صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۲۱۶) تاریخ عصر غیبت کبری (۲)
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۲۱۶) تاریخ عصر غیبت کبری (۲)

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: سید منذر حکیم تاريخ تاريخ: ۳۰ / ۴ / ۱۳۹۶ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۰۶۴ نظرات نظرات: ۰

تاریخ عصر غیبت کبری (۲)

سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره دوم ۱۳۸۰

تاریخ زندگانی امام مهدی(ع) در عصر غیبت کبری
اولین قلمرو برای بحث درمقطع تاریخی عصر غیبت کبری(۱)، تاریخ زندگانی وسیره یگانه یادگار زهرای اطهر وعلی مرتضی، حضرت خاتم الاوصیاء، حجّه بن الحسن العسکری(ع) است؛ او که ولیّ خدا، صاحب عصر، امام زمان، فرمانروای به حق وراستین وخلیفه خدا ورسول او بر جن وانس می باشد.
با توجّه به چالش های یاد شده در پنجمین بحث مقدماتی وبا توجّه به رسالت این بحث تاریخی، ناگزیر هستیم که زمینه سازی های قرآن، پیامبر(ص) واهل بیت(ع) را برای ورود مسلمین به عصر غیبت کبری در نظر بگیریم تا بتوانیم زمینه های آن را در دوران غیبت صغری مورد مطالعه محققانه قرار دهیم.
این زمینه سازی ها را با توجّه به مجموعه شرابط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ودینی حاکم بر آن دوران ودر آستانه ورود به عصر غیبت کبری، وبا توجّه به اهداف کلان واساسی برای امامت حضرت مهدی(ع)، باید مطالعه وبررسی کرد.
از آن جایی که حلقه وصل این امام با مسلمین وپایگاه اصلی آن حضرت، شیعیان می باشند؛ باید با وضعیت آنان در آستانه ورود به عصر غیبت کبری، آشنا شویم تا به یک ارزیابی واقع گرایانه نائل گردیم.
پس باید رهنمودها وزمینه سازی های حضرت مهدی(ع) وسپس مطالعه برخوردها وعکس العمل های شیعیان وغیر آنان در روزهای اولیه قطع ارتباط رسمی با آخرین امام معصوم(ع)، مورد بررسی قرار گیرد.
بحث یاد شده در این قلمرو، با زاویه دیدی که ویژه تاریخ امام مهدی(ع) است، مطرح می شود؛ هرچند که در سایر قلمروها، از زوایای دیگر قابل مطالعه خواهد بود.
در این قلمرو؛ مکان زندگی امام مهدی(ع) طبق اسناد ومدارک موجود، سیره آن حضرت در این عصر، امکان بهره مند شدن از آن حضرت، وارتباط با ایشان، رؤیت وتشرّف به محضر صاحب الامر(ع)، ومیراث آن حضرت در این عصر، باید مورد مطالعه وبررسی قرار گیرد.
در ابتدا لازم وضروری است که به پیش گویی ها وزمینه سازی های قرآن وپیامبر(ص) واهل بیت پیامبر(ع) برای عصر غیبت کبری پرداخته شود. تا روشن شود که برای چنین دوران پر مخاطره ای چه تمهیداتی اندیشیده بودند؟
فصل اول: قرآن وآینده بشریّت
برای بیان موضع اصولی ومنطقی قرآن نسبت به آینده بشر، نمی توان از موضع گیری آن نسبت به اصول حاکم بر تاریخ وتحولات اجتماعی جهان چشم پوشی کرد.
در عصر نزول قرآن، بحث از ظهور دین حق وگسترش وچیره شدن آن بر تمامی دین ها، به حق راجع به آینده بوده. ونحوه تحقق این پیشگویی، با توجّه به منطق قرآن، یک بحث علمی وقابل فهم است.
مصداق واقعی آن، ظهورِ دین حق ورهبری این حرکت جهانی وگسترده است که پس از امتحان های فراوان وآمادگی های لازم، تحقق پذیر می باشد. این مسأله در قرآن مورد بحث واشاره یا تصریح قرار گرفته وبرای پذیرش وهماهنگ شدن آن با شرایط لازم، زمینه سازی های فراوان شده است.
قرآن کریم برای روشن نمودن این امر وجلب توجّه جهانیان به آینده جهان وآینده دین حق، بر سه اصل متین وعلمی تأکید کرده وآنها را به گونه های مختلف، توضیح داده است:
اصل اول: قانون مندی حرکت تاریخ؛
اصل دوم: ضرورت شناخت قوانین حاکم بر حرکت تاریخ؛
اصل سوم: ضرورت ایمان به مهم ترین سنت های حاکم بر تاریخ ولزوم به کارگیری سنت ها برای ایجاد تحوّلات اجتماعی.
اصل اوّل: قانون مندی تاریخ
قانونمند بودن یک پدیده، به معنای این است که آن پدیده تابع یک قانون کلی است.
اولین نتیجه قانون مندی، قابلیت تکرار می باشد؛ یعنی، هر وقت علّت یک پدیده به وجود آید، آن پدیده نیز به وجود خواهد آمد.
دومین نتیجه قانون مندی یک پدیده، امکان شناخت علت آن پدیده وقانون حاکم بر آن خواهد بود. به همین دلیل انسانِ آگاه ودانا به علل وقوانین حاکم بر حرکت جوامع بشری، شخصی آینده نگر وتوانمند خواهد بود؛ زیرا پیش از تحقق یک حادثه، می تواند از آن پیشگیری کند وبا نفی علّت بروز یک حادثه، معلول را نفی خواهد کرد، وهمان طور که می تواند از حوادث ناگوار پیشگیری کند، می تواند حوادث ناگواری را به وجود آورد.
بنابراین ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای انسان ها، به دست خودشان وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر خواهد بود، ویک انسان یا یک جامعه، می تواند آگاهانه شرایط مطلوب را فراهم کند ویا شرایط نامطلوب را از میان بردارد. دلیل اصلی این قانونمند بودن حرکت تاریخ وجوامع بشری، همان اصل فراگیر «علّیت» است.
به رغم «ضرورت» و«حتمیّت» حاکم بر حرکت جهان – که در اصل علیت نهفته – انسان ها با اختیار وآزادی خدادادی، می توانند با بهره برداری صحیح از این اصل اجتناب ناپذیر، بهترین بهره ها را ببرند ومنشأ تحوّلات بنیادین در وجود خود وجوامع بشری گردند.
اهریمنان، شیطان صفتان واستکبار جهانی نیز با بهره برداری منفی، جامعه بشری را به سمت مقاصد شوم خود می برند وبیشترین استفاده را از این قانون مندی می کنند.
اصل دوم: ضرورت شناخت سنت های حاکم بر تاریخ
پس از بیان معنا ونتایج اصل اول، ضرورت شناختِ دقیق وعمیقِ قوانین وسنّت های حاکم بر حرکت جوامع بشری امری روشن خواهد بود، واین شناخت امری ممکن بوده وقابل بهره برداری است؛ زیرا انسان ها با کمال اختیار وآزادی خدادادی، نحوه بهره برداری از این قانون مندی را در می یابند.
قرآن کریم نیز انسان ها را به ضرورت این شناخت، توجّه داده است ومجموعه ای از این قوانین را بیان نموده ونحوه بهره برداری از آنها را روشن کرده است.
آیه شریفه «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»،(۲) رساترین آیه در این زمینه است که هر گونه دگرگونی اجتماعی را – هر چند از سوی خدا باشد – به اراده وخواست مردم وابسته نموده وبرای انتخاب انسان، حوزه ای بزرگ ومهم تعیین کرده است.
با شناخت این سنت ها، بسیاری از چالش های بحث های تاریخی ترمیم می شود، وعدم شناخت برخی از واقعیت ها ویا تحریف بعضی دیگر در طول تاریخ، مانع رسیدن به تحلیل منطقی ودقیق نخواهد بود، زیرا که با دیدی کلان وفراگیر، حوادث را می بینیم ومی سنجیم.
وبدین سان با این شناختِ کلان تاریخ هر عصری را بهتر درک خواهیم نمود، وبه تحلیل وقایع وپدیده های آن خواهیم رسید.
اصل سوم: ضرورت ایمان وبه کارگیری سنّت های حاکم بر تاریخ
قرآن کریم، ضمن بیانات تفصیلی درباره قانونمند بودن تاریخ وتحقّق سنّت های الهی درطول آن، وبیان امکان ویا ضرورت شناخت سنت های الهی حاکم بر تاریخ، انواع سنّت های الهی را بیان کرده است.
شهید صدر(۳) در بیانی روشن ودقیق تر، سنّت های الهی در قرآن را، به سنّت های مطلق، مشروط وموضوعی تقسیم کرده وگرایش به دین را سنّتی الهی دانسته است. این گرایش در دراز مدت، قابل تخلّف نخواهد بود؛ بنابراین بشریت نمی تواند از دین داری سر باز زند وتا ابد به دین پشت کند. کفر، شرک ونفاق نیز نمی تواند در دراز مدت بر جوامع بشری حکومت کند.
البته این سُنت الهی، جدای از سنت های مطلقِ «کمال خواهی، کمال جویی وکمال یابی» وسنت هدایت الهی برای بشریت واستمرار این هدایت در تمام مقاطع حرکت انسان ها نخواهد بود، البته همراه با سنتِ اختیار داشتن انسان ها، وضرورت تربیت بشریّت بر اساس خط هدایت الهی... وجدا نشدن تربیت از راهنمایی مستمر وهمه جانبه، وانتخاب وتعیین مربیان شایسته از سوی پروردگار دانا وحکیم. – با توجه به امکان فساد وظلم انسان ها – در چنین شرایطی وهمراه با چنین سنّت هایی، به انزوا کشاندن رهبران الهی وستم روا داشتن بر آنان ومحروم کردن جامعه از برکات وجودی وهدایتهای آنان؛ امری طبیعی وقابل پیش بینی است.
مؤلّفه های «ختمِ وصایت» و«غیبت» و«ظهور»، باید در این زمینه وبا توجّه به چنین شرایطی مطرح گردد ومورد فهم ومطالعه قرار گیرد.
قرآن کریم با آینده نگری خود، مسیر پر فراز ونشیب بشریت را ترسیم کرده وحوزه های تحوّلات اجتماعی آینده را توضیح داده است. برنامه مناسب برای رسیدن بشریت به اهداف وآرمان های تعیین شده را در اختیارش قرار داده واو را برای حرکتی پر شتاب، به سوی کمال دعوت کرده است.
تمام آیات قرآن که درباره حضرت مهدی(ع) ویاران باوفایش در روایات مطرح شده ومورد تطبیق یا تأویل یا تفسیر قرار گرفته است؛ بهترین شاهد بر آینده نگری وآینده شناسی قرآن کریم است.
وراثت زمین(۴)؛ فراگیر شدن حق واز میان رفتن باطل(۵)؛ شایستگی نیکان وسرسپردگان برای حق(۶)؛ سپری شدن دوران ترس وتقیه واز میان رفتن تمام گونه های شرک(۷)؛ تلاش بی وقفه کافران برای خاموش کردن چراغ پر فروغ خدا در شرایطی نابرابر؛ چیره شدن دین خدا ودین حق بر ادیان دیگر وتحقّق اراده ذات حق، وروشن نمودن تمام زمین به نور هدایت خود(۸)، مفاهیمی است که قرآن کریم در سوره های مکی ومدنی آنها را مورد توجه قرار داده وپیامبر خاتم(ص) در پرتو این رهنمودهای الهی، مصادیق روشن ودقیق آنها را بیان فرموده است.
آن حضرت، رسالتِ اهل بیت خود را، در این زمینه، ورسالت خاتم اوصیاء خود را پس از زمینه سازی های جانکاه فرزندان خود برای تحقق این آرمان بزرگ الهی در قالب حدیث، که طبق برخی منابع حداقل ۵۵۰ (۹) حدیث از شخص پیامبر خاتم(ص) و۷۴۲ حدیث از یازده امام معصوم(۱۰) رسیده است.
ودر حدود ۵۰۴ حدیث درباره ی ۲۷۴ آیه، ویژه حضرت مهدی(ع) وظهور آن حضرت رسیده است.(۱۱)
علاوه بر این اهداف ظهور امام مهدی(ع)، شرایط ونحوه ظهور نیز در آیاتی چند مورد اشاره قرار گرفته است، وبا توجّه به احادیث اهل بیت(ع)، بسیاری از حقایق در طی دو قرن ونیم (۲۵۰ سال) در اختیار جامعه مسلمین قرار داده شده است. این احادیث (۱۲۹۲ حدیث)، در منابع شیعه وغیر شیعه مطرح بوده ودر اختیار علمای مسلمین نیز قرار گرفته است. بدین ترتیب نمی توانیم از آثار روانی واجتماعی این احادیث، چشم پوشی کنیم. ودر بررسی تاریخ عصر غیبت از آنها صرف نظر کنیم، وزمینه های فراهم شده برای ورود به عصر غیبت کبری را نادیده بگیریم.
خلاصه فصل اول:
روشن بودن آینده بشریت، بر اساس قانون مندی حرکت جوامع است وبا توجّه به هدف دار بودن آفرینشِ انسان، اختیار وکمال جوییِ او؛ وفطری بودن دین حق؛ وتجسّم دین کامل در اسلام؛ بطلان پذیری باطل وتمام جلوه های آن – به رغم تمام جذابیت های کاذب ودروغین آن، – وهدایت های مستمرّ الهی برای بشریّت بشریّت باید در انتظار روزی باشد که با اختیار وآگاهی به آن برسد.
اصلِ «هدایت» و«وصایت» با توجّه به تحوّلات اجتماعی، مستلزم غیبتی است هر چند طولانی؛ اما برای تربیت انسان ها وجوامع بشری – که فقط با تجربیات عینی وحسّی زندگی راه را از چاه تشخیص می دهند – بسیار ضروری است.
خدای متعال با رحمت فراگیر خود، همه را مورد لطف خود قرار داده، وزمین را با گوهرهای گران بهایش، شاهد روزهای تجلّی ذات حق، در صحنه جهانی وبرای تمام بشریت قرار خواهد داد.
پس غیبت کبری وطولانی را باید با چنین رویکردی قرآنی مورد مطالعه قرار داده، وزمینه سازی های مستقیم وغیر مستقیم آیاتِ الهی را نباید نادیده انگاشت. واز دید علمی نیز باید آیات مربوط به این احادیث را مطرح وبررسی کرده، بازتاب اجتماعی وفرهنگی آن را مورد بررسی قرار دهیم. در این صورت است که روشن می شود مسلمین وجامعه شیعی واهل بیت پیامبر(ع)، با چه زمینه هایی به عصر غیبت کبری منتقل شده اند.(۱۲)
فصل دوّم: غیبت کبری در احادیث پیامبر خاتم(ص)
پیامبر عظیم اسلام(ص) همراه با طرح اصل «وصایت» و«امامت» وتربیت ویژه سر سلسله اوصیا وامامان یعنی حضرت علی(ع)، از تحوّلات آینده اجتماعی خبر داده ومسلمین را نسبت به آینده خود حسّاس کرده است.
آن حضرت در ۱۵ حدیث، از رهبران گمراه، ودر ۹ حدیث درباره عالمان دین فروش سخن گفته است. البته چنین واقعیتی، ترسناک وهراس انگیز برای مسلمین خواهد بود. از این رو پیامبر(ص) همراه با این پیش بینی ها، از گروهی خبر داده که همیشه بر حق بوده وپاسدار حق می باشند. البته وجود آنان را در عین غربت ایمان واهل ایمان واسلام وتسلط امت های دیگر بر مسلمین، مطرح کرده است وبه جز روایات ویژه اهل بیت عصمت وطهارت (مانند حدیث ثقلین، وحدیث سفینه وحدیث نجوم)، حداقل ۱۰ حدیث در منابع مختلف اهل سنت درباره امت حق گرا وپاسدار حق، نقل شده است.
در احادیث پیامبر(ص)، حالات مؤمنان در آخر الزمان، فتنه های پی در پی وراه نجات از فتنه ها ونقش امام مهدی(ع) در رهانیدن مسلمین وبلکه تمام بشریّت از این فتنه ها، بیان شده است.
هم چنین اسم ونسب حضرت مهدی(ع)، اوصاف وشمایل آن حضرت، ضرورت قیام وعدالت گستری او وویژگی های پیامبر گونه اش با وصفی بسیار دقیق بیان شده، واز جامعه ئ انسانی در عصر ظهور ودولت اسلامی او، سخن به میان آمده است. در حدود ۱۲ حدیث نیز به غیبت طولانی آن حضرت اختصاص دارد.(۱۳)
حضرت مهدی(ع)، در آینه روایات پیامبر اسلام(ص)
۱. جابر انصاری از پیامبر(ص) حدیثی درباره ذوالقرنین وعلّت غیبت او نقل می کند. ودر آن حدیث ضمن بیان شباهت وهمانندی جریان حضرت قائم(ع)، با جریان ذوالقرنین؛ به غیبت آن حضرت وطولانی بودن آن اشاره شده است. متن تعبیر در «مشبّهٌ به» چنین است:
«... فغاب عنهم زماناً حتی قیل: مات أو هلک، بأی وادٍ سلک؟؛(۱۴)
... سپس از آنان مدتی غایب شد تا این که گفته شد: مُرد یا به هلاکت رسید، معلوم نیست به کدام درّه رفته است».
۲. صالح فرزند عقبه از پدرش از امام باقر(ع) از رسول الله(ص) چنین خبر داده است:
«المهدی من ولدی، تکون له غیبة وحیرة تضِل فیها الأُمم، یأتی بذخیرة الأنبیاء (علیهم السلام) فیملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً؛(۱۵)
مهدی از فرزندان من است، برای او غیبت وسرگردانی هست؛ به گونه ای که امّت ها در آن گمراه می شوند. او با محصول تلاش های همه پیامبران می آید. سپس [زمین] را پر از عدل وداد می کند؛ همچنان که قبل از او تمام زمین پر از ظلم وستم بود».
۳. سلیمان فرزند خالد از امام صادق(ع) از حضرت رسول خدا(ص) نقل می کند:
«کیف أنتم إذا استیأستم من المهدی فیطلع علیکم مثلُ قرن الشمس؟ یفرح به أهل السماء والأرض. فقیل: یا رسول الله وأنّی یکون ذلک؟ قال: إذا غاب عنهم المهدی وأیسوا منه؛.(۱۶)
چگونه خواهد بود حال شما، اگر از مهدیّ مأیوس وناامید گشتید؟ ولی پس از آن ناامیدی، او چون آفتابی روشن بر شما تابش می کند وتمام اهل آسمان وزمین خرسند می گردند. سؤال شد: ای رسول خدا! چه وقت چنین زمانی فرا می رسد؟ جواب دادند: هنگامی که مهدی از میان آنان غیبت کند واز او مأیوس وناامید گردند».
۴. عبدالسلام فرزند صالح هروی از امام رضا(ع) واو نیز از پدرانش از رسول الله(ص) نقل می کند:
«والذی بعثنی بالحق بشیراً لیغیبنّ القائم من ولدی بعهدٍ معهودٍ إلیه منّی، حتی یقول أکثر الناس: ما لله فی آل محمد حاجة، ویشک آخرون فی ولادته، فمن أدرک زمانه فلیتمسک بدینه...؛(۱۷)
قسم به آن که مرا به حق برای بشارت برانگیخته است! قائم از فرزندانم حتماً غیبت خواهد کرد، واین غیبت بر اساس عهدی است که من برای او رسانده ام. این غیبت آن قدر طولانی می شود که بیشتر مردم می گویند: خدا به آل محمد نیازی ندارد، وبرخی از مردم در ولادت او به شک می افتند. پس هر کس آن زمان را درک کند، مواظب باشد که بر دین خود استوار بماند».
