صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۱۴۹) تأملى در روايت هاى علايم ظهور (۱)
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۱۴۹) تأملى در روايت هاى علايم ظهور (۱)

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: مصطفی صادقی تاريخ تاريخ: ۱۵ / ۷ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۱۰۹۱۹ نظرات نظرات: ۰

تأملى در روايت هاى علايم ظهور (۱)

منتظران موعود، پيوسته در انتظار تحقق نشانه هايى هستند كه در روايات فراوان به عنوان نشانه ظهور مهدى (ع) بيان شده است. به همين جهت در طول تاريخ، تطبيق نشانه ها بر افراد وگروههايى صورت گرفته وامروزه رواج بيشترى يافته است. آيا اين تطبيق ها درست است؟ بين نشانه هاى ظهور واشراط الساعه چه ارتباطى وجود دارد؟ تا چه اندازه مى توان به روايات علائم الظهور اعتماد كرد وراويان ومنابع آنها چه ويژگى هايى دارند؟ آيا امكان بداء در تحقق اين نشانه ها وجود دارد؟ نداى آسمانى داراى چه خصوصياتى است؟ اين نوشتار در صدد است با نگاهى تازه به روايات علائم، اين پرسش ها وپرسشهاى ديگرى را پاسخ گويد.

مقدمه

از مباحث گسترده اى كه دربارهِ مهدويت مطرح مى شود، موضوع علامت هايى است كه گفته مى شود پيش از ظهور منجى موعود پديد خواهد آمد. اهميت اين موضوع به اندازه اى است كه غالباً در مباحث انتظار به آن پرداخته مى شود وكم تر كتابى را مى توان يافت كه به زندگى مهدى (عجل الله فرجه) پرداخته باشد ولى بخشى از مطالب خود را - به اجمال يا تفصيل - به نشانه هاى ظهور اختصاص نداده باشد، حتى كتاب هاى مستقلى در اين باره نگارش يافته كه تقريباً هدف همهِ آن ها، جمعآورى آن نشانه ها بوده است ويا نويسندگان آن كتاب ها در صدد تبيين، توضيح وبيشتر، توجيه روايات مربوط به آن برآمده اند. در اين ميان تعداد كمى از نويسندگان(۱) به تحليل وبررسى روايات پرداخته وبا ديدهِ نقد به آن ها نگريسته اند، ولى حتى آنان نيز، اين بحث را تكميل نكرده اند وگاه نظرهايشان قابل نقد وبررسى است.
در اين جا بر آنيم تا با نگاهى تازه به روايت هاى علايم ظهور، به نكته هايى دربارهِ آن ها بپردازيم. البته آن چه دراين جا ميآيد، تنها قسمتى از اين مباحث است وبررسى عميق وتفصيل بيش تر، فرصت وجايگاه ديگرى مى طلبد كه نگارنده اميدوار است در آينده اى نزديك به آن دست يابد. بنابراين درنوشتار حاضر تنها به مطلب هاى كلى اين بحث وذكر چند نمونه اشاره مى شود.
ضرورت وهدف بحث
مراجعه به ده ها كتابى كه در آن از نشانه هاى ظهور، سخن به ميان آمده است، نشان مى دهد كه متأسفانه بيش تر نويسندگان متأخر، روايت هاى منابع گذشته را تكرار كرده وبا آن محققانه وتحليلى برخورد نكرده اند؛ هر كس به فراخور نوشتهِ خود به چند نشانه اشاره ويكى دو روايت براى نمونه ذكر مى كند وبه مبحث هايى مانند اين كه منظور از سخن معصوم چيست ودر چه شرايطى بيان شده، راوى آن از نظر جرح وتعديل چگونه است يا آن روايت در كتب معتبر نقل شده يا نه، توجهى نشده است. بيش تر اين كتاب ها در صدد قانع كردن موقت مخاطب خود هستند خواننده اى كه در آن قسمت خاص از كتاب، انتظار بيان نشانه ها را دارد. از اين رو جاى بررسى همه اخبار دربارهِ يك نشانه، ارتباط آن با ديگر نشانه ها، بحث از صحت وسقم روايت ها وتحليل ونقد منابع آن ها بسيار خالى است وكتاب ها ومقاله هاى اندكى كه به اين موضوع پرداخته اند، كافى به نظر نمى رسد وقابل نقد است.
ضرورت ديگر اين كه امروزه اين مطلب كه ظهور نزديك شده، بيش تر علايم به وقوع پيوسته وشاهد دولت حقهِ آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) خواهيم بود، بسيار رواج پيدا كرده وهر كس از نزديك تر بودن ظهور خبر دهد محبوب تر است. غافل از اين كه:
نخست: تعيين وقت (حتى به معناى يك محدوده زمانى تقريبى)، ممنوع است وهيچ يك از معصومين هم اين كار را نكرده اند(۲)؛
دوم: ادعاى نزديك بودن ظهور، تبعات وزيان هايى مانند بدبين شدن عامه مردم نسبت به گفته هاى معصومين، به وجود آوردن انتظار كاذب وسست شدن اعتقاد به آن پس از گذشت زمان را در پى دارد. از مرحوم آيت ا لله مرعشى نجفى نقل كرده اند:
(از اين مطالب (كه مثلا سفيانى ديده شده يا...) نگوييد؛ زيرا جوانان بعد از ساليان، وقتى كه ظهور حضرت به تأخير بيفتد، دست از دين برمى دارند وهمه را دروغ مى پندارند).(۳)
يكى از مراجع تقليد حاضر هم مى فرمايد:
(بايد زمينه را مساعد كنيد كه اگر غيبت، صد هزار سال هم طول بكشد، عقايد مردم خراب نشود. فردى بود كه هر روز مى گفت: حضرت ميآيد وظهور نزديك شده است. يك بار گفت: سه ماه ديگر آقا حتماً ميآيد. سه ماه بعد، گفتيم چه شد؟ گفت: بدا حاصل شد! بايد كارى كنيم كه ايمان راسخ پيدا كنيم).(۴)
به نظر مى رسد اين سخنان به اندازه اى گوياست كه هدف از اين بحث را روشن مى كند؛ زيرا موضوع انتظار وظهور وعلايم ارتباط تنگاتنگى با هم دارند، به گونه اى كه برخى در صدد هستند، نزديك شدن ظهور را با بيان علايم محقق شده، اثبات كنند.
با آن چه گفته شد، هدف از اين نوشتار نيز روشن خواهد شد؛ اين كه اثبات نماييم، حقيقتِ علايم آن گونه كه شهرت يافته، نيست، بلكه جاى بحث وبررسى بيش ترى دارد، از ميان علايم حتمى، هيچ كدام محقق نشده وعلايم ديگر در واقع پيش گويى حوادث آينده از سوى امامان معصوم بوده است كه با نشانه هاى ظهور قائم آميخته يا به نفع افراد وگروه هاى مدعى مهدويت ساخته شده است.
روش بحث
لازمهِ تحقيق در موضوع هايى كه به اخبار بستگى كامل دارد، بررسى دو جنبهِ متن وسند آن هاست. ممكن است روايتى از نظر متن داراى اشكال هايى باشد ودر عين حال به افرادى كه در سلسله سند آن قرار دارند، اعتماد شود (يعنى ثقه باشند) ويا بر عكس؛ متن گزارش، مشكلى نداشته باشد ولى در سند آن اشخاصى باشند كه نمى توان به آنان اعتماد كرد كه در هر دو صورت، آن خبر را نخواهيم پذيرفت. اين روش در جايى است كه روايتى منحصر به فرد (خبر واحد) در موضوعى وجود داشته باشد. حال اگر ده ها روايت، يك مضمون را گزارش كنند، ديگر جمود بر سند معنا نخواهد داشت. سيرهِ علماى گذشته، اين گونه بوده است كه اگر مضمون حديثى با قراينى مانند روايت هاى ديگر تأييد مى شد، ديگر به ضعف سند توجه نمى كردند.
در موضوع مهدويت نيز همين روش جارى است؛ چون اگر قرار باشد دقت سندى در آن اعمال شود، بسيارى از روايت ها با اشكال روبرو خواهد شد؛ اين امر در روايت هاى غيبت ومهدى (ع) كه ديگر فِرق شيعه وحتى اهل سنت آن را به طور گسترده اى نقل كرده اند وگاه افراد معلوم الحالى نيز در طريق آن ها وجود دارد، نمود بيش ترى پيدا مى كند. از طرفى آن چه ما را از اكتفا كردن به صحّت سند، باز مى دارد، احتمال جعل خبر همراه سلسله سند است.
چنان كه اين كار از سوى برخى غاليان انجام شده است وبه دسّ حديث شهرت دارد. امام صادق (ع) به هشام بن حكم مى فرمايد:
(حديثى كه موافق كتاب وسنت نيست يا شاهدى براى آن در حديث هاى گذشته نمى بينيد، نپذيريد؛ چون مغيره بن سعيد - خداوند اورا لعنت كند - در كتاب هاى اصحاب پدرم احاديثى جاى داد كه او نفرموده بود).(۵)
در روايت ديگرى، امام روش مغيره (غالى معروف) را در چگونگى دسّ حديث چنين بيان مى فرمايد:
(ياران او در ميان ياران پدرم پنهان بودند وكتاب هاى اصحاب پدرم را گرفته، نزد مغيره مى بردند واو كفرو زندقه را در آن ها جاسازى مى كرد وبه پدرم اِسناد مى داد. آن گاه ياران او اين كتاب ها را در ميان شيعه رواج مى دادند).(۶)
اين دو روايت كه در رجال كشى ذكر شده - با فرض اشكال سندى - اين مطلب را مى رساند كه برخى افراد سخنانى را به ائمه نسبت داده اند كه آن بزرگواران نفرموده اند. بنابراين احاديث دسّ، حتى در صورت جعلى بودن، مطلب را اثبات خواهد كرد، با توجه به اين كه گفته مى شود، گروه هايى از غلات دربارهِ رهبران خود ادعاى مهدويت داشته اند.(۷) به هر حال درموضوع مهدى وظهور او، علاوه بر توجه به سند روايت ها، به متن آن ها نيز بايد توجه داشت واگر خبرى با روايت هاى ديگر يا قراينى غير از آن تأييد نشود، به بحث وبررسى بيش ترى نياز دارد.
منابع وراويان علايم
روايت هاى مربوط به علايم ظهور، درمنابع گسترده شيعه وسنّى پراكنده است كه بيشتر آن ها در سه كتاب مربوط به غيبت يعني: الغيبه نعمانى،كمال الدين شيخ صدوق والغيبه شيخ طوسى، آمده است. تعدادى از آن ها هم در روضهِ كافى ذكر شده وشيخ مفيد(ره) برخى از همان روايت ها را در زندگى امام دوازدهم از كتاب ارشاد آورده است. البته پيش از اين دوره كتاب هاى فراوانى دربارهِ دو موضوع غيبت وملاحم نوشته شده است كه به دست ما نرسيده، ولى به نظر مى رسد روايت هاى آن كتاب ها در چند منبع پيش گفته جمع آورى شده است. نجاشى وشيخ طوسى در فهرست هاى خود، در ذيل نام تعدادى از اصحاب ائمه، به نام كتاب هاى آنان دربارهِ اين دو موضوع اشاره مى كنند كه البته نام برخى از واقفه وغاليان واصحاب ديگر مذهب هاى شيعه در ميان آنان به چشم مى خورد.
در ميان اهل سنت، روايت هاى مربوط به نشانه هاى ظهور، در باب هاى ملاحم وفتن يا در كتاب هايى به همين نام آمده است. در مسند ابن حنبل وصحاح شش گانه، در ذيل اين باب به برخى از نشانه ها اشاره شده است. البته در اين كتاب ها چندان اثرى از آن چه شيعه در روايت هاى خود آورده است، به چشم نمى خورد، ولى كتاب الفتن نعيم بن حماد (م ۲۲۸ هـ) كه به ملاحم وفتن اختصاص دارد، از جمله معدود كتاب هاى اهل سنت است كه امروز در دسترس ماست وروايت هاى آن با آن چه در منابع شيعه ذكر شده، شباهت دارد. كتاب ديگر الملاحم ابن المنادى (م ۳۳۶ هـ) است كه حال وهواى آن همانند الفتن ابن حماد است ولى روايت هايى در آن وجود دارد كه در ديگر منابع نيست.
كتاب ديگرى كه مطالب آن از منابع اهل سنت گرفته شده، التشريف بالمنن يا ملاحم سيدبن طاووس است. ولى كتاب خود را به چهار بخش تقسيم كرده وسه بخش آن را از كتاب هاى ابن حماد، سليلى، ابويحيى زكريا ويك بخش آن را از منابع قديمى تر شيعه، جمع آورى كرده است. اهميت كتاب سيد، به بخش دوم وسوم است كه امروز در دسترس نيست. كتاب عقدالدرر شافعى (قرن هفتم هـ) والبرهان فى علامات مهدى آخرالزمان از متقى هندى (م ۹۷۵ هـ) - كه روايت هاى آن ها شباهت زيادى به يكديگر دارند - از مجموعه هاى قبلى مانند الفتن ابن حماد جمع آورى شده است.
راويان اين حديث ها بسيار گوناگونند وتلاش براى انتساب دسته اى از روايت ها به راوى واحد يا ديدگاهى خاص، بى نتيجه است. از نظر اتصال اين اخبار به معصوم، نكته جالب وقابل بررسى اين است كه اكثر قريب به اتفاق آن ها از امام باقر وامام صادق(ع) نقل مى شود. حتى برخى روايت هاى اهل سنت نيز به اين دو امام مى رسد. تعداد انگشت شمارى از اين احاديث به امام هفتم وهشتم وبيش تر به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) واميرمؤمنان(ع) منسوب است. بسيارى از روايت هاى علائم الظهور هم از معصوم صادر نشده است كه اين موضوع در منابع اهل سنت فراوان(۸) ودر غيبت شيخ طوسى به تكرار يافت مى شود.(۹)
نشانه هاى قيامت يا نشانه هاى ظهور
در بسيارى از منابع اهل سنت وبرخى جوامع حديثى شيعه، نشانه هاى ظهور مهدى (عجل الله فرجه) با علامت هاى نزديك شدن وبرپايى قيامت (اشراط الساعه) آميخته وبرخى نيز كه به عنوان علائم ظهور شهرت دارند، نشانهِ قيامت دانسته شده است. حتى گاهى اصل ظهور مهدى (ع) به عنوان علامت قيامت ياد مى شود. به طور كلى صاحبان جوامع حديثى اهل سنت بابى با عنوان (اشراط الساعه) گشوده اند ودر دوره هاى متأخر، كتاب هاى مستقلى با همين عنوان عرضه شده است. در كتاب الفتن واشراط الساعه از صحيح مسلم مى خوانيم:
عن حذيفه بن اسيد الغفارى قالَ: طَلَع النَّبِى (صلى الله عليه وآله وسلم) عَلَينا ونَحن نتَذاكر فقالَ مَا تَذاكَرون قالوا: نَذَكر الساعه قال انّها لَن تَقُوم حتى تَرَونَ قبلَها عشر آياتٍ فَذَكر الدُخان والدجّال والدّابهَ وطلوعَ الشمسِ من مغربِها ونزولَ عيسى بن مريم(ع) ويأجوجَ ومأجوجَ وثلاثه خسوفٍ: خَسفٌ بالمشرقِ وخسفٌ بالمغرب وخَسفٌ بجزيره العرب وآخر ذلك نار تَخرُج من اليَمن تَطردُ الناسَ الى مَحشَرهم.(۱۰)
ما در حال گفت وگو بوديم كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) حاضر شد وفرمود: از چه سخن مى گوييد؟ گفتيم از قيامت. فرمود: قيامت آشكار نمى شود، مگر اين كه ده نشانه پيش از آن ببينيد: دود، دجّال، جنبنده، طلوع خورشيد از سمت مغرب، نزول عيسى (ع)، يأجوج ومأجوج، لرزش زمين در مشرق ومغرب ودر جزيره العرب وآخرين نشانه آتشى است كه از سوى يمن آشكار شود ومردم را به سوى محشر سوق دهد.
اين روايت ونمونه هاى آن كه علايم ظهور را با نشانه هاى قيامت آميخته است - به فرض صحت - به اين معناست كه پيش از قيامت اين حوادث رخ خواهد داد ولى الزاماً به اين معنا نيست كه بلا فاصله پس از آن قيامت روى دهد. روايت هاى ديگرى در كتاب هاى اشراط الساعه آمده است كه ارتباط مستقيمى با علايم ظهور ندارد. براى نمونه: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است كه (قيامت بر پا نمى شود تا اين كه مردى از اهل بيت من ظهور كند).(۱۱) چنان كه پيداست، مراد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) اين است كه ظهور مهدى (ع) پيش از قيامت حتمى است؛ نه به اين معنا كه ظهور او نشانه اى براى رسيدن قيامت باشد.
آشفتگى واختلاف متون
مرورى بر مجموع روايت هاى علايم، نشان دهندهِ اين است كه متن آن ها با يكديگر تفاوت زيادى دارد يا مطلب هايى در آن ها آمده كه بعضى درست وبرخى نادرست به نظر مى رسد؛ قسمتى از يك خبر به طور قطع در گذشته اتفاق افتاده وقسمت ديگر آن قابل ترديد است. نمونهِ آن روايتى از امام صادق(ع) است كه در آن مى خوانيم:
بينا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ذات يوم فى البقيع حتى اقبل على (ع) فسأل عن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فقيل: انه بالبقيع فاتاه على (ع) فسلّم عليه فقال اجلس فجلس عن يمينه. ثم جاء جعفر بن ابى طالب فسأل عن رسول الله فقيل له هو بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه عن يساره. ثم جاء العباس فسأل عن رسول الله فقيل له هو بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه امامه. ثم التفت رسول الله الى على (ع) فقال: الا ابشرك، اَلا اخبرك يا على؟ فقال: بلى يا رسول الله! فقال (صلى الله عليه وآله وسلم): كان جبرئيل عندى آنفا واخبرنى اِن القائم الذى يخرج فى آخر الزمان فيملا الارض عدلا كما مُلئت ظلماً وجوراً من ذريتك من ولد الحسين(ع). فقال على (ع): يا رسول الله ما اصابنا خير قطّ من الله الا على يديك. ثم التفت رسول الله الى جعفر بن ابى طالب فقال يا جعفر الا ابشرك، الا اخبرك؟ قال: بلى يا رسول الله! فقال (صلى الله عليه وآله وسلم): كان جبرئيل عندى آنفا فاخبرنى ان الذى يدفعها الى القائم هو من ذريتك اَتَدرى من هو؟ قال لا. قال ذاك الذى وجهه كالدينار واسنانه كالمنشار وسيفه كحريق النار يدخل الجبل ذليلا ويخرج منه عزيزاً يكتنفه جبرئيل وميكائيل. ثم التفت الى العباس فقال: يا عمّ النبى الا اخبرك بما اخبرنى به جبرئيل؟ فقال بلى يا رسول الله! قال. قال لى جبرئيل ويل لذريتك من ولد العباس فقال يا رسول الله افلا اجتنب النساء؟ فقال له قد فرغ الله مما هو كائن.(۱۲)
روزى رسول خدا در بقيع بود كه على (ع) آمد وسمت راست آن حضرت نشست. سپس جعفر بن ابى طالب وارد شد وطرف چپ پيامبر نشست. عباس هم آمد ومقابل آن حضرت نشست. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به امام على (ع) فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود وبه من خبر داد كه قائم كه در آخرالزمان مى آيد وزمين را پس از ظلم وجور، پر از عدل مى كند، از ذريهِ تو واز فرزندان حسين(ع) است. على (ع) عرض كرد: اى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) هر خيرى به ما مى رسد به دست توست. آن گاه پيامبر به جعفر بن ابى طالب رو كرد وفرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود وبه من خبر داد آن كه پرچم را به قائم مى سپرد از فرزندان توست صورت او چون دينار، دندانهايش مانند ارّه وشمشيرش همانند شعلهِ آتش است. با ذلت وارد جبل مى شود وبا عزت بيرون ميآيد. جبرئيل وميكائيل او را همراهى مى كنند. پس از آن رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به عباس فرمود: جبرئيل به من گفت: واى بر ذريه تو از فرزندان عباس. عباس گفت آيا از زنان دورى كنم؟ آن حضرت فرمود آن چه بايد بشود، شد.
چكيدهِ مطالب اين روايت عبارتند از:
نخست: بشارت به اميرمؤمنان(ع) دربارهِ اين كه قائم (عجل الله فرجه) از ذريهِ او وفرزندش امام حسين(ع) است؛
دوم: بشارت به جعفر كه يكى از ذريهِ او پرچم مهدى را حمل مى كند؛
سوم: اين كه بنى عباس اهل بيت پيامبر را آزار خواهند داد.
مطلب نخست قابل ترديد نيست وعبارت هاى آن هم هيچ مشكلى ندارد ودر احاديث فراوان ديگر نيز - با اسناد معتبر - به آن تصريح شده است. مطلب سوم نيز در تاريخ واقع شده وبنى عباس، فرزندان رسول خدا را بسيار آزار داده، بسيارى از آنان را به شهادت رسانده اند. ولى مطلب دوم هم از نظر عبارت وهم از نظر مضمون، قابل پذيرش نيست. اما از جهت عبارت:اين كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به جعفر فرمود: (انّ الذى يدفعها الى القائم من ذريتك)، روشن نيست چه چيزى را به قائم مى دهد؟ البته در همه كتاب ها ضمير (ها) پرچم معنا مى شود، ولى به هر حال در متن روايت دليلى بر درستى آن وجود ندارد. دو اشكال مهم ديگر در اين حديث وجود دارد:
نخست اين كه حضور جعفر بن ابى طالب وعباس بن عبدالمطلب در كنار يكديگر، آن هم در بقيع نزد رسول خدا بسيار بعيد وشايد نادرست باشد؛ چون جعفر تا زمان جنگ خيبر (اوايل سال هفتم هجرت) در حبشه بود وپس از نبرد خيبر نزد رسول خدا آمد ويك سال پس از آن در جنگ موته به شهادت رسيد،(۱۳) ولى عباس بن عبدالمطلب تا زمان فتح مكه در آن جا به سر مى برد(۱۴) وجز در جنگ بدر كه به اسارت مسلمانان در آمد،(۱۵) در مدينه حضور نداشته وآن زمان هم به طور قطع جعفر در حبشه بوده است. اشكال دوم اين كه در روايت، همراهى يكى از ذريهِ جعفر با قائم مطرح است واتفاقاً عبدالله بن معاويه بن عبدالله بن جعفر در آستانهِ زوال امويان وظهور عباسيان - كه بسيارى از مخالفان بنى اميه، روايت هاى ظهور مهدى را به نفع خود تأويل كرده اند - قيام كرد وچون دركوفه شكست خورد به خراسان رفت وبه دست ابومسلم - داعى عباسيان - كشته شد. وى پيش از دستگيرى مدتى بر شهرهاى ايران حكومت كرد وحتى منصور عباسى از عاملان او بود.(۱۶) اكنون با توجه به اشكال هايى كه در بالا مطرح شده وبه دلايل زير مى توان گفت: اين بخش از روايت ساختگى است. زيرا:
۱. عبدالله بن معاويه داراى شخصيتى مبهم است واتهام هاى بسيارى بر او وطرفدارانش وارد كرده اند؛ ابوالفرج اصفهانى در دو كتاب مقاتل الطالبين واغانى، او را فردى لا ابالى، مأنوس با افراد بى دين، آدم كش ومتهم به زندقه، معرفى مى كند.(۱۷) اگر به جهت مخالفت همزمان بنى اميه وبنى عباس با عبدالله، احتمال جعل اين اتهام ها را هم درست بدانيم، دست كم شاعر بودن، اُنس او با انجمن هاى شاعران وطرفدارى اش از افراد لا ابالى، شخصيت نه چندان مستقيم ومحترم وى را نشان مى دهد؛ پس اين كه گفته شده: وى به خود دعوت مى كرد وبيعت مى گرفت، مى تواند صحت داشته باشد.
۲. در روايت بالا از قول پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) خوانديم كه (اين ذريهِ جعفر با ذلت وارد جبل مى شود وبا عزّت خارج مى شود.) واين كاملا با حركت وقيام عبدالله بن معاويه بن عبدالله بن جعفر تطبيق مى كند. زيرا: او پس از شكست در كوفه به منطقه جبل (جبال)(۱۸) فرار كرد، ولى در آن جا، موفقيت هايى كسب كرده وحتى به حكومت بخش هايى از ايران نايل شد.
۳.صاحبان ملل ونحل مى گويند: گروهى خود را به عبدالله منسوب كرده ومدعى اند كه وى مهدى است وظهور خواهد كرد.(۱۹) اين كه خود عبدالله چنين ادعايى داشته يا نه، ثابت نيست، ولى همين كافى است كه بدانيم؛ عده اى پس از او چنين كرده اند.
۴. اين بخش از روايت منسوب به پيامبر در خبر ديگرى يافت نمى شود وقرينه اى نيز از احاديث ديگر ندارد.
۵. اين روايت فقط در غيبت نعمانى آمده ودر سند آن ابراهيم بن اسحاق نهاوندى وجود دارد كه نجاشى وشيخ او را تضعيف كرده اند(۲۰) وافراد ديگرى نيز در آن مجهول ومهمل هستند.(۲۱)
با اين همه ممكن است گفته شود راوى اين مطالب ابان بن عثمان الاحمر البجلى، از زبان امام صادق(ع) مى باشد وعبدالله بن معاويه با فاصله زيادى پيش از صدور احتمالى اين روايت، قيام كرد وكشته شد پس دليلى بر جعل آن وجود ندارد!
به هر حال احتمال هاى موجود، باعث ترديد دربارهِ بخشى از روايت مى شود واز اين نمونه ها در احاديث مربوط به علايم، كم نيست. از اين جمله روايت هايى است كه پنج نشانه براى ظهور معرفى مى كند، ولى در ميان آن ها به هلاكت يكى از بنى عباس اشاره مى شود(۲۲) كه اگر برگشت دوبارهِ بنى عباس را نپذيريم، ذكر اين مورد در كنار بقيه علايم حتمى، تا اندازه اى مشكل ساز خواهد بود. مگر آن كه بگوييم علامت ظهور مى تواند با فاصلهِ چند قرن از ظهور واقع شود!
دربارهِ نداى آسمانى كه از نشانه هاى مهم وحتمى ظهور مهدى شمرده مى شود واحاديث بسيارى دربارهِ آن وارد شده است، نيز اين آشفتگى وجود دارد. از اين رو درادامه بحث به بررسى تفصيلى اين نشانه مى پردازيم.
نداى آسمانى
گفته شد كه يكى از اشكال هاى روايت هاى علايم ظهور، اختلاف متن اين روايت ها است، به گونه اى كه دستيابى به نتيجه اى قطعى دربارهِ علايم را با دشوارى مواجه مى كند. در اين جا به بررسى يكى از مهم ترين علايم ظهور - كه تا كنون بررسى جامعى دربارهِ آن نشده است - مى پردازيم وبا نقل همه تعبيرها، به چگونگى جمع ميان آن ها اشاره مى كنيم.
يكى از مهم ترين علامت ها كه در شمار نشانه هاى حتمى ذكر شده ونزديك ترين آن ها به ظهور به شمار مى رود، صدايى است كه از آسمان شنيده خواهد شد. كمتر روايتى است كه از علايم ظهور سخن گفته، ولى به اين نشانهِ مهم اشاره نكرده باشد. فقط در غيبت نعمانى از شصت وهشت روايت باب علايم، سى روايت،(۲۳) دربارهِ اين نشانه سخن مى گويد واين غير از روايت هاى ديگر باب ها وديگر كتاب هاى غيبت است. موضوع نداء در منابع اهل سنت هم شبيه احاديث شيعه آمده است.(۲۴) در برخى رواياتِ نداء به آيهِ (ان نشأ ننزل عليهم من السماء آيه)(شعراء : ۴) استدلال وگويا نداى آسمانى، مصداقى براى اين آيه شمرده شده است.(۲۵) از اين علامت بيش تر به نداء وگاه صوت وگاه صيحه تعبير شده است. البته در مواردى، فزعه را مرادف آن ها گرفته اند كه به نقد آن خواهيم پرداخت. آن چه در اينجا مورد نظر مى باشد، اين است كه:
۱. آيا هر سه تعبير نداء وصوت وصيحه يكى است وآيا فزعه با آن ها ارتباطى دارد؟
۲. آيا اين نداء - چنانكه در برخى روايت ها آمده(۲۶) - در ماه رمضان است؟
۳. صدا چندتاست وندا كننده كيست؟
۴. مضمون نداء چيست؟
با توجه به آن چه در روش بحث گفته شد وبه دليل كثرت روايت هاى مربوط به نداء در اين جا از سند آن ها بحث نخواهيم كرد، بلكه در صدد هستيم آن ها را با يكديگر مقايسه كرده آن چه را كه با مجموع روايت ها سازگارى ندارد، رد كنيم.
پاسخ سؤال اول ودوم: از مجموع روايت ها، با مراجعه به كتاب هاى لغت استفاده مى شود كه سه واژهِ نداء، صيحه وصوت مترادفند يا دست كم در اين موضوع، در يك معنا به كار رفته اند؛ ابن منظور، نداء را به صوت وصوت را به نداء معنا كرده است.(۲۷) همچنين مصدر صيحه (صياح) را به صوت ترجمه وصيحه را عذاب معنا كرده است.(۲۸) با اين حال راغب (صيحه) را (رفع الصوت) (فرياد)، معنا مى كند(۲۹) كه تأييد كنندهِ سخن ماست. همچنين (صاح به) را (ناداه) معنا كرده وصيحه را (يكبار فرياد زدن) دانسته اند. به نظر مى رسد كاربرد صيحه در قرآن - كه سيزده بار تكرار شده است - الزاماً معادل عذاب نيست. بلكه مقصودِ حق تعالى، صدايى است كه عذاب الهى را به دنبال دارد يا هشدار به عذاب است. به هر حال حتى اگر مترادف واژه هاى نداء، صوت وصيحه از كتب لغت هم استفاده نشود - كه البته استفاده مى شود - اين امر از حديث هاى علائم الظهور به خوبى مشهود است. به عنوان مثال: در حديث نهم باب چهارده غيبت نعمانى، پنج علامت ذكر شده كه يكى از آن ها (صيحه من السماء) است. در روايت سيزده آن باب (مناد من السماء) آمده است. در روايت شانزدهم، از امام پرسيده شد: آيا صوت همان [صداى] منادى است؟ وامام جواب مثبت داد. دليل ديگر اين كه در بيان علايم پنج گانهِ حتمى، گاه نداء، گاه صوت وگاهى صيحه تعبير شده است.(۳۰) شايد از اين كه شيخ مفيد در شمارش نشانه هاى ظهور تنها به نداء اشاره كرده(۳۱) واز صيحه وصوت - با وجود فراوانى آن دو در روايت ها - سخنى نگفته است، بتوان استفاده كرد كه وى نيز هر سه را يك علامت مى داند.
كلمهِ (فزعه) كه به معنى ترس ووحشت است ودر چند خبر بيش تر نيامده است، ارتباطى با نداء، صيحه يا صوت ندارد؛ زيرا اين كلمه هيچ گاه به معناى نداء يا صدا (صوت) به كار نرفته است. تنها آن چه كه باعث تصور ترادف آن ها مى شود، برداشت نادرست از صيحه است كه پيش تر اين برداشت (معناى وحشت) را ردّ كرده، گفتيم مراد از صيحه در علايم، همان نداى آسمانى است. به نظر مى رسد منشأ اين اشتباه، شباهتى است كه از روايت ها دربارهِ صيحه وفزعه استفاده مى شود. به عنوان مثال: در برخى نقل ها مى خوانيم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.(۳۲) از سويى، فزعه هم در ماه رمضان ذكر شده است.(۳۳) از اين رو صيحه وفزعه را يكى تصور كرده اند.(۳۴) به ويژه كه در روايتى مادهِ فزع با صيحه جمع شده است.(۳۵) ولى به نظر مى رسد چنين نيست وفزعه با صيحه ونداء ارتباطى ندارد زيرا:
نخست: معناى آن ها با يكديگر متفاوت است - همانگونه كه گذشت -؛
دوم: بر اساس روايت ها، فزعه در ماه رمضان است، ولى در ميان ده ها روايتِ نداء، تنها ۴ روايت، وقوع نداء يا صيحه را در اين ماه مى داند(۳۶) واين چهار روايت هم به دليل وجود برخى اشكالات در متن آن ها، چندان قابل اعتماد نيست.(۳۷)
سوم: در چند روايت، سخن از كسوف در ماه رمضان است(۳۸) كه به نظر مى رسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به روايات، اين كسوف بر خلاف حساب منجمان، بى سابقه خواهد بود.(۳۹) از اين رو، وحشت (فزع) عمومى را به همراه دارد.
چهارم: در يك حديث، نداء وفزعه در كنار هم ذكر شده است(۴۰) كه نشان مى دهد نداء با فزعه تفاوت دارد.
پاسخ سؤال سوم؛ از روايت هاى علايم استفاده مى شود: ندايى كه هنگام ظهور به گوش مى رسد از دو ناحيه است: اول از جبرئيل كه مردم را به مهدى (ع) مى خواند ودوم از شيطان كه در مردم ترديد ايجاد مى كند. برخى از اين روايت ها مى گويد كه نداى جبرئيل از آسمان ونداى ابليس از سوى زمين بلند مى شود.(۴۱) از امام صادق(ع) پرسيده شد: چگونه مردم با ديدن عجايبى مانند خسف بيداء ونداى آسمانى باز هم با قائم مبارزه مى كنند؟ امام فرمود: چون شيطان آنان را رها نمى كند واو هم ندايى دارد مانند اين كه رسول الله را در عقبه(۴۲) ندا كرد.(۴۳) اين سخن امام دليل خوبى بر وجود دو فرياد از سوى دو قطب مخالف الهى وشيطانى است. در روايت هاى ديگرى از امام پرسيده اند كه مردم مى گويند دو ندا چگونه تشخيص داده مى شود؟ كه اين پرسش نيز نشانگر ذهنيت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.
پرسش چهارم؛ گفته شد كه هنگام ظهور، ندايى آسمانى از سوى جبرئيل وندايى ديگر از سوى شيطان (ابليس) مردم را دعوت مى كند. پرسش اين است كه اين دعوت چيست ومضمون دو نداء چه خواهد بود؟ پاسخ اين كه از روايات بسيارى استفاده مى شود نداى جبرئيل به منظور معرفى مهدى (ع) به مردم جهان است. مضمون برخى از احاديث اين گونه است: (منادى از آسمان نام قائم(ع) را مى گويد واهل شرق وغرب آن را مى شنوند... جبرئيل نام صاحب الامر ونام پدرش را مى گويد).(۴۴) و(ندا دهنده اى از آسمان مى گويد فلانى امير شماست).(۴۵)
به قرينهِ ديگر روايت ها، پيداست كه مقصود از فلان، نام امام عصر است چنان كه از امام صادق(ع) نقل شده است:
(به اسم قائم نداء مى شود كه اى فلان پسرم فلان قيام كن).(۴۶)
به احتمال نزديك به يقين عدم تصريح امام به اسم مهدى (ع) به جهت همان نهى از تسميه او در آن زمان بوده است. در جاى ديگرى از امام پرسيده شد: نداى آسمانى چيست؟ فرمود:
(ندا كننده اى است كه به نام ونسب قائم ندا مى دهد).(۴۷)
با اين همه، حديث هايى وجود دارد كه در آن ها مى خوانيم:
(جبرئيل ندا مى دهد كه حق با على (ع) وشيعيان اوست وشيطان مى گويد: حق با عثمان وطرفداران اوست).(۴۸)
(جبرئيل مى گويد: على (ع) وشيعهِ او رستگارند وشيطان مى گويد: فلانى وطرفداران او رستگارند، يعنى مردى از بنى اميه).(۴۹)
يا به صورت مجمل آمده است كه،
(شيطان مى گويد فلانى مظلوم كشته شده است).(۵۰)
آن چه صحيح به نظر مى رسد، همان نداى جبرئيل به نام ونسب مهدى (ع) است واين كه جبرئيل از على (ع) وابليس از عثمان سخن بگويند قابل پذيرش نيست. دلايل اين سخن چنين است:
الف) آن چه از على (ع) وعثمان سخن مى گويد فقط سه روايت است. چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردى همدانى است.(۵۱) ديگرى، خبرى است كه شيخ مفيد وشيخ طوسى آورده اند.(۵۲) البته در اين خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضى احتمال داده اند كه مراد، (عثمان بن عنبسه) يعنى سفيانى است.(۵۳) ولى ثبوت اين نام براى سفيانى محل ترديد، بلكه غيرقابل قبول است وبا توجه به مقابلهِ آن با نام على (ع) نمى تواند غير از (عثمان بن عفان) باشد. در غير اين چند روايت - كه البته اسناد مختلفى دارند ولى مضمون آن ها دو تا بيش تر نيست - به نام عثمان تصريح نشده است، بلكه در چند روايت (فلان) آمده ودر دو روايت (۲۷ و۲۸ باب ۱۴ نعمانى) تعبير (مردى از بنى اميه) اضافه شده است كه به نظر مى رسد تفسير راوى است نه گفتار معصوم. در يك حديث نيز چنين مى خوانيم: (جبرئيل مى گويد حق با على (ع) وشيعيان اوست وابليس مى گويد حق با سفيانى وشيعهِ اوست).(۵۴) در حديثى از كتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست كه نداى جبرئيل دربارهِ على (ع) است، آمده وحرفى از نداى ابليس نيست.(۵۵) اين حديث به خاطرنام بردن از نفس زكيه وتطبيق او بر محمدبن [عبدالله بن] الحسن قابل ترديد است.
در مجموع به نظرمى رسد يا كلمهِ على (ع) وعثمان از اضافه ها يا اشتباه هاى راويان باشد ويا مراد از (كسى كه مظلوم كشته شده) يا (مردى از بنى اميه) همان سفيانى است - كه در نقل شيخ صدوق به آن تصريح شده است - نه عثمان بن عفان. زيرا: شيخ صدوق، نداى ابليس را اين گونه نقل كرده كه مى گويد:
(حق با سفيانى وطرفداران اوست).(۵۶)
ب) امروز - كه نزديك به چهارده قرن از نزاع طرفداران اميرمؤمنان (شيعه على = الشيعه) وهواداران عثمان (شيعه عثمان = العثمانيه) گذشته است - تقريباً بيش تر مردم جهان از اين دو گروه اطلاع لازم وكافى را ندارند چه رسد به هنگام ظهور كه معلوم نيست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا على (ع) وعثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممكن است جبرئيل وابليس فريادى بزنند كه اكثريت مخاطبان آن را نمى فهمند وبه منظور آنان پى نمى برند؟! به علاوه چرا معاويه در مقابل على (ع) قرار داده نشده يا دو نفر ديگر كه مدار حق وباطلند، معرفى نشده اند؟ قاعده اين است: آن زمان كه جبرئيل مردم را به مهدى (ع) هدايت مى كند، ابليس، دشمن او را معرفى كند، چنان كه در نقل صدوق آمده است كه ابليس به سفيانى دعوت مى كند. پس به نظر مى رسد اين چند روايت كه از على (ع) وعثمان سخن مى گويد، متأثر از موقعيت آن زمان وحزب بندى هاى صدر اسلام وتاريخ ائمه است؛ توضيح اين كه پس از قتل عثمان دو گروه (حزب) با نام هاى (شيعه على (ع)) و(شيعه عثمان) به وجود آمدند وبا (الشيعه) و(العثمانيه) تشخص يافتند.(۵۷) اين ذهنيت عام در دوره هاى بعدى نيز وجود داشته وبر اساس آن در اين احاديث تغييراتى ايجاد شده است. به ويژه كه درادامهِ روايت مى گويد: (عثمان مظلوم كشته شد، پس انتقامش را بگيريد.) واين مطلب مربوط به دورهِ بنى اميه است كه عثمانيه در مقابل شيعيان سياسى اميرالمؤمنين(ع) قرار داشتند، ولى هنگام ظهور، اين امر موضوعيتى نخواهد داشت.
ج) به طور كلى روايت هايى كه نداى جبرئيل را مربوط به على (ع) ونداى ابليس را مربوط به عثمان مى داند، با حديث هايى كه نداى جبرئيل را دربارهِ معرفى قائم ونداى ابليس را انحراف مردم از او مى داند، توان مقابله ندارد چون اين روايت ها انسجام ندارد. نيز، تعدادى از خبرها، مضمون نداى ابليس را بيان نكرده وآن را براى ايجاد ترديد ميان مردم وانحراف از نداى جبرئيل - يعنى يك عنوان كلى - مى داند.
در ادامهِ بحث از مضمون نداى آسمانى لازم است به خبرهاى واحد ديگرى اشاره شود كه مضمون صدا را مطالب ديگرى غير از آن چه گفته شد، مى داند. در اين احاديث مى خوانيم:
۱ - (از شدت جنگ، منادى راستگويى ندا مى كند كه جنگ وكشتار براى چيست؟ صاحب شما فلانى است).(۵۸)
۲ - (وقتى سفيانى به بيداء رسيد، ندا كننده اى از آسمان فرياد برمى آورد كه: اى بيداء، اين قوم را نابود كن).(۵۹)
۳ - (جبرئيل پيشاپيش قائم ندا مى كند كه بيعت از آن خداست).(۶۰)
۴ - (نداى آسمانى مى گويد: اى پرندگان آسمان ودرندگان زمين از گوشت بدن جباران سير شويد).(۶۱)
مورد اولى مطابق مجموع روايت هاى نداء است مگر آن كه جملهِ (جنگ وكشتار براى چيست) را اضافه دارد، ولى اصل اين كه نداى جبرئيل دربارهِ معرفى قائم است، مطابق ديگر احاديث واضافه احتمالا از روات است؛ چون دراخبار ديگرى اين اضافه وجود ندارد. بقيه موارد نيز همين گونه است؛ يعنى منفرد است وروايت ديگرى در تاييد آن ها به چشم نمى خورد. علاوه بر اين چند مورد، اخبارى هست كه مى گويد:
(ندايى از سوى دمشق خواهد آمد)،(۶۲)
ولى اين روايت ها يا مربوط به علايم ظهور نيست(۶۳) ودربارهِ فَرَج به معنى عام آن وارد شده است ويا هرگز از زبان معصوم صادر نشده است.
در خاتمه، ذكر اين نكته هم لازم است كه اخبار مربوط به نداى آسمانى آن گونه كه برخى گفته اند، اختصاص به شيعه ندارد،(۶۴) بلكه در منابع كهن ومتأخر اهل سنت نيز فراوان نقل شده است.(۶۵)

فهرست منابع ومآخذ

۱.آيا ظهور نزديك است، سيد محمد طباطبائى، قم، نشر مهدى يار، ۱۳۸۰.
۲.اخبارالدوله العباسيه، نويسندهِ مجهول قرن سوم، تحقيق الدورى والمطلبى، بيروت، دارالطليعه، ۱۳۹۱ ق.
۳. اختيار معرفه الرجال، شيخ طوسى، مشهد، دانشكده الهيات ومعارف، ۱۳۴۸.
۴. الارشاد، محمدبن محمدبن نعمان (شيخ مفيد)، تحقيق ونشر مؤسسه آل البيت، بيروت، ۱۴۱۶ ق.
۵. اشراط الساعه فى مسند الامام احمد وروائد الصحيحين، خالد الغامدى، بيروت، دار ابن حزم، ۱۴۲۰ ق.
۶. اعلام الورى، الشيخ الطبرسى، تحقيق ونشر مؤسسه آل البيت، قم، ۱۴۱۷ ق.
۷. انتظار (فصلنامه علمى تخصصى ويژه امام مهدى (ع))، مركز تخصصى مهدويت، قم، ۱۳۸۱.
۸. انساب الاشراف، احمدبن يحيى بلاذرى (م ۲۷۹)، تحقيق سهيل زكار وزركلى، بيروت، دارالفكر، ۱۴۱۷ ق.
۹.بحار الانوار، محمدباقر المجلسى، بيروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
۱۰. البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، متقى هندى، تحقيق غفارى، قم، خيام، ۱۳۹۹ ق.
۱۱. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، جاسم حسين، برگردان آيت اللهى، تهران، اميركبير، ۱۳۶۷.
۱۲. تاريخ الطبرى (تاريخ الامم والملوك)، محمدبن جرير طبرى، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث، بى تا.
۱۳. تاريخ الغيبه الكبرى، محمدصدر، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۳۹۵ ق. (افست ذوالفقار قم).
۱۴. تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر (م ۵۷۱)، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالفكر، ۱۴۱۷ ق.
۱۵. تاريخ اليعقوبى، احمد بن ابى يعقوب، تحقيق مهنّا، بيروت، مؤسسه الاعلمى، ۱۴۱۳ ق.
۱۶. التنبيه والاشراف، على بن حسين مسعودى، قاهره، دارالصاوى، بى تا.
۱۷. التشريف بالمنن معروف به الملاحم، رضى الدين سيدبن طاوس، تحقيق ونشر، مؤسسه صاحب الامر، قم، ۱۴۱۶ ق.
۱۸. چشم به راه مهدى (مجموعه مقالات)، مقالهِ بررسى نشانه هاى ظهور، اسماعيل اسماعيلى، قم، دفتر تبليغات، ۱۳۷۸.
۱۹. دادگستر جهان، ابراهيم امينى، قم، انتشارات شفق، ۱۳۸۱.
۲۰. رجال النجاشى، تحقيق النائينى، بيروت، دارالاضواء، ۱۴۰۸ ق.
۲۱. سير اعلام النبلاء، محمدبن احمد الذهبى، بيروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۴ ق.
۲۲. السيره النبويه، عبدالملك بن هشام (م ۲۱۳)، تحقيق، سقا وديگران، بيروت دارالمعرفه، بى تا.
۲۳. شرح الاخبار فى فضائل ائمه الاطهار، قاضى نعمان مغربى (م۳۶۳)، قم، جامعه مدرسين، ۱۴۰۹ ق.
۲۴. صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، بيروت، دارالتعارف، ۱۴۰۶ ق.
۲۵. ضحى الاسلام، احمد امين، بيروت، دارالكتاب العربى، بى تا.
۲۶. عصرالظهور، على كورانى، قم، دفتر تبليغات، ۱۴۰۸ ق.
۲۷. عقدالدرر فى اخبار المنتظر، يوسف بن يحيى الشافعى، تحقيق الحلو، القاهره، مكتبه عالم الفكر، ۱۳۹۹ ق.
۲۸. غاليان، كاوشى در جريان ها وبرآيندها، نعمت الله صفرى، مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۸.
۲۹. الغيبه، محمدبن ابراهيم بن ابى زينب النعمانى، تحقيق فارس حسّون كريم، قم، انوارالهدى، ۱۴۲۲ ق.
۳۰. كتاب الغيبه، محمدبن الحسن الطوسى، تحقيق الطهرانى وناصح، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، ۱۴۱۷ ق.
۳۱. الفتن، نعيم بن حماد المروزى (م ۲۲۹)، تصحيح مجدى الشورى، بيروت، دارالكتب العلميه، ۲۰۰۲ م.
۳۲. فرق الشيعه، حسن بن موسى النوبختى، بيروت، دارالاضواء، ۱۴۰۴ ق.
۳۳. الفهرست، الشيخ الطوسى، تحقيق: عبدالعزيز الطباطبائى، قم، مكتبه المحقق الطباطبائى، ۱۴۲۰ ق.
۳۴. الكافى، محمد بن يعقوب الكلينى، تحقيق، على اكبر غفارى، بيروت، دارالاضواء، ۱۴۰۵ ق.
۳۵. كمال الدين وتمام النعمه، محمدبن على بن بابويه (شيخ صدوق)، تحقيق غفارى، قم، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، ۱۴۲۲ ق.
۳۶. لسان العرب، ابن منظور، بيروت، دار صادر، بى تا.
۳۷. مختصر اثبات الرجعه، فضل بن شاذان (م ۲۶۰)، تحقيق الموسوى، چاپ شده در مجله تراثنا، ش ۱۵، ۱۴۰۹ ق.
۳۸. معجم احاديث المهدى، تأليف ونشر، مؤسسه المعارف الاسلاميه، قم، ۱۴۱۱ ق.
۳۹. معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، تحقيق مرعشلى، بيروت، دارالفكر، بى تا.
۴۰. مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، تحقيق احمد صقر، قم، مكتبه الحيدريه، ۱۴۲۳ ق.
۴۱. مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، ابوالحسن اشعرى (م ۳۲۴) تصحيح هلموت ريتر، دارالنشر، ۱۴۰۰ ق.
۴۲. مكتب در فرايند تكامل، حسين مدرسى طباطبايى، برگردان ايزدپناه، نيوجرسى، نشر داروين، چاپ دوم، ۱۳۷۵.
۴۴. نسب قريش، مصعب بن عبدالله الزبيرى (م ۲۳۶)، قاهره، دارالمعارف.

ادامه دارد
 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) شهيد سيد محمد صدر در (موسوعه الامام المهدى) وبه ويژه كتاب (تاريخ الغيبه الكبرى)؛ علامه جعفر مرتضى عاملى در كتاب (دراسه فى علامات الظهور) واسماعيل اسماعيلى در مقالهِ (بررسى نشانه هاى ظهور)، چاپ شده در كتاب (چشم به راه مهدى)، شايد از معدود كسانى باشند كه در اين موضوع قلم زده اند، ولى با توجه به گستردگى روايت ها، بررسى بيش ترى لازم است تا تلاش هاى اينان تكميل گردد.
(۲) رجوع كنيد به (الغيبه نعمانى)، باب ۱۶: (ما جاء فى المنع من التوقيت والتسميه لصاحب الامر). البته در اين باب روايتى چند ذكر شده كه امام فرموده است، اين موضوع يعنى ظهور، زمان مشخصى داشت وچون مردم افشا كردند به تأخير افتاد، ولى به فرض صحت اين روايت ها، خواهيم گفت كه اين مربوط به گذشته است وامام فرموده كه پس از آن هيچ وقتى تعيين نشد. (ر.ك: روايت هاى نهم ودهم، همان باب).
(۳) آيا ظهور نزديك است، ص ۱۶۹.
(۴) مجله انتظار، ش ۵، ص ۱۷.
(۵) رجال الكشى (اختيار معرفه الرجال)، ص ۲۲۴ و۲۲۵.

(۶) رجال الكشى (اختيار معرفه الرجال)، ص ۲۲۴ و۲۲۵.
(۷) غاليان، ص ۲۴۴.
(۸) در جلد اول ودوم (معجم احاديث المهدى) كه به احاديث پيامبر اختصاص دارد، احاديث زيادى از صحابه وتابعين نقل شده وبه كتاب هايى مانند (الفتن ابن حماد)، ارجاع شده است. در پاورقى هر حديث هم اشاره شده كه سند به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نمى رسد. در عين حال اين پرسش باقى است كه اگر اين احاديث از رسول خدا نقل نشده وبه اصطلاح موقوف است، چرا روى كتاب، عنوان (قسم احاديث النبى) ذكر شده است؟!
(۹) براى نمونه رجوع كنيد به روايت هاى شماره ۴۳۵، ۴۴۴، ۴۵۱، ۴۵۵، ۴۷۲ و۴۷۹ در (الغيبه) شيخ طوسى.
(۱۰) صحيح مسلم، ج ۲، ص ۶۶۶.
(۱۱) اشراط الساعه فى مسند احمد، ص ۲۶۲ به بعد.
(۱۲) الغيبه نعمانى، ص ۲۵۵ (ح اول، باب علامات الظهور) توجه به اين نكته لازم است كه به دليل كثرت نقل از كتاب الغيبه نعمانى تلاش مى شود به شمارهِ حديث وشمارهِ باب در متن يا پى نوشت اشاره شود؛ چون كتاب داراى چاپ هاى متعدد است وآن چه در دسترس بوده، چاپ فارس حسون است، ولى براى بررسى به چاپ تحقيق آقاى غفارى هم مراجعه شده است.
(۱۳) دربارهِ برگشت جعفر هنگام فتح خيبر وشهادت او در جنگ موته، ر.ك: السيره النبويه، ج ۲، ص ۳۵؛ تاريخ اليعقوبى، ج ۱، ص ۳۸۴.
(۱۴) السيره النبويه، ج ۲، ص۴۰۰. تاريخ اليعقوبى، ج ۱، ص ۳۷۷.
(۱۵) تاريخ اليعقوبى، ج۱، ص ۳۶۴؛ تاريخ الطبرى، ج ۲، ص ۴۲۶.
(۱۶) مقاتل الطالبيين، ص ۱۵۶ - ۱۵۸؛ انساب الاشراف ۲/۳۲۰.
(۱۷) همان، ص ۱۵۲.
(۱۸) منطقه جبال به قسمت مركزى وغربى ايران قديم اطلاق مى شده است. همدان، اصفهان وقم جزو اين منطقه بوده است.
(۱۹) مقالات الاسلاميين، ص ۲۲ و۲۳؛ فرق الشيعه، ص ۳۵.
(۲۰) رجال النجاشى، ج۱، ص ۹۴؛ فهرست شيخ طوسى، ص ۱۶.
(۲۱) سند روايت چنين است: (ابوسليمان، احمدبن هوذه الباهلى، قال: حدثنا ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق النهاوندى قال حدثنا عبدالله بن حماد الانصارى عن ابان بن عثمان قال قال ابوعبدالله جعفر بن محمد(ع)) احمد بن هوذه باهلى شناخته شده نيست ودربارهِ عبدالله بن حماد انصارى توثيق صريحى وجود ندارد.
(۲۲) الغيبه نعمانى، ح ۲۱، باب ۱۴، ص ۲۶۹: (محمد بن صامت قال قلت لابى عبدالله ما من علامه بين يدى هذا الامر؟ قال بلى قلت وما هى؟ قال هلاك العباسى وخروج السفيانى وقتل النفس الزكيه والخسف بالبيداء والصوت من السماء.) در ديگر روايت ها، به جاى هلاكت عباسى، يمانى يا خراسانى يا... ذكر شده است. ر.ك: كمال الدين، ص ۶۷۷ و۶۷۸ (حديث اول وهفتم باب علائم)؛ الغيبه نعمانى، حديث هاى ۹، ۱۱، ۱۵ و۲۶، باب ۱۴؛ الغيبه طوسى، ص ۴۳۶؛ البرهان، ص ۱۱۴.
(۲۳) ر.ك: روايت هاى شماره ۹ - ۱۱، ۱۳ - ۱۷، ۱۹ - ۲۳، ۲۵ - ۲۹، ۳۱ - ۳۵، ۵۴ و۶۳ - ۶۷ از باب ۱۴، الغيبه نعمانى وهمچنين ص ۳۰۱، ۱۴۶ و۱۸۷، همان.
(۲۴) ر.ك: الفتن، ص ۲۳۵ - ۲۳۷.
(۲۵) الغيبه نعمانى، ح ۱۹ و۲۳، باب ۱۴، ص ۲۶۸ و۲۷۱.
(۲۶) همان، ح ۱۷ و۱۳، باب ۱۴، ص ۲۶۷ و۲۶۲.
(۲۷) لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۱۵ وج ۲، ص ۵۷.
(۲۸) همان، ج ۲، ص ۵۲۱.
(۲۹) مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۹۸.
(۳۰) مقايسه كنيد روايت هاى اول وهفتم از باب علائم كمال الدين(ص ۶۷۷ و۶۷۸) وروايت ۲۱، باب ۱۴ الغيبه نعمانى (ص ۲۷۰) را با يكديگر.
(۳۱) الارشاد، ج ۲، ص ۳۶۹.
(۳۲) مختصر اثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص ۲۱۷؛ الغيبه نعمانى، ص ۲۶۲، ۲۶۷ و۳۰۱.
(۳۳) الغيبه نعمانى، ح ۸ و۱۱، باب ۱۴، ص ۲۶۰ و۲۶۲.
(۳۴) تاريخ الغيبه الكبرى، ص ۵۹۷؛ مقاله بررسى نشانه ها، چشم به راه مهدى، ص۲۸۴.
(۳۵) الغيبه نعمانى، ح ۱۷، باب ۱۴، ص ۲۶۷ وبه نقل از آن بحار، ج ۵۲، ص ۲۳۴؛ در اين روايت از اميرمؤمنان پرسيده شده است: (هل قَبل هذا او بعده مِن شى؟ فقال(ع): صيحه فى شهر رمضان تفزع) البته در اين روايت از انتهاى حكومت يك گروه سخن گفته مى شود و(هذا) به همان برمى گردد.
(۳۶) كمال الدين، ص ۶۷۸؛ الغيبه نعمانى، ص ۲۶۲، ۲۶۷ و۳۰۱.
(۳۷) همچنين است خبرى كه نعمانى وطوسى از حسن بن محبوب از امام رضا(ع) آورده اند كه فرمود: (سه فرياد در ماه رجب خواهد بود). (الغيبه طوسى، ص ۴۳۹؛ الغيبه نعمانى، ص ۱۸۶) اين روايت علاوه بر اين كه در ميان اخبار ديگر مؤيد وقرينه اى ندارد، مضطرب است؛ چون در غيبت نعمانى به نقل از امام رضا(ع) آمده است: (عند فقدان الشيعه الرابع من ولدى)، ولى در نقل شيخ طوسى (الثالث من ولدى) است كه احتمال جعل آن از سوى مدعيان مهدويت امام حسن عسكرى (ع) وجود دارد. دربارهِ مدعيان مهدويت امام يازدهم، ر.ك: الغيبه طوسى، ص ۲۱۸ به بعد.
(۳۸) الغيبه نعمانى، روايت هاى ۴۵ - ۴۷، باب ۱۴، ص ۲۸۰؛ الغيبه طوسى، ص ۴۴۴؛ كمال الدين، ص ۶۸۴.

(۳۹) الغيبه نعمانى، روايت هاى ۴۵ - ۴۷، باب ۱۴، ص ۲۸۰؛ الغيبه طوسى، ص ۴۴۴؛ كمال الدين، ص ۶۸۴.
(۴۰) همان.
(۴۱) معجم احاديث المهدى، ج ۳،ص ۴۶۴ (به نقل از نعمانى)؛ بحار، ج ۵۲، ص ۲۳۳ (به نقل از همان).
(۴۲) در منابع معتبر سيره مى خوانيم: وقتى انصار در عقبه دوم با رسول خدا بيعت كردند، صدايى شنيده شد كه خطاب به مشركان گفت: اى گروه عرب وقريش! اين محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) وصابئى ها [كنايه از تازه مسلمانان] در جمره عقبه بر جنگ با شما بيعت مى كنند. پيامبر فرمود: اين صداى شيطان است. وقتى قريش سلاح برداشتند، پيامبر به انصار فرمود متفرق شويد. ر.ك: السيره النبويه ۱/۴۴۷؛ اعلام الورى ۱/۱۴۳؛ تاريخ الطبرى ۲/۳۶۴).
(۴۳) براى نمونه ر.ك به روايات ۲۷ تا ۳۲، باب ۱۴، كتاب نعمانى وروايت هشتم، باب علايم، كمال الدين.
(۴۴) كمال الدين، ح ۴ باب علايم، ص ۶۷۸؛ الغيبه نعمانى، ح ۲۹، باب ۴، ص ۲۷۳.
(۴۵) الغيبه نعمانى، باب ۱۴، ح ۱۳، ص ۲۶۳.
(۴۶) همان، ح ۲۸ و۳۳، ص ۲۷۲ و۲۷۵.
(۴۷) همان، ح ۶۴.
(۴۸) همان، ح ۱۵.
(۴۹) كمال الدين، ح ۴، باب علايم، ص ۶۷۸؛ الغيبه نعمانى، ح ۲۹، باب ۴، ص ۲۷۳.
(۵۰) الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۱؛ الغيبه طوسى، ص ۴۳۵.
(۵۱) الغيبه نعمانى، باب ۱۴، ح ۱۳، ص ۲۶۳.
(۵۲) همان، ح ۱۹ و۲۰، ص ۲۶۸ و۲۶۹.
(۵۳) بحار، ج ۵۲، ص ۲۹۴؛ معجم احاديث المهدى، ج ۳، ص ۴۵۷ (به نقل از نعمانى).
(۵۴) الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۱ ؛ الغيبه طوسى، ص ۴۳۵ و۴۵۴: (ينادى مناد من السماء اول النهار اَلا انّ الحق مع على وشيعته ثم ينادى ابليس فى آخر النهار من الارض الا انّ الحق مع عثمان وشيعته...).
(۵۵) همان.
(۵۶) كمال الدين، ح ۱۴، باب علايم،ص ۶۸۰.
(۵۷) مختصراثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص ۲۱۷.
(۵۸) كمال الدين، ص ۶۸۰.
(۵۹) در واقع عثمانيه همان اهل سنت هستند وشيعه عموم شيعه اند نه خصوص اماميه.
(۶۰) اين مضمون در روايت ۳۴ و۳۵، باب ۱۴، الغيبه نعمانى آمده است، ولى با توجه به آن كه راوى ومضمون هر دو يكى است، آن را خبر واحد به شمار ميآوريم. ضمناً روايت شماره ۳۴، در چاپ اخير غيبت نعمانى وجود ندارد!
(۶۱) الغيبه نعمانى، ح ۶۷، باب ۱۴، ص ۲۹۰؛ ر.ك: الفتن، ص ۲۲۹.
(۶۲) الغيبه طوسى، ص ۴۵۳ وبه نقل از آن؛ بحار، ج ۵۲، ص ۲۹۰.
(۶۳) عقدالدرر، ص ۸۷: (عن ابى عبدالله الحسين بن على عليهما السلام انه قال: ان لله مائده - وفى روايه مأدبه - بقرقيسياء يطلع مطلع من السماء فينادي: يا طير السماء ويا سباع الارض هلموا الى الشبع من لحوم الجبارين). بايد توجه داشت كه اين روايت در منابع ديگر از امام صادق(ع) نقل شده است وبه نظر مى رسد صاحب عقدالدرر به جهت تشابه كنيه، آن را به امام حسين نسبت داده است. مقايسه كنيد با، بحار، ج ۵۲، ص ۲۴۶.
(۶۴) الغيبه نعمانى، ص ۲۸۸؛ الغيبه طوسى، ص ۴۴۱، ۴۴۲ و۴۶۳.
(۶۵) البته در يكى از اين روايت ها (الغيبه طوسى، ص ۴۴۲) صداى دمشقى در كنار نداى آسمانى آمده است؛ يعنى همراه يكى از علايم حتمى ظهور، ولى در اين حديث تنها اين نداى آسمانى به نشانه هاى حقيقى ظهور شباهت دارد وبقيه موارد مذكور، به ظهور مهدى ارتباطى ندارد وبه ظاهر پيش گويى است. همين كه نداى آسمانى وصداى دمشقى در كنار هم آمده است، اين مطلب را مى رساند كه صداى دمشقى به نداى آسمانى ربطى ندارد واز آن جداست.

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم