صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۲۳۰) تنها راه (۳) مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه)
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۲۳۰) تنها راه (۳) مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه)

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: صادق سهرابی منبع منبع: فصلنامه انتظار تاريخ تاريخ: ۳۱ / ۴ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۸۵۴ نظرات نظرات: ۰

تنها راه (۳) مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه)

صادق سهرابی

فصلنامه انتظار ۱۳۸۱ - شماره (۶)

اشاره:
خدا هرگز نور خود را رها نخواهد نمود واگر کافران ومردمان چنین کنند او افرادی برتر از آنان را جایگزین می کند که خدا را دوست دارند وخدا هم آنان را دوست می دارد ونسل سلمان فارسی چنین اند که همانند بازِ تیز پرواز «علم وایمان» را در ثریّا هم که باشد شکار کنند وبه جنگ آورند و«هویّت» بالنده ی خویش را به نمایش می گذارند.
از این رو سلمانیان باید «جنبش نرم افزاری علم وایمان تا افق ثریّا» را از راهبرد تا برنامه در طرح خود دیده باشند وآسیب شناسی آن را در سه محور «انگیزش»، «پژوهش» و«نگرش» سیر ونظر نمایند.
«السلام علیک یا ناظر شجره طوبی وسدرة المنتهی؛ درود وسلام بر تو باد، ای بیننده ی درخت طوبی وسدرة المنتهی.
شجره ی طوبی
در روایات متعددی می خوانیم که «طوبی»، درختی است که اصل اش در خانه ی پیامبر یا علی (علیهما السلام) در بهشت است وشاخه های آن، همه جا وبر سر همه ی مؤمنان وبر فراز همه ی خانه هایشان گسترده است.
ممکن است، این تعبیر، تجسّمی از آن مقام رهبری وپیشوایی آنان وپیوندهای ناگسستنی میان این پیشوایان بزرگ وپیروان شان باشد که ثمره ی آن، آن همه نعمت گوناگون ومتنوّع است.(۱)
ابی بصیر، از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
«طوبی لِمَنْ تمسّک بأمرنا فی غیبه قائمنا فلم یزغ قلبُهُ بعدالهدایه.». فقلت له: «جعلتُ فداک! وما طوبی؟». قال: «شجرهٌ فی الجنّه أصلها فی دار علی ابن ابی طالب ولیس من مؤمنٍ إلّا فی داره غصن من أغصانها، وذالک قول الله (عزَّ وجلَّ): «طوبی لهم وحسن مآب»(۲) و(۳)
«طوبی، برای کسی که چنگ زند به امر ما در دوران غیبت قائم ما ودل اش بعد از هدایت یافتن از حقّ برنگردد، باشد.». عرض کردم: «فدای تو شوم! طوبی چیست؟». فرمود: «درختی است در بهشت که بیخ وبن آن در خانه علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است. هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه شاخه ای از شاخه های آن در خانه وی هست.».
از آن جا که «شجره ی طوبی» اصل اش در خانه ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) است وشیعیان وی به جهت معرفت ومحبّت واطاعت او، از آن شاخه ها بهره مند می شوند، شخص امیرالمؤمنین را نیز «شجره ی طوبی» می خوانند واین گونه درود بر او می فرستند: «السلام علی شجره طوبی وسدرة المنتهی»(۴)
از همین رو است که در زیارت حضرت صاحب العصر والزمان (عجل الله فرجه) می خوانیم: «السلام علیک یابن شجره طوبی وسدرة المنتهی(۵)؛ درود بر تو (امام زمان)! ای فرزند شجره ی طوبی وسدره المنتهی».
واین فرزند شجره ی طوبی وسدرة المنتهی است که نظاره گر وبیننده ی آن دو است ورفعت وعظمتی بسان پدر بزرگوار خویش را به نمایش می گذارد.
سدره المنتهی
«سدره» – بر وزن حرفه – مطابق آن چه غالباً مفسّران وعلمای لغت گفته اند، درختی است پر برگ وو پر سایه. تعبیر به «سدرة المنتهی»، اشاره به درخت پر برگ وپر سایه ای است که در اوج آسمان ها در منتها الیه عروج فرشتگان وارواح شهدا وعلوم انبیا واعمال انسان ها قرار گرفته است، جایی که ملائکه ی پروردگار از آن فراتر نمی روند، وجبرییل نیز در سفر معراج، به هنگامی که به آن رسید، متوقّف شد.(۶)
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
انتهیتُ إلی سدرة المنتهی وإذا الورقه منها تظل أمّه من الأُمم، فکنتُ من ربّی کقاب قوسین أوْ أدنی(۷)؛ من، به سدرة المنتهی رسیدم ودیدم در سایه ی هر برگی از آن، امّتی قرار گرفته اند، ومقدار فاصله ی من با پروردگارم، به اندازه ی دو قوس کمان یا کم تر از آن بود.
این بیان، کنایه از اوج قرب وشهود باطنی پیامبر است که هیچ مَلک مقرّب ونبی مرسلی، تا کنون به آن راه نیافته است. در روایات آمده است که حتّی جبرییل هم متوقّف شد واز صعود وعروج به آن، اظهار عجز کرد.
البته، آن چه مسلّم است این است که ما از واقعیّت مطلب، به گونه ی دقیق وحقیقی، دریافت وادارک نداریم، ولی آن چه به دست می آید، تحقّق چنین امر بزرگ است.
در آیات سوره ی نجم چنین آمده است:
«ولقد راه نزلهً اُخری عند سدرهِ المنتهی عندها جنّهُ المأوی إذْ یغشی السِّدره ما یغشی»(۸) «بار دیگر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) او را مشاهده کرد. واین شهود در کنار «سدرة المنتهی» روی داد همانی که جنّة المأوی وبهشت برین در کنار آن است در آن هنگام که چیزی «سدرة المنتهی» را فرا گرفته، وپوشانده بود.
از این آیات استفاده می شود که پیغمبر اکرم در یک «شهود باطنی دیگر» به هنگام معراج بر فراز آسمان ها، ذات پاک خدا را مشاهده کرد، وبه تعبیر دیگر، خداوند، بار دیگر بر قلب پاک او نزول فرمود (نزله اخری) وشهود کامل تحقّق یافت، در محلی که منتها الیه قرب الی الله از سوی بندگان است، در کنار سدرة المنتهی، در آن جا که «جنّة المأوی» قرار دارد، در حالی که «سدرة المنتهی» را حجاب هایی از نور پوشانده بود.
مسئله ی شهود باطنی، یک نوع درک ودیدی است که نه شباهت با «ادراکات عقلی» دارد، ونه با «ادراک حسی». از جهاتی می توان آن را شبیه علم انسان به وجود خود وافکار وتصوّرات خود دانست؛ یعنی، ما، با یک نوع شهود باطنی، به وجود خود وروحیّات خود واقف می گردیم.(۹)
این گونه است که فرزند شجره ی «طوبی وسدرة المنتهی» نظاره گر آن شجره ی مبارک است وما، سلام ودرود خود را روانه ی آن عزیز می کنیم. نگاه ونظر او، شجره طوبی وسدرة المنتهی را نشانه می رود ودر سایه ی این منظر وزاویه ی دید خود، خلائق وتمامی هستی را به سوی حق ولقای او دعوت می کند وضیافت می دهد.
امام حسن عسکری می فرمایند:
زمانی که خدای تعالی، مهدی امّت را به من داد، دو مَلک فرستاد او را به سرادق عرش بردند. در پیش خدا ایستادند. خدای تعالی، به او فرمود: «مرحباً بک یا عبدی! برای نصرت دین من واظهار امر من، تویی مهدی وهدایت کننده ی بندگان ام. با تو، مؤاخذه می کنم وبا تو، ثواب می دهم وبا تو، مغفرت می کنم وبا تو، عذاب می نمایم. ای مَلک های من! او را با نرمی، به سوی پدرش برگردانید واز جانب من به او بگویید: «این مولود، در حفظ وامان وضمان من است تا وقتی که با او، احقاق حقّ وازهاق باطل بکنم. آن وقت، همه ی دین، برای خدا می شود».(۱۰»).
بدین سان، خاتم اوصیا، «سیر ونظری» در سرادق عرش دارد، وبر سیمای ستارگان آسمان لبخندِ نور گُل افشانی می کند، وبسان خاتم الانبیاء، طرفه ها ومائده های هدایت آسمانی را بر زمینیان به ارمغان می آورد تا ظلمت وتاریکی را از صفحه روزگار بِزُداید واز تارک تاریخ، رَخ بر بندد تا یک آسمان ستاره، نجات وهدایت زمینیان را با تبسّم درخشان خویش بدرقه کنند.
از این رو، راهنما ورهبری را می خواهیم که زاویه ی دید او از چنین افقی برخوردار باشد وبر تمام راه مسلّط باشد وبا بینایی وبصیرتِ تمام (علی بصیرهٍ)(۱۱) هدایت کننده ی ما باشد. چه زیبا سخنی است که ابوحمزه از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند: امام باقر به من فرمود:
ای ابا حمزه! هر یک از شما که خواهد چند فرسخی پیماید، برای خود راهنمایی می گیرد، در حالی که تو که به راه های آسمان نادان تری تا به راه های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن.(۱۲)
السلام علیک یا نورالله الّذی لایُطفی؛ درود وسلام بر تو؛ ای نور خدایی که خاموش نشود.
ابوخالد کابلی گوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره ی قول خدای تعالی «فآمنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا»(۱۳) پرسیدم. فرمود:
ای ابا خالد! به خدا! مقصود از «نور»، ائمه (علیهم السلام) هستند. ای ابا خالد! نورِ امام، در دل مؤمنان، از نور خورشیدِ تابان در روز، روشن تر است وایشان اند که دل های مؤمنان را منوّر می کنند. خدا، از هر کس که خواهد، نور ایشان را پنهان می دارد. پس در این صورت، دل آنان تاریک گردد ودر ظلمت رود.(۱۴)
نور، کیفیّتی است که در ذات خود روشن وپیدا است وهمچنان روشن کننده وپیدا کننده مقصود از این که «امامان (علیهم السلام) نور خداوند هستند»، این است که ایشان، جهان را به وسیله ی علم وهدایت خداوند ویا به وسیله ی نور وجود خود، روشنایی بخشیده اند.(۱۵)
در روایت دیگری، امام باقر (علیه السلام) به ابوخالد کابلی درباره ی تأویل وتفسیر این آیه، چنین می فرماید:
ای ابا خالد! به خدا قسم! مقصود از نور، «امامان از خاندان محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم)» هستند تا روز قیامت به خدا که ایشان اند همان نور خدا که فرو فرستاده است. به خدا که ایشان اند نور خدا در آسمان ها وزمین...(۱۶)
محمّدبن مروان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند: «خلقنا الله من نور عظمته(۱۷)؛ خداوند، ما را از نور عظمت اش آفرید.».
امام صادق (علیه السلام) به مفضّل فرمودند: «ألا إنّا خلقنا من نور الله(۱۸)؛ آگاه باش ومتوجّه باش به این که خداوند، ما را از نور خودش آفریده است.».
در سوره ی نور می خوانیم، خدا، نور آسمان ها وزمین است: «الله نور السماوات والأرض»(۱۹) امام رضا (علیه السلام) درباره ی این آیه می فرمایند: «یعنی، خداوند، هدایت کننده ی اهل آسمان وزمین است».(۲۰)
در ذیل همین آیه ی نور ومرحله ی پایانی آن، آمده است: یهدی الله لنوره من یشاء؛ خداوند، هر کس را که بخواهد، به نور خودش هدایت می کند.
از این مطلب، چنین استفاده می کنیم که خداوند، نور آسمان وزمین وهدایت کننده ی آن ها است وهستی را تحت هدایت وربوبیّت خود قرار داده است، واگر توفیق هدایت را یار وهمراه کسی قرار دهد، او را به سوی نور خود رهنمون می سازد. واو با «نور خدا» مسیر هدایت را به سلامت طی خواهند کرد.
از طرفی، در روایات فراوان آمده است که مقصود از «لنوره» و«نور خدا»، امام وامامت اهل بیت (علیهم السلام) است. امام صادق فرموده اند: «معنای «یهدی الله لنوره مَن یشاء»، یهدی الله للأئمّه مَن یشاء(۲۱) است؛ یعنی، خداوند هر کس را که بخواهد، به امامان هدایت می کند».
این امامان معصوم وپاک سرشت اند که نقش هدایت بشر را به سوی «نور هستی» ایفا می کنند.
آری، خدا که نور هستی است، هر کس را که زمینه های پذیرش هدایت را دارا باشد، نه هدایت گریز، به سوی نور خودش، یعنی امامان معصوم، هدایت می کند وآنان نیز آدمیان را حیات می بخشند وبا «سرعت نوری» سمت وسوی خدای نامحدود ولایتناهی را نشان می گیرند؛ چه که آنان، «معالم»(۲۲) ونشانه های راه هدایت هستند، وقُرب او را هموار می سازند وهمراه می شوند.
قرب خدای عزیز وقدیر ونامحدود را، با این عمر محدود واندک، نمی تان با «پیاده گان لنگ» همراه وهمسفر شد! این مسیر، نیاز به «سبیل وراه» و«باب وورودی» و«صراط مستقیم نه بیراهه وکژراهه ها» و«وجه وجهت» و«عین ودیدبانی» و«ید ودست گیری رحیمانه» و«وسیله وذریعه وادوات وامکانات و...» و... دارد! خدا را با کسانی که ویژگی های خدایی دارند ومظهر وجلوه گاه صفات او هستند، باید همراه شد. از این رو است که خداوند، از نور خود، آن پاکان هستی را آفریده است وبا آنان، مسیر خود وقرب خود را نشان گذاری(۲۳) کرده است وعلامت های(۲۴) آن راه را به نمایش گذاشته است. باید در مسیر وبا سرعت تمام وسعی وکوشش ممکن، در حرکت بود تا از بهره ورشد وشکوفایی ونجات باز نماند: «ساعٍ سریعٌ نجی».(۲۵)
این گونه است که «نور هستی»، امور هدایت بشر را به برگزیدگان پاک خویش سپرده است وهر کس را که، ظرفیّت هدایت پذیری داشته باشد وهدایت گریز نباشد، به این پاک سرشتان هدایت می کند ونور خود را (امامان) چراغ راه آنان خواهد کرد. امام باقر (علیه السلام) به زراره فرمودند:
لا! وَاللهِ! ما ألْهَمَ المؤمنین حقّنا إلّا الله (عزَّ وجلَّ)(۲۶)؛ نه! به خدا سوگند! حقّ ما را کسی جز خدا به مؤمنان الهام نمی کند». آری خداوند است که به هدایت پذیران توفیق معرفت، محبّت واطاعت امامان را عنایت می کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «خدای تبارک وتعالی، اگر می خواست، خودش را بی واسطه به بندگان اش می شناسانید، ولی ما (امامان) را در ورود وصراط وسَبیل وراه وطریق وجهت معرفت خودش قرار داد: «إنّ الله تبارک وتعالی لَوْ شاءَ لعرّفَ العبادَ نَفسَهُ ولکن جَعَلنا أبوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یُؤْتی منه.».(۲۷)
تنها راه عبودیّت ومعرفت واطاعت خداوند، خاندان پاکان واهل بیت (علیهم السلام) است. در روایات فراوان، این مطلب، به خوبی، موج می زند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«بعبادتنا عُبدالله ولولا نحن ما عبدالله(۲۸)؛ با فرمان بری از ما، خدا پرستش می شود. مردم، از طریق ما، عبادت صحیح خداوند را فرا می گیرند واز شرک وکفر خلاصی می یابند. اگر ما نبودیم، خداوند، عبادت نمی شد.
تنها راه شناخت صحیح خداوند، آن است که از منظر وزاویه ی دید پاکان هستی وخاندان عصمت وطهارت باشد: «یعرفک بها مَن عرفک؛ هر کس که تو را شناخت، به وسیله ی آنان تو را شناخت.». تو را فقط می توان از نگاه معصوم شناخت، در غیر این صورت، از نگاه نادرست دیگران، دچار تشبیه وتجسیم وشرک وکفر خواهیم گشت وچراگاه شیطان ها ومحلّ جولان آنان خواهیم شد: «... وإنْ لم تعرّفنی حجّتک ضللتُ عن دینی(۲۹)؛ خدایا: ای نور هستی!
اکنون اگر معرفت حجّت ونور خودت را به من نشناسانی، من، دین ام را گم خواهم کرد وگمراه خواهم شد واز دست می روم.». تو، هر کس را دوست بداری، ولایت این خاندان را نصیب آنان می فرمایی: «یهدی لولایتنا مَنْ أحبّ»(۳۰)
خدایا! تو، خود، آسمان وزمین ات را از نور امامان سرشار کردی تا آن که «لاإله إلاّ أنت» آشکار گشت وخود را به نمایش گذاشت: «فبهم مَلَأَتَ سماءَک وَأرضک حتّی ظهر أنْ لا إله إلاّ أنتَ(۳۱»)
این گونه است که ولایت امامان، ارکان توحید(۳۲) وشرط توحید(۳۳) و... است وراه قرب وعبودیّت معبود، از آنان وتنها از آنان می گذرد.
آنان که اراده ی تو را کنند وخدا خواهی در آنان بخواهد شکل گیرد، از این پاکان آغاز می کنند.
به بیان دیگر، اگر خدا خواهی را بخواهیم، نه شیطان خواهی وهوا خواهی و...، روش صحیح وشکل درست آن را باید از شما امامان معصوم یاد بگیریم وشما، باید آن را کلید بزنید: «مَنْ أرادالله بَدَأ بکم»(۳۴) اگر خدای را به وصف توحید بخواهیم وبدانیم، باید از شما پذیرای آن باشیم نه غیر شما؛ چون، دیگران، به بیراهه وانحراف خواهند برد: «ومَن وَحَّده قبل عنکم».(۳۵) اگر از کوی یار خبر گیریم ونشان او خواهیم وآهنگ قُرب او داشته باشیم، باید رو به سوی شما کرده وبه آستان زلال ولایت شما چنگ زنیم: «ومَن قَصَده توَجَّهَ بکم».(۳۶) این گونه است که «خداخواهی» و«توحید» و«آهنگ قربِ» ما به سوی «نور هستی» در باغِ دستان پاکان هستی وامامان مطهّر شکوفا می شود.
آنان اند که در ابتدای امر، بی قراری را در وجود ما ایجاد می کنند ومی فهمانند که ارزش انسان تا چه میزان است وبه اندک ها وکم ها قانع نشویم وزمین گیر نگردیم وبه آن فرو نغلتیم واز ظلمت «خوض» بِرَهیم وبه اوج «فوز» سَر برکشیم. چه که دنیا کم است وجایگاه مؤمن وعاشقِ خدا خواه، بهشت برین است که عرض آن، تمام آسمان وزمین است: «عرضُ السماوات والارض»(۳۷) خریدار تو، خالق هستی است وخود را به پشه ها وخرمگس ها وبه پشیزها، نفروش که جز خُسران وزیان، خبری نخواهی بُرد؛ از همین روست که در آستان پاکان، خداخواهی خود را می جوییم «من اراد الله بدأ بکم»
پس از آن که بی قرار نور هستی شدیم واراده ی ما وخواست ما، در جایگاه حقیقی وواقعی خود قرار گرفت، صفات وویژگی های آن دلدار را به گونه ای درست وصواب، نشانه می گیریم واز تمامی صفات جمالی وجلالی او سرشار می شویم وسَر مَست «توحید» او می گردیم: «ومن وحَّدَهَ قبلی عنکم».
با همان نشان توحیدی، آهنگِ کوی قُربِ دلدار ونور هستی را می کنیم: «وَمَنْ قصده توَجّه بکم». ودستان مان را در دست مهر ورحمت شما پاکان هستی می کنیم وتمامی مراحلِ سیر وسلوک ومسیر عبودیّت حقّ را همراه شما می شویم: «فمعکم معکم لامع غیرکم»(۳۸).
«فمعکم»، با شما آغاز می کنیم و«معکم» وبا شما استمرار می دهیم تا در بهشت جاویدان ودر کنار شما وبا شما باشیم. این است که شفاعت، چهره ی مفهومی خود را می گشاید ومعنا می گیرد. شفیع، جفت وهمراه بودن است. فتح وختم ما، آغاز وادامه ما بدون شما هرگز!
سلام بر «نور الله» که هرگز خاموشی او را بر نتابد، هر چند که تاریک دلان وتاریک صفتان، در تلاش اند تا نور او را خاموش وسر کنند: «یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم والله متمُّ نوره»(۳۹). قصد دارند که نور خدا را با دهان هایشان خاموش سازند وخداوند، نورش را به اتمام واکمال خواهد رساند.
عن محمّد بن الفضیل، عن ابی الحسن (علیه السلام) قال:
سألته عن قول الله تبارک وتعالی «یریدون لیطفؤا نورالله بأفواههم».قال: «یریدون لیطفؤوا ولایهَ امیرالمؤمنین (علیه السلام) بأفواههم.». قلتُ: «قوله تعالی: «والله متمّ نوره»؟». قال: «یقول: والله متمُّ الإمامه والإمامه هی النّور. وذالک قوله (عزَّ وجلَّ): «آمنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا»(۴۰).». قال: «النّور هو الإمام.».
محمّد بن فضیل گوید: از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) درباره ی این قول خداوند: «می خواهند نور خدا را با دهان خاموش کنند» پرسیدم. فرمود: «یعنی، می خواهند ولایت امیرالمؤمنین را با دهان شان خاموش کنند.». گفتم: «خدای تعالی فرماید: «وخدا، کامل کننده ی نور خویش است.» منظور چیست؟». حضرت فرمودند: «یعنی، خدا، کامل کننده ی امامت است. امامت، همان نور است وهمان است که خدای (عزَّ وجلَّ) فرماید: «به خدا ورسول اش ونوری که فرستادیم، ایمان آورید». «مقصود از نور، همان امام است.».
در ادامه ی حدیث، فضیل می گوید:
قلت: «هوالذی أرسل رسوله بالهدی ودین الحق؟(۴۱»). قال: «هوالذی أمرالله رسوله بالولایه لوصیّه. والولایه هی دین الحقّ.».
به حضرت گفتم: این آیه که «او، کسی است که پیامبر خود را با هدایت ودین حقّ فرستاده، چیست؟». حضرت فرمودند: «او، کسی است که رسول وفرستاده اش را دستور داده به ولایتِ وصی وجانشین خودش. ولایت، همان دین حق است.».
سپس فضیل می گوید:
قلت: «لیظهره علی الدّین کلِّه»(۴۲)؟. قال: «لیظهره علی الأدیان عند قیام القائم لقول الله (عزَّ وجلَّ): «والله متمّ نوره» بولایه القائم «ولو کره الکافرون»(۴۳).
برای حضرت، این آیه را تلاوت کردم: «تا دین را بر همه ی دین ها پیروز گرداند.» وپرسیدم، منظور چیست؟ فرمودند: «یعنی،(۴۴) تا آن را بر همه ی دین ها در وقت قیام قائم، پیروز گرداند. خداوند، (عزَّ وجلَّ)، فرمود: «خداوند، کامل کننده ی نور خویش است».؛ یعنی، به وسیله ی قیام قائم، چنین می کند، هر چند مشرکان ناراحت باشند ونپسندند.».
ابی الجارود، از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند:
أنّه قال: «یریدون لیطفؤوا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره(۴۵») والله لو ترکتم هذا الأمر ما ترکه الله(۴۶)؛ یعنی، قسم به خدا! اگر شما این امر را – نورالله وامامت وولایت را – رها کنید هرگز خداوند آن را رها نخواهد کرد.
اگر شما، در انجام دادن وظیفه خود کوتاهی کنید واز سپاس نعمت ولایت کوتاهی کنید، خداوند را عاجز وناتوان نکرده اید، بلکه خود را محروم ساخته اید وبدانید که در هر صورت خداوند آن را رها نخواهد کرد وسنّت الهی تبدیل وتغییر بر نمی دارد.
بدین سان، ساحت مقدس قائم آل محمّد را، آن فروغ فروزان ونور خدا، هرگز، افول وخاموش ندارد، هر چند که مشرکان وبدخواهان این گونه نخواهند ونپسندند. در حدیث امام صادق (علیه السلام) می خوانیم:
إنّ صاحب هذا الأمر محفوظ له، لو ذهب النّاس جمیعاً أتی الله له بأصحابه وهم الّذین قال لهم الله (عزَّ وجلَّ). «فإنْ یکفربها هؤلاء فقد وکلّنا بها قوماً لیسوا بها بکافرین»(۴۷) وهم الّذین قال الله فیهم: «فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم ویحبّونه أذلّه علی المؤمنین أعزَّه علی الکافرین»؛(۴۸)
صاحب این امر، نگه داشته شده است. اگر همه ی خلایق بمیرند، هر آینه، خدای تعالی، اصحاب او را برای وی جمع می کند، وایشان اند آنان که خدای تعالی در شأن ایشان فرموده: «اگر این جماعت، به او کفران کنند وآن را انکار کنند، هر آینه، قومی را به آن خواهیم گماشت که به او کافر نیستند وآن را انکار نمی کنند.» ونیز ایشان اند آنان که خدای تعالی در شأن ایشان فرموده: «خداوند، در آینده، قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند ونسبت به مؤمنان نرم وخاک سار ودر برابر کافران، سرسخت وقاطع اند».
از آن جا که خواست الهی ومشیت او، به گونه ای است که نورِ خدا خاموش نگردد وفروغ آن، عالم گیر شود، در این صورت هر کس باید حساب کار خودش را بکند که از پرتو روح بخش آن بی بهره نماند، زیرا، ما بخواهیم یا نخواهیم، خداوند، دین خود را یاری خواهد کرد وبر تمامی آیین ها غلبه خواهد داد. پس، بر خود رحم کنیم واز کاروان رشد وقرب آن نور هستی باز نمانیم.
در یک نگاه آسیب شناسانه در مورد عدم موفّقیّت در یاری دین وحجّت خدا، نظر به فرازی از «دعای برای امام زمان (علیه السلام) می افکنیم:
وأعِذْنا مِنَ السَّامَهِ وَالکَسَلَ وَالفتْرَهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لدینک وتُعِزّ بِهِ نَصْرَ وَلیِّکَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بِنا غَیرَنا فَاِنَّ استِبدا لَکَ بِنا غَیرَنا عَلَیْکَ یَسیرٌ وَهُوَ علینا کثیرٌ؛(۴۹) خدایا! ما را از دل تنگی وبی میلی وسستی، به خود پناه ودر زمره ی کسانی قرارمان ده که آنان، یاوران دین تو وعزّت یافتگان به سبب یاری دوست وولی تو گشته اند وکسانی دیگری را جایگزین ما قرار مده! همانا، این جایگزینی، برای تو، امری آسان است، ولی برای ما بسیار گران وسنگین است.
در این جا، به سه روزنه ی ضعف روحی، اشاره رفته است: «سامه ودل تنگی وزودرنجی»، «کسل وبی میلی» و«فتره وسستی». به نظر می رسد، این ها، به صورت طولی وترتیبی شکل می گیرند ودر حالت ترکیب ومجموعی، ضعف وناتوانی را به دنبال می آورند وانسان را ابزار دست شیطان ها می گردانند.
انسان، زمانی که دژ وقلعه درونی خویش را از دست بدهد، سنگرها وخاک ریزهای بعدی را یکی پس از دیگری، تقدیم دشمن وشیطان خواهد کرد.
قرآن، ویژگی های کسانی را که پیوند محکمی با خدا دارند ودارای بصیرت وبینش هستند ومقاوم وبا اخلاص اند، چنین می فرماید:
«وکَاَمِّن من نبی قاتل معه ربّیّون کثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أصابَهُمْ فی سبیلِ الله وماضَعُفوا وَما استکانوا والله یحبّ الصَّبرین»(۵۰)؛ وچه بسیار پیامبرانی که خداپرستان همراه آنان کارزار کردند، واز آن چه در راه خدا به آنان رسید، سستی نگرفتند وتن به تسلیم ندادند وخداوند اهل صبر واستقامت را دوست دارد.
این آیه، در واقع، بیان می کند که صبر «ربّیون» از «وهن»، «ضعف» و«استکانت» به دور است. «ربّیون»(۵۱) کسانی هستند که پیوند محکم با خدا دارند ودانشمند در دین اند ومخلص ومقاوم اند.
انسان، اگر در معرکه ها، «سَأمه ودلتنگ وزود رنج» باشد، به دنبال آن، «کسالت وبی رغبتی» او جوانه می زند، ودر ادامه ی آن، «فترت وسستی» گریبان او را خواهد گرفت. در این صورت است که دژ درونی انسان، فتح می شود ودچار «وهن» خواهد شد ودژهای بعدی که «ضعف» وناتوانی واستکانت وزمین گیری وذلّت است، به بار می نشیند وثمر می دهد.
مردان خدا، از این آفت ها وآسیب ها، به خدا پناه می برند واز او مدد می جویند که صابر باشند وبا صبر وبردباری در دشت پهناور یاوران دین خدا وحجّت خدا فائز گردند وسرافراز؛ چه، در غیر این صورت، دچار «استبدال» خواهند شد؛ یعنی، خدا، افرادی را به جای آنان خواهد آورد که دین خدا وحجّت خدا را نصرت دهند. این گونه است که «نور هستی»، هرگز نمی گذارد، «نور خدا خاموش گردد. در قرآن آمده است: «وإنْ تتلوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لایکونوا أمثالکم»؛(۵۲) هرگاه سرپیچی کنید، خداوند، گروه دیگری را به جای شما می آورد که مانند شما نخواهند بود.
تصوّر نکنید که دین خدا از بین می رود ونور خدا خاموش می شود! هرگز! این بار به زمین نمی ماند! بلکه شما محروم وبی بهره خواهید ماند!
مهدی باوران ومهدی یاوران، باید توجه جدّی به این آسیب ها داشته باشند تا از قافله باز نمانند وبا دفع «سَأمه» و«کسل» و«فتره» راه را بر «وهن» و«ضعف» و«استکانت» ببندد تا دژ صبر آنان نفوذناپذیر گردد و«ربّیونِ» امام عصر (علیه السلام) خویش باشند. در غیر این صورت، باید چشم به «استبدال» بدوزیم.
جالب توجّه این که اکثر مفسّران، در ذیل این آیه، نقل کرده اند که بعد از نزول این آیه، جمعی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) عرض کردند: «مَن هولاء الذین ذکر الله فی کتابه؟ این گروهی که خداوند در این آیه به آنان اشاره کرده کیان اند؟».
در این هنگام، سلمان، نزدیک پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) نشسته بود. پیامبر، دست بر پای سلمان (وطبق روایتی بر شانه ی سلمان) زد وفرمود: «هذا وقومه! والذی نفسی بیده! لوکان الایمان منوطا بالژیا لتناوله رجال من فارس؛ منظور، این مرد وقوم او است! سوگند به آن کس که جان ام به دست او است! اگر ایمان به ثریا بسته باشد، گروهی از مردان فارس، آن را به چنگ می آورند.». در بعضی روایات «لوکان العلم منوطا بالثریا...» آمده است، از آنها به دست می آید که «علم وایمان» مورد نظر حضرت بوده است.
این حدیث ومشابه ی آن را، محدّثان معروف اهل سنّت، مانند بیهقی وترمذی، در کتب معروف خود آورده اند، ومفسّران معروف شیعه واهل سنّت، مانند نویسنده ی تفسیر قرطبی، روح البیان، مجمع البیان، فخر رازی، مراغی، ابوالفتوح رازی،... بر آن اتّفاق دارند. در تفسیر الدرالمنثور(۵۳)، در ذیل همین آیه، چندین حدیث مانند این آورده شده است.(۵۴)
از این رو، جا دارد که مهدی باوران ومهدی یاوران، طرح جنبش نرم افزاری «علم وایمان تا افق ثریا» را برای نسل سلمان فارسی طرّاحی وبرنامه سازی کنند. بر این اساس، باید دانشجویان ودانش پژوهان را در سه محور انگیزش وپژوهش ونگرش مدد رساند تا بتوان سازه های «قلب مسلّم» و«رأی تبع» و«نصرت معدّه»(۵۵) را در جهت مهندسی احیاگری دین آماده سازی کرد ودر زمره ی آماده باشان ومنتظران آن گُل هستی ونور خدا گردید.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
ثلاث یحجزن المرء عن طلب المعالی: قصر الهمّه وقلّه الحیله وضعف الرّأی؛(۵۶) سه چیز است که آدمیان را از طلب ودست یافتن بر افق های بلند وتعالی باز می دارد: کوتاهی همّت وانگیزه، کمی چاره جویی وپژوهش وناتوانی وضعف در رأی ونگرش.
موانع سه گانه وآسیب های مزبور، نمی گذارند نسل سلمان، با دستان پاک خود، ستاره ی ثریّا را بچیند وعلم وایمان را به چنگ آورد.
آنانی که هویّت «سلمان» بودن خود را با چشم اندازی به گسترده ی جنبش «نرم افزاری علم وایمان تا افق ثریّا» می دانند ومی بینند، با انگیزه ی رشد وقرب به سوی نور هستی وبا پژوهشی در وسعت بی کران کتاب وسنّت، به نگرش قوی وعمیق دست می یابند واز قلب مسلم برای خاندان پاک ونورهای الهی برخوردار می گردند واز رأی ونظری تابع ومطیع آنان بهره می جویند وتمامی وجود وحیثیّت خود را در مسیر دفاع آنان آماده ومهیّا می سازند تا بتوانند احیای دین خدا را در روی زمین مهندسی کنند وتجلّی نور هستی را در همه جا وبر همه جا ببینند. واین گونه است که می توان زمینه ساز حکومت جهانی «نور خدا» وحضرت صاحب((عجل الله فرجه» گردید وفرج وظهور آن عزیز را رصد نمود.
این همه، همّتی «سلمان»ی می خواهد تا آن پیش گویی رسول خدا را وآینده ی روشن را به نمایش گذاریم وراهبرد وبرنامه ها وراهکارهای کاربردی آن را به ادبیات نو اجتماعی وسیاسی وفرهنگی خود باز خوانی کنیم.
وبلّغه أفضل ما أمَّلَهُ فی الدنیا والاخره؛(۵۷) خدایا! او را برسان به برتر از آن چه آرزوی آن دارد، در دنیا وآخرت.
وبلّغنا به من الدنیا والاخره آمالنا؛(۵۸) خدایا! آرمان ها وآرزوهای دنیوی واخروی ما را به وسیله او برسان.
 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

۱) تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۱۰.
۲) رعد: ۲۹.
۳) معانی الأخبار، ص ۱۱۲، باب طوبی؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۵۸، باب ۳۳ ما أخبر به الصادق؛ بحار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.
۴) زیارت ششم حضرت امیرالمؤمنین، مفاتیح الجنان؛ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۳۰۶، س ۱.
۵) بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۹۸، س ۲۲.
۶) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۹۷.
۷) نورالثقلین، ج ۵، ص ۱۵۵، ح ۴۰.
۸) نجم: ۱۳ – ۱۶.
۹) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۵۰۰ – ۵۰۱.
۱۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۷.
۱۱) یوسف: ۱۰۸.
۱۲) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۶۱، ح ۱۰.
۱۳) تغابن: ۸.
۱۴) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۷ – ۲۷۸، ح ۴.
۱۵) شرح زیارت جامعه ی کبیره، شبّر، ص ۱۲۳.
۱۶) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۶، ح ۱.
۱۷) بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱۳، ح ۲۶.
۱۸) بحارالأنوار، ح ۲۵، ص ۲۱، ح ۳۴.
۱۹) نور: ۳۵.
۲۰) توحید صدوق، ص ۱۵۵.
۲۱) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۰۵، ح ۱.
۲۲) زیارت جامعه ی کبیره.
۲۳) زیارت جامعه.
۲۴) همان
۲۵) نهج البلاغه، خ ۱۶.
۲۶) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجّه، باب معرفه الامام والرّد إلیه، ص ۲۶۰، ح ۹.
۲۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب معرفه الإمام والرّد إلیه، ص ۲۵۶، ح ۳.
۲۸) اصول کافی، ج ۱، باب النوادر، ح ۵.
۲۹) دعای صاحب الزمان.
۳۰) بحار، ج ۲۳، ص ۳۰۷، ح ۴.
۳۱) دعاهای هر روز ماه رجب.
۳۲) همان.
۳۳) حدیث سلسله الذهب عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، باب ۳۷، ح ۴.
۳۴) زیارت جامعه ی کبیره.
۳۵) زیارت جامعه ی کبیره.
۳۶) همان.
۳۷) آل عمران: ۱۳۳.
۳۸) زیارت جامعه ی کبیره.
۳۹) صف: ۸.
۴۰) تغابن: ۸.
۴۱) توبه: ۳۳.
۴۲) همان.
۴۳) همان.
۴۴) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۱۸، ح ۲۹.
۴۵) توبه: ۳۳.
۴۶) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۲۰، ح ۳۶.
۴۷) انعام: ۸۹.
۴۸) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۷۰، ح ۱۶۰.
۴۹) مفاتیح، دعای بعد از دعای عهد.
۵۰) آل عمران: ۱۴۶.
۵۱) تفسیر نمونه.
۵۲) محمد: ۳۸.
۵۳) الدرالمنثور، ج ۶، ص ۶۷.
۵۴) تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۹۸.
۵۵) وقلبی لکم مسلّم ورأیی لکم تبع ونصرتی لکم معدّه حتّی یحیی الله تعالی دینک بکم (زیارت جامعه کبیره).
۵۶) تحف العقول، کلمات امام صادق (علیه السلام).
۵۷) دعای روز جمعه.
۵۸) دعای افتتاح.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم