صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۳۲۳) مسأله غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) در آثار شیخ مفید (رحمه الله)
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۳۲۳) مسأله غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) در آثار شیخ مفید (رحمه الله)

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: آيت الله محمد امامی كاشانی منبع منبع: مجله مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید تاريخ تاريخ: ۱۲ / ۱ / ۱۳۹۷ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۴۴ نظرات نظرات: ۰

مسأله غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) در آثار شیخ مفید (رحمه الله)

نویسنده: آیت الله امامی کاشانی
مجله مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید - شماره ۲

چکیده:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

﴿یا أیّها العزیز مسّنا وأهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل وتصدّق علینا إنّ الله یجزی المتصدّقین﴾ (یوسف: ۸۸).
حمد وسپاس خداوند منّان را که توفیق یافتم به مناسبت بزرگداشت محقّق عالی مقام ومحدّث بزرگ شیخ مفید (قدّس سرّه) دربارهء غیبت حضرت بقیّة الله فی الأرضین (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) مقاله ای بنویسم.
یکی از آثار ارزندهء شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) رسالهء: «الفصول العشرة فی الغیبة»(۱) است.
در این رساله، ده ایراد وشبهه به عنوان ده فصل ذکر نموده است وبرای هریک پاسخ خاصّی فرموده است.
شبهات ده گانه
اوّل: از ولادت حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) کسی از آشنایان ودشمنان مطّلع نگردیده است.
پاسخ: ولادت کودک پنهان از مردم حتی بستگان خلاف عرف وعادت نیست وگاهی مصلحت در خفاء فرزند است مانند فرزندان همسر دوّم که بعضی از پدرها از همسر اوّل وفرزندانش مخفی می دارند نیز فرزندان بعضی از سلاطین. ومحمّد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود، موارد متعدّده ای را ذکر نموده است.
دوّم: جعفر برادر امام عسکری (علیه السلام) منکر فرزند برای آن حضرت بود وخود را وارث می دانست.
پاسخ: امّت اسلام اتّفاق دارند که جعفر، مقام عصمت نداشت وانکار حق وادّعای باطل از این قبیل افراد، امکان دارد وخلاصه این که سخن وی، قابل اعتماد واستناد نیست وقرآن کریم دربارهء فرزندان یعقوب بن اسحق بن ابراهیم خلیل الرّحمن صلوات الله علیهم وعلی أولادهم الأصفیاء سخن می گوید وستم هایی که بر یوسف روا داشتند نقل می کند: او را در چاه افکندند وبه ثمن بخس فروختند وبه پدر گفتند گرگ او را پاره کرده است وآن همه دل پدر پیر را آزردند.
سوّم: امام عسکری (علیه السلام) مادر بزرگوارش «امّ الحسن» را وصیّ خود قرار داد تا در امور موقوفات دخالت نماید، نه فرزندش.
پاسخ: پنهان داشتن امر فرزند، مسأله ای است عادی وحفظ او ایجاب نمود دربارهء امام قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بعد از خود سکوت فرماید.
چهارم: ائمّهء هدی (علیهم السلام) با این که بنی امیّه وبنی العبّاس دشمنان آنان بودند، مع ذلک غائب نشدند؛ چگونه می توان خفاء ولادت وغیبت را پذیرفت، با این که در زمان امام عسکری (علیه السلام) شیعیان فراوان بودند واز اطراف برای آن حضرت، پول می آوردند.
پاسخ: تفاوت زمان امام قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) با آباء گرامیش روشن است، زیرا خلفای وقت می دانستند ائمّهء هدی (علیهم السلام) در حال تقیّه هستند وقیام مسلّحانه علیه آنان نمی نمایند، امّا از تمام ائمّهء اطهار (علیهم السلام) شنیده بودند که فرزندشان مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) قیام بسیف خواهد نمود ودولت باطل را برخواهد چید ودولت کریمهء حق را به جای آن مستقرّ خواهد فرمود، علی هذا با شدّت واهتمام زیاد در تعقیب او بودند.
پنجم: امامّیه ادّعاء می نمایند که امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) غائب است با این که خفاء ودر پنهان زندگی نمودن، دور از همهء آشنایان، حد اکثر بیست سال است، نه در این مدّت طولانی وهیچ کس هم اطّلاعی ندارد، لذا قابل قبول نیست.
پاسخ: ادّعای مخالفان بی اساس است، زیرا بسیاری از خواصّ واصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام) در زمان حیات آن حضرت، به محضر آن بزرگوار شرفیاب می شدند وپس از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام) غیبت صغری شروع شد وبسیاری از شیعیان توسّط نوّاب اربعه، با امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در ارتباط بودند وخصوصیّات سفراء ورابطهء شیعیان در تاریخ، روشن است وقبل از ولادت او، روایات فراوان دربارهء غیبت صغری وکبری وطولانی شدن غیبت، از پدران بزرگوارش نقل شده است واشخاص فراوان که دارای اعتبار هستند که بعض آنان را علمای عامّه هم قبول دارند، به محضر آن حضرت شرفیاب شده اند؛ از بغداد وهمدان واصفهان وقم وری ومرو ونیشابور واهواز.
ششم: امامیّه مدّعی است ولادت مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در سال ۲۵۵ هجری قمری بوده است واکنون سال ۴۱۱ می باشد وطول عمر به این اندازه، برخلاف عادت است.
پاسخ: زمان ها وشرائط رسیدگی را نمی توان یکسان دانست از خلقت آدم ابو البشر تاکنون، انسان هایی بوده اند که عمر بسیار طولانی داشته اند وقرآن کریم واخبار اسلامی وتاریخ وتورات، اسامی این انسان ها را ذکر وتصریح نموده است. وسپس نام ومشخّصات هریک را می نویسد ونیز قدرت خداوند سبحان را یادآور می شود.
هفتم: بر فرض هم غیبت مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را بپذیریم، فائده ای بر وجود وصایت او مترتّب نیست، زیرا نه انسان ها را به دین خدا دعوت می کند ونه حدود الهی را اجراء می نماید ونه احکام الهی را بیان می کند ونه امربه معروف ونهی ازمنکر ودر یک جمله: گمراهی را هدایت نمی نماید ودر راه اسلام جهاد نمی کند؛ بنابراین، افرادی که به غیبت آن حضرت عقیده دارند، در رفتار وسلووک خود با کسانی که انکار امام غائب (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می نمایند، فرقی ندارند.
پاسخ: اوّلا هدف از مسأله، امامت حفظ شریعت مقدس اسلام وتوجه دادن امت اسلام به اسلام است ولازم نیست امام (علیه السلام) نسبت به انجام این اهداف، شخصا مباشرت نماید؛ بلکه توسط نواب خاص وعام، وظایف را انجام می دهد، همان طوری که پیامبران آسمانی توسّط رسولان وسفراء، مردم را دعوت به توحید نموده اند وخلاصه این که عقل، وجود امام (علیه السلام) را جهت حفظ شریعت وهدایت جامعهء اسلامی، ضروری می داند وعقیده فقدان امام (علیه السلام) منافی عقل است.
ثانیا سبب غیبت امام (علیه السلام)، جامعه است وحضور علنی آن حضرت، مانع دارد ومانع هم خودمان هستیم وخداوند تبارک وتعالی برای صلاح انسان ها، حجّت فرستاده است؛ ولی بشر از استفادهء او، خود را محروم ساخته است واگر حجّت خدای متعال روی زمین نبود وفساد، اجتماع را می گرفت، خداوند سبحان سبب نبودن حجّت ومصلح بود وبر خدای تعالی شایسته نیست که راهنمای بشر را از میان بردارد ویا به طور کلّی خلق نفرماید؛ خلاصه آن که خداوند حکیم، تمام ابزار صلاح را در اختیار بشر قرار داده است واین انسان ها هستند که برخوردار شوند ویا خود را محروم نمایند.
هشتم: گروهی می گویند موسی بن جعفر (علیهما السلام) حیّ وغائب است وکیسانیّه، غیبت محمّد بن حنفیّه را وناووسیّه، غیبت جعفر بن محمّد را واسماعیلیّه، غیبت اسماعیل بن جعفر را عقیده دارند وشما امامیّه انکار می نمایید، ولی خودتان غیبت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را معتقدید؛ آیا آن انکار واین عقیده، متناقض نیست؟
پاسخ: این گروه ها خلاف محسوس ومشهود می گویند؛ زیرا وفات وشهادت این اشخاص را مردم دیده اند وتاریخ نقل کرده است واین گروه ها محسوسات را انکار می نمایند، برخلاف عقیدهء امامیّه که ولادت وکودکی آن حضرت را دیده اند وپس از امام عسکری (علیه السلام) با او ارتباط داشته اند.
نهم: امامّیه، غیبت مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را مصلحت عامّه وخیر وصلاح جامعهء بشری می شناسد واین امر را لطفی از سوی خدای سبحان می داند ودر عین حال، وجود وظهور وتدبیر امام قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را لطف حقّ تعالی می داند واین عقیده، تناقض است؛ زیرا اگر مصلحت در ظهور وامر ونهی وتدبیر اوست، چگونه مصلحت در غیبت است.
پاسخ: این ایراد، برخاسته از عدم درک شرایط است ومصالح ومفاسد بر اساس شرایط واحوال، تغییر می یابد؛ در شرایطی که مردم از امام قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اطاعت می نمایند، مصلحت در ظهور اوست وزمانی که مردم او را پیروی نمی کنند وشرایط ناامنی او را فراهم سازند، مصلحت در غیبت است ولذا می بینید خداوند تعالی بندگان خود را به توحید وایمان، دعوت فرموده است؛ امّا در هنگام تقیّه حکم کفر را بر زبان جایز دانسته است.
دهم: شبههء دهم این است که: روزی که مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر گردد، مردم او را نمی شناسند واز هویّت او آگاه نیستند؛ بنابراین، باید با معجزه هویّت خود را بشناساند، وحال آن که معجزه در انحصار پیامبران است ومهدی آخر الزّمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پیامبر نیست؛ بنابراین، غیبت امام (علیه السلام) با مسألهء خاتمیّت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در تضادّ است.
پاسخ: اوّلا در احادیث فراوان، نشانه هایی برای ظهور امام منتظر أرواحنا فداه ذکر شده است، مانند خروج سفیانی ودجال، که موجب آشنایی های مردم با آن حضرت خواهد بود.
ثانیا معجزه وامور خارق العاده در انحصار پیامبران الهی نیست. در قرآن کریم داستان مریم کبری ومادر موسی را می خوانیم:
﴿... کلّما دخل علیها زکریّا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم أنّی لک هذا قالت هو من عند الله...﴾ (آل عمران: ۳۷).
﴿وأوحینا إلی امّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ ولا تخافی ولا تحزنی إنّا رادّوه إلیک وجاعلوه من المرسلین﴾ (قصص: ۷).
تمام مطالب متکلم بزرگ (قدّس سرّه) در این رساله وکتاب «الفصول المختارة من العیون والمحاسن»(۲)، دربارهء غیبت مدار عالم امکان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وشبهات منکرین حول چهار محور است:
۱-مسألهء غیبت براساس عقل وسمع است.
۲-عقیده به غیبت، دارای آثار خارجی است.
۳-غیبت در مدّت طولانی، خلاف عادی نیست.
۴-امامّیه در این عقیده، دچار تضادّ وانحراف نشده اند.
وموضوع ۳ و۴ واضح است وما دربارهء قسمت ۱ و۲ توضیح بیشتری می دهیم؛ إن شاء الله.
برهان عقلی
خداوند حکیم، انسان را برای نیل به کمال آفریده است واو را با کوله بار تکلیف، در بیابان حیرت وجهل، رها نمی سازد وبعثت پیامبران آسمانی از آدم تا خاتم صلّی الله علی وآله وسلّم بر این اساس است ونیز امامت اوصیاء پیامبران بر همین پایه است وتاریخ بیانگر این حقیقت است وبحث اتّصال اوصیاء در کتب حدیث از اهتمام خاصّی(۳) برخوردار است ومحدّث بزرگ صدوق (رضوان الله تعالی علیه)، شصت وپنج حدیث در این موضوع ذکر نموده است. وحکمای اسلام، این حقیقت را به نام «قاعدهء لطف» بیان کرده اند؛ ونکتهء دوّم این که ولیّ الله الأعظم که مقام ولایت مطلقهء الهیّه است، تجلّی تامّ اسماء حسنای خداوند تبارک وتعالی است وزمان نمی تواند از جلوهء تامّ خداوند سبحان خالی باشد؛ زیرا امامت، عبارت است از خلافت از سوی خدای تبارک وتعالی وصاحب مقام خلافت، مقام ولایت است وولایت ذاتی برای خاتم انبیاء (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نشأت می گیرد وولایت، همانا تصرّف در خلق وعالم امکان است وولایت، باطن نبوّت است، وظاهر آن انباء است ونبوّت، دایره ای است که از آدم (علیه السلام) آغاز ونقطهء پایان دایره، وجود مبارک ختم پیامبران (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
وولایت دایره ای است که نقطهء آغاز آن آدم (علیه السلام) است وهمهء پیامبران الهی واوصیاء گرامیشان، نقطه های این دایره اند ونقطهء پایان وجود اقدس قطب عالم امکان حضرت بقیّة الله فی الأرضین (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است وبا رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) باب نبوّت، مسدود گردید، امّا باب ولایت مفتوح است ونمی تواند مسدود باشد؛ زیرا صلاح دنیا ودین انسان ها که نقطهء کمال بشریّت است، در گرو مقام ولایت است وبا رحلت وجود مقدّس مهدی آخر الزّمان، نظام عالم، مختل خواهد گردید وقیامت فرا می رسد.
وامّا دلیل سمع ونقل، همانا روایات متواتره دربارهء غیبت آن حضرت است وتواتر موجب یقین است.
معنای تواتر:
التواتر التتابع والخبر المتواتر: ان یحدثه واحد عن واحد(۴).
شیخ الرئیس ابن سینا می نویسد: «القضایا التواتریّة وهی الّتی تسکن إلیها النفس سکونا تامّا یزول معه الشک لکثرة الشهادات مع إمکانه بحیث یزول الرّیبة عن وقوع تلک الشهادات علی سبیل الإتّفاق والتواطؤ»(۵).
وخواجه نصیر الدّین طوسی (قدّس سرّه) در شرح کلام شیخ الرئیس می نویسد: «الشهادات قد تکون قولیة وقد لا تکون کالإمارات والرجوع فیه إلی حصول الیقین وزوال الإحتمال للوثوق بعدم مواطاة الشهادات وامتناع اجتماعهم علی الکذب»(۶).
وخلاصهء کلام این دو حکیم ومنطقی این است که: تواتر در زمانی وجود دارد که شهادت بر موضوعی از افراد متعدّد صورت پذیرد، به طوری که احتمال کذب داده نشود، وتعداد چهل نفر معیار نیست، بلکه معیار در تواتر، اطمینان است بر این که اتّفاق بر کذب ننموده اند؛ بنابراین، احادیث دربارهء غیبت حضرت صاحب الزّمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، بالغ بر یکصد وپنجاه حدیث است وبسیاری از آنها، صحیح وموثّق است وباید گفت: تواتر پس از تواتر است، زیرا: احادیث از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامیر المؤمنین (علیه السلام) دربارهء غیبت، بیست وهفت حدیث است واز امام حسن تا امام باقر (علیهم السلام)، سی وسه حدیث است.
بنابراین در مسألهء غیبت، نه یک تواتر است که چهار تواتر است در چهار عصر؛ زیرا اکثر احادیث، صحیح ومعتبر است، وهریک از این چهار بخش، به تنهائی جای تردید را باقی نمی گذارد، چه رسد به تمام احادیث شریفهء این باب.
وحقیر بحمد الله والمنّه، موفّق شدم در بسیاری از احادیث، اعمّ از مسألهء غیبت یا سایر مباحث مربوط به امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، از نظر سند، بررسی نمایم.
مانند مسائل:
۱-غیبت.
۲-إنّ الأرض لا تخلو من الحجّة.
۳-إتّصال الوصیّة.
۴-نزول عیسی بن مریم (علیه السلام) واقتداء او به آن حضرت.
۵-من مات ولم یعرف إمام زمانه، مات میتة الجاهلیّة.
گرچه در حدیث متواتر، رسیدگی اسناد لازم نیست، ولذا علمای اسلام معمولا دربارهء سند احادیث مربوط به امام زمان، وارد بحث نشده اند؛ زیرا اخبار در بارهء مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بیش از هر مسأله ای از مسائل اسلامی است. امّا حقیر توفیق یافتم در ابواب پنج گانهء فوق، از نظر سند بررسی نمایم. ودر این مختصر، به عنوان نمونه، به یک حدیث اشاره می نمایم:
حدّثنا أبی(۷) ومحمّد بن الحسن(۸) ومحمّد بن موسی المتوکّل(۹) رضی الله عنهم قالوا: حدّثنا سعد بن عبد الله(۱۰) وعبد الله بن جعفر الحمیری(۱۱) ومحمّد بن یحیی العطّار(۱۲) جمیعا قالوا: حدّثنا احمد بن محمّد بن عیسی(۱۳) وإبراهیم بن هاشم(۱۴) واحمد بن أبی عبد الله البرقی(۱۵) ومحمّد بن الحسین بن أبی الخطّاب(۱۶) جمیعا قالوا: حدّثنا أبو علی الحسن بن محبوب السرداد(۱۷) عن داود بن الحصین(۱۸) عن أبی بصیر(۱۹) عن الصادق جعفر بن محمّد عن آبائه (علیهم السلام) قال: «قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): المهدیّ من ولدی، إسمه إسمی، وکنیته کنیتی، أشبه النّاس بی خلقا وخلقا، تکون له غیبة وحیرة حتّی تضلّ الخلق عن أدیانهم، فعند ذلک یقبل کالشّهاب الثّاقب فیملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا»(۲۰).
ودر کتب اهل سنّت نیز روایات فراوان است ودر آنها کلماتی به کار رفته است که اشاره به غیبت آن حضرت است. مانند:
«المهدیّ رجل من عترتی»؛ «المهدیّ منّا أهل البیت، یصلحه الله فی لیلة خلقه خلقی»؛ «یرضی فی خلافته أهل الأرض وأهل السّماء والطّیر فی الجو»؛ «الأئمّة من بعدی إثنا عشر»؛ «یخرج المهدیّ»؛ «ابشری یا فاطمة المهدیّ منک»؛ «المهدیّ رجل من ولد فاطمة ابنة النّبیّ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وما الخلافة إلاّ فیهم»(۲۱).
این گونه کلمات از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به وضوح نشان می دهد که مهدی آخر الزّمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) امام وحجّت خدا ووصیّی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است ووصیّ، همواره متّصل با موصی است؛ همان طور که تاریخ دربارهء اتّصال اوصیاء پیامبران شهادت می دهد وجدا بودن وصی از موصی در طول قرن ها، به هیچ وجه قابل قبول نیست ومشروح آن در مقاله آمده است.
ولذا گروهی از علمای بزرگ اهل تسنّن به ولادت آن حضت در «سرّ من رأی» وفرزند بلافصل امام حسن عسکری (علیه السلام) اعتراف نموده اند و«الزام الناصب» نام بیست ونه نفر از آقایان را ذکر کرده است(۲۲)، وما در این مقاله آوردیم.
احادیث معتبر ومتواتر که بر غیبت آن حضرت دلالت دارد، با پنج عنوان آمده است:
۱-غیبت.
۲-اتّصال وصیّت واوصیاء.
۳-الزام الناصب، ج ۱، ص ۳۲۱-۳۴۰.
۴-إنّ الأرض لا تخلو من الحجّة.
۵-من شاهد القائم (علیه السلام).
دربارهء عنوان اوّل، از باب نمونه به یک حدیث معتبر اشاره نمودیم. وبرای عنوان دوّم به یک حدیث معتبر به عنوان نمونه اشاره می شود:
حدّثنا محمد بن الحسن رضی الله عنه قال حدّثنا عبد الله بن جعفر الحمیری قال: حدّثنا احمد بن اسحاق قال: خرج علی أبی محمّد (علیه السلام) إلی بعض رجاله فی عرض کلام له: «ما منی احد من آبائی (علیهم السلام) بما منیت به من شکّ هذه العصابة فی فإن کان هذا الأمر امرا اعتقدتموه ودنتم به إلی وقت ثمّ ینقطع................ موضع وإن کان متّصلا امور الله عزّ وجلّ فما معنی هذا الشکّ»(۲۳).
حدیث شریف از نظر سند صحیح است: محمّد بن الحسن: ثقة، عبد الله بن جعفر الحمیری ثقة واز اصحاب امام هادی وامام عسکری (علیهما السلام) است(۲۴).
احمد بن اسحاق: شیخ الطائفة فرموده است: «احمد بن اسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالک بن الأحوص الأشعری، کبیر القدر وکان من خواص أبی محمّد (علیهما السلام) ورآی صاحب الزّمان (علیه السلام) وهو شیخ القمیّین»(۲۵).
مفاد حدیث این است که: «امام عسکری (علیه السلام) خطاب به کسانی که در بارهء امامت آن حضرت تردید نموده اند می فرماید: در صورتی ممکن است در امامت من شک نمایید که مسألهء امامت موقّت، محدود به زمان وبالاخره روزی پایان پذیرد، امّا با توجه به این که امامت امری است مستمرّ ودائر مدار شرع وشریعت الهی، بنابراین تردید معنی ندارد وبین قطعات زمان ورشتهء اعصار وقرون فرق وتفاوتی نیست وبالاخره تا انسان در روی زمین است، تکلیف ودین وهدایت هم هست، بنابراین نبوّت وامامت متصل ومستمر وجود داشته ودارد وگرنه فلسفهء خلقت انسان لغو خواهد بود وموضوع اتّصال وصیّت واوصیاء از زمان آدم (علیه السلام) تا روز قیامت در کتب حدیث آمده است وشیخ صدوق روایات متواتر در این زمینه نقل نموده است ودر بعض اخبار اوصیاء هر پیامبر الهی را ذکر نموده است.
وآنچه از این احادیث شریفه استفاده می شود این است که وصایت وامامت بعد از هر پیامبر سنّت الهی است ودر حدیث دوّم این باب که بسیار طولانی است، چند نکته استفاده می شود:
۱-بین خداوند متعال ومردم، باید ولیّ که رمز ارتباط بین خلق وخالق است، همواره وجود داشته باشد.
۲-حلال وحرام را که پیامبر آورده است، باید کسانی که عالم به احکام ومعارف الهی هستند، به عنوان اوصیاء برای مردم بیان نمایند.
۳-حجّت خداوند متعال روی زمین برای این است که کسی.................. در عدم تکلیف وبالاخره کفر وفسق زندگی نکند.
۴-این نعمت الهی است که در طول تاریخ انسان ها است ودر آخر حدیث است: «فهذا تبیان السنّة»(۲۶).
شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) در پاسخ های ده گانهء خود، به گوشه ای از این وضعیت اشاره فرموده است.
وامّا بخش سوّم: «من مات ولم یعرف امام زمانه» علاوه بر این که روایات معتبره ومتواتر از طرق امامیّه وجود دارد از طرق عامّه نیز حدیث نقل شده است.
پایان نامه ای به نام: «اندیشه های کلامی شیخ مفید» نوشته وترجمه شده است(۲۷) وی می نویسد: «آخرین استدلال مفید روایت «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیّة»(۲۸) است که از طرق امامیّه نقل نموده است - ونویسنده از کتاب «الافصاح» نقل کرده است-»؛ در صورتی که این جانب در کتاب مزبور دقّت نموده در آن اشاره ای به طرق امامیّه نیست، با این که دو حدیث از طرق عامّه به مضمون بالا آمده است:
حدیث ۱-حدّثنا الحسین بن إسحاق التستری ثنا یحیی الحمانی ثنا أبو بکر بن عیاش عن عاصم عن أبی صالح عن معاویة قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) یقول: «من مات ولیس فی عنقه بیعة لی مات میتة جاهلیّة»(۲۹).
حدیث ۲-شریح بن عبید عن معاویة قال: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیّة»(۳۰).
بنابراین، مضمون حدیث متواتر ومعتبر در امامیّه، در کتب حدیث اهل سنّت نیز آمده است(۳۱).
واحادیث مزبور این قسمت را بیان می فرماید که انسان بدون امام نمی تواند باشد.
روشن است که اهل تسنّن برای امام، معنای عام قائلند وامامیّه در جای خود به اثبات رسانده اند که امام، عبارت است از وصیّ پیامبر ووصیّ را موصی تعیین می فرماید وباید دارای مقام عصمت باشد.
در این بخش از احادیث خواستیم روشن نماییم که شیخ مفید أعلی الله مقامه الشّریف ظاهرا بر دو حدیث مزبور از کتب اهل سنّت توجه داشته است، گرچه الفاظ حدیث با احادیث امامیّه فرق دارد، امّا مضمون یکی است ونویسندهء پایان نامه، در نقل کلام شیخ مفید ونظریّهء آن مرحوم، اشتباه نموده است.
وبخش ۴ و۵ نیز دارای احادیث معتبر ومتواتر است وچون بنا بر اختصار است از نقل اخبار غیبت صرف نظر می نمائیم.

آخرین سخن

وآخرین سخن این که انتظار فرج که در روایات عامّه(۳۲) وخاصّه، فراوان آمده است، در سایهء عقیده به مهدی شخصی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) جدی وواقعی است نه مهدی نوعی یعنی مصلح جهانی ویا صنفی یعنی یکی از فرزندان رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که روزی به دنیا خواهد آمد؛ زیرا حقیقت سؤال از خداوند متعال برای فرج، به معنای خواستن به تمام وجود است ونیز انتظار، آمادگی کامل است، وزمانی خواستن وانتظار تحقّق دارد، که آن حضرت حضور دارد. امّا به خاطر موانع، ظهور نفرموده است وجامعهء بشریّت با عقیده به حضور او، خود را می تواند بسازد وامیدوار به آیندهء بشری نیز باشد وشور وهیجان وحماسهء انتظار قطب عالم امکان، وقتی است که انسان بداند او زنده است واگر خود را اصلاح کند، ظاهر خواهد گشت وگرنه انتظار فرج، یک شعار توخالی بیش نیست وبه هیچ وجه، یأس را تبدیل به امید ونشاط نمی نماید واین حقیقت را متکلّم بزرگوار شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) در پاسخ شبههء هفتم فرمود: «حضور علنی آن حضرت، مانع دارد ومانع، ما هستیم».

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) نسخهء خطّی رساله، در کتابخانهء مجلس شورای اسلامی است.
(۲) ص ۸-۲۶۶.
(۳) کمال الدّین وتمام النّعمة، ص ۲۱۱-۲۴۱.
(۴) لسان العرب.
(۵) شرح اشارات، ج ۱، ص ۲۱۸.
(۶) شرح اشارات، ج ۱، ص ۲۱۹؛ معجم أحادیث المهدی (علیه السلام)، ج ۵.
(۷) من المشایخ الثّقات.
(۸) من المشایخ الثّقات.
(۹) من المشایخ الثّقات.
(۱۰) من المشایخ الثّقات.
(۱۱) من المشایخ الثّقات.
(۱۲) من المشایخ الثّقات.
(۱۳) من المشایخ الثّقات.
(۱۴) من المشایخ الثّقات.
(۱۵) من المشایخ الثّقات.
(۱۶) من المشایخ الثّقات.
(۱۷) من المشایخ الثّقات.
(۱۸) من المشایخ الثّقات.
(۱۹) لیث المرادی، من أصحاب الإجماع ومن أوتاد الأرض.
(۲۰) کمال الدین وتمام النعمه: ص۲۸۷.
(۲۱) البرهان, تالیف المتقی الهندی: ص۸۹-۹۸.
(۲۲) الزام الناصب: ج۱, ص۳۲۱-۳۴۰.
(۲۳) کمال الدین وتمام النّعمة، ص ۲۲۲، حدیث ۱۰.
(۲۴) جامع الرّواة.
(۲۵) معجم رجال الحدیث.
(۲۶) کمال الدّین وتمام النعمة، ص ۲۱۳-۲۲۰.
(۲۷) نویسنده: مک در موت، مترجم: آقای احمد آرام.
(۲۸) شیخ مفید در آغاز کتاب «افصاح»، این حدیث را متواتر دانسته است وفرموده: «وأمّا الخبر فهو المتواتر عن النبیّ (صلی الله علیه وآله وسلم) قال: «من مات و...».
(۲۹) المعجم الکبیر، للطبرانی، جلد ۱۹، ص ۳۲۴.
(۳۰) المعجم الطبرانی، ص ۳۳۸.
(۳۱) در مقالهء آقای مهدی فقیه ایمانی، از انتشارات کنگرهء هزارهء شیخ مفید، این حدیث از هفتاد کتاب از کتاب های اهل سنت نقل شده است.
(۳۲) الترمذی، ج ۵، ص ۵۶۵؛ وبیست وهفت کتاب دیگر از اهل تسنّن به نقل «معجم احادیث المهدیّ (علیه السلام)»، ج ۱، ص ۲۶۸-۲۶۹.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: * إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم