به هر حال ، آنچه از روايات بر مى آيد اين است كه دوره شش ماهه ، يعنى از خروج سفيانى و نداى آسمانى تا ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) در ماه محرم ، سرشار از تلاش و فعاليت امام (عليه السلام) و يارانش مى باشد و كرامات و معجزاتى بدست ياران و پيوستگان به آنها بوقوع مى پيوندد و آن رويدادى جهانى خواهد بود كه ذهن مردم و دولتها را بطور يكسان مشغول مى دارد. اما ملتهاى مسلمان و مستضعف پيوسته درباره مهدى (عليه السلام) و كرامات وى و نزديك شدن زمان ظهور آن حضرت سخن مى گويند. و اين موج مقدماتى مردمى و مناسب با ظهور امام (عليه السلام) مى باشد، اما اين حالت در همان زمان ، زمينه خوبى براى دروغگويان و شيادان مدعى مهدويت و تلاش در گمراه ساختن مردم مى باشد. در روايات آمده است كه دوازده درفش قبل از ظهور حضرت برافراشته مى شود كه ادعاى مهدويت مى كنند و دوازده تن از خاندان ابوطالب اند كه هر يك درفشى را بر مى افرازند و مردم را بسوى خود دعوت مى كنند كه تمام آنها درفش هاى گمراهى و تلاش هاى دنيوى است براى بهره بردن از موج گرايش مسلمانان و ملتهاى جهان به ظهور آن حضرت .

مفضل بن عمر و جعفى از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه گفت از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود:

((از نام بردن آن حضرت برحذر باشيد، بخدا سوگند امام شما ساليانى از ديدگان تان پنهان خواهد شد، آنقدر كه پاك و خالص شويد. و تا گفته شود آن حضرت مرده و يا هلاك گرديده است و يا به كدام منطقه رفته است ، ديدگان مؤ منان در فراق او اشكبار مى شود و متلاطم و واژگون مى گردند و كسى نجات نمى يابد مگر آنكه خداوند از او پيمان گرفته باشد، ايمان در دل او جايگزين شده باشد و با روح خود او را تاءييد نموده باشد و دوازده درفش مشابه به اهتزاز در مى آيد كه هيچيك از ديگرى باز شناخته نمى شود. مفضل گويد: من در اين لحظه گريستم ، امام بمن فرمود: چرا گريه مى كنى اى ابوعبدالله ؟ عرض كردم چگونه گريه نكنم در حاليكه شما مى فرمائيد دوازده پرچم برافراشته مى شود كه هيچ كدام از ديگرى شناخته نمى شود. پس تكليف ما در آن زمان چيست ؟ آنگاه امام (عليه السلام) به خورشيد كه داخل ايوان مى تافت نگريست و فرمود: اى ابوعبدالله اين خورشيد را مى بينى ؟ گفتم آرى فرمود: سوگند به خدا امر قائم ما از اين خورشيد روشن تر است))(1)

يعنى اضطراب و نگرانى نداشته باشيد از اينكه قضيه حضرت مهدى (عليه السلام) با مدعيان دروغين مهدويت اشتباه شود زيرا امر مهدى (عليه السلام) از خورشيد روشن تر است ، با توجه به نشانه ها و علاماتى كه پيش از او و بعد از او پديد مى آيد و هيچگاه شخصيت او قابل مقايسه با مدعيان و دروغگويان نيست از سوى ديگر دو حكومت زمينه ساز ظهور حضرت مهدى يعنى يمن وايران در حوادث جهان و شكوفايى ملتها موقعيت سياسى را بدست مى آورند و از اين رو نياز بيشترى به رهنمودهاى آن حضرت پيدا مى كنند.

بعلاوه آنچه از روايات و از ظاهر امور برمى آيد واكنش سياسى مهمى كه در برابر موج انقلابى مردمى ، بخاطر حضرت مهدى (عليه السلام) بوجود مى آيد، از سوى دشمنان او يعنى سردمداران كفر جهانى و سفيانى است كه رهبر آنهاست و همانطور كه روايات مى گويد: آنها عمليات خود را، در سر و سامان دادن به وضع عراق و حجاز متمركز مى سازند به لحاظ اينكه آن دو كشور كانون ضعف منطقه بشمار مى آيند، زيرا عراق مركز نفوذ زمينه سازان ايرانى و ضعف حكومت مركزى و حجاز نيز داراى خلا سياسى و درگيرى قبيله اى در برابر حكومت آن و نفوذ زمينه سازان يمنى مى باشد و مسئله مهم در حجاز اين است كه مسلمانان چشم بدانجا دوخته و در انتظار ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) هستند زيرا خبر سكونت امام (عليه السلام) در شهر مدينه و اينكه نهضت آن حضرت از مكه آغاز خواهد شد، در بين مردم منتشر مى شود از اين رو فعاليت سياسى و نظامى آنها عليه مهدى (عليه السلام) در حرم مكه و مدينه متمركز خواهد شد و سفيانى با حمله نظامى خود به شهر مدينه ، به دستگيرى و بازداشت گسترده اى از بنى هاشم مى پردازد به اين اميد كه حضرت مهدى (عليه السلام) در ميان آنهاست و بسيارى از آنان را چنانكه گذشت ، به شهادت مى رساند.

و از طرفى ، هماهنگ با نبرد سفيانى در عراق و حجاز، تحركى نظامى از ناحيه غرب و شرق در منطقه خليج فارس و درياى مديترانه بخاطر اهميت استراتژيكى منطقه رخ مى دهد و فرود آمدن نيروهاى روم در رمله و قواى ترك در جزيره ، كه در روايات متعدد از آن ياد شده است ، در آن دوره و يا نزديك بدان خواهد بود.

بحران حكومت در حجاز

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات منابع شيعه و سنى در مورد طليعه ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) در حجاز، كه پيدايش خلاء سياسى و كشمكش بين قبائل بر سر فرمانروائى است همداستانند.

و اين حادثه در پى مرگ پادشاه و يا خليفه اى رخ مى دهد كه با مردن او گشايش و توسعه در امور بوجود مى آيد و برخى روايات ، وى را ((عبدالله)) مى نامد و بعضى ديگر مرگ او را در روز عرفه تعيين مى كنند، كه حوادثى پياپى در حجاز پس از مرگ او تا خروج سفيانى و نداى آسمانى و درخواست نيرو از سوريه از سوى حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) بوقوع مى پيوندد. در اين زمينه امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:

((هركس مرگ عبدالله را براى من تضمين كند، من ظهور قائم را براى او ضمانت مى كنم ، سپس فرمود: وقتى عبدالله درگذشت مردم بعد از او با كسى براى حكومت توافق نمى كنند. و اين اختلاف و درگيرى به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر ادامه مى يابد و فرمانروايى هاى چند ساله پايان يافته و حكومت چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد، سؤ ال كردم : آيا اين ماجرا بطول مى انجامد؟ فرمود: ((هرگز))(2)

و نيز از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

((زمانيكه مردم در سرزمين عرفات در حال وقوف مى باشند سوارى بر شترى سبك سير به آنجا وارد مى شود مرگ خليفه را خبر مى دهد و با مرگ او فرج آل محمد (صلى الله عليه وآله) و گشايش كار تمام مردم فرا مى رسد.))(3)

مراد از شتر تندرو و سبك سير، سرعت پيام رسانى و بشارت به حجاج است كه ظاهرا در روايت شيوه پيام رساندن ، منظور مى باشد. و در روايتى ديگر آمده است كه آنها مرد شتر سوارى را كه خبر را در عرفات بين حاجيان منتشر مى كند به قتل مى رسانند.

بنظر مى رسد، خليفه اى كه خبر مرگ و يا كشته شدنش در روز عرفه اعلان مى شود، همان عبدالله ياد شده در روايت گذشته است . و معنى جمله ((از بين رفتن سالها فرمانروايى و بوجود آمدن حكومت ماهها و روزها)) اين است كه هرگاه بعد از او فرمانروايى را بر سر كار آورند، حكومت او يكسال كامل دوام نمى يابد و پس از چند ماه و يا چند روز، فرد ديگرى را منصوب مى كنند، تا اينكه ماجرا به ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) منتهى مى شود، برخى از روايات ، علت كشته شدن او را قضيه اى اخلاقى و قاتل وى را يكى از گماشتگان او قلمداد مى كند و اشاره مى كند كه وى به خارج از حجاز مى گريزد و چندين نفر از طرف حكومت به جستجوى او مى پردازند، اما قبل از بازگشت آنها، كشمكش بر سر سلطنت بوجود مى آيد. از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

((علت مرگ او اين است كه با يكى از خواجگان خود ازدواج مى كند و بعد دست به قتل او مى زند و چهل روز مرگ او را مخفى نگه مى دارد. وقتيكه سواران به جستجوى خواجه مى آيند، نخستين كسى كه بيرون مى آيد تا آخرين نفر آنان ،باز نمى گردند و بدينگونه فرمانروائى آنها منقرض مى گردد.))(4)

رواياتى كه درگيرى بر سر تاج و تخت در حجاز را بعد از كشته شدن اين فرمانروا توصيف مى كند فراوان است . و اينك نمونه هايى از آن را يادآور مى شويم ، بزنطى از حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى كند كه حضرت فرمود:

((از جمله نشانه هاى فرج ، حادثه اى است كه بين حرم مكه و مدينه رخ مى دهد، پرسيدم : آن حادثه چيست ؟ فرمود: تعصب قبيله اى بين دو حرم بوجود مى آيد و فلانى از خاندان فلان پانزده رئيس قبيله را بقتل مى رساند.))(5)

يعنى يكى از فرمانروايان و يا زمامداران حجاز، پانزده شخصيت از نسل فرمانروايان و يا پيشواى معروفى را به قتل مى رساند. از ابوبصير نقل شده است كه گفت :

((خدمت امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : ابوجعفر (عليه السلام) (امام باقر (عليه السلام)) مى فرمود: قائم آل محمد دو غيبت دارد كه يكى طولانى تر از ديگرى است . فرمود: آرى اين امر تحقق نمى يابد مگر آنگاه كه در اين خاندان فلان اختلاف بوجود آيد و حلقه تنگ شود و سفيانى ظهور كند و بلا سخت شود و مرگ و كشتار مردم را فرا گيرد و آنان به حرم خدا و پيامبرش پناهنده مى شوند))(6)

اين روايت اشاره به اين معنا دارد كه اصل درگيرى و نزاع بين خود قبيله حاكم بوجود مى آيد. از اميرمؤ منان (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:

((... براى قيام قائم نشانه ها و علاماتى است ، نخست محاصره كوفه بوسيله خندق و كمين ... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پيرامون مسجد بزرگتر، در اين پيكار كشنده و كشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود.))(7)

ظاهرا مراد از مسجد بزرگتر، مسجد الحرام است نه مسجد كوفه . و درفش هاى مخالف در مكه و حجاز با يكديگر درگير مى شوند و پرچم حقى در ميان آنها وجود ندارد.

ابن حماد در نسخه خطى خود بيش از بيست روايت را درباره بحران سياسى حجاز و كشمكش قبيله اى بر سر حكومت ، در سال ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) نقل مى كند، از جمله به نقل از سعيد بن مسيب مى گويد:

((زمانى بر مسلمانان فرا مى رسد كه در ماه رمضان صدايى شنيده ميشود و در ماه شوال سكوت نسبى برقرار است و در ذيقعده قبيله ها با يكديگر تمايل و دوستى نشان مى دهند و در ماه ذيحجه اموال حجاج به يغما و غارت مى رود و ماه محرم چه محرمى .))(8)

ابن مسعود از پيامبر (صلى الله عليه وآله) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:

((زمانيكه صيحه اى در ماه رمضان شنيده شود، آشوب هايى در ماه شوال پديد مى آيد و قبيله ها در ذيقعده با يكديگر اختلاف پيدا مى كنند و در ذيحجه خون ريزى مى شود و سه بار فرمود: و اما محرم چه محرمى ))(9)

و از عبدالله بن عمر نقل شده كه گفت:

((مردم با يكديگر به حج مى روند و بدون پيشوا روانه عرفات مى گردند و آنگاه كه در ((منا)) منزل مى كنند همچون سگ به يكديگر حمله ور مى شوند و قبيله ها به جان هم مى افتند و آنقدر خون ريخته مى شود كه جمره عقبه را سيل فرا مى گيرد.))(10)

يعنى آنها حالتى شبيه به بيمارى سگ هار پيدا مى كنند و يكباره پس از مناسك حج ، دشمنى ميان آنها بروز مى كند و به كشتار يكديگر مى پردازند بگونه اى كه خون آنها در كنار جمره عقبه جارى مى گردد!

روايات ابن حماد بعد از صيحه و نداى آسمانى ، به بيان كشمكش سياسى در حجاز مى پردازد. اما روايات ديگرى وجود دارد كه بر دو امر مهم در اين بحران سياسى اشاره مى كند: نخست ، رويدادى كه پيش از خروج سفيانى رخ مى دهد كه قبلا بدان اشاره كرديم و دوم اينكه اين بحران ارتباط با اختلاف شرق و غرب ، يعنى جنگ جهانى موعود دارد. از ابن ابى يعفور منقول است كه گفت : امام صادق (عليه السلام) به من فرمود:

((با انگشتان دستت بشمار: هلاك شدن فلانى ، خروج سفيانى و قتل نفس ... تا آنكه فرمود: تمامى فرج و گشايش هنگام بهلاكت رسيدن فلانى است ))(11)

البته ممكن است در ترتيب زمان اين پيشامدها آنگونه كه روايت آمده جاى گفتگو و مناقشه باشد. اما تعدادى از روايات كه برخى از آنها گذشت ، نشانگر اين است كه هلاكت فلانى و كشمكش پس او قبل از خروج سفيانى رخ مى دهد، امام باقر (عليه السلام) فرمود:

((قائم در سالهاى فرد قيام مى كند همچون نه ، يك ، سه ، پنج ، و فرمود... آنگاه بنى عباس (خاندان فلان ) به حكومت مى رسند و پيوسته در اوج قدرت و در عيش و نوش بسر مى برند تا آنكه بين آنها اختلاف مى افتد (و چون درگيرى بوجود آيد) حكومتشان منقرض مى شود و شرق و غرب حتى اهل قبله با يكديگر به نزاع برمى خيزند و مردم در اثر اضطرابى كه دارند گرفتار رنج و سختى مى گردند و پيوسته در آن حال اند، تا از آسمان منادى حق ندا برمى آورد و چون نداى آسمانى برآمد، پس كوچ كنيد كوچ ))(12)

نكته قابل توجه در اين روايت ، وجود رابطه بين اختلاف خاندان فلان و انقراض حكومت آنها و درگيرى ميان شرق و غرب و احاطه آن بر اهل قبيله يعنى مسلمانان است و گويا اين كشمكش جهانى بسبب بحران سياسى مجاز است و يا ارتباط با آن دارد و منظور از بنى عباس كه اندكى قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) بين آنان اختلاف بوجود مى آيد، فلان خاندان است كه بگفته روايات ، آخرين خاندان حاكم بر حجاز قبل از مهدى (عليه السلام) خواهند بود.

از مجموع اين روايات بدست مى آيد كه حوادث پشت سر هم كه مقدمات ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) در حجاز است ، با آتش زرد و سرخ فامى كه در حجاز و يا شرق آن آغاز مى شود، پديد مى آيد و چند روز ادامه خواهد داشت ، آنگاه آخرين فرمانرواى خاندان فلان كشته مى شود و بر سر جانشينى او اختلاف پيدا مى كنند و اين اختلاف به نيروهاى سياسى حجاز كه عمده آنها قبايل آن سامان اند، سرايت مى كند... مسئله اى كه سبب بحران سياسى حكومت حجاز مى گردد در نزاع جهانى بين شرق و غرب تاءثير خواهد داشت ... سپس خروج سفيانى و نداى آسمانى و آنگاه ورود لشكر سفيانى از سوريه به داخل حجاز و حوادث مدينه و پس از آن حوادث مكه پديد مى آيد، در منابع اهل سنت تعدادى روايت وارد شده است كه آن را از نشانه هاى قيامت ياد مى كند از آن جمله در صحيح مسلم آمده است :

((قيامت برپا نمى شود مگر آنكه آتشى در حجاز برافروخته شود كه روشنايى اش گردن شتر را در بصرا روشن كند))(13)

يعنى نور آن به شهر بصرا در سوريه مى رسد. و از همين روايات تعدادى در مستدرك حاكم ج 4 ص 443 442 آمده است كه مى گويد: آن آتش از كوه وراق يا حبس سيل و يا وادى حسيل برمى آيد. حبس سيل محلى است نزديك مدينه منوره و ممكن است اشتباها وادى حسيل ذكر شده باشد و برخى ديگر از روايات مى گويد: آن آتش از منطقه عدن ، در حضرموت پديد مى آيد و مردم را بسوى محشر و يا مغرب مى كشاند.

همانگونه كه ملاحظه مى كنيد روايت صحيح مسلم تصريح نمى كند كه اين آتش از نشانه هاى قيامت است بلكه وقوع آن را در آينده حتمى مى داند... به اعتقاد من ، آن آتشى كه از نشانه هاى رستاخيز و قيامت است آتش عدن يا حضرموت مى باشد كه در منابع شيعه و سنى آمده است .

اما آتش حجاز، كه طبق روايت ، در مدينه منوره پديد مى آيد ممكن است تنها خبر دادنى اعجازى از ناحيه پيامبر (صلى الله عليه وآله) بوده و وقوع و پيدايش آن نشانگر مطلبى نباشد. و قبلا واقع شده باشد چه اينكه مورخان وجود آتشفشانى را كه در قرن اول نزديك مدينه چند روز ادامه داشته ، نقل كرده اند.

اما آتشى كه از نشانه هاى ظهور است ، در روايات ، بنام آتش مشرق آمده است و در برخى روايات آتشى است در شرق حجاز. در نسخه خطى بن حماد از ابن معدان نقل شده است كه گفت :

((وقتى ستونى از آتش جانب شرق و در ماه رمضان در آسمان مشاهده نموديد تا مى توانيد مواد غذائى و خوراك تهيه نماييد كه آن سال قطحى خواهد بود))(14)

و از امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود:

((وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده كرديد كه در بعضى شبها بالا مى آيد، در آن هنگام گشايش كار مردم پديد مى آيد و اين آتش ‍ اندكى قبل از ظهور قائم خواهد بود))(15)

از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

((وقتى از جانب مشرق آتشى مشاهده نموديد همچون هردى (پارچه رنگ آميزى شده رنگ سبز و سرخ ) بزرگ كه سه يا هفت روز بالا مى آيد در آن هنگام بخواست خدا منتظر فرج آل محمد صلى الله عليه و آله باشيد و خداست عزيز و حكيم ))(16)

احتمال دارد اين آتش نشانه اى الهى يا آتشفشانى طبيعى و يا انفجار بزرگ مواد نفتى باشد همچنانكه احتمال دارد نشانه اى الهى از علامت هاى ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) باشد. از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

((پيش از قيام قائم ما، مردم بوسيله آتشى كه براى آنان از آسمان پديد آمده و سرخى آن آسمان را مى پوشاند، از گناهانش بازداشته مى شوند))(17)

از روايات چنين استفاده مى شود كه اين آتش پيش از بحران سياسى يا در اثناء آن خواهد بود. والله العالم .

خارج شدن امام (عليه السلام) با اضطراب و نگرانى از مدينه

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

طبق روايات ، لشكر سفيانى بر مدينه منوره تسلط كامل پيدا نموده و سه روز اين شهر را براى سپاهيان خود آزاد اعلام مى كند و به هر كدام از بنى هاشم كه دست يابند دستگير و زندانى مى كنند و شمارى از آنها را به قتل مى رساند... و همه اين جنايات ، جهت جستجو از امام مهدى (عليه السلام) مى باشد. ابن حماد روايت كرده كه :

((سفيانى به سوى مدينه حركت نموده و قريش را از دم شمشير مى گذراند و با كشتن چهار صد تن مرد از آنان و از انصار، شكم زن ها را دريده و كودكان را به قتل مى رساند و خواهر و برادرى بنام محمد و فاطمه را از قريش پس از كشتن بر دروازه مسجد مدينه مى آويزد.))(18)

 

 

 

 

 


يار صفحة:


(1) بحار ج 52 ص 281.

(2) بحار ج 52 ص 210.

(3) بحار ج 52 ص 240.

(4) كمال الدين صدوق ص 655.

(5) بحار ج 52 ص 210.

(6) بحار ج 52 ص 157.

(7) بحار ج 52 ص 273.

(8) نسخه خطى ابن حماد ص 59.

(9) نسخه خطى ابن حماد ص 60

(10) نسخه خطى ابن حماد ص 60.

(11) بحار ج 52 ص ص 234.

(12) بحار ج 52 ص 235.

(13) صحيح مسلم ج 8 ص 180.

(14) نسخه خطى ابن حماد ص 61.

(15) بحار ج 52 ص 240.

(16) بحار ج 52 ص 230.

(17) بحار ج 52 ص 230.

(18) نسخه خطى ابن حماد ص 88.