۵. سعید فرزند جبیر از ابن عباس از رسول الله(ص) چنین نقل کرده است:
«انّ علی بن أبی طالب امام أمتی وخلیفتی علیها من بعدی ومن ولده القائم المنتظر الذی یملأ الله به الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، والذی بعثنی بالحق بشیراً، إنّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر. فقام إلیه جابر بن عبد الله الأنصاری فقال: یا رسول الله وللقائم من ولدک غیبة؟ قال: إی وربی. ولیمحص الله الذین آمنوا ویمحق الکافرین...؛(۱۸)
همانا علی بن ابی طالب، امام اُمت وخلیفه من بر اُمت است واز فرزندان او قائم منتظر می باشد که خداوند زمین را با او از عدل وداد پر می کند؛ همانطور که از ظلم وستم پر شده بود. قسم به آن کس که مرا به حق برای بشارت برانگیخته، همانا پایداران بر ایمان به او در زمان غیبتش، از کبریت قرمز کم یاب تراند. جابر بن عبدالله انصاری پرسید! ای رسول خدا! آیا برای قائم از فرزندانت غیبتی هست؟ پیامبر(ص) فرمود: آری به پروردگارم قسم! تا این که خداوند مؤمنان را از کافران جدا کند...».
یأس از ظهور وتردید در وجود یک راه حل برای نجات از ظلم وستم، بیانگر غیبت طولانی امام مهدی(ع) است. در چند روایت صریحاً از واژه «یأس» ودر روایاتی از نشانه های آن (مانند حیرت وگمراهی) وتعبیراتی چون «دیگر به آل محمد نیازی نداریم» به کار رفته است.
فصل سوّم: غیبت کبری در احادیث اهل بیت عصمت(ع)
معمولاً واژه «ظهور» در روایات اهل بیت(ع)، در مقابل واژه «غیبت» به کار رفته است. بنابراین کل روایاتی که از واژه «ظهور» حضرت مهدی(ع) یا واژه قائم آل محمد(ص) – آنهم در دوران خفقان – استفاده کرده است، بیانگر غیبت امام مهدی(ع) می باشد.
البته واژه «غیبت» در روایات زیادی به کار رفته وبه صراحت غیبت امام مهدی(ع) مطرح وبه علل آن اشاره شده است.
در روایات امام علی(ع)، اشاراتی به چشم می خورد که به «ملاحم» معروف، وضمن یک نوع کلی گویی هشدارهایی در بردارد؛ که نمونه ای از آنها را بیان می نمایم:
۱. «أین تذهب بکم المذاهب وتتیه بکم الغیاهب وتخدعکم الکواذب؟ ومن أین تؤتَون وأنّی تؤفکون؟ فلکل أجل کتاب، ولکل غیبة إیاب، فاستمعوا من ربانیکم وأحضروه قلوبکم، واستیقظوا ان هتف بکم... فلقد فلق لکم الأمر فلق الخرزة...؛(۱۹)
به کجا می روید وبه سمت چه راه هایی کشیده می شوید؟ وگمراه می گردید؟ ودروغگویان شما را فریب می دهند؟ از کجا آسیب پذیر می گردید؟ وکجا از راه راست منحرف می شوید؟ به درستی که برای هر اجلی، کتابی هست وبرای هر غیبتی برگشتی وجود دارد. پس به گزارش دهنده و«سروش» آسمانی خود، گوش فرا دهید، واو را در دل خود همیشه زنده نگه دارید، ودر حالِ هشیاری وآماده باش باشید که هر آینه شما را صدا خواهد زد... به درستی که حقیقت امر برای شما بسیار دقیق وروشن شکافته شده است».
حضرت علی(ع)، پس از بیان این جملات، حکومت باطل وطاغوت را بیان فرموده ومجموعه شرایط قبل از ظهور را توضیح می دهد. هم چنین در این روایت، به اصل غیبت وظهور پس از غیبت اشاره کرده است.
۲. «ثم یقع التدابر والاختلاف بین امراء العرب والعجم فلا یزالون یختلفون الی أن یصیر الأمر الی رجل من ولد أبی سفیانی... ثم یظهر أمیر الأمرة وقاتل الکفرة السلطان المأمول الذی تحیر فی غیبته العقول، وهو التاسع من ولدک یا حسین....(۲۰)
در این روایت، حیرت وسرگردانی ناشی از غیبت نهمین فرزند امام حسین(ع)، وپس از آن ظهور وحصول مکنت وقدرت، به صراحت بیان شده است.
۳. «... فاذا انقضت العلامات العشر اذ ذاک یظهر بنا القمر الأزهر وتمت کلمة الاخلاص لله علی التوحید... نعم انه لعهد عهده إلی رسول الله (ص) أن الأمر علیه اثنا عشر اماماً تسعة من صلب الحسین...؛(۲۱)
پس هنگامی که علامت های ده گانه سپری شد، ماه تابان ظاهر می شود وشعار اخلاص برای خدا وتوحید سر داده می شود وتحقق می یابد... آری این آینده حتماً تحقق خواهد یافت که آن را رسول خدا(ص) به من گزارش داده وفرموده است که دوازده امام، عهده دار این امر می شوند، نُه امام از آنان از حسین خواهند بود...».
این روایت را علقمه بن قیس از امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه معروف «خطبه اللؤلؤه» آورده است که پس از پیش بینی وخبر دادن از حکومت بنی امیه وبنی عباس – با ذکر مهم ترین اوصاف ناپسند تک تک آنان – می فرماید:
«فی عقبها قائم الحق یسفر عن وجهه بین الاقالیم کالقمر المضیء بین الکواکب الدریة»؛
اما پس از حکومت [بنی امیه وبنی عباس]، قائم به حق ظاهر خواهد شد وپرده از چهره اش بر می دارد ودر اقالیم زمین همچون ماه تابان در میان ستارگان خواهد بود.
این تعبیر از ظهور حضرت قائم (پس از سپری شدن حکومت ۴۲ حاکم) آنهم پس از حکومت کسرایی اموی نشانگر غیبت طولانی است.
سید بن طاووس(ره) از سلیلی نقل کرده است: که حضرت این خطبه را قبل از بیرون آمدن از بصره به پانزده روز ایراد نموده وتعبیر «مغیّب» از امام غایب، به صراحت در آن آمده است.
ولی در «مشارق» برسی با عنوان «خطبه الافتخار» از اصبغ بن نباته همین مضمون نقل شده وصریحاً دولت بنی عباس را یاد کرده و۴۲ حاکم را اشاره نموده است.(۲۲)
۴. «کیف انتم إذا بقیتم بلا امام هدی، ولا عَلَم یری، یبرأ بعضکم من بعض؟؛(۲۳)
چگونه خواهید بود هنگامی که بدون امامِ هدایت گر خواهید ماند؟ وهیچ پرچمی برافراشته نخواهید داشت که قابل رؤیت باشد؟ [در این زمان] برخی از برخی دیگر تبرّی وبیزاری می جویند!».
این تعبیر از «غیبت امام هدایتگر» بسیار روشن وگویا است ونشانگر طولانی شدن غیبت است که به برائت برخی از شیعیان از بعضی دیگر می انجامد.
۵. «کأنی بکم تجولون جولان الابل تبتغون مرعی ولا تجدونها یا معشر الشیعة»؛(۲۴)
روزی را می بینم که شما شیعیان همچون شتر سرگردانی، دنبال چراگاهی می گردید، اما آن را نمی یابید.
معنای این روایت با توجه به روایت گذشته، بسیار گویا خواهد بود.
۶. «اذا نادی منادٍ من السماء: ان الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس ویشربون حبه ولا یکون لهم ذکر غیره».(۲۵)
زمانی که منادی آسمان، ندا سر دهد: «به درستی که حقّ در آل محمد است». نام مهدی بر زبان های مردم جاری می شود ومحبّت او در دل هایشان جای می گیرد وبه جز نام او، نام دیگری بر زبان آنان جاری نخواهد بود.
۷. «ان ابنی هذا سیدکما سماه رسول الله (ص) سیداً وسیخرج الله من صلبه رجلاً باسم نبیکم یشبهه فی الخلق والخلق، یخرج علی حین غفلة من الناس وإماتة للحق واظهار للجور، والله لو لم یخرج لضربت عنقه....(۲۶)
به درستی که این فرزندم سرور وسیّد است، همان طور که رسول خدا او را سید نام نهاده است. خداوند از صُلب او مردی را هم نام پیامبرتان – که در شکل وشمایل وخُلق وخوی شبیه او باشد – بیرون خواهد آورد. ظهور وخروج او در حال غفلت مردم [ونا بهنگام] خواهد بود؛ زمانی که حقّ کشی وستم گری پدیده ای عمومی می گردد به خدا قسم اگر خروج نکند کشته خواهد شد....
۸. «صاحب هذا الامر الشرید الطرید الفرید الوحید»؛(۲۷)
صاحب این امر، همان فردی است که فراری وطرد شده وتنها وبی مانند است.
این تعبیرها، گویاترین ورساترین تعبیر، از نوعِ غیبت صاحب الامر می باشد.
۹. «لا والله ما رغبت فیها ولا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً. تکون له غیبة وحیرة یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون...؛(۲۸)
به خدا قسم هیچ روزی در حکومت بلکه در دنیا رغبتی نداشتم؛ ولی در فکر مولودی (فرزندی) از نوادگانم بودم که یازدهمین فرزندم خواهد بود. او همان مهدی است که زمین را از داد وعدل پر خواهد کرد؛ همان طور که با ظلم وستم پر شده بود. برای او غیبتی وحیرتی است که گروههایی در آن گمراه وگروه هایی هدایت یافته خواهند بود».
۱۰. «ولیبعثن الله رجلا من ولدی فی آخر الزمان یطالب بدمائنا، ولیغیبن عنهم تمییزاً لأهل الضلالة حتی یقول الجاهل: ما لله فی آل محمد من حاجة؛(۲۹)
به درستی که خداوند، مردی از فرزندانم را در آخر الزمان خواهد برانگیخت که به خون خواهی ما خواهد پرداخت وزمانی غیبت خواهد کرد تا گمراهان شناخته شوند؛ به گونه ای که نادانان خواهند گفت: خدا با آل محمد(ص) هیچ کاری ندارد وبه آنان نیازی نیست».
۱۱. «صاحب هذا الامر من ولدی هو الذی یقال: مات أو هلک. لا بل فی أی وادٍ سلک؟؛(۳۰)
صاحب این امر – واین پرچم – از فرزندان من است که درباره او گفته می شود: مُرد یا هلاک شد یا آن که گفته می شود: معلوم نیست که به چه راهی وسمت وسویی رفته است».
۱۲. «التاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحق المظهر للدین والباسط للعدل... ولکن بعد غیبة وحیرة، فلا یثبت فیها علی دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین...؛(۳۱)
نهمین فرزندت ای حسین: همان قائم به حق است که دین خدا را آشکار وعدل را گسترش خواهد داد ... اما پس از غیبتی وحیرتی (وسرگردانی). به جز افراد با اخلاص، کسی بر دین خود وبر آیین آن قائم به حق، پایدار نخواهد ماند، کسانی که به روح یقین رسیده وآن را لمس کرده وبا آن یقین زندگی می کنند».
۱۳. «... اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهراً مشهوراً واما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج الله وبیناته...؛(۳۲)
... آری زمین خدا از فردی که دارنده حجت خدا است، خالی نمی ماند؛ حجتی که آشکار باشد ویا آن که ترسان وغایب (ناپیدا وناشناس) بوده باشد، تا این که حجت های خدا ونشانه های او باطل نگردند».
۱۴. «...حتی إذا غاب المتغیب من ولدی عن عیون الناس وماج الناس بفقده أو بقتله أو بموته اطلعت الفتنة ونزلت البلیة والتحمت العصبیة وغلا الناس فی دینهم، وأجمعوا علی أن الحجة ذاهبة والإمامة باطلة، ویحج حجیج الناس فی تلک السنة من شیعة علی ونواصبه للتحسس والتجسس عن خلف الخلف فلا یری له أثر ولا یعرف له خبر ولا خلف، فعند ذلک سُبّت شیعة علی، سبها أعداؤها وظهرت علیها الأشرار والفساق باحتجاجها، حتی إذا بقیت الأمة حیاری وتدلّهت وأکثرت فی قولها ان الحجة هالکة والإمامة باطلة، فورب علی ان حجتها علیها قائمة ماشیة فی طرقها داخلة فی دورها وقصورها جوالة فی شرق هذه الأرض وغربها تسمع الکلام وتسلم علی الجماعة تری ولا تری إلی الوقت الوعد، ونداء المنادی من السماء، ألا ذلک یوم (فیه) سرور ولد علی وشیعته؛(۳۳)
... تا این که آن غایب از فرزندانم از چشمان مردم پنهان گردد ومردم از مفقود شدنش ویا کشته شدن او ویا مرگش زبان بگشایند. فتنه آشکار می گردد وبلا نازل می شود. وعصبیّت ها بر افروخته می گردند ومردم در دین خود به غلوّ گرفتار می شوند وبر [از میان رفتن حجت خدا]توافق می کنند وبر بطلان امامت، اجماع می نمایند. از شیعیان علی(ع) وناصبیان برای تجسّس از فرزندِ فرزندم، به حج می روند وهیچ اثری ونشانه ای از او نمی یابند... شیعیان علی(ع) مورد سرزنش دشمنان قرار می گیرند واشرار وفاسقان بر آنان چیره می شوند ومردم در حیرت وسرگردانی فرو می روند... به خدا قسم! آن هنگام حجت [خدا بر مردم]، در کوچه وخیابان ودر داخل خانه هایشان تردّد می کند ودر شرق وغرب زمین در رفت وآمد می باشد سخن آنان را می شنود وبر آنان سلام می کند. آنان را می بیند؛ ولی آنها او را نمی بینند تا روزی که برای ظهور او تعیین شده ومنادی آسمانی ندا سر دهد. آن روز، روز سرور وشادمانی فرزندان علی(ع) وشیعیان او خواهد بود».
آنچه در این روایت حائز اهمیت است، اشاره به ضرورت غیبت وفلسفه آن وسپس فلسفه ظهور می باشد. هیچ گونه اشاره ای به غیبت صغری وکبری نشده که نشان می دهد غیبت صغری، مقصود اصلی اهل بیت(ع) در بحث های غیبت نبوده است، ومسأله مهم همان آماده کردن مردم وشیعیان، برای پذیرش واقعیت بسیار تلخِ «فقدان ودور بودن از امام معصوم وهدایت گر به حق» است که در غیبت کبری نمایان شده است.
امام حسن مجتبی(ع) نیز درباره غیبت طولانی حضرت مهدی(ع) چنین می فرماید:
«فان الله (عزّ وجلّ) یخفی ولادته ویغیب شخصه لئلا یکون لأحد فی عنقه بیعة إذا خرج، ذلک التاسع من ولد أخی الحسین، ابن سیدة الإماء، یطیل الله عمره فی غیبته، ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب دون أربعین سنة...؛(۳۴)
به درستی که خداوند، تولّد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام، بیعتِ هیچ کس بر گردن او نباشد.(۳۵) او نهمین فرزند برادرم حسین است؛ فرزند سرور کنیزان. خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طولانی می گرداند؛ سپس او را با قدرت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت».
امام حسین(ع) نیز درباره غیبت فرزندش مهدی(ع) چنین فرموده است:
۱. «قائم هذه الأمة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة وهو الذی یقسم میراثه وهو حی؛(۳۶)
قائم این اُمّت نهمین فرزندم می باشد. او صاحب غیبت است واو کسی است که دارایی اش تقسیم می گردد، در حالی که او زنده است».
در این روایت، به طولانی بودن غیبت اشاره ای نشده؛ ولی در روایتی دیگر چنین آمده است:
۲. «... وهو الذی یغیبُ غیبه طویله ثم یظهر ویملأ الارض قسطاً وعدلاً کما مُلئت جوراً وظلماً؛(۳۷)
و او کسی است که غیبتی طولانی خواهد داشت. سپس ظاهر می گردد وزمین را پر از داد وعدل می کند؛ همان طور که از ظلم وستم پر شده باشد».
۳. «... له غیبه یرتدّ فیها أقوام ویثبت فیها علی الدین آخرون، فیُؤذَون ویقال لهم: متی هذا الوعدُ ان کنتم صادقین؟؛(۳۸)
برای او غیبتی است که گروه هایی در آن غیبت مرتد می گردند (یعنی از دین بر می گردند)؛ در حالی که گروه هایی نیز بر دین استوار می مانند. آنان مورد آزار قرار داده می شوند؛ زیرا که به آنان گفته می شود: پس وعده ظهور کی سر می رسد؟ اگر راستگو می باشید؟»
امام چهارم حضرت سجاد(ع) نیز بر غیبت امام مهدی(ع) تأکید فراوان داشته، که در چند روایت ذیل آنها را با هم می خوانیم:
۱. «فی القائم منا سنن من الانبیاء... فأمّا من آدم ونوح فطول العمر، وأمّا من ابراهیم فخفاء الولاده واعتزال الناس، وأمّا من موسی فالخوف والغیبه...؛(۳۹)
در قائم از ما سنت هایی از پیامبران وجود دارد... اما از آدم ونوح، سنت طول عمر واما از ابراهیم، پنهان بودن تولّد وگوشه گیری از مردم، واما از موسی، سنت ترس وغیبت می باشد».
۲. «القائم منا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا لم یولد بعدُ لیَخرج حین یخرج ولیس لأحد فی عنقه بیعه؛(۴۰)
قائم از ما ولادتش بر مردم مخفی می شود، به گونه ای که بگویند هنوز تولد نیافته است، تا این که در زمان ظهورش بیعت هیچ کس بر گردن او نباشد».
۳. «... ثم تمتد الغیبه بولیّ الله الثانی عشر من أوصیاء رسول الله(ص) والائمة من بعده...؛(۴۱)
سپس غیبت ولی خدا، دوازدهمین وصیِّ از اوصیای رسول خدا وامامان پس از او... طولانی می گردد».
البته در این روایت در سه عبارت، از غیبت امام مهدی وعلّت های آن سخن به میان آمده است.
۴. «من ثبت علی موالاتنا فی غیبه قائمنا اعطاه الله (عزّ وجلّ) أجر ألف شهید من شهداء بدر واُحُد؛(۴۲)
هر کس بر موالات، «دوستی وپیروی» از ما، در غیبت قائم ما پایدار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر واُحد می دهد».
در روایت های نقل شده از امام محمّد باقر(ع)، مسأله پنهان بودن ولادت امام مهدی(ع) وپرهیز از تسمیه ونام گذاری آن حضرت، جلب توجه می کند.(۴۳) در روایتی به جای «غیبت» از واژه «عزلت» استفاده شده است.(۴۴)
گفتنی است که بیشترین تأکید در روایت های امام محمد باقر(ع)، درباره اصل «غیبت» است وبا توجّه به فراوانی احادیث آن حضرت نسبت به امامان گذشته، این تأکید بسیار طبیعی ومنطقی به نظر می رسد. از امام باقر(ع) «۱۶۰» روایت درباره حضرت مهدی(ع) گزارش شده است؛ در حالی که از امام سجاد «۲۲» روایت واز امام حسین «۱۰» روایت واز امام حسن(ع) «۹» روایت نقل شده است. مجموع روایت های نقل شده از امام علی(ع) نیز، «۱۳۰» روایت می باشد.
اولین موردی که در آن هر دو غیبت برای امام مهدی(ع) مطرح شده است، عصر امام باقر(ع) (یعنی پایان قرن اول وآغاز قرن دوم هجری) است.
۱. «ان لِصاحب هذا الامر غیبتغ؛(۴۵) به درستی که صاحب این امر، دو غیبت دارد». واین مسأله در چند روایت گزارش شده است.(۴۶)
۲. در روایتی دیگر آمده است: «لِقائمُ آل محمد غیبتان: احداهما أطول من الاُخری؛ برای قائم آل محمد(ص) دو غیبت وجود دارد: یکی از دیگری طولانی تر». یا «... واحده طویله والاخری قصیره.(۴۷)... یکی طولانی ودیگری کوتاه است».
پس وجود یک غیبت طولانی برای امام مهدی(ع) قبل از تولدش، پیش بینی وگزارش شده است وشیعیان را برای آن آماده وبر پذیرش آن تربیت می نموده اند.
بیشترین روایات درباره امام مهدی(ع)، از امام صادق(ع) نقل شده است.
دوران امام صادق(ع)، که از روزهای واپسین حکومت مروانی شروع می شود ودر حدود شانزده سال از دوران عباسی ها را فرا می گیرد، هر دو دوره، دوره ضعف آنان به شمار می رود؛ زیرا دولت مروانی در حال فروپاشی بوده ودولت عباسی هنوز استحکام واستقرار نیافته بود.
مجموع روایت های نقل شده از امام صادق(ع) درباره امام زمان(عج) «۲۹۷» روایت است. که پس از دوران آن حضرت این آمار به شدّت کاهش می یابد واز امام کاظم(ع) «۲۰» روایت، واز امام رضا(ع) «۳۱» روایت، از امام جواد(ع) «۹» روایت، واز امام هادی(ع) «۱۲» روایت واز امام حسن عسکری(ع)، «۴۲» روایت نقل شده است.(۴۸)
چنانچه دوران امامت هر یک از امامان را در نظر بگیریم، بیشترین فراوانی را برای امام حسن عسکری(ع) در طول مدت شش سال امامت بسیار کوتاه آن حضرت می بینیم.
(۲۱) روایت از احادیث امام صادق(ع)، ویژه غیبت امام مهدی(ع) است ودر آن با رویکردی جدید بیشترین تأکید بر فلسفه غیبت شده است. به این معنا که «غیبت» سرّی از اسرار الهی است، وحقیقت آن فقط پس از ظهور آشکار خواهد شد. وبدین ترتیب شیعیان دعوت به تسلیم برای اراده حق شده اند تا در برابر آفات آینده بیمه گردند وتردیدهای شکاکان در آنان اثر نگذارد.
فزون بر آن وجود دو غیبت – که یکی طولانی است – به طور مکرّر بیان وتوضیح داده شده است.
در پایان این گفتار چند نمونه از این روایت ها نقل می شود:
۱. «لصاحب هذا الامر غیبتان احداهما یرجع منها الی اهله والاخری یقال: هلک فی أیّ وادٍ سَلک؛(۴۹)
صاحب این امر دو غیبت دارد، در اولین غیبت به نزد اهل خود بر می گردد ودر دومین غیبت گفته می شود: هلاک شده است ومعلوم نیست که به کدام درّه رفته است؟»
۲. «للقائم غیبتان احداهما قصیره والاُخری طویله، الغیبه الاُولی لا یعلم بمکانه فیها اِلاّ خاصّه شیعته، والاُخری لایعلم بمکانه فیها الاّ خاصّه موالیه؛(۵۰)
برای قائم دو غیبت است یکی از آن دو کوتاه ودیگری طولانی است. در غیبت اوّل به جز خواصّ از شیعیانش کسی جای او را نمی داند. ودر دوّمی به جز افراد ویژه ای که خدمت او را به عهده دارند کسی جای او را نمی داند».
۳. «انّ لصاحب هذا الامر غیبتین: احداهما تطول حتی یقول بعضهم مات وبعضهم یقول قُتل وبعضهم یقول ذهب فلا یبقی علی أمره من أصحابه اِلاّ نفر یسیر، لایطّلع علی موضعه أحدٌ من ولیّ ولا غیره اِلاّ المولی الذی یلی أمره؛(۵۱)
به درستی که صاحب این امر، دو غیبت دارد: یکی از آن دو آن قدر طولانی می شود؛ به گونه ای که برخی می گویند مُرد وبرخی می گویند کشته شد، وبرخی دیگر می گویند رفته است. پس به جز افرادی اندک، بر امر او نمی مانند وبه جز کسی که عهده دار کارهای او است، هیچ کسی از او خبر نخواهد داشت».
در روایت های امامان پس از امام صادق(ع)، روی مسأله طولانی بودن غیبت امام مهدی(ع) تأکید بسیار زیادی به چشم می خورد. گویا زمینه های روانی برای پذیرش این واقعیت بسیار تلخ فراهم می گردد. ودر کنار آن روی مسأله «انتظار فرج» تأکید شده وثواب بسیار زیاد انتظار وآداب واحکام منتظران نیز به تفصیل بیان شده است.
امام حسن عسکری(ع)، غیبت امام مهدی(ع) را از بدو تولد دانسته وفلسفه این همه احتیاط کاری وپنهان نگه داشتن تولد امام را با روی کردی تاریخی بیان می کند.
ایشان پیش دستی اُمویان وعباسیان برای کشف ولادت امام مهدی(ع) وانگیزه های آنان را مطرح نموده وتلاش آنان برای کشتن امام حسن عسکری(ع) را نیز به خاطر منع تولّد امام زمان(عج) می داند.(۵۲)
امام حسن عسکری(ع) دو وظیفه بسیار سنگین دارد، اولین وظیفه اتمام حجّت بر مسلمین وبالخصوص شیعیان خود نسبت به تولد آخرین حجت حق می باشد. که این اتمام حجت، به طور طبیعی با نشان دادن آن حضرت به مردم همراه خواهد بود.
بنابراین برای دفع خطر باید به گونه ای حرکت کند که ضمن اتمام حجت، حجّت خدا را بر مردم حفظ کند واو را از گزند حوادث ناگوار، دور نگه دارد وچنین وظیفه ای بسیار پر زحمت وخطرناک می باشد.
با زمینه سازی های امامان گذشته، نسبت به ایجاد ذهنیت لازم درباره پنهان بودن ولادت، نام ومحل سکونت وتمام اموری که باعث علنی شدن امر امام مهدی(ع) می شود، با توجه به تمام زمینه سازی های دو امام بزرگوار: هادی(ع) وعسکری(ع) در سامرّا که به نوعی در حجابی از غیبت بودند ویا آنکه خود را از شیعیان خود پنهان می نمودند، زمینه ای مناسب برای انتقال به دوران غیبت طولانی امام مهدی(ع) بوده وباید سایر نیازهای جامعه شیعی واسلامی نیز در یک مدت زمان معقول ومقبول بر آورده گردد، وضایعات غیبت به حدّاقلّ کاهش داده شود.
البته امام حسن عسکری(ع) در مدت بسیار کوتاه امامت خود یعنی فقط ۶ سال بیشترین تلاش را در این زمینه داشته وفقط «۴۲» حدیث در این دوران کوتاه وبسیار حساس وخطرناک گزارش شده است در حالیکه امام حسن عسکری(ع) را در تمام اوقات وحالات مورد بازرسی وتحت نظر دقیق قرار داده بودند ومردان وزنان جاسوس به منزل ودرون منزل امام(ع) رفت وآمد می نمودند.
اینجاست که دوران غیبت صغری آن هم طی ۷۰ سال تقریباً دورانی انتقالی برای ورود به عصر بسیار حساس غیبت کبری قرار می گیرد وچندین نسل با مسأله مهدویت وغیبت امام مهدی(ع) آشنا وتربیت می شوند وامام را در کنار خود اما با اندکی فاصله احساس می کنند.
ودر دوران غیبت صغری شخص امام مهدی(ع)، این مسأله بسیار مهم را دنبال می کند وحداقل «۱۱۵» روایت از امام مهدی(ع) راجع به موضوع مهدویت گزارش شده است. که در بحثهای آینده ان شاءالله تعالی مجموعه این روایت ها با شرایط فرهنگی اجتماعی سیاسی حاکم بر دوران غیبت صغری – جهت بررسی نحوه ورود امام وشیعیان ومسلمین به عصر غیبت کبری – باید مطرح شود ومورد بررسی قرار گیرد.
البته نقش سفرا وتوقیعات امام مهدی(ع) را که به طور ویژه در تحقق شرایط لازم برای انتقال به عصر غیبت کبری مؤثر بوده نباید نادیده بگیریم.
نتیجه اینکه عصر غیبت کبری در راستای تحقق اهداف بلند امام مهدی(ع) با توجه به چرخش حاصل شده در روند حکومت الهی پس از رسول اکرم(ص) عصری اجتناب ناپذیر بوده، وباید پیامبر واهل بیت(ع) تمام مقدمات لازم برای کاهش دادن ضایعات آن عصر فراهم نمایند. واین مقدمات در مدتی بیش از دویست وپنجاه سال بلکه در حدود سه قرن وچهار دهه طول کشیده تا اینکه به گونه ای گسترده وفراگیر وبه طور عمیق به عمق جان وروان جامعه اسلامی وارد گردد ومقدّمات ظهور آرمانی امام مهدی(ع) را فراهم نماید.
 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

۱) این بحث پیشنیازی است برای اولین قلمرو، از قلمروهای ششگانه که در سوّمین بحث مقدماتی در شماره پیشین مطرح شد.
۲) سوره رعد، آیه ۱۱.
۳) ر.ک: تفسیر موضوعی، شهید سعید سید محمد باقر صدر (قدس سره).
۴) اعراف (۷)، آیه ۱۲۸.
۵) اسراء (۱۷)، آیه ۸۱.
۶) انبیاء (۲۱)، آیات ۱۰۵ – ۱۰۷.
۷) نور (۲۴)، آیه ۵۵.
۸) توبه (۹)، آیه ۳۲ و۳۳.
۹) معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱ و۲.
۱۰) همان، ج ۳ – ۴.
۱۱) همان، ج ۵.
۱۲) برای تحقیق وپژوهش در این زمینه ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵. در آن جا می توان آیات وروایات مربوطه را، با چنین روی کردی مورد مطالعه قرار داد وبه نکات بسیار ظریف ومهمّی دست یافت.
۱۳) ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع)، ج ۱.
۱۴) همان، ج ۱، ص ۲۵۶.
۱۵) همان، ج ۱، ص ۲۵۷.
۱۶) همان، ج ۱، ص ۲۵۹.
۱۷) همان، ج ۱، ص ۲۶۴.
۱۸) همان، ج ۱، ص ۲۶۵.
۱۹) نهج البلاغه، خ ۱۵۷؛ صبحی صالح، خ ۱۰۸.
۲۰) منتخب الاثر، ص ۴۶۶، (عن کشف النوری، ص ۲۲۱ و۲۲۲).
۲۱) همان، ص ۲۱۳ – ۲۱۹.
۲۲) معجم احادیث الامام المهدی(ع)، ج ۳، ص ۲۴ – ۲۶.
۲۳) همان، ص ۳۱.
۲۴) همان، ص ۳۲.
۲۵) همان، ص ۳۵ از ابن حمّام ودیگران.
۲۶) همان، ص ۳۸.
۲۷) همان، ص ۴۳.
۲۸) همان.
۲۹) همان، ص ۶۵.
۳۰) همان، ص ۶۶.
۳۱) همان.
۳۲) همان، ص ۶۸.
۳۳) همان، ص ۷۳.
۳۴) همان، ص ۱۶۵.
۳۵) این تعبیر از امام حسن(ع) که با معاویه صلح کرده بود وبرای عدم قیام مجدّد در زمان معاویه به این صلح بسنده می فرمود بسیار قابل توجه می باشد.
۳۶) همان، ص ۱۷۹.
۳۷) همان، ص ۱۸۱.
۳۸) همان، ص ۱۸۴.
۳۹) همان، ص ۱۹۳.
۴۰) همان، ص ۱۹۴.
۴۱) همان، ص ۱۹۵.
۴۲) همان؛ ۴۱۷.
۴۳) همان، ص ۲۲۹.
۴۴) همان، ۲۲۹ و۲۳۰.
۴۵) همان، ص ۲۳۴.
۴۶) همان، ص ۲۳۴.
۴۷) همان، ص ۲۳۴.
۴۸) ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع)، جلدهای ۳ و۴.
۴۹) همان، ج ۳، ص ۳۶۴.
۵۰) همان.
۵۱) همان، ص ۳۶۵.
۵۲) همان: ج ۴، ص ۲۲۱ – ۲۲۳.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم