صفحه اصلى » مقاله هاى مهدوى » (۱۴۷) پيوند وهمكارى متقابل بهائيت وصهيونيسم
مقاله هاى مهدوى

مقاله ها (۱۴۷) پيوند وهمكارى متقابل بهائيت وصهيونيسم

بخش بخش: مقاله هاى مهدوى الشخص نویسنده: محمد رضا نصوری تاريخ تاريخ: ۱۵ / ۷ / ۱۳۹۳ هـ.ش نمایش ها نمایش ها: ۹۳۱۵ نظرات نظرات: ۰

پيوند وهمكارى متقابل بهائيت وصهيونيسم

اشاره
بهائيان، فرقهاى از آئين بابى هستند كه خود، برخاسته از مكتب شيخى تفكر ركن رابع است. مؤسس اصلى آئين بهائيت، ميرزا حسينعلى نورى است كه ابتدا پيرو باب بوده ودر تبليغ وترويج بابيت تلاش ميكرده است. وبا استقرار در عكاى فلسطين اشغالى وحمايت دولتمردان انگليسى وآمريكا فرقه ضالة بهائيت شكل گرفت وبا توجه به اهداف مشترك با صهيونيسم ها پيوندى بين آنها بوجود آمده است.

مقدمه

در سال ۱۲۶۵ ق، شورش بابيها در ايران پيش آمد ودر پى آن، ميرزا تقيخان اميركبير، به دستور ناصرالدين شاه تصميم به سركوبى آنان گرفت. دوشنبه، ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ ق، على محمد باب در تبريز اعدام شد وطبق وصيت ميرزا يحيى، رهبرى بابيان را بر عهده گرفت. از طرفى اميركبير به سبب نقش مهم حسينعلى در شورشهاى بابيان، از وى خواست ايران را به قصد كربلا ترك كند. وى در شعبان ۱۲۶۷ق به كربلا رفت وبا قتل اميركبير در ربيعالاول ۱۲۶۸ق وروى كار آمدن ميرزا آقاخان نورى به ايران بازگشت. مدتى بعد (شوال ۱۲۶۸ق)، ترور نافرجام ناصرالدين شاه پيش آمد وبار ديگر دستگيرى واعدام بابيها آغاز شد. ميرزا حسينعلى براى مصون ماندن از دستگيرى واعدام، به مقر تابستانى سفارت روس در زرگنده شميران پناه برد. او مورد حمايت سفير روس قرار گرفت، تا اينكه از سوى حكومت ايران، به بغداد تبعيد شد واين شهر وشهرهاى كربلا ونجف، مركز فعاليت بابيها گشت.
ميرزا يحيى - كه عموم بابيان او را جانشين باب ميدانستند - هنگام ترور ناصرالدين شاه، به نور رفته بود. او، چهار ماه زودتر از برادرش (حسينعلى) مخفيانه وارد بغداد شده بود وحتى پس از ورود حسينعلى، بيشتر اوقات در خفا بود. اين مسأله سبب شد حسينعلى گهگاه نزد خواص، ادعاهايى مطرح كند. وقتى اين موضوع به گوش ميرزا يحيى رسيد، حسينعلى نورى، دو سال - با نام مستعار درويش محمد - بغداد را ترك كرد وبه جبال سليمانيه عراق رفت. وبعد از بازگشت به سوى برادرش (سال ۱۲۷۸ق)، كتاب ايقان را در اثبات ادعاهاى باب نوشت وبر جانشينى ميرزا يحيى تأكيد كرد.
اختلاف دو برادر وانشعاب در بابيت
از طرفى به سبب بروز برخى مشكلات واختلافات ميان بابيها ومسلمانان واعتراض مردم به دولت عثمانى وبه تبع آن به دولت ايران، دولت عثمانى - با هماهنگى دولت ايران - در اوايل سال ۱۲۸۰ق آنان را از بغداد به استانبول وپس از چهار ماه، به ادرنه كوچ داد. همزمان با خروج بابيها از بغداد، ميرزا حسينعلى، ابتدا در باغ نجيب پاشا در بيرون بغداد وسپس در ادرنه، زمزمة "من يظهره الله"(۱) سرداد. اين ادعا سبب، ديگرى براى بروز اختلاف شد؛ عدهاى از بابيها، طرفدار ميرزا يحيى (صبح ازل) ماندند كه به "ازلى" معروف شدند وعدهاى به طرفدارى از ميرزا حسينعلى (بهاءالله) پرداختند كه "بهايى" خوانده شدند. ميرزا حسينعلى بهاء، رسماً بابيان را به آيين جديد خود دعوت كرد. او حتى نامه اى به ناصرالدين شاه نوشت ودربارة وضعيت پيروان باب در مدت دوازده سال اقامت در بغداد وسه سال در ادرنه مطالبى نگاشت. از محتواى نامه اين طور برداشت ميشود كه ميخواسته به گونهاى تبعيت از شاه را ابراز كند.(۲)
در هر صورت، منازعات ازلى وبهائى در ادرنه شدت گرفت واهانت وتهمت وحتى كشتار، رواج يافت. هر يك از دو طرف، اسرار يكديگر را آشكار ميكردند؛ ميرزا حسينعلى كتابى به نام بديع نوشت وجانشينى ميرزا يحيى را انكار كرد وحتى او را به مباهله دعوت كرد. سرانجام، حكومت عثمانى براى پايان دادن به اين درگيريها، ميرزا حسينعلى وپيروانش را به "عكا" در فلسطين وميرزا يحيى ويارانش را به "ماغوسه" در قبرس فرستاد.
شكل گيرى "بهائيت"
با ورود بهاء الله به عكا، حركت اصلى بهائيت وشكل گيرى آن آغاز شد. اين شهر كه بعدها با مرگ بهاءالله يك قداست كاذب يافت. ميعادگاه بهائيت شد. تا جنگ جهانى اول، فلسطين جزء امپراطورى عثمانى بود وبهائيان در آن، آزادى عمل نداشتند ولى پس از آن جنگ، با توجه به علاقه وپيوند بهائيان با صهيونيسم ها، فعاليت آنان بيشتر شد. وبا تشكيل دولت غاصب اسرائيل ونزديكى مصالح ومنافع دو طرف آرام آرام، بين بهائيت واسرائيل غاصب پيوندى شكل گرفت. بهائيان، ايران را سرزمين موعود خود مى دانستند وبا نفوذ خود در ايران - به ويژه در عصر پهلوى دوم كه دوران طلايى بهائيت بوده - زمينة گسترش روابط ايران واسرائيل پديد مى آيد. به طورى كه وقتى بهائيان، سمتهاى دولتى ايران را به دست ميآوردند - با حمايت هاى آمريكا ولندن - رابطه بسيار نزديكى با اسرائيل برقرار كردند كه بر محور منافع مشترك، با داشتن دشمن مشتركى به نام مسلمانان بود.(۳)
عباس افندى هنگام رفتن به انگلستان مى گويد:
آمدن من به اينجا، سبب الفت بين ايران وانگلستان است... در نتيجه به درجه اى مى رسد كه به زودى، [عده اى] از افراد ايران، جان خود را براى انگليس فدا مى كنند.(۴)
وبعدها ميبينيم چگونه انگلستان بين بهائيان وصهيونيسم پيوند ايجاد ميكند.
شروع رابطه علنى بهائيان واسرائيل غاصب
رابطه علنى ورسمى بهائيان واسرائيل غاصب به بعد از جنگ جهانى اول بر مى گردد وافرادى مانند كه عباس افندى، در جنگ جهانى اول، در عكا به جاسوسى براى انگليس پرداختند مأموران دولت انگلستان در خاك عثمانى به افرادى جاسوس وهماهنگ با نقشةهاى آنان - مبنى بر تحقق زمينة نفوذ وو احياناً ايجاد - آشوب بسيار نياز داشتند. شوقى افندى ميگويد:
كلنل سرآرنولد باروز كمبل (Kemble colonel sir Arnold barrows) كه در آن اوان، سمت جنرال قونسولى دولت انگلستان را در بغداد حائز بود - چون علوّ مقامات حضرت بهاء الله را احساس نمود، شرحى دوستانه به ساحت انور، تقديم وبه طورى كه هيكل اطهر، بنفسه الاقدس شهادت داده، قبول حمايت وتبعيت دولت متبوعه خويش را به محضر مبارك پيشنهاد نمود، ودر تشرّف حضورى نيز متعهد گرديد كه هرگاه وجود اقدس، مايل به ارسال پيامى به "ملكه ويكتوريا" باشند، در مخابرة آن، به دربار انگلستان اقدام نمايد. حتى معروض داشت حاضر است ترتيباتى فراهم سازد كه محل استقرار وجه اقدم، به هندوستان يا هر نقطة ديگر - كه مورد نظر مبارك باشد - تبديل يابد....(۵)
اواخر جنگ جهانى اول - در شرايطى كه عثمانيها درگير جنگ با انگليس بودند - "آرتور جيمز بالفور" در صفر ۱۳۳۶ق (نوامبر ۱۹۱۷م)، اعلاميه مشهور خود، دربارة تشكيل "وطن ملى يهود" در فلسطين را صادر كرد. جمال پاشا (فرمانده كل قواى عثمانى)، براى اعدام عبدالبهاء ونابودى مراكز بهايى در عكا وحيفا، تصميم قطعى گرفته بود. منشأ اين تصميم، روابط پنهانى عبدالبهاء با انگلستان بود كه اين مطلب را شوقى افندى با صراحت بيان ميكند:
جمال پاشا (فرمانده كل قواى عثمانى)، تصميم گرفت عباس افندى را به جرم جاسوسى اعدام كند."(۶) ولى دولت انگلستان به حمايت جدى عباس افندى برخاست ووزارت امور خارجه وقت، جناب لرد بالفور دستور تلگرافى به جنرال آلنبّى در فلسطين صادر وتأكيد نمود كه جميع قوا در حفظ وصيانت عبدالبهاء وعائله ودوستان آن حضرت بكوشند.(۷)
پس از آن خدمات وجاسوسيها، عبدالبهاء از سوى ژنرال آلّنبى (فاتح انگليسى قدس، در جنگ اول جهانى) به لقب "سِر" (Sir) مفتخر شد ومدال قهرمانى "نايت هود" (Knighthood) را دريافت كرد.(۸) عباس افندى هم به شكرانة اين حمايت در تاريخ ۱۷ دسامبر ۱۹۱۸م دست به دعا برداشته وبا چاپلوسى تمام، گفت:
اللهم ان سرادق العدل قد ضربت اطنابها على هذه الارض المقدسه... ونشكرك ونحمدك... اللهم ايّد الامبراطور الاعظم جورج الخامس عامل انكليزا بتوفيقاتك الرحمانيه وادم ظلها الظليل على هذا الاقليم الجليل ...؛
بارالها! سراپردة عدالت، در اين سرزمين برپا شده است... وتو را شكر وسپاس مى گوييم... پروردگارا! امپراطور بزرگ، ژرژ پنجم، پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيات مؤيد بدار وسايه بلندپايه او را بر اين اقليم جليل [فلسطين]، پايدار ساز.(۹)
عبدالبهاء در برنامهها ولوحهاى ديگر، از تسلط انگلستان بر خاك فلسطين ستايش كرده بود. لرد بالفور به ژنرال آلنبى تأكيد كرد با تمام قوا در حفظ وصيانت عبدالبهاء وعائله ودوستان او بكوشد.(۱۰) تمام اين حمايتها به اين سبب بود كه بهائيان مهرة خوبى براى كمك به يهوديان در استقرار آنها در فلسطين بودند وميتوانستند با هم همكارى نزديكى داشته باشند.
با مرگ عباس افندى ودفن وى در حيفاى اسرائيل (۱۳۴۰ ق)، اين شهر نزد بهائيان مقدس شده ومركز تجمع آنان گشت. تشكيلات مركزى بهائيت در حيفا هيأت نه نفره در مقرى بنام بيت العدل اعظم، رهبرى تمام مؤسسات وتشكيلات بهائيان را با توجه به عهده گرفته وپشتيبانى وهدايت كردند.
سفارتخانه ها وكنسولگرى هاى انگليس در كشورهاى خاورميانه، از مرگ رهبر بهائيان اظهار تأسف وهمدردى كردند: وزير مستعمرات حكومت پادشاه انگلستان "مستر ونيستون چرچيل" (Winston leonard spencer chuchill) به مجرد انتشار خبر مرگ عبدالبهاء، پيامى به صورت تلگراف براى "سر هربرت ساموئل(۱۱)"(Samuel Herbert) صادر كرد واز وى تقاضا نموده مراتب همدردى وتسليت حكومت انگلستان را به جامعة بهايى ابلاغ نمايد.(۱۲)
در مراسم تشيع جنازه عبدالبهاء، مقدم بر همه "سر هربرت ساموئل" حركت مى كرد. مأمور سياسى انگلستان "سر رونالد استورز" دربارة تشييع جنازه عبدالبهاء مى گويد:
ما در رأس مشايعين - كه جمعيتى مركب از كلية مذاهب واديان بود - سراشيبى كوه كرمل را با قدم آهسته بالا رفتيم، واين درجة اظهار تأسف واحترام مشترك نفوس، با رعايت سادگى فوق العاده، در خاطر من كاملاً ماند.(۱۳)
بهائيان وتشكيل نامشروع كشور اسرائيل
تشكيل كشور غاصب اسرائيل، در زمان حيات شوقى افندى، با جريانات جالبى شروع شده بود. ژوئن ۱۹۲۲ م چرچيل نوشته اى منتشر كرد به اين مضمون كه دولت انگلستان در صدد است يك كانون ملى يهود در فلسطين بنا كند. در پى اين اعلام، مسلمانان، سخت معترض شدند وموج جديدى از اعتراض به راه افتاد؛ به ويژه رفتار صهيونيستها با مسلمانان كه سبب شد عواطف آنان جريحهدار گردد وحتى كار به سازمان ملل هم كشيده شد.۲ آوريل ۱۹۴۷ م اين مطلب در جلسه عمومى سازمان ملل مورد بحث وتبادل نظر قرار گرفت وكميته اى مخصوص رسيدگى به مسأله فلسطين تشكيل شد. هنگام بررسى گزارش كميته، ماهيت گروه ها ودولتهاى مختلف وموضع گيرى ها وچهره واقعى آنان - از جمله بهائيان - مشخص شد. ۱۴ جولاى ۱۹۴۷م، شوقى افندى در نامهاى به رئيس كميسيون مخصوص سازمان ملل متحد نوشت:
... موقعيت بهائيان در اين كشور، تا حدى منحصر به فرد است؛ زيرا در حالى كه اورشليم، مركز روحانى عالم مسيحى است، اين مركز ادارى كليساى روم، با هيچ يك از مذاهب ديگر ديانت عيسوى نمى باشد ونيز، هر چند اورشليم در نظر مسلمانان نقطه اى است كه يكى از مقدس ترين مقامات اسلامى در آن قرار دارد، معذالك اعتاب متبركة ديانت محمدى ومركزى كه براى اداى فريضة حج بدانجا مى روند، در سرزمين عربستان است، نه در فلسطين. تنها يهوديان هستند كه علاقة آنها نسبت به فلسطين تا اندازه اى قابل قياس با علاقة بهائيان به اين كشور است؛ زيرا كه در اورشليم، بقاياى معبد مقدسشان قرار داشته ودر تاريخ قديم، آن شهر مركز مؤسسات مذهبى وسياسى آنان بوده است.....(۱۴)
تأمل در محتويات نامه به خوبى بيانگر علاقه بهائيان به رويكارآمدن حكومت صهيونيستى است. اينكه شوقى افندى تصريح ميكند: "عده زيادى از پيروان ما، از اعقاب يهوديان ومسلمين بوده" يكى از بزرگترين حيلههاى او در جلب توجه بيش از پيش يهوديان به شمار ميرود؛ در حالى كه حداقل ده قرن، اجداد وآباى سران بابيت وبهائيت، همگى مسلمان بودهاند وتمام بهائيان - به استثناى تعدادى انگشت شمار - در آن ايام، از خانواده مسلمانان محسوب ميشدند.(۱۵)
پس از اينكه در۱۴ مى ۱۹۴۸ م، انگلستان به قيموميت در فلسطين پايان داد وهمان روز، شوراى ملى يهود در تل آويو شكل گرفت وتشكيل دولت غاصب اسرائيل اعلام شد.
چند ساعت بعد، ترومن (رئيس جمهور وقت آمريكا) هم اين دولت غاصب را به رسميت شناخت.(۱۶)
شوقى افندى (چهارمين رهبر بهائيان)، در ديدار با دولت اسرائيل، مراتب دوستى بهائيان را نسبت به اسرائيل بيان كرده وآمال وادعية آنان را براى ترقى وسعادت اسرائيل اظهار كرد. وى در لوح نوروز ۱۰۸ بديع، نظر جامعة بهائيت را دربارة تاسيس كشور اسرائيل به صراحت ابراز ميدارد:
... مصداق وعدة الهى به ابناء خليل ووارث كليم، ظاهر وباهر، ودولت اسرائيل در ارض اقدس مستقر، وبه استقلال واصالت آيين متينه به مركز بين المللى جامعة بهائى مرتبط به استقلال واصالت آئين الهى مقر، وبه ثبت عقدنامة بهائى ومعافيت كافه موقوفات امريه در برج عكا وجبل كرمل ولوازم ضروريه بناى بنيان مقام اعلى از رسوم دولت واقرار به رسميت ايام تسعه متبركه محرمه موفق ومؤيد....(۱۷)
تشكيل دولت اسرائيل، از نظر بهائيت وبنا به قول شوقى افندى، يك وعده الهى بوده است كه حسينعلى وعباس افندى به آن بشارت داده بودند! اين روابط ديرينه، به خوبى از زبان رئيس جمهورى اسرائيل غاصب، هويدا ميشود وى هنگامى كه از رهبران صهيونيسم بوده ويهوديكردن فلسطين را دنبال مينمود، با عباس عبدالبهاء ملاقات ومذاكرهاى داشته كه از چنين ملاقاتى با خشنودى ورضايت ياد ميكند؛ در حالى كه ميدانيم، آن روزها ميان صهيونيسم وانگلستان از يك سو، ومردم مسلمان عرب از سوى ديگر، منازعات شديدى بروز كرده بود. اين، تنها بهائيان بودند كه از يك سو با انگلستان واز سوى ديگر با كارگزاران يهودى در فلسطين روابط نزديكى داشتند؛ از اين رو، بيان شوقى افندى در نامه به رئيس كميسيون قضية فلسطين، از روى سياست ومحافظهكارى بوده كه اظهار بيطرفى نسبت به كميسرهاى انگليسى در فلسطين كرده است. او به خوبى ميدانست كه اگر مسلمانان عرب روى كار آيند وحكومت فلسطين را از دست انگليس خارج كنند، بيترديد، شبكة بهائيت را - كه داراى همه نوع همكارى با آنها بودند - نابود خواهند كرد ووجود آنان را - به دليل نسخ اسلام وادعاى پيغمبرى وكتاب جديد وخدايى از سوى رهبران بابيت وبهائيت - به هيچ وجه تحمل نخواهند كرد وحاضر به هم زيستى با آنها نخواهد بود؛ به ويژه آنكه مهر سرسپردگى به بيگانة بر پيشانى همة رهبران آنان نقش بسته بود؛ زيرا مسلم است تنها مسلمانان عرب بودند كه حاضر به هيچگونه مصالحه - وحتى زندگى مشترك سياسى - با يهوديان مهاجر نبودند. در برابر، براى موفقيت بهائيان زمينة مساعد فراهم بود وآنان از لقب "سر" وحمايت بيچون وچراى انگليسيها برخوردار بودند. از الواح ونامههايى كه عباس افندى - در عظمت امپراطورى انگلستان وتجليل از موقعيت حاصل از استعمار فلسطين واستقرار نيروهاى انگليسى نوشته - نمى توان بياعتنا گذشت.
بهائيان به همه اين مسائل توجه داشتهاند كه ظواهر اسلامى را در سرزمين فلسطين رعايت مى كردند؛ در نماز جماعت وجمعه شركت ميكرند وبه هيچوجه به ياران خود اجازة تبليغ در سرزمين فلسطين نميدادند. منافع بهائيت تنها در صورتى ميتوانست محفوظ بماند كه يا انگلستان به استعمار خود در فلسطين ادامه دهد يا صهيونيسم به عنوان حافظ منافع انگلستان وميراثخوار استعمار روى كار آيد. در غير اين صورت، مركز - به اصطلاح - جهانى بهائيت، دير يا زود، به دست مسلمانان عرب وبه عنوان مركز جاسوسى ودشمنى صريح با منافع ملى مسلمانان، برچيده مى شد؛ از اين رو، بهائيان در فلسطين وكشور اسرائيل برخلاف مصالح صهيونيسم سخنى نگفتند ودر مسير تحكيم روابط خود با صهيونيسم حاضر به همه گونه همكارى شدند.(۱۸)
فلسطين، مركز بهائيت
بهائيان هم سرزمين فلسطين را به عنوان مركز اصلى جامعة بهائيت پذيرفتند. دولت اسرائيل نيز اولين دولتى بود كه بهائيت را به عنوان يك دين رسمى به رسميت شناخت وبراى اولين بار نام "ارض اقدس" و"مشرق الاذكار" - كه منظور، اسرائيل است - از زبان شوقى شنيده شد. او در كلامى به دوستان خود ميگويد:"دوستان من! شما نيز مانند من به اين اراضى (اسرائيل) مسافرت كنيد ودر اين ارض مقدس (اسرائيل) از روائح طيبه بهرهور گرديد". البته اين امر ميتواند به نوعى انتقام جويى وكينهتوزى توجيه شود كه رهبر بهائيان درصدد برآمد با استفاده از اختلاف ديرين مسلمانان ويهوديان، سرزمين اسرائيل را به عنوان مركز اصلى وكعبة آمال بهائيان بپذيرد ودولت يهود را پناه گاه وتكيهگاه جهانى اين فرقه قرار دهد. دشمنى ديرين يهوديان نيز به اين امر شدت داد. آنان، هر نيروى ضد اسلامى را حمايت مى كردند به ويژه كه اسرائيل، در محاصره كشورهاى اسلامى قرار داشت. يكى از علتهايى كه سبب شد دولت اسرائيل سلك بهائى را به رسميت بشناسد، همين امر است؛ آنها را از مذاهب رسمى مملكت قرار داد واز طرفى، با به رسميت شناخته آنها سرمايههاى بهائيان را به سوى اسرائيل سرازير كرد.(۱۹)
جالب است كه "لروى آيواس"، منشى كل شوراى بينالملل بهائيان در نامه اى (۱۳ ارديبهشت ماه ۱۳۳۲ ش) براى محفل بهائيان ايران، با شرحى مفصل از ملاقات شوقى افندى ورئيس جمهور اسرائيل در (پانزدهم فروردين ۱۳۳۳ ش)، مى نويسد:
در اين روز تاريخى، رئيس جمهور وخانمشان، كل هيأت بين المللى بهائى را در هتل ماگيدو، در تالار مخصوص به حضور پذيرفتند. پس از لحظه اى، رئيس جمهور وهمراهان، با اتومبيل روانة بيت مبارك شدند. حضرت ولى امرالله وحرم مبارك، از رئيس جمهورى وخانم، با لطف ومحبت خاصى پذيرايى نمودند. ضمن مذاكرات دوستانه وغير رسمى، حضرت ولى الله، مقصد ومرام بهائيت را توضيح ونظر مساعد وتمايل بهائيان را نسبت به اسرائيل بازگو كردند وآرزوى بهائيان را براى ترقى وسعادت اسرائيل برشمردند. رئيس جمهور هم متقابلاً يادآور شد كه در چندين سال قبل، هنگامى كه به همراه خانم خود به اطراف كشور سياحت مى كردم، در بهجى به حضور سِر عبدالبهاء مشرف شدم.
وقت خداحافظى از مهمان نوازى ولى امرالله از طرف رئيس جمهور اسرائيل سپاسگزارى فراوان شد وضمن تقدير از اقدامات ومجاهدات بهائيان در كشور اسرائيل، آرزوى قلبى خويش را براى موفقيت جامعة بهائيان در اسرائيل وسراسر گيتى اظهار داشتند.(۲۰)
اهميت اين ملاقات از آنجا مشهود است كه بهائيان به آن، بيش از حد تصور، ارزش دادند وبه راحتى جامعة بهائى را با اسرائيل پيوند دادند. اين، به خوبى ميفهماند كه بهائيان، پيش از تشكيل دولت اسرائيل، هواخواه صهيونيسم ورويكارآمدن آنان در فلسطين بودند.
اسناد ارتباط سران بهائى واسرائيل
يكى از اسناد اين است كه هيأت بين الملل بهائى حيفا، در نامه اى به محفل روحانى ملى بهائيان ايران (اول ژوئيه ۱۹۵۲ م) رابطه شوقى افندى را با حكومت اسرائيل كاملاً سربسته ومحرمانه چنين به اطلاع آنان رساند: "روابط حكومت (اسرائيل) با حضرت ولى امرالله وهيأت بين المللى بهائى دوستانه وصميمانه است و - فى الحقيقه - جاى بس خوشوقتى است كه راجع به شناسايى امر در ارض اقدس، موفقيت هايى حاصل گرديده است...".(۲۱) در اواخر ژوئن ۱۹۵۲ دكتر لطف الله حكيم - منشى شوقى افندى در شوراى بينالمللى بهائى - طى نامهاى خطاب به منشى محفل ملى بهاييان در ايران نوشت:
در جوار روضة مقدسه مخروبهاى است كه كسى راضى نميشد آنها را تبديل به گلستان كند واين منظرة كريه المنظرازجلوى روضة مباركه برداشته شود...خلاصة الكلام، دولت اسرائيل، امر صريح بر حقانيت اهل بها صادر، وناقضين پركين را محكوم مينمايد ولهذا بدون درنگ، آن مخروبه به امر هيكل مبارك منهدم ميشود... هيچكس نميتواند باور كند كه چگونه ظرف چند روز، بناى بدنماى مخروبى، به اين سرعت به باغ زيبايى تبديل يافته است.(۲۲)
سند ديگر اينكه مقاله اى با عنوان "بهائيت" در شماره ۲۲ مجلهاى فرانسوى ووابسته به صهيونيسم واسرائيل، به نام "زمين بازيافته" (اسرائيل) (۲ سپتامبر ۱۹۵۲ م) به قلم يكى از نويسندگان يهود، چاپ ومنتشر شده است در اين مقاله، انطباق اهداف يهوديان با عقايد بهائيان، در برپايى كشورى مقتدر به نام "اسرائيل" اعلام شده است....(۲۳) بهائيان در پى به رسميت رسيدن وتثبيت خود بودند. اسرائيل نيز اين كار را براى بهائيان ميكرد، تا حامى وفادارى داشته باشد واز فشار مسلمانان بكاهد. از طرفى، بهائيان هم حاضر بودند براى اين منظور سرمايهگذارى كنند.
در ادامه، شوقى افندى براى توسعه بهائيت، در پى جلب حمايت يهوديان آمريكا برآمد، از اين رو، از حافظان منافع بهائيت در آمريكا خواست به هر نحو، اين امر انجام شود. همچنين براى جلب موافقت همهجانبة "بن گوريون"، نخست وزير اسرائيل غاصب بسيار كوشيد. اين عمل، زمينه اقدامات بعدى شوقى را براى پيوند بيشتر با اسرائيل فراهم مى كرد.
اين مطلب، در تلگراف محرمانه شوقى افندى براى محفل بهائيان آمريكا (۱۹اوريل ۱۹۵۲)، دربارة سفر نخست وزير اسرائيل، آمده است:
... براى تأسيس واستقرار مركز جهانى امرالله، اقدامات وسيعه به كمال سرعت به عمل آمده است. هيأت هاى ايادى امرالله، از هر يك از قطعات عالم، متوالياً تعيين گشته وپنج نفر از آنها اكنون به ايفاى وظايف در ارض اقدس مشغولند، هنگام مسافرت رئيس الوزراى دولت اسرائيل به آمريكا محفل ملى آمريكا با او ملاقات ومصاحبه نموده وآثار امرى را به او تقديم داشته اند وهيجده قطعه اراضى به مساحت بيست ودو هزار متر مربع، بر وسعت اوقاف بين الملل بهائى در دامنة جبل كرمل اضافه گرديده است.... نقشة مشرق الاذكار كرمل - كه ابتكار رئيس هيئت بين الملل بهائى است - تكميل واتمام پذيرفته است. معافيت اعتاب مقدسه از رسول دولتى وساير مزايايى كه از طرف وزارت دارايى دولت اسرائيل اعطا شده بود، اكنون شامل بيت حضرت عبدالبهاء ومسافرخانه ى شرقى وغربى نيز گرديده است....(۲۴)
بن گوريون هم در جواب گفت: "از ابتداى تأسيس حكومت اسرائيل، بهائيان همواره روابط صميمانه اى با اسرائيل داشته اند".(۲۵)
هيأتهاى بين المللى بهائى (بيت العدل اعظم)
شوقى افندى، در ۹ ژانويه ۱۹۵۱م (۱۳۲۸ش، شش سال قبل از درگذشت خود)، پيامى براى تاسيس هيأتهاى بينالمللى بهائى (بيت العدل اعظم) به تمام مراكز بهائى جهان ابلاغ كرد وگفت:
... به محافل مليه در شرق وغرب تصميم خطير وتاريخى تأسيس اولين شوراى بين المللى بهائى را ابلاغ نماييد... درجة رشد كنونى محافل نه گانة ملى - كه با كمال جديت، در سراسر عالم بهائى به خدمات امريه قائمند - مرا بر آن ميدارد كه تصميم تاريخى فوق را كه بزرگترين قدم، در سبيل پيشرفت نظم ادارى حضرت بهاء الله در سى سال اخير محسوب است، اتخاذ نمايم. اين شوراى جديدالتأسيس عهدهدار انجام سه وظيفه مى باشد:
اولاً: با اولياى حكومت اسرائيل ايجاد روابط نماييد.
ثانياً: مرا در ايفاى وظايف مربوطه به ساختمان فوقانى مقام اعلى، كمك ومساعدت كنيد.
ثالثاً: با اولياى كشورى، در باب مسائل مربوط به اموال شخصيه داخل مذاكره شود وچون اين شوراى كه نخستين مؤسسة بين المللى واكنون در حال جنين است - توسعه يابد، عهدهدار وظايف ديگرى خواهد شد وبه مرور ايام به عنوان محكمة رسمى بهائى شناخته شده وسپس به هيأتى مبدل ميگردد كه اعضايش از طريق انتخاب، معين ميشوند، وظهور كامل ثمرات آن، وقتى است كه مؤسسات متفرعة عديده آن، تشكيل گشته، به صورت مركز ادارى بين المللى بهائى، در جوار روضة مباركه ومقام اعلى - كه مقر دائمى آن خواهد بود - انجام وظيفه نمايد. شايسته است اين ابلاغيه را به وسيلة لجنه ارتباط منتشر نماييد.(۲۶)
موافقت دولت اسرائيل با بسط موقعيت وگسترش اراضى بهائيان در اسرائيل، نتيجة سياست آمريكا وصهيونيسم بود كه براى تقويت بهائيان ومركز جهانى آنان وگسترش فعاليت بهائيت در ديگر كشورها وحفظ منافع اسرائيل - به ويژه در كشورهاى اسلامى - انجام گرفت. همزمان با طرح نقشةهاى جهانى بهائيان براى گسترش مراكز بهائى در كشورهاى مختلف - كه محفل بهائيان آمريكا طرح وبا برنامههاى اطلاعاتى اسرائيل هماهنگ شده بود - چنين مساعدتهايى از جانب اسرائيل، سازمان ورهبران صهيونيسم امرى اجتنابناپذير به شمار ميآمد.
بر اين اساس، شوقى افندى تصميم گرفت به كمك اسرائيل، دو كار اساسى را تحقق بخشد:
۱.احداث تأسيسات مركز جهانى بهائيان در اسرائيل، ضمن سامان بخشيدن به سازمان رهبرى بهائيان؛
۲.رفع بزرگترين مانع رهبرى شوقى افندى، يعنى بازماندگان خانواده اعضان وافنان كه حاضر به همكارى با او وقبول زعامتش او نبودند.(۲۷)
او از طرفى به چاپلوسى نزد دولت اسرائيل پرداخت واز طرفى، در پى جلب كمكهاى مادى وگسيل آنها به سوى اسرائيل برآمد. وى در تلگراف ۱۵ دسامبر ۱۹۱۵م برابر با (۲۴ آذر ماه ۱۳۳۰) دربارة حمايت دولت اسرائيل از اموال غير منقول موجود در اسرائيل، براى اطلاع محفل ملى بهائيان ايران مينويسد:
به ياران بشارت دهيد كه پس از مدتى بيش از پنجاه سال، كليدهاى قصر مزرعه توسط اولياى حكومت اسرائيل تسليم گرديد. اين مكان مقدس تاريخى - كه حضرت بهاء الله پس از خروج از سجن عكا در آن اقامت فرمودند - اكنون مفروش ميگردد، تا هنگام افتتاح باب تشرف، براى زيارت زائرين مهيا باشد. توصيه ميشود هفت قالى به قطع تقريبى سه متر در پنج متر به عنوان عباس اديب در بيروت ارسال گردد.(۲۸)
او در تلگرافى ديگر (در ۲۴ دسامبر ۱۹۵۱ م) براى محفل ملى بهائيان آمريكا، آشكارا تأييد كرد كه با تشكيل دولت اسرائيل وحمايت آنها، كار احداث مركز جهانى بهائيان وتشكيل سازمان رهبرى بهائيان، امكانپذير شده است واين امر، از بركت وجود دولت جديدالتأسيس اسرائيل است:
اين شروع عظيم - كه در عقد اول قرن دوم بهائى، مقارن تأسيس دولتى مستقل وجديد در ارض اقدس، شروع گرديد - در نتيجه پيدايش دولت مزبور، تقويتى بسزا يافت وبر اثر تحقق يك رشته وقوعات متواليه ذيل در ارض اقدس، پيشرفت سريع حاصل نموده است:
۱. ساختمان قسمت فوقانى مقام اعلى - كه مقدسترين مشروع بين الملل ودر تاريخ امرالله بينظير است - در قلب جبل كرمل آغاز گرديد.
۲. هيأت بينالمللى بهائى، در جوار اعتاب مقدسه تشكيل گرديد. اين هيأت طليعه تأسيس بيت العدل عمومى، يعنى اعظم قوه تشريع نظم ادارى جهانآراى بهائى است كه به بنيانش الهى وحال بدايت ظهور وبروز آن است.
۳. اماكن تاريخى مربوط به ايام سجن حضرت بهاءالله وعبدالبهاء، تملك وتعمير وتزيين گرديد ودولت جديدالتأسيس، آنها را رسماً جزء مقامات متبركه شناخت واز پرداخت ماليات معاف نمود. اين مقامات، اكنون نزهتگاه ومورد نظر وتوجه عموم مردم است.
۴. مذاكرات رسمى با متصديان ادارى مركزى بلديه اين حكومت براى دو منظور آغاز گرديد:
الف) آنكه اراضى حول روضة مباركه شارع آيين نازنين در حوالى عكا - كه اكنون مورد تهديد است - براى نسلهاى آينده محفوظ ماند.
ب) آنكه املاك وسيعه واقعه در جوار مرقد مبارك حضرت اعلى - كه بينهايت لازم وضرورى است - خريدارى شود، تا به فرموده حضرت عبدالبهاء، مشروعات تابعه حول مؤسسات، دو ركن اعظم، ولايت امر وبيت العدل اعظم در اين اراضى بنيان گردد.
۵. براى آنكه در مستقبل ايام، مشرق الاذكارى برفراز جبال كرمل مرتفع گردد، نقشة لازم تهيه گرديد.بناى اين مشرق الاذكار، نشانة ضرورى وبارزى از پيشرفت روزافزون نظم ادارى بين المللى امرالله خواهد بود.
۶. چهار كنفرانس - كه در خارج از مركز بين المللى امرالله، در قطعات مختلفه عالم در آينده تشكيل خواهد شد، نشانة آغاز اقدامات امريه در بين قارهها بوده ويازده محفل روحانى ملى، در آن شركت خواهند نمود. انعقاد اين كنفرانسها مبشر شروع مرحله نهايى، براى اجتماع نمايندگان جوامع كلية كشورهاى مستقل واقاليم مهمّه تابعه وجزاير مختلفه در سراسر جهان خواهد بود. اكنون وقت آن رسيده كه توأم با اقدامات ششگانة فوق، موضوعى كه اضطراراً مدتى به تعويق افتاده بود، به مرحله عمل درآيد وآن، تعيين ايادى امرالله بر طبق نصوص الواح وصاياى حضرت عبدالبهاء است كه اولين عده آنها، بالغ بر دوازده نفر ميباشند وبه تعدادى مساوى از ارض اقدس وقطعات آسيا، آمريكا واروپا انتخاب شدهاند. اين اقدامات اوليه، مقدمه تحقق كامل مشروعى است كه حضرت عبدالبهاء در كتاب وصايا پيشبينى فرمودهاند وبا تمهيدات اوليه جهت تشكيل هيأت بين المللى بهائى - كه بعداً به بيت العدل عمومى تبديل خواهد شد - همدوش وهمعنان است كه اين مشروع جديدالتأسيس حلقهى اتصال ديگرى براى تحكيم روابط مركز دائم الاتساع بين المللى امرالله با جامعة پيروان در سراسر عالم وراه را براى مبادرت به اقدامات ديگر به منظور تقويت اساس نظم ادارى بهائى هموار مى سازد....(۲۹)
"پرفسور نرمان تيويج" كه دادستان اسبق حكومت فلسطينى ويكى از شخصيتهاى سياسى وحقوقى اسرائيل ميباشد به پاس خدمات بهائيان به اسرائيل نوشت:
امر بهايى كه مركز آن حيفا وعكا است واين مدينه زيارتگاه پيروان آن است به درجه ايى از پيشرفت وتقدم نايل گشته كه مقام ديانت جهانى وبين المللى پيدا كرده است.
به نوعى نرمان نيويچ بهايت را در رديف سه دين "يهودى، مسيحى واسلام" به رسميت شناخته ومى گويد:
اكنون فلسطين را نبايد فى الحقيقه منحصراً سرزمين سه ديانت محسوب داشت؛ بلكه بايد آن را مركز ومقر چهار ديانت به شمار آورد، زيرا امر بهايى كه مركز ان حيفا وعكا ست واين دو مدينه زيارتگاه پيروان آن است به درجة اى از پيشرفت وتقدم نائل گشته كه مقام ديانت جهانى وبين المللى را احراز نموده است. وهمان طور كه نفوذ اين آيين در سرزمين مذكور روز به روز رو به توسعه وانتشار است در ايجاد حسن تفاهم واتحاد بين المللى اديان مختلفه عالم نيز عامل بسيار موثرى به شمار مى آيد.(۳۰)
از طرفى شوقى افندى از وظائف شوراى بين المللى بهائيان، رابطه با دولت اسرائيل بيان مى كند وحمايت از اسرائيل را به همه دولت هاى جهان ترجيح مى دهد وتأسيس شعب محافل روحانى وملى بهائيان را فقط در ارض اقدس وبر حسب قوانين حكومت جديدالتأسيس اسرائيل ممكن مى داند.(۳۱)
ونقشة ده ساله كه شامل ۲۸ هدف است. اين اهداف بنابر خواست شوقى افندى، بايد توسط "چارلز ميسن ريمى" پياده ميشد.
"بهائيت" وجنگ اعراب واسرائيل
در جنگ اعراب واسرائيل، بهائيان همواره از اسرائيل غاصب جانبدارى كرده، وعليه مسلمانان به تبليغ مى پرداختند. نياز صهيونيسم واسرائيل به اطلاعات ومنابع خبرى وسايل ارتباطى جمعى در كشورهاى اسلامى، سبب شده بود بهائيان به كمك آنها بيايند؛ چون اگر اعراب موفق ميشدند، منافع بهائيت در خطر بود.
در سال ۱۳۷۹ ق (۱۹۶۰م) يكى از شركتكنندگان ايرانى در مجمع عمومى مؤتمر اسلامى بيت المقدس از نقش اطلاعاتى بهائيان براى اسرائيل، سخنى به ميان آورد. كشورهاى عربى، مسأله را خيلى جدى نگرفتند. در اثر عدم اطلاع مسلمانان از وضعيت عوامل گسترده صهيونيسم در كشورهاى عربى اسلامى - كه ناشى از ضعف تشكيلات اطلاعاتى آنان بود - نسبت به آن توجه ويژهاى نشد؛ در حالى كه براى كارشناسان مسائل سياسى - مذهبى ايران روشن بود تا زمانى كه طرح دوستى وروابط متقابل عباس افندى با صهيونيسم پى ريزى نگرديده بود در ايران يهودى - بهايى وجود نداشت.
پس از پيدايش اين سرسپردگى وتداوم آن در زمان شوقى افندى - به ويژه، پس از تشكيل دولت اسرائيل - در محافل بهائى ايران، يهوديان بسيارى، خود را يهودى بهائى لقب ميدادند؛ حتى اسرائيل، با عنوان "قلب العالم" - كه اصطلاحى مشترك، براى حفظ منافع هر دو گروه بود - زبانزد بهائيان ويهوديان صهيونيست شد. اين اصطلاح، پيشنهاد شوقى افندى بود.
تلاش جدى بهائيان در كسب اطلاعات ومدارك سياسى، براى منافع صهيونيسم واسرائيل سبب موضعگيرى جامعة اتحادية كشورهاى عربى شد. وموضوع "بهائيگرى" جزء دستور كار "دفتر تحريم اعراب عليه اسرائيل" وابسته به اتحادية عرب قرار گرفت. اين دفتر، مأموريت يافت تمام شركتهاى ومجتمعهاى صنعتى واقتصادى آمريكايى واروپايى و... با اسرائيل منافع مشترك داشته وبه نفع آن وزيان اعراب مى كوشند، شناسايى كند ونام آنها را براى تحريم معامله وهمكارى اقتصادى در اختيار دولتهاى عرب قرار دهد. خبرگزارى رويتر در ۱۰ ژانويه ۱۹۷۵ م از دمشق گزارش داد:
محمد محجوب (كميسر عالى در دفاتر تحريم اعراب، عليه اسرائيل) بيان كرد:"كنفرانس ماه آينده دفاتر تحريم مبارزه با گروه بهائى را به طور جدى بررسى خواهد كرد". محمد محجوب، از گروه بهائى به عنوان يك جنبش طرفدار اسرائيل وصهيونيسم ياد كرده است.(۳۲)
همين مضمون را خبرگزارى خاورميانه در ۱۰ ژانويه ۱۹۷۵ م، به نقل از محمد محجوب وديگران مخابره كرد:
روز ۲۳ فورية سال جارى، افسران دفتر تحريم اسرائيل، در كنفرانس قاهره گرد خواهند آمد، تا موضوع گروه مذهبى بهائيها را كه داراى اهداف وفعاليت هاى صهيونيستى در كشورهاى عربى - اسلامى هستند، بررسى كنند.(۳۳)
۲۳ فوريه ۱۹۷۵ م، در قاهره، كنفرانس تحريم اسرائيل برگزار شد ودر ۲۵ فوريه، نتايج وتصميمات مهم آن، در مطبوعات جهان منتشر شد.
روزنامة "المحرر"، چاپ بيروت در ۲۵ فوريه ۱۹۷۵ م با عنوان "مؤتمر مكاتب مقاطعة اسرائيل"، تصميم كنفرانس تحريم را به نقل از محمد محجوب وديگر ناظران آگاه را - دربارة رابطه محافل ومراكز بهائيان با صهيونيسم واسرائيل - چنين اعلام كرد:
و قرّر المكتب ايضاً فرض حظر على نشاط البهائيين فى الدول العربية واغلال محافلهم بعد ان ثبت ان الصهيونية تستر ورائهم...؛
همچنين دفتر تحريم اعراب عليه اسرائيل مقرر داشت كه بايستى دولت هاى عربى از جنبش بهائى ها وتشكيل محافل آنها شديداً جلوگيرى كنند؛ زيرا براى اعضاى كنفرانس مسلم شد، صهيونيسم پشت آنان پنهان شده است - حتى بهائيان ايران گستاخى را به حدى رساندند كه مبالغ هنگفتى، براى كمك به اسرائيل غاصب جمع آورى كردند. پول جمع آورى شده، حدود ۱۲۰ ميليون تومان بود كه در ظاهر، براى بيت العدل حيفا فرستاده مى شد؛ ولى منظور اصلى، كمك به ارتش اسرائيل بود. مقدار قابل ملاحظه اى از اين پول، به وسيله حبيب ثابت پرداخت شده بود.(۳۴)
درگزارش مأموران ساواك (۹/۹/۴۶) آمده است:
شنيده شده است چندى قبل، بهائيان ايران مبلغ هنگفتى - كه چندين ميليون تومان بوده - به اسرائيل كمك كردهاند. البته تصور ميرود كمك بهائيان، از طريق آقاى غفورى (نمايندگى سياسى اسرائيل در ايران) وبه وسيله حبيب القانيان، كه تماس مستقيم با حبيت ثابت - كه قبلا يهودى واهل كاشان بوده است - انجام گرديده؛ زيرا از قرار معلوم، سرمايه محفل ووجوه جمعآورى شده بهائيان، ماهيانه به نام خيرالله در صندوقى نزد حبيب ثابت ميباشد ومشاراليه، اين پولها را به ربح ميدهد؛ لكن مبلغ جمعآورى شده فعلاً نامعلوم است.(۳۵)
در ادامه، به نقش نمايندگان ايران در فلسطين اشاره مى كنيم. ميرزا حبيب الله خان آل رضا يا عبدالملك، از سوى مقامات وزارت امور خارجه ايران، به عنوان نماينده ايران در فلسطين انتخاب شد. البته اين انتخاب، بدان معنا نيست كه پيش از اين تاريخ، ايران در فلسطين نمايندهاى نداشت. از اسناد سياسى موجود، چنين برميآيد كه تا پيش از سال ۱۲۹۸ش ۱۸۸۰م"ميسو اسكوينچ "، سمت "ويس قنسل" افتخارى ايران در حيفاى فلسطيين را عهدهدار بود.(۳۶) اسكوينچ امور اين ناحيه را با توجه به دقت نظر ويژه كنسولگرى ايران در مصر اداره مينمود.(۳۷) صرف نظر از او، انيس حيرى وتوفيق عفيفى، هر كدام، با عنوان كنسول افتخارى ايران در دو شهر يافا وعكا، عهدهدار امور ايران بودند واين منصب را تا سال ۱۳۱۴ ش (۱۹۳۵ م) حفظ كرده بودند. در اين سال، بر اساس ياداشت ۲۵۰۳/۳۹۵۶۹ مورخ ۱۷/۹/۱۳۱۴ وزارت امور خارجه ايران، پايان خدمت ايشان رسماًً به كميته عالى بريتانيا در فلسطين ابلاغ شد.(۳۸)
ميرزا حبيب الله كه اهل شيراز(۳۹) وفرزند ميرزا رضا قناد بود، از بهائيان شناخته شده ومجذوب عباس افندى به شمار ميرفت. او به سبب نزديكى با عباس افندى، از خشم مردم مسلمان؛ هراس داشت واز اقامت در ايران نگران بود. لذا به عكا رفت ومستخدم دستگاه عباس افندى شد. او به دليل تعصب وعلاقهاى كه به اين فرقه داشت مورد لطف ومحبت خاص افندى قرار گرفت. عباس افندى، حبيب الله خان پسر ميرزا رضا قناد را به تحصيل گمارد وبا هزينه خود، او را براى ادامه تحصيل دوسال به اروپا فرستاد. او به زبانهاى انگليسى وفرانسه تسلط پيدا كرد وسپس به تهران آمد.(۴۰) او پس از مشروطه در سال ۱۳۳۹ ق/۱۹۲۰ م رهسپار حيفا شد او خود در گزارش مينويسد:
چندى قبل، از حيفا، از طرف ايرانيان ساكن آن سرزمين [بهائيان] تهديدى رسيد كه چون دولت فخيمه انگليس در شناسايى " ويس قنسل" حيفا...تعلل ميورزد وامور ماها [ايرانيان بهايى] از هر حيث - راجع به مسافرت وغير از اين جهت - لطمه وارد ميشود، خواهش ميشود كه مسافرت چند روزه به اين سمت نمايند.(۴۱)
حبيب الله خان، ظاهراً بدون اجازه وزارت خارجه، رهسپار حيفا وسپس بيت المقدس شده وبدون داشتن اعتبارنامه، با مقامهاى انگليس به گفتوگو پرداخته است. جالب اينكه نه تنها با مخالفت مسئولين انگليسى مواجه نميشود، بلكه مورد استقبال هم قرار مى گيرد.
متأسفانه وزارت خارجه وقت نيز به دليل آشفتگى سياسى حاصل از كودتاى سوم اسفند، هيچ واكنش نشان نداد وهمين امر بر جسارت عين الملك افزود؛ به طورى كه رسماً پيشنهاد سرپرستى امور فلسطين را مطرح ساخت.(۴۲)
حبيب الله خان در يكى از گزارشهاى خود، ضمن متهم كردن وزير مختار ايران در مصر، اسباب تضييع حقوق وحيثيت دولت ايران را چنين مينگارد:
سابقاً عرض كردم بين بهائيان، پس از وفات عبدالبهاء راجع به مقام بهاءالله وجانشينش اختلافى روى داد..از قرار راپرتى كه رسيده است، پيدرپى تلگراف ومراسلات از طرف انجمنهاى بهائيان در جميع عالم، به حكومت بريتانيا ووزارت خارجه او وكميسر عالى در فلسطين ميرسد وميگويند كه مضمون آنها هم اين است كه كليد، بايد به دست شوقى افندى برسد... حالا ملاحظه ميفرماييد كه نداشتن مأمور صحيح دلسوزى در فلسطين، چگونه اسباب تضييع حقوق وحيثيت دولت ايران شده است ومنتهى به اين شده است كه بهائيان، در تمام نقاط، متوسل به دولت بريتانيا شدهاند، در صورتى كه اگر مأمورى ميداشتيم، همه ميبايستى متوسل به دولت ايران شوند. به هر صورت، اين است اوضاع آن صفحات، ونميدانم وزير مختار [ايران در] مصر، به چه ملاحظه در جلوگيرى از اين امور برنيامده... در وقتش، اگر امور آنجا محول به فدوى شده بود، همينطور كه در شام، حفظ حقوق وآبروى دولت را كردهام، در آنجا هم، البته كرده بودم....(۴۳)
بر اساس اين سند، از انگيزههاى ميرزا حبيب الله خان - كه بعدها براى خود، از نام خانوادگى هويدا استفاده كرد - رسيدگى به امور بهائيان در فلسطين بوده است. انگيزه وى، بر اساس اسناد موجود به دو بخش تقسيم ميشود:
الف) تلاش براى ارتباط پيوسته با مركز بهائيت در فلسطين ونزديكى به رهبران اين فرقه. اين تلاش به وسيله گروهى از ايرانيان شام در همان سالها وبا ارسال عريضهاى آشكار شده وپرده از اين تصميم هويدا برداشته ميشود:
خدمت اجلاء عظام هيئت وزرا، محترمين ووكلاى مجلس شوراى مللّي[ملى]! جناب آقاى حبيب الله خان، وقت ممكن ندارد كه به كار رعيت يا به داد رعيت برسد. از براى [آن] كه شب وروز مشغول از براى تبليغ حضرات بهائى گرديده وروابط ايشان در عوض اينكه با پايتخت ايران باشد، روابط ايشان با حيفا است....(۴۴)
ب) كسب سود مالى، يكى ديگر از دلايل عين الملك هويدا در اراية چنين پيشنهادى است. شايد بين اعضاى وزارت خارجة ايران ملى، در دوران قاجار، كمتر فردى يافت شود كه بدين اندازه متهم به اخاذى وسوء استفاده از اتباع ايرانى مقيم محل مأموريتش باشد. اقدام هاى سودجويانة هويدا به سرعت، مسائل مهمى را در روابط خارجى ايران با منطقة خاورميانه پديد آورد، به طورى كه مقامات هر كشورى كه در آنجا بسرمى برد، آشكارا از رفتار وى ابراز ناخشنودى مى كردند.(۴۵)
مقام هاى وزارت خارجه ايران كه اميدوار بودند با واگذارى امور فلسطين به حبيب الله خان هويدا، هم به مشكلات اتباع ايرانى پايان دهند وهم اصول سياست خارجى خود را برابر بحران فلسطين معلوم كنند نه تنها به هدف نخست نائل نشدند، بلكه در دستيابى به مقصود دوم، با دشوارى جديدى مواجه شدند.
هويدا، اگر چه خطر نفوذ صهيونيسم ورشد آن را در منطقه، بارها به مقام هاى تهران گوشزد كرد اين اقدام او نه از سر خيرخواهى وحقوق منافع ملى ايران، بلكه به دليل رقابت پنهانى بهائيان وصهيونيستها در تصرف حكومت فلسطين بود.(۴۶) وزارت امور خارجه ايران - كه تا پيش از عزيمت هويدا به فلسطين، حداقل در سه شهر مهم، داراى نمايندگى سياسى رسمى بود - در اثر اقدامات او، نه تنها نمايندگى يافا، عكا وحيفا تعطيل شد، بلكه امور فلسطين را نيز ضميمه شام كرد وايرانيان فلسطين به سبب حمايتهاى صهيونيستها، همكارى خوبى با هم پيدا كرده بودند.

درايت مرحوم امام خمينى رحمة الله عليه
حضرت امام خمينى رحمة الله عليه با درايت وهوشيارى، خطر بهائيان را براى اسلام وكشور، جدى دانسته ودر درجة اول به روحانيت سفارشى اكيد كرد كه مردم را از اين خطر آگاه كنند. آن بزرگوار، در ديدارى خطاب به علماى يزد چنين فرمود:
آقايان بايد توجه فرمايند كه بسيارى از پست هاى حسابى به دست اين فرقه است، كه حقيقتاً عمال اسرائيل هستند. خطر اسرائيل، براى اسلام وايران بسيار نزديك است. پيمان با اسرائيل در مقابل دول اسلامى، يا بسته شده يا مى شود. لازم است علماى اعلام وخطباى محترم، ساير طبقات را آگاه فرمايند كه در موقعش بتوانيم جلوگيرى كنيم. امروز، روزى نيست كه به سيرة سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت وكناره گيرى همه چيز را از دست خواهيد داد.(۴۷)
حضرت امام رحمة الله عليه از تسهيلات دولت براى مسافرت دو هزار نفر يا بيشتر از فرقه ضاله، به همراه پرداخت ارز وتخفيف بليت براى سمينارى كه در لندن تشكيل ميدهند، ودر مقابل، مشكلاتى كه براى "حجاج بيت الله الحرام"، ايجاد مى كنند، انتقاد كرده وآن را شاهدى بر سوء نيت دولت گرفتند.(۴۸)
البته روزنامة دنيا (سال ۱۹، شماره ۷۴۱، در ۷/۲/۱۳۴۲) از عزيمت دو هزار زن ومرد بهائى از فرودگاه مهرآباد به لندن خبرداد كه دولت، به هر نفر، پانصد دلار به نرخ دولتى ارز پرداخت نمود. علت عزيمت، اجتماع پانزده هزار نفرى بهائيت در ۸ ارديبهشت ۴۲ براى معارفه گروه نُه نفرى رهبران بهائيان بود.(۴۹)
حضرت امام ( در ادامه موضعگيريها فرمودند:
دو هزار نفر را با كمال احترام، با دادن پانصد دلار ارز به هر يك (پانصد دلار از مال اين ملت مُسلِم به بهائى داده اند)، ...[و] به هر يك، هزار ودوبيست تومان تخفيف هواپيما [داده اند كه اينها]، چه بكنند؟ بروند در جلسه اى كه بر ضد اسلام در لندن تشكيل شده است، شركت كنند.(۵۰)
در جاى ديگر - با ذكر همين ماجرا - از تخفيف بيست وپنج ميليون تومانى شركت نفت به ثابت پاسال، (بهايى معروف) سخن به ميان آورده ومى فرمايد:
اين وضع نفت ما، اين وضع ارز مملكت ما، اين وضع هواپيمايى ما، اين وضع وزير ما، اين وضع همة ما، سكوت كنيم باز؟ هيچ حرفى نزنيم؟ حرف هم نزنيم؟ ناله هم نكنيم؟... اين سكوت مرگبار، اسباب مى شود كه زير چكمة اسرائيل، به دست همين بهائى ها، اين مملكت ما، نواميس ما پايمال شود. واى بر ما، واى بر اين اسلام، واى بر اين مسلمين! اى علما ساكت ننشينيد! ... استقلال مملكت واقتصاد آن، در معرض قبضة صهيونيست ها است كه در اين حزب بهائى ظاهر شدند، ومدتى نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين، تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود، قبضه مى كنند وملت مسلمان را از هستى در تمام شؤون، ساقط مى كنند. تلويزيون ايران، پايگاه جاسوسى يهود است ودولت ها ناظر آن هستند وآن را تأييد مى كنند....(۵۱)
بهائيت واقتصاد
در گزارش ساواك از جلسه ناحيه ۲ بهائيان شيراز (در تاريخ۱۹/۵/۱۳۵۰) آمده است:
جلسهاى باشركت ۱۲نفر از بهائيان ناحيه ۲ شيراز، در منزل آقاى هوشمند وزير نظر آقاى فرهنگى تشكيل گرديد. پس از قرائت مناجات، شروع وخاتمه وقرائت صفحاتى از كتاب لوح احمد وايقان، آقاى فرهنگى ومحمدعلى هوشمند، پيرامون وضع اقتصادى بهائيان در ايران صحبت كردند. فرهنگى اظهار داشت:
بهائيان در كشورهاى اسلام پيروز هستند وميتوانند امتياز هر چيزى را كه ميخواهند بگيرند. تمام سرمايههاى بانكى وادارات ورواج پول در اجتماع ايران، مربوط به بهائيان وكليميان ميباشد تمام آسمان خراشهاى تهران، شيراز واصفهان، مال بهائيان است. چرخ اقتصادى اين مملكت، به دست بهائيان وكليميان ميچرخد. شخص هويدا، بهاييزاده است. او يكى از بهترين خادمان امرالله است وامسال، پانزده هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقايان بهائيان ! نگذاريد كمر مسلمانان راست شود...!(۵۲)
بهائيان، با تمام وجود، خود را در اختيار اسرائيلى ها قرار دادند، به گونه اى كه توانستند اعتماد بيش از حد اسرائيليها را به دست آوردند واسرائيلى ها نيز برابر خوشخدمتى آنها، رفتار ويژه اى داشتند. "فريدون رامشفر" كه بهايى است، در مسافرتى كه به اسرائيل داشته دربارة نحوه برخورد اسرائيلى ها با بهائيان مى گويد:
دولت اسرائيل، آنقدر نسبت به بهائيان، خوشبين است كه در فرودگاه خود، احيا (بهائيان) را بازرسى نمى كند؛ ولى بقيه مسافرين وحتى كليمى ها را بازرسى مى كنند. به طورى كه يك كليمى اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسى نمى كنيد وما را كه اينجا موطنمان است، مورد بازرسى قرار مى دهيد.(۵۳)
بهائيت پس از شوقى افندى
بهائيت - به ويژه - پس از مرگ شوقى افندى چهرة اصلى مورد نظر بانيان خود را نمايان ساخت ودر جهت اهداف پديد آورندگان اصلى خود، كارآيى خويش را در معرض ديد عموم گذاشت. اگر نگاهى تطبيقى به عملكرد اين فرقه در سراسر جهان بيندازيم، روشن مى شود اين فرقه تا چه اندازه ابزار دست سياستمداران مستبد جهان شده ودر راستاى اهداف صهيونيزم بين المللى در كشورهاى اسلامى وبراى تضعيف دين مبين اسلام به كار رفته است. حتى اگر كارآيى آن را در مقايسه با مكتب هايى مانند كمونيسم - كه ادعاى ديانت ندارند - به نظاره بنشينيم، روشن مى شود كه چگونه در راستاى اهداف سياسى بيگانگان در كشورهاى اسلامى مورد استفاده قرار گرفته است. اين عملكرد، مديون تشكيلاتى است كه از زمان شوقى افندى به كار گرفته شد وبيت العدل در اسرائيل تأسيس شد.(۵۴)
عملكرد امروز بهائيت
آنان از اسرائيل براى زنده نگهداشتن آيين خود كمك ميگيرند ومسئولين رژيم غاصب هم با توجه به اهداف مشتركشان، از آنان حمايت ميكنند، براى نمونه به خبر زير توجه كنيد:
سه شنبه، اول خرداد ۱۳۸۰ش، مصادف با سالروز رحلت حضرت رسول اكرم (ص)، رژيم صهيونيستى، براى تجمع فرقه ضاله بهائيت به منظور افتتاح يك ساختمان دويست وپنجاه ميليون دلارى درارتفاع كرمل در حيفا جشن وپايكوبى راه انداخت. ساخت اين مجموعة عظيم، با حمايت مستقيم اسحاق رابين (نخست وزير معدوم رژيم اشغالگر)، از سال ۱۳۷۲ش، زير نظر دو بهايى فرارى به نام هاى مهندس حسين امانت ودكتر فريبرز صهبا، با شديدترين تدابير امنيتى آغاز شد. اين تصميم، پس از برگزارى اجتماع سراسرى سران بهائيت در نيويورك (۱۹۹۲م) زير نظر سيا وموساد - با هدف ايجاد قوس وزيارتگاه متناسب با شأن پيامبر ديانت بابى درمدفنش - به مسئولان رژيم اشغالگر ابلاغ شد. در اين مراسم اركستر سمفونيك اسرائيل حاضران را - كه ميان آنها مسؤولان سياسى واقتصادى وامنيتى صهيونيستها وبرخى بهائيان اروپا وآمريكا بودند - براى دعا ونيايش همراهى ميكرد. نكته مهم وقابل توجه اين تجمع، حضور خبرنگاران راديو وتلويزيونهاى مختلف جهان، براى ايجاد پوشش علنى صوتى وتصويرى افتتاح كاخ بود. اهدافى كه برگزاركنندگان مراسم، خواهان نشر آن، به وسيله اين خبرنگاران بودند، ميتوان به اين موارد اشاره كرد:
۱. دولت اسرائيل، با نهايت افتخار ميتواند ميزبان همه بهائيان جهان - به ويژه بهائيان ساكن كشورهاى اسلامى - باشد.
۲. آثار اين ديانت مدرن وپيشرفته، كه متناسب با جهان توسعهيافته قرن ۲۱ است - به صدها زبان ولهجه ترجمه ومنتشر شده است وميتواند برابر ساير برداشتها وقرائتهاى عقبافتاده ومتحجرانه بايستند.
۳. بهائيت، رو به گسترش است وتعداد بهائيان جهان كه متمايل به دولت اسرائيل هستند، بيش از ۶ ميليون نفر است.(۵۵)
مى توان گفت اسرائيل در پى جلب سرمايههاى بهائيان ومشغول كردن مسلمانان به آنها وفراهم كردنيك حامى بسيار خوب براى يهوديان است.
اكنون بهائيت نيز با مظلومنمايى در جوامع بين الملل - به ويژه در ايران اسلامى كه سرزمين موعودآنها است - در پى آن هستند كه بگويند: "ما بر حق هستيم وحقوق ما پايمال شده است". وطبق معمول، استكبار جهانى هم از آنان حمايت مى كند، بعنوان نمونه وقتى جامعة بهائى نامه اى به آقاى خاتمى (رئيس جمهورى وقت ايران) مى نويسند وتظلمخواهى مى كنند، برخى سازمانهاى بين المللى، با استناد به همين نامه، ايران را به نقض حقوق بشر محكوم مى كنند. به گفته يكى از صاحب نظران: "اين نامه در شرايطى - به صورت گسترده - توزيع شد كه در كنار تهديد ايران به وسيله اسرائيل، فشار آمريكا واروپا بر ضد فعاليت هاى هسته اى ايران اوج گرفته وآنها هر روز بخشى از جنگ روانى وتبليغاتى خود را در اينباره انجام ميدهند، تا جايى كه تونى بلر وجك استراو، نخست وزير ووزير امور خارجه انگليس اعلام كردند كه پس از پروندة هسته اى، پرونده حقوق بشر در ايران در دستور كار قرار ميگيرد ودر اين بين، جامعة بهائيان هم مورد استفاده ابزارى صهيونيسم ها قرار گرفته است.(۵۶)
چندى پيش هم اعلام كردند بهائيان وصوفيان در ايران آزاد نيستند، بايد از حقوق آنها دفاع كرد. جالب اين است كه برخى روشنفكران داخلى هم به بهانه دفاع از حقوق بشر، از جامعة بهائى وگروههاى انحرافى ضاله حمايت مى كنند. اميدواريم اينها - مانند جامعة بهائى - جاسوس يا عامل صهيونيسم ها نباشند. شبكه هاى خبرى وابسته به صهيونيسم نيز در اختيار تبليغات اين فرقه است كه با تكيه بر مظلوميت آنان وحق آزادى عقيده، براى آنان تبليغات كرده، ونظام مقدس جمهورى اسلامى را - كه با آنان اختلاف ريشه اى دارد - محكوم مى كنند.
در مجموع امروز بهائيت يك تشكيلات بين المللى است وشهر عكا (قبله بهائيان كه در اسرائيل قرار دارد) مركز همبستگى وپيوند آنها با صهيونيسم - به ويژه در امور اقتصادى - است. البته بيشترين پيروان بهائيت، در كشور آمريكا ساكنند. تشكيلات آنان در تمام كشورهاى جهان به ويژه كشورهاى آفريقايى وآسيايى - شعبه دارد وبراى خود تبليغ مى كنند. اهداف آنان با اهداف صهيونيسم گره خورده وبه يكديگر احترام متقابل دارند. آنان براى نابودى مسلمانان به ويژه شيعيان - تلاش مضاعفى از خود نشان مى دهند. بايد بيش از پيش هوشيار بود چرا كه دست صهيونيست ها كاملاً نمايان است.
 

 

 

 

 

پى نوشت ها:

ــــــــــــــــــــــ

(۱) من يظهره اللهى يعنى كسى كه خدا او را ظاهر وآشكار ميكند. ميرزا عليمحمد باب. در اوايل ادعاى بابيت وذكريت ورسالت ميكرد وميگفت:"من از جانب امام زمان( مأموريت دارم"؛ در ادامة، ادعاى قائميت كرد وگفت:"من، همان امام زمان هستم" وبعد، ادعاى نبوت كرد وكتاب "بيان" را تأليف نمود اين ادعاهاى متفاوت، با هم سازگار نبود، لذا در صدد توجيه وتأويل ادعا، نوشته ها سابقش برآمد. او، عنوان قائم ومهدى را در نوشتة خود به يك كلمة كلى ومبهم تبديل كرد وگفت: "منظور من از قائم، " من يظهره الله" است". حسنعلى بهاء هم از اين عنوان استفاده كرد وادعاى من يظهره اللهى كرد وگفت: "من همانم كه عليمحمد باب از ظهور او خبر داده است وكتاب بيان منوط به امضاى من است ومن مرام عليمحمد را نسخ كردم (محمد محمدى اشتهاردى، بابيگرى وبهاييگرى، ص۶۶ - ۶۷).
(۲) براى ديدن متن كامل نامه، ر.ك: عبدالبهاء، مقالة شخصى سياح، ص ۱۱۴ - ۱۶۵.
(۳) روح الله حسينيان، سه سال ستيز مرجعيت شيعه (۱۳۴۱ - ۴۳)؛ مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۶۹.
(۴) عبدالبهاء، خطابات، ج۱، ص ۲۳.
(۵) شوقى افندى، قرن بديع، ج ۲، ص ۱۲۵، تهران، مؤسسه ملى مطبوعاتى امرى.
(۶) همان، ج ۳، ص ۲۹۱.
(۷) همان، ص ۲۹۷.
(۸) اسماعيل رايين، انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقى ربانى، مؤسسه تحقيقى رايين، تهران، بى تا، ص۱۱۸؛ قرن بديع، ج ۲، ص ۲۱۴.
(۹) دكتر يوسف فضايى، تحقيق در تاريخ وعقايد شيخيگرى، بابگرى، بهائيگرى، ... وكسرويگرايى، ص ۱۹۵، آشيانه كتاب، تهران، ۱۳۸۲ش - ، مكاتيب، ج۳، ص ۳۴۷.
(۱۰) شوقى افندى، قرن بديع، ج۳، ص۳۴۷.
(۱۱) سر هربرت ساموئل (Samuel Herbert): وى تحصيلات سنتى ومذهبى را در انگلستان گذراند وبه علت خوى صهيونيستى واستعمارى بسيار قوياش از طرف دولت انگلستان به عنوان اولين كميسر عالى در فلسطين انتخاب شد. وى يهودى بود ودر سال ۱۹۱۴ م طرحى را برپايه تأسيس يك دولت يهودى ارائه داده بود وخواستار اولويت هايى براى مهاجرت يهوديان به فلسطين بود. (بهرام افراسيابى - تاريخ جامع بهائيت، ص۲ - ۴۲۱).
(۱۲) شوقى افندى، قرن بديع، ج۳، ص ۳۲۱.
(۱۳) مجله اخبار امرى، ارگان محفل ملى بهائيان ايران، شماره ۷و ۸ (آبان وآذر ۱۳۲۴)، ص ۷.
(۱۴) افراسيابى، تاريخ جامع بهائيت، ص۵۶۰، نشر مهرفام، چاپ دهم، ۱۳۸۲ش.
(۱۵) سيد محمد باقر نجفى، بهائيان، ص ۶۶۴، نشر مشعر، پاييز ۱۳۸۳، چاپ اول.
(۱۶) ژرژ پنجافسكى، تاريخ خاورميانه، ص ۳۴۲ (به نقل از تاريخ جامع بهائيت، ص ۵۶۱)
(۱۷) شوقى افندى، توقيعات مباركه، ص۲۹۰، تهران مؤسسة ملى مطبوعات امرى بديع ۱۲۵.
(۱۸) سيدمحمد باقر نجفى، بهائيان، ص ۶۷۰.
(۱۹) مجله اخبار امرى، ارگان محفل ملى بهائيان ايران، شماره ۸ - ۹ (آذر - دى ۱۳۳۱ق)؛ - اسماعيل رايين، انشعاب در بهائيت، ص۱۶۷.
(۲۰) همان، ش۳، تيرماه ۱۳۳۳ ش.
(۲۱) همان، ش۵، ص ۱۶، شهريور ۱۳۳۱ش.
(۲۲) همان، ش۴ مرداد ۱۳۳۱ش.
(۲۳) همان، ش۸ - ۹ (آذر - دى ۱۳۳۱ش).
(۲۴) همان، ش يك، ارديبهشت ۱۳۳۱ ش.
(۲۵) جواد منصورى، تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد، ج۱، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷ش، ص۳۳۲.
(۲۶) مجله اخبار امرى، ارگان محفل ملى بهائيان ايران، آذر ودى ۱۳۲۹ش، ش ۸ - ۹ ص ۴ - ۵، - اسماعيل رايين، انشعاب در بهائيت، ص۱۶۹ - .۱۷۰.
(۲۷) سيد محمد باقر نجفى، بهائيان، ص ۶۷۵.
(۲۸) مجله اخبار امرى، ارگان رسمى محفل بهائيان ايران، ش ۸ - ۹، آذر ودى ۱۳۲۹ ش.
(۲۹) همان، ش ۹، دى ۱۳۳۰ش، ص۳.
(۳۰) اسماعيل رايين، انشعاب در بهائيت، ص ۱۶۹ - ۱۷۰؛ - قرن بديع، قسمت چهارم، ص ۱۶۲.
(۳۱) دكتر زاهدانى، بهائيت در ايران، ص ۲۵۷. مركز اسناد انقلاب اسلامى، ج سوم، ۱۳۸۴ش.
(۳۲) نجفى، بهائيان، ص ۱۸۳ (به نقل از بولتن خبرى سازمان راديو وتلويزيون ملى ايران، دفتر مركزى، خبر شماره ۲۳۲، ۲۱ دى ۱۳۵۳ش).
(۳۳) همان، ص ۷۱۴.
(۳۴) روح الله حسينيان، سه سال ستيز مرجعيت شيعه، ص ۱۷۳.
(۳۵) مؤسسة مطالعات وپژوهشهاى سياسى، سازمانهاى يهودى وصهيونيسى در ايران، ص ۵۳۶.
(۳۶) بايگانى اسناد وزارت امور خارجه، (سال ۱۳۴۰ ق)، كارتن ۱۶، دوسية ۱۳، گزارش مورخ ۶ ذى قعده ۱۳۳۹ ق به شمارة ۸۴۴ (به نقل على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۹۱).
(۳۷) ر.ك: گزارش شمارة ۳۱۶ مورخ ۱۷صفر، ۱۳۴۱ق/۱۹۲۲م؛ سركنسولگرى ايران در شام، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه سال ۱۳۰۱ ش، كارتن ص ۱۶، دوسية ۴۴ (به نقل على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۹۱).
(۳۸) گزارش شمارة ۶۹۵ - ۱۷/۱۲/۱۳۱۴ كنسولگرى شاهنشاهى ايران در فلسطين، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه سال۵ - ۱۳۱۴، كارتن ۲، دوسية ۲۶ (به نقل على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۹۲).
(۳۹) بر پاية اسناد سفارت آمريكا، وى قزوينى الاصل بوده وبه شغل خياطى اشتغال داشته است، ر.ك: گزارش سرى ارنست آر. اونى، دفتر تحقيقاتى - سياسى ادارة اطلاعات آژانس اطلاعات مركزى (CIA)، فوريه ۱۹۷۶ م /۱۳۵۴ش، موجود در: مجموعه اسناد لانة جاسوسى امريكا، از ظهور تا سقوط، (مركز نشر اسناد لانه جاسوسى آمريكا، ۱۳۶۶) ج ۱، ص ۵۵ (به نقل از على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۹۲).
(۴۰) عبد ا... شهبازى، جستارهايى از تاريخ معاصر ايران، ظهور وسقوط سلطنت پهلوى، تهران، مؤسسة مطالعات وپژوهشهاى سياسى ۱۳۶۹، ج ۲، ص ۳۷۵ (به نقل از على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين ص ۹۲).
(۴۱) گزارش شمارة ۸۴۴ مورخ ۶ ذى القعده ۱۳۳۹ ق عين الملك، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه سال ۱۳۴۰ ق، كارتن ۱۶، دوسية ۱۳ (به نقل از ايران على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۹۳).
(۴۲) گزارش شمارة ۸۴۴ - مورخ ۶ ذى قعده ۱۳۳۹ق، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه سال ۱۳۴۰ ق، كارتن ۱۶ دوسية ۱۳ (به نقل از على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۹۳).
(۴۳) گزارش ۲۵۲۴، مورخ ۱۵ ميزان ۱۳۰۱ ش/۱۹۲۲م، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه، سال ۱۳۰۱ ش، كارتن ۱۶، دوسية ۱۹ (به نقل از على اكبر ولايتى، ايران وفلسطين، ص ۹۹ - ۱۰۰).
(۴۴) بايگانى اسناد وزارت امور خارجه، سال ۱۳۰۲ش، كارتن ۶۵، دوسية ۴ (به نقل از على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۱۰۰).
(۴۵) گزاش شمارة ۲۵۷۰، مورخ ۱۹/۵/۱۳۰۹ سفارت ايران در بغداد، بند ۴، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه، سال ۱۳۰۹، كارتن ۴۸، دوسية ۲/۲۵۶/۶۴ وهمچنين گزارش محرمانه، نمره ۵۱۹، مورخ ۱۶/۶/۱۳۰۹، سركنسولگرى دولت ايران در بيروت (به نقل از على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، ص ۱۰۴).
(۴۶) على اكبر ولايتى، ايران ومسأله فلسطين، بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، ص ۱۰۴، دفتر نشر فرهنگى اسلامى، ۱۳۷۶ش.
(۴۷) صحيفة نور، ج۱، ص۴۴.
(۴۸) روح الله حسينيان، سه سال ستيز مرجعيت شيعه، ص ۱۶۸.
(۴۹) محمد حسن رجبى، زندگينامة سياسى امام خمينى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، ۱۳۷۸ش، ص ۲۵۶.
(۵۰) صحيفة نور، ج۱، ص ۱۲.
(۵۱) همان، ص ۳۴ - ۳۵.
(۵۲) عبدالله شهبازى، ظهور وسقوط سلطنت پهلوى، مؤسسة مطالعات وپژوهشهاى سياسى، ج ۲، ص ۳۸۵.
(۵۳) جواد منصورى، تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد، ص ۳۳۰.
(۵۴) دكتر زاهدانى، بهائيت در ايران، ص ۲۶۲.
(۵۵) پايگاه اطلاع رسانى موعود (WWW.Mouood.com).
(۵۶) سايت بازتاب، ۲۳ آذر ۸۳، مقاله شهريار رضوان طلب، ذيل عنوان "پشت پرده ى شب نامة بهائيان".

رتبه رتبه:
  ۰ / ۰.۰
نظرات
بدون نظرات

نام: *
كشور:
ايميل:
متن: *
بررسی کاربر: *
إعادة التحميل
 
شبكة المحسن عليه السلام لخدمات التصميم