس من از همه ی مردم به آن حضرت نزدیکترم وهر که در مورد پیغمبران با ما گفت وگو دارد، پس من از همه ی مردم به پیغمبران نزدیکترم وهر که درباره ی کتاب خدا با ما محاجّه کند، پس ما از تمامی افراد به کتاب خداوند نزدیکتریم.
من وهر مسلمانی امروز گواهی دهیم که همانا بر ما ظلم شده است. ما را آواره وبر ما ستم کرده واز خانه ووطن واموال وخاندان بیرون رانده ومقهور ساخته اند. هان! بدانید که ما امروز از خداوند یاری میخواهیم وهر مسلمانی را به یاری میخوانیم.
به خدا سوگند، ۳۱۳ مرد- که ۵۰ زن نیز در میان آنها هست- خواهند آمد؛ بی وعده ی قبلی وهمچون ابرهای پاییزی پی در پی در مکّه جمع میشوند واین است آیه ای که خدای- تعالی- فرماید: (هرکجا باشید، خداوند همه ی شما را خواهد آورد ومحقّقا خدا بر هر چیز تواناست). پس مردی از آل محمّد (علیهم السلام) میگوید: این است آن آبادیای که اهلش ستم پیشه اند(۱۴). سپس او با آن سیصد وده وچند تن- که بین رکن ومقام با او بیعت میکنند، در حالیکه عهدنامه ی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وپرچم وسلاح آن حضرت با اوست- با وزیرش از مکّه بیرون می آیند. در مکّه، نام وفرمان حضرتش از سوی آسمان ندا میشود؛ چنانکه تمامی اهل زمین آن را میشنوند.
اسم او اسم پیغمبر است. (تشخیص) هرچه بر شما مشکل شود، پیمان پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وپرچم وسلاحش ونفس زکیّه از فرزندان حسین (علیه السلام) بر شما مشتبه نخواهد شد واگر این امر بر شما مشتبه بماند، آن صدای آسمانی به نام وفرمان او ومعدودی از فرزندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) (که به عنوان برپایی عدل وداد وتشکیل دولت حق خروج میکنند) بر شما پوشیده نخواهد ماند، زیرا که آل محمّد (علیهم السلام) را پرچمی (ودولت معیّنی) است ودیگران به پرچمهایی وابسته میشوند (ودولتهایی دارند).
پس خانه نشین باش وهرگز از هیچ کدام اینان پیروی مکن تا اینکه مردی از فرزندان حسین (علیه السلام) را بنگری که پیمان وپرچم وسلاح پیغمبر خدا با اوست؛ زیرا عهد وپیمان پیغمبر خدا به علیّ بن الحسین رسید. سپس به محمّد بن علی (خود آن حضرت) (علیهم السلام) و(بعد از این) خداوند آنچه را بخواهد انجام میدهد.
همیشه با اینان باش واز آنهایی که برایت یاد کردم جدّا بپرهیز. پس هرگاه مردی از ایشان- که ۳۱۳ نفر با وی بود وپرچم رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را همراه داشت- به پا خاست وعازم مدینه شد (با او همراهی کن) وچون از بیابان «بیداء» بگذرد،  میگوید:
اینجا جای کسانی است که به زمین فرو خواهند شد واین است آیه ای که خدای- عزّ وجلّ- فرموده: (آیا کسانی که زشتیها را انجام میدهند ایمن اند از اینکه خداوند آنان را در زمین فرو برد یا بیاین که متوجّه باشند، عذاب بر آنها فرا رسد یا هنگامی که سرگرم رفت وآمدند، به ناگاه او آنان را سخت بگیرد وآنان نتوانند بر قدرت حق غالب آیند؟).
هنگامی که وارد مدینه شود، محمّد بن شجری را همچون یوسف (از زندان) آزاد سازد. سپس به سوی کوفه میرود ومدّتی طولانی- هر قدر که خدا خواهد- در آنجا میماند تا اینکه بر آن غالب شود. آنگاه در حالیکه مردمان بسیاری به آن حضرت ملحق شده باشند، با همراهانش به سوی (عذرا) کوچ میکند. سفیانی در آن موقع در «وادی رمله» است که دو لشکر باهم برخورد میکنند وآن روز تغییر وتبدیل است، جمعی از شیعیان آل محمّد (علیهم السلام) که با سفیانی بوده اند از او جدا میشوند وشماری از آنان که با آل محمّد (علیهم السلام) بوده اند به سوی سفیانی بیرون میروند. آنها از پیروان سفیانی اند. لذا به آنها میپیوندند(۱۵) وهر گروهی به سوی پرچم خودشان روی میکنند وآن روز تبدیل است.
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: آن روز، سفیانی وهمراهانش کشته میشوند؛ به طوری که خبر آورنده ای هم از آنها باقی نخواهد ماند وزیانبار در آن روز کسی است که از غنیمت قبیله ی کلب بیبهره باشد سپس (آن حضرت) به کوفه می آید ومنزلش در آن خواهد بود. پس هیچ برده ی مسلمانی را وانگذارد مگر اینکه او را بخرد وآزاد سازد وهیچ وامداری را مگر اینکه قرضش را ادا کند وهر کس مظلم های نسبت به کسی از مردمان داشته باشد آن را مسترد میدارد وهیچ بندهای از آنها کشته نشود مگر اینکه دیه ی کامل او را به خاندانش میپردازد واز هر مقتولی وامش را ادا میکند وبه وضع عائله اش رسیدگی میفرماید تا اینکه زمین را پر از قسط وعدل میسازد همچنانکه از جور وتجاوز آکنده باشد وخود وخاندانش در «رحبه» سکونت خواهند کرد.
و(رُحبه) محلّ سکونت نوح بود وآنجا سرزمین پاکیزهای است [وهیچ یک از آل محمّد (علیهم السلام) جز در سرزمین پاکیزه سکونت نکنند وکشته نشوند] که آنان اوصیای پاکیزه ی پیغمبرند.
متن روایت (۱۰):
عنه: بإسناده عن ابی سمینة، عن مولی لأبی الحسن، قال: سألت أبا الحسن (علیه السلام) عن قوله: ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾ قال: (و)ذلک والله (أن) لو قد قام قائمنا یجمع الله (إلیه) شیعتنا من جمیع البلدان(۱۶).
ترجمه روایت (۱۰):
واز اوست بسند خود از ابو سمینه، از یکی از یکی از غلامان حضرت ابو الحسن (امام کاظم) (علیه السلام)، که گفت: از حضرت ابو الحسن (علیه السلام) درباره فرموده ی خداوند: (هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد) پرسیدم، آن جناب فرمود: آن –به خدا سوگند- هنگامی است که قائم ما بپا خیزد، خداوند شیعیانمان را از تمامی شهرها به سوی او جمع خواهد کرد.
متن روایت (۱۱):
الشیخ المفید فی کتاب الاختصاص: عن عمرو بن أبی المقدام، عن جابر الجعفی قال: قال لی أبو جعفر (علیه السلام) یا جابر الزم الارض ولا تحرک یداً ولا رجلاً حتی تری علامات أذکرها لک إن أدرکتها، أولها اختلاف ولد فلان، وما أراک تدرک ذلک، ولکن حدِّث به بعدی، ومنادٍ ینادی من السماء، ویجیئکم الصوت من ناحیة دمشق بالفتح، ویخسف بقریة من قری الشام تسمی الجابیة، وتسقط طائفة من مسجد دمشق الأیمن، ومارقة تمرق من ناحیة الترک ویعقبها من حالة (مرج) الروم، ویستقبل إخوان الترک حتی ینزلوا الجزیرة، ویستقبل مـ (ا) رقة الروم حتی تنزل الرملة.
فتلک السنة یا جابر فیها اختلاف کثیر فی کل أرض (من) ناحیة المغرب، فأول أرض المغرب تخرب الشام یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات، رایة الاصهب، ورایة الابقع، ورایة السفیانی، فیلقی السفیانی الابقع، فیقتتلون فیقتله ومن معه، ویقتل الاصهب، ثم لا یکون همه الا الاقبال نحو العراق ویمر جیشه بقرقیسا فیقتلون بها مائة ألف رجل من الجبارین، ویبعث السفیانی (جیشاً) الی الکوفة، وعدتهم سبعون ألف رجل، فیصیبون من (أهل) الکوفة قتلاً وصلباً وسبیاً، فبیناهم کذلک إذ أقبلت رایات من ناحیة خراسان تطوی المنازل طیاً حثیثاً ومعهم نفر (من) أصحاب القائم (علیه السلام)، وخرج رجل من موالی أهل الکوفة فـ (یـ) قتله أمیر جیش السفیانی بین الحیرة والکوفة، ویبعث السفیانی بعثاً الی المدینة فیفر (فینفر) المهدی (علیه السلام) منها الی الکوفة، فبلغ أمیر جیش السفیانی أن المهدی (علیه السلام) قد خرج من المدینة فیبعث جیشاً علی إثره فلا یدرکه حتی یدخل مکة خائفاً یترقب علی سنة موسی بن عمران (صلوات الله علیه).
وینزل أمیر جیش السفیانی البیداء، فینادی منادٍ (من السماء) یا بیداء أبیدی القوم، فیخسف بهم البیداء فلا یفلت منهم الا ثلاثة یحوّل الله وجوههم فی أقفیتهم وهم من کلب، وفیهم نزلت هذه الآیة: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها﴾ (النساء: ۴۷)، قال: والقائم یومئذٍ بمکة قد أسند ظهره الی البیت الحرام مستجیراً به ینادی (یا أیها الناس) إنّا نستنصر الله ومن أجابنا من الناس، فإنا أهل بیت نبیکم، ونحن أولی الناس بالله وبمحمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، فمن حاجنی فی آدم فأنا أولی الناس بآدم (علیه السلام)، ومن حاجنی فی نوح فأنا أولی الناس بنوح (علیه السلام)، ومن حاجنی فی إبراهیم فأنا أولی الناس بإبراهیم (علیه السلام)، ومن حاجنی فی محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فأنا أولی الناس بمحمد، ومن حاجنی فی النبیین فأنا أولی الناس بالنبیین، ألیس الله یقول فی محکم کتابه: ﴿إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ، ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ﴾ (آل عمران: ۳۳و۳۴) فأنا بقیة من آدم، و(ذ) خیرة من نوح، ومصطفی من إبراهیم، وصفوة من محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وعلیهم، ألا ومن حاجنی فقی کتاب الله فأنا أولی بکتاب الله، ألا ومن حاجنی فی سنة رسول الله وسیرته فأنا أولی الناس بسنة رسول الله وسیرته فأنا أولی الناس بسنة رسول الله وسیرته، فأنشد (ت) الله من سمع کلامی الیوم لما أبغله الشاهد منکم الغائب، وأسألکم بحق الله وحق رسوله (وحقّی) فإن لی علیکم حق القربی برسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لما أعنتمونا ومنعتمونا ممن یظلمنا، فقد أُخفنا وظُلمنا وطُردنا من دیارنا وأبنائنا وبُغی علینا ودُفعنا عن حقنا وآثر علینا أهل الباطل، (فـ)الله الله فینا لا تخذلونا وانصرونا ینصرکم الله، فیجمع الله له أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً، فیجمعهم الله علی غیر میعاد قزع کقزع الخریف، وهی یا جابر الآیة التی ذکرها الله: ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً إِنَّ اللهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ﴾ فیبایعونه بین الرکن والمقام، ومعه عهد من رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قد توارثته الأبناء عن الآباء.
والقائم (علیه السلام) یا جابر (رجل) من ولد الحسین (بن علی) (علیهما السلام) یصلح الله (له) أمره فی لیلة، فما أشکل علی الناس من ذلک یا جابر، ووارثته العلماء عالماً بعد عالم، فإن أشکل علیهم هذا کله فإن الصوت من السماء لا یشکل علیهم إذا نودی باسمه واسم أبیه (واسم) أمه(۱۷).
ترجمه روایت (۱۱):
شیخ مفید در کتاب اختصاص: از عمرو بن ابی المقدام، از جابر جعفی آورده است که گفت: حضرت ابو جعفر (امام باقر) (علیه السلام) به من فرمود: بر جایت بنشین وهیچ دست وپای مکن تا آنگاه که علامتهایی را که برایت یاد میکنم ببینی؛ اگر آن زمان را درک کنی.
نخستین آنها اختلاف فرزندان فلان است ومن نمیبینم که تو به آن روزگار برسی؛ ولی پس از من این حدیث را بگوی. (علامت دیگر) منادی ای است که از آسمان ندا میکند وصدا از ناحیه ی دمشق بلند میشود ونوید پیروزی میدهد ودر یکی از آبادیهای شام- که جابیه نام دارد- فرورفتگی پدید می آید وبخشی از سمت راست مسجد دمشق فرو میریزد وگروهی از ترکها سر به شورش برمیدارند ودر پی آن، اوضاع روم آشفته میشود وبرادران ترک پیش می آیند تا اینکه در جزیره فرود می آیند وشورشیان روم پیشروی میکنند ودر رمله منزل میگیرند.
ای جابر، در آن سال در هر سرزمینی از ناحیه ی مغرب اختلاف بسیار خواهد بود. پس نخستین سرزمینی که از ناحیه ی غرب خراب میشود شام است. در آن هنگام، (آنها) بر سه پرچم اختلاف میکنند: پرچمی سرخ وسفید وپرچم دیگر سیاه وسفید وپرچم سفیانی. سفیانی با پرچم سیاه وسفید برخورد میکند وباهم به نبرد میپردازند. آن پرچمدار وتمام همراهانش را به قتل میرساند. پس از آن صاحب پرچم سرخ وسفید را به قتل میرساند.
آنگاه جز این هدفی ندارد که به سوی عراق پیشروی کند. لشکریانش از (قرقیسا) میگذرند که صد هزار تن از سرکشان وستمگران در آنجا به هلاکت میرسند وسفیانی لشکری به سوی کوفه میفرستد که تعداد آنها (۷۰ هزار) مرد جنگی است. آنها به کشتن ودار زدن واسیر کردن اهل کوفه میپردازند، در همین اثنا -که سرگرم این فجایع اند- پرچمهایی از ناحیه ی خراسان پیش می آید که به سرعت منزلها را پشت سر میگذارند. با ایشان چند تن از اصحاب حضرت قائم (علیه السلام) هست ومردی از موالی اهل کوفه خروج میکند که فرمانده لشکر سفیانی او را بین حیره وکوفه به قتل میرساند. آنگاه سفیانی عدّه ای را به مدینه میفرستد. پس حضرت مهدی (علیه السلام) از آن به سوی مکّه میشتابد. به فرمانده لشکر سفیانی خبر میرسد که حضرت مهدی (علیه السلام) از مدینه بیرون رفته اند. سپاهی در پی آن حضرت روانه میسازد که به او نمیرسد تا اینکه حضرتش با ترس وهراس، همچون موسی بن عمران (صلوات الله علیه) به مکّه داخل میشود.
فرمانده سپاهیان سفیانی در بیابان (بیداء) فرود می آید. پس منادی [از سوی آسمان] بانگ میزند: ای بیداء، این گروه را نابود کن. زمین (بیداء) آنها را در کام خود فرو میبرد وجز سه تن کسی از آنها باقی نمی ماند. خداوند صورتهای آن سه تن را به پشت برمیگرداند. آنان از قبیله ی کلباند ودرباره ی آنها این آیه نازل شده است:
(ای کسانی که کتاب آسمانی به شما داده شده، به آنچه ما نازل کردیم -که آنچه نزد خود دارید را تصدیق میکند- ایمان آورید؛ پیش از آنکه صورتهایی را تغییر دهیم وآنها را به پشت برگردانیم) تا آخر آیه.
حضرت فرمود: وقائم در آنروز در مکّه است، به بیت الله الحرام تکیه میزند وبه آن پناهنده میشود. پس ندا میکند: [ای مردم] ما از خداوند وهر کس از مردم که دعوتمان را اجابت کند، یاری میخواهیم که ما خاندان پیغمبر شماییم وما سزاوارترین ونزدیکترین مردم به خداوند وحضرت محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)ایم. پس هر آنکه درباره ی آدم با من گفت وگو دارد، (بداند که) من از هر کس به آدم (علیه السلام) نزدیکترم وهر کس درباره ی ابراهیم با من گفت وگو دارد، من از همه ی مردم به ابراهیم (علیه السلام) نزدیکترم وهر آنکه درباره ی حضرت محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بحث دارد، من از همه ی مردم به آن حضرت نزدیکترم وهرکس درباره ی پیغمبران با من احتجاج دارد، من از همه ی مردم به پیغمبران سزاوارترم. مگرنه این است که خداوند در کتاب محکم خویش میفرماید: (همانا خداوند آدم ونوح وآل ابراهیم وآل عمران را بر جهانیان برتری داد؛ ذرّیّه ای که بعضی از بعض دیگر پدید آمده اند وخداوند شنوا وداناست)؟ من بازمانده ی آدم وگزیده ای از (خاندان) نوح وبرگزیده ای از (نسل) ابراهیم وعصاره ای از (تبار) محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)ام. توجّه کنید! هر کس درباره ی کتاب خدا با من محاجّه کند، (بداند که) من از همه (ی مردم) به کتاب خداوند نزدیکترم. آگاه باشید، هرکس در مورد سنّت وسیرت رسول الله با من بحث دارد (بداند که) من از تمامی مردم به سنّت وسیرت رسول خدا نزدیکترم.
هر کس امروز سخنم را شنید، او را به خدا سوگند میدهم که حاضرانتان به غایبان برسانند وشما را به حقّ خداوند وحقّ رسول او وحقّ خودم سوگند میدهم -ومرا بر شما حقّ خویشاوندی به رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هست- که ما را یاری دهید وظلمکنندگان به حقّ ما را از ما دور سازید؛ چه همانا ما (خاندان پیامبر) بیم زده ایم وبر ما ظلم گردیده است واز شهر ودیار وفرزندانمان آواره گشته ایم. به ما تعدّی کرده واز حقّمان دور ساخته واهل باطل را بر ما مقدّم داشته اند. پس خدا را، خدا را درباره ی ما! تنها وبی یارمان مگذارید ویاریمان کنید که خداوند یاریتان خواهد کرد.
آنگاه خداوند ۳۱۳ مرد اصحابش را برایش جمع خواهد ساخت، بیقرار قبلی. همچون قطعه های ابر پاییزی، آنان را گرد می آورد واین است- ای جابر- معنی آیهای که خداوند میفرماید: (هرکجا باشید، خداوند همهی شما را خواهد آورد. محقّقا خدا بر هر چیز تواناست).
(آنها) در میان رکن ومقام، با او بیعت میکنند وعهدنامه ای از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با اوست که فرزندان (پیغمبر) آن را از پدرانشان به ارث برده اند. ای جابر، قائم (علیه السلام) مردی از فرزندان حسین [بن علی] (علیهما السلام) است. خداوند کار او را در یک شب برایش اصلاح میفرماید. پس ای جابر، هرچه بر مردم مشکل شود، اینکه او از فرزندان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ووارث علماست، عالمی پس از عالم دیگر، بر آنها مشکل ومشتبه نیست واگر همه ی اینها بر آنان دشوار گردد، همانا آن صدای آسمانی بر ایشان مشتبه نخواهد شد؛ آنگاه که به نام او ونام پدرش و[نام] مادرش بانگ زده شود.
متن روایت (۱۲):
الطبرسی فی الاحتجاج: عن عبد العظیم الحسنی (رضی الله عنه) قال: قلت لمحمد بن علی بن موسی الرضا (علیهم السلام) (یا مولای) إنی لأرجو أن تکون القائم من أهل بیت محمد الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلئت ظلماً وجوراً، فقال (علیه السلام) ما منا الا قائم بأمر الله (وهاد الی دین الله) ولکن القائم الذی یطهر الله به الارض من الکفر والجحود ویملأها (الأرض) قسطاً وعدلاً، هو الذی یخفی علی الناس ولادته ویغیب عنهم شخصه ویحرم علیهم تسمیته، وهو سمی رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وکنیه وهو الذی تطوی له الأرض، ویذل له کل صعب، یجتمع إلیه من أصحابه عدة أهل بدر ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً من أقاصی الأرض، وذلک قول اله (عزَّ وجلَّ): ﴿أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً إِنَّ اللهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ﴾ فإذا اجتمعت له هذه العدة من أهل الأرض (الاخلاص) أظهر الله أمره، فإذا کمل له العقد وهو عشر آلاف رجل خرج بإذن الله، فلا یزال یقتل أعداء الله حتی یرضی الله (عزَّ وجلَّ).
قال عبد العظیم: (فقلت له) یا سیدی وکیف یعلم أن الله قد رضی؟ قال: یلقی فی قلبه الرحمة، فإذا دخل المدینة أخرج اللات والعزی فأحرقهما(۱۸).
ترجمه روایت (۱۲):
شیخ طبرسی در کتاب احتجاج از جناب عبد العظیم حسنی (رضی الله عنه) آورده است که گوید: به حضرت محمّد بن علیّ بن موسی (امام جواد) (علیهم السلام) عرض کردم: ای مولای من امیدوارم آن قائم از خاندان محمّد- که زمین را از قسط وعدل پر میسازد؛ همچنانکه از ظلم وجور آکنده شده باشد- شما باشید. آن حضرت فرمودند:
هر یک از ما (امامان معصوم) به پادارنده ی امر خداوند وهدایتکننده به سوی دین خداییم؛ ولی آن قائمی که خداوند به (دست) او زمین را از کفر وانکار حق پاک خواهد ساخت وآن را از قسط وعدل پر خواهد کرد، کسی است که ولادتش بر مردم مخفی می ماند وجسم او از ایشان غایب میگردد وبر زبان آوردن نامش بر آنان حرام است. اوست همنام وهم کنیه ی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وهم اوست که زمین برایش درنوردیده خواهد شد وهرگونه دشواری برایش آسان خواهد گشت. از اصحابش، به تعداد اهل بدر، ۳۱۳ مرد از اطراف زمین به سویش جمع خواهند شد واین است (معنی) فرموده ی خدای- عزّ وجلّ-: (هرکجا باشید، خداوند همهی شما را خواهد آورد. محقّقا خدا بر هرچیز تواناست).
پس اگر این تعداد از اهل زمین برایش جمع گردیدند، خداوند امرش را آشکار میسازد وچون عقد -که ده هزار مرد است- برایش کامل شود، به اذن خداوند خروج خواهد کرد. سپس پیوسته دشمنان خدا را میکشد تا اینکه خدای- عزّ وجلّ- راضی گردد.
حضرت عبد العظیم گوید: [به آن حضرت عرضه داشتم]: ای آقای من! چگونه خواهد دانست که خداوند راضی شده است؟
(امام (علیه السلام)) فرمود: «در قلبش رحمت میافکند. پس هنگامی که به مدینه داخل گردد، لات وعزّی را بیرون می آورد وآن دو را آتش میزند».
متن روایت (۱۳):
أبو جعفر محمد بن جریر الطبری: فی مسند فاطمة (علیها السلام)، قال: حدثنی أبو الحسین محمد بن هارون قال: حدثنا أبو(۱۹) هارون (بن) موسی بن أحمد (رضی الله عنه) قال: حدثنا أبو علی الحسن بن أحمد (محمد) النهاوندی قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن إبراهیم بن عبـ (ـیـ) ـد الله القمی القطان المعروف (بابن الخزاز) قال: حدثنا محمد بن زیاد عن أبی عبد الله الخراسانی (قال حدثنا أبو الحسین عبد الله بن الحسن الزهری) قال: حدثنا أبو حسان سعید بن جناح عن مسعود (مسعدة) بن صدقة عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: قلت جُعلت فداک هل کان أمیر المؤمنین (علیه السلام) یعلم أصحاب القائم (علیه السلام) کما (کان) یعلم عدتهم؟
قال أبو عبد الله (علیه السلام): (حدثنی أبی قال:) والله لقد کان یعرف بأسمائهم وأسماء آبائهم وقبائلهم (وحلائلهم رجلاً فرجلاً) ومواضع منازلهم ومراتبهم، فکلما عرفه أمیر المؤمنین (علیه السلام) (فقد) عرفه الحسن (علیه السلام)، وکلما عرفه الحسن، فقد عرفه (صار علمه الی) الحسین (علیه السلام)، وکلما عرفه الحسین (علیه السلام) فقد علمه علی بن الحسن (علیه السلام)، وکلما علمه علی بن الحسین فقد (صار علمه الی) محمد بن علی (علیه السلام)، وکلما قد علمه محمد بن علی (علیه السلام)، فقد علمه وعرفه صاحبکم (یعنی نفسه (صلوات الله علیه)) قال أبو بصیر قلت: مکتوب؟ قال: فقال أبو عبد الله (علیه السلام) مکتوب فی کتابٍ محفوظٍ فی القلب، مثبتٍ فی الذکر لا ینسی، قال: قلت جعلت فداک: أخبرنی بعددهم وبلدانهم ومواضعهم (فذلک یقضی من أسمائهم)، قال فقال: إذا کان یوم الجمعة بعد الصلاة فأتنی.
(قال): فلما کان یوم الجمعة أتیته فقال: یا أبا بصیر أتیتنا لما سألتنا عنه؟ قلت نعم جعلت فداک، قال: إنک لا تحفظ (ـه) فأین صاحبک الذی یکتب لک؟ قلت أظن شغل شغله وکرهت أن أتأخر عن وقت حاجتی فقال لرجل فی مجلسه: اکتب له: هذا ما أملاه رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) علی أمیر المؤمنین (علیه السلام) وأودعه إیاه من تسمیة (أصحاب) المهدی (علیه السلام)، وعدد من یوافیه من المفقودین عن فرشهم وقبائلهم، والسائرین فی لیلهم ونهارهم الی مکة، وذلک عند استماع الصوت فی السنة التی یظهر فیها أمر الله (عزَّ وجلَّ)، وهم النجباء والقضاة الحکام علی الناس:
من طازبند الشرقی رجل، وهو المرابط السیاح، ومن الصامغان رجلان، ومن أهل فرغانة رجل، ومن أهل الترمد رجلان، ومن الدیلم أربعة رجال، ومن مرورود رجلان، ومن مرو اثنا عشر رجلا، ومن بیروت تسعة رجال، ومن طوس خمسة رجال، ومن القریات رجلان، ومن سجستان ثلاثة رجال، (ومن الطالقان أربعة وعشرون رجلاً، ومن الجبر الغر ثمانیة رجال)، ومن نیسابور ثمانیة عشر رجلاً، ومن هرات اثنی عشر رجلاً، ومن یوسنج أربعة رجال، ومن الری سبعة رجال، ومن طبرستان سبعة (تسعة) رجال، ومن قم ثمانیة عشر رجلاً، (ومن القدس رجلان، ومن جرجان اثنی عشر رجلاً)، ومن الرقة ثلاثة رجال، ومن الرافقة رجلان، ومن حلب ثلاثة رجال، ومن سَلَمْیه خمسة رجال، (ومن دمش رجلان، ومن فلسطین رجل، ومن بعلبک رجل) ومن أسوان رجل، ومن الفسطاط أربعة رجال، ومن القیروان رجلان، ومن کور کرمان ثلاثة رجال، ومن قزوین رجلان، ومن همدان أربعة رجال، ومن موقان رجل، ومن الید (البدو) رجل، ومن خلاط رجل، ومن حایروان ثلاثة رجال، ومن النسوی رجل، ومن سنجار أربعة رجال، ومن قالی قلا رجل، ومن سُمَیساط رجل، ومن نصیبین رجل، (ومن الموصل رجل، ومن بارق رجلان، ومن الرهاء رجل)، ومن حران رجلان (رجل)، ومن باغة رجل، ومن قابس رجل، ومن صنعاء رجلان، ومن القبة رجل، (ومن طرابلس رجلان، ومن القُلزُم رجلان، ومن العبثة رجل)، ومن وادی القری رجل، ومن خیبر رجل، ومن بدا رجل، ومن الجار رجل، ومن الکوفة أربعة عشر رجلاً، ومن المدینة رجلان، ومن التربذة رجل، ومن الحیون رجل، ومن کوش ویا (کوثار) رجل، ومن طهنی (طهر) رجل، ومن بیرم رجل، ومن الأهواز رجلان، ومن اصطخر رجلان، ومن المولیان رجل (رجلان) ومن الدبیله رجل، ومن صیدائیل رجل، ومن المدائن ثمانیة رجال، ومن عکبرا رجل، ومن حلوان رجلان، ومن البصرة ثلاثة رجال، وأصحاب الکهف وهم سبعة [رجال] والتاجران الخارجان من (عانه الی) أنطاکیة وغلامهما وهم ثلاثة نفر، والمستأمنون الی الروم من المسلمین وهم أحد عشر رجلاً، والنازلان بسرندیب رجلان، ومن سمند أربعة رجال، والمفقود من مرکبه بسلاهط رجل، ومن شیراز، أو قال سیراف، الشک من مسعدة رجل، والهاربان الی سردابته (السروانیة) من الشعب رجلان والمتخلی بصقلیه للطواف الطالب الحق من یخشب رجل، والهارب من عشیرته رجل، والمحتج بالکتاب علی الناصب (من سرخس) رجل.
فذلک ثلثمائة وثلاثة عشر رجلاً بعدد أهل بدر، یجمعهم الله إلی مکة فی لیلة واحدة، وهی لیلة الجمعة، فیتوافون فی صبیحتها إلی المسجد الحرام، لا یتخلف منهم رجل واحد، وینتشرون بمکة فی أزقتها فیلتمسون منازلاً یسکنونها، فینکرهم أهل مکة وذلک أنهم لم یعلموا برفقةٍ دخلت من بلد من البلدان بحج أو عمرة ولا لتجارة، فیقول بعضهم لبعض إنا لنری فی یومنا هذا قوماً لم نکن رأیناهم قبل یومنا هذا لیسوا من بلد واحد ولا أهل بدوٍ ولا معهم إبل ولا دواب، فبینما هم کذلک وقد ارتابوا بهم، إذ یقبل (قد أقبل) رجل من بنی مخزوم یتخطی رقاب الناس حتی یأتی رئیسهم فیقول: لقد رأیت لیلتی هذه رؤیاً عجیبة وإنی منها خائف وقلبی منها وجل، فیقول له اقصص رؤیاک، فیقول رأیت کبة نار انقضت من أعنان السماء فلم تزل تهوی حتی انحطت الی (علی) الکعبة، قد رأیت فیها، فإذا هی جراد ذوات أجنحة خضر کالملاحف، فاطافت بالکعبة ما شآء الله، ثم تطایرت شرقاً وغرباً لا تمر ببلد الا أحرقته، ولا بحصنٍ (بحضر) الا حطمته، فاستیقظت وأنا مذعور القلب وجل، فیقولون لقد رأیت هؤلاء فانطلق بنا الی الأقرع لیعبرها، وهو رجل من ثقیف، فیقص علیه الرؤیا فیقول الأقرع لقد رایت عجباً، ولقد طرقکم فی لیلتکم هذه جند من جنود الله لا قوة لکم بهم، فیقولون لقد رأینا فی یومنا هذا عجباً، ویحدثونه بأمر القوم، ثم ینهضون من عنده ویهمون بالوثوب علیهم وقد ملأ الله قلوبهم منهم رعباً وخوفاً، فیقول بعضهم لبعض وهم یتآمرون بذلک یا قوم لا تعجلوا علی القوم إنهم لم یأتوکم بعد بمنکر ولا أظهروا خلافاً، ولعل للرجل منهم یکون فی القبیلة من قبایلکم، فإن بدا لکم منهم شر فأنتم حینئذٍ وهم، وأما القوم فإنا نراهم متنسکین (وسیما هم) حسنة وهم فی حرم الله (تعالی) الذی لا یباح من دخله حتی یحدث به حدثاً (ولم یحدث القوم حدثاً) یجب محاربتهم.
فیقول المخزومی وهو رئیس القوم وعمیدهم: إنا لا نأمن أن یکون وراءهم مادة لهم فإذا التأمت إلیهم کشف أمرهم وعظم شأنهم، فتهضموهم وهم فی قلة من العدد، وغربة من البلد قبل أن تأتیهم المآدة فإن هؤلاء لم یأتوکم مکة الا وسیکون لهم شأن وما أحسب تأویل رؤیا صاحبکم الا حقاً، فخلوا لهم بلدکم وأجیلوا الرأی والأمر ممکن، فیقول قائلهم إن کان مَن یأتیهم أمثالهم فلا خوف علیکم منهم فإنه لا سلاح للقوم ولا کراع ولا حصن یلجئون إلیه وهم غرباء محتوون، فإن أتی جیش لهم نهضتهم الی هؤلاء وهؤلاء وکانوا کشربة الظمآن.
فلا یزالون فی هذا الکلام ونحوه حتی یحجر اللیل بین الناس، ثم یضرب الله علی آذانهم وعیونهم بالنوم ولا یجتمعون بعد فراقهم الی أن یقوم القائم (علیه السلام) (وإن أصحاب القائم (علیه السلام)) یلقی بعضهم بعضاً کأنهم بنوا أب وأم وإن افترقوا افترقوا عشیاً والتقوا غدوة، وذلک تأویل هذه الآیة: ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللهُ جَمِیعاً﴾.
قال أبو بصیر: قلت جعلت فداک لیس علی الأرض یومئذٍ مؤمن غیرهم؟ قال: بلی، ولکن هذه التی یخرج الله فیها القائم (علیه السلام)، وهم النجباء والقضاة والحکام والفقهاء فی الدین یمسح بطونهم وظهورهم فلا یشتبه علیهم حکم(۲۰).
ترجمه روایت (۱۳):
ابو جعفر محمّد بن جریر طبری در مسند فاطمه (علیها السلام) گوید: ابو الحسین محمّد بن هارون حدیثم داد؛ گفت: ابو هارون [بن] موسی بن احمد (رضی الله عنه) حدیثمان داد؛ وی گفت: ابو علی حسن بن احمد نهاوندی حدیثمان داد؛ گفت:
ابو جعفر محمّد بن ابراهیم بن عبد الله قمی قطّان معروف به «ابن خزّاز» حدیثمان داد؛ گفت: محمّد بن زیاد از ابو عبد الله خراسانی حدیثمان داد [وی گفت: ابو الحسین عبد الله بن حسن زهری حدیثمان داد] گفت: ابو حسّان سعید بن جناح از مسعود بن صدقه از ابو بصیر از حضرت ابو عبد الله امام صادق (علیه السلام) حدیثمان داد، که ابو بصیر گوید: عرضه داشتم: فدایتان گردم! آیا امیر المؤمنین (علیه السلام) اصحاب قائم (علیه السلام) را میشناخت؛ همچنانکه شمار آنان را میدانست؟
حضرت ابو عبد الله صادق (علیه السلام) فرمود: [پدرم برایم حدیث گفت وفرمود:] به خدا سوگند، آنان را با اسامی خودشان ونامهای پدران وقبیله هاشان [یک به یک میشناخت ومنزلگاهها ومراتبشان را میدانست وهرچه را امیر المؤمنین (علیه السلام) میدانست، امام حسن (علیه السلام) نیز آن را میشناخت وهر چه را امام حسن (علیه السلام) میشناخت، امام حسین (علیه السلام) هم آن را میشناخت وهرچه را امام حسین شناخت، علیّ بن الحسین (علیه السلام) آن را دانست وهر چه را علیّ بن الحسین میدانست به محمّد بن علی (علیه السلام) انتقال یافت وهر چه را محمّد بن علی (علیه السلام) میدانست، صاحب شما (منظور خود آن حضرت (صلوات الله علیه) است) آن را شناخت ودانست.
ابو بصیر گوید: عرضه داشتم: نوشته شده است؟ حضرت ابو عبد الله صادق (علیه السلام) فرمود: در کتابی که در دل محفوظ ودر ذکر ثبت گردیده- که فراموش نمیشود- نوشته ومسطور است.
ابو بصیر گوید: عرض کردم: فدایتان شوم! تعداد آنان وشهرها وجایگاههایشان را برایم بفرمایید [که از نام بردنشان کفایت می کند] آن حضرت فرمود: چون روز جمعه شود، بعد از نماز، نزد من آی.
[(ابو بصیر) گوید:] پس چون روز جمعه شد، به خدمت آن حضرت رفتم.
فرمود: ابو بصیر، به جهت آنچه سؤال کردهی بودی آمدی؟ گفتم: آری، فدایتان شوم.
تو (این همه را) که به یاد نمیسپاری. کو آن دوستت که برایت مینوشت؟ عرضه داشتم: گمان میکنم کاری او را مشغول داشته است. من هم خوش نداشتم که از وقت خواستهام عقب بیفتم. پس آن حضرت به مردی که در مجلس بود فرمود:
برایش بنویس: این است آنچه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن را بر امیر المؤمنین (علیه السلام) املا فرمود وآن را نزد او به ودیعت سپرد. از نامهای [اصحاب] مهدی (علیه السلام) وشمار از بستر ناپدیدشدگان که به خدمتش میشتابند وقبیله هاشان وروندگان در شب وروز به مکّه وآن هنگامی است که مردم صدا (ی آسمانی) را میشنوند، در سالی که امر خدای- عزّ وجلّ- ظاهر میشود وآنان نجبا وقاضیان حکمران بر مردمانند:
از طاربند شرقی، یک مرد واو مرزبان سیّاح است، واز صامغان دو مرد، واز اهل فرغانه یک مرد، واز اهل ترمد دو مرد، واز دیلم چهار مرد، واز مرورود دو مرد، واز مرو، دوازده مرد واز بیروت، نه مرد واز طوس، پنج مرد واز قریات، دو مرد واز سجستان سه مرد، [واز طالقان، بیست وچهار مرد واز جبال غور، هشت مرد] واز نیشابور، هجده مرد واز هرات، دوازده مرد واز بوسنج، چهار مرد واز ری، هفت مرد واز طبرستان، هفت [نه] مرد واز قم، هجده مرد [واز قومس، دو مرد واز جرجان، دوازده مرد] واز رقّه سیزده مرد، واز رافقه دو مرد، واز حلب، سه مرد واز سلمیه پنج مرد، واز دمشق، دو مرد واز فلسطین، یک مرد واز بعلبک، یک مرد واز طبریه، یک مرد واز یافا، یک مرد واز قبرس، یک مرد واز بلبیس، یک مرد واز دمیاط، یک مرد واز اسوان یک مرد، واز فسطاط، چهار مرد واز قیروان دو مرد، واز کور کرمان، سه مرد واز قزوین، دو مرد واز همدان، چهار مرد واز موقان یک مرد، واز ید یک مرد، واز خلاط یک مرد، واز جابروان، سه مرد واز نسوی، یک مرد واز سنجار چهار مرد واز قالی قلا یک مرد واز سمیساط یک مرد واز نصیبین یک مرد، واز موصل، یک مرد واز بارق دو مرد، واز رهاء یک مرد، واز حرّان دو مرد [یک مرد]، واز باغه یک مرد، واز قابس یک مرد، واز صنعاء، دو مرد واز قبه یک مرد، [واز طرابلس، دو مرد واز قلزم دو مرد واز عبثه یک مرد] واز وادی القری، یک مرد واز خیبر، یک مرد واز بدا یک مرد، واز جار یک مرد، واز کوفه، چهارده مرد واز مدینه، دو مرد واز ربذه، یک مرد واز حیون، یک مرد واز کوثی ربّا یک مرد، واز طهنه، یک مرد واز بیرم، یک مرد واز اهواز، دو مرد واز اصطخر دو مرد، واز مولتان، یکی واز دبیله، یکی واز صیدائیل، یک مرد واز مداین، هشت مرد واز عکبرا یک مرد، واز حلوان دو مرد، واز بصره، سه مرد واصحاب کهف- که هفت مردند- وآن دو تاجری که از عانه به انطاکیه میروند با غلامشان- که سه تن میشوند- ومسلمانانی که به روم پناهنده میشوند- که یازده تناند- وآن دو مرد که در سرندیب منزل میکنند واز سمندر، چهار مرد وآنکه در سلاهط از روی مرکبش ناپدید میشود واز شیراز (یا اینکه فرمود: سیراف؛ تردید از مسعده است)، یک مرد وآن دو که از درّه به سردانیه فرار میکنند دو مرد وآنکه به طلب حق به جستوجو وگردش میپردازد ودر صقلّیّه منزل میگیرد از یخشب، یک مرد وآنکه از عشیرهاش فرار میکند یک مرد وآن یک مرد [از سرخس] که با کتاب خدا بر ناصبی محاجّه کند.
اینها ۳۱۳ مردند، به شمار اهل بدر. خداوند در یک شب ایشان را در مکّه جمع خواهد کرد وآن شب جمعه است. صبح آن شب، همه ی آنها در مسجد الحرام خواهند بود. هیچیک از آنان عقب نمیماند. در کوچه های مکّه پراکنده میشوند ودر پی فراهم کردن منازلی برای خود میروند که اهل مکّه آنان را ناشناس میبینند؛ چون کاروان خاصّی را ندیده اند که از شهر معیّنی به قصد حج یا عمره یا تجارت آمده باشد.
لذا به یکدیگر میگویند: امروز ما گروهی را میبینیم که پیشتر ندیدهایم. اهل یک شهر نیستند واز بادیه نشینان هم نیستند. نه شتری دارند ونه مرکبی. در همین حال که از وضع آن گروه به تردید افتادهاند، مردی از بنی مخزوم میآید؛ مردم را عقب میزند تا به نزد رئیسشان میرسد. میگوید: من دیشب خواب عجیبی دیده ام که از آن ترسانام ودلم از آن میلرزد. رئیس به او میگوید: خوابت را تعریف کن. او اینچنین بیان میکند: دیدم انبوهی آتش از آسمان کنده شد وآنقدر پایین آمد تا اینکه بر کعبه فرود آمد. در آن نگریستم. دیدم ملخ هایی است با بالهای سبز، مانند چادر. مقدار زیادی دور کعبه طواف کردند. سپس به سوی مشرق ومغرب به پرواز درآمدند. به هر شهری رسیدند، آن را آتش زدند وهر دژی را ویران ساختند.
پس از این خواب، من دلپریش وترسان از جای جستم وبیدار شدم. مردم به او میگویند: همینها را در خواب دیدهای؟ بیا نزد اقرع برویم تا خوابت را تعبیر کند. اقرع مردی از خاندان ثقیف است. نزد او میروند. آن مرد خوابش را تعریف میکند. اقرع پاسخ میدهد: خواب عجیبی دیده ای. البتّه دیشب یکی از لشکرهای خداوند بر شما وارد شدهاند که نمیتوانید آنها را از خود برانید. مردم میگویند: امروز ما چیز عجیبی دیده ایم وماجرای آن گروه را برای اقرع بیان میکنند.
سپس از نزد او بیرون می آیند ودر صدد یورش بردن بر آن گروه برمی آیند؛ در حالی که خداوند دلهایشان را از رعب وترس آنان پر کرده است.
وقتی برای انجام آن کار باهم مشورت میکنند، بعضی از آنها به دیگران میگویند: در این کار عجله مکنید؛ زیرا که این گروه هنوز عمل ناشایستی نسبت به شما مرتکب نشده وخلافی آشکار نکرده اند وشاید کسی از آنان به یکی از قبایل شما منسوب باشد.
پس اگر شرّی از ایشان برایتان معلوم گشت، آن وقت شما دانید وآنها.
از این گذشته، ما این گروه را اهل عبادت میبینیم وآثار خوبی را در چهره هایشان مشاهده میکنیم وایشان در حرم خدای [تعالی] هستند که هر کس در آن داخل گشت، روا نیست به او آسیب رسد؛ مگر اینکه خلافی از او صادر شود [واینان کاری نکردهاند] که موجب جنگیدن با ایشان گردد.
در اینجا، مخزومی -که رئیس ورهبر آنهاست- میگوید: ما ایمن نیستیم از اینکه اینان نیروی کمکی در پشت سر نداشته باشند که اگر به ایشان پیوندند، مقصودشان آشکار گردد وکارشان بالا بگیرد. پس حالا که هنوز شمارشان اندک ودر دیار غربتاند، آنان را سرکوب کنید؛ پیش از آنکه نیروی کمکی به آنها برسد؛ چون اینها به مکّه نیامده اند مگر برای اینکه در آتیه ی نزدیک رخداد مهمّی داشته باشند ومن تعبیر خواب دوست شما را جز حق نمیدانم. بنابراین، تا میتوانید شهرتان را از آنان خالی کنید. کسی از میان مردم میگوید: اگر کسانی که به اینان ملحق خواهند شد مانند همین ها باشند، ترسی از ایشان بر شما نیست؛ زیرا که نه اسلحه ای با خود دارند ونه مرکبهای سواری ونه پناهگاه ودژی که به آن پناه برند. اینها جمعی غریب اند که چیره شدن بر آنان سهل وآسان است واگر لشکری برای آنان آمد، بهپا خواهید خاست وهم اینان وهم آنان را همچون آب خوردنی که به تشنه لبی داده شود، همه را از پای درمی آورید.
پس (مردم مکّه) پیوسته چنین حرفه ایی را میزنند تا اینکه شب دامن خویش را بر مردم می گستراند. سپس خداوند خواب را بر گوشها وچشمه ایشان چیره می سازد وپس از جداشدنشان از یکدیگر جمع نخواهند شد تا آنگاه که حضرت قائم (علیه السلام) قیام فرماید ویاران آن حضرت (چنان) با یکدیگر برخورد میکنند که گویی از یک پدر ومادرند. شب (ها) از هم جدا میشوند وروز (ها) با هم اند واین است تأویل این آیه: (پس در کارهای نیک از هم پیشی گیرید؛ هرجا باشید، خداوند خواهد آوردتان).
ابو بصیر گوید: من گفتم: فدای شما شوم! آن روز، جز آنها، هیچ مؤمنی بر روی زمین نیست؟ فرمود چرا؛ ولی این آن گروهی است که خداوند از میانشان حضرت قائم (علیه السلام) را آشکار فرماید وآنان نجبا وقضات وحکّام وفقهای در دیناند.
(آن حضرت) بر دلها وپشتهایشان دست میکشد پس هیچ حکمی برایشان مشتبه نخواهد شد.
روایت (۱۴):
عنه: قال ابو حسان سعید بن جناح، حدثنا محمد بن مروان الکرخی، قال حدثنا عبد الله بن داوود الکوفی عن سماعة بن مهران، قال: (سأل) أبو بصیر الصادق (علیه السلام) عدة أصحاب القائم (علیه السلام) فأخبرهم بعدتهم ومواضعهم، فلما کان العام القابل قال عدت إلیه فدخلت علیه فقلت: ما قصة المرابط السائح؟
قال: هو رجل من إصبهان من أبنآء دهاقینها له عمود فیه سبعون منّا لا یقله غیره عند الخروج من بلده سیاحاً فی الأرض وطلب الحق، فلا یخلوا بمخالف الا أراح (منه) ثم إنه ینتهی الی الطازنید (طازبند) وهو الحاکم بین أهل الإسلام [والترک] فیصیب بها رجلاً من النصاب یتناول أمیر المؤمنین (علیه السلام)، ویقیم بها حتی یسری به.
وأما الطواف لطلب الحق، فهو رجل من أهل یخشب قد کتب الحدیث وعرف الاختلاف بین الناس، فلا یزال یطوف بالبلاد یطلب العلم حتی یعرف صاحب الحق، فلا یزال کذلک حتی یأتیه الأمر وهو یسیر من الموصل الی الرها فیمضی حتی یوافی مکة.
وأما الهارب من عشیرته ببلخ: فرجل من أهل المعرفة فلا یزال یعلن أمره ویدعو الناس إلیه وقومه وعشیرته، فلا یزال کذلک حتی یهرب منهم الی الأهواز فیقیم فی بعض قراها حتی یأتیه أمر الله فیهرب منهم.
وأما المحتج بکتاب الله علی الناصب من سرخس: فرجل عارف یلهمه الله معرفة القرآن، فلا یلقی أحداً من المخالفین الا حاجّه فیثبت أمرنا فی کتاب الله.
وأما المتخلی بصقلیة: فإنه رجل من أبناء الروم من قریة یقال لها قریة یسلم فینبوا من الروم، ولا یزال یخرج الی بلد الإسلام یجول بلدانها وینتقل من قریة الی قریة ومن مقالة الی مقالة حتی یمن الله علیه بمعرفة (هذا) الأمر الذی أنتم علیه، فإذا عرف ذلک وأیقنه، أیقن أصحابه فدخل صقلیة وعَبَد الله، حتی یسمع الصوت فیجیب.
وأما الهاربان الی السروانیة من الشعب رجلان: أحدهما من [أهل] (مدائن) العراق والآخر من حبایا، یخرجان الی مکة فلا یزالان یتجران فیها ویعیشان حتی یصل متجرهما بقریة یقال لها الشعب، فیصیران إلیها ویقیمان بها حیناً من الدهر فإذا عرفهما أهل الشعب (آذوهما) وأفسدوا کثیراً من أمرهما، فیقول أحدهما لصاحبه: یا أخی إنا قد أوذینا فی بلادنا حی فارقنا أهل مکة، ثم خرجنا الی الشعب، ونحن نری أن أهلها ثائرة علینا من أهل مکة، وقد بلغوا ما تری، فلو سرنا فی البلاد حتی یأتی أمر الله من عدل أو فتح أو موت یریح، فیهزمان ویخرجان الی برقة، ثم یتجهزان ویخرجان الی سردانیة (سروانیة)، ولا یزالان بها الی اللیلة التی (یکون) فیها أمر قائمنا (علیه السلام).
وأما التاجران الخارجان من عانه الی أنطاکیة: فهما رجلان یقال لأحدهما مسلم وللآخر سلیم، ولهما غلام أعجمی یقال له سلمونة، یخرجون جمیعاً فی رفقةٍ من التجار یریدون أنطاکیة، فلا یزالون یسیرون فی طریقهم حتی إذا کان بینهم وبین أنطاکیة أمیال، یسمعون الصوت فینصتون نحوه کأنهم لم یعرفوا شیئاً غیر ما صاروا الیه من أمرهم ذلک الذی دعوا إلیه، ویذهلون عن تجار (ا) تهم، ویصبح القوم الذین کانوا معهم من رفاقهم وقد دخلوا أنطاکیة فیفقدونهم فلا یزالون یطلبونهم فیرجعون ویسألون عنهم من یلقون من الناس، فلا یقفون لهم علی أثر ولا یعلمون لهم خبراً، فیقول القوم بعضهم لبعض: هل تعرفون منازلهم؟ فیقول بعضهم: نعم. ثم یبیعون ما کان معهم من التجارة ویحملونها الی أهالیهم [فیدفعون إلیهم أمتعتهم ومالهم ویخبرونهم خبرهم ویعزی أهالیهم بهم] ویقسمون مواریثهم فلا یلبثون بعد ذلک الا ستة أشهر حتی یوافون إلی أهالیهم علی مقدمة القائم (علیه السلام) فکأنهم لم یفارقوهم.
وأما المستأمنة من المسلمین الی الروم: فهم قوم ینالهم أذی شدیداً من جیرانهم وأهالیهم ومن السلطان فلا یزال ذلک بهم حتی أتوا ملک الروم فیقصون علیه قصتهم ویخبرونه بما هم فیه من أذی قومهم وأهل ملّتهم فیؤمِّنهم ویعطیهم أرضاً من أرض قسطنطینیة فلا یزالون بها حتی اذا کانت اللیلة التی یسری بهم فیها، ویصبح جیرانهم وأهل الأرض التی کانوا فیها فقد فقدوهم، فیسألون عنهم أهل البلاد فلا یحسون لهم أثراً ولا یسمعون لهم خبراً، وحینئذٍ یخبرون ملک الروم بأمرهم (وإنهم) قد فقدوا، فیوجه فی طلبهم ویستقصی آثارهم وأخبارهم فلا یعود مخبرٌ لهم بخبر، فیغتم طاغیة الروم لذلک غماً شدیداً ویطالب جیرانهم (بهم) ویحبسهم ویلزمهم احضارهم ویقول: ما قدمتم علی قوم آمنتم وأولیتم جمیلاً؟ ویوعدهم القتل إن لم یأتوا بهم وبخبرهم وإلی أین صاروا.
فلا یزال أهل مملکته فی أذیة ومطالبةٍ، ما بین معاقب ومحبوس ومطلوب، حتی یسمع بما هم فیه راهبٌ قد قرأ الکتب. فیقول لبعض من یحدثه حدیثهم: إنه ما بقی فی الأرض أحد یعلم علم هؤلاء (القوم) غیری وغیر رجل من یهود بابل، فیسألونه عن أحوالهم فلا یخبر أحداً من الناس حتی یبلغ ذلک الطاغیة، فیوجه فی حمله إلیه فإذا أُحضر قال له الملک: قد بلغنی قلت وقد نری ما انا فیه فأصدقنی إن کانوا مرتابین قتلت بهم من قتلهم ویخلص من سواهم من الهم (التهمة) قال (الراهب): لا تعجل أیها الملک ولا تحزن علی القوم فإنهم لن یقتلوا ولن یموتوا ولا حدث بهم حدث یکرهه الملک، ولا هم ممن یرتاب بأمهرم ونالتهم غیلة، ولکن هؤلاء قوم حملوا من أرض الملک الی أرض مکة الی ملک الأمم وهو الأعظم الذی لم تزل الأنبیاء تبشر به وتحدث عنه وتعد ظهوره وعدله وإحسانه، قال له الملک: ومن أین لک هذا؟ قال: ما کنت أقول إلا حقاً، وإنه عندی فی کتاب قد أتی علیه (أکثر من) خمسمائة سنة یتوارثه العلماء آخر عن أول. فیقول له الملک: فإن کان ما تقوله حقاً وکنت فیه صادقاً فأحضر الکتاب، فیمضی فی إحضاره ویوجه الملک معه نفراً من ثقاته، فلا یلبث حتی یأتیه بالکتاب فیقرأه فإذا فیه صفة القائم (علیه السلام) واسمه اسم أبیه وعدة من أصحابه وخروجهم (مخرجهم) وأنهم سیظهرون علی بلاده.
فقال له الملک: ویحک أین کنت عن إخباری بهذا إلی الیوم؟ قال: لولا ما تخوفت أنه یدخل علی الملک من الاثم فی قتل قوم أبریاء ما أخبرته بهذا العلم حتی یراه بعینه (ویشاهده بنفسه). قال: أَوَ ترانی أراه؟ قال: نعم، لا یحول الحول حتی تطأ خیله (أواسط) بلادک ویکون هؤلاء القوم الأدلاء علی مذهبکم. فیقول (له) الملک: أفلا أوجه إلیهم من یأتینی بخبر منهم أو أکتب إلیهم کتاباً؟ قال له الراهب: أنت صاحبه الذی تسلم إلیه وستتبعه (وتموت) فیصلی علیک رجل من أصحابه.
والنازلون بسر (ا) ندیب وسمندار: أربعة رجال من تجار أهل فارس، یخرجون عن تجاراتهم فیستوطنون سر (ا) ندیب وسمندار حتی یسمعون الصوت ویمضون إلیه.
والمفقود من مرکبه بساقطة (بسلاقطة): رجل من یهود إصبهان، یخرج من سلاقطة قافلة فیها (فبینما) هو یسیر فی البحر فی جوف اللیل إذ نودی، فیخرج من المرکب علی أرض اصلب من الحدید وأوطأ من الحریر، فمیضی الربان الیه وینظر فینادی أدرکوا صاحبکم فقد غرق، فینادی (فینادیه الرجل) لا توجل لا بأس علی إنی علی جدد فیحال بینهم وبینه، وتطوی له الأرض فیوافی القوم (حینئذٍ) فی مکة لا یتخلف منهم أحد(۲۱).
ترجمه روایت (۱۴):
هم از اوست که گفت: ابو حسّان سعید بن جناح گفت: محمّد بن مروان کرخی حدیثمان داد، گفت: عبد الله بن داوود کوفی حدیثمان داد، از سماعه بن مهران، که گفت: ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) تعداد اصحاب حضرت قائم (علیه السلام) را پرسید.
پس آن حضرت تعداد وجاهای آنان را برایش بیان فرمود. راوی گوید: چون سال بعد به محضرش شرفیاب شدم، به آن حضرت گفتم: جریان آن مرزبان جهانگرد چیست؟
فرمود: او مردی از دهقانزادگان اصفهان است. گرزی دارد که وزن آن هفتاد من است. هنگامی که میخواهد از شهرش بیرون برود ودر جستوجوی حق برآید، کسی جز او آن گرز را نمیتواند حمل کند. پس هیچ (دشمن) مخالفی را در خلوت نیابد، جز اینکه شرّش را کم کند. سپس به طاربند میرسد واو حاکم میان مسلمانان واتراک خواهد بود. پس در آنجا یکی از ناصبیان را -که به امیر المؤمنین (علیه السلام) دشنام میدهد- به هلاکت میرساند ودر همانجا میماند تا اینکه شبانه [برای یاری حضرت قائم (علیه السلام)] برده میشود.
آن جوینده ی حق در بلاد، مردی از اهل یخشب است که حدیث را نگاشته واختلاف آرای مردم را شناخته است. وی پیوسته در شهرها وسرزمینها در پی کسب علم ودانش سفر میکند تا صاحب حق را بیابد وهمواره چنین خواهد بود تا اینکه در حال رفتن از موصل به رها، بدو دستور میرسد ومیرود تا به مکّه وارد شود.
آنکه از عشیره اش به بلخ گریخته است: مردی از اهل معرفت است که پیوسته امر خود را آشکار میسازد ومردم وقوم وخاندانش را به آن دعوت میکند تا اینکه از نزد ایشان گریخته به اهواز میرود. در یکی از روستاهای آن اقامت میکند تا امر خداوند به او میرسد واز آنان میگریزد.
آن استدلال کننده به کتاب خدا بر ناصبی از اهل سرخس: مرد عارفی است که خداوند شناخت قرآن را بدو الهام میکند وهر یک از مخالفان را ببیند با او بحث وامر ما را از کتاب خداوند ثابت میکند.
آن سکنی گزیده در صقلّیّه: مردی از رومیان است از قریه ای که آن را "قریه ی یسلم "مینامند. از روم بیرون میرود وپیوسته در بلاد اسلامی در پی یافتن حق، از شهری به شهری واز روستایی به روستای دیگر واز مذهبی به مذهب دیگر میگذرد تا اینکه خداوند به شناخت (این) امر- که شما برآناید- بر او منّت میگذارد وچون آن را شناخت ویقین کرد، اصحابش نیز یقین کنند.
آنگاه به صقلّیّه داخل میشود وبه عبادت خدای میپردازد تا وقتی که صدا (ی دعوت) را بشنود که اجابت میکند.
آن دو تن که از شعب به سردانیه میگریزند: یکی از آنان اهل مدائن عراق است ودیگری از جبانا. به سوی مکّه خارج میشوند وپیوسته در آنجا به تجارت میپردازند تا آنگاه که گذارشان به جایی می افتد که آن را شعب میخوانند. پس به آن سوی روانه میشوند ومدّتی در آنجا به سر میبرند وچون اهل شعب آن دو را بشناسند [آزارشان دهند] وبسیاری از کارهایشان را خراب کنند. پس یکی از ایشان به دیگری گوید: برادر، ما در شهر خودمان آزار دیدیم تا از اهل مکّه جدا گشتیم.
سپس به شعب آمدیم وحالا میبینیم اینان سختتر از اهل مکّه بر ما شوریده اند وکار را به اینجا رسانده اند. پس خوب است در شهرها بگردیم تا قضای الهی فرا رسد؛ یا عدالت وفتح وپیروزی یا مرگ راحت کننده از این دنیا.
آنگاه از آنجا میگریزند وبه برقه میروند وسپس مهیّا شده به سردانیه کوچ میکنند ودر آنجا خواهند ماند تا آن شب که امر قائم ما (علیه السلام) فرا رسد.
آن دو تاجری که از عانه به انطاکیه روند: دو مردند که یکی از ایشان را مسلم خوانند ودیگری را سلیم وغلامی عجمی دارند به نام سلمونه. همگی با جمعی از بازرگانان به قصد انطاکیه بیرون میروند وچون به چند فرسنگی آن میرسند، آن صدا را میشنوند. پس به جان ودل به آن گوش میسپارند؛ گویی جز آنچه بر آنان عرضه شده چیز دیگری را نمیشناسند وتجارتهایشان را فراموش میکنند.
همراهانشان صبح به انطاکیه داخل میشوند وایشان را نمییابند. پس به جستوجوی آنان میپردازند واز مردم راجع به ایشان میپرسند؛ ولی هیچ اثری نمی یابند وهیچ خبری به دست نمی آورند. آنگاه از هم میپرسند: کسی منزلشان را میداند؟ یکی از آنان میگوید: بله. سپس کالاهای تجارتی آنها را میفروشند وبه خانواده های ایشان میرسانند (متاعها واموالشان را میدهند وجریان مفقودشدنشان را میگویند وخاندانشان را تعزیت میدهند) واموالشان را تقسیم میکنند؛ امّا شش ماه بیشتر نمیگذرد که پیشاپیش سپاهیان حضرت قائم (علیه السلام) به نزد خاندان خود باز میگردند؛ گفتی جدایی در میانشان نبوده است.
پناهندگان مسلمان به روم: گروهی اند که از همسایگان وخویشاوندان وبستگان واز زمامدار آزار سختی به ایشان میرسد. همواره وضعشان چنین خواهد بود تا اینکه به نزد پادشاه روم میروند وداستان خویش را باز میگویند وآزارها وناراحتیهایی را که از بستگان وهمکیشان خود میبینند بیان میکنند. پس او به آنان امان میدهد وقطعه زمینی از سرزمین قسطنطنیّه در اختیارشان میگذارد. در آنجا به سر میبرند تا آنگاه که آن شب فرا رسد که آنان را شبانه میبرند. همسایگان وساکنان سرزمینی که در آن بوده اند صبح میکنند در حالیکه آنها را نمی یابند. به جستوجوی ایشان میپردازند وهیچ اثر وخبری از آنان به دست نمی آورند. در این هنگام، ماجرای مفقود شدن ایشان را به پادشاه روم گزارش میدهند. پادشاه دستور پیگیری میدهد تا از آنان خبری به دست آید؛ ولی هیچکس خبری از آنها نمی آورد.
طاغوت روم از این قضیّه به شدّت غمناک میگردد وهمسایگان آنان را مؤاخذه وزندانی میکند وبه احضار ایشان ملزم میدارد ومیگوید: با گروهی که من به آنان امان دادم واحسان کردم چه کردید؟ آنگاه آنها را تهدید میکند که اگر ایشان را نیاورند وخبرشان را باز نگویند، آنها را خواهد کشت.
پیوسته مردمان اهل مملکت او در اذیّت ومؤاخذه قرار میگیرند وتحت تعقیب وزندانی واعدام میشوند تا اینکه داستان به گوش راهبی میرسد که کتابهای بسیار خوانده است. او به کسانی که واقعه را برایش شرح داده اند میگوید:
بر روی زمین، جز من ومردی از یهود بابل، هیچکس نمانده است که قضیّه ی اینان را بداند. (با این همه به) هر کس میپرسد:
داستان آنها چیست؟ جواب نمیدهد. خبر به طاغوت روم میرسد. وی فرمان احضار راهب را صادر میکند وچون راهب نزد پادشاه میرسد، پادشاه به او گوید: آنچه گفته ای به من رسیده است وتو میبینی که در چه وضعی هستم. به من راست بگو تا کشندگانشان را به کیفر رسانم وبیگناهان از ناراحتی خلاص شوند.
[راهب] گوید: ای پادشاه، عجله مکن وبر آن گروه غمگین مباش؛ زیرا کشته نشده ونمرده اند وحادثه ای که مایه ی ناراحتی شاه باشد بر آنان وارد نشده است. در مورد آنها جای نگرانی نیست وسوء قصدی نسبت به ایشان پیش نیامده که شاه را ناخوش آید؛ جز آنکه اینان گروهی اند که از سرزمین پادشاه به مکّه برده شدهاند؛ به نزد پادشاه امّتها که اوست بزرگترین زمامداری که همواره پیغمبران به او مژده میدادند واز او سخن میگفتند وظهور وعدل وداد واحسانش را وعده میدادند.
پادشاه به او گوید: این را از کجا میگویی؟ گوید: جز حقیقت نگفته ام وبه راستی که این مطلب نزد من در کتابی هست که [بیش از] پانصد سال بر آن گذشته است وعلما یکی پس از دیگری آن را به ارث گرفته اند. پادشاه گوید: اگر آنچه گفتی حقیقت دارد وراست گفته ای، پس آن کتاب را حاضر کن. راهب میرود تا کتاب را بیاورد وپادشاه افراد مورد وثوقی با وی میفرستد. چیزی نمیگذرد که کتاب را برایش می آورد وآن را میخواند. در آن، وصف حضرت قائم (علیه السلام) ونام آن حضرت ونام پدرش نوشته شده وتعداد یاران و(محلّ خروج) ایشان قید گردیده است واینکه بر کشور او نیز چیره خواهند شد.
پادشاه به او گوید: ای وای! چرا تا به امروز این مطلب را به من نگفتی؟ گوید: اگر بیم آن نبود که پادشاه دستش را به خون بیگناهان بیالاید، این حقیقت را برایش نمیگفتم تا اینکه به چشم خود ببیند.
پادشاه میپرسد: آیا من او را خواهم دید؟ راهب گوید: آری، سال نمیگذرد تا اینکه اسبهایش [در دل] کشورت نفوذ کنند واین افراد (که از اینجا برده شده اند) بر مذهب شما دلالت کنند وشیوه ی شما را باز گویند. پادشاه [به او] گوید: آیا کسی را نفرستم که خبری از ایشان بیاورد یا نامهای برایشان ننویسم؟ راهب گوید: تو از اصحاب آن حضرت شوی که کار را به او واگذاری وتسلیم شوی واز او پیروی خواهی کرد وتو میمیری. آنگاه مردی از اصحاب او بر تو نماز خواهد گزارد.
آنان که در سرندیب وسمندر فرود آیند: چهار مرد از بازرگانان اهل فارساند که از تجارتهایشان بیرون میروند ودر سرندیب وسمندر سکونت میکنند تا اینکه صدا را میشنوند وبه سوی آن روان میگردند.
آنکه از روی مرکبش در ساقطه [سلاقطه] ناپدید گردد: مردی از یهودیان اصفهان است.
او همراه با کاروانی، از سلاقطه بیرون میرود. در آن اثنا که در کشتی سوارند، در دل شب خوانده میشود. از مرکب بیرون میرود؛ (چنانکه) بر قطعه زمینی از آهن سختتر واز ابریشم نرمتر. ناخدا به سراغش می آید. چون او را میان آب میبیند، فریاد میزند: کمک کنید که دوست شما غرق شد؛ ولی آن مرد پاسخ میدهد: نترس؛ بر من باکی نیست. من بر روی زمین سختی هستم.
پس میان او وایشان جدایی میافتد وزمین برایش درنوردیده میشود که به دوستانش ملحق میگردد وهیچکدام از ایشان تأخیر نخواهند کرد.

پاورقی:

-----------------

(۱) تفسیر القمی: ۲: ۲۰۵ وآیات از سورة سبأ: ۵۰ تا ۵۴.
(۲) الروضة: ۳۱۳.
(۳) کتاب الغیبة: ۱۶۸.
(۴) کتاب الغیبة: ۱۶۸.
(۵) کتاب الغیبة: ۱۲۷.
(۶) کتاب الغیبة: ۱۵۰، وفیه (توارثته الابناء عن الآباء).
(۷) کمال الدین وتمام النعمة: ۲: ۶۵۴.
(۸) کمال الدین وتمام النعمة: ۲: ۶۷۲.
(۹) تفسیر العیاشی: ۱: ۶۵.
(۱۰) اصهب در لغت به معنی سرخ وسفید وابقع به معنی لک وپیسدار وخالخالی است. معلوم نیست اینها صفت صاحبان آن پرچم هاست یا خود پرچمها یا کنایه از طرز فکر وکیش آنها یا... (کلام از سید مهدی حائری قزوینی).
(۱۱) شاید ترجمه ی جمله ی اخیر چنین باشد: مضریان با تیره ی ذنب الحمار همراه خواهند بود.
(۱۲) خویشاوندان مادریاش در قبیله.
(۱۳) شاید این ترجمه مراد باشد: آن هدایت شده ویاوری شده از آنجا میشتابد.
(۱۴) گویا این گفته اشاره به آیه ی شریفه ای است در سوره ی نساء (۷۵): ﴿رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها﴾- خداوندگارا ما را از این شهری که مردمش ستمکارند بیرون آور).
(۱۵) مقصود از (عدّه ای که با آل محمّد (علیهم السلام) بوده اند وبه سوی سفیانی بیرون میروند) یاران سیّد حسنی است که از خراسان خروج وبه حضرت مهدی (علیه السلام) دعوت میکند ودر کوفه با آن حضرت ملاقات وبیعت دارد. به این جهت، از او به «آل محمّد» تعبیر شده است که به حکومت وبیعت با ایشان دعوت میکند. گواه آنچه گفتیم روایات صریح در این زمینه است. ابواب مربوط به قیام سیّد حسنی در کتابهای غیبت مراجعه شود.
(۱۶) تفسیر العیاشی: ۱: ۶۴.
(۱۷) الاختصاص: ۲۵۶.
(۱۸) الاحتجاج - ج ۲ ص ۲۴۹.
(۱۹) در مأخذ (أبی).
(۲۰) دلائل الإمامة - ص ۳۰۷.
(۲۱) دلائل الإمامة: ۳۱۱.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم